→ بازگشت به سورهٔ بقره + نساء

جلسهٔ ۱ · سورهٔ بقره + نساء

ماجرای جلسات تفسیر و تفسیر سوره‌ی بقره

۱۵,۸۴۷ واژه · ۱۷ موضوع
خلاصهٔ تولید شده توسط هوش مصنوعینقشهٔ موضوعیِ این جلسهورود ←

در این جلسه ایده جلسات ماه رمضان و قرائت دعای آمن الرسول در پایان سوره بقره مطرح می‌شود. پیوند ایمان به کتب پیشین، تغییر قبله و وحدت دعوت انبیا مرور می‌گردد. بار شریعت و دعای لا تحمل نیز محور بحث است.

خب، بگذارید من باید یک بعد از بیشتر از یک سال یک مقدمه‌ای بگویم در مورد اینکه جلسات تعطیل شد. بگذارید اول عذرخواهی بکنم که جلسات بدجوری تعطیل شد. اگر بخواهم جلسات را تعطیل کنم، یک ایمیل بزنم بگویم که خب، این جلسات دیگر تشکیل نمی‌شه، از نظر من احتیاج به عذرخواهی ندارد.

ولی یک جوری هیچ اعلام نشد که این جلسات کلاً تعطیل شده. برای همیشه، هرکی خصوصی به من مراجعه کرد، گفتم نه، جلسات تعطیل نشده و ان‌شاءالله به‌زودی تشکیل می‌شود و این‌ها. بعد هی تمدید شد این تعطیلی‌ش. این، این احتیاج به عذرخواهی دارد.

که آدم یک عده را مثلاً یک علاقه‌مندی را منتظر بگذارد و هی مثلاً یک ماه، دو ماه و از نظر از اولش معلوم بود که بیشتر از یک ماهه. ولی مثلاً من تصور عملی‌ام این بود که شاید از اول مهر شروع بکنیم. شاید خب هی تصورات دیگه‌ای برای من پیش آمد تا اینکه جلسات کلاً تعطیل شد.

حالا به این شکل یک جورهایی احیا شده، هرچند که من میل دارم که این جلساتی که تو این ماه برگزار می‌شه، ادامه آن جلسات حساب نشود. فکر نمی‌کنم آن جلسات به آن شکل سابق دوباره تشکیل بشود. حالا الان نه، ولی بالاخره یک خورده بعداً در مورد این موضوع صحبت می‌کنم.

این عذرخواهی اولیه از اینکه جلسات بدجوری تعطیل تشکیل، تعطیل شدن.

مکان و زمان جلسات

بعد درباره این جلساتی که الان داریم تشکیل می‌دیم، تعدادش، مکان و زمان برگزاری‌ش، من تو همان ایمیل اولی که زدم گفتم که پیشنهادی اگر کسی دارد بکند. پیشنهادها جنبه چیز داشت، جنبه عملی نداشت.

یعنی مثلاً بگی یک نفر بگوید که الان فرزند من میل ندارم دوباره در شریف تشکیل بشود برای من خیلی مکان مناسبی نیست باید از آن سر شهر مثلاً دقیقاً بروم از آن‌ور شهر و دوباره هم برگردم همین این سمت یعنی خیلی از نظر مسافت و این‌ها برام نامناسبه. اگر جای بهتری باشه من منتظر بودم هنوزم هستم اگر کسی عملاً بگوید که بیاید اینجا تشکیل بدهید مثلاً امکانش هست.

من الان نمی‌دانم در شریف اصلاً کلاسی هست، نیست، کسی رفته اقدامی بکند یا اگر اقدام بکنند موفق می‌شن، می‌شود هر روز یک کلاس گرفت. یک خورده وضع دانشگاه از نظر من مشخص نیست.

مثلاً یک کسی دانشکده فنی دانشگاه تهران یا آن حوالی با امیرآباد این جاهای مختلفی که هست، یکی بیاید بگوید که من تضمین می‌کنم که یک کلاس این‌جوری هست، من مشکلی ندارم آنجا هم برای من خوب است.

خیلی دور نیست. ولی حالا که این جلسات ادامه آن جلسات نیست، اینکه دوباره برود تو شریف برای من یک خورده چون این شبهه ممکن است پیش بیاید که ادامه آن جلساته خیلی چیز نیست مطلوب نیست.

این دو تا نکته‌ای که در مورد جلسات می‌خواستم بگویم و هنوزم اگر کسی یک راه حلی برای یک مکان مناسب داره، چون من می‌دانم اینجا هم برای خیلیا دوره، از نظر من مشکلی نیست که جای دیگر تشکیل بشود یا مثلاً زمانش بعضیا گفتن دیره به افطار نمی‌رسیم.

من حالا مثلاً به عنوان مثال فکر می‌کنم جلسه فردا را هماهنگ کردم که چهار تشکیل بشود برای خودم هم زودتر باشه بهتر است. به هر حال اگر کسی در مورد مکان و زمانش اقدام عملی بکند یعنی یک جایی که می‌داند که می‌تواند بگیرد را پیشنهاد بده، این چیزی است که من استقبال می‌کنم.

فعلاً یک چند جلسه اول را همین‌جا تشکیل بدهیم و بگذارید این هم بگویم که کلاً اینجا از نظر من مطلوب نیست نه برای خاطر اینکه می‌دانم به همه دوره. حس‌ام این نیست که تو IPM این جلسات را تشکیل بدهم. یک جوری فکر می‌کنم چیز دیگه، نه مثلاً محل کار روزانه منه، دوست دارم که این نوع فعالیت‌های من خیلی با کار مثلاً روزمره‌ام قاطی نشود.

بعدم حالا اینجا البته چون یک تجربه‌ش کرده فلسفه تحلیلی هست، گاه‌گداری بحث‌های خارج از ریاضیات و فیزیک نظری و این‌جور بحث‌های ساینتیفیک اینجا رسم شده که یک جلساتی تشکیل بشود و گاهی حتی ابراز علاقه هم بعضیا کردن که جلسات مذهبی هم در اینجا داشته باشیم.

مثلاً یک چیزی تحت عنوان معاونت فرهنگی تشکیل بشود و یک چنین برنامه‌هایی راه بندازه. ولی فعلاً این‌طوری نیست و فکر می‌کنم که از نظر من هم خیلی مکان مطلوبی نیست. بنابراین تا وقتی که یک جایی عملاً پیشنهاد نشده و جای مناسب‌تر از اینجا پیشنهاد نشده، من فعلاً همین‌جا را ترجیح می‌دهم که جلسات در آن تشکیل بشود. حالا به مدت حداقل دو سه جلسه فکر می‌کنم تشکیل می‌شود.

اگر ادامه هم پیدا کرد، جایی پیدا نشد، همین‌جا تشکیل می‌شود. خب باز قبل از اینکه بحث این جلسه را شروع بکنم، من گاه‌گداری این علاقه را داشتم که شروع یک جلسه‌ای اگر در یک وضعیت مثلاً مناسبت خاصی هستیم یک اشاره‌ای بکنم چون معمولاً این جلسات هم آپلود می‌شن، تاریخ نمی‌خورن و اگر تاریخ هم بخورن مثلاً چند سال بعد اگر یک نفر دانلودش بکند ممکن است متوجه نباشد که در آن تاریخ چه اتفاق‌هایی افتاده.

حال و هوای پس از انتخابات

من می‌خواهم همین‌طوری یک اشاره‌ای بکنم به اینکه ما الان در یک حال و هوای بعد از انتخابات ریاست جمهوری هستیم که آقای روحانی در آن انتخاب شده و بله به نظر اگر کسی بک‌آپ می‌تواند بگیرد خیلی ممنون می‌شم. می‌گویند دارد ضبط می‌شود ولی یک جور مشکوکی صفحه‌اش خاموش می‌شود. مرسی.

بله در یک چنین حال و هوایی هستیم که بعدش هم هی یک پیروزی‌های ورزشی و چیز دیگر پیش آمده و مثلاً مردم هم همه‌اش حس این را دارند که رفتش بدن به انتخابات و این حرف‌ها و کلاً یک مقدار از نسبت به شرایط عادی حال و هوا هم چیزتره، سیاسی‌تره. صبر کن.

من امروز این یادداشت‌ها را تهیه می‌کردم یک خورده یک جاهاییش هی که احساس کردم به مسائل سیاسی اجتماعی دارد ربط پیدا می‌کند بعد به نظرم رسید که اولش این مقدمه را بگویم حالا سعی می‌کنم احتراز کنم. اما اگر ربط پیدا کرد ربط دارد به اینکه ما در یک حال و هوای یک مقدار غیرعادی هستیم. خب حالا در مورد خود جلساتی که اینجا قرار شده تشکیل بشود من در حد یک جمله نوشتم که مثلاً ایده‌ام این است که چون عموماً در ماه رمضان این عادت وجود دارد بگویم این سنت وجود دارد که مثلاً هر روز یک جزء خوانده می‌شود من احساسم این بود که حالا من برای خودم راحته، هم ممکن است مناسبت داشته باشه برای بقیه هم خوب باشه که همین‌طور که داریم قرآن را می‌خونیم من مثلاً حالا ممکن است دقیقاً در مورد یک آیه یک یا یک چند تا آیه نکاتی به نظرم برسد دوست داشته باشم در موردش صحبت کنم یا.

اصلاً یک آیه یا یک سوره‌ای را دارم می‌خوانم ذهنم به سمت یک مسئله‌ای برود که تا حالا تو جلسات خیلی مطرح نشده، فکر کنم مناسبت دارد در موردش صحبت بکنم.

به هر حال جلسات این‌جوری باشه. تو حال و هوای همین قرآن که داریم می‌خونیم یک بحث‌های اینجا مطرح می‌شود. حالا امروز که جلسه اوله که روز چهارمه حالا برای حسن شروع یک نکته جالبی که پیش آمد این بود که من تا ایمیل اولی که زدم گفتم شنبه سوم ماه رمضان در حالی که چهارم بود.

صبح زود هم یک ایمیل زدم گفتم که فردا که منظورم امروز بود. یعنی دو تا تاریخ در واقع می‌شود گفت گفتم که سوم ماه رمضان، یکی هم اگر درست بگوییم پنجم ماه رمضان در حالی که جلسه چهارم ماه رمضان دارد تشکیل می‌شود. حالا بله چی؟ ۲۰ تا نمی‌شود.

۲۰ تا که بله جمعه‌ها و تعطیلات و این‌ها را بگذاریم کنار من گذار شرطی بود که اگر ۲۰ تا تشکیل بدی می‌شود گفت که اصلاً جلسات تشکیل نشده. حالا چیز است دیگر ایده‌آلش ۲۰ تاست.

فکر کنم یعنی خیلی همه‌چیز منظم و مرتب پیش برود و هر روز بتوانیم حالا من ممکن است برای خودم این مشکلی پیش بیاید دو روز مثلاً وسطش نتونم نتونم بیام یا حالا به هر طریق ممکن است که کمتر از ۲۰ تا بشود احتمال زیاد.

من سعی خودم را می‌کنم که ۲۰ جلسه تشکیل بشود. حالا چون روز چهارم هستیم فرض بر این است که سه جزء اول را مثلاً خوندید و بنابراین سوره بقره را خوندید.

من می‌توانم چیز موضوع‌هایی که انتخاب کردم صحبت بکنم یک جوری مربوط به سوره بقره یا حالا بحث‌هایی که تو ذهن من گذشته در مورد خواندن این سوره یا فکر کردن بهش در مورد این چیزها صحبت می‌کنم.

دعای پایان سوره بقره

حالا مخصوصاً دوست دارم که در مورد پایان سوره یک دعای جالبی در انتهای سوره هست که حالا من خودم شخصاً کلاً دعاهای قرآن، دعاهایی که در متن قرآن اومدن خیلی زیبا هستند. بعضی‌ها از قول انبیا نقل شدن.

مثلاً دعاهایی که از قول حضرت ابراهیم یا حضرت زکریا در قرآن هست و گاهی هم دعاها از قول مثلاً مؤمنین نقل می‌شود مثل سوره همین‌جا تو سوره بقره یا در سوره آل‌عمران که گفته می‌شود که مثلاً مؤمنین چنین دعا می‌کنند.

اینجا هم از جمله این دعاهاست. دقیقاً دعای پایان سوره بقره است از جایی که می‌گوید که آمن الرسول بما انزل الیه. دعای معروفیه تو بعضی از این کتاب‌های ادعیه مثلاً سفارش می‌شود که بعد از نمازهای یومیه خوانده بشود. برای دعای متداولی که خیلی‌ها حفظن.

من خودم حالا به غیر از اینکه دعا همین‌جوری خیلی قشنگ و تأثیرگذاره یک موقعی زمانی که دانشجو بودم تو یک مسجدی نماز می‌خوندم که یک آقایی که بعد از نماز دعای بعد از نماز را می‌خوند مثلاً به عنوان تعقیب خیلی علاقه داشت به این دعا و خیلی وقت‌ها حالا نگم هر شب مثلاً می‌خوند فکر کنم بعد از یک نمازی همیشه می‌خوند. حالا یا نماز مغرب یا عشا یادم نیست.

و برای همینم خب تو ذهن من خیلی این دعا حک شده. در مسجدم آن مسجد به‌خاطر دلیل تکرار خیلی‌ها حفظ بودن و همراهش می‌خوندن. من جای دیگر ندیدم که خیلی به این دعا توجه خاصی بکنند. به هر حال دعای خیلی قشنگ و خوبی است و خیلی مناسبت دارد با پایان سوره بقره.

من حالا یک مقدار در مورد همین مناسبتش صحبت می‌کنم و حالا یک مقدار زیادی بحث‌هایی که دیگر مستقیماً مربوط به این دعا نیست. دعا را می‌خونم، یک مختصری تکرار می‌کنم که تو آن جلسه‌ای که اختصاص داشت به سوره بقره که خیلی خیلی مختصر و مفید و ظالمانه ظرف یک جلسه در مورد سوره بقره صحبت شد.

واقعاً یکی از بیشترین جلساتی که به اصطلاح را دل خودم مونده، هر مدتی یک بار فکر می‌کنم حالا نیست اولین جلسه بود، یک را تعهد کرده بودم یک جلسه‌ای تمومش کنم. یک چیزهایی گفتم و بقیه‌اش هم گفتم، دیگر حالا بقیه‌اش هم این‌جوری است.

و همه‌اش فکر می‌کنم که خیلی لازم بود حداقل یکی دو جلسه دیگر در مورد این سوره‌ای که نزدیک مثلاً ۵۰ صفحه است و دو جزء نیم قرآن و بهش اختصاص، چون ظلم از اینجا آشکار می‌شود که بعداً در مورد سوره‌های خیلی کوچک‌تری دو جلسه صحبت شد.

این فقط در شروع بحث بود، مثلاً حتی در مورد سوره آل‌عمران دو جلسه صحبت شده، ولی این سوره یک جلسه بیشتر در موردش حرف نزدم.

من دعا را می‌خونم، برای اینکه اگر الان تو ذهنتان نیست، یک آشنایی پیدا بکنید، بعد یک خورده یک اشاره مختصری می‌کنم به آن محتوای کلی سوره بقره که تو آن جلسه یک مقدار مفصل‌تر در موردش بحث شده.

بعد حالا یک نکات خاصی می‌گم، یک خورده در مورد این دعا صحبت می‌کنیم و بعد وارد یک بحث‌هایی می‌شویم که به نوعی به هر حال با محتوای سوره بقره و کل قرآن مربوطه.

قرائت دعای آمن الرسول

دعا این است که می‌گوید: آمن الرسول بما انزل الیه من ربه و المؤمنون کل آمن بالله و ملائکته و کتبه و رسله البقرة · ۲۸۵ءَامَنَ ٱلرَّسُولُ بِمَآ أُنزِلَ إِلَيْهِ مِن رَّبِّهِۦ وَٱلْمُؤْمِنُونَ ۚ كُلٌّ ءَامَنَ بِٱللَّهِ وَمَلَٰٓئِكَتِهِۦ وَكُتُبِهِۦ وَرُسُلِهِۦ لَا نُفَرِّقُ بَيْنَ أَحَدٍۢ مِّن رُّسُلِهِۦ ۚ وَقَالُوا۟ سَمِعْنَا وَأَطَعْنَا ۖ غُفْرَانَكَ رَبَّنَا وَإِلَيْكَ ٱلْمَصِيرُپيامبر [خدا] بدانچه از جانب پروردگارش بر او نازل شده است ايمان آورده است، و مؤمنان همگى به خدا و فرشتگان و كتابها و فرستادگانش ايمان آورده‌اند [و گفتند:] «ميان هيچ يك از فرستادگانش فرق نمى‌گذاريم» و گفتند: «شنيديم و گردن نهاديم، پروردگارا، آمرزش تو را [خواستاريم‌] و فرجام به سوى تو است.» و قالوا سمعنا و اطعنا غفرانک ربنا و الیک المصیر البقرة · ۲۸۶لَا يُكَلِّفُ ٱللَّهُ نَفْسًا إِلَّا وُسْعَهَا ۚ لَهَا مَا كَسَبَتْ وَعَلَيْهَا مَا ٱكْتَسَبَتْ ۗ رَبَّنَا لَا تُؤَاخِذْنَآ إِن نَّسِينَآ أَوْ أَخْطَأْنَا ۚ رَبَّنَا وَلَا تَحْمِلْ عَلَيْنَآ إِصْرًۭا كَمَا حَمَلْتَهُۥ عَلَى ٱلَّذِينَ مِن قَبْلِنَا ۚ رَبَّنَا وَلَا تُحَمِّلْنَا مَا لَا طَاقَةَ لَنَا بِهِۦ ۖ وَٱعْفُ عَنَّا وَٱغْفِرْ لَنَا وَٱرْحَمْنَآ ۚ أَنتَ مَوْلَىٰنَا فَٱنصُرْنَا عَلَى ٱلْقَوْمِ ٱلْكَٰفِرِينَخداوند هيچ كس را جز به قدر توانايى‌اش تكليف نمى‌كند. آنچه [از خوبى‌] به دست آورده به سود او، و آنچه [از بدى‌] به دست آورده به زيان اوست. پروردگارا، اگر فراموش كرديم يا به خطا رفتيم بر ما مگير، پروردگارا، هيچ بار گرانى بر [دوش‌] ما مگذار؛ همچنانكه بر [دوش‌] كسانى كه پيش از ما بودند نهادى. پروردگارا، و آنچه تاب آن نداريم بر ما تحميل مكن؛ و از ما درگذر؛ و ما را ببخشاى و بر ما رحمت آور؛ سرور ما تويى؛ پس ما را بر گروه كافران پيروز كن. الکافرین.

دعا خب شروع جالبی داره، جاهایی که یک مقدار مثلاً شگفت‌انگیزه آدم خوب است مکث بکند که شروعش این است که پیامبر به اونچه برایش نازل شده ایمان دارد و مؤمنین کل آمن بالله و ملائکته و کتبه و رسله البقرة · ۲۸۵ءَامَنَ ٱلرَّسُولُ بِمَآ أُنزِلَ إِلَيْهِ مِن رَّبِّهِۦ وَٱلْمُؤْمِنُونَ ۚ كُلٌّ ءَامَنَ بِٱللَّهِ وَمَلَٰٓئِكَتِهِۦ وَكُتُبِهِۦ وَرُسُلِهِۦ لَا نُفَرِّقُ بَيْنَ أَحَدٍۢ مِّن رُّسُلِهِۦ ۚ وَقَالُوا۟ سَمِعْنَا وَأَطَعْنَا ۖ غُفْرَانَكَ رَبَّنَا وَإِلَيْكَ ٱلْمَصِيرُپيامبر [خدا] بدانچه از جانب پروردگارش بر او نازل شده است ايمان آورده است، و مؤمنان همگى به خدا و فرشتگان و كتابها و فرستادگانش ايمان آورده‌اند [و گفتند:] «ميان هيچ يك از فرستادگانش فرق نمى‌گذاريم» و گفتند: «شنيديم و گردن نهاديم، پروردگارا، آمرزش تو را [خواستاريم‌] و فرجام به سوى تو است.» که مؤمنین به خداوند، ملائکه، کتاب‌های آسمانی و فرستادگان خداوند به کل‌شون ایمان دارند. لا نفرق بین احد من رسله.

هیچ فرقی بین یا فاصله‌ای نمی‌اندازند، فرق نمی‌ذارند بین پیامبران و فرستادگان خدا. و قالوا سمعنا و اطعنا. ما چون فرق می‌ذاریم بین پیامبران، خب این یک خورده این عبارت باید برامون حالا این فرق، اینکه نفرق دقیقاً فرق گذاشتن است یا نه، بالاخره یک جوری ایمان به همه انبیا، اینجا بحث از ایمان به همه انبیاست و یک جوری انگار تفاوت قائل نشدن بین انبیا، حداقل از نظر ایمانی که بهشان داریم.

و قالوا سمعنا و اطعنا غفرانک ربنا و الیک المصیر. شنیدیم، اطاعت می‌کنیم و اطاعت کردیم و آموزش تو را ای پروردگار ما و دستور توست مسیر مثلاً چه می‌گم، بازگشتگاه به سمت تو دارد می‌آید. البقرة · ۲۸۶لَا يُكَلِّفُ ٱللَّهُ نَفْسًا إِلَّا وُسْعَهَا ۚ لَهَا مَا كَسَبَتْ وَعَلَيْهَا مَا ٱكْتَسَبَتْ ۗ رَبَّنَا لَا تُؤَاخِذْنَآ إِن نَّسِينَآ أَوْ أَخْطَأْنَا ۚ رَبَّنَا وَلَا تَحْمِلْ عَلَيْنَآ إِصْرًۭا كَمَا حَمَلْتَهُۥ عَلَى ٱلَّذِينَ مِن قَبْلِنَا ۚ رَبَّنَا وَلَا تُحَمِّلْنَا مَا لَا طَاقَةَ لَنَا بِهِۦ ۖ وَٱعْفُ عَنَّا وَٱغْفِرْ لَنَا وَٱرْحَمْنَآ ۚ أَنتَ مَوْلَىٰنَا فَٱنصُرْنَا عَلَى ٱلْقَوْمِ ٱلْكَٰفِرِينَخداوند هيچ كس را جز به قدر توانايى‌اش تكليف نمى‌كند. آنچه [از خوبى‌] به دست آورده به سود او، و آنچه [از بدى‌] به دست آورده به زيان اوست. پروردگارا، اگر فراموش كرديم يا به خطا رفتيم بر ما مگير، پروردگارا، هيچ بار گرانى بر [دوش‌] ما مگذار؛ همچنانكه بر [دوش‌] كسانى كه پيش از ما بودند نهادى. پروردگارا، و آنچه تاب آن نداريم بر ما تحميل مكن؛ و از ما درگذر؛ و ما را ببخشاى و بر ما رحمت آور؛ سرور ما تويى؛ پس ما را بر گروه كافران پيروز كن.. می‌گوید خداوند بر هیچ‌کسی بیش از امکاناتی که مثلاً داره، توانایی‌هایی که دارد چیزی را تکلیف نمی‌کند.

لها ما کسبت و علیها ما اکتسبت. برای هر کسی آن چیزی است که کسب کرده و بر اوست آنچه کسب کرده. یعنی اگر پاداشی می‌بیند یا مجازاتی می‌شود از همین چیزی است که خودش به دست آورده. بعد این دعاست که ادامه یک جوری انگار ادامه این دعایی که تو آیه بالاتر بود. ربنا لا تؤاخذنا ان نسینا این‌ها را اخذ نکن.

خدای ما را نگیر، مجازات نکن اگر فراموش کردیم یا خطا کردیم. ربنا و البقرة · ۲۸۶لَا يُكَلِّفُ ٱللَّهُ نَفْسًا إِلَّا وُسْعَهَا ۚ لَهَا مَا كَسَبَتْ وَعَلَيْهَا مَا ٱكْتَسَبَتْ ۗ رَبَّنَا لَا تُؤَاخِذْنَآ إِن نَّسِينَآ أَوْ أَخْطَأْنَا ۚ رَبَّنَا وَلَا تَحْمِلْ عَلَيْنَآ إِصْرًۭا كَمَا حَمَلْتَهُۥ عَلَى ٱلَّذِينَ مِن قَبْلِنَا ۚ رَبَّنَا وَلَا تُحَمِّلْنَا مَا لَا طَاقَةَ لَنَا بِهِۦ ۖ وَٱعْفُ عَنَّا وَٱغْفِرْ لَنَا وَٱرْحَمْنَآ ۚ أَنتَ مَوْلَىٰنَا فَٱنصُرْنَا عَلَى ٱلْقَوْمِ ٱلْكَٰفِرِينَخداوند هيچ كس را جز به قدر توانايى‌اش تكليف نمى‌كند. آنچه [از خوبى‌] به دست آورده به سود او، و آنچه [از بدى‌] به دست آورده به زيان اوست. پروردگارا، اگر فراموش كرديم يا به خطا رفتيم بر ما مگير، پروردگارا، هيچ بار گرانى بر [دوش‌] ما مگذار؛ همچنانكه بر [دوش‌] كسانى كه پيش از ما بودند نهادى. پروردگارا، و آنچه تاب آن نداريم بر ما تحميل مكن؛ و از ما درگذر؛ و ما را ببخشاى و بر ما رحمت آور؛ سرور ما تويى؛ پس ما را بر گروه كافران پيروز كن.. پروردگارا بر ما باری را تحمیل نکن آنچنان که بر گذشتگان ما حمل کردی. بار بر ما یک چیزی را بار نکن. بار سنگینی قرار نده اونطور که بر دیگران، کسانی که قبل از ما بودن قرار دادی.

این هم باز کنجکاوی برانگیزه که معنایش چیست. ربنا و البقرة · ۲۸۶لَا يُكَلِّفُ ٱللَّهُ نَفْسًا إِلَّا وُسْعَهَا ۚ لَهَا مَا كَسَبَتْ وَعَلَيْهَا مَا ٱكْتَسَبَتْ ۗ رَبَّنَا لَا تُؤَاخِذْنَآ إِن نَّسِينَآ أَوْ أَخْطَأْنَا ۚ رَبَّنَا وَلَا تَحْمِلْ عَلَيْنَآ إِصْرًۭا كَمَا حَمَلْتَهُۥ عَلَى ٱلَّذِينَ مِن قَبْلِنَا ۚ رَبَّنَا وَلَا تُحَمِّلْنَا مَا لَا طَاقَةَ لَنَا بِهِۦ ۖ وَٱعْفُ عَنَّا وَٱغْفِرْ لَنَا وَٱرْحَمْنَآ ۚ أَنتَ مَوْلَىٰنَا فَٱنصُرْنَا عَلَى ٱلْقَوْمِ ٱلْكَٰفِرِينَخداوند هيچ كس را جز به قدر توانايى‌اش تكليف نمى‌كند. آنچه [از خوبى‌] به دست آورده به سود او، و آنچه [از بدى‌] به دست آورده به زيان اوست. پروردگارا، اگر فراموش كرديم يا به خطا رفتيم بر ما مگير، پروردگارا، هيچ بار گرانى بر [دوش‌] ما مگذار؛ همچنانكه بر [دوش‌] كسانى كه پيش از ما بودند نهادى. پروردگارا، و آنچه تاب آن نداريم بر ما تحميل مكن؛ و از ما درگذر؛ و ما را ببخشاى و بر ما رحمت آور؛ سرور ما تويى؛ پس ما را بر گروه كافران پيروز كن.. چیزی را بر ما تحمیل نکن که طاقتش را نداریم. و اعف عنا و اغفر لنا و ارحمنا. عفو کن ما رو، ببخش و رحمت کن بر ما. انت مولانا، تو مولای مایی، فانصرنا علی القوم الکافرین.

پس ما را بر قوم کافرین نصرت بده. آن نکته‌ای که اولش می‌آید که لا نفرق بین احد، ایمان به خدا، ملائکه، کتب و رسل و فرق نداشتن بینشون، یک جوری ما را برمی‌گردونه به آیات اول سوره.

پیوند پایان و آغاز سوره

خب این خودش یک یکی از زیبایی‌های در واقع این پایانه که به ابتدای سوره برمی‌گردد و کلاً محتوای سوره اگر درست فهمیده بشود در این آیات یک جوری انگار دارد جمع‌بندی می‌شود از دید مؤمنین. مثل اینکه یک آدمی سوره بقره رو، یک مؤمنی سوره بقره را خونده، اگر محتواشو خوب فهمیده باشه، به نوعی این دعا حالا، دعای پایانی خوبی است که یک چنین درخواست‌هایی از خداوند بکند.

تو ابتدای سوره در وصف متقین گفته می‌شود که الذین یؤمنون بالغیب و یقیمون الصلاه و مما رزقناهم ینفقون و الذین البقرة · ۴وَٱلَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِمَآ أُنزِلَ إِلَيْكَ وَمَآ أُنزِلَ مِن قَبْلِكَ وَبِٱلْءَاخِرَةِ هُمْ يُوقِنُونَو آنان كه بدانچه به سوى تو فرود آمده، و به آنچه پيش از تو نازل شده است، ايمان مى آورند؛ و آنانند كه به آخرت يقين دارند.. آنجا هم این عبارت که ایمان به آن چیزی که قبل از پیامبر نازل شده، مؤمنین به این پیامبر ایمان دارند به انبیای گذشته و آن چیزهایی که قبل نازل شده.

چون ایمان یک جوری فرع بر معرفته، بنابراین یک مقدار اگر نخوایم توجیه بکنیم که یک ایمان کلی و اینکه می‌دانیم که یک چیزهایی مثلاً یک ایمانی به اینکه خب یک رسلی قبلاً بودن و یک چیزهایی هم برای‌شان نازل شده، در همین حد مثلاً ما ایمان داریم.

ولی این ایمان واقعی، اگر شما به مسیح ایمان دارید، اگر شما به حضرت موسی ایمان دارید، به حضرت ابراهیم ایمان دارید، به نوعی باید نتیجه شناخت باشه دیگر. باید یک جوری این‌ها را بدونید که کی بودن و شناختی ازشان داشته باشید. آن چیزی که برای‌شان نازل شده را در حدی بشناسید که بتوانید ادعای ایمان به ما انزل مثلاً الیهم بکنید.

و این یک مقدار عجیبه دیگر. مثل اینکه از مؤمنین توقع می‌رود که حداقل نسبت به چیزهایی که قبل از پیامبر ما بوده کنجکاو باشند. یک معرفت نسبی داشته باشند. حالا ممکن است به معرفت کامل نتونیم برسیم. از این نظر عجیبه که خب ما این شور تحقیق و تفحص در چیزهایی که قبل از اسلام وجود داشته را خیلی بین مؤمنین نمی‌بینیم.

و علاقه‌ای نمی‌بینیم که مثلاً بروند ببینن در تورات و انجیل که جزو چیزهایی که قطعاً نازل شده یا چیزی که بر حضرت ابراهیم نازل شده چه بوده و اگر بقایایی ازش باقی مونده، مثلاً ما خودمان را پیش‌قدم بدونیم در شناختش، در تصحیحش، اگر اشتباهات و مثلاً انحراف‌هایی در آن اتفاق افتاده.

این نکته‌ای که من بارها گفتم مستند به همین آیات و جاهای دیگر گفتم که به نظر می‌آید که قرآن به آن چیز به کتب قبل از قرآن مرتباً اشاره می‌کنه، می‌گوید درشون هدایت و نور بوده و کنجکاوی ایجاد می‌کند.

ایمان به کتب پیشین

حتی اینجا به نظر می‌رسد که انگار دارد شرط ایمان قرار می‌دهد که ما نسبت به این چیزهایی که قبل از پیامبر نازل شده علم داشته باشیم، بهشان ایمان داشته باشیم و یک مثل یک سنت فراموش شده‌ست دیگر حالا شاید.

من اعتقادم این نیست که حالا مثلاً اگر کسی تورات نخونده باشه یا انجیل نخونده باشه یک خلل اساسی در ایمانش وارد می‌شود. ولی بالاخره قرآن که آدم می‌خونه این حس به وجود می‌آید که شناخت ادیان قبلی هم جزو وظایف هست تا حدی که می‌توانیم. حالا برای اکثریت مردم شاید خیلی این به اصطلاح مقدور نیست.

بنابراین بهشان خارج از وسع خودشان یا خارج از توانایی‌هاشون چیزی تحمیل نمی‌شود. ولی اینکه اصلاً یک چنین شغلی در بین مؤمنین کلاً وجود نداشته باشه، علمای مؤمنین هم چنین شغلی را در خودشان نبینن. من چون قبلاً در این مورد صحبت کردم خیلی نمی‌خواهم بحث بکنم.

موردهایی مثال زدم که کسانی بودن که این کارها را کردن ولی به نظر من می‌آید که خب خیلی شور عمومی وجود ندارد و خیلی شناخت ادیان گذشته انگار جزو وظایف ما نیست. حالا اگر یک نفر این کارم سعی کرد انجام بده خوب است.

اینکه مثلاً من انتظار دارم که مسلمان‌های بخش‌هایی از تورات را که به هر طریقی تحقیق می‌کنند و مطمئنن که تحریف نشده‌ست و بهش اعتقاد دارند را که اعتقاد دارند که تحریف نشده و کلام خداست یا کلام انبیاست این بین مؤمنین هم منتشر بشود.

یعنی چنین چیزهایی هم در دست مسلمان‌ها باشه. چون من قبلاً استدلال کردم که از قرآن به طور قطعی برمی‌آد که همین توراتی که الان دست ما هست در همین هدایت و نور هست.

حالا چه برسد به اینکه اصلش چه بوده و این‌جوری نیست که به کل تحریف شده و اصلاً هیچ چیزی باقی نمونده. من حالا یک خورده که جلو برویم در مورد همین سوره بقره الان یک یادآوری می‌کنم که چیا گفتم.

شباهت‌های خود سوره بقره به تورات از نظر داستان‌ها و محتوایی که نقل می‌شود خودش نشانه‌ای بر این است که تورات اصلاً همین چیزی که دست ما هست اصالت دارد ولو اینکه خوب حفظ نشده باشه. بنابراین کنار گذاشته شدنش و اینکه اصلاً توجه نکردن به همین تورات موجود هم به نظر من خیلی موجه نیست.

یادآوری محتوای کلی سوره بقره

بگذارید من یک خلاصه‌ای فقط بگویم از اینکه یادآوری بکنم که در مورد محتوای کلی سوره بقره تو آن جلسه چه گفتیم.

من سعی کردم تو آن جلسه یک جوری با تقسیم کردن مثلاً آیات به یک رکوع‌هایی نشان بدهم که به نظر می‌آید که آن روند کلی سوره و آن محتوای اصلی سوره به عنوان اولین سوره‌ای که تو همین ترتیبی که ما داریم در قرآن ضبط شده، اعلام دین و شریعت جدید.

که قبل از یعنی از ابتدای رسالت پیغمبر حرفی از اینکه من به آن معنایی که یهودیت و مسیحیت دو تا دین هستند که شریعت خاص خودشان را مثلاً دارند یا حالا در مورد شریعت عقاید خاص خودشان را دارند و جوامع دینی مختص خودشان را تشکیل دادن، این در آیات قرآن با صراحت بیان نمی‌شود.

مثل اینکه در سوره بقره‌ست که شما با اصلاً مقدمات و مؤخراتی می‌بینید که دارد رسماً اعلام می‌شود که این جامعه‌ای که الان مثلاً در آن زمان در مدینه تشکیل شده حول و حوش پیغمبر، یک جامعه دینی جدیده با مختصات جدید خودش، شریعت خاص خودش را دارد. دیگر این‌ها تابع شریعت مثلاً موسی نیستند.

در عین حال این به عنوان ادامه ادیان ابراهیمی اینجا تثبیت می‌شود. بنابراین در عین حالی که دین جدید دارد اعلام می‌شه، دارد گفته می‌شود که این همان دینیه که از ابراهیم شروع شده، موسی اومده، حضرت عیسی آمده و این تاریخ انبیا به نوعی مرور می‌شود و این در انتهای مثلاً این تاریخ انبیا دارد گفته می‌شود که این یک دین جدیده.

و آن نقطه عطفی که این اتفاق می‌افتد در واقع ماجرای تغییر قبله‌ست. هم در سوره هم در واقعیت. یعنی شما در یک لحظه‌ای از زمان بالاخره دستور تغییر قبله آمده.

تا آن لحظه به نظر می‌آید مؤمنین نمی‌خواهم بگویم دین جدید خب بالاخره یک دعوت جدیدی بود ولی اینکه در به سمت مثلاً قبله‌ای که حضرت موسی و پیروانش می‌ایستادن نماز می‌خوندن مردم و قبله جدید معرفی نشده بود، آداب و شریعت خاصی به آن شکلی که بعداً در مدینه در آیات نازل می‌شود برای اداره جامعه، برای عبادت‌های فردی، آداب خیلی گفته نشده در قرآن، این در این لحظه در قرآنه که انگار در سوره بقره‌ست که این اتفاق دارد می‌افتد.

اعلام دین جدید و تغییر قبله

اعلام می‌شود که این اصلاً یک دین مستقلیه در کنار مسیحیت و یهودیت و ادیان سابق دارد قرار می‌گیرد در انتهاشون و حالا اینکه چه خصوصیاتی داره، چه احکامی مثلاً در آن هست، بعد از اینکه این احکام تغییر قبله می‌آید به تدریج در خود همین سوره بخش عمده‌ای از سوره اختصاص پیدا می‌کند به اینکه احکام جدیدی گفته بشود.

احکامی که مشابه اگر نگم مشابه نیست، عین احکام تورات نیست، در جاهایی اختلاف دارد. احکامی هست که احکام جدیدی‌ان. مثلاً فرض کنید احکام مربوط به حج با نظم و ترتیب خاص و جدید، احکام مربوط به روزه گرفتن با طوری که یهودی‌ها روزه نمی‌گرفتن به این شکل، آن‌ها یک شکل دیگه‌ای روزه می‌گرفتن.

می‌گوید کاملاً شریعت نوعی عرضه می‌شود و جامعه جدیدی تثبیت می‌شود. این محتوای اصلی سوره است که مقدماتی که برایش فراهم می‌شود در واقع این است که در عین تورات شما در ابتدای سوره بقره انگار شروع تاریخ انسان را می‌بینید که انسان چگونه خلق شده. همان داستان آدم و حوا که در ابتدای تورات هست اینجا هم نقل می‌شود. بعد یک مروری بر تاریخ بنی‌اسرائیل می‌کنید.

همان‌طوری که در تورات می‌بینید که تاریخ بنی‌اسرائیل خیلی از وقایعی که در سوره بقره گفته شده در ابتدای تورات در ادامه داستان آفرینش، تورات در ادامه داستان آفرینش انبیای دیگر هم ذکر می‌کنه، بعد می‌رسد به داستان بنی‌اسرائیل در مثلاً داستان حضرت موسی و بعد سفر مثلاً حضرت موسی همراه با بنی‌اسرائیل که ذکر می‌کنه، خیلی از آن وقایع در سوره بقره می‌آید.

تا به جایی می‌رسد که در خود تورات شما بارها این را می‌بینید، اعترافی به اینکه بنی‌اسرائیل تخلف می‌کردند و مجازات می‌شدن. سوره بقره تا یک آیاتی می‌آید که به نظر می‌آید توجیه کننده این است که دیگر آن سلسله انبیای بنی‌اسرائیل، آن واقعه تاریخی که اتفاق افتاده این است که این سلسله انبیا اومدن تا حضرت مسیح این‌ها انبیای بنی‌اسرائیل بودن و بعد این سلسله انبیا به یک مدت چند صد سال قطع شد تا اینکه پیامبر اسلام ظهور کرد. آن مقدماتی که گفته می‌شود تا حدودی توجیه‌گر این است که چرا دیگر برای بنی‌اسرائیل پیامبری فرستاده نشد.

من نمی‌خواهم بحث را طولانی بکنم ولی این را یادتون باشه که خداوند با بنی‌اسرائیل عهدی مبنی بر اینکه آن‌ها به شریعت عمل بکنند و بعد یک خداوند مثلاً بهشان رستگاری و چیزی در دنیا مثلاً عطا بکنه، این عهد بسته شده و برای خود بنی‌اسرائیل، شما خودتان جای بنی‌اسرائیل بگذارید اینکه یک‌دفعه عهدی با کسای دیگه‌ای هم دارد بسته می‌شه، این خودش یک خورده شگفت‌آوره.

ولی واقعاً اینجا هم حرف از این نیست. اگر آن‌ها یک میثاقی داشتن، اینجا یک میثاق جدیدی بعد از حضرت موسی دوباره دارد از مؤمنینی که به پیامبر جدید ایمان پیدا کردن گرفته می‌شود.

این روند مشابهی که در واقع وجود داره، اینکه از داستان آفرینش شروع می‌شه، داستان بنی‌اسرائیل مرور می‌شود تا اینکه به یک جایی برسد که قرار است که حرف از اولاً آن‌ها در حدی تخلف کردن به جایی می‌رسد مخصوصاً من دفعه قبل فکر می‌کنم تو آن جلسه تأکید کردم، به یک جایی می‌رسد که می‌گوید که این‌ها دشمن جبرئیل هستند.

این‌ها هر چیزی که در واقع به جایی رسیدن که چیزی که از طرف خداوند بیاید را یک جوری انگار دیگر نمی‌پذیرن. اوجش این است که حضرت مسیح بزرگترین پیامبر خدا آمده و این‌ها نه تنها نپذیرفتن، قصد کشتنش را داشتن. مثل اینکه راه‌ها را دیگر بستن برای اینکه اصلاً دعوت انبیای حق بتواند در واقع در آنجا تجدید بشود و اتفاق خاصی بیفتد.

من می‌خواهم همین از یک جایی اختلاف‌هایی که وجود دارد بین من، فکر می‌کنم جلسه‌ای که صحبت کردم در مورد سوره بقره یک شاید تو آن جلسه یا جاهای دیگر در مورد شباهت‌های سوره بقره و تورات یک حرفایی زدم، مشابهشو الان تکرار کردم و یادم نمی‌آید که در مورد اختلاف‌ها خیلی بحث کرده باشم. اختلاف‌ها هم خیلی معنی‌دار و جالبن.

یعنی شما می‌توانید تورات را بگذارید جلو خودتون، سوره بقره را بگذارید ببینید که تورات هم همین‌جوری بعد از اینکه این داستان‌ها میاد، من وقتی تورات دارم می‌گویم منظورم آن پنج فصل اول کتاب مقدسه که منسوب مثلاً به دوران حضرت موسی‌ست. بعد از اینکه این تاریخچه‌ها می‌آید مثل همین سوره، دقیقاً مثل همین سوره آنجا بخش احکام شروع می‌شود.

یعنی بخش‌هایی دارید که به جزئیات ساختار سوره بقره هم همین‌جوریه. یک مروری برای تاریخ کلی انسان و انبیا هست، بعد می‌رسد به جایی که شریعت جدید تا تقریباً پایان سوره ادامه دارد که این شریعت جدید به تدریج گفته می‌شود.

لابلاش حالا یک چیزهای دیگه‌ای هم ممکن است بیاید ولی اساسش دیگر حجم بیشتر سوره بیان این است که چگونه روزه بگیرید، حج بگذارید یا نمی‌دانم انفاق بکنید، مسائل زناشویی را چگونه حل و فصل بکنید و الی آخر.

یک آیه بسیار طولانی، بزرگ‌ترین آیه شریعت موجود تو قرآن هم درباره احکامه. این آقایون می‌گویند چک، این‌ها چیزن در سایه مدیریت اقتصاد این‌ها خوندن، ذهنشون آلوده به این‌جور چیزاست. چک نیست که آقا.

آقا مسئله قرض دادن و قرض گرفتنه و اینکه ثبت بشود. من یک یک بار گفتم مسئله اسناد رسمیه. شما این را از کجا چک را درمیارید؟ اینکه آن احکام دارند می‌گویند که همه‌چیز را ثبت کنید، بنویسید. تاکید روی نوشتنه، اینکه کتابت بکنید.

طولانی بودنش برای همین تاکید زیاد روی کتابت کردنه که اگر آن نمی‌دانم نمی‌تواند بنویسه یکی بیاورید بنویسه، اگر نمی‌تواند بگوید یکی جاش بگوید. اینکه خلاصه این هرجوری شده یک سندی اینجا باقی بمونه که این آدم به آن آدم مثلاً یک چیزی قرض داد. یک چیز مالی در واقع رد و بدل شده.

تفاوت داستان ابراهیم و اسماعیل

آقا من در مورد یکی دو تفاوت جالب، یکی کلاً وقتی که شما این داستان را می‌خوانید برخلاف آن روال قبل از اینکه داستان تغییر قبله بیاد، داستان حضرت ابراهیم می‌آید که به کلی متفاوته دیگر.

یعنی داستانی می‌آید که در تورات به این شکل اصلاً نیست. جزو نقاط کور مثلاً توراته. تورات هیچ‌وقت به ماجرای سفر ابراهیم و اسماعیل بعد از اینکه ابراهیم اسماعیل را می‌برد اشاره‌ای نمی‌کند. اسماعیل از نظر یهودی‌ها یک جوری از مدار انگار خارج می‌شود.

حالا با آن توضیحاتی که در تورات داده که علتش چیست که خب حالا هرکی تورات می‌خونه ببیند که آنجا چه علت‌هایی ذکر کردن که چرا حضرت ابراهیم حضرت اسماعیل را برد. بیشتر در تورات به نظر می‌رسد مثل یک تبعیده و قرآن یک روایت دیگه‌ای از ماجرای مسافرت حضرت ابراهیم با اسماعیل و سکونتشون در منطقه عربستان و ساختن در واقع کعبه در این بحث از سوره بقره می‌آورد.

به دقیقاً ببینید این نکته اصلی این است که وقتی که ما می‌خواهد فراتر می‌خواهیم فراتر برویم از شریعت یهود، از میثاقی که با یهود بسته شده، از بنی‌اسرائیل می‌خواهیم بگذریم و یک دین جدید، انگار یک قوم جدیدی با یک میثاق جدید تولید بشه، مناسبت دارد که برمی‌گردیم به منشأ بنی‌اسرائیل. می‌دانید مثل یک فلش‌بکی که اصلاً شماها از کجا اومدید؟

شما فرزندان ابراهیم هستید و اشاره می‌شود به اینکه یک فرزند دیگه‌ای هم وجود داشته. این‌جوری این دین در تاریخچه انبیا به این ترتیب جا می‌گیرد. یعنی به عنوان یک شاخه دیگه‌ای از ادیان ابراهیمی که از اسماعیل در واقع یک جوری نشأت گرفته، در سوره بقره اشاره می‌شود و فقط مسئله اشاره به حضرت اسماعیل و سکونت حضرت اسماعیل در شبه‌جزیره عربستان و این‌ها نیست.

تاکید روی ساختن کعبه‌ست. می‌گوید این قبله‌ای که به‌زودی حکمش می‌آید و ما شما را بهش ارجاع می‌دیم، یک جوری بازگشت به ابراهیمه، چیز جدیدی نیست. این اصلاً از اینجا ساخته شده بود برای همین، برای اینکه یک روزی دینی ایجاد بشود و شریعت جدیدی احتمالاً داشته باشه و الی آخر.

این یک یک تفاوت اساسی که کلاً داستان پیامبران در قرآن با تورات داره، داستان ابراهیم و شأن اسماعیل و این‌ها در قرآن چیز دیگه‌ایه. اینکه ابراهیم و اسماعیل با همدیگر کعبه را به دستور خداوند بنا کردن، این چیزی نیست که اصلاً در تورات آمده باشه.

شروع مشترک بقره و تورات

و این نکته دیگه‌ای که می‌خواهم بهش اشاره بکنم این است که هی می‌گویم که سوره بقره و تورات هر دو با داستان حضرت آدم شروع می‌شن، آفرینش شروع می‌شوند.

در حالی که به نوعی تورات می‌شود گفت واقعاً مستقیماً با داستان پیدایش خلقت آدم شروع می‌شود ولی سوره بقره یک مقدمه دو سه صفحه‌ای دارد قبل از اینکه به این برسد که فکر می‌کنم آن هم خیلی معنی‌داره. برای خاطر اینکه معنی‌دار بودنش از این جهت می‌گویم که اینکه توجیه خوبی وجود دارد که توراتی مقدمه را ندارد.

در سوره بقره ما داریم انتقاد از بنی‌اسرائیل را می‌بینیم. داریم مثل اینکه یک دینی اومده، یک جامعه دینی اولیه‌ای تشکیل شده و به یک مشکلات اساسی برخورده. به آن اهدافی که انگار می‌تونست برسد نرسیده. مردم هی تمرد کردن. آدم‌هایی که معجزه دیده بودن و ظاهراً ایمان داشتن ولی می‌بینید که طوری عمل می‌کنند مثل آدم‌هایی که ایمان ندارند.

انگار در واقع ایمان نیاوردن. پدیده‌ای در جامعه‌های دینی در واقع به وجود آمد. آن هم پدیده‌ی وجود افرادی که حالا می‌خواهیم اسمشون منافق بگذاریم یا به قول قرآن در این سوره «الذین فی قلوبهم مرض». این‌ها اولین مثال‌هاشون تو همین جامعه دینی بنی‌اسرائیله که شکل می‌گیرد. مثل اینکه شما در تورات که ابتدای اصلاً شکل‌گیری این جامعه‌ست، آن مقدمه لازم نیست.

آن مقدمه که در ابتدای سوره بقره هست، یک توجیه اساسی‌ه که بیشتر متمرکز روی همین پدیده‌ست. چون حرف از جامعه دینی قبلی و حرف از جامعه دینی جدیدی که دارد تشکیل می‌شه، آن مقدمه مقدمه خیلی خوبی برای این سوره است که بیان می‌کند که در این جوامع یک تیپ جدیدی از آدم‌ها ایجاد می‌شوند.

این‌ها هستن، این پدیده‌ست که مسئول شکست جوامع دینی‌ه. «الذین فی قلوبهم مرض» هستند همونایی که در مقابل موسی تمرد می‌کنند. از یک طرف ایمان دارن، واقعاً می‌دانند که حضرت موسی مثلاً حداقل می‌دونن، به یک معنا ایمان دارند دیگه، می‌دانند که این پیغمبر خداست.

جلو چشمشون معجزاتی آورده که این‌ها به یک ایمانی رسیدن. ولی به دلیل آن بیماری‌ای که دارن، متمردن. اطاعت نمی‌کنند. مدام یک راه‌های دیگه‌ای را می‌خواهند بروند.

همان مقدمه سوره بقره این را در واقع مقدمه‌ایه که شما این پدیده را برایتون بنی‌اسرائیل به عنوان مثال، حالا می‌خواهید بگویید که این‌ها مثال اونن یا آن یک مقدمه‌ای برای اینکه این‌ها اصالت داشته که بیان، به هر حال در تورات شاید به عنوان اولین جامعه دینی که دارد تشکیل می‌شه، خیلی مناسبت نداشته که در ابتداش در مورد یک پدیده‌ای که بعداً می‌خواهد پیش بیاید صحبت بشود.

ولی در سوره بقره در واقع انگار جامعه بنی‌ به همراه تشکیل جامعه جدید دارد جامعه قبلی وقایع‌ش مرور می‌شه، فسادهایی که به وجود آمده گفته می‌شود و توجیه می‌شود. دلیلش هم از نظر روان‌شناسی مثلاً گفته می‌شود که چیست. بنابراین این یک روالیه که در واقع این تفاوت به نظر من معنی‌داریه که بین این دو تا متن وجود دارد و می‌گویم قابل توجیهه.

یعنی شما نمی‌توانید بگویید که در تورات نقصی از این نظر وجود دارد. تورات به عنوان کتاب اولین جامعه دینی خیلی در انگار خیلی معنی‌دار نیست که ما همه‌ش دنبال این مسئله باشیم که آن فسادهایی که در بعدش پیش آمده را مثلاً بخواهیم توجیه بکنیم یا نظریه‌پردازی در موردش بکنیم.

ولی واقعاً مقدمه سوره بقره مثل نظریه‌پردازی و آمادگی ذهنی ایجاد کردن برای دیدن و فهمیدن آن اتفاق‌هایی که برای بنی‌اسرائیل افتاده و قطعاً فهمیدن این است که برای این یکی جامعه دینی که تشکیل می‌شوند به احتمال خیلی زیاد و اگر آن حدیث معروف پیغمبر را بپذیریم، قطعاً در این یکی جامعه دینی هم به همان دلیل پیش می‌آید.

شما بعداً در سوره آل‌عمران شرح داخل همین جامعه دینی جدید هم می‌بینید که چندان اوضاع تفاوتی با آن داستان بنی‌اسرائیل ندارد. دلیلش هم همان پدیده‌ایه که در شروع قرآن بهش اشاره می‌شود.

بیماردلان و فساد جامعه دینی

پدیده «الذین فی قلوبهم مرض» اینکه آدم‌ها حالتی بین ایمان آوردن و ایمان نداشت، کفر و ایمان دارند و این‌ها هستند که در واقع هی مرتب انگار فساد ایجاد می‌کنند و اگر بهشان بگویید دارید فساد ایجاد می‌کنید هم می‌گویند نه ما فساد ایجاد نمی‌کنیم، داریم اصلاح، اگر بگویید ایمان ندارید هم می‌گویند نه ما ایمان داریم.

یک جورهایی هم خودشان این‌جوری فکر می‌کنن، یعنی اینطوری هم نیست که عامدانه دارند فساد ایجاد می‌کنند. به دلیل آن مشکلی که دارند این اتفاق می‌افتد. خب حالا من این مروری که کردم یک یک مقدار می‌خواهم در مورد این آیات که در انتها می‌آد، مناسبتش به با کل سوره بقره صحبت‌هایی بکنم. یک آیه مقدماتی در واقع می‌شود.

دو تا آیه است که یکیش در واقع که با همین عبارت شروع می‌شود که «آمن الرسول بما انزل الیه» پوسته ای از ایمان مؤمن ایمان به توحید و رسالت انبیا اینجا مورد تأکید قرار می‌گرفته و اینکه کل این قرآن به طور مداوم با مرور تاریخ انبیا سعی می‌کند این را نشان بده که این انبیا به یک معنایی یک دعوت بیشتر نداشتن. ولو اینکه ممکن است کتاب‌های متعددی شما ببینید یا شریعت‌های متفاوتی ببینید ولی دعوت انبیا به یک چیز بوده.

وحدت دعوت انبیا در توحید

دعوت انبیا فقط و فقط دعوت به توحیده و آگاهی دادن به مردم در مورد معاد. و باقی چیزها ببینید مسئله این است اگر شما توحید به عنوان مسئله اصلی دعوت انبیا تو ذهنتان خیلی خیلی پررنگ بشود آن‌وقت واقعاً این حس اینکه این پیامبران با همدیگر هیچ فرقی نداشتن را می‌توانید داشته باشید.

بگذارید من یک یک نکته به نظر خودم کلیدی بگویم که اگر شما مثل خیلی از گرایش‌هایی که بین مؤمنین و آدم‌های مذهبی وجود دارد به شریعت خیلی به احکام شریعت خیلی وزن بدهید. یعنی مثلاً یک عده انگار وقتی می‌گویند دین اسلام چیزی که ازش می‌فهمند همین احکام اسلامیه.

اگر به این‌ها وزن این قسمت تو ذهن شما زیاد باشه نمی‌توانید فرق نذارید بین بگویید من برام فرقی نمی‌کند این پیامبر با آن پیامبر. شریعتشون با همدیگر فرق دارد. بنابراین باید بگویید این‌ها دو تا دین متفاوت هستند. بعد بحث این پیش می‌آید که این از آن بهتره، این از آن کامل‌تره، آن یک جوری نمی‌دانم این‌طوری بود، مال ما این‌جوریه، مال آن‌ها یک جور دیگر است.

بحث‌های این‌جوری پیش می‌آید. اما اگر ۹۹ و یک تعداد زیادی ۹ ممیز یک تعداد زیادی ۹ درصد به نظرتون دین مسئله‌اش توحید باشه. یعنی فقط و فقط انبیا اومدن مردم را با خدا آشنا بکنن، با یگانگی خدا آشنا بکنند و ارتباط برقرار بکنند بین آسمان و زمین. اگر این است خب هیچ فرقی ندارد دیگر همه‌شان همین کار را کردن.

یعنی اینکه با چه الفاظی مثلاً اگر یک نفر دعوت به توحید به یک نفر بگوید آقا مثلاً حضرت موسی به زبان عبری دعوت می‌کرد، پیامبر به زبان عربی دعوت می‌کرد، حضرت مسیح هم معلوم نیست عبری حرف می‌زد یا آرامی، بالاخره این‌ها با همدیگر اگر آرامی حرف می‌زد به سه زبان مختلف دعوت می‌کردند پس با همدیگر فرق دارن، این چقدر مسخره به نظر می‌رسد که چون الفاظ متفاوت بوده بگوییم که این دعوت‌ها متفاوت بوده.

در حالی که بیانشون از توحید عین همدیگر بوده، همه چیزشون در کلیات دعوتشون حتی کلیات شریعتشون عین همدیگر است. تفاوتی با همدیگر ندارد. شما وقتی که ارزش را در قالب محتوای توحید بدهید واقعاً احساستون این است که مثل اینکه انبیا مختلف اومدن به زبان‌های مختلف یک چیزی را گفتن و رفتن. و آن شریعت‌ها هم یک جور بیان‌های مختلفی از یک چیز بوده.

یعنی قرار است مثلاً عبادتی انجام بشه، قرار است یک عبادت روزانه‌ای باشه، قرار است یک مثلاً فرض کنید ریاضت‌هایی وجود داشته باشه. خب این‌ها در همه این ادیان با به زبان‌های مختلف وجود دارد. شکل‌های متفاوت دارد ولی با محتوای کاملاً یکسان. و چیزی که قرآن بهش به شدت تأکید دارد و دعوت می‌کند همین نگاه در واقع وحدت‌بخش به ادیان و رسالت پیامبران.

من باز تأکید می‌کنم که یک جوری شروع و پایان این نکته در اولین آیات و آخرین آیات سوره بقره هست. سوره‌ای که یک جوری معرفی دین جدیده این است که دقیقاً همین اینکه یک دین جدید آمد حس ما این نباشد هی روی این تأکید بکنیم که بله آن دین بود، بعد این یکی بود، حالا این یکی آمده بعد بحث کنار همدیگر بگذاریم با همدیگر مقایسه بکنیم هی بخواهیم بگوییم که این دین از آن یکی کامل‌تره، آن یکی ناقص‌تره و این حرف‌ها.

یعنی در عین حالی که چون ضرورت این تأکید در ابتدا و انتهای سوره روی این نکته از اینجا می‌آید که چون دارد شریعت جدید بیان می‌شود یعنی حس اینکه یک دین جدید آمد به وجود آمده هی مرزها را سعی کنیم که کم‌رنگ بکنیم.

یعنی در عین حالی که شریعت جدیده ولی این حس که یک اتفاق خاصی افتاده کسی نداشته باشه. این همان دعوتیه که از ابتدای در واقع بشریت وجود داشته و الان هم در واقع به شکل دیگه‌ای ظاهر شده.

پرسش و پاسخ

بفرمایید. یک نفر یک ایمیل جالبی زده بود گفته بود که در جلسات یا سؤال نمی‌کنند یا اگر می‌کنند شما جواب نمی‌دید. خب خیلی هم این‌جوری نیست حالا یک ذره بحث نمونه برای اینکه که همه پیامبران مثل هم‌اند.

آخه همه پیامبران مثل هم‌اند یعنی چی؟ در رسالتشون دیگر. من می‌خواهم چیز باشه یک چیز نگم که روزه باطل بشود. می‌خواهم یک خوب است. همش تو ماه رمضون که در جلسه بدهیم که این‌ها همیشه یک حرفایی می‌زنند روزه را مبطل روزه.

بله. حالا احتیاط می‌کنند یک خورده. این که ظاهرش این چیزی نبود که ظاهرش این باشه که یک فرقی هست. ببین انبیا با همدیگر فرق دارند. شخصیتشون اتفاقاً فرق دارد. من هیچ مشکلی که نیست. اینکه ما نمی‌گیم که این انبیا کپی همدیگر هستند. مسئله رسالتشونه دیگر. من نکته الان نکته‌ای که گفتم را می‌خواهم سعی کردم واضح بگویم.

چون اصل مطلب توحیده همان ۹۹ و هزاران ۹ درصد مثلاً فرض کنید رسالت انبیا دعوت به توحید و ارتباط بین انسان و خداست. این است که خیلی مهم است. یعنی هدف اصلی‌مونه، دعوت اصلی‌مونه و تو البته تذکر دادن به معاد هم خیلی مهم است به عنوان یک اصل.

ولی باز این که حالا جزئیات معاد بعضی جاها ممکن است بیشتر آمده باشه، بعضی جاها کمتر آمده باشه، اصل اگر توحیده و ارتباط با شناخت خداست، ارتباط با خداست، آن تفاوت‌هایی که انبیا از نظر زبان، از نظر ظاهر، از نظر حتی بعضی از نکات شخصیتی ممکن است شما احساس کنید، این‌ها در رسالتشون تأثیر ندارد. همه به یک چیز دارند دعوت می‌کنند.

وحدت انبیا از نظر رسالتشونه، نه از نظر شخصیتشون مثلاً. من طرفدار این هم که انبیا با همدیگر تفاوت شخصیت‌هاشون مشابه مثلاً حضرت موسی مثل حضرت عیسی نیست. شخصیتشون را ببینید، دو تا آدمی‌ان با یک تفاوت‌هایی. ولی رسالتشون یکیه. به یک چیز دعوت می‌کنند. بفرمایید. ولی به نظرم یک تفاوت یعنی یک کثرت‌های دیگه‌ای هم وجود دارد.

اینکه مثلاً یک تفاوت‌هایی وجود داشته باشه از نظر خدا. یعنی البقرة · ۲۸۵ءَامَنَ ٱلرَّسُولُ بِمَآ أُنزِلَ إِلَيْهِ مِن رَّبِّهِۦ وَٱلْمُؤْمِنُونَ ۚ كُلٌّ ءَامَنَ بِٱللَّهِ وَمَلَٰٓئِكَتِهِۦ وَكُتُبِهِۦ وَرُسُلِهِۦ لَا نُفَرِّقُ بَيْنَ أَحَدٍۢ مِّن رُّسُلِهِۦ ۚ وَقَالُوا۟ سَمِعْنَا وَأَطَعْنَا ۖ غُفْرَانَكَ رَبَّنَا وَإِلَيْكَ ٱلْمَصِيرُپيامبر [خدا] بدانچه از جانب پروردگارش بر او نازل شده است ايمان آورده است، و مؤمنان همگى به خدا و فرشتگان و كتابها و فرستادگانش ايمان آورده‌اند [و گفتند:] «ميان هيچ يك از فرستادگانش فرق نمى‌گذاريم» و گفتند: «شنيديم و گردن نهاديم، پروردگارا، آمرزش تو را [خواستاريم‌] و فرجام به سوى تو است.». دارد در مورد ما می‌گوید که ما مثلاً به عنوان یک مسلمان یا حالا به عنوان یک موحد نباید خیلی به آن فرق‌ها مثلاً از نظر ادعای مثلاً حضرت محمد یا حضرت عیسی خب؟

ولی مثلاً می‌توانند این‌ها به لحاظ مثلاً شأنشون پیش خدا در جاهای دیگر تفاوت‌هایی داشته باشند. مثلاً بحث‌های زیادی که شیعه انجام می‌دهد که مثلاً حالا جایگاه پیامبر با بقیه یا مثلاً تفاوت‌های دیگر. بله. کاری به صحت و سقم این مسئله ندارم. ولی می‌خواهم بگویم که این‌جوری نیست. حالا تفاوت‌هاشون می‌آید مثلاً می‌شود تفاوت از نظر رسالت یا مثلاً می‌شود از نظر شخصیت.

من چیزی که از حرف شما می‌فهمم این است که، اِ، مثل اینکه مؤمنین حق ندارند فرق قائل بشوند. می‌گوید که بله و مثلاً بحث بکنند که کی فضیلتش بیشتر بوده، کی فضیلتش کمتر بوده. من یک خورده شک دارم. حرف خوبی است. مخصوصاً اهل سنت خیلی این حرف را می‌پسندن.

برای اینکه کلاً می‌گویند در مورد اصحاب پیغمبر هم می‌گویند ما در حدی نیستیم که در موردشون حرف بزنیم. بنابراین نه، مسئله این است. آره، من که من همینو می‌گویم. من می‌گویم که این‌ها رسالتشون مشترکه. ما باید به این دقت بکنیم که یک حرف زده شده. به موسی و پیروان خودش تعالیمی داده. حالا یک شریعتی هم داده. گفته این‌جوری عمل بکنید.

پیامبر ما به همان اصول کلی، همان در واقع ایمان کلی را القا کرده و شریعت دیگه‌ای آورده. ما فرقی نمی‌ذاریم به این معنا که این‌ها همه از طرف خدا اومدن، همه حرف خدا را زدن و همه یک چیز گفتن. ولی اینکه ظواهر متفاوتی مثلاً داشته باشه.

نکته‌ای که شما دارید می‌گید، اینکه ممکن است این‌ها مثلاً فضیلت داشته باشند نسبت به همدیگه، ولی ما نباید به این فضیلت‌ها خیلی کار داشته باشیم. از نظر خدا ممکن است این‌ها با همدیگر فرق دارند.

ولی از نظر از پایین که ما نگاه می‌کنیم، نباید بهشان فرق بگذاریم. نه، این هم می‌گویم. همون‌طور که اولش که یعنی این آیه رد نمی‌کند فضیلت داشتن این‌ها را نسبت به هم. همین. آها.

آیه رد نمی‌کند. نه، من که اصلاً مطلقاً فضیلت داشتنشون را فرق رد نمی‌کند. اشتراک رسالتشون را دارد تأکید می‌کند روش. که قرآن تأکید می‌کند که این‌ها بر همدیگر برتری‌هایی داشتن. فضیلت یعنی پیامبران افضلی وجود دارند.

و من اتفاقاً اگر آن نکته مشابه آن که اهل سنت می‌گویند که مثلاً خودشان را در حدی نمی‌دونن که حتی بین اصحاب حضرت رسول هم مثلاً جنگ شده، این‌ها زدن همدیگر را کشتن، خب بالاخره یکی حق بوده، یکی باطل بوده یا جفتشون باطل بوده.

ولی می‌گویند که ما اِ در مثلاً به قول شما از این پایین که نگاه می‌کنیم، مثلاً نباید بین اصحاب هم خیلی قضاوت بکنیم که این کار خوبی کرده.

می‌گویند که ما در مثلاً به قول شما از این پایین که نگاه می‌کنیم، اصلاً نباید بین اصحاب هم خیلی قضاوت بکنیم که این کار را خوبی کرد. ما در این حد نیستیم مثل همین جمله کلیشه‌ای که من در حدی نیستم که مثلاً یک پیامبر، من در حدی نیستم که بگویم که حضرت علی حق داشت یا مثلاً طلحه و زبیر حق داشتن یا دیگری.

یا مثلاً حضرت علی این‌ور بوده، عایشه، ام‌المؤمنین آن‌ور بوده، بنابراین خب ما مثلاً ببخشید، مثلاً یک مؤمن از اهل سنت اصلاً غلط می‌کند که فکر بکند که این بر حق بوده یا آن جفتشون مقدس‌ان. یعنی به دلیل قداستی که اصحاب پیغمبر هم دارن، ما حق نداریم بینشون فرق بگذاریم و بگوییم این حق، این درست گفت، آن باطل گفت.

همه را مثلاً باید یک جوری، نمی‌دانم واقعاً از چه الفاظی، یک جوری سمبل کنیم ماجرا را دیگر. بگوییم مثلاً فکر نمی‌کنیم. حالا یک چیزهایی شده ما نمی‌دونیم. مثلاً پیش خودمان فکر کنیم که خداوند این را مأمور کرد که با آن بجنگه. آن هم مأمور کرد که با این مثلاً این چیزها همه چیز الهی بوده.

من در رد، من اول فکر کردم شما یک چنین چیزی می‌خواهید بگویید که ما به این معنا حق نداریم مثلاً به پیامبران فکر بکنیم و اینکه فضیلت داشتن و این‌ها. من به نظرم آمد خب جوابم تو ذهن من این بود که قرآن خودش صراحتاً می‌گوید که این‌ها نسبت به همدیگر مثلاً فضیلت داشتن، بعضیا برتری داشتن.

بنابراین یک جوری انگار این را دارد تو ذهن ما تثبیت می‌کند که این انبیا با همدیگر در یک رده نیستند. مثلاً حضرت مسیح و نمی‌دانم حضرت ابراهیم و پیامبر ما و این انبیا اولوالعزم یک شأنی دارند.

حالا انبیای رده دوم و سوم و اگر واقعاً ۱۲۴ هزار تا پیغمبر شمارش شده باشه، این‌ها هر کدومشون مثلاً ممکن است در رده‌های خیلی پایین‌تری در حد مثلاً یک کار کوچیکی انجام دادن یا فضیلت که می‌گوییم مثلاً آن قدرت‌های تکوینی‌شون هم هست که شما تو حضرت مسیح به وضوح می‌بینید که یک فضائلی وجود دارد که در هیچ‌کدوم از انبیا نیست. خب بگذریم حالا به هر حال

پرسش و پاسخ

بفرمایید. عجب ایمیل بدی بوده. من این را باید جواب بدهم. بله.

آقا این از آن سؤالایی که من به راحتی می‌توانم جواب ندم چون قبلاً در موردش بحث کردیم. حالا من فکر کنم تو سوره اسراء، نمی‌دانم کجاها، تو حدود سوره بحث‌هایی که در مورد سوره اسراء داشتم، خیلی در این مورد صحبت کردم که توالی ادیان و تکامل ادیان چه جوری قابل توجیه. خب خدا را شکر.

خب بقیه سؤالایی که می‌خواستید بپرسید هم از این نوع‌ان که قبلاً در موردش بحث شد. خب بفرمایید. از توحید ولی حتماً یک شریعتی باید باشه. این هم واقعاً در موردش خیلی بحث شده. اصل توحیده دیگر. بله شریعت کم‌وبیش بوده دیگر از اولی که پیامبران اومدن شریعت داشتن و مخصوصاً وقتی جامعه دینی تشکیل می‌شود از زمان حضرت موسی شریعت اجباری.

یعنی که نه فقط عبادت‌های دسته‌جمعی می‌خواهند بکنن، می‌خواهند مسائل جامعه را حل‌وفصل بکنند و اینجای احکامی لازم است. یعنی شما قبل از حضرت موسی مثلاً در حضرت نوح هم شریعت می‌بینید.

به هر حال شریعت به این معنا که قرار است عبادت بکنن، همان جامعه کوچیکی هم که تشکیل می‌شود از مؤمنین، آن هم مثلاً در آن به هر حال عبادت خوب است که یکنواخت باشه. حالا خیلی هم من تأکید ندارم که حتماً باید یکنواخت باشه.

تو جامعه دینی بزرگ مثل از حضرت موسی به بعد باید عبادت‌های یکنواخت وجود داشته باشه. مثل حج رفتن، نماز خوندن، به جماعت خواندن. یک جوری جامعه باید یک صدای عبادت‌هایی انجام بده ولو اینکه عبادت‌های خصوصی هم می‌تواند وجود داشته باشه.

بنابراین از عبادت گرفته تا تنظیم روابط بین مردم، شریعت لازم دارد. احکام لازم دارد که از زمان حضرت موسی دقیقاً به دلیل اینکه جامعه دینی بزرگ تشکیل شد، شما می‌بینید که شریعت بزرگ هم آمد دیگر. این شریعتی که صفحه‌های زیادی از تورات هست و ما می‌دانیم که احکام زیادی بوده.

حالا ولو اینکه عیناً به همین احکام کسی اعتقاد نداشته باشه که الان ثبت شده در تورات، ما می‌دانیم که احکام خیلی زیاد و پیچیده‌ای در دین یهود وجود داشته که مردم بهش عمل می‌کردند. حالا ضرورت شریعت بحث خوبی است ولی من واقعاً فکر می‌کنم قبلاً در موردش صحبت کردم. حالا شاید باز به مناسبت‌هایی در موردش بحث کنیم.

این دعا از این دعای پایانی از همین مسئله ایمان به توحید و رسالت انبیا، رسالت مشترک انبیا شروع می‌شود و بعد یک آیه مقدماتی می‌آید که البقرة · ۲۸۶لَا يُكَلِّفُ ٱللَّهُ نَفْسًا إِلَّا وُسْعَهَا ۚ لَهَا مَا كَسَبَتْ وَعَلَيْهَا مَا ٱكْتَسَبَتْ ۗ رَبَّنَا لَا تُؤَاخِذْنَآ إِن نَّسِينَآ أَوْ أَخْطَأْنَا ۚ رَبَّنَا وَلَا تَحْمِلْ عَلَيْنَآ إِصْرًۭا كَمَا حَمَلْتَهُۥ عَلَى ٱلَّذِينَ مِن قَبْلِنَا ۚ رَبَّنَا وَلَا تُحَمِّلْنَا مَا لَا طَاقَةَ لَنَا بِهِۦ ۖ وَٱعْفُ عَنَّا وَٱغْفِرْ لَنَا وَٱرْحَمْنَآ ۚ أَنتَ مَوْلَىٰنَا فَٱنصُرْنَا عَلَى ٱلْقَوْمِ ٱلْكَٰفِرِينَخداوند هيچ كس را جز به قدر توانايى‌اش تكليف نمى‌كند. آنچه [از خوبى‌] به دست آورده به سود او، و آنچه [از بدى‌] به دست آورده به زيان اوست. پروردگارا، اگر فراموش كرديم يا به خطا رفتيم بر ما مگير، پروردگارا، هيچ بار گرانى بر [دوش‌] ما مگذار؛ همچنانكه بر [دوش‌] كسانى كه پيش از ما بودند نهادى. پروردگارا، و آنچه تاب آن نداريم بر ما تحميل مكن؛ و از ما درگذر؛ و ما را ببخشاى و بر ما رحمت آور؛ سرور ما تويى؛ پس ما را بر گروه كافران پيروز كن..

من یک لحظه فقط همین‌جوری گاهی از این پیشنهادها می‌کنم که این البقرة · ۲۸۶لَا يُكَلِّفُ ٱللَّهُ نَفْسًا إِلَّا وُسْعَهَا ۚ لَهَا مَا كَسَبَتْ وَعَلَيْهَا مَا ٱكْتَسَبَتْ ۗ رَبَّنَا لَا تُؤَاخِذْنَآ إِن نَّسِينَآ أَوْ أَخْطَأْنَا ۚ رَبَّنَا وَلَا تَحْمِلْ عَلَيْنَآ إِصْرًۭا كَمَا حَمَلْتَهُۥ عَلَى ٱلَّذِينَ مِن قَبْلِنَا ۚ رَبَّنَا وَلَا تُحَمِّلْنَا مَا لَا طَاقَةَ لَنَا بِهِۦ ۖ وَٱعْفُ عَنَّا وَٱغْفِرْ لَنَا وَٱرْحَمْنَآ ۚ أَنتَ مَوْلَىٰنَا فَٱنصُرْنَا عَلَى ٱلْقَوْمِ ٱلْكَٰفِرِينَخداوند هيچ كس را جز به قدر توانايى‌اش تكليف نمى‌كند. آنچه [از خوبى‌] به دست آورده به سود او، و آنچه [از بدى‌] به دست آورده به زيان اوست. پروردگارا، اگر فراموش كرديم يا به خطا رفتيم بر ما مگير، پروردگارا، هيچ بار گرانى بر [دوش‌] ما مگذار؛ همچنانكه بر [دوش‌] كسانى كه پيش از ما بودند نهادى. پروردگارا، و آنچه تاب آن نداريم بر ما تحميل مكن؛ و از ما درگذر؛ و ما را ببخشاى و بر ما رحمت آور؛ سرور ما تويى؛ پس ما را بر گروه كافران پيروز كن. کسبت و علیها ما اکتسبت می‌تواند برود آیه پایانی آیه قرار بگیرد. از این پیشنهادهایی که من می‌کنم به این منظور که اگر آنجا باشه چه میشه؟ حالا که اینجا هست چجوریه؟ یعنی مثلاً این‌جوری بفرماییم که این چرا؟

ببین برای اینکه یک دعایی شروع می‌شود می‌گوید قالوا سمعنا و اطعنا غفرانک ربنا و الیک المصیر.

ربنا لا تؤاخذنا آن آیه را آن جمله را بردارید ادامه بدید، دعا را ادامه بدهید. طبیعی است دیگر. البقرة · ۲۸۶لَا يُكَلِّفُ ٱللَّهُ نَفْسًا إِلَّا وُسْعَهَا ۚ لَهَا مَا كَسَبَتْ وَعَلَيْهَا مَا ٱكْتَسَبَتْ ۗ رَبَّنَا لَا تُؤَاخِذْنَآ إِن نَّسِينَآ أَوْ أَخْطَأْنَا ۚ رَبَّنَا وَلَا تَحْمِلْ عَلَيْنَآ إِصْرًۭا كَمَا حَمَلْتَهُۥ عَلَى ٱلَّذِينَ مِن قَبْلِنَا ۚ رَبَّنَا وَلَا تُحَمِّلْنَا مَا لَا طَاقَةَ لَنَا بِهِۦ ۖ وَٱعْفُ عَنَّا وَٱغْفِرْ لَنَا وَٱرْحَمْنَآ ۚ أَنتَ مَوْلَىٰنَا فَٱنصُرْنَا عَلَى ٱلْقَوْمِ ٱلْكَٰفِرِينَخداوند هيچ كس را جز به قدر توانايى‌اش تكليف نمى‌كند. آنچه [از خوبى‌] به دست آورده به سود او، و آنچه [از بدى‌] به دست آورده به زيان اوست. پروردگارا، اگر فراموش كرديم يا به خطا رفتيم بر ما مگير، پروردگارا، هيچ بار گرانى بر [دوش‌] ما مگذار؛ همچنانكه بر [دوش‌] كسانى كه پيش از ما بودند نهادى. پروردگارا، و آنچه تاب آن نداريم بر ما تحميل مكن؛ و از ما درگذر؛ و ما را ببخشاى و بر ما رحمت آور؛ سرور ما تويى؛ پس ما را بر گروه كافران پيروز كن.. دقیقاً تو این دعای قسمت دوم چیزی دارد از خدا خواسته می‌شود که جوابش این است که البقرة · ۲۸۶لَا يُكَلِّفُ ٱللَّهُ نَفْسًا إِلَّا وُسْعَهَا ۚ لَهَا مَا كَسَبَتْ وَعَلَيْهَا مَا ٱكْتَسَبَتْ ۗ رَبَّنَا لَا تُؤَاخِذْنَآ إِن نَّسِينَآ أَوْ أَخْطَأْنَا ۚ رَبَّنَا وَلَا تَحْمِلْ عَلَيْنَآ إِصْرًۭا كَمَا حَمَلْتَهُۥ عَلَى ٱلَّذِينَ مِن قَبْلِنَا ۚ رَبَّنَا وَلَا تُحَمِّلْنَا مَا لَا طَاقَةَ لَنَا بِهِۦ ۖ وَٱعْفُ عَنَّا وَٱغْفِرْ لَنَا وَٱرْحَمْنَآ ۚ أَنتَ مَوْلَىٰنَا فَٱنصُرْنَا عَلَى ٱلْقَوْمِ ٱلْكَٰفِرِينَخداوند هيچ كس را جز به قدر توانايى‌اش تكليف نمى‌كند. آنچه [از خوبى‌] به دست آورده به سود او، و آنچه [از بدى‌] به دست آورده به زيان اوست. پروردگارا، اگر فراموش كرديم يا به خطا رفتيم بر ما مگير، پروردگارا، هيچ بار گرانى بر [دوش‌] ما مگذار؛ همچنانكه بر [دوش‌] كسانى كه پيش از ما بودند نهادى. پروردگارا، و آنچه تاب آن نداريم بر ما تحميل مكن؛ و از ما درگذر؛ و ما را ببخشاى و بر ما رحمت آور؛ سرور ما تويى؛ پس ما را بر گروه كافران پيروز كن..

اول انگار خداوند جواب را می‌گوید بعداً آن دعا را ذکر می‌کند. یک یک لحظه هم شما تو ذهنتان انگار نباید بیاید که خدا از شما یک چیزی می‌خواهد که فراتر از مثلاً توانایی‌های شماست. آن آیه یک جوری این را القا می‌کند که این امکان وجود دارد دیگر. من دارم دعا می‌کنم که خدایا لا تو میگه که البقرة · ۲۸۶لَا يُكَلِّفُ ٱللَّهُ نَفْسًا إِلَّا وُسْعَهَا ۚ لَهَا مَا كَسَبَتْ وَعَلَيْهَا مَا ٱكْتَسَبَتْ ۗ رَبَّنَا لَا تُؤَاخِذْنَآ إِن نَّسِينَآ أَوْ أَخْطَأْنَا ۚ رَبَّنَا وَلَا تَحْمِلْ عَلَيْنَآ إِصْرًۭا كَمَا حَمَلْتَهُۥ عَلَى ٱلَّذِينَ مِن قَبْلِنَا ۚ رَبَّنَا وَلَا تُحَمِّلْنَا مَا لَا طَاقَةَ لَنَا بِهِۦ ۖ وَٱعْفُ عَنَّا وَٱغْفِرْ لَنَا وَٱرْحَمْنَآ ۚ أَنتَ مَوْلَىٰنَا فَٱنصُرْنَا عَلَى ٱلْقَوْمِ ٱلْكَٰفِرِينَخداوند هيچ كس را جز به قدر توانايى‌اش تكليف نمى‌كند. آنچه [از خوبى‌] به دست آورده به سود او، و آنچه [از بدى‌] به دست آورده به زيان اوست. پروردگارا، اگر فراموش كرديم يا به خطا رفتيم بر ما مگير، پروردگارا، هيچ بار گرانى بر [دوش‌] ما مگذار؛ همچنانكه بر [دوش‌] كسانى كه پيش از ما بودند نهادى. پروردگارا، و آنچه تاب آن نداريم بر ما تحميل مكن؛ و از ما درگذر؛ و ما را ببخشاى و بر ما رحمت آور؛ سرور ما تويى؛ پس ما را بر گروه كافران پيروز كن..

جوابش قبلاً داده شده. چیزی فراتر از توانایی‌های کسی بهش چیزی تحمیل نشده قبلاً و به شما هم تحمیل نخواهد شد. این را اول می‌گوید و بعداً آن دعا ادامه پیدا می‌کند.

این نکته که چرا آن جمله وسط در واقع این دعا آمده این است که تأکید روی این است که هیچ چیزی خداوند هرگز نخواسته و نخواهد خواست از یک آدمی فراتر از توانایی‌هاش. البته آن دعا هم چیز بدی نیستا. نمی‌گوید که دعا می‌کند که ما مثلاً چیزهای سخت از ما نخواد.

بار شریعت و دعای لا تحمل

من تأکیدی که را این قسمت پایانی می‌خواهم بکنم این است که این دعا در واقع وقتی می‌گوید که البقرة · ۲۸۶لَا يُكَلِّفُ ٱللَّهُ نَفْسًا إِلَّا وُسْعَهَا ۚ لَهَا مَا كَسَبَتْ وَعَلَيْهَا مَا ٱكْتَسَبَتْ ۗ رَبَّنَا لَا تُؤَاخِذْنَآ إِن نَّسِينَآ أَوْ أَخْطَأْنَا ۚ رَبَّنَا وَلَا تَحْمِلْ عَلَيْنَآ إِصْرًۭا كَمَا حَمَلْتَهُۥ عَلَى ٱلَّذِينَ مِن قَبْلِنَا ۚ رَبَّنَا وَلَا تُحَمِّلْنَا مَا لَا طَاقَةَ لَنَا بِهِۦ ۖ وَٱعْفُ عَنَّا وَٱغْفِرْ لَنَا وَٱرْحَمْنَآ ۚ أَنتَ مَوْلَىٰنَا فَٱنصُرْنَا عَلَى ٱلْقَوْمِ ٱلْكَٰفِرِينَخداوند هيچ كس را جز به قدر توانايى‌اش تكليف نمى‌كند. آنچه [از خوبى‌] به دست آورده به سود او، و آنچه [از بدى‌] به دست آورده به زيان اوست. پروردگارا، اگر فراموش كرديم يا به خطا رفتيم بر ما مگير، پروردگارا، هيچ بار گرانى بر [دوش‌] ما مگذار؛ همچنانكه بر [دوش‌] كسانى كه پيش از ما بودند نهادى. پروردگارا، و آنچه تاب آن نداريم بر ما تحميل مكن؛ و از ما درگذر؛ و ما را ببخشاى و بر ما رحمت آور؛ سرور ما تويى؛ پس ما را بر گروه كافران پيروز كن. منظور بنی‌اسرائیله. منظور به این‌جوری فهمیده می‌شود دیگر.

شما این سوره را که می‌خوانید کدام شریعته که شهرت دارد و واقعاً هم سخته؟ مثلاً شما شریعت اسلام را در نظر بگیرید در مقابل شریعت قوم یهود. آن‌ها چیزهای سخت‌تری ازشان خواسته شده بود.

روزه‌شون سخت‌تره، عبادت‌هاشون کلاً سخت‌تره، اعمالی که انجام می‌دهند پیچیدگی بیشتری دارد. اسلام دین ساده‌تر و سهل‌تریه. این چیزی است که مدام روش احتمالاً شنیدید که تأکید می‌شود که مثلاً اسلام به اصطلاح دین سهله دیگر.

همه چیز خیلی راحت گرفته شده روش. آنجا در مقابل بعضی از جرایم می‌بینید چه مجازات‌های سنگین و طاقت‌فرسا و خیلی وقتا مجازات مرگ در مقابل یک رفتار ناشایستی که کسی انجام داده مقرر شده در حالی که در اسلام همه این مجازات‌ها به نظر می‌آید که تخفیف داده شدن یا برداشته شدن یا اصلاً اگر برداشته نشدن حداقل تخفیف داده شدن.

بنابراین به نظر می‌رسد که این اشاره به مسئله دشواری‌هایی که بر مؤمنین قبلی در واقع خداوند بار کرده و می‌خواهیم که آن بار سنگین را بر ما در واقع تحمیل نکند. البقرة · ۲۸۶لَا يُكَلِّفُ ٱللَّهُ نَفْسًا إِلَّا وُسْعَهَا ۚ لَهَا مَا كَسَبَتْ وَعَلَيْهَا مَا ٱكْتَسَبَتْ ۗ رَبَّنَا لَا تُؤَاخِذْنَآ إِن نَّسِينَآ أَوْ أَخْطَأْنَا ۚ رَبَّنَا وَلَا تَحْمِلْ عَلَيْنَآ إِصْرًۭا كَمَا حَمَلْتَهُۥ عَلَى ٱلَّذِينَ مِن قَبْلِنَا ۚ رَبَّنَا وَلَا تُحَمِّلْنَا مَا لَا طَاقَةَ لَنَا بِهِۦ ۖ وَٱعْفُ عَنَّا وَٱغْفِرْ لَنَا وَٱرْحَمْنَآ ۚ أَنتَ مَوْلَىٰنَا فَٱنصُرْنَا عَلَى ٱلْقَوْمِ ٱلْكَٰفِرِينَخداوند هيچ كس را جز به قدر توانايى‌اش تكليف نمى‌كند. آنچه [از خوبى‌] به دست آورده به سود او، و آنچه [از بدى‌] به دست آورده به زيان اوست. پروردگارا، اگر فراموش كرديم يا به خطا رفتيم بر ما مگير، پروردگارا، هيچ بار گرانى بر [دوش‌] ما مگذار؛ همچنانكه بر [دوش‌] كسانى كه پيش از ما بودند نهادى. پروردگارا، و آنچه تاب آن نداريم بر ما تحميل مكن؛ و از ما درگذر؛ و ما را ببخشاى و بر ما رحمت آور؛ سرور ما تويى؛ پس ما را بر گروه كافران پيروز كن.. چیزی که ما طاقتشو نداریم. ممکن است وسعشو داشته باشیم ولی طاقتشو طاقت یعنی مثلاً خیلی حالا یک خورده سبک‌تره دیگر نسبت به اینکه تواناییشو داریم ولی خارج از چیز است.

اراده‌شو ممکن است نداشته باشیم. بعد می‌خواهم اشاره بکنم یک بار در همان جلسه گفتم که فکر کنم آخر جلسه در اینکه چقدر با مسماست که اسم این سوره بقره است. برای خاطر اینکه بقره به آن بخشی از این سوره اشاره می‌کند که همین ماجرا در آن در واقع توضیح داده می‌شود که چرا احکام یهودیت، احکامی که به بنی‌اسرائیل اختصاص داده شد سخت بودن.

ماجرایی را نقل می‌کند. که یک چیز ساده‌ای از بنی‌اسرائیل خواسته شد و این‌ها هی چون نمی‌خواستن انجام بدن، نمی‌خواستن گاو قربانی بکنن، هی چیز پرسیدن، هی مقاومت کردن در مقابل اجرای حکم و هر بار که این مقاومت کردن و حکم برگشت، چیز سخت‌تری ازشان خواسته می‌شد.

بنابراین شریعتی که به ببینید من می‌خواهم از به این نکته اشاره بکنم که شریعت یک بخش منفی دارد. تحمیل می‌شود برای خاطر اینکه یک شیطنت‌هایی که انگار تو وجود این پیروان هست، مهار بشود. یعنی اگر این آدم و همه‌شان آدم‌های خوبی بودن، یک بخش‌هایی از شریعت اصلاً لازم نبود.

نقل از انجیل توماس

ببینید شما من یک جمله‌ای از حضرت مسیح از یک انجیلی که انجیل پنجمه فعلاً حالا امیدوارم تصویب بشود به عنوان انجیل پنجم، انجیل تو انجیل توماس اگر اشتباه نکنم، از حضرت مسیح نقل می‌شود که به پیروانشون گفت که آن چیزی که دلتون می‌خواهد انجام بدهید. آن چیزی را که دوست دارید انجام بدید، آن چیزی را که ازش بدتون می‌آید انجام ندید.

این فرمان حضرت مسیحه. شما اگر مثل حضرت مسیح باشید، معصوم باشید، از همه کارهای خوب خوشتون می‌آید و از همه کارهای بد بدتون می‌آید. یک آدم نرمال، آدمی که مریض نیست، از عبادت خدا خوشش می‌آد، از تمام این چیزهایی که ما بهش می‌گوییم محرمات قطعاً بدش می‌آید.

از دروغ متنفره، از راست‌گویی لذت می‌بره، ولو اینکه به نفع خودش باشه و الی آخر. بنابراین اگر یک آدمی سالم باشه، یک حکم بیشتر وجود ندارد. هر کاری که دوست داری بکن، هر کاری که بدت می‌آید نکن. ولی آیا می‌شود به بنی‌اسرائیل این حرفو زد که مثلاً موسی بیاید به در به آن به حواریون خاص خودش این حرفو می‌زد.

یک پیامبری مثل حضرت موسی بیاید به بنی‌اسرائیل بگوید هر کاری که دوست دارید بکنید، هر کاری که بدتون می‌آید نکنید. خب این‌ها تقریباً هر کاری که نباید بکنند را می‌کنن، هر کاری که باید بکنند را نمی‌کنند. عبادت دوست ندارن، شهوت‌رانی دوست دارن، از بت‌پرستی خوششون می‌آد، از توحید خیلی خب به نظر می‌آید تا یک ذره ولشون بکنید، می‌روند به سمت یک چیزهای دیگر.

این‌ها این است که یعنی اینکه شما می‌خواهید یک آدم موجودی را تربیت بکنید که میل به کار خلاف داره، هی باید چیزهایی بهش تحمیل بشود. باید بگویید که این کار را نباید بکنی، این کار را در این زمان باید بکنی.

روزی پنج بار باید نه اگر مردم همه عاشق نماز خواندن باشن، چه احتیاجی هست که به مردم بگویید که به پیروان خودتان بگویید که روزی پنج بار بخونید؟

احتمالاً صد بار می‌خوانند. شاید از آن‌ور باید بگویید آقا مثلاً یک کارهای دیگه‌ای هم هست آن‌ها را هم بکنید. چون نمی‌خوان بخونن باید بگی که آقا از این ساعت تا این ساعت وقت دارید بخوانید. نخوندی دیگر نه بعد مثلاً کتک می‌خوری. روزی پنج بار هم باید این کار را بکنید.

تعداد رکعت‌هاشم باید مشخص بکنید. این غیر آن یونیفرم کردن که حالا قرار است اگر به جماعت بخوانید این فایده را داره، اصولاً حالا فرض کن یونیفرم هم نشه، اینکه تو زمان‌های مشخص، دفعات مشخص اجبار می‌شود که اگر پیرو این شریعت هستید این کارها را باید بکنید. فلان زمان‌ها را از این زمان تا این زمان باید روزه بگیرید، این چیزها را نباید انجام بدهید و الی آخر.

یک بخش منفی که حالت تحمیل داره، برای خاطر این جنبه تربیتیه که چون مردم که مردمی که پیرو این شریعت‌ها هستن، اکثریت قاطع‌شون بیماری‌هایی دارند که تمایلات در واقع انحرافی دارن، لازم است که شریعت بهشان یک چیزهایی را تحمیل بکند. وگرنه شریعت همان یک جمله‌ایه که حضرت مسیح گفت.

اگر آدم‌ها هم آدم‌های خوبی باشند و صالح باشند و هیچ تمایلی به چیز منفی نداشته باشن، همان کارهایی که مثلاً آدم‌ها اگر مثل حضرت مسیح باشن، احکام ارث هم لازم نیست، احکام نمی‌دانم زناشویی هم لازم نیست، همه کارها را درست انجام می‌دهند. یعنی خودبه‌خود به همان تمایلات مثبت خودشان اگر عمل بکنن، همه‌چیز به خوبی پیش می‌رود.

پرسش و پاسخ

بفرمایید. یک سری آدم‌ها هم‌زمان با پیامبرا زندگی می‌کردند و حالا یک سری تمایلات اشتباهی داشتن و شریعت برای‌شان سخت می‌شده. این برای کسانی که بعداً به دنیا می‌اومدن اصلاً در آن فاصله نبودن، چگونه می‌شود اینو؟

سوال خوبی است ولی اولاً که این چیزی که به اصطلاح در همان‌جوری که مثلاً ببینید این جدایی نسل‌ها آن‌قدر که حالا الان شاید متداوله که آدم‌ها فکر کنند چیزی که کاری که پدر من کرده هیچ ربطی به من نداره، این واقعاً تو قرآن این‌جوری نگاه کرده نمی‌شود. کما اینکه می‌بینید به بنی‌اسرائیل یک‌پارچه خطاب می‌کند. یا بنی‌اسرائیل شما این‌طوری کردید.

خب الان یک نفر جزو بنی‌اسرائیل می‌گوید من که نکردم مثلاً زمان از موسی این اتفاق افتاده. مثل اینکه این قوم و طایفه همین‌جوری دارد شکل می‌گیرد. یعنی آن کارهای بد و خوبی که صورت می‌گیرد یک اثری می‌گذارد که نتیجه‌اش این است که بگذار این‌جوری بگویم آن قوم دارد نشان می‌دهد که خیلی قوم تابعی نیست، احتیاج به شریعت سخت‌تری دارد.

و این یک جوری مثل اینکه در ما می‌دانیم که وقتی جامعه این‌طوریه، این‌طوری شروع کرده در زمان حضرت موسی می‌توانم بگویم که می‌شود گفت که تا ابد هم احتیاج به یک چیز سنگینی دارد. مثل یک مجازاتیه که به ارث رسیده برای دیگران.

ولی به نظر من نکته مهم‌تر این است که اگر آدم‌ها آدم‌های خوبی بشوند و دیگر آن مشکلات را نداشته باشن، این‌ها اسم نیست برای‌شان.

یعنی مثلاً فرض کنید اینکه عبادت‌هاشون سنگینه برای یک آدمی که همین الان مؤمنینی مثلاً هستند بین مسلمان‌ها که خب خیلی بیشتر از اینکه ازشان خواسته شده نماز می‌خوانند. اگر واجبات خیلی سنگین‌تر و محرمات و مجازات‌ها خیلی سنگین‌تر از اینی که بود می‌شد، برای آدم‌های خوب فرقی نمی‌کنه، این‌ها مشکلی ندارند.

شاید مؤمنینی باشند که از اینکه مثلاً فرض کنید الان شما یک مشکلات خانوادگی و مشکلات زندگی برای‌تان پیش آمده مجبورید که خیلی زیاد کار کنید. و واقعاً یک جوری تشخیصتون این است که خب عبادت‌هاتون را به حداقل واجبات می‌رسونید دیگر. مثلاً خیلی کار می‌کنید، مثلاً ممکن است روزه مستحبی نگیرید برای خاطر شرایط کاری بدی که برای‌تان پیش آمده یا نمازها را در حد واجب مثلاً بخوانید.

ولی میل دارید بیشتر عبادت بکنید. اگر واجبات بیشتر بود تو آن شرایط حاد هم، من می‌خواهم بگویم مؤمنی هست که آرزو داشته باشه که ای‌کاش همین واجباتی که الان در اسلام هست بیشتر بود. ای‌کاش نمازش هم واجب بود که اصلاً دیگر تحت هر شرایطی من می‌گفتم خب اینکه چون واجبه من واجباتمو که باید انجام بدهم.

می‌خواهم بگویم آدم‌ها به سمت خوب شما وقتی یک حلقه‌ای می‌ذارید می‌گویید از این خارج نشو، برای آن آدم‌هایی که می‌خواهند خارج بشوند هی این است که خیلی بهشان فشار می‌آورد. اگر واقعاً نفس اصلاح می‌شد یا الان شده باشه مثلاً بنی‌اسرائیل آدم‌های خوبی شده باشن، این واقعاً حس فشار آن نمی‌دانم فشاری که آن آدم‌های اولی می‌کردند هم نمی‌کنند.

برای خاطر اینکه تو همان محدوده خواسته‌های عبادت‌هاشون زیاد شده و یک کارهایی که خب نمی‌کنند مجازات داره، خب این‌ها که مجازات نمی‌شن، این‌ها آن کارهای بد را انجام نمی‌دن. کفاره‌ها را نمی‌پردازن. بنابراین خیلی نکته خاصی نیست. ولی بگذارید من یک نکته تکمیلی بگویم که این یک مقدار احتیاج به بحث دارد. من فقط می‌خواهم اشاره بکنم.

مثلاً برای مؤمن چیزی که روش فکر بکنیم. آن هم این است که شریعت در هیچ دینی در ابتدا تثبیت نمی‌شود اون‌طوری که شما الان در پیش‌فرض‌هاتون هست. یعنی انگار شریعت یهود توسط حضرت موسی واقعاً به وجود آمده. این‌طوری نیست. شریعت یهود اگر سخت و سخت‌تر شده، در طول قرن‌ها این اتفاق افتاده.

فقهای یهود دینی که از ابتدا یک مقدار سخت بود را ۱۰ برابر سخت‌ترش کردن. در اسلام هم این اتفاق افتاده. و اتفاقاً در اسلام اگر فقه پیچیده‌ای به وجود آمده در اثر همان سؤال‌های اضافه‌ایه که مثل سؤال از برای نکشتن بقره است. یعنی شما تقصیر و فرض کنید که می‌خواهند به دلایلی هیچ تقصیر و اصولی را متوجه فقهای اسلام نکنن.

همه را بگوییم که تقصیر مردم بوده. خب این مردم رفتن سؤال کردن که اگر من وضعم این‌جوری باشه چگونه نماز بخوانم یک حکمی اضافه شده.

تورم شریعت و رساله‌ها

پس هی این‌ها جمع شده، جمع شده تبدیل به رساله‌های مختصر، آن‌هایی که شما می‌بینید در بازار می‌گویند رساله مختصر. رساله‌های مفصل را شما نمی‌بینید. این‌ها حجمشون زیاده، مثلاً تو کتابخونه‌ها جا نمی‌شن.

اینکه خب یک حجم عظیمی از احکام به وجود آمده که خیلی‌هاش نگاه کنید به دلیل مقا به دلیل خلاف‌کاری‌هاست، به دلیل مقاومت‌هایی که در مقابل همان احکام ساده وجود دارد. شما گفتن وضو بگیرید، خیلی وضو گرفتن همان واقعاً این چیزی که تو قرآن گفته شده برای فهمیدن اینکه چگونه وضو بگیریم کافیه.

وضو بگیرید، نماز بخونید، روزه بگیرید. گفته تا از این وقت تا این وقت روزه حال یک سوال می‌کند که من اگر آن فجر نمی‌دانم کاذب را دیدم فکر کردم که این صادق این‌جوری شد نخوردم بعد می‌توانم بخورم می‌گویند نه اصلاً تا آن چیزش نخورده تا آن موقع که از اولین لحظه‌ای که یک نور دیدی نخور.

چون این مردم می‌خواهد یک جوری در برود دیگر کسی که این‌جوری سوال می‌کند یک آدمیه که دوست دارد روزه بگیرد خب حالا یک خورده زودتر خوردن و یک آدم گرسنه‌ای که نمی‌خواد اصلاً این سفره پاشه هی فکر می‌کند که می‌توانم تا آن موقع هم بخورم بعد حکم صادر می‌شود که نه نمی‌تونی.

بعد این هی می‌آید این‌ور از آن‌ور مغرب را می‌گویند باید مثلاً ستاره تو آسمون در بیاید تا بخوری. یارو می‌آید می‌کاره یک دانه ستاره می‌گوید نه پنج تا ستاره. چون یک ستاره را ممکن است مثلاً خودش را گول بزند بگوید مثلاً می‌گویم حالا اینایی که من دارم می‌گویم حالت فانتزی و تخیلی دارد.

ولی شما خیلی احکام را که نگاه می‌کنید واقعاً یک جوری یک آدم‌هایی نمی‌خوان این کارا را انجام بدن و بعد چیز من یک خاطره‌ای دارم خیلی جاها نقل کردم و این اصطلاح بین دوستای من خیلی بابه که گاه‌به‌گاه این حرف را می‌زنند. من خودم شاهد یک مکالمه‌ای بودم ممکن است تو این کلاس‌ها هم نقل کرده باشم.

که یک یک نفر روحانی هم که این حرف را زده ببخشید من دو تا خاطره را با هم می‌گویم. یک نفر برای من نقل کرد که رفته بوده پیش یک روحانی که می‌گفت اگر اسمش را بگویم می‌شناسید اسمش را نگم.

گفت که از پشت تلفن یک نفر داشت در مورد یک مسئله شرعی که مربوط به ارث بود از این آدم چیز می‌پرسید و معلوم بود که یک چیز خلافی می‌خواهد.

می‌گفت این هی می‌گفت آقا شما بفرمایید. یارو اینقدر چیز بدی می‌خواست که روش نمی‌شد بگوید. می‌گفت من چند بار شنیدم که از این‌ور تلفن یک آقا به آن طرف می‌گوید که آقا بفرمایید مسئله را بفرمایید. انگار که چه می‌خوای بکنی حالا.

بعد می‌گفت که خلاصه این اینقدر اصرار کرد به آن نگفت، گفت این من شنیدم که این روحانی این جمله را گفت که آقا شما بفرمایید دایره شهر انور وسیع است ما تطبیق می‌کنیم. آقا تو بگو بالاخره یارو می‌خواهد مال یکی را یک ارثی رسیده و خلاصه یک جوری می‌خواهد یک چیزی برداره.

انگار این دایره شهر انور وسیع خود یک جوری این را درستش می‌کند. من آن خاطره شخصی من این بود که روحانی که مرد خیلی خوبی هم هست من شخصاً بهش ارادت دارم یک نفر از این سوالا می‌کرد از سوالا را نشنیدم دقیقاً همین‌جوری که خیلی ضایع بود پچ‌پچ می‌کرد و هی من می‌شنیدم آقا گفت این‌جوری نه این است.

دوباره می‌گفت آخه این‌ها این‌جوری و فلان و این‌ها. بعد خلاصه یک خورده یک یک ذره آن هم انگار خواسته‌اش را پایین آورد. یک حاج‌آقای یک خورده مکس کرد. گفت آقا ما که باید بالاخره جهنم بروید بکنید.

روحانی‌مون خیلی وقتا در اثر این اصرارها بالاخره گفت یک جوری یک چیزی یک ذره پایین‌ترش را قبول کرد به این چیز که ما که باید جهنم برویم دیگر از این حرف‌ها زیاد زدیم.

خب بکنید. حالا بگذریم حالا بالاخره شریعت تثبیت نمی‌شود توسط پیامبران. توسط پیروانشون هی شاخ و برگ پیدا می‌کند. همه شریعت‌ها این‌جوری بودن و هستند. ما در اسلام هم آن پدیده را به وضوح می‌بینیم که کلی شاخ و برگ‌های اضافی که به نظر می‌رسد اصلاً در ابتدا بهش فکر نمی‌شده بالاخره به وجود آمده.

بنابراین می‌توانید بگویید آن نسل‌هایی که گناه بعداً می‌کنند و دارند برای‌شان این احکام هی صادر می‌شود و بعد به ارث می‌رسد یعنی همه‌اش هم از آن روز اول نیست. ولی خب به هر حال پدیده به ارث رسیدن به یک معنایی وجود دارد.

منتها به یک معنایی که شما نسل‌های بعد برای این چیزهایی که بعداً به وجود آمده می‌توانند شونه خالی بکنند. یعنی الان من می‌توانم از خیلی از احکام فقهی که حس می‌کنم منشأش ابتدای مثلاً اسلام نیست بگویم خب من این‌ها را انجام نمی‌دم دیگر. مثلاً یک حکمی فرض کنید برای اولین بار در قرن نهم هجری قمری صادر شده توسط یکی از فقها.

ممکن است من حسم این باشه که این لازم‌الاجرا نیست اگر مطمئن نباشم که به هر حال اگر فکر می‌کنم این گرایش طبیعی این است که شما آن چیزی که مطمئنید یعنی اگر مثلاً فرض کنید بگذریم بحث یک خورده دارد فقهی می‌شود. به هر حال سوالی که می‌پرسید سوال خوبی است من برخلاف آن افرادی که می‌گویند من جواب نمی‌دم سوال خوب را حداقل مفصل جواب می‌دهم.

خب من به جنبه مثبت دیدید باز امروز که چند تا خاطره تعریف کردم یک خاطره دیگر هم تعریف بکنم از اینکه این جنبه مثبت شریعت اینکه اساس شما در آدم‌ها همه‌شان آن‌جوری نیستند که پیامبری بیاید و ایمان بیارن. خیلی‌ها قبل از اینکه پیامبری در منطقه‌شون ظهور بکند ایمان داشتن.

شما یک آدمی را تصور بکنید که توحید را درک می‌کند و بی‌نهایت علاقه‌مند به عبادت کردنه و حالا مثلاً در حوالی‌ش یک پیامبری ظهور می‌کند که زیباترین عبادت‌ها را آموزش می‌دهد. من آن بخش مثبتش در یک حد شوق به عبادت وجود داره، شوق به اعمال نیک وجود دارد در آدم‌ها.

پیامبرا میان این‌ها را فرم‌های زیبایی برایش تهیه کردن و می‌گویند و تب دعا‌های زیبایی مثلاً از پیامبران نه همین قرآنی که از کارهایی که می‌کند همین است بهشان به ما دعا کردن. شوق دعا کردن ممکن است مناجات کردن داشته باشیم ولی خوب بلد نباشیم. پس پیامبران یاد می‌گیریم که این کارای خوب را به بهترین وجه ممکن انجام بدهیم. نماز خواندن یاد می‌گیریم.

من این خاطره‌ای که می‌خواهم نقل بکنم اول دانشجویی در یک جایی زندگی می‌کردم مسجد جلیلی در دانشگاه در خیابون ایرانشهر نزدیک میدان فردوسی. تقریباً همیشه آنجا نماز می‌خوندم. یک روحانی‌ای بود نابینا بود به اسم آقای مستقیم‌زاده اگر اشتباه نکنم. بارها واقعاً این نمونه‌ی آدمی بود که از شریعت از این جنبه‌های شریعت لذت می‌برد.

بارها من این را حالا خصوصی وقتی که نشسته بودیم بعد از نماز یا داشت سخنرانی بعد از نماز می‌کرد و این‌ها هی یک دعا را می‌خوند می‌گفت به. چه شریعتی داریم چه کیفی می‌کرد آدم. می‌دونی واقعاً من احساس می‌کردم خب یک آدمیه خیلی دوست دارد دعا بکند.

این دعاها را که می‌خوند از اینکه دعا‌های خوبی در مثلاً این کتاب‌ها هست که اگر نبود مثلاً به ذهنش نمی‌رسید این را بگوید. لذت می‌برد از شریعت. احساس هیچ احساس منفی‌ای نسبت به شریعت نداشت که آدم از صبح می‌گفت که مثلاً آدم پا می‌شود شما فکر کنید نماز به این قشنگی یادمون دادن آدم می‌خونه.

یک لحظه فکر کنید این شریعت‌ها نباشد و آدم‌ها خودشان بخوان عبادت اختراع بکنن، دعا بکنند. حالا اکثریت آدم‌ها ماها که حالا من نه من آدم‌های خیلی مثلاً سطح بالایی از نظر عرفانی هم نمی‌توانند عبادت‌های به این زیبایی که در مثلاً شریعت پیامبرانی مثل پیامبر ما یا حضرت موسی هست اختراع کنند از خودشان.

جنبه مثبت شریعت

بنابراین شریعت یک جنبه خیلی مثبتی دارد.

اگر در جهت رفتن به سمت خدا باشید، اگر بخواهید شوق عبادت داشته باشید، بخواهید دعا بکنید، خیلی چیزهای خوبی در شریعت هست. هیچ باری هم به ما تحمیل نشده. اونجایی که عبادتی را نمی‌خوایم بکنیم یا یک کارای خلافی را می‌خواهیم بکنیم باره. یعنی یک حسی از یک بازدارندگی در شریعت وجود دارد.

خب من این را گفتم برای خاطر اینکه می‌خواهم بگویم آن چیزی که به نظر من نکته خیلی مهمی در این سوره است که مدام تکرار می‌شود اسم سوره از همون‌جا آمده به این جنبه پدیده به این جنبه شریعت در این سوره با استفاده از همان ماجرای بقره دارد تأکید می‌شود.

اینکه وقتی گناه می‌کنید وقتی که همین جامعه وقتی یک چیزهایی را نمی‌پذیره آن‌وقت هی دایره کارهایی که می‌تواند بکند محدودتر می‌شود. در سوره تأکید می‌شود که می‌گوید که آیا می‌خواهید از همون‌جور سؤال‌هایی که از حضرت موسی کردن از پیامبرتون بکنید؟ بعد می‌رود جلوتر می‌بینیم دارند می‌پرسن. می‌پرسن که چه انفاق بکنیم؟ یک حکم ساده آمده می‌گوید انفاق بکنید.

می‌گوید چه انفاق بکنیم؟ الان جا دارد که جواب بیاید که بهترین چیزی که دارید را انفاق کنید. چیزی که دست بهش نزده باشید. مثلاً ولی قرآن این کار را نمی‌کند. این دعا می‌خواهم بگویم این آخری سوره مثل در همین درخواست. دو بار این سؤال در سوره تکرار می‌شود که می‌پرسن که چه انفاق بکنیم؟

خداوند به جای مثل اینکه حالا شاید به دلیل شأن پیامبر ما که پیامبر رحمته هی گذشت می‌کند دیگر یعنی چیز نمی‌کند. دفعه اول که می‌پرسن چه انفاق بکنیم می‌گوید که بگو که هرچه که انفاق از خیر انفاق بکنید به کیا بدهید. جواب می‌دهد که به ذوی‌القربی بدهید به این‌ها بدهید.

دفعه دوم که دوباره سؤال تکرار می‌شود می‌گوید چه انفاق بکنیم؟ می‌گوید قل العفو. معمولاً خیلی‌ها این‌جوری می‌فهمند که یعنی گذشت انفاق کنید. ولی من آن دفعه تأکید کردم که احساس من این است که می‌گوید که گذشتین. یعنی الان دیگر جاش بود الان یک چیز اساسی گفته بشود دیگر.

بگو که اشک داریم بعد ادامه پیدا می‌کند آیات در سوال دوم واقعاً جاش بود که مثلاً گفته بشود که یک چیزی که اصلاً وقتی می‌گویید حتماً اشکتون در بیاید اصلاً یک چنین چیزی انفاق کنید.

بعداً گفته می‌شود که مثلاً در ادامه آیات گفته می‌شود که چیزی انفاق نکنید که وقتی که دارید انفاق می‌کنید ان تقن زوفی خودتان مثلاً به چشم مثلاً این لباس پاره که خودتان نمی‌پوشید اگر مثلاً به شما بدن قبول نمی‌کنید یک چنین چیزی انفاق نکنید.

من نمی‌دانم این را بگوییم که دیگر در سومین بار یک چیزی گفته شده که مثلاً بالاخره یک محدودیتی گذاشته شده که از این چیزهای مثل همان بقره که گاو باید حتماً سالم باشه این رنگی باشه دارد سخت می‌شود یا نه.

به هر حال در چند مرحله می‌بینید که می‌تواند سخت بشود سخت نمی‌شود حالا بعداً هم خیلی محدودیتی روی انفاق گذاشته نشده. ببخشید من یک نفر ساعت را می‌تواند بده که بفرمایید. بله گاهی ممکن است این‌جوری نباشد.

یعنی هر سوال من قبول نمی‌گویم می‌خوای همان جوری که از حضرت موسی سوال کردن سوال بکنید و خب یک نفر ممکن است واقعاً یک جا مثلاً پیغمبر داشته سخنرانی می‌کرده احکام می‌گفته نشنیده خب سوال می‌کند آقا شما این قسمت را من نشنیدم دوباره بگو.

اینکه آن نوع سوال‌هایی که برخاسته از بله من فکر می‌کنم خیلی ساده ازشان خواسته شد که بقره‌ای را بکشند و نکشتن دیگر یعنی حالا به نظر می‌آید برای خاطر اینکه نمی‌خوان این کار را بکنند.

آخرش هم می‌گوید که نزدیک بود نکنن. یک مقاومتی در درونشون هست که نمی‌خوان بکنند. برای همین برای خاطر اینکه به گاو علاقه‌مندند دیگر قوم بنی‌اسرائیل گاو پرستند. گاو، گوساله این‌ها برای‌شان یک خورده حساسیت دارد که حالا برای یک ماجرایی که پیش آمده حکم کشتن یک گاو داده شده. ولی به نظر می‌آید که بالاخره اینجا مسئله مقاومته.

من حرف شما را می‌پذیرم که هر سوالی از روی مقاومت نیست ممکن است واقعاً یک ابهامی در فهم وجود داشته باشه طرف می‌پرسه. ولی غالب سوال‌ها بیخود. همین الان اکثریت قاطع سوال‌هایی که انجام می‌شود تو زمینه‌های فقهی بیخود. یعنی اصلاً آن جزئیاتی که می‌پرسند جزئیاتی نیست که همین یک قرار وضو بگیریم حدوداً هم مشخصه چقدره وضو بگیریم دیگر حالا که من بپرسم که حالت وسواس داشته باشم.

بعضی‌ها واقعاً مشکل اصلاً وسواس طرف بی‌میل هم نیست دوست دارد که هی مثلاً یک چیزی یک جایی یک سوراخی ببیند انگشتشو بکند تا مثلاً ببینید چه می‌شود. این که حالا مثلاً فرض کنید این گردی صورت از صورت را بشوریم از کجا تا کجا بشود. خب گفته شده صورت را بشورید. به نظر می‌آید که هی پرسش بیشتر می‌شود و مدام چیز می‌شود هی مثلاً پیچیدگی‌ها زیاد می‌شود.

پرسش و پاسخ

بفرمایید. آقا من می‌خواهم یک ذره اعتراض بکنم. اصلاً دارید خیلی غیرمنصفانه این را می‌گویید. یعنی بحث خیلی بحث واقعاً بحث زیادی از احکام که دارید می‌گید، نه اصلاً به خاطر اینکه آدم‌ها دارند با مشکلاتی به دلیل روبرو می‌شوند.

مثلاً برای‌شان پیش می‌آید که حالا ما اگر یک خونه‌ای را اگر رهن کامل مثلاً بدهیم این نمی‌دانم حرومه یا حروم نیست مثلاً. بله. یعنی واقعاً نظر اینطوری نیست که آخه این حرفی که زیاد می‌گویید اینطوری نیست که واقعاً مثلاً روی یعنی اشتباه است که آن بقره‌ای نبود. خب، درست است. اینطوری نیست که از وسواس باشه.

من واقعاً برام مهم است که حالا این مثلاً مالی که دارد استفاده می‌کند الان یک حلاله یا حرامه. بله ببینید اینکه موضوع‌های جدید پیش می‌آید و من ممکن است بخواهم بفهمم که چه کار باید بکنم خب بله اینکه مثلاً بالاخره یک چنین چیزی هست. دنیای چیزهای جدیدی پیش آمده و لازم است که بدونید این‌ها جاهایی هم نیست که سخت‌گیری‌های خاصی در موردش انجام بشود.

من دارم می‌گویم که آن جاهایی که هی جزئیات پیدا می‌کند هی سخت‌تر می‌شود. مثلاً فرض کنید شما یک عمل ساده عبادی ممکن است هی پیچیدگی پیدا بکند. من منظورم اینجاست جاهایی که هی شاخ و برگ پیدا می‌کند یک حکم ساده.

وگرنه شما حرفی که دارید می‌زنید این است که خب در یک مواردی یک موضوعی پیش آمده مردم دوست دارند ببینن که چه کار باید بکنند. هرچند اونجاها هم یک مقدار حالا من واقعاً بحث دارم که خیلی از موضوعات جدیدی که سوال می‌شود تقریباً حکمش روشنه. به همان ترتیب می‌شود به احتیاط عمل کرد.

لازم نیست که شما بروید پیش یک مرجع فتوایی حتماً یک فتوایی بگیرید اونطوری که حس می‌کنید. یک مفهومی وجود دارد به اسم ربا.

این خیلی مفهوم ساده‌ای. باید سعی کنید که چیزی شبیهش هم انجام ندید دیگر واقعاً. یک جایی یک مسئله معامله‌ای پیش آمده شبیه رباست. من هم می‌فهمم شبیه رباست. ولی یک جوری نمی‌توانم بگذرم. اینجاست که میرم سوال می‌کنم. خب من باشم اگر ببینم شبیه حس کنم شبیه رباست انجام نمیدم. سوال هم نمی‌کنم.

واجب نیست که انجام بدهم که مثلاً حالا مشکل زندگیم شده باشه. اما می‌گویند که این را مثلاً این‌جوری می‌شود. من یک خورده نگاه می‌کنم می‌گویم خب من مثل این است که پول به یکی دادم دارم دو برابرشو پس می‌گیرم. خب نمی‌کنم. الان اتفاقاً برعکس. من فکر می‌کنم یک جاهایی الان من یک پولی می‌دهم به ریال.

بعد مثلاً دولت مثل همین دولت قبلی یک ماه می‌گذره ارزش ریال می‌شود نصف. خب من اگر جای آن آدم باشم که قرض گرفتم، رون نمی‌شود اصل پول را پس بدهم. به طلا حساب کنم، به دلار حساب کنم، یک جوری دیگر. بالاخره عدالت این است که آن پولی که گرفتم را پس بدهم.

می‌گوید این برگ‌های اسکناسی که دارم پس می‌دهم این آن پوله نیست. ولی اینجاها کمتر سوال می‌کنم. نیست. یعنی احکام این‌جوری خیلی وجود ندارد. اینجاها می‌خواهم بالاخره این فضا این شکلی هست تو سوال‌های جدیدم خیلی‌هاش می‌شود پرسیده نشود. یعنی شما یک چیزی مفهوم ربا خیلی چیز ساده‌ای. همه می‌فهمند یعنی چه. کارهای مشابهش هم نکنید دیگر. حالا من مجبور نیستید که بکنید.

برای چه من بروم سوال کنم بعد کتاب نوشته بشود در شرح اینکه اینجا این‌جوری می‌شود اینجا اینطوری می‌شود. شما

پرسش و پاسخ

بفرمایید. این قسمت این نوع قسمت دومی که از جزئی شدن را گفتید چیز جالبیه. اینکه آدم‌ها هی جزئی می‌شوند و هی وسواس پیدا می‌کنند. این چه نسبتی با فقه و شرع داره؟ یعنی چی؟ آیا این‌ها مثلاً نتیجه‌ی مثلاً این همین دیگر.

نه. این که ببینید این حق دارم سوال‌ها را جواب نمیدم. مفهوم نیست سوال‌ها. بله. این‌ها مثل قسمت قسمت اول نتیجه‌ی وسواس، نتیجه‌ی چیه؟ نتیجه‌ی همان شریعته نیست این وسواس داشتن؟ یعنی که از یک جهت تاثیر متقابل بر همدیگر دارند. تاثیر دیالکتیکی دارند.

آدم‌هایی که زمینه‌ی وسواس دارن، بعد به آن بخش‌های وس تولید شده توسط وسواس شریعت هی وسواسشون تشدید می‌شود. بعد من باز حالا یک مثالی از یک آدمی که می‌شناسم که یک خانمی می‌گفت که فلانی همسر فلانی اصلاً لباس نمیشوره. یعنی اینقدر وسواس دارد که فکر می‌کند که هیچ‌وقت لباس را هرچقدر بشوره تمیز نمی‌شود.

دیگر نجس شد میندازه دور. می‌گذارد می‌بخشه. اصلاً کلاً لباس شستن را گذاشته کنار. این حالت‌ها از شریعت نیامده البته دیگر. ولی خب ممکن است بگویید که این آدم توسط شریعت وسواس شدیدی که داره، وسواسش یک حالت روانیه. تشدید شده. حالا مثلاً رفته در لباس شستن. همین آدم تو اروپا هم وسواس دارد تو مثلاً دست شستنش، تو ظرف شستنش.

دارند دیگر بالاخره. می‌گوییم مثلاً نتیجه‌ی یک جور مثلاً بد فهمیدن اعضا و عقوبت و اقتدارات خدا از آدم و تو می‌بینی که یک جور آفرین. یک مقدار سنگین شدن وزن شریعت تو ذهن آدماست. فکر می‌کنند الان این را اگر مثلاً لباسه را واقعاً فکر می‌کنند اگر این لباس را خوب نشوره بعد تا آخر عمرش با این لباس نماز بخونه کل نمازش باطله مثلاً.

بعد می‌رود جهنم حتماً. بله یک فضای این‌جوری وجود دارد که این جزئیات آثار مثلاً چیز است. بهشت و جهنم رفتن هم و کوچک‌ترین تخطی. بعضی‌ها این‌جوری بار میان. اینطوری نیست واقعاً. که فکر می‌کنند که خب این‌ها خیلی مهم است دیگر. یعنی تمام ذهنشون می‌رود سمت این جزئیات اجرای احکام.

کار من فکر می‌کنم این نتیجه‌ی کار فقها نیست. نه. اصلاً من واقعاً دارم میگم‌ها. می‌خواهد ضبط را خاموش بکنیم این حرف را بزنیم. هیچ‌کدوم این چیزها تقصیر فقهای تنها نیست. یعنی زمینه‌هایی وجود دارد اگر مثلاً فرض کنید می‌بینید دین مثلاً فرض کنید یک دینی وقتی که منحرف می‌شود به سمت شرک، زمینه‌ی شرک وجود دارد در پیروان.

بیشتر فقها تابع‌اند تا اینکه هدایت‌کننده باشند. زمینه‌ها تو مردم هست. تقصیر فقها این است که چرا مقاومت نمی‌کنند به اندازه‌ی کافی که این انحراف‌ها مثلاً ایجاد نشود. تقریباً هیچ چیزی تقصیر فقها نیست. تقریباً حالا من می‌توانم یک مثالی بزنم از این چیزهایی که تقصیر فقها هست.

ولی خب می‌گوییم که آن کسی که می‌گوید که این چیزها ممکن است با هم با رساله خواندن به این نتیجه برسد که از این به بعد همه مثلاً می‌رود جهنم، می‌دونید؟ یعنی رساله این چیزها را نمی‌نویسن.

ولی تو سخنرانی‌ها آره، می‌خواهم بگویم آن در خود رساله احکام را می‌نویسن ولی اینکه فضای ذهنی که به وجود آمده در خیلی از مردم این است که جزئیات احکام اگر رعایت نشن همه چیز بر باد می‌رود و بهشت و جهنم این‌جوری ساخته می‌شه، فکر می‌کنم بله این بالاخره تو فضا وجود دارد دیگر.

تو تربیت دینی ما یک مقداری وجود دارد. ولی بارها هم سخنرانی‌هایی بر منابر انجام می‌شود خلاف این را می‌گن‌ها. نه تلویزیون هم باور کنید بیشتر خلاف این را می‌گوید.

یعنی من کمتر شنیدم تو تلویزیون یکی بیاید یک چنین حرفی بزند. بیشتر برعکسشو می‌گویند. ولی تو دل مردم آن می‌شینه که آره، یعنی اصلش را برنگرد. اینکه نماز باطل می‌شود و نماز صحیح که این را می‌گویم. بله.

یعنی یکم تو رساله این بحث می‌شود که مثلاً این‌جوری خیلی جزئی و خیلی مثلاً آخه من می‌گویم شما جای یک فقیه باشید، می‌خواهید احکام آموزش بدید، خب باید بگویید که می‌خواهید بگویید این واجبه، باید بگویید اگر نکنی مثلاً نمازت باطله، دیگر چه با چه لفظی بگن؟ بگویند مثلاً همه را بگویند مستحبه؟ خب نگفتن این‌جوری که آن آدمه آن‌جوری رفتار کند. نه. ببخشید من این را بگویم.

پرسش و پاسخ

بفرمایید. بچه‌های همین وسواس که تو این فضاها می‌پرسن، اتفاقاً یک سری حکم مراجع دارن، خب؟

مثلاً این خیلی هم خیلی ساده می‌گیرند تو این حالت. مثلاً این‌جوری است که می‌گویند شما اگر وسواس دارید، وقتی یک مسئله را می‌پرسید بگویید من وسواس دارم، خب؟ این‌قدر از یک سری چیزها می‌گذرن، مثلاً نتونید کسی که وسواس دارد که وضو‌ش می‌ماند یا نمی‌مونه، یک بار وضو بگیره، نمازشو بخونه.

حتی اگر وضو‌ش باطل شده باشه، خب اصلاً در همین ببخشید این که شما دارید می‌گید، اصلاً در رساله یک باب کثیرالشک هست. که اصلاً اگر زیاد شک می‌کنی اصلاً هیچی دیگر هر کاری داری بکنی هم اشکال ندارد. یعنی من واقعاً بیشتر از روحانیون چه حضورا چه تو تلویزیون ساده گرفتن را شنیدم.

ولی در فضا من می‌دانم که تو فضای ذهنی خیلی از خانواده‌های مثلاً سنتی و این‌ها آن فضایی که شما می‌گویید هست. که حالا بگذاریم تقصیر فقها که این‌جوری گفتن، من واقعاً بیشتر شنیدم هرچه یادم می‌آید این‌جوری است که سعی کنند که وسواس کسی نداشته باشه و احکام را ساده بکنند و ولی در عین حال خب بالاخره می‌گویند این‌ها واجبات نمازه دیگر.

یک جوری لفظ این‌جوری است که اگر می‌خوای نمازت صحیح باشه باید این‌جوری باشه، تو این وقت بخونی. خب می‌شود یک تبصره گذاشت که آقا این هم می‌گن، بارها من شنیدم که بالاخره خدا اگر بخواهد قبول می‌کند حتی این چیزها را رعایت نکنه، آن وظیفه خودش می‌داند که آن چارچوبی را که یاد گرفته که باید این‌جوری باشه را بگوید.

در عین حال کنارش خوب است که این جمله مثلاً بعد از هر حکم رساله یک زیرش بنویسن که البته اگر خداوند شما بخواهد همه چیز را می‌پذیره. این هم ما می‌دانیم که این‌جوری است دیگر با آن.

آن نکته‌ای که من شما می‌گویید تو ذهن مردم این است که درست شما اگر نماز را از آن ندانستن یا حالا حتی سهل‌انگاری یک جایی‌شو نقص داشته باشید، باز خدا می‌پذیره ان‌شاءالله.

اگر مهم نیتتونه، مهم این است که حضور قلب مهم‌تر از این است که این جزئیات چه جوری بوده. من واقعاً از این حرف‌ها زیاد شنیدم. اگر بگویید شما یک دانه از آن حرف‌هایی که شما می‌گویید تو رادیو تلویزیون بگویید که مثلاً خیلی وسواس‌برانگیز بوده، من کمتر دیدم.

ولی آن را می‌گیره، می‌دانید زمینه‌اش وجود دارد. یک نفر یک چیزی بگوید هزار سال اثرش ممکن است بمونه. خب اصلاً همین که پرسش و پاسخ می‌ذارن، پاسخ را به ان‌فان می‌ذارن، این خودش فضا را ایجاد می‌کند. ببین تا حالا که من فکر نکرده بودم که اینکه یک دانه مثلاً این کار پنج تا استثنا داشته باشه، خب هیچ فکر نکرده بودم.

ولی به محض اینکه اولین استثنا را شما بگی، بعد فکر می‌کنم که اِ، واسه این‌جوری هم می‌شد. من این حرف شما را می‌پذیرم. خب جلسات پرسش و پاسخ زیاده. رادیو تلویزیون آره، رادیو تلویزیون هم هست. من بودم اصلاً یک دونه‌ام نمی‌داشتم. ولی پرسشی وجود نداره، این‌قدر همه‌چیز روشنه.

سوال‌های عجیب و غریب، اصلاً من گاهی کلاً مشتری این‌جور برنامه‌ها نیستم ولی گاه‌گداری مثلاً قبل اذان آدم تلویزیون را یک چیزهایی می‌پرسن واقعاً آدم خود روح آدم دلش به حال آن گوینده نشسته‌اش می‌سوزه که حالا این چه باید جواب بده. یک ایمیلی آمده بود به عنوان مسخره البته، یعنی مسخره کرده بود ولی عکس گرفته بود از تصویر صفحه یکی از این علمای قم نوشته بود آیات عظام.

یعنی مرجع فتواست. طرف نوشته بود که من با برادرم و برادر دارم تو یک خانه زندگی می‌کنیم. بله. بعد گفته بود که حالا من اصلاً ایشان می‌گوید آقای معذبه من با حجاب باید ببینم ایشان. من نمی‌دانم من هم معذبم ممکن است به گناه چه کار می‌توانم بکنم که با زن برادرم محرم بشم؟

این واقعاً این فقط تو دهنی می‌خواهد. این اصلاً تلویزیون نمی‌شود جواب داد. تو غلط کردی می‌خوای با زن برادر خودت محرم بشی. یعنی چه که نمی‌دانم برو برو تو کوچه بخواب اصلاً. من جوابم این است. اصلاً اگر یک چنین چیزهایی هست راحت نیستی واقعاً باید بری تو نباید تو آن خانه باشی.

بعد آن آقا یک یک یک پاسخ طولانی پیچیده‌ای داده بود که چگونه می‌توانند این‌ها محرم بشوند و این‌قدر پیچیده بود آخرش نوشته بود که مواظب باشید اشتباه نشود. آخه ممکن است آن اصلاً با مادر خودش محرم باشه. می‌گوید آقا محرم بشود با آن که خیلی این برای آن صیغه بخونه آن نمی‌دانم این‌جوری بکند و این‌ها یک چیز پیچیده‌ای بود که کاملاً احتمال خطا داشت.

شانس آورد. سوال کردن اصلاً کاملاً ممکن است دچار اشتباه شده باشه. یک ریشه‌اش همین در واقع مرض باشه و این نمی‌خواد طرف خودش را انجام بده. یک ریشه‌اش هم واقعاً ممکن است دقیقاً مثبت داشته باشه. وقتی که می‌خواهد این را چطور انجام بده؟ می‌گوید من می‌خواهم زندگیم همه چیز زندگیم مطابق نظر خدا باشه. می‌خواهم تفسیر تفسیر زندگی‌ام مطابق نظر خدا باشه.

خب این یک شخص می‌آید می‌پرسه من فلان کار را چطور انجام بدهم که خدا بیشتر راضی باشه. به همین خاطر تفسیر داشتن احکام لزوماً اصلاً بد نیست.

مثلاً یعنی هرچه آدم بیشتر تفسیر احکام بدونه بدونه که مثلاً این نماز را مثلاً اگر یک کسی مثلاً خب بیشتر دوست داشته باشه که به نظر خدا نماز بخونه خب بیاید این پرسش که مثلاً دست‌هام را مثلاً چطور موقع سجده بگذارم که بهتر مطابق نظر خدا باشه.

تفسیر داشتن آقا شما تصورتون اینه؟ یعنی فرضتون این است که خدا دقیقاً یک نظر خاصی الان در مورد دست و پا و همه‌چی داره؟ خیلی جاها واقعاً یعنی مسلماً که یک نظری وجود دارد. مثلاً فرض کنید تو باب معاملات نظر را بگیرید. مثلاً یعنی بالاخره در بازار تعداد مشکل پیش می‌آید یا تعداد مسئله پیش می‌آید که بالاخره یک طرف حقه، یک طرف باطله.

مثلاً نمی‌شود گفت که مثلاً اینجا نظر وجود ندارد یا بالاخره نه این که همان سوالی بود که ایشان کردن. ممکن است یک مسئله‌ای واقعاً پیش آمده. مسائل من هم تأیید می‌کنم. حالا به غیر از اینکه همان مسائل هم ممکن است حالت مرضی داشته باشه، مسائل جدید ولی خب خیلی از مسائل هست که طرف حکمش را نمی‌دونه می‌رود می‌پرسه.

اصلاً مسئله جزئیات و تفسیر دادن و این‌ها نیست. مسئله این است که یک یک چیزی پیش آمده که باید حل بشود. مثل مسائل ارث. مسائل ارث بعضی‌ها مثل مسائل ریاضی می‌شوند. خب یک آدم معمولی نمی‌دونه الان با این ساختار خانواده‌ای که ما داریم ارث چگونه تقسیم می‌شود. خب یک نفر می‌آید مسئله را برایش حل می‌کند.

می‌گوید که یک هشتم به آن می‌رسد. خب آدم عادی ممکن است خیلی توانایی حلش را نداشته باشه، می‌رود می‌پرسه. ولی و من هم کلاً گفتم مشکلی ندارم که سوال‌ها منشأهای همه‌شان منشأ مرضی ندارند قطعاً. می‌گوید می‌خوای همان‌جوری بله می‌گوید می‌خوای همان‌جوری بپرسید که آن‌ها پرسیدن؟ نه، ببینید، بعضی سوال‌های دیگر هم هست.

مثلاً یعنی یک سری از این‌ها که عن المحیض، این‌ها لزوماً سوال‌های منفی نیستند. اه من خیلی حالا در مورد سوره بقره چیزم این نیست که این سوال‌ها خیلی هم مثبت بودن یا منفی بودن. اینکه سوال‌های مثبت شما می‌خواهید بگویید کلاً سوال‌های مثبتی هم وجود داشته و وجود داره، من هم قبول دارم.

اصلاً می‌خواهد یک تفسیر داشتن برای تفسیر بد نیست. یعنی خیلی چیزها چرا، چیز خیلی بدی نیست. مثلاً چه اشکالی داره؟ مثلاً شما مثلاً اینکه الان احکام نماز در نمی‌دانم رساله‌های مفصل چند جلد می‌شه، این بسیار چیز بدیه. اینکه در رساله حکمی وجود دارد که اگر دزد به مسافرت رفت نمازش شکسته نیست تمامه، این حکم حکم بدیه.

وجودش بده. نباید باشه. شما می‌خواهید بگویید که دزد بیچاره هم می‌خواهد مثلاً مطابق حالا نمازش را مطابق خواست خدا بخونه. نباید این در رساله بیاید. نباید فقه یک چنین شاخ و برگ‌هایی پیدا بکند. اصلاً انتقاد می‌شود دیگر این نه من می‌خواهم بگویم کلاً اینکه فقه متورم می‌شه، هی بزرگ و بزرگ‌تر می‌شه، خودبه‌خود وزنش تو ذهن وقتی پیچیده شد وزنش تو ذهن آدم‌ها زیاد می‌شود.

فقه ارزش زیادی ندارد. شکل انجام نماز دستت را چگونه بذاری اصلاً مهم نیست. مهم حضور قلبه. ببین این را شما هزار بار شنیدید دیگر. قبول دارید که اصل نماز حضور قلب و توجهه. آن چیزهای چیزهای ظاهری خیلی خیلی پیش پا افتاده و در یک درصدم ارزش این را قبول دارید یا نه؟

اصل نماز این است یعنی قبولی نماز و قبول نشدن نماز به میزان توجه شماست به میزان شور پرستش شماست ایناست که مهم است اینکه این الفاظ از دلتون بربیاد وقتی مقابل خدا وایمیستید.

ببینید که خب مثلاً درباره اصل آدم‌ها روحشونه جسمشون اهمیتی ندارد جسمشون جسم هم اهمیت دارد ولی اصل روحه درست است اما خب جسم به واسطه روحه که اهمیت حالا من بیام یک کتابی درباره انسان سازی بنویسم که ۱۸۰ جلدش درباره جسم باشه دو کلمه‌اش درباره روح باشه این ایراد دارد.

شما به همان نسبت یعنی اگر فقها اگر علمای اسلام ۱۰ جلد اخلاق و عرفان بنویسن درباره آداب معنوی نماز بنویسن یک جلد در مورد ظواهر بنویسن نسبت روح به جسم را رعایت کردن اشکال ندارد.

الان ۱۰ جلد درباره آن چرندیاتی که اصلاً مهم نیست می‌نویسن و یک جلدم نمی‌نویسن یعنی اصلاً شما تو حوزه علمیه الان را نگاه نکنید بعد از دوران آقای خمینی در زمان قبل از پیروزی آقای خمینی همان سر و صلاتی که ایشان می‌نوشت یک جوری جرم محسوب می‌شد که اصلاً این چه مزخرفیه تو نوشتی که آداب معنوی نماز چیه؟

همین ما فقیه‌ایم همینا را می‌گوییم این است. این ایراد دارد. اینکه ۱۰ جلد من بخواهم رساله مفصل بنویسم درباره اینکه دزد نمی‌دانم نمازشو چگونه باید بخونه هی حجم و وزن یک چیزی را که ارزش ندارد را زیاد بکنم و یک چیزی را که خیلی مهم است را مغفول بشود.

اصلاً ببینید آدم‌ها اگر متوجه این باشند که اصل نماز حضور قلبه اینقدر جزئیاتش توجه نمی‌کنند. فرق می‌کند واقعاً. اصلاً تو همان حضور قلب هم زیاد فرق می‌کند. یعنی یک مدل دیگر نمازتون اصلاً اینطور نیست. یعنی اینکه شما یعنی من می‌خواهم اینکه یک آدمی که حضور قلب دارد مثلاً حالت خشوع پیدا می‌کند. خود به خود ایستادنش به زبان آوردن کلمات فرق می‌کند تو نمازش.

اینکه تو قرآن می‌گوید که انهم فی صلاتهم خاشعون این مهم است. دقت می‌کنید؟ حالا اینکه مثلاً دستشو یک خورده اینورتر بگذارد من فکر می‌کنم اتفاقاً توجه زیاد به جزئیات مثلاً آدم‌هایی که خیلی وسواس دارند تو اینکه این مخارج حروف را درست تلفظ بکنند فکر می‌کنند که اگر این‌جوری تلفظ نکنن باطل می‌شود و این‌ها به نظر من این‌ها مانع حضور قلبه.

یعنی شما مثل همین بیتی که مثنوی می‌گوید قافیه اندیشم و دلدار من گویدم مندیش جز دیدار من شما اگر واقعاً هدفتون حضور قلبه خیلی نباید درگیر یک بار یاد بگیرید این تلفظ‌ها را تمومش کنید دیگر بعد دیگر بسپارید به خدا حالا ممکن است تلفظ‌هاتون خیلی خوب نیست یا مثلاً چه می‌دانم بد نیست اگر همین‌جوری یک آدمی سراغ دارید که یا مثلاً کتابی می‌شناسید خیلی من این را اتفاقاً دوست دارم واقعاً اینکه یک آدمی مستحبات نماز را هی سعی کند زینت بده نماز خودش را.

اشکال ندارد من بروم یک کتاب مثلاً فیض کاشانی نوشته خیلی در مورد این جزئیات بحث کرده یا مثلاً بعضی از آدم‌ها واقعاً قشنگه که می‌گردن دعاهای زیبا پیدا می‌کنند تو نمازشان اضافه می‌کنند.

این‌ها هیچ اشکالی ندارد ولی این تیپ برخورد فقهی که جزئیات اضافه می‌شود این‌ها به حضور قلب مردم کمک نمی‌کند. الان شما می‌توانید بروید از مردم واقعاً رصد بکنید ببینید این آدم‌هایی که خیلی درگیر این حرف‌ها هستند از آن جنس آدم‌هایی هستند که خیلی حضور قلب دارند یا نه؟ به نظر من نه هم همبستگی مثبت وجود ندارد بلکه همبستگی منفی وجود دارد.

من توجه نداشتن باعث حضور قلب می‌شود. مثلاً آقای بهجت زیاد نه من که من کی گفتم که حضور توجه نداشتن؟ اتفاقاً آقای بهجت خیلی به ظواهر توجه نمی‌کرد. من می‌خواهم من نمی‌گویم یک آدمی که من می‌گویم توجه زیاد داشتن به این جزئیات بیشتر مانع حضور قلبه تا مؤید حضور قلب.

و اصلاً مهم این است که شما تو نمازتون اساسشون محتواشو توجه بکنید. و علمای اسلام کسانی که ادعای مثلاً علم و روحانیت می‌کنند ۱۰ برابر آن ظواهر باید درباره روح نماز صحبت بکنند.

در مورد جسم هم به اندازه خودش صحبت کنند. موضوع این است که آن صحبت‌ها نیست یعنی شما محصول علمای اسلام را در طول تاریخ چند تا کتاب مثل آداب و صلوات می‌بینید و چند تا کتاب فقهی می‌بینید.

حجم‌شون را با همدیگر بسنجید ببینید را کدام بیشتر کار می‌شود. این انحراف ایجاد می‌کند یعنی مردم خود به خود به این می‌رسند که هی مشغول این ظواهر بشوند و فکر کنند دارند به دین عمل می‌کنند. فکر مشغول بشن، می‌دانید مثل اینکه دین همین است.

دین این است که من وضو را این‌جوری درست گرفتم، نمازمو این‌جوری بخوانم. در حالی که هزار تا این آداب را رعایت بکنید، خود آن فقهایی که این احکام را می‌نویسن در جلدهای متعدد، اگر حضور قلب نداشته باشن، همه آن‌ها را هم رعایت بکنن، نمازشون بی‌ارزشه. خودشان هم می‌دانند و خودشان هم می‌گویند این را.

موضوع این است که کسی منکر این حرفی که من می‌زنم نیست که اصل نماز آن جنبه پرستش و عبادتشه، ظواهرش هم خب خوب باشه.

کسی شما حضور قلبتون را درست کنید، بهش اهمیت بدید، در درجه اول اهمیت قرار بدید، بعد آن ظواهر هم اگر ایرادی دارد یا دوست دارید، از یکی مثلاً از یکی شنیدید که آقا در موقع رکوع روایت معتبری هست که گفتن که بهتر است به قدم خودتون، مابین مثلاً قدم‌های خودتان نگاه کنید.

یعنی مثلاً وضو که گرفتید سرتون این‌جوری نباشه، سرتون پایین باشه، به پایین نگاه کنید. یا موقع نمی‌دانم سجده، همین شنیدید که موقع تشهد می‌گویند دست را زانو نباشه، را ران باشه بهتر است. مثلاً روایتی هست. خب باشه آدم می‌شنوه. من مطمئنم یک آدمی که به نماز خودش اهمیت می‌ده، فوری این‌ها را اقتباس می‌کند.

اگر فکر کند که پیغمبر این‌جوری ایستاده، آن هم دوست دارد این‌جوری بایسته. ولی نه اینکه من بروم دنبال این، هی بروم ببینم حالا یک روایت دیگر می‌گویند یک گوشه‌ای هست، یک چیز دیگر هم در مورد زاویه دستم وقتی دارم تکبیرة‌الاحرام می‌گم، یک چیزی یک جایی گفته بروم آن هم درستش کنم. این‌ها به درد نمی‌خوره.

این‌ها اصلش آدمو منحرف هم ممکن است بکند که چیز نمی‌کنه، به اصطلاح به راه نمی‌آره.

پرسش و پاسخ

بفرمایید. اصلاً اینکه بین چیزهایی که کاملاً مشخصه، این درون‌یابی و برون‌یابی و تعمیم و این‌ها جزو وظیفه خود شخصه به جای اینکه هی بپرسه جزئیات که چه کار بکنیم، به نظرم این هم جزو من با این نکته‌ای که شما دارید می‌گویید خیلی موافقم.

آن هم این است که زیادی، همان‌طوری که ببخشید من نمی‌دانم چه مثالی بزنم که مناسب جلسه باشه. شما زیادی بچه را تربیت بکنید هم خوب نیست. همه چیزو مو به مو بهش بگویید. از در کوچک بیرون می‌ری، سعی کن نمی‌دونم، بابا خب برود آخرش یک بار هم یک اتفاقی می‌افته، سرش می‌خورد زمین.

اینکه توانایی پیدا بکند که خودش بفهمه که چه کار باید بکند یا نکنه، این کله‌اش کار بکنه، این از همه چیزها مهم‌تره. این نکته‌ای که شما دارید می‌گید، من به این معنا خیلی می‌پسندم که اصلاً زیادی آموزش دادن، چه در مورد فقه، چه در مورد هر چیز دیگه‌ای، این نتیجه مثبتی نمی‌آره.

ما باید آدم‌ها را یک جوری بار بیاریم که خودشان بتونن، طرف خودش تشخیص بده، این الان شبیه رباست. تشخیص هم می‌دن‌ها. من می‌خواهم بگویم خیلی جاها آدم‌ها آن مشکلشون تو مغزشون و تمرین دادن و این حرف‌ها نیست. دقیقاً تشخیص می‌دهند که بعداً می‌روند سوال می‌کنند. به هر حال حجیم شدن احکام، همه چیز را سعی کنیم به وضوح بیان بکنیم، این‌ها نتیجه مثبتی ندارد.

این‌ها بار آن قسمت شریعت را که یک ممیز صفر صفر، آن چند تا نه آنجا گذاشتید، آخرش یک یک بگذارید حالا با تخفیف، بقیه چیزها به اصطلاح دینه، این را تو ذهن مردم زیاد می‌کند. مردم به محتوا کمتر اهمیت می‌دهند و این اتفاقی که افتاده و تقصیر من مجدداً می‌گویم این‌جوری نیست که این‌ها توطئه از بالاست.

این فضای جامعه دینیه که این اتفاق‌ها در همه جوامع دینی می‌افتد. یعنی مردم چون حضور قلب برای‌شان واقعاً مقدور نیست، می‌روند سراغ جزئیات. سوال، شما چرا اینقدر علما نشسته بودن؟ چرا مردم نرفتن بپرسن آقا من مثلاً حضور قلبم تو فلان رکعت گاهی افت می‌کنه، چه کار کنم؟ اصلاً این‌جور سوال‌هایی نمی‌پرسیدن و اصلاً مشکلشون هم نبود.

یک ذهنشون مشغول چیزهای دیگه‌ای بود، همون‌ها را پرسیدن و همان قسمت‌ها را رشد کردن. ذهنشون در واقع چون مردم بیشتر آن قسمت جسمشون کار می‌کنه، عوام دیگه، یعنی آن توده مردم که تو جامعه دارند زندگی می‌کنن، همین‌ها همان سوال‌ها را می‌پرسن.

به هر حال درست نیست که همه این چیزها ثبت بشود و تبدیل به یک فقه متورمی بشود که یک احکام خیلی خیلی زیادی دارد که به نظر می‌آید که آموزش دادنش اصلاً ممکن نیست مگر اینکه یک نفر همه زندگیشو بگذارد که این‌ها را یاد بگیرد.

سادگی اصل فقه

فقه در اصلش چیز ساده‌ایه. چقدر سوال جواب دادم. کی بود این ایمیل را زد؟ اصلاً این جلسات را به هم ریخت.

خب من فکر می‌کنم ببخشید دیر شده یک خورده. حالا این یک موضوعی، این دعا را من دوست داشتم که بهش توجه بدم، مناسبتشو با بقیه سوره یک خورده و این بحث‌ها هم که شد دوست داشتم. نمی‌خواستم بکنم ولی این بحث‌های خوبی بود.

از این لحظه به بعد اگر کسی دیرش شد و این‌ها تقصیر ایشونه، تقصیر من گفتم که در واقع یک چیزی بگویم که پیش از مجدد، آن که مسئولیت آدم‌ها قبل اعیاد مذهبی یا در واقع عزاداری‌ها که اعمال انجام دادنی‌ست. من می‌خواهم یک شباهتی را ببینم، مثلاً کمتر پرداختن به مثلاً قسمت‌های تکی یا مثلاً معنوی.

این مثل این است که یک چیزی می‌خواهم یک مواجهه باهاش داشته باشم، همین که آدم‌های جزئیات انجام دادنی نماز ممکن است برایش تکی بشود یا مثلاً ماها این‌جوری که یک جامعه‌ای داریم که جزئیات انجام دادنی در مقابل قسمت‌های مثلاً معنوی و این‌ها، غیر، یعنی چیزهایی که اراده خیلی انگار در آن به طور مستقیم دخالت می‌کنه، هر کاری که تو مذهب دوره، غذا پیدا می‌کند.

آن طرف هم انگار مثلاً اینکه چراغونی کنیم، آن هم به این غذا، باید موهایش را پاک کنیم. یعنی انگار کارهای انجام دادنی روتین زندگی را یک قسمتش را صرف آن می‌کنیم. این طرف هم اینکه مثلاً من که یک یک دوچرخه را دارم چگونه آچارکشی می‌کنم، شبیه همان کار را می‌توانم در مورد نماز انجام بدهم.

ولی یک شباهتی بین این دو تا وجود دارد. خوب است. نه. از اینکه آخرین چیز سوال نبود دیگه، حالا بالاخره یک چیزی گفت که نکته خوبی بود.