→ بازگشت به سورهٔ حج

جلسهٔ ۹ · سورهٔ حج

روح جمعی حج، امت و نسبت آیین با جامعه

۱۲,۴۸۱ واژه · ۱۳ موضوع
خلاصهٔ تولید شده توسط هوش مصنوعینقشهٔ موضوعیِ این جلسهورود ←

در این جلسه فلسفهٔ حج میان نگاه عرفانی فردمحور و ابعاد اجتماعی قرآن مقایسه می‌شود. تفاوت وحی و الهام عرفانی، و نقش مسجدالحرام و قبله در هویت امت بررسی می‌گردد. کعبه به‌مثابه مثابهً للناس و باز بودن راه حرم نیز مطرح می‌شود.

خب، اه، من کم و بیش حالا یادم هست ولی اگر که خیلی دقیق نیست. ببینید، ما اه، من یک شرح کلی از اه، نوع برخوردی که به طور معمول در مورد فلسفه مثلاً حج و اجزای عبادت حج وجود دارد در متون عرفانی مخصوصاً اه، توضیحاتی صحبت کردم و بعد رسیدیم به اینکه در مورد انعکاسی که حج در قرآن دارد یک خورده مستقیماً صحبت بکنیم.

من سعی کردم این پاشکافی را ایجاد بکنم که اه، اگر آن ذهنیتی را داشته باشیم نسبت به حج که اه، مثلاً حج در واقع یک برنامه‌ی رسیدن به ولادت مجدد در انسان‌هاست و این‌ها که کاملاً حرف درستی‌یه، شاید اه، مجموع آیاتی که در قرآن می‌بینیم اه، اگر با این ذهنیت به حج نگاه کنیم اه، به نظر نمی‌آید که قرآن دارد در مورد همان چیزی که ما می‌فهمیم صحبت می‌کند.

نه اینکه مخالفش باشه، ولی یک ابعاد دیگه‌ای انگار برای حج قائله که لزوماً همان چیزهایی نیست، صرفاً همان چیزهایی نیست که ما در موردش صحبت کردیم.

این یک بهانه‌ای شد که من در انتهای جلسه‌ی ماقبل آخر و جلسه‌ی آخر یک اشاره‌هایی کردم به تفاوتی که بین دیدگاه‌های عرفانی با دیدگاه‌های دینی یا بین طریقت و شریعت وجود دارد که آن نکته به نظر من این است که عرفان خیلی خیلی جنبه‌ی فردیت در آن در واقع قویه. شاید بشود گفت که تقریباً هیچ‌کدوم از انواع عرفان بعد اجتماعی ندارند و به شدت متمرکز روی رشد فردی هستند.

بعد اجتماعی حج در برابر فردیت عرفانی

در حالی که ادیان، لااقل به معنای ادیان الهی، کاملاً بعد اجتماعی دارند و من دارم سعی می‌کنم بگویم که تفاوتی که بین دیدگاه قرآن نسبت به مسئله‌ی کعبه، مسجدالحرام و مراسم حج وجود دارد نسبت به دیدگاه‌هایی که در موردش بحث کردم برمی‌گردد به این نکته که یک جور در واقع اه، دیدگاه اجتماعی در حج وجود دارد در مورد ساخته شدن مسجدالحرام و کعبه وجود داره، یک ویژگی‌های اجتماعی‌ای که طبعاً عرفا خیلی اه، مشغول به این بعد مسئله‌ی حج و کعبه و این حرف‌ها نیستند.

جلسه‌ی قبل هم بیشتر بحثم را در مورد تفاوت بین عرفان‌دین یا مثلاً طریقت و شریعت در مورد اینکه الهامات عرفانی از نظر مکانیسم چه تفاوتی دارند با چیزی که ما بهش می‌گوییم وحی.

و من سعی کردم بگویم که این‌ها از دو تا مقوله‌ی مختلف‌اند، تفاوت دارند به معنای واقعی کلمه. حداقل چیزی که می‌توانیم بگوییم این است که شما الهامات عرفانی خیلی حالت مقدماتی نسبت به وحی دارند. وحی شامل در واقع یک جور اه، واژگان و زبان و این چیزها هست در حالی که الهامات عرفانی لزوماً به طور معمولی چنین وضعیتی ندارند.

به همین دلیل بحث به طور طبیعی کشیده شد به این موضوعاتی که اخیراً دکتر سروش روش مقاله‌هایی نوشته و مطرح کرده که اه، مثلاً واژگان، در حد واژگان قرآن مقدس نیست و می‌تواند آدم این‌جوری فرض بکند که همان الهامات عرفانی را پیامبر به صورت واژگان درآورده.

وحی، الهام عرفانی و بحث دکتر سروش

من سعی کردم بگویم که به نظر من انگیزه‌ی ایشان از گفتن این حرف چیست و تا حدودی هم حالا یک بحث‌هایی هم کردم در مورد اینکه چرا به نظر درست نیست.

لااقل حداقل بحث این است که اه، ایشونه که باید دلایل قاطع برای این حرف جدید و یک خورده عجیبی که دارد می‌زند بیاورد. ما اگر حداقل دست‌کم ایشان که دلایل قاطع برای این حرف جدید و یک خورده عجیبی که دارند می‌زنند بیارن، یعنی کلاً توپ در زمین ما نه. خیلی احساس نمی‌کنم که لازم است که دفاعی داشته باشم.

بیشتر این‌جوری است که خب ایشان در سوابق ظاهری مثلاً آیات در سوابق تعبیر آن‌جوری که از مسئله وحی وجود دارد می‌خواهند یک نظریه جدید مطرح کنن، بنابراین باید دلایل کافی بیارن که ایده شون را دقیقاً توضیح بدن. تا وقتی این کار را نکردن خیلی دفاع کردن و این‌ها جالب نیست. می‌دانید در مباحث فلسفی معمولاً این است که بار دفاعی این‌جوری بازنده است.

و من این را خیلی خوب می‌بینم که کلاً مباحث تئوری آدم‌ها بروند تو موضع دفاع کردن از یک چیزی. یعنی من الان یک چیزی را به محض اینکه شما این حس را بکنید که توپ در زمین شماست و بخواهید دفاع کنید، من بردم خب می‌شود دیگر. شما هر دفاعی بکنید من می‌توانم بپرسم مطمئنی این حرفی که داری می‌زنی درسته؟

مثلاً به استدلال‌ها، حالا که شما دارید دفاع می‌کنید می‌توانم خط، آن کسی که حرف می‌زند راحت می‌شود حالا به دقت مثلاً استقامت استدلال‌هاش خدشه وارد کرد. بنابراین توپ در زمین ایشونه و من خیلی راحت نیستم که فوری شروع بکنم به خود دلیل بیارم برای اثبات اینکه آن عقیده‌ای که قبلاً وجود داشته درست بوده. ایشان دلایل خودش را بیاره، بعداً حالا با هم بحث می‌کنیم.

من همون‌طور که آن‌طور که در صحبت قبل گفتم، هم‌خط دلیل ایشان این است که انگار یک چیزی پذیرفته که فرهنگ عربی در قرآن انعکاس پیدا کرده یا یک مشکلاتی در قرآن وجود دارد یا لااقل احتمال زیاد دارد که در آینده چیزهایی به وجود بیاید.

بنابراین ما اگر این حرف تئوری را که شروع شده بپذیریم، می‌توانیم اعتقاد خودمان را به وحیانی بودن و هدایت‌گری قرآن حفظ بکنیم به جای اینکه نفی‌اش بکنیم.

پرسش و پاسخ

بفرمایید. حالا شما این واژه‌ها در واقع فرهنگ عرب، آن اعراب، آن فرهنگ یعنی واژه‌ها در این معنی، در کاربرد دیگه‌ای در واقعیت‌های کار ندارن؟ واژه‌های تخصصی و مثلاً فرض کنید به قول ایزوتسو اخلاقی و واژه‌های دینی و نه واژه‌ها نه واژه‌هایی که نه، در این نه واژه‌هایی که مثلاً به اشیاء دارند اشاره می‌کنند.

واژ، برای اینکه آن واژه‌هایی که به اشیاء اشاره می‌کنند که خیلی بار فرهنگی ندارند. واژه‌هایی بار فرهنگی دارند که شما حالت انتزاعی‌تر دارند. یعنی ذهنیتی را نشان می‌دهند که به دنیا چگونه دارند نگاه می‌کنند. اگر اعراب برای‌شان مثلاً فرض کنید یک واژه‌ای در واژگان عربی در زمان وجود دارد تحت عنوان مروت، مردانگی و این واژه مقدسیه، این بار فرهنگی دارد.

اصلاً این واژه را با، نه، نمی‌شود مروت. یعنی در آن وقتی حرف از مروت می‌شه، مروت از ریشه مَر به معنی مرد، مرده. یعنی آن چیزی که ما بهش مثلاً معادل مردانگی می‌گوییم. شما وقتی که مردانگی را اصلاً به کار می‌برید، یعنی به اختلاف‌های ذاتی مرد و زن اشاره می‌کنید که دارید می‌گویید یک سری ویژگی‌ها دارند.

این‌ها ویژگی‌ها را در مقابل یک جوری زمانه و این‌ها حالت منفی پیدا می‌کند. اگر زمانه بهتر از مردانگی یا معادل که مروت نمی‌شود یک واژه اخلاقی مرکزی. نوعاً این واژه است که واقعاً به کار می‌برن.

و اینکه مثلاً فرض کنید حالا یک کلمه‌ای وجود دارد در زبان عربی که به یک شیئی می‌شود اشاره کرد، مثلاً فرض کنید از اسم حیوانات یا می‌توانم اشیاء را به‌طور کلی، این‌ها که بار فرهنگی به آن معنا خاص ندارند.

مثلاً فرض کنید اشاره استفاده کردن از واژه‌هایی که پشت خورشید و ماه اشاره می‌کنه، خب. ولی آنجا گزاره‌هایی هستند که همین گزاره‌هایی نیستند که در فرهنگ عرب به کار می‌روند. یعنی اگر مثلاً فرض کنید شما قرآن را بخونید، شاید عبارت‌هایی شبیه عبارت‌هایی که آن‌ها در مورد ستاره و خورشید و ماه داشتن، به کار برده نمی‌شود.

نکته اصلی واژه‌های مثلاً اخلاقی، واژه‌های واژه‌هایی که بار انتزاعی‌تر دارند. این‌هاست که ایشان ادعا می‌کند و به‌طور تجربی من با دلایل عقلی من به مکس و در واقع به این نتیجه که آقای دکتر سروش کلاً از دور وایمیسته یک چیزهایی می‌گه، مثل آستین بالا می‌زند که بیاید مثلاً، این همه حرفی که ایشان در مورد مثلاً فرض کنید، بحث شبیه عکس‌زده، نمی‌دانم در مورد آیا ما قرآن را باید بپذیریم؟ قرآن را باید بپذیریم. فهم جدیدی پیدا می‌کنیم که درک‌هایی داره، اصطلاحاتی.

اصل کار این است که شما خلاصه این متدولوژی‌های کلی و ذهنیاتی که می‌گویید یک جوری نشان بدهید که کار می‌کند دیگر. صرف اینکه حالا آقای ایزوتسو آستین بالا زده و چیزهای کلاً می‌گوید از علم زبان‌شناسی، یک مقدماتی می‌گوید و بعد می‌بینید دو تا کتاب نوشته پر از اوریجینال آیات قرآن که سعی می‌کند ثابت بکند حرف خودش را که در قرآن مثلاً مفاهیم اخلاقی دینی، همان مفاهیم اخلاقی و دینی عرب هستن، بلکه صرفاً درشون تفاوت دارند.

نه واژه‌ها به همان معنا هستن، نه رابطه واژه‌ها، همنشینی واژه‌ها. این شبکه مثلاً واژگان، این شبکه یک آدم دیاگرام داره، مثلاً سعی می‌کند آستین بالا بزنه، یعنی اینکه من بیام هر چیزی که دارم می‌زنم را واقعاً نشان بدهم تا جای ممکن، آیه به آیه مثلاً دلیل بیارم.

مخصوصاً تو آن کتاب، بیشتر کتاب اولش، خدا و انسان در قرآنش، تئوریک این را خورده و پر از مثال. یعنی یک کتابی که دیگر تئوری ندارد.

فقط مفاهیم اخلاقی، دینی و قرآنی را یکی‌یکی با همه موارد کاربرد مهمش تو قرآن بررسی می‌کند که نشان بده که این آن معنایی که ساب‌ورد داشت، الان تو قرآن ندارد. و اکثر حرفاش درست است. بله.

من لااقل یک بار اومدم این را بگم، یک مورد که الان تو ذهنم که فکر می‌کنم دارد اشتباه می‌کنه، در مورد بعدی واژه علم و جهل در قرآن، واقعاً برایش الزاماً همه حرفاش که می‌زنه، نمی‌توانیم بگوییم غلط است.

حالا کاملاً مستند به حقیقته. و ایشان در مورد نوع برخوردش با واژگان این است که به طور کامل اهمیتش فقط به کاربرد واژه در متن. اصلاً به اینکه ریشه واژه چیست و در زبان عربی به چه معنایی به کار می‌رفته، هیچ کاری ندارد. فقط در واقع نوع تحلیلش این است که ما ببینیم معنی واژگان می‌خواهیم بگوییم چیه، بیایم ببینیم چگونه به کار رفته.

من سعی کردم تو این جلسه اول بگویم که ریشه مثلاً ریشه یابی واژه هم مهم است. در واقع اینکه چرا این وای، شما هر ایکسی را به جای واژه مثلاً فرض کنید ایمان بذارید، این ایکس با آن کاربردهایی که دارد کم‌کم آن معنای ایمانی که ایزوتسو می‌گوید را می‌شود ازش ساخت. ولی اینکه چرا این ایکس، آن واژه انتخاب، چرا این باید یک چیز داشته باشه، یک وزنی داشته باشه.

مثلاً اینکه چرا واژه ایمان ریشه با امنیت و این‌ها مثلاً یک جوری هم همراه یا اصلاح همین‌طور. من به نظر من، کلاً یعنی یک حرفی در تحلیل ایزوتسو هست، این است که اصلاً به این موضوع دقت نمی‌کند. یعنی، چرا این‌جوری است که این مهم است. شاید دلیلش این است که می‌خواهد همان عملاً به چیزی را در مورد تفاوت‌ها نشان بده دیگر.

روش ایزوتسو و تفاوت وحی با شهود

تفاوت کاربرد واژگان برایش کافیه که نشان بده که این واژه آن واژه قبلی نیست. یک سری از آن تئوری زبان‌شناسی و مکتبی که بهش تعلق دارد شاید این نوع برخوردش می‌آید.

به هر حال، جلسه قبل این محور صحبت من بود که اصلاً یک تفاوت عرفان و دین یا مثلاً در نوع برخوردی که با حقیقت و شریعت در عرفان و دین می‌شه، تفاوت این است که اصولاً مکانیسم این بحث با مکانیسم الهامی عرفانی تفاوت دارد.

اینجا نه تنها از نظر مکانیسم، بلکه از نظر موضوع هم حتی تفاوت، من مثلاً اواخر جلسه به این اشاره کردم که خب شما از طریق وحی می‌توانید داستان پیامبران گذشته رو، اینکه چه کار کردن، کجاها بودن، این‌ها را معمولاً عرفا در شهودهای عرفانی خودشان تاریخ را نمی‌بینن. جزئیاتشو مثلاً چه حرکتی در دور و برش، در تاریخ، این‌ها، این‌ها شهود عرفانی نیست.

من فکر می‌کنم عرفا خیلی ادعای این را که کرده باشند که به طور سیستماتیک مثلاً تاریخ بهشان الهام شده. ممکن است باز یک ویژنی از یک لحظه تاریخی مهم بهشان دست بده، ولی نه اینکه بیان مثلاً داستان موسی و فرعون و این ربط اینجا این چه گفت، آن چه جواب داد، نه، این‌ها را با جزئیاتش ادعا نمی‌کنند.

این‌ها به نظر من نیست که خیلی جنبه‌ی، اه، از نظر موضوعی اصلاً موضوع الهامات عارفانه نیست. آخر جلسه قبل در مورد اینکه ابن‌عربی چیزی نفهمیده و باید قرآن را درک بکنیم، این فهم را گفتم که به عنوان مثال بگویم که قرآن یک چیزی را به ما اضافه می‌کند که اگر به اوج عرفان نرسیده باشه، تو شهود عرفانی‌تون ممکن است هیچ اثری ازش نباشد.

پرسش و پاسخ

بفرمایید. این که خانم گفتن که قرآن ربطی ندارد به زبان عربی، ولی مثال‌ها چی؟ مثلاً، اه، مثالش را تو شخصی که ما اضافه می‌کنیم که اگر به اوج عرفان نرسیده باشه تو شهود عرفانی‌تون، تو مکانیکش اثری ازش نباشه، بفرمایید. اینکه خانم‌ها که ما یک قرآن یک ابزاری از فرهنگ عربی هست. ولی مثال‌ها چی؟

مثلاً به مثالش شتر و مثال خب، این دیگر انسان از ضرب‌المثل‌های زبان عربی از داستان‌هایی که آن موقع‌ها نقل می‌شده، بارها تو قرآن می‌بینیم که این بحث دارد به آن ضرب‌المثل، یعنی ضرب‌المثل، نه، اولاً این می‌گن، خب؟ خب، شتر معتبر نیست. شتر و معتبر نیست. نه، خب، این مثلاً برای عرب یک معنی خاصی دارد دیگه، که مثلاً برای ما نداره، تو شتر و ما نمی‌دونیم چیست. خب؟

و در واقع یعنی فرهنگ، درست است که آن معانی کثیری داره، ولی آن تمثیل‌ها، تمثیل‌ها. آره، مسئله این است که مقتضی که، این شما دارید می‌گویید که مثلاً فرض کنید از این مسائلی که آنجا هست، برای بیان یک مقتضی درست استفاده شده. مثلاً ببینید، اه، من این را قبلاً تو یک جلسه‌ای بحث کردم، که یادم نیست، شاید تو این جلسه قدیمی، مثلاً اصلاً ممکن است تکراری باشه.

اه، در مورد اینکه یکی از حرف‌هایی که در مورد انعکاس فرهنگ عربی در قرآن زده می‌شه، استفاده فراوان از تمثیل‌های مربوط به تجارت. و شاید بحث‌های اولی در آن مسئله را گفته باشم، من نمی‌دانم. ولی خب مستشرقین مثلاً این را یکی از موارد فرهنگ و منطق انعکاسش در قرآن می‌دانند. اینکه چون مثلاً منطق مکه، منطق تجاری بوده، از این تمثیل‌ها بهره برده.

ببینید، یک نکته این است. یک فرض کنیم که واقعاً مکه حالا جنبه تجاری داشته، این تمثیل‌های تجاری هم وارد قرآن شده. حالا هر کسی که دارد از این تمثیل‌ها استفاده می‌شه، حرف عربی یا نه؟ خب، من که خودم، من نمی‌دانم که، این الهام اومده، خب؟ که کلاً هم، کلاً عربی بوده، این الهام‌ها به صورت عربی منتقل شده.

نه، نکته این است که من وقتی حرف از انعکاس فرهنگ عربی می‌زنم، نه انعکاس فرهنگ، یعنی مثلاً فرض کنید، بار زیادی به تجارت داده شده، که تجارت این‌قدر مهم است. من سعی کردم تو این جلسه بگویم که ما چه تو محیط‌های تجاری باشیم، چه نباشیم، مثلاً شب‌ها که می‌خوابیم در سراسر دنیا مردم، مبادلات تجاری تو رویاهاشون ظاهر می‌شود به یک معنای استعاری.

اینکه بهترین تمثیل برای کاری که ما در دنیا داریم می‌کنیم، اینکه انرژی‌ای را که در واقع داریم و صرف می‌کنیم و چیزی را دست می‌گیریم. این مثل خرج کردن، این تمثیلش در رویاها به صورت خرج کردن پول استعاره‌اش جهانیه.

در مقابلش، این طلب بودن این حرف‌ها این است که اولاً آن چیزی که از فرهنگ عرب، ببینید، یک یک ممکن است مثلاً فرهنگ عرب شامل یک چیزهایی که اتفاقاً مسائل خیلی تو در حرف‌زدن.

شما باید نشان بدهید که هرچه تو فرهنگ عرب بوده، مثلاً مهم بوده، منعکس شده. اینکه بخش تجارتش منعکس شده در قرآن، خب من دفاع من این است که تجارت تمثیل، بهترین تمثیل برای کاری که ما در دنیا می‌کنیم و ثمره‌اش را در آخرت می‌بینیم، همین تجارته. دقت کنید. حالا، اولش این‌همه در قرآن در مورد زراعت صحبت می‌شه، منطق زراعی هم بوده آنجا.

نه. باغ نمی‌دونم، به عنوان تمثیل استفاده می‌شه، منطق زراعی بوده، نه. ببینید، این نکته اینه، چیزهای دیگه‌ای هم که آنجا نبوده استفاده شده. اینکه، بهش اجازه بدید، آره، اشکال نداره، بفرمایید. شما می‌گویید که، خب، این است که آن فرهنگ عرب آمده و آن الهام‌ها را خراب کرده. یعنی، اصلی بودن آن الهام‌ها را از بین برده، من این را نمی‌گویم.

می‌گویم اون، مثلاً پیامبر خودش آدمی نیست که مثلاً مرزدار باشه که بیاید از مروت استفاده بکند. پیامبر آن الهام را خب، درستی و به کاملی و با امانت‌داری کامل گرفته و آن همان توجیه رو، فهم رو، یعنی خراب نشده آن الهام.

منتها، خب، مقتضیات عرب استفاده شده. این را نمی‌شود شما می‌گویید که چطور مثلاً از یک چیزهایی نبود، خب یک چیزهایی هم هست که کاملاً با، یعنی از تمثیل‌های عرب، همین شتر.

خب، شتر یک موجود زنده است، و از نظر استفاده‌ی مقتضی تو قرآن، واقعاً من از این فرهنگ عربی، یعنی فرهنگ عربی، یا کلمه فرهنگ را دارید به کار می‌برید. چیزی از فرهنگ، یعنی الان من که عرب نیستم، نمی‌توانم بفهمم که از یک موجود زنده‌ای آنجا مثلاً کار استفاده شده.

ببینید، این‌طوری نیست که چیزهای عجیب و غریبی در مورد شتر که تا شما شتر ندیده باشید، اصلاً نمی‌فهمید. بله دیگر. این مثل این که مثلاً فرهنگ نمی‌شود. این مثل نه این مثل استفاده کردن. این عین در حد این که من بگویم از واژگان عربی استفاده شده. اگر این واژگان فارسی بود از کلمات فارسی استفاده میشد. فرهنگ کجا میخواست بیان کنه؟ فرهنگ یعنی چی؟

فرهنگ یعنی مثلاً که از کلمه اِدل استفاده میکنیم و از کلمه شتر. این که فرهنگ نیست. این که می‌دانم مثلاً یک چیزی خیلی نازک و کوچیک از پوست خرما می‌گویم نه شاید مثلاً اینجا بگوییم پوست جو.

بنابراین آن معنایی که دارد بیان میشه، میبینیم معنی ساده‌ایه دیگر. بله این که در حد زبان عربی، یعنی شما دارید از کاربرد زبان و اصطلاحات عربی که در قرآن به کار استفاده میکنید که این مشکلی نیست.

فرهنگ عرب کجا؟ عرب فرهنگ جنگ‌آوری داره، عرب فرهنگ ستم‌خواهی داره، عرب فرهنگ مردسالار داره، عرب این‌ها را که تو قرآن ظاهر شده. من حرفم این است.

تمثیل‌های قرآن و ادعای انعکاس فرهنگ عرب

پرسش و پاسخ

مثلاً

تمثیل‌های تجاری اگر قرآن در ایران هم نازل میشد در مورد روابط انسان با آخرت از تجارت استفاده میشد. آن جاهایی که از زراعت استفاده شده از زراعت استفاده میشد به عنوان تمثیل. یعنی آن تمثیل‌ها، تمثیل‌های، بهترین تمثیل‌ها و علامتش هم همان کاربردها تو رویاهامون هم همون‌ها را میبینیم.

در مهم نیست که من در مقطع زراعی دارم زندگی میکنم یا تجاری. پول مثلاً یعنی انرژی، خرج کردن که به معنای مایه گذاشتن از انرژی و عمر خودم مثلاً. می‌گوید نه راه. بنابراین هر اصطلاحات و تمثیلات و واژگان نیست.

یک چیزهای فرهنگی عربی را ببینید. شما چیزی که باید کسی که می‌خواهد قرآن را ادعایی بکند باید بهش بگوید چیز غلط. آن چیزی درست که تو فرهنگ عرب هست که انعکاسش تو قرآن نمی‌شود انعکاس فرهنگ عربی. هر که می‌تواند یک چیز نادرست عربی تو قرآن انعکاس پیدا کرده باشه. دقت میکنید؟

من فکر میکنم آقای مثلاً دکتر سروش شاید بحثش این است که در قرآن هفت آسمان هست و این درست نیست و دارد توجیه می‌کند که چرا این تو قرآن آمده. ما چیزهای شبیهی نه مثلاً تمثیل پوست خرما یا مثلاً استفاده کردن از شتر به عنوان تمثیل.

این‌ها با فرهنگ به آن صورت نباید شما بخواهید بگویید که یک چیزی اشتباهی دارد. شاید مثلاً یک نفر ممکن است بگوید آقا یک وقت جنی نازل شده بود به جای شتر میگفت پنگوئن.

مثلاً نگاه کنید این تمثیل که می‌شود دیگر خرج شده. من الان هم می‌توانم نگاه کنم و بپرسم در مورد ویژگی‌های پنگوئن. این‌ها همه‌اش در زندگی به اندازه کافی عجیب و غریب هست. شتر واقعاً یکی از عجیب و غریب‌ترین موجوداته. من همین الان که نگاه میکنی به نظرم شتر و پنگوئن البته، این‌ها موجودات عجیبی‌ان. من یک موجودات را خود را عادی کردم.

بنابراین برای اثبات این که یک چیزی از فرهنگ عرب وارد قرآن شده، شما باید نه اصطلاحات، واژگان یا ضرب‌المثل‌ها حتی. مثلاً فرض کنید من فکر میکنم ریشه‌اش تو ذهنش این است: جنی وجود ندارد. اعراب به جن معتقد بودن و وارد قرآن شده. اگر من معتقد باشم که جنی وجود نداره، یعنی انعکاس فرهنگ عربی را بهش نسبت می‌دهم.

این‌جور چیزها را باید پیدا کنید. نه اصطلاح و تمثیل و این حرف‌ها. من به این جهت می‌گویم از تمثیل‌ها تا بیایم دفاع کنیم که این‌ها عربی نیستند.

برای خاطر این که تجارت هست، به جای خودش تجارت هست، به جای خودش زراعت هست، به جای خودش باغ هست، همه چیز تو قرآن به یک منظورهای خوبی، یعنی تمثیل‌ها، تمثیل‌های خیلی به‌جا و خوبی هستند و با آن زبان یونیورسال ناخودآگاه ما خیلی مستقیماً مربوطن.

من دفاع مثلاً از تمثیل‌ها حتی این است. شتر پنگوئن است. بله. پنگوئن تو عربستان پنگوئن نمی‌اومده. ببین در حقیقت یک جایی تو قرآن من این حرف‌ها را قبلاً یک بار گفتم. می‌گوید حتی مثال‌های ما تو قرآن داریم که واژه‌ای وجود ندارد و در قرآن به یک چیزی اشاره شده که در آن واژه‌ای وجود ندارد.

مثلاً در مورد تجلی به نظر می‌رسد واژه خوبی وجود ندارد. یک جمله در چیزش هست، تو سوره نور. یا این مثالی که من همون‌جا شاید زدم. شما در سوره مؤمنون یک جایی از یک درختی دارد صحبت می‌کند که یک جایی هست.

طور سینا به طور و نمو. خب این چون کلمه‌ای که عرب‌ها نمی‌شناسنش، یک جمله‌ای از دستش گفته شده. شما هر دوری یک بحث کلی تو زبان‌شناسی هست که همه زبان‌ها را به هم دیگر قابل ترجمه‌ان.

نهایتش این است که در یک زبانی به دلیل کاربرد کلمه به طور به دهم و نمیدونید خب این چون کلمه این عرب ها نیمیشنستنش یک جمعه در دستش گفته شد چون هر قریندیه دست کلی در زبانشنسی هست که همین زبانه را هم بیوی قابل تردونند نهایتش این است که در یک زبان بوده دلیل خواهدگاه از نیازی که مثلا یک شیلیداره یک کلمه برایش اختصاص می‌دهند و در زبان.

دیگر ممکن است هیچ بایده این نداشته باشه ولی میتونی در یک آدم ها توضیح بدی مثلا من یک مثالی که شاید در از جلسات گفتم در زبانی می‌دانم آفیغایی برای یک تپهی که می‌دانم زیرش خالی داشته چطور داشته یک کلمه دارم خب من نمی‌توانم کلمه هم ندارم ولی گریغا می‌توانم

بگویم یک تپهی پاکی که زیرش خالی در این‌جوری غیرنگ هم چون کار داری که قرآن هست در مدیر چیزی برای سوالت می‌کنی که علاقه.

اصلا نمیشناسنش و یک جلوه جاش می‌دهد بنابراین این مثالات این را در من روشون می‌دهد که هر تو محدودیت واجبان رعایت نشده واجبان انتظاری اونجایی که دار فرهندگی داشته تحلیل کرده این هم مهم است در حال اگر شما می‌خواهید از انکاف فرهنگ در عربی صحبت کنید.

من یک فرهنگ را بگیرم از طب اداره داشته در آن هم نمیگی نه این نیست چرا؟ فرهنگ یک چرا رفت میگوید فرهنگ عربی یعنی چه رایی اینجا به چه باید میگفتن؟

شهرمدوی هرم هم در آن بوده. این ها تو برای آن مونکس شده. فرهندوی عربی در حد... این حقیقتی خیامه بر همش کامی نیداشه در این خیامی که از آن نست کنید. حقیقتی خیامه بر همش آن گوهرده کاری ساری کنند. یعنی این بیانه همیشه که اینی بردارد.

برنامه اینجا از که آن طریقی که خواهی بگیر دلاشون می‌توانید و این اطلاعاتی که فرهندی اردوارده و این چه اصلی روشی را مطابق شده داشت نداشت برنامه اینجا من حرفم این است که اگر چیز خطایی بودید نداشته باشه این اعتباسه مثلا هر جنم به جبان اردوارده خطایی نبود که برای یک چیزی مربوط به آن زمانه بود و در موردش صحبت شده، حالا دیگر نیست.

ببینید این جلسه برده‌داری فکر کنم روشنه که من ادعای این است که هیچ‌چی به فرهنگ عربی در مورد برده‌داری نیست، بلکه صحبت کردن از برده‌داری در قرآن برای ما یک چیزهای روشنی داره، نتایج روشنی دارد که اگر این حرف‌ها زده نمی‌شد، آن نتایج را نمی‌تونستیم بگیریم.

در واقع در مورد نوع مماشاتی که قرآن با سیستم اقتصادی دارد. الان نمی‌تواند یک نفر به همان دلیلی که قرآن برده‌داری را تحریم نکرد، کسی نمی‌تواند الان رابطه کارگری را به دلیل این سوال.

یعنی این نشان می‌دهد که دین، دین اسلام نسبت به مسائل اقتصادی این‌جوری نیست که مثلاً یک سیستم اقتصادی مشخصی بخواهد حاکم بکنه، بلکه جریانی که جلو می‌رود سیستم اقتصادی مثبت و منفی، مسائل این‌جوری را راه خودش را می‌رود و اسلام این‌جوری نیست که بگوید که این، این سیستم را من قبول ندارم، آن سیستم را قبول دارم.

یه‌جوری مماشات می‌کند نسبت به آن سیستم اقتصادی و اجتماعی که مربوط به هر دوران تاریخی می‌شود. این‌ها فرق دارد با مسئله اینکه خطایی، من فکر می‌کنم یک توصیف وقتی که حرف از انعکاس فرهنگ عربی در قرآن می‌زنه، منظورش این باشه که قرآن در مورد شتر صحبت کرده یا در مورد برده‌داری مثلاً فرض کنید یک جوری، ولی شاید برده‌داری را به یک معنایی ایشان تو ذهن خودش داشته باشه.

نه، این حرفی که حرف‌های این حرف‌های جدید غیر از این بحث تجربه نبوی، این خیلی قدیمیه. حرف‌های جدید در مورد این است که واژگان قرآن مقدس نیست. پیامبر یک جور روند ترجمه دارد.

وقتی قرآن را دارد بیان می‌کنه، یعنی متن قرآن که من می‌بینم از پیامبره. الهاماتی بدون واژه که پیامبر شده و ایشان به صورت واژه درآورده و مرحله در این ترجمه یک جور انعکاس فرهنگ عربی ممکن است وارد شده باشه.

یک خورده پخته‌تره. آن بحث تجربه نبوی که ایشان می‌گه، هیچ‌کس هم این‌قدر شدیدی در جامعه مذهبی بر علیهش ایجاد نشد، ولی این حرف‌ها خیلی می‌زنه، فراتر از این حرف‌هاست. به هر حال این‌ها مربوط به مقالاتیه که تو دو سه سال اخیر اگر اشتباه نکنم منتشر کرده یا مصاحبه‌هایی کرده.

یا من نسبت به اون، بله. کتابی ندارم. منظور از کتابی نداشتن چیه؟ یعنی من کتابی ندارم. اصلاً ایشان الان هر یک انتشار کتاب دارد. در نهایت تو لذت به زبان فارسی چاپ می‌کند. ممکن است حالا بکنم. فکر کنم تو آن‌ها یک کار از گذشته. این‌ها قدیمی‌شون چاپ می‌شود ولی ممکن است مجدد به نشر جدید نرسیده باشه. باید برویم تو آن‌کدوم.

خب، به هر حال، برنامه دیگر به بحث‌های ولی هدف شما این است که آن بحث را خود اصلی، نه، نظر من این است. درست است. خود اصلی نه، در مورد این‌ها. خود اصلی می‌بینیم اون‌طرف عربی، مثلاً این‌تی‌اف می‌بینیم، این کاملاً درست است. در مورد پیامبر هم همونه. مثلاً نه، من ادعای این است که همان من ادعای این است که وحی واژگان می‌شود. این نه.

این کاملاً نه، اصلاً معتقد به اتفاقات، اصلاً از سورس عربی این‌ها. سورس عربی. حتی جعبه‌ای هم نخواستیم. منظورت چیه؟ آها، منظورت این است که این‌جوری است. آره، این‌جوری است. از کجا؟ یعنی خب، ولی باز هم می‌خواهند بگویند خداوند به زبان عربی حرف زده.

نه، ولی من می‌گویم چیزی که در حالا به پیامبر الهام الهام می‌شده واژگان داشته. حالا کجا، تو این کار، این‌ها را دیگر شما باید تحلیل بکنید. من چیزی، اغلب به قطع نمی‌توانم این‌جوری بگویم.

وحی واژگانی در برابر تجربه نبوی

شما به اوج عرفان که رسیدید، شاید مثلاً بخواهید برگردید و بتوانید که دیتکت بکنید که تو چه فاصلی این اتفاقاً یک ناظر می‌شود مثلاً افتاده. خب، من روی این نکته دوم که تو این جلسه می‌خواهم صحبت بکنم که به غیر از این مکانیسم در واقع الهامات، تفاوتی که الهامات عرفانی و وحی از نظر مکانیسم داره، مثلاً این‌که معمولاً تو اقامات عرفانی واژگانی نیست.

یک خورده در مورد اینکه کلاً ماهیت طریقت‌های عرفانی از نظر موضوعی و نوع برخورد من می‌خواستم در مورد اینکه کلاً ماهیت حقیقت‌های عرفانی از نظر موضوعی و نوع برخورد تفاوتش با دین و شریعت چیه، می‌خواهم این صحبت را بکنم و وارد آیه‌هایی بشویم که مستقیماً در مورد در واقع حج و کعبه و این‌ها صحبت می‌کنند.

ببینید، این که عرفان جنبه فردی دارد و دین این نیست، این در واقع علاقه در جنبه‌های فردی که روش خیلی خیلی تأکید می‌شه، جنبه‌های اجتماعی در این نهضت ابراهیمی، جنبه‌های اجتماعی وجود داشته که سراسر قرآن به نظر من خود از ارجاع به این جنبه‌های اجتماعی، این‌جوری نیست که یک سوره یک جا نوشته شده باشه، سوره را می‌ذاریم به قرآن، کلاً بیشتر در بیان این مسائل مربوط به اموال اجتماعی این‌هاست.

بعد من سعی کردم بگویم سوره بقره اصلاً اعلام مثلاً یک دین یک جامعه دینی جدید را دارد. چون من چیزی که می‌خواهم در موردش مختصر صحبت بکنم این است که چون ما تو متون عرفانی برخوردهای کسانی که به اصطلاح حالا عارف هستن، اشعارشون، متونی که می‌نویسن، یک با یک حس افراطی فردی در واقع درشون می‌بینیم.

اینکه انگار خودشان هم با خدا، آن چیزی که در عرفان خیلی روش تأکید می‌شه، رابطه انسان با خداست. نه رابطه انسان با خودش. و کمتر رابطه انسان با جهان هستی.

و تقریباً رابطه انسان با انسان، رابطه انسان با جامعه، وارده در نگرش عرفانی. گاهی شما در دیدگاه مثلاً یک عارف می‌بینید که انگار، واقعاً من واقعاً این را تو متون می‌بینم، جالب است این‌جوری نگاه کردن ولی کامل نیست.

که یک عارف انگار خودش را وقتی که موحدانه دارد به دنیا نگاه می‌کنه، هر چیزی که برایش وارد می‌شود از خدا می‌بیند. که خب این به یک معنی درست است.

و این تو حتی آدم‌های دیگر هم که در زندگیش می‌شن، باهاش حرف می‌زنن، شامل این چیزِ بیرون از خودش می‌شود که انگار جزو برنامه‌های خداست، این را من این‌جوری می‌فهمم. یعنی انگار من عارف این را نشسته و هرچه که در جهان هست، همه‌چیز از خداست.

طریقت فردی و فقدان روح جمعی در عرفان

بنابراین این آدمی هم که آمد یک چیزی به من گفت، به یک معنی انگار از طرف خداوند چیزی به من گفت، از طرف شیطان برای آزمایش چیزی به من گفت. این یک ذره رابطه انسان با انسان این‌جوری بهش نگاه کردن یک مشکلی دارد.

و من به نظر این اصلاً کلاً این نگاه، یک خورده نگاه متوسطی‌ست. ببینید، آن چیزی که در عرفان نیست معمولاً یا کم‌رنگ نیست، روح جمعی‌ست. واقعاً ما چقدر فردیم؟ چقدر روح جمعی این‌جاست؟ با دیگران مثلاً، این شما احساستون نسبت به خودتان و رابطه‌تون با دیگران چقدر این‌جوری است که من یک فردی هستم، بقیه می‌شوند دیگران؟ یا نه ما یک چیزی هستیم؟ یعنی من این را این‌جوری می‌فهمم.

خیلی وقتا تو نگاه عرفانی این افراط را به نظر من می‌بینیم. انگار انسان‌های دیگر می‌روند یک طرف و من می‌مونم تقابل دارم. این خیلی جالب نیست. خیلی نگاه به نظر من پیشرفته‌ای نیست. یعنی من فکر می‌کنم پیامبران در قرآن خیلی این‌جوری توصیف نمی‌شن. در واقع عرفان بیشتر در صلح‌طلبی است خودِ این حالت متواضع که من یک طرفم، همه دیگران هم با، به عنوان اجزاها صدای یک طرفن.

پیشرفته‌اش این است که اصلاً من این معنا را این‌جوری حذفش بکنم دیگر. یعنی هیچ‌وقت چیزی برای خودم نخوام، نمی‌دانم مشغول، اتفاقاً مشغول دیگران باشم. خودم را یادم بره، دیگران بیشتر تو ذهنم پررنگ باشند. روح جمعی داشتن، مثلاً فرض کنید چقدر در اوج احساسات عرفانی یک عارف برای خودش و دیگران دعا می‌کنه؟ ما دیگر نه من. روح جمعی یعنی این دیگر.

مثلاً خیلی از عرفا اتفاقاً مثلاً اهمیت را توصیه کردن. که اصولاً سعی کنیم برای جمع دعا کنیم. مثلاً چرا وقتی که من می‌توانم یک چیز خوبی را یادآوری کنم برای خودم دعا کنم، چرا برای همه نکنم؟ این حس اتصال به دیگران، اینکه ما یک مایی هستیم در مقابل خدا. نه یک منی در مقابل خدا که آن برای آدم‌ها انگار در مقابل من قرار گرفته.

و من احساسم این است که این حالت انبساط پیدا کردن وجود، یعنی ما در ابتدای وجود که انگار یک فرد هستیم، بعد کم‌کم این انبساط می‌تواند پیدا بکند به این حس نا‌بودن و بعد این من می‌تواند این انبساطش ادامه پیدا بکند به تمام جهان. یعنی مخلوقات در مقابل خدا. و هی در واقع این نقش من به عنوان مستعد، در واقع این مخلوقات کمرنگ و کمرنگ‌تر بشود.

من بیشتر بستگی خودمو به سراسر و با همه آدم‌ها و با موجودات دیگر در عالم ببینم و خیلی مشغول خودم نباشم، فارغ از خودم باشم. و آن پیشرفته‌ترش این است که ما یک حالت فراغت از خود درست کنیم و این را کلاً خیلی خیلی مهم به نظر من می‌آد، آن هم روحیه جمعی پیدا کردن.

فکر می‌کنم در دستورات قدیمی در رابطه‌ای که مثلاً تشکیل خانواده، این شروع می‌شود. یعنی وقتی یک رابطه عاطفی خیلی عمیق انصاف پیدا می‌کنه، این فعالیتش منبسط می‌شود. یک جوری انگار دیگر خودش را از مثلاً همسرش و این‌جور چیزها جدا نمی‌بینه.

خب، از خانواده‌اش جدا نمی‌بینه. واقعاً خیلی وقتا در خانواده آدم‌ها به این حالت می‌رسند که همیشه انگار این حس نا‌بودن وجودشون هست و این می‌تواند انبساط پیدا بکند به آدم‌های دیگر که تو جامعه دارند زندگی می‌کنند.

و همین‌طور می‌تواند این انبساط در واقع ادامه پیدا بکند به یک جور متحد شدن با همه مخلوقات. و فکر می‌کنم این یک جور دیگر یک فرایند تکامله که ما از این فردیت خودمان به در بیایم و به یک وجودی، به یک خودِ کلی‌تر، این‌جور تبدیل بشویم.

خب، این هم از این. آره، بله. آره، مثلاً عرفای مسلمان، من نمی‌خواهم بگویم که همه عرفا به اینجا نمی‌رسن که، ولی تو این، من تو متون عرفانی خیلی می‌بینم که نگاه فردگرایانه آدم می‌بیند که انگار به شدت وجود دارد.

حالا ولی اینا، این جمعی‌شون، ولی نه با کارهای جمعی. مثلاً، مثلاً تو دایره‌های عرفانی اینا، زیادتی که مثلاً، در واقع، به روحشون می‌رسونن، حتی وقتی که می‌رن، می‌رسونن به موجودات دیگر.

یعنی یک جوری به جمع می‌رسن، نه با، با انزوا، با ریاضت. من مدعی نیستم که حتی با انزوا آدم‌ها نمی‌توانند. شما به میزانی که از خودتان می‌توانید دور بشوید و فارغ بشید، یک جوری ممکن است این وجود جمعی برای‌تان بریزه. مثلاً مکانیسمِ تدریجی. وقتی که مکانیسمِ تدریجی در خانواده و بعد در جامعه اتفاق می‌افته، آدم‌ها به راحتی روحیه جمعی پیدا می‌کنند و از خودشان خارج می‌شوند.

من این را به این شیوه می‌بینم و ریاضت کشیدن، یک جوری انگار در خودم زندانی شدم، حالا به حالت انفجاری ممکن است در یک لحظه این را بشکنه و با همه جهان حتی.

ولی مراحل تدریجی‌اش این است. بعد تو سوره نور هم که در مورد شأن خانواده تو قرآن صحبت می‌کردم، حرفم این نیست که مثلاً ضرورت دارد حالا یک آدم حتماً این مراحل را طی بکند. مثلاً تدریجی‌اش این است.

یعنی راحت‌تر، مستقیم‌تر، راه مثلاً این است که یک آدم وارد زندگی خانوادگی بشود. حالا من می‌گویم برای این انبساط مثلاً وجودی‌ام، خانواده، جامعه، این‌ها خیلی مؤثره. و من احساسم این است که دقیقاً تو شریعت اسلام، لزوماً این انزوا این‌ها نیست و اتفاقاً این چیزها هست و این‌ها راحت‌تر به نتیجه می‌رسند.

سماع نیست، ولی عوضش مثلاً همون‌طور که تو سوره نور هست، آن شور و مثلاً، رقص می‌تواند از خانواده بیاد، یا می‌شود مثلاً شور و رقص می‌شود که از نور تو بیت می‌آید.

مثلاً شریعت اسلام این‌جوری است که یک بیتِ نظامی تشکیل می‌شود که شما نور می‌گیرید. حالا می‌توانید بروید آن نور را به صورتِ، اِ، قطع و وصل شدن از نور با سماع و چیزهای دیگر هم شاید به دست بیاورید. تفاوت بین این شریعت، من اصلاً ادعا، هیچ‌کس نمی‌تواند ادعا بکند که این لزوماً منحصر به تنه.

انبساط وجودی از خانواده تا جامعه

ممکن است یک نفر صددرصد با انزوای کامل هم تو آن بشود. آدم می‌تواند باشه ولی روحیه جمعی پیدا بکند و مثلاً این می‌توانید سازمان‌دهی بکنید، مثلاً، آن‌جوری بودن رو، انگار یک جوری از آن محدوده‌ی روزمرگی خودتان فراتر می‌برید.

زمانی که زحمت، از آن‌جوری جاها می‌توانید زندگی بکنید که یک جامعه‌ی یک‌دستی باشه، با همدیگر اهداف مشترکی را دنبال بکنید، به‌راحتی می‌توانید فرار رفتن از خودتان را در واقع به‌وجود بیاورید.

مثلاً، آدم‌هایی که با همدیگر در واقع یک هدفِ موج‌انگی، به‌راحتی در همدیگه، وقتی فعالیت می‌کنن، فقط جونِ خودشان می‌ره، احساس می‌کنند اگر الان من نرم، این ۱۰ نفر نمی‌رن، اصلاً دیگه، اه، خیلی هم چیزی، زحمتی ندارد. فقط از همه‌چیزِ خودشون، آن‌جوری واقعاً، برای اون‌جوری، دیگر خودشان می‌گذرن و تو خانواده‌هاشون می‌بینید که این فعالیت‌ها پیش می‌آد، این‌ها نشانه‌ی انبساطِ در واقعِ وجوده دیگر.

که آدم به‌راحتی می‌بیند که زجرِ بکشه، این کار رو، در واقع، جامعه‌ی ما، این‌جوری، شکل می‌گیره، این، ناشی‌شدنِ فردی، ممکن است برایش داشته باشه. بله.

از اون‌طرف، تفاوت‌هایی که توی، همین‌که آدم‌ها، در واقع، این، انسان‌ها هست، این خودش، معامله از این، نمی‌تواند که همین، مستحکم بشه، مثلاً، بله. آره، در واقع، از، توی، در این جامعه، وقتی که تضاد و تعارض‌های زیادی وجود داره، بله دیگه، این مشکلات پیش می‌آید.

ببینید، من تا حالا پیش‌نکردم بگم، نه، اصلاً، من باید بهش، نمی‌دونستم، الان به ذهنم، تو ذهنم، که، این موضوع را بگویم. اه، فکر کنم، ملتِ ایران، از نظرِ روحیه‌ی فردگرایی و روحیه‌ی جمعی نداشتن، از این‌جاست. این‌که دنیا، واقعاً، اه، به‌عنوانِ یه، وضعِ، حالا این‌که از کجا این‌طوره، من واقعاً نمی‌دونم، خیلی تحلیل بکنم.

ولی، مثلاً، فرض کن، من یک بار، شما همه‌تون می‌دانید که ایرانی‌ها، در ورزش‌های تیمی، معمولاً، خوب، نتیجه نمی‌گیرن، دیگه، فقط تو ورزش‌های فردی، خیلی، صحبت می‌کند. ولی، من، چند سالِ پیش، یک بار، تیمِ ملیِ والیبالِ نوجوانانِ ایران، قهرمانِ، اه، جهان شد.

و یکی از اون، این‌ها، تیتر زده بود، حالا، احتمالاً، این‌جوری در بشه، که برایِ اولین‌بار، یک تیمِ ایرانی، قهرمانِ جهان شد. من فکر نمی‌کردم، تا حالا، هیچ تیمِ ایرانی، قهرمانِ جهان، تو هیچ‌ورزشی نشده بود.

اصلاً، واقعاً، دهشت‌ناک، نه که واقعاً، من خیلی، برنامه‌ی جهان‌داری، ها؟ صدایِ سنی، اصلاً، حالا، اون، نه، من کاری ندارم، این‌که، ما، ما، حالا، صدایِ سنی، هم، ما، هیچ‌چیزِ نکردیم.

ولی، هیچ، تیمی، از این‌ها، به نفرش، قهرمانِ جهان نشده بود. اولین‌بار، در تاریخِ نوجوانان، یک تیمِ ایرانی، قهرمان شد. اه، مثلاً، فرض کن، این اصلاً، اه، حالا، من نمی‌خوام، از این‌جا، واقعاً، بعضی از ملت‌ها، شهرت دارن، به روحیه‌ی جمعی.

خیلی خوب، باید، یه، هم‌کاری، این‌کار. حداقل، اون، کاری، که دارن، با همدیگه، انجام می‌دن، و هدفِ مشترکی دارن، یک جوری، در واقع، اون‌ها، از، منافعِ شخصی و فردیِ خودشون، که، ما، خیلی، این، حالتِ، تو خودمون، این‌قدر، هست، در واقع، این، انبساطِ، این، در واقع، خانواده‌ست. من، یه، یک بار، بکنم، این، اشاره، کردم، دوباره‌ام، اشاره، می‌کنم.

ولی، آدم، یک چیزی، که، خیلی، حس، کرده، رو، یک نفر، دیگه، بیان، می‌کنه، به دلِ آدم، می‌شینه. حالا، یک مقاله‌ای، جامعه‌شناسی، در موردِ ایران، تحقیق، کرده، بود، و یک مقاله‌ای، نوشته، بود، توی، مجله‌ی، معروفی، چند سالِ پیش، چاپ، نشد. سعی، کردیم، که، به‌طورِ، فشرده، اصلاً، جامعه‌ی، ایران، رو، توصیف، بکنیم. جامعه‌ی، اولین، مقاله‌ای، که، در، ایران، حرفِ، اول، آخر، و، این‌ها، کلاً، با خانواده‌ست.

کلاً، این‌جوری، می‌خوای، شغل، پیدا، بکنی، باید، یه، آشنا، داشته باشی. شغل، می‌خوای، پیدا، بکنی، باید، یه، آشنا، مثلاً، خانوادگی، این‌جوری، باشه، می‌خوای، درس، بخونی، می‌خوای، این‌ور، اون‌ور، خانواده‌ها، روابطِ فامیلی، تو جامعه‌ی ایرانی، همچنان، مثلِ، مثلاً، چند صد سالِ قبل، پابرجاست. وقتی، اروپا، برید، دیگه، این، ملغی، شده، دیگه، اصلاً، همون‌طوری، که، در، اروپا، این، ملغی، شده، خانواده، و، روابطِ خانوادگی، هم، در، مقابلِ، این، روابطِ اجتماعی، بند، می‌آید.

یعنی، آدم‌ها، مثلاً، شغل، نمی‌دونم، کار، و، تحصیل، این‌ها، خیلی، وابسته، به، این، نیست، که، روابطِ خانوادگی، و، این‌ها، رو، داشته، باشند. ولی، تو ایران، به‌شدت، این، روابط، هنوز، هنوز، این، باهامون، می‌گه، قدرتِ، این، روابط، هنوز، هست، توی، خانواده.

آره، یه، یه، پویایی، داره، این، روابطِ، این، خانواده، برایِ فرد، و، یه، پویایی، داره، از، جامعه. یعنی، یه، کارمندی، هست، که، اه، می‌تونه، روابطش، رو، توی، جامعه، بیشتر، اه، چیز، بگیره، ریشه، بگیرد.

یعنی، آدم‌ها، انگار، اه، یه، بخشی، از، این، نهادِ، خانواده، یه، طوری، چون، استقلالِ، خودشون، رو، می‌خواد، در، هر، صورت، در، مقابلِ، این، جامعه، حفظ، بکنن، حتی، مثلاً، تو مسائلِ کاری، و، شغلی، و، این‌ها، می‌بینید، که، این، روابطِ خانوادگی، برایِ، یه، آدم، ارزشِ، بیشتری، دارد. مثلاً، مثلاً، روابطِ شغلی، یه، جاهایی، ضرر، رو، می‌رسونه، به، اه، جامعه.

ببخشید. دقیقاً، یه، پویایی، یه، روابطِ، یه، پویایی، یه، ویژگیِ، ایرانی‌ها، که، می‌گن، فردگرایی، یه، جاهایی، ببینید، مثلاً بیماری‌های جامعه مدرن غربی از بین رفتن فرد در مقابل جامعه‌ست دیگر. واقعاً آدم‌ها از اول انگار این‌جوری بزرگ می‌شوند که کاری را مثلاً عضو جامعه که رشد فردی آن‌ها کلاً ملغاشه.

انگار نه تعلیم تربیتی در مورد شهروندی، اصلاً نه روشی برایش کسی قائل، شغل یک عالم مثلاً ممکن است خیلی مهم باشه، موفقیت‌های شغلی‌ش خیلی ارزش برایش قائل باشند.

به هر حال من دارم در مورد آن‌جوری صحبت می‌کنم که موفقیت خودش را داره، این معایب خودشم دارد. اما این حرفایی که من دارم می‌زنم تو جامعه ایرانی خیلی به کارم می‌آد، چون ما بالاخره ما یک وجود جمعی هم باید داشته باشیم.

یک جاهایی یاد بگیریم که مثلاً این حس فردی را بگذاریم کنار، به عنوان عضو یک جامعه خودمان را نگاه کنیم.

پرسش و پاسخ

بفرمایید. اگر این‌جوری که شما فرمودید درست باشه، نظر من این است که تعریفش این‌جوری می‌شود که از مثلاً هی گروه‌های کوچیک‌کوچیک شروع می‌شه، یعنی آدم اصلاً که تنهایی خیلی خوب باشه، ولی یک گروهی باشه، اصلاً یک دانه اجتماع بگوییم روی همه مردم‌ها، می‌شود که مثلاً آدم را تعریفش را با جامعه، خب؟

ولی الان حالتی که ما داریم، خب بعضی جاها این‌ها برعکس می‌شه، یعنی آن مجموعه بزرگی آدم‌ها خیلی عضو بشن، ولی عضو مجموعه‌های کوچیک‌ترش نیستند. می‌شود این کارها را در یک سطح بالاتر انجام داد. یعنی آره، آن‌جوری می‌خواهید بگویید که مثلاً فرض کنید که آن واسطه خانواده یک جوری در غرب از بین رفته.

من کلاً من، یعنی خیلی بحث به نظرم بحث چیزی شد، دقیقی شد. فکر کنم یک چیزی را کاملاً اشتباه فهمیدید و توضیح دادنش، ببینید یک یک آدم غربی به عنوان یک مهره‌ای در جامعه به خوبی فعالیت می‌کنه، به دنبال منافع شخصی خودشه. این را می‌شود یک جوری جمعی به آن معنای عرفانی‌ش، یعنی خودش را با آدم‌های دیگه، فردیت خودش را به این معنای منافع از دست بده.

من دارم حرف از این می‌زنم که مثلاً اتفاقاً در جامعه غربی خودخواهی نهادینه شده. آن‌جوری که ایرانی نیست، آن اجتماعی که من بعداً، آن عرفانیه، آن‌جوری نیست. هر دوتاش نیست. یک جمعی نیست، در معنای اینکه شما به عنوان یک مهره‌ای که منافع‌تو، الان در غرب طرف شغل خودش را برای خودش انجام می‌دهد.

دنبال این است که آن تئوری آدام اسمیت داشت در غرب اجرا می‌شود دیگه، یعنی آدم‌ها به حال خودشان بذارن، خودخواه باشن، ولی مثلاً سیستم حالا خوب کار می‌کند.

این به این معنا نیست که آدم غربی یک جوری واقعاً حالا، این‌جوری شد، عشق، آفرین، یعنی عاشق مثلاً جامعه خودش، این دارد تو لاک خودش، کار خودش را می‌کنه، ولی سیستم دارد خوب کار می‌کند. همه دارند گیری می‌زنند به کل سیستم.

آره، ما اصلاً داریم سیستم‌هایی را داریم، این عشق به مثلاً فرض کن جامعه را نداریم. کلاً یک آدم ایرانی حس اینکه یک عضوی از این جامعه ایرانی را خیلی ندارد دیگه، بیشتر عضو خانواده خودشه.

ولی تو خانواده اتفاقاً ما بیشتر از غربیا، یک جور هم حالت عاشقانه را داریم، که آدم‌ها دارند یک فداکاری می‌کنن، ما تو روابط دوستانه‌مون یک خورده این چیزها را داریم، در محدوده، اصلاً مفهوم ملت و جامعه ایران در ذهن ایرانیا شکل نگرفته.

این سیستم‌ها هیچ‌وقت به وجود نیامده. این سیستم‌ها اگر به وجود بیاد، ممکن است این چیزهای خانواده‌ای را به سطح کلان‌تری ارتقا بده، مثل غرب. ولی برای اینکه اتفاقی که غرب افتاده، تا این‌جوری جنبه عرفانی اجتماعی شدن نیست، یک خورده، اه، نیرومندتره، که آدم‌ها یاد بگیرند که مثل اینکه عضو یک ماشین بزرگی هستن، کار خودشان را خوب انجام بدن و نپوشونن که می‌توانند کارشون را خوب انجام بدن.

این، بگذارید من حالا این مسئله را باز کنم که چون بالاخره شما در عرفان از انزوا معمولاً شروع می‌کنید و این روحیه جمعی برای عضو جامعه بودن اصلاً به وجود نمی‌آید. ممکن است این بسط وجودی یک دفعه نسبت به جهان به وجود بیاد، نه نسبت به آدم‌ها.

فردگرایی ایرانی وضعف روحیه جمعی

من، من یک ذره برای این مسئله که جنبه، اه، قرآنی در مورد حج داره، در قرآن شما یک چیزی را به وجود می‌بینید، آن هم این است که وقتی بحث از شریعت هست، شریعت نیامده برای افراد.

انگار، شاید تو قرآن می‌خونید، انگار خداوند برای کره زمین و انسان‌هایی که در کره زمین هستن، اصلاً یک برنامه دارد. نه برای تک‌تک آدما، برای کل، برای ناس، برای مردمی که دارند زندگی می‌کنند در آن. و یکی از کلیدی‌ترین نوآوری‌اش مثلاً تعیین زکات و نمی‌دانم حج و این‌جور چیزاست، این‌ها جنبه فردی ندارد.

این یک بعد کاملاً اجتماعی به این مثلاً کریم و نمی‌دانم حج و این‌جور چیزاست که این را جاش فرقی ندارد. یعنی یک بعد کاملاً اجتماعی به شریعت. حالا من دیگر حرفی که حالا قبلاً در موردش بحث کردم، نمی‌خواهم وارد استدلال‌های قرآنی‌اش بشوم. مثلاً اینکه سه تا دین در زمین به این نهضت ابراهیمی درافتاده، سه تا دین به وجود بیاید و این‌ها در کنار همدیگر انگار زندگی کنند.

چیزی که در واقع این خداوند در نظرش برای زمین این است که همه این ادیان، ادیان دینی باشند. این ادیان دینی با همدیگر یک روابطی داشته باشند. در مورد این چیزها نقشه وجود دارد در شریعت، در حالی که در عرفان کلاً نقشه‌ای برای کره زمین وجود ندارد. برای زندگی آدم‌ها اینکه چگونه با همدیگر تعامل بکنند چیزی وجود ندارد.

شما در قرآن می‌بینید که به هر حال انگار این‌جوری مقدر شده که سه تا دین باشند و این سه تا دین در کنار همدیگر باشن، هر کدام دو تا دین یک نیجریه‌ای دارن، قرآن در مورد مسلمان‌ها می‌گوید شما امت، سه تا امت وجود داشته باشند.

که ما امت وسطیم به این معنایی که حالا من سعی کردم توضیح بدهم که حالا نقش به اصطلاح آن دو تا دین در کنار دین اسلام چیست.

این مغایره با این نگاه سنتی که اصلاً یک دین می‌آید دین‌های قبل خودش را منسوخ می‌کند. و شاید خیلی مهم‌تر، جاهای اختلاف نظرم با نگاه سنتی که خیلی هم چیز نیست، با خدا هم نیست. یعنی شما بعضی‌ها حالا سنتی‌ها را بپرسید قبول دارند که در آنجا مسیحی‌ها هم حیات دارند و باید جامعه‌شون سرپا باشند.

ولی یک خورده نگاه به عواقب این حرفی که دارم می‌زنم خیلی فکر نکردن. آیا خلاصه خداوند که این می‌خواست یا نمی‌خواست؟ به قرآن صراحت می‌گوید که خدا هم این را می‌خواهد که این جوامع کنار همدیگر باشند. نه اینکه این تبدیل بشود به مثلاً یهودی‌ها، یک مسئله‌ای باشه. خب، اصلاً نمی‌شود که نمی‌شود. فرق می‌کند که شما یعنی مثلاً فرض کن خداوند می‌تونست یک امتی را به وجود بیاورد.

چرا چندین امت به وجود آورد؟ با علم به اینکه آن امت شاید منقرض نمی‌شه، این امت شاید منقرض نمی‌شه، این یکی امتم به وجود می‌آد، این‌ها را کنار همدیگر. بنابراین انگار درست است که آن امت‌ها حالت‌های چیز دارند.

یک جوری وضعیتی دارند که مثلاً تو قرآن صراحتاً می‌گوید علی‌الکتاب که تا مسلم بشوند به نفع‌شون. خب این شریعت‌شون بهتر است و این‌ها. ولی موضوع این است که خداوند، من می‌گویم برنامه داشته یعنی این دیگر.

چرا از یک ابراهیمی شروع شده؟ چرا اصلاحی که آمده این‌ور اصلاح رفته این‌ور؟ ولی ادیانی که به وجود اومدن، جز دین بزرگ، بعد دین‌ها دوباره اسلام به وجود اومده، به این دلیل که این سه تا دین هم شهادت نمی‌دن، می‌خواهند قرار بمونن. مثلاً در مورد پیروان مسیح می‌گوید که ما فصل‌هایی از مسیح که رعایت کردیم، الی یوم القیامه برتر از بقیه مثلاً نمی‌گیرم.

کسانی که بهش کفر ورزیدن قرار می‌گیرن، ولی این‌هایی که بهش نصیر می‌توانند آوردن، هستند دیگر. خیلی نباید احساس این باشه که یک چیزی مقدماتی وجود دارد. ولی به هر حال حالا از نظر این وضعیت ما بهش رسیدیم، این چیزی بوده پیش‌بینی شده یا نه؟ برای همان می‌گویم که آره، به هر حال هر کسی را که بهترین می‌داند انتخاب کند. ولی نمی‌دانم که این‌ها از اسلامه.

این‌ها برتر از دین بهتر است و ها؟ وضعیت نابودی همدیگر نیست. من اصلاً قرار نیست همدیگر را نابود بکنند. مسلمان‌ها قرار نیست آن‌ها را نابود بکنند. آن‌ها هم قرار نیست کسی را نابود بکنند. حالا ممکن است آن‌ها مثلاً این کار را بکنن، اما مسلمان‌ها نباید باشند. نباید این‌جوری هم که اتفاق بیفتد. این تعادل، یک تعادلی را انگار به وجود می‌آورد که این‌ها کنار هم می‌آرن زندگی می‌کنند.

خب، این به نظرم تفاوت نگاه به اصطلاح شریعت نسبت به طریقت، بعد اجتماعی، بعد برنامه‌ها در این جهان‌بینه و این برنامه از ابراهیم شروع می‌شود.

شما چون که در قرآن، آن مسئله رسالت جهانی و یک برنامه‌ای که انگار دارد تو کره زمین کم‌کم اجرا می‌شود تا به یک جایی برسد را از زمان ابراهیم می‌بینیم. مسئله نمی‌دانم وحی و نبوت فقط به وجود اومدن یک مثلاً رسیدن کتاب هدایت قرآن به دست بشر نیست.

کل این ماجرا، ماجراییه که دارد یک کاری را انجام می‌ده، به وجود اومدن امت‌ها جزو برنامه‌ست. قرار است امت به وجود بیاید. این اتفاقاً نقطه فکر کنم اختلاف شدید من با آدم‌هایی که اصطلاحاً روشن‌فکرن، می‌توانم بگویم که این‌ها برای حساسیت‌های سیاسی و اجتماعی که به وجود اومده، کلاً خیلی رفتن سراغ اینکه دین یک چیز فردیه.

نمی‌دانم گوهر، به صدف داریم، گوهر دین جنبه اخلاقی و فردی دینه. من نمی‌دانم. یک نفر اگر احساسش نسبت به دین این باشه که این یک سرعت یک چیز انفرادیه، اصلاً چگونه بالا می‌ره؟

به ظاهر، خب این مشکلات در عمل ایجاد نمی‌کنه، در واقع، شما می‌کردید که ما که این را می‌گیم، می‌خواهیم بگوییم که خب این‌ها خب عمل نمی‌تواند پیاده‌سازی بشه، در واقع، در زمان ما. یعنی این‌طوری، چگونه فردی هم نمی‌تواند خیلی پیاده‌سازی بشود.

شریعت، چند امت و برنامه ابراهیمی

مثلاً می‌گوید که این، تنه فکری منه، من این را می‌خواهم این تنه فکری را دیکته کنم به سایر ارزش‌هایی که تو این جامعه هستن، خب، درگیرها، اصلاً دیکته کردنش کجا، این‌جوری برنامه شریعت نیست، دیکته کردن، خب، باور دارید که خدا، همسرتون باور ندارید. خب، کسی نگرانش، جامعه حکومت تشکیل داده، دین تشکیل داده.

من دینتون نسبت به این همسرتون باید بذارید، من این را پرسش کنم، بگذارید بشه، نه، چرا؟ این را من، نه، اصلاً حکومت دینی هم داشته باشید، این دینی بودن یعنی چی؟ حق و حقوق خودش را دارد دیگر.

بعضی از کارها را ممکن است ممنوع باشه که در ملأ عام انجام بدید، کما اینکه الان، مگه، مگه حکومت و جامعه‌ای هست که یک چیزهایی در ملأ عام ممنوع نباشه؟ این‌ها را ارزش‌گذاری برایش بکنیم، این را این‌طوری نمی‌توانیم.

بعد من در جامعه‌ای دارم زندگی می‌کنم، بیا، بیا فرض کن که صددرصد دموکراتیک بحث کنیم. الان یک جامعه‌ای، ۹۹ درصدش مثلاً مسلمونه، خب، یک حکومتی هم تشکیل می‌دهند که آن چیزهایی که، آن‌جوری که دوست دارند جامعه اداره بشه، مگه دموکراسی همینه؟

خب، ارزش‌گذاری همینه، یعنی بگوییم آن بده، این‌طوری آن بده، یعنی می‌تونید، چطور جامعه، همه جامعه، به لحاظ، مثلاً رأی بیشتر، خب اینا، اما از جهت ارزشی، از جهت ارزشی بیشتر نیست.

هر جامعه‌ای ارزش‌گذاری‌های اخلاقی خودش را داره، همین الان هم دارد. و بر اساس همون‌ها هم یک تصمیم‌هایی گرفته می‌شود به عنوان اداره جامعه. این ارزش‌گذاری‌ها مثلاً در غرب هم خب، می‌بینید که تغییر می‌کنه، یعنی یک موضعی مثلاً هم‌جنس‌گرایی صددرصد ممنوعه، بعد ۵۰ درصد ممنوع می‌شه، بعد آزاد می‌شه، بعدش هم مد روز می‌شه، خب این‌ها یک تغییراتیه که توی، و متناسب با همین حساسیت‌ها هم، قانون نوشته می‌شود و اجرا می‌شه، دیگر این اصلاً طبیعی‌ترین چیزی است که تو هر جامعه دموکراتیک اتفاق می‌افتد.

شما، من نمی‌دونم، ما هیچ آدمی را برای زندگی، برای زندگی نمی‌شه، نمی‌دانم از کجا، شاید از تجربه تاریخی که در مورد دینی اصلاً این کارها را کردن. با یهودی‌ها، در صدر اسلام، اینا، اون‌ها، مثلاً فرض کنید، در زمان جنگ رفتن با دشمن همکاری کردن، بنابراین مجازات شدن.

این‌جوری نبوده که سر جاشون نشستن، یا محترم بودن، داشتن زندگیشونو می‌کردند. اومدن مثلاً فرض کنید، حالا هرچند ادعای اینه، ادعای این نیست که یهودی‌ها را همین‌جوری انداختن بیرون. ادعا اینه، شما می‌توانید تو صحت و سقم این ادعا بحث بکنید از نظر تاریخی.

که، مردم محاصره شدن، و آن‌ها با، مثل آدم‌هایی که می‌توانند ترحم داشتن، با آدم‌هایی که محاصره‌کننده بودن، همکاری می‌کردند که آن‌ها را بیارن داخل شهر، و اگر این‌ها می‌اومدن، مسلمان‌ها قتل‌عام می‌شدن.

برنامه مثلاً فرض کنید، این ادعا درست باشه. حالا یک روز صبح پا شدیم، دیدیم که آن محاصره‌کننده‌ها رفتن و این‌ها این وسط موندن. خب مجازات شدن به دلیل خیانتی که کرده بودن، به هر حال، همه معاهداتی که با جامعه مدینه داشتن. اصلاً یک بحث کاملاً خاصی، یک زمانی، یک اتفاقی افتاده، یهودی‌ها، چرا قرار است از جامعه اسلامی اخراج بشن؟

یهودی‌ها خودشان معترفن که اوج، مثلاً، آزادی عمل خودشان را در جوامع اسلامی، مخصوصاً در اندلس داشتن. اگر این، اقلیت‌ها را می‌گم، مسلم می‌کنم، این‌قدر آزادی تو مکه داشتن. بله، حافظه، بعد قدرت پیدا می‌کنن، می‌آن، خب، با اینکه می‌جنگن، محدودشون می‌کنن، چرا؟ خب، این معلومه، ما می‌خواهیم یک خورده بحث بکنیم که این اتفاق، چون به مسئله نسل‌کشی و حرام و هرچی، این‌ها ربط دارد.

ولی به هر حال، ما هیچ‌چیزی، هیچ‌جوری نمی‌توانیم به، به نظر من قرآن و کل مسئله دیانت ابراهیمی نگاه کنیم، بدون اینکه، در مرکز توجه دیانت ابراهیمی، تشکیل جوامع دینی، آدم‌هایی که، در واقع یه‌جوری امت‌ان، اهداف مشترکی دارند. حالا اینا، موازاتی دارند که با اقلیت‌هایی که تو خودشان زندگی می‌کنن، چگونه سلوک بکنن، آزادی عمل بدن، ندن، تو اسلام، خیلی توصیه به، مثلاً، این شده که اقلیت‌ها محترم باشند.

نمی‌دونم، با خارج خودشان چه‌جوری، و این‌ها من می‌خواهم بگویم این‌ها ویژگی‌های شریعته. تفاوت‌های نگاه شریعت، با نگاه عرفانی. نگاه عرفانی، این چیزها تو خودش ندارد.

جامعه دینی، یعنی تشکیل یک عرضم به خاطر اینکه شما به راحتی عضو این امتی، ما پیدا می‌کنیم، و به راحتی می‌توانید در واقع از آن حالت انزوا در بیاید، می‌توانید عارف باشید، در حالی که دارید اهداف، شخصی خودتونو، که به، اجتماعی خودتونو انجام می‌دید، اهداف شخصی خودتونو، که این می‌کند تو جامعه به اوج عرفان هم برسد.

این نمی‌شود که در آن جامعه آن هم این‌جوری باشه. من یک چیزی که قبلاً هم باز بهش اشاره کردم، این اصطلاح جالبی تو برنامه هست که دو بار تکرار می‌شود که و جاء من اقصی المدینه رجل یسعی.

مردی از خانه شهر از دور دست آمد در حالی که مثلاً می‌دوید یا نه فقط هست. حالا یسعی بله یعنی سرعت داشت. تلاش می‌کرد، تلاش. معنایش هم این است که از دور می‌دوید و با عجله و مثلاً شتاب می‌اومد.

یک بار در سوره یاسین در توصیف آن آدمی که در تایید فرستادگانی که ظاهراً هر بار این هستن، آن هم یک بار هم یک مردی که از خانه شهر آمد در این‌سا خبر داد.

این‌ها مؤمنین. یک وقت تو جامعه این‌جوری نیست. آدمی که عارفه آن‌جوری نیست. در اقصی المدینه زندگی می‌کند. نمی‌تواند در شهر زندگی بکند. حالا نمی‌خواد این‌جوری باشه. حالا می‌خواهد شهری باشه که یک آدم عارف بتواند در آن زندگی بکند. نه این‌جوری نیست که صراحتاً مثلاً فرض کنین نه.

زمین را برای خلافت انسان آماده کرده. شکل، باید بیدار بکنیم کره زمین را به شکل. و هم مؤمنین بروند مثلاً در اقصای مثلاً باید بیابان‌ها، تنهایی زندگی می‌کنند برای اینکه هیچی اطرافشون نیست. اگر از این ادعا این نباشن، اگر آن جامعه، تشکیل جامعه دینی نباشه، شهرنشین که آدم مؤمن عارف همین است. باید بهتان قالب را می‌خواهم بگویم.

و اقصا و از زمان موسی به بعد که جامعه دینی رسمیت پیدا کرد و وجودی نداره، ما عرفای شهرنشین داریم. زندگی می‌کنه، کار می‌کنه، خانواده تشکیل داده و در عین حال در یک محیط اجتماعی دارد زندگی می‌کند. این چیزی است که برنامه‌ای که برای آن پیاده می‌شود. این یعنی قدرت این‌جوری به وجود می‌آید. این دقیقاً این‌جوری به وجود می‌آید.

و این چیزی است که روشن‌فکرای دینی دوست ندارن، ردیف بکنند. شما وقتی که جامعه دینی تشکیل دادی، جامعه غیردینی می‌تواند به شما حمله بکند. باید اقتدار داشته باشی دست خودت.

جامعه دینی، دفاع و بازدارندگی

جامعه را می‌بینی دیگه، یعنی قدرت بهش دارند. اصلاً آره، آفرین. یعنی شما به هر حال تشکیل جامعه دینی همونو به یک به کارهای مالی رسیدن هم، کارش هم نمی‌شود کرد. شما باید یک زمین را آماده بکنید برای آدم‌هایی که مثلاً تخصصشون این باشه.

ما نمی‌توانیم بگوییم که مثلاً جامعه دینی قصد ندارد که مثلاً تصمیمات مثلاً سر جمعی ندارد. ولی جامعه پیش می‌آید. مثل زمان پیامبر. ولی به هر حال بحث می‌کردند که آیا مثلاً این از جنگیده، پیامبر می‌اومد یک جورهایی می‌خواست بگوید که خودش جنگ مثلاً به وجود می‌آورد.

این‌ها فقط به این محلی که جنگ‌ها واقع شده نگاه کنند. الان در واقع این مدینه بود، معلوم است آن‌ها اومدن. وقتی که جنگ شروع می‌کنه، جنگ در واقع روی زمین و تحت مقابله انجام می‌شود دیگر.

همیشه تاریخ جنگ‌های اسلامی این‌جوری بوده که آن‌ها لشکرکشی می‌کردن، یا مدینه‌های محاصره‌گر، جنگ‌ها اومدن، مسلمان‌ها سر چاه‌های بدر باهاشون جنگ می‌کردن، انجام می‌دادن، در احد اینا، احد بغل مدینه است، چاه‌های بدر یکی دو کیلومتری مدینه است.

بالاخره آن‌ها می‌اومدن دیگر. حالا خاطر اینکه قدرتشون، یعنی مسلط بودن، حالا یک چیزی معارضه دارد می‌کند با قدرتشون. هرچقدر هم شما بگویید ما صلح‌طلبیم، منافع اونا، وجود شما منافع آن‌ها را به خطر می‌ندازه. آغازکننده هم اون‌طرف. آغازکننده اون‌طرف. قرار نیست، من تصورم اینه، قرار نیست مسلمان‌ها جنگ شروع بکنند.

قرار نبود جنگ شروع بکنند. من به تاریخ خلفا می‌بینم، بنی‌امیه چه کار کردن، این‌ها که حالا من دارم، ما خیلی مقدس نیست ما، نمی‌خواهم از معاویه، همین‌جوری می‌گوییم معاویه، بلکه اگر کسی هم نباشه، یک چیزهایی در ادامه‌اش هم می‌گوییم. اینکه بنی‌امیه مثلاً نقش جهان را گسترش دادن، فکر کردن.

فتوا را گفتن از بعضی از علمای اهل سنت، خب گرفتن، من کاری ندارم به اینکه چگونه این اتفاق‌ها افتاده. ولی از نظر شما از نظر ما که قرآن را وقتی می‌خونیم، ما در حال دفاعیم. تعهد نباید بکنیم، ولی اگر کسی به ما تعدی کرد، ببین یک آیه کلیدی تو قرآن وجود دارد. می‌گوید که باید یک جوری رفتار بکنید که، اه، یک جوری، اه، شیکون جلوه کند.

یعنی احساسی که نسبت به جامعه اسلامی وجود داره، این است که این‌ها سفتن. موجوداتی که حالا همین‌جوری راهش بشه، برود یک چیزی آدم بهشان تجاوز بکند و یک بخشی مثلاً از آدماش را بکشه، یک چیزی هم بهشان بگه، این‌ها نیستند. عکس‌العمل‌های شدید ممکن مسلمان‌ها نشان بدن در مقابل تجاوز. و اینکه این حفظ، این با این چیزیه، این واژه‌ی، مدلش بازدارندگیه.

ما نمی‌خوایم جنگ بشه، بنابراین به قدرت خودمان رو، شاید مثلاً یک مانوری انجام بدهیم. قدرت ما را ببینن. ما چند نفر این، چه توانایی‌هایی داریم و هستند اما ما الان مثلاً یکی از چیزهایی که الان همین الان از نظام می‌گیم، چون نمی‌خواد به جای حمله بکند وقتی ما را می‌بیند. می‌خواهد همه ببینن که این چیزها را دارید، این مقدار قدرت دفاعی دارید، این مقدار قدرت مثلاً جامعه‌تون از نظام، دولت.

ببینید نمی‌شود شما جامعه تشکیل بدهید. من احساسم این است. نمی‌توانید شما قرآن بخوانید یا به ادیان ابراهیمی شک بکنید و قبول نکنید که نقش تشکیل جامعه در دین و دینش را فردی نیست. از ابراهیم به بعد، از ابراهیم به بعد نقش تشکیل جامعه دینی در کاره. خب، استاد، یک دونه‌اش را احساس می‌کنم چون می‌گویند خب فرد تک‌تک، فرد می‌خواهد خدا را بشناسه.

پرستش، من هم موافقم، پرستش فردیه. ولی وسطش این است. از این کاناله. قرار است در زمین مؤمنین برای خودشان قدرت داشته باشند. یعنی موجودات خوارکننده و نمی‌دانم در ترس و وحشت زندگی بکنن، فرار کنند بروند تو بیابان، خدا این را نمی‌پسنده. کاری دینی نیست که بخواهیم گوشه نمی‌دانم هر جایی بدویم، این حرف را. ولی قرار است جامعه دینی تشکیل بشود.

قرار است انسانی به اوج عرفان بتواند برسه، شغل خودش هم داشته باشه، زندگیش را بکند. فرار نکند برود تو بیابان‌ها. من فکر می‌کنم نمی‌شود به ادیان ابراهیمی نگاه کرد و این را نگفت. و کسی که یک خورده شک بکنه، نمی‌تواند به این نگاه بکنه، به این دستوری که به رسول‌الله شده و شک نکند که اینجا جنگ و پیش‌میاد و باید جنگید.

بنابراین، اه، من این مقدمه این است که به نظر من یکی از شئون در واقع مسجدالحرام و خب، قرآن هم همین‌جوری، من دفعه قبل هم بهش اشاره کردم، قرآن از اول شروع کنید، بکنید، سوره بقره، اولین جایی که مسجدالحرام را می‌بینید، به عنوان دولت، مسئله تغییر دولت و به عنوان نماد جامعه اسلامی. انگار این جامعه جدیدی که دارد تشکیل می‌شه، اصلاً آن هویتش از آنجا می‌آید که دولت را عوض می‌کنند و بعد مشخص می‌شود.

این جامعه امت جدید از اول به عنوان امت بعدی که وجود داشتن، که یکیش دولتش اون‌جوریه، اون‌یکی را یک خورده‌اش را از دست داده. من ببینید، یکی از ویژگی‌هایی که اصلاً این جامعه، این جامعه اصلش برای نماز خوندنه، برای اتحاد. شما، اه، این‌قدر تو آیات قرآن، آیات قرآن بود، چرا من نمی‌گم، آیات را می‌خوانم ولی یادآوری نمی‌کنم، این‌جوری منفردش می‌گویم.

من وقتی که مسئله را بررسی می‌کنید، گفته می‌شود که خدا همه‌جا هست. مسجد و نماز فرقی با هم ندارد. پس چرا باید به مسجد بریم؟ چرا مردم، خب هرچی، خدا که همه‌جا هست. اتفاقاً آدم روشن‌فکرانه فکر بکنه، عارفانه فکر بکنه، اینکه آدم هر به همه طرف نماز بخونه، خب معنی خوبی می‌ده، یعنی ما خدا را در مکان نمی‌بینیم.

خدا همه‌جا هست. ولی می‌بینید که مکانی تعیین شده که آدم‌ها به آن سمت، یک یک دلیلش این است که نماز هم یک فریضه‌ایه که جنبه‌های اجتماعی دارد.

مسجدالحرام، قبله و هویت امت

یعنی ما قرار است که با هم دور هم جمع بشیم، نماز بخونیم. و بیشتر از این، شما می‌توانید بگویید که خب حالا آدم‌ها دارند تلاوت می‌کنند به یک سمتی نماز می‌خوانند. می‌شود نماز جماعت خوند، در هر شهری به یک سمتی.

ولی اینکه در خیل ادیان ابراهیمی در جوامع دینی می‌بینید که خدا یک نقطه را برای‌شان تعیین می‌کند که همه، هر که هستند، دارند را به آن نقطه دارند نماز می‌خوانند. یا اون‌جوری، مسیحی‌ها آن‌جوری داشتن که مسئولیت خود‌شونه، تو شریعت مراعات کردن، ما که قبول نداریم که مسیحی‌ها حق داشتن شریعت را مراعات بکنند.

در واقع اون‌جوری، یک سری مسئولیت‌ها باید باشه. حالا اون‌ها، بخش‌هایی از شریعتشون را کلاً گذاشتن کنار. یکی از شئون در واقع مسجدالحرام و کعبه، به غیر از حجی که اون‌جاست. خب، شاید وقتی که به کعبه نگاه می‌کنیم، و به ما دقیقاً یعنی این، یک نقطه‌ای از کره زمین، آن نقطه مهمه، مسئله‌ست. مسلمان‌ها هیچ‌جوری این مسئله را نباید از دست بدن.

این جنگ را ببینید، همین که یک یک نقطه را در نظر، دورش خط کشید، بگویید این مالکیت، از نظر سیاسی، اجتماعی، این مال منه. مال منه یعنی چی؟ یعنی هر وقت که، هر وقت بخوام، باید بتوانم بیام جا، مثلاً خرج انجام بدهم. ولی این‌ها، این مالکیت، خیلی چیز نیست. خیلی، اه، ربط مستقیمی ندارد. می‌تواند این نقطه را فرضی قرار داد، مال کسی هم نباشد.

ولی خرج گذاشتن، با یک جور مالکیت به وجود می‌آید. مسلمان‌ها کعبه و مسجدالحرام را مال خودشان باشه، و هر وقت می‌خوان، این همه که قرآن حرف، بعد به صبیده هست، که اختصاصاًدر مورد مسجدالحرام به کار می‌رود. که کسانی که راه مسجدالحرام را می‌بندن. این جنگ را ببینید.

شما اتفاقاً وقتی می‌شینید، می‌خواهید بگویید این مال منه، حالا و این شدت عملی که به نظر من در سوره توبه هست سوره توبه جاییه که این‌جوری نیست که مسلمان‌ها از اول مباحات کردن که این‌ها بت بردن گذاشتن تو کعبه یعنی این کار کوچیکی بوده که انجام شده تو این دنیا نه خیلی کار بزرگی بوده که انجام شده تا یک جایی مباحات هست. ولی واقعا شدت عمل شما

میبینید آن لحظه ای که لحظه پاکسازی مسجدالحرام اصلا این سوره بسم الله ندارد یعنی از اول که شروع می‌شود حرف این است که این‌ها را کلا بریزید بیرون این رجز ببینید همه جای دنیا این‌جوری نیست این رجز علنی این جایی که مسجدالحرام و کعبه وجود ندارد این نشان می‌دهد چیست من چگونه بگویم هسته مرکزی مسئله ایمان مسلموناست همه دنیا را بخواهد مسلمان‌ها از دست بدن این.

که باید انرژی مالکیتشو داشته باشند من کسی را دیدم که بت را در واقع من کسی را دیدم که آگاهی را اینجا انجام داده این چیزی است که به نظر من تو شریعت هست اینکه ما روشن فکر دینی باشیم و در واقع مدرنیته را هم دوست داشته باشیم که

یک جوری دین را بیان بکنیم که هیچ جور احتمال برخوردی بین متدینی و غیر متدینی به وجود نیاد من نمیبینم یک چنین امکانی را با این شریعتی که به وجود آمده.

یعنی چقدر که ما با این را هم بگوییم که آقا انشالله مثلا آقا این کعبه هم برای گرفتن آنجا و آنجا این حالت زندگی کردن ما قبل موسی یعنی مومنین در زمین از صلح و مدینه و این‌ها را فقط صدا نمیخواد من فکر میکنم روشن فکر دینی کم کم دارند می‌روند به دوران ما قبل موسی و ما قبل شریعت این‌جوری است حالا برویم یک گوشه برای خودمان در دل خودمان ایمان داشته باشیم فردی عبادت بکنیم این به نظر من کل ماجرایی که از ابراهیم

شروع شده. یعنی مسلم قرار که مومنین در زمین به دستور خدا شهری داشته باشند جامعه ای داشته باشند این رجز زمین مال مسلموناست آن یهودیان می‌گفتند که این زمین به یک دلیلی مالشون بوده الان مسلمان‌ها گرفتن اینجا من نمی‌دانم همش برمی‌گردد نمی‌توانم حرف از حج و غیره خودمان را بدهم که یک جوری یادمون نرفته که آن‌ها هم یک جوری یک ملکی داشتن که من یک چیزی می‌خواهم من تردید خودم را بیان میکنم در اینکه رفتار مسلمان‌ها در مورد اورشلیم چقدر دینی بوده چقدر غیر دینی بوده ضد دینی بوده از جهت این رفتار توسط امام ها مهر و تایید نمی‌دانم نخورده. بنابراین جای فکر کردن و بحث کردن در موردش هست اینکه اولی که اسلام شروع

می‌شود مسلمان‌ها به سمت اورشلیم نماز میخوندن نه خیلی این نه اصلا این معنایش این نیست که اورشلیم هنوز اعتبار داشته که یک چیزی که وقتی که مسجد را خواستن بکشن معبد تخریب شد دیگر اورشلیم کارش تمام شد ولی پیامبر به سمت اورشلیم نماز نمیخوند نمی‌دانم منظورم را میفهمید یا نه.

باز بودن راه مسجدالحرام

ولی اورشلیم میگفت بعد از مسجد و تخریب معبد حالا از اول از طرف خدا تمام نشد دیگر هنوز آنجا که مرکزیتی مثلاً در واقع وجود دارد قبل از اینکه جامعه اسلام تشکیل بشود اورشلیم قبله مسلموناست و به نظر من این مسئله تردید به وجود میاره که آیا الان اورشلیم همچنان قبله بودن خودش را برای یهودی الان جامعه یهودی رسمیت دارد به نظر مسلمان‌ها قبله بودن

اورشلیم هم رسمیت دارد و آیا این مالکیت می‌رسد به یهودی ها یا نه خیلی خیلی حدیثی باز یکی. دیگر هست به شدت بحث مثلاً سیاسی، نه تو ایران تو دنیاست. خلاصه دعوا سر مالکیت اورشلیم و معبد. مسلمان‌ها این را می‌گویند که مالکیت کلاً مال خداست. دعوا کلاً از این. بله حالا مالکیت عوض شد و این‌ها شد.

به هر حال مالکیت مسلمان‌ها باید راهشون به سمت. ببین این چیزی که از ما خواسته شده نه یک بار که واقعاً خیلی این حرف هست: راه مسجدالحرام را باز بکنید. هیچ جوری مسلمان‌ها را تو شکنجه ای که این راه بسته بشود. و این من به یک شعری هست که از حافظ می‌گوید: من از آن حسن روزافزون که یوسف داشت

دانستم که عشق از پرده عصمت برون آرد زلیخا را. من از همان روزی که این حرف را میزنم می‌دانم که این کلاً از این بحثی که در مورد مسجدالحرام هست و باز بودن راه مسجدالحرام برای حج. به نظر من این نتیجه اش این است که.

حالا مسلمان‌ها باید تلاش داشته باشند که راه را باز کنند و خیلی هم می‌شود با مسلمان‌ها زندگی کرد و یا اینکه طرف مقابل می‌خواهد نشان بده شاید الان ما در به دنیایی رسیدیم که مالکیت را وگرنه نه در این مرحله‌ای که است مثلاً چیز برای گذاشتن حج مثلاً برای دین اسلام باز باشه. این مرحله‌ای که، چیزی که از ما خواسته شده این است. نه مالکیت، نه سند مثلاً به اسم خودمان بزنیم، بله.

اگر من فکر می‌کنم هر کاری مشاوره‌آمیزی ترجیح دارد به کاری که مثلاً نیست. ولی اینکه از در تاریخ این احکام منجر به این شده که درگیری‌هایی به وجود بیاد، خب منجر شده دیگر. حالا اگر از الان می‌شود به این درگیری کار کرد، به هر حال یک چیزی از ما خواسته شده. آن هم این است که آن قسمت از قرآن، هیچ‌جور تظاهرات شرکت‌آمیزی اینجا نباید باشه.

نه کسی لطمه بزنه، نه کسی بیاید این را آداب دیگه، کسی حق ندارد بیاید اینجا انجام بده. و فکر می‌کنم از سوره توبه ممنوع این است که مسلمان‌ها در مقابل این یک مورد شدت عمل باید نشان بدن. یک نفر از من سوال می‌کند که مسلمان‌ها در مقابل این، همان اول که مشاوره، علی، یعنی چه مشاوره؟

اولش یک چند تایی بزن به طرف مقابل، مثلاً تظاهرات، وارد بشود یا نه، بعد مثلاً درگیری پیش بیاید. هر کسی که مثلاً راهو بست، کلاً مثلاً می‌زنند نابودش می‌کنند.

معلوم است که من می‌گم، و صلح و خیر این آیه قرآن، آیا شما می‌توانید به یک نفر بگویید که حتی اگر پولش هم بتوانید بدهید یا پاشو از هزارها، خب پول داریم مثلاً پول خرج کنیم، چرا برویم مثلاً خودمان و دیگران را بکشیم؟

من می‌خواهم بگویم این شدت عمل یعنی اینکه کوتاه نمی‌شود آمد از این ماجرا. این یک خورده داد و شرطه که این یک تعارض دارد. خب، داد و شرطه که این را اصلاً دیدگاهشون این است که در هر حد ممکن است کوتاه بیاید. و کلاً، بعد عرض کردم، دیدگاهشون این است که کوتاه بیان دیگر.

حالا کلاً دنیا این‌جوری شده. حالا مثلاً هر جا هم نباشد. آدم‌ها می‌خواهند با سلیقه خودشون، حج بکنند. جامعه اسلامی در همین لحظه وجودش اعلام می‌شود.

مثلاً من تو بحثی که سوره بقره را داشتم، سوره بقره، سوره اعلام به وجود اومدن امت جدیده و لحظه اولش همین است. یعنی شروع می‌کند خداوند با بنی‌اسرائیل صحبت کردن و اینکه شما این کارها را کردید، این‌جوری شدید، حالا امت جدید دارد تشکیل می‌شود.

اولین چیزی که می‌گه، قبله، قبله جدیده. و بعد احکام جدید، شریعت جدید و یک جامعه دینی جدید که غیر از جامعه مسیحیه. و آن نقطه اصل تعیین در واقع، نقطه اصل سوره بقره، اعلام قبله جدید برای مسلموناست و اینکه این‌ها دیگه، این‌ها دیگر به همان جامعه جدید، مسیحیت نیستند.

آخه این نبود که اصلاً معلوم باشه که قرار است یک امت جدید به وجود بیاید. بله. تصمیم خیلی جدیه، چون مبدأ تاریخ هم برای عرض کنم. چرا؟ مبدأ تاریخ هم برای عرض کنم.

من اصلاً مبدأ تاریخ را که جدی می‌شه، حالا هر منطقه‌ای می‌تواند تاریخ خودش را داشته باشه. ولی سر مالکیت مثلاً یک شهر، سر نمی‌دانم مالکیت یک راه‌هایی که به آنجا ختم می‌شه، اینجاست که جدی می‌شود.

این‌ها ضمناً، نه. تبیین که یک برخوردهایی این‌جوری به وجود بیاید. جامعه اسلامی باید قدرت دفاع کردنش خودش داشته باشه. بعد این دستورات جدی بگیرد که، که می‌گوید که و اعدوا لهم ما استطعتم من قوه. نمی‌گوید بجنگید، می‌گوید ولی آمادگی داشته باشید. همین اگر احساس کنه، الان دنیای الان را نگاه نکنید.

اینکه الان آیا می‌شود مکانیسم‌های جدیدی طراحی کرد که بدون جنگ، همه را به اصطلاح با خوبی و خوشی زندگی بکنن، شاید الان در این دورانی که ارتباطات به وجود اومده، نمی‌دانم سازمان‌های بین‌المللی، اصلاً یک امکانات کاملاً جدیدی.

و به همه این‌ها می‌شود فکر کرد. اولویت وقتی آیه هست که و صلح و خیر، اولویت به این است که می‌شود کار را با صلح و صفا انجام داد، صلح و صفا انجام داد.

ولی نکته این است که نمی‌شود از یک چیزهایی گذشت. یک جزء هویت جامعه دینیه. این‌ها چیزی است که صراحت خواسته و این‌جوری نیست که راه بدهیم مثلاً بگوییم نه، مالکیت نمی‌خوایم، فلان. برویم تو خانه خودمان. این‌جوری، این شکلی که آدم‌ها فردی به این صورت مؤمن باشن، این مال قبل از دوران عزلت‌نشینی‌ست.

دوره‌ای که آدم‌های مؤمن از حوزه‌های شهری اومدن.

کعبه مثابهً للناس و امنیت حرم

الان دوره‌ایه که دارند تو شهرها، در پایتخت شهرها، آدم‌های مؤمن بتونن زندگی بکنند. خب. من هم به این بحث دارم که از دل قرآن شروع بکنم. اولین اشاره‌ها به مسئله، بعد دارم در مورد تفاوت دیدگاه این دیدگاه، این دیدگاه عرفانی نیست. دیدگاه‌هایی که مربوط به این است که لازم است جامعه دینی تشکیل بشود و شریعت مثلاً تو این جامعه دینی یک بخش‌هایی‌ش معنی پیدا می‌کند.

ما، ما چه جاییم که، استعاره‌اش در عرفان این‌جوری باشه. اولین نکته در جایی که شما کعبه را نصب می‌کنید، مسجدالحرام به عنوان قبله‌ست. و اولین جایی که شما کعبه را می‌بینید، این است که ابراهیم در واقع از شروع در واقع جنبش از ادیان ابراهیمی در زمین، خداوند می‌گوید که ابراهیم را آزمایش کردیم، این انگار مورد کفن قرار شد و خداوند اعلام کرد که من تو را برای ناس، الگو قرار می‌دهم.

اولین باری که از پیامبری رسالت به ناس دارد می‌رسه، همه پیامبران لوکال‌ان، البته اون‌موقع هم خودش را داره، نمی‌دونم، دعوت می‌کنه، هر پیامبری انگار، ولی ابراهیم اولین آدمی که جهانیه. و شما در مورد کعبه هم که می‌بینید، اولین برخورد، اولین جایی که حرف از کعبه می‌شه، حرف از مثلاً این آیه‌ایه که و جعلنا کعبه را قرار دادیم مثابه للناس.

و باز دوباره می‌گه، مثلاً للناس. پس واژه ساختمان موجودی نداره، ال عمران · ۹۶إِنَّ أَوَّلَ بَيْتٍۢ وُضِعَ لِلنَّاسِ لَلَّذِى بِبَكَّةَ مُبَارَكًۭا وَهُدًۭى لِّلْعَٰلَمِينَدر حقيقت، نخستين خانه‌اى كه براى [عبادت‌] مردم، نهاده شده، همان است كه در مكه است و مبارك، و براى جهانيان [مايه‌] هدايت است.. اولین بنا در کره زمین ابراهیم ساخت، نه برای خودش، نه برای آن که آدم‌های خاصی، برای مردم. یک مالکیتی‌ست در واقع، حرف از مالکیت هم می‌زند که درست، ولی، مسکن مالک نداره، مسجدالحرام مالک، انگار مالکیتش مستقیماً مال خودشه.

هیچ آدمی نمی‌تواند بگوید من مالکیت این‌جا دارم. بیت‌الله عتیقه. شاید به همین معنا که عاجزه دیگه، یعنی کسی بتونه، بتواند ادعایی در آن داشته باشه. به دستور خداوند این جای، گوشه‌ای از این زمین که جای امنی هم دیگه، یک جای امنی کسی نیست، در بیابان‌های مثلاً عربستان، یک خونه‌ای ساخته شده برای مردم. و ابراهیم مالکیت دارد و اسماعیل مالکیت داره، نه هیچ‌کسی.

و فقط مالکیتش، معنایش این است که کسی حق ندارد آنجا آزار و اذیت‌خونه انجام بده. این‌جا مال امنه. امن‌ان، یعنی در واقع در زمین، ظهور می‌کنن، خودشان را رسماً اعلام وجود می‌کنند. کلاً جامعه‌ای این‌جاست.

و بنیشون را به هم می‌کند. امن قرار داده شده. و چقدر در قرآن در مورد این امنیت اون‌جا، هیچ‌کی حق ندارد آنجا خون بریزه، هیچ‌کی حق ندارد کسی را اذیت بکنه، حق ندارید حتی حرفی بد بزنید.

ببینید این اتفاقه، اون‌که، این امنیت رو، تو جنگ ایجاد می‌شه، در حالی که دیگران عالم‌های موازی هستند، یک بحث جداس. اتفاقاً در مورد صلح، در مورد صلح‌دوستی، برای اینکه خون از دماغ کسی نباید بریزه آنجا. امنیت مطلق، یعنی خب خداوند این‌جا انگار می‌خواهد آنجا برای، آنجا امن باشه، که هر کسی در مسجدالحرام که، سنگ‌ریزه را از زمین برمی‌کنه، یک جور حالت صلح مطلق باید برقرار باشه.

بعد جنگ پیش می‌آد، برای اینکه می‌خواهند این امنیت را از بین ببرن، می‌خواهند این صلح را از بین ببرن. یک جایی از زمین هست که مقررات خاص خودش را دارد. واژه امنیت از اول تا آخر همراه کعبه و مسجدالحرام. ما یادمون می‌ماند که در مثلاً قضایای عرفانی، به این امنیت که در قرآن خیلی خیلی بهش اهمیت داده می‌شود.

اینکه محیط امنه، قرار است امن بمونه، حتی آن مسلمون‌هایی که می‌گوید که اینجا درگیر نشید. یعنی اگه، اگر یک درگیری صددرصد باشه، کسی را نباید تو مسجدالحرام بریزی. مثلاً فرض کن باهاش برخورد فیزیکی بکنی.

این یه، یه، یک دغدغه خاصیه که تو این منطق حرم داره، نه فقط کعبه و مسجدالحرام. منطق خیلی بزرگ‌تریه، انگار که کل شهر مکه با بخشی از اون‌ور، محل نمایش یک جور مثلاً صلح‌دوستی‌ست. اینکه کسی به کسی آسیب نرسونه.

ببینید من، این‌که قرآن هم می‌زنه، البته شما زیاد سوال کردید، می‌کردید، من، بگیم، می‌تونستم اول تا آخرش یه، یک محتوای بحث‌های قرآنی را بگویم.

جلسه دیگر از اول، همه آیاتی که تو سوره بقره هست، تا احتمالاً تو سوره حج و، آیاتی که می‌تونیم، آیاتی که نکات را که گفتم، یک دور مرور بکنیم که برخورد قرآن در مورد مسجدالحرام، کعبه و مراسم حج، بعد اجتماعی‌ش، یک جورهایی ترکیبی رو، بعد اجتماعی‌ش بیشتر از بعد فردی‌شه.

برای صلح‌جویی، که خود از علائم اسلامِ به‌دور از خشونت، امنیتِ مطلق، یعنی خب خداوند می‌خواهد آنجا برای آن‌ها امن باشه و حق ندارید در مسجدالحرام که صلح‌جویی را از آنجا بگیرید، یک جور حالتِ صلحِ مطلق باید برقرار باشه.

ولی در این پیش‌زمینه، برای اینکه می‌خواهیم این امنیت را از بین نبریم، می‌خواهیم این صلح را از بین نبریم، یک جایی از زمین هست که مقرراتِ خاصِ خودش را دارد.

موضوعِ امنیت از اول تا آخر با کعبه و مسجدالحرام. خب یادمون می‌ماند که در مسائلِ فقهی و عرفانی به این اهمیتِ زیاد، که قرآن خیلی خیلی بهش اهمیت داده می‌شود. اینکه محیطِ امن، قرار است امن بمونه، حتی برای مسلمان‌هایی که می‌گوید که اینجا درگیر نشید. می‌گوید که به‌هیچ‌وجه، صددرصد، صددرصد، کسی نباید در مسجدالحرام بجنگه.

مثلاً فرض کن، با شمشیر، چیزی که بکشه. این یک قداستِ خاصی‌ایه که آن منطقه‌ی حرم داره، نه فقط خودِ مسجدالحرام. منطقه‌ی خیلی بزرگ‌تری، یعنی در واقع کلِ شهرِ مکه با بخشی از اون‌ور، محلِ نمایشِ یک جور مثلاً صلح‌جویی‌ایه. اینکه کسی به کسی آسیب نرسونه. ببینید من این‌دفعه قرآن هم نمی‌تونم، البته شما زیاد سؤال کردید، می‌کردید، من می‌توانم از اول تا آخرش یک محتوایِ بحث‌هایِ قرآنی را بگویم.

جلسه‌ی دیگر از اولِ، اولِ آیاتِ سوره‌ی بقره هست تا احتمالاً تو سوره‌ی حج و آیاتی که می‌بینم، می‌توانم آن نکات را که گفتم را یک دور مرور بکنیم که برخوردِ قرآن در موردِ مسجدالحرام، کعبه و مراسمِ حج، بُعدِ اجتماعی‌ش، یک جورهایی ترکیبی از بُعدِ اجتماعی‌ش بیشتر از بُعدِ فردی‌شه.