﴿فَذَكِّرْ إِنْ نَفَعَتِ اَلذِّكْرىَ﴾
اين آيه شريفه به دليل اينكه حرف «فاء» بر سرش آمده، نتيجهگيرى از مطالب قبل است كه رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم) را دستور مىداد تا نام پروردگارش را منزه بدارد، و وعدهاش مىداد كه وحى را آن قدر اقراء كند كه به هيچ وجه فراموشش نكند، و فطرتش را آن قدر صاف كند كه طريقه سهل را از ميان همه طريقهها تشخيص دهد، و همه اينها از شرايط ضرورى يك دعوت دينى است، و دعوت دينى بدون آنها به ثمر نمىرسد و مؤثر واقع نمىشود.
و معناى آيه مورد بحث با در نظر داشتن اين مطالب چنين مىشود: حال كه همه وسايل امتثال امر خود را برايت فراهم نموديم و تو را اقراء كرديم تا فراموش نكنى، و تشخيص طريقه سهل را برايت فراهم ساختيم، پس تو هم هر جا كه ديدى تذكر ثمربخش است تذكر بده.
در اين جمله امر به تذكره را مشروط كرده به موردى كه تشخيص دهد، تذكره سودمند است، و اين شرطى است بر اساس حقيقت، چون وقتى تشخيص دهد تذكره سودى ندارد كار لغوى (نظير ايجاد قنات با آب دستى) مىشود، و خداى تعالى أجل از آن است كه رسول گرامى خود را امر كند به اينكه كار بيهوده كند، پس تذكره در موردى بايد استعمال شود كه در خود طرف زمينهاى براى تذكر باشد كه در اين مورد تذكره در نوبت اول دل او را متمايل به حق مىسازد و قهرا تذكره نافع واقع مىشود، و همچنين در نوبتهاى بعدى هم تمايل او را بيشتر مىسازد، هم چنان كه فرمود: ﴿سَيَذَّكَّرُ مَنْ يَخْشىَ﴾ و در موردى كه طرف هيچ زمينهاى براى نرم شدن دل ندارد، نوبت اول حجت را بر او تمام مىكند، اين نيز نافع است، چون
باعث مىشود طرف از حق دورى كند، هم چنان كه فرمود: ﴿وَ يَتَجَنَّبُهَا اَلْأَشْقَى﴾ و اما تذكره نوبت دوم او به خاطر اينكه نه خاصيت نرم كردن دل دارد، و نه اثر اتمام حجت، كارى لغو خواهد بود، و به همين جهت در اينجا فرمان خود را مشروط كرد به صورتى كه تذكره مفيد باشد، و در آيه زير صريحا فرموده: ﴿فَأَعْرِضْ عَنْ مَنْ تَوَلَّى عَنْ ذِكْرِنَا وَ لَمْ يُرِدْ إِلاَّ اَلْحَيَاةَ اَلدُّنْيَا﴾.
بعضى از مفسرين گفتهاند: اين شرط صورى است نه حقيقى، مىخواهد بفرمايد تذكره هميشه نافع است، در بعضى موارد باعث اطاعت بيشتر، و در بعضى دورى از معصيت مىشود، هم چنان كه خود ما به طرف مقابل بگوييم از فلانى بپرس اگر پرسيدن فايده دارد، و به همين جهت بعضى ها گفتهاند: كلمه «ان» در آيه شريفه به معناى معروفش «اگر» نيست، بلكه به معناى «قد - به تحقيق» است، و بعضى ديگر گفتهاند: به معناى «اذ - زيرا» است، مىفرمايد تذكر بده زيرا تذكر نافع است.
ولى اين حرف صحيح نيست، براى اينكه مىبينيم كه تذكر همه جا و حتى در مورد معاندين كه حجت بر آنان تمام شده نافع نيست، و چگونه مىتوان چنين ادعايى كرد با اينكه قرآن در باره آن دسته از مردم فرموده: ﴿سَوَاءٌ عَلَيْهِمْ أَ أَنْذَرْتَهُمْ أَمْ لَمْ تُنْذِرْهُمْ لاَ يُؤْمِنُونَ خَتَمَ اَللَّهُ عَلىَ قُلُوبِهِمْ وَ عَلىَ سَمْعِهِمْ وَ عَلىَ أَبْصَارِهِمْ غِشَاوَةٌ﴾.
بعضى ديگر گفتهاند: در كلام به منظور اختصار گويى چيزى حذف شده، و تقدير كلام اين است: «فذكر ان نفعت الذكرى و ان لم تنفع - تو تذكر بده چه تذكرت سود داشته باشد و چه نداشته باشد»، و بر گفته خود چنين استدلال كردهاند كه رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم) براى تذكره مبعوث شده، تا عذر براى احدى باقى نگذارد، او مقيد به نافع بودن تذكره نيست، رسالت خود را انجام مىدهد چه نافع باشد و چه نباشد، و در حقيقت آيه مورد بحث با جمله حذف شدهاش نظير آيه ﴿وَ جَعَلَ لَكُمْ سَرَابِيلَ تَقِيكُمُ اَلْحَرَّ﴾مىباشد كه
تقديرش «الحر و البرد - گرما و سرما» است.
اين وجه هم درست نيست، براى اينكه قبول نداريم كه آن جناب موظف به تذكره بوده، چه در مواردى كه نافع باشد و چه آنجا كه نباشد.
بعضى ديگر گفتهاند: شرط (اگر سودمند باشد) را براى اين آورده كه اشاره كند به اينكه نافع واقع شدن تذكر در دل نامبردگان، امر بعيدى است، و اين يك پيشگويى است در مورد آنان، گويا فرموده تو وظيفه خودت را انجام بده، كه اجرت را مىبرى، هر چند كه بعيد است در آنان مؤثر افتد.
اين وجه هم درست نيست، به دليل اينكه دنبال آيه بلافاصله مىفرمايد: ﴿سَيَذَّكَّرُ مَنْ يَخْشىَ﴾ و با اينكه خودش مىفرمايد افراد بيمناك از آخرت به زودى متذكر مىشوند، چگونه ممكن است بفرمايد: تذكر بده هر چند بعيد است كه مفيد واقع شود؟!
﴿سَيَذَّكَّرُ مَنْ يَخْشىَ﴾
يعنى به زودى افرادى كه در قلب چيزى از خشيت خدا و ترس از عقاب او دارند بوسيله قرآن متذكر شده، اندرز مىگيرند.
﴿وَ يَتَجَنَّبُهَا اَلْأَشْقَى﴾
ضمير «هاء» به كلمه «ذكرى» بر مىگردد، و منظور از كلمه «اشقى» به قرينه مقابلهاش با جمله «من يخشى» كسى است كه در دل هيچ دلواپسى و خشيتى از عذاب خدا نداشته باشد، و اما فعل «يتجنب» از مصدر تجنب است كه به معناى دور شدن از چيزى است.
و معناى آيه اين است كه: به زودى همانطور كه «من يخشى» از تذكره تو متذكر مىشود «اشقى» هم كه از خدا نمىترسد از تذكره تو دور مىگردد.
﴿اَلَّذِي يَصْلَى اَلنَّارَ اَلْكُبْرىَ﴾
از ظاهر آيه بر مىآيد كه مراد از «آتش كبرى» آتش دوزخ باشد، كه معلوم است در مقايسه با آتش دنيا آتشى است بزرگتر و سوزندهتر.
ولى بعضى گفتهاند: مراد از آن، پايينترين دركات دوزخ است كه عذابش از هر جاى ديگر دوزخ سختتر است.
﴿ثُمَّ لاَ يَمُوتُ فِيهَا وَ لاَ يَحْيىَ﴾
كلمه «ثم» كه براى تاخر چيزى از چيز ديگر استعمال مىشود، در اينجا براى تاخر رتبى كلام است، و مراد از «نمردن و زنده نشدن در آتش» اين است كه: بفهماند تا ابد كسى از آن نجات نمىيابد، چون نجات به معناى قطع شدن عذاب به يكى از دو راه است، يا اينكه شخص معذب بميرد و هستيش فانى شود، و يا زندگى شقا و بدبختيش را مبدل به سعادت و عذابش را مبدل براحتى كند. پس منظور از حيات در خصوص اين آيه حيات طيبه و سعادتمندانه است، و آيه شريفه نظير تعبيرى است كه خود ما در باره بيمارمان مىگوييم نه زنده است كه آدم اميدى به وى داشته باشد، و نه مرده كه اميدش قطع شود و فراموش گردد.