→ بازگشت به آیا تکامل قابل پیش‌بینی است؟

جلسهٔ ۰ · آیا تکامل قابل پیش‌بینی است؟

آیا تکامل قابل پیش‌بینی است؟

متنِ کاملِ پیاده‌شدهٔ این جلسه در ادامه آمده است.

خلاصهٔ تولید شده توسط هوش مصنوعینقشهٔ موضوعیِ این جلسهورود ←

موضوع سخنرانی تکامل

خب موضوع سخنرانی در مورد این است که آیا تکامل قابل پیشبینی هست یا نه، من یک مقدمهای می‌گویم که به نوعی در واقع مشخص بکنم که چرا این مسئله، مسئله بسیار مهمیه شاید بشود گفت که مسئلهٔ. . . حالا از نظر من شاید مهمترین مسئله زیست شناسی بطور کلی این مسئلهٔ در واقع پیشبینی پذیر بودن یا پیش بینی ناپذیر بودن تکامله. اگر جرات میکردم و فکر میکردم سخنرانی درواقع توی یک چارچوب آکادمیک یک مقدار به اصطلاح فنی که سخنرانی پنجشنبه IPM این‌گونه هستند معمولا این‌گونه نبود و خیلی میخواستیم به اصطلاح عنوان فان جرات میکردم انتخاب بکنم شاید این عنوان که اینجا. . . شاید این عنوان رو میدادم به سخنرانی که من ببخشید فعلا تخته لازم ندارم میخوای تخته رو اگر تو کن کیفیت بهتر می‌شود تخته رو حذف کنید من بستمش آقای دکتر بسیار خب خیلی ممنون عنوانش را میذاشتم نگاه زیست شناسی نه خیلی دور نه خیلی نزدیک در واقع نگاه خود من به عنوان یک آدمی که مدتها از خیلی دور نگاه میکرد به زیست شناسی و کم کم نزدیک شده ولی نه خیلی نزدیک هنوز من زیست شناسی حساب نمیشم در واقع یک نگاهی به زیست شناسی از زاویهای که شاید ادمایی که داخل خود زیست شناسی هم هستند این‌گونه نگاه نکنند به زیست شناسی برای اینکه آدم از داخل از داخل در واقع خیلی مشخص نباشه که توی یک فضایی چه خبره به هر حال من می‌خواهم این جرات رو به خودم بدم یک گزارشی در واقع به عنوان یک ریاضی دان، کامپیوتر ساینسی که کم کم وارد فضای زیست شناسی شده بدم در واقع می‌خواهم این سوالو مطرح بکنم که چرا زیست شناسی این‌گونهه که هست؟ منظور از اینکه چرا زیست شناسی؟ بله زیست شناسی یک جوریه برای آدمی که از ریاضی یا فیزیک یا حالا هر شاخه علمی دیگرای می‌آید خیلی زود احساس می‌کند که رشته زیست شناسی یک تفاوتهایی داره نه از نظر موضوع و از نظر شیوه کار کردم برخورد مثلا فرض کنید محیط آکادمیک من می‌خواهم درباره این یجوری بودنش یک مقدار توضیح بدم و بعد سعی کنم به معنای واقعی کلمه یک نظریه پردازی سادهای انجام بدم که علت این‌گونه بودنش رو در واقع بفهمیم بعد وارد آن قسمت اصلی بحث بشم اینکه چرا زیست شناسی این‌گونهه زیست شناسی یجوریه که می‌شود گفت که یک علمیه که حداقل نزدیک صد ساله همیشه درش اعلام بحران می‌شود یعنی به طور مداوم اتفاقی که تو زیست شناسی میفتد این است که هر چند سال یک بار یک عدهای از زیست شناسا درخواست تجدید نظر در مبانی زیست شناسی داره مبنای اصلی زیست شناسی نظریه تکامل، داروینیسمه حالا نئو داروینیسم یا مدرن تلفیق مدرن و سوال هاست که این اتفاق به طور مداوم داره تکرار می‌شود که مبنای یک دانشی و آن به اصطلاح رو زیر سوال میبرند یک عده از خود زیستشناس ها حالا گاهی اوقات از خارجی زیستشناسی ممکنه یک عده فیلسوف یا فیزیکدان وارد بحث بشن ولی حالا من تمرکزم روی آن اعتراض ها و تجدید نظرخواهی ها

مقاله زیست شناسی ولش

یکی از داخل خود زیستشناسی می‌شود موضوع این است که هیچ علمی واقعا این شرایط زیستشناسی رو شاید نداشته باشه مگر چند علمی که وابسته و خیلی نزدیکی به خود زیستشناسی هستند برای اینکه اولا توجیه بکنم که این یک نگاه آماتوریه از بیرون نیست و واقعا یک مسئلهای در داخل خود زیستشناس ها وجود داره به عنوان مدرک یک مقاله ای هست که آقای ولش نوشته که ایشان یک ژنتیکدان معتبریه استاد دانشگاه کمبریجه حدود سه چهار سال پیش این مقاله رو نوشته و چاپ کرده که دقیقا عنوانش یک چیزی شبیه همین است ron حالا نگفتی زیست شناسی وایلژی به طور کلی ولی با توجه به اینکه نظریه و مبنای در واقع خیلی از بحثها توی زیست شناسیه این مسئلهای که ایشان در واقع اینجا داره مطرح می‌کند به کل زیست شناسی برمیگرده منظورش ایشان می‌خواهد دفاع بکنه که چیزی مشکلی وجود نداره در زیست شناسی ولی این مقاله کار منو در واقع به نوعی ساده می‌کند که لازم نباشه که نباشه که خیلی استدلال بکنم که مثلا من واقعا درست دارم میفهمم که زیست شناسی با بقیه شاخه های علم یک تفاوت جدی داره ایشان نزدیک ۱۰۰ تا مرجع داره و به انواع و اقسام اصلا بزارید اولین جمله ی در واقع ابسترکت این مقاله برای اینکه بفهمید منظورش چیست و تو مقاله چی می‌خواهد بکنه اولین جمله ی ابسترکت مقاله این است که می‌گوید به طور متناوب در بیولوژی زیست شناسی تکاملی اعلام می‌شود که ما احتیاج به رفرم اضطراری داریم یعنی دیگر به ته خط رسیدیم اصلا دیگر این‌گونه نمی‌شود ادامه داد دیگر این مثلا فرض کنید تلفیق مدرن کار نمی‌کند اسمش را باید عوض بکنیم نظریه باید عوض بشود و یک جور دیگر ای به مسئله تکامل نگاه بکنیم حالا انواع و اقسام این‌ها داره یا تو این مقاله واقعا به تعداد یک درصد کمی از آن‌هایی که خیلی جدی اند و خیلی فقط جنبه زیست شناسانه دارن اشاره شده و تعداد خیلی من می‌خواهم بگم اگر مقاله رو ببینید شاید اگر تو این جریان این تجدید نظر طلبی ها نباشی که خب حالا ممکنه یک دانشجو سالها تو زیست شناسی کار کنه خیلی به این بحث های کلیدی که بین زیست شناسا در مبانی زیست شناسی در واقع مطرحه برنخوره حالا بشنوه خیلی با این کار درگیر نشود ولی من می‌خواهم بگم این مقاله رو که من نگاه میکنم، به خیلی چیزها تازه اشاره نکرده و در عین حال یک حجم بزرگی از این ادعاهای به قول خودش پریودی که هر چند سال یک بار ظاهر شدن رو در موردشان بحث می‌کند اکنون مهمترین ادعا این گروهی هستند که تحت عنوان عه و دوو شناخته میشن چیزایی که ما فرض کرده بودیم که تکامل چجوری اتفاق میافتد واقعا فهمیدیم آن‌گونه نیست احتیاج داریم از و محدودیت هایی که میذارد رو وارد مبنای درواقع تکامل بکنیم و به چیز دیگر ای داریم میرسیم.

اونقدر تفاوت کرده نگاهمان که دیگر نمیتونیم بگیم با همون داریم کار میکنیم این مقاله، مقاله بسیار بسیار جالبیه اصلا جدای از این بحثی که من دارم میکنم واقعا توصیه میکنم به همه کسایی که به زیست شناسی علاقمندند این مقاله تو نیچر چاپ شده حدود ۶ سال پیش و همین در واقع بحث بین و مدافعین تلفیق مدرن که معتقدن که همچنان تلفیق مدرن کار می‌کند و نیازی به تغییر اسم و تغییر مبنا نداریم با این گروهی که مدعی هستند که کار به جایی رسیده که باید اکستندش بکنیم و دیگر اسمش را حتی عوض بکنیم نگیم این حرفها این بحثو تو این چون خیلی نشون میده بحث در چه حد جدیه که یک همچین مقالهای در چاپ شده این مقاله اگر نگاه بکنید از اول تا آخر دوتا ستون داره و ستون اول آن‌هایی اند که می‌گویند که به طور اضطراری باید دوباره به مبنای نظریه تکامل فکر کنیم و اصلاحش بکنیم ستون دوم آن‌هایی اند که می‌گویند همه چیز آرومه و اوضاع خوبه مقاله کوتاهه ولی فوق العاده جالبه در واقع یجوری با همدیگه دوتا ستون رو پیش بردن چیزایی که آن‌ها می‌گویند این‌هارو جواب می‌دهند و همینطور به هر حال به نظر میرسد در طول نوشتن مقاله از چیزایی که دو طرف دارن می‌گویند کم و بیش خبر داشتن یک رفت و برگشتی شده تا اینکه این مقاله شکل گرفته این آخرین دعوای خیلی مهمیه که همچنان باقیه به اصطلاح اینم یک کتابیه باز من به عنوان اینکه می‌خواهم بگم این شواهد بیارم که این احساس من نیست واقعا در زیست شناسی یک دیوبیت های داغ مداومی در طول حداقل ۵۰ ۶۰ سال اخیر از اول که بوده، از اول خیلی حالا نمی‌شود گفت که داخلی و زیست شناسانه بوده ولی این دیبیت ها اکثرا بین زیست شناسان مطرح هست بعضیاشم ممکنه خارج از محدوده زیست شناسی باشه این کتابی که دارم معرفی کردم که ادیتورش، فرانسیسکو آیالا زیستشناس معروف تکاملی همراه با یک نفر دیگر که من خیلی نمیشناسم اینم کتاب جدیدیه و خیلی استراکچر جالبی داره هر فصلش یک گزاره است و یک نفر جواب میده به آن گزاره به آن سوال Yes و یک نفر جواب میده نو و هر کدوم مقاله خودشونو نوشتن مثلا اولین فصل مربوط به این است که آیا بیولوژی رو می‌شود به شیمیو فیزیک کرد؟

دعوای ماکرو و میکرو

یک نفر جواب میده بله دلایلشو میارد یکی جواب میده نه بعضی هاش یک مقدار فصلا فلسفی اند ولی این‌هایی که رنگی کردن کاملا بحثای داخل زیستشناسیه که آیا مثلا تکامل روی ژن در واقع توی سطح ژن صورت میگیرد یا نه یا مثلا سوال دعوای بین ماکرو اولوشنیستا میکرو اولوشنیستا آن‌هایی که آیا میکرو اولوشن با ماکرو اولوشن با همدیگه یک به اصطلاح روند مشابه دارند یا تفاوت باید بگذاریم بینشان و این که ثبت کردم در واقع همین بحث های مربوط به ابو دوو هست و این‌ها همه نشون میده که ما با یک شاخهای از علم سروکار داریم آهان این خیلی چیزای دیگر هست مثلا من توی همین جلسه می‌خواهم دربارهی و موریس یک مقدار صحبت بکنم که توی این کتاب نیومده و به آن مقالهای که قبلا گفتم، خیلی ربط نداره سوال من این است که چرا زیست شناسی این‌گونهه منظور از این‌گونه بودن یعنی اینکه زیست شناسی می‌خواهم دقیق بیان بکنم یک شاخه ای از علمه یک استریمی داره که همین به آن میگیم و این استریم به طور مداوم مورد تهاجم و یک عده میخوان اینو بکشند پایین شما نه در فیزیک نه در ریاضی فیزیک و شیمی این‌ها این‌گونه نیستند یعنی یک استریم دارن سر جای خودش وایستاده اتفاقا همهی فیزیکدانا، شیمیدانا بیشتر اکثرشان در رسای این مین استریم خودشان در ستایشش و اینکه چقدر خوبه دارن حرف میزنند و کمتر شما میبینید در شیمی مثلا یک آدمای انقلابی هی بخوان انقلاب راه بندازن چیز هستیم؟ دهه فجر تموم شده تازه واقعا اگر بخوام در یک جمله بگم فضای زیست شناسی همیشه انقلابیه یک عده ادم انقلابی اقلیت وجود دارند که میخوان اکثریت رو انگار از حکومت بیارن پایین خودشان جاش بشینن، یک فضایی خلاصه اینجا وجود داره شما در ریاضیات می‌توانید بگید به معنای واقعی کلمه ی یک ریاضیات ما داریم، یک مین استریم داره ریاضیات یک شاخهی بسیار بسیار کوچکی که از اختلافهای داخل سه تئوری در واقع منشا میگیرد در ریاضیات وجود داره آن‌هایی که به اصطلاح کانستراکشن هستند از فلسفه شهود گرایی به نوعی پیروی می‌کنند خیلی جریان کوچیکیه اصلا یک آدم ممکنه ریاضیدانای بزرگ اصلا نمیدونن آن‌ها چی می‌گویند و چه کار می‌کنند و اصلا به آنون رفتن به نداره واقعا میخوان یک ریاضیات جدیدی رو برای خودشان بنیان بگذارن و نمیخوان هم حکومت رو از دست کسی دربیارن میدونید دعوایی وجود نداره در ریاضیات به آن صورت کار خودشونو می‌کنند یک اقلیتی هستند ۹۹.۹ درصد بیشتر از اینی که گفتم ریاضی دانا هم دارند کار خودشونو انجام می‌دهند تو فیزیک یک مین استریم نیوتونی داشتیم از حکومت ساقط شد و در قرن بیستم نسبیت و نظریهی کوانتوم جانشینش شد و این‌هام در حال حاضر در حال تلفیق هستن غیر قابل تلفیقن به نوعی نظریه جاذبه انیشتین با نظریه کوانتوم سازگار نیست و فیزیکدانا درسته حالا دو تا تئوری دارند ولی این دو تا تئوری هر دوتاشان مین استریمن اختلاف نظرهایی وجود داره ولی بازم شما در فیزیک و در شیمیام که کاملا یک جریان قالب وجود داره شما این اختلاف هارو نمیبینید حتی من می‌خواهم بگم به نوعی در علوم انسانی هم این حالت انقلاب راه انداختن و این‌ها وجود نداره این چیزی که به آن می‌شود گفت تجدید نظر طلبی خب حالا اگر بخوایم من خیلی سریع و حالا یخورده هم شاید با لحن شوخی می‌خواهم تئوریهای غلطی که ممکنه به ذهن آدم برسه رو یخورده سریع بگم و بعد بگم که به نظرم می‌آید که اصل ماجرا چیست و چرا زیست شناسی این‌گونهه؟

تئوری توطئه و نظریه تکامل

تئوری اول یک تئوری توطئه است که یک عده تئیست یک عده ی خدا باور و یک عده آدم متحجری که نمیخوان قبول بکنند که مثلا این نظریه تکامل درسته و انسان از نسل میمون و انسان از همین موجودیه که خیلی چیز خاصی نیست و این‌ها یک مقاومت های فرهنگی وجود داره که از روز اول وجود داشته و اکنون هم به این شکل خودش رو بروز میده گاهی صراحتا با فلسفه میان جلو گاهی با ابزار مثلا فرض کنید این یک چیزایی مثل تئوری های، صراحتا میان و میخوان بگن که تئوری های تکامل اصلا غلط اند و گاهی اوقات هم ممکنه در زیست شناسایی باشند حالا زیست شناسایی فریب خوردن من نمی‌دانم اینکه یک فضایی یک فضایی در واقع به وجود آمده در زیست شناسی از اول که یک عده نمیخوان این نظریه تکامل رو قبول بکنن نه مادرنسنتسیس اصلا شاید خیلی ادعاشان بیشتر از اینم باشه این از این تئوری، همون تئوری، یک جور تئوری توطئه ست دیگر با شواهد نمیخوند یعنی شما کسایی که بحث می‌کنند زیست شناسن اکثرشان تکامل و نظریه داروین اصولا قبول دارن و مثلا اووودیووئیا نمیخوان بگن که وجود داره بنابراین یک جور بدبینی در واقع توی این تئوری وجود داره که خیلی با واقعیت تطبیق نمی‌کند توطئه دوم برعکس این است من آن نقطه هایی که گذاشتم مثلا یک چیزن دیگر این‌ها معمولا وقتی در مورد هم دیگر حرف میزنند ممکنه از الفاظ بد هم استفاده بکنند حالا تئوری توطئه دوم این است که یک At سه نقطه فلان آمدند شواهد کافی برای این نظریه تکامل از روز اول وجود نداشته هنوزم که هنوزه این مادربردیسیس شواهد کافی نداره بلکه کلی شواهد بر علیهش هست و این‌ها به آن چسبیدن ولش نمیکنن و علتش در واقع این است که مثل اینکه یک حکومت بدیه خب یک عده میخوان اینو بندازنش پایین اینم پایین نمیاد این‌گونه می‌شود در واقع این فضا رو توجیه کرد که یک مین استریم نیوتونی هزاران شواهد داشت چیزی هم بر علیهش نبود دویست سال حکومت کرد بعدم یک مین استریم های موجهی جانشینش شدن خوب دارن حکومت می‌کنند زیست شناسی حکومتش حکومت خوبی نیست، کارآمد نیست شواهد رو توجیه نمی‌کند ولی این‌ها دست بردار نیستند در واقع مسئله مثل ماجرای مارکسیسم ارتدکسه که یک نظریه مارکسیستی که خیلی هم حالا با مارکسیسم به معنای واقعی سازگار نبود و نمیخوند آمده بود سر کار قدرت سیاسی داشت همه تجدید نظر طلبها رو هم به عنوان اینکه این‌ها اصطلاحا ریزیون نیستن، سرکوب میکرد و فضای زیست شناسی هم آلوده به یک همچین جریانه شاهدش هم اینکه به آن می‌گویند داروینیسم مثل مارکسیسم، یعنی نظریه یک آدمه شما در علم نیوتونیسم و انیشتینیسم و نمی‌دانم بهریسم وجود نداره نظریه ها اسم دارن وابسته به یک آدم نیستند این نشون میده که اینجا ما با یک نظریهی ایدئولوژیکی روبرو هستیم که سرکوبگر هم هست و خوب هم حکومت نمی‌کند خب اینم شواهد بر علیهشه برای اینکه این مین استریم فارغ از ایدئولوژی به معنای واقعی کلمهی بهترینه دیگر حالا من نمیخوام قطعا یک عده از کسایی که این تئوری رو قبول دارند اینو نمیپذیرند ولی فکر میکنم اکثریت قاطع زیست شناسا احساسشان این است که خیلی عادلانه منصفانه به ماجرا نگاه می‌کنند و به نظرشان بهترین تئوریه همین ماددرسنتیسیس و میبینید که یک مجلهی معتبری مثل اگر اعتراضی کسی داشته باشه آزادانه می‌تواند به آن فضا میده بیاد صحبت بکنه

تئوری سوم و داروینیسم

کسی هم کسی رو سرکوب نمی‌کند فضا اصولا یک همچین فضایی که اینجا توضیح داده می‌شود نیست یک تئوری سوم هم همه ی این‌ها ممکنه ببینین همون تئوری اول، دوم و سوم ممکنه یک مقدار یک حقایقی رو بشود باهاشان توجیه کرد من نمیخوام بگم اصلا مسائل ایدئولوژیک مطرح نیست حرف اینکه این تئوری ها خوب نیستن معنیش این نیست که کاملا غلطن مثلا همین تئوری سوم تا یک حدی درسته تئوری سوم می‌گوید که ببینید این داروین یک جایگاه رشب برانگیزی در زیست شناسی پیدا کرده خب این زیست شناساییی که خیلی اتفاقا آدمای بزرگی میشن دوست دارن که در این حالت در این جایگاه پادشاهی که داروین پیدا کرده ۱۵۰ ساله یک شراکتی پیدا بکنن حالا اگر شاه نمیشن، شاهزاده بشن؟ گلد مثلا بعد از این همه تبلیغاتی که برای داروینیسم کرد، کم کم به طور کاملا ناموجهی میگفت من نظریه ام دیگر نمی‌شود به آن گفت داروینیسم شاید دوست داشت مثلا به آن بگن نظریهی گلد داروینیسم و اینم بالاخره تئوری ممکنه بعضی ها یک همچین انگیزه های شخصی هم داشته باشن و دوست داشته باشن تئوری هاشون توی به عنوان یک بخش قابل ملاحظه مطرح بشود این تئوری هم نقصش این است که همه ی این حرفایی که داریم میزنیم سوال این است که چرا فیزیک و شیمی این‌گونه نیستن اونجا مردم نمیخوان جایگزین نیوتن یا انیشتین بشن خب همه جا این انگیزه ها ممکنه وجود داشته باشه تئوری توطئه اول و دوم می‌شود گفت شاید خیلی به شیمی مثلا ربط نداره ولی تئوری سوم ایرادش این است که همه جا این انگیزه ها هست ولی همچین جوی به وجود نمیاد خب دلیل پاسخ درست به نظر من این است که زیست شناسی پیش بینی های دقیق انجام نمیده یعنی شما تو نظریه تکامل همین اصلا مثل نظریه نیوتان، فیزیک نیوتونی نیست که دقیقا به شما بگه که آقا این آزمایشو انجام بدی این به وجود می‌آید این مثلا فرض کنید اتفاق میفتد؟ ما بریم انجام بدیم و بفهمیم که بله این‌گونهه و تایید بگیریم براش نیوتن هزاران تایید برای نظریه اش بوجود آمده بود و همه به آن اعتقاد داشتن و اصلا نمی‌شد کسی بر علیهش حرفی بزنه و چیزی که در واقع اینجا باید به آن توجه بکنیم این است که زیست شناسی ویژگی ای که داره من نوشتم به اندازه کافی پیشبینی انجام نمیده برای خاطر اینکه پیشبینی انجام میده دقت کنید که اگر شما دانش ها رو از ریاضی فیزیک شیمی زیست شناسی همین‌گونه یک طیفی در نظر بگیرید تا میرسد به علوم انسانی و فلسفه در واقع اتفاقی که تو زیست شناسی میفتد من نکته ای که می‌خواهم بگم این است زیست شناسی در وسط این طیف قرار گرفته سمت در واقع پایین طیف که ریاضی فیزیک شینه ای هستن هایی تشکیل شده پیشبینیهای دقیق انجام می‌دهند آزمایش میکنیم و خیلی خوب در واقع می‌توانیم بفهمیم که این‌ها درستن و یک جایی هم ممکنه مثل نظر نیوتان، یک پیشگویی کاملا غلط انجام بدن و از بین بره تئوری یک چیزی جایگزینش بشود موضوع این است که زیست شناسی در این وسط نه مثل علوم انسانیه ببینید علوم انسانی چون اصلا پیشبینی انجام نمیدن به آن صورت کافی که هیچ پیشبینی های دقیق انجام نمیدن در آن اصلا شکل نمیگیرد درواقع شما وقتی به علوم انسانی نگاه میکنید علوم انسانی یک سری مکاتب هستن در کنار همدیگه دارن زندگی می‌کنند کاملا باهم دیگر مخالفن و هیچکدومش در جامعه شناسی در اقتصاد. . .

مین استریم زیست شناسی

از لحاظ علمی قبول ندارن که اکنون اقتصاددانای مثلا فرض کنید چپ قبول ندارن که نئورلیبرالیسم مکتب مثلا استریم اقتصاده می‌گویند که اگر دانشگاه رو هم گرفتم با پول گرفتم میدونید من می‌خواهم بگم زیست شناسی دقیقا وسط این طیف نه اونقدر پیش بینی ناپذیر موضوعش پیشبینی نمی‌کند که مین استریم شکل نگیره و مکاتب مختلف بوجود بیاد و نه اونقدر دقیقه که مین استریم محکمی پیدا بکنه دقیقا وسط این طیف یک علمی بوجود آمده که تا حدودی پیشبینیهایی می‌کند بنابراین داره و چون خیلی پیشبینیهای دقیق نیست این حالت درواقع انقلابی درونی درش به وجود آمده که نه مکاتب از همدیگه جدا میشن و مستقل کار می‌کنند و نه اینکه یک مکتب غلبه پیدا می‌کند شما برای اینکه ببینید این تئوری درسته ما همین وضعیتو تو ذرات بنیادی کم و بیش داریم توی فیزیک هر چی داریم میگذرد به جاهایی داریم میرسیم تو ذرات بنیادی که آزمایش نمی‌شود انجام داد و اونجا هم نگاه میکنید میبینید که یک استریم استریم تئوری هست ولی همش دارن بر علیهش انقلاب می‌کنند یعنی این نشون میده که اصل ماجرا، مسئلهی آزمایش پذیری و پیشبینی انجام دادنه در خود آن مقالهای که معرفی کردم بیشتر سعی می‌کند که با یک دیدگاههایی از داخل در واقع ماهیت علم زیست شناسی که مثلا پیچیدهس یا نمی‌دانم هیستوریکاله توجیه بکنه من فکر میکنم که مسئله اصلی این است به اندازه کافی ما پیشبینیهای دقیق در زیستشناسی انجام نمیدیم در نتیجهی همچین جوی به وجود آمده یک حالت بینابین علوم دقیق و علوم انسانی داریم در زیستشناس من اجبارا از این بحثها میخواستم یک نکتهای بگم در مورد اینکه پوپر بحث هایی رو از قبل مطرح کرده بود که اصلا زیستشناس نظری تکامل و نظری علمی نمیدونست برای خاطر اینکه پیشبینی نمی‌کند بگذارید من فقط به این مثالش اشاره بکنم می‌گوید اگر شما برید توی مریخ و هر چی پیدا بکنید مثلا ببینید اینجا سه باکتری زندگی می‌کنند نظریه تکامل چیزی که به شما می‌گوید اگر سوال بکنید که چرا این سه نوع باکتری اینجا وجود دارند به شما می‌گوید که این‌ها فیت با فیتنسشان خوبه با محیط از قبل به شما نمیگه که آیا حیات وجود داره و آیا باکتری وجود داره و چه نوع باکتری هر وقت یک اتفاقی بیفته به شما می‌گوید که این‌ها فیتنسشان خوب بوده موندن در واقع حرف پوپر این بود که یک دور اینجا وجود داره که میگیم که نچرال س باعث می‌شود این‌ها بمونن کدوما بمونن؟ آن‌هایی که فیتن؟ چیا فیتن؟ همونایی که موندن؟ از روی اینکه موندن میفهمیم که فیتن از روی اینکه فیتن میفهمیم که باید بمونن این اعتراض قدیمی پوپره بعدا نظر خودش را تعدیل کرد من یک مثال خوب این آزمایش لنزکی که انجام شده احتمالا خیلیاتان باهاش آشنا هستید که دوازده تا نسل باکتری رو به مدت سالیان سال ۶۵ هزار نسل تا اکنون تو لوله آزمایشگاه این‌هارو کش دادن و درواقع بررسیشان کردن تحولات تکاملیشان رو یک اتفاقی که افتاده این است که رشد IروVak توی در یکی از این لوله های آزمایش، جهشی اتفاق افتاده و همچین پدیده ای مشاهده شده نکته این است ببینید شما آزمایش لنسکی آیا لنسکی انتظار داشت همچین اتفاقی بیوفته؟

آزمایش لنزکی در زیست شناسی

۱ به ۱۲؟ به هیچ وجه این‌گونه نیست ببینید آزمایش در زیست شناسی در مورد تکامل مثل فیزیک نیست که انیشتین بگه برید جزیره کسوف رو مشاهده کنید اینقدر انحراف نور میبینید، برن، مشاهده بکنن و ببینن آزمایش های زیست شناسی مثلا آزمایش لنزکی این‌گونه که انجام میده ببینه چی می‌شود واقعا پیشگویی دقیقی در مورد اینکه، آیا این اتفاق میفتد، نمیفتد؟ به شوخی خودشان می‌گویند که مثلا از در آن یدفعه یک پروانه ای چیزی ممکن بود از تو این لوله آزمایش دربیاد یا نه؟ چیزی در واقع نمیدونن این تفاوت زیست شناسی فیزیک و شیمی که شما پیشگویی های دقیقی اصلا انجام نمیدید توی آزمایشاتتان این نتیجه اش همونیه که آن جو انقلابی که داخل زیست شناسی همیشه وجود داشته و وجود داره دلایلی که وجود داره که نمی‌شود پیش بینی کرد روند تکامل کنده این یک پدیده تاریخی که یکبار اتفاق افتاده حیات اصولا پدیده پیچیده و خیلی چیزها می‌شود گفت چیزی که من می‌خواهم بگم این است که امکانات جدید به وجود آمده در یکی، موضوع اصلی که میخواستم مطرح بکنم این است که یک سری مقاله و یک سری کارای جدید اگر آشنا نیستیدو بهتون معرفی بکنم که چقدر اوضاع داره تفاوت پیدا می‌کند توی سالهای اخیر در واقع من با اطمینان می‌توانم بگم که ظرف یکی دو دهه زیست شناسی از این حالت در می‌آید زیست شناسی به یک جایی میرسد که تو نظریه تکامل Re بایولوژیم می‌توانیم پیش بینی های خیلی خوب انجام بدیم دقیق و آزمایش بکنیم حالا اینکه کی عین در حد فیزیک برسه ممکنه یکی دو دهه بیشتر طول بکشه ولی طلیعه ی اتفاق بسیار مهم در زیست شناسی رو تو یکی دو دهه اخیر داشتیم من واقعا در حد اشاره فقط اولا می‌خواهم بگم که چه چیزایی باعث شده که این اتفاقات بیفته ثانیا اینکه به چندشان اشاره بکنم ببینید امکانات جدید سرعت و توان پردازش بسیار بالایی که پیدا کردیم همین اخیرا توی یکی دو ماه اخیر احتمالا شنیدید که جهش هایی در به وجود آمدند پیشرفت محاسبات کوانتومی و ساخت سخت افزار کوانتوم کامپیوترها بوجود آمده چند دهه دیگر ما با کوانتوم کامپیوترها داریم کار میکنیم برامان یک چیز روزمره شده و سرعت و توان پردازشیمان هزاران برابر می‌شود دیتا ساینس دقیقاٌ یک نرم افزاریه که هرچقدر این سخت افزار ها دارن پیشرفت می‌کنند قدرت محاسبه زیاد می‌شود از لحاظ نرم افزاری، از لحاظ تئوری هایی که در واقع مربوط محاسبه می‌شود هم داریم پیشرفت میکنیم ماشین لرنینگ به یک جاهای فوق العاده ای رسیده و همینجور داره پیشرفت می‌کند این قدرت محاسباتی که می‌شود آن پیچیدگی های زیستی رو در واقع به نوعی هندل کرد امکانات جمع آوری اطلاعات و ذخیرهسازی اطلاعات بی نظیری که به دست آوردیم با استفاده از نانوتکنولوژی و خیلی چیزای دیگر این‌ها تحولاتیه که به ما اجازه میده آزمایشهای جدید غیر قابل تصور در دو دهه پیش رو به آنون فکر بکنیم و انجامشان بدیم اخیرا یک گروهی که من واقعا رفت که مقاله شو خوب بود اینو میاوردم ولی می‌توانید پیدا کنید یک خانومه اگر اشتباه نکنم، شیلیایی الاصله که چند سال پیش یک مقالهای منتشر کرد که نیچر یا فکر میکنم تو نیچر چاپ شد در اولین بار ادبتیو لند اسکیپ تولید کرد نه به

لندسکیپ تجربی جهش و فیتنس

طور فرضی به طور واقعی یعنی یک ژنومی رو برداشتن تغییرات جهشهای مختلفی که ممکنه بکنه رو حالا نه واقعا همشو ولی طوری که کاملا قانع کننده است که لندسکیپی که دارن تولید می‌کنند کاملا واقعیه مقدار بسیار زیادی جهش ایجاد کردن به طور دستی و همشونو از نظر فیتنس بررسی کردن و یک لندسکیپ تجربی برای اولین بار بدست آوردن مثال من از این نظر زدم که حدود ۸۰ سال پیش یکی از این بزرگان تلفیق مدرن تو مقاله اش صراحتا نوشته که ای کاش مثل یک آرزو ای کاش که میتونستیم یک همچین کاری انجام بدیم و اکنون بعد از هفتاد هشتاد سال ما واقعا آن کاری رو که من فکر میکنم شاید اگر از آن آدم میپرسیدین میگفت محاله فقط مثل یک آرزوی محاله برای ما ممکن شده من یک مقاله ای رو می‌خواهم معرفی بکنم چاپ چاپ شده اینم شاید سه چهار سال پیش که همون آزمایشای معروفه داخل آزمایشگاهیه در واقع تکامل رو انجام داده، معروفترین آزمایش هارو با آن لو سس که حالا می‌خواهم یک خورده در مورد کاراش صحبت بکنم و یک آقایی به اسم که من خیلی نمیشناسمش این مقاله رو نوشتن که به نوعی در واقع درباره ی مسئله پیشبینی پذیر بودن تکامل جریان، فرآیند تکامل در کره زمین در طول تاریخ، به نوعی در موردش دارن بحث می‌کنند بحثو، من اینو یک خورده بیشتر، واقعا ده ها، آزمایش خود همین مقاله شما خیلی چیزها می‌توانید پیدا بکنید که در واقع این یک تو ساینس چاپ شده برای اینکه این موضوع رو در واقع مطرح بکنه بنابراین کلی مرجع و کار در واقع اینجا می‌توانید پیدا بکنید تو همین یدونه مقاله خیلی مقاله های دیگر هم هست همینو ریفرنس هاشو برید نگاه کنید به خیلی چیزها میرسید انواع و اقسام آزمایشاتی که داره انجام می‌شود که هم میدانی هستند یعنی میرن تو جزایر و این ور و آن ور آزمایش انجام می‌دهند هم توی محیط آزمایشگاهی مثل شکوفا می‌شود از من بپرسید هیجان انگیز ترین و مهم ترین بخش کارایی که تو زیست شناسی داره انجام می‌شود همین آزمایش هاست برای اینکه زیست شناسی رو داره از حالت یک علم غیر دقیق و که همش در آن انقلاب می‌خواهد اتفاق بیفته به آرامش میرسوند مخصوصا چون تو دهه انقلاب هستیم شما ارزش این موضوع رو خوب با تمام وجود حس میکنید آن چیزی که در واقع ببینید این عنوانی که گذاشتن ریپلیینگ لایف ز تیل این برمیگرده به یک ماجرای، آزمایش ذهنی معروفی که گلد توی آن کتاب معروف واندرفول لایف اگر اشتباه نکنم برای اولین بار مطرح کرد که اگر حیاط یکبار دیگر در کره زمین شروع بشود حالا فرض کنید با همین رشته dna که اکنون داریم با RNA که مثلا فرض میکنیم همینو اگر دوباره ریپلی کنیم نوار رو، مثل اینکه یک نوار رو بزنید عقب دوباره گوش بدید و یک موسیقی دیگر بشنوید حرف این بود که اگر یک بار دیگر حیاط رو تیپ حیاط رو برگردونیم عقب ریپلی بکنیم موجودات دیگر ای اصلا، یک اتفاق های دیگر ای میفتد حیات کاملا پیش بینی و یک حالت رندومی داره این ادعایی بود که گل حدود پنجاه سال پیش توی یک کتابش مطرح کرد و کلی دی بیت بوجود آورد و اینها تو این مقاله دارن سعی می‌کنند بگن که آن هایی که بیشتر جنبه تئوریک داشت چقدر نزدیک شده به اینکه ثابت بکنیم که آیا این‌گونه هست

جهت حیات و موریس

یا نیست؟ درواقع آن چیزی که گلد میگفت شاید مختصر بخوایم بگیم این است که یک سری اتفاقات پیشبینی ناپذیر بزرگ ممکنه به وجود بیاد مثل خوردن شهابسنگ، به کرهی زمین یا هر چیزی اینکه اردر این نوتریشن های رندوم اگر تغییر بکنه، کاملا جهت حیات ممکنه عوض بشود ای ایده ای بود که گل داشت و هنوزم خب یک عده همچین دیدگاهی ممکن داشته باشند و در طرف مقابل که شاید موریس برای اولین بار خیلی خیلی با تاکیدش و بیش از اندازه این مسئله رو مطرح میکرد این بود که حیات to شما هر جوری که نگاه میکنید می‌توانید ببینید که اتفاقهایی که افتاده در کره زمین یک حالت همگرایی دارند یعنی مثلا فرض کنید به وجود آمدند بینایی این طوری نیست که یک بار بر اثر تصادف بینایی به وجود آمده باشه و اگر مثلا آن تصادف اتفاق نمی افتاد بینایی به وجود نمیومد چرا؟ برای اینکه میبینیم بارها این اثبات شده است که بارها بینایی به طور مستقل در جاهای شاخه های مختلف درخت حیات به وجود آمده بنابراین موریس در واقع حرفش این بود که حیات کانورت می‌کند یعنی اگر درسته که یک سری چیزای تصادفی ممکنه وجود داشته باشه کت استروفایی به وجود آمدند ولی حیات کانورت می‌کند به همین تقریبا موریس که میگفت اصلا دترمینستیکه، یک خورده شاید دیگر بیش از اندازه روی این دترمینستیک بودن تاکید داشت که حیات به همین شکل ها و چیزی مشابه همین در واقع میرسد این دی بیت معروفیه که در واقع یکیشان می‌خواهد بگه که اصولا جریان تاریخی تکامل قابل پیش بینی نبوده و دومیه معتقده که کاملا قابل پیش بینی بوده یا حالا تا حدود زیادی قابل پیش بینی بوده سوال این است که چقدر قابل پیش بینیه صفر و یک مطمئنا نیست ولی حالا من تصورم این است که تحقیقات جدید نشون میده که خیلی سمت یکه تا اینکه سمت صفر باشه این غیر از آزمایش تو لوله آزمایشگاهیه داریم واقعا درباره ی حیاط در کره زمین صحبت میکنیم اکنون اکپریمنت هایی که انجام می‌شود، کاری که انجام می‌دهند من این جمله رو بزارید اولو بگم که تو همین مقاله نوشته که اگر اکنون بود و میدید که آن آزمایش ذهنی که در واقع طراحی کرده بود که حیاتو برگردونیم عقب ببینیم چی می‌شود تبدیل به یک Kn شده عملا دارن اینکارو سعی می‌کنند انجام بدن چجوری مثلا انجام می‌دهند؟ کارای آزمایشگاهی مثلا دو مدل کار انجام می‌دهند یکی اینکه یک موجوداتی با ژنوم ثابت رو بر میدارند توی شرایط مختلف میذارن مثل همین کاری که کرده یک مثلا ایکولایی رو گرفته دوازده تا نمونه از یک دونه درواقع موجود زنده رو، سالهای ساله که داره تکاملشان رو بررسی می‌کند ببینه که تو هرکدوم از این نسل ها چه اتفاقی میوفتد پارالل در واقع ریپلی می‌کنند و نگاه می‌کنند ببینن آیا مشابه هست یا نه و یکی دیگر اینکه دو تا چیز متفاوت که مثلا دوتا لوله آزمایشگاهی که تا اکنون تفاوت هایی باهم دیگر پیدا کردن موجودات در آنو حالا بردارید amventmentشو یکسان کنید ببینید آیا کانورت می‌کند یا

تکامل همگرا در فضای باز

نه یعنی یجورایی برعکس غیر از لنسکی بارها و بارها این آزمایش ها انجام شده و خب بالاخره های چاپ شده ی جالبی داریم شاید هیجان انگیزتره و آدم فکر می‌کند که اصلا این ممکن نیست که بشود انجامش داد کاراییه که توی فضای باز انجام می‌شود که همین یکی از آدماییه که مثلا میرن توی یک جزایری، یک مقدار ممکنه یک دخالتی بکنن تا اینکه ببینن که توی فضای واقعی چه اتفاقای تکاملی میوفتد و ارزش یک نتایجی درباره ی این تکرارپذیر بودن بودن یا نبودن تکامل در واقع صحبت می‌کنندد این کتاب، کتاب جدیدیه دستینیس که همین آقای نوشته ایشان استاد فارغ التحصیل هاروارد و برکلی هست اکنون توی دانشگاه واشینگتنه و شهرتش هم برای همین کارایی که انجام داده این کتاب و همین است که یکی از مولفای آن مقاله هم هست که نشون میده جزو لیدرهای این ماجرا توی دنیا حساب می‌شود که توی از آن خواستن که همراه لنسکی و بنویسه شما مثال های بسیار زیاد از همگرای میبینید ببینید این بحث چون علمیه ایدئولوژیک نیست انتظار نداشته باشید که مثلا لوستوس بیاد بگه نمی‌دانم گلد اشتباه میکرد موریس درست میگفت بحث این‌گونهه که انواع و اقسام آزمایش ها رو نتایجشو می‌گویند چیزی که تو این کتاب زیاد میبینید این است که خب نتیجه این است که همگرایی بسیار قویه خیلی در واقع لوسوس تاکید می‌کند که بسیار بسیار این همبرگرهای قوی تر از آن چیزاییه که زیست شناسا تاحالا فکر میکردند اولا تازه زیست شناسا فهمیدند که اونقدرا هم که فکر میکردند تکامل کند اتفاق نمیافتد یعنی بارها و بارها تو سالهای اخیر متوجه این شدن که تغییرات خیلی سریعی موجودات زندگی می‌کنند در مقابل تغییرات شرایطشان شاید اولین بار آن تغییر رنگ دی هایی لندن به دلیل آلودگی هوا، رنگ فرفری پیدا کردند، رنگشان تغییر کرد و معلوم شد که در اثر یک جهشی این اتفاق افتاده که همون بیتهای سابقند که رنگ دود شدن بخاطر اینکه بتونن استتارشان رو خوب انجام بدن اخیرا بارها به طور تعمدی رفتن مطالعه کردند گاهی تصادفا مطالعه کردند یک چیزی رو مثلا این قورباغها و سموم شیمیایی ماجراش این است که توی یک برکه هایی که سمای شیمیایی ریخته شده زیست شناسان متوجه شدند که قورباغها بچه های بزرگتر به دنیا میارن و خیلی خیلی واضح، یعنی سایز بچه های قورباغه توی این برکه ها بزرگ شده برای اینکه اگر کوچیک باشند فوری از بین میرن سم از بینشان میبرد در بعد تولد باید مقاوم تر باشند این مارهای همگرا حالا این‌هارو من یک خورده به شوخی نوشتم مارهای همگرا استرالیای همگرا مارهای همگرا که تو همین کتاب چند صفحه ای در موردشان صحبت می‌کند حالا برای خود من خیلی جالب بود یک نوع مار هست که اخیرا فهمیدند که این دو نوع ماره یعنی یک ماری هست مثلا تو اقیانوس هند زندگی می‌کند یک ماری هم هست که توی نزدیک استرالیا زندگی می‌کند عین هم اند تا حالا هیچ تفاوتی در واقع بینشان کسی نمیذاشت و یک اسم داشتند و اخیرا ژنومشونو کردند و فهمیدن که کاملا از دو شاخهی مختلف تکامل خزندگان میان این دوتا مار بنابراین باهم دیگر اصلا هم خانواده نیستند خیلی از جاهای مختلف آمدند ولی چون محیطشان همگرایی یعنی همین دیگر وقتی موجودات زنده رو تو محیط های مشابه بگذاری تکامل این‌هارو در واقع به فنوتیپای همسان میرسوند در حالیکه ژنوم این دو تا مار کاملا با همدیگه متفاوته ولی

استرالیا آزمایشگاه طبیعی

فنوتیپایشان با همدیگه در حدی مشابه که فکر میکردند یک گونه هستند استرالیا یک آزمایشگاه طبیعی تاریخی هست چون میلیونها سال قبل این قاره جدا شده و شما این همگرایی رو تا حدودی در واقع توی استرالیا میبینید این یک تصویری هست توی همین کتاب که نشون میده که با اینکه این مثلا فرض کنید پایینو که نگاه میکنید سمت راست موجوداتین که تو قاره های دیگر زندگی می‌کنند سمت چپی ها استرالیاییهاش هستن شما تو قاره های دیگر سگ و گرگ دارید توی استرالیا مستقلاً یک موجودی به وجود آمده ببر تاسمانی که واقعا شبیه گرگه دیگر حالا همین قیافشو که تو همین نقاشی میبینی یا مثلا اینجا گربه داریم اونجا یک چیزی شبیه گربه سمت چپش کشیده مخصوصا سنجاب پرنده که اصلا من باورم نمی‌شود یعنی اینقدر شبیه همه اند که فکر میکنم شاید باد زده یکی از این سنجاب های پرنده رو برده تا استرالیا باور کردنی نیست در نگاه اول که مستقلا دوتا موجود اینقدر شبیه به همدیگه توی دوتا فضای آزمایشگاهی متفاوت به وجود آمده باشه در واقع کتاب لوسوس حرف این است که این همگرایی بسیار بسیار قویه و قطعیه که ما نمیتونیم این‌گونه فکر کنیم که در واقع خیلی نتایج تکاملی انگار یعنی عملا میبینیم اگر یک جزیره رو جدا میکردیم آن جنبه های تصادفی تاثیر میزارن ولی اینطوری نیست که کاملا پستاندار به وجود آمده پستاندار های مشابه همدیگه به وجود آمدند و خیلی روندهای تکاملی استرالیا مشابه قاره های دیگس در عین حالی که تفاوت هایی هم میبینیم این کتاب رو واقعا توصیه میکنم برای اینکه استدلالاش رو ببینید کاملا هم برای غیر زیست شناس نوشته شده یعنی اینطوری نیست که یک نفر آن مقاله، مقاله خیلی فنیه و بحثش هم گسترده تر از کتابه برای اینکه بحث های آزمایشگاهی مثل کارای لنسکی هم در بر میگیرد لو سس بیشتر در مورد تخصص خودشان کتاب رو نوشته و خیلی پاپیولاره در واقع کتاب راحت می‌شود مثل کتاب داستان خوندش عکس داره خیلی فانه، جالبه چرا این همگرایی اتفاق میفتد؟ من قبل از اینکه با این جنبه های آزمایشگاهی که متاخر هستند آشنا بشم استدلالهای موریس در مقابل گل به نظر من قانع کننده بود ببینید استدلال موریس این است می‌گوید که شما در واقع وقتی به حیات نگاه میکنید موجودات زنده دارن مسئله حل می‌کنند مسائلشان متناهی و سلوشن شونم متناهی بنابراین یک حالت کامیناتوریالی پیدا می‌کند راه حلهایی که در حیاط وجود داره بنابراین ما یک تعداد مثل اینکه یک مجموعهای از راه حل ها داریم و این موجودات زنده هرکدومشان در ضمن اینکه یک سری مسائل اصلی رو چه جوابی به آن داده باشن چه سلوشنی پیدا کرده باشن شبیه هم دیگر میشن مثلا شما موجود زنده مثلا فرض کنید محیط زندگیشو باید انتخاب کنی در آب باشه تو هوا مثلا پرنده باشه دریایی باشه یا تو خشکی زندگی کنه پس حالا یا یک تلفیقایی از این چیزی که دیگر چجوری می‌خواهد غذا بدست بیاره می‌خواهد شکارچی باشه می‌خواهد مثلا فرض کنید یک چیزایی مثل علف از گیاه تغذیه بکنه یا از حیوان چجوری دام پهن بکنه دنبالش بدوئه از سرعت استفاده بکنه ها متناهی است و همهی این ها رو که نگاه میکنید به اصطلاح نیچها بوجود میان نیچها یعنی آن کنامها، آن فضاهای حیاتی که یک موجود زنده می‌تواند در واقع توی اکولوژی جای خودش را پیدا بکنه و زندگی بکنه حالا ما میدونیم که این نیچه روی همدیگه تاثیر یعنی اشغال یکیش روی بقیه ها تاثیر میذارد ولی مساله دقیقا استدلال موریس این است می‌گویند این خیلی دور بایستیم و نگاه بکنیم با اطمینان می‌توانیم بگیم که بعضی از این نیچه ها خیلی نیچه های به اصطلاح فاندامنتالی هستند که حتما اشغال میشن مثلا من به عنوان مثال یک خورده جنبه فان به اصطلاح بخوام به موضوع بدم وجود مرغ ماهی خوار در حیاط رو کره زمین ضروریه به یک معنایی یعنی چی ضروریه؟

خشکی و پرنده و ماهی

یعنی شما حیاتو اگر ول بکنید چند میلیارد سال بگذره بالاخره از توی آب اگر شروع شده باشه چرا؟ برای خاطر اینکه خشکی یک نیچه آماده خالیه مزیت تکاملی داره که یک نفر بتونه بیاد مثلا تو خشکی که شکار نمیتونن بکننش زندگی بکنن حالا از گیاه در درون آب زندگی میکردد که بتونه کافیه یک جهشی صورت بگیره بتونه بیاد تو خشکی و می‌آید بنابراین کم کم خشکی ها پر میشن همینطور هوا امکان پریدن از لحاظ فیزیکی زیست شناسی وجود داره و یک نیچه عظیمی در واقع وجود داره بسیار بسیار ثمربخش و زمان به اندازه کافی بگذره بلاخره یک روزی همونطوری که چشم با آن پیچیدگیش ایجاد می‌شود پا و بال هم ایجاد می‌شود یعنی بال خیلی چیز ساده تری نسبت به شما وقتی میبینید که چشم به عنوان یک ابزاری که اینفورمیشن از محیط بگیره خیلی چیز مفیدیه، به خاطر اینکه نور در واقع مرئی، مهمترین عامل انتقال اینفورمیشن توی کره زمین یا در جهانه همونطور که میبینید چون چشم خیلی مفیده بارها و بارها در تکامل ایجاد شده همینطور پا، باله، نمی‌دانم پر، این‌ها ایجاد می‌شود شما اگر زمان به اندازه کافی داشته باشید وقتی چشم می‌شود بال هم ساخته می‌شود و اولین موجودی که بتونه بپره، می‌تواند بپره، از شکارچی هاش فرار بکنه می‌تواند ناغافل از آسمان بیاد شکار بکنه یکدفعه یک نیچه، یک نیچه، بسیار بسیار ثمربخش جالبی در واقع هست که پر می‌شود شما اتفاقا به جریان و فسیل شناسی که مراجعه بکنید میبینید که یکدفعه ما یک انفجاری از پرنده ها در تاریخ تکامل داریم چرا؟ برای اینکه یک نیچه خالی بزرگ اونجا وجود داره کافیه یکی بپره، یک پرنده ای بوجود بیاد انواع و اقسام دیگر پرنده ها اونجا بوجود میان حالا منظورم از وجود مرغ و ماهی خال ضروریه چیست؟ اینکه بالاخره حیات کره زمین!

یکبار نابود بشود دوباره به وجود بیاد همه موجودات دایناسورا بمیرند دوباره باکتریا رشد می‌کنندد بلاخره شما یک پرنده هایی خواهید داشت حالا یک خزنده تبدیل به پرنده می‌شود یا یک نمی‌دانم پستاندار تبدیل به پرنده می‌شود مهم نیست شما بالاخره پرنده خواهید داشت پرنده دلیل اینکه پرواز سبک بودن در آن موثره استخونشان کم کم تو خالی می‌شود یک ویژگی هایی شبیه چیزایی که اکنون هست پیدا می‌کنند و وقتی پریدید حالا می‌توانید از تو آب غذاتونو بگیرید می‌توانید از تو خشکی ها محدوده چرا پرنده ای به وجود نیاد که ماهی بخوره؟ یعنی منظور از ماهی یعنی آن چیزایی، حیاتی که در آب زندگی می‌کند بالاخره یک پرنده هایی به وجود میان که موجودات ذره بینی آب رو یک عده به وجود میان که ماهی هارو بخورند منظور من از مرغ ماهی خوار یعنی یک موجود زنده ای که می‌تواند بپره و یک چیزی رو از توی آب شکار کنه و بخوره حالا برای فان منظورم اینکه وجود مرغ ماهیخوار همین مرغ ماهیخواری که اکنون هست منظورم نیست و منظور موریس هم شاید این نبوده البته موریس انقدر از این کلمه ی می‌کند که ادم فکر می‌کند واقعا منظورش این است که همین مرغ ماهی خواری که اکنون هست عینا بوجود بیاد

مرغ ماهی و همگرایی

مرغ ماهی خواری رو دوباره ریپلای کنید، ریپلای کنید این تیپ حیات رو مرغ ماهی خواری بعدی ممکنه این شکلی باشه یا این‌گونه مثلا این‌ها همشون مرغ های ماهیخوارن از نظر من یعنی موجوداتی که در هوا میپرن و شکار غذای خودشونو از تو آب میگیرن این فضاییه که در واقع اکنون وجود داره تو همین کتاب میبینید که همگرایی یک جورایی اعتقاد به همگرایی غلبه کرده توی نوع مطالعات و شواهد زیادی دارند که این نیچه ها انگار بگذارید من قبل از اینکه بحثو تمومش بکنم من فکر کنم یک خورده دیر شروع کردم امیدوارم قبول بکنید یک ذره وقت اضافه وقت اضافه ندارم یا چند دقیقه دارم رو لطف کنید اعلام بکنید که من ببینم چی می‌توانم بگم اصلا می‌توانم از اینکه توجیه کنم که چرا گلد این اشتباهو کرد محدودیت زمانی نداریم خیلی عالیه از اول میگفتید من کارم یک سری من با فرض یک ساعت صحبت کردم وسط کارم یک سری اسلایدرو نگفتم خیلی ممنون ببینید چرا من می‌خواهم ببینم توجیه اینکه چرا در این حد احساس کرد که تکامل حالت واگرایی در واقع داره هر بار نوار رو پخش بکنیم اصلا یک اتفاقهای کاملا ممکن اتفاق بیفته یک دلیلش این است نه فقط در مورد گلد، به طور کلی، یک دلیلش این است که ما یک دوره ای داریم بعد از کشف و گل کتاب هاشو تو همون دوره نوشته البته گل فسیل شناس ژنتیک دان نیست ولی فضای زیست شناسی یک دفعه به شدت به نظر من ژنتیک محور شد یعنی اینقدر این کشف جذاب بود و شروع این به اصطلاح زیست شناسی مولکولی فوق العاده بود از نظر علمی به عنوان یک اتفاق خیلی مهم این است که شما مثلا همین نظریه هایی مثل سلفیش جین رو میبینید که تو همین دوره ها به وجود آمدند اصلا توجه زیست شناسان در نظریهی تکامل رفت سمت آن بخش سخت افزاریه به اصطلاح ژنوتیپ آن موتیشن ها اینکه این ژنوم چجوری تغییر می‌کند خب دقیقا وقتی به اونجا نگاه میکنید تصادف میبینید خیلی چیزای رندومه همینطوری میبینید که واگرا هستن همینطور برای خودش یک بخشی از ژنوم بدون اینکه هیچ دلیلی بتونیم براش پیدا بکنیم داره جهش می‌کند یعنی واقعا اگر یک نگاهتونو بگذارید رو قسمت ژن روی DNA روی ژنو به نظرتان می‌آید که تکامل کاملا باید واگرا باشه ببینید همینطوری این‌ها دارند تغییر می‌کنندد در حالی که نظریه تکامل داروینی ثقلش روی آن بخش دترمنستیک در واقع تکامله که با قاطعیت اونی که فیته اونو انتخاب می‌کند بقیه رو میذارد هر چقدر می‌خواهد ژنوم تغییرات رندوم کرده باشه آن فضایی که وجود داره آن نیچی که اونجا وجود داره و میپذیرد در واقع یک موجود زنده رو توی خودش انگار می‌خواهد که پر بشود مثل فضای کره زمین مثل یک سری نیچه هاست که البته حالت داینامیک دارند و وقتی یک نیچه وجود داره انگار که میکشد موجود زنده رو به سمت خودش که یک موجود زنده ای بیاد اینو پرش کنه شما استرالیا رو که جدا کردید درسته گاو اونجا به وجود نیومد ولی یک پستاندار بزرگ علفخوار مثل کامبرئو به وجود آمد اینکه یک امکانی برای حیات اونجا وجود داره در کره زمین علف وجود داره گیاهایی وجود دارند و یک موجود بزرگی می‌تواند بیاد این‌هارو بخوره بوته هارو بخوره چرا به وجود نیاد؟

نظریه داروین و فسیل

در واقع زمان طبق خود نظریه تکامل نچرال یک حالت میده اما نه کاملا و د ترمینیستی قسمت ژنتیکشان بخش در واقع رندومشه دریفت هم اگر اتفاق بیفته در اثر حالا کاتاستروف یا اتفاق مهم جنبه رندوم داره ولی آن قسمتی به اسم که قسمت در واقع ثقل نظریه داروین بود و خودش من فکر میکنم کاملا احساسش این بود که حرف مهمی که داره میزند selectionه مکانیسم نظم میده و دوباره موجودات رو همگرا می‌کند در واقع حیات رو نکتهی دیگر این مسئله، حالا من اسمش را گذاشتم کاتاستروفیسم فسیل شناسا خیلی تاریخ رو لایه لایه میبینن اینکه یکدفعه این‌گونه شد حیاط یک جهت دیگر ای پیدا کرد مثل یک شهابسنگ خورد دایناسورا از بین رفتن موریس جوابش به گل در مورد دایناسورا این است که اگر دایناسورا رو مطالعه بکنیم احتمالا به این نتیجه میرسیم که اگر شهابسنگ نخورده بود این‌ها در یخبندان از بین میرفتن چون نمیتونستن بدن خودشونو گرم نگه دارند یا یک جور دیگر ای ابد نمیمونن خزنده ها امکان اینکه ابد بمونن رو نداشتن من نمی‌دانم درسته یا غلطه حالا جلوتر می‌گویم که باز حتی مهم نیست که آیا خونگرم بوجود بیاد یا نه؟ همه این نیچه رو خونسردان ممکنه بتونند پر کنن بعضی هاش خیلی سخته ولی امکانش هست یک دلیلی که من شخصا خودم فکر میکنم که تحت تاثیرش قرار گرفتم و فکر میکنم یک فسیل شناسی مثل گلد هم حتما تحت تاثیر قرار گرفته این است که اگر شما این فسیل هایی که توی یک جای معروفی هست که خیلی فسیل یدفعه پیدا کردم نمی‌دانم میشناسید یک جایی هست که خود گلدم تو کتاباش خیلی ارجاع میده توی این کتاب هم فکر میکنم یک تساوی از آن یدفعه لایه هایی پیدا شد مربوط به دوران کمرین و چنان این موجودات زنده ای که اونجا فسیل هاشون مونده عجیب و غریبن که اگر کسی دیده باشه اصلا مثل نقاشی بچه هان یعنی یک چیزهای خیلیاشونو همین اکنونم نمیدونن سرش کدومه تهش کدومه ولی میدونیم که خب یک موجود زنده این‌گونه زندگی کرده اصلا کجاش پاشه کجاش دهنشه ی چیزای بسیار بسیار عجیبی یک دفعه زیست شناسان پیدا کردند من فکر میکنم هر کسی آن‌هارو ببینه احتمالا تحت تاثیر قرار میگیرد و فکر می‌کند که این همه ببخشید آت و اشغالی که حیات به وجود آورده همینطوری میتونستد خیلی چیزای دیگر هم به وجود بیاره دیگر یعنی اصلا این حالت نظمی اونجا دیده نمی‌شود که شما فکر کنید که یک داره اونجا مثلا یک نظمی ایجاد می‌کند یک انتخابی واقعا صورت میگیرد خب هرچی من فکر میکنم موجودات بزارید من صراحتا بگم چیزی که به نظر من درسته این است هم آزمایشگاه لنسکی، هم کارایی که لستوس می‌کند همه یک چیزو نشون می‌دهند هر چقدر به موجودات ساده تر که بیشتر تحت تاثیر ژنوم خودشان در واقع مثل با یک جهش ممکنه کلی تغییر بکنند اونجاها رو نگاه کنید همگرایی کمتر میبینید و واگرایی بیشتر هرچی گلوبال بیاید جاهایی که هایی هایی هایی قوی تر نزدیک بشید مثل مرغ ماهی خوار یا همین مثال هایی که زدم میبینید که همگرایی بیشتره بنابراین توی لوله های آزمایشگاهی لنسکی انتظار نداشته باشید که خیلی همگرایی ببینید اونجا نیچه قدرتمندی وجود نداره که این‌هارو به سمت

شیب زبان و حیات زمین

خودش بکشه لوله آزمایشگاهیه حالا یک چیزهایی تغییراتی تو محیط می‌دهند ولی مثل خود کرهی زمین نیست که یک فضاهای خالی خیلی مشخص قدرتمندی داشته باشه که حیات رو به سمت خودش جذب بکنه مثل چیز میموند مثل یک رویه مسطح بزرگ با یک سری کره زمین اگر بخوایم مثال بزنیم شما اگر یک سری مهره فلزی کوچیک و ریز رو بزارید روی یک سطح صاف بدون هیچ شیار یا سوراخی و شروع کنید صفحه رو تکون دادن هر بار که این آزمایش رو انجام بدید مهره های یک سمتی میرند برمیگردند اگر سطح شیب نداشته باشه حالا اگر سطح شیب مختصری داشته باشه یا یک جهش یک حفره ها و چاهک هایی وجود داشته باشه هزار بار هم که این آزمایش رو تکرار میکنید تغییراتی میبینید ولی بالاخره به سمت توی آن شیار ها به سمت آن حفره ها جذب میشن یا اگر شیبی وجود داشته باشه به سمت که شیب وجود داره، همشون حرکت می‌کنند و برنمیگردن زیاد اگر شیب کم باشه ممکنه یک لحظه برگردن دوباره حیات توی کره زمین به نظر می‌آید این تحقیقات جدید بیشتر تایید می‌کند که شبیه آزمایش دومه هرچند که کاملا این موضوع همچنان موضوعه من فکر میکنم دو سه دهه دیگر ما یک جوابهای خیلی روشنی در مورد حیات در کره زمین و در لوله های آزمایشگاه خواهیم گرفت یک تمثیل زبانشناسی که برای خود من جذابه و چون میدونم آقای دکتر صادقی هم حضور داشتن در ابتدا و برای ایشان هم تشبیه حیات به زبان خیلی جذابه باهم چندین بار صحبت کردیم می‌خواهم این تمثیل زبان شناسانه رو بزنم در تاریخ زبان شناسی ما یک دوره ای داریم که واقعا تو قرن هیجدهم تا قرن نوزدهم حتی مدام در واقع زبانشناس زبان های جدید کشف میکردند سعی میکردند گرامرشو یاد بگیرند واژه هاشو یاد بگیرند تدوین بکنند خیلی فعالیت های میدانی این شکلی وجود داشت و نظریه هایی به وجود آمد بسیار اکنون به نظر عجیب میرسد که اعتقاد داشتند که این زبان ها به همدیگه قابل ترجمه نیستند معتقد بودند که در مثلا فرض کنید زبان نمی‌دانم استرالیا، بومی های استرالیا دو تا زمان بیشتر نداریم یک چیزهای عجیب و غریبی توی کتاب های زبانشناسی میبینید که احساس میکردند این زبان ها اصلا بینهایت باهم دیگر متفاوت اند هر چی گذشته زبانشناسی همگرا شده به اینکه زبان ها همگرا هستند یعنی زبان شناسان متوجه شدند که همه ی اصلا یک چیز بدیهی در زبان شناسی امروزه که همه ی زبان ها به همدیگه قابل ترجمه اند تمام آن ابهاماتی که وجود داشت که گرامر هاشون اختلاف های اساسی با همدیگه داره کم کم حل شده یعنی متوجه شدن که خیلی وقتا خوب زبان رو نفهمیده بودن و نمیدونستن که انتظار داشتن که فعلا صرف بشن در حالی که مثلا از بومی های استرالیا با قید زمان هارو درست می‌کنندد زمان گذشته و نمی‌دانم آینده و حال و فلان هرچی گذشته بیشتر فهمیدیم که زبانه شبیه هم دیگ اند حتی از نظر واژگان یعنی من اکنون اینطوری می‌توانم بگم مثلا مطمئنا زبانی ندارید که در آن واژه مادر و پدر وجود نداشته باشه بچه وجود نداشته باشه دویدن پریدن راه رفتن وجود نداشته باشه و همینطور الی آخر صدها واژه ضروری در زبان ها داریم چرا؟

آیرودینامیک و واژه دویدن

برایخاطر اینکه نمی‌شود آدمیزاد زندگی بکنه، آدمیزاد میدوئد یجایی که شیر داره حمله می‌کند؟ و شما باید به همراهتان بگید شیر آمد بدو نمیتونید به آن بگید فقط یک واژه درست کنید برای حرکت کردن مثلا راه رفتن و دویدن و همه این‌هارو یک چیز براش به کار ببرید حالا ممکنه یک زبان عقب افتاده ای بگه تند راه برو مثلا با قید درست کنه ولی عملا یعنی در واقع یک کلمه دو بخشی درست کنه برای دویدن نمیتونید شما، بسیاری از پدیده های مربوط به نفس کشیدن، گوش کردن، دیدن باید واژه داشته باشه این‌ها به اصطلاح ارکان معیشت ماست و زبان قراره که حداقل تامین کننده معیشت ما باشه بنابراین هزاران واژه و استراکچر مشابه در زبان وجود داره و مشکلی که برای گلد و امثال گلد پیش آمد این بود که مثل زبان شناسی آن اوایل که فسیل هارو میدیدند نظم رو پیدا نمیکردن، پترن هارو پیدا نمیکردن و احساس میکردن که پدیده ی خیلی واگرا و رندوم سروکار دارن ولی آن مرغ های ماهی خار که نشونتان دادم رو یادتان بیاد این‌ها در ریپلی کردن مجدد حیات یکیشان خلاصه به وجود می‌آید یا شاید چندشان آیا سوال فان غیر قابل جواب دادن به نظر من ولی لسوس اواخر ُسُسُسُسُسُسُسُسُسُسُسُسُسُسُسُسُسُسُسُسُسُسُسُسُسُسُسُسُسُسُسُسُسُسُسُسُسُسُسُسُسُسُسُسُسُسُسُسُسُسُسُسُسُسُسی دارم می‌گویم که موریس یک مثال بسیار زیبا داره روی من چون خیلی تاثیر گذاشت یعنی شاید یدفعه این حرفش منو قانع کرد که این درست داره می‌گوید می‌گویم شاید شما رو هم قانع بکنه اگر با اسلایدهایی که از مرغ های ماهیخوار نشون دادم قانع نشدید موریس می‌گوید که اگر موجود دریایی می‌گوید اگر یک حیاتی در یکی از قمرهای مشتری وجود داشته باشه و اونجا آب وجود داشته باشه و حیات توی آب بوجود بیاد موجودات زنده ای مثل با شکل آیرودینامیک دلفین و کوسه و این‌ها اونجا به وجود میان ببینید چیزی که می‌خواهد بگه این است که اگر موجودات زنده توی آب شروع بکنند میلیاردها سال وقت داشته باشند و به تکامل برسند کم کم مثلا شکارچی بوجود می‌آید شکارچی باید تند حرکت کنه قانون های فیزیک ایجاب می‌کند موجودی که می‌خواهد توی up تند حرکت بکنه شکل شکل داشته باشه بنابراین تعجب آور نیست همونطوری که توی زمین شما خزنده های دوکی شکل در دوران دایناسورها داشتید عین بسیار شبیه به همین دلفین و کوسه که اکنون زندگی می‌کنند قوانین فیزیک، قوانین آیرودینامیک ایجاب می‌کند که سرعت زیاد توی آب شکل رو در واقع نمیتوند مکعب شکل باشید و سرعتتان زیاد بشود یک موجودی که یخورده آیرودینامیک تره از دستتان فرار می‌کند بنابراین شکارچی های سریع آن شکلی میشن سرعت سرعت نه در کره زمین در همه جا مفیده این که موریس می‌گوید سولوشنا محدودن منظور این است شما در همه جا اگر سرعت داشته باشید مزیته می‌توانید فرار کنید می‌توانید چه کار بکنید سرعت توی یک سیال شکل آیرودینامیک بدرد میخورد بنابراین حرف موریس این است که اگر در یک کره دیگر ای هم توی آب توی یک سیالی یک موجودات زنده ای شکل بگیرند یک موجوداتی شبیه کوسه و دلفین اونجا خواهید دید حالا با یک تفاوتهایی احتمالا بنابراین می‌شود درباره کرات دیگر هم صحبت کرد زمین یک ویژگی هایی داره ممکنه این ویژگی هارو به نیچه های خودش و به روی حیات داده باشه کرات دیگر هم ممکن بتونید تصور کنید که اگر موجودات دیگر اکنون اصلا یک عده زیست شناس کارشان این است که درباره همین چیزها حتی

حیات هوشمند و پیشگویی

پیشگویی می‌کنندد یعنی کراتی که کاندید هستند برای اینکه حیات در آنون وجود داشته باشه درموردش اینکه حیات چه شکلی می‌تواند باشه واقعا پیشگویی می‌کنند یعنی یک شکل هایی دیاگرام هایی میکشن انیمیشن درست می‌کنند که همچین موجودی احتمالا در فلان کره اگر حیاط پیدا بکنیم خواهیم در واقع مقدار اطلاعاتی که از آن کره مورد نظر دارند که به نظر برای حیاط مناسب میرسد رو برمیدارن و تحلیل می‌کنند و نیکش رو در واقع پیدا می‌کنند و حدس میزنن که اگر زمان به اندازه کافی گذشته باشه یک همچین موجوداتی در آن باش اکثرا انیمیشن هاشون البته خنده داره ولی خب بالاخره ما شروع درواقع یک کاری توی زیستشناسی هستیم همیشه شروع الما پر از خطا و چیزای خنده دار ممکنه باشه فیزیکم یک روزی خنده دار بنابراین می‌شود این سوال به عنوان سوالی که به زیست شناسی خیلی مربوط نیست ولی ماها دوست داریم که در موردش حرف بزنیم شاید نتایج فلسفی جالب داشته باشه مطرح بکنیم که آیا نوار حیات رو توی کره زمین دوباره تکرار کنیم انسان مثل مرغ ماهیخوار به وجود می‌آید یا نه؟ و لحن لو سس در عین حالی که خیلی جواب قاطعی نمیده این است که یک چیز مشابه انسان یعنی یک موجود هوشمند چون هوشمندی به شدت مزیت تکاملی ایجاد می‌کند یک موجود هوشمند به وجود می‌آید خیلی ستایش می‌کند از یک مقاله ای که در دهه هشتاد چاپ شده و کسی به آن توجه نکرده و تو آن مقاله یک آدمی یک زیست شناسی با یک استدلالهای بسیار جالبی که یک مقدارشو نقل می‌کند لو سس سعی می‌کند نشون بده که حتی اگر تو پستاندار به وجود نمیومد چرا کم کم راست قامتی در خزنده ها بوجود میومد کم کم مثلا فرض کنید جمجمه این شکلی می‌شد این شکل و لو سس از توی آن مقاله به عنوان کاندیدی که نویسنده آن مقاله از موجود هوشمند یعنی هنوز چهار تا انگشت داره دایناسوراست ولی به دلایلی مثلا راست قامت می‌شود به دلایلی جمجمه اش این شکلی می‌شود چشمش اینجا قرار میگیرد برای تک تک این‌ها سعی کرده استدلال بکنه که این‌ها مزایایی دارند و بنابراین اگر حتی پستاندار هم به وجود نیاد ما حیات به سمت یک خزنده هوشمند این شکلی ممکن بود پیش بره می‌گوید که استدلالاش کافی نیست خودش یک شکل خنده داری کشیده که می‌گوید به نظر من ممکنه این شکلی میشدد یک پرنده بامزهای کشیده به هر حال ما در شرایطی نیستیم که بخوایم این جواب خیلی دقیقی به این سوال از برای زیست شناسی بدیم ولی فکر میکنم همون فصل کتاب رو بخونید این حس بهتون دست بده که شاید واقعا به این سمت بریم که بتونیم جواب خوبی به این سوال بدیم مثل همین مقالهای که خیلی قدیمیه و برای اولین بار سعی کرده که چی می‌گویند به اصطلاح نوع استدلالای شبیه موریس سعی کنه نشون بده که حیات به یک موجود هوشمند این شکلی شبیه انسان همگرا می‌شد حالا شباهتش اکنون با کامپیوتر می‌شود خیلی نقاشی های بامزه ای تولید کرد خب این یکی از کاندید ممکنه دفعه بعد این موجود خیلی هوشمند تر از اینی که اکنون هست باشه و پشت میز بشینه و سخنرانی بکنه یک چیزی برای اینکه یادتان بمونه به عنوان نتیجه سخنرانی حرفی که بخوام بطور خلاصه بزنم این است که مشکلی که تو زیست شناسی وجود داره این است که داروین گالیله زیست شناسیه نه نیوتن گالیله آن آدمی بود که آمد فیزیک جدید رو بیان کرد ولی هنوز اونقدر فرمول ننوشته بود کار کار محاسباتی کار بشود مدارا رو محاسبه کرد و نیوتان بود که اینکارو انجام داد مشکل زیست شناسی اگر بخوام بگم مشکلی که وجود داره این است که هنوز نیوتان خودش را پیدا نکرده داروین رو به وجود آورده و توی این باید صبر کنیم تا چند سال آینده من واقعا احساسم این است که نزدیک علت این سخنرانیم این است که رو خیلی هیجان زده میشم از یک طرف امکانات محاسباتی روز به روز به اصطلاح افزایش افزاینده رو میبینم از آن طرف میبینم که چقدر امکانات آزمایشگاهی امکان دیتا گرفتن ذخیره سازیش زیاد می‌شود شما می‌توانید به تمام قورباغه هایی که توی آن برکه هایی که سمتشان ریخته می‌شود یک چیپ هایی مثلا وصل بکنید بصورت در ابعاد نانو براتان سیکونس بکنند چون ببینید مشکل این است من میبینم که وقتی سم وارد آن برکه می‌شود چه اتفاق تکاملی میوفتد ولی نمیتونم ژنتیک هارو همزمان ببینم که موتشن ها چجوری دارند اتفاق میافتد؟

تصور تخیلی از آینده جمعیت

واقعا اتفاق از نظر ژنتیک خیلی نمیبینم آیا خب یک لامارکی هم می‌تواند بگه خب به طور لامارکی بچه ها مثلا بزرگ شدند نه اینکه نه شاید سلکشن روی موتیشن اتفاق افتاده باشه ولی من تصور یک مقدار تخیلی در مورد آینده نه چندان دور این است که همزمان می‌شود مشاهده ی ژنوتیو تنوتیو یک جمعیت رو در واقع هندل کرد و همونطور که هشتاد سال پیش یک زیستشناسی مثل یک آرزوی کاملا خیالی میگفت که ای کاش شاید چقدر خوب می‌شود اگر بتونیم لندسکیپ واقعی تجربی بسازیم برای اداپتیشن و اکنون ما این کار رو داریم میکنیم فکر میکنم خیلی دور نیستیم از اینکه آزمایش های خیلی دلیل جالب این شکلی که در واقع روند تکامل و اتفاقهای درونی و بیرونیش رو همزمان بتونیم ببینیم و درک بکنیم که مکانیسم تکامل چیست این‌هارو در واقع به زودی انشالله به آن میرسیم موضوع بحث من در این خلاصه می‌شود که باید منتظر ظهور یک یا چند یا یک گروه جانشین نیوتن در زیست شناسی باشه خیلی ممنون.

خیلی ممنون آقای دکتر. ممنون از سخنرانی عالیتان. دوستان که خیلی سوال دارند ولی من پیشنهاد میکنم لطفا دستشونو بالا کنند من به آنون اکسس میدم به میکروفون. حالا تو آن حین هم آقای دکتر میتونند بعضی از سوالها رو که در حین سخنرانی بود رو بخوانند. من اول به آقای دسترسی میدم که سوالشان رو بپرسند. آقای فخریس صدای من رو دارید؟ آقای فخری می‌توانید صحبت کنید.

آقای تخریم ما صدای شما رو دارید لطفا صحبت کنید. خب ایشان. اقای مهدوی اگر شما هستید شما صحبت کنید. بله صدا منو میشنوی؟ بله بله ما صدای شمارو داریم خیلی متشکرم من دکتر مهدوی هستم. استاد با شکست دانشگاه تهران آقای دکتر خیلی ممنون واقعاً از علاقهی جنابعالی به عنوان دکتر مهندس به مسائل تکاملی که البته خب طبیعیه شماها با آن رشته های مهندسی می تونید چون همه وارد درگیر با مسائل زیست و اینها هستند.

ولی خب ما شاید نتونیم در مورد در هر حال من چند تا خیلی نظرات زیادی رو نوشتم ولی حالا با تشکر از اینکه میکروفون دادید، آقای دکتر من چیزی که خودم در دوره دکتری در دانشگاه تورِتو خیلی سال پیش سی سال پیش رو رو عرض کردم اونجا. واقعا که ما روی چیزهای خیلی اساسی مقاومت حشرات. من سمشناسم در چیز مقاومت حشرات به سموم که چطور می‌شود اینها مقاوم میشن. دکتوری هم در همین سمت است. و وارد این سِک پلنت شدیم. برگشتیم به و مطالب خیلی جالبی اونجا حاصل شد که نهایتا اینها با هم quy شدند. که یکی دوتا از نباتاتش که اتفاقا در خود کشور ما هم اکنون یکیش هست.

چیزای روم هست که میدونید از سم پاودر رو میساختم و ایران به همه دنیا ۲۰۰۰ سال و پیش صادر میکرد ولی حالا خب ما داریم سم های بد شیمیایی رو وارد میکنیم و یکیشم درخت من در خلیجفارس نیم ترین آزادی رختیندیکاست که این‌ها طی تقابل این سِک پلنت گاگولوشاین خودشان فرمول هایی که بسیار زیبایی ساختند، آزادی رختین که این خود به خود روی آن حشره اثر می‌کند لب به مطلب این است که نهایتا سِکت پلنت کوئولیشن باعث شد که خودِ مثلا آن پلنت چیزی میسازد که در مقابل آن حشرات و آفات مقابله می‌شود که نمونه خیلی عالیش درخت نیمه که در خلیج فارس من معرفیش کردم بیست و پنج سال پیش از قشموکیش و آزادی رختین داره. ببخشید در واقع دارید مثال از همگرایی میزنید دیگر یعنی اینکه شرایط مشابه اگر بگذاریم اتفاقهای مشابه احتمالا از نظر به اصطلاح تکاملی مجزا اتفاق میفتد من چیزی که از حرفتان میفهمم این است که در احتمالا مستقل مثلا فرض کنید یک جور سمومی گیاها برای دفاع اقای دکتر به آن عرض عذر می‌خواهم به آن می‌گویند این دقیقا همون چیزی که شما فرمودید و من نوشتم ما انجام دادیم وقتی سموم در یک محیطی پیدا می‌شود، این‌ها باعث میکرو ایوور میشن میشن یعنی واقعا شما میبینید که همون دی فورمیشن و و شده ما انجام دادیم دقیقا و دیدیم این تمام سالها این باعث می‌شود که انجام می‌شود حالا در مورد اونچه پیش بینی آیا می‌شود کرد؟ من چندین ساله یک چیزی رو اکنون چون بحثهای زیادی آنلاین من ۱۰ ساله حالا امسال خوشبختانه بحثهای آنلاین شروع شده ولی ما داریم بیشتر سازمان ملل و اینها فقط از نظر کمک.

صد هزار سم کشاورزی

من حقوق بازنشستگیم رو میگیرم و اینجا کمک به. . . ببینید من اونجا نوشتم که مقدار زیادی بیستم اگرم می‌شد پیشبینی کنیم، اکنون دیگر نمیتونیم چون طبیعت ما دست خورده کامل شده بخاطر اینجاست یاریزمِ دو قبر ولی خیلیش هم همین سموم و ما حدود صد هزار سم کشاورزی هستیم خیلی وحشتناک اند ولی چند میلیون شاید، پنج تا ده حتی بعضیا می‌گویند پنجاه میلیون ما مولکولش و بیت چند پیست به آنون می‌گویند این‌ها وقتی میشکند برای همین سرطان رو نمی‌شود. به عامل اصلی سرطان. من در انجمن سمتشناسی و مصدومیتهام هستم. اگر اسمم رو صفر بفرمایید که پزشک و داروساز هستم. ولی من از دید Mviرومنت و اگری Mviرومنت و هستید نهایتا بنابراین دیگر ما الآن قابل پیشبینی هم طبیعت کاملا و که موجودات از همون ۵۰۰ میلیون سال پیش یعنی اینکه یک دسته حشرات میدونید، آقای دکتر خیلی مهم هستند.

حشرات فقط شاید چند ده هزار گونه بودن زمان ما تا صد سال پیش یا همین دهه های اخیر سه میلیون گونه حشره داریم که وا تو آن فقط شناسایی و نامگذاری شده ولی که حاصل شد تا اینجا آمد، ریست به سه میلیون دیگر اکنون متوقفه بنظر من اینو من خیلی دارم داریم روش بحث میکنیم جهانی یعنی گونه زایی و و از گونه ها، اکنون بخاطر اینکه ما تمام نیچو و ابیتاس رو اصرار کردیم دیگر بنابراین دیگر نخواهد بود یعنی ما. . . حتما اجازه بدید برای اینکه. . . سال و یکتا ببینید من در عین حالی که همه صحبت هایی که خب در تخصص خودتان هست قطعا این چیزایی که میگید درسته ولی من به عنوان ارتباطی که با حرف های خودم می‌خواهم در واقع بدم این یک اشتباهی وجود داره که شاید توی آن استدلالی که میکرد هم این اشکال تا حدودی وجود داشتیم باز برمیگرده به یکی از چطور که من تو یکی از اسلایدها رد کردم و اکنون دارم از فرصت استفاده میکنم که برگردم و بگم. ببینید وقتی ما حرف از پیشبینی میزنیم غالبا مردم این‌گونه میفهمن که میخوایم آینده رو پیشبینی بکنیم مثلا اکنون بگیم که صد سال دیگر حیات در زمین چه اتفاقی براش میفتد از لحاظ علمی پیشبینی معنیش این نیست ببینید مثلا نظریه تکامل یکی از اولین پیشبینی هایی که انجام داد و کم و بیش درست از آب در آمد و تاییدی شد در درست بودن ابولوشن این بود که اگر مثلا خزنده ها به پرندهها تبدیل شدن در گذشته باید یک خزنده پرندهای وجود داشته باشه بعدا فسیل آرکوپتریکس رو که پیدا کردند خب خیلی شگفت انگیز بود واقعا یک خزنده مانندی که بال درآورده، چنگ هنوز داره می‌خواهم بگم پیشگویی من می‌توانم درباره فسیل هایی که در آینده کشف خواهند شد پیشگویی بکنم یعنی درباره گذشته حیات توی زمین پیش بینی بکنم پیش بینی منظور نیست که اکنون تو زمان حال هستم از آزمایشی که توی آزمایشگاهه توی محیط کاملا استاندارد بدون سم کنترل شده مگه فیزیکدانا میان مثلا فرض کنید قوانین مکانیک رو توی حرکت برق توی باغ پیش بینی می‌کنندد؟ ما در واقع اگر زیست شناسی رو بخوایم به فیزیک برسونیم کافیه که بتونیم تو محیط های کنترل شده پیش بینی انجام بدیم؟ کافیه بتونیم در مورد گذشته حیات در کره زمین یک پیش بینی هایی انجام بدیم؟ ببینید درسته درباره گذشته اس ولی حالت پیشبینی داره من پیشبینی میکنم ببخشید آقای داکینز در جواب اینکه می‌گویند که از من میپرسن که به من می‌گویند ایمان مذهبی توئه و هیچ چیزی ممکن نیست این ایمان رو زائل بکنه در تو؟ می‌گوید من به عنوان یک آدمی که به تکامل اعتقاد دارم؟

فسیل خرگوش دوران کامبرین

می‌گویم که اگر شما یک فسیل خرگوش در دوران کامبرین به من نشون بدید من از صرف نظر میکنم یعنی پیش بینی هایی درباره فسیل ها داره و با هر نوع رکورد فسیلی در کره زمین سازگار نیست بنابراین اونطوری که کوپر می‌خواهد نظریه علمیه برای اینکه فالسیفیکیشن می‌تواند اتفاق بیافته یعنی اگر واقعا یک خرگوش پستانداری مثل خرگوش رو در دوران کامبرین رو ببینیم دیگر ابولوشن رو باید بگذاریم کنار به قول داوکینز برای اینکه اصلا معلوم نیست که از کجا آمده همون نظریه ای رو باید بپذیریم که یکی از یک کشیشیه حالا نمی‌دانم یکی از کشیش های مسیحی یک همچین حرفی زده که فسیلها رو خداوند دستی تو کره زمین جا گذاشته که ایمان ما رو آزمایش بکنه اگر یک خرگوش توی دوره کامبرین دیدید تئوری این کشیش رو قبول بکنید این‌ها همینجور پاشیدن اونجا که ببینن ایمان میارد و ایمانش رو از دست میده نمیخورد به نظریه تکامل می‌خواهم بگم من فقط در جواب شما می‌خواهم اینو بگم حرف از پیش بینی وقتی میزنی منظور این نیست که پیش بینی حیات به معنای واقعی اونطوری که تو کره زمین اکنون بعد از صنعتی شدن داره اتفاق میافتد و خواهد افتاد اینو قطعا نمیتونیم پیش بینی بکنیم اینو دو دهه دیگر هیچ، دو قرن دیگر هم شاید نتونیم همچین پیشبینیهایی انجام بدیم.

بله خیلی ممنون آقای دکتری. حالا اکنون آقای حاجیان بپرس؟ خواهش میکنم. آقای حاجیان شما چیست؟ بله، بله صداتان رو دارید؟ سلام عرض میکنم به همه دوستان در آی پی ام از آلمان و امیدوارم حال همه دوستان خوب باشه مدتهاست دوستان رو ندیده بودم دکتر پوسترخندمی دکتر سابقه و تغییر دوستان خیلی خوشحالم که تو جان ایرانی ها هستم دوباره خیلی تاک عالی بود واقعا برای من که فیزیک بسیار آموزنده بود و خیلی خوشحالم که این شرکت کرد من تقریبا همش برام جدید بود و جالب بود و با شهودم هم سالیان بود تمام آن صورت فقط یک سری سوالی برام پیش آمد آن بحث مورید و گلد که یک مقدار احساس بدم گلد مضمون واقع شد کنیم پس همگرایی من فقط یک سوال میکنم اگر درست کنید فکر کنم آن تصویری که یکسری هست و این‌ها اشغال شدن به صورت طبیعی یک مقدار با شهود من ناسازگار بود به این معنی که اگر تمام امکاناتی که وجود داره مثلا زندگی سیلیکونی مثلا استفاده از آتش استفاده از سیم فلزی استفاده از چرخ استفاده از تمام ابداعات بشر تمام ابداعات بشر که طبیعی نیستند همه قابلیت های فیزیکی و طبیعی هستند که میتونستند در حیوانات به وجود بیایند اما اگر انصاف داشته باشید به صفر و یکی که شما میفرمود یک نزدیک تره شهود همین است به صفر ورزید تره به خاطر اینکه انقدر این اصلاحات بشر نسبت استفاده ای که حیوانات در طبیعت و درمون دارند زیادتر هست انگار که حیوانات استفاده ای از این امکانات جهانی نطره اند ببخشید من اجازه بدید سوال شما رو با یک جمله بپرسم ببینم منظورتان خوب فهمیدم یا نه چون این سوال معروفه چرا حیوان ها هیچکدومشان چرخ ندارند آفرین، یکی از سوالات همین است مثلا حیوانی که زمین رو صاف کنه چون باید زمین رو صاف داشته بود مثال معروفش این است چرا حیوانات چرخ ندارند چرا چیزی به این خوبی به وجود نیومد ببینید شما دقیقا زدید به اصطلاح توی خال این بحث موجود این اوودووییها ببینید دقیقا این چیزیه که این‌ها می‌گویند که خیلی مهمه که اینو بفهمیم و اگر اینو اضافه نکنیم نظریه تکامل این دی بیتی که همون مقالهایه توی نیچر نشونتان دادم شما حول و حوش آن مقاله، اصلا این مسئله مطرحه که این‌ها به عنوان یک شاهد خیلی مهم می‌گویند که بابا حیوونا چرخ ندارند یعنی محدودیتها این‌گونه نیست، ببینید شما وقتی نظریه تکامل مثلا تلفیق مدرن رو نگاه میکنید واقعا شاید جواب خیلی روشنی برای اینکه چرا حیوانات چرخ ندارند نشود داد چرا مثلا جوشکاری بلد نیستن نمی‌دانم با فلزات مثلا کار نمیکنن حرف یا این است که یک محدودیت های ایجاد می‌کند جدای هست ببینید، واقع بحث این است شما یک قسمت اولیه های رندوم دارید ژنوم رو تغییر می‌دهند و این‌ها توی تصویر تلفیق مدرن این‌گونه این‌ها فنوتیپ هارو تغییر می‌دهند حالا نچرال سلکشن می‌آید رو فنوتیپ ها تاثیر میذارد حالا شاید هم رو خود ژن ها رو متابولیسم حتی رو یکی از این لایه ها تاثیر میذارد و یک چیزی رو انتخاب می‌کند حرف در واقع ابودویا این است که این روند دولوپرment که مثلا قراره یک موجودی دست داشته باشه، پا داشته باشه یک چیزهایی از امکانات حذف میشن یعنی مثلا به دلایلی نمیتوند موجود چرخ داشته باشه میدونید؟

طیف امواج الکترومغناطیس

محدودیت ایجاد می‌کند این صحبت جواب خیلی خوبیه اما شاید شخص سال خوبی نباشه من یک مثال واضح میدانم که این مسئله واضح می‌شود طیف امواج الکترومغناطیس ما یک طیف بسیار گسترده داریم بسیار گسترده که حیوان هاست از یک پنجره بسیار کوچکیش استفاده می‌کنندد که می‌شود نور مرگی مثلا بسیار طیفه کوچک انقدر این طیف گسترده است و انسان داره همه شو استفاده می‌کند از مایکروویو بگیر exe exe بگیر امواج ماهوارهای بگیرید تمام طیف و انسان داره استفاده می‌کند در حالی که حیوانات فقط از یک پنجره کوچکیش استفاده کردند این دیگر بحث چرخ نیست که بخواد یک چیز پیچیده مثلا یک فرایندی باشه ظاهرش این است که حیوانات به یک معنایی از این فضای استروژن های بسیار زیادی میتونستند داشته باشن خیلی پنجره کوچکی رو این مشاهده امه ها این مشاهده ام می‌گویم انگار این صفر و یک به معنی گلد و موریس به سمت گلد یک مقداری چیزی به خاطر اینکه این‌ها خیلی غذا هارو خرد نکردند برای اینکه این مثالی که زدید یک پاسخ روشنی داره اونم این است که اگر درباره طیف نور خورشید و انرژی که در واقع به زمین میرسد مطالعه بکنید اینو میبینید که دقیقا آن پنجره ای که موجودات زنده از آن استفاده می‌کنند بالای نود و خورده ای درصد از انرژی خورشید تو این پنجره به زمین میرسد یعنی در واقع ببینید یک سری نکته مهمیه برای ارتباطات دارم می‌گویم برای ارتباط ایجاد کردن ولی ندارید که میخواید ارتباط برقرار کنید شما وقتی میخواید ارتباط برقرار کنید می‌توانید از تمام فرکانس ها استفاده کنید مثلا از تمام این امکانات میتونستید استفاده کنید درحالی که این موجودات انگار این فضای بزرگه ببینید اتفاقا این نکته ای که دارید میگیرید یکی از تایید های فکر میکنم که خیلی خوب با خود همین مین استریم فعلی زیست شناسی چرخ نداشتن شاید یک خورده سخت باشه توجیهش ولی این خیلی بدیهیه یعنی دقیقا شما من فکر میکنم اگر انرژی منتقل شده به زمین از طیف نوری که از خورشید میرسد رو منحنی شو بکشید تقریبا می‌شود گفت که موجودات زنده متناسب با همون یعنی آن قسمتیش که خیلی انرژی کمی داره درصد بسیار پایینی از موجودات زنده از آن استفاده ای می‌کنند و آن قسمت هایی که خیلی زیاده همه دارن استفاده می‌کنند یعنی خیلی تطبیق می‌کند شیوه در واقع استفاده با اینکه موجودیت آن انرژی که آن بخش از طیف داره چقدر بوده؟ یعنی ما چرا نور مرئی رو میبینیم برای اینکه تقریبا همه نور خورشیدی که به ما میرسد مرئی قسمت فوق بنفش و مادون قرمزش بسیار بسیار کمه و بدرد نمیخورد یعنی شما مثلا فرض کنید یک چشمی که این‌گونه فکر کنید یک چشمی که بخواد تمام این طیف رو پوشش بده بسیار بسیار گران قیمت تر از این چشمیه که ما اکنون داریم بنابراین چشمی تکامل پیدا کرده که کاملا کار خودش را با توجه به شرایط کره زمین خوب انجام میده نکته ای که شما دارید میگید این است که در یک کره دیگر چشم ها ممکنه فوق بنفش رو ببینن من بیشتر بحث یک کامونیکیشن داشتم تو این بحث اما خب مثلا بحث سیلیکون و کربن رو می‌شود کرد که سیلیکون همونقدر وفور داره که کربن داره مثلا بعد مثلا چرا حیات سیلیکونی ایجاد نشده خلاصه مثال نمونیم اما این دستاوردهای بشر رو اگر همه رو بگذاریم به عنوان مصنوعات که همه اش قابلیت هایی بوده که می تونسته به وجود بیاد استفاده از آتش استفاده از فلزات سیم فلزی به جای نورون به جای نورون سیم فلزی در بدن باشه مثلا انقدر این قابلیت ها زیاده که آدم تعجب می‌کند که چرا طبیعت ما رو استفاده نکرده و مونده مونده تا انسان از آن استفاده کنه خب من نمی‌دانم انتظارتان از اینکه اکنون یک زیستشناس به سوال شما جواب بده به نظر من انتظار خیلی بالاییه یعنی ما خیلی هنوز ببینید شما شما نظریه تکاملتان حالا بگذارید این‌گونه بهتون بگم مثل این است که در دوران گالیله هستیم و شما دارید واقعا اگر مسئله ای که میپرسید مثلا حداقل باید لاگ رانجی هم بتونید بنویسیم تا حل کنید می‌خواهم بگم یک مقدار زیادی سوالتان برای نظریه موجود پیچیدهس که تک تک این‌هارو بتونیم در موردش بحث کنیم ولی بحث می‌کنند، یعنی من می‌خواهم بگم که اینطوری نیست که اووده بویا یکی از برتری های خودشونو در این میدونن که در واقع توجیه های بهتری برای بعضی از این سوال هایی که شما دارید رو می‌گویند می‌توانیم در واقع انجام بدیم ولی هیچ کس فکر میکنم اکنون زیست شناسی نیست که بتونه تک تک این سوالا رو بگه که من راه حلشون رو بلدم خیلی ممنون.

سوال دکتر علیزاد

آقای دکتر علیزاد شما می‌توانید صحبت کنید. سلام علیکم! صدای منو دارید؟ اکنون؟ بله عالی! صداتان رو عالیه. سلام عرض میکنم خدمتتان عرض شود خیلی ممنون.

آقای دکتر از بحث بسیار مفیدی که داشتید. یک سوالی داشتم حالا شاید ریشه این سوال یک صحبتی باشه از آقای دکتر صادری که قبلا مطرح کردم. می‌خواهم ببینم نظرتان در مورد اینکه من فکر میکنم ریشه خیلی از این دعواها. این دو قطبی شدنها، اگرا، همگرا و بقیه مسائلی که دو قطبی می‌شود و ته تهش حتی بریم تیست و آتئیست ها. یک نقش و خللی درواقع توی بخش ریاضیاتی کارمان یا توی بخش علمی کارمان نباشه نیستش.

درواقع ما همیشه عادت داریم که طبقه بندی کنیم به دترمینستیک و ناندترمینستیک یا استوکاستیک ولی اکنون اینجا یک پدیده ای رو باهاش مواجهیم که در عین تصادفی بودن شاید یک دترمنسیپ بودنی هم در آن باشه و خیلی شاید همچین چیزی تو ریاضیاتمان خوب تئوریزه نشده باشه حالا من می‌توانم یک خورده توی کی آس تئوری و اینها یک رد پاهایی ببینم که یک شاید فرمول د ترمیستیک داشته باشیم ولی خروجی این فرمول د ترمیستیک یک تژکتوری پیدا می‌کند که همیشه یک چیز یونیک خودش را داره و مثلاً یک نقطه دوبار از یک جا رد نمی‌شود ولی نهایتا می‌تواند تهش همه حالت های مختلف به یک نقطه نهایی ختم بشود مثلا توی آن تژکتوری شاید این یک خورده نزدیکتر باشه به آنچه که توی حیاط دیده می‌شود ولی احساس کردم اگر ما بخوایم بیایم فقط هی بشکونیم به اینکه ما دنبال یک سری دیترمرسی هستیم. اینکه تیپ رو اگر ریپلی کنیم میریم توی آن دیترمرسی یا نه. یکی دیگر فقط بخواد با فضای استوکاستیک نگاه بکنه و تصادفی فقط تحلیل بکنه و یجوری تلفیق این دوتا رو نبینه، وقت این دعواهای تاریخی پیش می‌آید؛ یعنی من خودم اکنون مدتیه که ذهنمش درگیره که آیا ما می‌توانیم یک دی ترمینستیک استوکاستیک داشته باشیم یا نه تئوری شو فکر کنم هنوز کامل نداریم ولی خب نقشش رو می‌شود کاملا نقش نبودش رو فکر کنم می‌شود خوب توی این مسائل دید حالا میخواستم نظر شما چی هست؟ من حقیقتش احساسم این است که خیلی مساله ریاضیاش نیست یعنی نظر خودم را در واقع تو سخنرانی گفتم دیگر فکر میکنم نکته اصلی این است که ما حالا چه به دلیل ریاضی که باهاش مدل میکنیم یا به دلیل مشکلاتی که با داده ها داریم پیش بینی های دقیق و شارپی انجام نمیدیم در نتیجه اختلاف نظرها پینیادی ما اکنون همین سوالا رو آیا کاملا دو ترمیستیکه آیا اولا خود زیست شناسی ذاتا پیچیدگی هایی داره حیاط یک بار اتفاق افتاده بنابراین در مورد تاریخش واقعا نمیتونیم دوباره تکرارش بکنیم یک چیزایی در ذات زیست شناسی هست که باعث می‌شود که پیشبینی نتونیم و پیشبینی های شارپ انجام بدیم در نتیجه اختلاف عقیده پیش می‌آید و مسئله واقعا صفر و یک نیست یعنی اکنون اختلافی که برون موریس داشتن شاید این حالت صفر و یک داشت ولی اکنون ما اصلا دعوا این است که ببینیم چقدر می‌شود پیشبینی کرد، چقدر می‌شود یک آزمایش تکاملی رو خوب پیشبینی کرد؟ زیاد حالت دی بیت گلد و موریس اصلا باقی نمونده راستش خیلی صفر و یکی نمیبینم و مثلا هم از ریاضیات حقیقتش نمیبینم نکته ای که گفتید که یک چیزی که استوکاستیک باشه و بترمینستیک باشه در عین حال فراوان با مثال داریم از مثال های مصنوعی صنعتی گرفته تا نمونه خیلی خیلی خوبش جنین شناسیه شما دیفرنشیشن که در جنین اتفاق میفتد یک فرایند استوکاستیکه ولی عملا میبینید که به یک ریزالت تقریبا د ترمیستیک میرسد تقریبا د ترمیستیک یعنی بالاخره یک آدمیزادی متولد می‌شود، هرچند که ممکنه کامل نتونید بگید همه چی تعیین می‌شود؟

کانال آب و دبی جریان

ببین من یک مثال خیلی ساده ای که همیشه از آن استفاده میکنم این است که من اگر یک سری کانال آب با گنجایشای متفاوت طراحی بکنم و بعد یک منبع آبی رو در آن رها بکنم درسته نمیتونم استوکاستیک که کدوم مولکول آب توی کدوم یکی از این کانال ها جریان پیدا بکنه ولی دبی آب توی مجموعه کانال هایی که دادم رو با توجه به ظرفیتشان می‌توانم حدس بزنم با دقت بسیار بالا یعنی اونی که حجم بیشتری در آن جریان پیدا می‌کند به همون نسبت آب بیشتری در آن می‌رود می‌خواهم بگم خیلی اولا سوالا همه حالت صفر و یک نداره ثانیا ذاتا تو زیست شناسی مثلا داده ها و خود کاری فضایی داره که علاوه بر ریاضیاتی که استفاده میکنیم که قطعا ناقصه و برای زیست شناسی ساخته نشده می‌توانیم بگیم که در واقع مشکلاتی ایجاد می‌کند؟ در مورد آن نکته ای که گفتید مثال خیلی زیاد داریم که روندهای استوکاستیک اتفاق میوفتد ولی ها کم و بیش خیلی ممنون آقای دکتر دکتر صادقی مشکل اینترنت حل شده اگر آقای دکتر.

ممنون اکنون صدای من می‌آید، بله بله عالیه من داشتم عرض میکردم که بخشی از این، در واقع خطایی که وجود داره در مورد اینکه تصور بشود که حیات تکرارپذیره بخاطر این است که تصور می‌شود، یک تصور فیزیکی که گویا لندسکیپ هایی وجود داره و موجودات زنده اگر به آنون زمان داده بشود این نیچه ها یا لندسکیپ ها را در واقع نهایتا اشغال کرد و اگر برگردیم و دوباره باز این امکان رو بدیم دوباره باز همون نیچه و لندسکیپ ها هست دوباره همونا اشغال خواهد شد و میرسیم به وضعیت موجود البته سر اینکه پیشبینی پذیر یا تکرار پذیر باشه تا چه حد شباهت رو ما می‌توانیم بگیم که دوباره همون تکرار شده یا نه خب این محل اختلافه، یعنی اینکه آیا واقعا تغییرات کمی اگر بود، این می‌توانیم بگیم تکرارپذیره، یا حتما مثلا تغییر کیفی، ممکنه اتفاق بیافته و دیگر تغییر کمی نباشد این در واقع یک بخش ناشی از همین همین مثال که اکنون آقای دکتر زدن در مورد کانال های آب این تصور اشتباه از همین جا می‌آید که فکر کنیم که اگر اینطوری که ایشان می‌گویند کانال های آب باشه و ما دوباره منبع آب رو ول کنیم طبیعیه که نتوانیم بگیم هر مولکولی از کدوم کانال می‌رود اما در مجموع دوباره نسبت آبی که از کانال رو میرن دوباره همون نسبت قبلیه در حالی که در حیات در زیست شناسی و حیات این نیست کانال های آبی وجود نداره این کانال ها در هر گام دوباره ساخته میشن بنابراین اگر برگردیم به عقب و اگر یک کانال جور دیگر ای ساخته بشود، تمام مسیر کانال ها دفعه بعد جور دیگر ای خواهد بود و دیگر آن نسبت قبلی بدست نمیاد اگر آن فرض رو بکنیم که این کانال وجود داشت، بله آن نسبت ایجاد می‌شد در حالی که حیاط این‌گونه نیست ببخشید من اینو اگر اشکالی نداره اکنون جواب میدم من سوال به اصطلاح مثال کانال آب رو در جواب سوال ایشان که گفتن چیز استوکاستیکی که رزالت قطعی داشته باشه زدم و حرفی نیست که شباهت به این کانالهای آب از پیش تعبیه شده داره ولی نکته دقیقا این است ببخشید یک نفر میکروفونش فکر کنم روشنه و نویز می‌رود درست شد ببینید دقیقا بحث موریس همین است که نه اینکه دقیقا یک کانالهایی وجود داره ببینید، استدلاله موریس این است که همه موجودات زنده، حیات، هرجا که باشه یک سری مسائل رو باید حل کنه حرکت می‌خواهد بکنه،

تخم گذاری و مسائل حیات

کجا زندگی کنه؟ چجوری حرکت کنه؟ یا اصلا حرکت بکنه یا نکنه چجوری غذا بخوره؟ بالاخره احتیاج به متابولیسم داره شما یک تصور خیلی کلی ابسترکت از حیاط بسازید تولید مثل می‌خواهد مثلا تخم رو در درون بدنش نگه داره یا بیرون تخم گذار می‌شود، یا مثلا پستاندار می‌شود یا یک چیز بینا بین می‌شود مثلا یک تخم گذاری که تخم رو در درون خودش نگه میدارد حرف موریس این است که مجموعه ای از مسائل رو حدود زنده باید حل کنه که بعضیاشان بسیار بیسیکن و همه باید حل کنند و تعداد ها هم تا حدود زیادی عه یعنی بعضیاشان یک، دو، سه یا چهارتا مثلا جواب بیشتر ندارند در نتیجه امکانات حیات محدود می‌شود، حالت کامیناتوریال پیدا می‌کند در واقع مثالی که شما دارید میزنید اگر بخواید با آن مسئله کانالهای آب تمثیل رو در واقع تکرار بکنید مثل این است که یک سری کانال های حالا از پیش تعبیه شده ی خیلی بزرگ واضح وجود دارند؟ یک عالمه شعبی که اصلا معلوم نیست که چی میشن هم وجود دارند من مثالی که دارم حالا زدم به شوخی اینکه مرغ ماهی خوار در هر حیاط من میخواستم به شوخی بگم که مرغ ماهی خوار واجب الوجوده گفتم شاید شبهه ای ایجاد بشود و گفتم وجودش ضروریه یعنی حرف نسل من آدمی مثل موریس این است که بالاخره اینکه یک چیزی در هوا بپره یک چیزی توی آب بخوره یک میچید که پر می‌شود حالا نه به طور قطعی من دارم می‌گویم نه به طور قطعی ولی با یک احتمال بسیار زیاد من می‌خواهم بگم که صفر و یکیش نکنیم که یا کانالهای آب کاملا وجود دارند یا هیچ وجود نداره هیچ هم صد در صد غلطه یعنی مثل اینکه یک شیارهایی که بعدا رویشان کانال ایجاد می‌شود هست و اکنون می‌توانیم بدون اینکه به حیات نگاه بکنیم به کره زمین چی شده ببینیم این‌هارو اینکه بفهمین که یک موجودی در هوا بپره تو آب غذاشو بخوره این احتیاج نیست من هیستوری رو دیده باشم لازم نیست چرخ داشته باشی یا چجوری بپره مثل پره هلیکوپتر داشته باشه این یک نیچه خیلی خوبیه درواقع یک سری مثل نیچه های بیسیک وجود دارند ولی از در آنون خیلی نیچه هایی درواقع پیرامونی در می‌آید که آن‌ها کاملا ممکنه رندوم پر بشن یا نه ولی تحقیقات جدید نشون میده که حرفای موریس تا حدود زیادی درسته وگرنه این همه حجم بالایی از همگرایی در طبیعت نمیدیدی من میخواستم بگم آن مثال اگر میخواید تطبیقش بدید نیست حیات ولی یک شیارهایی وجود داره که روشون این کانال ها احداث میشن.

ببینید من در واقع حرفم این است که این که میگید حیا دوباره اگر برگردیم به نقطه اولش و شروعش دوباره به اینجا میرسیم یک امر احتمالاتیه یعنی احتمالش بسیار بسیار کمه اول اینکه به کجا میرسیم این که شباهتش با اکنون به طور اندازه گیری کنیم و بگیم رسیدیم به همین جا یا نه می‌تواند دامنه خیلی وسیعی داشته باشه از اینکه ما بگیم رسیدیم یا نرسیدیم اختلاف زیادی وجود داشته باشه اما مسئله دیگر این است ببینید همونطور که گفتم مسئله لندسکیپ رو یا حالا کانالهایی که گفتید یا لند اسکیپ رو در نظر بگیرید یک چیزی رو شما در نظر نگرفتید حیات ترکیبی از تصادف و انتخاب

تصادف حیات به خشکی

بنابراین اگر تصادف اتفاق بیفته آن تصادف اتفاق بیفته آن انتخاب اتفاق می افته اگر آن تصادف اتفاق بیافته که حیات به خشکی منتقل بشود، اونوقت آن انتخاب می افته ولی اصلا هیچ دلیلی وجود نداره که آن تصادف دوباره اتفاق بیافته بنابراین دانشگاه تصورتان از یک موریس از اینجا می‌آید که انگار که آن تصادفها هم دوباره اتفاق می افتند و اگر اتفاق می افتند بله خب نتیجه همین خواهد شد ولی اصلا ممکن است یک حیات همون در واقع پروکاریوتی بمونه هیچ وقت منجر به یوکاریوتی یا مثلا تولید مثل جنسی نشود این مستلزم یک تصادفی رخ داده اگر آن تصادف رخ نمیداد میلیاردها سال دیگر هم دوباره آن اتفاق نمیفتد و این چیزیه که تکرار ناپذیر بودنش رو در واقع نشون میده همه بحث این است که این تصوره تصور درستی هست یا نه و موریس اشتباه نمی‌کند در واقع ببینید اینکه تصادف های بسیار زیادی منجر به بوجود آمدند چشم میشن و میبینید که این تصادفهای بسیار زیاد که احتمال بسیار پایین دارند در اثر این که حیات زمان زیادی داشته و خیلی خیلی در واقع بارها و بارها آزمون انجام شده بارها در همین چشم بارها در زمین به وجود آمده بنابراین اینکه یک موجودی از آب به خشکی بیاد که تقریبا قطعیه وقتی یک چیز با احتمال بسیار پایینتر مثل چشم بارها ظاهر می‌شود یا بال مثلا ما اینو قطعا از نظر تاریخ تکامل میدونیم که بسیار جاهای متنوعی بال پیدا کردند یعنی اصلا حشرات، نمی‌دانم خزندگان، مستقلا این مسئله به وجود آمدند بال با اینکه یک چیز تصادفی بارها پیش آمده چیزی که از این داده ها ما نتیجه میگیریم این است که مثلا یک اتفاقی مثل از آب تو خشکی آمدند تقریبا قطعیه درسته که حاصل تصادفه ببینید اینجا تصادف با احتمال پایین خیلی فرق داره یعنی حرف موریس این است که این تصادفا هرچقدرم که جهش ها احتمالا هاشون پایین باشه در اثر اینکه بارها و بارها مثل اینکه از یک کیسه ای که در آن یک میلیون مهره سیاه و یک مهره سفید هست بارها و بارها با جای گذاری اگر مهره در بیارم اگر یک میلیارد بار در بیارم به احتمال بسیار زیاد فکر میکنم که آن سفیده رو بالاخره پیدا میکنم و میبینند و تکامل این‌گونهه رفتن توی زمین، پریدن در هوا یا صاحب چشم شدن اونقدر در واقع آزمایش ها تکرار شده که میبینید هر کدومش بارها اتفاق افتاده مستقله از همدیگه این درواقع دعوا سر همین است که این اتفاق های اساسی احتمالشان بالاست احتمالشان پایین نیست یعنی نباید ببینید شما دقیقا اگر بخوام جوابتونو بدم دقیقا شما داری چون به ژن و آن قسمت نگاه میکنید رفتم بدی بگم نگفتم میخواستم بگم مثل چون به آن قسمت نگاه میکنید خیلی چیزای رندوم دارید میبینید ولی آن چیزی که تاریخ حیات نشون میده این است که این چیزای رندوم ریز که خیلی خیلی زیاد اتفاق میوفتد دارن هی در واقع چیزای همگرا تولید می‌کنند از آب بیرون آمدند از نظر من و قطعا از نظر موریس که از من قطعی تر نگاه می‌کند قطعیه دیگر تصادفی نیست یعنی هر وقت حیاط توی آب اتفاق بیفته یک میلیارد سال بگذره حتما میان تو خشکی حتما برای من پرنده ها بوجود میان یعنی یک مکانیسم های ما هنوز ببینید من مثل همون ماجرایی که گفتم مثل زبان شناسی زیست شناسی خیلی هنوز در حالت های ابتدایی قرار داره

احتمال خشکی و تکرار مسیر

واقعا و شاید خود زیست شناسی خوشش نیومده ام این حرفو بزنه منظور من فیزیک ابتداییه چه برسه به زیستشناسی بنابراین در آینده شاید خیلی خیلی چیزها بتونیم رو پیدا بکنیم که بتونیم با احتمال بسیار بالا بنابراین ببخشید من می‌خواهم بگم اینجا احتمالی بودن معنیش احتمال کم داشتن نیست آمدند یک موجودات زنده ای از آب به خشکی احتمالیه؟ حاصل یک سری تصادف و میوتیشن در ژن هاست ولی احتمالش خیلی بالاست برای اینکه تعداد زمان زیاده و آزمایش زیاد انجام می‌شود من همش اینو تکرار میکنم وقتی چشم چندبار بوجود می‌آید چیز بسیار در حدی بوجود آمدند چشم احتمالش کمه که این آقایونی که به دیزاین اعتقاد دارن می‌گویند ما ثابت میکنیم که امکان نداره تصادفی بوجود آمده باشه اینقدر احتمال پایینه بعد وقتی میبینید چند بار اتفاق افتاده دیگر تو خشکی آمدند که می‌شود جز بدیهی ها من دیگر وقت دوستانو نگیرم وگرنه صبح می‌شود من به شما وصل کنم فقط باز دوباره می‌خواهم تاکید کنم این اشتباه شما ناشی از این است که فکر میکنید آن لندسکیپه وجود داره فکر میکنید که چون خشکی وجود داره آمدند حیات از آب به خشکی اتفاق میفتد در حالی که به وجود آمده خود خشکی ممکنه دوباره تکرار نشود اگر دوباره تکرار نشود، یا مثلا آن قاره جدا نشود ببینید هر اتفاقی که میفتد، در هر تصادفی که اتفاق میفتد لندسکیپ رو عوض می‌کند، وقتی لندسکیپ عوض شد، آن تصادف که نمی افتاد یا میافتاد منجر به مسیرهای متفاوت دیگر ای می‌شد این تصور رو من حالا میزارم دیگر ادامه ندم این بحث رو میزارم به عهده دوستان خودشان فکر کنند این خطا همش ناشی از این است که فکر میکنید آن لندسکیپ خشکی، هوا، غیره، زارع اینها وجود داره و فقط موجودات کافیه که احتمال حالا خیلی کم آن تصادفاتشان اتفاق میفتد در طول زمان و چون احتمال کمی ولی زمان زیاده به آن چیزی که در آن نیست در واقع سازگار باشند حتما دوباره خواهند رسید هر اتفاق تمام مسیر رو عوض می‌کند و دوباره شما به یک چیز دیگر ای خواهید رسید که لندسکیپ ها عوض میشن جهش هایی که توی یک شرایط دیگر، مسیر دیگر ای رو میرفتن، حالا به مسیر دیگر ختم میشن به این دلیل من فکر نمیکنم که واقعا می‌شود همین بحث رو در مورد زبان هم اگر دوست داشتید داره بعدا انجام بدید که این تکرار پذیر باشه.

زبان انگلیسی اکنون چرا غالبش اگر آلمانیها جنگ جهانی دوم برنده شده بودند یکی از آن اتفاقای فلان نمیافتاد اکنون احتمالا ما همهمان به جای انگلیسی داشتیم آلمانی صحبت میکردیم این اتفاقات در واقع اینطور نیست که یک چیزی وجود داره و زبان فلان حتما دوباره غالب می‌شود اگر دوباره برگردیم و هر اتفاقی میتونست مسیر تاریخ اجتماعی ما رو هم حتی عوض بکنه ولی به هر حال بگذارید دیگر وقت دوستان دیگر خیلی سوال دارن نگیرند. در مجموع واقعا ممنون و خیلی سپاسگزارم ازتون و از بحث قشنگتان. خیلی ممنون من فکر کنم واقعا دیگر دکتر خسته شدند. سوالا رو اگر می‌شود بعدا توی ایمیل بپرسند. البته یک آقای خیلی اصرار داشتند سوال بپرسند.

اگر سوالاشو آقای دکتر بخونید. در مورد دترمستیک بودن تئوری های بیولوژیه. با توجه به تنوع حالتهای ممکن، تعداد محاسبات نمایی افزایش میآمد و دیگر نیست. لذا سیستم در واقع قابلیت پیشگویی نداره. این مسئله در فیزیک بسیار پیش بینی پذیرتر است.

قابل پیش بینی بودن حیات

مشاهده می‌شود که قطعا در بیولوژی مسئله بسیار مشکل تر خواهد بود ببخشید من اولا هی، بحثها داره می‌رود که انگار من یا آقای لوسوس ادعای د ترمیستیک بودن حیات یا کاملا قابل پیش بینی بودن داشتیمو داریم اصلا من همچین ادعایی ندارم و لو سس هم قطعا نداره و این در واقع برعکس میخوایم بگیم آن چیزی که کاملا غیر قابل پیش بینیه یعنی مثلا فرض کنید من صد در صد فکر میکنم یوسوس اگر اینجا بود یا موریس میگفتن که آقای دکتر صادقی اشتباه می‌کند یعنی آن حالتی که اگر یک کتاستتروفی یک چیزی می‌شد کاملا مسیر عوض می‌شد مورد قبولشان نیست و می‌گویند که شواهد اینو نشون میده نه اینکه همینطوری یک ادعایی باشه یعنی همین کتاب لوسوس مرجع خوبیه برای اینکه شواهدشان رو در واقع ارائه می‌دهند نمونه اش همین اتفاق هایی که در استرالیا افتاده میبینیم ببخشید من یک نکته فقط توی حرف های دکتر صادقی بود بحث در تکرار کردن تیپ این است که همین کره زمین رو بگیرید در زمانی که حیات در آن ایجاد شد با همین rna من اینو توی سخنرانی من گفتم و الا اصلا اگر رشته رو عوض بکنید یا زمین کلش پر آب باشه یا جوش پر یک یا اکسید کربن باشه ممکنه حیات خیلی تغییر بکنه مثلا همین کره فکر کنم سوال گلد این است که اگر یک بار دیگر همین حیاتو تو همین کره زمین آن لحظه ای که برگردیم آن لحظه ای که حیاط در یک گوهری به وجود آمده دوباره تکرار بشود تکامل چه اتفاقی میفتد؟ خشکی بنابراین هست آسمان هست و آب هست و کلا هم با نظر فیزیکی جامد و مایع و گاز ویژگی زمین نیست همه جای کره زمین به دلیل قوانین فیزیک محدودیت هایی وجود داره و اگر قوانین فیزیک رو عوض بکنیم هم حیات ممکنه به وجود نیاد یا تغییری شکل بده خیلی ممنون آقای دکتر بود یک سوالی که ایشان کردند حالا من نمی‌دانم جوابشو فکر میکنم ندادم رفتم جواب دوتا صادقی رو دادم ولی نوشتن قانع شدم عه خب خیلی عالی آخرین سوال کریمی اگر دسترسی دارم سوالشان رو بپرسم سلام عرض میکنم صدای بنده رو دارید؟ بله عالی البته سلام عرض میکنم من فقط میخواستم یک نکته ای بگم چون گفتم یک دارم بیشتر وقتتونو نمیگیرم.

بنده با نظر دکتر صادقی موافق هستم و میخواستم از نفر دومی که سوال پرسیدم و مبحث چرخ و امواج سطوح رو مطرح کردن از سوال ایشان کمک بگیرم برای اثبات این قضیه. شما فکر کنید یک حیاتی در جهانهای موازی در جای دیگر ای هست که موجوداتش چرخ دارن. و اونجا مثل ما نشستن و دارن صحبت می‌کنند که مثلا چرخ داشتن یک ویژگی بدیهیه که باید به وجود بیاد طی تکامل و خب موجودات باید چرخ داشته باشه، چون که خب خیلی در مصرف انرژی و یک چیز روتینی هست که باید باشه، نشستم و مثل ما بحث میکنم که باید یک همچین اتفاقی بیفته. ولی خب، ما اکنون فرض کنیم در جهان دیگری هستیم که همچین چیزی در ما وجود نداره. نکته اولی که در جهان عشق باید بریم این است که، تکامل یک چیزی که میلیونها سال اتفاق میفتد و دقیقا در تایید نظر دکتر صادقی این است که آن کانال ها بستگی داره که چجوری شکل بگیره.

موجودات چرخدار و دوکی شکل

شاید در جهانی کانالی شکل بگیره که رفتن موجودات چرخدار ایجاد شدن. در جهانی مثل ما به این صورت هست شکل بگیره و این می‌تواند خیلی متفاوت باشه و از تصور ما هم فراتر بره مثال می‌خواهم بزنم شما در قسمتی از صحبت هاتون آمدید مطرح کردین که سرعت در آب، دوکی شکل بودن دلفین ها و حالا موجودات آبی یک مزیت تکاملی براشان حساب می‌شود که خب اگر در جهان دیگر هم باشن، میتونن دوکی شکل باشن. حالا من می‌گویم موجوداتی رو شما تصور کنید که اصلا فرای ذهن ما باشن. مثلا ما اکنون در دریا موجوداتی داریم که درخت هستن، نوع غذا خوردنشان، نوع تکاملشان یا هستن فرق داره. پس نیازی هم ندارن اصلا دوکی شکل باشن یا مثلا عروس دریایی هست و موجودات دیگر ای که در اقیانوس ها هستن و لزوماً شاید اصلا نیاز نداشته باشیم دوکی بشن.

پس همونطور که چیزی که هست در جواب همون نظر دومی که سوال پرسیدن، اینکه تکامل روی میلیونها سال ما باید صحبت کنیم و اینکه کانالش ایجاد بشود. و لزومی نداره که مثلا چرا چرخ ندارند ولی مثلا چرخ یک چیز مثبت می‌تواند تلقی بشود من میخواستم که دیدگاهم رو بگم فقط و ممنون از صحبت عالیتان متشکرم ببینید من فقط به عنوان اینکه اخرین سوال اگر بوده یک مقدار اگر سخنرانی ضبط شده یک بار دیگر گوش بدید من فکر میکنم شاید یخورده استدلال هارو با دقت چون سخنرانی بوده من خوب با دقت نگفتم شما شاید نتونستید استدلال موریس رو بگیرید یا همون مسئله ای که در مورد دوکی شکل بودم می‌گوید ببینید من فقط یک نکته می‌خواهم بگم همه سخنرانی من در یک جمله این است ما از زمانی که بخوایم به اصطلاح آزمایشهای ذهنی این شکلی طراحی بکنیم مثل همون چیزی که گلد میگفت گذشتیم و هر روز داریم بیشتر به این نزدیک میشیم که بریم آزمایش واقعی انجام بدیم داریم میبینیم این چیزایی که لوسوس این‌ها می‌گویند بر اساس فکتی که مشاهده می‌کنند می‌گویند نه اینکه ما چی فکر میکنیم یا شاید نمی‌دانم جای دیگر طور دیگر باشه ما داریم درباره کره زمین صحبت میکنیم و این حیاتی که در آن هست البته لوسوس می‌گویم در مورد کرات دیگر هم یا اینکه محدودیتی داریم یا نه صحبت می‌کند می‌خواهم بگم خیلی ماجرا توی زیست شناسی داره اکسپریمنتال می‌شود، شده دیگر اینکه اکنون این حرفایی که شما زدی اینکه ممکنه ادم می‌تواند خیلی تخیلات بکنه ولی این چیزایی که شما میگید در کره زمین میتونستد اتفاق بیفته نمیتونستی چرا چرخ داریم نداره؟ می‌خواهم می‌خواهم بگم به جایی رسیدیم که دیگر صرف این تخیل و تصور اینکه شاید اینطوری بشود آن‌هارو داریم میذاریم کنار آن مقاله ای که لوسوس این‌ها نوشتن سه نفری رو به نظر من بخونید خیلی متواضعانه و علمی اصلا هم نمیگن دترمنیستیکه یا نه همگرایی رو مثلا کتاب یک عالمه شواهد همگرایی داره خب میتونست این‌گونه نباشه کره زمین میتونست کاملا واگرا باشه اونطوری که شاید از دیدگاه میبایست این‌گونه باشه و من می‌خواهم بگم سخنرانی من همین است وارد دوره جدید شدی با آزمایش ذهنی دیگر خیلی کسی اهمیت نمیده که شاید این‌گونه بشود شاید یک جایی چرخ داشته باشن ممکنه داشته باشن تو دوره زمین هم ممکن بود چرخ به وجود بیاد به هر حال می‌خواهم بگم بحثها علمی تره تره فکت بیس تره همین خیلی ممنون آقای دکتر خیلی ممنون خسته نباشید ین حدود دو ساعت و بیست دقیقه صحبت کردیم دست شما درد نکنه خیلی عالی بود و واقعا خیلی ممنون دیگر سوال دیگر ای رو هست اگر اگر دوستان سوال دارن میتونن از طریق ایمیل آقای دکتر دم سخنرانیشان ارتباط داشته باشند اگر امکانش باشه چون دیگر وقت برای سوال وجود نداره.

ممنون دکتر و سخنرانی

خیلی ممنون آقای دکتر مرسی خیلی ممنون لطف کردین. ایمیل ممنون خیلی ممنون مرسی آقای دکتر ممنونم ازتون مرسی خدافظ خب موضوع سخنرانی در مورد این است که آیا تکامل قابل پیشبینی هست یا نه من یک مقدمهای می‌گویم که به نوعی در واقع مشخص بکنم که چرا این مسئله مسئله بسیار مهمیه شاید بشود گفت که مسئلهٔ. . . حالا از نظر من شاید مهمترین مسئله زیست شناسی بطور کلی این مسئلهٔ در واقع پیشبینی پذیر بودن یا پیشبینی ناپذیر بودن تکامله. اگر جرات میکردم و فکر میکردم سخنرانی درواقع توی یک چارچوب آکادمیک که یک مقدار به اصطلاح فنی که سخنرانی پنجشنبه IPM این‌گونه هستند معمولا این‌گونه نبود و خیلی میخواستیم به اصطلاح عنوان فان جرات میکردم انتخاب بکنم شاید این عنوان که اینجا شاید این عنوان رو میدادم به سخنرانیم که من ببخشید فعلا تخته لازم ندارم میخوای تخته رو اگر گرفت کن کیفیت بهتر می‌شود تخته رو حذف کنید من بستمش آقای دکتر بسیار خوب، خیلی ممنون عنوانش را میذاشتم نگاهی به زیست نه خیلی دور نه خیلی نزدیک در واقع نگاه خود من به عنوان آدمی که مدتها از خیلی دور نگاه میکرد به زیست شناسی و کم کم نزدیک شده ولی نه خیلی نزدیک هنوز من زیست شناسی حساب نمیشم در واقع یک نگاهی به زیست شناسی از یک زاویهای که شاید ادمایی که داخل خود هستند این‌گونه نگاه نکنن به زیستشناسی برای اینکه آدم از داخل شاید از داخل در واقع خیلی مشخص نباشه که توی یک فضایی چه خبره به هر حال من می‌خواهم این جراتو به خودم بدم یک گزارشی در واقع به عنوان یک ریاضی دان کامپیوتر ساینتیستی که کم کم وارد فضای زیست شناسی شده بدم در واقع می‌خواهم این سوالو مطرح بکنم که چرا زیست شناسی این‌گونهه هست که منظور از اینکه چرا زیست شناسی؟ بله زیست شناسی یک جوریه برای آدمی که از ریاضی یا فیزیک یا حالا هر شاخه علمی دیگر ای می‌آید خیلی زود احساس می‌کند که رشته زیست شناسی یک تفاوتهایی داره نه نظر موضوع و از نظر شیوه کار کردم برخورد مثلا فرض کنید محیط آکادمیک من می‌خواهم درباره این یجوری بودنش یک مقدار توضیح بدم و بعد سعی کنم به معنای واقعی کلمه یک نظریه پردازی ساده ای انجام بدم که علت این‌گونه بودنش رو در واقع بفهمیم بعد وارد آن قسمت اصلی بحث بشم اینکه چرا زیست شناسی این‌گونهه زیست شناسی یجوریه که می‌شود گفت که یک علمیه که حداقل نزدیک صد ساله همیشه درش اعلام بحران می‌شود یعنی به طور مداوم اتفاقی که تو زیست شناسی میفتد این است که هر چند سال یک بار یک عدهای از زیست شناسا درخواست تجدید نظر در مبانی زیست شناسی داره مبنای اصلی زیست شناسی نظریه تکامل، داروینیسمه حالا نئو داروینیسم یا مدرن تلفیق مدرن و سالهاست که این اتفاق به طور مداوم داره تکرار می‌شود که مبنای یک دانشی و آن به اصطلاح رو زیر سوال میبرند یک عده از خود زیست شناسان حالا گاهی اوقات از خارجی زیست شناسی ممکنه یک عده فیلسوف یا فیزیکدان وارد بحث بشن ولی حالا من تمرکزم روی آن اعتراض ها و تجدید نظرخواهی هاییه که از داخل خود زیست

مقاله ولش و زیست شناسی

شناسی می‌شود موضوع این است که هیچ علمی واقعا این شرایط زیستشناسی رو شاید نداشته باشه مگر چند علمی که وابسته و خیلی نزدیکی به خود زیستشناسی هستند برای اینکه اولا توجیه بکنم که این یک نگاه آماتوریه از بیرون نیست و واقعا یک مسئلهای در داخل خود زیستشناس ها وجود داره به عنوان مدرک یک مقاله ای هست که آقای ولش نوشته که ایشان یک ژنتیکدان معتبریه استاد دانشگاه کمبریجه حدود سه چهار سال پیش این مقاله رو نوشته و چاپ کرده که دقیقا عنوانش یک چیزی شبیه همین است که حالا نگفتی زیست شناسی وایلژی به طور کلی ولی با توجه به اینکه نظریه اولوشن ستون و مبنای در واقع خیلی از بحثها توی زیست شناسیه این مسئلهای که ایشان در واقع اینجا داره مطرح می‌کند به کل زیست شناسی برمیگرده منظورش ایشان می‌خواهد دفاع بکنه که چیزی مشکلی وجود نداره در زیست شناسی ولی این مقاله کار منو در واقع به نوعی ساده می‌کند که لازم نباشه که لازم نباشه که خیلی استدلال بکنم که مثلا من واقعا درست دارم میفهمم که زیست شناسی با بقیه شاخه های علم یک تفاوت جدی داره ایشان نزدیک ۱۰۰ تا مرجع داره و به انواع و اقسام اصلا بزارید اولین جمله در واقع ابسترکت این مقاله برای اینکه بفهمید منظورش چیست و تو مقاله چی می‌خواهد بکنه اولین جمله ی ابسترکت مقاله این است که می‌گوید به طور متناوب در زیستشناسی تکاملی اعلام می‌شود که ما احتیاج به رفرم اضطراری داریم یعنی دیگر به ته خط رسیدیم اصلا دیگر این‌گونه نمی‌شود ادامه داد دیگر این مثلا فرض کنید تلفیق مدرن کار نمی‌کند اسمش را باید عوض بکنیم نظریه باید عوض بشود و یک جور دیگر ای به مسئله تکامل نگاه بکنیم حالا انواع و اقسام این‌ها داره یا تو این مقاله واقعا به تعداد به یک درصد کمی از آن‌هایی که خیلی جدی اند و خیلی فقط جنبه زیست شناسانه دارن اشاره شده و تعداد خیلی من می‌خواهم بگم اگر مقاله رو ببینید شاید اگر تو این جریان این تجدید نظر طلبی ها نباشی که خب حالا ممکنه یک دانشجو سالها تو زیست شناسی کار کنه خیلی به این رأسای کلیدی که بین زیست شناسا در مبانی زیست شناسی در واقع مطرحه برنخوره حالا بشنوه خیلی با این کار درگیر نشود ولی من می‌خواهم بگم این مقاله رو که من نگاه میکنم، به خیلی چیزها تازه اشاره نکرده و در عین حال یک حجم بزرگی از این ادعاهای به قول خودش پریودیکه که هر چند سال یک بار ظاهر شدن رو در موردشان بحث می‌کند اکنون مهمترین ادعا، این گروهی هستند که تحت عنوان حالا اب و دوو شناخته خب موضوع سخنرانی در مورد این است که آیا تکامل قابل پیشبینی هست یا نه من یک مقدمهای می‌گویم که به نوعی در واقع مشخص بکنم که چرا این مسئله مسئله بسیار مهمیه شاید بشود گفت که مسئله حالا از نظر من شاید مهمترین مسئله زیست شناسی به طور کلی این مسئله در واقع پیشبینی پذیر بودن یا پیشبینی ناپذیر بودن تکامل اگر جرأت میکردم و فکر میکردم سخنرانی درواقع توی یک چارچوب آکادمیکه، یک مقدار به اصطلاح فنی که سخنرانی های پنجشنبه IPM این‌گونه نبود و خیلی میخواستیم به اصطلاح عنوان فان جرات میکردم انتخاب بکنم شاید این عنوان که اینجا شاید این عنوان رو میدادم به سخنرانی ام که من ببخشید فعلا تخته لازم ندارم اگر

نگاه نه دور نه نزدیک

میخوای تخته رو اگر یادتان نره که کیفیت بهتر می‌شود تخته رو حذف کنید من بستمش آقای دکتر بسیار خب خیلی ممنون عنوانش را میذاشتم نگاه به زیست شناسی نه خیلی دور نه خیلی نزدیک در واقع نگاه خود من به عنوان یک آدمی که مدتها از خیلی دور نگاه میکرد به زیست شناسی و کم کم نزدیک شده ولی نه خیلی نزدیک هنوز من زیست شناسی حساب نمیشم در واقع یک نگاهی به زیست شناسی از یک زاویهای که شاید آدمایی که داخل خود زیست شناسی هم هستند این‌گونه نگاه نکنند به زیست شناسی برای اینکه آدم از داخل شاید از داخل در واقع خیلی مشخص نباشه که توی یک فضایی چه خبره به هرحال من می‌خواهم این جرات رو به خودم بدم یک گزارشی در واقع بعنوان یک ریاضیدان، کامپیوتر ساینسی که کم کم وارد فضای زیست شناسی شده بدم در واقع می‌خواهم این سوال رو مطرح بکنم که چرا زیست شناسی این‌گونهه که هست؟ منظور از اینکه چرا زیست شناسی؟ ولی زیست شناسی یجوریه برای آدمی که از ریاضی یا فیزیک یا حالا هر شاخه علمی دیگرای می‌آید خیلی زود احساس می‌کند که رشته زیست شناسی یک تفاوتهایی داره نه از نظر موضوع و از نظر شیوه کار کردن برخورد مثلا محیط آکادمی من می‌خواهم درباره ی این یجوری بودنش یک مقدار توضیح بدم و بعد سعی کنم به معنای واقعی کلمه یک نظریه پردازی ای انجام بدم که علت این‌گونه بودنش رو در واقع بفهمیم بعد وارد آن قسمت اصلی بحث بشیم اینکه چرا زیست شناسی این‌گونهه زیست شناسی یک جوریه که می‌شود گفت که یک علمیه که حداقل نزدیک صد ساله همیشه درش اعلام بحران می‌شود یعنی به طور مداوم اتفاقی که تو زیست شناسی میفتد این است که هر چند سال یک بار یک عدهای از زیست شناس ها درخواست تجدید نظر در مبانی زیست شناسی داره مبنای اصلی زیست شناسی نظریه تکامل، داروینیسمه حالا نئو داروینیسم یا مدرن تلفیق مدرن و سوال هاست که این اتفاق به طور مداوم داره تکرار می‌شود که مبنای یک دانشی و آن به اصطلاح رو زیر سوال میبرند یک عده از زیست شناسان حالا گاهی اوقات از خارجی زیست شناسی ممکنه یک عده فیلسوف یا فیزیکدان وارد بحث بشن ولی حالا من تمرکزم روی آن اعتراض ها و تجدید نظرخواهی ها یکی از داخل خود زیست شناسی می‌شود موضوع این است که هیچ علمی واقعا این شرایط زیست شناسی رو شاید نداشته باشه مگر چند علمی که وابسته و خیلی نزدیکی به خود زیستشناسی هستند برای اینکه اولا توجیه بکنم که این یک نگاه آماتوریه از بیرون نیست و واقعا یک مسئلهای در داخل خود زیستشناس ها وجود داره به عنوان مدرک یک مقاله ای هست که آقای ولش نوشته که ایشان یک ژنتیکدان معتبریه استاد دانشگاه کمبریجه حدود سه چهار سال پیش این مقاله رو نوشته و چاپ کرده که دقیقا عنوانش یک چیزی شبیه همین است run wie حالا نگفتی زیست شناسی وایلژی به طور کلی ولی با توجه به اینکه نظریه اولوشن ستون فقرات زیست شناسیه و مبنای خیلی از بحثها توی زیست شناسیه این مسئلهای که ایشان در واقع اینجا داره مطرح می‌کند به کل زیست شناسی برمیگرده منظورش ایشان می‌خواهد دفاع بکنه که چیزی مشکلی وجود نداره در زیست شناسی ولی این مقاله کار منو در واقع به نوعی ساده می‌کند که لازم نباشه که نباشه که خیلی استدلال بکنم که مثلا من واقعا درست دارم میفهمم که زیست شناسی با بقیه شاخه های علم یک تفاوت جدی داره ایشان نزدیک ۱۰۰ تا مرجع داره و به انواع و اقسام اصلا بزارید اولین جمله ی در واقع ابسترکت این مقاله برای اینکه بفهمید

احتیاج به رفرم اضطراری

منظورش چیست و تو مقاله چی می‌خواهد بکنه اولین جمله ی ابسترکت مقاله این است که می‌گوید به طور متناوب در زیست شناسی تکاملی اعلام می‌شود که ما احتیاج به رفرم اضطراری داریم یعنی دیگر به ته خط رسیدیم اصلا دیگر این‌گونه نمی‌شود ادامه داد دیگر این مثلا فرض کنید تلفیق مدرن کار نمی‌کند اسمش را باید عوض بکنیم نظریه باید عوض بشود و یک جور دیگر ای به مسئله تکامل نگاه بکنیم حالا انواع و اقسام این‌ها داره یا تو این مقاله واقعا به تعداد به یک درصد کمی از آن‌هایی که خیلی جدی اند و خیلی فقط جنبه زیست شناسانه دارن اشاره شده و تعداد خیلی من می‌خواهم بگم اگر مقاله رو ببینید شاید اگر تو این جریان این تجدید نظر طلبی ها نباشی که خب حالا ممکنه یک دانشجو سالها تو زیست شناسی کار کنه خیلی به این بحث های کلیدی که بین زیست شناسا در مبانی زیست شناسی در واقع مطرحه برنخوره حالا بشنوه خیلی با این کار درگیر نشود ولی من می‌خواهم بگم این مقاله رو که من نگاه میکنم، به خیلی چیزها تازه اشاره نکرده و در عین حال یک حجم بزرگی از این ادعاهای به قول خودش پریودی که هر چند سال یک بار ظاهر شدن رو در موردشان بحث می‌کند اکنون مهمترین ادعا این گروهی هستند که تحت عنوان عه و دوو شناخته میشن رسما ادعا دارند که باید عنوان اصلا تلفیق مدرن رو بکنیم مثلا یا اضافه بکنیم برای خاطر اینکه دیگر آن چیزایی که ما فرض کرده بودیم که تکامل چجوری اتفاق میفتد، واقعا فهمیدیم که آن‌گونه نیست احتیاج داریم از رو در واقع و محدودیت هایی که میذارد رو وارد مبنای