→ المیزان

بینه

۹۸ مدنی آیات ۸ بازه‌ها ۱

ترجمهٔ موسوی همدانی

هیچ نوعی انتخاب نشده — برای نمایشِ واحدها دست‌کم یک فیلتر را روشن کنید.

بینه رسالت، کتب قیمه، تفرق اهل کتاب، و خیر و شر بریه آیات ۱–۸

این عنوان تولیدِ ماشینی است.
یادداشتِ ماشینی.

سوره بینه رسالت عام پیامبر، صحف مطهره، تفرق پس از بینه، دین قیمه، و سرانجام کفار و مؤمنان را یکجا می‌آورد.

بِسْمِ ٱللَّهِ ٱلرَّحْمَٰنِ ٱلرَّحِيمِ لَمْ يَكُنِ ٱلَّذِينَ كَفَرُوا۟ مِنْ أَهْلِ ٱلْكِتَٰبِ وَٱلْمُشْرِكِينَ مُنفَكِّينَ حَتَّىٰ تَأْتِيَهُمُ ٱلْبَيِّنَةُ
كافران اهل كتاب و مشركان، دست‌بردار نبودند تا دليلى آشكار بر ايشان آيد:
رَسُولٌۭ مِّنَ ٱللَّهِ يَتْلُوا۟ صُحُفًۭا مُّطَهَّرَةًۭ
فرستاده‌اى از جانب خدا كه [بر آنان‌] صحيفه‌هايى پاك را تلاوت كند،
فِيهَا كُتُبٌۭ قَيِّمَةٌۭ
كه در آنها نوشته‌هاى استوار است.
وَمَا تَفَرَّقَ ٱلَّذِينَ أُوتُوا۟ ٱلْكِتَٰبَ إِلَّا مِنۢ بَعْدِ مَا جَآءَتْهُمُ ٱلْبَيِّنَةُ
و اهل كتاب دستخوش پراكندگى نشدند، مگر پس از آنكه برهان آشكار براى آنان آمد.
وَمَآ أُمِرُوٓا۟ إِلَّا لِيَعْبُدُوا۟ ٱللَّهَ مُخْلِصِينَ لَهُ ٱلدِّينَ حُنَفَآءَ وَيُقِيمُوا۟ ٱلصَّلَوٰةَ وَيُؤْتُوا۟ ٱلزَّكَوٰةَ ۚ وَذَٰلِكَ دِينُ ٱلْقَيِّمَةِ
و فرمان نيافته بودند جز اينكه خدا را بپرستند، و در حالى كه به توحيد گراييده‌اند، دين [خود] را براى او خالص گردانند، و نماز برپا دارند و زكات بدهند، و دين [ثابت و] پايدار همين است.
إِنَّ ٱلَّذِينَ كَفَرُوا۟ مِنْ أَهْلِ ٱلْكِتَٰبِ وَٱلْمُشْرِكِينَ فِى نَارِ جَهَنَّمَ خَٰلِدِينَ فِيهَآ ۚ أُو۟لَٰٓئِكَ هُمْ شَرُّ ٱلْبَرِيَّةِ
كسانى از اهل كتاب كه كفر ورزيده‌اند و [نيز] مشركان در آتش دوزخند، [و] در آن همواره مى‌مانند؛ اينانند كه بدترين آفريدگانند.
إِنَّ ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ وَعَمِلُوا۟ ٱلصَّٰلِحَٰتِ أُو۟لَٰٓئِكَ هُمْ خَيْرُ ٱلْبَرِيَّةِ
در حقيقت كسانى كه گرويده و كارهاى شايسته كرده‌اند، آنانند كه بهترين آفريدگانند.
جَزَآؤُهُمْ عِندَ رَبِّهِمْ جَنَّٰتُ عَدْنٍۢ تَجْرِى مِن تَحْتِهَا ٱلْأَنْهَٰرُ خَٰلِدِينَ فِيهَآ أَبَدًۭا ۖ رَّضِىَ ٱللَّهُ عَنْهُمْ وَرَضُوا۟ عَنْهُ ۚ ذَٰلِكَ لِمَنْ خَشِىَ رَبَّهُۥ
پاداش آنان نزد پروردگارشان باغهاى هميشگى است كه از زير [درختان‌] آن، نهرها روان است، جاودانه در آن «همى» مانند؛ خدا از آنان خشنود است و [آنان نيز] از او خشنود، اين [پاداش‌] براى كسى است كه از پروردگارش بترسد.

بيان آيات [تفسير آيه: ﴿لَمْ يَكُنِ اَلَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ أَهْلِ اَلْكِتَابِ...﴾ كه گفته شده از مشكل ترين آيات قرآنى است‏]

نقلِ عیناً · ترجمهٔ موسوی همدانی

اين سوره رسالت محمد بن عبد الله خاتم النبيين (صلوات الله عليه) را براى عوام از اهل كتاب و مشركين مسجل مى‏كند، و به عبارتى ساده‏تر براى عموم اهل ملت و غير اهل ملت و باز ساده‏تر بگويم: براى عموم بشر تسجيل مى‏كند، و مى‏فهماند كه آن جناب از ناحيه خدا به سوى عموم بشر گسيل شده، و اين عموميت رسالت آن جناب مقتضاى سنت الهى، يعنى سنت هدايت است، همان سنتى كه آيات زير بر آن اشاره دارد، و مى‏فرمايد: ﴿إِنَّا هَدَيْنَاهُ اَلسَّبِيلَ إِمَّا شَاكِراً وَ إِمَّا كَفُوراً﴾، ﴿وَ إِنْ مِنْ أُمَّةٍ إِلاَّ خَلاَ فِيهَا نَذِيرٌ﴾و به بيانى كه ان شاء الله به زودى مى‏آيد بر عموميت دعوت آن جناب استدلال كرده، به اينكه دعوت آن حضرت متضمن صلاح مجتمع انسانى است، عقايد و اعمال افراد و جوامع را صالح مى‏سازد، و اين سوره هم با نزول در مكه مى‏سازد و هم نزول در مدينه، هر چند كه از نظر سياق به مدنى بودن شبيه‏تر است.

﴿لَمْ يَكُنِ اَلَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ أَهْلِ اَلْكِتَابِ وَ اَلْمُشْرِكِينَ مُنْفَكِّينَ حَتَّى تَأْتِيَهُمُ اَلْبَيِّنَةُ﴾

آيات اين سوره در سياقى است كه به قيام حجت عليه كافران به دعوت اسلامى اشاره مى‏كند، چه از اهل كتاب و چه مشركين، و نيز عليه عده‏اى از اهل كتاب كه بعد از آمدن حجت به خاطر اختلافهاى ناشى از منيت حجت خدا را رها كردند. و با در نظر داشتن اين

سياق از ظاهر آيات بر مى‏آيد كه منظور اشاره به اين معنا است كه رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم) از مصاديق حجت بينه‏اى است كه عليه مردم قيام شده، و سنت الهى كه در بندگان جارى است اقتضا كرده اين حجت قائم گشته، و اين رسول مبعوث شود، چون سنت جارى خدا ايجاب مى‏كرد بينه و حجت روشنگرش به سوى اين طوايف نيز بيايد، همانطور كه به طوايف و اقوام گذشته قبل از اختلافشان همين اقتضا را كرد و بر ايشان حجت فرستاد، چيزى كه هست خودشان از آن حجت استفاده نكردند، و با يكديگر اختلاف راه انداختند.

بنابراين، مراد از جمله‏ ﴿اَلَّذِينَ كَفَرُوا﴾ در آيه شريفه، همه كافران از دعوت اسلامى است، چه از اهل كتاب و چه مشركين، و كلمه «من» در جمله‏ ﴿مِنْ أَهْلِ اَلْكِتَابِ﴾ تبعيض را مى‏رساند، نه تبيين را، و كلمه «و المشركين» عطف است بر كلمه «اهل الكتاب»، و مراد از «مشركين»، غير اهل كتاب است، حال چه بت‏پرست باشند، و چه اصناف ديگر مشركين.

و كلمه «منفكين» از ماده انفكاك است، كه به معناى جدايى دو چيز است كه به شدت به هم متصل بوده‏اند، و مراد از آن - به طورى كه از جمله‏ ﴿حَتَّى تَأْتِيَهُمُ اَلْبَيِّنَةُ﴾ استفاده مى‏شود - جدا شدن از مقتضاى سنت هدايت و بيان است، گويا سنت الهى دست بردار از آنان نبوده، تا حجت و بينه بيايد، همين كه آمد آن وقت رهاشان مى‏كند، و به حال خودشان واگذار مى‏كند، هم چنان كه در جاى ديگر به اين معنا اشاره نموده مى‏فرمايد: ﴿وَ مَا كَانَ اَللَّهُ لِيُضِلَّ قَوْماً بَعْدَ إِذْ هَدَاهُمْ حَتَّى يُبَيِّنَ لَهُمْ مَا يَتَّقُونَ﴾.

﴿حَتَّى تَأْتِيَهُمُ اَلْبَيِّنَةُ﴾

اين جمله به همان معناى ظاهريش معناى مى‏شود، يعنى منظور از كلمه «تاتيهم» كه صيغه مضارع است همان آينده است، و كلمه «بينة» به معناى دليل روشن است. و معناى آيه شريفه اين است كه: خداى تعالى كسانى را كه به رسالت و يا دعوت رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم) كافر شدند، و يا به قرآن كفر ورزيدند، رها نخواهد كرد، تا آنكه بينه و دليل روشن كه همان رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم) است براى آنان بيايد، (و ساده‏تر آنكه خداى تعالى دست از هدايت اين كفار بر نمى‏دارد تا زمانى كه حجت بر آنان تمام شود، و خودشان يقين كنند كه محمد (صلى الله عليه وآله و سلم) رسول خدا است، و راست مى‏گويد، و لجاج و عناد وادار به كفرشان ساخته).

و اما مفسرين در تفسير آيه و معانى كلمات آن اختلافى عجيب به راه انداخته‏اند، به طورى كه بعضى‏ از آنان - آن طور كه مى‏گويند - گفته‏اند: اين آيه از مشكل‏ترين آيات قرآن است، هم از نظر نظم و هم از نظر تفسير.

ولى معنايى كه ما براى آيه كرديم با سياق آيات سوره سازگار است، و هيچ تناقضى بين مفردات و جمله‏هاى آن رخ نمى‏دهد، و از خوانندگان هر كس بخواهد به طور مفصل به آن قيل و قالها واقف شود بايد به تفاسير مطول مراجعه كند.

﴿رَسُولٌ مِنَ اَللَّهِ يَتْلُوا صُحُفاً مُطَهَّرَةً فِيهَا كُتُبٌ قَيِّمَةٌ﴾

اين آيه بيانگر معناى بينه است، مى‏فرمايد: منظور از بينه، محمد رسول الله (صلى الله عليه وآله و سلم) است و اين معنا به طور قطع از سياق استفاده مى‏شود.

و كلمه «صحف» جمع صحيفه است، كه به معناى هر چيزى است كه در آن مى‏نويسند (از قبيل كاغذ، و لوح‏هاى سنگى و فلزى و امثال آن) و منظور در اينجا اجزايى است كه از قرآن كريم نازل شده بود، و در كلام خداى تعالى اطلاق صحف بر اجزاى كتابهاى آسمانى، و از آن جمله خود قرآن كريم مكرر آمده، از آن جمله فرموده: ﴿فِي صُحُفٍ مُكَرَّمَةٍ مَرْفُوعَةٍ مُطَهَّرَةٍ بِأَيْدِي سَفَرَةٍ كِرَامٍ بَرَرَةٍ﴾.

و مراد از اينكه فرموده: «مى‏خواند صحفى مطهره را» اين است كه اجزاى قرآن از لوث باطل پاك است، و شيطان در آن دست نينداخته، و اين معنا نيز در قرآن كريم مكرر آمده كه خداى تعالى قرآن را از مداخله شيطانها حفظ مى‏كند، از آن جمله فرموده: ﴿لاَ يَمَسُّهُ إِلاَّ اَلْمُطَهَّرُونَ﴾.

بینهرسالتاهل کتابمشرکینتسجیل رسالت عام محمد برای همه بشر.خاتم النبیین.کفار اهل کتاب و مشرکین.اهل الکتاب.بینه.

موارد استعمال واژه «كتاب» و مراد از اينكه فرمود در صحف مطهره‏اى كه پيامبر (صلى اللَّه عليه و آله و سلم) تلاوت مى‏كند ﴿كُتُبٌ قَيِّمَةٌ﴾ هست‏

نقلِ عیناً · ترجمهٔ موسوی همدانی

و در جمله‏ ﴿فِيهَا كُتُبٌ قَيِّمَةٌ﴾ منظور از «كتب» كه جمع كتاب است جرم كتاب نيست، بلكه منظور مكتوب و مطالبى است كه در كتاب نوشته شده، و كلمه «كتاب»، هم بر كاغذ و لوحهاى مختلف اطلاق مى‏شود و هم بر كلمات و الفاظ نوشته شده‏اى كه نقوش حك شده و يا با قلم سياه شده، از آن الفاظ حكايت مى‏كند، و چه بسا بر معانى آن الفاظ هم اطلاق شود، به اين اعتبار كه آن معانى به وسيله الفاظ حكايت شده، و نيز بر حكم حاكم و قضاى رانده شده نيز اطلاق مى‏گردد، مثلا مى‏گويند: «كتب عليه كذا = بر فلانى چنين

نوشتند» يعنى حكم كردند كه بايد چنين و چنان كند، در قرآن هم آمده كه: ﴿كُتِبَ عَلَيْكُمُ اَلصِّيَامُ﴾، و نيز فرموده: ﴿كُتِبَ عَلَيْكُمُ اَلْقِتَالُ﴾، و ظاهرا مراد از كتبى كه در صحف است همين معناى آخر باشد، يعنى احكام و قضايايى الهى باشد، كه در مورد اعتقادات و اعمال صادر شده است، دليلش توصيف كتاب است به صفت «قيمه»، چون كلمه «قيمه» از قيام كردن به امر خيرى، و حفظ و مراعات مصلحت آن، و ضمانت سعادت آن است، هم چنان كه در قرآن كريم در مورد دين استعمال شده، آنجا كه فرموده: ﴿أَمَرَ أَلاَّ تَعْبُدُوا إِلاَّ إِيَّاهُ ذَلِكَ اَلدِّينُ اَلْقَيِّمُ﴾، يعنى دينى كه خدا آن را حفظ مى‏كند، و بقايش را ضمانت كرده است، و معلوم است كه صحف آسمانى قيم‏اند، چون امر مجتمع انسانى را بپا مى‏دارند، و با دستورات و احكام و قضايايى كه متعلق به عقايد و اعمال است مصالح بشر را حفظ مى‏كنند.

پس معناى آيه مورد بحث اين مى‏شود كه آن حجت و بينه روشنى كه از ناحيه خداى تعالى براى آنان آمده، عبارت است از رسولى از ناحيه خدا، كه براى مردم صحف آسمانى پاك را مى‏خواند، پاك از پليدى باطل، صحفى كه در آن احكام و قضايايى است قائم به امر مجتمع انسانى، و اداره كننده آن به بهترين وجه، و حافظ مصالح آن.

﴿وَ مَا تَفَرَّقَ اَلَّذِينَ أُوتُوا اَلْكِتَابَ إِلاَّ مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَتْهُمُ اَلْبَيِّنَةُ﴾

آيه اول سوره كه مى‏فرمود: «ما دست بردار از كفار اهل كتاب و مشركين نيستيم تا حجت بر آنان تمام شود»، به كفرشان به نبوت رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم) و كتاب او، كه متضمن دعوت حق او است اشاره مى‏كرد، و آيه مورد بحث به اختلافى كه قبل از دعوت اسلامى داشتند اشاره مى‏كند، و در قرآن كريم در چند جا به اين اختلاف اشاره شده، از آن جمله مى‏فرمايد: ﴿وَ مَا اِخْتَلَفَ اَلَّذِينَ أُوتُوا اَلْكِتَابَ إِلاَّ مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَهُمُ اَلْعِلْمُ بَغْياً بَيْنَهُمْ﴾، و از اين قبيل آياتى ديگر.

و منظور از آمدن بينه براى كفار همان بيانات كتب انبياى گذشته‏اى است كه در كتبشان آمده بود، و يا كلام انبياى آنان در توضيح و تفسير بيان الهى است، هم چنان كه در آيه

زير بينه را به همين دو قسم بيان تفسير نموده، مى‏فرمايد: ﴿وَ لَمَّا جَاءَ عِيسىَ بِالْبَيِّنَاتِ قَالَ قَدْ جِئْتُكُمْ بِالْحِكْمَةِ وَ لِأُبَيِّنَ لَكُمْ بَعْضَ اَلَّذِي تَخْتَلِفُونَ فِيهِ فَاتَّقُوا اَللَّهَ وَ أَطِيعُونِ إِنَّ اَللَّهَ هُوَ رَبِّي وَ رَبُّكُمْ فَاعْبُدُوهُ هَذَا صِرَاطٌ مُسْتَقِيمٌ فَاخْتَلَفَ اَلْأَحْزَابُ مِنْ بَيْنِهِمْ﴾.

در اينجا ممكن است اين سؤال پيش آيد كه: چرا در آيه مورد بحث متعرض اختلاف اهل كتاب در مذاهب خود شد، ولى اختلاف و تفرقه مشركين و اعراضشان از دين توحيد و انكارشان مساله رسالت را متعرض نگرديد؟

کتابکتب قیمهصحفکتب به‌معنای مکتوبات و احکام.قیمة استوار و راست.دین قیم عبادت خدا.صحف مطهره.

بيان اينكه كتب آسمانى براى عموم بشر آورده شده و آيه: ﴿وَ مَا تَفَرَّقَ اَلَّذِينَ أُوتُوا اَلْكِتَابَ...﴾ حكايت حال مشركين نيز هست‏

نقلِ عیناً · ترجمهٔ موسوی همدانی

در پاسخ مى‏گوييم: بعيد نيست جمله‏ ﴿وَ مَا تَفَرَّقَ اَلَّذِينَ أُوتُوا اَلْكِتَابَ﴾، شامل مشركين هم بشود، چون در آيه مورد بحث مى‏توانست بفرمايد: «و ما تفرق اهل الكتاب الا من بعد...»، ولى به جاى جمله «اهل الكتاب» جمله‏ ﴿اَلَّذِينَ أُوتُوا اَلْكِتَابَ﴾ را آورد، و تفاوت بين اين دو تعبير بر كسى پوشيده نيست، چون تعبير اهل كتاب در عرف قرآن تنها شامل يهود و نصارى و صابئان و مجوسيان، و يا تنها يهود و نصارى مى‏شود. ولى تعبير دوم يعنى «آنان كه كتاب برايشان نازل شده»، شامل مشركين هم مى‏شود، چون كتاب خدا براى عموم بشر نازل شده، و در قرآن كريم تصريح فرموده به اينكه خداى تعالى در اولين روز تشكيل اجتماع بشرى، و بروز اختلافهاى حيوانى در بينشان كتاب براى آنان نازل كرد، يعنى شريعت و قانونى بر ايشان تشريع كرد تا در اختلافهايى كه در امور زندگى و حيوانيشان رخ مى‏دهد حكومت كند، ولى بشر بعد از آمدن شريعت هم آن اختلافهاى قبلى را در شريعت خدا سرايت دادند، با اينكه حق برايشان روشن شده و حجت بر آنان تمام گشته بود، پس به حكم اين آيات، عموم بشر مشمول كتب آسمانى بوده و هستند، چيزى كه هست در اثر اختلاف (ناشى از پيروى هواى نفس)، بشر چند طايفه شدند، بعضى‏ها به كلى فراموش كردند كه كتابى از ناحيه آفريدگارشان برايشان نازل شده، و بعضى ديگر اين معنا را از ياد نبردند و ليكن هواى نفس را در دين خدا رخنه داده، به دينى تحريف شده متدين شدند، طايفه‏اى ديگر دين خدا را بدون كم و كاست حفظ كرده، بدان متدين شدند، اينك يكى از آن آيات از نظر خواننده مى‏گذرد:

﴿كَانَ اَلنَّاسُ أُمَّةً وَاحِدَةً فَبَعَثَ اَللَّهُ اَلنَّبِيِّينَ مُبَشِّرِينَ وَ مُنْذِرِينَ وَ أَنْزَلَ مَعَهُمُ اَلْكِتَابَ بِالْحَقِّ لِيَحْكُمَ بَيْنَ اَلنَّاسِ فِيمَا اِخْتَلَفُوا فِيهِ وَ مَا اِخْتَلَفَ فِيهِ إِلاَّ اَلَّذِينَ أُوتُوهُ مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَتْهُمُ اَلْبَيِّنَاتُ

بَغْياً بَيْنَهُمْ﴾ ، كه تفسيرش گذشت.

و در اين معنا است آيه‏اى ديگر كه مى‏فرمايد: ﴿تِلْكَ اَلرُّسُلُ فَضَّلْنَا بَعْضَهُمْ... وَ لَوْ شَاءَ اَللَّهُ مَا اِقْتَتَلَ اَلَّذِينَ مِنْ بَعْدِهِمْ مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَتْهُمُ اَلْبَيِّنَاتُ وَ لَكِنِ اِخْتَلَفُوا فَمِنْهُمْ مَنْ آمَنَ وَ مِنْهُمْ مَنْ كَفَرَ﴾.

و كوتاه سخن اينكه: جمله‏ ﴿اَلَّذِينَ أُوتُوا اَلْكِتَابَ﴾ اعم از اهل كتاب است، و بنابراين، جمله‏ ﴿وَ مَا تَفَرَّقَ اَلَّذِينَ أُوتُوا اَلْكِتَابَ...﴾ شامل مشركين مى‏شود، همانطور كه شامل اهل كتاب مى‏شود.

﴿وَ مَا أُمِرُوا إِلاَّ لِيَعْبُدُوا اَللَّهَ مُخْلِصِينَ لَهُ اَلدِّينَ حُنَفَاءَ...﴾

ضمير در جمله «امروا» به همان ﴿اَلَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ أَهْلِ اَلْكِتَابِ وَ اَلْمُشْرِكِينَ﴾ بر مى‏گردد، مى‏فرمايد: رسالت رسول اسلام (صلى الله عليه وآله و سلم) و ﴿كُتُبٌ قَيِّمَةٌ﴾ كه در صحف وحى است اين كفار از اهل كتاب و مشركين را امر نمى‏كند مگر به عبادت خداى تعالى، به قيد اخلاص در دين، پس بايد كه چيزى را شريك او نگيرند.

كلمه «حنفاء» حال است از ضمير جمع در «ليعبدوا»، و اين كلمه جمع حنيف است، كه از ماده حنف است كه به معناى متمايل شدن و انحراف از دو حالت افراط و تفريط به سوى حالت اعتدال است، و خداى تعالى اسلام را بدين جهت دين حنيف خوانده كه خلق را دستور مى‏دهد به اينكه در تمامى امور حد وسط و حالت اعتدال را از دست ندهند، و از انحراف به سوى افراط و تفريط بپرهيزند.

و جمله‏ ﴿وَ يُقِيمُوا اَلصَّلاَةَ وَ يُؤْتُوا اَلزَّكَاةَ﴾ از باب ذكر خاص بعد از عام، و يا ذكر جزء بعد از كل است، كه در مواردى صورت مى‏گيرد، كه گوينده به آن فرد خاص عنايت بيشترى دارد، در اينجا نيز خداى تعالى بعد از ذكر كلى عبادت، نماز و زكات را ذكر كرد، چون اين

دو عبادت از اركان اسلامند، يكى توجه عبودى خاصى است به درگاه خداى تعالى، و ديگرى انفاق مال است در راه رضاى او.

تفرقبینهاهل کتابالذین أوتوا الکتاب.تفرق پس از بینه.کفر پس از آمدن حجت.شمول احتمالی مشرکین.

توضيح اينكه از آيه: ﴿وَ ذَلِكَ دِينُ اَلْقَيِّمَةِ﴾ استفاده مى‏شود كه دين توحيد قائم به امر مجتمع بشرى و حافظ مصالح حياتشان است و رسالت پيامبر اسلام (صلى اللَّه عليه و آله و سلم) شامل عموم بشر مى‏شود

نقلِ عیناً · ترجمهٔ موسوی همدانی

﴿وَ ذَلِكَ دِينُ اَلْقَيِّمَةِ﴾ - يعنى اين است دين كتب قيمه - مفسرين چنين معنا كرده‏اند. و مراد از ﴿كُتُبٌ قَيِّمَةٌ﴾ اگر همه كتابهاى آسمانى يعنى كتاب نوح و پايين‏تر از او از ساير انبيا (علیه السلام) باشد، معناى جمله اين مى‏شود كه: اين دعوت محمدى كه بشر به پذيرفتن آن مامور شده، دينى است كه در همه كتابهاى قيم آسمانى مكلف بدان بودند، و دين نوظهورى نيست، چون دين خدا همواره يكى بوده، پس بناچار بايد به آن بگروند، براى اينكه قيم است.

و اگر مراد از كتب قيمه، معارفى است كه رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم) از صحف مطهره براى آنان خوانده، معناى آيه چنين مى‏شود كه: مردم در دعوت اسلامى مامور نشده‏اند مگر به احكام و قضاهايى قيم، احكام و قضايايى كه مصالح جامعه انسانى را تامين مى‏كند، پس با در نظر گرفتن اين معنا بر مردم واجب است به اين دعوت ايمان آورده، و به اين دين متدين شوند.

پس آيه شريفه به هر حال اشاره دارد به اينكه دين توحيد (كه قرآن كريم متضمن آن است، قرآنى كه مصدق كتب آسمانى قبل از خويش و به حكم آيه 48 از سوره مائده مهيمن و ما فوق آن‌ها است)، با دستوراتى كه به مجتمع بشرى مى‏دهد قائم به امر آنان و حافظ مصالح حياتشان است، هم چنان كه آيه زير اين معنا را با وافى‏ترين بيان خاطرنشان ساخته، مى‏فرمايد: ﴿فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفاً فِطْرَتَ اَللَّهِ اَلَّتِي فَطَرَ اَلنَّاسَ عَلَيْهَا لاَ تَبْدِيلَ لِخَلْقِ اَللَّهِ ذَلِكَ اَلدِّينُ اَلْقَيِّمُ﴾.

و با اين آيه بيان عموميت رسالت رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم) و شمول و فراگيرى دعوت اسلامى عموم بشر را، تكميل مى‏شود، پس اينكه فرمود: ﴿لَمْ يَكُنِ اَلَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ أَهْلِ اَلْكِتَابِ وَ اَلْمُشْرِكِينَ...﴾، اشاره مى‏كند به اينكه از نظر سنت هدايت الهى، بر خداى تعالى است كه همه عالم را هدايت نموده، لازم است حجتش را بر هر كسى كه كافر شده و دعوت او را نپذيرفته تمام كند، چه كافر از اهل كتاب و چه از مشركين، گو اينكه در روز نزول آيه كفار از اهل كتاب و از مشركين بعضى از كفار بودند نه همه آنان ولى اين معنا را

به طور قطع مى‏دانيم كه در تعلق دعوت فرقى ميان بعضى با بعض ديگر نيست، اگر در عصر نزول متعلق به بعضى شده، بايد كه متعلق به كل كفار هم بشود.

و جمله‏ ﴿رَسُولٌ مِنَ اَللَّهِ﴾ اشاره دارد به اينكه آن بينه عبارت است از محمد (صلى الله عليه وآله و سلم) و جمله‏ ﴿وَ مَا تَفَرَّقَ...﴾ اشاره دارد به اينكه تفرقه و كفرى كه در سابق نسبت به حق داشتند نيز بعد از آمدن بينه بوده.

و جمله‏ ﴿وَ مَا أُمِرُوا إِلاَّ لِيَعْبُدُوا اَللَّهَ...﴾ مى‏فهماند كه آنچه بدان دعوت شده‏اند، و مامور به آن گشته‏اند، دينى است قيم، كه مصالح اجتماع بشريشان را تامين مى‏كند، پس بر همه آنان لازم است به آن دين ايمان آورند و كفر نورزند.

دین القیمةعبادتاخلاصامر به عبادت خالص خدا.مخلصین له الدین.إقام الصلاة.إیتاء الزکاة.دین القیمة.دین دعوت محمدی.

بهترين مردم و بدترين مردم‏

نقلِ عیناً · ترجمهٔ موسوی همدانی

﴿إِنَّ اَلَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ أَهْلِ اَلْكِتَابِ وَ اَلْمُشْرِكِينَ فِي نَارِ جَهَنَّمَ خَالِدِينَ فِيهَا أُولَئِكَ هُمْ شَرُّ اَلْبَرِيَّةِ﴾

بعد از آنكه از اشاره به كفرشان به بينه‏اى كه به موجب سنت الهى برايشان آمده بود، فارغ شد، و نيز بعد از آنكه بيان كرد كه دين قيم به چه چيز دعوت مى‏كند، شروع كرد به انذار و تهديد كفار، و وعده به مؤمنين. و كلمه «بريه» به معناى خلق است، مى‏فرمايد كسانى كه از اهل كتاب و مشركين به اين بينه كافر شدند، در آتش جهنم و به طور دائم خواهند بود، اين گونه افراد بدترين خلق خدايند (چون نعمت هدايت بالاترين نعمت‏هاى الهى است، و كفران آن بدترين كفرانها است).

﴿إِنَّ اَلَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا اَلصَّالِحَاتِ أُولَئِكَ هُمْ خَيْرُ اَلْبَرِيَّةِ﴾

در اين آيه خيريت را منحصر در مؤمنين كرده، كه اعمال صالح مى‏كنند، هم چنان كه در آيه قبلى شريت را منحصر در كفار مى‏كرد، (و اين انحصار از آوردن ضمير «هم» استفاده مى‏شود، چون اگر فرموده بود: «اولئك شر البرية» معنايش اين مى‏شد كه ايشان بدترين خلقند، و اين منافات نداشت با اينكه اشخاص ديگرى هم بدترين خلق باشند، ولى عبارتى كه در آيه آمده معنايش اين است كه ايشان، آرى ايشانند بدترين خلق).

﴿جَزَاؤُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ... ذَلِكَ لِمَنْ خَشِيَ رَبَّهُ﴾

كلمه «عدن» به معناى استقرار و ثبات است، پس جنات عدن به معناى بهشت‏هاى خالد و جاودانه است، و توصيف دوباره‏اش به اينكه خير البرية در آن بهشت‏ها خالدند و ابدا خالدند تاكيد همان جاودانگى است، كه اسم «عدن» بر آن دلالت داشت ﴿رَضِيَ اَللَّهُ عَنْهُمْ﴾ خدا از ايشان راضى است، و رضايت خدا از صفات فعل خداست و مصداق و مجسم آن همان ثوابى است كه به ايشان عطا مى‏كند، تا جزاى ايمان و

اعمال صالحشان باشد.

﴿ذَلِكَ لِمَنْ خَشِيَ رَبَّهُ﴾ - اين جمله علامت بهشتيان و آنان كه به سعادت آخرت مى‏رسند را بيان مى‏كند، مى‏فرمايد: علامت خير البريه و آن‌هايى كه به جنات عدن مى‏رسند اين است كه از پروردگار خود ترس دارند. در جاى ديگر هم فرموده: ﴿إِنَّمَا يَخْشَى اَللَّهَ مِنْ عِبَادِهِ اَلْعُلَمَاءُ﴾، پس علم به خدا خشيت از خدا را به دنبال دارد، و خشيت از خدا هم ايمان به او را به دنبال دارد، يعنى كسى كه از خدا مى‏ترسد، قهرا در باطن قلبش ملتزم به ربوبيت و الوهيت او است، و در ظاهر هم ملازم با اعمال صالح است.

اين را هم بدان كه مفسرين در تفسير مفردات اين آيات به شدت اختلاف كرده، اقوالى بسيار دارند كه چون فايده‏اى در تعرض آن‌ها نبود از نقل آن‌ها و پاسخ دادن و اشكال كردن به آن‌ها صرفنظر شد، خواننده مى‏تواند به تفسيرهاى مطول مراجعه نمايد.

شر البریةخیر البریةجهنمبهشتشر البریة.نار جهنم خالدین.خیر البریة مؤمنان عامل.عمل صالح.جزای عند الرب.خشیت رب.

بحث روايتى (چند روايت در باره اينكه مراد از «خير البريه - بهترين مردم» امير المؤمنين (عليه السلام) و شيعيان اويند)

نقلِ عیناً · ترجمهٔ موسوی همدانی

در تفسير قمى در روايت ابى الجارود از امام ابى جعفر (علیه السلام) آمده كه فرمود: منظور از كلمه «بينة» رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم) محمد (صلوات الله عليه) است‏.

و در الدر المنثور است كه ابن مردويه از عايشه روايت كرده كه گفت: به رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم) عرضه داشتم: يا رسول الله گرامى‏ترين خلق نزد خداى عز و جل كيست؟ فرمود: اى عايشه مگر آيه شريفه‏ ﴿إِنَّ اَلَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا اَلصَّالِحَاتِ أُولَئِكَ هُمْ خَيْرُ اَلْبَرِيَّةِ﴾ را نمى‏خوانى‏.

و در همان كتاب است كه ابن عساكر از جابر بن عبد الله روايت كرده كه گفت: نزد رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم) بوديم كه على (علیه السلام) از راه رسيد، رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم) فرمود: به آن خدايى كه جانم به دست او است، اين مرد و پيروانش (شيعيانش) تنها و تنها رستگاران در قيامتند، آن‌گاه اين آيه نازل شد: ﴿إِنَّ اَلَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا اَلصَّالِحَاتِ أُولَئِكَ هُمْ خَيْرُ اَلْبَرِيَّةِ﴾، از وقتى كه اين آيه نازل شد اصحاب رسول خدا

(صلى الله عليه وآله و سلم) هر وقت على را مى‏ديدند كه دارد مى‏آيد مى‏گفتند: ﴿خَيْرُ اَلْبَرِيَّةِ﴾ آمد.

مؤلف: الدر المنثور اين معنا را از ابن عدى از ابن عباس نيز نقل كرده، و نيز از اين مردويه آورده‏.

و نيز تفسير برهان آن را از موفق بن احمد - در كتاب المناقبش - از يزيد بن شراحيل انصارى كاتب على (علیه السلام) از آن جناب روايت كرده و در عبارت يزيد بن شراحيل چنين آمده: من از على شنيدم مى‏فرمود: رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم) از دنيا مى‏رفت در حالى كه سر آن جناب را به سينه‏ام تكيه داده بودم، در آن حال فرمود: يا على مگر نشنيدى كلام خداى عز و جل را كه مى‏فرمايد: ﴿إِنَّ اَلَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا اَلصَّالِحَاتِ أُولَئِكَ هُمْ خَيْرُ اَلْبَرِيَّةِ﴾، اين «خير البرية» شيعيان تواند، موعدم و موعد شما حوض است، وقتى كه تمامى امت‏ها براى حساب جمع مى‏شوند، شيعيان تو بنام و لقب پيشانى سفيدان خوانده مى‏شوند.

و در مجمع البيان از مقاتل بن سليمان از ضحاك از ابن عباس روايت كرده كه در تفسير كلمه‏ ﴿هُمْ خَيْرُ اَلْبَرِيَّةِ﴾ گفته است: اين آيه شريفه در باره على و اهل بيتش نازل شده‏.

روایتبینهخیر البریةبینه به‌معنای پیامبر در روایت.خیر البریة در روایات.مصادیق روایی خیر البریة.