→ بازگشت به سورهٔ مؤمنون و عنکبوت

جلسهٔ ۳ · سورهٔ مؤمنون و عنکبوت

خلاصهٔ تولید شده توسط هوش مصنوعی

مومنون ۳

این خلاصه با استفاده از هوش مصنوعی تولید شده است.

این خوانش از میانهٔ سورهٔ مؤمنون امتِ واحدهٔ پیامبران را در برابرِ فرقه‌گرایی می‌گذارد؛ انشا و خلق را در نیمهٔ اول برجسته می‌کند؛ فرمِ دایره‌ای و دو فصل را می‌شناسد؛ فذرهم و دو حتی را لولایِ نیمهٔ دوم می‌خواند؛ عذابِ مترفین و تعلیقِ مکه را می‌گشاید؛ چهار ام و اذیتِ موسی و توحیدِ آلوده را به هم می‌بندد؛ و با مرگ و میزان و بازگشت به وصفِ مؤمنون، انسجامِ یکپارچهٔ سوره را جمع می‌کند.

امت واحده در برابر فرقه‌گرایی

پس از مرورِ داستان‌های پیامبران در سورهٔ مؤمنون، متن به نقطه‌ای می‌رسد که امتِ واحده اعلام می‌شود و بلافاصله شکستنِ آن ثبت می‌گردد. آیهٔ انبیاء می‌گوید «إِنَّ هَٰذِهِۦٓ أُمَّتُكُمْ أُمَّةًۭ وَٰحِدَةًۭ وَأَنَا۠ رَبُّكُمْ فَٱعْبُدُونِ» (سورهٔ الأنبياء، آیهٔ ۹۲: اين است امت شما كه امتى يگانه است، و منم پروردگار شما، پس مرا بپرستيد.) و مؤمنون همان خط را با شکستنِ امر دنبال می‌کند: «فَتَقَطَّعُوٓا۟ أَمْرَهُم بَيْنَهُمْ زُبُرًۭا ۖ كُلُّ حِزْبٍۭ بِمَا لَدَيْهِمْ فَرِحُونَ» (سورهٔ المؤمنون، آیهٔ ۵۳: تا كار [دين‌]شان را ميان خود قطعه قطعه كردند [و] دسته دسته شدند: هر دسته‌اى به آنچه نزدشان بود، دل خوش كردند.). امتِ واحده در این افق نه شعارِ سیاسیِ اتحادِ موقّت که نامِ جمعی است با هدف و حرف و کارِ واحد؛ همان چیزی که پیش از ظهورِ پیامبران نیز به مردم نسبت داده می‌شد، وقتی هنوز اختلافِ دینیِ سازمان‌یافته‌ای در کار نبود.

در زبانِ روز گاه از «امت واحده اسلام» سخن می‌رود و مفهوم به میلِ اتحادی درونِ یک نامِ تاریخی فروکاسته می‌شود. خوانشِ این آیات گسترده‌تر است: هر که به پیامبران ایمان آورد و اهلِ توحید باشد، در این معنا داخلِ امتِ واحده است. پس از آمدنِ انبیا، دربارهٔ پیامِ آنان اختلاف می‌افتد و حزب‌ها و فرقه‌ها ساخته می‌شوند. قرآن بارها همین را می‌گوید و تصریح می‌کند «فرقه‌گرایی یک جوری مخالف با توحید و هدف انبیاست». لحنِ آیهٔ پنجاه‌وسوم تند است: کارِ دین را میانِ خود قطعه می‌کنند و هر دسته‌ای به آنچه نزدِ خویش دارد دلخوش است.

پرسشِ عملی این است که چگونه فرقه تشکیل نشود. پاسخ در سطحِ دستورِ جداگانه نیست؛ کافی است فرقه نسازیم: «کار خاصی لازم نیست بکنیم». اختلافِ فقهی میانِ فقیهان در یک حوزه لزوماً به حزبِ جداگانه نمی‌انجامد؛ به همان قیاس می‌توان اختلاف‌های بزرگ‌تر میانِ مسلمانان و حتی میانِ پیروانِ ادیانِ الهی را بدونِ بریدنِ امت نگه داشت. «اینکه چه چیزی را جزئی فرض کنید و چه چیزی را کلی این است که باعث تشکیل فرقه می‌شود». چیزی که به اندازهٔ توحید و معاد و حیاتِ پس از مرگ اهمیت ندارد را چنان سنگین کردن که گویی مخالفش به جهنم می‌رود، همان جابه‌جاییِ کلی و جزئی است.

اگر اصلِ دعوتِ همهٔ انبیا توحید و معاد و عملِ صالح باشد، پیروانِ انبیا امتِ واحده‌اند و اختلاف‌های فرعی در سطحی نیستند که این وحدت را بشکند. درونِ هر فرقه نیز دوباره اختلاف می‌روید. امکانِ ماندن بدونِ فرقه هست: «یعنی اینکه امکان اینکه فرقه تشکیل نشود همه پیروان انبیا امت واحد باقی بمونن واقعاً هست، بوده و همین الان هم هست و این چیزی است که ما بهش دعوت شدیم». هر فرقه معمولاً گوشه‌ای از حقیقت را دارد و از همان شاد است، حتی تا آنجا که دیگران را به‌خاطرِ بی‌توجهی به همان گوشه بکشد. حق بودنِ یک اختلاف — مثلاً در جانشینی — به‌خودیِ خود مجوزِ حزب‌سازیِ پایدار نیست؛ دعوت این است که در ادیانِ الهی فرقه ساخته نشود.

انشا و خلق در نیمهٔ اول

در نیمهٔ اولِ سوره واژهٔ انشا تکرار می‌شود. شمارشِ خام نسبت به حجمِ سوره الزاماً رکورد نیست؛ آنچه جلب می‌کند جایِ قرار گرفتنِ واژه است: در آغازِ قطعات و با عباراتی چون ثم انشأناه خلقاً آخر و ثم انشأنا من بعدهم قروناً آخرین. «برخورد آماری نباید بکنیم»؛ گاه یک واژه نه با بسامدِ مطلق که با نقشِ آغازین و ریتمِ بخش‌ها برجسته می‌شود. در کنارِ انشا، خلق چنان متراکم می‌آید که در آیهٔ چهارده — «ثُمَّ خَلَقْنَا ٱلنُّطْفَةَ عَلَقَةًۭ فَخَلَقْنَا ٱلْعَلَقَةَ مُضْغَةًۭ فَخَلَقْنَا ٱلْمُضْغَةَ عِظَٰمًۭا فَكَسَوْنَا ٱلْعِظَٰمَ لَحْمًۭا ثُمَّ أَنشَأْنَٰهُ خَلْقًا ءَاخَرَ ۚ فَتَبَارَكَ ٱللَّهُ أَحْسَنُ ٱلْخَٰلِقِينَ» (سورهٔ المؤمنون، آیهٔ ۱۴: آنگاه نطفه را به صورت علقه درآورديم. پس آن علقه را [به صورت‌] مضغه گردانيديم، و آنگاه مضغه را استخوانهايى ساختيم، بعد استخوانها را با گوشتى پوشانيديم، آنگاه [جنين را در] آفرينشى ديگر پديد آورديم. آفرين باد بر خدا كه بهترين آفرينندگان است.) — گفته می‌شود «از نظر تراکم واژه خلق قطعاً یک رکورد در قرآن». انشا و خلق با هم میدانِ معناییِ آفرینش و پیدایشِ نسل‌ها را در این سوره پررنگ‌تر از بسیاری سوره‌ها می‌کنند، حتی اگر هنوز ایده‌ای نهایی برای پیوندِ همه‌جانبهٔ آن‌ها با کلِ سوره در دست نباشد.

در همین افق، آیهٔ شصت مؤمنان را چنین می‌خواند: «وَٱلَّذِينَ يُؤْتُونَ مَآ ءَاتَوا۟ وَّقُلُوبُهُمْ وَجِلَةٌ أَنَّهُمْ إِلَىٰ رَبِّهِمْ رَٰجِعُونَ» (سورهٔ المؤمنون، آیهٔ ۶۰: و كسانى كه آنچه را دادند [در راه خدا] مى‌دهند، در حالى كه دلهايشان ترسان است [و مى‌دانند] كه به سوى پروردگارشان بازخواهند گشت،). دلِ ترسان در حالِ دادن، با آیهٔ معروفِ سوره دهر هم‌آواست: «إِنَّا نَخَافُ مِن رَّبِّنَا يَوْمًا عَبُوسًۭا قَمْطَرِيرًۭا» (سورهٔ الإنسان، آیهٔ ۱۰: ما از پروردگارمان از روز عبوسى سخت، هراسناكيم.). نسبتِ این دو نه الزاماً شأنِ نزولِ واحد که شباهتِ محتوایی است: بخشش در حالی که بازگشت به پروردگار در دل زنده است. این لایهٔ درونیِ ایمان در آغازِ سوره با وصفِ مؤمنان کاشته شده و در میانه دوباره لمس می‌شود.

ساختارِ کلی نیز از دور دیده می‌شود. شباهتی با سورهٔ حج هست: آغاز با مفاهیم و تصاویرِ کلی، سپس رسیدن به بخشِ معاصر و خطاب به پیامبر و مشرکانِ زمان. از نظرِ محتوا، سنگینیِ جسمانیت و ماندن در مراحلِ نازلِ حیات — گل و خاک و عقلِ زمین‌گیر — با فضایِ سورهٔ حجر هم‌خانواده است؛ «این است که تو یک مراحل نازلی از حیات دنیوی در واقع گیر افتادن و موندن، بنابراین چیزی نمی‌فهمن». منشأِ شرک و کفر در برابرِ سخنِ روشنِ پیامبران، گیر افتادن در حیاتِ دنیویِ نازل است. پس از یک دورِ خواندنِ سوره‌ها، فعالیتِ ثانوی این است که سوره‌های نزدیک را کنار هم بگذارند تا ظرافت‌های افتراق آشکار شود؛ همین منطق در حوامیمِ سبع نیز میانِ مفسران شناخته شده است. این کارِ مقایسه‌ای هنوز در سطحِ طرح می‌ماند، اما جهتِ خواندن را نشان می‌دهد: فرم و محتوا را با هم دیدن، نه فقط فهرستِ موضوعات.

فرم دایره‌ای و دو فصل

وقتی آیاتِ «إِنَّ ٱلَّذِينَ هُم مِّنْ خَشْيَةِ رَبِّهِم مُّشْفِقُونَ» (سورهٔ المؤمنون، آیهٔ ۵۷: در حقيقت، كسانى كه از بيم پروردگارشان هراسانند،) و ایمان به آیاتِ پروردگار تکرار می‌شوند و وزن و آهنگِ آغازِ سوره بازمی‌گردد، حسِ برگشت به نقطهٔ شروع پدید می‌آید. در هنر هرگاه چیزی از ابتدا بازآید، دست‌کم حسِ بسته شدنِ یک فصل می‌آید. تکرارِ عباراتی چون قد و لقد در آغاز و میانه، یا بازگشتِ عبارتی از آیهٔ اولِ نور در میانه‌اش، همان علامتِ فصل‌بندیِ درونی است. در مؤمنون این حالت شدید است: می‌توان سوره را به دو نیمه تقسیم کرد — نیمهٔ اول مقدمه و تاریخِ انبیا؛ نیمهٔ دوم بحثِ معاصر.

تاریخِ انبیا در این سوره از دور و با کلیت پرداخته می‌شود و تأکید بیشتر بر نوعِ واکنشِ اقوام است. در مرورِ تاریخِ انبیا، برخلافِ خیلی از سوره‌های دیگر، دعوتِ انبیا محلِ تأکید نیست. در هود و بسیاری سوره‌ها سخنِ زیبای انبیا، استدلالِ توحیدی، معجزه و انذارِ آخرت شنیده می‌شود؛ اینجا دعوت فقط تیتروار گفته می‌شود که به توحید دعوت کردند. حتی در قومِ پس از نوح، رسولی بی‌نام می‌گوید «فَأَرْسَلْنَا فِيهِمْ رَسُولًۭا مِّنْهُمْ أَنِ ٱعْبُدُوا۟ ٱللَّهَ مَا لَكُم مِّنْ إِلَٰهٍ غَيْرُهُۥٓ ۖ أَفَلَا تَتَّقُونَ» (سورهٔ المؤمنون، آیهٔ ۳۲: و در ميانشان پيامبرى از خودشان روانه كرديم كه: خدا را بپرستيد. جز او براى شما معبودى نيست. آيا سرِ پرهيزگارى نداريد؟) و بلافاصله ملأ پاسخ می‌دهد؛ اعتراضِ آنان به قیامت را می‌شنویم بی‌آنکه دعوتِ صریح به قیامت از زبانِ آن رسول آمده باشد.

این کمبود در نیمهٔ دوم جبران می‌شود. آنجا سخنِ مخالفان، غلبهٔ خطابِ الهی، و دعوت به توحید و معاد از زبانِ خداوند می‌آید؛ خطاب به پیامبر، به کسانی که در تصویرِ قیامت کارشان تمام شده، و به لحظهٔ مرگ. «پیام توحید و قیامت برخلاف خیلی از جاها آنجا حذف شده و خب توسط اینجا تکمیل می‌شود». با این حال، اگر سوره درست در همان نقطهٔ بازگشتِ آهنگِ آغاز تمام می‌شد، هم از نظرِ محتوا نقص می‌ماند — چون رسمِ قرآن آن است که پس از اشاره به دعوتِ انبیا، خودِ توحید و معاد را بگسترد — و هم از نظرِ فرم، جمله‌ای ناتمام رها می‌شد. «یعنی من به‌راحتی می‌توانم بگویم که با وجود اینکه اینجا در وسط سوره برمی‌گردیم به ابتدای سوره، ولی سوره نمی‌تونست اینجا تمام بشود».

فذرهم و دو حتی

پیش از بسته شدنِ پرانتزِ مؤمنان، خطاب به پیامبر برمی‌گردد: پس از امتِ واحده و انا ربکم فاتقون، «فذرهم فی غمرتهم حتی حین» می‌آید. انتظارِ ادامهٔ همین خطاب هست؛ پاسخ به مسابقه در خیرات و تقابلِ اکل و عملِ صالح نیز در همین شبکه کامل می‌شود. وقتی پرانتز بسته می‌شود، ادامهٔ واقعی از آیهٔ شصت‌وسوم می‌آید: «بَلْ قُلُوبُهُمْ فِى غَمْرَةٍۢ مِّنْ هَٰذَا وَلَهُمْ أَعْمَٰلٌۭ مِّن دُونِ ذَٰلِكَ هُمْ لَهَا عَٰمِلُونَ» (سورهٔ المؤمنون، آیهٔ ۶۳: [نه،] بلكه دلهاى آنان از اين [حقيقت‌] در غفلت است، و آنان غير از اين [گناهان‌] كردارهايى [ديگر] دارند كه به انجام آن مبادرت مى‌ورزند.). غمرت پیش‌تر نامیده شده بود و توضیح نشده بود؛ اکنون قلب‌ها در غمرت از همین حقیقت‌اند و اعمالی جز آن دارند.

«اساس ادامه این سوره است» همان حتی حین است. حتی اذا اخذنا مترفیهم بالعذاب و سپس حتی اذا جاء احدهم الموت — این دو حتی که در جوابِ حتی حین هستند — قسمتِ دومِ سوره را به دو بخش می‌بُرند. اتصالِ لفظی میانِ دو فصل پیچیده است: نصاره با یسارعون، بل‌ها، و پل‌های بسیار میانِ ضرب‌آهنگِ قویِ فصلِ اول و ادامه. گویی دو قطعه کنار هم نشسته‌اند و الفاظِ مشترک میانشان کشیده شده تا حسِ پایانِ فصلِ اول نشکند و ادامه ممکن شود. «یک الفاظ مشترک ایجاد بشه، یک جوری شاید واقعاً به دلیل آن ضرب‌آهنگ اولیه‌ای که خیلی قویه و تکرار شده و یک حس پایان می‌ده».

دو ورژنِ تاریخی در افقِ انبیا هست: ورژنی که قوم یکسره نابود می‌شود — سیلِ نوح یا هلاکتِ قریه‌ها — و ورژنی که عذابِ جمعیِ آن‌چنانی برای قومِ دعوت‌شده رخ نمی‌دهد، دست‌کم تا ایمان آوردن و شکل‌گیریِ جامعه. سوره در مکه نازل می‌شود؛ جامعهٔ دینی هنوز شکل نگرفته و معلوم نیست دعوت از کدام سنخ است. انذارِ امکانِ نابودیِ شبیهِ اقوامِ پیشین در قرآن هست، هرچند در عمل صاعقه و زلزله نیامد و مسیرِ جنگ و تحولاتِ زمینی باز شد. از پیامبرِ خاتم به بعد، روالِ کارها دنیایی‌تر و طبیعی‌تر می‌شود؛ سلسلهٔ انبیا برای رسیدن به شخصیتِ تکوینیِ مسیح و نزولِ کتابی چون قرآن تصفیه‌هایی را پشت سر گذاشته و به نهایت رسیده است. «دنیای انگار جدیدی وارد شدیم».

تقسیمِ تاریخ به پیش و پس از میلادِ مسیح از این حیث معنادار است. «در مورد پیامبر میلاد پیامبر مهم نیست، حتی بعثتش هم مهم نیست، هجرتش مهم است». با مدینه جامعهٔ دینیِ جدید و دینِ آخر واردِ مرحله‌ای دیگر می‌شود. در مکه هنوز تعلیقی هست: آیا عذاب نازل می‌شود یا نه. «کاملاً مثل اینکه این تهدید وجود دارد ممکن است مکه عذاب نازل بشود و همه این آدم‌ها نابود بشوند». دو پاسخِ حتی همان دو افق‌اند — عذابِ مترفین، یا مرگِ تک‌تک — و نیمهٔ دوم سوره هر دو را می‌گشاید.

عذاب مترفین و لایقیِ انکار

حتی اذا اخذنا مترفیهم بالعذاب تصویرِ فریاد و زاری است و پاسخ می‌آید: «لَا تَجْـَٔرُوا۟ ٱلْيَوْمَ ۖ إِنَّكُم مِّنَّا لَا تُنصَرُونَ» (سورهٔ المؤمنون، آیهٔ ۶۵: امروز زارى مكنيد كه قطعاً شما از جانب ما يارى نخواهيد شد.). سپس یادآوریِ آیاتی که بر آنان خوانده می‌شد و آنان بر پاشنه برمی‌گشتند، مستکبر، در شب‌نشینی‌ها به تمسخر و توطئه. معجزه‌ای که این قوم را لایقِ عذاب می‌کند، همان تلاوت است: آیات بر شما خوانده می‌شد و شما قهقرا می‌رفتید. بعضی تأثیر می‌گرفتند و شبانه می‌اندیشیدند فردا چگونه مجلسِ قرآن را شلوغ کنند تا اثر نگذارد؛ قرآن بارها به این توطئه اشاره کرده است. فضای آیات این است که اینان لایقِ عذاب‌اند و انکارشان هم‌سنخِ انکارِ اقوامِ پیشین است.

فصلِ دوم خود دو خط دارد. بخشِ نخست تا پیش از خطِ دوم با دعایی برای پیامبر بسته می‌شود: «قُل رَّبِّ إِمَّا تُرِيَنِّى مَا يُوعَدُونَ» (سورهٔ المؤمنون، آیهٔ ۹۳: بگو: پروردگارا، اگر آنچه را كه [از عذاب‌] به آنان وعده داده شده است به من نشان دهى،) و رب فلا تجعلنی فی القوم الظالمین — اگر آنچه وعده داده شده را به من نشان دادی، مرا در قومِ ظالم قرار مده. تهدیدِ نزولِ عذاب در حدی جدی است که خودِ پیامبر باید پناه ببرد که اگر عذاب آمد از معذبان نباشد. «ٱدْفَعْ بِٱلَّتِى هِىَ أَحْسَنُ ٱلسَّيِّئَةَ ۚ نَحْنُ أَعْلَمُ بِمَا يَصِفُونَ» (سورهٔ المؤمنون، آیهٔ ۹۶: بدى را به شيوه‌اى نيكو دفع كن. ما به آنچه وصف مى‌كنند داناتريم.) راهکارِ رفتاری است: بدی را به نیکوترین شیوه دفع کن. نگاه از بالا به انبیا شوخی‌بردار نیست؛ نزدیک بودنِ تمایلِ نادرست و عتاب‌های گاه‌به‌گاه نشان می‌دهد که پیامبر نیز در زمانِ رسالت در معرضِ خطر است، چنان‌که در قصهٔ یونس نمونه‌ای از انحرافِ موقّت و بازگشت دیده می‌شود.

بخشِ دومِ همین فصل، وقتی عذابِ جمعی آن‌گونه نازل نشد، مرگ را همان لحظه می‌شمارد. مردنِ هر کسی از نظرِ محتوا به آن لحظهٔ عذابِ قومی می‌ماند، با این فرق که دیگران نمی‌بینند. سکراتِ موت مشاهده‌ای شخصی است؛ در لحظهٔ عذابِ جمعی آگاهی عمومی می‌شود. در هر دو حال درمی‌یابند که اشتباه کرده‌اند، که خدا هست، که شرک غلط بود و توحید درست، و گاه که فرقه‌شان بر نکته‌ای درست زیاده‌روی کرده بود. فذرهم فی غمرتهم حتی حین می‌تواند تا عذابِ همگانی باشد یا تا مرگِ فردفرد. تقابلِ خوردن و عملِ صالح در سوره زنده است: زیاد خوردن و دلبستگی به مال و بنین و جسم، مرگ را عذابِ الیم می‌کند؛ در برابر، رهایی از چسبندگی به دنیا مرگ را آسان می‌کند. داستانِ عطار و درویشی که به اختیار دراز کشید و مرد، تصویرِ همین فاصله است، نه برهانِ تاریخی. «بنابراین این دو تا بخش تو این فصل یک جوری این دو تا حالت را از همدیگر یا این عذاب نازل می‌شود یا به آن حالت می‌رسند».

چهار ام، اذیت موسی و توحیدِ آلوده

پس از سامراً تهجرون، قطعهٔ تازه‌ای با تدبر در قول باز می‌شود: «أَفَلَمْ يَدَّبَّرُوا۟ ٱلْقَوْلَ أَمْ جَآءَهُم مَّا لَمْ يَأْتِ ءَابَآءَهُمُ ٱلْأَوَّلِينَ» (سورهٔ المؤمنون، آیهٔ ۶۸: آيا در [عظمت‌] اين سخن نينديشيده‌اند، يا چيزى براى آنان آمده كه براى پدران پيشين آنها نيامده است؟). چهار ام پیاپی می‌آید: آیا چیزی آمده که برای پدران نیامده؟ «أَمْ لَمْ يَعْرِفُوا۟ رَسُولَهُمْ فَهُمْ لَهُۥ مُنكِرُونَ» (سورهٔ المؤمنون، آیهٔ ۶۹: يا پيامبر خود را [درست‌] نشناخته و [لذا] به انكار او پرداخته‌اند؟)؛ «أَمْ يَقُولُونَ بِهِۦ جِنَّةٌۢ ۚ بَلْ جَآءَهُم بِٱلْحَقِّ وَأَكْثَرُهُمْ لِلْحَقِّ كَٰرِهُونَ» (سورهٔ المؤمنون، آیهٔ ۷۰: يا مى‌گويند او جنونى دارد؟ [نه،] بلكه [او] حق را براى ايشان آورده و[لى‌] بيشترشان حقيقت را خوش ندارند.)؛ و «أَمْ تَسْـَٔلُهُمْ خَرْجًۭا فَخَرَاجُ رَبِّكَ خَيْرٌۭ ۖ وَهُوَ خَيْرُ ٱلرَّٰزِقِينَ» (سورهٔ المؤمنون، آیهٔ ۷۲: يا از ايشان مزدى مطالبه مى‌كنى؟ و مزد پروردگارت بهتر است، و اوست كه بهترين روزى‌دهندگان است.). پاسخِ ضمنی همه منفی است: تدبر نمی‌کنند، پیام ناآشنا نیست، رسول را می‌شناسند، دیوانه نیست، مزد نخواسته. و انک لتدعوهم الی صراط مستقیم؛ آنان که به آخرت ایمان ندارند از صراط منحرف‌اند.

خوانشِ رایج این آیات را محاجه با قوم می‌داند تا بپذیرند که پیامبر آشناست و سخن حق. لایهٔ دیگر این است که نزولِ قرآن رابطه‌ای با خودِ پیامبر نیز دارد. قصصِ انبیا برای تثبیتِ فؤاد خوانده می‌شوند؛ «پیغمبر یک مأموریت ۲۳ ساله بسیار دشوار دارد و این نزول آیات به تدریج تثبیتش می‌کند». در فرقان نیز تدریجِ نزول با همین منطقِ تثبیت توجیه می‌شود. «یعنی هی مثلاً خیلی که اذیت می‌شود ببینید استبعاد نکنید فکر نکنید پیامبرا مثل رباتن اذیت نمی‌شن. خیلی اذیت می‌شوند». موسی به قوم می‌گوید «يَٰقَوْمِ لِمَ تُؤْذُونَنِى وَقَد تَّعْلَمُونَ أَنِّى رَسُولُ ٱللَّهِ إِلَيْكُمْ» (سورهٔ الصف، آیهٔ ۵: اى قوم من، چرا آزارم مى‌دهيد، با اينكه مى‌دانيد من فرستاده خدا به سوى شما هستم؟). طعنه، بی‌حرمتیِ دوستان، و نپذیرفتنِ حق فشار می‌آورد. چهار ام در این خوانش دردِ دل و دلداری است: خداوند همان زخم‌هایی را که در دلِ پیامبر است بر زبان می‌آورد و زخم‌های پیامبر را مرهم می‌گذارد.

توحید در قومِ مخاطب آلوده است نه غایب. بنیادِ ابراهیمی و اسماعیلی در میانشان بوده؛ اگر بپرسند کی آفریده، سیقولون الله. سه پرسش می‌آید و سومی سخت‌تر است: «قُلْ مَنۢ بِيَدِهِۦ مَلَكُوتُ كُلِّ شَىْءٍۢ وَهُوَ يُجِيرُ وَلَا يُجَارُ عَلَيْهِ إِن كُنتُمْ تَعْلَمُونَ» (سورهٔ المؤمنون، آیهٔ ۸۸: بگو: فرمانروايى هر چيزى به دست كيست؟ و اگر مى‌دانيد [كيست آنكه‌] او پناه مى‌دهد و در پناه كسى نمى‌رود؟). در اعتقادِ رسمی جواب الله است؛ بت‌ها را شفیع می‌گیرند. توحید را در حدِ کلام قبول دارند؛ اساسِ اعتقاد توحیدی بوده که آلوده شده. ایمانِ واقعی شرک را کنار می‌گذاشت. این دو لایه — دلداریِ پیامبر و افشایِ توحیدِ لفظیِ قوم — هم‌زمان‌اند و تأثیرِ عاطفی بر خواننده نیز از دیدنِ همان زخم‌هاست.

عذاب‌های میانی هدایت‌گر نبوده‌اند: حتی وقتی دری از عذابِ شدید گشوده شد، ناامید شدند نه صالح. «حَتَّىٰٓ إِذَا فَتَحْنَا عَلَيْهِم بَابًۭا ذَا عَذَابٍۢ شَدِيدٍ إِذَا هُمْ فِيهِ مُبْلِسُونَ» (سورهٔ المؤمنون، آیهٔ ۷۷: تا وقتى كه درى از عذاب دردناك بر آنان گشوديم، بناگاه ايشان در آن [حال‌] نوميد شدند.). «غصه خوردن هم دیگر حدی دارد»؛ کسانی که به آخرت ایمان ندارند و به دنیا مشغول‌اند از صراط منحرف می‌مانند. عذاب‌ها هدایت‌کننده نیستند؛ فقط نابودکننده و تصفیه‌گرند. از آیهٔ هفتادوهشت تا نودودو تقریباً خالص پیامِ توحید است: سه هو الذی — از جمله انشأ لکم السمع و الابصار و الافئده و قلیلاً ما تشکرون — سپس احیا و اماته و اختلافِ لیل و نهار، و سرانجام استدلالِ «مَا ٱتَّخَذَ ٱللَّهُ مِن وَلَدٍۢ وَمَا كَانَ مَعَهُۥ مِنْ إِلَٰهٍ ۚ إِذًۭا لَّذَهَبَ كُلُّ إِلَٰهٍۭ بِمَا خَلَقَ وَلَعَلَا بَعْضُهُمْ عَلَىٰ بَعْضٍۢ ۚ سُبْحَٰنَ ٱللَّهِ عَمَّا يَصِفُونَ» (سورهٔ المؤمنون، آیهٔ ۹۱: خدا فرزندى اختيار نكرده و با او معبودى [ديگر] نيست، و اگر جز اين بود، قطعاً هر خدايى آنچه را آفريده [بود] باخود مى‌برد، و حتماً بعضى از آنان بر بعضى ديگر تفوّق مى‌جستند. منزه است خدا از آنچه وصف مى‌كنند.). اگر در سوره‌ای چند صفحه بیانِ توحید و معاد باشد، طبیعی‌ترین چیز است؛ نبودِ آن است که توجیه می‌طلبد.

میانِ همین آیات، انکارِ قیامت با لحنی طلبکارانه می‌آید: «لَقَدْ وُعِدْنَا نَحْنُ وَءَابَآؤُنَا هَٰذَا مِن قَبْلُ إِنْ هَٰذَآ إِلَّآ أَسَٰطِيرُ ٱلْأَوَّلِينَ» (سورهٔ المؤمنون، آیهٔ ۸۳: درست همين را قبلاً به ما و پدرانمان وعده دادند. اين جز افسانه‌هاى پيشينيان [چيزى‌] نيست.). وعدهٔ حشر در آینده است نه معامله‌ای با موعدِ گذشته؛ «این وعده‌ای ندادن که مثلاً نشد». حالتِ فکاهی‌اش این است که حماقتِ استدلال را عیان می‌کند: گویی بهشت و جهنم باید تاکنون آمده باشد. قومِ نوح تازگیِ دعوت را بهانه می‌کرد؛ اخلاف کهنگی را. هر دو بهانه‌اند در برابرِ حقیقتی که موعدش نرسیده است.

مرگ، میزان و بازگشت به مؤمنون

حتای دوم همان مرگی است که در هر صورت می‌آید: «حَتَّىٰٓ إِذَا جَآءَ أَحَدَهُمُ ٱلْمَوْتُ قَالَ رَبِّ ٱرْجِعُونِ» (سورهٔ المؤمنون، آیهٔ ۹۹: تا آنگاه كه مرگ يكى از ايشان فرا رسد، مى‌گويد: پروردگارا، مرا بازگردانيد،). ریتم تند است: موت که رسید، بازگردانید. «لَعَلِّىٓ أَعْمَلُ صَٰلِحًۭا فِيمَا تَرَكْتُ ۚ كَلَّآ ۚ إِنَّهَا كَلِمَةٌ هُوَ قَآئِلُهَا ۖ وَمِن وَرَآئِهِم بَرْزَخٌ إِلَىٰ يَوْمِ يُبْعَثُونَ» (سورهٔ المؤمنون، آیهٔ ۱۰۰: شايد من در آنچه وانهاده‌ام كار نيكى انجام دهم. نه چنين است، اين سخنى است كه او گوينده آن است و پشاپيش آنان برزخى است تا روزى كه برانگيخته خواهند شد.). پیش‌تر می‌خوردند؛ اکنون می‌خواهند برگردند عملِ صالح کنند. نه چنین است؛ برزخ تا روزِ بعث پیشِ روست. با نفخِ صور نسب‌ها می‌افتد: «فَإِذَا نُفِخَ فِى ٱلصُّورِ فَلَآ أَنسَابَ بَيْنَهُمْ يَوْمَئِذٍۢ وَلَا يَتَسَآءَلُونَ» (سورهٔ المؤمنون، آیهٔ ۱۰۱: پس آنگاه كه در صور دميده شود، [ديگر] ميانشان نسبت خويشاوندى وجود ندارد، و از [حال‌] يكديگر نمى‌پرسند.). موازینِ سنگین رستگاری است و موازینِ سبک خسران و خلود در جهنم؛ آتش به چهره می‌زند و چهره‌ها درهم.

«أَلَمْ تَكُنْ ءَايَٰتِى تُتْلَىٰ عَلَيْكُمْ فَكُنتُم بِهَا تُكَذِّبُونَ» (سورهٔ المؤمنون، آیهٔ ۱۰۵: آيا آيات من بر شما خوانده نمى‌شد و [همواره‌] آن را مورد تكذيب قرار نمى‌داديد؟) همان منطقِ آیهٔ شصت‌وشش را در صحنهٔ دیگر بازمی‌آورد: «قَدْ كَانَتْ ءَايَٰتِى تُتْلَىٰ عَلَيْكُمْ فَكُنتُمْ عَلَىٰٓ أَعْقَٰبِكُمْ تَنكِصُونَ» (سورهٔ المؤمنون، آیهٔ ۶۶: در حقيقت، آيات من بر شما خوانده مى‌شد و شما بوديد كه همواره به قهقرا مى‌رفتيد.). یک بار در افقِ عذابِ جمعی، یک بار در افقِ قیامت؛ در هر دو کار تمام است و برگشت نیست. می‌گویند «قَالُوا۟ رَبَّنَا غَلَبَتْ عَلَيْنَا شِقْوَتُنَا وَكُنَّا قَوْمًۭا ضَآلِّينَ» (سورهٔ المؤمنون، آیهٔ ۱۰۶: مى‌گويند: پروردگارا، شقاوت ما بر ما چيره شد و ما مردمى گمراه بوديم.) و درخواستِ خروج می‌کنند؛ پاسخ اخسئوا فیها است.

قطعهٔ پایانی به مؤمنان برمی‌گردد: «إِنَّهُۥ كَانَ فَرِيقٌۭ مِّنْ عِبَادِى يَقُولُونَ رَبَّنَآ ءَامَنَّا فَٱغْفِرْ لَنَا وَٱرْحَمْنَا وَأَنتَ خَيْرُ ٱلرَّٰحِمِينَ» (سورهٔ المؤمنون، آیهٔ ۱۰۹: در حقيقت، دسته‌اى از بندگان من بودند كه مى‌گفتند: پروردگارا، ايمان آورديم. بر ما ببخشاى و به ما رحم كن [كه‌] تو بهترينِ مهربانى.). شما آنان را به ریشخند گرفتید تا ذکر را از یادتان بردند و می‌خندیدید؛ امروز به‌پاسِ صبر جزا داده می‌شوند و فائزاند. پرسش از درنگ در زمین و پاسخِ اندک‌بودنِ مکث با احتیاط خوانده می‌شود؛ ابهامِ مخاطب و معنای مکث چند احتمالِ برابر دارد و قاطعیتِ بی‌دلیل روا نیست. سپس «أَفَحَسِبْتُمْ أَنَّمَا خَلَقْنَٰكُمْ عَبَثًۭا وَأَنَّكُمْ إِلَيْنَا لَا تُرْجَعُونَ» (سورهٔ المؤمنون، آیهٔ ۱۱۵: آيا پنداشتيد كه شما را بيهوده آفريده‌ايم و اينكه شما به سوى ما بازگردانيده نمى‌شويد؟) و تعالیِ ملکِ حق، و «وَمَن يَدْعُ مَعَ ٱللَّهِ إِلَٰهًا ءَاخَرَ لَا بُرْهَٰنَ لَهُۥ بِهِۦ فَإِنَّمَا حِسَابُهُۥ عِندَ رَبِّهِۦٓ ۚ إِنَّهُۥ لَا يُفْلِحُ ٱلْكَٰفِرُونَ» (سورهٔ المؤمنون، آیهٔ ۱۱۷: و هر كس با خدا معبود ديگرى بخواند، براى آن برهانى نخواهد داشت، و حسابش فقط با پروردگارش مى‌باشد، در حقيقت، كافران رستگار نمى‌شوند.) در برابرِ قد افلح المؤمنون. امرِ پایانی به پیامبر همان دعایِ بندگان است: رب اغفر وارحم و انت خیر الراحمین. سوره با ذکرِ مؤمنان باز و با همان ذکر بسته می‌شود.

توصیفِ ابتداییِ مؤمنون شوقِ رسیدن به آن حالات را می‌کارد. بدنهٔ سوره وجهِ درونیِ انکارِ انبیا و ایمان‌نیاوردن به توحید و قیامت را می‌کاود، و دو احتمالِ معاصر — عذابِ جمعی یا مرگِ فردی — را پیش می‌نهد؛ وجهِ مشترکِ هر دو این است که در لحظهٔ نزولِ عذاب یا مرگ، چشم به حقیقت باز می‌شود. «حالا بالاخره کل سوره مومنون فکر می‌کنم نتونم تو یک جمله بگویم محتواش چگونه می‌شود خلاصه کرد». اصرار بر خلاصهٔ تک‌جمله‌ای لازم نیست؛ مهم آن است که سوره یکپارچه است و نظم دارد: مقدمه، تاریخِ انبیا، معاصر، توحید، قیامت، و بازگشت. قطعه‌های مختلف وجود دارند و چگونگیِ ربط‌شان همان چیزی است که خواندنِ سراسری باید نگه دارد. افقِ بعدی سورهٔ عنکبوت است که برای شب‌های قدر توصیه شده؛ تصویرِ بیتِ عنکبوت در زبانِ سیاسیِ متأخر اقتباس از همان متن است، چنان‌که پاسخِ «لنار جهنم اشد حرا» نیز از حافظهٔ قرآنیِ مردم برآمده نه از صنعتِ ادبیِ شخصی.

→ متنِ کاملِ این جلسه