→ المیزان

اخلاص

۱۱۲ مکی آیات ۴ بازه‌ها ۱

ترجمهٔ موسوی همدانی

هیچ نوعی انتخاب نشده — برای نمایشِ واحدها دست‌کم یک فیلتر را روشن کنید.

توحید احدیت و صمدیت در سوره اخلاص آیات ۱–۴

این عنوان تولیدِ ماشینی است.
یادداشتِ ماشینی.

المیزان سوره اخلاص را در احدیت، صمدیت و نفی ولد و کفو می‌خواند.

بِسْمِ ٱللَّهِ ٱلرَّحْمَٰنِ ٱلرَّحِيمِ قُلْ هُوَ ٱللَّهُ أَحَدٌ
بگو: «اوست خداى يگانه،
ٱللَّهُ ٱلصَّمَدُ
خداى صمد [ثابت - متعالى‌]،
لَمْ يَلِدْ وَلَمْ يُولَدْ
[كسى را] نزاده، و زاده نشده است،
وَلَمْ يَكُن لَّهُۥ كُفُوًا أَحَدٌۢ
و هيچ كس او را همتا نيست.»

بيان آيات‏

نقلِ عیناً · ترجمهٔ موسوی همدانی

اين سوره خداى تعالى را به احديت ذات و بازگشت ما سوى الله در تمامى حوائج وجوديش به سوى او و نيز به اينكه احدى نه در ذات و نه در صفات و نه در افعال شريك او نيست مى‏ستايد، و اين توحيد قرآنى، توحيدى است كه مختص به خود قرآن كريم است، و تمامى معارف (اصولى و فروعى و اخلاقى) اسلام بر اين اساس پى‏ريزى شده است.

و روايات وارده از طرق شيعه و سنى در فضيلت اين سوره بسيار زياد است، حتى از هر دو طريق رسيده كه اين سوره معادل با يك ثلث قرآن است، كه ان شاء الله رواياتش به زودى از نظر خواننده مى‏گذرد. ـ

و اين سوره هم مى‏تواند در مكه نازل شده باشد و هم در مدينه، و آنچه از بعضى از روايات وارده در سبب نزول آن ظاهر است اين است كه در مكه نازل شده.

﴿قُلْ هُوَ اَللَّهُ أَحَدٌ﴾

كلمه «هو» ضمير شان و ضمير قصه است، و معمولا در جايى بكار مى‏رود كه گوينده اهتمام زيادى به مضمون جمله بعد از آن داشته باشد، و اما كلمه «الله» مورد اختلاف واقع شده، حق آن است كه «علم به غلبه» براى خداى تعالى است، يعنى قبلا در زبان عرب اسم خاص براى حق تعالى نبود، ولى از آنجايى كه استعمالش در اين مورد بيش از ساير موارد شد، به خاطر همين غلبه استعمال، تدريجا اسم خاص خدا گرديد، هم چنان كه اهل هر زبانى ديگر براى خداى تعالى نام خاصى دارند، و ما در تفسير سوره فاتحه (اولين سوره قرآن) در باره اين كلمه بحث كرديم.

اخلاصاحدتوحیدتوحید ذات و صفاتالله احد

فرق بين «احد» و «واحد» و معناى احد بودن خداى تعالى‏

نقلِ عیناً · ترجمهٔ موسوی همدانی

و كلمه «احد» صفتى است كه از ماده «وحدت» گرفته شده، هم چنان كه كلمه «واحد» نيز وصفى از اين ماده است، چيزى كه هست، بين احد و واحد فرق است، كلمه «احد» در مورد چيزى و كسى بكار مى‏رود كه قابل كثرت و تعدد نباشد، نه در خارج و نه در ذهن، و اصولا داخل اعداد نشود، به خلاف كلمه «واحد» كه هر «واحدى» يك ثانى و ثالثى دارد يا در خارج و يا در توهم و يا به فرض عقل، كه با انضمام به ثانى و ثالث و رابع كثير مى‏شود، و اما احد اگر هم برايش دومى فرض شود، باز خود همان است و چيزى بر او اضافه نشده.

مثالى كه بتواند تا اندازه‏اى اين فرق را روشن سازد اين است كه: وقتى مى‏گويى «احدى از قوم نزد من نيامده»، در حقيقت، هم آمدن يك نفر را نفى كرده‏اى و هم دو نفر و سه نفر به بالا را، اما اگر بگويى: «واحدى از قوم نزد من نيامده» تنها و تنها آمدن يك نفر را نفى كرده‏اى، و منافات ندارد كه چند نفرشان نزدت آمده باشند، و به خاطر همين تفاوت كه بين دو كلمه هست، و به خاطر همين معنا و خاصيتى كه در كلمه «احد» هست، مى‏بينيم اين كلمه در هيچ كلام ايجابى به جز در باره خداى تعالى استعمال نمى‏شود، (و هيچ وقت گفته نمى‏شود: جاءنى احد من القوم - احدى از قوم نزد من آمد) بلكه هر جا كه استعمال شده است كلامى است منفى، تنها در مورد خداى تعالى است كه در كلام ايجابى استعمال مى‏شود.

يكى از بيانات لطيف مولانا امير المؤمنين (صلى الله عليه وآله و سلم) در همين باب است كه در بعضى از خطبه‏هايش كه در باره توحيد خداى عز و جل ايراد فرموده چنين آمده: «كل مسمى

بالوحدة غيره قليل»يعنى - و خدا داناتر است - هر چيزى غير خداى تعالى، وقتى به صفت وحدت توصيف شود، همين توصيف بر قلت و كمى آن دلالت دارد، به خلاف خداى تعالى كه يكى بودنش از كمى و اندكى نيست.

و ما در بحثى كه پيرامون توحيد قرآنى در جلد ششم اين كتاب داشتيم، پاره‏اى از كلمات آن جناب را كه در باره توحيد صادر شده نقل نموديم.

احدواحدتوحیداحد در برابر واحدالله

معناى اينكه خدا صمد است اينست كه هر چيزى در ذات و آثار و صفات محتاج او است و او منتهى المقاصد است‏

نقلِ عیناً · ترجمهٔ موسوی همدانی

﴿اَللَّهُ اَلصَّمَدُ﴾

اصل در معناى كلمه «صمد» قصد كردن و يا قصد كردن با اعتماد است، وقتى گفته مى‏شود: «صمده، يصمده، صمدا» از باب «نصر، ينصر» معنايش اين است كه فلانى قصد فلان كس يا فلان چيز را كرد، در حالى كه بر او اعتماد كرده بود. بعضى از مفسرين اين كلمه را - كه صفت است - به معانى متعددى تفسير كرده‏اند كه برگشت بيشتر آن‌ها به معناى زير است: «سيد و بزرگى كه از هر سو به جانبش قصد مى‏كنند تا حوايجشان را برآورد» و چون در آيه مورد بحث مطلق آمده همين معنا را مى‏دهد، پس خداى تعالى سيد و بزرگى است كه تمامى موجودات عالم در تمامى حوائجشان او را قصد مى‏كنند.

آرى وقتى خداى تعالى پديد آورنده همه عالم است، و هر چيزى كه داراى هستى است هستى را خدا به او داده، پس هر چيزى كه نام «چيز» صادق بر آن باشد، در ذات و صفات و آثارش محتاج به خدا است، و در رفع حاجتش او را قصد مى‏كند، هم چنان كه خودش فرموده: ﴿أَلاَ لَهُ اَلْخَلْقُ وَ اَلْأَمْرُ﴾، و نيز به طور مطلق فرموده: ﴿وَ أَنَّ إِلىَ رَبِّكَ اَلْمُنْتَهىَ﴾، پس خداى تعالى در هر حاجتى كه در عالم وجود تصور شود صمد است، يعنى هيچ چيز قصد هيچ چيز ديگر نمى‏كند مگر آنكه منتهاى مقصدش او است و بر آمدن حاجتش به وسيله او است.

از اينجا روشن مى‏شود كه اگر الف و لام بر سر كلمه «صمد» در آمده، منظور افاده حصر است، مى‏فهماند تنها خداى تعالى صمد على الاطلاق است، به خلاف كلمه «احد» كه الف و لام بر سرش در نيامده، براى اينكه اين كلمه با معناى مخصوصى كه افاده مى‏كند در جمله اثباتى بر احدى غير خداى تعالى اطلاق نمى‏شود، پس حاجت نبود كه با آوردن الف و

لام حصر احديت را در جناب حق تعالى افاده كند، و يا احديت معهودى از بين احديتها را برساند.

و اما اينكه چرا دوباره كلمه «الله» ذكر شد، با اينكه ممكن بود بفرمايد: «قل هو الله احد و صمد» ؟ظاهرا اين تكرار براى اشاره به اين معنا بوده كه هر يك از دو جمله‏ ﴿هُوَ اَللَّهُ أَحَدٌ﴾ و ﴿اَللَّهُ اَلصَّمَدُ﴾ مستقلا كافى در تعريف خداى تعالى است، چون مقام، مقام معرفى خدا به وسيله صفتى است كه خاص خود او باشد، پس معنا چنين است كه معرفت به خداى تعالى حاصل مى‏گردد چه از شنيدن جمله‏ ﴿هُوَ اَللَّهُ أَحَدٌ﴾ و چه از شنيدن‏ ﴿اَللَّهُ اَلصَّمَدُ﴾ چه آن جور توصيف و تعريف شود و چه اينجور.

و اين دو آيه شريفه در عين حال هم به وسيله صفات ذات، خداى تعالى را معرفى كرده، و هم به وسيله صفات فعل. جمله‏ ﴿اَللَّهُ أَحَدٌ﴾ خدا را به صفت احديت توصيف كرده، كه احديت عين ذات است. و جمله‏ ﴿اَللَّهُ اَلصَّمَدُ﴾ او را به صفت صمديت توصيف كرده كه صفت فعل است، چون گفتيم صمديت عبارت از اين است كه هر چيزى به سوى او منتهى مى‏شود.

بعضى‏ از مفسرين گفته‏اند: كلمه «صمد» به معناى هر چيز تو پرى است كه جوفش خالى نباشد، و در نتيجه نه بخورد و نه بنوشد و نه بخوابد و نه بچه بياورد و نه از كسى متولد شود. كه بنابراين تفسير، جمله‏ ﴿لَمْ يَلِدْ وَ لَمْ يُولَدْ﴾ تفسير كلمه «صمد» خواهد بود. ﴿لَمْ يَلِدْ وَ لَمْ يُولَدْ وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ كُفُواً أَحَدٌ﴾ اين دو آيه كريمه از خداى تعالى اين معنا را نفى مى‏كند كه چيزى را بزايد. و يا به - عبارت ديگر ذاتش متجزى شود، و جزئى از سنخ خودش از او جدا گردد. چه به آن معنايى كه نصارى در باره خداى تعالى و مسيح مى‏گويند، و چه به آن معنايى كه وثنى مذهبان بعضى از آلهه خود را فرزندان خداى سبحان مى‏پندارند.

و نيز اين دو آيه از خداى تعالى اين معنا را نفى مى‏كنند كه خود او از چيزى متولد و مشتق شده باشد، حال اين تولد و اشتقاق به هر معنايى كه اراده شود، چه به آن نحوى كه وثنيت در باره خدايان خود گفته‏اند، كه بعضى اله پدر و بعضى ديگر اله مادر و بعضى ديگر اله فرزند است، و چه به نحوى ديگر.

و نيز اين معنا را نفى مى‏كنند كه براى خداى تعالى كفوى باشد كه برابر او در ذات و يا در فعل باشد، يعنى مانند خداى تعالى بيافريند و تدبير نمايد، و احدى از صاحبان اديان و غير ايشان قائل به وجود كفوى در ذات خدا نيست، يعنى احدى از دين‏داران و بى‏دينان نگفته كه واجب الوجود (عز اسمه) متعدد است، و اما در فعل يعنى تدبير، بعضى قائل به آن شده‏اند، مانند وثنى‏ها كه براى خدايان خود الوهيت و تدبير قائل شدند، حال چه خداى بشرى مانند فرعون و نمرود كه ادعاى الوهيت كردند، و چه غير بشرى. و ملاك در كفو بودن در نظر آنان اين است كه براى اله و معبود خود استقلال در تدبير قائلند و مى‏گويند: الله تعالى تدبير فلان ناحيه عالم را به فلان معبود واگذار نموده و او فعلا مستقل در تدبير آن ناحيه است، همانطور كه خود خداى تعالى مستقل در تدبير آن ارباب و آلهه است، و او رب الارباب و اله الالهه است. و اگر برابرى در صفات را نشمرديم، براى آن بود كه صفت، يا صفت ذات است يا صفت فعل، صفت ذات كه عين ذات است و صفت فعل هم از فعل انتزاع مى‏شود.

و اين معناى از كفو بودن در غير آلهه مشركين نيز تصور دارد، نظير استقلالى كه بعضى براى موجودى از موجودات ممكن بپندارند، اين نيز مصداقى است براى كفو بودن، چون برگشت اين فرض نيز به اين است كه انسان بپندارد مثلا فلان گياه خودش مستقلا بيمارى ما را شفا مى‏دهد و در بهبودى از بيماريمان احتياجى به خداى تعالى نداريم، با اينكه گياه مذكور از هر جهتى محتاج به خداى تعالى است، و آيه مورد بحث اين را نيز نفى مى‏كند.

صمدغنااحتیاجقصدصمد و غنای ذاتیاحتیاج کل به اومنتهی المقاصد

بيان اينكه نزائيدن، زاده نشدن و كفو نداشتن خدا فرع بر صمد بودن و يگانگى او در ذات و صفات و افعال است‏

نقلِ عیناً · ترجمهٔ موسوی همدانی

و صفات سه‏گانه‏اى كه در اين سوره نفى شده، يعنى متولد شدن چيزى از خدا، و تولد خداى تعالى از چيز ديگر، و داشتن كفو، هر چند ممكن است نفى آن‌ها را متفرع بر صفت احديت خداى تعالى كرد، و به وجهى گفت فرض احديت خداى تعالى كافى است در اينكه او هيچ يك از اين سه صفت را نداشته باشد، و ليكن اين معنا زودتر به نظر مى‏رسد كه متفرع بر صمديت خدا باشند.

اما اينكه متولد نشدن چيزى از خدا فرع صمديت او است، بيانش اين است كه ولادت كه خود نوعى تجزى و قسمت پذيرى است به هر معنايى كه تفسير شود، بدون تركيب تصور ندارد، كسى كه مى‏زايد و چيزى از او جدا مى‏شود بايد خودش داراى اجزايى باشد، و چيزى كه جزء دارد محتاج به جزء خويش است، چون بديهى است موجود مركب از چند چيز وقتى آن موجود است كه آن چند جزء را داشته باشد، و خداى سبحان صمد است هر محتاجى در حاجتش به او منتهى مى‏گردد، و چنين كسى احتياج در او تصور ندارد.

و اما اينكه زاييده نشدنش از چيزى فرع صمديت او است بيانش اين است كه تولد

چيزى از چيز ديگر فرض ندارد مگر با احتياج متولد به موجودى كه از او متولد شود، و خداى تعالى صمد است، و كسى كه صمد باشد احتياج در او تصور ندارد.

و اما اينكه كفو نداشتنش متفرع بر صمديت او است، بيانش اين است كه كفو چه اينكه كفو در ذات خداى تعالى فرض شود و چه كفو در فعل او، وقتى تصور دارد كه كفو فرضى در عملى كه در آن عمل كفو شده مستقل در ذات خود و بى‏نياز از خداى تعالى باشد، و گفتيم كه خداى تعالى صمد است و صمد على الاطلاق هم هست، يعنى همان كفو فرضى در آن عمل كه كفو فرض شده محتاج او است و بى‏نياز از او نيست، پس كفو هم نيست.

بنابراين روشن شد كه نفى در دو آيه، متفرع بر صمديت خداى تعالى است، و مال صمديت خداى تعالى و فروعات آن به اثبات يگانگى خدا در ذات و صفات و افعال او است، به اين معنا كه خداى تعالى در ذاتش واحد است و چيزى شبيه به او نيست، نه در ذاتش و نه در صفات و افعالش، پس ذات خداى تعالى به ذات خود او و براى ذات خود او است، بدون اينكه مستند بغير خودش باشد و بدون اينكه محتاج بغير باشد، به خلاف غير خداى تعالى كه در ذات و صفات و افعال خود محتاج خداى تعالايند، و او است كه به مقتضا و لياقت ساحت كبريايى و عظمتش موجودى را با صفات و افعال معين خلق مى‏كند، پس حاصل مفاد سوره اين است كه، خداى تعالى را به صفت احديت و واحديت توصيف مى‏كند.

و از جمله سخنانى كه در باره اين آيه گفته شده‏، اين است كه مراد از كفو، همسر است، چون همسر هر كسى كفو او است. و بنا به اين گفتار آيه شريفه همان را افاده مى‏كند كه آيه‏ ﴿تَعَالىَ جَدُّ رَبِّنَا مَا اِتَّخَذَ صَاحِبَةً﴾افاده مى‏كند. و ليكن اين حرف صحيح نيست‏.

لم یلدکفوصمدتوحیدنفی ولد و کفونفی شریکرد ولدفرع صمدیت

بحث روايتى (رواياتى در باره فضيلت سوره اخلاص و توضيح مضامين عاليه آن)

نقلِ عیناً · ترجمهٔ موسوی همدانی

در كافى به سند خود از محمد بن مسلم از امام صادق (علیه السلام) روايت كرده كه

فرمود: يهوديان از رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم) پرسيدند: مشخصات و حسب و نسب پروردگارت را براى ما بيان كن. آن جناب تا سه روز پاسخ نداد، تا آنكه سوره «قل هو الله احد» نازل شد.

مؤلف: و در كتاب احتجاج از امام عسكرى (علیه السلام) روايت آورده كه فرمود:سؤال كننده عبد الله بن صورياى يهودى بوده، و در بعضى روايات اهل سنت آمده كه سائل عبد الله بن سلام بوده، و اين سؤال را در مكه كرد، و بعد از شنيدن پاسخ ايمان آورد، ولى ايمان خود را پنهان مى‏داشت، و در بعضى ديگر آمده جمعيتى از يهود بودند كه اين سؤال را از آن جناب كردند، و در روايات بسيارى از طرق اهل سنت آمده كه اصلا سؤال از ناحيه يهوديان نبوده، بلكه از ناحيه مشركين مكه بوده، و به هر حال هر چه بوده مراد از حسب و نسب، صفات و مشخصات خداى تعالى است‏.

و در كتاب معانى به سند خود از اصبغ بن نباته از على (علیه السلام) روايت آورده كه در ضمن حديثى فرمود: نسبت خداى عز و جل همان سوره: ﴿قُلْ هُوَ اَللَّهُ...﴾ است‏ و در كتاب علل به سند خود از امام صادق (علیه السلام) روايت كرده كه در حديث معراج فرمود: خداى تعالى به آن جناب - يعنى به رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم) - فرمود: ﴿قُلْ هُوَ اَللَّهُ أَحَدٌ﴾، را همانطور كه نازل شده بخوان، كه اين سوره نسبت و معرف من است‏.

مؤلف: و نيز به سند خود از موسى بن جعفر روايتى در معناى اين روايت آورده‏.

و در الدر المنثور است كه ابو عبيد در كتاب فضائل خود از ابن عباس از رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم) روايت كرده كه فرمود: سوره‏ ﴿قُلْ هُوَ اَللَّهُ أَحَدٌ﴾ ثلث قرآن است‏.

مؤلف: روايات از طرق اهل سنت در اين معنا بسيار زياد است، و آن را از عده‏اى از صحابه از قبيل ابن عباس (كه روايتش گذشت)، و ابى الدرداء، ابن عمر، جابر، ابن مسعود، ابى سعيد خدرى، معاذ بن انس، ابى ايوب، ابى امامه، و غير نامبردگان از رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم) روايت كرده‏اند، و نيز در عده‏اى از روايات وارده از امامان اهل بيت

(علیه السلام) آمده، و مفسرين در توجيه آن وجوهى مختلف ذكر كرده‏اند، كه معتدل‏ترين آن اين است كه تمامى معارف قرآنى به سه اصل بر مى‏گردد، توحيد و نبوت و معاد، و سوره مورد بحث از اين سه اصل يك اصل را متعرض شده، از اول تا به آخرش در باره آن سخن گفته، و آن اصل توحيد است‏.

و در كتاب توحيد از امير المؤمنين (علیه السلام) روايت آورده كه فرمود در عالم رؤيا خضر (علیه السلام) را ديدم، و اين رؤيا يك شب قبل از جنگ بدر بود، به آن جناب گفتم: از آنچه دارى چيزى به من تعليم بده كه بر دشمنان پيروز شوم. خضر گفت: بگو: «يا هو يا من لا هو الا هو»، همين كه صبح شد، رؤياى خود را براى رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم) بازگو كردم، به من فرمود: اى على اسم اعظم را ياد گرفتى، و اين كلام در جنگ بدر هم چنان بر زبانم بود.

و نيز در آن كتاب آمده كه امير المؤمنين على (علیه السلام) سوره «قل هو الله احد» را خواند، و وقتى فارغ شد گفت: «يا هو يا من لا هو إلا هو اغفر لي و انصرني على القوم الكافرين - اى كسى كه نيست او مگر او، مرا بيامرز و مرا بر قوم كافر يارى فرما».

و در نهج البلاغه در باره خداى تعالى آمده: «الاحد لا بتاويل عدد - احد است، اما نه به تاويل عدد».

مؤلف: اين روايت را در توحيد هم از حضرت رضا (علیه السلام) نقل كرده به اين عبارت: «احد لا بتاويل عدد».

و در اصول كافى به سند خود از داوود بن قاسم جعفرى روايت آورده كه گفت: به امام ابى جعفر دوم جواد الأئمه (علیه السلام) عرضه داشتم: كلمه «صمد» چه معنايى دارد، فرمود به معناى سيد مصمود اليه است، يعنى بزرگى كه تمام موجودات عالم در حوائج كوچك و بزرگ به او مراجعه ميكنند و محتاج اويند.

مؤلف: و در تفسير كلمه «صمد» معانى ديگرى از ائمه اهل بيت (علیه السلام) روايت شده، از آن جمله امام باقر (علیه السلام) فرمود: صمد به معناى سيد و بزرگى است كه

سايرين او را اطاعت كنند، سيدى كه ما فوق او هيچ آمر و ناهى نباشد. و از حسين بن على (علیه السلام) روايت شده كه فرموده است: صمد كسى و چيزى را گويند كه جوف ندارد، و نيز به كسى گويند كه نمى‏خوابد، و همچنين به كسى گفته مى‏شود كه لم يزل بوده و لا يزال خواهد بود. و از امام سجاد (علیه السلام) نقل شده كه فرمود: صمد كسى است كه هر گاه بخواهد چيزى را ايجاد كند تنها بگويد: باش آن چيز موجود شود. و باز صمد به معناى كسى است كه موجودات را بدون الگوى قبلى خلق كرده، آن‌ها را اضداد و به اشكال مختلف و ازواج خلق كرده، كسى است كه در يكتايى و ضد نداشتن يگانه است، و نيز در نداشتن شكل و مثل و شريك يكتا است‏.

و اصل در معناى صمد همان معنايى است كه از ابى جعفر دوم (علیه السلام) نقل كرديم، چون در معناى آن لغتى از مفهوم قصد گرفته شده بود، و بنابراين، معانى ديگر و مختلفه‏اى كه از ساير ائمه (علیه السلام) نقل شد تفسير به لازمه معناى اصلى است، چون همه آن‌ها از لوازم مقصود بودن خداى تعالى است، آرى خداى تعالى مقصودى است كه هر موجودى در هر حاجتى كه دارد به سوى او رجوع دارد، و خود او دچار هيچ حاجتى نمى‏شود.

و در كتاب توحيد از وهب بن وهب قرشى از امام صادق (علیه السلام) از آباى گرامى‏اش (علیه السلام) روايت آورده كه اهل بصره به حسين بن على (علیه السلام) نامه‏اى نوشته، و در آن از كلمه «صمد» پرسيدند، حضرت در پاسخشان اين نامه را به ايشان نوشت: بسم الله الرحمن الرحيم، اما بعد، مبادا در قرآن كريم خوض كنيد. و در آن جدال راه نيندازيد، و بدون علم و از روى مظنه و سليقه در باره آن چيزى مگوييد، كه از جدم رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم) شنيدم كه مى‏فرمود: كسى كه بدون علم در باره قرآن سخن بگويد، نشيمنگاه او پر از آتش خواهد بود، و خداى سبحان خودش كلمه «صمد» را تفسير كرده، بعد از آنكه فرمود: ﴿اَللَّهُ أَحَدٌ اَللَّهُ اَلصَّمَدُ﴾، آن را با دو آيه بعد تفسير نموده، فرمود: ﴿لَمْ يَلِدْ وَ لَمْ يُولَدْ وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ كُفُواً أَحَدٌ﴾.

و نيز در آن كتاب به سند خود از ابن ابى عمير از موسى بن جعفر (علیه السلام) روايت آورده كه فرمود: و بدانكه خداى تعالى «واحد» و «احد»، و «صمد» است، نه فرزنددار مى‏شود تا فرزندش از او ارث ببرد، و نه خود از كسى متولد شده تا پدرش با او شريك باشد.

و باز در آن كتاب در خطبه ديگر از امير المؤمنين (علیه السلام) آمده كه فرمود: خداى عز و جل كسى است كه از كسى متولد نشده تا در عزت شريكى داشته باشد، و خود فرزنددار نمى‏شود تا موروثى از بين رفتنى باشد.

و در همان كتاب در ضمن خطبه‏اى از آن جناب آمده كه فرمود: خداى تعالى بزرگتر از آن است كه كفوى داشته باشد تا به آن كفو تشبيه شود.

مؤلف: در اين معانى كه تا كنون از روايات نقل كرديم روايات ديگرى نيز هست.

روایتاخلاصفضیلتصمدفضیلت اخلاصسؤال یهودصمد