→ المیزان

طور

۵۲ مکی آیات ۴۹ بازه‌ها ۴

ترجمهٔ موسوی همدانی

هیچ نوعی انتخاب نشده — برای نمایشِ واحدها دست‌کم یک فیلتر را روشن کنید.

سوگندهای سوره طور: طور، کتاب مسطور، بیت معمور، و عذاب واقع آیات ۱–۱۰

این عنوان تولیدِ ماشینی است.
یادداشتِ ماشینی.

افتتاح سوره طور با سوگندهای غلیظ بر وقوع عذاب قیامت و شرح مفردات قسم.

بِسْمِ ٱللَّهِ ٱلرَّحْمَٰنِ ٱلرَّحِيمِ وَٱلطُّورِ
سوگند به طور،
وَكِتَٰبٍۢ مَّسْطُورٍۢ
و كتابى نگاشته شده،
فِى رَقٍّۢ مَّنشُورٍۢ
در طومارى گسترده؛
وَٱلْبَيْتِ ٱلْمَعْمُورِ
سوگند به آن خانه آباد [خدا]؛
وَٱلسَّقْفِ ٱلْمَرْفُوعِ
سوگند به بام بلند [آسمان‌]،
وَٱلْبَحْرِ ٱلْمَسْجُورِ
و آن درياى سرشار [و افروخته‌]،
إِنَّ عَذَابَ رَبِّكَ لَوَٰقِعٌۭ
كه عذاب پروردگارت واقع‌شدنى است؛
مَّا لَهُۥ مِن دَافِعٍۢ
آن را هيچ بازدارنده‌اى نيست.
يَوْمَ تَمُورُ ٱلسَّمَآءُ مَوْرًۭا
روزى كه آسمان سخت در تب و تاب افتد،
وَتَسِيرُ ٱلْجِبَالُ سَيْرًۭا
و كوهها [جمله‌] به حركت درآيند.

بيان آيات اشاره به مفاد كلى سوره مباركه طور و بيان مقصود از «طور»

نقلِ عیناً · ترجمهٔ موسوی همدانی

غرض اين سوره تهديد و انذار كسانى است كه هر آيتى را تكذيب نموده و همواره با حق عناد مى‏ورزند. مى‏خواهد اينگونه كفار را به عذابى كه براى روز قيامتشان آماده كرده بيم دهد و به همين منظور با سوگندهايى غليظ، از وقوع چنين عذابى و تحقق آن در قيامت خبر مى‏دهد و مى‏فرمايد: عذاب آن روز، ايشان را رها نخواهد كرد تا بر آنان واقع شود، و هيچ گريزى از آن ندارند.

سپس پاره‏اى از صفات آن عذاب و آن ويل را كه عذابى است عمومى و جدا ناشدنى بيان مى‏كند، و در مقابل، قسمتى از نعمتهاى اهل نعيم آن روز را كه همان متقين هستند شرح مى‏دهد، همانهايى كه در دنيا در ميان اهل خود به شفقت رفتار مى‏كردند، و خدا را به ايمان مى‏خواندند، و به يكتايى مى‏ستودند.

و آنگاه شروع مى‏كند به توبيخ مكذبين، كه نسبت‏هاى ناروايى به رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم) و به قرآن و دين حقى كه بر آن جناب نازل شده مى‏دادند.

و در پايان، سوره را با تكرار همان تهديدها ختم نموده، رسول گرامى خود را دستور مى‏دهد به اينكه پروردگار خود را تسبيح گويد. و اين سوره به شهادت سياق آياتش، در مكه نازل شده است.

﴿و الطور﴾

بعضى‏ از مفسرين گفته‏اند: «طور» به معناى مطلق كوه است، و هر كوهى را طور مى‏گويند، و ليكن استعمالش در آن كوهى كه موسى (علیه السلام) با خداى تعالى سخن گفت غلبه يافته، و در آيه مورد بحث هم مناسبتر آن است كه همان كوه منظور باشد، چون سوگند همواره به چيزى مى‏خورند كه نوعى قداست داشته باشد، و از ميان كوه‏ها اين كوه است كه خداى تعالى مقدسش دانسته، و پر بركتش ساخته است، هم چنان كه در آيه‏ ﴿وَ طُورِ سِينِينَ﴾ نيز به آن سوگند ياد كرده و در آيه‏ ﴿وَ نَادَيْنَاهُ مِنْ جَانِبِ اَلطُّورِ اَلْأَيْمَنِ﴾ از آن نام

برده، و در آيه‏ ﴿فَاخْلَعْ نَعْلَيْكَ إِنَّكَ بِالْوَادِ اَلْمُقَدَّسِ طُوىً﴾ آن را وادى مقدس خوانده، و در آيه ﴿نُودِيَ مِنْ شَاطِئِ اَلْوَادِ اَلْأَيْمَنِ فِي اَلْبُقْعَةِ اَلْمُبَارَكَةِ مِنَ اَلشَّجَرَةِ﴾ آن را بقعه‏اى مبارك دانسته كه در كرانه دست راست وادى، قرار دارد.

بعضى‏ هم گفته‏اند: مراد مطلق كوه‏ها است و خدا به همه كوه‏ها سوگند ياد كرده از اين جهت كه در كوه‏ها انواع نعمت‏ها را قرار داده و در باره آنها فرموده: ﴿وَ جَعَلَ فِيهَا رَوَاسِيَ مِنْ فَوْقِهَا وَ بَارَكَ فِيهَا﴾ خداوند در زمين و بر بالاى آن كوه‏هايى پا بر جا قرار داده و بركت‏ها در آن نهاده».

طورسوگندعذابمکذبینقیامتتهدید به عذاب قیامتمکذبین آیاتطور موسینعیم متقین

اقوال مختلف در معناى «رق» و مراد از كتابى كه مسطور و در رقى منشور است‏

نقلِ عیناً · ترجمهٔ موسوی همدانی

﴿وَ كِتَابٍ مَسْطُورٍ فِي رَقٍّ مَنْشُورٍ﴾

بعضى‏ گفته‏اند: كلمه «رق» به معناى مطلق چيزهايى است كه در آن چيزى نوشته شود، مانند كاغذ.

بعضى‏ ديگر گفته‏اند: به معناى و رق است.

و بعضى‏ گفته‏اند: به معناى خصوص ورقهايى است كه از پوست حيوانات درست مى‏كردند.

و كلمه «نشر» كه مصدر كلمه «منشور» است به معناى گستردن و متفرق كردن است.

و مراد از «كتابى كه مسطور و در رقى منشور است» به گفته بعضى‏ لوح محفوظ است كه خدا تمامى حوادث عالم را آنچه بوده و هست و خواهد بود در آن نوشته، و ملائكه آسمان، آن را مى‏خوانند (و اجراء مى‏كنند).

بعضى‏ هم گفته‏اند: مراد از آن قرآن كريم است كه خدا آن را در لوح محفوظ نوشته.

و بعضى‏ گفته‏اند: تورات است كه در سابق در كاغذهاى پوستى نوشته مى‏شد، و هر وقت مى‏خواستند آن را بخوانند لوله كاغذ را باز مى‏كردند و مى‏خواندند.

و به نظر ما مناسب‏تر با آيه قبلى آن است كه بگوييم: منظور از آن همان قول اخير

است.

رقمسطورمنشورتوراتلوحکتاب مسطور در رق منشورترجیح تفسیر به تورات پوستی

مقصود از بيت معمور و بحر مسجور

نقلِ عیناً · ترجمهٔ موسوی همدانی

﴿وَ اَلْبَيْتِ اَلْمَعْمُورِ﴾

بعضى‏ گفته‏اند: مراد از «بيت معمور» كعبه مشرفه است، چون كعبه اولين خانه‏اى بود كه براى عبادت مردم بنا شد، و همواره از اولين روز بنايش تا كنون آباد و معمور بوده است، هم چنان كه قرآن كريم در باره‏اش مى‏فرمايد: ﴿إِنَّ أَوَّلَ بَيْتٍ وُضِعَ لِلنَّاسِ لَلَّذِي بِبَكَّةَ مُبَارَكاً وَ هُدىً لِلْعَالَمِينَ﴾.

ولى، در روايات وارده، آمده كه «بيت معمور» خانه‏اى است در آسمان، برابر كعبه كه محل زيارت ملائكه است.

و اگر كلمه «كتاب» در اين آيه نكره و بدون الف و لام آمده براى اين است كه اشاره كند به اينكه چنين كتابى بى‏نياز از تعريف است، و اين قسم نكره آوردن، خود نوعى تعريف و مستلزم آن است.

﴿وَ اَلسَّقْفِ اَلْمَرْفُوعِ﴾

منظور از «سقف برافراشته»، آسمان است.

﴿وَ اَلْبَحْرِ اَلْمَسْجُورِ﴾

راغب در مفردات مى‏گويد: كلمه «سجر» كه مسجور از آن گرفته شده به معناى شعله‏ور كردن و تيز كردن آتش است‏.

ولى صاحب مجمع البيان گفته:مسجور به معناى مملو است، مثلا وقتى گفته مى‏شود: «سجرت التنور»، معنايش اين است كه من تنور را پر از آتش كردم.

و آيه شريفه به هر دو معنا تفسير شده، مؤيد معناى اول آيه‏ ﴿وَ إِذَا اَلْبِحَارُ سُجِّرَتْ﴾

است، و در حديث آمده كه در روز قيامت درياها آتشى افروخته مى‏شوند.

بعضى‏ هم گفته‏اند: مراد از «بحر مسجور» دريايى است كه آبش خشك شده و در

بسترش آتش افروخته مى‏شود.

﴿إِنَّ عَذَابَ رَبِّكَ لَوَاقِعٌ مَا لَهُ مِنْ دَافِعٍ﴾

اين آيه، جواب سوگند سابق است، و مراد از عذابى كه از واقع شدنش خبر مى‏دهد عذاب روز قيامت است، همان عذابى كه كفار تكذيب كننده آيات خداى را، به آن تهديد مى‏كرد، هم چنان كه آيه بعدى هم به آن اشاره مى‏كند و مى‏فرمايد: روزى كه آسمان به سرعت به حركت در مى‏آيد، و جمله‏ ﴿مَا لَهُ مِنْ دَافِعٍ﴾ دلالت دارد بر اينكه اين عذاب از امورى است كه قضايش رانده شده و گريزى از وقوعش نيست، هم چنان كه در جاى ديگر، همين معنا آمده مى‏فرمايد: ﴿وَ أَنَّ اَلسَّاعَةَ آتِيَةٌ لاَ رَيْبَ فِيهَا وَ أَنَّ اَللَّهَ يَبْعَثُ مَنْ فِي اَلْقُبُورِ﴾.

﴿عَذَابَ رَبِّكَ﴾ اگر عذاب را به رب رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم) نسبت داده و فرموده است «عذاب پروردگارت»، با اينكه مى‏توانست بفرمايد: «عذاب اللَّه - عذاب خدا» براى اين است كه رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم) را عليه آنهايى كه دعوتش را تكذيب كردند تاييد نمايد و آن جناب را دلگرم كند كه پروردگارش در چنين روزى خوارش نمى‏سازد، و بى‏ياورش نمى‏گذارد. هم چنان كه همين مضمون را در جاى ديگر آورده مى‏فرمايد: ﴿يَوْمَ لاَ يُخْزِي اَللَّهُ اَلنَّبِيَّ وَ اَلَّذِينَ آمَنُوا مَعَهُ﴾.

بیت معمورسقف مرفوعبحر مسجورعذابواقعبیت معمور و کعبهعذاب ربک لواقعتأیید رسول با عذاب ربکبحر مسجور و آتش

معناى جمله‏ ﴿تَمُورُ اَلسَّمَاءُ مَوْراً...﴾ در وصف روز قيامت‏

نقلِ عیناً · ترجمهٔ موسوی همدانی

﴿يَوْمَ تَمُورُ اَلسَّمَاءُ مَوْراً وَ تَسِيرُ اَلْجِبَالُ سَيْراً﴾

كلمه «يوم» ظرف است براى جمله‏ ﴿إِنَّ عَذَابَ رَبِّكَ لَوَاقِعٌ﴾، مى‏فرمايد عذاب مذكور در چنين روزى و در چنين ظرفى محقق مى‏شود.

و كلمه «مور» - به طورى كه در مجمع البيان‏ آمده - به معناى تردد و آمد و رفت چيزى چون دود است، هم چنان كه دود در فضا مى‏پيچد و آمد و شد مى‏كند تا از بين برود.

راغب هم قريب به اين معنى را بيان كرده و گفته: «به معناى جريان سريع است».

به هر حال در اين آيه شريفه، اشاره‏اى است به درهم پيچيده شدن عالم آسمانها كه در آيه شريفه‏ ﴿إِذَا اَلسَّمَاءُ اِنْفَطَرَتْ وَ إِذَا اَلْكَوَاكِبُ اِنْتَثَرَتْ﴾ و آيه شريفه ﴿يَوْمَ نَطْوِي اَلسَّمَاءَ كَطَيِّ

اَلسِّجِلِّ لِلْكُتُبِ﴾ و آيه‏ ﴿وَ اَلسَّمَاوَاتُ مَطْوِيَّاتٌ بِيَمِينِهِ﴾نيز آمده.

هم چنان كه جمله‏ ﴿وَ تَسِيرُ اَلْجِبَالُ سَيْراً﴾ اشاره است به آن زلزله عظيمى كه قبل از قيام قيامت در زمين رخ مى‏دهد، و قرآن كريم در چند جا از آن ياد كرده، مانند آيه شريفه‏ ﴿إِذَا رُجَّتِ اَلْأَرْضُ رَجًّا وَ بُسَّتِ اَلْجِبَالُ بَسًّا فَكَانَتْ هَبَاءً مُنْبَثًّا﴾ و آيه‏ ﴿وَ سُيِّرَتِ اَلْجِبَالُ فَكَانَتْ سَرَاباً﴾.

مورآسمانجبالقیامتزلزلهمور السماء و سیر جبالدرهم‌پیچیدن آسمان‌ها

بحث روايتى (رواياتى در باره مراد از طور، بيت معمور و... كه بدانها قسم ياد شده است)

نقلِ عیناً · ترجمهٔ موسوی همدانی

در تفسير قمى در ذيل آيه‏ ﴿وَ اَلطُّورِ وَ كِتَابٍ مَسْطُورٍ﴾ مى‏گويد: طور كوهى است در طور سيناء. (و به گفته وى معلوم مى‏شود در سيناء سرزمينى است به نام طور كه كوه طور در آن واقع شده).

و در مجمع البيان در ذيل آيه‏ ﴿وَ اَلْبَيْتِ اَلْمَعْمُورِ﴾ به نقل از ابن عباس و مجاهد مى‏گويد: بيت معمور خانه‏اى است در آسمان چهارم، و درست مقابل كعبه، و از بس ملائكه براى عبادت در آن آمد و شد دارند هميشه معمور و آباد است. و از امير المؤمنين (صلى الله عليه وآله و سلم) هم روايت شده كه فرموده: در هر روز هفتاد هزار فرشته داخل آن مى‏شوند، و چون بر مى‏گردند ديگر تا ابد آنجا را زيارت نمى‏كنند.

مؤلف: اين مطلب را كه بيت معمور خانه‏اى است در آسمان كه ملائكه پيرامون آن طواف مى‏كنند، در روايات شيعه و سنى هر دو آمده، اما اين روايات در تعيين محل خانه مذكور اختلاف دارند، در بيشتر آنها آمده كه در آسمان چهارم واقع است‏. و در بعضى آمده كه در آسمان اول است‏. و بعضى ديگر محل آن را آسمان هفتم دانسته‏.

و نيز صاحب مجمع البيان از على (علیه السلام) نقل كرده كه در تفسير آيه ﴿وَ اَلسَّقْفِ

اَلْمَرْفُوعِ﴾ فرموده: سقف مرفوع، همان آسمان است‏.

و در تفسير قمى از امام (علیه السلام) نقل كرده كه فرمود: سقف مرفوع، آسمان، و بحر مسجور، درياها است، كه در روز قيامت افروخته مى‏شود.

و در مجمع البيان در معناى بحر مسجور گفته: يعنى دريايى مملو - نقل از قتاده. و بعضى گفته‏اند: يعنى افروخته و سرخ شده مانند تنور - نقل از مجاهد و ضحاك و اخفش و ابن زيد. بعضى هم گفته‏اند: درياها در روز قيامت آتش مى‏شود و چون آهن سرخ مى‏گردد، آنگاه همه را به هم راه داده و به آتش دوزخ راه مى‏دهند.

بیت معمورملائکهطوربحر مسجورروایتبیت معمور در آسمانبحر مسجور در قیامتطور سیناء

مکذبان، متقین، الحاق ذریه و رهین کسب در طور آیات ۱۱–۲۸

این عنوان تولیدِ ماشینی است.
یادداشتِ ماشینی.

آیات ۱۱ تا ۲۸ عذاب مکذبان، نعیم متقین، الحاق ذریه و اشفاق در اهل را غرض اصلى سوره مى سازد.

فَوَيْلٌۭ يَوْمَئِذٍۢ لِّلْمُكَذِّبِينَ
پس واى بر تكذيب‌كنندگان در آن روز.
ٱلَّذِينَ هُمْ فِى خَوْضٍۢ يَلْعَبُونَ
آنان كه به ياوه سرگرمند.
يَوْمَ يُدَعُّونَ إِلَىٰ نَارِ جَهَنَّمَ دَعًّا
روزى كه به سوى آتش جهنم كشيده مى‌شوند [چه‌] كشيدنى.
هَٰذِهِ ٱلنَّارُ ٱلَّتِى كُنتُم بِهَا تُكَذِّبُونَ
[و به آنان گويند:] «اين همان آتشى است كه دروغش مى‌پنداشتيد.
أَفَسِحْرٌ هَٰذَآ أَمْ أَنتُمْ لَا تُبْصِرُونَ
آيا اين افسون است؟ يا شما [درست‌] نمى‌بينيد؟
ٱصْلَوْهَا فَٱصْبِرُوٓا۟ أَوْ لَا تَصْبِرُوا۟ سَوَآءٌ عَلَيْكُمْ ۖ إِنَّمَا تُجْزَوْنَ مَا كُنتُمْ تَعْمَلُونَ
به آن درآييد؛ خواه بشكيبيد يا نشكيبيد، به حال شما يكسان است. تنها به آنچه مى‌كرديد مجازات مى‌يابيد.»
إِنَّ ٱلْمُتَّقِينَ فِى جَنَّٰتٍۢ وَنَعِيمٍۢ
پرهيزگاران در باغهايى و [در] ناز و نعمتند.
فَٰكِهِينَ بِمَآ ءَاتَىٰهُمْ رَبُّهُمْ وَوَقَىٰهُمْ رَبُّهُمْ عَذَابَ ٱلْجَحِيمِ
به آنچه پروردگارشان به آنان داده دلشادند، و پروردگارشان آنها را از عذاب دوزخ مصون داشته است.
كُلُوا۟ وَٱشْرَبُوا۟ هَنِيٓـًٔۢا بِمَا كُنتُمْ تَعْمَلُونَ
[به آنان گويند:] «به [پاداش‌] آنچه به جاى مى‌آورديد بخوريد و بنوشيد؛ گواراتان باد!»
مُتَّكِـِٔينَ عَلَىٰ سُرُرٍۢ مَّصْفُوفَةٍۢ ۖ وَزَوَّجْنَٰهُم بِحُورٍ عِينٍۢ
بر تختهايى رديف هم تكيه زده‌اند و حوران درشت‌چشم را همسر آنان گردانده‌ايم.
وَٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ وَٱتَّبَعَتْهُمْ ذُرِّيَّتُهُم بِإِيمَٰنٍ أَلْحَقْنَا بِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ وَمَآ أَلَتْنَٰهُم مِّنْ عَمَلِهِم مِّن شَىْءٍۢ ۚ كُلُّ ٱمْرِئٍۭ بِمَا كَسَبَ رَهِينٌۭ
و كسانى كه گرويده و فرزندانشان آنها را در ايمان پيروى كرده‌اند، فرزندانشان را به آنان ملحق خواهيم كرد و چيزى از كار[ها]شان را نمى‌كاهيم. هر كسى در گرو دستاورد خويش است.
وَأَمْدَدْنَٰهُم بِفَٰكِهَةٍۢ وَلَحْمٍۢ مِّمَّا يَشْتَهُونَ
با [هر نوع‌] ميوه و گوشتى كه دلخواه آنهاست آنان را مدد [و تقويت‌] مى‌كنيم.
يَتَنَٰزَعُونَ فِيهَا كَأْسًۭا لَّا لَغْوٌۭ فِيهَا وَلَا تَأْثِيمٌۭ
در آنجا جامى از دست هم مى‌ربايند [و بر سرش همچشمى مى‌كنند] كه در آن نه ياوه گويى است و نه گناه.
۞ وَيَطُوفُ عَلَيْهِمْ غِلْمَانٌۭ لَّهُمْ كَأَنَّهُمْ لُؤْلُؤٌۭ مَّكْنُونٌۭ
و براى [خدمت‌] آنان پسرانى است كه بر گردشان همى‌گردند، انگارى آنها مرواريدى‌اند كه [در صدف‌] نهفته است.
وَأَقْبَلَ بَعْضُهُمْ عَلَىٰ بَعْضٍۢ يَتَسَآءَلُونَ
و برخى‌شان رو به برخى كنند [و] از هم پرسند،
قَالُوٓا۟ إِنَّا كُنَّا قَبْلُ فِىٓ أَهْلِنَا مُشْفِقِينَ
گويند: «ما پيشتر در ميان خانواده خود بيمناك بوديم.
فَمَنَّ ٱللَّهُ عَلَيْنَا وَوَقَىٰنَا عَذَابَ ٱلسَّمُومِ
پس خدا بر ما منت نهاد و ما را از عذاب گرم [مرگبار] حفظ كرد.
إِنَّا كُنَّا مِن قَبْلُ نَدْعُوهُ ۖ إِنَّهُۥ هُوَ ٱلْبَرُّ ٱلرَّحِيمُ
ما از ديرباز او را مى‌خوانديم، كه او همان نيكوكار مهربان است.»

بيان آيات‏

نقلِ عیناً · ترجمهٔ موسوی همدانی

اين آيات نشانه كسانى را كه اين عذاب بر سرشان مى‏آيد بيان مى‏كند، عذابى كه در آن و در وقوعش هيچ شكى نمى‏توان كرد، و حال آن اشخاص را در آن روز بيان مى‏كند، و غرض اصلى اين سوره همين است - هم چنان كه قبلا هم خاطر نشان كرديم - اما اينكه در اين ميان نامى هم از متقين مى‏برد و شرح حالى از آنان بيان مى‏كند از باب تطفل‏ است، و مى‏خواهد انذار و تهديد كفار را تاكيد كند.

﴿فَوَيْلٌ يَوْمَئِذٍ لِلْمُكَذِّبِينَ﴾

اين جمله تفريع و نتيجه‏گيرى از آيات قبل است كه از وقوع حتمى عذاب قيامت سخن مى‏گفت، مى‏فرمايد: وقتى مطلب از اين قرار بود، و هيچ مفرى از وقوع عذاب نبود، پس واى به حال كسى كه اين عذاب بر سرش آيد كه مسلم آنها دروغگويانند يعنى واى به حال كسى كه آيات خداى را تكذيب مى‏كند، كه قدر متيقن از جهنميان، همين‏ها هستند. پس، اين جمله به دلالت التزامى دلالت دارد بر اينكه معذب‏هاى روز قيامت مكذبين در دنيا هستند، و به دلالت مطابقى دلالت دارد بر اينكه حال آن روزشان واويلاست. (به عبارت ساده‏تر اينكه آيه شريفه صريحا نمى‏فرمايد مكذبين داخل آتش مى‏شوند، ليكن چيزى در باره آنان مى‏گويد كه لازمه‏اش دخول در آتش است، و آن اين است كه واى به حال مكذبين).

ممكن هم هست تقدير كلام را اينطور بگيريم كه وقتى مسلم شد كه اين عذاب واقع شدنى است، و مسلم نخست شامل حال مكذبين مى‏شود، چون آنها هستند كه به خدا كفر مى‏ورزند و روز قيامت را تكذيب مى‏كنند، پس واى به حال ايشان از آن روز، در نتيجه جمله‏اى كه دلالت مى‏كند بر عذاب مكذبين جمله «عذاب ربك» است، براى اينكه عذاب خدا كسى را مى‏گيرد كه خدا او را دعوت كند، و او اجابت ننمايد و دعوتش را تكذيب كند.

﴿اَلَّذِينَ هُمْ فِي خَوْضٍ يَلْعَبُونَ﴾

كلمه «خوض» به معناى دخول در سخن باطل است. راغب مى‏گويد: خوض عبارت است از ورود در آب و عبور كردن در آن، ولى به طور استعاره در ورود در امور و كارها نيز

استعمال مى‏شود، و بيشتر مواردى كه در قرآن استعمال شده در مورد امورى است كه شروع در آن مذموم است‏. و اگر كلمه مذكور را در آيه شريفه بدون الف و لام و با تنوين تنكير «خوض» آورده، براى اين است كه بفهماند اين كلمه صفتى دارد كه حذف شده و تقدير آن «خوضى عجيب» است.

و از آنجايى كه اشتغال به سخن باطل نتيجه حق نمى‏دهد، و به جز نتايج خيالى كه قوه وهم آن را براى خوض كننده زينت مى‏دهد و مى‏آرايد فايده‏اى ندارد. لذا چنين خوضى را لعب و بازيچه خواند، چون عملى كه بازيچه باشد آن عملى است كه غير از آثار خيالى اثرى ندارد.

و معناى جمله اين است كه: «آنهايى كه به طور مستمر در خوضى عجيب بازى مى‏كنند، و سرگرم مجادله در آيات خدا و انكار آن و استهزاى به آن هستند، ويل بر آنان باد».

﴿يَوْمَ يُدَعُّونَ إِلىَ نَارِ جَهَنَّمَ دَعًّا﴾

كلمه «دع» - با تشديد عين - به معناى دفع و پرت كردن به شدت است، و ظاهرا كلمه «يوم» بيان باشد براى كلمه «يومئذ».

﴿هَذِهِ اَلنَّارُ اَلَّتِي كُنْتُمْ بِهَا تُكَذِّبُونَ﴾

يعنى به ايشان گفته مى‏شود: اين همان آتشى است كه به آن تكذيب مى‏كرديد، كه البته منظور از تكذيب آتش، تكذيب خبرهايى است كه رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم) به وحى الهى از وجود آن خبر مى‏داده و مى‏فرموده: به زودى مجرمين با آن آتش معذب مى‏شوند.

و خلاصه، معناى آيه اين است كه: مى‏بينيد مصداق همان آتشى است كه انبياء از وجودش خبر مى‏دادند، و شما تكذيبشان مى‏كرديد، (و يا آن آتش را تكذيب مى‏كرديد).

﴿أَ فَسِحْرٌ هَذَا أَمْ أَنْتُمْ لاَ تُبْصِرُونَ﴾

اين جمله، تفريع و نتيجه‏گيرى از آيه قبل است، و استفهام در آن استفهام انكارى است، استفهامى است به منظور تفريع و سرزنش آنان، و معنايش اين است كه: وقتى اين آتش همان آتش است كه تكذيبش مى‏كرديد، پس ديگر اين خبرى كه قرآن مى‏دهد نمى‏تواند سحر باشد، هم چنان كه شما پنداشته‏ايد و اخبار انبيا را سحر خوانديد. و نيز نمى‏تواند امرى موهوم و خرافى باشد، آن طور كه شما بدان تفوه مى‏كرديد و به زبان مى‏آورديد،

بلكه امرى است روشن و عيان، پس آيه شريفه در معناى آيه‏ ﴿وَ يَوْمَ يُعْرَضُ اَلَّذِينَ كَفَرُوا عَلَى اَلنَّارِ أَ لَيْسَ هَذَا بِالْحَقِّ﴾ خواهد بود.

و به بيانى كه گذشت و معنايى كه براى آيه كرديم روشن شد كه كلمه «أم» در جمله ﴿أَمْ أَنْتُمْ لاَ تُبْصِرُونَ﴾ أم متصله است و اينكه بعضى‏ گفته‏اند:ام منقطعه و به معناى «لكن» استخالى از بعد نيست.

﴿اِصْلَوْهَا فَاصْبِرُوا أَوْ لاَ تَصْبِرُوا سَوَاءٌ عَلَيْكُمْ إِنَّمَا تُجْزَوْنَ مَا كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ﴾

ماده «صلى» - به فتحه صاد و سكون لام - كه مصدر «اصلوا» و اين امر از آن است، به معناى چشيدن و تحمل كردن حرارت آتش است، و در نتيجه معناى جمله «اصلوها» اين است كه: «بچشيد آن را» يعنى بچشيد و تحمل كنيد حرارت آتش دوزخ را.

و جمله‏ ﴿فَاصْبِرُوا أَوْ لاَ تَصْبِرُوا﴾ به خاطر اينكه فاى تفريع بر سرش در آمده نتيجه‏اى است كه از دستور «بچشيد حرارت آتش را» گرفته، و اگر اين نتيجه را با ترديد بين امر و نهى بيان كرده، و فرموده: «صبر بكنيد و يا نكنيد» خواسته است به طور كنايه بفهماند صبر كردن و نكردن شما يكسان است. و به همين جهت دنبال اين جمله به طور صريح فرموده: ﴿سَوَاءٌ عَلَيْكُمْ﴾، يعنى اين چشيدن آتش برايتان حتمى است و از شما جدا شدنى نيست، چه صبر بكنيد و چه نكنيد، نه اينكه صبر كردن، عذاب را از شما بر مى‏دارد و يا حد اقل آن را تخفيف مى‏دهد، و نه اينكه بى‏صبرى و جزع و فزع سودى به حالتان دارد.

و جمله‏ ﴿سَوَاءٌ عَلَيْكُمْ﴾ خبرى است براى مبتدايى تقديرى، و تقدير كلام «هما سواء عليكم - آن دو بر شما يكسانند» مى‏باشد، و اگر كلمه «سواء» را مفرد آورد، با اينكه در كلام دو چيز بودند كه با هم يكسان بودند، يكى صبر و يكى بى‏صبرى، از اين جهت است كه كلمه «سواء» در اصل مصدر است، و مصدر همه جا مفرد مى‏آيد.

مكذبينويلجهنمخوضمکذبین.نار جهنم.یومئذ.خوض و لعب.

عذاب مكذبان عين عمل آنها است و چه صبر كنند و چه بى‏تابى از آن جدا شدنى نيست‏

نقلِ عیناً · ترجمهٔ موسوی همدانی

و جمله‏ ﴿إِنَّمَا تُجْزَوْنَ مَا كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ﴾، در مقام تعليل براى لازم بودن عذاب مذكور، و يكسان بودن صبر و جزع است، و معنايش اين است كه: اينكه گفتيم اين عذاب برايتان حتمى است، و از شما جدا شدنى نيست، براى اين بود كه ما اين عذاب را از جاى ديگر نياورده‏ايم، بلكه عين عمل خود شما است، همان كارهايى است كه مى‏كرديد، و معقول نيست ميان عمل و صاحب عمل سلب نسبت شود، و همواره اين نسبت برقرار است، يعنى الى

الابد اين عمل، عمل آن عامل است، پس به همين جهت اگر در ظرف قيامت عمل به صورت آتش جلوه كند، تا ابد به جان عامل خود مى‏افتد، و اگر هم بگوييم تقدير كلام «انما تجزون جزاء ما كنتم تعملون» است، باز هم اين ملازمه صحيح است، و معنايش اين است كه ما از جايى ديگر آتش نياورده‏ايم، و اين آتش جزاى اعمال شما و آثار همان كارهايى است كه مى‏كرديد.

﴿إِنَّ اَلْمُتَّقِينَ فِي جَنَّاتٍ وَ نَعِيمٍ﴾

كلمه «جنت» به معناى بستانى است كه درختان، آن را پوشانده باشد، (چون از ماده «جن» گرفته شده كه به معناى ستر است)، و كلمه «نعيم» به معناى نعمت بسيار است.

و معناى آيه اين است كه: مردم با تقوا و آنها كه در زندگى از خدا پروا دارند در روز قيامت در بستانها سكونت مى‏كنند، و نعمتى فراوان بر آنان احاطه دارد.

جزاعملصبرمتقينعذابجزا عین عمل.متقین.عذاب لازم.جنات.صبر و جزع یکسان در عذاب.

معناى اينكه در وصف متقين بهشتى فرمود: ﴿فَاكِهِينَ بِمَا آتَاهُمْ رَبُّهُمْ...﴾

نقلِ عیناً · ترجمهٔ موسوی همدانی

﴿فَاكِهِينَ بِمَا آتَاهُمْ رَبُّهُمْ وَ وَقَاهُمْ رَبُّهُمْ عَذَابَ اَلْجَحِيمِ﴾

كلمه «فاكهه» كه «فاكهين» از آن گرفته شده، به معناى مطلق ميوه است.

و بعضى‏ گفته‏اند: به معناى همه ميوه‏ها، به جز انگور و انار است، وقتى گفته مى‏شود «فلان تفكه و يا فلان فكه» هم معنايش اين است كه ميوه را به يكديگر دادند، و هم اين است كه آن را تناول كرد، و در آيه شريفه به هر دو معنا تفسير شده.

بعضى‏ گفته‏اند: يعنى اهل بهشت با يكديگر در باره نعمت‏هايى كه خداى تعالى به ايشان داده با هم گفتگو مى‏كنند.

و بعضى‏ ديگر معنا كرده‏اند به اينكه: ميوه و فاكهه‏هايى را كه خدا به ايشان داده مى‏گيرند.

بعضى‏ هم گفته‏اند: معنايش اين است كه: از آن احسانها كه پروردگارشان به ايشان مى‏كند لذت مى‏برند. و برگشت اين معنا به همان معناى اول است.

بعضى‏ هم گفته‏اند: معنايش اين است كه: از آن چه خدا به ايشان داده شگفتى مى‏كنند. كه شايد برگشت اين هم به معناى دوم باشد.

و اگر كلمه «ربهم» را در جمله‏اى كوتاه دوباره آورد، براى اين است كه بفهماند پروردگارشان به ايشان عنايتى دارد.

﴿كُلُوا وَ اِشْرَبُوا هَنِيئاً بِمَا كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ﴾

يعنى به ايشان گفته مى‏شود بخوريد و بنوشيد، خوردنى و نوشيدنى گوارا، كه در حقيقت كلمه «هنيئا» صفت است كه در جاى مفعول مطلق نشسته، و يا مفعول به است. و جمله‏ ﴿بِمَا كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ﴾ يا متعلق است به جمله‏ ﴿كُلُوا وَ اِشْرَبُوا﴾، و يا به كلمه «هنيئا».

﴿مُتَّكِئِينَ عَلىَ سُرُرٍ مَصْفُوفَةٍ وَ زَوَّجْنَاهُمْ بِحُورٍ عِينٍ﴾

كلمه «متكئين» جمع اسم فاعل از باب افتعال است كه مصدر آن اتكاء مى‏باشد، و «اتكاء» به معناى تكيه دادن به پشتى و يا مثل آن است. و كلمه «سرر» جمع سرير است، (كه به معناى تخت و به اصطلاح امروز «مبل» است). و كلمه «مصفوفة» از ماده «صف» است، كه به معناى رديف قرار گرفتن چند نفر در يك خط است، (مانند صف لشكر و يا صف نماز)، پس معناى مصفوفه اين است كه: اهل بهشت به يكديگر وصلند و اتصال دارند.

و معناى آيه اين است كه: ايشان بر پشتى‏ها و بالش‏ها تكيه دارند، در حالى كه بر روى مبلهاى رديف هم، قرار گرفته باشند.

﴿وَ زَوَّجْنَاهُمْ بِحُورٍ عِينٍ﴾ منظور از «تزويج» قرين شدن دو نفر با همند. و معناى جمله اين است كه: ما ايشان را قرين حور العين كرديم، نه اينكه ميان آنان عقد زناشويى برقرار ساختيم، به دليل اينكه فرموده: «بحور عين» و تزويج را با حرف «باء» متعدى كرده و اگر منظور از تزويج نكاح به عقد بود احتياج به حرف باء نبود، هم چنان كه در جاى ديگر قرآن بدون حرف مذكور مفعول خود را گرفته از آن جمله آيه‏ ﴿زَوَّجْنَاكَهَا﴾ است، كه - به طورى كه گفته‏ان معنايش اين است كه ما زينب را به ازدواج تو در آورديم.

فاكهيننعيمجحيمحورسررفاکهین و سرر.وقاهم عذاب الجحیم.بما کنتم تعملون.اکل و شرب.

توضيح آيه: ﴿وَ اَلَّذِينَ آمَنُوا وَ اِتَّبَعَتْهُمْ ذُرِّيَّتُهُمْ بِإِيمَانٍ أَلْحَقْنَا بِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ...﴾ و چند وجه در معناى آن

نقلِ عیناً · ترجمهٔ موسوی همدانی

﴿وَ اَلَّذِينَ آمَنُوا وَ اِتَّبَعَتْهُمْ ذُرِّيَّتُهُمْ بِإِيمَانٍ أَلْحَقْنَا بِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ وَ مَا أَلَتْنَاهُمْ مِنْ عَمَلِهِمْ مِنْ شَيْ‏ءٍ...﴾

بعضى‏ گفته‏اند: فرق ميان «اتباع» و «لحوق» با اينكه در هر دو تقدم و تاخر هست، - اين است كه در اتباع بايد تابع و متبوع هر دو در مورد اتباع مشترك باشند، هر جا كه متبوع مى‏رود و هر كارى كه او مى‏كند تابع هم برود و بكند، آن وقت است كه مى‏گوييم فلانى از فلان كس تبعيت كرد، به خلاف لحوق كه لازم نيست در كار و راه ملحوق، شركت داشته باشد.

كلمه «ألتناهم» از ماده «لوت» است كه به معناى نقص است، ماضى ثلاثى مجردش «لات» و باب افعالش «ألات» مى‏شود، پس معناى «ما التناهم» اين است كه ما با الحاق ذريه مؤمنين به مؤمنين، چيزى از عمل خود آنان ناقص نمى‏كنيم.

و از ظاهر آيه شريفه بر مى‏آيد كه در مقام منت نهادن است، خداى سبحان بر مؤمنين منت مى‏گذارد كه به زودى ذريه ايشان را - البته آنهايى را كه در ايمان از پدران خود پيروى كردند - به خود آنان ملحق مى‏كند. و بدين وسيله چشم پدران را روشن مى‏سازد، و همين معنا خود قرينه‏اى است بر اينكه تنوين در كلمه «بايمان» براى اين است كه بر نوعى غير مشخص از ايمان دلالت كند، نه براى تعظيم ايمان.

در نتيجه معناى آيه اين مى‏شود كه: ما از ميان ذريه‏هاى مؤمنين، آنهايى را كه در ايمان به خدا به نوعى از پدران پيروى كنند به پدرانشان ملحق مى‏كنيم، هر چند كه ايمانشان به درجه ايمان پدرانشان نرسد. چون اگر تنها آن ذريه‏اى را به پدران مؤمن ملحق كند كه ايمانشان يا مساوى و يا كاملتر از ايمان پدران باشد، ديگر منت نهادن معنا ندارد.

از سوى ديگر، از اينكه اتباع در ايمان را مطلق و بى‏قيد آورد، و همواره كلام مطلق منصرف به فرد روشنش مى‏شود، ناگزير بايد بگوييم منظور از اين اتباع، اتباع فرزندان بالغ است، چون خردسالانى كه هنوز به حد تكليف نرسيده‏اند، ايمانشان هنوز ايمان صحيح نشده، پس قهرا مراد از ذريه، فرزندان كبيرند كه مكلف به ايمان هستند. بنابراين، آيه شريفه، شامل صغار از اولاد كه قبل از بلوغ از دنيا مى‏روند نمى‏شود، و اين منافات ندارد با اينكه اولاد صغار مؤمنين هم شرعا محكوم به ايمان باشند.

مگر اينكه بگوييم: نكره آمدن ايمان عموميت را مى‏رساند، و معنا چنين مى‏شود:

ذريه ايشان در ايمان، كه از پدران خود پيروى كرده‏اند، حال چه اينكه آن ايمان، ايمان واقعى باشد، يا ايمان به حسب حكم شرع باشد.

مطلب ديگر اينكه سياق امتنان، قرينه است بر اينكه ضمير جمع در جمله «ما التناهم» و در «من عملهم» به «الذين امنوا» بر مى‏گردد، هم چنان كه دو ضمير در «اتبعتهم» و در «ذريتهم» به ايشان بر مى‏گردد، چون وقتى فرمود: «ما اينان را به آنان ملحق مى‏كنيم»، جاى اين توهم بود كه نكند خدا مى‏خواهد از پاداش پدران كم نموده به فرزندان بدهد، لذا با جمله‏ ﴿وَ مَا أَلَتْنَاهُمْ مِنْ عَمَلِهِمْ مِنْ شَيْ‏ءٍ﴾ خواست اين توهم را دفع كند و بفرمايد:

كم كردن از پاداش پدران با امتنان منافات دارد، و معلوم است كه آنچه با امتنان منافات دارد اين است كه از ثواب پدران كم كند نه از ثواب فرزندان. پس اين بهترين دليل است كه دو

ضمير «ما التناهم» و «من عملهم» هم به همان پدران مؤمن بر مى‏گردد.

پس حاصل كلام اين شد كه: جمله‏ ﴿وَ اَلَّذِينَ آمَنُوا...﴾ جمله‏اى است استينافى كه خداى تعالى در آن بر مؤمنين منت مى‏گذارد كه به زودى اولادشان را كه به نوعى از ايمان، پدران خود را پيروى كرده‏اند به پدران ملحق مى‏كند، هر چند كه ايمان فرزندان به درجه ايمان پدران نرسيده باشد. و اين كار را بدان جهت مى‏كند كه پدران خشنود گشته چشمشان روشن شود، و در عين حال از پاداش پدران چيزى كم نمى‏كند، و از ثواب پدران چيزى به فرزندان نمى‏دهد، كه مزاحم حق پدران نباشد، و خدا خودش بهتر مى‏داند كه چه جور بدهد.

و در معناى آيه مورد بحث، اقوال ديگرى هست كه هيچ يك خالى از سخافت و سستى نيست.

مثل اين قول كه بعضى‏ گفته‏اند: جمله‏ ﴿وَ اَلَّذِينَ آمَنُوا﴾ عطف است بر كلمه «حور عين»، و معنايش اين است كه: ما مؤمنين را با دو طايفه تزويج مى‏كنيم يكى با حور العين تا از عروسى با آنان لذت ببرند، و دوم با ﴿اَلَّذِينَ آمَنُوا﴾ تا از رفاقت و همنشينى با آنان بهره‏مند شوند.

بعضى‏ ديگر گفته‏اند: مراد از كلمه «ذريه» تنها اولاد صغار است.

و بعضى‏ گفته‏اند: ضمير در جمله «ما ألتناهم» و در «من عملهم» به ذريه بر مى‏گردد، و معنايش اين است كه: ما با ملحق كردن ذريه به پدران چيزى از عمل ذريه كم نمى‏كنيم، بلكه اعمال ذريه را تمام و كامل به او مى‏دهيم، چه خير باشد و چه شر، آنگاه ملحق به پدرش مى‏كنيم.

ذريهالحاقايمانعملاتباعایمان ذریه.الحاق ذریه.عدم کاهش عمل پدران.درجات.

معناى جمله: ﴿كُلُّ اِمْرِئٍ بِمَا كَسَبَ رَهِينٌ﴾ و جمع آن با آيه‏ ﴿كُلُّ نَفْسٍ بِمَا كَسَبَتْ رَهِينَةٌ إِلاَّ أَصْحَابَ اَلْيَمِينِ﴾

نقلِ عیناً · ترجمهٔ موسوی همدانی

﴿كُلُّ اِمْرِئٍ بِمَا كَسَبَ رَهِينٌ﴾ اين جمله به طورى كه از سياق بر مى‏آيد تعليل است براى جمله ﴿وَ مَا أَلَتْنَاهُمْ مِنْ عَمَلِهِمْ مِنْ شَيْ‏ءٍ﴾، و كلمه «رهن» و «رهين» و «مرهون» به طورى كه راغب گفته هر سه به معناى آن چيزى است كه به عنوان وثيقه و گرو به كسى مى‏دهى و از او چيزى قرض مى‏كنى. راغب مى‏گويد: و چون هر جا اين كلمه به چشم بخورد تصورى از معناى حبس و نگهدارى به ذهن مى‏رسد، لذا اين كلمه را در حبس هر چيزى نيز استعمال كردند، هر چند كه ربطى به وثيقه نداشته باشد.

و چه بسا همين معناى استعارى در آيه مورد بحث، منظور باشد، و خود انسان رهنى باشد محفوظ و حبس شده نزد خداى سبحان در مقابل عملى كه از نيك و بد كرده، تا جزاى آن را كه يا ثواب است و يا عقاب به او بدهد، و اگر از عمل او چيزى كم كرده باشد و تمامى اعمالش را جزا نداده باشد، قهرا خود انسان وثيقه و گرو همه اعمالش نمى‏شود، بلكه گرو بعضى از اعمالش مى‏شود، و بعضى ديگر از اعمالش را ديگران، يعنى همان ذريه‏اى كه به او ملحق شده تملك كرده است.

و اينكه در جاى ديگر فرموده: ﴿كُلُّ نَفْسٍ بِمَا كَسَبَتْ رَهِينَةٌ إِلاَّ أَصْحَابَ اَلْيَمِينِ﴾ به طورى كه از سياق بر مى‏آيد و به شهادت دو آيه بعدش كه مى‏فرمايد: ﴿فِي جَنَّاتٍ يَتَسَاءَلُونَ عَنِ اَلْمُجْرِمِينَ﴾ مراد اين است كه هر كس در گرو عذاب روز قيامت است.

بعضى‏ هم گفته‏اند: مراد از اينكه فرمود هر كس بدانچه كرده رهين است، اين است كه: در گرو عمل زشت خويش است، هم چنان كه آيه سوره مدثر هم به همين دلالت مى‏كرد، چون اصحاب يمين را استثناء مى‏نمود، و آيه مورد بحث، جمله معترضه‏اى است از صفات اهل عذاب كه در بين صفات اهل بهشت قرار گرفته.

زمخشرى - صاحب تفسير كشاف - آيه مورد بحث را حمل بر نوعى استعاره و مجاز گويى كرده، و به اين وسيله تنافى بين آيه مورد بحث كه مى‏فرمايد: «هر كس در گرو اعمال خويش است، چه نيك باشد و چه بد».و آيه سوره مدثر كه مى‏فرمايد: «هر كس در گرو اعمال بد خويش است» برداشته و گفته: «گويا نفس عبد نزد خدا در گرو اعمال صالحى است كه از او خواسته، هم چنان كه يك انسان، كارگر خود را گرو مى‏گيرد تا عملى كه از او خواسته تمام كند، اگر تمام كرد رهايش مى‏كند، خدا هم تمامى بندگان را چه نيكان و چه بدان را گرو مى‏گيرد، اگر آنچه از ايشان خواسته بود انجام داده بودند، رهاشان مى‏كند، و گر نه، شكنجه‏اش مى‏دهد».

ولى خواننده محترم توجه دارد صرف اين بيان نمى‏تواند اتصال جمله‏ ﴿كُلُّ اِمْرِئٍ بِمَا كَسَبَ رَهِينٌ﴾ را به ما قبلش توجيه كند.

﴿وَ أَمْدَدْنَاهُمْ بِفَاكِهَةٍ وَ لَحْمٍ مِمَّا يَشْتَهُونَ﴾

اين آيه پاره‏اى از لذات و نعمت‏هاى اهل بهشت را كه به طور اجمال در آيه قبلى نام آنها را برد و فرمود: ﴿كُلُوا وَ اِشْرَبُوا هَنِيئاً...﴾ بطور تفصيل بيان مى‏كند.

و كلمه «امداد» به معناى آوردن چيزى است به طور دائم و پشت سر هم، كه البته هم در خير استعمال مى‏شود، مانند آيه مورد بحث كه مى‏فرمايد: پشت سر هم و لا ينقطع ميوه و گوشت از هر نوعش كه بخواهند برايشان مى‏فرستيم، و هم در شر و عذاب استعمال مى‏شود، مانند آيه شريفه‏ ﴿وَ نَمُدُّ لَهُ مِنَ اَلْعَذَابِ مَدًّا﴾.

و معناى آيه اين است كه: ما اهل بهشت را به ميوه و هر گوشتى كه ميل داشته باشند روزى مى‏دهيم، يك روزى پشت سر هم و ساعت به ساعت و لا ينقطع.

﴿يَتَنَازَعُونَ فِيهَا كَأْساً لاَ لَغْوٌ فِيهَا وَ لاَ تَأْثِيمٌ﴾

«تنازع در كاس» به معناى به يكديگر تعارف نمودن و اجتماع كردن بر تناول آن است، و «كاس» به معناى قدح است، كه البته وقتى به قدح كاس گفته مى‏شود كه در آن شراب باشد. و مراد از «لغو»، سخن لغوى است كه از شرابخواران دنيا سر مى‏زند. و «تاثيم» به معناى آن است كه شخصى را گناهكار كنى، كه اين نيز از آثار شرابهاى دنيا است كه شرابخوار را گناهكار مى‏كند. و همين كه فرمود: «در آن قدحها لغو و تاثيم نيست»، قرينه است بر اينكه منظور از كاس كه بر سر آن تنازع مى‏كنند قدح شراب است، اما شرابى كه آثار زشت شراب دنيا را ندارد.

﴿وَ يَطُوفُ عَلَيْهِمْ غِلْمَانٌ لَهُمْ كَأَنَّهُمْ لُؤْلُؤٌ مَكْنُونٌ﴾

مراد از «طواف كردن غلمان در پيرامون بهشتيان» آمد و شد آنان براى خدمت است.

بعضى‏ از مفسرين گفته‏اند: اينكه بطور نكره فرمود: «غلمان لهم - غلمانى كه دارند» و نفرمود: «غلمانهم - غلمانشان»، براى اين است كه شنونده توهم نكند مراد از آن غلمان همان خدمتكارانى هستند كه در دنيا داشتند، و بفهماند كه غلمان نيز مانند حور از مخلوقات بهشتيند، كه از شدت زيبايى و صفا و حسن مانند لؤلؤاى هستند كه از ترس دستبرد اجانب در گنجينه‏اش جاى مى‏دهند.

﴿وَ أَقْبَلَ بَعْضُهُمْ عَلىَ بَعْضٍ يَتَسَاءَلُونَ﴾

يعنى به يكديگر روى مى‏آورند و هر يك از ديگرى مى‏پرسند در دنيا چه حالى داشته و چه عملى او را به سوى بهشت و نعيم الهى كشانيده؟

رهينكسباصحاب اليمينعملرهن به کسب.کل نفس.عدم ظلم در عمل.اصحاب الیمین.

معناى اينكه بهشتيان مى‏گويند: «ما در خانواده‏مان مشفق بوديم»

نقلِ عیناً · ترجمهٔ موسوی همدانی

﴿قَالُوا إِنَّا كُنَّا قَبْلُ فِي أَهْلِنَا مُشْفِقِينَ﴾

راغب مى‏گويد: «اشفاق» به معناى عنايتى آميخته با ترس است، چون مشفق نسبت به كسى كه به او اشفاق دارد هم محبت دارد و هم مى‏ترسد كه مبادا بلايى متوجه او گردد، و اين كلمه در قرآن آمده، مى‏فرمايد: ﴿وَ هُمْ مِنَ اَلسَّاعَةِ مُشْفِقُونَ﴾ ايشان از قيامت بيمناكندپس اين كلمه هر وقت با حرفمنمتعدى شود معناى ترس در آن روشنتر از محبت است، و اگر با حرف «فى» متعدى گردد معناى عنايت و محبت در آن روشنتر از ترس به ذهن مى‏رسد، هم چنان كه در قرآن فرموده: ﴿إِنَّا كُنَّا قَبْلُ فِي أَهْلِنَا مُشْفِقِينَ﴾.

پس معناى آيه چنين مى‏شود كه: ما در دنيا نسبت به خانواده خود اشفاق داشتيم، هم آنان را دوست مى‏داشتيم و به سعادت و نجاتشان از مهالك و ضلالت‏ها عنايت داشتيم، و هم از اينكه مبادا گرفتار مهالك شوند مى‏ترسيديم، و به همين منظور به بهترين وجهى با آنان معاشرت مى‏كرديم، و نصيحت و دعوت به سوى حق را از ايشان دريغ نمى‏داشتيم.

﴿فَمَنَّ اَللَّهُ عَلَيْنَا وَ وَقَانَا عَذَابَ اَلسَّمُومِ﴾

كلمه «من» به طورى كه راغب گفته: به معناى انعام كردن به نعمت پر ارج و گرانمايه است‏. و اين منت اگر با عمل انجام گيرد از كارهاى نيك است، و اگر با زبان انجام شود از كارهاى زشت خواهد بود، مگر از خداى تعالى كه منت نهادن قولى او هم نيكو است، كه در آيه شريفه‏ ﴿يَمُنُّونَ عَلَيْكَ أَنْ أَسْلَمُوا قُلْ لاَ تَمُنُّوا عَلَيَّ إِسْلاَمَكُمْ بَلِ اَللَّهُ يَمُنُّ عَلَيْكُمْ أَنْ هَدَاكُمْ لِلْإِيمَانِ إِنْ كُنْتُمْ صَادِقِينَ﴾ هم از منت نهادن مردم سخن رفته، و هم از منت نهادن خدا.

و منت نهادن خدا بر اهل بهشت اين است كه ايشان را با داخل شدن در بهشت سعادتمند كرد، و با نگهدارى از عذاب سموم مشمول رحمت خود قرار داد. و كلمه «سموم» به طورى كه طبرسى در مجمع البيان گفته به معناى حرارتى است كه تا داخل سوراخهاى رگ

بدن فرو مى‏رود، و بدن از آن متالم مى‏گردد، و ريح سموم را هم از همين جهت سموم گفته‏اند.

﴿إِنَّا كُنَّا مِنْ قَبْلُ نَدْعُوهُ إِنَّهُ هُوَ اَلْبَرُّ اَلرَّحِيمُ﴾

اين آيه شريفه، جمله‏ ﴿فَمَنَّ اَللَّهُ عَلَيْنَا﴾ را تعليل مى‏كند، و در آن اهل بهشت به يكديگر مى‏گويند: اينكه خداوند بر ما منت نهاد، براى اين بود كه ما در دنيا همواره او را مى‏خوانديم، و جمله‏ ﴿إِنَّهُ هُوَ اَلْبَرُّ اَلرَّحِيمُ﴾ هم اين تعليل را تعليل مى‏كند كه مى‏گويند: و اگر همواره او را مى‏خوانديم بدين جهت بود كه او پروردگارى نيكوكار و مهربان بود.

اين آيه با دو آيه قبلش، اين معنا را مى‏فهماند كه اهل بهشت در دنيا خداى را به يكتايى مى‏خواندند، يعنى تنها او را مى‏پرستيدند و تسليم امر او بودند، و نسبت به خانواده خود دلسوز بودند و آنها را به حق نزديك و از باطل دور مى‏كردند، و همين علت شد كه خدا بر آنان منت نهد و از عذاب سموم حفظشان كند، و علت اينكه چنين مى‏كردند اين بود كه خداى تعالى نيكوكار و مهربان بود و به هر كس كه او را مى‏خواند احسان و رحم مى‏كرد.

پس آيات سه‏گانه در معناى آيات شريفه‏ ﴿إِنَّ اَلْإِنْسَانَ لَفِي خُسْرٍ إِلاَّ اَلَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا اَلصَّالِحَاتِ وَ تَوَاصَوْا بِالْحَقِّ وَ تَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ﴾ است چون اين آيات نيز اهل بهشت را منحصرا كسانى مى‏داند كه به خدا ايمان دارند و اعمال نيك مى‏كنند، و ديگران را به حق و به خويشتن‏دارى در انجام فرامين حق سفارش مى‏كنند.

و كلمه «بر» - به فتحه باء - يكى از اسماى حسناى خداى تعالى است، و از بر - به كسره باء - گرفته شده، كه به معناى احسان است. و بعضى‏ از مفسرين آن را به لطف تفسير كرده‏اند.

اشفاقاهلدعاءمنساعةاشفاق.خوف آمیخته به محبت.ندعوه.من الله.اشفاق از ساعة.

بحث روايتى (رواياتى در ذيل آيه: ﴿أَلْحَقْنَا بِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ...﴾ در باره ملحق گشتن فرزندان مؤمنين به ايشان در قيامت)

نقلِ عیناً · ترجمهٔ موسوی همدانی

در كافى به سند خود از ابن بكير از امام صادق (علیه السلام) روايت كرده كه در تفسير آيه‏ ﴿وَ اَلَّذِينَ آمَنُوا وَ اِتَّبَعَتْهُمْ ذُرِّيَّتُهُمْ بِإِيمَانٍ أَلْحَقْنَا بِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ﴾ فرمود: مربوط به آن

فرزندانى است كه در عمل صالح نتوانستند به پايه پدران برسند، خداى تعالى براى اينكه چشم پدران روشن شود آن فرزندان را به پدران ملحق مى‏سازد.

مؤلف: اين روايت را صاحب كتاب توحيد هم به سند خود از ابو بكر حضرمى از آن جناب نقل كرده‏.

و در تفسير قمى است كه پدرم از سليمان ديلمى از ابو بصير از امام صادق (علیه السلام) برايم حديث كرد كه آن جناب فرمود: اطفال شيعيان ما نيز از مؤمنين هستند، فاطمه (علیه السلام) آنان را تربيت مى‏كند، و اينكه خداى تعالى فرمود: ﴿أَلْحَقْنَا بِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ﴾ معنايش اين است كه: روز قيامت آن اطفال را به سوى پدران خود هدايت مى‏كند.

مؤلف: و در مجمع البيان ذيل اين حديث را - البته بدون ذكر سند - از آن جناب نقل كرده‏

و در كتاب توحيد به سند خود از ابو بصير روايت آورده كه گفت: امام صادق (علیه السلام) فرمود: وقتى طفلى از اطفال مؤمنين از دنيا مى‏رود، يك منادى در ملكوت آسمانها و زمين ندا در مى‏دهد كه: آگاه باشيد فلانى پسر فلان شخص از دنيا رفت، آنگاه وارسى مى‏كنند، اگر قبل از آن طفل پدر و مادرش و يا يكى از آن دو و يا بعضى از خويشاوندان طفل قبلا مرده بودند، طفل را به او مى‏سپارند تا تغذيه‏اش كند، و گرنه، او را به دست فاطمه (سلام اللَّه عليها) مى‏دهند تا او غذايش دهد، تا پدر و مادرش و يا يكى از آن دو و يا يكى ديگر از بستگانش كه از مؤمنين باشد از راه برسد، آن وقت فاطمه (سلام اللَّه عليها) طفل را به او مى‏سپارد.

و در فقيه است كه در روايت حسن بن محبوب، از على، از حلبى، از امام صادق (علیه السلام) آمده كه فرمود: خداى تبارك و تعالى ابراهيم و ساره را به كفالت اطفال مؤمنين مامور كرده تا ايشان را در قصرى از در نگهدارى نموده و از درختى كه در بهشت است و لوله‏هايى مانند سر پستان گاو دارد غذا دهند، و چون روز قيامت شود لباس نو در تن ايشان كنند، و به بوى خوش معطر ساخته به عنوان هديه نزد پدرانشان بفرستند، پس اين اطفال با پدرانشان در بهشت پادشاهانند، و اين همان معنايى است كه آيه شريفه ﴿وَ اَلَّذِينَ آمَنُوا وَ

اِتَّبَعَتْهُمْ ذُرِّيَّتُهُمْ بِإِيمَانٍ أَلْحَقْنَا بِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ﴾ در صدد بيان آن است‏.

و در مجمع البيان است كه زاذان از على (علیه السلام) روايت كرده كه فرمود: رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم) فرمود: مؤمنين با فرزندانشان در بهشتند، آنگاه اين آيه را تلاوت فرمود.

و در الدر المنثور است كه بزاز و ابن مردويه از ابن عباس روايت كرده‏اند كه او بدون ذكر واسطه از رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم) روايت كرده كه فرمود: خداى تعالى ذريه مؤمن را آن قدر بالا مى‏برد تا به درجه پدرش برسد، هر چند كه در عمل به پايه پدر نباشد، آنگاه اين آيه را تلاوت فرمود: ﴿وَ اَلَّذِينَ آمَنُوا وَ اِتَّبَعَتْهُمْ ذُرِّيَّتُهُمْ بِإِيمَانٍ أَلْحَقْنَا بِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ وَ مَا أَلَتْنَاهُمْ مِنْ عَمَلِهِمْ مِنْ شَيْ‏ءٍ﴾، آنگاه فرمود: يعنى و هر چه به فرزندان بدهيم از سهم پدران كم نمى‏كنيم‏.

و نيز در آن كتاب است كه طبرانى و ابن مردويه از ابن عباس روايت كرده كه گفت: رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم) فرمود: وقتى آدمى داخل بهشت مى‏شود از پدر و مادر خود سراغ مى‏گيرد، و از ذريه و فرزندان خود پرسش مى‏كند. به او مى‏گويند: آنها به درجه تو نرسيدند، و عمل تو را نداشتند. مى‏گويد: پروردگارا من اگر عمل كردم به نيت خودم و آنان عمل كردم، آن وقت دستور مى‏رسد: ايشان را هم به وى ملحق كنند، آن وقت ابن عباس اين آيه را تلاوت كرد: ﴿وَ اَلَّذِينَ آمَنُوا وَ اِتَّبَعَتْهُمْ ذُرِّيَّتُهُمْ بِإِيمَانٍ...﴾.

مؤلف: اين آيه پدرانى را كه در حديث نامشان برده شده شامل نمى‏شود، چون تنها مى‏فرمايد: ذريه مؤمنين را به ايشان ملحق مى‏كنيم، و براى شامل شدن پدران مناسب‏تر آن بود كه ابن عباس دعاى ملائكه را بخواند كه گفتند: ﴿رَبَّنَا وَ أَدْخِلْهُمْ جَنَّاتِ عَدْنٍ اَلَّتِي وَعَدْتَهُمْ وَ مَنْ صَلَحَ مِنْ آبَائِهِمْ وَ أَزْوَاجِهِمْ وَ ذُرِّيَّاتِهِمْ﴾.

و در تفسير قمى در ذيل جمله‏ ﴿لاَ لَغْوٌ فِيهَا وَ لاَ تَأْثِيمٌ﴾، مى‏گويد: امام (علیه السلام) فرمود: در بهشت غناء و فحش نيست، مؤمن شراب مى‏نوشد ولى گناه نمى‏كند. و در ذيل جمله‏ ﴿وَ أَقْبَلَ بَعْضُهُمْ عَلىَ بَعْضٍ يَتَسَاءَلُونَ﴾ فرمود: يعنى در بهشت اين سؤال را مى‏كنند.

ذريهكافىالحاقايمانذریه مؤمن.الحاق در بهشت.فضل الحاق.

نفی بهانه‌های مکذبان و احتجاج خلق در طور ۲۹-۴۴ آیات ۲۹–۴۴

این عنوان تولیدِ ماشینی است.
یادداشتِ ماشینی.

المیزان آیات ادامه دعوت، اتهام شعر و تقول، و احتجاج‌های خلق و غیب و کید را یکجا می‌آورد.

فَذَكِّرْ فَمَآ أَنتَ بِنِعْمَتِ رَبِّكَ بِكَاهِنٍۢ وَلَا مَجْنُونٍ
پس اندرز ده كه تو به لطف پروردگارت نه كاهنى و نه ديوانه.
أَمْ يَقُولُونَ شَاعِرٌۭ نَّتَرَبَّصُ بِهِۦ رَيْبَ ٱلْمَنُونِ
يا مى‌گويند: «شاعرى است كه انتظار مرگش را مى‌بريم [و چشم به راه بد زمانه بر اوييم‌].»
قُلْ تَرَبَّصُوا۟ فَإِنِّى مَعَكُم مِّنَ ٱلْمُتَرَبِّصِينَ
بگو: «منتظر باشيد كه من [نيز] با شما از منتظرانم.»
أَمْ تَأْمُرُهُمْ أَحْلَٰمُهُم بِهَٰذَآ ۚ أَمْ هُمْ قَوْمٌۭ طَاغُونَ
آيا پندارهايشان آنان را به اين [موضعگيرى‌] وا مى‌دارد يا [نه،] آنها مردمى سركشند؟
أَمْ يَقُولُونَ تَقَوَّلَهُۥ ۚ بَل لَّا يُؤْمِنُونَ
يا مى‌گويند: «آن را بربافته.» [نه،] بلكه باور ندارند.
فَلْيَأْتُوا۟ بِحَدِيثٍۢ مِّثْلِهِۦٓ إِن كَانُوا۟ صَٰدِقِينَ
پس اگر راست مى‌گويند، سخنى مثل آن بياورند.
أَمْ خُلِقُوا۟ مِنْ غَيْرِ شَىْءٍ أَمْ هُمُ ٱلْخَٰلِقُونَ
آيا از هيچ خلق شده‌اند؟ يا آنكه خودشان خالق [خود] هستند؟
أَمْ خَلَقُوا۟ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلْأَرْضَ ۚ بَل لَّا يُوقِنُونَ
آيا آسمانها و زمين را [آنان‌] خلق كرده‌اند؟ [نه،] بلكه يقين ندارند.
أَمْ عِندَهُمْ خَزَآئِنُ رَبِّكَ أَمْ هُمُ ٱلْمُصَۣيْطِرُونَ
آيا ذخاير پروردگار تو پيش آنهاست؟ يا ايشان تسلط [تام‌] دارند؟
أَمْ لَهُمْ سُلَّمٌۭ يَسْتَمِعُونَ فِيهِ ۖ فَلْيَأْتِ مُسْتَمِعُهُم بِسُلْطَٰنٍۢ مُّبِينٍ
آيا نردبانى دارند كه بر آن [بر شوند و] بشنوند؟ پس بايد شنونده آنان برهانى آشكار بياورد.
أَمْ لَهُ ٱلْبَنَٰتُ وَلَكُمُ ٱلْبَنُونَ
آيا خدا را دختران است و شما را پسران؟
أَمْ تَسْـَٔلُهُمْ أَجْرًۭا فَهُم مِّن مَّغْرَمٍۢ مُّثْقَلُونَ
آيا از آنها مزدى مطالبه مى‌كنى و آنان از [تعهّد اداى‌] تاوان گرانبارند؟
أَمْ عِندَهُمُ ٱلْغَيْبُ فَهُمْ يَكْتُبُونَ
آيا [علم‌] غيب پيش آنهاست و آنها مى‌نويسند؟
أَمْ يُرِيدُونَ كَيْدًۭا ۖ فَٱلَّذِينَ كَفَرُوا۟ هُمُ ٱلْمَكِيدُونَ
يا مى‌خواهند نيرنگى بزنند؟ و [لى‌] آنان كه كافر شده‌اند، خود دچار نيرنگ شده‌اند.
أَمْ لَهُمْ إِلَٰهٌ غَيْرُ ٱللَّهِ ۚ سُبْحَٰنَ ٱللَّهِ عَمَّا يُشْرِكُونَ
آيا ايشان را جز خدا معبودى است؟ منزّه است خدا از آنچه [با او] شريك مى‌گردانند.
وَإِن يَرَوْا۟ كِسْفًۭا مِّنَ ٱلسَّمَآءِ سَاقِطًۭا يَقُولُوا۟ سَحَابٌۭ مَّرْكُومٌۭ
و اگر پاره‌سنگى را در حال سقوط از آسمان ببينند مى‌گويند: «ابرى متراكم است.»

بيان آيات نفى عذرها و دستاويزهاى تكذيب كنندگان‏

نقلِ عیناً · ترجمهٔ موسوی همدانی

بعد از آنكه از عذاب روز قيامت خبر داد كه به زودى تكذيب كنندگان آيات خداى را

خواهد گرفت، در حالى كه مردم متقى در بهشتها با چشمى روشن و دلى خرسند قرار دارند، اينك در اين آيات به رسول گراميش دستور مى‏دهد دعوت خود را هم چنان ادامه دهد و تذكر خود را متوقف نسازد، و اشاره مى‏كند به اينكه آن جناب صلاحيت اقامه دعوت حقه را دارد، و اين تكذيب كنندگان در تكذيب او و رد دعوتش هيچ عذرى ندارند. و آنچه را كه عذر براى آنان تصور مى‏شود همه را نفى كرده. و آن عذرها، شانزده عذر است كه بعضى از آنها مربوط به رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم) است، كه اگر موجه باشد معنايش اين است كه: آن جناب صلاحيت براى پيروى ندارد، عذرهايى است كه از قبول سخن او جلوگيرى مى‏كند، مانند اينكه آن جناب كاهن، يا جن زده يا شاعر و يا دروغ‏پرداز بر خدا باشد، و يا خواسته باشد با دعوتش مردم را سرگرم كند. و قسمتى ديگر از آنها مربوط به خود تكذيب‏كنندگان است، مثل اينكه ايشان بدون خالق به وجود آمده باشند، و يا خود، خالق خويشتن باشند، و يا عقلشان حكم كند به اينكه بايد دعوت آن جناب را تكذيب كنند، و از اين قبيل عذرهايى ديگر، و آيات مورد بحث علاوه بر رد اين اعذار، كفار را بر تكذيبشان شديدا توبيخ مى‏كند.

﴿فَذَكِّرْ فَمَا أَنْتَ بِنِعْمَةِ رَبِّكَ بِكَاهِنٍ وَ لاَ مَجْنُونٍ﴾

اين آيه نتيجه‏اى است كه از اخبار مؤكد به وقوع عذاب الهى در روز قيامت، و از اينكه فرموده بود متقين از آن عذاب محفوظ و در جنات نعيم كاميابند، گرفته مى‏شود.

پس اين آيه شريفه در معناى اين است كه گفته شود: حال كه آن اخبار حق است، پس تو به كار تذكر دادن خود بپرداز و بدان كه تو به حق تذكر مى‏دهى و انذار مى‏كنى، و آن طور كه به تو نسبت مى‏دهند كاهن و مجنون نيستى.

و اينكه كاهن نبودنش را مقيد كرد به قيد «بنعمة ربك»، خواست تا بر خصوص آن جناب منت گذارد.

و خلاصه، خواست بفرمايد كاهن نبودن و مجنون نبودن، اختصاص به تو ندارد، بيشتر مردم همينطورند، ولى در تو نعمت خاصى است كه نمى‏گذارد در معرض چنين صفاتى قرار بگيرى. و كوتاه سخن اينكه: كهانت و ديوانگى و امثال آن از تو محال است، بخلاف ساير مردم كه در معرض آن هستند.

﴿أَمْ يَقُولُونَ شَاعِرٌ نَتَرَبَّصُ بِهِ رَيْبَ اَلْمَنُونِ﴾

كلمه «أم» منقطعه و به معناى «بلكه» است، نه متصله و به معناى «و يا».و كلمه «تربص» به معناى انتظار است.

در مجمع البيان مى‏گويد: تربص به معناى انتظار مخصوص است، و آن اينكه فلان

چيزى كه مورد تربص ما است دچار انقلاب و دگرگونى شده، حالش به حالى مخالف، برگردد، و كلمه «منون» و نيز كلمه «منية»، هر دو به معناى مرگ است، و كلمه «ريب» به معناى قلق و اضطراب است، و در نتيجه ريب المنون به معناى اضطراب مرگ است‏.

و حاصل معنا اين است كه: بلكه مى‏گويند او يعنى رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم) شاعر است و ما منتظر مرگ او هستيم، تا بعد از مردنش يادش از دلها برود و اسم و رسمش فراموش شود، و ما از دست او راحت شويم.

﴿قُلْ تَرَبَّصُوا فَإِنِّي مَعَكُمْ مِنَ اَلْمُتَرَبِّصِينَ﴾

در اين آيه، رسول گرامى خود را دستور مى‏دهد كه به ايشان بگو: همانطور كه خود براى خود پسنديده‏ايد، منتظر باشيد. و اين امرى است تهديدى و مى‏رساند كه در اين ميان آينده‏اى هست كه جا دارد منتظر وقوعش باشند. و من نيز مثل شما منتظر آن هستم، اما آنكه مى‏آيد، عليه شما و به نفع من است، و آن عبارت است از هلاكت شما و وقوع عذاب بر شما.

﴿أَمْ تَأْمُرُهُمْ أَحْلاَمُهُمْ بِهَذَا﴾

كلمه «أحلام» جمع «حلم» است كه به معناى عقل است، و كلمه «أم» در اينجا منقطعه است، و استفهامى در تقدير است، و اشاره «هذا» به سخنانى است كه به رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم) مى‏گفتند و منتظرش بودند.

و معنايش اين است كه: بلكه آيا عقول خود آنان به ايشان دستور مى‏دهد چنين چيزى را بگويند و منتظر مرگ خود باشند؟ كدام عقلى حق را رد مى‏كند و به اينگونه أباطيل اجازه مى‏دهد آن را دفع كند؟!

﴿أَمْ هُمْ قَوْمٌ طَاغُونَ﴾

يعنى، نه، عقل ايشان چنين دستورى نمى‏دهد، بلكه داعى آنان در اين سخنان اين است كه ايشان مردمى طاغى هستند.

﴿أَمْ يَقُولُونَ تَقَوَّلَهُ بَلْ لاَ يُؤْمِنُونَ﴾

در مجمع البيان مى‏گويد: كلمه «تقول» به معناى اين است كه آدمى بخواهد چيزى را به زحمت بگويد، و تنها در مورد دروغگويى استعمال مى‏شود، چون دروغگو مى‏خواهد به زحمت، باطل را به صورت حق جلوه دهد، و به اين منظور خود را به زحمت مى‏اندازد.

و معناى آيه اين است كه بلكه مى‏گويند: قرآن، ساخته و پرداخته خود او است، كه

به دروغ به خدا نسبت مى‏دهد، و به او افتراء مى‏بندد، نه، بلكه از آنجا كه ايمان ندارند قرآن را با چنين سخنانى منسوب مى‏دارند.

﴿فَلْيَأْتُوا بِحَدِيثٍ مِثْلِهِ إِنْ كَانُوا صَادِقِينَ﴾

اين جمله، پاسخ از سخن ايشان است كه مى‏گفتند: «تقوله»، مى‏فرمايد: اگر اين قرآن، كلام رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم) بود، بايد كلامى بشرى و نظير ساير كلامها مى‏بود، و ساير كلامها مثل آن بودند، در نتيجه بايد ساير مردم هم بتوانند سخنى مثل آن بياورند، و ما در سابق - در تفسير آيه 23 سوره بقره - بحثى پيرامون اعجاز قرآن گذرانديم، و در آنجا مفصل صحبت كرديم.

ممكن هم هست آيه شريفه را رد همه مطالب گذشته كفار بگيريم كه مى‏گفتند رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم) مجنون يا شاعر است، يا مى‏گفتند: اين سخنان را خود او درست كرده و به خدا نسبت مى‏دهد، و آن وقت بگوييم آيه شريفه در رد اين سخنان مى‏گويد، عجز بشر از آوردن مثل آن اجازه نمى‏دهد كه قرآن كلام غير خدا باشد. ولى ظهور آيه در آنچه به نظر ما رسيد بيشتر است.

تذکرشاعرتقولتحدیاحلامادامه تذکر.اتهام شعر و تقول.تحدی به حدیث مثل.نفی کاهن و مجنون.احلامهم.

چند وجه در معناى آيه: ﴿أَمْ خُلِقُوا مِنْ غَيْرِ شَيْ‏ءٍ...﴾

نقلِ عیناً · ترجمهٔ موسوی همدانی

﴿أَمْ خُلِقُوا مِنْ غَيْرِ شَيْ‏ءٍ أَمْ هُمُ اَلْخَالِقُونَ﴾

اينكه در اين آيه كلمه «شى‏ء» بدون الف و لام و به اصطلاح، نكره آمده، به تقدير صفتى است كه مناسب با مقام باشد، مثلا بگوييم تقدير كلام اينطور است: «و يا ايشان از غير آن چيزى كه ديگران از آن خلق شده‏اند، خلق شده‏اند».

و معناى آيه چنين است: بلكه مى‏پرسيم: آيا اين تكذيب كنندگان از غير آن چيزى كه ساير افراد بشر از آن آفريده شده‏اند، خلق شده‏اند؟ و در نتيجه ساير افراد بشر صلاحيت دارند كه خدا رسولانى به سويشان بفرستد و آن رسولان به سوى حق دعوتشان بكنند و ايشان با عبوديت خدا به كمال مطلوب خود برسند، و اما اين تكذيب كنندگان به خاطر اينكه خلقتشان از چيزى ديگر است اصلا تكليفى ندارند، و امر و نهيى متوجهشان نمى‏شود و ثواب و عقابى در كارشان نيست؟ مفسرين در معناى آيه، أقوالى ديگر دارند، كه ذيلا از نظر خواننده مى‏گذرد:

۱ - آيا اين مكذبين، بدون خالقى خلق شده‏اند و بدون مقدرى اين چنين تقديرى بديع و محير العقول به خود گرفته‏اند تا احتياجى به خالق و مدبرى كه امورشان را تدبير كند نداشته باشند؟.

۲ - آيا اين تكذيب كنندگان، بدون مبدأ حياتى و مثل جمادات خلق شده‏اند تا امر و نهى و تكليفى متوجهشان نباشد؟.

۳ - آيا اينان بدون علت و پديد آورنده‏اى، و بدون غرض و هدفى، و بدون ثواب و عقابى خلق شده‏اند كه به سخنان قرآن گوش نمى‏دهند؟.

۴ - آيا اينان به باطل خلق شده‏اند تا حساب و كتاب و امر و نهيى در كارشان نباشد؟.

اين وجوهى بود كه در معناى آيه ذكر كرده‏اند، ولى وجهى كه ما آورديم هم به لفظ آيه نزديكتر است، و هم عمومى‏تر است، چون تكذيب كنندگان، نسبت به عموم بشر بافته‏اى جدا تافته، فرض مى‏شوند.

﴿أَمْ هُمُ اَلْخَالِقُونَ﴾ و يا اينكه خودشان خود را آفريده‏اند؟ و در نتيجه مخلوق خداى سبحان نيستند تا خدا به تربيت آنان پرداخته با اوامر و نواهى خود، امورشان را تدبير كند؟

﴿أَمْ خَلَقُوا اَلسَّمَاوَاتِ وَ اَلْأَرْضَ بَلْ لاَ يُوقِنُونَ﴾

يعنى نه، بلكه اينطور مى‏پرسيم كه: مگر اين آقايان همه عالم را آفريده‏اند؟ و در نتيجه خودشان ارباب و آلهه عالم هستند، و در نتيجه شانشان أجل از اين شده كه كس ديگرى را بندگى كنند و زير بار تكاليف عبوديت بروند، نه، هيچ يك از اينها نيست، بلكه تنها مرضشان اين است كه مردمى بى‏يقين هستند.

﴿أَمْ عِنْدَهُمْ خَزَائِنُ رَبِّكَ أَمْ هُمُ اَلْمُصَيْطِرُونَ﴾

يعنى نه، باز هم طور ديگر مى‏پرسيم، و آن اين است كه مى‏گوييم: نكند خزانه‏هاى پروردگار تو نزد ايشان است كه هر كسى را كه ايشان پيغمبر كنند پيغمبر است، و چون تو را پيغمبر نمى‏دانند تو پيغمبر نيستى؟!

﴿أَمْ هُمُ اَلْمُصَيْطِرُونَ﴾ اصل كلمه «مصيطرون» از سيطره - با سين - است، چيزى كه هست گاهى سين آن را به صاد قلب مى‏كنند و «سيطره» به معناى غلبه و قهر است، و معناى جمله اين است كه: نه، اين بار مى‏گوييم نكند كه اين تكذيب كنندگان بر خدا هم غالبند، و آن چنان بر او سيطره دارند كه اگر او نبوت و رسالت به تو روزى كرده مى‏توانند آن را از تو سلب كنند؟

﴿أَمْ لَهُمْ سُلَّمٌ يَسْتَمِعُونَ فِيهِ فَلْيَأْتِ مُسْتَمِعُهُمْ بِسُلْطَانٍ مُبِينٍ﴾

كلمه «سلم» به معناى نردبان چند پله است كه به وسيله آن به بام و يا هر نقطه‏اى بلند، بالا مى‏روند. و كلمه «استماع» در اينجا متضمن معناى صعود هم هست، و كلمه «سلطان» به معناى حجت و برهان است.

و معناى آيه اين است كه: نه، بلكه مى‏گوييم نكند اينان نزد خود نردبانى دارند كه با آن به آسمان صعود مى‏كنند، و با صعود خود، وحى آسمان را مى‏شنوند، آنچه به خودشان وحى مى‏شود مى‏گيرند و آنچه به تو و به ديگران وحى شده رد مى‏كنند و نمى‏پذيرند، پس اگر چنين نردبانى دارند، بگو آن شخصى كه با آن نردبان بالا آمده و مدعى شنيدن وحى است، دليل خود را بياورد.

﴿أَمْ لَهُ اَلْبَنَاتُ وَ لَكُمُ اَلْبَنُونَ﴾

بعضى‏ گفته‏اند: منظور از اين جمله اثبات بى‏عقلى ايشان است كه همان چيزى را كه از خدا نفى مى‏كردند به او نسبت مى‏دهند.

﴿أَمْ تَسْئَلُهُمْ أَجْراً فَهُمْ مِنْ مَغْرَمٍ مُثْقَلُونَ﴾

راغب مى‏گويد: كلمه «غرم» - به ضمه غين و سكون راء - ضرر و خسارتى است كه انسان بدون اينكه جنايت و يا خيانتى مرتكب شده باشد، از مال خود بپردازد (در نتيجه كلمه مغرم به معناى چنين كسى خواهد بود). و كلمه «اثقال» - به كسر همزه - مصدر باب افعال است كه اسم مفعول آن «مثقل» و جمع اين كلمه «مثقلون» مى‏آيد و اثقال به معناى تحميل ثقل، و كنايه است از مشقت.

و معناى آيه اين است كه: نه، بلكه مى‏پرسيم نكند تو از ايشان دستمزدى در مقابل تبليغ رسالتت مطالبه كرده‏اى، و ايشان براى تحمل اين خسارتى كه بدون جرم بايد بپردازند به زحمت افتاده‏اند؟

خلقخالقونخزائنسلماجراحتجاج خلق.نفی خودخالق بودن.خزائن رب.بنات لله.عدم طلب اجر.

معناى آيه: ﴿أَمْ عِنْدَهُمُ اَلْغَيْبُ فَهُمْ يَكْتُبُونَ﴾ و ﴿أَمْ يُرِيدُونَ كَيْداً...﴾

نقلِ عیناً · ترجمهٔ موسوی همدانی

﴿أَمْ عِنْدَهُمُ اَلْغَيْبُ فَهُمْ يَكْتُبُونَ﴾

بعضى‏ از مفسرين گفته‏اند: مراد از «غيب»، لوح محفوظ است، كه همه غيبها در - آن نوشته شده، و معنايش اين است كه: نه، بلكه مى‏گوييم نكند لوح محفوظ نزد ايشان باشد، و از آن نسخه‏بردارى نموده به مردم خبر مى‏دهند، و از آن جمله اين حرفهايى است كه به تو

مى‏زنند؟ و خلاصه شاعر و يا مجنون بودن تو هم از غيب‏هايى است كه هيچ ترديدى در آن نيست.

بعضى‏ ديگر گفته‏اند: مراد از غيب، علم غيب، و مراد از «كتابت»، اثبات است، و معناى جمله اين است كه: نه، بلكه مى‏گوييم نكند علم غيب نزد ايشان باشد، و آنچه را مى‏دانند به عنوان شرع براى مردم اثبات مى‏كنند، و بر مردم واجب است كه ايشان را در آنچه اثبات كرده‏اند اطاعت كنند.

و بعضى‏ ديگر گفته‏اند: معناى جمله «يكتبون» «يحكمون» است، يعنى بدانچه از غيب مى‏دانند حكم مى‏كنند.

﴿أَمْ يُرِيدُونَ كَيْداً فَالَّذِينَ كَفَرُوا هُمُ اَلْمَكِيدُونَ﴾

كلمه «كيد» به طورى كه راغب مى‏گويد: به معناى نوعى حيله‏گرى است‏. ولى صاحب مجمع البيان آن را به مكر معنا كرده. بعضى ديگر گفته‏اند: كيد به معناى هر عملى است كه مايه خشم پنهانى گردد.

از ظاهر سياق بر مى‏آيد كه مراد از كيد مكذبين، مكرى است كه با رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم) مى‏كردند، و نسبت‏هايى است كه به آن جناب مى‏دادند، از قبيل: كهانت، جنون، شاعر بودن، و تقول، تا به اين وسيله مردم را از روى آوردن به وى روگردان كنند، و از او دور سازند، و به اين وسيله دعوتش باطل و بى‏اثر و نورش خاموش شود، و اين كيد (با همه ماهرانه بودنش) كيد به خودشان بود، چون در مرحله اول خود را از سعادت ابدى و از افتادن به راه حق محروم مى‏سازند، بلكه مى‏توان گفت: (هر چند پيش خود خيال مى‏كنند كه عليه آن جناب نقشه مى‏ريزند ولى خبر ندارند كه) اين خداست كه به دست خودشان توفيق را از ايشان سلب نموده، دارد مهر بر دلهايشان مى‏زند.

بعضى‏ از مفسرين گفته‏اند: مراد از كيدى كه در اين آيه آمده، خصوص آن عملى است كه در دار الندوه انجام دادند، و مراد از ﴿فَالَّذِينَ كَفَرُوا﴾ هم كه از آنان به مكذبين تعبير فرموده، همان افراد دار الندوه‏اند كه خدا كيدشان را درست عليه خود آنان به جريان انداخت، و در جنگ بدر به كشتنشان داد.

و بنا به گفته اين مفسر، آيه شريفه يكى از پيشگوييهاى قرآن مى‏شود، چون سوره طور

خيلى قبل از جنگ بدر نازل شده، ولى چه كنيم كه از سياق آيات دور است.

﴿أَمْ لَهُمْ إِلَهٌ غَيْرُ اَللَّهِ سُبْحَانَ اَللَّهِ عَمَّا يُشْرِكُونَ﴾

نه، بلكه مى‏گوييم: نكند معبودى به غير از خدا سراغ دارند - سبحان اللَّه - خدا منزه است از آنچه مشركين برايش درست مى‏كنند، چون اگر غير از خدا معبودى ديگر مى‏داشتند بايد همان معبود، خالق و مدبر ايشان باشد، و ديگر احتياجى به خداى سبحان نداشته باشند، تا چه رسد به اينكه محتاج به پذيرفتن دعوت رسول او باشند، و بايد آلهه آنان عذابى را كه خدا مكذبين را با آن تهديد كرده و رسولش بدان انذار كرده از ايشان دفع كنند.

و جمله‏ ﴿سُبْحَانَ اَللَّهِ عَمَّا يُشْرِكُونَ﴾، تنزيه خداى تعالى است از اينكه شريكى برايش باشد، آن چنان كه مشركين ادعا مى‏كنند، و كلمه «ما» در جمله «ما يشركون»، مصدريه است، و به جمله چنين معنا مى‏دهد: خداى تعالى منزه از شرك ايشان است.

غیبکیدالهشرکادعای غیب.کید کفار.اله غیر الله.سبحان الله عما یشرکون.

مثالى براى بيان ميزان عناد كفار و اصرارشان بر تكذيب دعوت حق‏

نقلِ عیناً · ترجمهٔ موسوی همدانی

﴿وَ إِنْ يَرَوْا كِسْفاً مِنَ اَلسَّمَاءِ سَاقِطاً يَقُولُوا سَحَابٌ مَرْكُومٌ﴾

كلمه «كسف» - به كسره كاف و سكون سين - به معناى قطعه است، و كلمه «مركوم» به معناى غليظ و متراكم است كه روى هم افتاده باشد. و معناى آيه اين است كه: كفرى كه دارند و اصرارى كه بر تكذيب دعوت حقه مى‏ورزند، به حدى رسيده كه اگر قطعه‏اى از آسمان را ببينند كه دارد بر سرشان فرود مى‏آيد مى‏گويند: نه، اين آسمان نيست، بلكه ابرى است غليظ و روى هم افتاده، به هيچ وجه نشانه عذاب نيست. بنابراين، آيه مورد بحث نظير آيه‏ ﴿وَ لَوْ فَتَحْنَا عَلَيْهِمْ بَاباً مِنَ اَلسَّمَاءِ فَظَلُّوا فِيهِ يَعْرُجُونَ لَقَالُوا إِنَّمَا سُكِّرَتْ أَبْصَارُنَا﴾ خواهد بود.

کسفسحاب مرکومعنادتکذیباصرار بر تکذیب.عناد کفار.کسف السماء.

خاتمه طور: رها کردن مکذبین، صبر، و تسبیح بحمد آیات ۴۵–۴۹

این عنوان تولیدِ ماشینی است.
یادداشتِ ماشینی.

دستور ذرهم، تهدید یصعقون، صبر با اعینا، و تسبیح حین تقوم و ادبار النجوم.

فَذَرْهُمْ حَتَّىٰ يُلَٰقُوا۟ يَوْمَهُمُ ٱلَّذِى فِيهِ يُصْعَقُونَ
پس بگذارشان تا به آن روزى كه در آن بيهوش مى‌افتند برسند.
يَوْمَ لَا يُغْنِى عَنْهُمْ كَيْدُهُمْ شَيْـًۭٔا وَلَا هُمْ يُنصَرُونَ
روزى كه نيرنگشان به هيچ‌وجه به كارشان نيايد و حمايت نيابند.
وَإِنَّ لِلَّذِينَ ظَلَمُوا۟ عَذَابًۭا دُونَ ذَٰلِكَ وَلَٰكِنَّ أَكْثَرَهُمْ لَا يَعْلَمُونَ
و در حقيقت، غير از اين [مجازات‌]، عذابى [ديگر] براى كسانى كه ظلم كرده‌اند خواهد بود، ولى بيشترشان نمى‌دانند [كه آن عذاب چيست‌].
وَٱصْبِرْ لِحُكْمِ رَبِّكَ فَإِنَّكَ بِأَعْيُنِنَا ۖ وَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ حِينَ تَقُومُ
و در برابر دستور پروردگارت شكيبايى پيشه كن كه تو خود در حمايت مايى و هنگامى كه [از خواب‌] بر مى‌خيزى به نيايش پروردگارت تسبيح گوى.
وَمِنَ ٱلَّيْلِ فَسَبِّحْهُ وَإِدْبَٰرَ ٱلنُّجُومِ
و [نيز] پاره‌اى از شب، و در فروشدن ستارگان تسبيح‌گوى او باش.

بيان آيات توضيحى در باره تهديد مكذبين در آيه: ﴿فَذَرْهُمْ حَتَّى يُلاَقُوا يَوْمَهُمُ اَلَّذِي فِيهِ يُصْعَقُونَ﴾

نقلِ عیناً · ترجمهٔ موسوی همدانی

اين آيات، سوره را ختم مى‏كند، و در آن رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم) را

دستور مى‏دهد كه مكذبين را به حال خودشان واگذارد و متعرض ايشان نشود، و در برابر حكم پروردگار خود صبر كند و او را با حمد تسبيح گويد. و در عين حال در بين اين مطالب مكذبين را تهديد مى‏كند به همان عذابى كه در آغاز سوره با آن تهديد مى‏كرد، و آن عبارت بود از عذابى واقع كه دافعى برايش نيست، و در اين آيات، يك تهديد ديگر هم بر آن تهديد اضافه كرده براى ستمكاران.

﴿فَذَرْهُمْ حَتَّى يُلاَقُوا يَوْمَهُمُ اَلَّذِي فِيهِ يُصْعَقُونَ﴾

كلمه «ذرهم» امر است، و معناى «اتركهم» را مى‏دهد، يعنى رهايشان كن، و فعل مذكور فعلى است كه از ميان همه مشتقاتى كه يك ماده دارد - يعنى ماضى و مضارع و امر و نهى و جحد و نفى و استفهام و اسم فاعل و اسم مفعول - تنها مضارع و امر دارد، و بقيه را ندارد، و كلمه «يصعقون»، مجهول مضارع از مصدر «اصعاق» به معناى ميراندن است.

بعضى‏ هم گفته‏اند: ثلاثى مجرد آن يعنى «صعق» نيز معناى ميراندن را مى‏دهد، و كلمه مورد بحث از همين ثلاثى مجرد است.

خداى سبحان بعد از آنكه مكذبين دعوتش را به عذابى واقع و بدون شك انذار كرد، و تمامى عذرهايى كه مى‏آورند و يا ممكن بود آنها را بهانه قرار دهند رد نمود، و نيز بعد از آنكه به رسول گراميش فرمود: اينان در اصرار بر باطل به حدى رسيده‏اند كه اگر آيت حق را به چشم ببينند باز هم تاويل مى‏كنند، اينك در اين آيه به آن جناب دستور مى‏دهد رهايشان كند و به حال خودشان وابگذارد، و اين خود به طور كنايه تهديدى است به اينكه اگر به همين حال بمانند عذاب شاملشان خواهد شد.

و مراد از يومى كه در آن يوم هلاك مى‏شوند، روز نفخه صور است كه تمامى موجودات زنده در آسمانها و زمين مى‏ميرند، و خود يكى از علامتهاى قيامت است، هم چنان كه در جايى ديگر فرموده: ﴿وَ نُفِخَ فِي اَلصُّورِ فَصَعِقَ مَنْ فِي اَلسَّمَاوَاتِ وَ مَنْ فِي اَلْأَرْضِ﴾.

مؤيد اين معنا آيه بعدى است كه مى‏فرمايد: ﴿يَوْمَ لاَ يُغْنِي عَنْهُمْ كَيْدُهُمْ شَيْئاً وَ لاَ هُمْ يُنْصَرُونَ﴾ روزى كه كيدشان كارى برايشان نمى‏سازد و هيچ كس هم ندارند كه ياريشان كندچون به درد نخوردن كيد، و نيز ياور نداشتن از خواص روز قيامت است كه در آن روز تمامى سببها از كار مى‏افتند، و امر در آن روز تنها به دست خدا است.

بعضى‏ از مفسرين به اين آيه اشكال كرده‏اند كه در روز نفخه صور كسانى مى‏ميرند كه زنده باشند، و مكذبين معاصر رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم) آن روز زنده نيستند تا بميرند.

جواب اين اشكال اين است كه در آن روز همه زندگان در زمين و در عالم برزخ مى‏ميرند، و اين مكذبين در آن روز اگر روى زمين زنده نيستند در عالم برزخ زنده هستند.

علاوه بر اين ممكن است ضمير در «يصعقون» را به زندگان آن روز برگردانيم و تهديد را عبارت بدانيم از عذابى كه در همين دنيا بر سرشان آمد.

بعضى‏ هم گفته‏اند: «مراد از اين روز، روز بدر است»، ولى اين احتمال بعيد است.

بعضى‏ ديگر گفته‏اند: «مراد از آن، روز مرگ است».اين نيز درست نيست، زيرا با سياق آيه كه ظاهر است در تهديد به همان عذابى كه در اول سوره تهديد كرده بود كه همان عذاب روز قيامت باشد نمى‏سازد، و نمى‏توانيم بگوييم مراد از آن عذاب روز مرگ است.

﴿وَ إِنَّ لِلَّذِينَ ظَلَمُوا عَذَاباً دُونَ ذَلِكَ وَ لَكِنَّ أَكْثَرَهُمْ لاَ يَعْلَمُونَ﴾

بعيد نيست كه مراد از «عذاب غير از آن عذاب»، عذاب قبر باشد و جمله‏ ﴿وَ لَكِنَّ أَكْثَرَهُمْ لاَ يَعْلَمُونَ﴾ اشعارى دارد به اينكه در بين كفار و مكذبين كسانى بوده‏اند كه به حقانيت دعوت اسلام و به اينكه ستمكاران عذاب دارند، آگاه بودند، و ليكن در عين آگاهى، بر كفر و تكذيب خود اصرار مى‏ورزيدند، اين بود نظر ما در باره عذاب ديگر.

بعضى‏ هم گفته‏اند: مراد از آن عذاب روز بدر است، و ليكن ذيل آيه كه مى‏فرمايد: بيشترشان نمى‏دانند آن طور كه بايد با اين تفسير سازگار نيست، (براى اينكه از كفار هيچ كس نمى‏دانست جنگ بدرى پيش مى‏آيد و فلانى و فلانى كشته مى‏شوند).

ذرهمیصعقونمکذبینعذابقیامتمکذبین و رها کردنشانیوم یصعقونعذاب دیگر برای ظالمان

امر به پيامبر (صلى اللَّه عليه و آله و سلم) به صبر ﴿وَ اِصْبِرْ لِحُكْمِ رَبِّكَ﴾ و تاكيد آن به اينكه فرمود: ﴿فَإِنَّكَ بِأَعْيُنِنَا﴾

نقلِ عیناً · ترجمهٔ موسوی همدانی

﴿وَ اِصْبِرْ لِحُكْمِ رَبِّكَ فَإِنَّكَ بِأَعْيُنِنَا﴾

اين آيه عطف است به جمله «فذرهم» و از ظاهر سياق بر مى‏آيد كه مراد از حكم، حكم خداى تعالى در باره مكذبين است كه ايشان را مهلت داد و بر دلهايشان مهر نهاد، و حكم خداى تعالى در باره رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم) كه مامورش كرده مردم را به سوى حق دعوت كند، دعوتى كه مستلزم تحمل اذيت‏ها و آزارها است در راه خدا، پس مراد از

اينكه فرمود: ﴿فَإِنَّكَ بِأَعْيُنِنَا﴾ اين است كه: تو زير نظر ما هستى، ما تو را مى‏بينيم به طورى كه هيچ چيزى از حالت بر ما پوشيده نيست و ما از تو غافل نيستيم. پس اينكه دستور به صبر را با چنين بيانى تعليل كرده، در حقيقت آن دستور را تاكيد و آن خطاب را تشديد مى‏كند.

بعضى‏ هم گفته‏اند: «مراد از جمله‏ ﴿فَإِنَّكَ بِأَعْيُنِنَا﴾ اين است كه تو در حفظ و حراست مايى، چون كلمه» عين - چشم «به طور مجاز و كنايه در حفظ استعمال مى‏شود».

ولى بعيد نيست كه معناى قبلى با سياق مناسب‏تر باشد (چون از زمينه كلام بر مى‏آيد كه اذيت و آزار حتمى و قهرى است، و به همين جهت فرموده: «صبر كن» و اگر خداى تعالى او را از اذيت دشمن حفظ مى‏كرد، ديگر امر به صبر آن طور كه بايد معنا نمى‏داشت).

صبرحکم رباعینانظارتحفظاصبر لحکم ربکفانک باعیناتحمل اذیت در دعوت

وجود متعدد در معناى آيه: ﴿وَ سَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ حِينَ تَقُومُ وَ مِنَ اَللَّيْلِ فَسَبِّحْهُ وَ إِدْبَارَ اَلنُّجُومِ﴾

نقلِ عیناً · ترجمهٔ موسوی همدانی

﴿وَ سَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ حِينَ تَقُومُ وَ مِنَ اَللَّيْلِ فَسَبِّحْهُ وَ إِدْبَارَ اَلنُّجُومِ﴾

حرف «باء» در جمله «بحمد ربك» باء مصاحبت است، و آيه را چنين معنا مى‏دهد: و پروردگارت را تسبيح گوى، و او را منزه بدار، اما در حالى كه تسبيحت مقارن با حمد خدا باشد.

و مراد از جمله «حين تقوم» - به قول بعضى - هنگام برخاستن از خوابست. و بعضى ديگر گفته‏اند: منظور برخاستن از خواب قيلوله، يعنى خواب قبل از ظهر است، و در نتيجه منظور از تسبيح در هنگامى كه از خواب برمى‏خيزى، نماز ظهر خواهد بود. بعضى ديگر گفته‏اند: مراد از قيام در آيه، برخاستن از مجلس است، بعضى گفته‏اند: مراد مطلق برخاستن است. و بعضى ديگر گفته‏اند: مراد برخاستن براى نماز واجب است. بعضى هم گفته‏اند:

مراد از آن برخاستن براى هر نماز است. بعضى ديگر گفته‏اند: مراد از آن، دو ركعت نافله نماز صبح است كه قبل از نماز آن را مى‏خوانند. و اين هفت قول است كه مرحوم طبرسى آن را نقل كرده‏.

﴿وَ مِنَ اَللَّيْلِ فَسَبِّحْهُ﴾ يعنى در پاره‏اى از شب، پروردگار خود را تسبيح گوى. و مراد از اين «تسبيح» نماز شب است. و بعضى‏ هم گفته‏اند: مراد از آن نماز مغرب و عشاء است.

«و ادبار النجوم» - بعضى‏ گفته‏اند: مراد از اين جمله، وقت إدبار نجوم است، و آن هنگامى است كه ستارگان در اثر روشنى صبح از نظر ناپديد مى‏شوند، و مراد از تسبيح در اين هنگام دو ركعت نماز مستحبى است كه قبل از نماز صبح خوانده مى‏شود. بعضى‏ گفته‏اند: مراد از آن، خود نماز صبح است. بعضى‏ ديگر گفته‏اند: مراد اين است كه صبح و شام و

بدون غفلت خداى تعالى را تسبيح گويد.

تسبیححمدحین تقوملیلادبار النجومسبح بحمد ربکاقوال در نماز شب و نافلهتسبیح در اوقات

بحث روايتى (رواياتى در باره مراد از آيه: ﴿وَ سَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ حِينَ تَقُومُ...﴾ )

نقلِ عیناً · ترجمهٔ موسوی همدانی

در تفسير قمى در ذيل جمله‏ ﴿وَ سَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ حِينَ تَقُومُ﴾ آمده كه امام فرمود: منظور از آن، تسبيح در نماز شب، و منظور از جمله «فسبحه» خود نماز شب است‏.

مؤلف: اين معنا در مجمع البيان از زرارة و حمران و محمد بن مسلم از امام باقر و از امام صادق (علیه السلام) روايت شده.

و نيز در همان كتاب به سند خود از حضرت رضا (علیه السلام) روايت كرده كه فرمود: منظور از ادبار سجود، چهار ركعت نافله‏اى است كه بعد از نماز مغرب خوانده مى‏شود، و منظور از ادبار نجوم دو ركعت نافله‏اى است كه قبل از نماز صبح خوانده مى‏شود.

مؤلف: ذيل اين روايت در مجمع البيان از امام باقر و امام صادق (علیه السلام) آمده‏ و قمى هم آن را به سند خود از زراره از امام باقر (علیه السلام) آورده است‏.

و از طرق اهل سنت هم در عده‏اى از روايات آمده كه: رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم) هر وقت از جاى خود برمى‏خاست خدا را حمد و تسبيح مى‏كرد و مى‏فرمود: اين كفاره مجلس است‏، ليكن تفسير بودن اين معنا براى آيه خيلى روشن نيست.

نماز شبنافلهادبار النجومروایتنافله شب و صبح در روایاتکفاره مجلس