→ بازگشت به سورهٔ حج

جلسهٔ ۱۹ · سورهٔ حج

اختلاف شیعه و سنی، زیارت، توحید و خطر شرک

۱۳,۷۷۰ واژه · ۲۲ موضوع
خلاصهٔ تولید شده توسط هوش مصنوعینقشهٔ موضوعیِ این جلسهورود ←

در این جلسه خاطرات سفر حج و اختلاف شیعه و سنی، وسواس توحید و حجاب، و مفهوم ولایت مطرح می‌شود. سپس توصیفات قیامت در سوره حج و تمثیل اخلد الی الارض ادامه می‌یابد.

خاطرات سفر حج و اختلاف شیعه و سنی

خب، معمولاً رسم که بعد از سفر حج خیلی‌ها سفرنامه می‌نویسند، از خاطرات سفر حج و این‌ها می‌گویند. من حالا چند تا نکته که در همین سفر حالا زیاد شاید نظرم را بیشتر از قبل جلب کرده، می‌خواهم بهش اشاره‌ای بکنم که یک مقدارش تأسف‌آوره، یک مقدارش حالا ممکن است خیلی ویژگی خاصی از نظر تأسف‌آور بودن یا تأسف‌آور نبودن نداشته باشه.

من یک مقدار هر دفعه که می‌رم حج، ناخودآگاه آدم آنجا وقتی که می‌رود به این مسئله اختلافات بین شیعه و سنی و این‌ها فکر می‌کند. هم به دلیل اینکه بالاخره یک اختلاف رفتارهایی شاید اینجا دیده می‌شه، هم به دلیل یک مقدار آن حالت تهاجمی که عربستانی‌ها دارند نسبت به شیعیان.

ایرانی‌ها هم که کاملاً از خیلی جاها تابلو هستند دیگه، یعنی نمی‌شود شما بروید آنجا نفهمند که شما ایرانی هستید. بالاخره ممکن است سر صحبت را باز بکنند و بخوان یک چیزهایی بگویند.

من کلاً از این نظر خیلی این سفر برای من تأسف‌آور بود، هم یک جور حالت جهالت و تعصبی که طرف مقابل وجود دارد و هم رفتارهای وحشتناکی که انگار سال به سال هم دارد بدتر می‌شود از طرف ایرانی‌ها.

من از همین اول حساب چیزهایی که دارم می‌گم، حساب ایرانی‌ها را با شیعیان می‌خواهم جدا کنم. انتقادی که دارم می‌کنم به ایرانی‌هاست، از نظر من این‌ها ربطی به تشیع ندارد این‌جور رفتارهایی که مثلاً ممکن است اینجا آدم ببیند.

اینکه ایرانی‌ها ادعای تشیع می‌کنند، یعنی مثلاً پیرو امامان شیعه هستند، لزوماً این‌جوری نیست که ما قبول بکنیم که توده مردم ایران واقعاً شیعه هستند. این ادعایی که می‌کنند درست نیست.

از جهالت اون‌ها، من برخوردهایی که در این سفر داشتم، این است که یک قبلاً هم شاید تو این جلسات اشاره کردم، حالا این دفعه شاید به طور خاص پیش آمد که حالا یکی دو نفر با من صحبت کردند در طول این سفر، که یک مشت حرف‌هایی بهشان زده شده در مورد شیعه و این‌ها همه را باور می‌کنند.

که مثلاً ادعاهای شیعه چیه؟ آدم‌هایی نیستند که بیان تحقیق بکنند ببینند واقعاً شیعیان چه می‌گویند. علما‌شون هم بهشان یک حرف‌های عجیب و غریب و وحشتناکی در مورد تشیع می‌زنند.

برخورد در مدینه: اتهام‌های بی‌اساس

من همان روزهای اولی که در مدینه بودم، یک نفر از من پرسید که خب من مثلاً بین نماز و این‌ها بود، حالا فکر می‌کنم مثلاً قرآن خوانده بودم تا یک جایی، نشسته بودم که اذان بشود یا آن‌ها اذان که می‌گویند یک فاصله‌ای می‌افتد تا اینکه نماز شروع بشه، نافله می‌خونند.

یکی‌شون یک کتاب حدیث داشت، ازش اجازه گرفتم، کتاب حدیث را نگاه کردم، بعد بهش پس دادم. دوباره فکر کنم قرآن برداشتم. برگشت به من گفت که شما این قرآن را قبول دارید؟ من گفتم بله. با خیلی باهاش شک و تردید من نگاه کرد. گفت شما همین قرآن را می‌خونید؟ گفتم بله.

گفت شما نمی‌گید که یک قرآن حضرت فاطمه‌ای هست که تو ایرانه و این قرآن نیست و این حرف‌ها؟ گفتم نه. اصلاً باورش نمی‌شد. یعنی مثلاً یک سرش را تکون می‌داد و می‌گفت که، یعنی فکر می‌کرد که من دارم مثلاً یک چیزی رو، شیعیان را هم به این می‌شناسند که این‌ها راستش را نمی‌گویند.

یعنی ببینید یک جوری این‌ها را انگار چیز کردند، بهشان آموزش دادند. از یک طرف بهشان گفتند که از این‌ها اگر بپرسید راستش را نمی‌گویند، برای خاطر اینکه قانون تقیه دارند و فلان و این حرف‌ها، بنابراین دیگر شما هر چقدر هم بهشان توضیح بدید، به قسم بخورید روشون اثر نمی‌ذاره، بعد هر چه دلشون می‌خواهد بهشان می‌گویند.

اینکه وقتی تو ایران هستیم نه این قرآن را می‌خونیم، نه نمی‌دانم یک بار یک دفعه قبل که من رفته بودم یکی از ترکیه بود می‌گفت که شیعیان که نماز نمی‌خونن. یک یک عده شیعیان خاصی در ترکیه هستند که خیلی خب وضعشون بده یعنی ادعای تشیع می‌کنند در واقع یک جور مکتب صوفی‌گری و دراویش و این‌ها هستند که واقعاً شرع را رعایت نمی‌کنند.

من این آن لحظه به ذهنم نرسید ولی آن نکته‌ای که می‌خواهم بگویم این است که من باید به این آدم این جواب را می‌دادم. شاید واقعیت داشته باشه که این حرف‌ها زده شده. شاید یک آدمی همین الان در ایران برود بالای منبر یک جای خصوصی و یک چنین خزعبلاتی را بگوید.

اینکه این قرآن قرآن اصلی نیست و نمی‌دانم قرآن یک چیز دیگر است و در قرآن پر از حرف اسم حضرت علی بوده که حذف کردن و از این حرف‌ها. احتمالاً شما هم به صورت شایعه و این‌ها این حرف‌ها را شنیدید.

من چیزی که به ذهنم رسید باید بهش می‌گفتم که ما تو ایران تو منطقه کردستان یک عده اهل سنت داریم که این‌ها شیطان‌پرستن. رسماً برای ابلیس یک مقامی قائل هستند و از این حرف‌ها. حالا شما خوشتون می‌آید که ما به حساب اینکه یک آدم سنی پیدا کردیم بالای کوه که شیطان‌پرسته کلاً بگوییم که آقا سنی‌ها شیطان‌پرستن.

اگر یک آدم شیعه‌ای نمی‌دانم یکی از علمای شیعه می‌گویم تو قرن نمی‌دانم فلان ادعای تحریف قرآن کرده رسماً هم تو کتاب‌ها این ادعا را نوشته و این حرف‌ها.

اینکه یک مجموعه کوچیکی از یک فرقه‌ای اگر یک حرف خیلی خیلی عجیب و غریبی زدن آن را روش تمرکز بکنیم به عنوان حرف کل آن فرقه و سعی کنیم مثلاً روش تبلیغ بکنیم به این واقعاً عادلانه است این‌جوری رفتار کردن.

خب اگر ما الان برویم در جهان اهل تسنن بگردیم می‌بینیم چقدر حرف‌های عجیب و غریب و انحرافی زده شده. بیایم این‌ها را مثلاً فرض کنید در جلسات سمپاشی علیه اهل سنت بگوییم بله اهل سنت این را می‌گویند. می‌گویند شیطان موجود خوبی است.

در یک کتاب هم بیاریم از یک جایی بگوییم بیا این‌ها هم نوشته.

اتهام شرک و ابولولو

به هر حال از آن‌ور جبهه به شدت این‌جوری است که می‌گفت یکی به من در مسجد این اتفاق تو مسجدالنبی افتاد بعداً تو مسجدالحرام یک نفری که خیلی دیگر مرا محکوم کرد و اصلاً دیگر کلاً می‌گفت که شما می‌گویید ۱۲ تا امام ولی بینشون پیغمبر نیست. اصلاً پیغمبر را شما قبول ندارید.

بعد یک چیز دیگر گفت که گفت بله ما خدا را می‌پرستیم. شما جاش ۱۲ تا امام دارید. این‌ها الهه‌های شما هستند. یعنی به بود و خب از مشرکین دیگر. یک چیز عجیبی هم که گفت گفت من خودم در تهران قبر ابولولو را دیدم که مثلاً حالت زیارتگاه و این‌ها دارد. من گفتم والله من نمی‌دانم. من ندیدم. حالا نمی‌دانم یک چنین چیزی هست.

بنای یادبودی برای ابولولو ساختن. برای آن‌ها ابولولو این موجود خیلی شیطان‌صفتیه که خلیفه را مثلاً ترور کرده و این‌ها. من می‌دانم که تو ایران احساس خوبی ممکن است نسبت به ابولولو خیلی‌ها داشته باشند یا در سال مرگ عمر بعضی‌ها در محافل خصوصی ممکن است جشن بگیرند ولی اینکه مقبره‌ای برای ابولولو در تهران وجود داشته باشه این دیگر حالا خودش اصرار می‌کرد می‌گفت من خودم دیدم.

به هر حال از آن‌ور که این‌جوری است یعنی یک مجموعه حرف‌هایی که شما هرچقدر هم انکار بکنید یک سری اطلاعات بهشان داده شده که ذهنشون کاملاً بسته است و از نظر آن‌ها واضح است که ما هیچ‌کدوم از عقاید اسلامی را قبول نداریم و مثلاً یک سری عقاید انحرافی را جاش مثلاً جایگزین کردیم.

خیلی خیلی دید منفی عجیبی دارند و فکر می‌کنم دولت عربستان فشار می‌آورد یک جوری که همین ایرانی‌ها راه دارند. اگر این تیپ آدم‌های به اصطلاح علما‌شون کار دست این‌ها باشه فکر نمی‌کنم ایرانی‌ها را کلاً راه بدن.

بنا به آیه ان المشرکون نجس که می‌گوید که این‌ها را به مسجدالحرام راه ندید این‌ها کاملاً احساسشون نسبت به شیعیان این است که این‌ها یک موجودات مشرکی هستند. حالا به هر حال این از آن‌ور.

رفتار ایرانی‌ها در عمره دانش‌آموزی

بعد حالا از این‌ور رفتارهایی که آدم از ایرانی‌ها می‌بیند. من این دفعه این چیز را داشتم شانس یا بدشانسی را داشتم که چون با اعزام هیئت علمی رفتم در هتل‌هایی بودیم که مثلاً عمره دانش‌آموزی هم آنجا بود.

و من نمی‌دانم از چند تا مثلاً مثال بگویم که چه رفتارهای عجیب و غریبی این کلاً که ایرانی‌ها به نظر من آنجا رفتارهای بدی انجام می‌دهند که این‌ها چه کار می‌کردند آنجا و چه مقدار اختصاص ایجاد می‌کردند.

مثلاً یک عده‌شون با همدیگر قرار گذاشتن، بچه‌ان دیگر حالا به هر حال مثلاً بچه‌های نمی‌دانم دوم، سوم دبیرستانن که چه مقطعی را می‌آرن، من با یکی دوتاشون صحبت کردم سوم دبیرستان بودن.

یک عده‌شون با همدیگر قرار گذاشتن که در سعی به این صفا و مروه یک دفعه شروع کردن به شعار یا لثارات الحسین دادن. حالا مثلاً می‌خواهند انتقام امام حسین را احتمالاً از کلاً از اهل تسنن بگیرند دیگر.

حالا فکر کن آنجا اهل تسنن مثلاً از مالزی و اندونزی اومدن اصلاً نمی‌دونن چه خبره و این تیپ رفتارها، دوتاشون با همدیگر جلوی من موقعی که غذا می‌خوردیم صحبت می‌کردن، می‌گفتند که یکیشون ممکن است می‌گفت که قرار گذاشتیم می‌خواهیم فردا برویم در مسجدالحرام سینه‌زنی کنیم.

یکی می‌گفت که حالا چرا مثلاً سینه‌زنی؟ مثلاً روضه‌خونی که راحت‌تره. می‌گفت نه سینه‌زنی حالش بیشتره. دقیقاً این جمله‌اش این بود که سینه‌زنی حالش بیشتره. می‌خواهند بروند تو مسجدالحرام حال کنند. سینه‌زنی کنند.

شور عبادت در مسجدالنبی

با این مراسم، واقعیت این است من کلاً این را دارم به عنوان یک سومین بار بود که می‌رفتم. ایرانی‌ها با این مراسم طواف و نماز و این‌ها اصلاً حال نمی‌کنند. شما همین ایران کلاً نگاه کنید چه چیزی مردم خیلی حال، پرشورترین روزهای مذهبی ایران چه روزهایی‌ایه؟ تاسوعا و عاشوراست.

یعنی واقعاً مردم ایران با سینه‌زنی و روضه‌خونی و این‌ها حال می‌کنند. با آن عبادت‌هایی که بقیه مسلمان‌ها واقعاً یک شما می‌بینید حال می‌کنند. من این نماز صبحی که در مدینه مخصوصاً حالا مسجدالحرام هم همین‌جوریه ولی مسجدالحرام چون محل طواف و ایناست شاید خیلی به آن وضوحی که تو مدینه دیده می‌شود این دیده نشود.

دو ساعت قبل از نماز صبح شما بروید در مدینه‌النبی در آن چیز در مسجدالنبی واقعاً یک بخش‌های بزرگیش پره. مردم از دو ساعت می‌آیند آنجا می‌شینن تا موقع اذان صبح که نماز بخونن. حالا تو این مدت نماز شبشون را می‌خونن، ذکر می‌گن، عبادت، قرآن می‌خوانند ولی یک شور و شوقی آدم می‌بیند تو این آدم‌ها که مثلاً نماز جماعت انگار خیلی بهشان مزه می‌دهد.

ولی ایرانی‌ها با این چیزها حال نمی‌کنند. نه با طواف حال می‌کنن، نه با نماز خواندن حال می‌کنن، نه قرآن هم که خب چون زبان بیگانه است خیلی‌هاشون واقعاً به این دلیل که شاید خوب نمی‌فهمن خیلی کمتر شما می‌بینید آنجا ایرانی‌ها مثلاً نشسته باشند در حال قرآن خواندن.

هستن‌ها من نمی‌گویم که نیستند قطعاً. من ایرانی خوشبختانه در حال قرآن خواندن و در حال طواف دیدم. که آقا ایرانی‌ها تو طواف هم خلاصه خیلی کارهای معقولی انجام نمی‌دن یا از کار چیزی نمی‌، خیلی‌هاشون یک چیزهایی می‌گویند که از نظر بقیه مسلمان‌ها شاید درست نباشد. که جدای از ذکر خدا و این حرف‌هاست.

من موقع طواف سه تا از این دانش‌آموزها را دیدم که نمی‌توانم ازشان سر در بیارم که چه داشتن می‌گفتند به همدیگر. یعنی که تو خیابون دارند راه می‌روند. داشتن برای همدیگر چیز تعریف می‌کردند. من تو این سه تا سفر تا حالا ندیده بودم که کسی موقع طواف حرف بزند.

بلند بلند همین‌جوری که تو خیابون مثلاً چون شلوغم هست مجبورن صداشون را ببرن بالا. خیلی این دفعه بیشتر از دفعات قبل اذیت شدم. شاید به دلیل اینکه با عمره دانش‌آموزی همراه شده بودم.

یک زمانی رفته بودم که این چیز، چون این واقعیتش این است ببینید حالا جمهوری اسلامی چه سیاست‌هایی دارد که این کارها را می‌کنه، آن جدای از این بحثه ولی اکثریت قاطع مردمی که می‌آیند آنجا واقعاً با خواست قلبی خیلی شدیدی که خودشان داشتن اومدن.

جریانی نیست که این‌ها را هل بده به سمتی. این‌ها اهل این کارن که اومدن. شاید یک عمر پس‌انداز کردن که مثلاً بتونن بیان یک سفر عمره.

ولی دانش‌آموز ایرانی اصلاً ممکن است حال این کارها را هم ندارد ولی خب دیگر یک جمهوری اسلامی پر است از این جریان‌هایی که یک عده را مثلاً فرض کنید ببرن عمره. حالا به هر منظوری. اینکه خیلی از این آدم‌هایی که آنجا هستند اصلاً به نظر می‌آید که انگار حتی برای آن هفت دور طواف چیز هم خیلی رغبت ندارند.

همین‌جوری با یک برنامه‌ای این‌ها را آوردن. نه خیلی‌هاشون شاید پولی ندادن یا خیلی کم پولی دادن. به هر حال من نمی‌دانم. این یک باعث می‌شود که نمی‌دانم حالا این جریان نباشه، باز ایرانی‌ها یک خرده خالص‌تر شاید اینجا بروند.

ولی الان که یک عالمه از ادارات و نمی‌دانم مؤسسات و این‌ها عمره شده یک برنامه‌ای مثل برنامه تفریح و تور و این حرف‌ها که گاه‌گداری مثلاً حتی مجانی ممکن است یک عده بتونن برن، بیشتر شاید از دفعات قبل به چشم من آمد که چقدر رفتارهای بی‌ادبانه‌ای از ایرانی‌ها سر می‌زند که حالا شما هزار تا کتاب هم بنویسید، این‌ها را دیگر نمی‌شود پاک کرد.

این تجربه‌ای که مردم سایر کشورهای اسلامی تو وسط مسجدالحرام از آشنایی با ایرانی‌ها دارند می‌کنند. مخصوصاً اینکه ایرانی‌ها هم به لباس پوشیدنشون و رفتارشون کاملاً تابلوئه دیگه، معلوم است که این‌ها ایرانی‌ان و این کارها را دارند می‌کنند. یک بار نشسته بودم قرآن می‌خوندم تو مسجدالحرام، قهقهه صدای خنده آمد. بعد از این ماجراها بود.

فقط سر را برگردوندم دیدم این هم ایرانیه، دیدم بله. دو تا دانش‌آموز با مسئولشون، به وضوح یکیشون یک آدم مسلم‌تری بود که احتمالاً مسئول تورشون بود. نشسته بودن می‌گفتند و می‌خندیدن. من والا تو این سه دوره اولین بار بود می‌دیدم یک نفر تو مسجدالحرام بگو و بخنده، اصلاً نمی‌دانم. بقیه واقعاً کارهای دیگه‌ای دارند می‌کنند.

اگر نگم صددرصد دارند عبادت می‌کنن، ولی این حالت، بعد دیگر ما آنجا بودیم، شب سال نو هم شد و خلاصه، فقط سفره هفت‌سین، هفت‌سین نچیدن ولی مثلاً آجیل و پسته و نمی‌دانم شیرینی پخش بکنند و خلاصه دیگر این وسط مسجدالحرام یک مراسم سنتی امسال تو ایران هم ظاهراً خیلی از این خبرها بوده.

ولی کلاً من هیچ مشکلی ندارم بروند تو هتل یک جشن سنتی خودشان را بگیرن‌ها. اصلاً ایرانی‌ها انگار نمی‌فهمن که مسجدالحرام یک جاییه که خیلی کارها را نباید کرد.

یعنی یک وقتی که نمی‌دانم اسمش را می‌ذارن حرم امن، نمی‌دانم یک جاییه که شما حق ندارید صید بکنید، خیلی کارها آنجا تحریم شده، یک حسی آدم باید داشته باشه وقتی وارد آنجا می‌شود که باید این رفتار متمایز با رفتار بیرون این حرم داشته باشه.

و ایرانی‌ها به نظر می‌آید که نه حرفشون را می‌زنن، می‌خندن. و می‌گویم این دفعه خیلی این تجربه برای من شدید، دفعات قبلم همیشه این‌طوری بود که یک موردهایی پیش می‌اومد که رفتارهای ایرانی‌ها زننده و خارج از عرف دین در واقع به نظر آدم برسد.

ولی این دفعه دیگر این‌قدر این شدید بود که من الان امروز داشتم می‌اومدم هی با خودم کلنجار رفتم که بگویم یا نگم، فکر کردم که یک جوری بهتر است که بگویم. حالا بالاخره یک چیزی که آدم می‌رود تجربه می‌کند و خیلی تأثیر می‌گذارد را آدم، بد نیست گفته بشود.

و این به نظر می‌آید این جریان هی دارد تشدید می‌شه، یعنی هی مدام از طرف نظام مثلاً فرض کنید که این حج و زیارت و این‌ها هی دارد امکانات این‌فرمی که به یک عده آدم فرصت‌های خاص برای عمره رفتن مخصوصاً داده بشود به وجود می‌آد، نتیجه‌اش این است که هی آدم‌ها رفتارهای عجیب‌تر و بیشتر خارج از عرف انجام می‌دهند.

حالا من به این مناسبت، حالا شاید تأثیر همین رفتارهای عجیب و غریب و بعد بحث‌هایی که بین خودمان اعضای مثلاً کاروان یک خرده من با چند تا از دوستانم آنجا بحث کردم که هر آن واقعاً من با آدم‌های هیئت علمی‌هایی که آنجا بودن، همه یک جور احساس سرافکندگی از بعضی از چیزهایی که حالا من این‌هایی که گفتم به چشم خودم دیدم.

حالا یک عده‌ای چیزهای دیگر هم خب تعریف می‌کردند که من لزوم نمی‌بینم که آن رفتارهایی که آن‌ها دیده بودن رو، من با تمام کسانی که صحبت کردم، آن‌هایی که حالا صحبت‌های دوستان هم‌اتاق و این‌ها، واقعاً احساس یک جور سرافکندگی بهشان دست داده بود از اینکه این چه وضعیه.

مثلاً فرض کنید ما ادعای تشیع می‌کنیم، ادعای برحق بودن می‌کنیم، بعد این رفتارهایی که مردم می‌روند آنجا انجام می‌دن، یک جوری فکر می‌کنم که قابل توجیه نیست. واقعاً یعنی شما با هیچ متر و معیاری نمی‌توانید برای سایر مسلمون‌ها، حتی برای خودتان توجیه بکنید که این رفتارها معنایش چیست و چه ارتباطی با مسائل دینی دارد.

نقد تئوریک برداشت دینی ایرانی‌ها

حالا من یکی دو تا نکته فقط می‌خواهم بگویم که این‌ها بیشتر از جنبه خاطرات سفر نیست، بیشتر از جنبه نظری دارد ولی به همین موضوع‌ها مربوط می‌شود. که یک خرده در واقع انتقاد تئوری‌تر از این چیزی، نوع رفتار دینی‌ای که مردم ایران دارند.

من شدیداً اصرار دارم بگویم که مردم ایران کلمه شیعه را واقعاً تحت هیچ شرایطی مایل ندارم برای این‌جور رفتارها به کار ببرم. که مردم ایران چه برداشتی از شیعه بودن دارند و چه رفتارهایی می‌کنن، به نظر من هیچ ارتباطی به ائمه و اصل تشیع ندارد.

بگذارید من این‌جوری حرفامو شروع بکنم.

هدف بعثت: توحید و سنگینی شرک

شما اگر کلاً ازتون بپرسن که کل دین و این حرکت انبیا در طول تاریخ، بالاخره هدفش چه بوده؟ مردم را انبیا به چه دعوت می‌کردن؟ بنابراین طبعاً این سؤال را وقتی جواب می‌دید، دارید می‌گویید که من انتظارم از اینکه یک آدم متدینی که پیرو انبیا هست، ادعای دین می‌کند چه انتظاری دارم؟

که چه عقایدی داشته باشه و چه رفتاری بکند. کلاً هدف اصلی بعثت انبیا چه بوده؟ شما مثلاً قرآن می‌خونید، کلاً هدف چیه؟ دعوت اصلی به چیه؟ قطعاً به توحیده دیگر. یعنی اصل ماجرا این است که مثلاً ما خدای یگانه‌ای را بشناسیم، بپرستیم و اعتقاد به معاد داشته باشیم.

شما هر جای قرآن می‌بینید، بالاخره این جنبش عظیم انبیا که با نزول قرآن ختم شده، یک یک چیزی از مردم می‌خواهد که مردم به یک چنین اعتقادی، معرفتی برسن، اعتقاد داشته باشن، بر اساسش هم زندگی بکنند. و حالا همین‌طور بیاید پایین‌تر و من مشخصاً روی این هم می‌خواهم تأکید بکنم.

بزرگ‌ترین گناه هم طبعاً بدون هیچ رقیبی شرکه. شما تو قرآن می‌خوانید که خداوند همه گناهان را می‌بخشه به غیر از شرک. می‌بخشه به غیر از، نه اینکه شرک اگر توبه کسی بکند بخشیده نمی‌شود. یعنی شما همین الان یک نفر با هر نوع گناهی از دنیا بره، خداوند ممکن است که ببخشه بهش، ولی شرک چیزی قابل‌گذشت نیست.

مثل اینکه تا یک نفر یک مجازات‌هایی را طی نکنه، از لوث شرک پاک نمی‌شود. این چیزی که من می‌فهمم یعنی وقتی خداوند می‌گوید هر گناهی قبل از به جز شرک را می‌بخشم، معنایش این است که مثلاً فرض کنید در جریان مرگ و خروج مردم از مثلاً قبر و نمی‌دانم حشر و این حرفا، تو این جریان‌ها آدم‌ها ممکن است این تحولات باعث بشود که همه آثار و گناهانشون از بین بره، ولی شرک از بین نمی‌ره. بالاخره کسی همراه با آن آثار و گناه و این‌ها که وارد بهشت نمی‌شود. باید پاک شده باشه.

خداوند همه چیز را با یک تمهیدات ساده‌ای در واقع پاک می‌کنه، ولی انگار شرک به غیر از اینکه یک عذاب الیمی فرد بکشه، پاک‌شدنی نیست و این معنی این است که خداوند این را نمی‌بخشه. این گناه در حدی سنگینه که باید یک مجازاتی در قبالش صورت بگیرد.

عقیده اصلی توحیده و جرم اصلی، گناه اصلی هم شرکه. این فکر می‌کنم بدیهی‌ترین چیز در مورد بعثت انبیاست. بعد به شریعت اسلام که نگاه می‌کنید، مهم‌ترین چیزها چه هستن؟ قطعاً مهم‌تر، عبادت، چیزی که از ما خواسته شده، نماز خوندنه.

بعد همین‌جور یک سری فروع داریم و گناهان هم به ما مثلاً گفته شده که چه چیزهایی بیشترین گناهان، مثلاً شرک با اختلاف زیاد در صدر گناهان، یک سری گناهان دیگر مثل قتل و دروغ و این حرف‌ها هم هست.

وسواس توحید در عربستان

حالا من می‌خواهم به این اختلاف‌های تعمداً می‌خواهم طرف مقابل این دینی که ایرانی‌ها دارند را بگذارم همین که الان عربستان این‌ها دارند که آن هم یک جور افراط از یک طرف دیگر است، برای اینکه شرم‌آورتر بشود. من هم‌دلی با آن چیزی که ما بهش می‌گوییم وهابیت ندارم، ولی تعمداً دارم این کار را می‌کنم که مقابل ایرانی‌ها آن‌ها را بگذارم.

شما وقتی می‌رید عربستان، حالا بگذارید باز این سؤال‌های کلی را ادامه بدهم. شما حالا انتظار دارید با این حرف‌هایی که من زدم، بیشترین وسواس آدم‌هایی که متدین هستند روی چه باشه؟ روی شرک باشه دیگر. یعنی شما انتظار دارید مثلاً علمای دین بیشترین تذکراتی که به مردم می‌دهند در مورد شرک و توحید باشه. می‌رید عربستان می‌بینید همین‌جوریه.

یعنی شما پای منبر هر کسی آنجا بشینید، آنجا یک رسمی هست بین مغرب و عشا، علمای طراز اولشون میان تو مسجدالنبی و مسجدالحرام می‌شینن درس می‌دهند. حالا چه جوری درسشون وحشتناکه یعنی کند بودن و ایناش یعنی کلاً نیم ساعت یک ساعت می‌شینید آخرش دو جمله بیشتر نیست. خیلی یعنی یک جوری وحشتناکی تکرار می‌کنند و آروم می‌گویند و این حرف‌ها.

حالا من کاری به سبک درس گفتنشون ندارم. فکر می‌کنم را همین حسابه که اکثریت قاطع آدم‌هایی که آنجا احتمالاً تو درس حوزه‌شون این‌جوری نیستند. آن سخنرانی‌ها را دارند برای آدم‌هایی می‌کنند یکیش از قلب آفریقا اومده، زبان عربی را حتی ممکن است به آن لهجه حجاز به خوبی نفهمه.

به هر حال شما پای صحبت این‌ها که می‌شینید همه‌اش دارند در مورد شرک و توحید صحبت می‌کنند. احادیث نبوی را می‌خوانند و خیلی واقعاً وسواس، من واقعاً این کلمه را به معنای واقعی کلمه دارم به کار می‌برم، وسواس دارند تو مسئله شرک و توحید. گاهی دقیقاً این‌جوری که از آن ور بوم انگار می‌افتن.

یعنی به یک چیزهایی هم از را وسواس ممکن است مثلاً حتی مهر گذاشتن شیعیان را هم فکر می‌کنند که نکند که این شیء به نظر این‌ها مثل مجسمه‌ای که پرستیده می‌شود یک ارزشی دارد و هرچه هم بهشان توضیح بدهید که آقا اصلاً این خبرا نیست، این فقط برای احتیاط بر این است که مثلاً بر خاک داریم سجده می‌کنیم، فکر می‌کنند که آن نقش‌ونگارهایی که روش داره، این‌ها دقیقاً آدم‌های وسواسی هستند نسبت به مسئله شرک. که هیچ چیزی مثلاً حائلی بین انسان و خدا انگار قرار نگیره.

وسواس حجاب و عزاداری در ایران

حالا بیاید تو ایران ببینید. من مدام هی تأکید می‌کنم که هیچ ربطی حرف‌هایی که می‌زنم انتقاد به تشیع نیست. انتقاد به این ورژنی از تشیع که الان تو ایران یک جوری انگار دارد هی بیشتر نمود پیدا می‌کند و از آن منشأ اصلی‌اش دور می‌شه، دارم به این انتقاد می‌کنم.

بیشترین وسواس به نظر من، اینطوری که من اگر کسی حالا این چیز دیگه‌ای می‌بینه، بیشترین وسواس تو ایران را حجاب. که حتی جزو فروع دین هم نیست. یعنی شما گناه‌ها را مثلاً فرض کنید لیست بکنید، نمی‌دانم تو ۱۰۰ تای اول هم اینکه حالا یک خورده مو بیرون باشه یا نباشه، چکمه را شلوار باشه یا زیر شلوار باشه، این‌ها تو ۱۰۰ تای اول اصلاً می‌آید یا نمی‌آید.

یک بار شنیدید در برنامه‌های تلویزیونی یا بالای منابر به مردم یک اخطاری بکنند که فلان رفتاری که می‌کنید ممکن است نزدیک بشود به شرک؟

اینکه می‌رید مثلاً من یک بار نشنیدم در صدا و سیما یکی از علما یک بار محض نمونه بیاید بگوید که آقا مثلاً وقتی می‌ری در موقع زیارت آن‌جوری می‌چسبی نمی‌دانم به ضریح امام رضا هیچ کاری به خدا نداری از خود امام رضا یک چیزهایی می‌خوای، یک خورده احتیاط کن.

اینجا اگر مثلاً فرض کن نیتت درست نباشد ممکن است شرک حساب بشود. باید از خدا بخواهد. از امام رضا بخوای که از خدا بخواهد. مثلاً این‌جوری همه‌اش باید در نظرت باشه که فقط خداست که می‌دهد و می‌گیرد و نمی‌دانم توحید یعنی همین دیگر.

من چیزی به غیر از خدا را اصلاً مستقلاً بهش اعتنایی نداشته باشم. من این‌جور تذکرات را تو ایران نمی‌بینم. تو آنجا می‌بینم که آنجا حداقل یک جای درستی وسواس دارند دیگر. یعنی لااقل یک جوری انگار سلسله مراتبی که باید رعایت بشود که چه چیزهایی مهم‌تره، چه چیزهایی اهمیت کمتر دارد را می‌فهمند. ممکن است حالا موضوع شرک و توحید را خوب نمی‌فهمن.

ولی لااقل جای درستی فشار دارند می‌آرن. و کمتر آنجا مسئله دارند با اینکه حجاب چگونه رعایت بشه، نشه، نمی‌دانم یک نفر ریش داشته باشه، نداشته باشه. ما در ایران واقعاً یک آمار بگیرید ببینید مثلاً بیشترین فشار و تأکید و این‌ها الان روی چه چیزهایی‌ایه. عبادت‌ها همین الان فکر کنم هیچ کدومتون منکر نیستید.

مهم‌ترین مراسم مذهبی که در ایران برگزار می‌شود عزاداریه که اصلاً جزو دین اسلام نیست. یعنی نه پیغمبر ما روایتی داریم که مثلاً یک چنین عزاداری‌هایی ترتیب داده باشه، نه امام‌ها. ما اتفاقاً ما روایت داریم که امام‌ها در روز عاشورا چیکارها می‌کردند. این کارها را نمی‌کردن.

نه سینه‌زنی جزو سنت انبیاست، نه زنجیرزنی جزو سنت انبیاست، نه این علم و کتل از عربستان و مثلاً میراث ائمه‌ست. این‌ها از قفقاز اومده، آن‌ها نمی‌دانم از عراق آمده. عراق ما قبل از مسلمون شدن. کلاً این‌ها بیشتر یک آداب سنتی قبل از اسلام که تو این منطقه بوده جمع شده و تبدیل شده به یک چنین مراسمی. همین‌جور می‌توانم ادامه بدهم دیگر.

شما اولویت مثلاً فرض کنید دروغ من این را نمی‌توانم قضاوت بکنم که آن‌ها چقدر دروغ می‌گویند. مثلاً اگر بخواهیم با عربستانی‌ها قضاوت بکنیم، مقایسه بکنیم ایرانی‌ها را. ولی این را می‌توانم شهادت بدهم که ایرانی‌ها اصلاً هیچ احساس بدی به نظر می‌رسد نسبت به دروغ گفتن ندارن، آن‌قدر که نسبت به حجاب دارند. تأکیدی که روی حجاب دارند. این‌ها همه سؤال‌برانگیزه.

ببینید من چیزی که می‌خواهم بگویم این است که من قبول ندارم که عربستانی‌ها که میان مثلاً به نماز خیلی اهمیت می‌دن، به توحید خیلی اهمیت می‌دن، خیلی نزدیک به آن چیزی‌ان که باید باشند. ولی لااقل اداشو دارند درمیارن. ایرانی‌ها اداشم درنمیارن. نمی‌دانم منظورمو می‌فهمید یا نه. لااقل آن‌ها فهمیدن که چه مهمه، چه مهم نیست. نماز مهم است.

حالا دارند اداشو درمیارن که به نماز خیلی اهمیت می‌دهند. ممکن است من یک چیزی که صادقانه دارم می‌گم، خیلی کم در این سفرهایی که آنجا رفتم، مثلاً حالا اعرابی یا غیر اعرابی را دیدم که خیلی باحال عبادت بکنند. خیلی کمیت، کمی عبادت می‌کنند. یعنی مثلاً میان دو ساعت آنجا می‌شینن، ۷۰۰، ۱۰ تا مثلاً فرض کنید ذکر می‌گویند.

که آدم اینکه هزاران هزار ذکر با سرعت در یک مدت کوتاه می‌گه، من باورم نمی‌شود که آن آدم خیلی الان دارد عبادت باحالی می‌کند. من یادم نمی‌آید واقعاً دیدم آ، آدم‌های خیلی باحالم آنجا دیدم در حال عبادت، ولی انگشت‌شمارن. یعنی بیشتر به نظر می‌رسد این تأکیدشون روی این نماز و حالا دقیقاً شما از همین‌جا می‌توانید بفهمید دیگر.

وسواسی که دارند روی مرتب بودن صف. هر وقت شما ببینید که به ظواهر یک کسی خیلی اهمیت می‌ده، معمولاً باید شک بکنید که در باطن یک خورده چیز دیگه، یک کم آورده که اینقدر به ظاهر اینقدر که این‌ها روی این چیز تأکید می‌کنن، روی اینکه نمی‌دانم این صف‌ها فشرده باشه، منظم باشه و اینا، من نمی‌بینم که خب حال طرف می‌فهمید دیگر.

همین الان از در اومده، خودش را با فشار وارد صف می‌کنه، بلافاصله الله‌اکبر را می‌گه، نماز هم که تمام می‌شه، بدو، خب این من فکر می‌کنم نماز مثلاً یک آدمی که آنجا حالا دارد این نماز را خیلی باحالی می‌خونه، معمولاً این‌جوری است که بعد از نماز حالا به این راحتی دل نمی‌کند برود.

من کلاً رفتارهایی که آنجا می‌بینم خیلی این شکلی برای من نبوده که احساس کنم که این‌ها این تأکیدی که روی نماز دارند و مرتب نماز می‌خونن، پنج وقت سر وقت با جماعت خیلی با نظم و ترتیب نماز می‌خونن، معنایش این است که آن‌ها خیلی نزدیک به این حالت‌های ایده‌آل عبادت کردن هستند که از ما خواسته شده.

ولی در مورد ایرانی‌ها، نکته اصلی این است که اصلاً انگار نفهمیدن که دین ازشان چه خواسته. این اصلاً متوجه این نیستند که این عزاداری یک چیز خیلی خیلی فرعیه. حالا من نمی‌خواهم بگویم که خوب و بد بودنش، فرمش که مطمئناً اشتباهه، حالت افراطی دارد.

ولی کل عزاداری، خب حالا مثلاً ما یک اختلافی داریم با اهل سنت سر مسئله جانشینان پیامبر و قدر جانشینان پیامبر را که حاملان اصلی پیام نبوت بودن، ندونستن مسلمان‌ها و یک عده‌ای به اسم شیعیان قرار است که آدم‌هایی باشند که آن خط اصلی در واقع بعد از پیامبر را شناختن و ازشان پیروی می‌کنند و قدرشون را می‌دانند.

مثلاً عاشق اهل‌بیت هستند. خب قطعاً اگر کسی عاشق اهل‌بیت باشه از اینکه این‌ها باهاش بدرفتاری شده و شهید شدن، در سال روزش مثلاً ناراحته.

خب یک حالت عزاداری هم یک برای بزرگداشتشون مثلاً فرض کنید سالانه، مخصوصاً برای امام حسین که یک جوری واجبه که حتماً این زنده نگه داشته بشه، یک مراسم عزاداری حالا با همان سبکی که در روایات هست که ائمه چگونه عزاداری می‌کردن، برگزار می‌شود.

ولی اصلش چیه؟ اصلش این است که ما می‌گوییم که این‌ها حامل پیام اصلی بودن و شیعه بودن یعنی اینکه از آن پیام پیروی بکنیم دیگر. پیام عزاداری که نبود که، ها؟ یعنی مثلاً اختلافی نبود که عزاداری بکنیم یا نکنیم.

پیام اختلاف سر مسائل مربوط به همان شرک و توحید بود که مثلاً فرض کنید زیر بار ظلم رفتن در جامعه‌ای که یک آدمی که به چه الا خلفایی اومدن که زور می‌گویند و ظلم می‌کنند و جانشینان واقعی پیغمبر نیستند زیر بار این زور رفتن یک جور شرکه. بنابراین ما زیر بار زور مثلاً یک حاکمی که اهل جور نباید برویم.

شما نوع رفتارای اختلافایی که بین شیعه و سنی بوده محتوا داشته دیگر. ما باید انتظار داشته باشیم که شیعیان بیشتر از اهل سنت عبادت بکنن، بیشتر توحید رعایت بکنن، بیشتر به مسائل شرعی و بهتر بپردازن، در عین حال دلشون هم برای ائمه تنگ و میسوزه و این حرف‌ها.

تشیع بدون پیروی از پیام

ولی واقعیتش این است که اصلاً آن محتوا انگار وجود ندارد و کل تشیع در ایران تبدیل شده به محبت دروغین ائمه برای اینکه من دروغینش واضح است. برای اینکه نمی‌شود شما بگویید من امام را دوست دارم و ولی هیچ کاری به اینکه چه گفتن و چه میخواستن ندارم.

نماز نمازم را درست نمیخونم، این پیام‌ها را آن همه زحمتی که آن‌ها کشیدن را گذاشتم کنار، فقط دوستشون دارم. این که بدیهیه که دروغه دیگر. یعنی دوست داشتن من فکر می‌کنم دوست داشتنی که منجر به هیچ نوع تغییر رفتاری نشود.

یک کسی که امام حسین را دوست دارد ولی به شریعت عمل نمی‌کند یا مثلاً دوست دوستی امام حسین باعث نمی‌شود که به خدا نزدیک‌تر بشود و معرفتش نسبت به خدا اضافه بشود و موحدتر بشود و این حرفا، قطعاً دروغه. یعنی به نظر من دروغ بودن به این معنا که اصلاً نمی‌دونن امام حسین چیست.

روضه و محبت بدون معرفت

شما یک خورده روضه‌ها را شما را به خدا همین روضه‌هایی که صدا و سیما، حالا من می‌دانم که روضه‌های خیلی فاجعه‌آمیزتری هم در ایران وجود دارد که حالا صدا و سیما پخش نمی‌کند. همین‌هایی که صدا و سیما پخش می‌کند را به این منظور یک آماری بگیرید ببینید اوج هیجان مردم و گریه کردنشون کجاست.

مثلاً وقتی اسم حضرت رقیه می‌آید که گریه کردن برایش مثلاً شهادت یک طفل سه ساله است که خیلی چیز دیگه، مسئله انسانیه. یعنی یک خیلی اتفاقاً در مورد حضرت رقیه مسئله اعتقادی وجود ندارد.

یعنی اگر من الان بگویم که یک بچه سه ساله‌ای را در بوسنی و هرزگوین هم گرفتن تیکه پاره کردن همون‌قدر شما متأثر می‌شوید که مثلاً فرض کنید در مورد فرق می‌کند برای امام حسین چون امام حسینه، چون مثلاً در واقع یک جور جانشین پیغمبره، مصیبتی که به این آدم وارد شده من اگر درک عمیقی داشته باشم از مقام امام حسین ممکن است یک جور دیگه‌ای متأثر بشوم.

ولی وقتی برای حضرت رقیه یک چیزهای خیلی، خب دقیقاً آن جاهای هیجان ایجاد می‌شود و آن‌ها دارند گریه می‌کنند که خیلی پیش‌پا افتاده است. یعنی یک مسئله کاملاً خارج از مسائل عقیدتیه.

مثلاً تو گوش یک نفر زدن یا نمی‌دانم حضرت قاسم تازه داماد شده بود، نمی‌دانم حضرت علی‌اکبر جوان بود. این چیزها خیلی، یعنی گریه برای این است که یک آدم جوانی مرده. همان‌طوری که ممکن است تو خیابون همین آدم یک ببیند یک حجله‌ای گذاشتن یک پسر جوانی مرده، خیلی ناراحت بشود.

من منظورم را می‌فهمید یا نه؟ جایی که می‌خواهند اشک بگیرن، اشاره به یک چیزهایی می‌کنند که خیلی محتوای دینی و عرفانی و این حرف‌ها نداره، یک محتوای انسانی خیلی ساده دارد. بعد حالا بگذریم از اینکه حالا اکثر این چیز روضه‌ها کاملاً نسبت به ائمه و اهل‌بیت حالت توهین‌آمیز دارد. این هم جدید نیست.

همیشه این من خیلی قدیما یادمه که یک بار قبل از این تحولات اخیر که دیگر به این سبک روضه‌خوانی و نوحه‌خوانی و این‌ها عوض شده، همان نوحه‌خوانی‌های سنتی من این را واقعاً خیلی به وضوح تو ذهنم هست که سال‌ها قبل در یک مراسم عاشورایی که در منزل یک روحانی خیلی محترمی هم انجام می‌شد، یک نفر این روضه و شعر و مثلاً می‌خوند از قول حضرت زینب که با ناله و آه و التماس که نمی‌دانم آهسته‌تر دارید که من داغ هفت برادر دیدم.

یعنی کل کلاً گریه بکنیم برای حضرت زینب، برای مثلاً یک جور اظهار عجز و فلان می‌کنند. من نمی‌توانم راه بروم برای اینکه هفت تا برادرم جلو چشمم از بین رفتن.

این خیلی لازم نیست که شما مقام حضرت زینب را بشناسید یا مقام مثلاً ماجرای عاشورا را درکی داشته باشید. از اینکه یک خواهری هفت تا برادرش را از دست داده باشه، خب آدم ممکن است یک احساس که ناراحتی بهشان دست می‌دهد.

من فکر می‌کنم که این نوع رفتارهایی که ایرانی‌ها شما می‌بینید که به محتوای اصلی دین نزدیک نمی‌شن نتیجه این است که آن عزاداری‌هاشون هم قبول نیست. محبت‌هاشون هم محبت‌های همراه با معرفت نیست. یعنی من اگر ندونم امام حسین کیه و چه کار کرده و محبت داشته باشم به چه محبت دارم؟ همین‌جوری به یک آدمی که نمی‌دانم روشنه منظورم دیگر.

خلاصه من وقتی به یک ادعای محبت می‌کنم مثلاً فرض کنید اگر یک نفر اشتباهی فکر کند که اونی که کشته امام حسینه و خیلی محبت امام حسین داشته باشه فقط چون اسم امام حسین را دارد می‌برد نتیجه‌ای به نظر شما می‌گیرد. بعد مثلاً بهش بگویم بابا نه برعکس اونی که کشته یک از دید اونی که کشته خود امام حسینه.

بعد باید سوئیچ بکند که بله مثلاً حالا از این به بعد در این یکی مثلاً محبت داشته باشه. شما بدونید امام حسین چه می‌گفته، چه می‌خواسته، چرا این کار را کرده. هرچقدر بیشتر بدونید و محبتتون به دلیل آن معرفتتون باشه ممکن است یک آثاری ازش ظاهر بشود.

من به نظرم همین که هیچ آثاری ظاهر نمی‌شود تو رفتار ایرانی‌ها و به آن حقیقت دین نزدیک نمی‌شن نشان‌دهنده این است که معرفت و محبت هم در واقع وجود ندارد به معنای واقعی کلمه.

سیر نزولی فرهنگ دینی بعد انقلاب

به هر حال خیلی وضع اسفناکیه به نظر من. این لایه‌های فرهنگ دینی که تو ایران وجود داشت به تدریج ما تو این سال‌های بعد انقلاب از یک لایه‌های سطح بالای خوبی شروع کردیم و همین‌جوری که داریم می‌گذره آن بخش‌های سخیف‌ترش در واقع دارد بیشتر نمود پیدا می‌کند. مثلاً فرض کنید ما اول انقلاب از یک جور دین بین عرفان و فقه شروع کردیم.

شما مثلاً آقای خمینی به معنای واقعی کلمه فقیه خالص نبود. در حوزه علمیه بیشتر برای مثلاً فصوص‌الحکم می‌شناختنش و محکومش می‌کردند تا به عنوان یک فقیه خیلی بزرگ. و بعد همین‌جور حالا بر از یک چنین جاهایی شروع کردیم. شما مثلاً کتاب‌های مرحوم مطهری را بخونید، علامه طباطبایی، این‌ها شخصیت‌های فرهنگی اوایل انقلاب بودن.

بعد همین‌جور رسیدیم به اینجا که شخصیت‌های اصلی فرهنگی ما مثلاً دیگر کم‌کم به طور رسمی نوحه‌خونا و همین کسانی هستند که این مجالس غیردینی را حالا اداره می‌کنند. غیردینی به معنای اینکه این اصلاً جزو سنت‌های دین اسلام نیست. بگذارید به هر حال این‌ها بخش.

پرسش و پاسخ

بفرمایید. بله.

در مفاتیح‌الجنان حتی فکر می‌کنم یک قطعه‌ای از در فکر مطمئن نیستم ولی فکر می‌کنم آن روز عاشورا را بخوانید یک توصیفی از اینکه امام جعفر صادق چه حالی داشت روز عاشورا، چه کار می‌کرد هست.

نه خیلی مفصل. بالاخره ما یک مجموعه روایت داریم از توصیه امام‌ها به عزاداری در روز عاشورا و تا حدودی در مورد کیفیتش. که خیلی ساده و بدون این‌جور شیون و زاری و نمی‌دانم نوحه‌خوانی.

این‌ها سنت‌های خیلی خیلی باستانی این منطقه است. جزو من فکر می‌کنم روایت‌های قطعی داریم از پیغمبر که مکروه دونسته نوحه و زجه زدن بالای نمی‌دانم قبر مرده و این چیزها از نظر اسلام رفتارهای مکروهی. همون‌طور که سیاه پوشیدن مکروهه. و ایرانی‌ها یک عشق و یک علاقه عجیبی به سیاه دارند اخیراً که یک شاعر نوحه‌خوانی هم گفته که سیاه رنگ عشقه.

خیلی واقعاً خیلی جای تعجب دارد. هیچ جای دنیا فکر نمی‌کنم کسی سیاه و آبی حالا آبی آبی رنگ عشقه. حالا قرمز ممکن است حالا یک یک خورده رنگ عشق باشه ولی سیاه دارد سیاه رنگ مرگ و بدبختی و بیچارگیه. نمی‌دانم چگونه. این‌ها به دلیل اینکه آن عشقی که این‌ها مدعی‌اش هستند لابد رنگش سیاهه دیگر.

که نتایجش هم همین‌هایی که می‌بینیم.

به هر حال یک چیزهای تاسف‌آوری واقعاً. من حیفم آمد. سعی کردم خیلی کوتاه هم صحبت بکنم. ولی واقعاً هر بار که میرم آنجا و برمی‌گردم از اینکه ما شیعه هستیم بنابراین دسترسی به بهترین منابع را داریم و ازش استفاده نمی‌کنیم و تبدیل به یک موجوداتی شدیم که کاملاً به نظر من از نظر رفتار دینی عقب‌افتاده‌تر از اهل سنت هستیم خیلی تاسف‌آوره. خب بگذارید من فکر می‌کنم یک نکته دیگر من حالا دیگر چیز دیگه‌ای می‌خواهم بگویم سعی می‌کنم زود تمومش بکنم.

خیلی رفتی به این ماجرای این سفر و این‌ها ندارد ولی باز هم مربوط به این بحث‌هایی که مربوط به ادعاهای ایرانی‌ها و به عنوان مثلاً شیعیان اهل بیت و این حرف‌ها هست.

من قبلاً هم تو جلسات و تو یک جلسه هم کامل در مورد این چیزها صحبت کردم. خیلی علاقه خاصی به این حرف‌ها ندارم ولی می‌گویم نمی‌شود آدم برود حج و یک خورده ذهنش درگیر این مسائل نشود.

خاطره‌ی روحانی نابینا و لذت شریعت

من یک خاطره‌ای دارم از یک آدمی که الان نمی‌دانم زنده‌ست یا مرده‌ست. اوایلی که آمده بودم تهران تو یک مسجدی نماز می‌خوندم که یک روحانی داشت که خیلی کم می‌اومد ولی روحانی جنگ‌زده‌ای بود، نابینا هم بود و معمولاً وقتی که تقریباً همیشه نمازهای ظهر و گاهی نمازهای مغرب که آن روحانی اصلی مسجد نمی‌اومد ایشان ؟ بود در اثر جنگ آمده بود در تهران ساکن شده بود اینجا جای ایشان نماز بود.

آدم خیلی جالبی بود حالا کلاً آدم خیلی خیلی ساده و گاه‌گداری حرف‌های همیشه هم بین نمازها و این‌ها صحبت می‌کرد. کلاً آدمی بود که هیچ مشغله‌ای نداشت.

برعکس آن یکی روحانی که یک مشغله‌های زیادی داشت از نظر مثلاً یک سری کارهای اداری و این حرف‌ها. ساعت‌ها گاهی بعد از نماز هم آنجا برای خودش می‌نشست تا خسته بشود و برود. خیلی آدم‌ها می‌رفتن باهاش اختلاط می‌کردند به اصطلاح. من در حرف‌هاش یک چیزی همیشه تو ذهنم هست که چقدر این حرف را تکرار می‌کرد.

هر وقت که در مورد مثلاً این عبادت‌هایی صحبت می‌کرد، اذکاری را یاد می‌داد، می‌گفت مثلاً روایت است که بعد از غذا خوردن این را بگید، بعد از آب خوردن این را بگید، بعد از نمی‌دانم نماز این کار را بکنید. هی واقعاً فکر می‌کنم چون خیلی این را احساس می‌کرد و با حال می‌گفت تأثیر می‌ذاشت.

مدام بین حرف‌هاش می‌گفت که به عجب شریعتی. چه ببینید برای ما مثلاً یاد ما دادن که مثلاً این را بگوییم. لذت می‌برد از اینکه حالا یک جایی به دنیا اومده، یک سری آموزش‌های دینی هست که بهش یاد دادن که این ذکر را بگه، این نمی‌دانم عمل را انجام بده و این حرف‌ها.

یک جوری خیلی چیزی بود از این از شریعت خیلی راضی بود و خیلی حال می‌کرد با شریعت، نه با عزاداری، با شریعت حال می‌کرد. و خیلی هم اهل این کارها بود دیگر. مثلاً دعاهایی را در اوقاتی بخونه و هی اصرار داشت که این یک سنتی که متأسفانه در تبلیغات دینی مدرن از یاد رفته‌ست که اتفاقاً بین شیعیان خیلی متداول بوده.

مثل شما یک یک کتابی هست، کتاب خیلی معروفی، المراقبات مرحوم میرزا جواد ملکی تبریزی که یا نمونه‌اش خود مفاتیح‌الجنان که شیعیان خیلی اهل این بودن و آثاری که شاید در رأس همه سجدة طاووس در حوزه علمای حله که از روایات ائمه و این‌ها استخراج بکنند که در چه اوقاتی، در چه مواقعی چه اذکاری باید گفت.

مراقبات چه اعمالی را انجام بدهیم. شیعیان همیشه در طول تاریخ امامیه خیلی اهل این مراقبات بودن که این‌ها می‌تواند نتایج معنوی خیلی خوبی به بار بیاورد. به هر حال ایشان به یک معنای واقعی کلمه اهل مراقبه بود و خیلی هم دلبستگی داشت به شریعت.

من همیشه احساسم این است این‌جوری می‌شود تا حدودی تشخیص داد که چه آدم‌هایی به معنای واقعی کلمه به یک ایمانی نسبت به مفاهیم دینی از پیش خودشان رسیدن.

قدر شریعت برای مؤمن مستقل

ببینید شما اگر مثل وضعیت حضرت ابراهیم را در نظر بگیرید، یک آدمی که در یک لحظه‌ای از زندگی خودش انگار یک دفعه با یک مکاشفه‌ای کشف کرده که خدایی هست. یک رب‌العالمینی هست که دیده نمی‌شود و ما را خلق کرده، تمام نعمت‌هایی که ما داریم از جانب اونه و به‌شدت حس عبادت دارد.

شما یک آدم مؤمن به معنای واقعی، آدمی که مستقلاً خودش انگار حقایق دینی را کشف کرده و حالا دنبال این است که چه کار باید بکند. مثلاً حضرت ابراهیم همش می‌گوید از مردم می‌پرسه که خب شما چه عبادت می‌کنید؟

اصلاً این سؤال حضرت ابراهیم را قبلاً هم فکر کنم اشاره کردم که چقدر این جالب است که یک آدمی راه افتاده به از مردم می‌پرسه که شما چه می‌پرستید؟ یک چیزی برای پرستش انگار لازم دارد و رب‌العالمین را کشف کرده که باید پرستید و حالا حضرت ابراهیم نمی‌دونه که چه کار باید بکند.

شما اگر در یک چنین وضعیتی باشید، یعنی مستقلاً خداوند را کشف کرده باشید و حس پرستش داشته باشید، آن‌وقت قدر شریعت را می‌دانید. اینکه به شما خودِ خود، ببین من هر چقدر هم معرفت داشته باشم، بالاخره اگر یک نماز از پیش خودم اختراع بکنم، شک دارم الان خدا از این حرف‌هایی که من دارم می‌زنم خوشش می‌آید یا نه.

ولی وقتی الان دارید نماز می‌خونید، می‌دانید که این سوره حمد را خودِ خدا یاد ما داده. شکی تو این نیست که خدا از اینکه این‌جوری عبادت بشود خوشش می‌آید. این پرستش را قبول دارد. پیغمبرشم، پیغمبر محبوبشم این‌جوری عبادت کرده.

یعنی اینکه یک جریانی از نزول شریعت وجود دارد بین انسان‌ها که به ما یاد، خداوند به ما یاد داده از طریق یک افراد خاصی که چگونه باید عبادتش بکنیم، چگونه چه دعاهایی خوب است که انجام بدیم، چه کارهایی را نکنیم که خداوند بدش می‌آید.

اگر واقعاً یک نفر به ایمان، پیش خودش به ایمان رسیده باشه، به یک یقینی رسیده باشه، حالا درک مستقل از حالت تقلید پیدا کرده باشه، شریعت برایش یک نعمتیه که روزانه باید برایش شکرگزار باشه. از اینکه اصلاً یک پیغمبری هست که چنین چیزهایی یاد ما داده.

معنی ولایت

و معنی ولایت، یک روایت‌هایی هست که به ما می‌گویند که ولایت از همه چیز مهم‌تره، از همه عبادات، عبادات، ولایت مهم‌تره. چرا؟ معنی ولایت همین است. یعنی من تحت ولایت مثلاً پیامبر عبادت می‌کنم. یعنی من یک آدمی را که می‌دانم خداوند این را پذیرفته و الگو برای من قرار داده را ازش تقلید می‌کنم.

اگر ولایت نداشته باشم، یعنی هیچ آدمی که مطمئن باشم که یک جوری از طرف خداوند آمده و مورد تأیید خدا هست، از هیچ‌کسی تقلید نکنم، برای خودم عبادت بکنم، یک جوری این عبادت‌ها مشکوکه. مثل اینکه مهر استاندارد نخورده‌ان. شریعت‌ها یک جور اعمالی هستند که از طرف خداوند تأیید شدن. تحت ولایت بودن، تحت ولایت پیامبران بودن یا تحت ولایت ائمه بودن یعنی این.

یعنی من به کسانی دارم اقتدا می‌کنم که این‌ها در واقع یک جوری افراد مورد تأیید و فرستاده‌های خدا هستند. برای همین است که اطمینان دارم که عباداتم به یک معنای درستی و مورد قبول واقع می‌شود. و واضح است که این به این معنایی از نماز مهم‌تره دیگر.

یعنی اگر من این نماز، نمی‌دانم منظورم را می‌فهمید یا نه، نماز ذیل این ولایت، یعنی من اول ولایت پیامبر را در واقع تحت ولایت پیامبر قرار می‌گیرم، تحت ولایت ائمه قرار می‌گیرم، بعد احکام را اجرا می‌کنم. بنابراین یک جور رتبه‌اش در صدر انگار همه‌ی چیزهاست، از نظر عملی. این خیلی مسئله اعتقادی صرف نیست.

من وقتی می‌پذیرم که الگوم پیامبر باشه یا ائمه باشند و تحت ولایتشون قرار می‌گیرم، حالا بقیه‌ی اعمال را می‌توانم مطابق با الگویی که آن‌ها قرار دادن انجام بدهم.

بنابراین اینکه من این را می‌خواهم این‌جوری بگویم که اگر کسی از بین ایرانی‌ها که معمولاً وقتی از این حرف‌ها می‌شنون که شما نه نمازتون به‌جاست، من نمی‌دانم فلان کار را انجام می‌دید، نه گناه‌ها را ترک می‌کنید، این چه‌جور مثلاً فرض کنید شیعه بودنه، می‌گویند از همه مهم‌تر ولایته، ما ولایت داریم.

یعنی چه ولایت دارید؟ یعنی فقط همین که می‌دانید که حضرت علی جانشین برحق پیامبر بوده، این به این می‌گویید ولایت؟ ولایت یعنی اینکه من ولایت یعنی همان که من شیعه باشم.

شیعه‌ی یک پیغمبری باشم و شیعه‌ی امامی، یعنی رفتارهام، الگوم آن‌ها باشند. بنابراین توجیه اینکه من هیچ کاری انجام نمی‌دم و هیچ رفتارم شبیه رفتار ائمه نیست این را این‌جوری توجیه بکنم ولی بگویم که ولی اما من ولایت دارم، این اصلاً این دوباره همان سوال این است که ما همان حرفو می‌زنیم که ولایت ندارید.

یعنی اگر واقعاً تحقیق ولایت پیامبر و ائمه باشی این‌جوری رفتار نمی‌کنی. رفتارت باید نشان بده که از کی داری تقلید می‌کنی و صرف اینکه نمی‌دانم احکام فقهی را حالا از روایت‌های ائمه بگیریم، مهم هست ولی اینکه این جزئیات احکام رعایت بشود یا نه، این کاملاً در درجه دوم اهمیته. اصل ماجرا جاهای دیگر هست که آن‌ها را باید رعایت بکنیم.

به هر حال حالا نمی‌دانم حرف از محبت اهل بیت، یعنی معمولاً در مقابل این‌جور انتقادا یک سپری‌ای وجود دارد که می‌روند پشتش قایم می‌شوند دیگر و متاسفانه آدم وقتی که این‌جور پناهگاه‌های امن الکی پیدا می‌کنه، نتیجه‌اش این است که انتقادا روش اثر نمی‌کند و رفتارش هم اصلاح نمی‌شود.

شما به من هر چقدر از اینقدر این واضح است معمولاً شما وقتی این انتقادا را در یک جمعی از این‌جور افراد هم مطرح بکنید جواب نمی‌دن که نه ما نمازمون خوبه، توحیدمون بجاست.

جوابشون از این دست چیزاست که بله قبول داریم که آن‌ها را خیلی رعایت نمی‌کنیم ولی مثلاً ما محبت اهل بیت داریم، ما ولایت داریم، آن‌ها ندارند و این برتری ماست و محبتی که به عمل منجر نمی‌شه، ولایتی که اصلاً معنایش همان عمل کردن به همان چیزاست، این‌ها پناهگاه مطمئنی برای پنهان شدن نیست.

ولایت من چیزی که از ولایت می‌فهمم یعنی همین یعنی شما تمام اعمالتون باید من اگر ابراهیم شما آن آدم آقایی که روحانی نابینایی که آن حرفو می‌زد واقعاً فکر کنید که مثلاً ابراهیم چه زجری کشیده تا بالاخره یک جا پناه پناهی پیدا بکند که تحتش عبادت بکند بدون که عبادت‌های خوب چه شکلی‌ان.

خیلی چیزا، خیلی دعاها، چیزها را خودش باید اختراع می‌کرده دیگر. البته ابراهیم چون به سرعت وصل شده به بالا خودش در واقع امام و ولی همه شده.

ولی این سردرگمی، مثل اینکه یک لحظه اگر شما آن سردرگمی را احساس بکنید که یک آدمی یک حقیقت‌های عظیمی این شکلی را درک کرده باشه، معاد را درک کرده باشه و حالا هیچ الگویی نداشته باشه که من چه کار باید بکنم، آن‌وقت می‌فهمید که چقدر مهم است که یک جایی در یک زمانی به دنیا اومدید که شریعتی هست، همه‌چیز حاضر و آماده. دقیقاً همین فکر کنم این کلمه را مدام به کار می‌برد ایشان.

می‌گفت ببینید چه سفره‌ای نمی‌دانم حاضر و آماده‌ای، اصلاً صبح پا می‌شی می‌دونی چه کار باید بکنی، شب می‌خوابی می‌دونی چه ذکری باید بگی. تقریباً هر بار که صحبت می‌کرد خودش را یک اشاره‌هایی به این چیزها می‌کرد. لذت بردن از این به اصطلاح شریعت و ولایت ائمه که اکثر این چیزها اتفاقاً تو روایات ائمه‌ست.

شما کمتر در روایات مثلاً صحاح سته از این‌جور چیزها می‌بینید که مستقیماً یک مثلاً از پیامبر خیلی چیزها نقل شده، اهل سنت هم عمل می‌کنند. شما اونجاها بروید اینکه مدام مثلاً اذکار و این چیزها داشته باشند که مقید باشند بهش می‌بینید ولی فکر می‌کنم به آن وسعتی که شیعیان بهش دسترسی دارند نیست. بگذریم.

من این‌ها آثار این سفر حالا به غیر از آن آثار مثبتش که خیلی من این‌ها آثار منفیش بوده. یعنی دارم یک جوری سعی می‌کنم خودمو تسلیم بدهم با این حرفایی که دارم می‌زنم. و هر وقت که می‌رم این بلا سرم می‌آید.

هر چقدر سعی می‌کنم که گوشه کنار بشینم کسی با من کار نداشته باشه و چیزی نبینم ولی این دفعه دیگر تا در خود طواف هم رسیده بود که مثلاً موقع طواف ببینم که ایرانیا دارند چه کارای عجیب و غریبی می‌کنند.

پرسش و پاسخ

بفرمایید. اینترنت‌هاتون بله مبلغی نیست که الان مثلاً که رفته‌اید در جریانید. خب مبلغ در واقع با یک مبلغ مسیحی بحث می‌کردم.

تو اینترنت تقریباً ۹۹ درصدشون مبلغای آموزشی هستند که به عنوان اینکه آدم عادی هستند می‌آیند با شما بحث می‌کنند. خب بدهم نیست اگر یک خورده خودتان اهل کلنجار رفتن با این چیزها داشته باشید. اصلاً میزان فعالیت اینترنتی مسیحی‌ها کلاً میزان فعالیت تبلیغی مسیحی‌ها فوق‌العاده‌ست. برای همین هم اکثریت مومنین دنیا را تشکیل می‌دهند.

خب آن‌ها برخلاف آن چیزی که ازش خواسته شده بود خیلی تبلیغ نکردن و نمی‌کنند. حالا در اینترنت که فوق‌العاده‌ست دیگر. یعنی شما هر جایی تو این سایت‌ها بروید که یک فرومی هست و یک جایی برای بحث کردن این‌هاست، معمولاً پر از این‌جور آدم‌هایی که میان حرف‌های خیلی استانداردی می‌زنند که شما می‌توانید بفهمید که انگار از روی یک کتاب‌های مشخصی همه‌شان حرف می‌زنند.

خب حالا آفرین. آره، من اصلاً آن‌ها دقیقاً دیگر آره، عین همین حرف‌هایی که من الان زدم، این‌جور انحرافات در مسیحی‌ها هم هست که یک جوری ایمان به مسیح ما را نجات می‌ده، حالا چه کار می‌کنی و نمی‌کنی و این‌ها یک چیز جداگانه‌ست. آره، یک جور ارتباط عاطفی مثلاً با حضرت مسیح.

من می‌گویم که اصلاً ارتباط آ، شما وقتی که یک نفرو دوست دارید، دست خودتان نیست که تلاش نکنید و به این سمت نرید که انگار شبیه آن بشوید و آن‌جوری رفتار بکنید. آدمی که صرفاً همین‌جوری ادعای دوست داشتن مسیح می‌کنه، آ، حالا این‌ها هم کاملاً چیز است دیگر. این چیزی است که تو قرآن هم به شدت نسبت بهش واکنش وجود دارد دیگر.

این آیه‌هایی که می‌گوید که این‌ها به محض اینکه چه شد، می‌گویم شریعت را انداختن پشت سر خودشون، این انتقاد بزرگیه که به مسیحی‌ها وجود دارد که این کاملاً این حرفشون انحرافیه که صرفاً نمی‌دانم با محبت و فلان و این‌ها می‌شود به جایی رسید. شریعت، جرم بزرگشون این است که این اعمال رو، آ، عباداتی که برای‌شان مقرر شده بود را ضایع کردن.

بفرمایید. من فکر می‌کنم که این حرفی که، آ، این که ما بگوییم که ما، مثلاً، این‌ها را داریم، مثلاً، گفت، آره، مثلاً، در واقع، مسیح هم، ما در واقع این‌ها را داریم ولی عمل نمی‌کنیم. این یک اشتباهی‌ست که ما در واقع، این‌ها را داریم ولی عمل نمی‌کنیم.

یک جورهایی این حرف، در واقع، این‌طوری‌ست که آدم در زندگی‌اش، یک چیزی رو، یک اعتقادی رو، یک مسیحی دارد. خب، این‌جوری نیست. خب، پس این‌که می‌گویید که، یک حرفی‌ست که، ممکنه، بله. ممکن است یک آدمی محبت داشته باشه، ولی مثل یک آدمی که مثلاً خدا را خیلی دوست داره، حالا بگذارید این اولیا را بگذارید کنار.

یک آدمی که واقعاً خدا را دوست داره، می‌شناسه، ولی جلو خودش را نمی‌تواند بگیره، یک رفتارهای بدی هم انجام می‌دهد. خب. ولی آن محبته بالاخره آثاری در آن دارد که ظاهر می‌شود. گاهی یک عبادت باحالی مثلاً انجام می‌دهد.

یک آدمی که واقعاً عاشق خداست، ممکن است مثلاً از یک محرماتی نمی‌تواند خودش را کنار بکشه، ولی ممکن است گاه‌گداری لااقل این نماز خیلی با حضور قلبی می‌خونه. یعنی اگر هیچ کاری، من حرفم اینه، هیچ کاری نکنه، نه نماز بخونه، نه نمی‌دانم عقاید درست‌حسابی داشته باشه، نه از گناهان پرهیز بکنه، این آدم نشان‌دهنده این است که این دروغ می‌گوید واقعاً اینکه محبت دارد.

نه، مثلاً نماز نمی‌خونه، یک لحظه‌هایی از یک ذکر خیلی باحالی یا یاد مثلاً شما ببینید که غرق در مثلاً یاد خدا شده. و من فکر می‌کنم که تناقضه اگر شما بگویید که یک جایی یک محبتی هست، ولی آثاری ندارد. هیچ‌جور اثری ندارد. من این را قبول دارم که درون آدم‌ها یک‌دست نیست.

یعنی ممکن است بعضی از گناهان را به دلیل عادت نتونن ترک بکنند. فرض کنید یک آدمی از دوران جوانی‌اش مثلاً الکلی شده. حالا در عین حالی که این گناه را می‌کرده، ولی واقعاً یک کارهای خوبی هم کرده و الان خیلی هم عشق خداوند در دلش هست. ولی آن را نمی‌تواند ترک بکند. باشه، اشکال ندارد.

من این را می‌پذیرم که ممکن است پیش بیاید. ولی آن آدم حتماً به دلیل آن عشقی که داره، یک کارهایی می‌کند. یک رفتارهایی ازش می‌بینید. خب، این‌که می‌گویید که ممکن است یک کسی در واقع آدم باشه که نه، این‌طوری نیست. خب، بله، این‌که مسلماً این‌جوری است. بالاخره شما، آ، اورال یک چیزی می‌کنید.

یک آدمی ممکن است یک عمل، اصلاً یک آیه‌ای تو قرآن، آیه نویدبخشی در قرآن هست که می‌گوید که بهترین کاری که آدم‌ها می‌کنند انگار پاداششون را می‌دهیم. شما ممکن است خیلی کارهای زشتی کرده باشید، ولی یک کار درخشان انجام دادید. آن می‌تواند ملاک چیزتون باشه، زندگی اخروی‌تون باشه.

ولی من بحثی که می‌کنم این نیست که آدم‌ها باید یکدست همه چیزشون خوب یا همه چیزشون بد باشه. همه بدی‌ها را ترک بکنن، همه خوبی‌ها را مثلاً انجام بدن. من می‌گویم که محبت اگر همراه با معرفت باشه، من اگر مثلاً امام مسیح را واقعاً می‌شناسم و عاشقشم، نمی‌شود تو رفتار و تو زندگیم تأثیر عملی نداشته باشه. ممکن است یه، من نمی‌دانم که خالی از عیب می‌شوند.

بله دیگر یعنی تلقینیه دیگر یعنی یک نفر یک جایی به دنیا اومده، شما من بارها این را دیدم بدون خجالت می‌گویند که ما نمی‌دانم نافمونو با عشق امام حسین بریدن. اینکه نافتو با عشق امام حسین بریدن، امام حسین را دوست داری خب نافتو دارند با عشق حضرت مسیح بریدن.

این ناف بریدن‌ها و آن محبت‌هایی که در لحظه بریدن ناف ایجاد شده، آن‌ها آثار عملی ندارد. نتیجه‌اش مثلاً آثار عملی‌اش همین حرکت‌های انحرافیه. اگر همراه با معرفت مسیح باشه، عشق مسیح همراه با معرفت مسیح باشه، شما قطعاً به یک مقامات بالای معنوی اصلاً رسیدید. اگر به معرفت مسیح مایل شده باشید.

همان‌طوری که اگر کسی امام حسین را واقعاً بشناسه و واقعه عاشورا را کربلا را درک بکنه، من فکر می‌کنم اصلاً موجود خیلی استثنایی می‌شود. و قطعاً آدم موحدی می‌شه، قطعاً آدمی می‌شود که به مسائل شریعت، شریعتی که امام حسین برایش کشته شده برایش محترم می‌شود.

حساس می‌شود که چه کار بکند و چه کار نکند. در عین حالی که ممکن است در یک جایی کوتاهی بکند. من اصلاً منکر این نیستم.

خب تمام کنیم بحث خاطرات سفر را.

سراشیب و ترمز بریده

گلایه من از این اوضاع، من این حرف‌ها را واقعاً با شک و تردید هی گفتم بگویم یا نگم. تصمیمی که بگویم برای اینکه احساس می‌کنم ما تو سراشیب قرار داریم. یعنی یک بار این است که مثلاً فرض کنید مشکلاتی هست، حالا ان‌شاءالله خودش رفع می‌شود. هرچه می‌گذریم و هر دفعه که می‌رم می‌بینم بدتر شده.

هیچ حالت چیز ندارد به اصطلاح اصلاحی که از این وضعیت دربیایم. همه‌اش داریم به اعماق این، ببینید شما من بارها این را توصیف کردم، تو هر جامعه دینی یک سری بخش‌های فسادهایی وجود داره، یک چیزهای خوبی هم وجود دارد. مثلاً همین تشیع امامیه خب یک لول‌هایی دارد دیگر.

مثلاً یک جایی یک آن اصلش یک چیز خیلی درخشانیه، بعد همین‌جور که دین با توده مردم برخورد می‌کنه، هی لایه‌های خرافی و عوامانه‌تر به وجود می‌آید. و این چاره‌ناپذیره.

یعنی من فکر نمی‌کنم شما بتوانید یک جامعه میلیونی داشته باشید، فکر کنید که می‌توانید یک دین خیلی شسته‌رفته و درخشانی را اینجا یک عقیده، نه دین، یک عقیده حتی روشن‌فکرانه عالم هست. در توده مردم ترویج بدید، همه بفهمن، همه درک بکنند و بر اساسش زندگی بکنند.

به طور طبیعی ملبس می‌شود به یک سری رفتارهای عوامانه و خرافی و این‌ها و تمام ماجرا این است که آن سیستمی که آنجا هست، روحانیتی که آنجا هست، باید به طور مداوم این چیزهای عوامانه و خرافی را پس بزنه، سعی کند که آن قسمت اصلش را در واقع را بیاورد و من به نظرم این را تو ایران اصلاً کار از دست افرادی که این کار را باید انجام بدن خارج شده.

یعنی یک روندهای دیگه‌ای به وجود آمده که شما می‌بینید دیگر ترمز بریدن. یعنی این یکی دو سال اخیر آدم یک حرف‌هایی می‌شنوه که واقعاً همین حالتی که ترمزهایی که مثلاً توسط روحانیون شاید وجود داشت، آن‌ها هم همه دیگر انگار کار نمی‌کند.

هر کسی هر کاری دلش می‌خواهد می‌کند و مخصوصاً حالا این عزاداری‌ها فکر می‌کنم چیز است دیگر. سبک‌های جدیدی که به وجود آمده که مورد اعتراض روحانیون هم هست ولی اصلاً کسی به کسی نیست. نه اعتراض می‌کنن، نه کسی گوش می‌کند.

من نمی‌بینم اثری از اینکه مثلاً اگر ولش کنین، آدم گاهی فکر می‌کند یک چیزی خراب شده، ولش کنین خودش درست می‌شود. من این احساس را ندارم که این وضعیتی که ما داریم به سمتش می‌ریم ولش کنیم یک جوری خودش خودبه‌خود درست می‌شود. خب بگذریم.

بازگشت به متن سوره حج

من طبق آن قولی که دادم، گفتم بعد از آن جلساتی که قبل از عید داشتیم، قرار شد که از جلسه، از این جلسه شروع کنیم در مورد خود متن سوره حج، آن بخش اولش که اسمش رو، حدود سه صفحه اول این سوره طبق این رسم‌الخطی که دستمون هست، از روی یک خورده منظم بخونیم و بحث‌هایی که در آن هست را دنبال بکنیم.

این بحث‌هایی که من قبل از عید می‌کردم در مورد این بود که یک فضای کلی که در این بخش اول وجود دارد این است که کسانی که قیامت را قبول ندارند و بر علیه خدا و معاد و این حرف‌ها حرف می‌زنند آدم‌های جاهلی هستند که چیزی نمی‌دونن و همین‌جوری حرف می‌زنند و من سعی کردم در جلساتی بگویم که این فضای توصیف شده هنوزم همچنان وجود دارد ولو اینکه افرادی که یجادل فی الله به غیر علم می‌کنند اتفاقاً کسانی هستند که خیلی ادعای علم دارند ولی واقعیتش این نیست. حالا یک بحث‌های حاشیه‌ای هم که یک خورده طول کشید مناسب با مباحث مورد علاقه بعضی‌ها بود هم پیش آمد.

علوم انسانی اسلامی

در ایمیل‌هایی که رد و بدل می‌شود در کیو لیست اگر اشتباه نکنم یک نفر پیشنهاد کرد که در مورد موضوع علوم انسانی اسلامی و این حرف‌ها اینجا یک صحبت‌هایی بکنیم یا حالا جای دیگر. من برداشت من این نبود که در این کلاس‌ها باشه یا پیشنهادش این چه بود؟ می‌تواند مثلاً جلسات مستقلی باشه.

من حقیقتش در حد اینکه یک بحث مستقل بکنم خیلی احساس نمی‌کنم که مطلب خاصی دارم برای گفتن. و من فکر می‌کنم اصولاً روی این بحث کردم که خب نه فقط علوم انسانی، علوم غیر انسانی هم بر اساس اینکه مبانی‌شون چه باشه و چه نباشد می‌شود حرف از علوم اسلامی زد هرچند واژه خیلی واژه جالبی نیست.

وقتی شما مثلاً می‌گویید فلسفه اسلامی انگار که این فلسفه واقعاً جزو اسلامه. اصلاً این خیلی ادعای بی‌خودیه. اگر ما مثلاً فرض کنیم فلسفه ابن‌سینا یا ملاصدرا را فکر کنیم که جزو منشأش مثلاً فرض کنید اسلامه. نمی‌دانم منظورم را می‌فهمید یا نه.

من فکر می‌کنم می‌شود علوم علم‌های مثلاً جامعه‌شناسی‌های اسلامی داشت. خود مسلمان‌ها ممکن است حالا با مبانی فکری خودشان مباحث جامعه‌شناسی را واردش بشوند و تئوری‌های متعارضی حتی داشته باشند که قطعاً با این جامعه‌شناسی‌های موجود هم تعارض داشته باشند. بین خودشان هم اختلاف باشه.

بنابراین اینکه ما یک چیزی تحت عنوان مثلاً جامعه‌شناسی اسلامی بتوانیم درست بکنیم بگوییم که این جامعه‌شناسی برآمده از متن مثلاً قرآن و اسلام و این‌هاست، این خیلی ادعای چیزیه، ادعای عجیب و به خود کفرآمیز هست. چون اینکه بعد در آن یک مشکلاتی پیش می‌آید که ربط پیدا می‌کند به اسلام دیگر.

می‌گویند که جامعه‌شناسی اسلامی یک پیش‌گویی بر اساسش کردن که غلط دراومد. بنابراین اسلام لابد یک اشکالی داشته. هر آدم مسلمونی با مبانی فکری اسلامی می‌تواند یک نظریه‌پردازی‌هایی بکند. همان‌طوری که یک آدم مارکسیست این کار را می‌کند. یک جهان‌بینی کلی دارد بر اساسش یک نظریه‌پردازی‌هایی تو زمینه جامعه‌شناسی یا حالا اقتصاد یا هر چیز دیگه‌ای می‌کند.

یک آدم یهودی هم ممکن است همین‌طور یک دیدگاه‌های کلی نسبت به جهان دارد که طبعاً وقتی به جامعه، به سیاست، به اقتصاد، به هر چیزی نگاه می‌کند این‌ها هم تو ذهنش هست. بنابراین می‌تواند این‌ها مبناهای خاصی باشه برای پرداختن مثلاً به این موضوعات و نظریه‌پردازی.

من فقط یک علت اینکه دارم می‌گویم در حد یک دو دقیقه مثلاً توضیح این حرف‌هایی که تا الان زدم این حرف‌ها را احتمالاً شما در بالای منابع را در صدا و سیما و همه‌جا می‌شنوید. مخصوصاً الان که به یک دلایل سیاسی این مسئله علوم انسانی اسلامی رفع مطرح شد. ولی یک یک چیز دیگه‌ای به نظر من هست.

شما وقتی نظریه، ببین منظورم این چیزی که همش می‌شنوید این است که مبانی ما با مبانی مثلاً الحادی چون تفاوت داره، نگاه ما به انسان چون تفاوت دارد با نگاه مثلاً فرض کنید مارکسیست‌ها یا نظام سرمایه‌داری، لیبرال‌ها، این‌ها مدل‌های دیگه‌ای از انسان در ذهنشونه. ما یک مدل دیگه‌ای از انسان تو ذهنمونه بنا به آموزش‌های اسلامی و دینی که دیدیم.

بنابراین نمی‌تواند علوم انسانی اسلامی عین همان علومی باشه که آن‌ها با آن مدل‌ها ساختن. معمولاً هرچه که زده می‌شود و موجهه این است. من یک چیز دیگر می‌خواهم نمی‌خواهم اضافه بکنم و وارد بحث نشم. دارم می‌گویم که نمی‌خواهم وارد این بحث بشم، خیلی نکته خاصی به نظرم نمی‌رسه که یک سلسله بحث بتوانم در موردش بکنم.

نکته این است که شما وقتی نظریه‌پردازی می‌کنید، هم مثل این نظریه‌تون از یک مجموعه مبادی شروع می‌شود و این نتایجی هم دارد. نظریه فقط این نیست که من از یک ذهنیات و گزاره‌هایی شروع بکنم و یک مجموعه گزاره‌هایی تحت عنوان یک مدل یا نظریه ایجاد بکنم.

نظریه پیش‌گویی داره، قضاوت‌هایی در مورد بعضی از چیزها می‌تواند بکند که این‌ها هم می‌تواند ملاک این باشه که من یعنی من اصلاً فرض کنید مبانی یک نظریه را نمی‌دانم. به خود Popper فکر بکنید. فکر کنید اصلاً یک نظریه، مدلی پیشنهاد شده، هیچ مبانی‌ای هم برایش ذکر نشده.

و من کاری ندارم به اینکه این نظریه اصلاً از کجا آمده و ذهنیت اولیه این آدم چه بوده و چگونه این نظریه به ذهنش رسیده و چگونه استنتاج انجام داده. بالاخره این مدل و نظریه پیشنهادی یک نتایجی دارد.

آیا این نتایج با آن چیزهایی که ما در متون دینی خودمان می‌بینیم سازگار هست یا نه؟ یک ملاک دیگه، من دارم یک چیزی اضافه می‌کنم علاوه بر اینکه اختلاف بین نظریه نظریه‌های متفاوتی که در زمینه‌های علوم انسانی هست می‌تواند در مبانی باشه، می‌تواند در نتایج هم باشه.

یعنی من می‌توانم بگویم این نظریه بیشتر با اسلام سازگاره در اینکه به این نتایج منجر شده که مثلاً شبیه قضاوتی که قرآن در مورد فلان موضوع دارد می‌خونه و فلان نظریه که مثلاً فرض کنید به نتایج دیگه‌ای منجر شده که مثلاً فرض کنید بعضی از رفتارهایی که کاملاً خلاف شریعته خوب ارزیابی می‌شوند بنا به آن نظریه یا بی‌اشکال ارزیابی می‌شن، پس آن نظریه با نظریه اسلامی سازگار نیست.

من منظورم را می‌فهمید یا نه؟ آن چیزی که معمولاً گفته می‌شود اختلاف تو مبانیه، به نظر من اختلاف حتی در نتایج هم می‌تواند معنی‌دار باشه.

یعنی من چون می‌دانم بالاخره یک سری احکام دارم، یک جور بینش‌هایی نسبت به مسائل انسانی از طریق دین به من منتقل شده، من نظریه‌ای که با این نتایج سازگار نیست، نتایجش چیزهای دیگه‌ای است را هم نمی‌توانم به راحتی بپذیرم. ولی من همیشه فکر می‌کنم من قضاوتم این است که تا وقتی که این حرف‌ها در حد شعاره.

یعنی ما یک جامعه یک نمونه‌ای از جامعه‌شناسی مثلاً اسلامی پیشنهاد نشده، خب خیلی‌ها را بیایم هی جار و جنجال بکنیم که این اسلامی، آن اسلامی نیست. بگوییم که هی مدام می‌گویند که این چیزهای غربی مبانی الحادی داره، فیزیکش هم مبانی الحادی دارد و بنابراین اسلامی‌اش بهتر است. خب درست کنیم دیگر.

یک نفر بیاید یک یک چیزی بگه، بگوید این جامعه‌شناسی مثلاً اولین پیشنهاد را بکند. یک جایگزینی برای علوم سیاسی مثلاً غربی ارائه بده، بعداً بشینیم در موردش بحث بکنیم. من منظورم را می‌فهمید یا نه؟ همه حرف‌ها تو هواست دیگر. مثل اینکه یک بحث‌های فلسفی کلی که آیا جامعه‌شناسی اسلامی می‌تواند وجود داشته باشه یا نمی‌تواند وجود داشته باشه؟

خیلی خب می‌تواند وجود داشته باشه. به نظر من می‌تواند وجود داشته باشه، معنی دارد. خب حالا به وجود بیاورید دیگر. بالاخره یک جامعه‌شناسی برود با مبانی اسلامی ببینیم یک چیزی قابل تدریس در دانشگاه‌ها به وجود می‌آد، نمی‌آید. تا وقتی نیست، خب حالا فعلاً همین بحث‌هایی که شده را می‌خونیم، یاد می‌گیریم. نمی‌دانم.

من اعتقادم این است که علی‌الاصول ما همه‌جور علوم با مبانی و مبادی و غایات اسلامی می‌توانیم داشته باشیم ولی مثلاً فیزیک اسلامی نداریم. خب حالا چه کار کنیم؟ برویم درست کنیم. بعضی‌ها حرف از این می‌زنند که فیزیک هم اسلامی و غیر اسلامی داره، ریاضی هم خب به یک معنایی می‌تواند اسلامی و غیر اسلامی داشته باشه.

حالا بله؟ خب بله دیگر. مگه این ریاضیاتی که شما می‌خوانید از دل فیزیک درنیومده؟ مسئله‌ها را فیزیک‌دان‌ها مطرح کردن، ریاضی‌دان‌ها مدل‌هایی ساختن. اگر مدل‌هاتون فرق بکنه، ریاضیات دیگه‌ای به وجود می‌آید. نه اینکه تو مثلاً جبر، نظریه گروه‌های قضیه اسلامی درست بکنید.

یک نظریه دیگه‌ای به وجود می‌آید مثلاً که برای‌تان جالب است برای خاطر اینکه مشکلات مدل دیگه‌ای را دارد حل می‌کند. ریاضیات از نظر طرح موضوع به فیزیک یک جورهایی وابسته است. به همه‌چیز وابسته است. می‌شود این‌جوری فکر کرد که بله من دیگر وارد بحث‌های تخصصی نمی‌شم. این نقطه ضعف همه این بحث‌ها از نظر من این است که همه‌اش تو هواست.

تا نمونه‌ای ازش نیاره که یک چیز علوم انسانی اسلامی نیاره خب صرفاً بحث جار و جنجال در مورد اینکه می‌شود یا نمی‌شود و این حرف‌ها من فکر کنم من اگر جای مخالفین علوم اسلامی انسانی اسلامی بودم که بعضی‌ها مخالفن می‌گویند اصلاً علم که نمی‌دانم اسلامی و غیر اسلامی ندارد. جامعه‌شناسی که اسلامی و غیر اسلامی ندارد.

روان‌کاوی هم همین‌طور لابد. اصلاً من الان این نمونه‌ای که مثال زدم من اگر بخواهم قضاوت بکنم که روان‌کاوی فروید بیشتر با مبانی و غایات اسلامی جوری یا یونگ یا مثلاً لکان نمی‌توانم هیچ قضاوتی بکنم.

یعنی این سه تا مکتب متعارضی که در روان‌کاوی وجود دارد توصیفی که فروید از انسان ارائه می‌دهد یا یونگ از انسان ارائه می‌دهد نمی‌توانم قضاوت بکنم که یونگ مثلاً نزدیک‌تره لااقل به تصور ما از انسان تا فروید. خب این یک جور قضاوت اسلامی.

من نمی‌خواهم بگویم نظریه یونگ اسلامیه ولی به وضوح اینجا اعتقادات دینی ما هر جور جهان‌بینی که ما داشته باشیم تو قضاوتمون در اختلافاتی که بین مکاتب مختلف علوم انسانی و غیر انسانی وجود دارد کاملاً می‌تواند مؤثر باشه. این خیلی چیز واضحیه.

حالا یک عده تعصب دارند که اصلاً ما هیچ‌جور علم انسانی، هیچ‌چیز اسلامی غیر اسلامی‌شو نداریم. من اگر جای این آدم‌ها بودم برعکس به کسانی که این حرف‌ها را می‌زنند می‌گفتم بله داریم ارائه بدهیم. یعنی توپ تو زمین کسی باشه که به نظر من خوب است توپ تو زمین کسانی باشه که حرف از علوم انسانی اسلامی می‌زنند.

باید ارائه بدن دیگر باید خلاصه یک جایی یک چیزی بیارن فقط حرف کلی زدن که دردی را دوا نمی‌کند. من جزو طرفدارهای این هم که وجود دارد و بحثم این است که علی‌الاصول وجود دارد. الان من چیزی نمی‌بینم که بخواهیم مثلاً فرض کن بر اساس حالا یک تصمیم‌گیری‌هایی بکنیم. تمام شد دیگر بحث.

در واقع یک چیزی الان سعی می‌کنم یک علتی بیارم که اصلاً یک دفعه قبول ندارم که من این صلاحیت را دارد. می‌تونی یعنی می‌تونی یک آدم ببین کسی که قبول ندارد که علوم حتی فیزیک، جامعه‌شناسی خیلی آدم‌های پرتی‌ان و این‌ها واقعاً یک جور آدم‌های من مثلاً تو دانشگاه‌ها می‌بینم دیگر آدم‌هایی که اصلاً به نظر من نمی‌فهمن رشته خودشان را.

عمیق نمی‌فهمن که مبانی فلسفی دارند. مگه می‌شود مثلاً جامعه‌شناسی بدون مبنای مثلاً یک ببین اگر جامعه‌شناسی مدلی از انسان در آن مستتر نباشه، فرق بین جامعه مورچه‌ها با جامعه یعنی آن احکام آن جامعه‌شناسی که در آن ربطی به انسان ندارد باید در مورد مورچه‌ها هم صدق کند. نمی‌کند دیگر.

اصلاً آن چیزهایی که ما در جامعه‌شناسی می‌بینیم اگر آن آمارها را مشابهش را در مورد مورچه‌ها بگیریم صدق نمی‌کند. وقتی اینجا ما در مورد یک موجود خاصی داریم که این جامعه را تشکیل می‌ده، این آحاد یک مدلی در موردش تو ذهن ما هست. فقط نمی‌گیم. بله. بالاخره من حرفم این است که این‌ها علی‌الاصول وجود دارند.

از نظر من بدیهیه که وجود دارند و خیلی هم خوب است که ما برویم سراغ این حرف‌ها. ولی تعطیل کردن علوم انسانی موجود به حساب اینکه این‌ها اسلامی نیستند خب اگر اسلامیش به وجود بیاید یک حرفی. بگوییم آقا ما مثلاً فرض کن تو دانشگاه‌های خودمان آن ورژن اسلامی را تدریس می‌کنیم. یا بیس را می‌ذاریم آن.

بقیه را مثلاً تو حاشیه می‌ذاریم. ولی وقتی هیچی وجود ندارد یعنی الان من چیزی تحت عنوان هیچ جامعه‌شناس مسلمانی نمی‌شناسم. چیزی ارائه کرده باشه که ادعاش باشه که اینجا مبانی جامعه‌شناسی اسلامی. این‌ها می‌شود شعار. یعنی همین‌طوری من دارم می‌گویم که هی وجود داره، بحث می‌کنم، دعوا می‌کنم، یک عده می‌گویند وجود ندارد.

یک آدم واقعاً ناآگاه عقب‌افتاده هم هستند که به هیجان می‌آید که نه وجود ندارد. بعد این بحث ۱۰ سال بشینیم، ۱۰۰ سال بشینیم بحث بکنیم. آخرش هم هیچی به هیچی. و به نظر من باید برویم دنبال اینکه یعنی اتفاقاً کسانی که این حرف را می‌زنند توپ تو زمین‌شونه. باید جامعه‌شناسی اسلامی درست کنند.

باید علم فلسفه سیاسی اسلامی سعی کنند درست کنند و نکته مهمم این است که این را بدونن که یک دانه جامعه‌شناسی اسلامی واحد هم نیست. یعنی در واقع مسلمون‌ها با مبانی فکری اسلامی ممکن است با همدیگر اختلاف نظرهایی داشته باشند. کما اینکه تو فلسفه، فلسفه اسلامی هم این‌جوری است. کسی نمی‌تواند بگوید که فلسفه ابن‌سینا اسلامیه، فلسفه ملاصدرا مثلاً نیست. می‌گن‌ها، برعکسشم می‌گویند.

که ملاصدرا اسلام، طرفدارهای ملاصدرا مثلاً می‌گویند که این با مبانی دینی نزدیک‌تره، اسلامی‌تره. اسلامی‌تر گفتن از نظر من اشکال ندارد. اینکه این اسلامی، آن اسلامی نیست، یک خرده خطرناکه.

زلزله ساعت و توصیفات قیامت

برویم من اولین کاری که تو این جلسات آینده باید انجام بدهیم را شروع بکنم. من می‌خواهم روی این آیات شروع یک بحثی انجام بدهم. شروع سوره حج این‌جوری است که با این آیات که یا ایها الحج · ۱بِسْمِ ٱللَّهِ ٱلرَّحْمَٰنِ ٱلرَّحِيمِ يَٰٓأَيُّهَا ٱلنَّاسُ ٱتَّقُوا۟ رَبَّكُمْ ۚ إِنَّ زَلْزَلَةَ ٱلسَّاعَةِ شَىْءٌ عَظِيمٌۭاى مردم، از پروردگار خود پروا كنيد، چرا كه زلزله رستاخيز امرى هولناك است..

توصیف آن زلزله روز قیامت که چیز هولناک و عظیمی، تصویر هولناکی از این زلزله اینجا هست. من در مورد اینکه به اصطلاح کارکرد دراماتیک این آیه‌های اول چیست در این سوره، قبلاً صحبت کردم. می‌خواهم یک نکته‌ای را یک چیزی را باز کنم اینجا.

یک جا یک چه می‌گن، بحث جدیدی را باز کنم در مورد این مفهوم ساعت و زلزله ساعت که و بقیه توصیف‌هایی که اینجا می‌آید و توصیف‌های مشابهی که در مورد قیامت در قرآن هست. ما یک مجموعه‌ای از توصیفات داریم. یک اعتقاد ما به آخرت چند تا چیز دیگه، چند تا انگار مرحله، یک اعتقاد کلی که به آخرت داریم.

چیزهایی که تو قرآن توصیف می‌شه، یک بخشیش مربوط به یک پدیده‌هایی که بهش کلاً می‌گوییم قیامت. مثل سوره قیامت را وقتی که می‌خونید، حرف از این است که کسوف می‌شه، ماه گرفته می‌شه، خورشید گرفته می‌شود. اینجا یک توصیف عجیبی هست و جمع الشمس و القمر.

و سوره تکویر را می‌خونید، اذا الشمس کورت، خورشید تاریک می‌شه، نظم ستاره‌ها از بین می‌ره، دریاها، سونامی توشون ایجاد می‌شود. الان ما در من به یاد از سونامی ژاپن هم بالاخره الان تو ذهن مردم، حالا تازه فهمیدیم که سونامی بیاید ممکن است خطرات هسته‌ای هم داشته باشه. اتفاق عجیبی افتاد واقعاً در ژاپن.

به هر حال واقعاً یک توصیفی هست که آب دریاها مثلاً بالا می‌آد، سرریز می‌شوند دریاها. این‌ها اوصاف قیامت‌ان. یک مجموعه‌ای از اوصاف در قرآن هست درباره حشر. موقعی که انسان‌ها از قبر بیرون می‌آن، جمع می‌شوند. مثلاً تو سوره مریم به تفصیل گفته می‌شود که این‌ها چگونه مثلاً گرد هم می‌آن، به زانو در می‌آیند و در موردشون قضاوت می‌شود.

یک مجموعه توصیفات هست در مورد مسائل مربوط به آخرت، در مورد بهشت و جهنمی که خیلی فراوانی‌اش تو قرآن زیاده. ترسوندن از عذاب، توصیفه ولی خب وقتی حرف از عذاب ترسناکه و وقتی که حرف از بهشته، شوق‌انگیزه و این کار تأثیر عملی‌اش شاید نتیجه‌اش کنار هم گذاشتن بهشتیان و جهنمیان و شوقی که آدم پیدا می‌کند به اینکه عاقبتش مثل این‌ها باشه نه مثل اونا، این دلیل خیلی ساده‌ایه برای اینکه در قرآن فرکانس این‌جور آیات خیلی زیاده.

من می‌خواهم در مورد این توصیف‌های قیامت الان صحبت بکنم. کاملاً متمایز‌ان دیگر. حرف از پدیده‌های طبیعی زده می‌شود که در پایان جهان اتفاق می‌افتد.

همه‌جا حرف از یک زلزله‌ست، حرف از خاموش شدن خورشیده، حرف از مثلاً اینجا حرف از این است که چنان مردم مرعوب می‌شوند که هر کسی که بار داره، بارش را زمین می‌گذارد و انسان‌ها به یک حالت مستی در می‌آیند در حالی که مست نیستند از شدت آن عذابی که احساس می‌کنند.

یک یک واژه کلیدی که در این نوع آیات وجود داره، خیلی تکرار می‌شه، در مورد به جای قیامت، کلمه قیامت تو قرآن هست، واژه ساعته. ساعت از ریشه سعی می‌آید به معنای شتابنده. ساعت این‌جوری فاعلی سعی کردنه. آن چیزی که انگار شتابان دارد به سوی ما می‌آید. وقتی الف و لام می‌آد، معلوم است که در مورد چه داریم صحبت می‌کنیم.

شما گاهی وقتی یک آیه‌ای که واژه ساعت در آن ماداریم می‌خونیم یک خورده ممکن است دچار شک بشوید که این ساعت مرگ شخصه یا لحظه نهایی که برای انسان‌ها در کره زمین اتفاق می‌افتد. گاه اصولا الف و لام که تو ساعت این‌ها در مورد همان قیامت دارد صحبت می‌شود.

ولی یک جاهایی آیه‌های یک طوری‌ان که آدم بیشتر ذهنش می‌رود انگار مناسب‌تره که وقتی که مثلاً می‌گوید که بدیهیه که مثلاً ساعت شما مثلاً برای آدم‌ها واضح است که مثلاً یک ساعتی برای‌شان هست که انگار یک چیزی شتابان دارد. آن چیزی که واضح است مثلاً شتابان دارد به سمت ما می‌آید مرگه.

شباهت احوال قیامت و مرگ

من می‌خواهم نظرتون را به این موضوع جلب بکنم که خیلی از این اوصافی که در مورد قیامت هست در مورد مرگ هم صادقه. یعنی مرگ اگر شما آن سلسله مراتب کلی که تمثیل‌ها در قرآن مخصوصاً دارند یعنی من بارها این را گفتم تمثیل در قرآن این مثل تمثیل شاعرانه نیست که همین‌جوری مثلاً فرض کن یک چیزی را بگویم که شبیه پروانه است، یک چیزی شبیه شمع، حالا اینجا یک وجه شبهی بود.

تمثیل‌ها خیلی واقعی‌ان. یعنی انگار از یک حقیقتی پشت در یک لول دیگه‌ای از هستی دارند صحبت می‌کنند. تمثیل‌ها انگار یک اشاره به یک چیزهای واقعی دارند.

مثلاً فرض کنید جسم ما با زمین خیلی جا وقتی عرض گفته می‌شود مثلاً انگار در مورد جسمانیت دارد صحبت می‌شود. هبوط انسان به سمت زمین یک جوری به معنای انگار توجه و جسمانی شدن حیات انسانی.

تمثیل آسمان و زمین: اخلد الی الارض

من یک آیه‌ای را مدام چند بار تا حالا این حرف را زدم و این آیه را به عنوان شاهد می‌آرم. تو سوره اعراف که می‌گویند آیه در شأن یک شخصی روحانی یهودی به اسم بلعم باعور که می‌گوید که آیاتمون را بهش دادیم فانسلخ منها که از یک آدمی دارد حرف می‌زند که آیات الهی بهش داده شده ولی کارش درست نشده.

یک جوری انگار در به آن چیزی که باید برسد از نظر معنوی و این‌ها نرسیده. آدم خیلی سطح پایینی از نظر معنویه ولی انگار معرفت و دانش سطح بالایی بهش داده شده. حالا به هر معنایی آن دادن آیات را بگیری کرامت داشته، حالا هرچه می‌خوای آن قسمتش مهم است.

می‌گوید فانسلخ منها و اخلد الی الارض. من عیناً آیه را بیارم. اواخر سوره ۱۷۰ صفحه صفحه بله هستش. آیه ۱۷۰. ۱۷۰. بله. و اتل علیهم نبأ الذی آتیناه آیاتنا فانسلخ منها فاتبعه الشیطان فکان من الغاوین و لو شئنا لرفعناه بها و لکنه اخلد الی الارض و لکنه اخلد الی الارض و اتبع هواه.

یعنی چه اخلد الی الارض؟ اگر من اگر بگویم این در جسمانیت خودش مثلاً یک جوری ساکن شد و نیومد بالا. هی کشیدیمش بالا نیومد. اخلد الی الارض یعنی چی؟ یعنی واقعاً در کره زمین جاودانه شد. یک جوری به نظر می‌آید اینجا عرض به همان معنای تمثیلی‌اش انگار دارد به کار می‌رود.

مثل اینکه این آدم نتونسته از این حیات جسمانی خودش خودش را بکند. اینکه موندگار شد در آن. انگار هی کشیدنش ببرنش سمت آسمان. آسمان هم همین‌جوریه دیگر. ما به یک و فی السماء رزقکم و ما توعدون. یعنی شما الان این آسمان را تو این آیه چگونه باید تعبیر بکنیم؟

واقعاً یعنی این چیزی که چیزهایی که به ما وعده داده می‌شود در این آسمان بالای سرمونه یا نه اینجا مثلاً آسمان معنویته. گاهی حتی آیه‌هایی تو قرآن وجود دارد که آدم تردید می‌کند که در همان معنای واقعیش، یعنی می‌شود اینجا استفاده کرد. یعنی انگار آدم ضرورت می‌بیند که یک خورده معنی سماء و عرض و این‌ها را تمثیلی‌تر، این وجه تمثیلی‌اش را بهش نگاه کند.

اگر هم ببینید نکته این است که که آسمان و زمین اگر مثلاً فرض کنید تمثیل برای معنویت و زندگی جسمانیه این‌جوری نیست که مثل یک تمثیل شاعرانه مثلاً شمع و گل و پروانه یک شباهت‌هایی وجود دارد.

نه دیدگاه این است که آن چیزی که ظاهر می‌شود مثلاً آسمان و زمین این نتیجه یک حقایق حقایقی هست یعنی ما همه این چیزهایی که می‌بینیم به قول ناصرخسرو نه ناصرخسرو این شعر را نگفته.

من یادم نیست که این شعر مال کیه که می‌گوید که صورتی در زیر دارد آنچه در بالاستی. کل شعرم یادم نیست. شعر خیلی معروفیه که حقایقی که در عالم هست صورت‌هایی در پیدا کردن.

اگر انسان به این شکله حقایقی در پشت انگار در حقیقت انسان یک چیزهایی هست که این‌جوری ظاهر شده. یک سر داره، دو تا گوش داره، دو تا دست داره، دو تا پا دارد. سرش بالا قرار گرفته. انگار این‌ها از یک حقایق واقعی دارند. این صورت‌ها، آن چیزهایی که ما داریم می‌بینیم نتیجه حقایق هست.

حقایق هستند که این‌جوری جلوه کردن. تمثیل‌های قرآن برگردوندن این صورت‌ها به آن حقایق واقعیشه. یعنی علت اینکه زمین و آسمانی وجود دارد این است که معنویت و جسمانیتی مثلاً احکام معنوی و احکام جسمانی وجود دارد در زندگی انسان. این است که ما در یک چنین محیطی داریم زندگی می‌کنیم. آسمان بالای سرمونه، زمین زیر پای ماست و این‌ها جلوه‌های حقیقته.

تمثیل‌ها، تمثیل‌های قرآن، تمثیل‌های شاعرانه نیست. اشاره به حقایق پشت پرده انگار دارد می‌کند.

قیامت شخصی و قیامت کبری

حالا این‌جوری که نگاه کنیم شباهت حالات مرگ انسان به توصیف‌های قیامت تصادفی نیست. یعنی اگر وقتی انسان دارد می‌میره دچار تشنج می‌شود یعنی انگار در جسمش یک زلزله‌ی عظیمی اتفاق می‌افتد یک جوری در پایان جهان این زمینی که انگار نماد کل جسمانیته دچار زلزله می‌شود.

انگار مرگ کل این جهان موجود با یک چیزی شبیه جهان موجود منظورم این زمین و آسمان بالای سر ما هست و خیلی تعمیم ندیم به همه چیز. محیط زندگی انسان، آن جایی که برای انسان در نظر گرفته شده که این زمین انگار صورت جسمانی مثلاً این حیات انسانیه، آسمان بالای سرش صورت متصور شده‌ی آن معنویتی که انسان در آن پیش می‌رود.

این چیزهایی که در مورد قیامت داریم می‌شنویم یک جوری تصویر می‌کنند با حالت‌های مرگ. از زلزله‌اش گرفته تا خاموش شدن خورشید، همه این‌ها را می‌توانید یک جوری به طور تمثیلی با حیات یک فرد انسان انگار منطبق بکنید.

منتها اگر افراط بکنید در انطباق ممکن است همان‌جوری که هر تمثیلی اگر افراط بشود یعنی شما سعی کنید همه جزئیات را یک جوری بیاورید این‌ور اشتباه می‌کنید که همه‌چیز را می‌شود به همدیگر منطبق کرد ولی کلیاتش انگار یک جوری کنجکاوی‌برانگیزه که اگر یک چیزی را نمی‌فهمیم ببینیم که مثل من چیزی که می‌خواهم بگویم این است که توصیف‌هایی که از قیامت و ظهور این ساعت در قرآن هست شباهت دارد به طور تمثیلی با مرگ یک انسان که زمینش همان جسمشه و آسمانش هم آسمان معنوی‌شه.

اتفاق‌هایی که می‌افتد اگر خورشید به طور تمثیلی نشانه عقل و عقلانیته یا مثلاً نشانه دانش مثلاً به یک معنایی خاموش شدن خورشید مثل خاموش شدن یک چیزی در درون این انسان در لحظه مرگه.

مثل بسته شدن آن راه‌هایی که ما به شناخت داریم کم‌کم. این وقایع هولناکی که آنجا اتفاق می‌افتن هر آدمی انگار این ساعت و ظهور قیامت را در درون خودش، قیامت خودش را هم دارد. عرفای ما از این حرف‌ها زدن.

که مرگ انگار قیامت این‌جوری بگویم انگار هر آدمی یک قیامت شخصی داره، یک ساعت شخصی دارد و کل جهان هم، جهان انسانی هم، این زمین و آسمان هم یک قیامت واقعی در انتهای خودشان دارند که این‌ها با همدیگر یک جور تناظرهایی دارند.

این نکته ببینید به نظر من اصولاً نکته درستی یک مقدار شاید خواندن این احوال قیامت را از این جهاتی غیر از اینکه از یک واقعیتی در انتهای جهان دارند صحبت می‌کنند به یک دلیل دیگه‌ای هم جالب بکند.

برعکسش هم شما می‌توانید فکر کنید که در واقع این‌جوری در نظر بگیرید چه انتظاری می‌رود که یک آدمی از طریق شهود و معرفت شخصی خودش پایان جهان را بتواند بفهمه که چه جوریه.

چطور عرفا ممکن است یک الهاماتی داشته باشند در مورد اینکه جهان چه جوری به انتها می‌رسد. حالا ما الان قرآن می‌خونیم یک جوری یک متن داریم می‌خونیم یک چیزهایی می‌فهمیم.

اگر قرآن نبود فکر می‌کنید آدم‌های در حد پیامبران حفظ نمی‌کردن که در پایان جهان یک زلزله‌ای واقع بشود یا یک مثلاً فرض کنید خورشید من فکر می‌کنم احوال قیامت در درون آدم‌ها یک چیز داشت. یعنی عرفا دقیقاً به دلیل اینکه این رابطه‌های تمثیلی را می‌فهمند می‌فهمیدن که جهان در پایان به چه سمتی پیش می‌رود و چه اتفاق‌هایی در آن می‌افتد.

من به هر حال می‌خواهم می‌خواستم کنجکاوی شما را نظر شما را جلب بکنم به این دوگانگی مفهوم ساعت که تقریباً هر چیزی که گفته می‌شود در مورد ساعت به یک معنایی شاید قابل برگردوندن به فرد انسانی هم هست و مثلاً فرض کنید هر چیزی که الان اینجا می‌بینید من اگر الان این آیات را بخوانم یا ایها الحج · ۱بِسْمِ ٱللَّهِ ٱلرَّحْمَٰنِ ٱلرَّحِيمِ يَٰٓأَيُّهَا ٱلنَّاسُ ٱتَّقُوا۟ رَبَّكُمْ ۚ إِنَّ زَلْزَلَةَ ٱلسَّاعَةِ شَىْءٌ عَظِيمٌۭاى مردم، از پروردگار خود پروا كنيد، چرا كه زلزله رستاخيز امرى هولناك است. اگر بگویم اگر ساعت را اینجا مرگ فرض بکنم هم درست است.

دارد مردم را به تقوا دعوت می‌کند برای اینکه آن لحظه‌ای که به اصطلاح عامیانه آدم‌ها جون می‌دهند و مثلاً یک جوری دچار تشنج می‌شوند لحظه خیلی هولناکیه.

وقتی که می‌بینیدش هر کسی اگر بار داشته باشه بارش را می‌گذارد و آدم‌ها به یک حالت مستی می‌رسند در حالی که مست نیستند ولکن عذاب الله شدید. این رنج و عذابی که آن لحظه در واقع به وجود می‌آید شدید اونه که در واقع آن حالت مستی را به وجود آورده.

این‌جوری نگاه کردن اگر چیز نباشد یعنی افراط نکنیم که یک بار فکر کنیم که حالا این آیات مربوط به مرگ انسان‌هاست. و من می‌شود تو این‌جور تعبیرا یک حالت افراطی دارند که مثلاً فوری می‌گویند که آها پس اصلاً کلاً آن قیامت کلاً همین است. که این‌جوری به ما مثلاً در قالب تمثیل گفته شده.

این‌جوری دوست دارند که همه چیز را فردی و شخصی و این‌ها بکنند. اگر این‌جوری برخورد نکنید کلاً مقایسه کردن احوال قیامت و ساعت در قرآن با مرگ و برعکس.

یعنی اگر آدم‌ها چیزی در مورد مرگ می‌فهمند سعی کنند که شهوداً بفهمن که متناظرش در آن قیامت کلی و قیامت کبری به اصطلاح و ساعتی که برای کل زمین و آسمان رخ می‌دهد چیست متناظرش چیست این ممکن است چیز جالبی باشه. به هر حال اینجا به وضوح این توصیف‌هایی که داریم می‌بینیم در مورد فرد انسان هم صدق می‌کند.

در حالی که حالا به نظر می‌آید که در مورد کل اگر واژه ناس اینجا نبود جاش انسان بود من هیچ مشکلی نداشتم یک نفر بگوید که این در مورد انسان‌ها تک‌تک دارد بحث می‌کند. می‌گوید و تری الناس سکاری و ما هم به سکاری وقتی می‌گوید ناس انگار این جمعیتی از انسان‌ها مورد نظره.

اگر می‌گفت و تری الانسان مثلاً سکاری و ما هم و ما هو به مثلاً به سکاری می‌گفتیم خب در مورد یک انسان دارد صحبت می‌کند در لحظه مرگش. به هر حال تناظری وجود دارد در مورد مرگ انسان و مرگ به یک معنایی مرگ زمین به این صورتی که ما داریم می‌بینیم. بعد از این زمین انگار یک زمین دیگه‌ای می‌آید.

می‌گوید یوم تبدل الارض غیر الارض. یک چیزی غیر از این انگار به وجود می‌آید و نه اینکه از بین برود ولی انگار یک تغییرات اساسی و کلی در زمین صورت می‌گیرد. به هر حال این را به عنوان نقطه شروع امیدوارم از جلسه آینده ان‌شاءالله این آیه را میریم جلو.

من بحث جلسه آینده‌ام بیشتر در مورد استدلال‌هایی که قرآن در مورد ریا در مورد آخرت در واقع هست که اینجا تو این سوره استدلالی هست در مورد آن‌ها بحث می‌کنم.