→ المیزان

صف

۶۱ مدنی آیات ۱۴ بازه‌ها ۲

ترجمهٔ موسوی همدانی

هیچ نوعی انتخاب نشده — برای نمایشِ واحدها دست‌کم یک فیلتر را روشن کنید.

قول بلا عمل، موسی و عیسی، بشارت احمد و اظهار دین آیات ۱–۹

این عنوان تولیدِ ماشینی است.
یادداشتِ ماشینی.

المیزان سوره صف را با تو بیخ قول بی‌عمل، داستان موسی و عیسی، بشارت احمد و غلبه دین حق یکجا می‌خواند.

بِسْمِ ٱللَّهِ ٱلرَّحْمَٰنِ ٱلرَّحِيمِ سَبَّحَ لِلَّهِ مَا فِى ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَمَا فِى ٱلْأَرْضِ ۖ وَهُوَ ٱلْعَزِيزُ ٱلْحَكِيمُ
آنچه در آسمانها و آنچه در زمين است به تسبيح خدا مى‌پردازند، و اوست ارجمند حكيم.
يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ لِمَ تَقُولُونَ مَا لَا تَفْعَلُونَ
اى كسانى كه ايمان آورده‌ايد، چرا چيزى مى‌گوييد كه انجام نمى‌دهيد؟
كَبُرَ مَقْتًا عِندَ ٱللَّهِ أَن تَقُولُوا۟ مَا لَا تَفْعَلُونَ
نزد خدا سخت ناپسند است كه چيزى را بگوييد و انجام ندهيد.
إِنَّ ٱللَّهَ يُحِبُّ ٱلَّذِينَ يُقَٰتِلُونَ فِى سَبِيلِهِۦ صَفًّۭا كَأَنَّهُم بُنْيَٰنٌۭ مَّرْصُوصٌۭ
در حقيقت، خدا دوست دارد كسانى را كه در راه او صف در صف، چنانكه گويى بنايى ريخته شده از سرب‌اند، جهاد مى‌كنند.
وَإِذْ قَالَ مُوسَىٰ لِقَوْمِهِۦ يَٰقَوْمِ لِمَ تُؤْذُونَنِى وَقَد تَّعْلَمُونَ أَنِّى رَسُولُ ٱللَّهِ إِلَيْكُمْ ۖ فَلَمَّا زَاغُوٓا۟ أَزَاغَ ٱللَّهُ قُلُوبَهُمْ ۚ وَٱللَّهُ لَا يَهْدِى ٱلْقَوْمَ ٱلْفَٰسِقِينَ
و [ياد كن‌] هنگامى را كه موسى به قوم خود گفت: «اى قوم من، چرا آزارم مى‌دهيد، با اينكه مى‌دانيد من فرستاده خدا به سوى شما هستم؟» پس چون [از حق‌] برگشتند، خدا دلهايشان را برگردانيد، و خدا مردم نافرمان را هدايت نمى‌كند.
وَإِذْ قَالَ عِيسَى ٱبْنُ مَرْيَمَ يَٰبَنِىٓ إِسْرَٰٓءِيلَ إِنِّى رَسُولُ ٱللَّهِ إِلَيْكُم مُّصَدِّقًۭا لِّمَا بَيْنَ يَدَىَّ مِنَ ٱلتَّوْرَىٰةِ وَمُبَشِّرًۢا بِرَسُولٍۢ يَأْتِى مِنۢ بَعْدِى ٱسْمُهُۥٓ أَحْمَدُ ۖ فَلَمَّا جَآءَهُم بِٱلْبَيِّنَٰتِ قَالُوا۟ هَٰذَا سِحْرٌۭ مُّبِينٌۭ
و هنگامى را كه عيسى پسر مريم گفت: «اى فرزندان اسرائيل، من فرستاده خدا به سوى شما هستم. تورات را كه پيش از من بوده تصديق مى‌كنم و به فرستاده‌اى كه پس از من مى‌آيد و نام او «احمد» است بشارتگرم.» پس وقتى براى آنان دلايل روشن آورد، گفتند: «اين سحرى آشكار است.»
وَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ ٱفْتَرَىٰ عَلَى ٱللَّهِ ٱلْكَذِبَ وَهُوَ يُدْعَىٰٓ إِلَى ٱلْإِسْلَٰمِ ۚ وَٱللَّهُ لَا يَهْدِى ٱلْقَوْمَ ٱلظَّٰلِمِينَ
و چه كسى ستمگرتر از آن كس است كه با وجود آنكه به سوى اسلام فراخوانده مى شود، بر خدا دروغ مى‌بندد؟ و خدا مردم ستمگر را راه نمى‌نمايد.
يُرِيدُونَ لِيُطْفِـُٔوا۟ نُورَ ٱللَّهِ بِأَفْوَٰهِهِمْ وَٱللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِۦ وَلَوْ كَرِهَ ٱلْكَٰفِرُونَ
مى‌خواهند نور خدا را با دهان خود خاموش كنند و حال آنكه خدا -گر چه كافران را ناخوش افتد- نور خود را كامل خواهد گردانيد.
هُوَ ٱلَّذِىٓ أَرْسَلَ رَسُولَهُۥ بِٱلْهُدَىٰ وَدِينِ ٱلْحَقِّ لِيُظْهِرَهُۥ عَلَى ٱلدِّينِ كُلِّهِۦ وَلَوْ كَرِهَ ٱلْمُشْرِكُونَ
اوست كسى كه فرستاده خود را با هدايت و آيين درست روانه كرد، تا آن را بر هر چه دين است فائق گرداند، هر چند مشركان را ناخوش آيد.

بيان آيات اشاره به مطالب اين سوره مباركه‏

نقلِ عیناً · ترجمهٔ موسوی همدانی

اين سوره، مؤمنين را ترغيب و تحريك مى‏كند بر اينكه در راه خدا جهاد نموده، با دشمنان دين او كارزار نمايند. و خبر مى‏دهد كه اين دين نورى است درخشان از جانب خداى سبحان كه كفار اهل كتاب مى‏خواهند آن را با دهان خود خاموش كنند، ولى خدا نور آن را تمام مى‏كند، هر چند كه كافران كراهت داشته باشند، و دين خود را بر تمامى اديان غلبه مى‏دهد هر چند كه مشركين نخواهند. و اين پيغمبرى كه به وى ايمان آورده‏اند فرستاده‏اى است از طرف خداى سبحان، او را فرستاده تا هدايت باشد، و دين حق را به شما برساند، و اين همان است كه عيسى بن مريم (علیه السلام) بنى اسرائيل را به آمدنش بشارت داد.

پس بر مؤمنين است كه كمر همت بر اطاعتش ببندند، و آنچه امر مى‏كند امتثال كنند، و در راه خدا جهاد نموده، خدا را در دينش يارى كنند، تا خداى تعالى به سعادت آخرتشان رسانيده، ياريشان كند، و در دنيا فتح و پيروزى نصيبشان كند، و بر دشمنانشان غالب و مسلط نمايد.

و نيز بر مؤمنين است كه هرگز آنچه را كه خود عمل نمى‏كنند به ديگران نگويند، و در آنچه وعده مى‏دهند تخلف ننمايند، كه اين گونه اعمال ايشان را مستوجب خشمى از خدا نموده، رسول را آزار مى‏دهد. و اين خطر را هم دارد كه خدا دلهايشان را منحرف سازد، همان طور كه با قوم موسى (علیه السلام) چنين كرد، چون با اينكه مى‏دانستند آن جناب رسول خدا به سوى ايشان است، مع ذلك آزارش دادند. و خدا مردم ستمكار را هدايت نمى‏كند.

اين سوره به شهادت زمينه آياتش در مدينه نازل شده است.

﴿سَبَّحَ لِلَّهِ مَا فِي اَلسَّمَاوَاتِ وَ مَا فِي اَلْأَرْضِ وَ هُوَ اَلْعَزِيزُ اَلْحَكِيمُ﴾

تفسير اين آيه در سوره حشر گذشت. و اگر سوره مورد بحث را با تسبيح و تنزيه خدا از هر نقص آغاز كرده براى اين است كه در اين سوره سخن از بديها و توبيخ مؤمنين به ميان آمده كه چرا چيزى را مى‏گويند كه خود عمل نمى‏كنند، و آنگاه تهديدشان كرده به اينكه اگر به خود نيايند، دچار خشم خدا گشته، و خدا دلهاى تبهكاران را منحرف مى‏سازد.

صفجهادایمانمقدمهزمینه سوره جهادخطاب مؤمنانتطابق قول و عمل

مقصود از خطاب توبيخى: «چرا مى‏گوييد آنچه را كه عمل نمى‏كنيد» با توجه به سياق و زمينه كلام‏

نقلِ عیناً · ترجمهٔ موسوی همدانی

﴿يَا أَيُّهَا اَلَّذِينَ آمَنُوا لِمَ تَقُولُونَ مَا لاَ تَفْعَلُونَ﴾

كلمه «لم» مخفف كلمه «لما» است، و حرف «ما» در آن استفهامى است، و حرف «لام» براى تعليل است. و گفتار آيه در زمينه توبيخ است، مى‏خواهد مؤمنين را به خاطر اينكه بدانچه مى‏گويند عمل نمى‏كنند توبيخ كند. و اينكه بعضى از مفسرين‏ گفته‏اند «مراد از جمله» اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد «منافقين هستند و آيه شريفه اين طائفه را سرزنش مى‏كند، نه مؤمنين را، زيرا مؤمنين از نظر قرآن محترمند» درست نيست، و نبايد به آن گوش فرا داد، براى اينكه قرآن پر است از آياتى كه مؤمنين را توبيخ و عتاب مى‏كند، مخصوصا آياتى كه در باره جنگها و متعلقات آن نازل شده، از قبيل آيات راجع به جنگ احد، احزاب، حنين، صلح حديبيه و جنگ تبوك، و مساله انفاق در راه خدا و امثال آن. و مؤمنين صالح اگر صالح شدند و جلالت قدر يافتند، به خاطر همين توبيخ‏ها بوده كه خداى تعالى از آنان نمود، و به اين وسيله به تدريج تربيتشان كرد، و گرنه صلاح نفسانى و جلالت قدر را از پيش خود در نيافتند.

و مورد توبيخ در آيه مورد بحث هر چند بر حسب ظاهر لفظ آيه مطلق است، و در خصوص تخلف كردار از گفتار و خلف وعده، و نقض عهد است، و درست هم هست، چون وقتى ظاهر انسان موافق باطنش نشد، همه اين اعمال از او سر مى‏زند، و ليكن سياق و زمينه

آيات مورد بحث كه آيه‏ ﴿إِنَّ اَللَّهَ يُحِبُّ اَلَّذِينَ يُقَاتِلُونَ فِي سَبِيلِهِ صَفًّا﴾ در آن قرار گرفته، و آيه ﴿يَا أَيُّهَا اَلَّذِينَ آمَنُوا هَلْ أَدُلُّكُمْ عَلىَ تِجَارَةٍ﴾ در آيات بعد از آن واقع شده، و همچنين آياتى نظير اينها كه در آن است مى‏فهماند كه گويا بعضى از مؤمنين قبل از جنگ وعده پايدارى داده بودند كه به هيچ وجه پشت به جنگ نكنند، و پا به فرار نگذارند و يا از بيرون شدن براى جنگ تثاقل نورزند، و يا از انفاق در تهيه ابزار جنگ براى خود و ديگران مضايقه ننمايند، ولى در موقع عمل خلف وعده كرده‏اند.

﴿كَبُرَ مَقْتاً عِنْدَ اَللَّهِ أَنْ تَقُولُوا مَا لاَ تَفْعَلُونَ﴾

كلمه «مقت» به معناى خشم شديد است. اين آيه مى‏خواهد مضمون آيه قبلى را تعليل كند، و بفرمايد: خداى تعالى از همه اعمال انسان بيش از همه از اين عملش سخت به خشم مى‏آيد كه چيزى را بگويد كه بدان عمل نمى‏كند، چون اين خود از نشانه‏هاى نفاق است.

البته بايد توجه داشت اينكه انسان چيزى را بگويد كه بدان عمل نمى‏كند، غير از آن است كه عمل نكند به آنچه كه گفته است، (گاهى مى‏شود كه انسان موفق نمى‏شود بدانچه قبلا گفته عمل كند، و يا رسما خلف وعده مى‏كند، و گاه مى‏شود كه از اول كه وعده مى‏دهد، بناى عمل نكردن به آن را دارد، اين قسم دوم نفاق است نه اولى) چون قسم اول ناشى از ضعف اراده و سستى همت است كه البته خود يكى از رذائل اخلاقى، و منافى با سعادت نفس انسانى است، چون خداى تعالى سعادت نفس بشر را بر اين اساس تامين نموده كه به اختيار خود اعمال خير كند و حسناتى كسب نمايد، و كليد كسب اين حسنات داشتن عزم راسخ و همت بلند است، و اگر ديديم كسى وعده مى‏دهد ولى در مقام عمل سست مى‏شود، و خلف وعده مى‏كند، مى‏فهميم كه مردى سست عنصر و ضعيف الاراده است، و از چنين انسانى اميد خير و سعادت نمى‏رود.

﴿إِنَّ اَللَّهَ يُحِبُّ اَلَّذِينَ يُقَاتِلُونَ فِي سَبِيلِهِ صَفًّا كَأَنَّهُمْ بُنْيَانٌ مَرْصُوصٌ﴾

كلمه «صف» - بنا به گفته راغب - به معناى اين است كه چند چيز، مثلا چند نفر انسان و يا درخت، در خطى مستقيم قرار بگيرند. اين كلمه در آيه شريفه و در همه جا مصدرى است كه معناى اسم فاعل را مى‏دهد، و به همين جهت است كه جمع بسته نمى‏شود. و اگر منصوب آمده براى اين است كه حال از ضمير فاعل در جمله «يقاتلون» مى‏باشد. و معناى آيه اين است كه: خدا دوست مى‏دارد كسانى را كه در راه او قتال

مى‏كنند، در حالى كه به صف ايستاده‏اند.

كلمه «بنيان» به معناى بناء، و كلمه «مرصوص» به معناى ساختمانى است كه با رصاص‏ محكم كارى شده، به طورى كه در مقابل عوامل انهدام، مقاوم باشد.

اين آيه شريفه جنبه تعليل را دارد - البته با دلالت التزامى - و توبيخ قبلى را تعليل مى‏كند. به اين بيان كه وقتى خداى تعالى از مقاتلان آن كسانى را دوست مى‏دارد كه چون كوه ايستادگى كنند، قهرا از مقاتلاتى كه وعده پايدارى مى‏دهند، ولى پايدارى نمى‏كنند و پا به فرار مى‏گذارند، خشمگين خواهد بود.

قولعملتوبیخجهادنهی از قول بدون عملعمل متناسب قولسیاق قتالمخاطره دوگانگی قول و عمل

مراد از ايذاء بنى اسرائيل پيامبرشان موسى (عليه السلام) را و نهى مسلمانان از اينكه مانند آنها رسول اللَّه (صلى اللَّه عليه و آله و سلم) را بيازارند

نقلِ عیناً · ترجمهٔ موسوی همدانی

﴿وَ إِذْ قَالَ مُوسىَ لِقَوْمِهِ يَا قَوْمِ لِمَ تُؤْذُونَنِي وَ قَدْ تَعْلَمُونَ أَنِّي رَسُولُ اَللَّهِ إِلَيْكُمْ...﴾

اين آيه شريفه به طور اشاره مى‏فهماند كه بنى اسرائيل با لجاجت خود رسول خدا.

حضرت موسى را آزار داده بودند، تا جايى كه خداى تعالى به كيفر اين رفتارشان دلهايشان را منحرف ساخت. و اين خود نهيى است براى مؤمنين از اين كه رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم) را اذيت كنند، و كارشان بدانجا انجامد كه كار قوم موسى بدانجا كشيد، و دلهايشان منحرف گشت، هم چنان كه در آيه زير به طور صريح روى سخن به امت اسلام نموده، مى‏فرمايد: ﴿إِنَّ اَلَّذِينَ يُؤْذُونَ اَللَّهَ وَ رَسُولَهُ لَعَنَهُمُ اَللَّهُ فِي اَلدُّنْيَا وَ اَلْآخِرَةِ وَ أَعَدَّ لَهُمْ عَذَاباً مُهِيناً﴾.

و آيه مورد بحث بدان جهت كه نهيى الزامى در آن هست، در معناى آيه‏ ﴿يَا أَيُّهَا اَلَّذِينَ آمَنُوا لاَ تَكُونُوا كَالَّذِينَ آذَوْا مُوسىَ فَبَرَّأَهُ اَللَّهُ مِمَّا قَالُوا وَ كَانَ عِنْدَ اَللَّهِ وَجِيهاً يَا أَيُّهَا اَلَّذِينَ آمَنُوا اِتَّقُوا اَللَّهَ وَ قُولُوا قَوْلاً سَدِيداً﴾ مى‏باشد.

اين دو آيه از سوره احزاب كه در مقام تبرئه موسى (علیه السلام) است، دلالت دارد بر اينكه منظور از اذيت آن جناب به عملى كه خدا او را از آن عمل تبرئه نموده، نافرمانى خود بنى اسرائيل نسبت به دستورات وى، و بيرون شدن از اطاعت آن جناب نبوده، چون اگر اين طور بود معنا نداشت خدا آن جناب را تبرئه كند، پس يقينا بنى اسرائيل به آن جناب نسبت

ناروايى داده بودند، كه مايه آبروريزى آن جناب مى‏شده، و او از اين تهمت آزرده شده، و خدا از آن تبرئه‏اش كرده. آيه بعد هم كه فرمود: «از خدا پروا كنيد، و سخن سنجيده بگوييد» مؤيد اين معنا است.

باز مؤيد اين احتمال كه بنى اسرائيل به موسى (علیه السلام) و امت اسلام به رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم) تهمت زده بودند، و آيه مورد بحث به مسلمانان مى‏فرمايد مانند بنى اسرائيل نباشيد، اين است كه خداى تعالى در همان سوره به پاره‏اى از مصاديق ايذاى زبانى و عملى اشاره نموده، مى‏فرمايد: ﴿يَا أَيُّهَا اَلَّذِينَ آمَنُوا لاَ تَدْخُلُوا بُيُوتَ اَلنَّبِيِّ إِلاَّ أَنْ يُؤْذَنَ لَكُمْ إِلىَ طَعَامٍ غَيْرَ نَاظِرِينَ إِنَاهُ وَ لَكِنْ إِذَا دُعِيتُمْ فَادْخُلُوا فَإِذَا طَعِمْتُمْ فَانْتَشِرُوا وَ لاَ مُسْتَأْنِسِينَ لِحَدِيثٍ إِنَّ ذَلِكُمْ كَانَ يُؤْذِي اَلنَّبِيَّ... وَ إِذَا سَأَلْتُمُوهُنَّ مَتَاعاً فَسْئَلُوهُنَّ مِنْ وَرَاءِ حِجَابٍ... وَ مَا كَانَ لَكُمْ أَنْ تُؤْذُوا رَسُولَ اَللَّهِ وَ لاَ أَنْ تَنْكِحُوا أَزْوَاجَهُ مِنْ بَعْدِهِ أَبَداً إِنَّ ذَلِكُمْ كَانَ عِنْدَ اَللَّهِ عَظِيماً﴾.

پس تا اينجا به دست آمد كه در جمله‏ ﴿وَ إِذْ قَالَ مُوسىَ لِقَوْمِهِ﴾ اشاره‏اى است به نهى مسلمانان از ايذاى رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم)، به زبان و عمل، با علم به اينكه رسول خدا است. هم چنان كه ذيل آيه هم كه سخن از انحراف قلوب دارد، نوعى تخويف و تهديد مسلمين است به اينكه ايذاى رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم) فسقى است كه چه بسا به انحراف دلها بينجامد.

موسیایذاءبنی‌اسرائیلنهیایذاء بنی‌اسرائیل موسی راقوم موسیآزار پیامبرنهی از تشبه به آنان

معناى جمله: ﴿فَلَمَّا زَاغُوا أَزَاغَ اَللَّهُ قُلُوبَهُمْ...﴾ و بيان اينكه مقصود از ازاغه و اضلال خداوند چيست‏

نقلِ عیناً · ترجمهٔ موسوی همدانی

﴿فَلَمَّا زَاغُوا أَزَاغَ اَللَّهُ قُلُوبَهُمْ وَ اَللَّهُ لاَ يَهْدِي اَلْقَوْمَ اَلْفَاسِقِينَ﴾ ماده «زيغ» كه كلمه «زاغوا» ماضى ثلاثى مجرد و كلمه «أزاغ» ماضى باب افعال آن است، به معناى منحرف كردن از استقامت است كه لازمه‏اش انحراف از حق به سوى باطل است.

و «ازاغه كردن خداى تعالى» به اين است كه رحمت خود را از صاحبان چنين دلى دريغ داشته، هدايت خود را از آنان قطع كند، چون از تعليل، اين معنا به خوبى استفاده مى‏شود، براى اينكه ازاغه خدا را تعليل كرده به هدايت نكردن. البته بايد توجه داشت كه اين

ازاغه ابتدايى نيست، بلكه بر سبيل مجازات است، زيغ خود آنان را تثبيت كردن است، چون فسق آنان سبب اين مجازات شده، هم چنان كه گمراه كردن خدا هم هيچ وقت ابتدايى نيست. و اينكه فرموده: ﴿يُضِلُّ بِهِ كَثِيراً وَ يَهْدِي بِهِ كَثِيراً وَ مَا يُضِلُّ بِهِ إِلاَّ اَلْفَاسِقِينَ﴾ به خوبى گوياى اين حقيقت است كه گمراه كردن خدا به وسيله قرآن كريم از باب مجازات فاسقان به خاطر فسقشان است، و گرنه ساحت خداى عز و جل منزه از آن است كه ابتدائا و بدون جرم كسى را ازاغه و اضلال كند.

از اينجا فساد اين گفتار روشن مى‏شود كه بعضى‏ گفته‏اند: مراد از جمله‏ ﴿أَزَاغَ اَللَّهُ قُلُوبَهُمْ﴾ ازاغه از ايمان نيست، براى اينكه اولا خداى تعالى كسى را از ايمان ازاغه نمى‏كند. و ثانيا اگر منظور از آن را ازاغه از ايمان بدانيم، كلام از فايده ساقط مى‏شود، چون اگر مسلمانى از ايمان ازاغه شد، ديگر مسلمان نيست، و معنا ندارد به يك كافر بگويند خدا او را به جرم اينكه كافر شده كافر مى‏كند.

وجه فسادش اين است كه دليل اولش به طور مطلق صحيح نيست، و نمى‏توان گفت به طور كلى هيچ كفرى مستند به خدا نيست، آنچه بر خدا جائز نيست اين است كه بنده‏اى را ابتدائا و بدون هيچ جرمى از نعمت ايمان محروم كند، و يا از راه راست گمراه سازد، و اما به عنوان مجازات چرا جايز نباشد؟ با اينكه برگشت معناى چنين ازاغه و اضلال، در حقيقت به اين است كه خدا رحمت خود را از چنين كسى دريغ ندارد، و هدايت خود را از او قطع كند، به خاطر اينكه بنده با فسق و اعراض از رحمت او خود را از لياقت رحمت و هدايت انداخته است، و چنين مجازاتى را نه عقل منع مى‏كند و نه نقل.

و دليل دومش كه گفت «كلام از فايده داشتن ساقط مى‏شود» به هيچ وجه درست نيست براى اينكه آنچه از زيغ منسوب به خود بنده است آن مقدارى است كه به خاطر فسقى كه دارد در دلش پيدا مى‏شود، و سبب حد معينى از كفر مى‏گردد، و آنچه كه به خدا نسبت داده مى‏شود تثبيت و پا بر جا كردن اين كفر در قلب بنده است پس زيغ بنده از ايمان به خاطر فسق و پديد آمدن كفر در دلش مطلبى است و تثبيت كفر در دل او بر طريق مجازات مطلبى ديگر است.

زیغازاغةقلبفاسقینازاغة قلوبزیغ و ازاغهالفاسقینسلب هدایت پس از زیغ

دو بخش دعوت و رسالت عيسى (عليه السلام) : تصديق پيامبر پيش از خود، و بشارت به آمدن پيامبر بعد از خود

نقلِ عیناً · ترجمهٔ موسوی همدانی

﴿وَ إِذْ قَالَ عِيسَى اِبْنُ مَرْيَمَ يَا بَنِي إِسْرَائِيلَ إِنِّي رَسُولُ اَللَّهِ إِلَيْكُمْ مُصَدِّقاً لِمَا بَيْنَ يَدَيَّ مِنَ اَلتَّوْرَاةِ وَ مُبَشِّراً بِرَسُولٍ يَأْتِي مِنْ بَعْدِي اِسْمُهُ أَحْمَدُ﴾

در آغاز كلام گفتيم كه اين آيه و آيه قبلى‏اش و سه آيه بعدش در مقام اين است كه رسالت و نبوت رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم) را كه نزد مردم با ايمان مسلم است، براى سايرين مسجل سازد و بفهماند كه آن جناب را با هدايت و دين حق فرستاده تا بر همه اديان غلبه‏اش دهد، هر چند كه كافران از اهل كتاب را خوش نيايد، و نيز دينى كه او آورده نورى ساطع از طرف خداى تعالى است، و مشركين مى‏خواهند آن را با دهنهايشان خاموش كنند، در حالى كه خدا نور خود را تمام مى‏كند، هر چند كه مشركين را خوش نيايد.

پس بر مؤمنين است كه او را با اينكه مى‏دانند فرستاده خدا به سويشان است، آزار ندهند، بلكه يارى‏اش كنند، و در راه پروردگارشان و براى احياى دين او و نشر كلمه توحيد جهاد كنند.

از اينجا معلوم مى‏شود كه جمله‏ ﴿وَ إِذْ قَالَ عِيسَى اِبْنُ مَرْيَمَ يَا بَنِي إِسْرَائِيلَ...﴾ به منزله مقدمه و زمينه‏چينى است براى مطلب بعدى كه مى‏فرمايد: رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم) فرستاده‏اى است مبشر كه عيسى (علیه السلام) به آمدنش بشارت داده، و او كسى است كه خداى تعالى او را به هدايت و دين حق گسيل داشته، و دين او نورى است كه مردم با آن راه سعادت را مى‏يابند.

و اين مطلبى كه قرآن كريم از عيسى (علیه السلام) حكايت كرده، كه فرمود «اى بنى اسرائيل من فرستاده خدا به سوى شمايم، و تورات را كه قبل از من نازل شده تصديق دارم، و من اين بشارت را آورده‏ام، كه بعد از من رسولى مى‏آيد به نام احمد»، خلاصه دعوتى است كه آن جناب داشته. نخست با جمله‏ ﴿إِنِّي رَسُولُ اَللَّهِ إِلَيْكُمْ﴾ اصل دعوت خود را اعلام داشته، اشاره مى‏كند به اينكه هيچ شانى و پستى و امتيازى به جز اين ندارد، كه حامل رسالتى از طرف خدا به سوى ايشان است، و آنگاه متن رسالت خود را شرح مى‏دهد تا رسالت خود را ابلاغ كرده باشد، مى‏گويد: ﴿مُصَدِّقاً لِمَا بَيْنَ يَدَيَّ مِنَ اَلتَّوْرَاةِ وَ مُبَشِّراً بِرَسُولٍ...﴾ ، هم نبوت و كتاب قبل از خودم را تصديق مى‏كنم و هم از نبوت بعد از خود خبر مى‏دهم.

پس اينكه گفت‏ ﴿مُصَدِّقاً لِمَا بَيْنَ يَدَيَّ مِنَ اَلتَّوْرَاةِ﴾ اين معنا را بيان مى‏كند كه دعوتش مغاير با دين تورات، و مناقض با شريعت آن دين نيست، بلكه آن را تصديق دارد، و احكامش را نسخ نمى‏كند، مگر اندكى را. و تازه نسخ، معنايش مناقضت نيست، بلكه معنايش اين است كه از سرآمد عمر منسوخ خبر مى‏دهد، و خلاصه مى‏گويد فلان حكم تورات

از همان روز اول نزول تورات عمرش تا امروز بود، نه اينكه بگويد اين حكم هميشگى تورات را من باطل مى‏كنم، و به همين جهت بود كه در گفتار خود (در سوره آل عمران) هم فرمود:

﴿مُصَدِّقاً لِمَا بَيْنَ يَدَيَّ مِنَ اَلتَّوْرَاةِ وَ لِأُحِلَّ لَكُمْ بَعْضَ اَلَّذِي حُرِّمَ عَلَيْكُمْ﴾ و به حكم آيه‏ ﴿قَدْ جِئْتُكُمْ بِالْحِكْمَةِ وَ لِأُبَيِّنَ لَكُمْ بَعْضَ اَلَّذِي تَخْتَلِفُونَ فِيهِ فَاتَّقُوا اَللَّهَ وَ أَطِيعُونِ﴾ از ميان مسائلى كه مورد اختلاف بنى اسرائيل بود تنها پاره‏اى را بيان كرد.

﴿وَ مُبَشِّراً بِرَسُولٍ يَأْتِي مِنْ بَعْدِي اِسْمُهُ أَحْمَدُ﴾ اين قسمت از آيه به قسمت دوم از رسالت آن جناب اشاره دارد، هم چنان كه جمله‏ ﴿مُصَدِّقاً لِمَا بَيْنَ يَدَيَّ مِنَ اَلتَّوْرَاةِ﴾ به قسمت اول از رسالتش اشاره داشت.

عیسیتصدیقبشارتاحمدرسالت عیسیتصدیق توراتبشارت به احمددو بخش دعوت عیسی

توضيح اينكه مفهوم بشارت دادن عيسى (عليه السلام) به آمدن پيامبر اسلام (صلى اللَّه عليه و آله و سلم) اين است كه دين اسلام اتم و اكمل است‏

نقلِ عیناً · ترجمهٔ موسوی همدانی

و اين را هم مى‏دانيم كه بشارت عبارت است از خبرى كه شنونده از شنيدنش خوشحال گردد، و معلوم است كه چنين خبرى چيزى جز از خيرى كه بشنونده برسد و عايد او شود، نمى‏تواند باشد، و خيرى كه از بعثت پيامبر و دعوت او انتظار مى‏رود اين است كه با بعثتش باب رحمت الهى به روى انسانها باز شود، و در نتيجه سعادت دنيا و عقبايشان به وسيله عقائد حقه، و يا اعمال صالح، و يا هر دو تامين گردد. و بشارت به آمدن پيامبرى بعد از پيامبرى ديگر - با در نظر گرفتن اينكه پيغمبر سابق دعوتش پذيرفته شده، و جا افتاده، و با در نظر داشتن وحدت دعوت دينى در همه انبياء - وقتى تصور دارد و داراى خاصيت بشارت است كه پيامبر دوم دعوتى پيشرفته‏تر، و دينى كامل‏تر آورده باشد، دينى كه مشتمل بر عقائد حقه بيشتر، و شرايع عادلانه‏تر براى جامعه، و نسبت به سعادت بشر در دنيا و آخرت فراگيرتر باشد، و گرنه انسانها از آمدن پيامبر دوم چيز زائدى عايدشان نمى‏شود، و از بشارت آمدنش خرسند نمى‏گردند.

با اين بيان روشن گرديد كه جمله‏ ﴿وَ مُبَشِّراً بِرَسُولٍ يَأْتِي مِنْ بَعْدِي﴾ هر چند از اين نكته خبرى نداده، اما معنايش مى‏فهماند كه آنچه پيامبر احمد (صلى الله عليه وآله و سلم) مى‏آورد پيشرفته‏تر و كاملتر از دينى است كه تورات متضمن آن است، و آنچه عيسى (علیه السلام) بدان مبعوث شده در حقيقت واسطه‏اى است بين دو دعوت.

در نتيجه كلام عيسى بن مريم را اين طور بايد معنا كرد: ﴿إِنِّي رَسُولُ اَللَّهِ إِلَيْكُمْ مُصَدِّقاً...﴾، من فرستاده‏اى هستم از ناحيه خداى تعالى به سوى شما تا شما را به سوى

شريعت تورات و منهاج آن دعوت كنم‏ ﴿وَ لِأُحِلَّ لَكُمْ بَعْضَ اَلَّذِي حُرِّمَ عَلَيْكُمْ﴾ : و بعضى از آنچه را كه بر شما حرام شده برايتان حلال كنم، و اين همان شريعتى است كه خداى تعالى به دست من برايتان آورده، و به زودى آن را با بعثت پيامبرى به نام احمد (صلى الله عليه وآله و سلم) كه بعد از من خواهد آمد تكميل مى‏كند.

از نظر اعتبار عقلى هم مطلب از اين قرار است، چون اگر در معارف الهى كه اسلام بدان دعوت مى‏كند، دقت كنيم خواهيم ديد كه از شريعت‏هاى آسمانى ديگر كه قبل از اسلام بوده دقيق‏تر و كاملتر است، مخصوصا توحيدى كه اسلام بدان مى‏خواند - و يكى از اصول عقائد اسلام است، و همه احكام اسلام بر آن اساس تشريع شده، و بازگشت همه معارف حقيقى بدانست - توحيدى است بسيار دقيق كه ما در مباحث سابق اين كتاب پاره‏اى مطالب در باره آن گذرانديم.

و همچنين شرايع و قوانين عملى اسلام كه در دقت آن همين بس كه از كوچكترين حركات و سكنات فردى و اجتماعى انسان گرفته تا بزرگترين آن را در نظر گرفته، و همه را تعديل نموده، و از افراط و تفريط در يك يك آنها جلوگيرى نموده، و براى هر يك حدى معين فرموده، و در عين حال تمامى اعمال بشر را بر اساس سعادت پايه‏ريزى كرده و بر اساس توحيد تنظيم فرموده است.

آيه شريفه‏ ﴿اَلَّذِينَ يَتَّبِعُونَ اَلرَّسُولَ اَلنَّبِيَّ اَلْأُمِّيَّ اَلَّذِي يَجِدُونَهُ مَكْتُوباً عِنْدَهُمْ فِي اَلتَّوْرَاةِ وَ اَلْإِنْجِيلِ يَأْمُرُهُمْ بِالْمَعْرُوفِ وَ يَنْهَاهُمْ عَنِ اَلْمُنْكَرِ وَ يُحِلُّ لَهُمُ اَلطَّيِّبَاتِ وَ يُحَرِّمُ عَلَيْهِمُ اَلْخَبَائِثَ وَ يَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَ اَلْأَغْلاَلَ اَلَّتِي كَانَتْ عَلَيْهِمْ﴾ نيز به همين نكته اشاره نموده است و نظير اين آيه آيات ديگرى است كه در توصيف قرآن آمده.

و اين جمله، يعنى‏ ﴿وَ مُبَشِّراً بِرَسُولٍ يَأْتِي مِنْ بَعْدِي﴾ هر چند تصريح به بشارت كرده، الا اينكه دلالت ندارد بر اينكه در كتاب عيسى (علیه السلام) وجود داشته، اما آيه سوره اعراف كه در چند سطر قبل نقل و ترجمه شد، از اين ابهام پرده برداشت، و فرمود ﴿يَجِدُونَهُ مَكْتُوباً عِنْدَهُمْ فِي اَلتَّوْرَاةِ وَ اَلْإِنْجِيلِ﴾. و همچنين آيه 39 سوره فتح كه در وصف رسول خدا فرموده ﴿ذَلِكَ مَثَلُهُمْ فِي اَلتَّوْرَاةِ وَ مَثَلُهُمْ فِي اَلْإِنْجِيلِ﴾ بر اين معنا دلالت دارد.

بشارتعیسیاسلاممصداقمفهوم بشارت عیسیپیامبر موعودرسالت جهانیحقانیت بشارت

معروف بودن پيامبر (صلى اللَّه عليه و آله و سلم) به نام احمد

نقلِ عیناً · ترجمهٔ موسوی همدانی

جمله «اسمه احمد» با كمك سياق دلالت دارد بر اينكه اين تعبير را عيسى (علیه السلام) از رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم) كرده. و نيز دلالت دارد بر اينكه اهل تورات و انجيل آن جناب را به اين نام و نيز به نام «محمد» مى‏شناختند، و اين دلالت روشن است، و خفايى در آن نيست.

حسان بن ثابت هم كه گفته است:

صلى الاله و من يحف بعرشه *** و الطيبون على المبارك احمد

نيز مؤيد اين معنا است.

و همچنين شعر ابو طالب كه مى‏گويد:

و قالوا لاحمد أنت امرء *** خلوف اللسان ضعيف السبب

ألا ان أحمد قد جاءهم *** بحق و لم ياتهم بالكذب‏

دلالت دارد بر اين كه در آن روز آن جناب را به نام احمد مى‏شناختند.

و نيز در هنگامى كه مى‏خواست از دنيا برود، به برادرانش عباس، و حمزه، و فرزندانش جعفر، و على چنين وصيت كرد:

كونوا فدى لكم امى و ما ولدت *** فى نصر أحمد دون الناس أتراسا

و نيز شعر ديگر ابو طالب كه در آن رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم) را به نام محمد نام برده:

أ لم تعلموا أنا وجدنا محمدا *** نبيا كموسى خط فى أول الكتب‏

و از اين يك بيت شعر استفاده مى‏شود كه مردم مكه نيز بشارت آمدن آن جناب را در كتب آسمانى كه در آن ايام نزد اهل كتاب بوده ديده‏اند.

و نيز مؤيد ديگر گفتار ما اين است كه جمعى از اهل كتاب از يهود و نصارى و در بين آنان علمايى از ايشان مانند عبد اللَّه بن سلام و غير او به آن جناب ايمان آوردند، چون آيات

قرآنى را كه متعرض بشارت به آمدن رسول اسلام است شنيده بودند، و شنيده بودند كه قرآن مى‏گويد نام اين پيامبر در تورات و انجيل آمده، در نتيجه آن آيات را قبول نموده، در مقام تكذيبش برنيامدند، چون شكى برايشان باقى نماند، به دليل اينكه سخنى كه حاكى از شك و ترديدشان باشد نگفته‏اند.

و اما اينكه انجيل‏هاى امروز خالى از بشارت عيسى است، و اثرى از آنچه قرآن صريحا بيان داشته در آنها نمى‏بينيم، هيچ ضررى به حال ما ندارد، براى اينكه وضع قرآن - كه معجزه‏اى است باقى - روشن، و وضع انجيل‏ها هم روشن است، و ما در باره سند اين انجيل‏ها و اعتبارش در جلد سوم اين كتاب بحث كرديم.

﴿فَلَمَّا جَاءَهُمْ بِالْبَيِّنَاتِ قَالُوا هَذَا سِحْرٌ مُبِينٌ﴾ ضمير در كلمه «جاء» به كلمه «احمد» برمى‏گردد. و ضمير «هم» به بنى اسرائيل، و يا به ايشان و غير ايشان برمى‏گردد. و مراد از كلمه «بينات» بشارت و معجزه قرآن و ساير معجزات نبوت است.

و معناى جمله اين است كه: چون احمد كه كتب آسمانى بشارت آمدنش را داده بود مبعوث شد، و براى بنى اسرائيل و يا براى آنان و سايرين معجزاتى روشن آورد كه يكى از آنها همان بشارت عيسى (علیه السلام) بود، گفتند: اين سحرى است آشكار. البته جمله ﴿قَالُوا هَذَا سِحْرٌ مُبِينٌ﴾ به صورت «هذا ساحر مبين» نيز قرائت شده.

بعضى از مفسرين‏ گفته‏اند: ضمير در «جاء» به عيسى (علیه السلام) برمى‏گردد. و ليكن اين معنا با سياق آيه سازگار نيست.

احمدنام پیامبرمعروفیتنام احمد

وجه اينكه رد كننده دعوت به اسلام «ظالمترين» است‏

نقلِ عیناً · ترجمهٔ موسوی همدانی

﴿وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ اِفْتَرىَ عَلَى اَللَّهِ اَلْكَذِبَ وَ هُوَ يُدْعىَ إِلَى اَلْإِسْلاَمِ...﴾

استفهام در اين آيه شريفه انكارى است، مى‏خواهد سخن كفار را كه مى‏گفتند ﴿هَذَا سِحْرٌ مُبِينٌ﴾ رد كند، چون معناى آن اين بود كه محمد رسول نيست، و دينى كه به عنوان دين خدا تبليغ مى‏كند، دين خداى تعالى نيست.

و مراد از «اسلام» آن دينى است كه رسول اسلام بشر را به سويش دعوت مى‏فرمود، چون اساس اين دين تسليم شدن در برابر فرامينى است كه او مى‏خواهد و امر مى‏كند از قبيل عقايد و اعمال. و بدون ترديد مقتضاى ربوبيت و الوهيت خداى تعالى هم همين است كه بندگانش در برابر فرامينش تسليم مطلق باشند، پس در نتيجه دينى كه اساسش اين تسليم است، بدون شك دين حق است كه عقل بر هر انسانى تدين بدان را واجب مى‏داند، پس

گفتن اينكه اين دين سحرى است آشكار، گفتارى است باطل، و افترايى است بر خدا.

و از همين جا روشن مى‏شود كه جمله‏ ﴿وَ هُوَ يُدْعىَ إِلَى اَلْإِسْلاَمِ﴾ در حقيقت استدلالى است بر بطلان سخن كفار، و اينكه سخن مزبور افترايى است بر خداى عز و جل.

و افتراء هم ظلمى است كه عقل در ظلم بودن آن هيچ ترديدى ندارد، و شرع هم از آن نهى كرده است، و معلوم است كه ظلم در مورد اشخاصى كه به ايشان ظلم مى‏شود از نظر اهميت مختلف مى‏شود، يك ظلم را اگر نسبت به يك فرد معمولى تصور كنيم، زشتى‏اش به مقدار آن نيست كه همان ظلم در باره خداى تعالى واقع شده باشد، بنابراين ظالم‏تر از كسى كه بر خدا افتراء ببندد وجود ندارد.

و معناى آيه اين است كه: هيچ شخصى ظالم‏تر از آن كس كه بر خدا دروغ مى‏بندد آنگاه كه دعوت مى‏شود به اينكه دين اسلام را بپذيرد و در پاسخ دين اسلام را از خدا نفى مى‏كند، نيست، با اينكه دين اسلام جز اين كه بندگان تسليم خدا شوند چيزى نمى‏گويد، و حتى چنين دينى بدون شك دين خدا است، و خدا اين ستمكاران را و هيچ ستمكار ديگرى را هدايت نمى‏كند.

﴿يُرِيدُونَ لِيُطْفِؤُا نُورَ اَللَّهِ بِأَفْوَاهِهِمْ...﴾

كلمه «اطفاء» كه مصدر فعل «يطفئوا» است، به معناى خاموش كردن نور، و از بين بردن تابش آن است. و خاموش كردن نور با دهان به اين است كه آن را با فوت خاموش كنند.

اين آيه در سوره توبه نيز آمده، در آنجا مى‏فرمايد: ﴿يُرِيدُونَ أَنْ يُطْفِؤُا نُورَ اَللَّهِ بِأَفْوَاهِهِمْ﴾. راغب در باره فرقى كه آيه مورد بحث با آيه سوره توبه دارد گفته: معناى آيه ﴿يُرِيدُونَ أَنْ يُطْفِؤُا﴾ اين است كه قصد خاموش كردن نور خدا را دارند، و در آيه‏ ﴿لِيُطْفِؤُا﴾ اين است كه قصد دارند كارى بكنند كه به وسيله آن كار نور خدا را خاموش كنند. و حاصل گفتارش اين است كه: متعلق اراده در جمله‏ ﴿يُرِيدُونَ أَنْ يُطْفِؤُا نُورَ اَللَّهِ﴾ خود اطفاء است، و در آيه‏ ﴿يُرِيدُونَ لِيُطْفِؤُا نُورَ اَللَّهِ﴾ متعلق اراده سببى است كه نتيجه‏اش خاموشى نور خداست، و آن عبارت است از پف كردن و خاموشى كه غرض و غايت است، نه متعلق اراده.

اين آيه و آيه بعدى‏اش به منزله شارحى است كه معناى آيه قبلى را كه ظلم كفار و نسبت سحر دادن به دعوت اسلامى را حكايت مى‏كرد شرح مى‏دهند، و حاصل اين دو آيه اين

است كه: كفار با اين سخنان خود كه باد دهان ايشان است، مى‏خواهند نور خدا را خاموش كنند، و ليكن خدا ايشان را به مقصدشان هدايت نمى‏كند، بلكه نور خود را تمام و دين خود را بر همه اديان غلبه مى‏دهد.

پس معناى اينكه فرمود: ﴿يُرِيدُونَ لِيُطْفِؤُا نُورَ اَللَّهِ بِأَفْوَاهِهِمْ﴾ اين است كه كفار پنداشته‏اند نور خدا مانند نور شمع است كه با يك پف خاموش گردد، و همين كه آن را سحر بخوانند نورش خاموش گشته، رابطه‏اش با خدا قطع مى‏شود.

ولى در پندار خود خطا كردند، چون دين، نور خدا است كه به هيچ وجه خاموشى نمى‏پذيرد، نه تنها خاموش نمى‏شود كه خدا تماميت آن را اراده كرده، هر چند كه كافران كراهت داشته باشند.

اظلمدعوتاسلامظلماظلم کسی که رد دعوت اسلام می‌کنددعوت به اسلامافتراء در ردکفر به اسلام

معناى اظهار دين حق بر همه اديان‏

نقلِ عیناً · ترجمهٔ موسوی همدانی

﴿هُوَ اَلَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدىَ وَ دِينِ اَلْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى اَلدِّينِ كُلِّهِ وَ لَوْ كَرِهَ اَلْمُشْرِكُونَ﴾

اضافه كلمه «دين» به كلمه «حق» به طورى كه گفته‏اند اضافه‏اى است بيانى، ولى ظاهرا اين اضافه در اصل اضافه لاميه بوده، و عنايت لطيفى در آن به كار رفته، و آن اين است كه هر يك از حق و باطل براى خود دينى دارند كه مطابق اقتضاى خاص آنها است، و خداى تعالى از بين آن دو، دين حق را پسنديده، براى اينكه خودش حق است و بدين جهت رسول خود را به ابلاغ دين حق گسيل داشته.

كلمه «اظهار» وقتى در مورد چيزى عليه چيز ديگر استعمال مى‏شود، معناى غلبه را مى‏دهد، وقتى مى‏گوييم دين اسلام را بر ساير اديان اظهار داد، معنايش اين است كه آن را بر ساير اديان غلبه داد. و منظور از همه اديان، همه روش‏هاى غير خدايى است كه در بين بشر سلوك مى‏شود. و اين آيه در مقام تعليل جمله‏ ﴿وَ اَللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ﴾ در آيه قبلى است، و معنايش اين است كه: خدا نور خود را تمام مى‏كند، براى اينكه خدا آن كسى است كه رسول خود را با نورش گسيل داشت، نورى كه همان هدايت و دين حق است، تا آن را بر همه اديان غلبه دهد، هر چند كه مشركين بت‏پرست نخواهند.

از اين دو آيه استفاده مى‏شود كه دين حق نور خدا در زمين است، هم چنان كه اين معنا از جمله‏ ﴿مَثَلُ نُورِهِ كَمِشْكَاةٍ فِيهَا مِصْبَاحٌ...﴾ نيز استفاده مى‏شود، كه تفسيرش در سوره نور گذشت.

اظهار دینغلبهادیانحقاظهار دین حقدین حقغلبه رسالتاتمام نور

بحث روايتى [(رواياتى در باره نام‏هاى پيامبر اكرم (صلى اللَّه عليه و آله و سلم)، بشارت عيسى، فاصله بين عيسى و پيامبر اسلام (صلى اللَّه عليه و آله و سلم)]

نقلِ عیناً · ترجمهٔ موسوی همدانی

در تفسير قمى در ذيل آيه‏ ﴿إِنَّ اَللَّهَ يُحِبُّ اَلَّذِينَ يُقَاتِلُونَ فِي سَبِيلِهِ صَفًّا كَأَنَّهُمْ بُنْيَانٌ مَرْصُوصٌ﴾ گفته است: يعنى چنان صف مى‏بندند كه گويى بنيانى استوار و انهدام‏ناپذيرند.

و در مجمع البيان در ذيل آيه‏ ﴿وَ إِذْ قَالَ مُوسىَ لِقَوْمِهِ يَا قَوْمِ لِمَ تُؤْذُونَنِي وَ قَدْ تَعْلَمُونَ أَنِّي رَسُولُ اَللَّهِ إِلَيْكُمْ﴾ گفته: در قصه قارون روايت شده كه توطئه‏اى عليه موسى (علیه السلام) چيد، و آن اين بود كه زنى را وادار كرد كه بگويد موسى با من زنا كرده. و نيز جمعى را وادار كرد كه بگويند موسى برادرش هارون را به قتل رسانده‏.

و در تفسير قمى در ذيل جمله‏ ﴿وَ مُبَشِّراً بِرَسُولٍ يَأْتِي مِنْ بَعْدِي اِسْمُهُ أَحْمَدُ...﴾، آمده كه امام (علیه السلام) فرموده: بعضى از يهوديان - خدا لعنتشان كند - از رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم) پرسيدند: چرا به نام احمد و محمد و بشير و نذير ناميده شدى. فرمود: اما محمد ناميده شدم، بدين جهت كه من در زمين محمود (و از نظر دوست و دشمن ستوده‏ام). و اما أحمد ناميده شدم بدين جهت كه من در آسمان احمد (و ستوده‏تر از ستودگيم در زمينم). و اما بشير خوانده شدم به خاطر اين كه هر كس مرا اطاعت كند به بهشت بشارت دارد. و نذير خوانده شدم چون خدا هر كسى را كه نافرمانيم كند از آتش انذار كرده‏.

و در الدر المنثور است كه ابن مردويه از عرباض بن ساريه روايت كرده كه در باره همان آيه گفته است: من از رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم) شنيدم كه فرمود: من در ام الكتاب، عبد اللَّه و خاتم النبيين بودم در حالى كه آدم در بين آب و گل خود بود، و به زودى تاويل اين سخن را مى‏گويم: من دعاى ابراهيم، و بشارت عيسى و رؤياى مادرم هستم. ابراهيم دعا كرد كه نبوت را در ذريه‏اش قرار دهد، و عيسى به آمدنم بشارت داد، و مادرم در خواب ديد كه نورى از او خارج شد، كه با آن كاخهاى شام را برايش روشن كرد.

و در عيون الاخبار به سند خود از صفوان بن يحيى صاحب السابرى روايت كرده كه گفت: ابو قره دوست جاثليق از من درخواست كرد وسيله ديدارش با امام رضا (علیه السلام) را

فراهم سازم. از آن جناب اجازه خواستم فرمود: بگو در آيد. همين كه بر آن جناب وارد شد، فرش منزل آن جناب را بوسيد، و گفت: در دين ما اين عمل در برابر اشراف و بزرگان اهل زمانمان واجب است.

آنگاه عرضه داشت: خدا اصلاحت كند، چه مى‏فرمايى در باره فرقه‏اى كه ادعايى كرده‏اند، و فرقه‏اى ديگر كه همه عادلند به نفع ايشان شهادت دادند. فرمود: چنين ادعايى پذيرفته است. آنگاه گفت: چه مى‏گويى در باره فرقه‏اى ديگر كه ادعايى مى‏كند، و فرقه‏هاى ديگر به نفع ايشان شهادت نمى‏دهند؟ فرمود دعويشان پذيرفته نيست.

آنگاه گفت: ما مسيحيان ادعاء داريم كه عيسى روح اللَّه و كلمه او است، مسلمانان هم دعوى ما را پذيرفتند، و بر صدق دعوى ما شهادت دادند. از سوى ديگر مسلمانان ادعاء كردند: محمد پيغمبر است، و ما پيرو آنان نشديم، بنابراين كيش مسيحيت را هر دو قبول داريم، و اسلام را يكى از ما، و آن دينى كه مورد اتفاق هر دو است بهتر است.

امام ابو الحسن رضا (علیه السلام) پرسيد: نام تو چيست؟ عرضه داشت: يوحنا. فرمود: اى يوحنا ما مسلمانان كه عيسى را روح اللَّه و كلمه خدا مى‏دانيم هر عيسى نامى را، به اين سمت نمى‏شناسيم. آن عيسايى را به اين عنوان قبول داريم كه به نبوت محمد ايمان داشته، و به آمدنش بشارت داده، و در باره شخص خودش هم اعتراف كرده، كه بنده خدا و مربوب او است. حال اگر عيسايى كه به نظر تو روح اللَّه، و كلمه او است، آن عيسايى نيست كه به محمد ايمان داشته، و به آمدنش بشارت داده، و در باره خودش اعتراف كرده به اينكه خدا يكى است، و او بنده خداست، ما از چنين عيسايى بيزاريم و ديگر هر دو طائفه بر سر يك كيش اتفاق نداريم. يوحنا برخاست و به صفوان بن يحيى گفت: بلند شو كه اين مجلس به درد ما نمى‏خورد.

مؤلف: گويا منظورش از اينكه گفت «برخيز اين مجلس به درد ما نمى‏خورد» اين بوده كه آن فايده‏اى كه انتظار داشتم نداشت، براى اينكه حجتى كه وى براى امام آورد كارگر نيفتاد.

و در كمال الدين به سند خود از يعقوب بن شعيب از امام صادق (علیه السلام) روايت آورده كه فرمود: بين عيسى و محمد (صلى اللَّه عليهما) پانصد سال فاصله بود كه در مدت دويست و پنجاه سال آن نه پيامبرى بود، و نه عالمى معروف و ظاهر. عرضه داشتم: پس مردم

در اين مدت چه وضعى داشتند؟ فرمود به دين عيسى تمسك داشتند، پرسيدم: آيا اين مردم در اين تمسكشان مؤمن به شمار مى‏رفتند؟ فرمود: بله مؤمن بودند. آنگاه فرمود: هيچ گروهى از آنان بدون عالم نبودند.

مؤلف: منظور آن جناب از «عالم» امامى است كه حجت است، و در اين ميان رواياتى‏ در تفسير آيه‏ ﴿يُرِيدُونَ لِيُطْفِؤُا نُورَ اَللَّهِ بِأَفْوَاهِهِمْ﴾ و آيه‏ ﴿هُوَ اَلَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدىَ وَ دِينِ اَلْحَقِّ﴾ وارد شده كه منظور از نور و هدى و دين حق، ولايت امير المؤمنين است، كه البته اين قسم تفسير يا از باب ذكر مصداق است، و يا از باب ذكر باطن قرآن است، نه تفسير اصطلاحى. و اما اينكه در اين حديث فاصله بين عيسى و محمد (علیه السلام) را پانصد سال دانسته، مطلبى است كه با تاريخ مشهور مخالفت دارد، ولى محققين گفته‏اند كه تاريخ ميلادى تاريخ معتبرى نيست، و در آن اختلالى هست كه ما در جلد سوم اين كتاب در اين خصوص بحث كرديم.

نام‌هااحمدبشارتروایتنام‌های پیامبر و بشارتروایات بشارت

تجارت نجات‌بخش و انصار الله آیات ۱۰–۱۴

این عنوان تولیدِ ماشینی است.
یادداشتِ ماشینی.

المیزان این آیات را تجارت ایمان و جهاد و دعوت به یاری خدا می‌خواند.

يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ هَلْ أَدُلُّكُمْ عَلَىٰ تِجَٰرَةٍۢ تُنجِيكُم مِّنْ عَذَابٍ أَلِيمٍۢ
اى كسانى كه ايمان آورده‌ايد، آيا شما را بر تجارتى راه نمايم كه شما را از عذابى دردناك مى‌رهاند؟
تُؤْمِنُونَ بِٱللَّهِ وَرَسُولِهِۦ وَتُجَٰهِدُونَ فِى سَبِيلِ ٱللَّهِ بِأَمْوَٰلِكُمْ وَأَنفُسِكُمْ ۚ ذَٰلِكُمْ خَيْرٌۭ لَّكُمْ إِن كُنتُمْ تَعْلَمُونَ
به خدا و فرستاده او بگرويد و در راه خدا با مال و جانتان جهاد كنيد. اين [گذشت و فداكارى‌] اگر بدانيد، براى شما بهتر است.
يَغْفِرْ لَكُمْ ذُنُوبَكُمْ وَيُدْخِلْكُمْ جَنَّٰتٍۢ تَجْرِى مِن تَحْتِهَا ٱلْأَنْهَٰرُ وَمَسَٰكِنَ طَيِّبَةًۭ فِى جَنَّٰتِ عَدْنٍۢ ۚ ذَٰلِكَ ٱلْفَوْزُ ٱلْعَظِيمُ
تا گناهانتان را بر شما ببخشايد، و شما را در باغهايى كه از زير [درختان‌] آن جويبارها روان است و [در] سراهايى خوش، در بهشتهاى هميشگى درآورد. اين [خود] كاميابى بزرگ است.
وَأُخْرَىٰ تُحِبُّونَهَا ۖ نَصْرٌۭ مِّنَ ٱللَّهِ وَفَتْحٌۭ قَرِيبٌۭ ۗ وَبَشِّرِ ٱلْمُؤْمِنِينَ
و [رحمتى‌] ديگر كه آن را دوست داريد: يارى و پيروزى نزديكى از جانب خداست. و مؤمنان را [بدان‌] بشارت ده.
يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ كُونُوٓا۟ أَنصَارَ ٱللَّهِ كَمَا قَالَ عِيسَى ٱبْنُ مَرْيَمَ لِلْحَوَارِيِّۦنَ مَنْ أَنصَارِىٓ إِلَى ٱللَّهِ ۖ قَالَ ٱلْحَوَارِيُّونَ نَحْنُ أَنصَارُ ٱللَّهِ ۖ فَـَٔامَنَت طَّآئِفَةٌۭ مِّنۢ بَنِىٓ إِسْرَٰٓءِيلَ وَكَفَرَت طَّآئِفَةٌۭ ۖ فَأَيَّدْنَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ عَلَىٰ عَدُوِّهِمْ فَأَصْبَحُوا۟ ظَٰهِرِينَ
اى كسانى كه ايمان آورده‌ايد، ياران خدا باشيد، همان گونه كه عيسى‌بن‌مريم به حواريون گفت: «ياران من در راه خدا چه كسانى‌اند؟» حواريون گفتند: «ما ياران خداييم.» پس طايفه‌اى كفر ورزيدند، و كسانى را كه گرويده بودند، بر دشمنانشان يارى كرديم تا چيره شدند.

بيان آيات‏

نقلِ عیناً · ترجمهٔ موسوی همدانی

اين آيات مؤمنين را به ايمان به خدا و رسول او و به جهاد در راه خدا دعوت نموده، و آنان را به مغفرت و جنت در آخرت، و نصرت و فتح در دنيا وعده‏اى جميل مى‏دهد، و ايشان را دعوت مى‏كند به اينكه نسبت به وعده نصرت خدا و تاييد او اعتماد كنند.

اين دو معنايى كه گفتيم غرض نهايى سوره است، و مطالبى كه در آيات قبلى بود جنبه زمينه‏چينى براى اين دو معنا را داشت.

تجارتنصرتسیاقایمان

تجارتى كه شما را از عذاب اليم نجات مى‏دهد و مغفرت و جنت و نصرت و فتح در پى دارد

نقلِ عیناً · ترجمهٔ موسوی همدانی

﴿يَا أَيُّهَا اَلَّذِينَ آمَنُوا هَلْ أَدُلُّكُمْ عَلىَ تِجَارَةٍ تُنْجِيكُمْ مِنْ عَذَابٍ أَلِيمٍ﴾

استفهام در اين آيه جنبه پيشنهادى را دارد كه در معناى امر است.

كلمه «تجارة» - به طورى كه راغب گفته - به معناى تصرف در سرمايه به منظور به دست آوردن سود است، و در كلام عرب به غير از اين كلمه هيچ كلمه‏اى نيست كه بعد از حرف «تا» حرف «جيم» آمده باشد.

در اين آيه شريفه ايمان و جهاد تجارت به حساب آمده كه سرمايه‏اش جان آدمى، و ربح آن نجات از عذاب دردناك است، و آيه شريفه در معناى اين آيه است: ﴿إِنَّ اَللَّهَ اِشْتَرىَ مِنَ اَلْمُؤْمِنِينَ أَنْفُسَهُمْ وَ أَمْوَالَهُمْ بِأَنَّ لَهُمُ اَلْجَنَّةَ يُقَاتِلُونَ فِي سَبِيلِ اَللَّهِ فَيَقْتُلُونَ وَ يُقْتَلُونَ … فَاسْتَبْشِرُوا بِبَيْعِكُمُ اَلَّذِي بَايَعْتُمْ بِهِ﴾.

خداى عز و جل با نكره آوردن كلمه «تجارة» آن را بزرگ داشته. فرمود: «شما را به

تجارتى راه بنمايم» يعنى به تجارتى مهم و عظيم و جليل القدر. و در بيان ربح آن هم كه همان نجات از عذاب است، بيان نكرد چه عذابى است، و فرمود «عذابى» تا بفهماند آن قدر بزرگ است كه در بيان نمى‏گنجد.

و مصداق اين نجات كه وعده‏اش را داده، همان مغفرت و جنت است، و به همين جهت در نوبت دوم جمله‏ ﴿يَغْفِرْ لَكُمْ ذُنُوبَكُمْ وَ يُدْخِلْكُمْ جَنَّاتٍ...﴾، را بدل از آن نجات آورد، و اما نصرت و فتح كه آن دو را نيز وعده داده، مصداق نجات نبودند، بلكه خارج از آن بودند، و به همين جهت آن دو را جداگانه ذكر كرد، و نفرمود: «يغفر لكم ذنوبكم و يدخلكم جنات و ينصركم و يفتح لكم - نجات از عذاب همين است كه گناهانتان را مى‏آمرزد، و به جنات داخلتان مى‏كند، و بر دشمنان پيروزتان نموده، فتح نصيبتان مى‏كند» بلكه ميان مغفرت و جنت و نصرت و فتح فاصله انداخت، و فرمود: ﴿وَ أُخْرىَ تُحِبُّونَهَا نَصْرٌ مِنَ اَللَّهِ وَ فَتْحٌ قَرِيبٌ﴾ پس خواننده عزيز بايد از اين نكته غافل نماند.

﴿تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ تُجَاهِدُونَ فِي سَبِيلِ اَللَّهِ بِأَمْوَالِكُمْ وَ أَنْفُسِكُمْ...﴾

اين آيه شريفه جمله استينافى و جديد است، كه مى‏خواهد كلمه تجارت را كه در آيه قبلى پيشنهاد كرده بود براى آنان تفسير كند، گويا شخصى پرسيده اين تجارت چيست؟ و در پاسخ فرمود اين «تجارت اين است كه به خدا و رسولش ايمان آورده، در راه او با مال و جانتان جهاد كنيد».و اگر ايمان به رسول را با ايمان به خدا ذكر كرد، براى اين بود كه بفهماند اطاعت رسول در آنچه دستور مى‏دهد واجب است، و گرنه ايمان به خدا بدون ايمان به رسول معنا ندارد، چون اين رسول است كه به ايمان به خدا دعوت مى‏كند، هم چنان كه فرموده: ﴿إِنَّ اَلَّذِينَ يَكْفُرُونَ بِاللَّهِ وَ رُسُلِهِ وَ يُرِيدُونَ أَنْ يُفَرِّقُوا بَيْنَ اَللَّهِ وَ رُسُلِهِ... أُولَئِكَ هُمُ اَلْكَافِرُونَ حَقًّا﴾.

﴿ذَلِكُمْ خَيْرٌ لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ تَعْلَمُونَ﴾ يعنى اين كه گفتيم: به خدا و رسولش ايمان بياوريد، و چنين و چنان كنيد، خير خود شما را در نظر گرفتيم اگر به راستى از اهل علم باشيد. و اما جاهلان، اعمالشان قابل اعتناء نيست، و معيار قرار نمى‏گيرد.

بعضى از مفسرين گفته‏اند: مراد اين است كه اگر شما اهل علم و فهم باشيد، خير بودن اين تجارت را درك مى‏كنيد.

﴿يَغْفِرْ لَكُمْ ذُنُوبَكُمْ وَ يُدْخِلْكُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا اَلْأَنْهَارُ...﴾

اين جمله جواب شرطى است كه در ظاهر كلام نيامده، ولى از آيه قبلى فهميده مى‏شود، و تقدير كلام اين است كه: «ان تؤمنوا باللَّه و رسوله و تجاهدوا فى سبيله يغفر لكم ذنوبكم...».

در آيه شريفه مورد بحث كلمه «ذنوبكم» مطلق آمده، يعنى نفرمود كدام گناه آمرزيده مى‏شود. و از اين اطلاق مى‏توانيم نتيجه بگيريم كه تمامى گناهان با شرايطى كه ذكر شده آمرزيده مى‏شود. اعتبار عقلى هم مساعد با اين معنا است، چون اين آمرزش در آيه شريفه مقدمه داخل شدن در بهشت جاودان ذكر شده، و معنا ندارد كه كسى داخل چنين بهشتى بشود، در حالى كه پاره‏اى از گناهانش آمرزيده نشده باشد. و اى بسا به منظور اشاره به همين نكته بوده كه دنبال آيه فرموده: ﴿وَ مَسَاكِنَ طَيِّبَةً فِي جَنَّاتِ عَدْنٍ﴾ يعنى جناتى ثابت و دائمى. پس دائمى و ثابت بودن آن جنات خود اشاره است به اينكه مغفرت مزبور در آيه شامل همه گناهان مى‏شود.

علاوه بر اين، در آيه شريفه ميان ثمن و مثمن معامله، مقابله واقع شده. آنچه مؤمن به خدا مى‏دهد، متاع قليل دنياى ناپايدار است، و آنچه خدا به مؤمن وعده داده تا او را دلخوش سازد تا با طيب نفس و اراده‏اى قوى به اين معامله اقدام كند و خود را قربانى نمايد متاع و زندگى دائمى و باقى است، و به همين جهت به منظور تاكيد اين مطلب در آخر فرمود: ﴿ذَلِكَ اَلْفَوْزُ اَلْعَظِيمُ﴾.

﴿وَ أُخْرىَ تُحِبُّونَهَا نَصْرٌ مِنَ اَللَّهِ وَ فَتْحٌ قَرِيبٌ...﴾

اين آيه عطف است بر جمله‏ ﴿يَغْفِرْ لَكُمْ...﴾ و كلمه «اخرى» صفتى است كه در جاى موصوف به كار رفته، و نيز خبرى است براى مبتدايى كه حذف شده، و جمله‏ ﴿نَصْرٌ مِنَ اَللَّهِ وَ فَتْحٌ قَرِيبٌ﴾ بيان كلمه «اخرى» است، و تقدير كلام اين است:و لكم نعمة - و يا خصلة - اخرى تحبونها و هى نصر من اللَّه و فتح عاجل - و شما نعمتى - و يا خصلتى - ديگر داريد، كه دوستش داريد، و آن عبارت است از نصرتى از خدا و فتحى نزديك

و جمله‏ ﴿وَ بَشِّرِ اَلْمُؤْمِنِينَ﴾ عطف است بر چيزى كه از جمله سابق فهميده مى‏شد، گويا فرموده: «قل يا ايها الذين امنوا هل ادلكم...»، «و بشر المؤمنين».

اين بشارت در مقابل بشارتى است كه در آيه شريفه زير واقع شده، مى‏فرمايد: ﴿إِنَّ اَللَّهَ اِشْتَرىَ مِنَ اَلْمُؤْمِنِينَ أَنْفُسَهُمْ وَ أَمْوَالَهُمْ بِأَنَّ لَهُمُ اَلْجَنَّةَ... فَاسْتَبْشِرُوا بِبَيْعِكُمُ اَلَّذِي بَايَعْتُمْ

بِهِ﴾، و از اين محاذات و مقابله روشن مى‏شود كه مژده‏اى هم كه در آيه مورد بحث داده شده، در خصوص نصرت و فتح نيست، بلكه مجموع پاداشهايى است كه خدا در دنيا و آخرت مى‏دهد.

همه اين مطالب امورى است كه از آيه شريفه به كمك سياق و اعراب كلماتش استفاده مى‏شود، ولى مفسرين در معناى آيه سخنانى ديگر گفته‏اند كه سياق، آن طور كه بايد با آن مساعد نيست، و به همين جهت از نقل آن خوددارى كرديم. بعضى هم احتمال داده‏اند كه جمله‏ ﴿وَ بَشِّرِ اَلْمُؤْمِنِينَ﴾ استينافى و جديد باشد.

تجارتجهادمغفرتجنتفتحایمان به خدا و رسولجهاد فی سبیل اللهمغفرتجنتنجات از عذاب

معناى اينكه فرمود: ﴿كُونُوا أَنْصَارَ اَللَّهِ...﴾

نقلِ عیناً · ترجمهٔ موسوی همدانی

﴿يَا أَيُّهَا اَلَّذِينَ آمَنُوا كُونُوا أَنْصَارَ اَللَّهِ...﴾

يعنى آن قدر دين خدا را يارى كنيد كه به اين علامت شناخته شويد. بنابراين، آيه شريفه جنبه ترقى نسبت به آيه قبلى دارد كه مى‏فرمود ﴿هَلْ أَدُلُّكُمْ...﴾، در نتيجه برگشت معناى هر دو آيه به اين مى‏شود: با جان و مال خود تجارت كنيد، و خدا را با ايمان و جهاد در راه او يارى نماييد، و بر يارى خود دوام و ثبات داشته باشيد.

و منظور از يارى كردن خدا يارى پيامبر خدا در پيش گرفتن راهى است كه آدمى را با بصيرت به سوى خدا مى‏كشاند، هم چنان كه در جاى ديگر فرموده: ﴿قُلْ هَذِهِ سَبِيلِي أَدْعُوا إِلَى اَللَّهِ عَلىَ بَصِيرَةٍ أَنَا وَ مَنِ اِتَّبَعَنِي﴾.

دليل بر اينكه منظور از يارى خدا، يارى دين خدا و پيامبر خدا است، اين است كه جمله‏ ﴿كُونُوا أَنْصَارَ اَللَّهِ﴾ را تشبيه مى‏كند به گفتار عيسى (علیه السلام)، مى‏فرمايد: «كما ﴿قَالَ عِيسَى اِبْنُ مَرْيَمَ لِلْحَوَارِيِّينَ مَنْ أَنْصَارِي إِلَى اَللَّهِ قَالَ اَلْحَوَارِيُّونَ نَحْنُ أَنْصَارُ اَللَّهِ﴾ همان طور كه عيسى بن مريم به حواريين گفت: چه كسى ياور من به سوى خدا است؟ حواريين گفتند ماييم انصار خدا» پس انصار خدا بودن حواريين معنايش اين بود كه انصار عيسى بن مريم باشند در پيمودن راه خدا، و توجه به آن درگاه. و راه خدا همان توحيد و اخلاص عبادت براى خداى سبحان است. پس، از اينكه جمله‏ ﴿نَحْنُ أَنْصَارُ اَللَّهِ﴾ محاذى و مقابل جمله‏ ﴿مَنْ أَنْصَارِي إِلَى اَللَّهِ﴾ قرار گرفته، و مطابق آن واقع شده، معلوم مى‏شود كه معناى هر دو جمله يكى است، يعنى معناى جمله‏ ﴿نَحْنُ أَنْصَارُ اَللَّهِ﴾ هم‏ ﴿مَنْ أَنْصَارِي إِلَى اَللَّهِ﴾ است. پس اينكه مخاطبين در جمله‏ ﴿يَا أَيُّهَا اَلَّذِينَ آمَنُوا كُونُوا أَنْصَارَ اَللَّهِ﴾ انصار خدا باشند، معنايش اين است

كه انصار رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم) در نشر دعوت و اعلاى كلمه حق باشند، و در اين راه جهاد كنند، و اين همان ايمان آوردن به رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم)، و اطاعت قاطع و صادق او در اوامر و نواهى او است، هم چنان كه از سياق آيات سوره هم همين معنا استفاده مى‏شود.

﴿فَآمَنَتْ طَائِفَةٌ مِنْ بَنِي إِسْرَائِيلَ وَ كَفَرَتْ طَائِفَةٌ فَأَيَّدْنَا اَلَّذِينَ آمَنُوا عَلىَ عَدُوِّهِمْ فَأَصْبَحُوا ظَاهِرِينَ﴾ اين قسمت از آيه شريفه به ماجرا و سرانجام پيشنهاد عيسى (علیه السلام) اشاره نموده، بيان مى‏كند كه بنى اسرائيل دو طائفه شدند، يكى حواريين بودند كه به وى ايمان آوردند، و طائفه‏اى ديگر كه كفر ورزيدند، و خداى تعالى مؤمنين را بر كفار كه دشمن ايشان بودند غلبه داد، و بعد از آنكه روزگارى دراز توسرى خور آنان بودند، سرور ايشان شدند.

در اين قسمت از آيه اشاره است به اينكه امت پيامبر اسلام هم عين اين سرنوشت را دارند، آنها نيز مانند امت عيسى دو طائفه مى‏شوند يكى مؤمن، و ديگرى كافر. و اگر مؤمنين، خداى تعالى را كه در مقام نصرت‏خواهى از آنان برآمده اجابت كردند، و پاس حرمت دستورات او را نگه داشتند، خداى تعالى هم ايشان را عليه دشمنانشان نصرت داده، و همان طور كه مؤمنين به عيسى بعد از روزگارى مذلت به آقايى رسيدند، ايشان را نيز بر دشمنان خود سرورى مى‏بخشد.

خداى تعالى در آخر داستانهاى عيسى در سوره آل عمران به اين داستان اشاره نموده، مى‏فرمايد: ﴿فَلَمَّا أَحَسَّ عِيسىَ مِنْهُمُ اَلْكُفْرَ قَالَ مَنْ أَنْصَارِي إِلَى اَللَّهِ قَالَ اَلْحَوَارِيُّونَ نَحْنُ أَنْصَارُ اَللَّهِ﴾ و اين قصه در شش آيه از آن سوره آمده كه دقت در آنها معناى آيه مورد بحث را روشن مى‏سازد.

انصار اللهحواریونعیسیحواریون عیسینصرت دینایمان حواریون

بحث روايتى (چند روايت در باره تجارت نجات دهنده، حواريون عيسى (عليه السلام) و...)

نقلِ عیناً · ترجمهٔ موسوی همدانی

در تفسير قمى در روايتى كه ابى الجارود از امام ابى جعفر در تفسير آيه‏ ﴿يَا أَيُّهَا اَلَّذِينَ آمَنُوا هَلْ أَدُلُّكُمْ عَلىَ تِجَارَةٍ تُنْجِيكُمْ مِنْ عَذَابٍ أَلِيمٍ﴾ نقل كرده فرموده: اصحاب گفتند: چه خوب بود مى‏فهميديم اين تجارت چيست كه اگر بفهميم جان و مال و حتى اولادمان را

هم در به دست آوردن آن مى‏داديم. خداى تعالى فرمود: ﴿تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ تُجَاهِدُونَ فِي سَبِيلِ اَللَّهِ بِأَمْوَالِكُمْ... ذَلِكَ اَلْفَوْزُ اَلْعَظِيمُ﴾.

مؤلف: اين معنا از طريق اهل سنت نيز روايت شده‏.

و در همان تفسير در ذيل آيه‏ ﴿وَ أُخْرىَ تُحِبُّونَهَا نَصْرٌ مِنَ اَللَّهِ وَ فَتْحٌ قَرِيبٌ﴾ آمده كه امام فرمود: يعنى فتح امام قائم. و در روايتى ديگر فرموده: يعنى فتح مكه‏.

و در كتاب احتجاج از امير المؤمنين (علیه السلام) آمده كه در ضمن حديثى فرمود: زمين هيچ وقت از عالمى كه ما يحتاج خلق را بيان كند و متعلمى كه در راه نجات به دنبال علماء مى‏رود، خالى نبوده، هر چند كه اين دو طائفه هميشه در اقليت بوده‏اند. و خداى تعالى اين معنا را در امت‏هاى انبياى گذشته بيان نموده است، و آن امت‏ها را مثل براى آيندگان كرده، مثل اين كلامش كه در باره حواريين عيسى (علیه السلام) مى‏فرمايد: عيسى به ساير بنى اسرائيل گفت: ﴿مَنْ أَنْصَارِي إِلَى اَللَّهِ قَالَ اَلْحَوَارِيُّونَ نَحْنُ أَنْصَارُ اَللَّهِ آمَنَّا بِاللَّهِ وَ اِشْهَدْ بِأَنَّا مُسْلِمُونَ﴾.

مؤلف: اين روايت هر چند در تفسير آيه آل عمران وارد شده، ولى در باره آيه مورد بحث نيز فائده مى‏دهد.

و در الدر المنثور است كه ابن اسحاق و ابن سعد از عبد اللَّه بن ابى بكر بن محمد بن عمرو بن حزم روايت كرده‏اند كه گفت: رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم) به آن چند نفرى كه در عقبه ديدارش كردند فرمود: از بين خود دوازده نفر را به عنوان كفيل قوم خود به من معرفى كنيد، همان طور كه حواريون عيسى بن مريم كفيل قوم خود بودند.

تجارتحواریونروایتتجارت جهادحواریون