در این جلسه با تأکید بر استقلال بحث هر سوره، ورود به سورهٔ عنکبوت و مخمصهٔ روش مطرح میشود. زندگی دنیوی قومها، موقعیتهای بدون حکم شرعی صریح، و سنجش تصمیم با ایمان بررسی میگردد. شرک و اوثان، تمثیلهای قرآن، و آیات مربوط به لقاء الله نیز طرح است.
خب بگذارید من در یک مخمصه ای قرار دارم آن هم این است که یک تعهدی دارم که وقتی در مورد سوره ها بحث میکنم هیچ ربطی به قبل و بعد نداشته باشه یعنی یک فایل هایی بشود که هر کسی بتواند برای خودش گوش بده یک بحث مستقلی. فولدرش هم آنجا جدا شده بود. ولی خب الان بحث ها قبل و بعد پیدا کرده یعنی آن موقع اینجوری بود که مثلاً یک بحثی درباره مسیحیت داشتیم میکردیم من میگفتم میخواهم در مورد سوره روم صحبت کنم. بعد خب هیچ واقعاً ربطی نداشت دیگر یک روزی اعلام میکردیم گاهی قبل از اینکه این جلسات تمام بشود وسطش هم بود ولی من میاومدم اصلاً انگار که من نیستم که مربوط به چه میشود ولی الان اینطوری نیست.
هی یک جلسات گذشته و توشون یک بحث هایی شده. من همش احساسم این است که مثلاً دوست دارم یک چیزی بگویم حالا تو جلسات سوره مومنون رعایت کردم که سه جلسه هیچ اشاره ای به قبل و بعد بحث ها نداشته باشه. امروز دیگر حسم این است که باید حتماً یک کاری بکنم. با عرض معذرت یعنی جلسه اول سوره عنکبوته ولی خب من یک حرف هایی از قبل دارم که باید بگویم. یک ابراز نارضایتی کوچیکی خیلی با ملایمت شنیدم از اینکه آن جلساتی که در مورد مثلاً فرض کنید جلسات اول در مورد حالا یک اسم نمیتوانم بگذارم. بالاخره یک چیزی تو فضای همان حالا بعداً رسید به بحث های مربوط به روحانیت و مسئله انحراف های دینی و این حرف ها خب برای بعضی من حسم کلاً این است که مستمعین این جلسات طیف های چیزی دارن، مختلفی دارند.
یعنی بعضی ها خیلی وقتی که وارد بحث های خاص قرآنی میشویم علاقه مندند. بعضی ها به بحث های یک خورده اصولی تر و فلسفی تر همیشه ابراز علاقه بیشتری کردن. مثلاً من چند بار در مورد مسائلی که کاملاً تو حاشیه بحث ها بود چیزهای مربوط به فلسفه علم و این چیزها اشاره کردم خیلی ابراز احساسات بعضی ها کردن. مثلاً ایمیل هایی دریافت کردم که وای این چقدر این جلسات خوب بوده و این حرف ها. به هر حال این طیف یک طیف چیزی است. من خودم جزو آن گروهی هستم که وقتی که درباره قرآن تو این جلسات صحبت میشود بیشتر خوشم میآید ولی من فقط میخواستم بگویم یک نکته ای بگویم آن هم این است که آن برنامه اولیه ای که من داشتم که هر جایی از قرآن را خوندیم مثلاً جزء به جزء بیایم یک جلساتی بگذاریم نتیجه طبیعی اش این شد که.
خب جلسات اول در مورد شریعت مثلاً صحبت شد.
مقدمه و مخمصهٔ روش
بعد یک بحث هایی تو حاشیه کلاس شد که نتیجه اش این شد من رفتم سراغ بحث های مربوط به روحانیت. میخواهم این تذکر را بدهم که این ها هم جزو قرآن هست یعنی سوره بقره و آل عمران و نساء و این ها را شما نگاه میکنید واقعاً این بحث ها در آن یعنی بحث کردن درباره المائدة · ۵۲فَتَرَى ٱلَّذِينَ فِى قُلُوبِهِم مَّرَضٌۭ يُسَٰرِعُونَ فِيهِمْ يَقُولُونَ نَخْشَىٰٓ أَن تُصِيبَنَا دَآئِرَةٌۭ ۚ فَعَسَى ٱللَّهُ أَن يَأْتِىَ بِٱلْفَتْحِ أَوْ أَمْرٍۢ مِّنْ عِندِهِۦ فَيُصْبِحُوا۟ عَلَىٰ مَآ أَسَرُّوا۟ فِىٓ أَنفُسِهِمْ نَٰدِمِينَمىبينى كسانى كه در دلهايشان بيمارى است، در [دوستى] با آنان شتاب مىورزند. مىگويند: «مىترسيم به ما حادثه ناگوارى برسد.» اميد است خدا از جانب خود فتح [منظور] يا امر ديگرى را پيش آورد، تا [در نتيجه آنان] از آنچه در دل خود نهفته داشتهاند پشيمان گردند. نباید ازش صرف نظر بکنیم. ممکن است یک جاهایی که قرآن مثلاً فرض کنید نکات عرفانی میگوید برایشان دلچسب تر باشه. من مخصوصاً میخواهم بگویم چون این تذکر از یک نفر که در خارج از ایران زندگی میکند داده شد و مثلاً یک جور حس نارضایتی در آن بود نسبت به آن موضوعات و رضایت نسبت به اینکه بحث ها مثلاً جنبه قرآنی جنبه مثلاً عرفانی داشته باشه جالب است و این حرف ها این هایی که خارج از کشورند با این مسائل زیاد روزانه درگیر نیستند.
واقعیت این است یعنی من خودم و شاید شماهایی که اینجا داریم زندگی میکنید حالا بسته به با یک درصدی این مسائل روزمره ماست. شب مره هم ممکن است باشه. من مثلاً شب اول قدر رفتم یک جایی بودم معمولاً جای ناآشنا نمیرم یک جایی میرم که یک خورده مطمئن باشم که مراسمش بد نیست و این ها. رفتم یک جایی در حدی مشکل داشت که رفتم یک جای دیگر و آن یکی از این که بدتر بود. حرف هایی که در آن زده شد. یعنی واقعاً من سال هاست تو این مراسم شرکت میکنم. مثلاً ۲۰ سال پیش اینجوری نبود که شما بروید تو یک مسجدی خیلی پرت و پلا بشنوید. یعنی حسی که باعث میشود که آدم ما شاید تو ایران که داریم زندگی میکنیم آن سوره های اول را خیلی با دقت و با خوب میخونیم و خیلی به نظرمون جالب است.
یکی خارجه جزو اقلیت میاینجا خیلی برخورد با این مسائل مثلاً فسادهای داخلی جامعه دینی ندارند. به هر حال من اینجور دفاع خودم از خود خودم و یک چیزی که خودمو قانع میکنم که این حرفها را بزنم این است که با اینکه برای خود من هم مطلوب نیست این است که هم مسائل مبتلابه هم اینکه بالاخره قرآن روی این چیزها تاکید دارد. الان هم ما در مورد یک سورهای داریم صحبت میکنیم که در شروعش یک طور شگفتانگیزی چنین مسائلی مطرحه. یعنی یک خورده شاید اولین جاهاییه که تو قرآن مسائل درون جامعه دینی دارد مطرح میشود. به هر حال این بحثهایی که در مورد مسائل داخل انحرافهای دینی وجود دارد یا نقش روحانیت و اینها مسائل مهمی است برای ماهایی که حداقل اینجا هستیم.
من آخر جلسه مربوط به روحانیت یک نقطهای گفتم که دو تا ویژگی در جامعه روحانیت به طور کلی وجود دارد که مانع از این است که به راحتی جامعه روحانیت بتواند خودش را اصلاح بکند. در حالی که خب هستند یک عدهای از روحانیون بیشتر در حاشیه که حس اینکه بالاخره یک مشکلاتی وجود دارد را دارن، تلاشهایی هم میکنند ولی کل جامعه روحانیت یک اینرسی فوقالعادهای دارد به دلیل آن ویژگی سنتگرایی که من جرات میکنم بگویم که سنتگرایی تو جامعه روحانیت از حقگرایی خیلی قویتره. یعنی کلاً اینکه یک چیزی سلف صالح گفته دیگر. یعنی حالا ما اگر بیایم اصلاً جرات بکنیم در موردش حرف بزنیم آن خودش یک جور جرم محسوب میشود متاسفانه. من یک مثال خوبی در این مورد زدم که گفتم آن علامه طباطبایی به عنوان یکی از بزرگترین علمای حوزه علمیه قم رفته یک شرحی بر بحارالانوار بنویسه و بعد آن جنجالها به وجود آمده و ایشان صرفنظر کرده از ادامه بحث.
خودش فکر کنم نکته اثبات این است که اوضاع آنجا چه جوریه و در چه حد نسبت به سلف صالح احترام قائلن. حتی در حد ایراد سادهای که آقای علامه طباطبایی در حوزه تخصصی خودش گرفته بود فکر کنم گفتم موضوع ایشان چه گفته بود. یکی از مواردی که گفته بود مربوط به مواد جسمانی بود که اصلاً تخصص خود ایشونه. قطعاً آقای علامه مجلسی هیچ اطلاعات خاصی در مورد حکمت و اینها نداشته.
سورهٔ مؤمنون و مثال
به هر حال نکته دوم که گفتم مثال خوب پیدا نکردم بعداً اول سوره مومنون جلسه بعدش خب آن مثال بلافاصله بعد از کلاس به ذهنم رسید ولی اول جلسه مومنون نتونستم بگویم. حالا که دیگر این سد شکسته میخواهم آن مثالم بحثها را تکمیل کنم. دومین ویژگی که من گفتم که خودم از نزدیک خیلی شاهدش بودم و شما هم احتمالاً شاید در بعضی از بحثها حس کردین این است که روحانیت یک جور عجیبی یک حس غروری نسبت به علم خودش دارد. کلاً و مخصوصاً مسئله علمیها یعنی یک جور حالت شاید از شدت بیخبری و اینکه در خودشان بحث میکنند این حالت برایشان به وجود میآید و عمدتاً هم به این دلیل که یک حس قویای دارند که مباحثی که در حوزهها مطرحه اینها همه یک جوری وصل به مباحثی که امامها مطرح کردن بنابراین وصل به آسمانه.
پس یک جوری ما باید قبول بکنیم که از همه جلوتریم. ببینید من مثلاً حکمت ما وصل به هرمسه، وصل به ادریسه، نمیدانم اصول فقه ما اصلاً همه فقه ما از ائمه آمده و همینجوری نگاه میکنند بنابراین خودشونو وارث یک دانش الهی میدانند بنابراین باید انگار وظیفه دارند که احساس بکنند که این دانششون از همه دانشها برتره و هیچ این احساسو ندارند که یک منشأ الهی وجود داشته ولی به دلیل کمکاری و اشتباهاتی که در طول تاریخ از نظر علمی صورت گرفته کلاً الان تو وضعیت خوبی نیستند. نه در فقه، نه در اصول، در همه جا یک جور حالت عقبافتادگی پیدا کردن و این خیلی فکر میکنم آن فضایی که در حوزهها هست سنگینه که یک چنین چیزی را بپذیرن که عقبافتادن و این مانع شما اولاً باید یک جوری بپذیرید که مشکلی وجود داره، عرب هستید بعداً بخواهید جبرانش بکنید که این متاسفانه این دو تا مانع نمیذارن این اتفاق بیفتد.
سوال خوبی پیدا نکردم تو آن جلسه حالا این مثالی زدم که خیلی مناسب شاید نبود. بلافاصله بعد از جلسه یاد یک داستانی افتادم که خیلی حس این شکلی که میگویم در آن وجود دارد خیلی محاصرم هست. چند سال پیش یکی از دوستای من که استاد ریاضی یکی از دانشگاه دانشگاههای کشوره تعریف کرد برای من که یک روحانی آمده بود و به یک مناسبتی تو دانشگاهشون مثلاً سخنرانی داشت یا کاری داشت. میگفت به یک جوری شد که من این چند دقیقهای با ایشان تنها شدم. ایشان برگشت از من پرسید که شما مثلاً دکترای ریاضی دارید؟ من گفتم بله. گفت که خب مثلاً شما که در این دانشگاه دکترای ریاضی گرفتید چند خاصیت مثلث را بلدید؟ آنهایی که ریاضی خواندن حسشو دارند که این گفت من خواندم که حالا چه بگویم آقا چند تا خاصیت مثلث چه هست؟
مثلث مثلاً تو دبیرستان یک چیزهایی خوندیم. من گفت رفتم خیلی جدی بهش توضیح دادم که نه ما اصلاً اینجور چیزها نمیخونیم و اینها چیزهای مهمی نیست و فلان و اینها. گفت نه ایشان اصرار کرد گفت حالا شما چند بالاخره دکترای ریاضی گرفتید چند خاصیت مثلث بلدید؟ من هم دیگر حالا یک خورده مقاومت کردم و مثلاً یک چیزی گفتم دیگر. گفتم مثلاً ۲۰۰ تا خاصیت مثلث. گفت یکی از علما در قم هستند حضرت آقای فلان ایشان ۱۰ و نمیدانم ۳۴۰ خاصیت مثلث را احصا کردن و اینها را ثابت کردن در یک نمیدانم مثلاً رسالهای نوشتن و الی آخر دیگر. یعنی حس اینکه ما هنوز فکر میکنند تو ریاضیات هم مثلاً سرآمدن. یک دکترای ریاضی میبینند فکر میکنند بله مثلاً فکر این خیلی ببین این اتفاق قدیمی نیست.
آدمی هم که این حرفو زده آدم در حوزه علمیه قم که از در بیرون نیامده باشه مثل بعضیهاشون نیست. یعنی اومدن بالاخره تو دانشگاهها و من مثالهای دیگر هم به ذهنم رسیده از این تیپ حالتهای این شکلی تا وقتی که یک عدهای اینجوری به خودشان افتخار میکنند و فکر میکنند که در همه علوم حتی مثلاً فرض کنید در ریاضیات، فیزیک در همه چیز سرآمدن. این دیگر واقعاً این تعداد خاصیتهای مثلث که ربطی به امامام ندارد. میدونی یک جوری یک غرور داخلیه دیگر که باعث میشود که یک چنین یعنی یک فضایی وجود دارد یک چنین عبارتهایی مرتب سر کلاسها گفته میشود. مدام به افرادی که در سر کلاسها ازشان تحت عنوان بزرگان مثلاً یاد میشود. میدونی این که یک فضای اینطوری هست که همه بزرگ انگار بزرگان علم همه اینجا هستند و بزرگان فقه و بالاخره این شکستن این فضا به نظر من لازمش این است که یک خورده خب این غرور و اینرسی که وجود دارد این یک مقدار کم بشود وگرنه ممکن است تا ابد هم این درهایی که در حوزه علمیه قم باز نمیشود به طور واقعی.
من یک بار هم لابلای حرفام گفتم اکثری من احساسم این است اکثریتی کساییام که از حوزه میان بیرون به قصد اینکه علوم دیگر را مطالعه بکنند حداقل حس اولیهشون این است که ببینن که آنها چه چرندیاتی مثلاً گفتن جوابشون را بدن. یعنی اینجوری نیست که واقعاً این باور وجود داشته باشه که آقا بیرون یک تحولاتی اتفاق افتاده تو یک زمینههایی پیشرفتهای خیلی مهمی که به درد حتی فقه میخورد اتفاق افتاده. یک دانش زبانشناسی هست، نسخهشناسی هست اینها همهشان تو کارهایی که دارد انجام میشود ضرورت دارد که این چیزها را بدونن و سعی بکنند دنبالش باشند. متاسفانه حالا چقدر طول میکشه تا این فضا به وجود بیاید خدا میداند. ببخشید این نکته خیلی فرعی بود. یک نکته دو تا نکته در مورد سوره مومنون میخواهم بگویم بعداً وارد بحث در مورد سوره عنکبوت بشوم.
یک صحبتی تو جلسه قبل شد من خودم این موضوع را از تو یادداشتهام نوشته بودم در اثر یک سوالی هم که قبل از جلسه شد تشدید شد و من یک مدت در مورد موضوع صحبت کردم بعداً حس بدی بهم دست داد. میخواهم در موردش یک خورده حرف بزنم. ببینید من خودم اشاره کردم که سوره ببینید این سورههایی که صحبت کردیم در موردش سوره مومنون شباهت از نظر محتوا شباهتهایی به سوره حشر دارد. بعد سوره حج ببخشید سوره حج. بعد از جلسه مثلاً نه بلافاصله بعد جلسه مثلاً رفتم خانه یک مدت گذشت من واقعاً پیش خودم فکر کردم که من سوره مومنون را میخوانم و سوره شروع میکنم، هیچ احساس اینکه این دو تا سوره اصلاً تأثیری که را آدم میگذارد شبیه هم هست را دارم یا ندارم؟
واقعاً ندارم. یعنی خیلی به نظرم میآید دو تا دنیای متفاوتن. بعد احساس کردم که خب ببینید وقتی که من سعی میکنم که تو یک جمله بگویم محتوای اصلی یک سوره چیه، یک مثل اینکه داریم یک چیزهای خیلی با ابعاد بالا را روی ابعاد خیلی پایین سعی میکنیم جا بدهیم. بعد اینها دیگر یک جورهایی نزدیک هم میافتن و فکر میکنم که اتفاق خوبی نیست. یعنی الان واقعاً تو ذهن من سوره مؤمنون شبیه سوره حجر نیست.
مقدمهٔ مفهومی سوره
یعنی وقتی که ممکن است هنوزم اگر سعی کنم که خلاصهاش بکنم یک جملههای شبیه هم دربیاد. من چیزی که میخواهم بگویم به عنوان مقدمه این است که خیلی احساس خوبی ندارم که ممکن است گاهی مفید باشه ولی این خلاصهها چیزهای خوبی نیست. سوره روی آدم یک تأثیری میگذارد که خیلی قابل بیان شاید نباشد به صورت مثلاً یک جمله. اگر خیلی یا لا لا حالا ممکن است بتوانیم در چندین جمله یک خورده نزدیک بشویم ولی خیلی خلاصه کردن ممکن است آدم را دور بکند. بگذارید من سعی کنم بگویم سوره مؤمنون من که میخوانم آن آیات اولیهی سوره، آن حالت متعالی که به مؤمنین نسبت داده میشود و این عبارت اولیهی قد افلح المؤمنون یک حس شدیدی در آدم ایجاد میکنه، یک احساس مثبتی نسبت به مؤمنون و شوق اینکه آدم جز مؤمنین باشه.
و لحن آن آیات و تأثیری که را آدم میذارن، اینکه در وسط آیات هم بعضی که یک چیزهایی گفته شد یک بار دیگر آن لحن و حالت ستایشآمیزش تکرار میشود انگار میخواهد آن حسه باقی بمونه برای بقیهی سوره. انگار یک چیزهایی گفته شده و میخواهیم که آن حس را نگه داریم. و پایان سوره هم اگر یادتون باشه اینجوری بود که باز فرمان به پیام یک چیزی در مورد مؤمنین ذکر میشود که اینها اینجوری دعا میکردند و آخرین آیهی سوره این است که میگوید که تو هم همین دعا را بکن، شما هم همینجوری دعا بکنید. مثل اینکه بیشترین چیزی که تو این سوره تأثیری که را آدم میذاره، برای من اینجوریه، شوق و احساس نزدیکی که ما هم مثل مؤمنین بشویم.
به فلاح برسیم، رضایت خدا را جلب کنیم. نه اینکه این مؤمنین یک آدمهای متعالی هستند. این خیلی برجسته، من نمیتوانم حتی بگویم که محتوای سوره مؤمنون این است. ولی این خیلی تو سوره مؤمنون این حالت برجسته است. ایجاد شوق به اینکه در زمرهی یک چنین افرادی دربیایم. وقتی که مقایسه میکنیم اگر احساس ضعف میکنیم، شوق به اینکه به فلاح برسیم و ترس از اینکه اگر جز آنها نباشیم، جز آنهایی میشویم که یک فکر کنم یک آیه قبل از پایان میگوید که ان الله لا یفلح الکافرون. یعنی این حالتی که کلاً قرآن تو در صدد این است که ما را به رجاء رسیدن به بهشت و خوف از جهنم، میل به اینکه جز مؤمنین باشیم و ترس از اینکه جز کافران باشیم قرار، ولی این سوره ویژگیاش این است که آن مؤمنین در آن نصب میشن، یک جوری ستایش میشوند و ز انگار یک جوری دعوت به ایمان اینکه چه جور آدمی قرار است بشویم تو این سوره هست، پررنگتره.
خب این تو سوره حجر نیست و این به نظر من خیلی تو سوره مؤمنون این قویه این احساس و سوره یک جوری ساختارش در جهت این است که این حس به وجود بیاید و حفظ بشود و همینطور تا آخر هم ادامه پیدا بکند. قطعاً خب حالا مثلاً فرض کنید این ویژگیِ اینکه انسان نمیدانم از گله یا همان تقابلی که بین عقل و عمل صالح وجود داره، خیلی محتوای دیگر هم شما میتوانید در سوره تشخیص بدهید ولی به نظر من این خب خیلی پررنگه که یک چنین محتوایی آنجا هست. سوره حجر این حالت شوقانگیز این شکل به این قدرت را شاید نداشته باشه. ولی خلاصهاش که بکنیم، بعد به نظرمون میآید خیلی به هم نزدیکان. به هر حال من یک مقدار همین حس بدی دست داد بهم که شاید خلاصهای که کردم با حسی که خودم نسبت به سوره دارم خیلی نزدیک نیست و یک جوری باعث شد که حرف از این زده بشود که مثلاً شبیه آن یکی سوره است در حالی که شاید واقعاً خیلی نشود گفت که سوره حجر این حالت شوقانگیز را نداره، یک جور دیگهایه واقعاً.
به هر حال چون من نکتهای که میخواهم بگویم این است سوره ها در جهت اینکه یک گزارهای را ثابت بکنند یا بیان بکنند نیستند. نه همینم مثل اثر هر اثر هنری خوب است دیگر. یک حسی توشون وجود دارد. شما که میخونی از طریق ارتباط با سوره به یک حالتی مثلاً میرسی. احساساتی درتون ایجاد میشه، چیزهایی را میبینی که قابل گفتن نیست به این صورت که بخواهیم خیلی خلاصه بکنیم. ممکن است بشود بهشان اشاره کرد ولی خیلی حالا فکر میکنم سورهها از این نظر با همدیگر فرق دارند. بعضیا قابل بیانترن. بعضیا بیشتر آن حالت هنری و احساسی و عاطفی توشون غلبه دارد. بنابراین از این عادت که مثلاً حالا هر در مورد هر سورهای صحبت میکنیم مثل آخرش بنویسیم نتیجهگیری این سوره محتوای اصلیش اینه، یک جوری من دوست دارم احتراز بکنم برای اینکه فکر میکنم اصلاً خراب میشود.
همین که تو این جلسات فضای سوره را مثلاً میریم جلو، یک سری رابطهها، قطعههاشو مشخص میکنیم، یک به نظر من مثل اینکه مقدمهای فراهم بکنیم که وقتی سوره دارد خوانده میشه، یک خورده به کلیتش بیشتر توجه بشود. بیشتر از این خیلی نمیخواهم انتظار ایجاد بکنم و از این جلسات انتظار بیشتری باشه که یک دفعه مثلاً یک نوری خیلی شدیدی به محتوای مثلاً سوره پاشیده بشود و اینها. فکر میکنم گاهی سورههایی که خوانده میشن، اینکه اصلاً اول و آخرش با هم چه ربطی دارد خیلی راحت دیده نمیشود. همین که یک ارتباطی دیده بشود خوب است. بعداً آدمها وقتی میخوانند واقعاً ممکن است هر کسی هم یک حس متفاوتی از یک سوره دریافت بکند و از همانطوری که ممکن است بسته به وضعیت شخصی خودمان یک چیزی مثل اینکه من یک ذکری رو، یک احساسی را بیشتر در آن کمبود و ضعف دارم.
وقتی تو یک سوره آن هست، به آن قسمتش بیشتر دقت میکنم. اصلاً از نظر من معنی ندارد که بگوییم مثلاً یک سوره خون که خوانده میشه، همه آدمها از یک آیه خیلی تحت تأثیر قرار بگیرن، از یک فراز سوره خیلی تأثیر بگیرند. کاملاً ممکن است هر آیهای در سوره را نگاه کنید ببینید یک نفری وجود دارد که ازش بپرسه که جالبترین آیه این سوره چیه؟ مثلاً یکی بگوید آیه یک، یکی بگوید آیه دو، همینجور الی آخر. هر کسی یک آیهای روش بیشتر تأثیر بگذارد. این بستگی به شرایط روحی و شخصی آدمها دارد. به هر حال من یک مقداری احساس به این دست داد که انگار یک حرف بدی در مورد سوره مؤمنون زدم. خواستم تصحیحش بکنم.
همین چیزهایی که الان گفتم هم خیلی از نظر خودم جدی نیست. یعنی همان چیزی که در جلسات گفته میشود که این قطعهها اینجوریان و یک چنین ارتباطهایی وجود داره، در حد همان ارتباطها باقی بمونه شاید بهتر است تا اینکه خیلی برویم سراغ مثلاً یک مفهوم مرکزی و تأکید بکنیم که معنایش این است. خوب است یک مجموعهای از مفاهیم بیان بشود. حالا آدمها بر اساس طبیعت خودشان یک تأثیری بگیرند ولی بیشتر به نظر من فعالیت خواندن سوره یک فعالیت شخصیه. هر کسی باید برود بخونه و استفاده خودش را ببره. من دیشب یک ایمیلی دیر وقت دریافت کردم.
خوشحالی از بازخورد
نمیدانم ساعت چند ولی صبح بوده اصلاً. یادم نیست چه ساعتی چک کردم. که خیلی باعث خوشحالی من شد. من کلاً الان این فرصت را غنیمت میدانم که از میزان فعالیت افرادی که تو کیولیست هستند، ابراز نارضایتی بکنند. فکر کنم هیچوقت این کار را نکردم. این به غیر از وقتهایی که بحثهای سیاسی پیش بیاید و این حرفها، کلاً گروه در جهت آن اهدافی که وجود دارد که مثلاً بحث درباره قرآنه، خیلی به نظر من غیرفعال بوده. من بگذارید یک چیز خیلی روشن بگویم. من تقریباً یک ایمیل همزمانی به گروه کیولیست و آن گروهی که تو دانشگاه تهران بود زدم در مورد اینکه ادامه جلسات چه بحثهایی مد نظرتون هست که انجام بشود. فکر کنم تعداد ایمیلهایی که دریافت کردم از آن گروه روانکاوی که احتمالاً تعداد اعضاش کمتره، ۱۰ برابر تعداد ایمیلهایی بود که از گروه کیولیست دریافت کردم.
آن جلسات هیچ نظر خاصی ندارند. یک چند نفر یک اظهار نظرهایی کردن که خیلیهاشون هم مثلاً اینجوری بود که حالا هرچه باشه خوب است. این یک تغییراتی در آن ایجاد شده که به نظر میآید که مشکلی ندارد. خلاصه من واقعاً دارم این را میگویم. یک امیدی داشتم. گفتم حالا تصادفاً اینجوری شده که من سوره مؤمنون را یک سال قبل بیشتر گفتم میخواهم در موردش بحث کنم. ولی نمیتوانم برای خودم مثلاً این میخواستم داشته باشم که خب یک در این مدت این سوره را خوانده باشند و یک به یک چیزی رسیده باشند مثلاً یک نظری داشته باشند. واقعاً امیدوار بودم در جلسات یا بیرون جلسات یک نظرهایی بشنوم از کسانی که خب بالاخره زحمت کشیدن سوره را خواندن و در جلسات که خیلی چنین حالتی پیش نیومد، بعد از جلسه هم کسی نیومد تا اینکه خلاصه دیشب این آقای شعبانی یک ایمیلی زد که کلی باعث خوشحالی من شد که یک نفر بالاخره یک اظهار نظری که من خواندم و به نظرم آمده که این محتوا تو این سوره خیلی مثلاً عمدهست و اینها.
من دوست دارم خواستم فوروارد کنم، گفتم اول ازشان اجازه بگیرم شاید نامه خصوصی به من نوشتن، دوست نداشته باشند که فوروارد بشود. و حالا همین الان گفتن که اشکال ندارد که در جلسه بهش اشارهای بکنم. من میخواهم متنی که ایشان نوشتن را بخونم، به نظر من خوب است. یعنی اصلاً کلاً برای من خیلی جای خوشحالیه که مردم دریافتهایی که از قرآن دارند در مورد یک آیه، در مورد یک سوره کلاً مطرح بکنن، نه حالا تو کیلیست. یک نفری وبلاگی مینویسه، یک شب قرآن خونده، از یک آیه خیلی خوشش اومده، تأثیر، هرچند کار خیلی سختیه که آدم تأثیرهایی که میپذیره مثلاً از یک آیه قرآن یا یک سوره را بیان بکند. ولی بالاخره خوب است حالا دست و پا شکسته هم اگر آدم یک چیزی بگه، فکر میکنم که خیلی مفیده.
برای حالا امیدوارم تعداد افرادی که سوره مؤمنون را خواندن و این نظراتی دارند بیشتر باشه. این را خواستم فوروارد کنم و در جلسه بگویم که یک چیزی باشه، مثل یک محرکی باشه که دیگران هم اگر نظری دارند بگویند. این کلاً خیلی نکته مثبتیه. ایشان هم دیدگاهش دیدگاه خیلی خوبی است. من فکر میکنم بخوانم استفاده میکنم. طولانی هم نیست، در حد یک کمتر از یک صفحه است، اینجوری که من پرینت گرفتم. ایشان نوشتن که من فکر میکنم سوره دارد جواب این سؤال را میدهد که چرا فقط مؤمنین رستگار میشوند؟ مثل اینکه آن عبارت اول که میآید قد افلح المؤمنون ادامه سوره این است که خب مثلاً اینها را توصیف میکند و بعد یک جوری مثل اینکه آدم وقتی میشینه میشنوه قد افلح المؤمنون، یک سؤالهایی تو ذهنش ایجاد میشود که مؤمنون کیان؟
مثلاً فلاح یعنی چی؟ و چرا اینان که به فلاح میرسند؟ میگوید که انگار سوره در جهت این است که همین آیه اول را یک جوری توضیح بده که قد افلح، چرا قد افلح المؤمنون؟ یعنی ادامه سوره دارد توضیح میدهد که خداوند چه کارهایی را برای هدایت بشر انجام داده تا رستگار شوند. اما اما فقط مؤمنین رستگار میشوند. فکر میکردم ادامه سوره دارد توضیح میدهد که چه کارهایی خداوند انجام داده تا انسانها در وضعیت مؤمنین قرار بگیرند. اینکه شاید من اینجوری میفهمم، مثل اینکه به نعمتها و چیزهایی اشاره میشود که همهاش سعی کرده خداوند مردم را به همین ایمان برسونه که به رستگاری برسند. یک چنین چیزی. بعد اینکه در خلقتشان کار را کامل کرده، مثلاً میگوید که و انشأناه خلقاً آخر فتبارک الله احسن الخالقین.
در زمین این تو آن قطعه دومی که میآید، در زمین و آسمانها هم به همین شکل، مثلاً تو آن قطعه سومی که میآید بارون میآید، نعمتهایی هست و اینها. بعد اشاره به سیر تاریخی انبیا به گمانم به آن موضوع ربط دارد که شما یکبار در یکی از جلسات به آن اشاره کردید. اینکه برای پیشرفت سریعتر جز ارتقای نرمافزاری، ارتقای سختافزاری هم لازم است. برای همین با داستان نوح شروع میکند که یکطوری این اتفاق سختافزاری در وجهی بزرگ اتفاق افتاده و بعد هم در وجههای کوچکتر. در نهایت این سیر به موسی میرسد و این تعبیر که نمیدانم موفق شدم توضیح خوبی در موردش بدهم یا نه، با جمله این مشخصه که خصوصی دیگر. ببخشید من دارم میخوانم.
من خواستم یک ایمیل به شما بزنم که میخواهم فوروارد بکنم، اگر میشود یک متن را مثلاً درستش با ایشان آخرش نوشته بود که من در شرایطی هم خیلی وقت کم دارم و اینها دیگر گفتم شاید چیز است حالا یک کاری کردن مردم را پشیمون کنیم از اینکه دیگر اگر یک دو خط بنویسم میگوید آقا در ۱۰ صفحه مثلاً توضیح بده. حالا به هر حال متن چیز است دیگر همین نشسته ایشان به من یک ایمیلی زده، به هر حال خیلی انتظار نداشته باشید دیگر جنبه عمومی داشته باشه. میگوید این تعبیر که نمیدانم موفق شدم توضیح خوبی در موردش بدهم یا نه، با جمله پایانی سوره همخوانی دارد که کافران رستگار نمیشوند. بنابراین وصل میزنم بیشتر قطعات قطعات سوره را اینطور میخواندم که چه پیشرفتی حاصل شده بوده و چه چیزی اضافه شده به نسل بعد.
مثلاً اینکه مصنوعات بشری تو پرانتز فولک هست که طبقات اجتماعی به وجود میآورند که در داستان نوح ملأیی وجود دارند یا همین نکته که شما از که طبقات اجتماعی به وجود میآورند که در داستان نوح ملأیی وجود دارند یا همین نکته که شما هم به آن اشاره کردید که بعدتر تصور دهر هم به انسانها اضافه شده است. این را من نفهمیدم یعنی چه. که داستان در واقع که تا تیک داستان انبیا یکجوری چیز وجود داره، انگار یک پیشرفت راجع به استدلال کردن آدمها و آها. ذهنشون بوده. یعنی که مثلاً از قوم قطع میشود به داستان نوح، چون مثلاً میگوییم یک مقداری که بعداً یک ملأیی وجود دارند یا آدمهای ای وای دهر را نمیفهمم. تصور دهر منظورتون این سیرِ مثلاً نه.
زندگی دنیوی وقومها
منظورم همونی که میگویند فقط زندگی دنیوی وجود دارد. آها. میخواهند بگویند که آن مثلاً قوم دوم حرفهای پیشرفتهتری نسبت به قوم اول دارند میزنند. یک جوری بالاخره مثل اینکه دارند یک استدلالی میکنند در حالی که قوم نوح فقط میگفتند که این چیه؟ این یک آدمیه و فلان و حتی یک کلمه هم یک حرف درست و حسابی از کلاً از قوم نوح در سراسر قرآن یک حرف درست و حسابی ما نمیشنویم. همینطوری آقای جوادی آملی هم در تفسیرشون خیلی تأکید میکنند که قوم نوح توصیفهایی که تو قرآن هست و چیزهایی که ازش نقد میشود مثل انسانهای اولیهان. این آدمهای خیلی عقبافتاده و قبل از مثلاً تمدنهای خیلی خیلی ابتدایی در واقع تشکیل میدهند.
بله متوجه شدم منظورتون از آن دهر چیست. یا اینکه پدیده حزبحزب شدن حول کتاب داشتن یا تشکیل جامعه دینی اینها مثلاً پیشرفتهتر از حتی آن هست. و اینکه در حال حاضر به چه وضعی رسیدیم که قرار نیست عذابی به آن شکل بیاید و غیره. که البته این قسمتها کمتر با توصیف شما از این سازگاری دارد. ببینید نکتهای که ایشان دارد میگوید به نظر من جای تأمل دارد این است که در سوره سیری از انگار توجه دادن به نعمتهای تکوینی و تشریعی وجود دارد که توجیه میکند که با اینهمه انگار تلاشی که برای انسان برای اینکه انسان خوب ساخته بشود ازش سلبسلب شده. و بعد پیامبران بیان و هی این را پیشرفتش بدن و حرف باهاش بزنن. این سیر توجیه میکند که اگر کسی ایمان نیاره خوب است که رستگار نشود.
یعنی اگر یک نفر این سؤال تو ذهنش باشه که چرا مؤمنون افرادی هستند که رستگار میشوند و کسانی که به این ایمان نمیرسن و مثلاً در حالت کفر میمونن حقشون نیست که رستگار بشن، یک پاسخی در این سوره از ابتدا تا انتهاش مثلاً میتونی پیدا بکنی که نعمتها را تذکر میدهد که اینکه چه تلاشهایی انجام شده تا این آدمها به ایمان برسن و مثل حالت اتمام حجت دیگر. یعنی به یک جایی رسیده که اگر الان یک آدمی ایمان نیاره حقشه که به فلاح نرسه و مورد عذاب قرار بگیرد. به هر حال این یک چیزی است یک به نظر من ایده خوبی است که این هم تو ذهنتان باشه موقع خواندن سوره به نظر من کمک میکند یک جور جمع کردن مثلاً محتوای سوره به حساب میآید.
من بیشتر از هر چیزی شوق اینکه بالاخره یک نفر یک ایمیلی اینجوری به من زد. ایمیلهای خوب دریافت کردمها. ایمیلهایی که همینجوری یک آدمی یک چیزی به ذهنش رسیده یا سؤال خوبی پرسیده ولی کمتر ایمیل دریافت کردم که در مورد محتوای جلساتی اظهارنظر مثلاً یک آلترناتیوی مطرح بشود. من کلاً دعوت میکنم شما را به اینکه قرآن میخوانید چیزهایی که حس میکنید تأثیر روتون میگذارد لااقل تو یادداشتهای شخصی خودتان یادداشت کنید. سعی کنید مثلاً روش کار کنید شاید بتوانید به دیگران هم منتقل بکنید. فکر میکنم اگر این کار در طول تاریخ آدمهایی که قرآن خوانده بودن یک خورده این حرفها را زده بودن ما الان خیلی یک گنجینه بزرگی از شاید مفیدتر از تفاسیر موجود داشتیم.
من باز میگویم این چون خودم خیلی این کار را نمیکنم که سعی کنم احساسمو نسبت به یک آیه بیان بکنم میگویم ولی در عین حال تأکید میکنم کار سختیه. یعنی آدم هر وقتی یک حسی را بخواهد بنویسه بعداً دوباره که میخونه احساس میکند که آن چیزی که میخواسته نشده و دیگری هم شاید اگر بخونه خیلی متوجه نشود که آن احساسی که به آدم دست داده چه بوده. با این حال حالا بالاخره تلاش کردن از هیچی بهتر است. حالا این مورد که خیلی برای من دلچسب بود که من که شاید اگر این نبود این فضای سوره عنکبوت اینها را یعنی آن فشار اینکه یک چیزی در مورد روحانیت مانده و یک چیزی در مورد سوره حزب گفتم و این حرفها آنقدر قاطع نبود.
مقدمه یک خورده طولانی بی ربط سوره عنکبوت. بعد از خود سوره عنکبوت هم عذرخواهی بکنم. هر سوره عنکبوت زاییده. خب بگذارید من این جلسه بگذارید اول یک مقدمه بگویم. سوره عنکبوت اولین باری که من برای اینکه کلشو مثلاً سعی کردم کنار همدیگر به بگذار مقدمه را از جای خوبش شروع بکنم. کمتر سوره ای شاید تو قرآن هست که به اندازه سوره عنکبوت اینجوری یک تک آیه هایی در آن باشه که خیلی برای من تکان دهنده بوده. مثلاً واقعاً مثلاً یک بار داشتم میخواندم این آیه اش تعداد این آیات سوره عنکبوت برای من خیلی زیاده. کلاً خیلی سوره تأثیرگذاریه. حالا واقعاً این حرف چیزی که روی چون روی من تأثیر گذاشته بگویم سوره تأثیرگذاریه. شاید یک نفر سوره مؤمنون برایش خیلی تأثیرگذار باشه.
مثلاً در مورد سوره مؤمنون به غیر از یکی دو جاش یادم نمیاد خیلی به اصطلاح تأثیر تکان دهنده ای روی من گذاشته باشه. آن آیات اول خیلی تأثیرگذارن. هنوزم به نظرم همینطوری هستند هر دفعه که میخوانند. ولی سوره عنکبوت خیلی جاها هست که همینطوری یادم میآید که مثلاً فرض کنید کی یک شبی این را خواندم و مثلاً چه احساسی بهم دست داد. خیلی یک جوریه دیگر. یک سوره پر از همین حالت تک جمله ها. من نمیخواهم خیلی اشاره کنم. بگذارید مثلاً یک آیه اواخر سوره هست. اصلاً نمیتوانم بگویم که تأثیرش چیست. ولی مثلاً یک اشاره ای بهش بکنم بعد این آیه ای که میگوید که یا عبادی الذین آمنوا ان ارضی واسعه فایای فاعبدون.
همین از اولین آیه ای که از این سوره خیلی روی من تأثیر گذاشت اولین آیه سوره است. فکر میکنم مثلاً ۱۸ سالم بود یک بار تو یک دوره ای واقعاً این آیه میگوید این حالت اصلاً این سوره با یک لحن خاصی شروع میشود دیگر. با یک پرسشی که یک خورده تکان دهنده است. برای هر کسی که ایمان آورده و ادعای ایمان دارد این سوال که فکر میکنید که وقتی گفتی که ما ایمان داریم و هم لا یفتنون اینکه این انتظار داشته باشید که در آینده یک لحظه هایی پیش بیاید که ایمانتون به چالشی در موردش ایجاد بشود و نمیدانم چگونه بگویم. این حس اینکه انگار یک لحظه هایی هست که آدم پاشو اگر یک خورده کج بگذارد خیلی خطرناکه.
این ماجرای اینکه انسان ها در طول زندگی خودشان به طور خصوصی مورد ابتلا و فتنه قرار میگیرند این خارج از مسائل شرعه. یعنی شما مثلاً یک لحظه ای یک چیزی را انگار باید بفهمید که مثلاً چگونه بگویم. حالا اگر بگوییم مثلاً یک جهاد و جنگی پیش بیاید که خب آن به نظر میآید شرعاً هم حکم در موردش وجود دارد. ولی یک لحظه مثلاً فرض کنید شما یک لحظه ای نشستید یک جایی یک نفر یک اظهار نظری میکند و شما مرددید که بلند شید تو این جمع مخالفت خودتونو اعلام بکنید یا نکنید.
موقعیتهای بدون حکم شرعی صریح
مثلاً میگویم. این موقعیت های این شکلی را در نظر بگیرید. خیلی نمیشود گفت حکم شرعی برایش وجود دارد. ولی ممکن است آن لحظه واقعاً برای شما یک آزمایش مهمی در ایمانتون باشه. در درونتون حس میکنید که باید الان عکس العمل نشان بدهید. مثلاً یک چیزی را درک میکنید و یک چنین لحظه هایی من بگذارید یک مثالی بزنم از ربطی به این فتنه در مورد ایمان ندارد. یک بار یک مثالی زدم از تذکره الاولیاء عطار که یک از یک نفر حرف میزند که در بیابان بود و یک مقدار کمی آب داشت سگی را دید که تشنه است و آبشو داد به آن سگه و همین عملشو خداوند تایید کرد و به یک مقام بالایی رسید.
اینجا هیچ چیز شرعی وجود ندارد. شرع نمیگفت این آبو باید به آن بدی یا نباید بدی. اتفاقاً این جاهایی که انسان ها عروج میکنند جاهایی که عمل به واجبات نیست. یعنی یک جوری عمل به واجب و انجام دادن و برای همین است که آن شریعت جزئیات پیدا نکند و واجبات خیلی زیاد نشن شاید از یک جهاتی بهتر باشه. وضعیت بهتری جامعه دینی زندگی بکند. ولی این لحظه مثل یک چیز دیگر مثل یک لحظه آزمایشیه که یک موقعیتی در مقابل این آدم قرار گرفته که اگر از خودش بگذره و یک حرکتی انجام بده یک دفعه ممکن است زندگیش متحول بشود. یک لحظههایی این شکلی هست. برای من فکر میکنم این وقتی که این آیه را آدم میخونه که العنكبوت · ۲أَحَسِبَ ٱلنَّاسُ أَن يُتْرَكُوٓا۟ أَن يَقُولُوٓا۟ ءَامَنَّا وَهُمْ لَا يُفْتَنُونَآيا مردم پنداشتند كه تا گفتند ايمان آورديم، رها مىشوند و مورد آزمايش قرار نمىگيرند؟ اینجوری نیست که فکر کنید که نه یک راه سیفی وجود دارد من هر لحظه نگاه کنم ببینم واجب چیه، حرام چیه، به همان واجبات و عمل کنم، محرمات و چیزهای شخصی وجود دارد که در حیطه دستور واجب و حرام نمیگنجه.
شما برای شما میفهمید که مثلاً الان باید این محیط و ترک بکنید. دیگر نباید اینجا زندگی بکنید. وقتش شده و اگر بمونید مثلاً ایمانتون از بین میرود. سخته برایتان. مثل میدونید، من الان قرار نبود تو این مقدمه این حرفو بزنم ولی حالا تو این جلسه قرار بود بالاخره بگویم. سوره عنکبوت شهرت دارد به اینکه بالاخره سوره مکیه و اواخر دوران مکه نازل شده. خیلی نزدیک به هجرت پیامبره. حداقل مثلاً خیلی نزدیکی میگویم مثلاً تو فاصله دو سه سال. به نظر میآید بعد از شاید بعد از هجرت به حبشه است. هجرت یک چنین حالت فتنهای میخواهم بگویم دارد. یعنی شما یک لحظهای حالا در زمان پیامبر خودش بوده، خودش دستور هجرت میده، یک جوری مثل واجب و حرام میشود.
ولی در طول زندگی آدمها این وضعیت پیش میآید دیگر. شما یک جایی هستید و احساس میکنید که اینجا نمیتوانید به رشد خودتان ادامه بدهید. ایمانتون ممکن است تقویت نشه، تضعیف بشود. باز من یک مثال دیگهای را که گفتم یادآوری میکنم. مرحوم علامه طباطبایی در خاطرات خودنوشته خودش در مورد این ماجرای درس فلسفهاش یک چیزی نوشته. گفته که اعتراض کردن این جلسه فلسفه تعطیل شد. من تفعل به حافظ زدم. دیوان و باز کردم این شعر آمد که مطلعش این است که «من که عیب توبهکاران کرده باشم بارها، توبه از میوقت گل دیوانه باشم گر کنم» یک چنین چیزی. اگر اشتباه نکنم. یک بالاخره میگوید یک ابیاتی آمد من اینها را خواندم و احساس کردم که معنی این ابیات برای من این است که اگر الان این کار را ترک بکنم، ببینید درس فلسفه دادن که واجب شرعی که نیست ها.
ایشان با مشاهداتی که خودش میگوید در تبریز داشت از فعالیتهای حزب دموکرات آذربایجان و اینکه سست بودن مبانی اهلی دین در جامعه دینی مخصوصاً جوانها چقدر راحت کرده پیشرفت مثلاً یک افکاری مثل مارکسیست را و با یک دانه اعلامیه خودش فکر کنم دقیقاً این جمله را نوشته که من میدیدم که جوانها با خواندن این یک اعلامیه از دین برمیگردن و مثلاً کمونیست میشوند. میپیوستن به آن جریان. این یک احساس وظیفهای بهش داد که اصلاً آمد قم که این کار را انجام بده. و این اعتراضها و تعطیلی که فکر میکنم با اظهار نظر آقای بروجردی پیش آمد. یعنی آقای بروجردی ازشان خواست که کلاسها را تعطیل بکنید. خیلی آشوبداری ایجاد میشود. ایشان هم یک جورهایی انگار تن داده بود به این کار تا اینکه میگوید که من به ذهنم رسید که اصلاً این سلوک من، سیر و سلوک من دچار خللی میشود اگر این کار را ادامه ندم.
ببینید این محتوا که یک آدم در طول زندگیش دارد سیر و سلوک میکند فقط این نیست با سیر و سلوک کردنش فقط با واجب و محرمات انجام دادن نیست. اگر احساس وظیفه میکند اینکه میخوانید در قرآن که کسانی که جزو محسنین هستند میگوید «آتیناهُم حُکماً وَ عِلماً» من سعی کردم بگویم به نظر من تعبیرش همین است. یک آدمی که جزو محسنینه یک خورده که از زندگیش میگذره یک حکمی یعنی یک چیزی با وضوح میفهمد که انگار خداوند ازش میخواهد که این کار را انجام بده. باید از درون خودش با تمام وجود حس میکند که یک کاری را باید انجام بده. و اینکه برود انجام بده یک موانعی پیش بیاید و کوتاه بیاید و اینها این واقعاً ممکن است اصلاً از کل سیر و سلوکش مثل اینکه یک چیزی خداوند ازش خواسته و این انجام نداده.
ما چیزهایی که در درونمون به وجود میآید به وضوح میبینیم که یک وظیفهای احساس میکنیم که انجام بدهیم. اگر انجام ندیم مشکل برامون ایجاد میشود و اگر انجام بدهیم سختیهاشو تحمل بکنیم یک حالت گشایشهایی برای آدم ایجاد میشود. اینها خارج از دستورالعمل عمومیای که در شریعت برای عبادت عمومی داده شده. در مورد عبادات هم همینجوره. یعنی شما در یک لحظههایی لاز ممکن است لازم باشه بیشتر از حد متعارف عبادت کنید. در درونتون یک فشار را احساس میکنید. که الان من تو این مقطع شوقی پیدا کردید، مطابق با همان شوقی که دارید ممکن است چند برابر حالت عادی عبادت بکنید. در حالتهایی هم قرار میگیرید که در همان واجبات اکتفا میکنید و خوب است که اکتفا بکنید. به هر حال این آیه اول که میگوید: العنكبوت · ۲أَحَسِبَ ٱلنَّاسُ أَن يُتْرَكُوٓا۟ أَن يَقُولُوٓا۟ ءَامَنَّا وَهُمْ لَا يُفْتَنُونَآيا مردم پنداشتند كه تا گفتند ايمان آورديم، رها مىشوند و مورد آزمايش قرار نمىگيرند؟ این فتنهها از این نوع شرایطی پیش میآید.
مثلاً فرض کنید برای مؤمنین در جنگ. همه دارند عقبنشینی میکنن، طرف احساس میکند که یک چیزی در درونش مثلاً بهش میگوید باید وایستی ولی خب در عین حال میترسه. اینکه آن لحظه تصمیم درست را بگیره، یک فتنهایه که ممکن است آن را از زمره مؤمنین یک جوری انگار جدا بکند. واضح آشکار بشود که جز مؤمنین. به هر حال این سؤال ابتدایی، این لحن ابتدایی سوره خیلی تکاندهندهست برای آدمهایی که ادعای ایمان دارند. که آن ایمان واقعی، ایمانی که ما باید دنبالش باشیم، در لحظههایی ممکن است یک خللی بهش وارد بشود اگر درست عمل نکنیم.
سنجش تصمیمها با ایمان
بنابراین همیشه آدم باید این حالت مراقبت را داشته باشه و تصمیمهایی که تو زندگیش میگیرد را همیشه بسنجه که مطابق با اعتقادات و ایمان خودش هست یا نه. و همینطور اگر ادامه بدم، فکر میکنم واقعاً هر چند آیه یک بار یک آیهای میتوانم بگویم که به دلایلی برای من خیلی مثلاً تکاندهنده بوده. از این نظر خب سوره عنکبوت خیلی سوره جالبیه. حالا این را اول از اینجا شروع کردم برگردم به همان نکتهای که اول میخواستم بگویم. در مجموع سورههایی که بررسی کردم، مثلاً نشستم سعی کردم خلاصهاش را بنویسم، کلیتش را درک بکنم، یادم نمیآید که هیچ سورهای در اولین لحظههایی که نشستم روش کار بکنم به اندازه سوره عنکبوت احساس ناامیدی بهم دست داده باشه که این آیهها چگونه خلاصه مثلاً یک جوری به همدیگر دارند ربط پیدا میکنند.
همین مثلاً شروع سوره اینجوری است دیگر. یک آیه میآد، بعدش یک آیه دیگر میآید. حالا یک خورده به آن آیه قبلی ربط داره، بعد همینجوری آیهها یک خورده انگار به نظر میآید باگرا میشه، بعد یک داستانهایی میآید. میشود یک رفتارهای ضعیفی در همان ابتدا دید. ولی آن مقدار انسجامی که مثلاً من انتظار دارم که در یک سوره ببینم را دقیقاً این را یادمه که اولین بار خیلی احساس کردم که این سوره انگار خیلی زحمت میخواهد برای اینکه آدم اصلاً یک حس کلیای را در آن دریافت بکند. خب، بگذار حالا این نکات مقدماتیای را که گفتم، من میل دارم در این وقت باقیمونده تو این جلسه الان ساعت چنده؟ ۵:۳۵ ۵:۳۵ یک دور سوره را تا آخر برویم تو این جلسه.
حالا میشود قطعهبهقطعه رفت ولی من مناسبتر میبینم. شاید بیشتر به این دلیل که فکر میکنم معمولاً سورهها خیلی زود اعلام میشد، یک ماه، دو ماه اگر کسی دوست داشت فکر بکنه، وقت داشت برای فکر کردن در حالی که حالا اینجا استثنائاً اینطوری شده که من مثلاً دو روز قبل گفتم که میخواهم در مورد سوره عنکبوت بحث بکنم. فردا و پسفردا که جلسه نداریم، یکی از دو روز شنبه، یکشنبه را من قطعاً نمیتوانم بیام. فکر میکردم شنبهست، الان احتمالاً میشود یکشنبه. یعنی این فاصله هم ممکن است کمک بکنه، ماه رمضون هم هست. یک یعنی من دوست دارم که همینجوری فقط مثل یک یک مرور کلی بکنم، شما خودتان اگر دوست داشته باشید بخوانید و بعد دوباره دو، سه جلسه در موردش بحث بکنیم.
حالا این برنامهای که الان تو ذهنم بود که دارم میآم تو این جلسه که چنین کاری بکنم، اگر وسطش یک دفعه بحثهای دیگهای هم پیش میآد، اشکال ندارد. امیدوارم فقط بتوانم تا انتهای جلسه سوره را یک اشارهای به همه آیهها بکنم. خب، سوره با «الف، لام، میم» شروع میشود که خب من در موردش بحث خاصی ندارم. العنكبوت · ۲أَحَسِبَ ٱلنَّاسُ أَن يُتْرَكُوٓا۟ أَن يَقُولُوٓا۟ ءَامَنَّا وَهُمْ لَا يُفْتَنُونَآيا مردم پنداشتند كه تا گفتند ايمان آورديم، رها مىشوند و مورد آزمايش قرار نمىگيرند؟ یک آیه یک خورده تکاندهنده به صورت پرسشه از مؤمنین، از کسانی که ادعای ایمان میکنند و از نظر من شروع یک مقدار شگفتانگیزی برای یک سورهایه که ما میدانیم در مکه نازل شده. اصلاً ویژگی سوره عنکبوت شاید بتوانیم بگوییم در ابتدا، آن آیات ابتدایی این است که در همان ببینید یک لحظه جامعه ایمانی مکه را تصور بکنید.
پیامبر و نزدیکان پیامبر که میدانیم که همهشان مؤمنین واقعی بودن. بعد همینجور تو آن سالها یک عده کمی ایمان آوردن. بعضیها میگویند که سوره عنکبوت بیشتر قسمتهاش در شعب ابیطالب نازل شده. در زمانی که مؤمنین در فشار خیلی شدیدی بودن. حس کلی آدم این است که آن آدمهایی که آن موقع با پیامبر بودن اینها همه دیگر مؤمنین واقعی بودن. منافق، منافق وقتی که جامعه خیلی بسط پیدا میکند مثلاً مدینه یک دفعه همه ایمان میآرن و یا بعد از فتح مکه یک دفعه همه فوج فوج ایمان میآرن اونجاهاست. تو این جامعهها اینشکلیه. تو آن افراد خاص اطراف پیامبران آدم احساس میکند که دیگر آن شایعههای نفاق و اینها خیلی وجود ندارد. اینها یک آدمهای برگزیدهای هستند که در مقابل فشار عمومی که وجود داشته به یک پیامبری ایمان آوردن، زجر دارند میکشن ولی پایداری میکنند.
بنابراین اینها مؤمنین واقعیان. این است که از این نظر یک مقدار شگفتانگیزه که اگر واقعاً راست باشه که سوره عنکبوت در شعب ابیطالب حتی نازل شده، ما با اطمینان میتوانیم بگوییم که در سالهای آخر قبل از هجرت بوده، سالهای آخر مکه بوده. که بالاخره جامعه ایمانی، جامعه خیلی نخبه اطراف پیامبری که این حرفها دارد در موردش زده میشود. شاید من نمیدانم ترتیب سورهها را اگر با دقت میتونستیم تعیین بکنیم، ترتیب نزول آیات را دقیق میتونستیم صحبت بکنیم. ولی همینجوری میشود احتمال داد شاید سوره عنکبوت اولین جاییه که اصلاً در مورد پدیده نفاق و المائدة · ۵۲فَتَرَى ٱلَّذِينَ فِى قُلُوبِهِم مَّرَضٌۭ يُسَٰرِعُونَ فِيهِمْ يَقُولُونَ نَخْشَىٰٓ أَن تُصِيبَنَا دَآئِرَةٌۭ ۚ فَعَسَى ٱللَّهُ أَن يَأْتِىَ بِٱلْفَتْحِ أَوْ أَمْرٍۢ مِّنْ عِندِهِۦ فَيُصْبِحُوا۟ عَلَىٰ مَآ أَسَرُّوا۟ فِىٓ أَنفُسِهِمْ نَٰدِمِينَمىبينى كسانى كه در دلهايشان بيمارى است، در [دوستى] با آنان شتاب مىورزند. مىگويند: «مىترسيم به ما حادثه ناگوارى برسد.» اميد است خدا از جانب خود فتح [منظور] يا امر ديگرى را پيش آورد، تا [در نتيجه آنان] از آنچه در دل خود نهفته داشتهاند پشيمان گردند. میتوانیم اینجوری درک بکنیم که تو همان جامعه هم بالاخره یک رگههایی از نفاق وجود داشته.
یعنی آدمهایی که ایمانشون سسته و بعداً هم میبینید که وقتی که دستور هجرت داده میشود یک عده نمیآن و این انگار یک جور زمینه چیز را دارد فراهم میکند. زمینه اینکه یک چنین پدیدهای در جامعه، شاید تو سال اول دوم دعوت پیامبر هیچ یک چنین آدمهایی اطراف پیامبر نبودن ولی کمکم میبینید که همونجا هم این ایمان به نوعی دارد گسترش پیدا میکند و یک چنین پدیدههایی در آن هست. و از این نظر سوره عنکبوت شروع یک مقدار غیرمنتظرهای دارد که در واقع شما از اولین و دومین آیه بعد از آن الف لام میم همین درک را دارید که کسانی هستند در بین این کسانی که الان ادعای ایمان دارند که ایمانشون کذبه. میگوید و لیعلمن الله الذین صدقوا و لیعلمن الکاذبین.
خداوند فتنههایی در واقع برای مؤمنین تدارک میبیند که آن آدمهایی که ایمان صادقانه دارند با آنهایی که ایمانشون کاذبه، آنهایی که صادقان و آنهایی که کاذبان از همدیگر جدا بشوند. خداوند این کار را در گذشته انجام داده و برای شما هم انجام خواهد داد. بالاخره یک فضای منفی اینجا هست دیگر. نسبت به الذین الناس که یقولوا آمنا آنهایی که میگویند ایمان آوردیم نسبتشون یک حسی که اینجا یک ناخالصیهایی تو این جمع وجود دارد به وجود میآید که لازم است که اینها از هم تفکیک بشوند. و پرسش دوم این است که ببینید سوره با یک یک پرسش شروع میشود با یک پرسش دیگر ادامه پیدا میکند. العنكبوت · ۴أَمْ حَسِبَ ٱلَّذِينَ يَعْمَلُونَ ٱلسَّيِّـَٔاتِ أَن يَسْبِقُونَا ۚ سَآءَ مَا يَحْكُمُونَآيا كسانى كه كارهاى بد مىكنند، مىپندارند كه بر ما پيشى خواهند جست؟ چه بد داورى مىكنند..
آنهایی که کارهای بد میکنند فکر میکنند که پیشی گرفتن ساء ما یحکمون بد قضاوت میکنند. میشود فکر کرد که این به داخل جامعه مؤمنین هم چون خیلی کلی گفته شده که یعملون السیئات کسانی که کارهای بد میکنند میشود به داخل جامعه مؤمنین هم تسری داد. یعنی آنهایی که ادعای ایمان دارند ولی کارهای بد میکنند. ولی بیشتر به ذهن آدم میآید انگار که شاید این بیشتر متمایل به این باشه که کسانی که تو جامعه مؤمنین نیستند و کارهای بد میکنند. به هر حال آیه سوره بیانش کاملاً کلیه.
آیهٔ لقاء الله
العنكبوت · ۵مَن كَانَ يَرْجُوا۟ لِقَآءَ ٱللَّهِ فَإِنَّ أَجَلَ ٱللَّهِ لَءَاتٍۢ ۚ وَهُوَ ٱلسَّمِيعُ ٱلْعَلِيمُكسى كه به ديدار خدا اميد دارد [بداند كه] اَجَل [او از سوى] خدا آمدنى است، و اوست شنواى دانا.. این را بپذیریم که آن آیه دوم را بیشتر ناظر به کفار بدونیم و آیات اول را یک جوری اشاره به منافقین بدونیم، الذین فی قلوبهم مرض، شروع این محمد · ۲۰وَيَقُولُ ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ لَوْلَا نُزِّلَتْ سُورَةٌۭ ۖ فَإِذَآ أُنزِلَتْ سُورَةٌۭ مُّحْكَمَةٌۭ وَذُكِرَ فِيهَا ٱلْقِتَالُ ۙ رَأَيْتَ ٱلَّذِينَ فِى قُلُوبِهِم مَّرَضٌۭ يَنظُرُونَ إِلَيْكَ نَظَرَ ٱلْمَغْشِىِّ عَلَيْهِ مِنَ ٱلْمَوْتِ ۖ فَأَوْلَىٰ لَهُمْو كسانى كه ايمان آوردهاند مىگويند: «چرا سورهاى [در باره جهاد] نازل نمى شود؟» اما چون سورهاى صريح نازل شد و در آن نام كارزار آمد، آنان كه در دلهايشان مرضى هست، مانند كسى كه به حال بيهوشى مرگ افتاده به تو مىنگرند.، تفکیک اینکه تو جامعه ایمانی یک عده واقعاً ایمان دارن، یک عده ایمان کاذب دارن، شروع میکند. بعد همینطور به مؤمنین اشاره میکنه، به کفار اشاره میکند و یک مقدمهای اینجوری که فضایی از اینکه بالاخره سه گروه انگار داریم از آدما، آنهایی که ایمان ندارن، رسماً ایمان ندارند و مرتکب اعمال بد میشن، آنهایی که تو جامعه ایمانی هستند ولی صادق و کاذب دارند.
از این آیه پنجم در وصف مؤمنین، العنكبوت · ۵مَن كَانَ يَرْجُوا۟ لِقَآءَ ٱللَّهِ فَإِنَّ أَجَلَ ٱللَّهِ لَءَاتٍۢ ۚ وَهُوَ ٱلسَّمِيعُ ٱلْعَلِيمُكسى كه به ديدار خدا اميد دارد [بداند كه] اَجَل [او از سوى] خدا آمدنى است، و اوست شنواى دانا. و من جاهد فانما یجاهد لنفسه ان الله لغنی عن العالمین و الذین آمنوا و عملوا الصالحات لنکفرن عنهم سیئاتهم و لنجزینهم احسن الذی کانوا یعملون این تا آخر آیه هفتم یک جوری آن تقسیمبندی را انگار اشاره به این سه گروه را شما به یک نحوی دارید میبینید و نهایتاً در این آیه به چیز به مؤمنین و کسانی که مؤمنن و عمل صالح انجام میدهند جزای خوب نسبت نسبت داده میشود. یک آیهای در مورد والدین میآید و دوباره یک آیه شبیه همین آیهای که گفتن تکرار میشود. بعد مجدداً مفصل در مورد منافقین یک آیهای میآید و بعداً دوباره اشاره میشود به کفار.
یعنی از منافقین شروع میشود بعد یک جوری به حالا شاید بگوییم چون آن آیه چهارم که میگوید الذین یعملون السیئات کلمه کفر در آن نیامده میتواند کلی باشه. بالاخره میآید سمت ایمان دوباره به نفاق و قبل از اینکه داستان نوح شروع بشود کاملاً میرود سراغ کسانی که الذین کفروا و از آیه اول بنابراین تا آیه سیزدهم ما در فضای همین جامعه مؤمنین با دو تا طیفی که داخلش هستند و ارتباطهای اینها با کسانی که بیرون این جامعه هستن، کفار، یک چیزی این شکلی داریم میبینیم. یعنی چیزی شبیه آن تقسیمبندی سهگانه اینجا آمده که بعداً تو محمد · ۲۰وَيَقُولُ ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ لَوْلَا نُزِّلَتْ سُورَةٌۭ ۖ فَإِذَآ أُنزِلَتْ سُورَةٌۭ مُّحْكَمَةٌۭ وَذُكِرَ فِيهَا ٱلْقِتَالُ ۙ رَأَيْتَ ٱلَّذِينَ فِى قُلُوبِهِم مَّرَضٌۭ يَنظُرُونَ إِلَيْكَ نَظَرَ ٱلْمَغْشِىِّ عَلَيْهِ مِنَ ٱلْمَوْتِ ۖ فَأَوْلَىٰ لَهُمْو كسانى كه ايمان آوردهاند مىگويند: «چرا سورهاى [در باره جهاد] نازل نمى شود؟» اما چون سورهاى صريح نازل شد و در آن نام كارزار آمد، آنان كه در دلهايشان مرضى هست، مانند كسى كه به حال بيهوشى مرگ افتاده به تو مىنگرند. صحبت میشود و سوره آلعمران هم دارد. انگار نطفه جامعه دینیشون دارد بسته میشه، نزدیک به هجرت، یک اتفاقهایی دارد میافته، همونجا یک آیه هایی آمده در سوره عنکبوت، در سوره مکی هم که مقدماتی در واقع برای جامعه دینی انگار دارد فراهم میشود.
من خیلی معمولاً دوست ندارم که مسائل تاریخی اطراف آیات اشاره بکنم ولی گاهی که آدم مطمئنه مثلاً یک سوره مدنی، مکی و اینها حداقل در حد اینکه ابراز این بکنیم که مثلاً این جالب است که در مکه هست و یک چنین آیاتی دارد نازل میشه، این اشاره بد نیست. یک حکمی این وسط هست که این بحث را قطع میکنه، آن هم در مورد والدین که اگر تا اینجاش یک نفر اولین بار که میخونه احساس پراکندگی نکرده باشه که هی آیات یک جوری انگار دارند دو تا سوال میشود بعد در مورد مؤمنین صحبت میشه، حالا خیلی احساس چیزی نکرده باشه، یک دانه آیه باید یک چیزی باشه دیگر. اینکه یک دفعه یک آیه شبیه حکم میآید و بعد آن بحث ادامه پیدا میکند.
میگوید و وصینا الانسان بوالدیه العنكبوت · ۸وَوَصَّيْنَا ٱلْإِنسَٰنَ بِوَٰلِدَيْهِ حُسْنًۭا ۖ وَإِن جَٰهَدَاكَ لِتُشْرِكَ بِى مَا لَيْسَ لَكَ بِهِۦ عِلْمٌۭ فَلَا تُطِعْهُمَآ ۚ إِلَىَّ مَرْجِعُكُمْ فَأُنَبِّئُكُم بِمَا كُنتُمْ تَعْمَلُونَو به انسان سفارش كرديم كه به پدر و مادر خود نيكى كند، و[لى] اگر آنها با تو دركوشند تا چيزى را كه بدان علم ندارى با من شريك گردانى، از ايشان اطاعت مكن. سرانجامتان به سوى من است، و شما را از [حقيقت] آنچه انجام مىداديد باخبر خواهم كرد. تأکید بیشتر روی بیشتر از اینکه روی و وصینا الانسان بوالدیه حسنا باشه، این است که حالتهایی وجود دارد که ممکن است شما را به شرک دعوت بکنند و نباید ازشان اطاعت بکنید. دوباره ادامه آن آیه هفت میآید که و الذین آمنوا و عملوا الصالحات عین همان عبارتی که شروع آیه هفت بود اینجا تکرار میشه، لندخلنهم فی الصالحین. بعد در مورد این با این عبارت و من الناس من یقول آمنا که دیگر کاملاً آدم را یاد آن آیات سوره بقره میندازه، در مورد منافقین صحبت میشود که کسانی هستند که ایمان میگویند ما ایمان داریم ولی وقتی که یک عذابی یک فتنهای به وجود میاد، فتنه ای که مردم به وجود آوردن، اصلاً فشارهایی که مردم دارند میارن را مانند عذاب که عذاب الله تصور میکنند.
و این یک توصیفی از آدمهایی که ایمان ضعیف دارند. و میگوید اگر نسل باشه میگویند با شما هستیم و اگر نباشد نمیگن و بعد میگوید و لیعلمن الله الذین آمنوا و لیعلمن المنافقین. من نمیدانم این اولین باره که واژه منافقین آمده یا نه، شاید اولین بار باشه. بعد در مورد کفار و قال الذین کفروا، اینجا دیگر صراحتاً اگر آن آیه چهارم خیلی روشن نیست که اشاره به کفار داره، این گروه سوم یعنی کفار، اینجا به صراحت بهشان اشاره میشود که و قال الذین کفروا للذین آمنوا اتبعوا سبیلنا و لنحمل خطایاکم، یک پیشنهاد مذبوحانه ای کفار آوردن که شما بیاید از ما پیروی بکنید، ما خطاهای شما را به عهده ما. از این حرفها هنوزم مردم میزنند که این گناهش گردن من.
یعنی چه گناهش گردن من؟ انگار که گناه یک چیز قراردادی که حالا مثلاً این یک کاری انجام داده، بعد بتواند بگوید حالا این گناه را تو بگیر، آن یکی را بده به من، مثلاً تقسیم بکنند. که شما بیاید یک کارهای خطایی بکنید و ما به گردن میگیریم. و ما هم به حاملین من خطایاهن خطایاهن و میگوید ادعا میدهد که اینها حالا اینها را که به گردن نمیگیرن یک بارهای دیگر ای هم دارند که باید به دوش بکشن. یک این یک جوری مقدمه سوره است دیگه، از اول که شروع میشود تا اینجا این ۱۳ تا آیه اشاره در واقع به یک سه گروه و ارتباطشون با همدیگر به نوعی دارد که نه مثل محمد · ۲۰وَيَقُولُ ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ لَوْلَا نُزِّلَتْ سُورَةٌۭ ۖ فَإِذَآ أُنزِلَتْ سُورَةٌۭ مُّحْكَمَةٌۭ وَذُكِرَ فِيهَا ٱلْقِتَالُ ۙ رَأَيْتَ ٱلَّذِينَ فِى قُلُوبِهِم مَّرَضٌۭ يَنظُرُونَ إِلَيْكَ نَظَرَ ٱلْمَغْشِىِّ عَلَيْهِ مِنَ ٱلْمَوْتِ ۖ فَأَوْلَىٰ لَهُمْو كسانى كه ايمان آوردهاند مىگويند: «چرا سورهاى [در باره جهاد] نازل نمى شود؟» اما چون سورهاى صريح نازل شد و در آن نام كارزار آمد، آنان كه در دلهايشان مرضى هست، مانند كسى كه به حال بيهوشى مرگ افتاده به تو مىنگرند. باشه، نه مثل سوره آل عمران که آنجا مفهوم کتاب در مرکز قرار داشت، ولی به هر حال این هم یک جور شاید برای اولین بار اشاره به وجود منافقین و این سه گروه در کنار همدیگر و ارتباطشون با همدیگر دارد.
این مقدمه سوره است. بعد وارد بخش دوم سوره میشویم که شاید بشود گفت از فصل دوم از آیه ۱۴ تا آیه ۴۰ که داستان انبیاست با تاکید کامل روی داستان ابراهیم و لوط. یعنی به غیر از یک دو جمله مقدماتی در مورد نوح و یک چند تا آیه سریع در مورد شعیب و چند تا از پیامبران و موسی که آنها همش در دو سه تا آیه است و این آیه اول در مورد نوح هم دو تا آیه است، کل بدنه در واقع این فصل مربوط به ابراهیم و لوط میشود.
ابراهیم و نوح
دعوت ابراهیم در آن میاد، ایمان آوردن لوط در آن هست، بعد اومدن فرشته ها، تلاش کفار برای اینکه ابراهیم را از بین ببرن هست، به اضافه اینکه ایمان آوردن نوح و موعظه های ابراهیم برای قوم خودش، موعظه های لوط برای قوم خودش، سخن هایی که اینجا رد و بدل شده و نهایتاً مسئله عذاب لوط که با آن موخره ای که میآید این مسئله عذاب قوم لوط پررنگ میشه، برای خاطر اینکه آن موخره اشاره میکند به طور مداوم که دیگران هم اومدن و این کارا را کردن، ایمان نیاوردن و عذاب شدن. به هر حال یک جور مثل خیلی از سوره ها یک بخشی از سوره اختصاص دارد به تاریخ انبیا، منتها مهم این است که ما خوب بفهمیم که مثلاً اینجا انتخاب ابراهیم و داستان لوط به چه دلیل بوده و ارتباطش با قبل و بعد خودش تو این سوره چیست.
بگذارید من این قسمت ها را هم یک خورده سریع بروم. دو تا آیه هست که اشاره به داستان حضرت نوح میکند. العنكبوت · ۱۴وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا نُوحًا إِلَىٰ قَوْمِهِۦ فَلَبِثَ فِيهِمْ أَلْفَ سَنَةٍ إِلَّا خَمْسِينَ عَامًۭا فَأَخَذَهُمُ ٱلطُّوفَانُ وَهُمْ ظَٰلِمُونَو به راستى، نوح را به سوى قومش فرستاديم، پس در ميان آنان نهصد و پنجاه سال درنگ كرد، تا طوفان آنها را در حالى كه ستمكار بودند فرا گرفت. و هم ظالمون. میگوید که نوح را فرستادیم ۹۵۰ سال در بین قوم خودش بود و نهایتاً طوفان آمد و بعدش هم میگوید که اصحاب سفینه را نجات دادیم و جعلناها آیه للعالمین. بعد داستان ابراهیم شروع میشود. داستان ابراهیم با عبارت اینکه به قوم خودش دعوت کرد که خداوند را بندگی بکنید و اتقوه العنكبوت · ۱۶وَإِبْرَٰهِيمَ إِذْ قَالَ لِقَوْمِهِ ٱعْبُدُوا۟ ٱللَّهَ وَٱتَّقُوهُ ۖ ذَٰلِكُمْ خَيْرٌۭ لَّكُمْ إِن كُنتُمْ تَعْلَمُونَو [ياد كن] ابراهيم را چون به قوم خويش گفت: «خدا را بپرستيد و از او پروا بداريد؛ اگر بدانيد اين [كار] براى شما بهتر است.». ابراهیم طبق اکثر جاهایی که دعوتش را تو قرآن میبینید، آن قرآن میبینید، اون حساسیتی که نسبت به شرک و حالت دشمنی که با بتها داره، خب بر علیه بتها اینجا برای قوم خودش صحبت میکنه.
من یه مقدار فکر میکنم که حالا تکتک آیات رو نخونم بهتره. همینجوری بعضی جاها رو کلیاتش رو بگم، سریعتر میتونیم به مطمئن باشیم به آخرش میرسیم. در ابراهیم دعوت خودش رو میکنه، در مورد بتها صحبت میکنه و میگه که و این جمله که و این تکذبوا فقط کذبوا امم من قبلکم اگه تکذیب بکنید، امم دیگه امتهای دیگهای قبلتون بودن که تکذیب کردن و ما علی الرسول الا البلاغ المبین. تا اینجا که به وضوح سخن ابراهیمه. بعد از آیه ۱۹ یه جوری چیزی دیگه، اینکه اینو سخنان ابراهیم فرض نمیکنیم. مثل یه آیاتی که خداوند آیات الهی رو داره میگه، یه شکل این فرم داره. که توی صحبتهای دعوت حضرت ابراهیم در واقع انگار این گنجونده شده که حالا میتونه عین صحبتهای حضرت ابراهیم باشه یا نباشه.
مثل من میخوام اشاره بکنم، مثال خوبش توی اینکه لابهلای سخنان یه نفر یه جملههایی میآد که حرف خداست. و به هر دلیلی اون شخص عین این حرف رو نزده ولی مناسبت داره که الان توی این حرفها این حرف گفته بشه. نمونه خیلی خوبش نصیحتهای لقمان به پسرش. شروع میکنه از شرک، میگه که شرک ظلم عظیمی. یکییکی این چیزها رو میگه ولی چون پدرشه و اون پسرشه، نمیگه که به والدین امر به احسان به والدین نمیکنه. اونو خداوند اونجا لابهلای این حرفها مثل یه جمله معترضه اضافه میکنه. نه از قول لقمان. بعد جا مثل اینکه حالا اونجا یه محذوری وجود داشته، اون حرف گفته نشده ولی جاش اینه که اگه توصیههای اخلاقی اینها هستن، اون باید اونجا گفته بشه.
بعد از مثلاً دعوت به شرک، دومین حکمی که روش تأکید میشه اینه که به والدین باید احسان بشه. خب لقمان خوب نبود به پسرش بگه پسرم مثلاً شرک نورز و از منم به من خیلی احسان نیکی کن. مثلاً خیلی مهمه. ولی بعد بقیه چیز میآد، بقیه خطبه و مثلاً نصایح لقمان اونجا ذکر میشه. توی دعوتهای انبیا هم خیلی وقتا اینجوریه که یه عبارتهای معترضی وسطش که به نظر میآد که جمله رو اون پیامبر نگفته و خداوند اینجا داره توی قرآن اینو اضافه میکنه. انگار یه چیزی که مناسبت داره که گفته بشه ولی به هر دلیلی اونجا تو اون زمان مناسبت نداشته که پیامبر بگه. حالا اینجا یه سری آیات ما داریم که حالا شما هرجوری اینو بخونید، آیات مربوط به توحید و میگه العنكبوت · ۱۹أَوَلَمْ يَرَوْا۟ كَيْفَ يُبْدِئُ ٱللَّهُ ٱلْخَلْقَ ثُمَّ يُعِيدُهُۥٓ ۚ إِنَّ ذَٰلِكَ عَلَى ٱللَّهِ يَسِيرٌۭآيا نديدهاند كه خدا چگونه آفرينش را آغاز مىكند سپس آن را باز مىگرداند؟ در حقيقت، اين [كار] بر خدا آسان است..
آیا نمیبینید که نمیبینند که خداوند چطور خلق خلقت رو آغاز کرده و به سمت خودش برمیگردونه. ان ذلک علی الله یسیر. النمل · ۶۹قُلْ سِيرُوا۟ فِى ٱلْأَرْضِ فَٱنظُرُوا۟ كَيْفَ كَانَ عَٰقِبَةُ ٱلْمُجْرِمِينَبگو: «در زمين بگرديد و بنگريد فرجام گنهپيشگان چگونه بوده است.» بدا الخلق. یا یعذب من یشاء و یرحم من یشاء. اینا آیات اینفرمیان دیگه و ما انتم بمعجزین فی الارض و الذین العنكبوت · ۲۳وَٱلَّذِينَ كَفَرُوا۟ بِـَٔايَٰتِ ٱللَّهِ وَلِقَآئِهِۦٓ أُو۟لَٰٓئِكَ يَئِسُوا۟ مِن رَّحْمَتِى وَأُو۟لَٰٓئِكَ لَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌۭو كسانى كه آيات خدا و لقاى او را منكر شدند، آنانند كه از رحمت من نوميدند و ايشان را عذابى پر درد خواهد بود.. که کاملاً از یه جایی خطاب به پیامبر میشه و سخن دیگه سخن خداست. ولی شما چیزی که درک میکنید اینه که بالاخره ابراهیم عین این جملهها رو اگه به این فرم نگفته، این حرفها رو به قوم خودش زده. یه همچین حرفهایی به قوم خودش گفته. و اینکه بعدش میگه العنكبوت · ۲۴فَمَا كَانَ جَوَابَ قَوْمِهِۦٓ إِلَّآ أَن قَالُوا۟ ٱقْتُلُوهُ أَوْ حَرِّقُوهُ فَأَنجَىٰهُ ٱللَّهُ مِنَ ٱلنَّارِ ۚ إِنَّ فِى ذَٰلِكَ لَءَايَٰتٍۢ لِّقَوْمٍۢ يُؤْمِنُونَو پاسخ قومش جز اين نبود كه گفتند: «بكشيدش يا بسوزانيدش.» ولى خدا او را از آتش نجات بخشيد. آرى، در اين [نجات بخشى خدا] براى مردمى كه ايمان دارند قطعاً دلايلى است.. یه یه جوری انگار که اینا هم شباهت شبیه اینا رو ابراهیم گفت و قومش دارن حالا جواب میدن.
میتونید هم بگید که این جواب همون عبارتیه که از ابراهیم خود ابراهیم نقل شده. مهم نیست. العنكبوت · ۲۴فَمَا كَانَ جَوَابَ قَوْمِهِۦٓ إِلَّآ أَن قَالُوا۟ ٱقْتُلُوهُ أَوْ حَرِّقُوهُ فَأَنجَىٰهُ ٱللَّهُ مِنَ ٱلنَّارِ ۚ إِنَّ فِى ذَٰلِكَ لَءَايَٰتٍۢ لِّقَوْمٍۢ يُؤْمِنُونَو پاسخ قومش جز اين نبود كه گفتند: «بكشيدش يا بسوزانيدش.» ولى خدا او را از آتش نجات بخشيد. آرى، در اين [نجات بخشى خدا] براى مردمى كه ايمان دارند قطعاً دلايلى است.. جواب قومش این بود که اینو بکشیدش یا آتشش بزنید. جواب با مزهست. جوابش اینه دیگه. و خداوند ابراهیم رو از آتش نجات داد. ان فی ذلک لآیات لقوم یؤمنون. در کسانی که ایمان دارند نشانهای در این هست. و قال العنكبوت · ۲۵وَقَالَ إِنَّمَا ٱتَّخَذْتُم مِّن دُونِ ٱللَّهِ أَوْثَٰنًۭا مَّوَدَّةَ بَيْنِكُمْ فِى ٱلْحَيَوٰةِ ٱلدُّنْيَا ۖ ثُمَّ يَوْمَ ٱلْقِيَٰمَةِ يَكْفُرُ بَعْضُكُم بِبَعْضٍۢ وَيَلْعَنُ بَعْضُكُم بَعْضًۭا وَمَأْوَىٰكُمُ ٱلنَّارُ وَمَا لَكُم مِّن نَّٰصِرِينَو [ابراهيم] گفت: «جز خدا، فقط بتهايى را اختيار كردهايد كه آن هم براى دوستى ميان شما در زندگى دنياست، آنگاه روز قيامت بعضى از شما بعضى ديگر را انكار و برخى از شما برخى ديگر را لعنت مىكنند و جايتان در آتش است و براى شما ياورانى نخواهد بود.» یه جایی رو پریدم. گفتم برای خلاصه کردن خوبه که بهش اشاره بکنم. توی عبارتی که از ابراهیم نقل میشه میگه العنكبوت · ۱۷إِنَّمَا تَعْبُدُونَ مِن دُونِ ٱللَّهِ أَوْثَٰنًۭا وَتَخْلُقُونَ إِفْكًا ۚ إِنَّ ٱلَّذِينَ تَعْبُدُونَ مِن دُونِ ٱللَّهِ لَا يَمْلِكُونَ لَكُمْ رِزْقًۭا فَٱبْتَغُوا۟ عِندَ ٱللَّهِ ٱلرِّزْقَ وَٱعْبُدُوهُ وَٱشْكُرُوا۟ لَهُۥٓ ۖ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَواقعاً آنچه را كه شما سواى خدا مىپرستيد جز بتانى [بيش] نيستند و دروغى برمىسازيد. در حقيقت، كسانى را كه جز خدا مىپرستيد اختيار روزى شما را در دست ندارند. پس روزى را پيش خدا بجوييد و او را بپرستيد و وى را سپاس گوييد، كه به سوى او بازگردانيده مىشويد..
چون بعداً هم حرف رزق توی آیات بعد هست، من فکر کردم اینجا تذکر بدم که حضرت ابراهیم چیزی که میگه که بر علیه بتها میگه اینه که اینا رزق به شما نمیدن. من کاری که تو این جلسه میخوام بکنم همینه که اگه یه نکاتی مثلاً اینشکلی خیلی ساده رو سعی کنم بگم. مثلاً این رزق رو ببینید یا حالا یه چیزهای دیگهای که بعداً میآد، ارتباطهایی اگه وجود داره به چیزهای خیلی ساده رو بهش اشارهای بکنم. و قال العنكبوت · ۲۵وَقَالَ إِنَّمَا ٱتَّخَذْتُم مِّن دُونِ ٱللَّهِ أَوْثَٰنًۭا مَّوَدَّةَ بَيْنِكُمْ فِى ٱلْحَيَوٰةِ ٱلدُّنْيَا ۖ ثُمَّ يَوْمَ ٱلْقِيَٰمَةِ يَكْفُرُ بَعْضُكُم بِبَعْضٍۢ وَيَلْعَنُ بَعْضُكُم بَعْضًۭا وَمَأْوَىٰكُمُ ٱلنَّارُ وَمَا لَكُم مِّن نَّٰصِرِينَو [ابراهيم] گفت: «جز خدا، فقط بتهايى را اختيار كردهايد كه آن هم براى دوستى ميان شما در زندگى دنياست، آنگاه روز قيامت بعضى از شما بعضى ديگر را انكار و برخى از شما برخى ديگر را لعنت مىكنند و جايتان در آتش است و براى شما ياورانى نخواهد بود.» خیلی این حرف حضرت ابراهیم جالبه. میگه که در مورد بتپرستی اینا میگه که شما یه بتهایی رو غیر از خدا قرار دادید مودت بینکم برای دوستی بین خودتون.
فهمیدن اینکه بتپرستی چه ربطی با مودت بینکم داره خیلی مهمه. چون هنوزم شرک کارکرد ایجاد مودت داره. کلاً شناختن شرک خیلی مهمه دیگه. من اینو بارها روش تأکید کردم که شرکشناسی هم کنار خداشناسی فکر میکنم که از رشتههای مهم دینی باید باشه. که اصلاً این از نظر روانشناسی عواملش چیه؟ از نظر جامعهشناسی اینجا به یه نکته اجتماعی در مورد شرک ابراهیم داره اشاره میکنه.
شرک و اوثان
دریافتش اینه که العنكبوت · ۲۵وَقَالَ إِنَّمَا ٱتَّخَذْتُم مِّن دُونِ ٱللَّهِ أَوْثَٰنًۭا مَّوَدَّةَ بَيْنِكُمْ فِى ٱلْحَيَوٰةِ ٱلدُّنْيَا ۖ ثُمَّ يَوْمَ ٱلْقِيَٰمَةِ يَكْفُرُ بَعْضُكُم بِبَعْضٍۢ وَيَلْعَنُ بَعْضُكُم بَعْضًۭا وَمَأْوَىٰكُمُ ٱلنَّارُ وَمَا لَكُم مِّن نَّٰصِرِينَو [ابراهيم] گفت: «جز خدا، فقط بتهايى را اختيار كردهايد كه آن هم براى دوستى ميان شما در زندگى دنياست، آنگاه روز قيامت بعضى از شما بعضى ديگر را انكار و برخى از شما برخى ديگر را لعنت مىكنند و جايتان در آتش است و براى شما ياورانى نخواهد بود.» ناصرین. میگه که بعداً در قیامت همدیگر رو لعن میکنید و به مأواکم النار به آتش میرسید. فآمن له لوط. العنكبوت · ۲۶۞ فَـَٔامَنَ لَهُۥ لُوطٌۭ ۘ وَقَالَ إِنِّى مُهَاجِرٌ إِلَىٰ رَبِّىٓ ۖ إِنَّهُۥ هُوَ ٱلْعَزِيزُ ٱلْحَكِيمُپس لوط به او ايمان آورد و [ابراهيم] گفت: «من به سوى پروردگار خود روى مى آورم، كه اوست ارجمند حكيم.». از اون آیات بینهایت تأثیرگذار به نظر من به دلیل همین سادگی و فشردگیاش. میگه که العنكبوت · ۲۶۞ فَـَٔامَنَ لَهُۥ لُوطٌۭ ۘ وَقَالَ إِنِّى مُهَاجِرٌ إِلَىٰ رَبِّىٓ ۖ إِنَّهُۥ هُوَ ٱلْعَزِيزُ ٱلْحَكِيمُپس لوط به او ايمان آورد و [ابراهيم] گفت: «من به سوى پروردگار خود روى مى آورم، كه اوست ارجمند حكيم.». من به سمت پروردگارم میرم. انه هو العزیز الحکیم. این قبلاً من به این از نظر ادبی به این اشاره کردم که داستان ابراهیم با این یه جمله قطع میشه، بعد تموم میشه، بعد دوباره برمیگردیم به لوط.
یعنی یه بار در مورد زیباییشناسی اینا که داشتم حرف میزدم فکر میکنم به این اشاره کردم که این خیلی جالبه و این توی سوره مؤمنون هم یه جایش دیدید که وقتی یه فصلی داره تموم میشه، قبلش مقدمهای برای فصل بعدش در واقع فراهم میشه که دو تا به همدیگه یه جوری انگار گره میخورن. جان؟ بعد از اینکه این آیه میآد لوط رو ذکر میکنه که بهش ایمان آورد، میگه بعد خیلی سریع در یه آیهای فشرده میگه که و وهبنا له اسحاق و یعقوب و جعلنا فی ذریته النبوه و الکتاب و آتیناه اجره فی الدنیا و انه فی الآخره لمن الصالحین. داستان حضرت ابراهیم با این عبارت فشردهای که دیگه خیلی تند گفته میشه که چی شد، تموم میشه. میگه و لوطاً و لوط. اذ قال لقومه مثل اینکه از اون آیه، چیز دیگه حرف لوط شده. فقط
حالا داستان ابراهیم دیگه قرار نیست ادامه پیدا بکنه که خودش زندگیش چی شد. دیگه بقیه داستان لوط ابراهیم هم که دوباره ظاهر میشه توی یه صحنهای از داستان لوط که ظاهر میشه که عذاب میخوان بکنن قوم لوط رو. و بعد داستان لوط میآد و اینکه اینا چه گناهی میکردن و لوط اعتراض میکنه و موعظه میکنه که این کارهای زشت رو نکنید. میگه انکم لتاتون الرجال و تقطعون السبیل و تاتون فی نادیکم المنکر. این اشاره به کارهای زشتی که در قوم لوط صورت میگرفته میکنه و اونا هم تکذیبش میکنن. تکذیبشون میگه فما کان جواب قومه الا میکند و آنها هم تکذیبش میکنند. تکذیبشون میگوید العنكبوت · ۲۹أَئِنَّكُمْ لَتَأْتُونَ ٱلرِّجَالَ وَتَقْطَعُونَ ٱلسَّبِيلَ وَتَأْتُونَ فِى نَادِيكُمُ ٱلْمُنكَرَ ۖ فَمَا كَانَ جَوَابَ قَوْمِهِۦٓ إِلَّآ أَن قَالُوا۟ ٱئْتِنَا بِعَذَابِ ٱللَّهِ إِن كُنتَ مِنَ ٱلصَّٰدِقِينَآيا شما با مردها درمىآميزيد و راه [توالد و تناسل] را قطع مىكنيد و در محافل [اُنس] خود پليدكارى مىكنيد؟» و[لى] پاسخ قومش جز اين نبود كه گفتند: «اگر راست مى گويى عذاب خدا را براى ما بياور.» الصادقین. آنها رسماً جوابشون این بود که اگر میتونی عذاب خدا را مثلاً بیار.
اگر راست میگی. از لوط نقل میشود قال رب سُورِنی عَلَی القَومِ المُفسِدین و از این دعایی بود که یک جوری تقاضای نصرت و یاری در مقابل مفسدین کرد، نتیجهاش نزول عذاب و یک بخشی مهمی از این مجموعه آیاتی که در مورد ابراهیم و لوط اختصاص دارد به اینکه ملائکه اومدن اول پیش ابراهیم و بعد رفتن پیش لوط برای اینکه مقدمات عذاب را فراهم بکنند. ذکر میکند که فرستادههای ما اومدن پیش ابراهیم العنكبوت · ۳۱وَلَمَّا جَآءَتْ رُسُلُنَآ إِبْرَٰهِيمَ بِٱلْبُشْرَىٰ قَالُوٓا۟ إِنَّا مُهْلِكُوٓا۟ أَهْلِ هَٰذِهِ ٱلْقَرْيَةِ ۖ إِنَّ أَهْلَهَا كَانُوا۟ ظَٰلِمِينَو چون فرستادگان ما براى ابراهيم مژده آوردند، گفتند: «ما اهل اين شهر را هلاك خواهيم كرد، زيرا مردمش ستمكار بودهاند.» ظالِمین قالَ اِنَّ فیها لوطاً خیلی جمله زیبایی از حضرت ابراهیم که یک لحظه اینها گفتن که ما اومدیم که این قوم را عذاب بکنیم، حضرت ابراهیم گفت لوط بینشونه. گفتن که قالوا نَحنُ اَعلَمُ بِمَن فیها خیلی آیه جالبیه.
میگویند که ما خودش را و اهلشو به غیر از همسرش را نجات میدهیم. بعد میان پیش حضرت نوح و دوباره همین که تکرار میشود که اَهلَکَ اِلّا امرَأَتَکَ را نجات میدهیم اِنّا مُنزِلونَ عَلی بعد هم شرح عذاب میآید دیگر که چه جوری اینها عذاب میشوند. بعد دیگر آیات اینجوریان که یک اشاره خیلی مختصر به اینکه شعیب هم آمد دعوت کرد و تکذیبش کردن فَاَخَذَتهُمُ الرَّجفَةُ فَاَصبَحوا فی دارِهِم جاثِمین یک عذاب مخصوص شعیب و ذکر قوم شعیب را ذکر میکند. بعد دیگر هی ریتم تندتر میشود و عاداً و ثموداً و قَد تَبَیَّنَ لَکُم مِن مَساکِنِهِم و زَیَّنَ لَهُمُ الشَّیطانُ اَعمالَهُم فَصَدَّهُم عَنِ السَّبیلِ و کانوا مُستَبصِرین ذکر میکنه، دو تا قوم دیگر را ذکر میکند. بعد و قارونَ و فِرعَونَ و هامان سه نفر آدم که اینها هم موسی برایشان آمد و باز هم استکبار کردن و بعد یک آیه چهلم که آخرین آیه این مجموعه آیات فصل اشاره به تاریخ انبیاست میگوید فکُلّاً اَخَذنا بِذَنبِهِ تقریباً آیه فکر میکنم تنها آیه این شکلیه که مجموعه عذابها را کنار همدیگر بدون اینکه به اقوام اشاره بکند دارد ذکر میکند.
میگوید فکُلّاً اَخَذنا بِذَنبِهِ هر کدام را به دلیل گناهش گرفتیم، اینها را عذاب کردیم. العنكبوت · ۴۰فَكُلًّا أَخَذْنَا بِذَنۢبِهِۦ ۖ فَمِنْهُم مَّنْ أَرْسَلْنَا عَلَيْهِ حَاصِبًۭا وَمِنْهُم مَّنْ أَخَذَتْهُ ٱلصَّيْحَةُ وَمِنْهُم مَّنْ خَسَفْنَا بِهِ ٱلْأَرْضَ وَمِنْهُم مَّنْ أَغْرَقْنَا ۚ وَمَا كَانَ ٱللَّهُ لِيَظْلِمَهُمْ وَلَٰكِن كَانُوٓا۟ أَنفُسَهُمْ يَظْلِمُونَو هر يك [از ايشان] را به گناهش گرفتار [عذاب] كرديم: از آنان كسانى بودند كه بر [سر] ايشان بادى همراه با شن فرو فرستاديم؛ و از آنان كسانى بودند كه فرياد [مرگبار] آنها را فرو گرفت؛ و برخى از آنان را در زمين فرو برديم؛ و بعضى را غرق كرديم؛ و [اين] خدا نبود كه بر ايشان ستم كرد بلكه خودشان بر خود ستم مىكردند. خداوند اینها را ظلم نمیکند بلکه خودشان به خودشان ظلم میکنند. این فصل با این مجموعه آیه تمام میشود و آیات بعدی آیاتی هستند که اسم سوره ازشان اومده، یک تمثیلی در مورد مشرکین که دست دراز کردنشون به سمت غیر خدا و حالا هر چیزی که میخواهیم تعبیر بکنیم به عنکبوت تشبیه شدن که یک خانه سستی برای خودش فراهم میکند.
میگوید مَثَلُ الَّذینَ اتَّخَذوا فکر میکنم معلوم است این درک مثلاً این آیه و اینها مهم است دیگر حالا به دلیل همین اسم عنکبوت هم که شده دو بار تکرار میشه، یک جوری در لغت سوره هم قرار گرفته. جا جاش یک طوریه که خیلی جلبنظر میکند برای اینکه داستان که تمام میشود مثل شروع یک قسمت جدیدی از سوره است. برای اینکه یک حالت بُلدِیی دارد در سوره به غیر از طریق اسم سوره نبودن مشخصه. مثل مثلاً فرض کنید تمثیل نور در سوره نور که هم اسم سوره آمده هم دقیقاً همین حالتو داشت که ابتدای یک دفعه یک قسمت جدیدی بود و یک تمثیلی در آن استفاده شده بود که البته آنجا واقعاً خود پیچیدگی تمثیل کاملاً مشخص بود که خیلی جای دقت دارد.
میگوید العنكبوت · ۴۱مَثَلُ ٱلَّذِينَ ٱتَّخَذُوا۟ مِن دُونِ ٱللَّهِ أَوْلِيَآءَ كَمَثَلِ ٱلْعَنكَبُوتِ ٱتَّخَذَتْ بَيْتًۭا ۖ وَإِنَّ أَوْهَنَ ٱلْبُيُوتِ لَبَيْتُ ٱلْعَنكَبُوتِ ۖ لَوْ كَانُوا۟ يَعْلَمُونَداستان كسانى كه غير از خدا دوستانى اختيار كردهاند، همچون عنكبوت است كه [با آب دهان خود] خانهاى براى خويش ساخته، و در حقيقت -اگر مىدانستند- سستترين خانهها همان خانه عنكبوت است. کسانی که از غیر خدا اولیایی برای خودشان قرار میدهند مثل عنکبوتیه که یک خانهای برای خودش اختیار میکند. و اِنَّ اَوهَنَ البُیوتِ لَبَیتُ العَنکَبوت سستترین خانهها خانه عنکبوته. لَو کانوا یَعلَمون اگر بدانند. این لَو کانوا یَعلَمون یک خورده آدمو تحریک میکند که اینجا یک چیزی برای دانستن هست. خودش هم دقت بکنه، فکر بکند. حداقل این خاصیت را دارد. العنكبوت · ۴۲إِنَّ ٱللَّهَ يَعْلَمُ مَا يَدْعُونَ مِن دُونِهِۦ مِن شَىْءٍۢ ۚ وَهُوَ ٱلْعَزِيزُ ٱلْحَكِيمُخدا مىداند هر آنچه را كه جز او مىخوانند، و هم اوست شكستناپذير سنجيدهكار.. خداوند میداند که آن چیزهایی را که از غیر خودش صدا میکنن، میخوانن و هو العزیز الحکیم. خدا علم دارد به این شرکهایی که اینها میورزن، میورزن هم علم دارد. به چه چیزهایی را غیر از خدا بهش اعتماد میکنن، پناه میبرن یا صدا میزنند.
تمثیلهای قرآن
و تلک الامثال نضربها للناس و ما یعقلها الا العالمون. یک بار دیگر این عبارت، آن تمثیل را اهمیت بهش میدهیم. یک انگار فقط دارد تاکید میکند که اینجا یک تمثیلی گفته شد که و ما یعقلها الا العالمون. که غیر از کسانی که علم دارند این را مثلاً درک نمیکنند. به هر حال با این مقدمه و موخره و اینها این آیات مربوط به بیت عنکبوتی را در این سوره حالت بولد چه باید بگم؟ باید بگویم مثلاً برجسته پیدا میکند. بولد برجسته نیست، پررنگ بهتان بگویم. پررنگ میگویند انگار نه؟ یعنی چیزی پررنگه. من کمرنگ را خودم استفاده میکنم ولی پررنگ را خب العنكبوت · ۴۴خَلَقَ ٱللَّهُ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلْأَرْضَ بِٱلْحَقِّ ۚ إِنَّ فِى ذَٰلِكَ لَءَايَةًۭ لِّلْمُؤْمِنِينَخداوند آسمانها و زمين را به حق آفريد. قطعاً در اين [آفرينش] براى مؤمنان عبرتى است.. العنكبوت · ۴۵ٱتْلُ مَآ أُوحِىَ إِلَيْكَ مِنَ ٱلْكِتَٰبِ وَأَقِمِ ٱلصَّلَوٰةَ ۖ إِنَّ ٱلصَّلَوٰةَ تَنْهَىٰ عَنِ ٱلْفَحْشَآءِ وَٱلْمُنكَرِ ۗ وَلَذِكْرُ ٱللَّهِ أَكْبَرُ ۗ وَٱللَّهُ يَعْلَمُ مَا تَصْنَعُونَآنچه از كتاب به سوى تو وحى شده است بخوان، و نماز را برپا دار، كه نماز از كار زشت و ناپسند باز مىدارد، و قطعاً ياد خدا بالاتر است، و خدا مىداند چه مىكنيد..
دو تا آیه که باز با بعدش جداست. دو تا آیه اینجا هست که درباره خلقت آسمانها و زمین و خواندن نماز. اگر یاد چیزی آدم میافتد یادمون آن یک دانه آیهای که آن وسط آن بحث را در مورد والدین اومد، اینجا هم یک دفعه وسط این بحثها یک آیهای در مورد نماز میآید که نماز تنها عن الفحشاء و المنکر و لذکر الله اکبر. بعد دوباره یک جوری همان قسمت، فکر میکنم ببین سوره عنکبوت سورهایه که تو مکه نازل شده ولی در نزدیکهای هجرت یک خورده حال و هوای مدنی دارد دیگر. تقریباً سوره مکی نیست که اهل کتاب خیلی در آن مطرح باشند. اینجا شما یک از وسط سوره مسئله اهل کتاب را با این مطمئناً اولین بار نیست که به اهل کتاب دارد اشاره میشود.
ولی بالاخره این مباحثات بین مومنین و اهل کتاب که در سورههای مدنی خیلی پررنگه، اینجا شروع میشود در سوره عنکبوت. میگوید و لا تجادلوا اهل الکتاب الا بالتی کاملاً این باز یک فصل جدیدیه. شما داستان انبیا را خوندید، آن تمثیل اومد، حالا آن دو تا آیه را هم ادامه آن تمثیل یک جوری فرض بکنید و بحث در مورد اهل کتاب و نزول خودمان. یعنی اگر بگوییم فصل جدید موضوعش چیه؟ فصل جدید موضوعش وحی و کتابه. اول در مورد اهل کتابه، آنهایی که کتاب قبلاً کتاب داشتن بحث میکنه، بعد میآید سراغ اینکه الان ما داریم به تو کتاب میدهیم و این کتاب مثلاً معجزه تو و اینهاست. میگوید و لا تجادلوا العنكبوت · ۴۶۞ وَلَا تُجَٰدِلُوٓا۟ أَهْلَ ٱلْكِتَٰبِ إِلَّا بِٱلَّتِى هِىَ أَحْسَنُ إِلَّا ٱلَّذِينَ ظَلَمُوا۟ مِنْهُمْ ۖ وَقُولُوٓا۟ ءَامَنَّا بِٱلَّذِىٓ أُنزِلَ إِلَيْنَا وَأُنزِلَ إِلَيْكُمْ وَإِلَٰهُنَا وَإِلَٰهُكُمْ وَٰحِدٌۭ وَنَحْنُ لَهُۥ مُسْلِمُونَو با اهل كتاب، جز به [شيوهاى] كه بهتر است، مجادله مكنيد -مگر [با] كسانى از آنان كه ستم كردهاند- و بگوييد: «به آنچه به سوى ما نازل شده و [آنچه] به سوى شما نازل گرديده، ايمان آورديم؛ و خداى ما و خداى شما يكى است و ما تسليم اوييم.» و الهنا و الهکم واحد.
این همان دعوت همیشگی قرآنه که در مقابل اهل کتاب باهاشون مجادله احسن بکنید و بگویید که ما به آن چیزهایی که شما ایمان دارید ایمان داریم و ایمان ما یکیه و الهنا و الهکم واحده. احکاممون هم یکیه، همهاش حالت اتحاد دارد دیگر. بیایم بیایم ما با همدیگر یکی باشیم. فرقه حساب نشود. یک جوری اتحاد بین همه کسانی که توحید قبول دارن، به وحی اعتقاد دارند و به معاد اعتقاد دارند. و کذلک العنكبوت · ۴۷وَكَذَٰلِكَ أَنزَلْنَآ إِلَيْكَ ٱلْكِتَٰبَ ۚ فَٱلَّذِينَ ءَاتَيْنَٰهُمُ ٱلْكِتَٰبَ يُؤْمِنُونَ بِهِۦ ۖ وَمِنْ هَٰٓؤُلَآءِ مَن يُؤْمِنُ بِهِۦ ۚ وَمَا يَجْحَدُ بِـَٔايَٰتِنَآ إِلَّا ٱلْكَٰفِرُونَو همچنين ما قرآن را بر تو نازل كرديم. پس آنان كه بديشان كتاب دادهايم بدان ايمان مىآورند، و از ميان اينان كسانىاند كه به آن مىگروند، و جز كافران [كسى] آيات ما را انكار نمىكند. الکافرون. از اینجا خطاب به پیامبره که ما به سمت تو حالا کتاب فرستادیم و بعد میگوید و ما کنت تتلو من قبله من کتاب و لا تخطه بیمینک.
تو قبلش هیچ کتابی نخونده بودی و چیزی با دست خود ننوشته بودی. اذا لارتاب المبطلون. با این حال آنهایی که دنبال باطل هستند شک میکنند در اینکه اینها وحی کتاب از طرف خدا آمده. العنكبوت · ۴۹بَلْ هُوَ ءَايَٰتٌۢ بَيِّنَٰتٌۭ فِى صُدُورِ ٱلَّذِينَ أُوتُوا۟ ٱلْعِلْمَ ۚ وَمَا يَجْحَدُ بِـَٔايَٰتِنَآ إِلَّا ٱلظَّٰلِمُونَبلكه [قرآن] آياتى روشن در سينههاى كسانى است كه علم [الهى] يافتهاند، و جز ستمگران منكر آيات ما نمىشوند. الظالمون. خیلی آیه جالبیه که میگوید آیات قرآن آیات بینات فی صدور الذین اوتوا العلم شما آدمهایی که علم دارند این حقایقی که در قرآن هست نه همهاش هر کسی بعضی از این حقایق را میداند و این انگار این مجموعه حقایقی که در به طور پراکنده در سینه کسانی که خداوند بهشان علم داده آمده در قرآن جمع میشود. واقعاً به این دلیله که خیلی مهم است که آدمها آدمهایی که مؤمنن و قرآن میخوانند یک جاهایی که یک چیزی را خیلی خوب میفهمند از خودشان یک یادداشتی باقی بذارن.
کاملاً یک آدمی بهش یک علمی داده شده به دیگران ممکن است آن زمینه را خوب روشن نبینن. وقتی قرآن را میخونی یک جایی منتها یک حالتی هست گاهی آدم یک چیزی را که خیلی خوب میداند فکر میکند همه میدانند. همه الان این آیه را میخوانند هم میفهمند این آیه یعنی چه در حالی که واقعاً اینجوری نیست یعنی خیلی وقتا یک چیزی حالا نمیخواهم بگویم علم اختصاصیه ولی برای یک نفر خیلی روشنه حرف زدن در موردش خیلی راحته بنابراین یک آیاتی برای یک نفر ممکن است خیلی روشن باشه خیلی عمیق بفهمه و خوب است که اینها را آدمها به اشتراک بذارن. این آیه خیلی بالاخره جالبیه که میگوید انگار این همه این آیات سابقه دارند. فقط اینجا نه اینکه عین منظور جمله آن آیه محتواهاشون در صدور کسانی که علم بهشان داده شده هست و قرآن این علم اعطا شده به همه را انگار دارد جمع میکند در کنار هم.
و قالوا لولا انزل علیه آیات من ربه گفتن که چرا خداوند یک نشانههایی از نازل نمیکند بر این پیغمبر قل انما الآیات عند الله و انما انا نذیر مبین العنكبوت · ۵۱أَوَلَمْ يَكْفِهِمْ أَنَّآ أَنزَلْنَا عَلَيْكَ ٱلْكِتَٰبَ يُتْلَىٰ عَلَيْهِمْ ۚ إِنَّ فِى ذَٰلِكَ لَرَحْمَةًۭ وَذِكْرَىٰ لِقَوْمٍۢ يُؤْمِنُونَآيا براى ايشان بس نيست كه اين كتاب را كه بر آنان خوانده مىشود بر تو فرو فرستاديم؟ در حقيقت، در اين [كار] براى مردمى كه ايمان دارند، رحمت و يادآورى است. میگوید که ازت معجزه میخواهند آیا کافی نیست همین آیاتی که اول میگوید قل انما الآیات عند الله بگو که این معجزه و آیه نشانهها و اینها نزد خداست و انما انا نذیر مبین بگو که من فقط شما را انذار میکنم ولی. بعد میگوید اولم یکفهم این آیه شاید صریحترین آیه باشه در این مورد که قرآن معجزه پیغمبره و قرار نیست انگار آیات دیگهای شما هیچوقت در قرآن نمیبینید که دعوتی که آنها میکنند درخواستی که دارند که نشانههایی مثل نشانههای پیامبران قبل نازل بشود یک چنین دعوتی پاسخ داده نمیشود در اینجا صراحتاً گفته میشود که همین کتاب کافیه اولم یکفهم انا انزلنا علیک الکتاب یتلی علیهم ان فی ذلک لرحمه و ذکرا لقوم یؤمنون در این کتاب رحمت و ذکر برای مؤمنین هست.
العنكبوت · ۵۲قُلْ كَفَىٰ بِٱللَّهِ بَيْنِى وَبَيْنَكُمْ شَهِيدًۭا ۖ يَعْلَمُ مَا فِى ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلْأَرْضِ ۗ وَٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ بِٱلْبَٰطِلِ وَكَفَرُوا۟ بِٱللَّهِ أُو۟لَٰٓئِكَ هُمُ ٱلْخَٰسِرُونَبگو: «كافى است خدا ميان من و شما شاهد باشد. آنچه را كه در آسمانها و زمين است مىداند، و آنان كه به باطل گرويده و خدا را انكار كردهاند همان زيانكارانند.» الخاسرون این یک یک دفعه فضای سوره بعد از آن فصل حالا مقدمه و فصل دوم با آن تمثیلی که به انتهای آن فصل قرار گرفته وارد بحث کتاب شده با بحث در مورد اهل کتاب که قبلاً کتابهایی داده شده اهل کتابی وجود دارند ولی آنها هم همینو میگویند. بعد وارد بحث با در مورد خود پیغمبر و کتاب پیغمبر شده این کاملاً یک موضوع جدیدی تو این سوره میشود حسابش کرد.
آیات پایانی و جمعبندی
میگوید العنكبوت · ۵۲قُلْ كَفَىٰ بِٱللَّهِ بَيْنِى وَبَيْنَكُمْ شَهِيدًۭا ۖ يَعْلَمُ مَا فِى ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلْأَرْضِ ۗ وَٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ بِٱلْبَٰطِلِ وَكَفَرُوا۟ بِٱللَّهِ أُو۟لَٰٓئِكَ هُمُ ٱلْخَٰسِرُونَبگو: «كافى است خدا ميان من و شما شاهد باشد. آنچه را كه در آسمانها و زمين است مىداند، و آنان كه به باطل گرويده و خدا را انكار كردهاند همان زيانكارانند.» الخاسرون این هم یک مجموعه آیاتی که تمام میشود اینجاش یک شباهتهایی اینجا به همان آیات معاصر در سوره مؤمنون دارد که برای خاطر اینکه یک خورده که جلو بروید این آیات میآید که میگوید و لئن العنكبوت · ۶۱وَلَئِن سَأَلْتَهُم مَّنْ خَلَقَ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلْأَرْضَ وَسَخَّرَ ٱلشَّمْسَ وَٱلْقَمَرَ لَيَقُولُنَّ ٱللَّهُ ۖ فَأَنَّىٰ يُؤْفَكُونَو اگر از ايشان بپرسى: «چه كسى آسمانها و زمين را آفريده و خورشيد و ماه را [چنين] رام كرده است؟» حتماً خواهند گفت: «الله»؛ پس چگونه [از حق] بازگردانيده مىشوند؟ دو سه تا از این آیات هست که با مشرکین زمان پیغمبر بحث میشود کلاً دیگر بعد از این بحثی که در مورد کتاب شد بحث معاصره دیگر. یعنی مجدداً از نظر ساختار دوباره این سوره یک تاریخ انبیا دارد و میآید دنبال در زمان معاصر خطاب به پیغمبر میشود و در مورد ادعاهای کسانی که اطراف پیغمبر هستند بحث میشود و آیات توحیدی میآید از این نظر شباهت دارد به همان چیزی که تو سوره مؤمنون دیدید.
همان جایی که بحث از کتاب میشود ادعاهای آنها گفته میشود پاسخ داده میشود بعد درخواست آنها که عذاب میخواهند که مشابهش چندین جای قرآن آمده که درخواست و اقوام بروند قبلم این درخواست این شکلی را کردن همینجا تو این سوره قوم لوط بهش میگویند که اگر میتونی عذاب بیار اگر راست میگی. اینجا گفته میشود که بهت ازت عذاب میخواهند به او که اجل مسمایی وجود دارد و یک بار دیگر تکرار میشود و یک جواب جالبی که فوقالعاده این آیه کلیدی و مهمی است. میگوید یستعجلونک بالعذاب و ان جهنم لمحیطه بالکافرین. غالباً این را اینجوری تعبیر میکنند که یعنی اینکه همین الان در همین دنیا همینهایی که عذاب میخواهند اینها الان در محیطتون در داخل جهنم هستند.
کلاً کفر باطنش در واقع عذاب هست. العنكبوت · ۵۵يَوْمَ يَغْشَىٰهُمُ ٱلْعَذَابُ مِن فَوْقِهِمْ وَمِن تَحْتِ أَرْجُلِهِمْ وَيَقُولُ ذُوقُوا۟ مَا كُنتُمْ تَعْمَلُونَآن روز كه عذاب از بالاى [سر] آنها و از زير پاهايشان آنها را فرو گيرد، و [خدا] مىفرمايد: « [نتيجه] آنچه را مىكرديد بچشيد.». یک روزی بالاخره این عذاب میآید که باز تو آن سوره تفکیک میشد که ممکن است تو این دنیا با عذاب از بمیرن یا اینکه بالاخره مرگ سراغشون بیاید و وارد عذاب بشوند. خب این اگر تاریخ را قبول بکنیم آیه ۵۶ مقدمه هجرت. یعنی فضای محاصرهای که تو این مکه وجود دارد بالاخره این فکر اینکه اینجا نباشن یعنی این خانه و کاشانه خودشان را ترک بکنند به وجود میآید. این آیه در واقع یک جوری حرف از این میزند میگوید یا عبادی الذین آمنوا ان ارضی واسعه فایای فاعبدون. که اگر یک جایی هستید نمیتوانید عبادت بکنید زمین خدا وسعت دارد بروید از آنجا.
یک چنین دعوتی تو این آیه هست. العنكبوت · ۵۷كُلُّ نَفْسٍۢ ذَآئِقَةُ ٱلْمَوْتِ ۖ ثُمَّ إِلَيْنَا تُرْجَعُونَهر نفسى چشنده مرگ است، آنگاه به سوى ما بازگردانيده خواهيد شد.. را معروفترین آیه این سوره این است که کل نفس ذائقه الموت چون بالای آیه های طرح این زیاد دیدیم از این نظر خیلی شهرت دارد. ثم الینا ترجعون به سمت ما برمیگردید و الذین آمنوا و عملوا الصالحات لنبوئنهم من الجنه. دعوت تکرار میشود که صالحین به جهن به جنت میروند و یک یک بار دیگر این مسئله رزق اینجا میآید. سه بار فکر میکنم تو این سوره اشاره به رزق شده. یک دفعه ابراهیم گفت، یک دفعه اینجا میآد، یک دفعه دیگر هم یا قبلش یا بعدش. من اینطوری تو یا ذهنم هست که سه تا اشاره به رزق تو این سوره دارم.
حالا آیه ۶۲ الله یبسط الرزق. در آن آیات توحیدی که میگوید ازشان بپرس دومین نکته این است که العنكبوت · ۶۲ٱللَّهُ يَبْسُطُ ٱلرِّزْقَ لِمَن يَشَآءُ مِنْ عِبَادِهِۦ وَيَقْدِرُ لَهُۥٓ ۚ إِنَّ ٱللَّهَ بِكُلِّ شَىْءٍ عَلِيمٌۭخدا بر هر كس از بندگانش كه بخواهد روزى را گشاده مىگرداند و [يا] بر او تنگ مىسازد، زيرا خدا به هر چيزى داناست. و یقدر. ان الله بکل شیء علیم. این بحث با معاصرین پیامبر باز توسط یک چند تا آیه قطع شده. که خطاب به مؤمنینه و در مورد رفتنشون به بهشت دوباره میگوید و مجدداً برمیگردیم به اینکه اگر از معاصرین بپرسی که چه کسی آسمانها را خلق کرده میگویند خدا. بپرسی که چه کسی از آسمان آب نازل میکند میگویند خدا. این به نظر میآید که باید ادامه آن بخش یستعجلونک بالعذاب باشه ولی بینش چند تا آیه آمده که فاصله انداخته. به هر حال این فصل فصلیه که درباره کتاب و نزول کتاب، معجزه قرآن و عکسالعملی که آدمهایی که اطراف هستند دارند نشان میدهند شما تو این دو صفحه یک چیزهایی میبینید.
پایان سوره که فکر میکنم از آیه ۶۴ را مثلاً میتوانیم یک پایانی سوره حساب کنیم. چند تا آیه هست که اولین آیه خب یک آیه ایه که به این اشاره میکند که حیات دنیا لهو و لعب و آخرته که لهی الحیوان مشابهاش تو سورههای دیگر هم داریم. تحقیره در واقع دنیا، حیات دنیا در مقابل حیات آخرت. بعد آن آیه ای که اگر سوار کشتی باشند مثلاً یک مشکلی پیش بیاید مخلصانه خدا را دعوت میکنند و بعداً فراموش میکنند. دو تا آیه این محتوا را دارد و یک آیه شگفتانگیز من همین قسمت پایانی یک آیه ای هست که میگوید اولم یروا ان سر این اختلافه که اصلاً منظور از حرم امن چیست.
از این نظر یک خورده غیر از پیچیدگی ارتباط دادن بین این آیه ها اینجا این درک این آیه هم وجود دارد که حالا در موردش باید یک خورده صحبت بکنیم. میگوید اولا میگوید العنكبوت · ۶۷أَوَلَمْ يَرَوْا۟ أَنَّا جَعَلْنَا حَرَمًا ءَامِنًۭا وَيُتَخَطَّفُ ٱلنَّاسُ مِنْ حَوْلِهِمْ ۚ أَفَبِٱلْبَٰطِلِ يُؤْمِنُونَ وَبِنِعْمَةِ ٱللَّهِ يَكْفُرُونَآيا نديدهاند كه ما [براى آنان] حرمى امن قرار داديم و حال آنكه مردم از حوالى آنان ربوده مىشوند؟ آيا به باطل ايمان مىآورند و به نعمت خدا كفر مىورزند؟ آیا نمیبینند که خداوند یک حرم امنی قرار داده که مردم در اطرافش آسیب میبینند ولی آنجا امنن. «أَفَبِالْبَاطِلِ یُؤْمِنُونَ وَبِنِعْمَتِ اللَّهِ یَکْفُرُونَ» آیا به باطل ایمان میآرن و به نعمت خدا کفر میورزند؟ العنكبوت · ۶۸وَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ ٱفْتَرَىٰ عَلَى ٱللَّهِ كَذِبًا أَوْ كَذَّبَ بِٱلْحَقِّ لَمَّا جَآءَهُۥٓ ۚ أَلَيْسَ فِى جَهَنَّمَ مَثْوًۭى لِّلْكَٰفِرِينَو كيست ستمكارتر از آن كس كه بر خدا دروغ بندد يا چون حق به سوى او آيد آن را تكذيب كند؟ آيا جاى كافران [در] جهنم نيست؟ این افتراء بر خدا بستن و تکذیب حق معمولاً افتراء به خدا در مورد کفار گفته میشود در مورد منافقین آنهایی که در جامعه دینی هستند هم معمولاً حرف از افتراء به خدا هست.
چه کسی از این افراد ظالمتره؟ العنكبوت · ۶۹وَٱلَّذِينَ جَٰهَدُوا۟ فِينَا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنَا ۚ وَإِنَّ ٱللَّهَ لَمَعَ ٱلْمُحْسِنِينَو كسانى كه در راه ما كوشيدهاند، به يقين راههاى خود را بر آنان مىنماييم و در حقيقت، خدا با نيكوكاران است. که این هم یک آیه که حتماً همهتون شنیدید. یک جوری بازگشت به آیه اول سوره است که میگوید العنكبوت · ۶وَمَن جَٰهَدَ فَإِنَّمَا يُجَٰهِدُ لِنَفْسِهِۦٓ ۚ إِنَّ ٱللَّهَ لَغَنِىٌّ عَنِ ٱلْعَٰلَمِينَو هر كه بكوشد، تنها براى خود مىكوشد، زيرا خدا از جهانيان سخت بىنياز است. دعوت به اینکه جهاد تلاش بکنید و اینجا وعدهای به اینکه کسانی که تلاش میکنند یک جوری از طرف خداوند بهشان یک هدایتهایی میرسد که راه خداوند را پیدا بکنند. خب مشکل سوره این است که به نظر من شما اگر از داستان انبیا شروع بکنید و بیاید به آن قسمت معاصر حالا آن مثال عنکبوت هم حالا یک خورده آن وسط فاکتور بگیرید حالا نگاهش نکنید بیاید اگر داستان انبیا گفته بشود و بعد هم بحثهای با معاصرین و اینها خوب به هم دیگر میچسبن.
مسئله سوره این است که مقدمه و مؤخره سوره مخصوصاً مؤخره چه جوری با کل این سوره در واقع هماهنگی دارد. من و به اضافه اینکه آن بحثهای این سوره آن تمثیله یک جوری قرار دارد تمثیله را عمیق درک بکنیم و بفهمیم که با قبل و بعد خودش چه ارتباطی دارد.
دعوت به خواندن سوره
من نمیخواستم واقعاً قصدم این نبود که آن احساس اولیهی خودم را منتقل بکنم. بیشتر حقیقتش قصدم این بود که یک چند تا نکته ساده بگویم و یک وقتی ایجاد بشود که بیشتر بتونن مردمی که دوست چند نفر قبلاً این را شنیده بودن که دوست ندارند حتی وقتی که در قرار است در مورد یک سورهای صحبت بشود میشینن کار میکنند و اگر تا آن موقعی که جلسه گذاشته میشود هنوز خودشان کارشون تمام نشده باشه نمیان تو جلسه و گوش هم نمیدن. یعنی اینقدر بعضیا حساسن که خودشان مثلاً ببینن چقدر سوره را میفهمند و یک جوری انگار برای بیشتر قصدشون از گوش کردن این جلسات این است که مثل اینکه یک تمرینی خودشان دارند حل میکنند یک چنین حالتی دارد..
من بیشتر قصدم وقت دادن به این است که بیشتر در واقع در مورد این سوره فکر بکنیم و فکر میکنم حالا اشارههایی هم که کردم یک چیزهای کوچیکی را توضیح دادم ولی عمده مطلب که رابطه بین قطعات را به نظرم همچنان مجهوله یعنی من هنوز فکر نمیکنم با توضیحاتی که من دادم مؤخره خیلی روشن باشه شاید مقدمه را بشود یک خورده بهش نزدیک شد ولی مؤخره همچنان یک ابهامهایی در آن هست. حالا من فکر میکنم حداقل دو جلسه طول میکشه که در مورد به هر حال در ماه رمضون امسال انشاءالله تمام میشود. اگر عید فطر چهارشنبه یا پنجشنبهست درسته؟ پنجشنبه یا جمعهست بنابراین ما هفته آینده چهار جلسه را ممکن است بتوانیم داشته باشیم. یک جلسه قطعاً تعطیلی داریم که به احتمال زیاد یکشنبهست و دو جلسه اگر برای سوره عنکبوت بمونه دو جلسه دیگر باز امیدوارم بتوانیم داشته باشیم.
اگر سه جلسه هم بود خوب است دیگر آن ۱۰ جلسه ۲۰ نیت کردیم به ۱۵ برسیم فکر کنم نمرهی بدی نیست. خودم تقریباً یک جوری حس میکنم مطمئنم ۲۰ تا که نمیشود در مثلاً ۲۵ روز ۲۰ جلسه داشته باشیم ولی اگر ۱۵ جلسه یا ۱۶ جلسه باشه از نظر من خوب است.