→ المیزان

تکاثر

۱۰۲ مکی آیات ۸ بازه‌ها ۱

ترجمهٔ موسوی همدانی

هیچ نوعی انتخاب نشده — برای نمایشِ واحدها دست‌کم یک فیلتر را روشن کنید.

تکاثر، جحیم و سؤال از نعیم آیات ۱–۸

این عنوان تولیدِ ماشینی است.
یادداشتِ ماشینی.

المیزان سوره تکاثر را در لهو تفاضل، تهدید جحیم و بازخواست نعمت می‌خواند.

بِسْمِ ٱللَّهِ ٱلرَّحْمَٰنِ ٱلرَّحِيمِ أَلْهَىٰكُمُ ٱلتَّكَاثُرُ
تفاخر به بيشترداشتن، شما را غافل داشت.
حَتَّىٰ زُرْتُمُ ٱلْمَقَابِرَ
تا كارتان [و پايتان‌] به گورستان رسيد.
كَلَّا سَوْفَ تَعْلَمُونَ
نه چنين است، زودا كه بدانيد.
ثُمَّ كَلَّا سَوْفَ تَعْلَمُونَ
باز هم نه چنين است، زودا كه بدانيد.
كَلَّا لَوْ تَعْلَمُونَ عِلْمَ ٱلْيَقِينِ
هرگز چنين نيست، اگر علم‌اليقين داشتيد!
لَتَرَوُنَّ ٱلْجَحِيمَ
به يقين دوزخ را مى‌بينيد.
ثُمَّ لَتَرَوُنَّهَا عَيْنَ ٱلْيَقِينِ
سپس آن را قطعاً به عين‌اليقين درمى‌يابيد.
ثُمَّ لَتُسْـَٔلُنَّ يَوْمَئِذٍ عَنِ ٱلنَّعِيمِ
سپس در همان روز است كه از نعمت [روى زمين‌] پرسيده خواهيد شد.

بيان آيات‏

نقلِ عیناً · ترجمهٔ موسوی همدانی

اين سوره مردم را به شدت توبيخ مى‏كند بر اينكه با تكاثر ورزيدن و مسابقه گذاشتن ـ

در جمع مال و اولاد و ياوران با يكديگر از خداى تعالى و از سعادت واقعى خود بى‏خبر مى‏مانند، از تبعات و آثار سوء خسران‏آور اين سرگرمى غفلت مى‏ورزند. و ايشان را تهديد مى‏كند به اينكه به زودى نتيجه سرگرمى‏هاى بيهوده خود را مى‏دانند و مى‏بينند، و به زودى از اين نعمت‏ها كه در اختيارشان گذاشته شده بود تا شكرش را بجاى آورند بازخواست مى‏شوند، كه چرا در شكرگزارى خدا خود را به نادانى زديد، و به كارهاى بيهوده سرگرم كرديد، و چرا نعمت خدا را با كفران مقابله نموديد.

و اين سوره از نظر سياقى كه دارد هم با مكى بودن مى‏سازد، و هم با مدنى بودن، و به زودى روايات در سبب نزول آن در بحث روايتى خواهد آمد ان شاء الله.

تکاثرلهومالغفلتتکاثر مال و اولادلهو از خداسعادت واقعی

توضيح مفردات و مفاد آيات: ﴿أَلْهَاكُمُ اَلتَّكَاثُرُ حَتَّى زُرْتُمُ اَلْمَقَابِرَ...﴾ كه متضمن توبيخ شديد مردم در جمع مال و نفرات است‏

نقلِ عیناً · ترجمهٔ موسوی همدانی

﴿أَلْهَاكُمُ اَلتَّكَاثُرُ حَتَّى زُرْتُمُ اَلْمَقَابِرَ﴾

در مفردات مى‏گويد: كلمه «لهو» به معناى هر كار بيهوده و بى‏ارزشى است كه آدمى را از كار مهم و پر ارزش باز بدارد، وقتى مى‏گويند: «ألهاه كذا» معنايش اين است كه آن كار بيهوده وى را مشغول به خود كرد و از كارى مهم‏تر بازش داشت و در قرآن كريم آمده: ﴿أَلْهَاكُمُ اَلتَّكَاثُرُ﴾.

اما كلمه «تكاثر» و «مكاثرة» كه اولى مصدر باب تفاعل، و دومى باب مفاعله است، هر دو به معناى آن است كه جمعى در كثرت مال و اولاد و عزت با يكديگر مبارات و مفاخره كنند.

و در معناى «مقابر» گفته جمع مقبره است، كه - به كسره ميم و فتحه آن - به معناى محل قبر است، و در قرآن كريم آمده، آنجا كه فرموده: ﴿حَتَّى زُرْتُمُ اَلْمَقَابِرَ﴾ و زيارت مقابر كنايه از مردن است‏.

و بنا به معنايى كه او كرده و بنا بر آنچه به كمك سياق فهميده مى‏شود معناى آيه اين است كه: تكاثر و مفاخرت شما در داشتن مال و زينت دنيا، و مسابقه گذشتنتان در جمع عده و عده، شما را از آنچه واجب بود بر شما بازداشت، و آن عبارت بود از ذكر خدا، در نتيجه عمرى را به غفلت گذرانديد، تا مرگتان فرا رسيد.

بعضى‏ آيه را چنين معنا كرده‏اند كه: مباهات كردن و افتخار نمودن به كثرت نفرات،

شما را به خود مشغول نموده، عمرى را به اين كار لغو گذرانديد كه اين عده بگويند رجال ما بيشتر است، و آن عده ديگر بگويند ما بيشتريم و به اين هم اكتفاء نكرديد تا آنكه به سر قبر مردگان خود رفته، عدد آن‌ها را به عدد زنده‏هايتان افزوديد، و به مردگان بيشتر خود مباهات كرديد.

و اساس اين معنا رواياتى است كه در شان نزول سوره وارد شده، كه دو قبيله از انصار با يكديگر تفاخر مى‏كردند به داشتن مردانى از زندگان و در آخر از مردگان، و در بعضى ديگر آمده كه اين جريان در مكه اتفاق افتاد، بنى عبد مناف با بنى سهم مفاخرت كردند، و به مفاخرت داشتن نفرات زنده اكتفاء ننموده، در آخر مردگان را هم به حساب آوردند، و سوره مورد بحث در شان آنان نازل شد، و داستانش در بحث روايتى خواهد آمد ان شاء الله.

الهاءتکاثرمقابرلغتتکاثرمقابرالهاءمسابقه دنیا

تخطئه و تهديد متكاثران و معناى ﴿لَتَرَوُنَّ اَلْجَحِيمَ﴾ و ﴿ثُمَّ لَتَرَوُنَّهَا عَيْنَ اَلْيَقِينِ﴾

نقلِ عیناً · ترجمهٔ موسوی همدانی

﴿كَلاَّ سَوْفَ تَعْلَمُونَ﴾

اين جمله ردع و تخطئه ايشان است از اينكه با سرگرمى به چنين امر بيهوده‏اى از اهداف مهمشان باز مانند. و جمله «به زودى خواهيد فهميد» تهديد ايشان است و معنايش - به طورى كه از مقام بدست مى‏آيد - اين است كه: به زودى به آثار سوء اين غفلت خود آگاه خواهيد شد، و وقتى از زندگى دنيا منقطع شديد آن آثار سوء را خواهيد شناخت.

﴿ثُمَّ كَلاَّ سَوْفَ تَعْلَمُونَ﴾

اين جمله ردع و تخطئه قبلى را تاكيد مى‏كند.

ولى بعضى‏ گفته‏اند تاكيد آن نيست، بلكه اولى مربوط به آگهى آنان در هنگام مرگ و دومى به آگهى در روز قيامت است.

﴿كَلاَّ لَوْ تَعْلَمُونَ عِلْمَ اَلْيَقِينِ لَتَرَوُنَّ اَلْجَحِيمَ﴾

اين جمله ردعى است بعد از ردع تا سه بار آن را تكرار نموده، تا مطلب را تاكيد كرده باشد، و كلمه «يقين» به معناى علمى است كه شك و ترديد در آن راه نداشته باشد، و جواب «لو - اگر» در جمله «اگر به علم يقين بدانيد» حذف شده، تقدير كلام «لو تعلمون الامر بعلم اليقين لشغلكم ما تعلمون عن التباهى و التفاخر بالكثرة - اگر به علم يقين حقيقت امر را ببينيد آنچه ببينيد شما را از مفاخرت به كثرت نفرات باز خواهد داشت» بوده است. و جمله‏ ﴿لَتَرَوُنَّ اَلْجَحِيمَ﴾ كلامى از نو است، و لام در آن لام قسم است، مى‏فرمايد: سوگند مى‏خورم كه به زودى جحيم را كه جزاى اين مفاخرت است خواهيد ديد. ديگران اينطور تفسير كرده و

استدلال كرده‏اند به اينكه جمله‏ ﴿لَتَرَوُنَّ اَلْجَحِيمَ﴾ نمى‏تواند جواب حرف «لو» باشد، چون اين حرف امتناع را مى‏رساند، بر سر هر جمله در آيد مى‏فهماند مضمون اين جمله نشدنى است، و رؤيت هر چيزى به معناى تحقق وقوع آن است، و جواب نشدنى، شدنى قرار نمى‏گيرد.

و اين تفسير مبنى بر اين است كه مراد از رؤيت جحيم، رؤيت آن در قيامت باشد، و آيه شريفه بخواهد به مضمون آيه‏ ﴿وَ بُرِّزَتِ اَلْجَحِيمُ لِمَنْ يَرىَ﴾اشاره كند، و اين خيلى مسلم نيست، بلكه از ظاهر كلام بر مى‏آيد كه مراد از ديدن جحيم، ديدن آن در دنيا و قبل از قيامت و به چشم بصيرت است، منظور رؤيت قلب است، كه به طورى كه از آيه زير استفاده مى‏شود خود از آثار علم اليقين است، ﴿وَ كَذَلِكَ نُرِي إِبْرَاهِيمَ مَلَكُوتَ اَلسَّمَاوَاتِ وَ اَلْأَرْضِ وَ لِيَكُونَ مِنَ اَلْمُوقِنِينَ﴾، كه بحث در پيرامون آن گذشت، و اين رؤيت قلبى قبل از قيامت است، و براى مردمى كه سرگرم مفاخرتند دست نمى‏دهد، بلكه در مورد آنان امرى ممتنع است، چون چنين افرادى ممكن نيست علم اليقين پيدا كنند.

﴿ثُمَّ لَتَرَوُنَّهَا عَيْنَ اَلْيَقِينِ﴾

مراد از «عين اليقين» خود يقين است، و معنايش اين است كه جحيم را با يقين محض مى‏بينند، و مراد از «علم يقين» در آيه قبل مشاهده دوزخ با چشم بصيرت و در دنيا است، و به عين اليقين ديدن آن در قيامت با چشم ظاهر است، دليلش آيه بعدى است كه سخن از سؤال و بازخواست در قيامت دارد، مى‏فرمايد: ﴿ثُمَّ لَتُسْئَلُنَّ يَوْمَئِذٍ عَنِ اَلنَّعِيمِ﴾.

ولى بعضى‏ از مفسرين گفته‏اند، مراد از رؤيت اولى، قبل از دخول در جحيم، و مراد از دومى بعد از دخول در آن است، و خلاصه منظور از هر دو رؤيت در قيامت است.

بعضى‏ ديگر گفته‏اند: منظور از رؤيت اولى معرفت، و از دومى ديدن و مشاهده است.

بعضى‏ هم گفته‏اند. مراد يك رؤيت است، و تكرارش صرفا براى فهماندن استمرار و خلود در دوزخ است. و بعضى وجوهى ديگر گفته‏اند، كه همه آن‌ها ضعيف است.

جحیمعلم الیقینعین الیقینتهدیدجحیمعلم الیقینعین الیقینتهدیدخطئه تکاثر

توضيحى در باره «نعمت» و استفاده از آن در راه اطاعت و سؤال از آن در قيامت‏

نقلِ عیناً · ترجمهٔ موسوی همدانی

﴿ثُمَّ لَتُسْئَلُنَّ يَوْمَئِذٍ عَنِ اَلنَّعِيمِ﴾

از ظاهر سياق بر مى‏آيد كه خطاب «باز خواست مى‏شويد» و همچنين خطابهاى قبلى «الهيكم»، «زرتم»، «تعلمون» و «ترون» همه به عموم مردم است، بدان جهت كه در بين آنان كسانى هستند كه سرگرم به نعمت‏هاى پروردگار خود شده، از خود پروردگار بى‏خبر ماندند، تكاثر در نعمت از ياد صاحبان نعمت بى‏خبرشان كرده، آرى توبيخ و تهديد اين سوره به ظاهر متوجه طايفه خاصى نيست، بلكه متوجه عموم مردم است، ولى در واقع متوجه طايفه خاصى از ايشان است، و آن همان كسانى است كه تكاثر از خدا بى‏خبرشان كرده.

و همچنين از ظاهر سياق بر مى‏آيد كه مراد از «نعيم»، مطلق نعمت‏ها است، يعنى هر چيزى كه كلمه «نعمت» بر آن صادق باشد، پس هر انسانى از هر نعمتى كه خدا به او داده بازخواست خواهد شد.

براى اينكه نعمت - يعنى هر چيزى كه سازگار با زندگى و كمال منعم عليه است، و به نوعى خير و منفعت او را تضمين مى‏كند - وقتى نعمت مى‏شود كه در موردى استعمالش كند كه اين استعمال سعادتى براى او باشد، و از آن سعادت سود ببرد، اما اگر در خلاف آن به كار ببرد، مثلا نعمت آب را در سوراخ گوش خود بريزد ديگر نعمت نيست چون آب سازگار با گوش نيست، هر چند كه خودش فى نفسه نعمت است.

و خداى تعالى انسان را آفريده، و غايت و هدف نهايى از خلقتش را كه همان سعادت او و منتهى درجه كمال او است تقرب عبودى به درگاه خود قرار داده، هم چنان كه خودش فرمود: ﴿وَ مَا خَلَقْتُ اَلْجِنَّ وَ اَلْإِنْسَ إِلاَّ لِيَعْبُدُونِ﴾، و اين تقرب عبودى همان ولايت الهى نسبت به بنده‏اش مى‏باشد، و خداى سبحان تمامى آنچه مايه سعادت او است و از آن در سلوكش به سوى غايتى كه براى آتش خلق كرده منتفع مى‏شود، و آن عبارت است از همه نعمت‏هاى ظاهرى و باطنى كه در اختيار او نهاده.

پس استعمال اين نعمت‏ها به طريق خداپسندانه كه انسان را به غايت مطلوبش برساند همان طريقى است كه آدمى را به غايت و هدف از خلقتش كه همان اطاعت است مى‏رساند، و استعمال آن‌ها به طور دلخواه و بدون در نظر گرفتن اينكه اين نعمت‏ها وسيله‏اند نه هدف، گمراهى و بريدن از هدف است، و اين خود معصيت است، چون خداى سبحان به قضايى رد و تبديل ناپذير حكم كرده كه انسان به سويش برگردد تا از عملش بازخواست نموده،

به حساب اعمالش برسد، و بر طبق آن جزايش دهد، و عمل بنده كه گفتيم به حسابش مى‏رسند همان استعمال نعمت‏هاى الهى است، (اگر دروغ و تهمت و غيبت و مجامله و چه و چه است استعمال زبان است، كه يكى از بزرگترين نعمتهاى او است، و اگر زنا و دزدى و قتل نفس است استعمال آلت تناسلى و استعمال دست و ساير جوارح است) و لذا خداى تعالى مى‏فرمايد: ﴿وَ أَنْ لَيْسَ لِلْإِنْسَانِ إِلاَّ مَا سَعىَ وَ أَنَّ سَعْيَهُ سَوْفَ يُرىَ ثُمَّ يُجْزَاهُ اَلْجَزَاءَ اَلْأَوْفىَ وَ أَنَّ إِلىَ رَبِّكَ اَلْمُنْتَهىَ﴾، پس سؤال از عمل بنده سؤال از نعيم الهى است، كه به چه صورت مصرفش كرد، آيا شكر نعمت را بجاى آورد، و يا آن را كفران نمود؟

نعیمسؤالقیامتشکرسؤال از نعمتنعیمبازخواستصرف نعمت در طاعتسوء استفاده از نعمت

بحث روايتى [چند روايت در باره شان نزول سوره تكاثر]

نقلِ عیناً · ترجمهٔ موسوی همدانی

در مجمع البيان است كه بعضى گفته‏اند: اين سوره در باره يهود نازل شده كه گفته بودند: عده ما از جمعيت بنى فلان و بنى فلان و بنى فلان بيشتر است، و خلاصه ما از همه اين سه قبيله نيرومندتريم، همين معنا آنان را به خود مشغول كرد تا گمراه از دنيا رفتند - نقل از قتاده.

بعضى ديگر گفته‏اند: در باره شاخه‏اى از انصار نازل شده كه با شاخه‏اى ديگر تفاخر كردند - نقل از ابى بريده. و بعضى گفته‏اند در باره دو قبيله از قريش نازل شده، يعنى بنى عبد مناف بن قصى، و بنى سهم بن عمرو كه با يكديگر تكاثر نموده، اشراف خود را مى‏شمردند، و عدد اشراف بنى عبد مناف بيشتر شد، آن‌گاه بنى سهم بن عمرو زير بار نرفته، گفتند بايد مرده‏هايمان را هم به شمار آوريم، شروع كردند به شمردن قبرها، اين قبر فلانى است و اين قبر فلانى، و در نتيجه عدد بنى سهم بيشتر شد، چون در دوران جاهليت عدد آنان بيشتر بود - نقل از مقاتل و كلبى‏.

و در تفسير برهان از برقى از پدرش از ابن ابى عمير از هشام بن سالم از امام صادق (علیه السلام) روايت كرده كه در تفسير آيه‏ ﴿لَوْ تَعْلَمُونَ عِلْمَ اَلْيَقِينِ﴾ فرموده: علم اليقين ديدن به چشم است‏.

مؤلف: اين روايت معنايى را كه ما كرديم تاييد مى‏كند.

روایتشأن نزولتکاثرشأن نزول

رواياتى بيانگر اينكه مراد از نعيمى كه از آن سؤال مى‏شود محمد و آل او (عليهم السلام)، يا ولايت اهل بيت (عليهم السلام) است و توضيحى در اين باره، با بيان رابطه بين نعمت بودن نعمت‏ها و هدايت دينى‏

نقلِ عیناً · ترجمهٔ موسوی همدانی

و در تفسير قمى به سند خود از جميل از امام صادق (علیه السلام) روايت كرده كه گفت: به آن حضرت عرضه داشتم معناى آيه‏ ﴿لَتُسْئَلُنَّ يَوْمَئِذٍ عَنِ اَلنَّعِيمِ﴾ چيست؟ فرمود: اين امت بازخواست مى‏شود از نعمت رسول الله، و سپس از نعمت ائمه اهل بيتش‏.

و در كافى به سند خود از ابى خالد كابلى روايت آورده كه گفت: وارد شدم بر امام ابو جعفر (علیه السلام) دستور داد غذا آوردند، من با آن جناب طعام خوردم، طعامى كه پاكيزه‏تر و لطيف‏تر از آن در عمرم نخورده بودم، همين كه از طعام فارغ شديم، فرمود: اى ابو خالد اين طعام را چگونه ديدى؟ و يا فرمود: طعام ما را چگونه ديدى؟ عرضه داشتم فدايت شوم، من در عمرم طعامى پاكيزه‏تر و نظيف‏تر از اين نخورده بودم، ولى در حين خوردن به ياد آيه افتادم كه خداى تعالى مى‏فرمايد: ﴿ثُمَّ لَتُسْئَلُنَّ يَوْمَئِذٍ عَنِ اَلنَّعِيمِ﴾ پس حضرت فرمود: «خداى تعالى از خوردن شما نمى‏پرسد»، تنها از آن دين حقى كه شما بر آنيد بازخواست مى‏كند.

و نيز در آن كتاب به سند خود از ابو حمزه روايت كرده كه گفت: با جماعتى نزد امام صادق (علیه السلام) بوديم، حضرت دستور داد طعام بياورند، طعامى آوردند كه در تمام عمرمان لذيذتر و خوشبوتر از آن نخورده بوديم، بعد خرمايى آوردند كه آن قدر شفاف و صاف و زيبا بود كه همه را به تماشا واداشت، مردى از حضار گفت: به زودى از اين نعيمى كه نزد پسر پيغمبر از آن متنعم شديد بازخواست مى‏شويد، امام (علیه السلام) فرمود: خداى عز و جل كريم‏تر و شانش جليل‏تر از آن است كه طعامى به بنده‏اش بدهد، و آن را براى شما حلال و گوارا بسازد، آن وقت بازخواستتان كند كه چرا خورديد؟ بلكه منظور از نعيم در آيه‏ ﴿لَتُسْئَلُنَّ يَوْمَئِذٍ عَنِ اَلنَّعِيمِ﴾ تنها نعمت محمد و آل محمد (علیه السلام) است كه به شما ارزانى داشته‏.

مؤلف: و اين معنا به طرق ديگر و عبارات مختلفى از ائمه اهل بيت (علیه السلام) روايت شده، و در بعضى از آن‌ها آمده كه منظور از نعيم، ولايت (دوستى و اطاعت) ما اهل بيت است‏. و برگشت اين معنا به همان معنايى است كه ما خاطرنشان ساخته و گفتيم، منظور از نعيم تمامى نعمت‏هايى است كه خداى تعالى به بشر انعام فرموده، بدان جهت كه نعمت است، (و ولايت اهل بيت از ارزنده‏ترين مصاديق آن است بلكه با راهنمايى امامان

است كه استعمال نعمت شكر مى‏شود نه كفران).

توضيح اينكه نعمت‏هايى كه خداى تعالى به آدمى ارزانى داشته اگر انسان مورد بازخواست از آن‌ها قرار مى‏گيرد، از اين جهت نيست كه نعمت‏ها مثلا گوشت بوده يا نان يا خرما و يا آب خنك، و يا مثلا چشم يا گوش و يا دست و پا بوده، بلكه از اين جهت از آن‌ها پرسش مى‏شود كه خداى تعالى آن‌ها را آفريده تا نعمت بشر باشند، و آن‌ها را در طريق كمال بشر و رسيدنش به قرب عبودى واسطه و وسيله كرده، كه بيانش به طور اشاره گذشت، و بشر را دعوت كرده كه آن نعمت‏ها را به عنوان شكر مصرف كند، و طورى استعمال كند كه آن استعمال شكر شمرده شود نه كفران پس آنچه از آن بازخواست مى‏شويم نعمت است بدان جهت كه نعمت است، نه بدان جهت كه خوردنى يا پوشيدنى و يا اعضاى ذى قيمت بدنى است، و معلوم است كه خود آدمى نمى‏تواند تشخيص دهد كه داده‏هاى خداى تعالى را چگونه استعمال كند تا نعمت شود، و يا به عبارت ديگر شكر باشد نه كفران، تنها راهنما در اين باب دين خداست كه رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم) آن را آورده، و امامانى از اهل بيت خود را براى بيان آن دين نصب فرموده. پس برگشت سؤال از نعيم، سؤال از عمل به دين است، در هر حركت و سكون. و نيز اين معنا معلوم است كه سؤال از نعيم كه گفتيم سؤال از دين است سؤال از رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم) و امامان بعد از آن جناب است كه خدا اطاعتشان را واجب و پيرويشان را در سلوك الى الله فريضه كرده، و طريق سلوك الى الله است، همان استعمال نعمت است به آن نحوى كه رسول و امامان دستور داده‏اند.

روايت ابى خالد كه در آن حضرت ابو جعفر (علیه السلام) فرمود: «تنها از آن دين حقى كه شما بر آنيد بازخواست مى‏كند» به همين معنا اشاره مى‏كند كه منظور از سؤال از نعيم، سؤال از دين است.

و دو روايت جميل و ابى حمزه كه نقل كرديم، و در هر دو امام صادق (علیه السلام) فرمود: «اين امت بازخواست مى‏شود از نعمت رسول الله، و سپس از نعمت ائمه اهل بيتش» به اين معنا اشاره دارند كه منظور از نعيم، رسول و امامان اهل بيت او است.

و در بعضى از روايات آمده كه نعيمى كه بشر از آن بازخواست مى‏شود رسول الله (صلى الله عليه وآله و سلم) است كه خدا او را بر همه اهل عالم انعام كرد تا از گرداب ضلالت نجاتشان دهد. و در بعضى ديگر آمده: ولايت ما اهل بيت است، و برگشت همه به يك معنا است، و ولايت اهل بيت عبارت است از واجب دانستن اطاعت و پيروى آنان، در هر

گفتار و كردارى كه در سلوك طريق عبوديت دارند.

و در مجمع البيان آمده كه بعضى گفته‏اند: منظور از نعيم صحت و فراغت است، - نقل از عكرمه. و مؤيد آن روايتى است كه ابن عباس از رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم) نقل كرده كه فرمود: دو نعمت است كه بسيارى از مردم در آن مغبونند، يكى سلامتى و يكى فراغت‏.

و نيز در مجمع البيان است كه بعضى گفته‏اند: نعيم عبارت است از امنيت و صحت، نقل از مجاهد و عبد الله بن مسعود. و اين معنا از امام ابو جعفر و ابى عبد الله (علیه السلام) نيز روايت شده‏.

مؤلف: و در بعضى از روايات ديگر از طرق اهل سنت آمده كه: نعيم عبارت است از خرما و آب خنك. و در بعضى ديگر چيزهايى ديگر ذكر شده، كه بايد همه آن‌ها حمل شود بر اينكه خواسته‏اند مثالى براى نعمت ذكر كرده باشند.

و در حديث نبوى از طرق اهل سنت اين معنا نيز آمده كه سه چيز است كه بنده خدا از آن بازخواست نمى‏شود: يكى خرقه‏اى كه عورت خود را با آن بپوشاند، و يكى پاره‏نانى كه با آن سد رمق كند، و سوم خانه‏اى كه از سرما و گرما حفظش نمايد...

اين حديث هم بايد حمل شود بر اينكه خداى تعالى در بازخواست از ضروريات زندگى سخت‏گيرى و مناقشه نمى‏كند، و خدا داناتر است.

روایتنعیمولایتآل محمدنعیم=محمد و آلولایتمعنای نعیم