→ بازگشت به دو انحراف از توحید در دین‌داری معاصر

تک‌جلسه · سخنرانیِ موضوعی

دو انحراف از توحید در دین‌داری معاصر

وب‌گاهِ منبع ↗
خلاصهٔ تولید شده توسط هوش مصنوعینقشهٔ موضوعیِ این جلسهورود ←

مقدمات پراکنده پیش از بحث صورت رد

اولین جلسه بحثی که درباره صورت رد قراره انجام بدیم من می‌خواهم یک مقدمات کاملاً بی ارتباط و یک مقدار پراکندهای بگم چون جلسات منحصر شده به همین جلساتی که درباره قرآن داریم که من خیلی مقید بودم قبلاً که تو این جلسات هیچ حاشیهای نرم مثلاً معمولاً این‌گونه بود که میگفتم سؤال نکنید میخواستم که یک متن منسجمتر به وجود بیاد از حرفایی که اینجا میزنم ولی اکنون فعلاً که اینطوری شده دیگر یک مقدار شرایط تغییر کرده مثلاً توی کلاس سوال و جواب می‌شود و من گاهی اوقات حالا اگر ضرورتی ببینم حاشیه میرم حالا به مناسبت اینکه برگشتیم به دانشگاه صنعتی شریف من گاهی اوقات یک حرفایی میزنم برای اینکه معلوم بشود که بدون اینکه تاریخ ذکر بشود که در چه حال و هوایی داریم زندگی میکنیم و جلسه تشکیل میدیم در ضم من یک نفر درو ببنده من خیلی ممنون میشم ما در دوران داعش داریم زندگی میکنیم برای روزهای خاصی که من میل دارم بالاخره حالا برای جای تحول بزرگی اتفاق افتاده از مرکز تحقیقات آمدیم دوباره دانشگاه صنعتی شریف یک حسی دارم که می‌توانم یک حاشیه بزرگ برم مثلا قبلاً این حسو نداشتم ما چقدر گذشته نزدیک یک هفته گذشته از اینکه یک عملیاتی در پاریس انجام شده که به هر حال مسئله داعش و خطر مسلمین رو در جهان خیلی پررنگ کرده من حقیقتش طوری می‌خواهم یک مقدار درباره این پدیده یک صحبتی بکنم و طبعاً دغدغههای مربوط به جامعه خودمونو دارم خیلی دغدغههای جهانی فعلاً ندارم کلاً اوضاع خوبی نیست دیگر به هر حال یک عدهای با عنوان مثلاً اسلام گرایی کارای بینهایت زشتی انجام می‌دهند و طبعاً اگر کسایی توی دنیا باشن که امیدوار بودن فعالیت کردن که مثلاً یک جوری اسلام رو تبلیغ بکنن و خب توی سالهای اخیر به نظر میومد که در چند دهه اخیر یک گرایشی هم در حتی کشورهای اروپایی به اسلام به وجود آمده بود حالا به صورت یک چیز خیلی نقطه عطف خاصی نداشت ولی به نظر میومد که مثلاً آمار نشون میده که در حال رشده و این اتفاقهایی که اکنون افتاده در عین حالی که متأسفانه برای یک عدهای ممکنه جاذبه حساب بشود فکر میکنم در کل یک جور دافعه نسبت به اسلام بالاخره ایجاد می‌کند ما که تو ایران نشستیم نماینده اسلام حساب نمیشیم در هیچ جای دنیا ایرانو به عنوان مرکز اسلام نمیشناسن همه جا مثلا عربستان و مصر و این‌ها رو به عنوان مرکز اسلام میشناسن و متأسفانه خب این اتفاقهایی که داره توی دنیا میفتد و این گروههایی که تحت عنوان حالا سلفی هر چیزی تشکیل شدن بیشتر به نظر میرسد به همون مراکز نزدیک هستن بنابراین یک مقدار همین یک تأثیر منفی می‌تواند بگذاره من واقعاً در مورد اینکه این گروه چقدر سیاسیه اکنون احتمالاً اگر مطالعهی درباره این گروه به طور خاص وقت نذاشته باشید و انجام نداده باشید ممکنه از رادیو تلویزیون ایران اگر چیزایی شنیدید به نظر بیاد که مثلا چه میدونم گروه چی می‌گویند گروه تکفیری صهیونیستی مثلا داعش مثلا وابسته به اسرائیل اصلاً مسلمان نیستن این‌ها توسط اسرائیل و آمریکا به وجود آمدند برای اینکه اس به اسلام ضربه بزنن از این حرفها احتمالاً در رادیو تلویوبن من زیاد نشنیدم همین‌گونه دارم حدس میزنم که خب طبعاً اینجور چیزها می‌گویند دیگر که این یک گروهیه که یک توطعه بر علیه مثلاً اسلام و این حرفها در

طالبان و عربستان و نقش آمریکا

حالی که به نظر میرسد که خیلی حرفاشان مثلاً شبیه حرفایی که در عربستان زده می‌شود قبلاً ما طالبان و توی افغانستان داشتیم که آن‌هاهم به یک نحوی همین‌گونه به اصطلاح برخورد میکردن ب من می‌خواهم این موضوع رو کلاً بگذاریم کنار که این‌ها توسط آمریکا ایجاد شدن و دارن رهبری میشن در پشت پرده یا توسط اسرائیلیها ایجاد شدن یا اتحاد اسرائیل و آمریکاست از رادیو تلویزیون ایران بپرسید احتمالاً می‌گوید عربستان م توسط صهیونیستها داره اداره می‌شود یعنی کلاً یک خرده چیزه دیگر این بحث به خیلی جاهای دیگر هم ممکنه سرایت بکنه بی اصلا این موضوع رو از ذهنمان فعلاً پاک بکنیم موضوع این است که این‌ها از هر جایی که نشأت گرفتن خلاصه یک حرفی دارن میزنن یک ایده دینی رو در واقع دارن مطرح می‌کنند دیگر همونجوری که طالبان این کارو میکرد همونجوری که در ایران مثلاً به هر حال ممکنه یک نفر بیاد بگه مثلاً به در عربستان رادیو تلویزیون عربستان سعودی بگه آقا این ایرانیا وابسته به ناگهاندیا هستن اصلاً شیعه آن‌ها می‌گویند شیعه من یک بار فکر میکنم اشاره کردم به این موضوع عین جمله ای که توی کتاب درسی عربستان سعودی تو تعلیمات دینیش هست که شیعه یک گروهی از ناگهاند هستن که آمدند مثلا ادعای اسلام می‌کنند برای اینکه به اسلام ضربه بزنن اصلاً ناگهاند ناگهاندن نه اینکه توسط ناگهاندیا اداره میشن و این‌ها یک جوری مثلاً یک همچین حرفایی به هر حال طرفین در مورد همدیگه میزنن مهم نیست که یک چیزی از کجا ایجاد شده نه اینکه مهم نیست حالا فعلاً من نمیخوام در مورد این بحث بکنم که سر نخوا دست کیه کی ایجاد کرده کی داره بهرهبرداری سیاسی می‌کند بالاخره یک ایده دینی توسط داعش مطرح شده که به نظر میرسد جذابیت داره یعنی واقعاً دیگر خیلی بیخبری اگر فکر یک نفر فکر بکنه که همه این‌هایی که به داعش میپیوندن یک مشت آدمایی هستن که مثلاً میرن پول میگیرن به نظر می‌آید که آدمای داوطلبی هستن که یک جوری حاضرن برن بجنگن حالا اینکه به چی میخوان برسن خیلیاشان شاید به فکر آخرت خودشان هستن یک ایده دینی اینجا مطرح شده که یک عدهای رو به خودش مشغول کرده ممکنه در عین حال این دو تا تئوری کنار همدیگه درست باشه که این‌ها توسط آمریکا یا اسرائیل ایجاد شدن و قصدشان ضربه زدن به اسلامه و در عین حال پیروانشان آدمای خیلیاشان آدمایی هستن که در راه خدا دارن یک کاری می‌کنند عکس هایی که از این آدمها توی اینترنت احتمالا میبینید که معمولا توی تلویزیون ایران یک همچین چیزایی رو نشون نمیده این است که همیشه وقتی که دارن عکس میگیرن با انگشت به آسمان اشاره می‌کنند یعنی حرفشان توحیده فقط از الله مثلا دستور میگیرن یک حس این‌گونه ببینید آن توده به اصطلاح آن بدنه داعش یک همچین حسی درش وجود داره دیگر من می‌خواهم یک خورده در مورد همین موضوع صحبت بکنم و از یک طرف که خب واقعاً اینو فراموش نکنیم که آدم وقتی که به رفتارشان نگاه می‌کند مثل یک عده آدم دیوانه و بیمار روانی اند کسی که سر میبرد فیلم میگیرد میذارد تو اینترنت تمام مدت مثلاً آدمها رو من یک بار یک عکسهایی منتشر شد در مورد انواع چون دیدن فیلمها خیلی سخته ولی خب بالاخره می‌شود گزارشها رو می‌شود خوند یا همراه با یک عکس که حالا ممکنه خیلی هم فجیع نباشه من واقعیتش این است

کراهت نگاه کردن به فیلمهای آنان

هیچوقت هیچ کدوم از این فیلمها رو حتی اگر یک لحظه مثلاً اشتباهی یک جایی کلیک بکنم یکی از این فیلمها داره پخش می‌شود خب طبعاً نگاه نمیکنم فکر میکنم خیلی کراهت داره که این کارایی که این‌ها می‌کنند و آدم نگاه کنه ولی یک بار یک مجموعه عکس برای من آمد عنوان مقاله هم این بود که یک مجموعه در مقاله مانندی بود که یک سری عکس داشت درباره انواع ایدههایی که این‌ها برای اعدام کردن دارن بعد در آن مثلاً من چیزایی که شنیده بودم و دیده بودم خب کلاً که سر میبرن بعد آدمها رو توی قفس میذارن آتیش میزنن این خیلی معروف شد برای اینکه یک خلبان اردنی رو باهاش اینکارو کردن و تصویراش ظاهراً فیلم ویدیویی شم تو اینترنت گذاشتن بعد نمی‌دانم حالا من چیا رو شنیده بودم تو این مقاله یک چیزای دیگرای هم بود قفس آها مثلاً یکی از بلندی پرت می‌کنند از بالای ساختمونای خیلی خیلی بلند آدمها رو پرت می‌کنند پایین که مثلاً له بشن یک چیزایی که تو این مقاله بود و من ندیده بودم و نشنیده بودم مثلاً یکیش این بود که یک عکسی که کشید انداخته بود از یک عده آدمی که توی قفس گذاشتن و دارن فرو می‌کنند توی آب که غرق بشن و یکی از عجیب ترینا ش اینکه یک عده آدمو نشونده بودن و دور گردناشان یک نوارهایی که مواد منفجره بود این‌گونه وصل کرده بودن بعد سرشو مثلاً آتیش میزدن که این منفجر بشود سراشان جدا بشود احتمالاً شاید معمولاً وقتی یک همچین ایده ای استفاده می‌کنند حتما فیلمشم گرفتن احتمالاً فیلمشم موجودی من عکسی که دیدم این است که این آدمها رو نشوندن و یک همچین چیزی دور گردنشان وصل کردن و شرحش این بود که اینکارو کردن و مثلا یکی از روش های اعدام خیلی تنوع داشت و خیلی عجیب بود دیگر میدونید یعنی قبل چون توضیحاتی که می‌خواهم بدم ممکنه یک حسی به وجود بیاره که این‌ها آدم حسابین دارم اینو می‌گویم اول و آخر حرفام یک چیزایی بگم که فراموش نکنیم که این‌ها یک مشت به نظر میرسد آدم روانین این کارها. . .

به نظر میرسد مثل اینکه یک اتاق فکری دارن که لذت میبرن مثلا هی میخوان کارای جدید بکنن آدمها رو یک جورایی دیگرای مثلاً امروز چه کار کنیم؟ امروز بریم مثلاً کله هاشونو این‌گونه بکنیم یا یک تصویری هست از من اینو اکنون نمی‌دانم توی تیتراژ یک برنامه ای به اندازه یکی دو ثانیه اینو دیدم که با سر آدمها دارن فوتبال بازی می‌کنند اینکه دیگر چیز نیست یعنی آدم نرمال که ببینید اگر اینها یک آدم هایی هستن که مثلا فرض کنید در عربستان سعودی گردن میزنن ولی دیگر طرف فوتبال که بازی نمی‌کند باهاش فکر می‌کنند که چیز شرع یعنی یک آدمی که حاکم شرعه یک حکمی میده یک آدمی هم که فکر می‌کند که داره وظیفه دینی خودش را انجام میده می‌آید مثلاً با شمشیر گردن یکیو میزند و بعد دیگر میبرن دفن می‌کنند و دیگر بقیه چیزها رو شرعی انجام می‌دهند حول وحوش داعش کاملاً یک حالتی که یک مشت آدم یک خورده از نظر روانی نامتعادل انگار دارن لذت میبرن از یک جنایت هایی که انجام می‌دهند به نظر من هست یعنی این چیزایی که ما از آنون دیگر نه اینکه میشنویم تو رادیو تلویزیون ایران این چیزایی که خودشان از خودشان در واقع تصویری که توی اینترنت میذارن همین حالتی که با یک مشت آدم آدمی که انگار از خشونت دارن لذت میبرن طرف

انحراف دینی در پدیده دنیا

هستیم یک همچین حسی رو ایجاد می‌کنند ولی حالا من میل دارم که در واقع در عین حالی که این پدیدهای که داره اتفاق میفتد توی دنیا اینو به عنوان یک انحراف دینی می‌خواهم نگاه بکنم ولی واقعاً دغدغم این است که یک مقدارم در مورد این‌ها حرف بزنم یک خورده هم برگردیم به جامعه خودمان نگاه کنیم سعی کنیم مثلاً من دوست دارم یک قضاوتی بکنم که کدومه این دو تا یعنی این انحرافی که شما با اسم داعش میشناسید دورتر از اصل و ریشه اسلامی یا چیزی که تو جامعه خودمان به عنوان دین داره عرضه می‌شود پیش قضاوتم نکنیم که مثلاً حالا نه همین که تو جامعه ماست بدتره یا نه آن‌ها که خیلی دیوونه مثلاً ما اونقدر دیوونه نیستیم من کلاً نه اکنون همیشه فکر میکنم تو حرفای من این مثل یک ترجیباً تکرار می‌شود که همه جلوه هایی که تقریباً می‌توانم بگیم از دین یک پدیده اجتماعی در طول تاریخ و همین اکنون وجود داشته و داره همشون یک جور انحراف از اصلن یعنی شما تقریباً به غیر از یک دوره خاصی مثلاً در زمان خود پیغمبر یک جامعه دینی اصل نمیتونید پیدا بکنید فرق نمی‌کند سنی باشن شیعه باشن تو قرن سوم باشن یا تو قرن نمی‌دانم پونزدهم باشن کلاً من همیشه برخوردم این است که هر کسی هر جایی به دنیا می‌آید باید همین یک متری داشته باشه یک دستگاه سنجشی داشته باشه ببینه چقدر از اصلش این چیزی که داره به آن ارائه می‌شود انحراف پیدا کرده یعنی این این شامل فقط اسلامم نیست شامل مسیحیت هست شامل ناگهاندیت هست شامل مارکسیسم م هست یعنی یک آدمی که به هر ایده و عقیدهای اعتقاد پیدا می‌کند همیشه باید این احساس بکنه که به دلایلی عقاید همش در طول تاریخ و در جوامع مختلف رنگ و بوهای جدیدی میگیرن یک تغییراتی در آنون داده می‌شود که باید مواظب باشیم که این انحراف رو در واقع شناسایی بکنیم در مورد هر عقیدهای فکر میکنم صادقه هرچه عقیده قدیمیتر باشه و به جوامع بزرگتری در واقع حکومت کرده باشه این خطر درش بیشتره به هر حال این آن چیزی که می‌گویم ترجیحاً حرفای من هست این است که همیشه باید نسبت به آموزشهای دینی در هر جای دنیا با دیدگاه انتقادی نگاه کرد تقریباً می‌توانیم با اطمینان این رو بدونیم که همیشه یک انحراف هایی توی آموزشهای دینی هست یک انحراف هایی در طرز رفتار جوامع دینی هست خوشبینانه نگاه نکنیم نسبت به جامعه داریم در آن زندگی میکنیم یا حالا هر جامعه دیگر معمولاً متأسفانه این‌گونهه که آدمها نسبت به جامعه خودشان خیلی خوشبینانه نگاه می‌کنند و نسبت به جوامع بیگانه یک جوری بدبینانه نگاه می‌کنند به طور افراطی خوبه همه رو در یک حد استاندارد خوبی سعی کنیم با یک مقدار بدبینی نگاه کنیم اصل در انحراف نه اصل بر اینکه سالم مونده باشه عقیده دلایل سادهی هم فکر میکنم داره و شواهد بینهایت زیادی هم داره که می‌توانیم به آن استناد بکنیم و همیشه به این شاهد در مسیحیت استناد میکنم که چجوری در یک دینی که منشأش حضرت مسیحه و به نوشته انجیل یعنی آن چیزی که خود مسیحیا به آن اعتقاد داشتن مسیح مجسمه صلح و آرامشه که می‌گوید اگر یک کشیده به این ور صورتتان زدن آن وشم بیارید که بزنن درگیر نشید چهجوری ممکنه یک همچین دین و عقیدهای که توی قرن اول به غیر از اینکه شکنجه

خشونت مسیحیت قرون وسطی و اسلام

بشن و کشته بشن ولی هیچ دفاعی از خودشان نکنن فقط سعی کنن حرف خودشونو تبلیغ بکنن و کوچیکترین درگیری پیدا ن این چهجوری به دین مسیحیت خشن جنایتکار قرون وسطی تبدیل شده اگر اسلام این‌گونه نیست که کلاً یک چیز ضد خشونت باشه.

یعنی شما در احکام اسلام این‌گونه نمیبینید که خشونت حرامه، جنگ حرامه، اگر در اسلام به ما یاد نمیدن که اگر اینور صورتتونو سیلی زدن اونورم بیارید جلو بنابراین اگر یک خشونتهایی در تاریخ اسلام ببینید حالا بیش از آن حدی که باید باشه بالاخره می‌شود گفت این یک منشایی داشته و در مسیحیت خیلی چیز عجیبیه که چجوری این آرامش یکی دو قرن اول تا سه چهار قرن اول یا یک عده آدمهایی در بینهایت ساکت و آروم و صلح دوست که فقط به آنون ظلم می‌شد و یک جوری انگار ظلمو میپذیرفتن و مقابله نمیکردن تبدیل به یک جوامع خونخوار واقعاً اصلاً چیزایی که در موردشان نقل می‌شود در مورد نه مردم ها خود پاپ مثلا که چه جور آدمی بود و میرفت و در جنگ شرکت میکردد و آدم میکشت و به این رفتار خودشم صد در صد افتخار میکردد اینکه انحرافات در حد تغییرات ۱۸۰ درجه تغییر حالا یکی از دوستای من به شوخی میگفت که البته میگفت که من اینو از یک آدم یک مقدار عامی شنیدم جمله رو و خوشش آمده بود مرتب تکرار می‌کند می‌گوید طرف ۳۶۰ درجه تغییر کرده ۱۸۰ درجه معنیش این است که یعنی برگشته دیگر میگفت یک نفر فلانی مثلا من شنیدم یک بار میگفت که این طرف ۳۶۰ درجه تغییر کرد حالا مسیحیت ۳۶۰ درجه بلکه بیشتر تغییر کرد خب ببینید من این نکته ای که می‌خواهم بگم بگذارید سعی کنیم با مثبت مثبتترین شیوه ممکن به ماجرای داعش نگاه کنیم یعنی آن چیزی که این‌ها در تبلیغ خودشان می‌گویند اساس حرفشان این است که دنیا کلاً انگار شیطان دنیا رو گرفته دنیا پر از گناه و حکومتهای غیر الهی است که نه فقط غیر الهی هستن ادعای الهی بودنم نمیکنن مثلاً اروپا و آمریکا یک مشت آدم مادی که از نظر دینی تحت حکومتها تحت سلطه شیطان هستن دنیا رو گرفتن و ما باید برگردیم به و علتشم و مسلمونها خوار و ذلیلن در دنیا در مقابل قدرتهای اصلاً در مقابل کفار در مقابل مشرکین دنیا پر از شرک و فساد و گناهه و مسلمونها موجودات ضعیفی هستن علتش چیست برای اینکه به دین خودشان عمل نکردن میخوان سلفیها میخوان برگردن به دینی که در واقع فراموش شده اصل دین برگردیم ببینیم مثلاً در تعلیمات دینی ما چی گفته شده ما چه چیزایی رو عمل نکردیم که کارمان به اینجا رسیده که خودمان ذلیل هستیم و دنیا تحت مثلاً قدرت شیطان قرار گرفته باید این وضعو تغییر بدیم قیام بکنیم مثلاً بر علیه شیطان برگردیم فقط الله رو مثلاً و آن چیزی رو که خداوند گفته به همون عمل بکنیم و بریم و مطمئن باشیم که همونطوری که قرآن وعده میده و در تعلیمات دینی ما هست اگر قیام بکنید برای خداوند بر علیه کفار بجنگید پیروز میشید یک تم بینهایت پررنگ به اصطلاح آخرالزمانی تو تبلیغات داعش هست که من به دلیل برای اینکه طول و تفصیل پیدا نکنه به آن نمیخوام بپردازم ولی اینو حداقل اشاره میکنم که اگر تبلیغاتشان رو مثلاً ببینید به شدت آخرالزمانی دیگر یعنی این حس اینکه به لحظههای آخر نزدیک شدیم و جنگ بزرگ بین مثلاً فرض کنید مؤمنین و کفار به زودی در میگیرد و مؤمنین پیروز میشن به ما بپیوندید که در لشکر مؤمنین باشید نه در لشکر کفار کسایی که بیتفاوت هستنم در آن جنگ نهایی که روایات زیادی نقل می‌کنند که بگذارید من برای اینکه یک

روایات آخرالزمانی اهل سنت

خورده این حسو پیدا بکنید که از تهیمی اس آمدند آمریکا آمدند این عقایدی هست که لااقل در ظاهر همه دارن به آن عمل می‌کنند در روایات هست یکی از این روایاتی که آخرالزمانی که اهل سنت به آن اعتقاد دارن اینکه در یک منطقی به اسم سابق جنگ بزرگی در میگیرد که جنگ نهایی بین نیروهای کفر و اسلامه و مسلمین اونجا پیروز میشن دبغ یک نقطهای در وسط یک صحرا در سوریه است یک روستای کوچیک و بزرگترین جشنی که داعش از اول تشکیل تا حالا گرفته آن روزی بوده که قامو تسخیر کردن رفتن یک چهار تا مثلاً هیچ کلبه روستایی رو گرفتن و این براشان بینهایت مهم بود چون در روایات مثلاً هست که مسلمین اینجا مستقرن کفار به آنون حمله می‌کنند و آخرالزمان می‌شود و اسلام پیروز می‌شود و این حرفها این اگرم این فرض کنید گروه داره توسط یک جایی کنترل می‌شود بر اساس عقیده و تبلیغش بر اساس یک سری روایات و ظواهر اسلامیه یعنی کلاً تبلیغش این است که ما به برخورد نهایی کفر و اسلام نزدیک شدیم و باید برگردیم همون چیزایی که در دین گفته شده رو عمل بکنیم و مطمئن باشیم که تو این جنگ پیروز میشیم سلفی بودن یعنی همین دیگر برگردیم به فقط آن چیزی که خداوند گفته مثل اینکه برگردیم به همون چیزی که تو کتابها نوشته ما چرا اینقدر بدبخت شدیم جهاد رو فراموش کردیم باید مرحله کفار مدام مسلمین جهاد میکردن کندی کردن کنار نشستن و کفر دنیا رو گرفته بنابراین ما حالا باید دوباره بیایم مسلح بشیم و کشتن کفار و این‌ها مباحه دیگر مثلاً اینکه حالا شما براتان ممکنه خیلی عجیب باشه که یک آدمی می‌رود تو یک تئاتری مثلاً چه میدونم شلیک می‌کند به مردم بی دفاعی که اونجا نشستن بالاخره این‌ها کفارن ببینید به چیزی که عمل می‌کنند همونی که تو کتاباشان نوشته یعنی کتب فقهی حالا کتب فقهی که این‌ها به آن اعتقاد دارن همین چیزها در آن نوشته ی میخواید من از کتب فقهی واقعاً می‌گویم هزاران چیز بیارم حکم بیارم که اصلاً من اینو قبلاً یک بار گفتم حکم جالبی و دوباره تکرار میکنم که برای خلیفه مسلمین واجبه که هر سال یک بار با کفار جهاد بکنه جهاد حکم قابل تعطیل نیست حداکثر یک سال فرصت داره به یک جایی حمله بکنه یک جنگی راه بندازه حق نداره بشینه در حالی که کفار وجود دارن بفرمایید و خب مسلمین این کارو نکردن بدبخت شدن و کف دنیا رو گرفته حالا باید جبران کرد اکنون ما باید مثلاً اینکه برن سرزمین کفار رو بگیرن مردها رو همه رو قتل عام بکنن و زنها رو به اسارت بگیرن و در بازار برده فروشها بفروشن این جزو چیزاییه که توی کتابها نوشته دیگر این کارو باید بکنن رسماً معاون داعش در پیامی که برای اروپایی فرستاد عین همین حرفو زد که ما به زودی ابتدا قسطنطنیه استانبول و بعد به رم حمله میکنیم ببینید شهرای مهمم براشان این‌هاست مثلاً هیچوقت نمیگن نیویورک و میگیریم چون همینایی که تو روایات نوشته آن‌هایی که شهرایی که قدیم بودن دیگر اول قسطنطنیه و بعد به رم حمله میکنیم این جمله رو در پیام صوتی خودش گفت که همه مرداتونو میکشیم و زنهاتان اسیر میگیریم در بازار برده فروشا میفروشیم به احکام خودشان دارن عمل می‌کنند بالاخره یک حس این‌گونه، یک خلوص دینی که آقا این احکام این بوده، اکنونم مشکلی که تو

تعطیل احکام و بازگشت به خلافت

دنیا پیش آمده این است که ما این احکام تعطیل کردیم.

باید بریم به همین احکام عمل بکنیم تا اینکه پیروز بشیم و کفر مثلاً شیطان رو شکست بدیم و خداوند مثلاً دوباره در جهان حکمفرما بشود برای همینم همین‌گونه عکس میگیرن دیگر این‌ها بندههای خالص خدا هستن به زعم خودشان که دارن به آن چیزی که وظیفشان هست عمل می‌کنند فرقشان با طالبانم همین‌گونه بودن از تو کتاب میخوندن. فرقشان این است که طالبان به آن بخشهایی از احکام که مربوط به تشکیل خلافت و داشتن خلیفه و این حرفاست عمل نمیکردن در کتب فقهی نوشته شده که مسلمین باید مثلاً خلیفه داشته باشن خلیفه هم یک شرایطی داره یک دو سه چ پ که مثلاً یکی از شرطش قر این است که از طایفه قریش باشه تو کتاباشان این‌گونه نوشته باید این شرایطو داشته باشه از جمله قریشی باشه این آقای بغدادی که اکنون خلیفه مسلمین رئیس داعشه از قریش و این‌ها در واقع کاری و بعد جز در از نظر فقهی اگر به همون کتابها رجوع بکنید مسئله این است که اگر مسئله یکی از بندای خلافت این است که باید سرزمین داشته باشه خلیفه من نمیتونم تو خونه خودم بشینم ادعای خلافت بکنم باید ارتش داشته باشم و یک سرزمینی رو به عنوان حکومت در اختیار داشته باشم ادعای خلافت بکنم این آقا همه آن شرایطو داره اکنون سرزمین داره ارتش داره از قریشه و همه آن مثلاً فرض کن فقیهه درس خونده همه این چیزها رو داره و ادعای خلافت کرده از نظر کتب فقهی مورد وثوق این آقایون اگر کسی در دنیا ادعای خلافت بکنه و شرایطو داشته باشه واجبه به آن بپیوندید این‌گونه نیست که اعتقاد داشته باشید به این کتابها بتونید این کارو نکنید اگر کسی خلیفه مسلمین شرایطشو داره باید باهاش بیعت بکنید وگرنه جزو کفار حساب میشید و میرید جهنم بنابراین تعجب نکنید مثلاً یک شبه ۱۰ هزار نفر توی نمی‌دانم افغانستان با این آقا بیعت می‌کنند کتاباشان نوشته که نگاه می‌کنند طرف شرایطشو داره تو کتابها هم نوشته باید بیعت بکنن اینکه از اروپا نمی‌دانم از اقصا نقاط دنیا یک عده راه میفتن میرن اونجا مثلاً به عضویت داعش در میان بالاخره اگر کتاباشان ملاکه این‌ها رو نوشته در آن دیگر این‌ها طالبانو قبول ندارن می‌گویند که این‌ها خوب به همه چیزایی که تو کتابها بود اول خودشان دیگر به تهش رسیدن دیگر همه چیزو سعی می‌کنند مثلاً عمل کنن ایدئولوژی این است آن چیزی که در موردش تبلیغ می‌کنند تبلیغاتشان این است که میخوان حکومت اسلامی تشکیل دادن خلافت اسلامی رو احیا کردن.

حکومت اسلامی شام و عراق

اولش اگر دقت کرده باشید اسمشان. چی بود حکومت اسلامی شام و عراق. از یک جایی به بعد مثلا انگلیسی هم می نوشتن آیسل از یک جایی به بعد اعلام کردن حکومت اسلامی کلاً حکومت اسلامی جهانن دیگر حکومت اسلامی شام و عراق نیستن این آقا اکنون خلیفه کل جهانه بعد حالا برای اینکه یک خورده بترسید از آنون من تو یکی از این نشریات شون خوندم که نوشته بود که لازم نیست برای بیعت با خلیفه مسلمین بیایید در سوریه و عراق می‌توانید در همون جایی که هستید از دور بیعت بکنید و هر کی که دستتان رسیدو بکشید و مثال زده بود آن آقای ایرانیالاصلی که توی سیدنی رفت تو یک کافهای و همجوی یک درو زد کشت و گروگان گرفت و بعدم اونو به عنوان شهید شهید یونس هارون الگوی شما این است هر جا که هستید برید تیراندازی کنید بزنید کفار رو بکشید از بین ببرید لازم نیست بیاید در اینجا با کفار بجنگید در همون محل مثلاً کشورو کفر دارید زندگی میکنید بزنید بکشید خب فاجعها دیگر واقعاً فقط من می‌خواهم بگم یک ایده ای وجود داره اونم همین به اصطلاح سلفی گریه دیگر برگشتن به اصل اینکه جهان پر از فساد شده علتشم این است که ما به آن چیزی که باید عمل میکردیم نکردیم، بریم عمل بکنیم تا اینکه جهان اصلاح بشود بفرما کتاباشونم که در این یعنی چی کتاب آها کتاباشان دیگر حالا یعنی کتابایی کتب فقهی اهل سنت دیگر بالاخره حالا مثلاً کدوم فرقهها بیشتر هستنم می‌توانم بهتون یک اشارهای بکنم ولی کتب فقهی دیگر ما خودمونم تو کتب فقهی یک چیزایی داریما حالا یعنی من چیز میکنم یک جوری نمیخوام بگم کتب فقهی اهل سنت برای اینکه اصلاً بگیم که ما تو کتب فقهی مون این چیزها نیست ولی بالاخره ببینید فقه اهل سنت بیشتر با این مسئله چون شیعه خلافت رو قبول نداشته بعد از پیغمبر خلفا رو قبول نداشته بنابراین خیلی از چیزایی که توی کتابای فقهی این‌ها رسماً به عنوان احکام و این‌ها آمده نیست توی کتب شیعه اگر هستم تو حاشیه اس ولی این‌ها تو متن کتاباشان یک همچین چیزایی هست احکام مربوط به خلیفه و خلافت و این حرفها ما به این صورت نداریم برای اینکه به امامت و امام غائب اعتقاد داشتیم بنابراین اصلاً چیزی مفهومی تحت عنوان شاه و خلیفه و این‌ها تو فقه رسمیت نداره خیلی در یک دوران خیلی زیادی اکثریت فقها اصلاً با حکومتها کاری نداشتن همه حکومتها رو نامشروع میدونستن میگفتن ما باید بمونیم تا امام زمان ظهور بکنه امام در واقع از نظر شیعه شرط خلافت و حکومت عصمت بوده نه نمی‌دانم سرزمین داشته باشی و ولی تو اهل سنت خیلی از این حرفها هست حالا من چون این‌ها قاطی شده یعنی یک چیزایی توی از اهل سنت توی کتب شیعه هم آمده من دوست ندارم بگم این یک مسئله فرقهای یعنی فقط آن‌ها این مشکلو دارن به هر حال مشکل فراوانه دیگر یعنی کتبش مطالعه بکنی مثلاً احکام در مورد زنان دارن در مورد ببینید شما چند سال پیش اینکه واقعاً مرکز داعش عربستانه یعنی این ایدهها از ممکنه اکنون داعش تحت کنترل عربستان نباشه یا حتی مخالف باشه شعاری که داعش میده این است که با همه حکومت های دنیا مخالفه با هر حکومت اس.

حرف نزدن با مشرکین و کفار

اصلا می‌گوید که با مشرکین و کفار نباید حرف زد بنابراین عربستان و چه میدونم ایران که هیچ ایران که تکلیفش روشنه عربستان و مصر و هر حکومت دیگر ای که توی دنیا هست هر کشوری که ادعای اسلامی بودن می‌کند همینکه بشینن با آمریکایی ها حرف بزنن اصلا از هیز انتفاع ساقطن و جزو مشرکین و کفارن باید همشون کشته بشن یعنی کلا این‌گونه نیست که ولی شما این حرف. . . من اینو می‌خواهم یادم افتاد که بگم که این‌ها بالاخره این عقاید اگر جایی مرکزیت داشته باشه توی عربستان بوده و از اونجا سلفیگری مثلاً حمایت مالی شده تو همه دنیا تبلیغ شده حدود ۱۰۱۲ سال قبل این خبر من توی رسانه ها فکر میکنم تو این جلسات هم به آن اشاره کردم که یکی از فقهای عربستان که فقیه معروفی هم هست یعنی آدم همینجور حاشیه ای نیست فتوا داده بود که اگر کسی اعتقاد داشته باشه که برده داری در اسلام نیست کافر. برده داری جزو احکام اسلام. برای اینکه تو کتابها هست دیگر یعنی اینکه بگید نمی‌دانم. آمریکاییها آمدند گفتن برده داری ممنوع شماهم بگید برده داری بده و ممنوع و این‌ها تو کتابها نوشته که مثلاً در کتبشان نوشته که باید اسرا رو برید بفروشید مثلاً برید باید یک بازاری مثلاً باشه دیگر بالاخره بردهها رو باید کسی که اسیر میگیرید هر سال که یک دونه جنگ میکنید واجبه بعد خب حتما اسیرم میگید میخواید اسرا رو چه کار کنید راهش این است که این‌ها باید برده بشن دیگر بنابراین خب یک بازاری باید باشه و مخصوصا زنها و بچه ها این‌ها بالاخره نباید بی سرپرست بمونن باید به یک نفر فروخته بشن سرپرست پیدا کنن به هر حال یک همچین فاجعه ایه حالا در عین حال من نمیخوام بگم این این‌ها شعاره دیگر همیشه آن چیزی که در واقعه هست با آن چیزی که ایدئولوژی که شعارش می‌دهند خیلی فرق می‌کند.

حالا این‌ها چقدر منحرفن این‌ها همونقدر منحرفن که خلفای بنیامیه و بنیعباس از اسلام دور بودن به نظر من برای اینکه این فقه فقه کتبی که این‌ها به آن برمیگردن قرآن و نمی‌دانم سنت پیغمبر نیست یک جایی خیلی دورتریه چند قرن بعد از پیغمبر این کتابها شکل گرفته این‌ها همینقدر دورن فکر می‌کنند سلفی به معنای اینکه به اسلاف خودشان برگشتن ولی به پیغمبر ب اتفاقاً خیلی اسم خوبی برای خودشان گذاشتن برای اینکه به پیغمبر واقعاً برنمیگردن به اسلاف خودشان برگشتن اسلاف شون تا همون قرن سوم دوم سوم چهارم همین حدود که همه این کارارو کردن یعنی خلفای بنی عباس هر کاری که این‌ها میکردن کردن فقط مثلاً اینترنت نبود فیلم ویدیویی با موبایلشان بگیرن بگذارن آپلود کنن یک سری کارها نمیتونستن بکنن نکردن وگرنه تا بخواد کله بریدن و زن اسیر کردن فروختن و همه این چیزایی که این‌ها می‌گویند کم و بیش بالاخره تو آن دوران از نظر حکومتی اتفاق میافتادد دیگر تو خلفام که ما میدونیم که خیلی اهل شرع و این حرفها نبودن ولی آن‌هاهم در این خلافت اسلامی در دوران بنی عباس هم بالاخره این ایده ظاهرسازی رو داشت دیگر ببینید همیشه اینو بدونید که اگر نمی‌دانم حالا بگی آقا اصلاً خلفا خودشان مشروب میخوردن و چه کار میکردن و این حرفها ولی ایدئولوژی حاکم در دوران خلافت اسلامی یک همچین چیزایی بوده و ادعای پیروی از سنت پیغمبر داشتن دیگر خلیفه مسلمین جانشین پیغمبر بود مقدس بود خلیفه مثلاً بنی عباس برای همین است که مثلاً میگفتن که اگر این ایرانیا که مغولا رو بردن که آخرین خلیفه عباسی رو تو نمد پیچیدن و لوله اش کردن به اصطلاح واقعاً مسلمونها توی آن مناطق فکر میکردن که اکنون زلزله می‌شود و دنیا به آخر می‌آید چون خلیفه رو دارن میکشن یعنی براشان یک همچین حسی بود دیگر این جانشین پیغمبره و همه کاراش در واقع واجب الطاعه است و این حرفها رو میزدن و توی شون هم همین چیزها رو نوشتن اکنون این آقای بغدادی واجب العطاع است خلیفه مسلمین جانشین پیغمبر دیگر بنابراین هرچی بگه شما باید همون کارو بکنید اگر مسلمان هستید و میخواید برید به آنت من اگر بخوام در یک کلام بگم که انحراف چیست انحراف این است که به یک نه به قرآن برگشتن نه به سنت پیغمبر برگشتن به یک مجموع کتب فقهی تدوین شده ای برگشتن که چند قرن با اصلش فاصله داره و همینقدر که میبینید چیز منحرفیه و مخصوصا انحرافش ۱۰۰ چندان شده برای خاطر اینکه مال هزار سال قبله یعنی مال یک جامعه هزار سال قبل این احکام یعنی در آن دوران شاید اگر یک نفر زندگی میکرد اونقدر احساس عجیب بودن و انحراف و این‌ها به آن دست نمیداد چون بالاخره مثلاً بازار برده فروشی اینکه شما بعد از ۱۰۰۰ سال دوباره بخواید بازار برده فروشی راه بندازید دوباره بخواید نمی‌دانم یک سری شیوههای کشتن که منسوخ شده رو بگید که انگار واجبه این‌ها باید سنتها حفظ بشود مثلاً این کارها رو بکنیم این دیگر مثل این است که واقعاً میخواید دنیا رو ۱۰۰۰ سال ببرید یک مناسبات اجتماعی و سیاسیه هزار سال قبل قرار بدید این خودش به اندازه کافی انحراف حساب می‌شود چه برسه که آن جایی که دارید میریدم خودش یک چیزی به شدت منحرف شده است حالا من نمیخوام خیلی نمیخواستم البته دیگر اکنون بگم نمیخوام که نمی‌شود چون خیلی طول کشید.

انحراف تعلیمات دینی در جامعه خودمان

دوست دارم همین‌گونه به جامعه خودم به عنوان یک چیزی که انحراف در آن اتفاق افتاده از نظر تعلیمات دینی و این‌ها نگاه کنم در یک کلام من می‌گویم آن چیزی که آن‌ها انحرافی که در آن‌ها به وجود آمده یک جوری انگار بازگشت به یک چیزیه که نباید به آن برمیگشتن کم در واقع از نظر من کم برگشتن عقب باید برگردن به مثلاً قرآنو بخونن به سنت پیغمبر نگاه کنن ولی به سنت خلفا دارن نگاه می‌کنند که از در آن این چیزها در می‌آید از تو قرآن و سنت پیغمبر این چیزها در نمیاد. همون موقع هم در نمیومدد. اما در مورد ایران و این چیزی که اکنون ما به عنوان پدیده ای که به عنوان یک دین تبلیغات دینی اینجا میبینیم واقعاً اینو چی می‌شود گفت؟ یعنی اکنون این به چی برگشته؟ از کجا آمده؟ واقعاً یک نفر باید بیاد اینو توضیح بده که اصلاً این چیست ارتباطش با اصله من اکنون می‌توانم توضیح بدم که ارتباط داعش با اصل اسلام این است که یک دینی آمده دین رحمت بوده پیغمبر فتح میکردد همه رو مشرکین و میبخشید اصلاً اهل کتاب جز مشرکین و کفار حساب نمی شما قرآن که میخونید اهل کتاب دوستن مشرکین دشمنن ولی بعداً بعد از یک قرن دو قرن اهل کتاب کفار شدن اکنون این‌ها وقتی می‌گویند کفار مسیحیا و ناگهاندیا همه کفارن دیگر شیعه که هیچ اصلاً ۹۹ درصد مسلمینم فکر کنم جز کفارن کلاً دنیا همه جز کفارن.

این چیزی که توی ایران هست. از کجا آمده اصلا من می‌خواهم بگم یعنی آن‌ها برگشتن به یک چیز انحرافی بعد از سه چهار قرن. من واقعاً چیزی که تو ایران میبینمو خیلی نمیفهمم اصلا به چی برگشتیم از کجا آمده متنی وجود داره؟ این خیلی. من یک احساسی اصلا بهم دست میده این چیزی که می‌گویم منظورم این چیز پنجاه سال قبل نبوده سی سال قبل نبوده اکنون یک چیزی هست یک جور تعلیمات دینی یک نسلی به وجود آمده که از دین اسلام مثلا اگر در اسلام مهمترین عقیده، توحیده، در این دینی که اکنون آموزش داده می‌شود مهمترین عقیده ولایته صراحتاً هم می‌گویند اگر مهمترین عمل دینی مثلا نمازه واقعاً پرشورترین کاری که این نسل انجام می‌دهند که احساس تدیانم می‌کنند عزاداریه. شرکتی در مثلاً مجالس مداحیه اکنون نگاه کنید من می‌گویم این چیزی که اکنون هست واقعاً مساجد موقع نماز خالیه ولی بعد میرن باور کنید یک لحظه اگر بتونید به عنوان یک آدمی در عربستان داره زندگی می‌کند به ایران نگاه کنید متوجه میشید که اصلاً آن‌ها احساس می‌کنند اصلاً این‌ها بیشتر شاید ناگهاندن.

می‌گوید اصلا ببین مسلمان های آدم هایی هستن. که اعتقادشان اصل اعتقادشان توحیده. و اعتقاد به معاده و مهمترین کاری که انجام می‌دهند این است که پنج وقت در روز نماز میخونن. معمولاً هم میرن مسجد مثلاً نماز میخونن همه جای دنیا این‌گونهه نماز جمعه مثلاً جزو احکام اصلیشان نمی‌دانم همینجور بشمرید ببینید احکامی که در اسلام هست بعد بیاید یک دفعه ببینید شما باید جمعیتی مواجه هستید که مهمترین چیز براشان انتظار فرجه اصلاً معلوم نیست یعنی شما از این آدمها بپرسید معلوم نیست که امام زمان قراره بیاد امام زمان قراره بیاد توحید رو مستقر بکنه اصلاً این‌ها کاری به نظر می‌آید به توحید دیگر ندارن باور کنید حسشون این است که امام زمان قراره بیاد ما برنده بشیم امام زمان قراره بیاد مثلا می‌گویند یا منتقم فاطمه یک اتفاقی بعد از پیغمبر افتاده ظلمی به اولاد پیغمبر شده امام زمان قراره بیاد آن انتقام آن‌ها رو بگیره اصلاً ببینید من یک بار نشنیدم که امام زمان قراره بیاد توحید رو در جهان مستقر بکنه باور کنید نشنیدم یادم نمیاد توی خیلی جوون بودم تو کتابها خوندم ولی اکنون تو منابع و رادیو تلویزیون این‌ها اصلاً معلوم نیست امام زمان قراره بیاد چی بشود بعدش قراره ما ببریم ما اکنون مثلا در اقلیتیم یک وعده داده شده که امام زمان می‌آید و ما پیروز میشیم.

انتظار از آمدن امام زمان

بعد چی می‌شود مثلا بعد از امام زمان مجالس عزاداری بیشتر می‌شود. یا نماز قراره بیشتر بخونن من حسم این نیست که احساس این آدمها این است که امام زمان می‌آید دنیا پر از مثلاً عقاید توحیدی می‌شود شرک از بین می‌رود و مردم مثلاً عبادت بیشتر می‌کنند خدا رو اصلاً این حسا نیست هیچ چیز بی محتوا تریه به نظر من فقط امام زمان امام ماست امام عزیز ماست که ما خیلی دوست داریمش اونم ما رو دوست داره طرفدار ماست و می‌آید و همه این دشمنای ما رو مثلاً قلع و قمع می‌کند کلاً یک چیز عجیب و غریبیه دیگر یعنی واقعاً من تحت تأثیر نمی‌دانم شاید چون دارم اینجا زندگی میکنم دیگر آدم حساس می‌شود دیگر این مجالس مداحی مدرنو میبینم اصلاً فاجعهای واقعاً یعنی من هیچ حسی از ارتباط با این پدیدهای که اینجا دارم میبینم با نه دین اسلام با هیچ دینی نمیبینم اصلاً یک چیزه یک سرگرمیهای عجیب و غریبی پیدا کردن و همین ببین این‌ها از حاشیه تو متن آمده ۳۰ سال پیش این‌گونه نبود به خدا به پیر به پیغمبر ۳۰ سال پیش این‌گونه نبود ۳۰ سال پیش مثلاً این بچههایی که میرفتن جنگ به شدت این حس اعتقاد معاد دارن میرن شهید بشن در راه حالا مثلاً خدا نماز توجه میکردن مثلاً به نماز خوندنشان تقوا مهمه که پاشونو یک ذره کج نذارن اصلاً کتابایی که میخوندن چه میدونم کتاب گناهان کبیره آقای دستگاهی و میخوندن که مبادا یکی از این گناهها رو مرتکب بشن مبادا نمازشان نمی‌دانم یک دقیقه به تأخیر بیفته و بالاخره یک شور مذهبی توی جوونا بود ولی اکنون تو نمیخوام بگم اصلاً یک همچین چیزی نیستا در خب محافل خصوصیتر قطعا وجود داره ولی این پدیده اجتماعی که تو ایران هست اصلاً اینطوری نیست یعنی واقعاً من نمیبینم شورشان تو همین عزاداری و مدایی و من مثلا میبینم دو تا جوون مثلا حالا نوجوان نشستن این به آن یکی می‌گوید اینو شنیدی بعد مثلاً آقای نمی‌دانم محمود کریمی جدیده رو شنیدی میگی نه می‌گوید من برات میفرستم آن از آن موبایلش می‌گوید که نمی‌دانم این چیزه رو این حدادیان خونده رو شنیدی اصلا عین چیز دیگر مثل همین همین اتفاق تو اروپا هم اکنون نگاه کنید مثلا یک جوانی برسه به یک جوانی دیگر بگه این چیزی که اخیراً ندو ناخونده رو مثلا شنیدی نه بیا گوش بده و همین یک چیزی یک دین سرگرم کننده عوامانه بگذارید باز یک نکتهای که من این جلسه اصلاً به کل از می‌شود این جلسه رو از چیز خارج کرد یک دفعه از اینکه جلسه اول سوره رعد باشه واقعاً بگذار یک اتفاقی افتاده من اخیراً در جریانش با دیتیل هستم برای اینکه یک خورده این حسمو بهتون منتقل بکنم ببین در یک منطقهی که اکنون من لازم نیست اسم ببرم در کشور در از دهها سال پیش یک درخت تنومندی بود که رو زمینم افتاده بود من دیدم وقتی بچه بودم این درختو و یک حس تقدسی نسبت این این پدیده پدیده درخت مقدس در همه جای ایران مخصوصاً تو شمال ایران فراوون بوده و هنوزم هست یعنی تو مناطق روستایی برید خیلی جاها یک همچین درختهایی هست یک اصطلاحی در موردش به کار میبرن می‌گویند آقادار برای اینکه معمولاً با کلمه آقام و آن جارم به آن می‌گویند مزار جایی که یک همچین درختی هست.

روبان سبز و حاجت خواستن

بعد میرن روبان سبز میبندن، حاجت میخوان و معمولاً هم خانما این کارو می‌کنند. یک مقاله اگر سرچ بکنید مقاله پیدا میکنید در مورد این پدیده حالا به عنوان از دیدگاه دینی جامعهشناسی روانشناسی یک پدیده رایج در همه کشور مخصوصاً تو شمال کشور یک همچین درختی وجود داشت و همون به آن میگفتن مزار همه این ویژگیهایی که آقا دارها داشتنو داشت تا اونجایی که من یادمه چون افتاده بود رو زمین روش خزه سبز می‌شد این‌ها رو برمیداشتن به عنوان تبرک حاجت میگرفتن احتمالاً من چون این کارها رو نکردم دیگر در این حد دیتیل نمی‌دانم که شاید اصلا میجوشند میخوردن آن‌هاشو من نمی‌دانم ولی میدونم که این خزههای روش انگار یک حالت قداستی داشت براشان و درختی اطرافم من دیدم نمی‌دانم از این از کی شروع شد که درختی اطرافم کمکم یک خورده مقدس شدن یعنی به آنون یک روبانایی سبزی وصل می‌شد. من واقعاً چیزایی که دارم می‌گویم ممکنه دروغم در آن باشه یعنی دروغ شنیدم و دارم نقل میکنم براتان دیگر ولی گاهی این‌گونهه که ممکنه اکنون اینی که دارم می‌گویم این طرف عین حقیقتو نگفته باشه ولی آن چیزی که نهایتاً به ذهنتان میرسد راسته نمی‌دانم حالا بگذار بگم منظورمو بفهمید یکی از روستا کم کم مردم اینجا یک بقعه مانندی ساختن و این بقعه هویتی نداشته به غیر از اینکه همون آن در آن مکان مقدس ساخته شده و چون معمولاً این آقا دارا این‌گونه بوده که در دفاع از اینکه این چه تقدسی داره میگفتن یک آدم مقدسی زیرش دفن شده خب طبعاً این موقع هم مثلاً مزار آن آدمه دیگر یکی از روستاییها من با یک واسطه شنیدم که گفته که چندین بار مراجعه کردن به اداره اوقاف که برای مسجد محلشان هزینه های جاری و تعمیرات و این‌ها بگیرن و می‌گوید که اوقاف به ما گفته شما در نزدیکیتان یک واقعه ای هست.

از اونجا باید هزینه های اوقاف مسجدتان رو در بیارید و این‌ها این قسمتیه که ممکنه دروغ باشه دیگر می‌گویند که اوقاف ما رو تشویق کرده که بریم اینو ثبتش کنیم به عنوان یک امامزاده چیزی رفتن این‌ها رو همه رو من با یک واسطه شنیدم از آنون پرسیدن که این موقعه اسمش چیست آقا اسمش چیست گفتن ما نمیدونیم گفتن بقعه بدون اسم که نمی‌شود یک اسم باید براش انتخاب کنیم گفتن آسد حسین اکنون نزدیک دو ماهه که این بقعه بقعه متبرکه آسد حسین شده تا حالا اسم نداشت فقط یک چیزی بود اونجا و به شدت به نظر میرسد باز می‌گویم این‌ها ببینید فرق بقعه با مسجد این است آن نکتهای که راسته این است بقعه پولسازه مسجد خرج داره شما اکنون هر جای شمال تو روستاها برید کنار مساجد بقعه درست کردن به خدا قسم من یک مرد روستایی رو میشناسم که سیده و دو تا خواهرش که اخیراً فوت کردن بقعه داره دارن در همون روستا بنابراین این آقا به زودی وقتی فوت بکنه بقعه خواهد داشت یعنی من یک امامزاده زنده اکنون می‌توانم براتان بیارم ببینید اکنون زنده است قسم می‌توانم بخورم که این وقتی فوت کرد من دو تا خواهراش فکر کنم کوچیکترم بودن فوت کردن مثلاً ظرف ۱۰ ۱۵ سال اخیر اکنون جفت خواهر بقعه دارن بقعه مثلاً آسد ببخشید آسد نه بقعه نمی‌دانم سید زینب بقعه نمی‌دانم سید فلان این آقا قطعاً بقعه دار خواهد شد بعیده که نشود دیگر چه دلیلی داره.

اوقاف و بقعه و امامزاده

من می‌خواهم بگم ببینید یک چیزی یک اتفاقی اینجا تو این کشور افتاده ۳۰ سال پیش این‌گونه نبود معلومه که این‌گونه نبود میبینی چیزایی من دارم می‌گویم اکنون یک یک گوشه خیلی کوچیکیه که شما به دلیل مسائل مالی که پیش آمده اوقاف نمیتوند هندل بکنه این همه مسجدی که خودش یا مردم ساختن یک ترویج مسجد ساده خب مسجد سقفش خراب می‌شود هزار جور هزینه داره مسجد نگهداریش کی باید این کارو بکنه اوقاف باید این کارو بکنه چهجوری می‌خواهد این کارو بکنه توی شمال کشور پر از روستاهای کوچیکی نزدیک به همه و همشون مسجد دارن اکنون بنابراین یک هزینه بسیار سنگینی داره اداره کردن این مساجد راهی که به نظر می‌آید پیدا شده بقعه داریه در کنار در حاشیه مساجد بقعه هایی بسازن ببینید در واقع یک جور یک شما وقتی حکومت تشکیل واقعا یک گوشه کوچیکی از یک چیزایی که پیش می‌آید وقتی که حکومت دینی تشکیل می‌شود اکنون یک مسئله مالی وجود داره و راه حل فعلاً اصلاً پول ندارن چه کار کنن یک راه پیدا می‌کنند براش رسماً من می‌خواهم بگم آخرش کار به اینجا میرسد که یک آقادار که مسلمین باید برن این‌ها رو قطع بکنن دیگر این‌ها این‌ها خرافه های ماقبل اسلامه که همینجور مونده در واقع این‌ها اصلاً همون شرک آن منطقه است شرک رسمی آن منطقه است این اعتقاده یک روایتی هست ای کاش این اگر من میدونستم کار به اینجاها میرسد این روایتها رو میآوردم متنشو بخونم از امام جعفر صادق پرسیدن که این اصحاب و رسم کیا بودن روایت این است که می‌گوید این‌ها نه این‌ها گناهشان چی بود می‌گوید این اصحاب و رسم یک درختی بود.

درخت نمی‌دانم کهنسالی بود اینو میرفتن از آن حاجت میخواستن و فلان یک روایتیه در ۱۵ خط مثلا ترجمه اش هست ای کاش میآوردم اصحاب الرس رو توی المیزان نگاه کنید قسمت بحث رواییش اینو دقیقاً نوشته یعنی اصلاً یک یک قومی امام صادق می‌گوید از بین رفتن شرکشان این بود که یک جور درخت پرستی میکردن یک درختی براشان مقدس بود همین چیزها در دنیا مونده یعنی اکنون در ایران تو مثلا روستاها هنوز این حسایی که نسبت به درخت و سنگ و تپه و جاهای مقدس در مورد این درخت و درختای اطرافش تو آن روستا دقیقا این احساس وجود داره اگر کسی این‌ها رو شاخه شو بشکنه ببره بچش میمیرد امکان نداره دست بزنن به این درختا یعنی درخت حتی اگر داره میفتد تو جاده نمیدونن چه کار بکنن برای اینکه قطع کردنش به نظرشونشگون نداره شومه این همون حسای چند هزار سال قبله که مونده و اکنون این حکومت بعد از سی و چند سال به دلیل زیاد شدن مخارج چیز هزینه ها. رفته داره یک چیز این شکلی می‌گوید اینو اسم براش بزارید پول دربیارید از آن و خدا میدوند اگر اسم بگذارن اکنون آن بقعه میگیرد دیگر بالاخره آن بقعه سید زینب که همین هم روستاییشان بود وقتی که در آن پول جمع می‌شود اینکه قدمت بیشتری داره اصلا یک جور یک اعتقادی در موردش وجود داره خب با این پول نه آن مسجد چهار تا مسجد دیگر هم می‌شود آباد کرد معاون اوقاف یک سال گذشته در رسماً تو یک سخنرانی که توی جراید منتشر شد گفته که تعداد امامزادهها در ایران از زمان انقلاب تا حالا یازده برابر شده عین جملهایه که گفته که در اعتراض به اینکه این چه ورزشه و همه جا امامزاده بیژن و امامزاده چی قلقلی امامزاده قلقلی امامزاده من یک لیست یک جایی دیدم خیلی چیزای بامزهی در آن داشت امامزاده یکی از جن و این‌ها داره در آن نشنیدید.

اتهام شرک و پرستش درخت

هیچ روحانی مثلاً نسبت به این درختا و این‌ها.

اعلام موافقتی میکرد. می بینید ولی اکنون یک جوری شده انگار توی یک پوششهایی این چیزایی که کاملاً شرک آلوده داره می‌آید بیرون شما این جلسات مداحی رو میبینید ببین یک حس این شکلی وجود داره دیگر اکنون مثلاً اوقاف یک بار حالا از اونورم در دفاع از اوقاف هم حرف بزنیم در دفاع از واقعاً بله من می‌خواهم یک نکتهای بگیم که به نفع اوقاف فکر میکنی اگر درختا این‌گونه رو ببرن ببرن چه اتفاقی میفتد من یک برنامه رادیویی که اینم می‌توانید تو اینترنت پیدا بکنید گوش کردم حدود ۲۰ دقیقه است که رفتن رپرتاژ تهیه کردن در مورد یک جایی در رضوان شهر که اوقاف گیلان رفته درخته رو قطع کرده اولا مردم به شدت ناراضین ثانیا که به همون بالاخره کنده باقیمونده همچنان دارن سبز وصل می‌کنند به شدت هم ناراضین شایعه درست کردن اینو مصاحبه می‌کند خبرنگار رادیو با اهالی می‌گویند این کسی که قطع کرد پسرش می‌گویند مرده همونجا ۱۰ بار اره از کار افتاد وقتی داشتن قطع میکرد از این چیزها سیل آمد بارونی بارید همون موقع که قطع کردن اینجا رو سیل پر شد و برد و از این حرفایی که احتمالاً حس میکنید که چجوریه یعنی مبارزه کردن یعنی من می‌خواهم بگم این‌گونه نیست اوقاف به وجود نمیارد مبارزه هم بخواد بکنه کار ساده ای نیست بالاخره مبارزه کردن ولی وظیفه داره این کارو بکنه دیگر حالا هرچی می‌خواهد بشود اکنون این بقعه یک چیزیه که می‌شود از آن پول درآورد یکی اینکه می‌شود خرابش کرد و مردمو بر علیه اوقاف مثلاً بشورونن و یک این‌ها فکر می‌کنند که عقاید مردمم ممکنه متزلزل بشود و این حرفها.

کلاً به نظر می‌آید که بیشتر صرف می‌کند که حمایت بکنن تا اینکه مبارزه بکنن این حس اینکه مردمو حکومت باید مردمو نگه داره. اگر اکثریت انحراف. اکنون مثلاً کسی نیست که ندونه که این مجالس مداحی. خارج از دینن هستن. اشعاری که خونده می‌شود از نظر محتوا، از نظر ریتم و موزیک و لخت بشن و حرکات شبیه دیسکو انجام بدن روز به روز داره بیشتر شبیه.

هیئت فتوشاپی در تلگرام

اصلا من باور کنید یک چیزی تو این تلگرام آمد فوروارد نکردم از یکی از این هیئتها برای اینکه فکر کردم این به احتمال زیاد چیز فتوشاپی درست کردن این که دیگر ممکن نیست ولی گوشه تصویر نوشته بود هیئت فلان رفتم تو اینترنت سایت هیئت رو پیدا کردم و دیدم این فیلمها رو از اونجا دانلود هست این‌ها اونجا یعنی در کمال افتخار هیئت مثلا معتبری هم هست اصلا یک چیز عجیبی بود واقعا اسم هیات رو نبرم چیز اشاعه فحشا ندن واقعا اشاعه فحشا ست یعنی اگر ببینید حالا شایدم خودتونم دیده باشید کسی نیست که ندونه که این‌ها خلافه ولی مردم سرگرمن دیگر بالاخره یعنی اینو برداری یک عده از دین خارج میشن حالا حکومت بیاد خودش را با این چیزها درگیر بکنه یا نه از این‌ها استفاده هم بکنه به نفع خودش به نظر میرسد روز به روز ما به این سمت داریم میریم که دیگر عقاید مهم نیست اصل و فر بودن مهم نیست آن چیزی که ببینید وقتی که این شعارو می‌دهند که اصل حفظ نظامه خب این‌ها از آن در می‌آید دیگر یعنی یک سری کارها برای حفظ نظام مفیده حالا اینکه درستن یا غلطن من نمی‌دانم اینو کی گفته که حتی از نماز بالاتر یعنی مثلاً فرض کنید ترک نماز اگر باعث حفظ نما نظام می‌شود نه اینکه میتونی بکنی باید بکنی این چیزیه که می‌گویم دیگر یعنی این به اصطلاح یک چیز پنهانی نیست عملاً اتفاقی که تو این سی و چند سال افتاده این است که آن دین خرافی توده مردم به یک سطح رسمی داره میرسد دولتی داره می‌شود یعنی دولتم هی ولش کرده این هی داره بعدم شاخ و برگم مثل آبیاری شده است دیگر یعنی مثلا این جلسات هیئتی این‌گونه قبلاً اگر نمی‌دانم تو مجلس عمرکشونی جایی پنهانی این کارها رو میکردن کم کم آن فرهنگ تو عامه پسند یک جوری در واقع شیوع پیدا کرده به نظر میرسد که مخالفت که باهاش نمی‌شود هیچ یجوری از آن حمایت هم می‌شود خب ما داعش حرفش توحیده یعنی اکنون بپرسی هی یک همچین حسی دارن اشتباهاتشان توی یک لول اصلاً اینجا دیگر به نظر من تو این دینی که داره به وجود می‌آید کم کم داریم به سمتش میریم توحید کمرنگ شده نماز کمرنگ شده آن مثلاً شعارایی مثل تقوا و این‌ها همه تو حاشیه این‌ها رو باید برید مثلاً توی قم اونجا علما سخنرانی بکنن یک عده طلابم همونجوری به این چیزها مثلاً گوش بدن براشان مهم باشه ولی بیاید دیگر اکنون کم کم برید توی حتی مساجد تهران کمتر دیگر از این حرفها میشنوید یک دو کلمه یک نفر یک حرفی میزند همه حوصله شون سر می‌رود فوری مداحه می‌آید مجلسو به اصطلاح گرم می‌کند یک چیز یک پدیده ای اینجا داره اتفاق میفتد که من واقعاً حسم این‌ها نمیخوام فقط شعار بدم.

فاصله از توحید و توجه به شرک

دورتر از اصل دینه نسبت به داعشی که داره این کارها رو می‌کند. میزان اصلاً یک جوری یک طرف دیگر ای رفته یعنی نه فقط دیگر به توحید توجه نمیکنن انگار داره به شرک داره توجه می‌شود. کم کم یک چیزای انحرافیه در این حد اساسی داره به وجود می‌آید. خب من پیشنهادم همین است که این جلسه رو از جلسه سوره اگر بعد جلسه رو اسم چیزم بگذاریم که خیلی بدتر می‌شود برای اینکه بولد می‌شود دیگر یک جلسه ای می‌شود درباره داعش مثلا می‌گویم کلی طرفدار پیدا می‌کند یک عده اصلا میان اینجا فکر می‌کنند که این جلسات درباره داعش نمی مثلا این قرار بوده بیست دقیقه نیم ساعت من اولش یک همچین صحبتهایی بکنم پس یک کاری بکنیم که این‌گونه نشود به نظرم اکنون ساعت ۷ و نیمه چه کار کنیم یک خورده در مورد ببخشید من معمولاً خیلی اینو کار بدی میدونم که بیام تو یک جلسهی که قراره در مورد یک چیزی یک بار از من یک نفر پرسیده که شما تو این کلاسهای ریاضی که مثلاً با شما داشتیم ریاضی و کامپیوتر و این‌ها یک کلمه چیزی نگفتید که ما بفهمیم شما مذهبی هستید اصلاً منم حسم این است که خب بله در همین است دیگر من رفتم مثلاً ریاضی مهندسی درس بدم بیام مثلاً وسطشو روایت بخونم و این‌ها مردم مردم یک عده آمدند میخوان ریاضی مهندسی گوش بدن اصلاً حق ندارم یک چیزی غیر از ریاضی مهندسی اینجا بگم مگر اینکه بعد از کلاسی که بیاد از من یک سؤالی بپرسه من جوابشو بدم وسط کلاس یک نفرم اگر راضی نباشه که من خارج از آن موضوع صحبت بکنم به نظرم نباید این کارو انجام بدم اکنون این جلسه بنابراین خیلی کار بدی کردم آمده بود درباره سوره رد قرار اعلام شده بود درباره سوره رد صحبت بکنیم و من یک چیزایی گفتم که اصلاً ارتباط مستقیمی با سوره رد نداشت ولی اولش توضیح دادم جای سخنرانی دیگرای ندارم بکنم یعنی یک جای دیگر اگر بود اینو به آن میچسبونم نه به اکنون چون فقط همین جلسات مونده گاهی دیگر خیلی که احساس ضرورت میکنم یک چیزی بگم همین جلسات مجبورم از آنون استفاده کنم از جمله گاهی پیش آمده دیگر با ایمیل یک نفر از من یک سوالی می‌کند که کتبی نمیتونم جوابشو بدم اولی یکی از این جلسه ها مثلا یک بار ۱۰ دقیقه یک ربع صحبت کردم جواب یک نفرو دادم خیلی کار خوبی نیست ولی از آن ناچاری به هر حال حداقل اعتراف میکنم که کار خوبی نکردم که یک حرفایی غیر از عنوان جلسه زدم فقط فکر میکنم چون ضرورت داره دین آدمی دیندار باید نسبت به اوضاع دنیا و دین اوضاع دین در جامعه خودش در دنیا بالاخره حساسیت داشته باشه دیگر ما دچار یک مشکلات اساسی به نظر میرسد در جامعه خودمان و تو دنیا شدیم اکنون امیدوارم که این موضوع داعش هرچی زودتر حل و فصل بشود و کش پیدا نکنه که هر چقدر بیشتر بمونه فکر میکنم آسیب بیشتری میزد خب بریم سراغ.

بگذارید مقدمه در مورد سوره رد بگم نمی‌دانم عنوان این جلسه من آیا اصل حاشیه ای که میخواستم برم امروز این بود که کلا بعد از مثلاً ۲۰ دقیقه صحبت کردن درباره این انحراف های جدید در دنیا و در ایران میخواستم درباره این موضوع چیز صحبت کنم موضوع اینکه کلاً سورهها رو برمیداریم چه کار قراره بکنیم و این حرفای صحبتی بکنم که فکر میکنم اکنون لااقل یک چیزایی در مورد سوره رد بگم شاید جلسه آینده این کارو کردم یک خرده این برگشتن به دانشگاه سنجش شوید به من یک حسی داده که باید یک حرفای کلی که وقت نمی‌شود بزنم از این حالت جریانی که هی بیایم

نگاه کل‌نگر به سوره

در مورد یک سوره صحبت بکنیم و یک سوره دیگر سوره دیگر یک بار یک بار مثلاً دوست دارم بیام صحبت بکنم که اصلاً این موضوع به اصطلاح نگاه کل نگری به سوره چقدر سابقه داره کیا چه کارها کردم من یک موقعی که این کارو شروع کردم اینقدری که اکنون و سابقش مثلاً درآوردم نمیدونستم و دوست دارم یک بار یک خورده صحبت کنم یک مراجعی مثلاً بهتون معرفی بکنم که اگر خواستید برید اونجا رم نگاه بکنید و این حالا این کارم بالاخره یک روزی باید انجام بدم قرار بود امروز بکنم یک مثلا نیم ساعت س صحبت کنم که از دست رفت بگیم و عنوانش یک بله نه دیگر من از جدا می‌شود می‌رود توی یک فولدر دیگر ای بعد خیلی بد جلسه صفر سوره جلسه صفر سوره ره همین اکنونم میذاریمش جلسه صفر سوره ره کسی نمیفهمد که یعنی چی شما مثلا میفهمید یعنی چی خب بگذارید در مورد سوره رد یک ویژگی سوره بگذارید ببخشید حالا من حاشیه زیاد دارم یک چیزی از این کتاب فیزر القرآن چند تا پاراگراف می‌خواهم بخونم برای اینکه دیروز برداشتم این کتابون سوره ردشو نگاه کنم یکی از منابع خوبی که این دید کل نگرو نسبت به سورهها داره همین تفسیر فیزرهای قرآن آقای اسمش را از روی جلد بخونم سید و قطبه که خب خیلی آدم خاصی بوده من بارها به کاراش اشارههایی کردم و به نظر می‌آید واقعاً همونطوری که می‌گوید تفسیر م میخونید قانع میشید که راست می‌گوید قرآن یک تأثیر شگفت انگیزی روش میذاشت مخصوصاً همین آهنگ آیات و این‌ها یک تأثیرهای عجیب می‌گوید از بچگی این‌گونه بودم خودش یک جایی تعریف می‌کند که آیا موسیقیش حرکاتی که توی الفاظ هست رو من تأثیر عجیبی میذاشت تا بزرگسالی هم کلاً خیلی آدمی بوده که تحت تأثیر قرآن بوده و تو تفسیرش م خیلی سعی می‌کند که سورهها رو ارتباط بین آیهها و قصههای مختلف سوره رو در موردش بحث بکنه بیشتر از اکثر تفسیرا کامل قرآن المیزان م نسبتاً این‌گونهه تفسیرهای قدیمی بسیار بسیار این دید در آن کمه یعنی آیه به آیه فقط مثل یک ترجمه مفصل میمونن کمتر شما میبینید یک تفسیر قدیمی که مثلاً به شما نهایتاً یک دیدی بده که این محتوا این سوره چیست این سوره درباره چی داره حرف میزند غالباً اصلاً موضوع مطرح نیست براشان و تو قرن اخیر روز به روز این بیشتر توجه مفسرین رو جلب کرده که حالا من شاید یک روز وقت گذاشتم این نیم ساعت در مورد کسایی که این کارها رو کردم یک توضیحی دادن یا اگر متنی موجود هست معرفی کردم بهتون بعد دیروز که این طبق معمول گاهی این همیشه واقعاً برای هر سوره این کارو نکردم ولی در مورد این سوره رفتم رعد این تیزر قرآنو نگاه کنم یک مقدمهی نوشته که خیلی برای من تار نخونده بودم اینو و خوندم خیلی اونقدر جالب بود که گفتم عیناً برم بعضی از این پاراگرافها رو توی کلاس بخونم چون به شدت به یک احساسی که بارها آن بیان کردم نزدیکه و خیلی هم خوب فکر میکنم بیان کردم یک چند تا پاراگراف شو میخونم از مقدمه تفسیر سوره رد می‌گوید مدتهای زیادی ترجمه خوب نیست دیگر خیلی ترجمه جالبی نیست مدتهای زیادی در برابر آیههای قرآن میایستند و میترسم که با شیوه نارسایی آدمی بدانها بپردازم و آن‌ها رو آشفته سازم هراسم از این است که نکند با تعبیر انسان

تأثیر خواندن سوره و تردید در کار

فناپذیری فناپذیری چون خورد آیهها را بی آلایم و از عهده آن‌ها بر نیایم این من بارها این حرفو زدم واقعاً گاهی شک میکنم که اصلاً این کاری که دارم میکنم خوبه یا بده برای اینکه شما وقتی در مورد یک چیزی که خیلی به نظرتان بزرگه مثلاً یک چیز بینهایت یک چیز محدودی میگید من گاهی فکر میکنم ممکنه مثلاً بیشتر ذهن آدمها رو منحرف بکنم این دفاع می‌کند توضیح میده که مثلاً اما چه کنم اصلاً به این دلیل و این دلیل ناچارم این کارو بکنم ولی واقعاً بهتر این است که آدمها خودشان قرآنو بخونن و اثر بگیرن تا اینکه یک نفر بیاد واسطه بشود.

مثل اینکه من ممکنه با توجه به روحیام یک چیزایی بیشتر نظر منو جلب می‌کند رو من تأثیر میذارد بیام آن‌ها رو بگم و این نه تنها یک نفرو کمک نکنه بلکه شاید یک مانعی سر بالاخره آدم این ترسها رو داره ایشانم همین ترسهای خودش را تو این مقدمه بیان کرده و فکرایی که می‌کند و به این نتیجه میرسد که چارهای ندارن باید این کارو بکنه. نهایتاً ولی مثل اینکه یک جا مخصوصاً تو این سوره رد واقعاً شاید برای منم دلچسب بودنش به این بود که سوره رد یک تأثیر عجیبی میذارد رو آدم که قابل بیان معلومه که نیست یعنی همین که این چیزایی که در مورد طبیعت مثلاً می‌گوید یک حس خاصی در آن هست مثلاً من قرار نیست اصلاً در موردش صحبت کنم من میام خیلی مکانیکی می‌گویم این قطعه با آن قطعه این رابطه رو داره و هی این هشدار میدم که بابا این حرفایی که من میزنم خیلی هم حالا چیز مهم و اصلش این است که اصلاً قرآنو بخونید تأثیر بگیرید من چند بار این حرفو زدم دوباره هم تکرار میکنم من بیشتر تحت تأثیر تک آیهها تو زندگی خودم قرار گرفتم تا یک سوره واقعاً این ممکنه یک یک دفعه ای که یک آیهای خیلی تأثیر عمیقی رو من گذاشته از من آن لحظه میپرسید کدوم سوره رو داری میخونی و این سوره درباره چیست اصلا شاید نمیدونستم کدوم سوره رو دارم میخونم یک جایی از قرآن بوده دیگر یک آیهای رفته تو ذهنم و مثلاً خیلی روم تأثیر گذاشته حالا بگذریم بگذار من این قسمت رو بخونم این دغدغههای ایشان جالبه می‌گوید من خوانندگان کتاب فیضل القرآن را فریاد میدارم که هدف آنها تنها فهم خود مطالب و مقاصد این کتاب نباشد و بس بلکه فیضل القرآن را بخوانند تا به خود قرآن نزدیک شود من ۱د بار فریاد زدم گفتم بابا این جلسه اگر یک فایدهای داشته باشه خودتان قرآن بخونید اصلا این‌گونه تشویق بشید که بخونید فکر بکنید نه اینکه همین مثلا یک نفر این جلسه ها رو گوش بده خیلی خوب بفهمه که خب چی مثلا به نظر من کاملا همین حسی که ایشان داره اگر یک نفر کتاب رو بخونه خیلی فیز لاله القرآن شناس بشود خب ی اصلا قرآن شناس نشده یک کتابی رو خونده خوب فهمیده با سبک مثلاً نگاه آقای سیدو قطب آشنا شده که خیلی هم ممکنه جالبی نباشه همونطوری که به نظر من سخنرانیهای خود من خیلی چیز

قرآن پرشور است نه مجادله سرد

جالبی نیست می‌گوید این مسائل به صورت مجادله سرد و بیمزه با واژههایی عرضه نمیگردد و همچون هر مسئله ذهنی سرد و بیمزه پایان نمیپذیرد از حالا ترجمه یک جور عجیبیه یا من بد خوندم به من در مورد قرآن می‌گوید بابا قرآن پرشوره شما میخونید یک جوری واقعاً یک آیه بدون اینکه شما بفهمید چرا می‌رود تو آدم ۱۰۰ روز هی تکرار می‌شود ما اینجا میشینیم خیلی همچین ریلکس و دقیقاً باز خیلی سرد و این‌ها مثلاً این این است آن بعدش این است مثلاً خب آخرش یک چیزی میفهمیم بیفایده نیست ولی واقعاً آن شور و هیجانی که توی خود قرآن خوندن وجود داره تو این جلسات نیست تو این جلسات مثل اینکه داریم یک مسئله حل میکنیم مثلا این مجهولی رو به دست میاریم و مثلاً آخرشم خوشحالیم که خب یک کاری کردیم ولی این جای قرآن خوندنو نمیگیرد و نباید بگیره به هر حال یک مقدمه جالبیه که مدرسه جمله در واقع از آن خوندم کلش موضوعش این است دیگر به شدت به خواننده کتاب هشدار میده یک بار این خوندن این کتاب جایگزین و قرآن خوندن براشان نشود نهایتش مثل یک مقدمه است که شما میخواید یک سوره رو بخونید یک نگاهی به این کتاب بندازید و برید سوره رو بخونید خیلی همیشه هم به نظر من باید آدم حسش این باشه که خب اینو این گفت سیدو قطب اینو گفت من برم خودم شاید واقعاً چیز بیشتری فهمیدم یا اصلاً این با توجه به روحیه خاصی که داره مثلاً یک حساسیت ویژهای روی نظم کلمات و آهنگ و موسیقی و این‌ها داره خب شاید یک نفر اصلا این‌گونه نباشه بنابراین آن تاثیرایی که میپذیرد رو نپذیره آن یک جور دیگر ای از قرآن تأثیر بپذیره که این متوجه نیست بنابراین روحیه آدمها فرق می‌کند دانش آدمها با همدیگه فرق می‌کند و خوبه که آدمها با همونجوری که خودشان هستن و حس می‌کنند در واقع ذهنشان آزاد بگذارن که قرآن درشون اثر بکنه نه فیضل القرآن یا این حرفایی که خدایی نکرده من میزنم این دیگر واقعاً امیدوارم چون واقعاً از ته دلم می‌گویم این‌ها به اثر بگذاره اینکه این خدایی نکرده می‌گویم برای شوخی و خنده خیلی این احساسو دارم که میترسم از اینکه زیادی یک نفر مثلاً جدی بگیری این جلسات و این کلاً از روز اولی که این جلسات تشکیل شد تا اکنون من فقط امیدواریم این بوده که یک آدمایی اگر میان اینجا میشینن گوش می‌دهند یا از راه دور تشویق بشن که قرآن بخونن وقت بگذارن فکر کنن کنجکاو بشن سرسری نخونن یک خورده بیشتر فکر بکنن و خود این جلسات به غیر از اینکه همه یک همچین خاصیتی شاید داشته باشه به نظرم بیشتر از این خیلی خاصیتی نداشته و فکر میکنم نمیتونن داشته باشه ها به نظرم می‌آید خیلی عمومیت داره این حرفی که دارم میزنم یعنی کسی تفسیر المیزانم بگه من خون به جای قرآن رفتم تفسیر المیزان بخونم همینقدر به نظر من پرته کلاً حرفایی که آدمها میزنن نهایتش یک مقدمه است که برید ببینید خود خدا چی گفته دیگر این حرفای حرفایی که ما میزنیم همش پر از ایراد و اشکال و محدود و احتمالاً پر از غلطه اگر بدونم غلطه نمیگم اونجایی که غلطه رو ولی بالاخره میدونم که خیلی چیزایی که می‌گویم ممکنه اشتباه باشه خب همون جلسه صفر سوره رد دیگر ها دیگر این‌گونه سر تهشو هم بیاریم تو آن فولدر بگذاریم اسمش داعش و این‌هاهم روش ننویسیم ولی واقعاً جلسه اول سوره ردو بگذاریم هفته آینده ببخشید من واقعاً شرمندم از اینکه بحث مخصوصاً درباره اوقاف و نمی‌دانم برادرای مداح و این‌ها صحبت کردیم که ربطی به جلسه نداشت فکر میکنم جلسه آینده