در این جلسه قطعه چهارم سوره مؤمنون و مرور تاریخ انبیا بررسی میشود، با تمرکز بر طوفان نوح، دعوت توحیدی، و موسی و فرعون. بحث به فساد پس از موسی، تقارن عقل و عمل، و خطاب به منکران میرسد.
یادآوری سه قطعه اول سوره مؤمنون
شما اگر میخواهید بکآپ بگذارید من خب من یک یادآوری مختصری بکنم در مورد مطالبی که جلسه قبل گفتم و یک نکتهای هم که پرسیدن و خودم میل داشتم در موردش صحبت کنم و در مورد قطعه سوم بگویم بعد وارد ادامه بحث بشویم. در مورد این سوره در مورد سه قطعه اولش صحبت کردم.
هر سه تای این قطعهها قطعه اول با قد، قطعه دوم با ولقد، مجدداً قطعه سوم با ولقد و قطعه چهارم هم با ولقد شروع میشود. این خیلی نشانه خوبی است برای اینکه این قسمتها را از همدیگر جدا میکند. قسمت اولش که فکر میکنم مفصل در موردش صحبت کردم، آیههایی بود که در مورد وصف مؤمنین بود.
بعد از اینکه آن قطعه یک جوری ابتدا و انتهاشم به همدیگر میرسید، وقتی آن قطعه تمام میشد، یک دفعه این قطعه دوم شروع میشد که یک جوری یادآوری میکرد که این مؤمنین، انسانها همه از مؤمنین هم مثل همه انسانها از گل آفریده شدن و منشأ خاکی دارند و اینها در واقع عروج کردن که به اینجا رسیدن.
در حالی که منشأشون در خاک بوده، نطفه بودن، یعنی مثل یک شیء مادی بیمقدار بودن ولی رشد کردن به اینجا رسیدن که یک چنین حالاتی دارند و شایسته این هستند که در بهشت جا بگیرند.
و تو قطعه سوم یک توصیفی از در واقع این بود که حیاتی که روی زمین هست، بعد از اینکه این تاریخچه به وجود آمدند انسان را میگه، این قطعه سوم حرف از این میزند که چطور آب از آسمان به زمین میآید و بعد روی زمین ساکن میشه، حیات به وجود میآد، حرف از گیاهان و حیوانات میزند و تأکید روی این است که حداقل از تکرار عبارت و منها تأکلون کاملاً مشخصه که اینجا تأکید روی این است که این اتفاقهایی که تو زمین دارد میافته، این حیاتی که در حیاتی نباتی و حیوانی که اطراف ما هست، غذای ما را در واقع تأمین میکند. به اضافه حالا منافع کثیرهای که در حیوانات هست که میگوید نهایتاً ختم میشود به اینجا که و علیها و علی الفلک.
خب معلوم است من دفعه قبل توضیح دادم که این آیات در واقع از یک طرف که آیات قبل متصلن، از یک طرف هم به آیات بعد متصل میشوند به دلیل اینکه حرف از کشتی شده و در خود این آیات حرف از بارش باران ما و انزلنا المؤمنون · ۱۸وَأَنزَلْنَا مِنَ ٱلسَّمَآءِ مَآءًۢ بِقَدَرٍۢ فَأَسْكَنَّٰهُ فِى ٱلْأَرْضِ ۖ وَإِنَّا عَلَىٰ ذَهَابٍۭ بِهِۦ لَقَٰدِرُونَو از آسمان، آبى به اندازه [معيّن] فرود آورديم، و آن را در زمين جاى داديم، و ما براى از بين بردن آن مسلّماً تواناييم. داستان نوح میشود به اضافه اینکه حالا یک ارتباط خیلی روشنی هم با این داستان انبیا در قطعههای بعد دارد که من بهش اشاره میکنم.
قطعه چهارم: مرور تاریخ انبیا
خب بیایم وارد قطعه چهارم بشویم که در واقع یک جوری تاریخ یک مروری به تاریخ انبیا در زمین هست. واقعاً یک مرور کلی است برای خاطر اینکه از اولین پیامبر بزرگی که آمده از نوح شروع میشود به موسی و عیسی اشاره میشود و نهایتاً به خود پیامبر و اطرافیانش هم در آیات بعد اشاره میشود.
بنابراین یک جوری از در این قطعه که من دوست دارم بگویم این قطعه از همان آیه ۲۳ ولقد ارسلنا نوحاً شروع میشود تا حداقل بگوییم مثلاً آیه ۵۰ ادامه دارد. یعنی کل داستان انبیا منتها چند تا بخش دارد. یک بخشش مربوط به حضرت نوح میشه، بخشهای دیگر با ثم جدا شدن، نه با لقد. ثم انشأنا من بعدهم قرناً آخرین، ثم انشأنا من بعدهم قروناً آخرین، ثم ارسلنا موسی.
این سه تا بخش بعدی در واقع یک قطعه بلنده با چهار بخش درون خودش که مربوط به حضرت نوح، جانشینان حضرت نوح، یک اشاره کلی به سلسله انبیایی که بعداً آمدند و بعداً انبیایی که از حضرت موسی به بعد هستند هم، انبیای بنیاسرائیل هم جداگانه بهشان اشاره میشود.
شما در این قطعه بلند یک مروری به تاریخ انبیا میکنید و به نظر من یکی از جاهایی که خیلی واضح به این مراحلی که در واقع رسالت انبیا گذروندن دارد اشاره میشود.
یعنی شما در ابتدای رسالت انبیا که همیشه ما با نوح در قرآن میبینیم که این رسالتها شروع میشه، اولین کسی که شریعت مختصری داشت و ماجرای طوفان نوح و از بین رفتن قومش ببخشید از بین رفتن این چیزی بیشتر از قومش.
طوفان نوح یک جور شروع یک ماجراییه که شما مرتب میبینید انبیا میان، اقوام را دعوت میکنن، اقوام نمیپذیرن و نابود میشوند. تا زمان حضرت موسی یک جوری یک روال این شکلی ادامه دارد. در مورد حضرت نوح یک جور پاکسازی انگار سراسری صورت میگیرد یعنی یک منطقه بزرگی پاکسازی میشود.
بعد در انبیای بعد میبینید که اینطوری نیست یعنی این ماجرای جانشینان نوح که بعداً ذکر میشود و بعداً گفته میشود به طور کلی که این ماجرا هی تکرار شده، اینها کسانی هستند که برای هر قومی یک پیامبری میره، اینها قبول نمیکنند و نابود میشوند.
تا زمان حضرت موسی که ماجرا دیگر فرق میکند. شما در داستان حضرت موسی مسئله نابود شدن قوم نیست. میگوید که اصلاً کسانی که منکر هستند تحت عنوان فرعون و ملأش فاستکبروا و کانوا قوما عالین فکذبو هما فکانوا من المهلکین.
اینها هستند که هلاک میشوند. دیگران هلاک نمیشن. سلام علیکم. بنابراین یک روالی در نبوت انبیا هست که از حضرت نوح شروع میشه، یک جور نابودی سراسری و پاکسازی یک بخش عمدهای اصلاً از تمدن بشری صورت میگیرد.
طوفان نوح و پاکسازی سراسری
به نظر میآید آن ناحیهای که طوفان نوح با توصیفهایی که شما میبینید، همین حس حالا یک افسانهای وجود دارد حالا به دلیل شاید عقاید یهودی که این کل کره زمین را آب گرفته. در قرآن یک چنین چیزی در مورد طوفان نوح گفته نمیشود.
ولی شما از توصیفها میفهمید که یک منطقه خیلی خیلی بزرگی دچار طوفان شده و طوفان یا سیل شاید درست باشد به کلمه سیل را به کار ببریم، چیز ساده و نرمالی نبوده چون به نظر میآید که این کشتی روی کوه نشسته و یک جایی هم توصیفی که از موجها هست میگوید که موجها کل جبل هستند، مثل کوهن. بنابراین یک اتفاق عجیب و غریبی افتاده.
اگر من هیچوقت در جلسات در مورد طوفان نوح هیچ حرفی نزدم در مورد این تحقیقات جدید علمی یک باری اشارهای بکنم. چون به چندین نفر، ما در جلسات هیچوقت نگفتم. من واقعاً دیگر خیلی اینطوری شده که نمیدانم چه گفتم، چه نگفتم. فکر کنم خودم هم که نمیتوانم بروم گوش بدهم یک دور. حالا شاید واقعاً لازم بشود.
گاهی وقتی که میخواهم یک صحبتی بکنم به قبل ربط دارد، بعضی از این جلسات که پیادهسازی شدن خیلی کمک میکند. میشود ظرف نیمساعت، یک ساعت در حد مرور کردن یادآوری برای خودم نگاه کنم.
ولی گوش کردن آن فایلها و اینها خیلی پردردسره. بگذارید من همینجوری محض اینکه کنجکاویتون را تحریک بکنم، یک تحقیقی اخیراً انجام شده، یک فیلم مستندی هم BBC در موردش ساخته که ربطی به دین و مذهب به طور نرمال ندارد.
یک تحقیق علمیه، یک نظریه زمینشناسیه که دو تا دانشمند ارائه کردن، شواهدی هم برایش پیدا کردن که به نظر میآید خب ما باید کنجکاو بشویم دیگر. اگر این تحقیقات درست باشد میتواند یکی از یعنی احتمالهای خوب باشد برای اینکه این طوفان نوح چه جوری اتفاق افتاده.
ماجرای تحقیق اینها این است که اینها حدس زدند که دریای سیاه قبل جایی که الان دریای سیاه هست، دریایی وجود نداشته و یک این بلندی در واقع وجود دارد بین دریای مدیترانه و دریای سیاه، اینها حدسشون این است که دریای مدیترانه بوده و دریای سیاه خشکی بوده و در اصل یک واقعه زمینشناسی مثلاً فرض کنید از جمله اینکه مثلاً آب دریای مدیترانه بالا آمده، دریای مدیترانه در این جایی که الان دریای سیاه هست، سرریز کرده در یک زمانی.
نظریه زمینشناسی سرریز مدیترانه
عین همین حدس را در مورد خلیج فارس دارند. میگویند که این اقیانوس هند و دریای عمان، این تنگهای که اینجا وجود دارد یک موقعی آب پایینتر از این بوده و بعداً سرریز کرده و خلیج فارس به وجود آمده.
در مورد این دو تا، در مورد دریای سیاه که خیلی نزدیک به جایی است که میتواند قوم نوح وجود داشته باشد، تحقیقات چیز هم انجام دادن، میدانی هم به اصطلاح انجام دادن برای اینکه شواهدی به دست بیارن.
یک عده از این بعد از اینکه اینها نظریهشون را دادن، یک گروه دیگهای از زمینشناسها، فکر میکنم روسی، کف دریای سیاه را گودبرداری کردن، یعنی با یک میلههایی یک جور خاصی میشود و حالا من چیزهای فنیشو کار ندارم.
آره، آها ایشان یک خورده زمینشناسی اینها بلده. یک چیزهایی برمیدارن، مثل اینکه یک لولهای را فرو میکنند به اعماق، بعد این را مثل یک استوانهای از خاک برمیدارن برای اینکه لایههای زمینشناسی را بفهمند و شواهد خوبی به دست آمده که اینجا یک موقعی خشکی بوده و بعداً دریا شده.
این را که آدم میشنوه، خب یاد این میافتد که بالاخره اگر این، اگر این اتفاق افتاده باشد، این توصیف که موجهایی ما ببینیم به ارتفاع کوه، یعنی در واقع آنجا یک کوهی وجود دارد که از روش آب میآید دیگر، یعنی آن کوهه پشتش یک اقیانوسی بوده، مثل اینکه این ارتفاعاتی که وجود داشته جلوی آن آب را میگرفته، یک لحظهای ممکن است این شکسته یا آن آب بالا آمده یا هر دو تا و این دریا یک اقیانوس، مثل یک اقیانوسی سرریز کرده تو یک چالهای.
و این میخورد به اینکه اصلاً یک این آب اولاً این شکلی آمده، بعد تلاطم ایجاد میشود دیگر، مثل یک شما در یک حوضی از یک طرف آب بریزی، فکر کنید چه صحنههای وحشتناکی به وجود میآید که این آب برود مثلاً میخورد به کوههای اونطرف و اینکه این کشتی هم بعداً را کوههایی مثلاً اونطرف فرود آمده با تصوراتی که ما از عظمت طوفان نوح داریم، یک جوری جور درمیاد.
هرچند که حالا من به نظر من همچنان چیز، اولاً خب این یک نظریه زمینشناسیه، ولی هم شواهد خوبی برایش به دست اومده، خیلی شبیه میشود به چیزی که ما تصور میکنیم، جالب است دیگر، حالا به هر حال من گفتم که اگر نشنیدید این را، تصور ما وقتی قرآن را میخونیم از طوفان نوح، یک چنین چیزی است، یعنی یک منطقهی بزرگی نابود شده، ما اشارهای به اینکه مثلاً کل نمیدانم زمین را آب گرفته و این حرفها در قرآن نمیبینیم. به هر حال این آیات اولیه اینجا اشاره به ماجرای طوفان نوح دارند.
فار التنور و پدیده ماسههای آبدار
بگذارید من یک نکتهای بگویم که حالا اگر کسی کنجکاویهای زمینشناسی و اینها دارد در مورد طوفان نوح، این توصیفی که اینجا هست در الان گفتم، اگر این ماجرای سرریز شدن مدیترانه و رفتن تشکیل دریای سیاه را بپذیریم که اتفاق افتاده و مثلاً شاید یک شواهدی هم به دست بیاید که آنجا تمدنهایی بودن که نابود شدن که این خیلی محتمله دیگر، بالاخره تو آن فضای مثلاً زیر دریای سیاه، حتماً در آن زمان یک کسانی هم زندگی میکردن، اگر ماجرا خیلی قدیمی نباشه، یعنی قبل از به وجود آمدند تمدنهای بشری نباشد.
حالا به هر حال اینها همه چیزهایی که در آینده میتواند روشن بشه، ممکن است در کف، اگر این حرفها درست باشد، در کف دریای سیاه یک آثاری از تمدن وجود دارد که ممکن است یک عده بتونن بروند کشف بکنند.
هرچند که نباید انتظار داشته باشید که الان کف دریای سیاه چیزی ببینید، حداقل فکر کنم یک ۱۰۰ متر مثلاً باید گودبرداری بشود تا چیزی، دریاست دیگر بالاخره زیرش پر از رسوب و اینهاست، یعنی کف دریا کمکم بالا آمده.
حالا به هر حال این جالبه، فقط یک نکته در قرآن هست، در قرآن تأکید میشود که بارون میاومده، ولی روی یک چیز دیگر هم تأکید میشود و میگوید و فار التنور، از زمین هم آب جوشیده.
اینکه این چگونه این اتفاق افتاده، این یک آیا با آن ماجرا تطبیق میکنه، نمیکنه، یعنی من میخواهم بگویم آدمهایی که کنجکاویهای زمینشناسی دارند، آدم نباید خیلی فوری چیز داشته، هیجانزده بشود. به هر حال یک توصیفی در قرآن هست که هم بارون میباریده و هم از زمین آب جوشیده.
حالا یک پدیدهی زمینشناسی دیگهای هم هست که اگر این هم فیلمهای مثلاً مستند مربوطشو ببینید، خیلی تحریک میشوید به دلیل اینکه فار التنور را میفهمید یعنی چه. یک پدیده زمینشناسی هست. جاهایی که در زمین خاکهای ماسهای دارند معمولاً در لایههای این ماسه پر از آب میشود و این بهطور نرمال میماند.
در اثر یک تکون مثلاً مثل یک چیزی مثل زلزله کاملاً این احتمال وجود دارد و این اتفاق افتاده و از نظر آزمایش هم من یک فیلم مستند در مورد این پدیده دیدم.
این را در یک دانه جایی مثل آکواریوم حتی آزمایش کرده بودن. یعنی نشان میداد که اگر ماسه بریزیم تو آکواریوم بعد آب بریزیم در آن خب شما نگاه میکنید این خیس میشه، هیچ اتفاق خاصی به نظر میآید نیفتاده.
بهمحض اینکه آکواریوم را تکون میداد یک دفعه از یک جایی یک شیاری باز میشد به بیرون و این آبهایی که تو جمع شده بودن از اینجا یک دفعه خارج میشدن.
بعد یک فیلمهای مستندی نشان میداد از زلزله در ژاپن، در یک فرودگاهی که یک نفر موفق شده بود فیلم بگیرد که زلزله که میشد آب از زمین میجوشید و توجیه میکردند میگفتند این همین پدیده است، این مناطق مثلاً زیرش خاکش ماسهایه و نتیجهاش این است که یک چنین پدیدهای اتفاق میافتد.
کتیبههای بینالنهرین و نام نوح
یعنی در اثر یک تکون کوچیک ممکن است یک دفعه این آبها جمع بشوند و از در زمین بزنن بیرون. اه بنابراین ما دو تا پدیده داریم. یکی یک طوفان عظیمی که بتوانیم تصور بکنیم که آب امواج بهاندازه کوهان. فکر نکنید که قرآن میگوید که امواجش بهاندازه کوهان، مثل اصلاً شعرا که میخواهند بگویند خیلی بزرگه.
واقعاً یک واقعیتی وجود دارد. مخصوصاً اینکه گفته میشود که کشتی روی جودی میشینه. بنابراین عظمت موجی که شما میبینید در حد واقعاً این است که انگار یک کوه، موجها بهاندازه کوه شدن. بنابراین یک پدیده خیلی نرمال عادی نیست دیگر. واقعاً با اینکه آب از یک جایی سرریز کرده باشد خیلی میخورد. شباهت دارد.
حالا اینکه از پایین هم آب بیرون آمده و اینها را چگونه میشود از نظر زمینشناسی به همدیگر ربط داد، این مسئله علمیه که میشود امیدوار بود با این پیشرفت جدیدی که زمینشناسها کردن و این نظریه را دادن شاید بشود یک اطلاعات جالبی بهدست آورد. پیشرفت جدیدی که زمینشناسها کردن و این نظریه رو دادن شاید بشه یه اطلاعات جالبی به دست آورد و بعد خیلی جالبه اگه میدونید که بذارید من یه نکتهای هم بگم
الان اینها هیچکدوم جزو یادداشتهای من نیست. ولی من اگه میپرسیدید میگفتم حتماً این موضوع طوفان نوح رو یه بار گفتم. یه ماجرای دیگهای که الان به ذهنم رسید که بهش اشاره بکنم در مورد طوفان نوح چی بود؟ هیچ جمله هیچ کلمهای نگفتم که یادم بمونه که چی چی به ذهنم رسید. خب بگذریم. چیز خوبی بود.
خب آها در مورد خود طوفان نوح ببینید یه کتیبههایی به دست اومده در منطقه بینالنهرین که عیناً داستانی که در مخصوصاً شبیه داستانی که در تورات دیده میشه تو این کتیبهها نوشته شده. یعنی چند هزار سال قبل در همین منطقه بینالنهرین یه طوفانی اتفاق افتاده
اینکه یه کشتی اونجا بوده این کشتی نجات پیدا کرده و بعداً مدتی در آب بوده تا اینکه حتی فکر کنم این ماجرا که پرندهای رو نمیدونم فرستادن که ببینن آب به اندازه کافی پایین رفته اینها دقیقاً تو این کتیبه نوشته شده است.
بنابراین یه جور چیزه دیگه شما یه موقعی فکر میکنم حالا نکتهای که برام جالبه یه چیزی کاملاً جدای از این مسئله میگم.
شما شواهد تاریخی دارین که اتفاق اینجوری افتاده دیگه بالاخره. تو بایبل هم هست. تو بایبل هست بله. تو کتیبه هم هست. نه اصلاً کتیبههای خیلی قدیمی بینالنهرینان. قبل از تورات؟ قبل از تورات بله.
اصلاً ۵۰۰۰ سالان فکر میکنم. این کتیبهها فکر کنم اوایل قرن بیستم کشف شد. خب من من یه نکتهای که میخوام بگم اینه. قبل به نظر میآد خب وجود این کتیبهها یه جوری نشاندهنده اینه که یه همچین ماجرایی اینجا اتفاق افتاده و نوشته شده.
زیتون، نور و نماد در سوره
اونها هم کتیبهها هم اینجوریان که یه همچین طوفانی اومد و اینجوری شد و حالا نوح اونجا یه اسم دیگهای مثلاً داره که کشتیای ساخت و یه عده رو سوار کرد و برد و این حرفها.
حالا قبل از اینکه این کتیبهها کشف بشن کسایی که مخالف با کتاب مقدس و مسائل دینی بودن کلاً مسخره میکردن که اصلاً این چه داستان احمقانهای و این حرفها و میگفتن که مثلاً یه داستان مندرآوردیه از مثلاً در تورات اومده و کلاً چیز بودن دیگه یعنی نسبت به اینکه یه همچین اتفاقی ممکنه افتاده باشه منکر بودن.
بعداً هم که اون کتیبهها کشف شد ادعایی که کردن این بود که خب ببینید این افسانه قبلاً وجود داشته و تورات از اونجا اقتباس کرده.
یعنی هیچ این حسی که خب بالاخره این کتیبهها تورات داره میگه کتیبهها دارن میگن به نظر میآد که به هر حال یه شواهدی اینکه این داستان یه چیزی خلاصه یه چیزکی اتفاق افتاده و اینجوری شده حالا من خیلی چیزم دیگه که فکر کنید کف دریای سیاه رو حفاری کردن و آثار تمدن هم پیدا کردن و این نظریه فکر میکنید تغییری ایجاد میشه؟
خب میگن که آقا خب بالاخره یه طوفانی اومده بعد این داستان رو از روش ساختن تورات هم از روی داستان هیچجوری به نظر میآد شواهدی که یعنی اولش که مسخره به نظر میرسید که اصلاً یه همچین اتفاقی افتاده یا نه هنوزم الان فعلاً موضع اینه که اینها همهاش اسطورهست اگه ثابت بشه یه همچین اتفاقی هم افتاده باز بالاخره کسی حرف خودشو پس نمیگیره
یعنی همیشه فضا اینجوریه که در طرفین اینجوریه حالا نمیخوام بگم کلاً آدمها یه چیزی میگن و همچنان هم ادامه میدن دیگه. خیلی کم پیدا میشه یه نفری شواهدی بر علیه عقاید خودش ببینه بعد بگه آقا من اشتباه میکردم مثلاً خلاصه عقاید خودشو تا جایی که میتونه حفظ میکنه اون شواهد هم یه جوری اگه بتونه نمیپذیره اگه بپذیره هم یه جوری از روش میپره.
این حالا این نکات در مورد آقا من قبل از اینکه اون مسئلهای که قرار بود در موردش صحبت بکنم رو وارد قسمت یه سوالی بعد از جلسه از من شد و منم قول دادم که اول این جلسه در موردش صحبت بکنم اونم در مورد این آیه و شجرهتن تخرج من طور سینا تنبت بالدهن و صبغ للآکلین که این مثلاً شجره چیه و منظور از دهن و صبغ و این حرفها چیه؟ من گفتم که موضوعی هست که دوست دارم در موردش صحبت بکنم و قرار شد که اول این جلسه بگم.
ببخشید بذارید من اینو بگم الان که هنوز وارد آیات داستان نوح نشدم اینو بگم نذارم برای آخر جلسه و بعداً بریم سراغ داستان نوح.
پرسش جلسه قبل و سوره کوچک
من قبلاً توی سوره النور · ۳۵۞ ٱللَّهُ نُورُ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلْأَرْضِ ۚ مَثَلُ نُورِهِۦ كَمِشْكَوٰةٍۢ فِيهَا مِصْبَاحٌ ۖ ٱلْمِصْبَاحُ فِى زُجَاجَةٍ ۖ ٱلزُّجَاجَةُ كَأَنَّهَا كَوْكَبٌۭ دُرِّىٌّۭ يُوقَدُ مِن شَجَرَةٍۢ مُّبَٰرَكَةٍۢ زَيْتُونَةٍۢ لَّا شَرْقِيَّةٍۢ وَلَا غَرْبِيَّةٍۢ يَكَادُ زَيْتُهَا يُضِىٓءُ وَلَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نَارٌۭ ۚ نُّورٌ عَلَىٰ نُورٍۢ ۗ يَهْدِى ٱللَّهُ لِنُورِهِۦ مَن يَشَآءُ ۚ وَيَضْرِبُ ٱللَّهُ ٱلْأَمْثَٰلَ لِلنَّاسِ ۗ وَٱللَّهُ بِكُلِّ شَىْءٍ عَلِيمٌۭخدا نور آسمانها و زمين است. مَثَل نور او چون چراغدانى است كه در آن چراغى، و آن چراغ در شيشهاى است. آن شيشه گويى اخترى درخشان است كه از درخت خجسته زيتونى كه نه شرقى است و نه غربى، افروخته مىشود. نزديك است كه روغنش -هر چند بدان آتشى نرسيده باشد- روشنى بخشد. روشنىِ بر روى روشنى است. خدا هر كه را بخواهد با نور خويش هدايت مىكند، و اين مَثَلها را خدا براى مردم مىزند و خدا به هر چيزى داناست. آتشی که توی اون چراغدانی که داره توصیف میشه هست از شجره مبارکه زیتونه و بعد میگه که یکاد زیتها یضیء و لو لم تمسسه نار زیتون یه میوهایه و میوههای دیگهای هم وجود دارن که اینها روغن تولید میکنن.
ببینید اون ماجرایی که از اونجایی که داستان شروع میشه به خلقت انسان از گل اشاره میکنه مبدأ انسان از این باز این چهار عنصر رو در نظر بگیرید مبدأ انسان از خاک همراه با آب و گیاهان هم همه از همین آبی که روی این خاک باریده دارن رشد میکنن ولی بالاخره میبینید که میوههایی به وجود میآن که توشون روغن هست روغن یه جوری نزدیک به آتشه مخصوصاً اینکه تو اون آیه ببینید میگه که در مورد شجره زیتون میگه که زیتش اینجوریه که یکاد زیتها یضیء و لو لم تمسسه نار این انگار داره نور میده قبل از اینکه حتی یه چیزی بهش خورده باشه آتش یعنی آماده به اشتعال و نورافشانیه.
ببینید بعد از اینکه از این مرحله خاک و آب رسیدید به مرحله آتش، آتش نور داره. دیگه الله نور السماوات و مثل این مثل چیزه دیگه مثل یه تمثیلی از این مسیری که از خاک تا افلاک کشیده میشه یعنی یه موجودات خاکی همراه با آب مثلاً نهایتاً تبدیل میشن به یه چیزی قابل اشتعالی که شعلهاش نور داره و نور همون چیزیه که اصلاً خداوند خودشو باهاش توصیف میکنه دیگه.
به نور رسیدن به نورانیت رسیدن سوره نور اصلاً کلاً مرکزش همین تمثیل. اینجا هم داره در واقع به نوعی به همون تمثیل اشاره میشه که بعد از اینکه گیاههای یه خورده معمولیتر رو اسم میبره بعد میگه و فواکه و کثیره و منها تأکلون بعد میگه و شجرهتن تخرج من طور سینا تنبت بالدهن
دهن به معنای مثل همون زیتون مثل روغن و صبغ للآجلین و خورشی برای مثلاً کسانی که حالا ترجمه کردن صبغ رو خورش برای کسانی که میخورن. موضوع اینه که اینجا دوباره داره اشاره میشه به یه نوع در واقع انگار عروجی که در حتی مرحله نباتی داره اتفاق میافته
که یه چیزی که نزدیک شده به آتش و نور داره اشاره میشه. من نکتهای که اینجا وجود داره اینه که این شجره رو به طور سینا نسبت میده و این یه چیزهایی به ذهن آدم میآره دیگه.
تین، زیتون و ارتباط آیات
من میخوام یه خورده در مورد این چیزهایی که به ذهن آدم میآد و اگه این سوال نمیشد هم اصلاً قبل از اینکه یادداشتمو بنویسم کلاً سخنرانیهام اینجوریه که یه چیزهایی تو یادداشتم هست نمیگم یه چیزهایی هم قرار بوده بگم یادم میره تو یادداشتم نمینویسم.
این جزو اون چیزهایی که واقعاً دوست داشتم بهش یه اشارهای بکنم. دلیل خاصی هم که میخوام اولاً میخوام به سوره تین اشاره بکنم که اینجوری شروع میشه که و تین و زیتون و طور سینین و هذا البلد الامین. من قبلاً یادمه تو همون سوره نور به این اشاره کردم به معنی این آیات اشاره کردم
اینکه وقتی ما زیتون رو فهمیدیم که نماد چیه توی قرآن که چند بار داره بهش اشاره میشه اینجا بدون اینکه اسم برده بشه اشارهای به هر حال به این دانه روغنی هست و توی سوره نور اسم برده میشه در اونجا هم اسم زیتون اومده. اینکه اونجا هم درست بعد از زیتون واژه طور سینین رو داریم.
من فکر میکنم تو اون جلسه به این اشاره کردم که فهمیدن سورههای کوچک یعنی فکر نکنید سوره کوچیکه فهمیدنش راحتتر از سوره بزرگه. خیلی چیزها توی سورههای بزرگتر به تدریج کد شدن مثل مثلاً زیتون.
دیگه وقتی سوره تین رو دارید میخونید هیچ حرفی اشارهای به راهنمایی بهتون نمیشه که زیتون یعنی چی. حتماً باید تو سوره نور یا اینجا فهمیده باشید که زیتون به چه دلیل داره بهش اشاره میشه.
بنابراین سورههای کوچک خیلی وقتها اینجوریان مثلاً فرض خیلی واقعاً من نمیخوام اشاره بکنم بعضیهاشون فوقالعاده فهمش سخته به دلیل همین که خیلی فشردهان و از چیزهایی استفاده میکنن که جاهای دیگه بهش اشاره شده که ممکنه درک اونها هم راحت نبوده یا گاهی اوقات اصلاً ممکنه بعضی از اون چیزهایی که تو سورههای کوچک میآد خیلی حالت اسرارآمیز داشته باشن و فهمیدنش سختتر از جاهایی که سورهها بلندن.
من فکر میکنم تو اون جلسه اشاره کردم که من حداقل این احتمالو میخوام ایجاد بکنم که تین که مثل در واقع با ت دو نقطه نوشته میشه و املاش خیلی شبیه تین با ت ت دسته داره یه یه جوری در واقع ارتباط داشته باشه یا دقیقاً به معنای خاک باشه توی همون سوره یا اگر به معنای انجیر هست هم میوه انجیر نماد مثلاً بر خلاف زیتون نماد میوهایه که از خاک آمده و در آن مثلاً هیچ مثلاً فرض کنید یک میوه خشکیه که هیچ چربیای ندارد، خیلی در واقع نزدیک به خاک.
من حتی ببینید اولاً در زبان عبری و عربی که زبانهای خاصی هستند، واژههایی که از نظر تلفظ و حروف به همدیگر نزدیکان معمولاً معنای نزدیک به هم دارند. یعنی شما خیلی فعلها را نگاه کنید، ثلاثی مجردش را نگاه کنید، حتی یک حرف با همدیگر اختلاف دارند، خیلی معنیهای نزدیک به هم پیدا میکنند.
بازگشت به داستان نوح
اینکه بالاخره اینجا تین و تین نزدیکیاش به اندازه کافی برای ما این حس را باید ایجاد بکند که اگر هم تین با دو نقطه به معنای انجیره در آن آیه، خب به از این نظر که کنار زیتون آمده این احتمال زیاده، به اضافه اینکه آن املا، املای انجیره، ولی بالاخره تین با دو ت با ت دو نقطه هم نماد خاکه آنجا.
بنابراین چیزی که آنجا دارد اشاره میشود همین از خاک به افلاک رفتنه. از تین شروع میکنه، بعد میگوید زیتون، طور سینین، جایی که به موسی وحی شد و هذا البلد الامین، جایی که محل وحی به پیامبره.
من علت اینکه استفاده کردم از این موقعیت که این نکته را بگویم این است که به نظرم میومد که آنجا این حرف را زدم بعد از یک دانشجویی که خیلی خوب این سخنرانیها را گوش میدهد یک بار این حرف را بهش زدم خیلی برایش تازگی داشت.
و گفتم بابا من این را قبلاً گفتم. گفت که من بله گفت که من نشنیدم یادم نیست. گفتم شاید خیلی مثلاً مختصر اشاره کردم.
بد نیست که این را این تاکید من این را به این دلیل میگویم شما آن سوره را تا این زیتونه را نفهمیده باشید احتمالاً این تین هم نمیفهمید که و اصلاً منظور از بعضی از تفسیرها مینویسن که زیتون و انجیر دو تا میوه خیلی مفیدند و خداوند به این دلیل دارد به اینها قسم میخورد.
در حالی که به نظرم میآید خیلی واضح است اگر این چیزها را فهمیده باشیم که دارد به همین سیر سیری که از خاک شروع میشود اشاره میکند که از تین شروع میشود به یک چیزی مثل زیتون میرسد و بعد آنجا هم مثل اینجا شما ملازمت زیتون با طور سینا را میبینید..
طور سینا محل وحیه شما احتمالاً باید یاد این بیفتید که یک در طور سینا یک درختی بود که آتیش گرفت و موسی رفت دنبالش و آنجا صدای خدا را شنید و بهش وحی شد که بعد یاد این آیه بیفتید که یکاد زیتوها یضی و زیتون و یزید و ولو لم تمسس نار انگار اون بوته برای خودش از شدت مثلاً این حالت آتیش گرفته و بعد نم در واقع این درخت زیتون این شجره مبارکه که موسی بهش نزدیک میشه و وحی بهش میشه اینجا در واقع یه جوری داره به اونم اشاره میشه دیگه. یعنی میخوام بگم این زیتون و شجره و طور سینا و اینا با همدیگه توی اون داستان هم جمع شدن.
به غیر از سوره تین که یه همچین ملازمتی بین زیتون و طور سینا هست تو اون داستان هم اون شجره و ماجرای نار به نظر میاد که حالا اینا رو همه رو کنار همدیگه تو ذهنتون بچینید به هر حال یه مجموعه تمثیلهای جالبی که قرآن ازشون استفاده میکنه که تمثیلهای همینجوری شاعرانهای هم هستن. این تمثیلهایی که توی حقایقی در واقع ریشه دارن براتون شاید جالب باشه.
باران مفید و طوفان نوح
خب این یه نکتهای از جلسه قبل. حالا بیاید این آیات مربوط به داستان نوح رو بخونیم. یه نکاتی وجود داره که فکر میکنم که همینجور تا انتهای این داستانها بریم. حالا من هر چقدر که تو ذهنم برسه که جالبه به قبل و بعدش ربط داره رو میگم. معمولاً خب بیشتر به اونایی که به قبل ربط داره رو میگم.
میگه و لقد ارسلنا نوحاً الی قومه بعد از این آیه که میگه و علیها و علی الفلک تحملون. آها ببخشید بذارید من یه یه نکته دیگه هم اینو یادداشت کردم که بگم. توی داستان نوح گفته میشه که از بالا خیلی بارون بارید از پایین هم و فار التنور.
اون آیه اول رو نگاه کنید. من گفتم و انزلنا المؤمنون · ۱۸وَأَنزَلْنَا مِنَ ٱلسَّمَآءِ مَآءًۢ بِقَدَرٍۢ فَأَسْكَنَّٰهُ فِى ٱلْأَرْضِ ۖ وَإِنَّا عَلَىٰ ذَهَابٍۭ بِهِۦ لَقَٰدِرُونَو از آسمان، آبى به اندازه [معيّن] فرود آورديم، و آن را در زمين جاى داديم، و ما براى از بين بردن آن مسلّماً تواناييم. اینکه باران به طور معمول با یه اندازهای میباره. در داستان نوح این همین بارانه که موجب رحمته ولی با بیاندازه باریده. بعد یه عبارت دیگه هم هست فاستکنا فی الارض.
این بارانی که میباره خب شما چی میفهمید از فاستکنا فی الارض؟ که در زمین منظور دریاها نیست. منظور چشمهها و این سفرههای زیرزمینیه. اون چیزی که درختها رو مشروب. اون که میره تو دریا آب شور و اینا رو که نباید به نظرتون بیاد.
یه سیستم در واقع قرآن جاهای دیگه هم اشاره میکنه. مجموعه کوهها و وضعیت زمین اینطوریه که این آب رو ذخیره میکنه و لولهکشی هم میکنه دیگه. یعنی شما میبینید که بالای کوهها و توی سفرههای زیرزمینی حالا به صورت برف یا آب جمع میشه بعد جاری میشه. رودخانهها به وجود میان. درختها مشروب میشن توسط این آبهایی که به طور نرمال مخصوصاً میخوام من میگم فاستکنا فی الارض اشاره به اینه که این آب، آب باران نه آبی که رفته توی دریا. اون فکر کنید از دریا بیشتر منبع اون چیزیه که میره آسمان و دوباره برمیگرده.
اون آبی که مهمه اونیه که در زمین ساکن میشه. من بیشترین چیزی که به ذهنم میرسه اینکه سفرههای آب یا برف هم حالا فعلاً بذارید کنار سفرههای آب زیرزمینی تشکیل میشه. خب؟
اون ماجرای فار التنور به این ربط داره. یعنی هم اون آبی که از بالا میاومد از قدر خودش خارج شد هم اینکه اون آبی که سکنا گرفته بود به طور غیرعادی در واقع چون بعداً به این اشاره میشه که تو همین آیات هست که میگه که حضرت نوح گفت که خدای منو یاری بکن. گفته میشه که انصنا الفلک به اعیننا و وحینا فاذا جاء امرنا و فار التنور. این این همون آب سکنا گرفتهای که از زیر زمین در واقع جوشیده.
میخوام بگم اون آیه اول به غیر از اشاره به به قدر بودن باران به یه چیز دیگهای اشاره داره در مورد باران وقتی که مفیده که هر دوتاش تو طوفان نوح به هم خورده.
اینجوری آدم میفهمه از توصیفهای قرآن. میگه و لقد ارسلنا نوحاً الی قومه فقال یا قوم الأعراف · ۶۵۞ وَإِلَىٰ عَادٍ أَخَاهُمْ هُودًۭا ۗ قَالَ يَٰقَوْمِ ٱعْبُدُوا۟ ٱللَّهَ مَا لَكُم مِّنْ إِلَٰهٍ غَيْرُهُۥٓ ۚ أَفَلَا تَتَّقُونَو به سوى عاد، برادرشان هود را [فرستاديم]؛ گفت: «اى قوم من، خدا را بپرستيد كه براى شما معبودى جز او نيست، پس آيا پرهيزگارى نمىكنيد؟». بفرمایید. شما یه خورده مثلاً گفتید که این مثلاً غیر از اینکه در دریای مدیترانه آب سردی کرده باشه، خب اینم در دریا ساکن بوده دیگه. من من احساسم اینه که وقتی که اونجا داره میگه که و انزلنا المؤمنون · ۱۸وَأَنزَلْنَا مِنَ ٱلسَّمَآءِ مَآءًۢ بِقَدَرٍۢ فَأَسْكَنَّٰهُ فِى ٱلْأَرْضِ ۖ وَإِنَّا عَلَىٰ ذَهَابٍۭ بِهِۦ لَقَٰدِرُونَو از آسمان، آبى به اندازه [معيّن] فرود آورديم، و آن را در زمين جاى داديم، و ما براى از بين بردن آن مسلّماً تواناييم. منظور سکونت در دریا نیست.
برای اینکه اون آبی که توی دریا ساکن میشه به درد درختها و هیچی نمیخوره. اون آبی که در کوهها و سفرههای زیرزمینی آب هست، آب مشروبه. ایشون میخواد بگه که با اون توصیفی که اون از اون توصیف خیلی خوشش اومده.
این داره دفاع میکنه که این آب مدیترانه سردیست کرده. من حس من احساسم اینه که این فاستکنا فی الارض منظور مخصوصاً که فی الارض هم گفته میشه. نمیدونم دریاها علی الارضن یا فی الارضن.
من نمیخوام بگم توصیف. من به این دلیل که حرف از آب مشروبه، آبی که برکت با خودش میآره، درختها رو مشروب میکنه، حسام اینه که با سفره زیرزمینی ارتباط بهتری داره تا دریای مثلاً مدیترانه.
نمیدونم حالا در ایشون احتمالی که داره مطرح میکنه اینه که دریاها رو هم حساب کنیم. دریاهایی که ساکن هستند و دریایی که سرریز میکنه دریاییه که از سکون در واقع یه جوری بیرون اومده. اینو اینشکلی رفتش بدیم به ماجرای طوفان نوح.
دعوت نوح: توحید و معاد
خب و لقد ارسلنا نوحاً نکته تو آیه اول نکتهای که هست بد نیست این آیات رو از الان داریم میخونیم آیات دوره بعد رو هم این نگاهی بکنیم. یه تفاوتی بین دعوت نوح با دعوت بعدی که اینجا بهش اشاره میشه هست که اونجا خیلی مسئله قیامت و آخرت موضوع صحبته در حالی که اینجا نیست.
شما در قسمت مربوط به حضرت نوح دعوت به توحید میبینید. نه نوح سخنی ازش نقل میشه در مورد قیامت، نه اونا حالت استبعاد دارن نسبت به اینکه ما چهجوری ممکنه حیات پس از مرگ داشته باشیم.
در حالی که آیات سری دوم رو بخش دوم رو که میخونید عین دعوت حضرت نوح تکرار میشه. دعوت به توحید و عبودیت خدا و اونا جواب میدن که ما هذا الا بشر مثلکم بعد میگن لئن اعدکم انکم اذا متم و کنتم تراباً و عظاماً انکم مخرجون هیهات هیهات لما توعدون المؤمنون · ۳۷إِنْ هِىَ إِلَّا حَيَاتُنَا ٱلدُّنْيَا نَمُوتُ وَنَحْيَا وَمَا نَحْنُ بِمَبْعُوثِينَجز اين زندگانى دنياى ما چيزى نيست. مىميريم و زندگى مىكنيم و ديگر برانگيخته نخواهيم شد..
علاوه بر انکار خود رسالت، قیامت رو هم انکار میکنن. این یه چیزیه که اونجا دیده میشه که توی دعوت نوح نیست. دعوت نوح هم اونطوری که من قبلاً هم بارها اشاره کردم و ابنعربی هم خیلی روی این تأکید داره اینکه خیلی بینهایت تأکید روی توحید بوده در دعوت نوح.
من که کلاً این مسئله دعوت به قیامت رو قبلاً گفتم که حالت چیز داشته دیگه. یعنی شما حتی در تورات اون مقداری که در قرآن میبینید تأکید روی حالات اینکه همه انبیا خبر از حیات پس از مرگ میآوردن که قطعاً درسته ولی اینکه چه حجمی از تبلیغ و رسالت خودشون رو اختصاص بدن به مسئله حیات پس از مرگ و توصیف حیات پس از مرگ به نظر میاد که قرآنه که یه حجم بزرگی از این نظر داره. در تورات حیات پس از مرگ خیلی پررنگ نیست.
خاک، نور و انسانهای متعالی
یعنی در عین حالی که یه همچین چیزی در دعوت موسی و همه انبیا بوده ولی در کتاب میبینید که خیلی اشاره روشنی به مسئله مثلاً قیامت و اینکه چه اتفاقهایی میافته نیست. اینو من قبلاً در موردش صحبت کردم دیگه
واقعاً بشر من توجیه هم اینه که بشری که در زمان نوح داره زندگی میکنه همونطوری که الان ما تصورمون در مورد تاریخ بشر قطعاً همینجوریه نه فقط از نظر تمدن عقبافتادهتره، از نظر ذهنی هم هنوز مفاهیم انتزاعی رو نمیفهمه.
هر نوع توصیفی ممکنه براش یه مشکلاتی ایجاد بکنه. یعنی ذهن بشر کودکانهتره و بیشتر در واقع دچار توهم میشه. برای همین خیلی چیزها در موردشون کمتر صحبت میشه توسط انبیای گذشته.
نمونه روشنش به نظر من اینه که شما شخصیت شیطان و ابلیس رو توی تورات به این شکلی که در قرآن میبینید روش تأکید نمیشه. قرآن یه جاییه که انگار به مستمعین و خوانندهها به اندازه کافی احتمال هست که اگه از این نیروی مخالف خدا مثلاً صحبت بشه فرق اینو با شرک بفهمن.
اونجا توی حتی داستان تورات، مار که میاد مثلاً آدم و حوا رو فریب میده، نه ابلیس. . مسئله مخالفت با خدا مسئله مخالفت با خدا در تورات حتی در این حد هم ذکر نشده. خب نوح نوح به سمت قومش آمد و مردم را دعوت به توحید و عبودیت خدا کرد و آنها چه جوابی دادن؟
«فقال الملا المؤمنون · ۲۴فَقَالَ ٱلْمَلَؤُا۟ ٱلَّذِينَ كَفَرُوا۟ مِن قَوْمِهِۦ مَا هَٰذَآ إِلَّا بَشَرٌۭ مِّثْلُكُمْ يُرِيدُ أَن يَتَفَضَّلَ عَلَيْكُمْ وَلَوْ شَآءَ ٱللَّهُ لَأَنزَلَ مَلَٰٓئِكَةًۭ مَّا سَمِعْنَا بِهَٰذَا فِىٓ ءَابَآئِنَا ٱلْأَوَّلِينَو اشراف قومش كه كافر بودند گفتند: «اين [مرد] جز بشرى چون شما نيست، مىخواهد بر شما برترى جويد، و اگر خدا مىخواست قطعاً فرشتگانى مىفرستاد. [ما]در ميان پدران نخستين خود، چنين [چيزى] نشنيدهايم.» چند تا نکته جالب اینجا هست دیگر. یک نکته خیلی پررنگ هست که مدام در داستانها تکرار میشود و روش تأکیده و مقدماتش هم به شدت از قبل آماده شده. آن هم این است که اینها اصلاً باورشون نمیشود. ببینید نکته این است دیگر.
از اول سوره شما یک افراد متعالی را دیدید، بعد یک دفعه آن بخشی تمام شد، اشاره به این شد که این انسانها هم، همه انسانها از یک چیز خیلی ناچیزی، از پستترین عنصر به وجود آمدند. اینها رشد کردن، مراحلی را طی کردن و به نورانیت رسیدن و مؤمن شدن. ایمان نوره دیگر.
مقدمه سوره و مسیر کمال
شما اصلاً کلمه مؤمنون را که میشنوید باید اگر عنصری به ذهنتان قرار است بیاید باید به نور فکر بکنید. اینها از خاک یک جوری انگار تبدیل شدن به نور. ولی اکثریت قاطع مردم در حد خاک باقی موندن. درسته؟
یعنی شما یک آدمهای دعوت انبیا در مقابل مخالفینشون دقیقاً این است که آن آدمهای از آن افراد نورانی یک کسی برگزیده میشود با این موجودات خاکی که در حد همان تین باقی موندن و هیچ رشدی نکردن، قرار است که صحبت بکنند.
این مهمترین عملی که این افرادی که اهل تین هستند انجام میدن، اکله. ببین آن آیاتی هم که آن وسط آمده که توصیف میکند که چگونه باران از آسمان میآد، گیاهها رشد میکنن، هی میگوید «و منها تأکلون» این نقشی در واقع از حیاتی که خداوند خلق کرده، تو آن جنبه خاکی انسان را تغذیه میکند دیگر.
به طور نمادین آنجا حرف از یک جور گیاه دیگهای که چیزی به غیر از اکلم تولید میکند زده شده. که اینها با زیتون و نمیدانم طور سینا و اینها کاری ندارند. اینها این آدمهای خاکی آدمهایی هستند که همان گیاهها و حیوانات و اینها را میخورن و این واقعاً تنها به نظر میآید تنها کاری است که دارند انجام میدهند.
برای همین است که این آدما، یک آدمی که در حد خاک مونده، نمیتواند بپذیرد که یک موجود خاکی دیگهای که آن هم غذا میخوره، یک ارتباطی با عالم نور پیدا کرده باشد. شما اگر بگوییم که در دعوت انبیا که در قرآن بارها و بارها شما دعوت انبیای مختلف را در مقابل قومشون میبینید، اگر روی چه چیزی در این دو تا قطعه دارد تأکید میشه؟
روی حالت استبعاد کفار نسبت به اینکه موجودات خاکی بتونن یک جوری با عالم بالا ارتباط داشته باشند. مثلاً به نظرشان میآید که عالم بالا ساکنینش ملائکه هستند. ملائکه باید از بالا بیان، ما را دعوت به بالا بکنند.
اینکه یک موجود خاکی که غذا میخورد مثل ما، تصور بتونن بکنند که این به بالا رفته و حالا برگشته و اینها را دارد دعوت میکنه، این چیزی است که مورد پذیرششون نمیتواند باشد و مرتب در شما میبینید هم اینها، این کلاً اینها جواب توحید و قیامت و اینها را نمیدن.
بیشتر حرف این است که بابا این هم یک آدمیه مثل شما. اصلاً مشکل با این دارند که چگونه آدم خاکی ممکن است به یک جایی رسیده باشد که یک چنین در از طرف خداوند آورده باشد.
اینها حرف این است که ما هذا الا بشر مثلکم یرید ان یتفضل علیکم و لو شاء الله لانزل ملائکه المؤمنون · ۲۴فَقَالَ ٱلْمَلَؤُا۟ ٱلَّذِينَ كَفَرُوا۟ مِن قَوْمِهِۦ مَا هَٰذَآ إِلَّا بَشَرٌۭ مِّثْلُكُمْ يُرِيدُ أَن يَتَفَضَّلَ عَلَيْكُمْ وَلَوْ شَآءَ ٱللَّهُ لَأَنزَلَ مَلَٰٓئِكَةًۭ مَّا سَمِعْنَا بِهَٰذَا فِىٓ ءَابَآئِنَا ٱلْأَوَّلِينَو اشراف قومش كه كافر بودند گفتند: «اين [مرد] جز بشرى چون شما نيست، مىخواهد بر شما برترى جويد، و اگر خدا مىخواست قطعاً فرشتگانى مىفرستاد. [ما]در ميان پدران نخستين خود، چنين [چيزى] نشنيدهايم.». اگر خدا میخواست ملائکه را میفرستاد. گروه دوم میگویند که المؤمنون · ۳۳وَقَالَ ٱلْمَلَأُ مِن قَوْمِهِ ٱلَّذِينَ كَفَرُوا۟ وَكَذَّبُوا۟ بِلِقَآءِ ٱلْءَاخِرَةِ وَأَتْرَفْنَٰهُمْ فِى ٱلْحَيَوٰةِ ٱلدُّنْيَا مَا هَٰذَآ إِلَّا بَشَرٌۭ مِّثْلُكُمْ يَأْكُلُ مِمَّا تَأْكُلُونَ مِنْهُ وَيَشْرَبُ مِمَّا تَشْرَبُونَو اشراف قومش كه كافر شده، و ديدار آخرت را دروغ پنداشته بودند، و در زندگى دنيا آنان را مرفّه ساخته بوديم گفتند: «اين [مرد] جز بشرى چون شما نيست: از آنچه مىخوريد، مىخورد؛ و از آنچه مىنوشيد، مىنوشد.. این یک بشریه مثل شما که تاکید میکنند که این هم همانجوری که شما میخورید میخورد و همان چیزی که شما میآشامید را میآشامید.
ناکامی قوم نوح در کمال
بنابراین یک ببینید مقدمه سوره در ابتدا آن توصیف انسانهای متعالی نورانی بود و اشاره به این من اشاره و تاکید روی اینکه منشا همینها هم آدمهایی هستند که منشاشون خاکه ولی به یک جایی رسیدن.
و شما دقیقاً میبینید که مشکل انبیا با قومشون هم همین است که اینهایی که منشاشون خاکه و تو همان خاک موندن نمیتوانند این انسانها را به عنوان انسان متعالی اصلاً تصور کنند و بفهمند و دعوتشون را بپذیرند.
و استفاده دومی که از آن مقدمه میشود یعنی ببینید کلاً اگر بخواهم بگویم تاکید روی این دو تا تو این دو تا بخش و کلاً تو این بخش مربوط به انبیا روی چیست؟
اینکه آن مقدمهای که فراهم شده نهایتش تو این داستانها شما دارید این را میبینید که این آدمها به دلیل اینکه در خاک موندن نمیتوانند بپذیرند که آدم خاکی از عالم بالا پیامی برایشان بیاورد.
نمیتوانند بپذیرند که آن خاکی که وقتی که خاک شدن دوباره به سطح پیدا بکنند. و این من میخواهم بگویم مسئله عدم ایمان به توحید، نبوت و معاد را شما همینجا میتوانید تو شرک هم همین است دیگر.
این طرف به دلیل ماهیت خاک خاکی که دارد مجسمه لازم دارد. یعنی اصلاً نرسیده به جایی که بتواند یک چیز انتزاعی را درک بکند، بتواند یک چیزی عالمی را درک بکند بدون اینکه چیزی را ببیند. همه مشکل در رابطه بین در دعوت انبیا با این اقوام همین است دیگر.
این است که اینها موجوداتی هستند که از آن عالم خاکی نتونستن پای خودشان را بالاتر بذارن. هم روی این تاکید تو داستان دوم روی این تاکید میشود که اینها نبوت را تکذیب میکنند به دلیل اینکه باورشون نمیشود که این انسان تبدیل به یک موجودی به عالم بالا رفته باشد، از عالم بالا پیام آورده باشد.
و همین که میگویند المؤمنون · ۳۵أَيَعِدُكُمْ أَنَّكُمْ إِذَا مِتُّمْ وَكُنتُمْ تُرَابًۭا وَعِظَٰمًا أَنَّكُم مُّخْرَجُونَآيا به شما وعده مىدهد كه وقتى مُرديد و خاك و استخوان شديد [باز] شما [از گور زنده] بيرون آورده مىشويد؟. چرا ما برامون راحته که بپذیریم که بعد از اینکه خاک شدیم دوباره زنده میشیم؟ برای اینکه ما آدمهایی هستیم که درک میکنیم که از اولش هم از همینجا شروع کردیم. اینها آدمهایی هستند که خاکین ولی این منشا خاکی خودشان را هم انگار نمیبینن.
و الا اگر متوجه این باشند که موجوداتی هستند که از خاک دفعه اول هم از خاک درست شدن برایشان عجیب نیست که دوباره از همین بعد از اینکه خاک شدن دوباره درست بشوند.
این که من میخواهم بگویم این دو تا محتوایی که اینجا روش تاکید میشود یعنی نحوه انکار چیزی که روی اینجا شما دعوت انبیا را مختصر میبینید، انکار آنها را پررنگ میبینید و میبینید که همه این انکارها ربط به همان موضوع دارد که منشا اینها از خاکه، منشای خودشان را نمیبینن و خودش در حالی که خودشان موجوداتی هستند که هنوز در حد همان منشا موندن و به آن جایی که باید میرسیدن از نظر کمال انسانی نرسیدن.
دعای منزل مبارک نوح
بنابراین تو سوره نور تو سوره ببخشید تو قصه اول در داستان نوح اولین نکتهای که گفته میشود این است از آنها نقل میشود میگویند که این یک بشریه المؤمنون · ۲۴فَقَالَ ٱلْمَلَؤُا۟ ٱلَّذِينَ كَفَرُوا۟ مِن قَوْمِهِۦ مَا هَٰذَآ إِلَّا بَشَرٌۭ مِّثْلُكُمْ يُرِيدُ أَن يَتَفَضَّلَ عَلَيْكُمْ وَلَوْ شَآءَ ٱللَّهُ لَأَنزَلَ مَلَٰٓئِكَةًۭ مَّا سَمِعْنَا بِهَٰذَا فِىٓ ءَابَآئِنَا ٱلْأَوَّلِينَو اشراف قومش كه كافر بودند گفتند: «اين [مرد] جز بشرى چون شما نيست، مىخواهد بر شما برترى جويد، و اگر خدا مىخواست قطعاً فرشتگانى مىفرستاد. [ما]در ميان پدران نخستين خود، چنين [چيزى] نشنيدهايم.» ملائکه. و یک نکته خیلی جا برای من جالبه میگن المؤمنون · ۲۴فَقَالَ ٱلْمَلَؤُا۟ ٱلَّذِينَ كَفَرُوا۟ مِن قَوْمِهِۦ مَا هَٰذَآ إِلَّا بَشَرٌۭ مِّثْلُكُمْ يُرِيدُ أَن يَتَفَضَّلَ عَلَيْكُمْ وَلَوْ شَآءَ ٱللَّهُ لَأَنزَلَ مَلَٰٓئِكَةًۭ مَّا سَمِعْنَا بِهَٰذَا فِىٓ ءَابَآئِنَا ٱلْأَوَّلِينَو اشراف قومش كه كافر بودند گفتند: «اين [مرد] جز بشرى چون شما نيست، مىخواهد بر شما برترى جويد، و اگر خدا مىخواست قطعاً فرشتگانى مىفرستاد. [ما]در ميان پدران نخستين خود، چنين [چيزى] نشنيدهايم.». ببینید یک من قوم نوح قوم اوله. اینها انکارشان از این جهته که این یک چیزی دارد میگوید ما از آبای خودمان نشنیدیم.
ولی بعد قومهای بعدی انکارشان تو قرآن میبینید دیگر این است که این را که اساطیر الاولین این را که قبلاً همه گفتن. یعنی یک یک بار ایراد این است که این یک حرف جدیدیه نوح دارد میزند به این دلیل انکار میکنن، یک بار هم چون تکراریه انکار میکنند.
خلاصه خلاصه نمیخواهم بپذیرند دیگر. یک یک چیزی اینجا به دلیل نو بودنش قوم نوح میگویند که المؤمنون · ۲۴فَقَالَ ٱلْمَلَؤُا۟ ٱلَّذِينَ كَفَرُوا۟ مِن قَوْمِهِۦ مَا هَٰذَآ إِلَّا بَشَرٌۭ مِّثْلُكُمْ يُرِيدُ أَن يَتَفَضَّلَ عَلَيْكُمْ وَلَوْ شَآءَ ٱللَّهُ لَأَنزَلَ مَلَٰٓئِكَةًۭ مَّا سَمِعْنَا بِهَٰذَا فِىٓ ءَابَآئِنَا ٱلْأَوَّلِينَو اشراف قومش كه كافر بودند گفتند: «اين [مرد] جز بشرى چون شما نيست، مىخواهد بر شما برترى جويد، و اگر خدا مىخواست قطعاً فرشتگانى مىفرستاد. [ما]در ميان پدران نخستين خود، چنين [چيزى] نشنيدهايم.». المؤمنون · ۲۵إِنْ هُوَ إِلَّا رَجُلٌۢ بِهِۦ جِنَّةٌۭ فَتَرَبَّصُوا۟ بِهِۦ حَتَّىٰ حِينٍۢاو نيست جز مردى كه در وى [حال] جنون است، پس تا چندى در بارهاش دست نگاه داريد.. این عبارتها از طرف قوم نوح گفته میشود. بعد قال رب انصرنی، قال رب انصرنی به ما کذبون. که این آیه، آیه مشترک این دو تا قطعه است. این قوم بعدی هم پیامبرشون عین این عبارت را میگوید.
بعد در مورد اینها گفته میشود. این توصیف طوفان یک جوری در واقع به آن قطعه بالا ارتباط پیدا میکند. هم در آن فُلک هست، هم در آن باران هست، هم از زمین آب آمدند هست. آن مقدماتش انگار این صحنهها حالت متعادلش آن بالا نمایش داده شده.
حالا اینجا ازش این استفاده میشود که انگار یک تعادل طبیعت به هم میخوره، یک چنین اتفاقی میافتد. میگوید فاوحینا الیه ان اصنع الفلک، بهش وحی کردیم که کشتی را بساز به اعیننا در مثلاً با پیش چشم ما ولی به معنای اینکه انگار با کمک ما و وحی ما که به حضرت نوح در مورد ساخته شدن کشتی هم وحی میشد که چه کار بکند. فإذا جاء امرنا وقتی که فرمان ما آمد و فار التنور و مثلاً تنور از زمین آب جوشید، المؤمنون · ۲۷فَأَوْحَيْنَآ إِلَيْهِ أَنِ ٱصْنَعِ ٱلْفُلْكَ بِأَعْيُنِنَا وَوَحْيِنَا فَإِذَا جَآءَ أَمْرُنَا وَفَارَ ٱلتَّنُّورُ ۙ فَٱسْلُكْ فِيهَا مِن كُلٍّۢ زَوْجَيْنِ ٱثْنَيْنِ وَأَهْلَكَ إِلَّا مَن سَبَقَ عَلَيْهِ ٱلْقَوْلُ مِنْهُمْ ۖ وَلَا تُخَٰطِبْنِى فِى ٱلَّذِينَ ظَلَمُوٓا۟ ۖ إِنَّهُم مُّغْرَقُونَپس به او وحى كرديم كه: زير نظر ما و [به] وحى ما كشتى را بساز، و چون فرمان ما دررسيد و تنور به فوران آمد، پس در آن از هر نوع [حيوانى] دو تا [يكى نر و ديگرى ماده] با خانوادهات -بجز كسى از آنان كه حكم [عذاب ] بر او پيشى گرفته است- وارد كن، در باره كسانى كه ظلم كردهاند با من سخن مگوى، زيرا آنها غرق خواهند شد..
میگوید از هر زوجی دو تا ببر با خودت در کشتی و همه کسانی که قبلاً گفته شده هلاک میشوند و میگوید لا تخاطبنی فی الذین ظلموا.
این یک جور اشاره به شاید المؤمنون · ۲۷فَأَوْحَيْنَآ إِلَيْهِ أَنِ ٱصْنَعِ ٱلْفُلْكَ بِأَعْيُنِنَا وَوَحْيِنَا فَإِذَا جَآءَ أَمْرُنَا وَفَارَ ٱلتَّنُّورُ ۙ فَٱسْلُكْ فِيهَا مِن كُلٍّۢ زَوْجَيْنِ ٱثْنَيْنِ وَأَهْلَكَ إِلَّا مَن سَبَقَ عَلَيْهِ ٱلْقَوْلُ مِنْهُمْ ۖ وَلَا تُخَٰطِبْنِى فِى ٱلَّذِينَ ظَلَمُوٓا۟ ۖ إِنَّهُم مُّغْرَقُونَپس به او وحى كرديم كه: زير نظر ما و [به] وحى ما كشتى را بساز، و چون فرمان ما دررسيد و تنور به فوران آمد، پس در آن از هر نوع [حيوانى] دو تا [يكى نر و ديگرى ماده] با خانوادهات -بجز كسى از آنان كه حكم [عذاب ] بر او پيشى گرفته است- وارد كن، در باره كسانى كه ظلم كردهاند با من سخن مگوى، زيرا آنها غرق خواهند شد.. فإذا استویت انت و من معک علی الفلک وقتی که به خشکی رسیدید فقل الحمدلله الذی نجانا من القوم الظالمین. شکر از خود سپاس خدا را بگو که ما را از ظالمین نجات دادی و قل رب انزلنی منزلاً مبارکاً و انت خیرالمنزلین.
تکرار انکار اقوام بعدی
یک دعای خیلی قشنگیه که به حضرت نوح یاد داده شده و ما هم چون کلاً همان تو حالت طوفانزده داریم، این آیه به درد ما هم میخورد که خلاصه به حالا هر معنایی که خودمان دوست داریم میتوانیم این دعا را بخونیم که رب انزلنی منزلاً مبارکاً و انت خیرالمنزلین. ان فی ذلک لآیات و ان کنا لمبتلین.
این داستان نوح اولین ماجرای مهمی که از پیامبران در تو سلسله پیامبران اتفاق افتاد و انکار آنها را در آن میبینیم و نحوه عذاب شدن و نابودی قومش. بعد یک سلسلههای انبیای بعدی میآیند. اولی را با تفسیر بدون اینکه به نام پیامبر اشاره بکند میآورد و بعداً اشاره میکند که این دعوتها، دعوتهایی که بین نوح تا موسی هستند.
اینها دعوتهایی هستند که پیامبران میآیند در یک منطقهای خاصی، در یک قریهای، افراد آنجا را دعوت میکنند و آنها نمیپذیرن، نابود میشوند و هی این ماجرا تکرار میشود تا زمانی که موسی میآید که دیگر نبوت و رسالت انبیا انگار وارد یک مرحله جدیدی میشود. این پیامبران بنیاسرائیل دیگر آن حالت قبلی را ندارند.
خب یک به عنوان نمونه حالا میشود حدس زد اگر از نظر تاریخی به پیامبر ذکر شدهای در قرآن بدون ذکر نام دارد اشاره میکند باید حضرت هود باشد، پیامبر قوم بعدی.
به نظر میآید که از الفاظ اینگونه میفهمید که وقتی میگوید ثم انشأنا من بعدهم قرناً آخرین که شاید اینها همین افرادی هستند که جانشینا در واقع این کشتی که در یک جایی لنگر انداخت و خلاصه مردم آنجا پیاده شدن و یک تمدن جدیدی تشکیل شد، اشاره به آنها باشد ولی لزوماً هم اینطوری نیست.
نمیدانم لزوماً اینگونه نیست که بگوییم که این حتماً دقیقاً پیامبر بعد از حضرت نوحه که دارد بهش اشاره میشود. به هر حال این خیلی نکته مهمی نیست. المؤمنون · ۳۲فَأَرْسَلْنَا فِيهِمْ رَسُولًۭا مِّنْهُمْ أَنِ ٱعْبُدُوا۟ ٱللَّهَ مَا لَكُم مِّنْ إِلَٰهٍ غَيْرُهُۥٓ ۖ أَفَلَا تَتَّقُونَو در ميانشان پيامبرى از خودشان روانه كرديم كه: خدا را بپرستيد. جز او براى شما معبودى نيست. آيا سرِ پرهيزگارى نداريد؟ و قال الملا من قوم الذین کفروا حالا باز اینجا با تفصیل زیاد عکسالعمل آن آدمهایی را نشان میدهد که آدمهای خاکی و بیخبر هستند.
نه با توحید وجودشان هماهنگی دارد، نه با رسالت انبیا و به ساحت بعد از حیات حیات دنیا که اینها همش در واقع نتیجه همان چیزی است که میگویم مقدمهاش تو ابتدا فراهم شده.
اینها آدمهایی هستند که در همان مرحله خلقت جسمانی باقی موندن و از حرفاشونم شما اینگونه میفهمید که خیلی اهل خوردن و آشامیدن هستند. یعنی جسمان دیگر به هر حال آن قسمت روحشون چندان به سهم مهمی انگار در وجودشان ندارد. و الأعراف · ۶۰قَالَ ٱلْمَلَأُ مِن قَوْمِهِۦٓ إِنَّا لَنَرَىٰكَ فِى ضَلَٰلٍۢ مُّبِينٍۢسران قومش گفتند: «واقعاً ما تو را در گمراهى آشكارى مىبينيم.» الحیات الدنیا و مشغول به حیات دنیا بودن.
موسی و فرعون: مرحله جدید نبوت
المؤمنون · ۲۴فَقَالَ ٱلْمَلَؤُا۟ ٱلَّذِينَ كَفَرُوا۟ مِن قَوْمِهِۦ مَا هَٰذَآ إِلَّا بَشَرٌۭ مِّثْلُكُمْ يُرِيدُ أَن يَتَفَضَّلَ عَلَيْكُمْ وَلَوْ شَآءَ ٱللَّهُ لَأَنزَلَ مَلَٰٓئِكَةًۭ مَّا سَمِعْنَا بِهَٰذَا فِىٓ ءَابَآئِنَا ٱلْأَوَّلِينَو اشراف قومش كه كافر بودند گفتند: «اين [مرد] جز بشرى چون شما نيست، مىخواهد بر شما برترى جويد، و اگر خدا مىخواست قطعاً فرشتگانى مىفرستاد. [ما]در ميان پدران نخستين خود، چنين [چيزى] نشنيدهايم.» اینجا هم عیناً دارد تکرار میشود. یاکل اینها تاکید میکنند که یاکل مما تاکلون تاکلون منه و یشرب مما تشربون و لئن اطعتم بشرا مثلکم مثلکم انکم اذا لخاسرون اینها هم میخورن و میآشامند و اگر از یک بشری که مثل شماست اطاعت بکنید زیانکارید.
المؤمنون · ۳۵أَيَعِدُكُمْ أَنَّكُمْ إِذَا مِتُّمْ وَكُنتُمْ تُرَابًۭا وَعِظَٰمًا أَنَّكُم مُّخْرَجُونَآيا به شما وعده مىدهد كه وقتى مُرديد و خاك و استخوان شديد [باز] شما [از گور زنده] بيرون آورده مىشويد؟ آیا وعده داده میشوید که وقتی که مردید و تبدیل به خاک و استخوان شدید دوباره خارج میشوید از قبر؟ هیهات هیهات لما توعدون دور این وعدهای که داده میشود.
المؤمنون · ۳۷إِنْ هِىَ إِلَّا حَيَاتُنَا ٱلدُّنْيَا نَمُوتُ وَنَحْيَا وَمَا نَحْنُ بِمَبْعُوثِينَجز اين زندگانى دنياى ما چيزى نيست. مىميريم و زندگى مىكنيم و ديگر برانگيخته نخواهيم شد. این همه حیات ما دنیای ماست که میمیریم نموت و نحیا و ما نحن میمیمیریم زندگی میکنیم و مبعوث نمیشیم. المؤمنون · ۳۸إِنْ هُوَ إِلَّا رَجُلٌ ٱفْتَرَىٰ عَلَى ٱللَّهِ كَذِبًۭا وَمَا نَحْنُ لَهُۥ بِمُؤْمِنِينَاو جز مردى كه بر خدا دروغ مىبندد نيست، و ما به او اعتقاد نداريم.» ما بهش ایمان نمیاریم.
قال رب انصرنی بما کذبون عین همان عبارت نوح قال اما قلیل لیصبحن لیصبحن نادمین به غیر از یک تعداد کمی گفته شد که بقیۀ پشیمون میشوند فاخذتهم الصیحه بالحق فجعلناهم غثاء فبعداً للقوم للقوم الظالمین که صیحهای آمد و اینها تبدیل به مثل گیاه مثلاً خشک شدن فبعداً للقوم الظالمین و دور با قوم ظالم.
بعد گفته میشود که ثم انشأنا من بعدهم قروناً آخرین اشاره به دعوتهای فراوان مشابه هست. نوح یک مقدار استثناست از موسی به بعد هم یک جوری دیگر هست ولی واقعاً این وسط یک روال تکراری وجود دارد که ما بعضی از داستاناشو مثل داستان قوم لوط، داستان هود اینها را جداگانه ثمود اینها را شنیدیم دیگر که همشون در واقع روال همین است که در همین داستان بود و بعد گفته میشود که این تکرار شد.
ما تسبق من امه اجلها و ما یستأخرون المؤمنون · ۴۴ثُمَّ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا تَتْرَا ۖ كُلَّ مَا جَآءَ أُمَّةًۭ رَّسُولُهَا كَذَّبُوهُ ۚ فَأَتْبَعْنَا بَعْضَهُم بَعْضًۭا وَجَعَلْنَٰهُمْ أَحَادِيثَ ۚ فَبُعْدًۭا لِّقَوْمٍۢ لَّا يُؤْمِنُونَباز فرستادگان خود را پياپى روانه كرديم. هر بار براى [هدايت] امتى پيامبرش آمد، او را تكذيب كردند؛ پس [ما امتهاى سركش را] يكى پس از ديگرى آورديم و آنها را مايه عبرت [و زبانزد مردم] گردانيديم. دور باد [از رحمت خدا] مردمى كه ايمان نمىآورند. گفته میشود که بعدش هم هی قومها آمدند پیامبران را مرتب فرستادیم و هر کدام که آمدند تکذیب شدن و دوباره قومهای دیگر آمدند جانشین شدن.
یک اتفاق به طور مداوم افتاد تا به حضرت موسی میرسیم. از زمان حضرت موسی که کتاب و شریعت میآید و جامعه دینی تشکیل میشود دیگر از خود زمان حضرت موسی تا انبیای بنیاسرائیل دیگر ماجرایی نیست.
ماجرایی نیست که انبیای بنیاسرائیل مثلاً بیان اقوام نابود بشوند. یک جوری خود وجود آن جامعه دینی و آن شریعت یک حائلیه در مقابله اینجور عذابهای الهی که نازل میشد در دوران قبل از حضرت موسی.
کلوا من الطیبات و اعملوا صالحا
ثم ارسلنا موسی و اخاه هارون بایاتنا و سلطان مبین الی فرعون و ملئه گفته نمیشود به سمت قوم خاصی آمدند به سمت فرعون و ملئش آمدند. فاستکبروا و کانوا قوماً عالین دوباره اینها گفتن که المؤمنون · ۴۷فَقَالُوٓا۟ أَنُؤْمِنُ لِبَشَرَيْنِ مِثْلِنَا وَقَوْمُهُمَا لَنَا عَٰبِدُونَپس گفتند: «آيا به دو بشر كه مثل خود ما هستند و طايفه آنها بندگان ما مىباشند ايمان بياوريم؟» عابدون آیا به دو تا آدمی که مثل ما هستند ایمان بیاریم در حالی که قومشون بندههای ما هستند.
فکذبوهما فکانوا من المهلکین این فرعون و ملئش هستند که این دفعه هلاک میشوند و موسی با قوم خودش در واقع از آنجا خارج میشود. و این ماجرای جدیدی در تاریخ انبیا به وجود میآید که تا زمان حضرت مسیح ادامه پیدا کرد. بعد قطع شد. و این قرآن در واقع ادامه سلسله انبیاست که بعداً میبینید که به حالت به اصطلاح جریان معاصر را هم بهش میرسد دیگر..
یعنی این ماجرای انبیا را که شروع کرده، مراحل خیلی مشخصشو، نوح را در ابتدا، مرحله بینابین و بعد موسی را ذکر میکنه، بعد میرسد به اینکه همین قرآن الان دارد نازل میشه، یک قومی هستند، حرفاشون به تفصیل گفته میشه، پاسخ داده میشه، میبینید که فضای کلی این دعوت هم مثل همان دعوتهای قبلیه.
مثلاً اگر به حضرت نوح نسبتی دیوانگی دادن، به پیغمبر ما هم این نسبت را دادن و ذکر میشود اینجا که یک چنین حرفی میزنند. خب میگوید که ولقد آتینا موسی الکتاب لعلهم یهتدون. این نقطه عطفیه که شریعت در واقع تورات نازل شد، اصلاً موضوع رسالت انبیا وارد یک مرحله جدیدی شد و جعلنا المؤمنون · ۵۰وَجَعَلْنَا ٱبْنَ مَرْيَمَ وَأُمَّهُۥٓ ءَايَةًۭ وَءَاوَيْنَٰهُمَآ إِلَىٰ رَبْوَةٍۢ ذَاتِ قَرَارٍۢ وَمَعِينٍۢو پسر مريم و مادرش را نشانهاى گردانيديم و آن دو را در سرزمين بلندى كه جاى زيست و [داراى] آب زلال بود جاى داديم. و معین.
این ماجرای سلسله از موسی شروع شد و با حضرت مریم و حضرت عیسی به انتها رسید. کلاً ماجرای بنیاسرائیل و پیامبران بنیاسرائیل که یک بخش عمده و مهمی از تاریخ انبیا هستند، با ظهور حضرت مسیح به آخر خودش رسید.
یک مرور خیلی کلی با یک هدف مشخصه. یعنی شما بیشترین چیزی که مشخصه این ذکر این سه تا داستان نوح، قوم بعدی و حضرت موسی هست این است که نوع انکار این است که اینها اصلاً نمیتوانند بپذیرند که بشر به یک چنین جایی رسیده باشد.
یعنی شما عین حرف مشترکی که هر سه تا قوم میزنند این است که بشر این مثلنا، بشر مثلکم. اینکه استبعاد وجود دارد نسبت به اینکه این موجود خاکی که غذا میخورد و آب مینوشه و اینها، این بتواند به یک جایی برسد که از عالم بالا بتواند پیام بیاورد.
بنابراین در عین حالی که دارد مرور میشود تاریخ انبیا، یک مشخصهای خلاصه اینجا دارد. یعنی شما بقیۀ جاهایی که به تاریخ انبیا اشاره میشه، مرورهای کلی یا جزئی هست، این شکلی نیست که همیشه روی یک چنین عبارتهایی تأکید بشود.
ولی اینجا دقیقاً مسئله تأکید روی این است که اینها موجودات خاکی هستند که نمیتوانند بپذیرند موجود خاکی به نورانیت برسد. حالا این آیهای که ابتدای قسمت بعدیه، یک معنی خیلی روشنی دارد.
شیرینی پایان قطعه انبیا
مثل جواب همه این آدماست. میگوید یا ایها الرسل کلوا من الطیبات و اعملوا صالحاً. بله بخورید، بخورید میگوید. کلاً این چیزی که آنها را به شک میانداخت این را اینها میخوردن. این خوردنه مثل یک جوری حالا خطاب پیامبران که بابا اینها هی مثل اینکه هی گفتن اینها سر غذا میخورن، این آیه یک جوری خطاب پیامبران میگوید که کلوا من الطیبات و اعملوا صالحاً.
اینکه آن قسمت خوردنش مهم نیست، این خوردنه تبدیل به چه میشه؟ تو پیامبران تبدیل به عمل، آن چیزی که آنها کم دارند، آنها شما چگونه از آن قسمت خوردن که واقعاً آدمو پایین میکشه، آنها یک چیزی درست میفهمند که این خوردن چون ارتباط با آن منشأ خاکی ماست، یک جوری ما را پایین نگه میداره.
چه ما را بالا میبره؟ ایمان و عمل صالح که انسانها را بالا میبرد. و اینها با همدیگر تعارض ندارند. یعنی مشکل پیامبران آدمهایی هستند که غذا را میخوردن ولی عمل صالح انجام میدادن، میدادن. برای همین بالا میرفتن. و این بعد از اینکه این داستان آن مقدمات گفته شد، این داستانها گفته شد، یک جوری این آیه چیز دیگر، خیلی مختصر و مفید.
ببخشید من واقعاً گاهی حرفایی میزنم که واقعاً خجالت میکشم. ولی یک حسی که به آدم دست میدهد این است که یا ایها الرسل به کوری چشم اینها بخورید من الطیبات و اعملوا صالحاً. اینها که نمیفهمن، اینها که میخورن فکر میکنند که این خوردن اصلاً دیگر، میگوید کسی که بخورد حتماً میچسبه به زمین، شما بخورید من الطیبات.
اولاً چیزی که میخورید از طیبات بخورید. یک انگار یک قیدی زده میشود که هرچه اینها آنها هر چیزی میخورن، اینها هر چیزی نمیخورن، از طیبات تغذیه میکنند. بعد هم این چیزی که تغذیه میکنند در وجودشان تبدیل به عمل صالح میشود دیگر.
یعنی مثل یک کارخونهای که ورودیش باز دوباره در طول زندگیشان هم ورودیشون یک سری چیزهای خاکیه، ولی خروجیشون اعمال نورانیه. که به این ترتیب اینها در واقع عروج کردن و به آن بالا وصل شدن. انی بما تعملون علیم. من به اونچه میکنید دانا.
آن چیزی که در انکار آن اقوام نبود، این که اصلاً حرفی از این نمیزدن کی چه کار میکند. همهاش نگاهشان این است که کی چه دارد میخورد. آ این هم که خورد، مثل این که خب این خوردن هم دیگر سوخت دیگر.
حالا آن هم که یک چیزی دیدم یک لیوان آب خورد، هیچ نمیگن که من چه کار میکنم، شما چه کار میکنید. این قسمت جسمانی اینقدر تو نظرشان بزرگه و مهم است که نمیبینن که بابا همین با همین جسمی که داریم، با عمل با خوردن طیبات و عمل صالح میتوانیم پیغمبر بشویم.
فساد جدید پس از موسی
واقعاً این آیه یک جوری یک جواب خلاصه و مختصر و به نظر من خیلی شیرینی به کل این قطعههایی که نقل شده و ادعاهای چرند و پرندی که شنیدید که آنها به چه دلیلی انبیا را یا قیامت را مثلاً انکار میکردند که یک جور چیز است دیگر به هر حال یک خطابه.
چون خطاب ما محسوب میشه، نمیدانم من اول هم گفتم از این آیه من خیلی خوشم میآید. برای خاطر این که سادگی دارد دیگر. بابا ما کاری واقعاً تو این دنیا نمیدانم. این یک مثل این که حالا نه از انبیا از ما یک چیزی ساخت خیلی مختصری خواسته شده. ما غذا میخوریم یک کارهایی میکنیم. این غذامون از طیبات باشد، کارهایی هم که میکنیم کارای خوب بکنیم.
یک جور یک چیز است مثل این که این واردات و به قول من این اصطلاح را از آقای حسنزاده آملی یاد گرفتم. یکی از روحانیونی که ازش خجالت میکشیدم حرف بزنم در مورد روحانیت. آقای حسنزاده آملی خیلی این اصطلاح را به کار میبرد. میگوید که آدم باید مواظب واردات و صادرات خودش باشد.
ما کلاً کاری که میکنیم در طول زندگیمون یک چیزهایی میذاریم میرود داخل، از آن داخل هم بعداً مثلاً فرض کن یک سری حرفایی میزنیم و یک سری کارهایی میکنیم میتواند بیاید بیرون. اینها را باید کنترل بکنیم.
این آیه یک خورده این حالت را دارد که سادگی کار را نشان میدهد. ما کلاً داریم میخوریم. من یک بار شنیدید که میگویند که فی کل نمیدانم راس حکمت یک چنین روایتی هست.
هر آدمی شما با یک آدم خیلی حالا مثلاً فرض کنید عامی هم ممکن است باشد. یک دیگر دفعه نگاه میکنی یک چیز خیلی عمیقی انگار فهمیده. عکس خیلی از آدمها حالا مخصوصاً اگر مؤمن باشند که حتماً یک چیزی را فهمیدن که آدم میتواند ازش یاد بگیرد. من یک موقعی صاحبخونه داشتم این جمله را ازش شنیدم قبل از این که این آیه نظرم را جلب بکند.
میگفت که خانمش جلوی من به شوخی و مثلاً با گفت که بابا این همهاش نمیدانم یا میآید تو خانه دارد میخورد بعد هم میرود بیرون. یک چنین چیزی گفت. من یادم نیست خانمش چه گفت. این هم برگشت گفت خب همین است دیگر. ما یا داریم میخوریم یا داریم کار میکنیم.
این آ یعنی سادگی این که بابا کلاً ما زندگیمون تشکیل شده از خوردن، مثل بنزین زدند، انرژی گرفتن و بعد یک کارهایی هم با این چیزی که میخوریم چه کار انجام میدهیم. همینها را باید تحت کنترل داشته باشیم.
برای این آیه خیلی آیه دلچسبی هم از نظر محتواش هم از نظر نوع در واقع بعد از شنیده آن یک صفحه و نیم دو صفحه حرفهای ادعاهایی که آنها میکردند در مقابل انبیا، آیه جالبیه مخصوصاً که خطابش به همان رسوله. کلوا من الطیبات و اعملوا صالحاً.
یسارعون فی الخیرات و غفلت
خب حالا انبیا که بعد از حضرت موسی وارد این مرحله جدیدی شدن، اقوام هم وارد یک مرحله جدیدی شدن دیگر. یک جور فسادهای جدیدی به وجود آمد که اصلش این چیز است دیگر. فسادهای دینی به وجود آمد. فسادهایی که مشرکین یا کفار به معنای ظاهری خودشان دیگر تو این جوامع نیستند. اینها منافقین و الذین فی قلوبهم مرضاً که تو این جوامع وجود میآیند و فساد تولید میکنند.
فسادی که تولید میکنند از نوع فساد دینی که مهمترینش فرقهگراییه. یعنی شما یک چیزی که اگر بخواهید بگویید نه تو این یکی در همه جاهایی که دعوت انبیا را گفته میشود غالباً میبینید. خیلی جملههای شبیه هم از انبیا نقل میشود. اینجا که اصلاً دعوت حضرت نوح با دعوت پیامبر بعدی عیناً جمله این است.
مثلاً میگوید که یا قوم الأعراف · ۶۵۞ وَإِلَىٰ عَادٍ أَخَاهُمْ هُودًۭا ۗ قَالَ يَٰقَوْمِ ٱعْبُدُوا۟ ٱللَّهَ مَا لَكُم مِّنْ إِلَٰهٍ غَيْرُهُۥٓ ۚ أَفَلَا تَتَّقُونَو به سوى عاد، برادرشان هود را [فرستاديم]؛ گفت: «اى قوم من، خدا را بپرستيد كه براى شما معبودى جز او نيست، پس آيا پرهيزگارى نمىكنيد؟». دعوت به توحیده. این در جاهای دیگر قرآن هم هست. پیامبران همه آمدند یک چیز خیلی ساده و روشن با حتی عبارتهای مشابه به اقوام خودشان گفتن.
ولی فسادی که بعد از حضرت موسی و تشکیل جوامع دینی و این که یک آدمهایی که واقعاً کافرن ولی در جامعه دینی دارند تظاهر به ایمان میکنن، حتی ممکن است در سلک روحانیت باشند، فرق نمیکند همه جا هستند و اکثریت را هم یک جوری شامل میشن، این است که فسادی که ایجاد میکنند این است که دین را تحریف میکنند.
دین را تحریف میکنن، فرقه به وجود میآرن. آن سادگی دعوت انبیا را که دعوت به توحید و ایمان به معاد را از بین بردند.
هزار تا چیز اضافه کنارش میذارن، آنها را یک شکلهای دیگهای بهش میدهند. قطعه بعدی که میآید میگوید که همان خطاب به رسل بعد از اینکه میگوید المؤمنون · ۵۱يَٰٓأَيُّهَا ٱلرُّسُلُ كُلُوا۟ مِنَ ٱلطَّيِّبَٰتِ وَٱعْمَلُوا۟ صَٰلِحًا ۖ إِنِّى بِمَا تَعْمَلُونَ عَلِيمٌۭاى پيامبران، از چيزهاى پاكيزه بخوريد و كار شايسته كنيد، كه من به آنچه انجام مىدهيد دانايم. و الأنبياء · ۹۲إِنَّ هَٰذِهِۦٓ أُمَّتُكُمْ أُمَّةًۭ وَٰحِدَةًۭ وَأَنَا۠ رَبُّكُمْ فَٱعْبُدُونِاين است امت شما كه امتى يگانه است، و منم پروردگار شما، پس مرا بپرستيد. فاتقون» این امت شما امت واحده است. امتی که یک هدف دارد.
تحت پرچم توحید تشکیل شده. قرار است که مؤمن باشند، آنها هم مثل انبیا عمل صالح یاد بگیرند و انجام بدهند. «فتقطعوا امرهم بینهم زبرا» راههای خودشان را جدا کردن «کل حزب بما لدیهم فرحون» هر کدومشون به آن چیزی که پیششون هست شادن.
«فذرهم فی غمرتهم حتی حین» میگوید در واقع اشاره میکند به اینکه این مرحله جدید هم اینجوری در واقع به انحراف کشیده میشود که هی فرقه فرقه میشن، حرفهای مختلف میزنن، پیچیدهاش میکنند این دعوت ساده انبیا را، ایمان به چیزهای جدید، اعمال عجیب و غریب، وارد چیزی میکنند که این امت واحدهای که یک چیز خیلی ساده و روشنیه و انبیا میخواستن بهش دعوت میکردند و قرار بود تشکیل بشه، این را به یک چنین شکلی در میآرن.
میگوید «فذرهم فی غمرتهم حتی حین». این از یک جهتی اینجا یک نقطه عطف به این سوره است برای اینکه خطاب برمیگردد به سمت پیامبر.
تقارن عقل و عمل
یعنی میتوانیم بگوییم که مثلاً این دو سه تا آیه انتهایی را یک جوری بگوییم که ادامه انتهایی آن بخشان، بخشی که تاریخ انبیا مرور شد، تا اینجا رسید. منتها خیلی نمیشود جدا کرد دیگر برای اینکه این عبارت هم یک جوری در واقع میگوید که «فذرهم فی غمرتهم حتی حین» ولی بالاخره اینجا یک مرزیه که دارد یک چیز جدیدی شروع میشود.
داریم از تاریخ انبیا وارد دوره معاصر پیامبر میشویم. یعنی مرحله انتهایی همانطوری که نوح را مثلاً دیدیم، در خود این سوره قرار است که مهاجه و نحوه مخالفت قوم خود پیامبر را هم حالا به تفصیل ببینیم. که اینجا از این نظر این مثل چیزی است دیگر، شروع یک چیز جدیده.
میگوید «فذرهم فی غمرتهم حتی حین، المؤمنون · ۵۵أَيَحْسَبُونَ أَنَّمَا نُمِدُّهُم بِهِۦ مِن مَّالٍۢ وَبَنِينَآيا مىپندارند كه آنچه از مال و پسران كه بديشان مدد مىدهيم، و بنین» آیا میپندارن؟ اینها را میگوید که اینها را در غفلت خودشان رها کن. آیا میپندارن که اینکه بهشان مال و فرزند میدهیم «نسارع لهم فی الخیرات بل لا یشعرون» اینکه ما شتاب داریم در اینکه بهشان خیر مثلاً برسونیم؟
اینجوری مثل همان آیهای که گفتم میگوید که اینها وقتی که بهشان یک نعمتی داده میشود میگویند «فیقول ربی اکرمن» اینکه آیا فکر میکنند «نسارع لهم فی الخیرات بل لا یشعرون» نمیفهمن. بعد آن آیات یک دفعه ظاهر میشوند.
یعنی وسط این انتهای این قسمت که داستانها گفته شده و یک جوری پرونده آن داستانهای تاریخی بسته شده و داستان جدید دارد شروع میشود که رابطه بین پیامبر با قومشه، این آیه که گفته میشود که «نسارع لهم فی الخیرات» یک دفعه با همان لحن ابتدای سوره ادامه انگار آن آیات گفته میشود که حالا ببینید چه جوری ربط داده میشود به این حرفی که به اینها نسبت داده شده. میگوید المؤمنون · ۵۷إِنَّ ٱلَّذِينَ هُم مِّنْ خَشْيَةِ رَبِّهِم مُّشْفِقُونَدر حقيقت، كسانى كه از بيم پروردگارشان هراسانند، و الذین هم بایات ربهم یومنون» دوباره توصیف مؤمنین را دارد میآورد.
«و الذین هم بربهم لا یشرکون و الذین المؤمنون · ۶۰وَٱلَّذِينَ يُؤْتُونَ مَآ ءَاتَوا۟ وَّقُلُوبُهُمْ وَجِلَةٌ أَنَّهُمْ إِلَىٰ رَبِّهِمْ رَٰجِعُونَو كسانى كه آنچه را دادند [در راه خدا] مىدهند، در حالى كه دلهايشان ترسان است [و مىدانند] كه به سوى پروردگارشان بازخواهند گشت، راجعون» کسانی که آن چیزهایی را که میدهند در حالی که دارند میدهند قلبهاشون ترسناکه «انهم الی ربهم راجعون» که به سمت پروردگارشون برمیگردن «اولئک یسارعون فی الخیرات» اینها هستند که در خیرات ببینید نمیدانم چه جوری بگم، این تقارنی که بین این دو جور آدم وجود دارد. آنها منتظر خیرن بهشان برسد، اینها کساییان که خیر دارند تولید میکنند.
آنها همان آنها اهل اکلان، دهنشون بازه، هی غذا بخورند، اگر مالم بهشان داده شد ماله را میگیرند میخورن، بچههای خودشونم میخورن و همهشم فکر میکنند که دارد بهشان یک چیزی میرسه، حالا کمم هست بیشترم میخواهند.
اینها آدمهایی هستند که غرق در عمل صالحان. این دو تا عبارت شاید آنها میگویند که مسارعوا فی الخیرات فکر میکنند که خداست که باید بهشان با شتاب خیر برسونه. اینها خودشان شتاب دارند در اینکه خیر انجام بدهند.
اعمال دون ذلک و خوردن بیحد
این تقارن بین همان حالت عقل و عمله. آنها چیزی که در وجودشان چیز دارد به اصطلاح جلوه دارد و یک بخش اصلی وجودشان را تشکیل میدهد و غرق در آن هستند جذب کردن نعمتها و خیر و غذا و هرچه که مال و هر چیزی که هست.
اینها دیدید حتی مال که بهشان میرسد ماله را نمیخورن. ماله دستشون هست به دیگران دارند میدهند. تازه میگوید وقتی الذین المؤمنون · ۶۰وَٱلَّذِينَ يُؤْتُونَ مَآ ءَاتَوا۟ وَّقُلُوبُهُمْ وَجِلَةٌ أَنَّهُمْ إِلَىٰ رَبِّهِمْ رَٰجِعُونَو كسانى كه آنچه را دادند [در راه خدا] مىدهند، در حالى كه دلهايشان ترسان است [و مىدانند] كه به سوى پروردگارشان بازخواهند گشت، راجعون. اینها همش عملاً که انجام میدهند حالا یک جوری باز حالت بدهکاری هم دارند. اینکه اعمالشان انگار هنوز چیزشون ارضاشون نمیکند. برای همین اولئک یسارعون فی الخیرات و هم لها سابقون.
این تکرار آن آیات حالا به غیر از آن زیبایی فنی که ایجاد میکند در سوره این تقابل بین عقل و عمل تقابل بین آن موجوداتی که منکر با این موجوداتی که ایمان دارند را یک بار دیگر انگار از این عبارت مسارعوا لهم فی الخیرات و هم بل لا یشعرون استفاده شده و اینکه این تقابل را شما بهتر ببینید.
و لا المؤمنون · ۶۲وَلَا نُكَلِّفُ نَفْسًا إِلَّا وُسْعَهَا ۖ وَلَدَيْنَا كِتَٰبٌۭ يَنطِقُ بِٱلْحَقِّ ۚ وَهُمْ لَا يُظْلَمُونَو هيچ كس را جز به قدر توانش تكليف نمىكنيم، و نزد ما كتابى است كه به حق سخن مىگويد و آنان مورد ستم قرار نخواهند گرفت.. این ادامه همین آیه است دیگر. اینها یسارعون اینها وجله انهم الی ربهم راجعون اینکه مثل اینکه آدم مؤمن بالاخره در یک حالت خوفی به سر میبرد این تسکینیه که و الأنعام · ۱۵۲وَلَا تَقْرَبُوا۟ مَالَ ٱلْيَتِيمِ إِلَّا بِٱلَّتِى هِىَ أَحْسَنُ حَتَّىٰ يَبْلُغَ أَشُدَّهُۥ ۖ وَأَوْفُوا۟ ٱلْكَيْلَ وَٱلْمِيزَانَ بِٱلْقِسْطِ ۖ لَا نُكَلِّفُ نَفْسًا إِلَّا وُسْعَهَا ۖ وَإِذَا قُلْتُمْ فَٱعْدِلُوا۟ وَلَوْ كَانَ ذَا قُرْبَىٰ ۖ وَبِعَهْدِ ٱللَّهِ أَوْفُوا۟ ۚ ذَٰلِكُمْ وَصَّىٰكُم بِهِۦ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَو به مال يتيم -جز به نحوى [هر چه نيكوتر]- نزديك مشويد، تا به حد رشد خود برسد. و پيمانه و ترازو را به عدالت، تمام بپيماييد. هيچ كس را جز به قدر توانش تكليف نمىكنيم. و چون [به داورى يا شهادت] سخن گوييد دادگرى كنيد، هر چند [در باره] خويشاوند [شما] باشد. و به پيمان خدا وفا كنيد. اينهاست كه [خدا] شما را به آن سفارش كرده است، باشد كه پند گيريد. اشاره به این است که همه اعمال ضبط میشود.
نه مأکولات خیلی ضبط نمیشود اعمال ضبط میشود. و هم لا یظلمون و به کسی ظلم نمیشود. بعد میگوید المؤمنون · ۶۳بَلْ قُلُوبُهُمْ فِى غَمْرَةٍۢ مِّنْ هَٰذَا وَلَهُمْ أَعْمَٰلٌۭ مِّن دُونِ ذَٰلِكَ هُمْ لَهَا عَٰمِلُونَ[نه،] بلكه دلهاى آنان از اين [حقيقت] در غفلت است، و آنان غير از اين [گناهان] كردارهايى [ديگر] دارند كه به انجام آن مبادرت مىورزند.. این واژه غمره ببینید یک عبارتی آمد فذرهم فی غمرتهم حتی حین. اینها را واگذار در غمرتشون حتی حین در غفلتشان. این گفتم اینجا یک جور نقطه عطفه دیگر یک خطابی به پیغمبر هست.
بعد المؤمنون · ۵۵أَيَحْسَبُونَ أَنَّمَا نُمِدُّهُم بِهِۦ مِن مَّالٍۢ وَبَنِينَآيا مىپندارند كه آنچه از مال و پسران كه بديشان مدد مىدهيم، و بنون دیگر ماجرا معاصر شده دیگر به پیغمبر دارد گفته میشود و این چیزهایی که دیگر دارد گفته میشود یک جوری مربوط به معاصرین پیغمبره مخصوصاً اعراب که به بنین و این چیزها به طور وحشتناکی به مال و بنین اهمیت میدادند.
مسارعوا لهم فی الخیرات بل لا یشعرون این عبارت گفته میشود. این قسمت مثل یک پرانتز باز میشود وقتی بسته میشود شما با این غمره دوباره برمیگردید. یعنی شما میتوانید یک جوری المؤمنون · ۵۷إِنَّ ٱلَّذِينَ هُم مِّنْ خَشْيَةِ رَبِّهِم مُّشْفِقُونَدر حقيقت، كسانى كه از بيم پروردگارشان هراسانند، تا المؤمنون · ۶۳بَلْ قُلُوبُهُمْ فِى غَمْرَةٍۢ مِّنْ هَٰذَا وَلَهُمْ أَعْمَٰلٌۭ مِّن دُونِ ذَٰلِكَ هُمْ لَهَا عَٰمِلُونَ[نه،] بلكه دلهاى آنان از اين [حقيقت] در غفلت است، و آنان غير از اين [گناهان] كردارهايى [ديگر] دارند كه به انجام آن مبادرت مىورزند. را یک جوری فکر کنید نیست. این حرفایی که اینجا دارد زده میشود ادامه آن عبارتیه که دقیقاً آنجا گفته شد.
خطاب به کافران معاصر پیامبر
گفت بل فذر من میگویم این را بگذارید در پرانتز دیگر فذرهم فی غمرتهم حتی حین المؤمنون · ۵۵أَيَحْسَبُونَ أَنَّمَا نُمِدُّهُم بِهِۦ مِن مَّالٍۢ وَبَنِينَآيا مىپندارند كه آنچه از مال و پسران كه بديشان مدد مىدهيم، و بنین بعد میگوید که المؤمنون · ۶۳بَلْ قُلُوبُهُمْ فِى غَمْرَةٍۢ مِّنْ هَٰذَا وَلَهُمْ أَعْمَٰلٌۭ مِّن دُونِ ذَٰلِكَ هُمْ لَهَا عَٰمِلُونَ[نه،] بلكه دلهاى آنان از اين [حقيقت] در غفلت است، و آنان غير از اين [گناهان] كردارهايى [ديگر] دارند كه به انجام آن مبادرت مىورزند. عاملون. از یک طرف برمیگردیم به خطابی که به پیغمبر بود و معاصر بودن این قطعه دیگر معاصر میشود.
بعد هم اینکه به آیه بالای خودش به دلیل اینکه میگوید فی غمره من هذا آنها آنهایی که منکر هستند در غفلت از این هستند که همه اعمال ضبط میشود. اصلاً اینها کلاً در غفلت از این هستند که عمل خیلی مهم است چون زیاد دارند میخورند. ببینید چقدر این واژه عمل هم اینجا تکرار میشود. و لهم اعمال من دون ذلک هم لها عاملون.
آن چیزی که از پیامبر خواسته شده که بخورید و عمل صالح انجام بدهید اینجا دوباره اینجا در مورد عمل اینها صحبت میکند. اعمال من دون ذلک. اینها اعمالی دارند به غیر از آن عمل اعمالی که باید داشته باشند. این به غیر از آن یسارعون فی الخیراتی که اینها دارند. هم لها عاملون.
بهش به این اعمال دون ذلک عمل میکنند. از یک طرف هرچه دلشون میخواهد میخورند زیاد هم میخورند بعد هم کم عمل میکنند اگر بکنند هم از نوع اعمال صالح نیست. دیگر از آن خطاب فذرهم فی غمرتهم حتی حین معاصر شد یعنی مثل تاریخ انبیا را تا حضرت مسیح مرور کردیم حالا دیگر زمان پیامبره.
نمیدانم چند تا آیه ولی تقریباً تا آیه ۹۸ حداقل، حالا ۹۲ حداقل تا ۹۲ یک جور مناسبات و روابط بین پیامبر با قوم خودش را در یک از یک طرف ادامه سلسله انبیاست از یک طرف هم وصل میشود حالا به آن بخش انتهایی سوره که بخش پایانی که مسئله قیامته. این قطعه تقریباً میشود گفت از همین از اینجا شروع میشود دیگر.
المؤمنون · ۶۳بَلْ قُلُوبُهُمْ فِى غَمْرَةٍۢ مِّنْ هَٰذَا وَلَهُمْ أَعْمَٰلٌۭ مِّن دُونِ ذَٰلِكَ هُمْ لَهَا عَٰمِلُونَ[نه،] بلكه دلهاى آنان از اين [حقيقت] در غفلت است، و آنان غير از اين [گناهان] كردارهايى [ديگر] دارند كه به انجام آن مبادرت مىورزند. عاملون. المؤمنون · ۶۴حَتَّىٰٓ إِذَآ أَخَذْنَا مُتْرَفِيهِم بِٱلْعَذَابِ إِذَا هُمْ يَجْـَٔرُونَتا وقتى خوشگذرانانِ آنها را به عذاب گرفتار ساختيم، بناگاه به زارى درمىآيند. یجأرون. المؤمنون · ۶۵لَا تَجْـَٔرُوا۟ ٱلْيَوْمَ ۖ إِنَّكُم مِّنَّا لَا تُنصَرُونَامروز زارى مكنيد كه قطعاً شما از جانب ما يارى نخواهيد شد.. تا جایی که مترف خوشگذراناشون مترفینشون را به عذاب بگیریم این حتی گفته بود که فذرهم فی غمرتهم حتی حین میگوید که حتی اذا اخذنا مترفیهم بالعذاب یک جوری در واقع این دو تا آیه با آن آیه فذرهم فی غمرتهم حتی حین با لفظ مشترک غمره و حتی ارتباط پیدا میکند.
آن چون یک پرانتز باز شده یک سری پل باید زده بشود دیگر که آن قسمت قبل با این قسمت ارتباط. میگوید آن حتی را دارد توضیح حتی حین میگوید المؤمنون · ۶۴حَتَّىٰٓ إِذَآ أَخَذْنَا مُتْرَفِيهِم بِٱلْعَذَابِ إِذَا هُمْ يَجْـَٔرُونَتا وقتى خوشگذرانانِ آنها را به عذاب گرفتار ساختيم، بناگاه به زارى درمىآيند. یجأرون. تا اینکه اینها را به عذاب بگیریم بعد فریادشون بلند میشود.
حالا میگوید لا بگذار من یک نکتهای میخواهم بگویم که یک خورده شاید حاشیهای، اصلاً واقعاً حاشیهای هم نیست چون بعداً به هیچ جایی میرسیم که بد نیست این نکته را الان بگویم.
گفتگوی خداوند با منکران
یادتون هست که تو سوره سوره انعام بعد از آن چهار سوره اول سوره بقره و آل عمران و نسا و مائده که به شدت بحثهای دروندینی بین درباره تأسیس دین جدید و روابط با اهل کتاب و اینها بود، انعام اولین سورهای بود که اختصاص داشت به بحث با کفار که کاملاً تو آن چهار تا سوره اول در حاشیه است این بحث.
اشارههایی میشود ولی کل سوره انعام بحث با کسانی که اصلاً ایمان به توحید و قیامت و اینها ندارند و در این سوره اهل کتابان که خیلی در حاشیهان. یک جایی اصلاً یک اشارهای به اهل کتاب هم شد. یادتونه که نکته اصلی از نظر فنی از نظر لفظی تو سوره انعام چیست؟ فراوانی واژه قول. چرا؟
برای خاطر اینکه خداوند با کفار حرف نمیزنه. خداوند کفار را مورد خطاب هیچوقت در قرآن کفار مورد خطاب قرار نمیگیرن. یعنی یا ایها الذین آمنو داریم ولی یا ایها الذین کافر یا ایها الکافرون نداریم. قل یا ایها الکافرون داریم. خدا با کسی که پشت پرده قرار دارد از طریق پیامبر صحبت میکند.
یک نکتهای میخواهم بگویم که حالا به نظرم لازم نیست گفته بشود اینجا ولی بیمناسبت هم نیست چون نمونههای دیگر هم تو قرآن دارد. چون یک جاهایی خداوند با کفار خلاصه صحبت میکند. وقتی که عذاب نازل شد. در جهنم باهاشون بهشان خطاب میکند. خطابهای چون وقتی عذاب نازل میشود آن پرده برداشته میشود و اینها خداوند را میبینند مورد خطاب قرار میگیرند. نمونهاش همینجا نگاه کنید.
میگوید المؤمنون · ۶۴حَتَّىٰٓ إِذَآ أَخَذْنَا مُتْرَفِيهِم بِٱلْعَذَابِ إِذَا هُمْ يَجْـَٔرُونَتا وقتى خوشگذرانانِ آنها را به عذاب گرفتار ساختيم، بناگاه به زارى درمىآيند. یجأرون لا تجأروا الیوم مستقیماً به اینها خطاب میشود که المؤمنون · ۶۵لَا تَجْـَٔرُوا۟ ٱلْيَوْمَ ۖ إِنَّكُم مِّنَّا لَا تُنصَرُونَامروز زارى مكنيد كه قطعاً شما از جانب ما يارى نخواهيد شد.. المؤمنون · ۶۶قَدْ كَانَتْ ءَايَٰتِى تُتْلَىٰ عَلَيْكُمْ فَكُنتُمْ عَلَىٰٓ أَعْقَٰبِكُمْ تَنكِصُونَدر حقيقت، آيات من بر شما خوانده مىشد و شما بوديد كه همواره به قهقرا مىرفتيد.. خداوند بعد از اینکه عذاب نازل میشود با فرعون هم مستقیماً سخن میگوید. انگار که مثل سخن گفتن شما حس میکنید که این یک شأن بالایی میخواهد مورد خطاب خداوند خطاب یعنی وقتی میبینید خدا با فرعون دارد صحبت میکند یک جوری انگار فرعون یک پیشرفتی بالاخره کرده دیگر ها؟
تا وقتی که در پرده انکاره مورد این نعمت را ندارد که مورد خطاب خداوند قرار بگیرد. غیرمستقیم باهاش صحبت با کفار و ممکن این غیرمستقیم همیشه صحبت میشود مگر جایی که دیگر کار تمام شده.
یعنی مثل اینکه از این دنیا دارند خارج میشوند یا خارج در آن تو آن دنیا هستند. من نکتهای که میخواهم بگویم این است که اینکه من بارها یک اشارههایی به این میکنم که عذاب در باطنش نعمته، خب این یک نعمتیه دیگر.
بالاخره این آدمها به دلیل نزول عذاب از پرده بیرون آمدند، خدا را دارند میبینند. یک جور درست است نمیشود گفت ایمان پیدا میکنن، ولی حداقل علم پیدا کردن. مثل اینکه به طور مصنوعی نورانیت پیدا کردن، یعنی میبینند یک چیزهایی را، روشن شده یک چیزهایی برایشان.
لحن خطاب و کوه طور
به جایی رسیدن که خداوند باهاشون سخن میگه، ولو اینکه سخن خوبی نگه. یاد آن بیت بیفتید که یارو میگوید که چو به کوه طور رفتی ارنی بگو و بگذر، تو صدای دوست بشنو چه تراز لن ترانی. برای یک آدمی که آگاهه، حتی خطاب المؤمنون · ۶۵لَا تَجْـَٔرُوا۟ ٱلْيَوْمَ ۖ إِنَّكُم مِّنَّا لَا تُنصَرُونَامروز زارى مكنيد كه قطعاً شما از جانب ما يارى نخواهيد شد. هم بالاخره یک شأنی برای این آدمها ایجاد شده در اثر وقوع عذاب.
مثل اینکه از یک مرحلهای وارد یک مرحله جدیدی شدن. پیام مستقیم از طرف خداوند دارد بهشان میرسد. من لازم نبود بگویم ولی چون بعداً دوباره شما یک بخشی تو این سوره دارید که من میرسیدم حتماً باید به این اشاره میکردم که مثل سوره انعام پر از قوله.
یعنی در یک فاصله کوتاهی مثلاً هفت هشت تا آیه، ۱۰ تا آیه فکر کنم چگالیش بیش از یک قول در یک آیه است. حالا اگر مثلاً قالو و نمیدانم واژه قول را کلاً نگاه کنید، نه فقط دو حرفی قول را.
خداوند یک چیزهایی میگه، آنها یک چیزهایی میگویند و یک چنین آیاتی وجود دارد، به نظر من مناسبت دارد که شما این لحظهای که دارد توصیف میشود بعد از عذاب را مقایسه بکنید با آنجا.
اینجا گفته نمیشود لا تج لا تجعلوا الیوم، قل لا تجعلوا الیوم. دیگر واسطه پیامبر برای کسی که به آخر کار رسیده وجود ندارد. اینها تا وقتی که تو آن پرده انکار هستند باهاشون غیرمستقیم صحبت میشه، بنابراین یک جوری انگار قهری بین خداوند و اینها وجود دارد که بعد از نزول عذاب و در آن دنیا این حالت دیگر وجود ندارد.
من به نظر من اینکه خب بالاخره جزو نعمتهایی که اینها به یک جور نورانیت مصنوعی خودشان نتونستن نور تولید بکنند، حالا با یک چراغ قوهای چیزی خلاصه یک چیزهایی روشن شده، خداوند را میبینند در سایه شعلههای آتش.
بالاخره آنجا تو جهنم نورانیه و اینها یک چیزهایی میبینند و میبینید که در قرآن خطابهای مستقیم به کفار بعد از مرحله عذاب حتی انگار قبل از مرگ، فرعون به نظر میرسد که نمرده و مورد خطاب ولی دیگر کارش تمومه دیگر.
هنوز مثلاً روح از بدنش خارج نشده ولی خب حکمش داده شده و بنابراین هیچ راهی وجود ندارد. خب بگذارید من این قصه آ فکر کنم تا اینجا که رسیدیم میتوانم جلسه آینده انشاءالله تمومش بکنم.
بگذارید من بیام برای جلسه آینده که قسمت معاصر و آن بخش پایانی را بگویم. یک بخشی در واقع مشابه همان داستانهای انبیاست در زمینه دعوت پیامبر خودمان و حالا من نمیخواهم خیلی بگویم که با تفصیل بیشتر این قسمت یک فرقی دارد دیگر.
آنجا هر کدام مثلاً در حد چند آیه اکتفا میشد، اینجا دو صفحه و نیم مثلاً شما ارتباط بین پیامبر با معاصرین خودشان میبینید که خب طبیعی است که در زمان پیامبر و برای ما این داستان از همه داستانها مهمتره و طول تفصیل بیشتری هم دارد.
باشد این قسمت را با قسمت پایانی را انشاءالله جلسه آینده.