→ المیزان

نوح

۷۱ مکی آیات ۲۸ بازه‌ها ۲

ترجمهٔ موسوی همدانی

هیچ نوعی انتخاب نشده — برای نمایشِ واحدها دست‌کم یک فیلتر را روشن کنید.

دعوت نوح: عبادت و تقوا، آمرزش، اجل، استغفار و احتجاج ربوبی آیات ۱–۲۴

این عنوان تولیدِ ماشینی است.
یادداشتِ ماشینی.

سوره نوح تا آیه ۲۴: رسالت، اصول دعوت، مغفرت و اجل مسمی، برکات استغفار، احتجاج بر ربوبیت، شکوه از قوم.

بِسْمِ ٱللَّهِ ٱلرَّحْمَٰنِ ٱلرَّحِيمِ إِنَّآ أَرْسَلْنَا نُوحًا إِلَىٰ قَوْمِهِۦٓ أَنْ أَنذِرْ قَوْمَكَ مِن قَبْلِ أَن يَأْتِيَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌۭ
ما نوح را به سوى قومش فرستاديم كه: «قومت را، پيش از آنكه عذابى دردناك به آنان رسد، هشدار ده.»
قَالَ يَٰقَوْمِ إِنِّى لَكُمْ نَذِيرٌۭ مُّبِينٌ
[نوح‌] گفت: «اى قوم من، من شما را هشدار دهنده‌اى آشكارم،
أَنِ ٱعْبُدُوا۟ ٱللَّهَ وَٱتَّقُوهُ وَأَطِيعُونِ
كه خدا را بپرستيد و از او پروا داريد و مرا فرمان بريد.
يَغْفِرْ لَكُم مِّن ذُنُوبِكُمْ وَيُؤَخِّرْكُمْ إِلَىٰٓ أَجَلٍۢ مُّسَمًّى ۚ إِنَّ أَجَلَ ٱللَّهِ إِذَا جَآءَ لَا يُؤَخَّرُ ۖ لَوْ كُنتُمْ تَعْلَمُونَ
[تا] برخى از گناهانتان را بر شما ببخشايد و [اجل‌] شما را تا وقتى معين به تأخير اندازد. اگر بدانيد، چون وقت مقرر خدا برسد، تأخير بر نخواهد داشت.
قَالَ رَبِّ إِنِّى دَعَوْتُ قَوْمِى لَيْلًۭا وَنَهَارًۭا
[نوح‌] گفت: «پروردگارا، من قوم خود را شب و روز دعوت كردم،
فَلَمْ يَزِدْهُمْ دُعَآءِىٓ إِلَّا فِرَارًۭا
و دعوت من جز بر گريزشان نيفزود.
وَإِنِّى كُلَّمَا دَعَوْتُهُمْ لِتَغْفِرَ لَهُمْ جَعَلُوٓا۟ أَصَٰبِعَهُمْ فِىٓ ءَاذَانِهِمْ وَٱسْتَغْشَوْا۟ ثِيَابَهُمْ وَأَصَرُّوا۟ وَٱسْتَكْبَرُوا۟ ٱسْتِكْبَارًۭا
و من هر بار كه آنان را دعوت كردم تا ايشان را بيامرزى، انگشتانشان را در گوشهايشان كردند و رداى خويشتن بر سر كشيدند و اصرار ورزيدند و هر چه بيشتر بر كبر خود افزودند.
ثُمَّ إِنِّى دَعَوْتُهُمْ جِهَارًۭا
سپس من آشكارا آنان را دعوت كردم.
ثُمَّ إِنِّىٓ أَعْلَنتُ لَهُمْ وَأَسْرَرْتُ لَهُمْ إِسْرَارًۭا
باز من به آنان اعلام نمودم و در خلوت [و] پوشيده نيز به ايشان گفتم.
فَقُلْتُ ٱسْتَغْفِرُوا۟ رَبَّكُمْ إِنَّهُۥ كَانَ غَفَّارًۭا
و گفتم: از پروردگارتان آمرزش بخواهيد كه او همواره آمرزنده است.
يُرْسِلِ ٱلسَّمَآءَ عَلَيْكُم مِّدْرَارًۭا
[تا] بر شما از آسمان باران پى در پى فرستد.
وَيُمْدِدْكُم بِأَمْوَٰلٍۢ وَبَنِينَ وَيَجْعَل لَّكُمْ جَنَّٰتٍۢ وَيَجْعَل لَّكُمْ أَنْهَٰرًۭا
و شما را به اموال و پسران، يارى كند، و برايتان باغها قرار دهد و نهرها براى شما پديد آورد.
مَّا لَكُمْ لَا تَرْجُونَ لِلَّهِ وَقَارًۭا
شما را چه شده است كه از شكوه خدا بيم نداريد؟
وَقَدْ خَلَقَكُمْ أَطْوَارًا
و حال آنكه شما را مرحله به مرحله خلق كرده است.
أَلَمْ تَرَوْا۟ كَيْفَ خَلَقَ ٱللَّهُ سَبْعَ سَمَٰوَٰتٍۢ طِبَاقًۭا
مگر ملاحظه نكرده‌ايد كه چگونه خدا هفت آسمان را تُوبرتُو آفريده است؟
وَجَعَلَ ٱلْقَمَرَ فِيهِنَّ نُورًۭا وَجَعَلَ ٱلشَّمْسَ سِرَاجًۭا
و ماه را در ميان آنها روشنايى‌بخش گردانيد و خورشيد را [چون‌] چراغى قرار داد.
وَٱللَّهُ أَنۢبَتَكُم مِّنَ ٱلْأَرْضِ نَبَاتًۭا
و خدا[ست كه‌] شما را [مانند] گياهى از زمين رويانيد؛
ثُمَّ يُعِيدُكُمْ فِيهَا وَيُخْرِجُكُمْ إِخْرَاجًۭا
سپس شما را در آن بازمى‌گرداند و بيرون مى‌آورد بيرون‌آوردنى [عجيب‌]!
وَٱللَّهُ جَعَلَ لَكُمُ ٱلْأَرْضَ بِسَاطًۭا
و خدا زمين را براى شما فرشى [گسترده‌] ساخت،
لِّتَسْلُكُوا۟ مِنْهَا سُبُلًۭا فِجَاجًۭا
تا در راههاى فراخ آن برويد.»
قَالَ نُوحٌۭ رَّبِّ إِنَّهُمْ عَصَوْنِى وَٱتَّبَعُوا۟ مَن لَّمْ يَزِدْهُ مَالُهُۥ وَوَلَدُهُۥٓ إِلَّا خَسَارًۭا
نوح گفت: «پروردگارا، آنان نافرمانى من كردند و كسى را پيروى نمودند كه مال و فرزندش جز بر زيان وى نيفزود.
وَمَكَرُوا۟ مَكْرًۭا كُبَّارًۭا
و دست به نيرنگى بس بزرگ زدند.
وَقَالُوا۟ لَا تَذَرُنَّ ءَالِهَتَكُمْ وَلَا تَذَرُنَّ وَدًّۭا وَلَا سُوَاعًۭا وَلَا يَغُوثَ وَيَعُوقَ وَنَسْرًۭا
و گفتند: زنهار، خدايان خود را رها مكنيد، و نه «وَدّ» را واگذاريد و نه «سُواع» و نه «يَغُوث» و نه «يَعُوق» و نه «نَسْر» را.
وَقَدْ أَضَلُّوا۟ كَثِيرًۭا ۖ وَلَا تَزِدِ ٱلظَّٰلِمِينَ إِلَّا ضَلَٰلًۭا
و بسيارى را گمراه كرده‌اند. [بار خدايا،] جز بر گمراهى ستمكاران ميفزاى.»

بيان آيات‏

نقلِ عیناً · ترجمهٔ موسوی همدانی

اين سوره به رسالت نوح به سوى قومش، و به اجمالى از دعوتش، و اينكه قوم او اجابتش نكردند، و در آخر به پروردگار خود شكوه نمود و نفرينشان كرد، و براى خود و پدر و مادر خود و هر مرد و زنى كه با ايمان داخل خانه‏اش شود استغفار كرد، و به اينكه در آخر عذاب بر آن قوم نازل شده، همگى غرق شدند، اشاره مى‏كند. اين سوره به شهادت سياق آياتش در مكه نازل شده است.

﴿إِنَّا أَرْسَلْنَا نُوحاً إِلىَ قَوْمِهِ أَنْ أَنْذِرْ قَوْمَكَ مِنْ قَبْلِ أَنْ يَأْتِيَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ﴾

جمله‏ ﴿أَنْ أَنْذِرْ قَوْمَكَ...﴾، رسالت نوح را تفسير مى‏كند، در حقيقت تقدير كلام «و أوحينا اليه أن أنذر...» است، يعنى ما نوح را به سوى قومش فرستاده و به وى وحى كرديم كه قوم خودت را قبل از اينكه عذابى اليم به سراغشان آيد انذار كن.

و اين سخن دلالت دارد بر اينكه قوم نوح به خاطر شرك و گناهان در معرض عذاب بوده‏اند، هم چنان كه از كلام آن جناب در آيه بعدى كه فرموده: ﴿إِنِّي لَكُمْ نَذِيرٌ مُبِينٌ أَنِ اُعْبُدُوا اَللَّهَ وَ اِتَّقُوهُ﴾، نيز اين معنا استفاده مى‏شود، چون «انذار» به معناى ترساندن است، و ترساندن همواره از خطر محتملى است كه اگر هشدار و تحذير نباشد حتما مى‏رسد. و جمله ﴿مِنْ قَبْلِ أَنْ يَأْتِيَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ﴾ مى‏رساند كه اين عذاب اليم متوجه ايشان بوده، و اگر هشدار نوح (علیه السلام) نباشد، حتما خواهد آمد، و از ايشان دست بردار نخواهد بود.

نوحرسالتدعوتمکیرسالت نوحدعوت به عبادتشکوه و استغفار نوح

دعوت نوح (عليه السلام) به اصول سه گانه دين : ﴿أَنِ اُعْبُدُوا اَللَّهَ وَ اِتَّقُوهُ وَ أَطِيعُونِ﴾

نقلِ عیناً · ترجمهٔ موسوی همدانی

﴿قَالَ يَا قَوْمِ إِنِّي لَكُمْ نَذِيرٌ مُبِينٌ أَنِ اُعْبُدُوا اَللَّهَ وَ اِتَّقُوهُ وَ أَطِيعُونِ﴾

اين آيه شريفه رسالت نوح (علیه السلام) را به طور اجمال و تفصيل بيان مى‏كند، جمله ﴿إِنِّي لَكُمْ نَذِيرٌ مُبِينٌ﴾، به طور اجمال و جمله ﴿أَنِ اُعْبُدُوا اَللَّهَ...﴾ به طور تفصيل.

و اگر كلمه «قوم» را به ضمير راجع به خودش اضافه كرد و گفت «يا قومى» كه جمله «يا قوم» مخفف آن است، براى اين بود كه اظهار دلسوزى و مهربانى كند، و خواست بفرمايد شما همگى مردم منيد، و مجتمع قومى ما، من و شما را يك جا جمع كرده، بدى و ناراحتى شما مرا هم ناراحت مى‏كند، و من براى شما جز خير و سعادت چيزى نمى‏خواهم، به همين جهت شما را از عذابى كه پشت سر داريد هشدار مى‏دهم.

در جمله‏ ﴿أَنِ اُعْبُدُوا اَللَّهَ﴾ ايشان را به توحيد در عبادت مى‏خواند، چون مردم نوح بت‏پرست بودند، و مذهب وثنيت (بت‏پرستى) داشتند، كه اجازه نمى‏دهد مردم خداى تعالى را بپرستند، نه به تنهايى، و نه با غير، بلكه تنها مجازند با پرستش بتها ارباب بت‏ها را بپرستند، تا آن ارباب كه مستقيما خدا را مى‏پرستند، نزد خدا شفاعت ايشان كنند در حقيقت عبادت پرستندگان خود را روى عبادت خود نهاده تحويل خدا دهند و اگر اين مذهب اجازه پرستش خداى تعالى را مى‏داد حتما خدا را به تنهايى مى‏پرستيدند، پس دعوت چنين مردمى به عبادت خدا در حقيقت دعوت به توحيد در عبادت است.

و جمله‏ ﴿وَ اِتَّقُوهُ﴾ دعوتشان را به اجتناب از گناهان كبيره و صغيره است، يعنى شرك و پايين‏تر از شرك، و انجام اعمال صالحه‏اى كه انجام ندادنش گناه است.

و جمله‏ ﴿وَ أَطِيعُونِ﴾ دعوتشان به اطاعت از خودش است، و اطاعتشان از او مستلزم اين است كه رسالتش را تصديق نموده، معالم دين خود را و دستور يكتاپرستى را از او بگيرند، و اين دستورات را سنت حياتى خود قرار دهند. پس جمله‏ ﴿أَنِ اُعْبُدُوا اَللَّهَ وَ اِتَّقُوهُ وَ أَطِيعُونِ﴾، ايشان را به اصول سه‏گانه دين دعوت مى‏كند. جمله اول يعنى‏ ﴿وَ اُعْبُدُوا اَللَّهَ﴾ به توحيد، و جمله‏ ﴿وَ اِتَّقُوهُ﴾ به تصديق معاد كه اساس تقوى است دعوت مى‏كند، چون اگر معاد و حساب و جزاى آن نبود، تقواى دينى معناى درستى نمى‏داشت، و جمله‏ ﴿وَ أَطِيعُونِ﴾ به تصديق اصل نبوت كه همان اطاعت بى‏چون و چرا است مى‏خواند.

عبادتتقوااطاعتنذیراعبدوا اللهاتقوهاطیعوناصول سه گانه دین

بيان منظور از بعضى گناهان كه با ايمان آمرزيده مى‏شود ﴿يَغْفِرْ لَكُمْ مِنْ ذُنُوبِكُمْ﴾ و اشاره به اينكه وسعت آمرزش گناهان به مقدار وسعت ايمان و عمل صالح است‏

نقلِ عیناً · ترجمهٔ موسوی همدانی

﴿يَغْفِرْ لَكُمْ مِنْ ذُنُوبِكُمْ﴾

كلمه «يغفر» در اينجا مجزوم است، چون جواب امر است، و در قواعد عربيت قرار بر همين است كه فعلى را كه در جواب امر قرار مى‏گيرد به جزم بخوانند، و كلمه «من» در اين جمله به طورى كه از سياق استفاده مى‏شود براى تبعيض است، و معناى اينكه فرمود: «اينكه خدا را بپرستيد، و از او بترسيد، و مرا اطاعت كنيد تا بعضى از گناهانتان را بيامرزد»، اين است كه اگر چنين كنيد، خدا چنين مى‏كند، (پس در حقيقت برگشت امر و جواب امر به دو جمله شرط و جزا است، و بدين سبب جوابش به جزم خوانده مى‏شود)، و منظور از بعضى

گناهان آن گناهانى است كه قبل از ايمان و در حال كفر مرتكب شدند، به خدا شرك ورزيدند، و گناهانى كوچكتر مرتكب شدند، و اما گناهانى كه از آن به بعد مرتكب نشده‏اند، و بعد از ايمان آوردن در آينده مرتكب مى‏شوند، منظور نيست، چون معنا ندارد گناهانى كه هنوز رخ نداده آمرزيده شود، و نيز معنا ندارد كه از حالا وعده آمرزش آن را بدهد و بفرمايد گناهان آينده شما و يا هر گناهى كه از شما محقق شود مى‏آمرزد، چون چنين وعده‏اى مستلزم آن است كه تكاليف الهى ملغى شود، چون وقتى مجازات در مقابل مخالفت آن تكاليف لغو شد، خود تكاليف هم لغو مى‏شود. مؤيد اين معنا ظاهر آيه زير است كه مى‏فرمايد: ﴿يَا قَوْمَنَا أَجِيبُوا دَاعِيَ اَللَّهِ وَ آمِنُوا بِهِ يَغْفِرْ لَكُمْ مِنْ ذُنُوبِكُمْ﴾، و آيه زير كه مى‏فرمايد: ﴿يَدْعُوكُمْ لِيَغْفِرَ لَكُمْ مِنْ ذُنُوبِكُمْ﴾، و آيه زير كه مى‏فرمايد: ﴿قُلْ لِلَّذِينَ كَفَرُوا إِنْ يَنْتَهُوا يُغْفَرْ لَهُمْ مَا قَدْ سَلَفَ﴾.

و اما آيه شريفه‏ ﴿يَا أَيُّهَا اَلَّذِينَ آمَنُوا هَلْ أَدُلُّكُمْ عَلىَ تِجَارَةٍ تُنْجِيكُمْ مِنْ عَذَابٍ أَلِيمٍ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ تُجَاهِدُونَ فِي سَبِيلِ اَللَّهِ بِأَمْوَالِكُمْ وَ أَنْفُسِكُمْ ذَلِكُمْ خَيْرٌ لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ تَعْلَمُونَ يَغْفِرْ لَكُمْ ذُنُوبَكُمْ وَ يُدْخِلْكُمْ جَنَّاتٍ﴾. كه ظاهرش آمرزش همه گناهان است، منافاتى با آيات مذكور ندارد، براى اينكه مغفرت را در اين آيه مترتب كرده بر استمرار ايمان و عمل صالح، و ادامه آن تا آخر عمر، پس اين آيه هم شامل گناهانى كه هنوز واقع نشده مى‏شود، و چنين وعده‏اى نداده كه ايمان امروز گناهان آينده و يا به طور كلى گناهان را مى‏آمرزد، نه، بلكه وسعت آمرزش درست به مقدار وسعت ايمان و عمل صالح است، و حاصلش اين است كه ايمان تا آخر عمر، گناهان تا آخر عمر را مى‏آمرزد.

بعضى‏ از مفسرين به عموميت آيه سوره صف اعتماد نموده، متمايل به اين نظريه شده‏اند كه آمرزش گناهان به وسيله ايمان در بين امت‏ها فرق دارد، به حكم اين آيه در امت اسلام باعث آمرزش همه گناهان است و در ساير امت‏ها باعث آمرزش بعضى از گناهان مى‏شود كما اينكه اين ظاهر قول نوح به امتش مى‏باشد: ﴿يَغْفِرْ لَكُمْ مِنْ ذُنُوبِكُمْ﴾ و قول رسولان در آيه دهم سوره ابراهيم: ﴿يَدْعُوكُمْ لِيَغْفِرَ لَكُمْ مِنْ ذُنُوبِكُمْ﴾ خداوند شما را دعوت مى‏كند تا بعضى از گناهانتان را بيامرزد و قول جن در آيه سى و يكم سوره احقاف: ﴿يَا قَوْمَنَا أَجِيبُوا دَاعِيَ اَللَّهِ وَ آمِنُوا بِهِ يَغْفِرْ لَكُمْ مِنْ ذُنُوبِكُمْ﴾ اى قوم ما! دعوت كننده الهى را اجابت كنيد و به او ايمان آوريد تا بعضى از گناهانتان را ببخشد.

ليكن اين نظريه درست نيست براى اينكه هر چند ظهور آيه سوره صف چنين ظهورى است، اما مورد آن با مورد آيات ديگر تفاوت دارد، كه بيانش گذشت. علاوه بر اين، آيه سوره انفال صراحت داشت در مغفرت گناهان گذشته و مخاطب در آن، كفار همين امتند.

بعضى‏ ديگر گفته‏اند: كلمه «من» در جمله «من ذنوبكم» اصلا براى تبعيض نيست، تا اين همه بگو مگو راه بيندازد، بلكه زايده است. اين سخن هم درست نيست، براى اينكه اين كلمه در جمله اثباتى (مثبت) زايده واقع نمى‏شود و اگر بعضى از علما اين كلمه را در بعضى از جملات اثباتى زايده گرفته‏اند، قولشان ضعيف است. و نظير اين قول در ضعف، قول كسى‏ است كه گفته: كلمه «من» بيانيه است. و قول آن ديگرى‏ كه گفته: اين كلمه براى ابتداى غايت است.

مغفرتذنوبایمانمن تبعیضیهمغفرت بعض ذنوبایمان شرط مغفرتوسعت مغفرت به قدر ایمان و عملذنوب

شرح مفاد آيه: ﴿وَ يُؤَخِّرْكُمْ إِلىَ أَجَلٍ مُسَمًّى...﴾ كه مى‏گويد اگر عبادت و تقوى و اطاعت پيشه كنيد خدا اجل غير مسمايتان را تا اجل مسمى تاخير مى‏اندازد

نقلِ عیناً · ترجمهٔ موسوی همدانی

﴿وَ يُؤَخِّرْكُمْ إِلىَ أَجَلٍ مُسَمًّى إِنَّ أَجَلَ اَللَّهِ إِذَا جَاءَ لاَ يُؤَخَّرُ لَوْ كُنْتُمْ تَعْلَمُونَ﴾ در اين آيه تاخير مرگ تا اجلى معين را نتيجه عبادت خدا و تقوى و اطاعت رسول دانسته، و اين خود دليل بر اين است كه دو اجل در كار بوده، يكى اجل مسمى، يعنى معين، كه از آن ديگرى دورتر و طولانى‏تر است، و ديگرى اجلى كه معين نشده و كوتاهتر از اولى است.

بنابراين، خداى تعالى در اين آيه كفار را وعده داده كه اگر صاحب ايمان و تقوا و اطاعت شوند، اجل كوتاهترشان را تا اجل مسمى تاخير مى‏اندازد، و جمله‏ ﴿إِنَّ أَجَلَ اَللَّهِ...﴾، اين تاخير انداختن را تعليل مى‏كند، در نتيجه منظور از اجل الله كه وقتى برسد ديگر عقب

انداخته نمى‏شود، مطلق اجل حتمى است، حال چه اجل مسمى باشد، و چه غير مسمى.

خلاصه هر دو قسم اجل را شامل مى‏شود، پس هيچ عاملى نمى‏تواند قضاى خدا را رد كند و حكم او را عقب اندازد.

و معناى آيه اين است كه اگر داراى عبادت و تقوا و اطاعت شويد خداى تعالى اجل غير مسماى شما را تا اجل مسمى تاخير مى‏اندازد، براى اينكه اگر چنين نكنيد و اجل شما برسد، ديگر تاخير انداخته نمى‏شود، چون اجل خدا وقتى مى‏رسد ديگر تاخير انداخته نمى‏شود، در نتيجه در اين كلام علاوه بر اينكه وعده به تاخير اجل مسمى در صورت ايمان داده شده، تهديدى هم شده به اينكه اگر ايمان نياورند عذابى عاجل به سر وقتشان خواهد آمد.

از آنچه گذشت نادرستى تفسير زير روشن گرديد، كه بعضى‏ گفته‏اند: مراد از اجل الله اجل غير مسمى است. و همچنين از اين ضعيف‏تر سخن كسى‏ است كه آن را به اجل مسمى تفسير كرده. چون گفتيم منظور از آن مطلق اجل است.

بعضى‏ هم گفته‏اند: مراد از اجل الله روز قيامت است، و ظاهرا اين مفسر خواسته اجل مسمى را نيز به روز قيامت تفسير كند، آن وقت معناى آيه مثل اين مى‏شود كه بگوييم:

اگر ايمان نياوريد، خداى تعالى در عذاب دنيايى شما تعجيل نموده آن را فرا مى‏رساند، و اگر ايمان بياوريد سزاى شما را تا روز قيامت تاخير مى‏اندازد، روزى كه وقتى موعدش فرا رسد ديگر تاخير انداخته نمى‏شود.

ليكن خواننده عزيز توجه دارد به اينكه اين نظريه با بشارتى كه جمله‏ ﴿يَغْفِرْ لَكُمْ مِنْ ذُنُوبِكُمْ﴾ متضمن آن است نمى‏سازد.

و جمله‏ ﴿لَوْ كُنْتُمْ تَعْلَمُونَ﴾ مربوط به اول كلام است، و معنايش اين است كه: «لو كنتم تعلمون ان للَّه أجلين، و ان أجله اذا جاء لا يؤخر استجبتم دعوتى و عبدتم الله و اتقيتموه و اطعتمونى - اگر علم مى‏داشتيد به اينكه خدا دو اجل دارد، و اجل او وقتى فرا برسد تاخير انداخته نمى‏شود، آن وقت دعوت مرا اجابت مى‏كرديد، يعنى خدا را مى‏پرستيديد و از او پروا مى‏داشتيد و مرا اطاعت مى‏كرديد».بنابراين مفعول جمله «تعلمون» حذف شده، چون سابقه كلام به آن دلالت مى‏كرده.

بعضى‏ از مفسرين گفته‏اند: جمله «تعلمون» نازل به منزله فعل لازم، و جواب «لو»

است، كه يا مربوط به اول گفتار است و معنايش اين است كه: «لو كنتم من اهل العلم لاستجبتم دعوتى و آمنتم - اگر از اهل علم بوديد، دعوت مرا اجابت مى‏كرديد، و ايمان مى‏آورديد» و يا مربوط به آخر كلام است و معنايش اين است كه: «لو كنتم من اهل العلم لعلمتم ان للَّه أجلين، و أن أجله اذا جاء لا يؤخر و استجبتم دعوتى... - اگر از اهل علم بوديد، مى‏دانستيد كه خدا دو اجل دارد، و وقتى اجلش برسد تاخير نمى‏افتد، آن وقت دعوتم را مى‏پذيرفتيد...».

﴿قَالَ رَبِّ إِنِّي دَعَوْتُ قَوْمِي لَيْلاً وَ نَهَاراً فَلَمْ يَزِدْهُمْ دُعَائِي إِلاَّ فِرَاراً﴾

گوينده اين سخن نوح (علیه السلام) است، و منظور از اينكه گفت: «شب و روز ايشان را خواندم» اين است كه به عبادت خدا و تقوى و طاعت رسولشان خواندم، و خواندن در شب و روز كنايه است از اينكه دائما و به طور خستگى ناپذير خواندم.

﴿فَلَمْ يَزِدْهُمْ دُعَائِي إِلاَّ فِرَاراً﴾ يعنى فرار از اجابت دعوتم، پس تعبير به «فرار» استعاره از تمرد و نپذيرفتن است، در اين جمله زيادتر شدن فرارشان را به دعوت خود نسبت داده و گفته دعوت من فرار ايشان را زيادتر كرد، و اين براى آن است كه در دعوت آن جناب شائبه سببيت هست، چون وقتى خير در غير مورد صالح واقع شود، خود آن مورد و محل به خاطر فسادى كه دارد آن خير را فاسد نموده، شرش مى‏سازد، هم چنان كه خود قرآن در باره صفت خود مى‏فرمايد: ﴿وَ نُنَزِّلُ مِنَ اَلْقُرْآنِ مَا هُوَ شِفَاءٌ وَ رَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنِينَ وَ لاَ يَزِيدُ اَلظَّالِمِينَ إِلاَّ خَسَاراً﴾.

﴿وَ إِنِّي كُلَّمَا دَعَوْتُهُمْ لِتَغْفِرَ لَهُمْ جَعَلُوا أَصَابِعَهُمْ فِي آذَانِهِمْ وَ اِسْتَغْشَوْا ثِيَابَهُمْ...﴾

در اين آيه مغفرت را هدف دعوت قرار داده، با اينكه هدف دعوت نخست ايمان آوردن ايشان، و سپس مغفرت خدا است، و اين براى آن بود كه خواسته به خيرخواهى خود براى آنان اشاره كند، و بفهماند كه اگر دعوتشان مى‏كند منظورش تنها و تنها تامين خير دنيا و آخرت ايشان است.

﴿جَعَلُوا أَصَابِعَهُمْ فِي آذَانِهِمْ﴾ معنايش اين نيست كه حقيقتا انگشت در گوش خود كردند، بلكه اين تعبير كنايه است از اينكه از شنيدن دعوت او استنكاف ورزيدند، و معناى جمله‏ ﴿وَ اِسْتَغْشَوْا ثِيَابَهُمْ﴾، هم هر چند اين است كه جامه خود بسر كشيدند تا مرا نبينند، و سخنم را نشنوند، ولى اين تعبير هم كنايه است از تنفر آنان و گوش ندادنشان به سخن وى.

﴿وَ أَصَرُّوا وَ اِسْتَكْبَرُوا اِسْتِكْبَاراً﴾ يعنى در امتناع از گوش دادن اصرار ورزيدند، و از شنيدن سخنم و پذيرفتن دعوتم استكبار نمودند، استكبارى عجيب.

﴿ثُمَّ إِنِّي دَعَوْتُهُمْ جِهَاراً﴾

كلمه «ثم - سپس» بعديت و تاخير را مى‏رساند، و در اينجا بعديت و تاخير مرتبه‏اى را مى‏رساند، البته مرتبه از نظر كلام، و معنايش اين است كه اول به آرامى و بعدا به بانگ بلند (جهارا) دعوتشان كردم.

﴿ثُمَّ إِنِّي أَعْلَنْتُ لَهُمْ وَ أَسْرَرْتُ لَهُمْ إِسْرَاراً﴾

اعلان و اسرار دو واژه مقابل همند، اولى به معناى اظهار، و دومى به معناى اخفاء است، و ظاهر سياق اين است كه مرجع ضمير «لهم» در هر دو جا يكى است. در نتيجه معناى آيه اين است كه: من آنان را، هم سرى دعوت كردم و هم علنى، يك بار علنى بار ديگر سرى، تا در دعوتم همه راههايى را كه ممكن است مؤثر باشد رفته باشم.

اجل مسمیتاخیرعبادتاعراضاجل مسمی و غیر مسمیعبادت سبب تاخیر اجلتقوا و اطاعتاستکبار قوم در اعراضدعوت جهرا و اسرارا

اثر استغفار از گناهان در رفع مصائب و بلايا و فتح باب نعمت‏ها

نقلِ عیناً · ترجمهٔ موسوی همدانی

﴿فَقُلْتُ اِسْتَغْفِرُوا رَبَّكُمْ إِنَّهُ كَانَ غَفَّاراً... أَنْهَاراً﴾

در اين جمله دعوت قوم را به اينكه استغفار كنيد تعليل كرده به اينكه: «آخر پروردگارتان غفار است»، و «غفار» كه صيغه مبالغه است، معناى كثير المغفرة را مى‏دهد، و مى‏فهماند علاوه بر اينكه كثير المغفرة است، مغفرت سنت مستمرى او است.

﴿يُرْسِلِ اَلسَّمَاءَ عَلَيْكُمْ مِدْرَاراً﴾

كلمه «يرسل» به خاطر اينكه جواب امر «استغفار كنيد» است، به جزم خوانده مى‏شود، و مراد از كلمه «سماء» ابر آسمان است، و كلمه «مدرارا» به معناى كثير الدرور است يعنى بسيار ريزنده. و معناى آيه اين است كه: اگر از خدا طلب مغفرت كنيد، ابر بسيار ريزنده و بارنده را به سويتان مى‏فرستد.

﴿وَ يُمْدِدْكُمْ بِأَمْوَالٍ وَ بَنِينَ﴾

كلمه «امداد» به معناى رساندن مدد به دنبال مدد ديگر است، و مدد به معناى هر چيزى است كه آدمى را در رسيدن به حاجتش كمك كند، و اموال و فرزندان نزديك‏ترين كمك‏هاى ابتدايى براى رسيدن جامعه انسانى به هدفهاى خويش است.

﴿وَ يَجْعَلْ لَكُمْ جَنَّاتٍ وَ يَجْعَلْ لَكُمْ أَنْهَاراً﴾

«جنات» و «انهار» دو تا از اقسام مال است، ليكن از آنجايى كه از ساير اقسام مال نسبت به ضروريات زندگى بشر دخالت گسترده‏ترى دارند در آيه اختصاص به ذكر يافتند.

و اين آيات به طورى كه ملاحظه مى‏فرماييد نعمت‏هاى دنيايى را مى‏شمارد، و از نوح

(علیه السلام) حكايت مى‏كند كه به قوم خود وعده فراوانى نعمت‏ها و تواتر آن را مى‏دهد، به شرطى كه از پروردگار خود طلب مغفرت گناهان كنند. پس معلوم مى‏شود استغفار از گناهان اثر فورى در رفع مصائب و گرفتاريها و گشوده شدن درب نعمت‏هاى آسمانى و زمينى دارد، مى‏فهماند بين صلاح جامعه انسانى و فساد آن، و بين اوضاع عمومى جهان ارتباطى برقرار است، و اگر جوامع بشرى خود را اصلاح كنند، به زندگى پاكيزه و گوارايى مى‏رسند، و اگر به عكس عمل كنند عكس آن را خواهند داشت.

اين معنا از آيه شريفه زير هم استفاده مى‏شود كه فرموده: ﴿ظَهَرَ اَلْفَسَادُ فِي اَلْبَرِّ وَ اَلْبَحْرِ بِمَا كَسَبَتْ أَيْدِي اَلنَّاسِ﴾، و همچنين آيه زير كه مى‏فرمايد: ﴿وَ مَا أَصَابَكُمْ مِنْ مُصِيبَةٍ فَبِمَا كَسَبَتْ أَيْدِيكُمْ﴾، و آيه شريفه‏ ﴿وَ لَوْ أَنَّ أَهْلَ اَلْقُرىَ آمَنُوا وَ اِتَّقَوْا لَفَتَحْنَا عَلَيْهِمْ بَرَكَاتٍ مِنَ اَلسَّمَاءِ وَ اَلْأَرْضِ﴾و ما در تفسير آيات مذكور مطالبى گفتيم كه براى اينجا سودمند است.

استغفاررزقنعمتبلااستغفار و غفارامداد به اموال و بنینفساد نتیجه کسب مردمارسال سماء مدرارا

معناى آيه: ﴿مَا لَكُمْ لاَ تَرْجُونَ لِلَّهِ وَقَاراً﴾ و بيان احتجاجى كه بر ربوبيت و معبود بودن خداى تعالى متضمن است‏

نقلِ عیناً · ترجمهٔ موسوی همدانی

﴿مَا لَكُمْ لاَ تَرْجُونَ لِلَّهِ وَقَاراً﴾

كلمه «وقار» - همانطور كه در مجمع البيان‏ هم آمده - به معناى عظمت است، و اسمى از توقير (تعظيم) است، و كلمه «رجاء» در مقابل خوف است، كه اولى به معناى اميد، و مظنه رسيدن به چيزى است كه باعث مسرت است، و دومى مظنه رسيدن به چيزى است كه مايه اندوه باشد، و منظور از كلمه «رجاء» در آيه مورد بحث - به طورى كه گفته‏اند - تنها مظنه نيست، بلكه مطلق اعتقاد است.

بعضى‏ ديگر گفته‏اند: منظور از نداشتن رجاء، داشتن خوف است، چون بين اين دو ملازمه هست. و معناى آيه اين است كه چه سبب و علتى براى شما حاصل شده كه شما معتقد به عظمت خدا نمى‏شويد، و يا از عظمت خدا نمى‏ترسيد، و اين نترسيدن باعث شده كه او را عبادت نكنيد؟

ولى حق مطلب اين است كه مراد از كلمه «رجاء» همان معناى معروفش مى‏باشد كه مقابل خوف است، و نداشتن رجاء كنايه است از نوميدى، چون بسيار مى‏شود كه از نوميدى به طور كنايه تعبير مى‏كنند به نداشتن رجاء، مثلا وقتى كسى مى‏گويد «لا ارجو فيه خيرا - من اميد خيرى در او ندارم»، معنايش اين است كه من از اينكه در او خيرى باشد مايوسم. و كلمه «وقار» در مورد خداى تعالى به معناى ثبوت و استقرار او در ربوبيت است، كه قهرا مستلزم الوهيت و معبوديت هم هست، وثنى مسلكان به دنبال يافتن ربى بودند كه داراى وقار و ثبوت در ربوبيت باشد، تا او را بپرستند، و از ثبوت ربوبيت خدا مايوس بوده‏اند، در نتيجه به عبادت غير خدا پرداخته‏اند. و واقع قضيه هم همين است، براى اينكه مسلك وثنيت معتقد است كه نمى‏توان خدا را عبادت كرد و وجهه عبادى خود را متوجه او ساخت، براى اينكه فهم ما انسان‌ها او را درك نمى‏كند و به او احاطه نمى‏يابد، و از سوى ديگر عبادت هم همين است كه انسان حق ربوبيت رب خويش را ادا كند، ربوبيتى كه تمامى تدابير امور عالم فرع آن است، و تدبير امور عالم به دست خدا نيست تا ما بخواهيم با عبادت خود حق ربوبيت او را ادا كرده باشيم، چون خدا اين تدبير را به انواع فرشتگان و جن واگذار كرده، پس رب ما همانهايى هستند كه ما را اداره مى‏كنند، و ما بايد آنان را بپرستيم تا در درگاه خداى تعالى ما را شفاعت كنند اما خود خدا جز خلقت و ايجاد عالم، و يا به عبارت ديگر ايجاد ارباب و مربوبين هيچ كار ديگرى ندارد، و هيچ دخالت مستقيم در تدبير عالم ندارد.

و آيه شريفه يعنى آيه‏ ﴿مَا لَكُمْ لاَ تَرْجُونَ لِلَّهِ وَقَاراً﴾، و آيات بعدش تا هفت آيه، تمام زمينه اثبات وقار و ثبوت در ربوبيت براى خداى تعالى، و نفى پندارهاى بى‏پايه مشركين است، مى‏خواهد وجوب عبادت ملائكه و جن را، و استناد تدبير عالم به آنان را رد كند، و با اين بيان روشن سازد كه مى‏توان توجه عبادى به خداى تعالى كرد.

و حاصل حجت آيه اين است كه: چه چيز شما را وادار كرد به اينكه ربوبيت خداى تعالى را نفى، و به تبع آن الوهيت و معبوديت او را نفى، و از وقار او مايوس شويد؟ با اينكه شما خود مى‏دانيد كه او شما و اين عالم را كه شما در آن زندگى مى‏كنيد خلق كرده و طورى خلق فرموده كه هرگز از اين نظام كه در آن جارى است منفك نمى‏شود، و تدبير عالم - كه شما آن را به ارباب نسبت مى‏دهيد - هم جز همين تطورات پديد آمده در اجزا نيست، تدبير عبارت است از همين تطورات، و از اين نظامى كه در عالم جارى است، و آن نيز مستند به خود خداست، پس تدبير عالم همان خلقت عالم است، و خالق بودن خدا عبارت است از اينكه او مالك و مدبر عالم باشد، پس رب عالم نيز خود او است، و جز او هيچ ربى نيست

پس بايد تنها او را معبود و اله گرفت.

با اين بيان صحت توجيه به سوى خدا و عبادت او نيز روشن مى‏گردد، چون ما خدا را اگر نمى‏بينيم با صفات كريمه‏اش مى‏شناسيم، و مى‏دانيم كه او خالق، رازق، رحيم و...

مى‏باشد، پس بايد در عبادت متوجه او شويم، كه به اين صفاتش مى‏شناسيم.

خواهى پرسيد كه چطور در اين مقام تنها صفات فعلى خدا را كه همان خلقت و رزق و رحمت و امثال آن است نام برده؟، در جواب مى‏گوييم چون روى سخن در آيات كريمه با وثنى مذهبان است كه قائل به صفات ذاتى براى خدا نيستند، و صفات ذاتى او را به سلب نقيصه تفسير مى‏كنند، و مى‏گويند: معناى حى و قادر و عالم بودن خدا اين است كه او مرده و عاجز و جاهل نيست، علاوه بر اين، آيات مورد بحث هم خدا را با صفات فعلى او مى‏ستايد.

﴿وَ قَدْ خَلَقَكُمْ أَطْوَاراً﴾

اين جمله حال از فاعل فعل «ترجون» است، و كلمه «اطوار» جمع طور است، و «طور» به معناى حد هر چيز و آن حالتى است كه دارد. و حاصل معناى جمله اين است كه:

شما براى خدا اميد وقار و ثبات در ربوبيت نداريد، در حالى كه خود شما را او خلق كرد و به اطوار و احوال گوناگون خلق كرد، كه هر طورى طور ديگر را به دنبال دارد، يك فرد از شما را نخست خاك آفريد، آن‌گاه نطفه، سپس علقه و در مرحله چهارم مضغه و در مرحله پنجم جنين، و در مرحله ششم طفل و آن‌گاه جوان و سپس سالخورده و در آخر پير آفريد، اين راجع به فرد فرد شما بود. جمع شما را هم مختلف آفريد، هم از نظر نر و مادگى، و هم از نظر رنگ، قيافه، نيرومندى، ضعف و غير ذلك، و آيا اين چيزى به جز تدبير است؟ پس مدبر امور شما خود اوست، پس او رب شماست.

﴿أَ لَمْ تَرَوْا كَيْفَ خَلَقَ اَللَّهُ سَبْعَ سَمَاوَاتٍ طِبَاقاً﴾

مطابق بودن هفت آسمان با يكديگر به اين معنا است كه (مانند پوسته‏هاى پياز) بعضى بر بالاى بعضى ديگر قرار گرفته باشد، و يا به معناى اين است كه مثل هم باشند، كه اين دو احتمال در اوائل سوره ملك گذشت. و مراد از ديدن در جمله «مگر نديديد» علم است. و اينكه آسمانها را هفتگانه خوانده - آن هم در زمينه‏اى كه مى‏خواهد اقامه حجت كند - دلالت دارد بر اينكه مشركين معتقد به هفتگانه بودن آسمانها بودند، و آن را امرى مسلم مى‏شمردند و قرآن با آنان به وسيله همين چيزى كه خود آنان مسلم مى‏دانستند احتجاج كرده و به هر حال داستان هفتگانه بودن آسمانها كه در كلام نوح (علیه السلام) آمده به خوبى دلالت دارد بر اينكه اين مساله از انبياء (علیه السلام) از قديم‏ترين زمانها رسيده است. ـ

﴿وَ جَعَلَ اَلْقَمَرَ فِيهِنَّ نُوراً وَ جَعَلَ اَلشَّمْسَ سِرَاجاً﴾

اين آيات - همانطور كه سياق هم شهادت مى‏دهد - در مقام اثبات ربوبيت خداى تعالى از اين راه است كه خدا امور انسان را تدبير مى‏كند، چون مى‏بيند كه چه نعمتهايى بر او افاضه مى‏نمايد، پس واجب است كه تنها او را بپرستد.

وقارربوبیتخلقاحتجاجاحتجاج بر ربوبیتخلق مراحل انسانمعبود بودن خدارجا و وقار لله

اشاره به وجه اينكه ماه را نور در آسمانها، و خورشيد را چراغ ناميد و مراد از اينكه فرمود شما را چون نبات از زمين رويانيد

نقلِ عیناً · ترجمهٔ موسوی همدانی

بنابراين، معناى «سراج بودن خورشيد» اين است كه عالم ما را روشن مى‏كند، و اگر اين چراغ خداى تعالى نبود ظلمت عالم ما را فرا مى‏گرفت. و معناى «نور بودن ماه» اين است كه ماه به وسيله نورى كه از خورشيد مى‏گيرد زمين ما را روشن مى‏كند، پس ماه خودش روشنگر نيست تا سراج ناميده شود.

و اما اينكه فرمود: «قمر را در آسمانها نور قرار داد» و آسمانها را ظرف قمر خواند - به طورى كه گفته‏اند- منظور اين است كه بفرمايد قمر در ناحيه آسمانها قرار دارد، نه اينكه همه آسمانها را نور مى‏دهد، مثل اينكه خود ما مى‏گوييم در اين خانه‏ها يك چاه آب هست، با اينكه چاه آب در يكى از آن‌ها است، و بدين جهت مى‏گوييم «در اين خانه‏ها» كه وقتى در يكى از آن‌ها باشد مثل اين است كه در همه باشد، و باز نظير اينكه مى‏گوييم: من به ميان مردم بنى تميم رفتم، با اينكه به خانه بعضى از آنان رفته‏ام.

﴿وَ اَللَّهُ أَنْبَتَكُمْ مِنَ اَلْأَرْضِ نَبَاتاً﴾

يعنى خدا شما را از زمين رويانيد، روياندن نبات، چون خلقت انسان بالأخره منتهى مى‏شود به عناصر زمينى، و خلاصه همين عناصر زمين است كه به طور خاصى تركيب مى‏شود، و به صورت مواد غذايى در مى‏آيد، و پدران و مادران آن را مى‏خورند، و در مزاجشان نطفه مى‏شود، و پس از نقل از پشت پدران به رحم مادران، و رشد در رحم كه آن هم به وسيله همين مواد غذايى است، به صورت يك انسان در مى‏آيد و متولد مى‏شود. حقيقت نبات هم همين است، پس جمله مورد بحث در مقام بيان يك حقيقت است، نه اينكه بخواهد تشبيه و استعاره‏اى را به كار ببرد.

﴿ثُمَّ يُعِيدُكُمْ فِيهَا وَ يُخْرِجُكُمْ إِخْرَاجاً﴾

منظور از «برگرداندن به زمين» اين است كه شما را مى‏ميراند، و در قبر مى‏كند. و منظور از «اخراج» اين است كه روز قيامت براى جزا از قبر بيرونتان مى‏آورد. پس آيه مورد بحث با آيه قبليش مجموعا همان را مى‏خواهند افاده كنند كه آيه زير در مقام افاده آن است:

﴿فِيهَا تَحْيَوْنَ وَ فِيهَا تَمُوتُونَ وَ مِنْهَا تُخْرَجُونَ﴾.

و در اينكه فرمود: ﴿وَ يُخْرِجُكُمْ﴾ و نفرمود: «ثم يخرجكم» اشاره است به اينكه اعاده شما به زمين و بيرون آوردنتان در حقيقت يك عمل است، و اعاده جنبه مقدمه را براى اخراج دارد، و انسان در دو حال اعاده و اخراج در يك عالم است، آن هم عالم حق است، هم چنان كه در دنيا در عالم غرور بود.

﴿وَ اَللَّهُ جَعَلَ لَكُمُ اَلْأَرْضَ بِسَاطاً﴾

يعنى «كالبساط»، مى‏خواهد بفرمايد زمين را مثل فرش برايتان گسترده كرد تا بتوانيد به آسانى در آن بگرديد و از ناحيه‏اى به ناحيه ديگر منتقل شويد.

﴿لِتَسْلُكُوا مِنْهَا سُبُلاً فِجَاجاً﴾

كلمه «سبل» جمع سبيل است كه به معناى راه است، و كلمه «فجاج» جمع فج است كه آن هم به معناى جاده گشاده است. و بعضى‏ گفته‏اند: راهى است كه بين دو كوه واقع شده باشد.

قمرشمسنباتانباتماه نور و خورشید سراجرویانیدن چون نباتتدبیر آسمان و زمینانبات از زمین

شكوه دو باره نوح (عليه السلام) از اينكه قومش او را نافرمانى كرده از كسى كه مال و فرزند جز زيانش نيفزود پيروى كردند

نقلِ عیناً · ترجمهٔ موسوی همدانی

﴿قَالَ نُوحٌ رَبِّ إِنَّهُمْ عَصَوْنِي وَ اِتَّبَعُوا مَنْ لَمْ يَزِدْهُ مَالُهُ وَ وَلَدُهُ إِلاَّ خَسَاراً﴾

در اينجا نوح (علیه السلام) به شكايتى كه قبلا از قوم خود مى‏كرد برگشته، قبلا به طور تفصيل گفته بود كه: من چگونه قومم را دعوت كردم و به آنان چه مطالبى گفتم، گاهى به بانگ بلند، گاهى آهسته، (تا آخر آيات) و قبل از اين تفصيل به طور اجمال هم شكايت كرده و گفته بود كه: ﴿رَبِّ إِنِّي دَعَوْتُ قَوْمِي لَيْلاً وَ نَهَاراً فَلَمْ يَزِدْهُمْ دُعَائِي إِلاَّ فِرَاراً﴾.

پس اينكه دوباره به طور اجمال شكوه كرد، خواسته است بفهماند: بزرگان قومش و توانگران عياش، مردم را عليه او مى‏شورانند، و بر مخالفت و آزار او تحريك مى‏كنند. و معناى اينكه گفت: ﴿مَنْ لَمْ يَزِدْهُ مَالُهُ وَ وَلَدُهُ إِلاَّ خَسَاراً﴾، و در آن مال و ولد را مايه خسران شمرد - با اينكه قبلا آن دو را از نعمت‏ها شمرده بود - اين است كه آن مال و ولدى كه از نعمت توست، و واجب است شكرش بجا آورده شود، در اين گونه افراد جز زيادتر شدن كفر ثمره‏اى نبخشيد، و به همين جهت مستوجب خسران از رحمت تو شدند.

﴿وَ مَكَرُوا مَكْراً كُبَّاراً﴾

كلمه «كبار» اسم مبالغه از كبر است، يعنى مكر كردند مكرى بسيار بزرگ.

﴿وَ قَالُوا لاَ تَذَرُنَّ آلِهَتَكُمْ وَ لاَ تَذَرُنَّ وَدًّا وَ لاَ سُوَاعاً وَ لاَ يَغُوثَ وَ يَعُوقَ وَ نَسْراً﴾

سفارش همان بزرگان قوم به مردم است، كه خدايان خود را از دست ندهيد، و به خاطر نوح دست از عبادت آن‌ها برنداريد.

و اسامى نامبرده در آيه، يعنى ود و سواع و يغوث و يعوق و نسر، نام پنج بت از بتهاى آنان است كه از ساير بتها مورد احترام بيشترى بوده، و به پرستش آن‌ها اهتمام بيشتر مى‏ورزيدند، و به همين جهت بعد از سفارش به تمسك به همه آلهه، نام خصوص اين پنج بت را بردند و بعيد نيست اينكه اول نام ود را بردند و بعدا سواع و يغوث را با «لا» ى تاكيد نفى ذكر كردند، بدين جهت بوده كه ود نزد آنان از ساير نامبرده‏ها مهم‏تر بوده - و خدا داناتر است.

﴿وَ قَدْ أَضَلُّوا كَثِيراً وَ لاَ تَزِدِ اَلظَّالِمِينَ إِلاَّ ضَلاَلاً﴾

ضمير در «اضلوا» به همان رؤسا بر مى‏گردد كه قوم از آنان پيروى مى‏كردند، و همين معنا اين احتمال را تاييد مى‏كند كه در جمله‏ ﴿وَ مَكَرُوا﴾ و جمله‏ ﴿وَ قَالُوا لاَ تَذَرُنَّ آلِهَتَكُمْ﴾ نيز ضمير به آنان بر مى‏گردد. ولى بعضى‏ از مفسرين گفته‏اند: ضمير مذكور به «أصنام» كه مايه گمراهى مردم بودند بر مى‏گردد، ليكن اين احتمال خالى از بعد نيست.

و جمله‏ ﴿وَ لاَ تَزِدِ اَلظَّالِمِينَ إِلاَّ ضَلاَلاً﴾ نفرين نوح (علیه السلام) به آنان است، از خدا مى‏خواهد گمراهيشان را بيشتر كند، البته اين گمراهى ابتدايى نيست، بلكه مجازاتى است، پس آن جناب در اين نفرين خود از خدا مى‏خواهد كفار را به جرم كفر و فسقشان مجازات كند، البته اين غير آن نفرينى است كه در آيات بعد كرده و از خدا هلاكتشان را خواسته.

نافرمانیاغنیاءبتشکوهپیروی از اغنیاءبت‌های قوم نوحزیان مال و فرزند برای گمراهانشکوه نوح

بحث روايتى [رواياتى در باره اينكه استغفار سبب وسعت رزق و نعمت مى‏شود، مراد از ﴿لاَ تَرْجُونَ لِلَّهِ وَقَاراً﴾، تبعيت قوم نوح (عليه السلام) از اغنياء، بت هاى آن قوم و...]

نقلِ عیناً · ترجمهٔ موسوی همدانی

در نهج البلاغه آمده كه: خداى سبحان استغفار را باعث فراوانى رزق و مايه رحمت به خلق قرار داده و فرموده: ﴿اِسْتَغْفِرُوا رَبَّكُمْ إِنَّهُ كَانَ غَفَّاراً يُرْسِلِ اَلسَّمَاءَ عَلَيْكُمْ مِدْرَاراً وَ يُمْدِدْكُمْ بِأَمْوَالٍ وَ بَنِينَ﴾.

خداى رحمت كند مردى را كه توبه خود را جلو اندازد، و از خطاى خود طلب عفو كند، و به اصلاح روز مرگش بپردازد.

مؤلف: روايات در استفاده اين نكته از آيات شريفه كه استغفار سبب وسعت روزى و

امداد به مال و فرزندان است، بسيار زياد است.

و در خصال از على (علیه السلام) روايت آورده كه در ضمن حديثى فرمود: استغفار بسيار كن تا رزق را به سوى خود جلب كنى‏.

و در تفسير قمى در روايت ابى الجارود از امام باقر (علیه السلام) آمده كه در معناى جمله: ﴿لاَ تَرْجُونَ لِلَّهِ وَقَاراً﴾ فرموده: يعنى براى خدا عظمتى كه از آن بترسيد معتقد نيستيد.

مؤلف: اين معنا از طرق اهل سنت از ابن عباس هم نقل شده‏.

و نيز در تفسير قمى در روايت ابى الجارود از امام باقر (علیه السلام) آمده است كه در باره‏ ﴿سَبْعَ سَمَاوَاتٍ طِبَاقاً﴾ فرمود: بعضى از آن‌ها فوق بعضى ديگر است‏.

و در همان كتاب است كه در معناى آيه‏ ﴿رَبِّ إِنَّهُمْ عَصَوْنِي وَ اِتَّبَعُوا مَنْ لَمْ يَزِدْهُ مَالُهُ وَ وَلَدُهُ إِلاَّ خَسَاراً﴾ فرموده: منظور تبعيت از اغنياء است‏.

و در الدر المنثور است كه بخارى، ابن منذر، و ابن مردويه، همگى از ابن عباس روايت كرده‏اند كه گفت: همان اصنام و اوثان كه در قوم نوح، خدا بودند، در عرب هم معبود شدند.

اما بت «ود» متعلق بود به كلب در دومة الجندل، و اما «سواع» از آن هذيل، و «يغوث» از آن مراد و سپس از شاخه‏اى از بنى غطيف، كه در سبأ مى‏زيستند بود، و اما «يعوق» از آن همدان، و «نسر» از آن حمير شاخه آل ذى الكلاع بود.

و اين اسماء قبلا اسامى مردانى صالح از قوم نوح بوده، وقتى آن‌ها از دنيا رفتند شيطان به بازماندگانشان وحى كرد كه در مجلسى كه ايشان جلسه داشتند مجسمه‏هايى نصب كنيد و نام ايشان را بر سر آن مجسمه‏ها بگذاريد، مردم هم اين كار را كردند، ولى آن مجسمه‏ها را نمى‏پرستيدند تا آن نسل منقرض شد، و نسل بعدى روى كار آمد، و چون علم نسل قبلى را نداشتند مجسمه‏ها مورد پرستش قرار گرفتند.

مؤلف: شايد منظور آن جناب از اينكه فرمود: «در عرب هم معبود شدند»، اين باشد كه بت‏هاى عرب همنام بت‏هاى ايشان بوده، و يا اسامى و اوصاف آن‌ها را داشته، نه اينكه عين آن بت‏ها از قوم نوح به عرب منتقل شده باشد، چون اين معنا بسيار بعيد است.

و عين اين قصه در كتاب علل الشرائع به سند صاحب كتاب از امام صادق (علیه السلام) نيز روايت شده‏.

و در روضه كافى‏ به سند خود از مفضل از امام صادق (علیه السلام) روايت شده كه در ضمن حديثى فرمود: پس نوح كشتى خود را در مسجد كوفه به دست خود ساخت، و چوب آن را از محلى دور مى‏آورد تا اينكه از كار ساختن كشتى فارغ گشت.

مفضل گفت: امام (علیه السلام) متوجه طرف دست چپ خود شد، و به محل سكناى «داريين» كه محل خانه ابن حكيم بود، كه همان فرات امروز باشد و فرمود: اى مفضل اينجا بود كه مجسمه‏ها و بت‏هاى قوم نوح يعنى يغوث و يعوق و نسر نصب گرديده بود.

استغفاررزقبتروایتاستغفار سبب وسعت رزقروایات برکت استغفاربت‌های قوم نوحمراد از وقار لله

خاتمه نوح: غرق، دعا بر کفار، و استغفار آیات ۲۵–۲۸

این عنوان تولیدِ ماشینی است.
یادداشتِ ماشینی.

خطایا و غرق، دعای نوح بر ظالمان، و استغفار برای مؤمنان.

مِّمَّا خَطِيٓـَٰٔتِهِمْ أُغْرِقُوا۟ فَأُدْخِلُوا۟ نَارًۭا فَلَمْ يَجِدُوا۟ لَهُم مِّن دُونِ ٱللَّهِ أَنصَارًۭا
[تا] به سبب گناهانشان غرقه گشتند و [پس از مرگ‌] در آتشى درآورده شدند و براى خود، در برابر خدا يارانى نيافتند.
وَقَالَ نُوحٌۭ رَّبِّ لَا تَذَرْ عَلَى ٱلْأَرْضِ مِنَ ٱلْكَٰفِرِينَ دَيَّارًا
و نوح گفت: «پروردگارا، هيچ كس از كافران را بر روى زمين مگذار،
إِنَّكَ إِن تَذَرْهُمْ يُضِلُّوا۟ عِبَادَكَ وَلَا يَلِدُوٓا۟ إِلَّا فَاجِرًۭا كَفَّارًۭا
چرا كه اگر تو آنان را باقى گذارى، بندگانت را گمراه مى‌كنند و جز پليدكار ناسپاس نزايند.
رَّبِّ ٱغْفِرْ لِى وَلِوَٰلِدَىَّ وَلِمَن دَخَلَ بَيْتِىَ مُؤْمِنًۭا وَلِلْمُؤْمِنِينَ وَٱلْمُؤْمِنَٰتِ وَلَا تَزِدِ ٱلظَّٰلِمِينَ إِلَّا تَبَارًۢا
پروردگارا، بر من و پدر و مادرم و هر مؤمنى كه در سرايم درآيد، و بر مردان و زنان با ايمان ببخشاى، و جز بر هلاكت ستمگران ميفزاى.»

بيان آيات‏

نقلِ عیناً · ترجمهٔ موسوی همدانی

اين آيات داستان هلاكت قوم نوح، و تتمه نفرين آن جناب عليه ايشان را حكايت مى‏كند.

خطایاغرقنارخطیئاتادخلوا نارا

اشاره به دلالت جمله‏ ﴿أُغْرِقُوا فَأُدْخِلُوا نَاراً﴾ بر وجود برزخ، و بيان تتمه نفرين نوح (عليه السلام) عليه قوم خود

نقلِ عیناً · ترجمهٔ موسوی همدانی

﴿مِمَّا خَطِيئَاتِهِمْ أُغْرِقُوا فَأُدْخِلُوا نَاراً...﴾

كلمه «من» در «مما» در عين اينكه ابتدايى است، و ابتداى هدف را مى‏رساند، به حسب مورد، تعليل را هم افاده مى‏كند، و كلمه «ما» زايده است، كه تنها براى تاكيد و پر اهميت بودن سخن آمده، و كلمه «خطيئات» به معناى معاصى و ذنوب است، و اگر كلمه «نار» را نكره آورده، به منظور بزرگ جلوه دادن آن بوده.

و معناى آيه اين است كه: قوم نوح به خاطر معاصى و ذنوبشان به وسيله طوفان غرق شده و داخل آتشى شدند كه با هيچ مقياسى نمى‏توان عذابشان را اندازه‏گيرى كرد. و در آيه نظم لطيفى بكار رفته، و آن اين است كه ميان غرق شدن به وسيله آب، و سوختن به وسيله آتش جمع كرده.

و مراد از «آتش» در آيه شريفه آتش برزخ است، كه مجرمين بعد از مردن و قبل از قيامت در آن معذب مى‏شوند، نه آتش آخرت، و اين آيه خود يكى از ادله برزخ است، چون مى‏دانيم كه آيه شريفه نمى‏خواهد بفرمايد قوم نوح غرق شدند، و به زودى در قيامت داخل آتش مى‏شوند تا منظور از آتش، آتش قيامت باشد. و اينكه بعضى‏ احتمال داده‏اند مراد از آتش، آتش آخرت باشد درست نيست، و نبايد به آن اعتنا كرد.

﴿فَلَمْ يَجِدُوا لَهُمْ مِنْ دُونِ اَللَّهِ أَنْصَاراً﴾

يعنى جز خدا كسى را نيافتند كه در غرق نشدن ياريشان كند، و عذاب را از ايشان بگرداند، و اين جمله تعريضى است به اصنام و آلهه آنان.

﴿وَ قَالَ نُوحٌ رَبِّ لاَ تَذَرْ عَلَى اَلْأَرْضِ مِنَ اَلْكَافِرِينَ دَيَّاراً﴾

كلمه «ديار» به معناى كسى است كه براى منزل گرفتن پياده شده باشد، و اين آيه تتمه نفرين نوح (علیه السلام) بر آنان است، و جمله‏ ﴿مِمَّا خَطِيئَاتِهِمْ أُغْرِقُوا...﴾، جمله معترضه‏اى بود كه بين دو فقره از نفرين آن جناب فاصله شده، تا اشاره كند به اينكه هلاكتشان

به خاطر آن خطاهايى بوده كه نوح (علیه السلام) شمرده، و نيز براى اين بوده كه زمينه را براى نفرين بعدى خود و درخواست هلاكت عليه آنان فراهم سازد، و روشن شود كه غرق شدن قوم استجابت نفرين آن جناب بود، و اين عذاب تا آخرين نفرشان را هلاك كرد.

﴿إِنَّكَ إِنْ تَذَرْهُمْ يُضِلُّوا عِبَادَكَ وَ لاَ يَلِدُوا إِلاَّ فَاجِراً كَفَّاراً﴾

اين آيه درخواست هلاكت تا آخرين نفر آنان را تعليل مى‏كند، و حاصلش اين است كه: اگر درخواست كردم كه همه آنان را هلاك كنى، براى اين بود كه هيچ فايده‏اى در بقاى آنان نيست نه براى مؤمنين و نه براى فرزندان خودشان، اما براى مؤمنين فايده ندارد، براى اينكه اگر زنده بمانند آن چند نفر مؤمن را هم گمراه مى‏كنند، و اما براى فرزندان خود فايده ندارد، دليلش اين است كه اينان فرزند صالح نمى‏آورند، اگر بياورند فرزندانى فاجر و كافر مى‏آورند (و فجور به معناى فسق بسيار شنيع است، و كفار - به فتحه كاف - صيغه مبالغه از كفر است).

و نوح (علیه السلام) اين معنا را كه كفار در آينده جز فاجر و كفار نمى‏زايند را از راه وحى فهميده بود، هم چنان كه در تفسير آيات راجع به اين داستان در سوره هود گذشت.

﴿رَبِّ اِغْفِرْ لِي وَ لِوَالِدَيَّ وَ لِمَنْ دَخَلَ بَيْتِيَ مُؤْمِناً وَ لِلْمُؤْمِنِينَ وَ اَلْمُؤْمِنَاتِ...﴾

منظور از ﴿لِمَنْ دَخَلَ بَيْتِيَ﴾ مؤمنين از قوم او است، و منظور از جمله «و للمؤمنين و المؤمنات» تمامى زن‏ها و مردهاى مؤمن تا روز قيامت است.

﴿وَ لاَ تَزِدِ اَلظَّالِمِينَ إِلاَّ تَبَاراً﴾

كلمه «تبار» به معناى هلاكت است، و ظاهرا مراد از «تبار» آن هلاكتى است كه در آخرت باعث عذاب آخرت شود، و چنين هلاكتى همان ضلالت است، و در دنيا باعث نابودى گردد، و آن غرق شدن بود، كه هر دو عذاب قبلا در نفرينش آمده بود و اين نفرين آخرين كلامى است كه قرآن كريم از آن جناب نقل كرده.

دعانوحکفاراستغفارمؤمناندعای نوحلا تذر علی الارض من الکافریناستغفار برای مؤمناناستغفار برای والدین و مؤمنانمؤمنان وارد