→ بازگشت به سورهٔ مؤمنون و عنکبوت

جلسهٔ ۶ · سورهٔ مؤمنون و عنکبوت

عنکبوت ۳

۱۲,۶۸۱ واژه · ۹ موضوع
خلاصهٔ تولید شده توسط هوش مصنوعینقشهٔ موضوعیِ این جلسهورود ←

در این جلسه خلأهای ارتباطی در سورهٔ عنکبوت، به‌ویژه مرور تاریخ انبیا و آیات اهل کتاب، بررسی می‌شود. منشأ اجتماعی شرک از نیاز به امنیت، تم فتنه و مجاهدت، و وحدت اله با اهل کتاب در کانون است.

ادامه سوره عنکبوت و خلأها

من جلسه قبلی کلیاتی گفتم در مورد سوره عنکبوت حالا قرار شد که تو این جلسه برای اینکه آن خلأهایی که آخر جلسه حداقل سعی کردم نشان بدهم که هنوز یک قسمت‌هایی از سوره وجود دارد که حداقل ارتباط خیلی روشنی با محتوایی که جلسه قبل در موردش صحبت شد ندارد یک مقدار بحث‌های جدیدی بکنیم ببینیم چقدر می‌شود باز قسمت‌های مختلف سوره را پوشش داد.

اگر یادتون باشه نکاتی که گفتم یکی این بخش مرور تاریخ انبیاست که طولش زیاده بنابراین حتماً محتوای داخل خود آن آیات اهمیت دارند فقط مسئله اشاره کردم که از اونجایی که فرشته‌ها میان برای دو آیه اول که مربوط به نوحه و از اونجایی که فرشته‌ها میان برای عذاب با آن محتوایی که قرار است داشته باشه هماهنگی با آن محتوای اصلی سوره که جلسه قبل در موردش صحبت کردم این‌ها مشکلی ندارد.

یعنی اگر مثلاً فرض کنید محتوای سوره را همونی بگیریم که جلسه قبل در موردش صحبت شد آن وقت این آیاتی که مربوط به تاریخ انبیاست آن قسمتش که می‌خواهد بگوید که این اجتماعات تشکیل شده‌ای که در آن آدم‌ها به همدیگر تکیه دارند و یک جوری به یک احساس امنیت کاذبی.

رسیدن امنیت واقعی ندارد هر لحظه ممکن است متلاشی بشود این تیکه مربوط به عذابش سازگاره ولی به نظرم دو صفحه از آیه ۱۶ تا آیه مثلاً ۳۰ یک جور هنوز جا برای بحث کردن دارد به اضافه آن آیاتی که گفتم مربوط به کتاب و اهل کتاب و ایناست که آن‌ها هم همچنان جا برای صحبت کردن دارند.

خب بگذارید من برای اینکه سعی کنم که یک بخشی از این آیات را در موردش راحت بتوانم صحبت بکنم بیاید یک لحظه آن محتوایی که گفته شد را در نظر بگیرید بعد از همونجا شروع کنیم ببینیم که مفاهیم نزدیک به خود آن محتوا چیست و بعد آیا این مفاهیم نزدیک به این آیاتی که می‌بینیم ربط دارد یا نه.

این جلسه قبل حالا باز من اصلاً خوشم نمیاد این‌جوری در یک جمله خلاصه بکنم ولی حالا از را ناچاری حرف‌هایی که زده شد مثلاً در مورد محتوای سوره این است که شاید بشود در یک جمله خلاصه کرد که محتوای سوره عنکبوت حداقل یک بخش عمده‌ایش مربوط به این است که آن.

منشأ در واقع اجتماعی به وجود اومدن شرک و پایدار شدن شرک را یک جوری نشان می‌دهد اینکه آدم‌ها به دلیل آن نیازی که به امنیت دارند به همدیگر تکیه می‌کنند در حالی که نمی‌توانند تکیه‌گاه واقعی همدیگر باشند یک جوری یک نظام‌های اعتباری ساخته می‌شود که بالاخره یک چیزی آنجا وجود دارد ولی این نظام اعتباری خودش با تکیه.

به در واقع یک نظام واقعی که کارهایی پیدا می‌کند دقیقاً مثل تار عنکبوت دیگر تار عنکبوت ویژگیش این است که بالاخره تار عنکبوت یک کارهایی موقتی از خودش نشان می‌دهد عنکبوت می‌تواند در آن زندگی بکند به دلیل اینکه بالاخره وصله به یک جاییه و در هوا نیست همان اتصالش به یک جایی که سفت و تکیه‌گاه واقعیه می‌تواند تو آن.

در واقع تمثیل این را می‌گوید که اعتبار خودش را از آنجا می‌گیرد و هر لحظه هم ممکن است این اعتبار اگر آن رابطه قطع بشود یک جوری در واقع این استحکام خیالی که اینجا به وجود آمده از بین می‌رود.

حالا اگر ببینید نباید انتظار داشته باشیم که یک سوره‌ای از قرآن اختصاص داده باشه اختصاص پیدا کرده باشه به اینکه یک چیزی یک مشکلی را الان من این حرفی که دارم می‌زنم به عنوان آن چیزی که جلسه قبل گفتم مثل اینکه بگوییم که سوره عنکبوت دارد از یک مشکلی صحبت می‌کند از ریشه شرک صحبت می‌کند.

نباید انتظار داشته باشیم که چنین سوره‌ای تو قرآن باشه و فقط مثلاً بگوید که ببینید جامعه‌ها این‌جوری هم به سمت شرک می‌روند و این حرف‌ها.

معمولاً اینطوریه که باید انتظار داشته باشیم که راه حل ارائه بده اگر تفکر غلط یا منش غلطی در موردش صحبت می‌شود و پررنگه نمونه‌های درستی که مقابل آن هستند یک جوری ارائه بشوند و یک چنین چیزی است.

بنابراین اگر قرار باشه که در تکمیل این محتوا چیزی گفته بشود این است که باید انتظار داشته باشیم که یک آیاتی در این سوره باشه که مردم کسانی که می‌خوانند وقتی متذکر می‌شوند مردم به اینکه یک چنین مشکلی وجود دارد یک چنین ریشه‌های اجتماعی همگانی‌ای وجود دارد که آدم‌ها تو این تارا گیر می‌کنند و دچار شرک می‌شوند موعظه‌ای وجود داشته باشه، راهنمایی‌ای وجود داشته باشه که آدم ببیند این مشکلو و در واقع اگر جهان مثل تار عنکبوته حالا مقابلش آن عقیده درست را در واقع سعی کند تشریح بکند.

ببینید شما فرض کنید که می‌خواهید به یک آدمی که خیلی اعتماد کرده به همین تکیه‌گاه‌های پوشالی‌ای که در جامعه به نظر می‌آید که وجود دارند بخواهید بهش بگویید که این‌ها پوشالی‌ان، این‌ها هیچی نیستند و واقعیت آن چیزی که تکیه‌گاه واقعیه چیز دیگه‌ایه.

بخواهید بهش بگویید که همین الانم اگر خودت دقت بکنی حیاتت با تکیه بر این چیزاست که به این چیزهایی که فکر می‌کنی امنیت پیدا نمی‌کند و تکیه‌گاه واقعی تو همین الان این‌ها نیست، این‌ها موهومه.

ما علاوه بر اینکه من در واقع دارم مقدمه فراهم می‌کنم که مثلاً به حرف‌هایی که پیامبرا می‌زنند اشاره بکنم. اینکه خلاصه باید ببینیم آن چیزی که اگر این تکیه‌ها غلطه، تکیه درست چیه؟ نشانه‌هایی برای همین مردمی که یک چنین وضعیت ناهنجاری دارند ارائه بشود که متوجه بشوند که تکیه‌گاه واقعی خودشان جای دیگه‌ایه.

نه اینکه اینجا مسئله باید و نباید نیست. موضوع این است که ما واقعاً با تکیه به خداست که داریم زندگی می‌کنیم نه تکیه به همدیگر. این یک یک جور حالت توهمی دارد که مثلاً من فکر کنم که به اطرافیان خودم یا به یک نیروهای اجتماعی‌ای که وجود دارند تکیه کردم و مثلاً امنیت پیدا کردم و دارم حیات خودمو ادامه می‌دهم.

واقعیت چیز دیگه‌ایه. اینکه یک تکیه‌گاهی بیشتر وجود ندارد و همه ما هم الان به آن تکیه کردیم. ببین نکته‌ای که وجود دارد این است. تو این سوره یک بخشی قابل ملاحظه‌ای از این سوره اختصاص دارد به اینکه همینو نشان بده. یک جایی که من قبلاً بهش اشاره کردم بگذار آن را بگویم بعداً وارد قسمت‌های دیگر بشوم.

حیات و امنیت از نظام تکوینی

اینکه همین مردم در شرایط ناامنی مثل کشتی این حقیقتو می‌بینند. در حالی که ما باید به جایی برسیم که در زندگی روزمره در همه شرایط این احساس را داشته باشیم و این حقیقتو ببینیم. چه جوری می‌توانیم این حقیقتو تو زندگی روزمره ببینیم؟

می‌خواهم بگویم آن قسمت‌های دیگر اشاره در واقع به مطلبی دارند که همین الانم به دنیا نگاه کنید دنیا پر از نشانه‌های این است که ما به همدیگر تکیه نکردیم، به هیچ بتی تکیه نکردیم بلکه به خداوند تکیه کردیم.

این من از اینجا می‌خواهم در واقع این مقدمه را گفتم برای اینکه بگویم که شاید واضح‌ترین چیزی که می‌شود ارائه کرد و تو این سوره روش تأکید شده به اضافه حالا چیزهای دیگر این است که حیات ما و امنیت ما نتیجه یک نظام تکوینیه که ما داریم در آن زندگی می‌کنیم.

نه یک نظام اعتباری مثل مثلاً اجتماع. من قبل از اینکه دیر بشود خوب است همین الان اشاره بکنم که اگر اولین سوره‌ای که در موردش این فرمی صحبت کردیم که مثلاً قرار شد تو یک جلسه صحبت کنیم سوره نور را سوره سوره روم را محتواشو یادتون باشه این قسمت در واقع هست که من دارم می‌زنم نزدیک به آن محتواست و اینکه سوره عنکبوت و روم پشت سر هم قرار گرفتن بنابراین طبیعی است که یک جور شباهت‌هایی به همدیگر داشته.

یکی از راهنمایی‌هایی که آدم می‌تواند بگیرد در مورد راه محتوایی سوره مراجعه به سوره‌های قبل و بعدشه. غالباً این‌جوری است که سوره‌ها از نظر محتوا آن‌هایی که به همدیگر نزدیک‌ان شباهت‌هایی دارند. مثلاً شما فکر کنم تو بحث‌هایی که من کردم حداقل این خیلی واضح است که سوره‌های بلند ابتدای قرآن بقره، آل عمران، نساء و مائده خیلی خیلی محتوای مشترکی دارند.

بعد مثلاً اینکه مثل یک فصل بعدی انعام می‌آید کاملاً متناسبه یا مثلاً انفال و توبه که پشت سر هم هستند به وضوح با هم شبیهن یا مثلاً فرض کنید حوامین سبعه محتوای مشابه دارند کنار همدیگر قرار گرفتن و خیلی سوره های دیگر.

بنابراین حداقل در حد یک احتمال بالا می‌شود سراغ این رفت که اگر سوره های قبل و بعد و مثلاً شناختیم یک جوری در واقع در مورد محتوای یک سوره ای که بینشون قرار گرفته شاید بتوانیم یک قضاوت بهتری بکنیم.

اهمیت این در واقع اعتباری بودن خیلی از چیزهایی که وجود دارد در مقابل یک نظام حقیقی تکوینی که موجوده این تو سوره روم هم در موردش من اشاره کردم که جزو در واقع بحث های محتوای نزدیک به محتوای اصلی آن سوره است.

بنابراین نکته اساسی این است مردم باید نگاه کنند به نظام تکوین نه به قراردادهایی که بین خودشان گذاشتن. اینکه مثلاً فرض کنید من الان یک رئیسی دارم که از من پشتیبانی می‌کند این جزو نظام تکوین نیست این یک چیز قراردادیه. پست و مقام آن آدم به عنوان یک رئیس یک چیز قراردادیه تکوینی نیست.

این پوشالی بودن این تار عنکبوت این‌ها همشون یک جوری یک مسائلی اند که برمیگردن به یک سری قراردادها و اعتبارا. شما مثلاً فرض کنید اینکه یک آدمی در یک جامعه قدرتمنده به دلیل مثلاً پست و مقامی که دارد این قدرت کاملاً قدرت پوشالیه به دلیل اینکه یک چیز حاصل از یک جور در واقع نظام اعتباری هر لحظه ممکن است به یک دلیلی این نظام اعتباری کلاً از هم بپاشه.

برخلاف یک مثلاً فرض کنید یک کوه که یک چیز تکوینیه وقتی که یک واقعیتیه که به راحتی نمی‌شود تخریبش کرد این قسمت نظام های اعتباری خیلی هم شباهت به یک چیزی در حد تار عنکبوت دارند یعنی یک چیزی که با یک نسیمی ممکن است همه چیز زیر و را بشود. یک نفر امروز شاهه و فردا دیگر شاه نیست.

آن روزی که شاه بود میتونست سرنوشت هزاران نفر را تعیین بکند بنابراین خیلی موجود قدرتمندی به نظر میرسید در حالی که روزی که عزل می‌شود هیچ اعتباری ندارد حتی ممکن است یک آدم خیلی ضعیف از نظر به اصطلاح اجتماعی به دلیل دلیلی بتواند بهش مسلط بشود. می‌گویند یزدگرد سوم را آسیابانی نمی‌دانم پناه داد و بعد هم کشت دیگر آن لحظه ای بود که این آدم شاه نبود.

روز قبلش آن آسیابانه اصلاً نمیتونست فکر بکند که برود در درگاه مثلاً یزدگرد سوم و این را ببیند. بنابراین آن دوای این درد که آدم‌ها دچارش می‌شوند یعنی در آن نظام اعتباری جامعه و روابط بین خودشان غرق می‌شوند زیادی جدیش می‌گیرند و احساس میکنند که انگار با تکیه کردن به این تارهای مثلاً ضعیفی ارتباط های ضعیفی که در اجتماع به وجود آمده می‌توانند احساس امنیت بکنند می‌توانند امنیت داشته باشند پادزهرش این است که مردم را متوجه این بکنید که ما همه چیز خودمان را به طور واقعی داریم از این نظام تکوینی میگیریم.

حیات خودمان را از نظام تکوینی گرفتیم و ادامه حیات ما وابسته به نظام تکوینیه و اون حالا در مورد بخش اعتباری‌شم صحبت می‌کنم ولی توجه به این نقطه مهم‌ترین مسئله‌ست برای رفع این نوع در واقع برخوردهای شرک‌آمیزی که منشأش توی روابط اجتماعیه.

کلیدی‌ترین مسئله‌ای که شما می‌تونید به هر آدمی بهش توجه بدید شاید راحت‌ترین چیز توجه دادن آدما به رزقه. من همه این مقدمات رو گفتم برای اینکه یکی دو تا نکته‌ای که توی این سوره کاملاً پررنگ هستن رو بهش اشاره بکنم که در واقع برای چی روی اینا داره تأکید می‌شه.

فکر کنم چهار بار توی این سوره که برای یه سوره‌ای با این طول زیاده، اشاره به این می‌شه توی موعظه‌ای که حضرت ابراهیم می‌کنه و توی جاهای دیگه اینکه رزق این بُعدها نیستن که رزق می‌دن. رزق رو فقط خداوند می‌ده. یعنی شما بالاخره اون چیزی که عامل ادامه حیات شماست اینه که از یه چیز طبیعی که در طبیعت تولید شده دارید تغذیه می‌کنید.

چیزی که خارج ازن، از فضای نه جامعه انسانی، خارج از فضای انسانیه توی کره زمین. گیاهانی هستن، حیواناتی هستن، ما اینا رو به هر حال به عنوان رزق خودمون داریم.

چیزی که می‌خوریم از بیرون نظام تکوین به ما داره هدیه می‌کنه. اینکه به دستور یه نفر به من یه حقوقی بدن، من نمی‌دونم برم یه چیزی بخرم، این اون آدم نیست که به من داره رزق می‌ده. خداوند که داره به من رزق می‌ده.

نظام تکوینی که به وجود اومده و ما داریم توش زندگی می‌کنیم، این عامل واقعی حیات ماست. خود این نظام تکوینیه که مثلاً احتمالاً این اصطلاحات رو شنیدید که مثلاً به زمین به عنوان نمی‌دونم مادر خطاب می‌شه، نمی‌دونم به طبیعت به عنوان مادر خطاب می‌شه یا ما در آغوش این طبیعتی که حیات خودمون رو کسب کردیم و داریم ادامه می‌دیم و یه جوری به دلیل اون نظم به نظام تکوینی فوق‌العاده‌ای که در طبیعت هست ما آرامش داریم و باید احساس امنیت بکنیم.

یعنی ما در یه جهانی داریم زندگی می‌کنیم که پدیده‌ها و اتفاق‌هایی که توش می‌افته رندوم نیست، قانون‌منده و همین امنیت به وجود می‌آره. همین نظام‌مند بودن باعث می‌شه که شما یه تکرارهایی منظمی رو توش ببینید که حاصلش اینه که مثلاً همیشه طبیعت داره بار می‌ده، بنابراین همیشه برای من رزق به دست می‌آد و می‌تونم زندگی خودمو ادامه بدم.

ما تحت یه نظام سفت، من می‌خوام دقیقاً اون چیزی که نرم نیست و نه فقط باد نمی‌تونه تغییرش بده که خود اون بادم تحت اون نظام داره زندگی می‌کنه، اینه که اون چیز واقعیه که در جهان وجود داره که می‌شه بهش تکیه کرد. اینکه یه نظام تکوینی قانون‌مند اون بیرون وجود داره.

اون چیزی که من ازش رزق می‌گیرم. این چیزی که من باید احساس احساس کنم که وقتی که باهاش روبه‌رو هستم نظامیه که خداوند به وجود آورده، من توی این نظام خلق شدم و دارم ادامه حیات می‌دم. کاملاً این اینکه روابط اجتماعی چی‌ان، این بالا پایین‌های قراردادی چی‌ان، بی‌اهمیت‌ان.

یعنی شما یه آدم مؤمن احساسش نسبت به زندگی و حیات اینه که چون این نظام‌های اعتباری روش تأثیر نداشته، یعنی تونسته این تارها رو از دور خودش پاک بکنه، احساس یه آدم مؤمن نسبت به حیات خودش با یه آدمی که تنها تو دل طبیعت داره زندگی می‌کنه و مستقیماً داره از مواهب طبیعت استفاده می‌کنه نباید فرق داشته باشه.

یعنی نباید این دست‌به‌دست شدن‌ها و این جاری شدن مثلاً رزق توی یه نظام یه شبکه اجتماعی باعث بشه که آدم نبینه که منشأ رزق چیه و از کجا دارم تغذیه می‌شم.

آدم مؤمن واقعاً احساسش باید این باشه که سر یه سفره‌ای که می‌شینه غذا می‌خوره، اگه سر سفره اربابش باشه یا سر سفره نمی‌دونم هیئت محلش باشه یا نظام مثلاً فرض کنید اداری یه افطاری داره می‌ده، فرقی نکنه. یا سر سفره بابا مامانش نشسته براش هیچ فرقی نکنه.

احساسش وقتی داره غذا می‌خوره اینه که رزق روزی در واقع که خداوند بهش داده رو داره مصرف می‌کنه. این عبور کردن از عبور کردن از این شبکه‌هایی که توش ممکنه رزق دست‌به‌دست شده باشه و دیدن اینکه نظام تکوینیه که داره برای من رزق تولید می‌کنه، نه این نظام تشریعی.

فقط نهایتش اینه که مثلاً مثل اینه که یه نفر حالا اگه یه نفر توی طبیعت زندگی بکنه و ببینه که خب این نظام تکوینی درختا دارن رشد می‌کنن، حتی منظورم کشاورزی هم نکنه ها. یه آدمی که توی طبیعت داره زندگی می‌کنه از میوه‌ها و یه چیزهای خیلی ساده‌ای مثلاً داره استفاده می‌کنه.

چقدر تفاوت داره بین اینکه حالا اینا دو نفر باشن و گاهی یه نفر یه سیب از روی درخت بچینه و به نفر دوم بده. اصلاً اون نفر دوم احساسش این می‌شه که این منو تغذیه کرد چون مثلاً اون سیب رو از روی درخت کند و به دست من داد.

کل اون نظام تشریعی و اعتباری که توی جامعه هست که یه چیزهایی دست‌به‌دست می‌شه، اون رزقی که در طبیعت هست رو ممکنه تغییر شکل بدن، بپزنش، کنسروش بکنن، بعد من برم از یه جایی که کار می‌کنم پول بگیرم، برم این کنسرو رو از توی مثلاً سوپرمارکت بخرم و بیام بخورم، کل این‌ها یه جور دست‌به‌دست، مثل اینکه چند نفر اون سیب رو دست‌به‌دست کردن و به شما دادن.

رزق ما در نظام تکوین مستقیماً انگار توسط خداوند داره داده می‌شه. توی جامعه، توی این روابط، این چیزهایی که مشرکین بهش اعتقاد دارن و اعتماد می‌کنن از که باطنش، همون‌جوری که حضرت ابراهیم توضیح می‌ده، اون شبکه‌های اجتماعی و تولید مودت و این‌هاست ولی ظاهرش اینه که یه اعتقادات شرک‌آمیزی اونجا وجود داره، مثلاً به یه بتی داریم اعتماد می‌کنیم، هیچ رزقی اینجا تولید نمی‌شه.

همون‌جوری که تو نظام توجه به نظام تکوین، پادزهر این‌جور شرک‌هایی که توی نظام‌های تشریعی و اعتباری به وجود می‌آید است. اینکه خداوند توی قرآن مثلاً یه جایی تأکید می‌کنه که اگه همه جمع بشن یه مگس نمی‌تونن خلق بکنن، هیچ چیز تکوینی توسط این اعتباریات خلق نمی‌شه. بلکه اون نظام تکوینیه که می‌شه به یه معنایی گفت که این نظام اعتباری رو می‌سازه.

شما نظام اعتباری فقط تفاوت کجاست؟ ببین نظام تکوینی با خودش یه نظام اعتباری هماهنگ با خودش داره. توی بطن نظام تکوینی انگار یه جوری یه نظام تشریعی هست. یعنی چی؟ یعنی مثلاً فرض کنید مثلاً شیوه راه رفتن به نظر می‌آد اعتباریه. من چه جوری حرکت کنم؟ این یه جوری در اراده انسان‌هاست دیگه. یعنی مثلاً ممکنه شیوه‌های مختلفی برای راه رفتن وجود داشته باشه.

خود جسم من، فیزیولوژی من، آن جاهایی که من اصلاً دسترسی بهش ندارم، قوانین طبیعت، قوانین حیات، این‌ها چیزاییه که جزو نظام تکوینیه. ولی حالا من وقتی که به عنوان یک موجود زنده دارم زندگی می‌کنم، یک دستورالعمل‌هایی ممکن است برای کار کردن و زندگی کردن داشته باشم که این‌ها اعتباری‌ان. قرارداد، یعنی منظورم این است که جزو تشریع حساب می‌شوند نه تکوین. من می‌توانم را دست خودم راه بروم.

می‌توانم سینه‌خیز راه بروم. کارهای مختلف می‌توانم بکنم. می‌توانم یک جوری رفتارهایی از خودم نشان بدهم که خیلی منطبق با نظام تکوین نیست. دقت، و نکته‌ای که دارم می‌گویم این است که نظام تکوین یک جور رفتار و منش مشخصی را برای انسان‌ها و برای جامعه تجریز می‌کند. این آن تمثیلیه که من یک بار دیگر حداقل یک بار دیگر در یک جلسه‌ای بهش اشاره کردم.

تو قرآن می‌گوید که آیا آن کسی که روی دو پای خودش راه می‌رود هدایت‌شده‌تره یا آن کسی که روی وارونه روی صورت خودش حرکت می‌کنه؟ فکر کنید یک نفر تمرین کنه، خودش را بکشه، سال‌ها، مثلاً ۲۰ سال زندگی خودش را بگذارد که یک جور راه رفتن روی صورت اختراع بکند و واقعاً موفق بشه، موفق بشود یک جوری راه برود.

یعنی مثلاً یک جهش‌های کوچیکی مثلاً روی صورت خودش بکند و حرکت بکند. این واضح نیست که این خلاف نظام تشریعه، تکوینه؟ یعنی یک جور رفتار، یک جور منشی که انطباق ندارد با نظام تکوین. نکته‌ای که من دارم می‌گویم این است که نظام تکوینیه که نظام‌های اعتباری را یک جوری فورس می‌کند که در یک جهت‌هایی باشند برای اینکه خوب کار کنند.

جامعه باید یک نظام خوب، جامعه در شرایط مشخص یک نظامی باید داشته باشه، نظام اعتباری که به بهترین وضعیت خودش از نظر کارکرد برسد. حالا اگر کارکردش توزیع رزقه یا هر چیز دیگه‌ای که فکر کنید فرق نمی‌کند.

اینکه بهترین کارکرد جامعه چه هست هم یک فورسی، یک یک تحمیل کلمه خوبی نیست، یک فشاری مثلاً از طرف نظام، ترجیحی از طرف نظام تکوینی روی نظام‌های تشریعی مختلف، قراردادهای مختلف رفتار آدم و رفتارهای اجتماعی وجود دارد که به بهترین وجه ممکن در واقع کار انجام بشود.

را دست می‌توانیم راه برویم. مثل یک جور چیز است دیگه، این نظام تکوین هم همان نکته‌ای که من در یک جلسه دیگه‌ای تو همین ماه رمضون اشاره کردم. شما این نظام تکوین را بگذارید کنار یک محک‌های بهینه‌سازی.

یعنی بگویید که می‌خواهیم به بهترین وجهی از این نظام، این نقشه جغرافیایی را من جلوی خودم گذاشتم، یک نقطه مبدأ و مقصد قرار دادم، حالا می‌خواهم به بهترین راه ممکن از اینجا بروم به آنجا. یک جواب‌های یکتایی به دست می‌آید یا خیلی نزدیکی به هم برای رفتن از یک برای اینکه یک کار انجام بشود.

بنابراین قراردادهایی که ما می‌ذاریم که مهم است که این را درک بکنیم که این قراردادها یک جوری در واقع قراردادهایی هستند که ادامه حیات ما را دارند. می‌کنند. یک جزوه کوچیکی دارد مرحوم علامه طباطبایی.

واقعاً من الان ادعا نمی‌کنم که کاملاً فهمیدم همه چیزی که آنجا نوشته برای اینکه خب بالاخره به خیلی از در واقع آن پایه قوی حکمت که ایشان داشته یک خورده سخت می‌کند بعضی جاها را خیلی به راحتی اشاره می‌کند و می‌رود.

ولی جزوه بی‌نهایت جزوه جزوه هم می‌گویم برای اینکه حالا ممکن است به عنوان کتاب چاپ شده ولی یک بیشتر مقاله‌ست تا یک کتاب. یک کتاب اسمش هست ولایت‌نامه.

تو دو صفحه اولش این نکته را سعی می‌کند توضیح بده که تمام اعتبارات نتیجه چیزه، نتیجه انگار میل به ادامه حیات در این نظام تکوینیه. و بنابراین نظام تکوینیه که ارجحیت داره، آن نظام قوانین طبیعی که گذاشته شده که از نظر ما غیرقابل تغییره.

این نظام تکوین آن چیز سفت غیرقابل تغییریه که در جهان وجود دارد که ما بهش تکیه می‌کنیم. در تمام کارهای خودمان ما به این نظام داریم تکیه می‌کنیم. شما اگر درک بکنید و این احساس بهتان دست بده که این نظام تکوینی همان چیزی است که خداوند خلق کرده انگار به این احساس راحت می‌شود رسید که هر چیزی که تو نظام تکوینیه خداست.

تو حول و حوش خودمان اتفاق‌هایی می‌افتد که نمی‌توانیم مثل اینکه یک عمل زشتی می‌بینیم نمی‌توانیم آن را به خدا نسبت بدهیم. ولی حرکت ستاره‌ها و سیاره‌ها و آن چیزی که در طبیعت خداوند خلق کرده این را ما می‌توانیم به راحتی حس‌مون این باشه که اگر یک سیبی را از درخت کندیم خیلی نزدیکیم به این حس که خداوند به من رزق داد تا اینکه در نظام پیچیده اعتباری رزق را دریافت کرده باشیم.

آدم مؤمن آدمیه که در آن نظام تکوینی دارد زندگی می‌کنه، چشمش پر از پر نشده با این نظام‌های اعتباری، یک جوری عبور کرده از این تارها. به آن نظام تکوینی محکمی که آن پشت هست رسیده و آن نظام تکوینی را هم کاملاً می‌بیند که خلق خداست، خلقت خداونده و هرچه که هست در واقع دارد از خداوند می‌رسد.

این نوع نگاه پادزهر آن گم‌شدن در آن روابط اجتماعیه و کلیدش شاید واقعاً همین رزقه. نه توجه به رزق که از کجا میاد؟ از در نظام تکوین می‌آید و توجه به اینکه نظام تکوین مخلوق خداست.

بنابراین دو تا دو تا کلید اگر اینجا وجود دارد که شما اگر به این‌ها دقت بکنید یک جوری می‌توانید فراتر بروید از این نظام‌هایی که تو اعتباری که در آن داریم زندگی می‌کنیم، این است که نظام تکوینی را خداوند خلق کرده و ما با تکیه به این نظام تکوینیه که داریم زندگی می‌کنیم، به وجود اومدیم، حیات پیدا کردیم، حیات‌مون را ادامه می‌دیم، امنیت داریم. این حس اینکه پامون وقتی روی زمینه احساس امنیت می‌کنیم یا انگار روی یک چیز سفتی قرار دارد.

کلاً وقتی دست و پا و وجودمون تو نظام تکوین وقتی شما امیدتون به یک آدمیه که بیاید و یک کاری برای‌تان بکند و نمی‌دانم گناهان شما را به عهده بگیرد و از این وعده وعیدها داده، اینجا کاملاً اوضاع سسته.

ولی هر جایی که شما مثلاً فرض کنید تکیه‌تون به این باشه که یک کارهایی که کردید به نتیجه می‌رسد اگر این مثلاً E مساوی با MC2 باشه، خب دیگر این E مساوی با MC2 می‌شود بهش اعتماد کرد.

این قانون مثلاً نوشته شده تکوینیه. اینکه من به قوانین جهانی یک جوری مثلاً اعتماد بکنم، این‌ها اعتمادهای خوبی است. احساس اینکه زیر پام محکمه بهم دست می‌دهد. پس دو تا نکته است دیگر. آن چیزی که نزدیک‌تره این است که رزق و حیات را ما داریم در واقع از نظام تکوین می‌گیریم و نظام تکوین هم خلق خداونده.

بنابراین مستقیماً انگار به خداوند تکیه کردیم در همه مسائل حیاتی خودمان. اینجا یک چیزی که باقی می‌ماند این است که بالاخره ما یک اعمال اختیاری هم انجام می‌دهیم که حالا در مورد آن هم صحبت می‌کنیم.

شما مثلاً به موعظه ابراهیم، بگذارید من این حرف‌هایی که زدم یک خورده برویم یک بخش‌هایی از سوره که مثلاً همین دو صفحه‌ای که به نظر می‌رسد که یک جور حالت طولانی طولانی‌تر از اونی که با آن ایده اولیه توجیه می‌شد داره، ما آن ایده اولیه را این‌جوری باید تکمیل بکنیم که آن مشکل دارد بیان می‌شود و پادزهرش هم در سوره هست.

یعنی از ابتدا دارد این بنا گذاشته می‌شود تو این سوره. حتی قبل از اینکه آن تمثیل بیاید و اینا، شما قبل از اینکه عذاب مثلاً این آدم‌ها را ببینید و بعد دنبالشون تمثیل باشه، موعظه ابراهیم را می‌بینید که تذکر می‌دهد به همین که همه چیز از خداوند و یک جوری عبور کردن از این روابط اجتماعی.

مثلاً از تو موضع ابراهیم است که العنكبوت · ۱۷إِنَّمَا تَعْبُدُونَ مِن دُونِ ٱللَّهِ أَوْثَٰنًۭا وَتَخْلُقُونَ إِفْكًا ۚ إِنَّ ٱلَّذِينَ تَعْبُدُونَ مِن دُونِ ٱللَّهِ لَا يَمْلِكُونَ لَكُمْ رِزْقًۭا فَٱبْتَغُوا۟ عِندَ ٱللَّهِ ٱلرِّزْقَ وَٱعْبُدُوهُ وَٱشْكُرُوا۟ لَهُۥٓ ۖ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَواقعاً آنچه را كه شما سواى خدا مى‌پرستيد جز بتانى [بيش‌] نيستند و دروغى برمى‌سازيد. در حقيقت، كسانى را كه جز خدا مى‌پرستيد اختيار روزى شما را در دست ندارند. پس روزى را پيش خدا بجوييد و او را بپرستيد و وى را سپاس گوييد، كه به سوى او بازگردانيده مى‌شويد.. حیات شما مستقیماً از طرف خداوند، از طرف رزقی که خداوند می‌دهد دارد. اینکه این اوثان و این چیزی که بعداً خودش می‌گوید که این‌ها را برای مودت بین خودتان خلق کردید، این‌ها هیچکدوم در واقع تو آن رزق، رزق دارد نگاه کنید ببینید چه دارید، چه دارید می‌خورید، ببینید این از کجا آمده.

چون همان‌طوری که تو این سوره هم تأکید میشه، مردم مشکل چندانی انگار نداشتند. مردمی که باهاشون پیامبران طرف بودند، مشکلی تو اینکه نظام تکوینی را الله خلق کرده نداشتند.

بنابراین نگاه کردن به اینکه این رزق از طرف نظام تکوینی دارد می‌آید یک جوری کافیه. یعنی شما در سخن مثلاً ابراهیم نمی‌بینید که ابراهیم بگوید که عالم را خداوند، نظام تکوینی را خداوند خلق کرده.

همان شما در همین سوره یک جای خود جلوتر می‌بینید که حتی مثلاً در زمان خود پیامبر در سوره مؤمنون بود، اینجا هم هست که می‌گوید و لئن سألتهم من خلق السماوات و الارض و سخر الشمس و القمر لیقولن الله فأن یؤفکون.

مشکلی ندارند این مشرکین در پذیرش اینکه خداوند جهان را خلق کرده و دارد اداره می‌کنه، قوانین جهان سخر الشمس و القمر، این چیزی که قانون‌هایی که جهان بر اساسش به طور منظم دارد اداره می‌شود از طرف خداونده. بعد ادامه همین آیه ۶۱ نگاه کنید، می‌گوید که و لئن سألتهم من خلق السماوات و الارض و سخر الشمس و القمر لیقولن الله فأن یؤفکون.

العنكبوت · ۶۲ٱللَّهُ يَبْسُطُ ٱلرِّزْقَ لِمَن يَشَآءُ مِنْ عِبَادِهِۦ وَيَقْدِرُ لَهُۥٓ ۚ إِنَّ ٱللَّهَ بِكُلِّ شَىْءٍ عَلِيمٌۭخدا بر هر كس از بندگانش كه بخواهد روزى را گشاده مى‌گرداند و [يا] بر او تنگ مى‌سازد، زيرا خدا به هر چيزى داناست.. این را نمی‌گوید که قبول دارند، مثل اینکه بهش توجه دارند. خلقت را قبول دارند و نتیجه‌اش این است که خب رزق را بنابراین الله دارد می‌دهد. بنابراین ادامه حیات شما، آن چیزی که ما برای چه احساس ناامنی می‌کنیم؟ کلاً این احساس ناامنی از کجا میاد؟ از اینکه می‌ترسیم که بلایی سرمون بیاید دیگر. حیاتمون مختل بشود.

احساس ناامنی ریشه‌اش در مرگ‌آگاهیه. من می‌دانم که آسیب، حیات من آسیب‌پذیره. بنابراین باید هی خودمو مثلاً به پدر و مادر خودم احتیاج دارم برای اینکه نان‌آور خانه مثلاً پدره، مادرم به من می‌دهد. بنابراین من از اونجایی که رزق می‌گیرم، از اولش یک جوری بهش اعتماد دارم، احساس نیاز می‌کنم و وقت و آنجا احساس آرامش می‌کنم.

ما چون ادامه حیات ما یک مقدار پا در هواست احساس ناامنی می‌کنیم. و وقتی احساس امنیت می‌کنیم که این ادامه حیاتمون یک جوری تضمین شده باشه. مهم‌ترین نکته در مورد این مسئله ادامه حیات رزقه. بنابراین رزق با امنیت، با حس امنیت ارتباط دارد.

حالا شما این آیات مربوط به ابراهیم را می‌خوانید که اولین نکته‌ای که در واقع نکات مثبتی که در سوره مطرح میشه، شروع سوره با یک سری نکاتی‌ان که به غیر از حالا آیاتی که وعده می‌دهد به کسانی که مؤمن هستند که به بهشت می‌دهند و این‌ها، کلاً شروع سوره یک فضاییه که انگار دارد می‌گوید بین شما یک دروغ میگن، فتنه‌هایی پیش میاد، این‌ها معلوم میشن، بعد از در واقع درباره منافقین و کفار نقش اول را بازی می‌کنند در مثلاً ۱۳ آیه اول سوره.

بعد که وارد داستان ابراهیم می‌شویم باز حضرت نوح این‌طوریه که عذاب را می‌بینیم. اولین جاهایی که حرف‌های توحیدی داریم می‌شنویم از زبان ابراهیمه. این نکته را می‌گوید و بحث تمام می‌شود. از آیه ۱۹ تا ۲۳ به نظر نمیاد که حرف‌های ابراهیم باشه. یعنی از همان شروعش می‌گوید اولم یروا لحن تغییر می‌کند دیگر. خداوند انگار دارد می‌گوید.

این جزو این قسمتو تا جایی که و ان العنكبوت · ۱۸وَإِن تُكَذِّبُوا۟ فَقَدْ كَذَّبَ أُمَمٌۭ مِّن قَبْلِكُمْ ۖ وَمَا عَلَى ٱلرَّسُولِ إِلَّا ٱلْبَلَٰغُ ٱلْمُبِينُو اگر تكذيب كنيد، قطعاً امّتهاى پيش از شما [هم‌] تكذيب كردند، و بر پيامبر [خدا] جز ابلاغ آشكار [وظيفه‌اى‌] نيست. به نظر می‌آید سخن ابراهیمه. بعد می‌گوید العنكبوت · ۱۹أَوَلَمْ يَرَوْا۟ كَيْفَ يُبْدِئُ ٱللَّهُ ٱلْخَلْقَ ثُمَّ يُعِيدُهُۥٓ ۚ إِنَّ ذَٰلِكَ عَلَى ٱللَّهِ يَسِيرٌۭآيا نديده‌اند كه خدا چگونه آفرينش را آغاز مى‌كند سپس آن را باز مى‌گرداند؟ در حقيقت، اين [كار] بر خدا آسان است. تا جایی که می‌گوید و الذین کفروا بایات الله و لقائه اولئک یئسوا من رحمتی و اولئک لهم عذاب الیم که اینجا دیگر این رحمتی کاملاً خداست و بنابراین یک جور ابهام پیش نیاد که وقتی بعدش می‌گوید فما کان جواب قومه الا ان قالوا جواب این حرف‌ها نیست جواب همان حرفایی که تا آیه ۱۸ حضرت ابراهیم گفت هست.

این آیات که وسط آمده چیه؟ این آیات را ابراهیم لازم نبود بگوید اشاره بکند که نظام تکوین را خدا خلق کرده چون آن‌ها قبول داشتن. فقط به راحتی بهشان گفت که رزق آن مرحله اول را بهشان برای‌شان ذکر کرد.

رزق را خداوند بهتان دارد می‌دهد. نگاه کنید ببینید رزقتون از کجا دارد می‌آید. هیچ کدام این روابط اجتماعی و این نمی‌دانم فرقه ای که در آن هستید و آن بت و این‌ها هیچ کدام تو رزق شما تاثیری ندارد.

رزق از نظام تکوین دارد می‌آید نظام تکوین را هم خداوند دارد اداره می‌کند. ولی در کتاب این ذکر می‌شود مثل اینکه آن موعظه ای که آنجا این دقیقا مثل همان نکته ای که من در مورد لقمان گفتم.

تو موعظه ای که لقمان به پسر خودش دارد توصیه های اخلاقی می‌کند توصیه به اینکه به پدر و مادر خودت احسان بکن از قول لقمان حذف یعنی لقمان خودش این جمله را نگفته.

به نظر می‌آید یک جوری آن مناسبت ندارد با آن مقام که این حرف زده بشود خوب است که از دهان دیگری پسر بشنوه که به پدر خودت احترام بکن. و تو قرآن وقتی موعظه لقمان دارد ذکر می‌شود این یک قسمت را خداوند از قول خداوند گفته می‌شود.

یعنی لحن آیه دیگر چیز نیست که لقمان به پسرش گفت نیست. یک جمله معترض است. مردم در زمان ابراهیم و خیلی وقتا حداقل از نظر ظاهری مشکلی با این نداشتن که خداوند جهان را خلق کرده و دارد اداره می‌کند

پرسش و پاسخ

بفرمایید. یک سوال هم بی ربط هست ولی خیلی هم بی ربط نیست. اینکه ما قبلاً یعنی دورانی نداشتیم که آدم ها فکر کنند از نظر اعتقاد نداشته باشند که خدا خالق حالا آن جهان تکوینیه چون یک پدیده مدرنه یعنی ما یک زمانی این اعتقاد را داشتیم. بله به نظر این‌جوری می‌رسد.

حالا بعضی ها طبیعتاً ممکن است در مورد بعضی از اقوام ادعا کنند که مثلاً در مورد یکی از این اقوام آمریکای لاتین، آزتک ها اگر اشتباه نکنم ادعایی وجود دارد که هیچ در کتیبه ها و نوشته هایی که از این‌ها باقی مانده اشاره ای مثلاً به خدا به آن معنایی که ما میفهمیم نیست.

بیشتر مثلاً خود خورشید و یک چیزهایی این‌جوری برای‌شان مطرح بوده. ولی من نمی‌دانم چقدر این حرف درست است و فکر هم نمیکنم خیلی بشود به آن چیزی که تو کتیبه ها نوشته شده به عنوان یک چیز جامعی که همه عقایدشون را نشان می‌دهد. به هر حال ممکن است یک کسانی ادعاهایی در مورد بعضی از اقوام داشته باشند که این اعتقاد را ندارند.

این من هم به عنوان جمله معترضه بگویم این نکته ای که من دارم می‌گویم را نقض نمی‌کند. کافیه که شما این را بپذیرید که در قوم ابراهیم این اعتقاد را داشتن. همان‌طوری که در زمان پیغمبر همچنان این اعتقاد وجود داشت.

حالا شما سوالتون این بود که بیشتر برام جالب بود که به این موضوع توجه نکرده بودم که این پدیده که یک کس خدا را قبول نداشته باشه مثلاً یک عده خدا را قبول نداشته باشند از یک زمانی اتفاق افتاده تقریباً نه تقریباً همینطوریه دیگر.

یعنی به نظر می‌آید که همیشه آدم‌ها اصلاً شرک پدیده عدم اعتقاد به خدا نیست چند خداییه و لااقل تو این منطقه یک موجودیتی تحت عنوان الله اونی که خلق کرده شما مثلاً حتی تو.

عقاید هندوها نگاه کنید همه جاهایی که ممکن است شرک آلود به نظر برسد بالاخره یک موجود خلق کننده هست که فوق همه قرار گرفته و معادل مثلاً می‌توانید بگویید با مفهوم الله بقیه بقیه را باید بزنن کنار.

پرسش درباره بی‌اعتقادی مدرن

یعنی توحید این است که بفهمی که همونی که خلق کرده همونی که دارد اداره می‌کند همونی که همه کارا را دارد می‌کند هیچ چیزی را به کسی واگذار نکرده. تقریباً تو تمام دعوت های انبیا که در قرآن یک جوری ذکر شده این نقطه مشترکه که توافقی انگار وجود دارد روی این مسئله. عدم توافق روی آن لایه های پایین تر خلقت.

سرانجام البته یک عده بودن که حداقل تو ورژن احادیث و این‌ها بحث هایی هست با آدم هایی که دهری هستند به اصطلاح. بله تو قرآن هم یک اشاره ای می‌شود ولی شما بله شما ببینید رسمیت چه قرآن خیلی با آن‌ها چیز نمی‌شود نه اصلاً شما ببینید دقیقاً نکته این است دیگر همان یک دانه آیه در قرآن هست یعنی اینقدر نادره که این‌جوری نیست که مورد جامعه مورد چیز باشه مواجهه پیامبر باشه و مورد طرف بحث پیامبران باشه.

پیامبران دارند با جوامعی با یک اعتقادات سنتی شرک آلود بحث میکنند که اینکه خداوند مثلاً یک کسی خلق کرده و این‌ها را همه قبول دارم. ولی چون قرآن جاودانه است من همین‌جوری که می‌خوانم حس‌ام این است که خب این یک تذکری به اینکه خداوند همه‌چیز را خلق کرده و این‌ها اینجا مبجهه.

برای آدم‌هایی که بعداً ممکن است حتی در اینش یعنی اینکه ما از جهان تکوین برای رزق استفاده می‌کنیم و جهان تکوین را خداوند خلق کرده پس ما از خدا داریم رزق می‌گیریم آن مرحله‌اش انگار در زمان ابراهیم لازم نبوده یا حتی در زمان پیغمبر اسلام و الان ممکن است لازم باشه. به هر حال این آیات می‌شود این‌جوری توجیه کرد که آن نقطه را دارند پوشش می‌دهند.

می‌گوید اولاً یروا کیف یبدئ الله الخلق یعنی به جای رزق را خلق دارند تأکید می‌کنند. آن چیزی که مورد توافق بوده. ثم یعیده خلق می‌کند و خلقت را به سمت خودش برمی‌گردونه. ان ذلک علی الله یسیر. العنكبوت · ۲۰قُلْ سِيرُوا۟ فِى ٱلْأَرْضِ فَٱنظُرُوا۟ كَيْفَ بَدَأَ ٱلْخَلْقَ ۚ ثُمَّ ٱللَّهُ يُنشِئُ ٱلنَّشْأَةَ ٱلْءَاخِرَةَ ۚ إِنَّ ٱللَّهَ عَلَىٰ كُلِّ شَىْءٍۢ قَدِيرٌۭبگو: «در زمين بگرديد و بنگريد چگونه آفرينش را آغاز كرده است سپس [باز ] خداست كه نشأه آخرت را پديد مى‌آورد؛ خداست كه بر هر چيزى تواناست.». هم مسئله خلق اینجا مطرحه هم مسئله بازگشت به سمت خدا. هر دوتاش دارد بهش تذکر داده می‌شود. یعذب من یشاء و یرحم من یشاء و الیه تقلبون و ما العنكبوت · ۲۲وَمَآ أَنتُم بِمُعْجِزِينَ فِى ٱلْأَرْضِ وَلَا فِى ٱلسَّمَآءِ ۖ وَمَا لَكُم مِّن دُونِ ٱللَّهِ مِن وَلِىٍّۢ وَلَا نَصِيرٍۢو شما نه در زمين و نه در آسمان درمانده‌كننده [او] نيستيد، و جز خدا براى شما يار و ياورى نيست. و الذین کفروا بآیات الله و لقائه اولئک یئسوا من رحمتی و اولئک لهم عذاب الیم.

مثل در واقع این یک عبارت‌هایی هست که بیشتر به جای اینکه دیگر را رزق را این قسمت نزدیک تأکید بکنند روی جنبه‌های تکوینی اینکه خداوند جهان را خلق کرده، اداره می‌کند و به سمت خودش برمی‌گردونه این‌ها چیزهایی که مفاهیمی که اینجا آمده.

بعد العنكبوت · ۲۴فَمَا كَانَ جَوَابَ قَوْمِهِۦٓ إِلَّآ أَن قَالُوا۟ ٱقْتُلُوهُ أَوْ حَرِّقُوهُ فَأَنجَىٰهُ ٱللَّهُ مِنَ ٱلنَّارِ ۚ إِنَّ فِى ذَٰلِكَ لَءَايَٰتٍۢ لِّقَوْمٍۢ يُؤْمِنُونَو پاسخ قومش جز اين نبود كه گفتند: «بكشيدش يا بسوزانيدش.» ولى خدا او را از آتش نجات بخشيد. آرى، در اين [نجات بخشى خدا] براى مردمى كه ايمان دارند قطعاً دلايلى است. این‌ها که احتیاج به این‌ها که کاملاً در جهت عکس‌العمل آن‌ها که فکر می‌کنند قدرت دارن، فکر می‌کنند می‌توانند امنیت در واقع ابراهیم را از بین ببرن. ان فی ذلک لآیات لقوم یؤمنون.

من در مورد اینکه قیامت تذکرات مکرر به قیامت و لقاء الله و اجل خداوند و این‌ها تو این سوره هنوز صحبت نکردم. یک چیزی تو همان پاراگراف موند که فقط نمی‌گوید که خلق می‌گوید و یعیده.

وقتی می‌گوید که بدأ الخلق ثم الله ینشئ این را فراموش نکنیم که یک چیزی اینجا موند. بله؟ این الان همان ۵ هستش دیگر. این‌ها بحث احتماله دیگر. این الان در راستای بحث مثبت‌اش بود دیگر. بله آیه ۵ هم هست دیگر.

بله آن آیه ۵ نه منظورم این است که حرف‌هایی که من زدم توجیه می‌کند که چرا یک پاراگرافی وجود دارد که روی خلق دارد تأکید می‌کند. خب، همون‌طور که گفتم. نه خلق خلق به دلیل اینکه رزق نظام تکوین را خداوند خلق کرده پس رزق من از خدا.

من یک بحثی کردم که خب، همه‌اش این است که اصلاً برای اینکه حالا مؤمنین آرامشی هم داشته باشند به جای خب، دیگر حالا بگذار نه این بحث را بعداً می‌کنم. فعلاً می‌گویم که این نکته‌ای که من گفتم اینکه پادزهر این از تو این شبکه‌ها دراومدن این است که به رزق توجه بکنیم و اینکه ما حیات‌مون را داریم از خداوند می‌گیریم این دو تا قدم دارد.

یکی اینکه ببینیم که رزق ما تکوینیه و اینکه تکوین را خداوند خلق کرده. ولی یک چیز دیگه‌ای آنجا هست. من می‌خواهم بگویم این اپروچی که من دارم تأکید روی قیامت را فعلاً تأکیدی که من را رزق کردم مسئله را حل نمی‌کند.

منظورم این است. الان دارم آیات مربوط به ابراهیم را یک جوری می‌خوانم که ببینید به رزق و خلقت یعنی به این دو تا چیزی که باید بهش توجه بکنیم به عنوان پادزهر دارد به همین‌ها اشاره می‌کند.

خب، بعد آن عبارتی که جلسه بحث در جلسه قبل صحبت کردم که این مودت بینکم بعد ماجرای حضرت لوط شروع می‌شود. صفحه بعدش هم که کاملاً چیز است. صفحه بعد هم که این‌جوری است که دیگر ماجرای عذابه. مانده من همین قسمتی که از داستان لوط اینجا هست را بگویم که اینجا چه کار داریم می‌کنیم.

خب، خوب است. دارم به خودم دلگرمی می‌دهم که یک خورده پیشرفت کردم. تو داستان انبیا یک پاراگرافی باقی مانده که لوط با قوم خودش مواجه می‌تونست. من می‌خواهم باز تأکید کنم. با این حرف‌هایی که من تا حالا زدم می‌تونست این نباشد. بگوید لوط آمد مثلاً به قوم خودش گفت و اینکه درباره گناهشون صحبت می‌شود.

باید یک جوری این را در موردش حرف بزنیم. یعنی مثل یک جمله‌ای که حالا خارج از موضوع قرار گرفته اشاره به اینکه لوط آمد اذ قال العنكبوت · ۲۸وَلُوطًا إِذْ قَالَ لِقَوْمِهِۦٓ إِنَّكُمْ لَتَأْتُونَ ٱلْفَٰحِشَةَ مَا سَبَقَكُم بِهَا مِنْ أَحَدٍۢ مِّنَ ٱلْعَٰلَمِينَو [ياد كن‌] لوط را هنگامى كه به قوم خود گفت: «شما به كارى زشت مى‌پردازيد كه هيچ يك از مردم زمين در آن [كار] بر شما پيشى نگرفته است. العالمین. ائنکم شما یک کار بدی که تا حالا هیچکی نکرده دارید می‌کنید. ائنکم لتاتون الرجال و تقطعون السبیل و تاتون فی نادیکم المنکر.

آیا با مردها ارتباط برقرار می‌کنید و راه را قطع می‌کنید و تاتون فی نادیکم المنکر در مجمع مجمع عمومی‌تون مثلاً اینجا در انظار عمومی رفتارهای زشت انجام می‌دید. النمل · ۵۶۞ فَمَا كَانَ جَوَابَ قَوْمِهِۦٓ إِلَّآ أَن قَالُوٓا۟ أَخْرِجُوٓا۟ ءَالَ لُوطٍۢ مِّن قَرْيَتِكُمْ ۖ إِنَّهُمْ أُنَاسٌۭ يَتَطَهَّرُونَو[لى‌] پاسخ قومش غير از اين نبود كه گفتند: «خاندان لوط را از شهرتان بيرون كنيد كه آنها مردمى هستند كه به پاكى تظاهر مى‌نمايند.». فکر کنم نکته‌ای که اینجا باید در موردش صحبت بشود این است که چرا به این قوم شما مثلاً فرض کنید داستان ابراهیم گفته می‌شود داستان پیامبر و لازم نیست که اشاره بشود به اینکه این‌ها چه گناهی می‌کردند.

پیام توحید بهشان ابلاغ شد نپذیرفتن. یعنی اگر مثلاً اینجا این‌جوری بود که لوط هم آمد به قوم خودش گفت، ببینید من می‌خواهم به آن ایده‌ای که جلسه قبل گفتم فرض کنید داستان انبیا این کار را دارد می‌کند که بگویید که ببینید این‌ها اومدن دعوت توحید کردن این‌ها قبول نکردن و نابود تار عنکبوت‌هاشون یک دفعه آب برد این را.

تاکید گفتم روی این است که این‌ها وقتی نمی‌پذیرفتن کل جامعه‌شون که همه به همدیگر تکیه کرده بودن این‌جوری احساس امنیت می‌کردند از بین رفت. بنابراین آن احساس امنیت اجتماعی کاذب اینجا برای ما روشن می‌شود. بعد نکته‌ای که آخر جلسه گفتم این است که خب یک جایی پوشش داده نمی‌شود.

مثلاً در این دو صفحه از داستان ابراهیم تا آخر لوط یک حرف‌هایی زده می‌شود که خب می‌تونست اتفاقاً اگر نکته آن بود اگر شما این‌ها را مختصر برگزار بکنید قسمت عذابشو طول و تفصیل بدهید تاثیرگذارتر می‌شود. اگر تاثیری که می‌خواهیم فقط آن باشه.

یعنی بگوییم که آقا ابراهیم آمد گفت که موحد باشید بعد این‌ها نشدن بعد بگوییم که این‌ها چگونه مثلاً دچار عذاب شدن. لوط آمد گفت در یک جمله کوتاه بعد با تفصیل بگوییم که این‌ها چگونه تومار‌شون در هم پیچیده شد.

از یک جایی به بعد به این سمت می‌ریم. این‌جوری می‌شود ولی این تیکه را باید بگوییم که اولاً من الان گفتم که موعظه ابراهیم آن پادزهر است. حالا مانده که این قطعه‌ای که تو داستان لوط هست که می‌گوید که ائنکم لتات ا انکم لتاتون الفاحشه ما سبقکم بها من احد من العالمین العنكبوت · ۲۹أَئِنَّكُمْ لَتَأْتُونَ ٱلرِّجَالَ وَتَقْطَعُونَ ٱلسَّبِيلَ وَتَأْتُونَ فِى نَادِيكُمُ ٱلْمُنكَرَ ۖ فَمَا كَانَ جَوَابَ قَوْمِهِۦٓ إِلَّآ أَن قَالُوا۟ ٱئْتِنَا بِعَذَابِ ٱللَّهِ إِن كُنتَ مِنَ ٱلصَّٰدِقِينَآيا شما با مردها درمى‌آميزيد و راه [توالد و تناسل‌] را قطع مى‌كنيد و در محافل [اُنس‌] خود پليدكارى مى‌كنيد؟» و[لى‌] پاسخ قومش جز اين نبود كه گفتند: «اگر راست مى گويى عذاب خدا را براى ما بياور.» تا این فی نادیکم المنکر اشاره مفصلیه به اینکه این قوم نوح چه انحراف‌هایی دارند.

چرا قوم نوح مناسب برای این سوره؟ برای اینکه به شدت غیر تکوینی عمل می‌کند. یعنی دیگر واضح‌ترین چیز در روابط انسان‌ها با همدیگر این است که مثلاً روابط جنسی استریت داشته باشند این‌ها هومو هستند.

و این چیزی است که فکر می‌کنم داستان لوط را تو این سوره توجیه می‌کند. اینکه این‌ها نظام در واقع آن نظام قراردادی که مطابقش عمل دارند می‌کنند واضح‌تر از این شما نمی‌توانید کاری بکنید که خلاف تکوینه. مثل همان روی سر راه رفتن و این حرف‌ها. مثلاً قوم شعیب که اینجا در مورد گناهشون اشاره نمی‌شود کم‌فروشی می‌کنند.

شما نمی‌توانید بگویید کم‌فروشی یک چیز هست‌ها یعنی نظام تکوین ضد ولی چقدر واضح برای آدم‌ها که این خلاف نظام تکوینه. اگر یک قومی پیدا کنید سنگ بخورن این خوب است. یعنی یک چیزی اصلاً که خوردنی نیست را بخورن.

اگر یک قومی را پیدا بکنید که می‌خواهید بگویید که این‌ها نظام تشریعی‌شون ضد نظام تکوینیه، مخالفه باید یک چیز واضح‌ترین قومی که در قرآن شاید بشود به گناهش اشاره کرد که این حالت را داشته باشه قوم لوطه.

صراحتاً خلاف نظام تکوینی عمل می‌کردند. و این مناسبت را اینجا دارد. من از اینجا می‌خواهم فوری یک ا چه می‌گویند یک نقدی بزنم به اینکه یک موضوعی که تو این سوره بعداً می‌آید مسئله کتابه. انبیا کاری که انجام می‌دهند برای بشر این است که آن نظام تشریعی منطبق با نظام تکوینی را برای بشر می‌آرن که مطابق آن عمل بکنند.

بنابراین این اشاره به اختلال شدید جامعه لوط اینکه چقدر دور شدن از تکوین اگر بپذیرید که نظام تشریعی که انبیا می‌آرن کتابی که انبیا می‌آرن شریعتی که می‌آرن همان نظام تشریعی منطبق با بهینه در واقع زندگی کردن در نظام تکوینی الهیه آن‌وقت معلوم می‌شود که این آیات اینجا در واقع یک جوری مقدمه آن بحثی هستند که بعداً می‌آید.

یعنی وقتی که همه این حرف‌ها زده می‌شود در مورد نمی‌دانم نظام اجتماعی اعتباری که مردم بهش اعتماد می‌کنند، ما یک صفحه تو این سوره داریم که درباره اهل کتاب، درباره کتاب صحبت می‌کنیم. یعنی تاکید را این است که بالاخره انبیا با خودشان کتاب آوردن، یعنی راه زندگی کردن به بشر نشان دادن.

آن چیزی که جوامع، جوامع بشری لازم دارند که یک طوری زندگی بکنند که منحرف نشن، یعنی آن تارها تنیده نشه، آدم‌ها در آن در واقع گیر نکنن و بنابراین اقتصادشون، نحوه تامین معیشتشون، همه چیز باید طبق یک روالی باشه که دچار مشکل نشن.

بنابراین کم‌فروشی هم جزوش میشه، یعنی شما یک آدمی که در اثر کم‌فروشی پول به دست میاره، بعد می‌رود یک غذا می‌خره می‌خوره، این است که حالا نمی‌فهمه که این رزقشو خدا داده.

برای اینکه یک جوری انگار شیطان در این رزق دخالت، شما وقتی یک شبکه‌ای از نظام تشریعی غیر الهی داشته باشید، ذهنتان به هم می‌ریزه، یعنی آن رابطه با نظام تکوینی‌تون قطع می‌شود.

پس من حس‌ام این است که این قطعه از داستان لوط که اشاره به یک جور در واقع جامعه‌ای با یک نظم قراردادی و یک نظام تشریعی، یعنی نظامی که رفتارای آدم‌ها را در واقع به وجود میاره، سنت‌هایی که رفتارها را کنترل می‌کنن، به این دلیل بهش اشاره شده که مخالفتش با آن نظام خلق شده توسط خداوند خیلی روشنه.

بعد یک سری آیات می‌آید که من فکر می‌کنم به اندازه کافی منطبق با آن چیزی که انتظار داریم هست، در موردش دیگر صحبت نمی‌کنم.

این آیاتی که عذاب لوط رو، قوم لوط را و بعد یک چند تا قوم دیگر را اسم می‌برد و می‌گوید این‌ها عذاب‌های مختلف شدن که این‌ها همه با هی ریتم تندتر می‌شود و می‌رود ذهن ما را به این سمت می‌برد که این‌ها همه پوشالیه.

با یک انواع و اقسام عذاب‌ها نازل شده که این جوامعی که قدرتمند بودن یا آدم‌هایی که تو این جوامع احساس قدرت می‌کردند به کلی نابود شدن.

پرسش و پاسخ

بفرمایید. این پرسش‌ها که دو آیه‌ای که قبل از اومدن عذاب لوط اومده، درک این، یعنی این که لازم است که گفته بشود که حالا این ملائکه رفتن پیش ابراهیم بشارت دادن، بعد یکم بحث کردن که در مورد، می‌خواهم دو تا عذاب، حالا اومدن پیش، این دو تا آیه پوشش نداد.

من در این با این رزولوشن کلاً هیچ‌جا را بحث نکردم. می‌دونی یک خورده من چیزم این است که، من یک بار فکر کنم تو این در مورد این آیات یک جاهایی یک اشاره‌ای کردم که محتواش چیه، منتها مستقل از اینکه در کدام سوره‌ست و این حرف‌ها.

بگذارید وارد این، می‌دونی کاملاً چیز دیگه، خارج از این اسکوپ این چیز، جلسات. من امروز داشتم می‌اومدم، این سوال نه، یکی دو جای دیگر را فکر کردم اگر سوال بشه، دقیقاً تصمیم گرفتم که همین حرفو بزنم.

برای اینکه یک جوری این جلسات از آن حالت یک جلسه‌ای که در، یادتون، جلسات یک جلسه‌ای قانونش این بود که کسی سوال نکند. برای اینکه من یک چیزی می‌خواهم بیام بگویم و بروم دیگر.

برای اینکه در سوره یه، اصلاً یک آیه‌ای هست که ممکن است حالا، و من که ادعا نمی‌کنم که اصلاً همه چیزو دارم به همدیگه، یعنی محتوا، اصلاً نه اینکه ادعا نمی‌کنم، ضد این ادعا را هم دارم. ازش دوست دارم تا آخر که این بحث تمام می‌شود یک چیزی باز بمونه.

حالا بگذارید من از این سوالی که شما کردین استفاده را بکنم که سوال مطرح کردید، اگر خوب ضبط نشده بگویم. که سوال این است که آیات ۳۱ و ۳۲ تو این سوره دلیل وجودشون چیه؟ یک چیزهایی بمونه خوبه، بد نیست خیلی.

من فکر کردم که اصلاً یک جایی به ذهنم رسید که این را می‌شود توضیح داد، گفتم احتمالاً سوال می‌کنند این را نه یک چیز دیگر را. پس فکر کردم اگر این را سوال بکنند هم من جواب نمیدم، که جواب خوبی برایش دارم، ندم.

برای اینکه این باب نشود که، یعنی این روشن باشه که این جلسات قرار نیست که هر آیه‌ای، اگر در محدوده آن حرفی که من می‌خواهم بزنم، دوست دارم که یک چیزهایی بگویم. یعنی مثل یک چیزی که بگویم یک درصدی از سوره را انسجامشو نشان دادم. حتماً هم یک چیزهایی زیادی می‌ماند دیگه، اشکال ندارد.

تم فتنه در سوره

پرسش آیات پیش از عذاب لوط

آن چیزی که حتماً شاید بپرسم، قضیه لقاءالله است، چون چند بار تکرار می‌شود. لقاءالله که من خودم به عنوان سوال مطرح کردم، بنابراین در موردش دارم صحبت می‌کنم، می‌خواهم صحبت بکنم.

خب بعد از این، آ، بیاید پس من یک نکته‌ای در مورد رزق گفتم و یک بخشی از این سوره که مربوط به انبیا بود را حالا مثلاً فکر می‌کنم با این دو تا آیه را بگذاریم کنار، تقریباً به همدیگر چسبیدن دیگر.

یعنی معلوم است که موعظه ابراهیم چه داره، چرا اومده؟ موعظه ابراهیم فراموش نکنید که در آن این مسئله ممدت بینکم هم بودا. آن خیلی نکته مهمیه، یعنی کل معایب را در نظر بگیریم.

آن پاراگراف معترضه شو سعی کردم توضیح بدهم و اینکه چرا در مورد قوم نوح به گناهشون اشاره شده که موکولش کردم به اینکه یک تمی در واقع تو این سوره وجود دارد که نباید ازش غافل بشویم.

آن هم این است که در واقع خطر جوامعی که به وجود می‌آید با شبکه های ارتباطی و آن نظام اعتباری که این جامعه را در واقع بر اساسش اداره اداره می‌شود سنت هایی که به وجود می‌آید آدم‌ها رفتارهاشون تعیین می‌شود این‌ها مسئله انطباق یا عدم انطباقش با عالم تکوین مسئله مهمی است.

در واقع جامعه ای که در آن گناهان گناهانی که آدم‌ها را از عالم مثل همین مثالی که من زدم کم فروشی در آن رایج می‌شود یک جور انگار ارتباط این رزقی که بهشان می‌رسد با خداوند دارد قطع می‌شود.

قطع که نمی‌شود چون کلاً شما هر کاری بکنید از نظام تکوین که بیرون نمیرید. قوانین جدید که اختراع نمیکنید بالاخره در نظام آن آدمی که را صورت خودش هم راه می‌رود دارد از امکانات تکوینی استفاده می‌کند.

ولی یک بلایی سرش می‌آید برای اینکه را صورت خودش دارد راه می‌رود. مثلاً فرض کنید دیگر بهش نمی‌شود گفت که ببین خداوند مثلاً ما را در زمین چطور آسایش بهمون داده و می‌توانیم سوار این آیات را که میشنوی که سوار چهارپایان می‌شویم و فلان و این‌ها یک آدمی که در راه رفتن خودش هم مشکل دارد یک جوری ممکن است در دیدن یک سری آیات الهی هم بعداً مشکل پیدا بکند.

خب پس یک بخش این سوره که مربوط به آن موضوعی که من قبلاً گفتم آن بخش پادزهر است. سعی کردم بگویم که تو سوره وجود دارد. حالا یک نکته یک تم دیگر تو این سوره وجود دارد که می‌خواهم یک خورده در موردش صحبت بکنم. تم دیگر این سوره فکر میکنم این است که هر کسی تو هر لحظه ای که به یک مانش یک درخششی پیدا می‌کند.

بالاخره آدم‌ها وقتی که در شرایط ایمانی قرار می‌گیرند فکر میکنم یک لحظه هایی تو زندگیشون وجود دارد که انگار حقیقت را یک دفعه مثلاً بگویم کشف می‌کنند یا ایمان میارن حالا در لحظه های عبادت برای آدم‌هایی که در یک شریعت دارند زندگی می‌کنند حالا به هر طریق. آدمی که یک تم این سوره این است که در این جامعه تار عنکبوتی حفظ توحید سخته.

یعنی اینکه من ببینید یک آدم که در طبیعت زندگی می‌کند اگر ایمان آورده باشه خیلی تسهیلات ممکن است داشته باشه دور از اجتماع. ولی در اجتماع حفظ ایمان به دلیل همین روابط پیچیده اجتماعی که وجود دارد دشواره. اینکه من مطیع خداوند باشم به طور محض ولی در عین حال رئیس دارم، پدر مادر دارم، نمی‌دانم آدم‌ها و تهدیدهایی مرا می‌کنند.

ببینید من را همین می‌خواهم تاکید بکنم که حفظ ایمان ایمان به توحید، عمل کردن مطابق توحید برای یک آدم مومن در حضور فتنه ها فتنه الناس یعنی اینکه الان مثلاً نمونه فتنه ناس در این سوره این است که قوم ابراهیم تصمیم می‌گیرند می‌گویند که ما تو را میسوزونیم و واقعاً هم این تصمیم خودشان را عملی می‌کنند.

اگر تو مثل این است که تو که موحدی با ما سازگار نیستی ما مثلاً میکشیمت. جواب حضرت ابراهیم این است. حفظ ابراهیم در چنین فتنه سنگینی که میان می‌خواهند آتیشش بزنن خب تکون نمیخوره. برای اینکه به آن امنیت الهی رسیده دیگر اصلاً این چیزها برایش مسئله نیست. و حفظ کردن این ایمان در شرایط سخت کار مشکل.

ولی آن نکته ای که می‌خواهم آدم مومن همیشه این حس را دارد که این آیه اولی که تو این سوره شروع می‌شود بنابراین چون آیه اوله و یک لحن شدیدی دارد خیلی پررنگه به نظر من اینکه مومن بودن در جامعه زندگی کردن و مومن بودن با توجه به فتنه هایی که پیش می‌آید کار دشوار یعنی آدم مومن همیشه انگار باید یک جوری هوشیار باشه برای اینکه ایمان خودش را حفظ بکند جای پاش نلغزه.

این مسئله دشواری ایمان در جامعه به دلیل وجود فتنه یک مسئله کاملاً پررنگ به نظر من تو این سوره است. مخصوصاً به دلیل اینکه سوره با این جنبه از محتوا در واقع شروع می‌شود.

یعنی فکر الان مثلاً فرض کنید اینکه حالا من بدونم که این شبکه‌های اجتماعی اینجوری‌ان و نمی‌دانم نظام قراردادی اینطوری و رزق و خدا میدو همین‌ها را اعتقاد فکر نکنید این‌جوری است که حالا می‌توانید تو جامعه زندگی کنید این تار عنکبوت‌ها بهتان نچسبه.

بنا بنابراین شرایط خاصی پیش میاد، تهدیدهایی وجود داره، فرصت‌هایی وجود داره، بعضی از ظرفیت‌ها تبدیل به نمی‌دانم فرصت می‌شوند و این حرف‌ها، نهایتاً نتیجه‌ای که به دست می‌آید این است که آدم‌ها دچار لغزش می‌شوند.

این ببینید یک تمه. بگذارید من می‌خواهم بگویم یک تمی وجود دارد که من این را دوست دارم جدا کنم. نمی‌دانم چگونه بگویم. یعنی می‌تونست من نمی‌توانم که چگونه این دقیقاً یک جوری چسبیده که نمی‌شود جداش کرد.

خب یک تمی وجود داشت که یک چنین مشکلی تو جوامع بشری وجود دارد و از نظر اعتقادی هم پادزهرش این است دیگر که آدم‌ها باید به رزق توجه بکنن، به نظام تکوینی توجه بکنند یا حتی آن قسمتی که در مورد کتابه، اینکه نظام قراردادی که در آن زندگی می‌کنن، قراردادهایی که بر اساسش از نظام تکوینی استفاده می‌کنند مطابق با نظام تکوینی باشه.

بنابراین حضور پررنگ مفهوم شریعت تو این سوره کاملاً به نظر من همین سوره اشاره‌ای که به قوم لوط می‌شود به عنوان خلاف تکوین عمل کردن و کتاب به عنوان موافق این‌ها خیلی به همدیگر چسبیدن.

ولی یک محتوای دیگه‌ای تو این سوره وجود دارد به نظر من، آن هم دشواریه. مثل یک آگاهی دادن به دشواری زندگی در عمل با توحید در جوامع این‌جوری. حالا نمی‌خواهم بگویم واضح است که رفت دارد.

من چیزی که می‌گویم نمی‌توانم توجیه بکنم این است که اگر این را از سوره بکشیم بیرون، مشکلی ایجاد بشود. حالا این را شما من می‌خواهم این را به عنوان یک محتوایی که مکمله. من حسم این است که وقتی که در مورد بحث‌هایی که من جلسه قبل گفتم، باید تو این سوره آن پادزهر در موردش صحبت بشود یا مثلاً اشاره به یک جوری ضروری به نظر می‌رسد.

این اه اینکه یک آیه یک سوره‌ای از قرآن اکتفا بکند به طرح یک مشکل چندان جالب نیست. ولی اینجا به یک مشکلی فراتر یعنی مثل یک مشکل عملی اگر بخواهیم ربطش بدهیم این‌جوری مثلاً بگوییم که یک بخشی که مربوط به رزق و خلقت و این‌ها دارد بحث می‌کند دارد سعی می‌کند راه حل نظری ارائه بده.

که شما چگونه بفهمید که بابا این‌ها همه تار عنکبوتن آن‌هایی که چه نیستند. ولی یک بخشش در واقع تذکر دادن به اینکه در عمل سخته زندگی کردن در یک چنین جوامعی. فکر می‌کنم اه آن نکاتی که مدام در این سوره جابه‌جا می‌آید از ابتدای مسئله فتنه، بعد تو داستان ابراهیم فتنه را بزرگترین فتنه را می‌بینید و اینکه ابراهیم ایمان خودش را حفظ می‌کند.

تم جهاد و مجاهدت

اینکه یک فتنه‌هایی وجود دارد و یک تمی تو این سوره هست که آن هم به نظر من پررنگه کنار این فتنه، مسئله جهاد مجاهدت. اینکه آدم مؤمن باید مجاهدت بکند.

یعنی این‌جوری نیست که شما ایمان آوردید مثلاً فکر کنید که همین‌جور بتوانید در زندگیتون ادامه بدهید و این ایمانتون خللی بهش وارد انگار روزانه باید در حال تلاش باشید برای اینکه اشتباه نکنید، نلغزید، راه درست را در واقع پیدا بکنید و قدرت این را داشته باشید که راه درست را اگر تشخیص دادید که اینجا باید این کار را بکنید قدرت این را داشته باشید و آن کار را انجام بدهید.

اگر الان رئیستون یک چیزی گفت که اگر این کار را نکنی من اخراجت می‌کنم و شما فکر می‌کنید که این کار حق نیست و باید قدرت این را داشته باشید که نکنی و اشکال ندارد بگذارید اگر آسیبی هم بهت می‌رسونن.

ما در معرض یک از در اثر این نظام اجتماعی در معرض یک تهدیدهایی قرار می‌گیریم و باید خودمان را در واقع با مجاهدت سعی کنیم راه درست را تشخیص بدهیم و سعی کنیم که بهش عمل بکنیم. این محتوا در سوره پررنگه به دلیل اینکه هم ابتدای سوره هست هم آیه آخر سوره هست.

والذین جاهدوا فینا لنهدینهم سبلنا یعنی کسانی که از نظر عملی خودشان را آن چیزهایی که می‌فهمند حق و ناحق و جایی که می‌فهمند مطابق حق عمل می‌کنند بعد اینطوری خداوند دارد وعده می‌دهد که ما راه خودمان هم نشان می‌دهیم.

یعنی مثلاً فرض کنید یک جاهایی که مشکلاتی پیش می‌آید که طرف می‌ماند که این کار را بکند آن کار را بکند آنجا خداوند ذهنشو روشن می‌کند آدمی که درست عمل کرده باشه به چیزهایی که میدونسته درست عمل کرده بنابراین یک محتوایی که من می‌گویم دوست دارم این را مثل یک چیز محتوای دوم بهش نگاه بکنم این است که حفظ ایمان و عبور کردن از این فتنه ها احتیاج به مجاهدت دارد و چیزی که برای آدمی که مومنه تسلی بخش ترین چیز است این است که ما به یک امنیت مطلقی در آخرت میرسیم.

یعنی این‌ها به نظر من آن چیزاست دیگر این مسئله لقاءالله هم این‌ها نکات عملیه من الان فکر کنید این محتوا را به یک مومنی گفته شده حالا این آدم مومن جزو آن کسانی نیست که تو این ولی احساس خطر می‌کند اینکه چه جوری در واقع خودش را حفظ بکند توحیدی که همراه بشود با ایمان قاطع به آخرت اینکه اگر تهدیدی هست اگر آتشی هست موقته این دنیا یک زمان کاملاً موقتیه که ما بعدش به یک حالت.

بی نهایتی میرسیم کلاً این اعتقاد به آخرت تکمیل آن ایمان به توحیده از نظر اینکه من ممکن است در این جوامعی که دارم زندگی میکنم وقتی به حق عمل میکنم مورد آزار و اذیت قرار بگیرم ولی احساس امنیتم از بین نمیره برای خاطر اینکه اعتقاد به معاد احساس امنیت و اعتقاد به خداوند و معاد در کنار همدیگر به آدم احساس امنیت مطلق می‌دهد نهایتش این است که این فتنه خدا فتنه ناس یک آزار موقتی را من میرسونه هیچ چیز آبی از آب تکون نمیخوره.

یعنی آدم مومنی که برای آخرت دارد زندگی می‌کند نه برای دنیا کلاً راحت تره و برایش راحت می‌شود که یک شدائدی را تو این جوامع در واقع تحمل بکند و ازشان عبور بکند این توجه دادن به دشواری ایمان و این اهمیت مجاهدت و ایمان به خداوند به نظر من یک تمیه که باید بهش توجه بکنیم ارتباط دارد ولی مثل یک حس من این است که مثل یک چیز حاشیه ایه اینکه آدم‌ها وقتی ایمان میارن مخصوصاً توجه به من نکته ای که الان مثلاً فرض کنید تو این پاراگراف باقی موند.

ببین مسئله فقط ایمان به این نیست که یبدئ الخلق مسئله این است که یبدئ الله الخلق ثم یعیده این است که دو تا کنار همدیگر اهمیت پیدا می‌کند یا مثلاً بدء الخلق ثم ینشئ النشأة الآخرة این جهان کل همین نظام تکوین در محدوده این جهان یک چیز موقتیه.

بنابراین تحمل همه چیز تو این جهان یک جوری راحت می‌شود این یک تم دیگر به اضافه حالا بگذارید آن پاراگرافی هم که باز من می‌گویم که پاک هستم جلسه قبل بگذارید تکلیف این قسمت هم یک خورده روشن بکنیم دیگر این تمثیل که تمام می‌شود تمثیل عنکبوت من گفتم یک صفحه ای هست که باید در موردش صحبت بشود تمثیل عنکبوت که تمام می‌شود اولین آیه ای که می‌گوید و تلک الامثال.

نضربها للناس و ما یعقلها الا العالمون دوباره یک آیه این شکلی تکرار می‌شود العنكبوت · ۴۴خَلَقَ ٱللَّهُ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلْأَرْضَ بِٱلْحَقِّ ۚ إِنَّ فِى ذَٰلِكَ لَءَايَةًۭ لِّلْمُؤْمِنِينَخداوند آسمانها و زمين را به حق آفريد. قطعاً در اين [آفرينش‌] براى مؤمنان عبرتى است. دقیقاً انگار خود این تمثیله پشتش آن پادزهر اصلی هست که اینکه به خلق سماوات و ارض به خلق عالم تکوین توجه بکند بعد یک مجموعه آیاتیه که این‌ها در واقع بگذارید من به این آیه هم از این نظر توجه بهتان توجه بدهم که.

همه این سوره به دلیل محتواش آن فضای ذهنی را برای آدم ایجاد می‌کند که انگار سالهای آخر قبل از تشکیل جامعه دینیه این نشانه هایی از اینکه یک جامعه دینی دارد تشکیل می‌شود در این سوره دیده می‌شود نه آن‌جوری پررنگی که مثلاً تو سوره بقره یا سوره های اول قرآن هست ولی من می‌خواهم بگویم اینجا بحث با اهل کتاب.

یعنی اینکه این مومنی مقابل اهل کتاب قرار گرفتن آن‌ها یک ادیان با جوامع مشخص هستند و اینجا در واقع یک انگار یک دین جدید دارد به وجود می‌آید با یک شریعت جدید هرچند شاید هنوز شریعت اینجا به آن شکل گفته نشده و تشریح نشده کلاً این سوره این فضا را دارد. یعنی بخش‌هایی‌اش این حس اینکه انگار مقدمات و اینکه نزدیک به هجرت هستیم.

خیلی آیه هست که این را تایید می‌کند که مثلاً اگر حدوداً می‌گویند که دو سال قبل از هجرت این سوره نازل شده حرف درستیه. فضای سوره از خودمان اگر آدم بتواند از در خود سوره‌ها یک نشانه‌های خوبی در بیاورد که تاریخ محدوده به اصطلاح نزولشو بتواند مشخص بکند خیلی خوب است. هرچند که باید توجه داشته باشین که سوره‌ها یکباره نازل نمی‌شدن.

اتل ما اوحی و اقامه صلات

بعضی از سوره‌ها یک قطعه‌هایی ممکن است از زمانی دیگه‌ای تو خودشان داشته باشند. ولی خب خیلی سوره‌ها به هر حال اگر یکباره نازل نشدن ولی در یک محدوده زمانی مشخصی نازل می‌شدن و بسته می‌شدن. خب اولین آیه این قطعه این است که می‌گوید: العنكبوت · ۴۵ٱتْلُ مَآ أُوحِىَ إِلَيْكَ مِنَ ٱلْكِتَٰبِ وَأَقِمِ ٱلصَّلَوٰةَ ۖ إِنَّ ٱلصَّلَوٰةَ تَنْهَىٰ عَنِ ٱلْفَحْشَآءِ وَٱلْمُنكَرِ ۗ وَلَذِكْرُ ٱللَّهِ أَكْبَرُ ۗ وَٱللَّهُ يَعْلَمُ مَا تَصْنَعُونَآنچه از كتاب به سوى تو وحى شده است بخوان، و نماز را برپا دار، كه نماز از كار زشت و ناپسند باز مى‌دارد، و قطعاً ياد خدا بالاتر است، و خدا مى‌داند چه مى‌كنيد. من نمی‌خواهم اصلاً یک چنین ادعایی بکنم ولی مثل اولین آیات تشریعه.

مثل اینکه اولین می‌گوید که کتابم که بیشتر منظور قرآن شریعته در قرآن تا خود کتاب. حالا اینجا هر دوتا می‌تواند باشه. «اتل ما اوحی الیک من الکتاب و اقم الصلاه» مثل اینکه این نماز را به عنوان یک حکم خلاصه از احکام شریعت در این سوره دارد می‌آید.

«ان الصلاه تنهی عن الفحشاء و المنکر» و خیلی برام مهم است که این می‌گوید که «و لذکر الله اکبر». مثل اینکه آن لحظه اولی که حالا من با یک بار نگید که من گفتم که این اولین حکمیه که تو قرآن هست و اصلاً یک چنین ادعایی نمی‌کنم. همین الان قبلش «و بالوالدین احسانا» حالت حکم داشت دیگر.

و «و وصینا الانسان بوالدیه حسنا» این قبلش آمده. ببین اینکه بلافاصله بعد از اینکه این شریعتی که خوبی داره، یک بدی هم دارد. من همش دین یک خوبی‌هایی داره، یک بدی‌هایی هم دارد. ما معمولاً در جوامع دینی سعی می‌کنیم که آن قسمت‌های بدی را رقبای ما مثلاً بنی‌اسرائیل یک خوبی بدی‌هایی دارن، این خوبی‌هایی هم دارند. ولی ما آن قسمت‌هاشو سعی می‌کنیم ندیم.

شریعت یعنی اینکه آدم‌ها بهشان یک چیزهایی واجب بشود و تعلیم ببینن، چون از آن حالت رفتار طبیعی خودشان خارج می‌شوند. مثل اینکه یک سنتی باباش بهش گفته. یک کسی که خودش نمازی برای خودش کشف بکنه، یک اصالتی دارد که وقتی بهش نماز آموزش داده باشه این چیزو از دست می‌دهد.

یعنی من یعنی عبادت را خودش از درون عملی که از درون بجوشه ارزشمندتره تا اینکه یک چیزی از بیرون بگویم. پس شریعتی آسیبی هم همراه خودش دارد.

و این «و لذکر الله اکبر» از این نظر مثل اینکه دارد تذکر می‌دهد که آن محتوا مهم است. یک حالت حکم شریعت دارد دیگر. می‌گوید که «اقم الصلاه ان الصلاه تنهی عن الفحشاء». هم می‌گوید که صلات مثل اینکه فلسفه‌اش را دارد می‌گوید.

چیزی که بعداً در انواع احکام شریعتی که تو قرآن هست گفته نشده به این صراحت. و یا کل شریعتی که به ما رسیده همراه با یک ادامه‌ای که بگوید که چرا، چه خوبی‌ای دارد و اشاره‌ای به اینکه محتواش مهم است. آن چیزی که مهم است ذکر خداست. نه این نماز خواندن. آن چیزی که مهم‌تره ذکر خداست. صلات برای این است که ما به آن حالت ذکر برسیم.

اینکه اینجا صراحتاً در مورد نماز، در مورد نمازی چیزی می‌گوید که این از نماز بالاتره، این خیلی جالب است. مثل اینکه در آغاز شروع تشریع و یک چیزی، یک خطری انگار دارد تذکر داده می‌شود. که شریعت باعث نشود که فراموش بکنیم که این محتوا مهم است. شما نماز که می‌خوانید اصلش این است که به آن ذکر برسید.

بنابراین شما از یک جایی انگار بحث شریعته دیگر. که آن رفتار بهینه‌ای که انسان می‌تواند داشته باشه چه جوریه؟ از نماز صحبت می‌کنه، از مواجهه با اهل کتاب صحبت می‌کند و در مورد اینکه کتاب، کتاب قرآن معجزه هست.

بگذارید من این‌جور بخوانم این اگر نکته‌ای هست تذکر بدهم. کلاً اینجا محتوایی که مطرحه خود کتاب و شریعته به اضافه اهمیت دادن به اینکه دفعه قبل هم گفتم شاید هیچ جای قرآن شما صراحتی به اندازه آیات این سوره نداشته باشید که معجزه پیغمبر همین کتابه.

غالباً وقتی از پیغمبر معجزه می‌خوان، جوابی که حالا اگر خداوند بخواهد معجزه‌ای هم می‌دهد. دست من نیست. بگو که این دست من نیست. آن دست آیات مثلاً دست خداونده و کمترین پاسخ می‌آید که بابا این معجزه را می‌بینید اینکه الان دستتونه، اصلاً این چیزی که می‌شنوید و می‌خوانید همین معجزه منه.

اینجا خیلی صراحت دارد وقتی می‌گوید و قالوا العنكبوت · ۵۰وَقَالُوا۟ لَوْلَآ أُنزِلَ عَلَيْهِ ءَايَٰتٌۭ مِّن رَّبِّهِۦ ۖ قُلْ إِنَّمَا ٱلْءَايَٰتُ عِندَ ٱللَّهِ وَإِنَّمَآ أَنَا۠ نَذِيرٌۭ مُّبِينٌو گفتند: «چرا بر او از جانب پروردگارش نشانه‌هايى [معجزه‌آسا] نازل نشده است؟» بگو: «آن نشانه‌ها پيش خداست، و من تنها هشداردهنده‌اى آشكارم.». این همیشه این جواب می‌آید. اینجا اضافه می‌شود العنكبوت · ۵۱أَوَلَمْ يَكْفِهِمْ أَنَّآ أَنزَلْنَا عَلَيْكَ ٱلْكِتَٰبَ يُتْلَىٰ عَلَيْهِمْ ۚ إِنَّ فِى ذَٰلِكَ لَرَحْمَةًۭ وَذِكْرَىٰ لِقَوْمٍۢ يُؤْمِنُونَآيا براى ايشان بس نيست كه اين كتاب را كه بر آنان خوانده مى‌شود بر تو فرو فرستاديم؟ در حقيقت، در اين [كار] براى مردمى كه ايمان دارند، رحمت و يادآورى است.. که همین کتابی که بهت نازل شده، داری این را می‌خونی، آیا کافی نیست برای اینا؟

به هر حال این آیات شروع می‌شود از اینکه از حکم اقامه صلات احکام ادامه پیدا نمی‌کند. بعد می‌گوید و لا تجادلوا العنكبوت · ۴۶۞ وَلَا تُجَٰدِلُوٓا۟ أَهْلَ ٱلْكِتَٰبِ إِلَّا بِٱلَّتِى هِىَ أَحْسَنُ إِلَّا ٱلَّذِينَ ظَلَمُوا۟ مِنْهُمْ ۖ وَقُولُوٓا۟ ءَامَنَّا بِٱلَّذِىٓ أُنزِلَ إِلَيْنَا وَأُنزِلَ إِلَيْكُمْ وَإِلَٰهُنَا وَإِلَٰهُكُمْ وَٰحِدٌۭ وَنَحْنُ لَهُۥ مُسْلِمُونَو با اهل كتاب، جز به [شيوه‌اى‌] كه بهتر است، مجادله مكنيد -مگر [با] كسانى از آنان كه ستم كرده‌اند- و بگوييد: «به آنچه به سوى ما نازل شده و [آنچه‌] به سوى شما نازل گرديده، ايمان آورديم؛ و خداى ما و خداى شما يكى است و ما تسليم اوييم.». مثل اینکه پایه‌های ارتباط با اهل کتاب دارد اینجا گذاشته می‌شود و همین‌جوری حس‌ام این است که این‌ها خیلی آیات اولیه‌ای هستند در به وجود اومدن یک جامعه دینی و یک شریعت جدید.

اهل کتاب و وحدت اله

و قولوا آمنا بالذی انزل الینا و انزل الیکم و الهنا و الهکم واحد و نحن له مسلمون و کذلک العنكبوت · ۴۷وَكَذَٰلِكَ أَنزَلْنَآ إِلَيْكَ ٱلْكِتَٰبَ ۚ فَٱلَّذِينَ ءَاتَيْنَٰهُمُ ٱلْكِتَٰبَ يُؤْمِنُونَ بِهِۦ ۖ وَمِنْ هَٰٓؤُلَآءِ مَن يُؤْمِنُ بِهِۦ ۚ وَمَا يَجْحَدُ بِـَٔايَٰتِنَآ إِلَّا ٱلْكَٰفِرُونَو همچنين ما قرآن را بر تو نازل كرديم. پس آنان كه بديشان كتاب داده‌ايم بدان ايمان مى‌آورند، و از ميان اينان كسانى‌اند كه به آن مى‌گروند، و جز كافران [كسى‌] آيات ما را انكار نمى‌كند. الکافرون. اینکه خدا تذکر داده می‌شود به اینکه ما کتاب را بر تو نازل کردیم و یک خورده جلوتر گفته می‌شود که آن‌هایی که کتاب بهشان رسیده بهش ایمان میارن و این کتاب یک خورده جلوتر گفته می‌شود که العنكبوت · ۴۹بَلْ هُوَ ءَايَٰتٌۢ بَيِّنَٰتٌۭ فِى صُدُورِ ٱلَّذِينَ أُوتُوا۟ ٱلْعِلْمَ ۚ وَمَا يَجْحَدُ بِـَٔايَٰتِنَآ إِلَّا ٱلظَّٰلِمُونَبلكه [قرآن‌] آياتى روشن در سينه‌هاى كسانى است كه علم [الهى‌] يافته‌اند، و جز ستمگران منكر آيات ما نمى‌شوند. که این کتابی که دارد به تو نازل می‌شود چون این چیز قراردادی که نیست.

این نتیجه در واقع انگار قبل از تو کسانی که این آیات بهشان نازل نشده هم یک کسانی هستند که یک حداقل نه اینکه همه‌شو بخشی از این آیات در صدور‌شون هست.

این مثل کتاب یک چیزی مثل چیز می‌ماند یعنی همین کتابی که حالت تشریعی دارد مثل علم فیزیک می‌ماند. یک عده‌ای قبلاً این چیزها را کشف کردن. برای خاطر اینکه ارتباط دارد با طبیعت. شما نمی‌توانید بگویید که مثلاً فرض کنید در کم‌فروشی یک روال‌هایی هست که در صدور نمی‌دانم مردم از قبل روی انحراف‌ها چون ربطی به عالم پایگاه تکوینی ندارند قابل کشف به آن معنا نیستند.

یک جور اختراع می‌شوند. و بنابراین هر قومی ممکن است یک انحراف‌های خودش را اختراع بکند. ولی حقایق و رفتارهای درست اینکه چگونه حقیقت چیست و چگونه باید رفتار کرد هست. شما هر حکمی در مثلاً شریعت نگاه کنید شاید قبلش هزار سال یک نفر در کوه زندگی می‌کرده یک چنین کاری کرده. این‌جوری زندگی کرده.

نزدیک به شریعت زندگی کرده. اگر آدم هدایت‌شده‌ای بوده. اگر نظام تکوینو خوب شناخته و می‌دونسته که به کجا می‌خواهد برود راه را تا حدودی پیدا کرده.

بنابراین یک نکاتی که اینجا دارد تذکر داده می‌شود در مورد در واقع همین تشریع انطباقش با من این آیه‌ای که می‌گوید که فی این آیات بینات فی صدور الذین اوتوا العلم که این کتابی که ما داریم بهت نازل می‌کنیم چه آن بخش نظری‌اش که آینه عالم تکوینه و چه آن بخش تشریعی که منطبق با نیازهای واقعی انسان در عالم تکوینه این‌ها همه یک چیزهای انگار حقیقی‌ان که از قبل هم بودن و ما داریم برای تو بیان می‌کنیم. این بخش به شدت به نظر من چیز است دیگر ارتباط دارد با همین تصویری که شما از سوره از قوم لوط دیدید.

اینکه شریعت یک چیز واقعیه انگار. شریعت یک چیزی است حقی حقی حقیقتی در آن هست. تطبیق دارد با عالم تکوین. همیشه آدم‌ها در واقع نزدیک به همین آدم‌هایی که حقیقت را درک می‌کردند نزدیک به همین رفتار می‌کردند.

مثلاً همه مؤمنین نماز را می‌خوندن. رؤوس شریعت همیشه بوده. حتی بعضی از جزئیاتشو ممکن است کشف کرده باشه. خب بگذارید من بقیه سوره را دیگر باز من برای دومین بار برای نگاه کردم.

خیلی مختصر بگویم. فکر نمی‌کنم دیگر خیلی نکته‌ای مسئله هجرت مانده بود که انطباقش آن‌قدر نزدیک بود که آقای محمودی خودش گفت. بنابراین خب معمولاً من خودم در کلاس‌های درس مثلاً ریاضی و این‌ها هر وقت یک نکته‌ای که احساس می‌کنم که یک راه برای اینکه آدم‌ها طبیعی بودن یک مفهومو درک بکنند من کلاً وقتی یک مفهوم جدید می‌خواهم معرفی بکنم خیلی طولش می‌دهم در ریاضیات که معلوم بشود طبیعی است دیگر.

لازمش داریم. که همین‌جوری یک دیفینیشن آدم بنویسه و مثلاً بعد ادامه بده یک جوری از نظر من چیز دیگر کار خیلی زشتیه. باید بگویم که این دیفینیشنه بدون این نمی‌تونی زندگی بکنی. یا اگر یک چیزی لازم داریم می‌دانیم بدون آن نمی‌توانیم زندگی بکنیم چرا این دیفینیشنه دیفینیشن خوبی است آن نیاز ما را برآورده می‌کند.

خیلی وقتا وقتی یک چیزی این شکلی هست دوست دارم که یک توضیحاتی بدهم یک نفر از تو کلاس بگوید. الان من دیگر آقای محمودی گفت که هجرت به بقیه چیزها می‌چسبه را دیگر نه لازم نیست تو یک نفر از همین حرفایی که من زدم یک نفر خودش احساس کرد که این ربط دارد دیگر پس شما وقتی یک دانشجو یک چیزی می‌گوید بقیه همه احساس می‌کنند که ما هم باید می‌فهمیدیم.

دیگر تثبیت می‌شود حالا. خب من یک بار تو یک به دانش‌آموزا داشتم درس می‌دادم یک کاری کردم یک نفر تعریف مشتق را گفت. یعنی گفتم ما چه لازم داریم؟

حالا چه یک نفر یک چیز اشتباهی گفت گفت این‌جوری بکنیم گفتم نه یک چنین مشکلی دارد. یک نفر گفت برای حد این را بگیریم مثلاً وقتی که به سمت سال نه با این الفاظ ولی گفت دیگر تعریف مشتق را.

خب این فکر کنم تو آن آدم‌هایی که تو آن کلاس بودن احساس این که مشتق شده خیلی طبیعی است. این کاملاً باید یک چنین چیزی تعریف می‌کرد. چون فلانی گفته دیگر من ولی این گفته دیگر استاد که می‌گوید یک جوری از بالا انگار یک پیامی دارد می‌آید.

اگر بین خودشان یک نفر کشف بکند خیلی این احساس ایجاد می‌شود که این خیلی طبیعی است. حالا من از این استفاده می‌کنم که در مورد هجرت نمی‌دانم فکر می‌کنم لا ببینید آن چیزی که هجرت نکته‌اش این است که آدم مهاجر مثل یک عنکبوتی که از تو لونه‌اش حداقل موقتاً افتاده بیرون. و می‌گوید تار ندارد دیگر یک جوری از آن شبکه‌هایی که دور و برش بوده راحت می‌شود.

و این آیه باز حال و هوای سوره را به سمت همین که نزدیک به هجرته می‌برد. و باز اینجا مثلاً بعدش می‌آید العنكبوت · ۵۷كُلُّ نَفْسٍۢ ذَآئِقَةُ ٱلْمَوْتِ ۖ ثُمَّ إِلَيْنَا تُرْجَعُونَهر نفسى چشنده مرگ است، آنگاه به سوى ما بازگردانيده خواهيد شد.. مدام در این ببینید هر کار سختی که یک مؤمن بخواهد انجام بده با تذکر به اینکه بالاخره اجلی وجود دارد که من بهش می‌رسم و این تمام می‌شود این دوره‌ای که در حال آزمایش و فتنه هستم هیچ چیزی از این آرامش‌بخش‌تر و امنیت‌بخش‌تر نیست.

یعنی تمام تهدیدهای این دنیا در مقابل این اعتقاد که یک زندگی ابدی وجود دارد و که بهشتی هست که می‌شود واردش شد رنگ خودشان را از دست می‌دهند. بنابراین زندگی یک جوری راحت می‌شود برای یک آدم مؤمن.

می‌گوید کل نفس ذائقه الموت ثم چون یک چیز سختی به نظر من این‌جوری می‌آید دیگر چون اینجا حرف از این است که آن آیاتی یستعجلونک بالعذاب که توضیح نمی‌دن آن آیاتی که گفتن که سألتهم من خلق السموات و الارض و این‌ها به نظرم با همان حرفایی که جلسه قبل زدم یک جوری در می‌آید.

این قسمت بینابینش مانده بود که من گفتم که هنوز در نیامده که موضوع هجرت را تو همان جلسه قبل گفتن در موردش صحبت شد.

من از یک جهتی ابراز رضایت کردم ولی کلاً راضی نیستم دلم می‌خواست تو این جلسه خودم و الذین آمنوا بلافاصله ببینید حسی که به آدم دست می‌دهد این است انگار این هجرت کار خیلی سختیه کندن از زادگاه و به یک جای دیگر رفتن و جامعه‌ای که این همه بالاخره مودت به یک معنای واقعی بین آدم‌ها به وجود می‌آید و راحت نیست یعنی بریدن از همه چیز راحت نیست و انگار چون یک چیز کار سختیه بلافاصله این آیات دوباره بعدش آمده اینکه همه می‌میرن و الذین آمنوا و عملوا الصالحات العنكبوت · ۵۸وَٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ وَعَمِلُوا۟ ٱلصَّٰلِحَٰتِ لَنُبَوِّئَنَّهُم مِّنَ ٱلْجَنَّةِ غُرَفًۭا تَجْرِى مِن تَحْتِهَا ٱلْأَنْهَٰرُ خَٰلِدِينَ فِيهَا ۚ نِعْمَ أَجْرُ ٱلْعَٰمِلِينَو كسانى كه ايمان آورده و كارهاى شايسته كرده‌اند، قطعاً آنان را در غرفه‌هايى از بهشت جاى مى‌دهيم كه از زير آنها جويها روان است، جاودان در آنجا خواهند بود؛ چه نيكوست پاداش عمل‌كنندگان! العاملین.

این مثل یک چیز تسکینیه بر این. بگذارید من یک نکته‌ای بگویم. من کلاً این‌جور حرف‌ها خیلی خوشم نمی‌آید که هی به تاریخ ارجاع بدهم.

ولی فضای این سوره بگذارید من مثال مشابه بزنم. شما یادتون هست در مورد سوره انفال شروع سوره انفال یک آیه‌ای هست می‌گوید یسئلونک عن الانفال.

لازم نیست من تاریخ بدونم ولی وقتی این سوره را شروع می‌کنم این شکلی یک جوری به نظر می‌آید که خب واضح است که این سوره بعد از یک جنگی اتفاق افتاده. این‌ها تو جنگ پیروز شدن و حالا یک مشکلاتی در مورد انفال وجود دارد.

یعنی همین یک جمله اول فضای تاریخی زمان سوره را یک جوری مشخص می‌کند. این شأن نزول‌ها و ارجاعات تاریخی که از تو خود سوره در می‌آید خوب است. من معمولاً یک خورده با تردید نگاه می‌کنم به شأن نزول‌هایی که از بیرون به سوره تحمیل می‌کنند. اگر از در سوره می‌فهمید که این مربوط به جنگ احد، مربوط به جنگ بدره این‌ها خب اشکال ندارد.

می‌شود بحث بکنیم. واقعاً الان یک سوره را می‌خوانید حس نمی‌کنید که آن احس و العنكبوت · ۲أَحَسِبَ ٱلنَّاسُ أَن يُتْرَكُوٓا۟ أَن يَقُولُوٓا۟ ءَامَنَّا وَهُمْ لَا يُفْتَنُونَآيا مردم پنداشتند كه تا گفتند ايمان آورديم، رها مى‌شوند و مورد آزمايش قرار نمى‌گيرند؟ که حس نمی‌کنید یک فتنه‌ای در راهه. این سوره دارد یک جوری به مردم انگار یک آگاهی فتنه‌ای با یک آزمایش بزرگی در راهه. یک مدت کوتاهی بعد از نزول این سوره دستور هجرت داده شد به مسلمان‌ها. یک عده نیومدن. موندن تو این مکه.

از آن آدم‌هایی که کاملاً تو همین حلقه ایمان اطراف پیغمبر بودن نتونستن دل بکنند و یک عده‌ای پا شدن مهاجرت کردن اومدن. این اشاره‌ای که به هجرت اینجا هست، مثل اینکه من نمی‌خواهم بگویم آن آیه مربوط به هجرت‌ها کلاً که فتنه همیشه هست ولی یک جوری این تو ذهن آدم تداعی می‌کند که این سوره شاید انگار یک جور مقدمه یک حکم سنگینیه که به مسلمان‌ها قرار است وارد بشود.

یک از نظر تاریخی دارد یک نقشی وارد ایفا می‌کند. مردم را آگاه بکند. شاید مثلاً یک سوره یک چند آیه بعد یک سوره زمان کوتاهی بعد یک سوره نازل شده در آن دستور هجرت بود یا پیغمبر مستقیماً دستور هجرت داد. مثلاً این مدنی‌ها که راه افتادن اومدن پیغمبر را ببینن، این آیات نازل شده برای اینکه دیگر آن‌ها که بیان دیگر معلوم است که هجرت صورت می‌گیرد دیگر.

یک مقدماتی داشت دیگر. تصمیم بگیرند که هجرت بکنند. این آیه هم این است که اشاره‌هایی بالاخره تو این سوره هست که این فضا را تو ذهن آدم به وجود میاره. اینکه این آیه می‌آید بلافاصله بعدش دو تا آیه خیلی امیدبخش می‌آید. اینکه این دنیا کوتاهه. همه می‌میرن. همه ببین مرگ هجرت کلیه دیگر.

ما اصلاً از این دنیا می‌ریم. اینکه رفتن از یک جا به یک جا در حالی که زنده‌ای در مقابل اینکه کل نفس ذائقه الموت خیلی خیلی چیز کوچیکیه.

و بعد اینکه بعد از آن هجرت اصلی یک دنیای بی‌نهایتی وجود دارد که در آن به خوشبختی مثلاً بی‌نهایت می‌شود رسید. مثل اینکه اگر بابا از اینجا پاشی بیای مدینه جزو مهاجرین باشی، مثل این دو تا آیه مثل این است که آقا بالاخره که نمی‌میرید.

بالاخره که این دنیا را کلاً می‌ذارید می‌رید. اینکه پاشید بیاید به بهشت مثلاً بهتان می‌دهیم. یک چیزی حالت این شکلی بعد از این. برای فضای اینکه انگار یک اتفاقی دارد می‌افتد و بدون اینکه تأکیدی داشته باشند ولی تو این سوره من حس می‌کنم آن آیات اولیه یک فتنه‌ی بزرگی در راهه که یک عده‌ای می‌لرزن.

معلوم می‌شود که ایمان واقعی نداشتن. بعد می‌گوید الذین صبروا و علی ربهم یتوکلون و کای من دابه لا تحمل رزقها رزقها الله لا تحمل رزقها و کای العنكبوت · ۶۰وَكَأَيِّن مِّن دَآبَّةٍۢ لَّا تَحْمِلُ رِزْقَهَا ٱللَّهُ يَرْزُقُهَا وَإِيَّاكُمْ ۚ وَهُوَ ٱلسَّمِيعُ ٱلْعَلِيمُو چه بسيار جاندارانى كه نمى‌توانند متحمّل روزى خود شوند. خداست كه آنها و شما را روزى مى‌دهد، و اوست شنواى دانا.. دوباره قبل از اینکه آن آیات توحیدی بیاید اشاره می‌شود به مسئله رزق. من فکر کنم بسه دیگر. یعنی حس من این نیست که الان همه چیز را گفتم.

قرارم نبود بگویم ولی فکر می‌کنم الان پاراگرافی حداقل وجود ندارد که بی‌ربط به نظر برسد. من فکر می‌کنم به همین‌جا برسیم کافیه ولی خب خیلی عبارت‌ها و خیلی جمله‌ها و نمی‌دانم خیلی کلمات هست که اگر آدم بخواهد دقیق بشود در بحث خیلی مفصل، فکر می‌کنم خیلی نکات ریز وجود دارد که می‌شود در موردش صحبت کرد.

و این بگذریم. ان‌شاءالله. فردا جلسه بگذاریم. من اه من قصدم این بود بالاخره تو یک جلسه‌ای در مورد ادامه جلسات و این‌ها یک صحبت‌هایی بکنم. اه نمی‌دانم یک جلسه اختصاص دادم به این موضوع که کار درستی نیست. خب. فردا هم بگذار فردا جلسه بگذاریم ۱۵ تا بشود. ۲۰ تا ۱۵ تا بشود خیلی حالت پیروزمندانه‌ای دارد ولی ۱۴ تا اه آن‌جوری که ۱۵ عدد خوبی است.

اه قصد کردیم که ۲۰ جلسه می‌دانید اگر حساب سرانگشتی بکنید یعنی بدون تعطیلی همه روزها را یعنی آن پنج‌شنبه جمعه‌ها و تعطیلی رسمی را بگذارید کنار مثلاً می‌شود ۲۰ جلسه کلاً. و که مقدور نیست. نمی‌دانم چند جلسه می‌تونست تشکیل بشود تعطیلی خودمان. فکر کنم سه جلسه. از موقعی که شاید اول ماه رمضان شروع نکردیم به نظرم کلاً اینکه ۱۵ جلسه شده خیلی چیز خوبی است.

جمع‌بندی و ادامه جلسات

راضی‌ام. بنابراین فردا را اگر هیچ نکته خاصی هم نباشد بیایم. حالا من یک چیزهایی می‌گویم. شاید در مورد همین ادامه جلسات و این‌ها یک صحبت‌هایی بکنم. کست تو ۲ دیگر. جان؟ کست تو ۲ دیگر. جلسه فردا تو سالن ۴ و نیم تو ۲ مگر اینکه من این‌جوری. فردا باشه.

خیلی خب خیلی عبارت‌ها و خیلی جمله‌ها و نمی‌دانم خیلی کلمات هست که اگر آدم بخواهد دقیق بشود در بحث خیلی مفصل فکر می‌کنم خیلی نکات ریز وجود دارد که می‌شود در موردش صحبت کرد.

بگذریم. بگذریم. فردا را جلسه بگذاریم. من قصدم این بود بالاخره در یک جلسه‌ای در مورد ادامه جلسات و این‌ها یک صحبت‌هایی بکنم. نمی‌دانم یک جلسه اختصاص دادم به این موضوع که این کار درست نیست.