مفسرين در مرجع ضمير در كلمه «لقائه»، و نيز در معناى كلمه مزبور اختلاف كردهاند، بعضى گفتهاند: ضمير به موسى (علیه السلام) برمىگردد. و مفعول كلمه، لقاء است، و تقدير كلام «فلا تكن فى مرية من لقائك موسى» است، يعنى شك نكن در ديدارت با موسى، چون رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم) - به طورى كه در روايات هم آمده - شب
معراج موسى را ديدار كرد، پس در نتيجه اگر سوره مورد بحث، بعد از معراج نازل شده باشد، آيه شريفه يادآورى خاطرات شب معراج است، و اگر قبل از شب معراج نازل شده باشد وعدهاى از خدا به آن جناب است كه به زودى موسى را خواهى ديد.
بعضى ديگر گفتهاند: ضمير به موسى برمىگردد، ولى معناى آيه اين است كه شك مكن در اينكه روز قيامت موسى را مىبينى.
بعضى ديگر گفتهاند: ضمير به كتاب برمىگردد، و تقدير كلام «فلا تكن فى مرية من لقاء موسى الكتاب» است يعنى شك مكن در اينكه موسى كتاب را خواهد ديد، بعضى ديگر تقدير را «من لقائك الكتاب» و يا «من لقاء الكتاب اياك» گرفتهاند، كه بنا به تقدير اول معنا چنين مىشود: شك مكن از اينكه كتاب را خواهى ديد، و بنا به تقدير دوم: در شك مباش از اينكه كتاب تو را خواهد ديد.
بعضى ديگر گفتهاند: ضمير به آزار و شكنجهاى برمىگردد كه موسى از دست قومش ديد، و معناى آيه اين است كه: تو در شك مباش از ديدن اذيت، همانطور كه موسى آن را از قومش بديد، ليكن خواننده عزيز توجه دارد كه طبع و سليقه سالم هيچ يك از اين وجوه را نمىپذيرد، علاوه بر اين، اين وجوه نمىتواند اتصال آيه را به ما قبلش حفظ كند.
اما آنچه به نظر ما مىرسد - و خدا داناتر است - اين است كه مىگوييم ممكن است ضمير «لقائه» به خداى تعالى برگردد، و مراد از لقاى خدا مساله بعث و قيامت باشد، به اين عنايت كه روز بعث روزى است كه همه در برابر خدا قرار مىگيرند، در حالى كه - بطورى كه گذشت - حجابى بين آنان و بين پروردگارشان نيست. شاهد و مؤيد اين معنايى كه ما براى لقاء كرديم، اين است كه قبلا هم در جمله ﴿بَلْ هُمْ بِلِقَاءِ رَبِّهِمْ كَافِرُونَ﴾ گفتگو از لقاى پروردگارشان به ميان آورده، و سپس در جمله ﴿نَاكِسُوا رُؤُسِهِمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ﴾، نيز از سرافكندگى كفار در برابر پروردگارشان كه آن نيز در معناى لقاء است سخن گفت.
در نتيجه معناى آيه شريفه اين مىشود كه: ما به موسى هم كتاب داديم همانطور كه به تو داديم، پس تو در باره مساله بعث كه قرآن از آن سخن مىگويد در شك مباش كه اين شك مستلزم شك در قرآن است.
و اين تاييد حقانيت قرآن به وسيله نزول تورات، تنها در اين آيه نيامده، بلكه در چند جا
از قرآن خاطرنشان شده، و نيز مؤيد اين معنا جمله بعد است كه مىفرمايد: ﴿وَ جَعَلْنَاهُ هُدىً لِبَنِي إِسْرَائِيلَ وَ جَعَلْنَا مِنْهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنَا...﴾.
ممكن هم هست مراد از لقاى خدا، دل بريدن از هر چيز به سوى خدا تعالى باشد، هنگام وحى قرآن، و يا بعضى از آن، هم چنان كه از روايات نيز اين معنا استفاده مىشود، و بنابراين، در آيه شريفه به صدر سوره برگشت شده، كه مىفرمود: ﴿تَنْزِيلُ اَلْكِتَابِ لاَ رَيْبَ فِيهِ مِنْ رَبِّ اَلْعَالَمِينَ﴾، و ذيل آيه بعد كه مىفرمايد: ﴿وَ كَانُوا بِآيَاتِنَا يُوقِنُونَ﴾، بيشتر اين وجه را تاييد مىكند، چون در آن مىفرمايد: آنان كه پيشوايان هدايت بودند به آيات ما يقين داشتند، پس تو هم با شك در مساله قيامت، در قرآن شك مكن، (و به هر حال خدا داناتر است).
﴿وَ جَعَلْنَاهُ هُدىً لِبَنِي إِسْرَائِيلَ﴾ يعنى ما تورات را هادى بنى اسرائيل قرار داديم، و بنابراين كلمه «هدى» مصدر به معناى اسم فاعل، و يا به معناى خود مصدر آمده، ولى به عنوان مبالغه (مثل اينكه در فارسى مىگوييم فلانى عين سخاوت است).
﴿وَ جَعَلْنَا مِنْهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنَا لَمَّا صَبَرُوا وَ كَانُوا بِآيَاتِنَا يُوقِنُونَ﴾
يعنى ما بعضى از بنى اسرائيل را پيشوايان قرار داديم، تا مردم را به امر ما هدايت كنند و وقتى ايشان را به امامت و پيشوايى هدايت نصب كرديم، كه در دين صبر كردند، و قبلا هم به آيات ما يقين داشتند.
در تفسير آيه ﴿قَالَ إِنِّي جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَاماً﴾ و نيز در تفسير آيه ﴿وَ جَعَلْنَاهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنَا﴾ و نيز در مواردى ديگر كه مناسب بوده بحثهايى پيرامون مساله امامت، و اينكه هدايت امام به امر خدا چه معنايى دارد گذرانديم.
اين دو آيه از رحمت گسترده به وسيله تورات متضمن اين است كه تورات فى نفسه هدايت است، و پيروان خود را به سوى حق هدايت مىكند، آن چنان كه در دامن تربيت خود افرادى را بار آورد، كه در پيشرفتگى و لياقت به حدى رسيدند كه خدا براى امامتشان برگزيد، و آنان را به مقامى رسانيد كه مردم را به امر او هدايت مىكردند، پس تورات كتاب پر بركتى است براى عمل كردن، و نيز بعد از عمل كردن.
﴿إِنَّ رَبَّكَ هُوَ يَفْصِلُ بَيْنَهُمْ يَوْمَ اَلْقِيَامَةِ فِيمَا كَانُوا فِيهِ يَخْتَلِفُونَ﴾
منظور از اين اختلاف، اختلاف مردم در دين است، و اين اختلاف را به راه نينداختند
مگر از باب ستم، ستمى كه به يكديگر مىكردند، هم چنان كه در چند جا از كلامش به اين معنا اشاره نموده، از آن جمله فرموده: ﴿وَ لَقَدْ آتَيْنَا بَنِي إِسْرَائِيلَ اَلْكِتَابَ … فَمَا اِخْتَلَفُوا إِلاَّ مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَهُمُ اَلْعِلْمُ بَغْياً بَيْنَهُمْ﴾.
و بنابراين، مراد از جمله ﴿يَفْصِلُ بَيْنَهُمْ﴾ قضاء و داورى بين حق و باطل، و محق و مبطل است، و بقيه الفاظ آيه روشن است.
﴿أَ وَ لَمْ يَهْدِ لَهُمْ كَمْ أَهْلَكْنَا مِنْ قَبْلِهِمْ مِنَ اَلْقُرُونِ يَمْشُونَ فِي مَسَاكِنِهِمْ...﴾
كلمه «او» در اول آيه، جمله را عطف مىكند به چيزى كه از كلام حذف شده، گويا فرموده: آيا براى آنان روشن نشد كه چه و چه و آيا برايشان روشن نگرديد كه چقدر از قرون گذشته و ما قبل ايشان را كه اينان سرگرم قدم زدن در محل آنان مىباشند هلاك كرديم؟ كلمه هدايت در آيه شريفه به معناى بيان كردن و يا به همان معناى راهنمايى است، ولى متضمن معناى بيان كردن نيز هست، چون مىبينيم كه با حرف «ل» متعدى شده، و اگر متضمن معناى بيان نبود مىبايستى با «الى» متعدى شود.
﴿كَمْ أَهْلَكْنَا مِنْ قَبْلِهِمْ مِنَ اَلْقُرُونِ﴾ - اين جمله اشاره به فاعل هدايت، و قائم مقام آن است، چون همين اهلاك امتهاى گذشته است كه بايد نسل حاضر را هدايت كند، و معناى آيه اين است: آيا برايشان بيان و هدايت نكرد، كثرت اهلاك ما امتهاى گذشته را، در حالى كه اينان در مساكن آنان راه مىروند؟ ﴿إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَاتٍ أَ فَلاَ يَسْمَعُونَ﴾ در اين سرگذشتها آيتها هست، آيا باز هم نمىشنوند، و مراد از «سمع» شنيدن مواعظى است كه آدمى را به اطاعت حق و قبول آن وا بدارد.
﴿أَ وَ لَمْ يَرَوْا أَنَّا نَسُوقُ اَلْمَاءَ إِلَى اَلْأَرْضِ اَلْجُرُزِ فَنُخْرِجُ بِهِ زَرْعاً تَأْكُلُ مِنْهُ أَنْعَامُهُمْ وَ أَنْفُسُهُمْ...﴾
در مجمع البيان گفته اصل كلمه «سوق» به معناى وادار كردن كسى است به راه رفتن، و از ماده «ساق، يسوق» است. و نيز گفته كلمه «جرز» زمين خشكى را گويند كه به خاطر نيامدن باران بدون گياه باشد و كلمه «زرع» در اصل مصدر بوده، و مراد از آن در اينجا
مزروع (زراعت) است.
اين آيه يكى ديگر از آيات خداى سبحان را تذكر مىدهد كه بر حسن تدبير او نسبت به موجودات و مخصوصا موجودات زنده از قبيل چارپايان و انسان دلالت مىكند، و مراد از سوق آب به سوى زمين خالى از گياه، راندن ابرهاى حامل باران به سوى آن سرزمين است.
پس، از نزول باران از ابر، حيات زمين، و بيرون شدن زرع، و تغذى انسان و چارپايان تامين مىشود، چارپايانى كه خداوند آنها را رام انسانها كرده، تا براى رسيدن به مقاصد حيات خود تربيتشان كنند.
جمله ﴿أَ فَلاَ يُبْصِرُونَ﴾ تنبيه و توبيخ كفار است، كه چرا اين آيات را نمىبينند، و اگر خصوص آيت باران را اختصاص به ديدن داد، و آيت سابق، يعنى اهلاك امتهاى گذشته را اختصاص به شنيدن، براى اين است كه علم به هلاكت اقوام گذشته از راه شنيدن تاريخ و اخبار گذشتگان است، كه به وسيله گوش حاصل مىشود. و اما علم به راندن ابرها به اين سرزمين و آن سرزمين، و بيرون آوردن زراعت از زمينهاى مرده، و تغذى انسانها و چارپايان از آن زراعت، از راه ديدن حاصل مىشود.