این جلسه از چند پرسشِ عملی آغاز میشود — اینکه زیستن در کجا و در چه نسبتی با ثروت و
شهوت معنا دارد — و از آنجا به پرسشی نظریتر میرسد: چه چیزی مؤمنان را به یکدیگر
پیوند میدهد. پاسخ، در برابرِ تصویری که اتحاد را بر دشمنِ مشترک بنا میکند، پیوند را بر
عقیدهٔ مشترک و بر توحید استوار میکند، و همین تمایز بعداً کلیدِ خواندنِ خودِ سوره
میشود: ساختارِ آلعمران، تکرارِ آیهای که فصلها را از هم جدا میکند، و روایتِ سهپردهٔ
اُحد، همگی همان دو خطِ مواجهه را دنبال میکنند که از آغاز طرح شده بود.
مکان زندگی بهمثابه آزمون توحید
انتخابِ محلِ زندگی نه مسئلهای جغرافیایی و جدا از ایمان، بلکه یکی از همان آزمونهای عملیِ توحید است که زیستنِ روزمره را شکل میدهد. پرسش این نیست که ماندن در یک کشور یا رفتن به کشوری دیگر بهخودیخود فضیلت یا رذیلت باشد؛ پرسش این است که انسان کجا ایستاده، چه میکند، و آیا آن جا و آن کار او را به هدفی که برای خدا برگزیده نزدیک میکند یا از آن دور. معیار کلی در همین حد خلاصه میشود: «اگر الان ایران جای زندگی کردن نیست برود خارج، اگر خارج جای زندگی نیست بیاید داخل». دامنه از دوگانۀ داخل و خارج هم فراتر میرود؛ کانادا و آمریکا و ایران تنها نمونهاند، و جاهای دیگری هم هست که برحسب کار و روحیه ممکن است زیستن در آنها معقولتر باشد.
آنچه انتخاب را دشوار میکند نه نبودِ گزینهها که نبودِ حکمِ کلی است. «مطلقاً هم حکم کلی وجود ندارد که اینجا باشید یا آنجا». بیست سال پیش ماندن در ایران تشویق میشد؛ بعدها سخن به «نمانید» چرخید، بیآنکه رفتن به خارج بهعنوان نسخهٔ ثابت تجویز شود. امروز جرئتِ گفتنِ «بمان» هم از میان رفته است، چون «شرایط داخل ایران یک جوری هست که ممکن است از نظر دینی مفید که نباشد بلکه مضر هم باشد». این چرخش نه تغییرِ سلیقه که تغییرِ تشخیصِ شرایط است: جایی که زمانی برای تربیت و عمل دینی مناسب مینمود ممکن است به جایی بدل شود که همان تربیت را میفرساید.
افرادی که تخصص آکادمیک دارند، در این تصویر، گاه وضعی شبیه «مثل حضرت یوسف که هر کجای زمین میتوانست برای خودش خانهای درست کند و ساکن شود» پیدا میکنند: توانِ جابهجاییشان بیشتر است، و درست بههمین دلیل مسئولیتِ تشخیصشان هم سنگینتر. پرسشهای عملی — «کجا هستم، چه شغلی دارم، چکار دارم میکنم، اینها همه جزو زندگی عملی ماست که باید به آن فکر شود» — از حاشیه به مرکز میآیند. انتخابِ اشتباه میتواند به گرههایی از جنس شرک و توحید بینجامد، نه فقط به ناراحتیِ معیشتی.
در همهٔ این انتخابهای بزرگ، همان سؤالی که زندگی را هدفمند میکند باید حضور داشته باشد: برای خدا چه میخواهیم بکنیم و هدفِ زندگی اصولاً چیست. بدون این لنگر، جابهجایی فقط تغییرِ آدرس است؛ با آن، حتی ماندن یا رفتن معنایی توحیدی میگیرد. شغل و همسایگی و فضای فرهنگی نیز در همین دایرهاند: هر کدام میتوانند توحیدِ عملی را آسان یا دشوار کنند، بیآنکه برچسبِ جغرافیایی بهتنهایی حکم صادر کند. از همینجا راه به مسئلهٔ بعدی باز میشود: اگر مکانِ زیستن آزمون است، نسبتی که انسان با دنیا و خواستههایش برقرار میکند آزمونِ عمیقتری است.
حبّ دنیا، مراقبت نه ترک
روایتِ معروف «حُبُّ الدنیا راس کُلِّ خَطیئَهٍ» — دوستیِ دنیا سرِ هر خطاست — اگر بدون قید خوانده شود بهآسانی به این برداشت میانجامد که دنیا را نباید دوست داشت و هیچچیز را نباید دوست داشت. این خوانش رد میشود. دوستنداشتنِ زن و فرزند و طبیعت و دوستان نه زهد که بیماری است: «کسی که طبیعت را دوست ندارد و زن و بچهاش را دوست ندارد، دوستانش را دوست ندارد، این آدم بیماری است». تشبیهِ روشنکننده همان روایتی است که منشأ امراض را شکم میداند: از آن نتیجه نمیگیرند که نباید چیزی خورد؛ نتیجه میگیرند که باید مواظبِ خوردن بود.
حبّ دنیا رأسِ خطیئه است چون آزمونها دقیقاً بر سرِ همین ترجیحها پیش میآیند: آیا چیزی که دوستش داریم ما را از کاری که باید بکنیم بازمیدارد. مثالِ ابراهیم این منطق را تیز میکند. او اسماعیل را بسیار دوست دارد و اسماعیل بینهایت دوستداشتنی است، اما اگر امرِ خدا به ذبح هم برسد تردید نمیکند. مسئله «أشد حب لله» است؛ خطا از حبهایی میآید که به غیر خدا تعلق دارند و میتوانند انسان را بلغزانند. «نمیتوانیم آنها را کنار بگذاریم ولی باید مواظبشان باشیم. نمیتوانیم غذا نخوریم ولی باید مواظب غذا خوردنمان باشیم».
سورهٔ آلعمران از همان آغاز همین گره را با آیهای پیچیدهتر از شعارِ سادهٔ مذمتِ دنیا باز میکند: «زُيِّنَ لِلنَّاسِ حُبُّ ٱلشَّهَوَٰتِ مِنَ ٱلنِّسَآءِ وَٱلْبَنِينَ وَٱلْقَنَٰطِيرِ ٱلْمُقَنطَرَةِ مِنَ ٱلذَّهَبِ وَٱلْفِضَّةِ وَٱلْخَيْلِ ٱلْمُسَوَّمَةِ وَٱلْأَنْعَٰمِ وَٱلْحَرْثِ ۗ ذَٰلِكَ مَتَٰعُ ٱلْحَيَوٰةِ ٱلدُّنْيَا ۖ وَٱللَّهُ عِندَهُۥ حُسْنُ ٱلْمَـَٔابِ» (سورهٔ آل عمران، آیهٔ ۱۴: دوستىِ خواستنيها[ى گوناگون] از: زنان و پسران و اموال فراوان از زر و سيم و اسبهاى نشاندار و دامها و كشتزار[ها] براى مردم آراسته شده، [ليكن] اين جمله، مايه تمتّع زندگى دنياست، و [حال آنكه] فرجام نيكو نزد خداست.). آیه نمیگوید حبّ نساء یا حبّ فرزند؛ میگوید حبّ شهواتی که تزیین شدهاند. زینت یعنی «چیزی بیش از آنچه که هست نظر آدم را جلب کند»، و شهوت در معنای کلیاش — نه فقط جنسی — شامل غذا و شغل و دیگر خواستههای دنیاست. خطاهای توحیدِ عملی در میدانِ جنگ، در همین خوانش، به همین حبّ گره میخورند.
فرمولِ فشردهٔ روایت در پایان همین است: «مواظب عشق و علاقهتان به هر چیز دیگری غیر از خدا باشید که میتواند باعث لغزش شود». ترکِ مطلقِ محبتِ غیرخدایی نه ممکن است و نه خوب؛ زیادیاش اما پتانسیلِ گمراهی دارد. این مراقبتِ درونی همان چیزی است که بعداً، وقتی بحث از اتحادِ سیاسی یا شکستِ نظامی پیش میآید، دوباره ظاهر میشود: آنچه انسان را از محورِ توحید جابهجا میکند اغلب نه انکارِ صریحِ خدا که ترجیحِ چیزی دوستداشتنی بر امرِ اوست.
تکثر حول عقیده، نه حول دشمن
تکثرگرایی دو معنای کاملاً متفاوت دارد که بهآسانی جای هم گرفته میشوند، و تفاوتشان در این است که چه چیزی مردمِ گوناگون را کنارِ هم نگه میدارد. در یک خوانشِ رایج، آنچه اتحاد میسازد دشمنِ مشترک است: قدرتی در جهان مظهرِ شر شمرده میشود و هر کس که رودرروی آن بایستد همپیمان است، فارغ از آنکه به چه باور دارد. در چنین اتحادی، به تعبیرِ این خوانش، «عقاید مهم نیست» و آنچه میماند «اتحاد حول یک شخص است نه اتحاد حول یک عقیدهٔ مشترک».
خوانشی که سورهٔ آلعمران پیش میگذارد درست وارونهٔ این است. آنچه موحدان را به هم پیوند میدهد نه دشمنی مشترک که باوری مشترک است، و در این باور توحید چنان وزنی دارد که تفاوتِ شریعت و نامِ پیامبر و زبان در برابرش فرعی میشود. نتیجهٔ عملیِ این تفاوت در دوامِ اتحاد پیداست: پیمانی که بر ضدیت با کسی بسته شده با رفتنِ آن کس فرو میریزد و شرکایش را به جنگِ داخلی میکشاند، حال آنکه پیوندی که بر عقیده استوار است شرطی بیرون از خود ندارد.
همین منطق است که تکثر را از تهدید به فرصت بدل میکند. گوناگونیِ نژاد و زبان و فرهنگ در قرآن با غایتِ شناختن آورده میشود، و بر همان قیاس، تفاوتِ دینی نیز میتواند به معرفت راه ببرد بهجای آنکه به جنگ بینجامد — مشروط بر آنکه محورِ پیوند همان عقیده بماند و به موضعگیریِ سیاسی فرو کاسته نشود.
خطر اما تنها از سمتِ سیاست نمیآید. تکثرگراییِ جهانِ امروز تا اندازهای فرآوردهٔ نظامی اقتصادی است که در آن انباشتِ سرمایه به کارِ اصلی بدل شده و در سایهاش نژاد و رنگ و زبان اهمیتِ خود را از دست دادهاند. این بیاهمیتشدن از یک رو حُسن است، اما بهایی دارد که در همان تعبیر آمده است: «از یک چالهای به یک چاه افتادهایم» — تفاوتها نه از راهِ شناخت که از راهِ بیربطشدنِ همهچیز در برابرِ سود از میان رفتهاند. در هر دو صورت، چه وقتی دشمنی محورِ اتحاد شود و چه وقتی سود، آنچه کنار گذاشته شده همان چیزی است که اتحاد را واقعی میکرد.
دو خط مواجهه در ساختار آلعمران
با روشنشدنِ اینکه اتحادِ قرآنی بر عقیده است نه بر دشمن، خودِ سوره بهعنوان نقشهٔ دو مواجهه خوانده میشود. تا اینجا بحث از سوءبرداشتهای عملی و از محورِ پیوند بود؛ اکنون همان تمایز داخلِ معماریِ آلعمران پی گرفته میشود. بخشِ دوم از جایی آغاز میشود که امتِ نوپا با کسانی روبهروست که مشرکاند، دشمنی دارند و علناً قصدِ نابودیِ این امت را. مسجدالحرام در اشغال است و قبله همانجاست؛ عزمِ بازگشت و حج که از سورهٔ بقره ندا داده شده خود بهمعنای آن است که تعارض جدی در پیش است. خانهای که ابراهیم برای توحید بنا کرده را امت تحمل نمیکند که پر از بت بماند، و دستورِ تطهیرِ بیت تا ابد بر مؤمنان است.
ساختار تا اینجا دو لایه دارد. لایهٔ نخست تصویرِ اصنافِ سهگانه است — مؤمنان، کافران، و کسانی که در دلهایشان زیغ است — شبیه آغازِ بقره. لایهٔ دوم از «شَهِدَ اللَّه» برای توحیدِ نظری و از «قُلِ ٱللَّهُمَّ مَٰلِكَ ٱلْمُلْكِ تُؤْتِى ٱلْمُلْكَ مَن تَشَآءُ وَتَنزِعُ ٱلْمُلْكَ مِمَّن تَشَآءُ وَتُعِزُّ مَن تَشَآءُ وَتُذِلُّ مَن تَشَآءُ ۖ بِيَدِكَ ٱلْخَيْرُ ۖ إِنَّكَ عَلَىٰ كُلِّ شَىْءٍۢ قَدِيرٌۭ» (سورهٔ آل عمران، آیهٔ ۲۶: بگو: «بار خدايا، تويى كه فرمانفرمايى؛ هر آن كس را كه خواهى، فرمانروايى بخشى؛ و از هر كه خواهى، فرمانروايى را باز ستانى؛ و هر كه را خواهى، عزت بخشى؛ و هر كه را خواهى، خوار گردانى؛ همه خوبيها به دست توست، و تو بر هر چيز توانايى.»)برای توحیدِ عملی میآید. صنفی که اکنون موضوع میشود «الَّذینَ کفَروا»اند که به «كَدَأْبِ ءَالِ فِرْعَوْنَ وَٱلَّذِينَ مِن قَبْلِهِمْ ۚ كَذَّبُوا۟ بِـَٔايَٰتِنَا فَأَخَذَهُمُ ٱللَّهُ بِذُنُوبِهِمْ ۗ وَٱللَّهُ شَدِيدُ ٱلْعِقَابِ» (سورهٔ آل عمران، آیهٔ ۱۱: [آنان] به شيوه فرعونيان و كسانى كه پيش از آنان بودند آيات ما را دروغ شمردند؛ پس خداوند به [سزاى] گناهانشان [گريبان] آنان را گرفت، و خدا سختكيفر است.)مانند شدهاند: همانطور که فرعون با امتِ موسی جنگید و نابود شد، این جماعت نیز میجنگند و نابود خواهند شد. اولین آیه پس از مالکالملک خطِ عملی را روشن میکند: «لَّا يَتَّخِذِ ٱلْمُؤْمِنُونَ ٱلْكَٰفِرِينَ أَوْلِيَآءَ مِن دُونِ ٱلْمُؤْمِنِينَ ۖ وَمَن يَفْعَلْ ذَٰلِكَ فَلَيْسَ مِنَ ٱللَّهِ فِى شَىْءٍ إِلَّآ أَن تَتَّقُوا۟ مِنْهُمْ تُقَىٰةًۭ ۗ وَيُحَذِّرُكُمُ ٱللَّهُ نَفْسَهُۥ ۗ وَإِلَى ٱللَّهِ ٱلْمَصِيرُ» (سورهٔ آل عمران، آیهٔ ۲۸: مؤمنان نبايد كافران را -به جاى مؤمنان- به دوستى بگيرند؛ و هر كه چنين كند، در هيچ چيز [او را] از [دوستى] خدا [بهرهاى] نيست، مگر اينكه از آنان به نوعى تقيّه كند و خداوند، شما را از [عقوبت] خود مىترساند، و بازگشت [همه] به سوى خداست.).
دو خط از مقدمه تا بدنه کشیده میشود: امتِ جدید در برابر اهلِ کتاب، و امت در برابر کفار. آیهٔ ۷ دربارهٔ محکم و متشابه از این حیث شگفتانگیز است که اگر بخشِ اول مواجهه با اهلِ کتاب و بخشِ دوم با کفار باشد، انتظار میرفت مسئلهٔ تحریفِ کتاب عمدتاً در بافتِ اهلِ کتاب بیاید؛ اما آیه کتاب را بر «تو» نازلشده میخواند و زیغ را در خودِ این امت نشان میدهد. این جابهجاییِ مخاطب حالتِ هشدار پیدا میکند: خطرِ پیروی از متشابه نه فقط بیرون که درونِ امت هم هست.
داستانِ آلعمران اغلب تنها بهعنوان بیانِ عقیدهٔ درست دربارهٔ مسیح خوانده میشود. این خوانش قسمتهای مربوط به مسیح را تا حدی میپوشاند، اما ماجرای مادرِ مریم، خودِ مریم، زکریا و یحیی، و حتی نامگذاریِ سوره به آلعمران را کامل توضیح نمیدهد. لایهای میماند که باید جداگانه بازگشت. پس از محاجه با اهلِ کتاب تا آیهٔ ۱۱۵، مسیر به آیهٔ ۱۱۶ میرسد: آستانهٔ بخشِ دوم و بازگشت به همان «الَّذینَ کفَروا» که در مقدمه نامیده شده بودند.
فصلبندی با تکرار آیه و آزمون مرگ
آیهٔ «إِنَّ ٱلَّذِينَ كَفَرُوا۟ لَن تُغْنِىَ عَنْهُمْ أَمْوَٰلُهُمْ وَلَآ أَوْلَٰدُهُم مِّنَ ٱللَّهِ شَيْـًۭٔا ۖ وَأُو۟لَٰٓئِكَ هُمْ وَقُودُ ٱلنَّارِ» (سورهٔ آل عمران، آیهٔ ۱۰: در حقيقت، كسانى كه كفر ورزيدند، اموال و اولادشان چيزى [از عذاب خدا] را از آنان دور نخواهد كرد؛ و آنان خود، هيزم دوزخند.)در این نقطه تکرار میشود. فصلبندیِ مدرن با شماره و فونتِ درشت و گاه صفحهٔ خالی کار میکند؛ در قرآن «بخش جدید که دارد شروع میشود با تکرار یک آیهای که قبلاً آمده است». همان عبارتِ الذین کفروا که در مقدمه برای دشمنانِ بیرونِ دین آمده بود، پس از بحثِ اهلِ کتاب بازمیگردد تا یادآوری کند دو مسئله در کار بوده است: تحریفکنندگانِ دین و دشمنانِ خارجِ دین. «این تکرار کاملاً کلمه به کلمهٔ آن آیه به شدت فاصله میاندازد» — بدون قراردادِ تایپوگرافیک، و با تأثیرِ روانیِ مشخص: آن بحث تمام شد؛ برویم سراغ کسانی که اموال و اولادشان از خدا بینیازشان نمیکند.
در مقدمه به پیروزیِ بدر با «قَدْ كَانَ لَكُمْ ءَايَةٌۭ فِى فِئَتَيْنِ ٱلْتَقَتَا ۖ فِئَةٌۭ تُقَٰتِلُ فِى سَبِيلِ ٱللَّهِ وَأُخْرَىٰ كَافِرَةٌۭ يَرَوْنَهُم مِّثْلَيْهِمْ رَأْىَ ٱلْعَيْنِ ۚ وَٱللَّهُ يُؤَيِّدُ بِنَصْرِهِۦ مَن يَشَآءُ ۗ إِنَّ فِى ذَٰلِكَ لَعِبْرَةًۭ لِّأُو۟لِى ٱلْأَبْصَٰرِ» (سورهٔ آل عمران، آیهٔ ۱۳: قطعاً در برخورد ميان دو گروه، براى شما نشانهاى [و درس عبرتى] بود. گروهى در راه خدا مىجنگيدند، و ديگر [گروه] كافر بودند كه آنان [=مؤمنان] را به چشم، دو برابر خود مىديدند؛ و خدا هر كه را بخواهد به يارى خود تأييد مىكند، يقيناً در اين [ماجرا] براى صاحبان بينش عبرتى است.)اشاره شده بود. اینجا اما مناسبت دارد که توحیدِ عملی در حالتِ شکست دیده شود، نه فقط در فتح، تا لغزش آشکار گردد. ریشهٔ «تولی» در سوره پررنگ است: اهلِ کتاب و برخی از خودیها روی برمیگردانند؛ «همه در این سوره دارند پشت میکنند و میروند». این بار حدیثِ فتحِ صرف نیست؛ گاه «اگر از پیامبر پیروی نکنند دچار شکست میشوند». واژههای موت و قتل با چگالیِ بالا تکرار میشوند و نامِ پیشنهادیِ این بخش روشن است: «مواجههٔ امت جدید با مرگ و با قتل».
در بقره هنوز جنگ نشده بود و انفاق مقدمهٔ دلکندن از مال بود. اینجا آزمون بزرگتر است: «دل کندن از جان یعنی دل کندن از مال و همه چیز». آیهٔ «وَلَقَدْ كُنتُمْ تَمَنَّوْنَ ٱلْمَوْتَ مِن قَبْلِ أَن تَلْقَوْهُ فَقَدْ رَأَيْتُمُوهُ وَأَنتُمْ تَنظُرُونَ» (سورهٔ آل عمران، آیهٔ ۱۴۳: و شما مرگ را پيش از آنكه با آن روبرو شويد، سخت آرزو مىكرديد؛ پس، آن را ديديد و [همچنان] نگاه مىكرديد.)آرزوی شهادت را پیش از ملاقات ثبت میکند، و ادامه تا «وَلَقَدْ كُنتُمْ تَمَنَّوْنَ ٱلْمَوْتَ مِن قَبْلِ أَن تَلْقَوْهُ فَقَدْ رَأَيْتُمُوهُ وَأَنتُمْ تَنظُرُونَ» (سورهٔ آل عمران، آیهٔ ۱۴۳: و شما مرگ را پيش از آنكه با آن روبرو شويد، سخت آرزو مىكرديد؛ پس، آن را ديديد و [همچنان] نگاه مىكرديد.) همان آرزو را در لحظهٔ دیدار و ایستادنِ بدونِ پیشروی میآزماید. فاصلهٔ میانِ تصور و عمل، خودِ میدانِ توحیدِ عملی است.
حکایتی که مطهری نقل کرده همین فاصله را مجسم میکند: کسی در روضه با خود گفت اگر در کربلا بودیم در برابر تیرها میایستادیم؛ در خواب همان صحنه را دید و با آمدنِ اولین تیر ناخودآگاه جاخالی داد. «در فکر ما شهادت خیلی فوز عظیمی است»، اما در عمل، روبهرو شدن ممکن است چیز دیگری باشد. حتی دلکندن از جانِ فرزند سختتر از جانِ خود است؛ برای ابراهیم پرتکردنِ خود از کوه آسانتر از ذبحِ اسماعیل میبود. کتابِ ترس و لرزِ کیرکگور ابراهیمی پر از شک تصویر میکند که با ابراهیمِ قرآن یکی نیست. این همه، پیش از ورود به روایتِ خودِ اُحد، میدان را برای خواندنِ شکست آماده میکند: نه بهعنوان حادثهای صرفاً نظامی، که بهعنوان آشکارشدنِ همان حبّ و تولی و فاصلهٔ نظر و عمل.
سه پردهٔ روایت احد
تمثیلِ انفاقِ کافران زندگی را که صرفِ حیاتِ دنیا میشود به بادِ سردی بر کشتزار مانند میکند؛ مرگ چون طوفان همه را میبرد، در حالی که میتوان کارهایی کرد که برای ابد بماند. اولین خطاب به مؤمنان اتخاذ را به مقدمه برمیگرداند: «يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ لَا تَتَّخِذُوا۟ بِطَانَةًۭ مِّن دُونِكُمْ لَا يَأْلُونَكُمْ خَبَالًۭا وَدُّوا۟ مَا عَنِتُّمْ قَدْ بَدَتِ ٱلْبَغْضَآءُ مِنْ أَفْوَٰهِهِمْ وَمَا تُخْفِى صُدُورُهُمْ أَكْبَرُ ۚ قَدْ بَيَّنَّا لَكُمُ ٱلْءَايَٰتِ ۖ إِن كُنتُمْ تَعْقِلُونَ» (سورهٔ آل عمران، آیهٔ ۱۱۸: اى كسانى كه ايمان آوردهايد، از غير خودتان، [دوست و] همراز مگيريد. [آنان] از هيچ نابكارى در حق شما كوتاهى نمىورزند. آرزو دارند كه در رنج بيفتيد. دشمنى از لحن و سخنشان آشكار است؛ و آنچه سينههايشان نهان مىدارد، بزرگتر است. در حقيقت، ما نشانهها[ى دشمنى آنان] را براى شما بيان كرديم، اگر تعقل كنيد.) — از غیرِ خود همراز نگیرید. کافران دوست دارند مؤمنان به هر بلایی دچار شوند و «يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ لَا تَتَّخِذُوا۟ بِطَانَةًۭ مِّن دُونِكُمْ لَا يَأْلُونَكُمْ خَبَالًۭا وَدُّوا۟ مَا عَنِتُّمْ قَدْ بَدَتِ ٱلْبَغْضَآءُ مِنْ أَفْوَٰهِهِمْ وَمَا تُخْفِى صُدُورُهُمْ أَكْبَرُ ۚ قَدْ بَيَّنَّا لَكُمُ ٱلْءَايَٰتِ ۖ إِن كُنتُمْ تَعْقِلُونَ» (سورهٔ آل عمران، آیهٔ ۱۱۸: اى كسانى كه ايمان آوردهايد، از غير خودتان، [دوست و] همراز مگيريد. [آنان] از هيچ نابكارى در حق شما كوتاهى نمىورزند. آرزو دارند كه در رنج بيفتيد. دشمنى از لحن و سخنشان آشكار است؛ و آنچه سينههايشان نهان مىدارد، بزرگتر است. در حقيقت، ما نشانهها[ى دشمنى آنان] را براى شما بيان كرديم، اگر تعقل كنيد.). در مدینه عمو و پسرعموی کافر و منافقانی هستند که مؤمنانِ سادهدل میل به نیکی بدیشان دارند، در حالی که آنان دوست ندارند سر بر تنِ اینان باشد. توصیه صریح است: «سادهدل نباشید»؛ «اینها دشمن شما هستند». چینشِ آیات حسّی از لو رفتنِ اطلاعات هم میدهد، هرچند شواهدِ تاریخیِ مستقل برای آن ادعا نمیشود؛ در کنارِ ترکِ معروفِ تنگه برای غنائم، زمینهٔ خلل از پیش نشان داده میشود.
روایتِ خودِ جنگ مدرن است و ترتیبِ خطیِ مرسوم در ادبِ قدیم را میشکند. پردهٔ نخست صبح است: «وَإِذْ غَدَوْتَ مِنْ أَهْلِكَ تُبَوِّئُ ٱلْمُؤْمِنِينَ مَقَٰعِدَ لِلْقِتَالِ ۗ وَٱللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ» (سورهٔ آل عمران، آیهٔ ۱۲۱: و [ياد كن] زمانى را كه [در جنگ احد] بامدادان از پيش كسانت بيرون آمدى [تا] مؤمنان را براى جنگيدن، در مواضع خود جاى دهى، و خداوند، شنواى داناست.)— پیامبر سنگرها را میچیند. «إِذْ هَمَّت طَّآئِفَتَانِ مِنكُمْ أَن تَفْشَلَا وَٱللَّهُ وَلِيُّهُمَا ۗ وَعَلَى ٱللَّهِ فَلْيَتَوَكَّلِ ٱلْمُؤْمِنُونَ» (سورهٔ آل عمران، آیهٔ ۱۲۲: آن هنگام كه دو گروه از شما بر آن شدند كه سستى ورزند با آنكه خدا ياورشان بود. و مؤمنان بايد تنها بر خدا توكل كنند.) و «وَاللَّهُ وَلِیهُمَا»: دو گروه همّ سستی داشتند ولی ولایتِ خدا آن را پوشاند. یادآوریِ نصرِ بدر با ضعف، وعدهٔ هزاران فرشته، و «وَمَا جَعَلَهُ ٱللَّهُ إِلَّا بُشْرَىٰ لَكُمْ وَلِتَطْمَئِنَّ قُلُوبُكُم بِهِۦ ۗ وَمَا ٱلنَّصْرُ إِلَّا مِنْ عِندِ ٱللَّهِ ٱلْعَزِيزِ ٱلْحَكِيمِ» (سورهٔ آل عمران، آیهٔ ۱۲۶: و خدا آن [وعده پيروزى] را، جز مژدهاى براى شما قرار نداد تا [بدين وسيله شادمان شويد و] دلهاى شما بدان آرامش يابد، و پيروزى جز از جانب خداوند تواناى حكيم نيست.)فضایی میسازد که «اصلاً انگار دارد شرح پیروزی میدهد». ناگهان آیهٔ ربا میآید: «يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ لَا تَأْكُلُوا۟ ٱلرِّبَوٰٓا۟ أَضْعَٰفًۭا مُّضَٰعَفَةًۭ ۖ وَٱتَّقُوا۟ ٱللَّهَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ» (سورهٔ آل عمران، آیهٔ ۱۳۰: اى كسانى كه ايمان آوردهايد، ربا را [با سود] چندين برابر مخوريد، و از خدا پروا كنيد، باشد كه رستگار شويد.). یادِ آیهٔ بقره که رباخواری را اعلانِ حرب از سوی خدا و رسول میداند زنده میشود: «اگر ربا بخوری مانند این است که در جنگ خداوند مقابل توست نه همراه تو».
پردهٔ دوم پس از شکست است: «وَلَا تَهِنُوا۟ وَلَا تَحْزَنُوا۟ وَأَنتُمُ ٱلْأَعْلَوْنَ إِن كُنتُم مُّؤْمِنِينَ» (سورهٔ آل عمران، آیهٔ ۱۳۹: و اگر مؤمنيد، سستى مكنيد و غمگين مشويد، كه شما برتريد.)و «إِن يَمْسَسْكُمْ قَرْحٌۭ فَقَدْ مَسَّ ٱلْقَوْمَ قَرْحٌۭ مِّثْلُهُۥ ۚ وَتِلْكَ ٱلْأَيَّامُ نُدَاوِلُهَا بَيْنَ ٱلنَّاسِ وَلِيَعْلَمَ ٱللَّهُ ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ وَيَتَّخِذَ مِنكُمْ شُهَدَآءَ ۗ وَٱللَّهُ لَا يُحِبُّ ٱلظَّٰلِمِينَ» (سورهٔ آل عمران، آیهٔ ۱۴۰: اگر به شما آسيبى رسيده، آن قوم را نيز آسيبى نظير آن رسيد؛ و ما اين روزها[ى شكست و پيروزى] را ميان مردم به نوبت مىگردانيم [تا آنان پند گيرند] و خداوند كسانى را كه [واقعاً] ايمان آوردهاند معلوم بدارد، و از ميان شما گواهانى بگيرد، و خداوند ستمكاران را دوست نمىدارد.)— خبرِ شکست را اینجا میشنویم. آیهٔ «وَمَا مُحَمَّدٌ إِلَّا رَسُولٌۭ قَدْ خَلَتْ مِن قَبْلِهِ ٱلرُّسُلُ ۚ أَفَإِي۟ن مَّاتَ أَوْ قُتِلَ ٱنقَلَبْتُمْ عَلَىٰٓ أَعْقَٰبِكُمْ ۚ وَمَن يَنقَلِبْ عَلَىٰ عَقِبَيْهِ فَلَن يَضُرَّ ٱللَّهَ شَيْـًۭٔا ۗ وَسَيَجْزِى ٱللَّهُ ٱلشَّٰكِرِينَ» (سورهٔ آل عمران، آیهٔ ۱۴۴: و محمد، جز فرستادهاى كه پيش از او [هم] پيامبرانى [آمده و] گذشتند، نيست. آيا اگر او بميرد يا كشته شود، از عقيده خود برمىگرديد؟ و هر كس از عقيده خود بازگردد، هرگز هيچ زيانى به خدا نمىرساند، و به زودى خداوند سپاسگزاران را پاداش مىدهد.)کنجکاوی میآفریند: آیا پیامبر مرده یا نزدیک به مرگ است. فاصله میان «فضای پرنور و شاداب و پیروزمندانهٔ اولیه» و زانوی غم و حرفِ مرگ، سنگینیِ واقعه را القا میکند بیآنکه هنوز وسطِ معرکه روایت شده باشد.
تازه از آیهٔ ۱۵۲ وسطِ معرکه دیده میشود: «وَلَقَدْ صَدَقَكُمُ ٱللَّهُ وَعْدَهُۥٓ إِذْ تَحُسُّونَهُم بِإِذْنِهِۦ ۖ حَتَّىٰٓ إِذَا فَشِلْتُمْ وَتَنَٰزَعْتُمْ فِى ٱلْأَمْرِ وَعَصَيْتُم مِّنۢ بَعْدِ مَآ أَرَىٰكُم مَّا تُحِبُّونَ ۚ مِنكُم مَّن يُرِيدُ ٱلدُّنْيَا وَمِنكُم مَّن يُرِيدُ ٱلْءَاخِرَةَ ۚ ثُمَّ صَرَفَكُمْ عَنْهُمْ لِيَبْتَلِيَكُمْ ۖ وَلَقَدْ عَفَا عَنكُمْ ۗ وَٱللَّهُ ذُو فَضْلٍ عَلَى ٱلْمُؤْمِنِينَ» (سورهٔ آل عمران، آیهٔ ۱۵۲: و [در نبرد اُحد] قطعاً خدا وعده خود را با شما راست گردانيد: آنگاه كه به فرمان او، آنان را مىكشتيد، تا آنكه سست شديد و در كار [جنگ و بر سر تقسيم غنايم] با يكديگر به نزاع پرداختيد؛ و پس از آنكه آنچه را دوست داشتيد [يعنى غنايم را ]به شما نشان داد، نافرمانى نموديد. برخى از شما دنيا را و برخى از شما آخرت را مىخواهد. سپس براى آنكه شما را بيازمايد، از [تعقيب] آنان منصرفتان كرد و از شما درگذشت، و خدا نسبت به مؤمنان، با تفضل است.)تا «وَلَقَدْ صَدَقَكُمُ ٱللَّهُ وَعْدَهُۥٓ إِذْ تَحُسُّونَهُم بِإِذْنِهِۦ ۖ حَتَّىٰٓ إِذَا فَشِلْتُمْ وَتَنَٰزَعْتُمْ فِى ٱلْأَمْرِ وَعَصَيْتُم مِّنۢ بَعْدِ مَآ أَرَىٰكُم مَّا تُحِبُّونَ ۚ مِنكُم مَّن يُرِيدُ ٱلدُّنْيَا وَمِنكُم مَّن يُرِيدُ ٱلْءَاخِرَةَ ۚ ثُمَّ صَرَفَكُمْ عَنْهُمْ لِيَبْتَلِيَكُمْ ۖ وَلَقَدْ عَفَا عَنكُمْ ۗ وَٱللَّهُ ذُو فَضْلٍ عَلَى ٱلْمُؤْمِنِينَ» (سورهٔ آل عمران، آیهٔ ۱۵۲: و [در نبرد اُحد] قطعاً خدا وعده خود را با شما راست گردانيد: آنگاه كه به فرمان او، آنان را مىكشتيد، تا آنكه سست شديد و در كار [جنگ و بر سر تقسيم غنايم] با يكديگر به نزاع پرداختيد؛ و پس از آنكه آنچه را دوست داشتيد [يعنى غنايم را ]به شما نشان داد، نافرمانى نموديد. برخى از شما دنيا را و برخى از شما آخرت را مىخواهد. سپس براى آنكه شما را بيازمايد، از [تعقيب] آنان منصرفتان كرد و از شما درگذشت، و خدا نسبت به مؤمنان، با تفضل است.) — نافرمانی پس از دیدنِ آنچه دوست داشتند، همان حبّ دنیا و غنیمت. سپس «۞ إِذْ تُصْعِدُونَ وَلَا تَلْوُۥنَ عَلَىٰٓ أَحَدٍۢ وَٱلرَّسُولُ يَدْعُوكُمْ فِىٓ أُخْرَىٰكُمْ فَأَثَٰبَكُمْ غَمًّۢا بِغَمٍّۢ لِّكَيْلَا تَحْزَنُوا۟ عَلَىٰ مَا فَاتَكُمْ وَلَا مَآ أَصَٰبَكُمْ ۗ وَٱللَّهُ خَبِيرٌۢ بِمَا تَعْمَلُونَ» (سورهٔ آل عمران، آیهٔ ۱۵۳: [ياد كنيد] هنگامى را كه در حال گريز [از كوه] بالا مىرفتيد و به هيچ كس توجه نمىكرديد؛ و پيامبر، شما را از پشت سرتان فرا مىخواند. پس [خداوند] به سزاى [اين بىانضباطى] غمى بر غمتان [افزود]، تا سرانجام بر آنچه از كف دادهايد و براى آنچه به شما رسيده است اندوهگين نشويد، و خداوند از آنچه مىكنيد آگاه است.): میدویدند و پیامبر صدا میزد. ترتیب «اولش، آخرش، بعد وسطش» است؛ خطِ زمانیِ مستقیمِ روایتِ قدیم شکسته شده و بهجای آن ساختارِ دراماتیک نشسته است. میانِ پردهها قطعههایی دربارهٔ ربا و انفاق و کاظمینِ غیظ زمینهٔ خلل را میسازند، و میانِ شکست و وسطِ معرکه ستایشِ ربیّونی که با پیامبران پیشین جنگیدند و سست نشدند کنتراست را تند میکند. «هَمَّتْ طَائِفَتَانِ» نطفهٔ فشلی است که بعداً «فَشِلْتُمْ» بالفعل میشود: از آغاز کندی بود، بعداً در میانه فوران کرد.
نصرت الهی، ضعفِ خود، و عقلِ جنگ
پرسشی که از دلِ این روایت برمیخیزد این است که آیا حقایقِ نصرتِ الهی آزمونپذیرِ تجربیاند و آیا خواندنِ آنها به فناتیسمِ یکبهسه میانجامد. اگر هر شکستی فقط به ضعفِ ایمان نسبت داده شود، تاریخِ نظامیِ مسلمانان نیز یکسره به ایمانسنجی فروکاسته میشود و تدبیر از صحنه بیرون میرود. پاسخ دو لایه دارد. خطابِ قرآن به مؤمنانی است که به نصرتِ الهی باور دارند؛ «اگر شکست خوردند میدانند، از پیش میدانند که شکستها نتیجهٔ ضعفهای خودشان است». این را نمیتوان «به طور بین الاذهانی برای مشرکین» برهان کرد، درست همانطور که قضیهای را برای کسی که اصولِ موضوعه را نپذیرفته نمیتوان ثابت کرد. «أَوَلَمَّآ أَصَٰبَتْكُم مُّصِيبَةٌۭ قَدْ أَصَبْتُم مِّثْلَيْهَا قُلْتُمْ أَنَّىٰ هَٰذَا ۖ قُلْ هُوَ مِنْ عِندِ أَنفُسِكُمْ ۗ إِنَّ ٱللَّهَ عَلَىٰ كُلِّ شَىْءٍۢ قَدِيرٌۭ» (سورهٔ آل عمران، آیهٔ ۱۶۵: آيا چون به شما [در نبرد اُحد] مصيبتى رسيد -[با آنكه در نبرد بدر] دو برابرش را [به دشمنان خود] رسانديد- گفتيد: «اين [مصيبت] از كجا [به ما رسيد]؟» بگو: «آن از خود شما [و ناشى از بىانضباطى خودتان] است.» آرى! خدا به هر چيزى تواناست.) — مصیبت از خودتان است — برای کسی که مبانی را پذیرفته درس است، نه برای مجادله با بیرون.
درسِ مؤمن در میدانِ شکست ربا نخوردن، کمکردنِ حبّ دنیا، و ترکِ این گمان است که صرفِ تشکیلِ گروهِ مؤمنان کافی است. مطلقاً از آیات برنمیآید که «فقط ایمان مهم است». پیامبر «مَقَاعِدَ لِلْقِتَالِ» را با استراتژی میچیند؛ «شما وسطش تخطی کردید و استراتژی را اجرا نکردید، عصیان و نافرمانی کردید و شکست خوردید». آیهٔ «وَأَعِدُّوا۟ لَهُم مَّا ٱسْتَطَعْتُم مِّن قُوَّةٍۢ وَمِن رِّبَاطِ ٱلْخَيْلِ تُرْهِبُونَ بِهِۦ عَدُوَّ ٱللَّهِ وَعَدُوَّكُمْ وَءَاخَرِينَ مِن دُونِهِمْ لَا تَعْلَمُونَهُمُ ٱللَّهُ يَعْلَمُهُمْ ۚ وَمَا تُنفِقُوا۟ مِن شَىْءٍۢ فِى سَبِيلِ ٱللَّهِ يُوَفَّ إِلَيْكُمْ وَأَنتُمْ لَا تُظْلَمُونَ» (سورهٔ الأنفال، آیهٔ ۶۰: و هر چه در توان داريد از نيرو و اسبهاى آماده بسيج كنيد، تا با اين [تداركات]، دشمن خدا و دشمن خودتان و [دشمنان] ديگرى را جز ايشان -كه شما نمىشناسيدشان و خدا آنان را مىشناسد- بترسانيد. و هر چيزى در راه خدا خرج كنيد پاداشش به خود شما بازگردانيده مىشود و بر شما ستم نخواهد رفت.)بازدارندگی و آمادگی را واجب میکند. «همیشه ما دعوت به عقل شدیم و جنگمان هم باید عاقلانه باشد». ایمان جایگزینِ تدبیر نیست؛ شرطی است که در کنارِ تدبیر و آمادگی معنا میدهد و بدونِ آنها به شعار فرو میکاهد.
حاشیهٔ تاریخیِ توجیهِ حملاتِ بعدی با دعویِ گشودنِ راهِ تبلیغ در همین افق سست مینماید. «در تمام تاریخ اسلامی که من شنیدهام یک نفر مبلّغ دینی که کشته شده باشد اسم آن را نشنیدهام». راستتر آن است که انگیزههای قدرت و اتحادِ جنگی نامیده شوند تا آنکه روایتی ساختگی از مبلّغفرستادن بر جنگهای ناحق کشیده شود. جنگِ بهحق در این خوانش با عقل و استراتژی و اطاعت گره خورده است، نه با شعارِ ایمانِ صرف.
→ متنِ کاملِ این جلسه