→ المیزان

تحریم

۶۶ مدنی آیات ۱۲ بازه‌ها ۲

ترجمهٔ موسوی همدانی

هیچ نوعی انتخاب نشده — برای نمایشِ واحدها دست‌کم یک فیلتر را روشن کنید.

تحریم پیامبر، افشای سر، صالح المؤمنین، توبه نصوح و نور قیامت آیات ۱–۹

این عنوان تولیدِ ماشینی است.
یادداشتِ ماشینی.

المیزان آیات ۱ تا ۹ تحریم را از داستان تحریم و افشای سر تا حفظ اهل از نار و جهاد با کفار و منافقین یکجا می‌خواند.

بِسْمِ ٱللَّهِ ٱلرَّحْمَٰنِ ٱلرَّحِيمِ يَٰٓأَيُّهَا ٱلنَّبِىُّ لِمَ تُحَرِّمُ مَآ أَحَلَّ ٱللَّهُ لَكَ ۖ تَبْتَغِى مَرْضَاتَ أَزْوَٰجِكَ ۚ وَٱللَّهُ غَفُورٌۭ رَّحِيمٌۭ
اى پيامبر، چرا براى خشنودى همسرانت، آنچه را خدا براى تو حلال گردانيده حرام مى‌كنى؟ خدا[ست كه‌] آمرزنده مهربان است.
قَدْ فَرَضَ ٱللَّهُ لَكُمْ تَحِلَّةَ أَيْمَٰنِكُمْ ۚ وَٱللَّهُ مَوْلَىٰكُمْ ۖ وَهُوَ ٱلْعَلِيمُ ٱلْحَكِيمُ
قطعاً خدا براى شما [راه‌] گشودن سوگندهايتان را مقرر داشته است، و خدا سرپرست شماست، و اوست داناى حكيم.
وَإِذْ أَسَرَّ ٱلنَّبِىُّ إِلَىٰ بَعْضِ أَزْوَٰجِهِۦ حَدِيثًۭا فَلَمَّا نَبَّأَتْ بِهِۦ وَأَظْهَرَهُ ٱللَّهُ عَلَيْهِ عَرَّفَ بَعْضَهُۥ وَأَعْرَضَ عَنۢ بَعْضٍۢ ۖ فَلَمَّا نَبَّأَهَا بِهِۦ قَالَتْ مَنْ أَنۢبَأَكَ هَٰذَا ۖ قَالَ نَبَّأَنِىَ ٱلْعَلِيمُ ٱلْخَبِيرُ
و چون پيامبر با يكى از همسرانش سخنى نهانى گفت، و همين كه وى آن را [به زن ديگر] گزارش داد و خدا [پيامبر] را بر آن مطلع گردانيد [پيامبر] بخشى از آن را اظهار كرد و از بخشى [ديگر] اعراض نمود. پس چون [مطلب‌] را به آن [زن‌] خبر داد، وى گفت: «چه كسى اين را به تو خبر داده؟» گفت: «مرا آن داناى آگاه خبر داده است.»
إِن تَتُوبَآ إِلَى ٱللَّهِ فَقَدْ صَغَتْ قُلُوبُكُمَا ۖ وَإِن تَظَٰهَرَا عَلَيْهِ فَإِنَّ ٱللَّهَ هُوَ مَوْلَىٰهُ وَجِبْرِيلُ وَصَٰلِحُ ٱلْمُؤْمِنِينَ ۖ وَٱلْمَلَٰٓئِكَةُ بَعْدَ ذَٰلِكَ ظَهِيرٌ
اگر [شما دو زن‌] به درگاه خدا توبه كنيد [بهتر است‌]، واقعاً دلهايتان انحراف پيدا كرده است. و اگر عليه او به يكديگر كمك كنيد، در حقيقت، خدا خود سرپرست اوست، و جبرئيل و صالح مؤمنان [نيز ياور اويند] و گذشته از اين، فرشتگان [هم ]پشتيبان [او] خواهند بود.
عَسَىٰ رَبُّهُۥٓ إِن طَلَّقَكُنَّ أَن يُبْدِلَهُۥٓ أَزْوَٰجًا خَيْرًۭا مِّنكُنَّ مُسْلِمَٰتٍۢ مُّؤْمِنَٰتٍۢ قَٰنِتَٰتٍۢ تَٰٓئِبَٰتٍ عَٰبِدَٰتٍۢ سَٰٓئِحَٰتٍۢ ثَيِّبَٰتٍۢ وَأَبْكَارًۭا
اگر پيامبر، شما را طلاق گويد، اميد است پروردگارش همسرانى بهتر از شما: مسلمان، مؤمن، فرمانبر، توبه كار، عابد، روزه‌دار، بيوه و دوشيزه به او عوض دهد.
يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ قُوٓا۟ أَنفُسَكُمْ وَأَهْلِيكُمْ نَارًۭا وَقُودُهَا ٱلنَّاسُ وَٱلْحِجَارَةُ عَلَيْهَا مَلَٰٓئِكَةٌ غِلَاظٌۭ شِدَادٌۭ لَّا يَعْصُونَ ٱللَّهَ مَآ أَمَرَهُمْ وَيَفْعَلُونَ مَا يُؤْمَرُونَ
اى كسانى كه ايمان آورده‌ايد، خودتان و كسانتان را از آتشى كه سوخت آن، مردم و سنگهاست حفظ كنيد: بر آن [آتش‌] فرشتگانى خشن [و] سختگير [گمارده شده‌] اند. از آنچه خدا به آنان دستور داده سرپيچى نمى‌كنند و آنچه را كه مأمورند انجام مى‌دهند.
يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ كَفَرُوا۟ لَا تَعْتَذِرُوا۟ ٱلْيَوْمَ ۖ إِنَّمَا تُجْزَوْنَ مَا كُنتُمْ تَعْمَلُونَ
اى كسانى كه كافر شده‌ايد، امروز عذر نياوريد، در واقع به آنچه مى‌كرديد كيفر مى‌يابيد.
يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ تُوبُوٓا۟ إِلَى ٱللَّهِ تَوْبَةًۭ نَّصُوحًا عَسَىٰ رَبُّكُمْ أَن يُكَفِّرَ عَنكُمْ سَيِّـَٔاتِكُمْ وَيُدْخِلَكُمْ جَنَّٰتٍۢ تَجْرِى مِن تَحْتِهَا ٱلْأَنْهَٰرُ يَوْمَ لَا يُخْزِى ٱللَّهُ ٱلنَّبِىَّ وَٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ مَعَهُۥ ۖ نُورُهُمْ يَسْعَىٰ بَيْنَ أَيْدِيهِمْ وَبِأَيْمَٰنِهِمْ يَقُولُونَ رَبَّنَآ أَتْمِمْ لَنَا نُورَنَا وَٱغْفِرْ لَنَآ ۖ إِنَّكَ عَلَىٰ كُلِّ شَىْءٍۢ قَدِيرٌۭ
اى كسانى كه ايمان آورده‌ايد، به درگاه خدا توبه‌اى راستين كنيد، اميد است كه پروردگارتان بديهايتان را از شما بزدايد و شما را به باغهايى كه از زير [درختان‌] آن جويبارها روان است درآورد. در آن روز خدا پيامبر [خود] و كسانى را كه با او ايمان آورده بودند خوار نمى‌گرداند: نورشان از پيشاپيش آنان، و سمت راستشان، روان است. مى‌گويند: «پروردگارا، نور ما را براى ما كامل گردان و بر ما ببخشاى، كه تو بر هر چيز توانايى.»
يَٰٓأَيُّهَا ٱلنَّبِىُّ جَٰهِدِ ٱلْكُفَّارَ وَٱلْمُنَٰفِقِينَ وَٱغْلُظْ عَلَيْهِمْ ۚ وَمَأْوَىٰهُمْ جَهَنَّمُ ۖ وَبِئْسَ ٱلْمَصِيرُ
اى پيامبر، با كافران و منافقان جهاد كن و بر آنان سخت گير [كه‌] جاى ايشان در جهنّم خواهد بود و چه بد سرانجامى است.

بيان آيات‏

نقلِ عیناً · ترجمهٔ موسوی همدانی

اين سوره با داستانى كه بين رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم) و بعضى از همسرانش اتفاق افتاد آغاز شده، و آن اين بود كه به خاطر حادثه‏اى كه شرحش مى‏آيد پاره‏اى از حلالها را بر خود حرام كرد، و بدين سبب در اين آيات آن جناب را مورد عتاب قرار مى‏دهد كه چرا به خاطر رضايت بعضى از همسرانت، حلال خدا را بر خود حرام كردى، و در حقيقت و به طورى كه از سياق بر مى‏آيد عتاب متوجه همان همسر است، و مى‏خواهد رسول گرامى خود را عليه آن همسر يارى كند.

بعد از نقل اين داستان مؤمنين را خطاب مى‏كند به اينكه جان خود را از عذاب آتشى كه آتش‏گيرانه‏اش انسان و سنگ است نگه بدارند، و بدانند كه به جز اعمال خود آنان به ايشان جزايى نمى‏دهند، جز ايشان خود اعمالشان است، و معلوم است كه هيچ كس نمى‏تواند از عمل خود بگريزد پس هيچ كس از اين جزا خلاصى ندارد، مگر پيغمبر و آنهايى كه به وى ايمان آوردند، آنگاه بار ديگر رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم) را به جهاد با كفار و منافقين خطاب مى‏كند. در آخر، سوره را به آوردن مثلى ختم مى‏كند، مثلى از زنان كفار، و مثلى از زنان مؤمنين، و در اينكه سياق سوره ظهور در مدنيت آن دارد حرفى نيست.

تحریممدنیمثلمنافقداستان با رسول خدا.خطاب به کفار و منافقین.مثل زنان مؤمن.مثل زنان کفار.

مقصود از تحريم پيامبر (صلى اللَّه عليه و آله و سلم) آنچه را كه خدا برايش حلال كرده ﴿لِمَ تُحَرِّمُ مَا أَحَلَّ اَللَّهُ لَكَ﴾

نقلِ عیناً · ترجمهٔ موسوی همدانی

﴿يَا أَيُّهَا اَلنَّبِيُّ لِمَ تُحَرِّمُ مَا أَحَلَّ اَللَّهُ لَكَ تَبْتَغِي مَرْضَاتَ أَزْوَاجِكَ وَ اَللَّهُ غَفُورٌ رَحِيمٌ﴾

خطابى است آميخته با عتاب، كه چرا آن جناب پاره‏اى از حلالهاى خدا را بر خود حرام كرده، ولى تصريح نكرده كه آنچه حرام كرده چيست، و قصه چه بوده؟ چيزى كه هست جمله «آيا خشنودى همسرانت را مى‏خواهى؟» اشاره دارد بر اينكه آنچه آن جناب بر خود حرام كرده، عملى از اعمال حلال بوده، كه رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم) آن را انجام مى‏داده، و بعضى از همسرانش از آن عمل ناراضى بوده، آن جناب را در مضيقه قرار مى‏دادند و اذيت مى‏كرده‏اند، تا آن جناب ناگزير شده سوگند بخورد كه ديگر آن عمل را انجام ندهد.

پس اگر در جمله ﴿يَا أَيُّهَا اَلنَّبِيُّ﴾ خطاب را متوجه آن جناب بدان جهت كه نبى است كرده، و نه بدان جهت كه رسول است، دلالت دارد كه مساله مورد عتاب مساله شخصى آن جناب بوده، نه مساله‏اى كه جزو رسالتهاى او براى مردم باشد، و معلوم است كه وقتى

صحيح و مناسب بود بفرمايد: «يا ايها الرسول» كه مساله مورد بحث مربوط به يكى از رسالتهاى آن جناب باشد.

و مراد از «تحريم» در جمله‏ ﴿لِمَ تُحَرِّمُ مَا أَحَلَّ اَللَّهُ لَكَ﴾، تحريم از طرف خدا نبوده، بلكه تحريم به وسيله نذر و سوگند بوده، آيه بعدى هم بر اين معنا دلالت دارد، چون در آنجا سخن از سوگند كرده مى‏فرمايد: ﴿قَدْ فَرَضَ اَللَّهُ لَكُمْ تَحِلَّةَ أَيْمَانِكُمْ﴾ معلوم مى‏شود آن جناب با سوگند آن حلال را بر خود حرام كرده، چون خاصيت سوگند همين است كه وقتى به عملى متعلق شود آن را واجب مى‏كند، و چون به ترك عملى متعلق شود آن عمل را حرام مى‏سازد، پس معلوم مى‏شود آن جناب سوگند به ترك آن عمل خورده، و آن عمل را بر خود حرام كرده، اما حرام به وسيله سوگند.

آرى منظور از تحريم چنين تحريمى است، نه اينكه حرمت آن عمل را براى شخص خودش تشريع كرده باشد، چون پيغمبر نمى‏تواند چيزى را كه خدا حلالش كرده بر خود و يا بر همه تحريم كند، و چنين اختيارى ندارد.

﴿تَبْتَغِي مَرْضَاتَ أَزْوَاجِكَ﴾ يعنى تو با اين تحريم مى‏خواهى رضاى زنان خود را به دست بياورى، و اين جمله بدل است از جمله «لم تحرم».ممكن هم هست حال از فاعل آن باشد، و اين جمله خود قرينه‏اى است بر اينكه عتاب مذكور در حقيقت متوجه زنان آن حضرت است، نه خود او، جمله‏ ﴿إِنْ تَتُوبَا إِلَى اَللَّهِ فَقَدْ صَغَتْ قُلُوبُكُمَا...﴾ و نيز جمله‏ ﴿وَ اَللَّهُ غَفُورٌ رَحِيمٌ﴾ اين معنا را تاييد مى‏كند.

﴿قَدْ فَرَضَ اَللَّهُ لَكُمْ تَحِلَّةَ أَيْمَانِكُمْ وَ اَللَّهُ مَوْلاَكُمْ وَ هُوَ اَلْعَلِيمُ اَلْحَكِيمُ﴾

راغب گفته: هر جا كلمه «فرض» در مورد رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم) در قرآن آمده، و با حرف «على» متعدى شده، دلالت دارد بر وجوب آن عمل بر همه امت، كه رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم) هم داخل آنان است، و هر جا اين كلمه در مورد آن جناب به وسيله حرف «لام» آمده، دلالت دارد بر اينكه آن عمل براى آن جناب ممنوع و حرام نيست، مثلا وقتى مى‏بينيم فرموده: ﴿مَا كَانَ عَلَى اَلنَّبِيِّ مِنْ حَرَجٍ فِيمَا فَرَضَ اَللَّهُ لَهُ﴾، و يا فرموده: ﴿قَدْ فَرَضَ اَللَّهُ لَكُمْ تَحِلَّةَ أَيْمَانِكُمْ﴾، بايد بفهميم كه آن جناب در اين موارد منعى ندارد.

و كلمه «تحلة» در اصل «تحللة» بر وزن تذكرة و تكرمة بوده، و اين كلمه مانند

كلمه «تحليل» مصدر است. راغب گفته: معناى آيه‏ ﴿قَدْ فَرَضَ اَللَّهُ لَكُمْ تَحِلَّةَ أَيْمَانِكُمْ﴾ اين است كه خداى تعالى راه چاره شكستن سوگند را كه همان دادن كفاره است براى شما بيان كرده‏.

در نتيجه معناى آيه چنين مى‏شود: خداى تعالى براى شما تقدير كرد - گويى شكستن سوگند سود و بهره‏اى است كه خداى تعالى به انسان داده، و از آن منع نفرموده، چون فرمود:

«لكم»، و نفرمود: «عليكم» - كه سوگند خود را با دادن كفاره بشكنيد، و خدا ولى شما است، چون تدبير امورتان به دست او است، و او است كه برايتان تشريع احكام مى‏كند و هدايتتان مى‏نمايد، و او است داناى فرزانه.

اين آيه دلالت دارد بر اينكه رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم) به ترك عملى سوگند خورده بوده، و به وى دستور مى‏دهد سوگند خود را بشكند، چون فرموده: ﴿فَرَضَ اَللَّهُ لَكُمْ تَحِلَّةَ أَيْمَانِكُمْ﴾، و نفرمود «فرض اللَّه لكم حنث ايمانكم»، و «تحلة» از حل به معناى گشودن است، معلوم مى‏شود سوگندى كه آن جناب خورده بود آزاديش را سلب كرده بوده، و اين با سوگند بر ترك عملى مناسب است، نه سوگند بر انجام فعلى.

تحریمحلالایمانتحلهتحریم پیامبر آنچه خدا حلال کرده.تحله ایمان.بازگشت از تحریم.حلال الهی.

توضيح آياتى كه افشاى سر پيامبر (صلى اللَّه عليه و آله و سلم) توسط يكى از همسرانش (حفصه دختر عمر) و آزار شدن پيامبر (صلى اللَّه عليه و آله و سلم) را حكايت مى‏كند و از پشتيبانى خدا و جبرئيل و صالح مؤمنين و ملائكه از آن جناب خبر مى‏دهد

نقلِ عیناً · ترجمهٔ موسوی همدانی

﴿وَ إِذْ أَسَرَّ اَلنَّبِيُّ إِلىَ بَعْضِ أَزْوَاجِهِ حَدِيثاً فَلَمَّا نَبَّأَتْ بِهِ وَ أَظْهَرَهُ اَللَّهُ عَلَيْهِ... قَالَتْ مَنْ أَنْبَأَكَ هَذَا قَالَ نَبَّأَنِيَ اَلْعَلِيمُ اَلْخَبِيرُ﴾

كلمه «سر» به معناى مطلبى است كه در دل خود پنهان كرده باشى و نخواهى ديگران از آن خبردار شوند، و كلمه «اسرار» كه باب افعال همان «سر» است، به معناى اين است كه همان مطلب را براى كسى فاش سازى و سفارش كنى كه آن را پنهان بدارد و به كسى اطلاع ندهد، و ضمير در «نبات به» به همان بعض ازواج بر مى‏گردد، و ضمير «به» به حديث، و ضمير در «أظهره» به رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم)، و ضمير «عليه» به «انباء» يعنى افشاى سر، و ضمير در «عرف» و در «أعرض» به رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم)، و ضمير در «بعضه» به حديث بر مى‏گردد، و اشاره به «هذا» به «انباء» يعنى افشاى سر است.

و حاصل معناى آيه اين است كه:و زمانى كه رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم) سرى از اسرار خود را نزد بعضى از همسرانش - يعنى حفصه دختر عمر بن خطاب - افشا كرد، و به وى سفارش فرمود كه اين مطلب را به كسى نگويد، همين كه حفصه آن سر را

بر خلاف دستور آن جناب به ديگرى گفت، و قسمتى از سر آن جناب را فاش نموده از فاش كردن بقيه آن سر خوددارى نمود، رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم) جريان را به عنوان اعتراض به خود او خبر داد، يعنى خبر داد كه تو سر مرا فاش كردى، آن زن پرسيد چه كسى به تو خبر داد كه من اين كار را كرده‏ام، و سر تو را فاش ساخته‏ام؟ رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم) فرمود خداى عليم و خبير به من خبر داد، و او خدايى است كه عالم به سر و علانيه، و با خبر از سرائر و اسرار است.

﴿إِنْ تَتُوبَا إِلَى اَللَّهِ فَقَدْ صَغَتْ قُلُوبُكُمَا وَ إِنْ تَظَاهَرَا عَلَيْهِ فَإِنَّ اَللَّهَ هُوَ مَوْلاَهُ وَ جِبْرِيلُ وَ صَالِحُ اَلْمُؤْمِنِينَ وَ اَلْمَلاَئِكَةُ بَعْدَ ذَلِكَ ظَهِيرٌ﴾

يعنى: اگر شما دو زن به سوى خدا برگرديد كه هيچ، وسيله توبه خود را فراهم كرده‏ايد، و اگر عليه آن جناب دست به دست هم دهيد، بدانيد كه مولاى او خدا است...

تمامى روايات اتفاق دارند بر اينكه منظور از آن دو زن حفصه و عايشه دو همسر رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم) هستند.

و كلمه «صغت» فعل ماضى از ماده «صغو» است، و «صغو» به معناى ميل است، كه البته در اينجا منظور ميل به باطل و خروج از حالت استقامت است. خوب، پس مسلم شد كه اين دو زن، رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم) را آزردند و عليه او دست به دست هم دادند، و دست به دست هم دادن عليه آن جناب از گناهان كبيره است، به دليل اينكه فرموده: ﴿إِنَّ اَلَّذِينَ يُؤْذُونَ اَللَّهَ وَ رَسُولَهُ لَعَنَهُمُ اَللَّهُ فِي اَلدُّنْيَا وَ اَلْآخِرَةِ وَ أَعَدَّ لَهُمْ عَذَاباً مُهِيناً﴾، و نيز فرموده: ﴿وَ اَلَّذِينَ يُؤْذُونَ رَسُولَ اَللَّهِ لَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ﴾.

در اين آيه خطاب را متوجه دو تا از همسران رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم) كرده، و با اينكه دو نفر دو تا قلب دارد، قلب را به صيغه جمع آورده‏ و اين صرف استعمالى

است كه نظائرش بسيار است، (در فارسى هم خطاب به دو نفر مى‏گوييم: مگر دلهايتان چدنى است، و نمى‏گوييم مگر دو دل شما چدنى است).

﴿وَ إِنْ تَظَاهَرَا عَلَيْهِ فَإِنَّ اَللَّهَ هُوَ مَوْلاَهُ...﴾ كلمه «تظاهر» به معناى پشت به پشت هم دادن، و كمك كردن است، و اصل اين كلمه «تتظاهرا» بوده، و ضمير فعل «هو» براى اين آورده شده كه بفهماند خداى سبحان عنايت خاصى به آن جناب دارد، و به همين جهت بدون هيچ واسطه‏اى از مخلوقاتش خود او وى را يارى مى‏كند، و متولى امور او مى‏شود، و كلمه «مولى» به معناى ولى و سرپرستى است كه عهده‏دار امر «متولى عليه» باشد و او را در هر خطرى كه تهديدش كند يارى نمايد.

و كلمه «جبريل» عطف است بر اسم جلاله (اللَّه)، و كلمه «صالح المؤمنين» عطف است بر كلمه «جبريل»، و منظور از «صالح المؤمنين» - به طورى كه گفته‏اند- صلحاى از مؤمنين است، و اگر كلمه «صالح» را مفرد آورده، معناى جمع از آن اراده كرده است، هم چنان كه خود ما نيز مى‏گوييم: هيچ آدم حسابى چنين كارى نمى‏كند، كه منظورمان از آدم جنس انسان است، و منظورمان از كار هم جنس آن كار است نه يك كار. و نيز مى‏گوييم: من در سامر و حاضر بودم، با اينكه كلمه «سامر» در عين اينكه مفرد است به معناى جماعتى است كه در شب در بيابان پياده شوند و به گفتگو بپردازند، و كلمه «حاضر» به معناى جمعيتى است كه اين كار را در شهر انجام دهند، پس اين دو كلمه مفرد است، و معناى جمعيت را مى‏دهد.

ولى اين سخن درست نيست، صاحب اين قول مضاف به جمع - صالح المؤمنين - را مقايسه كرده با مفرد داراى الف و لام، از قبيل الصالح و السامر و الحاضر، و گمان كرده همانطور كه مفرد داراى الف و لام جنس را مى‏رساند، مضاف به جمع هم همين طور، در حالى كه چنين نيست، و ظاهر «صالح المؤمنين» معنايى است غير آن معنايى كه عبارت «الصالح من المؤمنين» آن را افاده مى‏كند دومى افاده جنس مى‏كند، ولى اولى جنسيت و كليت را نمى‏رساند.

و در روايت وارده از طرق اهل سنت هم آمده كه رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم) فرمود: مراد از صالح المؤمنين تنها على (علیه السلام) است، و اين معنا در روايات وارده از طرق شيعه از ائمه اهل بيت (علیه السلام) نيز آمده، كه به زودى از نظر خواننده گرامى خواهد گذشت، ان شاء اللَّه. و مفسرين در اينكه منظور از صالح المؤمنين كيست اقوالى ديگر

دارند، كه چون هيچ يك دليل نداشت از نقلش صرفنظر كرديم.

افشای سرحفصههمسرانتوبهآزارافشای سر پیامبر.حفظ سر.توبه دو همسر.آزار پیامبر.

لحن و بيان عجيبى كه در آيات متضمن پشتيبانى و تاييد رسول اللَّه (صلى اللَّه عليه و آله و سلم) به كار رفته است‏

نقلِ عیناً · ترجمهٔ موسوی همدانی

﴿وَ اَلْمَلاَئِكَةُ بَعْدَ ذَلِكَ ظَهِيرٌ﴾ كلمه «ملائكه» مبتدا، و كلمه «ظهير» خبر آن است، و اگر خبر را مفرد آورده با اينكه مبتدا جمع مى‏باشد براى اين است كه بفهماند ملائكه در پشتيبانى پيامبر متحد و متفقند، گويى در صف واحدى قرار دارند، و مثل تن واحدند، و اگر فرمود: «ملائكه بعد از خدا و جبريل و صالح مؤمنين پشتيبان اويند» براى اين بود كه پشتيبانى ملائكه را بزرگ جلوه دهد، گويى نامبردگان در اول آيه يك طرف، و ملائكه به تنهايى يك طرف قرار دارند.

و در آيه شريفه در اظهار و پيروز ساختن رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم) بر دشمنان، و تشديد عتاب به آنهايى كه عليه او پشت به پشت هم داده‏اند، لحنى عجيب بكار رفته، اولا خطاب را متوجه خود رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم) نموده، او را به خاطر اينكه حلال خدا را حرام كرده عتاب نموده، بعد دستور مى‏دهد سوگندش را بشكند، و اين لحن در حقيقت تاييد و نصرت آن جناب است به صورت عتاب.

خداى تعالى در آيه بعدى خطاب را از رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم) به سوى مؤمنين بر گردانيده، فرمود: ﴿وَ إِذْ أَسَرَّ اَلنَّبِيُّ إِلىَ بَعْضِ أَزْوَاجِهِ﴾ تا به وسيله اين التفات قصه را براى مؤمنين نقل كند، و در نقل قصه نامى از آن همسر نبرد، و مطلب را مبهم ذكر كرد، و اين نام نبردن، و نيز تاييدى كه قبل از نقل قصه از رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم) كرده بود، و همچنين اصل پرده‏بردارى از اين ماجرا، و نيز نقل آن به طور سربسته همه و همه نوعى تاييد بيشتر از آن جناب به شمار مى‏رود.

و سپس التفاتى ديگر بكار برده، خطاب را از مؤمنين برگردانيده، متوجه آن دو زن كرد، و به آن دو فرمود: دلهايتان در اثر عملى كه كرديد منحرف شده، و به جاى اينكه به آن دو دستور دهد كه توبه كنند، خاطرنشان ساخت كه شما دو نفر بين دو امر قرار گرفته‏ايد، يا اينكه از گناه خود توبه كنيد، و يا عليه كسى كه خدا مولاى او است، و جبرئيل و صالح مؤمنين و ملائكه پشتيبان اويند، به اتفاق يكديگر توطئه كنيد، آنگاه اظهار اميد كرده كه اگر پيامبر طلاقشان دهد، خداى تعالى زنان بهترى نصيب آن جناب فرمايد، و سپس به پيامبر امر مى‏كند كه با كفار و منافقين بجنگد، و آنان را در فشار قرار دهد.

و در آخر رشته كلام بدينجا منتهى مى‏شود كه دو تا مثل بياورد، يكى براى كفار، و يكى براى مؤمنين.

خداى تعالى بعد از آنكه در آيه‏ ﴿إِنْ تَتُوبَا إِلَى اَللَّهِ فَقَدْ صَغَتْ قُلُوبُكُمَا وَ إِنْ تَظَاهَرَا

عَلَيْهِ...﴾ متعرض حال آن دو زن گرديد، كلام خود را بين دو طرف ايمان و كفر به دوران انداخت، در يك آيه خطاب به مؤمنين كرد و فرمود: ﴿يَا أَيُّهَا اَلَّذِينَ آمَنُوا قُوا أَنْفُسَكُمْ وَ أَهْلِيكُمْ...﴾ و يكى را خطاب به كفار كرد و فرمود: ﴿يَا أَيُّهَا اَلَّذِينَ كَفَرُوا لاَ تَعْتَذِرُوا...﴾، دو باره خطاب را به مؤمنين كرد و فرمود: ﴿يَا أَيُّهَا اَلَّذِينَ آمَنُوا تُوبُوا...﴾، و بار ديگر خطاب را از مؤمنين برگردانيده متوجه رسول گرامى خود نمود و فرمود: ﴿يَا أَيُّهَا اَلنَّبِيُّ جَاهِدِ اَلْكُفَّارَ...﴾، و باز خطاب را متوقف نموده مثالى براى كفار زد و فرمود: ﴿ضَرَبَ اَللَّهُ مَثَلاً لِلَّذِينَ كَفَرُوا...﴾، و مثالى براى مؤمنين زد و فرمود: ﴿وَ ضَرَبَ اَللَّهُ مَثَلاً لِلَّذِينَ آمَنُوا...﴾.

مولیجبریلصالح المؤمنینملائکهظهیرمولی بودن خدا و صالح المؤمنین.پشتیبانی از رسول.صالح المؤمنین.

اشاره به اينكه همه همسران پيامبر (صلى اللَّه عليه و آله و سلم) نيكوكار و ماجور نبوده‏اند و بيان اينكه ملاك بهتر و برترى مفاد ﴿أَزْوَاجاً خَيْراً مِنْكُنَّ﴾ توبه و قوت (اطاعت) است‏

نقلِ عیناً · ترجمهٔ موسوی همدانی

﴿عَسىَ رَبُّهُ إِنْ طَلَّقَكُنَّ أَنْ يُبْدِلَهُ أَزْوَاجاً خَيْراً مِنْكُنَّ...﴾

در اين آيه بى‏نيازى خدا را خاطرنشان ساخته، مى‏فرمايد: هر چند شما به شرف زوجيت رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم) مشرف شده‏ايد، ليكن كرامت نزد خدا به اين حرفها نيست، بلكه تنها به تقوى است و بس، هم چنان كه در جاى ديگر نيز فرموده: ﴿فَإِنَّ اَللَّهَ أَعَدَّ لِلْمُحْسِنَاتِ مِنْكُنَّ أَجْراً عَظِيماً﴾يعنى خداى تعالى اگر براى شما زنان پيامبر اجر عظيم مهيا ساخته، براى اين نيست كه همسر اوييد، بلكه براى اين است كه نيكوكاريد، پس هر يك از شما كه نيكوكار نباشد، نزد خدا پاداشى ندارد.

خواننده گرامى كلمه «منكن» را از نظر، دور ندارد، چون حرف «من» براى تبعيض است، مى‏فرمايد: اجر عظيم مخصوص بعضى از شما همسران رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم) است، و آن بعض همان نيكوكاران است، معلوم مى‏شود همسران آن جناب همه نيكوكار نبوده‏اند.

و نيز مى‏فرمايد: ﴿يَا نِسَاءَ اَلنَّبِيِّ مَنْ يَأْتِ مِنْكُنَّ بِفَاحِشَةٍ مُبَيِّنَةٍ يُضَاعَفْ لَهَا اَلْعَذَابُ ضِعْفَيْنِ وَ كَانَ ذَلِكَ عَلَى اَللَّهِ يَسِيراً وَ مَنْ يَقْنُتْ مِنْكُنَّ لِلَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ تَعْمَلْ صَالِحاً نُؤْتِهَا أَجْرَهَا مَرَّتَيْنِ وَ أَعْتَدْنَا لَهَا رِزْقاً كَرِيماً﴾از اين آيه و مخصوصا از كلمه «منكن» نيز بر مى‏آيد كه همسران رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم) از نظر هدايت و ضلالت و خوبى و بدى دو جور بودند، و همه يكسان نبودند.

و به همين جهت بود كه دنبال اظهار بى‏نيازى خدا اظهار اميد كرد، كه اگر آن

جناب طلاقتان دهد خداى تعالى زنانى بهتر از شما به او روزى كند، زنانى كه مسلمان، مؤمن، عابد، توبه‏كار، قانت و سائح (روزه‏گير) باشند، زنانى بيوه يا دوشيزگانى بكر.

پس هر زنى كه با رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم) ازدواج مى‏كرد، و متصف به مجموع اين صفات بوده، بهتر از آن دو زن بوده، و اين بهترى نبود مگر به خاطر اينكه داراى قنوت و توبه بودند، و يا داراى قنوت به تنهايى بوده و در ساير صفات با ساير زنان اشتراك داشتند و قنوت عبارت است از ملازمت به اطاعت و خضوع.

اين معنايى كه براى قنوت كرديم با جمله‏اى كه در آخر سوره در باره مريم آمده كه‏ ﴿وَ كَانَتْ مِنَ اَلْقَانِتِينَ﴾ تاييد مى‏شود، پس قنوت همان چيزى است كه بعضى از زنان رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم) فاقد آن بودند، و آن عبارت بود از اطاعت رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم)، كه اطاعت خدا هم در آن است و آن دو زن نداشتند، و نيز تقوى از نافرمانى رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم)، و پرهيز از آزار او، كه باز فاقد آن بودند.

با بيانى كه گذشت فساد اين گفتار روشن مى‏شود كه بعضى گفته‏اند: وجه بهترى زنان فعلى از زنان قبلى آن حضرت اين است كه زنان فعلى آن جناب داراى شرافت همسرى با آن جناب هستند، و زنان قبلى به خاطر جدايى از آن جناب اين شرافت را از دست دادند، وجه فساد اين سخن اين است كه اگر ملاك بهترى كه در آيه شريفه آمده صرف همسرى با آن جناب باشد، بايد هر زنى كه با آن جناب ازدواج مى‏كرده افضل و اشرف از زنان مطلقه آن جناب باشد، هر چند آن صفاتى كه در آيه ملاك كرامت و برترى است نداشته باشد، و در اين صورت شمردن آن صفات در آيه شريفه هيچ مورد نداشته، (و چون خداى عز و جل منزه از بى‏مورد سخن گفتن است، پس ملاك برترى، زوجيت و همسرى نيست، بلكه همان صفاتى است كه در آيه ذكر شده).

در كشاف آمده كه اگر بپرسى چرا در اين آيه صفات را بدون «واو» عاطفه شمرده، و تنها بين دو صفت «ثيب» و «بكر» واو عاطفه آورده، در پاسخ مى‏گوييم: صفاتى كه در اول آيه شمرده، مانعة الجمع نيستند، و ممكن است همه آنها در يك نفر يافت شود، و به همين جهت واو عاطفه لازم نداشت، به خلاف دو صفت ثيب و بكر، ممكن نيست در آن واحد در يك فرد جمع شود، زيرا زنان يا بيوه‏اند، و يا دوشيزه‏.

﴿يَا أَيُّهَا اَلَّذِينَ آمَنُوا قُوا أَنْفُسَكُمْ وَ أَهْلِيكُمْ نَاراً وَقُودُهَا اَلنَّاسُ وَ اَلْحِجَارَةُ...﴾

كلمه «قوا» جمع امر حاضر از مصدر وقايه است، و «وقايه» به معناى حفظ كردن چيزى است از هر خطرى كه به آن صدمه بزند، و برايش مضر باشد، و كلمه «وقود» - به فتحه واو - اسم هر چيزى است كه با آن آتش را بگيرانند، چه آتش هيزم و چه مانند آن، و مراد از كلمه «نار» آتش جهنم است، و اگر انسانهاى معذب در آتش دوزخ را آتش‏گيرانه دوزخ خوانده، بدين جهت است كه شعله گرفتن مردم در آتش دوزخ به دست خود آنان است، هم چنان كه در جاى ديگر فرموده: ﴿ثُمَّ فِي اَلنَّارِ يُسْجَرُونَ﴾، در نتيجه جمله مورد بحث يكى از ادله تجسم اعمال است هم چنان كه ظاهر آيه بعدى هم كه مى‏فرمايد: ﴿يَا أَيُّهَا اَلَّذِينَ كَفَرُوا لاَ تَعْتَذِرُوا...﴾، همين معنا است، براى اينكه در آخرش مى‏فرمايد: تنها و تنها اعمال خودتان را به شما به عنوان جزا مى‏دهند. و اما كلمه «حجارة» را بعضى‏ تفسير كرده‏اند به بت‏ها.

همسرانتقواطلاققانتاتملاكملاک برتری تقوا نه همسری.صفات همسران بهتر.قانتات عابدات.قنوت مریم.همسران پیامبر.

مراد از توصيف ملائكة موكل بر جهنم به غلاظ و شداد بودن و اينكه: ﴿لاَ يَعْصُونَ اَللَّهَ مَا أَمَرَهُمْ وَ يَفْعَلُونَ مَا يُؤْمَرُونَ﴾

نقلِ عیناً · ترجمهٔ موسوی همدانی

﴿عَلَيْهَا مَلاَئِكَةٌ غِلاَظٌ شِدَادٌ لاَ يَعْصُونَ اَللَّهَ مَا أَمَرَهُمْ وَ يَفْعَلُونَ مَا يُؤْمَرُونَ﴾ يعنى بر آن آتش ملائكه‏اى موكل شده‏اند تا انواع عذاب را بر سر اهل دوزخ بياورند، ملائكه‏اى غلاظ و شداد.

كلمه «غلاظ» جمع «غليظ» است، و غليظ ضد رقيق است، و مناسب‏تر با مقام اين است كه منظور از «فرشته غليظ» و «فرشتگان غلاظ» فرشتگانى باشد كه خشونت عمل دارند، (چون فرشتگان مثل ما آدميان قلب مادى ندارند تا متصف به خشونت و رقت شوند) در آيه‏اى هم كه بعدا مى‏آيد غلظت را عبارت از غلظت در عمل دانسته، فرموده: ﴿جَاهِدِ اَلْكُفَّارَ وَ اَلْمُنَافِقِينَ وَ اُغْلُظْ عَلَيْهِمْ﴾ كلمه «شداد» هم جمع شديد است، كه به معناى پهلوان و قهرمان و نيرومند در تصميم و عمل است.

و جمله‏ ﴿لاَ يَعْصُونَ اَللَّهَ مَا أَمَرَهُمْ وَ يَفْعَلُونَ مَا يُؤْمَرُونَ﴾ به منزله تفسيرى است براى جمله «غلاظ شداد»، مى‏فرمايد: منظور از غلاظ و شداد اين است كه فرشتگان نامبرده ملازم آن ماموريتى هستند كه خداى تعالى به آنان داده، و غير از خدا و اوامرش هيچ عامل ديگرى از قبيل رقت و ترحم و امثال آن در آنان اثر نمى‏گذارد، و خدا را با مخالفت و يا رد، عصيان نمى‏كنند، هر چه را مامور باشند مو به مو اجرا مى‏كنند، بدون اينكه چيزى از خود آنان فوت شود، و يا به خاطر ضعف و خستگى از ماموريت كم كنند، (نتيجه عذابى كه آنان به انسانها مى‏دهند عذابى است كه اگر انسانى آن را انجام مى‏داد، مى‏گفتيم فلانى شكنجه‏گرى

غلاظ و شديد، و مردى بى‏رحم و بى‏شفقت است، و خلاصه اينكه) وقتى عمل چنين عملى بود، مى‏توان صاحب عمل را غليظ و شديد خواند.

غلاظشدادملائکهنارعصیانملائکه موکل بر جهنم.قوا انفسکم و اهلیکم نارا.

توضيحى راجع به مكلف بودن ملائكه‏

نقلِ عیناً · ترجمهٔ موسوی همدانی

و با اين بيان روشن مى‏شود كه جمله‏ ﴿لاَ يَعْصُونَ اَللَّهَ مَا أَمَرَهُمْ﴾ ناظر به اين است كه اين فرشتگان ملتزم به تكليف خويشند، و جمله «يفعلون» ناظر به اين است كه عمل را طبق دستور انجام مى‏دهند، پس شما خواننده عزيز مانند بعضى‏ از مفسرين خيال نكنيد كه جمله دومى تكرار جمله اول است، خير، جمله اول راجع به دست نكشيدن از كار است، و جمله دوم راجع به اين است كه كار را مو به مو طبق دستور خدا انجام مى‏دهند.

فخر رازى در تفسير كبير خود در ذيل آيه شريفه مورد بحث گفته: در اين آيه اشاره‏اى است به اينكه ملائكه در آخرت مكلف به تكاليف مى‏شوند (همانطور كه ما انسانها در دنيا مكلف هستيم) آنها در آخرت مورد تكاليف و اوامر و نواهى مى‏گردند، و عصيان ملائكه به همين است كه با امر و نهى خدا مخالفت كنند

ولى اين حرف درست نيست، چون در آيه چنين اشاره‏اى وجود ندارد آيه شريفه تنها مى‏خواهد بفرمايد: ملائكه محض اطاعتند، و در آنها معصيت نيست، و به اطلاقش شامل دنيا و آخرت هر دو مى‏شود، پس ملائكه نه در دنيا عصيان دارند و نه در آخرت، پس هيچ وجهى ندارد كه رازى تكليف ملائكه را مختص به آخرت بداند.

و نيز تكليف ملائكه از سنخ تكليف معهود در مجتمع بشرى ما نيست، چون در بين ما انسانهاى اجتماعى تكليف عبارت از اين است كه تكليف كننده اراده خود را متعلق به فعل مكلف كند، و اين تعلق امرى است اعتبارى، كه دنبالش پاى ثواب و عقاب به ميان مى‏آيد، يعنى اگر مكلف موجودى داراى اختيار باشد، و به اختيار خود اراده تكليف كننده را انجام بدهد، مستحق پاداش مى‏شود، و اگر ندهد سزاوار عقاب مى‏گردد، و در چنين ظرفى يعنى ظرف اجتماع، و نسبت به چنين تعلقى يعنى تعلق اعتبارى البته، هم فرض اطاعت هست و هم فرض معصيت، هم ممكن است مكلف فعل مورد اراده تكليف كننده را بياورد و هم ممكن است نياورد.

اما در غير ظرف اجتماع مثلا در بين ملائكه كه زندگيشان اجتماعى نيست، و اعتبار در آن راه ندارد، تا فرض اطاعت و معصيت هر دو در آن راه داشته باشد، تكليف هم معناى ديگرى دارد، آرى ملائكه خلقى از مخلوقات خدايند، داراى ذواتى طاهره و نوريه، كه اراده

نمى‏كنند مگر آنچه خدا اراده كرده باشد، و انجام نمى‏دهند مگر آنچه او مامورشان كرده باشد، هم چنان كه فرمود: ﴿بَلْ عِبَادٌ مُكْرَمُونَ لاَ يَسْبِقُونَهُ بِالْقَوْلِ وَ هُمْ بِأَمْرِهِ يَعْمَلُونَ﴾، و به همين جهت در عالم فرشتگان جزا و پاداشى نيست، نه ثوابى و نه عقابى، و در حقيقت ملائكه مكلف به تكاليف تكوينى‏اند، نه امر و نهى‏هاى تشريعى، و تكاليف تكوينيشان هم به خاطر اختلافى كه در درجات آنان هست مختلف است، هم چنان كه در جاى ديگر قرآن آمده: ﴿وَ مَا مِنَّا إِلاَّ لَهُ مَقَامٌ مَعْلُومٌ﴾، و نيز از خود ملائكه نقل كرده كه مى‏گويند: ﴿وَ مَا نَتَنَزَّلُ إِلاَّ بِأَمْرِ رَبِّكَ لَهُ مَا بَيْنَ أَيْدِينَا وَ مَا خَلْفَنَا﴾.

و آيه شريفه مورد بحث بعد از آيات قبلى جنبه تعميم بعد از تخصيص را دارد، چون خداى تعالى نخست با بيانى خصوصى همسران رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم) را ادب مى‏آموزد، و در آخر، خطاب را متوجه عموم مؤمنين مى‏كند، كه خود و اهل بيت خود را ادب كنيد، و از آتشى كه آتش‏گيرانه‏اش خود دوزخيانند حفظ نماييد، و مى‏فهماند كه همين اعمال بد خود شما است، و در آن جهان بر مى‏گردد، و آتشى شده به جان خودتان مى‏افتد، آتشى كه به هيچ وجه خلاصى و مفرى از آن نيست.

تکلیفملائکهامراطاعتتکلیف ملائکه.امر الهی.

در قيامت جزا عبارت است از خود عمل و عذر خواهى در آن روز بلا اثر است‏

نقلِ عیناً · ترجمهٔ موسوی همدانی

﴿يَا أَيُّهَا اَلَّذِينَ كَفَرُوا لاَ تَعْتَذِرُوا اَلْيَوْمَ إِنَّمَا تُجْزَوْنَ مَا كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ﴾

اين آيه شريفه خطابى است عمومى به همه كفار، خطابى است كه بعد از رسيدن كفار به آتش دوزخ (و زبان به عذر خواهى گشودن، كه اگر كفر ورزيديم، و يا گناه كرديم عذرمان اين بود و اين بود) به ايشان مى‏شود كه امروز سخن عذرخواهى به ميان نياوريد، چون روز قيامت روز جزا است و بس. علاوه بر اين، جزايى كه به شما داده شد عين اعمالى است كه كرده بوديد، خود اعمال زشت شما است كه امروز حقيقتش برايتان به اين صورت جلوه كرده است، و چون عامل آن اعمال خود شما بوديد، عامل بودنتان قابل تغيير نيست، و با عذرخواهى نمى‏توانيد عامل بودن خود را انكار كنيد، چون واقعيت، قابل تغيير نيست، و كلمه عذاب كه از ناحيه خدا عليه شما محقق شده باطل نمى‏شود. اين معنايى است كه از ظاهر خطاب در آيه استفاده مى‏شود.

ولى بعضى‏ گفته‏اند: عذرخواهى كفار بعد از داخل شدن در آتش است، و عذرخواهى خود نوعى توبه است، و بعد از داخل شدن در آتش، ديگر توبه قبول نمى‏شود، و در معناى جمله‏ ﴿إِنَّمَا تُجْزَوْنَ...﴾ گفته‏اند: معنايش اين است كه در مقابل اعمالى كه كرده‏ايد آن جزايى را به شما مى‏دهند كه حكمت لازمش مى‏داند.

و در اينكه آيه مورد بحث دنباله آيات سابق قرار گرفت، و در آن خطابى قهرآميز و تهديدى جدى شد، اشاره‏اى هم به اين حقيقت هست كه نافرمانى خداى تعالى و رسول او چه بسا كار آدمى را به كفر بكشاند.

﴿يَا أَيُّهَا اَلَّذِينَ آمَنُوا تُوبُوا إِلَى اَللَّهِ تَوْبَةً نَصُوحاً عَسىَ رَبُّكُمْ أَنْ يُكَفِّرَ عَنْكُمْ سَيِّئَاتِكُمْ وَ يُدْخِلَكُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا اَلْأَنْهَارُ...﴾

كلمه «نصوح» از ماده نصح است كه به معناى جستجو از بهترين عمل و بهترين گفتارى است كه صاحبش را بهتر و بيشتر سود ببخشد، و اين كلمه معنايى ديگر نيز دارد، و آن عبارت است از اخلاص، وقتى مى‏گويى: «نصحت له الود» معنايش اين است كه من دوستى را با او به حد خلوص رساندم، و اين معنايى است كه راغب براى اين كلمه كرده‏. و بنا بر گفته وى، توبه نصوح مى‏تواند عبارت باشد از توبه‏اى كه صاحبش را از برگشتن به طرف گناه باز بدارد، و يا توبه‏اى كه بنده را براى رجوع از گناه خالص سازد، و در نتيجه، ديگر به آن عملى كه از آن توبه كرده بر نگردد.

بعد از آنكه مؤمنين را امر فرمود كه خود و اهل بيت خود را از آتش حفظ كنند، در اين آيه براى نوبت دوم - البته به طور عمومى - به همه مؤمنين مى‏فرمايد: توبه كنند، و سپس با تعبير «عسى» اين اميد را كه خدا گناهانشان را بپوشاند، و آنان را داخل بهشتهايى كند كه نهرها از زير آن روان است، متفرع بر آن فرمان كرده است.

جزاعملعذرقیامتجزا عین عمل.اعمال.عذر کافران بلااثر.روز قیامت.

دو احتمال در معناى جمله: ﴿يَوْمَ لاَ يُخْزِي اَللَّهُ اَلنَّبِيَّ وَ اَلَّذِينَ آمَنُوا مَعَهُ...﴾

نقلِ عیناً · ترجمهٔ موسوی همدانی

﴿يَوْمَ لاَ يُخْزِي اَللَّهُ اَلنَّبِيَّ وَ اَلَّذِينَ آمَنُوا مَعَهُ﴾ راغب مى‏گويد: وقتى در باره كسى گفته مى‏شود: «خزى الرجل»، كه دچار انكسار شده باشد، يا انكسار از ناحيه خودش و يا از ناحيه ديگران، انكسارى كه از ناحيه خود شخص به او دست مى‏دهد، همان حياى مفرط و برون از حد اعتدال است، كه مصدرش «خزايت» مى‏آيد، و انكسارى كه از ناحيه ديگران به او مى‏رسد، كه نوعى خوار شمردن هم ناميده مى‏شود، مصدرش «خزى» است و اما «اخزاء» هم از «خزايت» مى‏آيد و هم از «خزى»، آنگاه مى‏گويد: نظير اين مطلب كه در باره كلمه

«خزى» گفتيم، در دو كلمه «ذل» و «هان» مى‏آيد، ذلت و هوانى كه خود آدمى در نفس خود ايجاد مى‏كند، و فضيلتى پسنديده است، مصدرش «هون» - به فتحه ها -، و «ذل» - به فتحه ذال - است، و ذلت و هوانى كه از ناحيه غير به انسان مى‏رسد، و يكى از رذائل اخلاقى است، مصدرش «هون» - به ضمه هاء - و «ذل» - به ضمه ذال - است‏.

بنابراين، كلمه «يوم» در آيه شريفه ظرف است براى مطالب قبل. و معناى آيه اين است كه به سوى خدا توبه كنيد كه اميد است خداى تعالى گناهان شما را بپوشاند و داخل بهشتتان كند، در روزى كه خداوند شخصيت پيغمبر و مؤمنين را نمى‏شكند، يعنى ايشان را از كرامت محروم نمى‏سازد، و وعده‏هاى جميلى كه به آنان داده بود خلف نمى‏كند.

﴿اَلنَّبِيَّ وَ اَلَّذِينَ آمَنُوا مَعَهُ﴾ در اين آيه مطلب مقيد شده به مؤمنين كه با پيامبرند، و اعتبار معيت و با پيامبر بودن براى اين است كه بفهماند صرف ايمان آوردن در دنيا كافى نيست، بايد لوازم ايمان را هم داشته باشند، و آن اين است كه ملازم با پيامبر باشند، و او را به تمام معناى كلمه اطاعت كنند، و مخالفت و بگو مگو با وى نداشته باشند.

احتمال هم دارد كه جمله‏ ﴿اَلَّذِينَ آمَنُوا﴾ مبتدا باشد، و كلمه «معه» خبر آن، و جمله ﴿نُورُهُمْ يَسْعىَ...﴾ خبر دومش، و جمله‏ ﴿يَقُولُونَ...﴾، خبر سومش باشد، و معناى آيه چنين باشد: روزى كه خدا پيامبر خود را خوار نمى‏كند، و روزى كه ﴿اَلَّذِينَ آمَنُوا﴾ ايمان آورندگان» با اويند، و از او جدا نمى‏شوند، و آن جناب هم از ايشان جدا نمى‏شود. و اين احتمال، احتمال خوبى است، و لازمه‏اش اين است كه از خاصيت‏هاى سه‏گانه عدم خزى، سعى نور، و درخواست اتمام آن، اولى مخصوص پيامبر، و دومى و سومى مخصوص مؤمنين با او باشد، مؤيد اين احتمال آيه سوره حديد است كه مساله به راه افتادن نور در پيش پاى طرف راست را خاص مؤمنين مى‏دانست، و مى‏فرمود: ﴿يَوْمَ تَرَى اَلْمُؤْمِنِينَ وَ اَلْمُؤْمِنَاتِ يَسْعىَ نُورُهُمْ بَيْنَ أَيْدِيهِمْ وَ بِأَيْمَانِهِمْ...﴾. احتمال هم دارد كه كلمه «معه» متعلق باشد به جمله «امنوا» و جمله‏ ﴿نُورُهُمْ يَسْعىَ...﴾، اولين خبر و آن ديگرى دومين خبر براى «الذين» باشد، كه بنابراين، معنا چنين مى‏شود: روزى كه خدا پيامبرش را خوار نمى‏كند، و كسانى كه به او ايمان آوردند، و در نتيجه با او هستند، اولا نورشان در جلو و در دست راستشان در حركت است، و ثانيا مى‏گويند پروردگارا نور ما را كامل كن.

﴿نُورُهُمْ يَسْعىَ بَيْنَ أَيْدِيهِمْ وَ بِأَيْمَانِهِمْ﴾ عين اين مضمون در آيه شريفه‏ ﴿يَوْمَ تَرَى اَلْمُؤْمِنِينَ وَ اَلْمُؤْمِنَاتِ يَسْعىَ نُورُهُمْ بَيْنَ أَيْدِيهِمْ وَ بِأَيْمَانِهِمْ﴾بود، و ما در آنجا مقدارى پيرامونش بحث كرديم، در اينجا تنها اين را اضافه مى‏كنيم كه احتمال دارد نورى كه در پيش روى آنان به حركت در مى‏آيد نور ايمان باشد، و نور دست راستشان نور عمل باشد.

خزینبینورمؤمنانحدیدعدم خزی نبی.مؤمنان همراه.نور پیش رو و ایمان.روز قیامت.

مقصود از دعاى مؤمنين در قيامت: ﴿رَبَّنَا أَتْمِمْ لَنَا نُورَنَا...﴾ و مراد از امر به جهاد با منافقين به پيامبر اكرم (صلى اللَّه عليه و آله و سلم)

نقلِ عیناً · ترجمهٔ موسوی همدانی

﴿يَقُولُونَ رَبَّنَا أَتْمِمْ لَنَا نُورَنَا وَ اِغْفِرْ لَنَا إِنَّكَ عَلىَ كُلِّ شَيْ‏ءٍ قَدِيرٌ﴾ از سياق بر مى‏آيد مغفرتى كه مؤمنين درخواست مى‏كنند سبب تماميت نور و يا حد اقل ملازم با تماميت نور باشد، در نتيجه آيه شريفه مى‏رساند كه مؤمنين در آن روز نور خدا را ناقص مى‏بينند، و چون نور آن روز ايمان و عمل صالح امروز است، معلوم مى‏شود نقصى در درجات ايمان و عمل خود مى‏بينند، و يا مى‏بينند كه آثار گناهان در نامه اعمالشان جاى عبوديت را گرفته، و در آن نقاط عمل صالحى نوشته نشده، و آمرزش گناهان كه درخواست دوم ايشان است، تنها باعث آن مى‏شود كه گناهى در نامه نماند، ولى جاى خالى آن گناهان را چيزى پر نمى‏كند، لذا درخواست مى‏كنند، خدا نورشان را تمام كند، يعنى آن نقاط خالى را هم پر كند، و آيه شريفه ﴿وَ اَلَّذِينَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَ رُسُلِهِ أُولَئِكَ هُمُ اَلصِّدِّيقُونَ وَ اَلشُّهَدَاءُ عِنْدَ رَبِّهِمْ لَهُمْ أَجْرُهُمْ وَ نُورُهُمْ﴾ هم به اين معنا اشاره دارد.

﴿يَا أَيُّهَا اَلنَّبِيُّ جَاهِدِ اَلْكُفَّارَ وَ اَلْمُنَافِقِينَ وَ اُغْلُظْ عَلَيْهِمْ وَ مَأْوَاهُمْ جَهَنَّمُ وَ بِئْسَ اَلْمَصِيرُ﴾

مراد از «جهاد با كفار و منافقين» بذل جهد و كوشش در اصلاح امر از ناحيه اين دو طايفه است، و خلاصه منظور اين است كه با تلاش پى‏گير خود جلو شر و فسادى كه اين دو طايفه براى دعوت دارند بگيرد، و معلوم است كه اين جلوگيرى در ناحيه كفار به اين است كه حق را براى آنان بيان نموده، رسالت خود را به ايشان برساند، اگر ايمان آوردند كه هيچ، و اگر نياوردند با ايشان جنگ كند. و در ناحيه منافقين به اين است كه از آنان دلجويى كند و تاليف قلوب نمايد، تا به تدريج دلهايشان به سوى ايمان گرايش يابد. و اگر هم چنان به نفاق خود ادامه دادند، جنگ با منافقان (كه شايد ظاهر آيه شريفه هم همين باشد)، سنت رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم) بر آن جارى نشده، و آن جناب در

تمام عمر با هيچ منافقى نجنگيده، ناگزير بايد كلمه «جاهد» را به همان معنايى كه كرديم بگيريم.

بعضى‏ از مفسرين گفته‏اند: منظور از جهاد، سخت‏گيرى با آنان در اقامه حدود است، چون بيشتر كسانى كه در عهد رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم) حد مى‏خوردند، همين منافقين بودند. ولى خواننده عزيز خودش به نادرستى اين سخن واقف است.

اتمام نوردعاجهادمنافقینتوبهاتمام نور در قیامت.دعای مؤمنین.جهاد با کفار و منافقین.منافقین.توبه نصوح در سیاق.اغفر لنا.

بحث روايتى [رواياتى در ذيل آيات نخست سوره تحريم و شان نزول آن آيات‏]

نقلِ عیناً · ترجمهٔ موسوی همدانی

قمى در تفسير خود به سندى كه به ابن السيار دارد، از او از امام صادق (علیه السلام) روايت كرده كه در تفسير آيه‏ ﴿يَا أَيُّهَا اَلنَّبِيُّ لِمَ تُحَرِّمُ مَا أَحَلَّ اَللَّهُ لَكَ تَبْتَغِي مَرْضَاتَ أَزْوَاجِكَ﴾ فرموده است: عايشه و حفصه روزى كه رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم) در خانه ماريه قبطيه بودند به گوش نشستند، و بعدا به آن جناب اعتراض كردند كه چرا به خانه ماريه رفتى، حضرت سوگند خورد كه و اللَّه ديگر نزديك او نمى‏شوم، خداى تعالى در اين آيه آن جناب را عتاب كرد كه چرا حلال خدا را بر خود حرام كردى، كفاره قسم را بده، و هم چنان به همسرت سر بزن‏.

و در كافى به سند خود از زراره از امام باقر (علیه السلام) روايت كرده كه گفت: من از آن جناب از مردى پرسيدم كه به همسرش گفته: تو بر من حرامى، حضرت فرمود: اگر من حاكم مبسوط اليد بودم توى سرش مى‏زدم و مى‏گفتم خدا او را بر تو حلال كرده، به چه اجازه‏اى بر خود حرامش مى‏كنى؟ بله اين مرد سخنى كه گفته هيچ اثرى ندارد، و زنش هم چنان زن او است، تنها دروغى به زبان خود رانده، و به حلال خدا گفته كه تو بر من حرامى، و گرنه با اين كلام نه طلاقى واقع شده و نه كفاره‏اى لازم مى‏شود.

عرضه داشتم: پس آيه شريفه‏ ﴿يَا أَيُّهَا اَلنَّبِيُّ لِمَ تُحَرِّمُ مَا أَحَلَّ اَللَّهُ لَكَ﴾، چه مى‏گويد؟ اين آيه كفاره را واجب كرده است؟ فرمود: رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم) ماريه را در عين اينكه همسرش بود بر خود حرام كرد، و سوگند خورد كه به او نزديك نشود، و كفاره‏اى كه بر آن جناب واجب شد كفاره سوگند بود، نه كفاره تحريم‏.

و در الدر المنثور است كه ابن منذر و ابن ابى حاتم و طبرانى و ابن مردويه، به سندى صحيح از ابن عباس روايت كرده‏اند كه گفت: رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم) هر وقت به خانه همسرش سوده مى‏رفت، در آنجا شربتى از عسل مى‏نوشيد، روزى از منزل سوده در آمد و به خانه عايشه رفت، عايشه گفت: من از تو بويى مى‏شنوم، از آنجا به خانه حفصه رفت، او هم گفت من از تو بويى مى‏شنوم. حضرت فرمود: به گمانم بوى شربتى باشد كه من در خانه سوده نوشيدم، و و اللَّه ديگر نمى‏نوشم، خداى تعالى اين آيه را فرستاد كه‏ ﴿يَا أَيُّهَا اَلنَّبِيُّ لِمَ تُحَرِّمُ مَا أَحَلَّ اَللَّهُ لَكَ...﴾.

مؤلف: اين حديث به طرق مختلف و الفاظى مختلف نقل شده، ليكن به روشنى با آيات مورد بحث كه همه در يك سياق قرار دارند تطبيق نمى‏شود.

و نيز در آن كتاب است كه ابن سعد و ابن مردويه، از ابن عباس روايت كرده‏اند كه گفت: عايشه و حفصه خيلى به هم علاقمند بودند و با هم مى‏جوشيدند، روزى حفصه به خانه پدرش عمر رفت، و با پدر گرم گفتگو شد، رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم) وقتى خانه را از حفصه خالى ديد، فرستاد كنيزش بيايد، و با كنيزش در خانه حفصه بود، و اتفاقا آن روز روزى بود كه بايد رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم) به خانه عايشه مى‏رفت، عايشه آن جناب را با كنيزش در خانه حفصه يافت، منتظر شد تا بيرون بيايد، و سخت دچار غيرت شده بود، رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم) كنيزش را بيرون كرد، و حفصه وارد خانه شد و گفت: من فهميدم كه چه كسى با تو بود، به خدا سوگند تو با من بدى مى‏كنى. رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم) فرمود. به خدا سوگند راضيت مى‏كنم، و من نزد تو سرى مى‏سپارم آن را حفظ كن. پرسيد آن سر چيست؟ فرمود: آن اين است كه به خاطر رضايت تو اين كنيزم بر من حرام باشد و تو شاهد آن باش. حفصه چون اين را شنيد نزد عايشه رفت و سر رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم) را نزد او فاش ساخت، و مژده‏اش داد كه رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم) كنيز خود را بر خود حرام كرد، همين كه حفصه اين عمل خلاف را انجام داد، خداى تعالى پيامبر گراميش را بر آن واقف ساخت، و در آخر فرمود: ﴿يَا أَيُّهَا اَلنَّبِيُّ لِمَ تُحَرِّمُ مَا أَحَلَّ اَللَّهُ لَكَ﴾.

مؤلف: اين روايت هم آن طور كه بايد به روشنى با آيات مورد بحث و مخصوصا با جمله ﴿عَرَّفَ بَعْضَهُ وَ أَعْرَضَ عَنْ بَعْضٍ﴾ نمى‏سازد، زيرا ظاهر اين عبارت اين است كه خداى تعالى بعضى از خلافكاريهاى آن دو زن را بيان كرد، و همه را بيان نكرد، و ظاهر عبارت ﴿يَا

أَيُّهَا اَلنَّبِيُّ﴾ اين است كه همه آن اسرار را براى رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم) فاش ساخت، و به آن جناب عتاب كرد كه چرا چيزى را كه پروردگارت برايت حلال كرده بر خود حرام مى‏كنى.

و نيز در آن كتاب است كه طبرانى و ابن مردويه، از ابن عباس روايت كرده‏اند كه در تفسير آيه‏ ﴿وَ إِذْ أَسَرَّ اَلنَّبِيُّ إِلىَ بَعْضِ أَزْوَاجِهِ حَدِيثاً﴾ گفته: حفصه در خانه خودش به درون اطاق رفت و ديد كه رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم) در حجره او با ماريه كنيزش عمل زناشويى انجام مى‏دهد، رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم) به حفصه فرمود: جريان را به عايشه خبر مده تا من به تو بشارتى بدهم، و آن بشارت اين است كه پدرت بعد از من و بعد از ابو بكر زمامدار مسلمانان مى‏شود.

حفصه بلافاصله خبر را به عايشه رسانيد، عايشه از رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم) پرسيد: چه كسى به تو خبر داد كه پدر من و پدر حفصه بعد از تو زمامدار مى‏شوند؟ فرمود: خداى عليم و خبير، عايشه گفت: من ديگر به روى تو نظر نمى‏كنم تا ماريه را بر خود حرام كنى، رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم) هم او را بر خود حرام كرد، و اينجا بود كه آيه شريفه‏ ﴿يَا أَيُّهَا اَلنَّبِيُّ لِمَ تُحَرِّمُ...﴾ نازل گرديد.

مؤلف: روايات در اين باب بسيار زياد، و بسيار مختلف است، و در بيشتر آنها آمده كه ماريه را به خاطر كلام حفصه بر خود حرام كرد، نه به خاطر كلام عايشه، و گوينده ﴿مَنْ أَنْبَأَكَ هَذَا﴾ چه كسى اين را به تو خبر داد» حفصه بود، نه عايشه، و منظور حفصه از اين سؤال اين بود كه چه كسى به تو خبر داد كه من جريان ماريه را به عايشه رساندم.

و اين روايات با همه كثرتش در عين حال، ابهامى را كه در جمله ﴿عَرَّفَ بَعْضَهُ وَ أَعْرَضَ عَنْ بَعْضٍ﴾ هست، برطرف نكرده و روشن نكرده كه رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم) براى چه كسى بعضى از داستان را تعريف كرد، و از بعضى ديگرش صرفنظر نمود. بله در روايتى كه ابن مردويه از على (علیه السلام) نقل كرده آمده است كه هيچ انسان بزرگوارى به خود اجازه نمى‏دهد ته و توى يك ماجرا را در آورد، براى اينكه خداى عز و جل (در باره رسول گراميش) مى‏فرمايد: ﴿عَرَّفَ بَعْضَهُ وَ أَعْرَضَ عَنْ بَعْضٍ﴾ قسمتى از داستان را با پى‏گيرى كشف كرد، و از بقيه آن صرفنظر نمود. و نيز در روايتى كه ابن ابى حاتم، از مجاهد و ابن مردويه از ابن عباس نقل كرده‏اند آمده كه آن قسمتى را كه رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم) پى‏گيرى و كشف كرد مساله ماريه بود، و آنچه را كه از پى‏گيريش صرفنظر نمود

مساله زمامدارى ابو بكر و عمر بعد از رحلت خود بود، چون ترسيد اشاعه پيدا كند.

اشكالى كه متوجه اين دو روايت است اين است كه كجاى اين كار كرامت و بزرگوارى است، آيا افشا كردن ماجراى ماريه (كه يك مساله خانوادگى است بزرگوارى است)؟! و يا پنهان كردن زمامدارى ابو بكر و عمر بزرگوارى است؟ يا اينكه اگر كرامتى باشد در عكس اين قضيه است؟ يك انسان بزرگوار همواره مسائل خانوادگى و ناموسى خود را پنهان مى‏دارد، و مسائل اجتماعى را در اطلاع همه مى‏گذارد.

علاوه بر اين، سبب نزول آيه از عمر بن خطاب به چند طريق روايت شده، و در روايات او اسمى از اين ماجرا برده نشده، مثلا در عده‏اى از كتب حديث نظير بخارى‏ و مسلم‏ و ترمذى‏ از ابن عباس روايت شده كه گفت: من همواره حريص بودم، از عمر جريان دو نفر از همسران رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم) را كه آيه‏ ﴿إِنْ تَتُوبَا إِلَى اَللَّهِ فَقَدْ صَغَتْ قُلُوبُكُمَا﴾ در باره آنان نازل شده بپرسم: تا آنكه سالى عمر به حج رفت، من نيز با او حج كردم، در بين راه عمر از جاده منحرف شد، (من حس كردم مى‏خواهد دست به آب برساند) مشك آب را گرفتم، و با او رفتم، ديدم بله در نقطه‏اى نشست، ايستادم تا كارش تمام شد، بعد آب به دستش ريختم تا وضو بگيرد، (و يا دست خود را بشويد).

آنگاه گفتم: اى امير المؤمنين آن دو زن از زنان رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم) كه خداى تعالى در باره‏شان فرموده: ﴿إِنْ تَتُوبَا إِلَى اَللَّهِ فَقَدْ صَغَتْ قُلُوبُكُمَا﴾ كيانند؟ گفت: اين از تو عجب است، اى ابن عباس، آن دو زن عايشه و حفصه بودند، آنگاه شروع كرد جريانشان را برايم نقل كرد.

و گفت: ما مردم قريش و اهل مكه زنان را توسرى خور خود داشتيم، و بر آنان مسلط بوديم، و چون به مدينه مهاجرت كرديم، به مردمى برخورديم كه توسرى خور زنان خود هستند، و زنانشان بر آنان تسلط دارند، رفته رفته زنان ما هم شروع كردند از زنان مدينه چيز ياد گرفتن، روزى من به همسرم غضب كردم، و با او قهر نمودم، ولى او مرتب از در آشتى در مى‏آمد، و من آشتى نمى‏كردم، همسرم گفت چرا آشتى نمى‏كنى، (تو كه از پيغمبر بالاتر نيستى)، به خدا قسم زنان پيغمبر اگر بين يكى از آنها با پيغمبر اختلافى بيفتد، اين كدورت بيش از يك روز طول نمى‏كشد، روز قهر مى‏كند و شب آشتى. گفتم: زنان پيغمبر هم هر كدامشان چنين

كنند زيانكارند.

آنگاه گفت: و منزل من در مدينه در محله عوالى بود، و مرا همسايه‏اى از انصار بود، كه با او نوبت گذاشته بودم، يك بار او به خدمت رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم) مى‏رفت و خبر وحى و اخبار ديگر را براى من مى‏آورد، و يك نوبت من مى‏رفتم.

در اين بين چند روزى داشتيم با آن همسايه صحبت مى‏كرديم، كه قبيله غسان دارند اسب‏هاى خود را نعل مى‏كنند كه به جنگ ما بيايند، روزى به طرف خانه آمد و درب خانه مرا كوبيد و گفت: حادثه مهمى رخ داده، پرسيدم: آيا قبيله غسان آمده؟ گفت نه، حادثه‏اى كه از حمله غسان مهم‏تر است، و آن اين است كه رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم) زنان خود را طلاق داده. من در دلم گفتم اى داد و بيداد حفصه دخترم بيچاره شد، و من اين را هميشه پيش بينى مى‏كردم كه رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم) نتواند با دختر من زندگى كند، و سرانجام او را طلاق دهد، همين كه نماز صبح را خوانديم، لباس خود را پوشيدم و به طرف خانه حفصه روان شدم، ديدم حفصه گريه مى‏كند. پرسيدم آيا رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم) تو را طلاق داد؟ گفت: نمى‏دانم، ولى از من كناره گيرى كرده و در مشربه (نام باغى است كه ماريه در آن منزل داشت، و به همين مناسبت آن باغ را مشربه ام ابراهيم مى‏گفتند) عزلت گزيده. من به طرف مشربه رفتم، در آنجا به غلامى سياه برخوردم، گفتم از رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم) اجازه بگير داخل شوم غلام سياه برگشت و گفت اجازه گرفتم، ليكن حضرت چيزى نفرمود، ناگزير به طرف مسجد رفتم و پيرامون مسجد جمعيتى را ديدم كه مى‏گريستند، پهلوى آنها نشستم.

ولى نتوانستم خود را آرام كنم، دوباره برخاستم نزد غلام سياه آمده گفتم برايم اجازه بگير. غلام به درون رفت و برگشت، و گفت اجازه گرفتم، ليكن حضرت چيزى نگفت، همين كه خواستم برگردم، غلام صدايم زد كه برگرد و داخل شو، حضرت اجازه فرمودند، داخل منزل شدم ديدم رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم) به حصيرى تكيه كرده و خشونت حصير در بدنش اثر گذاشته. عرض كردم: يا رسول اللَّه آيا زنان خود را طلاق گفته‏اى؟ فرمود: نه، عرض كردم: اللَّه اكبر، يا رسول اللَّه ما مردم قريش همواره مسلط بر زنان خود بوديم، از روزى كه وارد مدينه شده‏ايم زنان ما بد هوا شده‏اند، چون در مدينه زنان بر مردان مسلطند، روزى من به همسرم خشم كردم، ولى او بدون اينكه پروايى داشته باشد و به خشم من اعتنايى بكند با من گفت و شنود و نشست و برخاست كرد، من به او پرخاش كردم كه مثلا چقدر پررويى گفت: پررويى ندارد، به خدا سوگند زنان رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم) همينطورند، اگر كدورتى پيش بيايد بيشتر از يك روز طول نمى‏كشد، شبش با آن حضرت گفت و شنود

مى‏كنند، من در پاسخ همسرم گفتم زنان رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم) هم بد مى‏كنند، هر كس اين كار را بكند زيانكار است، بعدا روزى به خانه دخترم حفصه رفتم، از او پرسيدم آيا شما زنان پيامبر اينطوريد كه سر به سر آن جناب مى‏گذاريد، و اگر قهر هم بكنيد تا شب بيشتر ادامه نمى‏دهيد؟ حفصه گفت: آرى، گفتم: هر كس از شما چنين كند بدبخت و زيانكار است، براى اينكه چه امنيتى داريد، از اينكه خداى تعالى به خاطر خشم رسولش بر شما خشم كند؟ و آيا بعد از خشم خدا جز هلاكت چه خواهد بود، رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم) چون اين را شنيد تبسم كرد.

عرض كردم من همواره به حفصه سفارش كردم سر به سر رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم) مگذار، و از او چيزى درخواست مكن، هر چه خواستى به خود من بگو تا برايت فراهم كنم، و اگر هوويت از تو قشنگ‏تر بود، و نزد رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم) محبوب‏تر بود تحريك نشوى، رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم) بار ديگر تبسم كرد.

(من چون آن جناب را خوشحال ديدم) عرض كردم اجازه مى‏دهى خودمانى و آزاد بنشينم؟ فرمود بله. همين كه اجازه داد سرم را بلند كردم و نگاهى به اطراف خانه افكندم، بجز سه قطع پوست دباغى نشده چيزى نيافتم، عرض كردم: يا رسول اللَّه دعا بفرما و از خدا وسعتى براى امتت درخواست كن، مردم فارس و روم با اينكه خدا را نمى‏پرستند چه زندگى مرفه و گشاده‏اى دارند، تا اين را گفتم رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم) برخاست و نشست، آنگاه فرمود: اى پسر خطاب آيا (از دارايى روم و فارس و تهى‏دستى من و امتم نسبت به حقانيت دين من) به شك افتادى؟ آخر آنها مردمى كافرند، و خداى تعالى هر سهمى كه از خوشى زندگى داشته‏اند همه را در دنيا به آنان داده. و رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم) (در همان ايام) سوگند ياد كرده بود كه به خانه همسران خود نرود، و خدا او را در اين باب مورد عتاب قرار داده، و برايش كفاره سوگند را واجب كرده بود.

مؤلف: اين داستان از عمر بن خطاب به طور مختصر و مفصل به چند طريق نقل شده، - و ليكن به طورى كه ملاحظه مى‏كنيد - اين روايت هيچ سخنى در باره اينكه سرى كه رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم) به بعضى از همسرانش سپرده بود چه بوده؟ ندارد، و نيز در آن نيامده كه آنچه افشا كرد چه بوده و آنچه از افشايش اعراض فرمود چه بوده، با اينكه مهم به دست آوردن اين معانى است.

و در عين حال از ظاهر اين روايت برمى‏آيد كه مراد از تحريم حلال در آيه شريفه اين است كه رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم) تمامى زنان خود را بر خود حرام كرده بوده، با اينكه آيه شريفه غير اين را مى‏فرمايد، چون آيه شريفه دلالت دارد بر اينكه آن جناب در صدد

تحصيل رضاى همسرانش بوده، و به خاطر دلخوشى آنان چيزى را بر خود حرام كرده، علاوه بر اين در اين روايات نيامده كه چرا مساله توبه را به دو نفر از زنان آن حضرت اختصاص داد و فرمود: ﴿إِنْ تَتُوبَا إِلَى اَللَّهِ فَقَدْ صَغَتْ قُلُوبُكُمَا وَ إِنْ تَظَاهَرَا عَلَيْهِ...﴾.

شان نزولتحریمحفصهعائشهسرروایات شان نزول تحریم.سر پیامبر.توبه همسران.

رواياتى راجع به اينكه منظور از «صالح المؤمنين» على (عليه السلام) است و اينكه چگونه اهل خود را از آتش حفظ كنيم ﴿قُوا أَنْفُسَكُمْ وَ أَهْلِيكُمْ نَاراً...﴾

نقلِ عیناً · ترجمهٔ موسوی همدانی

و در تفسير قمى به سند خود از ابى بصير روايت آورده كه گفت: من از امام باقر (علیه السلام) شنيدم مى‏فرمود: منظور از صالح المؤمنين در آيه شريفه‏ ﴿إِنْ تَتُوبَا إِلَى اَللَّهِ فَقَدْ صَغَتْ قُلُوبُكُمَا وَ إِنْ تَظَاهَرَا عَلَيْهِ فَإِنَّ اَللَّهَ هُوَ مَوْلاَهُ وَ جِبْرِيلُ وَ صَالِحُ اَلْمُؤْمِنِينَ﴾ على بن ابى طالب (علیه السلام) است‏.

و در الدر المنثور است كه ابن مردويه از اسماء بنت عميس روايت كرده كه گفت: از رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم) شنيدم آيه‏ ﴿إِنْ تَتُوبَا...﴾ را تلاوت مى‏كرد تا مى‏رسيد به جمله «و صالح المؤمنين» و مى‏فرمود: صالح المؤمنين على بن ابى طالب است‏.

مؤلف: صاحب تفسير برهان بعد از نقل روايت ابى بصير كه در سابق نقل كرديم گفته است: محمد بن عباس در اين معنا پنجاه و دو حديث از طرق خاصه و عامه جمع آورى كرده، آنگاه خود صاحب برهان مقدارى از آن احاديث را نقل كرده است‏.

و در كافى به سند خود از عبد الاعلى مولاى آل سام از امام صادق (علیه السلام) روايت كرده كه فرمود: وقتى آيه‏ ﴿يَا أَيُّهَا اَلَّذِينَ آمَنُوا قُوا أَنْفُسَكُمْ وَ أَهْلِيكُمْ نَاراً﴾ نازل شد، مردى از مؤمنين نشست و شروع كرد به گريه كردن، و گفتن اينكه من از نگه‏دارى نفس خودم عاجز بودم، اينك مامور نگه‏دارى از زن و فرزند خود نيز شده‏ام. رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم) به او فرمود: در نگهدارى اهلت همين بس است كه به ايشان امر كنى آنچه را كه به خودت امر مى‏كنى، و ايشان را نهى كنى از آنچه كه خودت را نهى مى‏كنى‏.

و نيز در كافى به سند خود از سماعه از ابى بصير روايت كرده كه ذيل آيه‏ ﴿قُوا أَنْفُسَكُمْ وَ أَهْلِيكُمْ نَاراً﴾ گفته: از امام پرسيدم چگونه زن و فرزند را از آتش دوزخ حفظ كنم؟ فرمود: آنها را امر كن بدانچه كه خدا امر كرده، و نهى كن از آنچه خدا نهى كرده، اگر اطاعتت كردند كه تو ايشان را حفظ كرده‏اى، و به وظيفه‏ات عمل نموده‏اى، و اگر نافرمانيت كردند خودشان گنهكارند، تو آنچه را بر عهده داشته‏اى ادا كرده‏اى‏.

مؤلف: اين روايت را به طرقى ديگر از ذرعه از ابى بصير از آن امام بزرگوار نقل كرده‏.

و در الدر المنثور است كه: عبد الرزاق، فاريابى، سعيد بن منصور، عبد بن حميد، ابن جرير، ابن منذر، حاكم (وى حديث را صحيح دانسته)، و بيهقى در كتاب «المدخل»، از على بن ابى طالب روايت آورده‏اند كه در تفسير آيه‏ ﴿قُوا أَنْفُسَكُمْ وَ أَهْلِيكُمْ نَاراً﴾ فرمود: خود و زن و بچه خود را تعليم خير دهيد، و آنان را ادب نماييد.

و نيز در همان كتاب است كه ابن مردويه از زيد بن اسلم روايت كرده كه گفت: رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم) آيه شريفه‏ ﴿قُوا أَنْفُسَكُمْ وَ أَهْلِيكُمْ نَاراً﴾ شش را تلاوت كرد، و سپس در پاسخ كسانى كه پرسيدند چگونه اهل خود را از آتش حفظ كنيم؟ فرمود: بدانچه خدا دوست مى‏دارد امرشان كنيد، و از آنچه خدا كراهت دارد نهى كنيد.

صالح المؤمنینعلیحفظ اهلنارصالح المؤمنین علی.حفظ اهل از آتش.نار.صالح المؤمنین.

چند روايت پيرامون مراد از توبه نصوح و راجع به نور مؤمنين در روز قيامت‏

نقلِ عیناً · ترجمهٔ موسوی همدانی

و در كافى به سند خود از ابى الصباح كنانى روايت كرده كه گفت: از امام صادق (علیه السلام) پرسيدم آيه شريفه‏ ﴿يَا أَيُّهَا اَلَّذِينَ آمَنُوا تُوبُوا إِلَى اَللَّهِ تَوْبَةً نَصُوحاً﴾ به چه معنا است؟ فرمود: به اينكه بنده خدا از گناهى توبه كند، و ديگر آن گناه را مرتكب نشود (اين توبه نصوح و خالص است). محمد بن فضيل مى‏گويد: من از حضرت ابى الحسن (علیه السلام) از اين آيه پرسيدم. فرمود: اينكه از گناه توبه كند و ديگر آن را تكرار نكند (تا آخر حديث).

و در الدر المنثور است كه ابن مردويه از ابن عباس روايت كرده كه گفت: معاذ بن جبل بن رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم) عرضه داشت: يا رسول اللَّه توبه نصوح چيست؟ فرمود: اينكه بنده خدا از گناهى كه كرده پشيمان شود و به درگاه خدا عذرخواهى كند، و ديگر آن گناه را مرتكب نشود، همانطور كه شير بعد از دوشيدن ديگر به پستان برنمى‏گردد.

مؤلف: روايات در اين معنا از طرق شيعه و سنى بسيار است.

و در كافى به سند خود از صالح بن سهل همدانى روايت آورده كه گفت: امام صادق (علیه السلام) در تفسير آيه‏ ﴿يَسْعىَ نُورُهُمْ بَيْنَ أَيْدِيهِمْ وَ بِأَيْمَانِهِمْ﴾ فرمود: اينان امامان مؤمنينند، كه در روز قيامت نورشان جلو پاى مؤمنين و طرف راست آنها به حركت در مى‏آيد. در نسخه‏اى ديگر آمده كه خود امامان جلو مؤمنين و طرف راست آنان به حركت در مى‏آيند، و با نور خود راه مؤمنين را روشن مى‏كنند، تا آنان را به منزلهاى اهل بهشت برسانند.

و در تفسير قمى آمده كه ابى الجارود از امام باقر (علیه السلام) نقل كرده كه در تفسير آيه بالا فرموده: هر كس آن روز نور داشته باشد نجات مى‏يابد، و البته هر مؤمنى در آن روز نور دارد.

توبه نصوحنورقیامتمؤمنتوبه نصوح.نور مؤمنین در قیامت.مؤمنان.

مثل همسران نوح و لوط، آسیه و مریم در تحریم ۱۰-۱۲ آیات ۱۰–۱۲

این عنوان تولیدِ ماشینی است.
یادداشتِ ماشینی.

المیزان سه آیه مثل کفار و مؤمنان را با همسران پیامبران، زن فرعون و مریم یکجا می‌آورد.

ضَرَبَ ٱللَّهُ مَثَلًۭا لِّلَّذِينَ كَفَرُوا۟ ٱمْرَأَتَ نُوحٍۢ وَٱمْرَأَتَ لُوطٍۢ ۖ كَانَتَا تَحْتَ عَبْدَيْنِ مِنْ عِبَادِنَا صَٰلِحَيْنِ فَخَانَتَاهُمَا فَلَمْ يُغْنِيَا عَنْهُمَا مِنَ ٱللَّهِ شَيْـًۭٔا وَقِيلَ ٱدْخُلَا ٱلنَّارَ مَعَ ٱلدَّٰخِلِينَ
خدا براى كسانى كه كفر ورزيده‌اند، آن نوح و آن لوط را مَثَل آورده [كه‌] هر دو در نكاح دو بنده از بندگان شايسته ما بودند و به آنها خيانت كردند، و كارى از دست [شوهران‌] آنها در برابر خدا ساخته نبود، و گفته شد: «با داخل شوندگان داخل آتش شويد.»
وَضَرَبَ ٱللَّهُ مَثَلًۭا لِّلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ ٱمْرَأَتَ فِرْعَوْنَ إِذْ قَالَتْ رَبِّ ٱبْنِ لِى عِندَكَ بَيْتًۭا فِى ٱلْجَنَّةِ وَنَجِّنِى مِن فِرْعَوْنَ وَعَمَلِهِۦ وَنَجِّنِى مِنَ ٱلْقَوْمِ ٱلظَّٰلِمِينَ
و براى كسانى كه ايمان آورده‌اند، خدا همسر فرعون را مثل آورده، آنگاه كه گفت: «پروردگارا، پيش خود در بهشت خانه‌اى برايم بساز، و مرا از فرعون و كردارش نجات ده، و مرا از دست مردم ستمگر برهان.»
وَمَرْيَمَ ٱبْنَتَ عِمْرَٰنَ ٱلَّتِىٓ أَحْصَنَتْ فَرْجَهَا فَنَفَخْنَا فِيهِ مِن رُّوحِنَا وَصَدَّقَتْ بِكَلِمَٰتِ رَبِّهَا وَكُتُبِهِۦ وَكَانَتْ مِنَ ٱلْقَٰنِتِينَ
و مريم دخت عمران را، همان كسى كه خود را پاكدامن نگاه داشت و در او از روح خود دميديم و سخنان پروردگار خود و كتابهاى او را تصديق كرد و از فرمانبرداران بود.

بيان آيات تعريض شديد به دو همسر پيامبر (حفصه و عايشه) با ذكر دو مثل بيانگر اينكه هيچ سبب و نسبى ملاك كرامت و برترى نيست.

نقلِ عیناً · ترجمهٔ موسوی همدانی

اين آيات كريمه متضمن دو تا مثل است، يكى مثلى كه خدا به وسيله آن حال كفار را مجسم مى‏كند، و يكى هم مثلى كه بيانگر حال مؤمنين است، مثل اول وضع كفار را در شقاوت و هلاكت روشن نموده، بيان مى‏كند كه اگر چنين شدند به خاطر خيانتى بود كه به خدا و رسولش كردند، و سرانجام خيانت به خدا و رسول همين است، از هر كس كه مى‏خواهد سر بزند، هر چند از كسى سر بزند كه وابسته و متصل به انبيا باشد، و مثل دومى بيانگر اين حقيقت است كه سعادت و رستگارى مؤمنين هم تنها به خاطر ايمان خالصشان به خدا و رسول و قنوتشان و حسن اطاعتشان بوده، و اتصال و خويشاوندى كه با كفار داشتند ضررى به حالشان نداشت، پس معلوم مى‏شود ملاك كرامت نزد خدا تنها و تنها تقوى است و بس.

و براى مجسم كردن اين معنا نخست حال اين طايفه اول را به حال دو تا زن تاريخ مثل مى‏زند، كه هر دو همسر دو پيامبر بزرگوار بودند، دو پيامبرى كه خداى تعالى عبد صالحشان ناميده - و چه كرامتى بزرگتر از اين - و با اين حال اين دو زن به آن دو بزرگوار خيانت كردند، و در نتيجه فرمان الهى رسيد كه با ساير دوزخيان داخل دوزخ گردند، پس اين دو زن همسر و هم بستر دو پيامبر بزرگوار بودند، اما همسرى آنان سودى به حالشان نبخشيد، و بدون كسب كمترين امتيازى در زمره هالكان به هلاكت رسيدند.

و طايفه دوم را به دو زن ديگر تاريخ مثل مى‏زند، يكى همسر فرعون است، كه درجه كفر شوهرش بدانجا رسيد كه در بين مردم معاصر خود (با كمال بى‏شرمى و جنون) فرياد زد: «رب اعلاى شما منم»، اما اين همسر به خدا ايمان آورد، و ايمانى خالص آورد، و خداى تعالى او را نجات داد و داخل بهشتش كرد، و قدرت همسرى چون فرعون و كفر او نتوانست به ايمان وى خدشه‏اى وارد سازد، دومى مريم دختر عمران است، مريم صديقه و قانته كه خدايش به كرامت خود گراميش داشت، و از روح خود در او بدميد.

و در اين تمثيل تعريض و چوبكارى سختى به دو همسر رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم) شده، كه آن دو نيز به آن جناب خيانت كردند و سر او را فاش ساخته، عليه او دست به دست هم دادند و اذيتش كردند، و مخصوصا وقتى مى‏بينيم سخن از كفر و خيانت و فرمان (داخل دوزخ شويد) دارد، مى‏فهميم كه اين تعريض تا چه حد شديد است.

مثلکفارمؤمنانخیانتتعریضمثل کفار.مثل مؤمنان.خیانت در برابر امانت همسری.عدم اغناء نسب و سبب.

سر انجام بد همسر نوح (عليه السلام) و همسر لوط (عليه السلام) با اينكه همسر پيامبر بودند

نقلِ عیناً · ترجمهٔ موسوی همدانی

﴿ضَرَبَ اَللَّهُ مَثَلاً لِلَّذِينَ كَفَرُوا اِمْرَأَتَ نُوحٍ وَ اِمْرَأَتَ لُوطٍ كَانَتَا تَحْتَ عَبْدَيْنِ مِنْ

عِبَادِنَا صَالِحَيْنِ فَخَانَتَاهُمَا...﴾

راغب مى‏گويد: كلمه «خيانت» و كلمه «نفاق» هر دو به يك معنا است، با اين تفاوت كه خيانت را در خصوص نفاقى بكار مى‏برند كه در مورد عهد و امانت بورزند، و نفاق را در خصوص خيانتى بكار مى‏برند كه در مورد دين بورزند، اين معناى اصلى و موارد استعمال اصلى اين دو كلمه بود، ولى بعدها درهم و برهم شد، پس خيانت به معناى مخالفت با حق به وسيله نقض سرى عهد است، و مقابل خيانت امانت است، هم گفته مى‏شود: «خنت فلانا - من به فلانى خيانت كردم» و هم گفته مى‏شود: «خنت امانة فلان - من به امانت فلانى خيانت كردم».

در باره جمله‏ ﴿لِلَّذِينَ كَفَرُوا﴾ دو احتمال هست، يكى اينكه اين جمله متعلق باشد به مثل، كه در آن صورت معنا چنين مى‏شود: خداى تعالى مثلى زده كه با آن حال كسانى را كه كافر شدند ممثل كند، و بفهماند كه خويشاونديشان به بندگان صالح سودى به حالشان ندارد، هم چنان كه سودى به حال همسر نوح و همسر لوط نداشت. و احتمال دوم اينكه متعلق به فعل «ضرب» باشد، كه در آن صورت معنا چنين مى‏شود: خداى تعالى زن نوح و لوط و سرگذشت آنان را مثل زده براى كفار تا عبرت بگيرند، و بفهمند كه اتصال و خويشاوندى با صالحان از بندگان خدا سودى به حالشان نداشت، اينها نيز با خيانتى كه نسبت به رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم) كردند اهل آتش خواهند بود.

دو كلمه «امرأت نوح» و «امرأت لوط» مفعولند براى فعل «ضرب»، و منظور از اينكه فرمود: اين دو زن در تحت دو نفر از بندگان صالح ما بودند اين است كه همسر آن دو بودند.

﴿فَلَمْ يُغْنِيَا عَنْهُمَا مِنَ اَللَّهِ شَيْئاً﴾ ضمير تثنيه اولى به كلمه «عبدين»، و تثنيه دومى به كلمه «امرأتين» برمى‏گردد، و معناى جمله اين است كه آن دو بنده صالح ما ذره‏اى از عذاب خدا را كه متوجه آن دو زن شد از آنان دور نكردند.

﴿وَ قِيلَ اُدْخُلاَ اَلنَّارَ مَعَ اَلدَّاخِلِينَ﴾ يعنى به ايشان گفته شد، داخل آتش شويد همانطور كه سايرين و بيگانگان از انبيا داخل مى‏شوند. و منظور از «داخلين» قوم نوح و قوم لوط است، هم چنان كه آيه زير هم كه در باره همسر نوح است به اين معنا اشاره دارد، مى‏فرمايد: ﴿حَتَّى إِذَا جَاءَ أَمْرُنَا وَ فَارَ اَلتَّنُّورُ قُلْنَا اِحْمِلْ فِيهَا مِنْ كُلٍّ زَوْجَيْنِ اِثْنَيْنِ وَ أَهْلَكَ إِلاَّ مَنْ سَبَقَ عَلَيْهِ اَلْقَوْلُ﴾، و آيه‏اى ديگر كه راجع به همسر لوط است، و مى‏فرمايد: ﴿فَأَسْرِ بِأَهْلِكَ

بِقِطْعٍ مِنَ اَللَّيْلِ وَ لاَ يَلْتَفِتْ مِنْكُمْ أَحَدٌ إِلاَّ اِمْرَأَتَكَ إِنَّهُ مُصِيبُهَا مَا أَصَابَهُمْ﴾، ممكن هم هست منظور از جمله «مع الداخلين»، خصوص كفار از قوم نوح و لوط نباشد، بلكه عموم كفار باشد (ولى به هر حال لطف اين جمله را از نظر دور مدار، كه مى‏خواهد اشاره كند: شما با همه اتصالى كه با نوح و لوط داشتيد، امروز با ساير دوزخيان هيچ فرقى نداريد، و اتصال و همسرى با انبيا خردلى در سرنوشت شما دخالت ندارد).

و اگر اين خطاب را در قالب «قيل - گفته شد» آورد، و نيز داخلين را مطلق ذكر كرد، براى اين بود كه به بى‏مقدارى آن دو زن، و همه كفار اشاره كند، و بفهماند نزد خدا هيچ ارزش و كرامتى ندارند، و خداى تعالى هيچ باك و پروايى ندارد، كه آن دو در كجا و به چه سرنوشتى هلاك مى‏شوند.

امرأة نوحامرأة لوطخیانتنارنسبخیانت همسران پیامبران.خیانت نزدیک به نفاق.ادخلا النار.همسری با عبد صالح کافی نیست.صلاح شوهر بی‌اثر در خیانت زن.

شرح دعاى همسر فرعون و درخواست‏هايش از پروردگار متعال‏

نقلِ عیناً · ترجمهٔ موسوی همدانی

﴿وَ ضَرَبَ اَللَّهُ مَثَلاً لِلَّذِينَ آمَنُوا اِمْرَأَتَ فِرْعَوْنَ إِذْ قَالَتْ رَبِّ اِبْنِ لِي عِنْدَكَ بَيْتاً فِي اَلْجَنَّةِ...﴾

بحثى كه بايد در باره جمله‏ ﴿لِلَّذِينَ آمَنُوا﴾ داشته باشيم، همان بحثى است كه در جمله‏ ﴿لِلَّذِينَ كَفَرُوا﴾ داشتيم.

و در جمله‏ ﴿إِذْ قَالَتْ رَبِّ اِبْنِ لِي عِنْدَكَ بَيْتاً فِي اَلْجَنَّةِ﴾، خداى سبحان تمامى آرزوهايى را كه يك بنده شايسته در مسير عبوديتش دارد خلاصه نموده، براى اينكه وقتى ايمان كسى كامل شد ظاهر و باطنش هماهنگ، و قلب و زبانش هماواز مى‏شود، چنين كسى نمى‏گويد مگر آنچه را كه مى‏كند، و نمى‏كند مگر آنچه را كه مى‏گويد، و در دل آرزويى را نمى‏پروراند، و در زبان درخواست آن را نمى‏كند، مگر همان چيزى را كه با عمل خود آن را مى‏جويد.

و چون خداى تعالى در خلال تمثيل حال اين بانو، و اشاره به منزلت خاصه‏اى كه در عبوديت داشت، دعايى را نقل مى‏كند كه او به زبان رانده، همين خود دلالت مى‏كند بر اينكه دعاى او عنوان جامعى براى عبوديت او است، و در طول زندگى هم همان آرزو را دنبال مى‏كرده، و درخواستش اين بوده كه خداى تعالى برايش در بهشت خانه‏اى بنا كند، و از فرعون و عمل او و از همه ستمكاران نجاتش دهد. پس همسر فرعون جوار رحمت پروردگارش را خواسته، خواسته است تا با خدا نزديك باشد، و اين نزديكى با خدا را بر نزديكى با فرعون

ترجيح داده، با اينكه نزديكى با فرعون همه لذات را در پى داشته، در دربار او آنچه را كه دل آرزو مى‏كرده يافت مى‏شده، و حتى آنچه كه آرزوى يك انسان بدان نمى‏رسيده، در آنجا يافت مى‏شده، پس معلوم مى‏شود همسر فرعون چشم از تمامى لذات زندگى دنيا دوخته بوده، آن هم نه به خاطر اينكه دستش به آنها نمى‏رسيده، بلكه در عين اينكه همه آن لذات برايش فراهم بوده، مع ذلك از آنها چشم پوشيده، و به كراماتى كه نزد خدا است، و به قرب خدا دل بسته بوده، و به غيب ايمان آورده، و در برابر ايمان خود استقامت ورزيده، تا از دنيا رفته است.

و اين قدمى كه همسر فرعون در راه بندگى خدا برداشته، قدمى است كه مى‏تواند براى همه پويندگان اين راه، مثل باشد، و به همين جهت خداى سبحان حال او و آرزوى او و عمل در طول زندگى او را در دعايى مختصر خلاصه كرد، دعايى كه جز اين معنا نمى‏دهد كه او از تمامى سرگرمى‏هاى دنيا و هر چيزى كه آدمى را از خدا بى‏خبر مى‏كند قطع رابطه كرده، و به پروردگار خود پناهنده شده، و جز اين آرزويى نداشته كه با خدا نزديك باشد، و در دار كرامت او منزل گزيند.

مى‏فرمايد: «امرأت فرعون»، براى مؤمنين همسر فرعون را مثل مى‏زند، نام آن جناب به طورى كه در روايات آمده آسيه بوده: ﴿إِذْ قَالَتْ رَبِّ اِبْنِ لِي عِنْدَكَ بَيْتاً فِي اَلْجَنَّةِ﴾، در اين دعا خانه‏اى درخواست كرده كه هم نزد خدا باشد و هم در بهشت، و اين بدان جهت است كه بهشت دار قرب خدا و جوار رب العالمين است، هم چنان كه خود خداى تعالى فرموده: ﴿أَحْيَاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ﴾علاوه بر اين، حضور در نزد خداى تعالى و نزديكى او كرامتى است معنوى، و استقرار در بهشت كرامتى است صورى، پس جا دارد كه بنده خدا هر دو را از خدا بخواهد.

﴿وَ نَجِّنِي مِنَ اَلْقَوْمِ اَلظَّالِمِينَ﴾ منظورش از قوم ظالمين همان قوم فرعون است و اين دعا در حقيقت بيزارى ديگرى است از فرعونيان، و از خداى تعالى درخواست مى‏كند، او را از جامعه‏اى ستمكار نجات دهد، هم چنان كه جمله قبلى درخواست نجات از مجتمع خاص خانوادگى بود.

آسیهامرأة فرعونجنةدعانجاتمثل مؤمنان.بیت فى الجنة.دعای آسیه.نجات از قوم ظالم.قوم الظالمین.

اوصاف و فضائل مريم (عليها السلام)

نقلِ عیناً · ترجمهٔ موسوی همدانی

﴿وَ مَرْيَمَ اِبْنَتَ عِمْرَانَ اَلَّتِي أَحْصَنَتْ فَرْجَهَا فَنَفَخْنَا فِيهِ مِنْ رُوحِنَا...﴾

اين آيه عطف است به جمله «امرأت فرعون»، و تقديرش اين است كه: «و ضرب اللَّه مثلا للذين امنوا مريم... - خداوند مريم را مثل زده براى كسانى كه ايمان آورده‏اند...».

در خصوص مريم (علیه السلام) مى‏بينيم كه به نام مباركش تصريح نموده، ولى در باره همسر فرعون چنين كارى نكرد، اصولا در قرآن كريم جز مريم نام هيچ زنى برده نشده، تنها آن

جناب است كه در حدود بيست و چند سوره و در سى و چند آيه نام او را برده است.

﴿اَلَّتِي أَحْصَنَتْ فَرْجَهَا فَنَفَخْنَا فِيهِ مِنْ رُوحِنَا﴾ در اين قسمت از آيه مريم را به خاطر عفتش مى‏ستايد، و ستايش مريم (علیه السلام) در قرآن كريم مكرر آمده، و شايد اين به خاطر رفتار ناپسندى باشد كه يهوديان نسبت به آن جناب روا داشته، و تهمتى باشد كه ايشان به وى زدند، و قرآن كريم در حكايت آن مى‏فرمايد: ﴿وَ قَوْلِهِمْ عَلىَ مَرْيَمَ بُهْتَاناً عَظِيماً﴾ و در سوره انبياء هم نظير اين قصه آمده مى‏فرمايد: ﴿وَ اَلَّتِي أَحْصَنَتْ فَرْجَهَا فَنَفَخْنَا فِيهَا﴾.

﴿وَ صَدَّقَتْ بِكَلِمَاتِ رَبِّهَا﴾ يعنى مريم كلمات پروردگار خود را كه به قول بعضى‏ همان وحى انبيا باشد، تصديق كرد. بعضى‏ ديگر گفته‏اند: مراد از كلمات خداى تعالى در اينجا وعده و تهديد و امر و نهى خداست. ولى اين وجه درست نيست، زيرا بنابراين، ديگر احتياج نبود نام كتب خدا را ببرد، چون كتب آسمانى همان وعده و وعيد و امر و نهى است.

«و كتبه» - منظور از كتب خداى تعالى همان كتبى است كه شرايع خداى تعالى در آن است، شرايعى كه از آسمان نازل شده، مانند كتاب تورات و انجيل، و اصطلاح قرآن هم در كتب آسمانى همين است، و شايد منظور از تصديق كلمات پروردگارش و تصديق كتب خداى تعالى اين باشد كه مريم (علیه السلام) صديقه بوده، هم چنان كه در آيه زير فرموده: ﴿مَا اَلْمَسِيحُ اِبْنُ مَرْيَمَ إِلاَّ رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ اَلرُّسُلُ وَ أُمُّهُ صِدِّيقَةٌ﴾.

﴿وَ كَانَتْ مِنَ اَلْقَانِتِينَ﴾ يعنى مريم از زمره مردمى بود كه مطيع خدا و خاضع در برابر اويند، و دائما بر اين حال هستند، و اگر مريم (علیه السلام) را با اينكه زن بود، فردى از قانتين خواند با اينكه كلمه مذكور جمع مذكر است، بدين جهت بود كه بيشتر قانتين مردان هستند.

مؤيد اينكه قنوت به اين معنا است اين است كه قنوت به همين معنا در آيه‏اى ديگر، در خصوص مريم (علیه السلام) آمده، آنجا كه ملائكه به حكايت قرآن كريم مريم را ندا داده مى‏گويند: ﴿يَا مَرْيَمُ اُقْنُتِي لِرَبِّكِ وَ اُسْجُدِي وَ اِرْكَعِي مَعَ اَلرَّاكِعِينَ﴾.

ولى بعضى‏ از مفسرين احتمال داده‏اند مراد از قانتين خصوص قوم و قبيله خود مريم باشد، چون آن جناب از خاندان و از بيتى به وجود آمد كه عموما اهل صلاح و طاعت بودند.

ولى اين احتمال بعيد است، اولا به خاطر وجهى كه قبلا ذكر كرديم، و ثانيا به خاطر اينكه آيه شريفه در مقام تعريض به دو تن از زنان رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم) است، و در چنين مقامى مناسب آن است كه منظور از قانتين عموم اهل طاعت و خضوع براى خدا باشد.

مریماحصانروحقنوتتصدیقموضوع مستقیم.نفخ من روحنا.صدقت بکلمات ربها.مثل للذین آمنوا.سیاق ولادت عیسی.

بحث روايتى (رواياتى پيرامون فضيلت فاطمه (عليها السلام)، خديجه، مريم و آسيه و در باره نحوه كشته شدن همسر فرعون)

نقلِ عیناً · ترجمهٔ موسوی همدانی

در تفسير برهان از شرف الدين نجفى، و او بدون ذكر سند از امام صادق (علیه السلام) روايت كرده كه در شان نزول آيه شريفه‏ ﴿ضَرَبَ اَللَّهُ مَثَلاً لِلَّذِينَ كَفَرُوا اِمْرَأَتَ نُوحٍ وَ اِمْرَأَتَ لُوطٍ...﴾ فرموده: اين مثل را خداى تعالى براى عايشه و حفصه زده، كه عليه رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم) و در دشمنى با آن جناب دست به دست هم داده، سر او را فاش كردند.

و در مجمع البيان از ابو موسى از رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم) روايت كرده كه فرمود: از مردان، بسيارى به حد كمال رسيدند، ولى از زنان به جز چهار نفر به حد كمال نرسيدند، اول آسيه دختر مزاحم همسر فرعون، و دوم مريم دختر عمران، و سوم خديجه دختر خويلد، و چهارم فاطمه دختر محمد (صلى الله عليه وآله و سلم) بودند.

و در الدر المنثور است كه احمد و طبرانى و حاكم، (وى حديث را صحيح دانسته)، از ابن عباس روايت كرده‏اند كه گفت: رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم) فرموده: افضل زنان اهل بهشت، خديجه دختر خويلد، و فاطمه دختر محمد (صلى الله عليه وآله و سلم)، و مريم دختر عمران، و آسيه دختر مزاحم همسر فرعون است، و در فضيلت او همين بس كه خداى تعالى داستانش را در قرآن براى ما ذكر كرده كه گفت: ﴿رَبِّ اِبْنِ لِي عِنْدَكَ بَيْتاً فِي اَلْجَنَّةِ﴾.

و در همان كتاب آمده كه طبرانى از سعد بن جناده روايت كرده كه گفت: رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم) فرمود: خداى تعالى مريم دختر عمران و همسر فرعون و خواهر موسى را در بهشت به ازدواج من در آورد.

مؤلف: به طورى كه از روايات برمى‏آيد آسيه همسر فرعون به دست همسرش فرعون كشته شد، چون فرعون به دست آورده بود كه وى به خداى يگانه ايمان آورده، و اما اينكه به چه صورت كشته شده، روايات اختلاف دارند.

در بعضى از آنها آمده كه: وقتى فرعون مطلع شد كه همسرش به خدا ايمان آورده، به او تكليف كرد كه به كفر برگردد، و او زير بار نرفت و حاضر نشد جز خدا كسى را بپرستد، فرعون دستور داد سنگ بسيار بزرگى بر سرش بيفكنند، به طورى كه زير سنگ خرد شود، و مامورينش همين كار را كردند.

و در بعضى ديگر آمده كه: وقتى او را براى عذاب حاضر كردند، دعايى كرد كه خداى تعالى آن را در قرآن كريم حكايت نموده، و آن اين بود كه گفت‏ ﴿رَبِّ اِبْنِ لِي عِنْدَكَ بَيْتاً فِي اَلْجَنَّةِ...﴾، و خداى تعالى دعايش را مستجاب نمود، و قبل از شهادت خانه خود را در بهشت ديد آنگاه جان شريفش از كالبد جدا شد، و سپس صخره بسيار بزرگى را بر جسد بيجانش انداختند.

و در بعضى ديگر آمده كه فرعون او را با چهار ميخ به زمين كوبيد، و از ناحيه سينه شكنجه‏اش داد، و در آخر سنگ آسيايى روى سينه‏اش گذاشت، و در برابر تابش خورشيد رهايش كرد- و خدا داناتر است.

روایتفاطمهخدیجهمریمآسیهعایشهفضیلت مریم در روایات.کاملات ایمان.