این جلسه از این پرسش آغاز میشود که چرا پس از احکامِ طلاق، بقره به داستانِ مرگ و جنگ میرسد. مؤخره از آیۀ ۲۴۳ امتِ تازه را برای قتالی آماده میکند که طرفِ قویتر اجتنابناپذیرش کرده است؛ داستانِ حذر الموت و آزمونِ طالوت همان آمادهسازیاند، و آیتالکرسی آنها را به خروج از ظلمت گره میزند. تنها در پایان روشن میشود چرا این سوره اولِ مصحف است: چون عهدِ تازهای است که تا تغییرِ قبله هنوز بنیاسرائیل را خطاب میکند.
مؤخره از جایی آغاز میشود که شریعت قطع میشود
همین سلسله «کاملاً بحث ناتمام است» — قرارِ هشت نشست بوده و آخری نیامده؛ هزاران چیز ناگفته میماند. سوره لایهلایه است و هر قطعهبندیِ بزرگ یک لایۀ زیرین هم دارد، اما ناتمامیِ بحث صفتِ این سلسله است نه سرشتِ سوره. قطعهبندیِ کلانِ سوره این است: تغییرِ قبله هم اعلامِ ظهورِ امتی تازه است و هم بازگشتِ دینی به ابراهیم. آنچه هنوز ناگشوده مانده مؤخرهای است که از آیۀ ۲۴۳ آغاز میشود.
حدِ این مؤخره محلِ گفتوگو است، اما دلیلی روشن دارد: «تا ۲۴۲ احکام شریعت را میگوید». آیۀ ۲۴۱ میگوید: «وَلِلْمُطَلَّقَاتِ مَتَاعٌ بِالْمَعْرُوفِ حَقًّا عَلَى الْمُتَّقِينَ» (سورهٔ البقرة، آیهٔ ۲۴۱: و فرض است بر مردان پرهيزگار كه زنان طلاق داده شده را بشايستگى چيزى دهند.)، و ۲۴۲ میگوید: «كَذَٰلِكَ يُبَيِّنُ ٱللَّهُ لَكُمْ ءَايَٰتِهِۦ لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ» (سورهٔ البقرة، آیهٔ ۲۴۲: بدين گونه، خداوند آيات خود را براى شما بيان مىكند، باشد كه بينديشيد.). خانواده و طلاق هنوز فقه است؛ ۲۴۳ داستان است. حالوهوا از شریعت به مفهوم بدل میشود.
«از آیۀ ۲۴۳ تا آخر سوره، پنج داستان است». دو داستانِ جنگ، سپس سفارشی کوتاه به انفاق، سپس آیتالکرسی، سپس سه داستانِ کوتاهِ دیگر. پس از آن تشویقِ مفصّل به انفاق و آدابِ دِین تا ۲۸۳، و از ۲۸۴ تا ۲۸۶ سه آیه که سوره را میبندد: دعای مؤمنان و تکرارِ مضمونِ اسلام. مؤخره یعنی همین توالی: دو داستان، آیتالکرسی، سه داستان، دعوت به انفاق و دِین، و سه آیۀ پایانی.
دو داستانِ نخست پیوندشان با کلِ سوره آشکار است. پرسشهای «يَسْأَلُونَكَ» میانِ احکام، از جنسِ پرسشهای بنیاسرائیلاند: از آنچه نباید پرسید میپرسند. انفاق یکی از آنهاست — مالِ خود را میدهند؛ پول هست پول، جامه هست جامه — و پرسشِ مکررِ «چه بدهیم» بیشتر مقاومت است تا فهم. اما حکمی که لحنِ مقاومت در برابرش از انفاق هم تندتر است قتال است. از لحظۀ اعلامِ قبلۀ تازه، تلویحاً گفته میشود که امتِ جدید آسان شکل نمیگیرد: مسیحی و یهودی و مشرک در اطرافاند و هجوم خواهد آمد. مؤخره ذهن را برای همین هجوم آماده میکند.
بازپسگیری مال، نه آغازِ جنگِ فتح
دفاع از ده سالِ مدینه ممکن است؛ حملههای پس از آن به سرزمینهای دور جزءِ همان تاریخِ مقدس نیست. اتهامِ رایجی که اسلام را دعوت به هجوم میخواند، اگر بر همان ده سال بنا شود، با دو ملاحظۀ ساده سست میشود. یکی آنکه مسلمانان ضعیفاند و مشرکان قوی؛ «آن که قوی است دوست دارد جنگ شروع شود». دیگری آنکه محلِ جنگها نزدیکِ مدینه است: خندق در شهر کنده میشود یا چند کیلومتر بیرون، در حالی که لشکر از راه دور آمده است. تا فتحِ مکه که جنگ بهمعنای نبرد نیست — ورودِ بیخونریزی و عفوِ عمومی — جغرافیای وقایع نشان میدهد چه کسی لشکرکشی کرده و چه کسی در دفاع بوده است.
بازپسگرفتنِ اموالِ مصادرهشده از کاروان نیز حملۀ فتح نیست. مهاجران از مکه رانده شدهاند و مالشان گرفته و فروخته شده است. رفتنِ مسلح برای گرفتنِ مالِ خود، اگر هم خطرِ درگیری داشته باشد، «حمله نکردند مکه یا یک قریهای را بگیرند». اگر لشکر از مکه نمیآمد، کاروان تسلیم میشد و مال بازمیگشت و نبردی رخ نمیداد. آنکه شتاب دارد کسی است که میبیند جمعیتِ مدینه از صد به دویست و پانصد میرسد و اگر دو سال بگذرد کار تمام است. بهانه همیشه ساخته میشود؛ قدرتِ قویتر میتواند حادثهای کوچک بسازد و آن را دلیلِ لشکرکشی کند. رفتارِ مکه در آن سالها قلدرانه است: مال را حلال میشمارند، کسانی را نگاه میدارند چنانکه گروگان باشند، و برای متحدکردنِ قبایل بهانهای میجویند، چون مردم سربازِ کسی نیستند.
پس جنگ را طرفی میخواهد که زور دستِ اوست و از قویترشدنِ طرفِ ضعیف میترسد. مؤخرۀ بقره درست در همین افق نوشته شده است: قتال اجتنابناپذیر میشود، نه چون امتِ نوپا جنگِ کشورگشایی آغاز کرده، بلکه چون طرفِ دیگر لشکر کشیده است. دو داستانِ بعد ذهن را برای همین واقعیت آماده میکنند: از مرگ نترسیدن، و از فرمانده پیروی کردن.
حذر الموت و کسانی که از دیارِ خود بیرون آمدند
داستانِ نخست مبهم است و تاریخِ دقیق نمیخواهد. هزاران تن از خانههای خود بیرون آمدند «حَذَرَ الْمَوْتِ»؛ از مرگ گریختند. خداوند گفت بمیرید، سپس زنده شدند. از آیاتِ بعد برمیآید که نمیخواستند بجنگند و از ترسِ مردن گریختند. اینکه میراندن و احیا استعاره است یا واقعه، به اصلِ پیام وابسته نیست: از مرگ نگریزید؛ اگر قرار بر مردن باشد، گریختن هم مانع نمیشود. در آلعمران نیز آمده که اگر به جنگ نمیرفتند، آنان که باید میمردند در خوابگاهِ خود میمردند.
«۞ أَلَمْ تَرَ إِلَى ٱلَّذِينَ خَرَجُوا۟ مِن دِيَٰرِهِمْ وَهُمْ أُلُوفٌ حَذَرَ ٱلْمَوْتِ فَقَالَ لَهُمُ ٱللَّهُ مُوتُوا۟ ثُمَّ أَحْيَٰهُمْ ۚ إِنَّ ٱللَّهَ لَذُو فَضْلٍ عَلَى ٱلنَّاسِ وَلَٰكِنَّ أَكْثَرَ ٱلنَّاسِ لَا يَشْكُرُونَ» (سورهٔ البقرة، آیهٔ ۲۴۳: آيا از [حال] كسانى كه از بيم مرگ از خانههاى خود خارج شدند، و هزاران تن بودند، خبر نيافتى؟ پس خداوند به آنان گفت: «تن به مرگ بسپاريد» آنگاه آنان را زنده ساخت. آرى، خداوند نسبت به مردم، صاحب بخشش است، ولى بيشتر مردم سپاسگزارى نمىكنند.) به مهاجرانی اشاره میکند که از مکه به مدینه آمدهاند. از دیارِ خود بیرون آمدهاند و از پیش میدانند که قبل شدنِ کعبه روزی بازگشت به مکه را پیش میکشد. شباهتِ ادبی میانِ این جماعت و آن جماعت، اشاره است نه تاریخنگاری: کسانی که خانه را ترک کردهاند نباید اکنون از مرگ بگریزند.
ترکیبِ «حَذَرَ الْمَوْتِ» واژهای خاص است و ذهن را به قطعهای دیگر از همین سوره میبرد: «فَتَرَى ٱلَّذِينَ فِى قُلُوبِهِم مَّرَضٌۭ يُسَٰرِعُونَ فِيهِمْ يَقُولُونَ نَخْشَىٰٓ أَن تُصِيبَنَا دَآئِرَةٌۭ ۚ فَعَسَى ٱللَّهُ أَن يَأْتِىَ بِٱلْفَتْحِ أَوْ أَمْرٍۢ مِّنْ عِندِهِۦ فَيُصْبِحُوا۟ عَلَىٰ مَآ أَسَرُّوا۟ فِىٓ أَنفُسِهِمْ نَٰدِمِينَ» (سورهٔ المائـدة، آیهٔ ۵۲: مىبينى كسانى كه در دلهايشان بيمارى است، در [دوستى] با آنان شتاب مىورزند. مىگويند: «مىترسيم به ما حادثه ناگوارى برسد.» اميد است خدا از جانب خود فتح [منظور] يا امر ديگرى را پيش آورد، تا [در نتيجه آنان] از آنچه در دل خود نهفته داشتهاند پشيمان گردند.) که انگشت در گوش میکنند «حَذَرَ الْمَوْتِ». این پیوندِ فنیِ ادبی است، نه یکیگرفتنِ این دو دسته. نفاق یک چیز است و «فَتَرَى ٱلَّذِينَ فِى قُلُوبِهِم مَّرَضٌۭ يُسَٰرِعُونَ فِيهِمْ يَقُولُونَ نَخْشَىٰٓ أَن تُصِيبَنَا دَآئِرَةٌۭ ۚ فَعَسَى ٱللَّهُ أَن يَأْتِىَ بِٱلْفَتْحِ أَوْ أَمْرٍۢ مِّنْ عِندِهِۦ فَيُصْبِحُوا۟ عَلَىٰ مَآ أَسَرُّوا۟ فِىٓ أَنفُسِهِمْ نَٰدِمِينَ» (سورهٔ المائـدة، آیهٔ ۵۲: مىبينى كسانى كه در دلهايشان بيمارى است، در [دوستى] با آنان شتاب مىورزند. مىگويند: «مىترسيم به ما حادثه ناگوارى برسد.» اميد است خدا از جانب خود فتح [منظور] يا امر ديگرى را پيش آورد، تا [در نتيجه آنان] از آنچه در دل خود نهفته داشتهاند پشيمان گردند.) چیزی دیگر؛ قرآن این دو را یکی نمینامد. نشانۀ همان مرض گریز از مرگ است.
در انفاق سوره مستقیم سخن میگوید: اگر بدهید چنان است که کاشتهاید و بار میدهد. در جنگ چنین تصریحی دشوار است؛ نمیتوان گفت بیایید جانتان را بدهید که زیباست. داستان یک پله غیرمستقیم میگوید که از موت گریزی نیست. داستانِ دوم همین نکته را روشنتر میکند و فرمانبری از فرمانده را به آن میافزاید.
طالوت: آزمونِ اندکشماران در برابرِ انبوه
در داستانِ دوم جمعی از بنیاسرائیل میگویند میخواهیم بجنگیم؛ پادشاهی برای ما تعیین کن. پرسیده میشود اگر حکمِ قتال بیاید تبعیت میکنید یا نه. نشان داده میشود که تبعیت نکردند. اگر جنگ درگیرد فرماندهای تعیین میشود و باید از او پیروی کرد، و از مردن نباید ترسید. در میانِ داستان، جنگِ موفقی نقل میشود که جمعی اندک بر جمعی بسیار چیره میشوند. ذهن برای بدر آماده میشود: جمعی کوچک در برابرِ جمعی بزرگتر و مجهزتر، و نوید آنکه اگر تقوا باشد «یک عدۀ قلیل هم میتوانند بر یک عدۀ کثیری پیروز شوند».
طالوت را نخست به رهبری نمیپذیرند. سپس آزمونِ رود پیش میآید: از آب نخورید؛ بسیاری میخورند. وقتی آزمونها کنار میروند اندکی میمانند که میگویند: «فَلَمَّا فَصَلَ طَالُوتُ بِٱلْجُنُودِ قَالَ إِنَّ ٱللَّهَ مُبْتَلِيكُم بِنَهَرٍۢ فَمَن شَرِبَ مِنْهُ فَلَيْسَ مِنِّى وَمَن لَّمْ يَطْعَمْهُ فَإِنَّهُۥ مِنِّىٓ إِلَّا مَنِ ٱغْتَرَفَ غُرْفَةًۢ بِيَدِهِۦ ۚ فَشَرِبُوا۟ مِنْهُ إِلَّا قَلِيلًۭا مِّنْهُمْ ۚ فَلَمَّا جَاوَزَهُۥ هُوَ وَٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ مَعَهُۥ قَالُوا۟ لَا طَاقَةَ لَنَا ٱلْيَوْمَ بِجَالُوتَ وَجُنُودِهِۦ ۚ قَالَ ٱلَّذِينَ يَظُنُّونَ أَنَّهُم مُّلَٰقُوا۟ ٱللَّهِ كَم مِّن فِئَةٍۢ قَلِيلَةٍ غَلَبَتْ فِئَةًۭ كَثِيرَةًۢ بِإِذْنِ ٱللَّهِ ۗ وَٱللَّهُ مَعَ ٱلصَّٰبِرِينَ» (سورهٔ البقرة، آیهٔ ۲۴۹: و چون طالوت با لشكريان [خود] بيرون شد، گفت: «خداوند شما را به وسيله رودخانهاى خواهد آزمود. پس هر كس از آن بنوشد از [پيروان] من نيست، و هر كس از آن نخورد، قطعاً او از [پيروان] من است، مگر كسى كه با دستش كفى برگيرد. پس [همگى] جز اندكى از آنها، از آن نوشيدند. و هنگامى كه [طالوت ] با كسانى كه همراه وى ايمان آورده بودند، از آن [نهر] گذشتند، گفتند:» امروز ما را ياراى [مقابله با ]جالوت و سپاهيانش نيست. «كسانى كه به ديدار خداوند يقين داشتند، گفتند:» بسا گروهى اندك كه بر گروهى بسيار، به اذن خدا پيروز شدند، و خداوند با شكيبايان است.). گویندگان مؤمناند: «فَلَمَّا فَصَلَ طَالُوتُ بِٱلْجُنُودِ قَالَ إِنَّ ٱللَّهَ مُبْتَلِيكُم بِنَهَرٍۢ فَمَن شَرِبَ مِنْهُ فَلَيْسَ مِنِّى وَمَن لَّمْ يَطْعَمْهُ فَإِنَّهُۥ مِنِّىٓ إِلَّا مَنِ ٱغْتَرَفَ غُرْفَةًۢ بِيَدِهِۦ ۚ فَشَرِبُوا۟ مِنْهُ إِلَّا قَلِيلًۭا مِّنْهُمْ ۚ فَلَمَّا جَاوَزَهُۥ هُوَ وَٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ مَعَهُۥ قَالُوا۟ لَا طَاقَةَ لَنَا ٱلْيَوْمَ بِجَالُوتَ وَجُنُودِهِۦ ۚ قَالَ ٱلَّذِينَ يَظُنُّونَ أَنَّهُم مُّلَٰقُوا۟ ٱللَّهِ كَم مِّن فِئَةٍۢ قَلِيلَةٍ غَلَبَتْ فِئَةًۭ كَثِيرَةًۢ بِإِذْنِ ٱللَّهِ ۗ وَٱللَّهُ مَعَ ٱلصَّٰبِرِينَ» (سورهٔ البقرة، آیهٔ ۲۴۹: و چون طالوت با لشكريان [خود] بيرون شد، گفت: «خداوند شما را به وسيله رودخانهاى خواهد آزمود. پس هر كس از آن بنوشد از [پيروان] من نيست، و هر كس از آن نخورد، قطعاً او از [پيروان] من است، مگر كسى كه با دستش كفى برگيرد. پس [همگى] جز اندكى از آنها، از آن نوشيدند. و هنگامى كه [طالوت ] با كسانى كه همراه وى ايمان آورده بودند، از آن [نهر] گذشتند، گفتند:» امروز ما را ياراى [مقابله با ]جالوت و سپاهيانش نيست. «كسانى كه به ديدار خداوند يقين داشتند، گفتند:» بسا گروهى اندك كه بر گروهى بسيار، به اذن خدا پيروز شدند، و خداوند با شكيبايان است.)؛ کسانی که به دیدارِ خداوند گمانی داشتند. و «يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ ٱسْتَعِينُوا۟ بِٱلصَّبْرِ وَٱلصَّلَوٰةِ ۚ إِنَّ ٱللَّهَ مَعَ ٱلصَّٰبِرِينَ» (سورهٔ البقرة، آیهٔ ۱۵۳: اى كسانى كه ايمان آوردهايد، از شكيبايى و نماز يارى جوييد؛ زيرا خدا با شكيبايان است.). سپس «فَهَزَمُوهُم بِإِذْنِ ٱللَّهِ وَقَتَلَ دَاوُۥدُ جَالُوتَ وَءَاتَىٰهُ ٱللَّهُ ٱلْمُلْكَ وَٱلْحِكْمَةَ وَعَلَّمَهُۥ مِمَّا يَشَآءُ ۗ وَلَوْلَا دَفْعُ ٱللَّهِ ٱلنَّاسَ بَعْضَهُم بِبَعْضٍۢ لَّفَسَدَتِ ٱلْأَرْضُ وَلَٰكِنَّ ٱللَّهَ ذُو فَضْلٍ عَلَى ٱلْعَٰلَمِينَ» (سورهٔ البقرة، آیهٔ ۲۵۱: پس آنان را به اذن خدا شكست دادند، و داوود، جالوت را كشت، و خداوند به او پادشاهى و حكمت ارزانى داشت، و از آنچه مىخواست به او آموخت. و اگر خداوند برخى از مردم را به وسيله برخى ديگر دفع نمىكرد، قطعاً زمين تباه مىگرديد. ولى خداوند نسبت به جهانيان تفضّل دارد.). داستانِ پیروزمندانۀ جنگِ مؤمنان با کسانی که مؤمن نیستند، در ادامۀ همان سیری میآید که میگوید جنگ اجتنابناپذیر است: نترسید، امکانِ پیروزی هست، ترس از موت روا نیست.
پس از این دو داستان آیۀ «۞ تِلْكَ ٱلرُّسُلُ فَضَّلْنَا بَعْضَهُمْ عَلَىٰ بَعْضٍۢ ۘ مِّنْهُم مَّن كَلَّمَ ٱللَّهُ ۖ وَرَفَعَ بَعْضَهُمْ دَرَجَٰتٍۢ ۚ وَءَاتَيْنَا عِيسَى ٱبْنَ مَرْيَمَ ٱلْبَيِّنَٰتِ وَأَيَّدْنَٰهُ بِرُوحِ ٱلْقُدُسِ ۗ وَلَوْ شَآءَ ٱللَّهُ مَا ٱقْتَتَلَ ٱلَّذِينَ مِنۢ بَعْدِهِم مِّنۢ بَعْدِ مَا جَآءَتْهُمُ ٱلْبَيِّنَٰتُ وَلَٰكِنِ ٱخْتَلَفُوا۟ فَمِنْهُم مَّنْ ءَامَنَ وَمِنْهُم مَّن كَفَرَ ۚ وَلَوْ شَآءَ ٱللَّهُ مَا ٱقْتَتَلُوا۟ وَلَٰكِنَّ ٱللَّهَ يَفْعَلُ مَا يُرِيدُ» (سورهٔ البقرة، آیهٔ ۲۵۳: برخى از آن پيامبران را بر برخى ديگر برترى بخشيديم. از آنان كسى بود كه خدا با او سخن گفت و درجات بعضى از آنان را بالا برد؛ و به عيسى پسر مريم دلايل آشكار داديم، و او را به وسيله روح القدس تأييد كرديم؛ و اگر خدا مىخواست، كسانى كه پس از آنان بودند، بعد از آن [همه] دلايل روشن كه برايشان آمد، به كشتار يكديگر نمىپرداختند، ولى با هم اختلاف كردند؛ پس، بعضى از آنان كسانى بودند كه ايمان آوردند، و بعضى از آنان كسانى بودند كه كفر ورزيدند؛ و اگر خدا مىخواست با يكديگر جنگ نمىكردند، ولى خداوند آنچه را مىخواهد انجام مىدهد.) میآید؛ اشارهای کوتاه به تفضیلِ پیامبران، و در آن نشانی از فضیلتِ عیسی. سپس یک آیۀ تشویق به انفاق، آنگاه آیتالکرسی و سه داستان، و بعد انفاقِ مفصّل از سر گرفته میشود. ساخت چنان است که آیتالکرسی و سه داستان در پرانتز نشستهاند: انفاق آغاز شده، قطع شده، و پس از توحید و معاد دوباره گسترده میشود. همین پرانتز است که ترسِ مرگ را از سطحِ دستور به سطحِ عقیده میبرد.
باید «با یک جمع کوچکی به جنگ یک جمع خیلی بزرگتر از خودشان، مجهزتر از خودشان بروند». دو داستان تکلیف را روشن کردهاند: فرمانده را بپذیرید، از آبِ آزمون نخورید، از مرگ نگریزید. آنچه هنوز کم است این است که چرا چنین جمعِ کوچکی نباید بترسد. پاسخ در وصفِ خدایی است که حی و قیوم است و ولیِ مؤمنان.
حیِّ قیوم ولی است، نه فقط پیروزکنندۀ جنگ
آیاتِ توحید و معاد در قرآن توجیه نمیخواهند؛ موضوعِ قرآن همینهاست و هر سوره به آنها برمیگردد. جایی که توحید نمیآید باید پرسید چرا نیامده، نه برعکس. با این حال آیاتِ توحیدی معمولاً با موضوعِ خاصِ سوره هم پیوند دارند. «۞ ٱللَّهُ نُورُ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلْأَرْضِ ۚ مَثَلُ نُورِهِۦ كَمِشْكَوٰةٍۢ فِيهَا مِصْبَاحٌ ۖ ٱلْمِصْبَاحُ فِى زُجَاجَةٍ ۖ ٱلزُّجَاجَةُ كَأَنَّهَا كَوْكَبٌۭ دُرِّىٌّۭ يُوقَدُ مِن شَجَرَةٍۢ مُّبَٰرَكَةٍۢ زَيْتُونَةٍۢ لَّا شَرْقِيَّةٍۢ وَلَا غَرْبِيَّةٍۢ يَكَادُ زَيْتُهَا يُضِىٓءُ وَلَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نَارٌۭ ۚ نُّورٌ عَلَىٰ نُورٍۢ ۗ يَهْدِى ٱللَّهُ لِنُورِهِۦ مَن يَشَآءُ ۚ وَيَضْرِبُ ٱللَّهُ ٱلْأَمْثَٰلَ لِلنَّاسِ ۗ وَٱللَّهُ بِكُلِّ شَىْءٍ عَلِيمٌۭ» (سورهٔ النور، آیهٔ ۳۵: خدا نور آسمانها و زمين است. مَثَل نور او چون چراغدانى است كه در آن چراغى، و آن چراغ در شيشهاى است. آن شيشه گويى اخترى درخشان است كه از درخت خجسته زيتونى كه نه شرقى است و نه غربى، افروخته مىشود. نزديك است كه روغنش -هر چند بدان آتشى نرسيده باشد- روشنى بخشد. روشنىِ بر روى روشنى است. خدا هر كه را بخواهد با نور خويش هدايت مىكند، و اين مَثَلها را خدا براى مردم مىزند و خدا به هر چيزى داناست.) با مضمونِ خانوادگیِ سورۀ نور بیربط نیست. آیتالکرسی نیز، هرچند از معروفترین آیاتِ توحیدی است و نامِ خاص دارد، از بقره جدا نیست.
آیۀ نخست خدا را حیِّ قیوم میخواند: «ٱللَّهُ لَآ إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ ٱلْحَىُّ ٱلْقَيُّومُ ۚ لَا تَأْخُذُهُۥ سِنَةٌۭ وَلَا نَوْمٌۭ ۚ لَّهُۥ مَا فِى ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَمَا فِى ٱلْأَرْضِ ۗ مَن ذَا ٱلَّذِى يَشْفَعُ عِندَهُۥٓ إِلَّا بِإِذْنِهِۦ ۚ يَعْلَمُ مَا بَيْنَ أَيْدِيهِمْ وَمَا خَلْفَهُمْ ۖ وَلَا يُحِيطُونَ بِشَىْءٍۢ مِّنْ عِلْمِهِۦٓ إِلَّا بِمَا شَآءَ ۚ وَسِعَ كُرْسِيُّهُ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلْأَرْضَ ۖ وَلَا يَـُٔودُهُۥ حِفْظُهُمَا ۚ وَهُوَ ٱلْعَلِىُّ ٱلْعَظِيمُ» (سورهٔ البقرة، آیهٔ ۲۵۵: خداست كه معبودى جز او نيست؛ زنده و برپادارنده است؛ نه خوابى سبك او را فرو مىگيرد و نه خوابى گران؛ آنچه در آسمانها و آنچه در زمين است، از آنِ اوست. كيست آن كس كه جز به اذن او در پيشگاهش شفاعت كند؟ آنچه در پيش روى آنان و آنچه در پشت سرشان است مىداند. و به چيزى از علم او، جز به آنچه بخواهد، احاطه نمىيابند. كرسى او آسمانها و زمين را در بر گرفته، و نگهدارى آنها بر او دشوار نيست، و اوست والاى بزرگ.). هر لحظه ناظر است، میتواند دخالت کند، قدرتِ مطلق دارد و همهچیز را میداند. «ٱللَّهُ لَآ إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ ٱلْحَىُّ ٱلْقَيُّومُ ۚ لَا تَأْخُذُهُۥ سِنَةٌۭ وَلَا نَوْمٌۭ ۚ لَّهُۥ مَا فِى ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَمَا فِى ٱلْأَرْضِ ۗ مَن ذَا ٱلَّذِى يَشْفَعُ عِندَهُۥٓ إِلَّا بِإِذْنِهِۦ ۚ يَعْلَمُ مَا بَيْنَ أَيْدِيهِمْ وَمَا خَلْفَهُمْ ۖ وَلَا يُحِيطُونَ بِشَىْءٍۢ مِّنْ عِلْمِهِۦٓ إِلَّا بِمَا شَآءَ ۚ وَسِعَ كُرْسِيُّهُ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلْأَرْضَ ۖ وَلَا يَـُٔودُهُۥ حِفْظُهُمَا ۚ وَهُوَ ٱلْعَلِىُّ ٱلْعَظِيمُ» (سورهٔ البقرة، آیهٔ ۲۵۵: خداست كه معبودى جز او نيست؛ زنده و برپادارنده است؛ نه خوابى سبك او را فرو مىگيرد و نه خوابى گران؛ آنچه در آسمانها و آنچه در زمين است، از آنِ اوست. كيست آن كس كه جز به اذن او در پيشگاهش شفاعت كند؟ آنچه در پيش روى آنان و آنچه در پشت سرشان است مىداند. و به چيزى از علم او، جز به آنچه بخواهد، احاطه نمىيابند. كرسى او آسمانها و زمين را در بر گرفته، و نگهدارى آنها بر او دشوار نيست، و اوست والاى بزرگ.). اگر کسی که به جنگ میرود ایمان داشته باشد که این خدای حیِّ قیوم بالای سر است، ترس از مرگ عوض میشود؛ نه چون پیروزی تضمین شده، بلکه چون جهان از آنِ اوست.
آیۀ دوم بهغایت بقرهای است: «لَآ إِكْرَاهَ فِى ٱلدِّينِ ۖ قَد تَّبَيَّنَ ٱلرُّشْدُ مِنَ ٱلْغَىِّ ۚ فَمَن يَكْفُرْ بِٱلطَّٰغُوتِ وَيُؤْمِنۢ بِٱللَّهِ فَقَدِ ٱسْتَمْسَكَ بِٱلْعُرْوَةِ ٱلْوُثْقَىٰ لَا ٱنفِصَامَ لَهَا ۗ وَٱللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ» (سورهٔ البقرة، آیهٔ ۲۵۶: در دين هيچ اجبارى نيست. و راه از بيراهه بخوبى آشكار شده است. پس هر كس به طاغوت كفر ورزد، و به خدا ايمان آورد، به يقين، به دستاويزى استوار، كه آن را گسستن نيست، چنگ زده است. و خداوند شنواى داناست.). اسلام را سوره بارها معنا کرده است؛ این آیه میگوید دین را با زور به کسی نمیتوان بست. رشد از گمراهی جدا شده، و هرکه به خدا ایمان آورد به دستاویزی استوار چنگ زده است. جمله توصیفی است نه دستوری: دین چیزی نیست که با اکراه تحمیل شود، حتی یکتاپرستی. میتوان تن را شکنجه کرد؛ ایمان را نمیتوان با اکراه نشاند یا زدود. تکثرگراییای که در بقره زیرِ یکتاپرستی طرح میشود همینجاست: اجبار بیثمر است، و هرکس دینِ خود دارد در حالی که رشد و غیّ آشکار شدهاند.
آیۀ سوم نوید است: «ٱللَّهُ وَلِىُّ ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ يُخْرِجُهُم مِّنَ ٱلظُّلُمَٰتِ إِلَى ٱلنُّورِ ۖ وَٱلَّذِينَ كَفَرُوٓا۟ أَوْلِيَآؤُهُمُ ٱلطَّٰغُوتُ يُخْرِجُونَهُم مِّنَ ٱلنُّورِ إِلَى ٱلظُّلُمَٰتِ ۗ أُو۟لَٰٓئِكَ أَصْحَٰبُ ٱلنَّارِ ۖ هُمْ فِيهَا خَٰلِدُونَ» (سورهٔ البقرة، آیهٔ ۲۵۷: خداوند سرور كسانى است كه ايمان آوردهاند. آنان را از تاريكيها به سوى روشنايى به در مىبرد. و[لى] كسانى كه كفر ورزيدهاند، سرورانشان [همان عصيانگران=] طاغوتند، كه آنان را از روشنايى به سوى تاريكيها به در مىبرند. آنان اهل آتشند كه خود، در آن جاودانند.). ولیِ کافران طاغوت است که از نور به ظلمت میبرد. سه آیه با هم منسجماند: خدای حیِّ قیومِ علیمِ قادر، اگر به او ایمان باشد، از ظلمت به نور میبرد. این شناخت است نه ضمانتِ فتح. خروج از ظلمت به نور «هدایت میکند نه اینکه در جنگ پیروز میکند». حیِّ قیومبودن حسِ قدرت میدهد؛ ولیبودن کارش هدایت است. اگر ولی همان حیِّ قیوم باشد، ترس از مرگ دیگر ترس از بیسرپرستی نیست.
سه داستانِ معاد، انفاق، و پتانسیلِ انحراف
سه داستانِ کوتاه پس از آیتالکرسی همه حولِ مردن و زندهشدناند. تا اینجا سوره از معاد تقریباً خالی بوده است؛ ایمان به خدا گفته شده و روزِ آخر ناگفته مانده. پرشدنِ این جای خالی شگفت نیست. اما سه داستان فقط عقیدۀ دوم را پر نمیکنند؛ نمایشِ همان آیۀ آخرِ آیتالکرسیاند: خداوند چگونه از ظلمت به نور میبرد. میتوانستند موضوعشان معاد نباشد و باز همین نمایش را بدهند؛ معاد هم موضوع است و هم میدانِ نمایش.
سه سطحاند. در اولی کسی — شاید نمرود — با ابراهیم محاجّه میکند. از ایمان بیرون است، از آنان نیست که خدا ولیشان باشد؛ طاغوت است یا پیروِ طاغوت. حداکثر میتوان با او حرف زد. «خدا میمیراند و زنده میکند» را درنمییابد، پاسخِ پریشان میدهد، و چون ابراهیم به خورشیدِ مشرق و مغرب متوسل میشود «فَبُهِتَ الَّذِي». هدایت نمیشود؛ بهت میکند. «أَلَمْ تَرَ إِلَى ٱلَّذِى حَآجَّ إِبْرَٰهِۦمَ فِى رَبِّهِۦٓ أَنْ ءَاتَىٰهُ ٱللَّهُ ٱلْمُلْكَ إِذْ قَالَ إِبْرَٰهِۦمُ رَبِّىَ ٱلَّذِى يُحْىِۦ وَيُمِيتُ قَالَ أَنَا۠ أُحْىِۦ وَأُمِيتُ ۖ قَالَ إِبْرَٰهِۦمُ فَإِنَّ ٱللَّهَ يَأْتِى بِٱلشَّمْسِ مِنَ ٱلْمَشْرِقِ فَأْتِ بِهَا مِنَ ٱلْمَغْرِبِ فَبُهِتَ ٱلَّذِى كَفَرَ ۗ وَٱللَّهُ لَا يَهْدِى ٱلْقَوْمَ ٱلظَّٰلِمِينَ» (سورهٔ البقرة، آیهٔ ۲۵۸: آيا از [حال] آن كس كه چون خدا به او پادشاهى داده بود [و بدان مىنازيد، و] در باره پروردگار خود با ابراهيم محاجّه [مى]كرد، خبر نيافتى؟ آنكاه كه ابراهيم گفت: «پروردگار من همان كسى است كه زنده مىكند و مىميراند.» گفت: «من [هم] زنده مىكنم و [هم] مىميرانم.» ابراهيم گفت: «خدا[ى من] خورشيد را از خاور برمىآورد، تو آن را از باختر برآور.» پس آن كس كه كفر ورزيده بود مبهوت ماند. و خداوند قوم ستمكار را هدايت نمىكند.). اگر دو داستانِ بعد نبود، همین یک داستان بس بود تا بگوید طاغوت را به نور نمیتوان برد.
دومی در حدِّ پیامبر است: «أَوْ كَٱلَّذِى مَرَّ عَلَىٰ قَرْيَةٍۢ وَهِىَ خَاوِيَةٌ عَلَىٰ عُرُوشِهَا قَالَ أَنَّىٰ يُحْىِۦ هَٰذِهِ ٱللَّهُ بَعْدَ مَوْتِهَا ۖ فَأَمَاتَهُ ٱللَّهُ مِا۟ئَةَ عَامٍۢ ثُمَّ بَعَثَهُۥ ۖ قَالَ كَمْ لَبِثْتَ ۖ قَالَ لَبِثْتُ يَوْمًا أَوْ بَعْضَ يَوْمٍۢ ۖ قَالَ بَل لَّبِثْتَ مِا۟ئَةَ عَامٍۢ فَٱنظُرْ إِلَىٰ طَعَامِكَ وَشَرَابِكَ لَمْ يَتَسَنَّهْ ۖ وَٱنظُرْ إِلَىٰ حِمَارِكَ وَلِنَجْعَلَكَ ءَايَةًۭ لِّلنَّاسِ ۖ وَٱنظُرْ إِلَى ٱلْعِظَامِ كَيْفَ نُنشِزُهَا ثُمَّ نَكْسُوهَا لَحْمًۭا ۚ فَلَمَّا تَبَيَّنَ لَهُۥ قَالَ أَعْلَمُ أَنَّ ٱللَّهَ عَلَىٰ كُلِّ شَىْءٍۢ قَدِيرٌۭ» (سورهٔ البقرة، آیهٔ ۲۵۹: يا چون آن كس كه به شهرى كه بامهايش يكسر فرو ريخته بود، عبور كرد؛ [و با خود مى]گفت: «چگونه خداوند، [اهل] اين [ويرانكده] را پس از مرگشان زنده مىكند؟». پس خداوند، او را [به مدت] صد سال ميراند. آنگاه او را برانگيخت، [و به او] گفت: «چقدر درنگ كردى؟» گفت: «يك روز يا پارهاى از روز را درنگ كردم.» گفت: «[نه] بلكه صد سال درنگ كردى، به خوراك و نوشيدنى خود بنگر [كه طعم و رنگ آن] تغيير نكرده است، و به درازگوش خود نگاه كن [كه چگونه متلاشى شده است. اين ماجرا براى آن است كه هم به تو پاسخ گوييم] و هم تو را [در مورد معاد] نشانهاى براى مردم قرار دهيم. و به [اين ]استخوانها بنگر، چگونه آنها را برداشته به هم پيوند مىدهيم؛ سپس گوشت بر آن مىپوشانيم.» پس هنگامى كه [چگونگى زنده ساختن مرده] براى او آشكار شد، گفت: «[اكنون] مىدانم كه خداوند بر هر چيزى تواناست.») و ظاهرِ آیه این است که خداوند خود میپرسد چند وقت آنجا بودی. واقعاً میمیرد و زنده میشود. جنازۀ پوسیده که میبیند میگوید «أَنَّىٰ»؛ چطور خدا اینها را زنده میکند. استبعاد دارد، نه انکار. سومی ابراهیم است: «كَيْفَ تُحْىِ ٱلْمَوْتَىٰ» (سورهٔ البقرة، آیهٔ ۲۶۰: و [ياد كن] آنگاه كه ابراهيم گفت: «پروردگارا، به من نشان ده؛ چگونه مردگان را زنده مىكنى؟» فرمود: «مگر ايمان نياوردهاى؟» گفت: «چرا، ولى تا دلم آرامش يابد.» فرمود: «پس، چهار پرنده برگير، و آنها را پيش خود، ريز ريز گردان؛ سپس بر هر كوهى پارهاى از آنها را قرار ده؛ آنگاه آنها را فرا خوان، شتابان به سوى تو مىآيند، و بدان كه خداوند توانا و حكيم است.») و «لِّيَطْمَئِنَّ قَلْبِي». مسئله رؤیتِ کیفیت است نه اطمینان از وقوع. دومی مفعولِ واقعه است؛ ابراهیم در نقشِ نزدیک به فاعل قرار میگیرد، چنانکه «وَكَذَٰلِكَ نُرِىٓ إِبْرَٰهِيمَ مَلَكُوتَ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلْأَرْضِ وَلِيَكُونَ مِنَ ٱلْمُوقِنِينَ» (سورهٔ الأنعام، آیهٔ ۷۵: و اين گونه، ملكوت آسمانها و زمين را به ابراهيم نمايانديم تا از جمله يقينكنندگان باشد.). پرندگان را پاره میکند، ندا میدهد، «يَأْتِينَكَ سَعْيًا». ندای او مرده زنده میکند. عیسی بیتمهید مرده زنده میکند؛ ابراهیم با تمهید به همان افق نزدیک میشود. سه بار احیای مرده پشتِ سرِ هم میآید تا هم معاد پر شود و هم معنا شود که خروج از ظلمت به نور یعنی چه، و چرا طاغوت بیرون نمیآید و مؤمن تا سطحِ ابراهیم پیش میرود.
آنگاه انفاق و دِین میآید. غیر از قتال، دومین چیزی که مدام پرسیده میشد انفاق بود. نشانۀ رحمت این است که «يَسْأَلُونَكَ»ها، برخلافِ ماجرای گاو که به غضب و حکمِ سخت انجامید، در حدِّ بقره مسالمتآمیز میمانند. هنوز تخلفِ بزرگی رخ نداده؛ تلاش این است که رخ ندهد و سؤال تکرار نشود. با این حال باز میپرسند. اگر سوره بر «يَسْـَٔلُونَكَ مَاذَا يُنفِقُونَ ۖ قُلْ مَآ أَنفَقْتُم مِّنْ خَيْرٍۢ فَلِلْوَٰلِدَيْنِ وَٱلْأَقْرَبِينَ وَٱلْيَتَٰمَىٰ وَٱلْمَسَٰكِينِ وَٱبْنِ ٱلسَّبِيلِ ۗ وَمَا تَفْعَلُوا۟ مِنْ خَيْرٍۢ فَإِنَّ ٱللَّهَ بِهِۦ عَلِيمٌۭ» (سورهٔ البقرة، آیهٔ ۲۱۵: از تو مىپرسند: «چه چيزى انفاق كنند [و به چه كسى بدهند]؟» بگو: «هر مالى انفاق كنيد، به پدر و مادر و نزديكان و يتيمان و مسكينان و به در راهمانده تعلّق دارد، و هر گونه نيكى كنيد البته خدا به آن داناست.») تمام میشد بدبینانه میشد. «کلاً سوره خیلی پتانسیل انحراف را دارد نشان میدهد؛ انحراف را خیلی نشان نمیدهد». آن پرسشها خود نوعی انحرافاند، هنوز نرم. آلعمران تحققِ همۀ این ظرفیتهاست: از درونِ جامعۀ دینی و از بیرون، فاجعه. در بقره خطر حس میشود: جنگ در پیش است، برخی نخواهند رفت، برخی تخطی خواهند کرد.
در انفاق آیاتی هست که در سراسرِ قرآن نسبت به مؤمنان لحنِ شدیدتری از آنها کم است. ربا: آنچه مانده را همین حالا واگذارید، و اگر نکنید «فَإِن لَّمْ تَفْعَلُوا۟ فَأْذَنُوا۟ بِحَرْبٍۢ مِّنَ ٱللَّهِ وَرَسُولِهِۦ ۖ وَإِن تُبْتُمْ فَلَكُمْ رُءُوسُ أَمْوَٰلِكُمْ لَا تَظْلِمُونَ وَلَا تُظْلَمُونَ» (سورهٔ البقرة، آیهٔ ۲۷۹: و اگر [چنين] نكرديد، بدانيد به جنگ با خدا و فرستاده وى، برخاستهايد؛ و اگر توبه كنيد، سرمايههاى شما از خودتان است. نه ستم مىكنيد و نه ستم مىبينيد.). ربا در حدِّ جنگ با خدا و پیامبر است. در آلعمران، پیش از صحنههایی که پیامبر را میانِ جنگ تنها میگذارند، دوباره میآید: «يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ لَا تَأْكُلُوا۟ ٱلرِّبَوٰٓا۟ أَضْعَٰفًۭا مُّضَٰعَفَةًۭ ۖ وَٱتَّقُوا۟ ٱللَّهَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ» (سورهٔ آل عمران، آیهٔ ۱۳۰: اى كسانى كه ايمان آوردهايد، ربا را [با سود] چندين برابر مخوريد، و از خدا پروا كنيد، باشد كه رستگار شويد.). رها نکردهاند؛ هنوز میخورند. «اینها عملاً در جنگ انگار بر علیه خدا وارد کار شدند». حرصِ غنیمت همان روحیهای است که در بقره انفاق نکرد و ربا خورد، و در اُحد به شکست انجامید.
سه آیۀ پایانی سوره را میبندد. «ءَامَنَ ٱلرَّسُولُ بِمَآ أُنزِلَ إِلَيْهِ مِن رَّبِّهِۦ وَٱلْمُؤْمِنُونَ ۚ كُلٌّ ءَامَنَ بِٱللَّهِ وَمَلَٰٓئِكَتِهِۦ وَكُتُبِهِۦ وَرُسُلِهِۦ لَا نُفَرِّقُ بَيْنَ أَحَدٍۢ مِّن رُّسُلِهِۦ ۚ وَقَالُوا۟ سَمِعْنَا وَأَطَعْنَا ۖ غُفْرَانَكَ رَبَّنَا وَإِلَيْكَ ٱلْمَصِيرُ» (سورهٔ البقرة، آیهٔ ۲۸۵: پيامبر [خدا] بدانچه از جانب پروردگارش بر او نازل شده است ايمان آورده است، و مؤمنان همگى به خدا و فرشتگان و كتابها و فرستادگانش ايمان آوردهاند [و گفتند:] «ميان هيچ يك از فرستادگانش فرق نمىگذاريم» و گفتند: «شنيديم و گردن نهاديم، پروردگارا، آمرزش تو را [خواستاريم] و فرجام به سوى تو است.») و «ءَامَنَ ٱلرَّسُولُ بِمَآ أُنزِلَ إِلَيْهِ مِن رَّبِّهِۦ وَٱلْمُؤْمِنُونَ ۚ كُلٌّ ءَامَنَ بِٱللَّهِ وَمَلَٰٓئِكَتِهِۦ وَكُتُبِهِۦ وَرُسُلِهِۦ لَا نُفَرِّقُ بَيْنَ أَحَدٍۢ مِّن رُّسُلِهِۦ ۚ وَقَالُوا۟ سَمِعْنَا وَأَطَعْنَا ۖ غُفْرَانَكَ رَبَّنَا وَإِلَيْكَ ٱلْمَصِيرُ» (سورهٔ البقرة، آیهٔ ۲۸۵: پيامبر [خدا] بدانچه از جانب پروردگارش بر او نازل شده است ايمان آورده است، و مؤمنان همگى به خدا و فرشتگان و كتابها و فرستادگانش ايمان آوردهاند [و گفتند:] «ميان هيچ يك از فرستادگانش فرق نمىگذاريم» و گفتند: «شنيديم و گردن نهاديم، پروردگارا، آمرزش تو را [خواستاريم] و فرجام به سوى تو است.»): پیامِ مرکزیِ اسلام تکرار میشود. «ءَامَنَ ٱلرَّسُولُ بِمَآ أُنزِلَ إِلَيْهِ مِن رَّبِّهِۦ وَٱلْمُؤْمِنُونَ ۚ كُلٌّ ءَامَنَ بِٱللَّهِ وَمَلَٰٓئِكَتِهِۦ وَكُتُبِهِۦ وَرُسُلِهِۦ لَا نُفَرِّقُ بَيْنَ أَحَدٍۢ مِّن رُّسُلِهِۦ ۚ وَقَالُوا۟ سَمِعْنَا وَأَطَعْنَا ۖ غُفْرَانَكَ رَبَّنَا وَإِلَيْكَ ٱلْمَصِيرُ» (سورهٔ البقرة، آیهٔ ۲۸۵: پيامبر [خدا] بدانچه از جانب پروردگارش بر او نازل شده است ايمان آورده است، و مؤمنان همگى به خدا و فرشتگان و كتابها و فرستادگانش ايمان آوردهاند [و گفتند:] «ميان هيچ يك از فرستادگانش فرق نمىگذاريم» و گفتند: «شنيديم و گردن نهاديم، پروردگارا، آمرزش تو را [خواستاريم] و فرجام به سوى تو است.») همان چیزی است که از مؤمنان خواسته شده بود. «لَا يُكَلِّفُ ٱللَّهُ نَفْسًا إِلَّا وُسْعَهَا ۚ لَهَا مَا كَسَبَتْ وَعَلَيْهَا مَا ٱكْتَسَبَتْ ۗ رَبَّنَا لَا تُؤَاخِذْنَآ إِن نَّسِينَآ أَوْ أَخْطَأْنَا ۚ رَبَّنَا وَلَا تَحْمِلْ عَلَيْنَآ إِصْرًۭا كَمَا حَمَلْتَهُۥ عَلَى ٱلَّذِينَ مِن قَبْلِنَا ۚ رَبَّنَا وَلَا تُحَمِّلْنَا مَا لَا طَاقَةَ لَنَا بِهِۦ ۖ وَٱعْفُ عَنَّا وَٱغْفِرْ لَنَا وَٱرْحَمْنَآ ۚ أَنتَ مَوْلَىٰنَا فَٱنصُرْنَا عَلَى ٱلْقَوْمِ ٱلْكَٰفِرِينَ» (سورهٔ البقرة، آیهٔ ۲۸۶: خداوند هيچ كس را جز به قدر توانايىاش تكليف نمىكند. آنچه [از خوبى] به دست آورده به سود او، و آنچه [از بدى] به دست آورده به زيان اوست. پروردگارا، اگر فراموش كرديم يا به خطا رفتيم بر ما مگير، پروردگارا، هيچ بار گرانى بر [دوش] ما مگذار؛ همچنانكه بر [دوش] كسانى كه پيش از ما بودند نهادى. پروردگارا، و آنچه تاب آن نداريم بر ما تحميل مكن؛ و از ما درگذر؛ و ما را ببخشاى و بر ما رحمت آور؛ سرور ما تويى؛ پس ما را بر گروه كافران پيروز كن.): شریعت بیرون از توان نیست. دعا میکنند: «لَا يُكَلِّفُ ٱللَّهُ نَفْسًا إِلَّا وُسْعَهَا ۚ لَهَا مَا كَسَبَتْ وَعَلَيْهَا مَا ٱكْتَسَبَتْ ۗ رَبَّنَا لَا تُؤَاخِذْنَآ إِن نَّسِينَآ أَوْ أَخْطَأْنَا ۚ رَبَّنَا وَلَا تَحْمِلْ عَلَيْنَآ إِصْرًۭا كَمَا حَمَلْتَهُۥ عَلَى ٱلَّذِينَ مِن قَبْلِنَا ۚ رَبَّنَا وَلَا تُحَمِّلْنَا مَا لَا طَاقَةَ لَنَا بِهِۦ ۖ وَٱعْفُ عَنَّا وَٱغْفِرْ لَنَا وَٱرْحَمْنَآ ۚ أَنتَ مَوْلَىٰنَا فَٱنصُرْنَا عَلَى ٱلْقَوْمِ ٱلْكَٰفِرِينَ» (سورهٔ البقرة، آیهٔ ۲۸۶: خداوند هيچ كس را جز به قدر توانايىاش تكليف نمىكند. آنچه [از خوبى] به دست آورده به سود او، و آنچه [از بدى] به دست آورده به زيان اوست. پروردگارا، اگر فراموش كرديم يا به خطا رفتيم بر ما مگير، پروردگارا، هيچ بار گرانى بر [دوش] ما مگذار؛ همچنانكه بر [دوش] كسانى كه پيش از ما بودند نهادى. پروردگارا، و آنچه تاب آن نداريم بر ما تحميل مكن؛ و از ما درگذر؛ و ما را ببخشاى و بر ما رحمت آور؛ سرور ما تويى؛ پس ما را بر گروه كافران پيروز كن.). اشارهای است به شریعتِ سنگینِ یهود. خوانشِ خوشبینانه این جمله را درخواستِ «سخت نگیر» نمیبیند؛ قیدِ «كَمَا حَمَلْتَهُ عَلَى الَّذِينَ مِن قَبْلِنَا» (سورهٔ البقرة، آیهٔ ۲۸۶: خداوند هيچ كس را جز به قدر توانايىاش تكليف نمىكند. آنچه [از خوبى] به دست آورده به سود او، و آنچه [از بدى] به دست آورده به زيان اوست. پروردگارا، اگر فراموش كرديم يا به خطا رفتيم بر ما مگير، پروردگارا، هيچ بار گرانى بر [دوش] ما مگذار؛ همچنانكه بر [دوش] كسانى كه پيش از ما بودند نهادى. پروردگارا، و آنچه تاب آن نداريم بر ما تحميل مكن؛ و از ما درگذر؛ و ما را ببخشاى و بر ما رحمت آور؛ سرور ما تويى؛ پس ما را بر گروه كافران پيروز كن.) میگوید به آن سرانجام دچار نشویم. اصر از خطای آن قوم آمد؛ دعا این است که آن سازوکار فعال نشود. اگر کسی سؤالِ پرت کرد، بگو «العفو». فضای سه آیۀ آخر روشن است، هرچند راهی برای بدبینی هم از همان قید باز میماند. همین دعا به اولین خطابِ مستقیم به مؤمنان گره میخورد.
راعنا سخت نگیر است؛ انظرنا تسلیم با مهلت
اولین «يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ لَا تَقُولُوا۟ رَٰعِنَا وَقُولُوا۟ ٱنظُرْنَا وَٱسْمَعُوا۟ ۗ وَلِلْكَٰفِرِينَ عَذَابٌ أَلِيمٌۭ» (سورهٔ البقرة آیهٔ ۱۰۴، سورهٔ البقرة آیهٔ ۱۵۳، سورهٔ البقرة آیهٔ ۱۷۲، سورهٔ البقرة آیهٔ ۱۷۸: اى كسانى كه ايمان آوردهايد، نگوييد: «راعنا»، و بگوييد: «انظرنا»، و [اين توصيه را] بشنويد؛ و [گر نه] كافران را عذابى دردناك است.)ی قرآن انتظارِ چیزی بزرگ میآفریند که با کلِ سوره بخواند. خوانشِ رایج میگوید «راعنا» دوپهلو است — رعایتِ حال، یا تحمیق و توهین — و یهود آن را برای طعنه به پیامبر به کار میبردند؛ پس بگویید «انظرنا» که یک معنا دارد. اگر این آخرین خطاب به مؤمنان هم بود این توجیه سست میبود، چه رسد به اینکه اولین است. دو واژه در تفسیرهای متعارف یک معنا دارند و فقط چون یکی دوپهلو است عوض میشوند؛ حکم به وسواسِ زبانی فرومیکاهد و به محتوای سوره نمیچسبد.
اگر به ریشههای غریب نروند، «راعنا» یعنی حالِ ما را رعایت کن، سخت نگیر، حکمِ دشوار نده. این را نباید گفت. باید گفت هر حکمی هست گردن میگذاریم؛ فقط «انظرنا». «باید تسلیم باشم». حکم که نازل میشود: هرچه بگویی گوش میدهیم، فقط مهلتی بده. همین الان حکم بیاید و بگویند برخیزید به جهاد، رواست که با زن و فرزند خداحافظی کنند و جامه عوض کنند. بعضی حکمها سختاند؛ گفتنِ «انظرنا» رواست. گفتنِ سخت نگیر روا نیست. این با اسلام به معنای تسلیمِ کامل میخواند، و با نهی از سؤالِ بیجا، و برای اولین خطاب به مؤمنان مناسب است.
تمثیلِ یعقوب همین فاصله را روشن میکند. برادران پیراهنِ یوسف را میآورند، چشمِ یعقوب بینا شده، میگویند «استغفرلنا»، و او میگوید بهزودی. همین الان نمیتواند. از آنان خشمگین است: سی سال پوست کنده شد، در چاه انداخته بودند. باید حالش را داشته باشد تا استغفار کند. حکم که میآید سخت است؛ بگویند قبول میکنیم، نگویند این را نده و آن را نده و چرا چنین گفتی. اطاعتِ محض، با یک مهلت اگر لازم باشد.
آیۀ ۴۶ نساء منشأِ خوانشِ رایج است: «مِّنَ ٱلَّذِينَ هَادُوا۟ يُحَرِّفُونَ ٱلْكَلِمَ عَن مَّوَاضِعِهِۦ وَيَقُولُونَ سَمِعْنَا وَعَصَيْنَا وَٱسْمَعْ غَيْرَ مُسْمَعٍۢ وَرَٰعِنَا لَيًّۢا بِأَلْسِنَتِهِمْ وَطَعْنًۭا فِى ٱلدِّينِ ۚ وَلَوْ أَنَّهُمْ قَالُوا۟ سَمِعْنَا وَأَطَعْنَا وَٱسْمَعْ وَٱنظُرْنَا لَكَانَ خَيْرًۭا لَّهُمْ وَأَقْوَمَ وَلَٰكِن لَّعَنَهُمُ ٱللَّهُ بِكُفْرِهِمْ فَلَا يُؤْمِنُونَ إِلَّا قَلِيلًۭا» (سورهٔ النساء، آیهٔ ۴۶: برخى از آنان كه يهودىاند، كلمات را از جاهاى خود برمىگردانند، و با پيچانيدن زبان خود و به قصد طعنه زدن در دين [اسلام، با درآميختن عبرى به عربى] مىگويند: «شنيديم و نافرمانى كرديم؛ و بشنو [كه كاش] ناشنوا گردى.» و [نيز از روى استهزا مىگويند:] «راعنا» [كه در عربى يعنى: به ما التفات كن، ولى در عبرى يعنى: خبيث ما،] و اگر آنان مىگفتند: «شنيديم و فرمان برديم، و بشنو و به ما بنگر»، قطعاً براى آنان بهتر و درستتر بود، ولى خدا آنان را به علّت كفرشان لعنت كرد، در نتيجه جز [گروهى] اندك ايمان نمىآورند.) و میگویند شنیدیم و نافرمانی کردیم، و «راعنا» را «مِّنَ ٱلَّذِينَ هَادُوا۟ يُحَرِّفُونَ ٱلْكَلِمَ عَن مَّوَاضِعِهِۦ وَيَقُولُونَ سَمِعْنَا وَعَصَيْنَا وَٱسْمَعْ غَيْرَ مُسْمَعٍۢ وَرَٰعِنَا لَيًّۢا بِأَلْسِنَتِهِمْ وَطَعْنًۭا فِى ٱلدِّينِ ۚ وَلَوْ أَنَّهُمْ قَالُوا۟ سَمِعْنَا وَأَطَعْنَا وَٱسْمَعْ وَٱنظُرْنَا لَكَانَ خَيْرًۭا لَّهُمْ وَأَقْوَمَ وَلَٰكِن لَّعَنَهُمُ ٱللَّهُ بِكُفْرِهِمْ فَلَا يُؤْمِنُونَ إِلَّا قَلِيلًۭا» (سورهٔ النساء، آیهٔ ۴۶: برخى از آنان كه يهودىاند، كلمات را از جاهاى خود برمىگردانند، و با پيچانيدن زبان خود و به قصد طعنه زدن در دين [اسلام، با درآميختن عبرى به عربى] مىگويند: «شنيديم و نافرمانى كرديم؛ و بشنو [كه كاش] ناشنوا گردى.» و [نيز از روى استهزا مىگويند:] «راعنا» [كه در عربى يعنى: به ما التفات كن، ولى در عبرى يعنى: خبيث ما،] و اگر آنان مىگفتند: «شنيديم و فرمان برديم، و بشنو و به ما بنگر»، قطعاً براى آنان بهتر و درستتر بود، ولى خدا آنان را به علّت كفرشان لعنت كرد، در نتيجه جز [گروهى] اندك ايمان نمىآورند.) به زبان میآورند. واژۀ مبهم را در جای دیگر قرآن یافتهاند و علتِ نهی را بازیِ زبانیِ یهود گرفتهاند. همان آیه در ادامه میگوید اگر میگفتند «مِّنَ ٱلَّذِينَ هَادُوا۟ يُحَرِّفُونَ ٱلْكَلِمَ عَن مَّوَاضِعِهِۦ وَيَقُولُونَ سَمِعْنَا وَعَصَيْنَا وَٱسْمَعْ غَيْرَ مُسْمَعٍۢ وَرَٰعِنَا لَيًّۢا بِأَلْسِنَتِهِمْ وَطَعْنًۭا فِى ٱلدِّينِ ۚ وَلَوْ أَنَّهُمْ قَالُوا۟ سَمِعْنَا وَأَطَعْنَا وَٱسْمَعْ وَٱنظُرْنَا لَكَانَ خَيْرًۭا لَّهُمْ وَأَقْوَمَ وَلَٰكِن لَّعَنَهُمُ ٱللَّهُ بِكُفْرِهِمْ فَلَا يُؤْمِنُونَ إِلَّا قَلِيلًۭا» (سورهٔ النساء، آیهٔ ۴۶: برخى از آنان كه يهودىاند، كلمات را از جاهاى خود برمىگردانند، و با پيچانيدن زبان خود و به قصد طعنه زدن در دين [اسلام، با درآميختن عبرى به عربى] مىگويند: «شنيديم و نافرمانى كرديم؛ و بشنو [كه كاش] ناشنوا گردى.» و [نيز از روى استهزا مىگويند:] «راعنا» [كه در عربى يعنى: به ما التفات كن، ولى در عبرى يعنى: خبيث ما،] و اگر آنان مىگفتند: «شنيديم و فرمان برديم، و بشنو و به ما بنگر»، قطعاً براى آنان بهتر و درستتر بود، ولى خدا آنان را به علّت كفرشان لعنت كرد، در نتيجه جز [گروهى] اندك ايمان نمىآورند.) بهتر بود. یعنی باز راعنا منفی است و انظرنا جای آن. موضوع این است که راعنا یعنی چه. اگر معنایش سخت نگیر باشد، نهی محتوایی است از جنسِ همان «يَسْأَلُونَكَ»ها؛ اگر فقط چون یهود با آن طعنه میزنند ممنوع شده باشد، اولین خطاب به مؤمنان به تعبیری سخیف بدل میشود. حتی «مِّنَ ٱلَّذِينَ هَادُوا۟ يُحَرِّفُونَ ٱلْكَلِمَ عَن مَّوَاضِعِهِۦ وَيَقُولُونَ سَمِعْنَا وَعَصَيْنَا وَٱسْمَعْ غَيْرَ مُسْمَعٍۢ وَرَٰعِنَا لَيًّۢا بِأَلْسِنَتِهِمْ وَطَعْنًۭا فِى ٱلدِّينِ ۚ وَلَوْ أَنَّهُمْ قَالُوا۟ سَمِعْنَا وَأَطَعْنَا وَٱسْمَعْ وَٱنظُرْنَا لَكَانَ خَيْرًۭا لَّهُمْ وَأَقْوَمَ وَلَٰكِن لَّعَنَهُمُ ٱللَّهُ بِكُفْرِهِمْ فَلَا يُؤْمِنُونَ إِلَّا قَلِيلًۭا» (سورهٔ النساء، آیهٔ ۴۶: برخى از آنان كه يهودىاند، كلمات را از جاهاى خود برمىگردانند، و با پيچانيدن زبان خود و به قصد طعنه زدن در دين [اسلام، با درآميختن عبرى به عربى] مىگويند: «شنيديم و نافرمانى كرديم؛ و بشنو [كه كاش] ناشنوا گردى.» و [نيز از روى استهزا مىگويند:] «راعنا» [كه در عربى يعنى: به ما التفات كن، ولى در عبرى يعنى: خبيث ما،] و اگر آنان مىگفتند: «شنيديم و فرمان برديم، و بشنو و به ما بنگر»، قطعاً براى آنان بهتر و درستتر بود، ولى خدا آنان را به علّت كفرشان لعنت كرد، در نتيجه جز [گروهى] اندك ايمان نمىآورند.) و معنای عبریِ محتمل، علتِ نهی را از محتوای کلمه به عادتِ جماعتی دیگر منتقل میکند. خوانشی که سوره را کل میبیند با سیاقِ سوره هماهنگ است؛ خوانشی که آیه را تنها با آیهای در سورهای دیگر معنا میکند، سیاقِ سوره را ندارد.
تفسیرِ معمول «قُلِ الْعَفْوَ» را میانهروی در انفاق میگیرد: حدِّ وسط. این با سیاقِ سوره نمیخواند، اگر «يَسْأَلُونَكَ»ها از جنسِ پرسشهای بنیاسرائیل باشند و پاسخ بتواند حکم را سخت کند. در بارِ اول خداوند طفره میرود؛ در واقع گذشت میکند. نمیگوید چه بدهید؛ میگوید هرچه از خیر دادید به چه کسانی برسد. انتظار در بارِ دوم یا حکمِ سخت است — بهترین چیزی را که از دیدنش شاد میشوید بدهید — یا نهی از تکرار. تفسیرِ میانهروی از بارِ اول هم نرمتر است: دفعۀ اول جواب نداده و تلویحاً گفته سؤال بیربط است؛ دفعۀ دوم بگوید میانهروی کنید. یا باید حکمِ سخت بیاید که نشان دهد کار از کار گذشته، یا بارِ دوم نیز پاسخِ سخت نیاید تا کار به سومی نکشد.
خوانشِ دیگر «العفو» را فعل نمیگیرد؛ اسم است. «قل العفو» یعنی بگو بخشش. این بار بخشیده شدید؛ تکرار نشود. در همین سوره عفو به معنای بخشش آمده است. پیچاندنِ آن به حدِّ وسط از آنجا آمده که گمان کردهاند جوابِ «مَاذَا يُنفِقُونَ» باید کالا باشد، پس عفو باید چیزی بخشیدنی باشد که انفاق کنند. اگر بارِ دیگر بپرسند بخششی در کار نیست. در بقره این پرسشها جوابِ بد نگرفتند؛ بخشش در کلِ سوره جاری است.
اولین «يَسْأَلُونَكَ» نیز همین طفره را دارد. پس از روزه میپرسند «۞ يَسْـَٔلُونَكَ عَنِ ٱلْأَهِلَّةِ ۖ قُلْ هِىَ مَوَٰقِيتُ لِلنَّاسِ وَٱلْحَجِّ ۗ وَلَيْسَ ٱلْبِرُّ بِأَن تَأْتُوا۟ ٱلْبُيُوتَ مِن ظُهُورِهَا وَلَٰكِنَّ ٱلْبِرَّ مَنِ ٱتَّقَىٰ ۗ وَأْتُوا۟ ٱلْبُيُوتَ مِنْ أَبْوَٰبِهَا ۚ وَٱتَّقُوا۟ ٱللَّهَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ» (سورهٔ البقرة، آیهٔ ۱۸۹: در باره [حكمت] هلالها[ى ماه] از تو مىپرسند، بگو: «آنها [شاخص] گاهشمارى براى مردم و [موسم] حجّاند.» و نيكى آن نيست كه از پشت خانهها درآييد، بلكه نيكى آن است كه كسى تقوا پيشه كند، و به خانهها از در [ورودى] آنها درآييد، و از خدا بترسيد، باشد كه رستگار گرديد.). «۞ يَسْـَٔلُونَكَ عَنِ ٱلْأَهِلَّةِ ۖ قُلْ هِىَ مَوَٰقِيتُ لِلنَّاسِ وَٱلْحَجِّ ۗ وَلَيْسَ ٱلْبِرُّ بِأَن تَأْتُوا۟ ٱلْبُيُوتَ مِن ظُهُورِهَا وَلَٰكِنَّ ٱلْبِرَّ مَنِ ٱتَّقَىٰ ۗ وَأْتُوا۟ ٱلْبُيُوتَ مِنْ أَبْوَٰبِهَا ۚ وَٱتَّقُوا۟ ٱللَّهَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ» (سورهٔ البقرة، آیهٔ ۱۸۹: در باره [حكمت] هلالها[ى ماه] از تو مىپرسند، بگو: «آنها [شاخص] گاهشمارى براى مردم و [موسم] حجّاند.» و نيكى آن نيست كه از پشت خانهها درآييد، بلكه نيكى آن است كه كسى تقوا پيشه كند، و به خانهها از در [ورودى] آنها درآييد، و از خدا بترسيد، باشد كه رستگار گرديد.). سپس جملهای میآید که ربطش به هلال آشکار نیست: «۞ يَسْـَٔلُونَكَ عَنِ ٱلْأَهِلَّةِ ۖ قُلْ هِىَ مَوَٰقِيتُ لِلنَّاسِ وَٱلْحَجِّ ۗ وَلَيْسَ ٱلْبِرُّ بِأَن تَأْتُوا۟ ٱلْبُيُوتَ مِن ظُهُورِهَا وَلَٰكِنَّ ٱلْبِرَّ مَنِ ٱتَّقَىٰ ۗ وَأْتُوا۟ ٱلْبُيُوتَ مِنْ أَبْوَٰبِهَا ۚ وَٱتَّقُوا۟ ٱللَّهَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ» (سورهٔ البقرة، آیهٔ ۱۸۹: در باره [حكمت] هلالها[ى ماه] از تو مىپرسند، بگو: «آنها [شاخص] گاهشمارى براى مردم و [موسم] حجّاند.» و نيكى آن نيست كه از پشت خانهها درآييد، بلكه نيكى آن است كه كسى تقوا پيشه كند، و به خانهها از در [ورودى] آنها درآييد، و از خدا بترسيد، باشد كه رستگار گرديد.). داستانِ ساختهای که اعراب از پشتِ خانه وارد میشدند، حتی اگر راست میبود، پیوندش با پرسش از هلال روشن نمیکند. حکمِ قتال که میآید میپرسند «يَسْـَٔلُونَكَ عَنِ ٱلشَّهْرِ ٱلْحَرَامِ قِتَالٍۢ فِيهِ ۖ قُلْ قِتَالٌۭ فِيهِ كَبِيرٌۭ ۖ وَصَدٌّ عَن سَبِيلِ ٱللَّهِ وَكُفْرٌۢ بِهِۦ وَٱلْمَسْجِدِ ٱلْحَرَامِ وَإِخْرَاجُ أَهْلِهِۦ مِنْهُ أَكْبَرُ عِندَ ٱللَّهِ ۚ وَٱلْفِتْنَةُ أَكْبَرُ مِنَ ٱلْقَتْلِ ۗ وَلَا يَزَالُونَ يُقَٰتِلُونَكُمْ حَتَّىٰ يَرُدُّوكُمْ عَن دِينِكُمْ إِنِ ٱسْتَطَٰعُوا۟ ۚ وَمَن يَرْتَدِدْ مِنكُمْ عَن دِينِهِۦ فَيَمُتْ وَهُوَ كَافِرٌۭ فَأُو۟لَٰٓئِكَ حَبِطَتْ أَعْمَٰلُهُمْ فِى ٱلدُّنْيَا وَٱلْءَاخِرَةِ ۖ وَأُو۟لَٰٓئِكَ أَصْحَٰبُ ٱلنَّارِ ۖ هُمْ فِيهَا خَٰلِدُونَ» (سورهٔ البقرة، آیهٔ ۲۱۷: از تو در باره ماهى كه كارزار در آن حرام است مىپرسند. بگو: «كارزار در آن، گناهى بزرگ و باز داشتن از راه خدا و كفر ورزيدن به او و باز داشتن از مسجدالحرام [=حج]، و بيرون راندن اهل آن از آنجا، نزد خدا [گناهى] بزرگتر، و فتنه [=شرك] از كشتار بزرگتر است.» و آنان پيوسته با شما مىجنگند تا -اگر بتوانند- شما را از دينتان برگردانند. و كسانى از شما كه از دين خود برگردند و در حال كفر بميرند، آنان كردارهايشان در دنيا و آخرت تباه مىشود، و ايشان اهل آتشند و در آن ماندگار خواهند بود.): در ماهِ حرام میشود نجنگیم؟ هلال برای آنان محلِ شبهه است؛ شاید بشود یک روز از ماهِ روزه کم کرد. پاسخ طفره است و جملهای که جای کشف میگذارد. ناتمامماندنِ خوانش اینجا عمدی است: هرجا را که نگاه کنند پرسشی هست.
فصلبندیِ متعارف — عوضکردنِ صفحه، شماره، تیتر، مقدمه و نتیجه — تنگ است. خطابهای «یا بنیاسرائیل» خود سه چهار قطعهاند و با پرانتز از هم جدا شدهاند. اولی با این آیه قطع میشود: «إِنَّ ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ وَٱلَّذِينَ هَادُوا۟ وَٱلنَّصَٰرَىٰ وَٱلصَّٰبِـِٔينَ مَنْ ءَامَنَ بِٱللَّهِ» (سورهٔ البقرة، آیهٔ ۶۲: در حقيقت، كسانى كه [به اسلام] ايمان آورده، و كسانى كه يهودى شدهاند، و ترسايان و صابئان، هر كس به خدا و روز بازپسين ايمان داشت و كار شايسته كرد، پس اجرشان را پيش پروردگارشان خواهند داشت، و نه بيمى بر آنان است، و نه اندوهناك خواهند شد.)؛ سپس خطاب برمیگردد. دفعۀ دوم فاصلۀ دو آیه است، چنانکه موضوعِ سوم از موضوعِ دوم دورتر باشد. پرانتزِ معترضه امکاناتی میدهد که شمارهگذاری نمیدهد. قرآن ساده نیست؛ پیچیدگیاش جایی میگذارد که آن که در قلبش مرض است بد بفهمد، و لایهلایه جایی میگذارد که چیزِ عمیق کشف شود. اعلام میکند که کسانی را میخواهد گمراه کند؛ بیانِ لایهلایه در خدمتِ همان است.
جای بقره اولِ قرآن است. «این سوره را ببرید وسط قرآن»؛ بازگشتِ ناگهانیِ خطاب به یا بنیاسرائیل «یکطوری بیمعنا میشود». اولِ مصحف عهد است: «اولین سورۀ قرآن یک عهد جدید دارد بیان میشود». دینِ تازه اعلام میشود، جایگاهش میانِ ادیان روشن میگردد، و کتابِ امتِ جدید همهچیز را از نو میچیند. «هنوز آن عهد باقی است تا اینکه تغییر قبله اتفاق میافتد». سوره با یهود آغاز میشود؛ عهد تا قبلۀ تازه برجاست. اگر سوره در میانۀ مصحف باشد نه موضوعش جا دارد نه این بازگشتِ خطاب. نامِ سوره نیز چکیده نیست؛ توجه را به لایهای میبرد که ممکن است دیده نشود. و دستکم چند آیه — از جمله راعنا و العفو — اگر سوره کل دیده نشود معنا نمیشوند. میتوان از سیاقِ سوره سخن گفت: این معنا با کل هماهنگ نیست، آن یکی هست.
اصلاح از همینجا ممکن میشود و آسان نیست. امین احسن اصلاحی، در مکتبی که قرآن را سوره به سوره میخواند، حدِّ زنای محصنه را بر اساسِ نصِّ سورۀ نور تازیانه دانست نه رجم. انتشارات از او خواست بردارد؛ برنداشت و تفسیر چاپ نشد. آشکارترین حکمِ قرآنی را نمیتوان گفت چون قرنها به چیزی دیگر عمل شده است. با این همه مزیتی هست: قرآن زنده است، خوانده میشود، و اگر قلب آماده باشد استدلال پذیرفته میشود. در یهود خودِ تورات از این لایهها آکنده بود؛ «بعضی از قسمتهایش هزار سال بعد از وحی نگارش شده بود». آنجا پیامبر هم که میآمد کاری نمیتوانست بکند. پیامبران متهم میشدند که دین را تحریف میکنند، «برای اینکه متن مقدسشان چیز دیگری میگوید». بقره اول است تا عهدِ تازه، پیش از آنکه متنِ بعدی روی آن بنشیند، خوانده شود.
→ متنِ کاملِ این جلسه