در تفسير قمى در ذيل جمله ﴿إِنْ كُلُّ نَفْسٍ لَمَّا عَلَيْهَا حَافِظٌ﴾ آمده كه منظور از «حافظ»، ملائكه است.
و در همان كتاب در ذيل آيه ﴿خُلِقَ مِنْ مَاءٍ دَافِقٍ﴾ آمده كه: منظور نطفه است، كه با قوت خارج مىشود. و در ذيل آيه ﴿يَخْرُجُ مِنْ بَيْنِ اَلصُّلْبِ وَ اَلتَّرَائِبِ﴾ آمده: يعنى صلب مرد، و ترائب زن كه همان سينه او است.
مؤلف: اين روايت صرفنظر از اينكه شخص امام را معرفى نكرده، و تنها گفته است: فرمود، و صرفنظر از اينكه سندش افتاده، خود مضمونش هم خالى از اشكال نيست.
و نيز در تفسير قمى در ذيل آيه ﴿يَوْمَ تُبْلَى اَلسَّرَائِرُ﴾ فرموده يعنى «ظاهر مىشود از سريرهها».
و در مجمع البيان آمده كه روايتى با حذف اواخر سند از ابى درداء رسيده كه گفت:رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم) فرمود: خداى تعالى چهار چيز را براى خلقش ضمانت
كرده، كه هدر نرود، و آن اثر نماز و زكات و روزه رمضان و غسل جنابت است، و همين است سرائرى كه خداى تعالى دربارهاش فرمود: ﴿يَوْمَ تُبْلَى اَلسَّرَائِرُ﴾.
مؤلف: و شايد اين از قبيل ذكر بعضى از مصاديق است، هم چنان كه روايت بعدى اين احتمال را تاييد مىكند.
و در همان كتاب از معاذ بن جبل روايت شده كه گفت: از رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم) پرسيدم: منظور از اين سرائر كه خداى تعالى بندگان خود را با آن ابتلاء مىكند چيست؟ فرمود: سرائر شما همان اعمال شما است از نماز و روزه و زكات و وضو و غسل جنابت، و هر واجب ديگر (پس ذكر شدههاى در روايت قبلى عنوان مثال را دارد)، براى اينكه همه اعمال شما سرائر و پنهانى است، چون هر كسى مىتواند بگويد نماز خواندهام در حالى كه نخوانده باشد، و اگر بخواهد مىتواند بگويد وضو گرفتهام در حالى كه نگرفته باشد، پس همه اعمال شما نزد خدا محفوظ و خدا ضامن آن است، و روز ﴿تُبْلَى اَلسَّرَائِرُ﴾ واقعيت آنها آشكار مىگردد.
و در تفسير قمى در ذيل آيه ﴿فَمَا لَهُ مِنْ قُوَّةٍ وَ لاَ نَاصِرٍ﴾ آمده: يعنى هيچ نيرويى ندارد كه با آن به سوى خالقش نزديك شود، و هيچ ناصرى ندارد كه اگر خدا عذاب او را بخواهد او را يارى كند.
و باز در همان كتاب است كه در ذيل جمله ﴿وَ اَلسَّمَاءِ ذَاتِ اَلرَّجْعِ﴾ فرمود: يعنى داراى باران و ﴿وَ اَلْأَرْضِ ذَاتِ اَلصَّدْعِ﴾ يعنى داراى گياه.
و در مجمع البيان در ذيل جمله ﴿إِنَّهُ لَقَوْلٌ فَصْلٌ﴾ آمده يعنى قرآن بين حق و باطل را از راه روشنگرى هر يك جدايى مىاندازد، و اين معنا از امام صادق (علیه السلام) روايت شده.
و در الدر المنثور است كه ابن ابى شيبه، دارمى، ترمذى، محمد بن نصر، و ابن انبارى (در كتاب مصاحف)، از حارث اعور روايت كردهاند كه گفت: داخل مسجد شدم و ديدم كه مردم دچار ورطه بگومگوها شدهاند، نزد على شدم و جريان را باز گفتم، از در تعجب پرسيد راستى آنچه نبايد مىكردند كردند؟!
آنگاه فرمود: من از رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم) شنيدم مىفرمود به زودى
فتنهاى به پا مىشود عرضه داشتم چاره خلاصى از آن چيست يا رسول الله؟ فرمود: تمسك به كتاب خدا، كه در آن خبر امتهاى قبل از شما و مردم بعد از شما و حكم در ما بين شما است، كتاب خدا كه جدا ساز حق از باطل است، همهاش حق است و جدى، نه شوخى، هر جبارى كه كتاب خدا را پشت سر اندازد خدا كمرش را مىشكند، و هر كس به پيروى هواى نفسش به دنبال غير قرآن رود خدا گمراهش مىسازد، كتاب خدا حبل متين خدا و ذكر حكيم و صراط مستقيم است، كتاب خدا بازيچه هواها نمىشود، و دانشمندان از معارفش سير نمىگردند گرونده به آن از هر زبانى كه باشد در باره آن دچار اشتباه نمىشود، و از اينكه دشمنان آن را رد كنند كهنه نمىگردد، و عجائبش تمام شدنى نيست، قرآن همان كتابى است كه وقتى جن آن را شنيد چارهاى جز اين نديد كه بگويد: ﴿إِنَّا سَمِعْنَا قُرْآناً عَجَباً يَهْدِي إِلَى اَلرُّشْدِ﴾، هر كس به حكم قرآن سخن گويد راست گفته، و هر كس به حكم آن حكم كند عدالت ورزيده، و هر كس به دستوراتش عمل كند پاداش داده مىشود، و هر كس را به سوى قرآنش بخوانند به صراط مستقيمش هدايت كردهاند.
مؤلف: قريب به اين معنا از معاذ بن جبل از رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم) و مختصر آن از ابن مردويه از على (علیه السلام) نقل شده.