→ المیزان

مرسلات

۷۷ مکی آیات ۵۰ بازه‌ها ۲

ترجمهٔ موسوی همدانی

هیچ نوعی انتخاب نشده — برای نمایشِ واحدها دست‌کم یک فیلتر را روشن کنید.

سوگند مرسلات، یوم الفصل، و علامات قیامت آیات ۱–۱۵

این عنوان تولیدِ ماشینی است.
یادداشتِ ماشینی.

سوگند به مرسلات و ناشرات، تأکید وقوع موعود، و حوادث یوم الفصل.

بِسْمِ ٱللَّهِ ٱلرَّحْمَٰنِ ٱلرَّحِيمِ وَٱلْمُرْسَلَٰتِ عُرْفًۭا
سوگند به فرستادگان پى‌درپى،
فَٱلْعَٰصِفَٰتِ عَصْفًۭا
كه سخت توفنده‌اند.
وَٱلنَّٰشِرَٰتِ نَشْرًۭا
و سوگند به افشانندگان افشانگر،
فَٱلْفَٰرِقَٰتِ فَرْقًۭا
كه [ميان حق و باطل‌] جداگرند،
فَٱلْمُلْقِيَٰتِ ذِكْرًا
و القاكننده وحى‌اند.
عُذْرًا أَوْ نُذْرًا
خواه عذرى باشد يا هشدارى.
إِنَّمَا تُوعَدُونَ لَوَٰقِعٌۭ
كه آنچه وعده يافته‌ايد قطعاً رخ خواهد داد.
فَإِذَا ٱلنُّجُومُ طُمِسَتْ
پس وقتى كه ستارگان محو شوند،
وَإِذَا ٱلسَّمَآءُ فُرِجَتْ
و آنگاه كه آسمان بشكافد،
وَإِذَا ٱلْجِبَالُ نُسِفَتْ
و آنگاه كه كوه‌ها از جا كنده شوند،
وَإِذَا ٱلرُّسُلُ أُقِّتَتْ
و آنگاه كه پيمبران به ميقات آيند،
لِأَىِّ يَوْمٍ أُجِّلَتْ
براى چه روزى تعيين وقت شده است؟
لِيَوْمِ ٱلْفَصْلِ
براى روز داورى.
وَمَآ أَدْرَىٰكَ مَا يَوْمُ ٱلْفَصْلِ
و تو چه دانى كه روز داورى چيست؟
وَيْلٌۭ يَوْمَئِذٍۢ لِّلْمُكَذِّبِينَ
آن روز واى بر تكذيب‌كنندگان!

بيان آيات‏

نقلِ عیناً · ترجمهٔ موسوی همدانی

اين سوره يوم الفصل كه همان روز قيامت است را خاطر نشان ساخته، خبر از وقوع آن را تاكيد مى‏كند، و اين تاكيد خود را با تهديد شديدى به منكرين آن و انذار و تبشير به ديگران توأم نموده، جانب تهديد را بيش از ساير مطالب تاكيد مى‏كند، براى اينكه مى‏بينيم ده مرتبه مى‏فرمايد: ﴿وَيْلٌ يَوْمَئِذٍ لِلْمُكَذِّبِينَ﴾ واى در آن روز بر تكذيب‏گران و اين سوره به شهادت سياق آياتش در مكه نازل شده است.

﴿وَ اَلْمُرْسَلاَتِ عُرْفاً﴾

اين آيه و آيات بعدش تا شش آيه سوگندهايى است از خداى تعالى، به امورى كه از آن امور تعبير كرده به «مرسلات»، «عاصفات»، «ناشرات»، «فارقات»، «ملقيات ذكرا» و ﴿عُذْراً أَوْ نُذْراً﴾. و دو تعبير اول يعنى‏ ﴿اَلْمُرْسَلاَتِ عُرْفاً﴾ و ﴿فَالْعَاصِفَاتِ عَصْفاً﴾ اگر از سياق صرفنظر كنيم و خود آن دو را در نظر بگيريم، خالى از مختصر ظهورى در بادهاى سخت و تند و پشت سر هم نيست، و ليكن تعبير آخر يعنى‏ ﴿فَالْمُلْقِيَاتِ ذِكْراً عُذْراً أَوْ نُذْراً﴾ تقريبا صريح در اين است كه مراد از آن ملائكه‏اى است كه حامل وحى خداى تعالى بودند و بر انبيا و رسل نازل مى‏شدند، و به منظور اتمام حجت و انذار و ساير غراض، وحى الهى را بر آنان القا مى‏كردند و بقيه صفات پنجگانه هم آن طور نيست كه قابل حمل بر معنايى مناسب با اين معنا نباشند.

و ما نمى‏توانيم تمامى صفات پنجگانه را حمل كنيم بر بادهاى تند كه دو جمله اول - به بيانى كه گذشت - ظهور در آن دارد، مگر اينكه خود را به سختى دچار زحمت نموده، سه صفت ديگر و مخصوصا صفت آخرى را به زحمت حمل بر آن نماييم.

اين كار را هم نمى‏توانيم بكنيم كه دو جمله اول را حمل كنيم بر بادهاى تند، و سه جمله بقيه را و يا تنها دو جمله آخر و يا حد اقل جمله اخير را حمل بر ملائكه وحى كنيم، براى

اينكه ظاهرا هيچ تناسبى ميان بادهاى متعاقب و ملائكه وحى نيست، تا در يك سياق كه سياق سوگند است بين آن دو جمع شود، و هر دو نوع سوگند در سلك واحدى قرار گيرند، و توجيهات مختلفى كه در اين باب كرده‏اند، معانى بعيدى است از ذهن، به طورى كه هيچ شنونده‏اى بدون توجه قبلى، به آن معانى منتقل نمى‏شود.

پس وجه صحيح همان است كه از اين سخنان كه بسيار هم زياد است صرفنظر كنيم، چون به هيچ وجه تحت ضابطه در نمى‏آيند، و بايد بگوييم در همه صفات پنجگانه ملائكه وحى منظورند نظير ساير سوگندهايى كه در ابتداى سوره صافات آمده، مى‏فرمايد: ﴿وَ اَلصَّافَّاتِ صَفًّا فَالزَّاجِرَاتِ زَجْراً فَالتَّالِيَاتِ ذِكْراً﴾، و در معناى آن است آيه شريفه زير كه مى‏فرمايد: ﴿عَالِمُ اَلْغَيْبِ فَلاَ يُظْهِرُ عَلىَ غَيْبِهِ أَحَداً إِلاَّ مَنِ اِرْتَضىَ مِنْ رَسُولٍ فَإِنَّهُ يَسْلُكُ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَ مِنْ خَلْفِهِ رَصَداً لِيَعْلَمَ أَنْ قَدْ أَبْلَغُوا رِسَالاَتِ رَبِّهِمْ﴾كه ترجمه‏اش در اوائل كتاب در تفسير سوره جن گذشت.

یوم الفصلتهدیدمعادیوم الفصل.تهدید منکران.انذار و تبشیر.

مراد از قسم‏ ﴿وَ اَلْمُرْسَلاَتِ عُرْفاً﴾، ﴿وَ اَلنَّاشِرَاتِ نَشْراً﴾ و سوگندهاى ديگر آغاز سوره مباركه مرسلات براى تاكيد وقوع قيامت‏

نقلِ عیناً · ترجمهٔ موسوی همدانی

پس جمله‏ ﴿وَ اَلْمُرْسَلاَتِ عُرْفاً﴾ سوگندى است از خداى تعالى به مرسلات. و كلمه «عرف» - به ضمه عين و سكون راء - به معناى دسته مويى است كه در گردن اسب مى‏باشد و هر امرى را كه به طور تعاقب و پشت سر هم واقع بشود به يال اسب تشبيه مى‏كنند، مثلا به عنوان استعاره گفته مى‏شود فلانى‏ها مثل يال اسب آمدند، يعنى پشت سرهم. و يا گفته مى‏شود:

«جاءوا اليه عرفا واحدا - به يك يال نزدش آمدند»، يعنى زنجيروار و متصل به هم آمدند. كلمه «عرف» به معناى معروف از هر كار نيز مى‏آيد، چه كار نيك و چه كار زشت، و اين كلمه در آيه مورد بحث اگر به معناى اول گرفته شود حال، و معنايش چنين خواهد بود: «سوگند به فرشتگان روانه شده، در حالى كه پشت سرهم مى‏آيند»، و اگر به معناى دوم گرفته شود مفعول له خواهد بود، و چنين معنا مى‏دهد: «سوگند به فرشتگان كه به خاطر كارى خير و معروف روانه شده‏اند»، و كلمه «ارسال» در مقابل كلمه «امساك» است، اولى به معناى رها كردن، و دومى به معناى نگه داشتن است، و اگر مرسل‏ها را مؤنث آورد، و نفرمود: «و المرسلين عرفا»، براى اين اعتبار بوده كه فرشتگان جماعتى بودند، و يا به اعتبار آن روحى

است كه ملائكه نازلش مى‏كنند، هم چنان كه در قرآن كريم فرموده: ﴿يُنَزِّلُ اَلْمَلاَئِكَةَ بِالرُّوحِ مِنْ أَمْرِهِ عَلىَ مَنْ يَشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ﴾، و نيز فرموده: ﴿يُلْقِي اَلرُّوحَ مِنْ أَمْرِهِ عَلىَ مَنْ يَشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ...﴾.

و معناى جمله اين است كه سوگند مى‏خورم به جماعات ملائكه وحى، كه روانه مى‏شوند. بعضى‏ گفته‏اند: مراد از اين جمله بادهاى پى در پى است. كه در سابق به ضعف اين نظريه اشاره كرديم، و نظير اين قول در ضعف، سخن آن مفسرى‏ است كه گفته: منظور از مرسلات انبيايند، دليل ضعف اين قول اين است كه با آيات بعد سازگار نيست.

﴿فَالْعَاصِفَاتِ عَصْفاً﴾

اين جمله عطف است به جمله قبلى، و مراد از «عصف» سرعت سير است، باد تند را عاصف مى‏گويند، و سرعت سير ملائكه در رساندن وحى را به عنوان استعاره عصف خوانده، و معنايش اين است كه سوگند مى‏خورم به ملائكه‏اى كه پشت سر هم روانه مى‏شوند، و ايشان با سرعت سيرى كه دارند، مانند بادهاى تند ماموريت خود را انجام مى‏دهند.

﴿وَ اَلنَّاشِرَاتِ نَشْراً﴾ اين جمله سوگندى ديگر است، و نشر صحيفه و كتاب و جامه و امثال آن، به معناى گشودن آن است، و مراد از «نشر» گشودن صحف وحى است، هم چنان كه آيه‏ ﴿كَلاَّ إِنَّهَا تَذْكِرَةٌ فَمَنْ شَاءَ ذَكَرَهُ فِي صُحُفٍ مُكَرَّمَةٍ مَرْفُوعَةٍ مُطَهَّرَةٍ بِأَيْدِي سَفَرَةٍ كِرَامٍ بَرَرَةٍ﴾ به اين معنا اشاره مى‏كند.

و معناى آيه اين است كه: سوگند مى‏خورم به ملائكه‏اى كه صحيفه‏هاى آسمانى را باز مى‏كنند، صحيفه‏هايى كه وحى الهى بر آن نوشته شده، تا پيغمبر آن را تلقى كند.

بعضى‏ از مفسرين گفته‏اند: مراد از اين جمله بادهايى است كه خداوند قبل از نزول باران و رحمت خدا مى‏پراكند. بعضى‏ ديگر گفته‏اند: مراد بادهايى است كه ابرها را

مى‏گسترند. بعضى‏ ديگر گفته‏اند: مراد ملائكه‏اى است كه نامه‏هاى اعمال را مى‏گسترند.

و بعضى‏ ديگر گفته‏اند: ملائكه‏اى است كه در هنگام نزول، بال خود را مى‏گسترند. و بعضى ديگر حرفهاى ديگرى زده‏اند.

﴿فَالْفَارِقَاتِ فَرْقاً﴾

مراد از «فارقات» فرق‏هايى است كه بين حق و باطل، و حلال و حرام است، و فرق در اين آيه صفتى است كه بر نشر ياد شده متفرع مى‏شود.

﴿فَالْمُلْقِيَاتِ ذِكْراً عُذْراً أَوْ نُذْراً﴾

مراد از «ذكر» قرآن است، كه او را به رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم) مى‏خواندند. و ممكن هم هست وحى نازل بر انبيا باشد، كه بر آنان خوانده مى‏شد. و صفات سه‏گانه‏اى كه اخيرا ذكر شده، يعنى «نشر»، «فرق» و «القاء»، سه صفت است كه مترتب بر يكديگرند، يعنى اول بايد صحف آسمانى نشر بشود، تا فرق ميان حق و باطل و حلال و حرام روشن شود، پس با نشر است كه فرق تحقق خود را آغاز مى‏كند، و با القاء تحققش تمام مى‏شود، پس فرق مرتبه‏اى از وجود نشر است، كه بر آن مترتب مى‏شود، و القاء، مرتبه ديگرى است كه بر وجود آن مترتب مى‏شود و وجود نشر را تمام مى‏كند.

و در كلمه «عذرا» و «نذرا» مفعول له هستند، و اگر با حرف «أو» عطف شده‏اند براى افاده تنويع است.

بعضى‏ گفته‏اند: اين دو كلمه مصدر و به معناى اعذار و انذار است، و اعذار به معناى آوردن بهانه‏اى است كه به وسيله آن انسان معذور شود، و معناى آيه اين است كه: فرشتگان ذكر را تلاوت مى‏كنند تا عذر باشد براى بندگان مؤمن، كه به ذكر ايمان دارند، و تهديد باشد براى سايرين.

بعضى‏ ديگر گفته‏اند: معنايش اين است كه: فرشتگان ذكر را تلاوت مى‏كنند تا خداى تعالى عذرش در برابر بندگان و عقاب ايشان تمام باشد، و معلوم شود كه عقاب بندگان جز به وجه حكمت نبوده. برگشت اين معنا هم به همان اتمام حجت است، پس بنابراين، حاصل معناى آيه اين است كه فرشتگان ذكر را القاء مى‏كنند تا حجت بر تكذيب گران تمام شود، و تهديدى براى غير ايشان باشد، و اين معنا معناى خوبى است.

﴿إِنَّمَا تُوعَدُونَ لَوَاقِعٌ﴾

اين جمله جواب از آن چند سوگند است، و كلمه «ما» موصوله و خطاب در «توعدون» به عموم بشر است، و مراد از ﴿إِنَّمَا تُوعَدُونَ﴾ وعده‏هاى قيامت و ثواب و عقاب است، و اگر فرمود: «لواقع» و نفرمود: «لكائن» براى اين بود كه كلمه «واقع» رساتر است، چون در آن شايبه‏اى از استقرار نيز هست. و معناى آيه اين است كه: آن چيزى كه خدا شما را به آن وعده داده، يعنى مساله بعث و عقاب و ثواب خواه ناخواه واقع خواهد شد.

مرسلاتناشراتقسممرسلات احتمالی ملائکه یا باد.سوگندهای پیاپی.مقدمه جواب قسم.

گفتارى پيرامون سوگند ياد كردن خداى تعالى در قرآن‏

نقلِ عیناً · ترجمهٔ موسوی همدانی

يكى از لطائف فن بيان در اين آيات شش‏گانه اين است كه علاوه بر اينكه سوگند در آن خبرى را كه در جواب است تاكيد مى‏كند، متضمن حجت بر مضمون جواب نيز هست، و مى‏فهماند به چه دليل جزاى موعود واقع شدنى است، به اين دليل كه تدبير ربوبى كه سوگندها بدان اشاره دارد، يعنى ارسال مرسلات و عاصفات، نشر صحف، فرق و جداسازى حق از باطل، و القاء مرسلات ذكر را بر پيامبر، تدبيرى است كه جز با وجود تكليف الهى تصور صحيح ندارد. و تكليف هم جز با حتمى بودن روز جزا. روزى كه مكلفين عاصى و مطيع به جزاى خود برسند تمام نمى‏شود.

پس سوگندى كه خداى تعالى ياد كرده سوگند تدبير او است، تا هم وقوع جزاى موعود را تاكيد كند، و هم حجتى باشد بر وقوع آن جزا، گويا فرموده: من به اين حجت سوگند مى‏خورم كه مدلولش واقع خواهد شد.

و خواننده عزيز اگر در آياتى كه خداى تعالى در آن‌ها سوگند ياد كرده دقت بفرمايد، خواهد ديد كه خود آن سوگندها حجت و برهانى است كه بر حقانيت جواب قسم دلالت مى‏كند، نظير سوگندى كه در مورد رزق خورده و فرموده: ﴿فَوَ رَبِّ اَلسَّمَاءِ وَ اَلْأَرْضِ إِنَّهُ لَحَقٌّ﴾، كه در عين اينكه سوگند خورده بر حقيت رزق، دليل آن را هم بيان كرده، و آن اين است كه خداى تعالى رب و مدبر آسمان و زمين است، و مبدأ رزق مرزوقين هم همان تدبير الهى است. و سوگندى كه در مورد مستى كفار ياد كرده مى‏فرمايد:

﴿لَعَمْرُكَ إِنَّهُمْ لَفِي سَكْرَتِهِمْ يَعْمَهُونَ﴾، در عين سوگند بر گمراهى و كورى آنان دليل آن را هم بيان كرده، و آن جان پيامبر است، كه جانى طاهر و به عصمت خدايى مصون از هر نقص است، و معلوم است كه مخالف چنين پيامبرى معصوم، در مستى و سرگردانى بسر مى‏برد، و سوگندى كه در رستگارى نفوس الهى و خسران نفوس آلوده ياد كرده، مى‏فرمايد: ﴿وَ اَلشَّمْسِ وَ ضُحَاهَا... وَ نَفْسٍ وَ مَا سَوَّاهَا فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَ تَقْوَاهَا قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَكَّاهَا وَ قَدْ خَابَ مَنْ دَسَّاهَا﴾كه در عين اينكه سوگند ياد كرده دليلش را هم آورده، مى‏فرمايد: نظامى كه در خورشيد و ماه و شب و روز جريان دارد، و منتهى شده به پيدايش نفسى كه فجور و تقوايش به او الهام شده، خود دليل است بر رستگارى كسى كه نفس را تزكيه كند و خسران كسى كه آن را آلوده سازد.

اين چند آيه را به عنوان نمونه آورديم، ساير سوگندها هم كه در كلام خداى تعالى آمده همين حال را دارد، هر چند كه همه آن‌ها به روشنى اين چند سوگند نيست، و نيازمند دقت نظر بيشترى است نظير اين سوگند كه مى‏فرمايد: ﴿وَ اَلتِّينِ وَ اَلزَّيْتُونِ وَ طُورِ سِينِينَ﴾، كه خواننده بايد در آن تدبر كند.

سوگندوقوعحجتوقوع موعود.حجت ضمنی در سوگندها.جزاء حتمی.

بيان‏

نقلِ عیناً · ترجمهٔ موسوی همدانی

﴿فَإِذَا اَلنُّجُومُ طُمِسَتْ … أُقِّتَتْ﴾

اين آيات بيانگر روز موعودى است كه از وقوع آن خبر داده و فرموده بود: ﴿إِنَّمَا تُوعَدُونَ لَوَاقِعٌ﴾، و جواب كلمه «اذا» حذف شده، چون جملات‏ ﴿لِأَيِّ يَوْمٍ أُجِّلَتْ... لِلْمُكَذِّبِينَ﴾ بر آن دلالت مى‏كرد.

طمسرسلیومعلامات یوم موعود.توقیت رسل.طمس نجوم.

حوادث و نشانه‏هاى قيامت كه حاكى از تغاير نظام اخروى و نظام دنيوى در همه شؤون است‏

نقلِ عیناً · ترجمهٔ موسوی همدانی

خداى سبحان روز موعود را با ذكر حوادثى كه در آن واقع مى‏شود، و مستلزم انقراض عالم انسانى و انقطاع نظام دنيوى است معرفى مى‏كند، نظير تيره شدن ستارگان، شكافتن زمين، متلاشى شدن كوه‏ها، و تحول نظام دنيا به نظامى ديگر. و اين نشانيها در بسيارى از سوره‏هاى قرآنى و مخصوصا سوره‏هاى كوچك قرآن از قبيل سوره نبا، نازعات، تكوير، انفطار، انشقاق، فجر، زلزال، قارعة، و غير آن مكرر آمده است، و در رواياتى هم كه در مورد مقدمات قيامت و نشانيهاى آن وارد شده اين امور ذكر شده.

و اين معنا از بيانات كتاب و سنت به طور بديهى معلوم است كه نظام حيات در همه شؤونش در آخرت غير نظامى است كه در دنيا دارد، چون خانه آخرت خانه ابدى است، و از ساكنين آن خانه كسانى كه اهل سعادتند، سعادتشان خالص، و آن‌ها كه اهل شقاوتند شقاوتشان خالص است. طبقه اول آنچه را بخواهند و دوست داشته باشند در اختيار دارند، و طبقه دوم بغير از مكروه سهمى ندارند، هر چه دارند ناخوشايند است، ولى دار دنيا دار فنا و زوال است، در دنيا جز عوامل و اسباب خارجى و ظاهرى، كه آميخته‏اى از مرگ و حيات، و فقدان و و جدان، و كام و ناكامى، و تعب و راحت، و اندوه و مسرت است، حاكم نيست، به خلاف خانه آخرت كه دار جزا است، و در آن عملى نيست و دنيا دار عمل است، و جزايى در آن نيست، و كوتاه سخن اينكه نشاه آخرت غير نشاه دنيا است.

پس اينكه خداى تعالى نشاه قيامت و جزا را به وسيله مقدمات آن تعريف مى‏كند، و خاطرنشان مى‏سازد كه نشانى آن برچيده شدن بساط دنيا و خراب شدن بنيان زمين آن، و متلاشى شدن كوه‏هاى آن، و پاره پاره شدن آسمان آن، و محو و بى‏نور شدن ستارگان آن و غير اينها در حقيقت از قبيل تحديد حدود يك نشاه به سقوط نظام حاكم بر نشاه‏اى ديگر است: ﴿وَ لَقَدْ عَلِمْتُمُ اَلنَّشْأَةَ اَلْأُولىَ فَلَوْ لاَ تَذَكَّرُونَ﴾.

پس معناى اينكه فرمود: ﴿فَإِذَا اَلنُّجُومُ طُمِسَتْ﴾ اين است كه در آن روز اثر ستارگان، نور و ساير آثار آن محو مى‏شود، چون كلمه «طمس» به معناى زايل كردن اثر و محو آن است، هم چنان كه در جاى ديگر اين طمس را معنا كرده فرموده: ﴿وَ إِذَا اَلنُّجُومُ اِنْكَدَرَتْ﴾.

﴿وَ إِذَا اَلسَّمَاءُ فُرِجَتْ﴾

يعنى روزى كه آسمان پاره مى‏شود، چون كلمه «فرج، فرجه» به معناى پيدا شدن شكاف بين دو چيز است، و در جاى ديگر اين فرج را معنا كرده فرموده: ﴿إِذَا اَلسَّمَاءُ اِنْشَقَّتْ﴾.

﴿وَ إِذَا اَلْجِبَالُ نُسِفَتْ﴾

يعنى روزى كه كوه‏ها از ريشه كنده مى‏شوند و از بين مى‏روند، وقتى گفته مى‏شود: «نسفت الريح الكلاء» معنايش اين است كه باد، علف را از ريشه در آورد و از بين برد، هم چنان كه در جاى ديگر فرموده: ﴿وَ يَسْئَلُونَكَ عَنِ اَلْجِبَالِ فَقُلْ

يَنْسِفُهَا رَبِّي نَسْفاً﴾.

﴿وَ إِذَا اَلرُّسُلُ أُقِّتَتْ﴾

يعنى و روزى كه زمان حضور انبيا براى شهادت عليه امت‏ها معين مى‏شود، و يا آن زمانى كه منتظر رسيدنش هستيم تا رسولان عليه امت‏ها شهادت دهند فرا مى‏رسد. و كلمه «اقتت» فعل ماضى مجهول از باب تفعيل از مصدر تاقيت است، كه به معناى توقيت و تعيين وقت است، و در باره شهادت انبيا در جاى ديگر فرموده: ﴿فَلَنَسْئَلَنَّ اَلَّذِينَ أُرْسِلَ إِلَيْهِمْ وَ لَنَسْئَلَنَّ اَلْمُرْسَلِينَ﴾، و نيز فرموده: ﴿يَوْمَ يَجْمَعُ اَللَّهُ اَلرُّسُلَ فَيَقُولُ مَا ذَا أُجِبْتُمْ﴾.

﴿لِأَيِّ يَوْمٍ أُجِّلَتْ... لِلْمُكَذِّبِينَ﴾

كلمه «أجل» به معناى مدتى است كه براى چيزى معين شده باشد و «تاجيل» به معناى اجل قرار دادن براى چيزى است، كه البته در لازمه آن كه همان تاخير باشد نيز استعمال مى‏شود، مثلا وقتى مى‏گويند: «قرض مؤجل» معنايش قرض مدت‏دار است، به خلاف «قرض حال» كه به معناى قرض فورى است، و اين معنا با آيه مناسب‏تر است تا معناى لغوى كلمه. و ضمير در «اجلت» به امور مذكور يعنى طمس نجوم، شكافتن آسمان، ريشه كن شدن كوه‏ها، و تعيين وقت شهادت رسولان بر مى‏گردد. و معناى آيه اين است كه:

اين امور براى چه روزى تاخير داده شده، و خلاصه چه روزى صورت مى‏گيرد.

اين احتمال هم داده شده كه: كلمه «اجلت» به معناى مدت قرار دادن براى چيزى باشد، و ضمير مقدر در آن به رسل و يا به آنچه كه كلام بدان اشعار دارد، و مربوط به اخبارى است كه رسولان از احوال آخرت داده‏اند برگردد، و معنا چنين باشد: چند سال و يا چند قرن به رسولان مهلت داده‏اند تا بعد از آن مهلت براى شهادت حاضر شوند، و يا چند قرن معين كرده‏اند تا بعد از آن آنچه انبيا خبر داده‏اند واقع شود، و صحنه هول انگيز قيامت و تعذيب كفار و تنعيم مؤمنين محقق گردد. و ليكن اين احتمال خالى از خفا و ابهام نيست.

اين آيه شريفه و آيه بعدش يعنى مجموع‏ ﴿لِأَيِّ يَوْمٍ أُجِّلَتْ لِيَوْمِ اَلْفَصْلِ﴾ به صورت سؤال

و جواب آمده تا عظمت و هول انگيزى آن روز را رسانيده تعجب شنونده را برانگيزد، و اصل معنا اين است كه اين امور تاخير انداخته شده براى روز فصل.

و اين نوع جمله‏هاى استفهامى در معناى تقدير قول است، و معناى آن اين است كه:

دليل بر عظمت اين روز و هول انگيزى و عجيب بودنش، اين است كه مى‏پرسند: براى چه روزى اين امور عظيم و هائل و عجيب تاخير انداخته شده‏اند، پس جواب داده مى‏شود براى روز فصل.

و منظور از «روز فصل» روز جزا است كه در آن خداى تعالى بين خلائق فصل قضا مى‏كند، هم چنان كه فرمود: ﴿إِنَّ اَللَّهَ يَفْصِلُ بَيْنَهُمْ يَوْمَ اَلْقِيَامَةِ﴾.

و جمله‏ ﴿وَ مَا أَدْرَاكَ مَا يَوْمُ اَلْفَصْلِ﴾ تعظيمى است از آن روز، و از وقايع آن روز.

﴿فَوَيْلٌ يَوْمَئِذٍ لِلْمُكَذِّبِينَ﴾

كلمه «ويل» به معناى هلاكت است، و مراد از «مكذبين» تكذيب‏گران روز فصل است، كه وعده‏اش را به ايشان داده‏اند چون سياق آيات، سياق رساندن اين معناست كه آن روز واقع شدنى است، و به همين منظور هم سوگند ياد شده.

و در اين جمله نفرينى به تكذيب‏گران شده، و به همين نفرين اكتفاء شده، ديگر جواب كلمه «اذا» را نياورده، و نفرموده: «اذا النجوم طمست... - وقتى ستارگان تيره مى‏شود چه مى‏شود...»، و تقدير كلام اين است كه وقتى چنين و چنان مى‏شود «آنچه وعده‏اش به شما داده شده واقع مى‏شود».و يا اين است كه وقتى چنين و چنان مى‏شود «روز فصل واقع گشته» و تكذيب‏گران هلاك مى‏شوند، (كه جمله‏هايى كه بين گيومه است حذف شده و آن نفرين به جايش نشسته است).

قیامتنظاممکذبینتغایر نظام اخروی و دنیوی.ویل للمکذبین.انقراض نظام دنیا.یوم الفصل.

بحث روايتى (رواياتى در ذيل برخى آيات گذشته)

نقلِ عیناً · ترجمهٔ موسوی همدانی

در كتاب خصال از ابن عباس روايت آورده كه گفت: روزى ابو بكر به حضور رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم) عرضه داشت: يا رسول الله محاسنت زود سفيد شد؟ فرمود:سوره هود، واقعه، مرسلات، و عم يتساءلون مرا پير كرد.

و در الدر المنثور است كه بخارى، مسلم، نسايى و ابن مردويه از ابن مسعود روايت كرده‏اند كه گفت: روزى در حالى كه ما با رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم) در غار منى

جاى گرفته بوديم، ناگهان سوره «و المرسلات عرفا» نازل گرديد، رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم) در همان حال آن را مى‏خواند و من از دهانش مى‏گرفتم هنوز دهان رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم) از خواندن اين سوره باز نايستاده بود كه ناگهان مارى بر آن جناب حمله كرد، رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم) فرمود: او را بكشيد، دويديم كه مار را بكشيم، ليكن دست ما به آن نرسيد و فرار كرد، رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم) فرمود من از شر شما حفظ شده‏ام، همانطور كه شما از شر اين مار حفظ شديد.

مؤلف: صاحب الدر المنثور اين روايت را به دو طريق ديگر نيز نقل كرده‏.

و در تفسير قمى در ذيل جمله‏ ﴿وَ اَلْمُرْسَلاَتِ عُرْفاً﴾ گفته: اين آيات تابع يكديگر و مترتب بر همند.

و در مجمع در ذيل همين آيه گفته: بعضى معتقدند كه مرسلات ملائكه‏اى هستند كه براى ابلاغ اوامر و نواهى خداى تعالى ارسال شده‏اند، (نقل از روايت هروى از ابن مسعود و نقل از ابى حمزه ثمالى يكى از اصحاب على ع از آن جناب).

و در تفسير قمى در ذيل جمله‏ ﴿فَإِذَا اَلنُّجُومُ طُمِسَتْ﴾ گفته است: يعنى نور ستارگان از بين مى‏رود، و خود آنان فرو مى‏ريزند.

و در همان كتاب در روايت ابى الجارود از امام ابى جعفر (علیه السلام) آمده كه در تفسير جمله مذكور، فرمود: «طمس نجوم» از بين رفتن روشنى آن‌ها است، و در تفسير آيه ﴿وَ إِذَا اَلسَّمَاءُ فُرِجَتْ﴾ فرمود: يعنى آسمان منشق مى‏شود. ﴿وَ إِذَا اَلرُّسُلُ أُقِّتَتْ﴾ يعنى رسولان در اوقاتى مختلف مبعوث مى‏شوند.

و در مجمع البيان است كه امام صادق (علیه السلام) در معناى جمله «اقتت» فرمود: يعنى در اوقات مختلف مبعوث شدند.

و در تفسير قمى در ذيل جمله‏ ﴿لِأَيِّ يَوْمٍ أُجِّلَتْ﴾ فرموده: يعنى تاخير انداخته شده‏.

روایتمرسلاتشیبأثر سوره بر پیامبر.هول آیات.خشیت.

احتجاج توحیدی، یوم الفصل و عذاب مکذبان آیات ۱۶–۵۰

این عنوان تولیدِ ماشینی است.
یادداشتِ ماشینی.

این آیات بر ربوبیت واحد، اثبات یوم الفصل، عذاب مکذبان و امر به رکوع احتجاج می‌کند.

أَلَمْ نُهْلِكِ ٱلْأَوَّلِينَ
مگر پيشينيان را هلاك نكرديم؟
ثُمَّ نُتْبِعُهُمُ ٱلْءَاخِرِينَ
سپس از پى آنان پسينيان را مى‌بريم.
كَذَٰلِكَ نَفْعَلُ بِٱلْمُجْرِمِينَ
با مجرمان چنين مى‌كنيم.
وَيْلٌۭ يَوْمَئِذٍۢ لِّلْمُكَذِّبِينَ
آن روز واى بر تكذيب‌كنندگان.
أَلَمْ نَخْلُقكُّم مِّن مَّآءٍۢ مَّهِينٍۢ
مگر شما را از آبى بى‌مقدار نيافريديم؟
فَجَعَلْنَٰهُ فِى قَرَارٍۢ مَّكِينٍ
پس آن را در جايگاهى استوار نهاديم،
إِلَىٰ قَدَرٍۢ مَّعْلُومٍۢ
تا مدّتى معيّن!
فَقَدَرْنَا فَنِعْمَ ٱلْقَٰدِرُونَ
و توانا آمديم، و چه نيك تواناييم.
وَيْلٌۭ يَوْمَئِذٍۢ لِّلْمُكَذِّبِينَ
آن روز واى بر تكذيب‌كنندگان.
أَلَمْ نَجْعَلِ ٱلْأَرْضَ كِفَاتًا
مگر زمين را محل اجتماع نگردانيديم؟
أَحْيَآءًۭ وَأَمْوَٰتًۭا
چه براى مردگان چه زندگان.
وَجَعَلْنَا فِيهَا رَوَٰسِىَ شَٰمِخَٰتٍۢ وَأَسْقَيْنَٰكُم مَّآءًۭ فُرَاتًۭا
و كوه‌هاى بلند در آن نهاديم و به شما آبى گوارا نوشانيديم.
وَيْلٌۭ يَوْمَئِذٍۢ لِّلْمُكَذِّبِينَ
آن روز واى بر تكذيب‌كنندگان.
ٱنطَلِقُوٓا۟ إِلَىٰ مَا كُنتُم بِهِۦ تُكَذِّبُونَ
برويد به سوى همان چيزى كه آن را تكذيب مى‌كرديد.
ٱنطَلِقُوٓا۟ إِلَىٰ ظِلٍّۢ ذِى ثَلَٰثِ شُعَبٍۢ
برويد به سوى [آن‌] دود سه شاخه،
لَّا ظَلِيلٍۢ وَلَا يُغْنِى مِنَ ٱللَّهَبِ
نه سايه‌دار است و نه از شعله [آتش‌] حفاظت مى‌كند.
إِنَّهَا تَرْمِى بِشَرَرٍۢ كَٱلْقَصْرِ
[دوزخ‌] چون كاخى [بلند] شراره مى‌افكند،
كَأَنَّهُۥ جِمَٰلَتٌۭ صُفْرٌۭ
گويى شترانى زرد رنگند.
وَيْلٌۭ يَوْمَئِذٍۢ لِّلْمُكَذِّبِينَ
آن روز واى بر تكذيب‌كنندگان.
هَٰذَا يَوْمُ لَا يَنطِقُونَ
اين، روزى است كه دم نمى‌زنند.
وَلَا يُؤْذَنُ لَهُمْ فَيَعْتَذِرُونَ
و رخصت نمى‌يابند تا پوزش خواهند.
وَيْلٌۭ يَوْمَئِذٍۢ لِّلْمُكَذِّبِينَ
آن روز واى بر تكذيب‌كنندگان.
هَٰذَا يَوْمُ ٱلْفَصْلِ ۖ جَمَعْنَٰكُمْ وَٱلْأَوَّلِينَ
اين [همان‌] روز داورى است شما و [جمله‌] پيشينيان را گرد مى‌آوريم.
فَإِن كَانَ لَكُمْ كَيْدٌۭ فَكِيدُونِ
پس اگر حيلتى داريد، در برابر من بسگاليد.
وَيْلٌۭ يَوْمَئِذٍۢ لِّلْمُكَذِّبِينَ
آن روز واى بر تكذيب‌كنندگان.
إِنَّ ٱلْمُتَّقِينَ فِى ظِلَٰلٍۢ وَعُيُونٍۢ
اهل تقوا در زير سايه‌ها و بر كنار چشمه‌سارانند،
وَفَوَٰكِهَ مِمَّا يَشْتَهُونَ
با هر ميوه‌اى كه خوش داشته باشند.
كُلُوا۟ وَٱشْرَبُوا۟ هَنِيٓـًٔۢا بِمَا كُنتُمْ تَعْمَلُونَ
به [پاداش‌] آنچه مى‌كرديد، بخوريد و بياشاميد؛ گواراتان باد.
إِنَّا كَذَٰلِكَ نَجْزِى ٱلْمُحْسِنِينَ
ما نيكوكاران را چنين پاداش مى‌دهيم.
وَيْلٌۭ يَوْمَئِذٍۢ لِّلْمُكَذِّبِينَ
آن روز واى بر تكذيب‌كنندگان.
كُلُوا۟ وَتَمَتَّعُوا۟ قَلِيلًا إِنَّكُم مُّجْرِمُونَ
[اى كافران،] بخوريد و اندكى برخوردار شويد كه شما گناهكاريد.
وَيْلٌۭ يَوْمَئِذٍۢ لِّلْمُكَذِّبِينَ
[ولى‌] آن روز واى بر تكذيب‌كنندگان.
وَإِذَا قِيلَ لَهُمُ ٱرْكَعُوا۟ لَا يَرْكَعُونَ
و چون به آنان گفته شود: «ركوع كنيد»، به ركوع نمى‌روند.
وَيْلٌۭ يَوْمَئِذٍۢ لِّلْمُكَذِّبِينَ
آن روز واى بر تكذيب‌كنندگان.
فَبِأَىِّ حَدِيثٍۭ بَعْدَهُۥ يُؤْمِنُونَ
پس به كدامين سخن پس از [قرآن‌] ايمان مى‌آورند؟

بيان آيات [بيان احتجاجاتى بر يگانگى خداوند در ربوبيت، و بر اثبات يوم الفصل كه از آيه: ﴿أَ لَمْ نُهْلِكِ اَلْأَوَّلِينَ...﴾ و آيات بعد از آن استفاده مى‏شود]

نقلِ عیناً · ترجمهٔ موسوی همدانی

اين آيات حجت‏هايى است كه بر يگانگى خداى تعالى در ربوبيت دلالت مى‏كند، ادله‏اى است كه به حكم آن بايد يوم الفصلى باشد، و در آن مكذبين به جزاى خود برسند، و نيز به كيفرهايى كه براى آنان تهيه شده، و به نعمت و كرامتى كه براى مردم با تقوى آماده شده اشاره مى‏كند، و سوره را با توبيخ و مذمت منكرين كه از عبادت خدا و ايمان به گفتار او استكبار مى‏ورزند، ختم نموده است.

﴿أَ لَمْ نُهْلِكِ اَلْأَوَّلِينَ ثُمَّ نُتْبِعُهُمُ اَلْآخِرِينَ كَذَلِكَ نَفْعَلُ بِالْمُجْرِمِينَ﴾

استفهام در اين آيه انكارى است، و منظور از «اولين» امثال قوم نوح و عاد و ثمود است، كه از امت‏هاى قديم العهدند، و منظور از «آخرين» امت‏هايى است كه بعدا به ايشان پيوستند، و كلمه «اتباع» به معناى آن است كه چيزى را دنبال چيزى ديگر قرار دهند.

در جمله «ثم نتبعهم» كلمه «نتبع» را به رفع مى‏خوانيم، بنابراينكه استينافى و از نو باشد، چون عطف به كلمه «نهلك» نيست، و گر نه آن نيز مجزوم مى‏شد. و معناى آيه اين است كه: ما تكذيب‏گران را كه در امتهاى اولين بودند هلاك كرديم، و سپس ما امتهاى ديگر را به دنبال آنان هلاك مى‏كنيم.

و جمله‏ ﴿كَذَلِكَ نَفْعَلُ بِالْمُجْرِمِينَ﴾ به منزله تعليل براى مطالب قبل است، و لذا بدون فصل (واو) آمده و عطف به ما قبل نشده، گويا گوينده‏اى پرسيده: آخر چرا هلاك شدند؟ در پاسخ فرموده: براى اين كه سنت ما با مجرمين همين است، و اين آيات - به طورى كه ملاحظه مى‏كنيد - انذار است، و مى‏خواهد لحن بيان را به همان اصلى كه محور آيات اين سوره است يعنى جمله‏ ﴿وَيْلٌ يَوْمَئِذٍ لِلْمُكَذِّبِينَ﴾ برگرداند، و در عين حال حجتى است بر يگانگى خدا در ربوبيت، چون هلاك كردن انسان‌هاى مجرم، خود تصرفى در عالم انسانى و تدبيرى براى آن است، و چون غير از خدا هلاك كننده‏اى نيست، و خود مشركين هم به اين اعتراف دارند، پس رب هم تنها او است و غير او رب و معبودى نيست.

علاوه بر اشارات ياد شده بر وجود يوم الفصل هم دلالت دارد، چون اهلاك قومى به خاطر جرائمى كه داشته‏اند وقتى تصور دارد كه قبلا تكليف كرده باشد، و تكليف هم وقتى مى‏تواند متوجه قومى بشود كه مجازاتى هم در كار باشد، اطاعت‏كاران را پاداش و گنهكاران را كيفر دهند، پس معلوم مى‏شود كه در اين ميان يوم الفصلى هست، و در آن افراد مطيع پاداش، و عاصيان كيفر داده مى‏شوند، و پاداش و كيفر آن روز از جنس پاداش و كيفر دنيا نيست، چون پاداش و كيفر دنيوى نمى‏تواند همه اولين و آخرين را شامل شود، پس در اين ميان روزى هست كه هر انسانى در برابر هر كارى كه كرده جزا داده مى‏شود، و اين همان روز فصل و روز ﴿مَجْمُوعٌ لَهُ اَلنَّاسُ﴾ است.

﴿أَ لَمْ نَخْلُقْكُمْ مِنْ مَاءٍ مَهِينٍ... فَنِعْمَ اَلْقَادِرُونَ﴾

استفهام در اين آيه انكارى است، و كلمه «ماء مهين» به معناى آبى خوار و پست است، كه خودش نمى‏تواند خود را نگه دارد، و مراد از آن نطفه است، و مراد از «قرار مكين» محفظه رحم است، و منظور از «قدر معلوم» مدت حمل است.

و فعل «فقدرنا» از باب قدر به معناى اندازه‏گيرى است، و حرف «فاء» براى تفريع قدر بر خلق است، و معنايش اين است كه: ما شما را خلق كرديم و حوادثى كه بعدها بر سرتان مى‏آيد و اوصاف و احوالى كه در آينده به خود مى‏گيريد همه را معين و تقدير كرديم. خلاصه هم خلقتان كرديم، و هم حوادثى كه در طول زندگى برايتان پيش مى‏آيد معين كرديم، يكى عمرش طولانى و ديگرى كوتاه شد، يكى قيافه‏اش زيبا و ديگرى زشت شد، يكى سالم و ديگرى مريض شد، و همچنين از نظر رزق و چيزهاى ديگر.

بعضى‏ احتمال داده‏اند كه: جمله «قدرنا» از قدرت در مقابل عجز گرفته شده باشد،

و مراد اين باشد كه ما بر همه اينها تواناييم. ولى وجه قبلى وجيه‏تر است.

و معناى آيه اين است كه: ما شما را از آبى پست و ناچيز كه همان نطفه باشد آفريده‏ايم، و آن آب را در قرارگاهى محفوظ كه همان رحم مادران باشد جاى داديم، و تا مدتى معلوم كه همان مدت حمل باشد در آنجا نگه داشتيم، پس ما همه اين حوادث و صفات و احوال را كه با هستى شما ارتباط دارند تقدير كرديم، و چه خوب مقدرى هستيم ما.

در اين آيات و اينكه مضمونش حجتى بر وحدانيت خداى تعالى در ربوبيت است، نظير آن بيانى كه در آيات سابق داشتيم جريان دارد. و همچنين در اينكه اين حجت، حجت بر تحقق يوم الفصل نيز هست، چون ربوبيت اقتضاى آن دارد كه مربوبين در برابر ساحتش خضوع كنند، و اين خضوع همان گرويدن به دينى است كه مربوب را مكلف به تكاليفى مى‏كند، و تكليف هم جز بر دائر كردن جزا در برابر اطاعت و عصيان تمام نمى‏شود، و روزى كه مكلفين در آن روز به جزاى اعمال خود مى‏رسند، همان يوم الفصل است.

﴿أَ لَمْ نَجْعَلِ اَلْأَرْضَ كِفَاتاً أَحْيَاءً وَ أَمْوَاتاً... فُرَاتاً﴾

كلمه «كفات» و همچنين كلمه «كفت» به معناى جمع كردن و ضميمه كردن است، مى‏فرمايد: مگر ما نبوديم كه زمين را كفات كرديم، يعنى چنان كرديم كه همه بندگان را در خود جمع مى‏كند، چه مرده‏ها را و چه زنده‏ها را. بعضى‏ گفته‏اند: كفات جمع كفت به معناى ظرف است. و معناى آيه اين است كه: مگر ما زمين را ظرفهايى براى جمع احيا و اموات نكرديم.

﴿وَ جَعَلْنَا فِيهَا رَوَاسِيَ شَامِخَاتٍ﴾

كلمه «رواسى» جمع «راسيه» است، كه به معناى كوه پا بر جا و استوار است، و «شامخات» به معناى كوه‏هاى بلند است، و گويا آوردن كلمه «رواسى» زمينه‏چينى است براى آيه‏ ﴿وَ أَسْقَيْنَاكُمْ مَاءً فُرَاتاً﴾، چون نهرها و چشمه‏هاى طبيعى همه از كوه‏ها منفجر مى‏شود، و به طرف دشت‏ها سرازير مى‏گردد، و كلمه «فرات» به معناى آب گوارا است، در دليل بودن اين آيات هم همان بيان كه در آيات قبل داشتيم مى‏آيد.

توحیدیوم الفصلمکذبینخلقارضیگانگی در ربوبیت.اثبات یوم الفصل.مکذبین.خلق از ماء مهین.جزای مکذبین.نعمت متقین در سیاق.

وصف عذابى كه مكذبان قيامت در آن روز به سوى آن روانه مى‏شوند

نقلِ عیناً · ترجمهٔ موسوی همدانی

﴿اِنْطَلِقُوا إِلىَ مَا كُنْتُمْ بِهِ تُكَذِّبُونَ﴾

اين آيه حكايت فرمانى است كه در يوم الفصل به ايشان داده مى‏شود، صاحب كلام خداى تعالى است، به قرينه اينكه در آخر آيات مى‏فرمايد: «اگر نيرنگى داريد به كار ببريد»،

و مراد از جمله «آنچه همواره تكذيبش مى‏كردند» جهنم است، و كلمه «انطلاق» به معناى روانه شدن و منتقل گشتن از جايى به جاى ديگر و بدون مكث است. و معناى آيه اين است كه: به ايشان گفته مى‏شود از محشر بدون هيچ درنگى به سوى آتش روانه شويد، همان آتشى كه همواره تكذيبش مى‏كرديد.

﴿اِنْطَلِقُوا إِلىَ ظِلٍّ ذِي ثَلاَثِ شُعَبٍ﴾ مفسرين‏ گفته‏اند: مراد از اين «ظل» سايه دودى است كه از آتش جهنم بالا مى‏رود، هم چنان كه در جاى ديگر فرموده: ﴿وَ ظِلٍّ مِنْ يَحْمُومٍ﴾.

و نيز در مورد انشعاب آن به سه شعبه گفته‏اند: اين اشاره است به عظمت دود جهنم، چون دود وقتى خيلى متراكم و عظيم باشد شاخه شاخه مى‏شود.

﴿لاَ ظَلِيلٍ وَ لاَ يُغْنِي مِنَ اَللَّهَبِ﴾

«ظل ظليل» به معناى سايه خنك است، سايه‏اى كه از رسيدن حرارت به انسان جلوگيرى كند، و براى آدمى ساترى از آزار حرارت باشد، و اينكه مى‏فرمايد سايه شعبه‏دار ظليل نيست، منظور اين است كه از هرم آتش و شعله‏هاى آن جلوگيرى نمى‏كند.

﴿إِنَّهَا تَرْمِي بِشَرَرٍ كَالْقَصْرِ كَأَنَّهُ جِمَالَتٌ صُفْرٌ﴾

ضمير «انها» به «نار - آتش» بر مى‏گردد هر چند در كلام نامى از «نار» برده نشده بود، و ليكن از سياق معلوم است. و كلمه «شرر» به معناى زبانه‏هايى است كه از آتش بر مى‏خيزد. و معناى «قصر» معلوم است و كلمه «جمالة» جمع جمل است، كه به معناى شتر نر است، و معناى آيه روشن است.

﴿هَذَا يَوْمُ لاَ يَنْطِقُونَ وَ لاَ يُؤْذَنُ لَهُمْ فَيَعْتَذِرُونَ﴾

كلمه «هذا» اشاره است به «يوم الفصل» و مراد از «يؤذن» اذن در سخن گفتن و يا عذرخواهى كردن است.

و جمله «فيعتذرون» عطف است بر جمله «يؤذن» و هر دو در سلك نفى قرار دارند، مى‏فرمايد امروز روزى است كه اهل محشر - از انسان‌ها - سخن نمى‏گويند و اذن سخن گفتن به ايشان داده نمى‏شود، و يا اذن عذرخواهى كردن به ايشان داده نمى‏شود، پس اعتذارى نخواهند كرد. و نفى نطق در اين آيه با اثبات آن در آيات ديگر منافات ندارد، چون روز قيامت مواقف بسيار و مختلف دارد، در يك موقف از ايشان سؤال مى‏شود جواب هم مى‏دهند، و در

موقفى ديگر بر دهان آنان مهر مى‏زنند و نمى‏توانند سخن بگويند، و ما در تفسير آيه شريفه‏ ﴿يَوْمَ يَأْتِ لاَ تَكَلَّمُ نَفْسٌ إِلاَّ بِإِذْنِهِ﴾، بيانى در اين باره داشتيم، بدانجا مراجعه شود.

﴿هَذَا يَوْمُ اَلْفَصْلِ جَمَعْنَاكُمْ وَ اَلْأَوَّلِينَ فَإِنْ كَانَ لَكُمْ كَيْدٌ فَكِيدُونِ﴾

روز قيامت را از اين جهت يوم الفصل خوانده كه خداى تعالى در آن روز جدا سازى مى‏كند، و ميان اهل حق و اهل باطل با داورى خود جدايى مى‏اندازد، هم چنان كه فرمود: ﴿إِنَّ رَبَّكَ هُوَ يَفْصِلُ بَيْنَهُمْ يَوْمَ اَلْقِيَامَةِ فِيمَا كَانُوا فِيهِ يَخْتَلِفُونَ﴾، و نيز فرموده: ﴿إِنَّ رَبَّكَ يَقْضِي بَيْنَهُمْ يَوْمَ اَلْقِيَامَةِ فِيمَا كَانُوا فِيهِ يَخْتَلِفُونَ﴾كه در يكى تعبير به فصل، و در ديگرى تعبير به قضا كرده است.

و خطاب «كم - شما را» در جمله‏ ﴿جَمَعْنَاكُمْ وَ اَلْأَوَّلِينَ﴾ به تكذيب‏گران اين امت است، بدان جهت كه جزء آخرين هستند، و به همين جهت در مقابل «اولين» قرارشان داد، و در جاى ديگر به نحو جامع فرموده: امروز روزى است كه همه مردم در آن جمع مى‏شوند، ﴿ذَلِكَ يَوْمٌ مَجْمُوعٌ لَهُ اَلنَّاسُ﴾و در جاى ديگر فرموده: ﴿وَ حَشَرْنَاهُمْ فَلَمْ نُغَادِرْ مِنْهُمْ أَحَداً﴾.

و معناى اينكه فرمود: ﴿فَإِنْ كَانَ لَكُمْ كَيْدٌ فَكِيدُونِ﴾ اين است كه اگر شما حيله‏اى عليه من داريد تا با آن حيله عذاب مرا از خود دفع كنيد، آن حيله را بكار ببريد، و اين خطاب را اصطلاحا تعجيزى مى‏گويند، و معنايش اين است كه شما چنين نيرويى نداريد، در آن روز به طور كلى همه نيروها از شما گرفته مى‏شود، و با ظهور اين حقيقت كه «لا قوة الا للَّه» خود ستمكاران با ديدن عذاب يقين مى‏كنند، و بلكه مى‏بينند كه قوت همه‏اش از آن خدا است، و اينكه خدا شديد العذاب است، و اين زمانى است كه پيشوايان از پيروان خود بيزارى مى‏جويند، و عذاب را مى‏بينند، و همه اسبابها از كار مى‏افتد.

و اين آيه يعنى آيه‏ ﴿فَإِنْ كَانَ لَكُمْ كَيْدٌ فَكِيدُونِ﴾ مدلولى وسيع‏تر از آيه شريفه زير

دارد كه مى‏فرمايد: ﴿يَا مَعْشَرَ اَلْجِنِّ وَ اَلْإِنْسِ إِنِ اِسْتَطَعْتُمْ أَنْ تَنْفُذُوا مِنْ أَقْطَارِ اَلسَّمَاوَاتِ وَ اَلْأَرْضِ فَانْفُذُوا لاَ تَنْفُذُونَ إِلاَّ بِسُلْطَانٍ﴾، چون اين آيه تنها قدرت بر فرار را نفى مى‏كند، به خلاف آيه مورد بحث كه همه انحاى حيله را نفى مى‏كند.

در جمله «فكيدون» التفاتى از تكلم مع الغير (ما) به تكلم وحده (من) به كار رفته، چون در جملات قبل خداوند تعبير به «ما» مى‏كرد و مى‏فرمود: «ما شما را جمع مى‏كنيم»، و در اينجا تعبير به من كرده، و نكته در آن اين است كه امر «فكيدون» تعجيزى است، و متعلق آن كيد با كسى است كه همه قوت‏ها و قدرت‏ها از اوست، و او تنها خداى تعالى است، و اگر مى‏فرمود: «فكيدونا» اشاره به «توحيد» از بين مى‏رفت.

﴿إِنَّ اَلْمُتَّقِينَ فِي ظِلاَلٍ وَ عُيُونٍ وَ فَوَاكِهَ مِمَّا يَشْتَهُونَ... اَلْمُحْسِنِينَ﴾

مراد از كلمه «ظلال» سايه‏هاى بهشت، و مراد از كلمه «عيون» چشمه‏هاى آن است، كه اهل بهشت از آن سايه‏ها استفاده نموده، و از آن چشمه‏ها مى‏نوشند، و كلمه «فواكه» جمع فاكهه است كه به معناى ميوه است.

﴿كُلُوا وَ اِشْرَبُوا هَنِيئاً بِمَا كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ﴾

مفاد اين آيه اذن و اباحه است، تو گويى خوردن و نوشيدن كنايه است از مطلق تنعم به نعمتهاى بهشتى و تصرف در آن، هر چند كه از مقوله خوردن و نوشيدن نباشد. و استعمال اين كنايه شايع است، هم چنان كه خوردن مال را كنايه مى‏گيرند از مطلق تصرف، مثلا مى‏گويند مال مردم را مخور، يعنى در آن تصرف مكن.

﴿إِنَّا كَذَلِكَ نَجْزِي اَلْمُحْسِنِينَ﴾

در اين جمله سعادت اهل بهشت را مسجل مى‏سازد.

﴿كُلُوا وَ تَمَتَّعُوا قَلِيلاً إِنَّكُمْ مُجْرِمُونَ﴾

خطاب در اين آيه از قبيل خطابهاى تهديدآميزى است كه ما به دشمن خود مى‏كنيم و مى‏گوييم هر چه دلت مى‏خواهد بكن، و يا هر چه از دستت بر مى‏آيد كوتاهى مكن، كه معنايش اين است كه هر كارى بكنى سودى به حالت ندارد، و اين نوع خطابها مخاطب را از اينكه از حيله‏هاى خود سود ببرد و در نتيجه به هدف خود برسد مايوس مى‏كند، و نظير آن در چند جاى قرآن آمده، مى‏فرمايد: ﴿فَاقْضِ مَا أَنْتَ قَاضٍ إِنَّمَا تَقْضِي هَذِهِ اَلْحَيَاةَ اَلدُّنْيَا﴾.

و نيز مى‏فرمايد: ﴿اِعْمَلُوا مَا شِئْتُمْ إِنَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِيرٌ﴾.

پس اينكه فرمود: ﴿كُلُوا وَ تَمَتَّعُوا قَلِيلاً﴾ : بخوريد، و در اندك زمانى تمتع ببريد، و يا تمتعى اندك ببريد، در حقيقت مى‏خواهد ايشان را مايوس كند از اينكه با خوردن و تمتع بردن بتوانند عذاب را از خود دفع كنند، وقتى نمى‏توانند جلو عذاب را بگيرند، هر چه دلشان مى‏خواهد از متاع قليل دنيا بخورند.

و اگر در اين زمينه خصوص خوردن و تمتع را يادآور شد، براى اين بود كه منكرين معاد براى سعادت معنايى جز سعادت دنيا قائل نيستند، و براى سعادت دنيا هم معنايى جز خوردن و شهوترانى كردن نمى‏فهمند، عينا مانند يك حيوان بى‏زبان، كه قرآن كريم ايشان را به آن تشبيه نموده مى‏فرمايد: ﴿وَ اَلَّذِينَ كَفَرُوا يَتَمَتَّعُونَ وَ يَأْكُلُونَ كَمَا تَأْكُلُ اَلْأَنْعَامُ وَ اَلنَّارُ مَثْوىً لَهُمْ﴾.

و جمله‏ ﴿إِنَّكُمْ مُجْرِمُونَ﴾، علت مطالب ما قبل را بيان مى‏كند، كه در آن امر مى‏كرد به اينكه بخوريد و تمتع ببريد كه از آن سودى نخواهيد برد، براى اينكه شما با تكذيب يوم الفصل، و تكذيب كيفر تكذيب‏گران، مجرم شديد، و جزاى مجرم خواه ناخواه آتش است.

انطلقواظلیحمومعذابمکذبینعذاب مکذبان.تکذیب یوم الفصل.روز بی‌سخن.ظل یحموم.

مقصود از ركوع در آيه: ﴿وَ إِذَا قِيلَ لَهُمُ اِرْكَعُوا لاَ يَرْكَعُونَ﴾ و وجه اتصال اين آيه با آيات قبل‏

نقلِ عیناً · ترجمهٔ موسوی همدانی

﴿وَ إِذَا قِيلَ لَهُمُ اِرْكَعُوا لاَ يَرْكَعُونَ﴾

مراد از «ركوع» - به طورى كه ديگران هم گفته‏اند- نماز خواندن است، و شايد به اعتبار آن باشد كه نماز مشتمل بر ركوع است.

بعضى‏ هم گفته‏اند: مراد از ركوعى كه در اين آيه به آن امر فرموده، مطلق خشوع و خضوع و تواضع براى خداى تعالى است، به اينكه دعوتش را بپذيرند، و كلامش را قبول نموده، دينش را پيروى نمايند، و خلاصه بندگيش كنند.

بعضى‏ ديگر گفته‏اند: مراد از اين ركوع همان سجده‏اى است كه در قيامت مامور بدان مى‏شوند، ولى نمى‏توانند انجام دهند، كه قرآن در باره‏اش فرموده: ﴿وَ يُدْعَوْنَ إِلَى اَلسُّجُودِ فَلاَ يَسْتَطِيعُونَ﴾، ليكن اين دو وجه خالى از بعد نيست.

و اما اينكه وجه اتصال اين آيه به ما قبلش چيست؟ به نظر ما وجهش اين است كه زمينه گفتار در سابق زمينه تهديد تكذيب‏گران روز فصل بود، و در اين مقام بود كه آثار سوء اين تكذيبشان را بيان كند، در آيه مورد بحث هم همين مطلب را تمام نموده، مى‏فرمايد اينان خدا را وقتى كه ايشان را به عبادت خود مى‏خواند عبادت نمى‏كنند، چون منكر روز جزايند، و با انكار روز جزا عبادت معنا ندارد، پس آيه مورد بحث به اين بيان متصل به ما قبل است، و در عين حال زمينه‏اى است براى آيه بعد كه مى‏فرمايد: ﴿فَبِأَيِّ حَدِيثٍ بَعْدَهُ يُؤْمِنُونَ﴾.

بعضى‏ به زمخشرى نسبت داده‏اند كه گفته است: اين آيه متصل به كلمه «للمكذبين» است، كه در آيه قبل بود، گويا فرموده: ويل براى كسانى كه تكذيب كردند، و كسانى كه وقتى به ايشان گفته مى‏شود ركوع كنيد ركوع نمى‏كنند.

در اين آيه التفاتى به كار رفته، قبلا منكرين معاد مورد خطاب بودند، به ايشان مى‏فرمود: «بخوريد...» و در اينجا غايب به حساب آمده‏اند، مى‏فرمايد: «وقتى به ايشان گفته مى‏شود...» و وجه اين التفات روگردانى از ايشان است، چون بعد از آنكه در جمله «كلوا و تمتعوا» ايشان را به خودشان واگذاشت، كه هر چه مى‏خواهند بكنند، ديگر معنا ندارد باز خطاب را متوجهشان كند.

﴿فَبِأَيِّ حَدِيثٍ بَعْدَهُ يُؤْمِنُونَ﴾

يعنى وقتى به قرآن كه معجزه و آيتى است الهى ايمان نمى‏آورند، و وقتى اين قرآن با كمال روشنى و با برهان قاطع برايشان بيان مى‏كند كه معبودى جز خدا ندارند، و خدا شريكى ندارد، و در پيش رويشان يوم الفصلى چنين و چنان دارند، توجهى بدان نمى‏كنند، ديگر بعد از اين قرآن به چه سخنى ايمان مى‏آورند.

اين جمله رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم) را مايوس مى‏كند از اينكه به خدا و رسولش ايمان بياورند، و به منزله هشدارى است به اينكه ديگر ايشان را به ايمان دعوت مكن، و اينكه گفتيم «بخورند و تمتع ببرند» سخن به جايى بود، ديگر ايمان‏آور نيستند، و هيچ فايده‏اى در دعوت كردن آنان نيست، جز همين مقدار كه حجت بر آنان تمام شود.

رکوعنمازسجودایمانحدیثرکوع به‌معنای نماز.امتناع از رکوع.ایمان به حدیث پس از قرآن.سجود و رکوع.

بحث روايتى (چند روايت در ذيل برخى آيات گذشته)

نقلِ عیناً · ترجمهٔ موسوی همدانی

در تفسير قمى در ذيل آيه‏ ﴿أَ لَمْ نَخْلُقْكُمْ مِنْ مَاءٍ مَهِينٍ﴾ آمده يعنى آبى گنديده و

﴿فَجَعَلْنَاهُ فِي قَرَارٍ مَكِينٍ﴾، يعنى در رحم و ﴿إِلىَ قَدَرٍ مَعْلُومٍ﴾ يعنى تا منتهاى اجل‏.

مؤلف: و در اصول كافى در روايتى از ابى الحسن ماضى (علیه السلام) آمده كه آيه ﴿أَ لَمْ نُهْلِكِ اَلْأَوَّلِينَ﴾ را بر تكذيب‏گرانى تطبيق فرموده كه در خصوص اطاعت از اوصياى پيغمبر او را تكذيب كردند و جمله‏ ﴿ثُمَّ نُتْبِعُهُمُ اَلْآخِرِينَ﴾ را بر كسانى تطبيق فرموده كه نسبت به آل محمد جفا كردند.

و اين حديث علاوه بر اضطرابى كه در متن آن هست صرف تطبيق مصداق بر آيه است، نه تفسير آن.

و نيز در آن كتاب آمده كه در معناى آيه‏ ﴿أَ لَمْ نَجْعَلِ اَلْأَرْضَ كِفَاتاً أَحْيَاءً وَ أَمْوَاتاً﴾ فرموده «كفات» به معناى مساكن است. آن‌گاه اضافه كرده كه امير المؤمنين (علیه السلام) در مراجعتش از صفين به قبرها نظر انداخت، و آن‌گاه فرمود: اينجا كفات اموات است، يعنى منزلگاه ايشان است و سپس نظر انداخت به خانه‏هاى كوفه و فرمود: اينها كفات زندگان است، آن‌گاه اين آيه را تلاوت كرد: ﴿أَ لَمْ نَجْعَلِ اَلْأَرْضَ كِفَاتاً أَحْيَاءً وَ أَمْوَاتاً﴾.

مؤلف: و در كتاب معانى الاخبار به سند خود از حماد از امام صادق (علیه السلام) روايت كرده كه آن جناب نظرى به مقابر انداخت، و سخنانى كه در حديث قبل آمده بود به زبان آورد.

و در همان كتاب در تفسير جمله‏ ﴿وَ جَعَلْنَا فِيهَا رَوَاسِيَ شَامِخَاتٍ﴾ آمده كه منظور كوه‏هاى مرتفع است.

و نيز در همان كتاب در معناى جمله‏ ﴿ذِي ثَلاَثِ شُعَبٍ﴾ آمده كه: در آن، سه شعبه از آتش است، و در معناى‏ ﴿إِنَّهَا تَرْمِي بِشَرَرٍ كَالْقَصْرِ﴾ فرموده شراره‏هايى از آتش كه به بزرگى قصرها و كوه‏ها است.

و نيز در همان كتاب در تفسير ﴿إِنَّ اَلْمُتَّقِينَ فِي ظِلاَلٍ وَ عُيُونٍ﴾ آمده كه فرمود: در سايه‏هايى از نور كه روشن‏تر از نور خورشيد است‏.

و در مجمع البيان در ذيل آيه‏ ﴿وَ إِذَا قِيلَ لَهُمُ اِرْكَعُوا لاَ يَرْكَعُونَ﴾ مى‏گويد: مقاتل گفته

اين آيه در باره قبيله ثقيف نازل شد، كه رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم) به ايشان دستور داد نماز بخوانند، و آن‌ها گفتند «لا ننحنى» يعنى ما هرگز قامت خم نمى‏كنيم. البته در روايت به جاى كلمه «لا ننحنى» «لا نحنى» آمده. آن‌گاه گفتند قامت خم كردن ننگى است بر ما، پس رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم) فرمود: دينى هم كه ركوع و سجود نداشته باشد چيزى ندارد.

مؤلف: در انطباق اين قصه - كه حتما بايد بعد از هجرت و وجوب نماز واقع شده باشد - با آيه مورد بحث خفايى هست، و آن طور كه بايد روشن نيست.

و در تفسير قمى در باره آيه قبلى آمده كه وقتى به ايشان گفته مى‏شود: امام را دوست بداريد و ولايتش را بپذيريد، نمى‏پذيرند.

مؤلف: اين روايت هم از باب تطبيق كلى بر مصداق است، نه از باب تفسير.

روایتماء مهینرحمکفاتخلقخلقت از نطفه در روایات.قدر معلوم.اهلاک اولین.