→ بازگشت به نقشهٔ جلسات

جلسهٔ ۱۴ · نقشهٔ جلسات

خلاصهٔ تولید شده توسط هوش مصنوعی

نقدِ هنری (۲) انجمنِ شاعرانِ مرده

این خلاصه با استفاده از هوش مصنوعی تولید شده است.

این نوشته فیلمِ انجمنِ شاعرانِ مرده را میدانِ نقدِ روان‌کاوانه می‌کند، نه برایِ خراب‌کردنِ لذت، که برایِ دیدنِ شکافِ میانِ پیامِ خودآگاه و آنچه ناخودآگاه در فرم ظاهر می‌شود. صحنهٔ پایانی حسِ فراتر از واقعیت می‌سازد و سوررئالیسمِ فرویدی همان حس را توضیح می‌دهد. کی‌تینگ در نیمهٔ اول آرزویِ مؤلف است و در نیمهٔ دوم تماشاگرِ فاجعهٔ نیل؛ این چرخش با تبلیغِ رمانتیسم نمی‌خواند. اثر مانندِ رؤیا شخصیت‌ها را پخش می‌کند: نیل آن نیمه است که نماند و تاد آن نیمه که ماند. مدرسه زندانِ روان است نه گزارشِ دقیقِ نوجوانی، و جزئیاتِ دهانی را کارگردان افزوده است. صحنهٔ آخر تاد را جلوِ پدر می‌ایستاند و کی‌تینگ را زیرِ سؤال می‌گذارد.

فیلم را می‌توان دوست داشت و شکافت

نخستین نمایش با فیلترِ قهوه‌ای دیده شد؛ گمان این بود که فیلم همین است و رنگ به فضایِ خاطره می‌خورد. بعد معلوم شد رنگی بوده است. فیلم‌نامه زود به فارسی آمد و متنِ انگلیسی نیز در دسترس است. تفاوتِ فیلم و فیلم‌نامه معنی‌دار است و جایِ بحث دارد. نگرانی از خراب‌شدنِ لذت هست، و با این حال «ارزششو دارد که یک ذره بیشتر بحث بکنم.»

تحلیلِ فرویدی معمولاً همه چیز را خراب می‌کند. اثرِ دوست‌داشتنی ناگهان مجموعهٔ عقده‌هایِ سازنده می‌شود. هر شخصیتی که فروید می‌خواند بیمار از آب درمی‌آید و پدیده‌هایِ فرهنگی نشانهٔ روان‌نژندی شمرده می‌شوند. این مانعِ لذتِ خودِ فروید از هنر نبود. عادت می‌شود که زیبایی بماند و پشتِ پرده نیز دیده شود. نگرانی این است که ایرادها لذت را از بین ببرند، نه اینکه ایراد نباشد.

محتوایِ آشکار دورهٔ نوجوانی است: شور، حسِ رسیدن به هر چیز، معلمی که می‌گوید صدایِ خود را داشته باشید. نوجوانی بالاترین احساس‌ها را دارد، چنان‌که کودکی پرشور است. در فرهنگی که سنت سنگین است، ضدسنت بودن و ضدِ نظامِ آموزشی بودن کلنگ است. شخصیتِ معلم حرف‌هایِ جالب می‌زند. این‌ها دلیلِ دوستی با فیلم است، پیش از شکافتن.

صحنهٔ راه رفتنِ هماهنگ در حیاط، جدا از موضوعِ فیلم، تصویرِ آموزش است: واقعیتی را نشان می‌دهد که آدم‌ها را در یک قالب می‌ریزد. معلمِ سنتی سوپرایگویی است که به فردیت فشار می‌آورد. کی‌تینگ حرف‌هایی می‌زند که مؤلف می‌خواهد بزند. راه نرفتنِ هماهنگ، پاره کردنِ مقدمهٔ کتاب، ایستادن رویِ میز: همه شعارِ فردیت‌اند. شعار اگر با رئالیسمِ زندگیِ نوجوان نخواند ترک می‌سازد.

فیلم رنگی نبودنِ نمایشِ نخست را با حال‌وهوایِ خاطره یکی کرد. جدی بودنِ قهوه‌ای به گذشته می‌خورد. بعد که معلوم شد رنگ داشته، همان حسِ خاطره در فرمِ دیگر ماند: دههٔ پنجاه به‌عنوانِ زمانِ امنِ اعوجاج. «بگذارید اول یک خورده تعریف بکنم از فیلم که چه چیزهای جالبی در آن هست.» تعریف پیش از شکافتن لازم است وگرنه نقد کینه به نظر می‌رسد.

فیلم‌نامه پس از شهرت زود ترجمه شد و مرورِ انگلیسیِ آن حرف‌ها را زیاد کرد. تفاوت‌ها معنی‌دارند: آنچه کارگردان افزوده دهانی است و آنچه نویسنده نوشته کلامِ کی‌تینگ است. نگرانی از شقایق‌هایِ آینده ممکن است برایِ نوبتِ بعد بماند؛ این فیلم به‌تنهایی بار دارد. ضدِ سنت بودن در فرهنگی با تأکیدِ زیاد رویِ سنت کلنگ است، به شرطِ آنکه کلنگ جایِ بیلِ زندگی ننشیند.

صحنه پایان از واقعیت فراتر می‌رود

صحنهٔ پایان شاهکارِ سینمایی خوانده می‌شود. زاویه چنان است که عده‌ای نشسته‌اند و عده‌ای بالایِ میز ایستاده‌اند. اگر فیلمی بی‌محتوا فقط برایِ رسیدن به همین تصویر ساخته می‌شد، باز تصویر می‌ماند. حالتی سوررئال دارد: عنصرها جایی هستند که جایِ واقعیشان نیست. «یک حسی از فراتر از واقعیت رفتن به وجود می‌آید.»

سوررئالیسم مکتبی است که در دههٔ بیست، به‌ویژه در پاریس، زیرِ تأثیرِ آموزش‌هایِ فرویدی شکل گرفت. شاعران، کارگردانانی چون بونوئل، و نقاشانی چون دالی می‌خواستند ناخودآگاه را به زبان بیاورند. تکنیک این بود که فکر نکنند. فیلمِ کوتاهِ صامتِ سگِ آندلسی، ساختهٔ بونوئل با همکاریِ دالی، ادعا می‌کند رؤیایِ آن دو است: مورچه از دست بیرون می‌آید، صحنه‌ها بی‌ربطِ منطقی‌اند. بونوئل تا آخر به مکتب وفادار ماند. خاطراتش حال‌وهوایِ جنبش را نشان می‌دهد و مقاله‌ای از بنیامین، با ترجمهٔ احمدی در کتابِ نشانی به رهایی، بعدِ فراتر از هنر را باز می‌کند.

مکتبِ خالص منقرض شده، اما تصویرِ سوررئال همچنان ساخته می‌شود. در فیلمی قدیمی مرغِ دریایی واردِ سالنِ غذاخوریِ کشتیِ اشرافی می‌شود؛ یک لحظه سکوت و فقط پرزدن. پایانِ این فیلم همین غیرعادی بودن است. از نظرِ دراماتیک، پس از افتِ جنبش، ایستادنِ بچه‌ها شکستِ کامل نیست. کی‌تینگ به یک معنا در همان صحنه تأیید می‌شود، هرچند نیمهٔ دوم او را ضعیف کرده باشد.

«ولی این صحنه پایان فیلم کلاً کیتینگ را به یک معنایی تأیید می‌کند.» تأیید عاطفی است نه عملی. بچه‌ها رویِ میز می‌ایستند و او می‌رود. پیروزیِ تصویر جایِ پیروزیِ زندگی را می‌گیرد. سوررئالیسم همین جابه‌جایی را دوست دارد: منطقِ بیداری کنار می‌رود و حس می‌ماند.

بونوئل تا پایان عمر به مکتب وفادار بود. سینما بعد از انقراضِ مکتب هنوز تصویرِ سوررئال می‌سازد بی‌آنکه ایدئولوژی‌اش را بپذیرد. عنصرِ جابه‌جا شده کافی است. میزِ درس که جایگاهِ انضباط است جایگاهِ قیام می‌شود. غیرعادی بودنِ کسانی که رویِ میز رفته‌اند کنجکاوی می‌آورد. درام می‌گوید جنبش شکست خورد اما شکستِ کامل نیست.

خاطراتِ بونوئل کتابی خواندنی است چون جنبش را فقط هنری نمی‌بیند. مقالهٔ بنیامین در نشانی به رهایی بعدِ رهایی را به سوررئالیسم می‌بندد. تصویرِ نهایی را اگر یک لحظه ثابت کنند حس جدا از داستان می‌ماند: باز و بسته شدن، کنجکاوی، آدم‌هایی که جایِ معمول نیستند. «فوق‌العاده‌ست این تصویر از نظر صرف یک تصویر.» صرفِ تصویر کافی است که مکتب را به یاد بیاورد، حتی اگر ایدئولوژی‌اش مرده باشد.

کی‌تینگ تماشاگر فاجعه است

اگر ربعِ پایان را نبینند، حدسِ خودکشی معمولاً به تاد یا ناکس می‌رود، نه به نیل. تاد تضاد دارد و ناکس ممکن است در عشق بشکند. خطِ فاجعه جایی است که معلم می‌گوید با پدرت حرف بزن و نیل دروغ می‌گوید که حرف زده. به نظر می‌آید کی‌تینگ دروغ را می‌فهمد و هیچ نمی‌کند. «کاملاً Keating در مورد این ماجرای نیل تماشاگر محضه.» جز مشورتی بیهوده کاری نیست. وقتی پدر نیل را می‌برد چارلی می‌خواهد دخالت کند و کی‌تینگ جلویش را می‌گیرد: بدتر نکن.

در نیمهٔ دوم فقط هنگامِ درس شور دارد. عملی که مشکل پیش می‌آید حرفی ندارد. اخراج را بی‌مقاومت می‌پذیرد؛ اجازه می‌گیرد وسایل را ببرد. در فیلم‌نامه ممنوع‌التدریس نیز می‌شود. انجمن را او پیشنهاد نکرده؛ پرسیدند چیست و گفت. چارلی او را بزِ طلیعه می‌کند. «این حالت بزدل بودنش واقعاً بهش می‌خورد در این نیمه دوم فیلم.» مثلِ موجودی رام شهر را ترک می‌کند.

نیمهٔ اول کاریزماتیک است. واژه در فیلم‌نامه هست: شخصیتی که دیگران را جذب می‌کند، هیتلر یا خمینی، منفی و مثبت ندارد. تادِ منفعل را به زبان می‌آورد. از چنین کسی انتظار می‌رود اگر بچه‌ها افراط کنند بایستد، با انجمن حرف بزند، با پدرِ نیل یا مدیر درگیر شود. ارتباطِ شخصی‌اش سست است. به چارلی شوخی می‌کند که از درس محروم می‌شوی. پس از مرگِ نیل سرِ میزِ درس گریه می‌کند. چرخش از شخصیتِ غالب به شخصیتِ ضعیف با هدفِ خودآگاهِ فیلم — آموزشِ رمانتیسم — نمی‌خواند.

می‌توان گفت طرح به فاجعه نیاز دارد پس «بنابراین خوب است که کیتینگ حذف بشود بگذارید این فاجعه اتفاق بیفتد.» می‌شد نیل به او رجوع نکند تا انفعال دیده نشود. فیلم تعمداً به صحنه‌هایی می‌برد که ضعف پیدا است. مؤلف نیمه‌دوم را نمی‌داند چه کند؛ آدمِ واقعی نیست وقتی به عمل می‌رسد.

نولان سرِ درس می‌خواهد متن خوانده شود و چهار پنج شخصیتِ فرعی کنار می‌روند. مهم نیل و تاد است. کی‌تینگ در برابرِ نولان حرفِ آخر را نمی‌زند؛ معلمِ لاتین دوست است و همیشه حرفِ آخر مالِ اوست. سکوتِ کی‌تینگ در برابرِ بزرگسالانِ محافظه‌کار همان انفعال است که در برابرِ نیل دیده می‌شود. دنیایِ فانتزیِ آموزش آدم‌هایی دارد که در بیداری نیستند؛ اما اگر نیمهٔ اول فقط نیمهٔ آرمانی را نشان دهد و نیمهٔ دوم نیمهٔ ضعیف را، تماشاگر حق دارد دو آدم ببیند نه یک رشد.

هدفِ خودآگاه این است که آموزشِ شخصیت رویِ بیننده هم اثر بگذارد. ضعیف‌کردنِ افراطیِ نیمهٔ دوم در جهتِ آن هدف نیست. اگر قرار است بشکند، می‌شد رجوعِ نیل نباشد. مؤلف نیل را می‌فرستد تا فرصت بدهد و کی‌تینگ کاری از دستش برنمی‌آید. صحنهٔ پایانی میانِ پدرِ نیل و معلم لازم نبود؛ می‌شد پنهانش کرد تا شخصیتِ اول خراب نشود. فیلم به همان صحنه می‌رود.

اثر مانند رؤیا شخصیت را پخش می‌کند

اگر از مؤلف بپرسند هدف تبلیغِ رمانتیسم بود، صحنه‌هایِ زیادی سازِ مخالف می‌زنند. «شعر کاملاً در حاشیه قرار می‌گیرد.» نقدِ روان‌کاوانه اثر را چون رؤیا می‌خواند. شخصیت‌ها پاره‌هایِ پخش‌شدهٔ وجودِ رؤیابین اند. کمتر پیش می‌آید آدم در خواب خودش باشد. تراکم، جابه‌جایی، پخش: همان مکانیسم‌هایی که فروید برایِ رؤیا می‌گوید در اثر هست.

تام شولمن مجموعهٔ افکار و احساساتِ خود را بروز می‌دهد. سفارشی نیست. هرچه کنترل کمتر، هجومِ ناخودآگاه بیشتر، مثلِ خواب. فیلم‌نامه کارِ زندگیِ اوست؛ اسکارِ اوریجینال گرفت و کارِ مهمِ دیگری تقریباً ندارد. نخستین بیانِ مهمِ زندگی اغلب بهترین کار می‌شود. بعداً کارِ گروهیِ حرفه‌ای کرد: نقطهٔ عطف را درست کردن، بی‌آنکه به ایدهٔ درونی بسته باشد. فلسفه خواند و دیر، پس از سی، به کارِ هنری رسید.

از دیدگاهِ روان‌کاوانه هر موجودِ فیلم یا از طرحِ خودآگاه آمده یا از ناخودآگاه، و همیشه تلفیق است. نویسنده حس می‌کند شخصیت باید چنین کند و دقیق نمی‌داند چرا. کی‌تینگ نزدیک‌ترین پاره به آگاهیِ مؤلف است: کلام و آموزشِ او بخشِ عمدهٔ فیلم است. شورِ رمانتیک در پختگی به معلم بدل شده که می‌آموزد چگونه باشید. جایی نیز آرمان است: آنچه مؤلف دوست داشت باشد.

«این اولین کار این آدم نیست ولی واقعاً کار زندگی‌شه.» بقیه کارها گروهی و فنی‌اند. هالیوود دنبالِ کسی است که فیلم‌نامه را خوب اجرا کند؛ اسکارِ فیلم‌نامه رقابتِ حرفه‌ای‌ترین‌هاست. شولمن پس از این اثر بیشتر نقطهٔ عطفِ دیگران را درست کرد. کارِ زندگی آن است که یک بار مهم‌ترین چیز گفته شود.

مؤلف اگر از او بپرسند کی‌تینگ منطقی رفتار می‌کند، می‌گوید بله. ساعتِ بحث می‌گذرد و هنوز شخصیت‌ها باز نشده‌اند. کی‌تینگ صدایِ خودآگاه است؛ پاد و نیل حرفِ مؤلف را کمتر می‌زنند. آموزش‌هایِ او بخشِ عمدهٔ کلامِ فیلم است. ایگو شور را به چیزِ خودآگاه بدل کرده است.

تاد اول از همه میانِ بچه‌ها دیده می‌شود: پس از مراسم، به نولان معرفی می‌شود چون برادرِ بزرگ‌ترش شخصیتِ تاریخیِ مدرسه بوده. فشارِ نامِ برادر همان فراخود است که تاد را بسته. کی‌تینگ او را به شعر باز می‌کند. نیل هیجان‌زده می‌گوید می‌خواهم بازیگر شوم و مدام می‌پرسد چطور. تاد می‌ماند؛ نیل می‌میرد. «ای کاش چیزهایی که الان می‌فهمیدم آن موقع می‌فهمیدم» حسِ مؤلف است که در تاد زنده مانده و در نیل دفن شده است.

نیل نماند و تاد ماند

بچه‌ها گرایش‌هایِ نوجوانِ ناپختهٔ همان وجودند؛ نولان و معلمِ لاتین گرایشِ محافظه‌کار و فراخودِ جامعه‌اند. بخشِ پخته می‌کوشد رشدنیافته را آموزش دهد. تاد شخصیتِ اصلی میانِ بچه‌هاست، نه نیل: او شعر یاد می‌گیرد و زنده می‌ماند. نیل آن قسمتی است که مرد. مؤلف ناخودآگاه روایت می‌کند که چیزی مثلِ نیل در او بود و نماند.

نیل و تاد هم‌اتاق‌اند و بیشترین صحنهٔ دونفره مالِ آن‌هاست؛ هدیهٔ تکراری را پرنده می‌کنند. ناکس زوج ندارد، جز کریس؛ احساساتِ عاشقانهٔ مؤلف است. چارلی گرایشِ جنسی و شجاعت است: مقاله چاپ می‌کند، امضا نمی‌کند، اخراج می‌شود، خانواده‌اش پولدار است. کامرون پارهٔ سازشکار و خائن است که لو می‌دهد. نیکس و پیتس فرعی‌اند و مسخره می‌رقصند.

سه زوج در کار است: نیل و تاد، چارلی و کامرون، نیکس و پیتس. ناکس نفرِ هفتم است و زوجش کریس. ناکس را در اتاق نمی‌بینند و معلوم نیست هم‌اتاق کیست. چارلی و کامرون حتی هم‌اتاق‌اند و آخر سر دعوا می‌شود. کامرون از اول منفور است: پشتِ سرِ تاد حرف می‌زند و تاد وارد می‌شود. در برابرِ انجمن مقاومت می‌کند. این تیپِ سازشکار همان بخشی است که مؤلف از خود بیزار است و در فیلم مجازاتش می‌کند.

چارلی پولدار است و کمی مسن‌تر به نظر می‌رسد. تلفنِ عجیب در جمعِ مجازات و چاپِ مقاله او را محکم نشان می‌دهد. میانِ بچه‌ها فقط او جلویِ مدرسه می‌ایستد و امضا نمی‌کند. ناکس عاشقانه است و چارلی جنسی. مؤلف هر دو را لازم دارد تا یک پاره همهٔ بار را نکشد.

«نیل آن چیزی نیست که تو این آدم موند و بزرگ شد.» تاد باورپذیر و هماهنگ است. ضعف‌هایِ تاد هنوز در آدمِ بالغ هست: نیمه انسان، در حدِ نظریه چیزی فهمیده و در عمل نمی‌تواند بجنگد. نیل حق‌به‌جانب می‌گوید شما جلویِ پدرتان می‌ایستید؟ مؤلف هنوز این حرف را قبول دارد. محافظه‌کار بوده، جلوِ پدر نایستاده چون به حمایت نیاز داشته، و در سی‌چهل سالگی هنوز حس می‌کند باید همان کار را می‌کرد.

مدرسه زندان روان است

فضایِ مدرسه خوف است، انگار زندان. در ۱۹۵۹ چنین مدرسه‌هایی بوده؛ اما ناکس سوار می‌شود و می‌رود، قرار می‌گذارد. مشکل خودِ این روان است که مدرسه را چنین می‌بیند. آرزو این است که مدیر اجازه دهد دخترها بیایند؛ انفعال یعنی منتظرِ باز شدنِ در از آسمان ماندن. چارلی می‌گوید همه‌چیز را یک بار امتحان می‌کنم.

نویسنده جوانی‌اش را در دههٔ هفتاد گذرانده، نه در دههٔ پنجاه. فضایِ ذهنیِ فیلم اگر مالِ کسی باشد که در پنجاه بزرگ شده باشد قابلِ فهم‌تر است؛ دههٔ هفتادِ آمریکا چیزِ دیگری بوده. رفتن به دههٔ پنجاه نوعی سانسور و اعوجاج است: نمی‌خواهد با وضوح بگوید زندگیِ خودم را می‌گویم. هنرپیشه جایِ کارگردان می‌نشیند تا قایم شود. فیلم‌نامه اوریجینال است، از رویِ کتابِ دیگران نیست.

نیل می‌توانست خانه را ترک کند و گرسنگی بکشد، چنان‌که بسیاری برایِ هنر می‌کنند. خودکشی در این مقیاس غیرعادی است. پدری که اصلاً این کاره نیست و فرزند را این‌گونه می‌شکند احتمالِ کمی در دنیا دارد. اغراق مالِ روان است نه مالِ آمار. همه در فیلم منفعل‌اند جز چارلی. ناکس از هم‌سن کتک می‌خورد چنان‌که از غول، و کریس نجاتش می‌دهد.

«هنوز متوجه نیست که یک نوجوان نرمال نباید اینقدر منفعل باشه.» آدم در سی‌چهل سالگی هنوز همان ضعف را دارد. فقط فهمیده بعضی چیزها بد بوده؛ مثلِ تاد نیمه انسان است. در حدِ نظریه چیزی در ذهن هست و در عمل نمی‌تواند مبارزه کند. «چرا رفته در دهه ۵۰، چرا تو دهه ۷۰ نمی‌کنه؟» اعوجاجِ تاریخی قایم‌شدن است. اتوبیوگرافی با جابه‌جاییِ زمان کمتر برنده است.

نیل به پدر می‌گوید نمی‌خواهم مدرسهٔ نظام. پدر بیرونش می‌کند. در دههٔ هفتاد مدرسهٔ هنری بسیار بود. کسی که کارِ هنری می‌خواهد ریسک می‌کند و جدا می‌شود. خودکشی پاسخِ این مخالفت نیست. نیل وقتی اعتراض می‌شنود حق‌به‌جانب می‌پرسد شما به پدرتان این حرف را می‌زنید. صحنه در فیلم قانع‌کننده است، یعنی مؤلف هنوز آن را قبول دارد. بانک و پزشکی و حمایتِ پدر همان منطقِ نایستادن است.

ناکس شیر می‌خواند و از کریس اجازه می‌خواهد که آمریکا را ببیند. فعالیتِ او در همین حد است. چارلی می‌گوید به جهنم، همه چیز را یک بار امتحان می‌کنم. تاد و نیل و ناکس هر سه از نوجوانِ متعارف عقب‌ترند. فیلم این را جهان می‌نماید؛ نقد آن را روانِ نویسنده می‌خواند. دههٔ هفتاد اگر صحنه بود، انفعال این‌قدر طبیعی به نظر نمی‌رسید. سانسورِ زمانی همان قایم‌شدن است.

جایزهٔ فیلم‌نامه دو شاخه دارد: اوریجینال و اقتباسی. این یکی اوریجینال برد، یعنی کارِ خودِ شولمن است. ممکن است اول داستان نوشته شده باشد و بعد فیلم‌نامه؛ آنچه در اینترنت هست شکلِ فیلم‌نامه است، پیش از تغییرهایِ ویر. خالقِ مطلقِ اثر اوست. زندگی‌اش با حدسِ فیلم می‌خواند: فلسفه در لیسانس، ورودِ دیر به هنر، و پدری در فیلمِ دیگر که دیپلماسی را کنار می‌گذارد تا دختر را نجات دهد. فراخود هم نجات می‌دهد هم می‌کشد. همین دوگانه فیلم را دوپاره کرده است. نقد اگر این دوگانه را نبیند، یا معلم را قدیس می‌کند یا فیلم را بیمار. هیچ‌کدام کافی نیست. فرم هر دو را با هم نگه داشته: تصویرِ پایان معلم را بالا می‌برد و برشِ غذا با مرگ او را پایین می‌کشد. خواندن یعنی همین کشش را تحمل کردن، نه یکی را به نفعِ دیگری حذف کردن. لذت اگر بماند، شکافتن مجاز است و هر دو از فرم برمی‌آیند.

غذا را کارگردان افزوده است

نشانه‌هایِ تثبیتِ دهانی در فیلم هست: عکسِ سکسی با تمرکز بر بالاتنه، غذاهایِ عجیب در سالن. هیچ‌کدام در فیلم‌نامه نیست؛ کارگردان افزوده است، جز بعضی خوردن‌ها در غذاخوری. غذا مدام با صحنهٔ نیل که خود را می‌کشد قطع می‌شود. کی‌تینگ در فیلم‌نامه به‌شدت زیرِ سؤال است و در پایان نجات پیدا می‌کند.

تاد جلوِ پدر می‌ایستد و بیش از آنچه در فیلم هست متحول می‌شود. چارلی نیز. شب‌هایِ زاینده‌رود در افقِ همین پرسش است: فیلمی که با فراخودِ قهرمان‌گونه مخالفت می‌کند. قهرمانِ نیمهٔ اول وقتی به عمل می‌رسد خالی است. نقد باید هر دو را از رویِ فرم بخواند: حقیقتِ شور، و اعوجاجِ انفعال.

نخستین فیلمِ دیگرِ شولمن گروگان‌گیری است: پدری دیپلماسی را کنار می‌گذارد، گروه می‌سازد و دختر را نجات می‌دهد. حسِ قهرمانی نسبت به پدر با تصویرِ فراخود در انجمنِ شاعران یکی است. آدمی که عمیقاً تحتِ تأثیرِ پدر است هم کی‌تینگِ آرمانی می‌سازد هم پدری که نیل را می‌شکند. دو نیمهٔ همان روان‌اند.

«تاد جلو پدرش وایمیسته» و بیش از آنچه رویِ پرده هست عوض می‌شود. نجاتِ عاطفیِ پایان مالِ تاد است نه مالِ معلم. کی‌تینگ در فیلم‌نامه زیرِ سؤال است و با تصویرِ سوررئال نجات می‌یابد. غذاهایِ عجیب را همه باید بخورند و در همان برش نیل خود را می‌کشد. کارگردان این تقابل را ساخته، نویسنده نه.

شب‌هایِ زاینده‌رود در همین افق خوانده می‌شود: مخالفت با سوپرمنِ گونه در عالم. فیلمی که قهرمانِ کلام می‌سازد و در عمل خالیش می‌کند، همان مخالفت را در فرم می‌نویسد. نقد اگر فقط شعارِ شعر را بردارد نیمهٔ دوم را ندیده است. اگر فقط انفعال را بردارد نیمهٔ اول را انکار کرده است. هر دو از یک روان آمده‌اند.

عکس‌هایی که کارگردان افزوده تثبیتِ دهانی‌اند و در فیلم‌نامه نیستند. خوردنِ سرِ درس نیز چنین است. پیتر ویر فیلم‌نامه را تغییر داد؛ آنچه دهانی است از اوست. شولمن فلسفه خواند و دیر آمد. تأخیرِ ورود به هنر در خودِ داستان هست: کسی که نیل را کشت و تاد را نگه داشت، سال‌ها بعد حرفش را زد.

غذا به‌عنوانِ نماد در برش با مرگ می‌آید و حسِ دهان را رویِ فاجعه می‌گذارد. بازیگران همیشه آن کاری را که دقیقاً خواسته شده نمی‌کنند؛ کارگردان با غذا و عکس آنچه فیلم‌نامه نداشت پر کرد. «تو این فیلم چه احساسی را نهایتاً القا می‌کنه؟» احساسِ دوپاره است: شورِ کلام، و ناتوانیِ عمل. شب‌هایِ زاینده‌رود همین دوپارگی را در افقِ دیگری می‌پرسد.

اگر رئالیسمِ نوجوانی معیار باشد، نیل نباید بمیرد و ناکس نباید از هم‌سن این‌گونه بترسد. معیار روان است. فیلم جهانِ بیرون را تنگ می‌کند تا جهانِ درون گشاد دیده شود. زندانِ مدرسه همان تنگی است. نقدی که فقط شعار را بردارد فرم را نخوانده است؛ نقدی که فقط عقده را بردارد لذت را کشته است. هر دو لازم‌اند، به شرطِ آنکه از رویِ تصویر بیایند نه از رویِ دشمنی با رمانتیسم.

→ متنِ کاملِ این جلسه