در این جلسه خلأهای سوره عنکبوت پر میشود: منشأ اجتماعی شرک، تمثیل تار عنکبوت، و تقابل نظام اعتباری با تکوین. آیات ابراهیم، رزق الهی، اهل کتاب و هجرت در همین چارچوب خوانده میشوند.
ادامه سوره عنکبوت و خلأهای جلسه قبل
من جلسه قبلی کلیاتی گفتم در مورد سوره عنکبوت حالا قرار شد که تو این جلسه برای اینکه آن خلأهایی که آخر جلسه حداقل سعی کردم نشان بدهم که هنوز یک قسمتهایی از سوره وجود دارد که حداقل ارتباط خیلی روشنی با محتوایی که جلسه قبل در موردش صحبت شد ندارد یک مقدار بحثهای جدیدی بکنیم ببینیم چقدر میشود باز قسمتهای مختلف سوره را پوشش داد.
اگر یادتون باشد نکاتی که گفتم یکی این بخش مرور تاریخ انبیاست که طولش زیاده. بنابراین حتماً محتوای داخل خود آن آیات اهمیت دارند. فقط مسئله اشاره کردم که از اونجایی که فرشتهها میان برای دو آیه اول که مربوط به نوحه و از اونجایی که فرشتهها میان برای عذاب با آن محتوایی که قرار است داشته باشد هماهنگی با آن محتوای اصلی سوره که جلسه قبل در موردش صحبت کردم اینها مشکلی ندارد.
یعنی اگر مثلاً فرض کنید محتوای سوره را همونی بگیریم که جلسه قبل در موردش صحبت شد آن وقت این آیاتی که مربوط به تاریخ انبیاست آن قسمتش که میخواهد بگوید که این اجتماعات تشکیل شدهای که در آن آدمها به همدیگر تکیه دارند و یک جوری به یک احساس امنیت کاذبی رسیدن امنیت واقعی ندارد هر لحظه ممکن است متلاشی بشود این تیکه مربوط به عذابش سازگاره.
ولی به نظرم دو صفحه از آیه ۱۶ تا آیه مثلاً ۳۰ یک جور هنوز جا برای بحث کردن دارد به اضافه آن آیاتی که گفتم مربوط به کتاب و اهل کتاب و اینهاست که آنها هم همچنان جا برای صحبت کردن دارند..
خب بگذارید من برای اینکه سعی کنم که یک بخشی از این آیات را در موردش راحت بتوانم صحبت بکنم بیاید یک لحظه آن محتوایی که گفته شد را در نظر بگیرید بعد از همونجا شروع کنیم ببینیم که مفاهیم نزدیک به خود آن محتوا چیست و بعد آیا این مفاهیم نزدیک به این آیاتی که میبینیم ربط دارد یا نه.
منشأ اجتماعیشرک و تار عنکبوت
این جلسه قبل حالا باز من اصلاً خوشم نمیآید اینگونه در یک جمله خلاصه بکنم. ولی حالا از را ناچاری حرفهایی که زده شد مثلاً در مورد محتوای سوره این است که شاید بشود در یک جمله خلاصه کرد که محتوای سوره عنکبوت حداقل یک بخش عمدهایش مربوط به این است که آن منشأ در واقع اجتماعی به وجود آمدند شرک و پایدار شدن شرک را یک جوری نشان میدهد. اینکه آدمها به دلیل آن نیازی که به امنیت دارند به همدیگر تکیه میکنند در حالی که نمیتوانند تکیهگاه واقعی همدیگر باشند.
یک جوری یک نظامهای اعتباری ساخته میشود که بالاخره یک چیزی آنجا وجود دارد ولی این نظام اعتباری خودش با تکیه به در واقع یک نظام واقعی که کارهایی پیدا میکند دقیقاً مثل تار عنکبوت دیگر. تار عنکبوت ویژگیش این است که بالاخره تار عنکبوت یک کارهایی موقتی از خودش نشان میدهد.
عنکبوت میتواند در آن زندگی بکند به دلیل اینکه بالاخره وصله به یک جایی است و در هوا نیست همان اتصالش به یک جایی که سفت و تکیهگاه واقعی است میتواند.
تو آن در واقع تمثیل این را میگوید که اعتبار خودش را از آنجا میگیرد و هر لحظه هم ممکن است این اعتبار اگر آن رابطه قطع بشود یک جوری در واقع این استحکام خیالی که اینجا به وجود آمده از بین میرود..
حالا اگر ببینید نباید انتظار داشته باشیم که یک سورهای از قرآن اختصاص داده باشد اختصاص پیدا کرده باشد به اینکه یک چیزی یک مشکلی را الان من این حرفی که دارم میزنم به عنوان آن چیزی که جلسه قبل گفتم مثل اینکه بگوییم که سوره عنکبوت دارد از یک مشکلی صحبت میکند از ریشه شرک صحبت میکند.
نباید انتظار داشته باشیم که چنین سورهای تو قرآن باشد و فقط مثلاً بگوید که ببینید جامعهها اینگونه هم به سمت شرک میروند و این حرفها. معمولاً اینطوریه که باید انتظار داشته باشیم که راه حل ارائه بدهد. اگر تفکر غلط یا منش غلطی در موردش صحبت میشود و پررنگه، نمونههای درستی که مقابل آن هستند یک جوری ارائه بشوند و یک چنین چیزی.
بنابراین اگر قرار باشد که در تکمیل این محتوا چیزی گفته بشه، این است که باید انتظار داشته باشیم که یک آیاتی در این سوره باشد که مردم، کسانی که میخونن، وقتی متذکر میشوند مردم به اینکه یک چنین مشکلی وجود دارد، یک چنین ریشههای اجتماعی همگانیای وجود دارد که آدمها تو این تارا گیر میکنند و دچار شرک میشن، موعظهای وجود داشته باشد، راهنماییای وجود داشته باشد که آدم ببیند این مشکلو و در واقع اگر جهان مثل تار عنکبوته، حالا مقابلش آن عقیده درست را در واقع سعی کند تشریح بکند.
ببینید، شما فرض کنید که میخواهید به یک آدمی که خیلی اعتماد کرده به همین تکیهگاههای پوشالیای که در جامعه به نظر میآید که وجود دارند، بخواهید بهش بگویید که اینها پوشالیان، اینها هیچی نیستند و واقعیت آن چیزی که تکیهگاه واقعی است، چیز دیگهایه.
بخواهید بهش بگویید که همین الانم اگر خودت دقت بکنی، حیاتت با تکیه بر این چیزاست که به این چیزهایی که فکر میکنی، امنیت پیدا نمیکند و تکیهگاه واقعی تو همین الان اینها نیست، اینها موهومه.
تکیهگاه موهوم و تکیه درست
ما علاوه بر اینکه من در واقع دارم مقدمه فراهم میکنم که مثلاً به حرفهایی که پیامبرا میزنند اشاره بکنم. اینکه خلاصه باید ببینیم آن چیزی که اگر این تکیهها غلطه، تکیه درست چیست؟ نشانههایی برای همین مردمی که یک چنین وضعیت ناهنجاری دارند ارائه بشود که متوجه بشوند که تکیهگاه واقعی خودشان جای دیگهایه. نه اینکه اینجا مسئله باید و نباید نیست.
موضوع این است که ما واقعاً با تکیه به خداست که داریم زندگی میکنیم، نه تکیه به همدیگر. این یک جور حالت توهمی دارد که مثلاً من فکر کنم که به اطرافیان خودم یا به یک نیروهای اجتماعیای که وجود دارند تکیه کردم و مثلاً امنیت پیدا کردم و دارم حیات خودم را ادامه میدهم. واقعیت چیز دیگهایه.
اینکه یک تکیهگاهی بیشتر وجود ندارد و همه ما هم الان به آن تکیه کردیم. ببین، نکتهای که وجود دارد این است. تو این سوره یک بخشی قابل ملاحظهای از این سوره اختصاص دارد به اینکه همینو نشان بدهد. یک جایی که من قبلاً بهش اشاره کردم، بگذار آن را بگویم بعداً وارد قسمتهای دیگر بشوم. اینکه همین مردم در شرایط ناامنی مثل کشتی، این حقیقتو میبینند.
در حالی که ما باید به جایی برسیم که در زندگی روزمره در همه شرایط این احساس را داشته باشیم و این حقیقتو ببینیم. چه جوری میتوانیم این حقیقتو تو زندگی روزمره ببینیم؟
میخواهم بگویم آن قسمتهای دیگر اشاره در واقع به مطلبی دارند که همین الانم به دنیا نگاه کنید، دنیا پر از نشانههای این است که ما به همدیگر تکیه نکردیم، به هیچ بتی تکیه نکردیم، بلکه به خداوند تکیه کردیم.
این من از اینجا میخواهم در واقع این مقدمه را گفتم برای اینکه بگویم که شاید واضحترین چیزی که میشود ارائه کرد و تو این سوره روش تأکید شده، به اضافه حالا چیزهای دیگر، این است که حیات ما و امنیت ما نتیجه یک نظام تکوینیه که ما داریم در آن زندگی میکنیم. نه یک نظام اعتباری مثل مثلاً اجتماع.
من قبل از اینکه دیر بشه، خوب است همین الان اشاره بکنم که اگر اولین سورهای که در موردش این فرمی صحبت کردیم که مثلاً قرار شد تو یک جلسه صحبت کنیم، سوره نور را، سوره روم را محتواشو یادتون باشد، این قسمت در واقع هست که من دارم میزنم، نزدیک به آن محتواست و اینکه سوره عنکبوت و روم پشت سر هم قرار گرفتن، بنابراین طبیعی است که یک جور شباهتهایی به همدیگر داشته.
سورههای مجاور و راهنمایی محتوا
یکی از راهنماییهایی که آدم میتواند بگیرد در مورد راه محتوایی سوره، مراجعه به سورههای قبل و بعدشه. غالباً اینطوریه که سورهها از نظر محتوا آنهایی که به همدیگر نزدیکان، شباهتهایی دارند. مثلاً شما فکر کنم تو بحثهایی که من کردم، حداقل این خیلی واضح است که سورههای بلند ابتدای قرآن، بقره، آلعمران، نساء و مائده خیلی خیلی محتوای مشترکی دارند.
بعد مثلاً اینکه مثل یک فصل بعدی، انعام میآد، کاملاً متناسبه. یا مثلاً انفال و توبه که پشت سر هم هستند به وضوح با هم شبیهن یا مثلاً فرض کنید حوامین سبعه محتوای مشابه دارند کنار همدیگر قرار گرفتن و خیلی سوره های دیگر.
بنابراین حداقل در حد یک احتمال بالا میشود سراغ این رفت که اگر سوره های قبل و بعد و مثلاً شناختیم یک جوری در واقع در مورد محتوای یک سوره ای که بینشون قرار گرفته شاید بتوانیم یک قضاوت بهتری بکنیم.
اهمیت این در واقع اعتباری بودن خیلی از چیزهایی که وجود دارد در مقابل یک نظام حقیقی تکوینی که موجوده این تو سوره روم هم در موردش من اشاره کردم که جزو در واقع بحث های محتوای نزدیک به محتوای اصلی آن سوره است.
بنابراین نکته اساسی این است مردم باید نگاه کنند به نظام تکوین نه به قراردادهایی که بین خودشان گذاشتن. اینکه مثلاً فرض کنید من الان یک رئیسی دارم که از من پشتیبانی میکند این جزو نظام تکوین نیست این یک چیز قراردادیه.
پست و مقام آن آدم به عنوان یک رئیس یک چیز قراردادیه تکوینی نیست. این پوشالی بودن این تار عنکبوت اینها همشون یک جوری یک مسائلی اند که برمیگردن به یک سری قراردادها و اعتبارا.
شما مثلاً فرض کنید اینکه یک آدمی در یک جامعه قدرتمنده به دلیل مثلاً پست و مقامی که دارد این قدرت کاملاً قدرت پوشالیه به دلیل اینکه یک چیز حاصل از یک جور در واقع نظام اعتباری هر لحظه ممکن است به یک دلیلی این نظام اعتباری کلاً از هم بپاشه.
برخلاف یک مثلاً فرض کنید یک کوه که یک چیز تکوینیه وقتی که یک واقعیتیه که به راحتی نمیشود تخریبش کرد این قسمت نظام های اعتباری خیلی هم شباهت به یک چیزی در حد تار عنکبوت دارند یعنی یک چیزی که با یک نسیمی ممکن است همه چیز زیر و را بشود. یک نفر امروز شاهه و فردا دیگر شاه نیست.
نظام اعتباری و مثال یزدگرد
آن روزی که شاه بود میتوانست سرنوشت هزاران نفر را تعیین بکند بنابراین خیلی موجود قدرتمندی به نظر میرسد در حالی که روزی که عزل میشود هیچ اعتباری ندارد حتی ممکن است یک آدم خیلی ضعیف از نظر به اصطلاح اجتماعی به دلیل دلیلی بتواند بهش مسلط بشود.
میگویند یزدگرد سوم را آسیابانی نمیدانم پناه داد و بعد هم کشت دیگر آن لحظه ای بود که این آدم شاه نبود. روز قبلش آن آسیابانه اصلاً نمیتوانسته فکر بکند که برود در درگاه مثلاً یزدگرد سوم و این را ببیند.
بنابراین آن دوای این درد که آدمها دچارش میشوند یعنی در آن نظام اعتباری جامعه و روابط بین خودشان غرق میشوند زیادی جدیش میگیرند و احساس میکنند که انگار با تکیه کردن به این تارهای مثلاً ضعیفی ارتباط های ضعیفی که در اجتماع به وجود آمده میتوانند احساس امنیت بکنند میتوانند امنیت داشته باشند پادزهرش این است که مردم را متوجه این بکنید که ما همه چیز خودمان را به طور واقعی داریم از این نظام تکوینی میگیریم. حیات خودمان را از نظام تکوینی گرفتیم و ادامه حیات ما وابسته به نظام تکوینیه و آن حالا در مورد بخش اعتباریش هم صحبت میکنم ولی توجه به این نکته مهمترین مسئله است برای رفع این نوع در واقع برخوردهای شرک آمیزی که منشأش در روابط اجتماعیه.
کلیدی ترین مسئله ای که شما میتوانید به هر آدمی بهش توجه بدهید شاید راحت ترین چیز توجه دادن آدمها به رزقه. من همه این مقدمات را گفتم برای اینکه یکی دو تا نکته ای که در این سوره کاملاً پررنگ هستند را بهش اشاره بکنم که در واقع برای چه روی اینها دارد تاکید میشود.
فکر کنم چهار بار در این سوره که برای یک سوره با این طول زیاده اشاره به این میشود در موعظه ای که حضرت ابراهیم میکند و در جاهای دیگر اینکه رزق این بُعدها نیستند که رزق میدهند رزق را فقط خداوند میدهد. یعنی شما بالاخره آن چیزی که عامل ادامه حیات شماست این است که از یک چیز طبیعی که در طبیعت تولید شده دارید تغذیه میکنید.
چیزی که خارج ازن از فضای نه جامعه انسانی خارج از فضای انسانیه در کره زمین. گیاه هایی هستند، حیواناتی هستند. ما اینها را به هر حال به عنوان رزق خودمان داریم. چیزی که میخوریم از بیرون نظام تکوینی به ما دارد هدیه میکند.
اینکه به دستور یک نفر به من یک حقوقی بدهند، من نمیدانم بروم یک چیزی بخرم، آن آدم نیست که به من دارد رزق میدهد. خداوند که دارد به من رزق میدهد. نظام تکوینی که به وجود آمده و ما داریم در آن زندگی میکنیم، این عامل واقعی حیات ماست.
نظام تکوین بهعنوان مادر حیات
تو زندگی میکنین، این عامل واقعی حیات ماست. خود این نظام تکوینیه که مثلاً احتمالاً این اصطلاحاتو شنیدید که مثلاً به زمین به عنوان نمیدونم مادر خطاب میشه، نمیدونم به طبیعت به عنوان مادر خطاب میشه یا ما در آغوش این طبیعته که حیات خودمون رو کسب کردیم و داریم ادامه میدیم و یه جوری به دلیل اون نظم و نظام تکوینی فوقالعادهای که در طبیعت هست ما آرامش داریم و باید احساس امنیت بکنیم.
یعنی ما در یه جهانی داریم زندگی میکنیم که پدیدهها و اتفاقهایی که توش میافته رندوم نیست، قانونمنده و همین امنیت به وجود میآد. همین نظاممند بودن باعث میشه که شما یه تکرارهایی منظمی رو توش ببینید که حاصلش اینه که مثلاً همیشه طبیعت داره بار میده، بنابراین همیشه برای من رزق به دست میآد و میتونم زندگی خودمو ادامه بدم.
ما تحت یه نظام سفت، من میخوام دقیقاً اون چیزی که نرم نیست و نه فقط باد نمیتونه تغییرش بده که خود اون بادم تحت اون نظام داره زندگی میکنه، اینه که اون چیز واقعی که در جهان وجود داره که میشه بهش تکیه کرد. اینکه یه نظام تکوینی قانونمند اون بیرون وجود داره.
این چیزی که من ازش رزق میگیرم. این چیزی که من باید احساس احساس کنم که وقتی که باهاش روبهرو هستم نظامی که خداوند به وجود آورده، من توی این نظام خلق شدم و دارم ادامه حیات میدم. کاملاً این اینکه روابط اجتماعی چیان، این بالا پایینهای قراردادی چیان، بیاهمیتان.
یعنی شما یه آدم مؤمن احساسش نسبت به زندگی و حیات اینه که چون این نظامهای اعتباری روش تأثیر نداشته، یعنی تونسته این تارها رو از دور خودش پاک بکنه، احساس یه آدم مؤمن نسبت به حیات خودش با یه آدمی که تنها تو دل طبیعت داره زندگی میکنه و مستقیماً داره از مواهب طبیعت استفاده میکنه نباید فرق داشته باشه.
یعنی نباید این دستبهدست شدنا و این جاری شدن مثلاً رزق توی یه نظام یه شبکه اجتماعی باعث بشه که آدم نبینه که منشأ رزق چیه و از کجا دارم تغذیه میشم.
آدم مؤمن واقعاً احساسش باید این باشه که سر یه سفرهای که میشینه غذا میخوره، اگه سر سفره اربابش باشه یا سر سفره نمیدونم هیئت محلش باشه یا نظام مثلاً فرض کنید اداری یه افطاری داره میده، فرقی نمیکنه یا سر سفره بابا مامانش نشسته براش هیچ فرقی نکنه.
عبور از شبکه و دیدن رزق الهی
احساسش وقتی داره غذا میخوره اینه که رزق روزی در واقع که خداوند بهش داده رو داره مصرف میکنه. این عبور کردن از عبور کردن از این شبکههایی که توش ممکنه رزق دستبهدست شده باشه و دیدن اینکه نظام تکوینیه که داره برای من رزق تولید میکنه، نه این نظام تشریعی.
فقط نهایتش اینه که مثلاً مثل اینه که یه نفر حالا اگه یه نفر توی طبیعت زندگی بکنه و ببینه که خب این نظام تکوینی درختها دارن رشد میکنن، حتی منظورم کشاورزی هم نکنه ها، یه آدمی که توی طبیعت داره زندگی میکنه از میوهها و یه چیزهای خیلی سادهای مثلاً داره استفاده میکنه.
چقدر تفاوت داره بین اینکه حالا اینا دو نفر باشن، که گاهی یه نفر یه سیب از روی درخت بچینه و به نفر دوم بده. اصلاً اون نفر دوم احساسش این میشه که این منو تغذیه کرد، چون مثلاً اون سیبو از اونجا کند و به دست من داد.
کل اون نظام تشریع و اعتباری که توی جامعه هست که یه چیزهایی دستبهدست میشه، اون رزقی که در طبیعت هست رو ممکنه تغییر شکل بدن، بپزنش، کنسروش بکنن، بعد من برم از یه جایی که کار میکنم پول بگیرم، برم این کنسرو رو از توی مثلاً سوپرمارکت بخرم و بیام بخورم، کل اینا یه جور دستبهدست، مثل اینکه چند نفر اون سیبو دستبهدست کردن به شما دادن. رزق ما در نظام تکوین مستقیماً انگار توسط خداوند داره داده میشه. توی جامعه، توی این روابط، این چیزهایی که مشرکین بهش اعتقاد دارن و اعتماد میکنن از که باطنش، همونجوری که حضرت ابراهیم توضیح میده، اون شبکههای اجتماعی و تولید مودت و ایناست ولی ظاهرش اینه که یه اعتقادات شرکآمیزی اونجا وجود داره، مثلاً به یه بتی داریم اعتماد میکنیم، هیچ رزقی اینجا تولید نمیشه.
همونجوری که تو قرآن، نظام توجه به نظام تکوین پادزهر اینجور شرکهایی که توی نظامهای تشریعی و اعتباری به وجود میآیند است. اینکه خداوند توی قرآن مثلاً یه جایی تأکید میکنه که اگه همه جمع بشن یه مگس نمیتونن خلق بکنن، هیچچیز تکوینی در قرآن مثلاً یک جایی تأکید میکند که اگر همه جمع بشوند یک مگس نمیتوانند خلق بکنند، هیچچیز تکوینی توسط این اعتباریات خلق نمیشود.
بلکه آن نظام تکوینیه که میشود به یک معنایی گفت که این نظام اعتباری را میسازه. شما نظام اعتباری، فقط تفاوت کجاست؟ ببین نظام تکوینی با خودش یک نظام اعتباری هماهنگ با خودش دارد.
در بطن نظام تکوینی انگار یک جوری یک نظام تشریعی هست. یعنی چه؟ یعنی مثلاً فرض کنید مثلاً شیوه راه رفتن به نظر میآید اعتباری است. من چه جوری حرکت کنم؟ این یک جوری در اراده انسانهاست دیگر.
یعنی مثلاً ممکن است شیوههای مختلفی برای راه رفتن وجود داشته باشد. خود جسم من، فیزیولوژی من، آن جاهایی که من اصلاً دسترسی بهش ندارم، قوانین طبیعت، قوانین حیات، اینها چیزاییه که جزو نظام تکوینیه.
اعتباریها و تشریع در برابر تکوین
ولی حالا من وقتی که به عنوان یک موجود زنده دارم زندگی میکنم، یک دستورالعملهایی ممکن است برای کار کردن و زندگی کردن داشته باشم که اینها اعتباریان. قرارداد، یعنی منظورم این است که جزو تشریع حساب میشوند نه تکوین. من میتوانم را دست خودم راه بروم. میتوانم سینهخیز راه بروم. کارهای مختلف میتوانم بکنم.
میتوانم یک جوری رفتارهایی از خودم نشان بدهم که خیلی منطبق با نظام تکوین نیست. دقت کن. و نکتهای که دارم میگویم این است که نظام تکوینی یک جور رفتار و منش مشخصی را برای انسانها و برای جامعه تجریز میکند. این آن تمثیلیه که من یک بار دیگر حداقل یک بار دیگر در یک جلسهای بهش اشاره کردم.
تو قرآن میگوید که آیا آن کسی که روی دو پای خودش راه میرود هدایتشدهتره یا آن کسی که روی وارونه روی صورت خودش حرکت میکنه؟ فکر کنید یک نفر تمرین کند، خودش را بکشد، سالها مثلاً ۲۰ سال زندگی خودش را بگذارد که یک جور راه رفتن را روی صورت اختراع بکند و واقعاً موفق بشه، موفق بشود یک جوری راه برود.
یعنی مثلاً یک جهشهای کوچیکی مثلاً روی صورت خودش بکند و حرکت بکند. این واضح نیست که این خلاف نظام تشریعه، تکوینه؟ یعنی یک جور رفتار، یک جور منشی که انطباق ندارد با نظام تکوین. نکتهای که من دارم میگویم این است که نظام تکوینیه که نظامهای اعتباری را یک جوری فورس میکند که در یک جهتهایی باشند برای اینکه خوب کار کنند.
جامعه باید یک نظام خوب، جامعه در شرایط مشخص یک نظامی باید داشته باشد، نظام اعتباری که به بهترین وضعیت خودش از نظر کارکرد برسد. حالا اگر کارکردش توزیع رزقه یا هر چیز دیگهای که فکر کنید فرق نمیکند.
اینکه بهترین کارکرد جامعه چه هست هم یک فورسی، یک یک تحمیل کلمه خوبی نیست، یک فشاری مثلاً از طرف نظام، ترجیحی از طرف نظام تکوینی روی نظامهای تشریعی مختلف، قراردادهای مختلف رفتار آدم و رفتارهای اجتماعی وجود دارد که به بهترین وجه ممکن در واقع کار انجام بشود. را دست میتوانیم راه برویم.
مثل یک جور چیز است دیگر، این نظام تکوین هم همان نکتهای که من در یک جلسه دیگهای تو همین ماه رمضون اشاره کردم. شما این نظام تکوین را بگذارید کنار یک محکهای بهینهسازی.
یعنی بگویید که میخواهیم به بهترین وجهی از این نظام، این نقشه جغرافیایی را من جلوی خودم گذاشتم، یک نقطه مبدأ و مقصد قرار دادم، حالا میخواهم به بهترین راه ممکن از اینجا بروم به آنجا. یک جوابهای یکتایی به دست میآید یا خیلی نزدیکی به هم برای رفتن از یک، برای اینکه یک کار انجام بشود.
قراردادها و نقشه مسیر حیات
بنابراین قراردادهایی که ما میذاریم که مهم است که این را درک بکنیم که این قراردادها یک جوری در واقع قراردادهایی هستند که ادامه حیات ما را دارند میکنند. یک جزوه کوچیکی دارد مرحوم علامه طباطبایی.
واقعاً من الان ادعا نمیکنم که کاملاً فهمیدم همهچیزی که آنجا نوشته، برای اینکه خب بالاخره به خیلی از در واقع آن پایه قوی حکمت که ایشان داشته، یک خورده سخت میکند بعضی جاها را خیلی به راحتی اشاره میکند و میرود.
ولی جزوه بینهایت جزوه جزوه هم میگویم برای اینکه حالا ممکن است به عنوان کتاب چاپ شده ولی یک بیشتر مقالهست تا یک کتاب. یک کتاب اسمش هست ولایتنامه. تو دو صفحه اولش این نکته را سعی میکند توضیح بدهد که تمام اعتبارات نتیجه چیزه، نتیجه انگار میل به ادامه حیات در این نظام تکوینیه.
و بنابراین نظام تکوینیه که ارجحیت دارد، آن نظام قوانین طبیعی که گذاشته شده که از نظر ما غیرقابل تغییره. این نظام تکوین آن چیز سفت غیرقابل تغییریه که در جهان وجود دارد که ما بهش تکیه میکنیم. در تمام کارهای خودمان ما به این نظام داریم تکیه میکنیم.
شما اگر درک بکنید و این احساس بهتان دست بدهد که این نظام تکوینی همان چیزی است که خداوند خلق کرده، انگار به این احساس راحت میشود رسید که هر چیزی که تو نظام تکوینیه خداست. تو حول و حوش خودمان اتفاقهایی میافتد که نمیتوانیم مثل اینکه یک عمل زشتی میبینیم، نمیتوانیم آن را به خدا نسبت بدهیم.
ولی حرکت ستارهها و سیارهها و آن چیزی که در طبیعت خداوند خلق کرده، این را ما میتوانیم به راحتی حسمون این باشد که اگر یک سیبی را از درخت کندیم، خیلی نزدیکیم به این حس که خداوند به من رزق داد تا اینکه در نظام پیچیده اعتباری رزق را دریافت کرده باشیم.
آدم مؤمن آدمیایه که در آن نظام تکوینی دارد زندگی میکنه، چشمش پر از پر نشده با این نظامهای اعتباری، یک جوری عبور کرده از این تارها.
به آن نظام تکوینی محکمی که آن پشت هست رسیده و آن نظام تکوینی را هم کاملاً میبیند که خلق خداست، خلقت خداوند هم و هرچه که هست در واقع دارد از خداوند میرسد.
این نوع نگاه پادزهر آن گمشدن در آن روابط اجتماعیه و کلیدش شاید واقعاً همین رزقه. نه توجه به رزق که از کجا میآید، از در نظام تکوین میآید و توجه به اینکه نظام تکوین مخلوق خداست.
فراتر رفتن از نظام اعتباری
بنابراین دو تا دو تا کلید اگر اینجا وجود دارد که شما اگر به اینها دقت بکنید یک جوری میتوانید فراتر بروید از این نظامهایی که تو اعتباری که در آن داریم زندگی میکنیم، این است که نظام تکوینی را خداوند خلق کرده و ما با تکیه به این نظام تکوینیه که داریم زندگی میکنیم، به وجود اومدیم، حیات پیدا کردیم، حیاتمون را ادامه میدیم، امنیت داریم.
این حس اینکه پامون وقتی روی زمینه، احساس امنیت میکنیم یا انگار روی یک چیز سفتی قرار دارد. کلاً وقتی دست و پا و وجودمون تو نظام تکوین وقتی شما امیدتون به یک آدمیایه که بیاید و یک کاری برایتان بکند و نمیدانم گناهان شما را به عهده بگیرد و از این وعده و وعیدها داده، اینجا کاملاً اوضاع سسته.
ولی هر جایی که شما مثلاً فرض کنید تکیهتون به این باشد که یک کارهایی که کردید به نتیجه میرسه، اگر این مثلاً E مساوی با MC2 باشد، خب دیگر این E مساوی با MC2 میشود بهش اعتماد کرد. این قانون مثلاً نوشته شده تکوینیه. اینکه من به قوانین جهان یک جوری مثلاً اعتماد بکنم، اینها اعتمادهای خوبی است. احساس اینکه زیر پام محکمه بهم دست میدهد.
پس دو تا نکتهست دیگر. آن چیزی که نزدیکتره این است که رزق و حیات را ما داریم در واقع از نظام تکوین میگیریم و نظام تکوین هم خلق خداوند هم. بنابراین مستقیماً انگار به خداوند تکیه کردیم در همهی مسائل حیاتی خودمان. اینجا یک چیزی که باقی میماند این است که بالاخره ما یک اعمال اختیاری هم انجام میدهیم که حالا در مورد آن هم صحبت میکنیم.
شما مثلاً به موعظه ابراهیم، بگذارید من این حرفهایی که زدم یک خورده برویم یک بخشهایی از سوره که مثلاً همین دو صفحهای که به نظر میرسد که یک جور حالت طولانی طولانیتر از اونی که با آن ایده اولیه توجیه میشد دارد، ما آن ایده اولیه را اینجوری باید تکمیل بکنیم که آن مشکل دارد بیان میشود و پادزهرش هم در سوره هست.
یعنی از ابتدا دارد این بنا گذاشته میشود تو این سوره، حتی قبل از اینکه آن تمثیل بیاید و اینها، شما قبل از اینکه عذاب مثلاً این آدمها را ببینید و بعد دنبالشون تمثیل باشد، موعظههای ابراهیم را میبینید که تذکر میدهد به همین که همهچیز از خداوند و یک جوری عبور کردن از این روابط اجتماعی. مثلاً از تو موضع ابراهیم است که العنكبوت · ۱۷إِنَّمَا تَعْبُدُونَ مِن دُونِ ٱللَّهِ أَوْثَٰنًۭا وَتَخْلُقُونَ إِفْكًا ۚ إِنَّ ٱلَّذِينَ تَعْبُدُونَ مِن دُونِ ٱللَّهِ لَا يَمْلِكُونَ لَكُمْ رِزْقًۭا فَٱبْتَغُوا۟ عِندَ ٱللَّهِ ٱلرِّزْقَ وَٱعْبُدُوهُ وَٱشْكُرُوا۟ لَهُۥٓ ۖ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَواقعاً آنچه را كه شما سواى خدا مىپرستيد جز بتانى [بيش] نيستند و دروغى برمىسازيد. در حقيقت، كسانى را كه جز خدا مىپرستيد اختيار روزى شما را در دست ندارند. پس روزى را پيش خدا بجوييد و او را بپرستيد و وى را سپاس گوييد، كه به سوى او بازگردانيده مىشويد..
آیات ابراهیم و رزق از خدا
حیات شما مستقیماً از طرف خداوند، از طرف رزقی که خداوند میدهد دارد. اینکه این اوثان و این چیزی که بعداً خودش میگوید که اینها را برای مودت بین خودتان خلق کردید، اینها هیچکدوم در واقع تو آن رزق، رزق دارد نگاه کنید ببینید چه دارید، چه دارید میخورید، ببینید این از کجا آمده.
چون همانطوری که تو این سوره هم تأکید میشود و مردم مشکل چندانی انگار نداشتن. مردمی که باهاشون پیامبران طرف بودن، مشکلی تو اینکه نظام تکوینی را الله خلق کرده نداشتن. بنابراین نگاه کردن به اینکه این رزق از طرف نظام تکوینی دارد میآید یک جوری کافیه. یعنی شما در سخن مثلاً ابراهیم نمیبینید که ابراهیم بگوید که عالم را خداوند، نظام تکوینی را خداوند خلق کرده.
همان شما در همین سوره یک جای خود جلوتر میبینید که حتی مثلاً در زمان خود پیامبر در سوره مؤمنون بود، اینجا هم هست که میگوید و لئن سألتهم من خلق السماوات و الارض و سخر الشمس و القمر لیقولن الله فأن یؤفکون.
مشکلی ندارند این مشرکین در پذیرش اینکه خداوند جهان را خلق کرده و دارد اداره میکنه، قوانین جهان سخر الشمس و القمر، این چیزی که قانونهایی که جهان بر اساسش به طور منظم دارد اداره میشود از طرف خداوند هم. بعد ادامه همین آیه ۶۱ نگاه کنید، میگوید که و لئن سألتهم من خلق السماوات و الارض و سخر الشمس و القمر لیقولن الله فأن یؤفکون. العنكبوت · ۶۲ٱللَّهُ يَبْسُطُ ٱلرِّزْقَ لِمَن يَشَآءُ مِنْ عِبَادِهِۦ وَيَقْدِرُ لَهُۥٓ ۚ إِنَّ ٱللَّهَ بِكُلِّ شَىْءٍ عَلِيمٌۭخدا بر هر كس از بندگانش كه بخواهد روزى را گشاده مىگرداند و [يا] بر او تنگ مىسازد، زيرا خدا به هر چيزى داناست..
این را نمیگوید که قبول دارند، مثل اینکه بهش توجه دارند. خلقت را قبول دارند و نتیجهاش این است که خب رزق را بنابراین الله دارد میدهد. بنابراین ادامه حیات شما، آن چیزی که ما برای چه احساس ناامنی میکنیم؟ کلاً این احساس ناامنی از کجا میآید؟ از اینکه میترسیم که بلایی سرمون بیاید دیگر. حیاتمون مختل بشود. احساس ناامنی ریشهاش در مرگآگاهیه. من میدانم که آسیب، حیات من آسیبپذیره.
بنابراین باید هی خودم را مثلاً به پدر و مادر خودم احتیاج دارم برای اینکه نانآور خانه مثلاً پدره، مادرم به من میدهد. بنابراین من از اونجایی که رزق میگیرم، از اولش یک جوری بهش اعتماد دارم، احساس نیاز میکنم و وقت و آنجا احساس آرامش میکنم.
ما چون ادامه حیات ما یک مقدار پا در هواست، احساس ناامنی میکنیم. و وقتی احساس امنیت میکنیم که این ادامه حیاتمون یک جوری تضمین شده باشد. مهمترین نکته در مورد این مسئله ادامه حیات رزقه.
رزق، امنیت و شروع سوره
بنابراین رزق با امنیت، با حس امنیت ارتباط دارد. حالا شما این آیات مربوط به ابراهیم را میخوانید که اولین نکتهای که در واقع نکات مثبتی که در سوره مطرح میشود و شروع سوره با یک سری نکاتیان که به غیر از حالا آیاتی که وعده میدهد به کسانی که مؤمن هستند که به بهشت میدهند و اینها، کلاً شروع سوره یک فضاییه که انگار دارد میگوید بین شما یک دروغ میگویند، فتنههایی پیش میآید، اینها معلوم میشوند، بعد از در واقع درباره منافقین و کفار نقش اول را بازی میکنند در مثلاً ۱۳ آیه اول سوره. بعد که وارد داستان ابراهیم میشویم، باز حضرت نوح اینطوریه که عذاب را میبینیم. اولین جاهایی که حرفهای توحیدی داریم میشنویم، از زبان ابراهیمه.
این نکته را میگوید و بحث تمام میشود. از آیه ۱۹ تا ۲۳ به نظر نمیآید که حرفهای ابراهیم باشد. یعنی از همان شروعش میگوید اولم یروا لحن تغییر میکند دیگر. خداوند انگار دارد میگوید. این جزو این قسمتو تا جایی که و این العنكبوت · ۱۸وَإِن تُكَذِّبُوا۟ فَقَدْ كَذَّبَ أُمَمٌۭ مِّن قَبْلِكُمْ ۖ وَمَا عَلَى ٱلرَّسُولِ إِلَّا ٱلْبَلَٰغُ ٱلْمُبِينُو اگر تكذيب كنيد، قطعاً امّتهاى پيش از شما [هم] تكذيب كردند، و بر پيامبر [خدا] جز ابلاغ آشكار [وظيفهاى] نيست. به نظر میآید سخن ابراهیمه.
بعد میگوید العنكبوت · ۱۹أَوَلَمْ يَرَوْا۟ كَيْفَ يُبْدِئُ ٱللَّهُ ٱلْخَلْقَ ثُمَّ يُعِيدُهُۥٓ ۚ إِنَّ ذَٰلِكَ عَلَى ٱللَّهِ يَسِيرٌۭآيا نديدهاند كه خدا چگونه آفرينش را آغاز مىكند سپس آن را باز مىگرداند؟ در حقيقت، اين [كار] بر خدا آسان است. تا جایی که میگوید و الذین کفروا بآیات الله و لقائه اولئک یئسوا من رحمتی و اولئک لهم عذاب الیم که اینجا دیگر این رحمتی کاملاً خداست و بنابراین یک جور ابهام پیش نیاد که وقتی بعدش میگوید فما کان جواب قومه الا ان قالوا جواب این حرفها نیست جواب همان حرفایی که تا آیه ۱۸ حضرت ابراهیم گفت هست.
این آیات که وسط آمده چیست؟ این آیات را ابراهیم لازم نبود بگوید اشاره بکند که نظام تکوین را خدا خلق کرده چون آنها قبول داشتن. فقط به راحتی بهشان گفت که رزق آن مرحله اول را بهشان برایشان ذکر کرد.
رزق را خداوند بهتان دارد میدهد. نگاه کنید ببینید رزقتون از کجا دارد میآید. هیچ کدام این روابط اجتماعی و این نمیدانم فرقه ای که در آن هستید و آن بت و اینها هیچ کدام تو رزق شما تاثیری ندارد.
رزق از نظام تکوین دارد میآید نظام تکوین را هم خداوند دارد اداره میکند. ولی در کتاب این ذکر میشود مثل اینکه آن موعظه ای که آنجا این دقیقا مثل همان نکته ای که من در مورد لقمان گفتم.
تو موعظه ای که لقمان به پسر خودش دارد توصیه های اخلاقی میکند توصیه به اینکه به پدر و مادر خودت احسان بکن از قول لقمان حذف یعنی لقمان خودش این جمله را نگفته.
احسان به والدین و نقل از لقمان
به نظر میآید یک جوری آن مناسبت ندارد با آن مقام که این حرف زده بشود خوب است که از دهان دیگری پسر بشنود است که به پدر خودت احترام بکن. و تو قرآن وقتی موعظه لقمان دارد ذکر میشود این یک قسمت را خداوند از قول خداوند گفته میشود. یعنی لحن آیه دیگر چیز نیست که لقمان به پسرش گفت نیست. یک جمله معترض است.
مردم در زمان ابراهیم و خیلی وقتا حداقل از نظر ظاهری مشکلی با این نداشتن که خداوند جهان را خلق کرده و دارد اداره میکند بفرمایید. یک سوال هم بی ربط هست ولی خیلی هم بی ربط نیست.
اینکه ما قبلاً یعنی دورانی نداشتیم که آدم ها فکر کنند از نظر اعتقاد نداشته باشند که خدا خالق حالا آن جهان تکوینیه چون یک پدیده مدرنه یعنی ما یک زمانی این اعتقاد را داشتیم.
بله به نظر اینگونه میرسد. حالا بعضی ها طبیعتاً ممکن است در مورد بعضی از اقوام ادعا کنند که مثلاً در مورد یکی از این اقوام آمریکای لاتین، آزتک ها اگر اشتباه نکنم ادعایی وجود دارد که هیچ در کتیبه ها و نوشته هایی که از اینها باقی مانده اشاره ای مثلاً به خدا به آن معنایی که ما میفهمیم نیست.
بیشتر مثلاً خود خورشید و یک چیزهایی اینگونه برایشان مطرح بوده. ولی من نمیدانم چقدر این حرف درست است و فکر هم نمیکنم خیلی بشود به آن چیزی که تو کتیبه ها نوشته شده به عنوان یک چیز جامعی که همه عقایدشون را نشان میدهد. به هر حال ممکن است یک کسانی ادعاهایی در مورد بعضی از اقوام داشته باشند که این اعتقاد را ندارند.
این من هم به عنوان جمله معترضه بگویم این نکته ای که من دارم میگویم را نقض نمیکند. کافیه که شما این را بپذیرید که در قوم ابراهیم این اعتقاد را داشتن. همانطوری که در زمان پیغمبر همچنان این اعتقاد وجود داشت.
حالا شما سوالتون این بود که بیشتر برام جالب بود که به این موضوع توجه نکرده بودم که این پدیده که یک کس خدا را قبول نداشته باشد مثلاً یک عده خدا را قبول نداشته باشند از یک زمانی اتفاق افتاده تقریباً نه تقریباً همینطوریه دیگر یعنی به نظر میآید که همیشه آدمها اصلاً شرک پدیده عدم اعتقاد به خدا نیست چند خداییه و لااقل تو این منطقه یک موجودیتی تحت عنوان الله اونی که خلق کرده شما مثلاً حتی تو عقاید هندوها نگاه کنید همه جاهایی که ممکن است شرک آلود به نظر برسد بالاخره یک موجود خلق کننده هست که فوق همه قرار گرفته و معادل مثلاً میتوانید بگویید با مفهوم الله بقیۀ بقیۀ را باید بزنن کنار.
توافق بر خالق و اختلاف در لایهها
یعنی توحید این است که بفهمی که همونی که خلق کرده همونی که دارد اداره میکند همونی که همه کارا را دارد میکند هیچ چیزی را به کسی واگذار نکرده. تقریباً تو تمام دعوت های انبیا که در قرآن یک جوری ذکر شده این نقطه مشترکه که توافقی انگار وجود دارد روی این مسئله. عدم توافق روی آن لایۀ های پایین تر خلقت.
سرانجام البته یک عده بودن که حداقل تو ورژن احادیث و اینها بحث هایی هست با آدم هایی که دهری هستند به اصطلاح. بله تو قرآن هم یک اشاره ای میشود ولی شما بله شما ببینید رسمیت چه قرآن خیلی با آنها چیز نمیشود نه اصلاً شما ببینید دقیقاً نکته این است دیگر همان یک دانه آیه در قرآن هست یعنی اینقدر نادره که اینگونه نیست که مورد جامعه مورد چیز باشد مواجهه پیامبر باشد و مورد طرف بحث پیامبران باشد.
خلق، اعاده و پوشش اعتقادی
پادزهر شبکه اعتباری با توجه به رزق
پیامبران دارند با جوامعی با یک اعتقادات سنتی شرک آلود بحث میکنند که اینکه خداوند مثلاً یک کسی خلق در قرآن یک جوری ذکر شده این نقطه مشترکی که توافقی انگار وجود دارد روی این مسئله عدم توافق روی آن لایۀ های پایین تر خلقت سر درس ها البته یک عده بودن که این حداقل تو ورژن احادیث و اینها بحث هایی هست با آدم هایی که دهری هستند به اصطلاح بله تو قرآن هم یک اشاره ای میشود ولی بله شما خیلی با آنها چیز نمیشود نه اصلا شما ببینید دقیقا نکته این است دیگر همان یک دانه آیه در قرآن هست یعنی اینقدر نادره که اینگونه نیست که مورد جامعه مورد چیز باشد مواجهه پیامبر باشد و مورد طرف
بحث پیامبران باشد پیامبران دارند با جوامعی با یک اعتقادات سنتی شرک آلود بحث میکنند که اینکه خداوند مثلا یک کسی خلق کرده و اینها را همه قبول دارند ولی چون قرآن جاودانه است من همینجوری که میخوانم حسم این است که خب این یک تذکری به اینکه خداوند همه چیز را خلق کرده و اینها اینجا مبجهه برای آدم هایی که بعدا ممکن است حتی در اینش یعنی اینکه ما از جهان تکوین برای رزق استفاده میکنیم و جهان تکوین را خداوند خلق کرده پس ما از خدا داریم رزق میگیریم آن مرحله اش انگار در زمان ابراهیم لازم نبوده یا حتی در زمان پیامبر اسلام و الان ممکن است لازم باشد به هر حال این آیات میشود اینگونه توجیه کرد که آن نقطه را دارند پوشش میدهند یعنی اولا میگوید کیف یبدئ الله الخلق یعنی به جای رزق را خلق دارند تاکید میکنند آن چیزی که مورد توافق بوده ثم یعیده خلق میکند و خلقت را به سمت خودش برمیگردونه ان ذلک علی الله یسیر العنكبوت · ۲۰قُلْ سِيرُوا۟ فِى ٱلْأَرْضِ فَٱنظُرُوا۟ كَيْفَ بَدَأَ ٱلْخَلْقَ ۚ ثُمَّ ٱللَّهُ يُنشِئُ ٱلنَّشْأَةَ ٱلْءَاخِرَةَ ۚ إِنَّ ٱللَّهَ عَلَىٰ كُلِّ شَىْءٍۢ قَدِيرٌۭبگو: «در زمين بگرديد و بنگريد چگونه آفرينش را آغاز كرده است سپس [باز ] خداست كه نشأه آخرت را پديد مىآورد؛ خداست كه بر هر چيزى تواناست.» هم مسئله خلق اینجا مطرحه هم مسئله بازگشت به سمت خدا هر دوتاش دارد بهش تذکر داده میشود یعذب من یشاء و یرحم من یشاء و الیه تقلبون و ما انتم بمعجزین فی الارض
و لا فی السماء و ما لکم من دون الله من ولی و لا نصیر و الذین کفروا بایات الله و لقائه اولئک یئسوا من رحمتی و اولئک لهم عذاب الیم مثل در واقع این یک عبارت هایی هست که بیشتر به جای اینکه دیگر را رزق روی این قسمت نزدیک تاکید بکنند روی جنبه های تکوینی اینکه خداوند جهان را خلق کرده اداره میکند و به سمت خودش برمیگردونه اینها چیزهایی که مفاهیمی که اینجا آمده بعد فما کان جواب قومه الا ان قالوا اقتلوه او حرقوه فانجاه الله فانجاه من النار اینها که احتیاج به اینها که کاملا در جهت عکس العمل آنها که فکر میکنند قدرت دارند فکر میکنند میتوانند امنیت در واقع ابراهیم را از بین ببرند
ان فی ذلک لایات لقوم یومنون من در مورد اینکه قیامت تذکرات مکرر به قیامت و لقاء الله و اجل خداوند و اینها تو این سوره هنوز صحبت نکردم یک چیزی تو همان پاراگراف موند که فقط نمیگوید که خلق میگوید و یعیده وقتی میگوید که بدا الخلق ثم الله ینشئ این را فراموش نکنیم که یک چیزی اینجا موند بله این الان همان بحث دیگر اینها بحث اعتماده دیگر این الان در راستای بحث مثبتش بود دیگر آیه ۵ هم هست دیگر بله آن آیه ۵ نه منظورم این است که حرف هایی که من میزنم توجیه میکند که چرا یک پاراگرافی وجود دارد که روی خلق دارد تاکید میکند نه خلق خلق به دلیل اینکه رزق نظام تکوین را خداوند خلق کرده پس رزق من از من یک بحثی کردم که من هم بحث اینکه مثلا برای اینکه حالا مومنین آرامش هم داشته باشند به جای خب دیگر حالا به جای نه این بحث را بعدا میکنم فعلا میگویم که این نکته ای که من گفتم اینکه پادزهر این از تو این شبکه ها در آمدند این است که به رزق توجه بکنیم و اینکه ما حیاتمون را داریم از خداوند میگیریم این دو تا قدم دارد یکی اینکه ببینیم که رزق ما تکوینیه و اینکه تکوین را خداوند خلق کرده ولی یک چیزی دیگر ای آنجا هست و میخواهم بگویم این اپروچی که من دارم تاکید روی قیامت را فعلا تاکید که من روی رزق کردم مسئله را حل نمیکند منظورم این است الان دارم آیات مربوط به ابراهیم را یک جوری میخوانم که ببینید به رزق و خلقت یعنی به این دو تا چیزی که باید بهش توجه بکنیم به عنوان پادزهر دارد به همین ها اشاره میکند خب بعد آن عبارتی که جلسه بحث در جلسه قبل صحبت کردم که این مودت بههم احد من العالمین.
ائنکم شما یک کار بدی که تا حالا هیچکی نکرده دارید میکنید. ائنکم لتاتون الرجال و تقطعون السبیل و تاتون فی نادیکم المنکر. آیا با مردها ارتباط برقرار میکنید و راه را قطع میکنید و تاتون فی نادیکم المنکر در مجمع مجمع عمومیتون مثلاً اینجا در انظار عمومی رفتارهای زشت انجام میدید.
النمل · ۵۶۞ فَمَا كَانَ جَوَابَ قَوْمِهِۦٓ إِلَّآ أَن قَالُوٓا۟ أَخْرِجُوٓا۟ ءَالَ لُوطٍۢ مِّن قَرْيَتِكُمْ ۖ إِنَّهُمْ أُنَاسٌۭ يَتَطَهَّرُونَو[لى] پاسخ قومش غير از اين نبود كه گفتند: «خاندان لوط را از شهرتان بيرون كنيد كه آنها مردمى هستند كه به پاكى تظاهر مىنمايند.». فکر کنم نکتهای که اینجا باید در موردش صحبت بشود این است که چرا به این قوم شما مثلاً فرض کنید داستان ابراهیم گفته میشه، داستان پیامبر و لازم نیست که اشاره بشود به اینکه اینها چه گناهی میکردند. پیام توحید بهشان ابلاغ شد نپذیرفتن.
یعنی اگر مثلاً اینجا اینجوری بود که لوط هم آمد به قوم خودش گفت، ببینید من میخواهم به آن ایدهای که جلسه قبل گفتم فرض کنید داستان انبیا این کار را دارد میکند که بگویید که ببینید اینها آمدند دعوت توحید کردن اینها قبول نکردن و نابود تار عنکبوتهاشون یک دفعه آب برد این را.
تأکید گفتم روی این است که اینها وقتی نمیپذیرفتن کل جامعهشون که همه به همدیگر تکیه کرده بودن اینجوری احساس امنیت میکردند از بین رفت.
بنابراین آن احساس امنیت اجتماعی کاذب اینجا برای ما روشن میشود. بعد نکتهای که آخر جلسه گفتم این است که خب یک جایی پوشش داده نمیشود.
مثلاً در این دو صفحه از داستان ابراهیم تا آخر لوط یک حرفهایی زده میشود که خب میتونست اتفاقاً اگر نکته آن بود اگر شما اینها را مختصر برگزار بکنید قسمت عذابشو طول و تفصیل بدهید تأثیرگذارتر میشود. اگر تأثیری که میخواهیم فقط آن باشد.
ابراهیم، لوط وعذاب اقوام
یعنی بگوییم که آقا ابراهیم آمد گفت که موحد باشید بعد اینها نشدن بعد بگوییم که اینها چگونه مثلاً دچار عذاب شدن. لوط آمد گفت در یک جمله کوتاه بعد با تفصیل بگوییم که اینها چگونه تومارشون در هم پیچیده شد. از یک جایی به بعد به این سمت میریم.
اینجوری میشود ولی این تیکه را باید بگوییم که اولاً من الان گفتم که موعظه ابراهیم آن پادزهر است. حالا مانده که این قطعهای که تو داستان لوط هست که میگوید که ائنکم لتاتون الفاحشه ما سبقکم بها من احد من العالمین العنكبوت · ۲۹أَئِنَّكُمْ لَتَأْتُونَ ٱلرِّجَالَ وَتَقْطَعُونَ ٱلسَّبِيلَ وَتَأْتُونَ فِى نَادِيكُمُ ٱلْمُنكَرَ ۖ فَمَا كَانَ جَوَابَ قَوْمِهِۦٓ إِلَّآ أَن قَالُوا۟ ٱئْتِنَا بِعَذَابِ ٱللَّهِ إِن كُنتَ مِنَ ٱلصَّٰدِقِينَآيا شما با مردها درمىآميزيد و راه [توالد و تناسل] را قطع مىكنيد و در محافل [اُنس] خود پليدكارى مىكنيد؟» و[لى] پاسخ قومش جز اين نبود كه گفتند: «اگر راست مى گويى عذاب خدا را براى ما بياور.» تا این فی نادیکم المنکر اشاره مفصلیه به اینکه این قوم نوح چه انحرافهایی دارند.
چرا قوم نوح مناسب برای این سوره؟ برای اینکه به شدت غیرتکویینی عمل میکند. یعنی دیگر واضحترین چیز در روابط انسانها با همدیگر این است که مثلاً روابط جنسی استریت داشته باشند اینها هومو هستند.
و این چیزی است که فکر میکنم داستان لوط را تو این سوره توجیه میکند. اینکه اینها نظام در واقع آن نظام قراردادی که مطابقش عمل دارند میکنند واضحتر از این شما نمیتوانید کاری بکنید که خلاف تکوینه.
مثل همان روی سر راه رفتن و این حرفها. مثلاً قوم شعیب که اینجا در مورد گناهشون اشاره نمیشود کمفروشی میکنند. شما نمیتوانید بگویید کمفروشی یک چیز هستها یعنی نظام تکوین ضد ولی چقدر واضح است برای آدمها که این خلاف نظام تکوینه. اگر یک قومی پیدا کنید سنگ بخورند این خوب است.
یعنی یک چیزی اصلاً که خوردنی نیست و بخورند. اگر یک قومی را پیدا بکنید که میخواهید بگویید که اینها نظام تشریعیشون ضد نظام تکوینی مخالفه باید یک چیز وا واضحترین قومی که در قرآن شاید بشود به گناهش اشاره کرد که این حالت را داشته باشد قوم لوطه.
صراحتاً خلاف نظام تکوینی عمل میکردند. و این مناسبت را اینجا دارد. من از اینجا میخواهم فوری یک چه میگویند یک نقدی بزنم به اینکه یک موضوعی که تو این سوره بعداً میآید مسئله کتابه.
انبیا کاری که انجام میدهند برای بشر این است که آن نظام تشریعی منطبق با نظام تکوینی را برای بشر میآرن که مطابق آن عمل بکنند.
بنابراین این اشاره به اختلال شدید جامعه لوط اینکه چقدر دور شدن از تکوین اگر بپذیرید که نظام تشریعی که انبیا میآرن کتابی که انبیا میآرن شریعتی که میآرن همان نظام تشریعی منطبق با بهینه در واقع زندگی کردن در نظام تکوینی الهیای را آنوقت معلوم میشود که این آیات اینجا در واقع یک جوری مقدمه آن بحثی هستند که بعداً میآید.
اهل کتاب و نظام تشریعی
یعنی وقتی که همه این حرفها زده میشود در مورد نمیدانم نظام اجتماعی اعتباری که مردم بهش اعتماد میکنن، ما یک صفحه تو این سوره داریم که درباره اهل کتاب، درباره کتاب صحبت میکنند. یعنی تأکید را این است که بالاخره انبیا با خودشان کتاب آوردند، یعنی راه زندگی کردن به بشر نشان دادن.
آن چیزی که جوامع، جوامع بشری لازم دارند که یک طوری زندگی بکنند که منحرف نشن، این آن تارها تنیده نشه، آدمها در آن در واقع گیر نکنند و بنابراین اقتصادشون، نحوه تأمین معیشتشون، همه چیز باید طبق یک روالی باشد که دچار مشکل نشن.
بنابراین کمفروشی هم جزوش میشود. یعنی شما یک آدمی که در اثر کمفروشی پول به دست میآره، بعد میرود یک غذا میخره میخوره، این است که حالا نمیفهمه که این رزقشو خدا داده.
برای اینکه یک جوری انگار شیطان در این رزق دخالت، شما وقتی یک شبکهای از نظام تشریعی غیرالهی داشته باشید، ذهنتان به هم میریزه. یعنی آن رابطه با نظام تکوینیتون قطع میشود.
پس من حسم این است که این قطعه از داستان لوط که اشاره به یک جور در واقع جامعهای با یک نظم قراردادی و یک نظام تشریعی، یعنی نظامی که رفتارهای آدمها را در واقع به وجود میآره، سنتهایی که رفتارها را کنترل میکنن، به این دلیل بهش اشاره شده که مخالفتش با آن نظام خلقشده توسط خداوند خیلی روشنه.
بعد یک سری آیات میآید که من فکر میکنم به اندازه کافی منطبق با آن چیزی که انتظار داریم هست، در موردش دیگر صحبت نمیکنم.
این آیاتی که عذاب لوط را، قوم لوط را و بعد یک چند تا قوم دیگر را اسم میبرد و میگوید اینها عذابهای مختلف شدن که اینها همه با هی ریتم تندتر میشود و میرود ذهن ما را به این سمت میبرد که اینها همه پوشالیان.
با یک انواع و اقسام عذابها نازل شده که این جوامعی که قدرتمند بودن یا آدمهایی که تو این جوامع احساس قدرت میکردن، به کلی نابود شدن.
بفرمایید. آن ارتباط دو آیه که قبل از آمدند عذاب لوط آمده، درک این که چرا لازم است که گفته بشود که حالا این ملائکه رفتن پیش ابراهیم بشارت دادن، بعد یکم بحث کردن که در مورد میخواهم لوط را عذاب کنند، حالا آمدند پیش لوط، این دو تا آیه پشتش نبود. من در این با این رزولوشن کلاً هیچجا را بحث نکردم.
سؤال آیات ۳۱ و ۳۲
میدونی یک خورده من چیزم این است که من یک بار فکر کنم تو این در مورد این آیات یک جاهایی یک اشارهای کردم که محتواش چیست. منتها مستقل از اینکه در کدام سورهست و این حرفها. بگذارید وارد این، میدونی کاملاً چیز دیگر، خارج از این اسکوپ این چیز، جلسات.
من امروز داشتم میاومدم، این سؤال نه، یکی دو جای دیگر را فکر کردم اگر سؤال بشه، دقیقاً تصمیم گرفتم که همین حرفو بزنم. برای اینکه یک جوری این جلسات از آن حالت یک جلسهای که در، یادتون، یادتون، جلسات یک جلسهای قانونش این بود که کسی سؤال نکند. برای اینکه من یک چیزی میخواهم بیام بگویم و بروم دیگر.
برای اینکه در سوره یک اصلاً یک آیهای هست که ممکن است حالا، و من که ادعا نمیکنم که اصلاً همه چیزو دارم به همدیگه، یعنی محتوا، اصلاً نه اینکه ادعا نمیکنم، ضد این ادعا را هم دارم. ازش دوست دارم تا آخر که این بحث تمام میشود یک چیزی باز بمونه.
حالا بگذارید من از این سؤالی که شما کردین استفاده را بکنم که سؤال مطرح کردین، اگر خوب ضبط نشده بگویم. که سؤال این است که آیات ۳۱ و ۳۲ تو این سوره دلیل وجودشان چیست؟ یک چیزهایی بمونه خوبه، بد نیست خیلی. من فکر کردم که اصلاً یک جایی به ذهنم رسید که این را میشود توضیح داد، گفتم احتمالاً سؤال میکنن، این را نه، یک چیز دیگر را.
پس فکر کردم اگر این را سؤال بکنند، من جواب نمیدم، که جواب خوبی برایش دارم، ندم. برای اینکه این باب نشود که یعنی این روشن باشد که این جلسات قرار نیست که هر آیهای، اگر در محدوده آن حرفی که من میخواهم بزنم دوست دارم که یک چیزهایی بگویم.
یعنی مثل یک چیزی که بگویم یک درصدی از سوره را انسجامشو نشان دادم. حتماً هم یک چیزهایی زیادی میماند دیگر، اشکال ندارد. آن چیزی که حتماً شاید بپرسم، بنده لغواً نیستم، چون چند بار تکرار میشود.
لغواً را که من خودم به عنوان سؤال مطرح کردم، بنابراین در موردش دارم صحبت میکنم، میخواهم صحبت بکنم. خب بعد از این، آ، آ، بیاید پس من یک نکتهای در مورد رزق گفتم و یک بخشی از این سوره که مربوط به انبیا بود را حالا مثلاً فکر میکنم با این دو تا آیه را بگذاریم کنار، تقریباً به همدیگر چسبیدن دیگر. یعنی معلوم است که موعظه ابراهیم چه دارد، چرا آمده؟ موعظه ابراهیم فراموش نکنید که در آن این مسئله «ممدد بینکم» هم بودا.
گناه اجتماعی و قطع احساس رزق
آن خیلی نکته مهمی است. یعنی اگر کل موعظه را در نظر بگیریم. آن پاراگراف معترضه شو سعی کردم توضیح بدهم و اینکه چرا در مورد قوم نوح به گناهشون اشاره شده که موکولش کردم به اینکه یک تمی در واقع تو این سوره وجود دارد که نباید ازش غافل بشویم.
آن هم این است که در واقع خطر جوامعی که به وجود میآید با شبکه های ارتباطی و آن نظام اعتباری که این جامعه را در واقع بر اساسش اداره اداره میشود و سنت هایی که به وجود میآید، آدمها رفتارهاشون تعیین میشود و اینها مسئله انطباق یا عدم انطباقش با عالم تکوین مسئله مهمی است.
در واقع جامعه ای که در آن گناهان، گناهانی که آدمها را از عالم، مثل همین مثالی که من زدم، کم فروشی در آن رایج میشود و یک جور انگار ارتباط این رزقی که بهشان میرسد با خداوند دارد قطع میشود.
قطع که نمیشود. چون کلاً شما هر کاری بکنید از نظام تکوین که بیرون نمیرید. قوانین جدید که اختراع نمیکنم. بالاخره در نظام، آن آدمی که را صورت خودش هم راه میرود، دارد از امکانات تکوینی استفاده میکند.
ولی یک بلایی سرش میآید. برای اینکه را صورت خودش دارد راه میرود. مثلاً فرض کنید دیگر بهش نمیشود گفت که ببین خداوند مثلاً ما را در زمین چطور آسایش بهمون داده و میتوانیم سوار، این آیات را که میشنوی که سوار چهارپایان میشویم و فلان و اینها، یک آدمی که در راه رفتن خودش هم مشکل دارد، یک جوری ممکن است در دیدن یک سری آیات الهی هم بعداً مشکل پیدا بکند.
خب پس یک بخش این سوره که مربوط به آن موضوعی که من قبلاً گفتم، آن بخش پادزهر است. سعی کردم بگویم که تو سوره وجود دارد. حالا یک نکته، یک تم دیگر تو این سوره وجود دارد که میخواهم یک خورده در موردش صحبت بکنم.
تم دیگر این سوره فکر میکنم این است که هر کسی تو هر لحظه ای که به یک مانش یک درخششی پیدا میکند، بالاخره آدمها وقتی که در شرایط ایمانی قرار میگیرند، فکر میکنم یک لحظه هایی تو زندگیشان وجود دارد که انگار حقیقت را یک دفعه مثلاً بگویم کشف میکنند یا ایمان میارن.
حالا در لحظه های عبادت برای آدمهایی که در یک شریعت دارند زندگی میکنند، حالا به هر طریق. آدمی که یک تم این سوره این است که در این جامعه تار عنکبوتی حفظ توحید سخته. یعنی اینکه من ببینید یک آدم که در طبیعت زندگی میکند، اگر ایمان آورده باشد خیلی تسهیلات ممکن است داشته باشد دور از اجتماع.
حفظ ایمان در فتنه ناس
ولی در اجتماع حفظ ایمان به دلیل همین روابط پیچیده اجتماعی که وجود دارد، دشواره. اینکه من مطیع خداوند باشم به طور محض، ولی در عین حال رئیس دارم، پدر مادر دارم، نمیدانم آدمها و تهدیدهایی مرا میکنند. ببینید من را همین میخواهم تاکید بکنم که حفظ ایمان، ایمان به توحید، عمل کردن مطابق توحید برای یک آدم مومن در حضور فتنه ها، فتنه الناس.
یعنی اینکه الان مثلاً نمونه فتنه ناس در این سوره این است که قوم ابراهیم تصمیم میگیرند میگویند که ما تو را میسوزونیم و واقعاً هم آن تصمیم خودشان را عملی میکنند. اگر تو مثل این است که تو که موحدی با ما سازگار نیستی، ما مثلاً میکشیمت. جواب حضرت ابراهیم این است.
حفظ ابراهیم در یک چنین فتنه سنگینی که میان میخواهند آتیشش بزنن، خب تکون نمیخورد. برای اینکه به آن امنیت الهی رسیده دیگر اصلاً این چیزها برایش مسئله نیست. و حفظ کردن این ایمان در شرایط سخت کار مشکلیه.
ولی آن نکته ای که میخواهم آدم مومن همیشه این حس را دارد که این آیه اولی که تو این سوره شروع میشود و بنابراین چون آیه اوله و یک لحن شدیدی دارد، خیلی پررنگه به نظر من، اینکه مومن بودن در جامعه زندگی کردن و مومن بودن با توجه به فتنه هایی که پیش میآید، کار دشواریه. یعنی آدم مومن همیشه انگار باید یک جوری هوشیار باشد برای اینکه ایمان خودش را حفظ بکند، جای پاش نلغزه.
این مسئله دشواری ایمان در جامعه به دلیل وجود فتنه، یک مسئله کاملاً پررنگ به نظر من تو این سوره است. مخصوصاً به دلیل اینکه سوره با این جنبه از محتوا در واقع شروع میشود.
یعنی فکر الان مثلاً فرض کنید اینکه حالا من بدونم که این شبکههای اجتماعی اینجوریان و نمیدانم نظام قراردادی اینطوری و رزق و خدا و همه اینها را اعتقاد، فکر نکنید اینجوری است که حالا میتوانید تو جامعه زندگی کنید این تار عنکبوتها بهتان نچسبه.
بنا بنابراین شرایط خاصی پیش میآید، تهدیدهایی وجود دارد، فرصتهایی وجود دارد، بعضی از ظرفیتها تبدیل به نمیدانم فرصت میشوند و این حرفها، نهایتاً نتیجهای که به دست میآید این است که آدمها دچار لغزش میشوند.
این ببینید یک تمه. بگذارید من میخواهم بگویم یک تمی وجود دارد که من این را دوست دارم جدا کنم. نمیدانم چگونه بگویم. یعنی میتونست من نمیتوانم که چگونه این دقیقاً یک جوری چسبیده که نمیشود جداش کرد.
پادزهر اعتقادی و قرارداد مطابق تکوین
خب یک تمی وجود داشت که یک چنین مشکلی تو جوامع بشری وجود دارد و از نظر اعتقادی هم پادزهرش این است دیگر که آدمها باید به رزق توجه بکنند، به نظام تکوینی توجه بکنند یا حتی آن قسمتی که در مورد کتابه، اینکه نظام قراردادی که در آن زندگی میکنن، قراردادهایی که بر اساسش از نظام تکوینی استفاده میکنند مطابق با نظام تکوینی باشد.
بنابراین حضور پررنگ مفهوم شریعت تو این سوره کاملاً به نظر من همین سوره اشارهای که به قوم لوط میشود به عنوان خلاف تکوین عمل کردن و کتاب به عنوان موافق، اینها خیلی به همدیگر چسبیدن. ولی یک محتوای دیگهای تو این سوره وجود دارد به نظر من، آن هم دشواریه. مثل یک آگاهی دادن به دشواری زندگی در عمل با توحید در جوامع اینگونه.
حالا نمیخواهم بگویم واضح است که ربط دارد. من چیزی که میگویم نمیتوانم توجیه بکنم این است که اگر این را از سوره بکشیم بیرون، مشکلی ایجاد بشود. حالا این را شما من میخواهم این را به عنوان یک محتوایی که مکمله.
من حسم این است که وقتی که در مورد بحثهایی که من جلسه قبل گفتم، باید تو این سوره آن پادزهر در موردش صحبت بشود یا مثلاً اشاره بشود.
یک جوری ضروری به نظر میرسد. این اینکه یک آیه یک سوره از قرآن اکتفا بکند به طرح یک مشکل چندان جالب نیست. ولی اینجا یک مشکلی فراتر، یعنی مثل یک مشکل عملی. اگر بخواهیم ربطش بدهیم اینگونه اینگونه مثلاً بگوییم که یک بخشی که مربوط به رزق و خلقت و اینها دارد بحث میکند دارد سعی میکند راه حل نظری ارائه بدهد.
شما چگونه بفهمید که بابا اینها همه تار عنکبوتن و آن یکی چه نیستند. ولی یک بخشیش در واقع تذکر دادن به اینکه در عمل سخته زندگی کردن در یک چنین جوامعی.
فکر میکنم آن نکاتی که مدام در این سوره جابهجا میآید از ابتدای مسئله فتنه، بعد تو داستان ابراهیم فتنه را از بزرگترین فتنه را میبینید و اینکه ابراهیم ایمان خودش را حفظ میکند. اینکه یک فتنههایی وجود دارد و یک تمی تو این سوره است که آن هم به نظر من پررنگه کنار این فتنه، مسئله جهاد مجاهدت.
اینکه آدم مؤمن باید مجاهدت بکند. یعنی اینگونه نیست که شما ایمان آوردید مثلاً فکر کنید که همینجور بتوانید در زندگیتون را ادامه بدهید و این ایمانتون خللی بهش وارد. انگار روزانه باید در حال تلاش باشید برای اینکه اشتباه نکنید، نلغزید.
راه درست را در واقع پیدا بکنید و قدرت این را داشته باشید که راه درست را اگر تشخیص دادید که اینجا باید این کار را بکنید، قدرت این را داشته باشید و آن کار را انجام بدهید.
قدرت عمل بر ایمان در فشار
اگر الان رئیستون یک چیزی گفت که اگر این کار را نکنی من اخراجت میکنم و شما فکر میکنید که این کار حق نیست و باید قدرت این را داشته باشید که نکنید و اشکال ندارد. بگذارید اگر آسیبی هم بهت میرسونن.
ما در معرض یک از در اثر این نظام اجتماعی در معرض شما روزانه باید در حال تلاش باشید برای اینکه اشتباه نکنید، نلغزید، راه درست را در واقع پیدا بکنید و قدرت این را داشته باشید که راه درست را اگر تشخیص دادید که اینجا باید این کار را بکنید، قدرت این را داشته باشید و آن کار را انجام بدهید.
اگر الان رئیستون یک چیزی گفت که اگر این کار را نکنی من اخراجت میکنم و شما فکر میکنید که این کار حق نیست و باید قدرت این را داشته باشید که نکنی و اشکال ندارد، بگذارید اگر آسیبی هم بهت میرسونن.
ما در معرض یک در اثر این نظام اجتماعی در معرض یک تهدیدهایی قرار میگیریم و باید خودمان را در واقع با مجاهدت سعی کنیم راه درست را تشخیص بدهیم و سعی کنیم که بهش عمل بکنیم.
این محتوا در سوره پررنگه به دلیل اینکه هم ابتدای سوره هست هم آیه آخر سوره هست. والذین جاهدوا فینا لنهدینهم سبلنا یعنی کسانی که از نظر عملی خودشان را آن چیزهایی که میفهمند حق و ناحق و جایی که میفهمند مطابق حق عمل میکنند بعد اینطوری خداوند وعده میدهد که ما راه را خودمان هم نشان میدهیم.
یعنی مثلاً فرض کنید یک جاهایی که مشکلاتی پیش میآید که طرف میماند که این کار را بکند یا آن کار را بکند آنجا خداوند ذهنش را روشن میکنه، آدمی که درست عمل کرده باشد به چیزهایی که میدونسته درست عمل کرده.
بنابراین یک محتوایی که من میگویم دوست دارم این را مثل یک چیز محتوای دوم بهش نگاه بکنم این است که حفظ ایمان و عبور کردن از این فتنهها احتیاج به مجاهدت دارد.
و چیزی که برای آدمی که مؤمنه تسلیبخشترین چیز است این است که ما به یک امنیت مطلقی در آخرت میرسیم. یعنی اینها به نظر من آن چیزهاست دیگر، این مسئله لقاءالله هم اینها نکات عملی.
من الان فکر کنید این محتوا را به یک مؤمنی گفته شده حالا این آدم مؤمن جزو آن کسانی نیست که تو این ولی احساس خطر میکند اینکه چگونه در واقع خودش را حفظ بکند.
آخرت و امنیت مطلق
توحیدی که همراه بشود با ایمان قاطع به آخرت اینکه اگر تهدیدی هست، اگر آتشی هست موقته. این دنیا یک زمان کاملاً موقتیه که ما بعدش به یک حالت بینهایتی میرسیم. کلاً این اعتقاد به آخرت تکمیل آن ایمان به توحیده.
به نظر اینکه من ممکن است در این جوامعی که دارم زندگی میکنم وقتی به حق عمل میکنم مورد آزار و اذیت قرار بگیرم ولی احساس امنیتم از بین نمیرود برای خاطر اینکه اعتقاد به معاد، احساس امنیت و اعتقاد به خداوند و معاد در کنار همدیگر به آدم احساس امنیت مطلق میدهد. نهایتش این است که این فتنه خدا فتنه ناس یک آزار موقتی را به من میرسونه، هیچ چیز آبی از آب تکون نمیخوره.
یعنی آدم مؤمنی که برای آخرت دارد زندگی میکند نه برای دنیا کلاً راحتتره و برایش راحت میشود که یک شدائدی را در این جوامع در واقع تحمل بکند و ازشان عبور بکند.
این توجه دادن به دشواری ایمان و این اهمیت مجاهدت و ایمان به خداوند به نظر من یک تمیه که باید بهش توجه بکنیم. ارتباط دارد ولی مثل یک حس من این است که مثل یک چیز حاشیهایه.
اینکه آدمها وقتی ایمان میارن مخصوصاً توجه به من نکتهای که الان مثلاً فرض کنید تو این پاراگراف باقی موند ببین مسئله فقط ایمان به این نیست که یبدأ الخلق مسئله این است که یبدأ الله الخلق ثم یعیده این است که دو تا کنار همدیگر اهمیت پیدا میکند یا مثلاً بدأ الخلق ثم ینشئ النشأة الآخرة این جهان کل همین نظام تکوین در محدوده این جهان یک چیز موقتیه بنابراین تحمل همهچیز در این جهان یک جور راحت میشود.
این یک تم دیگر به اضافه حالا بگذارید آن پاراگرافی هم که باز نمیدانم پاراگراف جلسه قبل بگذارید تکلیف این قسمت هم یک خورده روشن بکنیم دیگر. این تمثیل که تمام میشود تمثیل عنکبوت من گفتم یک صفحهای هست که باید در موردش صحبت بشود. تمثیل عنکبوت که کلاً این سوره این فضا را دارد یعنی بخشهاییاش این حس اینکه انگار مقدمات، اینکه نزدیک به هجرت هستیم.
خیلی آیهها هست که این را تایید میکند که مثلاً اگر حدوداً میگویند که دو سال قبل از هجرت این سوره نازل شده حرف درستی.
فضای سوره از خودمان اگر آدم بتواند از در خود سورهها یک نشانههای خوبی در بیاورد که تاریخ محدوده به اصطلاح نزولشو بتواند مشخص بکند خیلی خوب است. هرچند که باید توجه داشته باشید که سورهها یکباره نازل نمیشدن. بعضی از سورهها یک قطعههایی ممکن است از زمانی دیگهای تو خودشان داشته باشند.
تمثیل عنکبوت و قطعه نماز
ولی خب خیلی سورهها به هر حال اگر یکباره نازل نشدن ولی در یک محدوده زمانی مشخصی نازل میشدن و بسته میشدن. خب اولین آیه این قطعه این است که میگوید: العنكبوت · ۴۵ٱتْلُ مَآ أُوحِىَ إِلَيْكَ مِنَ ٱلْكِتَٰبِ وَأَقِمِ ٱلصَّلَوٰةَ ۖ إِنَّ ٱلصَّلَوٰةَ تَنْهَىٰ عَنِ ٱلْفَحْشَآءِ وَٱلْمُنكَرِ ۗ وَلَذِكْرُ ٱللَّهِ أَكْبَرُ ۗ وَٱللَّهُ يَعْلَمُ مَا تَصْنَعُونَآنچه از كتاب به سوى تو وحى شده است بخوان، و نماز را برپا دار، كه نماز از كار زشت و ناپسند باز مىدارد، و قطعاً ياد خدا بالاتر است، و خدا مىداند چه مىكنيد..» من نمیخواهم اصلاً یک چنین ادعایی بکنم ولی مثل اولین آیات تشریعه.
مثل اینکه اولین میگوید که کتابم که بیشتر منظور قرآن شریعته در قرآن تا خود کتاب. حالا اینجا هر دوتا میتوانید. «اتل ما اوحی الیک من الکتاب و اقم الصلاه» مثل اینکه این نماز را به عنوان یک حکم خلاصه از احکام شریعت در این سوره دارد میآید.
«ان الصلاه تنهی عن الفحشاء و المنکر» و خیلی برام مهم است که این میگوید که «و لذکر الله اکبر». مثل اینکه آن لحظه اولی که حالا من با یک بار نگید که من گفتم که این اولین حکمیه که تو قرآن هست و اصلاً یک چنین ادعایی نمیکنم. همین الان قبلش «بالوالدین احسانا» حالت حکم داشت دیگر.
«و وصینا الانسان بوالدیه حسنا» این قبلش آمده. ببین اینکه بلافاصله بعد از اینکه این شریعتی که خوبی دارد، یک بدی هم دارد. من همش دین یک خوبیهایی دارد، یک بدیهایی هم دارد. ما معمولاً در جوامع دینی سعی میکنیم که آن قسمتهای بدی را رقبای ما مثلاً بنیاسرائیل یک خوبی بدیهایی دارند، این خوبیهایی هم دارند. یعنی ما آن قسمتهاشو سعی میکنیم ندیم.
شریعت یعنی اینکه آدمها بهشان یک چیزهایی واجب بشود و تعلیم ببینند، چون از آن حالت رفتار طبیعی خودشان خارج میشوند. مثل اینکه یک سنتی باباش بهش گفته.
یک کسی که خودش نمازی برای خودش کشف بکند، یک اصالتی دارد که وقتی بهش نماز آموزش داده باشد، این چیزو از دست میدهد. یعنی من یعنی عبادت را خودش از درون، عملی که از درون بجوشه ارزشمندتره تا اینکه یک چیزی از بیرون بگویم.
پس شریعتی آسیبی هم همراه خودش دارد. و این «و لذکر الله اکبر» از این نظر مثل اینکه دارد تذکر میدهد که آن محتوا مهم است. یک حالت حکم شریعت دارد دیگر. میگوید که «اقم الصلاه ان الصلاه تنهی عن الفحشاء» هم میگوید که صلات مثل اینکه فلسفهاش را دارد میگوید. چیزی که بعداً در انواع احکام شریعت که تو قرآن هست گفته نشده به این صراحت.
کتاب، شریعت و معجزه پیامبر
و یا کل شریعتی که به ما رسیده همراه با یک ادامهای که بگوید که چرا، چه خوبیای دارد و اشارهای به اینکه محتوا ادامهای که بگوید که چرا چه خوبیای دارد و اشارهای به اینکه محتواش مهم است. آن چیزی که مهم است ذکر خداست. نه این نماز خواندن. آن چیزی که مهمتره ذکر خداست. صلات برای این است که ما به آن حالت ذکر برسیم.
اینکه اینجا صراحتاً در مورد نماز یک چیزی میگوید که این از نماز بالاتره. این خیلی جالب است. مثل اینکه در آغاز شروع تشریع و یک چیزی یک خطری انگار دارد تذکر داده میشود. این شریعت باعث نشود که فراموش بکنیم که محتوا مهم است. شما نماز که میخوانید اصلش این است که به آن ذکر برسید.
بنابراین شما از یک جایی انگار بحث شریعته دیگر. که آن رفتار بهینهای که انسان میتواند داشته باشد چه جوریه؟ از نماز صحبت میکنه، از مواجهه با اهل کتاب صحبت میکند و در مورد اینکه کتاب قرآن معجزه هست. بگذارید من همینجور بخوانم این اگر نکتهای هست تذکر بدهم.
کلاً اینجا محتوایی که مطرحه خود کتاب و شریعته به اضافه اهمیت دادن به اینکه دفعه قبل هم گفتم شاید هیچ جای قرآن شما صراحتی به اندازه آیات این سوره نداشته باشید که معجزه پیغمبر همین کتابه. غالباً وقتی از پیغمبر معجزه میخواهند جواب این است که حالا اگر خداوند بخواهد معجزهای هم میدهد. این دست من نیست. بگو که این دست من نیست.
آن دست آیات مثلاً دست خداوند هم و کمتر این پاسخ میآید که بابا این معجزه را میبینید اینکه الان دستتونه، وقتی این را میشنوید و میخوانید همین معجزه منه. اینجا خیلی صراحت دارد وقتی میگوید و قالوا العنكبوت · ۵۰وَقَالُوا۟ لَوْلَآ أُنزِلَ عَلَيْهِ ءَايَٰتٌۭ مِّن رَّبِّهِۦ ۖ قُلْ إِنَّمَا ٱلْءَايَٰتُ عِندَ ٱللَّهِ وَإِنَّمَآ أَنَا۠ نَذِيرٌۭ مُّبِينٌو گفتند: «چرا بر او از جانب پروردگارش نشانههايى [معجزهآسا] نازل نشده است؟» بگو: «آن نشانهها پيش خداست، و من تنها هشداردهندهاى آشكارم.» این همیشه این جواب میآید.
اینجا اضافه میشود اولاً العنكبوت · ۵۱أَوَلَمْ يَكْفِهِمْ أَنَّآ أَنزَلْنَا عَلَيْكَ ٱلْكِتَٰبَ يُتْلَىٰ عَلَيْهِمْ ۚ إِنَّ فِى ذَٰلِكَ لَرَحْمَةًۭ وَذِكْرَىٰ لِقَوْمٍۢ يُؤْمِنُونَآيا براى ايشان بس نيست كه اين كتاب را كه بر آنان خوانده مىشود بر تو فرو فرستاديم؟ در حقيقت، در اين [كار] براى مردمى كه ايمان دارند، رحمت و يادآورى است.. که همین کتابی که بهت نازل شده و داری این را میخونی آیا کافی نیست برای اینها؟
به هر حال این آیات شروع میشود از اینکه از حکم اقامه صلات احکام ادامه پیدا نمیکند و میگوید و لا تجادلوا العنكبوت · ۴۶۞ وَلَا تُجَٰدِلُوٓا۟ أَهْلَ ٱلْكِتَٰبِ إِلَّا بِٱلَّتِى هِىَ أَحْسَنُ إِلَّا ٱلَّذِينَ ظَلَمُوا۟ مِنْهُمْ ۖ وَقُولُوٓا۟ ءَامَنَّا بِٱلَّذِىٓ أُنزِلَ إِلَيْنَا وَأُنزِلَ إِلَيْكُمْ وَإِلَٰهُنَا وَإِلَٰهُكُمْ وَٰحِدٌۭ وَنَحْنُ لَهُۥ مُسْلِمُونَو با اهل كتاب، جز به [شيوهاى] كه بهتر است، مجادله مكنيد -مگر [با] كسانى از آنان كه ستم كردهاند- و بگوييد: «به آنچه به سوى ما نازل شده و [آنچه] به سوى شما نازل گرديده، ايمان آورديم؛ و خداى ما و خداى شما يكى است و ما تسليم اوييم.» مثل اینکه پایههای ارتباط با اهل کتاب دارد اینجا گذاشته میشود و همینجور حسم این است که اینها خیلی آیات اولیهای هستند در به وجود آمدند یک جامعه دینی و یک شریعت جدید. و قولوا آمنا بالذی انزل الینا و انزل الیکم و الهنا و الهکم واحد و نحن له مسلمون و کذلک العنكبوت · ۴۷وَكَذَٰلِكَ أَنزَلْنَآ إِلَيْكَ ٱلْكِتَٰبَ ۚ فَٱلَّذِينَ ءَاتَيْنَٰهُمُ ٱلْكِتَٰبَ يُؤْمِنُونَ بِهِۦ ۖ وَمِنْ هَٰٓؤُلَآءِ مَن يُؤْمِنُ بِهِۦ ۚ وَمَا يَجْحَدُ بِـَٔايَٰتِنَآ إِلَّا ٱلْكَٰفِرُونَو همچنين ما قرآن را بر تو نازل كرديم. پس آنان كه بديشان كتاب دادهايم بدان ايمان مىآورند، و از ميان اينان كسانىاند كه به آن مىگروند، و جز كافران [كسى] آيات ما را انكار نمىكند. الکافرون.
کتاب تشریعی وعلم فیزیک
اینکه خدا تذکر داده میشود به اینکه ما کتاب را بر تو نازل کردیم و یک خورده جلوتر گفته میشود که آنهایی که کتاب بهشان رسیده بهش ایمان میآرن و این کتاب یک خورده جلوتر گفته میشود که العنكبوت · ۴۹بَلْ هُوَ ءَايَٰتٌۢ بَيِّنَٰتٌۭ فِى صُدُورِ ٱلَّذِينَ أُوتُوا۟ ٱلْعِلْمَ ۚ وَمَا يَجْحَدُ بِـَٔايَٰتِنَآ إِلَّا ٱلظَّٰلِمُونَبلكه [قرآن] آياتى روشن در سينههاى كسانى است كه علم [الهى] يافتهاند، و جز ستمگران منكر آيات ما نمىشوند. که این کتابی که دارد به تو نازل میشود چون این چیز قراردادی که نیست.
این نتیجه در واقع انگار قبل از تو کسانی که این آیات بهشان نازل نشده هم یک کسانی هستند که یک حداقل نه اینکه همهشو بخشی از این آیات در صدورشون هست. این مثل کتاب یک چیزی مثل چیز میماند یعنی همین کتابی که حالت تشریعی دارد مثل علم فیزیک میماند. یک عدهای قبلاً این چیزها را کشف کردن.
برای خاطر اینکه ارتباط دارد با طبیعت. شما نمیتوانید بگویید که مثلاً فرض کنید در کمفروشی یک روالهایی هست که در صدور نمیدانم مردم از قبل بوده. انحرافها چون ربط به عالم پایگاه تکوینی ندارند قابل کشف به آن معنا نیستند. یک جور اختراع میشوند و بنابراین هر قومی ممکن است یک انحرافهای خودش را اختراع بکند.
ولی حقایق رفتارهای درست اینکه چه جوری حقیقت چیست و چه جوری باید رفتار کرد هست. شما هر حکمی در مثلاً شریعت نگاه کنید شاید قبلش هزار سال یک نفر در کوه زندگی میکرده یک چنین کاری کرده. اینجوری زندگی کرده. نزدیک به شریعت زندگی کرده. اگر آدم هدایتشدهای بوده، اگر نظام تکوین را خوب شناخته و میدونسته که به کجا میخواهد برود راه را تا حدودی پیدا کرده.
بنابراین یک نکاتی که اینجا دارد تذکر داده میشود در مورد در واقع همین تشریع انطباقش با من این آیهای که میگوید که این آیات بینات فی صدور الذین اوتوا العلم که این کتابی که ما داریم بهت توضیح میکنیم چه آن بخش نظریش که آیینهی عالم تکوینه و چه آن بخش تشریعی که منطبق با نیازهای واقعی انسان در عالم تکوینه، اینها همه یک چیزهای انگار حقیقیان که از قبلم بودن و ما داریم برایتان بیان میکنیم.
این بخش به شدت به نظر من چیز است دیگر، ارتباط دارد با همین تصویری که شما از سوره از قوم لوط دیدید. اینکه شریعت یک چیز واقعی است انگار، شریعت یک چیزی است حقی حقی حقیقتی در آن هست. تطبیق دارد با عالم تکوین. همیشه آدمها در واقع نزدیک به همین آدمهایی که حقیقت را درک میکردن، نزدیک به همین رفتار میکردند.
هجرت و شباهت به عنکبوت
مثلاً همهی مؤمنین نماز را میخوندن. رؤوس شریعت همیشه بوده، حتی بعضی از جزئیاتش را ممکن است کشف کرده باشند. خب بگذارید من بقیۀ سوره را دیگر باز من در دومین بار آن را برای شما باز کردم.
خیلی مختصر بگم، فکر نمیکنم دیگر خیلی نکتهای، مسئله هجرت مانده بود که انطباقش آنقدر نزدیک بود که آقای محمودی خودش گفت، بنابراین خب معمولاً من خودم در کلاسهای درس مثلاً ریاضی و اینها، هر وقت یک نکتهای که احساس میکنم که یک راه برای اینکه آدمها طبیعی بودن یک مفهوم را درک بکنند، من کلاً وقتی یک مفهوم جدید میخواهم معرفی بکنم، خیلی طولش میدهم در ریاضیات که معلوم است که طبیعی است دیگر، لازمش داریم.
که همینجوری یک یک دیفینیشن آدم بنویسه و مثلاً بعد ادامه بدهد، یک جوری از نظر من چیز است دیگر، کار خیلی زشتیه. باید بگویم که این دیفینیشنه بدون این نمیتوانیم زندگی بکنیم. یا اگر یک چیزی لازم داریم میدانیم بدون آن نمیتوانیم زندگی بکنیم، چرا این دیفینیشنه، دیفینیشن خوبی است و آن نیاز ما را برآورده میکنه؟
خیلی وقتا وقتی یک چیزی این شکلی هست، دوست دارم که یک توضیحاتی بدهم یک نفر از تو کلاس بگوید. الان من دیگر چون آقای محمودی گفت اینکه هجرت به بقیۀ چیزها میچسبه، دیگر نه لازم نیست، میگوید یک نفر از همین حرفایی که من زدم، یک نفر خودش احساس کرد که این ربط دارد، دیگر پس شما، ببین وقتی یک دانشجو یک دانشجویی یک چیزی میگه، بقیۀ همه احساس میکنند که ما هم باید میفهمیدیم.
دیگر تثبیت میشود حالا. خب من یک بار در به دانشآموزا داشتم درس میدادم، یک کاری کردم یک نفر تعریف مستقیم را گفت. یعنی گفتم ما چه لازم داریم؟ حالا چه، یک نفر یک چیز اشتباهی گفت، گفت اینجوری بکنیم، گفتم نه این چنین مشکلی دارد.
یک نفر گفت، "خب حد این را بگیریم" مثلاً وقتی که به سمت، حالا نه با این الفاظ، ولی گفت دیگر تعریف مشتق را. خب این فکر کنم تو آن آدمهایی که تو آن کلاس بودن، احساس میکنند که مشتق یک چیز خیلی طبیعی است.
کاملاً باید یک چنین چیزی تعریف میکرد. چون فلانی گفته دیگر، دیگر ما، ولی این گفته دیگر. استاد که میگه، یک جوری از بالا انگار یک پیامی دارد میآید. اگر بین خودشان یک نفر کشف بکند، خیلی این احساس ایجاد میشود که این خیلی طبیعی است.
حالا من از این استفاده میکنم، دیگر در مورد هجرت، نمیدونم، فکر میکنم، یعنی آن چیزی که هجرت نکتهاش این است که آدم مهاجر مثل یک عنکبوتی که از تو لونهاش حداقل موقتاً افتاده بیرون.
مهاجر بیتار و فضای نزدیک هجرت
و میگوید تار ندارد دیگر، یک جوری از آن شبکههایی که دور و برش بوده، راحت میشود. و این آیه باز حال و هوای سوره را به سمت همین که نزدیک به هجرته میبرد. و باز اینجا مثلاً بعدش میآید "العنكبوت · ۵۷كُلُّ نَفْسٍۢ ذَآئِقَةُ ٱلْمَوْتِ ۖ ثُمَّ إِلَيْنَا تُرْجَعُونَهر نفسى چشنده مرگ است، آنگاه به سوى ما بازگردانيده خواهيد شد.".
مدام در این، ببین هر کار سختی که یک مؤمن بخواهد انجام بدهد، با تذکر به اینکه بالاخره اجلی وجود دارد که من بهش میرسم و این تمام میشود این دورهای که در حال آزمایش و فتنه هستم، هیچ چیزی از این آرامشبخشتر و امنیتبخشتر نیست.
یعنی تمام تهدیدای این دنیا در مقابل این اعتقاد که یک زندگی ابدی وجود دارد، اگر بهشتی هست میشود واردش شد، رنگ خودشان را از دست میدهند.
بنابراین زندگی یک جوری راحت میشود برای یک آدم مؤمن. میگوید "کل نفس ذائقة الموت ثم" چون یک چیز سختی به نظر من اینجوری میآید دیگر، چون اینجا حرف از این است که آن آیاتی که "یستعجلونک بالعذاب" که توضیح نمیده، آن آیات که گفتن که "سألتهم من خلق السماوات و الارض" اینها به نظرم با همان حرفایی که جلسه قبل زدم یک جوری در میآید.
این قسمت بینابینش مانده بود که من گفتم که هنوز در نیامده که موضوع هجرت را تو همان جلسه قبل گفتن در موردش صحبت شد. من از یک جهتی ابراز رضایت کردم ولی کلاً راضی نیستم، دلم میخواست تو این جلسه خودم "والذین آمنوا" بلافاصله تحویل میکنند.
اگر از در سوره میفهمید که این مربوط به جنگ احد، مربوط به جنگ بدر، اینها خب اشکال ندارد.
سوره انفال وحالوهوای پس از جنگ
ذائقه الموت و افق پس از هجرت
ببینید حسی که به آدم دست میدهد این است انگار این هجرت کار خیلی سختی است کندن از زادگاه و به یک جای دیگر رفتن و جامعهای که این همه بالاخره مودت به معنای واقعی بین آدمها به وجود میآید و راحت نیست بریدند از همه چیز راحت نیست و انگار چون یک چیز کار سختی است بلافاصله این آیات دوباره بعدش آمده اینکه همه میمیرن و الذین آمنوا و عملوا الصالحات العنكبوت · ۵۸وَٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ وَعَمِلُوا۟ ٱلصَّٰلِحَٰتِ لَنُبَوِّئَنَّهُم مِّنَ ٱلْجَنَّةِ غُرَفًۭا تَجْرِى مِن تَحْتِهَا ٱلْأَنْهَٰرُ خَٰلِدِينَ فِيهَا ۚ نِعْمَ أَجْرُ ٱلْعَٰمِلِينَو كسانى كه ايمان آورده و كارهاى شايسته كردهاند، قطعاً آنان را در غرفههايى از بهشت جاى مىدهيم كه از زير آنها جويها روان است، جاودان در آنجا خواهند بود؛ چه نيكوست پاداش عملكنندگان! العاملین این مثل یک چیز تسکینیه بر این بگذارید من یک نکتهای بگویم من کلاً اینجور حرفها خیلی خوشم نمیآید که هی به تاریخ ارجاع بدهم ولی فضای این سوره بگذارید من مثال مشابه بزنم شما یادتون هست در مورد سوره انفال شروع سوره انفال یک آیهای هست میگوید یسئلونک عن الانفال لازم نیست من تاریخ بدونم ولی وقتی این سوره را شروع میکنم این شکلی یک جوری به نظر میآید که خب واضح است که این سوره بعد از یک جنگی اتفاق افتاده اینها تو جنگ پیروز شدن و حالا یک مشکلاتی در مورد انفال وجود دارد یعنی همین یک جمله اول فضای تاریخی زمان سوره را یک جوری مشخص میکند این شأن نزولها و ارجاعات تاریخی که از تو خود سوره در میآید خوب است من معمولاً یک خورده با تردید نگاه میکنم به شأن نزولهایی که از بیرون به سوره تحمیل میکنند اگر از در سوره میفهمید که این مربوط به جنگ احد، مربوط به جنگ بدره اینها خب اشکال ندارد در موردش الان بحث میکنم واقعاً الان یک سوره را
میخوانید حس نمیکنید که آن احس و الناس ان یترکوا ان یقولوا آمنا و هم لا یفتنون که حس نمیکنید یک فتنهای در راهه این سوره دارد یک جوری به مردم انگار یک آگاهی فتنه یک آزمایش بزرگی در راهه یک مدت کوتاهی بعد از نزول این سوره دستور هجرت داده شده به مسلمانها یک عده نیومدن موندن تو مکه از آن آدمهایی که کاملاً تو همین حلقه ایمان اطراف پیغمبر بودن نتونستن دل بکنند و یک عدهای پا شدن مهاجرت کردن آمدند این اشارهای که به هجرت اینجا هست مثل اینکه من نمیخواهم بگویم آن آیه مربوط به هجرت و کلاً که فتنه همیشه هست ولی یک جوری این تو ذهن آدم تداعی میکند که این سوره شاید انگار یک
جور مقدمه یک حکم سنگینیه که به مسلمانها قرار است وارد بشود یک از نظر تاریخی دارد یک نقشی وارد ایفا میکند مردم را آگاه بکند شاید مثلاً یک سوره یک چند آیه بعد یک سورهای زمان کوتاهی بعد یک سوره نازل شده در آن دستور هجرت بود یا پیغمبر مستقیماً دستور هجرت داد مثلاً این مدنیها که راه افتادند آمدند پیغمبر را ببینند این آیات نازل شده نه اینکه دیگر آنها که بیان دیگر معلوم است که هجرت صورت میگیرد دیگر یک مقدماتی داشتیم که تصمیم بگیرند که هجرت بکنند این آیه هم این یک اشارههایی بالاخره تو این سوره هست که این فضا را تو ذهن آدم به وجود میاره اینکه این آیه میآید بلافاصله بعدش دو تا آیه خیلی امیدبخش میآید که این دنیا کوتاهه همه میمیرن همه ببینید مرگ هجرت کلی است دیگر ما اصلاً از این دنیا میریم اینکه رفتن از یک جا به یک جا در حالی که زنده هستی در مقابل اینکه کل نفس ذائقه الموت خیلی خیلی چیز کوچیکیه و بعد اینکه بعد از آن هجرت اصلی یک دنیای بینهایتی وجود دارد که در آن به خوشبختی مثلاً بینهایت میشود رسید میتونی اگر بابا از اینجا پاشی بیای مدینه جزو مهاجرین باشی مثل این دو تا آیه مثل اینها بالاخره که نمیمیرید بالاخره که این دنیا را کلاً میذارید میرید اینکه از پاشید بیاید به بهشت مثلاً بهتان میدهیم یک چیزی حالت این شکلی بعد از این برای فضای اینکه انگار یک اتفاقی دارد میافتد من بدون اینکه تأکیدی داشته باشم ولی تو این سوره من حس میکنم آن آیات اولیه یک فتنهی بزرگی در راهه که یک عدهای میلرزن معلوم میشود که ایمان واقعی نداشتن بعد میگوید و الذین صبروا و علی ربهم یتوکلون و کأین من دابه لا تحمل رزقها رزقها الله لا تحمل رزقها و کأین العنكبوت · ۶۰وَكَأَيِّن مِّن دَآبَّةٍۢ لَّا تَحْمِلُ رِزْقَهَا ٱللَّهُ يَرْزُقُهَا وَإِيَّاكُمْ ۚ وَهُوَ ٱلسَّمِيعُ ٱلْعَلِيمُو چه بسيار جاندارانى كه نمىتوانند متحمّل روزى خود شوند. خداست كه آنها و شما را روزى مىدهد، و اوست شنواى دانا. دوباره قبل از اینکه آن آیات توحیدی بیاید اشاره میشود به مسئله رزق من فکر کنم بسه دیگر یعنی حس من این نیست که الان همه چیز را گفتم قرارم نبود بگویم ولی فکر میکنم الان پاراگرافی حداقل وجود ندارد که بیربط به نظر برسد.
من فکر میکنم به همینجا برسیم کافیه ولی خب خیلی عبارتها و خیلی جملهها و نمیدانم خیلی کلمات هست که اگر آدم بخواهد دقیق بشود در بحث خیلی مفصل فکر میکنم خیلی نکات ریز وجود دارد که میشود در موردش صحبت کرد. بگذریم.