این جلسه عنوانِ «دفاعِ عقلانی از دین» را از پوستهٔ تبلیغاتی بیرون میکشد و میپرسد در فضایی که دسترسی به شبهه آسان شده، چه نوع گفتوگویی معنا دارد. از بحرانِ مفهومِ اثبات و آرمانِ دقتِ ریاضی–فلسفی میگذرد تا به ناگزیریِ زیستن بر پایهٔ عقیده برسد، و رقابتِ نظریهها را با معیارِ داشتنِ بدیلِ مثبت، نه فقط ردّ، تمام میکند.
عنوان، کمبود، و فضای تازه
بسیاری فقط نامی از عنوانِ این سلسله شنیدهاند و هنوز روشن نیست بحث دربارهٔ چیست و چگونه پیش میرود. دفاعِ عقلانی از دین در معنایِ متداول شغلِ متکلمان و متولیانِ رسمی است؛ اما کمبودِ جدیِ همین گفتوگو در محیطهای دانشگاهی توجیه میکند که مباحثی از این دست بیرون از قالبِ سنتی نیز گشوده شوند. سابقهٔ طولانیِ جلساتِ مرتبط با قرآن در دانشگاه نشان میدهد که این مسیر ادامهٔ یک نیازِ آموزشی است نه موجی گذرا. پرسشِ نخست این است که عنوان دقیقاً چه وعدهای میدهد و چه وعدهای نمیدهد.
تاریخِ معاصر چند نقطهٔ عطف در رویارویی با شبهاتِ دینی داشته است. در فضای کتاب و مطبوعات، و سپس در دهههای بعد، نیاز به پاسخگوییِ عقلانی حس شد. دسترسپذیریِ بحث بالا رفت، اما شکلِ آن هنوز عمدتاً مکتوب و تا حدی کنترلپذیر بود. امروز نقطهٔ عطفِ دیگری آمده است: فضای مجازی و انبوهی از متونِ ضددینی یا انتقادی که دیگر یافتنشان زحمتِ خطرناکِ قدیم را نمیطلبد. «فضای جدیدی است» و تأثیرش بهمرور در ذهنِ عمومی مینشیند.
قبلاً یافتنِ برخی کتابها با قیمت و خطر همراه بود؛ اکنون همانها و دهها برابرشان با چند کلیک در دسترس است. این فقط کمیت نیست؛ فرمهای گفتوگوی بیواسطه و شبکهای است که شبهه را از حاشیه به متنِ زندگیِ روزمره میآورد. «معمولاً شعار این است که اصول دین را مثلاً باید با تحقیق پذیرفت»، اما عموم مردم همیشه تحقیقِ علمی–عقلیِ سختگیرانه نمیکردند. اکنون فشارِ بیرونی برایِ موضعگیری بیشتر شده است. فضای جدید برخوردِ جدیدی میطلبد — نه لزوماً همان قالبِ قدیمیِ چسباندنِ جواب به هر اشکال.
فیلتر و سانسورِ ساده نیز دیگر همان کارِ قدیم را نمیکند؛ «فیلترکردن بعضی از سایتها، دیگر کار نمیکند» به این معنا که دور زدن و دسترسی همچنان ممکن است. در نتیجه «نقطه عطف ایجاد شده است»: دیگر مسئله فقط کمبودِ کتابِ ممنوعه نیست، مسئلهٔ سوادِ مواجهه و روشِ انتخاب است. کسی که فقط ابزارِ قدیمِ رفعِ شبهه را بداند در برابرِ انبوهی که مدام تازه میشود کم میآورد. نیاز به چارچوبی است که بگوید کدام نقد جدی است و کدام فقط نویز.
چرا نه صرفاً رفعِ شبهه و نه صرفاً اثبات
دو مسیرِ رایج هر دو ناکافیاند. یکی تمرکزِ صرف بر رفعِ شبهه: هر اشکالی را بگیر و پاسخی بچسبان. دیگری اثباتِ عقلانیِ کاملِ دین: از وجودِ خدا تا نبوت و معاد را در زنجیرهٔ برهان بچین. رفعِ شبهه بهتنهایی کمثمر است، چون شبهه بیپایان است و مخاطب اغلب نه بهدنبالِ فهم که بهدنبالِ امتیاز است. اثباتِ کامل نیز در فضایِ فلسفیِ معاصر، چنانکه خواهد آمد، دچارِ بحرانِ مفهومی است. از اینرو پیش از هر جدولِ برهان باید «تغییر دیدگاه نسبت به برهانها و اثباتها» را جدی گرفت.
تاریخِ کلام و فلسفهٔ دینی پر از کسانی است که برهانهای وجودِ خدا و نبوت را با جدیت ساختند. از صورتبندیهایِ نزدیک به ارسطو تا برهانهایِ بعدی و دعوایِ نامگذاریِ برهانِ صدیقین، کوشش برایِ بستنِ پروندهٔ عقلیِ دین جدی بوده است. این افراد کندذهن نبودند. با این حال، احساسِ بسیاری از خوانندگانِ جدی این است که به جایی رسیدهایم که آن اثباتها دیگر همان اعتبارِ قدیم را ندارند — نه لزوماً چون بیارزشاند، بلکه چون خودِ معنایِ «اثبات» عوض شده است.
«به این معنای جدید، کاملاً حرف درستی است که آن برهانها اعتبار ندارد». اگر مقصود از اعتبار، قطعیتِ فرمالِ ریاضی دربارهٔ جهانِ خارج باشد، بسیاری از برهانهایِ کلاسیک از این آزمون بیرون میمانند. این حکم دشمنی با دین نیست؛ تشخیصِ تغییرِ معیار است. پس پیش از دفاع باید پرسید دفاع در برابرِ چه استانداردی، و با چه ادعایی دربارهٔ دقت. بدونِ این پرسش، دفاع یا سادهلوحانه قطعی مینماید یا با اولین خدشهٔ فرمال میشکند.
تمایزِ مهم این است که بیاعتباریِ معنایِ جدید غیر از بیارزشیِ تاریخی است. برهانهایِ قدیم در افقِ خودشان جدی و آموزندهاند و هنوز میتوانند شهود را تیز کنند؛ آنچه از دست رفته ادعایِ بستنِ پرونده با دقتِ ریاضیِ ناظر به جهان است. کسی که این تمایز را نفهمد یا کلاً سنتِ برهانی را دور میریزد یا برعکس همچنان گمان میکند یک قیاسِ منظم همهٔ شکها را خاموش میکند. هر دو خطا از یک سرچشمه میآیند: یکیگرفتنِ ارزشِ بینشی با اعتبارِ فرمال.
اثبات، دستگاهِ اصلموضوعی، و بحرانِ دقت
اثبات در هندسهٔ اقلیدسی نمونهٔ آرمانی بوده است: تعریفها و اصول، سپس قضایا. اما «اثباتی که من ارائه میدهم در یک دستگاه اصلی موضوعی اتفاق میفتد». «هیچکدام از گزارههایی که من ثابت میکنم در یک دستگاه اصل موضوعی، دربارهی جهان نیستند»؛ دربارهٔ همان دستگاهاند. مجموعِ زوایایِ مثلث در دستگاهِ مفروض ۱۸۰ درجه است؛ انتقالِ خامِ آن به جهانِ خارج نیازمندِ پلِ تجربی و مفهومی است. فیلسوفانِ منطقی و ریاضیدان–فیلسوفها آرمانِ دقتِ ریاضی را به فلسفه آوردند.
کوشش برایِ بالا بردنِ دقتِ اثباتها در چند دهه نتیجهٔ روشنی داد: با آن سطحِ دقت، تقریباً هیچچیز دربارهٔ جهانِ خارج نمیتوان گفت به شیوهای که در ریاضیات یا پارهای فیزیک میگوییم. «از نظر یک ریاضیدان فقط چنین اثباتی دقیق است»؛ و همان معیار اگر بر کلامِ دینی و حتی بسیاری از فلسفهها حاکم شود، همهچیز فرومیریزد. شعارِ احتیاطِ زبانی — آنچه را نمیتوان بهدقت گفت نباید گفت — فلسفه را به سکوتِ محتاط کشاند.
«مشکلی که پیشآمده است، فقط مشکل برای دین نیست». «ما اکنون در دورانی زندگی میکنیم که بحثهای اثبات و برهان دچار یک بحران هستند» و نامِ آن بحرانِ دقت است. میتوان سطحِ دقت را همیشه آنقدر بالا برد که هیچ برهانی تاب نیاورد. آرمانِ دقت تا انتها برده شد و معلوم شد «اگر دقت را در حد نهایت بخواهید در نظر بگیرید»، «هیچچیزی را نمیتوانید ثابت کنید». این بنبست میتواند فرصت باشد نه فقط شکست: بسیاری نتیجه گرفتند که بیانهایِ غیریفرمال حقِ حضور دارند؛ دیگران میکوشند دقتِ میانه تعریف کنند. در هر صورت، دفاعِ عقلانیِ دین نمیتواند خود را فقط با معیارِ اثباتِ فرمالِ حداکثری تعریف کند.
پیامدِ عملی برایِ جلساتِ دینپژوهی روشن است. اگر هر جمله را با ترازویِ دستگاهِ اصلموضوعی بسنجیم، نه فقط وحی و اخلاق که بخشِ بزرگی از فلسفهٔ سیاسی و حتی فهمِ روزمرهٔ علیت نیز از میدان بیرون میرود. پس یا باید از خیرِ هر بحثِ جدی گذشت، یا باید پذیرفت که عقلانیت درجات و سیاق دارد. دفاعِ عقلانی در معنایِ این سلسله دقیقاً انتخابِ دوم است: عقل را نگه میدارد، اما بتِ دقتِ مطلق را نمیپرستد.
ناگزیریِ زیستن و انتخابِ عقیده
حتی اگر همهٔ براهین در تعلیق بمانند، زندگی تعلیق نمیشود. نمیتوان سالها از دایرهٔ زیست بیرون رفت و بعد از کشفِ حقیقت بازگشت. «نمیتوانید زندگی نکنید و از دایرهی زندگی چند سال بیرون بروید». کسی که میگوید هنوز مطمئن نیست باز مانندِ مؤمن یا مانندِ منکر زندگی میکند: یا التزام میورزد یا نمیورزد. «بالاخره بر اساس یک چیزی زندگی میکنید» — حتی وقتی نامِ عقیده را بر زبان نمیآورید.
این نکته مرزِ شکاکیتِ عملی را میکشد. شکِ نظری ممکن است؛ خلأِ عملی ممکن نیست. «مجبورید چون بالاخره دارید زندگی میکنید». بنابراین بحثِ دفاعِ عقلانی فقط مسابقهٔ رد و اثبات در فضایِ انتزاعی نیست؛ سنجشِ نظامهایی است که بتوان با آنها زیست. نشان دادنِ اینکه یک چارچوبِ دینی در رقابتِ نظری و عملی دستکم همتراز یا برتر از بدیلهاست، حتی اگر اثباتِ فرمالِ مطلق در دسترس نباشد، میتواند برایِ انتخاب کافی باشد.
زمانِ محدودِ عمر انتخاب را اجباری میکند. عرفان، اخلاق، سیاست، و دین همگی را نمیتوان تا ابد در صفِ انتظار نگه داشت. تأخیرِ تصمیم خود نوعی تصمیم است. از اینرو بحرانِ برهان بهمعنایِ تعطیلِ مسئولیتِ معرفتی نیست؛ بهمعنایِ جابهجاییِ پرسش است: از قطعیتِ فرمال به قابلیتِ دفاع و زیست در میدانِ رقابت. «انسان همیشه باید به خودش این مجال را بدهد» که «حتی برخی از اصولی که پذیرفته است» را در صورتِ بروزِ مشکلِ نظری یا عملی دوباره بیازماید. اصلاحِ دیدگاه نشانهٔ ضعف نیست؛ بخشی از جدیتِ معرفتی است. جزمِ بسته و شکِ فلجکننده هر دو از همین نقطه منحرف میشوند: یکی درِ بازبینی را میبندد، دیگری درِ انتخاب را.
رقابتِ نظریهها و درسِ علم
علم نیز از صفرِ مطلق و انباشتِ حقایقِ قطعی پیش نمیرود؛ در فضایِ رقابتِ نظریهها پیش میرود. مکانیکِ نیوتنی روزی تقریباً بیرقیب بود؛ سپس مکانیکِ کوانتوم آمد با پارادوکسها و مسائلِ باز. آیا فیزیکدانها نظریه را دور انداختند چون ایراد داشت؟ نه، تا وقتی بدیلِ کاری نباشد. با همان مکانیک کوانتوم کار را پیش میبرد — همانطور که نیوتن تقریبی سودمند ماند و هنوز در مهندسی به کار میرود.
نسبیت و کوانتوم هر دو ممکن است تقریبی از حقیقت باشند؛ «مکانیک کوانتوم نیز شاید تقریبی از حقیقت است». تا جایگزینِ جامعتر نیاید، «عقیده و اعتقاد خودم را به چنین نظریهای از دست نمیدهم». عشقِ قدیم به یک پارادایم جای خود را به کار با پارادایمِ جدید میدهد بیآنکه همهٔ مسائلِ فلسفیاش حل شده باشد. «فضای علم چگونه است»؟ «فضای شروع کردن از صفر و ساختن و رسیدن به حقایق نیست»، «بلکه در یک فضای رقابتی» میانِ نظریههاست. الگویِ درست برایِ عقایدِ بزرگ نیز همین است: «رقابت صحیح بین نظریهها» و «لزوم وجود نظریهی جایگزین». نقدِ یک نظریه وقتی جدی است که نظریهٔ رقیب روی میز باشد. «فقط زمانی مشکلاتی را که یک نفر میگوید، ارزش شنیدن دارد که» بدیلی در کار باشد یا دستکم افقِ جایگزینی گشوده شود.
شبههای که فقط تخریب میکند و هیچ چارچوبِ مثبتی برایِ زیست و معنا نمیدهد، در منطقِ رقابتِ علمی نیز کموزن است. دفاعِ عقلانی از دین در این معنا دفاع از یک نظریه در میدانِ نظریههاست، نه پنهانکردنِ ضعفها و نه ادعایِ اثباتِ فرمالِ مطلق. فیزیکدان با نظریهٔ ناقص لیزر میسازد و زندگی میکند؛ متفکرِ دینی نیز میتواند با چارچوبی که بهتر از بدیلهایِ موجود است بیندیشد و عمل کند، در حالی که درِ اصلاح باز است.
بدیلِ مثبت در برابرِ صنعتِ رد
فضایِ عمومیِ بحث — دینی و فلسفی — اغلب پر از کمین برایِ رد است. کسی ممکن است استراتژیاش این باشد که هر حرفی را فقط برایِ یافتنِ رخنه بشنود. «این فرد کاری در رفتن به سمت حقیقت انجام نداده است». «انسانهای درجه یک، انسانهایی هستند که سعی میکنند یک چیز را درک بکنند»، بفهمند و حرفِ مثبت بزنند. شبهههایی که از سویِ کسانی میآید که خود نظامِ بدیل دارند جدیترند؛ با آنها میتوان معاملهٔ معرفتی کرد.
«تا حد امکان باید سعی کنیم از درگیری با آدمی که هیچ حرف مثبتی برای گفتن ندارد، کناره بگیریم». مثالِ روشی: ایرادِ کسی از سنتِ دیگر به تعددِ زوجات در حالی که پیامبرانِ همان کتاب «تعدد زوجات داشتهاند». پاسخِ اول میتواند این باشد که «حق ندارید این ایراد را به من بگیرید» چون همان معیار به خودِ ناقد برمیگردد؛ نه اینکه لزوماً حکمِ نهاییِ فقهی صادر شود. نکته این است: نقد وقتی منصف است که معیار بر خودِ ناقد نیز اعمال شود. «آسانتر است که شما هیچ ابراز عقیدهای نکنید و فقط به دیگران ایراد بگیرید» — و همین آسانی است که صنعتِ رد را پرجمعیت میکند. نقدِ افکارِ عمومی ممکن است؛ تبدیلِ آن به حربهٔ بیبدیل بدونِ نظریهٔ اخلاقیِ کاملِ جایگزین، همان استراتژیِ ردِ صرف است.
صنعتِ رد در فلسفه نیز هست: عمری مقاله فقط برایِ ردِ مقالهٔ دیگری نوشتن. چنین فضایی حقیقت را پیش نمیبرد؛ فقط ترس از ادعا میآفریند. دفاعِ عقلانی باید هم شبههٔ جدی را بشنود هم دستورِ کار را به کسانی نسپارد که هیچ بدیلی عرضه نمیکنند. تمایلِ بشر به تخریبِ بدونِ ساختن کهن است؛ نباید آن را با جدیتِ معرفتی اشتباه گرفت.
جمعِ روش برایِ ادامه
از مجموعِ مسیر، روشِ این سلسله چنین صورتبندی میشود. نخست، عنوان را از تبلیغ و رفعِ شبههٔ مکانیکی جدا کن و کمبودِ دانشگاهی را جدی بگیر. دوم، بحرانِ اثبات را بپذیر: دقتِ حداکثری فلسفه را نیز لال کرده است؛ پس معیار را بازتعریف کن. سوم، ناگزیریِ زیستن را واردِ معادله کن تا شکِ عملی جایِ مسئولیت ننشیند. چهارم، عقاید را در رقابتِ نظریهها ببین و از علم بیاموز که نظریهٔ دارایِ ایراد تا آمدنِ بدیل کنار گذاشته نمیشود. پنجم، طرفِ گفتوگو را کسانی بگیر که بدیلِ مثبت دارند، نه صنعتِ رد.
این چارچوب هنوز محتوایِ الهیاتیِ جزئی نمیدهد؛ مقدمهٔ روش است. بدونِ آن، هر برهانِ بعدی یا سادهلوحانه قطعی مینماید یا در برابرِ اولین خدشهٔ فرمال میشکند. با آن، میتوان واردِ مباحثِ وجود، وحی، نبوت، و اخلاق شد و دانست که هدف اسکاتِ همهٔ شکاکان با فرمولِ ریاضی نیست؛ عرضهٔ نظریهای است که در میدانِ رقابت هم عقلانی دفاعپذیر باشد و هم قابلِ زیستن. جلساتِ بعد بر همین زمین حرکت میکنند: نه بازگشت به اثباتگراییِ خام، و نه تسلیم به نسبیگراییِ بیمعیار.
در نهایت، دفاعِ عقلانی از دین دفاع از امکانِ جدی گرفتنِ دین در عصرِ دقتپرستی و شبههپراکنی است. ابزارش برهانِ کلاسیک را دور نمیریزد، اما آن را در افقِ محدودیتِ زبانِ فرمال و ضرورتِ زندگی بازمیخواند. مخاطبِ فرضی دیگر فقط کسی نیست که شبههای شنیده؛ کسی است که در اینترنت غرق است و باید میانِ انبوهِ رد و ادعا راهی برایِ فکر و عمل بیابد. این جلسه همان راه را نقشهبرداری میکند: از عنوان، به بحرانِ اثبات، به اجبارِ انتخاب، به اخلاقِ رقابتِ نظری.
پیوندِ این حلقهها خطی و ضروری است. اگر فقط فضایِ جدید را توصیف کنیم بدونِ بحرانِ دقت، پاسخها همچنان با معیارِ قدیمی سنجیده میشوند و ناکام میمانند. اگر فقط بحرانِ دقت را بگوییم بدونِ ناگزیریِ زیستن، نتیجه نسبیگراییِ فلجکننده است. اگر رقابتِ نظریهها را بپذیریم بدونِ شرطِ بدیلِ مثبت، میدان را به صنعتِ رد باختهایم. روشِ دفاع از دین در این خوانش دقیقاً هنرِ نگه داشتنِ هر چهار ضلع است: واقعیتِ ارتباطیِ تازه، محدودیتِ اثبات، اجبارِ زندگی، و اخلاقِ گفتوگویِ سازنده.
از زاویهٔ عملی، این مقدمه تعیین میکند چه چیزی در جلساتِ بعد کامیابی شمرده میشود. کامیابی نه اسکاتِ خصم با یک فرمول است و نه انکارِ هر خدشه. کامیابی آن است که چارچوبی عرضه شود که در برابرِ نقدِ جدی تاب بیاورد، با بدیلهایِ رقیب مقایسه شود، و در عینِ حال راهنمایِ زندگی باشد نه فقط تزئینیِ ذهنی. کسی که فقط رد میکند بدونِ ساختن، و کسی که فقط اثباتِ فرمال میطلبد بدونِ زیست، هر دو از این معیار بیروناند. سلسلهبحث از همینجا مشروعیت میگیرد: چون مسئله دیگر یافتنِ برهانی که همه را ساکت کند نیست؛ یافتنِ نظریهای است که در رقابتِ عقلانی و عملی سزاوارِ انتخاب باشد.
همین جابهجاییِ پرسش، مخاطب را نیز عوض میکند. مخاطبِ قدیمِ رفعِ شبهه اغلب میخواست خیالش راحت شود؛ مخاطبِ این روش باید بپذیرد که راحتیِ مطلق در کار نیست و انتخاب با هزینه و مسئولیت همراه است. در عوض، از دو دام رها میشود: دامِ قطعیتِ کاذب که با یک اشکالِ فرمال میترکد، و دامِ تعلیقِ ابدی که زندگی را بیمعیار میگذارد. میانِ این دو، دفاعِ عقلانیِ دین بهمعنایِ جدی گرفتنِ هم محدودیتِ زبانِ اثبات و هم اجبارِ زندگی است — و این همان نقطهای است که عنوانِ سلسله از شعار به برنامه بدل میشود.
اگر بخواهیم همین مقدمه را در یک تصویر فشرده کنیم، میتوان گفت سه لایه روی هم سوارند. لایهٔ بیرونی واقعیتِ ارتباطی است: اینترنت، انبوهِ متن، و شکستِ فیلترِ ساده. لایهٔ میانی بحرانِ مفهومی است: اثباتِ اصلموضوعی دربارهٔ جهان خاموش میشود و دین تنها قربانی نیست. لایهٔ درونی اجبارِ زیست است: حتی بدونِ قطعیت باید راهی برایِ زندگی برگزید و در رقابتِ نظریهها بدیلِ مثبت را ترجیح داد. هر لایهای که حذف شود، یا سادهانگاری برمیگردد یا نومیدی. نگه داشتنِ هر سه همان چیزی است که این جلسه برایِ ادامهٔ سلسله تدارک میبیند.
در ادامهٔ همین تصویر، میتوان پرسید دفاعِ عقلانی چه چیزی را وعده نمیدهد. وعده نمیدهد که همهٔ شبهات یکبار برای همیشه بسته شوند؛ وعده نمیدهد که زبانِ دین به زبانِ فرمالِ ریاضی فروکاسته شود؛ و وعده نمیدهد که ایمان به اجبارِ برهانِ همگانی بدل شود. آنچه وعده میدهد این است که میتوان دینی اندیشید و زیست بیآنکه عقل را تعطیل کرد، و میتوان عقل را به کار گرفت بیآنکه معیارِ ناممکنِ دقتِ مطلق را بت ساخت. این حد وسط نه سازشکاری است و نه التقاط؛ نتیجهٔ مستقیمِ خواندنِ تاریخِ اثبات و واقعیتِ زندگی است.
سرانجام باید یادآور شد که این جلسه هنوز واردِ محتوایِ جزئیِ توحید یا نبوت یا معاد نشده است. چنین ورودی بدونِ روش، یا به تکرارِ برهانهایِ کلاسیک بدونِ آگاهی از بحرانِ دقت میانجامد، یا به فهرستِ شبهات بدونِ معیارِ اولویت. روش که روشن شد، میتوان هر مبحث را هم با ترازِ رقابتِ نظری سنجید و هم با ترازِ قابلیتِ زیست. از اینرو طولانی بودنِ مقدمه اسراف نیست؛ سرمایهگذاری برایِ اینکه جلساتِ بعد در باتلاقِ رفعِ شبههٔ مکانیکی یا اثباتگراییِ خام گیر نکنند. عنوانِ دفاعِ عقلانی از دین، پس از این مسیر، دیگر پوستری مبهم نیست؛ برنامهای است با پیشفرضها و محدودیتها و معیارهایِ صریح.
برایِ خوانندهای که عجله دارد به لبِ بحثِ الهیاتی برسد، شاید این همه سخن دربارهٔ روش زائد بنماید. اما تجربهٔ همان فضایِ جدید نشان میدهد که بدونِ روش، همان لبِ بحث خیلی زود به جدلِ بیپایان بدل میشود: یک شبهه، یک جواب، شبههٔ تازه، جوابِ تازه، و حسِ فرسودگی. روش همان چیزی است که به بحث جهت میدهد و میگوید کدام جدل ارزشِ وقت دارد. از این نظر، مقدمه خود بخشی از دفاع است؛ چون از اتلافِ عقل در میدانِ نویز جلوگیری میکند و عقل را برایِ مقایسهٔ جدیِ نظریهها ذخیره میسازد.
اگر بخواهیم یک جملهٔ راهبردی برایِ ادامه باقی بگذاریم، این است: دین را نه با فرار از عقل و نه با تسلیم به معیارِ ناممکنِ دقتِ مطلق، که با عقلِ رقابتی و زیستی باید خواند. هر فصلِ بعدی باید نشان دهد که در برابرِ بدیلهایِ موجود چه میگوید، چه هزینهای دارد، و چگونه میتوان با آن زندگی کرد. تا این سه پرسش باز بمانند، دفاعِ عقلانی زنده است؛ وقتی یکیشان بسته شود — چه با جزم و چه با پوچانگاری — بحث از عقلانیت تهی میشود و دوباره یا تبلیغ میشود یا فقط رد.
→ متنِ کاملِ این جلسه