→ بازگشت به سورهٔ بقره

جلسهٔ ۳ · سورهٔ بقره

تأملاتی پیرامون مقدمه سوره بقره و داستان آفرینش

۱۲,۲۸۱ واژه · ۱۴ موضوع
خلاصهٔ تولید شده توسط هوش مصنوعینقشهٔ موضوعیِ این جلسهورود ←

در این جلسه داستان آفرینش در سورهٔ بقره در مقایسه با روایت تورات خوانده می‌شود. تعلیم اسماء به آدم، ابلیس، و نزدیکی به شجره با تفاوت دیدگاه مسیحی بررسی می‌گردد. بحث به خوانش تمثیلی جنت و هبوط، اصل خلافت در زمین، و تقسیم متقین و کفار و منافقین می‌رسد.

برنامه: آفرینش از روی قرآن

خب در جلسه گذشته در انتها من داستان آفرینش را از روی تورات برای‌تان خواندم. امروز برنامه‌مون این است که داستان آفرینش را از روی قرآن در واقع بخونیم. اونطوری که تو سوره بقره آمده. و کاری که من در واقع سعی می‌کنم انجام بدم، این داستان خیلی خیلی داستان کوتاهی نسبت به داستان تورات.

شاید مثلاً طول داستان در قرآن اینطوری که تو سوره بقره آمده. شاید ۱۰ درصد حجم داستان در قرآن هم نباشد. جزئیات ندارد. اونطوری که در تورات دیدید خیلی حالا فضاش کلاً یک مقدار متفاوته. من کاری که باید بکنم این است که خود داستان را یک مقدار تشریح کنم و هدف اصلی این است که بگویم که چرا اینجای سوره نشستیم.

به غیر از آن نکته‌ای که گفتم که روال در واقع سوره بقره به دلیل شباهتی که دارد با تورات آنجا در واقع در ابتدا آمده اینجا هم طبیعی بود که در ابتدا با داستان آفرینش شروع بکنیم ولی دلیل متنی مهم‌تری در واقع وجود دارد که چرا این داستان این قصه قبل از اینکه خطاب یا بنی اسرائیل شروع بشه، داستان آفرینش شروع بشود.

بگذارید من قبل از اینکه شروع بکنم یک مقدار درباره اهمیت این داستان به طور کلی نه فقط در سوره بقره صحبت بکنم که فکر می‌کنم با فضای ذهنی که در دنیای مدرن شاید وجود دارد این نوع داستان‌ها در نظر خیلی‌ها اهمیت خودشان را در واقع از دست دادن.

یعنی متوجه اهمیت این داستان‌ها نیستند. من می‌خواهم سعی کنم بگویم که چرا یک چنین داستانی، داستان آفرینش انسان حالا اگر ناراحت نمی‌شن مؤمنین بگویم اسطوره آفرینش. چرا اساطیر آفرینش بی‌نهایت مهم‌اند؟ چرا اسطوره‌ها مهم هستند؟

در واقع نکته این است که چیزی که الان در همین علم اسطوره‌شناسی و حول و حوشش می‌گذره این است که ما متوجه این شدیم که خواه ناخواه ما انگار با اساطیر زندگی می‌کنیم. دنیای مدرن هم اساطیر خودش را دارد و حس ما نسبت به دنیا، نسبت به خودمان خیلی به این داستان‌هایی که در واقع برای ما می‌گویند مربوط می‌شود.

نه به صورت مثلاً فرض کن احساس من نسبت به دنیا از یک گزاره‌ای که برای من ثابت شده نمی‌آید. از یک تعبیرهای داستان‌گونه‌ای که اطرافش هست می‌آید. داستان آفرینش در قرآن، این داستان آدم و حوا تمام حسی که در واقع یک آدم مؤمن به مسائل دینی نسبت به زندگی، مرگ و کل حیات دنیوی خودش دارد از در این داستان در می‌آید.

و من نمی‌خواهم بگویم که هیچ‌جوری دیگر نمی‌شود این احساس‌ها را مستقیم بیان کرد ولی شیوه طبیعی بیان در واقع رسوندن آن حس به آدم‌ها داستان‌گوییه. نه یک کتاب فلسفی نوشتن.

الان شما آدم‌هایی را تو دنیا می‌توانید پیدا بکنید که دیدگاهشون نسبت به زندگی، نگاهشون به قول حالا امروزی سرگشتیه یعنی از نظریه تکامل آمده. وقتی به زندگی نگاه می‌کنن، به انسان نگاه می‌کنن، انسان را محصول تکامل می‌دانند و سعی می‌کنند ویژگی‌های خودشون، چرا می‌میرن، چرا این‌جوری هستن، چرا اینطوری رشد می‌کنن، احساساتشون چرا اینجوریه، این‌ها را از نظریه تکامل در بیارن.

ظاهراً اینجا یک اتفاق علمی افتاده ولی واقعاً این‌جوری نیست. یعنی در واقع نظریه تکامل به عنوان یک نظریه علمی در زیست‌شناسی سر جای خودشه، اطرافش داستانی گفته شده که آن دیگر جز زیست‌شناسی نیست.

داستان‌ها را کسای دیگه‌ای می‌سازن، در کتاب‌های پاپولار می‌نویسن که به شما یک احساسی می‌دهد نسبت به اینکه چرا مثلاً فرض کنید این‌جوری فکر می‌کنید، چرا این‌جوری احساس می‌کنید، این‌ها نه جز شناسایی‌نه‌جزو هیچ شاخه‌ای دیگه‌ای در علم. برای علم هم دارد برای من داستان تولید می‌کند.

یعنی اصلاً یک فیلسوف علم معروفی هست به اسم فایرابند که اصلاً کلاً حرفش این است که علم اسطوره تولید می‌کند. یعنی چیزی که واقعاً ساینس تولید می‌کند مثلاً یک سری فرمول‌های مربوط به جاذبه‌ست. بقیه‌اش داستانه که شما فکر کنید که دو تا شیء در جهان همدیگر را مثلاً با این نیرویی دارند می‌کشن و این حرفا، این‌ها دیگر داستان ساختن.

بعداً هم معلوم می‌شود که این داستان غلط هستند. حتی فرمول هم غلط است. بعد داستان نسبیت انیشتین این است که هر شیء اطراف خودش را مثلاً چیز می‌کنه، فضا-زمان را منحنی می‌کند و اشیاء دارند در این سقوط آزاد می‌کنند. مثل اینکه یک همینا را هم حتی فایرابند به صورت اسطوره نگاه می‌کند.

مثل اینکه علم دارد اساطیری می‌سازه که من باهاش بتوانم جهان را نگاه بکنم. داستان دارد درست می‌کند. می‌خواهم بگویم این شیوه‌ی بیان، یعنی اینکه من نگاه خودمو به زندگی با استفاده از داستان بیان بکنم، در قالب ادبیات و هنر بیان بکنم، این یک چیزی است که لااقل در یک دوره‌ای تو قرن مثلاً هجدهم، نوزدهم ضعیف شد.

آدم‌ها احساس کردن که بهتر است که مثلاً با مثل فرض کنید دکارت اینکه من در قالب مثلاً گزاره‌ها و چیزهای ریاضی پیش بروم تا بتوانم حقایق را بیان بکنم، کشف و بیان بکنم. و الان دوباره تو قرن بیستم، بیست و یکم برگشتیم به سمت اینکه هنر خیلی مهمه، ادبیات مهمه، اساطیر مهم بودن و هستند.

الان هم اساطیر مدرن داریم و الی آخر. می‌خواهم بگویم به این داستان واقعاً مثل یک داستانی که برای سرگرمی ما دارد گفته می‌شود نگاه نکنید. تمام فهم ما از دین و دنیا و قرآن و زندگی و مرگ همه‌اش در همین داستانه.

این مهم‌ترین داستان قرآنه و در واقع همه‌چیز را در واقع یک جوری انگار تو خودش دارد. اینکه ما اینجا در زمین داریم چه کار می‌کنیم، چه کار باید بکنیم، چه جوری اینجا اومدیم. و اینکه داستان اساطیر آفرینش کاری که می‌کنند این است که مبدأ ما را مشخص می‌کنند.

بنابراین به ما دارند می‌گویند که ما چرا هستیم، چرا به وجود اومدیم، چیکاره‌ایم، چه کار باید بکنیم، همه‌چیز از اینجا درمیاد. این داستان چند سطری یک صفحه‌ی قرآن را هم واقعاً نگرفته، همه‌ی این چیزها را دارد هرش. من یک جلساتی که نمی‌دانم چند جلسه طول کشید، فقط درباره‌ی همین داستان اتفاقاً با همین ورژن سوره‌ی بقره‌اش بحث کردم سال‌های سال قبل.

که اگر کسی علاقه‌مند شد می‌تواند مفصل آنجا ببیند که مثلاً جزئیات داستان چیست.

آغاز مقایسه با تورات

اینجا من خیلی با همین هدفی که تو این جلسات دارم، یعنی روشن کردن مفاهیم سوره‌ی بقره می‌خواهم درباره‌ی داستان صحبت بکنم، اما در عین حال خب یک داستانی را داریم می‌خونیم و من سعی می‌کنم بگویم که نکات مهمش چیست و یک مقایسه‌ای هم با تورات در واقع انجام بدهیم که ببینید مثلاً کجاها اختلاف وجود دارد.

من از یک دانه آیه‌ی زود قبل از اینکه خود داستان شروع بشود شروع می‌کنم برای اینکه فکر می‌کنم این آیه هم آیه‌ی مهمی است و می‌گوید هوالذی این آیه‌ی ۲۹ سوره‌ی بقره‌ست.

هوالذی البقرة · ۲۹هُوَ ٱلَّذِى خَلَقَ لَكُم مَّا فِى ٱلْأَرْضِ جَمِيعًۭا ثُمَّ ٱسْتَوَىٰٓ إِلَى ٱلسَّمَآءِ فَسَوَّىٰهُنَّ سَبْعَ سَمَٰوَٰتٍۢ ۚ وَهُوَ بِكُلِّ شَىْءٍ عَلِيمٌۭاوست آن كسى كه آنچه در زمين است، همه را براى شما آفريد؛ سپس به [آفرينش‌] آسمان پرداخت، و هفت آسمان را استوار كرد؛ و او به هر چيزى داناست.. نکته‌ای که به نظر من تو این آیه مهم است این است که می‌گوید هوالذی خلق لکم ما فی الارض جمیعاً. یک گرایشی در ادیان و در انسان کلاً وجود دارد که بدش نمی‌آید که بشنوه که همه‌ی دنیا برای انسان خلق شده.

شما هر جای قرآن را نگاه کنید چیز می‌گوید چیزهایی که تو زمین هست را برای شما خلق کردم. هیچ‌وقت حرف این نیست که سماوات مثلاً برای شما خلق شده. در حالی که در دین اسلام هم کم‌کم انسان تبدیل شد به اشرف مخلوقات و بعد از خداوند مقام دوم را در واقع یک جوری معمولاً انسان‌ها به خودشان می‌دهند.

تو قرآن از این خبرا نیست. درباره‌ی خلقت آسمان و زمین می‌گوید لا خلق السماوات و الارض اکبر من خلق الناس. بعد هم جالب است که اضافه می‌کند و لکن اکثرهم لا یعلمون.

خلقت آسمان‌ها و مقام انسان

می‌گوید خلقت آسمان‌ها و زمین بزرگ‌تر از خلقت انسان ولی اکثر این‌ها نمیفهمن. نمی‌دانم یعنی مثل اینکه این پیش‌بینی اینکه این‌ها بالاخره هرجور شده فکر می‌کنند خودشان از همه چیز مهم‌ترن.

من از اینجا شروع کردم که ببینید کلاً انسان با زمین همه‌جا در قرآن می‌آید و انسان خلیفه خدا در جهان نیست خلیفه خدا در زمینه. زمین هم من نمی‌دانم مرکز دنیا هست یا نه ولی به نظر شما مرکز دنیاست جای خیلی مهمی است اگر نیستم که هیچ دیگر.

انسان خلیفه خداوند در زمینه این چیزی است که ما چیزهایی که تو زمین خلق شده منظور از چیزهایی که تو زمین خلق شده گیاها، حیوانات همه این چیزها این‌ها برای انسان خلق شده ولی حتی خورشید اشاره‌ای ما نمی‌بینیم که برای انسان خلق شده باشه.

یک خورده چه می‌گویند فتیله انسان‌پرستی و انسان‌دوستی را بیاریم پایین. مقام انسان در قرآن اونقدری که حتی تو فرهنگ رسمی اسلامی به اصطلاح منعکس شده آن شکلی هم نیست.

حالا خیلی مقام بالاییه یعنی الان می‌بینید می‌گوید و اذ البقرة · ۳۰وَإِذْ قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلَٰٓئِكَةِ إِنِّى جَاعِلٌۭ فِى ٱلْأَرْضِ خَلِيفَةًۭ ۖ قَالُوٓا۟ أَتَجْعَلُ فِيهَا مَن يُفْسِدُ فِيهَا وَيَسْفِكُ ٱلدِّمَآءَ وَنَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِكَ وَنُقَدِّسُ لَكَ ۖ قَالَ إِنِّىٓ أَعْلَمُ مَا لَا تَعْلَمُونَو چون پروردگار تو به فرشتگان گفت: «من در زمين جانشينى خواهم گماشت»، [فرشتگان‌] گفتند: «آيا در آن كسى را مى‌گمارى كه در آن فساد انگيزد، و خونها بريزد؟ و حال آنكه ما با ستايش تو، [تو را] تنزيه مى‌كنيم؛ و به تقديست مى‌پردازيم.» فرمود: «من چيزى مى‌دانم كه شما نمى‌دانيد.» خب این آیه که اصلاً مشابهی در واقع در تورات ندارد این بیان اینکه خداوند اعلام می‌کند که می‌خواهد خلیفه‌ای در زمین بگذارد و این نکته‌ای که بلافاصله ملائکه می‌گویند من تو این جلسات روی این مسئله تاکید کردم و فکر می‌کنم که جای تاکید زیاد دارد شما.

ببینید که در آغاز قرآن در اولین در واقع بیان انگار فلسفی که درباره حیات انسان دارد گفته می‌شود بلافاصله مسئله شر مطرح می‌شود به عنوان یک مشکل اینکه می‌گویند از نظر فلسفی مشکل‌ترین مسئله ادیان و اعتقاد مثلاً به خداوند به معنای خداوندی که در ادیان مطرح است مسئله شره حداقل شما اینجا ببینید که در کلمه انگار انسان خلقت انسان که مطرح می‌شود بلافاصله از قول ملائکه گفته می‌شود که این چه کاریه اینجا فساد به راه میفته و خونریزی می‌شود به همان اشاره‌شون به همان مشکلیه که در واقع با خلقت انسان پیش می‌آید من مفصل آنجا بحث کردم اینجا.

حالا مختصر می‌خواهم اشاره بکنم که ملائکه از کجا این را می‌دانند خدا فقط بهشان گفت که من می‌خواهم این خلیفه‌ای در زمین قرار بدهم.

در واقع ببینید داستان آفرینش در قرآن همین یک صفحه یکی از کارهایی که می‌خواهد بکند این است که مسئله شر را حل کند برای‌تان درباره مقام انسان را برای شما مشخص بکند یک کادری که انسان در آن قرار می‌گیرد و یک درکی پیدا بکنید که چرا خلق شده چرا همراه خلقش همراه با شره و بعد هم اینکه این چه کار باید بکند همه این‌ها قرار است که از در همین داستان چند خطی در بیاید.

من واقعاً قصد بحث کردن درباره این دو چیز را ندارم می‌گویم ارجاعتون می‌دهم به آن بحث‌ها که فکر کنم بیش از ۱۰ جلسه بوده. ولی حداقل می‌گویم که اینجا این مسئله مطرحه که شما باید مفهوم خلیفه را در واقع درک بکنید و بفهمید که چرا جعل خلیفه همراه با این شر انگار به صورت ضروری می‌شود.

نکته خیلی مهم این است که به هیچ وجه آقا بعضی از این آدم‌های مذهبی جواب مسئله شر را که می‌خواهند بدن در واقع یک جوری تفره می‌روند و می‌گویند که اصلاً شری وجود ندارد همه چیز خیره ما مثلاً چون نمی‌دونیم به نظرمون شر می‌رسد اینکه یک موجود زنده‌ای می‌میره در حالی که نمی‌خواد بمیره عذاب می‌کشه نمی‌دانم این‌ها وجود ندارد یعنی این اینکه یک موجود زنده‌ای در بدو تولد خودش توسط یک موجود زنده دیگه‌ای دریده می‌شود این الان برای آن موجود بیچاره‌ای که دارد دریده می‌شود خیره اینکه نمی‌دانم همه چیز در نهایت.

مثلاً خیره خب حالا فرض کنیم این را قبول کردیم ولی اینجا یک مشکل ملاقاتی وجود دارد بالاخره می‌بینید که این ملائکه خیلی یک جوری گفتن که نمی‌شود ازش تفره رفت. مثلاً یسفک الدماء می‌شود یا نه؟ خون‌ریزی به راه می‌افتد یا نه؟ حیوانات اصلاً همه آدم‌ها آدم‌های پیغمبر باشند.

این زمینی که در آن این حیات به وجود اومده، مرگ در آن وجود داره، خون‌ریزی در آن وجود داره، حیوانات دارند همدیگر را می‌درن. اونی که خورده می‌شود میل ندارد ظاهراً خورده بشود. این‌جوری به نظر می‌رسد. آدم قیافه‌شو نگاه می‌کنیم این‌جوری می‌فهمیم. ممکن است یک آدم مذهبی بیاید بگوید نه شما اشتباه می‌کنید.

قیافه‌شو نگاه نکنید. این آرزوش این است که یک شیر الان بیاید این را بخوره. هرچه زودتر هم بهتر. آن‌هایی که فرار کردن دارند حسرت می‌خورن که ای کاش ما را خورده بودن. ما این‌جوری نمی‌بینیم. ملائکه هم رک و راست این را دارند می‌گویند. این چه کار داری می‌کنی؟ اینجا خون به راه خون به پا خواهد شد. این عبارت انجیل، چیزه، Bible.

تعلیم اسماء به آدم

و علم آدم الاسماء کلها. خداوند نمی‌گوید اشتباه می‌کنید. نه همه‌اش خیر و اصلاً ظاهر‌بین نباشید و این حرف‌ها. خدا یک جور دیگه‌ای جوابشون را می‌دهد. یک چیزی در آدم نشونشون می‌دهد که بفهمن که این ارزششو دارد.

می‌گوید و علم آدم البقرة · ۳۱وَعَلَّمَ ءَادَمَ ٱلْأَسْمَآءَ كُلَّهَا ثُمَّ عَرَضَهُمْ عَلَى ٱلْمَلَٰٓئِكَةِ فَقَالَ أَنۢبِـُٔونِى بِأَسْمَآءِ هَٰٓؤُلَآءِ إِن كُنتُمْ صَٰدِقِينَو [خدا] همه [معانى‌] نامها را به آدم آموخت؛ سپس آنها را بر فرشتگان عرضه نمود و فرمود: «اگر راست مى‌گوييد، از اسامى اينها به من خبر دهيد.» صادقین. همه اسماء را به آدم یاد داد بعد عرضه کرد به ملائکه گفت که شما این اسماء را خبر بدهید به من از این اسماء اگر از صادقین هستید. گفتن البقرة · ۳۲قَالُوا۟ سُبْحَٰنَكَ لَا عِلْمَ لَنَآ إِلَّا مَا عَلَّمْتَنَآ ۖ إِنَّكَ أَنتَ ٱلْعَلِيمُ ٱلْحَكِيمُگفتند: «منزهى تو! ما را جز آنچه [خود] به ما آموخته‌اى، هيچ دانشى نيست؛ تويى داناى حكيم.». بلافاصله جواب خدا این است.

این یک ظرفیت علمی‌ای دارد. یک چیزهایی می‌تواند یاد بگیرد. شما نمی‌توانید یاد بگیرید. این می‌تواند همه اسماء را درک بکند. به نظر می‌رسد منظور اسماء الهیه. یعنی ریشه همه اسماء از نظر دینی اسماء الهیه.

در تورات گفته که مشابهش این است که پرنده‌ها و حیوانات را نام گذاشت. اینجا یک خورده فضای فلسفی‌تری دارد. به نظر می‌آید داریم درباره اسماء الهی بحث می‌کنیم. حداقل ریشه‌اش اونه. اینکه شما این یک ظرفیت علمی بی‌نهایتی انگار دارد. همه چیز را می‌تواند بفهمه. شما نمی‌توانید این کار را بکنید.

آن‌ها هم کوتاه میان یک جوری. در واقع به جای اینکه مسئله شر را جواب بده قرآن که این شر را وجود ندارد می‌گوید بله شر وجود دارد ولی اینجا یک چیزی هست در این خلافت این موجودی که دارد خلق می‌شود. یک ویژگی‌ای هست که قبلش نبوده.

و چیزی که شما باید بفهمید این است که چرا این ویژگی حتماً با آن شر همراهه. یعنی نمی‌شود در واقع نکته ساده این است. شما نمی‌توانید یک چیز نام اختیار به یک موجود متناهی بدهید. این خلافت یعنی اینکه انسان مثل خداوند قدرت آفرینش دارد. حداقل در زمین می‌تواند یک چیزهایی به وجود بیاورد.

اراده داره، اختیار دارد. موجود متناهی، قدرت متناهی داره، علم متناهی دارد ولی باید یک عنصر نامتناهی در آن هست. عنصر اختیار. از اولش معلوم است که شما یک موجودی که علم نداره، قدرت متناهی دارد و هر کاری نمی‌تواند بکنه، اختیار را بهش بدی اینجا یک مشکلاتی به وجود می‌آید.

شر به وجود می‌آید. چون نمی‌دونه و یک کارهایی می‌کند. همین شجره‌ای که به زودی خواهد خورد و چون نمی‌دونه علمش کافی نیست. اگر می‌دونست که ماجرا چیست نمی‌خورد. بنابراین وقتی شما اختیار تفویض می‌کنید به یک موجود که علم نامتناهی نداره، قدرت نامتناهی، موجود متناهیه، می‌ذاریدش در کره زمین، یعنی یک جایی در عالم مادی این را جامیدید، این حتماً دچار مشکل می‌شود.

اشتباه می‌کند. از در اشتباهاتش در واقع شر به وجود می‌آید برای خودش، برای دیگران و فضای در واقع خون و خون‌ریزی و خیلی چیزها در واقع همراهش هست. و اگر اختیار ندید شما باید این را بفهمید که اگر اختیار ندید این تعلیم اسماء کامل انجام نمی‌شود برایش.

بنابراین یک چیزی جواب مسئله شر این است. یک در مورد انسان یک ویژگی‌ای وجود داره، یک جور قدرت خلاقیت و حالا ما بهش می‌گوییم اختیار که یک حالت خداگونگی در واقع خلیفه خدا بودن یعنی چی؟ یعنی انگار بعضی کارهایی که کار اختصاصی خداست را این به عهده می‌گیرد.

در زمین. یک جور انگار فرمانروا و حاکم می‌شود در زمین و یک اختیاراتی دارد. جانشین خداست دیگر. شما وقتی که جانشین می‌کنید یعنی یک سری اختیارات تفویض می‌کنید آن انجام بده برای‌تان. وقتی یک موجود متناهی را این کار را باهاش کردی، باید انتظار داشته باشی مشکلاتی به وجود بیاید.

ملائکه هم قبل از اینکه اصلاً این آزمایش صورت بگیرد کلمه خلیفه را که شنیدن انگار فهمیدن که اوضاع به هم می‌ریزه. ملائکه خلیفه خدا نیستند. ایجنتن. یعنی یک کارهایی را مثل که بهشان گفته شده همونا را انجام می‌دهند.

برنامه‌ریزی شدن ولی این بشر این‌جوری نیست. این بشر یک موجود عجیب و غریب خاصیه که خداوند خلق کرده و دارد بهشان می‌گوید که ببینید نتیجه این تفویض اختیار این است که این‌ها می‌توانند همه اسما را درک بکنند. من این به عنوان مثال بگویم.

اسمائی که ملائکه درنمی‌یابند

اسم غفار را ملائکه نمی‌توانند درک بکنند. برای اینکه گناه نمی‌کنند.

تواب را هم نمی‌توانند درک بکنند. اصلاً اگر گناه نباشه، خطا نباشه، این اسامی خداوند تجلی نمی‌کنند. در واقع خلقت انسان یک نه فقط اینکه انسان اسما را درک می‌کند یا می‌تواند این‌ها را در درون خودش متجلی بکنه، در جهان این اسما متجلی می‌شوند.

شما باید یک موجود خطاکار داشته باشید تا توبه معنی پیدا بکند و اسم تواب مثلاً فرض کنید تجلی پیدا بکند و غفار. بنابراین خلقت انسان یک چنین ویژگی‌ای در واقع کنار خودش دارد که همه اسما انگار ظاهر می‌شوند. این کاریه که از فرشته‌ها برنمی‌اومد. بعد به آدم می‌گوید انبئهم باسمائهم.

البقرة · ۳۳قَالَ يَٰٓـَٔادَمُ أَنۢبِئْهُم بِأَسْمَآئِهِمْ ۖ فَلَمَّآ أَنۢبَأَهُم بِأَسْمَآئِهِمْ قَالَ أَلَمْ أَقُل لَّكُمْ إِنِّىٓ أَعْلَمُ غَيْبَ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلْأَرْضِ وَأَعْلَمُ مَا تُبْدُونَ وَمَا كُنتُمْ تَكْتُمُونَفرمود: «اى آدم، ايشان را از اسامى آنان خبر ده.» و چون [آدم‌] ايشان را از اسماءشان خبر داد، فرمود: «آيا به شما نگفتم كه من نهفته آسمانها و زمين را مى‌دانم؛ و آنچه را آشكار مى‌كنيد، و آنچه را پنهان مى‌داشتيد مى‌دانم؟». بعد به آدم می‌گوید که این‌ها را به این اسما خبر بده و وقتی که خبر بهشان می‌دهد بهشان می‌گوید که آیا به شما نگفتم که من غیب سما و خداوند می‌گوید آیا نگفتم غیب سماوات و ارض را می‌دانم و آن چیزی که شما پنهان می‌کنید و آشکار می‌کنید را می‌دانم.

به این به یک نکته ظریف فقط دقت بکنید. در مورد وقتی که حرف تعلیم اسما به آدمه واژه‌ای که به کار برده می‌شود تعلیمه.

علم آدم الاسماء کلها. علم پیدا کرد به اسما. نشانه اینکه ملائکه اصلاً نمی‌توانند علم پیدا بکنند این است که از آدم می‌خواهد می‌گوید انبئهم باسمائهم. واژه نمی‌گوید تعلیم بده. این‌ها اصلاً تعلیم‌ناپذیرن در مورد این اسما. درک نمی‌کنند این اسما را. ولی می‌شود انباء به معنای خبر. اینفورمیشن‌شون انگار دارد می‌دهد.

مثل فرق بین مینینگ و اینفورمیشن. می‌گوید این اسما را بهشان یاد بده. یاد بده. اخبارشون کن. واژه تعلیم در مورد دفعه دوم به کار نمی‌بره. سه بار واژه انباء می‌آید. اینکه مثل اینکه من شما ممکن است یک چیزی را نفهمید. مثل اینکه مثلاً شما مکانیک کوانتوم نمی‌فهمید.

ولی من می‌توانم بگویم به یک نفر بگویم آقا برو این فرمولا را بهش یاد بده چه جوری استفاده بکند. هیچی هم نمی‌فهمی که این‌ها چی‌ان. ولی مثلاً بهش یاد بده که این را بگذار اینجا، آن را بگذار اینجا، این مثلاً این شکلی محاسبه را انجام بده. این در حد اینفورمیشنه بدون اینکه معنا را درک بکند.

و چیزی که اینجا به نظرمون نکته ظریف این است که نهایتاً هم ملائکه تعلیم اسما نمی‌گیرن چون نمی‌توانند بگیرند. با وجودشون سازگار نیست. برای اینکه هیچ‌وقت نخواهند فهمید غفار یعنی چه. فقط بشری مثل اینکه می‌تواند یک چنین و من اسمایی را روش اشاره کردم که باز هستند و به نقطه ضعف‌های بشر برمی‌گردد.

همه اسمای اضافه‌ای که بشر می‌فهمد از این جنس هستند. و اذ طه · ۱۱۶وَإِذْ قُلْنَا لِلْمَلَٰٓئِكَةِ ٱسْجُدُوا۟ لِءَادَمَ فَسَجَدُوٓا۟ إِلَّآ إِبْلِيسَ أَبَىٰو [ياد كن‌] هنگامى را كه به فرشتگان گفتيم: «براى آدم سجده كنيد.» پس، جز ابليس كه سر باز زد [همه‌] سجده كردند. واستکبر و کان من الکافرین. به اینجا که رسید به ملائکه گفت که سجده بکنید به آدم. همه سجده کردن به غیر از ابلیس که استکبار کرد و از کافرین.

اصلاً تا اینجای داستان که در آن مسئله شر، اینکه انسان چیه، یک موجود خاصی هست، این‌ها کلاً در تورات نیست. من نصف داستان را تقریباً خواندم و این مقدمات خلقت انسان و سجده ملائکه این‌ها کلاً در قرآن هست.

در تورات نیست. کلاً تو تورات ابلیس غایبه. یعنی تورات یک چیزی داره، مثل اینکه تو تعلیمات دینی یهود، یک پرهیزی هست از اینکه درباره ابلیس و شیطان، نه اینکه اصلاً این، اینکه این نیروهای شر هستند وجود نداشته باشه، ولی خیلی مخصوصاً تو همین پنج فصل اول تورات، با در چیز، در لفافه است، هیچ‌وقت صراحت، به صراحت بیان نمی‌شود.

من حسم این است که دوران مثلاً سناریت، یعنی این، اگر پررنگ می‌شد ابلیس، واضح می‌شد، درک اینکه چگونه ابلیس مقابل خدا نیست، یک نیروی غیرتوحیدی نیست، چون تأکید یهودیت و یکتاپرستیه، حتی این ابلیس را هم یک جوری برده تو حاشیه که بهش خیلی اشاره نشود.

ابلیس در برابر آدم

من اگر این حرفمو بخواهم یک دلیلی بیارم، شاهدی بیارم که حرف درستیه، یعنی مثل اینکه زمان هنوز اقتضا نمی‌کند که ابلیس را با صراحت بیان بکنند. فکر بشر هنوز انگار به جایی نرسیده که بتواند هضم بکند که چطور خدا هست، ابلیس هم جلوی خدا وایساده، ولی یک جوری ایجنت خداست باز هم.

این مسلمان‌ها این را خیلی خوب فهمیدن. شما در متون اسلامی، این درک اینکه وجود شیطان و ابلیس به معنای دوگانگی در خلقت نیست، یکتاپرستی را حفظ می‌توانیم بکنیم، در عین حال بفهمیم که یک موجودی جلوی خدا وایساده یک روزی. اینکه زود بوده، شما این را از اینجا بفهمید که ببینید که بعداً تو مسیحیت چه اتفاقی افتاده.

مسیحیت هنوزم که هنوزه ابلیس را نتونستن انگار حل، یعنی تو الهیات مسیحی، این حالت سناریت متأسفانه وجود دارد. شیطان و ابلیس خیلی قوی‌تر از اونی هستند که تو قرآن شما می‌بینید.

واقعاً یک نیروی مقابل خداست که یک جورهایی انگار پیروز هم دارد می‌شود. خیلی قدرتمنده و مسیحی‌ها خیلی مثل اینکه هراس دارند از، در حالی که در قرآن یک کلام گفته می‌شود که به خدا پناه ببرید و تمام.

اصلاً هیچ هراسی هم در بین نیست، در عین حال ابلیس هیچ کاری هم که خداوند ندونه و نخواد انجام نمی‌دهد. خب بالاخره این پیچیده‌ست دیگه، یعنی شما یک نباید انتظار داشته باشید مثلاً ۵۰ سال پیش به قوم نوح یک چنین تعلیماتی داده شده باشه، قطعاً برای آن‌ها قابل درک نیست.

این بالاخره ذهن بشر از لحاظ فرهنگی بشر در هزاره‌های اول خیلی ضعیفه. بنابراین شریعتی که به نوح داده شده، پنج تا مثلاً فرض کن حکم اخلاقی بیشتر نیست و فقط دعوت به یکتاپرستی. این داستان، از این داستان‌ها هم خبری نیست. این‌ها هضمش راحت نیست.

خب تا اینجاش به این، به اینجا رسیدیم که، بگذارید یک نکته خیلی مهم این است که شما حالا این داستان پیش می‌ره، به نظر می‌آید پیشرفت داستان در قرآن این‌جوری است که این‌ها می‌روند در بهشت و بعداً اخراج می‌شوند.

و تعبیر یهودی و مسیحی جفتش بنا به تورات، مخصوصاً تو الهیات مسیحی این است که خداوند می‌خواست انسان در بهشت باشه، این‌ها گناه کردن، مجازات شدن و به زمین رانده شدن.

اولین عبارت قرآن این است که البقرة · ۳۰وَإِذْ قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلَٰٓئِكَةِ إِنِّى جَاعِلٌۭ فِى ٱلْأَرْضِ خَلِيفَةًۭ ۖ قَالُوٓا۟ أَتَجْعَلُ فِيهَا مَن يُفْسِدُ فِيهَا وَيَسْفِكُ ٱلدِّمَآءَ وَنَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِكَ وَنُقَدِّسُ لَكَ ۖ قَالَ إِنِّىٓ أَعْلَمُ مَا لَا تَعْلَمُونَو چون پروردگار تو به فرشتگان گفت: «من در زمين جانشينى خواهم گماشت»، [فرشتگان‌] گفتند: «آيا در آن كسى را مى‌گمارى كه در آن فساد انگيزد، و خونها بريزد؟ و حال آنكه ما با ستايش تو، [تو را] تنزيه مى‌كنيم؛ و به تقديست مى‌پردازيم.» فرمود: «من چيزى مى‌دانم كه شما نمى‌دانيد.». از اول قرار است انسان بیاید در زمین. بنابراین اصلاً اینطوری نیست که مثلاً فرض کنید که یک اتفاق عجیبی افتاده، این‌ها جاشون تو بهشت بود، بعد مثلاً تخلف کردن، حالا در دوران تبعیدشون در زمین دارند زندگی می‌کنند ناخواسته و خدا انگار این را نمی‌خواسته.

از لحظه اول خداوند دارد در زمین خلیفه قرار می‌دهد. بنابراین آن قسمت میانی باید بفهمیم که چرا اتفاق افتاده. آخرش همونیه که از اولش قرار بود انجام بشود. داستان این‌جوری دارد پیش می‌رود. خب به اینجا رسیدیم که دستور سجده اومد، ابلیس سجده نکرد و «قلنا یا آدم اسکن انت و زوجک الجنه».

از اول آدم و حوا با همدیگر هستند. حوا را از دنده نمی‌دانم چی‌چی آدم در قرآن خلق نکردن. «و کلا البقرة · ۳۵وَقُلْنَا يَٰٓـَٔادَمُ ٱسْكُنْ أَنتَ وَزَوْجُكَ ٱلْجَنَّةَ وَكُلَا مِنْهَا رَغَدًا حَيْثُ شِئْتُمَا وَلَا تَقْرَبَا هَٰذِهِ ٱلشَّجَرَةَ فَتَكُونَا مِنَ ٱلظَّٰلِمِينَو گفتيم: «اى آدم، خود و همسرت در اين باغ سكونت گير[يد]؛ و از هر كجاى آن خواهيد فراوان بخوريد؛ و[لى‌] به اين درخت نزديك نشويد، كه از ستمكاران خواهيد بود.» الظالمین». و بروید در این باغ، در این باغ واژه جنت معنی باغ می‌دهد. در قرآن استثنائاً به بهشت هم جنت گفته می‌شود.

بنابراین اینجا حالا فعلاً باغ یا بهشت حالا هرچیه. بهشت را هم به این دلیل جنت می‌گویند که به صورت باغ توصیف می‌شود در قرآن. جنات تجری من تحتها الانهار. به هر حال به آدم و زوجش گفتن که برو در این باغ و هرچه می‌خوای بخور.

ولا تقربا هذه الشجره. به این درخت نزدیک نشید. فتکونا من الظالمین. درختش نه اسم داره، یک یک باغ بی‌نام و نشان که اصولاً به نظر می‌آید در زمین نیست چون بعداً حکم می‌شود که بروید به زمین. یک درخت بی‌نام و نشان که نه درخت تشخیص نیک و بده، نه هیچی دیگر.

این عبارت چیزی که دارد این است که آدم و حوا با همدیگر وارد یک فضای بهشت‌گونه‌ای می‌شوند که همه چیز برای‌شان آماده‌ست و قرار است هر کاری بکنند به غیر از یک کار. آن هم نزدیک شدن، حرف خوردن هم نیست، نزدیک شدن به آن شجره‌ست.

یک شجره، یک درختی آنجا هست که نه، یک درخت نه، شده. بعد می‌گوید البقرة · ۳۶فَأَزَلَّهُمَا ٱلشَّيْطَٰنُ عَنْهَا فَأَخْرَجَهُمَا مِمَّا كَانَا فِيهِ ۖ وَقُلْنَا ٱهْبِطُوا۟ بَعْضُكُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّۭ ۖ وَلَكُمْ فِى ٱلْأَرْضِ مُسْتَقَرٌّۭ وَمَتَٰعٌ إِلَىٰ حِينٍۢپس شيطان هر دو را از آن بلغزانيد؛ و از آنچه در آن بودند ايشان را به درآورد؛ و فرموديم: «فرود آييد، شما دشمن همديگريد؛ و براى شما در زمين قرارگاه، و تا چندى برخوردارى خواهد بود.». خیلی مختصر می‌گوید که شیطان این‌ها را لغزاند و از آنجا اخراجشون کرد و بهشان گفتیم که اهبطوا بعضکم لبعض عدو.

هبوط بکنید در حالی که بعضی‌هاتون با بعضی‌هاتون دشمن هستید و لکم فی الارض مستقر و متاع الی حین. و برای شما در زمین محل استقرار و متاعی برای یک مدت معینی هست. این ماجرای به محض اینکه از اونجا، از آن شجره‌ای که نه، شدن، دیگر نمی‌گوید چه اتفاقی افتاد.

می‌گوید شیطان این‌ها را لغزاند.

نزدیکی به شجره و تفاوت با دیدگاه مسیحی

حالا ما در همین داستان مثلاً تو سوره‌های دیگر این هست که بالاخره به آن شجره نزدیک شدن، کاری که نباید می‌کردند را کردن. خب این چیزهای خیلی مهمی اینجا هست که با دیدگاه تورات و مخصوصاً دیدگاه مسیحی تفاوت دارد. آن هم در درجه اول لحن این آیه است.

مثل همین که گفتم که از اول قرار است این‌ها بروند زمین. مثل این دوره زندگی در این بهشت مثل حالت چه می‌گن؟ بگویید اتمام حجت یا یک حالت مقدماتی دارد که معلوم است که اینجا نخواهند موند. اصلاً شما در این عبارت هیچ عصبانیتی می‌بینید؟

در آنجا خداوند مثلاً انگار خشمگینه. اصلاً در الهیات مسیحی که این گناه اولیه خشم خدا را برای ابد برای انسان در واقع به ارمغان آورده تا مسیح نیاد و مصلوب نشه، اثر این گناه اولیه از بین نمی‌ره. شما این عبارت می‌گوید بهشان گفتیم که الأعراف · ۲۴قَالَ ٱهْبِطُوا۟ بَعْضُكُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّۭ ۖ وَلَكُمْ فِى ٱلْأَرْضِ مُسْتَقَرٌّۭ وَمَتَٰعٌ إِلَىٰ حِينٍۢفرمود: «فرود آييد، كه بعضى از شما دشمن بعضى [ديگر]يد؛ و براى شما در زمين، تا هنگامى [معيّن‌] قرارگاه و برخوردارى است.». بروید تو زمین آنجا یک جایی برای استقرار برای شما هست.

مثل اینکه دیگر اینجا نیستید. بروید در آن قسمت حالا زندگی بکنید. ولی جای خوبی است. مستقر و متاع الی حین. این است. من در این مسافرتی که به کانادا داشتم سال گذشته یک آدمی را کشف کردم کاملاً تصادفی به اسم جفری لنگ که یک ریاضی‌دان آمریکاییه که مسلمون شده.

و من به اگر لینکش را نمی‌دانم چه جوری ممکن است بتوانید دسترسی پیدا کنید. تو آن گروه دفاع عقلانی لینکش هست. اگر جای دیگر هم بچه‌ها دسترسی دارند بگذارید. یک سخنرانی‌ای دارد که درباره مسئله شره و از را همین داستان بحث می‌کند. این قسمتش یک شوخی خیلی بامزه‌ای می‌کند.

می‌گوید که می‌گوید من دیروز صبح که رسیدم اینجا رفتم هتل و آن پذیرش هتل به من گفت که اتاق شما اتاق فلانه و صبحانه کانتیننتال هم برای‌تان سرو می‌شود صبح. بعد می‌گوید وایمیستید. می‌گوید من هیچ احساس خصومتی تو حرفش نکردم. یعنی می‌گوید اینجا هم یک چیزی شبیه این گفته دیگر.

مثل اینکه پذیرشه. می‌گوید خب این مرحله را فیل شدی. همون‌طور که ما می‌دونستیم. به این شجره نزدیک شدی. حالا بیاید بروید اینجا. زمین برای‌تان آماده‌ست. مستقر و متاع الی حین. غذاتون هم هست و صبحانه کانتیننتال هم بهتان می‌دهم.

بعد شوخیش این است می‌گوید که می‌گوید مثلاً گفت که اتاق فلان مال شماست و صبحانه کانتیننتال ترسیده. ترس ندارد که اینجا هیچ انگار اصلاً هیچ اتفاقی نیفتاده. در واقع مسئله این است که شما این داستانی که می‌خوانید از اول معلوم است که این بشر با این ویژگی خلافت و اختیاری که دارد اصلاً بامزگیش این است.

یک درخت بود. شاید درخت خاصی نبود. بعد شاید این‌جوری اگر بگی این کار را نکن حتماً آن کار را انگار می‌کند. اینکه یک وسوسه‌ای ایجاد می‌شود حالا شیطان هم آمده کمکشون کرده. بالاخره این نهی را شکستن و از اول هم معلوم بود که این‌ها این کار را می‌کنند.

و این‌ها هنوز با دروغ آشنا نیستند. شیطان آمد بهشان یک دروغی گفت این‌ها بلافاصله فریب خوردن. بنابراین اینکه این‌ها جاشون برای ابد اینجا نخواهد بود انگار از اول معلوم است. برای همینم اینجا خیلی با چیز رفتار می‌شود که خب مثل اینکه مرحله اول مرحله مقدماتی تمام شد حالا بروید سر جای خودتان.

از اول خلیفه خدا در عرض بودید. اینجا اصلاً این حالت عصبانیت و الان چیکارتون می‌کنم و نمی‌دانم کجا قایم می‌شوید و این حرف‌ها در آن نیست. خیلی ساده برگزار می‌شود که خب رسید برویم سر اصل مطلب. بروید سر جای خودتان. جاتون در زمینه تا یک مدتی باید اینجا بمونید.

بعد می‌گوید که آدم کلماتی از خداوند دریافت کرد و توبه کرد و ما گفتیم که به تاکید من روی این دو تا آیه آخر. خب دوباره بعد از اینکه توبه کرد دوباره این حکم تکرار می‌شود. قل اهبطوا منها جمیعاً. همه‌تون هبوط بکنید به زمین.

البقرة · ۳۸قُلْنَا ٱهْبِطُوا۟ مِنْهَا جَمِيعًۭا ۖ فَإِمَّا يَأْتِيَنَّكُم مِّنِّى هُدًۭى فَمَن تَبِعَ هُدَاىَ فَلَا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلَا هُمْ يَحْزَنُونَفرموديم: «جملگى از آن فرود آييد. پس اگر از جانب من شما را هدايتى رسد، آنان كه هدايتم را پيروى كنند بر ايشان بيمى نيست و غمگين نخواهند شد.. تو این زمین که هستید من یک هدایتی برای‌تان می‌فرستم. هدایت‌هایی برای‌تان می‌فرستم. هرکی از این هدایت‌هایی که من می‌فرستم، هدایتی که می‌فرستم تبعیت بکند هیچ ترس نداشته باشه، هیچ حزنی نداشته باشه.

همه‌چیز خوب است. دوباره برمی‌گردید در واقع هدایت می‌فرستم تبعیت بکنید برمی‌گردید سر این جای اولی که در واقع نشان دادید که به صورت مقدماتی نمی‌توانید اینجا باشید. یک دوره‌ای باید بروید زمین بعداً برگردید. و الذین کفروا و کذبوا بآیاتنا اولئک اصحاب النار هم فیها خالدون.

ببینید این داستان تمام این چیزهایی که در واقع در آن هست، مقام انسان، رابطه‌اش با ملائکه، وجود ابلیس، چه کار دارد می‌کنه، همه‌ی چیزهایی که ما لازم داریم انگار درباره حیات خودمان بدونیم و اینکه تو زمین داریم چه کار می‌کنیم، خلیفه خدا هستیم، همه‌ی این‌ها به اختصار در قالب داستان بیان شده و این در واقع حس یک مسلمون را نسبت به زندگی تعیین می‌کند.

من همین الان از صبح تا شب که پا میشم باید بدونم که در دوران هبوط خودم هستم و تنها کاری که باید بکنم این است که از یک هدایتی که از طرف خداوند آمده تبعیت بکنم که این دوران بگذره.

در واقع به یک رشدی برسم که بعداً بتوانم بروم تو جنت دیگر استقرار پیدا بکنم. آن رشدی که لازم بود را از اول نداشتم و امکانش وجود نداشت که ادعای پیدا بکنم. نکته ببینید این داستان جاهای دیگر قرآن هست. به این دو تا آیه آخر دقت بکنید.

این داستان اینجا آمده برای این خاطر اینکه به شما بگوید نبوت یعنی چه. الان من از اولش که میام به شما می‌گویم که بله عهدی با بنی‌اسرائیل بسته شد، این‌جوری شد و داستان این‌جوری در سوره قرار دارد پیش میره، شما یک چیز بدیهی فرض می‌کنید که خب نبوت یک چیز بدیهیه.

این داستان دارد به شما می‌گوید نبوت یعنی چه. وقتی می‌گوید که این هدایت را می‌فرستم یعنی چی؟ یعنی پیامبرانی می‌فرستم، وحی می‌فرستم، کتاب برای‌تان می‌فرستم، یک چیزهایی برای‌تان می‌فرستم از این‌ها تبعیت بکنید. و نقطه اوجش همین جریان ادیان ابراهیمی. هدایت به طور مداوم از طرف خداوند فرستاده شد برای بشر.

نقطه اوجش این قسمتیه که این کتاب‌ها به وجود اومدن. وحی شد، کتابت شد و این ادیانی به وجود اومدن که اهل کتابن. ما هم اهل کتابیم به این معنا یا حالا به خودمان اهل کتاب نمی‌گیم ولی ما ادیانی هستیم که یک چیزی دستمونه.

داستان آفرینش پیش از بنی‌اسرائیل

این هدایت به صورت مکتوب دستمونه. بنابراین این داستان به غیر از حالا آن اهمیتی که در انسان‌شناسی داره، این داستان اینجا قبل درست قبل از اینکه وارد بحث بنی‌اسرائیل بشید، در واقع وارد بحث آثار نبوت در طول تاریخ داشتیم که این‌ها نبوت داشتن، هدایت بهشان اومده، عهد باهاشون بسته شده، شریعت داشتن، این‌ها را تخلف کردن و حالا نوبت یک دین جدیده، هدایت جدید دارد می‌آید.

این داستان دارد به ما می‌گوید که این آن وعده در واقع تحقق وعده‌ایه که خداوند به انسان در هنگام هبوط داد که بروید نگران نباشید. من هدایت برای‌تان می‌فرستم، اگر از هدایت تبعیت بکنید همه چیز حله.

هیچی. غصه خوردن هم ندارد که چرا از بهشت اخراج شد. در ضمن صبحانه‌تون هم آماده‌ست، همه چیزهای حیات، مکان و همه چیز آماده‌ست. فقط مشکل این است که ممکن است اشتباهاتی بکنید، ندونید چه کار بکنید، آن هم من توسط انبیا مثلاً برای‌تان می‌فرستم. این در واقع داستان وصل می‌شود که یا بنی اسرائیل مثلاً اوفوا بعهدی اوف بعهدکم.

هدایت تورات که مدام در قرآن می‌گوید که فیه هدی و نور که در تورات هدایت و نور بود، این چیزی بود که من برای شما فرستادم بهش به عهدی که بستید وفا بکنید، عمل بکنید به چیزهایی که گفته شده، به دفع فرمان، به شریعتی که بهتان داده شده تا اینکه من هم به چیزی که گفتم عمل بکنم.

خب اینجا اینکه این داستان ربط دارد به بعدش کاملاً مشخصه دیگر. جدای از اینکه این داستان واقعاً همه چیزو بذارید، حرف‌ها را بگذارید کنار، این داستان، داستان مرکزی در واقع درک ما از انسان، انسان‌شناسی قرآنه. برای همینم بارها در قرآن تکرار میشه، یعنی خیلی جاها، منتها با یک چیزهای دیگر.

مثلاً اینجا انتهاش وصل می‌شود به مسئله نبوت. جاهای دیگر اینطوری نیست، یک چیز دیگه‌ای ممکن است مقدم و مؤخره‌اش را خورده فرق کند و را جنبه‌های دیگه‌ای از این داستان تأکید بشود. داستان همین است ولی یک چیزاییش برجسته میشه، بسته به اینکه تو کدام سوره آمده و آنجا چه کاری قرار است انجام بده برای محتوای آن سوره.

خب من تصمیمم این شده که این جلسه کل مقدمه در واقع شروع چیز را در موردش صحبت بکنم، شروع سوره. جلسه قبل که قول دادم که تو این جلسه درباره این داستان صحبت می‌کنم، نگفتم.

آها، یک بگذارید یک من اگر علاقه‌مندید به این داستان با جزئیات، همان حرفایی که من زدم، اول آن لینک سخنرانی آقای جفری لنگ را خوب است که سخنرانی گوش بدهید. سخنرانی درباره مسئله شره. ولی خب حل مسئله شر در قرآن اینجاست. سخنرانی جالبیه برای خاطر اینکه اصلاً آقای جفری لنگ می‌گوید من این داستان را خواندم مسلمان شدم.

یعنی آن سخنرانی‌اش بیان می‌کند که خب در یک خانواده مسیحی به دنیا آمده بعد آتئیست شده به دلیل مسئله شر. و اینکه اصلاً برایش مفهوم نبوده که این چه وضعیه، چه جور ممکن است خدایی وجود دارد و بعد این همه بلا و بدبختی سر آدم‌ها مثلاً می‌آید.

و بعد می‌گوید که به طور تصادفی قرآن را مثلاً برداشته یک شبی خوانده و خیلی بامزه هم تعریف می‌کند. می‌گوید مثلاً خوندم، خیلی به نظرم جالب آمد. بعد مثلاً چند روز بعد یک دفعه به ذهنم رسید که این بلایی که چه گفتن؟ می‌گوید همان سؤال منه.

می‌گوید یک دفعه متوجه شدم این دقیقاً این سؤال که چرا خلق می‌کنی که فساد به راه می‌افتد و خون‌ریزی که همون، بعد می‌گوید مثلاً با عجله آن برگشتم هی خوندم، خواندم تا فهمیدم که چه دارد میگه، چه توجیهی دارد میاره برای اینکه، چون به نظرش قانع‌کننده بوده، به قرآن علاقه‌مند شده و بعد دیگر همه‌شو خوانده و کم‌کم دیگر مسلمان شده.

موضوع این است که تکیه در واقع محتوای اصلی آن سخنرانی مسئله شره و به نظر من خیلی سخنرانی ساده و خوبی است. از وقت پیداش کردن به همه توصیه می‌کنم اگر با شر مسئله دارید، این سخنرانی، سخنرانی جالبیه.

جانم. خب، حالا من می‌خواستم در این رابطه صحبت کنم. چون اولش گفتین یک افسانه‌ست و یک در واقع قصه‌ی اساطیریه. ولی اینجاها خیلی اومدین ربطش دادین به در واقع بحث نبوت و آن ولی عهد و آن عهدی که خدا به ولی بنی‌اسرائیل داده.

این‌ها خیلی انگار در واقع چیزی که مثلاً ما اسطوره‌ای و یا افسانه‌ست، اومدین وارد دنیای مثلاً واقعی‌ش کردین. این همه‌ش خطر این که نه، یعنی این واقعاً یک یک اسطوره‌ست، حالا جدا چون اصلاً این‌ها قصه‌ست، نه که جدا، چیزی کاملاً، می‌آید که، دوچی می‌آد، سوال، اه، سوال، اولاً شما یک جوری صحبت می‌کنید که اساطیری، یک سری دروغ‌ها هستن، واقعیت ندارند.

ثانیاً این که، اه، در واقعیت این‌جوری بهتان بگم، من برای اسطوره‌ی شأن خیلی مثبتی قائلم، که یک جوری حتی از واقعیت هم انگار سطحش بالاتره. در عین حال من نگفتم که این اسطوره‌ی مثلاً آفرینش، اول از مؤمنین عذرخواهی کردم که اگر با این اصطلاح خیلی مأنوس نیستن، چون دقیقاً همین اسطوره به نظر می‌آید که یعنی یک داستان خیالی.

من فکر نمی‌کنم این داستان خیالیه، آن جلسه‌هایی که صحبت کردم و گوش بدید، اه، شواهد متنی وجود دارد که برخلاف تقریباً همه‌ی داستان‌های قرآن، این داستان حالت تمثیلی دارد. ولی معنایش این نیست که در وا، ریشه‌ای در واقعیت ندارد.

خوانش تمثیلی: جنت و هبوط

من حالا بدون اینکه بخواهم الان وارد بحثش بشم، این داستان، داستانِ اقامت در جنت و هبوط به زمین، داستانِ در واقع بیانِ تمثیلیِ دورانِ جنینیه، که همه‌ی ما طی کردیم. همه‌ی ما در یک بهشتی به دنیا اومدیم، و تو این بهشت هر کاری می‌خواستیم بکنیم کردیم، و بعداً هم یادمون نیست آنجا دقیقاً چه اتفاقایی افتاده.

هبوط به زمین هم یعنی به دنیا اومدن، وارد زمین می‌شویم. بنابراین تمثیلیه ولی خالی از واقعیت نیست. این جواب اولِ من، جوابِ دومِ من که جوابِ بدتریه، این است که لازم نیست که یک اسطوره حقیقت داشته باشه تا به شما احساسِ درست درباره‌ی زندگی بده.

من یک فیلمِ تخیلی می‌بینم و احساسم نسبت به زندگی عوض می‌شود. روایت‌ها لزوم ندارد واقعیت یا حتی ریشه در واقعیت داشته باشن، برای اینکه شما را به واقعیت و حقیقت برسونن. کافیه که خوب یک روایتی چیده بشه، بیان بشود تا شما یک حسی پیدا بکنید نسبت به مثلاً زندگی.

بنابراین حتی اگر این داستان به کلی فارغ از واقعیت باشه مثل خیلی از اساطیر، کارکردِ خودش را دارد. الان این داستان به شما دارد می‌گوید که شما تو زمین، از دیدگاهِ خداوند، شما تو زمین چه کار دارید می‌کنید؟ و چرا باید منتظرِ هدایت باشید؟

شما قرار است برگردید به جنت. ولی یک سردرگمی‌هایی دارید. خداوند می‌گوید نگران نباشید، من برای‌تان هدایت می‌فرستم، از همان تبعیت بکنید، همه‌چیز حله. بنابراین ولو اینکه خالی از واقعیت باشه، روایت دارد به من، تکلیفِ مرا با مقامِ انسان چیه، زمین کجاست، من چرا اینجا هستم، کجا قرار است برم، همه‌رو دارد به من می‌گوید. این انبیا برای چه دارند می‌آن؟

این در واقع تمامِ آموزش‌های دینیِ ما، منشأش در واقع تو این داستان است. اینکه ما اینجا چه کار داریم می‌کنیم. اگر شما بفهمید که شما اینجا چیکاره‌اید، بعداً بقیه‌ی چیزها را هم می‌فهمید.

چرا اینجا هستید را بفهمید، مفهومِ خلیفه را مثلاً درک بکنید، این‌ها همه در واقع لزومی ندارد یک اسطوره ریشه در واقع، عینِ واقعیت باشه یا حتی ریشه در واقعیت داشته باشه، برای اینکه شما را بتواند به یک حقیقتی برسونه.

دیدگاهتون را اصلاح بکند نسبت به زندگی. تمامِ ادبیات غیرواقعیه ولی ما به ما حس می‌دهد. ما خیلی آدم‌ها واقعاً یک اثرِ ادبی، هنری باعث می‌شود اصلاً نگاهشون به زندگی عوض بشود. این هم به شما یک نگاهی نسبت به زندگی می‌دهد.

اینجا یک همان‌طوری که آن جنتِ اولیه‌ی موقت بود، اینجا دومین مکانِ موقتِ شماست و شما قرار است برگردید به یک جایِ دایمی. این هم این هزار درجه فرق می‌کند با اینکه من یک جوری دیگه‌ای به زندگی به عنوانِ یک چیزِ دایمی نگاه کنم، یا فکر کنم بعدش به جایی برنمی‌گردم، یا فکر کنم که گذشته‌ای هم نداشتم.

همین که ما تو مرحله، استیجِ دومِ خلقتِ خودمان هستیم و اینجا یک دوره‌ی محدودی غذا بهمون می‌دن، صبحانه‌ی کانتیننتال هم برقراره، ولی یک هدایتی می‌آید که باید ازش تبعیت بکنیم. آن کلِ زندگیِ ماست.

این، این داستان این را دارد به من می‌گوید. حالا هرچقدرشو می‌خواید، من فکر می‌کنم ریشه در واقعیت داره، یعنی تمثیلی از یک در واقع چیزی است که بیانش به غیر از این شاید ممکن نبود.

خب. من، من می‌خوام، اه، یک حرفایی بزنم برگردم از اولِ سوره، وصلش بکنم، آن صفحه‌های اولِ سوره را امروز تقریباً تمام کنیم کارشو، بفرمایید. اه، تو این صحبت‌هایی که انجام دادیم، من، اه، سه تا سوال من سوال، شما در جلسه قبلی هم نمی‌دانم، چند مطرح شد.

شما جرم می‌توانید نیستید که جلسات قبلی هم، جرم می‌توانید که فایل‌ها هم گوش نکردید. این خیلی جرم سنگینیه. خب بفرمایید. این‌ها گفتند که کردم. فایل دارد دیگر بالاخره می‌توانید گوش بدهید بعداً بیاید بفهمید چه گفتیم. فایل‌ها را در، تو دسترسم نبود که. جرم سومش این است که به فایل‌هام دسترسی ندارید.

حالا بروید سوالاتتون را بپرسید. من حقیقتش، به این فرستادن می‌گن، این می‌ره، می‌کنه، شاید می‌کند. می‌گویند قبلش یک سری آدم‌هایی بودند، یک نمونه‌ای داشتند فرستادن این حرف را می‌زنند. یک تعجبی که اقتدار این حرف را می‌زنند. سه تا سوال، منتها این هم بد.

بعد این یک سوال، یک سوال هم این که من حقیقتش درک نکردم، این که یا فلان می‌گه، من، انسان را خلیفه کردم تو زمین، ولی اول آوردتش حالا تو یک باغ یا حالا بهشت یا هر اسمش را بگذاریم.

و یعنی نمی‌دانم درک کنیم که حالا این زمین مجازاتی واسه ما، یعنی اومدیم آنجا یک مجازات بشیم، بعد دوباره برگردیم، اگر این‌جور باشه، آن آیه‌ای که می‌گوید من خلیفه، یعنی انسان را خلیفه کردم، متناقض می‌شود. این هم یک سوالی بود. و سوال، حالا من این که اگر انسان مثلاً می‌میره و دوباره برمی‌گرده، دیگر آیا، یعنی مثلاً خلیفه خدا باز در زمین، چون که دیگر می‌میره، تمام می‌شود.

این زمین، یعنی فکر من این است که احتمالاً از تو زمین خواهد رفت. یک جای دیگر زنده خواهد شد. ما اونجا، من از سوال، خب انسان تا وقتی تو زمینه، خلیفه خدا در زمینه. یعنی آیا فقط وقتی که مرد، دیگه، در طی یک دوره زمانی، نه؟ زمانی که شما زنده‌اید و در زمین هستید، خلیفه خدا هستید.

خب. این که روشنه. سوال دومتون این بود که، چرا می‌گوید می‌خواهم خلیفه در زمین بگذارم ولی بعد در جنت می‌ذاره، بعداً می‌فرسته زمین. خب این مثل این است که من بگویم که شما همون، یک لحظه قبول بکنید حرف منو، یک ورژن در واقع ماجرا می‌تواند این باشه، که این مسئله دوران جنینیه.

خب دارد خلق می‌کند که برود زمین دیگر. این مثل این است که یه، گذاشتن آدم در جنت، مثل مراحل خلق انسانه که آماده بشود که برود در زمین. یعنی، نگفت من، ببینید آن لحظه‌ای که می‌گوید انی جاعل فی الارض خلیفه، تصمیم اینکه می‌خواهم خلیفه بگذارم را اعلام می‌کنه، نمی‌گوید گذاشتم که.

این تصمیم این‌جوری دارد عملی می‌شود. انسان می‌رود تو در جنت و بعد می‌رود خلیفه خدا در زمین می‌شود. انی جاعل فی الارض خلیفه. این مراحل، یک مرحله اولیه داره، مرحله اول که تمام شد، نه متوجه صحبت نشدم. می‌گویند که اگر مثلاً آن کار خطا یا آن نشدن را انجام نمی‌دادم، برنامه هست.

برنامه همین است که قطعاً این موجود آن خطا را انجام می‌دهد. یعنی برخورد آیات واقعاً این‌جوری است. یعنی به نظر می‌آید که خب بعداً برخورد خدا، مثلاً می‌گویید حالا خوردیم، حالا برویم. بله وقتش شده. یعنی مثل این است که این مرحله اول وقتی تمام می‌شود که آن خطا را می‌کنید، می‌رید در استیج بعد.

و می‌دانیم هم که اون، یک مدت خوبی بگذره، حتماً آن خطا را می‌کنید. بشر دیگه، خدا، خدا انسان را می‌شناسه. ولی مثل اینکه این استیج اقامت در جنت، چیز مهمی است. یعنی همه ما، که دلیل دوران جنینی، بگذار من یک نکته بگم، از این داستان فعلاً فارغ‌اش بکنیم.

همه ما یک حسی از زندگی بهشت‌گونه داریم. ولو اینکه در کودکی بدی داشته باشیم. یعنی همه آدم‌ها یک حسی از آرامش مطلق و انگار بهشت درشون هست، که این نتیجه دوران جنینیه. در ابتدای شکل‌گیری انسان، واقعاً ما تو بهشت زندگی می‌کنیم. یعنی همه چیزهایی که می‌خواهیم، بلافاصله در اختیارمون قرار می‌گیره، کاملاً در آرامش هستیم، رشد داریم می‌کنیم با سرعت که لذت‌بخشه.

می‌بینید، درست است ما حافظه نداریم از آن دوران، ولی همه ما از یک بهشتی اومدیم. یک آقای، دولابی را نمی‌دانم می‌شناسید یا نه. ایشون، اشاره می‌کرد به این موضوع، می‌گفت که این آدم‌ها را نگاه کن، همه انگار یک جوری رفتار می‌کنند، انگار یک موقعی شاهزاده بودند.

بعد می‌گفت خب لابد بودند دیگه، بالاخره یعنی یک سابقه‌ای داشتند. یه، یک حسی این‌شکلی در ما هست که این نتیجه، در واقع ما یک بار سکونت در جنت را انگار تجربه کردیم. بله. برای همین برای ما معنی دارد میل به برگشتن به جنت، به آن آرامش مطلق دوباره و به یک حالتی که مدام در حال رشد باشیم که برامون مهم است برسیم.

بگذارید سوال دومتون این بود که این چگونه آن حرف را می‌زند ولی تو جنت می‌گذارد که خب آن حرف را میزنه، قصد نهایی را دارد اعلام می‌کند و این یک مثل استیج رسیدن به اونجاست که ضروریه.

و اینجا هم، من فکر میکنم قصد نهایی با توجه به قرآن این است که دوباره ما برگردیم به بهشت. ببینید در این داستان چیزی که اعلام می‌شود این است که خلیفه‌ای در زمین گذاشته می‌شود.

نه، بله یعنی اگر قرار بود که انسان یک موجودی باشه که از اول مثلاً قصد این است که در جنت قرار بگیره، می‌گوید این «إِنِّی جَاعِلٌفِی الْأَرْضِ خَلِیفَةً» این‌جوری نیست.

اصل: خلافت در زمین

اصل ماجرا این است که خداوند می‌خواهد در زمین خلیفه بگذارد و یک مرحله مقدماتی طی می‌شود تا اینکه این، آن تعبیر اولی هم که گفته خیلی با قرآن سازگار نیست که می‌گوید «إِنِّی جَاعِلٌفِی الْأَرْضِ خَلِیفَةً» می‌گویند یک عده‌ای آنجا بودن، نه آن فرشته‌ها می‌گویند.

چون ملائکه میدونستن که مشابه این‌ها بوده و خونریزی کردن این حرف را زدن. خیلی با منطق قرآن سازگار نیست. بحث کجا اطلاع داشتن؟ این‌ها مثلاً می‌روند به محض اینکه در واقع اصلاً نکته همین است. خلیفه همانا این بساط هم، شما باید این را بفهمید. که خلیفه خدا یعنی مثلاً یک موجود مختار در زمین گذاشتن، شر به پا می‌کند.

معلوم است که این‌ها «بَعْضُکُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ» پیش میاد، علم محدوده، اختیار وجود داره، این‌ها بالاخره دچار خطا می‌شوند و مشکل به وجود می‌آید. نمی‌شود یک خدای کوچیک در یک محدوده‌ای داشت و بعد این‌ها تعدادشون هم زیاد باشه، همه‌شان هم مثل خدا باشن، به جون همدیگر میفتن، مشکلات زیاده.

حیوانات هم چون سایه ما هستند این کارا را می‌کنند بیچاره‌ها. از ما، ما از آن‌ها یاد نگرفتیم، آن‌ها از ما یاد گرفتن. یادم می‌آید تو مباحث مسئولیت که خدا فرموده که این درخت نزدیک نشو، این فرمان باید عملی بشود و آن مسیح به عنوان خلیفه و رابط خدا که آن خلیفه شیطان تو را نخوره و این‌ها هست.

دارید بحث را به یک جاهایی منحرف میکنید که من اصلاً دیگر حاضر نیستم. ایشان به اندازه کافی، می‌گوید خب بالاخره تو محدوده، شما یک چیزی دارید می‌گویید که به درک سوره بقره ربط ندارد.

خیلی حرف خوبیه، اینجا هم بله این حرف‌ها را نمیخواد. اگر واقعاً سوال خاصی هست بعد از جلسه به من بگویید ولی واقعاً تا همین‌قدر کافی بود برای اینکه بگوییم که این داستان اینجای سوره بقره چرا آمده. ببخشید. سوال این است.

شما این که این بحث در مورد خطای انسان خیلی با اغماض و اینکه خیلی کوچک سهل‌انگارانه بیان شده، موافقید؟ همین آقای جدی‌نژاد هم می‌گوید که من تجربه کردم که بله خب همین است دیگر واقعاً. این تناسبش چیست با سوره بقره؟ چون یک مقداری تو سوره اعراف شاید این گناهه مثلاً سنگین‌تره. تبعاتش ذکر می‌شود.

بعداً دوباره هشدار داده می‌شود که نکند شما هم گول بخورید، گول مثل پدرتون. این‌ها قبول دارم که آنجا تفصیل بیشتری دارد ولی آنجا هم حس مغضوب شدنی وجود ندارد. فقط تبعاتشو بیشتر بیان می‌کند. مثلاً یک صبغه جنسی دارد و این حرف‌ها و واقعاً هر جای قرآن که این را می‌بینید این شکلیه که خیلی نهایتش این است که مثل این استیج حالا بروید بروید زمین دیگر.

حالا اینجا خیلی شاید نرم و با چیزی بیشتر از هدف، اینجا هدف نهایتاً این است که به اینجا برسید که هدایت میاد، تبعیت بکنید، هیچ حزنی نداشته باشید، خوف نداشته باشید، یک جور جهت‌دهی می‌شود به سمت مفهوم نبوت.

نبوت چیه؟ چه کار دارد میکنه؟ بنابراین کل ماجرا این است که اگر از نبوت پیروی بکنید انگار نه انگار این اتفاق باید می‌افتاد. فقط این دوره را مثلاً از هدایت باید پیروی بکنید.

ولی واقعاً عذابی در کار نیست، هیچ‌جا. تفصیل بله قبول دارم. یک جاهایی مثلاً دو تا آیه در مورد اینکه چه شد بعد از اینکه این کار را کردن وجود دارد ولی اینجا خیلی فاکتور گرفته شده.

یک من می‌خواهم بروم سراغ این موضوع. ولی این ببینید این هدایت آمده. من یک مختصری بگویم. که این تاریخ انبیا و اومدن همین هدایتی که وعده داده شده در پایان این داستان به انسان وعده داده می‌شود که نگران نباش رفتی آنجا هدایت میفرستیم برات از همین هدایت تبعیت بکنی هیچ مشکلی پیش نمیاد.

این هدایت حالا در قالب ادراکات عقلانی خودمان آدم‌های خوبی که میان ولی اصلش در واقع در کانتکست ادیان ابراهیمی نبوته.

نسبت نبوت و هدایت

وحی می‌شود پیامبرانی میان پیام خدا را برای ما میارن شریعت برای ما میارن اخلاق را مثلا آموزش می‌دهند یعلمهم الکتاب و الحکمه همان‌طوری که تو همین سوره هم تاکید شده آموزش می‌دهند بنابراین اصل ماجرا نبوته.

یک چیزی که در مورد نبوت باید بدونیم این است که از اول انبیا زیادی اومدن همه این انبیا تقریباً مطلقاً تا قبل از حضرت موسی برای یک قومی میومدن روایت قرآن این‌جوری است. انبیا میومدن برای یک قومی تبلیغ می‌کردند یک تعداد معدودی از هدایت را میگرفتن تبعیت می‌کردند این انبیا با این تعداد معدود خارج میشدن آن قوم معمولاً تباه میشدن.

این چیزی است که در مورد حضرت نوح اتفاق افتاده در مورد حضرت هود، لوط همه جا همین روال را میبینید. جایی در قرآن نمیبینید که یک پیامبری بیاید و یک دفعه یک قوم بزرگی مثلاً بهش ایمان بیارن و یک جا شریعتی نازل بشود جامعه دینی تشکیل بشود.

اولین بار در موساست که این اتفاق میفته. یعنی تمام انبیا میان تا اینکه پیامبر بزرگ خدا که مثل اینکه یک قدم نبوت را در واقع وارد یک فاز جدیدی می‌کند این است که خداوند به موسی می‌گوید که این بنی اسرائیل را از در مصر بیار بیرون.

اصلاً مسئله ایمان و مسئله فعلاً قومی حتی این‌ها آنجا برده‌ان یک آدمی آمده نجات‌بخش می‌گوید این‌ها را بیار این‌ها را خداوند مؤمن می‌کند با ظهور خودش.

این کاری که برای اقوام قبل مثلاً اگر خداوند همان کاری که برای بنی اسرائیل پای کوه طور کرد با قوم مثلاً فرض کنید نوح هم میکرد این‌ها هم ایمان می‌آوردن یا نه دیگر مثلاً در صدای شیپور بیاید و یک چیزی از آسمان بیاید و مثلاً یک اتفاقای معجزه این همه معجزه‌ای که بنی اسرائیل دیدن به اضافه این لحظه ظهور خداوند خب این‌ها مطمئن شدن که موسی پیامبر خدایی هست و این هم پیامبرشه و ما هم باید از این تبعیت بکنیم.

بنابراین یک جوری در زمان حضرت موسی بالاجبار یک جامعه دینی به وجود آمد. شریعت بهشان داده شد و این اولین باره در دنیا که یک قومی به وجود آمده جامعه‌ای به وجود آمده که آدماش همه تابع یک دینی هستند و مطابق با شریعت الهی مثلاً قرار است زندگی بکنند.

این مثل موسی و بنی اسرائیل یک تجربه جدیدی در واقع یک فاز جدیدی از نبوت در زمین را در واقع ایجاد کردن. فاز به وجود اومدن جوامع دینی. خب چرا این مهمه؟ برای خاطر اینکه شما برای چه بنی اسرائیل اینقدر تخلف میکنن؟ شما فکر میکنید پیروان مثلاً حضرت نوح یا پیروان خاص حضرت ابراهیم که چند نفری بیشتر نبودن از فرمان‌ها تخلف میکردن؟

ببینید آنجا اینطوری بود که چون اجباری در کار نبود ظهور این‌چنینی در واقع وجود نداشت اتفاقی که میفتاد این بود که یک عده آدم که از لحاظ معنوی رشد کرده بودن تا یک حدی که بتونن پیامبر را بشناسن حقیقت را درک بکنند یکتاپرست بشوند این‌ها ایمان می‌آوردن و به اکثریت هم ایمان نمی‌آوردن.

آن‌هایی که ایمان می‌آوردن واقعاً مؤمن بودن. بنابراین تابع فرمان الهی بودن تخلف نمی‌کردن نمی‌گفتن ما پیاز می‌خواهیم. این‌جوری نبود پیامبرشون مثلاً ابراهیم به حضرت لوط که بهش ایمان آورده بگوید که تو سجده کن بگو مثلاً سبحان‌الله آن سجده کند بگوید مثلاً سبحان‌الله کلک بزند.

این روحیه‌ها از کجا میاد؟ از اینکه این قوم دسته جمعی و با مثل اینکه با یک فشاری ایمان آوردن این‌ها آماده ایمان نیستند. در واقع یک جوری بهشان تزریق شده دانش اینکه خدایی هست دانش اینکه این پیامبر خداست و می‌دانند که باید ازش پیروی کنند.

من یک آیه‌ای تو قرآن هست که خیلی همیشه با تاسف می‌خوانم و ازش یاد می‌کنم. تو سوره صف می‌گوید که الصف · ۵وَإِذْ قَالَ مُوسَىٰ لِقَوْمِهِۦ يَٰقَوْمِ لِمَ تُؤْذُونَنِى وَقَد تَّعْلَمُونَ أَنِّى رَسُولُ ٱللَّهِ إِلَيْكُمْ ۖ فَلَمَّا زَاغُوٓا۟ أَزَاغَ ٱللَّهُ قُلُوبَهُمْ ۚ وَٱللَّهُ لَا يَهْدِى ٱلْقَوْمَ ٱلْفَٰسِقِينَو [ياد كن‌] هنگامى را كه موسى به قوم خود گفت: «اى قوم من، چرا آزارم مى‌دهيد، با اينكه مى‌دانيد من فرستاده خدا به سوى شما هستم؟» پس چون [از حق‌] برگشتند، خدا دلهايشان را برگردانيد، و خدا مردم نافرمان را هدايت نمى‌كند. می‌گوید چرا مرا اذیت می‌کنید در حالی که می‌دانند می‌دانند این رسول خداست ولی اذیتش می‌کنند.

نمی‌توانند تا برود برگردونه می‌بیند گوساله پرست شد برای اینکه این آدم‌ها مثل آن پیروان انبیای پیشین نبودن که آدم‌های رشد یافته‌ای باشند و به ایمان برسن. این‌ها مؤمنشون کردن و این ویژگی ویژگی همه جوامع دینی.

یعنی الان بنده و شما همه این آدم‌هایی که در ایران داریم زندگی می‌کنیم و مثلاً مسلمون هستیم در واقع مسلمون زاده‌ایم. مسلمون بودن معنایش این نیست. اکثریت غریب به اتفاق همه مسلمان‌ها در حال حاضر در دنیا از این نوع‌ان از نوع آدم‌هایی که..

رشد پیدا نکردن و ایمان واقعی ندارند خدا را نمی‌بینن خدا را درک در نیافتن هدایت بهشان به معنای واقعی کلمه نرسیده بلکه چون در جامعه‌ای به دنیا اومدن که مثل اینکه این نیرویی این‌ها را هل می‌داده به سمت اینکه ایمان را به اظهار ایمان بکنند مؤمنن خودشونم فکر می‌کنند مؤمنن ببین شما تا وقتی که لول‌های بالاتر ایمان را درک نکرده باشید ممکن است اصلاً نفهمید که شما به جایی نرسیدید که بهتان مؤمن بشود گفت اظهار زبانی دارند فکر می‌کنند ایمان دارند ولی واقعیت این است که به آنجا نرسیدن یک دانش‌هایی دارند می‌دانند به نظرشون می‌آید که خدایی هست به نظرشون می‌آید که پیغمبرم.

مثلاً پیغمبر خداست ولی نه یقین دارند نه گرایش ایمان به این معنا که گرایش داشته باشند به این سمت این‌جوری نیستند. در تمام جوامع دینی حالا مشکلشون این است. مشکل جوامع دینی این است که اکثریت با این افراد می‌شود. هر کاری بکنید این‌ها اکثریت.

یعنی آن مدلی که یک پیامبر می‌اومد فقط حرف می‌زد و معجزه در حد مثلاً یک دانه معجزه بزرگ یک چیزی می‌آورد نه مثل حضرت موسی روزانه غذا از آسمان بیاید دریا شکافته بشود ابر روی چادر راه برود خداوند نمی‌دانم ظاهر بشود این‌جوری نبوده.

هر کدام از پیامبران در حدی که قانع‌کننده باشه استدلال می‌آوردن حرف حق می‌زدن و یک معجزه‌ای می‌آوردن و نتیجه‌اش این بود که یک تعداد آدم خاص که ظرفیت و آمادگیشو داشتن ایمان می‌آوردن. واقعیت این است که از نظر آماری در همه جای دنیا هنوز همان آمار درست است..

یعنی شما در جوامع دینی هم باید انتظار داشته باشید یک عده خاص و خیلی کمی مؤمن واقعی ببینید. بقیه‌شون از این نوع‌ان از نوع بنی‌اسرائیل‌ان از نوع افرادی که دانش‌هایی بهشان رسیده ولی تو قلبشون ایمان نیست. بنابراین تمرد می‌کنند.

بنابراین هزار جور مشکل در واقع برای رسیدن این هدایت به دیگران ممکن است ایجاد بکنند. این چیزی است که در واقع در تاریخ انبیا باید بدونید که از حضرت موسی به بعد یک اتفاقی افتاد با همین مسئله عهد با بنی‌اسرائیل نبوت وارد یک مرحله دومی شد.

مرحله به وجود اومدن جوامع دینی و امت‌ها امت‌هایی که حالا پادشاهی ممکن است برای خودشان دارند حکومت دارند در یک جایی در زمین مستقرن فرزندانشون همه غسل تعمید می‌شوند ختنه می‌شوند نمی‌دانم طبق آداب دینی آموزش می‌بینند بزرگ می‌شوند ولی انتظار نداشته باشید که این‌ها جوامع واقعاً مؤمن باشند.

این‌ها جوامع مثل بنی‌اسرائیل‌ان. بنی‌اسرائیل سخن خدا با بنی‌اسرائیل وقتی شروع می‌شود خطابش انگار به آن آدم‌هایی که همه این معجزات را دیدن آن‌ها هم باز این مشکلات را داشتن چه برسد کسانی که بعداً نسل‌های بعدی که معجزات را شنیدن از پدرانشون آموزش دینی دیدن..

ببینید ما وقتی شما در یک جامعه دینی به دنیا می‌آید مثلاً تو جامعه یهودی قبول کنید که به نفعتونه یهودی باشید بنابراین منافع شما هم با دینداری‌تون گره می‌خورد لازم نیست مجبورتون بکنند کتکتون بزنن کلاً سوق پیدا می‌کنید به سمتی که در یک جامعه همرنگ بشوید با بقیه بنابراین ایمان اکثریت آدم‌ها در این جوامع این‌جوری است و تمام این داستان بنی‌اسرائیلی که می‌بینید شرح همین است. ببینید اکثریت مؤمن واقعی نیستن، تقوای واقعی ندارند. از آن نوع افراد خاصی که به پیامبران ایمان می‌آوردن نیستن، یک نوع دیگه‌ای هستند. خب؟

تقسیم سه‌گانه: متقین، کفار، منافقین

حالا داستان سوره بقره با چه شروع می‌شه؟

با چه مقدمه‌ای؟ با معرفی همین روحیه. می‌گوید آدم‌ها سه نوع‌ان، متقین‌ان، کفار‌ان. متقین آدمایی‌ان که مثل همان پیروان پیامبران، توصیفشون را می‌خونید، افراد برجسته‌ای‌ان، یؤمنون بالغیب هستن، گرایش به غیب دارن، البقرة · ۴وَٱلَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِمَآ أُنزِلَ إِلَيْكَ وَمَآ أُنزِلَ مِن قَبْلِكَ وَبِٱلْءَاخِرَةِ هُمْ يُوقِنُونَو آنان كه بدانچه به سوى تو فرود آمده، و به آنچه پيش از تو نازل شده است، ايمان مى آورند؛ و آنانند كه به آخرت يقين دارند.، یقیمون الصلاه، نماز را مثلاً برپا می‌دارن، نه اینکه بخونن.

این فرق بین این گروه با آن گروه این است که این‌ها برپا می‌دارن نماز رو، آن‌ها نماز را می‌خوانند. Say prayer مثلاً. گفتم، دعا را می‌خوانند. می‌گوید فلان دعا را خواندم. دعا را باید بکنی مثلاً، یک دعا یعنی اینکه یک چیزی از خدا بخوای.

این افراد نوع سوم آدم‌هایی هستند که یک کتاب را برمی‌دارن این دعا را تند تند می‌خوانند. این ایرانی‌هاشم اصلاً عربی بلد نیستن، نمی‌فهمن چه خواندن. آن عربا لااقل چیزهایی که می‌خوانند را می‌فهمند. سوره بقره با این نکته شروع می‌شه، با یک تقسیم‌بندی روان‌شناسی که ببینید متقین داریم که این‌ها افراد برجسته‌ای هستن، مؤمن واقعی‌ان.

کفار داریم که این‌ها آدمایی‌ان که رسماً می‌گویند که ایمان ندارند. بعد یک گروهی که بیشترین توضیح در یک صفحه و نیم در مورد این‌ها توضیح می‌دهد که این‌ها اسمشون هست الذین فی قلوبهم مرض. این‌ها آدمایی‌ان که می‌گویند ما ایمان داریم ولی مؤمن نیستند.

این‌ها کسانی هستند که حیات دنیا را به آخرت ترجیح می‌دهند ولی نباید بدن. این‌ها آدم‌های درون همین جوامع دینی هستند. کسانی که نه اینکه دروغ می‌گویند ما مؤمنیم، واقعاً فکر می‌کنند مؤمن‌ان ولی مؤمن واقعی به آن معنا از نظر روانی به جایی نرسیدن که ایمان واقعی داشته باشند.

تمام مقدمه در واقع چهار به اندازه دو سه خط، وصل متقین‌ه، یک خط کفار‌ه، بقیه‌اش این‌ها. چرا؟ برای خاطر اینکه ما قرار است تو این سوره این‌ها را ببینیم. حالا بعداً می‌بینید که موضوع خیلی بیشتر از این است که بفهمید که بنی‌اسرائیل چه کار می‌کردند و چرا این کارا را می‌کردند.

مناسبت این مقدمه با محمد · ۲۰وَيَقُولُ ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ لَوْلَا نُزِّلَتْ سُورَةٌۭ ۖ فَإِذَآ أُنزِلَتْ سُورَةٌۭ مُّحْكَمَةٌۭ وَذُكِرَ فِيهَا ٱلْقِتَالُ ۙ رَأَيْتَ ٱلَّذِينَ فِى قُلُوبِهِم مَّرَضٌۭ يَنظُرُونَ إِلَيْكَ نَظَرَ ٱلْمَغْشِىِّ عَلَيْهِ مِنَ ٱلْمَوْتِ ۖ فَأَوْلَىٰ لَهُمْو كسانى كه ايمان آورده‌اند مى‌گويند: «چرا سوره‌اى [در باره جهاد] نازل نمى شود؟» اما چون سوره‌اى صريح نازل شد و در آن نام كارزار آمد، آنان كه در دلهايشان مرضى هست، مانند كسى كه به حال بيهوشى مرگ افتاده به تو مى‌نگرند.. سوره سوره جامعه دینی و خطرات جامعه دینیه. از الان متوجه این باشید که سوره بقره دارد به جامعه دینی تازه متولد شده‌ی مسلمون‌ها که با همین سوره اصلاً با تغییر قبله دارد متولد می‌شه، می‌گوید که اوضاع خوب نیست. اکثریت اینجوری‌ان.

بنی‌اسرائیل را نگاه کنید چه کار کردن، این کارا را نکنید. بعضیا سوره بقره را می‌خونن، می‌گویند ببین مچ یهودی‌ها را برای مسلمون‌ها باز کرد، مثلاً خداوند تو این سوره. که ببینید این‌ها چقدر آدم‌های بدی‌ان. همه‌ی این‌ها را به مسلمون‌ها دارد نشان می‌دهد برای اینکه آینده‌ی خود ماست.

همه‌ی کارهایی که بنی‌اسرائیل کردن را بدترشو مسلمون‌ها بعداً کردن. چرا؟ برای خاطر اینکه جامعه دینی خصلتش این است که اکثریت قاطع با این گروه سوم‌ان. آدم‌هایی که از لحاظ روانی به رشد نرسیدن ولی چون تو جامعه دینی زندگی می‌کنن، اظهار ایمان می‌کنند. و اظهار ایمانشون معنایش این نیست که دارند دروغ می‌گویند.

الان شما در جامعه‌ی ایران، این آدم‌های مذهبی که وجود دارند را خیلی هم نماز می‌خونن، دعا می‌خوانند و اینا، خب دروغ که نمی‌گن ما مؤمنیم که. یعنی کلک که نمی‌زنن به کسی. فکر می‌کنند ایمان دارند واقعاً. ولی ایمان ندارند. این تناقضی که وجود دارد در واقع تو همین است.

این شروع سوره بعد از ذکر متقین که آدم‌های برجسته‌ای هستند و کفار که آدم‌هایی هستند که تکلیفشون روشنه دیگه، ایمان ندارند می‌گویند. یعنی آدم‌ها دو نوع‌ان، یا ایمان دارند یا ندارند. آن‌هایی که دارند همه‌شان می‌گویند داریم، آن‌هایی که ندارند بعضیاشون می‌گویند داریم، بعضیاشون می‌گویند ندارند.

آن‌هایی که ایمان ندارند و می‌گویند نداریم، کفار‌ان اینجا اسمشون که خب تکلیفشون روشنه. خیلی بحثی هم باهاشون نیست. این اونجایی که طرف ایمان ندارد واقعاً ولی می‌گوید من ایمان دارم. و منظور منافقین یعنی کسانی که اومدن تو صف مؤمنین اخلال ایجاد بکنند نیست. این‌ها همان قاطبه مؤمنینی‌ان که همه‌جا دارند زندگی می‌کنند.

ایمان واقعی ندارند ولی فکر می‌کنند دارند. وقتی می‌گویند داریم دروغ نمیگن. می‌گوید در مورد این‌ها من حالا نمی‌دانم همه آیات را بخوانم یا نه. می‌گوید و من الناس من یقول آمنا بالله و بالیوم الآخر و ما هم بمؤمنین. می‌گویند ایمان داریم ولی مؤمن نیستند.

یخادعون الله و الذین آمنوا و ما یخدعون الا انفسهم و ما یشعرون. من مفصل در مورد این آیات یک جایی بحث کردم که باز فایل‌هاش هست. بنابراین الان این عبارت معروف که البقرة · ۱۰فِى قُلُوبِهِم مَّرَضٌۭ فَزَادَهُمُ ٱللَّهُ مَرَضًۭا ۖ وَلَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌۢ بِمَا كَانُوا۟ يَكْذِبُونَدر دلهايشان مرضى است؛ و خدا بر مرضشان افزود؛ و به [سزاى‌] آنچه به دروغ مى گفتند، عذابى دردناك [در پيش‌] خواهند داشت. بگذارید وارد جزئیات نشیم. این‌ها کلاً افرادی هستند که فکر می‌کنند مصلحن ولی مفسدن.

فکر می‌کنند مؤمنن ولی مؤمن نیستند. چیزهایی که می‌گویند با چیزهایی که واقعاً در واقع در درونشون هست تطبیق نمی‌کند. این‌ها اکثریت افراد جامعه دینی هستند. دو تا تمثیل هم در موردشون وجود دارد.

من اگر وقت شد می‌توانم تو جلسات بعد در مورد این قطعه مفصل‌تر صحبت کنم ولی ارجاع می‌دهم که حداقل فکر می‌کنم حداقل ۵-۶ جلسه در مورد همین چند تا آیه تو سری جلسات یهودیت صحبت کنم. این دو تا تمثیل این‌ها یک ذره بله. این جلسات بله مفصل. منظور چیه؟ نه اول نیست. از شروع نیست. حالا می‌شود من الان خب شاید جلسات بعد.

اگر لازم شد یک مختصری باز تو همین جلسات در مورد این آیه‌ها می‌گویم مخصوصاً آن دو تا تمثیل آخر ولی فکر می‌کنم همین‌قدر کافیه که شما می‌خواهید ببینید که این‌ها این آیات در ابتدای سوره بقره چه می‌گویند. این خیلی روشنه. محمد · ۲۰وَيَقُولُ ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ لَوْلَا نُزِّلَتْ سُورَةٌۭ ۖ فَإِذَآ أُنزِلَتْ سُورَةٌۭ مُّحْكَمَةٌۭ وَذُكِرَ فِيهَا ٱلْقِتَالُ ۙ رَأَيْتَ ٱلَّذِينَ فِى قُلُوبِهِم مَّرَضٌۭ يَنظُرُونَ إِلَيْكَ نَظَرَ ٱلْمَغْشِىِّ عَلَيْهِ مِنَ ٱلْمَوْتِ ۖ فَأَوْلَىٰ لَهُمْو كسانى كه ايمان آورده‌اند مى‌گويند: «چرا سوره‌اى [در باره جهاد] نازل نمى شود؟» اما چون سوره‌اى صريح نازل شد و در آن نام كارزار آمد، آنان كه در دلهايشان مرضى هست، مانند كسى كه به حال بيهوشى مرگ افتاده به تو مى‌نگرند.. سوره جامعه دینیه و جامعه دینی اکثریت‌اش از این آدم‌ها.

یعنی شما اگر می‌خواهید ببینید بنی‌اسرائیل چرا این‌جوری می‌کنند باید این روان‌شناسی این آدم‌ها را بفهمید. باید بدونید که اینان که آن کارا را دارند می‌کنند. این‌ها همان آدم‌هایی هستند یک عبارتی در موردشون به کار برده می‌شود که اولئک الذین اشتروا الضلاله بالهدی فما ربحت تجارتهم و ما کانوا مهتدین.

این‌ها کسانی هستند که گمراهی را به هدایت ترجیح دادن. طرف اینکه پیاز بخوره برایش مهم‌تره تا اینکه دنبال پیغمبر دارد می‌رود. عشق حیات دنیا دارند.

یک چیزی این‌ها را به سمت پایین می‌کشه که هرچقدر هم بهشان آیه و نشانه نشان بدهید موقتاً یک تأثیراتی درشون می‌گذارد ولی بعد دوباره محو می‌شود. آن دو تا تمثیلی که هی نور می‌آید این‌ها یک قدم می‌روند جلو دوباره وایمیستن دوباره این اتفاق می‌افتد تمثیل فضای روانی و شناختی این آدماست.

این لحظه‌هایی واقعاً دارند که ایمان موقت انگار میارن یک کارهایی می‌کنند دوباره گرایششون به دنیا باعث می‌شود که این‌ها هی این نورها خاموش بشود و نتونن استمرار پیدا کنند بنابراین مقدمه سوره از یک این تقسیم‌بندی سه‌گانه شروع می‌شود و بعد وصل می‌شود با یک حالا یک صفحه و نیم به داستان آفرینش.

بگذارید من این یک صفحه و نیم هم یک چیزهایی در موردش بگویم که یک جوری این احساس به من واقعاً دست بده که مقدمه را در موردش صحبت کردم. تو جلسه اول و دوم مدام گفتم از اول تا آخر داستان آفرینش مقدمه سوره است.

الان در واقع مقدمه این تقسیم‌بندی سه‌گانه است. این تمثیلا که تمام می‌شود من می‌خواهم این از یا ایها الناس اعبدوا ربکم تا اول داستان آفرینش برای‌تان این آیه‌ها را یک مروری بکنم فقط که ببینید ارتباطش با قبل و بعدش چیست و نزدیک یک صفحه است.

مقدمه را یک جوری فعلاً حداقل حالا ممکن است بعداً با جزئیات بیشتر بخواهیم در موردش صحبت کنیم ولی فعلاً فرض کنیم مقدمه را گفتیم. این ماجرای این آدم‌ها اینکه چه می‌گویند چه جور آدم‌هایی هستند و این تمثیلایی که درونشون را انگار یک جوری به ما نشان می‌دهد که تمام می‌شود این آیه می‌آید.

می‌گوید یا ایها البقرة · ۲۱يَٰٓأَيُّهَا ٱلنَّاسُ ٱعْبُدُوا۟ رَبَّكُمُ ٱلَّذِى خَلَقَكُمْ وَٱلَّذِينَ مِن قَبْلِكُمْ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَاى مردم، پروردگارتان را كه شما، و كسانى را كه پيش از شما بوده‌اند آفريده است، پرستش كنيد؛ باشد كه به تقوا گراييد.. این آیه اینجا چه کار می‌کنه؟ این سوره شروع شد که ذالک الکتاب لا ریب فیه هدی للمتقین. بعد این کتاب متقین، متقین هم این آدم‌ها هستند.

گروه دیگر کفار و الذین فی قلوبهم مرض هستند. الان سوال چیه؟ من چگونه جزو متقین بشم؟ من الان این‌ها را می‌خوانم به نظرم می‌آید من بیشتر به این گروه سوم میخورم عجب بدبختی‌شو من هستم. تهدیدایی هم هست که این‌ها را عذابشون می‌کنیم و این‌ها. حالا من چه کار کنم؟ می‌گوید یا ایها الناس یا ایها الذین آمنوا هم هنوز وجود ندارد. یا ایها الناس یا ایها البقرة · ۲۱يَٰٓأَيُّهَا ٱلنَّاسُ ٱعْبُدُوا۟ رَبَّكُمُ ٱلَّذِى خَلَقَكُمْ وَٱلَّذِينَ مِن قَبْلِكُمْ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَاى مردم، پروردگارتان را كه شما، و كسانى را كه پيش از شما بوده‌اند آفريده است، پرستش كنيد؛ باشد كه به تقوا گراييد..

می‌خواهید با تقوا بشوید عبادت بکنید. خدا پروردگارتون را بپرستید تا با تقوا بشوید. چگونه می‌شود به تقوا رسید؟ این آدم‌ها چگونه می‌توانند از این مخمصه در بیان؟ با عبادت کردن، عبادت با بندگی کردن یعنی پیروی کردن از فرمان‌های خدا، پرستش کردن این راهیه که شما را به تقوا میرسونه.

راه رسیدن به تقوا

بنابراین این آیه برگشت به اولین آیه است که گفت که این کتاب متقینه. حالا باید بگی که چجوری؟ متقین هم کمیابن ظاهراً. چگونه می‌شود به تقوا رسید؟ این راه رسیدن به تقواست. در ادامه می‌گوید در توصیف رب می‌گوید البقرة · ۲۲ٱلَّذِى جَعَلَ لَكُمُ ٱلْأَرْضَ فِرَٰشًۭا وَٱلسَّمَآءَ بِنَآءًۭ وَأَنزَلَ مِنَ ٱلسَّمَآءِ مَآءًۭ فَأَخْرَجَ بِهِۦ مِنَ ٱلثَّمَرَٰتِ رِزْقًۭا لَّكُمْ ۖ فَلَا تَجْعَلُوا۟ لِلَّهِ أَندَادًۭا وَأَنتُمْ تَعْلَمُونَهمان [خدايى‌] كه زمين را براى شما فرشى [گسترده‌]، و آسمان را بنايى [افراشته‌] قرار داد؛ و از آسمان آبى فرود آورد؛ و بدان از ميوه‌ها رزقى براى شما بيرون آورد؛ پس براى خدا همتايانى قرار ندهيد، در حالى كه خود مى‌دانيد..

این معرفی پروردگاره و اینکه شرک نورزید. در واقع ادامه همان آیه است. بعد می‌گوید و ان البقرة · ۲۳وَإِن كُنتُمْ فِى رَيْبٍۢ مِّمَّا نَزَّلْنَا عَلَىٰ عَبْدِنَا فَأْتُوا۟ بِسُورَةٍۢ مِّن مِّثْلِهِۦ وَٱدْعُوا۟ شُهَدَآءَكُم مِّن دُونِ ٱللَّهِ إِن كُنتُمْ صَٰدِقِينَو اگر در آنچه بر بنده خود نازل كرده‌ايم شك داريد، پس -اگر راست مى‌گوييد- سوره‌اى مانند آن بياوريد؛ و گواهان خود را -غير خدا- فرا خوانيد.. می‌گوید اگر در شک هستید نسبت به این چیزی که ما به بنده خودمان نازل کردیم یعنی نسبت به قرآن فاتوا بسوره من مثله. یک سوره‌ای مثل این بیاورید. این برای چه اینجا اومده؟

آیه اول چه بود؟ ذالک الکتاب لا ریب فیه. خب؟ هدی للمتقین. اول می‌گوید که چگونه به تقوا برسید. حالا می‌گوید که می‌گوید ریب دارید؟ می‌گوید که اگر ریب دارید و ان کنتم فی این ادامه در واقع آن آیه اول که یک آیه تکان‌دهنده‌ایه.

کتاب را من باز کردم می‌گوید ذالک الکتاب به قول کی بود؟ میگفت این کتاب نه آن کتاب یک لا ریب فیه هدی للمتقین. من یک آیه را خواندم حالا جزو متقین نیستم یک خورده مثلاً شک هم شاید داشته باشم در اینکه این کتاب از طرف خداست.

بعد از اینکه این ماجرا تمام می‌شود این تقسیم‌بندی سه‌گانه می‌گوید برمی‌گردد به آن آیه اول. اول می‌گوید که پرستش بکنید که به تقوا برسید بعد هم می‌گوید اگر و ان البقرة · ۲۳وَإِن كُنتُمْ فِى رَيْبٍۢ مِّمَّا نَزَّلْنَا عَلَىٰ عَبْدِنَا فَأْتُوا۟ بِسُورَةٍۢ مِّن مِّثْلِهِۦ وَٱدْعُوا۟ شُهَدَآءَكُم مِّن دُونِ ٱللَّهِ إِن كُنتُمْ صَٰدِقِينَو اگر در آنچه بر بنده خود نازل كرده‌ايم شك داريد، پس -اگر راست مى‌گوييد- سوره‌اى مانند آن بياوريد؛ و گواهان خود را -غير خدا- فرا خوانيد. صادقین.

البقرة · ۲۴فَإِن لَّمْ تَفْعَلُوا۟ وَلَن تَفْعَلُوا۟ فَٱتَّقُوا۟ ٱلنَّارَ ٱلَّتِى وَقُودُهَا ٱلنَّاسُ وَٱلْحِجَارَةُ ۖ أُعِدَّتْ لِلْكَٰفِرِينَپس اگر نكرديد -و هرگز نمى‌توانيد كرد- از آن آتشى كه سوختش مردمان و سنگها هستند، و براى كافران آماده شده، بپرهيزيد. اگر این کار را نکردید و هرگز نمی‌توانید در واقع مثل قرآن بیاورید از آتش جهنم بر حذر باشید. بعد آیاتی می‌آید که در مورد توصیف بهشت و جهنمه. من و یک آیه معروفی که می‌گوید ان الله لا یستحیی این آیه رو هم بگم البقرة · ۲۶۞ إِنَّ ٱللَّهَ لَا يَسْتَحْىِۦٓ أَن يَضْرِبَ مَثَلًۭا مَّا بَعُوضَةًۭ فَمَا فَوْقَهَا ۚ فَأَمَّا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ فَيَعْلَمُونَ أَنَّهُ ٱلْحَقُّ مِن رَّبِّهِمْ ۖ وَأَمَّا ٱلَّذِينَ كَفَرُوا۟ فَيَقُولُونَ مَاذَآ أَرَادَ ٱللَّهُ بِهَٰذَا مَثَلًۭا ۘ يُضِلُّ بِهِۦ كَثِيرًۭا وَيَهْدِى بِهِۦ كَثِيرًۭا ۚ وَمَا يُضِلُّ بِهِۦٓ إِلَّا ٱلْفَٰسِقِينَخداى را از اينكه به پشه‌اى -يا فروتر [يا فراتر] از آن- مَثَل زند، شرم نيايد. پس كسانى كه ايمان آورده‌اند مى‌دانند كه آن [مَثَل‌] از جانب پروردگارشان بجاست؛ ولى كسانى كه به كفر گراييده‌اند مى‌گويند: «خدا از اين مَثَل چه قصد داشته است؟» [خدا] بسيارى را با آن گمراه، و بسيارى را با آن راهنمايى مى‌كند؛ و[لى‌] جز نافرمانان را با آن گمراه نمى‌كند.. این از اول قرآن تا اینجا دو صفحه گذشته. دو تا تمثیل داشتیم برای نوع سوم و یک تمثیلم داشتیم برای بهشت. کلاً قرآن می‌گوید جنات تجری من تحتها الانهار تمثیل بهشته.

یعنی فردا نرید بهشت بگویید آقا اینجا درخت نیست اینجا من درخت می‌خواهم. می‌گوید الرعد · ۳۵۞ مَّثَلُ ٱلْجَنَّةِ ٱلَّتِى وُعِدَ ٱلْمُتَّقُونَ ۖ تَجْرِى مِن تَحْتِهَا ٱلْأَنْهَٰرُ ۖ أُكُلُهَا دَآئِمٌۭ وَظِلُّهَا ۚ تِلْكَ عُقْبَى ٱلَّذِينَ ٱتَّقَوا۟ ۖ وَّعُقْبَى ٱلْكَٰفِرِينَ ٱلنَّارُوصف بهشتى كه به پرهيزگاران وعده داده شده [اين است كه‌] از زير [درختان ] آن نهرها روان است. ميوه و سايه‌اش پايدار است. اين است فرجام كسانى كه پرهيزگارى كرده‌اند و فرجام كافران آتش [دوزخ ]است. الانهار. هیچ بهشت یک چیزی است که دنیا عوض می‌شود این‌جوری نیست. ما هم نمیفهمیم نمی‌شود بفهمیم. نهایتش می‌شود برای ما یک مثالی بیارن که یک چیزهایی بفهمیم.

بنابراین از اول تا اینجا حداقل سه تا مثل گفته شده که یک آیه اینجا می‌آید که انگار توضیح می‌دهد که اصلاً هیچ تعجب نکنید. با مثال ما پیش میریم. البقرة · ۲۶۞ إِنَّ ٱللَّهَ لَا يَسْتَحْىِۦٓ أَن يَضْرِبَ مَثَلًۭا مَّا بَعُوضَةًۭ فَمَا فَوْقَهَا ۚ فَأَمَّا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ فَيَعْلَمُونَ أَنَّهُ ٱلْحَقُّ مِن رَّبِّهِمْ ۖ وَأَمَّا ٱلَّذِينَ كَفَرُوا۟ فَيَقُولُونَ مَاذَآ أَرَادَ ٱللَّهُ بِهَٰذَا مَثَلًۭا ۘ يُضِلُّ بِهِۦ كَثِيرًۭا وَيَهْدِى بِهِۦ كَثِيرًۭا ۚ وَمَا يُضِلُّ بِهِۦٓ إِلَّا ٱلْفَٰسِقِينَخداى را از اينكه به پشه‌اى -يا فروتر [يا فراتر] از آن- مَثَل زند، شرم نيايد. پس كسانى كه ايمان آورده‌اند مى‌دانند كه آن [مَثَل‌] از جانب پروردگارشان بجاست؛ ولى كسانى كه به كفر گراييده‌اند مى‌گويند: «خدا از اين مَثَل چه قصد داشته است؟» [خدا] بسيارى را با آن گمراه، و بسيارى را با آن راهنمايى مى‌كند؛ و[لى‌] جز نافرمانان را با آن گمراه نمى‌كند.. می‌گوید خداوند به اصطلاح شرم نمی‌کند از اینکه حتی پشه مثال بزنم.

بنابراین اگر مثلاً فرض کنید این توصیف جنت برای‌تان حالا خیلی چیز نیست، احساس می‌کنید به قول مرحوم محمدتقی جعفری که عکسش اینجا نیست، می‌گفت که آن‌وقت شما باورتون می‌شود که ابن‌سینا را ببرن تو بهشت بهش پرتقال بدن. همیشه هم می‌گفت پرتقال. پرتقال چه چیزی.

می‌گفت می‌گفت این آدمی که لذت معقول را به مثلاً در زندگی‌اش به اینجا رسیده، پرتقال بهش نمی‌دن که مثلاً آن لذتش یک چیز دیگه‌ست. حالا این فکر کنید مثل اینکه به ابن‌سینا داریم می‌گوییم که تعجب نکن که تمثیل بهشت درخت و باغ و این‌هاست. این خداوند ان‌الله لایستحیی ان یضرب مثلاً.

بالاخره با مثال یک چیزی را سعی می‌کنیم که شرح بدهیم. این کل مقدمه همین است تا داستان آفرینش شروع می‌شود و امیدوارم حداقل انسجامش و ربطش با سوره کاملاً مشخص بشود. اولاً درون خودش مثل اینکه سؤال‌هایی که ایجاد می‌شود را جواب می‌دهد.

این سه‌گانه که تقسیم‌بندی سه‌گانه تمام می‌شه، دو تا در واقع مسئله مربوط به آیه اول را جواب می‌دهد و یک چیزی هم مربوط به تمثیل‌هایی که اومده، بعد هم داستان آفرینش می‌آید که این‌ها کاملاً مقدمه خوبی هستند برای اینکه وارد سوره‌ای بشویم که دارد می‌خواهد درباره تشکیل جامعه دینی جدید در واقع یک چیزی بگوید.

خب،

که زود تعطیل بکنیم که به افطار برسیم. در ضمن هر روز یک دقیقه‌ام می‌شود بیشتر صحبت کرد برای اینکه افطار یک ذره دیرتره. حالا فردا نمی‌توانم بیام، بنابراین جلسه بعدمون می‌شود شنبه. و همان ۵:۳۰ هم فکر کنم خوب است برای اینکه امروز هیچ‌کی ۵:۱۵ نیومد. همان برنامه‌ای که اعلام کردیم ۵:۳۰ روز شنبه جلسه بعد را تشکیل می‌دهیم. حالا اگر سؤالی هست بفرمایید.

سؤال دارم. بفرمایید. اه، زنگ زدم ۵:۳۰ دوباره؟ آره، زنگ زدم. چون در کانال فکر کنم کسی که می‌زند خودش تو جلسات حاضر نیست. ما آخر جلسه قبل تصمیم گرفتیم که یک ربع زودتر شروع بکنیم. حالا بگذارید همان ۵:۳۰ باشه، اشکال ندارد. سؤال.

اه، در مورد اینکه چرا از اه الان بعد از اینکه حالا داستان بنی‌اسرائیل هم حتی دارند می‌شن، جامعه دینی بیشترشون طبق این صحبت این‌جوری‌ان که اه مر اه، اصلاً جامعه دینی واقعاً خب، این‌ها را به هم می‌ارزن. خب چرا از اه پس، فوکوس از اه روی جامعه دینی، چه سؤال خوبی.

سؤال خوب بپرسید، من یک جوری باید جواب بدهم. من الان این صحبت را کردم. به نظر من جواب این سؤال تو سوره آل‌عمرانه، نه سوره بقره. سوره آل‌عمران به نظر من نکته اصلی‌اش این است که یک جوری می‌خواهد به شما بگوید جامعه دینی به چه دردی می‌خورد. من نکته سوره آل‌عمران را بگویم بهتان.

جامعه دینی جامعه‌ای که در آن مریم به وجود می‌آید و عیسی به وجود می‌آید و تو جامعه غیردینی این‌ها به وجود نمی‌آن. یعنی یک نخبگانی توی، درست است جامعه دینی اکثرش پرته. ولی من واقعاً آن چیزی که شما در این دو تا سوره اول می‌بینید، این است که جامعه دینی خیلی چیز مضری هم هست.

بارها در قرآن به این نکته اشاره می‌شود که بدترین آدم‌ها تو این جامعه دینی به وجود می‌آیند. یعنی می‌گوید مثلاً ازلم چه کسی گناهکارتر از کسیه که کتاب خدا را تحریف می‌کند. خب اگر شما اصلاً دین نفرستید، به این حد رذالت هم آدم‌ها نمی‌رسن.

یعنی ظهور دین و تشکیل جامعه دینی یک در را خیلی پایین می‌بره، ولی در آن مسیح هم به وجود می‌آید. و آن مسیح خیلی مهم است. آن افرادی در لول مثلاً حضرت مریم و مسیح و این‌ها، این‌ها نمی‌توانند در جوامعی که تعلیمات دینی وجود نداره، ببین مریم چگونه مریم می‌شه؟

اینکه یک دیری هست، امنیت کامل برای برآورده و این می‌تواند برود مثلاً سال‌های سال در آرامش و با یک تعالیم خیلی خیلی روشن و عمیقی که از پیامبران رسیده عبادت بکنند. این است که مسیح وارد این دنیا می‌شود. یعنی مسیح محصول جامعه دینیه که اکثرشون ریاکارن. ولی این ریاکارا آرامش دی را به هم نمی‌زنن که.

این کارای بدی که می‌کنند از این نوع نیست که بیان مثلاً مزاحم عبادت دیگران بشوند. بنابراین یک نسلی از آدم‌ها تو جامعه دینی رشد می‌کنند که در جامعه غیردینی نمی‌توانند رشد کنند. و اگر مثلاً من بگویم جواب سوره آل‌عمران به این سؤال این است که تمام این‌ها قابل‌تحمله برای اینکه مسیح به دنیا بیاید به نظر من جواب منطقیه.

چون اصلاً هدف آفرینش این است که مسیح به دنیا بیاید. ولی سوره بقره خیلی روی این نکته که اصلاً چرا این جامعه دینی تشکیل سؤال خوبی است ولی همه سؤالا را یک سوره جواب نمی‌دهد. این سوره چیز دیگه‌ای دارد می‌گوید.

یعنی هدفش هم اعلام جامعه دینیه ولی واقعاً یک سوره بعد من فکر می‌کنم شاید نکته اصلی این است که شما توجیه بشوید که چرا جامعه دینی اصلاً باید باشه. بسیار خب. ببخشید. چه می‌گویم من؟ خواهش می‌کنم. در مورد اینکه فقط می‌شود بگوییم در زمین هست و به انسانه این حالا لااقل خورشید و ماه هم ذکر شده که برای انسان هست.

بله. مثلاً منظومه شمسی حالا. ببینید چیزی که تو قرآن می‌گوید بارها و بارها اشاره‌های این‌جوری دارد.

زمین به‌مثابه مأوای انسان

زمین اصلاً محل سکونت انسانه. همه صراحت می‌گوید هرچه خلق کردم تو زمین برای شماست. و حالا شما می‌توانید بگویید منظومه شمسی هم یک جوری چیز است دیگر. مثل اینکه مأوای همین زمین.

ولی اینکه وقتی می‌ریم به سماوات و این‌ها آن‌ها را هم برای انسان خلق کردن مثلاً خداوند می‌گوید «و بالنجم هم یهتدون» مثلاً از ستاره‌ها می‌شود استفاده بکنید راه خودتان را پیدا کنید. ولی اینکه آیا برای شما خلق کردن این‌ها را دنیا برای انسان هیچ‌وقت در قرآن چنین چیزی گفته نشده.

پس اتفاقاً من تأیید صحبت شما می‌خواستم همان آیه را بگویم که می‌گوید که «و سخر لکم» «و سخر لکم الشمس و القمر» سخر لکم بعدش می‌گوید «و النجوم مسخرات بامره» کلاً شما آن آیه را هم منظومه شمسی را هم نگید خلق شده. سخر لکم.

اینکه یک چیزهایی در عالم مسخر شده که به ما یک فایده‌ای برسونه نه خلق شدنشون. مثل اینکه خورشید مثلاً خودش یک شخصیتیه و ما نمی‌دونیم ببینید این خیلی حالت جهالت بشریه. ما نمی‌دونیم تو آسمونا چه می‌گذره. واقعاً هیچی نمی‌دونیم که این‌ها یک سری توپ همین‌جوری دارند می‌روند این‌ور آن‌ور نیستند.

ما درکی نداریم. ممکن است اصلاً ربطی به ما ندارند. نمی‌توانیم هم درک بکنیم که چه معانی‌ای در آسمان‌ها هست. این‌همه کهکشان خداوند خلق کرده که تو کره زمین بشر، کی این را باورش می‌شه؟ یک چیزهایی در عالم هست ربطی به ما ندارد. اصلاً ما از همین الان هم با سرعت نور هم حرکت بکنیم به بخش عمده‌ای از جهان نمی‌رسیم.

بنابراین ربطی ندارد. نمی‌توانیم کاری بکنیم باهاش. نه آن‌ها به ما چندان کاری دارند. این تصور در واقع انسان‌مرکزی یک چیزی است که هر کاریش بکنیم. یعنی تو قرآن با صراحت هم که می‌نویسه مثلاً شما خیلی هم مهم نیستید باز هم دو سال بعد یک روایتی از این‌جایی درمیاد که ما اشرف مخلوقاتیم و زمین باز دوباره می‌شود.

این حس آدمیزاد را انگار نمی‌شود از بین برد. ولی قرآن تنها چیزی که می‌گوید خلق کردن برای شما همین حتی نمی‌گوید زمین را برای شما خلق کردم و این هم دقت کنید با عرض معذرت. چیزهایی که در زمین هست را می‌گوید برای شما خلق کردم.

زمین هم برای خودش یک شخصیت جداگانه‌ای دارد. حالا احتمالاً خیلی راضیه که خلیفه خدا در آن زندگی می‌کند. شاید هم نباشد. بقیه کرات از آن‌ور نگاه می‌کنند که این چه خبریه این تویه مثلاً آبروریزیه دیگر این اتفاق‌هایی که تو کره زمین می‌افتد. بالاخره چند این دنیا برای ما خلق نشده دیگر.

ما حداکثر چیزی که در قرآن می‌گوید زمین و چیزهایی که در زمین هست. ولی خورشید و ماه و این‌ها مسخر ما هستند. حتی می‌گوید از نجوم مثلاً می‌توانید استفاده بکنید. تسخیر به معنای اینکه فایده‌ای بهتان می‌رسونه.