→ بازگشت به سورهٔ بقره

جلسهٔ ۰ · سورهٔ بقره

تک جلسه سوره بقره

۱۴,۶۱۶ واژه · ۲۳ موضوع
خلاصهٔ تولید شده توسط هوش مصنوعینقشهٔ موضوعیِ این جلسهورود ←

در این جلسه مرور سورهٔ بقره به‌عنوان آغاز سری بررسی سوره‌ها مطرح می‌شود و با اشارهٔ کوتاه به سورهٔ حمد آغاز می‌گردد. دیالوگ با بنی‌اسرائیل، گزارش تاریخ و انتقال ولایت، و اعلام امت جدید با تغییر قبله محور بحث است. سه گروه آغاز سوره، غیب، و سخت‌تر شدن شریعت با مقاومت نیز طرح می‌شود.

آغاز سری مرور سوره‌ها با بقره

خب، اولین جلسه از این سری جلساتی که قرار است در مورد سوره ها صحبت کنیم. قبلاً یک بار یک جلسه شبیه این تشکیل شد در مورد سوره نور، سوره روم. حالا قرار شد که از اول قرآن شروع کنیم. اولین جلسه هم با سوره بقره باشه.

بعد من اینطور هر یک ماه و نیم، دو ماه مثلاً یک مدتی گذشت، یک سوره ای را از هم به ترتیب برویم جلو. و طبعاً انتظار زیادی هم از این جلسات نباید داشته باشید. برای خاطر اینکه مثلاً من فکر می‌کنم سوره بقره را این‌ها نمی‌شود در یک ساعت، نه دو ساعت روخوانی کرد، چه برسد به اینکه مثلاً در مورد مفاهیمش صحبت کرد.

از این نظر خب برای من یک سهولتی دارد دیگر. یعنی انتظار زیادی اصولاً مثلاً از این جلسه نیست که یک چیز خیلی عمیقی در مورد سوره بقره گفته بشود. امم در ایمیلی که آمده بود اسمش بود «مرور سوره بقره». اصلاً مقدمه‌ای بر سوره بقره. یک چیزی مثل یک راهنمایی کلی که یک چیزهایی را به که راحت می‌شود دید را مثلاً راحت ببینیم.

من در واقع ایده ایده‌ای که به وجود آمد که تصمیم گرفتم این کار را بکنم این است که یک جوری در واقع این جلسات را جلو ببرم که به جای اینکه یک چیزی، یک بحثی بسته بشه، بیشتر در واقع یک بحث‌های باز بشود که بعداً مثلاً خودتان بتوانید در موردش کار بکنید و امم یک جوری مثلاً بحث را پیش ببرید.

مثل تعریف کردن پروژه و ایجاد سوال بیشتر. یک کلیات خیلی خیلی چیزهای ظاهری را می‌گم، بعد سعی می‌کنم بگویم که اگر سوره را دقیق بخوانید چه چیزهایی ممکن است در واقع گیرتون بیاید و همین‌جوری فکر کنم برنامه همه جلسات یک چنین چیزی باشه.

منتها امم نکته اصلی این است که در مورد فرم این جلسات این است که احتمالاً بعد از سه چهار جلسه‌ای که گذشت به یک چیز مشخصی می‌رسیم که چه کار بکنیم. من الان فعلاً در مورد سوره بقره یک کاری می‌کنم، شاید مثلاً بعداً چهار پنج جلسه گذشت، یک فرمت خیلی مشخص پیدا کرد که هنوز من به یک چنین چیزی نرسیدم.

سوره حمد به مثابه فاتحه الکتاب

خب، بگذارید من چون قرآن با سوره حمد شروع میشه، حداقل چند کلمه در مورد سوره حمد صحبت بکنم. بعد برویم سراغ سوره بقره. برای خاطر اینکه سوره حمد را امم شاید مهم‌ترین سوره قرآن می‌دانند. امم طبعاً اینکه شروع کنیم قرآن رو، اسم سوره حمد هم فاتحه الکتابه.

امم چیزی که کتاب در واقع باهاش گشوده میشه، شروع می‌شود. من می‌خواهم چند جمله در مورد سوره حمد بگویم بدون اینکه اشاره‌ای به محتوا، مثلاً آیات سوره حمد بکنم. می‌خواهم همین نکته اساسی را در واقع بگویم که سوره حمد یا سوره فاتحه در واقع مثل یک جور دعای پیش از خواندن قرآن.

فاتحه الکتاب هم اگر بهش می‌گویند امم شاید از این جهته که شما در واقع وقتی که می‌خواهید شروع بکنید قرآن را بخوانید که کتابیه که «هُدًى لِّلْمُتَّقِینَ» از خداوند هدایت را طلب می‌کنید. یعنی در واقع انگار امم من نمی‌خواهم بگویم سوره حمد مستقلاً یک سوره چیزی نیست.

می‌خواهم بگویم به این شأن سوره حمد دقت بکنید که چرا اول قرآن قرار گرفته. با اینکه جزو سوره‌های کوچک قرآنه و جاش به یک معنایی به نظر می‌آید که در ابتدای قرآن تقریباً یک سیر نزولی طول سوره‌ها دارند حالا با یک نوساناتی. مطمئناً عجیب‌ترین چیزش این است که با یکی از کوچک‌ترین سوره‌های قرآن، قرآن شروع می‌شود.

این اول قرار گرفتنش به دلیل این است که در واقع شما با این سوره قرآن را شروع می‌کنید به این معنی که مثلاً خداوند را حمد می‌گویید و از خدا طلب هدایت می‌کنید و وارد قرآن می‌شوید. این طلب هدایت کردن به یک معنایی مثل امم این است که خداوند راه را برای شما در این فهم مفاهیم قرآن که در واقع کتاب هدایته باز بکند.

و به همین دلیله که سوره حمد در رکعت‌های نماز قبل از خواندن یک سوره‌ای از قرآن قرار گرفته به طور واجب. یعنی شما هر وقتی که نماز را که می‌خواهید بخونید، اول سوره حمد را می‌خوانید و بعد قرار است که قرآن را قرائت بکنید.

ما بهش می‌گوییم حمد و قل هو الله خواندن. یعنی اصولاً آن برنامه خواندن قرآن در نماز کاملاً به نظر می‌رسد فراموش شده. حداقل شیعیان یا ایرانی‌ها به دلیل اینکه زبان عربی و این‌ها بلد نیستن، کم‌کم تبدیلش کردن به اینکه یک سوره بخونن.

حمد در نماز و اهل سنت

مثلاً گاهی بعضی از امام‌های جماعت یک سوره کوتاه دیگر قرآن را مثلاً سوره کوثر یا سوره «إِنَّا أَنزَلْنَاهُ» یک چیز دیگر هم ولی شکل واقعی خواندن نماز همون‌جوریه که اهل سنت انجام می‌دهند. یعنی اصلاً معلوم نیست که الان وقتی شما می‌رید در یک جماعت مثلاً اهل سنت شرکت می‌کنید، امام جماعت امروز کدام قطعه از قرآن را می‌خونه.

آن‌ها به دلیل اینکه موظف نیستند که یک سوره کامل بخونن، از هر جای قرآن یک قطعه، مثل یک صفحه تقریباً می‌خوانند و طبعاً سوره حمد را اول می‌خوانند و بعد قرآن را در واقع می‌خوانند و مردم گوش می‌دهند دیگر حالا یا اگر فرادا هم باشه به هر حال یک قطعه‌ای از قرآن را می‌خوانند. من فکر می‌کنم که ماجرای خواندن حمد و سوره در نماز این‌جوری بوده.

قرار بوده که مسلمان‌ها به‌طور متداوم در واقع قرآن را مرور بکنند و متأسفانه ما این سنت را به یک معنایی فراموش کردیم دیگر حالا من دارم این حرف را زدم نه به دلیل اینکه در مورد سوره حمد به آن صورت حرف زده باشم، برای خاطر اینکه شما را دعوت بکنم که یک خورده تو نمازهای روزانه‌تون لااقل یک ذره متنوع‌تر قرآن بخوانید.

لزوماً ندارد حفظ بکنید. می‌توانید یک جوری از را هم بخوانید. یک خاصیتی که یک جوری یک قرآن خیلی بزرگ داشته باشید که از دور بشود دید یا یک جوری قرآن را به خودتان نزدیک بکنید. خب بگذریم. من فقط از باب خالی نبودن عریضه فکر کردم که حالا مجموعه صحبت‌ها را در مورد سوره حمد یک چیزی گفته باشم، بعداً وارد سوره بقره بشویم.

قبل از اینکه با سوره بقره شروع بکنم، این سؤال وجود دارد که آیا ترتیب سوره‌های قرآن یک ترتیبیه که توسط پیغمبر تعیین شده یا نه؟ مسلمان‌ها همین‌جوری مثلاً بر اساس طول چیدن یا یک جوری به هر حال چیده شده.

و من قصد ندارم وارد این بحث بشوم که این‌جوری هست یا نه. فعلاً می‌خواهم اشاره بکنم که خب خیلی مناسبت دارد که سوره حمد اوله و خیلی مناسبت دارد که سوره بقره این‌جوری شروع می‌شود که ذالک الکتاب لا ریب فیه هدی للمتقین.

تو سوره حمد گفته می‌شود که از خداوند اهدنا الصراط المستقیم از خداوند هدایت می‌خواهیم. سوره بقره هم این‌جوری شروع می‌شود که این اصلاً انگار که شروع یک کتابه دیگر. می‌گوید که این کتابیه که مثلاً هیچ تردیدی در آن نیست و هدایت برای متقین. خود کتاب در واقع خودش را دارد معرفی می‌کند.

خب بنابراین تا اینجا حداقل شروع قرآن به نظر می‌رسد که یک روال خوبی دارد که کتاب در واقع این‌شکلی شروع شده با سوره حمد و بعد با این آیه ابتدایی سوره بقره. من می‌گویم بدون اینکه بخواهم وارد این بحث بشم، در این جلسه حداقل سعی می‌کنم نشان بدهم که سوره بقره در چه جای خوبی قرار گرفته.

حالا بقیه سوره‌ها را حتماً موظف نیستم که در مورد هر سوره‌ای بگویم. چون برخی از مفسرین خودشان را موظف می‌کنند که در مورد ارتباط بین هر سوره با سوره‌های قبل و بعد خودش بحث بکنند و سعی کنند نشان بدن که آن سوره‌ها ترتیب منطقی و خوبی دارند.

حالا من بدون اینکه بخواهم خودم را از الان موظف بکنم، اگر نکته‌ای در این جهت هست، خب بهش اشاره می‌کنم. بگذارید وارد بحث در مورد سوره بقره بشویم. سوره بقره از یک من حتی وقت ندارم که قطعه‌بندی بکنم، بگویم که چند قطعه دارد و این حرف‌ها.

بنابراین خیلی خیلی کلی می‌خواهم صحبت بکنم. یک روال درس‌های گذشته را احتمالاً در این بحث نمی‌بینید. سوره بقره از قسمت اولش وقتی شروع می‌شه، سه گروه از مردم را معرفی می‌کند و بعد یک آیاتی می‌آورد و بعدش وارد داستان آفرینش در مورد خلقت آدم و ماجرای هبوط انسان از جنت می‌شود.

این قسمت را اسمش را بگذاریم فعلاً مقدمه. به نظر حالا یک جور مثل اولین قطعه بزرگی که می‌توانیم در واقع بگوییم از ابتدا تا انتهای داستان آفرینشه. متن اصلی سوره بقره به نوعی با از اینجا شروع می‌شود که خطاب به بنی‌اسرائیل قصایی گفته می‌شه، یادآوری می‌شود و همین‌جور سوره ادامه پیدا می‌کند.

دیالوگ خداوند با بنی‌اسرائیل

بنابراین فعلاً این مقدمه را به اصطلاح اسکیپ کنیم، برویم از اینجا شروع بکنیم که خداوند شروع می‌کند در واقع یادآوری کردن بخشی از تاریخ بنی‌اسرائیل از وقتی که از مصر در واقع بیرون اومدن و بعد همین‌جور جریان‌هایی را پشت سر گذاشتن تا به هر حال سوره با یک جور مکالمه بین خداوند و بنی‌اسرائیل شروع می‌شود و همین‌جور این دیالوگ به نوعی ادامه پیدا می‌کند.

گاهی چیزی از طرف آن‌ها نقل می‌شود که آن‌ها این‌جوری می‌گن، این‌جوری بوده و همین‌طور سوره پیش می‌رود که این به نظر می‌آید که آن فضای در واقع اصلی به اصطلاح بدنه سوره بقره است که برمی‌گردد در واقع در مورد قوم بنی‌اسرائیل و مسائلی که حول و حوش قوم بنی‌اسرائیل هست که بحث‌هایی را مطرح می‌کند. خب، بگذارید از من از فرض کنم که از اینجا می‌خواهیم شروع بکنیم، بعداً برگردیم در مورد اهمیت مقدمه صحبت بکنیم.

ماجرا این است. ماجرای اساسی که در رابطه سوره بقره مطرحه این است که شما حالا جدای از مباحث این سوره، همه ما می‌دانیم که یک قومی وجود دارند به اسم بنی‌اسرائیل و یک دینی وجود دارد به اسم دین یهودی، یهودیت و یک دینی وجود دارد به اسم مسیحیت که این‌ها مجموعاً اکثریت شاید مردم دنیا را تشکیل می‌دهند.

حالا مسلمان‌ها را فعلاً خیلی کار نداریم. باقی مردم هم متدین دنیا، یک جمعیت بسیار بزرگشون مسیحی‌ها و یهودی‌ها هستند که هر دوی این‌ها معتقدن که خداوند در تاریخ دخالت خاصی کرده. من می‌خواهم یک خورده متوجه‌تون بکنم که این یک خورده ادعای عجیبیه.

یهودیا، من مخصوصاً از قول یهودی‌ها می‌گم، یهودی‌ها معتقدن که خداوند در یک تاریخ مشخصی قوم بنی‌اسرائیل را به عنوان قوم خاص خودش در زمین انتخاب کرده و حالا به طور خاص با فرستادن حضرت موسی این قوم را حرکت داده، برده در مثلاً فرض کنید صحرای سینا، پای کوه طور بعد معاهده‌ای بین خداوند و این قوم بسته شده بر اساس اینکه خداوند از این‌ها عهد گرفته که یک کارهای خاصی را انجام بدن، نماینده یکتاپرستی در کره زمین باشند و خداوند هم متقابلاً عهد کرده که از این‌ها دفاع کند و یک جوری در واقع مثل اینکه این‌ها را سرپرستی، ولایت این قوم را به عهده بگیرد.

خب این ادعا خودش عجیبه دیگر. خداوند یک قومی را انتخاب کرده، برده یک جایی و باهاشون یک معاهده‌ای مثلاً بسته، صندوق عهدی وجود داشته بر اساس نقل بنی‌اسرائیل که این صندوق در واقع نماد عهد عهد و میثاق بین بنی‌اسرائیل و خداوند بوده.

و بعد در طی ۱۰ سال خداوند به طور مداوم پیامبرانی را برای تثبیت این میثاق فرستاده، جنگ‌هایی بر علیه بنی‌اسرائیل ایجاد کردن که در کتاب تورات به صراحت می‌گوید که خداوند از بنی‌اسرائیل پشتیبانی کرده، معجزاتی در بعضی از این جنگ‌ها به نفع بنی‌اسرائیل ظاهر شده و بنی‌اسرائیل به نوعی معتقدن که در این ۱۰ سال به هر حال خداوند به پشتیبان این قوم بوده بر اساس همان معاهده‌ای که در پای مثلاً کوه طور بسته شده و این ادعا ادعای یک مقدار عجیبیه.

از طرف دیگر عهد بنی‌اسرائیل اساساً آن‌ها بیشتر این‌جوری بهش نگاه می‌کنند که بر اساس رعایت تکالیف الهیه که خداوند به تدریج توسط حضرت موسی و بعد پیامبران دیگر نازل کرده، شریعت نسبتاً سنگینی که بنی‌اسرائیل در واقع موظف بودن که اجراش بکنند و مادامی که به این شریعت عمل می‌کنن، یک جوری انگار تحت حمایت و هدایت خداوند هستند. خب اگر شما آدم ملحدی باشید، خدای‌نکرده، خب اصلاً این ادعا که خیلی دیگر ادعای مثل خواب و خیال می‌ماند دیگر.

آدم‌هایی هستند فکر می‌کنند که با خدا مثلاً این‌ها را برده یک جایی باهاشون یک داستانی، یعنی ملحدین این‌جوری نگاه می‌کنند به کتاب تورات که یک مجموعه مثل آرزوهای یک مشت آدم مثلاً بیابانی که هیچ‌وقت هم در طول تاریخ چنین امپراتوری چیزی نداشتن، یعنی یک قوم نسبتاً کوچیک و کم‌جمعیتی در خاورمیانه هستن، می‌گویند این‌ها را خدا مثلاً برده یک جایی و مثلاً یک حرف‌هایی زده و نمی‌دانم روی یک کتیبه‌ای فرمان‌هایی برای ما نوشته و بر اساس همان خودشان را اصلاً یک موجودات استثنایی ممکن است در کره زمین فرض بکنند.

به هر حال تورات نه تنها مورد اعتقاد یهودیاست، یعنی این تاریخ خاصی که در کتاب مقدس برای بنی‌اسرائیل نقل می‌شه، نه تنها مورد اعتقاد یهودیاست، بلکه مسیحی‌ها هم بهش به طور کامل معتقدن. تقریباً ما مسیحی‌ای نداریم که معتقد نباشد که حالا به غیر از این بعضی از این روشن‌فکران جدیدشون که یک جورهایی مثلاً کتاب مقدس را سمبلیک می‌دونن، کتاب مقدس مورد قبول مسیحی‌ها و یهودیاست.

بنابراین این تاریخ خاص که خداوند یک چنین عملی در تاریخ انجام داده و در تاریخ زندگی بشر انگار خداوند خودش را وارد کرده، ما معتقد نیستیم که بین مثلاً فرض کنید جنگ ایران و روم خداوند مثلاً یک جوری اراده خودش را ظاهر کرده یا هیچ جای دیگه‌ای دنیا معمولاً اعتقاد خاصی نیست.

حالا ممکن است هر قومی برای خودشان پیروزی‌هاشون را مثلاً با کمک خداوند یا خدایان بدونن ولی به این شکل که خدا بیاید یک عده را از یک جایی برداره، از در مثلاً آب عبور بده، فرعون را غرق بکند و بعد این‌ها را ببره یک جایی و ظهور پیدا بکند خداوند در مقابل این افراد و یک جوری میثاقی به بنده به این شکل واقعاً با این غلظت کسی چنین ادعایی ندارد.

یکی از مهم‌ترین مسائل و محتوای سوره بقره این است که در واقع خداوند در قرآن اساس این روایت بنی‌اسرائیلی یهودی‌ها را می‌پذیره. یعنی ما مسلمون‌ها هم معتقدیم که این اتفاق‌های عجیبی که در تورات گفته شده و اینکه قوم بنی‌اسرائیل حداقل به مدت ۱۰ سال به نوعی قوم خاصی بودن که یک جور ارتباط خاصی با خداوند داشتن در قرآن تایید می‌شود.

و فکر می‌کنم این یک ویژگی خاص در واقع سوره بقره‌ست که اصلاً این‌جوری شروع می‌شود که این تاریخ قوم بنی‌اسرائیل به نوعی در قرآن دارد مهر تایید بهش می‌خورد با یک تفاوت برداشت‌هایی. مثلاً اگر آن‌ها فکر می‌کنند که ابنای خداوند هستن، مثلاً جزو خانواده خداوند هستن، خداوند بهشان نظر خاصی داره، این رد می‌شود.

ولی اینکه خداوند ارتباط خاصی با قوم بنی‌اسرائیل در واقع برقرار کرده در قرآن تایید می‌شود. فکر می‌کنم نکته اساسی این است که خداوند در بقیه مردم اون‌طوری که بر بنی‌اسرائیل ظاهر شده، ظاهر نشده. این در قرآن دارد تایید می‌شود.

دقت می‌کنید؟ فکر می‌کنم این نقطه خیلی مهمی است. خب اینکه خدا ببینید شما به تاریخ انبیا مثلاً در قرآن که نگاه می‌کنید، خداوند خودش را بر انسان‌های خاصی ظاهر می‌کند. مثلاً بهشان وحی می‌کند یا به نوعی به هر حال تجلیات خاص خداوند و این‌ها در زندگی خودشان می‌بینند.

ولی نه بر یک قوم بزرگ جمعیتی از مردم. این عبارت‌هایی که در قرآن هست، مثلاً در سوره بقره بیشتر از هر چیزی به این لحظه برمی‌گردیم در تاریخ بنی‌اسرائیل که رفعنا فوقهم الطور. ببینید جاهایی معمولاً خداوند یک چنین رفتارهایی را انجام داده و ظهور پیدا کرده که می‌خواهد یک قوم نابود بشود.

که آیات خداوند را به این شکل ببینن. یعنی اینکه شما یک قومی را در واقع ببرید و یک چنین معجزاتی را در طول راه ببینن و یک جای خاصی اصلاً انگار ببینید کار به جایی رسید از ظهور خداوند و این‌ها به چنان اطمینان قلبی رسیدن که در مقابل یک موجود عظیم غیبی مثلاً فرض کنید با قدرت نامتناهی قرار گرفتن که هر کاری را انجام می‌دهد که این‌ها حتی هوس این کردن که خداوند را بتونن ببینن.

خواستن که گفتن ما می‌خواهند خداوند را جهراً ببینیم. اصلاً ببینیم دیگر خداوند. یک جوری دیگر از این مقدار که مثلاً ظهور کرده یک مقدار هم پا فراتر بگذارد.

که حتی باز جواب این نیست که اه مثل اینکه تا جای ممکن خداوند ظاهر شده دیگر. خب قابل دیدن نیست خداوند توسط چشم بشر. ولی مثلاً در مقابل این خداوند یک معجزه عظیمی ظاهر کرده از فروپاشی مثلاً کوه و اینکه به هر حال این‌ها به نوعی عظمت خداوند را احساس بکنند.

اینکه یک قومی با این شدت تمام یک قوم یک جایی بروند در یک صحرایی و خداوند یک چنین نمایشی از ظهور خودش رو، ظهور قدرت خودش را برای‌شان در واقع انجام بده، استثناییه. در طول تاریخ ما یک چنین چیزی ندیدیم.

قرآن دارد این را تایید می‌کند. قوم بنی‌اسرائیل ویژگی‌ای دارند از مواجهه با قدرت و عظمت خداوند که شاید در هیچ قوم دیگه‌ای در طول تاریخ اتفاق نیفتاده و نیفتاده غیر از آن‌هایی که آخرین لحظه‌های عمرشون قبل از اینکه نابود بشوند یک جور مثلاً تجلیات خاص الهی را در عذابی که نازل شده بود می‌دیدن.

بعداً هم در طول تاریخ اون‌طوری که در تورات نقل می‌شود تا حدودی شما می‌بینید که تو قرآن یک جاهاییش مثل همین داستان طالوت و جالوت و پیروزی قوای بنی‌اسرائیل تایید می‌کنه، به نوعی این معجزات در طول تاریخ ۱۰ ساله بنی‌اسرائیل تا زمان ظهور حضرت مسیح ظاهر می‌شده.

بنابراین این نوع ارتباط خاص در واقع خداوند با بنی‌اسرائیل توسط قرآن دارد تایید می‌شود.

بقره فراتر از خرده‌گیری بر یهود

این یکی از مهم‌ترین محتواهای سوره بقره‌ست. من تعمداً این‌جوری بحث را شروع کردم برای خاطر اینکه متاسفانه شاید به دلیل دشمنی‌هایی که بین مسلمان‌ها و یهودی‌ها وجود داشته و الان هم تشدید شده، همه‌ش این سوره بقره را به عنوان یک جور خوردگیری بر بنی‌اسرائیل و اینکه این‌ها چقدر آدم‌های بدی هستند بعضیا می‌خوانند.

من دارم سعی می‌کنم آن نکته‌های مثبتش را در واقع یک خورده طولانی می‌کنم که این را ببینید. درست است که بنی‌اسرائیل رفتارهای خوبی ندارند ولی یک حقیقت تاریخی در تاریخ این قوم وجود دارد آن هم این است که یک جور ارتباطی، ارتباط خاصی با خداوند پیدا کردن که بقیه اقوام نداشتن.

خداوند این‌ها را از یک جایی بلند کرده، برده یک جایی، میثاق بسته، بعد وعده این را داده که به یک سرزمینی، همه این‌ها در قرآن هست دیگر. این‌ها قرار است به یک سرزمینی برسن که آنجا نعمت مثلاً فراوانه. حالا در کتاب مقدس نوشته که یک جایی که جوی نمی‌دانم شیر و عسل مثلاً جاریه.

به هر حال این حرکت تاریخی، بعداً ۴۰ سال این‌ها به دلیل تمردی که کردن به تأیید قرآن در بیابان سرگردان شدن. در همین سرگردانی از نمون‌سوز از دنیا رفتن ولی به هر حال به آن سرزمین موعود به نوعی دست پیدا کردن، وارد فلسطین شدن و به هر حال این ماجرای تاریخی خاصیه که ما در مورد اقوام دیگر نمی‌بینیم و در مورد بنی‌اسرائیل قرآن دارد تأیید می‌کند که این فضیلت را خداوند به بنی‌اسرائیل داد.

یعنی این فضل و حکم علی‌العالمین چند بار تو این سوره تکرار می‌شود که خداوند این نوع در واقع خاص ولایتی که بر بنی‌اسرائیل داشته را بهشان به عنوان یک فضیلتی که بهشان داده تأیید می‌کند و ازشان می‌خواهد که در مقابلش شکرگزار باشند.

خب من این نکته را که می‌تواند در واقع نکته عجیبی باشه در مورد اینکه ادعاهای بنی‌اسرائیل ادعاهای عجیبیه و شریعت عجیب و غریبی، شما بنی‌اسرائیل را باز به عنوان یک ملحد مثلاً به تاریخ نگاه کنی، یک قومی را مثلاً می‌بینی غیر از آن ادعاها، چه جوری هم عجیب و غریب زندگی می‌کنند.

مثلاً همه مردم دارند زندگی عادی‌شونو می‌کنن، این‌ها غذا می‌خواهند بخورن، آداب عجیب و غریب، چیزها را یک جور خاصی می‌خورن، سر سفره می‌خواهند بشینن یک جور و همه‌ش می‌گویند که این‌ها را خداوند با ما تو آن میثاق از ما خواسته که این کارا را بکنیم. شنبه‌ها به معنای واقعی کلمه دست به سیاه و سفید نباید بزنن.

نمی‌دانم راه می‌خواهند بروند این‌جوری. خیلی شریعت وسیع و دست‌یافته‌ای دارند از خوردن و خوابیدن و همه‌جا یک سری مقررات وجود دارد که خیلی هم رعایت کردنش به نظر می‌آید سخته. حالا یک آدم‌ها شما فکر کنید که در دوران تاریخی گذشته مردم دیگر به بنی‌اسرائیل چه جوری نگاه می‌کردن؟

یک عده آدم‌های عجیب و غریبی که خب این زندگی روزمره و نرمالی که همه دارند می‌کنند را این‌ها نمی‌کنند دیگر. و همه‌شان حرفشون این است که این طبق یک معاهدات الهی در یک تاریخ خاصی مثلاً عهد کردن که این شریعت را به گردن بگیرند.

من از همین الان می‌خواهم این نکته را تأیید بکنم که این شریعت یک مقدار بار گرانی بوده نسبت به شریعتی که ما داریم رعایت می‌کنیم و این تصور که یهودی‌ها مثلاً شریعت خودشون رو اختراع کردن بعضی‌ها فکر می‌کنن که در اثر تحریف که این شریعت این‌قدر دشوار شده.

مثلاً علمای یهودی اومدن برای خودشون شاخ و برگ دادن و یه شریعت سختی ساختن. ولی قرآن به نوعی تأیید می‌کنه که این‌جوری نیست. شریعت بنی‌اسرائیل شاید همه این چیزهایی که اونا می‌گن جزو شریعت واقعی‌شون نباشه، تحریف هم توش واقع شده باشه.

ولی شریعت بنی‌اسرائیل همون‌طور که در همین سوره بقره به نوعی اشاره می‌شه، عسر بوده، بار گرانی بوده به دوش بنی‌اسرائیل. و بعداً خداوند می‌گه که از مسیح اومد تخفیف بده که خب اینا دیگه نمی‌پذیرفتن تخفیف رو و بعداً شریعت اسلام ظاهر شد که شریعت معتدلیه که اصلاً دشواری نداره، شهرت داره که شریعت سهله دیگه به هر حال

در مقابل چیزی که از بنی‌اسرائیل خواسته شده بود، اون چیزی که در اسلام از مردم خواسته می‌شه تقریباً هیچ باری به حساب نمی‌آد. خیلی خیلی ساده‌تره نسبت به اون چیزی که یهودی‌ها رعایت می‌کردن.

فضیلت و مسئولیت بنی‌اسرائیل

پس تمام این ماجرای تاریخی اینکه اینا یه شریعت عجیب و غریبی یه مقدار داشتن و اینکه یه جور راهبری خاصی خداوند در طول تاریخ بنی‌اسرائیل حداقل در ۱۰۰۰ سال نسبت بهشون داشته، اینا همه در قرآن هست و سوره بقره سوره خاصیه که متمرکز می‌شه، بخش عمده‌ای از این سوره روی تأیید کردن این ماجرا و در عین حال خرده‌گیری به بنی‌اسرائیل که اون‌جوری که باید در واقع این فضیلت رو شکرگزار نبودن.

قرار این بود طبق میثاق، میثاق در قرآن ذکر می‌شه دیگه، اساس میثاق یکتاپرستی و رعایت یه سری قواعد اخلاقی بود که اون‌طوری که خود یهودی‌ها می‌گن در ۱۰ فرمان بر یه سنگ‌نوشته‌هایی حک شده بود و توی تابوت عهد مثلاً قرار داشت و بعداً خب این شریعت جزئیات پیدا کرد و کم‌کم دشوار شد

ولی اساسش اون چیزی که مدام هم در قرآن اشاره می‌شه و مورد خرده‌گیری قرار می‌گیره اینه که به طور مداوم اون یکتاپرستی و اون چیزی که در واقع باید در مقابل معاهده انجام می‌دادن رو انجام نمی‌دادن.

خب، این دلیل اینه که من می‌خوام بگم از یه جایی سوره شروع می‌کنه این ماجرا رو می‌گه و بعد این ماجرا کم‌کم تبدیل می‌شه به مسئله ظهور دین اسلام و مسئله اساسی که اینجا وجود داره اینه که قرآن در عین حالی که تأیید می‌کنه خیلی چیزهایی رو که یهودی‌ها ادعا می‌کنن، در عین حال به هیچ وجه توی معاهده خداوند با بنی‌اسرائیل مطمئناً این نبوده که خداوند قوم دیگه‌ای رو بعداً به عنوان قوم خاص خودش انتخاب نکنه.

شاید خداوند یکی‌یکی می‌خواد همه اقوام دنیا رو ببره مثلاً در کوه طور باهاشون معاهده ببنده. یهودی‌ها مدعی نیستن و نمی‌تونن مدعی باشن که قومی هستن که تنها قومی هستن که قراره یه همچین رفتاری باهاشون بشه.

سوره بقره محتوای اصلیش اینه که ضمن تأیید اینکه خداوند قوم بنی‌اسرائیل رو انتخاب کرده بود و این فضیلت رو بهشون داده بود، دوران بنی‌اسرائیل با ظهور اسلام به نوعی داره تموم می‌شه انگار. یعنی قوم جدیدی پیدا شدن و میثاق جدیدی انگار داره بسته می‌شه توسط نزول قرآن که قراره که در واقع اون ماجرا به نوعی در این قوم هم اتفاق بیفته.

و این قوم در واقع قومی نیستن به غیر از همون شاخه دیگه‌ای از فرزندان ابراهیم که اساس اون میثاقی که خداوند در واقع با بنی‌اسرائیل هم بست برمی‌گرده به میثاقی که با حضرت ابراهیم بست.

و حالا در واقع اون ماجرای بزرگ تاریخی داره اتفاق می‌افته که انبیا و شریعت، اون دین الهی از اون شاخه به اصطلاح بنی‌اسرائیل داره منتقل می‌شه به شاخه بنی‌اسماعیل که از قبل در واقع در سوره بقره صراحت بیان می‌شه که تدارک یه همچین ماجرایی در تاریخ دیده شده.

یعنی این‌شکلی نیست که این یه چیزی دفعتاً قرار نبوده این‌جوری بشه، قرار نبوده که در بین فرزندان اسماعیل مثلاً پیامبر بزرگی ظهور بکنه و این در اثر یه تصور ممکنه این باشه چون بنی‌اسرائیل درست رفتار نکردن حالا این اتفاق داره می‌افته.

قرآن منکر اینه. برنامه از اول اینه که این‌ور هم در بین فرزندان اسماعیل هم پیامبر بزرگی ظهور بکنه. خب این در واقع فضای کلی سوره بقره اینه که شاید در واقع اون نقطه عطف مهم تاریخی در این سوره داره گزارش می‌شه، داره اعلام می‌شه.

داره اعلام می‌شه که دیگه قوم بنی‌اسرائیل اون قومی نیستن که خداوند مثلاً باهاشون ارتباط خاص داره، قوم دیگه‌ای اینجا حالا هستن که خداوند قرآن رو داره براشون نازل می‌کنه، پیامبر دیگه‌ای اومده و یه دارد. قوم دیگه‌ای اینجا حالا هستند که خداوند قرآن را دارد برای‌شان نازل می‌کنه، پیامبر دیگه‌ای آمده و یک جوری یک تغییر بزرگ تاریخی اتفاق افتاده، مثل اینکه وراثت آن خلافت الهی که دست مثلاً خاندان حضرت ابراهیم در آن شاخه بود، دارد منتقل می‌شود به این.

و آن در واقع آن نقطه عطف، آن نقطه اوج ماجرا که شاید در مرکز ماجراهای سوره بقره قرار داره، اعلام تغییر قبله‌ست. یعنی تمام این سوره را شما به نوعی می‌توانید در واقع این‌جوری بخوانید که می‌توانید می‌توانید این‌جوری بخوانید که چقدر را حساب شما خرید کردید و در واقع بله خب نه، خیلی ممنون، من فعلاً نمی‌خواهم.

شما تو این اگر سوال می‌پرسید ممکن بود بخوانم ولی کسی سوال تو این جلسه فعلاً نمی‌کند. در واقع به یک معنایی، من خیلی با احتیاط این را می‌گم، برای خاطر اینکه این یک چیز ظاهریه، در واقع آن ثابت‌ترین چیزی است که شما از تو سوره بقره ممکن است ببینید.

گزارش تاریخ و انتقال ولایت

اینکه تغییر قبله دارد در این سوره گزارش می‌شود و می‌توانید حالا سوره را این‌جوری ببینید که اگر آن مقدمه را فعلاً بگذاریم کنار، از جایی که شروع می‌کند با بنی‌اسرائیل صحبت کردن، دارد مقدمات این فرایند می‌شود که این تغییر دارد اتفاق می‌افتد. دارد می‌گوید که تاریخ با بنی‌اسرائیل در واقع خداوند دارد گزارش می‌کند که این تاریخ شماست.

در واقع شما یک روزی در اورشلیم قبله‌ی مثلاً فرض کن قبله‌گاه شما بود و این دین الهی که در واقع شریعتی که نازل شده بود، آن را در واقع قبله قرار داده بود، یک چیزی شبیه حج، زیارت برای آن داشتید، نماز به آن سمت می‌خوندید.

حالا داستان شما اینه، شما تمرد کردید. کارتون به جایی رسید که وقتی خداوند انبیای جدیدی را می‌فرستاد شما این‌ها را می‌کشتید که در اوجش این است که قصد کشتن عیسی بن مریم را کردن که شاید بزرگترین پیغمبر تاریخ در بنی‌اسرائیل بوده، حتی حضرت موسی هم به نظر می‌آید یک جوری مقام بالاتری دارد. و این‌ها کارشون به جایی رسیده که دیگر نمی‌شود برای‌شان پیغمبر جدیدی فرستاد.

این‌ها در یک جور گمراهی‌هایی فرو رفتن که حرف حق را دیگر نمی‌شنون. نهایتش این است که نبوت در واقع در آن شاخه قطع شده و حالا با این نبوت جدید نه تنها قوم جدیدی دارند ظاهر می‌شوند که یک جور تحت ولایت خاص خداوند می‌توانند قرار بگیرن، میثاق جدیدی دارد بسته می‌شه، دیگر یک جوری دارد آن میثاق قبل هم و آن قبله هم برای این آدم‌ها منسوخ می‌شود.

این‌ها کاملاً یک قوم مستقلی هستند با اینکه به نوعی ادامه راه یهودیت و مسیحیت را دارند می‌روند ولی برای خودشان استقلال پیدا می‌کنند به عنوان یک امت جدید.

در واقع سوره بقره ظاهرترین چیزش که آدم وقتی می‌خونه می‌بینه، اعلام موجودیت یک امت جدیده که این امت اسلامیه که به نوعی این‌ها در واقع برگشتن بر اساس همان عهدی که خداوند با ابراهیم بسته، انگار محتوای اساسی این است که برگشتیم به دین حضرت ابراهیم.

همه تحریف‌هایی که در واقع در سوره در کتاب تورات هست، در شریعت یهود هست، همه این‌ها دارد فراموش می‌شود و شریعت جدیدی اینجا دارد نازل می‌شود.

شما در واقع تو سوره بقره خیلی دور وایستید نگاه کنید، خداوند با بنی‌اسرائیل سخن می‌گه، اتمام حجت می‌کنه، مثل اینکه برای‌شان احتجاج می‌کند که دیگر شما نمی‌توانید در واقع دین نهایی را مثلاً ادامه حرکت انبیا را بپذیرید. دیگر وقتی که انبیا، بگذارید من آخرین جایی که با بنی‌اسرائیل مهاجره تمام می‌شه، یک جای خیلی جالبیه که فکر می‌کنم واقعاً برای اتمام حجت نکته جالبی گفته می‌شود.

آن هم این است که این‌ها دشمن جبرئیل هستند. حالا به هر حال من کاری به چیزهای تاریخیش ندارم، این‌ها یک جوری با فرشته وحی اصلاً دشمنی پیدا کردن و بلافاصله پشتش گفته، بنابراین مثلاً یکی از مشکلاتشون با پیغمبر این است که پیغمبر می‌گوید جبرئیل برای من وحی می‌آورد.

شما ببینید این وضع یک قوم ببینید به کجا رسیده. می‌گوید که این‌ها با فرشته‌ها با جبرئیل دشمنن، بلافاصله پشتش یادآوری می‌کند که این‌ها تبعیت کردن از آن چیزی که شیاطین در این‌ها اصلاً رسماً یک چیزهایی شیاطین دارند نازل می‌کنن، یک چیزهایی فرشته‌ها، این‌ها این فرشته‌ها را قبول ندارن، این‌ها رسماً دیگر آن چیزهایی که شیاطین از آن‌ها تبعیت می‌کنن، می‌گوید که و وقت این آخرین جاییه که انگار این بحث دارد بسته می‌شود که دیگر وقتی کارتون به جایی رسید که عیسی بن مریم را می‌خواهید بکشید، دیگر چه می‌خواید؟

مثلاً پیغمبر از این واضح‌تر که حقانیتش با این معجزاتی که می‌کرد بدیهی بود و می‌بایست اگر یک نفر قرار بود آدم ایمان بیاورد بهش ایمان می‌آوردن، در عین حال کارشون به جایی رسیده که اصلاً یک جوری انگار با افکار و عقاید شیطانی بیشتر مأنوسن تا با چیزهایی که از آسمان فرشته‌ها را نازل می‌کنند.

یک جوری عداوت پیدا کردن با جبرئیل، دوست مثلاً فرض کنید شیاطین هستند. بنابراین دیگر نمی‌شود حرف حق را به این‌ها زد. این‌ها یک جوری به یک جایی رسیدن که حرف حق را نمی‌پذیرن. بنابراین موجهه که حالا دیگر به اصطلاح یک امت جدید تشکیل بشه، پیغمبر بزرگ جدیدی در واقع ظهور می‌کند و کتاب و شریعت جدیدی با خودش می‌آورد.

این شروع در واقع این قسمت سوره است که یک نسبتاً طولانی تاریخ بنی‌اسرائیل را می‌گوید در چند بخش متمایز که من اگر وقت بشود یک دور مرور می‌کنم می‌گویم که این بخش‌ها چه جوری از همدیگر تفکیک می‌شن، هر قسمتش چه نکته مهمی را در واقع بیشتر تو خودش دارد تا جایی که همین مسائل مطرح می‌شود که این‌ها از شیاطین پیروی کردند.

مناسبت بقره در ابتدای مصحف

حالا دقت بکنید من می‌گویم سوره بقره برای اول قرآن سوره خوبیه، شاید ضرب‌المثلی که این اول اولین سوره قرآن باشه، به یک نکته، من معمولاً خیلی کار ندارم به آن چیزهایی که از نظر تأثیرات عاطفی که سوره روی آدم می‌ذارن. من واقعاً از آن قطعه این سوره همیشه به یک دلیلی خیلی تحت تأثیر قرار می‌گیرم.

برای اینکه این تجلی اینکه خداوند می‌گوید که خدا ان‌الله لایخلف المیعاد، اینکه خداوند به عهد خودش وفا می‌کند هیچ‌جور تخلف از عهد آیا خداوند صورت میگیره؟ ببین این همه کار این مردم کردن که واقعاً وحشت یادآوری‌اش چقدر وحشتناکه و این هم این نیست که قرآن می‌گوید و ما داریم می‌گوییم.

تورات هم خودشان همه این‌ها را نوشتن که چقدر بت‌پرستی کردن، چه ماجرای گوساله، همه این چیزهایی که در واقع در قرآن گفته میشه، همه‌اش تو تورات هست، واقعاً هم بدترش هم هست. یعنی یک چیزهایی شرم‌آورتر از این هم آدم می‌بیند. ولی خب خلاصه اینکه یک عهدی خداوند با این‌ها بسته دیگر.

به یک معنا اولین جمله‌ای که دارد در قرآن گفته می‌شود این است که خدا هنوز دارد با این‌ها حرف میزنه، می‌گوید یا بنی اسرائیل، اوفوا بعهدی اوف بعهدکم. یعنی هنوز خدا آمادگی این را دارد که شما سر عهد آن عهد باشید، من سر عهد هستم.

یعنی اگر یک جور مشرکیش اومده، این است که شما همان عهدی که آنجا بستید را رعایت نمی‌کنید. همین الان اولین ببینید قرآن این‌جوری اصلاً قرآن با خطاب به مؤمنین شروع نمی‌شود. قرآن با ادامه در واقع انگار وحی خداوند از طریق پیامبر آخرین حرف خودش را به بنی اسرائیل می‌زند تو سوره بقره.

یعنی اصلاً شاه مقدمه که خطابی به آن صورت ندارد. یک چیزهایی گفته می‌شود. اولین خطاب قرآن به غیر از خطاب یا ایها الناس، خطاب به بنی اسرائیل. این ادامه همان ماجراست دیگر. هنوز بنی اسرائیل انگار خداوند یک حقوقی برای‌شان قائله.

اولین کسانی قبل از اینکه این امت جدید انگار ظاهر بشود که تغییر قبله آن نمادی در واقع ظهور این امت جدید، خداوند اولین حرف‌ها را باز با بنی اسرائیل دارد می‌زند. تا مثلاً صفحه ۱۶ سوره بقره طبق همین قرآنی که دست ما هست، خداوند همچنان دارد با بنی اسرائیل صحبت می‌کند.

من به عنوان یک نکته که نمی‌خواهم این را حالا بررسی بکنم امروز، شما این صفحات را بخونید، ببینید کم‌کم این خطاب چگونه از خطاب در واقع از خطاب به یک حاضر تبدیل می‌شود به حرف زدن از غایب و تو صفحه ۱۶ برای اولین بار گفته می‌شود یا ایها الذین آمنوا.

یعنی شما یک چیزی که به تدریج تو سوره بقره دارد اتفاق می‌افته، به تدریج هم اتفاق می‌افتد. یعنی هی مثلاً یا بنی اسرائیله، بعد یک چیزهایی در واقع گفته می‌شود که انگار در آن غایب‌ان، بعد دوباره یا بنی اسرائیل بهشان خطاب میشه، بعد کم‌کم مثلاً یک آیه‌ای می‌آید که آیا شما اسم، یعنی آیا شما انتظار دارید که این‌ها ایمان بیاورند؟

مثل اینکه هی بین این حضور و غیاب بنی اسرائیل یک نوسانی می‌کنیم تا به غیاب کاملشون می‌رسیم. یعنی الان اینجا تو صفحه ۱۶ بعد از این ماجرای اینکه این‌ها از چیزهایی که شرایطی می‌آوردن تبعیت می‌کردن، بعد از این اولین جایی که شما این واژه یا ایها الذین آمنوا را تو قرآن می‌بینید.

یعنی یک حالا یک جمعیتی هستن، خداوند دارد به این‌ها خطاب می‌کنه، نه به پیامبر، نه حتی از طریق پیامبر به این‌ها. مستقیماً به کسانی که اصحاب پیامبر هستند و ایمان آوردن، این‌ها در واقع امت جدید، اعضای امت جدیدی‌ان که اینجا دارد ظهورش اعلام می‌شود.

و باز شما جلوتر که بروید تو سوره صفحه ۱۹ برای آخرین بار بنی اسرائیل مورد خطاب قرار می‌گیرند و دیگر تا آخر قرآن شما خطاب یا بنی اسرائیل را نمی‌شنوید.

آخرین خطاب به بنی‌اسرائیل

اینکه سوره بقره خیلی مناسبت دارد که در ابتدای قرآنه، برای خاطر اینکه انگار ادامه وحی‌ای که از قبل در واقع به بنی اسرائیل می‌شد و در واقع تا ۱۹ صفحه همچنان بنی اسرائیل یک جوری به عنوان حضور دارن، خداوند دارد باهاشون سخن می‌گوید و این آخرین باره که مجدد این خطاب میشه، بدون اینکه دیگر چیزی یادآوری بشه، یا بنی اسرائیل البقرة · ۴۷يَٰبَنِىٓ إِسْرَٰٓءِيلَ ٱذْكُرُوا۟ نِعْمَتِىَ ٱلَّتِىٓ أَنْعَمْتُ عَلَيْكُمْ وَأَنِّى فَضَّلْتُكُمْ عَلَى ٱلْعَٰلَمِينَاى فرزندان اسرائيل، از نعمتهايم كه بر شما ارزانى داشتم، و [از] اينكه من شما را بر جهانيان برترى دادم، ياد كنيد. العالمین، این آیه‌ای که چند بار هم قبلاً اومده، بعد تقوی یومن که آخرین باره که دیگر بنی اسرائیل مورد خطاب قرار می‌گیرند.

و برمی‌گردیم به داستان حضرت ابراهیم و اینکه اصلاً چه شد که آن ماجرا شروع شد و اینکه از اول ابراهیم دو تا پسر داشت، برمی‌گردد یعنی در واقع برمی‌گردیم به ماجرای حضرت ابراهیم و اسماعیل.

بنابراین این شاخه دقیقاً در سوره بقره است که اعلام می‌شود که کار در واقع بنی اسرائیل، فرزندان آن شاخه از نظر اینکه پیامبری بیاید و ادامه میثاقشون، ادامه آن عهد در واقع برمی‌گردد به اینکه پیام چون یکی از مفاد به آن عهد این بود که پیامبرانی که خداوند می‌فرسته را بپذیرن و هیچ در عهد ذکر نشده بود که آن پیامبر حتماً باید عضو خاندان بنی اسرائیل باشه و خداوند در واقع اولین جمله‌ای که می‌گوید این است که پیامبر جدید فرستادم، این در واقع میثاق جدیده، باید بپذیرن.

ابراهیم، اسماعیل و ساخت کعبه

خب این در واقع سوره سوره بقره است که خب خیلی طول می‌کشه تا به اینجا برسیم بعد داستان حضرت ابراهیم و حضرت اسماعیل می‌آید که روشن بشود که اصولاً قرار بوده این کعبه را که الان دارد به عنوان هنوز اعلام تغییر قبله نیامده آیاتش ولی این کعبه را در واقع خداوند در حضرت ابراهیم و اسماعیل دستور داد اینجا ساختن و بعد ماجرای پیامبران بنی‌اسرائیل از اسحاق به بعد پیش آمد و برمی‌گردیم به اینکه اصلاً حضرت ابراهیم چطور انتخاب شد خیلی مختصر و بعد اینکه حضرت کعبه را با اسماعیل ساختن و دعا کردن که پیامبری در اینجا ظهور بکند.

بنابراین کعبه ساخته شده بود در همین منظور حضرت اسماعیل و ابراهیم دعا کردن که پیامبری بیاید و این پیامبر همان پیامبری که قرار بود بیاید. در تورات هم از اینکه یهودی‌ها دو تا پیامبر دارند که منتظرشن که بیاید و هنوز نیومدن یکیش حضرت مسیحه که اصلاً این واژه مسیح هم بهش به کار می‌برن و یک پیامبر بزرگ دیگر که می‌گویند هنوز نیومدن و هنوز منتظرن دیگر.

متأسفانه قبول ندارند که به هر حال این ماجرا تمام شده و به هر حال سوره بقره در واقع برمی‌گردد بعد از این خطاب‌هایی که به بنی‌اسرائیل و این ماجرا گفته می‌شود برمی‌گردد به اینکه اصل ماجرا در واقع اگر ولایتی هم به بنی‌اسرائیل رسید از طریق حضرت ابراهیم آن کسی که باعث شد اصلاً این جریان رسالت جهانی شروع بشود حضرت یعقوب یا حضرت اسحاق نبودن حضرت ابراهیم بود.

و دو تا پسر داشت یکیشو اینجا آورد گذاشت به دستور خدا یکی دیگر اسحاق بود که بر آن جای انبیا ظاهر شدن و حالا در واقع دستور تغییر قبله که مثل اولین حکم شریعت جدید دارد اعلام می‌شود در واقع برگشتن از سمت بنی‌اسحاق یا بنی‌اسرائیل به سمت بنی‌اسماعیل و این قومی هستند که اینجا ساکن شدن اطراف کعبه.

اعلام امت جدید و تغییر قبله

خب بنابراین این مقدمات من می‌گویم اگر در ظاهر امر نگاه کنید ساده‌ترین چیزی که تو سوره بقره هست اعلام ظهور امت جدید شریعت جدید و نقطه عطف مرکزی مسئله تغییر قبله است.

یعنی می‌توانید سوره را در واقع اینطوری بخوانید که همه مقدمات دارد فراهم می‌شود که چرا قبله دارد تغییر می‌کند چرا بنی‌اسرائیل دیگر مخاطب نیستند و کجا دارد از کجا دارد تغییر می‌کند به کجا و ماجرای کاریش چیست این‌ها همش در واقع در صفحات اول نیمه اول سوره بقره در واقع موضوع اصلیه که اینجا در موردش می‌گوییم که بحث می‌شود.

حالا با گذشتن از هزاران جزئیات تا سوره تا صفحه ۲۲ که در واقع تغییر قبله بعد از سفارش‌هایی که از ابراهیم می‌شود و همه این ماجراها گفته می‌شود و اینکه در واقع این تغییر یک جور بازگشت به همان صفا و صمیمیت و مثلاً چیزی است که در دین ابراهیمی بود و توسط بنی‌اسرائیل یک خورده در واقع چیزهایی بهش اضافه شده که بعداً یک شاخ و برگ‌هایی دارد از یک جور دعوت به اسلام به معنای مفهومی نه به معنای اسم یک دین جدید تسلیم خداوند بودن این آیه فوق‌العاده است اصلاً.

اسلم قال اسلمت لرب العالمین

حالا برنامه‌مون نیست ولی حالا همینطوری که در درز می‌زنم این آیه که خیلی من شخصاً باز خیلی نسبت بهش نظر عاطفی و تحت تأثیر مرا قرار می‌دهد این آیه که می‌گوید که خداوند به ابراهیم گفت البقرة · ۱۳۱إِذْ قَالَ لَهُۥ رَبُّهُۥٓ أَسْلِمْ ۖ قَالَ أَسْلَمْتُ لِرَبِّ ٱلْعَٰلَمِينَهنگامى كه پروردگارش به او فرمود: «تسليم شو»، گفت: «به پروردگار جهانيان تسليم شدم.» العالمین.

این سادگی و سهولت اگر یک جوری بفهمید که دستور به تسلیم شدن یعنی چه و در واقع همان کاری که ما نمی‌توانیم بکنیم و قبول هم داشته باشید که ابراهیم وقتی این حرفو زد یعنی واقعاً این کار را کرد این خدا این چیزی که همه ما باید بهش برسیم و نمی‌توانیم خدا یک روزی به ابراهیم گفت اسلم گفت اسلمت لرب العالمین.

تمام شد دیگر تا آخر عمرش در واقع به همین یک کلمه‌ای که دیالوگ ساده و این همه آن کاریه که ما قرار است انجام بدهیم و نمی‌شود.

اعلام رسمی تغییر قبله

خب می‌رسیم به مثلاً حالا صفحه شروع جزء جزء دوم صفحه ۲۲ که رسماً تغییر قبله دارد اعلام می‌شود یعنی از اینجا به بعد امت جدید دارد ظهور می‌کند رسالت جدید جهانی دارد شروع می‌شود و شریعت جدید هم دارد نازل می‌شود.

می‌تونست این‌جوری نباشد ببینید یک نکته‌ای که فکر می‌کنم حالا درک عمیق سوره بقره باید برای شما همراه داشته باشه این است که متوجه این باشید که این شریعت دارد نو می‌شود در حالی که اگر مثلاً یک جورهایی می‌خواهد می‌شود می‌تواند خیلی خب یک حقیقت. خوب شریعت را رعایت نکردن، یکتاپرستی نکردن، دوباره همان حرف‌ها بیاید به کس دیگر ای زده بشود.

ولی محتوای شریعت قرآن شهادت می‌دهد که محتوای شریعت دارد تغییر می‌کند. یک مقدار ساده‌تر می‌شود. فکر می‌کنم این نکته خیلی حساسیه در آن واقعه تاریخی که یک جوری فهم عمیق‌تری از سوره بقره شما را باید به این برسونه که اصولا این اتفاق دارد چه می‌افتد.

حالا من فکر کنم دارم خیلی چیزهای ظاهری‌شو می‌گویم. خب، در صفحه ۲۲ شروع می‌شود تا دو صفحه در واقع با تاکید زیاد اول خطاب به پیامبر بعد خطاب به همه گفته می‌شود که قبله خودشان را در واقع کعبه قرار بدن.

من می‌خواهم به این نکته که حالا خودم چون خوشم میاد، شما دیدید احتمالا که این مسئله خیلی مهمه، این یکی از شاید مهم‌ترین واقعه تاریخه. یعنی یکی از نقاط عطف تاریخی که این قبله دارد تغییر می‌کنه، چون فقط تغییر قبله که نیست. تغییر یک چیز خیلی اساسی‌ایه دیگر. در واقع ظهور امت جدیده، رسالت جدیده، یک اتفاق عجیبی دارد می‌افتد.

خداوند یک امتی را انتخاب کرد و برد این‌ور و بردشون آن‌ور و یک شریعت بهشان داد و هی مثلاً ۱۰ سال طول کشیده و بعد ۶۰۰ سال هم بعد از حضرت مسیح، حالا این‌ها دارند به نوعی انگار رها می‌شوند دیگه، یک امت دیگر دارند انتخاب، بنابراین اینکه خود ظهور حضرت موسی واقعه تاریخی بسیار بزرگیه، اینجا هم یکی از نقاط عطف تاریخی که این رسالت دارد تبدیل می‌شود به یک رسالت نهایی و قرآن دارد نازل می‌شود و شریعت دیگه‌ای دارد ظهور می‌کند.

شما مثلاً یادتون باشه یا شنیده باشید حالا تو این سال‌های اخیر که دارم پخش می‌کنم، مثلاً وقتی که می‌خواستن خبر انجام یک عملیاتی را در رادیو اعلام بکنن، گوینده می‌اومد می‌گفت که شهروندان عزیز توجه فرمایید، دو سه بار می‌گفت، توجه هم این جلب بشه، بعداً اعلام می‌کرد که مثلاً چه اتفاقی افتاده.

شما در صفحه ۲۳ یک چیزی این شکلی می‌بینید. یک یک آیه دو یا سه بار حتی تکرار می‌شود. دستور، می‌گوید «و من البقرة · ۱۴۹وَمِنْ حَيْثُ خَرَجْتَ فَوَلِّ وَجْهَكَ شَطْرَ ٱلْمَسْجِدِ ٱلْحَرَامِ ۖ وَإِنَّهُۥ لَلْحَقُّ مِن رَّبِّكَ ۗ وَمَا ٱللَّهُ بِغَٰفِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَو از هر كجا بيرون آمدى، روى خود را به سوى مسجدالحرام بگردان، و البته اين [فرمان‌] حق است و از جانب پروردگار تو است و خداوند از آنچه مى‌كنيد غافل نيست. و من حیث خرجت فول وجهک شطر المسجد الحرام و حیث ما کنتم فولوا وجوهکم شطره» این مخصوصاً این واژه شطر که خیلی واژه به این معنی نامانوسیه، یک چیزی برجستگی‌ای می‌دهد.

یعنی هیچ جای قرآن نیست شما این واژه را نمی‌بینید. یادتون می‌مونه، آن جایی که خداوند انگار توجه فرمایید، انگار دارد تغییر می‌کند دیگه، از این به بعد به آن سمت.

این تکرار سه بارش در واقع دو بار، عیناً به پیامبر فرمان داده می‌شود و یک بار به همه فرمان داده می‌شود که اطاعت بکنید و برگردید به آن سمت به عنوان قبله و بعد دیگر مسئله حج و این‌ها هم که به عنوان احکام خاص مربوط به کعبه در همین سوره جلوتره.

از صفحه ۲۳ به بعد در واقع امت جدید انگار ظاهر شده، این شریعت جدید هم دارد ظاهر می‌شود. شریعت ادعایی نیست که این همان شریعتیه که آن‌ها داشتن. شریعت، شریعت جدیده. من می‌خواهم یادآوری بکنم این جمله زیبای حضرت مسیح را که در انجیل هست که می‌گفت که شراب نو، جام نو می‌خواهد.

وقتی که بهش ایراد می‌گرفتن که دارد یک چیزهایی از شریعت تورات را نقض می‌کنه، منظورش این بود که اصلاً کلاً ظهور حضرت عیسی یک جور نو شدن شریعت قرار بود همراهش باشه که یهودی‌ها نپذیرفتن.

نسخ و تخفیف در رسالت عیسی

قرآن این را هم تایید می‌کند که بخشی از شریعت یهود را حضرت عیسی داشت نسخ می‌کرد به معنی واقعی کلمه و داشت یک چیزهایی را تخفیف می‌داد به اصطلاحی که در قرآن آمده و یهودی‌ها نپذیرفتن.

به هر حال این در واقع جام نوییه که در قرآن هم دارد در واقع بیان میشه، بنابراین همه شریعت عیناً همان شریعتی نیست که حضرت موسی برای مردم آورده بود و در طول تاریخ این‌ها رعایت می‌کردند.

حالا علاوه بر اینکه این شریعتی که الان دارند ممکن است خیلی تحریفات در آن باشه، ولی به هر حال این شریعت، آن شریعت نیست.

خب، اولین سخنانی که بعد از اعلام این ماجرای تغییر قبله، در واقع اعلام به ظهور یک امت جدید و یک رسالت جهانی جدید که از طرف ابراهیم شروع شده بود، حالا به اینجا رسیده، اولین نقطه‌هایی که گفته می‌شود «یا ایها الذین آمنوا استعینوا بالصبر و الصلاة ان الله مع الصابرین» انگار دارد به همه می‌گوید که حالا به همین سادگی هم نیست، یک مشکلاتی قرار است پیش بیاید دیگر.

حالا که تا یک جایی که یک آدم پیامبر خودش مثلاً در مکه ایمان داشت که بهش می‌گفتند محمد امین و خیلی محترم بود، چند نفر دورش جمع شدن؟

خب حالا یک خورده اوضاع یک دشواری‌هایی داشت. حالا دارد یک امت ظهور می‌کند که رسالت هم مثلاً قرار است برای خودش قائل باشه. بنابراین اولین آیه یک جوری انگار تلویحاً دارد می‌گوید که منتظر باشید که به هر حال یک سختی‌هایی در راهه. و لا البقرة · ۱۵۴وَلَا تَقُولُوا۟ لِمَن يُقْتَلُ فِى سَبِيلِ ٱللَّهِ أَمْوَٰتٌۢ ۚ بَلْ أَحْيَآءٌۭ وَلَٰكِن لَّا تَشْعُرُونَو كسانى را كه در راه خدا كشته مى‌شوند، مرده نخوانيد، بلكه زنده‌اند؛ ولى شما نمى‌دانيد. اوه قصد اصلاً یک عده قرار است کشته بشوند.

ولی این‌ها از الان دارد بهشان گفته می‌شود که این‌ها کسانی که کشته می‌شوند نگید که این‌ها کشته شدن این‌ها احیاء و لا کن لا تشعرون و لنبلونکم این آیه اصلاً انا لله و انا الیه راجعون از همین‌جا گرفته شده که دارد اعلام می‌شود که جو و خوف و نقص اموال و انفس و این‌ها پیش می‌آید و خوش به حال آن‌هایی که می‌گویند انا لله و انا الیه راجعون و این آیه‌ای که شاید یک خورده فهمش راحت نباشد که بلافاصله گفته می‌شود که ان الصفا و المروه من شعائر الله.

اولاً خب از اینجا به بعد که از این مقطع وقتی قبله تغییر می‌کند تا آخر سوره تقریباً می‌شود گفت تم اصلی بیان شریعت جدیده. شما دیگر از این به بعد نه بنی‌اسرائیل در کار هستند. از اینجا احکام جدید یکی یکی پشت سر هم ظاهر می‌شوند.

احکام مربوط به انفاق مثلاً آخرین احکام که مفصل گفته می‌شود مسائل مالی و اقتصادی از اول که شروع می‌شود در مورد جهاد و قصاص و وصیت و روزه و حج و این‌ها احکامش و احکام مربوط به زناشویی و طلاق این‌ها مجموعه‌ای از احکام هستند که به تناوب در واقع دارند ذکر می‌شوند و تقریباً هم قطع نمی‌شود به غیر از آن چند تا داستان که یک مقدار مانده به آخر سوره وجود دارد تقریباً از اینجا به بعد وقتی تغییر قبله اعلام می‌شود یعنی این رسالت جدید رسماً دارد اعلام می‌شود امت جدید دارد ظاهر می‌شود شریعت جدید را هم که آخر سوره در واقع شما می‌بینید که دارد می‌آید.

این‌ها اولین حکمی که حکم خاصی که دارد می‌آید به غیر از احکام احکام صلات و زکات دستور به صلات و زکات قبل از حتی تغییر قبله هست. این یک چیز اختصاصی شرع جزئیات ندارد ولی دعوت به نماز و زکات را از اول قبل از اینکه حتی تغییر قبله اعلام بشود داده برای خاطر اینکه این مردم هم رعایت می‌کردند دیگر.

پیغمبر خودش نماز و زکات داشت، مردمی هم که اطرافش بودن داشتن. این در واقع یک بخش ثابت اصلاً آدم مؤمن بدون صلات و زکات از نظر قرآن وجود ندارد. بنابراین این شخصی هم که شما ایمان می‌آرید حتماً آن احکام هست.

آن که به عنوان یک مثل یک وصیت، یک توصیه اخلاقی و دینی خیلی زودتر آمده ولی از اینجا احکام جزئیات احکام شریعته که دارد ظاهر می‌شود.

صفا و مروه و معنای سعی

موضوع صفا و مروه در واقع در ادامه همین آیات مناسبتش این است که کل ماجرای حج رفتن آنجا و انجام دادن اعمال که ختم می‌شود به صفا و مروه محتوای کلی‌اش در واقع برنامه یک برنامه بزرگ توبه کردنه که قرار است آدم‌ها بروند در صحرای عرفات یک جوری مثل بازسازی در واقع ماجرای هبوط آدم و در واقع بریدن از شیطان، پیوستن به خداوند و الهی شدن و برگشتن.

آخرین جزء این برنامه بعد از اینکه طواف تمام می‌شود مثلاً انسان یک موجود الهی شده، آخرین جزء مراسم حج سعی بین صفا و مروه است. ویژگی در واقع صفا و مروه همین تو کلمه سعی‌ئه. آدمی که توبه کرده مثل این است که در واقع از الان تعهد دارد می‌کند که دیگر تا آخر عمرش بدوه.

در راه مثلاً چیزی که به دست آورده برای رضایت خداوند سعی بکند. آن حالت رفتن و برگشتن به این صفا و مروه در مسئله حج در واقع یک جوری یک نمادی از آن تلاشیه که انسان توبه‌کار باید بکند.

توبه و مثلاً اعتراف به گناه نباید منجر به خمودی و مثلاً فرض کن این‌ها کلاً یک آدم توبه کرده باید خیلی آدم انرژیکی شده باشه، از الان شروع بکند جبران مافات کردن، اگر به آخرت ایمان دارد برای آخرت خودش کار کردن و الی آخر.

من مثلاً بگویم این حکم خاص در مورد صفا و مروه بعد از این آیاتی که دارد می‌آید این مناسبت را دارد که در واقع این‌ها همه‌اش یک جور تلاشه برای خاطر اینکه به مردم اعلام بکند که مشکلاتی پیش می‌آید و باید سعی بکنید مثل تأکید روی فرمان به سعی.

خب شما از این به بعد آن چیزی که در واقع یک سری آیات توحیدی هست که خب طبعاً آیات عقیدتیه و بعد دیگر همین‌طور به طور متناوب می‌بینید که آیاتی نازل می‌شود در مثلاً هست کنید.

بعد از این آیات مربوط به توحید، اولین چیزهایی که هست احکام مربوط به خوردنه که یک صفحه تقریباً حرف از این است که چیزهای پاک و طیب را بخورید، چه چیزهایی را نخورید.

بعد احکام مربوط به قصاص و وصیت و روزه و من نمی‌خواهم الان وارد جزئیات این چیزها بشوم. این‌ها را در واقع به عنوان احکامی که پشت سر هم نازل می‌شوند تا جهاد و حج و نهایتاً هم آخرین آیاتی که تو سوره بقره هست، احکام به اصطلاح اقتصادی، مسائل مالی، احکام مربوط به انفاق هست، مربوط به تحریم ربا هست و بعد هم مربوط به احکام دین.

این سه تا حالت رابطه اقتصادی که دو تا آدم از نظر مالی می‌توانند با هم داشته باشن، شما یک چیزی را ببخشید، اصلاً پس نگیرید یا ببخشید بعداً پس بگیرید یا ببخشید بخواهید بیشتر پس بگیرید.

دیگر حالا این سه تا حالتی که پیش می‌آد، یکیش حرامه، در مورد یکیش خیلی توصیه شده، خیلی زیاد روی انفاق تاکید شده و بعدش هم در مورد دین هم با تاکید بسیار زیاد گفته می‌شود که این‌ها باید همه نوشته بشوند.

و خب فکر می‌کنم آن آیه مخصوصاً با دار بودن‌اش یک جور برجستگی و تاکید خاصی به این حکم داده که فکر می‌کنم خیلی جای بحث دارد که چرا این‌جوری است.

خب این روند کلی سوره است. اعلام در واقع وضعیت جدید بعد از ماجراهای تاریخی و قبول بکنید که خیلی سوره مناسبیه برای سوره اول قرآن. یعنی اصلاً یک جوری شاید حتی آدم بتواند بگوید ضروریه که این سوره اول قرآن باشه.

اصلاً این‌جور اگر وسط قرآن یک دفعه گفته بشود یا بنی اسرائیل یک جوریه دیگر. ما اینکه سوره قرآن با سوره‌ای شروع می‌شود که اتمام حجت با بنی اسرائیل و آغازی در واقع شریعته.

بعداً این شریعت همین‌جور تو آیات در سوره‌های مثلاً بعدی که در قرآن هست، در آل عمران، در نسا، همین‌جور در مائده، در انفال، همین‌طور شما این شریعت را قطعه قطعه می‌بینید که به مناسبت‌هایی در واقع بیان می‌شود و به نوعی در واقع آن‌ها هم می‌توانند در ادامه همین روندی که از سوره بقره شروع می‌شه، حداقل بیان احکام قرار بگیرند.

خب این ظاهری‌ترین چیزی است که در رابطه با سوره بقره وجود دارد. فکر می‌کنم هرکی که بخونه این را می‌بیند که به هر حال یک قومی این‌جوری بودن، یک تغییری قبله اتفاق افتاد، حالا یک شریعتی جدید هم دارد نازل می‌شود و سوره مثلاً اساساً به همین‌جوری تمام می‌شود.

من هم‌این‌جور ظاهری برای خاطر اینکه فکر می‌کنم که خب سوره بقره نیامده که شما فقط ببینید که خب یک چنین اتفاق‌هایی افتاده و یک چنین اتفاق‌هایی دارد می‌افتد. قرار است یک چیزهای خیلی خیلی عمیقی را در واقع در مورد کل این جریان بفهمید.

پروژه و پرسش به جای بسته کردن بحث

در واقع فکر می‌کنم سوال‌هایی که وجود دارد و سوره بقره یک جوری باید خوانده بشود و سعی بکنید که این چیزها را ازش بفهمید، این‌هاست.

من گفتم این جلسات را می‌خواهم یک جوری بگویم که بیشتر مثل اینکه پروژه تعریف می‌کنم، سوال ایجاد می‌کنم تا اینکه بخواهم همه چیز را بگویم که نمی‌شود گفت. ببینید سوره بقره قرار است به ما بگوید که اصلاً این ماجرا چرا دارد اتفاق می‌افته؟ چرا خداوند دارد شریعت، پیغمبر می‌فرسته، شریعت نازل می‌کنه؟

اصلاً این رسالت جهانی چیه؟ اینکه حالا این‌جوری بود، حالا این‌جوری شد، نمی‌دانم آن شریعت، حالا این شریعت شما، خب این که خیلی خوب است. ولی اصلاً کل این ماجرا چیه؟ چرا خداوند بنی اسرائیل را انتخاب کرد، یک قومی رو؟ چه نیازی هست که یک رسالت این‌جوری وجود داشته باشه؟

این شریعتی که نازل می‌شه، حالا برای آن‌ها سخت بوده، برای ما یک خورده نمی‌دانم راحت شده، اصلاً این شریعت چرا ضرورت داره؟ محتوای شریعت چیه؟ قرار نیست فقط شما همین‌جوری، قرآن کتاب توضیح‌المسائل نیست که به شما بگوید این کار را بکن، آن کار را نکن. کتابیه که حکمت دارد یاد می‌دهد. به معنای قرآنی‌اش یعنی ریشه احکام.

کسی سوره بقره را می‌تواند ادعا کند که فهمیده که از خواندن سوره بقره اساس اینکه اصلاً شریعت چه کار دارد می‌کنه، چرا شریعت نازل شده و چرا این احکام دارند وضع می‌شوند را بفهمه. یعنی واقعاً این احکام مثلاً فرض کنید حج را بفهمه، احکام نمی‌دانم مربوط به انفاق را بفهمه، می‌دانید یعنی بفهمه انفاق یعنی چی؟

چرا باید انفاق کرد؟ چرا باید حج رفت؟ جزئیاتی که در همه جزئیات گفته نمی‌شه، به یک طریقی به احکام در قرآن همیشه اشاره می‌شود که شما ریشه مسئله را در واقع بفهمید. درک بکنید. احکام چرا دارند نازل میشن؟ ترکیب قرار گرفتن احکام دنبال همدیگر مثلاً همیشه اگر دقت بکنید حج و جهاد یک جوری کنار همدیگر قرار می‌گیرند.

برای اینکه دوای همدیگر هستند. برای اینکه حج تمرین بی‌آزاری مطلقه که اگر نباشد مسلمان‌ها ممکن است چون مسلمان‌ها آن یا من از این اصطلاح قرآن خیلی خوشم می‌آید که در مورد مسیحی‌ها می‌گوید که الذین قالوا ان النصاری نمی‌گوید نمی‌گوید نصاری.

آن‌هایی که می‌گویند نصاری هستن، نیستند آخه. قبل مسلمان‌ها هم خوشم می‌آید خودم از این اصطلاح. آن‌هایی که ما مسلمون ولی به آن معنایی که قرآن می‌خواست فکر می‌کنم نداریم. آن‌هایی که می‌گویند مسلمون هستن، حالا یک جمعیتی هستن، فکر می‌کنم اگر الان دوباره یک وحی می‌اومد احتمالاً به ما می‌گفتند الذین قالوا ان مثلاً شیعه علی.

دروغ می‌گوییم ما نیستیم که. مسلمان‌ها هم مسلمون به آن معنایی که قرآن می‌خواست که نیستند. مسلمان‌ها آیات جهاد خیلی انگار روشون تأثیر گذاشته. اصلاً آن دوای‌اش را خیلی یعنی آن سلم کافه که شما بعد از اینکه آیات مربوط به حج می‌آد، یک آیه‌ای هست می‌گوید که فادخلوا فی السلم کافه مثلاً.

یک جوری در حالت مثلاً سلم و صلح و صفای مثلاً کامل وارد بشوید. و حج برای خاطر این است که آدم‌ها انگار یک بار دستور مثلاً قتال که می‌آید هر مدتی یک بار حالا حداقل آن اعراب آن اطراف بودن هر سال یک بار بروند یک چند روزی آنجا بدون اینکه حتی به یک مورچه آسیب بزنید.

برای تو حج، مسلمان‌ها تو حج شبیه هندوها و این ادیان شرقی می‌شوند که حتی یک علف را مثلاً نباید از زمین بکنند. تمرین اینکه این یک جور زندگیه و از اگر شیطان در عالم نبود، آدم‌های بدی نبودن، اصولاً خداوند این را از انسان می‌خواهد که در صلح و آرامش کامل زندگی بکنیم.

ولی چون باید از همین در واقع دعوت اسلام را به این می‌توانید بگویید. مردم باید این‌جوری باشند. ولی وقتی یک عده این‌جوری زندگی می‌کنن، یک مشت آدم‌هایی هستند که نمی‌ذارن این‌جور زندگی کردن پایداری. ها؟ مدام مثلاً بهشان حمله می‌شود. اصلش این است که آدم‌ها در صلح و صفا زندگی بکنند.

خب برای خاطر اینکه این نوع در واقع زندگی مهم است و قرار است بسط پیدا بکنه، این‌ها باید دفاع کنند در مقابل اینکه یک کسی بهشان حمله می‌کنه، به هر حال شریعت دینشون رو، خودشان را از بین نبرن. یعنی در واقع اساس دیدگاه، اینکه همیشه کنار جهاد یک جورهایی حج و جهاد کنار همدیگر می‌آن، یک مناسبتیه که بین این دو تا وجود دارد.

یکیش در واقع انگار حالت تبعی دارد. شما در سوره بقره مخصوصاً این را می‌بینید که می‌گوید که آن‌هایی که با شما قتال می‌کنن، باهاشون قتال بکنید. پس تجاوز نکنید. ان‌الله لا یحب المعتدین. قرار نیست که این‌ها حمله بکنند مثلاً به یک جایی. قرار است که وقتی بهشان حمله شد، دفاع بکنند.

و حالا البته آمریکایی‌ها هم همین حرف را می‌زنند دیگر. بعد به همه دنیا حرف می‌زنن، می‌گویند که این حمله پیشگیرانه است. می‌خواهیم آن‌ها به ما حمله نکنن. حالا به هر حال در قرآن حرف از این است که پیشگیری که در قرآن آمده این است که آن‌قدر قوی باشید که اصلاً جرأت نکنن بهتان حمله بکنند.

نه اینکه آن‌قدر قوی باشید، حمله بکنید این‌ها را بکشید که بعداً بهتان حمله نکنن. این در این به اصطلاح بازدارندگی به این معنا تو قرآن صراحتاً هست که تا می‌توانید خودتان را از نظر نظامی تجهیز بکنید که اصلاً خیال جنگ به ذهن کسی نرسه.

اگر الان مثلاً یک گروه صلح‌طلبی در دنیا بودن که خیلی خیلی از نظر نظامی قوی بودن، خب خیلی خوب بود دیگر. می‌تونستن در صلح و صفا زندگی بکنند. حالا بقیه جونه‌برا بخوان با همدیگر بجنگن یا نجنگن، به اینا، این‌ها خب نهایتش این است که به مردم می‌گویند آقا با همدیگر نجنگید.

آمریکایی‌ها هم یک خورده این‌جوری‌ان الان. فکر می‌کنند این‌جوری هستند. به خودشان می‌گویند پیس‌میکر. خب بگذریم. من چیزی که می‌خواهم بگویم این است که پرسش‌هایی وجود دارد که عمیق فهمیدن سوره بقره به یک معنایی در واقع رسیدن به یک جوابی برای این پرسش‌هاست. آن هم این است که اصلاً این ماجرای انتخاب قبله، اومدن شریعت و این‌ها اصلاً معنایش چیه؟

چرا این اتفاق افتاده؟ چرا این دو شاخه شدن اتفاق افتاده؟ حالا به یک معنایی یک بار یک جایی در واقع رسالت قرار گرفته، بعداً به یک جای دیگه‌ای منتقل شده. این ماجرای تغییر قبله را عمیقاً فهمیدن یا چیزهایی که قرار است فهم سوره بقره ما را بهش برسونه.

اینکه چطور ممکن است شریعتی برای آن‌ها بوده که خود قرآن می‌گوید که این عسر بوده و بعد شریعت بعدی دارد می‌آید که دیگر اهل یک مقدار این ماجرای این چیه؟

چطور ممکن است یک چنین اگر خداوند همان خداوند بشر هم همان بشره خب باید دیگر حرف مثلاً شریعت هم اگر راه مثلاً طی کرد روش رسیدن به خداوند باید یک جوری یک چیز ساده‌یی باشه دیگر چه جوری آن‌ها بهشان یک فشارهایی آمد که به مثلاً امت پیغمبر ما قرار نیست بیاید و این حرف‌ها.

این‌ها به هر حال نکات در واقع حرف من این است که آن چیز ظاهری که در سوره بقره هست این ماجرای تاریخی تغییر قبله شریعت و امت جدید سوره بقره فهمیدنش یعنی عمیق فهمیدن همه این‌ها.

مثلاً یک جوری رفتن به اینکه کل این ماجرا چیست پشت پرده‌اش. ظاهرش این است حالا کلی تا هر جایی که دلتون بخواهد در هر به اساس اینکه چقدر انسان را بشناسید و چقدر خداوند را بشناسید رابطه بین انسان و خدا را درک بکنید به نوعی در واقع می‌توانید به یک درک عمیق‌تری از کل این ماجرا برسید.

خب. حالا در این مقدمه. مقدمه قرار است به یک معنایی مقدمه‌ای باشه بر همین به اینکه شما یک جوری یک چیز عمیقی در مورد انسان بفهمید که بعد بتوانید در سایه آن مقدمه آن ماجراهایی که در سوره دارد اتفاق می‌افتد را بهتر درک بکنید.

سوره بقره مقدمه فوق‌العاده جالبی دارد. من باز ابراز احساسات می‌خواهم بکنم. کلاً من آن شروع سوره بقره تا آخر داستان حضرت آدم را خیلی که علاقه خاصی فکر کنم خیلی هم زیاد خواندم. اولین جاهایی از قرآنم بوده که گیر کردم به این معنا که شروع کردم قرآن را بخوانم و هی دوباره برگشتم عقب خواندم دوباره رفتم جلو.

این تیکه را مثلاً یک جایی بوده که البته تو داستان بنی‌اسرائیل هم می‌رفتم ولی اولین جایی بود که یک جوری انگار توجه‌ام جلب شد که آدم اگر یک خورده کلید بکند و بیشتر دقت بکند خیلی چیزهای جالبی هست که در مرور اولیه آدم ممکن است نبینه.

خب سوره بقره شروع می‌شود با یک تقسیم‌بندی خیلی خیلی جالب که آدم‌ها به سه دسته تقسیم می‌شوند. یک عده متقین هستند، یک عده کفار هستند و یک عده آدم‌هایی هستند که بیشتر از همه در موردشون صحبت می‌شود.

آدم‌های یک خورده پیچیده‌تری در این زمینه هستند که اینجا اصطلاحاً بهشان گفته می‌شود آن‌هایی که «الذین فی قلوبهم مرض». این‌ها آدم‌های هستند که یک جوری مرضی در امراض قلبی دارند. قلب به معنای معنوی‌اش. متقین خیلی وضع‌شون روشنه، این کفار هم خیلی وضع‌شون روشنه. اون‌هاست که واقعاً یک جوری احتیاج به توضیح عمیق‌تری دارند.

سه گروه در آغاز بقره و غیب

یک چیز خیلی بدیهی و کلی این است که اساس تقسیم‌بندی این است که در واقع حقایق پشت پرده‌ای هست.

حضور خداوند در جهان، توحید، وجود آخرت حقایق حقایق بزرگی در عالم وجود دارد که یک جوری انگار پشت پرده‌ست. آدم‌هایی هستند که این حقایق را می‌بینند. لمس می‌کنند. به وضوح مثلاً برای‌شان روشنه. خداوند، آخرت، همین چیز در واقع یا تا حدودی زیادی واضح شده و هی دارد واضح‌تر می‌شود.

حالا نمی‌شود گفت یک نقطه‌ای وجود دارد که به اینجا که رسیدن همه‌چیز برای‌شان واضح. یک پرده‌ای از جلوی چشم‌شون کنار رفته و دارند حقایق عالم را می‌بینند. این‌ها آن‌هایی هستند که جزو گروه اولن. متقین‌ان. یک عده‌ای هستند که این حقایق را نمی‌بینن و اصلاً به نظر می‌آید که نمی‌خوان ببینن و مشکلی هم ندارند.

اصلاً ممکن است که چنین حقایقی وجود دارد. گروه سوم که پیچیده هستن، گروهی هستند که این حقایق را نمی‌بینن ولی فکر می‌کنند می‌بینند. مثل آدمی که نمی‌دونه آن یکی که دارد ادعای ایمان می‌کند چقدر شناخت دارد و برایش واضح است. این‌ها قبول دارند این حقایق را.

آدم‌هایی وجود دارند در عالم که این حقایق پشت پرده را لمس نکردن. از نظر شناختی مثل کفارن. در پرده هستند در واقع. نتونستن این پرده‌ها را کنار بزنن. این‌ها یک تعداد خیلی زیادی پرده در نظر بگیرید که هیچ‌کدوم‌شون به طور کامل مانع دید نیست ولی تعدادشون زیاده.

هرچقدر که یکی‌یکی کنار بزنید واضح‌تر می‌بینید. متقین آدم‌هایی هستند که دارند می‌روند پشت به سمت پشت این پرده. این «یؤمنون بالغیب» که با فعل مضارع می‌آید واقعاً این معنی را می‌دهد انگار دارند می‌روند به سمت آن چیزهایی که دیده نمی‌شود و آشکار نیست برای عموم مردم.

گروه سوم آدم‌هایی هستند که قبول دارند پشت این پرده یک چیزی هست. ولی برای پشت پرده را نمی‌بینن ولی قبول کردن. پذیرفتن. اصلاً این شکلی نیست که مثلاً فکر بکنید که حالا به این به یک معنایی که ما می‌گوییم کلک تو کاره. چون بعضی‌ها تصورشون این است که «الذین فی قلوبهم مرض» همون‌هایی‌ان که و اون‌جاشون گفتن می‌شود منافق.

به هر حال که این‌ها آن‌ها نیستند. این در واقع الذین فی قلوبهم مرض این‌ها یک پدیده پدیده روان‌شناختی‌ان. منافقین جامعه‌شناختی‌ان. منافقین یک گروهی از جامعه هستند که یک کارهایی دارند می‌کنند. این‌ها هر یک آدم تنهایی هم می‌تواند جزو الذین فی قلوبهم مرض باشه دیگر. مشکل شناختی دارد. درک نمی‌کند حقایق را ولی قبول دارد.

ایمان آورده به معنای اینکه پذیرفته که مثلاً خداوند هست. ولی این‌جوری نیست که خداوند را حضور خداوند را حس بکند. قطعاً بین این تو این تقسیم‌بندی مرزهای خیلی قاطعی نمی‌شود کشید. یعنی به هر حال همه ماها جزو الذین فی قلوبهم مرض هستیم که ان‌شاءالله داریم می‌ریم به سمت اینکه جزو متقین باشیم.

به هر حال هیچ‌کسی نیست که بگوید همه حضرت علی می‌گویند گفت که اگر حجاب‌ها برداشته بشود مغزت به یقین‌ها. یعنی برای حضرت علی انگار دیگر همه حجاب‌ها برداشته شده بود. ولی برای همه آدم‌ها خلاصه یک حجاب‌هایی هست. شناختشون کامل نیست. وضوح همه چیز را به وضوح نمی‌بینن و کم‌کم باید بروند به سمت اینکه این اتفاق برای‌شان بیفتد.

پس این سوره شروع می‌شود با یک بحثی که دیگر هم تو قرآن به این شکل تکرار نمی‌شود. آن هم در واقع این است که آدم‌ها آدماهایی توصیف می‌شوند که در آن مسیر در واقع شناخت واقعی همه‌چیز هستند و عمل می‌کنند به آن چیزهایی که باید عمل بکنند.

یا آدم‌هایی که اصلاً جزو این گروه نیستند و هیچ اعتقاد حتی به کلام هم ندارند و آدم‌های بینابینی که پذیرفتن یک چیزهایی را. مثلاً پذیرفتن خدا وجود دارد. پذیرفتن که قیامت وجود دارد. ولی ارتباط شناختی واقعی ندارند. در حد دیدن برای‌شان این‌ها واضح نیست. همین‌جوری یک اعتقاد شاید با اشتغال عقلی یک نفر قانع بشود که خدا وجود دارد.

ولی از خواب که از خواب پا می‌شود در نمی‌بینه مثلاً حقایق را در واقع لمس نمی‌کند. در زندگیش نیست. همه ما به هر حال یک جوری باید برویم به سمت اینکه این حقایق را ببینیم و قرآن در واقع با همین آیات شروع می‌شود از صفت متقین که مورد خطاب اصلی قرآن هستند.

کسی که الذین یؤمنون بالغیب نمی‌گوید ایمان آوردن. همین‌جور انگار دارند ایمان می‌آرن به غیب به چیزهای پشت پرده. به چیزهایی پشت پرده هست در غیب که این‌ها دارند بهش ایمان می‌آرن. و یقیمون الصلاه و مما رزقناهم ینفقون.

نماز و انفاق نتیجه شناخت غیب

اقامه صلاه و انفاق از رزق جزو ویژگی‌هایی‌ایه که این یک جوری خارج از شریعت به یک معنای خاصه. حالا ممکن است شریعت به شما بگوید که این‌جوری خاص نماز بخوانید. نماز خواندن یعنی در واقع آن دو تا ساده‌ترین نتایج عملی هستند که از آن شناخت غیب در واقع به وجود می‌آید.

نماز خواندن یعنی در طول شبانه‌روز لحظه‌هایی را این آدم‌ها اختصاص کامل می‌دهند به توجه کردن مثلاً به خداوند و آن چیزی که شناختن و اینکه انفاق در واقع یعنی اینکه آن چیزی که در مالکیتشون هست را مال خودشان نمی‌دونن.

مثل یک چیز کلاً رفتار یک آدم مؤمن نسبت به همه دارایی‌های خودش این‌جوری است که این‌ها بهش داده شده و قرار است با این‌ها یک کارهایی انجام بده. یک جاهایی صرف بکند نه اینکه داده مال خودم باشه.

این احساس اینکه یک چیزی مال خودمه این با ایمان به غیب با ایمان به خداوند یک جوری در واقع در تناقض. البقرة · ۴وَٱلَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِمَآ أُنزِلَ إِلَيْكَ وَمَآ أُنزِلَ مِن قَبْلِكَ وَبِٱلْءَاخِرَةِ هُمْ يُوقِنُونَو آنان كه بدانچه به سوى تو فرود آمده، و به آنچه پيش از تو نازل شده است، ايمان مى آورند؛ و آنانند كه به آخرت يقين دارند.. اینکه هدایت در اول این سوره دارد توصیف می‌شود و حالا یک جوری دیگر نگاه کنید. از این مقدمه را بگیرید.

من می‌خواهم از یک جایی بگیریم اصل. حالا این مقدمه را اگر یک نفر بگیرد اصل ماجرا یک نفر می‌تواند بگوید خب تمام این سوره بیان مثلاً بخش عمده‌اش بیان این است که قرار است ما ایمان بیاریم به ما انزل الیک و ما انزل من قبلک. خب خداوند در این سوره بعدش می‌گوید که این چیزهایی که به تو داریم نازل می‌کنیم و قبلاً نازل شده چیا هست.

یعنی این محتوای این ایمانی که قرار است ما بهش برسیم را دارد این سوره بیان می‌کند. در مورد نماز و انفاق و همه چیز و بالاخره هم یوقنون هم در آیاتتون باشه در آخر سوره داستان‌هایی هست از آدم‌هایی که یقین به آخرت ندارند یا می‌خواهد حضرت ابراهیم ایمان دارد می‌خواهد می‌گوید مطمئن مطمئن بشود.

دو تا داستان آن آخر هست که یک جوری انگار مربوط به این قطعه آخره. یعنی یک جوری ترتیب اومدن چیز شدن این سوره به این مقدمه به این شکل مربوطه که بیان می‌کند که این محتوای ایمان افراد متقی چیست و این هدایتی که بهش رسیدن در واقع چه هست.

منتها نکته اصلی به نظر من چیزی که خیلی حساسه برای من هم خیلی جالب است درک این گروه سومه. گروه دوم آدم‌هایی به اصطلاح کر و کور و در حجابن اصلاً نمی‌فهمن. قبول هم ندارند یک پرده‌ای، اصلاً این پرده را هم نمی‌بینن که پشتش چه چیزی باشه.

دارند زندگی می‌کنن، اصلاً چیزی قائل نیستند که بخوان بهش شناخت پیدا بکنند. گروه گروه سوم گروهی هستند که نه دیگر یک حالت بینابین دارند. پشت پرده را قبول دارند ولی واقعاً در حجابن. متوجه نیستند که در حجابن. اینجا مدام دارد گفته می‌شود که این‌ها یک جوری فکر می‌کنند که واقعاً ایمان همین است.

اینکه آخرین درجه‌ای که از مشاهده مثلاً فرض کن درک امور غیبی دارند را فکر می‌کنند بقیه هم که می‌گویند ما مؤمنیم همه‌شان همین‌جوری همین‌قدر مثلاً می‌فهمند که ایمان یعنی چه. در حالی که این‌شکلی نیست.

در واقع این‌ها نه یک جوری در یک حالت جهالتی نسبت به مسئله ایمان به معنای واقعی کلمه به اصطلاح می‌برن و طبعاً من به این دو تا تمثیل آخرین آیات هم خیلی علاقه خاصی دارم.

فکر می‌کنم محیط ذهنی این آدم‌ها را واقعاً خوب این‌ها می‌خواهند یک راهی پیدا بکنند. در تاریکی زندگی می‌کنند ولی در یک تاریکی گاهی رعد و برق‌هایی می‌شه، یک خورده راه می‌روند و دوباره باز نیستند. فضای در واقع ذهنی و شناختی این آدم‌ها در دو تا تمثیل جالب اینجا گفته شد.

شما وقتی که این آیات را می‌خوانید فکر می‌کنم که خب یک سوال‌هایی که ایجاد می‌شود این است که خب این متقین مثلاً به ما انزل الیک و ما انزل من قبلک چیست اصلاً این ماجرا؟ خب یک خورده عجیب‌ترین قسمتش اونجاست دیگر. این‌ها به نه به تنها به چیزهایی که به تو ایمان آورد نازل شده، یک چیزهایی که قبلاً هم نازل شده ایمان دارند.

بنابراین یک خورده اینکه این‌ها چه جوری ایمان دارند و چه جوری در واقع اصلاً کل این ماجرا، این چیزهایی که قبلاً نازل شده و حالا نازل شده چیست و چه دارد اشاره می‌کنه، سوالیه که بعداً تو این سوره جواب داده می‌شود.

پرسش عملی پس از تقسیم سه‌گانه

یک سوال خیلی واضح این است که خب حالا مردم این سه دسته هستند. من هم فرض کن این آیات را خواندم دیدم بیشتر شبیه گروه سومم تا مثلاً گروه اول و دوم. حالا چه کار باید کرد؟

یعنی یک جوری فقط اینکه خب این‌ها سه تا دسته هستن، یک دسته مدام هم تأکید می‌شه، اگر شما یک شباهت‌هایی بین خودتان با گروه سوم ببینید، هی گفته می‌شود که هر یک آیه که تمام می‌شود می‌گوید و لهم عذاب عظیم و لهم عذاب عظیم، خب آدم یک دفعه می‌گوید که یک چاره‌ای باید کرد دیگر.

اگر ما از لحاظ شناختی به یک جایی نرسیدیم که این حجاب‌ها کنار نرفته و پشت پرده را به وضوح نمی‌بینیم و یک جوری حالا شک و شبهه‌هایی مثلاً ممکن است داشته باشیم، راهش چیه؟

و دقیقاً وقتی که این آیه تمام می‌شه، این آیه جالب هست که یا ایها الناس نه یا ایها الذین، این تنها خطاب قبل از خطاب‌های به بنی‌اسرائیله. یا ایها الناس یا ایها البقرة · ۲۱يَٰٓأَيُّهَا ٱلنَّاسُ ٱعْبُدُوا۟ رَبَّكُمُ ٱلَّذِى خَلَقَكُمْ وَٱلَّذِينَ مِن قَبْلِكُمْ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَاى مردم، پروردگارتان را كه شما، و كسانى را كه پيش از شما بوده‌اند آفريده است، پرستش كنيد؛ باشد كه به تقوا گراييد.. راه اینکه می‌خواهید به تقوا برسید، راهش این است. باید کسی را که شما را خلق کرده و کسی که شما قبلی‌ها را خلق کرده را بپرستید.

این راهیه که به تقوا می‌رسد و توضیح می‌دهد البقرة · ۲۲ٱلَّذِى جَعَلَ لَكُمُ ٱلْأَرْضَ فِرَٰشًۭا وَٱلسَّمَآءَ بِنَآءًۭ وَأَنزَلَ مِنَ ٱلسَّمَآءِ مَآءًۭ فَأَخْرَجَ بِهِۦ مِنَ ٱلثَّمَرَٰتِ رِزْقًۭا لَّكُمْ ۖ فَلَا تَجْعَلُوا۟ لِلَّهِ أَندَادًۭا وَأَنتُمْ تَعْلَمُونَهمان [خدايى‌] كه زمين را براى شما فرشى [گسترده‌]، و آسمان را بنايى [افراشته‌] قرار داد؛ و از آسمان آبى فرود آورد؛ و بدان از ميوه‌ها رزقى براى شما بيرون آورد؛ پس براى خدا همتايانى قرار ندهيد، در حالى كه خود مى‌دانيد.. از عبادت کردن، ولو اینکه شما، شما یک آدمی هستید فرضاً، چون جزو متقین نیستید هنوز پرده‌ها کنار نرفته ولی قبول دارید که خلاصه‌ای ماجراهایی هست دیگر.

یک خدایی هست و یک شریعتی نازل شده و این حرف‌ها. عبادت بکنید تا به تقوا برسید. این محتوای این آیه است. سوال نکنم دیگه، فکر کنم سوال. آخه یک یک سوال جواب بدهم بعداً تو جلسات دیگه‌ای هست.

کلاً که وقت کم دارم. منتها سوره بقره خوبیش این است که اصلاً هیچ خیلی مسئولیت احساس نمی‌کنم. یک خیلی چیز اساسی بگویم. به خاطر اینکه فکر می‌کنم گفتم اول جلسه، پیش خودم احساس کردم در یک ساعت، نیم دو ساعت نمی‌شود خوند این سوره را از اول تا آخر. روح خونیشو نمی‌شود کرد.

بنابراین طبعاً خیلی الانم خیلی خیلی ریلکس اومدم راستش در این جلسه. ولی می‌خواهم بگویم هرجایی وقت تمام شد بگویم خب تمام شد. این راه عملی اینکه چه جوری به تقوا برسید و این شروع درک این است که اصلاً شریعت چیست. شما چه جوری می‌خواهید عبادت بکنید، بندگی خدا را بکنید؟

خدا باید یک چیزی بگوید به شما. بگوید این کار را بکن، این کار را نکن. شما در سایه این چیزی که در واقع شریعت نازل می‌شود و یک حسنش این است که آدم‌های متقی را می‌کشه به سمت، به غیر آن‌هایی که از این طریق به این مرحله رسیدن، اگر راه را وصل بکنند به دستورات و نواهی اخلاقی و شرعی که در واقع نازل می‌شه، می‌آیند توسط این عبادت به سمت متقین.

بنابراین شما بعداً من به عنوان یک پروژه به تکرار و استفاده واژه تقوا از اولین سوره تا آخر نگاه بکنید. روزه بگیرید لعلکم تتقون.

این جهاد بکنید، این کار را بکنید برای اینکه تقوا داشته باشید. یا تقوا داشته باشید به ترس از اینکه یک روزی می‌آید که مثلاً نمی‌توانید. خیلی زیاد واژه تقوا که از سوره وقتی شروع می‌شود حرف از متقینه و سوال اصلی شاید تو ذهن یک نفر این باشه که چگونه می‌توانم جز متقین بشوم.

و این سوره یک جوری در واقع تا آخرش میره، حرف از جزئیات حتی شریعت می‌زند و مدام در واقع یادآوری می‌کند که این‌ها راه به تقوا رسیدنه. انفاق بکنید. این صفت متقین تو این سوره منتشر می‌شود. و صفات الذین فی قلوبهم مرض در داستان بنی‌اسرائیل بحث پیدا می‌کند.

بنی‌ علی‌المقدمه یک نفر به عنوان اصل ماجرا بگیرد بگوید من می‌تواند این‌جوری بگوید که سوره در مورد این سه تا صنفه و اینکه چگونه می‌شود از یکی به یکی دیگر منتقل شد به سمت متقی شد البته نه برعکسش.

ولی برعکسشم خب شما می‌بینید که بنی‌اسرائیل از الذین فی قلوبهم مرض این‌جوری رفتن به سمت اینکه اصلاً کلاً انگار زوایایی هم که می‌فهمیدن دیگر نفهمند. ولی سوره را می‌توانید تمام آیات مربوط به بنی‌اسرائیل، بنی‌اسرائیل مثال مشخص آدم‌هایی هستند که می‌دانند خدا وجود دارد. می‌دانند مثلاً موسی پیامبر خداست. ولی باز مثلاً ازش عبث می‌خوان، نخود می‌خواهند.

لم تؤذوننی و مرض قلوب

یک جایی تو قرآن از قول حضرت موسی نقل می‌شود که حضرت موسی به قوم خودش می‌گوید که لم تؤذوننی و انتم تعلمون انی رسول‌الله. می‌گوید چرا مرا اذیت می‌کنید در حالی که می‌دانید من فرستاده خدا هستم.

بشر این وضعیت آدم الذین فی قلوبهم مرض این است که می‌داند واقعاً به یک معنایی علم دارد به اینکه این رسول خداست، معجزاتشو دیده. مثلاً آدم‌هایی که واقعاً پای کوه طور بودن و تو آن ماجرای ظهور خداوند شرکت کردن، همه چیزو می‌دانند. ولی تو جانشون، تو قلبشون انگار رسوخ نکرده. یعنی این بیماری، قلب مرکز شناخته.

که این‌ها یک مشکلی دارند دیگر. درک اینکه این مرضشون چیست. فکر کنم یک مسئله مهم در سوره بقره این است که از همین آیات مخصوصاً خود عمیق بفهمید که این مرضه چیست. آدم‌های مرضشون چیست. اگر این را بفهمید که این مرض چیه، باید بتوانید بفهمید که چرا عبادت این آدم‌ها را تبدیل به آدم‌های متقین می‌کند.

راه در واقع علاج این آدم‌ها چیست. بعد حالا می‌توانید بفهمید که شریعت چرا باید وجود داشته باشه و چرا یک چنین شریعتی در واقع وجود دارد. و باز در ادامه این آیات من مقدمه را دارم یک خورده بیشتر تشریح می‌کنم.

می‌گوید و ان کنتم فی اولش می‌گوید که البقرة · ۲ذَٰلِكَ ٱلْكِتَٰبُ لَا رَيْبَ ۛ فِيهِ ۛ هُدًۭى لِّلْمُتَّقِينَاين است كتابى كه در [حقانيت‌] آن هيچ ترديدى نيست؛ [و] مايه هدايت تقواپيشگان است:. حالا دارد می‌گوید که چگونه می‌توانید تقوا پیدا بکنید و چگونه می‌توانید آن ریب را برطرف کنید. یعنی ان البقرة · ۲۳وَإِن كُنتُمْ فِى رَيْبٍۢ مِّمَّا نَزَّلْنَا عَلَىٰ عَبْدِنَا فَأْتُوا۟ بِسُورَةٍۢ مِّن مِّثْلِهِۦ وَٱدْعُوا۟ شُهَدَآءَكُم مِّن دُونِ ٱللَّهِ إِن كُنتُمْ صَٰدِقِينَو اگر در آنچه بر بنده خود نازل كرده‌ايم شك داريد، پس -اگر راست مى‌گوييد- سوره‌اى مانند آن بياوريد؛ و گواهان خود را -غير خدا- فرا خوانيد..

شکی دارید در این چیز، خب این دعوت خداوند به اینکه بیاید سعی کنید که یک چیزی شبیهش بیارید، بلکه تو این روند شک و ریبتون در واقع برطرف بشود. و نهایتاً این به هر حال آیات وصل می‌شوند به جایی که من خوشبختانه جرأت می‌کنم در مورد سوره بقره صحبت کنم.

خوشبختانه در مورد یک صفحه‌ای که مربوط به داستان آدمه زیاد صحبت کردم یک جلساتی و واقعاً آن قسمتی که تو این مقدمه هست، این درک این تقسیم‌بندی سه‌گانه و درک اینکه این مشکل آدم‌ها چیست که به تقوا نمی‌رسن و چه کار باید بکنند که برسن و اینکه اصلاً انسان چجور موجودیه، رسالتش در کره زمین چیست.

می‌گوید یک چیز برگردیم از اول. درس در واقع انسان‌شناسی امیر قرآن در این داستان آدم آفرینش انسانه که در همین سوره مخصوصاً به یک شکل خاصی آمده و این داستان ختم می‌شود به این آیه که قرار شد که این‌ها هبوط بکنند.

گفت آخرین عبارت این آیه این است. قل البقرة · ۳۸قُلْنَا ٱهْبِطُوا۟ مِنْهَا جَمِيعًۭا ۖ فَإِمَّا يَأْتِيَنَّكُم مِّنِّى هُدًۭى فَمَن تَبِعَ هُدَاىَ فَلَا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلَا هُمْ يَحْزَنُونَفرموديم: «جملگى از آن فرود آييد. پس اگر از جانب من شما را هدايتى رسد، آنان كه هدايتم را پيروى كنند بر ايشان بيمى نيست و غمگين نخواهند شد.. آدم با آن گناهی که انجام داد به هبوط رسید، از بهشت رانده شد و دچار حزن و خوف شد.

در لحظه‌ای که دارد خداحافظی صورت می‌گیره، دارد تبعید می‌شود به کره زمین، این نوید بهش داده می‌شود. خداوند می‌گوید من برات هدایت می‌فرستم. اگر از این هدایت تبعیت بکنی، آن‌وقت کل این ماجرا پاک می‌شود. مثل راه برگشتن به بهشت. دوباره می‌خواهید اگر این نگران نباشید. جای نگرانی نیست.

وقتی رفتی من هدایتی می‌فرستم. می‌گوید فاما یاتینکم من هدی فمن هدایت فرستادم موقعی که هدایت رسید ازش تبعیت کن خوف و حزنت در واقع از بین می‌رود. و آن‌هایی که کافر هم بشوند که در عذاب می‌افتن.

مقدمه که تمام می‌شود داستان بنی‌اسرائیل بیان می‌شود به عنوان اینکه این هدایتی که قولشو به بشر خداوند داد گفت بروید در کره زمین من هدایت می‌فرستم برای‌تان که از این تبعیت بکنید.

این هدایتی که حرفش هست آمدن انبیا و مخصوصاً نزول در واقع ظهور حضرت موسی و آمدن شریعت مثلاً الهی بین انسان‌هاست که این هدایتیه که در آن آیات گفته می‌شود که اگر وقتی آمد ازش تبعیت بکنید مشکلاتتون ازش حل می‌شود و اصلاً خوف و حزنی برای‌تان باقی نمی‌مونه.

در واقع این مقدمه به خوبی یک زمینه عمیقی در واقع فراهم می‌کند برای انسان‌شناسی و اینکه مشکل در واقع شناختی و مشکل انسان‌ها چیست و چگونه باید حل بشود.

یک چیزی مقدمه خیلی خیلی که حالت فلسفی و به اصطلاح روان‌شناسی دارد که اگر نباشد این مقدمه سوره می‌شود همان ماجرای یک ماجرای ظاهری که اینکه حالا یک قومی بودن حالا ما آن قوم را داریم دیگر یک کارهایی کردن تمام شده یک امت جدید دارد ظاهر می‌شود این هم شریعتش.

کتاب و حکمت در دعای ابراهیم

این مقدمه یک جوری فضای ذهنی را باید آماده بکند برای شما که کل آن ماجرا را در واقع عمیقاً بفهمید.

شریعت را درک بکنید چیست. جزئیات شریعت را در واقع این همان چیزی است که حضرت ابراهیم گفت بهش یک نفر بیاید که بهشان کتاب و حکمت یاد بده. قرار نیست فقط ما احکام را بدونیم.

حکمت تو قرآن به معنای اینکه انگار احکام را از آن ریشه‌اش در واقع آن صفتی که در انسان هست یک آدم حکیم کسیه که خودش در واقع حکم را می‌تواند حکم بکند حکم را کشف می‌کند انگار. حکیم کسیه که همه این احکام را می‌فهمد نه اینکه اجرا می‌کند یا مثلاً می‌داند که احکام چی‌ان. می‌داند که چرا این احکام این‌جوری‌ان.

و قرآن اصولاً اشاره‌اش به احکام در جهت تعلیم حکمته نه برای اینکه مثل توضیح‌المسائل فقط می‌بینید چجوریه دیگر مثلاً وضو و ما هیچ‌وقت گفته نمی‌شود جزئیات نماز چیست. در حالی که مهم‌ترین عبادت قطعاً نمازه.

در واقع این‌جوری نیست که قرآن آمده می‌خواهد در حالی که بعداً می‌بینید در مورد مثلاً اینکه یک قرضی را بدهید و بگیرید یک دینی را مثلاً بدهید یک صفحه و نیم یک آیه یک صفحه‌ای فقط می‌گوید که چگونه یادداشت بکنید. خب می‌شد یک یک صفحه هم در مورد نماز یک توضیحاتی داده بشود. اصولاً بیان احکام تو قرآن به شدت جنبه معنوی معناشو مثلاً شما درک بکنید.

بدونید که این حکم چیه، چرا آمده و ارتباطش با بقیه احکام چیست. خب من واقعاً همان احساس را دارم که فکر کنم مثلاً همین‌جا الان تمام بکنیم. من بگذارید یک یک نکته را فقط بگویم. یک چیز خیلی واضح در داستان بنی‌اسرائیل این است که از واژه‌های داستان آدم هی استفاده می‌شود. چون روند نزول شریعت روند در واقع راهیه که خداوند را به سمت بهشت دوباره باز می‌کند.

این‌جوری گفت دیگر. در پایان آن داستان گفت یک هدایتی می‌فرستم که دوباره این مشکلتون حل بشود مشکل هبوطتون. بعد مثلاً در داستان بنی‌اسرائیل شما می‌بینید که وقتی که یک جایی دارند به آن ارض موعود می‌رسند عیناً آن واژه تکرار می‌شود برای اینکه یادتون باشه شباهت را ببینید که بروید اینجا مثلاً بگذارید عین آیه را بخوانم یادم نیست دقیقاً کجاست.

و کلوا منها مثلاً حیث شئتم رغداً. این عین همان حرفیه که حضرت آدم گفت برو تو جنت با همسرت و مثلاً بخور هر چقدر می‌خوای مثلاً اینجا. یا واژه هبوط وقتی که تخلف می‌کنند می‌گوید مثلاً اهبطوا مصراً ان لکم ما سألتم. اینکه یک جوری در واقع دارد از آن مقدمه استفاده می‌کند که شما این داستان این مثل هبوط دوباره است.

این‌ها هی یک جوری دارند به کشیده کشیده می‌شوند به سمتی که در واقع بهشته و مجدداً هی خودشان تخلف می‌کنن، تقوا ندارن، آن آداب عبادت را به جا نمی‌آرن و می‌روند به سمتی که خب من فکر می‌کنم بدون اینکه عذاب وجدان داشته باشه نه، اه، اه، بذار، بذار، بگذار که از عذاب وجدانم، دیگر خیلی چیز نشه، آ، آ.

چرا اسمش را بره؟ چرا داستان بقره توی، اولاً داستان بنی‌اسرائیل با گاو خیلی ارتباط مستقیمی دارد. خودشان هم، یعنی تا از این‌ها می‌رفتند گوساله پرستی می‌کردند، تو قرآن اصلاً این ماجرای با تمام تاریخ قوم بنی‌اسرائیل، چه در روایت خود تورات، رقابت این است که خداپرستی و گاوپرستی، بله پرستی به اصطلاح، شرک خاصی که تو بین النهرین این طرف‌ها خیلی خدایی به اسم بَعل وجود داشت، یک مجسمه گاو برایش می‌ساختند.

به هر حال، اینکه بقره یک جوری نشانه خاصی از شرک بنی‌اسرائیل، این مشخصه. اما، من فقط به عنوان آخرین نکته، می‌خواهم آن محتوای یک خورده عجیبی که در قطعه، می‌دونی وقتی که اسم سوره از یک جایی می‌آد، حداقلش این است که شما آن تیکه را یک جوری برای‌تان برجستگی پیدا می‌کند.

داستان، قسمتی که به، به بنی‌اسرائیل گفته می‌شود گاو را بکشند. چه اتفاقی دارد می‌افته؟ یک شرح فوق‌العاده‌ای در این داستان وجود دارد با تأکید زیاد، در واقع شما بفهمید که چرا این‌ها شریعتشون اینقدر سخت شد. حکم اولی این است که گاو را بکشید. هر گاوی را می‌کشتند، حکم را در واقع اجرا کرده بودند.

نمی‌خوان این کار را بکنند. می‌پرسند که این گاوه باید چه رنگی باشه؟ بعد یک رنگ خاص خیلی که سخت پیدا بشود و مثلاً خیلی جالب باشه، نازل می‌شود. بعد می‌گویند که حالا نمی‌دانم این ما، نمی‌دانم چه کار بکنم. حالا، سه تا، سه بار رفت و برگشت انجام می‌شود دیگر.

سخت‌تر شدن شریعت با مقاومت

نمی‌خوان، نمی‌خوان گاو بکشند و هی احکام در واقع به این داریم درشون سخت می‌شود. برای خاطر اینکه مثل یک آدمی که شما می‌خواهید یک خورده بکشید بیاورید این‌ور، دستش را محکم بگیرید. خب، این محکم‌تر بکشید، آن خب دوباره دستش را می‌گیره، هی فشار شریعت برای کنده شدن این‌ها از این علایق دارد بیشتر می‌شود.

داستان بقره، داستان خاصی وسط این ماجرا، برای اینکه به شما دارد می‌گوید که آخرش ببینید، قرآن می‌گوید از قول مؤمنین، که می‌گوید البقرة · ۲۸۶لَا يُكَلِّفُ ٱللَّهُ نَفْسًا إِلَّا وُسْعَهَا ۚ لَهَا مَا كَسَبَتْ وَعَلَيْهَا مَا ٱكْتَسَبَتْ ۗ رَبَّنَا لَا تُؤَاخِذْنَآ إِن نَّسِينَآ أَوْ أَخْطَأْنَا ۚ رَبَّنَا وَلَا تَحْمِلْ عَلَيْنَآ إِصْرًۭا كَمَا حَمَلْتَهُۥ عَلَى ٱلَّذِينَ مِن قَبْلِنَا ۚ رَبَّنَا وَلَا تُحَمِّلْنَا مَا لَا طَاقَةَ لَنَا بِهِۦ ۖ وَٱعْفُ عَنَّا وَٱغْفِرْ لَنَا وَٱرْحَمْنَآ ۚ أَنتَ مَوْلَىٰنَا فَٱنصُرْنَا عَلَى ٱلْقَوْمِ ٱلْكَٰفِرِينَخداوند هيچ كس را جز به قدر توانايى‌اش تكليف نمى‌كند. آنچه [از خوبى‌] به دست آورده به سود او، و آنچه [از بدى‌] به دست آورده به زيان اوست. پروردگارا، اگر فراموش كرديم يا به خطا رفتيم بر ما مگير، پروردگارا، هيچ بار گرانى بر [دوش‌] ما مگذار؛ همچنانكه بر [دوش‌] كسانى كه پيش از ما بودند نهادى. پروردگارا، و آنچه تاب آن نداريم بر ما تحميل مكن؛ و از ما درگذر؛ و ما را ببخشاى و بر ما رحمت آور؛ سرور ما تويى؛ پس ما را بر گروه كافران پيروز كن. که منظور همین‌ها هستند. این‌ها شریعتشون سخت شد، برای اینکه نمی‌خواستند عمل بکنند.

برای اینکه خوب عمل، هی مدام در واقع سؤالاتی می‌پرسیدند، هی در جواب انگار این سؤالات، البته موسی چیزهایی برای‌شان مقرر می‌کرد که روند کلی‌اش تو همین داستان بقره است. از میل شدیدشون به دنیا، عدم تمایلشون به مثلاً یکتاپرستی، این‌ها را دچار این مشکل کرد که هی در واقع شریعتشون یه، قطعاً شاید مقررات روز شنبه‌شون اول ساده بود.

بعد هی رفتند نمی‌دانم ماجرای ماهی‌گیری‌شون در روز شنبه، از این کارها کردند، بعد هی مدام این شریعت چه شد؟ تبدیل به شریعت، داستان بقره در این سوره، یک چیز بسیار خاص را در مورد بنی‌اسرائیل دارد به شما می‌گوید.

و هر چیزی که در مورد بنی‌اسرائیل در قرآن هست، بنا به روایت مفسر از حضرت رسول و این‌ها به طور بدیهی، بنا به فضای کلی قرآن، در مورد ما هم هست.

یکی از مهم‌ترین راه‌های خواندن سوره بقره، یعنی کاری که حتماً باید همه انجام بدهند این است که دقیقاً پیگیری بکنید که همه این چیزهایی که بنی‌اسرائیل گفتند و، چون یک عده متأسفانه، داستان سوره بقره را این‌جوری می‌خوانند، داستان بنی‌اسرائیل که خداوند می‌خواهد بگوید این‌ها چقدر آدم‌های بدی بودند. ببینید چقدر تخلف می‌کردند. خداوند دارد می‌گوید که وقتی الذین فی قلوبهم مرض را دنبال یک پیغمبر راه می‌اندازیم، این‌جوری می‌شود.

بنابراین مسلمان‌ها هم بنا به همان روایت پیغمبر که یک روایت معروفی از پیغمبر هست که شیعه و سنی در همه جا نقل کردند که پیغمبر گفت که هیچ بلایی سر این بنی‌اسرائیل، هیچ چیزی در مورد این بنی‌اسرائیل نیست مگر اینکه سر شما هم می‌آید.

یعنی الان که ما یک امت ذلیلی هستیم در دنیا که نباید باشیم، برای اینکه همان بلاها سر ما آمده دیگر. کلاً درست است وحی، چون قرآن هست، وحی جدیدی نمی‌آید. ولی ما دیگر آن امتی که خدا، یک عهد، خدا با یک نفر عهد می‌بنده. ببینید چقدر این بحث‌ها تو این سوره پررنگه.

که بابا شما ابناء خدا نیستید. شما بگویید ما مثلاً من مسلمانم، که مسلمان نمی‌شید. یک عهدی هست، یک میثاقی هست بین خداوند و مثلاً بنی‌اسرائیل. یکتاپرستی بکنید، این کار را بکنید، آن کار را بکنید، من هم شما را مثلاً، دلالت شما را به عهده می‌گیرم.

بنی‌اسرائیل یک جورهایی دچار این توهم شدند که یک یک خصوصی با خدا دارند که کلاً دارند دیگر یعنی خدا مثلاً از این‌ها خوششون آمده و مثلاً یک عین همان احساسا را الان مسلمان‌ها دارن، شیعیان هم دارند.

فکر می‌کنند مثلاً چون ما فکر می‌کنیم بعضیا یک روایاتی جعل کردن که بهش می‌گویند روایات تینت که اصلاً شیعه تینتش فرق دارد با مثلاً اهل سنت و بقیه مردم و این‌ها یک آدم‌های خاصی‌ان.

سوره بقره را نفس می‌کنید هیچ آدم خاصی وجود ندارد. احکام محتوا دارند به معاهده امتی جدید هم معکوس بشود بنا به آن معاهدات عمل بکنه، عمل کرد، عمل نکرد همان بلای سرش می‌آید که سر این‌ها.

هر چیزی که در مورد بنی‌اسرائیل گفته می‌شود همه آن بلاها سر ما هم اومده، ما الان تو همه حرفایی که آن‌ها می‌زنند اگر دقت بکنید ماها هم یک جورهایی می‌زنیم مشابهشون. آن‌ها می‌گفتند که فقط یهود و نصارا می‌رن، مثلاً یهود می‌گفتند فقط ما دیگر هیچ‌کس، نصارا می‌گفتند نه فقط ما می‌ریم بهشت، هیچ‌کس دیگر نمی‌ره، مسلمان‌ها اومدن گفتن فقط ما می‌ریم، هیچ‌کس نمی‌ره.

و می‌گویند دیگر الان شما حتی آدم‌های جزو به اصطلاح علما و آدم‌هایی هستند که این حرف‌ها را می‌زنن، فقط حرف عوام که نیست. بعضیا یک جورهایی فکر می‌کنند که واقعاً مسلمان‌ها به معنای اینکه هرکی که مسلمان‌زاده‌ست و نماز می‌خونه می‌رود بهشت.

سوره بقره این را نفی می‌کند. می‌گوید شما اینکه بگویید نمی‌دانم این آدم‌ها می‌رن، آن آدم‌ها نمی‌رن، همه‌چیز محتواییه. ایمان داشته باشی، عمل صالح انجام بدی، حالا هرکی می‌خوای باشی، هرجایی می‌خوای باشی، بهشت می‌ری، اگر نه نمی‌ری.

داستان بقره و پیچیده‌شدن حکم

موضوع سوره بقره از اسم سوره بقره از آن قطعه خاص می‌آید که دارد توضیح می‌دهد که شریعت چگونه ممکن است سخت و سخت‌تر بشود و در سوره بقره یک جایی گفته می‌شود که آیا شما هم می‌خواهید از پیغمبرتون یک سوالایی بکنید همان‌جوری که امت موسی کردن؟

بعد وقتی که احکام دارد نازل می‌شه، یک چند تا حکم می‌بینید که این‌جوری نازل می‌شود. می‌گوید یسئلونک عن مثلاً نه یسئلونک ماذا ینفقون. گفته شده انفاق کنید، حالا اومدن بپرسن، نمی‌خوان انفاق کنند. می‌گویند حالا ما چه انفاق بکنیم؟ بعد تن واقعاً باید تأثیر قرار بدهید که خداوند آن کاری که با بنی‌اسرائیل کرده، حداقل تا موقعی که پیغمبر هست با مردم نمی‌کنه، با مسلمان‌ها.

خیلی جواب متینی. می‌گوید قل العفو، مثلاً بگو، جواب این یک دانه سوالو می‌گوید که ماذا ینفقون. می‌گوید ما انفقتم من خیر فللوالدین و... می‌گوید در واقع می‌گوید که سوال اصلی این است که به کی بدم، نه اینکه حالا چه بدهم.

آن چه بدمش از مرضه که داری می‌پرسی که چه بدهم. اگر می‌خوای سوال بکنی، بیار آن چیزی که می‌خوای بدی. خب حالا یعنی تمام شد دیگه، من می‌خواهم بدهم. حالا بپرس به کی بدهم. اینکه حالا از بین اموالش می‌خواهد دست کند یک چیزی برداره چون سختشه، می‌گوید حالا کدام این اموالو بردارم؟ و یسئلونک عن مثلاً محیض.

این‌ها یک خورده دقت کنید، آن جاهایی که سوال دارند می‌کنند یک مرضی هست که دارند سوال می‌کنند. و این در کنار آن آیه‌ای که می‌گوید که آیا می‌خواهید سوالی بکنید که مثل همان سوالایی که کردن، بله ظاهراً می‌خواهیم یک سوال، بعداً هم کردن و هی این شریعت ما هم یک جورهایی انگار شاخ و برگش زیاد شد.

خیلی این رساله‌هایی که می‌بینید، خب خیلی‌هاش این‌جوری به وجود آمده این احکام دیگر. یکی آمده یک سوال عجیبی غریبی پرسیده و یک جوابی هم بهش دادن و بعد این‌ها هی کم‌کم جمع شده و تبدیل شده به یک شریعتی که خیلی ساده بود، حالا خیلی پیچیده شده.

به هر حال سوره بقره اسمش را از آن جایی می‌گیرد که مربوط به در واقع سوال، این سوال را شاید جواب می‌دهد این ماجرای بقره که چرا مال آن‌ها سخت، مال شما آسون‌تر. سختش کردن. یک نکته اساسی این است که خیلی احکام آن‌ها مثل کشتن بقره حکم ساده‌ای بود که چون نمی‌خواستن انجام بدن هی فشار زیاد شد.

حالا به هر حال من این را به عنوان اینکه در مورد اسم سوره بقره هم یک چیزی گفته باشم، بقیه‌شو حالا بخوانید بعداً. من فقط واقعاً این را یک دندون می‌گویم. یک جورهایی دیگر هم می‌شد در مورد این سوره حداقل صحبت کرد.

نمی‌خواهم بگویم یعنی خیلی به این جلسه به عنوان اینکه حالا یک حتی کلیاتی گفته شده هم اعتماد نکنید. من بیشتر میل دارم که آقا یک چیزهایی که من گفتم فکر می‌کنم یک چیزهای کلی که غلط نیست ولی یک جوری خواندن این سوره محدود نشود به این حرفی که من الان زدم.

یک آدمی ممکن است کاملاً یک موضوع دیگه‌ای را در سوره بقره تعقیب بکند و یک چیزهای دیگه‌ای از یک جاهاییش بفهمه. خب، بفرمایید.