این جلسه پس از بسته شدنِ داستانهای اقوام در سورهٔ هود، شش آیهٔ تذکرِ آخرت را میگشاید؛ پرستشِ تقلیدی را از عبادتِ زنده جدا میکند؛ احسنِ عمل و استقامت و صلاة را محورِ خطابِ پایانی میسازد؛ تمِ تثبیتِ فؤاد را با یونس و یوسف همخط میکند؛ شبکهٔ أُولَئِكَ و بینه را با تمهای اصلی میبندد؛ پیوندِ داستانها و نقطهعطفِ تکوینی و تشریعی را میخواند؛ دو انحرافِ سرمایهسالاری و مردسالاری را در قومِ شعیب و لوط مینهد؛ و سرانجام ابهامِ ادبی و مشارکتِ مخاطب را بهمثابه سبکِ خودِ متن بازمیکند.
پایانِ داستانها و تذکرِ آخرت
پس از آنکه پنج داستانِ پیامبران با عذابِ اقوام بسته میشود، زمینه برای افقی دیگر فراهم میآید. آیاتی که از انبای قریهها سخن میگویند — بعضی برپا و بعضی دروشده — و آیهای که گرفتنِ پروردگار را وقتی قریهها ستمکارند دردناک و سخت میخواند، ذهن را از عذابِ پراکندهٔ دنیا به حسابِ واحدِ آخرت میکشانند. در دنیا هر قوم تاریخ و جغرافیای خود را دارد؛ در آخرت «همهی آدمها در یک روز جمع شده و مورد قضاوت قرار میگیرند». این جابهجاییِ صحنه تصادفی نیست: تذکرِ دنیوی مقدمهٔ تذکرِ ابدی است.
شش آیه، از حوالیِ آیهٔ ۱۰۳ تا ۱۰۸، به آخرت اختصاص یافتهاند. عبارتِ «إِنَّ فِى ذَٰلِكَ لَءَايَةًۭ لِّمَنْ خَافَ عَذَابَ ٱلْءَاخِرَةِ ۚ ذَٰلِكَ يَوْمٌۭ مَّجْمُوعٌۭ لَّهُ ٱلنَّاسُ وَذَٰلِكَ يَوْمٌۭ مَّشْهُودٌۭ» (سورهٔ هود، آیهٔ ۱۰۳: قطعاً در اين يادآوريها براى كسى كه از عذاب آخرت مىترسد عبرتى است. آن روز روزى است كه مردم را براى آن گرد مىآورند، و آن روز روزى است كه جملگى در آن حاضر مىشوند.) صراحتاً میگوید آنچه دیده شد آیه است، اما برای کسی که از عذابِ آخرت میترسد. اگر کسی زندگیِ ابدی را باور داشته باشد و بداند همان خدا که در دنیا عذابِ الیم داده در آنجا نیز وعده کرده است، این ماجراها تذکری میشوند تا خود را از همان مسیر دور کند. شقاوت و سعادت تا دوامِ آسمانها و زمین تصویر میشود و استثنای مشیتِ پروردگار در هر دو سوی باز میماند.
اصلِ هشدار این است که مصونماندن از عذابِ دنیا هدفِ نهایی نیست. «اصل، مصون بودن از عذابهای دنیوی نیست، بلکه مصون بودن از عذابهای آخرت است». ممکن است عذابِ دنیا برای گروهی رفع شود؛ عذابِ آخرت برای کسی که ایمان نیاورد و موحد نباشد به همان آسانی رفعشدنی نیست. از اینرو داستانها با این تذکرات بسته میشوند، نه با پیروزیِ نظامی یا ختمِ جغرافیاییِ قوم. تاریخِ اقوام در هود، درگاهِ فهمِ قیامت است نه جایگزینِ آن.
وقتی فضای سوره به توحید یا آخرت باز میشود، هر آیه در خدمتِ همان اهدافِ اصلی مینشیند و لزوماً نیاز به توجیهِ موضعیِ جداگانه ندارد. پس از «وَكَذَٰلِكَ أَخْذُ رَبِّكَ إِذَآ أَخَذَ ٱلْقُرَىٰ وَهِىَ ظَٰلِمَةٌ ۚ إِنَّ أَخْذَهُۥٓ أَلِيمٌۭ شَدِيدٌ» (سورهٔ هود، آیهٔ ۱۰۲: و اين گونه بود [به قهر] گرفتن پروردگارت، وقتى شهرها را در حالى كه ستمگر بودند [به قهر] مىگرفت. آرى [به قهر] گرفتن او دردناك و سخت است.) راه برای تذکرِ آخرت باز است و این شش آیه همان کار را میکنند. خوانندهٔ سوره باید بداند که پایانِ روایتِ اقوام پایانِ موضوع نیست؛ انتقال از صحنهٔ زمین به صحنهٔ ابد است. عذابِ الیمِ دنیا، اگر تذکر شود، ترسِ درست از آخرت را میزاید؛ اگر فقط تماشا شود، به قصهٔ کهن بدل میگردد.
تقلید و پرستشِ بیجان
از حوالیِ آیهٔ ۱۰۹ خطاب بیش از پیش به پیامبر و به مواجهه با قومِ معاصر است. «فَلَا تَكُ فِى مِرْيَةٍۢ مِّمَّا يَعْبُدُ هَٰٓؤُلَآءِ ۚ مَا يَعْبُدُونَ إِلَّا كَمَا يَعْبُدُ ءَابَآؤُهُم مِّن قَبْلُ ۚ وَإِنَّا لَمُوَفُّوهُمْ نَصِيبَهُمْ غَيْرَ مَنقُوصٍۢ» (سورهٔ هود، آیهٔ ۱۰۹: پس در باره آنچه آنان مشركان مىپرستند در ترديد مباش. آنان جز همان گونه كه قبلا پدرانشان مىپرستيدند، نمىپرستند. و ما بهره ايشان را تمام و ناكاسته خواهيم داد.) میگوید در آنچه اینان میپرستند تردید مکن؛ کارشان همان است که پدران میکردند. خوانشِ رایجِ برخی توجیهگران که هر پرستشی را بهنحوی بازگشت به خدا میداند و بت را جلوهٔ کمال میخواند، اینجا رد میشود. «اینها کاری به غیر از تقلید انجام نمیدهند»؛ پرستشِ زنده رخ نداده است.
مشکلِ بتپرستیِ جمعی اغلب این نیست که شیفتگیِ صادقانه به کمالی کاذب دارند. «اصلاً حسی از پرستش وجود ندارد». آدم در جامعهای زاده میشود، شغلی برمیگزیند، رسمهایی را میپذیرد، و عقیده را نیز همانگونه برمیدارد. نه شور هست و نه عشق؛ «هیچ حس و هیچ شوری برای پرستش ندارند». در چنین سطحی، حیاتِ معنوی چنان نازل است که میتوان گفت «اینها افرادی هستند که مردهاند» و فقط دستوراتِ موروثی را اجرا میکنند. دعوت به زنده شدن دقیقاً در برابرِ همین مردگی معنا مییابد: اجابت نکردن، ماندن در سطحِ تقلید است.
وعدهٔ وفایِ نصیب میگوید همان بهرهٔ متناسب با عملِ تقلیدی کاسته نمیشود. اگر کسی فقط بهخاطرِ پدر کاری کرده، بهرهٔ همان اندازه را میگیرد — نه بیشتر. این با پیرویِ آگاهانهٔ یوسف از دینِ پدران فرق دارد: آنجا اعلام میشود که بتها را نمیپرستد چون دینِ حق است، نه چون فرمانِ نسب است؛ «یوسف میداند که چه میکند و حتی از پدرانش هم بهتر میفهمد». تقلیدِ کور و تداومِ حق دو سنخاند و آیهٔ ۱۰۹ سنخِ اول را نشانه میگیرد.
پس از مشرکانِ صریح، آیهٔ موسی و اختلاف در کتاب میآید: «وَلَقَدْ ءَاتَيْنَا مُوسَى ٱلْكِتَٰبَ فَٱخْتُلِفَ فِيهِ ۚ وَلَوْلَا كَلِمَةٌۭ سَبَقَتْ مِن رَّبِّكَ لَقُضِىَ بَيْنَهُمْ ۚ وَإِنَّهُمْ لَفِى شَكٍّۢ مِّنْهُ مُرِيبٍۢ» (سورهٔ هود، آیهٔ ۱۱۰: و به حقيقت، ما به موسى كتاب آسمانى داديم، پس در مورد آن اختلاف شد، و اگر از جانب پروردگارت وعدهاى پيشى نگرفته بود، قطعاً ميان آنها داورى شده بود، و بى گمان، آنان در باره آن در شكى بهتانآميزند.). جوامعِ دینی نیز میتوانند در سطحِ پایینِ تقلیدی بمانند، فرقه بسازند و بجنگند؛ «اختلاف برای انسانهای سطح پایینی است که بهصورت تقلیدی در حال زندگی کردن هستند». کلمهٔ سابق از پروردگار عذابِ نسلکُشِ پیشاموسوی را از این اقوام برداشته، اما این مصونیتِ دنیوی بهمعنای برتریِ باطنی نیست. قرآن بارها میگوید فساد در دین و افترا بر خدا و جعلِ سند میتواند سنگینتر از شرکِ آشکارِ اقوامِ کهن باشد. «وَإِنَّ كُلًّۭا لَّمَّا لَيُوَفِّيَنَّهُمْ رَبُّكَ أَعْمَٰلَهُمْ ۚ إِنَّهُۥ بِمَا يَعْمَلُونَ خَبِيرٌۭ» (سورهٔ هود، آیهٔ ۱۱۱: و قطعاً پروردگارت [نتيجه] اعمال هر يك را به تمام [و كمال] به آنان خواهد داد، چرا كه او به آنچه انجام مىدهند آگاه است.) همان منطقِ وفایِ کاملِ اعمال را بر هر دو گروه میگسترد.
احسنِ عمل، استقامت و صلاة
اگر موضوعِ اصلیِ سورهٔ هود در یک جمله فشرده شود، همان است که پس از آفرینشِ آسمان و زمین میآید: «وَهُوَ ٱلَّذِى خَلَقَ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلْأَرْضَ فِى سِتَّةِ أَيَّامٍۢ وَكَانَ عَرْشُهُۥ عَلَى ٱلْمَآءِ لِيَبْلُوَكُمْ أَيُّكُمْ أَحْسَنُ عَمَلًۭا» (سورهٔ هود، آیهٔ ۷: و اوست كسى كه آسمانها و زمين را در شش هنگام آفريد و عرش او بر آب بود، تا شما را بيازمايد كه كداميك نيكوكارتريد!). فلسفهی زندگی این است که «ما خلق شدهایم و در حال آزمایش هستیم که چه کسی بهترین عمل را دارد». دعوت به استغفار و توبه و عبودیت همگی در همین چارچوب مینشینند. فشردگیِ واژهٔ عمل — گاه چند بار در چند آیهٔ پیاپی — دعوت است به آنکه انسان خود را در آزمون ببیند و بپرسد زیباترین کاری که میتواند بکند چیست. احسنِ عمل بیانِ دیگرِ عبودیت است: زیباییِ مطلق در خداست و بندگی یعنی رو کردن به همان معیار.
منطقِ بازپرداختِ عمل در مقدمه نیز آمده است: «مَن كَانَ يُرِيدُ ٱلْحَيَوٰةَ ٱلدُّنْيَا وَزِينَتَهَا نُوَفِّ إِلَيْهِمْ أَعْمَٰلَهُمْ فِيهَا وَهُمْ فِيهَا لَا يُبْخَسُونَ» (سورهٔ هود، آیهٔ ۱۵: كسانى كه زندگى دنيا و زيور آن را بخواهند [جزاى] كارهايشان را در آنجا به طور كامل به آنان مىدهيم، و به آنان در آنجا كم داده نخواهد شد.). کسی که دنیا و زینتش را میخواهد، نتیجه را همانجا میگیرد؛ «کسی که به دنبال این حیات دنیوی نیست» نتیجه را در جایی دیگر میبیند. در هر دو حال کمفروشی در ترازویِ الهی نیست. همین منطق بر مشرکِ آشکار و بر منحرفِ درونِ جامعهٔ دینی یکسان جاری است: شک نباید کرد که نتیجهٔ اعمال تمام بازمیگردد.
آیهٔ استقامت همان نقطهای است که در روایتِ نبوی با پیریِ پیامبر از سورهٔ هود پیوند خورده — «سورهی هود من را پیر کرد» — و گفته میشود منظور همین آیه است: «فَٱسْتَقِمْ كَمَآ أُمِرْتَ وَمَن تَابَ مَعَكَ وَلَا تَطْغَوْا۟ ۚ إِنَّهُۥ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِيرٌۭ» (سورهٔ هود، آیهٔ ۱۱۲: پس، همان گونه كه دستور يافتهاى ايستادگى كن، و هر كه با تو توبه كرده نيز چنين كند، و طغيان مكنيد كه او به آنچه انجام مىدهيد بيناست.). نتیجهٔ داستانها و خطابها دعوت به صبر و ایستادن بر امر است، نه طغیان و ترکِ وظیفه. «وَلَا تَرْكَنُوٓا۟ إِلَى ٱلَّذِينَ ظَلَمُوا۟ فَتَمَسَّكُمُ ٱلنَّارُ وَمَا لَكُم مِّن دُونِ ٱللَّهِ مِنْ أَوْلِيَآءَ ثُمَّ لَا تُنصَرُونَ» (سورهٔ هود، آیهٔ ۱۱۳: و به كسانى كه ستم كردهاند متمايل مشويد كه آتش دوزخ به شما مىرسد، و در برابر خدا براى شما دوستانى نخواهد بود، و سرانجام يارى نخواهيد شد.) هشدار میدهد که تمایل به ستمکاران — از جمله سرانِ قدرت در مکه — آتش میآورد و ولایتی جز خدا نیست. تمایلِ شدیدِ پیامبر به ایمانآوردنِ بزرگان بارها عتاب شده؛ استقامت یعنی ترک نکردنِ آنچه باید، حتی اگر ایمانِ جمعی دیر بیاید یا نیاید.
هرگاه سخن از صبر است، صلاة نزدیک میشود. «وَأَقِمِ ٱلصَّلَوٰةَ طَرَفَىِ ٱلنَّهَارِ وَزُلَفًۭا مِّنَ ٱلَّيْلِ ۚ إِنَّ ٱلْحَسَنَٰتِ يُذْهِبْنَ ٱلسَّيِّـَٔاتِ ۚ ذَٰلِكَ ذِكْرَىٰ لِلذَّٰكِرِينَ» (سورهٔ هود، آیهٔ ۱۱۴: و در دو طرف روز اول و آخر آن و نخستين ساعات شب نماز را برپا دار، زيرا خوبيها بديها را از ميان مىبرد. اين براى پندگيرندگان، پندى است.). در همین سوره قومِ شعیب پرسیده بودند «قَالُوا۟ يَٰشُعَيْبُ أَصَلَوٰتُكَ تَأْمُرُكَ أَن نَّتْرُكَ مَا يَعْبُدُ ءَابَآؤُنَآ أَوْ أَن نَّفْعَلَ فِىٓ أَمْوَٰلِنَا مَا نَشَٰٓؤُا۟ ۖ إِنَّكَ لَأَنتَ ٱلْحَلِيمُ ٱلرَّشِيدُ» (سورهٔ هود، آیهٔ ۸۷: گفتند: اى شعيب، آيا نماز تو به تو دستور مىدهد كه آنچه را پدران ما مىپرستيدهاند رها كنيم، يا در اموال خود به ميل خود تصرّف نكنيم؟ راستى كه تو بردبار فرزانهاى.). صلاةِ درست، رکنِ به ظالمان را سست میکند. و چون فضای سوره احسنِ عمل است، وعدهٔ حسنات که سیئات را میبرد التیام است: با رویآوردن به عملِ زیبا، کارنامه از سیئات سبک میشود. محسن در قرآن پیش از هر چیز اقامهکنندهٔ نماز است؛ زیباترین عمل فقط کمک به فقیر نیست، «زیباترین عمل ممکن، صرفاً کمککردن به مردم نیست، بلکه نمازخواندن است». «وَٱصْبِرْ فَإِنَّ ٱللَّهَ لَا يُضِيعُ أَجْرَ ٱلْمُحْسِنِينَ» (سورهٔ هود، آیهٔ ۱۱۵: و شكيبا باش كه خدا پاداش نيكوكاران را ضايع نمىگرداند.) صبر و احسان را دوباره به هم گره میزند.
آیهٔ تأسفبارِ «فَلَوْلَا كَانَ مِنَ ٱلْقُرُونِ مِن قَبْلِكُمْ أُو۟لُوا۟ بَقِيَّةٍۢ يَنْهَوْنَ عَنِ ٱلْفَسَادِ فِى ٱلْأَرْضِ إِلَّا قَلِيلًۭا مِّمَّنْ أَنجَيْنَا مِنْهُمْ ۗ وَٱتَّبَعَ ٱلَّذِينَ ظَلَمُوا۟ مَآ أُتْرِفُوا۟ فِيهِ وَكَانُوا۟ مُجْرِمِينَ» (سورهٔ هود، آیهٔ ۱۱۶: پس چرا از نسلهاى پيش از شما خردمندانى نبودند كه [مردم را] از فساد در زمين باز دارند؟ جز اندكى از كسانى كه از ميان آنان نجاتشان داديم. و كسانى كه ستم كردند به دنبال ناز و نعمتى كه در آن بودند رفتند، و آنان بزهكار بودند.) لحنِ شادی بر هلاکت ندارد. «تأسف همگانی است از پیامبران گرفته تا آسمانها». انسانها عزیز آفریده شدهاند و آسمانها برای سعادتشان به کار گرفته شده؛ با این حال در اقوامِ کهن شمارِ نجاتیافتگان اندک است — «تعداد آنها به یک اتوبوس هم نمیرسد». «وَمَا كَانَ رَبُّكَ لِيُهْلِكَ ٱلْقُرَىٰ بِظُلْمٍۢ وَأَهْلُهَا مُصْلِحُونَ» (سورهٔ هود، آیهٔ ۱۱۷: و پروردگار تو [هرگز] بر آن نبوده است كه شهرهايى را كه مردمش اصلاحگرند، به ستم هلاك كند.) ظلم را از جانبِ خدا نفی میکند. «وَلَوْ شَآءَ رَبُّكَ لَجَعَلَ ٱلنَّاسَ أُمَّةًۭ وَٰحِدَةًۭ ۖ وَلَا يَزَالُونَ مُخْتَلِفِينَ» (سورهٔ هود، آیهٔ ۱۱۸: و اگر پروردگار تو مىخواست، قطعاً همه مردم را امّت واحدى قرار مىداد، در حالى كه پيوسته در اختلافند،) امتِ واحدِ بیاختیار را فرض میگیرد و رد میکند؛ «إِلَّا مَن رَّحِمَ رَبُّكَ ۚ وَلِذَٰلِكَ خَلَقَهُمْ ۗ وَتَمَّتْ كَلِمَةُ رَبِّكَ لَأَمْلَأَنَّ جَهَنَّمَ مِنَ ٱلْجِنَّةِ وَٱلنَّاسِ أَجْمَعِينَ» (سورهٔ هود، آیهٔ ۱۱۹: مگر كسانى كه پروردگار تو به آنان رحم كرده، و براى همين آنان را آفريده است. و وعده پروردگارت [چنين] تحقّق پذيرفته است [كه:] البتّه جهنّم را از جنّ و انس يكسره پر خواهم كرد.) — برای اختیار و ابتلا و احسنِ عمل آفریده شدهاند. نتیجهٔ آماریِ آزمون سنگین مینماید، هرچند جنت وسیع است و پر نمیشود.
تثبیتِ فؤاد و تمِ پیامبر در یونس و یوسف
تمِ دومِ سوره، که در مقدمه در پرانتز بود و در داستانها بارها لمس شد، در پایان تمِ اصلیِ قطعهٔ خطاب میشود: «وَكُلًّۭا نَّقُصُّ عَلَيْكَ مِنْ أَنۢبَآءِ ٱلرُّسُلِ مَا نُثَبِّتُ بِهِۦ فُؤَادَكَ ۚ وَجَآءَكَ فِى هَٰذِهِ ٱلْحَقُّ وَمَوْعِظَةٌۭ وَذِكْرَىٰ لِلْمُؤْمِنِينَ» (سورهٔ هود، آیهٔ ۱۲۰: و هر يك از سرگذشتهاى پيامبران [خود] را كه بر تو حكايت مىكنيم، چيزى است كه دلت را بدان استوار مىگردانيم، و در اينها حقيقت براى تو آمده، و براى مؤمنان اندرز و تذكّرى است.). داستانها هم حق و موعظه و ذکر برای مؤمناناند و هم آرامبخشِ قلبِ پیامبر. دردناک است که بسیاری ایمان نمیآورند و جهنم از متخلفانِ آزمون پر میشود؛ روایتِ انبیای پیشین میگوید این درد تازه نیست و صبر ممکن است. «وَقُل لِّلَّذِينَ لَا يُؤْمِنُونَ ٱعْمَلُوا۟ عَلَىٰ مَكَانَتِكُمْ إِنَّا عَٰمِلُونَ» (سورهٔ هود، آیهٔ ۱۲۱: و به كسانى كه ايمان نمىآورند بگو: بر حسب امكانات خود عمل كنيد كه ما [هم] عمل خواهيم كرد.) و «وَٱنتَظِرُوٓا۟ إِنَّا مُنتَظِرُونَ» (سورهٔ هود، آیهٔ ۱۲۲: و منتظر باشيد كه ما نيز منتظر خواهيم بود.) جداییِ مسیر را اعلام میکنند. «وَلِلَّهِ غَيْبُ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلْأَرْضِ وَإِلَيْهِ يُرْجَعُ ٱلْأَمْرُ كُلُّهُۥ فَٱعْبُدْهُ وَتَوَكَّلْ عَلَيْهِ ۚ وَمَا رَبُّكَ بِغَٰفِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ» (سورهٔ هود، آیهٔ ۱۲۳: و نهان آسمانها و زمين از آنِ خداست، و تمام كارها به او بازگردانده مىشود؛ پس او را پرستش كن و بر او توكّل نماى، و پروردگار تو از آنچه انجام مىدهيد غافل نيست.) غیب و امر را به خدا برمیگرداند و عبادت و توکل را میطلبد.
در سورهٔ یونس نیز تمِ خطاب به پیامبر هست، اما کمرنگتر و بیشتر در انتها پررنگ میشود؛ «تا انتهای سوره آنقدر کمرنگ است که نظر انسان را جلب نمیکند». در هود «در این سوره از اول پررنگ بوده» و در آیاتِ پایانی — استقامت، نهی از رکون به ظالمان، صلاة، صبر — اوج میگیرد. مقایسه با یوسف لایهٔ دیگری میافزاید. «تم اصلی و ماجرای اصلی سورهی یوسف تلاشی است که خود یوسف و پدرش میکنند» تا برای گمراهان راهی به توبه باز شود. داستانِ یوسف با «۞ لَّقَدْ كَانَ فِى يُوسُفَ وَإِخْوَتِهِۦٓ ءَايَٰتٌۭ لِّلسَّآئِلِينَ» (سورهٔ يوسف، آیهٔ ۷: به راستى در سرگذشتِ يوسف و برادرانش براى پُرسندگان عبرتهاست.) رابطهٔ برادران را محور میکند: تلاشِ یوسف و یعقوب برای گشودنِ راهِ توبه. در پایان، «ذَٰلِكَ مِنْ أَنۢبَآءِ ٱلْغَيْبِ نُوحِيهِ إِلَيْكَ ۖ وَمَا كُنتَ لَدَيْهِمْ إِذْ أَجْمَعُوٓا۟ أَمْرَهُمْ وَهُمْ يَمْكُرُونَ» (سورهٔ يوسف، آیهٔ ۱۰۲: اين ماجرا از خبرهاى غيب است كه به تو وحى مىكنيم، و تو هنگامى كه آنان همداستان شدند و نيرنگ مىكردند نزدشان نبودى.) حسِ ناتمامماندن میدهد و سپس «وَمَآ أَكْثَرُ ٱلنَّاسِ وَلَوْ حَرَصْتَ بِمُؤْمِنِينَ» (سورهٔ يوسف، آیهٔ ۱۰۳: و بيشتر مردم -هر چند آرزومند باشى- ايمانآورنده نيستند.) همان تم را صریح میکند: «هرچه قدر هم که حریص باشی نسبت به اینکه مردم ایمان بیاورند، اکثر آنها ایمان نمیآورند». در یونس و هود این تم آشکارتر است؛ در یوسف ضمنیتر — «بالاخره نتیجه نداده و اکثر مردم هم هر کاری کنید ایمان نمیآورند» — اما همان درد و همان دعوت به واقعبینی است.
یوسف در این افق نمایندهٔ حسن نیز هست؛ واژهٔ محسن بر او مینشیند و تبلورِ احسنِ عمل در روایتِ انسانی دیده میشود. پیامبران عموماً در میدانِ ابتلایند و یعقوب با صبرِ جمیل نمونهای دیگر است. پیوندِ سه سوره این نیست که تاریخِ ادبیِ صرف باشد؛ نشان میدهد تثبیتِ فؤاد نیازِ مشترکِ رسالت است: حرص بر هدایتِ همگانی با واقعیتِ آماریِ ایمان درگیر میشود و داستانها، بیآنکه از رحمت بکاهند، قلب را بر صبر استوار میکنند. در هود این استواری با نهی از رکون به ظالم و امر به صلاة عملی میشود، نه فقط با تسلیِ عاطفی.
پیامبران تا امید هست ملاطفت میورزند؛ وقتی حکم میآید که دیگر ایمان نمیآورند، زبانشان زبانِ امرِ الهی میشود. نوح وقتی خبر میگیرد «وَأُوحِىَ إِلَىٰ نُوحٍ أَنَّهُۥ لَن يُؤْمِنَ مِن قَوْمِكَ إِلَّا مَن قَدْ ءَامَنَ فَلَا تَبْتَئِسْ بِمَا كَانُوا۟ يَفْعَلُونَ» (سورهٔ هود، آیهٔ ۳۶: و به نوح وحى شد كه: از قوم تو، جز كسانى كه تاكنون ايمان آوردهاند هرگز كسى ايمان نخواهد آورد. پس، از آنچه مىكردند غمگين مباش.) غمگین است، اما پس از قطعیت، «وَقَالَ نُوحٌۭ رَّبِّ لَا تَذَرْ عَلَى ٱلْأَرْضِ مِنَ ٱلْكَٰفِرِينَ دَيَّارًا» (سورهٔ نوح، آیهٔ ۲۶: و نوح گفت: پروردگارا، هيچ كس از كافران را بر روى زمين مگذار،) را بر زبان میآورد — نه از شادیِ انتقام که از همسویی با حکم پس از ناامیدیِ مطلق از ایمان. ملاطفت تا وقتی است که امیدی باشد؛ پس از آنکه نسل به شیطان بسته شود، تبلیغِ بیشتر معنای خود را از دست میدهد. این همان تأسفِ آیهٔ ۱۱۶ است، نه جشنِ هلاکت.
شبکهٔ أُولَئِكَ، بینه و تمهای اصلی
دو واژهٔ کانونی سوره را میسازند: عمل — یا احسنِ عمل و ابتلا — بهعنوان تمِ اصلی، و بینه بهعنوان تمِ دوم. تمِ اصلی از آیهٔ هفتم تا پایان بر دو گروهِ آزمونشده میچرخد؛ تمِ بینه داستانها و خطاب به پیامبر را میچیند: از تو بینه میخواهند، انکار میکنند، و تاریخ نشان میدهد حتی شتر از کوه نیز ایمانِ ناآماده را تضمین نمیکند. فشردگیِ تکرارِ عمل — چند بار پیاپی در چند آیه — خود نشانه است، حتی اگر فهرستهای آماریِ کهن آن را برجسته نکرده باشند. چنانکه در یونس یک آیهٔ انبوه از حق و هدایت مفهوم را جلو میآورد، اینجا فشردگیِ عمل نظر را ناگزیر جلب میکند.
آیهٔ بحثبرانگیزِ «أَفَمَن كَانَ عَلَىٰ بَيِّنَةٍۢ مِّن رَّبِّهِۦ وَيَتْلُوهُ شَاهِدٌۭ مِّنْهُ وَمِن قَبْلِهِۦ كِتَٰبُ مُوسَىٰٓ إِمَامًۭا وَرَحْمَةً ۚ أُو۟لَٰٓئِكَ يُؤْمِنُونَ بِهِۦ ۚ وَمَن يَكْفُرْ بِهِۦ مِنَ ٱلْأَحْزَابِ فَٱلنَّارُ مَوْعِدُهُۥ ۚ فَلَا تَكُ فِى مِرْيَةٍۢ مِّنْهُ ۚ إِنَّهُ ٱلْحَقُّ مِن رَّبِّكَ وَلَٰكِنَّ أَكْثَرَ ٱلنَّاسِ لَا يُؤْمِنُونَ» (سورهٔ هود، آیهٔ ۱۷: آيا كسى كه از جانب پروردگارش بر حجتى روشن است و شاهدى از خويشان او، پيرو آن است، و پيش از وى نيز كتاب موسى راهبر و مايه رحمت بوده است دروغ مىبافد؟ آنان كه در جستجوى حقيقتاند به آن مىگروند، و هر كس از گروههاى مخالف به آن كفر ورزد آتش وعدهگاه اوست. پس در آن ترديد مكن كه آن حقّ است و از جانب پروردگارت آمده است ولى بيشتر مردم باور نمىكنند.) محلِ کشمکشِ مرجعِ ضمیر است. یک قرائت مرجعِ بینه را به پیامبر برمیگرداند و شاهد را قرآن میداند؛ قرائتِ رقیب، بهدلیلِ مشکلِ اشارهٔ جمعی، آن را بر جمعِ مؤمنان میگسترد تا شبیهِ «مَن كَانَ يُرِيدُ ٱلْحَيَوٰةَ ٱلدُّنْيَا وَزِينَتَهَا نُوَفِّ إِلَيْهِمْ أَعْمَٰلَهُمْ فِيهَا وَهُمْ فِيهَا لَا يُبْخَسُونَ» (سورهٔ هود، آیهٔ ۱۵: كسانى كه زندگى دنيا و زيور آن را بخواهند [جزاى] كارهايشان را در آنجا به طور كامل به آنان مىدهيم، و به آنان در آنجا كم داده نخواهد شد.) کلی شود. فضای سوره اما با بینهٔ پیامبران هماهنگتر است: نوح و صالح و شعیب همه از بینهٔ پروردگار سخن میگویند.
راهحلِ ادبی در بازی با ضمیرِ أُولَئِكَ است — واژهای که مفسران و منتقدان در شعر بهکار میبرند و اینجا با احتیاطِ معناییِ متعارف فهمیده میشود. ضمیر أُولَئِكَ مدام تکرار میشود و از آیهٔ یازدهم زنجیرهای از این اشاره برای دو گروهِ صابرِ نیکوکار و طالبِ دنیا و مفتریان آغاز میشود و تا «۞ مَثَلُ ٱلْفَرِيقَيْنِ كَٱلْأَعْمَىٰ وَٱلْأَصَمِّ وَٱلْبَصِيرِ وَٱلسَّمِيعِ ۚ هَلْ يَسْتَوِيَانِ مَثَلًا ۚ أَفَلَا تَذَكَّرُونَ» (سورهٔ هود، آیهٔ ۲۴: مَثَلِ اين دو گروه، چون نابينا و كر در مقايسه با بينا و شنواست. آيا در مَثَل يكسانند؟ پس آيا پند نمىگيريد؟) میرسد. «إِلَّا ٱلَّذِينَ صَبَرُوا۟ وَعَمِلُوا۟ ٱلصَّٰلِحَٰتِ أُو۟لَٰٓئِكَ لَهُم مَّغْفِرَةٌۭ وَأَجْرٌۭ كَبِيرٌۭ» (سورهٔ هود، آیهٔ ۱۱: مگر كسانى كه شكيبايى ورزيده و كارهاى شايسته كردهاند [كه] براى آنان آمرزش و پاداشى بزرگ خواهد بود.) بنای گروهِ اول است؛ «أُو۟لَٰٓئِكَ ٱلَّذِينَ لَيْسَ لَهُمْ فِى ٱلْءَاخِرَةِ إِلَّا ٱلنَّارُ ۖ وَحَبِطَ مَا صَنَعُوا۟ فِيهَا وَبَٰطِلٌۭ مَّا كَانُوا۟ يَعْمَلُونَ» (سورهٔ هود، آیهٔ ۱۶: اينان كسانى هستند كه در آخرت جز آتش برايشان نخواهد بود، و آنچه در آنجا كردهاند به هدر رفته، و آنچه انجام مىدادهاند باطل گرديده است.) گروهِ دوم؛ سپس «وَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ ٱفْتَرَىٰ عَلَى ٱللَّهِ كَذِبًا ۚ أُو۟لَٰٓئِكَ يُعْرَضُونَ عَلَىٰ رَبِّهِمْ وَيَقُولُ ٱلْأَشْهَٰدُ هَٰٓؤُلَآءِ ٱلَّذِينَ كَذَبُوا۟ عَلَىٰ رَبِّهِمْ ۚ أَلَا لَعْنَةُ ٱللَّهِ عَلَى ٱلظَّٰلِمِينَ» (سورهٔ هود، آیهٔ ۱۸: و چه كسى ستمكارتر از آن كس است كه بر خدا دروغ بندد؟ آنان بر پروردگارشان دروغ عرضه مىشوند، و گواهان خواهند گفت: اينان بودند كه بر پروردگارشان دروغ بستند. هان لعنت خدا بر ستمگران باد.) و «أُو۟لَٰٓئِكَ ٱلَّذِينَ خَسِرُوٓا۟ أَنفُسَهُمْ وَضَلَّ عَنْهُم مَّا كَانُوا۟ يَفْتَرُونَ» (سورهٔ هود، آیهٔ ۲۱: اينانند كه به خويشتن زيان زده و آنچه را به دروغ برساخته بودند از دست دادهاند.). با این شبکه، ایمانآوردنِ جمعی در آیهٔ ۱۷ به همان صابرانِ آیهٔ ۱۱ برمیگردد، نه آنکه مرجعِ ضمیر گم شود. بینه بر پیامبر میماند؛ «این پیامبر هم شاهدی دارد که قرآن است» — «همانطور که صالح شتر داشت» — و پیش از آن کتابِ موسی امام و رحمت بوده است.
در سه داستانِ اول واکنش به بینه درجهبندی میشود. قومِ نوح اصلاً نمیفهمند بینه چیست؛ قومِ هود میفهمند بینه چیست اما بینهٔ این پیامبر را نمیپذیرند؛ قومِ صالح «بینه را سر میبرند» — میفهمند و میپذیرند که آیت است و همان را محو میکنند. «گاهی بینه نیاوردن در واقع در باطنش رحمت است نه عذاب». اصلِ شناختهشده است: با آمدنِ دلیلِ روشن، عذاب جلو میافتد؛ «اگر بینهای بیاید، دلیل روشن بیاید، عذاب جلو میافتد». سه روز مهلت پس از عقرِ ناقه — «فَعَقَرُوهَا فَقَالَ تَمَتَّعُوا۟ فِى دَارِكُمْ ثَلَٰثَةَ أَيَّامٍۢ ۖ ذَٰلِكَ وَعْدٌ غَيْرُ مَكْذُوبٍۢ» (سورهٔ هود، آیهٔ ۶۵: پس آن [مادهشتر] را پى كردند، و [صالح] گفت: سه روز در خانههايتان برخوردار شويد. اين وعدهاى بىدروغ است.) — فشردگیِ همین منطق است. ترجمهٔ بینه به پیامبر با تمِ سوره هماهنگتر است و گرهٔ اشارهٔ جمعی با شبکهٔ ضمایرِ دو گروه گشوده میشود.
پیوندِ داستانها و نقطهعطفِ تاریخ
پرسشِ مرکزی دربارهٔ پنج داستانِ پیاپی این است که چه روندی میانشان هست. تقارنِ آشکار میانِ مرگِ پسرِ نوح و بشارتِ اسحاق و یعقوب است. «وَٱمْرَأَتُهُۥ قَآئِمَةٌۭ فَضَحِكَتْ فَبَشَّرْنَٰهَا بِإِسْحَٰقَ وَمِن وَرَآءِ إِسْحَٰقَ يَعْقُوبَ» (سورهٔ هود، آیهٔ ۷۱: و زن او ايستاده بود. خنديد. پس وى را به اسحاق و از پى اسحاق به يعقوب مژده داديم.) بشارت به یک نسل است نه فقط یک پسر: ذریهای که به بنیاسرائیل و ادامهٔ خطِ نبوت میرسد. در برابر، نابودیِ نسلهای فاسد — حتی اگر پسرِ پیامبر باشند — جنبهٔ منفیِ دخالتِ تکوینی است و زایشِ نسلِ نو جنبهٔ مثبتِ آن. سوره تاریخ را فقط انهدام نمیبیند؛ انهدام و رویش را با هم میچیند.
داستانِ ابراهیم میانپرده است، نه از جنسِ پنج داستانِ مجازاتِ قوم. «این آن وسط یک نوری است»: خانواده، بشارت، و قومی که ابراهیم از آن جدا شده تا منشأ قومی دیگر شود. «این جدا شدن ابراهیم یکی از نقاط عطف تاریخ است» — نقطهعطفِ تکوینی که به اسحاق و یعقوب و سرانجام مسیح میانجامد. آمدنِ موسی در انتهای سلسله نقطهعطفِ تشریعی است: شریعت و کتاب، و دخالتِ تشریعیِ خدا در تاریخ که به نزولِ قرآن میانجامد. بدینسان میتوان پنج داستانِ نابودی، یک میانپردهٔ نورانی، و یک ختمِ موسوی را در نقشه دید — شش یا هفت صحنه اگر ابراهیم و موسی را جدا شماریم.
پس از این دو نقطهعطف، دو داستانِ لوط و شعیب فضای متمایزی دارند. در سه داستانِ اول تمرکز بر دعوت و بینه است؛ هود و نوح بیشتر از بتپرستی و توحید میگویند تا از گناهی جزئی. در لوط و شعیب تمرکز بر گناهِ مشخصِ قوم است. جهانِ روایت عوض شده: تمدن پیچیدهتر شده و میدانِ انحراف از معبد به غریزه و بازار رفته است. قومِ لوط انحرافی در طبیعت و غریزه نشان میدهد؛ قومِ شعیب «انحراف قوم شعیب یک انحراف مدرن است» در مال و ترازو و بازار. در افقِ نوح هنوز زمینهٔ پول و مالکیتِ قراردادیِ پیچیده نیست؛ در قومِ شعیب تمدن به جایی رسیده که گناه شکلِ کمفروشی و فسادِ معاوضه گرفته است.
این ترتیب تصادفیِ قصهگویی نیست. داستانهای پس از ابراهیم «داستانهای مرحلهی دوم تکامل بشر» خوانده میشوند: چرا این دو گناه و این دو قوم انتخاب شدهاند، پرسشِ باز است، اما تمایزِ میدان از سه داستانِ اول روشن است. بینه در لوط پررنگ نیست؛ قوم «کار خودشان را میکنند» با انحرافِ سبکِ زندگی. خواندنِ هود بدونِ دیدنِ این شیبِ تمدنی، فقط فهرستِ عذاب است؛ با آن، نقشهٔ تاریخ از توحیدِ ابتدایی تا فسادِ نهادینه در غریزه و سرمایه کشیده میشود.
سرمایهسالاری، مردسالاری و نمادها
انحرافِ قومِ شعیب از جنسِ چیزی است که در زبانِ امروز سرمایهسالاری نامیده میشود. پول و مالکیت و طبقه و ریاست اعتباریاتاند: قراردادهایی برای نظمِ اجتماع که بهتدریج جایِ تعلقهای حقیقیتر — بدن، علم، حالِ درونی — را میگیرند. آدمها در قواعدی که خود ساختهاند گم میشوند، «مانند پیچومهرهی یک بازی که خودشان درست کردند» برای افزایشِ سرمایه میکوشند و از طبیعت و غریزهٔ سالم دور میشوند. توحیدِ شعیب در ترازو تجسم مییابد چون میدانِ شرکِ عملی به بازار منتقل شده است.
انحرافِ قومِ لوط در این خوانش تبلورِ نمادینِ مردسالاری است: غریزهٔ سالم مرد را بهسوی زن و ارزشهای زنانه میکشاند و برعکس؛ مردسالاری ارزشهای مردانه را همگانی میکند و زن را بیارزش میشمارد. در سطحِ فرهنگی علاقه به مردانگیِ نمادین، و در سطحِ غریزی میتواند به میلِ مرد به مرد بینجامد. این تعبیر بهعنوان فرضِ تأمل پیشنهاد میشود نه بهعنوان تنها خوانشِ ممکن؛ دستکم دو داستانِ آخر پس از ابراهیم میدانِ دو انحرافِ اصلیِ تمدنِ متأخرتر را باز میکنند: یکی در مال، یکی در غریزه و سلطهٔ مردانه.
لایهٔ نمادینِ داستانها از واقعیبودنشان نمیکاهد؛ بارِ تمثیلی میافزاید. در نوح، «کشتی نماد نجاتدهنده است»: دین و شریعت و هدایت کشتیاند؛ سوار شو نجات مییابی، نرو غرق میشوی. در لوط، هجوم به مهمانانِ فرشته — پاکترین تصویر — میل به تجاوز به تقدس را تداعی میکند. «میل به این دارند که یکچیز مقدس را مسخره کنند»: کاریکاتورِ پیامبر، هتکِ مقدسات، و بیزاری از هرچه بویِ پاکی میدهد، در فرهنگِ مردسالارِ متأخر پژواکِ همان صحنه شمرده میشود. قومِ لوط مؤمنان را به پاکیجویی سرزنش میکنند و همین دشمنی با طهارت، همخوانیِ نمادینِ انحراف با ضدیت با تقدس را نشان میدهد. اینها آغازِ فکرند نه ختمِ برهان؛ اما نادیدهگرفتنشان داستان را در سطحِ واقعهٔ قومی نگه میدارد.
شترِ صالح نیز پیشتر بارِ نمادین یافته بود: بینهٔ دیدنی، سهم از حیات، و قتلی که عقلِ تشخیص را خاموش میکند. مجموعِ نمادها — کشتی، ناقه، فرشتهٔ موردِ هجوم — نقشهٔ تمدن را از نجاتِ ممکن تا کشتنِ آیت و تا تجاوز به پاکی میکشد. هود بدینسان نه فقط تاریخِ عذاب که واژگانِ تمثیلی برای خواندنِ انحرافهای دیرپا است. سرمایهسالاری و مردسالاری نامهای امروزیاند برای الگوهایی که متن در دو قومِ متأخر متمرکز کرده است.
ابهامِ ادبی و مشارکتِ مخاطب
سبکِ قرآن با قانونِ اساسی یا دفترچهٔ بیابهام یکی نیست. آیههایی میآیند که جملهشان ناتمام میماند و خواننده باید خبر را پر کند؛ ضمیرها و متکلمها گاه مبهماند و باید دانست سخن از آنِ خداست یا مشرک یا شخصی در داستان. «خیلی جاها ابهامهایی که به وجود میآید، عمدی است». متن تعامل میطلبد: «یک متنی که یکجور تعامل ایجاد میکند» و خواننده را در ساختنِ معنا شریک میکند. متشابهات همینجا در کارند؛ کسی که در قلب مرض دارد گمراه میشود و کسی که صلاحیتِ درونی دارد جاهای خالی را درست پر میکند.
از آغازِ بقره گفته شده کتاب بسیاری را گمراه و بسیاری را هدایت میکند: «۞ إِنَّ ٱللَّهَ لَا يَسْتَحْىِۦٓ أَن يَضْرِبَ مَثَلًۭا مَّا بَعُوضَةًۭ فَمَا فَوْقَهَا ۚ فَأَمَّا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ فَيَعْلَمُونَ أَنَّهُ ٱلْحَقُّ مِن رَّبِّهِمْ ۖ وَأَمَّا ٱلَّذِينَ كَفَرُوا۟ فَيَقُولُونَ مَاذَآ أَرَادَ ٱللَّهُ بِهَٰذَا مَثَلًۭا ۘ يُضِلُّ بِهِۦ كَثِيرًۭا وَيَهْدِى بِهِۦ كَثِيرًۭا ۚ وَمَا يُضِلُّ بِهِۦٓ إِلَّا ٱلْفَٰسِقِينَ» (سورهٔ البقرة، آیهٔ ۲۶: خداى را از اينكه به پشهاى -يا فروتر [يا فراتر] از آن- مَثَل زند، شرم نيايد. پس كسانى كه ايمان آوردهاند مىدانند كه آن [مَثَل] از جانب پروردگارشان بجاست؛ ولى كسانى كه به كفر گراييدهاند مىگويند: «خدا از اين مَثَل چه قصد داشته است؟» [خدا] بسيارى را با آن گمراه، و بسيارى را با آن راهنمايى مىكند؛ و[لى] جز نافرمانان را با آن گمراه نمىكند.). ابزارِ اضلال، همین عدمِ وضوحهای حسابشده است — نه اشتباهِ مؤلف. آیهٔ «إِنَّ ٱلدِّينَ عِندَ ٱللَّهِ ٱلْإِسْلَٰمُ ۗ وَمَا ٱخْتَلَفَ ٱلَّذِينَ أُوتُوا۟ ٱلْكِتَٰبَ إِلَّا مِنۢ بَعْدِ مَا جَآءَهُمُ ٱلْعِلْمُ بَغْيًۢا بَيْنَهُمْ ۗ وَمَن يَكْفُرْ بِـَٔايَٰتِ ٱللَّهِ فَإِنَّ ٱللَّهَ سَرِيعُ ٱلْحِسَابِ» (سورهٔ آل عمران، آیهٔ ۱۹: در حقيقت، دين نزد خدا همان اسلام است. و كسانى كه كتاب [آسمانى] به آنان داده شده، با يكديگر به اختلاف نپرداختند مگر پس از آنكه علم براى آنان [حاصل] آمد، آن هم به سابقه حسدى كه ميان آنان وجود داشت. و هر كس به آيات خدا كفر ورزد، پس [بداند] كه خدا زودشمار است.) اگر از بافت جدا شود به انحصارِ اسمیِ یک دینِ تاریخی تفسیر میشود، حال آنکه سراسرِ قرآن با پذیرشِ اهلِ ایمان و عملِ صالح در ادیانِ دیگر ناسازگار با آن تحریف است. «اینجور نیست که خداوند نداند که این آیه این ابهام را دارد»؛ کسی که در قلبش مرض است همان یک آیه را بر در و دیوار مینویسد. مقاومت در برابرِ بدفهمی، خودْ عمل است و پاداش دارد؛ تسلیمِ منفعل به ظاهرِ گمراهکننده، مجازات.
«این متن یکجوری است که ما را به فعالیت وادار میکند». تا عمل نکنی پیشرفت نیست؛ قرآن به تکاپو میاندازد تا حق پذیرفته و باطل کنار گذاشته شود. جملههای نصفه و پرانتزهای روایی و ادامهیافتنِ موضوع در قطعهٔ بعد، همه از پیچیدگیِ ادبیاند. رستگاری از گمراهی لزوماً بهخاطرِ استادیِ فرم نیست؛ بهخاطرِ دانستنِ آن است که فلان برداشت با کلِ کتاب نمیخواند. حتی قانونِ اساسی را که برای بیابهامی مینویسند باز میتوان پیچاند؛ قرآن بهجای پاکسازیِ ابهام، نردبانی میگذارد که با تمایلِ درست بالا میبرد و با تمایلِ کج زمین میزند. آیهٔ هفدهمِ هود با پرسشی که خبرش در شبکهٔ أُولَئِكَ کامل میشود، نمونهای از همین سبک در خودِ سوره است: معنا با مشارکتِ خواننده در پیوندِ آیات ساخته میشود، نه با بسته بودنِ هر جمله در خود.
→ متنِ کاملِ این جلسه