→ بازگشت به نقشهٔ جلسات

جلسهٔ ۲۶ · نقشهٔ جلسات

یونگ — رؤیا (۴)

۱۸,۱۸۵ واژه · ۲۳ موضوع
خلاصهٔ تولید شده توسط هوش مصنوعینقشهٔ موضوعیِ این جلسهورود ←

در این جلسه جزئیات سمبولیسم رویا بررسی می‌شود و فاصله از قداست تعبیر خواب در سنت دینی توضیح داده می‌گردد. نمونه‌هایی چون حملهٔ شیر، زنبور، عنکبوت و پرنده در بافت سلسله رویاها خوانده می‌شوند. محدودیت تفسیر رویاهای زنانه توسط نویسندگان مرد و نمادهای مثبت زن در رویای مرد نیز مطرح می‌شود.

ورود به جزئیات سمبولیسم رویا

خب، جلسه قبل من به جایی رسیدم، قول دادم که این جلسه رسماً دیگر وارد بحث درباره جزئیات سمبولیسم بشوم. سمبولیسم آن معنایی که در رویا هست.

دیگر تکرار نمی‌کنم زیاد، تأکید نمی‌کنم ولی حالا یک اشاره مختصری می‌کنم که یک خرده این برنامه بحث کردن من اون‌طوری که تو ذهنم بود درباره Jung این تغییر را کرده که آن بخش بحث کردن درباره رویاش یک خرده جدی‌تر و وسیع‌تر شده و حالا ان‌شاءالله در آینده می‌بینید که این کاری که دارم می‌کنم، آن قسمتی که می‌خواهیم از مفاهیم Jungی استفاده بکنیم واقعاً کاربرد هم دارد. یعنی صرفاً به دلایل نظری نیست که.

دلیل نظری‌اش این است که من یک احساسی بهم دست داد تا فکر کردم تا یک جوری به اندازه کافی تجربه نداشته باشید، یعنی یک مثل اینکه شما در یک زمینه علمی اگر مشاهداتی نداشته باشید، اصولاً تئوری دارید دارید درست می‌کنید، برای چه دارید درست می‌کنید؟ یک سری فکت باید وجود داشته باشه که آدم روش یک تئوری را سوار کند.

فکت‌های مربوط به چیزهایی که در واقع تئوری Jung، اگر بشود یک چنین عنوانی بهش داد، اصولاً به یک چیزهایی خیلی عجیب و غریب مربوطن. مثل تسلط داشتن روی مثلاً اسطوره‌ها یا تو زمینه رویا، یک جاهایی که ناخودآگاه به یک معنای عمیقی به هر حال از ظاهر می‌شود.

این است که من واقعاً یک جوری احساس کردم که مجبورم یا اسطوره‌شناسی یا مثلاً در زمینه رویا، یک جایی را یک خرده بیشتر در آن جلو برویم و سعی کنیم که یک تجربیاتی مستقیماً به دست بیاریم که بعضی از حرف‌های یک خرده عجیب و غریبی که تو این دیدگاه‌های Jung هست، معنی‌دار بشود.

خب، بگذارید من جلسه را با این نکته شروع بکنم که فکر می‌کنم من واقعاً تصور شخصی خودم این است که داریم در مورد یک حقیقت خیلی خیلی بزرگی صحبت می‌کنیم اینجا که خیلی کنجکاوی‌برانگیزه و خیلی به نظر من آن به آن اندازه‌ای که مهم است در فرهنگ بشر مورد توجه قرار نگرفته.

آن هم این حقیقت بزرگ و یک مقدار به یک معنایی شاید رعب‌آور این است که ما وقتی شب‌ها می‌خوابیم و یک چیزهای عجیب و غریبی، داستان‌هایی که جنبه تمثیلی و غیرواقعی، سورئال دارند. اصلاً مفهوم سورئال یک جوری با رویا و رویا دیدن گره خورده.

چیزهایی می‌بینیم که این‌ها معنی دارند. دونستن معنیشون مفیده. انگار دارند سعی می‌کنند که یک مفاهیم مهمی را به ما در واقع منتقل بکنند و از طرف دیگر این قسمت شاید عجیب‌ترش اینکه به یک زبان سمبولیکی که ما باهاش آشنا نیستیم این پدیده‌ها ظاهر می‌شوند.

تفسیر رویا در سنت دینی

اینکه یک چنین واقعیتی وجود داره، حالا من شخصاً هیچ شکی ندارم تو اینکه یک چنین حقیقتی هست.

حداقل ۱۰۰ ساله که یک جور مطالعات منظمی در مورد رویا صورت گرفته و فکر می‌کنم که جهت کلی به هر حال به این سمته که مدام این کاری که در واقع Freud شروع کرده بود که به یک نوعی برگشتن به یک یک نوع دانش باستانی، خود Freud یک جایی اشاره می‌کنه، شاید من آن قسمت از متن را از متن کتاب تفسیر رویا را یک بار در کلاس خوانده باشم، یادم نیست که می‌گوید که در واقع این هم مثل خیلی جاهای دیگر ما به این نتیجه می‌رسیم کم‌کم که این دانش‌های باستانی چندان. هم بی‌چیز نبودن، به اصطلاح بی‌مبنا نبودن.

حالا ولو اینکه مبانی‌ای که Freud برای تفسیر رویا می‌گذارد قطعاً متفاوته با آن مبانی‌ای که از نظر جهان‌شناسی با در تفسیر رویا به معنای باستانی‌اش وجود داشته، ولی خیلی جاها نمادپردازی‌هایی که در قدیم بهش معتقد بودن می‌بینیم که جای خودش را در درک جدید ما از سمبولیسم هم باز می‌کند. تفاوت عمده این شیوه جدید تفسیر رویا با شیوه قدیمی در این است که اینجا مثل علم جدید به شدت جنبه‌های تجربی غلبه دارد.

یعنی بیشتر در اثر مشاهده، مشاهداتی که تکرار می‌شن، ما معنی سمبل‌ها را سعی می‌کنیم درک بکنیم. در واقع الان میلیون‌ها مثلاً رویا گزارش شده، بررسی می‌شن، سمبل‌هایی که توشون تکرار می‌شود را به نوعی حالا با خود شخصی که رویا دیده یک چیزهایی را چک می‌کنند و نهایتاً به یک نتایج مشخصی می‌رسند که هیچ‌وقت شاید قطعیت نداشته باشه ولی به هر حال جواب.

من اول می‌خواهم واقعاً تاکید بکنم روی اینکه فکر می‌کنم در مورد یک موضوع خیلی خیلی مهم و خیلی عجیبی که خیلی کنجکاوی‌برانگیزه داریم صحبت می‌کنیم.

من شخصاً فکر می‌کنم کلاً خیلی وقتا در زندگی شخصی خودم پیش آمده که مثلاً از شدت کنجکاوی برای فهمیدن یک چیزی دیگر در حال مرگ مثلاً بودم ولی هیچ‌کدومش به شدت آن ماه‌ها و مثلاً مدتی که مواجه شده بودم با این مسئله و مطمئن شده بودم که اینجا یک واقعیت‌هایی وجود دارد و یک چیز پیچیده و جالبی هست و در عین حال مثلاً به اندازه کافی متن پیدا نمی‌کردم که بخوانم و بفهمم.

فکر کنم هیچ‌وقت تو عمرم واقعاً این احساس بهم دست نداده بود که یک چند ماهی که درگیر این مسئله شده بودم اوایل برام این احساس وجود داشت که یک چیز خیلی مهمی اینجا وجود دارد و راهی هم پیدا نمی‌شود به راحتی برای اینکه آدم نفوذ بکند. یعنی به غیر از اینکه یک مدتی آدم ذهنش مشغول این چیزها باشه.

حالا به تدریج من کم‌کم همین کتاب‌هایی که می‌بینید را آن موقع نداشتم ولی از یک موقعی شروع کردم هر چیز ممکنی در مورد رویا را مثلاً خواندن و حالا به هر حال به نمی‌توانم بگویم که به یک جایی رسیدم که آن کنجکاوی‌ام کاملاً برطرف شده و الان مثلاً خیلی مسلطم در درک مثلاً سمبل‌های رویا و معنی رویا ولی حداقل از آن حالت در حال مرگ بودن دراومدم.

دانش مقدس تعبیر خواب

یک چیزی که فکر می‌کنم لازم است بهش تو مقدمه این بحث اشاره بکنم این است که تفسیر رویا و فهمیدن تعبیر خواب در سنت دینی ما یک جوری یک دانش مقدسه. اصلاً تاکید حتی وجود دارد که این جزو علوم به اصطلاح لدنیه. پیامبران و افراد صالح هستند که به مثلاً درک رویاها می‌رسند. احتمالاً خیلی‌هاتون شنیدید.

بعضی‌ها اصلاً تلاش برای فهمیدن تفسیر رویا را یک جوری با شک و تردید بهش نگاه می‌کنند. مثل فضولی کردن در یک عالم مثلاً معنوی می‌دانند. من می‌خواهم تاکید بکنم که شخصاً خودم به شدت معتقدم به اینکه تفسیر رویا مثل خیلی از علوم دیگر جزو علومی هستند که از یک راه معنوی می‌شود بهشان رسید. بدون اینکه لازم باشه کتاب زیاد بخوانید.

در واقع همان‌طوری که مکانیسم‌هایی در درون روان ما وجود دارند که انکودینگ را انجام می‌دن، یعنی حقایقی را که قرار است بیان بشوند تبدیل می‌کنند به یک سری کدهای مثلاً داستان‌های سمبلیک، واضح است که فرایند روانی هم می‌تواند به وجود بیاید که دیکود بکنیم. یعنی بدون اینکه یک آدم، مثل به دست آوردن یک مهارت و تواناییه که جنبه روانی دارد.

شما وقتی که رویا را می‌شنوید بدون اینکه فکر بکنید تو ذهنتان تو یک کانالی دیکود می‌شود و معنیشو می‌فهمید. فکر می‌کنم آن چیزی که آن دانشی که لدنیه و مربوط به پیامبران و افراد صالحه، واقعاً این حرف درست است. آدم‌ها وقتی که از نظر روانی به یک کمالی می‌رسند و یک مراحلی را طی می‌کنن، آن کانال‌های دیکود کردن به طور طبیعی در وجودشون پیدا می‌شود.

بدون اینکه ذره‌ای مطالعه کرده باشند و مشاهده انجام داده باشند می‌توانند یک چیزهایی را دیکود بکنند. فکر می‌کنم مثلاً اون‌طوری که در قرآن شما مثلاً حضرت یوسف را می‌بینید به عنوان شخصیتی که دارای این دانش است و به نظر می‌آید که دانشش کاملاً جنبه لدنی داره، به هر حال یک چنین توانایی‌ای در افراد صالح می‌تواند پیدا بشود.

ولی نکته خیلی خیلی مهم این است که این اشتباه محضه که یک نفر فکر بکند که اگر یک دانشی جنبه لدنی دارد معنایش این است که دیگر ما بهش هیچ‌جور دسترسی‌ای نداریم.

همه دانش‌ها من تصور شخصی خودم را دارم می‌گویم از نظر دینی شما اگر به یک کمالاتی برسید مثلاً به یک درجه‌ای مثل پیامبران برسید، ممکن است همه دانش‌ها را به دست بیاورید بدون اینکه از پایین شروع کرده باشید و رفته باشید بالا.

یعنی خیلی تحصیل کرده باشید. می‌توانید مثل اینکه یک حسی پیدا بکنید که مثل اینکه عرفا حتی شما مثلاً مولانا نمونه خیلی واضحیه به نظر من که مش مشاهدات عرفانی‌اش حتی مربوط به مسائل فیزیکی هم دیگر می‌شوند.

همه عرفا این‌جوری نیستند ولی شما در مثنوی مولانا واقعاً یک سری شهود فیزیکی می‌بینید در مورد اینکه مثلاً زمین گرده و سیارات مثلاً یک شعری دارد مولانا می‌گوید چون حکیمک یا آن حکیمک اعتقادی کرده است کاسمان بیضه زمین چون زرده است.

دارد می‌گوید حکیمکی، مثل اینکه جرئت نمی‌کند بگوید من به این اعتقاد رسیدم. یک حکیمی به این اعتقاد رسیده که آسمان مثل تخم‌مرغه و زمین مثل زرده تخم‌مرغ آن مثلاً وسط هست.

بعد می‌گوید که یکی ازش پرسید که خب این چگونه در آسمان مونده؟ این معلقه؟ چرا مثلاً پایین؟ می‌گوید مثل می‌گوید چون همچون مغناطیس، قبه ریخته در میان ماند آهنی آویخته. یک چیزی دیده مولانا شاید این شهودش هم از این مشاهده آمده.

اینکه یک چیزی ساخته بودن که مولانا شاید این را مشاهده کرده و در موردش شنیده که اگر آهن‌ربایی مثلاً استوانه‌ای می‌ساختید آن‌وقت یک میله آهنی را می‌شد آن‌وقت معلق نگه داشت.

در اثر جذب و دفعی که به وجود می‌آید مثلاً یک چیزی در آسمان معلق می‌شود. مولانا جوابش این است که این کره زمین که به نظرش رسیده که در یک آسمانی معلقه، این‌جوری در اثر یک سری جذب و دفعی مثل جذب و دفع مغناطیسی که آنجا مانده.

اینکه می‌شود حتی مثلاً فرض کنید قوانین فیزیک را در اثر یک علم لدنی فهمید، این معنایش این نیست که شما راه فهم‌تون از پایین بسته است. می‌توانید بروید مشاهدات مختلف انجام بدید، یک تئوری‌هایی بسازید، فرمول بنویسید. فکر نمی‌کنم مثلاً به راحتی بشود از طریق علوم لدنی به فرمول‌های مثلاً فیزیکی رسید که الان ما مثلاً رسیدیم.

حالا ولو اینکه ممکن است این‌ها فرمول‌های دقیقی نباشن ولی خب یک تقریبی خوبی از واقعیت دارند به ما می‌دهند. من می‌خواهم بگویم تفسیر رویا هم همین‌طوریه.

در عین حالی که یک جور فرایندهای روانی می‌توانند شما را قادر بکنند که معنی تمثیل‌ها را بفهمید بدون اینکه حتی زمینه‌ای داشته باشید و قبلاً شنیده باشید که این سمبل‌ها یک سمبل خاصی که آنجا ظاهر شده چه معنایی داره، در واقع یک جوری مکانیسم روانی دیکد کردنتون فعال شده.

می‌توانید در حالی که بیدار هستید کار برعکس انجام بدهید. آن چیزی را که در واقع از ناخودآگاه بیرون آمده را برگردونید مثلاً به عالم خودآگاهی ببینید معنایش چه می‌شود.

من حتی از یک آدمی که تجاربش آشنایی داشت و حالا به نوعی ادعای این را داشت که تفسیر رویا را بدون مطالعه یک چیزهایی می‌فهمه، می‌گفت برای من این‌جوری است که وقتی یک رویا را برای من تعریف می‌کنن، من یک تصاویری برام ظاهر می‌شود که یک جوری معنی رویا را می‌فهمم.

یک تصاویر متوالی در عین حالی که دارم رویا را می‌شنوم یا تو ذهنم مرور می‌کنم برام ظاهر می‌شود که این‌ها به نوعی به معنی رویا ربط دارند.

حالا اینکه مکانیسم طبیعی‌اش واقعاً چیست و چه جوری می‌شود این را دیکد کرد، من تاکیدم روی این است که اگر یک چنین مانع فهمی در ذهن بعضیا هست که مثلاً شنیدن که تفسیر رویا یک جوریه مهارت مثلاً لدنی و عرفانی و دینیه و بنابراین مطالعه کردن در مورد رویا مثل تلاش کردن به نفوذ کردن به یک حیطه‌ای که مربوط به پیامبران و اولیای خداست، این را کلاً بگذارید به نظر من کنار.

فاصله از حصار قدسی رویا

هر دانشی به نظر من این‌جوری است که با در واقع یک جوری صلاحیت‌های روانی می‌تواند به دست بیاید. در عین حال هر دانشی هر چقدر هم سطحش بالا باشه، به نوعی با جمع‌آوری اطلاعات و تلاش کردن و آن زحمت کشیدن و آن تئوری ساختن می‌شود بهش نزدیک شد.

بنابراین کاری که ما اینجا داریم می‌کنیم این نیست که یک جوری بفهمیم که با چه تمرین‌های مثلاً روانی می‌شود به مهارت تفسیر رویا رسید. می‌خواهیم سعی کنیم با همان کاری که الان می‌کنم در دانش روان‌کاوی و تفسیر رویای جدید می‌کنم، اینکه با پیدا کردن یک انبوهی از اطلاعات، جمع‌آوریشون و مقایسه‌شون یک جوری سعی بکنیم که معنی سمبل‌ها را بفهمیم.

مشکلاتی که وجود دارد من قبلاً بهش اشاره کردم این است که به هیچ وجه سمبل‌ها معنی‌های مشخص نمی‌دن. یعنی شما نمی‌توانید یک دیکشنری برای سمبل‌های رویا در واقع درست بکنید و بعد هر وقت که یک چیزی تو رویا ظاهر شد، بروید ببینید مثلاً مار ظاهر شده، بروید تو ستون مار مثلاً نگاه کنید مار یعنی به درها معنی ممکن است یک سمبل ظاهر بشود که بستگی به متن رویا دارد.

ولی در عین حالی که این خب یک جور اظهار نظر ناامیدکننده‌ست برای خاطر اینکه بالاخره ممکن است حتی شما یک دیکشنری خیلی پیچیده‌ای هم درست بکنید چندین معنا برای هر سمبلی بنا به تجربه پیدا کردید بنویسید و آخرش هم یک رویایی باهاش مواجه بشوید که این سمبل به یک معنای دیگه‌ای در آن ظاهر شده که کاملاً بستگی دارد به اینکه متن رویا چیست و آن شیء یا چیزی که به هر حال در رویا ظاهر شده چه جوری در رویا ظاهر شده.

مثلاً فرض کنید یک حیوان می‌تواند تو رویا ظاهر بشود شما ازش بترسید یا نترسید. ممکن است شکل ظاهریش مهم باشه در رویا یا یک عملی دارد انجام می‌دهد. می‌دونید؟

یعنی همه این چیزها اینکه با چه چیزی غلبه دارد آن سمبلی که تو رویا ظاهر شده چه وجهی ازش غلبه دارد روی معنایش مطمئناً تأثیر می‌گذارد. بنابراین واضح است که ما با یک جور دانش پیچیده‌ای مواجه هستیم که دقیقاً مشکلش این است و خوبیش هم همین است که چون چیزهای مشکل خوبن دیگر یعنی با تجربه‌های فعلی ما حالا هر شما در زمینه یادگیری دانش خیلی سازگار نیست.

مخصوصاً شماهایی که در دانشکده مهندسی هستید دوست دارید و لذت می‌برید و عادت کردید که یک چیزی یک معنی مشخص داشته باشه. دقت زیادی مثلاً شما یک واقعاً کسانی که ریاضی می‌خوانند لذت ریاضیات بیشتر از هر چیزی این است که یک چیز پرفکتی شما یک صورت قضیه‌ای را می‌شنوید، اثباتشو می‌خوانید و به طور کامل همه چیز تمام می‌شود.

مفاهیم معنی‌های خیلی دقیق و مشخصی دارند و وقتی اثباتو می‌خوانید این گزاره تثبیت می‌شود به عنوان یک حقیقتی که دیگر محاله غلط باشه. مثلاً یک جوری حالا به یک معنایی حالا در حقایق ریاضی هم ممکن است بشود شک کرد. فیزیک حتی اینطوری نیست.

فیزیک به هر حال شما یک مدلی می‌ مدل را خوب یاد می‌گیرید ولی ادعای اینکه این مدل به حقایق فیزیکی مثلاً منطبقه خب در هاله‌ای از ابهامه بلکه تقریباً مطمئنیم که به طور پرفکت منطبق نیست.

خیلی امید زیادی به اینکه تئوری‌هامون کاملاً با واقعیت تطبیق بکند نداریم. به هر حال شما که مهندسی می‌خوانید و تجربیات در واقع یک جور ذهن ریاضی دارید خیلی دور هستید از این جور دانش‌هایی که جنبه ابهام توشون در واقع زیاده.

دقیقاً کسانی نزدیک‌ترن به یاد گرفتن این‌چنین دانش‌هایی که مثلاً با هنر سروکار دارند. شما همان‌طوری که در یک اثر هنری وقتی دارید یک اثر هنری را باهاش مواجه شدید ممکن است جنبه‌های سمبلیک داشته باشه، ممکن است یک احساسات و عواطفی در آن بیان شده باشه که نمی‌شود به طور دقیق در موردش صحبت کرد. رویاها هم همین‌جوری‌ان.

بنابراین مثلاً فرض کنید کسانی که غریزه هنری دارن، کسانی که در مورد مثلاً ادبیات کار می‌خونن، مطمئناً ذهنشون آمادگی بیشتری دارد برای اینکه سمبولیسم مثلاً رویا را درک بکند. اصولاً هر آدم هنری، شاعر، هر ادیب، هر کسی که با هنر سروکار دارد یک جوری با سمبولیسم، نقاشی، همه هنرها به نوعی با سمبولیسم سروکار دارند.

داستان که داستان‌ها معنای سمبلیک دارند چه نویسنده بخواهد چه نخواد، خیلی از نویسنده‌ها می‌خواهند چیزها را به طور سمبلیک بیان بکنند. مثلاً در کشورهایی که آزادی‌های بیان به اندازه کافی وجود ندارد به دلایل سیاسی آدم‌ها از سمبولیسم استفاده می‌کنند ولی جاهایی که آزادی بیان وجود دارد هم به دلایل دیگه‌ای سمبولیسم یک چیزی دارد در واقع یک جاذبه‌ای برای هنرمند دارد که اصولاً یک تفاوت ذهن هنری با ذهن علمی این است که آن‌هایی که ذهن درک هنری خوبی دارند از ابهام لذت می‌برن.

از چیز بیان‌های سرراست خوششون نمیاد. واقعاً فکر می‌کنم خیلی چیز بدیه که هنرمندا از اینکه این چیست یا مثلاً یک اثر هنری اینکه واضح معنایش چیست و یک معنی یونیکی دارد.

اینکه هنر یک جوری هنرمند یک تلاشی می‌کند برای اینکه از معانی یونیک یک جوری فرار بکند. یک جوری در واقع انگار به خواننده مخصوصاً در هنر مدرن اصولاً این هنر یک هنرمنده که اثری خلق بکند که خواننده باهاش درگیر بشود و معناها را تو ذهن خودش خلق بکنیم.

نه اینکه من یک معنایی را تحمیل بکنم. می‌گویم هنرمندا معمولاً می‌گویند اگر قرار باشه یک چیزی یونیکی بگوییم و خودمان هم می‌دانیم چه می‌خواهیم بگوییم میریم مقاله مینویسیم. اثر هنری را وقتی خلق میکنیم که خودمان هم دقیقاً مسلط نیستیم به اینکه آن حسی که می‌خواهیم بیان بکنیم چیست.

بیان حس و محدودیت زبان

من چند بار این به مناسبت‌های این را نقل کردم.

من در سخنرانی که یک نویسنده معروف فرانسوی در ایران یک بار آمده بود انجام داد حضور داشتم و یک حرف خیلی جالبی زد در تجربه کار کردن با Jean-Luc Godard فیلم‌ساز معروف فرانسوی. گفت یک روز آمد پیش من گفت من یک ایده‌ای برای یک فیلم دارم. خیلی جالب و خیلی هیجان‌زده بود.

بعد پرسیدم که چه گفت در مورد یک آدمیه در مورد یک مردیه شاید هم زن باشه که از فرانسه راه می‌افتد می‌رود به سمت سوئیس. شاید هم جای دیگه‌ای برود. همین‌جور یادم نیست حالا دقیقاً جزئیات سه چهار چیز گفت و همه‌شان هم این‌طوری بود که ممکن بود یک چیز تقریباً به نظر می‌اومد هیچی ایده‌ای که این‌قدر هیجان‌انگیزه چه معلوم نیست چیست.

گفت من خلاصه بعد از اینکه یک خورده با من حرف زد فهمیدم که رفته سوئیس و در راه تو جاده یک حس خیلی عمیقی بهش دست داده و می‌خواهد یک فیلمی بسازه که آن حسه در آن باشه. حالا مرد، زن، نمی‌دانم جاده‌ست، سوئیسه برایش فرق نمی‌کند. خودش هم نمی‌دونه آن لوکیشن این حس را ایجاد کرده یا یک چیز دیگه‌ای. فقط خیلی هیجان‌زده‌ست.

یک حس عمیقی دارد و می‌خواهد این را یک جوری سعی کند منتقل بکند. فکر کنم یک هنرمند واقعی معمولاً تو یک چنین پوزیشنی. نمی‌دونه حس چیه، از کجا اومده، نمی‌تواند در موردش راحت حرف بزند و همه تلاشش این است که این را به نوعی تبدیل بکند به یک چیزی در یک قالب هنری حالا هرچه می‌خواهد باشه و این آن حس را در واقع یک جوری منتقل بکند.

آدمی که با این اثر مواجه می‌شود دچار همان احساس بشود بدون اینکه لازم باشه از پاریس در یک روز خاصی برود سوئیس که معلوم هم نیست اگر برود آن حس بهش دست بده. هنرمند کلاً ذهنش پر از ابهامه یعنی واقعاً خودآگاهیش این‌قدر فعال نیست وقتی که دارد یک اثر هنری را خلق می‌کند.

برای همین است که در آثار هنری دقیقاً به دلایل یونگی حقایق عظیمی گاهی ظاهر می‌شوند که خود هنرمند ازشان باخبر نیست و این شیوه‌های جدید نقد در مثلاً دهه‌های اخیر که به‌شدت تأکید می‌کنند روی کنار گذاشتن قصد مؤلف دلیلش همین است. اینکه مؤلف قصدش این است که چه بگوید خیلی وقتا بهتر است کنار گذاشته بشود نه اینکه اثر هنری چیز دیگه‌ای دارد می‌گوید.

آن فکر می‌کند که یک اثر هنری ساخته که معناش این است. خودآگاهیش بهش می‌گوید که تو این کار را کردی ولی ناخودآگاهش ممکن است چیز دیگه‌ای گفته باشه که شاید گاهی در عکس آن چیزی است که خود آن شخص قصدشو کرده.

اینکه در آثار هنری حقایقی ظاهر می‌شوند گاهی یک حس‌هایی به یک هنرمند منتقل شده که تو خودآگاهیش نیست ولی به نوعی در اثر هنریش دارد ظاهر می‌شود و وظیفه منتقد فقط این نیست که برود ببیند که هنرمند این کار را برای چه انجام داده.

برای همین است که غالباً مصاحبه کردن با هنرمندا خیلی اثر خیلی وقتا نتیجه مطلوبی ندارد. ممکن است بیشتر گمراه‌کننده باشه تا هدایت‌کننده. من یک مصاحبه‌ای خواندم در مورد فیلم مرد مرده با Jim Jarmusch.

آن فیلم خیلی خوبیه، آن کارگردان هم کارگردان خیلی خوبی است و گفته بود که ازش پرسیده بود که خب این فیلم کلاً محتواش چیه؟ در مورد چه می‌خواستی صحبت بکنی؟ گفته بود درباره تنباکو. هرکی این فیلمو دیده باشه فکر می‌کنم این حرفو بشنوه خنده‌ش می‌گیرد.

فیلم فیلم خیلی عمیقیه و هزار جور می‌توانید برایش محتوا قائل بشوید و این واقعاً خیلی فکر می‌کنم جدی داشت می‌گفت که ایده اصلیش تنباکو. چون اصولاً اگر با Jim Jarmusch کسی آشنا باشه این را می‌داند که در مورد تنباکو و سیگار کشیدن و این‌ها عقایدی دارد.

یعنی برایش مثلاً تو زندگی آن ممکن است واقعاً این مسئله خیلی مهم باشه و آن فیلم هم خیلی مرتب حرف از تنباکو تو آن فیلم می‌شود ولی فکر می‌کنم خیلی چیزهای مهم‌تر تو آن فیلم هست که ممکن است Jim Jarmusch خیلی عمداً وارد فیلم نکرده باشه.

مثلاً تو آن فیلم واقعاً فکر می‌کنم یکی از ستایش‌آمیزترین فیلم‌ها درباره فرهنگ سرخ‌پوستی در مقایسه با فرهنگ کثیفیه که اروپایی‌ها وارد آن منطقه آمریکای شمالی کردن.

حالا من چون فکر می‌کنم خیلی‌هاتون ممکن است فیلمو ندیده باشید وارد جزئیات نمیشم ولی فکر می‌کنم خب مهم‌تر از همه‌کوئه. این حس را منتقل کردن، هرکی آن فیلم را ببینه، فکر می‌کنم یک احساس این‌شکلی در مورد سرخ‌پوست‌ها و فرهنگ سرخ‌پوست‌ها بهش دست می‌دهد.

چیزهای خیلی عمیقی در فرهنگ آن‌ها وجود دارد در حالی که فرهنگی که غربی‌ها وارد آنجا کردن، به‌شدت آدم‌ها، آدم‌های بی‌فرهنگی‌ان و فرهنگ، فرهنگ کثیفیه. من فقط برای کسانی که فیلم را دیدن یا در آینده می‌بینن، می‌بینند این را اشاره بکنم که دو تا تراولینگ در این فیلم هست، یکی اول، اولش، یکی آخرش.

که در دهکده‌ی، دهکده‌ای که سفیدپوست‌ها ساختن، که لجن مطلق واقعاً این دهکده، همه‌ی چیزهایی که دیده می‌شود و بعد یک تراولینگ مشابهی هست، اواخر فیلم در دهکده، وقتی که این آدم به دهکده‌ی سرخ‌پوست‌ها می‌رسه، که مثل یک موزه‌ی هنری بیشتر می‌ماند تا مثلاً یک دهکده. پر از نقاشی و پر از چیزهای و اینکه آدم‌هاش، آدم‌های آروم و تمیزی هستند.

حالا بگذریم. این‌ها مقدماتیه که من دارم می‌گویم برای خاطر اینکه هم بهتان هشدار بدهم که درک سمبولیسم خیلی خیلی دور از ذهنیت شماست. اگر یک چیزهایی وجود داره، حرف‌های ناامیدکننده را دارم می‌زنم، در عین حال یک جوری نویدبخش هم هستند این حرف‌ها.

که شما به عنوان مثلاً یک آدمی که در دانشکده فنی دانشگاه تهران قبول شده و دارد درس می‌خونه، معمولاً خب این احساس بهش منتقل شده از طرف مثلاً فرض کنید فرهنگی که در جامعه ما، و در جامعه جهانی وجود دارد که این شماها که اینجا دارید درس می‌خونید، آدم‌های بااستعداد و باهوش و یعنی آن چیزی که تحت عنوان هوش مطرحه، در شما لابد زیاده.

فرهنگ استعداد و تفسیر

که می‌شود اسمش را گذاشت هوش ریاضی.

ولی کاملاً طبیعی است که شما این احساس را داشته باشید که حالا که هوش ریاضی‌تون زیاده، یک جاهایی خیلی آدم‌های خنگی باشید. ها؟ و اینکه حالا دنیای امروز و نظام آموزشی که ما در آن تحصیل کردیم، این‌جوری است که ماهایی که هوش ریاضی داشتیم، خیلی آدم‌های موفقی بودیم، شاید اگر مثلاً فرض کنید نظام آموزشی بر اساس درک و خلق مثلاً آثار نقاشی بود، ماها مثلاً تو دوران ابتدایی ترک تحصیل مجبور می‌کردیم و کلی معلم‌ها ما را کتک می‌زدن و موجودات حقیر و مثلاً بدبختی به حساب می‌اومدیم و روحیه‌مون را از دست می‌دادیم. شما الان خیلی روحیه دارید برای اینکه خیلی تشویق شدید، خیلی تقویت شدید به‌اصطلاح.

یک آن چیزی را که جامعه علمی مثلاً نظام آموزشی نیاز داشت را شما خیلی خوب داشتید. در کنکور هم رتبه‌ی بالا آوردید. هیچ این حرف شاید ناامیدکننده باشه ولی بد نیست این را بدونید. شاید شما خیلی در درک سمبولیسم آدم‌های خنگی باشید. ها؟ اصلاً استعداد زیادی نداشته باشید. و این خیلی چیز عجیبی هم نیست.

من فکر می‌کنم به‌هرحال ما از یک جهت این خیلی نویدبخشه که همان‌طوری که یک آدمی که استعدادهای مثلاً فرض کنید هنری داره، اگر یک خرده سعی کند ریاضی بخونه ولو برایش سخته، به یک جور کمالی می‌رسد از نظر روانی، مثل اینکه اون، مثل اینکه شما به‌طور طبیعی بازوتون ضعیفه، ولی پاهاتون قویه.

حالا در نظام آموزشی ما پای قوی می‌خواستن و دویدن و شما هی دویدید و پاهاتون خیلی خیلی زیادی قوی شده و دست‌هاتون ضعیفه. ولی منطقاً این نیست که آن قسمتی که ضعیفه را تقویت بکنید، موجودات چیزتری می‌شید، موجودات طبیعی‌تر و نرمال‌تری می‌شوید.

بنابراین حتی اگر من دارم این نوید را می‌دهم در عین حالی که یک جوری حرف ناامیدکننده است، اگر واقعاً با این مسائل سمبولیسم و این‌ها مواجه می‌شوید و احساس می‌کنید که اصلاً درک خوبی از این چیزها ندارید، یک خرده زود ناامید نشید و به‌هرحال همان یک مقدار هم که پیشرفت بکنید، فکر می‌کنم یک بخشی از وجودتون را تقویت کردید که خیلی مهم است برای اتفاقاً برای شماهایی که در فرمال‌ترین بخش فعالیت‌های ذهنی در واقع یک جوری قدرت دارید، تو ریاضیات مثلاً.

ها؟ در آن قشر از نظر نوروساینس آن قشر بالای مغزتونه که خیلی فعاله. این چیزها مربوط به یک خرده قشرهای لایه‌های پایین‌تره. مسائل عاطفی، معمولاً آدم‌هایی که در زمینه‌های ریاضی قوی‌ان، در درک عاطفی ضعیف‌ان.

به همین دلیل ممکن است در درک هنر خیلی آدم‌های قابل‌اعتمادی نباشن. من معمولاً در مورد درک هنری دانشجوهای خودم حداقل همیشه این را احساس کردم که از دقیقاً از آن آثار هنری خوششون می‌آید که خیلی متفکرانه‌ست.

نه آن‌هایی که خیلی مثلاً حس عاطفی قوی‌ای دارند یا یک حس هنری عمیقی مثلاً توشون هست. برای اینکه با اون، با آن چیزها زیاد ارتباط برقرار نمی‌کنند. با دقیقاً با آثار هنری مثلاً داستان‌ها یا فیلم‌ها ارتباط برقرار می‌کنند که کم‌وبیش می‌شود محتواشو در یک مقاله‌ی خیلی مفصلی بیان کرد به هر حال.

خیلی مثلاً یک حرف جالبی توشون هست، تفکری پشتش هست. و این دقیقاً فکر می‌کنم این است که آدم سعی کند که کارهایی که با بازو انجام می‌دهد را هم آن هم سعی کند این‌جوری با پا مثلاً انجام بده. ما به‌طور طبیعی بشر این حالتو داریم.

وقتی یک بخشی از روانش یا جسمش قوی می‌شه، به جای اینکه سعی کند به همه‌جا برسه، اونجایی که ضعیفه را یک جوری رها می‌کند و می‌رود می‌پردازه، سعی می‌کند همه‌ی کارها را با همان بخش قوی‌شده‌ی خودش انجام بده و واقعیت این است که نمی‌شود.

شما نمی‌توانید با آن بخش بالای مغزتون آثار هنری را درک بکنید، سمبولیسم را درک بکنید. یک نکته‌ی خیلی مهم هم اینجا من مجدد تأکید می‌کنم.

می‌گوید اینجا ابهام وجود دارد. اصلاً دنیای سمبل‌ها یک دنیای مبهمیه. هیچ‌چیزی انگار قاطع نیست. به‌شدت یعنی آن‌جوری که یک واژه مثلاً در ریاضیات یک معنای کاملاً مشخص می‌دهد و دیگر مهم نیست که این واژه در چه تکستی قرار گرفته باشه تا معناش مشخص باشه.

ما در ریاضیات نهایت سعی‌مون را می‌کنیم که یک نماد یک معنای مشخص داشته باشه. دیگر این‌جوری نباشد که اگر من مثلاً گفتم یک تابع فشرده حالا بسته به اینکه بعدش بگویم تابع فشرده مثلاً در فضای فلان یا در فضای فلان، معنی تابع فشرده تغییر بکند. یعنی تکست تأثیر خودش را را اجزاشو در ریاضیات حداقل به مینیمم می‌رسونه.

اگر بگوییم صفر نیست، ولی یک جوری فشردگی و تابع فشرده یک معنای کاملاً روشن داره، تعریف مشخصی دارد و حالا بسته به اینکه در چه فضایی دارید مثلاً از یک تابع فشرده صحبت می‌کنید، این مثال‌های تابع فشرده خب چیزهای جدیدی می‌شوند. ولی مفهوم تابع فشرده یک چیز یونیکیه. ریاضیات یونیک‌ترین چیز است دیگر.

زبانیه که اصلاً همه‌چیز را فدای این می‌کنیم که وضوح وجود داشته باشه، ابهام وجود نداشته باشه، همه‌چیز معنای یونیک داشته باشه و معانی وابسته به تکست نشن. و رؤیا بی‌نهایت، شاید متن‌های رؤیا درست ضد این هستند. یعنی هیچ‌چیزی مستقلاً معنا ندارد مگر در تکست. یعنی اصلاً یونگ، فروید، همه‌ی روان، هرکسی در زمینه‌ی رؤیا کار می‌کنه، روی این تأکید می‌کند.

یونگ بارها من دیدم که تو کارهای مختلفش، نمی‌شود دیکشنری درست کرد. تکست، حرف اول و آخر تکست می‌زند. یونگ حتی به این حالت افراطی معتقده که حتی یک دانه رؤیا هم به‌عنوان یک واحد یونیک معنی نمی‌دهد. سلسله‌ی رؤیاها هستند که معنی می‌دهند.

سلسله رویاها و بافت معنا

مهم است که این رؤیا را بین چه رؤیاهایی دیدی. معنایش باز ممکن است فرق بکند. بنابراین یک عالم انگار خواب و رؤیا داریم که باید همه‌شو مثلاً اول تا آخرشو بخونی تا بتونی معنی اجزاشو خیلی خوب بفهمی.

نه اینکه هیچی نمی‌شود فهمید، ولی به هر حال حتی دو تا رؤیای متوالی را روی معنی همدیگر می‌توانند تأثیر بذارن. خب این دقیقاً چیزی است که آدمی که ذهن ریاضی داره، فکر می‌کنم از یک چنین وضعیتی فرار می‌کند.

حالا من باید ببینم مثلاً شنیدم تابع فشرده، باید ببینم بقیه‌ی گزاره‌ای که مثلاً تو این قضیه بند شده چیست تا بفهمم که تابع فشرده یعنی چه. فکر کنم ریاضیات درست برعکسه. اصلاً ساینس کلاً تلاش برای مبهم نبودن و همه‌چیز را یونیک معنی کردن.

من این مقدمه را گفتم برای خاطر اینکه اگر یک دفعه پیش رفتین و تو همین جلسه یا جلسات آینده دیدید که با یک وضعیت مبهمی سروکار دارید، خب تقصیر شما نیست، تقصیر من هم نیست.

این موضوع این‌جوری است. دقیقاً فکر می‌کنم احساسی که آدم‌ها موقعی که آشنا می‌شوند با شیوه‌های تفسیر مثلاً رؤیا، آن احساسی که بهشان دست می‌ده، مشابه احساسیه که اگر سعی کنید وارد حیطه‌ی هنر بشید، نقدهای هنری بخوانید.

آنجا هم همین‌طوریه دیگر. واقعاً در مورد یک اثر هنری، شما نمی‌توانید بگویید الان بگویید فیلم مردم‌مرده معنایش دقیقاً این است. یک چیزهایی می‌فهمید، چیزهایی که می‌فهمید بجاست، درسته، ولی ممکن است یک سال دیگر یک چیز خیلی عمیق‌تر بفهمید. و لایه‌های اصلاً اینکه اصولاً معنا در آثار هنری و در رؤیا می‌تواند لایه‌های مختلف داشته باشه، عمیق‌تر بشود.

یعنی در عین حالی که این معنی را داره، یک معنی عمیق‌تر هم در سطح مثلاً بالاتر دارد. ریاضیات و ساینس تلاش می‌کند که معانی‌اش تخت باشند. ریاضیات تلاش برای این است که اصلاً معانی همین چیزی باشه که من می‌نویسم. چیزی دیگه، لایه‌ی دیگه‌ای وجود نداشته باشه.

این نهضتی که در ریاضیات وجود داشت و همچنان هم فکر می‌کنم دیگر غالب در ریاضیات به معنای عملی‌شه که بهش می‌گویند فرمالیسم دقیقاً معنایش این است. اعتقاد به اینکه ریاضیات همونیه که می‌نویسن، نه اونی که تو ذهن من ظاهر می‌شود بعد از اینکه می‌خوانم. دقت می‌کنید؟

هیلبرت و پیروانش یک نهضتی داشتن که خیلی تأثیر گذاشتن را ریاضیات و اینکه اصل موضوعی بکنند همه‌چیزو، نمادگذاری بکنند و ریاضیات رابطه‌ای که بین این نمادها وجود دارد. نه این تصوراتی که مثلاً تو ذهن من ظاهر می‌شود وقتی این نمادها را می‌بینم، آن‌ها ریاضیات نیست. برعکس کسانی که در نهضتی هستند که بهش می‌گویند شهودگرایی که اصل آن شهود ماست. این چیزی که می‌نویسیم فرعه.

خلاصه من یک چیزهایی تصوراتی دارم، این‌ها را سعی می‌کنم تو ریاضیات به صورت نماد بیان بکنم. اینکه این نمادها ریاضیاتن یا آن چیزهایی که تو ذهن منه، خب آن‌هایی که به دقت خیلی اهمیت می‌دهند می‌گویند آن نمادها. چیزی که تو ذهن توئه با اونی که تو ذهن منه ممکن است فرق کنه، معلوم نیست چیه، یک چیز بی‌شکل و مبهمیه.

کلاً ذهن ما در واقع فرمالیسم مثل این است که از نظر نوروساینس ریاضیات را به آن آخرین لایه مثلاً دیگر آن قشر بیرونی آن لایه بیرونی مغز تا حد ممکن نزدیک بکنیم، فرایند کاملاً فرمالی باشه ریاضیات و آن شهود و معنا و حس و این‌ها را ازش بگذاریم کنار.

خب این مقدمات فکر می‌کنم لازم بود برای اینکه فکر نمی‌کنم برای همه‌تون خیلی وارد شدن به این موضوع راحت باشه و در عین حال من دارم این نوید را می‌دهم که خیلی اگر بتوانید وارد بشید، تلاش بکنید خیلی فعالیت مفیدی برایتون. یعنی که آن از چیز قسمتی از مغزتون استفاده می‌کنید، فعالش می‌کنید که تا به حال احتمالاً زیاد سراغش نرفتید.

دقیقاً آن قسمتی که وقتی که ریاضی دارید کار می‌کنید خوب است خاموش باشه یک مقدار و روشن بودنش ممکن است اشکال ایجاد کند. خب یک بخشی از این مقدمه را دیگر چون طولانی شده نمی‌گم، می‌خواهم این جلسه را و این جلسه با همه جلسات یک تفاوتی دارد.

به غیر از این مقدمه که یک جنبه‌های منطقی داشت، من کاری که تو این جلسه می‌خواهم بکنم به طور کاملاً بی‌نظم که خیلی معلوم نیست که از کجا جای خاصی می‌خواهیم شروع بکنیم. حتی در فرم بیانش هم فکر می‌کنم این نوع به اصطلاح چیزی که داریم در موردش صحبت می‌کنیم اثر می‌گذارد و گذاشته به طور طبیعی.

من همین‌جور ممکن است اسم حیوونات را ببرم و بگویم که این‌ها در رویاها به چه معناهایی ظاهر می‌شوند و بروم جلو و این‌جوری هم نیست که از یک جایی شروع بکنم همه در مورد همه سمبلا صحبت کنم.

می‌خواهم یک تعدادی سمبل و یک تعدادی رویاهایی که این سمبلا توشون ظاهر شده با یک معانی‌ای بگویم مثل یک مجموعه‌ای اینفورمیشن که تقریباً بی‌شکل وارد ذهنتان می‌شود و کم‌کم بعداً مثلاً اینفورمیشن‌ها که زیاد شد شما شاید قانع بشوید که مثلاً ایده‌هایی که ایده‌های تئوریکی که یونگ دارد می‌شود این اینفورمیشن‌ها را باهاشون بهش نظم داد.

فعلاً این جلسه، جلسه‌ای مثل اینکه یک سری اسلاید بیام همین‌جوری بهتان نشان بدهم در مورد مناظر جهان و زیاد هم حرف نزنم. بگویم مثلاً این کوهه، این دره‌ست، این اقیانوسه. مثل یک آدمی که تازه از یک کره دیگه‌ای آمده و مثلاً یک کره زمین را داریم بهش معرفی می‌کنیم، پدیده‌های مختلفی که اینجا ظاهر می‌شوند را فقط ببینید.

خیلی انتظار بنابراین از این نظم و ترتیب و حتی یک مقدارش هم حالت چه می‌گن؟ ریسایتِیشن دارد. یعنی من یک سری واژه‌ها نوشتم، الان همین‌طور که جلو برویم ممکن است یک چیزهایی به ذهنم برسد بگویم. بنا به تداعی معانی آزاد. از تداعی آزاد استفاده بکنیم شاید به نتیجه بهتری برسیم.

نهایت سعی‌ام می‌کنم از رویاهای مثالی بیارم که به دلایلی، به دلایلی که حالا از کتاب‌های خیلی معتبر، از رویاهای شخصی خودم یا آدم‌هایی که اطمینان دارم تقریباً به اینکه معنی رویاهاشون را درست فهمیدم، گاهی ممکن است یک آدمی یک رویایی برای من گفته باشه، من چیزی به عنوان معنی بهش گفته باشم که اطلاعاتی در آن باشه که نمی‌دونستم.

رویای مثالی و منابع معتبر

وقتی طرف تأیید می‌کند که بله مثلاً تو زندگی من چنین چیزی وجود داره، خب آدم احساس می‌کند دارد معنی درستی رو، راه درستی را دارد حداقل می‌رود. خیلی سعی کردم که رویاهای مطمئنی را مطرح بکنم ولی باز احتمال اینکه بعضی‌هاش خیلی دقیق نباشه، معنی‌های عمیق‌تر داشته باشه هست.

به اضافه اینکه هر چیزی در مورد هر سمبلی بگم، این یک چیزی، یک بخشی از معنایی که آن سمبل می‌تواند داشته باشه و قطعاً در یک تکست‌هایی معنی‌های دیگر دارد. این را فراموش نکنید که دیکشنری درست نمی‌کنیم از سمبل‌های رویا.

حیوانات شروع بکنم که همه آدم‌ها کم و بیش در رویاها می‌بینند. بگذارید این‌جوری بگم، می‌خواهم از چیزهایی شروع بکنم در واقع حالا مثلاً حیوانات که یک خورده جنبه عمومی‌تر داشته باشه.

یعنی معنی‌های ثابت‌تری داشته باشند. شما کلاً در رویاهای خودتان افراد آشنا می‌بینید، افراد اعضای خانواده‌تون، دوستاتون. خب طبعاً این‌ها که معناهای، من نمی‌توانم در مورد معنای یک دوست خاص شما اینجا صحبت بکنم. برای تو زندگی شما آن آدم یک نقش خاصی دارد. مکان‌های آشنا و هر چیز آشنایی در رویا خارج از این حرفاییه که می‌شود به طور کلی در مورد سمبول‌ها زد.

اگر یک آدمی مثلاً فرض کنید پرورش زنبور عسل دارد خب دیدن زنبور در رویا برایش می‌تواند مربوط به شغلش باشه. ولی اگر شماها مثلاً در رویاتون زنبور ببینید که رابطه خاصی با زنبور ندارید به غیر از اینکه موجودیه که می‌تواند شما را نیش بزند فکر می‌کنم معنایش طبعاً برای شما یک معنای نسبتاً ثابتیه.

حالا بسته به اینکه پیدا می‌کند که زنبور تو آن رویای شما چگونه ظاهر شده باشه ممکن است شما هیچ احساس خطری نکرده باشید بلکه مثلاً زیبایی ظاهری زنبور نظرتون را در رویا جلب کرده باشه. حالا وارد این جزئیات نمی‌شم. من می‌خواهم یک نقشی مثلاً اگر به زنبور اشاره می‌کنم بگویم که زنبور معمولاً در رویاها به چه معنایی ظاهر می‌شود.

اگر مثلاً نیش زدنش من بیشتر در واقع مورد نظر باشه. حرف، یعنی این چند وجهی بودن سمبول‌ها دقیقاً علتش این است که در تکست که قرار می‌گیرند از وجوه مختلفی انگار داریم بهش نگاه می‌کنیم. زنبور به عنوان یک شیء، موجود پرنده می‌تواند ظاهر بشه، به عنوان یک موجودی که شما می‌توانید یک زنبوری را ببینید که در محفظه‌ای حبس شده.

نباید انتظار داشته باشید اینجا از من هیچ، خب طبعاً یک چنین موجودی را که می‌بینید هیچ احساسی نسبت به اینکه می‌تواند شما را نیش بزند هم ندارید. بنابراین یک چیز دیگه‌ای از، ممکن است با، خیلی با دقت نگاه کنید ولی زیبایی‌هایی در رنگ‌آمیزی زنبور کشف کنید که تا به حال بهش دقت نکردید.

این یک خورده معنی زنبور را از موجودی که می‌تواند نیش بزند دور می‌کند. بنابراین حالا، بگذارید من با همین مقدمه، همین کاری که می‌خواهم بکنم را شروع کنم. یک خورده حیوونا را اسم ببرم، سعی کنم مثلاً یک معنایش بهشان نسبت بدهم که متداول‌تره و بعد از رویاهایی صحبت بکنم که احتمالاً بعضی از این حیوانات در رویاها ظاهر شدن.

برای خاطر اینکه حیوانات معمولاً مثلاً تو زندگی ما یک جوری جنبه عمومی دارند و معنایش برای من و شما نزدیکه. باز من مثال خیلی ساده از اینکه اگر من یک آدمی هستم تو خانه خودم گربه دارم و گربه خودمو تو خواب دیدم، خب باید انتظار داشته باشم که این احتمالاً غیر از معنی عمومیشه.

شاید یک معنی مثلاً فرض کنید خاصی اینجا، شاید واقعاً رویا در مورد همان گربه است. یک احتمال ضعیفی ولی امکانش هست. بنابراین حیوانات هم یک جوری آشنا و غیرآشنا دارند. ما در مورد آن حالت‌های غیرآشناش بیشتر داریم صحبت می‌کنیم که جنبه عمومی داشته باشه.

خب تو این کتاب آپلی یک فکر کنم در اولین پاراگراف‌هایی که در فصلی دارد درباره حیوانات و یکی از اولین جمله‌هایی که تو آن فصلش هست، شاید تو همان پاراگراف اولش این است که همه ما، همه انسان‌ها در درون خودشون، تو ناخودآگاه خودشان یک باغ وحش دارند.

یعنی این حیوانات انگار یک جوری در درون ما زندگی می‌کنند و یک وجودی از درون ما را در واقع انگار توسط این حیوانات ما سمبولیک می‌کنیم. یک چیزی از درون خود ما را دارند بیان می‌کنن، یک ویژگی‌هایی را. بگذارید از یک جایی که به نظر من خب کم و بیش روشنه شروع بکنیم.

از یک حیوان، ظاهر شدن یک حیواناتی مثل شیر و ببر و این‌جور چیزا، گربه‌سانان بزرگ که حس مشترکی که نسبت بهشان داریم این است که موجودات درنده و خطرناکی هستند. و به طور طبیعی معمولاً این‌جوری است که ظاهر شدن این حیوانات در رویا همراه با ترسه. حالا در شرایط خاص ممکن است این‌جوری نباشد ولی وضعیت عمومی این است.

مثلاً مورد حمله یک شیر واقع شدن یا دیدن یک شیر یا ببر در حالی که بهتان حمله نکرده ولی شما احساس می‌کنید که اگر مثلاً شما را ببیند یا مثلاً وجود شما را حس کند ممکن است برای‌تان خطر ایجاد بکند و الی آخر. خب تقریباً همیشه در چنین شرایطی شیر و ببر و این‌جور حیوانات نشان‌دهنده نیروهای غریزی، مخصوصاً نیروهای شهوانی هستند که دارند خطرناک می‌شوند.

و رویا دارد اشاره می‌کند که شما در وضعیتی قرار گرفتید که مثل اینکه نیروهای شهوانی شما به یک جنبشی افتادن و آن خطری که در رویا احساس می‌کنید، اگر احساس بکنید، میزان شدتش یک جوری بستگی به این پیدا می‌کند که چقدر واقعاً خطر وجود دارد.

حمله شیر و شدت خطر

اگر شیری به شما حمله بکند و شما مثلاً بزنیدش، دست و پاشو مثلاً ببندید، این هم همین معنی را دارد. که شما یک جوری در شرایطی قرار گرفتید که دارید به نیروهای شهوانی و نیروهای غریزی خودتان غلط می‌کنید.

یک رویای خیلی مشخص، من یک بار یکی از دوستانم آمد پیشم و دو تا حرف را به‌طور متوالی زد. اولش که گفت که چقدر وضع این تهران چیز شده، بد شده مثلاً.

همین الان من داشتم تو فلان‌جا می‌اومدم، یک خانم‌هایی وایساده بودن و ماشین‌ها برای‌شان بوق می‌زدن و اصلاً واقعاً چه وضعی و این حرف‌ها. و بلافاصله فکر می‌کنم بعدش، گفت من چند شبه که تو رویا مرتب خواب شیر می‌بینم.

این دو تا، ببینید، اینکه یک نفر نظرش به این چیزهایی که تو خیابون‌ها می‌زند جلب می‌شه، یک جوری نشان‌دهنده این است که خب دیروز هم این وضع در خیابون‌ها بود، یک هفته قبل هم بود ولی این آدم خیلی توجه نمی‌کرد. یک چیزی در درونش انگار، تمایلاتی در درونش پیدا شده که این چیزها نظرش را اینقدر جلب می‌کند.

آدم‌هایی که اصولاً اهل، شما فرض کنید الان این بساطی که در تهران هست که چه می‌دانم زن‌های خیابونی و فلان و این‌ها، آدم‌هایی که اهل این حرف‌ها نیستن، خب ممکن است چندین هفته در خیابون‌ها تردد بکنند و این چیزها را نبینن.

ولی آن آدم‌هایی که از این بساط استفاده می‌کنند و به‌اصطلاح پای این سفره می‌شینن، فکر کنم به‌طور مداوم بعد از اینکه این کار را کردن، یک جوری همه‌ش باید حواسشون احتمالاً به این چیزها باشه دیگر.

مثلاً مثل اینکه شما اگر از یک شما اگر هیچ‌وقت در رستوران‌ها و غذاخوری‌های بیرون غذا نخورید، یک روز هم که تو خیابون دارید رد می‌شید، اگر بوی این چیزها هم تو خیابون باشه، اشتهای شما را خیلی تحریک نمی‌کند.

اصولاً انگار به شما ربطی ندارد این موضوع. ولی آدمی که به‌طور مداوم مثلاً از قنادی‌ها خرید می‌کند و این‌ها، یک جوری توسط این چیزهایی که در خیابون‌ها به مشامش می‌رسه، تحریک می‌شود. ممکن است اسید معده‌اش هم ترشح بکند ولی این نمی‌خواد استفاده بکند.

این احساس، ببینید این دو تا چیزی که این آدم پشت‌سرهم به من گفت، آن کاملاً فکر می‌کنم که یک چیزی را دارد می‌گوید. اینکه این آدم در درونش یک جوری آن حس‌های شهوانی دارند چیز می‌کنن، طغیان می‌کنند انگار. وقتی که این احساسات غریزی دارند از کنترل خارج می‌شوند و خطرناک می‌شن، به‌صورت گربه‌سان‌های بزرگ و خطری که برای آدم دارن، در رویا ظاهر می‌شوند.

یک دانشجو یک بار برای من یک رویایی تعریف کرد که خیلی از بامزه‌ترین رویاهایی بود که من در عمرم شنیدم. که در رویا دید که یک شیری را مثلاً یک جوری نشونده و دارد سعی می‌کند که یالشو، شیر نر بزرگ را دارد یالشو آرایش می‌کند.

این به‌نظر من خب خیلی واضح است که یک جوری برخورد این آدم را با این مسائل شهوانی و این‌ها یک جوری حالت فانتزی مثلاً، نمی‌دونم، واقعاً معنایش در خود همین حسی که ایجاد می‌کند هست.

یک آدمی که متوجه خطر این چیزها نیست. مثل اینکه شما بروید بگویید آخ چه گربه بزرگ قشنگی، مثلاً نازش کنید و حالا حتی بخواهید مثلاً قیچی بردارید یالشو، مثل اینکه متوجه یک چیزی نیست.

این‌ها بازیچه نیست، گربه نیست این یا مثلاً حیوان خونگی نیست که تو بخوای با یالش مثلاً یک جوری بازی بکنی و آرایشش بکنی. در واقع رویا یک جوری به‌طور خنده‌داری دارد اپروچ غلط این آدم را نسبت به این چیزها مورد استهزا قرار می‌دهد. رویاهای خنده‌دار ما می‌بینیم گاهی این چیز، به‌اصطلاح ناخودآگاه ما را یک خورده دست هم می‌ندازه.

وقتی کارهای خنده‌دار می‌کنیم یا اپروچ‌های خنده‌دار داریم، یک جورهایی از این رویاهای بامزه هم می‌بینیم. در سطح یک خورده عمیق‌تر ممکن است لزوماً این نیروهایی که دارند آزاد می‌شوند و از کنترل خارج می‌شن، شهوانی نباشن. ولی نیروهای غریزی یک جوری به‌اصطلاح که مربوط به مسائل حیاتی هستن، حالا ممکن است.

ما دقیقاً اتفاقاً این واژه شهوت در فرهنگ ما خیلی واژه عمیق و خوبی است برای خاطر اینکه ما شهوت خوردن هم داریم، شهوت حرف زدن هم داریم. اصولاً شهوت یک حس عمومیه که به غریزه جنسی هم اطلاق می‌شود در حالت اصلیش ولی به چیزهای دیگر هم می‌تواند اطلاق بشود.

واقعاً ممکن است یک آدم در شرایطی مثلاً شهوت خوردنش خیلی تحریک شده باشه هم باز یک چنین چیزهایی ببیند. من شخصاً هیچ‌وقت برای خود نکردم که معنایش این‌جوری باشه. و حالا بگذارید من ترتیب مشخصی واقعاً اینجا یک چیزهایی نوشتم ولی اگر عوض هم بکنیم خیلی بد نیست.

یک یک تذکر مهم و در عین حال یک خورده بدی بدهم آن هم این است که بالاخره فکر می‌کنم هم من و هم آدم‌هایی که این کتاب‌های تفسیر رویا و این چیز سمبولیسم رویا می‌نویسن، چون اکثراً مرد هستند و با رویاهای مردها سروکار دارند و سمبولیسم زنان و آن مردانه تفاوت‌هایی با همدیگر داره، همیشه این مشکل وجود دارد که چقدر مثلاً الان من این حرف‌هایی که دارم می‌زنم با اطمینان می‌توانم بگویم در مورد مردها صادقه.

ولی اینکه اگر یک زن در رویا شیر ببیند دقیقاً به چه معناست، من تردید دارم که این معنایی که من الان گفتم حتماً صدق بکند در موردش. چون اصولاً گربه‌ها تو رویای مردها به زن‌ها اشاره می‌کنند و به چیزهای زنانه.

بنابراین برای مردها یک جوری تو رویاشون طبیعی است که مثلاً غرایز و چیزهای جنسی و شهوات و این‌ها به صورت مثلاً شیر دربیاد. ولی اینکه آیا تو رویای زنان این معنا را داره، من طبعاً تجربه کمتری در تفسیر رویاهای زنانه داشتم و نمی‌دانم که معنی‌ها دقیقاً چقدر بعضی از این چیزها ثابته یا ثابت نیست.

تفسیر رویاهای زنانه و محدودیت نویسندگان مرد

دقیقاً این نقطه ضعف تو این کتاب‌ها هم وجود دارد. همه نویسنده‌ها مردن و تجربه‌های رویای خودشان و اطرافیان خودشان را دارند به نوعی نقل می‌کنند و خیلی به نظر من مهم است که این تمایزها گاهی در موردش بحث بشود که خیلی کم اتفاق می‌افتد. حالا بگذارید یک حیوان بگویم که تو رویاهای زنانه خیلی مشخصه که چه نقشی بازی می‌کند.

اسب برای زن‌ها. اگر باز اسب می‌تواند به عنوان این موجودی که می‌تونی سوارش بشی، به عنوان این موجودی که مثلاً فرض کن دارد می‌دوه، چه جوری ظاهر بشود واضح است که خیلی می‌تواند وجوه مختلفی داشته باشه.

ولی عموماً تو رویای زن‌ها اسب اگر حالت منفی‌ای نداشته باشه، یک جوری مثلاً ظاهر خوبی داشته باشه، خیلی رنگ مثلاً خوبی داشته باشه، مثلاً خیلی سیاه نباشه، رنگ سیاه تو رویاها معمولاً یک جوری حالت منفی دارد.

وارد جزئیات نشیم. با یک احتمال خوبی اسب در رویای زن به معنای شوهر. یا مرد ایده‌آلی که می‌تواند نقش شوهر را بازی کند. تقریباً هم واضح است چرا دیگر. چون زن‌ها سوار شوهرشون می‌شوند. خنده خنده‌دار هم نیست.

فکر می‌کنم که یعنی این اینجا اسب اگر به معنای شوهر باشه، از آن وجهی به شوهر دارد اشاره می‌کند که حالا من چیزهای خیلی بدتر می‌گویم که زن‌ها تو رویای مردها به چه شکل‌هایی ظاهر می‌شوند که خیلی آبروبرتره. که خیلی خیلی بد سوار یک نفر شدن خیلی بد نیست. ببینید مسائل نقلیه در رویای مردها هم به معنای تشکیل خانواده ظاهر می‌شوند.

چرا این‌جوریه؟ برای خاطر اینکه خانواده یک بخشی از کریر، این واژه کریر تو زبان انگلیسی به همه این معانی به کار می‌رود. چیزی که شما را به یک معنای هم کریر معمولاً وقتی می‌گویند به شغل می‌گویند کریر. آن چیزی که شما در جامعه انگار سوارش هستید. خانواده هم یک خورده این‌جوری است دیگر.

یک وجهی از تشکیل خانواده مثل قرار گرفتن در یک وضعیت اجتماعی خاصه. شما بین آدم مجرد و متأهل از نحوه ظاهر شدنش در اجتماع یک تفاوتی وجود دارد.

یک بخشی از زندگی شما که حالا زندگی خصوصی‌تره ولی جنبه اجتماعی دارد تشکیل خانواده‌ست و خانواده یک بخشی از کریر شماست. مثل اینکه اگر یک نفر بخواهد در مورد زندگی شغلی خودش حتی گزارش بده معمولاً تو گزارش‌اش می‌گوید که طی ازدواج کرده.

این ازدواج کردن و مثلاً فرض کن چه زن چه مرد یک جوری جزو کریر ماست و برای زن‌ها بیشتر این احساس سوار شدن چیزی در آن وجود دارد برای خاطر اینکه معمولاً به طور سنتی این‌جوری بوده و به طبیعت زن نزدیک‌تره که حتی شغلی نداشته باشه و از طریق خانواده اصلاً تو این جامعه گذران زندگی بکند در حالی که مرد علاوه بر خانواده یک جوری در به اصطلاح شغل سوار شغل خودش هم هست بنابراین اتومبیل همین الان در دنیای مدرن اتومبیل در رویای مردها بیشتر به معنای شغل و کمتر به معنای. خانواده. ولی به معنای خانواده هم ظاهر می‌شود حالا یک معنای یک خورده عمیق‌تر هم که از سمبلیک اتومبیل می‌تواند

داشته باشه می‌تواند به بدن اشاره بکند برای خاطر اینکه ما یک جوری سوار بدن خودمان هم هستیم وقتی که معنی اجتماعی نداشته باشه خب بنابراین اصلاً عجیب نیست که چیزهایی که می‌شود سوارشون شد به معنای خانواده یا شغل باشند برای خاطر اینکه ما دقیقاً به همان معنای کریر ما یک جوری سوار شغلمون هستیم و در جامعه داریم مثلاً یک مسیری را انگار طی می‌کنیم یک جایی برای خودمان باز می‌کنیم این تشابه. بین شغل و اتومبیل که خیلی تشابه واضحی.

ازدواج به‌مثابه کریر

یعنی در واقع ببین این سمبولیسم از کجا می‌آید ما حسمون نسبت به سوار یک چیزی شدن با حسمون نسبت به شغلمون یک قرابتی با همدیگر دارد مثلاً بگذارید حالا من داشتم در

مورد حیوانات حرف می‌زدم ولی حالا که بحث به اینجا رسید و خیلی هم خودم مقید نمی‌کنم که نظمی در بحث‌هام باشه همین‌طوری حرف داریم می‌زنیم در مورد یک چیزهایی شما وضعیت شغلی خودتونو در رویاهاتون به صورت ببخشید به صورت چه چیزهایی می‌توانید ببینید مثلاً فرض کنید به صورت وسیله نقلیه وقتی می‌بینید اگر خودتونو در وسیله نقلیه‌ای.

ببینید مثل اتوبوس و تحت فشار باشید یا بیرون خیلی ترافیک باشه مثلاً این‌ها همه به معنای این است که در زندگی شغلی‌تون به یک حالتی رسیدید که زندگی شغلی پر تنشی دارید و کارهاتون خوب پیش نمیره بگذارید من از رویاهای خصوصی خودم یک رویایی تعریف بکنم من حدود ۴ سال قبل به دلیل یک مشکلاتی که

معمولاً در ایران خیلی این مشکلات فراوونن تو دانشگاه صنعتی شریف برام پیش آمد تصمیم گرفتم که از دانشگاه بیام بیرون و بروم تو مرکز تحقیقات.

کار کنم حالا می‌تونستم آنجا هم بمونم ولی حالا به هر طریق یک چنین تصمیمی گرفتم و خب خیلی واضح است که این فرق مرکز تحقیقات با آنجا این است که شما آنجا آن تنش‌های شغلی که در دانشگاه هست با اعضای هیئت علمی یک جوری با هم یک رقابت‌هایی مثلاً دارند و ممکن است مزاحم همدیگر باشند به وضوح در مرکز وجود ندارد چون آنجا هر کسی برای خودش دارد کار می‌کند یعنی من مثلاً فرض کنید دانشجوی کسی دیگر را شما وقتی وارد دانشگاه می‌شوید. حالا شاید بعضی‌هاتون زندگی آینده‌تون عضو

هیئت علمی جایی بشوید شما وقتی وارد دانشگاه می‌شوید مثل اینکه دانشجوهایی جذب شما می‌شوند که می‌تونستن سهم دیگری باشند بنابراین شما انگار یک چیزی از املاک دیگران را به هر حال دارید تصاحب می‌کنید و ممکن است با عکس‌العمل‌هایی مواجه بشوید سعی کنند که نذارن شما مثلاً زیاد دور بردارید و این رقابت‌ها این‌جوری در هر شغلی رقابت هست دیگر ها حتی در اعضای بین اعضای هیئت علمی بین دانشجوها هم یک جورهایی رقابت هست و همه‌جا کم و بیش این امکان وجود دارد که این رقابت‌ها جنبه منفی.

و مخرب پیدا بکند. یعنی به جای اینکه خب هر کسی کار خودش را بکند اگر من ببینم که یک آدمی آمده و کم‌کم دانشجوهای من دارند به

آن متمایل می‌شوند سعی کنم بیشتر تلاش بکنم و مثلاً دانشجوها را بیشتر جذب خودم بکنم این است که سعی کنم مثلاً از یک قوانینی استفاده بکنم از یک اهرم‌هایی نذارم مثلاً آن آدم درس من یک بار یک نفر برای من تعریف کرد که در دانشگاه تهران حالا زیاد آدرس ندم که معلوم نشود.

کجاست و کی بوده خب من خیلی دانشجوی فوق‌العاده خوب و علاقه‌مندی بود در یک رشته‌ای که جنبه آزمایشگاهی داشت درس می‌خوند گفت من یک بار کارم به یک آزمایشگاهی افتاد تو دانشکده خودمان و قرار شد که یک آزمایش‌هایی بکنم که مسئول آزمایشگاهی هم بود گفت من یکی دو تا آزمایش داشتم انجام می‌دادم گاهی به مشکل برمی‌خوردم از این آدم

سوال می‌کردم می‌دیدم چقدر جواب‌های دقیق و خوبی می‌دهد و چقدر مثلاً اطلاعاتش بالاست کم‌کم باهاش آشنا شدم فهمیدم این یکی دو سال یک آدمی از یک دانشگاه خیلی معتبری تو خارج مدرک. گرفته.

آمده و انداختنش تو این آزمایشگاه و تا حالا نذاشتن یک درس ارائه بده در حالی که به نظر می‌رسید از همه استادهای دانشکده‌شون با سوادتره یک جوری مثل اینکه این غایبش کردن یک جایی حالا که یک جوری حالا از یک کانالی آمده استخدام شده کمتر دانشجوها ببینن و مثلاً جذبش بشوند. بنابراین این‌جور رفتارها می‌تواند وجود داشته باشه.

من یک رویایی دیدم بعد از اینکه اومدم وقتی اومدم مرکز، خب یک فراغت چون دیگر دانشجو نداشتم و درس نمی‌دادم، فقط کار تحقیقاتی می‌کردم، یک فراغتی هم پیدا کردم به خیلی کارهای دیگر هم که مثلاً عقب مانده بود رسیدم از جمله اینکه حج رفتم.

و بعد از اینکه از حج برگشتم یک رویایی دیدم که در یک جاده‌ای که خیلی شلوغ بود و این‌قدر ترافیک بود که ماشین‌ها همه وایساده بودن و دیگر یک جوری مثلاً انگار راهبندان شده بود، من یک دفعه تصمیم گرفتم از ماشین پیاده شدم و پیاده بروم خونم. کاملاً حسم تو رویا این بود که اگر اینجا بشینم به خونم می‌رسم خلاصه، ولی ترجیح دادم که پیاده بروم.

و پیاده که داشتم می‌رفتم یک دفعه مثلاً وارد یک جاهایی یک خورده عجیب و غریبی شدم و رسیدم به این به اصطلاح مسجدالنبی و خب طبعاً یک حس مذهبی خیلی عمیقی هم در رویا داشتم و بعدش مسجدالحرام را دیدم و با یک احساس خیلی خوبی از رویا مثلاً پا شدم. از خواب بیدار شدم.

خب این رویا به نظر من معنی خیلی واضحش این است که از آن راه هم می‌تونستم به خونم، انگار این رویا دارد یک جوری تایید می‌کند که کار درستی کردی، از آن شغل مثلاً پرتنش پیاده شدی. تقریباً از دانشگاه شریف مرکز اومدن مثل تصمیم گرفتن که با ماشین یعنی چیزی که عموماً باهاش تردد می‌کنند از آن استفاده کردن یا پیاده رفتم.

رقابت شغلی و دانشگاهی

و اینکه در این مسیر پیاده به یک چیز خوبی هم رسیدم. یعنی از آن طریق هم حسم تو رویا این بود که آن‌جوری هم به خونم می‌رسیدم، این‌جوری هم رسیدم ولی اینجا از یک جاهایی گذشتم که خیلی جالب بوده برام. مثلاً خیلی مهم بود.

خب اینکه در رویا اتومبیل می‌تواند نشان‌دهنده کریر باشه، نحوه سلوک اجتماعی ما باشه که یک بخش عمده‌اش شغله، یک بخشش تشکیل خانواده‌ست. به همان نسبت برای زن‌ها کریر خیلی خیلی بیشتر می‌تواند اشاره به خانواده باشه تا به شغل. طبیعت زنانه این‌جوری است که توجه واقعاً توجه بیشتری به تشکیل خانواده دارد تا به دست آوردن یک شغل. طبیعت این‌جوری است.

طبیعت زنانه این‌جوری است و چیزهایی که به‌طور سنتی بوده این‌طوری بوده و الان دنیای مدرنه که معادلات فرق کرده، شما هنوز همان‌جوری خواب می‌بینید که با طبیعتتون نزدیک‌تره. این خیلی نکته برای اینکه ناخودآگاه طبیعته.

رویاها، سمبل‌های رویا یک جوری چیزهای وضعیت‌های طبیعی را نشان می‌دهند. فکر کنم الان ۹۰ درصد زن‌ها مدرنن ولی هنوز اسب می‌بینند تو خوابشون. وقتی که خب شما به مسائل خانوادگی خیلی توجه ندارید. نه این حرفی هم که دارید می‌زنید نشان‌دهنده همین است دیگر نیست.

خیلی این موضوع موضوع مهمی است و فکر می‌کنم که اصلاً یکی از مهم‌ترین مسائل امروز دنیا این است که هر چیزی که در سنت هست را یک جوری می‌گویند که این‌ها نتیجه فرهنگ مثلاً سنتی بوده و چیزهای جدیدی که به وجود آمده را یک جوری احساس می‌کنند که این‌ها مثلاً سنتی نیست و این‌ها درسته، در حالی که ما از یک فرهنگی، یک فرهنگ سنتی به یک فرهنگ مدرن منتقل شدیم.

فکر می‌کنم بدون هیچ مشاهده‌ای و بدون اینکه وارد جزئیات بشیم، خیلی خیلی واضح و بدیهیه که حتماً فرهنگ سنتی به طبیعت نزدیک‌تر بوده تا این فرهنگ ساختگی مدرن.

من می‌خواهم بگویم بدون مشاهدات این را تایید می‌کنند و این است که مثلاً من از محدودیت چون بدهم می‌آد، بعد حالا مثلاً بر فرض لباس زیاد می‌شود بعد تو جامعه مدرن می‌توانم محدودیت نداشته باشم. این به این معنی نیست که چون زن قبلاً محدودیت داشته یعنی طبیعتش محدودیت داشته.

اتفاقاً اینکه نخواسته داشته باشه با اینکه برایش یک پدیده منفی دارد نشان می‌دهد که این به طبیعتش نزدیک‌تره. حالا ببینید این‌قدر فکر می‌کنم این بحث مهمه، شاید واقعاً یک جایی وقتی بحث کاربردهای تئوری یونگ و این حرف‌ها شد، اصلاً در مورد همین حداقل نصف جلسه مثلاً صحبت کنیم.

که فکر می‌کنم این مهم‌ترین مسئله‌ایه که الان یک جوری افکار انحرافی در واقع به وجود می‌آورد که چیزهای سنتی یک جوری مثلاً قدیمی‌ان و بدن، در حالی که بخشی از چیزهای فرهنگ سنتی اصلاً ساخته نشدن، طبیعی‌ان.

سنت، طبیعت و انحراف مدرن

نتیجه مثل اینکه حالا به تقابلی بین فرهنگ و طبیعت است. اگر اصلاً فرهنگی وجود نداشته باشه، موجودات طبیعی رفتار می‌کنند. حیوانات که کمتر فرهنگ دارند و کمتر آموزش می‌بینن، رفتارهای غریزی خودشان را دارند.

ما هرچه به دوران مدرن و پست‌مدرن داریم نزدیک می‌شیم، فرهنگ در مقابل طبیعت دارد تقویت می‌شود. بنابراین ما الان آدم‌هایی می‌بینیم که مطلقاً برخلاف طبیعت خودشان رفتارهایی انجام می‌دهند که فرهنگشون بهشان می‌گوید این خوب است یا ایراد ندارد. نمونه خیلی واضحش همجنس‌گرایی.

همجنس‌گرایی شیوع پیدا کرده برای خاطر اینکه فرهنگ به طبیعت غلبه کرده. یعنی به طور طبیعی مرد باید مثلاً تمایل به زن داشته باشه، زن تمایل به مرد، ولی الان فرهنگ جدید نه‌تنها می‌گوید که همجنس‌گرایی اشکال نداره، یه‌جوری مدم هست. یعنی واقعاً شما در مثلاً هالیوود می‌بینید که هنرپیشه‌هایی که این‌کاره نیستند هم یه‌جوری برای خودشان یک شایعاتی درست می‌کنند.

ولی که مده. مثلاً سر و زبونا می‌افتن. بعد حالا می‌توانند بعداً تکذیب کنند یا تکذیب نکنن. اینکه دوران مدرنه، هرچه ما داریم در تاریخ جلو می‌ریم، نقش فرهنگ دارد در مقابل طبیعت تقویت می‌شود. بنابراین فرهنگ‌های سنتی یک جورهایی طبیعی‌ترن. من می‌خواهم بگویم بدون اینکه مشاهده‌ای انجام بدهیم باید حسمون این باشه.

ولی این حس الان وجود نداره‌ها. برای همین می‌گویم این خیلی مهم است. این یک نکته انحرافی خیلی مهم در فرهنگ مدرنه که سعی می‌کنند این را بپوشونن. که واقعیت این است که فرهنگ‌های سنتی یک جوری طبیعی‌تر از فرهنگ‌های جدیدن.

و رویا چون اصولاً تو به اصطلاح نظریه یونگی، در دیدگاه‌های یونگی، رویا وظیفه‌اش، یکی از مهم‌ترین وظایفش این است که انحراف‌هایی که خودآگاه نسبت به ناخودآگاهی و نسبت به امور وضعیت طبیعی پیدا کرده را جبران بکند.

خیلی وقتا در واقع کاری که ناخودآگاه دارد می‌کند همین است. المان‌های فرهنگی مدرنی که مثلاً خلاف طبیعت هستن، تبدیل به رویاهایی می‌شوند که سعی می‌کنند این را یک جور جبران بکنند. بنابراین بگذارید من این‌جوری بهتان بگویم که شما الان زن‌ها برخلاف سابق، اِ اکثرشون شغل دارند.

یعنی جدای از تشکیل خانواده، بخشی از سلوک اجتماعی‌شون به طور طبیعی برمی‌گردد به تحصیل کردن، شغل پیدا کردن و الی آخر. درست؟ خیلی خیلی به نظر من واضح است که شغل یک یک زن می‌تواند شغل خودش را در رویا به صورت اتومبیل ببینه، ولی خانواده و شوهر خودش را به صورت اسب ببیند.

دقت می‌کنید؟ فرق این دو تا واقعاً از نظر سمبلیک اینکه هنوز اسب به آن جنبه طبیعیه، کریر طبیعیه، در حالی که اتومبیل یک کریر مصنوعیه. و برای زن‌ها سوار اتومبیل بودن یک جوری شبیه به انتخاب کردن شغله، در حالی که مثلاً اسب می‌تواند برای‌شان یک جور ارتباط طبیعی با یک کریر طبیعی باشه.

حالا این بحثمون بمونه برای خاطر اینکه شما دارید به یک چیزی اشاره می‌کنید که خیلی جای بحث دارد. فکر می‌کنم جاش الان اینجا نیست که داریم یک جوری همین‌طوری در مورد سمبل‌ها صحبت می‌کنیم. من یک یک صفحه‌ای را تمام نکردم و یک خورده نگرانم. دلم می‌خواست که یک مجموعه‌ی زیادی از سمبل‌ها و رویا را بگویم.

پرسش و پاسخ

حالا یک سوال بکنید، ولی من ممکن است خیلی جواب ندم. این‌ها خب بحثه. سوالتون خیلی کوچیکه. چه فکر می‌کنید؟ سوال ایشان هم خیلی کوچیک بود از نظر طولش. چه فکر می‌کنید؟ اگر بگوییم مثلاً یک چیزی مثل کمدی‌دامینیتور فرهنگ‌های سنتی به طبیعت نزدیک‌تره. صددرصد. بله. فرهنگ، شما وقتی می‌گید، اصلاً من می‌گم، شما وقتی می‌گویید فرهنگ، یعنی یک چیزی که احتمالاً از طبیعت دور شده.

نه، آن‌ها خب، پس فرهنگ در تقابل با طبیعت هست. معمولاً این‌جوری است. ولی اینکه چه مقدار، چه مقدار از رفتارهای قدیمی، ببینید هرچه آموزش ضعیف‌تره، طبعاً آدم‌ها طبیعی‌تر رفتار می‌کنند. اگر به شما کسی یاد نداده باشه که چه کار بکنید، اگر مد نباشد همجنس‌گرایی، عموماً مردم می‌روند به سمت جنس مخالف.

ولی یک درصد بسیار کمی از مردها مثلاً ممکن است یک تمایلات غریزی عجیب و غریبی مثلاً ژنتیک داشته باشند نسبت به جنس موافق یا به دلیل شرایط ابتدایی که تو خانواده دارن، یک چنین گرایش‌هایی پیدا کرده باشند. فرهنگ اصولاً اگر نباشه، مد نباشه، فکر می‌کنم از نظر غریزی، حیوانات را نگاه کنید. حیوانات یک جوری کم‌فرهنگن و طبیعی رفتار می‌کنند.

چقدر همجنس‌گرایی در حیوانات مثلاً رواج داره؟ مد که ندارن، مثلاً روزنامه‌های پنگوئن‌ها بگویند که مثلاً همجنس‌گرایی فرهنگ هم و طبیعی رفتار می‌کنند. چقدر همجنس‌گرایی در حیوانات مثلاً رواج داره؟ مد که ندارند مثلاً روزنامه‌های به تنگ و انا بگویند که مثلاً همجنس‌گرایی مده و بعد پنگوئن‌ها بروند دنبال همجنس‌گرایی. ها؟

طبعاً هر حیوانی می‌رود سراغ جنس مخالف خودش و رفتارهایی هم که برای جفت‌یابی انجام می‌دهد همه‌شان یک جوری به طور غریزی و طبیعی از یک جایی می‌آید. مدشون تغییر نمی‌کند.

یعنی آن پرنده‌های مثلاً بهشتی که آن کارای عجیب و غریب موقع جفت‌یابی می‌کنن، هزاران ساله دارند همین کار را می‌کنند. این‌جوری نیست که یک روز مثلاً یک جور رقصی برای‌شان مد بشود بعد فردا مثلاً موزیکش عوض بشه، یک کار دیگه‌ای بکنند.

فرهنگ یک جوری در واقع ما را می‌تواند از طبیعت دور بکند و این به معنای این نیست. فرهنگ در واقع آن بخش خودآگاه انگار ماست و طبیعتمون تو ناخودآگاهه و این‌جوری نیست که فرهنگ چیز بدیه.

این یک اشتباهی که این‌جوری نیست که اگر ما مثل حیوانات زندگی بکنیم، این ایده‌آله. ولی انطباق بین فرهنگ و طبیعت یک جوری در واقع ساز مخالف طبیعت نزدن، مثل اینکه یک طبیعت ما یک بیسی برای فرهنگ باشه و بعد فرهنگ باعث گسترش یک چیزهایی بشود

که اصلاً در طبیعت ظاهر نمی‌شود.

زبان و گستره فرهنگ انسانی

ما به دلیل ناطق بودنمون و اینکه زبان داریم، یک جوری واجد یک فرهنگ خیلی وسیعی هستیم که در آن چیزهایی پیدا می‌شود که دیگر شما نمی‌توانید بگویید که این‌ها مثلاً در ناخودآگاه شما حتی ظاهر می‌شوند.

ناخودآگاه زیاد حرف نمی‌زنه. ناخودآگاه مثلاً یک جوری زبان یک خورده حسی و عاطفی‌تریه. بگذریم حالا از این مثال مشکل ایجاد کرده. مثال‌های دیگر هم مشکل ایجاد می‌کنند. ما کلاً فکر می‌کنم خیلی در یک دنیایی زندگی می‌کنیم که خیلی فرهنگ ما را دور فرهنگ مدرن دور کرده انسان‌ها را از یک چیزهای طبیعی و طبعاً شاید به همین دلیله که مثلاً یک آدمی مثل یونگ هم حرفاش خریدار ندارد.

واقعاً دارد ساز مخالف فرهنگ مثلاً مدرن و پست‌مدرن را حتی می‌زند. حالا بگذریم. من یک رویای مشخصی، یک رویای تکراری یک خانمی که سنش بالا رفته بود، نزدیک شاید ۴۰ سال داشت و ازدواج نکرده بود، به من گفت که من یک رویایی را به طور مداوم بارها و بارها تا حالا دیدم که در جنگلی هستم و احساس می‌کنم یا می‌بینم که یک اسبی دنبالم کرده.

به شدت می‌ترسم. و یک جوری کم‌کم شروع می‌کنم به فرار کردن و همه‌اش احساس می‌کنم که آن هم همین‌جور دارد دنبال من می‌آید تا اینکه می‌رسم به یک کلبه‌ای. وارد کلبه میشم و مثلاً میرم طبقه بالا. حالا احتمالاً این رویا وقتی تکرار می‌شود همیشه جزئیاتش عین همدیگر که نیست، ممکن است یک تفاوت‌هایی بکند.

این یک چیزی کامن‌سنس این مجموعه رویاهایی که طی چندین سال بارها دیده. و نهایتاً رویا این‌جوری تمام می‌شود که احساس می‌کنم که این اسبه هم دارد وارد کلبه می‌شود. صدای پاش مثلاً می‌آید و من این‌قدر احساس وحشت دارم که از خواب بیدار میشم. رویا به وضوح نشان‌دهنده ترس این خانم از تشکیل خانواده و اینکه خلاصه یک مردی را انگار یعنی این اصلاً از مردها انگار می‌ترسه.

وقتی یک مردی سراغش میاد، این حس ترس و فرار دارد و در حالی که این کلبه به وضوح کلبه یک سمبل تکراری خانواده‌ست. شما اگر خودتان را در کلبه‌ای ببینید همراه یک نفر، دیگر این‌ها به طور طبیعی می‌تواند اشاره به یک زندگی خانوادگی بکند که یک جور حس صمیمیت هم تو کلبه هست.

ممکن است خانه کلاً اشاره به خانواده می‌کند. شما اگر در خوابتون مثلاً ببینید که خونه‌ای که در آن دارید زندگی می‌کنید ترک برداشته و دارد ویران میشه، یک جوری به طور خیلی واضح این رویا می‌تواند اشاره بکند به اینکه خانواده‌تون دچار یک جور اختلاف دارد می‌شود و بنابراین خانه کلاً یکی از سمبل‌هایی که می‌تواند به خانواده اشاره بکند.

کلبه یک خانه کوچیکه، یک خورده جمع و جوره، خصوصی‌تره که یک حس عاطفی و معنوی شدیدتری دارد. به هر حال این رویا، رویای عجیبیه دیگر. آها مهم این است که این خانم که رویا را تعریف می‌کنه، می‌گوید من همیشه تو رویا و بعد از رویا احساسم این است که آخه من چرا می‌ترسم؟

اینکه اسبه که ترس ندارد. حتی در رویا هم حس اینکه غیرمنطقیه، من چرا دارم از این اسب فرار می‌کنم؟ واقعاً آدم اسب ببیند که فرار نمی‌کنه، شیر که نیست، مثلاً قرار نیست آدمو گاز بگیرد. نهایتش این است که اینجا یک چیز آنرمالی اینجا وجود داره، آن هم ترس از یک اسب.

در حالی که حتی من تا اونجایی که یادمه می‌گفت که مثلاً اسبه یک جورهایی وقتی می‌بینمش حس خوبی هم نسبت بهش دارم، یعنی مثلاً به نظرم نمیاد یک اسب وحشی و غریبیه ولی باز یک جوری می‌ترسم و نمی‌توانم جلو خودمو بگیرم و فرار می‌کنم.

فکر می‌کنم همه زن‌هایی که تا مثلاً مدت طولانی ازدواج نمی‌کنن، خب معمولاً دچار یک جور ترس‌های مبهمی نسبت به ازدواج، نسبت به مرد، نسبت به زندگی زناشویی هستند که حالا می‌تواند در زندگی خانوادگی خودشان یا یک چیزهای دیگه‌ای ریشه داشته باشه.

این رویاییه که یک آدمی برای من تعریف کرده که اگر من نمی‌دونستم این آدم ازدواج نکردم، فکر می‌کنم می‌تونستم به این نتیجه ولی خب چون می‌شناختمش از قبل می‌دونستم که مثلاً به وضوح دارد یک و ببینید تکراری بودن این رویا دلیلش این است که این به یک مشکلی تو زندگی این آدم اشاره می‌کند که حل نمی‌شود.

یعنی شاید هر باری که یک مردی سراغش می‌اومده و باز این مثلاً این‌جوری فرار می‌کرده این رویا را می‌دیده و چون نمی‌فهم و چون مشکل خودش را حل نمی‌کند این رویا هی دارد تکرار می‌شود. به طور مداوم.

اینکه رویاهای تکراری معمولاً به یک نقطه ضعف‌های خیلی عمیق روانی که اختلال ایجاد کردن در زندگی اشاره می‌کنن، نمونه خوبش هم این رویاست که من می‌دانم که این خانم ازدواج کرده و خیلی کنجکاوم که بپرسم ببینم دیگر می‌توانم قسم بخورم که دیگر این خوابو نمی‌بینم. حالا مگر اینکه تو زندگی خانوادگی‌اش همچنان در حال فرار کردن در اتاق‌های مثلاً خانه دارد فرار می‌کند.

خب از من همین‌جوری دارم بدون نظم واقعاً می‌گویم. اینجا هم این چیزهایی که اینجا نوشتم نظم خاصی ندارد. از زنبور صحبت کردم به عنوان زنبور به عنوان موجودی که می‌تواند نیش بزند ولی نه مثل مار که کشنده باشه. هم زنبور هم مار در یک رده خلاصه‌اند.

اما هر موجود دیگه‌ای که نیش بزند در یک رده‌ای قرار می‌گیرد. آن هم خب خیلی واضح است به طور سمبلیک به چه چیزهایی می‌توانند اشاره بکنند.

زنبور خیلی وقت‌ها باز من اینکه رویا چقدر می‌تواند مردانه و زنانه باشه این‌ها را باز تذکر می‌دهم من مثلاً رویای زنانه‌ای که در آن زنبور ظاهر شده باشه یادم نمی‌آید شنیده باشم یا خوانده باشم. مثلاً شکست‌های عشقی تو زندگی مردها به صورت چیز ظاهر می‌شود. به صورت گزیده شدن توسط زنبور یا احتمال گزیده شدن توسط زنبور می‌تواند ظاهر بشود.

زنبور و رابطه خصوصی

مخصوصاً وقتی زنبور یک دونه‌ست. اگر یک گروه زنبور به شما حمله بکند یک جوری بعیده که مربوط به رابطه خصوصی‌تون با یک ماجرای خاص باشه. خب شباهتش واضح است دیگر.

یعنی تمثیل تمثیل خیلی واضحیه. به نظر می‌آید وقتی هم یک چنین اتفاقی یک چنین تمثیلی ظاهر می‌شود یا در معرض یک چنین خطری هستید. مثلاً یک علاقه‌ای دارد در شما ایجاد می‌شود. یک دلبستگی‌ای که لزوماً این دلبستگی عاشقانه و رابطه مرد و زن نیست. می‌تواند یک جور چیز دیگه‌ای هم باشه.

ولی متداول‌ترین حالتش روابط عاطفی بین مرد و زنه. ممکن است شما دارید وارد یک ماجرایی می‌شوید که این مطمئناً شکست می‌خورد و بعداً گزیده می‌شوید توسط آن ماجرا. و در واقع یک جوری می‌تواند حالت پیش‌گویانه داشته باشه. که وقتی شما رابطه‌ای را شروع کردید که واضح است سرانجامی ندارد. شما نمی‌فهمید معمولاً اگر وارد یک چنین رابطه‌ای شده باشید.

ولی می‌تواند توسط ناخودآگاه یک چنین چیزی دیتکت بشود و گزارش بشود. شما در دیسیپلین یونگی هستید و تو یک چنین دیدگاهی اصولاً رویا به طور غالب حالت‌های پیش‌گویانه دارد و اطلاعات درست و مفید در مورد اتفاقاتی که در آینده نزدیکی به وقوع می‌پیوندند. شما ممکن است واضح است که این مثلاً یک علاقه‌ای پیدا کردید به جایی نمی‌رسه.

اینکه نمی‌فهمید دیگر ولی مثلاً اگر با یک آدم عاقلی هم مشورت بکنید می‌تواند برای شما توضیح خیلی ساده‌ای بده که خب معلوم است این رابطه به جایی نمی‌رسه. این‌جور چیزهایی که حسش وجود دارد ولی شما به نوعی به دلیل مثلاً ویژگی روانی خاصی که تو آن لحظه دارید یا فرهنگ خاصی که دارید نمی‌بینید یک واقعیتی را.

ولی ناخودآگاه این چیزها را دیتکت می‌کند. حقایق واضحی که وجود دارند. مثل اینکه اینفورمیشن‌اش در درون شما می‌رسد و تحلیل می‌شود و در اختیارتون قرار می‌گیرد. حالا نمی‌دانم مثال نوشتم برای همه این چیزها کم و بیش یک مثال‌هایی دارم ولی فکر می‌کنم خیلی طول می‌کشه اگر بخواهیم وارد مثال‌ها بشویم.

بگذارید اگر حالا در مورد وارد دنیای حشرات یک یک رویای خیلی واضح که زیادم مثلاً فکر می‌کنم تواترش من خودم شخصاً بارها یک چنین رویاهایی شنیدم که یک چنین معنی‌هایی به هر حال دارند یا خودم رویاهایی دیدم که یک جوری مربوط به این مسائل می‌شدن. گروه مثلاً حشراتی که مزاحم هستند معمولاً اشاره می‌کنند به یک جور ناراحتی‌هایی که چیزهایی که اعصاب آدمو خورد می‌کند.

شما وقتی وارد یک وضعیت‌هایی می‌شوید که تحت فشارهای عصبی قرار می‌گیرید رویاهایی می‌بینید مربوط مثلاً به ابری از پشه‌ها که دارد به سمتتون می‌آد، یک گروهی از مورچه‌ها که مثلاً بهتان دارند نزدیک می‌شوند یا حتی روی بدنتون دارند راه می‌روند. برای خاطر اینکه خیلی ناراحتی‌های عصبی که کلاً چیزهایی که سیستم‌های سیستم اعصابو تحت تأثیر قرار می‌دهد به این حمله حشرات ریز واقعاً شبیهه.

آدم حتی در مورد اعصابش خورده یک جوری بدنش مثلاً مورمور می‌شود. واژه مورمور را هم حتی ما داریم. مثل اینکه مورچه دارد روی بدن آدم راه می‌رود. بنابراین بگذار من یک باز رویایی از خودم که دیگر اینقدر واضح است که من وقتی از خواب بیدار شدم خنده‌ام گرفت.

یک تمثیل واضح. من یک موقعی بود که دیگر خیلی آشنا شده بودم با سمبولیسم رویا و گاهی واقعاً همین الانم این‌جوری از خواب که بیدار می‌شم بلافاصله مثلاً معنی رویا برام آشناست.

در دوره‌ای که در فشار کاری خیلی خیلی زیادی بودم، شاید مثلاً ۱۰ ۱۵ روز و خیلی بد خواب شده بودم و طبعاً حالا شاید متوجه نبودم ولی یک جوری به اعصاب من فشار آمده بود، یک شب برای اینکه دیگر اصلاً خوابم به هم خورده بود.

نمی‌تونستم شبو سر وقت بخوابم. یک جوری می‌رفتم در رختخواب و خوابم نمی‌برد. بعد که برگشتم تهران و می‌خواستم زندگی عادی را شروع کنم تصمیم گرفتم که یک شب قرص خواب‌آور بخورم که حتماً بخوابم که دیگر این سیکل خوابم درست بشود.

مثلاً سر وقت، ساعت ۱۰ شب بخوابم، مثلاً صبح زود پاشم و این‌ها. بعد زیاد به جای اینکه مطمئن بشوم یکی دو تا قرص خواب‌آور خوردم. شب خواب دیدم که در اتاق خوابیدم، همان جایی که واقعاً خوابیده بودم. خیلی پشه در چیز هست، پشه در فضای اتاق بود که مزاحمم بود.

من خیلی حشره‌کش زدم. طوری که این حشره‌کش خودمو اذیت کرده بود. رویام این‌جوری بود که اینقدر این حشره‌کش مثلاً زیاد زدم که مثلاً این از آن پشه‌ها هم یک جورهایی از خواب بیدار شدم واقعاً که تذکر جالبی دریافت کردم که با مثل اینکه آن قرص‌های خواب‌آور به معنای خیلی واضحی شبیه حشره‌کش‌ان دیگر.

که آن را زیادی مصرف کردم که این خودش بدتر از آن حشراتیه که مثلاً آنجا وجود دارد و این را برای کسانی خوب است نقل بکنم که راحت قرص خواب‌آور و این‌جور چیزها می‌خورن. بعضی الان واقعاً یکی از عادت‌های عجیب مردم این است که کلاً خیلی راحت قرص می‌خورن. که هیچ معلوم نیست این قرص‌ها چه آثاری دارد.

جدداً می‌گویم به نظر من خیلی عجیبه مصرف کردن این مواد شیمیایی که ببینید در عالم پزشکی حداکثر می‌دانند که این فانکشنی که مثلاً این فانکشنو دارد و اثر این چیز را خنثی می‌کند.

دیگر بقیه‌اش را که نمی‌رن مطالعه بکنند دیگر چیکارایی می‌کند. مثلاً شما وقتی که اعصابتون خورده حالا این ماده شیمیایی باعث می‌شود که آن ماده شیمیایی که در مثلاً مغزتون ترشح شده، این آن را خنثی کند.

حالا مثلاً ۱۰۰ سال دیگر یکی می‌آید می‌گوید آها آن را که خنثی می‌کرد هیچی مثلاً فرض کن آن قسمت مغز مرا می‌سوزونه. ما فقط می‌دانیم که موقعی که مثلاً فلان بیماری پیش می‌آید این یون‌ها مثلاً تعادلشون به هم خورده، بعد می‌روند یک چیزی درست می‌کنند که تعادل آن یون‌ها را برمی‌گردونه.

دارو، تعادل و احتیاط

ولی این مطالعات می‌تواند ادامه پیدا بکند ۱۰ تا کار دیگر هم ممکن است آن قرص بکند. به هر حال یک جوری من کلاً نسبت به مصرف مواد شیمیایی خیلی چیزم، احساس خوبی ندارم. این رویا را هم به هر حال نقل کردم برای اینکه مصرف مواد شیمیایی یک جوری مثل استفاده کردن از حشره‌کشه.

حالا حداقل چیزهایی که قرص‌هایی که مربوط به اعصاب و خواب‌آور و این‌جور چیزها می‌شوند و همون‌قدری که آن پشه‌ها اذیت می‌کند به عنوان دشمن‌های طبیعی این‌ها خودشان دشمن‌های غیرطبیعی ما هستند. یعنی اگر زیاد مصرف کنید یا نابجا مصرف بکنید می‌توانند مضر باشند. فقط مورچه و نمی‌دانم پشه و این‌ها نیست.

کلاً همه تعداد زیاد حشرات، یعنی گروه حشرات می‌تواند نشان‌دهنده حتی اگر احساس ترس زیاد باشه یا یک جور خطرناکی باشند می‌تواند شان‌دهنده مثلاً یک حمله عصبی قلب و بغو باشه. برای آدم‌هایی که بیماری‌های عصبی دارن، گاهی عود کردن بیماری عصبی با یک چنین رویاهایی در واقع همراه می‌شود. مورد حمله خطرناک یک سری حشره قرار گرفتن. تعداد زیاد مثلاً حشراتی که کاری می‌کنند.

من عنکبوت به طور مشخص به عنوان یک حشره، این آخرین چیزی از دنیای حشرات به ذهنم می‌آید بیرون. عنکبوت همان‌طوری که اسب یک معنای خاصی در چیز داره، در رویای زن‌ها می‌تواند داشته باشه، عنکبوت در رویای مردها یک جور اشاره به زن به یک معنای خیلی بدی.

یعنی مثلاً عنکبوت به معنای اشاره به زن از آن جهتی که زن می‌تواند یک مردو اسیر بکند. و تار به شباهت عنکبوت به زن این است که زن‌ها، زن‌هایی که زن‌های عنکبوتی هستن، همه زن‌ها ویژگی عنکبوتی شدیدی ممکن است نداشته باشند ولی به هر حال استعداد عنکبوت شدن دارند. من واقعاً برای خنده این حرف‌ها را نمی‌زنم. برای من خیلی حرف‌های طبیعی و راحتیه.

الان مراتب ظهور زن در رویای مردها را می‌گویم که تجارت می‌کشه. مردهای جلسه دارند می‌خندن. خب عنکبوت ببینید شباهت عنکبوت به زن، زن اصولاً زن عنکبوتی یک چهره اساطیریه. و دقیقاً در دنیای مدرنی که مثلاً یک چیزی مثل Spider-Man هم به وجود آمده. مثلاً شما وقتی که شما در اساطیر مرد عنکبوتی ندارید. و اینکه واقعیت این است که مرد شباهتی به عنکبوت ندارد.

ولی دنیای مدرن این‌جوری است دیگر. یارو می‌گوید مثلاً می‌رود می‌گوید می‌خواهم یک داستان بنویسم. خب تا حالا زن عنکبوتی داشتیم من یک مرد عنکبوتی درست می‌کنم. یعنی این خلق یک شخصیتی تحت عنوان مرد عنکبوتی یک جوری به طور فرمال پیش می‌آید دیگر. من می‌توانم هر عنصر اسطوره‌ای را بگیرم اگر مرد بوده زنش بکنم.

مثلاً یک مردی زن‌های اسطوره‌ای هستند Siren‌ها که با نوای افسونگرشون مردها و ملوان‌ها را به سمت خودشان می‌کشن، کشتی‌ها را غرق می‌کنند. خب حالا من می‌رم یک داستان می‌نویسم که مردها کشتی زن‌ها را غرق می‌کنند. می‌شود دیگر.

شما در حد مثلاً زبان اختیار این را دارید که هر چیز مهمل‌ای را هم درست بکنید و ممکن است در دوران مثلاً این خیلی جالب است که مرد عنکبوتی از تارهای خودش با تارهای خودش شلیک می‌کند. در واقع فانکشن مردانه دارد. یعنی اصلاً تار به آن معنای عنکبوت استفاده می‌کند که یک جایی یک تار بتنه و دور یک چیزی تار بتنه، کمتر مرد عنکبوتی استفاده می‌کند.

یعنی خود به خود کلاً آن نظمی که در ناخودآگاه ما هست، وقتی مرد شد فانکشن‌های می‌گوید در و دیوار فقط تاب می‌خورد با تارش و با آن شلیک می‌کند و حالا من کارتونشو که بچه بودم زیاد نگاه می‌کردم. اخیراً فیلمشم که تلویزیون چند بار پخش کرده. فکر می‌کنم فانکشن‌های چرا عنکبوت به زن شبیهه؟

برای اینکه سلاح‌های زنانه عاطفی‌ان. در واقع زن با یک تارهای خیلی لطیفی که خیلی حس هم نمی‌شود مرد را به دام می‌ندازه. این تمثیل زن عنکبوتی شباهتش با عنکبوت این است که با یک چیز با ظرافت در واقع شکار می‌کند. طوری که اصلاً ممکن است شکار یک جوری نفهمه که در چه دامی می‌افتد.

این شباهت تار، تارهای عاطفی مثلاً یک شعری هست از ریلکه می‌گوید در برای زنی که ترکش کرده فکر می‌کنم شعر را گفته. می‌گوید یک بندی دارد می‌گوید تارهایت هنوز بر جایند. یعنی هنوز انگار آن می‌گوید مرد اصولاً در رابطه با زن یک احساس اینکه گیر افتاده می‌کند. ها؟

خیلی وقت‌ها مردها یک چنین احساسی دارند و غافل از اینکه این احساس‌ها را زن‌ها تولید می‌کنند. و این‌طوری نیست که این تارهای عاطفی همین‌جوری به وجود آمده باشه. زن اصولاً این استعداد را دارد که از عواطف استفاده بکند و عاطفه را تبدیل به دام بکند که جنبه منفی وجود یک زنه. یک زن می‌تواند این‌جوری در واقع تبدیل به موجود منفی بشود.

تقریباً همیشه عنکبوت در رویای مرد این نماد بسیار منفی و خطرناکه که دارد اشاره می‌کند به ارتباطش با یک زنی که می‌تواند برایش خطرناک باشه. خیلی وقت خیلی وقتا در رویای مرد عنکبوت به یک زن خاص که وارد زندگی مرد شده می‌تواند اشاره بکند.

یک مقدار وحشتناک‌تر از عنکبوت هشت‌پاست که می‌تواند در رویای مرد اشاره به گرفتار شدن در یک چیز بکند در مثلاً چنگال یک زن نیرومند که معمولاً می‌تواند مادر باشه بکند. من خیلی هم حرفایی می‌زنم و معمولاً تو فرهنگ ما به مادر فقط به عنوان موجود مقدس اشاره می‌شود ولی فکر کنم در غیرهوا‌کاوی اصولاً مادر همون‌قدر که مقدسه می‌تواند خطرناک هم باشه.

در واقع تو رویای یک مرد هشت‌پا اگر ظاهر بشود به عنوان یک موجود خطرناک خیلی وقتا اشاره به مادر سلطه‌گری می‌کند که فرزندان خودش را یک جوری در سلطه بله. این را برای شما گفتم نه؟ خب. در زمان هم این قضیه است که یک زن بچه خودش را می‌کشه در فرصت.

حرمت مادری و کشتن فرزند در ادبیات

یک زن چه کار می‌کنه؟ بچه خودش را می‌کشه. بچه خودش را می‌کشه. بچه خودش را می‌کشه؟ بله. این‌قدر تو ادبیات غربی و کلاً ماجرای این حرمت‌های بین این اتفاق خوبی نیفتاده که حرمت‌های بین فرزندان و پدر و مادرها شکسته شده. اصلاً کلاً خانواده یک جوری از هم پاشیده تحت تأثیر اینکه اتومبیل به وجود آمده دیگر.

شغل زندگی شغلی آن‌قدر گسترش پیدا کرده که اصولاً خانواده نمی‌تواند خیلی دوام داشته باشه. هر کسی در واقع همه جامعه کاپیتالیستی انسان‌ها را می‌برد به سمت اینکه هر کسی یک واحد کاری مستقل باشه. همه باید کار کنن، همه باید و تشویق این است که همه باید مستقل مثلاً زندگی بکنند و این حرف‌ها.

الان جزو الان استقلال مالی داشتن و شغل نه برای مردا، زنا، حتی مثلاً بچه‌ها، نوجوونا یک جوری فرهنگه دیگر. اینکه اگر یک زنی از نظر مالی مثلاً به خانواده خودش متکی باشه، موجود چیزیه، موجودیه که موضوع مهمی است یک خورده. این به هر حال در ادبیات قرن بیستم و هنر قرن در غرب خیلی اشاره به روابط مضر و مخرب خانوادگی زیاده.

نمونه واضح اغراق‌شده وحشتناکش برگمانه. اصلاً تقریباً می‌شود گفت که سینمای برگمان همه‌ش همین است. یعنی روابط ناسالم پدر و مادر با فرزندان یا خواهر و برادر بزرگ‌تر با خواهر و برادر کوچک‌تر و آسیب‌هایی که آدم‌ها در روابط خانوادگی ناسالم می‌بینند. این یک در شرق فکر کردن به جنبه‌های منفی خانواده یک تابوئه. تحریم شده است.

این اتفاقاً طرف احساس بدی بهش دست می‌دهد. اگر من فکر می‌کنم همه آدم‌های شرقی از دیدن صراحت مثلاً برگمان در تحلیل کردن روابطش با پدر و مادرش شوکه می‌شوند. که این چه موجود شیطانیه که یک چنین چیزی را اصلاً دارد مطرح می‌کند. یک فیلمی دارد برگمان من توصیه می‌کنم ببینید. شاید شوکه بشوید بد نیست. به اسم سونات پاییزی.

فیلم فوق‌العاده قدرتمندی از نظر سینمایی. فقط فیلم‌برداری‌ش فکر می‌کنم به اندازه کافی جالب هست که آدم بشینه همین‌طوری صدا را ببنده فقط این تصاویر را نگاه کند. که فیلم‌بردار خیلی خیلی بزرگی استوِدی که با برگمان کار می‌کرد، یکی از شاهکارهاش واقعاً همین فیلمه.

شما چهره مادر را هشت‌پا وقتی که می‌بینید و چهره مادر آن فیلم را و اینکه روشن می‌شود که در گذشته چیکارا کرده و چه مقدار فرزندای خودش را تخریب کرده، تو این فیلم می‌بینید. و فیلم وحشتناکه.

الان فکرشم می‌کنم برای خود من این فیلم یک شوک بوده. مثلاً دیدنش در یکی از جشنواره‌های فجر نمایشش دادن و واقعاً هم دیدنش در سینما به دلیل اینکه فیلم‌برداری فوق‌العاده‌ای داره، تجربه جالبیه و فیلم خیلی تأثیرگذار و خیلی وحشتناکه.

حالا من الان که این را یک تلویزیون ایران، من ندیدم ولی شنیدم. یک فیلمی یک بار پخش کرد، احتمالاً فیلم ایتالیایی بوده. یک مادری پسرش به یک دختری علاقه‌مند بود و خب مادر مادری که جنبه‌های هشت‌پایی داشته باشه، اصولاً این پسرش می‌خواهد در برود مثلاً ازدواج بکند. سعی می‌کند جلوشو بگیرد. همین، ما این روابط را در ایران داریم.

اصلاً این موضوع مادر، شوهر و این احساسی که مادرها نسبت به پسرهای خودشان و حتی دخترهای خودشان دارند که راحت مثلاً نرن ازدواج نکنن و مثلاً حس رقابتی که مادر با عروس پیدا می‌کند و این حرف‌ها که ما قیامت اینجاست ولی پوشیده است دیگر. یعنی شما واقعاً در ادبیات و هنر ما نمی‌بینید.

یعنی وارد خودآگاهی ذهن شرقی به راحتی نمی‌شود این‌جور روابطی که جنبه‌های منفی زندگی خانوادگی در آن هست. خلاصه این فیلم ایتالیایی من شنیدم خیلی به نظرم ایده جالبی داشت. چون ندیدم فیلمو نمی‌دانم چقدر این موضوع تو این فیلم اساسی بوده.

ولی به هر حال این موضوع جالبش این بود که این مادره بعد از اینکه این پسره عاشق یک دختری می‌شود و می‌خواهد ازدواج بکنه، یک اتفاقی می‌افته، پسره می‌افتد زندان. سال‌ها پسره تو زندانه و مادره می‌رود مرتب ملاقاتش هم می‌گوید که وکیله، مثلاً وکیل گرفتم، این کارا را دارم می‌کنم، به زودی مثلاً فلان می‌شه، می‌آید. در حالی که این کارا را نمی‌کند.

ترجیح می‌دهد که پسره تو زندان باشه ولی چون فکر می‌کند اگر بیاید بیرون ازدواج می‌کنه، سال‌ها پسره تو زندانه و این دارد دروغ می‌گوید بهش. و آن کارهایی که باید بکند که این بیاید بیرون را نمی‌کند برای خاطر اینکه این را در همان در واقع این یک نماد خوبی از حبس کردن و همین حالت هشت، ترجیح داده که پسرش زندانی باشه ولی ازدواج نکند.

فکر می‌کند از دستش می‌رود اگر ازدواج بکند. چون آن چیزی که مادر بیشتر بهش توجه دارد عواطف فرزنده خیلی وقتا. اینکه در زندان باشه ولی هنوز با هم رابطه عاطفی خوبی دارند ممکن است کفایت می‌کند.

اینکه عاشق یک کسی دیگه‌ای بشود و این را فراموش بکند و یک کسی دیگه‌ای در اولویت پیدا بکند در منظر عاطفی، اونی که ممکن است یک مادر را خیلی اذیت بکند. حالا بگذریم. خب این در مورد عنکبوت. من خواب‌های عنکبوت زیاد شنیدم حقیقتش.

خودمم یک مورد یک خواب عنکبوتی دیدم که همین معنی را داشت و مثلاً در شرایطی یک نفر برای من یک خواب، یک سری خواب عنکبوت دیده بود. تو شرایطی که داشت از کشور خارج می‌شد و خودش نمی‌دونست ولی ظاهراً همسرش داشت نهایت تلاش خودش را می‌کرد که نشود. یعنی یک مثلاً چیزهای عاطفی پیش بیاورد.

مثلاً زنا ممکن است تو این‌جور شرایط مریض بشوند یا یک حالت‌هایی پیدا بکنند که مرد اینکه یک احساسی تو این زن بود که این دارد از دستش می‌رود و دارد مثلاً این‌جوری انگار از دام خارج می‌شود. فعالیت زیادی می‌کرد و این یک سری خواب عنکبوت دیده بود. یعنی اصلاً آمد به من گفت که من یک مدتی همه‌اش خواب عنکبوت می‌دیدم.

عنکبوت و خروج از کشور

و من می‌دونستم که خب دارد از کشور خارج می‌شود و روابط خانوادگیش هم خیلی اطلاعات دقیقی نداشتم ولی بهش گفتم که احتمالاً یک چنین چیزهایی هست، ایشان حرف زد. بگذریم. بگذارید من واقعاً نمی‌دانم از چه بگویم الان. یک اشاره‌هایی کردم تا الان به حالت‌هایی که زن در خواب مرد ظاهر می‌شود که خب من طبعاً تو این بخش خیلی مسلط‌ترم تا برعکسش.

که هشت‌پا مثلاً به عنوان یک نماد و عنکبوت به عنوان نمادهای خیلی بد جوری که آن حالتی که زن مرد را اسیر خودش می‌کند و در واقع یک جوری شکار می‌کند. این عنکبوت به یک دلیلی عنکبوت شاید بدونید که یک ویژگی عجیب عنکبوت این است که بعضی از انواع عنکبوت ماده‌ها نرها را می‌خورن بعد از جفت‌گیری.

و خب این خیلی چیز است دیگه، خیلی وحشتناکه. یعنی عنکبوت به عنوان یک جنسی که ماده در آن انگار یک جوری غلبه دارد و حتی نسبت به نر، به غیر از آن شباهت‌های ظاهری دام، شباهتی که تار عنکبوت به تارهای عاطفی دارد. تو ادبیات کلاً این تار عاطفی از این واژه وجود دارد.

همین شعری که از ریلکه خواندم اصلاً دیگر نمی‌گوید تار عاطفی. کلاً آثار وجود مثلاً یک رابطه عاطفی به صورت تار تا مدت‌ها ممکن است باقی بمونه. خب این‌ها چیزهای منفی بود. بگذارید باز جنبه‌های منفی دیگر. مار مار به یک معنای خیلی نزدیک به معنای جنسی و مشترک بین زن و مرد ظاهر می‌شود.

یعنی شما وقتی که همان‌طوری که زنبور ممکن است به معنای خفیفی نشان‌دهنده آسیب‌هایی باشه که از رابطه‌های عاطفی بین مرد و زن به وجود می‌آید در هر دو نفر، مار به یک معنای خطرناک‌تر و جنسی‌تر، کمتر عاطفی و بیشتر جنسی و خطر و کاملاً خطرناک و کشنده.

دستور اینکه چه مقدار در رویا این ترس وجود داشته باشه یا حتی گزیده‌شدن وجود داشته باشه، مار به شدت نماد کلاسیکی برای آسیب‌های جنسیه.

که در واقع مثل اینکه این‌جوری است دیگر. شما وقتی که یک رابطه عاطفی بین زن و مرد برقرار می‌شه، بالاخره غرایز جنسی هم جهت‌گیری پیدا می‌کنند. مثل اینکه یک مرد نسبت به یک زن به عنوان یک هدف جنسی هم به طور ناخودآگاه دارد نگاه می‌کنه، ولی اینکه تو ذهنش نباشد یک چنین چیزی.

یعنی این غرایز جنسی هم یک جوری شروع می‌کنند به فعالیت کردن و مثل اینکه طرف مقابل را به عنوان یک هدف جنسی دیدن. و وقتی که این حالت وضعیت خطرناکی پیدا بکنه، یعنی به احتمال آسیب، مثلاً فرض کنید بگذارید من این رویایی که خودم شنیدم.

یک دختری در دوران نامزدی که به نظر می‌اومد دارد خوب پیش می‌ره، دو سه شب به طور متوالی خواب‌های وحشتناکی دید که شاید طوری که به من می‌گفت که با فریاد از خواب بلند شدم و مثلاً خانواده‌ام متوجه این خواب بد دیدن شدن.

که یکیش این بود که یک مورد حالا جزئیاتشو بگذاریم کنار، مورد تعقیب یک ماری در یک چمنزاری قرار گرفته بود و احساس خیلی بدی. یعنی رویا با یک حس خیلی خوبی که مثل گردش در یک محل خیلی زیبا شروع شده بود، بعد یک دفعه ماری به طور غیرمترقبه پیدا شده بود و دنبالش کرده بود. این نامزدی به هم خورد.

در یک فاصله خیلی کوتاهی از این رویا و طبعاً یک آدم دچار یک مشکلاتی از نظر روانی شد. که یک بخشیش بنا به پیش‌بینی این رویا برمی‌گردد به اینکه انگار تمام غرایزش یک جوری آماده شده بودن برای مثلاً ازدواج و وارد زندگی زناشویی شدن و یک دفعه این نیرویی که از درونش داشت مثل بیرون می‌اومد به داخل به طور مخربی منعکس شده.

دیگر این فکر کنم برای هر انسانی اتفاق می‌افتد. با وجود اینکه خیلی شهرت دارد که مار یک سمبل مردانه است از نظر جنسی، ولی در رویای مردان به معنای به همین شکل ظاهر می‌شود. خطر. یونگ رویایی را تعریف می‌کند از باز به طور مشابه یک مردی دچار مشکلات روانی شده بود، به یونگ مراجعه کرده بود، یک مردی که مثلاً افسر ارتش بود.

و معلوم نبود که آ، الان واقعاً یادم نیست شاید حتی دچار یک حالت‌های چیز بود مثلاً یک جوری ضعف‌های جسمانی و این‌ها شده بود. من در یادم نیست کدام کتابش، احتمالاً شاید در انسان و سمبل‌هایش این را شرح داده باشه. خب طبق معمول یونگ از این آدم خواست که رویاهاشو بیاورد چون خودش نمی‌فهمید که این آدم چشه.

یک مرد نظامی را احتمالاً می‌توانید تصور بکنید که آدم تودار و به راحتی نمی‌شود نفوذ کرد و فهمید که این درون درونش چه دارد می‌گذره. یکی از رویاهایی که این آدم آورد برای یونگ این بود که در کوره راهی دارد می‌ره، در جاده‌ای دارد می‌رود و یک مار پاشنه پاشو نیش می‌زند.

یونگ می‌گوید می‌گفت وقتی من این رویا را شنیدم دیگر اصلاً دیگر از این رویا واضح‌تر که چون اصلاً اسطوره‌ای در اسطوره‌ها ماری که پاشنه را نیش می‌زنه، در تورات مثلاً آمده که بعد از آن ماجرای هبوط که مار نمی‌دانم پاشنه پا را می‌گزه و آن نمی‌دانم با پا سر این می‌کوبه، یک چه واژه‌ای این‌جوری حتی در اسطوره‌های دینی وجود دارد.

اینکه کلاً اینکه ماری که پاشنه را می‌گزه به عنوان یک چیز به اصطلاح جنسی، یک جور آسیب جنسی از نظر یونگ می‌گوید اصلاً این را من شنیدم.

خب خیلی خب اصرار کردم که تو ماجرای عشقی چیزی نداشتی و خلاصه گفت وقتی که یک دفعه این چیزها را ازش پرسیدم، یک دفعه سرخ شد و شروع کرد ماجرایی را تعریف کردن که به شدت تأکید می‌کرد که این از نظر من اصلاً مهم نبوده.

بازگشت از مأموریت و ازدواج معشوق

یعنی مردها خیلی‌ها اینجوری‌ان دیگر. یعنی طرف خیلی برایش مهم بوده. با یک دختر نامزد بوده، رفته مثلاً مأموریت نظامی، مدت‌ها طول کشیده، برگشته، دیده این ازدواج کرده و خب خیلی خویشتنداری کرده، حتی فکر کنم تو مراسم ازدواجش شرکت کرده و همه چیز تبریک گفته و اصلاً انگار نه انگار.

ولی همه این چیزها را درون خودش ریخته بود. یعنی این‌جوری نبود که برایش ساده باشه. یک جوری هدف غریزه جنسی‌اش از بین رفته بود و این‌جور حالت‌ها تبدیل می‌شوند به همین رویاهای شبیه رویای مار و این چیزا، این حرف‌ها.

و حالا به هر حال ظاهراً یونگ من واقعاً خیلی وقتم این متن را خواندم و احتمالاً دارم با یک مقدار خطا نقل می‌کنم ولی فکر می‌کنم این یک اشاره می‌کند که مشکلاتش تا حدودی زیادی حل شد وقتی با این حقیقت مواجه شد که مسئله ساده‌ای نبوده تو زندگیش و این را یک جوری بیرون ریخته این عواطف پنهان کرده خودش را یک جوری در واقع در موردش حرف زد و یک جوری بیرون ریخت.

ما برنامه یک رویای مشترک بین مرد و زن که همیشه به طرف مقابل اشاره می‌کند به رابطه با طرف مقابل اشاره می‌کند از آن جهتی که جنبه غریزی دارد. وقتی می‌گوییم غریزی واقعاً خیلی معنی لزوماً صرفاً جنسی ندارد.

یک بخش قدرتمندی از رابطه مرد و زن به غرایز معنی می‌شود. حالا کمتر به چیزهای عاطفی که روح هستند و به چیزهای به خود جسمانی‌تر. خب هم مرد و هم زن رویاهایی می‌بینند مربوط به رفتن به دستشویی. همیشه این رویاها یک جوری مربوط به تخلیه‌های عاطفی می‌شوند.

به ما واضح است دیگر تمثیل به چه ربطی دارد به این موضوع که یک چیزی مثل اینکه در درون ما از نظر به طور طبیعی یک چیزهای زائدی جمع می‌شود ما هر مدتی یک بار باید این‌ها را تخلیه بکنیم. مسائل عاطفی ما هم همین‌جوری‌ان. اما به طور خاص مردها رابطه جنسی صرف با زن را به صورت رفتن به دستشویی می‌بینند.

برای خاطر اینکه برای خاطر شباهتی که بین مکانیسم جنسی با به اصطلاح دفع ادرار وجود دارد. درست؟ پست‌ترین نماد زن در رویای مرد رسماً دستشوییه. گفتم یک جایی می‌نویسید خجالت بکشید. حالا اصل خیلی بهتر است که شما زن را مقابل خودتان را به صورت دستشویی ببینید.

یعنی وقتی که رابطه مرد با یک زن در این حد تنزل کرده که یک جوری مثل یک چیزی است که باعث یک تخلیه فیزیکی دارد انجام می‌شود در بدنش زن به این صورت ظاهر می‌شود.

رابطه مرد با زن از آن جهتی که صرفاً یک جنبه جسمانی خیلی بی‌معنایی دارد. خیلی تحقیرآمیزه. خیلی خیلی واضح است که دستشویی عمومی غنی‌ش می‌شود. همین زن‌هایی که خیابانی در رویای مردها به صورت دستشویی عمومی رفتن ظاهر می‌شوند.

دستشویی‌های کثیف، دستشویی‌های عمومی. فکر کنم الان احتمالاً در تهران خیلی از این خواب‌ها زیاد می‌بینیم. من چند تاش موردش را حداقل خودم شنیدم. که مثلاً فرض کنید حس انزجاری که وجود دارد در استفاده کردن از دستشویی عمومی اگر در رویای یک مرد ظاهر بشود مثل منزجر شدن از این نوع ارتباط‌هاست.

حالا یا این ارتباط وجود داشته و این آدم منزجر شده یا همین‌جوری به طور طبیعی از یک چنین رابطه‌ای منزجره. ولی به هر حال یک جوری انگار احتمال وارد شدن به چنین رابطه‌هایی تو زندگیش وجود دارد که دارد یک چنین رویایی را می‌بیند. حتی رویای زن می‌تواند این معنا را تو خودش داشته باشه.

یعنی آن نوع رابطه‌ای که رابطه حالا برای زن‌ها شاید بیشتر جنبه تخلیه عاطفی داشته باشه از یک جهاتی ولی وقتی حالت عمومی پیدا می‌کند یعنی مثل اینکه یک زن به این تن می‌دهد که با مردهای زیادی ارتباط داشته باشه باز این رویاهای ظاهر شدن در دستشویی عمومی را حداقل من یک رویای خیلی واضح این‌جوری را شنیدم که به وضوح معنایش همین بود.

بگذار این رویا را تعریف بکنم برای اینکه خیلی رویای جالبیه. رویاش این‌جوری بود که یک دختری این خواب را دیده بود که در یک مثلاً جایی مثل پارک دستشویی عمومی صف طویلیه که مردم می‌خواهند از دستشویی عمومی استفاده بکنند و این هم آنجا وایساده.

و بعد خیلی بوی بدی می‌دهد یعنی حالت منزجرکننده‌ای و اینکه اصلاً یک جوری این‌قدر شلوغه که معلوم نیست کی مثلاً نوبتش می‌شود. تو یک چنین رویایی مثلاً با یک چنین فضایی شروع می‌شد. بعد این آدم حالا به دلیل شلوغی زیاد و حالت تعفنی که آنجا وجود داشت تصمیم می‌گرفت که اصلاً دیگر منصرف بشود.

ولی وقتی که داشت می‌رفت یک جایی یک دستشویی خلوت خالی تمیز هم می‌دید ولی باز تصمیمشو گرفته بود و احساس می‌کرد که همان بهتر برود خانه. خب این رویا فکر می‌کنم معنی خیلی روشنش این بود که مثل اینکه یک جور حالا شاید تجربیاتی که مثل دستشویی استفاده از دستشویی عمومی بوده داشته و مون‌زده شده.

طوری که حالا مثلاً فرض کن یک جور محیط‌های خصوصی مثلاً فرض کن ازدواج و این‌ها یک چیزهایی که خیلی طبیعی‌تر باشند دیگر اصلاً کنار گذاشته و دارد می‌رود خونه‌اش. برگشتن به خانه یک جوری تو این رویا مثل اینکه تو همان وضعیت تجرد باقی موندن.

یک حس منفی که تو این رویا، یک پیام منفی که تو این رویا وجود داره، جنبه مثبتش این است که این آدم از این‌جور روابط شلوغ‌فلوغ دارد فاصله می‌گیرد. ولی آن ارتباط‌ها یک جوری باعث شده که از یک رابطه طبیعی سالم هم فعلاً دارد صرف‌نظر می‌کند. و بنابراین رویا یک حالت هشداردهنده‌ای دارد که این قسمتش بده دیگر.

حالا به فرض یک جوری تصادفاً ممکن است موقعی که داشت می‌رفته یک جایی که دیگران ندیده بودن یک دستشویی تک مثلاً تمیز آنجا وجود دارد.

نمادهای مثبت زن در رویای مرد

خب چرا حالا که تصمیم گرفته برود از این استفاده نمی‌کنه؟ یک چیز یک خورده در واقع قسمت شگفت‌انگیز رویا این است. خب من فکر کنم زمان تمام شده و بگذارید به چیزهای یک خورده مثبت‌تر زن در رویای مرد هم یک اشاره‌ای بکنم.

این‌ها همه‌اش یک جورهایی وحشتناک و منفی بودن. از زنبور و دستشویی و عنکبوت و هشت‌پا و مار و گربه در رویاهای مردانه عموماً به صورت به اصطلاح به عنوان تمثیلی از زن و حالت‌های زنانه به این معنای نسبتاً مثبتش ظاهر می‌شود.

چه چیزهای مثبتی در چه چیزهای مشترکی بین گربه اصلاً گربه اصولاً یک گربه در مقابل سگ یک حالت مؤنث در همه افسانه‌ها و اساطیر و داستان‌ها و این‌ها دارد دیگر. ما در رویاها هم همین‌جوریه.

گربه یک ویژگی‌های زنانه‌ای دارد. خیلی تمیزه. به نظافت و چیز به زیبایی خودش اهمیت می‌دهد و ناز دارد و این‌ها همه یک ویژوال من نمی‌خواهم یک تشبیهی بکنم از این گربه‌ها چه شباهت‌هایی زن‌ها دارند.

حس لااقل حس مردها به یک جنبه‌هایی از وجود زن شبیه احساسشون به گربه‌هاست. مثلاً اینکه گربه موجودیه که خیلی مثلاً بیشتر آدم احساس می‌کند که میل دارد نوازشش بکند. ولی شما نسبت به مثلاً فرض کنید چه می‌دانم نسبت به حالا شاید به دلیل آن کیفیت خاصی که پوست مثلاً گربه دارد.

آن سگ را کمتر نوازش می‌کنند تا مثلاً گربه را. خب؟ حالا من یک جایی من یک لیستی دیدم از شباهت‌های گربه و زن که به هر حال زن گربه‌ای در افسانه‌هامون داریم. حالا می‌خواهد شما یک مرد گربه‌ای هم درست بکنید. ولی واقعیت این است که زن حالت گربه‌ای دارد تا مثلاً مرد.

در این داستان بتمن یک زن گربه‌ای وجود دارد اگر اشتباه نکنم که در اساطیر اصولاً رابطه بین زن و گربه و همین زن‌های گربه‌ای که یک جوری احساس ترس هم ممکن است منتقل بکند از زیاد.

به هر حال گربه از آن جهت به اصطلاح یک خورده ناز و ادا داشتن و یک جنبه‌های مثبت وجودش با زن و گربه با همدیگر شباهت‌هایی دارند و به همان معنی‌ها یعنی به همان جنبه‌های گربه‌ای وجود زن گربه در رویای مرد ظاهر می‌شود.

و من حالا نمی‌خواهم یک رویای خیلی مشخص تعریف بکنم ولی می‌خواهم اشاره بکنم برای اینکه این چیزها را بعداً بیشتر بهش در واقع برمی‌خوریم که جنبه‌های فرهنگی به اصطلاح بازتاب‌های فرهنگی این جنبه‌های تمثیلی ناخودآگاه در فرهنگ‌هاست.

ما در ببین گربه ناز و ادا در واقع بیشترین چیزی که در گربه هست که با زن یک جوری سمبل زن می‌شود یک جوری ناز و ادا داشتن و نیاز مثلاً به ناز و نوازش داشتن و این چیزهاست.

من به شدت می‌خواهم تأکید بکنم که این ضرب‌المثلی که گربه را باید دم حجله کشت را دقیقاً به این معنا بگیرید که چیزی که در واقع به طور سنتی آموزش داده می‌شد به مردها که از همان اول یک کاری بکنید که زن دیگر ناز و ادا نداشته باشه برای‌تان.

یعنی اگر شده رفتار خشونت‌آمیزی هم داشته باشید، قالب قضیه را مثلاً بشکنید. و این حماقت محضه برای اینکه آن ناز و ادا یک جنبه مهمی از رفتار زنانه است. حالا اینکه مردها حوصله ندارند و نمی‌دانم مثلاً این کارها را خوششون نمی‌آید و این حرف‌ها، این ضرب‌المثل بسیار احمقانه‌ایه در زبان فارسی که آن بخش در واقع این ضرب‌المثل نمی‌گویم آگاهانه ساخته شده‌ها.

اینکه چرا حرف از اینکه گربه را باید دم حجله کشت، خیلیا فکر می‌کنند یعنی مثلاً باید یک بکنید که یک گربه را بکشید یعنی طرف اصلاً بفرمایید تو فکر می‌کنم اصلاً گربه را جلوی زن بکشید اصلاً دیگر چه می‌گویند دیگر چیز بشود دیگر بترسه مثلاً از تو در حالی که واقعاً حتی این کسانی که ضرب‌المثل ساختن نمی‌دونستن چه دارند می‌گویند این ضرب‌المثل دقیقاً همین را دارد می‌گوید مثل خیلی آثار هنری که کسی که درستش می‌کند نمی‌دونه واقعاً معنی عمیقش چیست آن هم این است که به مردهای سنتی تعلیم می‌دادن که این جنبه‌های. گربه‌ای زن‌ها را که بخشی از وجودشونه و فکر می‌کنم با مردن این قسمت یک چیزی از وجود زن در واقع

حذف می‌شود و یک چیزی از خانواده حذف می‌شود که نباید. حذف بشود ولی روابط سنتی این توصیه را به مردها می‌کند که از همان اول این گربه این قسمت گربه‌ای را در واقع از بین ببرن حالا این تفسیریه که من دارم می‌کنم از این ضرب‌المثل و خیلی اطمینان دارم که با واقعیتش این است یعنی آن چیزی که در سنت این ضرب‌المثلش بیرون آمده همینه، عکس‌العمل منفی مرد سنتی نسبت به آن بخش عاطفی ظریفی که بین واقعاً رابطه مرد و زن به طور سنتی یک جوری در جامعه ما خشن بوده و این ضرب‌المثل هم دقیقاً بازتاب آن خشونته آن چیزی که در رابطه. زن و مرد هست که خشونت را تلطیف می‌کند همان

بخشیه که زن نقش گربه را بازی می‌کند و مرد باید حوصله این را داشته باشه که مثلاً یک جوری ناز و اداهای زنانه را در واقع نه تنها تحمل بکند یک جوری عادت کند و خوشش بیاید.

پرنده به‌مثابه بهترین نماد روح زنانه

حالا به هر حال تو سنت ما این‌جور چیزها در واقع توسط یک چنین ضرب‌المثل‌هایی و رفتارهایی که می‌بینید نفی شد بنابراین گربه نماد بدی نیست برای یک زن بعضی از زن‌ها این وجه گربه‌ای‌شون خب خیلی غلبه دارد یعنی ۹۹ درصد وجودشون تبدیل می‌شود به قسمت گربه‌ای‌شون ممکن است بخش‌های عنکبوتی‌شون این‌ها ضعیف‌تر شده باشه روباه تعابیرش نزدیک به همین جنبه‌های گربه‌ای به همراه با یک خورده مکر و حیله زنانه باز می‌تواند نماد زن در رویای مرد باشه

حالا به نظر می‌آید همه‌اش زن‌ها در رویای مردها خلاصه یک جورهایی نزدیک به چیز منفی. دارند. ولی این‌طوری نیست بهترین نماد زن در رویای مردانه پرنده‌ست پرنده‌هایی که یک جوری به دلیل زیبایی تأثیرگذار هستند در واقع روح زنانه به آن معنای خیلی خیلی مثبتش می‌تواند به صورت پرنده ظاهر بشود تو رویای مرد من یک رویای خیلی خیلی جالبی دیدم که همیشه برای تو ذهنم هست برای خاطر اینکه باز رویایی بود که تقریباً بلافاصله وقتی بیدار شدم فهمیدم که معنایش چیست و در عین حال متن جالبی داشت در یک جلسه‌ای که خیلی از این حرف‌های چیز زده بودم حرف‌هایی که یک جوری به نفع زن‌ها مثلاً اینکه فکر. می‌کنم اون‌سونا فرهنگ بشری

اصولاً مردسالارانه بوده و برخلاف تصور عمومی روز به روز هم بدتر شده و الان ما در یک وحشتناک‌ترین وضعیت به سر می‌بریم برای خاطر اینکه مردسالاری خیلی.

عمیق شده یعنی تمام آن جنبه‌های واقعاً زنانه آن‌قدر تحقیر شدن که زن‌ها نفی می‌کنند اصلاً اینکه ما یک چنین جنبه‌هایی داریم کلاً ما کارمون به یک جایی رسیده که زن جایی زنانگی جایی در فرهنگ دیگر ندارد زن باید تا جای ممکن شبیه مرد رفتار بکند که حرمت مثلاً چیزی باید کار کند مثل یک کارگر و همه چیزهایی که از مرد درخواست می‌شده به طور سنتی از مرد زن هم درخواست می‌شود و زن‌ها هم یک جورهایی وارد این حیطه شدن که زنانگی خودشان را نفی

بکنند این وحشتناک‌ترین جنبه مردسالاری این است. که زن ویژگی‌های زنانه خودش را دور بریزه سعی کند بگوید من این ویژگی‌ها را ندارم و من مثل مرد مثلاً هستم.

یعنی اصلاً این ادعاهای جدیدی که زن‌ها تمام تلاششون را می‌گویند ما مثل مردها هستیم نه تنها جالب نیست وحشتناکه یعنی چه آخه زن به طور طبیعی باید بگوید من با مرد فرق دارم و خیلی خوبم و ویژگی‌های زنانه‌ای دارم و این ویژگی‌ها خیلی جالبن از این حرف‌ها من کلاً زیاد می‌زنم چون چند تا چیز که من در دوران مدرن حساسیت دارم نسبت بهش که یکیش کاپیتالیسم یکیش هم همین مردسالاریه فکر می‌کنم این‌ها انحراف‌های مهم فرهنگ بشری‌ان بعد از یک جلسه‌ای که از این حرف‌ها زده بودم یک رویایی.

دیدم که حالا بگویم لازم نیست توصیف بکنم که در آن یک یک جایی منتظر مثلاً می‌گفتم که یک ماشینی بیاید سوار این ماشین بشوم و تقریباً یک جور مثلاً حالا اسم و هویت شهر و این‌ها داشته باشم خیلی تو متن رویا این چیزها به نظر من مهم نبود.

یک پرنده‌ای شبیه طاووس شاید بزرگ‌تر از طاووس مثلاً اینکه دُم خیلی قشنگی داشته باشه نه ولی سر و گردنش که تو رویا خیلی مثلاً به وضوح مشخص بود شبیه مثلاً یک پرنده خیلی زیبا با رنگ‌های خیلی خیلی متنوع براق با یک تاج خیلی قشنگ که در رویا من می‌دونستم که این یک زنیه که می‌شناسمش.

دقت می‌کنید؟ حالا این چیزها پیش می‌آید دیگر. چطور؟ در رویا من می‌دانم این پرنده همان آدمیه که من می‌شناسم مثلاً. آمد جلو جلوی من خیلی با آرامش به من گفت که گفت ولی تو حاضری زن باشی خودت؟ مثلاً این‌جور از زنا و زنانگی این‌ها تعریف می‌کنی خودت حاضر هستی زن باشی؟

و بعد قسمت بعدی رویا این بود که من داشتم این ماجرای عجیب و یک خورده چند‌دار را که یک پرنده‌ای آمده یک چنین حرفی به من زده را برای یک عده از دانشجوهای خودم که تو همان جلسات بودن تعریف می‌کنم که این آمده و به من گفته و واقعاً در رویا احساس من این بود که نه.

من با وجود اینکه این حرف‌ها را می‌زنم ولی دنیا یک جوریه که حاضر نبودم زن باشم. دقت می‌کنید؟ حالا به نظر من این رویای خیلی جالبی بود که در آن زنانگی به یک معنای خیلی مثبتش به صورت یک پرنده خیلی زیبا.

پرنده از جهت زیباییش، از جهت از آن جهتی که زن مثلاً نمادی از زیبایی برای مرد و کلاً روح زن در واقع یک جوری این شکلی ظاهر می‌شود در رویا. پرنده به طور طبیعی می‌تواند اشاره به قوه خیال باشه. به دلیل وقتی روی پروازش اصلاً این پرنده که در رویای من اصلاً حرفی داشت راه می‌رفت را زمین و مسئله پروازش نبود.

وقتی پرنده به صورت یک موجودی که آزاده و پرواز می‌کند ظاهر می‌شود و را زیباییش تاکید نیست، نشان‌دهنده قوه خیال می‌تواند باشه به دلیل شباهتی که بین آزادی تخیل و آزادی پرواز وجود دارد. فکر کنم تو ادبیات ما هزاران بار این‌جور تشبیه‌هایی مثلاً فرض کنید آزادی، پرنده، خیال این‌ها همه با همدیگر رابطه خیلی مشخصی، خوبی دارند.

این برای پرنده یک نماد خیلی خیلی خوب برای زن در رویاست. اگر یک شخصی را که می‌شناسید به صورت پرنده تو رویاتون ظاهر شد، دارم به پسرای کلاس توصیه می‌کنم این را حتماً دنبالشو بگیرید. برای خاطر اینکه تصادفاً این اتفاق نمی‌افته. یعنی تو روح آن زن یک زیبایی وجود دارد. یک پرنده‌ای در آن زندگی می‌کند که این‌جوری ظاهر شد.

اگر با یک دختری آشنا شدید شب خواب عنکبوت دیدید فرار کنید و اگر خواب پرنده دیدید و یک جوری مثلاً پرنده به این زن مربوط می‌شد باید این احساس مثبت را داشته باشید که با یک موجود خوبی دارید آشنا می‌شوید و بگذارید یک نماد دیگه‌ای که باز به یک جهاتی جنبه مثبت دارد اشاره بکنم و جلسه را تمام بکنم در حالی که فکر کنم دو صفحه بیشتر صحبت نکردم در هفت هشت صفحه نوشته بودم.

فکر کنم کلاً فرایند طولانی‌ایه. به جایی هم نمی‌رسه. من فقط یک جوری می‌خواهم فضای مثلاً استفاده از سمبل در رویا را یک خورده روشن بکنم برای‌تان به امید اینکه کنجکاو بشوید این کتابا را بخوانید. دو سه تا کتابی که معرفی کردم.

تمرین رویا و کتاب‌های معرفی‌شده

و به رویاهای خودتان دقت بکنید و سعی بکنید که یک جوری از رویاهای خودتان کم‌کم یاد بگیرید که سمبلا را معنی کنید. یک تمثیل دیگه‌ای برای زن در رویای مرد که جنبه مثبتی دارد باز دیدن زن به صورت مزرعه‌ست.

این دقیقاً اشاره می‌کند به آن جنبه‌ای که مرد به یک بلوغی رسیده از نظر روانی که می‌فهمد که رابطه با زن فقط مثلاً فرض کنید زیبایی و نمی‌دانم رابطه باروری وجود دارد.

این حسی که تو مردها تو سنین یک خورده بالاتر به وجود می‌آید. شاید بعد از اینکه اولین بچه‌شون متولد می‌شود. انگار رابطه مرد با زن یک جنبه بسیار مهمش مسئله بارور کردنه. اینکه موجود جدیدی اصلاً خلق می‌شود.

این رابطه عاشقانه این‌جوری وارد یک مراحل جدیدی می‌شود که این حس مردانه به وجود می‌آید که به اصطلاح زن می‌تواند در واقع توسط مرد بارور بشود و بنابراین رویاهایی که حالت انجام دادن مثلاً فرض کنید بذر پاشیدن، کشاورزی و مزرعه و آن چیزها در آن هست، یک جوری مربوط به احساس‌های مردانه نسبت به زن می‌شود که به این جنبه دارد اشاره می‌کند و این‌ها رویاهای مثبتی و نشانه‌ی رشد روانی مردن.

از آن حالت مثلاً فرض کنید زن به صورت مقایسه بکنید دیدن رابطه زناشویی به صورت رابطه کشاورزی و مزرعه این را مقایسه کنید با رابطه رفتن به دستشویی. یعنی سطح این از یک لول بالاتری از درک عمیق رابطه بین مرد و زن در آن هست که خیلی از مردها بعد از اینکه چند تا بچه هم شاید به دنیا میارن به این احساس نمیرسن باز.

یعنی از نظر روانی آن حس مردانه‌ای که در یک مرد باید باشه که رابطه‌اش با زن یک چنین وجهی هم داره، خلقت در آن هست. به وجود اومدن یک انسان جدید در آن هست، این را به اصطلاح درشون رشد نمی‌کند.

بنابراین یک لول نسبتاً سطح بالای احساس جنسی مرد رسیدن به حس پدرانه و حس به اصطلاح بارور سازی که حالا فکر کنم در دوران مدرن تقریباً مردها اصلاً به این چیزها نمیرسن برای اینکه اصلاً رابطه مرد و زن از حالت تشکیل خانواده و این‌ها کاملاً جدا اصلاً رابطه مرد و زن کم‌کم دارد به انتهاش میرسه، رابطه مرد با مرد، مرد مورد علاقه خودش را نمی‌تواند به صورت مزرعه ببینه، هیچی آنجا قرار نیست بحث بشود.

خب باید بگذریم به هر حال من زیاد چیزی نتونستم بگویم ولی فکر می‌کنم بد نیست که این جلسات را یک جلسه دیگر حداقل ادامه بدهم این نحوه برخورد با مسئله را تا برسیم به اصلاً ماجرا از اینجا شروع شد که من در توضیح مفهوم آرکتایپ در نظریه یونگ موندم برای خاطر اینکه فکر کردم اصلاً نمی‌توانم توضیح بدهم که چرا لازم است به یک چنین چیزی معتقد باشیم و امیدوارم مثلاً جلسه آینده که تمام بشود بتوانیم از جلسه بعد یک جوری این حس ایجاد بشود که اینجا واقعاً چیزهایی وجود دارد که یونگ. اسمشون را می‌گذارد آرکتایپ و این‌ها در رویاها نقش بازی می‌کنند.

آرکتایپ و جلسه آینده

بسیار خب. اسم این کتاب‌ها را من قبلاً فکر کنم گفتم.

یکیش اسمش هست فرهنگ ۱۰ هزار تعبیر خواب از یک خانمی به اسم پاملا بال. یک کتاب که خیلی ازش صحبت کردم، رویا و تعبیر رویا از یک نویسنده‌ای به اسم آپلی و این هم یک کتاب یک خورده قدیمی‌تر و احتمالاً کمیاب‌تر به اسم فرهنگ تعبیر خواب از یک نفر به اسم تام چتویند که کتاب خیلی خوبی است اگر پیدا کردید من این را توصیه می‌کنم که خیلی کتاب بی‌نظمیه.

همین‌طوری الفبایی فکر کنم حتی ترتیب داده. در حالی که این کتاب از همه منظم‌تره بخش سمبل‌هاش که موضوعی حیوانات و گیاه‌ها و این‌ها را مثلاً جدا کرده و در موردش صحبت می‌کند. این هم الفباییه ولی خب خیلی مفصله و تعداد نمادهاش زیاده. این از همه در دسترس‌تره.

من فکر می‌کنم انتشارات رفیقم همراهم نبود فکر کنم کتاب‌سراهای تندیس که خیابان ولیعصر نرسیده به استاد مطهری تقریباً مطمئنم که کتاب را هنوز دارد خودش چاپ کرده و می‌تواند در آن. زیاد هم تو بازار خیلی انگار پخش نشده. من چند تا سمبل را از تو بپرسم، موکت چه معنی‌ای میده؟ این را یک شب اه راجع به حشرات صحبت کردید، حشره غول‌پیکر چی؟

حشره‌های کلاً مثلاً مثل ملخ غول‌پیکر یا مثلاً مانتیس غول‌پیکر بیشتر مثلاً چیز وحشتناک می‌تواند اشاره به یک موجود خاص که به شدت حالت چیز دارد تهدیدکننده دارد ظاهر بشود. این بستگی به رویاتون دارد. یک به هر حال یک موجودی که به شدت تهدیدکننده، هیولایی که باید ازش یک جوری فرار کرد.

ممکن است موجود خاصی در جهان خارج نباشد ولی اشاره به یک جور رابطه مثلاً مخرب باشه از درون. خیلی وقتا غول‌ها به متاسفانه والدین و افراد بزرگ‌تر خانواده اشاره می‌کنند. برای خاطر اینکه آن موقعی که شما بچه بودید این‌ها غول بودن. و کلاً خیلی وقتا غول مثلاً به پدر می‌تواند اشاره بکند به معنای بدش. به معنای مخربی که می‌تواند تو زندگی داشته باشه.

پرسش و پاسخ

حالا تا رویا جزئیاتش را آها فهمیدم چیست. فهمیدی اصلاً چیه؟ بله. خب پس خیلی زود فرار کن. نه فرار کردم. اصلاً مانتیس. مانتیس بودش. وحشتناکه. رویا یک نقاشی دارد آشر. آشر را می‌شناسید احتمالاً. آدمی که نقاشی‌های هندسی جالبی می‌کشید. آها. که پرنده و مثلاً یک چیزی با همدیگر مفروش می‌کنند صفحه را.

درست است. آشر یک نقاشی‌های این‌جوری دیگر هم دارد غیر از نقاشی‌های آن شکلی هندسیش که معروفه که مثلاً هندسه حوض‌لوی کشیده مثلاً این نقاشی فرقش این است که مثلاً چهار تا پله هست که بعد به هر خط می‌شود. آفرین. بله. یک یک نقاشی خیلی جالبی دارد از یک مانتیس