→ المیزان

همزه

۱۰۴ مکی آیات ۹ بازه‌ها ۱

ترجمهٔ موسوی همدانی

هیچ نوعی انتخاب نشده — برای نمایشِ واحدها دست‌کم یک فیلتر را روشن کنید.

ویل بر همزه و لمزه: جمع مال، حطمه، و آتش بر افئده آیات ۱–۹

این عنوان تولیدِ ماشینی است.
یادداشتِ ماشینی.

سوره همزه تهدید عاشقان جمع مال و عیبجویی است؛ المیزان همز/لمز، حطمه و عمد ممدده را میگشاید.

بِسْمِ ٱللَّهِ ٱلرَّحْمَٰنِ ٱلرَّحِيمِ وَيْلٌۭ لِّكُلِّ هُمَزَةٍۢ لُّمَزَةٍ
واى بر هر بدگوى عيبجويى،
ٱلَّذِى جَمَعَ مَالًۭا وَعَدَّدَهُۥ
كه مالى گرد آورد و برشمردش.
يَحْسَبُ أَنَّ مَالَهُۥٓ أَخْلَدَهُۥ
پندارد كه مالش او را جاويد كرده،
كَلَّا ۖ لَيُنۢبَذَنَّ فِى ٱلْحُطَمَةِ
ولى نه! قطعاً در آتش خردكننده فرو افكنده خواهد شد.
وَمَآ أَدْرَىٰكَ مَا ٱلْحُطَمَةُ
و تو چه دانى كه آن آتش خردكننده چيست؟
نَارُ ٱللَّهِ ٱلْمُوقَدَةُ
آتش افروخته خدا[يى‌] است.
ٱلَّتِى تَطَّلِعُ عَلَى ٱلْأَفْـِٔدَةِ
[آتشى‌] كه به دلها مى‌رسد.
إِنَّهَا عَلَيْهِم مُّؤْصَدَةٌۭ
آنان را در ميان فرامى‌گيرد.
فِى عَمَدٍۢ مُّمَدَّدَةٍۭ
[آتشى كه‌] در ستونهايى دراز است.

بيان آيات‏

نقلِ عیناً · ترجمهٔ موسوی همدانی

اين سوره تهديد شديدى است به كسانى كه عاشق جمع مالند، و مى‏خواهند با مال بيشتر خود بر سر و گردن مردم سوار شوند، و بر آنان كبريايى بفروشند، و به همين جهت از مردم عيب‏هايى مى‏گيرند كه عيب نيست و اين سوره در مكه نازل شده است.

همزهلمزهمالتهدیدمکهکبریا با مالعشق جمع مالتهدید اخروی

تهديد شديد به گرد آورندگان مال و ذكر اوصاف آنان كه «همزه» اند و «لمزه» و مال خود را مايه جاودانى مى‏پندارند و...

نقلِ عیناً · ترجمهٔ موسوی همدانی

﴿وَيْلٌ لِكُلِّ هُمَزَةٍ لُمَزَةٍ﴾

در مجمع البيان گفته: كلمه «همزه» به معناى كسى است كه بدون جهت بسيار به ديگران طعنه مى‏زند و عيب‏جويى و خرده‏گيريهايى مى‏كند كه در واقع عيب نيست. و اصل ماده «همز» به معناى شكستن است، و كلمه «لمز» نيز به معناى عيب است پس «همزه» و «لمزه» هر دو به يك معنا است.

ولى بعضى گفته‏اند: بين آن دو فرقى هست، و آن اين است «همزه» به آن كسى گويند كه دنبال سر مردم عيب مى‏گويد و خرده مى‏گيرد، و اما «لمزه» كسى را گويند كه پيش روى طرف خرده مى‏گيرد - نقل از ليث.

و بعضى گفته‏اند: همزه كسى را گويند كه همنشين خود را با سخنان زشت آزار دهد، و لمزه آن كسى است كه با چشم و سر عليه همنشين خود اشاره كند، و به اصطلاح فارسى تقليد او را در آورد. آن‌گاه مى‏گويد صيغه «فعلة» براى مبالغه در صفتى بنا شده كه باعث مى‏شود فعل مناسب با آن صفت از صاحب آن صفت زياد سر بزند، و خلاصه فعل مذكور عادتش شده باشد، مثلا به مردى كه زياد زن مى‏گيرد، مى‏گويند، فلانى مردى «نكحة» است، و به كسى كه زياد مى‏خندد، مى‏گويد فلانى «ضحكة» است «همزه و لمزة» هم از همين باب است‏.

پس معناى آيه اين است كه: واى بر هر كسى كه بسيار مردم را عيبگويى و غيبت مى‏كند. البته اين دو كلمه به معانى ديگرى نيز تفسير شده، و در نتيجه آيه را هم به معانى مختلفى معنا كرده‏اند.

﴿اَلَّذِي جَمَعَ مَالاً وَ عَدَّدَهُ يَحْسَبُ أَنَّ مَالَهُ أَخْلَدَهُ﴾

اين آيه، «همزه» و «لمزه» را بيان مى‏كند، و اگر كلمه «مالا» را نكره آورد به منظور

تحقير و ناچيز معرفى كردن مال دنيا بوده، چون مال هر قدر هم كه زياد و زيادتر باشد دردى از صاحبش را دوا نمى‏كند، تنها سودى كه به حالش دارد همان مقدارى است كه به مصرف حوائج طبيعى خودش مى‏رساند، مختصرى غذا كه سيرش كند، و شربتى آب كه سيرابش سازد، و دو قطعه جامه كه به تن كند.

و كلمه «عدده» از ماده «عد» به معناى شمردن است، مى‏فرمايد شخصى كه همزه و لمزه است از بس عاشق مال و حريص بر جمع آن است، مال را روى هم جمع مى‏كند و پى در پى آن را مى‏شمارد، و از بسيار بودن آن لذت مى‏برد.

ولى بعضى‏ گفته‏اند: معنايش اين است كه مال را عده و ذخيره مى‏كند براى روزى كه مورد هجوم ناملايمات روزگار واقع شود، كه بنابراين، كلمه «عدده» ديگر به معناى شمردن نيست.

﴿يَحْسَبُ أَنَّ مَالَهُ أَخْلَدَهُ﴾ - يعنى او خيال مى‏كند مالى كه براى روز مبادا جمع كرده زندگى جاودانه به او مى‏دهد، و از مردنش جلوگيرى مى‏نمايد، بنابراين منظور از جمله «اخلده» كه صيغه ماضى است، معناى مضارع - آينده - است، به قرينه جمله «يحسب» كه آن نيز مضارع است.

پس انسان نامبرده به خاطر اخلاد در ارض و چسبيدنش به زمين و زندگى مادى زمينى، و فرو رفتنش در آرزوهاى دور و دراز، از مال دنيا به آن مقدارى كه حوائج ضرورى زندگى كوتاه دنيا و ايام گذراى آن را كفايت كند قانع نمى‏شود، بلكه هر قدر مالش زيادتر شود حرصش تا بى‏نهايت زيادتر مى‏گردد، پس از ظاهر حالش پيداست كه مى‏پندارد مال، او را در دنيا جاودان مى‏سازد، و چون جاودانگى و بقاى خود را دوست مى‏دارد، تمام همش را صرف جمع مال و شمردن آن مى‏كند، و وقتى جمع شد و خود را بى‏نياز احساس كرد، شروع به ياغى‏گرى نموده، بر ديگران تفوق و استعلا مى‏ورزد، هم چنان كه در جاى ديگر فرمود: ﴿إِنَّ اَلْإِنْسَانَ لَيَطْغىَ أَنْ رَآهُ اِسْتَغْنىَ﴾، و اين استكبار و تعدى اثرى كه براى آدمى دارد همز و لمز است.

از اينجا روشن مى‏گردد كه جمله‏ ﴿يَحْسَبُ أَنَّ مَالَهُ أَخْلَدَهُ﴾ به منزله تعليل است براى جمله‏ ﴿اَلَّذِي جَمَعَ مَالاً وَ عَدَّدَهُ﴾، و مى‏فهماند اگر مال پشيز دنيا را جمع مى‏كند و مى‏شمارد، انگيزه و علتش پندار غلطى است كه دارد، و اين خطاى عمليش مستند به خطاى فكرى او

است، كه پنداشته مال او را جاودان مى‏سازد، و نيز جمله‏ ﴿اَلَّذِي جَمَعَ...﴾ به منزله تعليل است براى جمله‏ ﴿وَيْلٌ لِكُلِّ هُمَزَةٍ لُمَزَةٍ﴾، و مى‏فهماند علت اينكه ويل را نثار هر همزه و لمزه كرديم اين است كه او مال پشيز دنيا را جمع مى‏كند و مى‏شمارد.

﴿كَلاَّ لَيُنْبَذَنَّ فِي اَلْحُطَمَةِ﴾

اين جمله ردع و تخطئه پندار غلط او است، كه مى‏پندارد مال، جاودانه‏اش مى‏كند، و لام در كلمه «لينبذن» لام سوگند است، و واژه «نبذ» به معناى پرت كردن و دور انداختن چيزى است. و كلمه «حطمة» (بر وزن همزه و نيز بر وزن لمزه و نكحة و ضحكة) صيغه مبالغه است، و مبالغه در حطم (شكستن) را مى‏رساند، البته به معناى خوردن هم استعمال شده، و اين كلمه يكى از نامهاى جهنم است چون جمله‏ ﴿نَارُ اَللَّهِ اَلْمُوقَدَةُ﴾ آن را به آتش جهنم تفسير كرده.

و معناى آيه اين است كه: نه، او اشتباه كرده، مال دنيايش جاودانش نمى‏سازد، سوگند مى‏خورم كه به زودى مى‏ميرد و در حطمه‏اش پرت مى‏كنند.

﴿وَ مَا أَدْرَاكَ مَا اَلْحُطَمَةُ﴾

و تو نمى‏دانى حطمه چه حطمه‏اى است؟! اين جمله تعظيم و هول انگيزى حطمه را مى‏رساند.

همزهلمزهجمع مالحطمهاخلادپندار جاودانی مالعیبجویی همز و لمزحطمه آتش خداطغیان انسان با استغنا

معناى اينكه در وصف آتش جهنم فرمود: ﴿اَلَّتِي تَطَّلِعُ عَلَى اَلْأَفْئِدَةِ﴾ و معناى‏ ﴿فِي عَمَدٍ مُمَدَّدَةٍ﴾

نقلِ عیناً · ترجمهٔ موسوی همدانی

﴿نَارُ اَللَّهِ اَلْمُوقَدَةُ اَلَّتِي تَطَّلِعُ عَلَى اَلْأَفْئِدَةِ﴾

«ايقاد نار» به معناى شعله‏ور ساختن آتش است. و كلمه «اطلاع و طلوع بر هر چيز» به معناى اشراف بر آن چيز، و ظاهر شدن آن است، و كلمه «افئدة» جمع كلمه «فؤاد» است كه به معناى قلب است، و مراد از قلب در اصطلاح قرآن كريم (عضو صنوبرى شكل كه تلمبه خون براى رساندن آن به سراسر بدن است نيست بلكه) چيزى است به نام نفس انسانيت، كه شعور و فكر بشر از آن ناشى مى‏شود.

و گويا مراد از «اطلاع آتش بر قلوب» اين است كه آتش دوزخ باطن آدمى را مى‏سوزاند، همانطور كه ظاهرش را مى‏سوزاند، به خلاف آتش دنيا كه تنها ظاهر را مى‏سوزاند.

قرآن درباره سوزاندن آتش جهنم فرموده: ﴿وَقُودُهَا اَلنَّاسُ وَ اَلْحِجَارَةُ﴾.

﴿إِنَّهَا عَلَيْهِمْ مُؤْصَدَةٌ﴾

يعنى آتش بر آنان منطبق است، به اين معنا كه از آنان احدى بيرون آتش نمى‏ماند،

و از داخل آن نجات نمى‏يابد.

﴿فِي عَمَدٍ مُمَدَّدَةٍ﴾

كلمه «عمد» - با فتحه عين و فتحه ميم - جمع عمود (ستون) است، و كلمه «ممدده» اسم مفعول از مصدر تمديد است، و تمديد مبالغه در مد (كشيدن) است.

بعضى‏ از مفسرين گفته‏اند: منظور از ﴿عَمَدٍ مُمَدَّدَةٍ﴾ گل ميخ‏هايى است كه اهل عذاب را ميخكوب مى‏كند.

بعضى‏ ديگر گفته‏اند: عمد ممدده تنه‏هاى درختان است كه چون مقطار، زندانى را با آن مى‏بندند، و «مقطار» چوب و يا تنه درختى بسيار سنگين است، كه در آن سوراخهايى باز مى‏كردند تا پاهاى دزدان و ساير مجرمين زندانى را در آن سوراخها كنند، بعضى ديگر معانى ديگرى براى آن كرده‏اند.

افئدهحطمهمؤصدهعمدنار اللهنار الله الموقده و مؤصدهاطلاع آتش بر افئده/نفسفؤاد به معنای نفس شعور

بحث روايتى (رواياتى در باره شان نزول سوره همزه، معناى «همزه» و «لمزه» و... مراد از ﴿عَمَدٍ مُمَدَّدَةٍ﴾ )

نقلِ عیناً · ترجمهٔ موسوی همدانی

در روح المعانى در ذيل آيه ﴿وَيْلٌ لِكُلِّ هُمَزَةٍ لُمَزَةٍ﴾ گفته است اين سوره بنا به روايتى كه ابن ابى حاتم از طريق ابن اسحاق از عثمان بن عمر نقل كرده، در شان ابى بن خلف و بنا به روايتى كه سدى نقل كرده در شان ابى بن عمر و ثقفى، معروف به اخنس بن شريق نازل شده، چون مردى هرزه دهن بود، بسيار غيبت مردم را مى‏كرد، و به آنان تهمت مى‏زد و بنا بر آنچه ابن اسحاق نقل كرده امية بن خلف جمحى نسبت به رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم) همز و لمز مى‏كرد، و بنا بر آنچه ابن جرير و غير او از مجاهد نقل كرده‏اند، در باره جميل بن عامر و بنا بر آنچه ديگران گفته‏اند در شان وليد بن مغيره و بدگوئيش نسبت به رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم) و سعى در تنقيص آن جناب نازل شده، و بنا بر قولى ديگر در شان عاص بن وائل نازل شده است‏.

مؤلف: روح المعانى سپس گفته: ممكن است در باره همه نامبردگان نازل شده باشد. ولى به نظر ما بعيد نيست كه راويان احاديث نامبرده، هر يك به سليقه خود سوره را بر يكى از نامبردگان تطبيق كرده‏اند، و از اينگونه تطبيق‏ها در روايات شان نزول بسيار است.

و در تفسير قمى در معناى كلمه «لمزة» آمده كه اين كلمه به كسى اطلاق مى‏شود كه با سر و گردن خود ژست مى‏گيرد، و چون فقيرى و يا سائلى را ببيند ناراحت مى‏شود. و در معناى جمله‏ ﴿اَلَّذِي جَمَعَ مَالاً وَ عَدَّدَهُ﴾ آمده: يعنى مى‏شمارد و سر جايش مى‏گذارد.

و در همان تفسير در ذيل آيه‏ ﴿اَلَّتِي تَطَّلِعُ عَلَى اَلْأَفْئِدَةِ﴾ آمده كه بر دلها شعله مى‏زند، و ابو ذر غفارى (رضى الله عنه) فرموده: به متكبرين دو چيز را بشارت دهيد، يكى اينكه به سينه‏هايشان داغ بگذارند و ديگر اينكه پشتشان را بر زمين بكشند. و در ذيل آيه‏ ﴿إِنَّهَا عَلَيْهِمْ مُؤْصَدَةٌ﴾ آمده كه آتش دوزخ همه اهل دوزخ را فرا مى‏گيرد ﴿فِي عَمَدٍ مُمَدَّدَةٍ﴾، يعنى وقتى كنده و زنجيرها بر آنان استوار مى‏گردد به خدا سوگند كه پوستشان را مى‏خورد.

و در مجمع البيان است كه عياشى به سند خود از محمد بن نعمان احول از حمران بن اعين از امام باقر (علیه السلام) روايت كرده كه فرمود: كفار و مشركين در قيامت اهل توحيد را كه به خاطر گناهان در آتش شده‏اند سرزنش مى‏كنند، كه امروز نمى‏بينيم كه توحيد شما دردى از شما دوا كرده باشد، چون مى‏بينيم خدا فرقى ميان ما و شما نگذاشت، در اين هنگام خداى تعالى براى اهل توحيد غيرت به خرج مى‏دهد و به ملائكه دستور مى‏دهد اهل توحيد را شفاعت كنيد، آنان هر كس را كه خدا خواسته باشد شفاعت مى‏كنند، سپس به انبيا دستور مى‏دهد شفاعت كنيد، آنان هم هر كسى را كه خدا خواسته باشد شفاعت مى‏كنند، سپس به مؤمنين دستور مى‏دهد شفاعت كنيد، مؤمنين نيز هر كس را كه خدا خواسته باشد شفاعت مى‏كنند، آن‌گاه خداى تعالى مى‏فرمايد: من از همه اينان مهربانترم، به رحمت من از آتش خارج شويد، و همه چون مور و ملخ بيرون مى‏آيند.

آن‌گاه امام باقر (علیه السلام) فرمود: سپس عمد كشيده مى‏شود و راه نجات را برويشان مى‏بندد و به خدا سوگند كه خلود از اينجا شروع مى‏شود.

شان نزولهمزهعمدشفاعتروایتروایت شفاعت و سپس بستن عمدشان نزول در باره دشمنان پیامبرخلود و عمد ممدده