﴿يَوْمَئِذٍ يَصْدُرُ اَلنَّاسُ أَشْتَاتاً لِيُرَوْا أَعْمَالَهُمْ﴾
كلمه «صدور» كه فعل «يصدر» از آن مشتق شده به معناى برگشتن شتر از لب آب بعد از رفتنش بدانجا است. و كلمه «أشتات» مانند كلمه «شتى» جمع شتيت است، كه به معناى متفرق است. و آيه شريفه جواب دوم است براى كلمه «اذا»، بعد از جواب اول يعنى آيه ﴿يَوْمَئِذٍ تُحَدِّثُ أَخْبَارَهَا﴾.
و مراد از «صادر شدن مردم در قيامت با حالت تفرقه»، برگشتن آنان از موقف حساب به سوى منزلهاشان كه يا بهشت است و يا آتش مىباشد، در آن روز اهل سعادت و رستگارى از اهل شقاوت و هلاكت متمايز مىشوند، تا اعمال خود را ببينند، جزاى اعمالشان را نشانشان دهند، آن هم نه از دور، بلكه داخل در آن جزايشان كنند، و يا به اينكه خود اعمالشان را بنا بر تجسم اعمال به ايشان نشان دهند.
و بعضى از مفسرين گفتهاند: مراد از صدور مردم، بيرون شدنشان از قبور به سوى موقف حساب است، و منظور از متفرق بودنشان، متمايز بودن آنان از نظر سيما است، بعضى با روى سفيد، و برخى با روى سياه بيرون مىآيند، بعضى با حالت امنيت، برخى با حالت فزع، و همچنين تمايزهاى ديگر كه از جزاى اعمالشان و نتيجه حسابشان خبر مىدهد، و تعبير از آگهى از جزا با واژه رؤيت، و تعبير از اعلام به نتيجه حساب با واژه «ارائه» نظير تعبيرى است كه در آيه ﴿يَوْمَ تَجِدُ كُلُّ نَفْسٍ مَا عَمِلَتْ مِنْ خَيْرٍ مُحْضَراً وَ مَا عَمِلَتْ مِنْ سُوءٍ﴾، ولى وجه اول هم به ذهن نزديكتر و هم روشنتر است.
﴿فَمَنْ يَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ خَيْراً يَرَهُ وَ مَنْ يَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ شَرًّا يَرَهُ﴾
كلمه «مثقال» به معناى هر وسيلهاى است كه با آن وزنها را مىسنجند، و كلمه «ذره» به معناى آن دانههاى ريز غبار است، كه در شعاع آفتاب ديده مىشود، البته اين كلمه به معناى مورچههاى ريز نيز مىآيد.
آيه مورد بحث به دليل اينكه حرف «فاء» بر سر دارد تفريع و نتيجهگيرى از آيه قبلى است، كه سخن از ارائه اعمال بندگان داشت، و همان بيان را تاكيد نموده مىفهماند كه از
كليت ارائه اعمال هيچ عملى نه خير و نه شر نه كوچك و نه بزرگ حتى به سنگينى ذره استثناء نمىشود، و نيز حال هر يك از صاحبان عمل خير و عمل شر را در يك جمله مستقل بيان نموده، جمله را به عنوان يك ضابطه و قاعده كلى (كه مورد هيچ خصوصيتى ندارد) ذكر مىفرمايد.
در اينجا اين سؤال به ذهن مىرسد كه در آيات شريفه قرآن آياتى هست كه با اين ضابطه كلى سازگار نيست، از آن جمله آياتى كه دلالت دارد بر حبط و بىنتيجه شدن اعمال خير به خاطر پارهاى عوامل، و آياتى كه دلالت دارد بر انتقال اعمال خير و شر اشخاص به ديگران، مانند انتقال حسنات قاتل به مقتول، و گناهان مقتول به قاتل، و آياتى كه دلالت دارد بر اينكه در بعضى توبهكاران گناه مبدل به ثواب مىشود، و آياتى ديگر كه در بحث از اعمال در جلد دوم اين كتاب و نيز در تفسير آيه ﴿لِيَمِيزَ اَللَّهُ اَلْخَبِيثَ مِنَ اَلطَّيِّبِ﴾گذشت.
جواب از اين سؤال اين است كه آيات مذكور حاكم بر اين دو آيه است، و بين دليل حاكم و محكوم منافاتى نيست، مثلا آياتى كه دلالت دارد بر حبط اعمال، شخص صاحب عمل خير را از مصاديق كسانى مىكند كه عمل خير ندارند، و چنين كسى عمل خير ندارد تا به حكم آيه مورد بحث آن را ببيند، و همچنين قاتلى كه نگذاشت مقتول زنده بماند و عمل خير انجام دهد، اعمال خيرش را به مقتول مىدهند، و خودش عمل خيرى ندارد تا آن را ببيند، و توبهكارى كه گناهش مبدل به حسنه مىشود، براى اين است كه گناه موافق ميل او نبوده، عواملى خارجى باعث گناهكارى او شدند، و آن عوامل كار خير، موافق طبعشان نيست، ولى چون مىخواستند در بين مردم نيكوكار و موحد باشند، و بلكه رئيس و رهبر آنان باشند، لذا با زبان شكار حرف زدند، پس خوبيهاشان از خودشان نيست، لذا در قيامت بديهاى توبهكاران را به آن عوامل مىدهند، و خوبيهاى آن عوامل را به توبهكاران، در نتيجه توبهكاران گناهى ندارند تا به حكم آيه مورد بحث در قيامت آن را ببينند، و نيز عوامل شر، كار خيرى ندارند، تا به حكم آيه مورد بحث آن را ببينند - دقت فرماييد.