→ المیزان

طلاق

۶۵ مدنی آیات ۱۲ بازه‌ها ۲

ترجمهٔ موسوی همدانی

هیچ نوعی انتخاب نشده — برای نمایشِ واحدها دست‌کم یک فیلتر را روشن کنید.

احکام طلاق، عده، تقوا و مخرج رزق در طلاق ۱-۷ آیات ۱–۷

این عنوان تولیدِ ماشینی است.
یادداشتِ ماشینی.

المیزان آیات ۱-۷ طلاق را بیان احکام طلاق و عده و نفقه با اندرز تقوا و توکل می‌آورد.

بِسْمِ ٱللَّهِ ٱلرَّحْمَٰنِ ٱلرَّحِيمِ يَٰٓأَيُّهَا ٱلنَّبِىُّ إِذَا طَلَّقْتُمُ ٱلنِّسَآءَ فَطَلِّقُوهُنَّ لِعِدَّتِهِنَّ وَأَحْصُوا۟ ٱلْعِدَّةَ ۖ وَٱتَّقُوا۟ ٱللَّهَ رَبَّكُمْ ۖ لَا تُخْرِجُوهُنَّ مِنۢ بُيُوتِهِنَّ وَلَا يَخْرُجْنَ إِلَّآ أَن يَأْتِينَ بِفَٰحِشَةٍۢ مُّبَيِّنَةٍۢ ۚ وَتِلْكَ حُدُودُ ٱللَّهِ ۚ وَمَن يَتَعَدَّ حُدُودَ ٱللَّهِ فَقَدْ ظَلَمَ نَفْسَهُۥ ۚ لَا تَدْرِى لَعَلَّ ٱللَّهَ يُحْدِثُ بَعْدَ ذَٰلِكَ أَمْرًۭا
اى پيامبر، چون زنان را طلاق گوييد، در [زمان‌بندى‌] عدّه آنان طلاقشان گوييد و حساب آن عدّه را نگه داريد، و از خدا، پروردگارتان بترسيد. آنان را از خانه‌هايشان بيرون مكنيد، و بيرون نروند مگر آنكه مرتكب كار زشت آشكارى شده باشند. اين است احكام الهى. و هر كس از مقررات خدا [پاى‌] فراتر نهد، قطعاً به خودش ستم كرده است. نمى‌دانى، شايد خدا پس از اين، پيشامدى پديد آورد.
فَإِذَا بَلَغْنَ أَجَلَهُنَّ فَأَمْسِكُوهُنَّ بِمَعْرُوفٍ أَوْ فَارِقُوهُنَّ بِمَعْرُوفٍۢ وَأَشْهِدُوا۟ ذَوَىْ عَدْلٍۢ مِّنكُمْ وَأَقِيمُوا۟ ٱلشَّهَٰدَةَ لِلَّهِ ۚ ذَٰلِكُمْ يُوعَظُ بِهِۦ مَن كَانَ يُؤْمِنُ بِٱللَّهِ وَٱلْيَوْمِ ٱلْءَاخِرِ ۚ وَمَن يَتَّقِ ٱللَّهَ يَجْعَل لَّهُۥ مَخْرَجًۭا
پس چون عدّه آنان به سر رسيد، [يا] به شايستگى نگاهشان داريد، يا به شايستگى از آنان جدا شويد، و دو تن [مرد] عادل را از ميان خود گواه گيريد، و گواهى را براى خدا به پا داريد. اين است اندرزى كه به آن كس كه به خدا و روز بازپسين ايمان دارد، داده مى‌شود، و هر كس از خدا پروا كند، [خدا] براى او راه بيرون‌شدنى قرار مى‌دهد.
وَيَرْزُقْهُ مِنْ حَيْثُ لَا يَحْتَسِبُ ۚ وَمَن يَتَوَكَّلْ عَلَى ٱللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُۥٓ ۚ إِنَّ ٱللَّهَ بَٰلِغُ أَمْرِهِۦ ۚ قَدْ جَعَلَ ٱللَّهُ لِكُلِّ شَىْءٍۢ قَدْرًۭا
و از جايى كه حسابش را نمى‌كند، به او روزى مى‌رساند، و هر كس بر خدا اعتماد كند او براى وى بس است. خدا فرمانش را به انجام‌رساننده است. به راستى خدا براى هر چيزى اندازه‌اى مقرر كرده است.
وَٱلَّٰٓـِٔى يَئِسْنَ مِنَ ٱلْمَحِيضِ مِن نِّسَآئِكُمْ إِنِ ٱرْتَبْتُمْ فَعِدَّتُهُنَّ ثَلَٰثَةُ أَشْهُرٍۢ وَٱلَّٰٓـِٔى لَمْ يَحِضْنَ ۚ وَأُو۟لَٰتُ ٱلْأَحْمَالِ أَجَلُهُنَّ أَن يَضَعْنَ حَمْلَهُنَّ ۚ وَمَن يَتَّقِ ٱللَّهَ يَجْعَل لَّهُۥ مِنْ أَمْرِهِۦ يُسْرًۭا
و آن زنان شما كه از خون‌ديدن [ماهانه‌] نوميدند، اگر شك داريد [كه خون مى‌بينند يا نه؟] عدّه آنان سه ماه است، و [دخترانى‌] كه [هنوز] خون نديده‌اند [نيز عدّه‌شان سه ماه است‌]، و زنان آبستن مدّتشان اين است كه وضع حمل كنند، و هر كس از خدا پروا دارد [خدا] براى او در كارش تسهيلى فراهم سازد.
ذَٰلِكَ أَمْرُ ٱللَّهِ أَنزَلَهُۥٓ إِلَيْكُمْ ۚ وَمَن يَتَّقِ ٱللَّهَ يُكَفِّرْ عَنْهُ سَيِّـَٔاتِهِۦ وَيُعْظِمْ لَهُۥٓ أَجْرًا
اين است فرمان خدا كه آن را به سوى شما فرستاده است؛ و هر كس از خدا پروا كند، بديهايش را از او بزدايد و پاداشش را بزرگ گرداند.
أَسْكِنُوهُنَّ مِنْ حَيْثُ سَكَنتُم مِّن وُجْدِكُمْ وَلَا تُضَآرُّوهُنَّ لِتُضَيِّقُوا۟ عَلَيْهِنَّ ۚ وَإِن كُنَّ أُو۟لَٰتِ حَمْلٍۢ فَأَنفِقُوا۟ عَلَيْهِنَّ حَتَّىٰ يَضَعْنَ حَمْلَهُنَّ ۚ فَإِنْ أَرْضَعْنَ لَكُمْ فَـَٔاتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ ۖ وَأْتَمِرُوا۟ بَيْنَكُم بِمَعْرُوفٍۢ ۖ وَإِن تَعَاسَرْتُمْ فَسَتُرْضِعُ لَهُۥٓ أُخْرَىٰ
همانجا كه [خود] سكونت داريد، به قدر استطاعت خويش آنان را جاى دهيد و به آنها آسيب [و زيان‌] مرسانيد تا عرصه را بر آنان تنگ كنيد. و اگر باردارند خرجشان را بدهيد تا وضع حمل كنند. و اگر براى شما [بچه‌] شير مى‌دهند مزدشان را به ايشان بدهيد و به شايستگى ميان خود به مشورت پردازيد، و اگر كارتان [در اين مورد] با هم به دشوارى كشيد [زن‌] ديگرى [بچّه را] شير دهد.
لِيُنفِقْ ذُو سَعَةٍۢ مِّن سَعَتِهِۦ ۖ وَمَن قُدِرَ عَلَيْهِ رِزْقُهُۥ فَلْيُنفِقْ مِمَّآ ءَاتَىٰهُ ٱللَّهُ ۚ لَا يُكَلِّفُ ٱللَّهُ نَفْسًا إِلَّا مَآ ءَاتَىٰهَا ۚ سَيَجْعَلُ ٱللَّهُ بَعْدَ عُسْرٍۢ يُسْرًۭا
بر توانگر است كه از دارايى خود هزينه كند، و هر كه روزى او تنگ باشد بايد از آنچه خدا به او داده خرج كند. خدا هيچ كس را جز [به قدر] آنچه به او داده است تكليف نمى‌كند. خدا به زودى پس از دشوارى آسانى فراهم مى‌كند.

بيان آيات بيان آيات راجع به حكم طلاق، عده، رجوع و...

نقلِ عیناً · ترجمهٔ موسوی همدانی

اين سوره مشتمل بر بيان كلياتى از احكام طلاق است، و به دنبال آن مقدارى اندرز و تهديد و بشارت، و اين سوره به شهادت سياقش در مدينه نازل شده.

﴿يَا أَيُّهَا اَلنَّبِيُّ إِذَا طَلَّقْتُمُ اَلنِّسَاءَ فَطَلِّقُوهُنَّ لِعِدَّتِهِنَّ وَ أَحْصُوا اَلْعِدَّةَ...﴾

در آغاز سوره نخست خطاب را متوجه رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم) مى‏كند، چون او است كه به سوى امت فرستاده شده و پيشواى امت است، پس مى‏شود مطالب مربوط به همه امت را به شخص او خطاب كرد، و اين گونه خطابها در استعمال شايع است، خطابى است مخصوص بزرگ قوم، و مقدم بر همه آنان، ولى منظور عموم پيروان و زيردستان او است، پس ديگر وجه و دليلى ندارد كه مثل بعضى از مفسرين بگوييم تقدير آيه «يا ايها النبى قل لامتك اذا طلقتم النساء» است، يعنى اى پيامبر به امتت بگو كه وقتى زنان را طلاق داديد چنين و چنان كنيد.

و معناى اينكه فرموده: «و چون زنان را طلاق داديد با عده طلاق دهيد» اين است كه چون خواستيد طلاق بدهيد و نزديك شد اين كار را انجام دهيد چنين و چنان كنيد، چون معنا ندارد كه بعد از طلاق دادن دوباره طلاق دهند، پس در حقيقت اين تعبير نظير تعبير در آيه زير است كه مى‏فرمايد: ﴿إِذَا قُمْتُمْ إِلَى اَلصَّلاَةِ فَاغْسِلُوا﴾، يعنى چون خواستيد به نماز بايستيد چنين كنيد.

و «عده» عبارت از اين است كه زن در آن مدت از ازدواج جديد، خوددارى كند، تا آن مدت كه شرع معين كرده تمام شود، و مراد از «طلاق دادن براى عده» طلاق دادن براى زمان عده است، به طورى كه زمان عده را از روز وقوع طلاق حساب كنند، و اين بدين صورت مى‏شود كه طلاق در طهرى واقع شود كه در آن طهر عمل جنسى انجام نشده باشد، از آن تاريخ حساب عده را نگه مى‏دارد تا سه بار حيض ديدن و پاك شدن، كه بعد از آن مى‏تواند شوهر كند.

﴿وَ أَحْصُوا اَلْعِدَّةَ﴾ يعنى عدد حيض‏ها و پاك شدنها را كه معيار عده است بشماريد و

حسابش را داشته باشيد. و منظور از اين دستور نگه دارى زن است، چون زن در اين مدت حق نفقه و سكنى را دارد، و همسرش بايد مخارجش را بدهد، و نمى‏تواند از خانه بيرونش كند، البته حقى هم شوهر به او دارد، و آن اين است كه مى‏تواند به طلاق خود رجوع نموده، زندگى با او را از سر گيرد.

﴿وَ اِتَّقُوا اَللَّهَ رَبَّكُمْ لاَ تُخْرِجُوهُنَّ مِنْ بُيُوتِهِنَّ﴾ ظاهر سياق اين است كه جمله «بيرونشان نكنيد»، بدل باشد از جمله «از خدا پروردگارتان بترسيد» و خاصيت اين بدل آوردن تاكيد نهى در جمله «بيرونشان نكنيد» است، و منظور از «من بيوتهن - از خانه‏هايشان» همان خانه‏هايى است كه زنان قبل از طلاق در آن سكنى داشتند، و به همين جهت فرموده: «خانه‏هايشان» با اينكه خانه مال شوهر است.

و جمله‏ ﴿وَ لاَ يَخْرُجْنَ﴾ نهى از بيرون رفتن خود زنان از خانه است، هم چنان كه جمله قبلى نهى شوهران بود از بيرون كردن آنان.

﴿إِلاَّ أَنْ يَأْتِينَ بِفَاحِشَةٍ مُبَيِّنَةٍ﴾ يعنى مگر آنكه گناهى ظاهر و فاش از قبيل زنا و يا ناسزا و يا اذيت اهل خانه مرتكب شوند، هم چنان كه در روايات وارده از ائمه اهل بيت (علیه السلام) وارد شده كه «فاحشه» عبارت از گناهان مذكور است.

﴿وَ تِلْكَ حُدُودُ اَللَّهِ وَ مَنْ يَتَعَدَّ حُدُودَ اَللَّهِ فَقَدْ ظَلَمَ نَفْسَهُ﴾ يعنى هر كس از احكامى كه براى طلاق ذكر شده كه حدود خدا است تجاوز كند، چنين و چنان مى‏شود، آرى تمامى احكام الهى حدود اعمال بندگان است، و كسى كه از آن احكام تجاوز كند در حقيقت از حدود خدا تجاوز كرده و آن را رعايت ننموده، و كسى كه چنين كند يعنى نافرمانى پروردگار خود كند، به خود ستم كرده است.

﴿لاَ تَدْرِي لَعَلَّ اَللَّهَ يُحْدِثُ بَعْدَ ذَلِكَ أَمْراً﴾ يعنى تو نمى‏دانى، چه بسا خداى تعالى بعد از اين امرى پديد آورد، يعنى امرى كه وضع اين زن و شوهر را عوض كند، و رأى شوهر در طلاق همسرش عوض شده، به آشتى با وى متمايل گردد، چون زمام دلها به دست خداست، ممكن است محبت همسرش در دلش پيدا شود، و به زندگى قبلى خود برگردد. ﴿فَإِذَا بَلَغْنَ أَجَلَهُنَّ فَأَمْسِكُوهُنَّ بِمَعْرُوفٍ أَوْ فَارِقُوهُنَّ بِمَعْرُوفٍ... وَ اَلْيَوْمِ اَلْآخِرِ﴾

مراد از «بلوغ أجل زنان» اين است كه به آخر زمان عده نزديك و مشرف شوند، نه اينكه به كلى عده‏شان سر آيد، چون اگر عده سر بيايد ديگر جمله «فامسكوهن» معنا نخواهد داشت، زيرا منظور از اين جمله همان رجوع است كه بعد از عده ديگر رجوعى نيست و منظور از جمله «فارقوهن» اين است كه در اين چند روزه آخر عده رجوع نكند، تا عده سر آيد و جدايى به

كلى حاصل گردد.

و مراد از اينكه فرمود: «امساك و نگهدارى زن به طور معروف باشد»، اين است كه اگر شوهر خواست برگردد، و از جدايى با زن صرفنظر كند، بايد كه از آن به بعد با او نيكوكارى نموده، حقوقى را كه خدا براى زن بر مرد واجب كرده رعايت نمايد. و مراد از «مفارقت به نحو معروف» هم اين است كه حقوق شرعيه زن را احترام بگذارد. پس تقدير كلام چنين مى‏شود «فامسكوهن بمعروف من الشرع او فارقوهن بمعروف من الشرع».

﴿وَ أَشْهِدُوا ذَوَيْ عَدْلٍ مِنْكُمْ﴾ يعنى دو نفر مرد عادل از خودتان شاهد بر طلاق بگيريد. و توضيح معناى عدالت در تفسير سوره بقره گذشت.

﴿وَ أَقِيمُوا اَلشَّهَادَةَ لِلَّهِ﴾ توضيح اين جمله نيز در سوره بقره بيان شد.

﴿ذَلِكُمْ يُوعَظُ بِهِ مَنْ كَانَ يُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَ اَلْيَوْمِ اَلْآخِرِ﴾ كلمه «ذلك» اشاره به مطالب قبل است، مى‏فرمايد: اين امر به تقوا و پرهيز از خدا، و اقامه شهادت براى خدا، و اين نهى از تعدى در باره حدود الهى كه گفتيم چنين و چنان است. ممكن هم هست بگوييم اشاره است به همه مطالب گذشته، چه احكامى كه بيان شد، و چه امر به تقوى و به اخلاص در شهادت و نهى از تعدى در حدود خدا، مى‏فرمايد: همه اينها مطالبى است كه مؤمنين به وسيله آنها موعظه مى‏شوند، به حق ركون نموده از باطل دل كنده مى‏شوند، و اين تعبير در عين حال اشاره‏اى هم به اين معنا دارد كه اعراض از اين احكام، و يا تغيير دادن آن خارج شدن از ايمان است.

طلاقعدهاحصاءامساکتسریحتقواتقوای حدود الهی در طلاق.طلاق لعدتهن و احصاء عده.خروج از حدود ظلم.خطاب یا ایها النبی.امساک بمعروف یا تسریح.

معناى جملات آيهء شريفهء ﴿وَ مَنْ يَتَّقِ اَللَّهَ يَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجاً...﴾ با توجّه به سياق و موضع آن‏

نقلِ عیناً · ترجمهٔ موسوی همدانی

﴿وَ مَنْ يَتَّقِ اَللَّهَ يَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجاً وَ يَرْزُقْهُ مِنْ حَيْثُ لاَ يَحْتَسِبُ... قَدْراً﴾

مى‏فرمايد: ﴿وَ مَنْ يَتَّقِ اَللَّهَ﴾ و هر كس از محرمات الهى به خاطر خدا و ترس از او بپرهيزد، و حدود او را نشكند، و حرمت شرايعش را هتك ننموده، به آن عمل كند ﴿يَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجاً﴾ خداى تعالى برايش راه نجاتى از تنگناى مشكلات زندگى فراهم مى‏كند، چون شريعت او فطرى است، و خداى تعالى بشر را به وسيله آن شرايع به چيزى دعوت مى‏كند كه فطرت خود او اقتضاى آن را دارد، و حاجت فطرتش را بر مى‏آورد، و سعادت دنيايى و آخرتيش را تامين مى‏كند، و از همسر و مال و هر چيز ديگرى كه مايه خوشى زندگى او و پاكى حياتش باشد، از راهى كه خود او احتمالش را هم ندهد و توقعش را نداشته باشد روزى مى‏فرمايد، پس مؤمن اين ترس را به خود راه ندهد كه اگر از خدا بترسد و حدود او را محترم بشمارد و به اين جهت از آن محرمات كام نگيرد، خوشى زندگيش تامين نشود، و به تنگى معيشت دچار گردد، نه، اينطور نيست، براى اينكه رزق از ناحيه خداى تعالى ضمانت شده و خدا قادر است كه از عهده ضمانت خود بر آيد.

﴿وَ مَنْ يَتَوَكَّلْ عَلَى اَللَّهِ﴾ و كسى كه بر خدا توكل كند، از نفس و هواهاى آن، و فرمانهايى كه مى‏دهد، خود را كنار بكشد و اراده خداى سبحان را بر اراده خود مقدم بدارد، و عملى را كه خدا از او مى‏خواهد بر عملى كه خودش دوست دارد ترجيح بدهد، و به عبارتى ديگر به دين خدا متدين شود و به احكام او عمل كند.

﴿فَهُوَ حَسْبُهُ﴾ چنين كسى خدا كافى و كفيل او خواهد بود، و آن وقت آنچه را كه او آرزو كند، خداى تعالى هم همان را برايش مى‏خواهد، البته آنچه را كه او به مقتضاى فطرتش مايه خوشى زندگى و سعادت خود تشخيص مى‏دهد، نه آنچه را كه واهمه كاذبش سعادت و خوشى مى‏داند.

و اينكه فرمود: خدا كافى و كفيل او است، علتش اين است كه خداى تعالى آخرين سبب است، كه تمامى سبب‏ها بدو منتهى مى‏شود، در نتيجه وقتى او چيزى را اراده كند بجا مى‏آورد و به خواسته خود مى‏رسد، بدون اينكه اراده‏اش دگرگونى پذيرد، او است كه مى‏گويد: ﴿مَا يُبَدَّلُ اَلْقَوْلُ لَدَيَّ﴾، و چيزى بين او و خواسته‏اش حائل نمى‏گردد، چون او است كه مى‏گويد: ﴿وَ اَللَّهُ يَحْكُمُ لاَ مُعَقِّبَ لِحُكْمِهِ﴾، و اما ساير اسباب كه انسانها در رفع حوائج خود متوسل بدانها مى‏شوند، سببيت خود را از ناحيه خدا مالكند، و آن مقدار را مالكند كه او به آنها داده، و هر صاحب قدرتى آن مقدار قدرت دارد كه به آن داده، در نتيجه در مقام فعل آن مقدار مى‏تواند عمل كند كه او اجازه‏اش داده باشد.

پس تنها خدا براى هر كس كه بر او توكل كند كافى است، و هيچ سبب ديگر چنين نيست، ﴿إِنَّ اَللَّهَ بَالِغُ أَمْرِهِ﴾ خدا به هر چه بخواهد مى‏رسد، او است كه فرموده: ﴿إِنَّمَا أَمْرُهُ إِذَا أَرَادَ شَيْئاً أَنْ يَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ﴾، و نيز فرموده: ﴿قَدْ جَعَلَ اَللَّهُ لِكُلِّ شَيْ‏ءٍ قَدْراً﴾ پس هيچ چيز نيست مگر آنكه قدرى معين و حدى محدود دارد، و خداى سبحان موجودى است كه هيچ حدى او را تحديد نمى‏كند، و هيچ چيزى به او احاطه نمى‏يابد، و او خودش محيط به هر چيز است.

تقوامخرجرزقتوکلحسبهقدرتقوا مخرج می‌سازد.رزق از حیث لا یحتسب.من یتوکل علی الله فهو حسبه.قد جعل الله لکل شیء قدرا.کفایت الهی.مخرج از تنگنا.

شرح مفاد آيهء كريمهء فوق‏

نقلِ عیناً · ترجمهٔ موسوی همدانی

اين معناى آيه بود، از نظر اينكه در بين آيات طلاق واقع شده و با مورد طلاق منطبق مى‏شود، و اما اگر از سياق و مورد صرفنظر كنيم، و اطلاق خود آيه را در نظر بگيريم، جمله ﴿ وَ

مَنْيَتَّقِ اَللَّهَ يَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجاً وَ يَرْزُقْهُ مِنْ حَيْثُ لاَ يَحْتَسِبُ﴾ اين مفاد را به دست مى‏دهد كه هر كس از خدا بترسد و به حقيقت معناى كلمه پروا داشته باشد - كه البته چنين تقوايى حاصل نمى‏شود مگر با معرفت نسبت به خدا و اسما و صفات او - و سپس به خاطر رعايت جانب او از محرمات و ترك واجبات - كه لازمه آن اين است كه اراده نكند مگر فعل و تركى را كه او اراده كرده باشد، و لازمه اين هم آن است كه اراده‏اش در اراده خداى تعالى مستهلك شده باشد - چنين كسى هيچ عملى انجام نمى‏دهد مگر از اراده‏اى از خدا.

لازمه اين نيز آن است كه خود را و متعلقات خود از مشخصات و افعالش را ملك خداى تعالى بداند، آن هم ملك طلق او، و او را مالك على الاطلاق خود بداند، مالكى كه به هر نحو بخواهد مى‏تواند در ملكش تصرف كند، و اين ملكيت همان ولايت خدايى است كه خدا با آن ولايت متولى أمر بنده‏اش مى‏باشد، پس براى بنده از ملك حقيقى چيزى باقى نمى‏ماند مگر آنچه كه خداى سبحان تمليكش كرده باشد، تازه همان را هم كه او دارد باز به ملكيت خدا باقى است، و ملك همه‏اش از خداى عز و جل است.

اينجاست كه خداى تعالى چنين بنده‏اى را به حكم‏ ﴿يَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجاً﴾ از تنگناى وهم و زندان شرك نجات مى‏دهد، ديگر به اسباب ظاهرى دلبسته نيست و به حكم‏ ﴿وَ يَرْزُقْهُ مِنْ حَيْثُ لاَ يَحْتَسِبُ﴾ از جايى كه او احتمالش را هم ندهد رزق مادى و معنويش را فراهم مى‏كند، اما رزق ماديش را بدون پيش بينى خود او مى‏رساند، براى اينكه او قبل از رسيدن به چنين توكلى رزق خود را حاصل دسترنج خود و اثر اسباب ظاهرى مى‏دانست، همان اسبابى كه دل به آن بسته بود، و از آن اسباب هم كه بسيار زيادند جز به اندكى اطلاع نداشت، و مثلش مثل كسى بود كه در شبى بس ظلمانى نور بسيار ضعيفى پيش پايش را روشن كرده باشد، و از ما وراى آن فضاى اندك بى‏خبر باشد، و ليكن خداى سبحان از همه اسباب خبر دارد، و او است كه اسباب و مسببات را پشت سر هم مى‏چيند، و هر طورى كه بخواهد نظام مى‏بخشد، و به هر يك از آن اسباب بخواهد اجازه تاثير مى‏دهد تاثيرى كه خود بنده چنان تاثيرى براى آن سراغ نداشته.

و اما رزق معنويش را - كه رزق حقيقى هم همانست، چون مايه حيات جان انسانى است، و رزقى است فنا ناپذير - بدون پيش بينى خود او مى‏رساند، دليلش اين است كه انسان نه از چنين رزقى آگهى دارد و نه مى‏داند كه از چه راهى به وى مى‏رسد.

و كوتاه سخن اينكه: خداى سبحان كه ولى و عهده‏دار سرپرستى بنده متوكل خويش است، او را از پرتگاه هلاكت بيرون مى‏كشد، و از طريقى كه خود او پيش‏بينى آن را

نمى‏كند، روزى مى‏دهد، و چنين بنده‏اى به خاطر اينكه بر خداى تعالى توكل كرده، و همه امور خود را به او واگذار نموده، هيچ چيز از كمال و از نعمت‏هايى را كه قدرت به دست آوردن آن را در خود مى‏بيند از دست نمى‏دهد، خلاصه آنچه را كه اميدوار بود به وسيله سعى و كوشش خود به دست آورد همان را خداى تعالى برايش فراهم مى‏كند، براى اينكه او به وى توكل كرد، و كسى كه بر خدا توكل كند، خدا همه‏كاره او مى‏شود، و هيچ سبب از اسباب ظاهرى اينطور نيست، براى اينكه هر سببى را كه در نظر بگيرى يك بار كارگر مى‏افتد بار ديگر نمى‏افتد، ولى خداى تعالى اين طور نيست، ﴿إِنَّ اَللَّهَ بَالِغُ أَمْرِهِ﴾، چون خدا به كار خود مى‏رسد و تمامى امور در حيطه قدرت خداى تعالى است‏ ﴿قَدْ جَعَلَ اَللَّهُ لِكُلِّ شَيْ‏ءٍ قَدْراً﴾ و وقتى حدود و اندازه هر موجودى را خداى تعالى معين مى‏كند، بنده متوكل هم يكى از موجودات است، او نيز از تحت قدرت خدا خارج نيست، پس اندازه‏ها و حدود او نيز به دست خدا است.

و چنين مقامى تنها نصيب صالحين از اولياى اين امت مى‏شود، و اما افراد پايين‏تر يعنى افراد متوسط از اهل تقوى كه درجات پايين‏ترى از حيث معرفت و عمل دارند، از موهبت ولايت خدايى هم آن مقدارى برخوردارند كه با اخلاص ايمان و اعمال صالحشان مطابقت دارد، و چنان نيست كه هيچ بهره‏اى از اين موهبت نداشته باشند، چگونه محروم باشند با اينكه خداى عز و جل فرموده: ﴿وَ اَللَّهُ وَلِيُّ اَلْمُؤْمِنِينَ﴾ و جاى ديگر به طور مطلق فرموده: ﴿وَ اَللَّهُ وَلِيُّ اَلْمُتَّقِينَ﴾.

آرى همين كه به دين حق متدين هستند، و اين سنت حيات را پذيرفته، ورود و خروجشان در امور ناشى از اراده خداى تعالى است، خود تقوى اللَّه و توكل بر او است، براى اينكه اين گونه افراد مؤمن و متقى اراده خداى تعالى را در جاى اراده خودشان قرار داده‏اند، در نتيجه به همان مقدار از سعادت زندگى برخوردار مى‏شوند، و خداى تعالى برايشان از هر ناملايمى مخرجى قرار مى‏دهد، و از جايى كه خود آنان به فكرشان نرسد روزيشان مى‏دهد، و پروردگارشان كافى ايشان است، و او به كار خود مى‏رسد و اراده خود را به كرسى مى‏نشاند، و چگونه چنين نباشد با اينكه او است كه براى هر چيزى قدر و مقدارى معين كرده است.

و اين مؤمنين از محروميت از سعادت هم آن مقدار سهم دارند كه شرك در ايمان و

عملشان رخنه كرده باشد، و رخنه هم مى‏كند، چون همانطور كه در بالا گفتيم غير از صالحان از اولياى خدا، آنها كه از رتبه پايين‏ترند از شرك خالى نيستند، هم چنان كه فرمود: ﴿وَ مَا يُؤْمِنُ أَكْثَرُهُمْ بِاللَّهِ إِلاَّ وَ هُمْ مُشْرِكُونَ﴾ و از سوى ديگر به طور مطلق فرموده: ﴿إِنَّ اَللَّهَ لاَ يَغْفِرُ أَنْ يُشْرَكَ بِهِ﴾.

و نيز فرموده: ﴿وَ إِنِّي لَغَفَّارٌ لِمَنْ تَابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ صَالِحاً﴾، يعنى هر كسى كه از شرك توبه كند، و باز به طور مطلق فرموده: ﴿وَ اِسْتَغْفِرُوا اَللَّهَ إِنَّ اَللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ﴾.

پس مؤمن به هيچ درجه از درجات ولايت اللَّه بالا نمى‏رود مگر با توبه از شرك خفى كه هر مرحله از آن پايين‏تر از درجه ولايت آن مرحله است.

آيه مورد بحث از آيات برجسته قرآن است، و مفسرين در باره جمله جمله آن سخنانى پراكنده دارند، كه از نقلش صرفنظر مى‏كنيم.

اطلاقسیاق طلاقتقوا عاممخرجرزقتقوای عام نه فقط طلاق.رزق عام.توکل عام.مخرج در تنگناهای زندگی.تنگناها محل مخرج.

مدت عده طلاق‏

نقلِ عیناً · ترجمهٔ موسوی همدانی

﴿وَ اَللاَّئِي يَئِسْنَ مِنَ اَلْمَحِيضِ مِنْ نِسَائِكُمْ إِنِ اِرْتَبْتُمْ فَعِدَّتُهُنَّ ثَلاَثَةُ أَشْهُرٍ...﴾

كلمه «ارتياب» كه مصدر فعل «ارتبتم» است به معناى شك و ترديد، و در خصوص آيه منظور شك در يائسه شدن است، چون ممكن است زنى حيض نبيند، ولى شك داشته باشد كه حيض نديدنش به خاطر كبر سن است، يا به خاطر عارضه‏اى مزاجى است. پس معناى آيه اين است كه آن زنانى كه از حيض يائسه مى‏شوند، اگر در علت يائسه شدنشان شك داشتيد كه آيا به خاطر رسيدن به حد يائسگى است، يا به خاطر عارضه مزاجى است در صورتى كه طلاقشان داديد بايد سه ماه عده نگه بدارند.

﴿وَ اَللاَّئِي لَمْ يَحِضْنَ﴾ اين جمله عطف است بر جمله‏ ﴿وَ اَللاَّئِي يَئِسْنَ...﴾، و معنايش اين است كه زنانى كه در سن حيض ديدن حيض نديدند نيز عده طلاقشان سه ماه است.

﴿وَ اولاتُ اَلْأَحْمَالِ أَجَلُهُنَّ أَنْ يَضَعْنَ حَمْلَهُنَّ﴾ يعنى منتهاى زمان عده زنانى كه آبستن هستند و طلاق گرفته‏اند، روزى است كه وضع حمل كرده باشند.

﴿وَ مَنْ يَتَّقِ اَللَّهَ يَجْعَلْ لَهُ مِنْ أَمْرِهِ يُسْراً﴾ يعنى كسى كه از خدا بترسد، خداى تعالى

برايش آسانى قرار مى‏دهد، يعنى شدايد و مشقت‏هايى را كه برايش پيش مى‏آيد آسان مى‏سازد. و بعضى‏ گفته‏اند: معنايش اين است كه امور دنيا و آخرت را برايش آسان نموده، يا فرجى دنيايى برايش مى‏فرستد، و يا عوضى آخرتى به او مى‏دهد.

﴿ذَلِكَ أَمْرُ اَللَّهِ أَنْزَلَهُ إِلَيْكُمْ...﴾

يعنى آنچه خداى تعالى در آيات قبلى بيان كرد احكامى است كه او به سوى شما نازل كرد، و در اينكه فرمود: ﴿وَ مَنْ يَتَّقِ اَللَّهَ يُكَفِّرْ عَنْهُ سَيِّئَاتِهِ وَ يُعْظِمْ لَهُ أَجْراً﴾ دلالتى هست بر اينكه پيروى اوامر خدا خود مرحله‏اى است از تقوى، مانند اجتناب از محرمات كه آن هم مرحله‏اى ديگر از تقوى است، و شايد اين دلالت براى آن باشد كه امتثال اوامر هم ملازم با اجتناب از حرام است، و آن حرام عبارت است از ترك امتثال.

و معناى «تكفير سيئات» پوشاندن آن به وسيله مغفرت است، و مراد از «سيئات» گناهان صغيره است، در نتيجه تقوى تنها براى گناهان كبيره باقى مى‏ماند، و مجموع جمله ﴿وَ مَنْ يَتَّقِ اَللَّهَ يُكَفِّرْ عَنْهُ سَيِّئَاتِهِ وَ يُعْظِمْ لَهُ أَجْراً﴾ در معناى آيه شريفه زير مى‏باشد كه فرموده: ﴿إِنْ تَجْتَنِبُوا كَبَائِرَ مَا تُنْهَوْنَ عَنْهُ نُكَفِّرْ عَنْكُمْ سَيِّئَاتِكُمْ وَ نُدْخِلْكُمْ مُدْخَلاً كَرِيماً﴾، و از اين دو آيه شريفه بر مى‏آيد كه مراد معصوم (علیه السلام) هم كه در تعريف تقوى فرمود: «عبارت است از ورع از محارم خدا» همان گناهان كبيره است.

و نيز بر مى‏آيد كه مخالفت با احكامى كه خداى تعالى در باره طلاق و عده نازل فرموده از گناهان كبيره است چون تقوايى كه در آيه شريفه ذكر شده مشتمل بر مسائل مذكور نيز مى‏شود، و ممكن نيست كه مسائل خود آيه را شامل نگردد، پس مخالفت مذكور جزو سيئات قابل تكفير نيست، و گرنه نظم و معناى آيه مختل مى‏شود.

﴿أَسْكِنُوهُنَّ مِنْ حَيْثُ سَكَنْتُمْ مِنْ وُجْدِكُمْ...﴾

راغب در مفردات مى‏گويد: كلمه «من وجدكم» به معناى تمكن و مقدار توانگريتان است، چون غنى را «و جدان» و «جدة» مى‏خوانند، و بعضى قرائت كلمه «وجد» را هم به فتحه واو حكايت كرده‏اند هم به ضمه و هم به كسره‏.

ضمير «هن» به مطلقات، يعنى زنان طلاقى بر مى‏گردد، و اين معنا را سياق تاييد

مى‏كند. و معناى آيه اين است كه زنانى را كه طلاق داده‏ايد بايد در همان مسكن كه خودتان ساكنيد سكنى بدهيد، البته هر كس به مقدار وجدش، آن كس كه توانگر است به قدر توانگريش، و آنكه فقير است باز به مقدار تواناييش.

﴿وَ لاَ تُضَارُّوهُنَّ لِتُضَيِّقُوا عَلَيْهِنَّ﴾ يعنى حق نداريد ضررى متوجه آنان كنيد تا ماندن در آن سكنى برايشان دشوار شود، و از نظر لباس و نفقه در مضيقه‏شان قرار دهيد.

یائسهمحیضثلاثة اشهرحملعدهعده یائسه و غیرحائض و حامل.امر الله انزله.رعایت حدود عده.

تكليف بچه شير خوار زن مطلقه‏

نقلِ عیناً · ترجمهٔ موسوی همدانی

﴿وَ إِنْ كُنَّ اولاتِ حَمْلٍ فَأَنْفِقُوا عَلَيْهِنَّ حَتَّى يَضَعْنَ حَمْلَهُنَّ﴾ معناى اين قسمت از آيه روشن است، مى‏فرمايد: اگر زنان طلاقى حامله باشند، بايد نفقه آنان را بدهيد تا فرزند خود را بزايند.

﴿فَإِنْ أَرْضَعْنَ لَكُمْ فَآتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ﴾ يعنى اگر حاضر شدند نوزاد خود را شير دهند، بر شما است كه اجرت شير دادنشان را بدهيد، چون اجرت رضاعت در حقيقت نفقه فرزند است، كه به گردن پدر است.

﴿وَ أْتَمِرُوا بَيْنَكُمْ بِمَعْرُوفٍ﴾ «ائتمار» كه فعل «ائتمروا» از آن مشتق است، وقتى در مورد چيزى استعمال مى‏شود، معناى مشورت كردن در باره آن چيز را مى‏دهد، به طورى كه طرفهاى مشورت به يكديگر امر كنند، و در آيه مورد بحث كه ائتمار به صيغه امر آمده و فرموده «ائتمار بكنيد»، خطابش به زن و مرد است، مى‏فرمايد: در باره فرزند خود مشورت كنيد تا به نحوى پسنديده و عادى به توافق برسيد، به طورى كه هيچ يك از شما و فرزندتان متضرر نشويد، نه مرد با دادن اجرت زيادتر از حد معمول متضرر شود، و نه زن با كمتر گرفتن، و نه فرزند با كمتر از دو سال شير خوردن متضرر گردد، و همچنين ضررهاى ديگرى كه ممكن است پيش آيد به هيچ يك از شما متوجه نشود.

﴿وَ إِنْ تَعَاسَرْتُمْ فَسَتُرْضِعُ لَهُ أُخْرىَ﴾ هر چند معناى تحت اللفظى اين جمله اين است كه اگر يكى از شما خواست به طرف ديگر ضرر برساند، و اختلافتان برطرف نگرديد، به زودى زنى ديگر غير از مادر طفل او را شير خواهد داد، ولى منظور اين است كه بايد به زودى و قبل از آنكه كودك گرسنه شود، زنى ديگر آن كودك را شير دهد.

﴿لِيُنْفِقْ ذُو سَعَةٍ مِنْ سَعَتِهِ﴾

بايد صاحب سعه از سعه خود انفاق كند. و انفاق از سعه به معناى توسعه دادن در انفاق است، و امر در اين جمله متوجه توانگران است، مى‏فرمايد مردان توانگر وقتى همسر بچه‏دار خود را طلاق مى‏دهند، بايد در ايام عده و ايام شيرخوارى كودكشان، به زندگى مطلقه و كودك خود توسعه دهند.

﴿وَ مَنْ قُدِرَ عَلَيْهِ رِزْقُهُ فَلْيُنْفِقْ مِمَّا آتَاهُ اَللَّهُ﴾ «قدر رزق» به معناى تنگى روزى است، و كلمه «ايتاء» به معناى عطا كردن است، مى‏فرمايد: و كسى كه فقير و در تنگناى معيشت است، و نمى‏تواند به زندگى همسر طلاقى و كودك شيرخوارش توسعه دهد، هر قدر كه مى‏تواند از مالى كه خداى تعالى به او عطا كرده به ايشان انفاق كند.

﴿لاَ يُكَلِّفُ اَللَّهُ نَفْساً إِلاَّ مَا آتَاهَا﴾ يعنى خداى تعالى هيچ كسى را تكليف ما لا يطاق نمى‏كند، هر كسى را به قدر تواناييش تكليف مى‏فرمايد، در مساله مورد بحث هم به مرد تهى دست تكليف توسعه نكرده است، بنابراين، جمله مورد بحث مى‏خواهد حرج را از تكاليف الهى كه يكى از آنها انفاق همسر مطلقه است نفى كند.

﴿سَيَجْعَلُ اَللَّهُ بَعْدَ عُسْرٍ يُسْراً﴾ در اين جمله به اشخاص تهى دست تسليت و دلدارى داده، مژده مى‏دهد كه به زودى خداى عز و جل بعد از تنگدستى و سختى، گشايش و رفاه مى‏دهد.

سکونتنفقهحملرضاعاجرسعةسکونت و نفقه مطلقه.انفاق به قدر سعه.اجر رضاع.عدم مضایقه بر مطلقه.نهی از مضاره.

بحث روايتى (رواياتى در ذيل آيات طلاق، راجع به احكام طلاق، عده، رجوع و...)

نقلِ عیناً · ترجمهٔ موسوی همدانی

در الدر المنثور است كه: ابن مردويه از ابى سعيد خدرى روايت كرده كه گفت: سوره نساء كوتاه، هفت سال بعد از سوره نسايى كه جنب سوره بقره است نازل گرديد.

مؤلف: منظور از سوره نساء كوتاه، همين سوره طلاق است.

و در همان كتاب آمده كه مالك، شافعى، عبد الرزاق، (در كتاب المصنف)، احمد، عبد بن حميد، بخارى، مسلم، ابو داوود، ترمذى، نسايى، ابن ماجه، ابن جرير، ابن منذر، ابو يعلى، ابن مردويه، و بيهقى، (در كتاب سنن خود) همگى از پسر عمر روايت كرده‏اند كه خود او گفت: همسر خود را در حال حيض طلاق دادم، و جريان را براى رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم) گفتم، حضرت در خشم شد و فرمود: بايد برگردى و او را نگه بدارى تا از حيض پاك شود، و دوباره حيض ببيند و باز پاك شود، آن وقت اگر خواستى طلاقش دهى، يعنى در حال طهارتش و قبل از آنكه با او عمل زناشويى انجام دهى طلاق بدهى، اين است آن عده‏اى كه خداى تعالى در باره‏اش فرمود: ﴿فَطَلِّقُوهُنَّ لِعِدَّتِهِنَّ﴾، آنگاه رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم) آيه را اينطور خواند كه: «يا ايها النبى اذا طلقتم النساء فطلقوهن فى قبل

عدتهن».

مؤلف: اينكه آيه را «فى قبل عدتهن» نقل كرده، قرائت خود ابن عمر است، و در قرآن كريم «لعدتهن» آمده.

و در همان كتاب آمده كه ابن منذر، از ابن سيرين نقل كرده كه در باره جمله ﴿لَعَلَّ اَللَّهَ يُحْدِثُ بَعْدَ ذَلِكَ أَمْراً﴾ گفته: اين جمله در باره حفصه دختر عمر نازل شد كه رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم) او را يك بار طلاق داد، و آيه شريفه‏ ﴿يَا أَيُّهَا اَلنَّبِيُّ إِذَا طَلَّقْتُمُ اَلنِّسَاءَ... يُحْدِثُ بَعْدَ ذَلِكَ أَمْراً﴾ نازل شد، و به رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم) دستور داد كه به طلاق خود رجوع كند.

و در كافى به سند خود از زراره از امام باقر (علیه السلام) روايت كرده كه فرمود: هر طلاقى كه بر طبق سنت و يا بر عده نباشد اعتبار ندارد. زراره اضافه كرده كه به امام باقر عرض كردم «طلاق سنت» و «طلاق عده» را برايم تفسير كن، فرمود: اما طلاق سنت اين است كه مردى كه مى‏خواهد همسرش را طلاق دهد، او را زير نظر بگيرد تا حيض شود، و سپس از حيض پاك گردد، آنگاه بدون اينكه با او جماع كرده باشد يك بار طلاق دهد، و دو نفر را هم بر طلاق دادن خود شاهد بگيرد، و سپس زير نظرش داشته باشد تا دو بار خون حيض ببيند و پاك شود، كه اگر براى بار سوم خون ببيند، عده‏اش تمام شده، و رابطه زوجيت بين آن دو به كلى قطع گرديده، به طورى كه اگر بخواهد دوباره با او ازدواج كند، مثل ساير مردان اجنبى خواستگارى است از خواستگاران، اگر خواست مى‏تواند با او ازدواج كند، و اگر نخواست نمى‏كند، و در آن مدت كه او را زير نظر داشت تا از عده در آيد، نفقه و سكنايش را بايد بدهد، و نيز در آن مدت اگر مرد بميرد، زن (مطلقه در عده‏اش) از او ارث مى‏برد، و اگر زن بميرد، مرد از او ارث مى‏برد، ولى بعد از تمام شدن عده نه ديگر نفقه‏اى هست، و نه ارثى.

سپس فرمود: و اما طلاق عده كه خداى تعالى در باره‏اش فرمود: ﴿فَطَلِّقُوهُنَّ لِعِدَّتِهِنَّ وَ أَحْصُوا اَلْعِدَّةَ﴾، چنين است كه اگر مردى از شما خواست همسرش را طلاق عده دهد، بايد او را زير نظر بگيرد تا حيض شود، و سپس از حيض در آيد، آنگاه يك بار طلاقش دهد، بدون اينكه بعد از پاك شدن با او جماع كرده باشد، و دو نفر شاهد عادل هم گواه بر طلاق بگيرد، و اگر خواست همان روز يا بعد از چند روز البته قبل از آنكه همسرش حيض ببيند، به او رجوع كند، و بر رجوع خود شاهد هم بگيرد، و با او جماع كند، و نزد خود نگه بدارد، تا حيض ببيند، و بعد

از حيض ديدن و از حيض خارج شدن، يك بار ديگر طلاقش دهد، بدون اينكه با او جماع كرده باشد، و شاهد هم بر طلاق دادنش بگيرد، و باز هر وقت خواست البته تا قبل از حيض ديدن به او رجوع كند، و بر رجوع خود شاهد هم بگيرد، و بعد از رجوع با او جماع كند، و نزد خود نگه‏دارى كند، تا براى بار سوم حيض ببيند، و چون از حيض خارج شد، قبل از آنكه با او جماع كرده باشد طلاقش دهد، و بر طلاق دادنش گواه هم بگيرد، در اين صورت ديگر رابطه زناشويى بين او و همسرش به كلى قطع شده، و ديگر نمى‏تواند در عده به او رجوع كند، (و يا در خارج عده او را عقد كند)، مگر بعد از آنكه آن زن با مردى ديگر ازدواج بكند، اگر او طلاقش داد آن وقت مى‏تواند دوباره عقدش كند.

زراره مى‏گويد: شخصى پرسيد: اگر زن از كسانى باشد كه هيچ خون نمى‏بيند چه بايد كرد؟ فرمود مثل چنين زنى را بايد به طلاق سنت طلاق داد.

و صاحب قرب الاسناد به سند خود از صفوان روايت كرده كه گفت: من شنيدم از امام صادق (علیه السلام) كه مردى به خدمتش آمد، و اين مساله را پرسيد كه من همسرم را در يك مجلس سه بار طلاق دادم، فرمود اعتبار ندارد، آنگاه فرمود مگر كتاب خدا را نمى‏خوانى كه مى‏فرمايد ﴿يَا أَيُّهَا اَلنَّبِيُّ إِذَا طَلَّقْتُمُ اَلنِّسَاءَ فَطَلِّقُوهُنَّ لِعِدَّتِهِنَّ وَ أَحْصُوا اَلْعِدَّةَ وَ اِتَّقُوا اَللَّهَ رَبَّكُمْ لاَ تُخْرِجُوهُنَّ مِنْ بُيُوتِهِنَّ وَ لاَ يَخْرُجْنَ إِلاَّ أَنْ يَأْتِينَ بِفَاحِشَةٍ مُبَيِّنَةٍ﴾.

آنگاه فرمود: آيا نمى‏بينى كه مى‏فرمايد: ﴿لَعَلَّ اَللَّهَ يُحْدِثُ بَعْدَ ذَلِكَ أَمْراً﴾ و سپس فرمود: هر چيزى كه مخالف كتاب خدا و سنت باشد، بايد به كتاب خدا و سنت برگردانده شود.

و در تفسير قمى در معناى جمله‏ ﴿لاَ تُخْرِجُوهُنَّ مِنْ بُيُوتِهِنَّ وَ لاَ يَخْرُجْنَ إِلاَّ أَنْ يَأْتِينَ بِفَاحِشَةٍ مُبَيِّنَةٍ﴾، فرموده: اين عمل براى مرد حلال نيست، كه زنش را بعد از آنكه طلاق داد - و در مدتى كه مى‏تواند به او رجوع كند - از خانه خود خارج سازد، و بر خود زن نيز حلال نيست كه از خانه شوهرش بيرون رود، مگر آنكه زن گناهى آشكار مرتكب شود كه در آن صورت مرد مى‏تواند او را بيرون كند.

و كلمه «فاحشة» به معناى آن است كه زن نامبرده يا زناكار باشد و يا از خانه شوهر سرقت كند، و يكى هم از مصاديق فاحشه سليطه شدن بر شوهر است، كه اگر زن طلاقى يكى

از اين اعمال را مرتكب شود، مرد مى‏تواند او را از خانه خود خارج سازد.

و در كافى به سند خود از وهب بن حفص، از يكى از دو امام صادق و باقر (علیه السلام) روايت آورده كه در باره زن طلاقى كه در عده است فرموده: عده‏اش را در خانه‏اش نگه مى‏دارد، و در آن ايام زينت خود را براى شوهرش ظاهر مى‏سازد، ﴿لَعَلَّ اَللَّهَ يُحْدِثُ بَعْدَ ذَلِكَ أَمْراً﴾ تا شايد خداى تعالى دوباره محبت وى را در دل شوهرش بيفكند، و نفرت و كينه او را از دل شوهرش بيرون سازد.

طلاقنساء قصریدرالمنثوراحکامنزول مدنی.سوره طلاق نساء کوتاه.احکام طلاق روایی.

چند روايت در باره تقوى، توكل و كفايت خداوند، در ذيل آيه شريفه: ﴿وَ مَنْ يَتَّقِ اَللَّهَ يَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجاً...﴾

نقلِ عیناً · ترجمهٔ موسوی همدانی

مؤلف: در اين معانى و معانى جمله جمله دو آيه مورد بحث روايات ديگرى از ائمه اهل بيت (علیه السلام) رسيده است.

و باز در آن كتاب به سند خود از معاوية بن وهب، از امام صادق (علیه السلام) روايت آورده كه فرمود: كسى كه خداى تعالى سه چيز به او داده باشد، از سه چيز ديگرش دريغ نمى‏دارد: كسى كه توفيق دعايش داده باشند از اجابت دعايش دريغ نمى‏دارند، و كسى كه توفيق شكرش دادند از زيادتر كردن نعمتش دريغ نمى‏دارند، و كسى كه نعمت توكلش دادند از موهبت كفايتش مضايقه نمى‏كنند.

آنگاه فرمود: آيا كتاب خداى عز و جل را خوانده‏اى كه مى‏فرمايد: ﴿وَ مَنْ يَتَوَكَّلْ عَلَى اَللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ﴾ كسى كه بر خدا توكل كند او وى را كافى خواهد بود»، ﴿لَئِنْ شَكَرْتُمْ لَأَزِيدَنَّكُمْ﴾ به طور قطع اگر شكرگزارى كنيد نعمتتان را زياد مى‏كنم،و ﴿اُدْعُونِي أَسْتَجِبْ لَكُمْ﴾ بخوانيد مرا تا اجابت كنم شما را.

و نيز در همان كتاب به سند خود از محمد بن مسلم روايت آورده كه گفت: از امام صادق (علیه السلام) از كلام خداى عز و جل پرسيدم كه مى‏فرمايد: ﴿وَ مَنْ يَتَّقِ اَللَّهَ يَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجاً وَ يَرْزُقْهُ مِنْ حَيْثُ لاَ يَحْتَسِبُ﴾، فرمود: يعنى در دنيايش به او اين چنين رزق مى‏دهد.

و در الدر المنثور است كه: عبد بن حميد و ابن جرير و ابن ابى حاتم، از سالم بن ابى الجعد، روايت كرده‏اند كه گفت: اين آيه، يعنى آيه‏ ﴿وَ مَنْ يَتَّقِ اَللَّهَ...﴾ در باره مردى از قبيله اشجع نازل شد كه دچار فقر و بلايى شده بود، دشمن پسرش را اسير گرفته بود، نزد رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم) شد، حضرت فرمود: «اتق اللَّه و اصبر - از خدا بترس و صبر كن» و

پس از چندى پسرش كه اسير شده بود برگشت، خداى تعالى آزادش كرد، به خانواده‏اش ملحق شد، در بين راه به چند رأس بز دست يافته بود، آنها را هم آورده بود، و جريان را به حضور رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم) عرضه داشت، در همين بين خداى تعالى اين آيه را نازل كرد، حضرت فرمود: آن بزها مال خودت باشد.

و باز در همان كتاب است كه ابو يعلى و ابو نعيم و ديلمى، از طريق عطاء بن يسار، از ابن عباس روايت كرده‏اند كه گفت: رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم) در تفسير آيه‏ ﴿وَ مَنْ يَتَّقِ اَللَّهَ يَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجاً﴾ فرمود: يعنى از شبهه‏هاى دنيا و از سكرات مرگ و از شدائد روز قيامت برايش مخرجى قرار مى‏دهد.

و نيز در همان كتاب است كه حاكم (وى حديث را صحيح دانسته)، و ابن مردويه و بيهقى، از ابو ذر روايت كرده‏اند كه گفت: رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم) آيه‏ ﴿وَ مَنْ يَتَّقِ اَللَّهَ يَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجاً وَ يَرْزُقْهُ مِنْ حَيْثُ لاَ يَحْتَسِبُ﴾ را تلاوت كرد، و آن قدر تكرار كرد تا چرتش گرفت، و آنگاه فرمود: اى ابو ذر اگر تمامى مردم به اين آيه تمسك مى‏كردند، خدا همه‏شان را كفايت مى‏كرد.

و نيز در همان كتاب آمده كه ابن ابى حاتم و طبرانى و خطيب، از عمران بن حصين، روايت كرده‏اند كه گفت: رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم) فرمود: كسى كه اميد خود را از خلق بريد، و همه اميدش را به خدا بست، خدا هر مئونه از مئونه‏هايش را كفايت مى‏كند، و از جايى كه خود او احتمالش را هم ندهد روزى مى‏دهد، و كسى كه همه اميدش به دنيا باشد، خدا او را به همان دنيا واگذار مى‏نمايد.

و نيز آمده كه: ابن ابى حاتم، از ابن عباس، و او بدون واسطه از رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم) روايت كرده كه فرمود: هر كس دوست مى‏دارد نيرومندترين مردم باشد، بر خدا توكل كند، و هر كس ميل دارد بى‏نيازترين مردم باشد، بايد به آنچه در دست خدا دارد، اعتمادش بيشتر از آنچه در دست خود دارد بوده باشد، و كسى كه ميل دارد محترم‏ترين مردم باشد از خدا بترسد.

مؤلف: در سابق در ذيل بحث پيرامون همين آيات مورد بحث معنايى براى اين گونه روايات كرديم.

و در كافى به سند خود از حلبى، از امام صادق (علیه السلام) روايت كرده كه فرمود: عده زنى كه حيض نمى‏بيند، و مستحاضه‏اى كه خونش قطع نمى‏شود، سه ماه است، و عده زنى كه حيض مى‏بيند، ولى حيضش منظم نيست، سه نوبت حيض ديدن و پاك شدن است. حلبى مى‏گويد: از آن جناب معناى جمله‏ ﴿إِنِ اِرْتَبْتُمْ﴾ را پرسيدم، و عرضه داشتم: منظور از اين شك و ريبه چيست؟ فرمود: حيضى كه بيشتر از يك ماه طول بكشد ريبه است، و صاحبش بايد سه ماه عده نگه دارد، نه اينكه معيار را حيض ديدن قرار دهد (تا آخر حديث).

و نيز در همان كتاب به سند خود از محمد بن قيس از امام ابى جعفر (علیه السلام) روايت آورده كه فرمود: عده زن حامله‏اى كه مطلقه شده وضع حملش است، و بر همسر او است كه در اين مدت نفقه او را به طور معروف و معمول بدهد تا فرزندش را بزايد.

و نيز در آن كتاب به سند خود از ابى الصباح كنانى از ابى عبد اللَّه امام صادق (علیه السلام) روايت كرده كه گفت: هر گاه مردى همسرش را كه آبستن است طلاق دهد، بايد نفقه او را بپردازد، تا فرزند به دنيا آيد، همين كه فرزندش را زائيد مزد شير دادنش را مى‏دهد، و نبايد به او ضرر بزند، مگر آنكه زن شيردهى پيدا شود كه مزد كمترى بگيرد، اگر مادر طفل حاضر شد به آن مزد كمتر فرزندش را شير دهد البته او مقدم بر بيگانه است، چون مادر كودك است، لذا تا روزى كه بچه از شير گرفته مى‏شود مزد مى‏گيرد و شير مى‏دهد.

و صاحب كتاب فقيه به سند خود از ربعى بن عبد اللَّه و فضيل بن يسار، از امام صادق (علیه السلام) روايت كرده كه در تفسير جمله ﴿وَ مَنْ قُدِرَ عَلَيْهِ رِزْقُهُ فَلْيُنْفِقْ مِمَّا آتَاهُ اَللَّهُ﴾ فرمود: اگر به مقدارى كه از گرسنگى نميرد به او داد، و جامه‏اش را هم تامين كرد، كه هيچ، و گرنه بايد (حاكم شرع) بين شوهر و زن طلاقى‏اش جدايى بيندازد.

مؤلف: اين روايت را صاحب كافى هم به سند خود از ابى بصير از آن جناب روايت كرده‏.

و در تفسير قمى در ذيل جمله‏ ﴿وَ اولاتُ اَلْأَحْمَالِ أَجَلُهُنَّ أَنْ يَضَعْنَ حَمْلَهُنَّ﴾، آمده كه: زن حامله اگر مطلقه شد، سرآمد عده‏اش همان وقتى است كه بزايد، و آنچه در شكم دارد بگذارد، حتى اگر بين طلاق و زائيدنش يك روز فاصله شود، پس بعد از زائيدن و پاك شدن

مى‏تواند شوهر كند، و همچنين به عكس، اگر بين طلاق و زائيدن نه ماه طول بكشد، عده‏اش نه ماه است، و نمى‏تواند شوهر كند، مگر بعد از وضع حمل‏.

و در كافى به سند خود از عبد الرحمن بن حجاج از ابى الحسن (علیه السلام) روايت كرده كه گفت: من از آن جناب از زن آبستنى سؤال كردم كه شوهرش طلاقش داده، و او بچه‏اش را سقط كرده، آيا عده‏اش با سقط جنين تمام شده يا نه؟ و اگر سقط به صورت مضغه باشد چطور؟ فرمود: هر چه را كه انداخته باشد، در صورتى كه مشخص باشد كه همان حمل است كه انداخته، چه تمام باشد و چه ناقص، عده طلاقش همان سقط است، و در عده طلاق لازم نيست خلقت بچه‏اى كه مى‏آورد تمام شده باشد.

و در الدر المنثور است كه ابن منذر از مغيره روايت كرده كه گفت من به شعبى گفتم نمى‏توانم گفتار على بن ابى طالب را بپذيرم، كه گفته است: عده زن شوهر مرده آخر دو أجل است. شعبى گفت: اتفاقا نه تنها بايد آن را بپذيرى، بلكه مانند روشن‏ترين مطالبى كه پذيرفته‏اى، بايد بپذيرى، براى اينكه همين على بن ابى طالب بارها فرمود: آيه شريفه ﴿وَ اولاتُ اَلْأَحْمَالِ أَجَلُهُنَّ أَنْ يَضَعْنَ حَمْلَهُنَّ﴾، تنها مربوط به زنان مطلقه‏ است‏.

و نيز در الدر المنثور است كه عبد الرزاق، از عبيد اللَّه بن عبد اللَّه بن عتبة، روايت كرده كه گفت: ابو عمرو بن حفص ابن مغيره با على بن ابى طالب به سفر يمن رفت، از يمن نامه‏اى به همسرش فاطمه دختر قيس نوشت، كه من تو را طلاق داده‏ام (و اين سومين بار بود كه او را طلاق داد) و به هشام و عباس بن ابى ربيعه نوشت كه نفقه او را بدهند، فاطمه آن نفقه را اندك شمرد و اعتراض كرد، نام‏بردگان به او گفتند: به خدا سوگند تو اصلا نفقه ندارى مگر اين كه حامله باشى، كه نيستى، فاطمه نزد رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم) رفت، و مساله خود را با آن جناب در ميان نهاد، رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم) فرمود: تو نفقه نمى‏برى. از آن جناب اجازه خواست تا از منزل شوهرش منتقل شود، و حضرت اجازه‏اش داد.

مروان نزد فاطمه فرستاد، و جريان او را پرسش نمود، فاطمه جريان را براى مروان شرح داد، مروان گفت: من تا كنون چنين چيزى نشنيده‏ام، مگر از يك زن، و ما با اين حرفها حاضر نيستيم ناموس خود را رها كنيم، اين مطلبى است كه هيچ يك از مردم حاضر به آن نيستند، و خلاصه تو بايد هم چنان در خانه شوهرت بمانى، فاطمه گفت: حاكم بين من و شما كتاب خداست، و خداى تعالى فرموده: ﴿وَ لاَ يَخْرُجْنَ إِلاَّ أَنْ يَأْتِينَ بِفَاحِشَةٍ مُبَيِّنَةٍ﴾، تا رسيد به اينجا كه مى‏فرمايد: ﴿لاَ تَدْرِي لَعَلَّ اَللَّهَ يُحْدِثُ بَعْدَ ذَلِكَ أَمْراً﴾، آنگاه فاطمه گفت: اين حكم براى زنانى است كه ممكن است شوهرانشان در ايام عده پشيمان شده، دو باره به زنان خود برگشته، بخواهند با آنان زندگى كنند، و اين بار سوم است كه همسر من مرا طلاق داده، ديگر منتظرى چه حادثه‏اى حادث شود چطور وقتى سخن از نفقه مى‏شود مى‏گوييد: چون حامله نيست نفقه نمى‏برد، و وقتى سخن از آزادى مى‏شود مى‏گوييد: نه بايد در خانه حبس باشد، براى چه حبسش مى‏كنيد.

حكم خدا اين است كه وقتى كسى بخواهد همسر خود را طلاق دهد، او را زير نظر بگيرد، تا حيض شود، و از حيض پاك گردد، آنگاه يك بار طلاق دهد، در صورتى كه حيض مى‏بيند سه بار بايد حيض ببيند، و اگر حيض نمى‏بيند عده‏اش سه ماه است، و اگر حامله باشد عده‏اش وضع حمل او است، و اگر شوهر در ايام عده خواست رجوع كند مى‏تواند رجوع كند، و دو شاهد هم بر رجوع خود بگيرد، هم چنان كه خداى تعالى فرمود: ﴿وَ أَشْهِدُوا ذَوَيْ عَدْلٍ مِنْكُمْ﴾، و اين دو شاهد را هم در هنگام طلاق دادن بگيرد، و هم هنگام رجوع كردن.

حال اگر در ايام عده رجوع كرد كه همسر او است، و شوهرش دو بار ديگر مى‏تواند او را طلاق دهد، و اگر رجوع نكرد، تا عده‏اش سر آمد، ديگر نمى‏تواند رجوع كند، بلكه با همان يك طلاق رابطه‏اش به كلى قطع شده، و زن اختيار خود را دارد كه با چه كسى ازدواج بكند، با شوهر سابقش و يا با غير او.

تقواتوکلمخرجکفایتصادقتقوا در روایات.توکل و حسب الله.رزق غیرمحتسب.مخرج.

حساب شدید قری، ذکر رسول و هفت آسمان آیات ۸–۱۲

این عنوان تولیدِ ماشینی است.
یادداشتِ ماشینی.

المیزان تهدید قری عاصی، تقوا، ذکر بودن رسول و خلق هفت‌گانه را در پایان طلاق می‌خواند.

وَكَأَيِّن مِّن قَرْيَةٍ عَتَتْ عَنْ أَمْرِ رَبِّهَا وَرُسُلِهِۦ فَحَاسَبْنَٰهَا حِسَابًۭا شَدِيدًۭا وَعَذَّبْنَٰهَا عَذَابًۭا نُّكْرًۭا
و چه بسيار شهرها كه از فرمان پروردگار خود و پيامبرانش سر پيچيدند و از آنها حسابى سخت كشيديم و آنان را به عذابى [بس‌] زشت عذاب كرديم.
فَذَاقَتْ وَبَالَ أَمْرِهَا وَكَانَ عَٰقِبَةُ أَمْرِهَا خُسْرًا
تا كيفر زشت عمل خود را چشيدند، و پايان كارشان زيان بود.
أَعَدَّ ٱللَّهُ لَهُمْ عَذَابًۭا شَدِيدًۭا ۖ فَٱتَّقُوا۟ ٱللَّهَ يَٰٓأُو۟لِى ٱلْأَلْبَٰبِ ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ ۚ قَدْ أَنزَلَ ٱللَّهُ إِلَيْكُمْ ذِكْرًۭا
خدا براى آنان عذابى سخت آماده كرده است. پس اى خردمندانى كه ايمان آورده‌ايد، از خدا بترسيد. راستى كه خدا سوى شما تذكارى فرو فرستاده است:
رَّسُولًۭا يَتْلُوا۟ عَلَيْكُمْ ءَايَٰتِ ٱللَّهِ مُبَيِّنَٰتٍۢ لِّيُخْرِجَ ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ وَعَمِلُوا۟ ٱلصَّٰلِحَٰتِ مِنَ ٱلظُّلُمَٰتِ إِلَى ٱلنُّورِ ۚ وَمَن يُؤْمِنۢ بِٱللَّهِ وَيَعْمَلْ صَٰلِحًۭا يُدْخِلْهُ جَنَّٰتٍۢ تَجْرِى مِن تَحْتِهَا ٱلْأَنْهَٰرُ خَٰلِدِينَ فِيهَآ أَبَدًۭا ۖ قَدْ أَحْسَنَ ٱللَّهُ لَهُۥ رِزْقًا
پيامبرى كه آيات روشنگر خدا را بر شما تلاوت مى‌كند، تا كسانى را كه ايمان آورده و كارهاى شايسته كرده‌اند از تاريكيها به سوى روشنايى بيرون برد، و هر كس به خدا بگرود و كار شايسته كند او را در باغهايى كه از زير [درختان‌] آن جويبارها روان است، درمى‌آورد، جاودانه در آن مى‌مانند. قطعاً خدا روزى را براى او خوش كرده است.
ٱللَّهُ ٱلَّذِى خَلَقَ سَبْعَ سَمَٰوَٰتٍۢ وَمِنَ ٱلْأَرْضِ مِثْلَهُنَّ يَتَنَزَّلُ ٱلْأَمْرُ بَيْنَهُنَّ لِتَعْلَمُوٓا۟ أَنَّ ٱللَّهَ عَلَىٰ كُلِّ شَىْءٍۢ قَدِيرٌۭ وَأَنَّ ٱللَّهَ قَدْ أَحَاطَ بِكُلِّ شَىْءٍ عِلْمًۢا
خدا همان كسى است كه هفت آسمان و همانند آنها هفت زمين آفريد. فرمان [خدا] در ميان آنها فرود مى‌آيد، تا بدانيد كه خدا بر هر چيزى تواناست، و به راستى دانش وى هر چيزى را در بر گرفته است.

بيان آيات مقصود از شدت حساب در جمله ﴿فَحَاسَبْنَاهَا حِسَاباً شَدِيداً﴾

نقلِ عیناً · ترجمهٔ موسوی همدانی

اين آيات موعظه و تهديد و بشارت است، و با اين اندرزها توصيه به تمسك به احكام خدا را تاكيد مى‏كند، و يكى از آن احكام همان احكام طلاق و عده است، و در قرآن كريم هيچ توصيه‏اى در باره هيچ حكمى به قدر احكام راجعه به زنان تاكيد نشده، و اين نيست مگر به خاطر اينكه دنبال اين احكام و اين توصيه‏ها خبرى هست.

﴿وَ كَأَيِّنْ مِنْ قَرْيَةٍ عَتَتْ عَنْ أَمْرِ رَبِّهَا وَ رُسُلِهِ فَحَاسَبْنَاهَا حِسَاباً شَدِيداً وَ عَذَّبْنَاهَا عَذَاباً نُكْراً﴾

راغب مى‏گويد: مصدر «عتو» كه فعل «عتت» از آن مشتق است، به معناى سرباز زدن از اطاعت است‏. و بنا به گفته راغب كلمه «عتو» قريب المعناى با استكبار است. و نيز در باره كلمه «نكر» گفته: اين كلمه به معناى زيركى و تيزهوشى و سياستمدارى است، و نيز به معناى پيشامد بسيار دشوارى است كه در انظار غير معروف و غير معمولى باشد. و مراد از آن در خصوص آيه شريفه معناى دوم است.

و در مجمع البيان گفته: «نكر» به معناى منكر و كار بسيار زشتى است كه نظيرش از كسى ديده نشده باشد.

و مراد از «قريه»، اهل قريه است، كه به نحو مجاز از اهل قريه به قريه تعبير مى‏كنند، نظير آيه‏ ﴿وَ سْئَلِ اَلْقَرْيَةَ﴾، كه منظور سؤال از اهل قريه است، و جمله ﴿عَتَتْ عَنْ أَمْرِ رَبِّهَا وَ رُسُلِهِ﴾ اشاره است به اينكه اهل قريه به خدا كفر ورزيدند و مرتكب شرك شدند، و كفر

ديگرى به رسولان خدا ورزيدند، و دعوت آنان را تكذيب كردند، علاوه بر اين، به خدا كفر ورزيدند و شرايع او را ترك كردند، و به رسولان او كفر ورزيدند و ولايت آنان را نپذيرفتند، با اينكه مامور به ولايت آنان بودند، هم چنان كه نظير اين معنا در آيه‏ ﴿وَ أَطِيعُوا اَللَّهَ وَ أَطِيعُوا اَلرَّسُولَ فَإِنْ تَوَلَّيْتُمْ فَإِنَّمَا عَلىَ رَسُولِنَا اَلْبَلاَغُ اَلْمُبِينُ﴾ گذشت و شدت حساب در جمله ﴿فَحَاسَبْنَاهَا حِسَاباً شَدِيداً﴾ عبارت است از سخت‏گيرى در حساب، و به اصطلاح مته به خشخاش گذاشتن، به منظور پاداش يا كيفر تمام و دقيق دادن، كيفر و پاداشى كه مو به مو با وضع صاحب عمل تطبيق كند. و مراد از اين حساب، حساب دنيا است، نه حساب آخرت، به دليل اينكه در جاى ديگر مى‏فرمايد: ﴿وَ مَا أَصَابَكُمْ مِنْ مُصِيبَةٍ فَبِمَا كَسَبَتْ أَيْدِيكُمْ وَ يَعْفُوا عَنْ كَثِيرٍ﴾، و نيز مى‏فرمايد: ﴿وَ لَوْ أَنَّ أَهْلَ اَلْقُرىَ آمَنُوا وَ اِتَّقَوْا لَفَتَحْنَا عَلَيْهِمْ بَرَكَاتٍ مِنَ اَلسَّمَاءِ وَ اَلْأَرْضِ وَ لَكِنْ كَذَّبُوا فَأَخَذْنَاهُمْ بِمَا كَانُوا يَكْسِبُونَ﴾.

پس آنچه مصيبت به انسان مى‏رسد - البته آنچه كه در نظر دين مصيبت است - معدل و نتيجه محاسبه اعمال آدمى است، و خداى تعالى از بسيارى از اعمال عفو نموده، مسامحه و سهل‏انگارى مى‏كند، و مته به خشخاش نمى‏گذارد، بلكه از اين سخت‏گيرى در مورد مستكبرين صرفنظر ننموده، آنهايى كه عارشان مى‏آيد امر خدا و رسولان خدا را اطاعت كنند، حسابشان را سخت مى‏گيرد، و هيچ يك از گناهانشان را از قلم نمى‏اندازد، در نتيجه عذابى مى‏كند كه بى‏سابقه و ناشناخته باشد.

و معناى آيه اين است كه: چه بسيار قريه‏ها كه اهلش از امر پروردگارشان گردنكشى نموده، از اطاعت پيامبر خود استكبار ورزيدند، و در نتيجه ما حساب شديدى از آنها كشيديم، و در محاسبه اعمالشان به سختى مناقشه كرديم، و در آخر به عذابى سخت مبتلاشان نموديم، عذابى كه معهود نبود و سابقه نداشت، و آن عبارت بود از انقراض نسلشان در دنيا.

و اينكه بعضى‏ از مفسرين گفته‏اند: مراد عذاب آخرت است، و اگر با فعل ماضى

«عذبنا» تعبير كرده، از نظر تحقق و حتميت وقوع بوده، سخن درستى نيست.

اين را هم بگوييم كه در جمله‏ ﴿فَحَاسَبْنَاهَا حِسَاباً شَدِيداً وَ عَذَّبْنَاهَا﴾ التفاتى از غيبت ﴿عَتَتْ عَنْ أَمْرِ رَبِّهَا﴾ به تكلم بكار رفته، در اول آيه، خداى تعالى غايب فرض شده، و در آخر خود خدا گوينده شده است، و نكته اين التفات اين است كه بر عظمت عذاب دلالت كند.

﴿فَذَاقَتْ وَبَالَ أَمْرِهَا وَ كَانَ عَاقِبَةُ أَمْرِهَا خُسْراً﴾

مراد از اينكه فرمود: «اهل قريه وبال امر خود را چشيدند»، اين است كه وبال همان عتو و استكبار خود را چشيدند، و معناى آيه اين است كه عقوبت عتو و استكبارشان به ايشان رسيد، و عاقبت عتو خسارت است، پس در حقيقت اطاعت را فروخته و عتو را در عوض گرفتند، و سود اين معامله‏شان همان خسران گرديد.

﴿أَعَدَّ اَللَّهُ لَهُمْ عَذَاباً شَدِيداً﴾

اين جمله از كيفر آخرت آنان خبر مى‏دهد، هم چنان كه جمله‏ ﴿فَحَاسَبْنَاهَا حِسَاباً شَدِيداً وَ عَذَّبْنَاهَا عَذَاباً نُكْراً فَذَاقَتْ وَبَالَ أَمْرِهَا﴾، از كيفر دنيايى آنان خبر مى‏داد، و اگر جمله مورد بحث را با واو عاطفه عطف به ما قبل ننموده، آن را از ما قبل جدا ساخت، براى اين بود كه اين جمله در مقام پاسخ از سؤالى بود كه ممكن است به ذهن كسى در آيد، و گويا شنونده بعد از شنيدن جمله‏ ﴿وَ كَانَ عَاقِبَةُ أَمْرِهَا خُسْراً﴾، پرسيده منظور از خسران چيست؟ فرموده: اين است كه خدا برايشان عذابى سخت فراهم كرده است.

قریهحسابعتووبالعتو قریهوبال امرحساب شدیدعذاب

تقواى خدا و بيم از وبال عتو و استكبار در برابر او مقتضاى عقل و نقل است‏

نقلِ عیناً · ترجمهٔ موسوی همدانی

﴿فَاتَّقُوا اَللَّهَ يَا أُولِي اَلْأَلْبَابِ اَلَّذِينَ آمَنُوا قَدْ أَنْزَلَ اَللَّهُ إِلَيْكُمْ ذِكْراً﴾

اين قسمت از آيه مورد بحث نتيجه‏گيرى از خطاب قبلى است، به مؤمنين مى‏فرمايد: بايد بر حذر باشيد و نفستان را از اينكه در مقابل امر پروردگارتان عتو و استكبار كند، و از اطاعت او شانه خالى نمايد، جلوگيرى كنيد، تا وبال عتو و خسران عاقبت كه به اهل آن قريه‏ها رسيد به شما نرسد.

و در اين جمله مؤمنين را اولى الالباب (خردمندان) خوانده، فرموده: ﴿فَاتَّقُوا اَللَّهَ يَا أُولِي اَلْأَلْبَابِ اَلَّذِينَ آمَنُوا﴾ يعنى حال كه وضع اهل قريه‏ها چنين شد، پس شما از خدا بترسيد، اى خردمندانى كه ايمان آورده‏ايد. و منظور از اين تعبير اين بود كه از عقل مؤمنين كمك بگيرد تا تقوايى كه از آنان خواسته محقق شود، چون وقتى مؤمنين بشنوند كه مردمى از امر پروردگارشان استكبار ورزيدند و به حساب سختى محاسبه، و به عذاب نكرى و بى‏سابقه‏اى گرفتار شدند، و وقتى بفهمند كه عاقبت استكبار خسران است، بعد بشنوند كه اين سرنوشت مخصوص يك قوم و دو قوم نبوده، بلكه هر قومى كه آن چنان بوده‏اند، به اين چنين

سرنوشتى دچار شده‏اند، عقلشان حكم مى‏كند به اينكه عتو و استكبار از امر خدا، در حقيقت به استقبال عذاب شديد خدا رفتن است، و به همين جهت ايشان را هشدار مى‏دهد، و عقلشان را بيدارتر مى‏سازد تا به حكم عقلشان به تقوى گرايند، مخصوصا مؤمنينى كه خداى تعالى برايشان كتابى تذكرآور فرستاده، آنچه نفعشان هست معين و آنچه به ضررشان هست تذكر داد، و به سوى حق و طريق مستقيم هدايتشان كرده، ديگر عقل آنان به هيچ وجه اجازه نمى‏دهد از چنين هدايتى منحرف گشته، راه آن قوم را بروند، و به سرنوشت آنان دچار گردند.

تقوااولی الالبابذکرعتوتقوای اولی‌الالبابلبذکر نازلالذین آمنواعتو و استکبار

وجه اينكه رسول خدا (صلى اللَّه عليه و آله و سلم) را «ذكر» ناميد و از بعثت او تعبير به انزال فرمود

نقلِ عیناً · ترجمهٔ موسوی همدانی

﴿رَسُولاً يَتْلُوا عَلَيْكُمْ آيَاتِ اَللَّهِ مُبَيِّنَاتٍ...﴾

اين آيه عطف بيان است براى كلمه «ذكرا»، و ممكن هم هست بدل از آن كلمه باشد. پس مراد از ذكرى كه خدا نازلش كرده، همان رسول است و اگر رسول را ذكر ناميده، به خاطر آن است كه رسول وسيله تذكر است، خدا و آيات او و راه دعوت به سوى دين حق را يادآورى مى‏كند، منظور از «رسول» شخص خاتم الانبياء محمد (صلى الله عليه وآله و سلم) است، و ظاهر جمله «يتلوا عليكم ايات اللَّه مبينات»، اين معنا را تاييد مى‏كند، و بنابراين، مراد از انزال رسول، بعثت او از ناحيه عالم غيب، و ظهور او براى بشر به عنوان رسالت از ناحيه خداست، بعد از سالها كه از چنين نعمتى بى‏بهره بودند، و احتمال رسيدن به آن را هم نمى‏دادند، هم چنان كه در باره خلقت آهن هم اين تعبير را آورده و فرموده: ﴿وَ أَنْزَلْنَا اَلْحَدِيدَ﴾، و معلوم است كه نمى‏خواهد بفرمايد آهن را از آسمان انداختيم، بلكه مى‏خواهد بفرمايد: اين نعمت از ناحيه ما است.

و اين تعبير كه در آيه شريفه در باره رسول آمده، صاحب كشاف را بر آن داشته كه كلمه «رسولا» را به جبرئيل تفسير كند، آنگاه منظور از جمله «يتلوا عليكم... - تا آيات روشن خداى را به روشنى برايتان تلاوت كند»، اين مى‏شود كه جبرئيل آيات خدا را بر پيغمبر بدان جهت كه رهبر و متبوع شما است تلاوت مى‏كند. ولى ظاهر جمله‏ ﴿يَتْلُوا عَلَيْكُمْ...﴾ غير اين معنايى است كه صاحب كشاف گفته.

اين احتمال هم هست كه كلمه «رسولا» با فعلى تقديرى منصوب شده باشد، و تقدير كلام «ارسل رسولا يتلوا عليكم ايات اللَّه» باشد، و مراد از ذكرى كه بر امت نازل شده قرآن

كريم، و يا أحكام و معارف آن باشد.

﴿لِيُخْرِجَ اَلَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا اَلصَّالِحَاتِ مِنَ اَلظُّلُمَاتِ إِلَى اَلنُّورِ﴾ تفسير اين آيه در آيات نظير آن گذشت.

﴿وَ مَنْ يُؤْمِنْ بِاللَّهِ وَ يَعْمَلْ صَالِحاً يُدْخِلْهُ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا اَلْأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا أَبَداً﴾ اين قسمت از آيه كسانى را كه به خدا ايمان آورده عمل صالح انجام دهند، وعده جميل و بشارت به بهشت مى‏دهد.

﴿قَدْ أَحْسَنَ اَللَّهُ لَهُ رِزْقاً﴾ در اين جمله احسان خدا را در آنچه به ايشان روزى كرده مى‏ستايد، و مراد از «رزق» ايمانى است كه به ايشان روزى كرده، و همچنين عمل صالحى كه توفيقش را به ايشان داده، و بهشتى كه در آخرت به ايشان مى‏دهد. ولى بعضى‏ از مفسرين گفته‏اند: مراد از رزق تنها بهشت است.

ذکررسولآیاتظلماترسول به عنوان ذکررسولآیات مبیناتخروج از ظلماتظلماتبعثت به انزال

مقصود از اينكه خداوند زمين را مانند آسمان‏ها هفت تا آفريد

نقلِ عیناً · ترجمهٔ موسوی همدانی

﴿اَللَّهُ اَلَّذِي خَلَقَ سَبْعَ سَمَاوَاتٍ وَ مِنَ اَلْأَرْضِ مِثْلَهُنَّ يَتَنَزَّلُ اَلْأَمْرُ بَيْنَهُنَّ...﴾

بيانى است كه مضمون آيات قبل را كه همانا مساله ربوبيت خداى تعالى و بعثت رسول بود تاكيد مى‏كند، مى‏فرمايد خدايى براى شما رسول فرستاده، و ذكر نازل كرده، تا او را اطاعت كنيد و به احكام ذكرش عمل كنيد، و نيز خدايى شما را تهديد كرده به اينكه اگر تمرد كنيد و مخالفتش نماييد، حسابى شديد از شما خواهد كشيد و به عذابى اليم دچار خواهد ساخت، و باز خدايى شما را بشارت داده كه اگر اطاعتش كنيد، به بهشت جاودانتان خواهد برد، كه هفت آسمان و هفت زمين را آفريده، خدايى است قدير و عليم.

مطالبى كه مى‏توان در تفسير جمله‏ ﴿اَللَّهُ اَلَّذِي خَلَقَ سَبْعَ سَمَاوَاتٍ﴾ گفت، در تفسير سوره حم سجده گذشت.

و از ظاهر جمله‏ ﴿وَ مِنَ اَلْأَرْضِ مِثْلَهُنَّ﴾ بر مى‏آيد كه مراد از «مثل» مثليت عددى است، يعنى همانطور كه آسمان هفت تا است، زمين هم مثل آن هفت تا است، حال بايد ديد منظور از هفت تا زمين چيست؟ در اين باب چند احتمال هست: اول اينكه بگوييم منظور از هفت تا زمين هفت عدد از كرات آسمانى است، كه ساختمانش از نوع ساختمان زمينى است كه ما در آن زندگى مى‏كنيم. دوم اينكه بگوييم منظور از آن تنها زمين خود ما است، كه داراى هفت طبقه است، كه (چون طبقات پياز) رويهم قرار دارند، و به تمام كره احاطه دارند، و ساده‏ترين طبقاتش همين طبقه اولى است كه ما روى آن قرار داريم. سوم اينكه

بگوييم منظور از زمين‏هاى هفتگانه اقليم‏ها و قسمت‏هاى هفتگانه روى زمين است، كه (علماى جغرافى قديم) بسيط زمين را به هفت قسمت (و يا قاره) تقسيم كرده‏اند اين چند وجه وجوهى است كه هر يك طرفدارانى دارد، و چه بسا با مراجعه به مطالبى كه در تفسير سوره حم سجده گذشت، بتوان به احتمال چهارم دست يافت.

و چه بسا گفته باشند كه مراد از جمله‏ ﴿وَ مِنَ اَلْأَرْضِ مِثْلَهُنَّ﴾، اين است كه خداى تعالى از زمين چيزى خلق كرده، مثل آسمانهاى هفتگانه، و آن عبارت است از انسان كه موجودى است مركب از ماده زمينى، و روحى آسمانى، كه در آن روح نمونه‏هايى از ملكوت آسمانى است.

سبع سماواتارضخلقمثلهفت آسمان و زمینمثل‌هنربوبیتعلم به عدد

مراد از امر و نزول آن بين آسمان‏ها و زمين در جمله: ﴿يَتَنَزَّلُ اَلْأَمْرُ بَيْنَهُنَّ...﴾

نقلِ عیناً · ترجمهٔ موسوی همدانی

و از ظاهر جمله‏ ﴿يَتَنَزَّلُ اَلْأَمْرُ بَيْنَهُنَّ﴾، بر مى‏آيد كه ضمير در آن به كلمه «سماوات» و «ارض» هر دو بر مى‏گردد، و منظور از كلمه «امر» همان امر الهى است كه آيه شريفه‏ ﴿إِنَّمَا أَمْرُهُ إِذَا أَرَادَ شَيْئاً أَنْ يَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ﴾ تفسيرش كرده، مى‏فرمايد امر خدا همان كلمه ايجاد است، و آن وقت منظور از تنزل امر بين آسمانها و زمين، شروع كردن به نزول از مصدر امر به طرف آسمانها است كه از يكى به سوى ديگرى نازل مى‏شود تا به عالم ارضى برسد، تا آنچه خداى عز و جل اراده كرده تكون يابد، چه اعيان موجودات و چه آثار و چه ارزاق و چه مرگ و زندگى و چه عزت و ذلت و چه غير اينها، هم چنان كه در جاى ديگر قرآن آمده: ﴿وَ أَوْحىَ فِي كُلِّ سَمَاءٍ أَمْرَهَا﴾، و نيز فرموده: ﴿يُدَبِّرُ اَلْأَمْرَ مِنَ اَلسَّمَاءِ إِلَى اَلْأَرْضِ ثُمَّ يَعْرُجُ إِلَيْهِ فِي يَوْمٍ كَانَ مِقْدَارُهُ أَلْفَ سَنَةٍ مِمَّا تَعُدُّونَ﴾.

بعضى‏ از مفسرين گفته‏اند: مراد از امر دستورات شرعى است، كه ملائكه وحى آنها را از آسمان به سوى رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم) وحى مى‏كنند، چون رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم) در زمين قرار داشت، ليكن اين مفسرين آيه را بدون هيچ دليلى تخصيص زده‏اند و كلمه «امر» را منحصر در أوامر تشريعى نموده‏اند، علاوه بر اين، ذيل آيه شريفه كه مى‏فرمايد: ﴿لِتَعْلَمُوا أَنَّ اَللَّهَ...﴾ با اين تخصيص نمى‏سازد.

﴿أَنَّ اَللَّهَ عَلىَ كُلِّ شَيْ‏ءٍ قَدِيرٌ وَ أَنَّ اَللَّهَ قَدْ أَحَاطَ بِكُلِّ شَيْ‏ءٍ عِلْماً﴾ اين قسمت از آيه يكى از نتائج مترتب بر خلقت آسمانهاى هفتگانه و از زمين مثل آن را ذكر مى‏كند، و در آن خلقت و امر به خداى تعالى نسبت داده شده و مخصوص آن جناب شده است، و همين طور هم هست، چون هيچ متفكرى كه در مساله خلقت غور كند، در اين معنا شكى برايش باقى نمى‏ماند كه قدرت خداى تعالى شامل هر چيز و علمش محيط به هر چيز است، پس بر چنين كسى يعنى بر همه خردمندان مؤمن واجب است كه از مخالفت امر او بپرهيزند، چون سنت اين خداى قدير عليم بر اين جارى شده كه مطيعان اوامرش را پاداش، و اهل عتو و استكبار را مجازات فرمايد، هم چنان كه خودش در باره اين سنت فرموده: ﴿وَ كَذَلِكَ أَخْذُ رَبِّكَ إِذَا أَخَذَ اَلْقُرىَ وَ هِيَ ظَالِمَةٌ إِنَّ أَخْذَهُ أَلِيمٌ شَدِيدٌ﴾.

امرتنزلقدرتعلمامر منزلقدیراحاطه علمیبین آسمان و زمینامر

بحث روايتى (دو روايت در ذيل جمله‏ ﴿قَدْ أَنْزَلَ اَللَّهُ إِلَيْكُمْ ذِكْراً رَسُولاً...﴾ و در باره خلقت سماوات و ارضين)

نقلِ عیناً · ترجمهٔ موسوی همدانی

در تفسير قمى در ذيل آيه شريفه‏ ﴿وَ كَأَيِّنْ مِنْ قَرْيَةٍ﴾، آمده كه: منظور از قريه اهل قريه است‏.

و در تفسير برهان از ابن بابويه نقل شده كه وى به سند خود از ريان بن صلت از حضرت رضا (علیه السلام) روايت كرده كه در گفتگويش با مامون فرموده: منظور از ذكر، رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم)، و ما اهل آن جناب هستيم، و اين معنا در كتاب خدا هم آمده، آنجا كه در سوره طلاق فرموده: ﴿فَاتَّقُوا اَللَّهَ يَا أُولِي اَلْأَلْبَابِ اَلَّذِينَ آمَنُوا قَدْ أَنْزَلَ اَللَّهُ إِلَيْكُمْ ذِكْراً رَسُولاً يَتْلُوا عَلَيْكُمْ آيَاتِ اَللَّهِ مُبَيِّنَاتٍ﴾ كه در آن منظور از ذكر را رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم) دانسته، پس ذكر، رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم) و ما اهل بيت او هستيم.

و در تفسير قمى است كه پدرم از حسين بن خالد از ابى الحسن رضا (علیه السلام) برايم حديث كرد كه وى گفت: من به آن جناب عرضه داشتم: مرا از معناى كلام خداى عز و جل آنجا كه مى‏فرمايد: ﴿وَ اَلسَّمَاءِ ذَاتِ اَلْحُبُكِ﴾ خبر بده، فرمود: آسمان محبوك به زمين

است، آنگاه امام انگشتان خود را در هم كرد و فرمود: اينطور محبوك به زمين است، عرضه داشتم: چطور آسمان محبوك به زمين است، با اينكه خداى تعالى مى‏فرمايد: ﴿رَفَعَ اَلسَّمَاوَاتِ بِغَيْرِ عَمَدٍ تَرَوْنَهَا﴾ خدا آسمان را بدون ستونهايى كه به چشم شما بيايد بر افراشته»، (و معلوم است كه از اين آيه بر مى‏آيد آسمان به زمين تكيه ندارد، پس چگونه شما مى‏گوييد آسمان و زمين به هم فرو رفته‏اند؟) فرمود: سبحان اللَّه مگر اين خداى سبحان نيست كه مى‏فرمايد: «بدون ستونهايى كه به چشم شما بيايد؟» عرضه داشتم: بله. فرمود: پس معلوم مى‏شود ستونهايى هست، ولى به چشم شما نمى‏آيد.

عرضه داشتم: خدا مرا فدايت كند، آن ستونها چگونه است؟ حسين بن خالد مى‏گويد: امام (علیه السلام) كف دست چپ خود را باز كرد و دست راست خود را در آن قرار داد و فرمود: اين زمين دنيا است، و آسمان دنيا بر بالاى زمين قبه‏اى است، و زمين دوم بالاى آسمان دنيا، و آسمان دوم قبه‏اى است بر بالاى آن، و زمين سوم بالاى آسمان دوم قرار گرفته، و آسمان سوم قبه‏اى است بر بالاى آن، و زمين چهارم بالاى آسمان سوم است، و آسمان چهارم بر بالاى آن قبه است، و زمين پنجم بالاى آسمان چهارم است، و آسمان پنجم قبه‏اى است روى آن، و زمين ششم بر بالاى آسمان پنجم است، و آسمان ششم قبه‏اى است روى آن، و زمين هفتم بالاى آسمان ششم واقع است، و آسمان هفتم قبه‏اى است بالاى آن، و عرش رحمان تبارك و تعالى بر بالاى آسمان هفتم قرار دارد، و اين كلام خداى تعالى است كه مى‏فرمايد: ﴿اَلَّذِي خَلَقَ سَبْعَ سَمَاوَاتٍ وَ مِنَ اَلْأَرْضِ مِثْلَهُنَّ يَتَنَزَّلُ اَلْأَمْرُ بَيْنَهُنَّ﴾.

و اما منظور از صاحب امر، رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم) و وصى بعد از رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم) است، كه قائم بر وجه زمين است، كه امر الهى تنها به سوى او نازل مى‏شود، يعنى از آسمانهاى هفتگانه و زمين‏هاى هفتگانه فرود مى‏آيد.

عرضه داشتم: ما كه بيش از يك زمين زير پاى خود نمى‏بينيم، فرمود: آرى زير پاى ما تنها يك زمين است، و آن شش زمين ديگر فوق ما قرار دارند.

مؤلف: و از طبرسى از عياشى از حسين بن خالد از حضرت رضا (علیه السلام) نظير اين روايت حكايت شده‏.

و اين حديث در باب خودش حديثى نادر است، و با در نظر گرفتن ذيل آن كه سخن از تنزل امر دارد، اين معنا به ذهن نزديكتر مى‏رسد كه امام خواسته‏اند از باطن عالم خبر دهند نه از ظاهر آن و خلقت ماديش، و خدا داناتر است.

روایتذکررسولقریهروایت ذکر=رسولرسولانزال