﴿يَا أَيُّهَا اَلَّذِينَ آمَنُوا هَلْ أَدُلُّكُمْ عَلىَ تِجَارَةٍ تُنْجِيكُمْ مِنْ عَذَابٍ أَلِيمٍ﴾
استفهام در اين آيه جنبه پيشنهادى را دارد كه در معناى امر است.
كلمه «تجارة» - به طورى كه راغب گفته - به معناى تصرف در سرمايه به منظور به دست آوردن سود است، و در كلام عرب به غير از اين كلمه هيچ كلمهاى نيست كه بعد از حرف «تا» حرف «جيم» آمده باشد.
در اين آيه شريفه ايمان و جهاد تجارت به حساب آمده كه سرمايهاش جان آدمى، و ربح آن نجات از عذاب دردناك است، و آيه شريفه در معناى اين آيه است: ﴿إِنَّ اَللَّهَ اِشْتَرىَ مِنَ اَلْمُؤْمِنِينَ أَنْفُسَهُمْ وَ أَمْوَالَهُمْ بِأَنَّ لَهُمُ اَلْجَنَّةَ يُقَاتِلُونَ فِي سَبِيلِ اَللَّهِ فَيَقْتُلُونَ وَ يُقْتَلُونَ … فَاسْتَبْشِرُوا بِبَيْعِكُمُ اَلَّذِي بَايَعْتُمْ بِهِ﴾.
خداى عز و جل با نكره آوردن كلمه «تجارة» آن را بزرگ داشته. فرمود: «شما را به
تجارتى راه بنمايم» يعنى به تجارتى مهم و عظيم و جليل القدر. و در بيان ربح آن هم كه همان نجات از عذاب است، بيان نكرد چه عذابى است، و فرمود «عذابى» تا بفهماند آن قدر بزرگ است كه در بيان نمىگنجد.
و مصداق اين نجات كه وعدهاش را داده، همان مغفرت و جنت است، و به همين جهت در نوبت دوم جمله ﴿يَغْفِرْ لَكُمْ ذُنُوبَكُمْ وَ يُدْخِلْكُمْ جَنَّاتٍ...﴾، را بدل از آن نجات آورد، و اما نصرت و فتح كه آن دو را نيز وعده داده، مصداق نجات نبودند، بلكه خارج از آن بودند، و به همين جهت آن دو را جداگانه ذكر كرد، و نفرمود: «يغفر لكم ذنوبكم و يدخلكم جنات و ينصركم و يفتح لكم - نجات از عذاب همين است كه گناهانتان را مىآمرزد، و به جنات داخلتان مىكند، و بر دشمنان پيروزتان نموده، فتح نصيبتان مىكند» بلكه ميان مغفرت و جنت و نصرت و فتح فاصله انداخت، و فرمود: ﴿وَ أُخْرىَ تُحِبُّونَهَا نَصْرٌ مِنَ اَللَّهِ وَ فَتْحٌ قَرِيبٌ﴾ پس خواننده عزيز بايد از اين نكته غافل نماند.
﴿تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ تُجَاهِدُونَ فِي سَبِيلِ اَللَّهِ بِأَمْوَالِكُمْ وَ أَنْفُسِكُمْ...﴾
اين آيه شريفه جمله استينافى و جديد است، كه مىخواهد كلمه تجارت را كه در آيه قبلى پيشنهاد كرده بود براى آنان تفسير كند، گويا شخصى پرسيده اين تجارت چيست؟ و در پاسخ فرمود اين «تجارت اين است كه به خدا و رسولش ايمان آورده، در راه او با مال و جانتان جهاد كنيد».و اگر ايمان به رسول را با ايمان به خدا ذكر كرد، براى اين بود كه بفهماند اطاعت رسول در آنچه دستور مىدهد واجب است، و گرنه ايمان به خدا بدون ايمان به رسول معنا ندارد، چون اين رسول است كه به ايمان به خدا دعوت مىكند، هم چنان كه فرموده: ﴿إِنَّ اَلَّذِينَ يَكْفُرُونَ بِاللَّهِ وَ رُسُلِهِ وَ يُرِيدُونَ أَنْ يُفَرِّقُوا بَيْنَ اَللَّهِ وَ رُسُلِهِ... أُولَئِكَ هُمُ اَلْكَافِرُونَ حَقًّا﴾.
﴿ذَلِكُمْ خَيْرٌ لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ تَعْلَمُونَ﴾ يعنى اين كه گفتيم: به خدا و رسولش ايمان بياوريد، و چنين و چنان كنيد، خير خود شما را در نظر گرفتيم اگر به راستى از اهل علم باشيد. و اما جاهلان، اعمالشان قابل اعتناء نيست، و معيار قرار نمىگيرد.
بعضى از مفسرين گفتهاند: مراد اين است كه اگر شما اهل علم و فهم باشيد، خير بودن اين تجارت را درك مىكنيد.
﴿يَغْفِرْ لَكُمْ ذُنُوبَكُمْ وَ يُدْخِلْكُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا اَلْأَنْهَارُ...﴾
اين جمله جواب شرطى است كه در ظاهر كلام نيامده، ولى از آيه قبلى فهميده مىشود، و تقدير كلام اين است كه: «ان تؤمنوا باللَّه و رسوله و تجاهدوا فى سبيله يغفر لكم ذنوبكم...».
در آيه شريفه مورد بحث كلمه «ذنوبكم» مطلق آمده، يعنى نفرمود كدام گناه آمرزيده مىشود. و از اين اطلاق مىتوانيم نتيجه بگيريم كه تمامى گناهان با شرايطى كه ذكر شده آمرزيده مىشود. اعتبار عقلى هم مساعد با اين معنا است، چون اين آمرزش در آيه شريفه مقدمه داخل شدن در بهشت جاودان ذكر شده، و معنا ندارد كه كسى داخل چنين بهشتى بشود، در حالى كه پارهاى از گناهانش آمرزيده نشده باشد. و اى بسا به منظور اشاره به همين نكته بوده كه دنبال آيه فرموده: ﴿وَ مَسَاكِنَ طَيِّبَةً فِي جَنَّاتِ عَدْنٍ﴾ يعنى جناتى ثابت و دائمى. پس دائمى و ثابت بودن آن جنات خود اشاره است به اينكه مغفرت مزبور در آيه شامل همه گناهان مىشود.
علاوه بر اين، در آيه شريفه ميان ثمن و مثمن معامله، مقابله واقع شده. آنچه مؤمن به خدا مىدهد، متاع قليل دنياى ناپايدار است، و آنچه خدا به مؤمن وعده داده تا او را دلخوش سازد تا با طيب نفس و ارادهاى قوى به اين معامله اقدام كند و خود را قربانى نمايد متاع و زندگى دائمى و باقى است، و به همين جهت به منظور تاكيد اين مطلب در آخر فرمود: ﴿ذَلِكَ اَلْفَوْزُ اَلْعَظِيمُ﴾.
﴿وَ أُخْرىَ تُحِبُّونَهَا نَصْرٌ مِنَ اَللَّهِ وَ فَتْحٌ قَرِيبٌ...﴾
اين آيه عطف است بر جمله ﴿يَغْفِرْ لَكُمْ...﴾ و كلمه «اخرى» صفتى است كه در جاى موصوف به كار رفته، و نيز خبرى است براى مبتدايى كه حذف شده، و جمله ﴿نَصْرٌ مِنَ اَللَّهِ وَ فَتْحٌ قَرِيبٌ﴾ بيان كلمه «اخرى» است، و تقدير كلام اين است:و لكم نعمة - و يا خصلة - اخرى تحبونها و هى نصر من اللَّه و فتح عاجل - و شما نعمتى - و يا خصلتى - ديگر داريد، كه دوستش داريد، و آن عبارت است از نصرتى از خدا و فتحى نزديك
و جمله ﴿وَ بَشِّرِ اَلْمُؤْمِنِينَ﴾ عطف است بر چيزى كه از جمله سابق فهميده مىشد، گويا فرموده: «قل يا ايها الذين امنوا هل ادلكم...»، «و بشر المؤمنين».
اين بشارت در مقابل بشارتى است كه در آيه شريفه زير واقع شده، مىفرمايد: ﴿إِنَّ اَللَّهَ اِشْتَرىَ مِنَ اَلْمُؤْمِنِينَ أَنْفُسَهُمْ وَ أَمْوَالَهُمْ بِأَنَّ لَهُمُ اَلْجَنَّةَ... فَاسْتَبْشِرُوا بِبَيْعِكُمُ اَلَّذِي بَايَعْتُمْ
بِهِ﴾، و از اين محاذات و مقابله روشن مىشود كه مژدهاى هم كه در آيه مورد بحث داده شده، در خصوص نصرت و فتح نيست، بلكه مجموع پاداشهايى است كه خدا در دنيا و آخرت مىدهد.
همه اين مطالب امورى است كه از آيه شريفه به كمك سياق و اعراب كلماتش استفاده مىشود، ولى مفسرين در معناى آيه سخنانى ديگر گفتهاند كه سياق، آن طور كه بايد با آن مساعد نيست، و به همين جهت از نقل آن خوددارى كرديم. بعضى هم احتمال دادهاند كه جمله ﴿وَ بَشِّرِ اَلْمُؤْمِنِينَ﴾ استينافى و جديد باشد.