اين بود پارهاى از مطالب كه دقت و تدبر در آيه آن را افاده مىكند، ولى ساير مفسرين در تفسير آن از جهات مختلفى اختلافات شديدى راه انداختهاند.
از آن جمله، اختلافشان در مرجع ضمير «هاء» در جمله ﴿لَهُ مُعَقِّبَاتٌ﴾ است، يكى گفته: مرجع آن كلمه «من» در جمله ﴿مَنْ أَسَرَّ اَلْقَوْلَ...﴾، است، كه ما در سابق نقلش كرديم و آن را اختيار نموديم. يكى ديگر گفته كه: ضمير مزبور به نام «اللَّه» برمىگردد، و چنين معنا مىدهد
كه براى خدا ملائكهايست معقب، كه از جلو و عقب انسان را حفظ مىكنند. و اشكال اين قول اينست كه لازم مىآيد كه در يك سياق (كه بايد ضميرها به يك مرجع برگردند) ضماير اختلاف پيدا كنند علاوه بر اين سبب مىشود كه بدون هيچ نكته و جهتى در جمله ﴿مِنْ أَمْرِ اَللَّهِ﴾ التفات بكار رفته باشد.
يكى ديگر گفته: به رسول خدا برمىگردد، و آيه شريفه اين معنا را تذكر مىدهد كه ملائكه آن جناب را حفظ مىكنند. اشكال اين قول هم همان اشكال قول قبلى است كه گفتيم موجب اختلاف ضميرها مىشود كه ظاهر آيه با آن مساعدت ندارد، علاوه بر اين لازمهاش اين است كه آيه شريفه مربوط و متصل با آيات قبل نباشد، چون در آيات قبل اسمى از رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم) برده نشده بود.
مفسرى ديگر گفته: ضمير مذكور به كلمه «من» كه در جمله ﴿سَارِبٌ بِالنَّهَارِ﴾ مقدر است برمىگردد. و اين وجه از همه وجوه گذشته سخيفتر است كه بزودى اشكالاتش را خواهيم گفت.
و از جمله اختلافات ايشان اختلافى است كه در معناى كلمه «معقبات» كردهاند، يكى گفته: اصل آن «معتقبات» بوده، حرف «تا» نقل به قاف شده و در قاف اصلى ادغام گشته، و معتقبات از «اعتقب» است، و وقتى گفته مىشود: «اعتقبه» معنايش اين است كه او را حبس كرد، و وقتى گفته مىشود «اعتقب القوم عليه» معنايش اين است كه مردم عليه او همدست شدند. و ليكن اين وجه را مردود و خطا دانستهاند.
يكى ديگر گفته: از باب تفعيل و از مصدر تعقيب است كه به معناى دنبال كسى رفتن است، و از اين جهت آن را تعقيب گويند كه گويا پاشنه (عقب) او را لگد مىكند، و ملائكه را از اين نظر معقبات ناميده كه آدميان را در مسير بسوى خدا تعقيب مىكنند و - همانطور كه در سابق گفته شد - از آدمى جدا نمىشوند و او را حفظ مىكنند.
بعضى ديگر گفتهاند: مراد از معقبات يك دسته از ملائكه شب و روزند كه نويسندگان نامه اعمالند دسته روز مىروند و مامورين شب دنبالشان فرود مىآيند، و به اين حساب، ملائكه
روز دنبال ملائكه شب و ملائكه شب دنبال ملائكه روز آمد و شد دارند. و ليكن اين وجه با ظاهر جمله ﴿لَهُ مُعَقِّبَاتٌ﴾ نمىسازد، بعلاوه لازمهاش اين است كه جمله «يحفظونه - او را نگهدارى مىكنند» به معناى «يحفظون عليه - اعمال او را عليه او مىنويسند» بوده باشد.
بعضى ديگر گفتهاند: مراد از معقبات، نگهبانان و گارد مخصوص سلطنتى و آجودان و افسران مخصوص دربارند كه دنبال ملوك و امراء به راه مىافتند، و آنها را اسكورت مىكنند، و معناى آيه اين است كه آنها كه وقتى حركت مىكنند به اصطلاح راهها را بند مىآورند كه همان ملوك و امراء باشند، و براى ايشان دنبال روانى از افسران است كه اطرافشان را احاطه نموده، مىخواهند به خيال خود از قضا و قدر خدا نگهداريشان كنند. و اين وجه علاوه بر اينكه وجهى بىپر و پايه است، در حقيقت بازى كردن با كلام خداست.
و از جمله اختلافات مفسرين اختلافشان در معناى: ﴿مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَ مِنْ خَلْفِهِ﴾ است، كه بعضى گفتهاند: جمله مذكور متعلق به معقبات است، و معنايش اين است كه: معقبات، او را از جلو و عقب حفظ مىكنند. غافل از اينكه تعقيب تنها از پشت سر است.
بعضى ديگر گفتهاند: متعلق به جمله «يحفظونه» است و در كلام تقديم و تاخيرى شده، و ترتيب كلام چنين بوده: يحفظونه من بين يديه و من خلفه من امر اللَّه. و ليكن هيچ دليلى بر اين وجه در دست نيست.
بعضى هم گفتهاند: متعلق به مقدرى از قبيل وقوع و احاطه و امثال آن دو است، و تقدير آن «واقع من بين يديه و من خلفه» و يا «محيط من بين يديه و من خلفه» بوده است، و يا به نحو تضمين است كه معنى چنين ميشود: له معقبات، يحيطون به من بين يديه و من خلفه - براى او تعقيبكنندگانى است كه او را از دو طرف و پشت سر احاطه مىكنند.و اين وجه را سابقا هم نقل كرديم.
باز در همين جمله از جهت ديگرى اختلاف كردهاند، بعضى گفتهاند: مراد از آن، جلو و عقب مكانى است، و معقبات او را از جلو و عقب از مهالك و خطرات حفظ مىكنند.
بعضى ديگر گفتهاند: مراد از آن دو، اعمال گذشته و آينده اوست، كه ملائكه همه را
عليه او حفظ و ضبط مىكنند. و ليكن هيچ دليلى بر اين دو وجه و اين دو اختصاص وجود ندارد.
بعضى ديگر گفتهاند: مراد از ﴿بَيْنِ يَدَيْهِ وَ مِنْ خَلْفِهِ﴾ شؤون جسمى و روحى گذشته و فعلى انسان است. و اين همان وجهى است كه نقل كرده و آن را اختيار نموديم.
و نيز از جمله اختلافات ايشان اختلافى است كه در معناى جمله «يحفظونه» كردهاند، بعضى آن را به معناى يحفظون عليه گرفته، و بعضى به معناى مطلق حفظ، و بعضى به معناى حفظ از خصوص ناملايمات گرفتهاند.
و باز از جمله موارد اختلاف مفسرين اختلافى است كه در جمله ﴿مِنْ أَمْرِ اَللَّهِ﴾ كردهاند، كه اين جار و مجرور متعلق به كجا است، بعضى گفتهاند: متعلق به جمله ﴿لَهُ مُعَقِّبَاتٌ﴾ و صفتى است از براى آن، هم چنان كه در جمله ﴿مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَ مِنْ خَلْفِهِ﴾ و «يحفظونه» دو صفت ديگرى براى آنست. ولى اين توجيه با ظاهر آيه سازگار نيست.
بعضى ديگر گفتهاند: متعلق است به جمله «يحفظونه» و كلمه «من» در آن به معناى باى سببيه و يا به معناى مصاحبت است، و معناى آيه چنين است كه: معقبات، او را بوسيله امر خدا و يا با امر خدا حفظ مىكنند.
بعضى ديگر گفتهاند: متعلق به «يحفظونه» است و ليكن كلمه «من» ابتدائيه و يا نشويه است، و معناى آيه چنين است كه: او را حفظ مىكنند، در حالى كه ابتداء حفظ و يا منشا آن امر خداست.
بعضى ديگر گفتهاند: درست است كه متعلق به «يحفظونه» است، و ليكن كلمه «من» به معناى «عن» است، و به آيه چنين معنا مىدهد كه: او را از اينكه امر خدا بر او حلول نموده و فرايش بگيرد، نگهدارى مىكنند. آن گاه امر را به معناى باس و عذاب تفسير كرده، و آيه را اينطور معنا كردهاند كه: معقبات خدا او را از عذاب خدا حفظ مىكنند و هر وقت گناهى بكند از خداى سبحان برايش مهلت مىخواهند تا عذاب و مؤاخذه، و يا امضاى شقاوت را در بارهاش تاخير بيندازد تا شايد كه توبه نموده و برگردد. و اغلب اين وجوهى كه نقل كرديم فسادش براى
خواننده روشن است و حاجتى به بيان ندارد.
و از جمله اختلافات ايشان اختلاف نظرهايشان در وجه اتصال جمله ﴿لَهُ مُعَقِّبَاتٌ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَ مِنْ خَلْفِهِ...﴾، به ما قبل است، كه برخى از ايشان گفتهاند: متصل است به جمله ﴿سَارِبٌ بِالنَّهَارِ﴾. كه معنايش گذشت. و بعضى ديگر گفتهاند: متصل است به جمله ﴿اَللَّهُ يَعْلَمُ مَا تَحْمِلُ كُلُّ أُنْثىَ﴾ و يا به جمله ﴿عَالِمُ اَلْغَيْبِ وَ اَلشَّهَادَةِ﴾ و معنايش اين است كه همانطور كه خداوند حمل هر حامله و يا غيب و شهادت را مىداند همچنين نگهبانان را بر ايشان گمارده تا حفظشان كنند. بعضى ديگر گفتهاند: متصل است به جمله ﴿إِنَّمَا أَنْتَ مُنْذِرٌ﴾، و معنايش اين است كه رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم) بوسيله ملائكه محفوظ است. و ليكن حق اين است كه متصل است به جمله ﴿كُلُّ شَيْءٍ عِنْدَهُ بِمِقْدَارٍ﴾، كه بنوعى آن را بيان مىكند، و در سابق گذشت.
و نيز از جمله موارد اختلاف مفسرين اختلافى است كه در ربط و اتصال جمله ﴿إِنَّ اَللَّهَ لاَ يُغَيِّرُ مَا بِقَوْمٍ...﴾، كردهاند، يكى گفته: متصل است به آيه ﴿وَ يَسْتَعْجِلُونَكَ بِالْعَذَابِ...﴾، و معناى مجموع آن دو اين است كه هر چند بر نزول عذاب عجله مىكنند و ليكن خداوند عذاب نمىفرستد مگر بر كسى كه بداند وضعش دگرگون شده است، حتى اگر بداند كه در جمعيتى كسانى هستند كه بعدها ايمان مىآورند و يا از صلبشان كسانى متولد مىشوند كه ايمان خواهند آورد بر آن جمع عذاب نمىفرستد.
بعضى ديگر گفتهاند: آيه مذكور متصل است به جمله ﴿سَارِبٌ بِالنَّهَارِ﴾ و معناى مجموع آن دو اين است كه وقتى ملوك و امراء مرتكب گناه شدند در حقيقت از رسم عبوديت بيرون گشته، و استحقاق حفاظت خود را باطل ساخته و مستوجب عذاب مىشوند. و اين وجه با وجه قبلى از سياق كلام دورند، و حق مطلب اين است كه آيه مذكور تعليل جمله ﴿يَحْفَظُونَهُ...﴾، و بيان علت اين است كه چرا خداوند او را حفظ مىكند، و توضيحش در سابق گذشت.
﴿هُوَ اَلَّذِي يُرِيكُمُ اَلْبَرْقَ خَوْفاً وَ طَمَعاً وَ يُنْشِئُ اَلسَّحَابَ اَلثِّقَالَ﴾.
كلمه «سحاب» - به فتحه سين - چون جمع بود صفت آن را نيز جمع آورده، فرمود: «ثقال».
و «يريكم» از ارائه است كه يا به معناى اظهار و نشان دادن چيزيست كه قابل رؤيت
باشد تا بيننده آن را ببيند، و يا به معناى انسان را داراى صفت رؤية و ديدنى قرار دادن است، و تقابلى كه ميان: «يريكم» و «ينشئ» هست معناى اول را تاييد مىكند.
و دو كلمه ﴿خَوْفاً وَ طَمَعاً﴾ دو تا مفعول له براى «يريكم» هستند، يعنى برق را به شما نشان داد تا هم بترسيد و هم طمع كنيد، و ممكن است كه مصدر به معناى فاعل، و حال از ضمير «كم» بوده باشند، و چنين معنا دهند كه خدا آن كسى است كه برق را به شما نشان داد در حالى كه شما صاحبان خوف و رجا بوديد.
و معناى آيه اين است كه خدا آن كسى است كه برق را در برابر چشمان شما ظاهر كرد تا دو صفت خوف و رجا را در شما هويدا سازد، كما اينكه مسافر شما از آن مىترسد، و حاضرتان به آن اميدوار مىشود، دريانوردان از آن مىترسند، و اهل خشكى آرزويش را مىكنند، مردم همه از صاعقهاش مىترسند، و اميدوار بارانش مىشوند.
و آن كسى است كه با انشاء خود ابرهايى خلق مىكند كه بار سنگين آب را بدوش مىكشند.
و در اينكه در خصوص آيت برق، كلمه ارائه را و در خصوص آيت سحاب كلمه انشاء را بكار برد لطافتى است كه از نظر خواننده پوشيده نيست.
﴿وَ يُرْسِلُ اَلصَّوَاعِقَ فَيُصِيبُ بِهَا مَنْ يَشَاءُ...﴾.
كلمه «صواعق» جمع صاعقه است كه عبارتست از پاره آتشهايى كه از رعد و برق توليد شده و از آسمان فرو مىآيند.
و كلمه «جدل» به معناى نزاع قولى است، كه يك طرف بخواهد حرف خود را بر ديگرى بقبولاند، و اين واژه از ماده «جدلت الحبل - طناب را محكم تابيدم» گرفته شده. و كلمه «محال» - به كسر ميم - مصدر باب مفاعله از «ماحل - يماحل» است كه به معناى اين است كه يكى عليه ديگرى مكر و صحنهسازى كند تا معلوم شود كدام نيرومندترند، و بهمين منظور براى اظهار معايب و بديهاى آن ديگرى جدل مىنمايد.
بنابراين، جمله ﴿وَ هُمْ يُجَادِلُونَ فِي اَللَّهِ وَ هُوَ شَدِيدُ اَلْمِحَالِ﴾ معنايش (و خدا داناتر است) اين است كه بتپرستان، (كه وجه كلام در اين آيات و در اين حجتها متوجه ايشان است) در باره ربوبيت خداى تعالى مجادله مىكنند، و حجتهايى نظير تمسك بروش پدران براى
اثبات ربوبيت اربابهاى خود درست مىنمايند، ولى از اين معنا غافلند كه خداى سبحان شديد المماحله است، چون او به معايب و بديهاى ايشان آگاه، و بر اظهار آن معايب و رسوا ساختن آنان قادر است.