بيان آيات بيان آيات راجع به حكم طلاق، عده، رجوع و...
اين سوره مشتمل بر بيان كلياتى از احكام طلاق است، و به دنبال آن مقدارى اندرز و تهديد و بشارت، و اين سوره به شهادت سياقش در مدينه نازل شده.
﴿يَا أَيُّهَا اَلنَّبِيُّ إِذَا طَلَّقْتُمُ اَلنِّسَاءَ فَطَلِّقُوهُنَّ لِعِدَّتِهِنَّ وَ أَحْصُوا اَلْعِدَّةَ...﴾
در آغاز سوره نخست خطاب را متوجه رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم) مىكند، چون او است كه به سوى امت فرستاده شده و پيشواى امت است، پس مىشود مطالب مربوط به همه امت را به شخص او خطاب كرد، و اين گونه خطابها در استعمال شايع است، خطابى است مخصوص بزرگ قوم، و مقدم بر همه آنان، ولى منظور عموم پيروان و زيردستان او است، پس ديگر وجه و دليلى ندارد كه مثل بعضى از مفسرين بگوييم تقدير آيه «يا ايها النبى قل لامتك اذا طلقتم النساء» است، يعنى اى پيامبر به امتت بگو كه وقتى زنان را طلاق داديد چنين و چنان كنيد.
و معناى اينكه فرموده: «و چون زنان را طلاق داديد با عده طلاق دهيد» اين است كه چون خواستيد طلاق بدهيد و نزديك شد اين كار را انجام دهيد چنين و چنان كنيد، چون معنا ندارد كه بعد از طلاق دادن دوباره طلاق دهند، پس در حقيقت اين تعبير نظير تعبير در آيه زير است كه مىفرمايد: ﴿إِذَا قُمْتُمْ إِلَى اَلصَّلاَةِ فَاغْسِلُوا﴾، يعنى چون خواستيد به نماز بايستيد چنين كنيد.
و «عده» عبارت از اين است كه زن در آن مدت از ازدواج جديد، خوددارى كند، تا آن مدت كه شرع معين كرده تمام شود، و مراد از «طلاق دادن براى عده» طلاق دادن براى زمان عده است، به طورى كه زمان عده را از روز وقوع طلاق حساب كنند، و اين بدين صورت مىشود كه طلاق در طهرى واقع شود كه در آن طهر عمل جنسى انجام نشده باشد، از آن تاريخ حساب عده را نگه مىدارد تا سه بار حيض ديدن و پاك شدن، كه بعد از آن مىتواند شوهر كند.
﴿وَ أَحْصُوا اَلْعِدَّةَ﴾ يعنى عدد حيضها و پاك شدنها را كه معيار عده است بشماريد و
حسابش را داشته باشيد. و منظور از اين دستور نگه دارى زن است، چون زن در اين مدت حق نفقه و سكنى را دارد، و همسرش بايد مخارجش را بدهد، و نمىتواند از خانه بيرونش كند، البته حقى هم شوهر به او دارد، و آن اين است كه مىتواند به طلاق خود رجوع نموده، زندگى با او را از سر گيرد.
﴿وَ اِتَّقُوا اَللَّهَ رَبَّكُمْ لاَ تُخْرِجُوهُنَّ مِنْ بُيُوتِهِنَّ﴾ ظاهر سياق اين است كه جمله «بيرونشان نكنيد»، بدل باشد از جمله «از خدا پروردگارتان بترسيد» و خاصيت اين بدل آوردن تاكيد نهى در جمله «بيرونشان نكنيد» است، و منظور از «من بيوتهن - از خانههايشان» همان خانههايى است كه زنان قبل از طلاق در آن سكنى داشتند، و به همين جهت فرموده: «خانههايشان» با اينكه خانه مال شوهر است.
و جمله ﴿وَ لاَ يَخْرُجْنَ﴾ نهى از بيرون رفتن خود زنان از خانه است، هم چنان كه جمله قبلى نهى شوهران بود از بيرون كردن آنان.
﴿إِلاَّ أَنْ يَأْتِينَ بِفَاحِشَةٍ مُبَيِّنَةٍ﴾ يعنى مگر آنكه گناهى ظاهر و فاش از قبيل زنا و يا ناسزا و يا اذيت اهل خانه مرتكب شوند، هم چنان كه در روايات وارده از ائمه اهل بيت (علیه السلام) وارد شده كه «فاحشه» عبارت از گناهان مذكور است.
﴿وَ تِلْكَ حُدُودُ اَللَّهِ وَ مَنْ يَتَعَدَّ حُدُودَ اَللَّهِ فَقَدْ ظَلَمَ نَفْسَهُ﴾ يعنى هر كس از احكامى كه براى طلاق ذكر شده كه حدود خدا است تجاوز كند، چنين و چنان مىشود، آرى تمامى احكام الهى حدود اعمال بندگان است، و كسى كه از آن احكام تجاوز كند در حقيقت از حدود خدا تجاوز كرده و آن را رعايت ننموده، و كسى كه چنين كند يعنى نافرمانى پروردگار خود كند، به خود ستم كرده است.
﴿لاَ تَدْرِي لَعَلَّ اَللَّهَ يُحْدِثُ بَعْدَ ذَلِكَ أَمْراً﴾ يعنى تو نمىدانى، چه بسا خداى تعالى بعد از اين امرى پديد آورد، يعنى امرى كه وضع اين زن و شوهر را عوض كند، و رأى شوهر در طلاق همسرش عوض شده، به آشتى با وى متمايل گردد، چون زمام دلها به دست خداست، ممكن است محبت همسرش در دلش پيدا شود، و به زندگى قبلى خود برگردد. ﴿فَإِذَا بَلَغْنَ أَجَلَهُنَّ فَأَمْسِكُوهُنَّ بِمَعْرُوفٍ أَوْ فَارِقُوهُنَّ بِمَعْرُوفٍ... وَ اَلْيَوْمِ اَلْآخِرِ﴾
مراد از «بلوغ أجل زنان» اين است كه به آخر زمان عده نزديك و مشرف شوند، نه اينكه به كلى عدهشان سر آيد، چون اگر عده سر بيايد ديگر جمله «فامسكوهن» معنا نخواهد داشت، زيرا منظور از اين جمله همان رجوع است كه بعد از عده ديگر رجوعى نيست و منظور از جمله «فارقوهن» اين است كه در اين چند روزه آخر عده رجوع نكند، تا عده سر آيد و جدايى به
كلى حاصل گردد.
و مراد از اينكه فرمود: «امساك و نگهدارى زن به طور معروف باشد»، اين است كه اگر شوهر خواست برگردد، و از جدايى با زن صرفنظر كند، بايد كه از آن به بعد با او نيكوكارى نموده، حقوقى را كه خدا براى زن بر مرد واجب كرده رعايت نمايد. و مراد از «مفارقت به نحو معروف» هم اين است كه حقوق شرعيه زن را احترام بگذارد. پس تقدير كلام چنين مىشود «فامسكوهن بمعروف من الشرع او فارقوهن بمعروف من الشرع».
﴿وَ أَشْهِدُوا ذَوَيْ عَدْلٍ مِنْكُمْ﴾ يعنى دو نفر مرد عادل از خودتان شاهد بر طلاق بگيريد. و توضيح معناى عدالت در تفسير سوره بقره گذشت.
﴿وَ أَقِيمُوا اَلشَّهَادَةَ لِلَّهِ﴾ توضيح اين جمله نيز در سوره بقره بيان شد.
﴿ذَلِكُمْ يُوعَظُ بِهِ مَنْ كَانَ يُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَ اَلْيَوْمِ اَلْآخِرِ﴾ كلمه «ذلك» اشاره به مطالب قبل است، مىفرمايد: اين امر به تقوا و پرهيز از خدا، و اقامه شهادت براى خدا، و اين نهى از تعدى در باره حدود الهى كه گفتيم چنين و چنان است. ممكن هم هست بگوييم اشاره است به همه مطالب گذشته، چه احكامى كه بيان شد، و چه امر به تقوى و به اخلاص در شهادت و نهى از تعدى در حدود خدا، مىفرمايد: همه اينها مطالبى است كه مؤمنين به وسيله آنها موعظه مىشوند، به حق ركون نموده از باطل دل كنده مىشوند، و اين تعبير در عين حال اشارهاى هم به اين معنا دارد كه اعراض از اين احكام، و يا تغيير دادن آن خارج شدن از ايمان است.
- طلاق ۱ (مفسِّر) — اذا طلقتم النساء فطلقوهن لعدتهن و احصوا العدة.
- بقره ۲۲۸ (نظیر) — و المطلقات یتربصن بانفسهن.
- بقره ۲۲۹ (نظیر) — الطلاق مرتان.
- طلاق ۲ (مفسِّر) — فاذا بلغن اجلهن فامسکوهن بمعروف.