→ بازگشت به اسبابِ نزول

جلسهٔ ۱ · اسبابِ نزول

گستره سبب نزول و شأن نزول

وب‌گاهِ منبع ↗
خلاصهٔ تولید شده توسط هوش مصنوعینقشهٔ موضوعیِ این جلسهورود ←

عنوان سخنرانی اسباب نزول یا شان نزول

همانطور که فکر میکنم توی اطلاعی که منتشر شد اعلام کردند عنوان این سخنرانی اسباب نزول یا شان نزول؟ شأن نزول خود این سخنرانی این است که آقای هاشمی چند هفته پیش یک زحمتی کشیدن از کل حالا صحبتی که با هم دیگر کرده بودیم، رفتن از کل سخنرانی هایی که در طی این سالها انجام شده، هر چی که در مورد شان نزول من گفته بودم رو استخراج کردم برای من فرستاد. که مثلا بر اساسش یک مقاله ای تنظیم بشود. من خودم میل داشتم که کارهای کوچیک این‌گونه موضوعی مثلا خود ایشان فکر کنم تو آن صحبتی که با هم میکردیم پیشنهاد کردند گفتند مثلا موضوع شان نزول منم گفتم بله خیلی موضوع خوبیه و ایشان هم خیلی سریع تقریبا این کار رو انجام دادن. اتفاقی هم که افتادم آن اتفاقیه که همیشه برای من میفتد. یعنی هر وقت تا حالا من تصمیم گرفتم که یک موضوع کوچکی رو بردارم و یک چیز کوچیکی در موردش بنویسم، این هی بزرگ می‌شود، یک اصطلاحی با همسرم چون با همدیگه یک مقاله هایی کار کردیم.

ابداع شده که میگیم، یک مدت که میگذرد من می‌گویم که باز بیخ پیدا کرد. یعنی آدم میشیند، فکر می‌کند، یخورده مطالعه می‌کند، همین‌گونه که نمی‌شود بالاخره همون چیز خام رو، بعد کم کم تبدیل می‌شود به اینکه باید لیترش ریویو بشود و چی و این‌ها بیخ پیدا می کنه و از یک جایی به بعدم معمولا تبدیل به کتاب می‌شود. جدی می‌گویم یعنی هر کاری که من رفتم تا حالا بکنم احساس کردم این حجم مطلبو نمی‌شود تو مقاله نوشت باید تبدیل به یک کتابش کرد بعد دیگر می‌رود توی بایگانی کارهایی که باید انجام بشود. حالا این مورد رو من چون واقعا نمیخوام بایگانی بشود، این سخنرانیها رو که انجام بدم که هم روی خودم یک فشاری هست که بالاخره یک جای جمعش بکنم هم اینکه این کمک می‌کند که بالاخره تبدیل به کتاب نشود، تبدیل به مقاله بشود یعنی یک حجم مطالبی که توی این یکی دو جلسه خواهم گفت احتمالا بیشتر از اونه که توی یک مقاله بشود نوشت. بنابراین امیدوارم این سخنرانیها کمک بکنه به این که موضوع از این حالت بیخ پیدا کردن یک خورده در بیاد و بشود زن و جورش کرد مثلا مقاله پونزده بیست صفحهای مثلا از آن درآورد.

ولی واقعیتش این است که نکاتی که می‌گویم تو این جلسات ایدهای که در واقع به ذهنم رسیده که به نظرم آمده که ارزششو داره که سخنرانی مستقل در موردش انجام بشود یا یک مقدار مو تری نوشته بشود، تو این جلسه فکر می کنم آخرش حداقل به جایی می رسیم که آن ایده اصلی رو مطرح بکنم که تا حالا تو این جلسات بحث تخصصی درباره شان نزول انجام نشده. نکته ای که تو همون تقریبا همه دفعاتی که من توی بحث هایی که در مورد قرآن داشتم به شان نزول اشاره کردم، این است که با یک دید منفی دیگر یعنی معمولا این‌گونهه که من احساسم این است که هر جای قرآن شما نگاه کنید شان نزول ها معمولاً داستانهای ساختگی هستند، غالبا این‌گونهه و خیلی ذهن آدم رو ممکنه منحرف بکنند به سمتی که مانع از این بشود که فکر کنید که مثلا این آیه واقعا داره چی یا نمی‌دانم تو این سوره چرا این قطعه بعد از آن قطعه آمده خیلی از نکات جالبی که ممکنه توی بحثهای تفسیری جا برای فکر کردن داشته باشه اینها معمولا بوسیله شان نزول ها از بین میرن یعنی یک حسی از اینکه فهمیدید که ماجرا چیست؟ آها چون آن‌گونه شده بود و این‌گونه شد اینو مثلا فرض کنید آقای نازل شد، بنابراین دیگر مثل اینکه مسئله حل شده است.

اهمیت نزولها در ذهن با وجود انکار

یک نکته ای که می خوام بگم در ابتدای صحبتم این است که تو همین دو سه هفته خودم متوجه این شدم که علیرغم اینکه فکر می کنم که خودم خیلی به شن نزولها اهمیت نمی دم ولی بعضی از این شن نزولها اونقدر تو ذهن ما جا گرفته که اصلا متوجه نیستیم انگار جور دیگر وقتی شما یک داستان میشنوید در مورد یک مجموعه آیات گاهی خیلی سخته که فرار بکنید که ذهنتان متوجه این داستان نشود، وقتی که شما دارید مثلا قرآن رو میخونید، یک مثال خیلی جالبش، که شاید واقعا برای خودمم همینطوری بود که همیشه انگار طبق داستانی که شنیده بودم میخوندم، این است که همیشه به ما گفتن که اولین آیاتی که نازل شده، اقر ابّاسم ربّهکَلَذی، خلق در سوره و اینقدر ما این رو شنیدیم که شما هر وقت که انگار دارید میخونید، احساس این که این اولین آیاته. این خود شأن نزوله دیگر. یعنی داره به شما یک داستانی می‌گوید. پیامبر در غار بود، برای اولین بار فرشته آمد و یک نوشته ای به آن نشون داد گفت اغرق بسم اللهبک الذی خلق بعد پیامبر گفت من نمیتونم بخونم حالا انواع ورژن های مختلف این داستانم تردید وجود داره اینکه این آیات اولین آیاتیه که نازل شده، یعنی آن شأن نزول کاملا ممکنه گمراه کننده باشه و ما وقتی که میخونیم واقعا یک جوری انگار که این یکی دیگر آدم احساس می کنه که انقدر در موردش ورژن های مختلف وجود داره، اینکه این اولین آیات بوده، حالا آن داستانه مثلا کوتاه و بلند شده، یا نمی‌دانم آیا نوشته ای جلوی پیغمبر گرفتن یا نگرفتن اینها تو داستانها فرق می کنه، ولی اینکه این اولین آیات بوده، مشترکه، اینکه یا ایه المزمل یا ایه المدثر بعداً بعدی هستن آیا تو ذهن آدم یک جوری حک شده وقتی آدم داره میخوند انگار و اگر این‌ها آیات اول نباشن، اگر آن داستانهای مربوط به صوری متصل یا درست نباشن، اونوقت تازه شما شروع می کنید به فکر کردن که چرا این داره می‌گوید یا ایحال مدسر؟ اگر فکر کنید که واقعا پیغمبر یک پتویی به خودش پیچیده و مثلا در یک حالت قرار داره، مثلا یک حالت پریشانیه بعد از وحی و اینها، خب میگی آیا ایحالمدثر دیگر مثلا داره به این اشاره.

اگر نه، اگر اینطوری نیست، اگر این داستان ساختگیه، اونوقت چرا به پیغمبر داره خطاب می‌شود یا ایحالمدثر ایحال المزمن؟ شان نزولها یک فانکشنشان این است که جلوی این که شما به این چیزها فکر بکنید رو معمولا میگیرن دیگر یعنی یک جوری احساس می کنید که دارید تقریبا همه شهر نزولها در یک چیزای این شکلی مشترکن بگذارید من فیالبداهه یعنی اگر میخواستم این شهر نزولها رو از رو بخونم عین متنشو فکر می کنم جلسه یک خورده حالت مکث پیش میومد یا باید خیلی چیز مینوشتم می آوردم اینجا فکر می کنم لازم نیست دیگر حالا یک شر نزول بزارید بهتون بگم کسانی که بحثهای من در مورد سوره بقره رو گوش کردن امیدوارم قانع شده باشند که یک موضوع بسیار بسیار مهم توی آن سوره، این مسئله است که طبق همون داستان بقره بنی اسرائیل، به نوعی داره به شریعت داره نازل می‌شود، و از اولش داره به مسلمونها اخطار می شه که سوالای پرت نپرسند، سوالای اضافی نپرسیم. آن کاری که بنی اسرائیلی کردن رو نکنن، اگر به آنون گفته شد که یک گاو قربانی بکنید دیگر نپرسن مثل بنی اسرائیلی که حالا رنگش چی باشه، نوعش چی باشه، هی توضیح بخوان که هی ماجرا پیچیده بشود و شاخ و برق پیدا بکنه و سخت بشود.

اسم سوره و برجسته شدن داستان

اصلا اسم سوره رو از آن داستان گرفتن آن داستان خیلی برجسته می‌شود چون اسم سوره آمده و بعدا در خود سوره می بینید که این یسئلونکهها میان از تو می پرسن درباره اهله، و آدم ذهنش سمت این که نکنه اینها دارند سوالای اضافه می پرسن. بعد یک جایی می پرسن یسئلو نکرد، مازادی اونفقون. دستور انفاق آمده؟ از چی انفاق بکنیم. جوابی می‌آید که هر چی که مثلا خوبه انفاق بکنید بدید به چه کسانی؟ به جای اینکه جواب بیاد که از چی انفاق بکنید، جواب می‌آید که به چه کسانی بدید. چرا؟ برای خاطر اینکه این سوال دقیقا از آن نوع سوالهای بنی اسرائیلی.

می‌گوید انفاق بکنید، دیگر یک چیزی پول داری، پول بده، غذا میخوای بده، دیگر این که حالا من چی بدم، به کی بدم، یک آدم محتاجی پیدا بکن بده، این دقیقا آن پیچیدگیهایی که آدمها وقت نمیخوان آن‌ها چرا در مورد بقره سوال میکردن؟ برای اینکه سختشان بود این کارو بکنن چون گاو دوست داشتن از مصر آمده بودن توی خود فرهنگشان هم این گاو پرستی بعدم گوساله طلایی ساختنی اصلا این همه چیز راحت بود براشان کشتنش به غیر از گاو. و بنابراین آن مقاومت در مقابل اجرای حکم سوال ایجاد میکرد براشان که حالا این چجوری این کار رو بکنیم، چه نوع گاوی باشه؟ انفاق هم همینطور. ما انفاق بکنیم. این ابهامی داره که انفاق بکنیم. خب یک چیز خوبی رو مثلا فرض کن هر چی چیز بهتری داری.

لبر حتی توفیقون به ما تو حبون ببین چی پول دوست داری اشیای گران قیمتی داری یا مورد علاقت هرچی به نظرت جالبه برای دیگران به درد میخورد خب از آن انفاق کنی به کی باید بدی خب به هرکسی که بعد جلوترش دوباره که سوال می کنن می‌گوید قول الاف بگو مثل این که داره می‌گوید این دفعه دیگر این سوال رو که بخشیدیم ولی مثل این که دیگر آخرین بار باشه سوال می کنیم. کاری نداریم. برای این مازادیون فغون، شان نزول درست کردند و شان نزولش این‌گونهه که فلانی آمد، از پیغمبر پرسید از کی؟ از چی انفاق کنیم و به چه کسی بدهیم؟ بنابراین این سوال که چرا جوابش غیر عادی داده می‌شود، پرسش این است که از چی انفاق کنیم؟ جواب می‌آید که به کی بدیم؟ اینو این شن نزول رو حل می‌کند دیگر. اوه پس سوال پرسیده بودن حالا خلاصهش تو قرآن آمده سوال این بود که از چی انفاق کنیم به کی بدیم جوابش هم آمده یعنی آن غیر عادی بودن این که این سوال و جواب یک چیزی تو نکتهای در آن که آن‌ها یک چیز دارن می پرسن این یک جواب دیگر داره میده این شأن نزول این مسئله رو حل می‌کند دیگر شما به طور طبیعی ممکنه فکر نکنید به اینکه چی شد که آن سوال این جواب رو گرفت که دوباره سوال پرسیدن گفته شد قول الاف؟ برای همه اینها داستانهایی درست شده، که این داستانها حداقل فانکشنشان این است که جلوی فکر کردن به نکاتی تو این آیات وجود داره رو میگیرد.

شان نزول آیه در جلسات گذشته

این بحث رو من بارها و بارها توی جلسات به مناسبتهایی که پیش آمده، یک شان نزولهایی مثلا در مورد اینکه فلان آیه نازل شده یا چرا این آیه بعد از آن آیه آمده یا چرا این سوره مثلا در آن این داستانها آمدند گفتن و همیشه هم به حالت انتقادی بوده که نباید به شنزولات توجه کرد و تو این دو سه هفته متوجه شدم که خودم هم خیلی وقتها ممکنه بعضی تبت یدا ابی لحب المطب جز بدیهیاتی که ابی لحب عموی پیغمبر بوده دیگر ولی تو قرآن که ننوشته شاید نبوده یعنی اگر بخواید شکاک باشید، شاید برای چی تبت یدا ابی لحبن مطب؟ ابی ابی لحب کیه باید نفرین می‌شود که دستت قطع بشود؟ خب احتمالا یک داستانایی شنیدید دیگر که این چی کار میکردد و فلان و این سوره چرا نازل شده؟ و اصلا فهمتان از این سوره یک جوری برمیگرده به اینکه آن داستانها رو شنیدید و بنابراین به طور طبیعی فکر نمیکنید حالا بگذارید یک خورده جلوتر بریم من موضوعی که می خوام مطرح بکنم یک خورده فراتر از این حرفها، در واقع یک بحث کلی درباره این موضوعی که اسم رسمیش توی بحث های مربوط به علوم قرآن، معمولاً اسباب نزول نه شأن نزول.

و هر دوتا معمولا این جوریه که این دوتا اسم مترادف همدیگه به کار میرن ولی چون توی لیترچر یک خورده جدیدتر علوم قرآنی، تفاوت گذاشته شده بین، بعضی ها تفاوت گذاشتن بین اسباب نزول و شأن نزول، شأن نزول رو اعم دونستند، من فکر می کنم که حالا طبق همون عرفی که وجود داره توی علوم قرآنی، همون واژه اسباب نزول رو بکار ببریم شاید مناسبتر باشیم. پس موضوع صحبت در واقع، موضوع این جلساتی که می خوام صحبت بکنم در مورد یک مبحثی در علوم قرآنی این است که شما توی بحثهای علوم و قرآنی فصلی دارید تحت عنوان اسباب نزول که درباره این روایتهایی صحبت می‌شود در آن که بیان می کنند که آیات، یک آیه یا چند آیه یا حتی یک سوره به چه مناسبتی نازل شد، چه اتفاقهایی افتاد که منجر به این شد که مثلا فلان آیه نازل بشود. من این جلسه رو در ابتداش می خوام کاری که بکنم این است که یک مروری بکنم برای اینکه این موضوع اسباب نزول کلاً توی این هزار و خردهای سالی که از نزول قرآن گذشته بین مسلمونها چه بحث هایی درموردش شده یعنی یک خورده یک لیترچر ریویو در مورد اینکه این اصلا موضوعش تو علوم قرآنی سوالای اصلی چی هستن چه بحثهایی کردن و چه چیزای جالبی در موردش وجود داره اختلاف نظرا سر چه موضوعاتی بوده و هست و این خودش جالبه برای خاطر اینکه این سیر تحول نگاه به موضوع شأن نزول یا حالا اسباب خیلی فکر میکنم نکات جالبی در آن هست و بعد می خوام برم سراغ این که در مطالعات قرآنی غربی چی در مورد شان نزول گفتم و یک تمی که جدیده در واقع می خوام تو این جلسات در موردش صحبت بکنم این است که سعی کنم این دوتا رو موازی بهتون نشون بدم که این فضای این دوتا موضوع با هم دیگر چه فرقی دارند و چرا این موضوع اسباب نزول توی این بحثها و مقایسه در واقع نوع نگاه مسلمونها و غیر مسلمونها به موضوع همین شأن نزول و اسباب نزول جالبه.

اسباب نزول در قدیمیترین تفسیرها

نهایتا می خوام سعی کنم بهتون نشون بدم که سوالایی که برای غربیها مطرحه می‌شود آورد در واقع تو کانتکست بحثهای مسلمونها و موضوع جالبی رو در واقع اینجا مطرح کرد خب بگذارید از نظر تاریخی موضوع اسباب نزول این است که شما از قدیمیترین تفسیرهای قرآن اگر نگاه کنی در آن این روایات رو می بینید یعنی اکنون مثلا قدیمیترین تفسیر قرآن کاملی که به دست ما رسیده که به زیاد مربوط به قرن دوم هجری می‌شود، تفسیر مقاتل هست. که خیلی هم سابقه نداره که این مثلا نسخه تصحیح شده اش دست به دلیل قدیمی بودنش غربیها خیلی به آن اهمیت می دن و مسلمونها کمتر. مسلمونها مثلا فرض کنید یک تفسیرهایی مثل طبری و اینها همچنان براشان خیلی انگار اهمیت بیشتری داره، ولی این تفسیر چون خیلی قدیمیه، و تفسیر جالبی هم هست حقیقتاً خیلی تفسیر مختصر و کوتاهیه و اتفاقا فضای بحثش هم میخورد به این که خیلی قدیمی باش. تفسیر مقاطل در آن اسباب نزول داره، یعنی مواردی وجود داره، این چی رو نشون میده که موضوع اسباب نزول قدیمیه، از اولین تفاسیری که نوشته شده تفکر مسلمونها در مورد قرآن این روایتها و داستانهای مربوط به اینکه چی شد که آیات نازل شد وجود داره تو همه تفاسیر کم و بیش هست تفاسیر قدیمی رو نگاه کنید ولی خیلی جالبه که به شدت نوسان داره، یعنی شما بعضی از تفاسیر رو میبینید که سرشار از بحثهای اسباب نزولند و بعضیها خیلی خیلی محتاطانه یا اصلا آرم، تقریبا تفسیرهای قدیمی همشون بالاخره میارن، ولی مثلا بحث در مورد اسناد و مدارکش بحث می‌کنند، رد می‌کنند، گاهی اوقات اسباب نزول رو یا می‌گویند که نمی کنه بالاخره تعداد اینکه چند سبب نزول در یک تفسیر از آن استفاده شده این خودش معیار خیلی جالبی برای نگاه کردن به این که تفسیرها چقدر در واقع به متن توجه دارن یا چقدر به بیرون حاشیههای متن توجه دارن.

به هر حال از قدیمی ترین تفسیرها مقاتل نویسنده اش مقاتل بن سلیمان تقریباً قطعیه که تو اواسط قرن دوم هجری حدود سال صد و پنجاه از دنیا رفته. تقریباً قطعیه که حالا به هر حال در همه این چیزها می‌شود شک کرد دیگر شما هم در شخصیت مقاتلب سلیمان و زندگیش می‌توانید شک بکنید هم توی ما نسخه قرن دوم هجری استنساخ شده باشه در آن زمان از این تفسیر نداریم. بنابراین یک نفر آدم شکاک می‌تواند بگه که این خب، یک نفر تو قرن مثلا چهارم نوشته پنجم نوشته نسبت داده به مقاطل بن سلیمان. با اینحال به هرحال تو مطالعات غربی هم به این دلیل که احساس می‌شود که خیلی قدیمیه یعنی شواهد تاریخی هم شواهد متنی خود تفسیر نشون میده که قدیمیه، به آن خیلی اهمیت میده. بنابراین موضوع اسباب نزول از اینجا شروع می‌شود، که ما یک سری تفاسیر داریم، یک سری کتب سیره داریم و جوامع مثلا کتابهای روایت داریم توی اینها اسباب هست یعنی شما توی سه هاه سه ته مثلا می بینید توی روایات شیعه می بینید و توی خود تفاسیر هم می بینید به مناسبت آیه طبق این برآوردی که حالا داریم می کنیم این است که حداقل به نظر میرسد از قرن دوم این روایات وجود داره.

کتاب واحدی نیشابوری در قرن پنجم

اما کتاب اسباب نزول نداریم دوم. یعنی چیزی که ما داریم یک مجموع روایات پراکنده است و اولین بار حداقل تا اونجایی که ما کتاب به دست ما رسیده کتاب واحدی نیشابوریه که مربوط به قرن پنجم می‌شود عملا که کتابی تعریف کرده تحت عنوان اسباب نزول یعنی آمده خود این موضوع رو مثل یک اصطلاح موضوع خاص در روایات نگاه کرده از تو تفاسیر و کتابهای روایی و این‌ها مجموعه این‌ها رو جمع کرده در یک کتاب نسبتا بزرگی تحت عنوان اسبابال نزول بنابراین از یک حالت به اصطلاح پراکنده ای که توی تفاسیر و اینور اونور یک چیزایی بوده برای اولین بار ما مطمئنیم که تو قرن پنجم این کتابهایی تالیف شد و از آن به بعد هم همینجور کتاب ها ادامه پیدا کرد و موضوع اسباب نزول تبدیل به مثل یک ژانر خاص توی بحث های روایی شد این که اولین کتابی که این اتفاق درش افتاده چیست خب ما نمی دونیم واقعیت. یعنی بگذارید من یک مجموعه کتاب وجود داره، احتمالا این رو میدونید که در مورد بحثهای نسخ ما یک مجموعه نسخ خطی دستمان رسیده کتابه رو داریم یا قسمت هاییش رو داریم یک مجموعه کتاب هم به این دلیل فکر می کنیم که می دونیم که اینها وجود داشتن به دلیل اینکه در کتابهایی که به دست ما رسیده به اینها اشاره می‌شود، مخصوصا منبع خیلی جالب نسخ خطی مفقوده یک فهرستاییه که مهمترین و معروف ترینش فهرست ابن ندیمه ابن ندیم یک آدمیه که یک فهرست تهیه کرده و در آن به کتابهایی که خودش دیده و داره اشاره کرده مثل یک آدمی که یک کتاب داره کتابخونه که این کار خیلی جالب رو انجام داده و از در مورد هر کتاب یک توضیحاتی هم نوشته مثل یک چکیده و ابسترکتی نوشته و جالب این است که ابن ندیم کتاب فروش بوده یعنی این به عنوان یک کار علمی این کار رو نکرده مثل کتابهای موجودی رو که میخواستد بفروشه رو این‌گونه در واقع و این فهرست نویسی اصولاً از قرن سوم چهارم یک اسناد و مدارک این‌گونه ما داریم تو این فهرستها به یک کتابهایی اشاره شده که زن و گمان مثلا وجود داره که این‌ها کتابای اسباب نزول بودن در واقع ولی خب به دست ما نرسیده.

مثلا دو تا کتاب نزول القرآن توی فهرست ابن ندیم هست، یکی منصوب به ابن عباس، یکی منصوب به حسن بصری که اینها در اونجا گفته شده که این کتابها وجود داره و در آن اسباب نزول هست منتها اگر این درست باشه اینو مربوط به اواخره احتمالا قرن اولن خیلی خیلی قدیمین وقتی نداریمشان تبعا خب می‌شود فرض کرد که فعلا حالا وجود نداره دیگر ولی این‌ها احتمال این که یک همچین چیزهایی در واقع بعدا پیدا بشود هست یا سیوتی توی کتاب معروف علوم قرآنش به علی ابن مدینی اشاره می کنه که این یک کتاب اسباب نزول داره، این مربوط به اوایل قرن سوم باید باشه بنابراین خیلی قدیمی تر از کتاب واحدی نیشابوریه به نظر می رسید که این کتاب رو دیده باشه، بنابراین خیلی ها می‌گویند اولین کتاب اسباب نزول قطعا این است حالا این که ما نسخش رو نداریم خیلی مهم نیست. و همینطور تو اوایل قرن اواخر قرن چهارم هم کتاب هایی در واقع اسم برده شده منتها این کتابی که مربوط به قرن پنجم در واقع کتاب واحد این است شابوری رو داریم و منبع اصلی اسباب نزول بعد خودش هست یکی از محققین مهم غربی که حالا من یک خورده جلوتر به کارش اشاره می کنم، اندرو ریپینگ، به طور قطع نتیجه گرفته که عنوان اسباب نزول حداقل از واحدی نیشابوری، یعنی هیچ کتابی قبل از کتاب واحدی نیشابوری آن عنوان رو برای خودش انتخاب نکرده و بعدش دیگر هم، این ژانر عنوانش شده اسباب نزول و همینجور ادامه پیدا کرده و خیلیها کتابهای اسباب نزول.

تاریخچه روایات در سیره و تفسیر

پس ما یک تاریخچهای داریم، اول این روایات مطمئنیم که توی کتابهای سیره، کتابهای تفسیر قرآن قرون اول وجود داشته و که حداقل در نیمه اول قرن پنجم یک کتاب اسباب نزول نوشته شده به احتمال زیاد کتاب مدیونی هم هست وجود داشته بنابراین در قرن سوم هم به نظر می رسه که یک کتاب اسباب نزول داشتیم حالا نه به این عنوان پس مرحله اول این است که این روایات وجود داشتن مرحله دوم این است به آنون داده شد، مستقل شدن، کتاب شدن، مرحله سومش این است که در کتب علوم قرآنی که تألیف می شد، تبدیل به یک فصل شدن، مباحث نظری اطرافشان مطرح شد. این خیلی مهمه که برای اولین بار زرکشی توی این کتاب بسیار بسیار مهم و معروفش البرهان، یک فصلی رو اختصاص داده به سئوی هم تو آن کتاب بزرگ اتقانش همین کار رو کرده. از اینجا موضوع نظری می شه دیگر یعنی یک مبحثی در علوم قرآنی، پرسشهایی مطرحه تعریف مثلا فرض کنید اسباب نزول چیست؟ ما به چه روایاتی میگیم روایات اسباب نزول؟ اصلا خود واحدی نیشابوری توی کتابش تعریفی ارائه نکرده که اسباب نزول چیست؟ ولی به نظر میرسد یک ملاکی برای خودش داشته که چه چیزهایی رو تحت عنوان اسباب نزول توی کتاب خودش بیاره؟ یعنی اشاره ای به ملاکهای خودش می‌کند.

بنابراین از یک قرنی از زمانی که مثلا زرکشی کتاب البرهان رو نوشته، مثلا قرن هشتم و بعدا حدود صد سال بعد سیوطی کتاب خودش رو نوشته که آن کتاب دیگر مرجع همه کتابای علوم و قرآنی شده، این موضوع به عنوان یک موضوع نظری مورد بحثه دیگر معنیش این نیست که بحث های نظری از اینجا شروع شده. اتفاقا در کتاب های کلامی بحث های نظری مربوط به قرن دوم داریم که مربوط به همین بحث سبب نزول می‌شود ولی خب وقتی که کتابای فنی مثل البرهان یا الرت خان در میان یک فصل تحت عنوان دارند و در آن به طور منسجم درباره موضوعی بحث می‌شود، خب طبیعیه که دیگر اوج می گیره دیگر یعنی از یک حالت بحث های پراکنده به بحثهای سیستماتیکی که توی مباحث علوم قرآنی بوده هست، هنوز هم که کتابهای علوم قرآنی نوشته می‌شود، حالا یا اصلا کتابهای علوم قرآنی کاملا بحث های نظری درباره اسباب و نزول داریم، یعنی اکنون شما اگر کتاب اسباب و نزول بردارید، این ممکنه مجموعه روایات اسباب و نزول نباشه، ممکنه یک مجموعه مباحث اسباب و نزول باشه، بحث های نظری، اکنون هم زبان فارسی، تو همین چهل پنجاه سال اخیر چند تا کتاب اسباب نزول یا حالا معمولا تحت همین عنوان تألیف شده که یا کتابهای علوم قرآنی نوشته شده که یک بحث دارن در تمام تفاسیر، بلاخره مفسر اگر بحث نظری منسجم نکرد خیلی از تفاسیر تو مقدمه هاشون درباره اسباب نزول بحث کردن استفاده می کنن، نمی کنن، چجوری استفاده می کنن، آن‌هایی که روش خودشان رو میخوان شرح بدن اگر نه، جاهایی که دارن استفاده می کنن گاهی بحثهای نظری انجام دادن.

بگذارید من یک مثلا فرض کنید یک بحث دور از ذهن کلامی، شاید این باشه که که این هم بحث قدیمیه. یکی از بحثهای کلامی خیلی قدیمی بحث قدیم بودن قرآن است. قرآن لوح محفوظ و یک چیز ازلی است. خب این چه جوری این چیزی که ازلی و ابدی سبب نزول داره. یعنی فلسفی و کلامی این است که این چجوری سازگار با ازلی بودن و قرآنه، اگر قرآن یک کتاب ازلیه، چجوری شما دارید میگید که فلان اتفاق افتاد که ممکن بود نیفته.

بحث کلامی سبب نزول آیات

فلانی آمد سوال کرد، بعدا خب، می تونید بگید که خداوند به آن گفت که بیا این سوال بکن، به دلش انداخت که این آیات نازل بشود، یا حالا هر چی دیگر بالاخره یک بحثهای کلامی این شکلی که شخصا خیلی به آنون علاقه ندارم مطرح بوده این شکلی نیست که بحث نظری نداشته باشه. بگذارید من حالا به طور خلاصه سعی می کنم این چند تا موضوع رو بگم این نکته، قسمت اول بحثم این است که اسباب نزول خودشان یک تاریخچه ای دارن، در سه مرحله موجود بودن، جمع آوری شدن و بعد بحث های نظریشان تبدیل بحث کلاسیک توی علوم قرآنی شد و همچنان هم ادامه داره. سوال این است که مسلمونها در باره چی بحث کردن دیگر، موضوعهای مورد علاقشان اطراف اسباب نزول چی بوده. از اینجا می خوام برم سراغ این که، چون می خوام بعدا بحثهایی که غربی ها هم کردند رو کنارش بگم به موازات این، ببینید پیش فرضهای مسلمونها اصلا صورت مسئله، برای مسلمونها متفاوته با آن چیزیه که توی مطالعات قرآنی غرب، معمولا آن‌ها خودشان به این دیدگاههایی که مسلمونها، آدمهایی هستند که بالاخره به قرآن یک متن وحشه اعتقاد دارن، وقتی میگیم مسلمان یعنی آدمی که دین اسلام رو به آن ایمان داره. مطالعات قرآن این‌گونه نیست.

آن‌ها معمولا اینجور دیدگاه اصطلاحا می‌گویند دیدگاه الهیاتی. خودشان می‌گویند ما نباید با فرض ایمان مثلا برخورد بکنیم به عنوان یک موضوع تاریخی داریم کتابی در یک زمانی، حالا در قرن هفتم، هشتم نهم، همینطوری بعضی هاشون خیلی شکاکن و این که تاریخ تدوین قرآن مثلا کی بوده خیلی اخیر اخیراً جلو آورده بودن. حالا اینکه اکنون موضوع در چه وضعیه هنوز بالاخره افرادی هستند که مثلا قرن هشتم نهم رو قرن تدوین قرآن میدونند. به هر حال یک کتابی به وجود آمده و اطراف این کتاب هم یک دینی به وجود آمده، اطراف این کتاب یک امپراتوری به وجود آمده، یک واقعه تاریخیه که اتفاق افتاده. مطالعات قرآنی غربی با پیش فرضهای ایمانی به موضوع نگاه نمی کنه پس من اکنون می خوام بگم که مسلمونها پیش فرضهاشان چی بوده و بر اساس این پیش فرضها چه موضوعاتی رو که در موردش بحث بکنن، بعد بریم سراغ این که آن‌ها پیش فرضهاشان چیست، چه جوری نگاه می‌کنند و آن‌ها چه سوالایی رو مطرح کردن من می‌خواهم سعی کنم بگم که یک سوال خیلی جالبی آن‌ها مطرح کردن که خوبه بیاریم مسلمونها هم در موردشان در موردش بحث بکنن و جزء سوالای متداول مسلمونها نبوده توی کتابهای علوم قرآن، چون به نظر شاید برسه در ابتدا که سوالایی که غربیها میپرسن نتیجه کفر و بیایمانیشونه مثلاً، ولی همیشه اینطوری نیست.

می‌شود یک بعضی از سوالها جالبن و به یک نحوی بالاخره اسلامی هم مطرحش. خب، مسلمانان، اعتقاد قطعیشان در مورد قرآن و طبعاً بر اساس آن بحثهای علوم قرآنی این است که کتاب قرآن مجموعه وحیی است که خداوند به پیامبر اسلام کرده و این مجموعه چیزهایی که وحی شده، تقریباً همه مسلمونها، حالا با یک مقدار به اصطلاح در هر بحثی، حاشیه هایی هم وجود داره دیگر، اینکه این کتاب در زمان پیامبر یا حداکثر در زمان عثمان جمع آوری شده به اصطلاح کانونیک شده یعنی یک کتاب قرآن رسمی مکتوب دست مسلمانان بوده. اینکه یا در زمان عثمان، یا تو این فاصله بین مثلا رحلت پیامبر تا زمان عثمان اینجا اختلاف خود مسلمونها بوده و هست ولی گفتم که حالا حاشیههایی وجود داره ولی بالاخره بعضی از شیعیان معتقدن یک قرآن مثلا علی ابن ابیطالب وجود داره امام زمان میارد و از این حرفها همیشه بوده دیگر بنابراین امکان اینکه یک کسی به این مصحف موجود این شکلی نگاه نکنه و مسلمان باشم همچنان هست ولی واقعیت این است که این بحثها خیلی توی مسائل علوم و قرآنی و اینها مطرح نبوده بحثهای حاشیهایه و می‌توانیم فرضمان رو بر این میزنیم وقتی به علوم قرآنی نگاه می کنیم، می‌توانیم خودمان رو محدود کنیم به این که اعتقاد عمومی مسلمانان این است که کتاب قرآن حداکثر در زمان عثمان، یعنی تو همون قرن اول، چند سال بعد از رحلت پیامبر کانونیک شده، یعنی یک متنی رو برداشتن همه مثلا مشارکت کردن متن از حفاظ قرآن آمدند داستانشو همه میدونید دیگر بالاخره حفاظ قرآن آمدند چک کردن همه مشارکت کردن و بعضی از نسخههایی که داشت به وجود میومد که این نسخهها مثلاً با مورد اختلاف بوده و میگفتن که داره کم کم مثلاً یک قرائتهای خیلی عجیب و غریبی به می‌آید و این‌ها رو حذف کردن این قرآن صنعا هم که پیدا شد یک دلیل خوبی بر این است که این داستان روایت اینکه قرآن صنعا قرآنیه که این قطعاتی که پیدا شده مشخصاً روی یک قرآن نوشته شده قبلی نوشته شده یعنی یک قرآنی نوشته شده رو شستن دوباره قرآن رو نوشتن این متن نوشته شده مجدد در واقع نزدیک به همین متنی که ما داریم آن متنی که آن زیره اختلافهایی داره این همون روایت رو در واقع به نوعی تایید می‌کند که اختلافهایی داشت ایجاد می‌شد و این کار قرن اول صورت گرفت که یک مثلا حفاظ رو جمع کردن، همه با هم تشریک مساعی کردن، اختلافها رو مثلا نگاه کردن و حالا چجوری کار انجام شده باز خودش داستانهای تاریخی متفاوت داره.

شرکت حضرت علی در جمع قرآن

مثلا حضرت علی شرکت کرده نکرده بالاخره شیعیان ممکنه بعضی آن‌هایی که خیلی ناراضین از قرآن معمولا دوست دارن بگن که حضرت علی مثلا شرکت نکرده تو این کار، حالا بعضی ها هم که راضی ترن جور دیگر ای فکر می کنند. به هر حال مسئله که فرضمان فعلا بر این است که مسلمونها و علوم قرآنی مسلمونها، اساسش این است که وحی شده، خداوند به پیامبر وحی کرده و این وحی مکتوب شده در همون زمان پیامبر یا در زمان عثمان کانونیک شده و دیگر بقیه کارایی که انجام شده از قرن اول به بعد، مشغول بودن مسلمونها به فهمید این متن مکتوبیه که در دستشان بوده. خب، حالا مجموعه ای از روایات وجود داره که درباره این آیات این قرآن می‌گویند که اینها چی شد که نازل شدن بنابراین یک فرض دیگر مشترک بین مسلمونها باید وجود داشته باشه اونم این است که این آیات خیلی سورهها قطعه قطعه نازل شدند. یعنی آن مسلمونهایی که اعتقاد داشتن و هنوزم هستن کسایی که مثلا فکر می‌کنند که سورهها یک باره نازل می‌شد این توی بحث اسباب نزول مشکل میشن. فرض اسباب نزول این است که این رو بپذیرید که گاهی یک آیه نازل میشدد مثلا، گاهی سه تا آیه کنار همدیگه نازل میشدد سبب نزولها، اساسشان این است دیگر که در طی این ۲۳ سال بر اساس وقایع مختلف گاهی آیهای نازل می‌شود.

خب اینها جای بحث نظری داره دیگر یعنی بحث تاریخی که این‌گونه بوده نبوده ولی اینها جزو مباحثه می‌خواهم فعلا فرض کنیم که روی این دوتا نکته قرآن وحی الهیه که مکتوب شده تو قرن اول و این که قرآن به تدریج به صورت قطعههایی از یک آیات نازل شده و بعد مثلا فرض کنید اینها کنار حمله قرار میگرفتد سورهها ساخته میشدد، این که این سورهها رو، پیامبر جای قطعهها رو مشخص میکردد یا نه، خب باز یک اقلیتی هستند که می‌گویند نه، اینکه ترتیب سورهها رو پیغمبر تعیین کرده که چجوری چیده بشن، باز مخالفینی داره، بیشتر از مخالفین مورد اول در مورد اصطلاح خود سوره ها، بعضیا تردید دارند. که کار پیامبر بوده. بنابراین از همون اوایل، از قرن اول طبق روایات و چیزای که می تونه مورد تردید باشه، این بحث بین مسلمونها که ترتیب نزول سوره ها چی بوده، یعنی یک فهرست درست بکنیم که اول چه سوره ای نازل شده، بعد چه سوره ای اینها این موضوع مطرح بوده. ابن عباس که شخصیت نیمه افسانه ای عموی پیغمبره و جزو مفسرین مثلا مراجع تفسیری قرون اول و دوم هجریه برای خودش یک قرآنی یک چیزی به اصطلاح فهرستی از ترتیب نزول قرآن می‌گویند داشته.

اکنون توی بعضی از کتاب ها باقی مونده. آن شیعیان حاشیه ای مصحف حضرت علی اصلا متفاوت بوده و غیر از آن چیزی که در آن‌ها می‌گویند که مصحف حضرت علی بر اساس ترتیب نزوله. این موضوع ترتیب نزول سوره ها با آن موضوعی که قطعه قطعه سوره ها نازل میشدن اصلا به نظر میرسد سازگار نیست. یعنی شما نمیتونید فکر بکنید که این سورهها نازل میشدم اصلا یک سوره قطعه قطعه ای چیزهاییش نازل می‌شد تموم می‌شد سوره بعدی نازل می‌شد به نظر میرسد که آن چیزی که اگر قطعه قطعه بودنشو قبول بکنید قطعههایی از بعضی از سورهها خیلی بعد از مثلا قطعههای اولیه اش نازل شده و سر جای خودش قرار گرفته بعضی از سورهها به نظر که، یک قسمت مکی، یک قسمت هایش معدنیه مثلا، و در این حد ممکنه اختلاف وجود داشته باشه. وارد این بحثها و اختلافها نشیم دیگر فرضمان بر این است که واقعا هم تو علوم که نگاه کنید به نظر می‌آید این دو تا فرض رو قبول دارند همه که این قرآن تو قرن اول هجری تدوین شده و اینکه قطعه قطعه نازل میشدد حتی ممکنه یک آیه تک آیه در جواب مثلا یک سوال.

تعریف سبب نزول و وقایع زمینه

و سبب نزول هم مثلا تعریفش چیست؟ تعریف سبب نزول یعنی یک وقایع زمینه هایی که پیش آمده، که باعث شده که یک آیه ای نازل بشود. این باعث شده باز مشکل کلامی داره دیگر. این که مثلا یک اتفاقات بشری سبب این شده که خداوند یک حرفی بزنه مثلا شما سیوطی رو اگر اشتباه نکنم نگاه کنید، خیلی با احتیاط. می‌گوید سبب نزول یک وقایعی که بعدش یک آیاتی که این باعث شده آن آیات نازل نه یک جور همزمانی، عبارتش رو دقیقا یادم نیست ولی تعریفی که سیوتی میارد این است که مثل این بحثهای علیت هیوم هست که ما چیزی علیت دستمان نیست به غیر از اینکه واقعه اتفاق می افته بعدش یک واقعه دیگر ای اتفاق می افته خیلی با احتیاط سیوتی همین‌گونه می گه که سبب نزول یعنی یک سری وقایع و چیزهایی که بعدش یا همزمان با آن‌ها یک آیاتی نازل بشود، که می‌شود که مثلا این جواب این سواله دیگر یا آن چون این اتفاق افتاده. بگذارید همین جا اشاره بکنم چون یکی از مباحث تئوری در مورد شان نزول، همین بحث این است که شان نزول چیست؟ تعریف چیست؟ سبب نزول، اسباب نزول میگیم یعنی چی؟ مثلا اکنون بگذارید برای اینکه متوجه بشید که موضوع یک خرده نظریه صرف اینکه علیت و اینها بحث بیاد جالبتر و کاربردی تره.

این اختلافی که اکنون بعضی ها آقای معرفت تو این کتاب معروف التمهیدش که یکی از بزرگترین کتابهای علوم قرآنیه که محاصر نوشته شده ایشان بین سبب نزول و شان نزول فرق میذارد می‌گوید سبب نزول یعنی یک وقایعی که باعث شده که یک آیاتی نازل بشود، ولی شانِ بنابراین وقایع باید خیلی از نظر زمانی نزدیک به نزول آیات باشند که به آن بگیم سبب نزول. ولی شأن نزول آن اتفاقاییه که افتاده ممکنه تاریخی باشن که بعداً یک آیهای در موردشان نازل شده، مثلاً شما نمیتونید بگید که واقعه حمله ابرهبه مکه سبب نزول اصحاب فیله، سوره فیله. ولی بگید این در شان آن واقعه نازل شده، شان نزول اعم از سبب نزولی یعنی یک اتفاق تاریخی، یک ماجرایی که در موردش یک آیه ای نازل شده، ممکنه مثل این مثلا همون داستانی که از حضرت موسی آورده شده، فقط خیلی نزدیک تر دیگر یعنی صرفا به آن اشاره شده مثل یک داستان دینیه دیگر. بله حتی حالا ببینید، این کار به جایی میرسد که داستانی یعنی افرادی هستند که اکنون معتقدند که همه آیات به معنای شان نزول دارند دیگر بالاخره همین نکته ای که بالاخره داستانهای موسی هم در قرآن مثلا شان نزول داره. خب بنابراین موضوع فقط یک صرف بازی کردن با واژه ها نیست این که شما این بحث تعریف شن نزول و اسباب نزول رو که نگاه بکنید به یک اختلاف خیلی جدی بین کسایی که توی زمینه تفسیر و ارومیه کار می کنن، پی می برید.

اونم این است که این گستره اسباب نزول و شان نزول رو از کجا تا کجا بگیرند؟ مثلا اسباب نزول طبق برآوردهایی که معاصرین انجام دادن کار آماری، می‌گویند چهارده تا پانزده درصد آیات قرآن سبب نزول داره، یعنی در موردشان روایاتی هست که به نوعی دارن می‌گویند که یک اتفاقی و بعدش این آیه در این زمینه نازل شد. و اگر گسترش رو خیلی گسترده بگیرید، تقریبا صد درصد آیات قرآن در مورد یک چیزی اند و بنابراین یک شان نزولی دارند. حالا قبل از اینکه به آن بحث های خیلی چیز برسم، اگر اشتباه نکنم آقای جوادی آملی یک اصطلاح جدیدی تحت عنوان جو نزول هم آوردن که اعم از شأن نزوله یعنی یک فضای کلی که مثلا موجود فضای نزول می‌گویند فضای نزول اگر اشتباه نکنم یعنی آن موقعیت های اجتماعی و سیاسی که بوده و این آیات به آن‌ها یک جوری مربوط می‌شود و برای مثلا فهمیدن آیات خوبه که آن فضای نزول رو آدم بدونه در چه دورانی داشتن زندگی میکردن چه اوضاعی وجود داشته که شما مثلا یک همچین آی ای رو می بینید که این ممکنه توی تفسیر تاثیر بگذاره. یک اختلاف بنابراین یک موضوع مورد توجه مسلمانان، از روز اول اکنون، تعریف سبب نزول و گستره در واقع این است که آیا فلان موردها را هم جزو سبب نزول بگیریم نگیریم در مورد چی داریم بحث می کنیم باید حتما بعد از یک اتفاقی چند دقیقه چند ساعت مجازه که از یک ماجرایی بگذره یا آیه نازل بشود من به این بگم سبب نزول اصحاب فیل سوره فیل در سبب نزولش می تونم اگر آن اتفاق همون در زمان پیغمبر مثل مثلا فرض کنید جنگ احد ما یک جوری میگیم آل عمران سبب نزولش یک اتفاقاییه که همون موقع افتاده ولی اصحاب فیل رو نمیگیم چند روز باید بگذره تا به یک چیزی بگیم سبب نزول یا بگیم شأن نزول.

گستره سبب نزول و کتاب مقدس

و داستانهای کتاب مقدس آیا مثلا تو این گستره می‌گویندجن یا نمیگنجن؟ من حالا بگذارید یک خورده جلوتر بریم موضوع یک خورده جدیتر از این حرفاست که حالا فعلا اینکه می‌گویم قصاص قرآن مثلا شان نزول یا سبب نزول دارن یا ندارن یک نکات جالبی در آن هست. پس موضوعی که در موردش بحث شده این گستره است. یک موضوع کلاسیک من شماره یکی که نوشتم این بحثهای فقه الحدیثه که بفهمیم که شرم نزول درسته یا غلطه، مثلا اسنادش رو نگاه بکنیم. روایتن دیگر یک نوع روایتن بنابراین هر بحثی که شما درباره شناخت روایات در مسلمانان انجام دادن، در مورد اسباب نزول انجام دادن. منتها اینجا یک ملاکهای اضافه ای هم وجود داره، یعنی مثلا فرض کنید شما یک، و بگذارید یک نقطه چیز بگم یک نقطه به نظر جدی.

واقعیت این است، سختگیر هم نباشید و اصولا در مورد روایات و احادیث و اینها آدم خیلی سختگیر داریم، آدم سهلو آسانگیر هم داریم دیگر بین، چون مسلمونها غیر مسلمونام اصلا آدمهایی مثل گلسیر و نمی دونم شاخ و این‌ها که اصلا کلا همه احادیث رو به نوعی جعلی میدونن آقای سروش فکر کنم تو این مناظرهای که انجام داد چیزی از آن نقل شد یا خودش گفت که فکر کنم آقای علیدوست نقل کرد که شما میگید که احادیث جعلیاند، اگر خلافش ثابت بشود، و احادیث واقعی رو مثل یک انگشتری در کاهدان توصیف کردید مثلاً یک همچین، یعنی خب سخت گیرا تقریباً همه احادیث و جعلی میدونن. شما یک لحظه که دوستان مطالعات اسلامی غربی که اصلا وجود پیامبر رو انکار می کنن، خب طبعاً احادیث، همه جعلیها دیگر. از کی نقل شده؟ اینها همه ساختگین. وجود پیامبر و البته اقلیت خیلی کوچکی شدند. ولی یک دوره ای یک خورده این وجود حضرت مسیح انکار شده بود.

البته یک عده هم چیز کردند. به وجود پیامبر رو هم انکار کردن. خیلی در چیزند. به اصطلاح اقلیت مطلق قرار گرفتند. ولی می‌خواهم بگم اگر شما آسون گیر باشید یا سخت گیر، فکر میکنم در نکته همه مشترکن که این روایات اسباب نزول خیلی ضعیفن.

تقریباً، تقریباً، متواتر که اصلا نداریم. واقعا من فکر کنم یک دونه هم شاید پیدا نشود. حتی به ندرت روایت اسباب نزولی داریم که خبر واحد به اصطلاح فقه الحدیث. یعنی آن سلسله روات و اینها باید مشخص باشه دیگر. شما یک حدیثی رو مطمئن می دونید که یکی نقل کرده که از چه کسایی نقل کرده بتونید از نظر رجالی بررسی بکنید که آیا این آدمها مثلا آدمهای موثقی بودن نبودن و اینکه در چه کتابی مثلا روایت نقل شده و این حرفها این‌ها ملاکهایی که به بالاخره بگیم نظر میرسد این روایت صحیحه منتها خبر واحده حالا متواتر نیست یک جا فقط نقل شده اسباب و نزول در این‌گونه هم به آن نگاه کنید تقریباً سبب نزولی که سلسله رباتش معلوم باشه و از نظر فقه الحدیث معتبر حساب بشود، اگر بگیم نیست، خیلی به واقعیت نزدیک گفتیم خیلی خیلی شاید کمتر از مثل همون انگشتر در کاهدان و این حرفاست یعنی خیلی به ندرت پیدا می‌شود، بلاخره یک نتیجهاش چیست؟ نتیجهاش این است که اینجا بحث های مربوط به این که موضوع شماره یکی که من می‌گویم بحث این است که سبب حدیث رو می خوایم مشخص بکنیم این موضوع خیلی فرق داره با احادیث دیگر به شدت دنبال این اند که با خود متن قرآن ببینن سازگار هست یا نیست.

ناسازگاری اسباب نزول با متن

خیلی از این اسباب نزول رو اگر دقت بکنید با متن سازگار نیستن یا برن ببینن با وقایع تاریخی که مطمئنیم اتفاق افتادن میخونن یا نمیخونن بحثهای مربوط به سبب نزول خیلی محتواییه نمونه خیلی خوبش بحثهایی که علامه طباطبایی در مورد سبب نزولها پایان این قطعههایی که تفسیر می کنه تو بحث روایتیش معمولا از نظر بررسی می کنه و معمولا هم رد می کنه یا بالاخره می گوید که اگر هم درست باشه مورد خاص است و تقریبا می‌شود گفت که علامه طباطبایی نمونه به اصطلاح مفسری این است که خیلی وابسته به سبب نزول نیست، ذکر می کنه ولی غالبا از این نظر ذکر می کنه که خب معروفن و در موردش بحث می کنه و استفاده تفسیری آن شکلی از آنون نمی کنه. خب پس یک موضوع وثاقت این روایاته که طبیعیه که مسلمونها خیلی در موردش بحث کردند. و خود آن به اصطلاح گستره و اینکه تعریفش چیست و اینها خیلی در موردش صحبت شده و خیلی مورد اختلافه، یعنی از سبب نزول به معنای خیلی خاص شروع می‌شود تا تقریبا همه آیات شأن نزول و فضای نزول و حالا یک چیز خیلی گستردهای رو در بر می گیره. یک موضوع دیگر که این هم موضوع مهمیه من خیلی نمی خوام در موردش بحث بکنم این است که شأن نزولهارو چجوری می تونیم استفاده بکنیم از آنون؟ یک عالم بحث شبیه بحث اصول فقهی اینجا هست.

چرا؟ برای خاطر این که مثلا اگر یک دونه آیه سه تا شان نزول داشته باشه کدومش رو باید ترجیح می شه از همشون استفاده کرد میانگین بگیریم مثلا، اگر برعکس یک شان نزول برای چند تا آیه باشه، چی کار باید بکنیم؟ می شه نمی شه همچین مثالهایی وجود داره، یا مثلا وقتی آیه به اصطلاح عمومیت لفظ داره، ولی سبب نزول آیا می تونیم اونو قید بزنیم با سبب نزول؟ مخصوصا تو مباحث فقهی. اینکه آیا سبب نزول می‌تواند باعث مقید کردن مثلا عمومیت یک آیه حکم بشود یا نه؟ این جور بحثها، این مجموعه بحث وجود داره تحت عنوان مثلا قواعد به کار بردن سبب نزول می تونیم از آن یاد بکنیم. خب، بریم سر آن بحث اصلی که کنار گستره اینکه تعریف چیست و به چی میگیم شان نزول یا سبب نزول، بحث خیلی خیلی مهمی وجود داره، اونم این است که یک طیف بسیار بسیار متمایز کننده ای از عقاید وجود داره، درباره اهمیت و نقش سبب توی فهم قرآن. یعنی از مفسری که مبنای تفسیرش اصلا شأن نزوله، مفسر داریم تا کسی که صفر می گیره بحث سبب نزول رو تقریبا هیچ. . . من یک خرده نزدیک به این فرد ته ماجرا هستم حالا اگر ته ته نباشم ولی بالاخره با شک و تردید و. . .

ببین این موضوع این نیست که مثلا فرض کنید یک آدم بگه که آقا من به شان نزولها شک دارم که اینها درستن یا غلطن. مثلا اگر اسباب نزول متواتر داشتیم از آن من استفاده میکردم. خیلی بحث کلیتر و نظری تر از این حرفاست یعنی شما هم اصلا بحثهای علامه طباطبایی رو ببینید در این مورد اصلا فکرش این نیست آدمی که مثل علامه طباطبایی، شیوه نگاه کردن تفسیر قرآنش، تفسیر قرآن به قرآنه، در واقع ایدش این است که اصلا از اطلاعات خارج از قرآن تا جای ممکن استفاده نکنه. یعنی اینجا یک اصطلاحی وجود داره، اصطلاح مدرنی وجود داره، اونم اصطلاح خودبسندگی متن در مورد قرآن چقدر ما این طیفی که من گفتم، چقدر معتقد به این هستیم که قرآن یک کتابیه که مشخصاً چیزهایی که برای فهم خودش لازم بوده تو خودش هست و نیازی نیست که من برم مثلاً ببینم در فلانی بگذارید من یک متنی از مرحوم علامه طباطبایی در این مورد بخونم که خیلی فکر می کنم خیلی خوب و صریح و واضح این موضوع رو در واقع مطرح کردم. می‌گویند که حدیث در اعتبار خود به تایید قرآن مجید نیازمند است و روی این اساس چنانکه در اخبار بسیاری از پیغمبر اکرم و ائمه اهلبیت وارد شده باید حدیث را به قرآن عرضه داشت.

عرضه سبب نزول بر آیه

بنابراین سبب نزولی که در ذیل آیه هایی وارد شده، در صورتی که متواتر یا خبر قطعی از صدور نباشد باید به آیه مورد بحث عرضه و تنها در صورتی که مضمون آیه و قرائنی که اطراف آیه است با آن سازگار بود به سبب نزول نام برد اعتماد شود. بالاخره روایت باید به آیه تایید بشود. بنابراین این که شما آیه رو نفهمید بخواید از سبب نزول کمک بگیرید اونو بفهمید یک جور منتفیه دیگر شما باید یک جوری در واقع انگار آیه رو فهمیده باشید به یک درکی رسیده باشید که تازه از آن بخواید استفاده بکنید بفهمید که خود یک عبارت دیگر ای، یک جایی از ایشان برداشته بودم که اگر پیدا کنم خوبه. یک عبارتی، اینجا بگذارید، در مورد علامه طباطبایی یک نفر این رو نوشته که ایشان قرآن رو در دلالت خود مستقل از هر چیزی میدونستند، و می‌گویند که چگونه ممکن است قرآنی که بیانگر همه چیز است، بیانگر خود نباشد. قرآنی که طبیان لکل شیعه وابسته بشود به اینکه یک سری احادیث، ایشان صراحتاً اینو می‌گوید، می‌گوید احادیث زنی و صدورن؟ قرآن موثقه.

این طبیان ل کل شی من این چیز موثق طبیان ل کل شی بردارم با استفاده از یک چیز زن و صدور معنیشو بفهمم اصلا متناقض با آن چیزیه که در خود قرآن آمده و سه دلیل برای بدبینیشان نسبت به روایات سبب نزول ارائه می‌کنندد. اولا به دلیل وجود تناقضهای غیر قابل جمع روایات. ما آیاتی داریم که بیش از ده تا شأن نزول دارند. و قابل جمع هم نیستن. یعنی هیچ جوری میانگین و هیچ درصد از این و آن نمیتونید بگیرید.

با هم متفاوتن و تعبیرهای متفاوتی هم در مورد آیه به شما القا می‌کنند. ثانیاً نقل به معنای روایت، نقل به معنای روایات در این می‌گویند که اینها روایاتی که اصلا تو قرن اول بنا به واقعه تاریخی که ما میدونیم که نوشته نشدن کتابتشان جرم بود میسوزوندن بنابراین تو قرن دوم سوم اینها نقل به معنا شدن و اونقدر اعتبار ندارن که من بخوام مثلا از اینها استفاده بکنم حتی اگر واقعا روایتی وجود داشته و منتقل شدم، با شک و تردید نگاه کرد. ثالث هم با شیوع جعل، و اسرائیلیها و روایات جعلی، مقدار زیادی می‌گویند که توی قرنهای بعد روایت ساخته شده که اینها رو میندازد به هر حال نمونه کسی که به خودبسندگی خیلی وفاداره و سعی می‌کند که از شن نزول استفاده نکنه یا استفادهای که می‌کند همونطوری که توی کتاب المیزان میبینید توی حاشیه است، و اصولا خب آن‌هایی که اخباریاند خیلی وابسته به روایاتاند تبعن یک سر طیف قرار می گیرند، آن‌هایی که یک خرده به اصطلاح اهل حکمت هستند معمولا این‌گونهه که یک سر طیف قرار می گیرند. نکته جالب این است که شما به صد سال قبل دویست سال قبل که نگاه می کنید یکجوری مفسرینی که خیلی اهل عقل و اینها هستند کمتر به سبب نزول توجه می کنند آن‌هایی که اهل نقلن بیشتر به سبب توجه می کنند.

مخالفت سلفیها با شان نزول

یک نکته جالب این است که توی سالها و دهههای اخیر یک جوری برعکس شد. چرا؟ شما دقیقاً سلفیها مخالف شان نزولن. برای خاطر تاکیدی که روی قرآن دارن، که احساسشان این است که بعد از این مدتی مثلاً اسلام از ریشههای اصلی سلفیها کسایی هستن که میخوان برگردن به ریشههای اصلی مثلاً اسلام و اینها این‌ها خیلی با شک و تردید نگاه می کنن به این مثلا روایات سبب نزول و این حرفها، خیلی معتقدند به این که باید به خود قرآن، هیچ چیز فلسفی و این‌ها ممکنه نداشته باشن. ولی آن بیاعتمادیای که به جهان اسلامی که بعدا به وجود آمد، که این تفاوت داره با آن که خود پیغمبر میگفت باید برگردیم به ریشهها و اصل قرآن و اسلام و اینها ببینیم مثلا در قرون اولیه. البته چون اکثرا سن هستن، شیخین و این‌ها رو هم جزو آن اولیه حساب می‌کنندد.

کاری نداریم، به هر حال بحثهای سبب نزول در نظر این‌ها حالت انحرافی داره. شما از محمد عبدو رشیدرضا، اینهایی که مفسرین که ریشه های سلفی دارن، نگاه کنید، تا برسید به سید قطب تقریباً یک دونه سبب نظر. نشاط یکی از یکی از کل قرآن تفسیر شده و در آن یک دونه هم پیدا نمی کنید تفسیر فیزرالقرآن سید قطب. یک نفر یک جایی نوشته که یک جا بالاخره یک سبب نزولی آورده تو سوره نور یک آیه ای هست که خیلی. . . سرش خیلی بحثه و یک جمله ای توی فیزالال قرآن هست که این در مورد ابوبکره مثلا که بعد از این ماجرا خب از آن ور روشنفکرای مدرن ما، اهل تحت تاثیر بحث های هرمنوتیکی جدید، که گفته می‌شود که متن از تاریخ و کانتکست خودش جدا نیست، خیلی علاقه پیدا کردن به این که قرآن رو توی کانتکست تاریخی خودشان خودشان بفهمند.

تحت تاثیر هرمنوتیک، تحت تاثیر مطالعات قرآنی غربی، که قرآن رو کاملاً به عنوان یک پدیده تاریخی توی کانتکست سعی می‌کنند بفهمن، توی آدمهای روشنفکره، در رأس همشون این حامد ابوظبیه، یک کتاب مفصلی تحت عنوان معنای متن نوشته. ایرانیا آقای شبستری، همه آقای سروش. اینها که خیلی عقلگرا هستند، اتفاقا به مسائل تاریخی متن قرآن خیلی اهمیت می دن بنابراین یک جوری اسباب نزول ممکنه براشان جالب باشه، هرچند که به احادیث ممکنه خیلی راحت به اصطلاح راه ندن ولی وقایع تاریخی و این‌ها یعنی این حس که من باید فضای دوران نزول قرآن رو بفهمم بفهمم مردم آن دوران دنیا رو چجوری میدیدن اقتصادشان چجوری بود، جامعهشان چجوری بود، پرسشاشان چی بود؟ نیازهاشان چی بود؟ همه این‌ها رو باید درک بکنن بعدا بتونم متن رو بفهمم چون متن از کانتکست خودش جدا نیست متن به قول به اصطلاح هرمیوتی تاریخیت داره. این خیلی اتفاق جالبیه به نظر من که توی مثلا قرن اخیر یک جوری در حالی که یک ترندی وجود داشت که مثلا یک تفسیرهایی مثل، تفسیر علامه طباطبایی که جدا میکرد تا حدودی متن رو از حاشیههای متن، حالا یک جریان های روشن فکری عقلگرایی که برعکس متن رو سعی می کنم توی زمینه تاریخی خودش ببینن، بنابراین بحثهای مربوط به تاریخ صدر اسلام، اسباب نزول این چیزهایی که هست حالا اینکه چقدر موثق یا نه ممکنه با هم دیگر اختلاف داشته باشند ولی این موضوعها به نظرشان مهم می‌آید.

طیف گستره تعریف و وابستگی تاریخی

یک، اگر یک نمودار بخوایم رسم بکنیم، یعنی یک شما دو تا محور در نظر بگیرید. یکی طیف این که چقدر تعریف رو گسترده بگیرید. یکی این که چقدر به اصطلاح وابسته باشید که می شه از وقایع تاریخی و اسباب نزول استفاده کرد، مفسرین رو می تونید توی فضای دو بعدی یک جایی قرار بدید. مثلا آدم هایی مثل حامد ابوزید اینها گستره رو در نهایی خودش میگیرن. همه چیز کانتکست داره، چیز کانه.

شما ببینید سوره یوسف، من گفتم این نکات جالبی در مورد قصاص قرآن هست، نه به این معنا که خب بالاخره افتاده و داریم به یک چیز تاریخی اشاره می کنیم. می‌گویند که ببینید چه اتفاقی افتاده بود که خداوند داستان حضرت یوسف رو برای پیامبر نقل کرد. مثلاً در فشار بود، مثلاً توی مکه بودن، اینها احتیاج به امیدواری داشت، یک داستانی خداوند نقل کرد برای پیغمبر که آخرش، مثلا آخر خوشیه و یعنی حتی برای یک داستان، برای یک داستان چرا داستان البته موسی رو خوانده می‌شود؟ اتفاقا یک آیهای در قرآنی هست که میگی که قرآن رو کم کم برات نازل می کنیم لیو سب بتبه ای فعادک. بنابراین قلب پیامبر تحت تاثیر وقایعی که در آن اطراف میگذشت، یک چیزهایی پیدا میکرد که احتیاج به تثبیت داشت، قرآن نازل می‌شد. بنابراین اگر واقعه تاریخی رو هم سبب نزول نگیرید، وقایع داخلی سبب نزول یک چیزهایی مثلا شد.

همه چیز کانتکست داریم. بنابراین از یک طرف مثلا یک علامه طباطبایی گستره رو متوسط می گیره، تاثیر رو در حد صفر تقریبا داره حساب می کنه. یکی گستره رو خیلی زیاد می گیره، تاثیر رو در حد یک می گیره، مثلا مربع صفر با ابعاد یک در نظر بگیرید مفسر رو می‌توانید در آن بچینید از نظر میزان تاثیری که برای مطالعات تاریخی و اسباب نزول قائل هستن و اینکه این گستره رو در چه حدی می گیرن بعضیا فقط سبب نزول به معنای اینکه همین اکنون یک اتفاقی افتاده باشه و یک آیه نازل شده باشه یا خیلی خیلی گسترده ممکنه در نظر بگیرن این یک شمای کلی از این که مسلمونها درباره شان نزول که فکر کردن به چی فکر میکردن و چه بسایی میکردن خیلی چیزهای فرعی و جالب دیگر ممکنه باشه که توی همین کتابای مفسر علوم و قرآنی و اسباب نزول می تونید پیدا بکنید. همه این زمینه ها هم اختلاف وجود داره، ولی می خوام تاکید بکنم که بالاخره فرض این که متن قرآن یک متن موثقه مربوط به قرن اوله و بعدا این شان نزولها قراره که آن متن موثق رو استفاده بکنیم بفهمیمش، این یک فرضه و این که قرآن به تدریج نازل میشدد.

این که قرآن به تدریج نازل میشدد دارم نظر شخصی خودم رو اکنون می‌گویم. واقعاً تو قرآن چیز داره. یعنی شواهد داره. مثلا یک جایی می‌گوید که میترسن که یک آیهای نازل بشود و مثلا اکنونات قلبیشان مشخص بشود. نمیگه یک سوره ای نازل بشود.

نازل شدن تدریجی قرآن در سالها

می بینید؟ یعنی اینکه در یک ماجرایی پیش ممکن بود، یک دفعه بیاد که یک چیزی رو در مورد یک ماجرایی مشخص بکنه، به نظر من متن قرآن این حالتی که به تدریج داره شکل میگیرد و نه ۱۱۴ بار نازل شدن خیلی در طی ۲۳ سال، اگر شما بگین سورهها یک دفعه نازل میشدن، سورههای کوچیک که مثلا تو مکین نازل شدن تو کل مدینه چند بار بیشتر سور نازل نشده در حالی که وقایع همینجور دارن پیش میرن و قرآن لابلای این وقایع حالا کاملا مطابق با یک اتفاقی که افتاده به آن مناسبت یا با اشارههایی به بعضی از وقایعی که صورت گرفته داره نازل می‌شود. به نظرم دو تا فرض تا فرض مسلمونها فرضهای نزدیک به واقعی هستند. خب، بریم سراغ مطالعات قرآنیِ. خب توی مطالعات قرآنی و اسلامی غربی، به وضوح می‌شود دوتا دوره در واقع تشخیص داره. از اولی که شروع شده حالا مخصوصا از قرن نوزدهم تا دهه هفتاد میلادی و از دهه هفتاد میلادی تا اکنون بعد از آن جریان هایی که تحت عنوان رویجینس به آن اشاره می کنند دهه هفتاد یک چند تا کتاب منتشر شد که یک فرضهایی را در واقع زیر سوال بردن.

تو دوره اول، تقریبا همه کسایی که در مورد قرآن می کنند در رأسشان نلدکه در مهم ترین یا بلاشر این‌ها روایت مسلمونها در مورد اینکه قرآن در زمان عثمان حداکثر جمع آوری شده رو بدیهی فرض می کنند یعنی از نظر تاریخی موثق میدونن که قرآن در یک همچین دورانی پیامبری وجود داشته و این حرفها، اینها رو هیچ شکی در اصل آن روایت سنتی اسلامی درباره تاریخ اسلام ندارند. ولی خب تفاوتشان با مسلمونها این است که قبول ندارن که خب طبعا وحی الهی بوده، ولی خب یک متن هایی بوده که پیامبر بلاخره داشته تولید میکردد حالا به هر شکلی. اصلا براشان این به قول خودشان، این سوال اصلا براشان مطرح نیست، حالا وحی الهی بوده، خودش میگفتد، فکر میکردد که وحی الهی یا خودش از خودش میساختد کاری نداریم بالاخره آن چیزی که آبجکتیو من در تاریخ دارم میبینم از نظر مثلاً نودکه این است که یک شخصی به اسم محمد بن عبدالله در قرن مثلاً هفتم هجری آمده و یک کتابی رو تدریج هم قبول دارن، به تدریج در طی ۲۳ سال به مسلمونها داده جمع آوریشم عقیدهشان این است که همون در زمان عثمان جمع آوری شده و کانونیک شده به اصطلاح. چه چیزی دارند، چه مطالعه در مورد شأن نزول مثلا چه بحث هایی دارند، این که آیا برای ملک که یکی از مهمترین موضوعاتی که روش کار کرده ترتیب آیات و سوره هاست.

یک خودش از روی شواهد، یک ترتیبی برای سورههای قرآن در آورده. مثلا سوال نلتکه در مورد شان نزول این است که چقدر از اینها می‌شود برای ترتیب نزول و سورهها استفاده کرد اگر این‌ها رو خیلی موثق بدونید اونوقت خب خیلی نشانههای خوبین دیگر کدوم سوره زودتر نازل شده و چون یک تاریخ اسلام داری تاریخ وقایع داری نزول این آیه ها رو وصل می‌کند به نقطههای مختلف مثلا ۲۳ سال بنابراین در مورد اینکه کدوم سوره زودتر نازل شده کدوم دیرتر نازل شده می‌توانید یک حدس و گمانهایی داشته باشید. نودکی تقریبا این‌گونهه که مثلا استدلالش این است که خیلی نمی‌شود به اسباب نزول تکیه کرد و معیارهاش برای آن لیستی که درآورده برعکس مسلمونها در واقع یک دید انتقادی نسبت به کار مسلمونها در مورد ترتیب نزول سوره ها و اینها داره، ترتیب نزولی که خودش در میارد با ملاکهاییه که اسباب نزول در آن خیلی نقش ندارند. مثلا اعتقاد همین نلدکه و شاگرداش این است که خب اسباب نزول خیلیهاشان به هیچ واقعه مهم تاریخی عمر بن خطاب با فلانی آمد از پیغمبر پرسید آیا خمر و مأیسر مثلاً حلال یا حرامه، آیه نازل شد که اینها حرامه. خب این چه در مکه بوده، در مدینه بوده، سبب نزول خیلی از سبب نزولها نمی گویند که واقع اتفاق افتاده در چه سالی بوده.

معیار متن و وقایع تاریخی مشخص

و بنابراین خیلی حتی اگر موثق بدونیدشان هم خیلی ممکنه استفاده نشود از آنون کرد. معیارهایی که این ملت که در نظر می گیری این است که خود متن مثلا باید به آن دقت بشود که چی داره می‌گوید، به چه وقایع تاریخی مشخصی اشاره می کنه، نه آن سبب نزولها، به جنگ احد داره اشاره می کنه، بنابراین آل عمران، آن‌هایی که به جنگ اشاره می مدنین بسته به اینکه به چه جنگی اشاره می کنن زودتر و دیرتر نازل شدن این سبب نزول نمیخواد این متن رو دارم با توجه به وقایع تاریخی نگاه میکنم یا مثلا کاری که این ملت که می‌کند به سبک بیانی آیات نگاه می کنه مثلا مکیا شاعرانه ترن، مدنیها یک خورده حالت نصف دارن، بنابراین یک جوری می‌شود از این شیوه بیان استفاده کرد برای اینکه قدیمی بودن و جدید بودن سوره رو مشخص کرد. خیلی بحث فکر می کنم تو این دوره اول، بحث مهمی که خیلی مثلا فرض کنید ساختارشکن باشه اینها نداریم کلاً چون فضای مطالعات اسلامی از زمان گُلدسیهر به بعد خیلی نسبت به احادیث و روایات با شک و تردید فراوان نگاه کرده می‌شد و می‌شود تا خود دهه هفتاد یعنی واقعا شاخت توی دهه شصت دیگر اوجشه دیگر پایه گذار و زمینه ساز برای آن اتفاقایی که دهه هفتاد افتادم همین کارهای مهمی که شاخت انجام داد حس اینکه احادیث جعلی هستند وجود داره دیگر بنابراین انتظار اینکه حالا در مورد اسباب نزول بخوان یک چیز نتیجه ای بخوان از آن بگیرن و کار بکنن خیلی وجود این تفاوتیه که با مسلمونها دارند دیگر خب، تو دهه هفتاد چه اتفاقی افتاد تو دهه هفتاد یک آدمی به اسم ونز بروو مخصوصا حالا کسایی که یک مقدار شاید حتی متقدم تر ولی آن شخصیت خاصی که خیلی در واقع کتابهایی که منتشر کرد تاثیرگذار بود یک اسلامشناس انگلیسی بنزگرو بود که کلا این ایده رو مطرح کرد که تمام این چیزی که ما تحت عنوان تاریخ اسلام میشناسیم، کلا یک روایتیه که مسلمونها تو قرنهای دوم به بعد ساختن.

واقعیت این است که یک فتوحاتی انجام شده و یک امپراتوری تشکیل شده در یک فضای به قول ونز بروو فرقه ای مخصوصا یک فضای فرقه ای ناگهاندی، یک عده از عربستان فتوحاتی انجام دادن و بعد برای خودشان یک ایدئولوژی و تاریخی ساختن. خب اول آن‌ها اتفاق افتاده بعد؟ یعنی چی اول آن‌ها اتفاق افتاده؟ حس این رو داد که اول فتوحات اتفاق افتاده بعد مثلا قرآن ساخته شده بله دیگر دیگر حرفشان هم می ده. دیگر عبدالملک مروان مثلاً کسی که قرآن رو دستور داده بنویسن و حالا، این که این قطعاتی به وجود آمده بود و بعدا چیزهایی به آن اضافه شد، به تدریج دیگر، ببینید یک قومی هستن از عربستان بلند میشن، در یک فضای دینی عمدتاً ناگهاندی مثل یک فرقه که تماس با ناگهاندیها دارن این چیزها رو شنیدن میان و یک فتوحاتی انجام می‌دهند یک امپراتوری درست می‌کنند در طی این سالها برای خودشان تاریخ مینویسن. خب مثلا شما می کنید اکنون کسایی که مطالعات بایبنی می‌کنند تصورشان درباره تاریخ ناگهاند چیست؟ خب احساس می‌کند افسانههای که ناگهاند ساخته دیگر نه موسایی وجود داره نه مثلا شما فکر میکنید که یک محقق غربی فکر می‌کند که از آن سلیمان با پرندهها حرف میزدد یا نمی‌دانم کاخ فلانجور داشته.

نگاه مطالعات اسلامی به ساختن تاریخ

حسشون این است که قوم ناگهاند برای خودشان یک تاریخ ساختن و به عنوان بایبل مثلا اینو کم کم در طی قرنها، مثل داستانهایی که خیلی اقوام دیگر هم دارن، این‌گونه نگاه می‌کنند، همون نگاهه اتفاقا خیلی منکر این هستن، خوششان نمیاد این‌هایی که مطالعات اسلامی و قرآنی غرب کار می‌کنند که به آنون گفته می‌شود آقای مطالعات قرآنیتونو گرته برداری کردید از مطالعات بایبلی یعنی هر کاری که در مورد بایبل انجام شده رو متناظرش رو و قطعا کسایی که از وانز برو خوششان می‌آید دوست ندارم بگم که آخه این حرفها در مورد بایبل زده شده بود، مشابهش در مورد قرآن هم زده شده. شده، اتفاقا اینکه این احادیث و روایات و این‌ها تو قرن اول اصلاً ثبت نشدن و قدیمیترین کتابهای تاریخ و روایت و سیره و این‌ها ۲۰۰ سال فاصله داره خب این خیلی چیز خوبیه دیگر یعنی شما در یک خلعی از مدارک و اسناد و اینها نگاه می کنید هر چیزی می تونید بگید یک تاریکی اونجا وجود داره که اصلا کلا حتی می تونید بگید پیامبری وجود داره، اصلا شخصی به اسم محمد بن عبدالله وجود نداشته، نه سکه دارید، نه کتیبه دارید، نه نوشته دارید، یک قرآنی هست که اونم در زمانی که بانزبور رو میزد نه قرآن صنع پیدا شده بود نه این نسخه بیرمنگام مثلا معلوم شده بود خیلی قدیمیه بنابراین در یک فضای تاریکی که یک سری اسناد و مدارک بعداً به وجود آمده و خب شما چقدر اعتبار می خواهید قائل بشید برای این که مسلمونها در مورد خودشان چی می‌گویند؟ ایده ونز برو که بعدا آن دو تا شاگرد یا حالا دو تا پیروش، خانم کرونه و کوک، تو آن کتاب هیگریریزم، هاجریسم، منتشر کردن تو همون دهه هفتاد که اوج دیگر این، شکاکیت مثلاً تاریخی بود و این‌ها، ایده این است که به جای اینکه بریم سراغ هی ببینیم روایات و متون اسلامی و سیرهها چی گفتن ببینیم توی نوشتههایی که اطراف غیرمسلمونها در مورد وقایع تاریخی آن دوره چی گفتن، هزاران دست نوشته و اسناد و مدارک وجود داره که اشارههایی به این گروه جدیدی که آمدند و فتوحات رو انجام دادن اینها کی هستند و از کجا آمدند هایی شده؟ اینها رو هم ملاک خود بنز برو صراحتاً می‌گوید که خب اینها هم غرض و مرض در آنون هست ولی هم ارز یا حتی با وزن بیشتر اینها رو نگاه کنیم ببینیم در مورد مسلمونها کسایی که این فتوحات رو انجام دادن کیان؟ از کجا آمدند؟ این است که خیلی یک دفعه بر اساس این اسناد و مدارک یک تاریخ جدیدی آن کتاب یک پیشنهاد جدیدی درباره تاریخ اسلام ارائه کرد.

ببینید اینکه این اتفاقهایی که افتاد تو دهه ۷۰ اکنون خریدار خیلی نداره این معنیش این نیست صفر شد، یک جنبشی به وجود آورد که هنوزم که هنوزه آثارش هست. یعنی درسته مثل اینکه یک چیزی رو فرض کنید کل تاریخ اسلام رو میخواستن ریست بکن از نو بنویسن ریست کامل ممکنه نشده باشه ولی بالاخره یک مقدار حرف زدن در مورد خیلی چیزها سخت شد یعنی به این راحتی شما مثل نولد که نمیتونید آن داستان متعارف مثلاً سنتی مسلمونها درباره جمعآوری قرآن در زمان عثمانو به عنوان یک اصل بدیهی بگذارید اول کتابتان در موردش بحث بکنید. اکنون بالاخره این شکاکیتها توی محیط مطالعات قرآنی تاثیر گذاشته و از آن به بعد هم می‌توانیم بگیم یک دوره دومیه. حالا نکته جالب چیست؟ نکته جالب این است که خود ونز بوروک توی آن کتاب اولی که منتشر کرد مطالعات قرآنیش درباره اسباب نزول حرفهای جالبی زده بود، اظهار نظرهایی کرده بود، و یک آدمی که نمی‌شود گفت باز شاگردش بوده، ولی خب خیلی تحت تاثیر بنز برو بوده، قطعا یکی از مهمترین شخصیتهای قرآن شناسی غربی معاصر حساب می‌شود، آقای اندرو ریپینگ که فوت هم کرد خیلی زود، ولی توی یک رساله دکترایی نوشت اصلا درباره اسباب نزول تحت تاثیر و به نوعی شاید در پاسخ به اظهار نظرهای بنز برو.

رساله دکترای ریپین درباره اسباب نزول

فوق العاده خوبه دیگر، یعنی یک مطالعه آکادمی که ببین این غربیها بالاخره حالا هر چقدر آدمهای بد و کافر و بد جنسی باشن، ولی وقتی یک چیزی برمیدارن مطالعه می کنن، تا تهش میرن واقعاً این شما این رساله دکترای ریپین رو نگاه می کنید، محتواش را قبول نداشته باشید، ولی کیف می کنید از این که این چجوری به اصطلاح سعی کرده که این مطالعه رو انجام بده. میرن نسخههای این خود این ونز برو بگذارید ریپین یک جایی یک مقالهای داره درباره کار ونز برو روی بد جنس کافرِ مثلاً خیلی بد اشاره می کنه به اینکه واقعاً شاید بیش از ده نسخه تفسیر قرآن قدیمی وجود داره، که قبل از رو انجام داد، تصحیح نشده بودن و چاپ نشده بودن. منزبورو تک تک اینها رو آن نسخههای خطی رو رفته پیدا کرده، این کتابخونه آن کتابخونه، همه یعنی آن کتاب مطالعات قرآنی و منظور رو اساسش این است که تمام تفاسیر قدیمی که از قرن دوم سوم چهارم وجود داشته هر جای دنیا این نسخه های خطی رو برداشته مطالعه کرده، نه فقط بره تفسیر بخونه. تقریباً اکثریت منابع کتاب بنز برو بعدا چاپ شدن. یعنی چون بنز برو اینو حالا یک نفر ممکنه بگه چون سببش این بوده بحث هیومی و باز اگر منظورم این کار رو نمیکرد بالاخره بعضی ولی واقعا این که یک کتابی چاپ شد که این تفاسیر در آن بررسی شده بودن.

اشارههایی به آنون و یک جور آدم ها رو کنجکاو کرد که برن ببینن خب بالاخره انگیزه پیدا شد، همه رو چاپ کردن. خود ریپینگ باز توی کاراش رفته نسخه خطی خونده. کاری که شما مثلا حالا تزای دکترای مطالعات قرآنی جهان اسلام رو برید نگاه بکنید ببینید چقدر کار شده بر این که یک. کاری که ریپین کرده چیست؟ کاری که ریپینگ کرده این است که، آقا، ونز برو ایدش این است بگذارید من بگم ونز برو به طور اختصار در مورد اسباب نزول موضوعی که مطرح کرده این است که اسباب نزول بیش از هر چیزی ریشه فقهی دارند. یعنی ایده ونزگرو این است که مسئله اصلی مسلمونها در قرنهای اولیه، مسائل بوده بحثها و اختلافها سر اینکه چه کار باید بکنن چون چرا چون فکر می‌کند که دین داره شکل میگیرد دیگر قبول نداره که یک چیزی وجود داره که حالا مثلاً دارن در موردش بحث می‌کنند اصلاً این دین داره این شکلی شکل می گیره.

حالا فرض کنید متنه شکل گرفته ولی این بحثهای فقهی اختلافها اطرافش هست بعضی موقع می گه که ریشه اصلی مسئله به هلاکیکه اکنون این اصطلاح ناگهاندیه، فقهیه، و این شأن نزولها چی کار می‌کنندد؟ شأن نزولها آیات و سورهها رو تاریخ می‌کنند چرا لازم داریم برای اینکه مسئله نسخ مسئله مهمیه من باید بدونم که این آیه اول آمده یا آن آیه اگر این اول آمده باشه آن دوم آمده باشه می‌گویم که آن اینو نسخ کرده بالاخره چی چی رو نصب کرده چی باقی مونده احتیاج به تاریخ داره فانکشن اصلی اسباب نزول از دیده ونز برو این است که داره یک جوری به طور غیر مستقیم قرآن رو تاریخمند می‌کند. داره به شما می‌گوید که این مال قرن هفتم هجریه آن مال قرن دوم هجریه مثلاً این جاهای قرآن. ریپین چه کار کرده؟ ریپین رفته سوره بقرها رو به عنوان نمونه برداشته تمام اسباب نزولهایی که در باره سوره بقره بوده رو از روی منابع مشخصی که فهرست کرده همه اسباب نزولهایی که در یک منابع معتبری بوده در مورد فقط سوره بقره جمع آوری کرده، مطالعه کرده و یک کار آماری انجام داده که متن خود سبب نزول و نحوه استفاده مفسرین از سبب نزول یعنی دو تا چیز رو نگاه می کنیم.

شان نزول آیات سوره بقره

در مورد آیه هایی که اکنون فکر می کنم هشتاد و خورده آیه تو سوره بقره هست که ریپین اینها رو براش شن نزولهاش رو پیدا کرده. بعضیا چندین شن نزول دارند. بعد رفته نگاه کرده که این سبب نزولها چی می‌گویند، به اضافه اینکه مفسرین چه جوری از اینها استفاده کردن، شما میخواید بگید که فانکشن سبب نزولها چی بوده؟ چون ببینید ساختگین دیگر از نظر مطالعات قرآنیه مطالعات تاریخیه این‌ها رو مسلمونها ساختن شما به یک آدمی مثل ونز برو که نمیتونید کلاً بگید که این حدیث درسته غلط کلشو ساختن سوال این است چرا شان نزولها رو ساختن؟ بنز برو می‌گوید که به دلیل اختلافهای فقهی برای تاریخمند کردن قرآن. ریپینگ توی رسالهاش، آماری نشون میده که این‌گونه نیست. یعنی درصد کمی از این شان نزولها، بحث فقهی در آنون هست و مخصوصا استفاده مفسرین سبب نزولهایی که در مورد سوره بقره هست اصلا فقه نداره.

بنابراین موردهای دیگر در واقع توی رساله اش نشون میده که دسته بندی می کنه که هر کدوم از این‌ها تک تکشون چه استفادههایی از آنون و توی چه کانتکستی در واقع می‌گویندجند. خب این رساله دکتراش هست توی اینترنت با این دهه هشتادی دیگر با این فونت تایپ کردن با همون تایپ شده قدیمش متأسفانه خب دیگر اکنون ما چشممان عادت کرده به این متنای تایپ کامپیوتری خیلی چشمنواز و مرتب و قشنگ و با های قشنگ این با همون فونتهایی که تایپ می‌شد یک خرده آدم اذیت می‌شود ولی خب بالاخره خیلی رساله جالبیه از روی رسالهش چند تا مقاله درآورده که بازی یک دونش که خیلی مهمه و نسبتا هم کوتاه سی چهل صفحه است به اسم مثلا فانکشن اسباب و نزول، یک همچین عنوان یک کلمه اولش فانکشنه این رو هم اگر بخواید در مورد خلاصهای از آن چیزی که تو رسالههاش آورده رو تو این مقاله در مورد فانکشن اسباب و نزول به اصطلاح خلاصه کرد، اما اولش ایده ونز برو رو می‌گوید که توی کتابش چی کار کرده، بعدا خودش آن مطالعه ای که انجام داده و نتایجش رو می خب بنابراین تو مطالعات قرآنی غربی یک سؤال مطرح شده که نتیجه آن پیشفرضهاشونه. مسلمانان چرا شان نزولها را ساختند؟ فانکشن شان نزولها چی بوده؟ شما مسلمونها که این سوال رو نمیپرسیدند، مسلمونها احساسشان این بود که خب وحی هست و واقعاً هم شان نزولی داشته و ما دیگر چرا ساختن ممکنه بعضیاش درست باشه بعضیاش غلط ولی یعنی چی چرا ساختن مثل اینکه تاریخ رو شما بگید یک آدمی بگه آقا مثلا من رفتم یک مطالعاتی کردم تاریخ انقلاب اسلامی رو نوشتم یکی بیاد بگه چرا اینها رو نوشتی؟ خب فکر میکنی اینها اتفاق افتادن نوشته مسلمونها احساسشان این است که یک پیامبری بوده وحی میشدد اتفاقهایی میافتد این آیات به آن‌ها مربوطن اینها رو سعی کردن که جمعآوری بکنن شده ژانر اسباب نزول مثلاً از نظر غربیا کلاً این یک روند به اصطلاح چیزه دیگر یک روند خاصیه که در بین مسلمونها متداول شده که کنار مثلا آن متنی که ساختن، یک متنی اضافه هم ساختن کلاً همه اش رو ساختن چرا اسباب نزول رو ساختن؟ سوال این است یعنی بنز برو داره می‌گوید که میخواستن اختلافهای بیشتر حل بکنن، ریپیل می‌گوید نه مسئله اختلاف فقهی شون توی مثلا چیزه، توی حاشیه بوده دلایل دیگر ای داشته باشه.

ایده بلاشر و انتخاب سوره بقره

اینو قبل از ونز بورور و اینها این که چرا این‌ها ساخته شدن وجود داشته توی ما مثلا بلاشر یک ایدهای داره، بلاشر قدیمیه که چرا اینها رو ساختن. من ببخشید یک چیزی یادم رفت بگم. بود انتخاب سوره بقره. و اینکه سوره بقره خیلی احکام داره و ممکن بود نتیجه آماریش این‌گونه بشود که حرف بنز برو چون سوره بقره اولین سورهایه که درسته یک سری داستان داره ولی احکام می‌آید دیگر، حج و روزه و نمی‌دانم نماز و انفاق و خیلی چیزها توی سوره بقره هست و جالبه که نتیجه ای هست. چون ما که نگاه میکنیم همین‌گونه یک ایده کلی در مورد قرآن داریم خیلی حرف بنز برو به نظر عجیب میرسد و مطالعه ریپین هم نشون میده که خیلی از نظر آماری حرف درستی نیست ولی واقعاً انتخاب سوریه بغل خطرناک بود خودش توی این مقالهش نمونه خوبیه سعی می‌کند توجیه بیاره می‌گوید چون هم در آن داستان هست هم ولی واقعا حجم فقه توی سوره بقره نسبت به سایرین مثلاً فرض کنید سوره یوسف رو اگر انتخاب میکرد یا یک سوره انتخاب میکرد، ممکن بود یک نتایج صفر باشه مثلا بحثهای فقهی.

به هر حال، خودش می‌گوید که خب من همه قرآن رو مطالعه نکردم ولی فکر میکنم این سمپل خوبیه حداقل حالا که رد شده طبق مطالعه ریپین حرفی که ونز برو میزند سمپلش دیگر آوانس هم به ونز برو داده و رد شده دیگر یعنی به نظر میومد که سورهای بود که اگر حرف بنز برو درست بود، حتما در مورد این سوره باید درست در میومد. این همه سوره است که تو شیش آیات احکامی وجود نداره. خب، حالا موضوعی که من می‌خواهم مطرح بکنم چیست؟ این است که بالاخره ما که شک نداریم که این اسباب نزول، اکثریت نزدیک به غریب به اتفاقش ساختگیه. بنابراین این سوال مسلمونها میتونن از ما چرا اینها را ساختیم؟ لازم نیست شما فکر کنید که قرآن وحی هست یا نیست. یا نمی‌دانم قرآن کی کانونیک شده یا نه.

ببینید یک ژانری وجود داره، یک مجموعه روایاتی که دارم