→ المیزان

تین

۹۵ مکی آیات ۸ بازه‌ها ۱

ترجمهٔ موسوی همدانی

هیچ نوعی انتخاب نشده — برای نمایشِ واحدها دست‌کم یک فیلتر را روشن کنید.

تین و زیتون و احسن تقویم و اسفل سافلین آیات ۱–۸

این عنوان تولیدِ ماشینی است.
یادداشتِ ماشینی.

المیزان سوره تین را سوگند بر خلقت انسان و دین و جزا می‌خواند.

بِّسْمِ ٱللَّهِ ٱلرَّحْمَٰنِ ٱلرَّحِيمِ وَٱلتِّينِ وَٱلزَّيْتُونِ
سوگند به [كوه‌] تين و زيتون،
وَطُورِ سِينِينَ
و طور سينا،
وَهَٰذَا ٱلْبَلَدِ ٱلْأَمِينِ
و اين شهر امن [و امان‌]،
لَقَدْ خَلَقْنَا ٱلْإِنسَٰنَ فِىٓ أَحْسَنِ تَقْوِيمٍۢ
[كه‌] براستى انسان را در نيكوترين اعتدال آفريديم.
ثُمَّ رَدَدْنَٰهُ أَسْفَلَ سَٰفِلِينَ
سپس او را به پست‌ترين [مراتب‌] پستى بازگردانيديم؛
إِلَّا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ وَعَمِلُوا۟ ٱلصَّٰلِحَٰتِ فَلَهُمْ أَجْرٌ غَيْرُ مَمْنُونٍۢ
مگر كسانى را كه گرويده و كارهاى شايسته كرده‌اند، كه پاداشى بى‌منّت خواهند داشت.
فَمَا يُكَذِّبُكَ بَعْدُ بِٱلدِّينِ
پس چه چيز، تو را بعد [از اين‌] به تكذيب جزا وامى‌دارد؟
أَلَيْسَ ٱللَّهُ بِأَحْكَمِ ٱلْحَٰكِمِينَ
آيا خدا نيكوترين داوران نيست؟

بيان آيات‏

نقلِ عیناً · ترجمهٔ موسوی همدانی

اين سوره مساله بعث و جزا را ياد آور شده، مطلب را از راه خلقت انسان در بهترين تقويم، و سپس اختلاف افراد انسان در بقا بر فطرت اولى و خارج شدن از آن، و در نتيجه تنزلش تا اسفل سافلين را بيان نموده، در آخر خاطر نشان مى‏كند كه به حكم حكمت الهى واجب است كه بين دو طايفه در دادن جزا فرق گذاشت، و پاداش هر دو نبايد يكسان باشد.

و اين سوره مكى است، هر چند كه مى‏تواند مدنى هم باشد، مؤيد مكى بودنش سوگند به‏ ﴿وَ هَذَا اَلْبَلَدِ اَلْأَمِينِ﴾ است هر چند كه اين نيز صريح نيست در اينكه سوره در مكه نازل شده، چون احتمال دارد سوگند به شهر مكه بعد از هجرت آن حضرت و مراجعتش به مكه نازل شده باشد.

تینزیتونسوگندمحور انسان

مراد از «تين» و «زيتون» و وجه تسميه مكه به‏ ﴿اَلْبَلَدِ اَلْأَمِينِ﴾

نقلِ عیناً · ترجمهٔ موسوی همدانی

﴿وَ اَلتِّينِ وَ اَلزَّيْتُونِ وَ طُورِ سِينِينَ وَ هَذَا اَلْبَلَدِ اَلْأَمِينِ﴾

بعضى‏ از مفسرين گفته‏اند: مراد از كلمه «تين» (انجير) و «زيتون» دو ميوه معروف است، كه خداى تعالى به آن‌ها سوگند ياد كرده، به خاطر اينكه در آن‌ها فوايد بسيار زيادى و خواص و منافعى سراغ داشته.

ولى بعضى‏ ديگر گفته‏اند: منظور از تين، كوهستانى است كه دمشق بر بلندى آن واقع شده، و منظور از زيتون كوهستانى است كه بيت المقدس بر بالاى يكى از كوه‏هايش بنا شده، و اطلاق نام دو ميوه انجير و زيتون بر اين دو كوه شايد براى اين بوده كه اين دو ميوه در اين دو منطقه مى‏رويد، و سوگند خوردن به اين دو منطقه هم شايد به خاطر اين بوده كه عده بسيارى از انبيا در اين دو نقطه مبعوث شده‏اند. و بعضى ديگر احتمال‏هايى ديگر داده‏اند.

و مراد از ﴿طُورِ سِينِينَ﴾، كوهى است كه در آن خداى تعالى با موسى بن عمران تكلم كرد، كه «طور سيناء» هم ناميده مى‏شود، و مراد از ﴿هَذَا اَلْبَلَدِ اَلْأَمِينِ﴾ مكه مشرفه است، و بلد امينش خواند، چون امنيت يكى از خواصى است كه براى حرم تشريع شده، و هيچ جاى ديگر دنيا چنين حكمى برايش تشريع نشده، و اين حرم سرزمينى است كه خانه كعبه در آن واقع است، و خداى تعالى در باره آن فرموده: ﴿أَ وَ لَمْ يَرَوْا أَنَّا جَعَلْنَا حَرَماً آمِناً﴾، و نيز در

دعايى كه قرآن كريم از ابراهيم خليل (علیه السلام) حكايت كرده آمده: ﴿رَبِّ اِجْعَلْ هَذَا بَلَداً آمِناً﴾، و در دعاى ديگرش آمده: ﴿رَبِّ اِجْعَلْ هَذَا اَلْبَلَدَ آمِناً﴾.

و در آيه مورد بحث با آوردن كلمه «هذا» و اشاره كردن به مكه احترام خاصى از آن كرده، و فهمانده كه كعبه نسبت به آن سه نقطه ديگر شرافت خاصى دارد، و اگر آن را امين خوانده يا به اين جهت است كه كلمه «امين» را به معناى «آمن» گرفته، و آمن معناى نسبت را افاده مى‏كند، و در نتيجه به معناى «ذى الامن - داراى امن» است، مثل اينكه كلمه «لابن و تامر» به معناى دارنده لبن (شير) و تمر (خرما) است. و يا به خاطر اين است كه فعيل در اينجا به معناى مفعول است، يعنى شهرى كه مردم در آن ايمن هستند، و كسى از اهالى آن اين ترس را ندارد كه بر سرش بريزند و آسيبش برسانند، پس نسبت امن به خود شهر دادن نوعى مجازگويى است.

تینزیتونبلد امینمکهبلد امین مکهارتباط مکه

منظور از خلقت انسان در احسن تقويم و اشاره به مقام رفيع او بر حسب طبع اولى و استعداد ذاتى‏

نقلِ عیناً · ترجمهٔ موسوی همدانی

﴿لَقَدْ خَلَقْنَا اَلْإِنْسَانَ فِي أَحْسَنِ تَقْوِيمٍ﴾

اين آيه جواب چهار سوگند قبل است، و منظور از «خلق كردن انسان در احسن تقويم» اين است كه: تمامى جهات وجود انسان و همه شؤونش مشتمل بر تقويم است. و معناى «تقويم انسان» آن است كه او را داراى قوام كرده باشند، و «قوام» عبارت است از هر چيز و هر وضع و هر شرطى كه ثبات انسان و بقايش نيازمند بدان است، و منظور از كلمه «انسان» جنس انسان است، پس جنس انسان به حسب خلقتش داراى قوام است.

و نه تنها داراى قوام است، بلكه به حسب خلقت داراى بهترين قوام است، و از اين جمله و جمله بعدش كه مى‏فرمايد: ﴿ثُمَّ رَدَدْنَاهُ أَسْفَلَ سَافِلِينَ إِلاَّ اَلَّذِينَ...﴾ استفاده مى‏شود كه انسان به حسب خلقت طورى آفريده شده كه صلاحيت دارد به رفيع اعلى عروج كند، و به حياتى خالد در جوار پروردگارش، و به سعادتى خالص از شقاوت نائل شود، و اين به خاطر آن است كه خدا او را مجهز كرده به جهازى كه مى‏تواند با آن علم نافع كسب كند، و نيز ابزار و وسائل عمل صالح را هم به او داده، و فرموده: ﴿وَ نَفْسٍ وَ مَا سَوَّاهَا فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَ تَقْوَاهَا﴾پس هر وقت بدانچه دانسته ايمان آورد، و ملازم اعمال صالح گرديد، خداى تعالى او را به سوى خود عروج مى‏دهد و بالا مى‏برد، هم چنان كه فرمود: ﴿إِلَيْهِ يَصْعَدُ اَلْكَلِمُ اَلطَّيِّبُ وَ اَلْعَمَلُ

اَلصَّالِحُ يَرْفَعُهُ﴾، و نيز فرموده: ﴿وَ لَكِنْ يَنَالُهُ اَلتَّقْوىَ مِنْكُمْ﴾، و نيز فرموده: ﴿يَرْفَعِ اَللَّهُ اَلَّذِينَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَ اَلَّذِينَ أُوتُوا اَلْعِلْمَ دَرَجَاتٍ﴾، و نيز فرموده: ﴿فَأُولَئِكَ لَهُمُ اَلدَّرَجَاتُ اَلْعُلىَ﴾، و آيات ديگر از اين قبيل، كه دلالت مى‏كند بر اينكه مقام انسان مقام بلندى است، و مدام مى‏تواند به وسيله ايمان و عمل صالح بالا رود، و اين از ناحيه خدا عطايى است قطع ناشدنى، و خدا آن را پاداش خوانده، هم چنان كه آيه ششم اين سوره به آن اشاره دارد، و مى‏فرمايد:﴿فَلَهُمْ أَجْرٌ غَيْرُ مَمْنُونٍ﴾.

احسن تقویمانساناستعدادخلقت در احسن تقویمطبع اولیمقام رفیع

چند احتمال در باره مراد از «رد» انسان (جز مؤمنان صالح العمل) به‏ ﴿أَسْفَلَ سَافِلِينَ﴾

نقلِ عیناً · ترجمهٔ موسوی همدانی

﴿ثُمَّ رَدَدْنَاهُ أَسْفَلَ سَافِلِينَ﴾

كلمه «رد» كه مصدر فعل «رددنا» است، ظاهرش اين است كه به همان معناى معروفش باشد، در نتيجه كلمه «اسفل» به خاطر افتادن حرف جر يعنى حرف «الى» از اولش منصوب شده، و تقديرش «رددناه الى اسفل» است، و مراد از ﴿أَسْفَلَ سَافِلِينَ﴾ مقام منحطى است كه از هر پستى پست‏تر، و از مقام هر شقى و زيانكارى پايين‏تر است.

و معناى آيه اين است كه: سپس ما همين انسان را كه در بهترين تقويم آفريديم، به مقام پستى برگردانديم كه از مقام تمام اهل عذاب پست‏تر است.

احتمال هم دارد كه كلمه «رد» در اينجا به معناى جعل باشد، يعنى ما او را پست‏ترين پست‏ها قرار داديم. و نيز احتمال دارد به معناى تغيير باشد، و معنا چنين باشد كه: ما سپس همين انسان را كه آن طور آفريديم تغيير مى‏دهيم، و مراد از «سفالت» به هر حال شقاوت و عذاب است.

و بعضى‏ گفته‏اند: مراد از خلقت انسان در احسن تقويم، همان شرايطى است كه يك انسان در آن شرايط، هستى مى‏يابد و به حد جوانى مى‏رسد، حدى كه قوايش استقامت يافته، صورت ظاهريش، و جمال هيئتش به كمال مى‏رسد. و مراد از رد انسان به اسفل سافلين

بر گرداندنش به دوران ضعف قواى ظاهرى و باطنيش در پيرى است، كه قد و قامتش از استقامت به انحناء مى‏گرايد، و هوش و حواسش ناتوان مى‏شود، در نتيجه اين آيه مفاد آيه زير را مى‏رساند كه فرموده: ﴿وَ مَنْ نُعَمِّرْهُ نُنَكِّسْهُ فِي اَلْخَلْقِ﴾.

و ليكن اين معنا با آيه‏ ﴿إِلاَّ اَلَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا اَلصَّالِحَاتِ﴾ نمى‏سازد، چون به طور مسلم اين استثناى متصل است، و برگشتن خلق و خوى انسان در دوران پيرى استثناپذير نيست، چون حكم خلقت عمومى است، و مؤمن و كافر سرش نمى‏شود، هر كس به دوران پيرى برسد چه صالح باشد و چه طالح، خلقت ظاهرى و خوى باطنيش تغيير مى‏كند، و ادعاى اينكه مردم صالح و مؤمن چنين نمى‏شوند، و از دگرگونى مصون هستند، ادعايى است خرافى.

و همچنين اين ادعا كه كسى بگويد: مراد از انسان در آيه شريفه تنها كافر است، و مراد از «رد او» بردنش به جهنم، و يا استثناء در آيه منقطع است، و مراد از رد، نكس در خلقت است.

﴿إِلاَّ اَلَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا اَلصَّالِحَاتِ فَلَهُمْ أَجْرٌ غَيْرُ مَمْنُونٍ﴾

مگر كسانى كه ايمان آورده و اعمال صالح كردند، كه اجرى غير ممنون يعنى غير مقطوع دارند، و اين استثناء متصل و استثناء از جنس انسان است، و حرف «فاء» جمله ﴿فَلَهُمْ أَجْرٌ...﴾ را متفرع بر اين استثنا مى‏كند، و اين خود مؤيد آن است كه مراد از رد انسان به سوى اسفل سافلين، ردش به سوى شقاوت و عذاب است.

اسفل سافلینردمؤمنعمل صالحاستثنای مؤمنانعمل صالحسقوط

معناى آيه: ﴿فَمَا يُكَذِّبُكَ بَعْدُ بِالدِّينِ...﴾ و تقرير احتجاجى كه براى اثبات بعث و جزا متضمن است‏

نقلِ عیناً · ترجمهٔ موسوی همدانی

﴿فَمَا يُكَذِّبُكَ بَعْدُ بِالدِّينِ أَ لَيْسَ اَللَّهُ بِأَحْكَمِ اَلْحَاكِمِينَ﴾

خطاب در اين آيه به انسان است، البته به اعتبار جنس انسان.

ولى بعضى‏ گفته‏اند: در ظاهر خطاب به رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم) است، و در واقع منظور ساير مردمند. كلمه «ما» در آن استفهامى و استفهامش توبيخى است، و جار و مجرور «بالدين» متعلق است به جمله «يكذبك»، و كلمه «دين» به معناى جزا است. و معنايش - به طورى كه گفته‏اند -اين است كه اى انسان! آن انگيزه‏اى كه تو را واداشته كه جزاى روز قيامت را تكذيب كنى چيست؟ آن هم بعد از اينكه ما انسان را را دو طايفه كرده، يك طايفه كه به سوى اسفل سافلين برگشتند، و طايفه‏اى كه پاداش داده شدند، پاداشى قطع ناشدنى.

﴿أَ لَيْسَ اَللَّهُ بِأَحْكَمِ اَلْحَاكِمِينَ﴾ اين استفهام براى تقرير و تثبيت مطلب قبل است، و «احكم الحاكمين بودن خدا» به اين معنا است كه او فوق هر حاكم است، چون حكمش

متقن‏ترين حكم است، و در حقيقت و نفوذ از حكم هر حاكم ديگر برتر است، حكم او به هيچ وجه دچار وهن و اضطراب و بطلان نمى‏گردد، خداى تعالى در عالم خلقت و تدبير حكمى مى‏راند كه به مقتضاى حكمت بايد رانده شود، حكمى متقن و زيبا و با نفوذ، و چون از يك سو خداى تعالى احكم الحاكمين، و از سوى ديگر مردم از نظر اعتقاد و عمل دو طايفه هستند حكمت واجب مى‏سازد كه خداى تعالى بين اين دو طايفه از نظر جزا در حيات باقى آخرت فرق بگذارد، و همين است كه مساله بعث را واجب مى‏كند.

پس تفريعى كه در جمله‏ ﴿فَمَا يُكَذِّبُكَ بَعْدُ بِالدِّينِ﴾ شده، از قبيل تفريع نتيجه بر حجت است، و جمله‏ ﴿أَ لَيْسَ اَللَّهُ بِأَحْكَمِ اَلْحَاكِمِينَ﴾ حجت مذكور را تتميم مى‏كند، چون تماميت حجت، موقوف بر احكم الحاكمين بودن خداست.

و حاصل آن حجت اين است كه: بعد از آنكه مسلم شد كه انسان در احسن تقويم خلق شده، و معلوم شد كه بعد از خلقت، به دو طايفه تقسيم مى‏شود، طايفه‏اى كه از تقويم خداداديش كه تقويمى احسن بود خارج و به سوى اسفل سافلين برمى‏گردد، و طايفه‏اى كه به همان تقويم احسن الهى و بر صراط فطرت اولش باقى مى‏ماند. و از سوى ديگر خداى تعالى مدبر امور ايشان، احكم الحاكمين است. و از سوى سوم حكمت اين خدا اقتضا دارد كه با اين دو طايفه يك جور معامله نكند نتيجه مى‏گيريم كه پس بايد روز جزايى باشد، تا هر طايفه‏اى به جزاى عملى كه كرده‏اند برسند، و عقل و فطرت آدمى اجازه نمى‏دهد و بهانه‏اى ندارد كه اين روز جزا را تكذيب كند.

پس آيات مورد بحث - به طورى كه ملاحظه مى‏كنيد - همان معنايى را افاده مى‏كند كه آيه زير آن را افاده مى‏كند: ﴿أَمْ نَجْعَلُ اَلَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا اَلصَّالِحَاتِ كَالْمُفْسِدِينَ فِي اَلْأَرْضِ أَمْ نَجْعَلُ اَلْمُتَّقِينَ كَالْفُجَّارِ﴾، و نيز آيه زير كه مى‏فرمايد: ﴿أَمْ حَسِبَ اَلَّذِينَ اِجْتَرَحُوا اَلسَّيِّئَاتِ أَنْ نَجْعَلَهُمْ كَالَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا اَلصَّالِحَاتِ سَوَاءً مَحْيَاهُمْ وَ مَمَاتُهُمْ سَاءَ مَا يَحْكُمُونَ﴾.

و بعضى‏ از مفسرين كه خطاب در آيه‏ ﴿فَمَا يُكَذِّبُكَ﴾ را متوجه رسول خدا (صلى الله

عليه وآله و سلم) دانسته‏اند، كلمه «ما - چيزى كه» را به معناى «من - كسى كه» گرفته‏اند، و نيز حكم را به معناى قضا گرفته، و در نتيجه آيه را چنين معنا كرده‏اند: وقتى مردم مختلف هستند، و لازمه اختلافشان اختلاف جزايشان در روز جزاست، پس كسى كه تكذيب جزا را روش خود كرده آيا خداى تعالى را «اقضى القاضين» نمى‏داند؟ آرى او بين تو و تكذيب‏گران به تو به روز جزا حكم خواهد كرد.

ولى خواننده عزيز توجه دارد كه صاحبان اين وجه بيهوده خود را به زحمت انداخته‏اند.

دینتکذیببعثاحکم الحاکمینبعث و جزاتکذیب دیناحکم الحاکمین

بحث روايتى (چند روايت راجع به مراد از «تين»، «زيتون» و «البلد الامين» )

نقلِ عیناً · ترجمهٔ موسوی همدانی

در تفسير قمى در ذيل آيه‏ ﴿وَ اَلتِّينِ وَ اَلزَّيْتُونِ وَ طُورِ سِينِينَ وَ هَذَا اَلْبَلَدِ اَلْأَمِينِ﴾ آمده كه: منظور از «تين»، مدينه، و از «زيتون» بيت المقدس، و از «طور سينين» كوفه، و از ﴿هَذَا اَلْبَلَدِ اَلْأَمِينِ﴾ مكه است‏.

مؤلف: اين معنا در بعضى از روايات از موسى بن جعفر (علیه السلام) از پدران بزرگوارش از رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم) نيز آمده، ولى خالى از اشكال نيست‏.

و در بعضى ديگر آمده: تين و زيتون، حسن و حسين، و طور على، و بلد امين رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم) است. ولى اين روايات به هيچ وجه از باب تفسير نيست‏.

و در الدر المنثور است كه ابن مردويه از جابر بن عبد الله روايت كرده كه گفت:خزيمة بن ثابت - البته اين غير آن خزيمه انصارى است - از رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم) از بلد امين پرسيد، فرمود: مكه است‏.

تینزیتونبلد امینروایتبلد امین