→ المیزان

دخان

۴۴ مکی آیات ۵۹ بازه‌ها ۳

ترجمهٔ موسوی همدانی

هیچ نوعی انتخاب نشده — برای نمایشِ واحدها دست‌کم یک فیلتر را روشن کنید.

انزال کتاب در لیلة مبارکه و فرق امر حکیم آیات ۱–۸

این عنوان تولیدِ ماشینی است.
یادداشتِ ماشینی.

المیزان آغاز دخان را با نزول قرآن در شب مبارک و تقدیر امور می‌خواند.

بِسْمِ ٱللَّهِ ٱلرَّحْمَٰنِ ٱلرَّحِيمِ حمٓ
حاء، ميم.
وَٱلْكِتَٰبِ ٱلْمُبِينِ
سوگند به كتاب روشنگر،
إِنَّآ أَنزَلْنَٰهُ فِى لَيْلَةٍۢ مُّبَٰرَكَةٍ ۚ إِنَّا كُنَّا مُنذِرِينَ
[كه‌] ما آن را در شبى فرخنده نازل كرديم، [زيرا] كه ما هشداردهنده بوديم.
فِيهَا يُفْرَقُ كُلُّ أَمْرٍ حَكِيمٍ
در آن [شب‌] هر [گونه‌] كارى [به نحوى‌] استوار فيصله مى‌يابد.
أَمْرًۭا مِّنْ عِندِنَآ ۚ إِنَّا كُنَّا مُرْسِلِينَ
[اين‌] كارى است [كه‌] از جانب ما [صورت مى‌گيرد]. ما فرستنده [پيامبران‌] بوديم.
رَحْمَةًۭ مِّن رَّبِّكَ ۚ إِنَّهُۥ هُوَ ٱلسَّمِيعُ ٱلْعَلِيمُ
[و اين‌] رحمتى از پروردگار توست، كه او شنواى داناست.
رَبِّ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلْأَرْضِ وَمَا بَيْنَهُمَآ ۖ إِن كُنتُم مُّوقِنِينَ
پروردگار آسمانها و زمين و آنچه ميان آن دو است، اگر يقين داريد.
لَآ إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ يُحْىِۦ وَيُمِيتُ ۖ رَبُّكُمْ وَرَبُّ ءَابَآئِكُمُ ٱلْأَوَّلِينَ
خدايى جز او نيست؛ او زندگى مى‌بخشد و مى‌ميراند؛ پروردگار شما و پروردگار پدران شماست.

بيان آيات غرض و محتواى كلى سوره مباركه دخان‏

نقلِ عیناً · ترجمهٔ موسوی همدانی

غرض سوره در يك كلمه خلاصه مى‏شود، و آن اين است كه مى‏خواهد كسانى را كه به كتاب خدا شك دارند از عذاب دنيا و عذاب آخرت انذار كند. و اين غرض را در اين سياق بيان مى‏كند كه: قرآن كتابى است روشن كه از ناحيه خدا نازل شده بر كسى كه او به سوى مردم گسيل داشته، تا انذارشان كند. و به اين منظور نازل كرده تا رحمتى از او به بندگانش باشد. و در بهترين شب نازل كرده، شب قدر كه در آن شب هر امرى بطور خلل‏ناپذيرى تقدير مى‏شود.

چيزى كه هست مردم - يعنى كفار - در باره آن خود را به شك مى‏اندازند، و با هوى و هوس خود بازى مى‏كنند، و به زودى عذابى دردناك در دنيا از هر سو ايشان را احاطه مى‏كند، آن گاه به سوى پروردگار خود برمى‏گردند، و خداوند بعد از فصل قضاء و محاسبه دقيق با عذابى جاودانه از ايشان انتقام مى‏گيرد.

آن گاه براى آنان مثالى در خصوص عذاب دنيوى مى‏آورد و آن داستان موسى (علیه السلام) است، كه به سوى قوم فرعون و براى نجات بنى اسرائيل گسيل شد، و فرعونيان او را تكذيب كردند، و خداوند به همين جرم در دريا غرقشان كرد.

و سپس براى عذاب دومشان كه آن را انكار مى‏كردند، يعنى بازگشت به خدا در روز فصل قضا (قيامت) چنين اقامه حجت مى‏كند كه: قيامت آمدنى است، چه بخواهند و چه نخواهند. و در آخر پاره‏اى از اخبار قيامت را و آنچه بر سر مجرمين مى‏آيد و آنچه از انواع عذاب به آنها مى‏رسد، برشمرده، قسمتى هم از ثوابهايى را كه به متقين مى‏رسد كه حاصل جمعش عبارت است از حياتى طيب و مقامى كريم، بيان مى‏كند.

و اين سوره - همانطور كه در آغاز ذكر كرديم - در مكه نازل شده، و شاهد بر اين مدعاى ما سياق آيات آن است.

﴿حم وَ اَلْكِتَابِ اَلْمُبِينِ﴾

«واو» در اين جمله براى سوگند است. و مراد از «كتاب مبين» قرآن است.

﴿إِنَّا أَنْزَلْنَاهُ فِي لَيْلَةٍ مُبَارَكَةٍ إِنَّا كُنَّا مُنْذِرِينَ‏﴾

مراد از «ليله مباركه‏اى كه قرآن در آن نازل شده» شب قدر است، چون از آيه شريفه

﴿إِنَّا أَنْزَلْنَاهُ فِي لَيْلَةِ اَلْقَدْرِ‏﴾ اين طور استفاده مى‏شود. و منظور از «مبارك بودن آن شب» اين است كه ظرفيت خير كثيرى را داشت، چون «بركت» به معناى «خير كثير» است، و قرآن خير كثيرى است كه در آن شب نازل گشت، و رحمت واسعه‏اى است كه دامنه‏اش همه خلق را گرفت، هم چنان كه خودش فرموده: ﴿وَ مَا أَدْرَاكَ مَا لَيْلَةُ اَلْقَدْرِ لَيْلَةُ اَلْقَدْرِ خَيْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ‏﴾.

از ظاهر لفظ آيه چنين برمى‏آيد كه شب مزبور يكى از شب‏هايى است كه در روى زمين دور مى‏زند، و از ظاهر جمله‏ ﴿فِيهَا يُفْرَقُ كُلُّ أَمْرٍ حَكِيمٍ﴾ با در نظر داشتن اينكه صيغه مضارع (يفرق) استمرار را مى‏رساند، فهميده مى‏شود كه شب مزبور همواره در روى كره زمين تكرار مى‏شود. و از ظاهر جمله‏ ﴿شَهْرُ رَمَضَانَ اَلَّذِي أُنْزِلَ فِيهِ اَلْقُرْآنُ‏﴾ چنين برمى‏آيد كه مادامى كه ماه رمضان در كره زمين تكرار مى‏شود، آن شب نيز تكرار مى‏شود، پس نتيجه مى‏گيريم كه شب مزبور همه‏ساله تكرار مى‏شود، و در هر سال قمرى در ماه رمضان همان سال يك بار تكرار مى‏گردد.

و اما اينكه شب قدر كداميك از شبهاى رمضان است؟ از آيات قرآن كريم چيزى نمى‏توان استفاده كرد، ولى در روايات تعيين شده كه - ان شاء اللَّه - در بحث روايتى آينده از نظر شما خواهد گذشت.

دخانکتابانذارلیلةکتاب مبینانزالانذار شاکانعذاب آخرت

مقصود از نزول كتاب در «شبى مبارك» و بيان عدم منافات بين انزال (نزول دفعى) قرآن و تنزيل (نزول تدريجى) آن‏

نقلِ عیناً · ترجمهٔ موسوی همدانی

و مراد از «نازل شدن كتاب در شبى مبارك» به طورى كه از ظاهر آيه‏ ﴿إِنَّا أَنْزَلْنَاهُ فِي لَيْلَةٍ مُبَارَكَةٍ﴾ و از آيه‏ ﴿إِنَّا أَنْزَلْنَاهُ فِي لَيْلَةِ اَلْقَدْرِ‏﴾ و از آيه‏ ﴿شَهْرُ رَمَضَانَ اَلَّذِي أُنْزِلَ فِيهِ اَلْقُرْآنُ هُدىً لِلنَّاسِ وَ بَيِّنَاتٍ مِنَ اَلْهُدىَ وَ اَلْفُرْقَانِ﴾ استفاده مى‏شود نزول تمامى قرآن كريم است، (چون در همه اين آيات تعبير به «انزال» شده كه به معناى نازل شدن يك باره است).

پس ديگر نبايد اشكال شود به اينكه آيه شريفه‏ ﴿وَ قُرْآناً فَرَقْنَاهُ لِتَقْرَأَهُ عَلَى اَلنَّاسِ عَلىَ مُكْثٍ وَ نَزَّلْنَاهُ تَنْزِيلاً‏﴾ مى‏رساند كه قرآن به تدريج نازل شده. و همچنين آيه ﴿وَ قَالَ اَلَّذِينَ

كَفَرُوا لَوْ لاَ نُزِّلَ عَلَيْهِ اَلْقُرْآنُ جُمْلَةً وَاحِدَةً كَذَلِكَ لِنُثَبِّتَ بِهِ فُؤَادَكَ وَ رَتَّلْنَاهُ تَرْتِيلاً﴾ كه از ظاهر آن دو برمى‏آيد قرآن به تدريج نازل شده، و آياتى ديگر مؤيد آن است، مانند آيه‏ ﴿فَإِذَا أُنْزِلَتْ سُورَةٌ مُحْكَمَةٌ‏﴾ و آيه‏ ﴿وَ إِذَا مَا أُنْزِلَتْ سُورَةٌ نَظَرَ بَعْضُهُمْ إِلىَ بَعْضٍ﴾ و نيز آياتى ديگر و همچنين روايات بسيارى كه متضمن شان نزول آيات است.

براى اينكه ممكن است بگوييم كه قرآن كريم دو نوبت نازل شده، بار اول تمامى آن در يك نوبت، و اين در ماه رمضان و در شب قدر كه يكى از شبهاى رمضان است. و بار دوم، به تدريج و قسمت قسمت در طول بيست و سه سال نبوت و دعوت رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم).

و ليكن مطلبى كه سزاوار نيست در آن ترديد شود اين است كه قرآن كريم كه مركب از سوره‏ها و آياتى است، با اختلافى كه بر حسب موارد شخصى و جزئى نزولش در سياق آن هست، با اين احتمال كه يك دفعه نازل شده باشد سازگار نيست، براى اينكه آياتى كه در باره وقايع شخصى و حوادث جزئى نازل شده، ارتباط كامل با زمان و مكان و اشخاص و احوال خاصه‏اى دارد كه در باره آن اشخاص و آن احوال و در آن زمان و مكان نازل شده، و معلوم است كه چنين آياتى صادق و درست درنمى‏آيد، مگر آنكه زمان و مكانش برسد، و واقعه‏اى كه در باره‏اش نازل شده رخ بدهد، به طورى كه اگر از آن زمانها و مكانها و وقايع خاصه صرفنظر شود، و فرض شود كه قرآن يك باره نازل شده، آن وقت قهرا موارد آن آيات حذف مى‏شود، و ديگر بر آنها تطبيق نمى‏كند، پس ممكن نيست احتمال بدهيم كه قرآن كريم به همين هيئت كه هست دو بار نازل شده يك بار دفعة و يك جا، و بار ديگر به تدريج.

پس اگر بخواهيم بگوييم دو بار نازل شده، لازم مى‏شود كه قائل به فرق بين اين دو دفعه به اجمال و تفصيل بشويم، همان اجمال و تفصيلى كه آيه شريفه‏ ﴿كِتَابٌ أُحْكِمَتْ آيَاتُهُ ثُمَّ فُصِّلَتْ مِنْ لَدُنْ حَكِيمٍ خَبِيرٍ‏﴾ و آيه ﴿إِنَّا جَعَلْنَاهُ قُرْآناً عَرَبِيًّا لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ وَ إِنَّهُ فِي أُمِّ

اَلْكِتَابِ لَدَيْنَا لَعَلِيٌّ حَكِيمٌ﴾ بدان اشاره مى‏كند، كه بحثش در تفسير سوره هود و زخرف گذشت، و گفتيم كه احكام و تفصيل چه معنايى دارد.

بعضى از مفسرين‏ گفته‏اند: مراد از «نزول كتاب در ليله مباركه» اين است كه ابتداى نزول تدريجى‏اش در شب قدر در ماه رمضان بوده. و خلاصه، ابتداى نزول قرآن سوره علق و يا سوره حمد بوده كه در شب قدر واقع شده.

از اين گفتار به خوبى پيدا است كه گوينده آن معتقد بوده كه بين نازل شدن قرآن يكباره در شب قدر، و بار ديگر به تدريج - كه آيات سابق بر آن دلالت دارند - منافات وجود دارد، و حال آنكه خواننده عزيز متوجه شد كه هيچ منافاتى در كار نيست.

علاوه بر اينكه خواننده محترم توجه دارد كه اين تفسير خلاف ظاهر آيات است.

بعضى‏ ديگر گفته‏اند: قرآن يك نوبت تماميش به آسمان دنيا نازل شده، و آن در شب قدر بوده، و سپس از آسمان دنيا به تدريج و در طول بيست و سه سال دعوت رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم) به زمين نازل شده.

و اين تفسير از اخبارى استفاده شده كه در تفسير آياتى وارد شده كه مى‏رساند قرآن يك دفعه نازل شده - كه ان شاء اللَّه - آن روايات در بحث روايتى آينده از نظر خواننده خواهد گذشت.

﴿إِنَّا كُنَّا مُنْذِرِينَ‏﴾ اين جمله در جاى تعليل قرار گرفته، و دلالت دارد بر اينكه خداى تعالى قبل از اين انذار هم، بطور مستمر انذار مى‏كرده، و اين خود دلالت دارد بر اينكه نزول قرآن از ناحيه خداى سبحان چيز نوظهورى نيست، چون قرآن يك انذار است، و انذار سنت هميشگى خداى تعالى است كه همواره در امت‏هاى گذشته از طريق وحى به انبياء و رسولان جريان داشته، و دائما انبيايى را مبعوث مى‏كرده تا بشر را انذار كنند.

انزالتنزیللیلة مبارکهقدرنزول کتابانزال و تنزیلشب مبارک

مراد از جدا شدن هر امر حكيم در شب قدر ﴿فِيهَا يُفْرَقُ كُلُّ أَمْرٍ حَكِيمٍ‏﴾

نقلِ عیناً · ترجمهٔ موسوی همدانی

﴿فِيهَا يُفْرَقُ كُلُّ أَمْرٍ حَكِيمٍ﴾

ضمير در «فيها» به «ليلة» برمى‏گردد. و «فرق» - كه ماده اصلى «يفرق» است - به معناى جدا كردن چيزى از چيز ديگر است، به طورى كه از يكديگر متمايز شوند. و در مقابل اين معنا كلمه «احكام» قرار دارد. پس امر حكيم عبارت است از امرى كه الفاظش از

يكديگر متمايز نباشد، و احوال و خصوصياتش متعين نباشد، هم چنان كه آيه‏ ﴿وَ إِنْ مِنْ شَيْ‏ءٍ إِلاَّ عِنْدَنَا خَزَائِنُهُ وَ مَا نُنَزِّلُهُ إِلاَّ بِقَدَرٍ مَعْلُومٍ﴾ نيز به اين معنا اشاره دارد.

بنابراين، امور به حسب قضاى الهى داراى دو مرحله‏اند، يكى اجمال و ابهام، و ديگر مرحله تفصيل. «شب قدر» هم بطورى كه از آيه‏ ﴿فِيهَا يُفْرَقُ كُلُّ أَمْرٍ حَكِيمٍ‏﴾ برمى‏آيد، شبى است كه امور از مرحله احكام و ابهام به مرحله فرق و تفصيل بيرون مى‏آيند. و از جمله امور يكى هم قرآن كريم است، كه در شب قدر از مرحله احكام درآمده، و نازل مى‏شود، (يعنى در خور فهم بشر مى‏گردد).

و چه بسا كه خداى سبحان پيامبر خود را به جزئيات حوادثى كه به زودى در زمان دعوت او در هنگام نزول هر آيه و يا آيات و يا سوره رخ مى‏دهد خبر داده، و نيز آگاه كرده كه در باره هر حادثه آيه يا آياتى نازل مى‏شود، و از همين جهت هر پيشامدى مى‏كرده، منتظر بوده آيه و يا آياتى در باره آن نازل شود، پس در حقيقت قرآن يك بار دفعة و يكپارچه بر او نازل شده، و يك بار هم تدريجا و متفرق.

برگشت اين وجه به اين است كه بگوييم رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم) قبل از آنكه قرآن بر زمين نازل شود، و در مرحله عين و خارج قرار گيرد، در مرحله‏اى كه داشت به قضاء تفصيلى نازل مى‏شد، بر آن اطلاع و اشراف داشت. و بنابراين وجه، ديگر حاجتى نيست كه دو مرحله را به عنوان مرحله اجمال و تفصيل كه در وجه قبلى بود تقسيم كنيم.

و ظاهر گفتار بعضى از مفسرين اين است كه خواسته‏اند بگويند: مراد از جمله‏ ﴿فِيهَا يُفْرَقُ كُلُّ أَمْرٍ حَكِيمٍ﴾ تفصيل و جداسازى معارف و احكام و ساير جزئياتى است كه در قرآن بيان شده. ولى اين حرف صحيح نيست، چون از ظاهر جمله‏ ﴿فِيهَا يُفْرَقُ‏﴾ استمرار فهميده مى‏شود. به عبارت ساده‏تر: از آن استفاده مى‏شود كه همه امور حكيمه همه‏ساله از يكديگر جدا مى‏شود. پس مراد از امور حكيمه بايد امور تكوينى باشد كه در هر شب قدر بعد از احكام، تفريق و تقسيم مى‏شود. و اما معارف و احكام الهى معنا ندارد كه همه‏ساله تفريق و تقسيم شود، پس اگر مراد از تفريق، تفريق معارف بود، جا داشت بفرمايد: «فيها فرق - در آن شب معارف و احكام فشرده قرآن تجزيه و تقسيم شد» .

بعضى ديگر گفته‏اند: حكيم بودن امر، محكم كردن آن بعد از تجزيه و تفصيل است، نه محكم بودن آن قبل از تفصيل، و معنى جمله اين است كه: خداى تعالى در آن شب قضاى

هر امرى را مى‏راند، و آن را محكم مى‏كند، كه ديگر زياده و نقصان و يا هيچ دگرگونگى ديگرى نپذيرد.

و ليكن از همه اين وجوه روشن‏تر وجهى است كه ما بيان كرديم.

﴿أَمْراً مِنْ عِنْدِنَا إِنَّا كُنَّا مُرْسِلِينَ﴾

مراد از كلمه «أمر» در اينجا «شان» است. و اين كلمه حال از كلمه «امر» قبلى است، و معناى جمله اين است: در آن شب هر امرى تجزيه و تفصيل مى‏شود، در حالى كه امرى است از جانب ما، و آغاز شده‏اى از درگاه ما. ممكن هم هست مراد از اين كلمه همان معناى مقابل نهى باشد، و آن وقت معنايش چنين مى‏شود: در آن شب هر امرى به فرمان ما تفصيل داده مى‏شود. و اين كلمه چه به معناى شان باشد، و چه به معناى فرمان، متعلق است به كلمه «يفرق» .

و نيز ممكن است كه بگوييم متعلق است به جمله «انزلناه» يعنى در حالى كه آن نازل شده شانى از ما است و يا به فرمانى از ما نازل شده است. و جمله‏ ﴿إِنَّا كُنَّا مُرْسِلِينَ‏﴾ خالى از تاييد اين احتمال نيست، و آن را تعليل مى‏كند. و معنايش اين است كه: ما آن كتاب را در حالى كه امرى از ناحيه ما بود نازل كرديم، چون سنت ما بر فرستادن پيامبران و رسولان جارى است.

﴿رَحْمَةً مِنْ رَبِّكَ إِنَّهُ هُوَ اَلسَّمِيعُ اَلْعَلِيمُ﴾

يعنى نازل كردن آن رحمتى بود از پروردگار تو. و يا معنايش اين است كه ما آن را بدين جهت نازل كرديم تا رحمتى از خود را بر مردم افاضه كرده باشيم: و يا اين است كه نازل كردنش به خاطر آن بود كه رحمت پروردگارت اقتضاى انزال آن را داشت. پس كلمه «رحمة» بنا بر معناى اول، حال خواهد بود، و بنا بر معناى دوم و سوم مفعول له، و بيان علت.

و در كلمه «من ربك» التفاتى از تكلم مع الغير به غيبت بكار رفته، چون خداى تعالى قبلا متكلم مع الغير فرض شده بود، مى‏فرمود: ما چنين و چنان كرديم. و در اين كلمه غايب فرض شده مى‏فرمايد «از ناحيه پروردگارت» .وجه اين التفات اين است كه اظهار عنايتى در باره رسول گرامى خود فرموده باشد، چون آن كسى كه قرآن را بر آن جناب نازل كرده، پروردگار او است، و منذر حقيقى كه پيامبر را به سوى مردم فرستاده او است.

﴿إِنَّهُ هُوَ اَلسَّمِيعُ اَلْعَلِيمُ‏﴾ يعنى او شنواى درخواست‏ها، و داناى حوائج است. درخواست آنان را مى‏شنود، و حاجت‏شان را كه همان اهتداء به هدايت پروردگار تو است مى‏داند، و به همين جهت كتاب نازل مى‏كند و رسول ارسال مى‏كند، چون نسبت به

بندگانش رحمت دارد.

﴿رَبِّ اَلسَّمَاوَاتِ وَ اَلْأَرْضِ وَ مَا بَيْنَهُمَا إِنْ كُنْتُمْ مُوقِنِينَ﴾

از آنجا كه وثنيها معتقد بودند كه هر صنف از اصناف خلق، اله و معبودى جداگانه دارد - حال يا يكى و يا بيشتر - و چه بسا مى‏شد كه يك طايفه از آنها اله مخصوصى براى خود داشتند، غير آن اله كه قوم ديگر اتخاذ كرده بودند، لذا در اين آيه شريفه به دنبال جمله‏ ﴿مِنْ رَبِّكَ‏﴾ كه در آخر آيه قبلى بود، فرمود: ﴿رَبِّ اَلسَّمَاوَاتِ...﴾ تا كسى از آنان خيال نكند كه ربوبيت خدا نسبت به رسول گراميش در جمله «ربك - پروردگار تو» ربوبيت خاصى است، و قرآن هم قائل به چند ربوبيت است. و نيز بفهماند كه پروردگار رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم) همان پروردگار آسمانها و زمين و موجودات بين آن دو است، و به همين جهت دنبال اين آيه در آيه بعدى هم فرمود: ﴿لاَ إِلَهَ إِلاَّ هُوَ‏﴾ .

﴿إِنْ كُنْتُمْ مُوقِنِينَ‏﴾ اين اشتراط - همانطور كه زمخشرى‏ هم گفته - از قبيل اشتراطى است كه گاهى خود ما در گفتگوهايمان مى‏آوريم، مثلا مى‏گوييم «اين تحفه و انعام زيد است كه مردم همه جا از كرم او سخن مى‏گويند و سخاوتش را شهرت داده‏اند. البته اگر داستان بخشش و سخاى او را شنيده باشى، و برايت گفته باشند» .و در حقيقت معناى اين اشتراط اين است كه بفهمانيم سخاوت زيد را همه اهل يقين مى‏دانند.

در آيه مورد بحث هم معناى «اگر اهل يقين بوده باشيد» همين است كه بفهماند خدا همان كسى است كه همه اهل يقين او را مى‏شناسند، و مى‏دانند كه تنها او رب آسمانها و زمين و ما بين آن دو است، و اگر شما هم از ايشان باشيد البته خواهيد ديد كه او رب همه چيز است.

﴿لاَ إِلَهَ إِلاَّ هُوَ يُحْيِي وَ يُمِيتُ رَبُّكُمْ وَ رَبُّ آبَائِكُمُ اَلْأَوَّلِينَ﴾

از آنجا كه آيه قبلى مى‏فهماند كه ربوبيت يعنى ملك و تدبير منحصر در خداى تعالى است، و نيز چون الوهيت يعنى معبوديت به حق از لوازم ربوبيت است، لذا دنبالش كلمه توحيد را آورد كه تمامى آلهه غير خدا را نفى مى‏كند، و مى‏فرمايد: «لا اله الا هو» .

﴿يُحْيِي وَ يُمِيتُ‏﴾ اين دو صفت از خصوصى‏ترين صفات خداى تعالى است كه از شؤون تدبيرند، و در نامبردن آن دو، نوعى زمينه‏چينى است براى انذار به معاد كه به زودى مى‏آيد.

﴿رَبُّكُمْ وَ رَبُّ آبَائِكُمُ اَلْأَوَّلِينَ﴾ در اين آيه بطور كامل تصريح شده به اينكه خداى تعالى رب ايشان و رب پدران و نياكان ايشان است پس بايد تنها او را بپرستند، و به خاطر پيروى از پدران در پرستش بت‏ها، نبايد تعلل ورزند، و عذر و بهانه بياورند. و به منظور تكميل اين تصريح، جمله مورد بحث در سياق مخاطب آمده و فرموده: «رب شما و رب پدران شما» .

و اين دو جمله، يعنى جمله‏ ﴿يُحْيِي وَ يُمِيتُ‏﴾ و جمله «ربكم» هر دو خبرند براى مبتدايى كه حذف شده، و تقديرش «هو يحيى و يميت» و نيز «هو ربكم» است.

فرقامر حکیمشب قدررحمتتوحیدامر حکیمفرق امور سالرحمة من ربکرب السمواتلا اله الا هویحیی و یمیتیمیت

بحث روايتى (رواياتى درباره شب قدر و تقدير امور در آن)

نقلِ عیناً · ترجمهٔ موسوی همدانی

در مجمع البيان در ذيل جمله‏ ﴿إِنَّا أَنْزَلْنَاهُ فِي لَيْلَةٍ مُبَارَكَةٍ﴾ مى‏گويد: «ليله مباركه» همان شب قدر است. اين معنا از امام باقر و امام صادق (علیه السلام) روايت شده‏.

و در كافى به سند خود از على بن ابراهيم، از پدرش، از ابن ابى عمير، از عمر بن اذينة، از فضيل، و زراره، و محمد بن مسلم، از حمران روايت كرده كه از امام باقر (علیه السلام) از اين كلام خدا كه مى‏فرمايد ﴿إِنَّا أَنْزَلْنَاهُ فِي لَيْلَةٍ مُبَارَكَةٍ‏﴾ پرسيده، فرمود: بله، منظور شب قدر است، كه هر سال در هر ماه رمضان، در دهه آخر آن تكرار مى‏شود، پس قرآن نازل نشده مگر در شب قدر، هم چنان كه خداى تعالى در باره آن مى‏فرمايد: ﴿فِيهَا يُفْرَقُ كُلُّ أَمْرٍ حَكِيمٍ﴾ يعنى در شب قدر هر سال همه امور آن سال كه بايد تا سال بعد جريان يابد تقدير مى‏شود، چه خير و چه شر، چه اطاعت و چه معصيت، و چه مولودهايى كه بايد به عرصه وجود قدم بگذارند، و چه اجلها و رزقها. پس هر چه كه در آن شب براى آن سال تقدير شود، و قضايش رانده شود، آن قضاء حتمى است، ولى در عين حال مشيت خداى تعالى در آن دخل و تصرف دارد.

مؤلف: اينكه فرمود «آن قضاء حتمى است، ولى در عين حال مشيت خداى تعالى در آن دخل و تصرف دارد» معنايش اين است كه از نظر اسباب و شرايط حتمى است، يعنى هيچ سبب و شرطى نمى‏تواند تغييرش دهد، مگر آنكه خداى تعالى بخواهد.

و در كتاب بصائر از عباس بن معروف، از سعدان بن مسلم، از عبد اللَّه بن سنان،

روايت كرده كه گفت: من از او از نيمه شعبان پرسيدم. گفت من در اين باره اطلاعى ندارم، و ليكن اين قدر مى‏دانم كه چون شب نوزدهم رمضان مى‏شود، ارزاق را تقسيم مى‏كنند و اجلها را مى‏نويسند، و سفر حجاج مقدر مى‏شود و خداى تعالى توجهى به بندگان خود نموده، آنان را مى‏آمرزد، مگر كسانى را كه مسكر مى‏نوشند.

و چون شب بيست و سوم رمضان مى‏شود، هر امر حكيم در آن تجزيه و تفريق مى‏گردد و آن گاه آن را امضاء كرده به دست او مى‏سپارند. من پرسيدم به دست چه كسى مى‏سپارند؟ گفت به دست صاحبتان. و اگر اين نبود صاحبتان از حوادث آينده خبرى نمى‏داشت‏.

و در الدر المنثور است كه محمد بن نصر، ابن منذر و ابن ابى حاتم، از ابن عباس روايت كرده‏اند كه در ذيل آيه‏ ﴿فِيهَا يُفْرَقُ كُلُّ أَمْرٍ حَكِيمٍ‏﴾ گفته: در شب قدر آنچه در آن سال بايد پيش بيايد نوشته مى‏شود، چه رزق، چه مرگ و زندگى، و چه آمدن و نيامدن باران، حتى اين هم نوشته مى‏شود كه چه كسانى موفق به حج مى‏شوند.

مؤلف: در مورد مساله ليلة القدر، و آنچه كه خدا قضايش را در آن مى‏راند، و اينكه ليلة القدر چه شبى است، روايات بسيار زيادى هست كه عمده آنها در سوره قدر از نظر خواننده عزيز مى‏گذرد - ان شاء اللَّه تعالى.

روایتشب قدرتقدیرنزول در قدرروایات قدرتقدیر امور

دخان، فتنه فرعون، و اختیار بنی‌اسرائیل آیات ۹–۳۳

این عنوان تولیدِ ماشینی است.
یادداشتِ ماشینی.

این آیات ارتیاب مشرکان، عذاب دخان، و امتحان قوم فرعون و بنی‌اسرائیل را بررسی می‌کند.

بَلْ هُمْ فِى شَكٍّۢ يَلْعَبُونَ
ولى نه، آنها به شك و شبهه خويش سرگرمند.
فَٱرْتَقِبْ يَوْمَ تَأْتِى ٱلسَّمَآءُ بِدُخَانٍۢ مُّبِينٍۢ
پس در انتظار روزى باش كه آسمان دودى نمايان برمى‌آورد،
يَغْشَى ٱلنَّاسَ ۖ هَٰذَا عَذَابٌ أَلِيمٌۭ
كه مردم را فرو مى‌گيرد؛ اين است عذاب پر درد.
رَّبَّنَا ٱكْشِفْ عَنَّا ٱلْعَذَابَ إِنَّا مُؤْمِنُونَ
[مى‌گويند:] «پروردگارا، اين عذاب را از ما دفع كن كه ما ايمان داريم.»
أَنَّىٰ لَهُمُ ٱلذِّكْرَىٰ وَقَدْ جَآءَهُمْ رَسُولٌۭ مُّبِينٌۭ
آنان را كجا [جاى‌] پند[گرفتن‌] باشد، و حال آنكه به يقين براى آنان پيامبرى روشنگر آمده است.
ثُمَّ تَوَلَّوْا۟ عَنْهُ وَقَالُوا۟ مُعَلَّمٌۭ مَّجْنُونٌ
پس، از او روى برتافتند و گفتند: «تعليم‌يافته‌اى ديوانه است.»
إِنَّا كَاشِفُوا۟ ٱلْعَذَابِ قَلِيلًا ۚ إِنَّكُمْ عَآئِدُونَ
ما اين عذاب را اندكى از شما برمى‌داريم [ولى شما] در حقيقت باز از سر مى‌گيريد.
يَوْمَ نَبْطِشُ ٱلْبَطْشَةَ ٱلْكُبْرَىٰٓ إِنَّا مُنتَقِمُونَ
روزى كه دست به حمله مى‌زنيم، همان حمله بزرگ؛ [آنگاه‌] ما انتقام‌كشنده‌ايم.
۞ وَلَقَدْ فَتَنَّا قَبْلَهُمْ قَوْمَ فِرْعَوْنَ وَجَآءَهُمْ رَسُولٌۭ كَرِيمٌ
و به يقين، پيش از آنان قوم فرعون را بيازموديم، و پيامبرى بزرگوار برايشان آمد،
أَنْ أَدُّوٓا۟ إِلَىَّ عِبَادَ ٱللَّهِ ۖ إِنِّى لَكُمْ رَسُولٌ أَمِينٌۭ
كه [به آنان گفت:] «بندگان خدا را به من بسپاريد، زيرا كه من شما را فرستاده‌اى امينم.
وَأَن لَّا تَعْلُوا۟ عَلَى ٱللَّهِ ۖ إِنِّىٓ ءَاتِيكُم بِسُلْطَٰنٍۢ مُّبِينٍۢ
و بر خدا برترى مجوييد كه من براى شما حجتى آشكار آورده‌ام.
وَإِنِّى عُذْتُ بِرَبِّى وَرَبِّكُمْ أَن تَرْجُمُونِ
و من به پروردگار خود و پروردگار شما پناه مى‌برم از اينكه مرا سنگباران كنيد.
وَإِن لَّمْ تُؤْمِنُوا۟ لِى فَٱعْتَزِلُونِ
و اگر به من ايمان نمى‌آوريد، پس، از من كناره گيريد.»
فَدَعَا رَبَّهُۥٓ أَنَّ هَٰٓؤُلَآءِ قَوْمٌۭ مُّجْرِمُونَ
پس پروردگار خود را خواند كه: «اينها مردمى گناهكارند.»
فَأَسْرِ بِعِبَادِى لَيْلًا إِنَّكُم مُّتَّبَعُونَ
[فرمود:] «بندگانم را شبانه ببر، زيرا شما مورد تعقيب واقع خواهيد شد.
وَٱتْرُكِ ٱلْبَحْرَ رَهْوًا ۖ إِنَّهُمْ جُندٌۭ مُّغْرَقُونَ
و دريا را هنگامى كه آرام است پشت سر بگذار، كه آنان سپاهى غرق‌شدنى‌اند.»
كَمْ تَرَكُوا۟ مِن جَنَّٰتٍۢ وَعُيُونٍۢ
[وه،] چه باغها و چشمه‌سارانى [كه آنها بعد از خود] بر جاى نهادند،
وَزُرُوعٍۢ وَمَقَامٍۢ كَرِيمٍۢ
و كشتزارها و جايگاه‌هاى نيكو،
وَنَعْمَةٍۢ كَانُوا۟ فِيهَا فَٰكِهِينَ
و نعمتى كه از آن برخوردار بودند.
كَذَٰلِكَ ۖ وَأَوْرَثْنَٰهَا قَوْمًا ءَاخَرِينَ
[آرى،] اين چنين [بود] و آنها را به مردمى ديگر ميراث داديم.
فَمَا بَكَتْ عَلَيْهِمُ ٱلسَّمَآءُ وَٱلْأَرْضُ وَمَا كَانُوا۟ مُنظَرِينَ
و آسمان و زمين بر آنان زارى نكردند و مهلت نيافتند.
وَلَقَدْ نَجَّيْنَا بَنِىٓ إِسْرَٰٓءِيلَ مِنَ ٱلْعَذَابِ ٱلْمُهِينِ
و به راستى، فرزندان اسرائيل را از عذاب خفت‌آور رهانيديم:
مِن فِرْعَوْنَ ۚ إِنَّهُۥ كَانَ عَالِيًۭا مِّنَ ٱلْمُسْرِفِينَ
از [دست‌] فرعون كه متكبّرى از افراطكاران بود.
وَلَقَدِ ٱخْتَرْنَٰهُمْ عَلَىٰ عِلْمٍ عَلَى ٱلْعَٰلَمِينَ
و قطعاً آنان را دانسته بر مردم جهان ترجيح داديم.
وَءَاتَيْنَٰهُم مِّنَ ٱلْءَايَٰتِ مَا فِيهِ بَلَٰٓؤٌۭا۟ مُّبِينٌ
و از نشانه‌ها [ى الهى‌] آنچه را كه در آن آزمايشى آشكار بود، بديشان داديم.

بيان آيات‏

نقلِ عیناً · ترجمهٔ موسوی همدانی

بعد از آنكه در آيات قبل فرمود: قرآن كتابى است مبين كه در بهترين شب بر رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم) نازل شد، تا رحمت خدا و انذارى از سوى وى باشد، اينك در اين آيات ارتياب و ترديد مشركين را در حقانيت قرآن يادآور شده تهديدشان مى‏كند به عذاب دنيا و عذاب روز قيامت، و به همين منظور داستان فرستادن موسى به سوى فرعون را برايشان مثل مى‏آورد كه فرعون و قومش او را تكذيب كردند و خداى تعالى غرقشان كرد.

و اين قصه خالى از اين اشاره نيست كه خداى تعالى به زودى با بيرون كردن ياغيان قريش از مكه، رسولش و مؤمنين را از شر آنها نجات مى‏دهد، و سپس سران قريش را كه به تعقيب رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم) و مؤمنين برمى‏خيزند هلاك مى‏نمايد.

﴿بَلْ هُمْ فِي شَكٍّ يَلْعَبُونَ﴾

ضمير جمع «هم» به قوم رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم) برمى‏گردد، يعنى مردمى كه معاصر آن جناب بودند. و كلمه «بل» اعراض از مطلبى است كه حذف شده، مطلبى كه سياق قبلى مى‏فهماند چيست، و تقديرش اين است كه «ايشان با اين حرفها، يعنى رسالت رسول و اوصاف كتابى كه بر او نازل شده صاحب يقين و داراى ايمان نمى‏شوند، بلكه هم چنان در شك و ريب مى‏مانند، و سرگرم بازى با اشتغالات دنيوى خود هستند» .اين نظريه ما بود در معناى «بل» ،ولى زمخشرى گفته: اين كلمه اعراض از جمله‏ ﴿إِنْ كُنْتُمْ مُوقِنِينَ‏﴾ است‏.

﴿فَارْتَقِبْ يَوْمَ تَأْتِي اَلسَّمَاءُ بِدُخَانٍ مُبِينٍ يَغْشَى اَلنَّاسَ﴾

كلمه‏ ﴿فَارْتَقِبْ‏﴾ امر از باب «ارتقاب» است، و ارتقاب به معناى انتظار است.

مى‏فرمايد: منتظر روزى باش كه آسمان دودى آشكار بياورد. و اين تهديدى است به عذابى كه از هر سو مردم را فرا مى‏گيرد.

شکلعبدخانقرآنانذارقرآن کتاب مبین در سیاق پیشین.شک و لعب مشرکان.نزول در شب مبارک.ارتیاب در حقانیت قرآن.

اقوال مختلف مفسرين در باره عذاب دخان ﴿فَارْتَقِبْ يَوْمَ تَأْتِي اَلسَّمَاءُ بِدُخَانٍ مُبِينٍ...﴾

نقلِ عیناً · ترجمهٔ موسوی همدانی

مفسرين در اينكه منظور از اين عذاب چيست اختلاف كرده‏اند:

بعضى‏ گفته‏اند: مراد همان قحطى است كه اهل مكه بدان مبتلا شدند، چون بعد از

آنكه بر كفر خود و بر آزار رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم) و مؤمنين اصرار ورزيدند، رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم) نفرينشان كرد و عرضه داشت: بار الها آنها را به قحطيى نظير قحطى زمان يوسف گرفتارشان فرما. بدنبال اين نفرين ديگر زمين گياه نرويانيد، و قريش به قحطى شديدى دچار شدند، به طورى كه افراد از شدت گرسنگى گويى دودى جلو چشمشان را گرفته و آسمان را پر از دود مى‏ديدند. و براى سد جوع مردار و استخوان مى‏خوردند، تا آنكه نزد رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم) رفته، عرضه داشتند: اى محمد! تو آمده‏اى تا بشر را به صله رحم دعوت كنى، اينك قوم تو و ارحامت دارند مى‏ميرند، و آن گاه وعده دادند كه اگر اين گرانى و قحطى برطرف شود به وى ايمان خواهند آورد. پس رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم) دعا كرد و از خدا خواست تا نعمت را بر آنان فراخ و فراوان كند، و خدا هم دعايش را مستجاب نمود. اما مردم دوباره به كفر قبليشان برگشته، عهد خود بشكستند.

بعضى‏ ديگر گفته‏اند: دخان مذكور در اين آيه از علامتهاى قيامت است كه هنوز محقق نشده، و قبل از قيام قيامت محقق مى‏شود. و دود در گوشهاى مردم داخل مى‏شود، به طورى كه سرهايشان مانند سر گوسفند بريان مى‏گردد، اما مؤمنين تنها دچار زكام مى‏شوند، و زمين تماميش مانند خانه‏اى بدون روزنه مى‏شود كه در آن آتش افروخته و دود به راه انداخته باشند. زمين چهل روز چنين حالتى به خود مى‏گيرد.

بعضى‏ هم چه بسا گفته باشند كه: مراد از روزى كه دود بياورد، روز فتح مكه است، كه لشكر اسلام وارد آن شد، و دود اجاقهايشان فضاى مكه را پر كرد، و تاريك ساخت.

و چه بسا بعضى‏ ديگر گفته باشند: مراد از آن، روز قيامت است، و اين دو قول يعنى قول سوم و چهارم به طورى كه ملاحظه مى‏فرماييد چندان قابل قبول نيست‏.

﴿يَغْشَى اَلنَّاسَ‏﴾ يعنى دودى است كه از هر طرف بر مردم احاطه مى‏يابد. و مراد از «ناس» بنا بر قول اول، اهل مكه، و بنا بر قول دوم عموم مردم است.

﴿هَذَا عَذَابٌ أَلِيمٌ رَبَّنَا اِكْشِفْ عَنَّا اَلْعَذَابَ إِنَّا مُؤْمِنُونَ﴾

اين جمله حكايت گفتار مردمى است كه دچار عذاب دخان شدند، و معنايش اين است كه در آن روز كه آسمان دودى آشكارا مى‏آورد، مردم مى‏گويند: پروردگارا اين عذاب را از ما بردار كه ايمان خواهيم آورد. و در اين گفتار خود، هم به ربوبيت خدا اعتراف مى‏كنند و هم اظهار ايمان مى‏كنند كه ما به اين دعوت حقت ايمان مى‏آوريم.

﴿أَنَّى لَهُمُ اَلذِّكْرىَ وَ قَدْ جَاءَهُمْ رَسُولٌ مُبِينٌ‏﴾

يعنى از كجا مى‏توانند متذكر شوند، و به حق اعتراف كنند، در حالى كه اين حق را رسولى آشكارا آورد، و مع ذلك به آن ايمان نمى‏آورند، رسولى كه رسالتش بسيار روشن بود و جاى هيچ شكى در آن نبود. و خلاصه اين آيه شريفه به رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم) اعلام مى‏دارد كه اينان در وعده‏اى كه مى‏دهند راست نمى‏گويند.

﴿ثُمَّ تَوَلَّوْا عَنْهُ وَ قَالُوا مُعَلَّمٌ مَجْنُونٌ﴾

كلمه «تولوا» جمع ماضى از مصدر «تولى» است، كه به معناى پشت كردن و اعراض است. و ضمير در «عنه» به رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم) برمى‏گردد. و جمله «معلم مجنون» دو خبر است براى مبتدايى كه حذف شده، و تقديرش «هو معلم و مجنون» است. و معنايش اين است كه: سپس از رسول اعراض كرده گفتند: او «معلم» است، يعنى ديگران يادش داده‏اند «و مجنون» است يعنى جن او را آسيب زده. پس هم به آن جناب تهمت زدند كه ديگران يادش داده‏اند، و او به دروغ سخنان خود را به خدا نسبت مى‏دهد، هم چنان كه در آيه‏ ﴿وَ لَقَدْ نَعْلَمُ أَنَّهُمْ يَقُولُونَ إِنَّمَا يُعَلِّمُهُ بَشَرٌ﴾ نيز اين تهمت را نقل كرده، و هم اينكه تهمت زدند كه جن به عقل او آسيب رسانده و در نتيجه عقلش اختلال يافته.

﴿إِنَّا كَاشِفُوا اَلْعَذَابِ قَلِيلاً إِنَّكُمْ عَائِدُونَ‏﴾

يعنى ما عذاب را براى مدتى برمى‏داريم و ليكن شما ايمان نخواهيد آورد، و دوباره به كفر خود برمى‏گرديد و تكذيب خود را از سر مى‏گيريد. البته اين در صورتى است كه قول اول در تفسير آيه‏ ﴿يَوْمَ تَأْتِي اَلسَّمَاءُ بِدُخَانٍ مُبِينٍ﴾ را اختيار كنيم كه مى‏گفت منظور از «دخان» ،عذاب مشركين در روز فتح مكه است، و اين آيه مانند جمله‏ ﴿أَنَّى لَهُمُ اَلذِّكْرىَ...‏﴾ صدق گفتار و وعده مشركين را رد مى‏كند، و اين رد را تاكيد مى‏نمايد.

و اما بنا بر قول دوم كه منظور از «دخان» يكى از علامتهاى نزديك قيامت بود معنايى كه از آيه نزديك‏تر به ذهن باشد اين است كه: شما به سوى عذاب روز قيامت برمى‏گرديد.

﴿يَوْمَ نَبْطِشُ اَلْبَطْشَةَ اَلْكُبْرىَ إِنَّا مُنْتَقِمُونَ﴾

كلمه «بطش» به طورى كه راغب‏ گفته - به معناى چيزى را با صولت گرفتن است.

و منظور از «روزى كه خدا كفار به بطشى بزرگ بطش مى‏كند» بنا بر تفسير اول آيه‏ ﴿يَوْمَ تَأْتِي اَلسَّمَاءُ بِدُخَانٍ مُبِينٍ‏﴾ روز جنگ بدر است، كه خدا كفار را هلاك كرد. و بنا بر تفسير دوم، روز قيامت است. و چه بسا توصيف «بطشه» با كلمه «كبرى» مؤيد همين تفسير دوم باشد، چون اين توصيف، بطشه را بطشه‏اى معرفى مى‏كند كه بزرگتر از آن تصور نمى‏شود، و چنين بطشه‏اى همان بطشه روز قيامت است كه عذابش از هر عذابى سخت‏تر است، هم چنان كه قرآن كريم فرموده: ﴿فَيُعَذِّبُهُ اَللَّهُ اَلْعَذَابَ اَلْأَكْبَرَ﴾ كما اينكه پاداش قيامت هم بزرگترين پاداش است، و در آن باره مى‏فرمايد: ﴿وَ لَأَجْرُ اَلْآخِرَةِ أَكْبَرُ‏﴾.

دخانعذابقحطیکشفبطشةاقوالعذاب الیم.وعد ایمان پس از کشف عذاب.بازگشت به کفر پس از کشف.قول دخان پیش از قیامت.قحطی مکه در یکی از اقوال.

بيان آيات مربوط به امتحان و ابتلاى قوم فرعون و بعثت موسى (علیه السلام) به سوى آنان‏

نقلِ عیناً · ترجمهٔ موسوی همدانی

﴿وَ لَقَدْ فَتَنَّا قَبْلَهُمْ قَوْمَ فِرْعَوْنَ وَ جَاءَهُمْ رَسُولٌ كَرِيمٌ‏﴾

كلمه «فتنا» ماضى از مصدر «فتنه» است. و «فتنه» به معناى امتحان و ابتلاء است تا به وسيله آن حقيقت آن چيزى كه مورد امتحان واقع شده روشن گردد. و «رسول كريم» موسى (علیه السلام) است «كريم» كسى را گويند كه متصف به خصال حميده باشد. راغب مى‏گويد: لفظ كريم چون صفت خداى عز و جل قرار گيرد نامى از احسان و انعام‏هاى روشن او مى‏شود، هم چنان كه در آيه‏ ﴿فَإِنَّ رَبِّي غَنِيٌّ كَرِيمٌ﴾ واقع شده. و چون صفت انسانى قرار گيرد اسم مى‏شود براى اخلاق و افعال پسنديده كه به وسيله عمل ظاهرى جلوه مى‏كند. البته كسى را كريم نمى‏گويند مگر وقتى كه عملى حاكى از كرامت نفسش از او سر بزند. و نيز گفته: هر چيزى كه در نوع خودش شرافتى داشته باشد آن را هم كريم مى‏گويند و از اين بابت است كه خداى سبحان مى‏فرمايد: ﴿كَمْ أَنْبَتْنَا فِيهَا مِنْ كُلِّ زَوْجٍ كَرِيمٍ‏﴾ ، و نيز مى‏فرمايد: ﴿وَ زُرُوعٍ وَ مَقَامٍ كَرِيمٍ‏﴾ ، ﴿إِنَّهُ لَقُرْآنٌ كَرِيمٌ‏﴾ ، ﴿وَ قُلْ لَهُمَا قَوْلاً كَرِيماً‏﴾.

﴿أَنْ أَدُّوا إِلَيَّ عِبَادَ اَللَّهِ إِنِّي لَكُمْ رَسُولٌ أَمِينٌ‏﴾

اين آيه تفسيرى است براى آمدن رسول در جمله‏ ﴿وَ جَاءَهُمْ رَسُولٌ كَرِيمٌ﴾ چون معناى

«آمدن رسول» تبليغ رسالت است، نه اينكه از جايى بيايد. و از جمله پيامهاى الهى و رسالت‏هاى موسى به فرعون و قوم او يكى اين بوده كه بنى اسرائيل را به دست موسى بسپارند. و از آزار و شكنجه آنان دست بردارند. و مراد از كلمه «عباد اللَّه» همان بنى اسرائيل است، و اگر از آنان اين طور تعبير كرده براى اين بوده كه هم نسبت به آنان اظهار ترحمى كرده باشد، و هم به فرعونيان فهمانده باشد كه استكبارى كه نسبت به بنى اسرائيل مى‏كنيد، و تعدى و تجاوزى كه به حقوق آنان روا مى‏داريد خود استكبار بر خدا است، براى اينكه بنى اسرائيل بندگان خدايند.

و در جمله‏ ﴿إِنِّي لَكُمْ رَسُولٌ أَمِينٌ‏﴾ كه موسى خود را به امانت توصيف مى‏كند، اين احتمال دفع شده كه: مبادا در رسالتش خيانت كند و مامور نجات بنى اسرائيل از سيطره فرعونيان و بيرون كردن آنان از سرزمين فرعونيان نباشد، و از پيش خود اين ادعاها را كند. هم چنان كه بنا به حكايت قرآن، فرعون اين احتمال را در ذهن قومش تقويت مى‏كرد و به بزرگان قوم خود مى‏گفت: ﴿إِنَّ هَذَا لَسَاحِرٌ عَلِيمٌ يُرِيدُ أَنْ يُخْرِجَكُمْ مِنْ أَرْضِكُمْ بِسِحْرِهِ‏﴾.

بعضى از مفسرين‏ گفته‏اند: كلمه «عباد اللَّه» ندايى است به فرعون و قومش، و تقديرش «ان أدوا الى ما آمركم به يا عباد اللَّه» مى‏باشد، يعنى اى بندگان خدا آنچه دستورتان مى‏دهم عمل كنيد. ليكن اين تفسير خيلى مناسب نيست. چون كلمات زيادى تقدير گرفته شده كه خلاف ظاهر است.

﴿وَ أَنْ لاَ تَعْلُوا عَلَى اَللَّهِ إِنِّي آتِيكُمْ بِسُلْطَانٍ مُبِينٍ﴾

يعنى با تكذيب رسالت من و اعراض از آنچه خدا دستورتان مى‏دهد بر خدا تجبر و تكبر مكنيد، چون تكذيب يك رسول در رسالتش استعلاء و تجبر بر كسى است كه آن رسول را فرستاده. و دليل بر اينكه مراد اين است، تعليل نهى مذكور است با جمله‏ ﴿إِنِّي آتِيكُمْ بِسُلْطَانٍ مُبِينٍ‏﴾ چون معناى اين جمله اين است كه آيات و يا معجزاتى كه من آورده‏ام دلالتش بر نبوت و رسالت من بارز و روشن است.

بعضى از مفسرين‏ گفته‏اند: در اين جمله فصاحت و شيرينى تعبير به كار رفته، چون از يك سو بين اداء رسالت و امانت جمع كرده، و از سوى ديگر بين علو و سلطان.

﴿وَ إِنِّي عُذْتُ بِرَبِّي وَ رَبِّكُمْ أَنْ تَرْجُمُونِ﴾

يعنى من به خداى تعالى پناه مى‏برم از اينكه مرا سنگسار كنيد، و نتيجه اين پناهندگى من اين است كه شما قادر نيستيد كه سنگسارم كنيد. ظاهرا اين جمله اشاره باشد به تامينى كه پروردگارش به او داده بود، چون قبل از آنكه موسى (علیه السلام) به سوى فرعونيان روانه شود، به حكايت قرآن كه فرموده‏ ﴿قَالاَ رَبَّنَا إِنَّنَا نَخَافُ أَنْ يَفْرُطَ عَلَيْنَا أَوْ أَنْ يَطْغىَ قَالَ لاَ تَخَافَا إِنَّنِي مَعَكُمَا أَسْمَعُ وَ أَرىَ‏﴾ خداوند او را مطمئن كرده بود، چه در اين آيه موسى و هارون عرضه داشتند: ما مى‏ترسيم فرعون به ما تجاوز كند، و يا طغيان بورزد، خداى تعالى فرمود: نترسيد كه من با شما هستم، و هر چه شما بشنويد و ببينيد مى‏شنوم و مى‏بينم.

با بيانى كه گذشت اين معنا روشن شد كه گفتار بعضى از مفسرين‏ كه گفته‏اند: «پناه بردن موسى به خدا قبل از آن بوده كه خداى تعالى با جمله‏ ﴿فَلاَ يَصِلُونَ إِلَيْكُمَا‏﴾ خبر از ناتوانى آنها به رجم موسى بدهد» سخن درستى نيست.

﴿وَ إِنْ لَمْ تُؤْمِنُوا لِي فَاعْتَزِلُونِ‏﴾

يعنى: و اگر ايمان نمى‏آوريد پس از من كناره‏گيرى كنيد، نه دوستى كنيد، و نه دشمنى، نه به خير متعرض من شويد، و نه به شر. بعضى از مفسرين‏ گفته‏اند:مراد از «فاعتزلون» اين است كه از من دور شويد و با من رابطه نداشته باشيد.ولى اين معناى بعيدى است‏.

﴿فَدَعَا رَبَّهُ أَنَّ هَؤُلاَءِ قَوْمٌ مُجْرِمُونَ﴾ يعنى موسى پروردگار خود را خواند كه: خدايا اين قوم مردمى مجرمند. و در اين دعايش علت آن را مجرم بودن آنها معرفى مى‏كند، جرمى كه بخاطر آن مستحق هلاكت بودند، ولى در اين جمله نيامده كه از خدا چه خواسته است، ولى از جمله بعدى كه پاسخ خداى تعالى به موسى است، فهميده مى‏شود كه وى درخواست هلاكت ايشان را كرده.

﴿فَأَسْرِ بِعِبَادِي لَيْلاً إِنَّكُمْ مُتَّبَعُونَ‏﴾

كلمه «اسر» امر از مصدر «اسراء» است كه به معناى سير شبانه است، در نتيجه

كلمه «ليلا» تاكيد و تصريح به معناى آن كلمه است. و منظور از كلمه «عبادى» بنى اسرائيل است. و معناى جمله‏ ﴿إِنَّكُمْ مُتَّبَعُونَ﴾ اين است كه: همين كه بنى اسرائيل را شبانه حركت دهى فرعونيان تعقيبتان خواهند كرد. و اين جمله در حقيقت جمله‏اى استينافى است، كه منظور از ذكر آن فقط پيشگويى حادثه‏اى است كه به زودى بعد از اسراء واقع مى‏شود.

و در اين آيه با حذف كلماتى ايجاز به كار رفته و تقدير كلام چنين است: «أسر بعبادى ليلا انكم متبعون يتبعكم فرعون و جنوده - شبانه بندگان مرا در شب حركت بده كه شما تعقيب خواهيد شد، فرعون و لشكريانش شما را تعقيب خواهند كرد».

﴿وَ اُتْرُكِ اَلْبَحْرَ رَهْواً إِنَّهُمْ جُنْدٌ مُغْرَقُونَ‏﴾

راغب در مفردات گفته: كلمه «رهوا» به معناى «ساكنا» است. و معناى جمله «﴿وَ اُتْرُكِ اَلْبَحْرَ رَهْواً‏﴾» اين است كه از دريا به آرامش بگذر. بعضى گفته‏اند: كلمه «رهو» به معناى وسعت راه است. و اين معنا صحيح است‏. و جمله‏ ﴿إِنَّهُمْ جُنْدٌ مُغْرَقُونَ‏﴾ تعليل جمله‏ ﴿وَ اُتْرُكِ اَلْبَحْرَ رَهْواً﴾ است.

و در اين كلام حذف و ايجاز به كار رفته و تقدير آن چنين است: «فاسر بعبادى ليلا يتبعكم فرعون و جنوده حتى اذا بلغتم البحر فاضربه بعصاك لينفتح طريق لجوازكم فجاوزوه و اتركه ساكنا او مفتوحا على حاله فيدخلونه طمعا فى ادراككم فهم جند مغرقون - اى موسى بندگان مرا شبانه حركت بده تا فرعون و لشكريانش به تعقيب شما برخيزند، شما به دريا مى‏رسيد، با عصا به دريا بزن تا راهى براى عبورتان باز شود، همين كه از دريا گذشتى، آب را هم چنان ساكن و يا هم چنان باز و به حال خود بگذار تا فرعونيان برسند، و به اميد رسيدن به بنى اسرائيل داخل دريا شده همگى غرق شوند» .

﴿كَمْ تَرَكُوا مِنْ جَنَّاتٍ وَ عُيُونٍ وَ زُرُوعٍ وَ مَقَامٍ كَرِيمٍ وَ نَعْمَةٍ كَانُوا فِيهَا فَاكِهِينَ كَذَلِكَ‏﴾

كلمه «كم» تكثير را افاده مى‏كند، و به جمله چنين معنا مى‏دهد: «چه بسا از باغها و چشمه‏ها و زراعتها كه به جا گذاشتند» .و جمله «من جنات...» بيان چيزهايى است كه به جاى گذاشتند. و منظور از «مقام كريم» قصرها و خانه‏هاى زيباى فرعونيان، و منظور از «نعمة» - به فتح نون - تنعم است. و اين كلمه مانند كلمه «ضربة» كه به معناى يك بار زدن است، يك بار تنعم را مى‏رساند، ولى اگر به كسره نون خوانده شود، نوعى از تنعم را افاده

مى‏كند، مانند كلمه «جلسة» - به كسر جيم - كه به معناى نوعى نشستن است.

مفسرين‏ كلمه «نعمة» را در اين آيه تفسير كرده‏اند به آنچه كه وسيله تنعم است و اين تفسير با كلمه «ترك» مناسب‏تر است. و كلمه «فاكهين» از ماده «فكاهة» به معناى حديث نفس گرفته شده، و شايد مراد از آن در اينجا تمتع باشد، همانطور كه مردم از فاكهه (انواع ميوه‏ها) تمتع مى‏برند.

و كلمه «كذلك» به قول بعضى از مفسرين‏ به معناى «الامر كذلك - مطلب از اين قرار است» مى‏باشد. بعضى- ديگر گفته‏اند: معنايش اين است كه ما در باره هر كه بخواهيم هلاكش كنيم اين چنين عمل مى‏كنيم. و بعضى‏ ديگر گفته‏اند: كلمه مذكور اشاره است به بيرون راندنى كه از كلام سابق استفاده مى‏شد، و معنايش اين است كه ما اين طور ايشان را از مصر بيرون رانديم.

ممكن هم هست كلمه «كذلك» حال باشد از مفعول كلمه «تركوا» كه حذف شده و معنايش اين است كه: بسيارى از چيزها را به حال خود ترك كردند و رفتند - و خدا داناتر است.

﴿وَ أَوْرَثْنَاهَا قَوْماً آخَرِينَ﴾ ضمير «ها» به مفعول «تركوا» كه گفتيم حذف شده و با جمله «من جنات» بيان شده برمى‏گردد، و معناى جمله روشن است.

﴿فَمَا بَكَتْ عَلَيْهِمُ اَلسَّمَاءُ وَ اَلْأَرْضُ وَ مَا كَانُوا مُنْظَرِينَ‏﴾

نه آسمان به حال آنان گريه كرد و نه زمين و نه خدا مهلتشان داد. منظور از گريه كردن آسمان و زمين بر چيزى كه فوت شده كنايه از اين است كه آسمان و زمين از فوت و نابودى آن تغيير حالت نمى‏دهند و متاثر نمى‏شوند. و در آيه مورد بحث هم كنايه است از اينكه هلاكت قوم فرعون هيچ اهميتى براى خدا نداشت، چون در درگاه خدا خوار و بى مقدار بودند. و به همين جهت هلاكتشان هيچ اثرى در عالم نداشت.

و جمله‏ ﴿وَ مَا كَانُوا مُنْظَرِينَ﴾ كنايه است از سرعت جريان قضاى الهى و قهر ربوبى در باره آنان، و اينكه هيچ مانعى جلو اين جريان را نگرفت، و هيچ چيزى چاره آن را نكرد و آن را بر طرف نساخت تا به وسيله يكى از اين امور تاخيرى در قضاى الهى رخ دهد.

﴿وَ لَقَدْ نَجَّيْنَا بَنِي إِسْرَائِيلَ مِنَ اَلْعَذَابِ اَلْمُهِينِ﴾

ما بنى اسرائيل را از عذاب خوار كننده نجات داديم، كه عبارت است از اسارت در دست فرعونيان كه فرزندانشان را سرمى‏بريدند، و زنان و دختران را زنده مى‏گذاشتند، و نيز بلاهاى ديگر.

﴿مِنْ فِرْعَوْنَ إِنَّهُ كَانَ عَالِياً مِنَ اَلْمُسْرِفِينَ‏﴾

جمله «من فرعون» بدل است از جمله «من العذاب» حال يا به اينكه مضافى از آن حذف شده كه تقديرش «من عذاب فرعون» بوده، و يا اينكه چيزى حذف نشده و خود فرعون براى مبالغه عين عذاب قرار داده شده و معناى جمله‏ ﴿إِنَّهُ كَانَ عَالِياً مِنَ اَلْمُسْرِفِينَ﴾ اين است كه: فرعون مردى متكبر و از اهل اسراف و تجاوز از حد بود.

فرعونموسیفتنهدریانجاتبنی‌اسرائیلفتنه قوم فرعون.رسول کریم موسی.نجات بنی‌اسرائیل.اسراء شبانه و عبور دریا.فرعونیان ظالم.رسول کریم.استکبار فرعون.

مقصود از اختيار بنى اسرائيل بر عالمين‏

نقلِ عیناً · ترجمهٔ موسوی همدانی

﴿وَ لَقَدِ اِخْتَرْنَاهُمْ عَلىَ عِلْمٍ عَلَى اَلْعَالَمِينَ‏﴾

يعنى ما بنى اسرائيل را با علمى كه به استحقاق آنان داشتيم، برگزيديم. و اين معنا از سياق فهميده مى‏شود.

و مراد از «عالمين» تمامى امت‏هاى عالم است. البته اين در صورتى است كه مراد از «اختيار» اختيار از بعضى جهات باشد، مانند زياد داشتن انبياء، چون آنها از ساير امت‏ها انبياء بيشترى داشتند. و نيز اين امتياز را داشتند كه سالهايى طولانى در بيابان سرگردان شدند، و در طول آن مدت ابر آسمان برايشان سايه مى‏افكند، و طعامشان «من» و ميوه‏شان «سلوى» بود، و امتيازاتى ديگر از اين قبيل.

و اما اگر اختيار از تمامى جهات باشد در اين صورت منظور از «عالمين» اهل زمانه خود آنها مى‏باشد. چون بطور مسلم بنى اسرائيل بر امت اسلام برترى ندارند، براى اينكه امت اسلام به حكم آيه شريفه‏ ﴿كُنْتُمْ خَيْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ﴾ و نيز آيه شريفه‏ ﴿هُوَ اِجْتَبَاكُمْ وَ مَا جَعَلَ عَلَيْكُمْ فِي اَلدِّينِ مِنْ حَرَجٍ‏﴾ بر تمامى امت‏هاى عالم برترى و فضيلت دارد.

﴿وَ آتَيْنَاهُمْ مِنَ اَلْآيَاتِ مَا فِيهِ بَلَؤُا مُبِينٌ‏﴾ .

كلمه «بلاء» به معناى آزمايش و امتحان است، و معناى آيه اين است كه: ما از آيات و معجزات نمونه‏هايى به بنى اسرائيل داديم كه در آنها امتحانى روشن بود. و خلاصه معجزاتى براى آنان آورديم كه نمونه‏اش در هيچ امتى نبود، و به همين جهت امت بنى اسرائيل

آزمايشى روشن شدند.

بعضى از مفسرين‏ گفته‏اند: در اين آيه اشاره‏اى است به اين كه غير از آن معجزات امور ديگرى هم بوده كه در آزمودن بنى اسرائيل نظير معجزه بوده است.

و در اين كه در ذيل اين ماجرا چهار آيه را آورده كه از جمله‏ ﴿وَ لَقَدْ نَجَّيْنَا بَنِي إِسْرَائِيلَ﴾ شروع شده، و به جمله‏ ﴿بَلَؤُا مُبِينٌ‏﴾ ختم مى‏شود، نوعى دلخوشى است كه به رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم) مى‏دهد، و اشاره مى‏كند به اينكه خداى تعالى به زودى او و مؤمنين به او را از فراعنه مكه نجات مى‏دهد، و بر كفار برمى‏گزيند، و زمين را در اختيارشان قرار مى‏دهد، تا ببيند كه چگونه عمل مى‏كنند.

اختیارعلمعالمینآیاتبلاءاختیار بنی‌اسرائیل.علی علم.آیات و بلاء مبین.بلاء.برگزیدگی.

بحث روايتى (رواياتى در باره عذاب دخان، و گرييدن زمين و آسمان)

نقلِ عیناً · ترجمهٔ موسوی همدانی

از جوامع الجامع نقل شده كه در تفسير آيه‏ ﴿فَارْتَقِبْ يَوْمَ تَأْتِي اَلسَّمَاءُ بِدُخَانٍ مُبِينٍ﴾ گفته است كه در معناى دخان اختلاف شده، بعضى گفته‏اند: دودى است قبل از قيام قيامت از آسمان مى‏آيد و داخل گوشهاى كفار مى‏شود، به طورى كه سر آنها مانند سر كباب شده مى‏شود، ولى مؤمنين از آن دود تنها دچار حالتى نظير زكام مى‏گردند، و روى زمين با همه وسعتش مانند اطاقى در بسته مى‏شود كه در آن كاه دود كرده باشند، و اين وضع تا چهل روز ادامه مى‏يابد - اين معنا از على و ابن عباس و حسن روايت شده‏.

مؤلف: اين حديث را الدر المنثور هم از همان نامبردگان نقل كرده. و نيز از حذيفة بن يمان و ابى سعيد خدرى از رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم)، و نيز از ابن عمر بدون ذكر نام رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم) آورده است‏.

و در تفسير قمى در ذيل همين آيه گفته است: اين در وقتى است كه اهل رجعت از قبور درآيند، در آن روز تمامى مردم در ظلمت فرو مى‏روند، و مى‏گويند كه اين عذاب اليمى است، پروردگارا اين عذاب را از ما برطرف كن كه ما داراى ايمانيم‏.

و در مجمع البيان آمده كه زرارة بن اعين از امام صادق (علیه السلام) روايت كرده كه

آن جناب فرمود: آسمان بر يحيى پسر زكريا و بر حسين بن على (علیه السلام) چهل روز گريه كرد. عرضه داشتم گريه آسمان چه بود؟ فرمود آفتاب با سرخى طلوع مى‏كرد، و با سرخى هم غروب مى‏نمود.

و در الدر المنثور است كه ابن ابى حاتم از عبيد المكتب از ابراهيم روايت كرده كه گفت: از روزى كه دنيا خلق شده آسمان نگريسته، مگر به حال دو نفر. شخصى از عبيد پرسيد آيا جز اين است كه آسمان و زمين به حال مؤمن مى‏گريند؟ گفت: اين در همان محلى است كه مؤمن در آنجاست، و اعمالش از آنجا به آسمان بالا مى‏رود، و اما هيچ مى‏دانى كه معناى گريستن آسمان در اين آيه چيست؟ گفت: نه. گفت آسمان سرخ مى‏شود و گلگون مى‏گردد، و اين دو نوبت شده، يكى در آن وقتى كه يحيى بن زكريا كشته شد، و آسمان خون بباريد، و يكى هم در وقتى كه حسين بن على (علیه السلام) كشته شد كه در آن روز نيز آسمان سرخ شد.

و در فقيه به سند خود از امام صادق (علیه السلام) روايت آورده كه فرموده: وقتى مؤمن مى‏ميرد نقاط مختلف زمين كه مؤمن در آن نقاط خدا را عبادت مى‏كرده بر او مى‏گريند. و نيز از درهاى آسمان آن درى كه اعمالش از آن به سوى بالا صعود مى‏كرده، و نيز محل سجده‏اش بر او مى‏گريد.

مؤلف: و در اين معنا و در معناى دو روايت سابق روايات ديگرى از طرق شيعه و طرق اهل سنت نقل شده.

و اگر در معناى گريه آسمان و زمين اساس را همين ظاهر روايات قرار دهيم ديگر احتياجى نيست به اينكه گريه آن دو را حمل كنيم بر كنايه تخييليه.

و در تفسير قمى در ذيل جمله‏ ﴿وَ قَالُوا مُعَلَّمٌ مَجْنُونٌ‏﴾ آمده كه اين سخن را وقتى گفتند كه ديدند هنگام نزول وحى به رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم) حالت غشوه و بيهوشى به او دست مى‏دهد، لذا گفتند او مجنون (جن زده) است‏.

دخانقیامتروایتآسمانزمیندخان اشراط.عذاب کفار.عدم گریه آسمان و زمین بر فرعونیان.

انکار معاد، یوم الفصل و خلود بهشت در دخان آیات ۳۴–۵۹

این عنوان تولیدِ ماشینی است.
یادداشتِ ماشینی.

آیات ۳۴ تا ۵۹ پس از تمثل فرعون انکار نشر، اثبات معاد بالحق، یوم الفصل و ذوق نکردن مرگ در جنت را مى آورد.

إِنَّ هَٰٓؤُلَآءِ لَيَقُولُونَ
هر آينه اين [كافران‌] مى‌گويند:
إِنْ هِىَ إِلَّا مَوْتَتُنَا ٱلْأُولَىٰ وَمَا نَحْنُ بِمُنشَرِينَ
«جز مرگ نخستين، ديگر [واقعه‌اى‌] نيست و ما زنده‌شدنى نيستيم.
فَأْتُوا۟ بِـَٔابَآئِنَآ إِن كُنتُمْ صَٰدِقِينَ
اگر راست مى‌گوييد، پس پدران ما را [باز] آوريد.
أَهُمْ خَيْرٌ أَمْ قَوْمُ تُبَّعٍۢ وَٱلَّذِينَ مِن قَبْلِهِمْ ۚ أَهْلَكْنَٰهُمْ ۖ إِنَّهُمْ كَانُوا۟ مُجْرِمِينَ
آيا ايشان بهترند يا قوم «تُبّع» و كسانى كه پيش از آنها بودند؟ آنها را هلاك كرديم، زيرا كه گنهكار بودند.
وَمَا خَلَقْنَا ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلْأَرْضَ وَمَا بَيْنَهُمَا لَٰعِبِينَ
و آسمانها و زمين و آنچه را كه ميان آن دو است به بازى نيافريده‌ايم؛
مَا خَلَقْنَٰهُمَآ إِلَّا بِٱلْحَقِّ وَلَٰكِنَّ أَكْثَرَهُمْ لَا يَعْلَمُونَ
آنها را جز به حق نيافريده‌ايم، ليكن بيشترشان نمى‌دانند.
إِنَّ يَوْمَ ٱلْفَصْلِ مِيقَٰتُهُمْ أَجْمَعِينَ
در حقيقت، روز «جدا سازى» موعد همه آنهاست.
يَوْمَ لَا يُغْنِى مَوْلًى عَن مَّوْلًۭى شَيْـًۭٔا وَلَا هُمْ يُنصَرُونَ
همان روزى كه هيچ دوستى از هيچ دوستى نمى‌تواند حمايتى كند، و آنان يارى نمى‌شوند،
إِلَّا مَن رَّحِمَ ٱللَّهُ ۚ إِنَّهُۥ هُوَ ٱلْعَزِيزُ ٱلرَّحِيمُ
مگر كسى را كه خدا رحمت كرده است، زيرا كه اوست همان ارجمند مهربان.
إِنَّ شَجَرَتَ ٱلزَّقُّومِ
آرى! درخت زقوم،
طَعَامُ ٱلْأَثِيمِ
خوراك گناه پيشه است.
كَٱلْمُهْلِ يَغْلِى فِى ٱلْبُطُونِ
چون مس گداخته در شكمها مى‌گدازد؛
كَغَلْىِ ٱلْحَمِيمِ
همانند جوشش آب جوشان.
خُذُوهُ فَٱعْتِلُوهُ إِلَىٰ سَوَآءِ ٱلْجَحِيمِ
او را بگيريد و به ميان دوزخش بكشانيد،
ثُمَّ صُبُّوا۟ فَوْقَ رَأْسِهِۦ مِنْ عَذَابِ ٱلْحَمِيمِ
آنگاه از عذاب آب جوشان بر سرش فرو ريزيد.
ذُقْ إِنَّكَ أَنتَ ٱلْعَزِيزُ ٱلْكَرِيمُ
بچش كه تو همان ارجمند بزرگوارى!
إِنَّ هَٰذَا مَا كُنتُم بِهِۦ تَمْتَرُونَ
اين است همان چيزى كه در باره آن ترديد مى‌كرديد.
إِنَّ ٱلْمُتَّقِينَ فِى مَقَامٍ أَمِينٍۢ
به راستى پرهيزگاران در جايگاهى آسوده [اند]،
فِى جَنَّٰتٍۢ وَعُيُونٍۢ
در بوستانها و كنار چشمه‌سارها.
يَلْبَسُونَ مِن سُندُسٍۢ وَإِسْتَبْرَقٍۢ مُّتَقَٰبِلِينَ
پرنيان نازك و ديباى ستبر مى‌پوشند [و] برابر هم نشسته‌اند.
كَذَٰلِكَ وَزَوَّجْنَٰهُم بِحُورٍ عِينٍۢ
[آرى،] چنين [خواهد بود] و آنها را با حوريان درشت‌چشم همسر مى‌گردانيم.
يَدْعُونَ فِيهَا بِكُلِّ فَٰكِهَةٍ ءَامِنِينَ
در آنجا هر ميوه‌اى را [كه بخواهند] آسوده خاطر مى‌طلبند.
لَا يَذُوقُونَ فِيهَا ٱلْمَوْتَ إِلَّا ٱلْمَوْتَةَ ٱلْأُولَىٰ ۖ وَوَقَىٰهُمْ عَذَابَ ٱلْجَحِيمِ
در آنجا جز مرگ نخستين، مرگ نخواهند چشيد و [خدا] آنها را از عذاب دوزخ نگاه مى‌دارد.
فَضْلًۭا مِّن رَّبِّكَ ۚ ذَٰلِكَ هُوَ ٱلْفَوْزُ ٱلْعَظِيمُ
[اين‌] بخششى است از جانب پروردگار تو. اين است همان كاميابى بزرگ.
فَإِنَّمَا يَسَّرْنَٰهُ بِلِسَانِكَ لَعَلَّهُمْ يَتَذَكَّرُونَ
در حقيقت، [قرآن‌] را بر زبان تو آسان گردانيديم، اميد كه پند پذيرند.
فَٱرْتَقِبْ إِنَّهُم مُّرْتَقِبُونَ
پس مراقب باش، زيرا كه آنان هم مراقبند.

بيان آيات‏

نقلِ عیناً · ترجمهٔ موسوی همدانی

بعد از آنكه كفار را به عذاب دنيوى و سپس به عذاب اخروى انذار و تهديد كرد و در عذاب دنيوى به ماجراى قوم فرعون تمثل جست كه موسى از طرف پروردگارش به رسالت به سويشان گسيل شد، و مردم او را تكذيب كردند، و در نتيجه غرق گشته و منقرض شدند، اينك در اين آيات به عذاب اخروى آنان پرداخته، و انكار معاد را از ايشان حكايت مى‏كند كه معتقد بودند به اينكه بعد از مرگ اولى ديگر حياتى نيست، و آن گاه بر اثبات معاد احتجاج مى‏كند و برهان اقامه مى‏نمايد، و سپس به پاره‏اى از عذابهاى آخرت كه به زودى مجرمين بدان مبتلا مى‏شوند و نيز به پاره‏اى از نعمت‏هاى دائمى كه متقين به آن مى‏رسند اشاره مى‏كند، و در اينجاست كه سوره با تذكر همان مطلبى كه با آن آغاز شده بود يعنى نزول كتاب به منظور تذكر خلق و دستور به انتظار كشيدن رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم) خاتمه مى‏يابد.

﴿إِنَّ هَؤُلاَءِ لَيَقُولُونَ إِنْ هِيَ إِلاَّ مَوْتَتُنَا اَلْأُولىَ وَ مَا نَحْنُ بِمُنْشَرِينَ﴾

در اين آيه به آغاز كلام كه مى‏فرمود: ﴿بَلْ هُمْ فِي شَكٍّ يَلْعَبُونَ‏﴾ بازگشت شده. و اشاره «هؤلاء» اشاره به قريش و ساير اعراب وثنى مسلك و منكرين معاد است. و اين كه گفتند: ﴿إِنْ هِيَ إِلاَّ مَوْتَتُنَا اَلْأُولىَ﴾ منظورشان از آن اين است كه بعد از مرگ زندگى ديگرى نيست، و معلوم است كه لازمه نبودن زندگى بعد از مردن نبودن معاد است، به دليل اينكه بعد از آنكه گفتند چيزى ما وراى مرگ اولمان نيست اضافه كردند ﴿وَ مَا نَحْنُ بِمُنْشَرِينَ‏﴾ يعنى ما مبعوث نخواهيم گرديد، هم چنان كه در كشاف گفته: وقتى گفته مى‏شود «أنشر اللَّه الموتى و نشرهم» معنايش اين است كه خداوند مردگان را مبعوث كرد.

موتة اولىنشرفرعونانذارانکار نشر.موتة اولى.عدم ایمان به معاد.تمثل قوم فرعون.کفار.

توضيح اين جمله منكران معاد كه گفتند: ﴿إِنْ هِيَ إِلاَّ مَوْتَتُنَا اَلْأُولىَ﴾ و چند وجه در معناى آن‏

نقلِ عیناً · ترجمهٔ موسوی همدانی

پس اينكه گفتند: ﴿إِنْ هِيَ إِلاَّ مَوْتَتُنَا اَلْأُولىَ‏﴾ ضمير «هى» در آن ضمير عاقبت و نهايت است، و معنايش اين است كه عاقبت امر ما و نهايت وجود و حيات ما نيست مگر همان مرگ اولمان كه با آن مرگ نابود مى‏شويم، و ديگر بعد از آن ابدا حياتى نخواهيم داشت.

و در اينكه چرا در آيه شريفه «موت» را مقيد به كلمه «اولى» كرده، بعضى از

مفسرين‏ چنين توجيه كرده‏اند كه قيد مزبور احترازى نيست، يعنى نمى‏خواهد در مقابل موتهاى ديگر موت اول را اثبات، و بقيه را نفى كند، چون هيچ ملازمه‏اى بين موت اول و موت ديگر يا بين موت اول و موت دوم نيست، چون ممكن است موت اول باشد، و اين موت، دومى نداشته باشد و در مقابلش موت ديگرى نباشد.

در اين بين وجه ديگرى هست كه آن را زمخشرى در كشاف آورده، مى‏گويد: حال اگر بگويى نزاع بين دين توحيد و كيش وثنيت بر سر حيات دوم يعنى حيات بعد از مرگ بود، نه در باره مرگ دوم، تا آنها بگويند غير از مرگ اول ديگر چيزى نيست، با اينكه بايد گفته باشند غير از حيات اول حياتى ديگر نيست، و ما بعد از حيات اول ديگر مبعوث نمى‏شويم، هم چنان كه در جاى ديگر قرآن مرام آنها را همين طور حكايت كرده و فرموده: ﴿إِنْ هِيَ إِلاَّ حَيَاتُنَا اَلدُّنْيَا وَ مَا نَحْنُ بِمَبْعُوثِينَ‏﴾.

و خلاصه اشكال اين شد كه معناى‏ ﴿مَوْتَتُنَا اَلْأُولىَ﴾ چيست، مگر بحث در اين بود كه ما مرگ ديگرى هم داريم، تا بگويند: نه همان مرگ اولى است و لا غير؟

در پاسخ مى‏گويم: - و اللَّه الموفق للصواب - معنايش اين است كه همانطور كه قبلا مرگى داشتيد و به دنبال آن حياتى باز هم مرگى در پى داريد و به دنبالش حياتى، هم چنان كه در آيه‏ ﴿وَ كُنْتُمْ أَمْوَاتاً فَأَحْيَاكُمْ ثُمَّ يُمِيتُكُمْ ثُمَّ يُحْيِيكُمْ‏﴾ به اين معنا است مشركين هم كه منكر معادند گفته‏اند: «نه غير از مرگ اولى چيزى نيست» .و منظورشان اين است كه مرگى كه دنبالش حياتى باشد غير از همان مرگ اولى كه به دنبالش زندگى دنيا قرار دارد نيست، ديگر چنين مرگى در پى نداريم، مرگى كه در پى داريم مرگى است كه دنبالش حيات نيست، در نتيجه اين آيه همان مطلبى را بيان مى‏كند كه آيه: ﴿إِنْ هِيَ إِلاَّ حَيَاتُنَا اَلدُّنْيَا﴾ آن را بيان مى‏كرد. اين بود گفتار زمخشرى در كشاف‏.

ممكن هم هست ما آيه را به وجه سومى توجيه كنيم، و بگوييم: اين گفتار مشركين بعد از شنيدن آيه‏ ﴿قَالُوا رَبَّنَا أَمَتَّنَا اِثْنَتَيْنِ وَ أَحْيَيْتَنَا اِثْنَتَيْنِ...‏﴾ بوده كه در تفسير آن گفتيم كه منظور از اماته اول، مرگ بعد از زندگى دنيا است، و مراد از اماته دوم مرگ بعد از زندگى برزخ است، و

مشركين با اين كلام خود: ﴿إِنْ هِيَ إِلاَّ مَوْتَتُنَا اَلْأُولىَ﴾ مرگ دوم را كه مستلزم زندگى بعد از مرگ و در برزخ است نفى كردند، چون مرگ آدمى را انعدام و بطلان ذات او مى‏پنداشتند.

و ممكن است آن را به وجه چهارمى توجيه كرد، و گفت: قيد «اولى» به حكايت بر مى‏گردد، نه به مطلب حكايت شده، و تنها سخن كفار اين بوده باشد كه: ﴿إِنْ هِيَ إِلاَّ مَوْتَتُنَا‏﴾ . و بنابراين معناى كلام اين مى‏شود: مشركين حيات بعد از موت را انكار و نفى مى‏كنند: و مى‏گويند: ﴿إِنْ هِيَ إِلاَّ مَوْتَتُنَا‏﴾ و منظورشان از كلمه «موتتنا» همين مردن اولى از آن دو مرگى است كه ما در آيه‏ ﴿قَالُوا رَبَّنَا أَمَتَّنَا اِثْنَتَيْنِ...﴾ ذكر كرديم.

و اين وجوه چهارگانه از نظر نزديكى و دورى از ذهن مختلفند، از همه آنها نزديك‏تر وجه سوم، و سپس چهارم و آن گاه اول است.

﴿فَأْتُوا بِآبَائِنَا إِنْ كُنْتُمْ صَادِقِينَ‏﴾

اين جمله تتمه كلام مشركين منكر معاد است، و خطابشان در آن به رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم) و مؤمنين است كه مساله معاد و احياء مردگان را به رخ آنان مى‏كشيدند.

و مشركين در اين جمله از گفتار خود، آن را رد نموده، گفته‏اند كه «اگر راست مى‏گويد پدران ما را بياوريد» يعنى پدران گذشته ما را با دعاى خود و يا با هر وسيله كه در دست داريد زنده كنيد تا بدانيم كه در ادعاى خود كه اموات به زودى زنده مى‏شوند و مرگ عبارت از انعدام نيست راست مى‏گوييد.

﴿أَ هُمْ خَيْرٌ أَمْ قَوْمُ تُبَّعٍ وَ اَلَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ أَهْلَكْنَاهُمْ إِنَّهُمْ كَانُوا مُجْرِمِينَ﴾

اين آيه شريفه تهديدى است به كفار مشرك كه خدا هلاكشان خواهد كرد، همانطور كه قوم تبع و اقوام قبل از ايشان را هلاك كرد.

«تبع» كه در اين آيه شريفه نامش آمده، يكى از پادشاهان حمير است كه در يمن حكومت مى‏كردند، و به طورى كه نقل كرده‏اند نامش «اسعد ابو كرب» و به قول بعضى‏ ديگر «سعد ابو كرب» بوده، و به زودى پاره‏اى از داستانش در بحث روايتى خواهد آمد. و در آيه شريفه نوعى اشاره هست به اينكه خود تبع هلاك نگشته است.

﴿وَ مَا خَلَقْنَا اَلسَّمَاوَاتِ وَ اَلْأَرْضَ وَ مَا بَيْنَهُمَا لاَعِبِينَ مَا خَلَقْنَاهُمَا إِلاَّ بِالْحَقِّ وَ لَكِنَّ أَكْثَرَهُمْ لاَ يَعْلَمُونَ﴾

ضمير تثنيه در كلمه «بينهما» به جنس سماوات و ارض برمى‏گردد، نه به الفاظ آنها،

چون اگر به الفاظ آنها كه جمع است برمى‏گشت، بايد ضمير را هم جمع مى‏آورد، و مى‏فرمود: «بينها» .

موتةنشوردنياعاقبتعاقبت فقط مرگ اول.انحصار حیات دنیا.نفى نشور.موت و احیاء.

اثبات معاد با بيان اينكه خلقت آسمان‏ها و زمين به حق بوده‏

نقلِ عیناً · ترجمهٔ موسوی همدانی

و حرف «باء» در كلمه «بالحق» باء ملابست است، و جمله را چنين معنا مى‏دهد: ما آسمانها و زمين و بين آن دو را نيافريديم، مگر در حالى كه متلبس به حق بودند. بعضى از مفسرين‏ احتمال داده‏اند كه باء براى سببيت باشد، و معنا چنين باشد: ما آنها را به هيچ وسيله و سببى از اسباب نيافريديم، مگر به سبب حق كه همان ايمان و اطاعت و بعث و جزاء است.

ولى دورى اين احتمال از ذهن براى خواننده عزيز پوشيده نيست.

و مضمون اين دو آيه شريفه يك حجت برهانى است بر ثبوت معاد، به اين بيان كه اگر فرض كنيم ما وراى اين عالم عالم ديگرى ثابت و دائم نباشد، بلكه خداى تعالى لا يزال موجوداتى خلق كند، و در آخر معدوم نموده، باز دست به خلقت موجوداتى ديگر بزند، باز همانها را معدوم كند اين را زنده كند، و سپس بميراند، و يكى ديگر را زنده كند، و همين طور الى الأبد اين عمل را تكرار نمايد، در كارش بازى‏گر و كارش عبث و بيهوده خواهد بود، و بازى عبث بر خدا محال است، پس عمل او هر چه باشد حق است، و غرض صحيحى به دنبال دارد. در مورد بحث هم ناگزيريم قبول كنيم كه در ما وراى اين عالم عالم ديگرى هست، عالمى باقى و دائمى كه تمامى موجودات بدانجا منتقل مى‏شوند، و آنچه كه در اين دنياى فانى و ناپايدار هست مقدمه است براى انتقال به آن عالم و آن عالم عبارت است از همان زندگى آخرت.

و ما در باره اين برهان در تفسير آيه 16 از سوره انبياء و آيه 27 از سوره «ص» بحث مفصل كرده‏ايم، بدانجا مراجعه شود.

و جمله‏ ﴿وَ لَكِنَّ أَكْثَرَهُمْ لاَ يَعْلَمُونَ‏﴾ توبيخ كفار است به نادانى.

﴿إِنَّ يَوْمَ اَلْفَصْلِ مِيقَاتُهُمْ أَجْمَعِينَ﴾

اين آيه شريفه خصوصيات و صفات آن روز را كه برهان قبلى اثباتش مى‏كرد بيان مى‏كند، و مى‏فرمايد در روز قيامت تمامى مردم از اولين و آخرين براى رب العالمين بپا مى‏خيزند.

و اگر آن را ﴿يَوْمَ اَلْفَصْلِ‏﴾ خوانده، بدين جهت است كه خداى تعالى در آن روز بين

حق و باطل جدايى مى‏افكند، و محق را از مبطل، و متقى را از مجرم جدا مى‏كند. ممكن هم هست از اين جهت باشد كه آن روز روز قضاء فصل الهى است.

﴿مِيقَاتُهُمْ أَجْمَعِينَ﴾ يعنى روز فصل روز ميقات همه آنان است. ممكن هم هست منظور از همه، تمامى مردم نباشد، بلكه تمامى نامبردگان در سابق، يعنى قوم تبع و قوم فرعون و قريش و ديگران باشد.

بالحقيوم الفصلخلقميقاتخلق بالحق.تلبس به حق.یوم الفصل.میقات.لا یعلمون.

معنا و وجه اينكه در قيامت إغناء و نصرت نخواهد بود و مقصود از استثناء ﴿إِلاَّ مَنْ رَحِمَ اَللَّهُ...‏﴾

نقلِ عیناً · ترجمهٔ موسوی همدانی

﴿يَوْمَ لاَ يُغْنِي مَوْلًى عَنْ مَوْلًى شَيْئاً وَ لاَ هُمْ يُنْصَرُونَ﴾

اين آيه شريفه‏ ﴿يَوْمَ اَلْفَصْلِ‏﴾ را بيان مى‏كند. و كلمه «مولى» به معناى كسى است كه حق دارد در امور ديگرى تصرف كند، و هم به آن كسى كه وى نسبت به او ولايت دارد اطلاق مى‏شود، و كلمه «مولى» ى اولى در آيه شريفه به معناى اول و دومى به معناى دوم است.

و آيه شريفه نخست اين معنا را نفى مى‏كند كه در آن روز كسى به درد كس ديگر بخورد. و در ثانى خبر مى‏دهد از اينكه در آن روز كفار يارى نخواهند شد. و فرق بين اين دو معنا اين است كه به درد خوردن و اغناء (بى نياز كردن) در امورى است كه بى‏نياز كننده خودش به تنهايى و مستقلا آن امر را عهده‏دار شود، و براى ديگرى و عوض او انجامش دهد، و ديگرى هيچ دخالتى در آن كار نداشته باشد، ولى نصرت در جايى استعمال مى‏شود كه هم ناصر دخالت داشته باشد و هم منصور، چيزى كه هست دخالت منصور به تنهايى براى انجام آن كار كافى نباشد، و با نصرت ناصر تكميل گردد.

وجه اينكه هم اغناء را نفى مى‏كند و هم نصرت را، اين است كه اينگونه كمك‏ها همه در دنيا مؤثر واقع مى‏شوند، و اسباب پيشرفت كار به شمار مى‏آيد، و روز قيامت روزى است كه تمامى سبب‏هاى دنيوى از كار مى‏افتد، هم چنان كه قرآن كريم در جاى ديگر فرموده: «﴿وَ تَقَطَّعَتْ بِهِمُ اَلْأَسْبَابُ‏﴾» و نيز فرموده: ﴿فَزَيَّلْنَا بَيْنَهُمْ‏﴾.

﴿إِلاَّ مَنْ رَحِمَ اَللَّهُ إِنَّهُ هُوَ اَلْعَزِيزُ اَلرَّحِيمُ‏﴾

اين استثناء از ضمير جمع در «لا ينصرون» است، يعنى از بين همه مردم كه گفتيم يارى نمى‏شوند، تنها كسانى استثناء شده‏اند كه مورد ترحم خدا واقع شده باشند. پس مى‏توان گفت: اين آيه شريفه يكى از ادله شفاعت در قيامت است كه تفصيل كيفيت دلالتش در

بحث شفاعت در جلد اول اين كتاب گذشت.

البته اين در صورتى است كه ضمير در «لا ينصرون» به عموم مردم برگردد، هم چنان كه ظاهرش هم همين است، و اما اگر تنها به كفار برگردد - آن چنان كه بعضى‏ احتمالش را داده‏اند - آن وقت استثناء مذكور منقطع و بدون مستثنا منه خواهد بود، و معنايش اين مى‏شود كه: كفار يارى نمى‏شوند، و ليكن كسى كه مورد رحمت خداى تعالى قرار گيرد كه همان متقيانند، يارى مى‏شوند، چون آنان بى‏نيازند از مولايى كه به دردشان بخورد، و از ناصرى كه ياريشان دهد.

و اما اين احتمال كه بعضى‏ داده‏اند كه استثناء متصل است و مستثنا منه لفظ «مولى» باشد، فسادش از بيان گذشته ما روشن گرديد، براى اينكه در معناى كلمه «اغناء» گفتيم كه در مواردى تحقق مى‏يابد كه دست خود انسان از تمامى سببهاى نجات قطع شده باشد، و آن وقت ديگرى آدمى را نجات دهد. در اين حال است كه مى‏گوييم: فلانى بى‏نياز از ما شد، و كسى كه مولايى ندارد كه بى‏نياز از او باشد ديگر استثناء پذير نيست، و كسى كه به حكم‏ ﴿وَ لاَ هُمْ يُنْصَرُونَ﴾ ناصرى ندارد نيز استثناء پذير نيست، چون گفتيم كه نصرت عبارت است از ضميمه شدن عاملى از خارج به عاملى از ناحيه خود انسان، تا كارى از پيش برده شود. و در آيه مورد بحث كسى ممكن است يارى شود و شفيع آدمى گردد كه از ناحيه خود آدمى هم عامل نجاتى - كه عبارت است از دين پسنديده - وجود داشته باشد كه بيان مفصلش در بحث شفاعت گذشت. بله اين احتمال را مى‏توان با مضمون روايت شحام كه به زودى خواهد آمد توجيه نمود.

﴿إِنَّهُ هُوَ اَلْعَزِيزُ اَلرَّحِيمُ‏﴾ يعنى او غالبى است كه هرگز مغلوب چيزى نمى‏شود، و چيزى نيست كه بر او غالب آيد تا بتواند از عذاب هر كس كه بخواهد عذاب كند جلوگيرش شود، و يا از افاضه خير بر كسى كه بخواهد بر او ترحم كند و به او خير برساند، مانع آيد. اين نكته هم از نظر خواننده پوشيده نيست كه بين اين دو اسم از اسماء خداى تعالى تناسبى با مضامين آيات وجود دارد كه شايد در نامهاى ديگر، آن تناسب نباشد.

﴿إِنَّ شَجَرَةَ اَلزَّقُّومِ طَعَامُ اَلْأَثِيمِ﴾

در سابق در تفسير سوره صافات در معناى «شجره زقوم» سخن رفت. و اما كلمه «أثيم» به معناى كسى است كه در اثر تكرار يك گناه و يا گناهان بسيار روحيه‏اى عصيانگر

و گناه دوست پيدا كرده باشد، و اين آيه تا هشت آيه بعدش حال اهل آتش را بيان مى‏كند.

﴿كَالْمُهْلِ يَغْلِي فِي اَلْبُطُونِ كَغَلْيِ اَلْحَمِيمِ﴾

كلمه «مهل» به معناى مذاب مس، قلع و ديگر فلزات مى‏باشد. و كلمه «غلى» و كلمه «غليان» هر دو به معناى جوشيدن است. و كلمه «حميم» به معناى آب بسيار داغ است و كلمه «كالمهل» خبر دوم براى «ان» است، هم چنان كه جمله‏ ﴿طَعَامُ اَلْأَثِيمِ‏﴾ خبر اول آن است. و جمله‏ ﴿يَغْلِي فِي اَلْبُطُونِ كَغَلْيِ اَلْحَمِيمِ﴾ خبر سوم آن است، و معناى آيه روشن مى‏باشد، (مى‏فرمايد: شجره زقوم سه خصيصه دارد، اول اينكه طعام گناه دوستان است، و دوم اينكه چون سرب و يا مس مذاب است، و سوم اينكه در درون شكمها چون آب جوش غليان مى‏كند).

﴿خُذُوهُ فَاعْتِلُوهُ إِلىَ سَوَاءِ اَلْجَحِيمِ‏﴾

كلمه «اعتلوا» جمع امر حاضر از مصدر «عتل» است، كه به معناى كشيدن به عنف و به زور است، و «سواء الجحيم» به معناى وسط دوزخ است. و خطاب «بگيريد او را» به ملائكه‏اى است كه موكل بر آتشند. و معناى آيه اين است كه: ما به ملائكه مى‏گوييم اين گنه‏پيشه را بگيريد، و به عنف به سوى وسط دوزخ بكشيد، تا آتش از همه جهات بر او احاطه يابد. هم چنان كه در جاى ديگر فرموده: ﴿وَ إِنَّ جَهَنَّمَ لَمُحِيطَةٌ بِالْكَافِرِينَ‏﴾.

﴿ثُمَّ صُبُّوا فَوْقَ رَأْسِهِ مِنْ عَذَابِ اَلْحَمِيمِ﴾

گويا مراد از «عذاب» وسيله عذاب است، و اضافه «عذاب» به كلمه «حميم» اضافه بيانيه است، و معناى آيه اين است كه: سپس از بالاى سرش آن مايع مذاب و جوشانى كه وسيله عذاب او است بر سرش بريزيد.

﴿ذُقْ إِنَّكَ أَنْتَ اَلْعَزِيزُ اَلْكَرِيمُ‏﴾

اين جمله خطابى است به گناه‏پيشه‏اى كه در حال چشيدن عذاب‏هاى پى در پى است. و اگر او را «عزيز» و «كريم» خواند، با اينكه در نهايت ذلت و پستى و ملامت است در حقيقت نوعى استهزاء به او است تا عذابش شديدتر گردد.

چون اينگونه افراد در دنيا براى خود عزت و كرامتى قائل هستند و به هيچ وجه حاضر نيستند از آن عزت و كرامت موهوم دست بردارند، هم چنان كه از آيه‏ ﴿وَ مَا أَظُنُّ اَلسَّاعَةَ قَائِمَةً وَ لَئِنْ رُجِعْتُ إِلىَ رَبِّي إِنَّ لِي عِنْدَهُ لَلْحُسْنىَ﴾ كه حكايت گفتار همين گونه مردم است، اين

پندار به خوبى به چشم مى‏خورد.

﴿إِنَّ هَذَا مَا كُنْتُمْ بِهِ تَمْتَرُونَ‏﴾

كلمه «تمترون» جمع مضارع حاضر از مصدر «امتراء» است كه به معناى شك و ترديد است، و اين آيه شريفه هم تتمه گفتار ملائكه به گناه‏پيشگان است، كه در آن، عذاب آنها را تاكيد و خطاكارى و لغزش آنها در دنيا را اعلام مى‏دارد، چون در دنيا در چيزى شك و ترديد كردند كه امروز آن را با تمام وجود خود لمس مى‏كنند، و به همين جهت از تحمل عذاب تعبير كرد به چشيدن، چون وقتى بخواهند بگويند درك من نسبت به آن درد و يا آن لذت دركى تام و تمام بود، مى‏گويند من آن درد را چشيدم، يا من آن لذت را چشيدم.

ممكن هم هست آيه شريفه استيناف و كلامى نو از خداى تعالى باشد، كه بعد از ذكر حال كفار در قيامت ايشان را با آن مخاطب مى‏سازد. و چه بسا جمله‏ ﴿كُنْتُمْ بِهِ تَمْتَرُونَ﴾ مؤيد اين احتمال باشد، براى اينكه خطاب‏هاى سابق همه به صورت مفرد بود و در خصوص اين آيه خطاب به صيغه جمع است.

﴿إِنَّ اَلْمُتَّقِينَ فِي مَقَامٍ أَمِينٍ‏﴾

كلمه «مقام» به معناى محل قيام، يعنى محل ثبوت و پابرجايى هر چيز است، و به همين جهت محل اقامت را نيز مقام گفته‏اند. و كلمه «امين» صفتى است از «أمن» يعنى نرسيدن مكروه. و معناى جمله اين است كه: پرهيزكاران - در روز قيامت - در محلى امن از هر مكروه و از مطلق ناملايمات ثابت و مستقر مى‏باشند.

با اين بيان روشن مى‏شود كه نسبت دادن «أمن» به «مقام» و گفتن «مقام امين» از باب مجاز در نسبت است، چون گفتيم امين صفت صاحب مقام است و در ظاهر به خود مقام نسبت داده شده است.

﴿فِي جَنَّاتٍ وَ عُيُونٍ﴾

اين جمله بيانى است براى جمله‏ ﴿فِي مَقَامٍ أَمِينٍ‏﴾ . و اگر «عيون - چشمه‏ها» را هم منزلگاهى براى اهل بهشت معرفى نموده، به اعتبار اين است كه اهل بهشت در مجاورت چشمه‏ها قرار دارند، و نيز بدين جهت است كه چشمه‏ها هم در همان بهشت‏ها واقعند، و اگر جنات را جمع آورده، با اينكه ظرف و محل زندگى هر كس يك جنت است، به اين اعتبار است كه بهشت‏ها داراى انواعى هستند. و يا براى اين بوده كه براى هر فرد از متقين به تنهايى يك بهشت و يا چند بهشت است.

﴿يَلْبَسُونَ مِنْ سُندُسٍ وَ إِسْتَبْرَقٍ مُتَقَابِلِينَ‏﴾

كلمه «سندس» به معناى پارچه نازكى است كه از ابريشم بافته شده باشد، و كلمه «استبرق» پارچه ضخيم ابريشمى است، و هر دو كلمه در اصل فارسى بوده، و به زبان عرب داخل شده است.

«متقابلين» - يعنى روبروى همند تا با هم انس داشته باشند، چون نزد اهل بهشت هيچ ناملايمى نيست، زيرا فرمود: در مقامى امين قرار دارند.

﴿كَذَلِكَ وَ زَوَّجْنَاهُمْ بِحُورٍ عِينٍ‏﴾

يعنى به همين منوال است كه وصف كرديم، و مراد از تزويج اهل بهشت با حوريان اين است كه قرين حوريان هستند، چون اين تزويج به معناى ازدواج اصطلاحى نيست، بلكه از زوج به معناى قرين است، كه معناى اصلى لغوى آن است.

و كلمه «حور» جمع حوراء است، كه به معناى زنى است كه سفيدى چشمش بسيار سفيد، و سياهى آن نيز بسيار سياه باشد، و يا به معناى زنى است كه داراى چشمانى سياه چون چشم آهو باشد. و كلمه «عين» جمع كلمه «عيناء» يعنى درشت چشم است و از ظاهر كلام خداى تعالى برمى‏آيد، كه حور العين غير زنان دنيايند، كه آنان نيز داخل بهشت مى‏شوند.

﴿يَدْعُونَ فِيهَا بِكُلِّ فَاكِهَةٍ آمِنِينَ﴾

يعنى تمام اقسام ميوه‏ها را مى‏طلبند، و مى‏خورند، در حالى كه از ضرر آنها ايمنند.

مولىاغناءنصرترحمتفصلیوم الفصل.استثناء من رحم الله.عدم اغناء مولى.نصرت نیست مگر رحمت.فصل قضاء.

توضيح مراد از اينكه فرمود اهل بهشت جز مرگ نخستين مرگى نمى‏چشند و جواب از اشكالى در باره استثناء ﴿إِلاَّ اَلْمَوْتَةَ اَلْأُولىَ‏﴾

نقلِ عیناً · ترجمهٔ موسوی همدانی

﴿لاَ يَذُوقُونَ فِيهَا اَلْمَوْتَ إِلاَّ اَلْمَوْتَةَ اَلْأُولىَ وَ وَقَاهُمْ عَذَابَ اَلْجَحِيمِ﴾

يعنى غير از مرگ اول ديگر مرگى نمى‏چشند، و در بهشت خلد به حياتى ابدى كه ديگر دستخوش مرگ نمى‏شود زنده‏اند.

بعضى از مفسرين در اين آيه اشكال كرده‏اند، به اينكه استثناء مرگ اول از جمله «در بهشت مرگى نمى‏چشند مگر مرگ اول را» ،چنين مى‏رساند كه در بهشت يك مرگ مى‏چشند، در حالى كه قطعا خلاف اين معنا منظور است.

و به بيانى روشن‏تر اينكه: منظور از مرگ اول مسلما مرگ در دنيا است كه نسبت به اهل بهشت پيشامد گذشته‏اى است، و محال است كه انسان در آينده‏اش يعنى در بهشت متصف و متلبس به چيزى باشد كه در گذشته واقع شده، و گذشته است، و با اين حال چه معنا دارد كه در آيه بفرمايد: «در آينده يعنى در بهشت نمى‏چشند مگر مرگ در گذشته را» ؟.

البته در اينجا اشكال ديگرى نيز هست كه مفسرين متعرض آن نشده‏اند، و آن اين

است كه در سابق در تفسير آيه: ﴿رَبَّنَا أَمَتَّنَا اِثْنَتَيْنِ وَ أَحْيَيْتَنَا اِثْنَتَيْنِ‏﴾ گفتيم كه بين زندگى دنيا و قيامت، دو بار مرگ اتفاق مى‏افتد، يكى مرگ در دنيا براى انتقال از دنيا به برزخ و يكى هم مرگ در برزخ براى انتقال از آن به زندگى آخرت. و ظاهرا مراد از مرگ اول در آيه مورد بحث، مرگ دنيا است كه آدمى را به برزخ منتقل مى‏كند، حال اشكال اين است كه بر فرض كه استثناء «موتة الاولى» را به وجهى اصلاح كرديم، مرگ دومى چرا استثناء نشده؟ و چه فرقى است بين آن دو كه بفرمايد داخل بهشت نمى‏شوند، مگر بعد از چشيدن مرگ اول، و حال آنكه بايد بفرمايد «مگر بعد از چشيدن دو مرگ» .

بعضى از مفسرين‏ از اشكال اول پاسخ داده‏اند به اينكه استثناء ﴿إِلاَّ اَلْمَوْتَةَ اَلْأُولىَ﴾ استثناء منقطع، و بى ربط به ما قبل است، و معناى «لكن» را مى‏دهد، و معناى آيه چنين است كه: «در بهشت مرگى نمى‏چشند، ليكن مرگ همان بود كه در دنيا چشيدند و از دنيا به عالم برزخ منتقل شدند» پس عموم جمله «در بهشت مرگى نمى‏چشند» به حال خود باقى است.

و به فرضى هم كه استثناء منقطع نباشد مى‏توان كلمه «الا» را به معناى «سواى» و جمله: ﴿إِلاَّ اَلْمَوْتَةَ اَلْأُولىَ‏﴾ را بدل از كلمه «الموت» دانست، آن وقت اصلا استثنايى در بين نمى‏آيد، و معناى آيه اين مى‏شود: «در بهشت سواى مرگ اول چيزى از مرگ نمى‏چشند، و اما مرگ اول را چشيدند، و ديگر محال است همان را بچشند» .

بعضى ديگر جوابهاى ديگرى داده‏اند كه قابل اعتناء نيست. و خواننده گرامى خود توجه دارد كه اين دو پاسخى هم كه نقل كرديم اين اشكال را كه چرا كلمه «اولى» را به ميان آورد جواب نمى‏دهد، و ما در تفسير آيه شريفه‏ ﴿إِنْ هِيَ إِلاَّ مَوْتَتُنَا اَلْأُولىَ﴾ وجوهى در پاسخ اين سؤال آورديم.

و اما از اشكال دوم ممكن است همان جواب دوم از اشكال قبلى را داد، و گفت كه كلمه «الا» به معناى «سواى» است، چون گفتيم آدمى داراى دو مرگ است، يكى مرگ اول كه آدمى را از دنيا به برزخ نقل مى‏دهد، و دوم مرگى كه آدمى را از برزخ به آخرت مى‏برد. و وقتى كلمه «الا» به معناى «سواى» باشد، و مجموعا جمله‏ ﴿إِلاَّ اَلْمَوْتَةَ اَلْأُولىَ‏﴾ بدل از كلمه «الموت» باشد، آيه شريفه در اين سياق و اين مقام خواهد بود كه غير از مرگ اول را - يعنى مرگ دوم را كه همان مرگ برزخى است - نفى كند، و بفرمايد در بهشت آخرت اصلا

مرگى نيست، نه مرگ اول و دنياى، براى اينكه آن را چشيدند، و نه غير آن كه مرگ برزخ باشد. با اين بيان علت تقييد موت به «اولى» روشن مى‏شود.

﴿وَ وَقَاهُمْ عَذَابَ اَلْجَحِيمِ﴾ كلمه «وقيهم» مفرد ماضى از مصدر «وقايت» است، كه به معناى حفظ هر چيز است از اينكه چيز ديگرى آن را اذيت كند و به آن ضرر بزند. پس معناى جمله اين است كه: خداوند ايشان را از عذاب دوزخ حفظ مى‏كند. در اين آيه شريفه بعد از آنكه مردن را از بهشتيان نفى كرد، و به عبارتى ديگر فرمود كه «بهشتيان به وسيله مرگ از آن عالم به عالمى ديگر منتقل نمى‏شوند» اينك در آخر آيه مى‏فرمايد: از حالت تنعم و سعادت در بهشت، به حالت شقاوت و عذاب در جهنم نيز منتقل نمى‏گردند تا هر دو قسم انتقال را تكميل كرده باشد، هم انتقال مكانى را و هم انتقال حالى را.

﴿فَضْلاً مِنْ رَبِّكَ ذَلِكَ هُوَ اَلْفَوْزُ اَلْعَظِيمُ‏﴾

اين جمله، جمله‏اى است حاليه از كرامت و نعمتى كه قبلا ذكر شده بود. ممكن هم هست مفعول مطلق و يا مفعول له باشد. در هر صورت چه حال باشد و چه مفعول مطلق، و چه مفعول له اين معنا را افاده مى‏كند كه آن كرامت و نعمت كه گفته شد فضلى است از ناحيه خدا، نه اينكه بندگان خدا از او چنين چيزى را طلب‏كار باشند، و آن چنان مستحق آن باشند كه خدا بر خود لازم و واجب بداند كه آن بهشت را به عنوان پاداش به ايشان بدهد، براى اينكه خدا مالك است، مالكى غير مملوك، و هيچ چيزى و هيچ موجودى مالك حقى كه آن را از خدا طلب كند نيست تا خدا را محكوم به دادن آن حق كند، بلكه داستان نعمت بهشت تنها وعده‏اى است كه خدا به بندگان صالحش داده، و اين خود او است كه فرموده «خدا خلف وعده نمى‏كند» .و ما در بحث‏هاى گذشته بحث مفصل اين معنا را گذرانديم.

كلمه «فوز» به معناى ظفر يافتن به مقصود است، و اگر بهشت را پيروزى و فوزى عظيم خوانده، بدين جهت است كه آخرين سعادتى است كه آدمى بدان نائل مى‏شود.

﴿فَإِنَّمَا يَسَّرْنَاهُ بِلِسَانِكَ لَعَلَّهُمْ يَتَذَكَّرُونَ﴾

مضمون اين آيه به خاطر حرف «فاء» كه در اول آن درآمده، نتيجه و فرع همه مطالب گذشته - از اول سوره تا اينجا - مى‏باشد، و در حقيقت اين مضمون خلاصه و نتيجه‏گيرى از همه آن مطالب است. كلمه «يسرنا» صيغه متكلم مع الغير، از فعل ماضى از مصدر «تيسير» است، و «تيسير» كه مصدر باب تفعيل است به معناى آسان كردن است، و ضمير در «يسرناه» به كتاب برمى‏گردد. و خطاب در «بلسانك» به رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم) است، كه لسانش عربى است. ـ

مى‏فرمايد: ما فهم قرآن را با زبان و بيان خود تو كه زبانى عربى است آسان كرديم تا شايد ايشان - يعنى قوم تو - متذكر شوند. در نتيجه آيه مورد بحث قريب المعنى با آيه‏ ﴿إِنَّا جَعَلْنَاهُ قُرْآناً عَرَبِيًّا لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ﴾ مى‏باشد.

ولى بعضى از مفسرين‏ گفته‏اند: مراد از تيسير كتاب به لسان رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم) ، اين است كه با اينكه آن جناب امى و درس ناخوانده بود، قرآن را بر زبانش جارى ساخت تا آيت و معجزه‏اى بر صدق نبوتش باشد. ولى اين معنا از سياق قبلى كه گفتيم خلاصه مطالب سوره است بعيد است.

﴿فَارْتَقِبْ إِنَّهُمْ مُرْتَقِبُونَ‏﴾

گويا اين جمله نيز - بخاطر حرف فايى كه با آن ابتداء شده - متفرع بر همان چيزى است كه آيه قبلى متفرع بر آن بود. و حاصل معنا چنين است: ما قرآن را به وسيله عربيت آسان كرديم به اين اميد كه مردم متذكر شوند، ولى متذكر نشدند، بلكه هم چنان در شك خود سرگرم بازى هستند، و منتظر عذابى هستند كه براى تكذيب كنندگان مفرى از آن نيست، پس منتظر آن عذاب باش، هم چنان كه خود آنان منتظرش هستند.

و اينكه آنان را منتظر خوانده، از باب استهزاء به ايشان است. يكى از حرف‏هاى بى ربطى كه در تفسير اين آيه گفته‏اند اين است كه: اين آيه نسخ شده، چون دستور متباركه با كفار را مى‏دهد، و آيه جهاد آن را نسخ كرده است.

موتة اولىخلودجنتجحيمخلود بى مرگ.فقط مرگ اول.حیات ابدى.وقاهم عذاب الجحیم.بقاء در بهشت.

بحث روايتى (رواياتى در باره «تبع» ،شفاعت و...)

نقلِ عیناً · ترجمهٔ موسوی همدانی

در مجمع البيان در ذيل آيه‏ ﴿أَ هُمْ خَيْرٌ أَمْ قَوْمُ تُبَّعٍ﴾ مى‏گويد: سهل بن ساعد از رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم) روايت كرده كه فرموده: تبع را ناسزا مگوييد، چون او اسلام آورده بود.

مؤلف: اين معنا در الدر المنثور هم از ابن عباس، و نيز از ابن عساكر، از عطاء بن ابى رباح، از رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم) روايت شده‏.

و نيز در همان كتاب آمده كه: وليد بن صبيح از امام صادق (علیه السلام) روايت كرده كه فرمود: تبع به اوس و خزرج گفت شما در اين سرزمين منزل كنيد تا شايد ظهور اين پيامبر را درك كنيد، من نيز اگر درك كنم به خدمتش درمى‏آيم و با او خروج مى‏كنم‏.

و در الدر المنثور است كه ابو نعيم - در كتاب دلائل - از عبد اللَّه بن سلام روايت كرده كه گفت: تبع از دنيا نرفت تا آنكه نبوت رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم) را تصديق كرد، چون يهوديان (كه از شام به مدينه آمده بودند، و بدانجا مهاجرت كرده بودند، تا ظهور آن جناب را درك كنند) جريان نبوت آن جناب را به وى گفته بودند.

مؤلف: اخبار در داستان تبع بسيار زياد است، و در بعضى از آنها آمده: او اولين كسى بود كه براى كعبه پوششى درست كرد.

و در كافى به سند خود از زيد شحام روايت كرده كه گفت: امام صادق (علیه السلام) در شب جمعه‏اى كه در خدمتش به راهى مى‏رفتيم به من فرمود: امشب شب جمعه است، قرآنى بخوان. من اين آيه را خواندم: ﴿إِنَّ يَوْمَ اَلْفَصْلِ مِيقَاتُهُمْ أَجْمَعِينَ يَوْمَ لاَ يُغْنِي مَوْلًى عَنْ مَوْلًى شَيْئاً وَ لاَ هُمْ يُنْصَرُونَ إِلاَّ مَنْ رَحِمَ اَللَّهُ‏﴾ . حضرت صادق (علیه السلام) فرمود: به خدا سوگند استثناء شدگان ماييم كه به درد مردم مى‏خوريم‏.

مؤلف: اين روايت به مساله شفاعت اشاره مى‏كند و معلوم است كه مستثنا منه را مولاى اولى گرفته است.

و در تفسير قمى آمده كه: قرآن سپس فرموده‏ ﴿إِنَّ شَجَرَةَ اَلزَّقُّومِ طَعَامُ اَلْأَثِيمِ‏﴾ و اين آيه در باره ابو جهل بن هشام نازل شده. و امام در باره جمله «كالمهل» فرموده: يعنى مس ذوب شده. ﴿يَغْلِي فِي اَلْبُطُونِ كَغَلْيِ اَلْحَمِيمِ﴾ يعنى مانند آبى كه در نهايت درجه جوشش و غليان است‏.

مؤلف: از طرق اهل سنت نيز رواياتى رسيده كه مؤيد اين معنا است كه آيه شريفه در باره ابو جهل نازل شده است‏.

تبعزقومشفاعتيوم الفصلقوم تبع.زقوم.روایات شفاعت.اسلام تبع.