→ بازگشت به مسیحیت

جلسهٔ ۲۳ · مسیحیت

داوری قرآن، آزمون عیسی و زبان مسیحیت

۱۵,۰۴۹ واژه · ۱۵ موضوع
خلاصهٔ تولید شده توسط هوش مصنوعینقشهٔ موضوعیِ این جلسهورود ←

در این جلسه ضرورت خوانش اسلامی از مسیح و مرز نزدیک‌شدن به آرای مسیحی بررسی می‌شود. مرگ و رستاخیز، قربانی‌پذیری انبیا، و ثبت تاریخی مصلوب‌شدن در کنار ابراهیم و پیشنهاد قربانی مطرح است. فضای پس از عروج، روح‌القدس، عید پنجاهه و آریوس نیز طرح می‌گردد.

نزدیک شدن به آرای مسیحیت یا دفاع؟

شروع کنیم. خب، بگذارید من اول دو سه تا سوال که همین‌جوری جواب دادم، سوال، یک سوال خودم مطرح بکنم که این کاری که ما داریم اینجا انجام می‌دیم، به نوعی به نظر می‌آید که نزدیک شدن به آرای مسیحیت است. یعنی یک نفر می‌تواند این‌جوری قضاوت بکند که ما اینجا نشستیم، داریم نهایت سعی‌مون را می‌کنیم که یک جوری کوتاه بیایم.

یعنی اگر مسیحی‌ها می‌گویند مثلاً فرض کنید مسیح خداست، پسر خداست، یک جوری تو آن قسمت اول بحث‌هامون، مثلاً یک مسیح‌شناسی‌ای من سعی کردم ارائه بدهم که به هر حال یک جوری یک حس اتصال مثلاً غیر عادی نسبت به سایر انسان‌ها نسبت به خداوند در مسیح وجود دارد.

بنابراین اگر حالا خودِ خدا نیست، ولی یک جوری مثلاً نوع ارتباطش با خدا یک چیز خاصیه به دلیل اینکه عصمت مطلق دارد و حتی آن به اصطلاح روح در کثرت را که همه انسان‌ها تجربه می‌کنن، هیچ‌وقت تجربه نکرده.

در یک حالت اتحاد محض با خداوند، همیشه بوده و هیچ‌وقت هم جدا نشده. خب این به هر حال یک جوری نزدیک شدن به یک رای مسیحی‌هاست، هرچند آن نیست.

بعد نمی‌دانم در مورد آثار تکوینی ظهور حضرت مسیح که مسیحی‌ها تا حدودی به هر حال روش تاکید دارن، آن‌ها حالا به شکل بخشیده شدن، نمی‌دانم گناه اولیه، نجات انسان و اینا، من بارها تاکید کردم که این یک واقعیتیه که آثار تکوینی داشته و آثار تکوینی ظهور مسیح مهم‌تر از آثار تشریعی‌اش هم شاید باشه از این جهات.

و حالا هم که مسئله صلیب را داریم تا حد ممکن به مثلاً مرزهایی که صلیب یک جوری حقیقت پیدا بکند و یک چیز موهومی نباشد نزدیک می‌کنیم.

بنابراین کلاً به نظر می‌آید نسبت به مواضعی که مسلمان‌ها به طور عادی دارند که مثلاً انکار صلیب به طور کلی، بحث‌های این‌شکلی هم نمی‌کنند یا تاکید خاصی روی آثار تکوینی ظهور مسیح ندارند یا در مورد حقیقت مسیح نظریه خاصی ندارن، معمولاً اشاره می‌کنند که در قرآن آمده که مسیح هم یکی از پیامبران خدا بود، بنابراین خب مسیح هم یک پیامبریه، منتها یک پیامبر بزرگیه و همه ادعاهایی که در موردش می‌شود ادعاهای گزافن.

بنابراین یک جوری به نظر می‌آید کل حرف‌هایی که من تو این جلسات زدم که دیگر دارد تمام می‌شود این جلسات، حالا مخصوصاً که دیگر درهای دانشگاه را هم بستن، دیگر مجبوریم تمومش بکنیم.

الان بعد ایمیل می‌نویسم که مثلاً سعی کنم جلسه آینده دیگر تمومش بکنم. کلاً حرف‌هایی که ما اینجا داریم می‌زنیم یک جوری نزدیک، مثل یک واسطه‌ای بین حرف‌هایی که به طور متعارف مسلمان‌ها می‌زنند و حرف‌هایی که مسیحی‌ها می‌زنند.

انگار آدم یک جوری دارد چیز می‌کنه، نهایت سعی خودش را می‌کند که یک جوری نظریات را تطبیق بده با نظریات مسیحی. بگذارید من اول یک آیه‌ای از قرآن را یادآوری بکنم که خداوند به پیامبر می‌گوید که این‌ها از تو راضی نمی‌شن، حتی تتبع ملتهم. یعنی تا یهودی نشی این‌ها یهودی‌ها راضی نمی‌شن و مسیحی هم نشی مسیحی‌ها راضی نمی‌شن.

بنابراین من این را اول می‌خواهم یادآوری بکنم که هیچ فایده‌ای ندارد اگر کسی فکر بکند که بیاید مثلاً یک نظریات بینابین بده و بعد مسیحی‌ها یک جورهایی مثلاً احساس خوبی بهشان دست بده.

مسیحی‌ها تا وقتی مسلمان‌ها همه حرف‌هایی که آن‌ها می‌زنند را عیناً قبول نکنن، هیچ احساس خوبی فکر می‌کنم بهشان دست نمی‌ده، بلکه ممکن است این‌جور چیزها را یک حالت شیطنت هم ببینن که دارند این‌ها آره، مسلمان‌ها هم همین‌طور بله.

یعنی کلاً این‌جوری است دیگه، یعنی مذاهب این‌شکلی نیست که حالا کوتاه بیان، مثلاً ببینن که طرف یک قدم برداشته، آن‌ها هم یک قدم بگویند خیلی خب باشه، حالا مسیح خدا نیست.

یک چنین فرضی، فرض درستی نیست و بنابراین اینکه یک نفر اگر با من کلاً ادعام این است که به هیچ وجه چنین گرایشی نداشتم و ندارم و فکر می‌کنم کاملاً هم کار بی‌فایده‌ایه. ولی برعکس، من ادعام این است که مسلمان‌ها خیلی روی این مفاهیم کار نکردن.

یعنی معمولاً برخورد مسلمان‌ها با کل حرف‌هایی که مسیحی‌ها می‌زنند در چند جمله خلاصه می‌شود: مسیح خدا نیست، تثلیث هم شرکه، مسیح را هم مصلوب نکردن.

و من می‌خواهم به این موضوع اشاره بکنم که بارها در قرآن، بارها این عبارت به انحای مختلف می‌آید که خداوند اصلاً قرآن را نازل کرده و یکی از کارهایی که قرآن می‌کند اینکه در اختلافاتی که بین اهل کتاب افتاده قضاوت دارد می‌کنه، حکم دارد می‌کند. خب کدومه؟

شما چه تئوری‌ای از مسیحیت دیدید که این اختلافات را یک جوری در موردش من دارم سعی می‌کنم همین کار را بکنم. بگویم آقا مثلاً فرض کنید اختلاف هست که این‌جوری مسیحی نمی‌دانم از مادر بدون شوهر متولد شده یا نشده. بین مسیحی‌ها اختلاف هست. قرآن دارد حکم می‌کند که بله این‌جوری بوده. روح‌القدس بنا به نص صریح قرآن در تولد مسیح دخالت داره، دخالت تکوینی دارد. و الی آخر.

یعنی شما تمام فرقه‌های مسیحی را حرف‌هاشون را جمع بکنید یک جوری می‌بینید که قرآن یک راهی برای شما باز می‌کند که قضاوت بکنید که کدومشون به حقیقت نزدیک‌ترند، کدومشون به حقیقت دورترند.

و قرآن یک ایده‌هایی در مورد مسیح‌شناسی دارد ارائه می‌ده، مسیح حقیقت مسیح چه بوده. اینکه در قرآن آمده که مسیح یکی از پیامبران بوده، آن معنایش این نیست که شأن خاصی ندارد. شما شأن خاص مسیح را در قرآن می‌بینید.

ضرورت تولید خوانش اسلامی از مسیح

در واقع من چند بار این را تأکید کردم که یک جوری جای یک جور مسیح‌شناسی و مسیحیت‌شناسی مبتنی بر قرآن خالیه و من اگر بگویم تو این جلسات دارم چه کار می‌کنم مثل اینکه دارم یک مقدمه‌ای می‌گم، یک سری سؤال مطرح بشود و به هر حال باید یک مسلمون‌هایی چنین چیزی تولید بکنند.

و احساسم این است که تا به حال این کار را نکردم و فکر می‌کنم اگر دقت بکنند در یک مواردی حداقل آرای قرآن به آرایی که یعنی من کلاً تصورم از نسبت به عقاید مسیحی‌ها این‌جوری است که همه‌شان از یک بیس یک چیز حقیقی شروع شدن و به یک انحرافی رفتن. نه اینکه اصلاً چیزی نبوده. نه اینکه پیامبر اصل مسیح اصلاً شأن خاصی ندارد و همین‌جور مثلاً یک پیامبری با همان شبیه پیامبرهای دیگه‌ست.

بعد شما تو قرآن می‌بینید و عرفا هم را این تأکید می‌کنند که این مقایسه‌ای که بین مسیح و حضرت آدم می‌شه، این‌ها کنار هم دیگر قرار می‌گیرن، یک جوری مثلاً ابن‌عربی ادعاش این است که خلقت مسیح یک جوری انگار اتمام دور خلقت که از آدم شروع شده و الی آخر.

حالا هر کدومشون با قرآن یا حالا با دیدگاه عرفانی‌شون یک حرف‌هایی می‌زنند. و بنابراین اینکه مثلاً مسیح مصلوب نشده، صرف اینکه ما بگوییم مسیح مصلوب نشد و دیگر نگین که پس چه شده.

می‌دونید؟ یعنی من به هر حال این یک بحث تاریخی. مسیح مصلوب نشده ولی قرآن در واقع می‌گوید می‌خواستن مصلوبش بکنند ولی موفق نشدن. به هر حال یک نفر مصلوب شده. خب حقیقت چیه؟ از قرآن چه چیزی می‌شود نتیجه گرفت؟ مثلاً مسیح می‌دونسته مصلوب نمی‌شه، نمی‌دونسته مصلوب می‌شه؟ یک سری سؤال آدم مطرح می‌کند و بعد سعی می‌کند که با استفاده از خود قرآن جواب بده.

اگر لزوماً جوابش تو قرآن در نیومد، شما می‌توانید از اسناد تاریخی استفاده بکنید. من همین الان با اینکه حالا در شروع بحثم می‌خواستم این را بگم، یک بله بگذار بی‌مناسبت نیست که حالا این سؤال را جواب بدهم.

من در مورد اینکه حقیقت مسیح چیه، یک ایده‌ای را اینجا مطرح کردم. ادعا دارم که از قرآن یک چنین چیزی نتیجه می‌شود. و در مورد اینکه مسیح آثار تکوینی داره، یک مطالبی گفتم.

حالا امروزم تأکید می‌کنم روشون و فکر می‌کنم که این ادعا، ادعای درستیه. یعنی وایمیستم می‌گویم که این ادعا درست است. حالا از قرآن، از معارفی که ما کلاً بهش معتقدیم این‌ها نتیجه می‌شود.

ولی در مورد اینکه مسیح مورد آزمایشی مثل آزمایش حضرت اسماعیل و ابراهیم قرار گرفته، دارم این را به عنوان یک تئوری، مثل یک حرفی که در کنار حرف‌های دیگر می‌شود زد و با مبانی قرآنی سازگار مطرح می‌کنم ولی چنین ادعایی نمی‌کنم.

یعنی اگر الان از من یک نفر بپرسه تو معتقدی واقعاً یک چنین اتفاقی افتاده، من نمی‌توانم بگویم که اعتقاد. شواهدی که دارم آن‌قدر نیست که بگویم که به یک چنین چیزی معتقدم. فکر می‌کنم که در واقع نکته‌ای که بیشتر تأیید می‌کند برای من که می‌تواند مسئله این‌جوری باشه، متون خود مسیحی‌هاست. یعنی جدی گرفتن این متون یکی از مسیحی‌ها باقی‌مونده.

وگرنه اگر آن‌ها را کنار بذارید، اگر آن روایت‌های متعددی که تو همه کتاب‌هاشون هست نبود، مثلاً در مورد ماجرایی که تو باغ زیتون دارد می‌گذره، شام آخر و چیزهای دیگر و حالا بعضی از شواهدی که خارج از متون هم ممکن است بشود اسمش را شواهد ولی‌سی‌گذاشت من ادعا نمی‌کنم که از قرآن نتیجه می‌شود که چنین اتفاقی افتاده و ادعا نمی‌کنم که از قرآن چیزی بر علیه من می‌گویم که این تئوری هم جزو تئوری‌هایی که مسلمان‌ها می‌توانند این را به عنوان یک تئوری سازگار با قرآن و معارف خودشان بررسی بکنند و اشکالی ندارد.

ولی این‌جوری هم نیست که بخواهم بگویم که دارم مدافع این تئوری هستم دارم چون خودم این را در واقع مطرح کردم دارم می‌گویم که شواهدی برایش وجود دارد تو دو جلسه اخیر سعی کردم بگویم که شواهد خوبی وجود دارد که این اتفاق افتاده به این شکل اتفاق افتاده ولی اینکه آیا حتماً این‌جوری است من شخصاً به اندازه کافی دلیل نمی‌بینم که بخواهم این را به عنوان یک ادعا مطرح بکنم.

ممکن است ببینید ادعا نکردن این مسئله چون یک مسئله تاریخی‌ه و قرآن هم صراحتی در مورد این مسئله تاریخی ندارد من کاملاً احساسم این است که ممکن است ما ظرف مدت مثلاً چند سال آینده به متون جدیدی دسترسی پیدا بکنیم که کلی چیزها ابهاما برای ما روشن بشود.

مسائل تاریخی این‌جوری نیست که الان من یک مجموعه متون در اختیارم هست و یک مجموعه اصول و موضوع و معارف دارم یک سری آیات قرآن دارم خب ممکن است الان قضاوت این باشه که این تئوری با توجه به این فکت‌هایی که در اختیار من هست تئوری خیلی خوبی است خیلی چیزها را توجیه می‌کند و ممکن است فکت‌ها تغییراتی بکنند و مسئله تاریخی‌ه دیگر ممکن است مثلاً ممکن است نسخه اصلی انجیل برنابا که متعلقه به مثلاً فرض کنید سال ۵۰ میلادی باشه یک دفعه پیدا بشود همه هم تایید بکنند که این نسخه اورجیناله و آنجا شما یک دفعه یک متن خیلی جالبی.

ببینید که وقایع را یک جوری توضیح داده که کاملاً همه چیز جور درمیاد و مثلاً همه قانع بشوند که اتفاق‌هایی که افتاده این‌جوری است. بنابراین در مورد این مسئله چون این مسئله مسیحی‌شناسی، مسئله الهیاتی‌ه مسئله نمی‌دانم آثار تکوینی حضور ظهور مسیح، مسئله الهیاتی، مسئله تاریخی به آن معنا نیست.

مرگ و رستاخیز در اعتقاد مسیحی

ممکن است شما شواهد تاریخی هم بتوانید برایش بیاورید ولی واقعیت این است که این‌ها مسائلی هستند بیشتر جنبه فلسفه و عرفان و الهیات دارند. بنابراین راحت می‌شود یک نفر بگوید من به این دلایل مثلاً نتیجه می‌گیرم که این درست است این حرف.

یا از قرآن یک جوری از معارف قرآنی استفاده بکنم. به هر حال در مورد این حرفی که آیا مسیح مورد آزمونی قرار گرفته یا نگرفته من احساسم این را با قطعیت نمی‌شود قضاوت کرد.

این یک نوع این یک این یه نوع این یه سوال که واقعاً این ابهام برطرف بشه که ما اینجا تعمدی نداریم که به مثلاً فرض کنید عقاید مسیحیا نزدیک بشیم.

مسیحیا به شدت تاکید می‌کنن که به غیر از مصلوب شدن مسیح حتماً لازمه که اعتقاد داشته باشید که مسیح مرده و دوباره زنده شده. بنابراین این حرف‌هایی که ما داریم می‌زنیم به همون ترتیبی که از اول گفتم مسیحیا رو راضی نمی‌کنه.

اعتقاد به رزورکشن یعنی مرگ و بعد دوباره زنده شدن جزو اعتقادات پایه مسیحیاست و الهیاتشون هم تا حدودی مبتنی بر این مفهوم هست. هرچند از نظر من این بخش خوب الهیاتشون که جالبه مبتنی بر این مسئله نیست ولی به هر حال به طور سنتی همه فرقه‌های مسیحی یه جوری اعتقاد به مرگ و دوباره زنده شدن مسیح رو دارن. فرقه‌هایی که الان موجودن و در ابتدا که خب فرقه‌هایی بودن که یه همچین اعتقاداتی نداشتن.

یه یه نکته دیگه اینکه من سوالی که باید فکر کنم جواب بدم اینه که آیا این تئوری اینکه مسیح مورد آزمونی قرار گرفته که من مجدد می‌خوام با تاکید بکنم که هم یه سری اون محالمی که در تورات هست و هم یه سری اسناد تاریخی مثل متون مسیحی اولیه که در اختیار داریم اینا همه یه جوری جزو تک‌هایی هستن که تایید می‌کنن این تئوری رو

ولی یه سوال دیگه اینه که آیا با اون مسیح‌شناسی که ما اینجا مطرح کردیم که مثلاً مسیح یه انسان فاقد حتی گناه اولیه هست این سازگاره که مورد آزمونی قرار بگیره که مثلاً دچار رنج بشه حتی تصور این براش پیش بیاد و بپذیره که مثلاً دچار رنج بشه.

می‌تونه یه اشکال اینجوری مطرح بشه که این موضوع با اون بی‌گناهی محض مسیح یه جوری سازگار نیست و این مثلاً مطابق با عدالت نیست که رنجی به کسی برسه در حالی که گناهی مرتکب نشده. و من فکر می‌کنم که ناسازگار نیست.

هرچند که قبول دارم که این سوال حالا خودم دارم مطرح می‌کنم اگه کسی مطرح می‌کرد جای طرح این سوال هست ولی اینکه با عدالت خداوند ناسازگاره یا نه فکر می‌کنم که اولاً رنج به مسیح نمی‌رسه به معنای واقعی کلمه.

ثانیاً اینکه درخواست از مثلاً فرض کنید یه انسان که بدون اینکه استحقاقشو داشته باشه برای دیگران مثلاً برای جبران خطاهای دیگران برای اینکه یه آثار مثبتی در اثر کارش انجام بشه ایثار کنه در واقع و خودشو در معرض خطری قرار بده فکر می‌کنم که اگه شما معتقد باشید که یه جوری این خلاف عدالته بعد مثلاً آدم باید بگه که مثلاً پرت شدن از ابراهیم در آتش ببینید ما اعتقادات قرآنی‌مون اینه که برخلاف مسیحیا گناه اولیه‌ای که بشر مرتکب می‌شه بخشیده می‌شه

در عین حالی که هبوط می‌کنه و وارد مرحله جدیدی می‌شه در اثر اون گناه ولی این شکلی نیست که قرار باشه مثلاً در اون دنیا ما جوابگوی گناه اولیه باشیم. ما در اون دنیا جوابگوی گناهانی هستیم که در این دنیا داریم انجام می‌دیم نه پیش از به دنیا اومدن. دقت می‌کنید؟

و اگه مثلاً فرض کنید شما بخواید عدالت خداوند رو یه جوری در مورد پیامبر رنجی که پیامبرا می‌برن مورد سوال قرار بدید خب من فکر می‌کنم در مورد پرت شدن ابراهیم توی آتش هم ابراهیم مستحق یه همچین مجازاتی مطمئناً یه همچین رنجی نیست.

به هر حال ابراهیم هم وقتی داره پرت می‌شه توی آتش به نظر نمی‌آد از قبل بهش گفته باشن که تو اینجا مثلاً آتش برات سرد می‌شه.

حتی روایت قرآن اینجوریه انگار پرت می‌شه و بعداً این اتفاق می‌افته. همون‌جا انگار خداوند می‌گه که سرد باش بردم و سلام باش. و ابراهیم یه جوری پذیرفته این رنجی رو که باید در آتش سوزانده بشه حالا خداوند.

بنابراین این شبیه این اتفاق برای پیامبرهای دیگه افتاده و اینکه حالا حضرت مسیح مصونیت مطلق داره و اونا مثلاً مرتکب گناه اولیه شدن فکر می‌کنم خیلی در مورد قضاوت ما که این عادلانه هست یا نیست تاثیری نمی‌ذاره.

یعنی من در واقع جواب من اینه که اگه اینجا سوالی وجود داره در مورد رنج سایر پیامبران و افراد الهی که خیلی هم رنج کشیدن و رنج‌های واقعی کشیدن حتی کشته شدن شما باید به نوعی معترض باشید دیگه.

اگه قرار باشه که رنج‌هایی که پیامبرا می‌کشن مطابق با عدالت نباشه مطمئناً زندگی رنج‌آوری که بعضی از پیامبران به معنای واقعی کلمه در اثر رفتارهای قومشون تجربه کردن نتیجه گناهانشون نبود.

در واقع مثل ایثاری بوده که خداوند ازشون خواسته و اونا هم اینو پذیرفتن که این رنج‌ها رو تحمل بکنن برای اینکه انسان‌ها نجات پیدا بکنن. اینکه اینکه خداوند اولیای خودشو به رنج می‌ندازه در این مسیری قرار می‌ده که رنج می‌کشن برای نجات بشریت یه چیز مسلمیه

یعنی همه پیامبرا در این مشترکن. . بنابراین یه جوری بنابراین یک جوری من می‌خواهم در واقع این سوال را برگردونم به اینکه ما در مورد همه پیامبران به نوعی اعتقاد مشابهی داریم.

قربانی‌پذیری انبیا و نجات معجزه‌آسا

اینکه فارغ از اینکه گناهی کردن یا نکردن، برای نجات بشر رنج می‌کشن. بنابراین این ایده مسیحی‌ها که مثلاً مسیح مصلوب شد و رنج کشید برای خاطر اینکه بشر نجات پیدا بکنه، منظورشون یک جور تاثیر تکوینیه نه هدایت تشریعی.

ایده چندان چیزی نیست به اصطلاح خیلی دور از ذهنی نیست که بخواهیم بگوییم با معارف الهی در تناقض، مخصوصاً اگر معتقد باشید که اصولاً این رنج واقع نشده، فقط ایثار در حد پذیرفتن رنج بوده.

که نمونه‌اش برای همه پیامبران بزرگ الهی پیش آمده. من بی‌مناسبت نیست که این اشاره بکنم که حضرت علی یک چنین آزمونی را در زندگی خودش داشته که یک شب جای پیغمبر خوابیده و تصورش این بوده که کشته می‌شود.

اینکه این خیلی تکراریه این حرف که اولیای خدا در موقعیت‌هایی قرار می‌گیرند با تصور اینکه کشته می‌شن، رنج می‌کشن ولی این اتفاق نمی‌افته. به طور معجزه‌آسایی مثلاً نجات پیدا می‌کنند.

بنابراین من در واقع جواب این سوال را این‌جوری می‌دهم که این سوال به تمام پیامبران به نوعی برمی‌گردند. اگر بخواهیم فقط صرف این را بگوییم که مسیح حتی از گناه اولیه پاکه، این خیلی اصولاً زندگی عیسایی که پیامبران می‌کنند و رنجی را که می‌پذیرن، منتها منطبق با مثلاً گناهانشون نیست که بگوییم که چون گناه کرده بودن، چون اسماعیل گناه اولیه را مرتکب شده بود، خداوند مثلاً این آزمون را ترتیب داد که بپذیره که کشته بشود.

فکر می‌کنم خیلی این مسئله در موردتون مسیح مسئله خاصی نیست. با این حال سوالیه که یک جوری سوال قابل توجهی هست. حالا من در همین حد در موردش صحبت کردم. من یک هدفی داشتم، من کلاً دارم سعی می‌کنم که درس‌ها را فاکتور بگیرم. خیلی هم جاهای مهمشو فاکتور نمی‌گیرم البته.

یک شاید حتی در آخر جلسه گفتم که مثلاً تو جلسه بعد دقیقاً یک یک کاری که می‌شود انجام داد این است که دقیقاً متن انجیل‌ها را بخونیم و ببینیم اگر مثلاً سعی بکنیم که یک تئوری پیدا بکنیم که اگر جایگزینی انجام شده، کجا این جایگزینی انجام شده؟ یعنی مثل یک مسئله تاریخی.

ما یک تئوری داریم که یک نفر جایگزین مسیح شده، یک تئوری داریم که یک اتفاق عجیب و غریبی افتاده مثل آن که پطرس دارد توصیف می‌کند که خیلی نرم نیست چیست. حالا هرچه که هست، به نوعی ببینیم از شواهد و اسناد تاریخی که داریم چه می‌توانیم نتیجه بگیریم.

من یک ایده‌ی کلی داشتم که سعی کنم بهتان نشان بدهم که باز همین چهار تا انجیلی که در کتاب مقدس ثبت شده و قانونی هستند را اگر بهشان دقت بکنید، واقعاً یک ابهام‌هایی وجود دارد که یک جوری به ذهن آدم می‌آورد که شاید یک جایگزینی در یک مقطعی انجام شده.

من فقط می‌خواهم در حد مثلاً ۵ دقیقه، ۱۰ دقیقه بگویم که چه چیزهایی کلاً وجود دارد بدون اینکه بخواهم دیگر حالا خیلی خط به خط بخونیم و بیشتر در موردش بحث بکنیم. فکر می‌کنم خیلی مهم نیست.

برای اینکه نهایتاً به نتیجه قطعی که نمی‌رسیم. یعنی من معتقد نیستم که الان شواهد تاریخی ما یک طوریه که می‌توانیم یک جواب قطعی به ابهام‌هایی که اطراف مسئله مصلوب شدن حضرت مسیح هست، بدهیم.

من چند تا نکته‌ی خاص را که می‌خواهم بهش اشاره بکنم این است که تمام انجیل‌ها به طور مشترک تقریباً این مسئله را ذکر می‌کنند که در روند اینکه مسیح دستگیر می‌شود تا جایی که مصلوب می‌شه، از یک جایی به بعد به نظر می‌آید که رفتارهای حضرت مسیح عجیبه.

این عین متنیه که در خود انجیل‌ها همین الان وجود دارد. اولاً از همه‌شان تقریباً مشترکاً می‌گویند که از یک جایی به بعد مسیح سکوت می‌کند.

و حتی فرماندار رومی ابراز تعجب می‌کند که تو چرا حرف نمی‌زنی؟ ازش سوال می‌کنند و مسیح جواب نمی‌دهد. این قبل از اینکه مصلوب بشه، یک مقطعی این‌جوری وجود دارد که انگار آدم یک تغییر رفتاری تو مسیح، حالا شما می‌توانید برای این تغییر رفتار توجیهات مختلف داشته باشید. می‌توانید مثلاً بگویید مسیح یک جور دیگر شاید به این مسئله نگاه بکند.

ولی اینکه مسیح تا یک جایی سوال جواب می‌دهد و از یک جایی به بعد انگار سوال‌ها را جواب نمی‌دهد. به زحمت در انجیل‌ها یک جمله از مسیح بعد از اینکه سکوت می‌کنه، در اثر اصرار فرماندار یک جایی یک جمله‌ای از مسیح نقل می‌شود. به نظر می‌آید که این تعداد جمله‌هایی که از یک جایی به بعد مسیح گفته را می‌شود در انجیل‌ها شمرد.

و اکثرشون جمله‌هایی هستند که فکر می‌کنم از نظر خود مسیحی‌ها هم عجیبه و احتیاج به بحث دارد که چرا مسیح این حرف را زد. مخصوصاً مثلاً مسیح در بالای صلیب برای نقل انجیل‌ها می‌گوید که خدایا، خدایا چرا مرا ترک کردی؟ این خود مسیحی‌ها سال‌های ساله که دارند بحث می‌کنند که مسیح چرا این حرف را زد دیگر.

شما انتظار دارید از طرف مسیح که در بالای صلیب به فرض اینکه همه حرف‌هایی که مسیحی‌ها می‌زنند راست باشه، یک چنین جمله‌ی یک خورده کفرآمیزی در انتهای زندگی خودش بگوید.

همین عبارت مثلاً موجب شده که یک ادبیاتی به قول بیاید مثل این کتاب آخرین وسوسه‌های مسیح در توجیه اینکه مسیح در آخرین لحظه انگار شک کرده، چرا از زندگی دنیاییش استفاده‌ای نکرده و بعد خداوند این را می‌آورد که یک جوری از موهبات مثلاً زندگی زمینی استفاده بکند و الی آخر.

به هر حال قبول دارید که این جمله یک جمله عجیبیه. از بنا به اعتقاد خود مسیحی‌ها و مسیحی‌ها خیلی در مورد این عبارت حرف می‌زنند که بله چه می‌گویند درباره‌ش؟ یعنی آن‌هایی که من گفتم ۵ دقیقه، ۱۰ دقیقه.

نه، واقعاً قصدم این بود که یک خورده در مورد این که کلاً این حرف‌هایی که از یک جایی به بعد مسیح می‌زنه، مثلاً انجیل یوحنا که خیلی این جمله را اصلاً نقل نمی‌کند در واقع حذفش کرده، انجیل یوحنا جمله‌ای که از حضرت مسیح نقل می‌کند می‌گوید مسیح آب خواست، بهش آب دادن و بعد گفت تمام شد و مرد. این هم عبارتی نیست که برای یک پیغمبر مثل حضرت مسیح، چه تمام شد؟

مثل حرف یک آدمیه که داره، یک آدم معمولی که دارد می‌میره و احساس می‌کند دیگر مردم دیگر اصلاً حیف شد مثلاً تمام شد. کلاً عبارت‌هایی که از من این حالا من نمی‌خواهم واقعاً کتاب مقدس باز کنیم بخونیم ولی فکر می‌کنم بد نیست مراجعه بکنیم.

یک جور تغییر رفتار را تو خود عبارت‌هایی که از مسیح نقل می‌شود تو انجیل‌های همین ثبت شده می‌شود تغییر داد. یک یک نکته خیلی مهم، یا بگذارید خیلی مهم نیست.

عبارت آرامی روی صلیب

این عبارت الهی الهی چرا مرا ترک کردی؟ تنها جمله‌ایه که در خود انجیل‌ها با یک زبان دیگه‌ای ثبت شده. به زبان آرامی ثبت شده. در حالی که تمام عبارت‌هایی که مسیح در طول و خود عجیبه دیگر.

شاید واقعاً آن عالمی که آن بالا بود به یک زبان غیرمتعارفی، اگر ما معتقدیم که مسیح کلاً آرامی صحبت می‌کرد، خب جواب این سوال را چگونه می‌شود داد که چرا نویسنده‌های انجیل‌ها اصرار دارند که اصل این جمله را به آرامی بنویسن؟

این جمله خاص را. یک یک جوری شاید آدم این‌جوری به نظرش می‌رسد که شاید این جمله غیر مثلاً زبان مادری مسیح می‌گویند آرامی بوده. ولی شاید مسیح با حواریون به زبان دیگه‌ای صحبت می‌کرده، که مثلاً عبری صحبت می‌کرده که قطعاً بلد بوده. و این جمله به زبان آرامی گفته شده و آنجا ثبت شده.

و خب این خودش به هر حال همین که نه فقط حالا این جمله عجیبه، ثبت این جمله به زبانی غیر از زبان عبری که تو همه انجیل‌ها وقتی این جمله رو می‌گن، این‌جوری ثبت می‌کنن. یعنی اصلشو می‌گن و بعد ترجمه‌اش رو می‌گن که یعنی چی. به هر حال این‌ها یه مقدار شک‌برانگیزه. حالا بنا بر همین چیزی که توی کتاب مقدس هست.

بذارید باز یه نکته‌ای که من پنج‌دقیقه هم تموم شد، حالا وقت اضافه استفاده بکنم. ببینید یه نکته خیلی مهم اینه که من فکر می‌کنم حضور مسیح اگه قبول کرده باشید اون توجیهی که من کردم که اصولاً مکر یهودی‌ها چی بود، مکر الهی که در واقع هم بهش اشاره می‌شه چی بود، احساس شخصی من اینه، حضور مسیح حداقل تا جایی که کاهنا محاکمه‌اش می‌کنن و حکم قتل رو به نوعی صادر می‌کنن لازمه.

یعنی اگه جایگزینی انجام شده باشه قبل از این اتفاق افتاده باشه، یه جوری جرم یهودی‌ها به نوعی چیز می‌شه. به نوعی سنگینی خودش رو از دست می‌ده. یه روایتی که توی انجیل برنابا هست رو در نظر بگیرید. انجیل برنابا روایتش اینه که در همون باغ وقتی که اومدن، اون معجزه اتفاق افتاد و یهودا رو به جای مسیح گرفتن برای اینکه شکل مسیح شده بود.

یه ۱۰ دقیقه‌ام وقت نمی‌شه که یه چیزایی بگم بگذریم دیگه. حالا خیلی این‌ها واقعاً خیلی به نظر من بحث‌های مهمی نیست. اونجا اگه اتفاق اونجا و و بعد دقت بکنید این آدمی که ادعا می‌شه که جای مسیح گرفته شده که مثلاً یهودای تغییر شکل داده‌ست، تمام مدت داره بنا به روایت انجیل برنابا اینو می‌گه. می‌گه من مسیح نیستم، من یهودام.

حالا من می‌گم اگه واقعاً شما خودتون رو بذارید جای کاهن‌های معبد که ما می‌خوایم بگیم در اصل این جرمشون که مسیح رو محکوم به مرگ کردن و سعی کردن بکشن، اصلاً کلاً بنی‌اسرائیل چیز شده، لعنت شده و دورمانشون به باد رفته و دیگه پیغمبری براشون نمی‌آد. الان من یه آدمی رو می‌خوام محاکمه بکنم، معجزاتش رو که ندیدن. می‌گن این یه کارایی کرده، ممکنه جادوگر باشه.

آوردیم محاکمه‌اش بکنیم، یه آدم دیوونه‌ای که تمام مدت می‌گه من من نیستم، من مثلاً یهودام. حالا همه یهودا رو می‌شناسن، مسیح رو می‌شناسن، اصلاً یه جوری این آدم اینجا وایساده، هرچی بهش می‌گم می‌گم والله به خدا من مسیح نیستم.

داره هویت خودش رو انکار می‌کنه. الان من می‌گم خب، این اگه راست می‌گه مسیح نیست، خب بکشیمش دیگه. مثلاً یه آدم همونیه که مثلاً چیز خودش رو لو داده. مثلاً کسی رو که به عنوان پیغمبر تابعش بوده رو لو داده، بنابراین بزنید بکشید.

اگر هم دروغ داره می‌گه که خب هیچی دیگه، مباحه کشتنش. برای اینکه آدمی بوده که تا حالا ادعای خدایی می‌کرد، تا حالا ادعای نمی‌دونم پیغمبری می‌کرد، حالا داره می‌گه اصلاً من اون من خودم نیستم، من یکی دیگه‌ام.

من ادعای یهودا می‌گه که منو مثلاً مسیح به این شکل درآورده. مسیح مثلاً یه جوری جادوگر و منو به این من می‌خوام بگم اصلاً این صحنه دادگاه اگه مسیح اونجا حضور نداشته باشه بنا به نقل همه کتاب‌های مسیحیا، هویت خودش رو از دست می‌ده.

بنابراین کاهنا دیگه جرم مرتکب نشدن. اگه یه آدمی رو که داره حرف‌های عجیب و غریب می‌زنه رو محکوم به مرگ کرده باشن. مهم اینه که حضور معنوی مسیح واقعاً اونجا وایسته و جواب‌های درست‌حسابی هم بهشون بده که تو انجیل‌ها این‌جوریه و بعد این‌ها با وجود اینکه مسیح رو دارن نگاه می‌کنن و می‌بینن و حرف‌هاشو می‌شنون، باز اصرار بکنن که مسیح رو بکشن.

بنابراین من کلاً دارم می‌گم که با توجه به نوع برخوردی که با این مسائل تاریخی تا حالا من داشتم، فکر می‌کنم تا یه جایی حضور مسیح لازمه.

اینکه در حضور، من یه بار این سوال رو مطرح کردم که بهش فکر بکنید، در حضور خود بنی‌اسرائیلی که می‌گن بکشیدش، لازمه که مسیح اونجا باشه یا نه؟ خب ممکنه یه نفر بگه لازم نیست. چون بنی‌اسرائیل اصولاً چون کاهنا گفتن بکشید، دارن می‌گن بکشید.

این‌جوری نیست که از خودشون استقلال داشته باشن و مثلاً اون جمعیت یه جوری تحت تأثیر حضور معنوی مسیح بخوان قرار بگیرن یا نه. اگه مسیح اونجا باشه، جرمشون باز سنگین‌تر می‌شه. به هر حال نگاه کردن به مسیح و این حرف رو زدن سنگین‌تره، ولی اگر مسیح اونجا نباشن، چون این‌ها دارن به پیروی از کاهنا این حرف رو می‌زنن، در واقع اون گناه رو دارن به گردن می‌گیرن.

ابهام در دستگیری و محاکمه

من ایده‌ام این بود که یه سری در واقع حرف‌هایی که زدیم رو با خود متن انجیل‌ها یه خورده چیز کنیم، تطبیق بکنیم ببینیم که واقعاً از توی خود متن انجیل‌ها این به نظر می‌آد که یه اتفاق‌هایی افتاده،

غیر از انجیل‌هایی مثل انجیل برنابا که رسماً دارن ادعا می‌کنن، تو بقیه انجیل‌ها ابهامات کلاً توی توصیف دستگیری مسیح، محاکماتش و بعد، یا توی انجیل‌های مختلف می‌بینید که مثلاً به نوعی می‌خوان می‌گن که پطرس از دور داره این محاکمه رو می‌بینه.

چون اصلاً کلاً ببینید از وقتی که مسیح دستگیر می‌شه، در همه انجیل‌ها مدام تأکید می‌شه همه اتفاق‌ها از دور داره روایت می‌شه. این‌ها پای صلیب نیستند.

حتی مثلاً وقتی مسیح رو از صلیب پایین می‌آرن، من تو یکی از این انجیل‌ها با صراحت اصلاً این جمله این‌جوریه که زن‌هایی که اونجا بودن، چند تا زن فقط پای صلیب هست که مطمئنیم که یه جوری انگار همه می‌گن که اونجا بودن.

سر اینکه کسی دیگه اونجا بوده یا نبوده اختلاف هست در این انجیل‌ها. این‌جوری یوحنا، یوحنا ادعا می‌کنه من بودم اونجا و مسیح با من حرف زد.

و کلاً یوحنا توی انجیل خودش ادعاهایی در مورد خودش می‌کنه. به هر حال اینکه همه فرار کردن، حواریون حضور ندارن و به نظر می‌آد اصولاً جو، جو خطرناکیه.

کسی بخواد بیاد اونجا حضور داشته باشه، بنابراین یه جوری یا اصلاً نیستن، فرار کردن رفتن جاهای دور، یا حتی اون زن‌ها مثلاً یه جایی که داره روایت می‌شه که از دور می‌بینن که مسیح رو می‌آرن پایین می‌ذارنش توی قبر.

و باز ابهام‌های دیگه‌ای که از اصلاً کلاً طبیعی هم هست که از جایی که مسیح رو می‌گیرن و جدا می‌شه از حواریون، نقل‌قول‌ها مبهم می‌شه برای خاطر اینکه همه چیز رو دارن از فاصله دور با حدس و گمان می‌فهمن که چه اتفاقی داره می‌افته. می‌گن که شاهد چیز بودن. مثلاً شاهد این بودن که بین کاهنا و مسیح چی گذشت.

اینجا هم باز اگه روایت رو بخونید ابهام هست که مثلاً پطرس یا یوحنا چه‌جوری این‌ها رو دیدن، چه‌جوری این‌ها رو کردن، در حالی که مسیح رو دستگیر کردن بردن، عجیبه دیگه. یا این‌ها هم باید دستگیر شده باشن، برده باشن، یا اینکه از راه دور علنی نیست که مثلاً

شب بیان مسیح رو ببینن، کارها رو ببینن. منتها ادعا می‌شه که اونجا کسی بوده که راه رو باز کرده و مثلاً دیده. به هر حال، به هر حال، این‌ها همه‌اش یه سری چیزهای طبیعی هم هست که نقل‌قول‌ها رو یه مقدار مبهم می‌کنه و یا اصلاً کلاً نمی‌شه بهشون اعتماد کرد. نقل و قول‌ها زیاد محکم باشه.

انجیل‌ها هم که اصلاً ندارند. و باز می‌خواهم بگویم که از این جهت شما خیلی‌ها این حرف‌ها رو، مسلمان‌ها مخصوصاً در ابهام‌های این قسمت مصلوب شدن مسیح زیاد حرف زدن.

اینکه مثلاً در انجیل‌ها ادعا می‌شود که مسیح ایده ها می‌شود که این یک کسی که را باز کرده از قرآن از دیگر باید دیگر کنند. براتر اینکه داردارتی اونکه خواهده و قدیمی هم هست که مغلو بولا و بیا موقعا باشه این‌جور داردارتی که خواهد کنند و نکشتر دارداردارداردارد.

و باید کنیم که از اینجا که خیلی همین حرف ها را مسلمان مخصوصا در ابهام های انگلیس و مصدوق شدن مسیح زیاد حرف دادن این که مثلا در انجیلا ادعا می‌شود که مریم مجدیه زن ها در مثلا چند میل بعد از مرگ مسیح برای آماده کردن محصیل برای تطفیم برای براغن مالی کردن و عطف مالی کردن و این‌ها رفتن و دیدن که رفت پالی کمام شواهد دال برای این تویشگورنگ همچنین دست میدار یک حالیت می‌دید موضع را برنمیده مرد دست در این اطلاعات ، خامس نرمی و اقیوی را کشه بگیردن. به ذکر شدن را بیاید کنند. آنها بیاید مردی بسیار زندگی اونجور کشید.

اگر خامس نرمی با است مطلق دلخواست شدن به درهای این قتل از فیلوک را بیاید کرده است ، این افتخار های اندیگردی اینجا که از جمعان و فرقه های موسیقی هر اعتقادی به شروط شدید این فکر کنید که در واقع دلخواستی گم گم و افتخاری دلخواستی دارد من اینکه اینجا بگویم یادانه انتقالی نشده دارد، یادانه درخواستی دارد اگر اینجوریاتی می‌دانید کنید، اما خبری و تنجی برای اتناسی راستان مالی دیدید. اگر اتناسی از جا هست، از جا هست بر میگیردن و نکته از اینجوریاتی برای اتناسی بر میگیردن.

موسیقی با اول بسمان دست نفتی ماله این میرون می‌داند اینکه آن بعد اتفاق نمیدوند همان‌طوری که دردی داشته باشند که مسیر نمازه در میگرده یک اتفاق نمیدوند منتظر باشند یکی همان‌طوری که پنجار درده خودسی اتفاق را داشتند این‌جوری کلیفتون را باید می‌کنند دیگر قلوط در این‌جور نازل شد و یک دستوراتی گرفتن که چه کنند چه نکنن این ها حواری ندارد در مسیح هم بیشتر کمی ندارد و این هم شده ماجرات هست.

حالا یک اتفاقی افتاده باز کنیم مسیح ها را مفتید شدید و همه شدید این جریان جویر مصنف و پرانبرگی و یک نوعی حرکایی که مصنف گرد و این‌جوری ما باید آن را به مردم گریز کنیم یک چنین فضایی جدید دارد اینکه ما انتظار داریم، آدم انتظار داریم، ما بروند اگر آنجا خطرناکی بروند در یک جوار به خودشان سیوی کنن، ماجرا را گفتن، تبریکات بکنند ما بیری نرم بشینن یک جدید را بینن که طلاعاً به این چیزی بله طبعا چه میگردن را که باید مردی کنید؟

باید یک نگردید نه بله، بله، بله. تشریف بیاورید. من نمی‌خواهم خیلی از هوای این بحث بگویم ولی دست‌به‌دست‌دادن، کلاً نه فقط فضای قرآن، فضای انجیل هم یه حسی این‌جوری برای آدم میده که مسائل بحث‌شدنی نیست. من می‌خوام بگم اصلاً مسائل مصلوب‌شدن از مسیح رو بذارم کنار، فقط یکی دو تا نکته بگم.

یه مجدد می‌خوام تأکید بکنم که هیچ مشکل تاریخی از نظر فکت‌های تاریخی در ادعای اینکه در ادعایی که مسلمونا دارن وجود نداره.

ثبت تاریخی مصلوب شدن یک نفر

من یه بار اینو گفتم، مجدداً اصلاً اینجا یه اشکال، چون من مسلمونا نمی‌گن که کسی مصلوب نشده. این که از نظر تاریخی ثبت شده، ضبط شده که یه نفری رو که فکر می‌کردن حضرت مسیح رو مصلوب کردن، این اصولاً نقطه ضعفی حساب نمی‌شه که شما فرض بکنید که اینجا از مسیح خودش، روحیه خودش نبوده، معجزه‌ای اتفاق افتاده.

این چیزی نیست که قرار باشه در فکت‌های تاریخی ثبت و ضبط بشه. و مجدد من تأکید می‌کنم که ما همیشه وقایع تاریخی رو یه جوری وقتی داریم بهش نگاه می‌کنیم، باید جهان‌بینی خودمون استفاده بکنیم.

اگه یه نفر بیاد به شما بگه که مثلاً یه نفر یه شواهدی هم ارائه بده، یه چند تا آدم بیان شهادت بدن که یه آدمی مثلاً با قد ۸۰ متر اومد و نمی‌دونم پرید بالای کوه، چند نفر هم بیان شهادت بدن، شما به دلایل جهان‌بینی خودتون رد می‌کنید و می‌رید دنبال اینکه ثابت بکنید که این‌جوری نبوده و حتی اگه ۱۰ تا شواهد مختلف هم ببینید، یه جوری باورتون نمی‌شه برای اینکه این چیز اصلاً در ذهن شما نمی‌گنجه.

بنابراین اینکه مسلمونا معتقد باشن، نه فقط به دلایل قرآنی، به دلایل الهیاتی که نمی‌تونه مسیح مصلوب شده باشه، خار شده باشه، مثلاً اون‌طوری که بعضی از مسیحیا اصلاً مفهوم مصلوب‌شدن رو با خار شدن، که مسیح برای ما خار شد، این در معرفت مثلاً الهیاتی ما نمی‌گنجه و حتی اگر، من می‌گم شواهد تاریخی چندانی وجود نداره، اگه وجود داشت هم، این غیرعادی نبود که من بگم به دلایل جهان‌بینی‌مون رو نمی‌پسندیم.

هم قرآن صراحت داره، هم با الهیات یه جوری منافات داره، مخصوصاً با الهیات خود مسیح از نظر من منافات داره که خداوند مصلوب بشه و بنابراین، نقطه، به نظر من اصولاً نقطه ضعفی اینجا وجود نداره، کما اینکه بعضیا می‌خوان بگن که انگار در قرآن یه حقیقت تاریخی انکار شده.

نه اون حقیقت به اندازه کافی فکت براش وجود داره و ما اصولاً ما تاریخ رو این‌جوری بررسی می‌کنیم و اینکه قرآن هم اساس مطلب رو انکار نمی‌کنه، نمی‌گه اونجا صلیب برپا نشد، کسی مصلوب نشد.

یه نفر رو به عنوان مسیح گرفتن مصلوب کردن. این چیزیه که شما از قرآن می‌فهمید و فکت‌های تاریخی هم بیشتر از اینو نشون نمی‌دن. یوسیفوس مثلاً یه جایی نوشته، اونم شنیده که خب یه نفری رو به عنوان مسیح رو مصلوب کردن دیگه. این‌جوری نیست که آزمایش دی‌ان‌ای گرفته باشه که اون آدم مثلاً واقعاً مسیح بوده. بنابراین نمی‌شه گفت که یه چیزی خلاف تاریخ.

یه نکته، نکته دیگه که من می‌خوام به عنوان آخرین نکته بهش اشاره بکنم اینه که شما اگر تئوری الهیاتی مسیح، مسیحیا رو بخواید بپذیرید که اساس، اومدن حضرت مسیح به نوعی مقایسه می‌کنن با مسئله حضرت اسماعیل و ابراهیم که مثلاً یه برکتی بوده، یه برکتی بوده. من می‌خوام تأکید بکنم که من حرف‌هایی که زدم، یادتون باشه که ما اینو در واقع حداقل یه طرفش از نظر من بدیهیه که بحث مصلوب‌کردن حضرت مسیح از طرف بنی‌اسرائیل اهمیت داشته از نظر الهیاتی در بحث نبوت تو شاخه بنی‌اسرائیل.

بنابراین یه جوری اینا موجب در واقع انگار مورد غضب و لعن خداوند قرار گرفتن و دیگه براشون پیامبری، اصلاً حجتی، دیگه براشون پیامبری نیاد.

و حالا نکته دوم اینکه اگر اون تئوری که من گفتم درست باشه، اون‌وقت شما می‌تونید بگید که همون‌جوری که قربانی‌شدن اسماعیل آثار تکوینی داشته، فداست مثلاً برای برای مراسم حج و اینا آورده یا هر چیز دیگه‌ای، می‌تونید معتقد باشید به اینکه از اون طرف باعث این‌جوری رحمت برای انسان‌ها شده.

یعنی یه جور دوگانگی اینجا وجود داره، چون مسیح خودش رو در معرض این مصلوب‌شدن قرار می‌ده، برای انسان یه سهمی رو در نظر می‌گیره که آثار تکوینی از این ایثار مسیح به وجود می‌آد، از طرفی اینا به دلیل گناهی که دارن می‌کنن، مورد غضب خدا قرار می‌گیرن. و من می‌خوام بگم که هر دو تای اینا مهمه.

حداقل اولیش که بدیهیه از نظر مسلمونا به طور قطع این اتفاق افتاده. و مسیحیا چیزی که من می‌خوام بگم، چون من بارها این جمله رو به یه شکلی نقد کردم که می‌گن هرجوری آدم می‌گه، هر حرفی یه جوری موجب خنده ممکنه بشه، این اعتقاد که خداوند به صورت یک انسان در زمین ظاهر شده که بکشنش، از رنج بکشه، که گناه بشر بخشیده بشه، در واقع اینکه خداوند مثلاً انگار باعث شده که بزرگ‌ترین گناه بشر، اگه در تمام تاریخ بگردی، چیزی نیتی پلیدتر از اینکه بنی‌اسرائیل خواستن مسیح رو بکشن شاید پیدا نشه. اینکه،

اینکه هدف مصلوب‌شدن رو گناهان بشر دیده و بعد این خودش از طریق از کانال یه گناه بسیار بزرگ صورت گرفته، واقعاً پارادوکس. یعنی جمله رو شما هرجور نقد بکنید، با منطق می‌شه که خداوند در زمین ظاهر شده که بکشنش، مصلوبش کنن، بزنن، اصلاً عذاب بکشه، که گناه بشر بخشیده بشه.

ابراهیم، اسماعیل و پیشنهاد قربانی

خب من، من واقعاً سوالم از الهی‌دان‌های مسیحی اینه، بهتر نبود حضرت مسیح می‌اومد مثل ماجرای اسماعیل و ابراهیم، حضرت یحیی، توی خواب می‌دید که مسیح رو می‌کشه، مسیح هم قبول می‌کرد، حضرت یحیی، حضرت مسیح رو می‌کشت، براشون می‌برید یا مسیح رو می‌کشت، گناهی واقع نمی‌شد دیگه.

اگه شما می‌خواید بشر رو نجات بدید و نجات بشر مبناش اینه که مسیح کشته بشه، خوبه که به یه طریق مقدسی، مثل ماجرای اسماعیل، به اون طریق، نه اینکه شما از طریق یه، در واقع رفتار وحشتناک گناه آلود بشر، مسیح اونجا کشته بشه که بعد گناه بشر بخشیده بشه.

در واقع یه جوری من فکر می‌کنم که اینجا پارادوکسی وجود داره و راه‌های بهتری وجود داشت، مثلاً داستان اسماعیل توسط یه آدم مقدسی که اونم در واقع به نوعی، این‌طوریه که می‌خوام بگم که حضرت ابراهیم هم اونجا توی کشتن پسر خودش، این‌جوری دیگه.

می‌گم، می‌گم چطور پیشنهاد بکنیم که حضرت مریم، حضرت عیسی رو مصلوب کنه؟ به دلایل مادرانه خیلی کار سختیه، بنابراین اینم داره یه ایثاری می‌کنه که از پسر خودش صرف‌نظر بکنه، و از اون‌طرف مسیح هم می‌پذیره که مصلوب که نمی‌تونه بکنه، پسر خودش خیلی سخته، ولی مصلوب نمی‌تونه بکنه.

من می‌خوام بگم این کلاً با داستان مسیحیا بیشتر این‌جوری درمی‌آد. که اگه بنا بر این بوده، نه از طریق گناه آلود، از یه طریقی مثل همون کاری که حضرت ابراهیم کرد،

حضرت مسیح هم این‌جوری. ولی روایت اسلامی همیشه این‌جوری درمی‌آد. یعنی این حالت دوگانه‌ای که این ماجرا داره، عملاً در واقع یه جوری باعث لعن بنی‌اسرائیل می‌شه این اتفاق و این خیلی مهمه، تو تاریخ پیامبرا این یه واقعیه که شاخه پیامبران بنی‌اسرائیل رو در واقع قطع می‌کنه و بعداً نبوت‌های دیگه‌ای ظاهر می‌شه،

این اصلاً مبنای اعتقاد مسلمونا که در خاندان ابراهیم یه همچین اتفاقی افتاده و بعد از طرفی دیگه هم شما می‌تونید معتقد باشید که مسیح به دلیل کاری که کرده و قبول خطر و از روی رنج و ایثاری که انجام داده، آثار تکوینی هم ظاهر شده. مطمئناً مسلمونا معتقد نیستند و نمی‌تونن باشن به اینکه مسیح این کار رو کرده که گناهان بشر بخشیده بشه.

ما قطعاً معتقدیم که گناهان هر انسانی با کارهای خودش به وجود می‌آد، با کارهای خودش بخشیده نمی‌شه. پیامبرا ممکنه کمک‌هایی بکنن، زمینه‌های تکوینی و تشریعی بخشش گناه رو فراهم بکنن، نه اینکه حضرت مسیح یه کاری بکنه گناه مردم بخشیده بشه. کلاً این با الهیات بشود.

این کلاً این با الهیات مسلمان ها جور در نمیاد. کلاً با الهیات جور در نمیاد. این یک. بفرمایید. چرا بخشیده میشن؟ برای اینکه از پدرشون خواستن که برای ما دعا کنند. از روی فعلی که خودشان انجام می‌دهند.

در قرآن هست می‌گوید این منافقین که از دست تو هستند اگر میومدن به تو می‌گفتند که برای‌شان استغفار کنی من این‌ها را میبخشیدم. من نیومدم بگویم. به هر حال اینکه واسطه هایی وجود دارد که من می‌توانم بهش متوسل بشوم.

می‌توانم از پیغمبر بخواهم که برای من این کار را بکند و خداوند دعای پیغمبر و استغفار پیغمبر را می‌پذیره، می‌گوید بحثی که در واقع من باید یک کاری انجام بدم، بروند از پیغمبر این را بخوان و چون انجام ندادن، پیغمبر برای‌شان دعا می‌کرد.

پیغمبر برای همه مؤمنین و همه اطرافیان خودش دعا می‌کرد ولی خداوند این‌ها را نمی‌بخشید، یعنی خودشان نیومدن. یک کاری باید انجام بدن. اینکه من بشینم تو خانه یا حتی گناه مرتکب بشم، خود مسیح را بکشم.

بعد در اثر این کاری که انجام می‌دم، چون مسیح مثلاً این کار را کرده، گناه‌های من بخشیده بشه، این یک جوری نمی‌دانم با این نمی‌خواهم بگویم با الهیات اسلامی جور درمیاد، با عقل واقعاً جور درمیاد. یک جوری فکر می‌کنم نوع نگاهی که متدین‌ها دارن، نگاه معقول‌تریه. یعنی دو طرف دارد این ماجرا.

گناه بنی‌اسرائیلی که موجب لعنشون می‌شه، این حسابه و اگر قبول بکنیم به هر طریقی این کار حضرت مسیح رو، حالا در یک درجه‌اش می‌تواند کمی زیاد باشه، به هر حال همین که مسیح در زمین راه رفت و معجزاتی انجام داد، ببینید من این آیه قرآن را که می‌خونم، واقعاً برای خود من خیلی آیه تأثیرگذاره به دلیل همین تصوری که از مسیح دارم.

حالا شاید برای شما خیلی تأثیرگذار نباشه، من سعی می‌کنم بگویم شاید یک روزی متوجه شدید که اینجا یک چیزی، یک حسی وجود دارد تو این عبارت که از مسیح می‌گوید.

می‌گوید این «انی اخلق لکم» اه من از این که هیئت طیر و انفق می‌گوید من از اه بگذارید این آیه را این‌جوری از روی قرآن بخوانم.

اه من از این که بنی‌اسرائیل می‌گوید ال عمران · ۴۹وَرَسُولًا إِلَىٰ بَنِىٓ إِسْرَٰٓءِيلَ أَنِّى قَدْ جِئْتُكُم بِـَٔايَةٍۢ مِّن رَّبِّكُمْ ۖ أَنِّىٓ أَخْلُقُ لَكُم مِّنَ ٱلطِّينِ كَهَيْـَٔةِ ٱلطَّيْرِ فَأَنفُخُ فِيهِ فَيَكُونُ طَيْرًۢا بِإِذْنِ ٱللَّهِ ۖ وَأُبْرِئُ ٱلْأَكْمَهَ وَٱلْأَبْرَصَ وَأُحْىِ ٱلْمَوْتَىٰ بِإِذْنِ ٱللَّهِ ۖ وَأُنَبِّئُكُم بِمَا تَأْكُلُونَ وَمَا تَدَّخِرُونَ فِى بُيُوتِكُمْ ۚ إِنَّ فِى ذَٰلِكَ لَءَايَةًۭ لَّكُمْ إِن كُنتُم مُّؤْمِنِينَو [او را به عنوان‌] پيامبرى به سوى بنى اسرائيل [مى‌فرستد، كه او به آنان مى‌گويد:] «در حقيقت، من از جانب پروردگارتان برايتان معجزه‌اى آورده‌ام: من از گل براى شما [چيزى‌] به شكل پرنده مى‌سازم، آنگاه در آن مى‌دمم، پس به اذن خدا پرنده‌اى مى شود؛ و به اذن خدا نابيناى مادرزاد و پيس را بهبود مى‌بخشم؛ و مردگان را زنده مى‌گردانم؛ و شما را از آنچه مى‌خوريد و در خانه هايتان ذخيره مى‌كنيد، خبر مى‌دهم؛ مسلماً در اين [معجزات‌]، براى شما -اگر مؤمن باشيد- عبرت است.» از آنجایی که جنبش شروع می‌شه، هی می‌گوید این اه «جئتکم» «انی قد جئتکم بآیه من ربکم انی اخلق لکم من الطین که هیئت» کارها را دارد مسیح برای مردم می‌کند دیگه، مسیح من می‌خواهم بگویم که همین را شما ببینید، مسیح آمد برای مردم یک کارهایی کرد، حالا را زمین راه رفت.

برای مردم این یک جور ایثارگریه، برای اینکه مسیح اصلاً در یک شأنیه که اه مثل اینکه هیچی، نه هیچی، به هر حال این یک جوری زحمت مردم را کشیدنه دیگر.

«انی اخلق لکم» من این را دارم برای شما، برای شما دارم حرف می‌زنم. اینکه در خطر ممکن است بگیرنش، حالا شما هرچه اگر معتقد باشید که مسیح یک جوری به منابع استدلال‌هایی می‌داند که مثلاً فرض کن هیچ بلایی سرش نمی‌آد، ولی زحمتی دارد می‌کشه دیگر در دورانی که در زمین هست و توستره خاصی را زندگی می‌کنه، یک کارهایی برای مردم دارد انجام می‌دهد.

یک جور همه کارهای مسیح ایثاره، برای اینکه مثل اینکه بدهی که ندارد جایی که بگوییم برای جبران این دارد انجام می‌دهد. اگر قبول بکنیم که مسیح در شأن مسیح که به عنوان انسانی که قابل گناهه و حالا اینکه درجه‌اش را شما اگر دو تا مثلاً تصورتون این باشه که مسیح شدن را پذیرفته، آن‌وقت خب درجه ایثار می‌تواند خیلی بیشتر بشه، به هر حال یک جور ایثارگری در رفتار مسیح هست.

برنامه ادامه بحث

من اه من موضوع مسیح شدن مسیح و کلاً زندگانی مسیح را تمام بکنم، من سعی می‌کنم که این جلسه، جلسه آینده، این جلسه را دوست دارم، این جلسه را ممکن است که بیشتر روش تمرکز کنم. موضوع‌هایی برای مسیح را هم خلاصه بگویم و دیگر بعد از اینکه دیگر حتماً که در این جلسه نبودن، به این جلسه را تشکیل می‌دهم.

نه، اه من می‌خواهم به یک نقطه‌ای اصرار کنم، آن هم این است که اه اگر آدم شواهد خیلی دقیق و کافی داشته باشه، لازم نیست که اصرار بکند. می‌گوید شواهدش اینه، من هم این را می‌پذیرم.

حالا این اصرار من نتیجه این است که شاید اه نه اینکه شواهدی ندارم، شواهد خیلی قابل بیان و استدلال و بین‌الذهانی ممکن است نداشته باشه، ولی یک جوری مثلاً به حرفی که دارم می‌زنم مطمئنم که درست است.

اینکه وقتی که مسیح ظهور کرد، مخصوصاً اگر بپذیرید که پایان کار مسیح با یک با پذیرش ایثار غیرقابل تصوری همراه بود، این‌ها نتیجه یک جور اه در واقع نزول زحمت الهی برای همه بشر بود. شما در قرآن شما می‌بینید که اصلاً ظهور مریم و مسیح، زحمتاً للعالمین. هم مریم و هم مسیح.

البته این واقعه‌ی ظهور مریم و مسیح، ظهور مریم، تولد مسیح و زندگانی مسیح و اگر بپذیرید پایان کار مسیح، یک جور یک درهایی از رحمت را که تا آن موقع شاید به این شکل باز نبود را برای بشر باز کرد.

نوع مثلاً انگار ظهور روح‌القدس و کاری که روح‌القدس در کره‌ی زمین انجام میده، قبلش انگار سابقه نداشت. با حضور مسیح و بالا رفتن مسیح، یک جبّ جدیدی از نظر معنوی به وجود آمد.

و وقتی من می‌گویم که ظهور مسیح آثار تکوینی داشته، ببینید یک یک آدمی یک بار حرف می‌زنه، شما در اثر حرفش هدایت می‌شید، یک بار اصلاً صرفِ ظهورِ یک آدم و اینکه فرشته‌ها مثلاً مدام در حال رفت و آمد هستند در یک جایی، به مکان، زمان، یک جوری یک حالت خاص می‌دهد که می‌تواند باعث هدایت مردم بشود.

فکر می‌کنم در طول تاریخ این سابقه دارد که همه مثلاً می‌توانند حس بکنن، یک جبّ خاصی به وجود می‌آید. یک جبّ معنوی خاصی به وجود می‌آید یا ممکن است برعکس، در اثر گناهانی که مردم می‌کنن، فضای دنیا مثلاً این‌جوری انگار تیره‌ و تار می‌شود.

و این روی همه‌ی مردمی که در آن زمان و مکان دارند زندگی می‌کنن، تأثیر می‌گذارد. کاری که شما می‌پرسید در مورد آثار تکوینی، من می‌گویم که بدیهیه.

اصولاً من به دلیل اینکه دنیا این‌جوری است به نظرم، واضح است که یک عده آدم وقتی کار خوبی می‌کنن، کلاً انگار تو دنیا تأثیر می‌گذارد و یک عده آدم وقتی کار بدی می‌کنن، روی دنیا تأثیر می‌گذارد.

این تأثیر برای آدم‌هایی که حتی آن آدم‌ها را ندیدن هم می‌تواند در واقع یک جوری چک بشود. بنابراین ظهور مسیح، کارهایی که مسیح کرد و اگر این پایان کار مسیح را یک پذیری، یک جوری در واقع باعث یک تغییراتی در دنیا شد.

من فکر می‌کنم شواهد تاریخی این‌جوری دارد که در بعد از، در مخصوصاً بعد از عروج حضرت مسیح، یک جبّ معنوی بی‌سابقه‌ای در تاریخ به وجود آمد. این همه پیامبران که ظهور کردن، شما در قرآن مگه نمی‌توانید ببینید؟ این همه پیامبران، آن هر کسی از حضرت موسی، چند نفری بیشتر ایمان نمی‌آوردن. ولی ما واقعاً یک شواهد تاریخی داریم.

در مورد بنی‌اسرائیل هم که شما حستون کاملاً همین هست که منافع دنیاتون با ایمان آوردن به موسی و همراه شدن، همان بوده. همراه شدن ولی ایمان نیاوردن. می‌بینید که از طرف حضرت موسی یک جور جبّ معنوی خاصی به وجود آمده باشه، به نظر می‌آید که در قرآن، و این کلمه برعکس، اصلاً معنویت شما نمی‌بینید.

ولی واقعاً شواهد تاریخی این‌جوری نشان می‌دهند که بعد از حضرت مسیح، یک جبّ بی‌سابقه‌ای از نظر معنویت در این ناحیه و در هر جایی که پیام مسیحی می‌رسید، به وجود آمد.

ما شواهد، آن چیزی که در قرآن نقل می‌شود که افراد بسیار خاصی مثلاً از اصحاب پیامبران بودن، این‌ها را می‌سوزوندن ولی این‌ها ایمان داشتن، شواهد در هزاران نفر بعد از مسیح بوده. که می‌بینید، شدیدترین فشارها ایمان خودشان را حفظ می‌کنند. بعد یک بار، چند بار این را گفتم، باور کنید این‌ها دروغ نیست، شواهد تاریخی قطعی ما داریم.

فقط حکومت روم از مسیحیان می‌خواستن که انکار کنند که مسیحیت و کشته نشن. یعنی نمی‌کردن. صدها نفر از در واقع ما مطمئنیم که کشته شدن، برای خاطر اینکه حاضر نبودن این یک کلمه بگویند که ما مثلاً برگشتیم از ایمان خودمان به مسیح. اصلاً یک چنین چیزی در طول تاریخ نمی‌بینیم. من بنا به همین چیزی که ما از قرآن می‌شناسیم، سابقه نداشت.

جایی شما نمی‌بینید که یک خیل زیادی از مردم به یک چنین ایمانی رسیده باشند و این‌جور مقاومت بکنند و معنویت داشته باشند از نظر اخلاقی، یک جوری حالت تسلیم شدن به این دست بدن. من فکر می‌کنم ظهور مسیح یک چنین آثاری داشت.

و اگر بپذیرید که پایان زندگی مسیح هم یا با یک در واقع ایثار فوق‌العاده‌ای بوده، می‌توانید این آثار، مخصوصاً بعد از عروج مسیح را به این نسبت بدهید. همون‌طور که مسیحی‌ها این کار را می‌کنند.

فضای پس از عروج و روح‌القدس

مسیحی‌ها این جبّ خاصِ بعد از مسیح را مدام اتفاق‌های عجیب و غریبی می‌افتد. به نوعی حتی ادعا می‌کنند که نیروی معجزه‌گری از مسیح به مبلغین مسیحی منتقل شده.

که آدم‌ها را از ایمان می‌آرن به مسیح و در واقع این‌ها می‌روند حالات معنوی خاصی پیدا می‌کنند و این واقعاً در شواهد تاریخی که بعداً مقاومت‌هایی که انجام می‌دهند در مقابل حکومت‌های زین و فشارهایی که هم از طرف یهودی‌ها هم از طرف روم بهشان می‌آد، آدم این‌ها را می‌بیند که راسته.

شما می‌توانید واقعاً این‌جوری بپذیرید که این‌ها تأثیر ظهور مسیح و رفتارهای مسیح بوده که به نوعی انگار بعد از عروج حضرت مسیح یک جور فضای خاص در اثر مثلاً قرآنی در اثر شاید فعالیت ویژه روح‌القدس می‌بینیم.

من برای اینکه یک برای تقریر به ذهنی حرفی داشته باشم، همه ما مفسرین مخصوصاً شیعیان اعتقاد داریم به اینکه شبی در کل سال هست، یک شب قدر، که شبیه که حالا روح‌القدس حالا در واقع این‌ها را ارزشی نازل می‌شود و در آن شب یک موجودات آسمانی خاصی از درهای آسمان بازه و یک برکات خاصی داره، عبادت‌ها یک تأثیرهای ویژه‌ای می‌ذارن و آدم‌ها یک حالاتی را تجربه می‌کنند.

بعد از عرفا، عرفایی که اعتقاد مخصوصاً به طریقتشون به شریعت نزدیکه، تمام سال را در واقع عبادت و دعا بودن به هدف اینکه از شب قدر استفاده بکنند.

واقعاً شما مثلاً در این آثار نور و جلال ملکی، تقدیر شب قدر می‌بینید و باور می‌کنند که دیگران هم می‌توانند ببینن. پس همه سال را برای اینکه این شب از سال، از کل سال را دیگر برای در واقع قرآن، مثلاً با ۱۱ ماه.

بنابراین یک جوری اگر این را بپذیرید که مثلاً تأثیر عبادت این‌قدر تأثیرگذار می‌تواند تو این شب، معقول به نظر می‌رسد که آدم همه سال منتظر باشه و خودش را آماده بکند تو این شب، مثلاً یک جوری از فعالیت‌های این‌جوری و معقولن که مثلاً مکاشفات و یک جای عرفانی تو این شب، مثلاً یک شکل خاصی می‌تواند باشه و همه این‌ها را قرآن می‌شناسیم به این‌جور موارد.

من واقعاً برای اینکه تقریر به ذهنتان بشه، واقعاً احساس می‌کنم این شب‌ها، در واقع غیرقابل یک چیز دارن، بیان کردن دارند که دوران بعد از عروج مسیح مثل شب قدر، مثلاً یک سال یا شاید یک قرن، یعنی ایمان آوردن راحت‌تره.

حالت معنوی همین‌جوری می‌رسند. مثلاً آدم‌هاش کاری هم که این می‌کنند همین‌جوری، مثل شب قدر دیگر. شب قدر واقعاً این‌جوریه، سال‌تون یا مثل رفتار زکریا با حضور در مسجدالحرام.

یک مکان مقدسی را می‌خواهد برود که بشینه، لازم نیست حالا خیلی هم زحمت بکشه. یک اتفاق‌های خوبی برای‌شان می‌افتد. می‌تواند مثلاً از نظر معنوی پیشرفت بکند. در واقع یک دلالت‌هایی تو این مکان داره، یک ویژگی‌های خاصی دارد. حالا هر وقت ملائکه در واقع می‌آیند و یک جوری در واقع یک آثار معنوی در آدم‌ها اضافه می‌کند. دوران بعد از مسیح هم چنین حال و هواییه.

مثل در واقع یک دورانی که مردم گرفتار حالات معنوی هستن، حتی اگر نخوان. یعنی یک جوری انگار در زندگی معنوی مردم معجزاتی رخ می‌دهد که خب، خصوصاً این کاری که انجام می‌دن، خصوصاً گرایشی که پیدا می‌کنند به سمت مسیحیت، انگار آثاری ظاهر می‌شود که این‌ها را مطمئن می‌کند که راه درست را دارند می‌روند. خیلی‌اش هم این‌جوری است دیگه، یعنی این‌جوری است که شما این معما را چگونه حل کنید؟

که سه سالی مبعوثی در آن سال‌های اطراف فلسطین و بعدش هم چند نفر از یاران مهدی، معجزات را می‌بینند و چند نفر هم که بهشان ایمان می‌آرن. حتی کسانی که ایمان می‌آرن، حتی ایمان نمی‌آرن. ولی یک تعداد برای اینکه به آسمان رفت، همان آدم‌هایی که اطراف می‌بینن، نخواستن فقط گفتن که چنین آدم‌هایی‌ان، کارهای دیگر هم همه ایمان می‌آرن.

ببینید، یک یک من احساسم اینه، فضایی وجود دارد بعد از عروج مسیح، که همان‌طوری که یک اصطلاحی که من چند بار تا حالا مطرح کردم، که این‌جوری از فشرده‌سازی روح‌القدس، آثار معنوی اطراف این آدم‌ها برای ایمان، یعنی در واقع این «أیّدناه بروح‌القدس»، شما تمام پیامبران انگار می‌اومدن، حرف می‌زدن، یک جوری ایمان می‌آوردن، یک جوری ایمان نمی‌آوردن. یک حالت‌های تکوینی خاصی برای این‌که آدم‌ها حقیقت را بپذیرن یا نپذیرن، خیلی وجود نداشت.

ولی بعد از عروج مسیح، در واقع دیگر نه مرده، در این که شما یک چنین جنبشی که به نظر می‌آید به دست این برسد حالا بنا به روایت مسیحیت ۱۲ نفر از طرف مسیح خود مسیح هم که بنا به خود روایت مسیح هم مثلاً این را کشتن این‌ها هم که اصلاً تا حالا اصلاً نایس این که یک چنین جنبشی جنبشی در این سال‌های اعصاب این‌چنینی تمام دنیا را گرفته و یک رشد غیرعادی داشته واقعاً برای یک عده‌ای از آدم‌هایی که اعتقادات الهی ندارند مورد سواله. سعی می‌کنم این را جواب بدهم. این‌جوری نیست که اتفاقاً از این‌جور باشه.

مثلاً یک چیزی که سعی می‌کنم بگویم این است که خب، آن از یک دینی، یک الهیات و یک دینی ساخت که برای آدم‌های خارج از جهان یهودیت، مسیحیت، مثلاً به کار خدایی کردن برای مسیح و این حرف‌ها با فرهنگ، ملیت و یک دینی هماهنگ بود و مردم می‌پسندیدند. خب یک عالمی که با نسبت‌های مشترکانه هم دارید که همین مثلاً با توسط خود آن آدم‌ها بنا به میل خودشان ساخته شد.

از این‌ها ثانیاً این‌جوری نیست که واقعاً من می‌گویم که این ۵۰ سال اول بعد از مرگ این شماره‌های دهر و این‌ها همه قانع شدن که برخلاف اون‌چه قبلاً تصور می‌شد مسیحیت ریشه‌های یونانی‌مینی زیادی دارد. این‌جوری نیست که فکر کنم این بحث، بحث یک موضوعی‌ست. در صورتی که این ۹۰ درصد مسیحیت ریشه یهودی و یونانی دارد.

ریشه‌های یهودی عرفانی و آیین‌های مشترک

پرسش و پاسخ

ولی اصلاً شما اسناد شماره‌های دهر و این‌ها را نگاه می‌کنید این‌قدر بدیهی‌ست که زندگی مسیحیت بعد از که کلیسای مسیحی بعد از حضرت مسیح هست، این‌که این آدم‌های آگاه و آن رفتارها و اون‌چیزی که اصطلاحاً بهش می‌گویند سلسله‌مراتب کلیسایی به این‌گونه از جای دیگر اقتباس کرده بودن، این‌جوری نیست.

به نظر می‌آید که اصولاً بخش عمده‌ای از مسیحیت از الهیاتش گرفته تا رفتارهایش، اون‌موقع اجتماعی، اخلاقی و دینی که این مسیحیتِ آمیختگی‌ای که در واقع در آیین‌های یهودی وجود داشته، منتها نه آیین یهودی‌ای که ما تصور می‌کردیم.

یک جور فریب‌تری. مثلاً اسنی‌ها، آدم‌هایی که یک خورده‌یی هم با عرفان این‌ها داشتن، خیلی چیزهای مشترک با مسیحیت از نظر نظامِ اصلاً کلیسایی‌شون و این‌ها داشتند. بفرمایید. این‌که روح‌القدس، ببینید شما به دست آوردن حالت‌های معنوی مثلاً عرفا، خب آنجا این‌جوری جواب می‌دهیم. این‌همه عرفا اصلاً همه‌شان حالت‌های معنوی دارند. آدم‌های متبحر الهیاتی دارند.

ولی این‌جوری من این‌طوری نیست که از تشخیص جزئیات عوالم در خیلی ببینید این، این‌که تفاوتی وجود دارد بین حالت‌های معنوی حتی مشاهدات عرفانی و یک چیزی مثل مثلاً کشف و شهود.

یعنی خداوند، خداوند به پیامبران، غیر از این‌که پیامبران یک حالت‌های عرفانی دارند، یک افاضه خاصی می‌کند که این‌ها حقایق را به صورت کلام دریافت می‌کنن، بیان می‌کنن، شریعت را مثلاً جزئیاتش را می‌گویند. این‌جوری نیست که شما حالت‌های معنوی داشته باشید، تشخیص بدهید که آیا مسیح مصلوب شده یا نه.

این یک خورده، یک خورده چیزتر نگاه کنید. زیاد دیگر تند نرید. این‌که آدم‌ها حال خوبی پیدا می‌کنن، ایمان پیدا می‌کنن، احساس مثلاً نور و روشنایی می‌کنند در اثر ظهور، در اثر کمک روح‌القدس. با این‌که حقایق عالم را همه‌رو جزئیاتش را بفهمن، بله. خب، تشخیص این‌که این نیست که واقعاً یک خورده، سخته. این‌که مسیحی‌ها مشرک نیستند به معنای این‌که ببینید، یک سری اعتقادات دارند می‌گویند.

خود قرآن هم می‌گوید که می‌گوید این‌ها یک حرفی می‌زنن، خودشان هم نمی‌فهمن. این‌که شما پدرانتون را بهشان می‌گید، این‌که می‌گویید تثلیث. این‌که عرفای مثلاً مسیحی که واقعاً به سه تا خدا، آن‌ها مسیحی‌ها به سه تا خدا معتقد نیستند. تثلیث به این معنا نیست که این‌ها واقعاً به سه تا، یک اعتقاد عجیب و غریبی‌ست که حالت پارادوکس دارد و خیلی همش فکر نمی‌کنن، ولی خدا را می‌پرستن.

حالا معتقدن که خدا یک جوری به صورت مسیح، یک یکی از، می‌گویید مثل این است که من، ببینید، یک یک نفر اگر به شما بگوید که شما الله را قبول دارید، رحمان را هم قبول دارید، رحیم ما در واقع در این‌جا داریم در واقع این‌طور می‌گوییم که تثلیث و مشرک. ما وقتی می‌گوییم رحمان به چیزی به غیر از خدا اشاره نمی‌کنیم. وقتی می‌گوییم رحیم به چیزی به غیر از خدا اشاره نمی‌کنیم.

فقط خدا را با یکی از صفاتش با این که اسماء الهی، اسماء متعددی هستند و در قرآن تأکید می‌شود این که خداوند اسماء متعدد دارد و این ویژگی الهیات اسلامی که روی اسماء متعدد خداوند تأکید می‌کنه، می‌شود این‌قدر چندین بار این اشاره کردم که الهیات خداپرستی، یکتاپرستی یهودی، یکتاپرستی مسیحی‌وارانه بوده. هرگونه شبهه شرک، این دورانی که شرک همه‌جای دنیا را گرفته بود از بین ببره.

حتی به یهودی‌ها اسماء الهی مثلاً به صورت، از شیطان هست، تو تورات واقعاً می‌گویم احساسم این نیست تحریف تحریف شده. واقعاً تورات کتاب مقدس واقعیه یهودی‌ها، اصلش از واقعاً نفس‌های علمی که می‌گویم تأکید می‌کند فرشته‌ها و حتی را اسماء الهی. فقط و فقط تأکید می‌کند که همه کارهاش سر و کارش با خداست.

مثل این سلسله مراتبی که وجود دارد از ترس این که مبادا این‌ها، یعنی نه فرشته، نه شیطان، یک جور یکتاپرستی خالصه در این دنیا که می‌بینید بنی‌اسرائیل دارند می‌میرن از دست این یکتاپرستی. یعنی هرجوری می‌خواهند جدا، قرار کنند یک بتی داشته باشند و دنیای این‌جوری است. و در قرآن این‌جوری نیست. من باید از یک مرحله‌ای شروع می‌کردم. من چند بار این حرف را زدم.

فقط این‌جوری نیست که شریعت یک جای نهایی خودش در اسلام داشته باشه. معارف الهی هم، بیان معارف هم، یعنی بعضی از چیزها، این تأکید نمی‌شه، گفته نمی‌شده. نه این که خلافش گفته بشود. این که اصلاً علمی که وجود دارد در این مثلاً، یک یک خداوند نفیت کرده. این‌ها کلاً در کتاب مقدس یهودی‌ها نبوده. و یک شیطانی، اصلاً نفتی که در یهودیت خیلی، نمی‌خواهم بگویم اصلاً وجود ندارد.

ولی این‌جوری نیست که، این‌جوری که تو قرآن، شما ملائکه را می‌بینید، شیطان را می‌بینید، خداوند کارهایی را که می‌کند گاهی با لفظ «انا»، ما این کار را کردیم. شبهه شرک ممکن است به وجود بیاید. آن ترسی که از شرک وجود دارد در درک‌داری که با بنی‌اسرائیل می‌شود در قرآن نیست. و مخصوصاً مهم‌ترین نکته‌اش تعدد اسماء الهی.

یک درکی وجود دارد که ما داریم خداوندی را با اسماء مختلف صدا می‌زنیم، این متناسبه. این معنایش این نیست که چند تا خدا وجود دارد. رحمان یکیه، رحیم یکیه. ما همه ما اسماء الهی را با تعددش می‌پذیریم و اصلاً احساس شرک نمی‌کنیم. دقیقاً مسیحی‌ها تثلیث را سعی می‌کنند یک چنین معنایی بهش بدن. لوگوس یا حکمت الهی که می‌خواهد یک صفت برای خداونده به صورت نفسی متجلی بشود.

آریوس و توحید در قرن چهارم

بنابراین وقتی یک مسیحی دارند فکر می‌کنن، اگر بخوان تفسیرش کنند با معارف توحیدی، یک چیزی مثل این که دارند به یکی از اسماء الهی فکر می‌کنند. منتها حالا این که متجسد شده و این‌ها ممکن است این مشکلات پیش بیاید.

به هر حال این ۹۹ درصد چیزی که مسیحی‌ها بهش ایمان می‌آرن، درست است. احساسات عشق به همسایه، به مردم، خداپرستی، دور بودن از پلیدی‌ها، مسیح را مثلاً به عنوان هدایت مسیح را قبول داشتن و خیلی چیزهای دیگر.

یک خورده فضای قرن‌های اول مسیحیت، عمیق به این سلسله مراتب کلیسایی و بعداً می‌بینیم این مصوبات شوراها و این‌ها آلوده نیست. بخوان بیان مثلاً بگویند این‌ها مسیح خداست. من همیشه چند بار این را گفتم، این مسئله باز هم می‌خواهم تأکید بکنم.

همین‌طور مناقشه‌ای که به اسم مناقشه آریوس در قرن چهارم وجود داره، شما این را بدونید که توحید این‌جوری نبود که در قرون اول مثلاً مسیحی‌هایی که این تعالیم غیرتوحیدی می‌دیدن.

پرسش و پاسخ

آریوس همین کتاب مقدس را قبول دارد و معتقده که مسیح غیرخداست. و فکر می‌کنم تو قرن چهارم این اعتقاد مستدله، مستدله خیلی بدیهی نبود. حالا ممکن است شما بگویید مسیحی‌ها در یک جاهایی مسیح را پرستیدن، نپرستیدن، ممکن است انحراف‌هایی وجود داشته، ولی فضا به هر حال یک فضاییه که اه، توصیف‌هایی که ازش می‌شود برمی‌گردد که انگار یک جوری یک حالات معنوی تکوینی وجود دارد.

این‌جوری نه، معنایش این نیست که بتونن جزئیات و عوارض را تشخیص بدن یا نه. آدم‌ها یک جوری اه، تحت تأثیر یک فضای معنوی قرار می‌گیرند. بفرمایید. آره، بله.

یک یک قولی اه، این‌ها می‌آرن ولی یک قرآنی اینجا میارنندید اینکه دارند این منابوردن در یک گیری با یک حالت معنی قایگر و تنظیره یا یک قرآنی که در باید نگهده است در واقع میفهمند که عذاب دارد نگهده است مثل... بله...

بله یعنی با آبیتی می‌کنیم آن خالصی در قرآن تحکیم می‌شود که نجات تیدا کردن برای مردم که باورت می‌شود که این آدمی که تاییدی می‌کند تیغمبره و بعد از آبیتی می‌گوید راسته و بنابراین برای بیری از آر حاضری رفتن و ایمان آوردن ولی خیلی خودت تر می‌کند با خاصیم که این جلسی تاییدی که آدم ها مفهد دارد من آن‌ها در این موضوع را یکی از جلسه قبل هم شکر کردن که در این حال خلاص داختند.

من راست به یکی دیگر خلاص آدم خودی بود و به یک آدم من از جایی بودی مصاهمن ندارم من خمه این ساته. همین یک یک گلسه گفتم بازم می‌گویم کلست یک سری دیویت ها گرفتند، حواریون و کسانی که اطراف حواری خواستند این یکی کسی اینکه محسوس ادعای خدایی میفهد مدام کنار این نام ها می‌گی اگر این چیز نبود چرا ادار خود ریفتند؟

این گریسه هاهای غلطی دارد فلس کاری که فلس انجام می‌گویید گریسه هاهایی که گرفته اینها را تبدیل دارد ایلاهیات مستقلی کنند ایلاهیات مسیحی در اساس این نام هاهای فلس و نوع نگاه فلس که مسیحیت شد که چرا مسیح گیر کرد، چرا مسیح شد، چرا اینجایی شد خودی زده که این وقعایی به از آن تجری با همکنین در اینجا در یک خود نظام الهیاتی است.

من میخوای تحکیم بکنم به اینجا. خلاص به من را رویی کردم و بعد تحصیل یک جمل معنی بعد تحکیمتی است. یعنی خودش باید این تحصیل شده احساس می‌کند که دنیا تحقیم جد.

اینگاه میمیادیدیدید به شریعتی چما اگر همه اشتراکات را قرار کنید، ریاضان را می‌دید قرار کنید داران صرف یادون نبود که خیلی شریعت داشته باشید من میدونید، مدام مردم، آن‌ها مثلا عبادت میکنید اگر این ریزون میگیرید، این ریزون باید می‌دانید که حالت معنوی به طیلا بکنید برای خاطر اینکه نفرانی خود از دنیا دوری بکنید که اینها به معرفت گذاشته بگیرد اگر همین ریزون از آسمان معرفت بگذارد، می‌شود شریعت را خود به صند و ساده گرفت بکنید و این لمجه اینکه مصنوعیت هستن، شریعت تفصیلات همین می‌شود برای اینکه خود با زیر مصنوعیت اینکه دارند یک چیز پالات معنوی در کوره ای را می‌تواند امویت کنند.

اینکه محسوسی ها می‌گویند که آنجا شریعتی مغروض کنند یا حالا به مرآب مرآب قرآن روح و غلط انجام کنند، باش کند، فعالیت هایی داری می‌کند، از اینکه شما شریعت تباکری بشاند.

اولا، اینکه من می‌خواهم بگویم اینکه سلسلت، سلسلت اینکه شریعت برای خودش محسوسی هست. حقیقی شریعتی و به نظر می‌آید که بنابرای نخستگاری قرآن این موضوعی موضوع حقیقی نصاره خودت دست ندارد که واقعا نخستگیر داریم از اماری شریعتی به هر دست قرآن می‌تواند آدمی به هم با فقط گفتم آخر جلسه مجادت میگرد در آن نصیریت میرکرد در آن نصیریت دو تا خودت که کامل نفرستند یکی در روی سریع و دنیا یهودی که یک نام از فورا تو حاضر ندارید این کامل نفرست کشید و اکنون کامل نیرشون همان شریعت کنید و هر نوع نقل شریعت و خودت و اعتدادی دیدید و به راحتی سنجار می‌کردند این کشور.

یعنی دیگر. و این دیگر نه می‌کردند. مثلا در شریعتی، در اینکه این اعتقاد در شریعتی که یک عقیدیه و اصولاً تخصیصی نرسان ندارد. و یک قسمت منالا نیست.

نفسی از اینی که کرده بود، یک جور یومیت فکریده که برای این یادودی ها بود و دیگر، و از کم از این که یکی اینکه شریعت یایی محب کنید که از این گوضیش را نمی‌شود کنید. یکی که در نیز کشنگ را یاد کنند. یعنی حالا اینکه دیدن که توضیح کنند یک شریعت یایی برداریدن، این را یاد کنند.

که اینکه همین را هجر بکرند. این هر چیزی که این کار بی خوردن از داری می‌گردند، یا هنوزی شدن ختمی گردند. همه چیزی که شریعت او یعنی آداده. بنابراین من کتنا تاکید کردم. اینجا تاکید می‌کنم. این یکی نامی شریعت انتراب در غیره، باقیت، اتناسیگیت، نفسی از شریعت نفسی از اتناسیگیت. تاکید کرده بیشتر.

این را یاودیان انتخابی رکنند تا فرشتی است و خارجی کنید یاودیان که دستکید یا آزادی کنید آن را نمی‌خواهد دید و اینجا این به این آبه از ناسدیگرات کجایی کتنه که آن را ناسدیگر دید دوست را انحراف کنند نه به شریعت کلا روایت نکردن تفصیلاتی که مسیح داده بود و این است کلامت کردن شریعتی یهودی روایت گردن که انحرافی که چیزی روشتدین بگوید این هدو به نظر می‌آید جنگ سردسته ای آدم هایی که این‌جوری نگاه می‌کنند.

هیچ چیزی را حاضر نیست. تحقیق داد. چیست این‌جوری مرسا؟ من مجددر تحقیق نیستم. همه اش مسلمان همه تاستفانه هستند. همه می‌گویند این سو تا انجوری اقلی خوب است. این‌جوری یوهننا مثلا انجوری انحراقی در این‌جوری آورده. یکی سکی نیست این‌جوری یوهننا انحراقاتی در این‌جوری آورده.

ولی اینکه تو انجیل مصحب میخوانید که مسیح گفت که از قرآت که کلمه نوائد کنمش یادید که تقییم این جهاز هست یعنی تویست تا انجیل اول مصحب اینجیل مصحب این انحراق به سمت یهودیتی که همین روی دیده دارید.

انجیل مصحب شهرت دارد اینکه میدیدید که برای یهودی ها نمی‌شود. این هم یک دو انحرافی هست. انجیل مرغوس و انجیل بلوغا یک جوری باز حالت بینابه این دارند نصفت این دوتا انجیل.

من می‌خواهم را این تأکید بکنم که اولا به نظر می‌آید که راست من باز اسمنات به آیه قرآنم کردم در فیلم که حوارین نقش داشتن تو این که شریعت ملغا شد. و به نظر می‌آید راست شعرهای ارشالین که در آن تصمیم گرفته شد که یک سری چیزها را برای مؤمنین در یهودی بردارن و پتروس از این.

موضوع دفاع کرد از موضوعی که پولوس و برنابا داشتن پولوس و برنابا آدم هایی بودن که در انترکیه تمریخ می‌کردند طبعا سرکارشون با غیر یهودی ها بود مشکلات خودشان را داشتن اومدن در روشترین شورایی تشکیل شد یک اده مخالفه این بودن که کسی اگر ایمان به مسیح میاره آن‌ها می‌توانند برای کسانی که غیری یهودی هستند می‌توانیم یک چیزهایی تخلیف بدهیم خفت نکنن و یک کارهایی نکنن و این چیزی بود که در واقع ادعا می‌شود که پولست و برنابا مجووز گرفتم برای این که خارج از غلم روی یهودی هست شریعت روی مدار شل میگیرم.

بنابراین این که پولوس شخصا این کار را کرده فکر میکنم دروبه این که تمایل داشته و تحکید داشته و اصرار میکرده که این کار داشته شوق این کار را داشته.

پولوس اگر نقطه زرفی دارد اینی که خیلی دوست دارد خیلی آمانستی ایمان بیاورد یعنی تمام مدار همه جور این‌جور سعی می‌کند این‌جور آوانس هایی شده بده برای اینکه مردم راه باز بشود برای اینکه یک احساسی دارد نسبت به ایمانه به مسیح.

همان‌طوری که تو الهیات خودش در موقع اینطور می‌گوید اصلا ایمان بیاورید و مسیح راستگاه بشود صرف اینکه یک نفر مسیح را بشناست و ایمان بیار. و همین الان هم مسیحی همین اعتقاد را دارند.

یکی از مبانی الهیات مسیحیت این است که صرف ایمان وصلی باعث نجاست مسیح را بشناسی بهش ایمان بیاری. می‌گوید کلاً مشکلات را حل می‌کند. پولس یک چنین احساسی داشت و سعی می‌کرد که تعداد زیادی از مردم ایمان بیارن.

اگر شده شریعت را رعایت نکنن، هر کاری می‌خواهند نکنن، بکنند ولی مسیح را بشناسن. این یک احساسیه که فکر می‌کنم پولس را به حالت نقطه ضعف دارد دیگر. به هر حال، کاملاً از قرآن برمی‌آد که مرتکب جرم می‌شدن دیگر به هر حال اینکه کلاً شریعت را کنار گذاشتن.

در قرآن تأکید می‌شود که مسیحیت مسیح تخفیف داده بود، نه اینکه شریعت را نداشته باشه. ولی این‌ها شوق کنار گذاشتن شریعت و راحت زندگی کردن به هر حال بی‌تأثیر نبود.

بعد نکته‌ای که می‌خواهم بگویم غیر از اینکه پولس به اصطلاح یک جوری مجوز وارن گرفت و اگر حتی این انحراف هم به نظر می‌آید که از در خود حواریون شروع شده باشه، این نکته خیلی مهم این است که می‌شود این‌جوری توجیه کرد که واقعاً اگر این حرفی که دارم می‌زنم را قبول بکنید که فضا مثل شب قدره، یک خورده شریعت به طور طبیعی زاید به نظر می‌رسید به نظر پولس.

یعنی من واقعاً اعتقاد به این‌ها دیگر اعتقاد شخصی‌ه، اصرار هم نمی‌کنم. من فکر می‌کنم پولس راست می‌گوید که در راه رفتن به دمشق یک مکاشفه‌ای برایش رخ داد و این مانور بود. یعنی از خودش در نیاورد.

این داستان که داشت می‌رفت که مسیحی‌ها را آزار بده و برگردونه و یک دفعه صدایی شنید و نوری دید و صدای مسیح را شنید که بهش گفت که چرا مرا آزار می‌دی و بعد زندگیش از این را به آن را شد به عنوان یک آدم ضد مسیحی یک دفعه تبدیل به بزرگترین مبلغ مسیحی شد، واقعاً این اتفاق به نظر می‌آید برای پولس افتاده.

و از این به بعد پولس برخلاف دوران قبل از این که یهودی متعصب و متشرعی بود، بعد از ایمان به مسیح یک حال معنوی خاصی بهش دست داده و یک در واقع مثل یک آدمی که به یک حالت عرفانی رسیده باشه، یک شور و شوق و عشق و ایمانی دارد و نسبت به مسیح یک احساس بین عمیقی دارد و از اینکه احساس گناه می‌کند شاید که آزار می‌داده مسیحی‌ها را یا جزو کسانی بوده که به هر حال در زمان مصلوب شدن از مسیح آنجا حضور داشتن یا به هر حال اگر بودن تأیید می‌کردن، به نوعی همه زندگی خودش را وقف این می‌کند که بقیه مردم هم انگار به این موهبت برسن. و در آن حالت‌هایی که داره، احساس می‌کند که دیگر آن اعمال شرعی‌ام که انجام بده و نده خیلی فرق نمی‌کند.

پولس، شریعت و طمع خام

مثل اینکه این به طور مداوم این حالت‌ها وجود دارند و شریعت دیگر به چه دردی می‌خورد. و این را تا حدودی در مردم هم می‌بینیم. یعنی یک اصطلاحی دارند عرفا، می‌گویند که سِطوه بهش می‌گویند.

این شعر حافظ نمونه‌شه که می‌گویند که عکس روی تو چو در آینه جام افتاد، عارف از خنده می‌در طمع خام افتاد. این طمع خام، می‌گویند عرفان این‌جوری است که اولش یک دفعه وقتی یک حالت‌هایی به یک نفر دست می‌ده، طرف یک جوری احساس می‌کند که تمام شد.

مثل اینکه خیلی اولش با یک جرقه‌ای شروع می‌شد و بعد تازه مثلاً مشکلاتش شروع می‌شود و واقعاً این یک جوری طمع خامه. به نظر می‌آید پولس یک جوری دچار این طمع خام هست. مثل اینکه آن حالتی که بهش دست داده یک جوری احساس می‌کند که دیگر به بقیه مردم هم دست می‌دهد و اینجا خب شریعت یک چیز زائدی به نظر می‌رسد.

من دو تا نکته‌ای که می‌خواهم بگویم این است که اولاً پولس را متهم کردن به اینکه یک‌جانبه و بدون مجوز شریعت را نقض کرده به نظر نمی‌آید درست باشه. با قرآن هم چندان سازگار نیست.

و از طرف دیگر فضا اگر قبول بکنیم که یک فضای معنوی خاص وجود داره، یک جوری اینکه چرا پولس این کار را کرده و دیگران هم یک جوری به این تن دادن و چندان هم آب از آب خیلی تکون نخورده، یعنی واقعاً آن حالت‌های معنوی همچنان پیشرفته، به نظر می‌آید که در واقع مثل یک طمع خامیه.

متوجه نیستند که این حالت‌ها موقته. خلاصه این اگر شب قدری ایجاد شده، این تا ابد ادامه پیدا نمی‌کند. یک دوران بعد از مسیح که دارد طی می‌شود و تو این دوره همین‌طوری برخلاف بدون مجوز واقعی تصمیم گرفتن که چه کار بکنیم، چه کار نکنیم، نتیجه‌اش این است.

نه، من فکر می‌کنم این دوران که تمام شد، بعداً مسیحی‌ها برای خودشان شریعت درست کردن. سخت‌ترین شریعت‌ها را درست کردن. رهبانیت درست کردن. حتی از یهودی‌ها هم برای خودشان سخت‌تر. برای اینکه دیگر آن حالته انگار وجود نداشت.

برای اینکه حفظش بکنند حالت معنوی را حالا باید کار می‌کردند. و رفتن مثلاً از مردم جدا شدن، از دنیا بریدن. هر خاطر اینکه دیگر بدون شریعت نمی‌شد آن حس را نگه داشت.

شما در قرن اول مسیحیت قربانیت نمی‌بینید به آن شکلی که بعداً به وجود آمد. خیلی همه شادن این‌طور. همه واقعاً به مسیح ایمان می‌آرن و با همدیگر دارند زندگی اجتماعی خیلی خوبی می‌کنن، به همدیگر کمک می‌کنن، همه حال خوبی دارند. این توصیفی که این متون مسیحی هست، خیلی نمی‌تواند جعلی باشه. آدم واقعاً حس می‌کند که این‌ها چگونه بودن و چرا این‌قدر مسیحیت جاذبه داشت.

این‌قدر با همدیگر خوب رفتار می‌کردن، آن روحیه‌ای که آن شور مسیحایی بینشون وجود داشت و یه‌جوری حالت‌های عاشقانه داشتن نسبت به انسان که مردم دیگر هم می‌دیدن خب جذب می‌شدن. شریعت هم نداشتن، آن موانع هم برطرف شده بود، خیلی راحت زندگی می‌کردند.

به هر حال من واقعاً می‌گویم بدون اینکه خیلی بخواهم استدلال بکنم، فکر می‌کنم دوران بعد از مسیح دوران خیلی خاصیه که یه‌جور شور معنوی خاص وجود دارد و بعضی از این انحراف‌هایی که به وجود آمده تحت تأثیر این حالت‌هاست. زیادی آسون گرفتن. همین تصور به وجود آمد که صرف ایمان به مسیح همه چیز را حل می‌کند.

شاید تو آن دوره حل می‌کرد ولی بعداً دیگر حل نکرد و کم‌کم مسیحیت این حالت‌ها هم در آن از بین رفت و تبدیل شدن به یک دینی که حالا مثلاً آن‌هایی که این حالت‌ها را حفظ می‌کردند همان آدم‌هایی بودن که زیاد عبادت می‌کردند و به هر حال این خیلی بامزه‌ست دیگر. شما شریعت یهود را به این با این استدلال که اصولاً شریعت چیز زائدیه.

استدلال پولس این است که می‌گوید اصلاً شریعت نتیجه گناه اولیه است. یعنی چون انسان آلوده‌ست، مثل مجاز شریعت مثل مجازات می‌ماند. خیلی دید پولس جالب است.

شریعت سخت یهودی مجازاتیه که برای بشر که یک چیزهایی را نباید بخوره، مثل اینکه یک جایی از یک درختی خورد، حالا کلی چیزها برایش حرام شد. اگر آن را نمی‌خورد همه چیز حلال بود. در آن حرمت‌ها بحث پیدا کردن به دلیل آن گناهی که بشر مرتکب شده.

الان دوران بعد از مسیحه، دیگر آن گناه وجود ندارد و آن مجازات‌ها هم دیگر لغو شده. اینکه شریعت را آدم نسبت به مجازات ببیند خیلی بامزه‌ست. و نتیجه گناه دونستن شریعت. فکر می‌کنم این یک دیدگاه خیلی خاصیه.

مسلمان‌ها این‌جوری مطمئناً نگاه نمی‌کنند. شریعت همان‌طوری که رهبانیت یک طریقی برای اسلام معنویه. راهی را دارد آدم طی می‌کند وقتی که به شریعت عمل می‌کنه، نه اینکه مجازات بشود بکند خودش را.

پولس استدلالش این است که چون گناه اولیه بخشیده شده، بنابراین شریعت دیگر وجود ندارد. و بامزه‌ش این است که شما با یک چنین استدلال شریعت را نقض کنید، بعد یکی دو قرن بعد ببینید خود مسیحی‌ها چقدر حالا شریعت جدید تولید کردن.

ایشان ربانی دارن، نمی‌دانم آیین‌های رهبانی دارند و هزار جور مثلاً دنگ و فنگ‌های کلیسایی دارند. اگر قرار شریعت داشته باشند که خب آن شریعتی که منشأ الهی داشت، آن که بود.

می‌گوید این خود این را هیچ شکی نیست که این را مسیحی‌ها یک جوری خودشان ساختن دیگر کم‌کم حالا. می‌گویند که با تأیید روح‌القدس بوده و طی چند قرن نظام کلیسایی این‌ها به وجود آمد.

ولی به هر حال می‌گویم اگر استدلال این است که می‌گوید شریعت لازم نیست، دیگر خب شریعت لازم نیست دیگر. اینکه آیین‌های جدید به وجود بیارین، خب هیچ‌وقت آیین‌های مسیحی مثل آیین‌های یهودی نشد. هنوز ۱۰ درصد، ۱ درصد هم فکر کنم.

من به غیر از این موضوع، من دارم سعی می‌کنم یک خورده این مسائل بعد از حضرت مسیح و اینکه اولاً یک فضای خاص وجود داره، ثانیاً اینکه انحراف‌ها از حوالی آن شروع شده.

پولس آدمیه که زبان گویایی داره، ذهن فعالی دارد که الهیات می‌سازه برای مسیحیت. اینکه در جا افتادن یک سری عقاید انحرافی مسیحیت خیلی نقش مؤثری داشته، قطعاً این‌جوری است ولی اینکه بگوییم همه‌شو خودش ساخته، سوءنیت داشته، این‌ها یک مقدار فکر می‌کنم دور از واقعیته.

عید پنجاهه و نزول روح‌القدس

من یک نکته دیگه‌ای که می‌خواهم در مورد دوران بعد از مسیح بهش اشاره بکنم، اولاً در مورد فضای بعد از مسیح و تأییدات روح‌القدس که مسیحی‌ها بهش معتقدن، فکر می‌کنم با قرآن سازگاره.

من به نظرم بعید می‌آید که روایتی که مسیحی‌ها تحت عنوان عید پنجاهه دارن، ۵۰ روز بعد از مسیح، بعد از عروج مسیح روح‌القدس نازل شده و این‌ها رسالت پیدا کردن که کارهایی را انجام بدن، خیلی بعید می‌دانم که این دروغ باشه.

به نظر می‌آید که با این با قرآن هم به نظر سازگار می‌رسد که به هر حال فعال حضرت روح‌القدس به شکل خاصی حالا شما می‌خواهید بگویید این حواریون چه جور آدم‌هایی بودن یا نبودن به هر حال این‌ها بهترین آدم‌هایی بودن که به مسیح ایمان آورده بودن و طبعاً بله انصار و اینکه خداوند اصلاً تو قرآن هم می‌گوید که آن‌هایی که ایمان آوردن را بهشان کمک کردیم که بر آن‌هایی که ایمان نیاوردن پیروز شدن.

بنابراین تا یک قرن‌هایی که مسیحیت کم‌کم جا می‌افتد تاییدات الهی وجود داشته اینکه کل ماجرای عید ۵۰ دروغ باشه من دلیلی نمی‌بینم که فکر بکنیم که دروغه ممکن است حالا اغراق شده باشه کم و زیاد شده باشه آن یک بحث جداست اینکه مسیحیت تبدیل به دینی شد که خارج از بنی‌اسرائیل رفت این یک محل اختلافه دیگر آیا یک افراد منحرفی مثل پولس این ابتکار را به خرج دادن و مسیح آمده بود که برای بنی‌اسرائیل یک دین اولاً اصلاً مسیحیت دین جدید این یک مشکله که آیا مسیحیت دین جدید بود یا نه بعضی‌ها می‌گویند اصلاً پولس مسیحیت را اختراع کرد.

یعنی مسیح نیامده بود مثل همه انبیا بنی‌اسرائیل که اومدن بعد از موسی و همان دین موسی را در واقع تبلیغ می‌کردند یک عده معتقدن که مسیح هم این‌جوری بوده و مسیحیت اصولاً یک چیزی است که در انطاکیه اختراع شد فکر می‌کنم قرآن این‌جوری نگاه نمی‌کند مسیح پیامبری بزرگ‌تر از موساست که حتی شریعت را تغییر می‌دهد.

بنابراین می‌شود گفت که دارای یک دین جدیدی ایجاد می‌کند ما اسلام هم با یهودیت مقایسه بکنیم که همه‌چیز که تغییر نمی‌کند یک بخش‌هایی‌ش شریعت دارد تغییر می‌کند و کتاب هم که قرآن می‌گوید که کتاب جدید هم بعد از تورات آورده بنا بنابراین اینکه مسیح شأنی دارد که می‌شود گفت که انگار دارد یک دین جدید ایجاد می‌کند واقعاً با قرآن سازگارتره تا اینکه بگویید که این یک انحرافی بوده که مثلاً.

بعد از مسیح بعضی‌ها به وجود آوردن مسیح قرار نه چون اصلاً این من فکر می‌کنم آن فشاری که تو اورشلیم وجود دارد یک بخشی از احساس مثبت من نسبت به پولس این است که من فکر می‌کنم مسیحیت تو اورشلیم دارد از بین می‌رود دارد خفه می‌شود زیر فشار یهودیت شریعتی که تخفیف داده شده دارد دوباره همه تخفیفات برداشته می‌شود و اصلاً یک جوری این آدم‌ها انگار که اتفاقی نیفتاده شما قرآنی که می‌خوانید اتفاق خیلی مهمی افتاده واقعاً.

یعنی دنیا اصلاً انگار قرار است که یک دین جدید به وجود بیاید طرفدارهای این‌ها الان قوم خدا دیگر بنی‌اسرائیل نیستند این‌هایی که ایمان می‌آرن به مسیح انگار قوم خدا هستند خدا به این‌ها کمک می‌کند که در نسبت به آن‌ها به اصطلاح برتری پیدا بکنند بنابراین با شما فضای قرآن اصلاً این‌جوری نیست که مسیح یک آدمیه که صرفاً آمده مثل بقیه انبیای بنی‌اسرائیل که دین یهود را مثلاً یک خورده‌ای.

حالا تبلیغ بکند نه دارد یک چیزی را تأسیس می‌کند بنابراین اینکه نمی‌دانم مسیحیت در انطاکیه اختراع شد نه مسیحیت از اورشلیم نجات پیدا کرد و رفت در انطاکیه مستقر شد بنابراین تأکیدم این است خطر خفه شدن مسیحیت در اورشلیم را از یاد نبرید پولس را یک جنبه مثبتش این است که آدمی که خلاصه مانع این کار شد.

یعنی یک سری چیزهای جدید الهیاتی که در پیام مسیح هست چیزهای جدید شریعتی که در پیام مسیح هست را حالا به طور منحرفی حفظ کرده یک جورهایی بهتر از این بود اگر مسیحیت اصلاً از بین می‌رفت و چیزی غیر از یهودیت ازش باقی نمی‌موند یعنی مسیح می‌شد یک پیامبری مثل مثلاً فرض کنید یکی از هزاران پیامبر بنی‌اسرائیل که اومدن و یک حرف‌هایی در تأیید اینکه مسیح یک شأن الهیاتی دارد که پولس متوجه این شأن هست.

حالا به طور اغراق‌آمیز شاید یک خورده پولس واقعاً من مجدد تأکید می‌کنم می‌شود نامه‌های پولس را بخوانید و معتقد نباشید مسیح خداست به آن از این مصوبه شورای نیقیه الزاماً از حرف‌های پولس درنمی‌آد برای همین اختلاف وجود داشت آریوس پولس را به عنوان یک آدم مقدس قبول دارد نامه‌هاشون را می‌خونه ولی قبول ندارد مسیح خداست اینکه شما به آن معنای هم‌ذات بودن نمی‌بینید که پولس ابهام‌هایی وجود دارد نزدیک به این است که بگوید مثلاً انگار خود مسیح خدا بوده.

ولی یک چیزی را فراموش نکنید مسیحیت دین عبریه آرامیه عبریه بیشتر من خیلی قبول ندارم که زبان مسیح آرامی بوده که حرف می‌زده حالا فکر می‌کنم که زبان مسیح عبریه چیزی که تحت عنوان انجیل ما راستی‌اش می‌شناسین، سخنان مسیح عبری‌ان و این‌ها همه‌اش ترجمه شده به یونانی و چه پولس بخواهد چه نخواد، هرچقدر هم خوب ترجمه کرده باشه و مترجمینی مثل مثلاً لوقا یا دیگران که انجیل‌ها را نوشتن تلاش کرده باشن، از همین‌جا انحراف شروع شد.

من می‌خواهم روی این تأکید بکنم. باز من ادعاهایی می‌کنم که نمی‌خواهم برایش شواهد، فکر می‌کنم به اندازه کافی مسائل تاریخی و یک خورده‌ای شاید بیشتر از عرف مسلمان‌ها همین کتاب مقدس فعلی را جدی می‌گیرند. معمولاً یک جورهایی جدی نمی‌گیرن. قبول دارم که انحراف در آن هست، ولی اینکه اصلاً کلاً بی‌خیالش بشویم و ما بگوییم که همه‌اش دروغه، نمی‌فهمم چرا باید این‌جوری نگاه بکنیم.

فرزند خدا بودن به معنای ایمانی

من شخصاً معتقدم مسیح واژه پدر را برای خدا به کار می‌برد و این دروغ نیست که ساخته باشه و از اصطلاح پسر خدا استفاده می‌کرده. چه در مورد خودش، چه در مورد دیگران. یعنی در خود انجیل‌ها شما می‌خوانید که مسیح می‌گوید که مثلاً ایمان بیارید، کارهای خوب بکنید که پسران فرزندان خدا بشوید.

و حتی در کتاب مقدس عهد عتیق هم این‌جور اصطلاحات هست. نکته این است که شما وقتی به یونانی این را می‌گید، ترجمه می‌کنید این واژه‌ها را به یونانی، یونانی‌ها از پسر خدا همان چیزی را می‌فهمند که پسر خدا می‌دانند. آن‌ها یک عالمه پسر خدا دارند که پسرای خدا.

بنابراین اینکه در زبان عبری این یک جور حالت تشریفاتی دارد و یک جور صفت مثلاً معنوی برای یک انسانه که تو بهش بگی پسر خدا یا مثلاً یک اصطلاح تشریفاتیه که یک جور در نهایت نزدیکی و مثلاً صمیمیت مسیحی به خداوند بگوید پدر، این پدر مثلاً به زبان عبری ممکن است یک حوزه واژگانش یک حوزه خیلی وسیع‌تری دارد از اینکه پسر.

ولی وقتی این را شما به یونانی ترجمه می‌کنید، یونانی‌ها چه می‌فهمن؟ که مسیح پسر خدا بوده و به خدا می‌گفته بابا مثلاً به پدرش می‌گوید دیگر. ادعا می‌کرده که پسر خداست. بعد یک خورده این‌ور اون‌ورش بکنید، از در همین ترجمه‌ها درمی‌آد که انگار اصلاً می‌گفته خود خدا هستم.

بنابراین این را جدی بگیرید که این فرهنگ عبری که یک فرهنگ خیلی خاص جدا از بقیه فرهنگ‌های باستانی‌ست، بر آن‌ها رشد کرده، وقتی این را ترجمه می‌کنید به زبان یونانی و با افرادی که سابقه بت‌پرستی دارن، پسرای خدا را پرستیدن، خودبه‌خود هر کاری هم بکنید این مرحله یک فضایی ایجاد می‌کند که عامل انحراف می‌تواند باشه.

بنابراین یک بخشی از این انحراف‌ها اصولاً برمی‌گردد به ابهام‌هایی که در ترجمه‌ها به وجود اومده، اصطلاحات بار معنایی در عبری داشتن که در یونانی آن بار معنایی را نداشتن، بنابراین یک مقدار باعث ابهام شده.

یعنی خیلی جاها ممکن است پولس حرف‌هایی که دارد می‌زند در خودش به زبان عبری دارد حرف خوبی می‌زنه، ولی وقتی که دارد می‌نویسه این نامه را به زبان یونانی، آن چیزی که دیگران می‌فهمند ممکن است غیر آن باشه. و تا زمانی که خود پولس مثلاً زنده است، حواریون زنده هستن، این انحراف‌ها خیلی به چشم نمی‌آید.

ولی وقتی این متن‌ها مبنای ایمان می‌شه، دیگر حالا این متن‌ها یونانی‌ان دیگر. و طبعاً شما وقتی ایمانتون را صرفاً از این یونانی‌مآب هستید، به اصطلاح تو فرهنگ هلنیستی دارید زندگی می‌کنید، متن را هم می‌خونید، می‌بینید اینجا نوشته که مسیح پسر خداست.

خب، تو قرآن خدا پسر را به یونانی‌ها گیر می‌دهد که شما چرا می‌گویید پسر خدا؟ نه دیگه، همه مسیحی‌ها گفتن. آخه دیگر مسیحیتی غیر از مسیحیت یونانی نداریم که.

این مسیحیت، مسیحیتی که باقی‌مونده آن چیزی بود که پولس ترسیم کرد. مسیحیتی باقی‌مونده آن مسیحیتی بود که به زبان یونانی ترجمه شد. ما از مسیحیت دیگه‌ای که خبر نداریم، همه مسیحیت همین است. زبان، زبان یونانیه، همه انجیل‌ها را به زبان یونانی نوشتن. الان حتی ببینید انجیل‌هایی که در نقدها به دست آمده که به زبان دیگه‌ای غیر از زبان یونانیه، خب، ترجمه از یونانیه.

انجیل توماس که آنجا پیدا شده، نه اینکه انجیل اصلی توماس باشه، ترجمه‌ای که از یونانی صورت گرفته. دوباره در واقع ترجمه شده. بنابراین ما این‌که مسیحیا، من دارم می‌گویم که عامل انحراف یک مقداری این بوده که فرهنگ یونانی، زبان یونانی، آن استعاره‌ها و بار معنایی واژگانی که تو عبری داشت، نداشت. طبعاً وقتی می‌شناسه پسر خدا، تو زبان یونانی، خب، تمام امپراتورهای روم هم پسر خدا بودن دیگه، پرستیده می‌شدن.

خب، شاید این واژه را به کار می‌برن، خارج از آن که عبری، ترجمه می‌کنند به آن چیزی که مسیحی می‌گوید پسر خدا، آن‌ها همان را می‌فهمند.

یعنی ممکن است که پسر خداست و به همان معنای فرهنگ ببینید، مسیح وقتی می‌گفت پسر خدا، زبان به خودش می‌گفت و به دیگران. وقتی به خدا می‌گفت پدر، می‌گفت شما هم همینو بگویید. الان هم مسیحی‌ها معروف‌ترین دعاشون این است که ای پدر ما که در آسمانی.

بنابراین این ارتباط این‌ها با خدا به عنوان پدر یک ارزش خاصی دارد. مسیحیت ندارد. همه مسیحی‌ها به اصطلاح می‌توانند خدا را به عنوان پدر خطاب کنند. این واجه نیست. این واجه سه جای دیگر واران نداشت.

آن را نمی‌تواند می‌تواند میتنه این خاصی به هر تجاوی کارگاهی بیمانی می‌شود. اینکه واجهگان برای خود آن را یک چیزی دارند دیده. یک نظامی دارند. این مصدریت، حتی از زبان عبری در آن مرد، تب این زبان یونانی شد اصلا، تو نمی‌توانید یک به انحرافت که که دید.

پسر خدایی که مسیح میگفت شد پسر خدا به معنای رومی و خب تا من یونانیان که کلا عادت باشند پسر خدا را بپرستن اینجام که نداشته بود که این یونان پسر خدا می‌گفتند می‌شود اگرش این را هم میارند پس یعنی خلاصه پسر خدا را پیدا کرد پسر واقعی ره خدا را تالا این پسرهای خدایی که مردویلان در آن این یکی پسر واقعی خدا تویشی معنا باشه خدا مثلا در این هم خدا آمان با ببین مسیح از این باقی پسر خدا زنان به خودش میگفته به دیگران همه مسیحی ها که ارتباط می‌کنند پدر می‌کنند.

ارتباط می‌کنند. موسیقی در خودش زارجرافش بار معنایی پیدا می‌کنند. می‌توانید من در زبان ابری بگویم پدر، بعد در زبان فارسی مثلا پرجام بکنم، به آن دروازی بگویم پاپا، به طرف پاپا یکی، بابا خودش می‌گوید پاپا.

در حالی که مثلا پدر یکی بی ممکن است معنایی خیلی لصفه کنه، آن بروم می‌توانه معنایی لصفه کند. در حال من دارم در این حالی که معتقدم تو پلس برای آن نامه هاشو بکنید مشخصی صورت انحرافایی که ما معتقدیم که نصیبی هایی در این نامه های پلس می‌دهد می‌شود بری نسبت کردن همین آن‌ها که پلس سانشای پلس بیده اینها را گرام نگرام نصیبی هایی در این نامه هایی شده یا یک مورد از این دلیلیت را را ازش کردند.

اینکه زیبا از طرف تا ترواد، سیاد ترواد است که چارنان، کمچان، یک جایی را کنند. موسیقی در خود پرداشتی که شما را دست دارید. این‌جور با ریزی می‌توانید که این قسمت های یکی که منی که می‌توانید می‌شود که ساقی نکردند این‌جور فایلت را بیشتر یک نکیلی تا بیان دارند. آن را باید برای ساقی نکردند.

از قصد پیدیو خیلی تفریف شده که این دو تا می‌روید موجود هم داشته هستند. من یک بار یک گزارش پیدیو همیشه امریکایی ها تحقیق کرده بودند در مورد که تاقبال می‌دانید این همه چیزشونی می‌گوید. احساس این است که خواهیدن پیدیو هم که خواه پاس کنند این چیز برای مثلا کارهایی در این مرگی و مثلا کنیدال ها جایند.

این چیز ایدئولوژیکه اینکه ارزه ای که مریض شد. او گناهی دوریش. همه کار ندارید. اوائل اندلا استفاده کشید شده بود. رژه که می‌رفتن از این بهجایی که که فهمیدم راست بگیریم آن رژه رفتن هرکش نیزده بود. باید درست کفی کنیم. یا درست کنیم. دستی کفی بیچست می‌داموند در اینکه آن راست بیچستی. چرا این کار می‌کنیم؟

من که چیزی جدیدی دادید یادم پس این کسی که ارتشی به تاقوتی و باستشگی داده بود و کمام این سنت های کجا آمد از قلب ندارد را را رفتن تر این های کار به چیزی دست دارد باید یکی خدک یکی رباسشون رنگش فرق بکند آرمشون فرق بکند یکسری قواعد بگیرید که فرق بگیر کلیمی کار بکند وقتی از یک چیزی جدید تخصیل می‌دید یک حد استقرار قراری و حضوریت به دادن ادیدید.

همین احساسی هم نفسیدید که این‌جور داشته که عورینا عمل که اینها از بعضی های چیزهای یکی دیل جا دارد. این هایی که قرار نبود دیل بشند. که چیزی ترکن با نفسیدید جای قراری به دیدید گردن. این است با این همه قضیلیتی که داگانه که هستند.

خلا سریعه که ندارم این ادارگاه خودتان را فراموش دارم این دارد را خود مهمی که می‌بینید کنید حتی به قدر اصلی که به این قدر اصلی همه بازش مدتیده داده می‌دهید منشه یعنی بیدار خودتان را یعنی ایسایی ادار خودتونی که دارد می‌کنید بنابراین خود یخود دارید یعنی دو دانه ها خودی هم بیرون می‌کنند و هم دوره کنید که هم بخواسته یکی هایی یعنی یا کشار یا بیگن این‌ها یکی ها بیگن به این جاستی که یکی هر منطقه نسلی احساسی کنین که این درخیری مقام موطنانی، قدرتش کنین که خود نسیریه او، نسیریه را مطمئنونیدی، گشمانه، یا دوابطی به نسیریه او یا یک یویانی که، نسیریه او یا یویان که نسیریه او مطمئن. که یک دیگر احساسی کنید که راحت برای این نسیریه او شاید که این را آزاده، برای این دارید.

این کرایشی در نصیریت درگیری و همینجا نهانده خواست شاید با همین گرد خانه‌هایی که اونهای هستند، دادنید و خلقی در روزی که ساتنان را اندارای آمالیکترین برنامه و خلقی نگردن و خلقی در خانه‌های آگردن اینجا باید برداریم.

ورزهانید قاتل اینشون به هر صحبتانی به انجام کرده از خالصی در زن جدید. اینکه فکر می‌کند که به آن عهدوشترهای حتی ثانیه اموزی و درست دارد، او سادگیری با آن های واضح باز را بزن و خدافت زنگیری لطفید.

این قرار نیست که بیشتر قدر این را می‌کنید. این مرد نیست که این قرار نیست که به خدا کنید. این قرار نیست که به خدا کنید. و همونطور که شاید در کجویانوی بیدار کنید، کنید با من را بیاید. به این طرف، چرا شاید که شاید شعور از این نظران را بیاید، برای این اندازه با کنید، در حال حالی دیگر یاد باشید.

اگر کنید، با من بیاید، پیشی نیست که گفتی باید بیایید یاد در این تقصیل که شاید بگرده باشید که امتحان عادت و بیدار سناسی کنید و من شما میپسیم به هر کار اتفاق میکنی؟