در این جلسه قطعات آغازین سورهای با وصف مؤمنین، آفرینش از گل، و نزول آب و حیات زمینی بازخوانی میشود. پیوند این آیات با داستان نوح و دعوت به قیامت، و نسبت رزق طیب با عمل صالح نیز بررسی میگردد.
یادآوری قطعات قبلی سوره
شما اگر میخواهید بکآپ بگذارید من خب من یک یادآوری مختصری بکنم در مورد مطالبی که جلسه قبل گفتم و یک نکتهای هم که پرسیدن و خودم میل داشتم در موردش صحبت کنم و در مورد قطعه سوم بگویم بعد وارد ادامه بحث بشویم.
در مورد این سوره در مورد سه قطعه اولش صحبت کردم. هر سه تای این قطعهها قطعه اول با قد قطعه دوم با ولقد مجدداً قطعه سوم با ولقد و قطعه چهارم هم با ولقد شروع میشود.
این خیلی نشانه خوبی است برای اینکه این قسمتها را از همدیگر جدا میکند. قسمت اولش که فکر میکنم مفصل در موردش صحبت کردم آیههایی بود که در مورد وصف مؤمنین بود.
بعد از اینکه آن قطعه یک جوری ابتدا و انتهاشم به همدیگر میرسید وقتی آن قطعه تمام میشد یک دفعه این قطعه دوم شروع میشد که یک جوری یادآوری میکرد که این مؤمنین، انسانها همه از مؤمنین هم مثل همه انسانها از گل آفریده شدن و منشأ خاکی دارند و اینها در واقع عروج کردن که به اینجا رسیدن.
در حالی که منشأشون در خاک بوده، نطفه بودن یعنی مثل یک شیء مادی بیمقدار بودن ولی رشد کردن به اینجا رسیدن که چنین حالاتی دارند و شایسته این هستند که در بهشت جا بگیرند.
و تو قطعه سوم یک توصیفی از در واقع این بود که حیاتی که روی زمین هست بعد از اینکه این تاریخچه به وجود اومدن انسان را میگوید این قطعه سوم حرف از این میزند که چطور آب از آسمان به زمین میآید و بعد روی زمین ساکن میشه، حیات به وجود میآد، حرف از گیاهان و حیوانات میزند و تأکید روی این است که حداقل از تکرار عبارت و منها تأکلون کاملاً مشخصه که اینجا تأکید روی این است که این اتفاقهایی که تو زمین دارد میافته، این حیاتی که در حیاتی نباتی و حیوانی که اطراف ما هست، غذای ما را در واقع تأمین میکند.
بهاضافه حالا منافع کثیرهای که در حیوانات هست که میگوید نهایتاً ختم میشود به اینجا که و علیها و علی الفلک. خب معلوم است من دفعه قبل توضیح دادم که این آیات در واقع از یک طرف که آیات قبل متصلن، از یک طرف هم به آیات بعد متصل میشوند به دلیل اینکه حرف از کشتی شده و در خود این آیات حرف از بارش باران ما ان و انزلنا المؤمنون · ۱۸وَأَنزَلْنَا مِنَ ٱلسَّمَآءِ مَآءًۢ بِقَدَرٍۢ فَأَسْكَنَّٰهُ فِى ٱلْأَرْضِ ۖ وَإِنَّا عَلَىٰ ذَهَابٍۭ بِهِۦ لَقَٰدِرُونَو از آسمان، آبى به اندازه [معيّن] فرود آورديم، و آن را در زمين جاى داديم، و ما براى از بين بردن آن مسلّماً تواناييم. داستان نوح میشود بهاضافه اینکه حالا یک ارتباط خیلی روشنی هم با این داستان انبیا در قطعههای بعد دارد که من بهش اشاره میکنم. خب بیایم وارد قطعه چهارم بشویم که در واقع یک جوری تاریخ یک مروری به تاریخ انبیا در زمین هست.
واقعاً یک مرور کلیه برای خاطر اینکه از اولین پیامبر بزرگی که آمده از نوح شروع میشود به موسی و عیسی اشاره میشود و نهایتاً به خود پیامبر و اطرافیانش هم در آیات بعد اشاره میشود.
بنابراین یک جوری از در این قطعه که من دوست دارم بگویم این قطعه از همان آیه ۲۳ ولقد ارسلنا نوحاً شروع میشود تا حداقل بگوییم مثلاً آیه ۵۰ ادامه دارد. یعنی کل داستان انبیا منتها چند تا بخش دارد.
یک بخشش مربوط به حضرت نوح میشه، بخشهای دیگر با ثم جدا شدن نه با لقد. ثم انشأنا من بعدهم قرناً آخرین، ثم انشأنا من بعدهم قروناً آخرین، ثم ارسلنا موسی. این سه تا بخش بعدی در واقع یک قطعه بلند با چهار تا بخش درون خودش که مربوط به حضرت نوح، جانشینان حضرت نوح، یک اشاره کلی به سلسله انبیایی که بعداً اومدن و بعداً انبیایی که از حضرت موسی به بعد هستند هم، انبیای بنیاسرائیل هم جداگانه بهشان اشاره میشود.
طوفان نوح و شواهد
شما در این قطعه بلند یک مروری به تاریخ انبیا میکنید و به نظر من یکی از جاهایی که خیلی واضح به این مراحلی که در واقع رسالت انبیا گذروندن دارد اشاره میشود.
یعنی شما در ابتدای رسالت انبیا که همیشه ما با نوح در قرآن میبینیم که این رسالتها شروع میشه، اولین کسی که شریعت مختصری داشت و ماجرای طوفان نوح و از بین رفتن قومش ببخشید از بین رفتن یک چیزی بیشتر از قومش.
طوفان نوح یک جور شروع یک ماجراییه که شما مرتب میبینید انبیا میان، اقوام را دعوت میکنن، اقوام نمیپذیرن و نابود میشوند. تا زمان حضرت موسی یک جوری یک روال این شکلی ادامه دارد.
در مورد حضرت نوح یک جور پاکسازی انگار سراسری صورت میگیرد یعنی یک منطقه بزرگی پاکسازی میشود بعد در انبیای بعد میبینید که اینطوری نیست یعنی این ماجرای جانشینان نوح که بعداً ذکر میشود و بعداً گفته میشود به طور کلی که این ماجرا هی تکرار شده، اینها کسانی هستند که برای هر قومی یک پیامبری میره، اینها قبول نمیکنند و نابود میشوند.
تا زمان حضرت موسی که ماجرا دیگر فرق میکند. شما در داستان حضرت موسی مسئله نابود شدن قوم نیست. میگوید که اصلاً کسانی که منکر هستند تحت عنوان فرعون و ملأش فاستکبروا و کانوا قوما عالین فکذبو هما فکانوا من المهکلین. اینها هستند که هلاک میشوند. دیگران هلاک نمیشن. سلام علیکم.
بنابراین یک روالی در نبوت انبیا هست که از حضرت نوح شروع میشه، یک جور نابودی سراسری و پاکسازی یک بخش عمدهای اصلاً از تمدن بشری صورت میگیرد.
به نظر میآید آن ناحیهای که طوفان نوح با توصیفهایی که شما میبینید، همین حس حالا یک افسانهای وجود دارد حالا به دلیل شاید عقاید یهودی که این کل کره زمین را آب گرفته. در قرآن یک چنین چیزی در مورد طوفان نوح گفته نمیشود.
ولی شما از توصیفها میفهمید که منطقه خیلی خیلی بزرگی دچار طوفان شده و طوفان یا سیل، شاید درست باشه به کلمه سیل را به کار ببریم، چیز ساده و نرمالی نبوده چون به نظر میآید که این کشتی روی کوه نشسته و یک جایی هم توصیفی که از موجها هست میگوید که موجها کل جبل هستند، مثل کوهند.
بنابراین یک اتفاق عجیب و غریبی افتاده. اگر من هیچوقت در جلسات در مورد طوفان نوح هیچ حرفی نزدم در مورد این تحقیقات جدید علمی یک باری اشارهای بکنم. چون به چندین نفر ما در جلسات هیچوقت نگفتم. من واقعاً دیگر خیلی اینطوری شده که نمیدانم چه گفتم، چه نگفتم. فکر کنم خودم هم که نمیتوانم بروم گوش بدهم یک دور.
ولی شاید واقعاً لازم بشود. گاهی وقتی که میخواهم یک صحبتی بکنم به قبل ربط داره، بعضی از این جلسات که پیادهسازی شدن خیلی کمک میکند. میشود ظرف نیم ساعت، یک ساعت در حد مرور کردن یادآوری برای خودم نگاه کنم ولی گوش کردن آن فایلها و اینها خیلی پردردسر.
بگذارید همینجوری محض اینکه کنجکاویتون را تحریک بکنم، یک تحقیقی اخیراً انجام شده، یک فیلم مستندی هم BBC در موردش ساخته که ربطی به دین و مذهب به طور نرمال ندارد.
یک تحقیق علمیه، یک نظریه زمینشناسیه که دو تا دانشمند ارائه کردن، شواهدی هم برایش پیدا کردن که به نظر میآید خب ما باید کنجکاو بشویم دیگر. اگر این تحقیقات درست باشه میتواند یکی از یعنی احتمال خوب باشه برای اینکه این طوفان نوح چه جوری اتفاق افتاده.
ماجرای تحقیق اینها این است که اینها حدس زدن که دریای سیاه قبل جایی که الان دریای سیاه هست، دریایی وجود نداشته و یک این بلندی در واقع وجود دارد بین دریای مدیترانه و دریای سیاه.
اینها حدسشون این است که دریای مدیترانه مدیترانه بوده و دریای سیاه خشکی بوده و در اثر یک واقعه زمینشناسی مثلاً فرض کنید از جمله اینکه مثلاً آب دریای مدیترانه بالا اومده، دریای مدیترانه در این جایی که الان دریای سیاه هست سرریز کرده در یک زمانی.
عین همین حدس را در مورد خلیج فارس دارند. میگویند که این اقیانوس هند و دریای عمان این تنگهای که اینجا وجود دارد یک موقعی آب پایینتر از این بوده و بعداً سرریز کرده و خلیج فارس به وجود آمده.
در مورد این دو تا، در مورد دریای سیاه که خیلی نزدیک به جاییه که میتواند قوم نوح وجود داشته باشه، تحقیقات چیز هم انجام دادن، میدانی هم به اصطلاح انجام دادن برای اینکه شواهدی به دست بیارن.
یک عده از این بعد از اینکه اینها نظریهشون را دادن، یک گروه دیگهای از زمینشناسهای فکر میکنم روسی کف دریای سیاه را گودبرداری کردن، یعنی با یک میلههایی یک جور خاصی میشه، حالا من چیزهای فنیش را کار ندارم.
آره، آها ایشان یک خورده زمینشناسی اینها بلده. یک چیزهایی برمیدارن، مثل اینکه یک لولهای را فرو میکنند به اعماق، بعد این را مثل یک استوانهای از خاک برمیدارن برای اینکه لایههای زمینشناسی را بفهمن و شواهد خوبی به دست آمده که اینجا یک موقعی خشکی بوده و بعداً دریا شده.
این را که آدم میشنوه، خب یاد این میافتد که بالاخره اگر این اتفاق افتاده باشه، این توصیف که موجهایی ما ببینیم به ارتفاع کوه، یعنی در واقع آنجا یک کوهی وجود دارد که از روش آب میآید دیگه، یعنی آن کوهه پشتش یک اقیانوسی بوده، مثل اینکه این ارتفاعاتی که وجود داشته جلوی آن آب را میگرفته، یک لحظهای ممکن است این شکسته یا آن آب بالا آمده یا هر دو تا و این دریا یک اقیانوس مثل یک اقیانوسی سرریز کرده تو یک چالهای.
و این میخورد به اینکه اصلاً یک این آب اولاً این شکلی اومده، بعد تلاطم ایجاد میشود دیگه، مثل یک شما تو یک حوضی از یک طرف آب بریزی، فکر کنید چه صحنههای وحشتناکی به وجود میآید که این آب برود مثلاً میخورد به کوههای اونطرف و اینکه این کشتی هم بعداً را کوههایی مثلاً اونطرف فرود آمده با تصوراتی که ما از عظمت طوفان نوح داریم یک جوری جور درمیاد.
هرچند که حالا من به نظر من همچنان چیز اولاً خب این یک نظریه زمینشناسیه، ولی هم شواهد خوبی برایش به دست اومده، هم خیلی چون شبیه میشود به چیزی که ما تصور میکنیم، جالب است دیگر.
حالا به هر حال من گفتم که اگر نشنیدید این را تصور ما وقتی قرآن را میخونیم از طوفان نوح یک چنین چیزیه، یعنی یک منطقهی بزرگی نابود شده. ما اشارهای به اینکه مثلاً کل نمیدانم زمین را آب گرفته و این حرفها در قرآن نمیبینیم.
به هر حال این آیات اولیه اینجا اشاره به ماجرای طوفان نوح دارند. بگذارید من یک نکتهای بگویم که حالا اگر کسی کنجکاویهای زمینشناسی و اینها دارد در مورد طوفان نوح، این توصیفی که اینجا هست در الان گفتم اگر این ماجرای سرریز شدن مدیترانه و رفتن تشکیل دریای سیاه را بپذیریم که اتفاق افتاده و مثلاً شاید یک شواهدی هم به دست بیاید که آنجا تمدنهایی بودن که نابود شدن که این خیلی محتمل دیگر.
بالاخره تو آن فضای مثلاً زیر دریای سیاه حتماً در آن زمان یک کسانی هم زندگی میکردند اگر ماجرا خیلی قدیمی نباشه، یعنی قبل از به وجود اومدن تمدنهای بشری نباشد.
حالا به هر حال اینها همه چیزهایی که در آینده میتواند روشن بشود. ممکن است در کف اگر این حرفها درست باشه در کف دریای سیاه یک آثاری از تمدن وجود دارد که ممکن است یک عده بتونن بروند کشف بکنند.
هرچند که نباید انتظار داشته باشید که الان کف دریای سیاه چیزی ببینید. حداقل فکر کنم یک ۱۰۰ متر مثلاً باید گودبرداری بشود تا چیزی دریاست دیگر بالاخره زیرش پر از رسوب و اینهاست یعنی کف دریا کمکم بالا آمده. حالا به هر حال این جالب است. فقط یک نکته در قرآن هست.
در قرآن تأکید میشود که بارون میاومده ولی روی یک چیز دیگر هم تأکید میشود و میگوید و فار التنور. از زمین هم آب جوشیده. اینکه این چگونه این اتفاق افتاده، این یک آیا با آن ماجرا تطبیق میکنه، نمیکنه؟ یعنی من میخواهم بگویم آدمهایی که کنجکاویهای زمینشناسی دارن، آدم نباید خیلی فوری چیز بشه، هیجانزده بشود.
به هر حال یک توصیفی در قرآن هست که هم بارون میباریده و هم از زمین آب جوشیده. حالا یک پدیدهی زمینشناسی دیگهای هم هست که اگر این هم فیلمهای مثلاً مستند مربوطش را ببینید، خیلی تحریک میشوید به دلیل اینکه فار و تنور را میفهمید یعنی چه.
یک پدیده زمینشناسی هست، جاهایی که در زمین خاکهای ماسهای دارند معمولاً، در لایههای این ماسه پر از آب میشود و این به طور نرمال میماند.
در اثر یک تکون مثلاً مثل یک چیزی مثل زلزله، کاملاً این احتمال وجود دارد و این اتفاق افتاده و از آزمایش هم، من یک فیلم مستند در مورد این پدیده دیدم، این را در یک دانه جایی مثل آکواریوم حتی آزمایش کرده بودن.
یعنی نشان میداد که اگر ماسه بریزیم تو آکواریوم بعد آب بریزیم توش، خب شما نگاه میکنید این خیس میشه، هیچ اتفاق خاصی به نظر میآید نیفتاده.
به محض اینکه آکواریوم را تکون میداد، یک دفعه از یک جایی یک شیاری باز میشد به بیرون و این آبهایی که تو جمع شده بودن از اینجا یک دفعه خارج میشدن.
بعد یک فیلمهای مستندی نشان میداد از زلزله در ژاپن، در یک فرودگاهی که یک نفر موفق شده بود فیلم بگیرد که زلزله که میشد آب از زمین میجوشید و توجیه میکردند میگفتند این همین پدیده است، این مناطق مثلاً زیرش خاکش ماسهایه و نتیجهاش این است که یک چنین پدیدهای اتفاق میافتد.
یعنی در اثر یک تکون کوچک ممکن است یک دفعه این آبها جمع بشوند و از در زمین بزنن بیرون. بنابراین ما دو تا پدیده داریم، یکی یک طوفان عظیمی که بتوانیم تصور بکنیم که آب امواج به اندازه کوه هست، فکر نکنید که قرآن میگوید که امواجش به اندازه کوه هست، مثل مثلاً شعرا که میخواهند بگویند خیلی بزرگه، واقعاً یک واقعیتی وجود داره، مخصوصاً اینکه گفته میشود که کشتی روی جودی میشینه.
بنابراین عظمت موجی که شما میبینید در حد واقعاً این است که انگار یک واقعاً اینه که انگار یه کوه موجها به اندازه کوه شدن. بنابراین یه پدیده خیلی نرمال عادی نیست دیگه. واقعاً با اینکه آب از یه جایی سرریز کرده باشه خیلی میخوره. شباهت داره.
حالا اینکه از پایین هم آب بیرون اومده و اینا رو چه جوری میشه از نظر زمینشناسی به همدیگه ربط داد، این مسئله علمیه که میشه امیدوار بود با این پیشرفت جدیدی که زمینشناسا کردن و این نظریه رو دادن، شاید بشه یه اطلاعات جالبی به دست آورد.
و بعد خیلی جالبه اگه میدونید که بذارید من یه نکتهای هم بگم. الان اینا هیچکدوم جزو یادداشتهای من نیست. ولی من اگه میپرسیدید میگفتم حتماً این موضوع طوفان نوح رو یه بار گفتم.
یه ماجرای دیگهای که الان به ذهنم رسید که بهش اشاره بکنم در مورد طوفان نوح چی بود؟ هیچ جمله هیچ کلمهای نگفتم که یادم بمونه که چی چی به ذهنم رسید. خب بگذریم. چیز خوبی بود.
خب آها در مورد خود طوفان نوح. ببینید یه کتیبههایی به دست اومده در منطقه بینالنهرین که عیناً داستانی که در مخصوصاً شبیه داستانی که در تورات دیده میشه تو این کتیبهها نوشته شده.
یعنی چند هزار سال قبل در همین منطقه بینالنهرین یه طوفانی اتفاق افتاده. اینکه یه کشتی اونجا بوده، این کشتیه نجات پیدا کرده و بعداً مدتی در آب بوده تا اینکه حتی فکر کنم این ماجرا که پرندهای رو نمیدونم فرستادن که ببینن آب به اندازه کافی پایین رفته، اینا دقیقاً تو این کتیبه نوشته شده است.
بنابراین یه جور چیز دیگه. شما یه موقعی فکر میکنم من رو نکتهای که برام جالبه یه چیزی کاملاً جدای از این مسئله میگم. شما شواهد تاریخی دارین که یه اتفاقی اینجوری افتاده دیگه بالاخره.
تو بایبل هم هست. تو بایبل هست بله. تو کتیبه هم هست. کتیبههای بایبل هم اینو استفاده میکنه. نه اصلاً کتیبههای خیلی قدیمی بینالنهرینان. قبل از تورات؟ قبل از تورات بله. مثلاً ۵۰۰۰ سالان فکر میکنم.
این کتیبهها فکر کنم اوایل قرن بیستم کشف شد. خب من من یه نکتهای که میخوام بگم اینه. قبل به نظر میآد خب وجود این کتیبهها یه جوری نشاندهنده اینه که یه همچین ماجرایی اینجا اتفاق افتاده و نوشته شده.
اونام کتیبهها هم اینجوریان که یه همچین طوفانی اومد و اینجوری شد و حالا نوح اونجا یه اسم دیگهای مثلاً داره که کشتیای ساخت و یه درو سوار کرد و برد و این حرفا.
حالا قبل از اینکه این کتیبهها کشف بشن کسایی که مخالف با کتاب مقدس و مسائل دینی بودن کلاً مسخره میکردن که اصلاً این چه داستان احمقانهای و این حرفا و میگفتن که مثلاً یه داستان مندرآوردیه از مثلاً در تورات اومده و کلاً چیز بودن دیگه. یعنی نسبت به اینکه یه همچین اتفاقی ممکنه افتاده باشه منکر بودن.
بعداً هم که اون کتیبهها کشف شد ادعایی که کردن این بود که خب ببینید این افسانه قبلاً وجود داشته و تورات از اونجا اقتباس کرده.
یعنی هیچ این حسی که خب بالاخره این کتیبهها تورات داره میگه کتیبهها دارن میگن به نظر میآد که به هر حال یه شواهدی اینکه این داستان یه چیزی خلاصه یه چیزکی اتفاق افتاده و اینجوری شده، حالا من خیلی چیزم دیگه که فکر کنید کف دریای سیاه رو حفاری کردن و آثار تمدن هم پیدا کردیم و این نظریه سال فکر میکنید تغییری ایجاد میشه؟
خب میگن که آقا خب بالاخره یه طوفانی اومده بعد این داستان رو از روش ساختن تورات هم از اون داستان. هیچجوری به نظر میآد شواهدی که یعنی اولش که مسخره به نظر میرسید که اصلاً یه همچین اتفاقی افتاده یا نه، هنوزم الان فعلاً موضع اینه که اینا همهاش اسطورهست. اگه ثابت بشه یه همچین اتفاقی هم افتاده باز بالاخره کسی حرف خودشو پس نمیگیره.
یعنی همیشه فضا اینجوریه که در طرفین اینجوریه آ. من نمیخوام بگم. کلاً آدما یه چیزی میگن و همچنان هم ادامه میدن دیگه. خیلی کم پیدا میشه یه نفری شواهدی بر علیه عقاید خودش ببینه بعد بگه آقا من اشتباه میکردم مثلاً. خلاصه عقاید خودشو تا جایی که میتونه حس میکنه اون شواهد هم یه جوری اگه بتونه نمیپذیره اگه بپذیره هم یه جوری از روش میپره.
این حالا این نکات در مورد آ من قبل از اینکه اون مسئلهای که قرار بود در موردش صحبت بکنم رو وارد قسمت یه سوالی بعد از جلسه از من شد و منم قول دادم که اول این جلسه در موردش صحبت بکنم اونم در مورد این آیه و شجره تن تخرج من طور سینا تنبت بالدهن و صبغ للآکلین که این مثلاً شجره چیست و منظور از دهن و صبغ و این حرفها چیه؟
من گفتم که موضوعی هست که دوست دارم در موردش صحبت بکنم و قرار شد که اول این جلسه بگویم. ببخشید بگذارید من این را بگویم الان که هنوز وارد آیات داستان نوح نشدن، این را بگویم نمونه برای آخر جلسه و بعداً برویم سراغ داستان نوح.
من قبلاً در سوره نور که داشتم صحبت میکردم، به وضوح آنجا اینکه زیتون یک جوری انگار نماد عشق و نورانیت و اینهاست در موردش صحبت کردم که توصیفی که در سوره النور · ۳۵۞ ٱللَّهُ نُورُ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلْأَرْضِ ۚ مَثَلُ نُورِهِۦ كَمِشْكَوٰةٍۢ فِيهَا مِصْبَاحٌ ۖ ٱلْمِصْبَاحُ فِى زُجَاجَةٍ ۖ ٱلزُّجَاجَةُ كَأَنَّهَا كَوْكَبٌۭ دُرِّىٌّۭ يُوقَدُ مِن شَجَرَةٍۢ مُّبَٰرَكَةٍۢ زَيْتُونَةٍۢ لَّا شَرْقِيَّةٍۢ وَلَا غَرْبِيَّةٍۢ يَكَادُ زَيْتُهَا يُضِىٓءُ وَلَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نَارٌۭ ۚ نُّورٌ عَلَىٰ نُورٍۢ ۗ يَهْدِى ٱللَّهُ لِنُورِهِۦ مَن يَشَآءُ ۚ وَيَضْرِبُ ٱللَّهُ ٱلْأَمْثَٰلَ لِلنَّاسِ ۗ وَٱللَّهُ بِكُلِّ شَىْءٍ عَلِيمٌۭخدا نور آسمانها و زمين است. مَثَل نور او چون چراغدانى است كه در آن چراغى، و آن چراغ در شيشهاى است. آن شيشه گويى اخترى درخشان است كه از درخت خجسته زيتونى كه نه شرقى است و نه غربى، افروخته مىشود. نزديك است كه روغنش -هر چند بدان آتشى نرسيده باشد- روشنى بخشد. روشنىِ بر روى روشنى است. خدا هر كه را بخواهد با نور خويش هدايت مىكند، و اين مَثَلها را خدا براى مردم مىزند و خدا به هر چيزى داناست. آتشی که در آن چراغدانی که دارد توصیف میشود هست از شجره مبارکه زیتونه و بعد میگوید که یکاد زیتها یضیء و لو لم تمسسه نار. زیتون یک میوهایه و میوههای دیگهای هم وجود دارند که اینها روغن تولید میکنند.
ببینید آن ماجرایی که از اونجایی که داستان شروع میشود به خلقت انسان از گل اشاره میکنه، مبدأ انسان از این باز این چهار عنصر را در نظر بگیرید، مبدأ انسان از خاک همراه با آب و گیاهان هم همه از همین آبی که روی این خاک باریده دارند رشد میکنن، ولی بالاخره میبینید که میوههایی به وجود میآیند که توشون روغن هست.
روغن یک جوری نزدیک به آتشه. مخصوصاً اینکه تو آن آیه ببینید میگوید که در مورد شجره زیتون میگوید که زیتش اینجوری است که یکاد زیتها یضیء و لو لم تمسسه نار. این انگار دارد نور میدهد قبل از اینکه حتی یک چیزی بهش خورده باشه آتش. یعنی آماده به اشتعال و نورافشانیه. ببینید بعد از اینکه از این مرحله خاک و آب برسید به مرحله آتش، آتش نور دارد.
دیگر الله نور السماوات و مثل این مثل چیز است دیگر مثل یک تمثیل از این مسیری که از خاک تا افلاک کشیده میشود یعنی یک موجودات خاکی همراه با آب مثلاً نهایتاً تبدیل میشوند به یک چیزی قابل اشتعالی که شعلهاش نور دارد و نور همان چیزی است که اصلاً خداوند خودش را باهاش توصیف میکند دیگر.
به نور رسیدن، به نورانیت رسیدن. سوره نور اصلاً کلاً مرکزش همین تمثیله. اینجا هم دارد در واقع به نوعی به همان تمثیل اشاره میشود که بعد از اینکه گیاه هایی خود معمولیتر را اسم میبرد بعد میگوید و فواکه و کثیره و منها تأکلون بعد میگوید و شجره تخرج من طور سینا تنبت بالدهن. دهن به معنای مثلاً همان زیت، مثل روغن.
و صبغ للآکلین و خورشی برای مثلاً کسانی که حالا ترجمه کردن صبغ را خورش برای کسانی که میخورن. موضوع این است که اینجا دوباره دارد اشاره میشود به یک نوع در واقع انگار عروجی که در حتی مرحله نباتی دارد اتفاق میافتد.
یک چیزی که نزدیک شده به آتش و نور دارد اشاره میشود. من نکتهای که اینجا وجود دارد این است که این شجره را به طور سینا نسبت میدهد و این یک چیزهایی به ذهن آدم میاره دیگر.
تین و زیتون و نمادها
من میخواهم یک خورده در مورد این چیزهایی که به ذهن آدم میآید و اگر این سوال نمیشدم اصلاً قبل از اینکه یادداشتمو بنویسم، کلاً سخنرانیهام اینجوری است که یک چیزهایی تو یادداشتم هست نمیگم، یک چیزهایی هم قرار بوده بگویم یادم میرود تو یادداشتم نمینویسم.
این جزو آن چیزاییه که واقعاً دوست داشتم بهش یک اشارهای بکنم. دلیل خاصی هم که میخواهم اولاً میخواهم به سوره تین اشاره بکنم که اینجوری شروع میشود که و التین و الزیتون و طور سینین و هذا البلد الامین.
من قبلاً یادمه تو همان سوره نور به این اشاره کردم، به معنی این آیات اشاره کردم. اینکه وقتی ما زیتون را فهمیدیم که نماد چیست در قرآن که چند بار دارد بهش اشاره میشود اینجا بدون اینکه اسم برده بشود اشارهای به هر حال به یک دانه روغنی هست و در سوره نور اسم برده میشود در آنجا هم اسم زیتون آمده.
اینکه آنجا هم درست بعد از زیتون واژه طور سینین را داریم. من فکر میکنم تو آن جلسه به این اشاره کردم که فهمیدن سورههای کوچک یعنی فکر نکنید سوره کوچیکه فهمیدنش راحتتر از سوره بزرگه.
خیلی چیزها در سورههای بزرگتر به تدریج کد شدن مثل مثلاً زیتون. دیگر وقتی سوره تین را دارید میخوانید هیچ حرفی اشارهای و راهنمایی بهتان نمیشود که زیتون یعنی چه. حتماً باید تو سوره نور یا اینجا فهمیده باشید که زیتون به چه دلیل دارد بهش اشاره میشود.
بنابراین سورههای کوچک خیلی وقتا اینجوریان مثلاً فرض کنید خیلی واقعاً من نمیخواهم اشاره بکنم بعضیهاشون فوقالعاده فهمش سخته به دلیل همین که خیلی فشردهان و از چیزهایی استفاده میکنند که جاهای دیگر بهش اشاره شده که ممکن است درک آنها هم راحت نبوده یا گاهی اوقات اصلاً ممکن است بعضی از آن چیزهایی که تو سورههای کوچک میآید خیلی را حالت اسرارآمیز داشته باشند و فهمیدنش سختتر از جاهایی که سورهها بلندن.
من فکر میکنم تو آن جلسه اشاره کردم که من حداقل یک احتمالی را میخواهم ایجاد بکنم که تینی که مثل در واقع با طی دو نقطه نوشته میشود و املاش خیلی شبیه تین با تا دستهداره یک یک جوری در واقع ارتباط داشته باشه یا دقیقاً به معنای خاک باشه در همان سوره یا اگر به معنای انجیر هست هم میوه انجیر نماد مثلاً برخلاف زیتون نماد یک میوهایه که از خاک آمده و در آن مثلاً هیچ مثلاً فرض کنید یک میوه خشکیه که هیچ چربیای نداره، خیلی در واقع نزدیک به خاک.
من حتی ببینید اولاً در زبان عبری و عربی که زبانهای خاصی هستند واژههایی که از نظر تلفظ و حروف به همدیگر نزدیکاند معمولاً معنای نزدیک به هم دارند.
یعنی شما خیلی فعلها را نگاه کنید، ثلاثی مجردش را نگاه کنید، وقتی یک حرف با همدیگر اختلاف دارند خیلی معنیهای نزدیک به هم پیدا میکنند.
اینکه بالاخره اینجا تین و تین نزدیکیاش به اندازه کافی برای ما این حس را باید ایجاد بکند که اگر هم تین با دو نقطه به معنای انجیره در آن آیه خب به از این نظر که کنار زیتون آمده این احتمال زیاده به اضافه اینکه آن املا املای انجیره ولی بالاخره تین با دو با طی دو نقطه هم نماد خاکه آنجا.
بنابراین چیزی که آنجا دارد اشاره میشود همین از خاک به افلاک رفتن از تین شروع میکند بعد میگوید زیتون، طور سینین جایی که به موسی وحی شد و هذا البلد الامین.
جایی که محل وحی به پیامبره. من علت اینکه استفاده کردم از این موقعیت که این نکته را بگویم این است که به نظرم میاومد که آنجا این حرف را زدم بعد از یک دانشجویی که خیلی خوب این سخنرانیها را گوش میدهد یک بار این حرف را بهش زدم خیلی برایش تازگی داشت و گفتم بابا من این را قبلاً گفتم.
گفت که من بله گفت که من نشنیدم یادم نیست گفتم شاید خیلی مثلاً مختصر اشاره کردم. بد نیست که این را این تأکید. من این را به این دلیل میگویم شما آن سوره را تا این زیتونه را نفهمیده باشید احتمالاً این تین هم نمیفهمید که و اصلاً منظور از بعضی از تفسیرا مینویسن که زیتون و انجیل دو تا میوه خیلی مفیدند و خداوند به این دلیل دارد به اینها قسم میخورد.
در حالی که به نظرم میآید خیلی واضح است اگر این چیزها را فهمیده باشیم که دارد به همین سیر سیری که از خاک شروع میشود اشاره میکند که از تین شروع میشود به یک چیزی مثل زیتون میرسد و بعد آنجا هم مثل اینجا شما ملازمت زیتون با طور سینا را میبینید. طور سینا محل وحیه.
شما احتمالاً باید یاد این بیفتید که یک در طور سینا یک درختی بود که آتیش گرفت و موسی رفت دنبالش و آنجا صدای خدا را شنید و بهش وحی شد.
که بعد یاد آیه بیفتید که یکاد زیتوها یضیء و لو لم تمسس نار انگار آن بوته برای خودش از شدت مثلاً این حالت آتیش گرفته و بعد در واقع این درخت زیتون این شجره مبارکه که موسی بهش نزدیک میشود و وحی بهش میشود اینجا در واقع یک جوری دارد به آن هم اشاره میشود دیگر.
یعنی میخواهم بگویم این زیتون و شجره و طور سینا و اینها با همدیگر در آن داستان هم جمع شدن. به غیر از سوره تین که یک چنین ملازمت بین زیتون و طور سینا هست تو آن داستان هم آن شجره و ماجرای نار به نظر میآید که حالا اینها را همه را کنار همدیگر تو ذهنتان بچینید به هر حال یک مجموعه تمثیلهای جالبی که قرآن ازشان استفاده میکند که تمثیلهای همینجوری شاعرانه هم نیستند این تمثیلهایی که در حقایقی در واقع ریشه دارند برایتان شاید جالب باشه.
خب این یک نکتهای از جلسه قبل. حالا بیایم این آیات مربوط به داستان نوح را بخونیم یک نکاتی وجود دارد که فکر میکنم که همینجور تا انتهای این داستانها برویم حالا من هر چقدر که تو ذهنم برسد که جالب است به قبل و بعدش ربط دارد را میگویم.
معمولاً خب بیشتر به آنهایی که به قبل و بعد ربط دارد را میگویم. میگوید و لقد ارسلنا نوحاً الی قوم بعد از این آیه که میگوید و علیها و علی الفلک تحملون. آها ببخشید بگذارید من یک یک نکته دیگر هم این را یادداشت کردم که بگویم. در داستان نوح گفته میشود که از بالا خیلی بارون بارید از پایین هم و فار التنور.
آن آیه اول را نگاه کنید من گفتم و انزلنا المؤمنون · ۱۸وَأَنزَلْنَا مِنَ ٱلسَّمَآءِ مَآءًۢ بِقَدَرٍۢ فَأَسْكَنَّٰهُ فِى ٱلْأَرْضِ ۖ وَإِنَّا عَلَىٰ ذَهَابٍۭ بِهِۦ لَقَٰدِرُونَو از آسمان، آبى به اندازه [معيّن] فرود آورديم، و آن را در زمين جاى داديم، و ما براى از بين بردن آن مسلّماً تواناييم. اینکه باران به طور معمول با یک اندازهای میباره. در داستان نوح این همین بارانه که موجب رحمته ولی با بیاندازه باریده. بعد یک عبارت دیگر هم هست فأسکناه فی الارض. این بارانی که میباره خب شما چه میفهمید از فأسکناه فی الارض؟
که در زمین منظور دریاها نیست. منظور چشمهها و این سفرههای زیرزمینیه آن چیزی که درختا را مشروب آن که میرود تو دریا آب شور و اینها را که نباید به نظرتون بیاید.
یک سیستمه در واقع قرآن جاهای دیگر هم اشاره میکند مجموعه کوهها و وضعیت زمین اینطوریه که این آب را ذخیره میکند و لولهکشی هم میکند دیگر یعنی شما میبینید که بالای کوهها و در سفرههای زیرزمینی حالا به صورت برف یا آب جمع میشود بعد جاری میشود رودخانهها به وجود میآیند درختا مشروب میشوند توسط این آبهایی که به طور نرمال مخصوصاً من میگویم فأسکناه فی الارض اشاره به این است که این آب باران نه آبی که رفته در دریا آن فکر کنید و دریا بیشتر منبع آن چیزی است که میرود آسمان و دوباره برمیگردد.
آن آبی که مهم است اونیه که در زمین ساکن میشود. من بیشترین چیزی که به ذهنم میرسد اینکه سفرههای آب برف هم حالا فعلاً بگذارید کنار سفرههای آب زیرزمینی تشکیل میشود. خب؟ آن ماجرای فار و تنور به این ربط دارد.
یعنی هم آن آبی که از بالا میاومد از غدر خودش خارج شد هم اینکه آن آبی که سکنا گرفت بود به طور غیر عادی در واقع چون بعداً به این اشاره میشود که تو همین آیات هست که میگوید که حضرت نوح گفت که خدای مرا یاری بکن گفته میشود که انزلنا الفلک به اعیننا و وحینا فاذا جاء امرنا و فار التنور این همان آب سکنا گرفته ایه که از زیر زمین در واقع جوشیده.
میخواهم بگویم آن آیه اول به غیر از اشاره به هدر بودن باران به یک چیز دیگر ای اشاره دارد در مورد باران وقتی که مفیده که هر دو تاش تو طوفان نوح به هم خورده.
اینجوری آدم میفهمد از تفسیرهای قرآن. میگوید ولقد ارسلنا نوحاً الی قومه فقال یا قوم الأعراف · ۶۵۞ وَإِلَىٰ عَادٍ أَخَاهُمْ هُودًۭا ۗ قَالَ يَٰقَوْمِ ٱعْبُدُوا۟ ٱللَّهَ مَا لَكُم مِّنْ إِلَٰهٍ غَيْرُهُۥٓ ۚ أَفَلَا تَتَّقُونَو به سوى عاد، برادرشان هود را [فرستاديم]؛ گفت: «اى قوم من، خدا را بپرستيد كه براى شما معبودى جز او نيست، پس آيا پرهيزگارى نمىكنيد؟»
بفرمایید. یک خورده مثلاً گفتید که این مثلاً قصه مون به دریای مدیترانه آب سرریز کرده باشه بله خب این هم تو دریا ساکن بوده دیگر. من احساسم این است که وقتی که آنجا دارد میگوید که و انزلنا المؤمنون · ۱۸وَأَنزَلْنَا مِنَ ٱلسَّمَآءِ مَآءًۢ بِقَدَرٍۢ فَأَسْكَنَّٰهُ فِى ٱلْأَرْضِ ۖ وَإِنَّا عَلَىٰ ذَهَابٍۭ بِهِۦ لَقَٰدِرُونَو از آسمان، آبى به اندازه [معيّن] فرود آورديم، و آن را در زمين جاى داديم، و ما براى از بين بردن آن مسلّماً تواناييم. منظور سکونت در دریا نیست.
برای اینکه آن آبی که در دریا ساکن میشود به درد درخت و هیچ نمیخوره. آن آبی که در کوه ها و سفره های زیرزمینی آب هست آب مشروبه.
ایشان میخواهد بگوید که با آن توصیفی که آن در از آن توصیف خیلی خوشش آمده. این دارد دفاع میکند که این آب مدیترانه سرریز کرده. من حس ام این است که این اسکنناه فی الارض منظور مخصوصاً که فی الارض هم گفته میشود نمیدانم دریاها علی الارض اند یا فی الارض اند.
من نمیخواهم بگویم توصیف من به این دلیل که حرف از آب مشروبه آبی که برکت با خودش میاره درخت ها را مشروب میکند حس ام این است که با سفره زیرزمینی ارتباط بهتری دارد تا دریای مثلاً مدیترانه.
نمیدانم حالا در ایشان احتمالی که دارد مطرح میکند این است که دریاها را هم حساب کنیم دریاهایی که ساکن هستند و دریایی که سرریز میکند دریاییه که از سکون در واقع یک جوری بیرون آمده. این را این شکلی رفتش بدهیم به ماجرای طوفان نوح.
ولقد ارسلنا نوحاً نکته تو آیه اول نکته ای که هست بعد این آیات را که الان داریم میخونیم آیات دوره بعد را هم یک نگاهی بکنیم. یک تفاوتی بین دعوت نوح با دعوت بعدی که اینجا بهش اشاره میشود هست که آنجا خیلی مسئله یا به اصطلاح آخرت موضوع صحبته در حالی که اینجا نیست.
شما در قسمت مربوط به حضرت نوح دعوت به توحید میبینید. نه نوح سخنی ازش نقل میشود در مورد قیامت نه آنها حالت استبعاد دارند نسبت به اینکه ما چگونه ممکن است حیات پس از مرگ داشته باشیم.
در حالی که آیات سری دوم را بخش دوم را که میخوانید عین دعوت حضرت نوح تکرار میشود دعوت به توحید و عبودیت خدا و آنها جواب میدهند که ما هذا الا بشر مثلکم بعد میگویند لئن اعدکم انکم اذا متم و کنتم تراباً و عظاماً انکم مخرجون هیهات هیهات لما توعدون المؤمنون · ۳۷إِنْ هِىَ إِلَّا حَيَاتُنَا ٱلدُّنْيَا نَمُوتُ وَنَحْيَا وَمَا نَحْنُ بِمَبْعُوثِينَجز اين زندگانى دنياى ما چيزى نيست. مىميريم و زندگى مىكنيم و ديگر برانگيخته نخواهيم شد. علاوه بر انکار خود رسالت قیامت را هم انکار میکنند.
این یک چیزی است که آنجا دیده میشود که در دعوت نوح نیست. دعوت نوح همانطوری که من قبلاً هم بارها اشاره کردم و ابن عربی هم خیلی روی این تاکید دارد اینکه خیلی بی نهایت تاکید روی توحید بوده در دعوت نوح.
دعوت به قیامت
پرسش درباره سرریز مدیترانه
من که کلاً این مسئله دعوت به قیامت را قبلاً گفتم که حالت چیز داشته دیگر یعنی شما حتی در تورات آن مقداری که در قرآن میبینید تاکید روی حالات اینکه همه انبیا خبر از حیات پس از مرگ میآوردن که قطعاً درست است ولی اینکه چه حجمی از تبلیغ و رسالت خودشان اختصاص بدن به مسئله حیات پس از مرگ و توصیف حیات پس از مرگ به نظر میآید که قرآنی که این حجم بزرگی از این نظر دارد در تورات حیات پس از مرگ خیلی پررنگ نیست.
یعنی در عین حالی که یک چنین چیزی در دعوت موسی و همه انبیا بوده ولی در کتاب میبینید که خیلی اشاره روشنی به مسئله مثلاً قیامت و اینکه چه اتفاق هایی میفته نیست.
این را من قبلاً در موردش صحبت کردم دیگر واقعاً بحث من توجیه هم این است که بشری که در زمان نوح دارد زندگی میکند همانطوری که الان ما تصورمون در مورد تاریخ بشر قطعاً همینجوریه نه فقط از نظر تمدن عقبافتادهتره، از نظر ذهنی هم هنوز مفاهیم انتزاعی را نمیفهمه. هر نوع توصیفی ممکن است برایش یک مشکلاتی ایجاد بکند. یعنی ذهن بشر کودکانهتره و بیشتر در واقع دچار توهم میشود.
برای همین خیلی چیزها در موردشون کمتر صحبت میشود توسط انبیای گذشته. نمونه روشنش به نظر من این است که شما شخصیت شیطان و ابلیس را در تورات به این شکلی که در قرآن میبینید روش تأکید نمیشود. قرآن یک جاییه که انگار به مستمعین و خوانندهها به اندازه کافی احتمال هست که اگر از این نیروی مخالف خدا مثلاً صحبت بشود فرقی این را با شرک بفرمایند.
آنجا در حتی داستان تورات ماره که میآید مثلاً آدم و حوا را فریب میده، نه ابلیس. مسئله مخالفت با خدا در تورات حتی در این حد هم ذکر نشده. خب نوح نوح به سمت قومش آمد و مردم را دعوت به توحید و عبودیت خدا کرد و آنها چه جوابی دادن؟ فقال الملا المؤمنون · ۲۴فَقَالَ ٱلْمَلَؤُا۟ ٱلَّذِينَ كَفَرُوا۟ مِن قَوْمِهِۦ مَا هَٰذَآ إِلَّا بَشَرٌۭ مِّثْلُكُمْ يُرِيدُ أَن يَتَفَضَّلَ عَلَيْكُمْ وَلَوْ شَآءَ ٱللَّهُ لَأَنزَلَ مَلَٰٓئِكَةًۭ مَّا سَمِعْنَا بِهَٰذَا فِىٓ ءَابَآئِنَا ٱلْأَوَّلِينَو اشراف قومش كه كافر بودند گفتند: «اين [مرد] جز بشرى چون شما نيست، مىخواهد بر شما برترى جويد، و اگر خدا مىخواست قطعاً فرشتگانى مىفرستاد. [ما]در ميان پدران نخستين خود، چنين [چيزى] نشنيدهايم.». چند تا نکته جالب اینجا هست.
یک نکته خیلی پررنگ هست که مدام در داستانها تکرار میشود و روش تأکیده و مقدماتش هم به شدت از قبل آماده شده. آن هم این است که اینها اصلاً باورشون نمیشود. ببینید نکته این است دیگر.
از اول سوره شما یک افرادی متعالی را دیدید، بعد یک دفعه آن بخش تمام شد، اشاره به این شد که این انسانها هم، همه انسانها از یک چیز خیلی ناچیزی از پستترین عنصر به وجود اومدن.
اینها رشد کردن، مراحلی را طی کردن و به نورانیت رسیدن و مؤمن شدن. ایمان نوره دیگر. شما اصلاً کلمه مؤمن را که میشنوید باید اگر عنصری به ذهنتان قرار است بیاید باید به نور فکر بکنید. اینها از خاک یک جوری انگار تبدیل شدن به نور.
ولی اکثریت قاطع مردم در حد خاک باقی موندن. درسته؟ یعنی شما یک آدمهایی دعوت انبیا در مقابل مخالفینشون دقیقاً این است که آن آدمهای از آن افراد نورانی یک کسی برگزیده میشود با این موجودات خاکی که در حد همان تین باقی موندن و هیچ رشدی نکردن قرار است که صحبت بکنند.
این مهمترین عملی که این افرادی که اهل تین هستند انجام میدهند اکله. ببینید آن آیاتی هم که آن وسط آمده که توصیف میکند که چگونه باران از آسمان میآد، گیاهها رشد میکنن، هی میگوید و منها تأکلون و منها تأکلون، این نقشی در واقع از حیاتی که خداوند خلق کرده تو آن جنبه خاکی انسان را تغذیه میکند دیگر.
به طور نمادین آنجا حرف از یک جور گیاه دیگهای که چیزی به غیر از اکلم تولید میکند زده شده. که اینها با زیتون و نمیدانم تور سینا و اینها کاری ندارند. اینها این آدمهای خاکی آدمهایی هستند که همان گیاهها و حیوانات و اینها را میخورن و این واقعاً تنها به نظر من یک تنها کاریه که دارند انجام میدهند.
برای همین است که این آدمها، یک آدمی که در حد خاک مانده نمیتواند بپذیره که یک موجود خاکی دیگهای که آن هم غذا میخورد یک ارتباطی با عالم نور پیدا کرده باشه. شما اگر بگوییم که در دعوت انبیا که در قرآن بارها و بارها شما دعوت انبیای مختلف را در مقابل قومشون میبینید، اگر روی چه چیزی در این دو تا قطعه دارد تأکید میشه؟
روی حالت استبعاد کفار نسبت به اینکه موجودات خاکی بتونن یک جوری با عالم بالا ارتباط داشته باشند. مثلاً به نظرشون میآید که عالم بالا ساکنینش ملائکه هستند. ملائکه باید از بالا بیان ما را دعوت به بالا بکنند.
این اینکه یک موجود خاکی که غذا میخورد مثل ما تصور بتونن بکنند که این به بالا رفته و حالا برگشته و اینها را دارد دعوت میکنه، این چیزی است که مورد پذیرششون که باشه.
مرتب در شما میبینید هم اینها این کلاً اینها جواب توحید و قیامت و اینها را نمیدن. بیشتر حرفشون این است که بابا این هم یک آدمیه مثل شما. اصلاً مشکل با این دارند که چگونه آدم خاکی ممکن است به یک جایی رسیده باشه که یک چنین دعوتی را از طرف خداوند آورده باشه.
اینها حرفشون این است که المؤمنون · ۲۴فَقَالَ ٱلْمَلَؤُا۟ ٱلَّذِينَ كَفَرُوا۟ مِن قَوْمِهِۦ مَا هَٰذَآ إِلَّا بَشَرٌۭ مِّثْلُكُمْ يُرِيدُ أَن يَتَفَضَّلَ عَلَيْكُمْ وَلَوْ شَآءَ ٱللَّهُ لَأَنزَلَ مَلَٰٓئِكَةًۭ مَّا سَمِعْنَا بِهَٰذَا فِىٓ ءَابَآئِنَا ٱلْأَوَّلِينَو اشراف قومش كه كافر بودند گفتند: «اين [مرد] جز بشرى چون شما نيست، مىخواهد بر شما برترى جويد، و اگر خدا مىخواست قطعاً فرشتگانى مىفرستاد. [ما]در ميان پدران نخستين خود، چنين [چيزى] نشنيدهايم.». و لو شاء الله لانزل ملائکه . اگر خدا میخواست ملائکه را میفرستاد. گروه دوم میگویند که المؤمنون · ۳۳وَقَالَ ٱلْمَلَأُ مِن قَوْمِهِ ٱلَّذِينَ كَفَرُوا۟ وَكَذَّبُوا۟ بِلِقَآءِ ٱلْءَاخِرَةِ وَأَتْرَفْنَٰهُمْ فِى ٱلْحَيَوٰةِ ٱلدُّنْيَا مَا هَٰذَآ إِلَّا بَشَرٌۭ مِّثْلُكُمْ يَأْكُلُ مِمَّا تَأْكُلُونَ مِنْهُ وَيَشْرَبُ مِمَّا تَشْرَبُونَو اشراف قومش كه كافر شده، و ديدار آخرت را دروغ پنداشته بودند، و در زندگى دنيا آنان را مرفّه ساخته بوديم گفتند: «اين [مرد] جز بشرى چون شما نيست: از آنچه مىخوريد، مىخورد؛ و از آنچه مىنوشيد، مىنوشد.. این یک بشریه مثل شما که تاکید میکنند که این هم همانجوری که شما میخورید میخورد و همان چیزی که شما میآشامید و میآشامید.
بنابراین یک ببینید مقدمه سوره در ابتدا آن توصیف انسانهای متعالی نورانی بود و اشاره به این من اشاره و تاکید را اینکه منشأ همینها آدمهایی هستند که منشأشون خاکه ولی به یک جایی رسیدن.
و شما دقیقاً میبینید که مشکل انبیا با قومشون هم همین است که اینهایی که منشأشون خاکه و تو همان خاک موندن نمیتوانند این انسانها را به عنوان انسان متعالی اصلاً تصور کنند و بفهمن و دعوتشون را بپذیرن.
و استفاده دومی که از آن مقدمه میشود یعنی ببینید کلاً اگر بخواهم بگویم تاکید روی این دو تا تو این دو تا بخش و کلاً تو این بخش مربوط به انبیا روی چیه؟ اینکه آن مقدمهای که فراهم شده نهایتش تو این داستانها شما دارید این را میبینید که این آدمها به دلیل اینکه در خاک موندن نمیتوانند بپذیرن که آدم خاکی از عالم بالا پیامی برایشان بیاورد.
نمیتوانند بپذیرن که آن خاکی که وقتی که خاک شدن دوباره به سطح پیدا بکنند. و این من میخواهم بگویم مسئله عدم ایمان به توحید، نبوت و معاد را شما همینجا میتوانید تو شرک هم همین است دیگر.
این طرف به دلیل ماهیت خاک خاکی که دارد مجسمه لازم دارد. یعنی اصلاً نرسیده به جایی که بتواند یک چیزی انتظاری را درک بکنه، بتواند یک چیزی یک عالمی را درک بکند بدون اینکه چیزی را ببیند.
همه مشکل در رابطه بین در دعوت انبیا با این اقوام همین است دیگر. این است که اینها موجوداتی هستند که از آن عالم خاکی نتونستن پای خودشان را بالاتر بذارن.
هم روی این تاکید در داستان دوم روی این تاکید میشود که اینها نبوت را تکذیب میکنند به دلیل اینکه باورشون نمیشود که این انسان تبدیل به یک موجودی به عالم بالا رفته باشه، از عالم بالا پیام آورده باشه.
و همین که میگویند المؤمنون · ۳۵أَيَعِدُكُمْ أَنَّكُمْ إِذَا مِتُّمْ وَكُنتُمْ تُرَابًۭا وَعِظَٰمًا أَنَّكُم مُّخْرَجُونَآيا به شما وعده مىدهد كه وقتى مُرديد و خاك و استخوان شديد [باز] شما [از گور زنده] بيرون آورده مىشويد؟. چرا ما برامون راحته که بپذیریم که بعد از اینکه خاک شدیم دوباره زنده میشیم؟ برای اینکه ما آدمهایی هستیم که درک میکنیم که از اولش هم از همینجا شروع کردیم. اینها آدمهایی هستند که خاکین ولی این منشأ خاکی خودشان را هم انگار نمیبینن.
و الا اگر متوجه این باشند که موجوداتی هستند که از خاک دفعه اول هم از خاک درست شدن برایشان عجیب نیست که دوباره از همین بعد از اینکه خاک شدن دوباره درست بشوند.
اینکه من میخواهم بگویم این دو تا محتوایی که اینجا روش تاکید میشود این نحوه انکار چیزی که روی اینجا شما دعوت انبیا را مختصر میبینید، انکار آنها را پررنگ میبینید و میبینید که همه این انکارها ربط به همان موضوع دارد که منشأ اینها از خاکه، منشأ خودشان را نمیبینن و خودشان در حالی که خودشان موجوداتی هستند که هنوز در حد همان منشأ موندن و به آن جایی که باید میرسیدن از نظر کمال انسانی نرسیدن.
بنابراین تو سوره نور تو سوره ببخشید تو قطعه اول در داستان نوح اولین نکتهای که گفته میشود این است از آنها نقل میشود میگویند که این یک بشریه المؤمنون · ۲۴فَقَالَ ٱلْمَلَؤُا۟ ٱلَّذِينَ كَفَرُوا۟ مِن قَوْمِهِۦ مَا هَٰذَآ إِلَّا بَشَرٌۭ مِّثْلُكُمْ يُرِيدُ أَن يَتَفَضَّلَ عَلَيْكُمْ وَلَوْ شَآءَ ٱللَّهُ لَأَنزَلَ مَلَٰٓئِكَةًۭ مَّا سَمِعْنَا بِهَٰذَا فِىٓ ءَابَآئِنَا ٱلْأَوَّلِينَو اشراف قومش كه كافر بودند گفتند: «اين [مرد] جز بشرى چون شما نيست، مىخواهد بر شما برترى جويد، و اگر خدا مىخواست قطعاً فرشتگانى مىفرستاد. [ما]در ميان پدران نخستين خود، چنين [چيزى] نشنيدهايم.» ملائکه.
ولی یک نکته خیلی جا برای من جالبه میگن المؤمنون · ۲۴فَقَالَ ٱلْمَلَؤُا۟ ٱلَّذِينَ كَفَرُوا۟ مِن قَوْمِهِۦ مَا هَٰذَآ إِلَّا بَشَرٌۭ مِّثْلُكُمْ يُرِيدُ أَن يَتَفَضَّلَ عَلَيْكُمْ وَلَوْ شَآءَ ٱللَّهُ لَأَنزَلَ مَلَٰٓئِكَةًۭ مَّا سَمِعْنَا بِهَٰذَا فِىٓ ءَابَآئِنَا ٱلْأَوَّلِينَو اشراف قومش كه كافر بودند گفتند: «اين [مرد] جز بشرى چون شما نيست، مىخواهد بر شما برترى جويد، و اگر خدا مىخواست قطعاً فرشتگانى مىفرستاد. [ما]در ميان پدران نخستين خود، چنين [چيزى] نشنيدهايم.». ببینید یک قوم نوح قوم اوله. اینها انکارشون از این جهته که این یک چیزی دارد میگوید ما از آبای خودمان نشنیدیم. ولی بعد قومهای بعدی انکارشون تو قرآن میبینید دیگر این است که این را که اساطیر الاولین این را که قبلاً همه گفتن.
یعنی یک بار ایراد این است که این یک حرف جدیدیه نوح دارد میزند به این دلیل کار میکنند. یک بار هم چون تکراریه انکار میکنند. خلاصه خلاصه نمیخواهم بپذیرم. یک یک چیزی اینجا به دلیل نو بودنش قوم نوح میگویند که المؤمنون · ۲۴فَقَالَ ٱلْمَلَؤُا۟ ٱلَّذِينَ كَفَرُوا۟ مِن قَوْمِهِۦ مَا هَٰذَآ إِلَّا بَشَرٌۭ مِّثْلُكُمْ يُرِيدُ أَن يَتَفَضَّلَ عَلَيْكُمْ وَلَوْ شَآءَ ٱللَّهُ لَأَنزَلَ مَلَٰٓئِكَةًۭ مَّا سَمِعْنَا بِهَٰذَا فِىٓ ءَابَآئِنَا ٱلْأَوَّلِينَو اشراف قومش كه كافر بودند گفتند: «اين [مرد] جز بشرى چون شما نيست، مىخواهد بر شما برترى جويد، و اگر خدا مىخواست قطعاً فرشتگانى مىفرستاد. [ما]در ميان پدران نخستين خود، چنين [چيزى] نشنيدهايم.». المؤمنون · ۲۵إِنْ هُوَ إِلَّا رَجُلٌۢ بِهِۦ جِنَّةٌۭ فَتَرَبَّصُوا۟ بِهِۦ حَتَّىٰ حِينٍۢاو نيست جز مردى كه در وى [حال] جنون است، پس تا چندى در بارهاش دست نگاه داريد.. این عبارتها از طرف قوم نوح گفته میشود.
بعد قال رب انصر قال رب انصرنی بما کذبون. که این آیه مشترک این دو تا قطعه است. این قوم بعدی هم پیامبرشون عین این عبارت را میگوید. بعد در مورد اینها گفته میشود این توصیف طوفان یک جوری در واقع به آن قطعه بالا ارتباط پیدا میکند. هم در آن فلک هست، هم در آن باران هست، هم از زمین آب اومدن هست.
آن مقدماتش انگار این صحنهها حالت متعادلش آن بالا نمایش داده شده. حالا اینجا ازش این استفاده میشود که انگار یک تعادل طبیعت به هم میخوره، یک چنین اتفاقی میافتد. میگوید فاوحینا الیه ان اصنع الفلک.
بهش وحی کردیم که کشتی را بساز به اعیننا در مثلاً با پیش چشم ما ولی به معنای اینکه انگار با کمک ما و وحی ما که به حضرت نوح در مورد ساخته شدن کشتی هم وحی میشد که چه کار بکند.
المؤمنون · ۲۷فَأَوْحَيْنَآ إِلَيْهِ أَنِ ٱصْنَعِ ٱلْفُلْكَ بِأَعْيُنِنَا وَوَحْيِنَا فَإِذَا جَآءَ أَمْرُنَا وَفَارَ ٱلتَّنُّورُ ۙ فَٱسْلُكْ فِيهَا مِن كُلٍّۢ زَوْجَيْنِ ٱثْنَيْنِ وَأَهْلَكَ إِلَّا مَن سَبَقَ عَلَيْهِ ٱلْقَوْلُ مِنْهُمْ ۖ وَلَا تُخَٰطِبْنِى فِى ٱلَّذِينَ ظَلَمُوٓا۟ ۖ إِنَّهُم مُّغْرَقُونَپس به او وحى كرديم كه: زير نظر ما و [به] وحى ما كشتى را بساز، و چون فرمان ما دررسيد و تنور به فوران آمد، پس در آن از هر نوع [حيوانى] دو تا [يكى نر و ديگرى ماده] با خانوادهات -بجز كسى از آنان كه حكم [عذاب ] بر او پيشى گرفته است- وارد كن، در باره كسانى كه ظلم كردهاند با من سخن مگوى، زيرا آنها غرق خواهند شد.. میگوید از هر زوجی دو تا ببر با خودت در کشتی و همه کسانی که قبلاً گفته شده هلاک میشوند و میگوید لا تخاطبنی فی الذین ظلموا.
یک جور اشاره به شاگردم خطابی که نوح بعداً در مورد پسر خودش کرد که گفته میشود که لا تخاطبنی فی الذین ظلموا انهم مغرقون. فاذا فاذا استویت انت و من معک علی الفلک وقتی که به خشکی رسیدید فقل الحمدلله الذی نجانا من القوم الظالمین. شکر از خود سپاس خدا را بگو که ما را از ظالمین نجات دادی و قل المؤمنون · ۲۹وَقُل رَّبِّ أَنزِلْنِى مُنزَلًۭا مُّبَارَكًۭا وَأَنتَ خَيْرُ ٱلْمُنزِلِينَو بگو: «پروردگارا، مرا در جايى پربركت فرود آور [كه] تو نيكترين مهماننوازانى.».
یک دعای خیلی قشنگیه که به حضرت نوح یاد داده شده و ما هم چون کلاً همان تو حالت طوفانزده داریم، این آیه به درد ما هم میخورد که خلاصه به حالا هر معنایی که خودمان دوست داریم میتوانیم این دعا را بخونیم که المؤمنون · ۲۹وَقُل رَّبِّ أَنزِلْنِى مُنزَلًۭا مُّبَارَكًۭا وَأَنتَ خَيْرُ ٱلْمُنزِلِينَو بگو: «پروردگارا، مرا در جايى پربركت فرود آور [كه] تو نيكترين مهماننوازانى.». ان فی ذلک لآیات و ان کنا لمبتلین. این داستان نوحه.
اولین ماجرای مهمی که از پیامبران در تو سلسله پیامبران اتفاق افتاد و انکار آنها را در آن میبینیم و نحوه عذاب شدن و نابودی قومش. بعد این سلسلههای انبیای بعدی میان. اولی را با تفسیر بدون اینکه به نام پیامبر اشاره بکند میآورد و بعداً اشاره میکند که این دعوتها دعوتهایی که بین نوح تا موسی هستند.
اینها دعوتهایی هستند که پیامبران میان در یک منطقهای خاصی، در یک قریهای، افراد آنجا را دعوت میکنند و آنها نمیپذیرن، نابود میشوند و هی این ماجرا تکرار میشود تا زمانی که موسی میآید که دیگر نبوت و رسالت انبیا انگار وارد یک مرحله جدیدی میشود. پیامبران بنیاسرائیل دیگر آن حالت قبلی را ندارند.
خب یک دنبال نمونه حالا میشود حدس زد اگر از نظر تاریخی به پیامبر ذکر شدهای در قرآن بدون ذکر نام دارد اشاره میکند باید حضرت هود باشه، پیامبر قوم بعدی.
به نظر میآید که از الفاظ اینجوری میفهمید که وقتی میگوید ثم انشانا من بعدهم قرنا آخرین که شاید اینها همین افرادی هستند که جانشینا در واقع این کشتی که در یک جایی لنگر انداخت و خلاصه مردم آنجا پیاده شدن و یک تمدن جدیدی تشکیل شد، اشاره به آنها باشه ولی لزوماً هم اینطوری نیست.
ارسال رسول و انکار جسمانی
یعنی لزوماً اینجوری نیست که بگوییم که این حتماً دقیقاً پیامبر بعد از حضرت نوحه که دارد بهش اشاره میشود. به هر حال این خیلی نکته مهمی نیست. المؤمنون · ۳۲فَأَرْسَلْنَا فِيهِمْ رَسُولًۭا مِّنْهُمْ أَنِ ٱعْبُدُوا۟ ٱللَّهَ مَا لَكُم مِّنْ إِلَٰهٍ غَيْرُهُۥٓ ۖ أَفَلَا تَتَّقُونَو در ميانشان پيامبرى از خودشان روانه كرديم كه: خدا را بپرستيد. جز او براى شما معبودى نيست. آيا سرِ پرهيزگارى نداريد؟ و قال الملا من قوم الذین کفروا حالا باز اینجا.
با تفصیل زیاد عکس العمل آن آدمهایی را نشان میدهد که آدمهای خاکی و بی خبر هستند نه با توحید وجودشون هماهنگی دارد نه با رسالت انبیا و نه با بعثت بعد از حیات حیات دنیا که اینها همش در واقع نتیجه همان چیزی که میگویم مقدمه اش تو ابتدا فراهم شده اینها آدمهایی هستند که در همان مرحله خلقت. جسمانی باقی موندن و از حرفاشون هم شما اینجوری میفهمید که خیلی اهل خوردن و آشامیدن هستند.
یعنی جسمند دیگر به هر حال آن قسمت روحشون چندان سهم مهمی انگار در وجودشون ندارد و قال الملا من قومه قومش گفتن. که المؤمنون · ۳۳وَقَالَ ٱلْمَلَأُ مِن قَوْمِهِ ٱلَّذِينَ كَفَرُوا۟ وَكَذَّبُوا۟ بِلِقَآءِ ٱلْءَاخِرَةِ وَأَتْرَفْنَٰهُمْ فِى ٱلْحَيَوٰةِ ٱلدُّنْيَا مَا هَٰذَآ إِلَّا بَشَرٌۭ مِّثْلُكُمْ يَأْكُلُ مِمَّا تَأْكُلُونَ مِنْهُ وَيَشْرَبُ مِمَّا تَشْرَبُونَو اشراف قومش كه كافر شده، و ديدار آخرت را دروغ پنداشته بودند، و در زندگى دنيا آنان را مرفّه ساخته بوديم گفتند: «اين [مرد] جز بشرى چون شما نيست: از آنچه مىخوريد، مىخورد؛ و از آنچه مىنوشيد، مىنوشد. عین همان عبارتی که آنها گفته بودن عبارت قوم نوح ما هذا الا بشر. مثلکم اینجا هم عیناً دارد تکرار میشود یاکل اینها تاکید میکنند که یاکل مما تاکلون تاکلون منه و یشرب مما تشربون و لئن اطعتم بشرا مثلکم مثلکم انکم اذا لخاسرون.
اینها هم میخورن و میآشامند و اگر از یک بشری که مثل شماست اطاعت بکنید زیانکارید المؤمنون · ۳۵أَيَعِدُكُمْ أَنَّكُمْ إِذَا مِتُّمْ وَكُنتُمْ تُرَابًۭا وَعِظَٰمًا أَنَّكُم مُّخْرَجُونَآيا به شما وعده مىدهد كه وقتى مُرديد و خاك و استخوان شديد [باز] شما [از گور زنده] بيرون آورده مىشويد؟ آیا وعده داده میشوید که وقتی که مردید و تبدیل به خاک و استخوان شدید دوباره خارج میشوید از قبر هیهات هیهات لما.
توعدون دور این وعده ای که داده میشود المؤمنون · ۳۷إِنْ هِىَ إِلَّا حَيَاتُنَا ٱلدُّنْيَا نَمُوتُ وَنَحْيَا وَمَا نَحْنُ بِمَبْعُوثِينَجز اين زندگانى دنياى ما چيزى نيست. مىميريم و زندگى مىكنيم و ديگر برانگيخته نخواهيم شد. این همه حیات ما دنیای ماست که میمیریم نموت و نحیا و ما نحن میمیریم زندگی میکنیم و مبعوث.
نمیشیم المؤمنون · ۳۸إِنْ هُوَ إِلَّا رَجُلٌ ٱفْتَرَىٰ عَلَى ٱللَّهِ كَذِبًۭا وَمَا نَحْنُ لَهُۥ بِمُؤْمِنِينَاو جز مردى كه بر خدا دروغ مىبندد نيست، و ما به او اعتقاد نداريم.» ما بهش ایمان نمیاریم. قال رب انصرنی بما کذبون عین همان عبارت نوح قال اما قلیل لیصبحن لیصبحن نادمین به غیر از یک تعدادی کمی گفته شد که بقیه پشیمون میشوند فاخذتهم الصیحه بالحق. فجعلناهم غثاء فبعدا للقوم للقوم الظالمین که صیحه ای آمد و اینها تبدیل به مثل گیاه مثلا خشک شدن فبعدا للقوم الظالمین و دور باد قوم ظالم بعد گفته.
میشود که ثم انشانا من بعدهم قرونا آخرین اشاره به دعوت های فراوان مشابه هست نوح یک مقدار استثناست از موسی به بعد هم یک جوری دیگر است ولی واقعاً. این وسط یک روال تکراری وجود دارد که ما بعضی از داستاناشو مثل داستان قوم لوط داستان هود اینها را جداگانه ثمود اینها را شنیدیم دیگر که همشون در واقع.
روال همین است که در همین داستان بود و بعد گفته میشود که این تکرار شد ما تسبق من امه اجلها و ما یستاخرون المؤمنون · ۴۴ثُمَّ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا تَتْرَا ۖ كُلَّ مَا جَآءَ أُمَّةًۭ رَّسُولُهَا كَذَّبُوهُ ۚ فَأَتْبَعْنَا بَعْضَهُم بَعْضًۭا وَجَعَلْنَٰهُمْ أَحَادِيثَ ۚ فَبُعْدًۭا لِّقَوْمٍۢ لَّا يُؤْمِنُونَباز فرستادگان خود را پياپى روانه كرديم. هر بار براى [هدايت] امتى پيامبرش آمد، او را تكذيب كردند؛ پس [ما امتهاى سركش را] يكى پس از ديگرى آورديم و آنها را مايه عبرت [و زبانزد مردم] گردانيديم. دور باد [از رحمت خدا] مردمى كه ايمان نمىآورند.. گفته میشود که بعدش هم هی قوم ها اومدن پیامبران را مرتب فرستادیم و هر کدام که.
اومدن تکذیب شدن و دوباره قوم های دیگر اومدن جایگزین شدن این اتفاق به طور مداوم افتاد تا به حضرت موسی میرسد از زمان حضرت موسی که کتاب و شریعت. میآید و جامعه دینی تشکیل میشود دیگر از خود زمان حضرت موسی تا انبیای بنی اسرائیل دیگر ماجرایی نیست که انبیای بنی اسرائیل مثلاً بیان اقوام نابود بشوند.
یک جوری خود وجود آن جامعه دینی و آن شریعت یک حائلیه در مقابله اینجور عذاب های الهی که نازل میشد در دوران قبل از حضرت موسی ثم ارسلنا موسی. و اخاه هارون بایاتنا و سلطان مبین الی فرعون و ملئه گفته نمیشود به سمت قوم خاصی اومدن به سمت فرعون و ملئش اومدن فاستکبروا و کانوا قوما عالین دوباره.
اینها گفتن که المؤمنون · ۴۷فَقَالُوٓا۟ أَنُؤْمِنُ لِبَشَرَيْنِ مِثْلِنَا وَقَوْمُهُمَا لَنَا عَٰبِدُونَپس گفتند: «آيا به دو بشر كه مثل خود ما هستند و طايفه آنها بندگان ما مىباشند ايمان بياوريم؟» عابدون آیا به دو تا آدمی که مثل ما هستند میآریم در حالی که قومشون بندههای ما هستند. فکذبوهم فکانوا من المهلکین.
این فرعون و ملأش هستند که این دفعه هلاک میشوند و موسی با قوم خودش در واقع به از آنجا خارج میشود و این ماجرای جدیدی در تاریخ انبیا به وجود میآید که تا زمان حضرت مسیح ادامه پیدا کرد، بعد قطع شد و این قرآن در واقع ادامه سلسله انبیاست که بعداً میبینید که به حالت به اصطلاح جریان معاصر را هم بهش میرسیم دیگر.
یعنی این ماجرای انبیا را که شروع کرده، مراحل خیلی مشخصهشو نوح را در ابتدا، مرحله بینابین و بعد موسی را ذکر میکنه، بعد میرسد به اینکه همین قرآن الان دارد نازل میشه، یک قومی هستند، حرفاشون به تفصیل گفته میشه، پاسخ داده میشه، میبینید که فضای کلی این دعوت هم مثل همان دعوتهای قبلیه.
مثلاً اگر به حضرت نوح نسبت دیوانگی دادن، به پیغمبر ما هم این نسبت را دادن و ذکر میشود اینجا که یک چنین حرفی میزنند. خب میگوید که و لقد آتینا موسی الکتاب لعلهم یهتدون.
این نقطه عطفیه که شریعت در واقع تورات نازل شد، اصلاً موضوع رسالت انبیا وارد این مرحله جدیدی شد و جعلنا المؤمنون · ۵۰وَجَعَلْنَا ٱبْنَ مَرْيَمَ وَأُمَّهُۥٓ ءَايَةًۭ وَءَاوَيْنَٰهُمَآ إِلَىٰ رَبْوَةٍۢ ذَاتِ قَرَارٍۢ وَمَعِينٍۢو پسر مريم و مادرش را نشانهاى گردانيديم و آن دو را در سرزمين بلندى كه جاى زيست و [داراى] آب زلال بود جاى داديم. معین. این ماجرای سلسله از حضرت موسی شروع شدن با حضرت مریم و حضرت عیسی به انتها رسید.
کلاً ماجرای بنیاسرائیل و پیامبران بنیاسرائیل که یک بخش عمده و مهمی از تاریخ انبیا هستند، با ظهور حضرت مسیح به آخر خودش رسید. یک مرور خیلی کلی با یک هدف مشخصه.
یعنی شما بیشترین چیزی که مشخصه این ذکر این سه تا داستان نوح، قوم بعدی و حضرت موسی است این است که نوع انکار این است که اینها اصلاً نمیتوانند بپذیرن که بشر به یک چنین جایی رسیده باشه.
یعنی شما عین حرف مشترکی که هر سه تا قوم میزنند این است که بشر این مثلنا، بشر مثلکم. اینکه استبعاد وجود دارد نسبت به اینکه این موجود خاکی که غذا میخورد و آب مینوشه و اینا، این بتواند به یک جایی برسد که از عالم بالا بتواند پیام بیاورد. بنابراین در عین حالی که دارد مرور میشود تاریخ انبیا، یک مشخصهای خلاصه اینجا دارد.
یعنی شما بقیه جاهایی که به تاریخ انبیا اشاره میشه، مرورهای کلی یا جزئی هست، این شکلی نیست که همیشه روی یک چنین عبارتهایی تأکید بشود. ولی اینجا دقیقاً مسئله تأکید روی این است که اینها موجودات خاکی هستند که نمیتوانند بپذیرن موجود خاکی به نورانیت برسد. حالا این آیهای که ابتدای قسمت بعدیه، یک معنی خیلی روشنی دارد.
کلوا من الطیبات و عمل صالح
مثل جواب همه این آدماست. میگوید یا ایها الرسل کلوا من الطیبات و اعملوا صالحا. بله بخورید، بخورید یعنی کلاً این چیزی که آنها را به شک میانداخت اینها میخوردن. این خوردنه مثل یک جوری حالا خطاب به پیامبران که بابا اینها هی مثل اینکه هی گفتن اینها چرا غذا میخورن؟ این آیه یک جوری خطاب به پیامبران میگوید که کلوا من الطیبات و اعملوا صالحا.
اینکه این آن قسمت خوردنش مهم نیست، این خوردنه تبدیل به چه میشه؟ تو پیامبران تبدیل به عمل، آن چیزی که آنها کم دارن، آنها شما چگونه از آن قسمت خوردن که واقعاً آدمو پایین میکشه، آنها یک چیزی درست میفهمند که این خوردن چون ارتباط با آن منشأ خاکی ماست، یک جوری ما را پایین نگه میداره.
چه ما را بالا میبره؟ ایمان و عمل صالح که انسانها را بالا میبرد. و اینها با همدیگر تعارض ندارند. یعنی مشکل پیامبران آدمهایی هستند که غذا را میخوردن ولی عمل صالح انجام میدادن میدادن. برای همین بالا میرفتن. و این بعد از اینکه این داستان آن مقدمات گفته شد، این داستانها گفته شد، یک جوری این آیه چیز دیگه، خیلی مختصر و مفید.
ببخشید من واقعاً گاهی حرفهایی میزنم خودم خجالت میکشم. ولی یک حسی که به آدم دست میدهد این است که یا ایها الرسل به کوری چشم اینها بخورید من الطیبات و اعملوا صالحا. اینها که نمیفهمن، اینها که میخورن فکر میکنند که این خوردن اصلاً دیگر کسی که بخوره حتماً میچسبه به زمین، شما بخورید من الطیبات.
اولاً چیزی که میخورید از طیبات بخورید. یک انگار یک قیدی زده میشود که هرچه اینها آنها هر چیزی میخورن، اینها هر چیزی نمیخورن، از طیبات تغذیه میکنند. بعد هم این چیزی که تغذیه میکنند در وجودشون تبدیل به عمل نمیشد.
یعنی مثل یک کارخونهای که ورودیش باز دوباره در طول زندگیشون هم ورودیشون یک سری چیزهای خاکیه ولی خروجیشون اعمال نورانیه. که به این ترتیب اینها در واقع عروج کردن و به آن بالا وصل شدن.
انی بما تعملون علیم. من به آن اونچه میکنید دانا هستم. آن چیزی که در انکار آن اقوام نبود این بود که اصلاً حرفی از این نمیزدن کی چه کار میکند. همهاش نگاهشون این است که کی چه دارد میخورد. آها این هم که خب مثل اینکه خب این خوردن هم دیگر سوخت دیگر حالا آن هم که یک چیزی دیدم یک لیوان آب خورد.
هیچ نمیگن که من چه کار میکنم شما چه کار میکنید. این قسمت جسمانی انقدر تو نظرشون بزرگه و مهم است که نمیبینن که بابا همین با همین جسمی که داریم با عمل با خوردن طیبات و عمل صالح میتوانیم پیامبر بشویم.
واقعاً این آیه یک جوری یک جواب خلاصه و مختصر و به نظر من خیلی شیرینی به کل این قطعههایی که نقل شد و ادعاهای چرند و پرندی که شنیدید که آنها به چه دلیلی انبیا را یا قیامت را مثلاً انکار میکردند که یک جور چیز دیگر به هر حال یک خطابیئه.
چون خطاب به ما محسوب میشود نمیدانم من اول هم گفتم از این آیه من خیلی خوشم میآید. برای خاطر اینکه سادگیای دارد دیگر بابا ما کاری واقعاً تو این دنیا نمیدانم دیدید مثل اینکه حالا نه از انبیا از ماها یک چیزی ساخت خیلی مختصری خواسته شده.
ما غذا میخوریم یک کارهایی میکنیم. این غذامون از طیبات باشه کارهایی هم که میکنیم کارای خوب بکنیم. یک جور یک چیزیئه مثل اینکه این واردات و به قول من این اصطلاح را از آقای حسنزاده آملی یاد گرفتم. یکی از روحانیونی که ازش خجالت میکشیدم حرف بزنم در مورد روحانیت. آقای حسنزاده آملی خیلی این اصطلاح را به کار میبرد.
میگوید که آدم باید مواظب واردات و صادرات خودش باشه. میگوید کلاً کاری که میکنیم در طول زندگیمون یک چیزهایی میذاریم میرود داخل از آن داخل هم بعداً مثلاً فرض کنید یک سری حرفایی میزنیم و یک سری کارهایی میکنیم که این میآید بیرون. اینها را باید کنترل بکنیم. این آیه یک خورده این حالتو دارد که سادگی کار را نشان میدهد.
ما کلاً داریم میخوریم. من یک بار شنیدید که میگویند که فی کل نمیدانم راس حکمت یک چنین روایتی هست. هر آدمی شما با یک آدم خیلی حالا مثلاً فرض کنید عامی هم ممکن است باشه. یک دفعه نگاه میکنید یک چیز خیلی عمیقی انگار فهمیده. عکس خیلی از آدمها حالا مخصوصاً اگر مؤمن باشند که حتماً یک چیزی را فهمیدن که آدم میتواند ازش یاد بگیرد.
من یک موقعی صاحبخونه داشتم این جمله را ازش شنیدم قبل از اینکه این آیه نظرمو جلب بکند. میگفت که خانمش جلوی من به شوخی و مثلاً با گفت که بابا این همهاش نمیدانم یا میآید تو خانه دارد میخورد بعد هم میرود بیرون. یک چنین چیزی گفت. من یادم نیست خانمش چه گفت.
این هم برگشت گفت خب همین است دیگر. خب ما یا داریم میخوریم یا داریم کار میکنیم. این یعنی سادگیای که بابا کلاً ما زندگیمون تشکیل شده از خوردن مثل بنزین زدن، انرژی گرفتن و بعد یک کارهایی هم با این چیزی که میخوریم چه کار انجام میدهیم. همینا را باید تحت کنترل داشته باشیم.
بنابراین این آیه خیلی آیه دلچسبیئه هم از نظر محتواش هم از نظر نوع در واقع بعد از شنیدن آن یک صفحه و نیم دو صفحه حرفای ادعاهایی که آنها میکردند در مقابل انبیا آیه جالبیه مخصوصاً که خطابش بهمون رسله. کلوا من الطیبات و اعملوا صالحاً. خب حالا انبیا که بعد از حضرت موسی وارد یک مرحلهی جدیدی شدن، اقوام هم وارد یک مرحلهی جدیدی شدن دیگر.
یک جور فسادهای جدیدی به وجود اومدن که اصلش این چیز دیگر فسادهای دینی به وجود اومدن. فسادهایی که مشرکین یا کفار به معنای ظاهری خودشان دیگر تو این جوامع نیستند. اینها منافقین و الذین فی قلوبهم مرضان که تو این جوامع به وجود میآیند و فساد تولید میکنند. فسادی که تولید میکنند از نوع فساد دینیئه که مهمترینش فرقهگراییئه.
یعنی شما یک چیزی که اگر بخواهید بگویید نه تو این یکی در همهی جاهایی که دعوت انبیا را گفته میشود غالباً میبینید خیلی جملههای شبیه هم از انبیا نقل میشود. اینجا که اصلاً دعوت حضرت نوح با دعوت پیامبر بعدی عیناً جمله این است. مثلاً میگوید که یا قوم الأعراف · ۶۵۞ وَإِلَىٰ عَادٍ أَخَاهُمْ هُودًۭا ۗ قَالَ يَٰقَوْمِ ٱعْبُدُوا۟ ٱللَّهَ مَا لَكُم مِّنْ إِلَٰهٍ غَيْرُهُۥٓ ۚ أَفَلَا تَتَّقُونَو به سوى عاد، برادرشان هود را [فرستاديم]؛ گفت: «اى قوم من، خدا را بپرستيد كه براى شما معبودى جز او نيست، پس آيا پرهيزگارى نمىكنيد؟». دعوت به توحیده.
در جاهای دیگر قرآن هم هست. پیامبران همه اومدن این چیز خیلی ساده و روشن با حتی عبارتهای مشابه به اقوام خودشان گفتن. ولی فسادی که بعد از حضرت موسی و تشکیل جوامع دینی و اینکه آدمهایی که واقعاً کافرن ولی در جامعه دینی دارند تظاهر به ایمان میکنن، حتی ممکن است در سلک روحانیت باشن، فرق نمیکند همه جا هستند و اکثریت را هم یک جوری شامل میشن، این است که فسادی که ایجاد میکنند این است که دین را تحریف میکنند.
دین را تحریف میکنن، فرقه به وجود میارن. آن سادگی دعوت انبیا را که دعوت به توحید و ایمان به معاد از بین بردن. هزار تا چیز اضافه کنارش میذارن، آنها را یک شکلهای دیگهای بهش میدهند.
قطعه بعدی که میآید میگوید که همان خطاب به رسول بعد از اینکه میگوید کل من الطیبات و اعملوا صالحا انی بما تعملون علیم و الأنبياء · ۹۲إِنَّ هَٰذِهِۦٓ أُمَّتُكُمْ أُمَّةًۭ وَٰحِدَةًۭ وَأَنَا۠ رَبُّكُمْ فَٱعْبُدُونِاين است امت شما كه امتى يگانه است، و منم پروردگار شما، پس مرا بپرستيد. فاتقون. این امت شما امت واحده است. امتی که یک هدف دارد. تحت پرچم توحید تشکیل شده. قرار است که مؤمن باشن، آنها هم مثل انبیا عمل صالح یاد بگیرند و انجام بدن.
فتقطعوا امرهم بینهم زبرا. راههای خودشان را جدا کردن. کل حزب بما لدیهم فرحون. هر کدومشون به آن چیزی که پیششون هست شادن. فذرهم فی غمرتهم حتی حین. در واقع اشاره میکند به اینکه این مرحله جدید هم اینجوری در واقع به انحراف کشیده میشود که هی فرقه فرقه میشن، حرفهای مختلف میزنن، پیچیدهاش میکنند این دعوت ساده انبیا را.
ایمان به چیزهای جدید، اعمال عجیب و غریب، وارد چیزی میکنند که این امت واحدهای که یک چیز خیلی ساده و روشنیه و انبیا میخواستن بهش دعوت میکردند و قرار بود تشکیل بشه، این را به یک چنین شکلی درمیارن. میگوید فذرهم فی غمرتهم حتی حین. این از یک جهتی اینجا یک نقطه عطف این سوره است برای اینکه خطاب برمیگردد به سمت پیامبر.
یعنی میتوانیم بگوییم که مثلاً این دو سه تا آیه انتهایی را یک جوری بگوییم که ادامه انتهایی آن بخشان، بخشی که تاریخ انبیا مرور شد تا اینجا رسید. منتها خیلی نمیشود جدا کرد دیگر برای اینکه این عبارت هم یک جوری در واقع میگوید که فذرهم فی غمرتهم حتی حین. ولی بالاخره اینجا یک مرزیه که دارد یک چیز جدیدی شروع میشود.
داریم از تاریخ انبیا وارد دوره معاصر پیامبر میشویم. یعنی مرحله انتهایی همانطوری که نوح را مثلاً دیدیم، در خود این سوره قرار است که مهاجه و نحوه مخالفت قوم خود پیامبر را هم حالا به تفصیل ببینیم. که اینجا از این نظر این مثل چیز دیگر شروع یک چیز جدیده. میگوید فذرهم فی غمرتهم حتی حین. المؤمنون · ۵۵أَيَحْسَبُونَ أَنَّمَا نُمِدُّهُم بِهِۦ مِن مَّالٍۢ وَبَنِينَآيا مىپندارند كه آنچه از مال و پسران كه بديشان مدد مىدهيم، و بنین.
آیا میپندارن؟ اینها میگوید که اینها را در غفلت خودشان رها کن. آیا میپندارن که اینکه بهشان مال و فرزند میدیم، نسارع لهم فی الخیرات بل لا یشعرون. اینکه ما شتاب داریم در اینکه بهشان خیر مثلاً برسونیم، اینجوری مثل همان آیهای که گفتم میگوید که اینها وقتی که بهشان یک نعمتی داده میشود میگویند فیقول ربی اکرمن.
اینکه آیا فکر میکنند نسارع لهم فی الخیرات بل لا یشعرون، نمیفهمن. بعد آن آیاتی که در واقع ظاهر میشوند. یعنی وسط این انتهای این قسمت که داستانها گفته شده و یک جوری پرونده آن داستان تاریخی بسته شده و داستان جدید دارد شروع میشود که رابطه بین پیامبر با قومشه، این آیه که گفته میشود که نسارع لهم فی الخیرات یک دفعه با همان لحن ابتدای سوره ادامه انگار آن آیات گفته میشود که حالا ببینید چه جوری ربط داده میشود به این حرفی که به اینها نسبت داده شده. میگوید المؤمنون · ۵۷إِنَّ ٱلَّذِينَ هُم مِّنْ خَشْيَةِ رَبِّهِم مُّشْفِقُونَدر حقيقت، كسانى كه از بيم پروردگارشان هراسانند، و الذین هم بایات ربهم یومنون. دوباره توصیف مؤمنین را دارد میاره. و الذین هم بربهم لا یشرکون. و الذین المؤمنون · ۶۰وَٱلَّذِينَ يُؤْتُونَ مَآ ءَاتَوا۟ وَّقُلُوبُهُمْ وَجِلَةٌ أَنَّهُمْ إِلَىٰ رَبِّهِمْ رَٰجِعُونَو كسانى كه آنچه را دادند [در راه خدا] مىدهند، در حالى كه دلهايشان ترسان است [و مىدانند] كه به سوى پروردگارشان بازخواهند گشت، راجعون.
کسانی که آن چیزهایی را که میدهند در حالی که دارند میدهند قلبهاشون ترسناکه انهم الی ربهم راجعون که به سمت پروردگارشون برمیگردن. اولئک یسارعون فی الخیرات. اینها هستند که در خیرات ببینید نمیدانم چه جوری بگویم. این تقارنی که بین این دو جور آدم وجود دارد. آنها منتظر خیرن بهشان برسد. اینها کساییان که خیر دارند تولید میکنند.
آنها همان آنها اهل اکلان، دهنشون بازه، هی غذا بخورن، اگر مالم بهشان داده شد ماله را میگیرند میخورن، بچههای خودشونم میخورن و همهشم فکر میکنند که دارد بهشان چیزی میرسه، حالا کمم هست، بیشترم میخواهند. اینها آدمهایی هستند که غرق در عمل صالحان. این دو تا عبارت مشابه، آنها میگویند که مسارعالهم فیالخیرات، فکر میکنند که خداست که باید بهشان با شتاب خیر برسونه.
اینها خودشان شتاب دارند در اینکه خیر انجام بدن. این تقارن بین همان حالت اکل و عمله. آنها چیزی که در وجودشون چیز داره، به اصطلاح جلوه دارد و یک بخش اصلی وجودشون را تشکیل میدهد و غرق در آن هستن، جذب کردن نعمتها و خیر و غذا و هرچه که در مال و هر چیزی که هست.
اینها دیدید حتی مال که بهشان میرسه، ماله را نمیخورن. ماله دستشون هست، به دیگران دارند میدهند. تازه میگوید که وقتی که الذین المؤمنون · ۶۰وَٱلَّذِينَ يُؤْتُونَ مَآ ءَاتَوا۟ وَّقُلُوبُهُمْ وَجِلَةٌ أَنَّهُمْ إِلَىٰ رَبِّهِمْ رَٰجِعُونَو كسانى كه آنچه را دادند [در راه خدا] مىدهند، در حالى كه دلهايشان ترسان است [و مىدانند] كه به سوى پروردگارشان بازخواهند گشت، راجعون. حالا اینها همش عملاً که انجام میدن، حالا یک جوری باز حالت بدهکاری هم دارند. اینکه اعمالشون انگار هنوز چیزشون ارضاشون نمیکند. برای همین اولئک یسارعون فیالخیرات و هم لها سابقون.
این تکرار آن آیات، حالا بهغیر از آن زیبایی فنی که ایجاد میکند در سوره، این تقابل بین اکل و عمل، تقابل بین آن موجوداتی که منکرن با این موجوداتی که ایمان دارند و یک بار دیگر انگار از این عبارت مسارعالهم فیالخیرات و هم بل لایشعرون استفاده شده و اینکه این تقابل را شما بهتر ببینید. و لا المؤمنون · ۶۲وَلَا نُكَلِّفُ نَفْسًا إِلَّا وُسْعَهَا ۖ وَلَدَيْنَا كِتَٰبٌۭ يَنطِقُ بِٱلْحَقِّ ۚ وَهُمْ لَا يُظْلَمُونَو هيچ كس را جز به قدر توانش تكليف نمىكنيم، و نزد ما كتابى است كه به حق سخن مىگويد و آنان مورد ستم قرار نخواهند گرفت. و هم لایظلمون.
این ادامه همین آیاته دیگر. اینها یسارعون، اینها وجله انهم الی ربهم راجعون. اینکه مثل اینکه آدم مؤمن بالاخره در یک حالت خوفی بهسر میبره، این تسکینیه که و لا نکلف نفساً الا وسعها. که هر کاری که از دستشون برمیآد بکنن، همین کافیه. ما بیشتر از این انتظاری از کسی نداریم و لدینا کتاب ینطق بالحق، اشاره به این است که همه اعمال ضبط میشود.
نه، مأکولات خیلی ضبط نمیشه، اعمال ضبط میشود. و هم لایظلمون و به کسی ظلم نمیشود. بعد میگوید المؤمنون · ۶۳بَلْ قُلُوبُهُمْ فِى غَمْرَةٍۢ مِّنْ هَٰذَا وَلَهُمْ أَعْمَٰلٌۭ مِّن دُونِ ذَٰلِكَ هُمْ لَهَا عَٰمِلُونَ[نه،] بلكه دلهاى آنان از اين [حقيقت] در غفلت است، و آنان غير از اين [گناهان] كردارهايى [ديگر] دارند كه به انجام آن مبادرت مىورزند.. این واژه غمره، ببینید یک عبارتی آمد فذرهم فی غمرتهم حتی حین. اینها را واگذار در غمرتشون، حتی حین، در غفلتشون. این گفتم اینجا یک جور نقطه عطفه دیگه، یک خطابی به پیغمبر هست. بعد المؤمنون · ۵۵أَيَحْسَبُونَ أَنَّمَا نُمِدُّهُم بِهِۦ مِن مَّالٍۢ وَبَنِينَآيا مىپندارند كه آنچه از مال و پسران كه بديشان مدد مىدهيم، و بنین، دیگر ماجرا معاصر شده دیگر.
به پیغمبر دارد گفته میشود و این چیزهایی که دیگر دارد گفته میشود یک جوری مربوط به معاصرین پیغمبر، مخصوصاً اعراب که به بنین و این چیزها بهطور وحشتناکی به مال و بنین اهمیت میدادن. مسارعالهم فیالخیرات و بل لایشعرون، این عبارت گفته میشود. این قسمت مثل یک پرانتز باز میشه، وقتی بسته میشود شما با این غمره دوباره برمیگردید.
یعنی شما میتوانید یک جوری المؤمنون · ۵۷إِنَّ ٱلَّذِينَ هُم مِّنْ خَشْيَةِ رَبِّهِم مُّشْفِقُونَدر حقيقت، كسانى كه از بيم پروردگارشان هراسانند، تا المؤمنون · ۶۳بَلْ قُلُوبُهُمْ فِى غَمْرَةٍۢ مِّنْ هَٰذَا وَلَهُمْ أَعْمَٰلٌۭ مِّن دُونِ ذَٰلِكَ هُمْ لَهَا عَٰمِلُونَ[نه،] بلكه دلهاى آنان از اين [حقيقت] در غفلت است، و آنان غير از اين [گناهان] كردارهايى [ديگر] دارند كه به انجام آن مبادرت مىورزند. را یک جوری فکر کنید نیست. این حرفهایی که اینجا دارد زده میشود ادامه آن عبارتیه که دقیقاً آنجا گفته شد. گفت بل فذر، من میگویم این را بگذارید در پرانتز دیگر. فذرهم فی غمرتهم حتی حین، المؤمنون · ۵۵أَيَحْسَبُونَ أَنَّمَا نُمِدُّهُم بِهِۦ مِن مَّالٍۢ وَبَنِينَآيا مىپندارند كه آنچه از مال و پسران كه بديشان مدد مىدهيم، و بنین، بعد میگوید که المؤمنون · ۶۳بَلْ قُلُوبُهُمْ فِى غَمْرَةٍۢ مِّنْ هَٰذَا وَلَهُمْ أَعْمَٰلٌۭ مِّن دُونِ ذَٰلِكَ هُمْ لَهَا عَٰمِلُونَ[نه،] بلكه دلهاى آنان از اين [حقيقت] در غفلت است، و آنان غير از اين [گناهان] كردارهايى [ديگر] دارند كه به انجام آن مبادرت مىورزند.، هم لها عاملون.
از یک طرف برمیگردیم به خطابی که به پیغمبر بود و معاصر بودن این قطعه دیگر معاصر میشود. بعد هم اینکه به آیه بالای خودش به دلیل اینکه میگوید فی غمره من هذا، اونها، آنهایی که منکر هستن، در غفلت از این هستند که همه اعمال ضبط میشود.
فذرهم فی غمرتهم
اصلاً اینها کلاً در غفلتان. از این هستند که عمل خیلی مهمه، چون زیاد دارند میخورن. ببینید چقدر این واژه عمل هم اینجا تکرار میشود. و لهم اعمال من دون ذلک، هم لها عاملون. آن چیزی که از پیامبر خواسته شده که بخورید و عمل صالح انجام بدید، اینجا دوباره اینجا در مورد عمل اینها صحبت میکند. اعمال من دون ذلک. اینها اعمالی دارند.
ببینید از آن عمل اعمالی که باید داشته باشند این غیر از آن یساره آن فی الخیراتی که اینها دارند هم لها عاملون بهش به این اعمال دون ذالک عمل میکند از یک طرف هرچه دلشون میخواهد میخورن زیاد هم میخورن بعد هم کم عمل میکنند اگر بکنند هم از نوع اعمال صالح نیست دیگر از آن خطاب فذرهم فی غمرتهم حتی حین معاصر شد.
یعنی مثل تاریخ انبیا را تا حضرت مسیح مرور کردیم حالا دیگر زمان پیامبره نمیدانم چند تا آیه ولی تقریباً تا آیه ۹۸ حداقل حالا ۹۲ حداقل تا ۹۲ یک جور مناسبات و روابطی بین پیامبر با قوم خودش را در یک از یک طرف ادامه سلسله انبیاست از یک طرف هم وصل میشود.
حالا به آن بخش انتهایی سوره که بخش پایانی که مسئله قیامت این قطعه تقریباً میشود گفت از همین از اینجا شروع میشود دیگر بل قلوبهم فی غمرت من هذا ولهم اعمال من دون ذالک هم لها عاملون المؤمنون · ۶۴حَتَّىٰٓ إِذَآ أَخَذْنَا مُتْرَفِيهِم بِٱلْعَذَابِ إِذَا هُمْ يَجْـَٔرُونَتا وقتى خوشگذرانانِ آنها را به عذاب گرفتار ساختيم، بناگاه به زارى درمىآيند. یجعرون لا تجعروا الیوم انکم منا لا تنصرون تا جایی که مترف خوشگذراناشون را مترفینشون را به عذاب بگیریم این حتی گفته بود که فذرهم فی غمرتهم حتی حین میگوید که.
حتی اذا اخذنا مترفیهم بالعذاب یک جوری در واقع این دو تا آیه با آن آیه فذرهم فی غمرتهم حتی حین با لفظ مشترک غمره و حتی ارتباط پیدا میکند آن چون یک پرانتز باز شده یک سری پل باید زده بشود دیگر که آن قسمت قبل با این قسمت ارتباط میگوید آن حتی را دارد توضیح حتی حین میگوید المؤمنون · ۶۴حَتَّىٰٓ إِذَآ أَخَذْنَا مُتْرَفِيهِم بِٱلْعَذَابِ إِذَا هُمْ يَجْـَٔرُونَتا وقتى خوشگذرانانِ آنها را به عذاب گرفتار ساختيم، بناگاه به زارى درمىآيند. یجعرون تا اینکه اینها را به عذاب بگیریم بعد فریادشون بلند میشود.
حالا میگوید لا بگذار من یک نکتهای میخواهم بگویم که یک خورده اشاره حاشیه است واقعاً حاشیه هم نیست چون بعداً به یک جایی میرسیم که بد نیست این نکته را الان بگویم یادتون هست که تو سوره سوره انعام بعد از آن چهار سوره اول سوره بقره و آل عمران و نسا و مائده که به شدت بحثهای دروندینی بین.
خطاب خداوند و کفار
درباره تأسیس دین جدید و روابط با اهل کتاب و اینها بود انعام اولین سورهای بود که اختصاص داشت به بحث با کفار که کاملاً تو آن چهار تا سوره اول در حاشیه است این بحث اشارههایی میشود ولی کل سوره انعام بحث با کسانی که اصلاً ایمان به توحید و قیامت و اینها ندارند و در این سوره اهل کتابن که خیلی در حاشیهان یک جایی اصلاً یک اشارهای به اهل کتاب هم شد یادتونه که نکته اصلی از نظر فنی از نظر لفظی تو سوره انعام چیه؟
فراوانی واژه قول چرا؟ برای خاطر اینکه خداوند با کفار حرف نمیزنه خداوند کفار را مورد خطاب هیچوقت در قرآن کفار مورد خطاب قرار نمیگیرن یعنی یا ایها الذین آمنو داریم ولی یا ایها الذین کافرو یا ایها الکافرون نداریم قول یا ایها الکافرون داریم خدا با کسی که پشت پرده قرار دارد از طریق پیامبر صحبت میکند یک نکتهای میخواهم بگویم که.
حالا به نظرم لازم نیست گفته بشود اینجا ولی بیمناسبت هم نیست چون نمونههای دیگر هم تو قرآن دارد چون یک جاهایی خداوند با کفار خلاصه صحبت میکند وقتی که عذاب نازل شد در جهنم باهاشون بهشان خطاب میکند خطابهای چون وقتی عذاب نازل میشود آن پرده برداشته میشود و اینها خداوند را میبینند مورد خطاب قرار میگیرند.
نمونهاش همینجا نگاه کنید میگوید المؤمنون · ۶۴حَتَّىٰٓ إِذَآ أَخَذْنَا مُتْرَفِيهِم بِٱلْعَذَابِ إِذَا هُمْ يَجْـَٔرُونَتا وقتى خوشگذرانانِ آنها را به عذاب گرفتار ساختيم، بناگاه به زارى درمىآيند. یجعرون لا تجعروا الیوم مستقیماً به اینها خطاب میشود که لا تجعروا الیوم انکم منا لا تنصرون قد کانت آیات تتلی علیکم فکنتم علی اعقابکم تنکصون خداوند بعد از اینکه عذاب نازل میشود با فرعون هم مستقیماً سخن میگوید انگار که مثل سخن گفتن شما حس نمیکنید که این یک شأن بالایی میخواهد مورد خطاب خداوند خطاب.
یعنی وقتی میبینید خدا با فرعون دارد صحبت میکنه، یک جوری انگار فرعون یک پیشرفتی بالاخره کرده دیگه، ها؟ تا وقتی که در پرده انکاره، مورد این نعمت را ندارد که مورد خطاب خداوند قرار بگیرد. غیرمستقیم باهاش صحبت، با کفار و منکرین غیرمستقیم همیشه صحبت میشه، مگر جایی که دیگر کار تمام شده. یعنی مثل اینکه از این دنیا دارند خارج میشوند یا خارج شدن، تو آن دنیا هستند.
من نکتهای که میخواهم بگویم این است که اینکه من بارها یک اشارههایی به این میکنم که عذاب در باطنش نعمته، خب این یک نعمتیه دیگر. بالاخره این آدمها به دلیل نزول عذاب از پرده بیرون اومدن، خدا را دارند میبینند. یک جور درست است نمیشود گفت ایمان پیدا میکنن، ولی حداقل علم پیدا کردن.
مثل اینکه به طور مصنوعی نورانیت پیدا کردن، یعنی میبینند یک چیزهایی رو، روشن شده یک چیزهایی برایشان. به جایی رسیدن که خداوند باهاشون سخن میگه، ولو اینکه سخن خوبی نگه. یاد آن بیت بیفتید که یارو میگوید که «چو به کوه طور رفتی ارنی بگو و بگذر، تو صدای دوست بشنو چه ترا چه لن ترانی».
برای یک آدمی که آگاهه، حتی خطاب المؤمنون · ۶۵لَا تَجْـَٔرُوا۟ ٱلْيَوْمَ ۖ إِنَّكُم مِّنَّا لَا تُنصَرُونَامروز زارى مكنيد كه قطعاً شما از جانب ما يارى نخواهيد شد. هم بالاخره یک شأنی برای این آدمها ایجاد شده در اثر وقوع عذاب.
مثل اینکه از یک مرحلهای وارد یک مرحله جدیدی شدن. پیام مستقیم از طرف خداوند دارد بهشان میرسد. من لازم نبود بگم، ولی چون بعداً دوباره شما یک بخشی تو این سوره دارید که من میرسیدم حتماً باید به این اشاره میکردم که مثل سوره انعام پر از قوله.
یعنی در یک فاصله کوتاهی مثلاً هفت هشت تا آیه، ده تا آیه فکر کنم چگالیش بیش از یک قول در یک آیه است. حالا اگر مثلاً «قالوا» و نمیدانم واژه «قول» را کلاً نگاه کنید، نه فقط دو حرفی «قول» را.
خداوند یک چیزهایی میگه، آنها یک چیزهایی میگویند و یک چنین آیاتی وجود داره، به نظر من مناسبت دارد که شما این لحظهای که دارد توصیف میشود بعد از عذاب را مقایسه بکنید با آنجا.
اینجا گفته نمیشود «لا تَجْهَرُوا الْیَوْمَ»، «قُلْ لَا تَجْهَرُوا الْیَوْمَ». دیگر واسطه پیامبر برای کسی که به آخر کار رسیده وجود ندارد.
اینها تا وقتی که تو آن پرده انکار هستن، باهاشون غیرمستقیم صحبت میشه، بنابراین یک جوری انگار قهری بین خداوند و اینها وجود دارد که بعد از نزول عذاب و در آن دنیا این حالت دیگر وجود ندارد.
من به نظر من اینکه خب بالاخره جزو نعمتهایی که اینها به یک جور نورانیت مصنوعی خودشان نتونستن نور تولید بکنن، حالا با یک چراغقوهای چیزی خلاصه یک چیزهایی روشن شده، خداوند را میبینند در سایه شعلههای آتش.
بالاخره آنجا تو جهنم نورانیه و اینها یک چیزهایی میبینند و میبینید که در قرآن خطابهای مستقیم به کفار بعد از مرحله عذاب، حتی انگار قبل از مرگ، فرعون به نظر میرسد که نمرده و مورد خطاب، ولی دیگر کارش تمومه دیگر.
هنوز روح از بدنش خارج نشده ولی خب حکمش داده شده و بنابراین هیچ راهی وجود ندارد. خب بگذارید من این قصه، فکر کنم تا اینجا که رسیدیم میتوانم جلسه آینده انشاءالله تمومش بکنم. بگذارید من بروم برای جلسه آینده که قسمت معاصر و آن بخش پایانی را بگویم.
وعده ادامه قسمت پایانی
یک بخشی در واقع مشابه همان داستانهای انبیاست در زمینه دعوت پیامبر خودمان و حالا من نمیخواهم خیلی بگویم که با تفصیل بیشتر این قسمت یک فرقی دارد دیگر.
آنجا هر کدام مثلاً در حد چند آیه اکتفا میشد، اینجا دو صفحه و نیم مثلاً شما ارتباط بین پیامبر با معاصرین خودشان میبینید که خب طبیعی است که در زمان پیامبر برای ما این داستان از همه داستانها مهمتره و طول و تفصیل بیشتری هم دارد. باشه این قسمت را با قسمت پایانی را انشاءالله جلسه آینده.