→ المیزان

تکویر

۸۱ مکی آیات ۲۹ بازه‌ها ۲

ترجمهٔ موسوی همدانی

هیچ نوعی انتخاب نشده — برای نمایشِ واحدها دست‌کم یک فیلتر را روشن کنید.

علامات قیامت از تکویر شمس تا دانستن نفس آیات ۱–۱۴

این عنوان تولیدِ ماشینی است.
یادداشتِ ماشینی.

المیزان این آیات را حوادث وقوع قیامت می‌خواند.

بِسْمِ ٱللَّهِ ٱلرَّحْمَٰنِ ٱلرَّحِيمِ إِذَا ٱلشَّمْسُ كُوِّرَتْ
آنگاه كه خورشيد به هم درپيچد،
وَإِذَا ٱلنُّجُومُ ٱنكَدَرَتْ
و آنگه كه ستارگان همى‌تيره شوند،
وَإِذَا ٱلْجِبَالُ سُيِّرَتْ
و آنگاه كه كوهها به رفتار آيند.
وَإِذَا ٱلْعِشَارُ عُطِّلَتْ
وقتى شتران ماده وانهاده شوند،
وَإِذَا ٱلْوُحُوشُ حُشِرَتْ
و آنگه كه وحوش را همى‌گرد آرند،
وَإِذَا ٱلْبِحَارُ سُجِّرَتْ
درياها آنگه كه جوشان گردند،
وَإِذَا ٱلنُّفُوسُ زُوِّجَتْ
و آنگاه كه جانها به هم درپيوندند،
وَإِذَا ٱلْمَوْءُۥدَةُ سُئِلَتْ
پرسند چو زان دخترك زنده به‌گور:
بِأَىِّ ذَنۢبٍۢ قُتِلَتْ
به كدامين گناه كشته شده است؟
وَإِذَا ٱلصُّحُفُ نُشِرَتْ
و آنگاه كه نامه‌ها زهم بگشايند،
وَإِذَا ٱلسَّمَآءُ كُشِطَتْ
و آنگاه كه آسمان زجا كنده شود،
وَإِذَا ٱلْجَحِيمُ سُعِّرَتْ
و آنگه كه جحيم را برافروزانند،
وَإِذَا ٱلْجَنَّةُ أُزْلِفَتْ
و آنگه كه بهشت را فرا پيش آرند،
عَلِمَتْ نَفْسٌۭ مَّآ أَحْضَرَتْ
هر نَفْس بداند چه فراهم ديده.

بيان آيات [حوادث و وقايع زمان وقوع قيامت‏]

نقلِ عیناً · ترجمهٔ موسوی همدانی

اين سوره روز قيامت را با ذكر پاره‏اى از مقدمات و نشانيهاى آن و پاره‏اى از آنچه در آن روز واقع مى‏شود متذكر و يادآور مى‏شود و آن روز را چنين توصيف مى‏كند كه: روزى است كه در آن عمل انسان هر چه باشد كشف مى‏گردد، و سپس قرآن را توصيف مى‏كند به اينكه از القائاتى است كه رسولى آسمانى كه فرشته وحى است آن را به رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم) القاء كرده، و از القائات شيطانى نيست، و رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم) هم ديوانه نيست، كه شيطانها او را دست انداخته باشند.

و چنين به نظر مى‏رسد كه اين سوره از سوره‏هاى قديمى باشد كه در اوائل بعثت نازل شده، هم چنان كه در متن خود سوره شاهدى بر اين معنا ديده مى‏شود، و آن اين است كه خداى تعالى رسول گراميش را از آنچه كه دشمنان در باره‏اش مى‏گفتند - مثلا ديوانه‏اش مى‏خواندند - منزه مى‏دارد، و معلوم است كه اتهام‏ها مربوط به اوائل دعوت آن جناب است، هم چنان كه سوره نون هم كه مشتمل بر تنزيه آن جناب از اين تهمت‏ها است در اوائل بعثت نازل شده، پس سوره بدون هيچ حرف و ترديدى در مكه نازل شده است.

﴿إِذَا اَلشَّمْسُ كُوِّرَتْ﴾

كلمه «تكوير» كه مصدر فعل «كورت» است به معناى پيچيدن چيزى، و به شكل مدور در آوردن آن است، نظير پيچيدن عمامه بر سر، و شايد تكوير خورشيد استعاره باشد از اينكه تاريكى بر جرم خورشيد احاطه پيدا مى‏كند.

﴿وَ إِذَا اَلنُّجُومُ اِنْكَدَرَتْ﴾

مصدر «انكدار» به معناى سقوط است، و انكدار مرغ از هوا، به معناى آمدنش به طرف زمين است، و بنابراين مراد از اين جمله اين است كه در آن روز ستارگان مى‏ريزند، هم چنان كه آيه‏ ﴿وَ إِذَا اَلْكَوَاكِبُ اِنْتَثَرَتْ﴾نيز همين را مى‏رساند، البته ممكن هم هست از باب كدورت و تيرگى باشد، و مراد اين باشد كه در آن روز ستارگان بى‏نور مى‏شوند.

﴿وَ إِذَا اَلْجِبَالُ سُيِّرَتْ﴾

روزى كه از شدت زلزله آن، كوه‏ها به راه مى‏افتند، مندك و متلاشى مى‏شوند، غبارى پراكنده مى‏گردند، سرابى (خالى از حقيقت كوهى) مى‏شوند، همه اينها تعبيرهايى است كه در قرآن درباره وضع كوه‏ها در آن روز آمده.

تکویرانکدارقیامتوقایع قیامت

مراد از اينكه در باره قيامت فرمود: ﴿وَ إِذَا اَلْعِشَارُ عُطِّلَتْ وَ إِذَا اَلْوُحُوشُ حُشِرَتْ...﴾

نقلِ عیناً · ترجمهٔ موسوی همدانی

﴿وَ إِذَا اَلْعِشَارُ عُطِّلَتْ﴾

بعضى‏ گفته‏اند: عشار جمع عشراء است هم چنان كه نفاس جمع نفساء - زن زائو - است، و عشراء به معناى ماده شتر حامله‏اى است كه ده ماه از حملش گذشته باشد، و هم چنان عشرائش مى‏نامند تا وقتى كه بچه‏اش را بزايد، و چه بسا كه بعد از زائيدن هم آن را عشراء بخوانند، چون چنين شترى از نفيس‏ترين اموال عرب به شمار مى‏رود، و معناى تعطيل شدن عشراء اين است كه در آن روز عرب چنين مال نفيسى را رها مى‏كند، و هيچ چوپان و دشتبانى كه آن را حفظ كند بر آن نمى‏گمارد، و گويا در اين جمله اشاره‏اى بطور كنايه به اين معنا باشد كه همين اموال نفيسى كه مردم در دنيا بر سر آن پنجه به روى هم مى‏كشند، آن روز بى‏صاحب مى‏ماند، كسى نيست كه از آن‌ها استفاده كند، براى اينكه مردم آن روز آن قدر به خود مشغولند كه از هيچ چيز ديگرى ياد نمى‏كنند، هم چنان كه در جاى ديگر فرمود: ﴿لِكُلِّ اِمْرِئٍ مِنْهُمْ يَوْمَئِذٍ شَأْنٌ يُغْنِيهِ﴾.

﴿وَ إِذَا اَلْوُحُوشُ حُشِرَتْ﴾

كلمه وحوش جمع وحش است، و اين كلمه به معناى حيوانى است كه هرگز با انسان‌ها انس نمى‏گيرد، مانند درندگان و امثال آن.

و ظاهر آيه از اين جهت كه در سياق آياتى قرار دارد كه روز قيامت را توصيف مى‏كند، اين است كه وحشى‏ها هم در روز قيامت مانند انسان‌ها محشور مى‏شوند، آيه شريفه ﴿وَ مَا مِنْ دَابَّةٍ فِي اَلْأَرْضِ وَ لاَ طَائِرٍ يَطِيرُ بِجَنَاحَيْهِ إِلاَّ أُمَمٌ أَمْثَالُكُمْ مَا فَرَّطْنَا فِي اَلْكِتَابِ مِنْ شَيْ‏ءٍ ثُمَّ إِلىَ رَبِّهِمْ يُحْشَرُونَ﴾، نيز اين احتمال را تاييد مى‏كند.

و اما اينكه وحشيان بعد از محشور شدن چه وضعى دارند، و سرانجام كارشان چه

مى‏شود؟ در كلام خداى تعالى و در اخبارى كه قابل اعتماد باشد چيزى كه از اين اسرار پرده بردارد نيامده، بله چه بسا بتوان از آيه سوره انعام آنجا كه مى‏فرمايد: ﴿أُمَمٌ أَمْثَالُكُمْ﴾ و نيز آنجا كه مى‏فرمايد: ﴿مَا فَرَّطْنَا فِي اَلْكِتَابِ مِنْ شَيْ‏ءٍ﴾، پاره‏اى رمزها كه فى الجمله وضع را روشن كند استفاده نمود، و آن رموز بر اهل دقت و تدبر پوشيده نيست. و چه بسا بعضى‏ گفته باشند كه: محشور شدن وحشى‏ها مربوط به روز قيامت نيست، بلكه از نشانه‏هاى قبل از قيامت است، و منظور از آن اين است كه قبل از قيامت (در اثر زلزله‏هاى پى در پى) همه وحشى‏ها از بيشه خود بيرون بجهند.

﴿وَ إِذَا اَلْبِحَارُ سُجِّرَتْ﴾

تسجير و افروختن درياها، به دو معنا تفسير شده، يكى افروختن دريايى از آتش و دوم پر شدن درياها از آتش، و معناى آيه بنا به تفسير اول اين است كه روز قيامت درياها آتشى افروخته مى‏شود، و بنا بر دوم اين مى‏شود كه درياها پر از آتش مى‏شود.

﴿وَ إِذَا اَلنُّفُوسُ زُوِّجَتْ﴾

اما نفوس سعيده با زنان بهشت تزويج مى‏شوند، هم چنان كه فرمود: ﴿لَهُمْ فِيهَا أَزْوَاجٌ مُطَهَّرَةٌ﴾، و نيز فرمود: ﴿وَ زَوَّجْنَاهُمْ بِحُورٍ عِينٍ﴾، و اما نفوس اشقياء با قرين‏هاى شيطانيشان ازدواج مى‏كنند، هم چنان كه فرمود: ﴿اُحْشُرُوا اَلَّذِينَ ظَلَمُوا وَ أَزْوَاجَهُمْ وَ مَا كَانُوا يَعْبُدُونَ﴾، و نيز فرموده: ﴿وَ مَنْ يَعْشُ عَنْ ذِكْرِ اَلرَّحْمَنِ نُقَيِّضْ لَهُ شَيْطَاناً فَهُوَ لَهُ قَرِينٌ﴾.

عشاروحوشبحارحشرحشرتعطیل زندگی دنیا

وجه اينكه فرمود از دختران زنده به گور شده پرسيده مى‏شود: ﴿بِأَيِّ ذَنْبٍ قُتِلَتْ﴾

نقلِ عیناً · ترجمهٔ موسوی همدانی

﴿وَ إِذَا اَلْمَوْؤُدَةُ سُئِلَتْ بِأَيِّ ذَنْبٍ قُتِلَتْ﴾

كلمه «موءودة» به معناى آن دخترى است كه زنده زنده در گور شده، و اين مربوط به رسم عرب است كه دختران را از ترس اينكه ننگ به بار آورند زنده زنده در گور مى‏كردند، هم چنان كه آيه زير هم به آن اشاره دارد و مى‏فرمايد: ﴿وَ إِذَا بُشِّرَ أَحَدُهُمْ بِالْأُنْثىَ ظَلَّ وَجْهُهُ مُسْوَدًّا وَ هُوَ كَظِيمٌ يَتَوَارىَ مِنَ اَلْقَوْمِ مِنْ سُوءِ مَا بُشِّرَ بِهِ أَ يُمْسِكُهُ عَلىَ هُونٍ أَمْ يَدُسُّهُ فِي اَلتُّرَابِ﴾.

و در حقيقت مسئول قتل اين دختر پدر او است تا انتقام وى را از او بگيرند، ليكن در آيه، مسئول را خود آن دختر دانسته و مى‏فرمايد از خود او مى‏پرسند به چه جرمى كشته شد؟ اين هم نوعى تعريض و توبيخى است از قاتل آن دختر و هم زمينه چينى است براى اينكه آن دختر جرأت كند و از خداى تعالى بخواهد كه انتقام خون او را بگيرد، و آن‌گاه خداى تعالى از قاتل او سبب قتل او را بپرسد، و سپس انتقامش را بگيرد، در نتيجه مى‏توان گفت اسلوب كلام در اين آيه نظير اسلوب در آيه زير است، كه مى‏فرمايد: ﴿وَ إِذْ قَالَ اَللَّهُ يَا عِيسَى اِبْنَ مَرْيَمَ أَ أَنْتَ قُلْتَ لِلنَّاسِ اِتَّخِذُونِي وَ أُمِّي إِلَهَيْنِ مِنْ دُونِ اَللَّهِ﴾.

و بعضى‏ گفته‏اند اگر نسبت مسئوليت را به خود موءودة داده از باب مجاز عقلى است، و مراد اين است كه: از وضع او پرسش مى‏شود، نظير مجازى كه در آيه ﴿إِنَّ اَلْعَهْدَ كَانَ مَسْؤُلاً﴾بكار رفته.

﴿وَ إِذَا اَلصُّحُفُ نُشِرَتْ﴾

يعنى روزى كه نامه‏هاى اعمال براى حساب باز مى‏شود.

﴿وَ إِذَا اَلسَّمَاءُ كُشِطَتْ﴾

در مجمع البيان گفته: كلمه «كشط» به معناى قلع و كندن چيزى است كه سخت به چيز ديگر چسبيده، و قهرا كندنش نيز به شدت انجام مى‏شود. و كشط آسمان قهرا با آيه‏ ﴿وَ اَلسَّمَاوَاتُ مَطْوِيَّاتٌ بِيَمِينِهِ﴾، و آيه‏ ﴿وَ يَوْمَ تَشَقَّقُ اَلسَّمَاءُ بِالْغَمَامِ وَ نُزِّلَ اَلْمَلاَئِكَةُ تَنْزِيلاً﴾ و ساير آيات مربوطه به اين معنا منطبق مى‏شود.

﴿وَ إِذَا اَلْجَحِيمُ سُعِّرَتْ﴾

مصدر «تسعير» كه فعل «سعرت» مشتق از آن است به معناى شعله‏ور ساختن آتش

است، بطورى كه زبانه بكشد.

﴿وَ إِذَا اَلْجَنَّةُ أُزْلِفَتْ﴾

مصدر «ازلاف» كه فعل مجهول «ازلفت» از آن گرفته شده، به معناى نزديك آوردن است، منظور اين است كه در قيامت بهشت را به اهل آن نزديك مى‏كنند تا داخلش شوند.

﴿عَلِمَتْ نَفْسٌ مَا أَحْضَرَتْ﴾

اين جمله جواب كلمه «اذا» است، كه در دوازده آيه تكرار شده بود، و منظور از كلمه «نفس» جنس آدميان است، و مراد از جمله‏ ﴿مَا أَحْضَرَتْ﴾ اعمالى است كه هر فردى در دنيا انجام داده، وقتى گفته مى‏شود: «احضرت الشي‏ء» معنايش اين است كه: من آن چيز را حاضر يافتم، هم چنان كه وقتى گفته مى‏شود: «احمدت الشي‏ء» معنايش اين است كه من آن چيز را محمود و پسنديده يافتم.

بنابراين، آيه مورد بحث در معناى آيه زير است كه مى‏فرمايد: ﴿يَوْمَ تَجِدُ كُلُّ نَفْسٍ مَا عَمِلَتْ مِنْ خَيْرٍ مُحْضَراً وَ مَا عَمِلَتْ مِنْ سُوءٍ﴾.

موؤودةقتلذنببناتقتل دخترانپرسش قیامتعدالت الهی

بحث روايتى (رواياتى در معناى آيات گذشته)

نقلِ عیناً · ترجمهٔ موسوی همدانی

در تفسير قمى در ذيل آيه‏ ﴿إِذَا اَلشَّمْسُ كُوِّرَتْ﴾ فرموده: يعنى خورشيد سياه و تاريك مى‏شود، و در معناى آيه‏ ﴿وَ إِذَا اَلنُّجُومُ اِنْكَدَرَتْ﴾ فرموده: يعنى نورش از بين مى‏رود، و در ﴿وَ إِذَا اَلْجِبَالُ سُيِّرَتْ﴾ فرموده: حركت مى‏كند اين همان است كه در آيه ﴿تَحْسَبُهَا جَامِدَةً وَ هِيَ تَمُرُّ مَرَّ اَلسَّحَابِ﴾ كوه‏ها را جامد مى‏پندارى و حال آنكه مانند ابرها در حركتند فرمود. و در آيه ﴿وَ إِذَا اَلْعِشَارُ عُطِّلَتْ﴾ فرموده اشتران وقتى كه همه خلق مردند بى‏صاحب مى‏مانند، كسى نيست شير آن‌ها را بدوشد، و در جمله‏ ﴿وَ إِذَا اَلْبِحَارُ سُجِّرَتْ﴾ فرمود: درياهايى كه پيرامون كره زمين هستند همه آتش مى‏شوند، و در جمله‏ ﴿وَ إِذَا اَلنُّفُوسُ زُوِّجَتْ﴾ فرمود: يعنى با حور العين تزويج مى‏كنند.

و نيز در آن كتاب در روايت ابى الجارود از امام باقر (علیه السلام) آمده كه در معناى آيه‏ ﴿وَ إِذَا اَلنُّفُوسُ زُوِّجَتْ﴾ فرموده: اما اهل بهشت با خيرات حسان (حور العين) ازدواج مى‏كنند، و اما اهل دوزخ، بايد دانست كه با هر انسانى از دوزخيان شيطانى است، يعنى هر

يك از آن كفار و منافقين با شيطان خود كه قرين اوست ازدواج مى‏كند.

مؤلف: ظاهرا از كلمه «يعنى تا آخر» روايت، جزو كلام راوى باشد.

و در الدر المنثور است كه ابن ابى حاتم و ديلمى از ابى مريم روايت كرده‏اند كه رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم) در معناى آيه‏ ﴿إِذَا اَلشَّمْسُ كُوِّرَتْ﴾ فرمود: «در جهنم تكوير مى‏شود»، و در معناى آيه‏ ﴿وَ إِذَا اَلنُّجُومُ اِنْكَدَرَتْ﴾ نيز فرمود: «در جهنم منكدر مى‏شود»، و هر چيزى و كسى كه به جاى خداى تعالى پرستيده شود در جهنم خواهد بود، به جز عيسى بن مريم و مادرش كه معبود واقع شدند، ولى داخل جهنم نمى‏شوند، آنان نيز اگر به اين پرستش راضى مى‏بودند داخل جهنم مى‏شدند.

و در تفسير قمى در ذيل آيه‏ ﴿وَ إِذَا اَلصُّحُفُ نُشِرَتْ﴾ فرموده: منظور صحف اعمال است، و در معناى آيه‏ ﴿وَ إِذَا اَلسَّمَاءُ كُشِطَتْ﴾ فرموده يعنى باطل شود.

و در الدر المنثور است كه ابن مردويه از نعمان بن بشير روايت كرده كه گفت: من از رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم) شنيدم كه در معناى آيه‏ ﴿وَ إِذَا اَلنُّفُوسُ زُوِّجَتْ﴾ مى‏فرمود: منظور هر دو نفرى است كه به شركت كارى خير و يا گناهى را انجام مى‏دهند، كه با هم داخل بهشت و يا آتش مى‏شوند.

تکویرروایتقیامتمعانی آیات

قسم به خنس و تنزیه رسول و قرآن از شیطان آیات ۱۵–۲۹

این عنوان تولیدِ ماشینی است.
یادداشتِ ماشینی.

المیزان پایان تکویر را در تنزیه پیامبر از جنون و قرآن از مداخله شیطان می‌خواند.

فَلَآ أُقْسِمُ بِٱلْخُنَّسِ
نه، نه! سوگند به اختران گردان،
ٱلْجَوَارِ ٱلْكُنَّسِ
[كز ديده‌] نهان شوند و از نو آيند،
وَٱلَّيْلِ إِذَا عَسْعَسَ
سوگند به شب چون پشت گرداند،
وَٱلصُّبْحِ إِذَا تَنَفَّسَ
سوگند به صبح چون دميدن گيرد،
إِنَّهُۥ لَقَوْلُ رَسُولٍۢ كَرِيمٍۢ
كه [قرآن‌] سخن فرشته بزرگوارى است.
ذِى قُوَّةٍ عِندَ ذِى ٱلْعَرْشِ مَكِينٍۢ
نيرومند [كه‌] پيش خداوند عرش، بلندپايگاه است.
مُّطَاعٍۢ ثَمَّ أَمِينٍۢ
در آنجا [هم‌] مطاع [و هم‌] امين است.
وَمَا صَاحِبُكُم بِمَجْنُونٍۢ
و رفيق شما مجنون نيست؛
وَلَقَدْ رَءَاهُ بِٱلْأُفُقِ ٱلْمُبِينِ
و قطعاً آن [فرشته وحى‌] را در افق رخشان ديده.
وَمَا هُوَ عَلَى ٱلْغَيْبِ بِضَنِينٍۢ
و او در امر غيب بخيل نيست.
وَمَا هُوَ بِقَوْلِ شَيْطَٰنٍۢ رَّجِيمٍۢ
و [قرآن‌] نيست سخن ديو رجيم.
فَأَيْنَ تَذْهَبُونَ
پس به كجا مى‌رويد؟
إِنْ هُوَ إِلَّا ذِكْرٌۭ لِّلْعَٰلَمِينَ
اين [سخن‌] بجز پندى براى عالميان نيست؛
لِمَن شَآءَ مِنكُمْ أَن يَسْتَقِيمَ
براى هر يك از شما كه خواهد به راه راست رود.
وَمَا تَشَآءُونَ إِلَّآ أَن يَشَآءَ ٱللَّهُ رَبُّ ٱلْعَٰلَمِينَ
و تا خدا، پروردگار جهانها، نخواهد، [شما نيز] نخواهيد خواست.

بيان آيات‏

نقلِ عیناً · ترجمهٔ موسوی همدانی

اين آيات در مقام منزه داشتن رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم) از جنون است، - كه مشركين آن جناب را بدان متهم كرده بودند -، و نيز منزه داشتن قرآنى كه آورده از مداخله شيطان است، مى‏فرمايد: قرآن او كلام خداى تعالى است، كه ملك وحى آن را به وى القاء مى‏كند، ملكى كه هرگز در رسالت خود خيانت نمى‏كند، و نيز قرآن او هشدارى است كه به اذن خدا هر كسى را كه بخواهد راه راست را بيابد هدايت مى‏كند.

تکویرجنونقرآنتنزیهتنزیه از جنونقرآننفی مداخله شیطانرسالت

مراد از «الخنس الجوار الكنس» كه بدانها قسم ياد فرموده است‏

نقلِ عیناً · ترجمهٔ موسوی همدانی

﴿فَلاَ أُقْسِمُ بِالْخُنَّسِ اَلْجَوَارِ اَلْكُنَّسِ﴾

كلمه «خنس» جمع خانس است، هم چنان كه كلمه «طلب» جمع طالب است، و مصدر آن «خنوس» است، كه به معناى گرفتگى و تاخر و استتار مى‏آيد، و كلمه «جوارى» جمع جارية است، و مصدر «جرى» به معناى سير سريع است، كه معنايى است استعاره از جريان آب، و كلمه «كنس» جمع كانس است، و مصدر «كنوس» به معناى داخل شدن وحشى‏هايى از قبيل آهو و طيور به درون لانه‏اش است، لانه‏اى كه براى خود اتخاذ كرده و در آن جايگزين شده.

و اينكه به دنبال جمله‏ ﴿فَلاَ أُقْسِمُ بِالْخُنَّسِ...﴾ جمله‏ ﴿وَ اَللَّيْلِ إِذَا عَسْعَسَ وَ اَلصُّبْحِ إِذَا تَنَفَّسَ﴾ را آورده، اين احتمال را تاييد مى‏كند كه منظور از «خنس و جوار كنس» ستارگان است، يا همه آن‌ها و يا بعضى از آن‌ها، چيزى كه هست چون ستارگان بعضى سيار و بعضى ثابتند، آن‌هايى كه سيار هستند با صفاتى كه در اين آيات براى «مقسم بها» آن چيزهايى كه با آن سوگند خورده آمده مناسبت بيشترى دارد، چون از جمله صفات مقسم بها، صفت خنوس و جرى و كنوس را آورده، و اين صفات با وضع پنج سياره سرگردان يعنى زحل، مشترى، مريخ، زهره و عطارد، منطبق است، زيرا اينها در حركتشان بر حسب آنچه ما مى‏بينيم استقامت و

رجعت و اقامت دارند، استقامت دارند براى اينكه حركتشان از نظر زمان شبيه هم است، و رجعت دارند چون انقباض و تاخر و خنوس زمانى دارند، و اقامت دارند، چون در حركت استقامتى و رجعتى خود زمانى توقف دارند، گويى آهوى وحشى‏اند كه زمانى در آشيانه خود اقامت مى‏كند.

بعضى‏ از مفسرين گفته‏اند: مراد همه ستارگان است، و خنوس ستارگان يعنى ناپديد شدن آن‌ها در روز روشن، و مراد از جرى آن‌ها، حركتى است كه مى‏بينيم در شب دارند، و مراد از كنوس آن‌ها غروب كردن هر يك در مغرب مخصوص به خودش است.

بعضى‏ ديگر گفته‏اند: منظور گاو وحشى و يا آهو است، و بعيد نيست كه منظور اين مفسر از بردن نام اين دو حيوان از باب مثال بوده، و منظورش همه وحشيان باشد.

و به هر حال از ميان اين اقوال، قول اول به ذهن نزديك‏تر است، و اما قول دوم بعيد و قول سوم از آن بعيدتر است.

خنسجوارکنسقسمقسم به ستارگان

معناى‏ ﴿وَ اَللَّيْلِ إِذَا عَسْعَسَ وَ اَلصُّبْحِ إِذَا تَنَفَّسَ﴾

نقلِ عیناً · ترجمهٔ موسوی همدانی

﴿وَ اَللَّيْلِ إِذَا عَسْعَسَ﴾

اين آيه عطف است بر كلمه «خنس»، و جمله‏ ﴿إِذَا عَسْعَسَ﴾ قيدى است براى كلمه «ليل»، و كلمه «عسعسه» هم به رو آوردن شب اطلاق مى‏شود، و هم به رفتن آن.

راغب گفته: معناى‏ ﴿وَ اَللَّيْلِ إِذَا عَسْعَسَ﴾ اين است كه: سوگند به شب وقتى كه رو مى‏آورد، و وقتى كه مى‏رود، كه منظور اول و آخر شب است، پس «عسعسه» و «عساس» به معناى تاريكى مختصر است، نظير تاريكى اول مغرب و قبل از آفتاب‏.

مناسب‏تر با اتصال جمله مورد بحث با آيه‏ ﴿وَ اَلصُّبْحِ إِذَا تَنَفَّسَ﴾ اين است كه بگوييم منظور تنها رفتن شب است.

بعضى‏ هم گفته‏اند: منظور آمدن شب است، ولى به همان جهتى كه دانستى بعيد است.

﴿وَ اَلصُّبْحِ إِذَا تَنَفَّسَ﴾

اين جمله عطف است بر كلمه «خنس»، و جمله‏ ﴿إِذَا تَنَفَّسَ﴾ قيد كلمه صبح است، و اگر صبح را داراى تنفس خوانده - بطورى كه از بعضى‏ها استفاده مى‏شود -، به اين مناسبت بوده كه صبح نور خود را در افق مى‏گستراند، و ظلمت را كه افق را فرا گرفته بود از بين

مى‏برد، و اين نوعى استعاره است كه صبح، بعد از آنكه ظلمت شب را شكافته و طلوع كرده به كسى تشبيه كرده كه بعد از اعمال دشوارى كه انجام داده و لحظه فراغتى يافته تا استراحت كند نفسى عميق مى‏كشد، روشنى افق هم تنفسى است از صبح.

زمخشرى درباره اين استعاره وجهى ديگر ذكر كرده، مى‏گويد اگر بپرسى تنفس صبح چه معنا دارد؟ مى‏گويم: وقتى صبح مى‏آيد با آمدنش روح و نسيمى مى‏آورد، و همين نسيم بطور مجاز تنفس صبح خوانده شده‏. اين بود گفتار زمخشرى، ليكن وجه قبلى به ذهن نزديك‏تر است.

لیلصبحعسعستنفسلیل و صبح

مدح و توصيف جبرئيل به شش صفت‏

نقلِ عیناً · ترجمهٔ موسوی همدانی

﴿إِنَّهُ لَقَوْلُ رَسُولٍ كَرِيمٍ ذِي قُوَّةٍ عِنْدَ ذِي اَلْعَرْشِ مَكِينٍ مُطَاعٍ ثَمَّ أَمِينٍ﴾

اين آيات جواب قسم است و ضمير در «انه» به قرآن بر مى‏گردد، ممكن هم هست به آيات اين سوره به عنوان اينكه آن‌ها نيز قرآن است برگردد، چون فرموده: ﴿لَقَوْلُ رَسُولٍ...﴾، اينها كلام رسول است، و مراد از رسول جبرئيل است، هم چنان كه در جاى ديگر فرموده: ﴿مَنْ كَانَ عَدُوًّا لِجِبْرِيلَ فَإِنَّهُ نَزَّلَهُ عَلىَ قَلْبِكَ بِإِذْنِ اَللَّهِ﴾.

و در اينكه «قول» را به جبرئيل به عنوان رسول نسبت داده، مى‏فهماند كه در حقيقت قول از آن خود خداست، و نسبتش به جبرئيل نسبت رسالت به رسول است، و در اين مقام جبرئيل را به شش صفت توصيف كرده: اول اينكه: او را رسول خواند، كه مى‏فهماند او قرآن را به رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم) وحى مى‏كند، و دوم اينكه: كريمش خواند، كه مى‏رساند نزد خداى تعالى كرامت و احترام دارد، و به اعزاز او عزيز شده، سوم اينكه: ذى قوتش خواند، كه مى‏فهماند او داراى قوت و قدرت و شدت بالغه‏اى است، و چهارم اينكه: او را نزد خداى صاحب عرش، مكين خواند، يعنى داراى مقام و منزلت است، پنجم اينكه: ﴿مُطَاعٍ ثَمَّ﴾ اش خوانده، كه دلالت دارد بر اينكه جبرئيل در آنجا يعنى نزد خدا دستور دهنده‏اى است، كه زير دستانش دستوراتش را بكار مى‏بندند، معلوم مى‏شود در آنجا ملائكه هستند كه جبرئيل به آنان امر مى‏كند و ايشان اطاعتش مى‏كنند، از همين جا معلوم مى‏شود كه جبرئيل در كار خودش ياورانى هم دارد، و ششم اينكه: او را امين خواند كه مى‏رساند جبرئيل خدا را در دستوراتى كه مى‏دهد و در رساندن وحى و رسالت، خيانت و دخل و تصرفى نمى‏كند.

بعضى‏ها گفته‏اند: مراد از رسول كه اين صفات براى او ذكر شده، خود رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم) است، ولى اين حرف درست نيست، چون با آيات بعدى نمى‏سازد.

جبرئیلرسول کریمعرشامینقول رسول کریمذی العرشامینقرآنجبرئیل

وجه اينكه فرمود: «صاحب شما» ديوانه نيست‏

نقلِ عیناً · ترجمهٔ موسوی همدانی

﴿وَ مَا صَاحِبُكُمْ بِمَجْنُونٍ﴾

اين آيه عطف است بر جمله‏ ﴿إِنَّهُ لَقَوْلُ...﴾، و رد تهمتى است كه كفار به رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم) مى‏زدند و او را مجنون مى‏خواندند و اينكه از رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم) به عبارت «صاحبكم - همنشين شما» تعبير كرده، به قول آن مفسر خواسته است تهمت كفار را تكذيب كند، كه او را مجنون مى‏خوانده‏اند، و ساحتش را از چنين چيزهايى منزه بدارد، پس اين جمله اشاره دارد به اينكه او از اول عمرش تا كنون با شما معاشرت داشته، در بين شما بوده، و شما او را از هر كس ديگر بهتر مى‏شناسيد، و او را داراى كمالى از عقل، و رزانتى از رأى، و صدقى در قول يافته‏ايد، و كسى را كه چنين كمالاتى داشته باشد، به جنون نسبت نمى‏دهند.

و اگر جبرئيل را به آن صفات شش‏گانه بستود، و چنين مدحى از رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم) نكرد، دليل نمى‏شود بر اينكه جبرئيل مقامى بلندتر از رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم) دارد، براى اينكه زمينه گفتار اين است كه بفهماند اين قرآن اوهام ديوانگان و القائات شيطانى نيست، بلكه از طريق وحى و بوسيله چنين فرشته‏اى نازل شده، و خلاصه اينكه راه نزول آن، راه سالمى بوده، و حتى احتمال خيانت و خطا هم در آن نيست، زيرا فرشته وحى صفاتى چنين و چنان دارد، و در چنين زمينه‏اى جاى ستودن رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم) نيست و اين توجيه را ديگران هم كرده‏اند.

البته در مطاوى و لابلاى كلام خدا صفات كريمه‏اى از رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم) ديده مى‏شود، كه با در نظر گرفتن آن، هيچ شكى باقى نمى‏ماند در اينكه آن جناب افضل از جبرئيل و از همه ملائكه است، براى اينكه مى‏بينيم همه را مامور ساخته كه براى بشر سجده و خضوع كنند، براى اينكه انسان خليفه خدا در زمين است.

﴿وَ لَقَدْ رَآهُ بِالْأُفُقِ اَلْمُبِينِ﴾

ضمير فاعل در جمله «راه» به كلمه «صاحب»، و ضمير «ه» كه ضمير مفعول است به رسول كريم كه همان جبرئيل باشد بر مى‏گردد.

صاحبجنونتهمتپیامبرصاحبکمتهمت جنونرد اتهام

مراد از اينكه رسول الله (صلى الله عليه و آله و سلم) جبرئيل را در افق مبين ديده است‏

نقلِ عیناً · ترجمهٔ موسوی همدانی

و كلمه «افق مبين» به معناى ناحيه ظاهر است، و ظاهرا اشاره باشد به آيه‏ ﴿وَ هُوَ بِالْأُفُقِ اَلْأَعْلىَ﴾.

و معناى آن اين است كه سوگند مى‏خورم كه رسول الله (صلى الله عليه وآله و سلم) جبرئيل را قبلا هم ديده بود، و جبرئيل آن زمان در افق مبين، و ناحيه ظاهر قرار داشت، و آن همان افق اعلى است، افقى كه بلندتر از ساير افق‏ها است، البته بلندى به آن معنايى كه مناسب با عالم ملائكه است.

و بعضى‏ گفته‏اند: معنايش اين است كه: رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم)، جبرئيل را به صورت اصليش در آنجا كه خورشيد طلوع مى‏كند كه همان افق اعلى از ناحيه مشرق است ديده بود.

ليكن اين حرف درست نيست، به دليل اينكه از لفظ آيه دليلى بر آن وجود ندارد، و مخصوصا دليلى كه دلالت كند بر اينكه جبرئيل را به صورت اصليش ديده وجود ندارد، حال جبرئيل بهر صورتى كه تمثل كرده باشد، به نظر مى‏رسد اين مفسر نظريه خود را از بعضى روايات گرفته كه مى‏گويد رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم) جبرئيل را در اول بعثت بين زمين و آسمان ديد، كه بر تختى نشسته، و اگر اين باشد ديگر صورت اصلى نبوده بلكه به اين شكل در آمده.

﴿وَ مَا هُوَ عَلَى اَلْغَيْبِ بِضَنِينٍ﴾

كلمه «ضنين» صفت مشبهه از ماده «ضن» است، كه به معناى بخل است، مى‏فرمايد رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم) به هيچ چيز از آنچه به او وحى مى‏شود بخل نمى‏ورزد، و چيزى را از كسى كتمان و پنهان نمى‏كند و تغيير و تبديل نمى‏دهد، و وحى را نه همه‏اش و نه بعضى از آن را به چيز ديگر تبديل نمى‏كند، بلكه همانطور كه به او تعليم داده به مردم تعليم مى‏دهد، و آنچه را مامور به تبليغش شده تبليغ مى‏كند.

﴿وَ مَا هُوَ بِقَوْلِ شَيْطَانٍ رَجِيمٍ﴾

در اين آيه، استناد قرآن به القائات شيطانى را نفى مى‏كند، و با اين نفى جنون هم نفى مى‏شود، براى اينكه آنچه نفى شده اعم از جنون است چون كلمه شيطان به معناى شرير است كه ابليس هم يكى از آن شريرها است و ذريه او نيز مصاديقى از شرير، و اشرار جن هم مصاديقى از آن هستند، در قرآن هم شيطان رجيم تنها به ابليس اطلاق نشده، در مورد ساير

شريرها هم اطلاق شده است، در باره ابليس مى‏فرمايد: ﴿فَاخْرُجْ مِنْهَا فَإِنَّكَ رَجِيمٌ﴾و در باره ساير شيطانها و شريرها مى‏فرمايد: ﴿وَ حَفِظْنَاهَا مِنْ كُلِّ شَيْطَانٍ رَجِيمٍ﴾.

پس معناى آيه چنين مى‏شود: قرآن از تسويلات ابليس و لشكريان او، و از القائات اشرار جن نيست، كه گاهى ديده مى‏شود به بعضى ديوانگان القائاتى مى‏كنند.

افق مبینرؤیتجبرئیلغیبرؤیت جبرئیلغیض نبودن بر غیبرسولجبرئیل

دفع هر گونه شبهه و ترديد در باره حقانيت قرآن و اينكه آن كتاب هدايت است‏

نقلِ عیناً · ترجمهٔ موسوی همدانی

﴿فَأَيْنَ تَذْهَبُونَ﴾

خداى سبحان در آيات هفتگانه قبل حق مطلب را در مورد قرآن به بيانى وافى روشن ساخت بطورى كه هر شك و ترديدى را از مردمى كه در باره آن جناب داشتند برطرف نمود و اين مهم را در چند آيه كوتاه انجام داده، نخست فرمود: قرآن كلام خدا است، و تكيه‏اش در اين ادعاء بر آيات تحدى است، كه همه مردم قبلا از قرآن شنيده بودند، كه اگر در آسمانى بودن آن شك داريد يك سوره مثل آن بياوريد. و سپس فرمود: نزول قرآن به رسالت فرشته‏اى آسمانى و جليل القدر و عظيم المنزله و امين در وحى، يعنى جبرئيل صورت گرفته، كه بين او و خداى عز و جل هيچ حاجز و مانعى، و بين او و رسول خدا هيچ واسطه‏اى نيست، و نه از ناحيه خودش، و نه از ناحيه هيچ كس ديگر انگيزه‏اى كه نگذارد وحى را بگيرد، و يا اگر گرفت نگذارد حفظش كند، و يا اگر حفظش هم كرد، نگذارد آن را به رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم) برساند، وجود ندارد. و در مرحله سوم اين معنا را روشن كرد كه آن شخصى هم كه قرآن بر او نازل شده، و براى شما آن را تلاوت مى‏كند، همان كسى است كه سالها همنشين او بوده‏ايد، و حال و وضع او بر شما پوشيده نيست، كه امروز او را بهتان جنون بزنيد، و او فرشته حامل وحى را به چشم خود ديده، و وحى را از او گرفته و خودش هم چيزى از وحى را كتمان نكرده و نمى‏كند و آن را تغيير نمى‏دهد. و در مرحله چهارم روشن مى‏كند كه كلام آن جناب از مقوله تسويلات ابليس، و لشكريان او، و نيز از القائات بعضى از اشرار جنى نيست.

و نتيجه اين بيان اين است كه قرآن كتاب هدايت است، كتابى است كه هر كس بخواهد بر طريق حق استقامت بورزد، بوسيله اين كتاب هدايت مى‏شود ﴿إِنْ هُوَ إِلاَّ ذِكْرٌ لِلْعَالَمِينَ...﴾ پس اينكه فرمود: ﴿فَأَيْنَ تَذْهَبُونَ﴾ مقدمه و زمينه‏چينى است براى نتيجه‏گيرى از بيان سابق، و آن نتيجه اثبات گمراهى آنان، و خطاى نظريه‏شان درباره قرآن است، كه آن را از عارضه‏هاى جنون، و يا از تسويلات باطل شيطانى مى‏دانستند.

پس استفهام در آيه شريفه توبيخى است، و معنايش اين است كه وقتى حقانيت قرآن به اين روشنى است، پس ديگر كجا مى‏رويد، و چرا حق را پشت سر مى‏اندازيد؟!

﴿إِنْ هُوَ إِلاَّ ذِكْرٌ لِلْعَالَمِينَ﴾ يعنى قرآن تنها تذكره‏اى است براى جماعات مردم، حال هر كس كه باشد با قرآن مى‏تواند حق را ببيند، و به آن بينا شود، در سابق هم در نظير اين آيه مطالبى گذشت.

﴿لِمَنْ شَاءَ مِنْكُمْ أَنْ يَسْتَقِيمَ﴾

اين جمله بدل است از كلمه «عالمين»، مى‏فرمايد قرآن اهليت آن را دارد كه براى تمام عالم تذكره باشد، و اما در مقام فعليت تنها كسانى از آن متذكر مى‏شوند كه خودشان هم بخواهند بر صراط حق، مستقيم و پايدار باشند، و بر عبوديت حق و طاعت او استوار بمانند.

﴿وَ مَا تَشَاؤُنَ إِلاَّ أَنْ يَشَاءَ اَللَّهُ رَبُّ اَلْعَالَمِينَ﴾

گفتار در اينكه انسان در مشيت خود مستقل از مشيت خداى تعالى نيست، در آيات شبيه به اين آيه گذشت.

و اين آيه شريفه به حسب آنچه سياق افاده مى‏كند به منزله دفع دخل، و پاسخ از سؤالى است كه ممكن است به ذهن كسى بيفتد، و آن اين است كه كسى توهم كند جمله ﴿لِمَنْ شَاءَ مِنْكُمْ أَنْ يَسْتَقِيمَ﴾، انسان‌ها را در مشيت و خواستن استقامت، استقلال دارند، هر كس بخواهد مى‏تواند مستقيم باشد، و هر كس نخواهد مستقيم نمى‏شود، پس در نتيجه خداى تعالى محتاج استقامتى است كه از ايشان خواسته.

بنابراين، اين توهم را دفع نموده مى‏فرمايد: مشيت انسان‌ها وابسته و موقوف بر مشيت خداى سبحان است، و انسان‌ها استقامت را نمى‏خواهند، مگر اينكه خدا بخواهد كه ايشان بخواهند، اگر خداى تعالى بخواهد، آنان هم مى‏خواهند، پس افعال ارادى انسان مراد خداى تعالى نيز هست، يعنى خدا هم در آن‌ها اراده دارد، اگر خدا اراده كند كه انسان فلان عمل را انجام دهد انسان آن عمل را مى‏خواهد، و انجام هم مى‏دهد، و وقتى كه انجام مى‏دهد به اراده خودش انجام مى‏دهد.

قرآنشیطانذکراستقامتمشیتحقانیت قرآننفی قول شیطانذکر للعالمیناستقامتمشیئة اللهرب العالمین

بحث روايتى (رواياتى در ذيل برخى آيات گذشته)

نقلِ عیناً · ترجمهٔ موسوی همدانی

در الدر المنثور است كه سعيد بن منصور، فاريابى، عبد بن حميد، ابن جرير، ابن ابى حاتم، و حاكم (وى حديث را صحيح دانسته)، همگى از طريق على (علیه السلام) در ذيل آيه

«فلا اقسم بالخنس» روايت كرده‏اند كه فرمود: منظور ستارگانى هستند كه در شب خودنمايى نموده و كنوس مى‏كنند، و در روز پنهان گشته، خنوس مى‏كنند، و به چشم كسى نمى‏آيند.

و در تفسير قمى در ذيل آيه‏ ﴿فَلاَ أُقْسِمُ بِالْخُنَّسِ﴾ آمده: يعنى سوگند مى‏خورم به «خنس» كه نام ستارگان است، و در معناى‏ ﴿اَلْجَوَارِ اَلْكُنَّسِ﴾ آمده: يعنى به ستارگانى كه در روز كنوس مى‏كنند، يعنى پنهان مى‏شوند.

و در مجمع البيان آمده: «بالخنس» يعنى ستارگان كه در روز خنوس مى‏كنند، و در شب ظاهر مى‏گردند، «الجوارى» صفت آن ستارگان است كه در مدار خود جريان دارند.

«الكنس» نيز از صفات ستارگان است، چون هر يك در برج خود كنوس مى‏كند، يعنى پنهان مى‏شود، همانطور كه آهوان در كناسه و آشيانه خود پنهان مى‏شوند، و اين ستارگان پنج كوكب هستند: 1 - زحل 2 - مشترى 3 - مريخ 4 - زهره 5 - عطارد.

و از على (علیه السلام) روايت شده كه در معناى‏ ﴿وَ اَللَّيْلِ إِذَا عَسْعَسَ﴾ فرموده: يعنى وقتى با تاريكى خود مى‏رود.

و در تفسير قمى در ذيل آيه‏ ﴿وَ اَللَّيْلِ إِذَا عَسْعَسَ﴾ آمده: يعنى شب هنگامى كه تاريك شود، ﴿وَ اَلصُّبْحِ إِذَا تَنَفَّسَ﴾ يعنى روز هنگامى كه بالا مى‏آيد.

و در الدر المنثور است كه ابن عساكر از معاوية بن قرة روايت آورده كه گفت: رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم) به جبرئيل فرموده: پروردگارت چه ثناى جميلى از تو كرده، آنجا كه فرموده: ﴿ذِي قُوَّةٍ عِنْدَ ذِي اَلْعَرْشِ مَكِينٍ مُطَاعٍ ثَمَّ أَمِينٍ﴾، حال بگو ببينيم قوت تو چگونه و امانت تو چيست؟ جبرئيل عرضه داشت: اما قوتم نمونه‏اش يكى اين است كه وقتى به سوى شهرهاى لوط كه چهار شهر بود مبعوث شدم، با اينكه در هر شهرى صد هزار مرد جنگى غير از اطفال وجود داشت، سرزمينشان را از ريشه چنان كندم و آن قدر بالا بردم كه حتى اهل آسمان صداى مرغهاى خانگى و پارس كردن سگهاى آن شهرها را شنيدند، آن‌گاه از آنجا شهر و سكنه آن را رها كردم، و همه را كشتم. و اما امانتم اين است كه هيچ ماموريتى نيافتم كه چيزى از آن كم و يا زياد كنم‏.

مؤلف: اين روايت خالى از اشكال نيست، و از سوى ديگر اهل حديث، ابن عساكر را ضعيف دانسته‏اند، مخصوصا در احاديثى كه تنها خود او روايت كرده.

و در خصال از امام صادق (علیه السلام) روايت شده كه فرمود: هر كس در هر روز از (ماه) شعبان هفتاد بار بگويد: «استغفر الله الذى لا اله الا هو الرحمن الرحيم الحى القيوم و اتوب اليه» خداى تعالى نامش را در افق مبين مى‏نويسد، مى‏گويد: پرسيدم: افق مبين چيست؟ فرمود جايگاهى است در جلو عرش كه در آن‌ها نهرهايى است فراگير، و در آن جام‏هايى است به عدد ستارگان‏.

و در تفسير قمى در حديثى كه نسبتش را به امام صادق (علیه السلام) داده آمده كه در معناى آيه‏ ﴿وَ مَا هُوَ بِقَوْلِ شَيْطَانٍ رَجِيمٍ﴾ فرموده: منظور از آن، كاهنانى هستند كه در قريش بودند، و سخنان خود را به سخنان شيطانهايى نسبت مى‏دادند كه به اصطلاح خود، آنان همزاد آنان بودند، و ايشان به زبان آن همزادها سخن مى‏گفتند، و اين آيه شريفه مى‏فرمايد: قرآن مانند سخنان كاهنان از سخنان شيطانهاى رانده شده نيست‏.

روایتخنسجبرئیلروایات خنسجبرئیل