→ بازگشت به سورهٔ مائده

تک‌جلسه · سورهٔ مائده

خلاصهٔ تولید شده توسط هوش مصنوعی

میثاق، احکام و اکمال دین در مائده

وب‌گاهِ منبع ↗
این خلاصه با استفاده از هوش مصنوعی تولید شده است.

این جلسه مائده را اختتامیهٔ شریعت می‌خواند در برابرِ بقره که ظهورِ دینِ جدید بود: احکامِ آغازین با اعلامِ اکمال، میثاقِ مؤمنان و یادِ نقضِ میثاقِ اهلِ کتاب، سپس دو داستان — فترتِ بنی‌اسرائیل و قتلِ هابیل — که فلسفهٔ خشونت و احکامِ سنگین را می‌گشایند. از آنجا سه شریعت و همزیستی، مرزِ ولایت و دوستی، دعوت به عمل به دینِ خود، و سرانجام فلش‌فورواردِ قیامت و مائدهٔ آسمانی می‌آید تا الیوم را به حج و گشودنِ مسجدالحرام برگرداند، نه به استدلالِ سستِ غدیر — یعنی انتسابِ آیۀ اکمال به واقعۀ غدیرِ خم به‌عنوانِ تنها یا اصلی‌ترین مصداق.

اکمالِ دین در برابرِ ظهورِ دین

در خوانشِ تک‌جلسه‌ایِ این سوره هدف تعیینِ تمِ کلی است، نه اثباتِ یک‌یکِ احکام. مائده از جهاتی به بقره می‌ماند: نسبتاً روشن است و ساختارِ روایی‌اش خطی است؛ از نقطه‌ای می‌آغازد و بدونِ گسستِ موازی تا پایان می‌رود. برخلافِ سورهٔ نور که دو تمِ موازی در هم می‌آمیزند، اینجا یک مسیرِ واحد دیده می‌شود. آشناترین آیات برایِ بسیاری همان‌هایی‌اند که در استدلالِ ولایت به کار رفته‌اند. استدلالِ ضعیف حتی اگر اصلِ حکم درست باشد آن را تحت‌الشعاع می‌گذارد؛ از این رو بازخوانیِ آیهٔ سه در بافتِ احکام و حج ضروری است، نه در انزوا.

مائده از آخرین سوره‌هاست — شاید صد و دوازدهم یا صد و سیزدهم — و تنها سورهٔ قطعیِ پس از آن نصر است. نزدِ قائلان به نسخِ احکام، آیاتِ مائده نسخ‌پذیر نیستند چون از آخرین‌هایند. روایتِ معروف می‌گوید سوره یک‌باره نازل شده؛ برخی از آن ظرفیتِ فزایندهٔ پیامبر در پایانِ عمر را نتیجه می‌گیرند. قطعیتِ تاریخیِ این روایت محلِ تردید می‌ماند، اما شهرتش نشان می‌دهد مائده در تلقیِ سنتی وزنِ اختتام دارد.

موضوعِ سوره «اعلام کامل شدن دین اسلام است». بقره ظهورِ دینِ جدید را اعلام می‌کند و مرکزش تغییرِ قبله است: روندی تاریخی، خطاب به بنی‌اسرائیل، مرورِ تخلفات، و برانگیختنِ قومی دیگر. مائده انتهایِ همان روند است: شریعتی که از بقره آغاز شده تمام می‌شود؛ جامعه و احکامی که قرار بود بیایند بسته می‌شوند و حکمِ تازه‌ای از سنخِ شریعت پس از این در قرآن نمی‌آید. تکلیفِ مسلمانان با دیگران همین‌جا روشن می‌شود. تا دین کامل نشود نمی‌توان آن را چنان به اهلِ کتاب عرضه کرد که پیروی از آن معنا یابد؛ پس از اتمام، رابطه با اهلِ کتاب و رفتارِ مسلمانان موضوعِ اصلی می‌شود. بقره نقطهٔ شروع است و مائده نقطهٔ پایان: آنجا تاریخِ اهلِ کتاب مرور می‌شود؛ اینجا وضعیتِ موجود و آیندهٔ سه جامعهٔ دینی.

تفاوتِ خطاب نیز گویاست. بقره پس از مقدمه بنی‌اسرائیل را مخاطب می‌گیرد و پس از تغییرِ قبله تازه مؤمنان پررنگ می‌شوند. مائده با خطاب به مؤمنان آغاز و با همان تمام می‌شود و در میان اهلِ کتاب را خطاب می‌کند؛ اهلِ کتاب مخاطبِ فرعی‌اند. در بقره هنوز جمعیتِ مؤمنان تازه شکل می‌گیرد؛ در مائده مؤمنان جامعهٔ اصلی‌اند و ادیانِ پیشین در کنارشان قرار می‌گیرند. این جابه‌جاییِ مرکزِ ثقل — از قومِ سابق به امتِ کامل‌شده — دلیلِ بسیاری از احکامِ اجتماعیِ سوره است. اکمال نه فقط بستنِ پروندهٔ فقهی که گشودنِ پروندهٔ هم‌زیستیِ پایدار است.

احکامِ آغازین و اعلامِ اکمال

قطعهٔ اول — تقریباً آیاتِ یک تا یازده — مجموعه‌ای از خطاب به مؤمنان و احکام است. خوراکی‌هایِ حلال و حرام، حرمتِ شعائر، ماه‌هایِ حرام و مسجدالحرام، و سپس طعام و ازدواج با اهلِ کتاب. تا وقتی دین کوچک و ناپایدار است واهمه از اهلِ کتاب طبیعی است؛ وقتی کامل شد طعامِ آنان حلال و ازدواج ممکن می‌شود. وضو و تیمم نیز می‌آید؛ می‌توان فرض کرد «شریعت قطعه‌قطعه بیان شده و حالا در سوره مائده یک سری احکام که باقی مانده‌اند بیان می‌شوند». احساسِ اینکه بعضی احکام ریز یا تکراری‌اند با این تذکر پاسخ می‌گیرد که احکام ریز و درشت ندارند و همه مهم‌اند. در آیهٔ هفتم نعمتِ میثاق یادآوری می‌شود و وفاداری به میثاقِ مبتنی بر شریعت و پیامبرِ جدید خواسته می‌شود.

اعلامِ اکمال در میانِ همین احکام می‌نشیند: «حُرِّمَتْ عَلَيْكُمُ ٱلْمَيْتَةُ وَٱلدَّمُ وَلَحْمُ ٱلْخِنزِيرِ وَمَآ أُهِلَّ لِغَيْرِ ٱللَّهِ بِهِۦ وَٱلْمُنْخَنِقَةُ وَٱلْمَوْقُوذَةُ وَٱلْمُتَرَدِّيَةُ وَٱلنَّطِيحَةُ وَمَآ أَكَلَ ٱلسَّبُعُ إِلَّا مَا ذَكَّيْتُمْ وَمَا ذُبِحَ عَلَى ٱلنُّصُبِ وَأَن تَسْتَقْسِمُوا۟ بِٱلْأَزْلَٰمِ ۚ ذَٰلِكُمْ فِسْقٌ ۗ ٱلْيَوْمَ يَئِسَ ٱلَّذِينَ كَفَرُوا۟ مِن دِينِكُمْ فَلَا تَخْشَوْهُمْ وَٱخْشَوْنِ ۚ ٱلْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِى وَرَضِيتُ لَكُمُ ٱلْإِسْلَٰمَ دِينًۭا ۚ فَمَنِ ٱضْطُرَّ فِى مَخْمَصَةٍ غَيْرَ مُتَجَانِفٍۢ لِّإِثْمٍۢ ۙ فَإِنَّ ٱللَّهَ غَفُورٌۭ رَّحِيمٌۭ» (سورهٔ المائـدة، آیهٔ ۳: بر شما حرام شده است: مردار، و خون، و گوشت خوك، و آنچه به نام غير خدا كشته شده باشد، و [حيوان حلال گوشت‌] خفه شده، و به چوب مرده، و از بلندى افتاده، و به ضرب شاخ مرده، و آنچه درنده از آن خورده باشد -مگر آنچه را [كه زنده دريافته و خود] سر ببريد- و [همچنين‌] آنچه براى بتان سربريده شده، و [نيز] قسمت كردن شما [چيزى را] به وسيله تيرهاى قرعه؛ اين [كارها همه‌] نافرمانىِ [خدا]ست. امروز كسانى كه كافر شده‌اند، از [كارشكنى در] دين شما نوميد گرديده‌اند. پس، از ايشان مترسيد و از من بترسيد. امروز دين شما را برايتان كامل و نعمت خود را بر شما تمام گردانيدم، و اسلام را براى شما [به عنوان‌] آيينى برگزيدم. و هر كس دچار گرسنگى شود، بى‌آنكه به گناه متمايل باشد [اگر از آنچه منع شده است بخورد]، بى ترديد، خدا آمرزنده مهربان است.). رابطه با سایرِ ادیان نیز از همین قطعه آغاز می‌شود: حلیتِ متقابلِ طعام و جوازِ ازدواج نشان می‌دهد دینِ کامل دیگر در موضعِ دفاعِ شکننده نیست. قطعه را می‌توان تا آیهٔ یازده بست. آنچه پس از آن می‌آید بازگشت به اهلِ کتاب و میثاق‌هایِ شکسته است — هم هشدار به مسلمانان که مبادا میثاق را بشکنند، هم مقدمهٔ خطاب به اهلِ کتاب.

پرسشِ نابجایِ چه چیز حلال است در آیهٔ چهار نمونهٔ سؤالی است که اگر در قومِ موسی می‌رفت ممکن بود به تنگ‌تر شدنِ دایره بینجامد. پاسخ طیبات است: پاکیزه‌ها حلال‌اند. چند چیز حرام شده؛ بقیه حلال. رحمتِ شریعتِ جدید در همین پرهیز از سخت‌گیریِ اضافی بر سؤال‌هایِ زیاده است. همین تم در پایانِ سوره با نهی از سؤال‌هایی که اگر آشکار شوند بد می‌آید بازمی‌گردد و دایرهٔ اول و آخر را می‌بندد.

میثاقِ اهلِ کتاب و دعوت به نور

از آیهٔ دوازده ماجرایِ بنی‌اسرائیل است: میثاق گرفته شد، دوازده نقیب، شرطِ نماز و زکات و ایمان به رسولان؛ سپس نقضِ میثاق، لعنت، قساوتِ قلب، تحریفِ کلام از مواضعش و فراموشیِ بخشی از آنچه تذکر داده شده بود. آیهٔ چهارده همان الگو را دربارهٔ کسانی که گفتند ما نصاری‌ایم می‌آورد: میثاق گرفتیم، بهره‌ای را فراموش کردند، و میانشان دشمنی تا قیامت افکنده شد. این دو یادآوری به خطابی مستقیم به اهلِ کتاب در آیهٔ پانزده وصل می‌شود: رسولی آمده که بسیاری از آنچه از کتاب پنهان می‌کردید بیان می‌کند و از بسیاری درمی‌گذرد؛ از خدا نور و کتابِ مبین آمده است. آیهٔ شانزده می‌گوید خدا با آن کسی را که رضوانش را پیروی کند به راه‌هایِ سلامت می‌برد و از ظلمات به نور می‌آورد.

کاربردِ قل در خطاب‌ها مهم است. گاهی اهلِ کتاب مستقیم مخاطب‌اند و گاهی پیامبر واسطه است. خداوند هر حرفی را با هر کسی مستقیم نمی‌زند؛ کافران مستقیم با یا ایها الکافرون خطاب نمی‌شوند. اهلِ کتاب در آغازِ این قطعه مستقیم مخاطب‌اند چون دعوت به ایمان است؛ بعداً که سخن از تمسخر و فسق است واسطه می‌شود. آیاتِ هفده و هجده مصادیقِ ظلمت را نشان می‌دهند: کسانی که گفتند خدا همان مسیح بن مریم است، و یهود و نصاری که گفتند ما فرزندان و دوستانِ خداییم. آیهٔ نوزده دوباره اهلِ کتاب را به رسولِ پس از فترتِ رسل فرامی‌خواند تا نگویند بشیر و نذیری نیامد.

تا اینجا روند روشن است: دین کامل شده، آخرین احکام آمده، از مسلمانان میثاق گرفته شده، هشدار داده شده مانندِ گذشتگان نشکنند، و اهلِ کتاب به ایمان دعوت شده‌اند. پس از آیهٔ نوزده روندِ طبیعی با دو داستان قطع می‌شود؛ «مهم است بفهمیم این دو داستان چرا اینجا آمدند».

فترت، هابیل و قابیل، و احکامِ خشونت

داستانِ نخست — آیاتِ بیست تا بیست‌وشش — توضیح می‌دهد چرا میانِ مسیح و پیامبرِ اسلام فاصلهٔ طولانی افتاده است. در تاریخِ انبیا این گپ پدیده است؛ پیش از آن سلسله پیوسته‌تر بوده. به بنی‌اسرائیل گفته می‌شود واردِ شهری شوند؛ تخلف می‌کنند و چهل سال در بیابان آواره‌اند. تخلف وانهادگی می‌آورد: خدا ممکن است کسی را تا یک قدمی برساند و بگوید عمل کن؛ اگر سرپیچی کند، فردا فرصتِ تازه حتمی نیست. ممکن است چهل سال بعد دوباره دعوت شود. پس از آن چهل سال موسی از دنیا رفته و ورود به ارضِ مقدس در زمانِ او رخ نداده. وقتی تخلف آشکار است فترت و انقطاع می‌آید — مشابهِ فترتِ پس از مسیح که آیهٔ نوزده از آن سخن گفته بود.

داستانِ دوم — بیست‌وهفت تا سی‌ویک — قتلِ برادر به دستِ برادر است و آموختنِ دفن از کلاغ. در داستانِ اول خدا به جنگ و کشتن برایِ ورود فرمان می‌دهد و سرپیچی می‌شود؛ در داستانِ دوم قرار نیست کسی کشته شود اما قتل رخ می‌دهد. در هر دو تخلف هست. اگر فقط داستانِ دوم بود می‌شد گفت مقدمهٔ احکامِ خشونت است؛ با داستانِ اول پیوند با فترت نیز برقرار می‌شود. پس از دیدنِ جسدِ بی‌گناه، ذهن برایِ احکامی آماده می‌شود که در زمینی با قابیل‌ها نمی‌توان بی‌پاسخِ خشونت زیست. آیهٔ سی‌ودو کسی که یک نفر را بکشد چنان است که نسل را کشته؛ اگر فرض شود نسلِ زمین از قابیل است، به همان اندازه می‌توانست از هابیل باشد.

آنگاه اجازهٔ کشتنِ قاتل، مجازاتِ شدیدِ محارب، و قطعِ دستِ دزد می‌آید. محارب راهزنِ مسلح و ایجادکنندهٔ ارعاب است. هدفِ احکامِ سنگین جلوگیری از جرم است نه تشنگیِ اجرا. سیاستِ شریعت عدمِ خشونت به معنایِ هابیلی نیست؛ «هابیل قبل از شریعت است» و مجوزِ قتل ندارد. آدم‌هایِ خوب تا جایِ ممکن از خشونت پرهیز می‌کنند، اما اگر قاتل فقط نصیحت شود قابیل‌ها راحت می‌کشند. مجازات باید انگیزهٔ خلاف را بشکند. این احکامِ شدیداللحن برایِ نخستین بار پس از داستانِ هابیل و قابیل در این سوره می‌آیند و به قطعهٔ احکامِ آغازین نیز بازمی‌گردند. دو ابهامِ آغازین — چرا احکامِ به‌ظاهر ساده در اولِ سوره، و چرا دو داستان کلام را قطع می‌کنند — در این نقطه به هم می‌رسند: احکامِ خوردن و صید و شعائر با منطقِ خشونتِ مهارشده یکی‌اند، و داستان‌ها هم فترت را می‌گویند هم ذهن را برایِ همان منطق آماده می‌کنند.

سه شریعت و تنظیمِ رابطه با اهلِ کتاب

تا اینجا دین کامل شده و اهلِ کتاب دعوت شده‌اند؛ ادامه نشان می‌دهد امیدِ زیاد به ایمانِ آنان نیست. پیامبر از شتابِ آنان در کفر نهی از حزن می‌شود. اهلِ کتاب نه تنها به دینِ جدید نمی‌گروند، به توراتِ خود نیز چنان که باید عمل نمی‌کنند. انتخابِ مسلمانان اجبارِ خشونت‌آمیز نیست؛ همزیستی است. چون مائده پایانی است احکامش نسخ‌پذیر نیست. به یهود گفته می‌شود بر اساسِ تورات عمل کنند، به نصاری بر اساسِ انجیل، و به پیامبر که سه دین‌اند و برایِ هر کدام شرعه و منهاج نهاده شده.

«وَأَنزَلْنَآ إِلَيْكَ ٱلْكِتَٰبَ بِٱلْحَقِّ مُصَدِّقًۭا لِّمَا بَيْنَ يَدَيْهِ مِنَ ٱلْكِتَٰبِ وَمُهَيْمِنًا عَلَيْهِ ۖ فَٱحْكُم بَيْنَهُم بِمَآ أَنزَلَ ٱللَّهُ ۖ وَلَا تَتَّبِعْ أَهْوَآءَهُمْ عَمَّا جَآءَكَ مِنَ ٱلْحَقِّ ۚ لِكُلٍّۢ جَعَلْنَا مِنكُمْ شِرْعَةًۭ وَمِنْهَاجًۭا ۚ وَلَوْ شَآءَ ٱللَّهُ لَجَعَلَكُمْ أُمَّةًۭ وَٰحِدَةًۭ وَلَٰكِن لِّيَبْلُوَكُمْ فِى مَآ ءَاتَىٰكُمْ ۖ فَٱسْتَبِقُوا۟ ٱلْخَيْرَٰتِ ۚ إِلَى ٱللَّهِ مَرْجِعُكُمْ جَمِيعًۭا فَيُنَبِّئُكُم بِمَا كُنتُمْ فِيهِ تَخْتَلِفُونَ» (سورهٔ المائـدة، آیهٔ ۴۸: و ما اين كتاب [=قرآن‌] را به حق به سوى تو فرو فرستاديم، در حالى كه تصديق‌كننده كتابهاى پيشين و حاكم بر آنهاست. پس ميان آنان بر وفق آنچه خدا نازل كرده حكم كن، و از هواهايشان [با دور شدن‌] از حقى كه به سوى تو آمده، پيروى مكن. براى هر يك از شما [امتها] شريعت و راه روشنى قرار داده‌ايم. و اگر خدا مى‌خواست شما را يك امت قرار مى‌داد، ولى [خواست‌] تا شما را در آنچه به شما داده است بيازمايد. پس در كارهاى نيك بر يكديگر سبقت گيريد. بازگشت [همه‌] شما به سوى خداست؛ آنگاه در باره آنچه در آن اختلاف مى‌كرديد آگاهتان خواهد كرد.). «سرنوشت ادیان در کره زمین این است که سه دین وجود داشته باشد» و با هم زندگی کنند — نه تصادفِ تاریخی. دعوت به اسلام می‌ماند، اما از میان بردنِ دینِ دیگری با زور در این افق نیست. خوبیِ بودنِ سه دین امکانِ رقابت در خیرات است: «خوبی بودن سه دین این است که می‌توان با همدیگر در خیرات رقابت کنیم». تنظیمِ رابطه با اهلِ کتاب نتیجهٔ مستقیمِ اعلامِ پایان و اکمالِ اسلام است.

مهیمن بودنِ کتابِ تازه بر کتاب‌هایِ پیشین به‌معنایِ حقِ محوِ دیگران نیست؛ به‌معنایِ معیار و تصدیق و داوری است. امتحان در آنچه داده شده است: با آن چه می‌کنند. مسابقه در خیرات جایگزینِ مسابقه در حذف می‌شود. این افق هم از جبرِ تاریخی فاصله می‌گیرد هم از آرمانِ اجبارِ عقیدتی. از آیهٔ پنجاه‌ویک دوباره مؤمنان مخاطب‌اند: «يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ لَا تَتَّخِذُوا۟ ٱلْيَهُودَ وَٱلنَّصَٰرَىٰٓ أَوْلِيَآءَ ۘ بَعْضُهُمْ أَوْلِيَآءُ بَعْضٍۢ» (سورهٔ المائدة، آیهٔ ۵۱: اى كسانى كه ايمان آورده‌ايد، يهود و نصارى را دوستان خود مگيريد كه بعضى از آنان دوستان بعضى ديگرند.). دوستی از ریشهٔ ود تشویق می‌شود؛ ولایت به‌معنایِ سرپرستی و بالادستی نه. برخی با مرضِ قلب به سویِ آنان می‌شتابند از بیمِ گردشِ روزگار. آیهٔ پنجاه‌وچهار تنها جایی است که مفهومِ ارتداد چنین می‌آید: اگر از دین برگردید خدا قومی می‌آورد که دوستشان دارد و آنان خدا را دوست دارند. «مجازات ارتداد از دید خداوند این است که خداوند با مرتدین دوست نیست» و این با حکمِ قتلِ مرتد ناسازگار خوانده می‌شود. آیهٔ پنجاه‌وپنج ولی را خدا و رسول و مؤمنانی می‌داند که نماز برپا می‌دارند و زکات می‌دهند در حالی که راکع‌اند: «إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ ٱللَّهُ وَرَسُولُهُۥ وَٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ ٱلَّذِينَ يُقِيمُونَ ٱلصَّلَوٰةَ وَيُؤْتُونَ ٱلزَّكَوٰةَ وَهُمْ رَٰكِعُونَ» (سورهٔ المائـدة، آیهٔ ۵۵: ولىّ شما، تنها خدا و پيامبر اوست و كسانى كه ايمان آورده‌اند: همان كسانى كه نماز برپا مى‌دارند و در حال ركوع زكات مى‌دهند.) — مصداقی که حتی بدونِ داستانِ انفاق در رکوع بر علی تطبیق‌پذیر خوانده می‌شود.

تمسخر، دایرهٔ اهلِ کتاب، و عمل به دینِ خود

وقتی به نماز ندا داده می‌شود آن را به تمسخر و بازی می‌گیرند؛ چون قومی‌اند که تعقل نمی‌کنند. پدیدهٔ عجیب این است که اهلِ کتاب از گرایشِ مشرکانِ سابق به توحید ناراحت شوند و با دشمنانِ دینِ جدید همراهی کنند. دین برایِ خداپرست‌شدن آمده؛ اگر قومی دیگر موحد شوند نباید مایهٔ رنجش باشد. تحقیقِ زبان‌شناختیِ ایزوتسو نشان می‌دهد تا قرنِ دوم مسلمانان و اهلِ کتاب در یک دایره‌اند و مشرکان بیرون؛ بعداً دایره تنگ می‌شود و هر غیرمسلمان بیرون می‌ماند، در حالی که در قرآن اهلِ کتاب لزوماً در شمارِ کفارِ مطلق نیستند. آیهٔ پنجاه‌ونه با واسطه می‌پرسد آیا از ما جز ایمان به خدا و آنچه نازل شده و آنچه پیش‌تر نازل شده کینه دارید، در حالی که بیشترتان فاسق‌اید. آدمِ بدِ اهلِ کتاب مستقیم مخاطبِ خدا نمی‌شود.

قطعهٔ بعد اهلِ کتاب را اگر مسلمان نمی‌شوند به اقامهٔ تورات و انجیل و آنچه از پروردگارشان نازل شده فرامی‌خواند؛ اگر چنین کنند از بالای سر و زیرِ پا می‌خورند. امتی میانه‌رو میانشان هست و بسیاری بد می‌کنند. آیهٔ شصت‌ونه — نزدیک به آیهٔ شصت‌ودویِ بقره — با صراحت می‌گوید مؤمنان و یهود و صابئان و نصاری، هر که به خدا و روزِ آخر ایمان آورد و عملِ صالح کند، ترسی بر آنان نیست. تصورِ انحصارِ بهشت در یک فرقه با این افق نمی‌خواند.

پیام به اهلِ کتاب باید از مسیرِ پیامبر و سپس مؤمنان برسد: به دینِ خود خوب عمل کنید. بازسازیِ معبد و تشویق به عمل به شریعتِ خود با روحِ مائده سازگارتر است تا محو کردنِ امکانِ عبادت. سوره می‌گوید تشویق به اسلام، و اگر نه، خوب بودن بر مدارِ دینِ خویش. «ما خوب است دین یهود را بشناسیم و به آنها یادآوری کنیم که به دین خودشان عمل کنند». همین منطق دربارهٔ مسیحیان نیز جاری است: غلو در الوهیتِ مسیح را باید با خودِ انجیل نقد کرد، نه با نفیِ امکانِ زیستِ دینیِ آنان.

بازگشتِ احکام، مائدهٔ آسمانی و فلسفهٔ حج

روشِ خوبِ تمام کردنِ متن این است که آخر به اول برگردد. پایانِ مائده دوباره خطاب به مؤمنان و احکامی است که اول را به گونه‌ای دیگر می‌گوید. آیاتِ یسئلونک یادِ سؤال‌هایِ بنی‌اسرائیل از موسی می‌اندازد. هم در بقره و هم در مائده از سؤالِ اضافی نهی می‌شود. آیهٔ صدویک می‌گوید از چیزهایی مپرسید که اگر برایتان آشکار شود بدتان می‌آید. آیهٔ صدوسه بحیره و سائبه و وصیله و حام را نفی می‌کند: پس از حلال و حرامِ روشن، پیچاندنِ مقوله‌هایِ جاهلی بیهوده است.

سوره می‌توانست حدودِ آیهٔ صدوهشت تمام شود؛ اما از صدونه تا پایان بعدالتحریر است: فلش‌فوروارد به قیامت. انبیا جمع می‌شوند تا ببینند پیروان پس از آنان چه کردند. پایان غم‌انگیز است: از مسیح می‌پرسند آیا تو گفتی مرا و مادرم را خدا بگیرید؟ او انکار می‌کند. اینجا مسئله فقط عمل به شریعت نیست؛ ترکِ توحید است. داستانِ مائده — حواریون طعامِ آسمانی می‌خواهند تا دلشان آرام گیرد — نامِ سوره را می‌دهد. همان‌ها که بعداً در انحرافِ شرک‌آمیزِ مسیحیت نقش دارند درخواستِ مائده دارند؛ مسئولیتِ انحراف بر دوشِ سطحِ معرفتِ آنان نیز هست. مسیح می‌گوید اگر عذابشان کنی بندگانت‌اند و اگر بیآمرزی عزیزِ حکیمی — شفاعتی بدونِ شرک. اشکالِ درخواستِ مائده این است که حسِ نشستنِ همیشگی بر سفرهٔ خدا غایب است؛ «اگر کمی بصیرت داشته باشیم همین الان هم سر سفره خداوند نشستیم». خدا می‌گوید چه بخورید و چه نخورید؛ چند چیز را حرام می‌کند و بقیه را در مدارِ پاکیزه‌ها می‌گذارد.

بازگشت به اول سوره فلسفهٔ شریعت را از داستانِ آفرینش می‌گیرد. شریعت هدایتِ پس از هبوط است؛ سه دین تجلیِ همان وعده‌اند. در بهشت یک ممنوعیتِ درخت بود؛ پس از هبوط هر نعمتی محدودیت دارد. فرقِ زمین با بهشت خون و کشتن برایِ خوراک است. «فَأَزَلَّهُمَا ٱلشَّيْطَٰنُ عَنْهَا فَأَخْرَجَهُمَا مِمَّا كَانَا فِيهِ ۖ وَقُلْنَا ٱهْبِطُوا۟ بَعْضُكُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّۭ ۖ وَلَكُمْ فِى ٱلْأَرْضِ مُسْتَقَرٌّۭ وَمَتَٰعٌ إِلَىٰ حِينٍۢ» (سورهٔ البقرة، آیهٔ ۳۶: پس شيطان هر دو را از آن بلغزانيد؛ و از آنچه در آن بودند ايشان را به درآورد؛ و فرموديم: «فرود آييد، شما دشمن همديگريد؛ و براى شما در زمين قرارگاه، و تا چندى برخوردارى خواهد بود.»). مؤمنان از خون و مردار نهی شده‌اند و باید حیوان با دخالتِ انسان ذبح شود. مجوزِ صید و تأکید بر ریختنِ خون با این واقعیت گره می‌خورد که صلحِ مطلقِ هابیلی رویِ زمین با وجودِ قابیل ممکن نیست. اگر قابیل نبود شریعت می‌توانست عاری از خشونت و گیاه‌خوارانه باشد؛ چون خشونت هست، جنگ و خون و خوردنِ حیوان در مدارِ مجاز می‌آید — و در برابرش حرام‌ها، روزه، و حج.

حج عوضِ مجوزِ خشونتی است که وضعیتِ زمین داده است. در احرام، به‌ویژه در مسجدالحرام، حتی گیاه از ریشه کَندن روا نیست: تمرینِ عدمِ خشونتِ مطلق. «يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوٓا۟ أَوْفُوا۟ بِٱلْعُقُودِ ۚ أُحِلَّتْ لَكُم بَهِيمَةُ ٱلْأَنْعَٰمِ إِلَّا مَا يُتْلَىٰ عَلَيْكُمْ غَيْرَ مُحِلِّى ٱلصَّيْدِ وَأَنتُمْ حُرُمٌ ۗ إِنَّ ٱللَّهَ يَحْكُمُ مَا يُرِيدُ» (سورهٔ المائـدة، آیهٔ ۱: اى كسانى كه ايمان آورده‌ايد، به قراردادها[ى خود] وفا كنيد. براى شما [گوشت‌] چارپايان حلال گرديده، جز آنچه [حكمش‌] بر شما خوانده مى‌شود، در حالى كه نبايد شكار را در حال احرام، حلال بشمريد. خدا هر چه بخواهد فرمان مى‌دهد.) با منعِ صید در حالِ احرام و حرمتِ شعائر یک بسته‌اند: مجوزی برایِ بهیمه، و زمان‌ها و مکان‌هایی برایِ منعِ کاملِ خون. بدونِ مناسکِ حج احکامِ خوردنِ چهارپایان کامل نیست؛ قربانیِ پایانِ حج همان منطقِ کشتن به دستور و نکشتن به دستور است که در معبدِ یهود نیز قربانی محور بود. سوره پس از فتحِ مکه و امکانِ حج نازل می‌شود؛ «شریعت با باز شدن مسجدالحرام کامل می‌شود». آیهٔ الیوم در آیهٔ سه مربوط به برگزاریِ مراسمِ حج و پایانِ شریعت است، نه لزوماً به واقعه‌ای بیرون از همین بستهٔ احکام.

مخالفت با گره زدنِ صرفِ الیوم به غدیر از خودِ متن می‌آید: آیهٔ پنج نیز الیوم دارد و طیبات و طعامِ اهلِ کتاب و ازدواج را حلال می‌کند: «ٱلْيَوْمَ أُحِلَّ لَكُمُ ٱلطَّيِّبَٰتُ ۖ وَطَعَامُ ٱلَّذِينَ أُوتُوا۟ ٱلْكِتَٰبَ حِلٌّۭ لَّكُمْ وَطَعَامُكُمْ حِلٌّۭ لَّهُمْ ۖ وَٱلْمُحْصَنَٰتُ مِنَ ٱلْمُؤْمِنَٰتِ وَٱلْمُحْصَنَٰتُ مِنَ ٱلَّذِينَ أُوتُوا۟ ٱلْكِتَٰبَ مِن قَبْلِكُمْ إِذَآ ءَاتَيْتُمُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ مُحْصِنِينَ غَيْرَ مُسَٰفِحِينَ وَلَا مُتَّخِذِىٓ أَخْدَانٍۢ ۗ وَمَن يَكْفُرْ بِٱلْإِيمَٰنِ فَقَدْ حَبِطَ عَمَلُهُۥ وَهُوَ فِى ٱلْءَاخِرَةِ مِنَ ٱلْخَٰسِرِينَ» (سورهٔ المائـدة، آیهٔ ۵: امروز چيزهاى پاكيزه براى شما حلال شده، و طعام كسانى كه اهل كتابند براى شما حلال، و طعام شما براى آنان حلال است. و [بر شما حلال است ازدواج با] زنان پاكدامن از مسلمان، و زنان پاكدامن از كسانى كه پيش از شما كتاب [آسمانى‌] به آنان داده شده، به شرط آنكه مَهرهايشان را به ايشان بدهيد، در حالى كه خود پاكدامن باشيد نه زناكار و نه آنكه زنان را در پنهانى دوست خود بگيريد. و هر كس در ايمان خود شكّ كند، قطعاً عملش تباه شده، و در آخرت از زيانكاران است.). آیا بلاغت می‌پذیرد که دو الیوم معانیِ کاملاً جدا داشته باشند — یکی نصبِ ولی و دیگری حلیتِ طعام؟ غدیر به‌عنوانِ رخدادِ تاریخی می‌تواند ثابت باشد؛ یافتنِ آیه به زور برایش ممکن است اصلِ ماجرا را مختل کند. «استدلال‌های ضعیف اصل ماجرا را زیر سؤال می‌برد». مرکزیتِ هابیل و قابیل با تمِ قربانی و خشونت بر ضدِ آدمِ خوب هم‌خوان است و حتی جوازِ خوردنِ حیوان از همین افق فهمیده می‌شود. هابیل در زمانِ خود درست عمل کرد چون هنوز شریعتِ مجوزِ دفاعِ خشن نبود. احکامِ پراکندهٔ ظاهرِ مائده در این نقشه پراکنده نیستند: اکمال، میثاق، سه دین، خشونتِ مهارشده، و حج یک اسکلت‌اند.

→ متنِ کاملِ این جلسه