اين را هم بايد بدانيم كه اين آيات بطورى كه ملاحظه مىكنيد دادن نامه از پشت سر را مختص به كفار دانسته، ناگزير گناهكاران از مؤمنين، مورد بحث قرار مىگيرند كه آيا از آنهايى هستند كه نامه اعمالشان به دست راستشان داده مىشود و يا از آنهايى كه نامهشان از پشت سر داده مىشود؟ آنچه از روايات شيعه و سنى برمىآيد اين است كه اين طايفه داخل دوزخ مىشوند و زمانى در آنجا عذاب مىبينند، سپس با شفاعت شفيعان از دوزخ نجات مىيابند، پس اين طايفه جزو طايفه دوم نيستند، چون گفتيم آيه شريفه تنها كفار را جزو آن طايفه دانسته، از سوى ديگر جزو طايفه اول هم كه نامهشان را به دست راستشان مىدهند نيستند، چون آيات ظهور در اين دارد كه اصحاب يمين حسابى آسان پس داده و سپس داخل بهشت مىشوند، اين را هم نمىتوان گفت كه گنهكاران از مؤمنين اصلا نامه عملى ندارند، براى اينكه آيه شريفه ﴿وَ كُلَّ إِنسَانٍ أَلْزَمْنَاهُ طَائِرَهُ فِي عُنُقِهِ﴾، تصريح دارد كه بطور كلى هر انسانى نامه اعمالى دارد.
بعضى از مفسرين براى اينكه خود را از اين اشكال خلاص كنند گفتهاند:گنهكاران بعد از خروج از آتش جزو اصحاب يمين مىشوند، و نامهشان را به دست
راستشان مىدهند.
ليكن اين توجيه درست نيست، زيرا ظاهر آيات (اگر نگوييم صريح آن) اين است كه: داخل آتش و يا بهشت شدن نتيجهاى است كه بر داورى دستگاه الهى مترتب مىشود، و داورى نتيجه حساب است كه برداشتن نامه عمل مترتب مىشود، تا چندى كه نامههاى اعمال را به دست صاحبانش ندادهاند حساب معنا ندارد، و تا حساب تمام نشود داورى معنا ندارد، و تا داورى نشود داخل بهشت و يا دوزخ شدن معنا ندارد.
بعضى ديگر احتمال دادهاند نامه اعمال اهل كبائر از مؤمنين را به دست چپ آنان بدهند، و از پشت سر دادن مخصوص كفار باشد كه آيات هم همين را افاده مىكند.
اين وجه نيز درست به نظر نمىرسد، براى اينكه آياتى كه راجع به اصحاب شمال سخن مىگويد: - مانند آيات سوره واقعه و الحاقة و تا حدودى سوره اسراء - اين خصيصه را مختص به كفار دانسته، و از مجموع آياتى كه در اين باب هست استفاده مىشود كسانى كه نامه اعمالشان به دست چپشان داده مىشود، همانهايند كه نامههايشان از پشت سر داده مىشود، پس اين وجه هم اشكال را برطرف نمىكند.
بعضى ديگر گفتهاند: ممكن است گنهكاران هم نامههايشان به دست راستشان داده شود، و خلاصه اصحاب يمين دو طايفه باشند، يكى بى گناهان، و يكى گنهكاران، آنگاه خصوصيتى را كه در جمله ﴿فَسَوْفَ يُحَاسَبُ حِسَاباً يَسِيراً﴾ براى آنان آورده مختص به بى گناهان باشد، و هر دو طايفه را با صفت يك طايفه توصيف كرده باشد.
اين وجه نيز درست نيست، براى اينكه هر چند توصيف كل به صفت بعض مجازا در بعضى موارد جايز است، ليكن مقام آيات كه مقام جداسازى سعدا از اشقيا و مشخص كردن پاداش و كيفر هر يك از آن دو است، اجازه چنين مجازگويى را نمىدهد، پس هيچ مجوزى نيست كه جمعى از اهل عذاب را داخل در اهل بهشت كند.
علاوه بر اين جمله ﴿فَسَوْفَ يُحَاسَبُ...﴾ وعده جميلى است كه معنا ندارد وعده خدا شامل غير مستحقين هم بشود، هر چند بطور مجاز و به ظاهر كلام.
بله ممكن است صاحبان اين توجيه را كمك كنيم، و بگوييم «يسر» و «عسر» دو معناى نسبى است، و بر اين حساب مىتوان گفت حساب گنهكاران هم آسان است، چون
دشوارى حساب كفار را كه تا ابد در آتشند ندارد، هر چند كه نسبت به حساب مؤمنين با تقوى دشوار است.
و نيز ممكن است گفته شود تقسيم اهل محشر به اصحاب يمين و اصحاب شمال، تقسيمى كلى نيست كه تمامى افراد و حتى مؤمنين گنهكار را هم شامل شود، هم چنان كه مىبينيم در آيه ﴿وَ كُنْتُمْ أَزْوَاجاً ثَلاَثَةً فَأَصْحَابُ اَلْمَيْمَنَةِ مَا أَصْحَابُ اَلْمَيْمَنَةِ وَ أَصْحَابُ اَلْمَشْئَمَةِ مَا أَصْحَابُ اَلْمَشْئَمَةِ وَ اَلسَّابِقُونَ اَلسَّابِقُونَ أُولَئِكَ اَلْمُقَرَّبُونَ﴾اهل محشر را سه طايفه كرده، و بنابراين، مثل اينكه در آيات مورد بحث طايفه سوم در سوره بقره يعنى مقربين خارج از تقسيمند، هم چنان كه از آيه ﴿وَ آخَرُونَ مُرْجَوْنَ لِأَمْرِ اَللَّهِ إِمَّا يُعَذِّبُهُمْ وَ إِمَّا يَتُوبُ عَلَيْهِمْ﴾، نيز استفاده مىشود، مستضعفين نيز از اين تقسيم خارجند.
پس ممكن است بگوييم آيات مورد بحث كه اهل جمع را تقسيم به دو قسم اصحاب يمين و اصحاب شمال مىكند، منظورش تمامى اهل جمع نيست تا مقربين و مستضعفين و كفار و مؤمنين گنهكار را شامل شود، بلكه مىخواهد تنها اهل بهشت و مخلدين در آتش را ذكر نموده، اولى را به اصحاب يمين و دومى را به اصحاب شمال توصيف كند، چون مقام، مقام دعوت كفار است به ايمان، و دعوت گنهكاران است به تقوى، در چنين مقامى مقربين و مستضعفين اصلا مورد نظر نيستند.
نظير اين بحث در سوره مرسلات گذشت، كه اول يوم الفصل را به ميان مىآورد و سپس به حال متقين و مكذبين مىپردازد، و متعرض حال ساير طوايف نمىشود. باز نظير آنچه در سوره «نبا» و «نازعات» و «عبس» و «انفطار» و «مطففين» و غيره آمده، پس غرض در اين مقامات ذكر نمونهاى از اهل ايمان و اطاعت، و اهل كفر و تكذيب است، و از طوايف ديگر ساكت است، تا بفهماند كه سعادت در جانب تقوى، و شقاوت در جانب تمرد و طغيان است.
﴿فَلاَ أُقْسِمُ بِالشَّفَقِ﴾
كلمه «شفق» به معناى سرخى و بالاى آن زردى و روى آن سفيدى است، كه در
كرانه افق در هنگام غروب خورشيد پيدا مىشود.
﴿وَ اَللَّيْلِ وَ مَا وَسَقَ﴾
كلمه «وسق» فعل ماضى است، و معناى جمع شدن چند چيز متفرق را مىدهد، مىفرمايد به شب سوگند، كه آنچه در روز متفرق شده جمع مىكند، انسانها و حيوانها كه هر يك به طرفى رفتهاند، در هنگام شب دور هم جمع مىشوند.
بعضى هم كلمه «وسق» را به معناى طرد گرفته، آيه را چنين معنا كردهاند: «به شب سوگند كه ستارگان را از خفاء به ظهور مىاندازد».
﴿وَ اَلْقَمَرِ إِذَا اِتَّسَقَ﴾
يعنى به قمر سوگند، وقتى كه نورش جمع مىشود، نور همه اطرافش بهم منضم مىشود، و به صورت ماه شب چهارده درمىآيد.