→ بازگشت به سورهٔ بقره + نساء

جلسهٔ ۱۲ · سورهٔ بقره + نساء

فتنه ایمان و گذار به سوره عنکبوت

۱۳,۷۹۷ واژه · ۲۹ موضوع

در این جلسه پس از اشاره به قطعات سورهٔ مؤمنون، بحث به سورهٔ عنکبوت و فتنه و ابتلای ایمان می‌رود. طیف‌های درون جامعهٔ مؤمنین، نفاق و بسط جامعهٔ مدینه و داستان‌های نوح، ابراهیم و لوط مرور می‌شود. تمثیل عنکبوت، نماز و ذکر، و نسبت اهل کتاب در میان سوره بررسی می‌گردد.

خب بگذارید من در یک مخمصه ای قرار دارم آن هم این است که یک تعهدی دارم که وقتی در مورد سوره ها بحث می‌کنم هیچ ربطی به قبل و بعد نداشته باشد یعنی یک فایل هایی بشود که هر کسی بتواند برای خودش گوش بدهد یک بحث مستقلی. فولدرش هم آنجا جدا شده بود.

ولی خب الان بحث ها قبل و بعد پیدا کرده یعنی آن موقع این‌گونه بود که مثلاً یک بحثی درباره مسیحیت داشتیم می‌کردیم من می‌گفتم می‌خواهم در مورد سوره روم صحبت کنم.

بعد خب هیچ واقعاً ربطی نداشت دیگر یک روزی اعلام می‌کردیم گاهی قبل از اینکه این جلسات تمام بشود وسطش هم بود ولی من می‌اومدم اصلاً انگار که من نیستم که مربوط به چه می‌شود ولی الان اینطوری نیست.

هی یک جلسات گذشته و توشون یک بحث هایی شده من همش احساسم این است که مثلاً دوست دارم یک چیزی بگویم حالا تو جلسات سوره مومنون رعایت کردم که سه جلسه هیچ اشاره ای به قبل و بعد بحث ها نداشته باشد.

امروز دیگر حسم این است که باید حتماً یک کاری بکنم. با عرض معذرت یعنی جلسه اول سوره عنکبوته ولی خب من یک حرف هایی از قبل دارم که باید بگویم.

یک ابراز نارضایتی کوچیکی خیلی با ملایمت شنیدم از اینکه آن جلساتی که در مورد مثلاً فرض کنید جلسات اول در مورد حالا یک اسم نمی‌توانم بگذارم. بالاخره یک چیزی تو فضای همان حالا بعداً رسید به بحث های مربوط به روحانیت و مسئله انحراف های دینی و این حرف ها خب برای بعضی من حسم کلاً این است که مستمعین این جلسات طیف های چیزی دارند، مختلفی دارند.

یعنی بعضی ها خیلی وقتی که وارد بحث های خاص قرآنی می‌شویم علاقه مندند. بعضی ها به بحث های یک خورده اصولی تر و فلسفی تر همیشه ابراز علاقه بیشتری کردن.

مثلاً من چند بار در مورد مسائلی که کاملاً تو حاشیه بحث ها بود چیزهای مربوط به فلسفه علم و این چیزها اشاره کردم خیلی ابراز احساسات بعضی ها کردن. مثلاً ایمیل هایی دریافت کردم که وای این چقدر این جلسات خوب بوده و این حرف ها. به هر حال این طیف یک طیف چیزی است.

مسیر جزءبه‌جزء و روحانیت

من خودم جزو آن گروهی هستم که وقتی که درباره قرآن تو این جلسات صحبت می‌شود بیشتر خوشم می‌آید ولی من فقط می‌خواستم بگویم یک نکته ای بگویم آن هم این است که آن برنامه اولیه ای که من داشتم که هر جایی از قرآن را خوندیم مثلاً جزء به جزء بیایم یک جلساتی بگذاریم نتیجه طبیعی اش این شد که خب جلسات اول در مورد شریعت مثلاً صحبت شد بعد یک بحث هایی تو حاشیه کلاس شد که نتیجه اش این شد من رفتم سراغ بحث های مربوط به روحانیت.

می‌خواهم این تذکر را بدهم که این ها هم جزو قرآن هست یعنی سوره بقره و آل عمران و نساء و این ها را شما نگاه می‌کنید واقعاً این بحث ها در آن یعنی بحث کردن درباره المائدة · ۵۲فَتَرَى ٱلَّذِينَ فِى قُلُوبِهِم مَّرَضٌۭ يُسَٰرِعُونَ فِيهِمْ يَقُولُونَ نَخْشَىٰٓ أَن تُصِيبَنَا دَآئِرَةٌۭ ۚ فَعَسَى ٱللَّهُ أَن يَأْتِىَ بِٱلْفَتْحِ أَوْ أَمْرٍۢ مِّنْ عِندِهِۦ فَيُصْبِحُوا۟ عَلَىٰ مَآ أَسَرُّوا۟ فِىٓ أَنفُسِهِمْ نَٰدِمِينَمى‌بينى كسانى كه در دلهايشان بيمارى است، در [دوستى‌] با آنان شتاب مى‌ورزند. مى‌گويند: «مى‌ترسيم به ما حادثه ناگوارى برسد.» اميد است خدا از جانب خود فتح [منظور] يا امر ديگرى را پيش آورد، تا [در نتيجه آنان‌] از آنچه در دل خود نهفته داشته‌اند پشيمان گردند. نباید ازش صرف نظر بکنیم.

ممکن است یک جاهایی که قرآن مثلاً فرض کنید نکات عرفانی می‌گوید برایشان دلچسب تر باشد. من مخصوصاً می‌خواهم بگویم چون این تذکر از یک نفر که در خارج از ایران زندگی می‌کند داده شد و مثلاً یک جور حس نارضایتی در آن بود نسبت به آن موضوعات و رضایت نسبت به اینکه بحث ها مثلاً جنبه قرآنی جنبه مثلاً عرفانی داشته باشد جالب است و این حرف ها این هایی که خارج از کشورند با این مسائل زیاد روزانه درگیر نیستند.

واقعیت این است یعنی من خودم و شاید شماهایی که اینجا داریم زندگی می‌کنید حالا بسته به با یک درصدی این مسائل روزمره ماست. شب مره هم ممکن است باشد.

من مثلاً شب اول قدر رفتم یک جایی بودم معمولاً جای ناآشنا نمی‌روم یک جایی می‌روم که یک خورده مطمئن باشم که مراسمش بد نیست و این ها. رفتم یک جایی در حدی مشکل داشت که رفتم یک جای دیگر و آن یکی از این که بدتر بود حرف هایی که در آن زده شد. یعنی واقعاً من سال هاست تو این مراسم شرکت می‌کنم.

مثلاً ۲۰ سال پیش این‌گونه نبود که شما بروید تو یک مسجدی خیلی پرت و پلا بشنوید. یعنی حسی که باعث می‌شود که آدم ما شاید تو ایران که داریم زندگی می‌کنیم آن سوره های اول را خیلی با دقت و با خوب می‌خوانیم و خیلی نظرمون جالب است یکی خارج جزو اقلیت می‌دانید اینجا خیلی برخورد با این مسائل مثلاً فسادهای داخل جامعه دینی ندارند.

به هر حال من این‌گونه دفاع خودم از خود خودم و این چیزی که خودم را قانع می‌کنم که این حرف‌ها را بزنم این است که با اینکه برای خود من هم مطلوب نیست این است که هم مسائل مبتلابه هم اینکه بالاخره قرآن روی این چیزها تاکید دارد.

الان هم ما در مورد یک سوره‌ای داریم صحبت می‌کنیم که در شروعش به طور شگفت‌انگیزی یک چنین مسائلی مطرحه. این یک خورده شاید اولین جاهاییه که تو قرآن مسائل درون جامعه دینی دارد مطرح می‌شود. به هر حال این بحث‌هایی که در مورد مسائل داخل انحراف‌های دینی وجود دارد یا نقش روحانیت و این‌ها مسائل مهمی است برای ماهایی که حداقل اینجا هستیم.

اینرسی سنت‌گرایی در حوزه

من آخر جلسه مربوط به روحانیت یک نقطه‌ای گفتم که دو تا ویژگی در جامعه روحانیت به طور کلی وجود دارد که مانع از این است که به راحتی جامعه روحانیت بتواند خودش را اصلاح بکند.

در حالی که خب هستند یک عده‌ای از روحانیون بیشتر در حاشیه که حس اینکه بالاخره یک مشکلاتی وجود دارد را دارند تلاش‌هایی هم می‌کنند ولی به کل جامعه روحانیت یک اینرسی فوق‌العاده‌ای دارد به دلیل آن ویژگی سنت‌گرایی که من جرأت می‌کنم بگویم که سنت‌گرایی تو جامعه روحانیت از حق‌گرایی خیلی قوی‌تره.

یعنی کلاً اینکه یک چیزی سلف صالح گفته دیگر یعنی حالا ما اگر بیایم اصلاً جرأت بکنیم در موردش حرف بزنیم آن خودش یک جور جرم محسوب می‌شود متاسفانه.

من یک مثال خوبی در این مورد زدم که گفتم آن علامه طباطبایی به عنوان یکی از بزرگترین علمای حوزه علمیه قم رفته یک شرحی بر بحارالانوار می‌نویسه و بعد آن جنجال‌ها به وجود آمده و ایشان صرف‌نظر کرده از ادامه بحث. این خودش فکر کنم نکته اثبات این است که اوضاع آنجا چجوریه و در چه حد نسبت به سلف صالح احترام قائلن.

حتی در حد ایراد ساده‌ای که آقای علامه طباطبایی در حوزه تخصصی خودش گرفته بود فکر کنم گفتم موضوع ایشان چه گفته بود. یکی از مواردی که گفته بود مربوط به مواد جسمانی بود که اصلاً تخصص خود ایشونه قطعاً آقای علامه مجلسی هیچ اطلاعات خاصی در مورد حکمت و این‌ها نداشته.

به هر حال نکته دوم که گفتم مثال خوب پیدا نکردم بعداً اول سوره مومنون جلسه بعدش خب آن مثال بلافاصله بعد از کلاس به ذهنم رسید ولی اول جلسه مومنون نتونستم بگویم حالا که دیگر این سد شکسته می‌خواهم آن مثالم بحث‌ها را تکمیل کنم.

دومین ویژگی که من گفتم که خودم از نزدیک خیلی شاهدش بودم و شما هم احتمالاً شاید در بعضی از بحث‌ها حس کردید این است که روحانیت یک جور عجیبی یک حس غروری نسبت به علم خودش دارد.

کلاً و مخصوصاً مسائل علمی‌ها یعنی یک جور حالت شاید از شدت بی‌خبری و اینکه در خودشان بحث می‌کنند این حالت برایشان به وجود می‌آید و عمدتاً هم به این دلیل که یک حس قوی‌ای دارند که مباحثی که در حوزه‌ها مطرحه این‌ها همه یک جوری وصل به مباحثی که امام‌ها مطرح کردن بنابراین وصل به آسمانه.

پس یک جوری ما باید قبول بکنیم که از همه جلوتریم. مثلاً حکمت ما وصل به هرمسه، وصل به ادریسه، نمی‌دانم اصول فقه ما اصلاً همه فقه ما از ائمه آمده و همین‌جوری نگاه می‌کنند بنابراین خودشان را وارث یک دانش الهی می‌دانند بنابراین باید انگار وظیفه دارند که احساس بکنند که این دانششون از همه دانش‌ها برتره و هیچ این احساس را ندارند که یک منشأ الهی وجود داشته ولی به دلیل کم‌کاری و اشتباهاتی که در طول تاریخ از نظر علمی صورت گرفته کلاً الان تو وضعیت خوبی نیستند.

عقب‌افتادگی علمی و غرور

نه در فقه، نه در اصول، در همه جا یک جور حالت عقب‌افتادگی پیدا کردن و این خیلی فکر می‌کنم آن فضایی که در حوزه‌ها هست سنگینه که یک چنین چیزی را بپذیرند که عقب‌افتادن و این مانع شما اولاً باید یک جوری بپذیرید که مشکلی وجود دارد عرب هستید بعداً بخواهید می‌شود گفت که این متأسفانه این دو تا مانع نمی‌گذارند این اتفاق بیفتد.

من مثال خوبی پیدا نکردم تو این جلسه، حالا یک مثالی زدم که خیلی مناسب شاید نبود. بلافاصله بعد از جلسه یاد یک داستانی افتادم که خیلی حس این شکلی که می‌گویم در آن وجود دارد، خیلی محاصره‌ام هست.

چند سال پیش یکی از دوستای من که استاد ریاضی یکی از دانشگاه‌های دانشگاه‌های کشوره تعریف کرد برای من که یک روحانی آمده بوده و به یک مناسبتی تو دانشگاهشون مثلاً سخنرانی داشته یا کاری داشته. می‌گفت به یک جوری شد که من یک چند دقیقه‌ای با ایشان تنها شدم.

ایشان برگشت از من پرسید که شما مثلاً دکترای ریاضی دارید؟ من گفتم بله. گفت که خب مثلاً شما که در این دانشگاه دکترای ریاضی گرفتید، چند خاصیت مثلث را بلدید؟ آن‌هایی که ریاضی خواندن حسشو دارند که این گفت من موندم که حالا چه بگویم آخه چند تا خاصیت مثلث چه هست؟ مثلث مثلاً را تو دبیرستان یک چیزهایی خوندیم.

من گفتم رفتم خیلی جدی بهش توضیح دادم که نه ما اصلاً این‌جور چیزها نمی‌خونیم و این‌ها چیزهای مهمی نیست و فلان و این‌ها. گفت نه ایشان اصرار کرد گفت حالا شما چند بالاخره دکترای ریاضی گرفتید چند خاصیت مثلث بلدید؟ من هم دیگر حالا یک خورده مقاومت کردم و مثلاً یک چیزی گفتم. می‌گفتم مثلاً ۲۰۰ تا خاصیت مثلث.

گفت یکی از علما در قم هستند حضرت آقای فلان، ایشان ۱۰ و نمی‌دانم ۳۴۰ خاصیت مثلث را احصا کردن و این‌ها را ثابت کردن در یک نمی‌دانم مثلاً رساله‌ای نوشتن و الی آخر دیگر. یعنی حس اینکه ما هنوز فکر می‌کنند تو ریاضیات هم مثلاً سرآمدن. یک دکترای ریاضی می‌بینن، فکر می‌کنند بله مثلاً فکر این خیلی، ببین این اتفاق قدیمی نیست.

آدمی هم که این حرفو زده آدم در حوزه علمیه قم که از در بیرون نیامده باشد مثل بعضی‌هاشون نیست. یعنی آمدند بالاخره تو دانشگاه‌ها. و من مثال‌های دیگر هم به ذهنم رسیده از این تیپ حالت‌های این شکلی تا وقتی که یک عده‌ای این‌جوری به خودشان افتخار می‌کنند و فکر می‌کنند که در همه علوم، حتی مثلاً فرض کنید در ریاضیات، فیزیک، در همه چیز سرآمدن.

این دیگر واقعاً این تعداد خاصیت‌های مثلث که ربطی به امامان ندارد. می‌دونی یک جوری یک غرور داخلیه دیگر که باعث می‌شود که یک چنین یعنی یک فضایی وجود دارد، یک چنین عبارت‌هایی مرتب سر کلاس‌ها گفته می‌شود.

فضای کلاس و ارجاع به بزرگان

مدام به افرادی که در سر کلاس‌ها ازشان تحت عنوان بزرگان مثلاً یاد می‌شود. می‌دونی این که یک فضای این‌طوری هست که همه بزرگ، انگار بزرگان علم همه اینجا هستند و بزرگان فقه و بالاخره این شکستن این فضا به نظر من لازمش این است که یک خورده این غرور و اینرسی که وجود دارد، این یک مقدار کم بشود وگرنه ممکن است تا ابد هم این درهایی که در حوزه علمیه قم باز نمی‌شود به طور واقعی.

من یک بار هم لابه‌لای حرفام گفتم، اکثری، من احساسم این است اکثریتی از کسایی‌ام که از حوزه می‌آیند بیرون به قصد اینکه علوم دیگر را مطالعه بکنند، حداقل حس اولیه‌شون این است که ببینند که آن‌ها چه چرندیاتی مثلاً گفتن جوابشونو بدهند.

یعنی این‌جوری نیست که واقعاً این باور وجود داشته باشد که آقا بیرون یک تحولاتی اتفاق افتاده تو یک زمینه‌هایی، پیشرفت‌های خیلی مهمی که به درد حتی فقه می‌خورد اتفاق افتاده، یک دانش زبان‌شناسی هست، نسخه‌شناسی هست، این‌ها همه‌شان تو کارهایی که دارد انجام می‌شود ضرورت دارد که این چیزها را بدونن و سعی بکنند دنبالش باشند.

متأسفانه حالا چقدر طول می‌کشه تا این فضا به وجود بیاد، خدا می‌داند. ببخشید این یک نکته خیلی فرعی بود. یک نکته، دو تا نکته در مورد سوره مؤمنون می‌خواهم بگم، بعداً وارد بحث در مورد سوره عنکبوت بشوم. یک صحبتی تو جلسه قبل شد، من خودم این موضوع را از تو یادداشت‌هام نوشته بودم.

در اثر یک سؤالی هم که قبل از جلسه شد تشدید شد و من یک مدت در مورد موضوع صحبت کردم. بعداً یک حس بدی بهم دست داد که می‌خواهم در موردش یک خورده حرف بزنم. ببینید، من خودم اشاره کردم که سوره، بین این سوره‌هایی که صحبت کردیم در موردش، سوره مؤمنون شباهت، از نظر محتوا شباهت‌هایی به سوره حشر دارد.

بعد سوره حج، ببخشید سوره حج. بعد از جلسه مثلاً نه بلافاصله بعد از جلسه، مثلاً رفتم خونه، یک مدت گذشت. بعد واقعاً پیش خودم فکر کردم که من سوره مؤمنون را می‌توانم بخوانم و سوره حجر را که می‌خونم، هیچ احساس اینکه این دو تا سوره، اصلاً تأثیری که را آدم می‌گذارد شبیه هم هست را دارم یا ندارم؟

واقعاً ندارم. یعنی خیلی به نظرم می‌آید دو تا دنیای متفاوتن. بعد احساس کردم که خب ببینید وقتی که من سعی می‌کنم که تو یک جمله بگویم محتوای اصلی یک سوره چیست، یک مثل اینکه داریم یک چیزهای خیلی با ابعاد بالا را روی ابعاد خیلی پایین سعی می‌کنیم جا بدهیم.

بعد این‌ها یک جورهایی نزدیک هم می‌افتن و فکر می‌کنم که اتفاق خوبی نیست. یعنی الان واقعاً تو ذهن من سوره مؤمنون شبیه سوره حجر نیست. یعنی وقتی که ممکن است هنوزم اگر سعی کنم که خلاصه‌اش بکنم، یک جمله‌های شبیه هم دربیاد.

سختی خلاصه کردن سوره مؤمنون

من چیزی که می‌خواهم بگویم به عنوان مقدمه این است که خیلی احساس خوبی ندارم که ممکن است گاهی مفید باشد ولی این خلاصه‌ها چیزهای خوبی نیست. سوره روی آدم یک تأثیری می‌گذارد که خیلی قابل بیان شاید نباشد به صورت مثلاً یک جمله. اگر خیلی یا حالا ممکن است بتوانیم در چندین جمله خود نزدیک بشویم ولی خیلی خلاصه کردن ممکن است آدم را دور بکند.

بگذارید من سعی کنم بگویم سوره مؤمنون من که می‌خونم، آن آیات اولیه‌ی سوره، آن حالت متعالی که به مؤمنین نسبت داده می‌شود و این عبارت اولیه‌ی «قد افلح المؤمنون» یک حس شدیدی در آدم ایجاد می‌کنه، یک احساس مثبتی نسبت به مؤمنون و شوق اینکه آدم جزو مؤمنین باشد.

و لحن آن آیات و تأثیری که را آدم می‌ذارن، اینکه در وسط آیات هم بعضی‌موقعه یک چیزهایی گفته شد، یک بار دیگر آن لحن و حالت ستایش‌آمیز تکرار می‌شه، انگار می‌خواهد آن حسه باقی بمونه برای بقیه‌ی سوره. انگار یک چیزهایی گفته شده و می‌خواهیم که آن حس را نگه داریم.

و پایان سوره هم اگر یادتون باشد این‌جوری بود که باز فرمان به یک چیزی در مورد مؤمنین ذکر می‌شود که این‌ها این‌جوری دعا می‌کردند و آخرین آیه‌ی سوره این است که می‌گوید که تو هم همین دعا را بکن.

شما هم همین‌جوری دعا بکنید. مثل اینکه بیشترین چیزی که تو این سوره تأثیری که را آدم می‌ذاره، برای من این‌جوریه، شوق و احساس وظیفه که ما هم مثل مؤمنین بشویم.

به فلاح برسیم، رضایت خدا را جلب کنیم. نه اینکه این مؤمنین یک آدم‌های متعالی هستند. این خیلی برجسته، من نمی‌توانم حتی بگویم که محتوای سوره مؤمنون این است. ولی این خیلی تو سوره مؤمنون این حالت برجسته است. ایجاد شوق به اینکه در زمره‌ی چنین افرادی دربیایم.

وقتی که مقایسه می‌کنیم، اگر احساس ضعف می‌کنیم، شوق به اینکه به فلاح برسیم و ترس از اینکه اگر جزو آن‌ها نباشیم، جزو آن‌هایی می‌شویم که یک فکر کنم یک آیه قبل از پایان می‌گوید که «ان الله لا یفلح الکافرون».

این حالتی که کلاً قرآن در صدد این است که ما را به رجاء رسیدن به بهشت و خوف از جهنم، میل به اینکه جزو مؤمنین باشیم و ترس از اینکه جزو کافران باشیم قرار، ولی این سوره ویژگی‌اش این است که آن مؤمنین در آن نصب می‌شوند.

یک جوری ستایش می‌شوند و انگار یک جوری دعوت به ایمان، اینکه چه جور آدمی قرار است بشیم، در سوره چیزتره، پررنگ‌تره. خب این تو سوره حجر نیست و این به نظر من خیلی در سوره مؤمنون این قوی، این احساس و سوره یک جوری ساختارش در جهت این است که این حس به وجود بیاید و حفظ بشود و همین‌طور تا آخر هم ادامه پیدا بکند.

تقابل عقل و عمل صالح

قطعاً خب حالا مثلاً فرض کنید این ویژگیِ اینکه انسان نمی‌دانم از گله یا همان تقابلی که بین عقل و عمل صالح وجود دارد، خیلی محتوای دیگر هم شما می‌توانید در سوره تشخیص بدهید.

ولی به نظر من این خب خیلی پررنگه که یک چنین محتوایی آنجا هست. سوره حجر این حالت شوق‌انگیز این‌شکلی به این قدرت را شاید نداشته باشد. ولی خلاصه‌اش که بکنیم، بعد به نظرمون می‌آید خیلی به همدیگر نزدیک‌ان.

به هر حال من یک مقدار همین حس بدی دست داد بهم که شاید خلاصه‌ای که کردم با حسی که خودم نسبت به سوره دارم خیلی نزدیک نیست و یک جوری باعث شد که حرف از این زده بشود که مثلاً شبیه آن یکی سوره است، در حالی که شاید با خیلی نشد گفت که سوره حج این حالت شوق‌انگیز را ندارد، یک جور دیگه‌ایه واقعاً.

به هر حال چون من نکته‌ای که می‌خواهم بگویم اینه، سوره‌ها در جهت اینکه یک گزاره‌ای را ثابت بکنند یا بیان بکنند نیستند. برای همینم مثل اثر هر اثر هنری خوب دیگر یک حسی توشون وجود دارد.

شما که می‌خونی از طریق ارتباط با سوره به یک حالتی مثلاً می‌رسید، احساساتی برایتان ایجاد می‌شه، چیزهایی را می‌بینید که قابل گفتن نیست به این صورت که بخواهیم خیلی خلاصه بکنیم. ممکن است بشود بهشان اشاره کرد ولی خیلی حالا فکر می‌کنم سوره‌ها از این نظر با همدیگر فرق دارند. بعضیا قابل بیان‌ترن. بعضیا بیشتر آن حالت هنری و احساسی و عاطفی توشون غلبه دارد.

بنابراین از این عادت که مثلاً حالا هر در مورد هر سوره‌ای صحبت می‌کنیم، مثل آخرش بنویسیم نتیجه‌گیری این سوره محتوای اصلیش اینه، یک جوری من دوست دارم احتراز بکنم برای اینکه فکر می‌کنم اصلاً خراب می‌شود.

همین که تو این جلسات فضای سوره را مثلاً می‌ریم جلو، یک سری رابطه‌ها، قطعه‌هاشو مشخص می‌کنیم، یک به نظر من مثل اینکه مقدمه‌ای فراهم بکنیم که وقتی سوره دارد خوانده می‌شه، یک خرده به کلیتش بیشتر توجه بشود.

بیشتر از این خیلی نمی‌خواهم انتظار ایجاد بکنم و از این جلسات انتظار بیشتری باشد که یک دفعه مثلاً یک نور خیلی شدیدی به محتوای مثلاً سوره پاشیده بشود و این‌ها. فکر می‌کنم گاهی سوره‌ها که خوانده می‌شن، اینکه اصلاً اول و آخرش با هم چه ربطی دارد، خیلی راحت دیده نمی‌شود.

همین که یک ارتباطی دیده بشود خوب است. بعداً آدم‌ها وقتی می‌خوانند واقعاً ممکن است هر کسی هم یک حس متفاوتی از یک سوره دریافت بکند و از همان‌طوری که ممکن است بسته به وضعیت شخصی خودمان یک چیزی مثل اینکه من یک ذکری را، یک احساسی را بیشتر در آن کمبود و ضعف دارم.

وقتی تو یک سوره آن هست، به آن قسمتش بیشتر دقت می‌کنم. اصلاً از نظر من معنی ندارد که بگوییم مثلاً یک سوره خون که خوانده می‌شه، همه آدم‌ها از یک آیه خیلی تحت تأثیر قرار بگیرن، از یک فراز سوره خیلی تأثیر بگیرند.

تأثیر شخصی آیات بر افراد

کاملاً ممکن است هر آیه‌ای در سوره را نگاه کنید ببینید یک نفری وجود دارد که ازش بپرسه که جالب‌ترین آیه این سوره چیست؟ مثلاً یکی بگوید آیه یک، یکی بگوید آیه دو، همین‌جوری الی آخر.

هر کسی یک آیه‌ای روش بیشتر تأثیر بگذارد. این بستگی به شرایط روحی و شخصی آدم‌ها دارد. به هر حال من یک مقدار این احساس بهم دست داد که انگار یک حرف بدی در مورد سوره مؤمنون زدم.

خواستم تصحیحش بکنم. همین چیزهایی که الان گفتم هم خیلی از نظر خودم جدی نیست. یعنی همین چیزی که در جلسات گفته می‌شود که این قطعه‌ها این‌جوری‌ان و یک چنین ارتباط‌هایی وجود دارد، در حد همان ارتباط‌ها باقی بمونه شاید بهتر است تا اینکه خیلی برویم سراغ مثلاً یک مفهوم مرکزی و تأکید بکنیم که معنایش این است.

خوب است یک مجموعه‌ای از مفاهیم بیان بشود. حالا آدم‌ها بر اساس طبیعت خودشان یک تأثیری بگیرند ولی بیشتر به نظر من فعالیت خواندن سوره یک فعالیت شخصی است. هر کسی باید برود بخواند و استفاده خودش را ببرد. من دیشب یک ایمیل دیر وقت دریافت کردم. نمی‌دانم ساعت چند ولی صبح بوده اصلاً. یادم نیست چه ساعتی چک کردم که خیلی باعث خوشحالی من شد.

من کلاً الان این فرصت را غنیمت می‌دانم که از میزان فعالیت افرادی که تو کیولیست هستند، ابراز نارضایتی بکنند. فکر کنم هیچ‌وقت این کار را نکردم. به غیر از وقت‌هایی که بحث‌های سیاسی پیش بیاید و این حرف‌ها، کلاً گروه در جهت آن اهدافی که وجود دارد که مثلاً بحث درباره قرآنه، خیلی به نظر من غیرفعال بوده.

من بگذارید یک چیز خیلی روشن بگویم. من تقریباً یک ایمیل هم‌زمانی به گروه کیولیست، همان گروهی که تو دانشگاه تهران بود، زدم در مورد اینکه ادامه جلسات چه درس‌هایی مد نظرتون هست که انجام بشود.

فکر کنم تعداد ایمیل‌هایی که دریافت کردم از آن گروه روان‌کاوی که احتمالاً تعداد اعضاش کمتره، ۱۰ برابر تعداد ایمیل‌هایی بود که از گروه کیولیست دریافت کردم. آنجا اصلاً هیچ نظر خاصی ندارند. یک چند نفر یک اظهارنظرهایی کردن که خیلی‌هاشون هم مثلاً این‌جوری بود که حالا هرچه باشد خوب است.

این یک تغییراتی در آن ایجاد شده. می‌خواهید چه کار بکنید؟ به نظر خلاصه من واقعاً دارم این را می‌گویم یک امیدی داشتم گفتم حالا تصادفاً این‌گونه شده که من سوره مؤمنون را یک سال قبل بیشتر گفتم می‌خواهم در موردش بحث کنم.

می‌توانم برای خودم مثلاً این امید را داشته باشم که خب یک عده در این مدت این سوره را خوانده باشند و یک به یک چیزی رسیده باشند مثلاً یک نظری داشته باشند.

ایمیل آقای شبانی و خوشحالی

واقعاً امیدوار بودم در جلسات یا بیرون جلسات یک نظرهایی بشنوم از کسانی که خب بالاخره زحمت کشیدن سوره را خواندن و در جلسات که خیلی چنین حالتی پیش نیومد بعد از جلسه هم کسی نیومد تا اینکه خلاصه دیشب این آقای شبانی یک ایمیلی زد که کلی باعث خوشحالی من شد که یک نفر بالاخره یک اظهار نظری کرد که من خواندم و به نظرم آمده که این محتوا تو این سوره خیلی مثلاً عمده‌ست و این‌ها.

من دوست دارم خواستم فوروارد کنم گفتم اول ازشان اجازه بگیرم شاید نامه خصوصی به من نوشتن دوست نداشته باشند که فوروارد بشود و حالا همین الان گفتن که اشکال ندارد که در جلسه بهش اشاره‌ای بکنم.

من می‌خواهم متنی که ایشان نوشتن را بخوانم به نظر من خوب است یعنی اصلاً کلاً برای من خیلی جای خوشحالیه که مردم دریافت‌هایی که از قرآن دارند در مورد یک آیه در مورد یک سوره کلاً مطرح بکنند نه حالا تو کیو لیست.

یک نفر یک وبلاگی می‌نویسه یک شب قرآن خوانده از یک آیه خیلی خوشش آمده تاثیر هرچند کار خیلی سختی است که آدم تاثیرهایی که می‌پذیره مثلاً از یک آیه قرآن یا یک سوره را بیان بکند ولی بالاخره خوب است حالا دست و پا شکسته هم اگر آدم یک چیزی بگوید فکر می‌کنم که خیلی مفیده.

و حالا امیدوارم تعداد افرادی که سوره مؤمنون را خواندن و این نظراتی دارند بیشتر باشد این را خواستم فوروارد کنم و در جلسه بگویم که یک چیزی باشد مثل یک محرکی باشد که دیگران هم اگر نظری دارند بگویند این کلاً خیلی نکته مثبتیه ایشان هم دیدگاهش دیدگاه خیلی خوبی است من فکر می‌کنم بخوانم استفاده می‌کنم. طولانی هم نیست در حد یک کمتر از یک صفحه است این‌گونه که من پرینت گرفتم.

ایشان نوشتن که من فکر می‌کنم سوره دارد جواب این سوال را می‌دهد که چرا فقط مؤمنین رستگار می‌شوند؟ مثل اینکه آن عبارت اول که می‌آید قد افلح المؤمنون ادامه سوره این است که خب اصلاً این‌ها را توصیف می‌کند و بعد یک جوری مثل اینکه آدم وقتی می‌شود میشنوه قد افلح المؤمنون یک سوال‌هایی تو ذهنش ایجاد می‌شود که مؤمنون کی‌ان؟

مثلاً فلاح یعنی چه و چرا اینان که به فلاح می‌رسند؟ می‌گوید که انگار سوره در جهت این است که همین آیه اول را یک جوری توضیح بدهد که قد افلح چرا قد افلح المؤمنون؟ یعنی ادامه سوره دارد توضیح می‌دهد که خداوند چه کارهایی را برای هدایت بشر انجام داده تا رستگار شوند اما فقط مؤمنین رستگار می‌شوند.

فکر می‌کردم ادامه سوره دارد توضیح می‌دهد که چه کارهایی خداوند انجام داده تا انسان‌ها در وضعیت مؤمنین قرار بگیرند. اینکه شاید من این‌گونه می‌فهمم مثل اینکه به نعمت‌ها و چیزهایی اشاره می‌شود که همه‌اش سعی کرده خداوند مردم را به همین ایمان برسونه که به رستگاری برسند. یک چنین چیزی.

قطعات سوره: آسمان، زمین، باران

بعد اینکه در خلقتشان کار را کامل کرده مثلاً می‌گوید که و انشأنا خلقاً آخر فتبارک الله احسن الخالقین در زمین و این تو آن قطعه دومی که می‌آید در زمین و آسمان‌ها هم به همین شکل مثلاً تو آن قطعه سومی که می‌آید بارون می‌آید نعمت‌هایی هست و این‌ها.

بعد اشاره به سیر تاریخی انبیا به گمانم به آن موضوع ربط دارد که شما یک بار در یکی از جلسات به آن اشاره کردید.

اینکه برای پیشرفت سریع‌تر جز ارتقای نرم‌افزاری ارتقای سخت‌افزاری هم لازم است. برای همین با داستان نوح شروع می‌کند که یک دور این اتفاق سخت‌افزاری در وجهی بزرگ اتفاق افتاده و بعد هم در وجه‌های کوچک‌تر در نهایت این سیر به موسی می‌رسد و این تعبیر که نمی‌دانم موفق شدم توضیح خوبی در موردش بدهم یا نه با جمله این مشخصه که خصوصی دیگر ببخشید من دارم می‌خوانم.

من خواستم یک ایمیل به شما بزنم که می‌خواهم فوروارد بکنم اگر می‌شود یک متن را مثلاً درستش با ایشان آخرش نوشته بود که من تو شرایطی هم خیلی وقت کم دارم و این‌ها دیگر گفتم شاید چیز است حالا یک کاری کردن مردم را پشیمون کنیم از اینکه دیگر اگر یک دو خط بنویسم یا در ۱۰ صفحه مثلاً توضیح بدهد.

حالا به هر حال متن چیز است دیگر همین نشست ایشان به من یک ایمیلی زده به هر حال خیلی انتظار نداشته باشید که جنبه عمومی داشته باشد. می‌گوید این تعبیر که نمی‌دانم موفق شدم توضیح خوبی در موردش بدهم یا نه با جمله پایانی سوره همخوانی دارد که کافران سوار نمی‌شود.

بنابراین وصل من بیشتر قطعات قطعات سوره این‌طور می‌خواندم که چه پیشرفتی حاصل شده بوده و چه چیزی اضافه شده به نسل بعد. مثلاً اینکه مصنوعات بشری تو پرانتز «فولک» است که طبقات اجتماعی به وجود می‌آورند که در داستان نوح، ملأی وجود دارند یا همین نکته که شما هم به آن اشاره کردید که بعدتر تصور «دهر» هم به انسان‌ها اضافه شده است.

این را من نفهمیدم یعنی چه. که داستان در واقع که داتیک داستان انبیا یک‌جوری چیز وجود دارد. یک‌جوری پیشرفت راجع به استدلال کردن آدم‌ها و آها. ذهن‌شان بوده. یعنی اینکه مثلاً از «فولک» قطع می‌شود به داستان نوح، چون مثلاً می‌گوید یک بار که بعداً یک ملأی وجود دارند، یک آدم‌های هی دهر را نمی‌فهمم.

تصور دهر منظورتون این سیره مثلاً؟ نه. منظورم هم که می‌گویم فقط زندگی آها. آها می‌خواهم بگویم که آن مثلاً قوم دوم حرف‌های پیشرفته‌تری نسبت به قوم اول دارند می‌زنند. یک جوری بالاخره مثل اینکه دارند یک استدلالی می‌کنند در حالی که قوم نوح فقط می‌گفتند که این چیست؟

این یک آدمیه و فلان و حتی یک کلمه هم یک حرف درست‌وحسابی از کلاً از قوم نوح در سراسر قرآن یک حرف درست‌وحسابی ما نمی‌شنویم. همین‌طوری آقای جوادی آملی هم در تفسیرشون خیلی تأکید می‌کنند که قوم نوح توصیف‌هایی که تو قرآن هست و چیزهایی که ازش نقل می‌شود مثل انسان‌های اولیه‌اند.

انسان اولیه و پیشرفت سخت‌افزاری

یک آدم‌های خیلی عقب‌افتاده و قبل از مثلاً تمدن‌های خیلی خیلی ابتدایی در واقع تشکیل دادن. حالا متوجه شدم منظورتون از آن دهر چیست. یا اینکه پدیده حزب‌حزب شدن، حول کتاب داشتن یا تشکیل جامعه دینی این‌ها مثلاً پیشرفته‌تر از حتی اون‌هاست.

و اینکه در حال حاضر به چه وضعی رسیدیم که قرار نیست عذابی به آن شکل بیاید و غیره. که البته این قسمت‌ها کمتر با توصیف شما از این قطعه سازگاری دارد.

ببینید نکته‌ای که ایشان دارد می‌گوید به نظر من جای تأمل دارد این است که در سوره یک سیری از انگار توجه دادن به نعمت‌های تکوینی و تشریعی وجود دارد که توجیه می‌کند که با این‌همه انگار تلاشی که برای انسان برای اینکه انسان خوب ساخته بشود ازش لخت‌بند شده و بعد پیامبران بیان و هی این را پیشرفتش بدهند و حرف روش بزنن، این سیر توجیه می‌کند که اگر کسی ایمان نیاره خوب است که رستگار نشود.

یعنی اگر یک نفر این سؤال تو ذهنش باشد که چرا مؤمنون افرادی هستند که رستگار می‌شوند و کسانی که به این ایمان نمی‌رسن و مثلاً در نهایت کفر می‌مونن حقشون نیست که رستگار بشن، یک پاسخی در این سوره از ابتدا تا انتهاش مثلاً می‌تونی پیدا بکنی که نعمت‌ها را تذکر می‌دهد که اینکه چه تلاش‌هایی انجام شده تا این آدم‌ها به ایمان برسد و مثل یک حالت اتمام حجت دیگر.

یعنی به یک جایی رسیده که اگر الان یک آدمی ایمان نیاره حقشه که به فلاح نرسه و مورد عذاب قرار بگیرد. به هر حال این یک چیزی است، یک به نظر من ایده خوبی است که این هم تو ذهنتان باشد. موقع خواندن سوره به نظر من کمک می‌کند.

یک جور جمع کردن مثلاً محتوای سوره به حساب می‌آید. من بیشتر از هر چیزی شوق اینکه بالاخره یک نفر یک ایمیلی این‌جوری به من زد. ایمیل‌های خوب دریافت کردم‌ها. ایمیل‌هایی که همین‌جوری یک آدمی یک چیزی به ذهنش رسیده یا سؤال خوبی پرسیده.

ولی کمتر ایمیل دریافت کردم که در مورد محتوای جلسات اظهارنظر مثلاً یک آلترناتیوی مطرح بشود. من کلاً دعوت می‌کنم شما را به اینکه قرآن می‌خوانید چیزهایی که حس می‌کنید تأثیر روتون می‌ذاره، لااقل تو یادداشت‌های شخصی خودتان یادداشت کنید.

سعی کنید مثلاً روش کار کنید. شاید بتوانید به دیگران هم منتقل بکنید. فکر می‌کنم اگر این کار در طول تاریخ آدم‌هایی که قرآن خوانده بودن یک خورده این حرف‌ها را زده بودن، ما الان خیلی یک گنجینه بزرگی از شاید مفیدتر از تفاسیر موجود داشتیم.

من باز می‌گویم چون خودم خیلی این کار را نمی‌کنم که سعی کنم احساسم را نسبت به یک آیه بیان بکنم، می‌گویم ولی در عین حال تأکید می‌کنم کار سختی است.

گذار به سوره عنکبوت

یعنی آدم هر وقتی یک حسی را بخواهد بنویسه بعداً دوباره که می‌خونه احساس می‌کند که آن چیزی که می‌خواسته نشده و دیگری هم شاید اگر بخواند خیلی متوجه نشود که آن احساسی که به آدم دست داده چه بوده. با این‌حال حالا دیگر تلاش کردن از هیچی بهتر است.

حالا این مورد که خیلی برای من دلچسب بود که من شاید اگر این نبود این فضای سوره عنکبوت این‌ها را یعنی آن فشار اینکه یک چیزی در مورد روحانیت مانده و یک چیزی در مورد سوره حج گفتم و این حرف‌ها آن‌قدر قاطع نبود.

این یکی دیگر اینطوری شد که گفتم به اندازه کافی جمع شد که این چیز را از بین برد که این جلسه فقط در مورد سوره عنکبوت صحبت می‌شود.

به هر حال ببخشید این مقدمه یک خورده طولانی و بی ربط سوره عنکبوت. باید از خود سوره عنکبوت هم عذرخواهی بکنیم. هر که سوره عنکبوت را دارد. خب بگذارید من این جلسه بگذارید اول یک مقدمه بگویم. سوره عنکبوت اولین باری که من برای اینکه کلش را مثلا سعی کردم کنار همدیگر بگذارید مقدمه را از جای خوبش شروع بکنم.

کمتر سوره‌ای شاید تو قرآن هست که به اندازه سوره عنکبوت این‌گونه یک تک آیه هایی در آن باشد که خیلی برای من تکان دهنده بوده. مثلا واقعاً مثلا یک بار داشتم می‌خوندم این آیه اش تعداد این آیات تو سوره عنکبوت برای من خیلی زیاده. کلاً خیلی سوره تأثیرگذاریه. حالا واقعاً این حرف چیزی که روی چون روی من تأثیر گذاشته بگویم سوره تأثیرگذاریه.

شاید یک نفر سوره مؤمنون برایش خیلی تأثیرگذار باشد. من در مورد سوره مؤمنون به غیر از یکی دو جاش یادم نمی‌آید خیلی به اصطلاح تأثیر تکان‌دهنده‌ای روی من گذاشته باشد. آن آیات اول خیلی تأثیرگذارن. همین‌جور هم همین‌طوری هستند هر دفعه که می‌خوانند.

ولی سوره عنکبوت خیلی جاها هست که همین‌طوری یادم می‌آید که مثلاً فرض کنید کی یک شبی این را خواندم و مثلاً چه احساسی بهم دست داد. خیلی این یک جوریه دیگر سوره پر از همین حالت تک‌جمله‌ها. من نمی‌خواهم خیلی اشاره کنم.

بگذارید مثلاً یک آیه اواخر سوره هست اصلاً نمی‌توانم بگویم که تأثیرش چیست ولی مثلاً یک اشاره‌ای بهش بکنم بد نیست. این آیه‌ای که می‌گوید که یا عبادی الذین آمنوا ان ارضی واسعه فایای فاعبدون.

همین از اولین آیه‌ای که از این سوره خیلی من تأثیر گذاشت اولین آیه سوره است. فکر می‌کنم مثلاً ۱۸ سالم بود یک بار تو یک دوره‌ای واقعاً این آیه می‌گوید العنكبوت · ۲أَحَسِبَ ٱلنَّاسُ أَن يُتْرَكُوٓا۟ أَن يَقُولُوٓا۟ ءَامَنَّا وَهُمْ لَا يُفْتَنُونَآيا مردم پنداشتند كه تا گفتند ايمان آورديم، رها مى‌شوند و مورد آزمايش قرار نمى‌گيرند؟. این حالت سو اصلاً این سوره با یک لحن خاصی شروع می‌شود دیگر با یک پرسشی که یک خورده تکان‌دهنده است.

فتنه و ابتلای ایمان

برای هر کسی که ایمان آورده و ادعای ایمان دارد این سؤال که فکر می‌کنید که ادعای یقولوا ان یقولوا آمنا وقتی گفتی که ما ایمان داریم و هم لا یفتنون اینکه این انتظار داشته باشید که در آینده یک لحظه‌هایی پیش بیاید که این ایمانتون یک چالشی در موردش ایجاد بشود و نمی‌دانم چگونه بگویم این حس اینکه انگار یک لحظه‌هایی هست که آدم پاشو اگر یک خورده کج بگذارد خیلی خطرناکه.

این ماجرای اینکه انسان‌ها در طول زندگی خودشان به طور خصوصی مورد ابتلا و فتنه قرار می‌گیرند این خارج از مسائل شرعه. یعنی شما مثلاً یک لحظه‌ای یک چیزی را انگار باید بفهمید که مثلاً چگونه بگویم.

حالا اگر بگوییم مثلاً یک جهاد و جنگی پیش بیاید که خب آن به نظر می‌آید شرعاً هم حکم در موردش وجود دارد. ولی یک لحظه مثلاً فرض کنید شما یک لحظه‌ای نشستید یک جایی یک نفر یک اظهار نظری می‌کند و شما مرددید که بلند شید تو این جمع مخالفت خودتان را اعلام بکنید یا نکنید.

مثلاً می‌گویم این موقعیت‌های این شکلی را در نظر بگیرید. خیلی نمی‌شود گفت حکم شرعی برایش وجود دارد. ولی ممکن است آن لحظه واقعاً برای شما یک آزمایش مهمی در ایمانتون باشد. در درونتون حس می‌کنید که باید الان واکنش‌عمل نشان بدهید. مثلاً یک چیزی را درک می‌کنید و یک چنین لحظه‌هایی من بگذارید یک مثالی بزنم از ربطی به این فتنه در مورد ایمان ندارد.

یک بار یک مثالی زدم از تذکره‌الاولیاء عطار که یک از یک نفر حرف می‌زند که در بیابان بود و یک مقداری کمی آب داشت سگی را دید که تشنه است و آبشو داد به آن سگه و همین عملشو خداوند پذیرفت و به یک مقام والایی رسید. اینجا هیچ چیز شرعی وجود ندارد.

شرع نمی‌گفت این آبو باید به آن بدی یا نباید بدی. اتفاقاً این جاهایی که انسان عروج می‌کنند جاهاییه که عمل به واجبات نیست. یعنی یک جوری عمل به واجب و انجام دادن و برای همین است که آن شریعت جزئیات پیدا نکند و واجب ها خیلی زیاد نشن، خیلی از این جهاتی بهتر باشد و تو وضعیت بهتری جامعه دینی زندگی بکند.

ولی این لحظه مثل یک چیز دیگر، مثل یک لحظه آزمایشیه که یک موقعیتی در مقابل این آدم قرار گرفته که اگر از خودش بگذره و یک حرکتی انجام بدهد یک دفعه ممکن است زندگیش متحول بشود. این لحظه های این شکلی هست.

برای من فکر می‌کنم این وقتی که این آیه را آدم می‌خواند که العنكبوت · ۲أَحَسِبَ ٱلنَّاسُ أَن يُتْرَكُوٓا۟ أَن يَقُولُوٓا۟ ءَامَنَّا وَهُمْ لَا يُفْتَنُونَآيا مردم پنداشتند كه تا گفتند ايمان آورديم، رها مى‌شوند و مورد آزمايش قرار نمى‌گيرند؟ این‌گونه نیست که فکر کنید که نه یک راه سیفی وجود دارد من هر لحظه نگاه کنم ببینم واجب چیست، حرام چیست و همان واجبات را عمل کنم، محرمات را.

چیزهای شخصی وجود دارد که در حیطه دستور واجب و حرام نمی‌گنجه. شما برای شما می‌فهمید که مثلاً الان باید این محیط را ترک بکنید. دیگر نباید اینجا زندگی بکنید.

نزدیکی به هجرت و فشار

وقتش شده و اگر بمونید مثلاً ایمانتون از بین می‌رود. سخته برایتان. مثل می‌دونید، حالا من الان قرار نبود تو این مقدمه این حرفو بزنم ولی حالا تو این جلسه قرار بود بالاخره بگویم. سوره عنکبوت شهرت دارد به اینکه بالاخره سوره مکیه و اواخر دوران مکه نازل شده. خیلی نزدیک به هجرت پیغمبره. حداقل مثلاً خیلی نزدیکی.

می‌گویم مثلاً تو فاصله دو سه سال. به نظر می‌آید بعد از شاید بعد از هجرت به حبشه است. هجرت یک چنین حالت فتنه ای می‌خواهم بگویم دارد. یعنی شما یک لحظه ای حالا در زمان پیغمبر پیامبر خودش بوده، خودش دستور هجرت می‌دهد، یک جوری مثل واجب و حرام می‌شود. ولی در طول زندگی آدم‌ها این وضعیت پیش می‌آید دیگر.

شما یک جایی هستید و احساس می‌کنید که اینجا نمی‌توانید به رشد خودتان ادامه بدهید. ایمانتون ممکن است تقویت نشه، تضعیف بشود. باز من یک مثال دیگر ای را که گفتم یادآوری می‌کنم. مرحوم علامه طباطبایی در خاطرات خودنوشته خودش در مورد این ماجرای درس فلسفه اش یک چیزی نوشته. گفته که اعتراض کردن این درس فلسفه تعطیل شد. من تفعل به حافظ زدم.

دیوانو باز کردم این شعر آمد. مطلعش این است که «من که عیب توبه کاران کرده باشم بارها، توبه از می‌وقت گل دیوانه باشم گر کنم» یک چنین چیزی. اگر اشتباه نکنم. یک بالاخره می‌گوید ابیاتی آمد. من این‌ها را خواندم و احساس کردم که معنی این ابیات برای من این است که اگر الان این کار را ترک بکنم، ببینید درس فلسفه دادن که واجب شرعی که نیست ها.

ایشان با مشاهداتی که خودش می‌گوید در تبریز داشت از فعالیت های حزب دموکرات آذربایجان و اینکه سست بودن مبانی عقلی دین در جامعه دینی مخصوصاً جوانا چقدر راحت کرده پیشرفت مثلاً یک افکاری مثل مارکسیسم را و با یک دانه اعلامیه خودش فکر کنم دقیقاً این جمله را نوشته که من می‌دیدم که جوانا با خواندن یک اعلامیه از دین برمی گردن و مثلاً کمونیست می‌شوند. این پدرم به آن جریان. این یک احساس وظیفه ای بهش داد که اصلاً آمد قم که این کار را انجام بدهد.

و این اعتراض ها و تعطیلی که فکر می‌کنم با اظهار نظر آقای بروجردی پیش اومد، یعنی آقای بروجردی ازشان خواست که کلاس ها را تعطیل بکنید، خیلی آشوب دارد ایجاد می‌شود و ایشان هم یک جورهایی انگار تن داده بود به این کار تا اینکه می‌گوید که من به ذهنم رسید که اصلاً این سلوک من، سیر و سلوک من دچار خللی می‌شود اگر این کار را ادامه ندم.

ببینید این محتوا که یک آدم در طول زندگیش دارد سیر و سلوک می‌کند، فقط این نیست با سیر و سلوک کردنش فقط با واجب و محرمات انجام دادن نیست. اگر احساس وظیفه می‌کند، اینکه می‌خوانید در قرآن که کسانی که جزو محسنین هستند، می‌گوید «آتیناهم حکماً و علماً».

آتیناهم حکماً و علماً

من سعی کردم بگویم به نظر من تعبیرش همین است. یک آدمی که جزو محسنینه یک خورده که از زندگیش می‌گذرد یک یعنی یک چیز با وضوح می‌فهمد که انگار خداوند ازش می‌خواهد که این کار را انجام بدهد. باید از درون خودش با تمام وجود حس می‌کند که یک کاری را باید انجام بدهد.

و اینکه برود انجام بدهد یک موانعی پیش بیاید و کوتاه بیاید و این‌ها، این واقعاً ممکن است اصلاً از کل سیر و سلوکش مثل اینکه یک چیزی خداوند ازش خواسته و این انجام نداده.

ما چیزهایی که در درونمان به وجود می‌آید به وضوح می‌بینیم که یک وظیفه‌ای احساس می‌کنیم که انجام بدهیم. اگر انجام ندیم مشکل برامون ایجاد می‌شود و اگر انجام بدهیم سختی‌هاشو تحمل بکنیم یک حالت گشایش‌هایی برای آدم ایجاد می‌شود.

این‌ها خارج از دستورالعمل عمومی که در شریعت برای عبادت عمومی داده شده. در مورد عبادات هم همین‌جوره. یعنی شما در یک لحظه‌هایی ممکن است لازم باشد بیشتر از حد متعارف عبادت کنید. در درونتون این فشارو احساس می‌کنید. که الان من تو این مقطع شوقی پیدا کردید مطابق با همان شوقی که دارید ممکن است چند برابر حالت عادی عبادت بکنید.

تو یک حالت‌هایی هم قرار می‌گیرید که به همان واجبات اکتفا می‌کنید و خوب است که اکتفا بکنید. به هر حال این آیه اول که می‌گوید العنكبوت · ۲أَحَسِبَ ٱلنَّاسُ أَن يُتْرَكُوٓا۟ أَن يَقُولُوٓا۟ ءَامَنَّا وَهُمْ لَا يُفْتَنُونَآيا مردم پنداشتند كه تا گفتند ايمان آورديم، رها مى‌شوند و مورد آزمايش قرار نمى‌گيرند؟ این فتنه‌ها از این نوعه. شرایطی پیش می‌آید مثلاً فرض کنید برای مؤمنین در جنگ. همه دارند عقب‌نشینی می‌کنند.

طرف احساس می‌کند که یک چیزی در درونش مثلاً بهش می‌گوید باید وایستی ولی خب در عین حال می‌ترسه. اینکه آن لحظه تصمیم درستو بگیرد یک فتنه‌ایه که ممکن است آن را از زمره مؤمنین یک جوری انگار جدا بکند. واضح آشکار بشود که جزو مؤمنین. به هر حال این سؤال ابتدایی، این لحن ابتدایی سوره خیلی تکان‌دهنده‌ست برای آدم‌هایی که ادعای ایمان دارند.

که آن ایمان واقعی، ایمانی که ما باید دنبالش باشیم در لحظه‌هایی ممکن است یک خللی بهش وارد بشود اگر درست عمل نکنیم. بنابراین همیشه آدم باید این حالت مراقبتو داشته باشد و تصمیم‌هایی که تو زندگیش می‌گیرد را همیشه بسنجه که مطابق با اعتقادات و ایمان خودش هست یا نه.

و همین‌طور اگر ادامه بدهم فکر می‌کنم واقعاً هر چند آیه یک بار یک آیه‌ای می‌توانم بگویم که به دلایلی برای من خیلی مثلاً تکان‌دهنده بوده. از این نظر خب سوره عنکبوت خیلی سوره جالبیه. حالا این را اول از اینجا شروع کردم برگردم به همان نکته‌ای که اول می‌خواستم بگویم.

در مجموع سوره‌هایی که بررسی کردم مثلاً نشستم سعی کردم خلاصه‌شو بنویسم کلیتش را درک بکنم یادم نمی‌آید که هیچ سوره‌ای در اولین لحظه‌هایی که نشستم روش کار بکنم به اندازه سوره عنکبوت احساس ناامیدی بهم دست داده باشد که این آیه‌ها چگونه خلاصه مثلاً یک جوری به همدیگر دارند ربط پیدا می‌کنند.

انسجام درونی آیات سوره

همین مثلاً شروع سوره این‌جوری است دیگر. یک آیه می‌آید بعدش یک آیه دیگر می‌آید. حالا یک خورده به آن آیه قبلیه ربط دارد بعد همین‌جوری آیه‌ها یک خورده انگار به نظر می‌آید باگرا می‌شود بعد یک داستان‌هایی می‌آید. می‌شود یک رفتارهای ضعیفی در همان ابتدا هم دید.

ولی آن مقدار انسجامی که مثلاً من انتظار دارم که تو یک سوره ببینم و دقیقاً این را یادمه که اولین بار خیلی احساس کردم که این سوره انگار خیلی زحمت می‌خواهد برای اینکه آدم اصلاً یک حس کلی‌ای را در آن دریافت بکند.

خب بگذار حالا این نکات مقدماتی را که گفتم من میل دارم در این وقت باقی‌مونده تو این جلسه الان ساعت چنده؟ ۵:۳۵ ۵:۳۵ یک دور سوره را تا آخر برویم این جلسه.

حالا می‌شود قطعه‌به‌قطعه رفت ولی من مناسب‌تر می‌بینم. شاید بیشتر به این دلیل که فکر می‌کنم معمولاً سوره‌ها خیلی زود اعلام می‌شد یک ماه، دو ماه اگر کسی دوست داشت فکر بکند وقت داشت برای فکر کردن در حالی که حالا اینجا استثنائاً این‌طوری شده که من مثلاً دو روز قبل گفتم که می‌خواهم در مورد سوره عنکبوت بحث بکنم.

فردا و پس‌فردا که جلسه نداریم یکی از دو روز شنبه، یکشنبه را من قطعاً نمی‌توانم بیام. فکر می‌کردم شنبه‌ست الان احتمالاً می‌شود یکشنبه. یعنی این فاصله هم ممکن است کمک بکند. ماه رمضون هم هست. یک یعنی من دوست دارم که همین‌جوری فقط مثل یک یک مرور کلی بکنم. شما خودتان اگر دوست داشته باشید بخوانید و بعد دوباره دو سه جلسه در موردش بحث بکنیم.

حالا این برنامه‌ای که الان تو ذهنم بود که دارم می‌آیم تو این جلسه که چنین کاری بکنم. اگر وسطش یک وقتی بحث‌های دیگه‌ای هم پیش بیاید اشکال ندارد. امیدوارم فقط بتوانم تا انتهای جلسه سوره را داری به همه آیات بکند.

خب سوره با الف لام میم شروع می‌شود که خب من در موردش بحث خاصی ندارم. العنكبوت · ۲أَحَسِبَ ٱلنَّاسُ أَن يُتْرَكُوٓا۟ أَن يَقُولُوٓا۟ ءَامَنَّا وَهُمْ لَا يُفْتَنُونَآيا مردم پنداشتند كه تا گفتند ايمان آورديم، رها مى‌شوند و مورد آزمايش قرار نمى‌گيرند؟ یک آیه یک خورده تکان دهنده به صورت پرسشه از مومنین از کسانی که ادعای ایمان می‌کنند و از نظر من شروع یک مقدار شگفت انگیزی برای یک سوره ای که ما می‌دانیم در مکه نازل شده.

اصلاً ویژگی سوره عنکبوت شاید بتوانیم بگوییم در ابتدا آیات ابتدایی این است که در همان ببینید یک لحظه جامعه ایمانی مکه را تصور بکنید. پیامبر و نزدیکان پیامبر که می‌دانیم که همشون مومنین واقعی بودن. بعد همین‌جور تو آن سالها یک عده کمی ایمان آوردند.

بعضی ها می‌گویند که سوره عنکبوت بیشتر قسمتهاش در شعب ابی طالب نازل شده. در زمانی که مومنین در فشار خیلی شدیدی بودن. حس کلی آدم این است که این آدمهایی که آن موقع با پیامبر بودن اینها همه دیگر مومنین واقعی بودن.

نفاق و بسط جامعه مدینه

منافق منافق وقتی که جامعه خیلی بسط پیدا می‌کند مثلاً مدینه یک دفعه همه ایمان میارن و یا بعد از فتح مکه یک دفعه همه فوج فوج ایمان میارن اونجاهاست تو این جامعه های این شکلیه. تو آن افراد خاص اطراف پیامبران آدم احساس می‌کند که دیگر آن شائبه های نفاق و اینها خیلی وجود ندارد.

اینها یک آدمهای برگزیده ای هستند که در مقابل فشار عمومی که وجود داشته به یک پیامبری ایمان آوردند زجر دارند میکشن ولی پایداری می‌کنند. بنابراین اینها مومنین واقعی اند. این است که از این نظر یک مقدار شگفت انگیزه که اگر واقعاً راست باشد که سوره عنکبوت در شعب ابی طالب حتی نازل شده ما با اطمینان می‌توانیم بگوییم که در سالهای آخر قبل از هجرت بوده.

سالهای آخر مکه بوده. که بالاخره جامعه ایمانی جامعه خیلی نخبه اطراف پیامبره که این حرفها دارد در موردش زده می‌شود. شاید من نمی‌دانم ترتیب سوره ها را اگر با دقت میتونستیم تعیین بکنیم ترتیب نزول آیات را دقیق میتونستیم صحبت بکنیم.

ولی همین‌جوری می‌شود احتمال داد شاید سوره عنکبوت اولین جایی است که اصلاً در مورد پدیده نفاق و المائدة · ۵۲فَتَرَى ٱلَّذِينَ فِى قُلُوبِهِم مَّرَضٌۭ يُسَٰرِعُونَ فِيهِمْ يَقُولُونَ نَخْشَىٰٓ أَن تُصِيبَنَا دَآئِرَةٌۭ ۚ فَعَسَى ٱللَّهُ أَن يَأْتِىَ بِٱلْفَتْحِ أَوْ أَمْرٍۢ مِّنْ عِندِهِۦ فَيُصْبِحُوا۟ عَلَىٰ مَآ أَسَرُّوا۟ فِىٓ أَنفُسِهِمْ نَٰدِمِينَمى‌بينى كسانى كه در دلهايشان بيمارى است، در [دوستى‌] با آنان شتاب مى‌ورزند. مى‌گويند: «مى‌ترسيم به ما حادثه ناگوارى برسد.» اميد است خدا از جانب خود فتح [منظور] يا امر ديگرى را پيش آورد، تا [در نتيجه آنان‌] از آنچه در دل خود نهفته داشته‌اند پشيمان گردند. می‌توانیم این‌گونه درک بکنیم که تو همان جامعه هم بالاخره یک رگه هایی از نفاق وجود داشته. یعنی آدمهایی که ایمانشان سسته و بعداً هم می‌بینید که وقتی که دستور هجرت داده می‌شود یک عده نمیان و این انگار یک جور زمینه چیز را دارد فراهم می‌کند.

زمینه اینکه یک چنین پدیده ای تو این جامعه شاید تو سال اول دوم دعوت پیامبر هیچ یک چنین آدمهای اطراف پیامبر نبودند ولی کم کم می‌بینید که همونجا هم این ایمان به نوعی دارد گسترش پیدا می‌کند و یک چنین پدیده هایی در آن هست.

از این نظر سوره عنکبوت شروع یک مقدار غیر منتظره ای دارد که در واقع شما از اولین و دومین آیه بعد از آن الف لام میم همین درک را دارید که کسانی هستند در بین این کسانی که الان ادعای ایمان دارند که ایمانشان کذبه. می‌گوید العنكبوت · ۳وَلَقَدْ فَتَنَّا ٱلَّذِينَ مِن قَبْلِهِمْ ۖ فَلَيَعْلَمَنَّ ٱللَّهُ ٱلَّذِينَ صَدَقُوا۟ وَلَيَعْلَمَنَّ ٱلْكَٰذِبِينَو به يقين، كسانى را كه پيش از اينان بودند آزموديم، تا خدا آنان را كه راست گفته‌اند معلوم دارد و دروغگويان را [نيز] معلوم دارد. الکاذبین.

خداوند فتنه هایی در واقع در این مومنین تدارک می‌بیند که آن آدمهایی که ایمان صادقانه دارند با آن‌هایی که ایمانشان کاذبه آن‌هایی که صادقند و آن‌هایی که کاذبند از همدیگر جدا بشوند. خداوند این کار را در گذشته انجام داده و برای شما هم انجام خواهد داد.

بالاخره یک فضای منفی اینجا هست دیگر در نسبت به الذین الناس که یقولوا آمنا آن‌هایی که می‌گویند ایمان آوردیم نسبت بهشان یک حسی که اینجا یک ناخالصی هایی تو این جمع وجود دارد به وجود می‌آید که لازم است که اینها از هم تفکیک بشوند.

پرسش‌های آغازین سوره عنکبوت

بعد پرسش دوم این است که یعنی سوره با یک یک پرسش شروع می‌شود با یک پرسش دیگر ادامه پیدا می‌کند العنكبوت · ۴أَمْ حَسِبَ ٱلَّذِينَ يَعْمَلُونَ ٱلسَّيِّـَٔاتِ أَن يَسْبِقُونَا ۚ سَآءَ مَا يَحْكُمُونَآيا كسانى كه كارهاى بد مى‌كنند، مى‌پندارند كه بر ما پيشى خواهند جست؟ چه بد داورى مى‌كنند.. آن‌هایی که کارهای بد می‌کنند فکر می‌کنند که پیشی گرفتند ساء ما یحکمون. بعد قضاوت می‌کند. امم می‌شود فکر کرد که این به داخل جامعه مؤمنین هم، چون خیلی کلی گفته شده که یعملون السیئات، کسانی که کارهای بد می‌کنند.

می‌شود به داخل جامعه مؤمنین هم تسری داد، یعنی آن‌هایی که ادعای ایمان دارند ولی کارهای بد می‌کنند. ولی بیشتر به ذهن آدم می‌آید انگار که شاید این بیشتر متمایل به این باشد که امم کسانی که تو جامعه مؤمنین نیستند و کارهای بد می‌کنند. به هر حال آیه صورت بیانش کاملاً کلی است.

العنكبوت · ۵مَن كَانَ يَرْجُوا۟ لِقَآءَ ٱللَّهِ فَإِنَّ أَجَلَ ٱللَّهِ لَءَاتٍۢ ۚ وَهُوَ ٱلسَّمِيعُ ٱلْعَلِيمُكسى كه به ديدار خدا اميد دارد [بداند كه‌] اَجَل [او از سوى‌] خدا آمدنى است، و اوست شنواى دانا.. اگر این را بپذیریم که آن آیه دوم بیشتر ناظر به کفار بدونیم و آیات اول را یک جوری اشاره به منافقین بدونیم، الذین فی قلوبهم مرض، شروع این سوره هم یک جوری آن حالت سه‌گانه‌ای که شروع سوره بقره و آل عمران در بعضی از سوره‌ها هست را می‌توانید حس بکنید.

که اینجا از محمد · ۲۰وَيَقُولُ ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ لَوْلَا نُزِّلَتْ سُورَةٌۭ ۖ فَإِذَآ أُنزِلَتْ سُورَةٌۭ مُّحْكَمَةٌۭ وَذُكِرَ فِيهَا ٱلْقِتَالُ ۙ رَأَيْتَ ٱلَّذِينَ فِى قُلُوبِهِم مَّرَضٌۭ يَنظُرُونَ إِلَيْكَ نَظَرَ ٱلْمَغْشِىِّ عَلَيْهِ مِنَ ٱلْمَوْتِ ۖ فَأَوْلَىٰ لَهُمْو كسانى كه ايمان آورده‌اند مى‌گويند: «چرا سوره‌اى [در باره جهاد] نازل نمى شود؟» اما چون سوره‌اى صريح نازل شد و در آن نام كارزار آمد، آنان كه در دلهايشان مرضى هست، مانند كسى كه به حال بيهوشى مرگ افتاده به تو مى‌نگرند.، به تفکیک اینکه تو جامعه ایمانی یک عده واقعاً ایمان دارند، یک عده ایمان کاذب دارند، شروع می‌کند بعد همین‌طور به مؤمنین اشاره می‌کنه، به کفار اشاره می‌کند و یک مقدمه‌ای این‌جوری به فضایی از اینکه بالاخره سه گروه انگار داریم از آدما، آن‌هایی که ایمان ندارند، رسماً ایمان ندارند و مرتکب اعمال بد می‌شن، آن‌هایی که تو جامعه ایمانی هستند ولی صادق و کاذب دارند.

از این آیه پنجم در وصف مؤمنین، العنكبوت · ۵مَن كَانَ يَرْجُوا۟ لِقَآءَ ٱللَّهِ فَإِنَّ أَجَلَ ٱللَّهِ لَءَاتٍۢ ۚ وَهُوَ ٱلسَّمِيعُ ٱلْعَلِيمُكسى كه به ديدار خدا اميد دارد [بداند كه‌] اَجَل [او از سوى‌] خدا آمدنى است، و اوست شنواى دانا. و من جاهد العنكبوت · ۶وَمَن جَٰهَدَ فَإِنَّمَا يُجَٰهِدُ لِنَفْسِهِۦٓ ۚ إِنَّ ٱللَّهَ لَغَنِىٌّ عَنِ ٱلْعَٰلَمِينَو هر كه بكوشد، تنها براى خود مى‌كوشد، زيرا خدا از جهانيان سخت بى‌نياز است. العالمین. العنكبوت · ۷وَٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ وَعَمِلُوا۟ ٱلصَّٰلِحَٰتِ لَنُكَفِّرَنَّ عَنْهُمْ سَيِّـَٔاتِهِمْ وَلَنَجْزِيَنَّهُمْ أَحْسَنَ ٱلَّذِى كَانُوا۟ يَعْمَلُونَو كسانى كه ايمان آورده، و كارهاى شايسته كرده‌اند، قطعاً گناهانشان را از آنان مى زداييم، و بهتر از آنچه مى‌كردند پاداششان مى‌دهيم.. این تا آخر آیه هفتم یک جوری آن تقسیم‌بندی را انگار اشاره به این سه گروه را شما به یک نحوی دارید می‌بینید و نهایتاً در این آیه به چیز به مؤمنین و کسانی که مؤمنن عمل صالح انجام می‌دهند جزای خوب نسبت نسبت داده می‌شود. یک آیه‌ای در مورد والدین می‌آید و دوباره یک آیه شبیه همین آیه‌ای که گفتن تکرار می‌شود.

بعد مجدداً مفصل در مورد منافقین یک آیه‌ای می‌آید و بعداً دوباره اشاره می‌شود به کفار. یعنی از منافقین شروع می‌شه، بعد یک جوری به حالا شاید بگوییم چون آن آیه چهارم که می‌گوید الذین یعملون السیئات، کلمه کفر در آن نیومده، می‌تواند کلی باشد. بالاخره می‌آید سمت ایمان، دوباره به نفاق و قبل از اینکه داستان نوح شروع بشه، کاملاً می‌رود سراغ کسانی که الذین کفروا.

طیف‌های داخل جامعه مؤمنین

و از آیه اول بنابراین تا آیه سیزدهم، ما در فضای همین جامعه مؤمنین با دو تا طیفی که داخلش هستند و ارتباط‌های این‌ها با کسانی که بیرون این جامعه هستند، کفار، یک چیزی این شکلی داریم می‌بینیم.

یعنی چیزی شبیه آن تقسیم‌بندی سه‌گانه اینجا آمده که بعداً تو محمد · ۲۰وَيَقُولُ ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ لَوْلَا نُزِّلَتْ سُورَةٌۭ ۖ فَإِذَآ أُنزِلَتْ سُورَةٌۭ مُّحْكَمَةٌۭ وَذُكِرَ فِيهَا ٱلْقِتَالُ ۙ رَأَيْتَ ٱلَّذِينَ فِى قُلُوبِهِم مَّرَضٌۭ يَنظُرُونَ إِلَيْكَ نَظَرَ ٱلْمَغْشِىِّ عَلَيْهِ مِنَ ٱلْمَوْتِ ۖ فَأَوْلَىٰ لَهُمْو كسانى كه ايمان آورده‌اند مى‌گويند: «چرا سوره‌اى [در باره جهاد] نازل نمى شود؟» اما چون سوره‌اى صريح نازل شد و در آن نام كارزار آمد، آنان كه در دلهايشان مرضى هست، مانند كسى كه به حال بيهوشى مرگ افتاده به تو مى‌نگرند. صحبت می‌شود و سوره آل عمران هم دارد. انگار نطفه جامعه دینی چون دارد بسته می‌شه، نزدیک به هجرت، یک اتفاق‌هایی دارد می‌افته، همون‌جا یک آیه هایی آمده در سوره عنکبوت، در سوره مکی چنین مقدماتی در واقع برای جامعه دینی انگار دارد فراهم می‌شود.

من خیلی معمولاً دوست ندارم که مسائل تاریخی اطراف آیات اشاره بکنم، ولی گاهی که آدم مطمئنه مثلاً یک سوره مدنیه، مکی و این‌ها، حداقل در حد اینکه ابراز این بکنیم که مثلاً این جالب است که در مکه هست و یک چنین آیاتی دارد نازل می‌شه، این اشاره بد نیست. یک حکمی این وسط هست که این بحث را قطع می‌کنه، آن هم در مورد والدین.

که اگر تا اینجاش یک نفر اولین بار که می‌خونه احساس پراکندگی نکرده باشد که هی آیات یک جوری انگار دارند دو تا سؤال می‌شه، بعد در مورد مؤمنین صحبت می‌شود. حالا خیلی احساس چیزی نکرده باشد، یک دانه آیه باید یک چیزی باشد دیگر. اینکه یک دفعه یک آیه شبیه حکم می‌آید و بعد آن بحث ادامه پیدا می‌کند.

می‌گوید و وصینا الانسان بوالدیه العنكبوت · ۸وَوَصَّيْنَا ٱلْإِنسَٰنَ بِوَٰلِدَيْهِ حُسْنًۭا ۖ وَإِن جَٰهَدَاكَ لِتُشْرِكَ بِى مَا لَيْسَ لَكَ بِهِۦ عِلْمٌۭ فَلَا تُطِعْهُمَآ ۚ إِلَىَّ مَرْجِعُكُمْ فَأُنَبِّئُكُم بِمَا كُنتُمْ تَعْمَلُونَو به انسان سفارش كرديم كه به پدر و مادر خود نيكى كند، و[لى‌] اگر آنها با تو دركوشند تا چيزى را كه بدان علم ندارى با من شريك گردانى، از ايشان اطاعت مكن. سرانجامتان به سوى من است، و شما را از [حقيقت‌] آنچه انجام مى‌داديد باخبر خواهم كرد.. تاکید بیشتر روی بیشتر از اینکه روی و وصل این الانسان به والدین و حسنا باشد این است که حالت‌هایی وجود دارد که ممکن است شما را به شرک دعوت بکنند و نباید ازشان اطاعت بکنید. دوباره ادامه آن آیه ۷ می‌آید که والذین آمنوا و عملوا الصالحات عین همان عبارتی که شروع آیه ۷ بود اینجا تکرار می‌شود لن لنخلنهم فی الصالح.

بعد در مورد این با این عبارت و من الناس من یقول آمنا که دیگر کاملاً آدم را یاد آن آیات سوره بقره میندازه در مورد منافقین صحبت می‌شود که کسانی هستند که ایمان می‌گویند ما ایمان داریم ولی وقتی که یک عذابی یک فتنه‌ای به وجود می‌آید فتنه‌ای که مردم به وجود آوردند اصلاً فشارهایی که مردم دارند میارن را مانند از که عذاب الله تصور می‌کنند.

این یک توصیفی از آدم‌هایی که ایمان ضعیف دارند. بعد می‌گوید اگر نصر باشد می‌گویند با شما هستیم ما اگر نباشد نمیگن و بعد می‌گوید و لیعلمن الله الذین آمنوا ولی ولیعلمن المنافقین. من نمی‌دانم این اولین باره که واژه منافقین آمده یا نه شاید اولین بار باشد.

پیشنهاد کفار: حمل خطایا

بعد در مورد کفار و قال الذین کفروا اینجا دیگر صراحتاً اگر آن آیه چهارم خیلی روشن نیست که اشاره به کفار دارد این گروه سوم یعنی کفار اینجا به صراحت بهشان اشاره می‌شود که و قال الذین کفروا للذین آمنوا اتبعوا سبیلنا و لنحمل خطایاکم پیشنهاد مذبوحانه کفار آوردند که شما بیاید از ما پیروی بکنید ما خطاهای شما را به عهده ما.

از این حرف‌ها هنوزم مردم می‌زنند که این گناهش گردن من. گردن من. انگار که گناه یک چیز قراردادیه که حالا مثلاً این یک کاری انجام داده بعد بتواند بگوید حالا این گناه را تو بگیر آن یکی را بدهد به من مثلاً تقسیم بکند که شما بیاید یک کارهای خطایی بکنید بعد ما به گردن می‌گیریم.

می‌گوید و ما هم بحاملین من خطایاهن خطایاهن و می‌گوید ادامه می‌دهد که این‌ها حالا این‌ها را که به گردن نمی‌گیرن یک بارهای دیگه‌ای هم دارند که باید به دوش بکشند.

این یک یک جوری مقدمه محمد · ۲۰وَيَقُولُ ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ لَوْلَا نُزِّلَتْ سُورَةٌۭ ۖ فَإِذَآ أُنزِلَتْ سُورَةٌۭ مُّحْكَمَةٌۭ وَذُكِرَ فِيهَا ٱلْقِتَالُ ۙ رَأَيْتَ ٱلَّذِينَ فِى قُلُوبِهِم مَّرَضٌۭ يَنظُرُونَ إِلَيْكَ نَظَرَ ٱلْمَغْشِىِّ عَلَيْهِ مِنَ ٱلْمَوْتِ ۖ فَأَوْلَىٰ لَهُمْو كسانى كه ايمان آورده‌اند مى‌گويند: «چرا سوره‌اى [در باره جهاد] نازل نمى شود؟» اما چون سوره‌اى صريح نازل شد و در آن نام كارزار آمد، آنان كه در دلهايشان مرضى هست، مانند كسى كه به حال بيهوشى مرگ افتاده به تو مى‌نگرند. باشد نه مثل سوره آل عمران که آنجا مفهوم کتاب در مرکز قرار داشت ولی به هر حال این هم یک جور شاید برای اولین بار اشاره به وجود منافقین و این سه گروه در کنار همدیگر و ارتباطشان با همدیگر دارد. این مقدمه سوره است.

بعد وارد بخش دوم سوره می‌شویم که شاید بشود گفت از فصل دوم از آیه ۱۴ تا آیه ۴۰ که داستان انبیاست با تاکید کامل روی داستان ابراهیم و لوط.

یعنی به غیر از یک دو جمله مقدماتی در مورد نوح و یک چند تا آیه سریع در مورد شعیب و چند تا از پیامبران و موسی که آن‌ها همه‌اش در دو سه تا آیه است و این آیه اول در مورد نوح هم دو تا آیه است کل بدنه در واقع این فصل مربوط به ابراهیم و لوط می‌شود.

دعوت ابراهیم در آن می‌آید، ایمان آوردند لوط در آن هست، بعد آمدند فرشته‌ها، تلاش کفار برای اینکه ابراهیم را از بین ببرند هست به اضافه اینکه ایمان آوردند نوح و موعظه‌های ابراهیم برای قوم خودش، موعظه‌های لوط برای قوم خودش، سخن‌هایی که اینجا رد و بدل شده و نهایتاً مسئله عذاب لوط که با آن موخره‌ای که می‌آید این مسئله عذاب قوم لوط پررنگ می‌شود برای خاطر اینکه آن موخره اشاره می‌کند به طور مداوم که دیگران هم آمدند و این کارها را کردن ایمان نیاوردن و عذاب شدن.

به هر حال یک جور مثل خیلی از سوره‌ها یک بخشی از سوره اختصاص دارد به تاریخ انبیا منتها مهم این است که ما خوب بفهمیم که مثلاً این اینجا انتخاب ابراهیم و داستان لوط به چه دلیل بوده و ارتباطش با قبل و بعد خودش تو این سوره چیست.

داستان نوح در عنکبوت

ابراهیم و دعوت توحیدی

بگذارید من این قسمت‌ها را هم یک خورده سلام بروم دو تا آیه هست که اشاره به داستان حضرت نوح می‌خواند و لقد العنكبوت · ۱۴وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا نُوحًا إِلَىٰ قَوْمِهِۦ فَلَبِثَ فِيهِمْ أَلْفَ سَنَةٍ إِلَّا خَمْسِينَ عَامًۭا فَأَخَذَهُمُ ٱلطُّوفَانُ وَهُمْ ظَٰلِمُونَو به راستى، نوح را به سوى قومش فرستاديم، پس در ميان آنان نهصد و پنجاه سال درنگ كرد، تا طوفان آنها را در حالى كه ستمكار بودند فرا گرفت. و هم ظالمون می‌گوید که نوح را فرستادیم ۹۰۰ و ۵۰ سال در بین قوم خودش بود و نهایتاً طوفان آمد و بعدش هم می‌گوید که اصحاب سفینه را نجات دادیم و جعلناها آیه للعالمین بعد داستان ابراهیم شروع می‌شود داستان ابراهیم با عبارت اینکه به قوم خودش دعوت کرد که خداوند را بندگی بکنید و اتقوه ذلکم خیر لکم ان کنتم تعلمون ابراهیم طبق اکثر جاهایی که دعوتش را تو قرآن می‌بینید آن حساسیتی که نسبت به شرک و حالت دشمنی

که با بت‌ها دارد خب بر علیه بت‌ها اینجا برای قوم خودش صحبت می‌کند من یک مقدار فکر می‌کنم که حالا تک تک آیات را نخونم بهتر است همین‌جوری بعضی جاها را کلیتش را بگویم سریع‌تر می‌توانیم مطمئن باشیم به آخرش می‌رسیم ابراهیم دعوت خودش را می‌کند در مورد بت‌ها صحبت می‌کند و می‌گوید که و این جمله که و ان تکذبوا فقد کذب امم من قبلکم اگر تکذیب بکنید امم دیگر امت‌های دیگه‌ای قبلتون بودن که تکذیب کردن و ما علی الرسول الا البلاغ المبین تا اینجا که به وضوح سخن ابراهیمه بعد از آیه ۱۹ یک جوری چیز دیگر اینکه این را سخنان ابراهیم فرض نمی‌کند مثل یک آیاتی که خداوند آیات الهی را دارد می‌گوید یک شکل این فرم می‌گیرد

که در صحبت‌های دعوت حضرت ابراهیم در واقع انگار این گنجونده شده که حالا می‌تواند عین صحبت‌های حضرت ابراهیم باشد یا نباشد مثل من می‌خواهم اشاره بکنم مثال خوبش در اینکه لابه‌لای سخنان یک نفر یک جمله‌هایی می‌آید که حرف خداست و به هر دلیلی آن شخص عین این حرف را نزده ولی مناسبت دارد که الان در این حرف‌ها این حرف گفته بشود نمونه خیلی خوبش نصیحت‌های لقمان به پسرش شروع می‌کند از شرک می‌گوید که شرک ظلم عظیمه یکی یکی این چیزها را می‌گوید ولی چون پدرشه و آن پسرشه نمی‌گوید که به والدین امر به احسان به والدین نمی‌کند آن را خداوند آنجا لابه‌لای این حرف‌ها مثل یک جمله معترضه اضافه می‌کند نه از قول لقمان ولی جا مثل

اینکه حالا آنجا یک محذوری وجود داشته آن حرف گفته نشده ولی جاش این است که اگر توصیه‌های اخلاقی این‌ها هستند آن باید آنجا گفته بشود بعد از مثلاً دعوت به شرک دومین حکمی که روش تاکید می‌شود این است که به والدین باید احسان بشود خب لقمان خوب نبود به پسرش بگوید پسرم مثلاً شرک نورز و از من هم به من خیلی احسان نیکی کن مثلاً خیلی مهم است ولی بعد بقیۀ چیز می‌آید بقیۀ خطره و مثلاً نصایح لقمان آنجا ذکر می‌شود در دعوت‌های انبیا هم خیلی وقتا این‌جوری است که یک عبارت‌های معترضی وسطش که به نظر می‌آید که جمله را آن پیغمبر نگفته و خداوند اینجا دارد تو قرآن این را اضافه می‌کند این کاری چیزی که مناسبت دارد که گفته بشود ولی به هر دلیلی آنجا تو آن زمان مناسبت نداشته که پیامبر بگوید حالا اینجا یک سری آیات ما داریم که حالا شما هرجوری این را بخوانید آیات مربوط به توحید و می‌گوید اولم یروا کیف یبدئ الله الخلق ثم یعیده آیا نمی‌بینید که نمی‌بینن که خداوند چطور خلق خلقت را آغاز کرده و به سمت خودش برمی‌گردونه ان ذلک علی الله یسیر قل سیروا فی الارض فانظروا کیف بدا الخلق یعذب من یشاء و یرحم من یشاء این‌ها آیات این‌طوری‌ان دیگر و ما من معجزین فی الارض والذین کفروا بایات الله و لقائه اولئک یئسوا من رحمتی اولئک لهم عذاب الیم که کاملاً از یک جایی خطاب به پیامبر می‌شود و سخن دیگر سخن خداست ولی شما چیزی که درک می‌کنید این است که بالاخره ابراهیم عین این جمله‌ها را اگر به این فرم نگفته این حرف‌ها را به قوم خودش زده یک چنین حرف‌هایی به قوم خودش گفته برای اینکه بعدش می‌گوید فما کان جواب قومه الا ان قالوا اقتلوه او حرقوه یک یک جوری انگار که این‌ها شباهت شبیه این‌ها را ابراهیم گفت و قومش دارند حالا جواب می‌دهند.

می‌توانید هم بگویید که این جواب همان عبارتی که از ابراهیم خود ابراهیم نقل شده مهم نیست. العنكبوت · ۲۴فَمَا كَانَ جَوَابَ قَوْمِهِۦٓ إِلَّآ أَن قَالُوا۟ ٱقْتُلُوهُ أَوْ حَرِّقُوهُ فَأَنجَىٰهُ ٱللَّهُ مِنَ ٱلنَّارِ ۚ إِنَّ فِى ذَٰلِكَ لَءَايَٰتٍۢ لِّقَوْمٍۢ يُؤْمِنُونَو پاسخ قومش جز اين نبود كه گفتند: «بكشيدش يا بسوزانيدش.» ولى خدا او را از آتش نجات بخشيد. آرى، در اين [نجات بخشى خدا] براى مردمى كه ايمان دارند قطعاً دلايلى است.. جواب قومش این بود که این را بکشیدش یا آتشش بزنید. جواب بامزه است. جوابشان این است دیگر. و خداوند ابراهیم را از آتش نجات داد.

ان فی ذلک لایات لقوم یومنون. در کسانی که ایمان دارند نشانه‌ای در این هست. و قال العنكبوت · ۲۵وَقَالَ إِنَّمَا ٱتَّخَذْتُم مِّن دُونِ ٱللَّهِ أَوْثَٰنًۭا مَّوَدَّةَ بَيْنِكُمْ فِى ٱلْحَيَوٰةِ ٱلدُّنْيَا ۖ ثُمَّ يَوْمَ ٱلْقِيَٰمَةِ يَكْفُرُ بَعْضُكُم بِبَعْضٍۢ وَيَلْعَنُ بَعْضُكُم بَعْضًۭا وَمَأْوَىٰكُمُ ٱلنَّارُ وَمَا لَكُم مِّن نَّٰصِرِينَو [ابراهيم‌] گفت: «جز خدا، فقط بتهايى را اختيار كرده‌ايد كه آن هم براى دوستى ميان شما در زندگى دنياست، آنگاه روز قيامت بعضى از شما بعضى ديگر را انكار و برخى از شما برخى ديگر را لعنت مى‌كنند و جايتان در آتش است و براى شما ياورانى نخواهد بود.» یک جایی را پریدم گفتم برای خلاصه کردن خوب است که بهش اشاره بکنم. در عبارتی که از ابراهیم نقل می‌شود می‌گوید العنكبوت · ۱۷إِنَّمَا تَعْبُدُونَ مِن دُونِ ٱللَّهِ أَوْثَٰنًۭا وَتَخْلُقُونَ إِفْكًا ۚ إِنَّ ٱلَّذِينَ تَعْبُدُونَ مِن دُونِ ٱللَّهِ لَا يَمْلِكُونَ لَكُمْ رِزْقًۭا فَٱبْتَغُوا۟ عِندَ ٱللَّهِ ٱلرِّزْقَ وَٱعْبُدُوهُ وَٱشْكُرُوا۟ لَهُۥٓ ۖ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَواقعاً آنچه را كه شما سواى خدا مى‌پرستيد جز بتانى [بيش‌] نيستند و دروغى برمى‌سازيد. در حقيقت، كسانى را كه جز خدا مى‌پرستيد اختيار روزى شما را در دست ندارند. پس روزى را پيش خدا بجوييد و او را بپرستيد و وى را سپاس گوييد، كه به سوى او بازگردانيده مى‌شويد..

چون بعداً هم حرف رزق در آیات بعد هست من فکر کردم اینجا تذکر بدهم که حضرت ابراهیم چیزی که می‌گوید که بر علیه بت‌ها می‌گوید این است که این‌ها رزق به شما نمی‌دهند.

کاری که تو این جلسه می‌خواهم بکنم این است که اگر یک نکاتی مثلاً این شکلی خیلی ساده را سعی کنم بگویم مثلاً این رزق را ببینید یا حالا یک چیزهای دیگه‌ای که بعداً می‌آید ارتباط‌هایی اگر وجود دارد به یک چیزهای خیلی ساده را بهش اشاره بکنم.

و قال العنكبوت · ۲۵وَقَالَ إِنَّمَا ٱتَّخَذْتُم مِّن دُونِ ٱللَّهِ أَوْثَٰنًۭا مَّوَدَّةَ بَيْنِكُمْ فِى ٱلْحَيَوٰةِ ٱلدُّنْيَا ۖ ثُمَّ يَوْمَ ٱلْقِيَٰمَةِ يَكْفُرُ بَعْضُكُم بِبَعْضٍۢ وَيَلْعَنُ بَعْضُكُم بَعْضًۭا وَمَأْوَىٰكُمُ ٱلنَّارُ وَمَا لَكُم مِّن نَّٰصِرِينَو [ابراهيم‌] گفت: «جز خدا، فقط بتهايى را اختيار كرده‌ايد كه آن هم براى دوستى ميان شما در زندگى دنياست، آنگاه روز قيامت بعضى از شما بعضى ديگر را انكار و برخى از شما برخى ديگر را لعنت مى‌كنند و جايتان در آتش است و براى شما ياورانى نخواهد بود.» خیلی این حرف حضرت ابراهیم جالب است. می‌گوید که در مورد بت‌پرستی این‌ها می‌گوید که شما یک بت‌هایی را غیر از خدا قرار دادید موده بینکم برای دوستی بین خودتان.

اوثان و موده بینکم

فهمیدن اینکه بت‌پرستی چه ربطی با موده بینکم دارد خیلی مهم است. چون هنوز هم شرک کارکرد ایجاد موده دارد. کلاً شناختن شرک خیلی مهم است دیگر. من این را بارها روش تاکید کردم که شرک‌شناسی هم کنار خداشناسی فکر می‌کنم یکی از رشته‌های مهم دینی باید باشد.

چون اصلاً این از نظر روان‌شناسی عواملش چیست؟ از نظر جامعه‌شناسی اینجا به یک نکته اجتماعی در مورد شرک ابراهیم دارد اشاره می‌کند. دریافتش این است که العنكبوت · ۲۵وَقَالَ إِنَّمَا ٱتَّخَذْتُم مِّن دُونِ ٱللَّهِ أَوْثَٰنًۭا مَّوَدَّةَ بَيْنِكُمْ فِى ٱلْحَيَوٰةِ ٱلدُّنْيَا ۖ ثُمَّ يَوْمَ ٱلْقِيَٰمَةِ يَكْفُرُ بَعْضُكُم بِبَعْضٍۢ وَيَلْعَنُ بَعْضُكُم بَعْضًۭا وَمَأْوَىٰكُمُ ٱلنَّارُ وَمَا لَكُم مِّن نَّٰصِرِينَو [ابراهيم‌] گفت: «جز خدا، فقط بتهايى را اختيار كرده‌ايد كه آن هم براى دوستى ميان شما در زندگى دنياست، آنگاه روز قيامت بعضى از شما بعضى ديگر را انكار و برخى از شما برخى ديگر را لعنت مى‌كنند و جايتان در آتش است و براى شما ياورانى نخواهد بود.» ناصرین. می‌گوید که بعداً در قیامت همدیگر را لعن می‌کنید و به ماواکم النار به آتش می‌رسید. فامن له لوط.

العنكبوت · ۲۶۞ فَـَٔامَنَ لَهُۥ لُوطٌۭ ۘ وَقَالَ إِنِّى مُهَاجِرٌ إِلَىٰ رَبِّىٓ ۖ إِنَّهُۥ هُوَ ٱلْعَزِيزُ ٱلْحَكِيمُپس لوط به او ايمان آورد و [ابراهيم‌] گفت: «من به سوى پروردگار خود روى مى آورم، كه اوست ارجمند حكيم.». از آن آیات بی‌نهایت تاثیرگذاره به نظر من به دلیل همین سادگی و فشردگیش. می‌گوید که العنكبوت · ۲۶۞ فَـَٔامَنَ لَهُۥ لُوطٌۭ ۘ وَقَالَ إِنِّى مُهَاجِرٌ إِلَىٰ رَبِّىٓ ۖ إِنَّهُۥ هُوَ ٱلْعَزِيزُ ٱلْحَكِيمُپس لوط به او ايمان آورد و [ابراهيم‌] گفت: «من به سوى پروردگار خود روى مى آورم، كه اوست ارجمند حكيم.». من به سمت پروردگارم می‌روم. انه هو العزیز الحکیم. این قبلاً من به این از نظر ادبی به این اشاره کردم که داستان ابراهیم با این یک جمله قطع می‌شود بعد تمام می‌شود بعد دوباره برمی‌گردیم به لوط.

یعنی یک بار در مورد زیبایی‌شناسی این‌ها که داشتم حرف می‌زنم فکر می‌کنم به این اشاره کردم که این خیلی جالب است و این در سوره مومنون هم یک جایش دیدید که وقتی یک فصلی دارد تمام می‌شود قبلش مقدمه برای فصل بعدش در واقع فراهم می‌شود که دو تا به همدیگر یک جوری انگار گره می‌خورن.

جان؟ نوح. قبل از اینکه این آیه می‌آید لوط را ذکر می‌کند که بهش ایمان آورد می‌گوید بعد خیلی سریع در یک آیه‌ای فشرده می‌گوید که و وهبنا له اسحاق و یعقوب و جعلنا فی ذریته النبوه و الکتاب و آتیناه اجره فی الدنیا و انه فی الاخره لمن الصالحین.

داستان حضرت ابراهیم با این عبارت فشرده‌ای که دیگر خیلی تند گفته می‌شود که چه شد تمام می‌شود می‌گوید و لوطا اذ قال لقومه مثل اینکه از آن آیه یک چیز دیگر حرف لوط شده فقط حالا داستان ابراهیم قرار نیست ادامه پیدا بکند که خودش زندگیش چه شد.

دیگر بقیۀ داستان لوط ابراهیم هم که دوباره ظاهر می‌شود در صحنه‌ای از داستان لوط که ظاهر می‌شود که عذاب می‌خواهند بکنند قوم لوط را. و بعد داستان لوط می‌آید و اینکه این‌ها چه گناهی می‌کردند و لوط اعتراض می‌کند و موعظه می‌کند که این کارهای زشت را نکنید.

می‌گوید: «أَتَأْتُونَ الذُّکْرَانَ مِنَ الْعَالَمِینَ الشعراء · ۱۶۶وَتَذَرُونَ مَا خَلَقَ لَكُمْ رَبُّكُم مِّنْ أَزْوَٰجِكُم ۚ بَلْ أَنتُمْ قَوْمٌ عَادُونَو آنچه را پروردگارتان از همسرانتان براى شما آفريده وامى‌گذاريد؟ [نه،] بلكه شما مردمى تجاوزكاريد. این اشاره به کارهای زشتی که در قوم لوط صورت می‌گرفته می‌کند و آن‌ها هم تکذیبش می‌کنند.

لوط و جواب قوم

تکذیبشون می‌گوید: النمل · ۵۶۞ فَمَا كَانَ جَوَابَ قَوْمِهِۦٓ إِلَّآ أَن قَالُوٓا۟ أَخْرِجُوٓا۟ ءَالَ لُوطٍۢ مِّن قَرْيَتِكُمْ ۖ إِنَّهُمْ أُنَاسٌۭ يَتَطَهَّرُونَو[لى‌] پاسخ قومش غير از اين نبود كه گفتند: «خاندان لوط را از شهرتان بيرون كنيد كه آنها مردمى هستند كه به پاكى تظاهر مى‌نمايند.» این‌ها رسماً جوابشان این بود که اگر می‌تونی عذاب خدا را مثلاً بیار. اگر راست می‌گویی.

از لوط نقل می‌شود العنكبوت · ۳۰قَالَ رَبِّ ٱنصُرْنِى عَلَى ٱلْقَوْمِ ٱلْمُفْسِدِينَ[لوط] گفت: «پروردگارا، مرا بر قوم فسادكار غالب گردان.» و از این دعای لوط که یک جوری تقاضای نصرت و یاری در مقابل مفسدین کرد، نتیجه‌اش نزول عذاب.

و یک بخش مهمی از این مجموعه آیاتی که در مورد ابراهیم و لوط اختصاص دارد به اینکه ملائکه آمدند اول پیش ابراهیم و بعد رفتن پیش لوط برای اینکه مقدمات عذاب را فراهم بکنند.

ذکر می‌کند که فرستاده‌های ما آمدند پیش ابراهیم «بِالْبُشْرَى» و گفتن که العنكبوت · ۳۱وَلَمَّا جَآءَتْ رُسُلُنَآ إِبْرَٰهِيمَ بِٱلْبُشْرَىٰ قَالُوٓا۟ إِنَّا مُهْلِكُوٓا۟ أَهْلِ هَٰذِهِ ٱلْقَرْيَةِ ۖ إِنَّ أَهْلَهَا كَانُوا۟ ظَٰلِمِينَو چون فرستادگان ما براى ابراهيم مژده آوردند، گفتند: «ما اهل اين شهر را هلاك خواهيم كرد، زيرا مردمش ستمكار بوده‌اند.» «قَالَ إِنَّ فِیهَا لُوطًا» خیلی جمله زیبایی از حضرت ابراهیم که یک لحظه آن‌ها گفتن که ما اومدیم که این قوم را عذاب بکنیم حضرت ابراهیم گفت لوط بینشونه.

گفتن که «قَالُوا نَحْنُ أَعْلَمُ بِمَنْ فِیهَا» خیلی آیه جالبیه. می‌گویند که ما خودش را و اهلشو به غیر از همسرش را نجات می‌دهیم.

بعد میان پیش حضرت نوح و دوباره همین تکرار می‌شود که اهلش را «إِلَّا امْرَأَتَکَ» را نجات می‌دهیم «إِنَّا مُنَزِّلُونَ عَلَى» بعد هم شرح عذاب می‌آید دیگر که چه جوری این‌ها عذاب می‌شوند.

بعد دیگر آیات اینجوری‌ان که یک اشاره خیلی مختصر به اینکه شعیب هم آمد دعوت کرد و تکذیبش کردن «فَأَخَذَتْهُمُ الرَّجْفَةُ فَأَصْبَحُوا فِی دَارِهِمْ جَاثِمِینَ» یک عذاب مخصوص شعیب و ذکر قوم شعیب را ذکر می‌کند.

بعد دیگر هی ریتم تندتر می‌شود العنكبوت · ۳۸وَعَادًۭا وَثَمُودَا۟ وَقَد تَّبَيَّنَ لَكُم مِّن مَّسَٰكِنِهِمْ ۖ وَزَيَّنَ لَهُمُ ٱلشَّيْطَٰنُ أَعْمَٰلَهُمْ فَصَدَّهُمْ عَنِ ٱلسَّبِيلِ وَكَانُوا۟ مُسْتَبْصِرِينَو عاد و ثمود را [نيز هلاك نموديم‌]. قطعاً [فرجام آنان‌] از سراهايشان بر شما آشكار گرديده است، و شيطان كارهايشان را در نظرشان بياراست و از راه بازشان داشت با آنكه [در كار دنيا] بينا بودند. ذکر می‌کند دو تا قوم دیگر را ذکر می‌کند.

بعد «وَقَارُونَ وَفِرْعَوْنَ وَهَامَانَ» سه نفر آدم که این‌ها هم موسی برایشان آمد و باز هم استکبار کردن.

بعد یک آیه چهلم که آخرین آیه این مجموعه آیات فصل اشاره به تاریخ انبیاست می‌گوید «فَکُلًّا أَخَذْنَا» تقریباً آیه فکر می‌کنم تنها آیه این شکلیه که مجموعه عذاب‌ها را کنار همدیگر بدون اینکه به اقوام اشاره بکند دارد ذکر می‌کند.

می‌گوید «فَکُلًّا أَخَذْنَا بِذَنْبِهِ» هر کدام را به دلیل گناهش گرفتیم این‌ها را عذاب کردیم. «فَمِنْهُمْ مَنْ أَرْسَلْنَا عَلَیْهِ حَاصِبًا» یک عده بودن که باد مثلاً ویرانگری برایشان فرستادیم.

«وَمِنْهُمْ مَنْ أَخَذَتْهُ الصَّیْحَةُ» بعضیا گرفتار صیحه مثلاً آسمانی شدن حالا به هر تعبیری. «وَمِنْهُمْ مَنْ خَسَفْنَا بِهِ الْأَرْضَ» بعضیا زمین این‌ها را بلعید.

«وَمِنْهُمْ مَنْ أَغْرَقْنَا» بعضیا غرق شدن. العنكبوت · ۴۰فَكُلًّا أَخَذْنَا بِذَنۢبِهِۦ ۖ فَمِنْهُم مَّنْ أَرْسَلْنَا عَلَيْهِ حَاصِبًۭا وَمِنْهُم مَّنْ أَخَذَتْهُ ٱلصَّيْحَةُ وَمِنْهُم مَّنْ خَسَفْنَا بِهِ ٱلْأَرْضَ وَمِنْهُم مَّنْ أَغْرَقْنَا ۚ وَمَا كَانَ ٱللَّهُ لِيَظْلِمَهُمْ وَلَٰكِن كَانُوٓا۟ أَنفُسَهُمْ يَظْلِمُونَو هر يك [از ايشان‌] را به گناهش گرفتار [عذاب‌] كرديم: از آنان كسانى بودند كه بر [سر] ايشان بادى همراه با شن فرو فرستاديم؛ و از آنان كسانى بودند كه فرياد [مرگبار] آنها را فرو گرفت؛ و برخى از آنان را در زمين فرو برديم؛ و بعضى را غرق كرديم؛ و [اين‌] خدا نبود كه بر ايشان ستم كرد بلكه خودشان بر خود ستم مى‌كردند. خداوند این‌ها را ظلم نمی‌کند بلکه خودشان به خودشان ظلم می‌کنند.

این فصل با این آیه تمام می‌شود. و آیات بعدی آیاتی هستند که اسم سوره ازشان آمده یک تمثیلی در مورد مشرکین که دست دراز کردنشون به سمت غیر خدا و حالا هر چیزی که می‌خواهیم تعبیر بکنیم به عنکبوت تشبیه شدن که یک خانه سستی برای خودش فراهم می‌کند.

تمثیل عنکبوت در میان سوره

می‌گوید «مَثَلُ الَّذِینَ اتَّخَذُوا» فکر می‌کنم معلوم است این درک مثلاً این آیه و این‌ها مهم است دیگر حالا به دلیل همین اسم عنکبوت هم که شده دو بار تکرار می‌شود یک جوری در وسط سوره هم قرار گرفته جا جاش یک طوری خیلی جالب نظر می‌کند برای اینکه داستان که تمام می‌شود مثل شروع یک قسمت جدیدی از سوره است.

در اینکه یک حالت بولدی دارد در سوره به غیر از اسم سوره نبودند مشخص مثل مثلاً فرض کنید تمثیل نور در سوره نور که هم اسم سوره آمده هم دقیقاً همین حالت را داشت که ابتدای یک دفعه یک قسمت جدیدی بود و یک تمثیلی در آن استفاده شده بود که البته آنجا واقعاً خود پیچیدگی تمثیل کاملاً مشخص بود که خیلی جای دقت دارد.

می‌گوید العنكبوت · ۴۱مَثَلُ ٱلَّذِينَ ٱتَّخَذُوا۟ مِن دُونِ ٱللَّهِ أَوْلِيَآءَ كَمَثَلِ ٱلْعَنكَبُوتِ ٱتَّخَذَتْ بَيْتًۭا ۖ وَإِنَّ أَوْهَنَ ٱلْبُيُوتِ لَبَيْتُ ٱلْعَنكَبُوتِ ۖ لَوْ كَانُوا۟ يَعْلَمُونَداستان كسانى كه غير از خدا دوستانى اختيار كرده‌اند، همچون عنكبوت است كه [با آب دهان خود] خانه‌اى براى خويش ساخته، و در حقيقت -اگر مى‌دانستند- سست‌ترين خانه‌ها همان خانه عنكبوت است. کسانی که از غیر خدا اولیایی برای خودشان قرار می‌دهند مثل عنکبوتیه که یک خانه‌ای برای خودش اختیار می‌کند. و ان اوهن البیوت لبیوت العنکبوت سست‌ترین خانه‌ها خانه عنکبوته. لو کانوا یعلمون اگر بدانند.

این لو کانوا یعلمون یک فود آدم را تحریک می‌کند که اینجا یک چیزی برای دانستن هست که مثلاً یک خورده بیشتر آدم دقت بکند فکر می‌کند. حداقل این خاصیت را دارد. العنكبوت · ۴۲إِنَّ ٱللَّهَ يَعْلَمُ مَا يَدْعُونَ مِن دُونِهِۦ مِن شَىْءٍۢ ۚ وَهُوَ ٱلْعَزِيزُ ٱلْحَكِيمُخدا مى‌داند هر آنچه را كه جز او مى‌خوانند، و هم اوست شكست‌ناپذير سنجيده‌كار.. خداوند می‌داند که آن چیزهایی را که از غیر خودش صدا می‌کنن، می‌خوانن و هو العزیز الحکیم. خدا علم دارد به این شرک‌هایی که این‌ها می‌ورزن هم علم دارد.

به چه چیزهایی را به غیر از خدا بهش اعتماد می‌کنن، پناه می‌برن یا صدا می‌زنند. و تلک الامثال نضربها للناس و ما یعقلها الا العالمون. یک بار دیگر این عبارت آن تمثیل را اهمیت بهش می‌دهیم. یک انگار سوره دارد تأکید می‌کند که اینجا یک تمثیلی گفته شد که و ما یعقلها الا العالمون که به غیر از کسانی که علم دارند این را درک نمی‌کنند.

به هر حال با این مقدمه و مؤخره و این‌ها این آیات مربوط به بیت عنکبوت یک جوری در این سوره حالت بولد چه باید بگم؟ باید بگویم مثلاً برجسته پیدا می‌کند. بولد برجسته نیست، پررنگه. پررنگ می‌گویند انگار نه؟ یعنی یک چیزی پررنگه. من کم‌رنگ را خودم استفاده می‌کنم ولی پررنگش را نمی‌کنم.

خب العنكبوت · ۴۴خَلَقَ ٱللَّهُ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلْأَرْضَ بِٱلْحَقِّ ۚ إِنَّ فِى ذَٰلِكَ لَءَايَةًۭ لِّلْمُؤْمِنِينَخداوند آسمانها و زمين را به حق آفريد. قطعاً در اين [آفرينش‌] براى مؤمنان عبرتى است.. العنكبوت · ۴۵ٱتْلُ مَآ أُوحِىَ إِلَيْكَ مِنَ ٱلْكِتَٰبِ وَأَقِمِ ٱلصَّلَوٰةَ ۖ إِنَّ ٱلصَّلَوٰةَ تَنْهَىٰ عَنِ ٱلْفَحْشَآءِ وَٱلْمُنكَرِ ۗ وَلَذِكْرُ ٱللَّهِ أَكْبَرُ ۗ وَٱللَّهُ يَعْلَمُ مَا تَصْنَعُونَآنچه از كتاب به سوى تو وحى شده است بخوان، و نماز را برپا دار، كه نماز از كار زشت و ناپسند باز مى‌دارد، و قطعاً ياد خدا بالاتر است، و خدا مى‌داند چه مى‌كنيد.. دو تا آیه که باز با بعدش جداست. دو تا آیه اینجا هست که درباره خلقت آسمان‌ها و زمین و خواندن نماز. اگر یاد چیزی آدم می‌افتد یادمون یک دانه آیه‌ای که آن وسط آن بحث را در مورد والدین آمد اینجا هم یک دفعه وسط این بحث‌ها یک آیه‌ای در مورد نماز می‌آید که نماز تنهی عن الفحشاء و المنکر و لذکر الله اکبر.

نماز، فحشاء و ذکر الله

بعد دوباره یک جوری همان قسمت فکر می‌کنم ببین سوره عنکبوت سوره‌ایه که تو مکه نازل شده ولی در نزدیکی‌های هجرت یک خورده حال و هوای مدنی دارد دیگر. تقریباً سوره مکی نیست که اهل کتاب خیلی در آن مطرح باشند.

اینجا شما یک دفعه از وسط سوره مسئله اهل کتاب با این مطمئناً اولین بار نیست که به اهل کتاب دارد اشاره می‌شود ولی بالاخره این مباحثات بین مؤمنین و اهل کتاب که در سوره‌های مدنی خیلی پررنگه اینجا شروع می‌شود در سوره عنکبوت.

می‌گوید و لا تجادلوا اهل الکتاب الا بالتی کاملاً این باز یک فصل جدیدیه. شما داستان انبیا را خوندید آن تمثیل آمد حالا آن دو تا آیه را هم ادامه آن تمثیل یک جوری فرض بکنید و بحث در مورد اهل کتاب و نزول خود یعنی اگر بگوییم فصل جدید موضوعش چیست؟

فصل جدید موضوعش وحی و کتابه. اول در مورد اهل کتابه آن‌هایی که کتاب قبلاً کتاب داشتن بحث می‌کند بعد می‌آید سراغ اینکه الان ما داریم به تو کتاب می‌دهیم و این کتاب مثلاً معجزه تو و این‌ها. می‌گوید و لا تجادلوا العنكبوت · ۴۶۞ وَلَا تُجَٰدِلُوٓا۟ أَهْلَ ٱلْكِتَٰبِ إِلَّا بِٱلَّتِى هِىَ أَحْسَنُ إِلَّا ٱلَّذِينَ ظَلَمُوا۟ مِنْهُمْ ۖ وَقُولُوٓا۟ ءَامَنَّا بِٱلَّذِىٓ أُنزِلَ إِلَيْنَا وَأُنزِلَ إِلَيْكُمْ وَإِلَٰهُنَا وَإِلَٰهُكُمْ وَٰحِدٌۭ وَنَحْنُ لَهُۥ مُسْلِمُونَو با اهل كتاب، جز به [شيوه‌اى‌] كه بهتر است، مجادله مكنيد -مگر [با] كسانى از آنان كه ستم كرده‌اند- و بگوييد: «به آنچه به سوى ما نازل شده و [آنچه‌] به سوى شما نازل گرديده، ايمان آورديم؛ و خداى ما و خداى شما يكى است و ما تسليم اوييم.» و الهنا و الهکم واحد.

این همان دعوت همیشگی قرآنه که در مقابل اهل کتاب باهاشون مجادله احسن بکنید و بگویید که ما به آن چیزهایی که شما ایمان دارید ایمان داریم و ایمان ما یکیه و الهنا و الهکم واحده. آخوندم یکی‌ایه همه‌ش حالت اتحاد دارد. دیگر بیایم بیایم ما با همدیگر یکی باشیم. فرقه حساب نشود.

یه‌جوری اتحاد بین همه‌ی کسانی که توحید قبول دارند، به وحی اعتقاد دارند و به معاد اعتقاد دارند. و کذالک العنكبوت · ۴۷وَكَذَٰلِكَ أَنزَلْنَآ إِلَيْكَ ٱلْكِتَٰبَ ۚ فَٱلَّذِينَ ءَاتَيْنَٰهُمُ ٱلْكِتَٰبَ يُؤْمِنُونَ بِهِۦ ۖ وَمِنْ هَٰٓؤُلَآءِ مَن يُؤْمِنُ بِهِۦ ۚ وَمَا يَجْحَدُ بِـَٔايَٰتِنَآ إِلَّا ٱلْكَٰفِرُونَو همچنين ما قرآن را بر تو نازل كرديم. پس آنان كه بديشان كتاب داده‌ايم بدان ايمان مى‌آورند، و از ميان اينان كسانى‌اند كه به آن مى‌گروند، و جز كافران [كسى‌] آيات ما را انكار نمى‌كند. الکافرون. از اینجا خطاب به پیغمبره که ما به سمت تو حالا کتاب فرستادیم و بعد می‌گوید و ما کنت تتلو من قبله من کتاب و لا تخطه بیدینک. تو قبلش هیچ کتابی نخونده بودی و چیزی با دست خود ننوشته بودی. اذا لارتاب المبطلون.

با این حال آن‌هایی که دنبال باطل هستند شک می‌کنند در اینکه این‌ها وحی کتاب از طرف خدا آمده. العنكبوت · ۴۹بَلْ هُوَ ءَايَٰتٌۢ بَيِّنَٰتٌۭ فِى صُدُورِ ٱلَّذِينَ أُوتُوا۟ ٱلْعِلْمَ ۚ وَمَا يَجْحَدُ بِـَٔايَٰتِنَآ إِلَّا ٱلظَّٰلِمُونَبلكه [قرآن‌] آياتى روشن در سينه‌هاى كسانى است كه علم [الهى‌] يافته‌اند، و جز ستمگران منكر آيات ما نمى‌شوند. الظالمون. این خیلی آیه‌ی جالبیه که می‌گوید آیات قرآن آیات بینات فی صدور الذین اوتوا العلم. شما آدم‌هایی که علم دارند این حقایقی که در قرآن هست، نه همه‌ش.

هر کسی بعضی از این حقایق را می‌داند. و این انگار این مجموعه‌ی حقایقی که در به طور پراکنده در سینه‌ی کسانی که خداوند بهشان علم داده آمده، در قرآن جمع می‌شود.

اهل کتاب و مباحثات

واقعاً به این دلیله که خیلی مهم است که آدم‌ها آدم‌هایی که مؤمنن و قرآن می‌خوانند یک جاهایی که یک چیزی را خیلی خوب می‌فهمند از خودشان یک یادداشتی باقی بذارن. کاملاً یک آدمی بهش یک علمی داده شده، به دیگران ممکن است آن زمینه را خوب روشن نبینن.

وقتی قرآن را می‌خونی یک جایی منتها یک حالتی هست گاهی آدم یک چیزی را که خیلی خوب می‌داند فکر می‌کند همه می‌دانند. همه الان این آیه را می‌خوانند هم می‌فهمند این آیه یعنی چه. در حالی که واقعاً این‌جوری نیست. یعنی خیلی وقتا یک چیزی حالا نمی‌خواهم بگویم علم اختصاصیه، ولی برای یک نفر خیلی روشنه، حرف زدند در موردش خیلی راحته.

بنابراین یک آیاتی برای یک نفر ممکن است خیلی روشن باشد، خیلی عمیق بفهمد و خوب است که این‌ها را آدم‌ها به اشتراک بذارن. این آیه‌ی خیلی بالاخره جالبیه. می‌گوید انگار این همه‌ی این آیات سابقه دارند. فقط اینجا نه اینکه عین منظور جمله‌ی آن آیه، محتواهاشون در صدور کسانی که علم بهشان داده شده هست.

و قرآن این علم اعطا شده به همه را انگار دارد جمع می‌کند در کنار همدیگر. و قالوا لولا انزل علیه آیات من ربه. گفتن که چرا خداوند یک نشانه‌هایی از نازل نمی‌کند بر این پیغمبر؟ قل انما الآیات عند الله و انما انا نذیر مبین. العنكبوت · ۵۱أَوَلَمْ يَكْفِهِمْ أَنَّآ أَنزَلْنَا عَلَيْكَ ٱلْكِتَٰبَ يُتْلَىٰ عَلَيْهِمْ ۚ إِنَّ فِى ذَٰلِكَ لَرَحْمَةًۭ وَذِكْرَىٰ لِقَوْمٍۢ يُؤْمِنُونَآيا براى ايشان بس نيست كه اين كتاب را كه بر آنان خوانده مى‌شود بر تو فرو فرستاديم؟ در حقيقت، در اين [كار] براى مردمى كه ايمان دارند، رحمت و يادآورى است.. می‌گوید که حضرت معجزه می‌خوان؟

آیا کافی نیست همین آیاتی که اول می‌گوید قل انما الآیات عند الله. بگو که این معجزه و آیه و نشانه‌ها و این‌ها نزد خداست و انما انا نذیر مبین. بگو که من فقط شما را انذار می‌کنم. ولی بعد می‌گوید اولم یکفهم. این آیه شاید صریح‌ترین آیه باشد در این مورد که قرآن معجزه‌ی پیغمبره.

و قرار نیست انگار آیات دیگه‌ای. شما هیچ‌وقت در قرآن نمی‌بینید که دعوتی که آن‌ها می‌کنن، درخواستی که دارند که نشانه‌هایی مثل نشانه‌های پیامبران قبل نازل بشه، یک چنین دعوتی پاسخ داده نمی‌شود. در اینجا صراحتاً گفته می‌شود که همین کتاب کافیه. العنكبوت · ۵۱أَوَلَمْ يَكْفِهِمْ أَنَّآ أَنزَلْنَا عَلَيْكَ ٱلْكِتَٰبَ يُتْلَىٰ عَلَيْهِمْ ۚ إِنَّ فِى ذَٰلِكَ لَرَحْمَةًۭ وَذِكْرَىٰ لِقَوْمٍۢ يُؤْمِنُونَآيا براى ايشان بس نيست كه اين كتاب را كه بر آنان خوانده مى‌شود بر تو فرو فرستاديم؟ در حقيقت، در اين [كار] براى مردمى كه ايمان دارند، رحمت و يادآورى است.. در این کتاب رحمت و ذکر برای مؤمنین هست.

العنكبوت · ۵۲قُلْ كَفَىٰ بِٱللَّهِ بَيْنِى وَبَيْنَكُمْ شَهِيدًۭا ۖ يَعْلَمُ مَا فِى ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلْأَرْضِ ۗ وَٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ بِٱلْبَٰطِلِ وَكَفَرُوا۟ بِٱللَّهِ أُو۟لَٰٓئِكَ هُمُ ٱلْخَٰسِرُونَبگو: «كافى است خدا ميان من و شما شاهد باشد. آنچه را كه در آسمانها و زمين است مى‌داند، و آنان كه به باطل گرويده و خدا را انكار كرده‌اند همان زيانكارانند.». می‌گوید یک دفعه فضای سوره بعد از آن فصل حالا مقدمه و فصل دوم با آن تمثیلی که به انتهای آن فصل قرار گرفته، وارد بحث کتاب شده با بحث در مورد اهل کتاب. می‌گوید قبلاً کتاب‌هایی داده شده، اهل کتابی وجود دارند ولی آن‌ها هم همینو می‌گویند.

بعد وارد بحث با در مورد خود پیغمبر و کتاب پیغمبر شده. این کاملاً یک موضوع جدیدی این سوره می‌شود حسابش کرد. می‌گوید العنكبوت · ۵۲قُلْ كَفَىٰ بِٱللَّهِ بَيْنِى وَبَيْنَكُمْ شَهِيدًۭا ۖ يَعْلَمُ مَا فِى ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلْأَرْضِ ۗ وَٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ بِٱلْبَٰطِلِ وَكَفَرُوا۟ بِٱللَّهِ أُو۟لَٰٓئِكَ هُمُ ٱلْخَٰسِرُونَبگو: «كافى است خدا ميان من و شما شاهد باشد. آنچه را كه در آسمانها و زمين است مى‌داند، و آنان كه به باطل گرويده و خدا را انكار كرده‌اند همان زيانكارانند.» الخاسرون.

بحث معاصر با مشرکان

بسط رزق و سه اشاره

این هم یک مجموعه‌ی آیاتی که تمام می‌شود اینجاش یک شباهت‌هایی اینجا به همان آیات معاصر در سوره مؤمنون دارد که برای خاطر اینکه یک خورده که جلو بروید این آیات می‌آید که می‌گوید و لئن سألتهم من خلق السماوات و الارض و سخر الشمس و القمر لیقولن الله فأن یوفکون دو سه تا از این آیات هست که با مشرکین زمان پیغمبر بحث می‌شود کلاً دیگر بعد از این بحثی که در مورد کتاب شد بحث معاصره دیگر یعنی مجدداً از نظر ساختار دوباره این سوره یک تاریخ انبیا دارد و می‌آید دنبال در زمان معاصر خطاب به پیغمبر می‌شود و در مورد ادعاهای کسانی که اطراف پیغمبر هستند بحث می‌شود و آیات توحیدی می‌آید از این نظر شباهت دارد به

همان چیزی که تو سوره مؤمنون دیدید همان جایی که بحث از کتاب می‌شود ادعاهای آن‌ها گفته می‌شود پاسخ داده می‌شود بعد درخواست آن‌ها که عذاب می‌خواهند که مشابهش چندین جای قرآن آمده که درخواست اقوام پیامبران قبلم این درخواست این شکلی را کردن همین جا تو این سوره قوم لوط بهش می‌گویند که اگر می‌توانی عذاب بیار اگر راست می‌گویی اینجا گفته می‌شود که بهت حضرت عذاب می‌خواهند به او که اجل مسمایی وجود دارد و یک بار دیگر تکرار می‌شود و یک جواب جالبی که فوق‌العاده این آیه کلیدی و مهمی است می‌گوید یستعجلونک بالعذاب و ان جهنم لمحیطه بالکافرین غالباً این را این‌گونه تعبیر می‌کنند که یعنی اینکه همین الان در همین دنیا همین همینایی که عذاب می‌خواهند

این‌ها الان در محیطتون در داخل جهنم هستند کلاً کفر باطنش در واقع عذاب هست یوم یغشاهم العذاب من فوقهم و من تحت ارجلهم و یقول ذوقوا ما کنتم تعملون یک روزی بالاخره این عذاب می‌آید که باز تو آن سوره تفکیک می‌شد که ممکن است تو این دنیا با عذاب از بمیرن یا اینکه بالاخره مرگ سراغشون بیاید و وارد عذاب بشوند خب این اگر تاریخ را قبول بکنیم آیه ۵۶ مقدمه هجرت فضای محاصره‌ای که در مکه وجود دارد بالاخره این فکر اینکه اینجا نباشد یعنی خانه و کاشانه خودشان را ترک بکنند به وجود می‌آید این آیه در واقع یک جوری حرف از این می‌زند می‌گوید یا عبادی الذین آمنوا ان ارضی واسعه فایای فاعبدون که اگر یک جایی

هستید نمی‌توانید عبادت بکنید زمین خدا وسعت دارد بروید از آنجا یک چنین دعوتی تو این آیه هست العنكبوت · ۵۷كُلُّ نَفْسٍۢ ذَآئِقَةُ ٱلْمَوْتِ ۖ ثُمَّ إِلَيْنَا تُرْجَعُونَهر نفسى چشنده مرگ است، آنگاه به سوى ما بازگردانيده خواهيد شد. را معروف‌ترین آیه این سوره این است که کل نفس ذائقه الموت چون بالای آیه های ترحیم زیاد دیدیم از این نظر خیلی شهرت دارد ثم الینا ترجعون به سمت ما برمی‌گردید و الذین آمنوا و عملوا الصالحات دعوت تکرار می‌شود که صالحین به جهنم به جنت می‌روند و یک یک بار دیگر این مسئله رزق اینجا می‌آید سه بار فکر می‌کنم تو این سوره اشاره به رزق شده یک دفعه ابراهیم گفت یک دفعه اینجا می‌آید یک دفعه دیگر هم یا قبلش یا بعدش من این اینطوری تو ذهنمه که سه تا اشاره به رزق تو این سوره دارد حالا آیه ۶۲ الله یبسط الرزق در آن آیات توحیدی که می‌گوید ازشان بپرس دومین نکته این است که الله یبسط الرزق لمن یشاء من عباده و یقدر ان الله بکل شیء علیم این بحث با معاصرین پیغمبر باز توسط یک چند تا آیه قطع شده که خطاب به مؤمنینه و در مورد رفتنشون به بهشت دوباره می‌گوید و مجدداً برمی‌گردیم به اینکه اگر از معاصرین بپرسی که چه کسی آسمان‌ها را خلق کرده می‌گویند خدا بپرسی که چه کسی از آسمان آب نازل می‌کند می‌گویند خدا این به نظر می‌آید که باید ادامه آن بخش یستعجلونک بالعذاب باشد ولی بینش چند تا آیه آمده که فاصله انداخته به هر حال این فصل فصلیه که درباره کتاب و نزول کتاب معجزه قرآن و عکس ولی که آدم‌هایی که اطراف هستند دارند نشان می‌دن، شما تو این دو صفحه یک چیزهایی می‌بینید.

پایان سوره که فکر می‌کنم از آیه ۶۴ را مثلاً می‌توانیم قطعه پایانی سوره حساب کنیم، چند تا آیه هست که اولین آیه خب یک آیه ایه که به این اشاره می‌کند که حیات دنیا لهو و لعب و آخرت که لَهی الحیوان مشابهش تو سوره‌های دیگر هم داریم. تحقیر در واقع دنیا، حیات دنیا در مقابل حیات آخرت.

بعد آن آیه ای که اگر سوار کشتی باشند، مثلاً یک مشکلی پیش بیاد، مخلصان خدا را دعوت می‌کنند و بعداً فراموش می‌کنند. دو تا آیه این محتوا را دارد و یک آیه شگفت‌انگیز من همان قسمت پایانی یک آیه ای هست که می‌گوید اولاً یروا انّ سر این اختلافه که اصلاً منظور از حرم امن چیست؟

از این نظر یک خورده به غیر از پیچیدگی ارتباط دادن بین قطعه‌ها اینجا پیچیدگی درک این آیه هم وجود دارد که حالا در موردش باید یک خورده صحبت بکنیم.

می‌گوید اولاً العنكبوت · ۶۷أَوَلَمْ يَرَوْا۟ أَنَّا جَعَلْنَا حَرَمًا ءَامِنًۭا وَيُتَخَطَّفُ ٱلنَّاسُ مِنْ حَوْلِهِمْ ۚ أَفَبِٱلْبَٰطِلِ يُؤْمِنُونَ وَبِنِعْمَةِ ٱللَّهِ يَكْفُرُونَآيا نديده‌اند كه ما [براى آنان‌] حرمى امن قرار داديم و حال آنكه مردم از حوالى آنان ربوده مى‌شوند؟ آيا به باطل ايمان مى‌آورند و به نعمت خدا كفر مى‌ورزند؟ آیا نمی‌بینن که خداوند یک حرم امنی قرار داده که مردم در اطرافش آسیب می‌بینند ولی آنجا امنن. افبال باطل یؤمنون و بنعمت الله یکفرون آیا به باطل ایمان می‌آرن و به نعمت خدا کفر می‌ورزن؟

و من العنكبوت · ۶۸وَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ ٱفْتَرَىٰ عَلَى ٱللَّهِ كَذِبًا أَوْ كَذَّبَ بِٱلْحَقِّ لَمَّا جَآءَهُۥٓ ۚ أَلَيْسَ فِى جَهَنَّمَ مَثْوًۭى لِّلْكَٰفِرِينَو كيست ستمكارتر از آن كس كه بر خدا دروغ بندد يا چون حق به سوى او آيد آن را تكذيب كند؟ آيا جاى كافران [در] جهنم نيست؟ للکافرین این افترا به خدا بستن و تکذیب حق، معمولاً افترا به خدا در مورد کفار گفته می‌شود در مورد منافقین، آن‌هایی که در جامعه دینی هستند هم معمولاً حرف از افترا به خدا هست. چه کسی از این افراد ظالم‌تره؟ والذین جاهدوا فینا لنهدینهم سبلنا و ان الله لمع المحسنین که این هم یک آیه ایه که حتماً همه‌تون شنیدید.

بازگشت به جهاد و آیه اول

یک جوری بازگشت به آیه اول سوره است که می‌گوید و من جاهد العنكبوت · ۶وَمَن جَٰهَدَ فَإِنَّمَا يُجَٰهِدُ لِنَفْسِهِۦٓ ۚ إِنَّ ٱللَّهَ لَغَنِىٌّ عَنِ ٱلْعَٰلَمِينَو هر كه بكوشد، تنها براى خود مى‌كوشد، زيرا خدا از جهانيان سخت بى‌نياز است. العالمین دعوت به اینکه جهاد تلاش بکنید و اینجا وعده به اینکه کسانی که تلاش می‌کنند یک جوری از طرف خداوند بهشان یک هدایت‌هایی می‌رسد که راه خداوند را پیدا بکنند.

خب مشکل سوره این است که به نظر من شما اگر از داستان انبیا شروع بکنید و بیاید به آن قسمت معاصر، حالا آن مثال عنکبوت هم حالا یک خورده آن وسط فاکتور بگیرید، حالا نگاهش نکنید زیاد.

اگر داستان انبیا گفته بشود و بعد هم بحث‌های با معاصرین و این‌ها، این‌ها خوب به هم می‌چسبن. مسئله سوره این است که مقدمه و مؤخره سوره، مخصوصاً مؤخره چه جوری با کل این سوره در واقع هماهنگی دارد.

من و به اضافه اینکه آن وسط این سوره آن تمثیله یک جوری قرار دارد، تمثیله را باید ما درک بکنیم و بفهمیم که با قبل و بعد خودش چه ارتباطی دارد.

من نمی‌خواستم واقعاً قصدم این نبود که آن احساس اولیه‌ی خودم را منتقل بکنم، بیشتر حقیقتش قصدم این بود که یک چند تا نکته‌ی ساده بگویم و یک وقتی ایجاد بشود که بیشتر بتونن مردمی که دوست، من چند نفر قبلاً این را شنیده بودم که دوست ندارند، حتی وقتی که در قرار است در مورد یک سوره‌ای صحبت بشه، می‌شینن کار می‌کنند و اگر تا آن موقع که جلسه گذاشته می‌شود هنوز خودشان کارشان تمام نشده باشد، نمی‌آن تو جلسه و گوش هم نمی‌دن.

یعنی این‌قدر بعضی‌ها حساسن که خودشان مثلاً ببینند چقدر سوره را می‌فهمند و یک جوری انگار برای بیشتر قصدشون از گوش کردن این جلسات این است که مثل اینکه یک تمرینی خودشان دارند حل می‌کنن، یک چنین حالتی دارد.

من بیشتر قصدم وقت دادن به این است که بیشتر در واقع در مورد این سوره فکر بکنیم و فکر می‌کنم حالا اشاره‌هایی هم که کردم، یک چیزهای کوچیکی را توضیح دادم ولی عمده مطلب که رابطه‌ی بین قطعه‌هاست را به نظرم همچنان مجهوله.

یعنی من هنوز فکر نمی‌کنم با توضیحاتی که من دادم مؤخره خیلی روشن باشد. شاید مقدمه را بشود یک خورده بهش نزدیک شد ولی مؤخره همچنان یک ابهام‌هایی در آن هست. ولی من فکر می‌کنم حداقل دو جلسه طول می‌کشه که