پس اينكه فرمود: ﴿يَا أَيُّهَا اَلْإِنْسَانُ مَا غَرَّكَ بِرَبِّكَ اَلْكَرِيمِ﴾ استفهامى است توبيخى كه انسان را به صورت سؤال در برابر كفرانى مخصوص يعنى بدون عذر و بهانه مذمت مىكند، و آن كفران مخصوص، كفران نعمتهاى ربى است كريم.
انسان در برابر اين سؤال جوابى ندارد، و نمىتواند بگويد: پروردگارا! كرم تو مرا مغرور كرد، چون پروردگارش قبلا به زبان انبيايش به او پيام داده بود كه: ﴿لَئِنْ شَكَرْتُمْ لَأَزِيدَنَّكُمْ وَ لَئِنْ كَفَرْتُمْ إِنَّ عَذَابِي لَشَدِيدٌ﴾، و نيز فرموده بود: ﴿فَأَمَّا مَنْ طَغىَ وَ آثَرَ اَلْحَيَاةَ اَلدُّنْيَا فَإِنَّ اَلْجَحِيمَ هِيَ اَلْمَأْوىَ﴾، و از اين قبيل پيامهاى ديگر كه تصريح مىكند به اينكه معاندين مفرى از عذاب ندارند، و كرم خدا در قيامت شامل آنان نمىشود، هم چنان كه در جاى ديگر فرمود: ﴿وَ رَحْمَتِي وَسِعَتْ كُلَّ شَيْءٍ فَسَأَكْتُبُهَا لِلَّذِينَ يَتَّقُونَ﴾.
و معلوم است كه بعد از بيان و تماميت حجت، ديگر عذرى نمىماند، و اگر در عين حال گنهكار بتواند بگويد: «كرم تو مغرورم كرد» و به صرف گفتن اين حرف عذاب از او برطرف شود، بايد در مورد كافر معاند هم كافى باشد، و حال آنكه چنين نيست، چون گفتيم بعد از بيان عذرى نيست.
از همين جا روشن مىشود كه گفتار بعضى از مفسرين كه گفتهاند: آوردن كلمه «كريم» در آيه از باب تلقين حجت است، كه آن نيز مظهرى از كرم است. درست نيست.
چگونه ممكن است خواسته باشد به دهان بندهاش بگذارد كه در پاسخ من بگو: «خدايا كرم تو مرا مغرور كرد»، با اينكه سياق آيه سياق تهديد است، به طورى كه در آخر بدينجا كشيده مىشود كه ﴿وَ إِنَّ اَلْفُجَّارَ لَفِي جَحِيمٍ يَصْلَوْنَهَا يَوْمَ اَلدِّينِ وَ مَا هُمْ عَنْهَا بِغَائِبِينَ﴾.
﴿اَلَّذِي خَلَقَكَ فَسَوَّاكَ فَعَدَلَكَ﴾ - اين جمله ربوبيت توأم با كرم خدا را بيان مىكند و مىفرمايد: يكى از موارد تدبير او اين است كه: انسان را با همه اجزاى وجودش خلق كرد، و سپس به تسويهاش پرداخته، هر عضو او را در جاى مناسبش كه حكمت اقتضاى آن را دارد قرار داد، و سپس به عدلبندى او پرداخته، بعضى از اعضا و قوايش را با بعضى ديگر معادل قرار داد، و بين آنها توازن و تعادل برقرار كرد، كه مىبينيم هيچ عضوى از اعضاى او از معادلش قوىتر و سنگينتر نيست، در نتيجه اگر يكى از اعضايش نتوانست كار او را انجام دهد عضوى ديگر برايش قرار داده تا آن كار را انجام دهد، مثلا خوردن كه با لقمه انجام مىشود كار دهان است، و چون دهان خودش نمىتواند لقمه را پاره و خرد كند اين كار را با دندانهايى مختلف انجام مىدهد، و چون نيازمند است لقمه را زير دندانها بدهد، و از اين سو به آن سو ببرد، خداى تعالى اين كار را به عهده زبان گذاشت، و چون دهان در گرفتن لقمه احتياج به آلتى داشت كه لقمه را گرفته در آن قرار دهد، اين كار را به عهده دستها نهاد، دست هم احتياج به كف و كف دست هم احتياج به انگشتان - با آن منافع مختلفش - داشت، و انگشتان هم احتياج به بند داشت و از سوى ديگر دست هم بخاطر اينكه همه جا دراز نمىشود، احتياج داشت كه از جايى به جايى ديگر منتقل شود، و لذا خدا براى آدمى پا قرار داد، و روى همين حساب معادله را در اعمال ساير اعضاء و قوا كه هزاران هزار و بلكه از حد
شمار بيرون است برقرار ساخت، و همه اينها مظاهرى از تدبير خداى تعالى است، او است كه اين نعمتها را افاضه مىفرمايد، بدون اينكه منفعتى براى خود خواسته باشد، و بدون اينكه ناسپاسى انسانها مانع افاضه او شود، آرى افاضه او از كريمى او است.
﴿فِي أَيِّ صُورَةٍ مَا شَاءَ رَكَّبَكَ﴾ - اين آيه شريفه جمله «عدلك» را بيان مىكند، و به همين جهت در اول آن واو عاطفه نيامده. كلمه «صورت» به معناى نقشى است كه اجرام و اعيان به خود مىگيرند، و با صورت خاص به خود، از جرمهاى ديگر مشخص مىگردند، مثلا معلوم مىشود اين يكى سنگ و آن ديگرى كفش و آن سومى آجر است. و كلمه «ما» در آيه زايده است، كه صرفا به منظور تاكيد آمده.
و معنايش اين است كه: اى انسان چه باعث شد به پروردگار كريمت كه تو را آفريد، و اعضاء و قوايت را تسويه كرد، و در هر شكلى كه خواست تو را تركيب نمود، مغرور شوى؟ - با اينكه او نخواسته و نمىخواهد مگر چيزى را كه مقتضاى حكمت باشد - تو را به مقتضاى حكمت مركب كرد از نر و ماده، سفيد و سياه، بلند و كوتاه، چاق و لاغر، قوى و ضعيف، و غير اينها، و نيز مركبت كرد از اعضايى كه در همه افراد هست، و در بين خود از يكديگر متمايز است، نظير دو دست، دو پا، دو چشم، سر و بدن، و استواى قامت، و امثال آن كه همه اينها از مصاديق عدل در تركيب اجزا با يكديگر است، و يا به تعبير آيه شريفه ﴿لَقَدْ خَلَقْنَا اَلْإِنْسَانَ فِي أَحْسَنِ تَقْوِيمٍ﴾احسن تقويم است و همه به تدبير رب كريم منتهى مىشود، و خود انسان در هيچ يك از آنها دخالتى ندارد.
﴿كَلاَّ بَلْ تُكَذِّبُونَ بِالدِّينِ﴾
كلمه «كلا» مثل كلمه «حاشا» ردع و انكار را مىرساند، در اينجا مىخواهد مغروريت انسان به كرم خداى تعالى را ردع كند، كه انسانهاى ناسپاس آن را وسيله و بهانه كفر و معصيت خود كردند، مىفرمايد مغرور نشويد كه اين غرور سودى به حال شما نخواهد داشت.
﴿بَلْ تُكَذِّبُونَ بِالدِّينِ﴾ - يعنى نه، بلكه شما جزا را تكذيب مىكنيد، در اين جمله از آنچه از آيه ﴿مَا غَرَّكَ بِرَبِّكَ اَلْكَرِيمِ﴾ استفاده مىشود اعراض شده، از آن جمله استفاده مىشود كه علت كفر و معصيت آنان مغرور شدن به كرم الهى بوده، و گر نه به قيامت و جزا و لو بالقوه اعتراف دارند، چون فطرت سليم بر آن حكم مىكند، در اين جمله مىفرمايد: نه، علت اين نيست، بلكه علت واقعى اين جرأت و حسارت بر كفران و نافرمانى، بدون كمترين ترسى از
جزا، اين است كه روز جزا را منكريد.
در آيه ﴿يَا أَيُّهَا اَلْإِنْسَانُ﴾ خطاب را متوجه انسان نموده شش مرتبه ضمير كاف خطاب مفرد به آن برگردانيد، ناگهان در آيه مورد بحث ضمير را جمع مخاطب كرد، تا بفهماند هر كس كه در معصيت و كفر با انسان شريك باشد تنها علت كفر و نافرمانيش نداشتن ايمان به روز جزا است.
﴿وَ إِنَّ عَلَيْكُمْ لَحَافِظِينَ كِرَاماً كَاتِبِينَ يَعْلَمُونَ مَا تَفْعَلُونَ﴾
اين آيه شريفه اشاره دارد به اينكه اعمال انسان غير از طريق يادآورى خود صاحب عمل، از طريقى ديگر نيز محفوظ است، و آن محفوظ بودن اعمال با نوشتن فرشتگان نويسنده اعمال است، كه در طول زندگى هر انسانى موكل بر او هستند، و بر معيار آن اعمال پاداش و كيفر مىبينند، هم چنان كه فرمود: ﴿وَ نُخْرِجُ لَهُ يَوْمَ اَلْقِيَامَةِ كِتَاباً يَلْقَاهُ مَنْشُوراً اِقْرَأْ كِتَابَكَ كَفىَ بِنَفْسِكَ اَلْيَوْمَ عَلَيْكَ حَسِيباً﴾.
﴿وَ إِنَّ عَلَيْكُمْ لَحَافِظِينَ﴾ - يعنى از ناحيه ما حافظانى موكل بر شما هستند، كه اعمال شما را با نوشتن حفظ مىكنند، اين آن معنايى است كه سياق افادهاش مىكند.
﴿كِرَاماً كَاتِبِينَ﴾ - حافظانى كه داراى كرامت و عزتى نزد خداى تعالى هستند، و اين توصيف يعنى توصيف ملائكه به كرامت در قرآن كريم مكرر آمده، و بعيد نيست كه با كمك سياق بگوييم مراد اين است كه فرشتگان به حسب خلقت موجوداتى مصون از گناه و معصيت، و مفطور بر عصمت هستند، مؤيد اين احتمال آيه شريفه ﴿بَلْ عِبَادٌ مُكْرَمُونَ لاَ يَسْبِقُونَهُ بِالْقَوْلِ وَ هُمْ بِأَمْرِهِ يَعْمَلُونَ﴾ است، كه دلالت دارد بر اينكه ملائكه اراده نمىكنند مگر آنچه را كه خدا اراده كرده باشد و انجام نمىدهند مگر آنچه را كه او دستور داده باشد، و همچنين آيه ﴿كِرَامٍ بَرَرَةٍ﴾.
و مراد از كتابت در كلمه «كاتبين» نوشتن اعمال است، به شهادت اينكه مىفرمايد: ﴿يَعْلَمُونَ مَا تَفْعَلُونَ﴾ و در تفسير آيه ﴿إِنَّا كُنَّا نَسْتَنْسِخُ مَا كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ﴾ گفتارى در معناى
كتابت اعمال داشتيم، هر كس بخواهد مىتواند بدانجا مراجعه نمايد.