﴿وَ اَلنَّازِعَاتِ غَرْقاً وَ اَلنَّاشِطَاتِ نَشْطاً وَ اَلسَّابِحَاتِ سَبْحاً فَالسَّابِقَاتِ سَبْقاً فَالْمُدَبِّرَاتِ أَمْراً﴾ مفسرين در تفسير اين آيات پنجگانه اختلاف عجيبى به راه انداختهاند، ولى همه آنان
اتفاق دارند بر اينكه پنج سوگند است از خداى تعالى، و بيشترشان گفتهاند جواب قسم حذف شده، و تقدير كلام «اقسم بالنازعات و اقسم بالناشطات...» است، و معنايش اين است كه من به اين نامبردهها سوگند مىخورم كه شما بطور يقين مبعوث خواهيد شد.
«و النازعات غرقا» - بعضى گفتهاند: مراد از نازعات فرشتگانى هستند كه جان مردم را هنگام مردن نزع مىكنند و از اجساد بيرون مىكشند، و كلمه «غرقا» مصدرى است كه چون زوايدش حذف شده مطلب را بيشتر تاكيد مىكند، و تقدير آن «و النازعات اغراقا و تشديدا فى النزع» است، يعنى سوگند مىخورم به فرشتگانى كه در كندن جانها از بدنها اغراق مىكنند، و به سختى آن را مىكنند.
بعضى ديگر گفتهاند: مراد از آن، ملائكهاى هستند كه ارواح كفار را از بدنهايشان با شدت مىكنند.
بعضى ديگر گفتهاند: اصلا منظور از نازعات خود مرگ است، چون مرگ است كه ارواح را از بدنها بطور كامل بيرون مىكشد.
بعضى هم گفتهاند: مراد از نازعات، ستارگان سيارى هستند كه از افقى كنده مىشوند و در افقى ديگر طلوع مىكنند، و معنايش اين است كه سوگند مىخورم به سيارگان كه از مطلع خود طلوع نموده، در مغربهاى خود غروب مىكنند.
و بعضى گفتهاند: مراد از آن، كمانها است كه تير را با كشيدن زه تا آنجا كه جا دارد از جاى خود كنده، به طرف دشمن پرتاب مىكند. و بنابراين سوگند به تير و كمان مجاهدين در راه خدا، و يا به خود مجاهدين است. بعضى ديگر گفتهاند: مراد از آن، وحشىها هستند كه بسوى دشتهاى سبز مىروند.
﴿وَ اَلنَّاشِطَاتِ نَشْطاً﴾ كلمه «نشط» به معناى جذب، و نيز خروج و اخراج به ملايمت و سهولت است، و نيز به معناى گرهگشايى است. بعضى از مفسرين گفتهاند: مراد از «ناشطات» ملائكهاى هستند كه ارواح را از اجساد بيرون مىكشند. بعضى ديگر گفتهاند:مراد ملائكه مخصوص هستند كه مامور گرفتن جانهاى مؤمنين از اجسادشان به رفق و سهولتند، هم چنان كه مراد از جمله قبلى ملائكهاى هستند كه جانهاى كفار را با شدت از اجساد آنان
بيرون مىكشند.
بعضى ديگر گفتهاند: مراد ملائكهاى است كه ارواح كفار را از اجساد آنان نشط مىكنند و مىبرند. و بعضى گفتهاند: مراد از ناشطات، ارواح خود مؤمنين است. و بعضى
گفتهاند: ستارگانند، كه از افقى به افق ديگر نشط مىكنند و مىروند. و بعضى گفتهاند تيرها هستند كه در جنگها از كمان بيرون مىروند. و بعضى گفتهاند: مرگ است، كه ارواح را از اجساد بيرون مىبرد. و بعضى گفتهاند: وحشيانند كه از ناحيهاى به ناحيه ديگر كوچ مىكنند.
﴿وَ اَلسَّابِحَاتِ سَبْحاً﴾ در معناى اين جمله نيز أقوالى است:
بعضى گفتهاند: ملائكهاند، كه ارواح را قبض نموده روح مؤمن را به سرعت بسوى بهشت، و روح كافر را به سوى آتش مىبرند، چون كلمه «سبح» به معناى سرعت در حركت است، هم چنان كه به اسب وقتى به سرعت مىدود سابح مىگويند. بعضى ديگر گفتهاند:
منظور تنها آن فرشتگانى هستند كه ارواح مؤمنين را قبض نموده و به ملايمت و مدارا از بدنها بيرون كشيده، رهايشان مىكنند تا استراحت كنند، مثل كسى كه چيزى را در آب شنا مىدهد بعد كنارش مىگذارد، ملائكه هم يك عمر جان را در بدن شنا مىدهند و بعد از مرگ رهايش مىكنند تا به استراحت بپردازد. بعضى گفتهاند: فرشتگانيند كه بسرعت از آسمان نازل مىشوند، و بعضى گفتهاند: ستارگانى هستند كه به حكم آيه: ﴿كُلٌّ فِي فَلَكٍ يَسْبَحُونَ﴾ هر يك در مدار خود شناورند.
بعضى ديگر گفتهاند: مراد اسبان مجاهدين است، كه در ميدان جنگ مىدوند.
بعضى هم آن را عبارت دانستهاند از مرگها كه در نفوس جانداران شناورند. و بعضى
عبارت دانستهاند از: كشتىهاى شناور در درياها. و بعضى گفتهاند: ابرها هستند. و بعضى
گفتهاند: حيوانات دريايند.
﴿فَالسَّابِقَاتِ سَبْقاً﴾ بعضى گفتهاند: مراد از آن مطلق ملائكه است، چون ملائكه
در عمل خير و ايمان و اعمال صالح از آدميان پيشى مىگيرند. و بعضى گفتهاند: مراد از آن ملائكه موت است، كه روح مؤمن را قبل از آنكه روح كافر به آتش برسد به بهشت مىرسانند.
و بعضى گفتهاند: مراد از آن تنها ملائكه مامور قبض روح مؤمن است كه آن را قبل از هر كار به بهشت مىرساند. و بعضى گفتهاند: ملائكه وحى است، كه در رساندن وحى به انبياء از شياطين سبقت مىگيرند. و بعضى گفتهاند: ارواح مؤمنين است كه از ملائكه پيشى مىگيرند، و قبل از آنكه ايشان روحشان را قبض كنند، از شدت علاقه به لقاى خدا، خود از كالبد بيرون مىشوند. و بعضى گفتهاند ستارگانند كه در سير، از يكديگر پيشى مىگيرند. و بعضى گفتهاند اسبان جنگجويان است، كه در جنگ از يكديگر پيشى مىگيرند. و بعضى ديگر گفتهاند: مرگ و ميرها است، كه از آرزوها پيشى مىگيرند.
﴿فَالْمُدَبِّرَاتِ أَمْراً﴾ در اين باره نيز اقوالى است:
بعضى گفتهاند: مراد از آن مطلق ملائكهاند، كه امور را تدبير مىكنند، و اين نظريه بيشتر مفسران است، حتى بعضى ادعاء كردهاند كه اين قول همه مفسرين است. و بعضى
گفتهاند: مراد از آن چهار فرشته مامور تدبير امر دنيا، يعنى جبرئيل و ميكائيل و عزرائيل و اسرافيل است، كه جبرئيل امر بادها و لشكريان و وحى را، و ميكائيل امر باران و گياهان را به عهده دارد، و عزرائيل موكل به قبض ارواح است، و اسرافيل مامور رساندن دستورات الهى به آن سه فرشته و نيز مامور دميدن در صور است. و بعضى گفتهاند: مدبرات أمر، افلاكند، كه امر خدا در آنها واقع گشته، و به وسيله آن افلاك قضاى الهى در دنيا جارى مىشود.
البته قول ديگرى در اينجا هست كه مىگويد: در همه اين سوگندها مضافى در تقدير است و تقدير آن: «رب النازعات، و رب الناشطات، و رب السابحات، و رب السابقات، و رب المدبرات است».
ولى خواننده محترم توجه دارد كه سياق آيات پنجگانه سياق واحدى متصل و شبيه به هم است، و با بيشتر اقوالى كه از نظر شما گذشت نمىسازد، چون اقوال مذكور معناى سوگند را در اين پنج مورد، مختلف دانسته سوگند اول را مربوط به ملائكه قبض روح كفار، و دومى را
مربوط به وحشيان، و سومى را راجع به كشتىهاى شناور، و چهارمى را مربوط به مرگ و ميرى كه از آرزوها سبقت مىگيرند، و پنجمى را مربوط به افلاك مىدانند.
علاوه بر اين بيشتر آنها دليلى بر اثبات قول خود ندارند، نه از متن آيه، و نه از سياق، دليلشان تنها اين است كه لفظ آيه از نظر لغت با فلان معنا مىسازد، و در آن استعمال شده، حال يا بطور حقيقت و يا بطور مجاز.
از اين هم كه بگذريم بيشتر آن اقوال، با سياق آيات سوره كه سخن از روز قيامت دارد، و بر وقوع آن استدلال مىكند، مناسبت ندارد، با اينكه در سوره مرسلات ديديم كه همه سوگندهايش با مفاد سوره كه آن نيز در باره قيامت بود سازگارى داشت، و درست سوگند با جوابش مناسب بود.