→ بازگشت به فلسفه متن مقدس

جلسهٔ ۳ · فلسفه متن مقدس

برهان هیوم، قاعده بیز و احتمال معجزه

۱۶,۶۷۳ واژه · ۸ موضوع
خلاصهٔ تولید شده توسط هوش مصنوعینقشهٔ موضوعیِ این جلسهورود ←

در این جلسه برهان هیوم دربارهٔ معجزه با تقریر احتمال و مدل کانالِ گواهی بررسی می‌شود. لم ریاضیِ احتمال و اشکالات ستینگ هیوم برای باور به معجزه مطرح است. تفاوت پیش‌فرض انکار معجزه با ستینگ واقعی باور مذهبی دنبال می‌شود.

برنامه جلسه: برهان هیوم درباره معجزه

من طبق قراری که جلسه قبل گذاشتیم می‌خواهم که برای اینکه نظم جلسات به هم نخوره آن قسمتی از حرف‌هایی که می‌خواهم بزنم که به برهان خود هیوم مربوط می‌شود را تو این جلسه بگویم.

هرچند که هنوز شاید روی یک تعریفی از معجزه توافق نکردیم ولی حالا همان تعریف استانداردی که هیوم ازش استفاده می‌کند و حالا به دلایلی که می‌گویم فکر می‌کنم که هر تعریفی از معجزه کسی ارائه بده حتماً برهان هیوم قابل چیز هست، قابل استفاده هست در علیه آن مفهومی که از معجزه داریم.

دقیقاً به دلیل اینکه بالاخره شما هر تعریفی از معجزه داشته باشید حتماً این در موردش صدق می‌کند که یک واقعه با احتمال پایین و به اصطلاح خرق عادته و فکر می‌کنم برهان هیوم هم در مورد همین چیزهاست.

در مورد همه وقایعی که با احتمال پایین هستند و خارق‌العاده به اصطلاح حساب می‌شوند.

تقریر برهان و احتمال در مقاله هیوم

بگذارید من به عنوان مقدمه بگویم که معمولاً وقتی که یک برهانی را می‌خواهند تقریر بکنند همان سبکی که در دو جلسه اخیر دیدید که آقای دکتر آزادگان مثلاً افرادی می‌آیند یک مقاله را می‌خونن، برهان را می‌خوانند برای اینکه منظمش بکنند یک سری مقدمات می‌نویسن مثلاً A, B, C, D و بعد می‌خواهند بگویند که برهان این است که اگر این‌ها را بپذیرید نتیجه به دست می‌آید. من می‌خواهم یک خورده کاری که می‌کنم یک ذره به اصطلاح غیرعادی باشه.

می‌خواهم بگویم که در مورد مقاله هیوم یک مشکلی که واقعاً وجود دارد من بارها این مقاله را خواندم. یک خورده بالاخره آشفته است. یعنی یک ذره اینکه دقیقاً چه می‌خواهد بگوید گاهی روشن نیست. مثل اینکه آن چیزی که می‌تواند بگوید این است که می‌خواهد بگوید که نمی‌شود از گواهی افراد به این نتیجه رسید که معجزه رخ داده.

ولی انگار میل دارد بگوید که هیچ‌جوری نمی‌شود به معجزه اعتقاد داشت و حتی یک جاهایی ممکن است به این حس کنید که می‌خواهد بگوید اصلاً معجزه ممکن نیست. یعنی مسئله با از حالت اپیستمیک هم در می‌آد، اونتولوژیک می‌شود.

با فقط مسئله باور به معجزه نیست. حتی شاید مثلاً بوی این بیاید که مثلاً می‌خواهد که وجود معجزات را رد بکند. خیلی روشن نیست حالا با توجه به اینکه آدم دقیقی بوده، آدم بسیار فیلسوف باهوشیه یک مقدار شاید این چه می‌گن؟ خط قرمزهایی که وجود داشته که راحت نتونه حرفشو بزند یک ذره باعث این پیچیدگی‌ها شده.

حالا به اضافه اینکه بارها این را ری‌وایز کرده، یک چیزهایی بهش اضافه کرده. نتیجه‌اش این است که همین که می‌بینید دیگر ده‌ها تقریر از برهان هیوم وجود دارد. اینکه چه جوری می‌شود در واقع از کدام پاراگرافش استفاده بکنید یک ماکسیم معروفی دارد که آن را ملاک قرار بدهید یا نمی‌دانم فلان پاراگراف فلان صفحه را ملاک قرار بدهید و برهان را تنظیم بکنید.

می‌بینید که مدعاها، مقدمات این‌ها همه با همدیگر ممکن است فرق کند. این حالا کاری که من می‌خواهم بکنم این است. اصلاً بیاید سعی کنید که برهان را بالاخره شما مقاله را که می‌خوانید یک چیزی در این مقاله هست، یک ایده جالبی در این مقاله هست. این را به بهترین وجه ممکن سعی کنیم بیان بکنیم.

یعنی من کاری که می‌خواهم بکنم این است که برویم فوکوس کنیم روی یک پاراگراف بگوییم که این را دارد می‌گوید. من سعی می‌کنم که برخلاف آن روش معمول اول یک لم ریاضی ثابت کنم که فکر می‌کنم آن هسته مرکزی برهان هیومه و آن لم را که ثابت می‌کنم بعداً ببینیم که از این لم چه جوری می‌شود استفاده کرد برای اینکه به یک هدف به یک چیز مشخصی به اصطلاح به یک گزاره‌های فلسفی برسیم.

یک نکاتی که به نظرم می‌آید مهم است قبل از اینکه حالا صورت یک لم ریاضی را بگویم بهتان این است که اول روی این توافق بکنیم که با توجه به فلسفه‌ای که باورهایی که خود هیوم دارد یعنی با توجه به فلسفه تجربه‌گرایی از اینکه فکر کنیم که مثلاً می‌شود یک برهانی به هیوم نسبت داد که این پاسیبل بودن معجزه را دارد اثبات می‌کند از این صرف‌نظر بکنیم فعلاً.

یعنی بالاخره در مورد باور به معجزه می‌تواند هیوم حرف بزند. شما اگر بگویید که تمام تجربه‌های عالم را هم تا الان می‌دانید که همه‌شان عادی بودن و خارق عادت نبودن هم نمی‌توانید نتیجه بگیرید با توجه به دیدگاه‌های هیوم که امکان ندارد که این نقض بشود.

دقیقاً من مسئله استقراء دیگر فکر می‌کنم این بدیهیه. نظر من بدیهیه که هیوم نمی‌تواند و نمی‌خواد ادعای این را بکند که معجزه این‌پاسیبله. بلکه می‌خواهد ادعا بکند که باور به معجزه عقلانی نیست و یک وجه اپیستمیک به اصطلاح در برهان هیوم وجود دارد در مورد معجزه.

حالا اینکه آیا می‌خواهد بگوید که فقط با گواهی نمی‌توانید اعتقاد داشته باشید یا به طور کلی نمی‌توانید اعتقاد داشته باشید باور معقول نیست این جای بحث دارد. من موقتاً اول فرض می‌کنم که می‌خواهیم در مورد این صحبت بکنیم که با گواهی افراد نمی‌توانیم به یک باور معقولی به معجزه برسیم.

بعداً یک خورده سعی می‌کنم بگویم که با استفاده از همین لم می‌شود یک خورده عمومی‌تر هم در موردش صحبت کرد. خود مقاله را که بخوانید من فکر کنم ۹۰ درصدش این‌جور به نظر می‌آید که درباره نامعقول بودن باور به معجزه از طریق گواهی افراده. ولی یک جاهایی‌شم یک خورده تلاش برای عمومی کردنش هست.

نکته دومی که خیلی مهم است به نظر من که که در واقع راهو باز می‌کند برای اینکه این‌جوری بهش فکر بکنیم که بیایم یک لم ریاضی ثابت بکنیم و حول‌وحوشش صحبت بکنیم این است که شما خود برهان را هرجوری قرائت بکنید یک در واقع سرشت احتمالات دارد.

من یک بار سرچ کردم تو خود مقاله فکر کنم ۱۳ بار کلمه probability در حالی که هنوز probability theory به معنای واقعی کلمه وجود ندارد تو این مقاله آمده. در واقع ۱۳ بار حالا واقعاً یادم نیست ولی بیش از ۱۰ بار حداقل از این اصطلاح probability به یک معنای نه خیلی دقیق ریاضی استفاده شده.

شما کلاً می‌خواهید بگویید که یک چیزی احتمالش خیلی کمه و حالا من باور به یک چیزی که احتمالش کمه و نمی‌شود با مثلاً فرض کنید گواهی افراد هم احتمالش را بالا برد نمی‌توانم به این اعتقاد معقولی داشته باشم.

برای همین مسئله پاسیبیلیتی نیست اینجا مسئله پروبابیلیتیه. بنابراین یک جوری انگار به ذهن آدم می‌رسد که بالاخره باید زیربناش یک قضیه‌ای در نظریه احتمال باشه. کما اینکه اخیراً از شما از دهه ۹۰ به بعد این تلاش برای بیان برهان هیوم به صورت ریاضی مثلاً با استفاده از قاعده بیز و این‌ها را می‌بینید در لیتریچر این موضوع معجزه و کلاً تو فلسفه دین این کارا صورت گرفته.

آقا یک یک نکته دیگر باز یک نشانه‌ای از اینکه این کاری که من دارم انجام می‌دهم کار خودش کار معقولیه. اینکه شما وقتی یک یک جایی در این متن برهان مقاله هیوم یک مثال خیلی جالب و کریتیکالی می‌زند خیلی هم برای من حقیقتش خیلی عجیبه.

می‌گوید که یک داستانی از یک شاهزاده هندی نقل می‌کند که برایش خبر آوردن که مثلاً یک چیزی مثل سرزمین‌های یخ‌زده وجود دارد در حالی که این تو منطقه گرمسیری زندگی می‌کند. چیزی مثل خبر دادن از معجزه است یعنی اینکه اصلاً یک چیز خیلی غیرقابل یک جایی که آب جامد شده و حرف‌های عجیب و غریب بهش می‌زنند و هیوم می‌گوید که این موجهه که این نپذیره.

برای خاطر اینکه در این همین برهان یعنی یک نفر آمد بنابراین اصلاً می‌خواهم بگویم موضوع همان‌طوری که خیلیا گفتن موضوع برهان معجزه فقط نیست. شما اگر یک خبر خیلی عجیب و غریب غیرمحتمل را برای هیوم بیاری با همین برهان می‌تونی بگی که من نمی‌پذیرم دیگر.

داری یک حرف بسیار عجیب می‌زنی. حالا اصلاً حرف از دخالت خدا هم در آن نزن. بگو که من رفتم خودم تو یک آدمی هستی که من احتمال می‌دهم که اشتباه می‌کنی و داری یک حرف خیلی عجیب می‌زنی. من باید آدم خیلی ساده‌لوحی باشم که یک نفر بیاید یک حرف خیلی عجیب غیرمحتمل بزند را قبول بکنم.

بنابراین با اینکه ما می‌دانیم این از این جهت می‌گویم عجیبه که این مثال را زده. با اینکه ما می‌دانیم که سرزمین‌های یخ‌زده وجود دارند و آن طرف دارد راست می‌گوید ولی هیوم می‌گوید که باور این حرف معقول نیست.

بنابراین یک جوری انگار تو ذهن آدم راه باز می‌کند که شاید معجزه هم وجود دارد ولی هیوم کاری به این ندارد که معجزه هست یا نیست، اتفاق افتاده یا نه. حتی اگر باشه شما نباید با گواهی افراد اعتقاد پیدا بکنید. یک جور ساده‌لوحی و حماقت مثلاً در این هست.

نامعقوله رفتارتون اگر بپذیرید. بنابراین برهان هیوم یک جوری در مورد همه وقایع و اخباریه که به شما می‌رسد. حداقل این را می‌شود گفت. در مورد هر نوع خبری، آگاهی‌ای که به شما می‌رسد که در مورد یک چیز خارق‌العاده‌ست. نه لزوماً اینکه حالا حرف از این باشه که خداوند دخالت کرده یا نه.

نیچر برهان درباره آن قسمتی که شما معجزه را تعریف می‌کنید که یک چیزی است که خلاف قوانینه و با دخالت خداوند مثلاً به وجود اومده، آن قسمت با دخالت خداوند به وجود اومدن نبودن را می‌شود از برهان کشید موقتاً بیرون.

گفت یک برهانیه که به شما می‌گوید اگر یک چیز خبر خارق‌العاده‌ای برای‌تان آوردن معقول نیست که تحت یک شرایطی معقول نیست که بهش اعتقاد پیدا بکنید. خب. نکته بعدی که حالا از اینجا یک خورده شاید این بحثی که می‌خواهم بکنم شروع بشود.

مدل کانال و احتمال گواهی

شما اگر سعی کنید که برهان هیوم را به صورت ریاضی بیان بکنید، این در واقع به نظر من از همان اول حالا من با توجه به پیشینه مهندسی برق خودم چیزی که می‌بینم این است که درست است که در واقع در مورد نظریه احتمال، از نظریه احتمال باید استفاده بکنیم برای بیانش.

ولی فرم فرم این قضیه، برهان هیوم در واقع این را در قالب نظریه کامیونیکیشن تئوری، نظریه مثلاً ارتباطات می‌نشونه. یعنی چی؟ شما فرم کلی چیزی که دارید می‌گویید این است که یک فرستنده‌ای هست و یک پیامی را در یک کانالی در یک کانال مثلاً C یک پیام M را این فرستنده برای یک گیرنده R فرستاده.

خود نظریه مخابرات یا ارتباطات، خودش اساسش همه‌ش بحث احتمالاته. البته آنجا کدینگ تئوری خیلی مهم است برای خاطر اینکه تلاش می‌کند. اساس اساس نظریه احتمالات مخابرات کامیونیکیشن تئوری این است. شما یک پیام را در یک کانال می‌فرستید، می‌دانید که کانال نویز داره، خطا دارد.

آن‌ور یک پیامی را گیرنده می‌گیرد. حالا کل نظریه این است که در مورد این بحث بکنیم که چگونه می‌شود خطا را تشخیص داد، چگونه می‌شود کدینگی انجام داد که مثلاً خطا را بتوانیم اصلاح بکنیم و الی آخر. ولی شمای کلی برهان هیوم همین است.

شما یک پیامی را اینجا دریافت کردید که به شما می‌گوید که پیام محتواش اینه، یک واقعه‌ای مثل M اتفاق افتاده. خب؟ می‌دانید که کانالی که این فرست پیام از یک طریقی به شما رسیده که می‌تواند خطا داشته باشه. یعنی یک یک گواهی یک نفر آمده به شما گواهی داده در مورد اینکه یک واقعه‌ای اتفاق افتاده.

می‌دانید که این آدم ممکن است دروغ بگه، ممکن است دروغ نگه ولی اشتباه دارد می‌کند. بنابراین یک یک احتمال خطایی در مورد اینکه این کانال درست دارد کار خودش را انجام می‌دهد یا نه دارید.

در عین حال یک احتمالی هم تو ذهنتان هست که آن چیزی که دارد می‌گوید محتوای خبر چقدر ممکن است راست باشه یا نه یعنی کلاً موضوع این است. شما یک احتمالی را قائل هستید برای اینکه آن پیام راست باشه. این پیام این است پیام فعلاً M وقوع یک واقعه است. M M به شما دارد یک پیامی رسیده که یک اتفاق عجیبی افتاده.

وقتی می‌گویم اتفاق عجیب یعنی این حس هم این است که این احتمال خیلی پایینه. من از دیدگاه یک به اصطلاح آبزرور من یک گیرنده‌ای هستم قبل از اینکه هیچ اتفاقی افتاده باشه پیامی دریافت کرده باشم یک مقداری مثل مثلاً P برای این واقعه احتمال تو ذهنم.

در مورد برهان هیوم این‌جوری است که این M خیلی احتمالش کمه. نزدیک به صفر مثلاً. خب؟ حالا من این پیام را دریافت کردم پیامی که یک چیزی واقع شده با احتمال کم از قبل یک چیزی هم می‌دانم این کانال احتمال خطایی دارد. احتمال خطایی مثلاً فرض کنید کانال C اسمش هست Q.

مثلاً فکر می‌کنم که احتمال اینکه M واقع شده باشه یک در میلیونه. احتمال یک در هزار هم می‌دانم که این کسی که آمده مثلاً خبرشو برای من میاره احتمال اشتباه دارد. حالا تو یک چنین وضعیتی هستم.

پیامی را دریافت کردم با احتمال P از یک کانالی با احتمال خطای Q می‌خواهم پیش خودم حساب محاسبه کنم با نظریه احتمال که حالا چقدر احتمال دارد که این پیام درست باشه. یعنی M واقع شده باشه. خب این یک قاعده خیلی ساده به اصطلاح بیز رول باید بزنیم دیگر. بیز رول چه میگه؟ می‌گوید مثلاً فرض کنید دو وضعیت داریم دیگر یا M اتفاق افتاده یا M اتفاق نیفتاده.

خب؟ تو حالتی که M اتفاق افتاده این کانال آن کسی که دارد حالا گواهی می‌دهد یا هر طریقی که خبر دارد به ما می‌رسد یا خطا کرده یا خطا نکرده. در واقع من دقت کنید اینجا داریم فرض می‌کنیم آن کسی که دارد گواهی می‌دهد خبر را این‌جوری داریم این الان دیاگرامی که من کشیدم معنایش این است.

یک اتفاقی مثل M را در نظر بگیرید من از یک نفر مثلاً از یک نفر دارم می‌پرسم آیا آن اتفاق افتاده یا نه این یس و نو به من پاسخ می‌دهد. ممکن است اتفاق افتاده باشه این به من بگوید یس.

ممکن است اتفاق نیفتاده باشه بگوید نو. من اتفاق افتاده باشه بگوید اتفاق نیفتاده. یعنی تو این حالت اتفاق افتاده این می‌گوید یس دارد درست گزارش می‌کند. اینجا اتفاق افتاده و این به خطا می‌گوید که ببخشید اتفاق نیفتاده این به خطا می‌گوید که اتفاق افتاده. دو تا دو تا نفی ممکن است این حالت نادر را هم داشته باشه.

یا اتفاق نیفتاده ولی این می‌گوید که اتفاق به درستی گزارش می‌کند می‌گوید اتفاق نیفتاده. قاعده بیس می‌گوید که می‌گوید اگر شما چه را می‌خواهیم حالا حساب کنیم؟ می‌خواهیم حساب کنیم که وقتی که این به ما می‌گوید اتفاق افتاده چقدر احتمال دارد واقعاً اتفاق افتاده باشه.

احتمال اینجا P، احتمال اینجا یک منهای P، احتمال اینجا Q، اینجا یک منهای Q، باز Q و یک منهای Q. یعنی استاد الان از صفر و صد بودن هست. چی؟ صفر و صد بودن هست. صفر و صد بودن یعنی چی؟ چرا حذف میشه؟ وقتی که نه بگیریم خطاها را در نظر بگیریم بله.

Q احتمال خطاست. یعنی یک چیزی یعنی وقوع صفر نیست. یک یک لحظه ببخشید اجازه بدهید اگر یک اتفاق افتاده باشه و این درست گزارش بکند سلامت کانال نیست؟ نه. احتمال خطاست دیگر. اگر این اتفاق افتاده باشه و درست گزارش بشود احتمالش یک منهای Q.

احتمال اینکه پس، تا در واقع این گزارش غلط بیاره، احتمال‌ش کیو. اگر دوباره اینجا اتفاق نیفتاده باشه و این بگوید که این می‌شود یک. اگر اتفاق، نه یک خورده تو این که این سی‌بار معنایش چیه، شک دارم که چگونه تعبیر بکنیم. اگر اتفاق افتاده و خطا و درست در واقع، اینجا اگر اتفاق نیفتاده و این بگوید که مثلاً یس جواب بده، معنایش این است که خطا کرده.

اگر اتفاق نیفتاده و نو جواب بده، معنایش این است که درست کار کرده. ما به چه حالت‌هایی، در قاعده بیس به ما چه می‌گه؟ قاعده بیس به ما می‌گوید که دنبال احتمال این هستیم که وقتی که جواب یس گرفتیم، چقدر در واقع احتمال دارد که ام اتفاق افتاده.

من الان چیزی که می‌دانم این است که یک نفر آمده به من گفته که این اتفاق افتاده. بنابراین می‌شود آن احتمالی که می‌خواهم حساب کنم، اسمش را فعلاً بگذاریم پی‌پرایم یا بگذاریم پیِ همان بنا به نظریه احتمال می‌نویسن احتمال ام به شرط اینکه سی را داشته باشیم.

گزارش به من رسیده، حالا می‌خواهم ببینم که خب این می‌شود ضرب احتمال‌های اینجا، پی در یک منهای کیو تقسیم بر ضرب احتمالِ پی در یک منهای کیو به اضافه کیو در یک منهای پی. اینکه اتفاق نیفتاده باشه ولی آن هم خطا کرده باشه و گفته باشه که اتفاق افتاده.

این دو تا حالتیه که ممکن است به من این خبر برسد که یک چنین اتفاقی افتاده. خب این یک چیز دیگر به اصطلاح یک چیز مقدماتی احتماله که شما احتمال اینکه بعد از اینکه این خبر بهتان داده شد، چه در مورد واقع شدن یا نشدن‌ش فکر می‌کنید، از یک چنین فرمولی محاسبه می‌شود.

حالا بیاید این حالت‌هایی که حالت اصلی که مد نظر ما هست این است: پی، احتمال وقوع ام، خیلی خیلی کوچک‌تر باشه از کیو که میزان خطاییه که ممکن است کانال داشته باشه و جفت‌شون هم خیلی کوچک‌تر از یک باشند دیگر.

کلاً با اتفاق‌هایی داریم سروکار داریم که خیلی خیلی نادرن و این آدمی هم که آمده به من گزارش داده نسبتاً موثقه. اگر آدم خیلی کانال خیلی ناامنی باشه که اصلاً خیلی حرف‌شو گوش نمی‌کنم. فرض این است که احتمال خطای کیو هم پایینه.

ولی خیلی بیشتر از احتمال مثلاً فرض کن احتمال اینکه واقعِ ام واقعاً اتفاق بیفتد از نظر من ۱۰ به توان منهای ۱۰۰ه، خب حالا یک خطایی مثلاً یک درصد اینجا دارم، ۱۰ به توان منهای ۲ دارم. وقتی که این‌جوری است حالا به چه چیزی می‌رسیم؟ اگر این، جانم.

اولِش گفتی که پی‌کیو بالا بود، یکی‌ش پایین بود. من ببینید، نه، ببینید اتفاق کیو خطاست. کیو خطاست. کیو احتمال خطاست. یک منهای کیو احتمال سالم رسیدنِ پیام. خب کیو نزدیکِ یکه؟ احتمال خطا بالا نیست. احتمال خطا، اگر احتمال خطا بالا باشه یعنی یک آدمی که خیلی دروغ‌گوئه به شما بیاید بگوید مثلاً فرض کن دارد برف می‌باره، شما هیچ چیزی ندارید.

اصلاً چه برسد بیاید بگوید که نمی‌دانم مرده زنده شده. خب، این وضعیت اصلی ماست که اگر این شرایط برقرار باشه، این را اگر ساده بکنید این‌شکلی می‌شود دیگر. می‌شود پی، می‌شود پی منهای پی‌کیو تقسیم بر پی به اضافه کیو منهای دو تا پی‌کیو.

خب اگر این دو تا خیلی کوچک باشن، این جمله‌های پی‌کیو اصلاً قابل صرف‌نظر کردنن، خب؟ بنابراین آن چیزی که این بالا می‌ماند پی‌ئه، پایین هم کیو از پی خیلی بزرگ‌تره، بنابراین پی به اضافه کیو پایین می‌ماند که کیو جمله اصلی، پایین کیو جمله اصلیه، بالا پی جمله، می‌شود پی تقسیم بر کیو. تو این حالت احتمال ام به شرط سی تقریباً مساوی می‌شود با پی تقسیم بر کیو.

با توجه به اینکه پی خیلی کوچک‌تر از کیوئه، این تقریباً صفره. این همان چیزی است که هیوم می‌خواهد بگوید. هیوم می‌خواهد بگوید که اگر از یک یک واقعِ بسیار غیرمحتمل را از طریق یک کانالی که یک خطایی دارد دریافت کردید، تقریباً باید صفر حساب کنید که صفره همچنان همان‌طوری که این تقریباً نزدیک به صفره خیلی نزدیک به صفره این هم همچنان نزدیک به صفره برای اینکه پی خیلی خیلی کوچکتر از کیو.

حالا چیزهای جالب دیگه‌اش این است که مثلاً اگر برعکس کیو کوچکتر مساوی باشه با پی کوچکتر مساوی با یک باشه این احتمال این را اسمش را فعلاً موقتاً می‌ذارم پی پریم یعنی احتمالی که بعد از شنیدن خبر تو ذهنم در مورد وقوع ام دارم این دفعه چه میشه؟

این دفعه برعکس دیگر این بالا پی باقی می‌ماند این باز پی کیو‌ها که قابل صرف‌نظرن از پایین هم پی باقی می‌ماند برای اینکه کیو خیلی کوچیکه تقریباً می‌شود یک. یعنی چی؟ یعنی اگر یک درباره یک واقعه‌ای که احتمال نسبتاً خوبی دارد احتمالش خیلی کم نیست از یک کانال بسیار مطمئن بگیرم خبرشو بگیرم به نظر من اتفاق افتاده دیگر نزدیک یک می‌شود احتمال.

درسته؟ حالا یک قسمت چیزهای بامزه‌اش این است که اگر پی مساوی با کیو باشه چه میشه؟ این‌ها را لازم نداریم‌ها ولی برای اینکه کنجکاوی‌تون ارضا بشود که این مدل خوب کار می‌کند اگر پی مساوی با کیو باشه چه انتظاری دارید؟ یک اتفاقی که مثلاً ۱۰ درصد احتمال می‌دید واقع بشود از یک کانالی که ۱۰ درصد احتمال می‌دید خطا داشته باشه.

بله؟ می‌شود یک دوم. چرا؟ حستون این است. یعنی می‌شود یک دوم و معنایش این است که دیگر هیچی نمی‌دونید. الان کاملاً ۵۰ احتمال می‌دید که واقع شده ۵۰ هم احتمال می‌دید واقع نشده. اگر پی مساوی با کیو باشه پی پریم می‌شود مساوی با یک دوم یعنی اینکه اطلاعاتتون پاک می‌شود.

حالا یک حالت مهم این است که اگر کیو مساوی با یک دوم باشه چه میشه؟ فکر کنید یک کانالی دارید که با احتمال یک دوم خطا می‌کند. کانالی که با احتمال یک دوم خطا می‌کند کانال بسیار بی‌ارزشیه. اگر یک دوم را اینجا بگذارید مساوی با پی می‌شود.

یعنی انگار که هیچ خبری بهتان داده نشده. پی پریم مساوی با پی. چرا می‌گویم این مهمه؟ برای اینکه حالا اگر کیو یک اپسیلون هم از یک دوم کوچکتر باشه آن وقت حتماً پی پریم بزرگتر از پی اکیداً. حالا از این می‌خواهم استفاده بکنم.

ما یک آدم دیگر اگر دیوانه نباشد یک خبر برای شما میاره دیگر احتمال خطاش یک دوم که نمی‌دید که مثلاً می‌گویید که یک سوم بالاخره این خبری که به شما می‌رسد یک تأثیری روی پی می‌گذارد. پی را بزرگتر می‌کند در نظر شما.

خب این یک لم دیگر فعلاً من بگذارید بگویم که شما هر وقت یک فلسفی دارید فکر می‌کنید همیشه احتمال خطا می‌دید دیگر که اصلاً اشتباه دارید فکر می‌کنید. ریاضی ریاضی خوبیش این است تا اینجاهاش حرفام درستش.

لم ریاضی: پی بسیار کوچکتر از کیو

حالا از این به بعدش که می‌خواهید این را منطبق بکنید با عالم خارج ممکن است اشتباه بکنید ولی این یک قضیه ریاضیه فعلاً یک چیزی من ثابت کردم که دیگر خیالم جمع باشه که حاصل کارم صفر نیست.

یک اپسیلونی چیزی بالاخره پس یک لمی داریم یک لم ریاضی داریم که یک وضعیتی را برای ما مدل می‌کند آن هم این است که یک خبری را با یک احتمالی از یک کانالی با یک احتمال خطایی می‌شنویم اینکه این خبر گزارش حالا گواهی یا حالا هر چیز دیگه‌ای آن اطلاعاتی که به من می‌رسد چه تأثیری می‌گذارد روی احتمال واقع شدن این دیگر واقعاً اصلاً می‌گویند نمی‌دانم شایعه‌ست یا درست است از نظر تاریخی می‌گویند بیس از روی برهان هیوم قاعده خودش را درآورد.

یعنی را کنجکاوی و فکر کردن به این برهان اینکه وقتی یک چیزی به من می‌گویند مثلاً چه تأثیری می‌گذارد روی احتمال آن چیزی که فکر می‌کنم قاعده را نوشته.

مطمئن نیستم این از نظر تاریخی ولی دیدم این ادعا را که بیس تو همان سال‌ها زندگی می‌کند اواخر قرن هجدهم و برهان هیوم را می‌شناسه ظاهراً اشاره کرده یک جاهایی به برهان هیوم بنابراین یک عده فکر می‌کنند که اصلاً از فکر کردن روی این برهان به قاعده خودش رسیده. خب از اینجا به بعدش احتمال خطا دارید. کیو کیو می‌خواهد چه استفاده‌ای بکند از این برهان؟

کیو می‌خواهد بگوید که تو آن شرایط اولیه هستیم. کیو می‌خواهد بگوید که وضعیت ما این است که یک پیامی در مورد وقوع ام از طریق یک کانالی به ما رسیده در شرایطی که آن پیام فوق‌العاده احتمال درستیش پایینه از نظر ما و احتمال خطا هر چقدر هم می‌خواهد کم باشه ولی خیلی بیشتر از احتمال وقوع این پیام.

بنابراین می‌خواهد نتیجه بگیرد که معقول نیست یک چیزی با احتمال نزدیک به صفر را بپذیریم همچنان. خب؟ بنابراین اگر یک چیزی من تو آن مقاله اسمش را گذاشتم لم اچ. لم اچ می‌گوید که اگر احتمال وقوع ام خیلی کمتر از احتمال خطای مثلاً کانال سی باشد، آنگاه معقول نیست درستی پیام را بپذیرید.

خب؟ یک حرف درستی هیوم دارد می‌زند. معقول نیست که در چنین ستینگی، یک چنین وضعیتی شما این را بپذیرید. یک یک نکته کوچک آن هم این است که همین‌جا شما می‌توانید یک خورده تعمیم بدهید موضوع را و بگویید که این کانال سی منظورتون فقط یک تست یک گواهی نیست.

حتی اگر یک تجربه‌ای داشته باشید یک احتمال خطایی می‌دید. مخصوصاً به دلیل آن قسمت دوم تعریف، اگر بیاریدش در مورد معجزه بخواهید استفاده بکنید آن‌وقت من حتی اگر تجربه‌ای برام ام واقع شده ولی آن قسمتی که این کار را خداست یا نیست را که من شک دارم که هست یا نه.

یعنی ممکن است مشاهده‌ای انجام دادم یعنی یک یک تجربه‌ای که دارم می‌کنم این تجربه به من دارد اطلاعات می‌دهد دیگر. باز تجربه‌های ما هم مثل کانال می‌توانید بهشان نگاه کنید. این مفهوم کانال را تعمیم بدهید به اینکه هر جوری که به شما یک اطلاعاتی دارد از جهان خارج می‌رسد.

می‌تواند گواهی یک آدم باشه با زبان یک چیزی دارد به شما می‌گوید می‌تواند یک اتفاقی افتاده باشه به شما اطلاعاتی رسیده. حتی اگر یک چیزی را تجربه بکنید احتمال اینکه این کار خداست آن یک چیز به اصطلاح غیر قطعیه دیگر. واقعه را دیدید ولی تفسیرش به عنوان معجزه در آن خطا وجود دارد. خب؟

بنابراین همین‌جا شما می‌توانید بگویید که مثلاً فرض از همین ستینگ استفاده بکنید در مورد حتی تجربیات شخصی‌تون بگویید که آن نوع برهانی که می‌خواهد بگوید که اصلاً نباید باور بکنید تجربه را حتی اگر اتفاقی برای‌تان افتاده باشه چون احتمال خطا می‌دید تو برداشت خودتان که آیا این کار خداست یا تصادفی اتفاق افتاده هیوم به شما می‌گوید که باید بروید سراغ اینکه مثلاً نظرتون این باشه که همچنان معجزه اتفاق نیفتاده.

یک خورده ضعیف‌تره. برای همین است که بخش‌های کوچکی از مقاله هیوم به این قسمت‌ها اختصاص دارد. آن قسمتی که قویه واقعاً این است که اگر یک نفر گواهی بده و شما اطمینان کامل نداشته باشید معقول نیست که بپذیرید که معجزه‌ای اتفاق افتاده. حالا مقاله را که نگاه کنید یک بخش قابل‌توجهی از انتهای مقاله در مورد این است که این کیو زیاد بزرگه.

یعنی کلاً ببینید هیوم چه کار باید بکنه؟ باید به شما بگوید پی کوچیکه کیو بزرگه. حداقل نسبت به پی بزرگه. هر چقدر که بتواند این را برای‌تان جا بندازه که احتمال وقوع مثلاً یک چیز خارق‌العاده کوچیکه این را چگونه این کار را انجام می‌دهد که بگوید پی کوچیکه؟

می‌گوید که پی طبق تعریف معجزه یعنی یک چیزی خلاف قوانین خلاف همه تجربه‌های بشری. همیشه خورشید طلوع کرده همیشه مسیر خودش را طی کرده. حالا یک نفر آمده به شما خبر دارد می‌دهد که در فلان سال این یک چند دقیقه‌ای وایساده بعداً مثلاً دو ساعت وایساده بعداً شروع به حرکت یا اصلاً طلوع نکرده یک کار دیگه‌ای کرده.

ماه نصف شده مثلاً ما همه تجربه بشری این است که ماه همون‌جا هست و حالا یک غیرممکن نیست، نیست بشود ولی خب یک چیز خیلی خیلی غیرعادی اگر اتفاق افتاده باشه و حالا شما با یک خبری دارید مثلاً این را باور می‌کنید این معقول نیست.

پس این قسمت را با توجه به اینکه تمام تجربیات ما به نوعی بر علیه اتفاق افتادن ام هستند این خیلی پس کوچیکه. از آن‌ور یک بخش قابل ملاحظه‌ای از انتهای مقاله اختصاص می‌دهد به اینکه کیا مثلاً این اخبار معجزات مسیح را به ما دارند می‌گویند.

یک مشت آدم بی‌سواد مثلاً چیز ۱۰ بار هی این از آن روایت کرده آن از این بنابراین می‌خواهد بگوید این در واقع دارد این‌جوری می‌گوید به زبان ما دارد می‌گوید احتمال خطا خیلی بالاست، احتمال خطای این کانال خیلی بالاست، کانال ناامنیه. چیزی هم که دارد می‌گوید خیلی احتمالش پایینه بنابراین می‌شود این از این لم استفاده کرد و نتیجه‌ای که می‌خواهیم را بگیریم.

خب تا اینجاش هم به نظر درست می‌آید دیگر یعنی کاری که دارد می‌کند احتمال اینکه شما الان تو ذهنتان بگویید احتمال اینکه یک نفر بتواند یک مرده را زنده بکند چقدره؟ خیلی کمه. احتمال اینکه اخباری که از زمان مسیح به ما رسیده دستکاری شده باشه خیلی بیشتره.

بنابراین معقول نیست شما یک چنین چیزی را خبری را بپذیرید. برای اینکه حساس نباشید نسبت به اینکه لم هیوم نتیجه غلطی دارد به شما می‌گه، شما فکر می‌کنید که اه، موارد از این‌جور معجزه کرده یا مرده زنده کرده، برای اینکه حساس نباشید، بروید در مواردی که خوب است از لم هیوم استفاده بکنیم، اول استفاده‌اش بکنیم.

شما برای اینکه مثال سیاسی نزنم جانم بفرمایید. الان این احتمالی که دارد می‌گه، احتمال وقوعش کمه، احتمالاً به نظر خیلی ضعیفه، چون روی این حساب می‌گوید که من مثلاً یک چنین اتفاقی می‌افته، پس این احتمال پایینه.

از نظر شما، وایستید، از نظر شما احتمال اینکه یک نفر بتواند یک مرده را زنده بکند پایینه یا بالاست؟ شما خودتان می‌توانید مرده زنده کنید؟ تا حالا دیدید کسی مرده زنده بکنه؟ فقط شنیدید که مرده زنده کردن. ولی ببینید، این‌جوری نیست که به این احتمالش، احتمال اینکه یک نفر بتواند مرده زنده کند پایین نیست؟

اصلاً خارق‌العاده بودن یعنی احتمال پایین داشتن دیگه، ها؟ دیگر این که دیگر شکی در آن نیست. خارق‌العاده‌ست. را آب راه رفتن احتمالش زیاد نیست. ما که ندیدیم، خودمان هم که بلد نیستیم. حالا می‌توانید امتحان کنید شاید بتوانید راه بروید. اه، بالاخره یک حرف‌های عجیب و غریبی‌ان در واقع این‌ها.

بفرمایید. بلندتر بگویید لطفاً. بحث احتمال و امکان، امکان یعنی احتمال بزرگ‌تر از صفر، اکیداً بزرگ‌تر از صفر. این‌پاسیبل یعنی احتمال صفر. این‌پاسیبل نیست، این محتمله، خب بله ولی باور به یک چیزی که احتمالش ۱۰ به توان منفی ۱۰، معقول نیست. این‌جوری باید برهان را بخوانید.

ممکن است هست، بله. من اول جلسه که فکر کنم شما نبودید گفتم از تجربه‌گرایی، از اعتقادات هیوم، ببینید چرا این را می‌گم؟ بیاید فرض کنید یک نفر معتقد باشه که قوانین طبیعت ضروری‌ان.

قوانینی وجود دارن، این‌ها مثلاً فرض کنید از اه، جمع اینکه جمع نقیض این محاله، یک واقعیت مثلاً کیهانیه، از این چیزهای ضروری یک سری قوانین دراومده، مثل از قوانین ضروری ریاضی، یک سری قوانین برای طبیعت به وجود آمده.

بنابراین نقض قوانین این‌پاسیبل می‌شود. خب؟ تجربه‌گرا نمی‌تواند این حرف‌ها را بزند. تجربه‌گرا می‌گوید من تا الان یک چنین چیزهایی دیدم، بنابراین احتمال اینکه همینو باز ببینم خیلی خیلی زیاده از نظر من.

نمی‌توانم بگویم این‌پاسیبل. بنابراین برای اینکه اصلاً آن حالتی که مثلاً ممکن است یک قوانین ضروری‌ای وجود داشته باشند و این‌ها را در کانتکست حرف‌های هیوم نمی‌توانید شما بزنید. پس این‌پاسیبل بودن را من گفتم کلاً بگذارید کنار. کسی فکر می‌کند هیوم دنبال یک چنین چیزیه، به نظر من کاملاً اشتباه‌ست.

ولی اینکه بعضی جاها تو این مقاله نزدیک می‌شود به اینکه فقط مسئله گواهی نیست، هر نوع باوری به معجزه اه، معقول نیست، این آره، این یک جاهایی واقعاً یک چنین حرف‌هایی می‌زند. خب. حالا می‌خواهیم اه، من کاری که می‌خواهم بکنم این است که که در واقع می‌خواهیم نقد بکنیم برهان هیوم را دیگر.

چه ایرادی می‌شود به هیوم گرفت؟ چه ایرادهایی می‌شود گرفت؟ می‌خواهم سعی کنم از این شیوه بیان استفاده بکنم. به تمام بگویم هم فکر می‌کنم همه لیتریچری که وجود دارد را می‌شود در این قالب گنجوند. یعنی شما الان اگر بخواهید این را نقض بکنید این برهان رو، این لم را نقض بکنید.

چیکار؟ این را که نمی‌توانید نقض بکنید، این که یک چیز ریاضی خیلی ساده‌ست. اگر می‌خواهید این لم را نقض بکنید، یا باید بگویید که مثلاً در درجه اول پی احتمالش آن‌قدر که تو فکر می‌کنی پایین نیست. یا بگویید که این کیو احتمالش آن‌قدر که تو می‌گی بالا نیست.

یا یک چیزهای دیگه‌ای بگوییم که بعضی‌هاش جالب‌تر از اینن. ولی یک بخش عمده‌ای از لیتریچر آن اوایل که نقد می‌کردند همین‌جوری بود. یعنی در واقع مقاومت می‌کردند در مقابله این دو تا گزاره که به نظر می‌آید اگر این دو تا به نظر می‌آید که اگر این دو تا گزاره را بپذیرید از این لم آن چیزی که می‌خواهید ثابت بکنید به دست می‌آید.

من می‌خواهم بگویم که این‌جوری هم نیست حالا بعداً. ولی فعلاً بیاید همین‌ها را در نظر بگیرید. بگذارید اول در مورد این صحبت بکنم. اینکه چندین صفحه در این مقاله هیوم در مورد این صحبت می‌کند که این آدم‌هایی که از این حرف‌ها می‌زنن، ذهن اسطوره‌ای مثلاً دارن، آدم‌های قدیمی هستن، اقوام وحشی هستند و الی آخر.

می‌خواهم بگویم که یک یک فضای قرن هجدهمی اینجا وجود دارد. اصلاً می‌خواهم بگویم این برهان از نظر تاریخی چرا در این زمان به وجود اومده؟ زمانه‌ایه که آها من داشتم یک چیزی می‌گفتم شما سؤال کردید من یادم رفت. بگذارید آن را بگویم. اینکه این برهان خوب است.

واقعاً اگر یک جاهایی یک چنین چیزهایی شما ببینید، می‌توانید الان مثلاً حالا مثال غیرسیاسی‌اش این است. شما مثلاً فرض کنید با یک مجموعه‌ای از احکام شرعی و فقه و این چیزها روبرو هستید و خیلی جاهاش ممکن است حس کنید که اصلاً یعنی حالا به اعتقاد خودمو دارم می‌گویم.

این مدارس فقهی، این شیوه مثلاً تحقیقی در زمینه مسائل شرعی و این‌ها خیلی اما و اگر دارد. ولی شما چه جوری از شما می‌خواهند و شما را به ایمان یک جوری وادار می‌کنند که نه این‌ها که مثلاً فلان فقیه معروف با امام زمان ملاقات داشته.

اصول کافی را که آقای کلینی نوشته، امام زمان آمده به خوابش مهر زده مثلاً. این‌ها از نوع آن گزاره‌هایی هستن، اخباری که به شما می‌رسد و می‌خواهند از این استفاده بکنند که یک چیزی را که خیلی معلوم نیست درست است یا غلط است را برای‌شان مهر بزنن. خب من از این لم در این مورد استفاده می‌کنم دیگر.

می‌گویم که خب شما دارید یک داستان تعریف می‌کنید که مثلاً علامه حلی با امام زمان ملاقات داشته یا شیخ یک داستان معروفی هست که شیخ مفید یک نمی‌دانم یک فتوای اشتباه داد، بعد یک جوری امام زمان بهش گفت این اشتباه رفت تصحیح کرد.

این یک حسی به شما می‌دهد که اصلاً این‌ها اشتباه نکردن دیگر. چون امام زمان مواظب این‌هاست. خب این یک داستانه. یک داستانه و اینکه شما حس کنید که مثلاً این چیزهای شریعتی که به شما می‌گویند درسته، شک نکنید بهشان. چون لازم دارید دیگر. چون می‌خواهید بر اساس این شریعت زندگی بکنید.

همین حکومت نظام جمهوری اسلامی را امام زمان تأیید کرده. فلانی در خواب دیده، آن این‌جوری دیده. خب می‌خواهم بگویم این سوءاستفاده‌ای که از یک سری گواهی‌ها و نمی‌دانم خواب دیدن و این‌ها می‌شه، مسئله روزمره ماست. فقط این‌جوری نیست که چون همه‌اش ما در کانتکست معجزات پیامبران و این‌ها مثلاً فکر می‌کنیم و احساس می‌کنیم که باید این مثلاً می‌گم‌ها.

فکر کنید من یک آدمی‌ام که به معجزات معتقدم، همه‌اش دنبال یک روزنه‌ای می‌گردم که این را خرابش کنم. این چیز خوبی است. حرف خوبی دارد می‌زند. یعنی همین‌جوری پرت و پلا یکی بیاید به من بگوید که نمی‌دانم فلانی چون با امام زمان ملاقات کرده، حالا دیگر من کامپلت کتابه را بپذیرم و این‌ها در حالی که من می‌دانم تو آن کتاب کلی اشکال دارد.

امام زمان چه جوری؟ یعنی من عقلم را به کار می‌ندازم. می‌گویم آقا این کتابه ۱۰ تا اشکال خیلی واضح دارد. این را چه جوری مهرش کردن؟ تازه آن کتابی که امام زمان مهر کرده بعداً ۱۰۰ بار استنساخ شده.

الان اصلاً معلوم نیست که دست منه اونه. ۱۰ جور می‌شود در مورد این چیزها صحبت کرد، مقاومت کرد و این لم لم خوبی است. من می‌خواهم بگویم لمیه خبری به شما برسد در مورد یک چیزی خیلی با احتمال کم، معقول این است که نپذیریدش.

حالا در مورد معجزات درست است یا نه چه جوری می‌شود در واقع در مورد معجزات آیا این ستینگ ستینگ مناسبی برای بیان اعتقاد و باور ما به معجزات هست یا نیست و این دو تا گزاره در مورد معجزات درست است یا غلط آن نکته‌ای که می‌خواهم بگویم این است که اگر به اینجا نگاه کنید شما دقیقاً موضوع این است که برهان از اینجا می‌آید همان مقاله را بخوانید پر از این فضای به اصطلاح قرن هجدهمیه که جایگزینی در واقع قرن هجدهم قرن جایگزینی دانشمندان به جای ارباب کلیسا و علم به جای خود کلیساست.

یعنی مردم قبلاً احساس می‌کردند که کیو تقریباً صفره امکان ندارد کلیسا اشتباه بکند پاپ تایید کرده این همه بزرگان مثلاً فرض کنید که مگه ممکن است این‌ها اشتباه بکنند کلیسا یک جور اعتقاد به خطاناپذیری پاپ وجود داشت اجازه بدهید بنابراین تو قرن پانزدهم که آن نزدیک به صفره هر چیز عجیبی را کلیسا تایید بکند معقول از نظر مردم بپذیرن چون اعتقاد دارند به یک چنین چیزی و بنابراین برهان کار نمی‌کند تو قرن پانزدهم تو قرن هجدهمه که این برهان کار می‌کند در واقع خاطر اینکه دیگر آن اعتقادی که به کلیسا وجود داشت وجود ندارد.

خب ولی بالاخره روایات ۲۰ سال پیش اینکه این کیو بزرگه حرف درستیه دیگر اگر ما با ایمان طرف نباشیم که مثلاً به کلیسا ایمان پیدا کردیم و این حرف‌ها فعلاً همین‌جوری به عنوان یک سری اخباری که از گذشته رسیده می‌توانیم بگوییم کیو بالاست من یک پرانتز باز کنم اینکه می‌گویم جایگزینی علم با دین جایگزینی مثلاً دانشمندان با ارباب کلیساست یک نفر ممکن است بگوید نه علم علم فرق دارد یعنی مثلاً ما حرف یک گواهی یک دانشمند را باور می‌کنیم که رفته مثلاً این آزمایش را انجام داده ما که آن آزمایش‌ها را انجام ندادیم شما یک دانه از این آزمایش‌های.

مثلاً ذرات بنیادی را تو عمرتون ندیدید ولی باور می‌کنید چه جوری باور می‌کنید با گواهی دانشمندان باور می‌کنید این‌ها می‌گویند ما آزمایش کردیم این را دیدیم حالا ممکن است فیلمشو داشته باشند ممکن است نداشته باشند بنابراین یک جوری قیاس مع الفارق ممکن است باشه ارباب کلیسا می‌گویند عیسی معجزه کرده این چیزی نیست که فیلم حالا ازش ندارند که هیچی چیزی نیست که اگر قابل تکرار باشه یعنی.

من دانشمند می‌آید می‌گوید من این آزمایش را کردم انجام دادم درست دراومد دانشمندهای دیگر هم جای دیگر بالاخره بعد از یک مدتی انجام می‌دهند ببینن درست است یا غلط است خیلی هم این شکلی نیست که صرفاً ولی.

وقتی تعدادی از آزمایشگاه‌های معتبر تایید کردن شما می‌پذیرید نمی‌دانم می‌دانید یا نه مثلاً ذره ان می‌دانید چیست یک ذره‌ای بود که یک موقعی آزمایش کردن و آزمایش چاپ شد و مثلاً گفتن وجود دارد بعداً هم دیگران آزمایش کردن و یک یک ذره‌ای با عمر کوتاهی که آزمایش‌ها نشان داد که خطایی تو آن آزمایش اولیه وجود داشته.

و این ذره اصلاً وجود ندارد مثلاً از این بقایای تاریخ علم بگذارید من می‌خواهم بگویم که آن‌قدر هم قیاس مع الفارق نیست چرا برای خاطر آبزرویشن‌هایی که ممکن است ۱۰۰ سال دیگر هم شما امکان تکرارش را نداشته باشید من مثال خاصم در مورد آبزرویشن معروف گروه ادینگتون در تایید نظریه نسبیت عام یک کسوف خاصی در فلان تاریخ قرار بود اتفاق بیفتد و تایید نظریه نسبیت عام که آیا نور در اثر جاذبه انحراف پیدا می‌کند یا نه توسط یک گروهی که رئیسشون ادینگتون بود رفتن در فلان جزیره که کسوف خوب دیده می‌شد آزمایش آبزرویشن انجام دادن نتایج آبزرویشن خودشان را نوشتن و اعلام کردن که نظریه انیشتین درست است.

یعنی نور دچار خمیدگی شده وقتی از کنار خورشید رد می‌شده خب این چیزی نیست که کس دیگر بتواند حالا آزمایش بکند ما چه جوری این را می‌پذیریم چون به ادینگتون اعتماد داریم اولاً می‌خواهم بگویم این لم چرا کار نمی‌کند در این مورد شما دارید تمام خوانشی که تا حالا داشتید که نور حرکت مستقیم می‌کند را نقض می‌کنید.

من می‌توانم بگویم که تا حالا همیشه هرچه مشاهده کردیم و هرچه تو فیزیک خوندیم نور خط راست حرکت می‌کرده. حالا یک آدم شاید دیوانه‌ای آمده گفته نه نور خمیده می‌شود. خب پس یک چیزی در حد این است که با همه تجربیاتی که تا حالا داشتیم یک حالت خارق‌العاده دارد دیگر.

منتها بیس مثلاً نظری دارد. یک نفر می‌تواند برای معجزه هم بیس نظری درست بکند. ما چرا این چیز را می‌پذیریم؟ برای خاطر اینکه به ادینگتون (Eddington) اعتماد داریم. ادینگتون دانشمند قابلیه. دروغ که نمی‌گوید. با انیشتین که ؟ اصلاً انیشتین آلمانیه، این انگلیسیه.

اینکه میل ندارد نظریه آلمانیه درست دربیاد که بگویید که مثلاً بهش آوانسی داده ولی رفته این مشاهده را انجام داده و من مطمئنم مثلاً یک جوری که این دروغ نمی‌گه، اشتباه هم نمی‌کنه، وسایل دقیق داشته. بنابراین هرچقدر هم ممکن است این واقعه از نظر من عجیب باشه که نور دارد مسیر منحنی طی می‌کند ولی بنا به شهادت ادینگتون می‌پذیرم.

آن چیزی که شما شاید ندونید این است که یک گروهی در شیلی همین کسوف را رصد کردن و نتایجشون نیوتونی بود. ولی ما ادینگتون را قبول داریم. ادینگتون از انگلستان از معتبرترین دانشگاه‌های دنیا رفته. آن گروه شیلیایی را بی‌خیال. ما یک چیزهایی را بالاخره از روی گواهی از تو علم داریم می‌پذیریم.

ببینید این حسی که الان مردم دارن، اعتمادی که به دانش دارند. دیدید آدم‌هایی که اعتماد ندارند واکسن نمی‌زنن. هزار تا دانشمند، اکثریت مردم همان‌جوری که به ارباب کلیسا اعتقاد داشتن به دانشمندان. شما اخبار گوش می‌دید دانشمندان می‌گویند این‌جوریه، دانشمندان این‌ها اعتبار دارند.

بنابراین کیوشون پایینه. برای همین وقتی گواهی می‌دهند که این واکسن کار می‌کند شما می‌پذیرید. این همین حسی که نسبت به علم دارید که حس نامعقولی هم نیست. این احساس نسبت به کلیسا در قرن پانزدهم وجود داشت.

کیو نزدیک به صفر بود. بنابراین گواهی‌های ارباب کلیسا را نه فقط در مورد هدف نصی، بلکه در مورد معجزاتی که روزمره دارد اتفاق می‌افته، کی قدیسه، کی قدیس نیست این‌ها را می‌پذیرفتن مردم.

بنابراین تحولی که باعث شده این برهان به وجود بیاید این است که این کیو به‌شدت تغییر کرده. در عین حال به دلیل نگرش علمی اینکه یک چیزهایی عجیب و غریب اتفاق بیفتد چون علم همین چیزهای نرمال و چیزهای تکرارپذیر را مطالعه می‌کند این خیلی پایین اومده، این احتمال خطا بالا رفته.

بنابراین در قرن هجدهم لم کار می‌کند.

پرسش و پاسخ

بفرمایید. بگذار اولش ادینگتون چه ارائه داد؟ نه یک لحظه. نه ادینگتون چه ارائه داد؟ اجازه بدهید. من نمی‌دانم. یک سری ارقام ارائه داد دیگر. در مورد انحراف خب آن‌هایی که تو شیلی بودن چیز دیگه‌ای ارائه دادن.

خب برای اینکه یک سری اطلاعات خاص بود که آن‌ها یادداشت کردن. من می‌گویم که اطلاعات بیشتر از آن چیزی که من می‌گویم. من بارها این موضوع را تکرار کردم. نه انگار این‌جوری نیست. من یک خطایی افتاده. خب این را من گفتم که جاهایی که تکرارپذیره که هیچی.

من می‌توانم خودم مشاهده را انجام بدهم. جاهایی که تکرارپذیر نیست مثل ماجرای آن کسوف، من دارم اعتماد می‌کنم دیگر. مخصوصاً اینکه گروه دیگه‌ای چیز دیگه‌ای یادداشت کردن. دو تا دو تا آبزرویشن (observation) وجود داشته که در مورد این یکیش نیوتونی دراومده، یکیش نسبیتی دراومده. من به این گروه اعتماد کردم می‌گویم این‌ها درست می‌گویند.

و اصلاً نتایجشون را بررسی یک سری ارقام عزیز من. یعنی چه نتایجشون را بررسی می‌کنیم؟ احساسمون این است که اولاً بگذار اجازه بدهید یک چیز خیلی فرعی من گفتم که حالت یک مطالعه تاریخی داشت. این اصلاً با کل بحثی که داریم می‌کنیم قاطی نکنید.

اینکه حالا شما می‌پذیرید که ما الان به دانشمندا اعتماد داریم در قرن پانزدهم به کلیسا اعتماد من دارم چه می‌گم؟ اصل حرف من این است که این بزرگ شد در طی قرون. احتمال خطای گزارش‌های مثلاً کلیسایی بزرگ شد، این پایین آمد. بنابراین این برهان در قرن هجدهم معقول به نظر می‌رسید.

کسی این نه اینکه کسی هوشش کار نمی‌کرد. کسی این برهان حس را در قرن پانزدهم نداشت که بیاید یک چنین برهانی قرار بده. چرا؟ برای اینکه این به نظرش میومد نزدیک به صفره. خب؟ اینکه حالا من دارم می‌گویم که جانشینی علم با نمی‌دانم دین و اینا، این را به عنوان یک چیز فانتزی در نظر بگیرید.

حرفم درست است ولی می‌خواهم بگویم این بحثی که دارید میکنید، اه بحث چیزی نیست. خیلی خیلی فرعیه. اصل اه گزارش تاریخی من فرعی بود، این هم یک فرعی بر آن فرعه. بگذارید بعد از جلسه می‌خواهید با همدیگر صحبت بکنیم.

ما به ادینگتون و ارقامی که به ما ارائه کرد اعتماد کردیم. نمیتونستیم دوباره چکش کنیم. یگانه بود. این آبزرویشن یگانه بود. معارض هم داشت ولی ما به این اعتماد کردیم چون این دستگاه‌های بهتری داشت، از جای معتبرتری رفته بود و دلیلی نداشت دروغ بگه، دلیلی نداشت اشتباه کرده باشه. آن‌هایی که تو شیلی بودن، مشاهده‌شون ضعیف‌تر بود، بنابراین حذف شدن.

اعتماد کردن به یک گروه از دانشمندا یک چیز خیلی طبیعی است. ما فکر میکنیم آکادمی، آکادمیا راست می‌گوید. نظر چیز نه، آدم‌های منصفی هستند. یک ببخشید، به جای اینکه با من بحث بکنید، یک کتاب بخوانید. یک کتابی هست از فلانی. فلانی، فلانی شیمی‌دان برجسته اواسط قرنه.

کتاب به فارسی ترجمه شده تحت عنوان علم، ایمان و جامعه. آن‌قدر این کتاب خوب است و متاسفانه مهجوره. این برای خاطر یک آدمیه، یک آدم آکادمیسین بسیار معتبر که خیلی به نظر من ذوق هم فلسفی دارد و هم اینکه خیلی آدم منصفیه. اینکه تو آکادمی واقعاً چه دارد میگذره.

چقدر ما از باورهای و ایمان استفاده میکنیم وقتی که داریم علم را میپذیریم. کتاب خیلی مشهوره در خارج از ایران، ولی در کامیونیتی مثلاً فلسفه علم و این‌ها اونقدری که به نظر من باید تاثیر نداشته بود تا این سال‌های اخیر که این مطالعات مثلاً جامعه‌شناسی علم و این‌ها اه اهمیت پیدا کرده، خب آن کتاب هم زنده شده.

شاید به همین دلیل به فارسی بعد از این همه سال ترجمه شده. بگذریم. اگر می‌خواهید بعد از جلسه صحبت بکنیم ولی بحث را قطع نکنیم برای خاطر این نکته فرعی. خب.

اشکالات ستینگ هیوم برای باور به معجزه

ببینید اه اینجا اشکالات چیه؟

اشکالای اولاً انگار دارد یک جوری فرض می‌شود که یک واقعه‌ست و ما یک خبر در موردش دریافت کردیم. ما می‌دانیم که این‌جوری نیست. شما اگر تعداد زیادی کانال با احتمال خطای ۱٪ داشته باشید که مستقل از همدیگر به شما یک پیامی را بدن، آن‌وقت این احتمال خطا خیلی خیلی می‌تواند پایین بیاید.

بنابراین کانال‌های ناامن اگر تعدادشون زیاد بشه، این همان پدیده‌ایه که در اه علم حدیث بهش می‌گویند تواتر. یک چیزی را وقتی تعداد زیادی کانال گزارشی به شما دادن که این گزارش هر کدومش احتمال خطای قابل ملاحظه‌ای داره، حتی اگر احتمال خطا ۲۰٪ هم باشه، شما ۱۰۰ تا کانال را با احتمال خطای ۲۰٪ وقتی که بهتان یک خبر را میدن، خیلی احتمال خطا می‌آید پایین.

بنابراین یک جوری اینکه فرض کنیم که تمام این بحثی که در مورد معجزه داریم میکنیم انگار یک خبر خبر در علم حدیث بهش می‌گویند خبر واحد خبر واحدش این دیگر. یک خبر، یک نفر انگار آورد. انگار من یک آدمیم. ببین این ستینگ این است. من اینجا این نشسته‌ام، هیچی هم از عالم خبر ندارم. یکی میاد، از عالم خبر ندارم، چیزهای معمولی را می‌دانم.

یک نفر می‌آید به من یک خبر عجیب و غریب میده، من هم نمی‌پذیرم. ولی اگر همین الان ۱۰۰ نفر دیگر هم بیان که آن یارو را نمیشناسن، همه بیان بگویند آقا بیا آسمونو مثلاً نگاه کن، اینجا یک اتفاق عجیبی در آسمان افتاده، خب من آدم معقولی نیستم اگر همه این‌ها را بگویم که مثلاً فرض بر تبانی کردنشون ندارم، این‌ها مستقل از هم دارند حرف می‌زنند.

اگر این‌ها را بتوانم چک بکنم، بنابراین صرف اینکه بگویم که گزارش‌های معجزه به دلایل مثلاً تاریخی و این‌ها خیلی چیز احتمال‌شون پایینه، ولی من می‌دانم که مثلاً در زمینه معجزات معاصر ممکن است یک اتفاق عجیبی افتاده باشه و کانال‌های مختلف به من خبر را داده باشن، مثل مثلاً این واقعه فاطمه در پرتغال، من مطالعه خاصی در موردش ندارم ولی خب مثلاً یک واقعه معاصر می‌گویند یک جمعیتی آنجا حاضر بودن چون از قبل اعلام شده بود و مثلاً یک چیزی گزارش‌های مشابهی داشتن حتی عکاس و نمی‌دانم خبرنگار و این‌ها هم بوده. اگر راست بگوید خب صرف اینکه من اینجا نبودم و دارم گواهی افرادی را می‌شنوم کفایت نمی‌کند.

یعنی تعداد که زیاد بشود تعداد کانال‌های خطادار مستقل از هم این احتمال خطاشون با همدیگر که کنار هم قرار می‌گیرند خیلی می‌تواند پایین بیاید طوری که از هر چقدر پی کوچک باشه ممکن است کیو کوچک‌تر بشود و به این حالت برسی. در اثر تواتر به یقین برسیم که اتفاقی افتاده.

پس این چیزی است که از همان روز اول فکر می‌کنم به هیوم ایراد کردن که بفرمایید. ولی معاصر بودن معجزه مهم است. بله معاصر بودن مهم است. یعنی آخه چیزی که در مورد معجزه هیوم دارد می‌گوید در مورد مثلاً این آب که در پاریس دارد معجزه می‌کنم هست.

یعنی به نظر نمی‌آید که منظورش فقط معجزات تاریخی باشه. ولی بله این قسمت از برهان اینکه این کیو را می‌شود گفت خیلی زیاد نیست در یک مواردی ممکن است خیلی هم کوچک باشه این یک چیزی است که باید لحاظ بشود دیگر.

بالاخره می‌خواهیم ببینیم این چیز این الان این ریم چه نقد صدق می‌کند در مورد باور به معجزه؟ اینجاست که جای بحثه دیگر. خب می‌شود حرف از این زد که این کیو اونقدرها هم که فکر می‌کنیم کوچک نیست. بزرگ نیست. اما در مورد پی باز ببینید شما به این ستینگ نگاه کنید.

انگار یک واقعه‌ست که یک نفر ازش خبر آورده. حالا فکر کنید یک واقعه‌ست ۱۰۰ نفر خبر آورده. ولی واقعیت این نیست. ما تعداد زیادی ام داریم. یکیشون برای شما مسجل بشود که اتفاق افتاده کلاً ذهنتان باز می‌شود که معجزات وجود دارد. شما برای اینکه رد بکنید معجزه را نمی‌خواید یک معجزه را رد کنید. کل معجزات را می‌خواهید رد بکنید.

بنابراین نه فقط مسئله این است که این کانال ممکن است متعدد باشه تعداد چیزهایی که ام‌هایی که ام یک تا ام ۱۰ ۱۰ تا مورد یک دونه‌اش را باور بکنید یک موردش این‌جوری باشه که کانالی که کانال‌هایی که دارند خبر می‌آرن تایید بشوند یعنی از این شرط خارج بشویم از این حالت به این حالت منتقل بشویم کافیه که شما یک معجزه را بپذیرید.

وارد جهان‌بینی می‌شوید که در آن معجزات وجود دارد. خب؟ این یک یک نقدی دارد لوئیس در هیوم که خیلی برای این برهان هیوم که خیلی معروفه. می‌خواهد بگوید که این برهان در آن دور وجود دارد. چرا دور وجود داره؟

برای خاطر اینکه وقتی که هیوم می‌گوید که تمام تجربیات و مثلاً چیزی که ما در مورد جهان می‌دانیم این است که قوانین برقرارن، آقا همین الان خب این گزارش‌های معجزه این‌ها هم جز چیزهایی که به من اطلاعاتی که به من رسیده دیگر.

پیش‌فرض انکار معجزه و گیرنده‌ی خالی‌الذهن

می‌گوید در واقع این‌جوری می‌گوید که انگار از اول فرض می‌کند که معجزه وجود ندارد.

بنابراین هرچه تا حالا من شنیدم و دیدم همه‌اش مطابق قوانین بوده، حالا یک دفعه یک چیزی آمده دارد این را می‌شکنه. این‌جوری نیست. شما نمی‌تونی اول فرض بکنی معجزه‌ای تا حالا اتفاق نیفتاده. هم اگر معجزه اگر در یک جهانی زندگی می‌کنم که معجزه اتفاق افتاده، آن گزارش‌ها بعضی‌هاشون درستن.

بنابراین اطلاعات من فارغ از مسئله معجزه نیست. همین الان من دارم در یک جهانی زندگی می‌کنم که اگر خودم معجزه ندیدم ولی خیلی‌ها گفتن معجزه دیدن. بنابراین من نمی‌توانم فرض بکنم که همه چیز انگار اول فرض می‌کنی هیوم که هرچه تا حالا بوده طبق قواعده، حالا می‌خواهیم یک خبری بشنویم از اینکه یک قاعده‌ای نقض شده.

حرف لوئیس این است که یک دور اینجا وجود دارد. اول انگار مصادره به مطلوبه. تو مقدمات یک فرضی از اینکه همه چیز مطابق قاعده بوده وجود داشته. این یعنی نفی معجزه. بعد می‌خواهیم ازش نتیجه بگیریم که نمی‌شود معجزه را اثبات کرد. پس یک یک مجموعه بحث اینجا به هر حال وجود دارد.

این‌ها چون خیلی فکر می‌کنم از این حرف‌ها زده شده، من کلاً خیلی علاقه ندارم که در مورد این پی و کیو زیاد وقت بگذارم و صحبت کنم. یک چیزهای دیگه‌ای می‌خواهم بگویم که به نظرم می‌آید مهم‌ان. دو تا دو تا نکته اینکه اولاً دو تا نکته اصلی به نظر من اینن.

اولاً این را با تعداد زیاد کانال ممکن است بشود زیر سوال برد. کانالم صرفاً کانال خبری نیست، کانال گواهی نیست و اینکه این هم به نوعی قابل پرسش است که آیا واقعاً این خیلی کمیانه.

اینکه نزدیک به صفر از این نتیجه داریم می‌گیریم که مثلاً همین حرفی که Louis می‌زنه، انگار از قبل مطمئن شدیم که معجزه‌ای وجود ندارد تا حالا چیزی اصلاً نشنیدیم و ندیدیم، بعداً داریم این برهان را ران می‌کنیم.

خب بگذارید من یک مثال بزنم. دو سه تا به اصطلاح چه می‌گن؟ آزمایش فکری تو آن مقاله نوشتم، می‌خواهم این‌ها را بگویم و کلاً این ستینگ را می‌خواهم زیر سوال ببرم که آیا این ستینگ مناسب هست با فرض اینکه حالا شما بگویید که این شرایط هم صدق می‌کنه، اصلاً ما در چنین وضعیتی هستیم یا نیستیم؟

وقتی که داریم در مورد موج باور به معجزه صحبت می‌کنیم. مثال اول اسم اسمش هست داستان سه کانال. یک جوری به همین مسئله تعدد کانال و این‌ها مربوطه ولی حالا می‌خواهم یک توضیحاتی در موردش بدهم.

داستان اینه، یک آدمی دارد یک آدمی زنگ می‌زند در مورد نتایج فوتبال جام جهانی، فوتبال‌هایی که شب گذشته برگزار شده، از یکی از دوستاش سوال می‌کند. این دوست اول اسمش هست B، دوست دوم اسمش هست C. B آدم غیردقیقیه، شوخی هم زیاد می‌کند. بنابراین کلاً احتمال خطای گزارشی که به من می‌دهد بالاست. C آدم جدی‌تریه و کمتر احتمال خطا می‌دهم.

من زنگ می‌زنم به B که باهاش خیلی رفیقم، می‌گویم چه شد دیشب؟ می‌گوید آلمان ۷-۱ برزیل را برد. حالا من تو مقاله ننوشتم که برزیلی‌ها اگر می‌خوانند ناراحت نشن. نوشتم که یک تیمی میزبان مثلاً مسابقاتی که قوی‌ترین تیم بوده را با اختلاف مثلاً هفت گل شکست داد.

ولی خب از این وقایع با احتمال خیلی خیلی پایین بود دیگر. خب من باور نمی‌کنم و زنگ می‌زنم به C. آن من که نیستم، آن شخص شخصی که دارد این کار را می‌کنه، زنگ می‌زند به C. C بهش می‌گوید نه اصلاً همین چیز بوده، مثلاً برزیل با فلان تیم رفته فینال دیگر.

این شخص حرف B را باور می‌کند. با اینکه این احتمال خطاش کمتره و C هم که دارد گزارش می‌دهد احتمالش بیشتره، ولی حرف این را باور می‌کند. چرا؟ برای اینکه علت زنگ زدنش این بود. داشت تلویزیون نگاه می‌کرد، اخبار گفت دیشب یک اتفاق بسیار غیرمنتظره در جام جهانی افتاد، برق قطع شد.

این مجبور شد با تلفن کردن اطلاعات بگیرد. این چون می‌گوید همه چیز عادیه، این باور نمی‌کند. حرف این را باور می‌کند که یک نتیجه غیرعادی در آن هست. چرا؟ از ذهنی‌اش به دلیل خبری که از یک کانال A بود که یک خبر نصفه‌کاره‌ای بهش داد، ذهنیتی برایش ساخته که باید یک خبر عجیب بشنوه.

برای همین است که وقتی که می‌شنوه با اینکه این خیلی حرف آدم قابل اعتمادی نیست، حرف عجیبی هم دارد می‌زنه، این را معقول این است که این را باور کند دیگر. حرف این را باور نمی‌کند این دفعه.

فکر می‌کند که این مثلاً دارد پنهان‌کاری می‌کند یا هرچه. این با این مثال من چه می‌خواهم بگم؟ ببینید آدم‌هایی که معجزه را باور می‌کنن، آدم‌های ساده‌لوح و احمقی نیستند که فقط چون یکی گفته باور می‌کنند.

از قبل به دلایل عقلی مثلاً قانع شدن که خدایی هست و بنابراین انتظار دارند که خداوند دخالت‌هایی در جهان بکند. مثلاً فکر کنید طرف به دلیل اینکه دعاهای خودش در زندگی خودش برآورده شده و یک چیزهایی یک خورده عجیبی تو زندگی خودش دیده، ذهنی‌اش این شده که پس حتماً در تاریخ اتفاق‌های خیلی عجیب‌غریب‌تر از اینی که برای من افتاده هم افتاده.

در واقع این ستینگ انگار فرض می‌کند که گیرنده خالی‌الذهنه. هیچی نمی‌دونه. هیچ حسی برایش مثلاً ۵۰-۵۰ است. فقط در اثر این پیام دارد اعتقاد پیدا می‌کند به معجزه. واقعیت افراد مذهبی این‌جوری نیستند. تجربیات شخصی تو زندگی خودشان دارند نزدیک به معجزه، دعا کردن، برآورده شده، ایمان خودشان را ممکن است از برهان‌های عقلی گرفته باشند.

چیزهایی تو زندگیشون بوده از قبل در تفکرشون، در تجربیاتشون که یک حسی بهشان داده که به احتمال زیاد معجزاتی در تاریخ اتفاق افتاده. مثل اینکه من یک معجزه کوچیکی برای خودم اتفاق افتاده، فکر می‌کنم اگر برای من این اتفاق افتاده در طول تاریخ برای افرادی مثل پیامبران و آدم‌هایی که خیلی از من مثلاً آدم‌های بهتری بودن، می‌تواند اتفاق‌های خیلی خیلی بزرگ‌تری بیفتد.

بنابراین یک یک مشکلی که آن ستینگ دارد این است. انگار ما هیچ خالی‌الذهن هستیم، هیچ گرایشی نداریم. ما تو وضعیتی شبیه وضعیت این فرد هستیم که انگار یک اخباری را شنید.

فکر کن یک آدمی به دلیل اینکه ایمانش را ایمانش به خدا را از معجزه نگرفته، ایمانش به خدا را از اه برهان عقلی گرفته، از تجربه شخصی‌اش گرفته، نه از اخباری که شنیده، از اخباری که گواهی‌هایی که دیگران در مورد معجزه یا کتاب مقدس مثلاً خوانده باشه.

ایمانش را به خدا را از یک جایی آورده، بنابراین حسش این است تو یک دنیای گشوده‌ای زندگی می‌کند که احتمال وقوع معجزات در آن هست، بلکه گرایشش این است که حتماً یک چنین اتفاق‌هایی باید افتاده باشه.

حالا یک آدمی که یک چنین ذهنیتی داره، بین گواهی‌های معجزه می‌خواهد قضاوت بکند که کدومش راسته، کدومش دروغه. می‌دونید؟ یعنی کدام این، مثل این است که من مثلاً به این باور رسیدم که خدایی وجود دارد و اصلاً به نظرم معقول نمی‌رسه که این خدا هیچ حرفی نزده باشه، خودش را نشان نداده باشه.

فکر می‌کنم خداوند حتماً باید خودش را نشان داده باشه. حالا با فرستادن پیامبران، با یک اتفاق‌هایی مثل معجزه، باید یک دخالت‌هایی کرده باشه. حالا بین ادیان مثلاً دارند می‌گردن ببینم کدومش راسته، بین گواهی‌های معجزه دارند تحقیق می‌کنند ببینم حسم این است حتماً بعضی‌هاشون راستن.

بنابراین یک آدم مذهبی صرف اینکه یک چیزی شنیده، می‌خواد، یعنی آن ستینگ این‌جوری است. یک گیرنده‌ای هست، هیچی از حسی نسبت به معجزه نداره، فقط دارد یک چیزی می‌شنوه و این را باور می‌کند. ولی واقعاً افراد آدم‌های مذهبی این‌جوری نیستن، تو این شرایط نیستند.

ذهنیتی دارند که آن ذهنیت از قبل به دلایل دیگه‌ای ممکن است شکل گرفته باشه، به دلایل برهان‌های فلسفی، تجربیات شخصی که بهشان یک جهان اه پر از معجزه یا حداقل حاوی معجزه را نوید می‌دهد. یک حس این‌شکلی بهشان می‌ده، بنابراین حالا وقتی یک خبری می‌شنون، احتمال می‌دهند که درست باشه.

بنابراین یک کانال نیست، در واقع مثل این است که اینجا این مثل همان مسئله چند تا کاناله دیگر. کانال‌های دیگه‌ای هست، به دلایل دیگه‌ای ممکن است من را به وقوع معجزه به طور کلی واقف کرده باشه، حالا در مورد یک معجزات خاص می‌توانم قضاوت بکنم که آیا این درست هست یا نه.

این جانم بفرمایید. چی؟ فیلسوف‌ها؟ استدلال عقلی هم یک کاناله. پرسپشن کاناله، کلی تو این‌جوری فکر بکنید. من یک به روش‌های مختلف اطلاعاتی از خارج می‌گیرم. گواهی یک کاناله. یک آدمی به استدلال بله، استدلال یعنی اینکه من بر اساس یک اطلاعاتی که ممکن است با پرسپشن به دست آوردم، استدلال می‌کنم اطلاعات جدید به دست می‌آرم.

خب؟ بنابراین یک جوری یک چیزی درباره جهان فهمیدم دیگه، با استدلال فهمیدم مثلاً. من اه با استدلال قانع شدم اصلاً پرسپشن هم در آن نبود، مثل دکارت که یک واجب‌الوجود هست و به نظرم معقول می‌آید که مثلاً مثل این است که من با استدلال قانع شدم که پشت پرده یک موجود عظیمی هست.

ولی آن اینفورمیشن ندارد یعنی استدلال کلامی، آن اینفورمیشن ندارد که ممکن است مثلاً یک کاتگوری باشه و ممکن است الان من فرض کنید یکی بگوید که ببینید این خودش یکی از مباحث از صفه دینه. که آیا برهان‌های خداشناسی معتبر هستند یا نه؟

اگر برهان‌های خداشناسی معتبرند، شما یک چنین اعتقادی داشته باشید، آن‌وقت اطلاعاتی، چیزی در مورد جهان فهمیدی از طریق برهان توتولوژی نیست دیگه، ها؟ اگر بیاید فرض، بیاید یک لحظه فرض کنید در اینکه این حرف من چیزش باقی بمونه. فرض کنید همه برهان‌های خداشناسی غلطن.

آن آدم مذهبی که اینجا گیرنده است، فکر می‌کند با برهان عقلی فهمیده که خدایی هست و با برهان عقلی فهمیده که نبوت هست، با برهان عقلی فهمیده که معجزه هست. فکر کنید یک آدمی فکر می‌کنه، فکر کنید اشتباه می‌کنه، اشکال ندارد. می‌خواهم بگویم این تصور که این آدم با استفاده از یک خبر به معجزه اعتقاد پیدا کرده، اشتباه است.

شما یک متکلم قرن چهارم را تو ذهن خودتان تصور کنید که فکر می‌کند خدا و نبوت و معجزه را ضرورتش را اثبات کرده. حالا شنیده که حضرت عیسی معجزه کرده. مهم نیست درست دارد فکر می‌کند یا نه. این هم ممکن است این خبر گزارش رادیو را خواب دیده.

ستینگ واقعی باور مذهبی به معجزه

خب اصلاً اشتباه می‌کند ولی من می‌خواهم بگویم این ستینگ، ستینگ واقعی این باور به معجزه نیست. آدم مذهبی یک گیرنده‌ای نیست که اینجا نشسته و مثلاً فرض کنید همیشه مشاهداتش این بوده و اخبار که خورشید دراومده و طلوع کرده، حالا یکی آمده بهش گفته که خورشید فلان و این همین بر همین اساس بدون هیچ ذهنیت قبلی و بعدی و این‌ها می‌خواهد حرف این یارو را باور کنه، خب آدم احمریه اگر باور بکند.

برای خاطر همین برهان. ولی واقعیت این نیست. می‌خواهم بگویم لااقل فکر می‌کنند شما ممکن است یک یک آدمی که به ای‌تئیسته می‌گوید آقا تمام تجربیاتی که این‌ها فکر می‌کنند دعاشون برآورده شده باطله، برهان‌هاشون هم باطله. باشه، اشکال ندارد. خودشان چی؟ خودشان چه جوری به معجزه دارند باور می‌کنن؟

چون به آن باورهای خودشان رسیدن قبلاً. شما می‌گویید پیور نبودن گیرنده. بله؟ پیور نبودن گیرنده. پیور نبودن گیرنده. یک چنین اصطلاحی من نشنیدم تا حالا. این گیرنده، این گیرنده خالی‌الذهن نیست. این گیرنده به قول تجربه‌گراها، تابلوی سفید نیست. قبلاً یک چیزهایی روش نوشته شده.

ولو اینکه اشتباه نوشته شده. باورشون به معجزه از اینجا می‌آید که ذهنیتی در مورد جهان دارن، از تجربه خودشان ممکن است فالس باشه، از برهان‌های خودشان ممکن است اشتباه باشه ولی خودشان فکر می‌کنند درست است و اعتقاد پیدا می‌کنند. فکر کنم سوالی که کردید یک چیزی را روشن کرد.

یعنی من نمی‌خواهم بگویم که آن برهان‌ها راستن. من نمی‌خواهم بگویم تجربیات دینی حتماً وجود دارند و راستن. باور به معجزه نتیجه این است که این قبلاً یک چیزهای دیگر را باور کرده. آن‌ها را باید پاک کنید از ذهنش. با این برهان نمی‌توانید مشکلش را حل کنید.

من دارم فرض می‌کنم مشکل دارند ولی خب مشکلشون اینجا نیست. بفرمایید. ببخشید وقت سوال‌هاتون تمام شد. نتونستید سوال‌هاتون را بگویید. من اقلاً از این چیزی که می‌خواهم بگم، بگذارید بعد از جلسه اگر واقعاً کنجکاوید صحبت کنیم با همدیگر. من دو سه دقیقه صحبت کردم من چیزی نفهمیدم اصلاً.

فکر می‌کنم برای اینکه سوال تو ذهن خودتان روشن نیست، نمی‌دونید چه می‌خواهید بپرسید که این‌قدر طول طول کشیده. من کاری ندارم هیوم قضاوتش در مورد جهان چیه، چه را درست می‌دونه، چه را می‌خواهد یک برهانی بیاورد بر علیه باور افرادی که به معجزه باور دارن، بنابراین باید رعایت بکنید که آن‌ها چه جوری فکر می‌کنند.

با این برهان آن اعتقاد آن‌ها به معجزه در واقع موضوع این است که آن‌ها به دلیل ذهنیت‌هایی که از قبل پیدا کردن که ممکن است از نظر آن‌ها باطل باشه این را قبول ندارند. پیشون پایین نیست. پیشون پایین نیست برای خاطر این اصلاً نه تنها پیشون پایین نیست ممکن است طرف یک متکلم قرن چهارم ثابت کرده که حتماً معجزاتی وجود دارند.

پس حتماً بعضی از این گواهی‌ها درستن. این را از قبل بهش رسیده. تو نمی‌تونی با این برهان بیای مشکلشو حل کنی. مشکلش این است که قبلاً فکر می‌کند تجربیاتش و برهان‌هاشو این‌ها جهانی را بهش نشان داده که در آن معجزه اتفاق می‌افتد و حتماً گواهی‌هایی هم در مورد معجزه وجود دارند.

این را باید حل کنید مشکلشو تا اینکه این برهان کار کند. این برهان برای آدمه. این برهان را برای چه ساختن؟ که یک آتئیست معجزه را باور نکند. آن که خب در جهانی زندگی می‌کند که اصلاً خدایی وجود ندارد. این را ساختن که یک آدم مذهبی اعتقادش به معجزه را زیر سؤال ببره.

این آدم مذهبی می‌گوید که من اعتقادم به معجزه را این‌جوری به دست نیاوردم که تو فکر می‌کنی. یک جور دیگه‌ای به دست آوردم. بیا برهان‌های مرا زیر سؤال ببر، بیا تجربیات شخصی مرا زیر سؤال ببر و خیلی چیزهای دیگه‌ای که ذهنیت مرا درباره جهان ساختن.

یک یک نکته کوچیک بگویم که باز تو این ستینگ اشکال دارد. من این قضیه این کم‌وبیش در گزارش هیوم هم از برهانش این هست ولی می‌خواهم بگویم تو این همه حرف‌هایی که خود من زدن و بعداً می‌خواهم یک نتیجه بگیرم این در این لم در این قضیه ریاضی فرض شده که انگار این احتمال اینکه کانال خطا بکند مستقل از این است که پیام چه باشه.

یک جور یک استقلال‌هایی در این هست. حالا من فقط محض نمونه این چیز خیلی ساده‌شو می‌گویم. من اگر یک یک کانال یک آتئیست بیاید گزارش معجزه برای من بیاورد فرق می‌کند احتمال خطای این آتئیست برای من با یک کشیشی بیاید گزارش معجزه بیاورد.

یعنی اینکه چه کانالی چه پیامی احتمال خطای پیام‌ها کانال‌ها وابسته است به محتوای پیام. بگذار من یک داستان کوتاه از خانواده خودمان بگویم. ما تو خانواده‌مون خب آتئیست زیاد داشتیم. از این آدم‌های توده‌ای و این‌ها مثلاً چپ و یک بخشی از خانواده ما یک قاره چیز وجود داشت که این‌جوری بودن.

بعد یکیشون که کاملاً آدم آتئیستی بود یک برادر خانمی داشت که درویش بود. بله این داستان ما شنیدیم دیگر که بالاخره این‌ها با همدیگر زیاد بحث می‌کردند و این‌ها آن هم این را مسخره می‌کرد. آن درویشه گفته که آقا من می‌برمت پیش قطب خودمان جلو چشمت مثلاً یک کار معجزه‌آسا بکند به یک شرط.

هر جا در خانواده می‌نشستیم من ازت می‌پرسم که این را دیدی باید بگی دیدم. گفت باشه من قول می‌دهم. آقا این رفته بود آنجا ظاهراً معجزه این بود که می‌گوید یک ماهی قرمز را انداخته در یک ظرفی جوشونده بعد دست کرده درآورده. ماهی را زنده درآورده. این را هر جا می‌نشستن می‌گفت که بگو این را دیدی یا نه؟

می‌گفت دیدم. بنده خدا ابزار چیز شده بود ابزار تبلیغ برای آن شد. حالا از نظر من ممکن است من چون این خیلی چیز من طبق برهان هیوم هنوز باور نکردم که این اتفاق افتاده. ولی اگر آن می‌گفت که من قطب من این کار را کرده که اصلاً من شکی نمی‌کنم چرت‌وپرت دارد برای فلان خودش.

اینکه این آدمی که من می‌شناسمش بعد از این واقعاً همچنان فکر می‌کنم آتئیست بود. ولی این تعهد را داشت که تو خانواده هر جا ازش بپرسم بگوید بله من دیدم. این است که آدم را به شک می‌ندازه که نکند واقعاً چنین اتفاقی افتاده. بله مثل ماجرای ادینگتون بله.

ادینگتون انگلیسی مثلاً فرض کن حالا البته در آن زمان این رقابت‌ها نبود. در زمان نیوتن رقابت آلمان و انگلیس خیلی جدی‌تر بود از نظر علمی. ولی به هر حال می‌خواهم بگویم که اینکه کی چه دارد می‌گوید یک یکنواخت نیست. کانال خطاش وابسته است به پیام.

این‌ها را می‌شود این مدل را پیچیده‌تر کرد. بگذارید مثال دوم چیه؟ مثال دوم اسمش هست داستان داستان مردی فکر کنم اسمش در مقاله شده مردی از جریکو. جریکو یک روستاییه در جایی که حضرت مسیح ظهور کرده. اصلاً در روایات تاریخی این است که مسیح از جریکو رد شد.

جریکو یک چیز است یک روستاییه که مسیح ازش گذشته تو مسیری که به اورشلیم می‌رفت. یک مردی آنجا زندگی می‌کند اسمش هست و این اسما را هم به حالا به شوخی و چیز اسمش را گذاشتیم هیوموس. یک افسر رومی که برو این هیوموس تو این مقاله هر جایی که یک آدمی که برهان هیوم را بلده و استفاده می‌کند اسمش شده هیوم.

این برهان هیوم را بلده. می‌داند که گواهی مثلاً کسی بیاورد قابل پذیرش نیست. بهش اطلاع می‌دهند که یک آدمی به اسم مسیح ظاهر شده و مرده زنده می‌کند و این‌ها. این هم خب طبق برهان هیوم باور نمی‌کند. تا اینکه کار به اینجا می‌رسد که مسیح به نزدیکی این روستا می‌رسد. خبر می‌آرن که نزدیک شده، می‌خواهد معجزه بکند.

این باور نمی‌کند که چنین اخبار از نظرش غلط می‌آید. آخر کار به اینجا می‌رسد که می‌آیند بهش می‌گویند که همین الان از پنجره نگاه کنی بیرون دارد مرده زنده می‌کند ولی این خبر طبق برهان هیوم خبریه که در مورد یک چیز خیلی عجیب‌غریبیه و این هم اعتمادی ندارد به این سربازها و اطرافیان خودش.

تکون نمی‌خوره از جاش. حالا یادم نیست تو مقاله چه نوشتیم که تبدیل به سنگ می‌شود یا ببینید آن برهان یک جوری دارد به من می‌گوید که گیرنده منفعل. فقط نشسته اینجا اخبار دارد گوش می‌دهد. ما در زندگی واقعی خودمان این‌جوری نیستیم. اگر معجزه معاصری اتفاق افتاده می‌توانیم راه بریم، حرکت کنیم، برویم ببینیم شده، نشده.

من می‌توانم درباره تاریخ دوران مسئولیت بروم تحقیقات بکنم، شواهد بیشتر گیر بیارم، ببینم آیا مثلاً افراد غیر مسیحی هم بودن که گزارش بدن؟ احتمالش در نظر من بالا برود. اینکه من یک آن گیرنده‌ای هستم اینجا نشسته‌ام، یک معجزه است، یک کاناله، یک پیام به من رسیده و حالا آن برهان دارد کار می‌کنه، بله.

ولی آیا واقعاً در زندگی واقعی ما موجودات منفعل‌ای هستیم؟ من فکر می‌کنم که شما می‌توانید برای هر آدمی یک پی صفر تعریف بکنید که اگر احتمال یک چیزی از پی صفر بیشتر باشه، این می‌پذیره آن را. حالا آن پی صفرهای آدم‌های مختلف ممکن است فرق کند.

بعضیا خیلی سخت‌گیر باشند از نظر به اصطلاح استانداردهای اپیستمیک‌شون سخت‌گیرانه‌تر باشه، بعضیا بنابراین هر آدمی یک پی صفر دارد. اگر احتمال یک چیزی مثلاً بالای ۹۰ درصد بره، مثلاً من این‌جوری بهش باور پیدا می‌کنم. یا ۹۹ درصد یا ۹۹.۹ درصد هر چیزی. خب؟ ولی یک احتمال پی یک وجود داره، این بزرگ‌تر از پی صفره.

احتمال اینکه من کنجکاو بشوم که بروم تحقیق کنم در موردش. لازم نیست که به حدی برسد که احتمال تو ذهن من که من بپذیرم. به یک حدی بله. بله، کوچیک‌تر از پی صفر. ببخشید. یک احتمالی وجود داره، اگر این احتمال مثلاً فرض کنید برای من ۹۰ درصده، این احتمال ممکن است ۶۰ درصد باشه.

بعد اینکه این پی یک وابسته است دوباره به اهمیت چیزی که من می‌شنوم. الان یک نفر بیاید بگوید خونه‌ت آتیش گرفته، خیلی هم بهش اعتماد ندارم. خونه‌م هم می‌توانم مثلاً نگاه کنم. همین‌جوری نمی‌شینم بگویم آقا طبق برهان هیوم من حرف تو را باور نمی‌کنم.

این نگاهی می‌کنم، زنگ می‌زنم خانه ببینم آتیش گرفته، نگرفته. اصلاً شاید آدم محتاطی باشم اول زنگ بزنم به آتش‌نشانی، بگویم خونه‌م آتیش گرفته، فوقش حالا بعد می‌گویم ببخشید اشتباه کردم. آن زودتر برود تا حالا زنگ بزنم.

من چون خانمم موبایلش هیچ‌وقت جواب نمی‌ده، فکر کنم اول زنگ بزنم به آتش‌نشانی، بعد حالا ۲۰ دقیقه شاید بعد بتوانم صحبت کنم ببینم خانه آتیش، حالا خانه آتیش گرفته باشه ممکن است واقعاً تلفنش جواب نده. حالا می‌خواهم بگویم وضعیت وا کل حرف من اینه، وضعیت واقعی پیچیده‌تر از این است. اینطوری نیست که من بتوانم با این برهان سر و ته ماجرای اعتقاد به معجزه را هم بیارم.

الان دو تا نکته اصلی، نکته سوم اصلی‌تره. خب؟ دو تا دو تا نکته اصلی این است که اولا آدم مذهبی این‌جوری اعتقاد پیدا نمی‌کند به معجزه، همیشه پیش‌زمینه دارد. دلایلی دارد که جهان معجزه‌آساتری تجربه کرده و می‌شناسه. به اضافه اینکه ما می‌توانیم همین‌جور تحقیقات مداوم داشته باشیم در مورد معجزات قدیمی و معجزات جدیدی از.

من به شوخی در نسخه اول مقاله نوشته بودم که هیوم می‌تونست به پاریس یک سفری بکنه، یک بلیط کشتی بخره، برود ببیند این شاخه در مورد خرافی بودن معجزاتی که به آب نسبت داده می‌شود حرف زده در مقاله‌اش.

خب، شما برو سر قبر آب ببین چه خبره دیگر. حالا بالاخره مستقیماً شاید بتونی یک مطالعه‌ای انجام بدی. اما نکته سوم که به نظر من نکته اصلیه این است. یک یک داستانی هست به اسم داستان اسمش را گذاشتیم داستان ایمیل معجزه‌آسا. در واقع این یک امکانیه برای باور داشتن به معجزه که کلاً در این ستینگ نادیده گرفته شده.

داستان این است. من روز مثلاً سوم ژانویه یک ایمیل خودمو چک می‌کنم و یک ایمیلی پیدا می‌کنم، ایمیل عجیب و غریب از یک آدم ناشناس. شاید هم آدم نباشه، از یک اکانت ناشناس که در آن نوشته که اول هر ماه یعنی اول ژانویه، اول فوریه، آقا تاریخ فرستاده شدن ایمیل قبل از اول ژانویه است، اواخر دسامبره.

منتها من خودم چون ایمیلمو چهار پنج روز یک بار چک می‌کنم، برای من این داستان عجیب نیست که سوم ژانویه چک کردم، دیدم پنج روز پیش یک ایمیلی داشتم، در آن یک ۱۲ تا اتفاق معجزه‌آسا که اوایل ماه‌های این سال جاری میلادی قرار است اتفاق بیفتد را در آن ذکر کردم.

همه‌شان به شدت غیرعادی و غیرقابل‌باورن. من به دلایل کنجکاو می‌شم، مخصوصاً اینکه اول فوریه اولین معجزه‌ای که می‌توانم چک بکنم همین نزدیک خانه خودم قرار است اتفاق بیفتد. می‌رم و آن اتفاقو می‌بینم که افتاد. آن اتفاق معجزه‌آسای اول فوریه افتاد و کنجکاو می‌شم هر ۱۱ تا مورد دیگر را چک می‌کنم، همه‌شان اتفاق می‌افتد.

آیا معقول هست که قبول بکنم که آن اتفاق اول ژانویه هم افتاده یا نه؟ بله. بله. اصلاً دیوانه‌ام اگر فکر کنم آن اتفاق نیفتاده. ۱۲ تا چیز بوده، ۱۱ تاشو چک کردم، یکیش هم به دلیل سهل‌انگاری خودم نتونستم چک بکنم. ممکن است بروم مطالعه بکنم، یک آثاری هم ازش ببینم.

من دارم با یک خبر با یک ایمیل به وقوع یک چیزی که ندیدم باور پیدا می‌کنم. چرا؟ برای خاطر اینکه خود این متن این پیام معجزه‌آساست. خود این پیام قانع‌کننده‌ست برای من که این از طرف یک موجود عجیبی آمده. دانای کلی اومده، چه جوری چنین چیزهایی را تونسته بگه، چه جوری چنین اتفاق‌هایی افتاده.

بنابراین یک یک امکان وجود دارد. آن هم این است که تو خود پیام M ویژگی‌هایی داشته باشه که حالت معجزه‌آسا داشته باشه. اعجاز تو خود این پیامه. فکر کنید مثل همین ایمیل مثالی که دارم می‌زنم. من به این دلیل به معجزه اعتقاد پیدا می‌کنم که خود این پیام حاوی معجزه است به یک نوعی.

خب؟ و اگر این را بپذیرم، معجزه‌آسا بودن این پیام را بپذیرم، آن بخش‌هایی که ندیدم را هم و در آن نوشته شده را قبول می‌کنم. ولو اینکه چک نکرده باشه. چرا این مهمه؟ برای اینکه این وضعیتیه که مسلمان‌ها بهش اعتقاد دارند.

در واقع من چه جوری به مار شدن عصای موسی اعتقاد پیدا می‌کنم؟ استانداردش این است دیگه، مسلمان‌ها می‌گویند ما یک متنی داریم که این معجزه است. من این را می‌خوانم با دلایلی که الان نمی‌خواهم در موردش بحث بکنم. تو مقاله‌ام در مورد این بحث نکردم. فرق فرض کنید ادعای مسلمان‌ها راست باشه.

کتابی در اختیار دارند که معجزه آساست. خود کتابه را نگاه می‌کنند و معتقد اعتقاد پیدا کردن که این کتاب از طرف خداست و معجزه است و شکی تو این ندارند. فکر کنید یک آدمی یک چنین وضعیتی دارد. حالا هر چیزی که در آن نوشته روایت‌هایی در مورد معجزات گذشته همه این‌ها را باور می‌کنند و باید باور بکنند.

برای خاطر اینکه متن پیام در آن نشانه‌هایی برایش بوده که قانع‌کننده بوده که این پیام معجزه آساست. بنابراین یک جور اینترکشن در واقع یک مورد دیگر یک مثالی که زدم این است که یک یک نفر می‌آید مثلاً فرض کنید به من یک از من یک چیزی می‌خواهد.

به من می‌گوید به رزورکشن مسیح ایمان بیار. من از طرف خدا اومدم دارم به تو می‌گویم که به پیام مسیح ایمان بیار. و هر کاری که تو بگی من می‌کنم. یعنی یک معجزه از من بخواه من انجام می‌دهم که مطمئن بشین از طرف خدا اومدم.

من هم مثلاً ازش یک چیز عجیب و غریبی می‌خواهم. مثلاً تو آن مثال این‌جوری است که ۱۰ تا سکه دارم، یک کلکسیون سکه دارم، می‌گویم این‌ها را همه را با همدیگر پرت کن تو هوا طوری که هر ۱۰ تاشون اون‌طوری که من می‌گویم بیاید را زمین.

این ۲ به توان منهای ۱۰ احتمال این است که بشود یک چنین کاری را انجام داد. طرف به راحتی این کار را می‌کند. من ایمان پیدا می‌کنم که این آدم راست دارد می‌گوید از طرف خدا آمده. این خود این کاناله کانال را چک می‌کنم، کاناله معجزه آساست پس پیامشو قبول می‌کنم.

وضعیتی که مسلمان‌ها در آن قرار دارند از لحاظ تئوریک این است که کتابی در اختیار دارند که خود این کتاب اعجازش برای‌شان ثابت می‌شود پس مجازن که به روایاتی که در آن هست ایمان پیدا بکنند. حالا بحث در مورد جزئیات اینکه چگونه می‌شود برای یک نفر ثابت بشود که کتاب معجزه است یا نه باقی می‌ماند.

ولی نکته چیه؟ نکته این است که برهان هیوم به نفع مسلموناست. برهان هیوم دارد می‌گوید که شما اگر یک چنین چیزی نداشته باشید نمی‌توانید قاطعانه معجزه را بپذیرید. نهایتش این است که با یک احتمالی یعنی برهان هیوم به من دارد می‌گوید که باید یک معجزه‌ای داشته باشی تو دستت تا به معجزات به روایات‌ها اعتقاد پیدا بکنی.

اعتقاد صرف به روایات‌های معجزه اینکه چرا من معتقدم موسی مار را عصا را تبدیل به مار کرد و معقول اعتقاد من؟ برای خاطر اینکه من فکر می‌کنم اعتقادم به قرآن معقوله. الان هست. حالا در مورد مسلمان‌ها می‌گویند این بین‌الاصحانیه یعنی می‌شود گذاشت وسط در موردش بحث کرد در مورد معجزه شخصی نیست.

و برهان هیوم در واقع کاری که دارد می‌کند دارد می‌گوید که مسلمان‌ها حق دارند که معتقدن باید معجزه جاوید وجود داشته باشه یعنی یک پیامبری در صورتی آخرین پیامبره که معجزه‌اش را من الان بتوانم یک چیز معجزه آسا را بتوانم چک کنم.

وگرنه با می‌شود همین که داستان‌ها را قبول بکنند و این مثلاً قابل قبول نیست. ببخشید من کاری که سعی کردم انجام بدهم این است که به جای اینکه برهان هیوم را طبق معمول مثلاً سعی بکنیم که به صورت یک آرگیومنت بنویسیم اول یک چیز ریاضی و همه برهان‌ها را نمی‌شود این کار را کرد.

برهان هیوم یک برهانه واقعاً در هسته‌اش یک چیز ریاضی دارد این را بکشید بیرون بعد در مورد اینکه این چگونه با جهان تطبیق می‌کند یا نمی‌کند بحث کنید. خیلی چیزهای دیگر هم می‌شود گفت. فکر می‌کنم حدسم این است که همه نقدهایی که به برهان هیوم هست را می‌شود در این قالب بیان کرد.

یعنی بالاخره یا دارند می‌گویند پی کوچک نیست یا می‌گویند کیو بزرگ نیست یا ستینگ را زیر سوال می‌برن. بنابراین یک فکر می‌کنم روش جالبیه برای اینکه شما این کالکشن انبوه نقدهای هیوم را بتوانید یک سامانی بدهید بهشان.

تقسیم‌بندی بکنید بر اساس اینکه حول و حوش این لم مرکزی چگونه در واقع دارند به کجاش دارند خدشه وارد می‌کنند و چگونه جلو می‌روند. حالا چون وسط بحث برهان هیوم بود این همه حرف‌هایی که من زدم مستقله از تعریف مورد توافق یا عدم حالا فوق ما در مورد معجزه است چون بالاخره معجزه احتمالش کمه.

معجزه قرار است که خارق عادت باشه حالا با هر تعریفی. ببخشید من یک خورده از وقت شما را گرفتم. من دارم من با توجه به صحبت‌هایی که شما کردید من دوست دارم که یک مقدار یعنی حرفی که می‌خواستم بزنم را احتمالاً الان نگم و یک چیزهای دیگر بگویم در تایید یا در کامنت حرف‌های شما.

نمی‌دانم چقدر برسیم. یکی اینکه تقریباً در تایید حرف‌های شماست در ادامه آن بگویم چون نظرم جالب می‌آید. یکی اینکه اینجا در مورد این کیو خب حالا یک سری می‌گوییم که کاری به تستیمونی مستقل از تستیمونی برویم شروع کنیم مطالعات تاریخی کردن.

برویم شروع کنیم مطالعات تاریخی کردن و ببینیم آیا واقعاً مثلاً موسی وجود داشته در مصر؟ در اصلاً اتفاقی افتاده؟ بالاخره اگر وجود داشته و باید دریا رد شدن و مبارزاتی کردن با فرعون و بعد این‌ها تو صحنه تاریخ یک چیزی ازش مانده باشه یا اگر عیسی مسیحی وجود داشته در ۲۰ سال پیش بالاخره تو آن ناحیه باید یک کسانی در تاریخ نوشته باشند در همون‌جاها دیدن و گزارش‌هایی باشه که ما سندهای تاریخی داشته باشیم در مورد اینکه آیا این‌ها وجود داشتن یا نه.

مثلاً فرض کنید به عنوان مثال می‌گویم مثلاً ما شیعه‌ها می‌گوییم که واقعه غدیر اتفاق افتاده، پیامبر دست امام علی را بلند کرده و کاری که اصلاً علامه امینی می‌کند تو ۲۰ جلد کتاب جالب است دیگر من یک مدت بیکار بودم این کتاب را خوندم، دیدم یک جلد داشت.

۲۰ جلدش را خواندم. یک مدت بیشتر از یک دو سالی وقت می‌گیرد خوندنش. ولی نه یک جایی بودم که مجبور بودم این کار را بکنم. و این خیلی کار جالبی بود دیگر. دقیقاً همین کار را کرد. یعنی آمد گفتش که خب از سده اول اسلام شروع کرد تمام کسانی که به یک نحوی راجع به غدیر صحبت کردن.

حالا بیشتر شعرا، ادبا، حالا هرکی در یک جایی در مجلسی کلمه غدیر را آورده و ازش استفاده کرده، گفته این اتفاق افتاده. و تا الان. یعنی تا مثلاً ظرف ۱۰ و مثلاً ۴۰۰، ۴۰۰ سال ایشان جلدهای مختلف تو تاریخ می‌آید جلو تا می‌رسد.

خب این دارد احتمال آن واقعه را هی بالا می‌برد دیگر. چون آدم‌های متفاوتی در جهان فقط هم آن‌ها هم نبودن و تو چیزهای مختلف، تو فرقه‌های مختلف. جالب است. که بعضی‌هاشون شیعه نیستند. نیستند. بله. اعتقاد هم ندارند ولی یا همین‌طور. دقیقاً. دقیقاً. اصلاً شیعه نیستند و خیلی هم احتمالاً آدم‌های چیزی هم نیستند.

چون شعرا معمولاً حالا حال و هواشون هم با ما فرق می‌کرد. بله. بعد این خیلی خب خیلی جالب است. در مورد آن واقعه خب خیلی کار جالبیه. حالا در مورد مسیح هم کردن، در مورد موسی هم کردن. در مورد موسی حالا نمی‌دانم متاسفانه است یا چیه، هرچه جستجو می‌کنند هیچی پیدا نمی‌کنند.

یعنی تا الان، تا تاریخ‌شناسا نتونستن آثاری از موسی پیدا کنند. من بدهم نمی‌آید که به خاطر همین حرف‌ها هفته‌ای دیگر اختصاص بدهیم به یکم فروید بخونیم و کسانی که این کتاب موسی و یک کتاب دیگه‌ای هم دارد به اسم Civilization and Discontent.

Discontent. یعنی راجع به تمدن و حالا کسانی که با تمدن مخالف هستند که از جمله اینجا را به دین می‌پردازه و می‌گوید دین Illusionary و این‌ها. بعد هم نمی‌آید که راجع به این یک ذره راجع به فروید هفته دیگر صحبت کنم و بگویم که این چرا و چه ربطی به بحث ما دارد.

چون بحث آن این‌جوری خواهد بود که اگر ما تو تاریخ پیدا نکردیم به خاطر این است که می‌توانیم یک توضیح روان‌شناسانه اسطوره‌ای در مورد آن مسئله بدهیم و اگر این‌جوری نگاهش بکنیم آیا این باعث می‌شود که باور ما به دین تضعیف بشه؟ اگر گشتیم و پیدا نکردیم چیزی در مورد موسی، گشتیم و چیزی پیدا نکردیم در مورد عیسی مسیح، آیا این باور دینی را تضعیف می‌کنه؟

در اینجا من یک یک برهانی هست از آنتونی فلو که الان بیان می‌کنم که یک خوانشی دارد از برهان هیوم. قضیه خودش. قبل از آن من یک نکته دیگر در مورد این پی یک هم بگویم که به نظرم نکته مهمی بود که دکتر گفتن و آن اینکه یک بحث جدی در فلسفه تحلیلی معاصر هست و آن اینکه اِویدنس‌ها خیلی وقت‌ها به پس این بحث فعلاً بگذاریم تو پرانتز، این تو پرانتز دارم این را می‌گویم.

اِویدنس‌ها خیلی وقت‌ها به واسطه تلاش ما به دست می‌آید. یعنی این‌جوری نیست که اِویدنس بر ما ظاهر بشود یا اِویلیبل باشه برای ما و باور ما به واسطه آن تلاشیه که موجه می‌شود به واسطه تلاشی که ما می‌کنیم.

به عنوان مثال باز برای‌تان بزنم مثلاً یک فیلسوف خیلی بزرگ در فلسفه تحلیلی معاصر داریم به اسم ویلیام آلستون. ایشان آتئیست بوده سال‌ها و مقالات و کتاب می‌نوشت فلسفه زبان و این‌ها کار می‌کرده بعد می‌رود آکسفورد یک مدتی تو آکسفورد آنجا فرصت مطالعاتی فیلسوف آمریکاییه، فرصت مطالعاتی بوده بعد یکی از دوستاش بهش می‌گوید من یکشنبه میرم کلیسا تو هم میای؟

کلیسای آن یک کریس چرچ آکسفورد خیلی کلیسای قشنگی، خیلی کالج خیلی قشنگی هم هست، همونی که هری پاتر هم در آن بازی کردن و این‌ها. این هم برای اینکه خیلی جالب بوده واسش گفت حالا برویم ببینیم مثلاً چقدر.

می‌رود و خوشش می‌آید و کم‌کم می‌رود بدون اینکه هیچ اعتقادی داشته باشه اصلاً به مسیح و بعد از یک مدت شش ماهی یهو برایش مثلاً یک احتمالاً حالا یک کشف و شهودی میشه، ما تجربه‌ای به دست میاره و امثال این و بعدش دین‌دار میشه، معتقد به مسیحیت می‌شود و یکی از بزرگترین فیلسوف‌های دین معاصر یعنی اصلاً بعد کتاب پرسیوینگ گاد را می‌نویسه که خیلی کتاب جالبیه یعنی در مورد رشنالیتی وقوع شهودهای دینیه که به نظرم بهترین کتاب تو این زمینه است مال ایشان.

کی می‌گوید آلستون؟ یک کتابی دارد به اسم بیاند جاستفیکیشن. در آن کتاب توضیح می‌دهد که لزوماً ما نباید وایستیم فقط همین‌جور دقیقاً تو همین مورد، وایستیم تا اِویدنس‌ها بر ما بیاید. خیلی وقت‌ها اِویدنس‌ها را باید برویم کشفش کنیم.

یعنی اگر یک چیزی، یک خبری به ما می‌رسد که احتمال وقوعش حتی پایین‌تر از آن دقیقاً حرف، های دکتر، احتمال احتمال وقوعش پایین‌تر از آن میزان معقولیت باور برای ماست، بازم ما مسئولیتی داریم نسبت به اینکه برویم اِویدنس دنبالش بگردیم. چون اصلاً بعضی وقت‌ها اِویدنس‌ها اینجوری‌ان. یک جوری حالا در ادامه بحث برمی‌گردیم به اینکه اصلاً یک وقت‌ها خداوند هیدنه.

یک یک جور مخفیه، اِویدنس‌هاشو مخفی کرده برای اینکه ما بتوانیم آن جستجو را بکنیم. شاید به خاطر ارزش بیشتریه که آن باور به این طریق به دست می‌آید برای ما. ولی راجع بهش صحبت خواهم کرد در ادامه درس، ولی برمی‌گردیم به این. این یک نکته خیلی مهمی است که اینجا دکتر گفت.

خیلی خب. برویم سراغ برهان آنتونی فلو. آنتونی فلو هم همین‌طور که می‌دونین فیلسوف انگلیسی خیلی معروفه، با ریچارد سوئین‌برن هم همیشه دعوا داشته. در یکی از دعواهاش این برهان را ارائه می‌کند چون یک کتابی دارد به اسم اگزیتنس آف گاد سوئین‌برن، ایشان یک کتابی می‌نویسه علیه آن و برهانش را من بنویسم.

در ادامه تقریباً همین حرف‌هایی که الان هم گفته شد. یکی اینکه برهان اینجوریه، پس برهان علیه امکان معجزه است. یک اینکه برای اینکه بدانیم واقعاً معجزه‌ای رخ داده باید در تاریخ تحقیق کنیم.

خب، بنابراین اگر حرف‌های هیوم را قبول داشته باشیم که می‌گوید خیلی ضعیف بوده و امکان داره، برویم ببینیم واقعاً شده یا نه، یعنی چه اسناد تاریخی می‌توانیم پیدا کنیم در مورد آن مسئله. خب، شرط تحقیق تاریخی چیه؟ شرط بچه ها، اساساً می‌ریم وارد تاریخ‌خوندن و مطالعه‌ی تاریخ می‌شویم. این است که بدانیم آنچه الان درست است در گذشته هم درست بوده است.

وگرنه نمی‌تونیم، اگر فکر کنیم که قوانین جهان در گذشته تغییر می‌کرده، یا آدم‌ها یک جور دیگر می‌دیدن، یک چیزهای دیگر می‌فهمیدن، خب ما اصلاً نمی‌توانیم تحلیل تاریخی بکنیم، چون اصلاً نمی‌توانیم وارد پروسه‌ی تحلیل تاریخی بشویم. باید قبول کنیم که یک قوانین ثابتی در جهان هست، آدم‌ها مثل ما فکر می‌کردن، ما هم باید برویم جلو، بله.

پرسپشنی که از جهان دارند هم شاملش می‌شود. حالا مثلاً یک درختی می‌دیدن، می‌گفتند یک درخت هست. بله. خب حالا متافورا که سر جای خودش، ولی آدم‌های عادی ازشان بپرسیم، به گزارش‌های تاریخی که کردن دیگه، حالا آره، بله.

بله ولی منظور شعر و ادبیات نیست، منظور حتی آن‌ها هم قاعدتاً با جهان‌بینی‌شون عجین شده. ولی منظور گزارش‌های تاریخی، یعنی اسناد تاریخی که وجود داشته یا مثلاً در خیلی وقتا برای این گزارش‌های تاریخی می‌دونید، مثلاً در انگلستان خیلی مرسومه به وصیت‌نامه‌ها نگاه می‌کنند برای دیدن گذشته‌ی تاریخ، چون تو وصیت‌نامه‌هاشون خیلی اطلاعات زیادی وجود دارد.

بهش می‌گویند ویل، وصیت‌نامه‌نویسی. و مفصل می‌نوشتن که اوضاع و احوال چگونه بوده، چه خانواده‌هایی با همدیگر چه ارتباطی داشتن، املاک مال کی بوده و شرایطش چه بوده، این‌ها خیلی بر، خیلی غیرمورخ‌های تاریخی از این‌ها استفاده می‌کنند.

که این‌ها باید قاعدتاً قبولش می‌کنند که قوانین ثابتی در جهان هست. خیلی خب. یعنی شرایط و اوضاع و احوال محقق باید آنچه ممکن است و غیرممکن است را پیش‌فرض داشته باشد. خب. چهار. معجزه چیه؟ معجزه وقوع امری‌ست که الان غیرممکن می‌دانیم، در گذشته اتفاق افتاده.

یعنی می‌گوییم یک چیزی در گذشته اتفاق افتاده، ولی الان می‌گوید غیرممکنه، یعنی الان هر کاری بکنیم آن اتفاق نمی‌افته، ولی معجزه این است که در گذشته اتفاق افتاده. مثل مثلاً اینکه یک چوبی یک بار افتاده، مار شده. بنابراین معجزه را نمی‌توانیم به صورت تح، وقوع آن، وقوع آن را به صورت تح، تاریخی تخصیص کنیم.

بنابراین هر چقدر هم که تلاش کنید از در جستجوی تاریخ، ما به آن نمی‌رسیم که آن معجزه اتفاق افتاده. خب. این برهان آنتونی فلوئه. چطوره برهانش؟ بله. بله. ببین، این را یک ذره تحلیل کن، به نظر من اینجا یک مشکلی وجود دارد. کسی دیگر ایراد نداره؟

پنج، یه، با هم تو تناقض نداره؟ پنج؟ و یک. یک چه می‌گه؟ یک می‌گوید برای اینکه وقوع معجزه باید تو تاریخ، خب باید برو بکن. خب این که هیچی. یک که اصلاً یک تعریف عادیه داریم. خب نتیجه‌اش این است که در تناقض می‌خوریم دیگه، بنابراین نمی‌توانیم تعریف کنیم.

یک برهان خلف دارد می‌دانید. یعنی اگر بخوای تعریف کنی، نمی‌تونی تعریف کنی. نقدش کرده این قوانین را. پس نمی‌تونی اصلاً آن را بررسی کنی. با این با استفاده از این ابزاره می‌خوای کشف کنی دیگر. مثل اینکه مثلاً می‌گی نمی‌دانم مثلاً تو بخوای بری میکروب پیدا کنی بعد با میکروسکوپ نگاه کنی.

اگر با ابزار تلسکوپ نگاه کنی نمی‌تونی آن را ببینی دیگر. منظور این را می‌گویم. از ابزاری داری استفاده می‌کنی که آن چیزی که تو می‌خوای بهش پیدا نمی‌کنی. بله. چه متنی؟ خود متن مقدس رو؟ نه دیگر متن مقدس را چه متن مقدس که متن تاریخی نیست.

متن مقدس مسلماً متن تاریخی نیست. یک نکته دیگر هم مثلاً الان می‌توانم بگویم این است که آن چیزی که الان درست است ممکن است آینده درست نباشد. خود این برهان برهان آن‌چنانی نیست. خودش قابل‌تأمله. چیزی که درست است که الان چیزی که این قوانین حالا قوانین طبیعت ممکن است قوانین طبیعت الان یک چیزی باشه قبلاً یک چیز دیگر بوده.

بعداً ممکن است عوض بشود. خب باشه اشکال ندارد. خب باشه در حال حاضر ما این شرایط را نداریم. بله. مشکلی با آینده این‌ها نداریم. خب. بعد همون‌طور که گفتید که مثلاً نیستش که یک چیزی که الان هست اصلاً تو هیچ‌چیزی نمی‌بینیم.

بعد با این یعنی انگار از این جهت می‌توانیم بگوییم که اه یعنی می‌خوای به خط دومش یک اشکال وارد کنی؟ درست نیست؟ بله یعنی آن‌جوری که الان ما فکر می‌کنیم دنیا هست در گذشته هم این‌گونه بوده. و دور را بگو.

مثلاً یک مشکلی که هست وقتی که داریم راجع به این صحبت می‌کنیم مثلاً فرض کن الان قهرمان آن قابل‌تأمله. مثلاً فرض کن قهرمان آن‌قدر مردم، قهرمان که نه. قهرمان من زیاد فوتبال بلد نیستم. بله. بله. قدیم که آن نبود. قدیم که این‌جوری نبود. خب. منظورش این نیست از آنچه الان درست است.

بله دیگر. نه بله خب به خط این‌جوری نخونش دیگر. هر چیزی که الان درست است مثلاً این صندلی الان اینجاست ۵ دقیقه پیش اینجا نبود. این که نمی‌خواد بگوید که آنچه الان درست است منظورش قوانین جهانه. مشخصه دیگر تو کانتکستی که بحث می‌کند قوانین جهانه.

وگرنه این ماژیک الان دست منه ۵ دقیقه پیش این‌که نمی‌خواد بگوید همه جهان ثابت بوده که. خب. اه بله. بله خب دو یعنی اینکه خب بگذارید که باز بکنیم. اشکال برهان هم این‌جوری می‌شود. این ناخواسته یک سری فضایی که تو ذهنشون هست را تحمیل می‌کند. بله.

الان می‌توانیم شاید تو از آنجا آمده که ناخواسته ما با یک خدای دئیستی که تعریف می‌کنیم. بنابراین نسبتش با عالم طبیعت یک چیز ثابتیه. امم. متوجه‌اید؟ از آن‌جا این‌جوری نیست. یعنی خدای قرآن در یک دوره‌ای خواسته خودش را ظاهر کند. در یک دوره‌ای اقوام را از بین می‌برده.

همیشه این کار را ادامه نداده. به یک نتایجی رسیده. تا اینکه موسی را می‌فرسته. جامعه دینی شکل می‌گیرد. بعد برای اینکه مسیح را می‌فرسته. یک غیر مسیح تا قرآن قرآن که می‌آید وارد یک فاز دیگه‌ای می‌شود. خداوند در تاریخ دارد یک کاری انجام می‌دهد.

بنابراین این که یک موقعی فرض کن معجزه می‌کرده، این کار را می‌کنه، این اصلاً چیز غریبی نیست برای آدم‌های مذهبی. یا مثلاً وقتی که از نظر مسلمان‌ها که این‌جوری است. یعنی اصلاً جهان به قبل از نزول قرآن و بعدش تقسیم می‌شود. از نظر مسیحی‌ها وقتی مسیح ظهور می‌کند این جهان متفاوت می‌شود.

بنابراین این که فکر کنیم دیگر جهان طبیعتی هست که خدایی هم آن را خلق کرده، یک نسبت ثابتی را در آن دارد. بنابراین کاری که قبلاً می‌کرده الان هم باید بکند. اگر الان نمی‌کند پس قبلاً هم نمی‌کرده، این یک جوری این‌جوری است دیگر.

از یک بگین بگین یک کوئستشنه. بله یک جوری اه بله. از نظر آدم‌های مذهبی آدم‌هایی که به خدای ادیان ابراهیمی اعتقاد دارند که خداوند در تاریخ کاری انجام می‌داده، قطعاً دو غلط است. خب. فکر می‌کنم این‌جوری که جهان الان هست، همیشه همین‌جوری بوده.

ظهور خداوند در جهان یک سیری داشته. به قول روشن‌یاز می‌گوید که هر دوره‌ای یک اسمی ظاهر می‌شود. یا در قرآن می‌گوید کل یوم هو فی شأن. بیشتر. اصلاً خب. تشریف بیاورید. خب. خب حالا اگر این را محدودش کنیم به اینکه قوانین جهان ثابته چی؟ چون می‌خواهد دنبال شرط تحقیق تاریخی‌ئه.

اگر من بخواهم واقعاً تاریخ، بله. ولی خداوند قدرت نقض قوانین را دارد. یک موقعی می‌کرده، الان نمی‌کند. یک دلایل. یک موقعی فوراً می‌خواسته ظاهر کند خودشو، الان نمی‌خواد ظاهر کند. به دلایلی که آدم‌های مذهبی در دین خودشان توجیه می‌کنند.

پس به جای اینکه دور را نقض کنیم، با این صحبتی که شما فرمودید، بگوییم دور را نقض کنیم، دور را تصحیحش کنیم. بگوییم آنچه الان درست است منظورمون قوانین طبیعته. این دور سر جاش می‌ماند. بیایم اینجا راجع به این غیرممکنه صحبت کنیم. چطوره؟ یعنی دور سر جاش بمونه ولی به نظرم.

چون اگر این کار را نکنیم اصلاً ما نمی‌توانیم شرط تحقیق تاریخی انجام بدهیم. اگر قوانین را ثابت نگه نداریم. قوانین ثابته، ولی نحوه حضور خداوند در جهان. پس ما چهار را قبول نداریم عملاً. یعنی معجزه وقوع همون‌طور که گذشته که الان آن را غیرممکن نمی‌دانیم.

یعنی الان آن را غیرممکن می‌دانیم. در حال حاضر غیرممکنه ولی در گذشته آن غیرممکنه چون خدا دخالت نمی‌کند الان. آن موقع غیرممکن نبود برای خاطر اینکه خداوند آنجا قوانین را نقض می‌کرد. مثلاً دارم می‌گویم. حالا با فرض اینکه معجزه نقض قوانین طبیعت، این را بپذیریم. نحوه دخالت خداوند.

حالا من یک نکته‌ای دارم در مورد خط چهارم. ببخشید. بله. اگر خدا دیسک باشه که از آن موضوع هیچی. اصلاً کاری به معجزه نداریم. دور دارد دیگر. یعنی یک تصور از خدا دارند را تفسیر می‌کنند و ببینید، بفهمند دارند از یک دور استفاده می‌کنند. مثل لوئیس هم این را دارد.

این ذهنیتی که انگار اول را قبول کردیم که هیچ معجزه‌ای اتفاق نیفتاده، حالا می‌خواهیم ثابت بکنیم که ببینید مثلاً با یک برهانی که معجزه اتفاق نمی‌افته. چهارمی‌ش هم می‌گوید که من الان باید برویم دقیقاً به کجا می‌خواهیم حمله کنیم. الان دور را به نظر من، نظر شما را رد نمی‌کند.

آنچه الان درست است اگر منظورمون از آنچه قوانین طبیعت باشه، این درست است. ولی خب، واقعاً دورهای لازم را می‌گویید آنچه. لازم. خب چرا؟ برای خاطر اینکه می‌خواهد بگوید که این یونیفرم بودن اینکه الان معجزه اتفاق نمی‌افته را می‌توانیم ببریم در گذشته هم بگوییم همین‌جوری بوده. این را لازم داریم.

بله. خب این فقط کافی نیست که بگوییم قوانین طبیعت. آنچه واقعاً الان درسته، آن موقع هم درست است. لازم داریم. این خطای عدم دقتش نیست. برهان لازم دارد که هرچه الان فکر می‌کنیم درسته، آن موقع هم باید باشه. فقط قوانین نیست، بلکه نحوه حضور خدا در جهان.

نحوه حضور خدا باید باشه. خب پس اگر n n به علاوه مثلاً نحوه حضور خداوند باشه، ما به دور اشکال نداریم. بله. اینجاش اشکال ندارم. اما اگر قوانین خالی را بگه، آن‌وقت چی؟ آن‌وقت می‌آییم پایین. معجزه وقوع امری‌ست که الان غیرممکن می‌بینیم. خب بدون. خب بدون. بله.

چگونه می‌خواهید ببریمش در غیرممکن بودن گذشته؟ خب. چرا باید بگوییم این غیرممکنه؟ یعنی نه، یعنی قوانین را نگاه کنیم دیگر. ببینیم بر اساس قوانین جهان شروع می‌کنیم به خواندن این ممکن و غیرممکنه یعنی چی؟ می‌توانیم بهش هم ایراد بگیریم. مثلاً بگوییم ممکن و غیرممکن، بله بفرمایید.

چه کار کنیم؟ بله و خیلی اواخر عمرش بود دیگر مثلاً سال ۲۰ و مثلاً در واقع ۹۰ و چند سالگی‌اش خب برگشت. ۲۰۰۴ ۲۰۰ و خورده‌ای بود بله و اواخر عمرش بود.

یک کتابی هم با یک نفر دیگه‌ای نوشت به نفع الهیات ولی بعد آن نفری که بعداً خیلی‌ها گفتن که اصلاً Dawkins و این‌ها گفتن نه پیر شده نفهمیده یا گولش زدن یا حالا هر چیزهای دیگر ولی به هر حال آن موقع که عقلش خوب کار می‌کرد این حرف‌ها را این‌جوری نمی‌زد. درست من. همه چیز بهش گفتن. هرچه می‌شد گفتن.

خیلی خب برویم حالا این در مورد غیرممکن ممکن هم یک ذره حرف بزنیم. من به نظرم اینجا بیشتر مشکل برهانشه. البته این حرف شما هم مهم است اگر این را بگذاریم کنار. دو تا چیز ما در مورد امکان که صحبت می‌کنیم در فلسفه تحلیلی مفاهیم مختلفی در مورد امکان داریم.

یک امکانه بعضی وقت‌ها از مثلاً فرض کنید امکان فیزیکی صحبت می‌کنیم، بعضی وقت‌ها از امکان متافیزیکی صحبت می‌کنیم. یا ضرورت هم همین‌طور. وقتی می‌گوییم یک قانونی ضروریه یا غیرممکنه یا حتماً باید انجام بشود و فلان، اینجا دارد از آن ضرورت و امکانی صحبت می‌کند که ضرورت فیزیکیه.

خب؟ پس آ اوکی قوانین طبیعت ضرورت فیزیکال دارند. اما دخالت خداوند در جهان امکان متافیزیکی داره، نه امکان فیزیکی. ما نمی‌توانیم ما دخالت خدا را با امکان فیزیکی صحبتش را نمی‌کنیم. ما که می‌گوییم خدا اگر جهان خالقش خداوند باشه، قوانین را می‌تواند حالا نقض کند یا امندمنت بهش بده یا اصلاً یک جور دیگر در جهان تغییر ایجاد کند.

پس از امکان متافیزیکی یا حتی از ضرورتش هم می‌توانیم صحبت کنیم. اگر خدا وجود داشته باشه یک جاهای ضروریه که خودش را نشان بده. به یک میزانی باید خودش را نشان بده. نمی‌شود در غیوب محض باشه.

پس ما توقع داریم ازش که نه آن‌قدر حاضر باشه که ما مجبور بشویم اراده‌مون اراده آزادمون را از دست بدهیم که مجبور بشویم هرچه او می‌گوید تبعیت کنیم و دیگر دنیا بی‌معنی می‌شود. نه آن‌قدر غایب باشه که اصلاً نتونیم به یک نحو معقولی بهش باور داشته باشیم. یک میزانی از این پس ضروریه در جهان.

یک میزانی از حضور نشان دادن خودش در جهان ضروریه. یا این توقع حداقل از خدای عهد ابراهیمی ما داریم. بنابراین این امکان غیر اینجا که دارد می‌گوید به نظر من دچار مغلطه Equivocation شده. حالا یعنی اینکه یک کلمه‌ای را دارد به کار می‌برد به یک معنایی و یک معنای دیگه‌ای ازش دارد استفاده می‌کند.

بعد ما معجزه را اگر که بخواهد یک دین‌داری این را بخونه معجزه همون‌طور که گفتم که الان غیرممکنه فیزیکی می‌دانیم ولی ممکن است متافیزیکی می‌دانیم. ممکن است متافیزیکی یعنی جهان ممکنی هست که شرایط جهان در آن برقراره، سد‌هایی که تو جهان هست برقراره ولی اتفاق دیگه‌ای می‌افتد. ولی قوانین فیزیکی لزوماً عین آن نیست. حالا این برهان در کل تو چه فضایی دارد کار می‌کنه؟

تو بحث شرایط تاریخی دارد کار می‌کنه، خب؟ و من حالا دوست دارم برای جلسه بعد یکم راجع به این شرایط تاریخی‌ه صحبت کنم برای‌تان و یک ذره گفتم راجع به فروید صحبت کنم که بگوییم که آیا شرایط تاریخی در هر صورت برای ما اثبات می‌کند وقوع این معجزات را یا یک طریقی داریم برای اثبات وقوع معجزات؟

به نظر می‌آید حتی در مورد پیامبر هم حالا به غیر از بحث قرآن، ما بقیه معجزات را نمی‌توانیم با شرایط تاریخی چک کنیم. مثلاً می‌گویند اگر شق‌القمر اتفاق افتاده باشه، حتی شما می‌دانید مفسرین بعضی‌ها می‌گویند اصلاً اتفاق نیفتاده، بله. که مربوط به قیامته یا مثلاً این‌ها.

بنابراین خیلی سخته که این را بتوانیم شرایط تاریخی در شرایط تاریخی برگردیم عقب و نگاه کنیم ببینیم واقعاً اتفاق افتاده یا نه. در مورد مسیح هم تا حالا یک Evidence خیلی محکمی به دست نیامده. در مورد موسی که هیچی. بله. ولی برمی‌گردیم بهش، بله.

شما اگر بروید تو ماه واقعاً تحقیق کنید از نظر علمی، ثابت کنید که ماه دو نصف شده، این اثبات شق‌القمر نیست. معلوم نیست که پیامبر این کار را کرده باشه. شاید ماه یک توده می‌شود. الان تحقیقات تاریخی حالا در مورد اسلام هم خیلی زیاد دارد انجام می‌شود و به سختی می‌توانیم نشان بدهیم که چه وقایعی دقیقاً اتفاق افتاده.

در مورد مسیحیت سخت‌تره، در مورد یهودیت. تنها چیزی که گفتم آن دفعه واقعیتشو می‌توانیم ببینیم با آثارش هست بحثیه که ما در مورد یوسف پیامبر داریم در مصر. یعنی یک دوره‌ای مجسمه‌های آمون حذف شده و بعد دوباره برگشته.

این مثلاً ۲۵۰۰ سال پیش این اتفاق افتاده که احتمالاً ما بر اساس اعتقاد دینی‌مون می‌گوییم ماجرای یوسف بوده در آنجا. ولی دیگر چیز دیگه‌ای نداریم که تو تاریخ بهمون نشان بده آن را. آن معجزه، البته آن هم معجزه نیست، آن فقط احتمالاً یک حادثه تاریخیه. بله.

یک شهری پیدا شده، ان‌ال‌حما در همان سمت اردن، هست. می‌گویند که یک شهری که چیزی از آثار آن دوره، حالا می‌گویند شواهد هست. و بعد یک سری گفتن که مثلاً احتمالاً آن بوده، این‌ها. ولی خب بازم آن بحث را داریم. بله دیگه، نمیدونیم که بله دیگر.

ولی حالا من هفته بعد می‌خواهم راجع به این بحث کنم که آیا وقوع این چیزهای تاریخی، این تحقیقات تاریخی اگر هم به نتیجه نرسه، آیا دیفیتر ایجاد میکنه؟ یعنی باور مؤمنانه را زیر سؤال می‌برد یا نه؟ راجع به این می‌خواهم صحبت کنم و که چگونه می‌تواند دیفیتر باشه.

یکی این و دوم نظریه روان‌شناسی هیوم، حالا تا یک حدی روان‌شناسی، تا یک حدی تاریخی، ترکیبی از ایناست. این‌ها هم آیا کمک آیا یک دیفیتر ایجاد می‌کند یا نه؟ راجع به این‌ها هم حالا هفته بعد سعی میکنم صحبت کنم. شاید یک جلسه هم بشود دو جلسه چون احتمالاً بحثش طولانی‌تره.

حالا برویم جلو. راجع به اینکه چرا متون مقدس تاریخی یعنی نمی‌شود اثباتش کرد، یعنی اینکه تاریخ را بیان کرده باشه، من کتاب تاریخ نیست. کتاب تاریخ نیست. خب. مثلاً از روش برداشت تاریخ باشه.

خب به خاطر اینکه باید کتاب تاریخ را باید تاریخ‌نویس نوشته باشه و مؤیدات تاریخی ازش داشته باشه و ولی این کتاب مقدس اصلاً اینطوری نیست. کتاب مقدس معلوم نیست در کجا باید مثلاً از سوره روم، که همه‌اش ماجرای آن مدن و آوارش شدن و اینا، این نمی‌شود چیز تاریخی باشه. بله دیگه، تو باید اسناد تاریخی حمایتش بکند.

به نظر اگر این یک داستان، چه فرقی با یک اسطوره داره؟ یعنی تفاوت سفت و خروج با یک اسطوره چیه؟ مثلاً ما می‌گوییم یونس یک جایی بوده، ما مثلاً ماهی خورده‌تش. ما باید بتوانیم تفاوت این دو تا را بدهیم. این دو این متن از متن تاریخی نیست.

متنی نیست که تاریخ‌نویس نوشته باشه. مثلاً از سوره روم. خب. نمیشه، اصلاً نمی‌شود به عنوان سند تاریخی بهش نگاه کرد. به نظر من از به سوره روم به عنوان یک امر تاریخی نگاه نمی‌کنم. کسانی که واقعه جنگ ایران و روم را نوشتن، به آن‌ها به عنوان کتاب تاریخی نگاه می‌کنم.

حالا چه ایرانی باشن، چه رومی باشند. آن جنگه اتفاق افتاده، می‌گوییم خیلی خب، مثلاً یک آدم این هنوز اتفاق نیفتاده، یک خبری دارد جلو جلو خب حالا آن که آن هم بحث آن هم که تاریخی نیست. تاریخ یعنی یک مشخصه دیگه، یعنی یک چیزی که نوشته باشه در این زمان چه اتفاقی افتاده.

نه، می‌گویند میراکل اتفاق افتاده. آها، منظورتون میراکله؟ خب حالا قرآن که جای جای خودش، ما اصلاً راجع به قرآن صحبت نکردیم. خب حالا چه کار کنم؟ ایران هم بعد، تقریباً پیش‌بینی می‌کند که روم می‌برد. خب. بعد می‌گوید که ممکن است میراکل حساب بشود.

اگر این سوره حتماً قبل از اینکه روم ببره، خب باشه. میراکل بحثش جدا نیست. ولی حالا که قرآن معجزه است، یک بحث دیگه‌ای است. حالا دکتر راجع بهش مفصل صحبت می‌کند که چه جوری آن متن معجزه است. من الان نمی‌خواهم راجع به آن صحبت کنم.

جمع‌بندی و برنامه جلسه بعد

خیلی خب، من هفته بعد راجع به این سعی می‌کنم که راجع به این مسئله فروید و مسئله تحقیقات تاریخی صحبت کنم.