در اين آيات چهارگانه عتاب شديدى بكار رفته، و اين شدت از اين جهت بيشتر مىشود كه دو آيه اول در سياق غيبت آمده، كه مىفهماند خدا از او روى گردانيده، رو در رو با او سخن نگفته، و دو آيه اخير را در سياق خطاب آورده، چون توبيخ در مخاطبه حضورى بيشتر است، و حجت و استدلال هم وقتى رو در رو گفته شود الزامآورتر است، آن هم بعد از روىگردانى، و مخصوصا با سركوبى خود خدا و بدون واسطه غير.
و در اينكه از آن شخص تعبير به اعمى - كور - كرد توبيخى بيشتر استفاده مىشود، براى اينكه محتاجى كه به انسان مراجعه مىكند اگر نابينا باشد و حاجتش هم حاجتى دينى باشد، و خلاصه ترس از خدا او را وادار كرده باشد كه با نداشتن چشم به ما مراجعه كند، ما بيش از ساير مراجعه كنندگان بايد به او ترحم كنيم، و بيشتر به او روى آورده مورد عطوفتش قرار دهيم، نه اينكه چهره در هم بكشيم و روى از او برتابيم.
بعضى گفتهاند: بنابراينكه شخص مورد عتاب رسول خدا (صلى الله عليه وآله
و سلم) باشد تعبير از آن جناب به ضمير غايب براى اين بوده كه به قداست ساحت آن جناب اشاره كند، و بطور كنايه بفهماند گويا آن كسى كه چنين عملى كرده رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم) نبوده، چون مثل چنين عملى از مثل آن جناب سر نمىزند، و در نوبت دوم كه از آن جناب به ضمير خطاب تعبير كرده نيز قداست ساحت آن حضرت منظور بوده، چون هميشه اقبال بعد از اعراض، اجلال و احترامى از طرف است.
و ليكن اين حرف درست نيست، چون با خطاب ﴿أَمَّا مَنِ اِسْتَغْنىَ فَأَنْتَ لَهُ تَصَدَّى...﴾ نمىسازد، و توبيخ در آن از توبيخ در آيه ﴿عَبَسَ وَ تَوَلَّى﴾ بيشتر است، و بطور قطع هيچ ايناسى هم در آن نيست.
﴿أَمَّا مَنِ اِسْتَغْنىَ فَأَنْتَ لَهُ تَصَدَّى وَ مَا عَلَيْكَ أَلاَّ يَزَّكَّى﴾
كلمات «غنى» و «استغناء» و «تغنى» و «تغانى» بطورى كه راغب گفته به يك معنى مىباشند. پس مراد از ﴿مَنِ اِسْتَغْنىَ﴾ كسى است كه خود را توانگر نشان دهد، و ثروت خود را به رخ مردم بكشد. و لازمه اين عمل اين است كه بخواهد از سايرين سر و گردنى بلندتر باشد، و رياست و عظمتى در چشم مردم داشته باشد، و از پيروى حق عارش بيايد، هم چنان كه در جاى ديگر فرمود: ﴿إِنَّ اَلْإِنْسَانَ لَيَطْغىَ أَنْ رَآهُ اِسْتَغْنىَ﴾و كلمه «تصدى» به معناى متعرض شدن و روى آوردن به چيزى و اهتمام در امر آن است.
در اين آيه و شش آيه بعدش اشاره مفصلى است به اينكه ملاك در آن عبوس شدن و پشت كردن چه بوده، كه به خاطر آن مستوجب عتاب شده، حاصل آن اين است كه: تو خيلى به وضع مستكبران و اعراض كنندگان از پيروى حق مىپردازى، و زياد به وضع آنها اعتناء مىكنى، در حالى كه اگر او نخواهد خود را پاك كند بر تو تكليفى نيست، و بر عكس از وضع آن كس كه خود را پاك كرده و از خدا مىترسد بىاعتنايى مىكنى.
﴿وَ مَا عَلَيْكَ أَلاَّ يَزَّكَّى﴾ بعضى گفتهاند: كلمه «ما» نافيه است، و معنايش اين است كه: اگر او نخواست خود را تزكيه كند حرج و مسئوليتى بر تو نيست، تا رهايى از آن مسئوليت تو را حريص كند به مسلمان شدن او، و غفلت ورزيدن از آنهايى كه قبلا به طيب خاطر مسلمان شدهاند.
بعضى گفتهاند: كلمه «ما» استفهام انكارى است، و به آيه چنين معنا مىدهد:
«چه چيز و چه مسئوليت و ضررى متوجه تو مىشود اگر او نخواهد خود را از كفر و فجور پاك كند؟ تو يك رسول بيشتر نيستى، و جز ابلاغ رسالت مسئوليتى ندارى».
بعضى ديگر گفتهاند: كلمه «ما» به معناى «لا» ى نافيه است، و معنايش اين است كه: «از عدم تزكيه او از كفر و فجور باكى به خود راه نمىدهى»، و اين معنا با سياق عتابى كه قبل از اين آيه و قبل از قبل اين آيه بود سازگارتر است.
﴿وَ أَمَّا مَنْ جَاءَكَ يَسْعىَ وَ هُوَ يَخْشىَ فَأَنْتَ عَنْهُ تَلَهَّى﴾
كلمه «سعى» به معناى سرعت در دويدن است، پس معناى آيه به حسب آنچه مقام دست مىدهد اين است كه: آن كس كه به شتاب نزدت مىآيد تا بوسيله معارف دين و مواعظى كه از تو مىشنود خود را پاك كند، ﴿وَ هُوَ يَخْشىَ﴾ در حالى كه از خدا مىترسد، و خشيت خود آيت و نشانه آن است كه او بوسيله قرآن متذكر شده است، هم چنان كه فرمود: ﴿مَا أَنْزَلْنَا عَلَيْكَ اَلْقُرْآنَ لِتَشْقىَ إِلاَّ تَذْكِرَةً لِمَنْ يَخْشىَ﴾، و نيز فرموده: ﴿سَيَذَّكَّرُ مَنْ يَخْشىَ﴾.
﴿فَأَنْتَ عَنْهُ تَلَهَّى﴾ - اصل كلمه «تلهى» «تتلهى» بوده، يعنى خود را بكار ديگر مىزنى، و از چنين مردى كه آمده كه به راستى خود را اصلاح كند غافل مىمانى، و اگر ضمير «انت» را در اين آيه و در آيه ﴿فَأَنْتَ لَهُ تَصَدَّى﴾ و ضمير «له» و «عنه» را در آن دو مقدم بر فعل آورده، همه براى تاكيد در عتاب و تنبيه است.
﴿كَلاَّ إِنَّهَا تَذْكِرَةٌ فَمَنْ شَاءَ ذَكَرَهُ﴾
كلمه «كلا» باز داشتن از همان عملى است كه به خاطر آن عتابش فرمود يعنى عبوس كردن قيافه و روىگردانى از كسى كه از خدا مىترسد، و مشغول شدن و پرداختن به كسى است كه خود را بىنياز مىداند.
و ضمير در جمله ﴿إِنَّهَا تَذْكِرَةٌ﴾ به آيات قرآنى و يا به قرآن بر مىگردد، و اگر آن را مؤنث آورده براى اين بود كه خبر آن «تذكرة» مؤنث بوده، و معناى آن اين است كه: آيات قرآنى - و يا قرآن - تذكره است، يعنى موعظهاى است كه هر پند پذيرى از آن متعظ مىشود، و يا تذكر دهندهاى است كه اعتقاد حق و عمل حق را تذكر مىدهد.
﴿فَمَنْ شَاءَ ذَكَرَهُ﴾ - اين قسمت، جملهاى معترضه است، و ضمير به قرآن و يا آنچه كه
قرآن تذكر مىدهد بر مىگردد، و معنايش اين است كه: هر كس خواست مىتواند بياد قرآن و يا معارفى كه قرآن تذكر مىدهد بوده باشد، و قرآن اين را تذكر مىدهد كه مردم بدانچه فطرت به سوى آن هدايت مىكند منتقل شوند، و آن، عقائد و اعمال حقهاى است كه در لوح فطرت محفوظ است.
و در اينكه تعبير فرمود به ﴿فَمَنْ شَاءَ ذَكَرَهُ﴾ اشاره است به اينكه در دعوت قرآن به تذكر، هيچ اكراه و اجبارى نيست، و داعى اسلام كه اين دعوت را مىكند براى اين نيست كه نفعى عايد خودش شود، تنها و تنها نفع آن عايد خود متذكر مىشود، حال اختيار با خود او است.