در این جلسه ادامهٔ آیات حج در سورهٔ حج با احتیاط نسبت به انتقال احکام به مفهوم دولت–ملت مدرن خوانده میشود. قربانی، منسک، مخبتین و فضای عبادت و رشد انسان محور است. نظارت، اختیار، ساختار قدرت و پلورالیسم بهمثابه آزمایشگاه ایدهها نیز طرح میشود.
ادامه آیات حج در سوره حج
من جلسه گذشته شروع کردم این آیات مربوط به حج را تو سوره حج چند تا آیه اش را خوندیم و قرار شد تو این جلسه ادامه بدهم و در این دو هفته یک هفته هم فاصله افتاد در لیست یک مجموعه ایمیل هایی رد و بدل شد تحت عنوان تحجر که من نمیدانم عنوانش چرا تحجره ولی بحث در مورد این بود که مثلا جامعه دینی حکومت دینی چه هست و مثلا طبق همان طوری که انتظار میرود با مسائل سیاسی روز هم یک خورده مثلا مباحث تئوریک قاطی میشود.
یعنی معمولا حرف این است که من فکر کنم جلسه گذشته بود که این را به شدت حالا یک جلسه قبل تر تذکر دادم که در این بحث ضرورت تشکیل جامعه
دینی یا اینکه مثلا فرض کنید حج به این چیزها ربط دارد و این حرفها خیلی مسائل را به مسائل روز فکر نکنید یعنی تحت تاثیر شرایط حاضر که در آن زندگی میکنید قرار نگیرید یک چیزهای خیلی بدیهی کلی وجود دارد که اگر خیلی به این مسائل توجه نکنید آنها واضح است که مثلا درست است فکر کنم جلسه قبل بود.
حکومت دینی و مفهوم دولت–ملت
یک نکته ای در مورد نقشه ایران و اینکه اصلا کشور به این معنای فعلیش ملت دولت به معنای فعلیش چقدر احکام فقهی در موردش میشود گفت یعنی آیا به راحتی میشود بعضی از احکام فقهی که ادعا میشود مربوط به حکومت دینی یا جامعه دینی هستند را منتقل کرد به مفهوم دولت ملت که یک مفهوم مدرنه حالا این کار
این کارا را که میکنند و من سوالم این است که آیا میشود با این مبنای منطقی واقعا این کار را کرد کلا از این کارا زیاد انجام میشود.
دیگر یک سری مفاهیم تحول پیدا کردن در طول زمان و اینقدر به تدریج بوده و کسی که خیلی متخصص هم نباشد شاید متوجه تفاوت های اساسی که بین مفاهیم سیاسی روز با مفاهیم مثلا فرض کنید ۱۰ سال قبل نشود و بعد این عدم در واقع تمایز گذاشتن باعث بشود که یک حکمی را عیناً از آنجا منتقل بکند به اینجا و اینها خب دردسر سازه.
بفرمایید بله این چیزی که الان در به اصطلاح فلسفه سیاسی بهش میگویند ملت دولت مدرن به این مفهومی که الان تو فلسفه سیاسی مطرحه ولی
خب مثلا یونان هم خب به هر حال دولت وجود داشته ولی اینکه بله ولی نه یک یک مفهوم جدیدی در فلسفه سیاسی هست که بهش میگویند ملت دولت مثلا و این مفهوم مدرنه این مفهوم خیلی سابقه داری نیست ممکن است هر مفهومی بالاخره یک سوابقی دارد.
ولی این مفهوم مدرن به این شکل مشخص به عنوان یک واحد سیاسی مفهوم مدرنه آفرین ملت مخصوصاً ملت دیگر اصلا واژه نیشن یک واژه واژه جدید یا استیت به این معنایی که الان به کار میرود در فلسفه سیاسی مفهوم جدیدی مش دقیقا نکته همین است دیگر مشابه هایی در قدیم دارد و اگر شما این مفهوم جدید را دقیق نشناسید ممکن است دقیقا با همین تصور که مثلا اگر یک اتفاقی
در دوران حکومت هخامنشی افتاده آنجا هم بالاخره یک دولتی بوده یک ملتی بوده خلاصه مردمی بودن. ولی آیا چیزی تحت عنوان ملت وجود داشته آیا چیزی به عنوان دولت وجود داشته اینکه یک حاکمیت سیاسی وجود داشته باشه با و بعد آیا روابط حاکمیت سیاسی با مردم از جنس روابط دولت ملت در زمان مدرنه اینها یک چیزن دیگر آیا ملت احساس حق میکنند حقوقی دارند اینها همه مفاهیم جدیدن یعنی ما یک نوع نسبت جدید بین دولت و ملت داریم که حداکثر ۲۰۰ ۳۰۰ سال سابقه دارد و این خیلی اتفاقاً در فلسفه سیاسی روی این.
نکته که این یک مفهوم جدیده تاکید میشود حالا خاطر اینکه حالا نه برای به دلیل اینکه فقهای آنها ممکن است یک اشتباهاتی شبیه فقهای ما مرتکب بشن، مفاهیم قدیمی را به راحتی وارد این روابط و نسبتهای جدیدی که ایجاد شده بکنند.
دلیلش این است که واقعاً از نظر فلسفی برایشان مهم است. مثلاً وقتی میخواهند مفاهیم سیاسی که در یونان، فلسفه سیاسی یونانی را مثلاً فلسفه سیاسی افلاطون یا ارسطو را مطالعه بکنن، خیلی مهم است که بفهمن که آنجا انگار بحث در مورد یک چیز دیگهست.
مثلاً دارند آنجا ملت به این معنای آدمهایی که در محدوده جغرافیایی زندگی میکنن، مطلقاً وجود ندارد. یعنی وقتی حرف از دموکراسی میشه، این دمو آنها شامل بردهها نیست. شامل یک افراد خاصی و همه
اینها برمیگردد به اینکه اصلاً این نوع رابطه، رابطه جدیدیه. این مفاهیم حقوقی که مثلاً قائل هستیم برای مردم، اینها مفاهیم خیلی سابقه داری نیست.
به هر حال من الان به عنوان مقدمه میخواستم بگویم که معمولاً کاری که میکردم این بود که یک سری سوالهای، چون علت اینکه میخواهم این بحث در مورد این ایمیلها را مطرح بکنم، یکی دو مورد صراحتاً سوال پرسیده شده که این بحثهایی که در کلاس شد، اصلاً منظورش چیه؟
از این حرفی که دارد زده میشود.
بازگشت به آیات و برنامه جلسه
معمولاً اینجور چیزها را اول میگفتم، آخر یعنی بعد میرسیدیم به آن چیزهایی که مربوط به ادامه جلساته و گاهگداری اینجوری میشد که سهم این قسمت خیلی زیاد میشد، وقت کم میآوردیم. این دفعه میخواهم برعکس مطمئن بشوم که این آیهها را تا آخر میریم، هرچقدر که وقت موند بعداً در مورد این مسائل صحبت میکنیم. من خیلی تمایل به اینکه زیاد در موردشون صحبت بکنم ندارم.
برای اینکه یک جورهایی اکثر سوالها، اه، خب زیادی چیز دیگه، خارج از آن موضوعیه که من میل داشتم اینجا مطرح بکنم و بگویم. همهاش همین حالتو دارد که به زمان حال بخواهیم تطبیق بدهیم حالا چه میشود. اصلاً مسئله ذهن من نیست واقعاً. من فکر میکنم در آن حدی مربوط به این جلسات میشود که میخواهیم بفهمیم که در قرآن چه نوشته، منظورش چیست.
بنابراین همین که بفهمیم آن موقع منظور چه بوده کافیه. اینکه الان مشکلات خودمونو بخواهیم حل بکنیم، اه، سوال مشروع و نیاز مشروعیه ولی اینکه تو این جلسات بخواهیم این نیازها را برطرف بکنیم، خیلی اه، توقع مشروعی نیست. من خودم هم چندین بار تا حالا این را گفتم. به معنای واقعی کلمه خودمو صاحبنظر تو این زمینهها نمیدانم.
خارج از تخصص منه و فکر میکنم یک پیچیدگیهایی وجود دارد که آدمهایی که خیلی خوب اه، سیاست را میشناسن، مثلاً حقوق سیاسی را میشناسن و خیلی خوب هم فقه بلدن، اگر چنین آدمی وجود داشته باشه، خب تخصص دارد بیاید در این موردها بحث بکند. معمولاً این تیپ افراد هم اه، دو تا اردوی متفاوتن. کسانی که اونورن خیلی با فلسفه سیاسی، حقوق سیاسی، این چیزها آشنا نیستند.
کسانی که اینور هم هستن، اه، حالا فقه نمیدونن یا معتقد نیستند یا خیلی خوب بلد نیستند. بگذارید من اه، یک بار پس شروع بکنم در مورد این آیات سوره حج در مورد حج بحث بکنیم که این در واقع ادامه طبیعی بحثهایی که شروع کردیم. من اول یک کلیاتی در مورد سوره حج تو این جلسات گفتم، بعد رفتیم سراغ جزئیات احکام حج.
من اول آن دیدگاههای اخلاقی و عرفانی که سابقه هم دارد در اه، بحثهای دینی ما، آنها را بیان کردم که جزئیات احکام حج، این مناسکی که انجام میشه، چه معانیای دارد.
بعد سعی کردم بگویم که قرآن وقتی در مورد حج صحبت میکنه، صرفاً به آن مسائل عرفانی و فردی حج توجه نداره، بلکه بعداً که آیات را مرور کردیم، سعی کردم بگویم که شاید وزن آن جنبه سیاسی اجتماعی حج تو قرآن بیشتر هم هست.
فضای قرآنی عبادت و رشد انسان
اه، منتها منتها این را نباید فراموش کرد که وقتی میگوییم سیاسی اجتماعی، بالاخره همهچیز در اه، فضای قرآنی و دینی متمرکز در رشد انسانهاست و عبادت کردن خدا و این مفاهیم دینی. اینشکلی نیست که مسائل سیاسی و اجتماعی مستقلاً خودشان اه، خیلی ارزش داشته باشند. حالا یک خورده شاید در این مورد در همین متن آیات یک توضیحی بدهم.
و بعداً کاری که شروع کردیم این بود که من یک مجموعهای از آیات مربوط به حج را که غیر از سوره حج هست رو، مثلاً تو سوره بقره و مائده و یکی دو تا آیه پراکنده دیگهای که وجود دارد در موردش صحبت کردم. حالا اومدیم برگشتیم تو سوره حج داریم در مورد همان آیات حج که از آیه ۲۵ شروع میشود صحبت میکنیم که انتهاشم مثلاً آیه ۳۸.
در واقع دو صفحه از پایین دستمال خط تقریباً به طور متمرکز در مورد حج دارد صحبت میشود. بعد در مورد دو سه تا آیه اول جلسه قبل صحبت کردم حالا اشکال ندارد که یک بار دیگر. من میخواهم یک یادآوری از آیات قبل از این آیات بکنم که قبلاً در موردشون یک توضیحاتی دادم.
بعد این دو سه تا آیه را مجدداً یک نگاهی بکنیم و برویم تا آخرین آیه. حالا هر چقدر که وقت مانده آن بحثهای مسائل جامعه دینی و حکومت دینی و اینها را بحث میکنیم.
میخواهم فقط یادآوری بکنم که سوره حج با ذکر احوال قیامت شروع میشود. این احوال هم میتواند با ه دو چشم باشه هم با ه جیمی چون احوال هولانگیزی که در واقع دارد اینجا بیان میشود.
اینکه واقعه وحشت جهان انگار این زندگی انسانها روی زمین با یک واقعه وحشتناک و هولانگیزی خاتمه پیدا میکند. زلزله بزرگی میآید بعد نهایتاً بعد از اینکه همه از در واقع همه انسانهایی که زنده هستند مردن، نفخ اینها در سوره حج صراحتاً بهش اشاره میشود.
آن تصویری که تو سوره حج هست آن واقعه هولانگیز نهایی که اینجا بیشتر روی مسئله زلزله خیلی شدید دارد تاکید میشود. یک واقعهای که در زمین اتفاق میافتد.
من در جلسات اول سعی کردم بگویم که زمین و ناس. این تصویر اصلیه که در واقع تو سوره حج باهاش مواجه هستیم. برای همین حج که یک در واقع عبادت جمعی مردم با مشخصات جغرافیاییه در این سوره در واقع شاید محوریت دارد.
با این تصویر سوره شروع میشد بعد میرفت سراغ اینکه حالا بعد از یک استدلالی که در مورد اینکه چرا چه دلیلی وجود دارد که به یک چنین چیزی معتقد باشیم، پیشبینی بکنیم که چنین اتفاقی میافتد و این وعده راسته.
نکته بعدی که روش تاکید میشد دو صفحه شاید در موردش صحبت شده، مجدداً به یک زبان دیگهای تکرار تقسیمبندی سهگانه انسانهایی که روی زمین زندگی میکنند. به مومنین، به کسانی که حالت نفاق دارن، یعنی به زبان چیزی میگویند که به قلب معتقد نیستند و اعتقادشون اعتقاد عمیقی نیست و کسانی که کلاً منکرن. من نمیخواهم دیگر آن آیه را تکرار بکنم.
فقط تصویر قبل از این آیات را میخواهم بگویم. ما با یک تصویر وحشتناک شروع کردیم بعد آدمهایی را دیدیم که اینها غافل هستند. بدون اینکه علمی داشته باشند در مورد مسائل مثلاً فرض کنید خدا و قیامت و اینها بحثهایی را مطرح میکنند و باعث گمراهی مردم میشوند. یک عدهای هستند که مومنن و یک عدهای هستند که بینابین اعتقاد عمیقی ندارند.
و بعد حالات این آدمها بعد از آن واقعه واقعه بیان میشود که آیات وحشتناکی در آن هست. مخصوصاً آن قسمتی که مربوط به عاقبت افرادیه که کفر میورزن و ایمان ندارن، خیلی تکاندهنده است که اینها به در واقع بعد از آن واقعه وقتی که قیامت برپا میشه، محشور میشوند انسانها و یک بهشت و جهنمی هست اینها گرفتار عذاب سختی میشوند.
اینها تصاویر قبل از آیات حجه که زمینه را یک جور انگار آماده میکند برای اینکه شما اگر اعتقاد داشته باشید و این تصاویر را باور کرده باشید، بالاخره یک جوری این تصاویر محرک هستند برای اینکه سعی کنیم که جزو آن دسته دستهای باشیم که نجات پیدا میکنند.
و آیات مربوط به سوره حج از نظر من به طور معنیداری با به جای اینکه با این آیه شروع بشود که مثلاً فرض کن خداوند انسانها را به حج بیت فراخوانده، حکمی یا لااقل از این داستان شروع بشود که و اذ بونا لابراهیم مکان البیت اینکه تاریخچهاش گفته بشود که اصلاً این بیت چگونه در واقع توسط ابراهیم بنا شده و حالا هدف از بنا کردن خانه چه بوده با این آیه شروع میشود که ان الذین کفروا و یصدون عن سبیل الله و المسجد الحرام الذی جعلناه للناس یعنی با آیه شروع میشود که حرف از عکسالعمل کفار در مقابله این عبادتیه که قرار است انجام بشود. اولین چیزی که میبینید این است که یک عدهای هستند که این راه را میخواهند سد بکنند.
هنوز اینجا خیلی شاید معلوم نباشد که منظور از سد سبیل به طور خاص جلوگیری از حجه. چون مثلاً اینکه مردم به حج فراخوانده شدن یک خورده بعدتر دارد ذکر میشود.
کافران و مانعتراشی در برابر ایمان
ولی این آیات در واقع در ادامه آن تقسیمبندی آنهایی که جزء دسته اول هستند، کافر هستند جلوی حرفهایی میزنند بدون اینکه علم دارند و جلوی ایمان آوردن مردم را میگیرند که آن خودش در واقع به نظر معنوی سد سبیل حساب میشود.
اینها آدمهایی هستند که آن سد سبیل اینجا وصل میشود به و المسجد الحرام. انگار آن به معنای مادی محسوس راه خدا همان راهیه که انگار به بیت دارد ختم میشود. رفتن به حج.
یعنی یک بار این است که آدمها با مثلاً فرض کنید آن کفار همانطوری که تو این آیات توصیف شده در ابتدای سوره میگوید که و من الحج · ۳وَمِنَ ٱلنَّاسِ مَن يُجَٰدِلُ فِى ٱللَّهِ بِغَيْرِ عِلْمٍۢ وَيَتَّبِعُ كُلَّ شَيْطَٰنٍۢ مَّرِيدٍۢو برخى از مردم در باره خدا بدون هيچ علمى مجادله مىكنند و از هر شيطان سركشى پيروى مىنمايند. اینکه کسانی هستند که بدون اینکه علم داشته باشند درباره خدا مجادله میکنند و از هر شیطانی پیروی میکنند و دوباره تکرار میشود و من الناس من یجادل فی الله بغیر علم ولا هدی. ولا کتاب منیر الحج · ۹ثَانِىَ عِطْفِهِۦ لِيُضِلَّ عَن سَبِيلِ ٱللَّهِ ۖ لَهُۥ فِى ٱلدُّنْيَا خِزْىٌۭ ۖ وَنُذِيقُهُۥ يَوْمَ ٱلْقِيَٰمَةِ عَذَابَ ٱلْحَرِيقِ[آن هم] از سرِ نِخْوت، تا [مردم را] از راه خدا گمراه كند. در اين دنيا براى او رسوايى است، و در روز رستاخيز او را عذاب آتش سوزان مىچشانيم. اینکه تصویر آن آدمهای کافر آدمهایی هستند که حرفهای بیربط و بدون دانش میزنند و از راه خدا مردم را گمراه میکنند تصویر اول و در آیات حج مربوط به این آدماست که جلوی این راه را میگیرند و من تاکیدم تو جلسه قبل گفتم دوباره دارم تاکید میکنم که این خیلی شروع معنیداریه برای خاطر اینکه آن وجه چون این آیات حج نهایتاً منجر میشود به اذن جنگ برای اولین بار.
یعنی اینکه برای راه کردن برای باز کردن راه مسجدالحرام و حج مسلمانها حق جنگیدن پیدا میکنند. تاکید میشود که شما از بدون اینکه استحقاقشو داشته باشید کاری کرده باشید از خون و زندگی خودتان رانده شدید و حالا مثلاً اجازه دارید که مقاتله بکنید.
شهرت دارد از نظر تاریخی که قبل از اینکه این آیه نازل بشود خب پیامبر اجازه جنگ به مسلمانها نمیداد و مسلمانها به دلیل اجحافی که بهشان شده بود بعد از اینکه به مدینه رفتن هنوز آن اجحافها در مورد اموالشون خانوادهشون در مکه ادامه داشت تمایل به جنگیدن داشتن ولی از نظر احکام هیچ حکمی که معنی این مجاز بودن جنگ را در واقع بده وجود نداشت تا اینکه این آیه نازل شد. حالا این چیزی است که در شأن نزول این آیات گفتن.
و حالا جدا از این شأن نزول میخواهم بگویم که این تصویر افراد مخالفی که میخواهند جلوی حرکت آدمها به سمت مسجدالحرام را بگیرند شروع آیاتیه که مربوط به حجه. میتونست اینجوری نباشد. آنوقت فضای این مجموعه آیات یک مقدار فرق میکرد.
این تناسب دارد با اینکه همان نکتهای که من خیلی روش تاکید کردم اینکه شما وقتی که مکانی را مکان مقدس اعلام میکنید حرف از این میزنید که مردم وظیفه دارند که بروند سالانه آنجا عبادت بکنند چون اینجا مسئله مالکیت جغرافیای خاص پیش میآید مسئله امنیت آنجا پیش میآید بالاخره مسئله تبدیل به مسئله سیاسی در کره زمین میشود یک عده ممکن است مخالفت کنند بخوان آنجا را اشغال کنند جنگ ممکن است پیش بیاید اینها به طور طبیعی دینی که یک چنین عبادت علنی و با تمرکز روی یک محیط جغرافیایی را دارد اعلام میکند نتیجهاش این است که امکان درگیری به وجود میآید.
من چیزی که خیلی روش تاکید کردم این است که اگر بخواهیم یک دینی داشته باشیم که هیچجور مثل دین ادیانی که در شرق هستند مثل مثلاً هندوها بخواهیم یک دین با عدم خشونت کامل داشته باشیم نباید یک چنین عبادت علنی وجود داشته باشه.
سعی کردم فکر کنم نکته اصلی خیلی روش سعی کردم تکیه بکنم این که شما نمیتوانید یک چنین مردم را به یک چنین عبادتی دعوت بکنید بعد هیچجور قدرت و توان نظامی برای مقابله کردن با کسانی که اولین تصویری که اینجا میبینیم کسانیایه که میخواهند جلوی یک چنین عبادتهایی را بگیرند.
وقتی این عبادت را اعلام کردید طبعاً انتظار باید داشته باشید که پشتبندش مشکلاتی پیش بیاید و باید قدرت دفاع از خودتان داشته باشید. من یک نکتهای را هم هی دستگوریخته میگویم بدون اینکه بخواهم بحث بکنم که مسلمانها نسبت به محدوده مسجدالحرام و حرم که یک خورده بزرگتر از مسجدالحرامه، حالت تهاجمی دارن، حالت تدافعی ندارند.
اگر همهجا حالت تدافعی دارند در مورد این مکان مقدس حالت تهاجمی دارند. یعنی آنجا مال مسلموناست و نمیخوان از دستش بدن و احکامی هم و آیات قرآن هم همین است. حکایت میکنند که آنجا یک جوری باید مثل یک منطقه عاری از شرکی که اعلام شده و باید ازش دفاع بشود. و اگر کسی اشغالش کرده باید از دستش درآورد.
تهاجمی یعنی این، نه اینکه برویم آنجا به بقیه جاها تهاجم کنیم. یعنی اینکه از آنجا دفاع میکنیم و اگر از دست دادیم حالت تهاجمی داریم. آنجا مال مسلموناست، یک چیز مرکز پایتخت اسلامه و همانطوری که مثلاً ادیان ابراهیمی قبلاً یک مراکزی داشتن، اینجا هم یک مرکزی وجود دارد که مسلمانها قرار است سالانه در آن حج انجام بدن، باید راهش باز باشه.
نه فقط آنجا مالکیتش یک جوری باید از مالکیتش دفاع بشه، راه سایر مسلمانها برای اینکه به حج بیان یک جوری باید باز باشه. این مسئله ایجاد میکند.
من تأکیدم را این است که این اولین آیه با یک چنین تصویری اصلاً شروع میشود که انگار از اول دارد گفته میشود که آن الذین کفروا که گفتیم که بحثهای بیخود مطرح میکنن، دانش ندارند ولی یک حرفهایی میزنن، مردم را گمراه میکنن، یکی از کارکرداشون هم در این زمینه این است که یصدون عن سبیل الله و المسجد الحرام الذی حالا ادامه.
جعلناه للناس سواء العاکف فیه و الباد. این به هر حال شروع مقدمه بحث حجه. تصویر سد سبیل و اینکه خب طبعاً ما باید انتظار داشته باشیم که بتوانیم ازش دفاع کنیم و راه را باز نگه داریم.
من اصرار دارم که این به این توجه بکنید که این عجیبه که شروع آیات مربوط به حج این آیه است. معنی دارد. و این مقدمه این را فراهم میکند که بعدش بحث به جهاد و اذن قتال و این حرفها برسد.
این مقدمه این را فراهم میکند که این آیات حج به یک تصاویری ختم میشوند که آنها هم عجیبن. تصویر کشتن شتر، صحنه افتادن شتری که ایستاده بود به پهلو، بعد گوشتها، خونها، لازم نبود که اینها. اصلاً فکر میکنم شرعاً واضح است که کشتن شتر جزو احکام ضروری حج که نیست.
قربانی و مناسک حج
قرار نیست که ما برویم آنجا شتر بکشیم خداینکرده. همان گوسفند کافیه دیگر. حالا یک گوسفند کوچولو نسبت به شتر، ما همان گوسفند را هم که نمیکشیم، خود آن شتر را اصلاً نمیتونستیم بکشیم.
من فکر نکنم هر کسی از پس شتر کشتن شتر بربیاد. خیلی کار تخصصیایه. یک جور عجیب و غریبی هم شتر را میکشن. نحر میکنن، ذبح نمیکنند. کسی میداند شتر را چگونه میکشن؟ بله. بیشتر با یک چیزی شبیه نیزه در واقع میکشن تا اینکه کیه کی بتواند کیه که بتواند گردن شتر را ببره، ذبح کنه؟ یک انسان، یک ابرانسان باید بیاید شتر را ذبح کند.
یک جور خاصی میکشن و اینجا این تصویر نهایی که این آیات بهش ختم میشود که مثل اینکه به جای اینکه به یک بخش میتونست مثلاً به ذبح یک جورهایی این عبادت حالا آخرش هم که نیست ولی ذبح مثلاً یک گوسفند پایانشه دیگر ولی اینجا با ذبح با در واقع نحر شتر و یک تصاویری که یک خورده در آن تصویری که یه خورده توش گوشت و خون و اون چیزا هست در واقع یه شتر تکه پاره شدهای که خون ازش رفته، این چیزیه که در واقع در انتهای این آیات میاد. این مناسبت داره با اون شروع.
من دارم سعی میکنم این اول و آخرشو بگم که وقتی اینجوری شروع شد، بوی انگار مخالفت و جنگ و اینا میاد، آخرشم بوی خون میاد، بعد هم حکم جهاد میاد. میتونست اینجوری نباشه، میتونست این آیات مثل آیات سوره بقره اینجوری نیست. آیات سوره بقره واقعاً داره احکام حج رو که بیشتر شما میرید اونجا چیکار کنید.
کجا طواف کنید، سعی بین صفا و مروه بکنید یا نکنید. تو سوره بقره در میان احکامی که داره نازل میشه من چون یه بار در مورد سوره بقره یه مختصری صحبت کردم از همون صحبت هم دیگه حالا میخوام استفاده بکنم، فضای اون سوره رو میدونید. اعلام دین جدید و شریعت جدید و یه مجموعه از احکام شریعت که
اتفاقاً احکامی هستن که یا اصلاً در یهودیت نیستن یا حالت تمایز به اصطلاح اسلام با احکام یهودی اونجا توی سوره بقره داره بیان میشه. یعنی آیات حج اینجا به معنای واقعی کلمه در جهت تشریعان، وارد بعضی از جزئیات میشن، حرف از سعی بین صفا و مروه هست، حرف از عرفات و اومدن نمیدونم به منا و همه این چیزا اونجا داره گفته میشه. بدون اینکه حالا واقعاً همه جزئیات احرام و خیلی چیزا بیان بشه.
ولی اینجا با اون مقدماتی که سوره داره و این شروع و ابتداش یه خورده اهداف فرق میکنه. تقریباً اصلاً در جهت بیان احکام و شریعت نیست سوره حج. بلکه اینجا بیشتر در واقع اون نکته نه اه نکته در واقع سیاسی من یه
خورده ابا دارم بگم سیاسی اجتماعی. اون تصویر اینکه خداوند میخواد که در زمین در زمین به معنای محیط زندگی کلی انسانها، ناس عبادت کنن و بزرگترین عبادتی که هست همین حجه. این این تصویریه
که اینجا، تصویریه عبادته. خود به خود چون ابعاد کلان داره، حالتهای سیاسی اجتماعی داره، منجر به مخالفت یه عده جنگ میشه و این چیزیه که تو این سوره بیشتر داره روش تأکید میشه. یه روی اون جنبه کلان و جغرافیایی و در واقع من تو جلسه اول سعی کردم بگم که کلاً ویژگی سوره حج اینه که به اصطلاح به اصطلاح سینمایی میگن اکستریم لانگ شات، یه تصویر از راه خیلی دور. انگار زمینو دارید از با خیلی بالا میبینید.
وقایع بزرگشو دارید میبینید. اون زلزله عظیم انتهاییش و اون به اصطلاح اصناف بزرگ مردم بعد اینکه اینا میخوان توی یه منطقهی مقدسی که تعیین شده مثلاً به حج برن، یه عده جلوگیری میکنن، جنگ میشه، اینا همه چیزاییه که از آسمان دیده میشه. ما مثلاً تصویری تا یه جاییها، تا جایی که بحث حج و جهاد و اینا هست. بعد که انتهای سوره به مسائل در واقع معاصر پیغمبر میپردازه، شاید دیگه این حالت تصویر از راه دور خیلی وجود نداشته باشه.
ولی متن سوره به غیر از اون مؤخرهاش، اصولاً یه همچین حالتی رو داره. بنابراین وقتی سیاسی اجتماعی بگین یعنی انگار مثلاً حج کار سیاسی اجتماعیه. نه، حج عبادت دستهجمعی بزرگه. چون یه عده مثلاً
شما اینجوری فکر کنید، اگه شیطانی وجود نداشت و مخالفینی وجود نداشتن که جلوی حج رو بگیرن، حج چیز سیاسی اجتماعی نبود، یه عبادتیه خداوند از مردم خواسته بیان مثلاً فرض کنید طوافی بکنن و نمازی بخونن، هیچ چیز سیاسی پیش نمیاومد. اون کانفلیکتهای موجود در کره زمین که
بعد از هبوط حرف این بود که شما با همدیگه دشمن خواهید بود اونجا و یه مشکلاتی در واقع وجود داره توی زندگی انسان توی زمین، اونه که اینو سیاسی اجتماعیش میکنه. شما میتونید بگید اگه اصلاً شیطانی نبود، سیاست و این چیزا هم به وجود نمیاومد. این چیزه جناس داشت حرف من نمیدونم یه چیزی صنعت ادبی داشت. سیاست رو به شیطان یه جوری مربوط کرد ولی من منظورم اینه
که یعنی سیاست همیشه شیطنتآمیزه. نه کل منظور من این بود که از منظر به اصطلاح واضحی که میخواستم بیان بکنم این بود که وقتی که دعواست شما مجبورید که مثلاً دادگاه داشته باشید، مجبورید حکومت داشته باشید. اگه همه آدما خوب باشن، همه چیز مثلاً به خوبی و خوشی پیش بره، همچین خیلی هم لازم نیست. چرا ما مرزبندی کردیم؟ دعوا شده مرزبندی کردیم. چرا چرا زمین اینجوری تقسیم شده به این تعداد کشوری که همهشون هم با همسایههاشون یه اختلافهای مرزی دارن. خب من تأکیدم روی ابتدا و انتهای این آیات بود که با یه تصویر یک اختلافهای مرزی دارند.
خب من تاکیدم روی ابتدا و انتهای این آیات بود که با یک تصویری از مخالفین مخالفتهایی که میشود و درگیری احتمالی که ممکن است برای انجام این عبادت پیش بیاید شروع میشود بعد آن آیه که گفتم حالا خیلی نمیخواهم دیگر روش تعریف کنم یادآوری میکنم که این شروع میشود گفتن اینکه اصلاً این خانه چیه؟
چه جوری بنا شده؟ اینکه محل بیت را تو آیه بعد میخونیم که خداوند به ابراهیم میگوید نشان دادیم. «أَلَّا تُشْرِکْ بِی شَیْئًا وَطَهِّرْ بَیْتِیَ لِلطَّائِفِینَ» که به من شرک نورز و این خانه را برای یک طوافکنندگان، قائمین که به اصطلاح یعنی کسانی که آنجا نماز میخواهند بخونن، قیام کنن، رکوع کنند و سجود بکنن، آماده کن.
کعبه، هبوط آدم و بیتالحرام
نکتهای که بود من یک بحثی یادم آخر جلسه قبل گفتم این است که دو تا ایده وجود دارد که یک یک روایات و مثلاً چیزهایی هست میگویند که این مکان کعبه یک ربطی به هبوط آدم و اصلاً پیدایش آدم در زمین دارد و بیت اولین بار توسط حضرت آدم بنا شده و قبل از ابراهیم در واقع وجود داشته، متروک بوده، ابراهیم آمده و بیت را بازسازی کرده.
و خب یک تئوری دیگر میتواند این باشه که نه، حضرت ابراهیم اونطوری که قرآن بیان میکنه، ابراهیم کسیه که سازنده کعبهست. من دفعه قبل سعی کردم بدون اینکه بگویم اصلاً اینجا نکتهای وجود ندارد که خیلی بخواهیم در موردش بحث بکنیم، یعنی چیز خیلی معنیدار و اینکه حالا آن فرض را قبول بکنیم و این تغییر خاصی در معنی آیههای قرآن داده بشه، ولی دو تا نشانه گفتم که حالا باز فقط میخواهم بهشان اشاره بکنم که شاید آن حرف اول درست باشه.
یکی اینکه اینجا گفته میشود که «إِذْ بَوَّأْنَا لِإِبْرَاهِیمَ مَکَانَ الْبَیْتِ» اینکه مکان بیت را به ابراهیم نشان دادیم، انگار آنجا یک چیزی بوده و ابراهیم بهش راهنمایی شده. خب تئوری دوم میتواند بگوید که این یک مکان خیلی خاصی از نظر جغرافیاییه که ابراهیم بهش هدایت شده.
مثلاً یک حرفایی هست که نمیدانم از نظر مغناطیسی مثلاً فرض کن، از این تئوریها احتمالاً شنیدید. فرض کنید حالا این تئوری شوخی نباشد. مثلاً یک نفر بیاید ثابت بکند که مکان کعبه از نظر مغناطیسی یک نقطه خاصی تو کره زمینه. پس این الان این معنی پیدا میکند دیگر. آن جایی بود که باید حتماً کعبه آنجا ساخته میشد، ابراهیم را به آنجا راهنمایی کردن. یک جای اختیاری نیست.
یک ویژگیای آنجا دارد که به ابراهیم نشان داده شده. ولی واقعاً یک نفر همینجوری بخونه، فکر کنم بیشتر این لحن با تئوری اول سازگاره.
و اینکه یک جای دیگر هم گفته میشود که ال عمران · ۹۶إِنَّ أَوَّلَ بَيْتٍۢ وُضِعَ لِلنَّاسِ لَلَّذِى بِبَكَّةَ مُبَارَكًۭا وَهُدًۭى لِّلْعَٰلَمِينَدر حقيقت، نخستين خانهاى كه براى [عبادت] مردم، نهاده شده، همان است كه در مكه است و مبارك، و براى جهانيان [مايه] هدايت است. این هم من به نظر من تئوری اول راحتتر توجیه میکند که این اولین خانهایه که برای مردم ساخته شد.
نمیدونم، برای من خیلی نمیخواهم وارد اینجور بحثها بشوم. معمولاً تو تفاسیر تو این چیزها به اندازه کافی بحث میکنند. و نکتهای که میخواهم روش تأکید بکنم امروز این است که این آیاتی که داریم میخونیم، چون من وجوه مختلفی، مسائل فردی که در حج هست، به قول شما سیاسی-اجتماعیشو اینها را کلاً گفتم، یک خورده میخواهم امروز روی این متمرکز بشوم که ترتیب چیزهایی که اینجا داریم میبینیم و تأکیدی که دارد میشود روی چه چیزاییه.
یعنی تصویری که از حج تو این سوره دارد ارائه میشود که شاید مهمترین سوره در مورد حجه، یک جوری اصلاً به نظر میآید در مرکز بحثهای این سوره مسئله حج، مفهوم حجه. بقره بیشتر حالت تشریعی داره، مائده هم همینطور.
مائده بیشتر با آن اهدافی که سوره مائده داره، بحث تشریع و مخصوصاً تأکید روی مسئله حلال و حرام بودن گوشتها و رابطهای که حج با مسئله حلال شدن در واقع خوردن گوشت حیوانات، آنجوری نگاه میکند.
ولی اینجا خیلی خیلی کلیتر در مورد مفهوم حج به عنوان یک عبادت خاص انگار دارد بحث میشود. و به نظر من مهم است تصمیمگیری تو اینکه چه چیزهایی المانهای اصلی مثلاً حج از نظر قرآن هستن، شاید مهمترین سوره این سورهست.
نگاه کنیم ببینیم که روی چه چیزهایی بیشتر دارد تأکید میشود. اولین نکته این است. یک خانهای بنا شده، اولین چیزی که گفته میشود «أَلَّا تُشْرِکْ بِی شَیْئًا».
مکان به ابراهیم، ببینید اولین تصویر که شروع حجه این است که در زمین مکانی به عنوان خانه خدا در نظر گرفته شده، ابراهیم این را نشان دادن ساخته و دستور این است که الله تو شرک بیشعن که به من شرک نورز و طهر بیتی للطائفین و القائمین انگار یک مهمترین چیز این است یک مکان جغرافیایی هست نباید این مرکز توحیده نباید تو شرک وجود داشته باشه و باید همیشه پاک و پاکیزه باشه دست ابراهیم و حالا کسانی که بعد از ابراهیم میان آماده برای اینکه یک عده بیان اینجا عبادت کنند.
این از اول دارد این مهمترین انگار چیزی است که دارد گفته میشود یک جایی در کره زمین معین شده برای توحید و عبادت کسانی که موحد هستند. اینکه من میگویم مسلمان حالت تهاجمی دارند اینکه ما موظفیم که این محدوده را آماده نگه داریم. به ابراهیم هم همین دستور داده میشود یک چیزی را بساز و آنجا را همیشه برای عبادت مومنین آماده نگه دار.
با اینجاش خیلی خیلی باز چیز به اصطلاح یک خورده موضعی لوکاله. خیلی اینجوری نیست که به بقیه جاهای دنیا ربط داشته باشه ولی وقتی که میگوید که و اذن فی الناس بالحج اصلاً در ادامه این حکم این میآید که مردم باید بیان هرجا هستند به این سمت بیان حالا مسئله باز بودن راه ها هم مطرح میشود.
یعنی ما الان اولین تصویر آن مهمترین عنصری که در عبادت حج هست یک مکان عاری از شرک برای موحدین و آماده برای عبادت و اینکه این مکانیه که باید راهش باز باشه مردم باید بتونن اینجا بیان عبادت بکنند. اینها مهمترین چیزاییه که در این سوره داریم از ابتدا میبینیم.
یعنی مثلاً فرض کنید شما فعلاً هیچ چیزی در مورد اینکه این عبادت به غیر از اینکه خب عبادت برای انسان خوب است شما خیلی اینجوری نمیبینید که آن مسائل فردی که خیلی در فرهنگ ما روش تاکید میشود فعلاً زیاد انگار دیده نمیشود.
بیشتر همان حالت بله. نه اینکه یک آدم که میآید اینجا مثلاً فرض کنید از خانه خودش دور میشود بخواهد به یک تولد مجددی برسد من نمیخواهم بگویم که خب زیارت اصولاً یک چنین چیزی دارد.
یعنی دستور زیارت که میدید مردم باید از خودشان کنده بشوند از خونشون کنده بشوند بیان اینجا. ولی بگذارید من الان مخصوصاً میخواهم روی این تاکید بکنم. چیزی که این دو تا آیه که تمام میشود میگوید لیشهدو منافع لهم. این کار منافعی برای مردم دارد.
من فکر میکنم که بعضیا شاید فکر میکنند که لیشهدو منافع لهم مثلاً یعنی بروند آنجا داد و ستد کنند. مثلاً یک پولی دربیارن چه میدانم تجارت بکنند. منافع یک منافعی دارد حج. خب این مثل این است که یک آدم ذهنیاتش این است که نفع چیز جنبه مالی و اقتصادی مثلاً دارد.
تذکر و سودمندی یادآوری
در حالی که شما مثلاً تو قرآن واژه نفع را یک خورده نگاه کنید میگوید مثلاً فذکر ان نفعت الذکر. اینکه تذکر بده بهشان که هدایت بشوند شاید این تذکر نفع برایشان داشته باشه.
اگر واقعاً یک نفر به آخرت اعتقاد داشته باشه همه نفع تقریباً این است که یک نفر هدایت بشود و کار درست انجام بده که به درد آخرتش بخوره دیگر. مطلقاً اینجا فضای این آیه این نیست که بیان آنجا نمیدانم داد و ستد کنند و جنس بخرن و برای فامیلاشون اینجا مثلاً یک سوغاتی بیارن و اینها.
اصلاً این حرف این به نظر من همه آن چیزهایی که میگویند که انسان متحول میشود و هدایت میشود همین است. لیشهدو منافع لهم. که آنجا برای مردم نفع دارد. نفع چیه؟ هدایت میشوند. شما تو سوره بقره هم مثلاً بعد از اولین جایی که حرف از حج هست میگوید که در مورد کعبه که صحبت میکند میگوید هدی للناس هدی للعالمین یک چنین عبارتی به کار میبرد.
یک ویژگی آنجا هست این مسافرت هدایت کنندهست. آدمها میان آنجا گمراهیهاشون از بین میرود اگر یک شائبههایی از شرک دارند از بین میرود و انسانهای هدایت شدهای برمیگردن. بنابراین این را اقتصادی نگاه نکنید. در قاموس قرآن منافع اصولاً در چیزهای زودگذر دنیوی نیست.
این به منفعت به معنای واقعی کلمه است. لیشهدو منافع لهم. همچنین مسائل اقتصادی هم با این واژه لیشهدو سازگار نیست. لی اشهد خیلی هم خیلی واژه عمیق و چیزی است اینکه یک خورده پول آدم به دست بیاورد که نمیگیم مثلاً یک شاهد یک منافعی بودم.
مثلاً من یک جوری خیلی به نظر یک چیز باطنی میآید دیگر. اینکه مرا میشود ظاهریتر گفت مثلاً منافعی به دست بیارن چه میدانم کسب کنند آفرین. اصلاً واژه هرچند کسب هم تو قرآن برای حسنات و اینها به کار میرود یعنی کسب واقعی کسبیه که به درد آخرت میخورد ولی لی اشهد منافع لهم خیلی معنویتر از این است که آدم بخواهد اصلاً ربطش بده به مسائل اقتصادی.
ادامهاش هم همین است دیگر لی اشهد منافع الحج · ۲۸لِّيَشْهَدُوا۟ مَنَٰفِعَ لَهُمْ وَيَذْكُرُوا۟ ٱسْمَ ٱللَّهِ فِىٓ أَيَّامٍۢ مَّعْلُومَٰتٍ عَلَىٰ مَا رَزَقَهُم مِّنۢ بَهِيمَةِ ٱلْأَنْعَٰمِ ۖ فَكُلُوا۟ مِنْهَا وَأَطْعِمُوا۟ ٱلْبَآئِسَ ٱلْفَقِيرَتا شاهد منافع خويش باشند، و نام خدا را در روزهاى معلومى بر دامهاى زبانبستهاى كه روزىِ آنان كرده است ببرند. پس، از آنها بخوريد و به درمانده مستمند بخورانيد. معلومات. علی ما رزقهم من بهیمه الانعام. بنابراین این سفر، این سفری که از انسانها خواسته شده برای تکتک آدم، بگذار ببینیم این مثل چه میماند. من بگویم که بیاید برویم تظاهرات سیاسی بکنیم. بر علیه مثلاً فرض کن یک خواستههای سیاسی اجتماعی خودمان را مطرح بکنیم. راه برویم برویم راهپیمایی.
بعد به شما بگویم که این راهپیمایی شما که بیاید برای خودتان هم نفع دارد. یعنی جدای از اینکه ممکن است منجر به یک تحولات سیاسی اقتصادی بشود و به یک اهدافی برسیم همینجوری هم که شما بیاید برایتان نفع دارد.
خلاصه مثلاً فرض کنید اینکه از جون خودتان میگذرید، میآید مثلاً فرض کنید در خیابون یا یک کارهای انجام میدید برای هر آدمی که در راهپیمایی شرکت میکند یک منافعی دارد.
و یک خورده خندهداره من با توجه به این ابعاد کلان حج که مثلاً یک نفر بخواهد دقیقاً اگر یک آدم خیلی عارفمسلک باشه احتمالاً بخواهد درباره تظاهرات سیاسی مثلاً امروزم یک متن عرفانی بنویسه در مورد این چیزها صحبت میکند دیگر.
که انسان و خودش یک بار میرود تظاهرات آنجا یک کشف و شهودی بهش دست میدهد بعد میآید شروع میکند میگوید بله آدم از خیابونا که رد میشود مثلاً فرض کن جلوه دیگر اینکه ماشینها نیستند انسانها هستند یک چیزهایی ممکن است خیلی چیزهای جالبی هم باشه.
ولی تظاهرات سیاسی اصلش این است که میخواهد به اهداف آن آخرش یک قطعنامهای صادر بشود به اهداف سیاسی اجتماعی برسد. من ابا دارم از اینکه بگویم حج تظاهرات سیاسیه ولی مطمئناً اینجوری هم نیست که صرف این کاری که دارد انجام میشود برای خاطر اینکه تکتک آدمها به این منافع عرفانی و فردی میرسند.
کل این حرکت اعلام موجودیت مؤمنین در زمین، عبادت دستهجمعی، این خودش مستقلاً هدف حجه. و بهطور گلوبال هم یک آثاری دارد که ممکن است هیچ ربطی هم به آثار فردی نداشته باشه. اتفاقاً به نظر من این خیلی نکته جالبیه که دو تا آیه میگذره در آیه سوم گفته میشود که یک منافعی برای شما هم دارد.
یعنی میآید اینجا ذکری در ایام معلومات میکنید اینکه یک جور انگار این کلید حلال بودن چیزهایی که تا حالا خوردید و در آینده میخواهید بخورید، برای ما خیلی مهم است که حتماً گوشت بخوریم و باید حج برویم این هم جز منافعش مثلاً شاید محسوب میشود. منافع یک خورده مخصوصترش. به هر حال سومین آیه میرسد به اینکه این برای تکتک آدمها منفعت دارد. حرف از ذکر هست.
آن آیهای که گفتم ذکر جزو بزرگترین چیزاست دیگر. چیزهای منفعتبخش. فذکر النفع الذکرا برای اینکه آدمها در اثر ذکر هدایت میشن، به یاد خدا میافتن و این بزرگترین منفعتی که میشود به دست آورد.
بنابراین سومین نکتهای که اینجا دارد روش تأکید میشود این است که یک منافع شخصی هم برای خود مردم داره، برای هدایتشون مخصوصاً و اینکه روی این نکته دارد تأکید میشود که حج همونطور که در سوره مائده بیشترین تأکید روی این مسئله است، حج کلید حلال بودن خوردن بهیمه الانعام.
من تأکید کردم بازم تأکید میکنم با اگر یک خورده آدات عادتها را چیزهایی که بهش عادت کردیم را بگذارید از ذهنتان کنار و روح مسائل دینی را درک کرده باشید حکم مجاز بودن قطع و خوردن حیوانات خیلی چیز بدیهی و سادهای نیست.
یک خورده جزو احکام عجیبه. یعنی شما میتوانید تصور بکنید که خب چه جوریه که آدمها مثلاً به خودشان حق میدهند که یک موجود زنده دیگهای را بکشن، خونشو بریزن. آن ملائکه یادتونه اعتراضشون چه بود؟ که اینها یسفک الدماء میکنن، خون میریزن. یک جوری مثل اینکه کار زشتیه دیگر.
من به نظر من گذاشتی یک حیوونی بیچارهیی گوسفند اصلاً باز اگر شیری پلنگی که خودش سابقهداره مثلاً قبلاً یک کارهایی کرده را بگیرید بکشید بخورید یک چیزی یک گوسفند بیچارهیی که در عمرش آزارش به هیچکی نرسیده و فقط یک خورده علفها را هم از ریشه نمیخوره علفها را یک جوری میخورد که آنها هم به حیاتشون ادامه میدهند خب این خیلی عجیبه که من بتوانم این را بخور بکشم و بخورم.
باز اگر فقط خون ریختن بود این تیکه تیکه کردن و پختن و خوردن و اینها خیلی ما شاید عادت داریم ولی اصلاً این حکم چیزی نیست.
هبوط و دشمنی انسانها با یکدیگر
من سعی کردم تو بحث در مورد سوره مائده بگویم که یعنی شگفتانگیز بودنشو و اینکه در سوره مائده به هر حال این بحث چه جوری دارد مطرح میشود را بگویم. اساسش در واقع همین است که ما از اول که به زمین اومدیم بعد از هبوط میدانیم که اینجا بعضکم لبعض عدو. اینجا جای آرامش و صلح نیست.
هر کاری که میخواهید بکنید اکثریت آدمها گمراهن. بنابراین این شکل نیست که مثلاً فرض کن من فکر کنم اگر حیوونا را نکشم میتوانم یک زندگی صلحآمیزی داشته باشم. ما انگار اومدیم یک جایی جزو این مقتضیات زندگی کردن در زمین این است که بالاخره باید یک دست به شمشیری ببریم اگر حیوونم نکشی آدمهایی هستند که به شما حمله میکنند.
دشمن داریم. دشمنهای واقعی حالا به غیر از پلنگ و دشمنهای طبیعی مثلاً وقتی یک خیلی تمدن پیشرفت نکرده بود آنها هم برای ما مزاحمت ایجاد میکردند. بالاخره اینجا جایی که خون ریخته میشود. ولی با این حال حج دقیقاً یک جوری ما به ازای این خونهایی که شما دارید میریزید یعنی در احکام شرع به راحتی گفته نشده که شما بروید حیوونا را بکشید بخورید.
آن هم مخصوصاً این بیچاره بهیمهالانعام که موجودات بیآزاری هستند و خوشخوراک هم هستند و هوسانگیزه نه شاخ میزنند نه هیچی راحت هم میشود اینها را کشت با انسان هم مانوس میشوند و شما بهشان اینها را گول میزنید بهشان مثلاً غذا میدید فکر میکنند شما دوستشون هستید بعد یکییکی اینها را میبرید مثلاً سلاخی میکنید.
به هر حال در احکام شرع حج به این مسئله ربط دارد. یعنی این حکم اینجوری توجیه میشود مثل اینکه یک کار بدی که دیگر حالا ما داریم انجام میدهیم ما به ازاش مثل چطور مثلاً وقتی گناهی میکنید کفاره میدید من نمیخواهم بگویم این کار گناهه ها ولی یک جوریه دیگر به هر حال خیلی هم چنین سبک نیست.
در ما به ازاش این است که شما باید حتماً این حج را انجام بدهید و تشریع حج به مجاز بودن خوردن حیوانات ربط دارد. همهجا تو سوره مائده تاکید میشود اینجا هم میبینید.
بحث عبادت کردن و دوری از شرک و زیارت و نمیدانم ذکر و این حرفها هست بعد تاکید میشود که این مراسم جزو این مراسم مسئله شکرگزاری در مقابله این اختیاری که به انسان داده شده که از بهیمهالانعام استفاده بکند به نوعی در واقع ذکر میشود.
من اعتراض دارم نسبت به افراد لاییک که چرا حیوونا را میخورن و این اعتراض خودم آنجا رسماً اعلام میکنم. من والا حیوونا را همین الانم که خداوند جوازشو داده یک خورده به زحمت دارم زحمت دارد که تصور کنم که یک گوسفندی را کشتن من دارم میخورم. اینایی که اعتقاد جواز از کجا آوردن؟ چه جوری؟
مثلاً اینها مگه همین بحثهایی که میکنند که انسان را نمیشود اعدام کرد چرا بقیه موجودات زنده را مشکل ندارن؟ مثلاً یک جوری گوسفند چرا همهشان گیاهخوار نمیشن؟ به نظر من این بحثها باید برود به این سمت. امیدوارم که برود. آنوقت گوشت برای ما زیادتر میشود میتوانیم راحت بخوریم. آنهایی که اعتقاد به خدا ندارند به هر حال به نظر من مشکل فلسفی وجود دارد.
چه جوری حیوونا را میکشن میخورن؟ ما یک جوری از یک مرجع بالایی که همه را خلق کرده فکر کنید یک جوازی دریافت کردیم. در ازاش هم یک کارهایی انجام میدهیم. همینجوری بیزحمت هم نیست برامون.
حالا به غیر از اینکه برای مثلاً فرض کنید کشتن مقدماتی را طی میکنیم آخرش هم مثلاً این سفر دور و درازی میریم یک جوری خلاصه یک زحمتی میکشیم تا این چیزها هضم بشود. آنهایی که قبل خوردیم و بعد میخواهیم بخوریم.
ولی من نمیفهمم یک آدمی که واقعاً اعتقادی به اینکه اصلاً مرجع بالاتری وجود دارد ندارد چه جوری به خودش اجازه میدهد کسی را مثلاً حیوانی را بکشه.
من موافق با این هم که در فضای لاییک نباید اعدام باشه و برای من اصلاً قابل تصور نیست که اگر جواز مثلاً آسمانی شما اعتقادی به مراجع فراتر از انسان نداشته باشید، چه جوری میخواهید مثلاً فرض کنید برای حفظ منافع جامعه یا انتقام گرفتن یا آدم را چه جوری میخواهید بکشید؟
و به نظر من طبیعی است که مبانی دینی را اگر بگذارید کنار بروید به این سمت که اعدام لغو بشه، اتفاق خوبی است. امیدوارم که در ادامهاش گوسفنداشون هم دیگر نکشن. آنها هم یعنی چی؟
به همان دلیل که آدمها را نباید بکشن، موجودات زنده دیگر هم نباید از زندگی چیز کنن، به اصطلاح محروم بکنند. به هر حال ما این حکم را که حکم سادهای نیست را با مسئله حج در واقع یک جوری انگار داریم جبران میکنیم.
مثل، نمیدانم من واژه کفاره به کار بردن که مثلاً حج کفاره کشتن حیوانات غلطه، ولی یک جوری به هر حال ما به ازاست دیگر. کاری میدانیم که این حکم، حکم یک خورده خلاف انگار عرف بقیه احکام شریعته. مسئله اینکه ما هم، ما انگار مجاز شدیم تو آن خونریزی که به انسان نسبت داده میشد به عنوان ویژگی بدی که ملائکه بهش اعتراض داشتن، شرکت کنیم علناً.
ما هم شرعاً خون بریزیم. و این چون خلاف انگار آن فلسفه اصلی خلافت انسان تو زمین و این حرفهاست، به هر حال یک عبادتی در مقابلش قرار داده شده. من نمیخواهم بپرم جلو ولی حالا که این حرفها را روی این چیز تأکید کردم، چون از این به بعد واقعاً دیگر تأکید این آیات این سوره روی این مسئلهست.
روی مسئله ذبح کردن خون حیوانات در حج و در واقع شکرگزاری در مقابل این اختیاری که به انسان به طور غیرمتعارف داده شده. شما یک خورده جلوتر میبینید که میگوید: «لکل الحج · ۳۴وَلِكُلِّ أُمَّةٍۢ جَعَلْنَا مَنسَكًۭا لِّيَذْكُرُوا۟ ٱسْمَ ٱللَّهِ عَلَىٰ مَا رَزَقَهُم مِّنۢ بَهِيمَةِ ٱلْأَنْعَٰمِ ۗ فَإِلَٰهُكُمْ إِلَٰهٌۭ وَٰحِدٌۭ فَلَهُۥٓ أَسْلِمُوا۟ ۗ وَبَشِّرِ ٱلْمُخْبِتِينَو براى هر امتى مناسكى قرار داديم، تا نام خدا را بر دامهاى زبانبستهاى كه روزى آنها گردانيده ياد كنند. پس [بدانيد كه] خداى شما خدايى يگانه است، پس به [فرمان] او گردن نهيد. و فروتنان را بشارت ده. الانعام» مخصوص مسلمانها نیست. اصلاً یهودی، هر کسی بوده، پیروان حضرت نوح، در ازای اینکه حیوانات را میکشتن و میخوردن، مناسکی داشتن.
نمیشود آن کار را بدون اینکه مناسکی انجام بدید، انجام بدهید. و این تأکید این است که این بدعتی در این شریعت نیست. همه شرایع از زمان حضرت نوح، یکی از قوانین اخلاقی حضرت نوح، پرهیز از خونریزی بود. و به یک معنایی خب حیوانات را مشمول این قانون نمیشدن.
منسک و حلال بودن ذبح
این پرهیز از خونریزی انسان بود و اصولاً همان فضای اینکه خونریزی چیزی کار خوبی نیست در شریعت نوح وجود داشت، طبعاً این آیات دارد میگوید مثلاً اگر حضرت نوح و پیروانش هم حیوانات را میکشتن و میخوردن، آنها هم حتماً منسکی داشتن.
این آیه دارد میگوید که اصلاً هر جایی شریعت اجازه خوردن حیوانات را داده، همراه با یک مناسکی بوده و معمولاً در ترجمه واژه منسک میگویند عبادت دشوار. فرقش مثلاً فرض کنید با عبادتهای معمولی انگار یک یک کار بزرگیه، جواز بزرگی به شما دادیم، باید در ازاش مردم یک کار بزرگی هم انجام بدن.
به هر حال از اینجا بیشتر در واقع فضای این آیات میرود تا ختم میشود به همان صحنه کشتن شتر. میرود به سمت اینکه در مورد جواز کشتن حیوانات و این مناسکی که مربوط به این میشود بحث بکنیم. میگوید که الحج · ۲۸لِّيَشْهَدُوا۟ مَنَٰفِعَ لَهُمْ وَيَذْكُرُوا۟ ٱسْمَ ٱللَّهِ فِىٓ أَيَّامٍۢ مَّعْلُومَٰتٍ عَلَىٰ مَا رَزَقَهُم مِّنۢ بَهِيمَةِ ٱلْأَنْعَٰمِ ۖ فَكُلُوا۟ مِنْهَا وَأَطْعِمُوا۟ ٱلْبَآئِسَ ٱلْفَقِيرَتا شاهد منافع خويش باشند، و نام خدا را در روزهاى معلومى بر دامهاى زبانبستهاى كه روزىِ آنان كرده است ببرند. پس، از آنها بخوريد و به درمانده مستمند بخورانيد. از اول جزء، من نمیدانم چقدر مردم این را رعایت میکنن، جزء احکام کشتن و خوردن بهیمه الانعام و اطعموا البائس الفقیر هم هست.
مردم قربانی عید قربانشون را معمولاً به این نیت میکنن، ولی اصلاً انگار در حلال بودن ذبح کردن حیوانات و حالا ما که خودمان ذبح نمیکنیم، میریم از قصابی میخریم، ولی یک جوری انگار این اینکه به مردم محروم باید فکر بکنیم وقتی که داریم از این گوشت از اول این آیه، ببین من احساسم این نیست که وقتی میگوید که «فکلوا منها و اطعموا البائس الفقیر» منظورش مناسک در مناسک حجه.
منظور فقط آن قربانی حجه. کلاً دارد میگوید. به نظر اینجوری میرسد. میگوید که میگوید «لیشهدوا منافع لهم» که برای منافعی برایشان هست، سودی میبرن خودشان به طور فردی و «و یذکروا اسم الله فی ایام معلومات» و یاد خدا میکنن، یاد نام خدا میکنند در ایام معلومات «علی ما رزقهم من بهیمه الانعام» بر آنچه از چهارپایان اینها را رزق دادیم.
فکلوا منها و اطعموا البائس الفقیر. هنوز حرف از قربانی نشده که بگوییم این به آن برمیگردد. کلاً داریم میگوییم. رزق بهیمة الانعام بهتان دادیم، بخورید ازش، از بهیمة الانعام و اطعموا البائس الفقیر. انگار اصلاً این قربانی کردنِ حیوانات همراه با حسِ اینکه نه اینکه همه را تقسیم کنیم، ولی اینکه یک سهمی چیزی برای مردم فقیر جدا بذاریم، دارد توصیه میشود.
خب ما این کار را نمیکنیم دیگر. به طور عادی یعنی به غیر از روز عید و قربان اگر کسی قربانی بکند و میدهد به این همسایههاش هم میدهد و اینا، ما فعلاً اصلاً ما ذبح نمیکنیم. از قصابی میخریم. انشاءالله آن خودِ قصاب که ذبح کرده به کسی داده.
ولی من به نظرم میآید که اینجا این نکتهی مهمی است که هرچند کلاً در مقابل همهی نوع رزق ما یک جوری توصیه میشویم به اینکه به کسی اگر فقیر و گرسنهست بدیم، ولی انگار در مورد بهیمة الانعام به عنوان یک تشریع خاصی که یک جواز خاصِ مهمی که به انسان داده شده، یک توصیهی اکیدی هست که به فقرا و کسانی که ندارند خورانده بشود. از گوشتِ قربانی، حیوانی که ذبح میشود.
الحج · ۲۹ثُمَّ لْيَقْضُوا۟ تَفَثَهُمْ وَلْيُوفُوا۟ نُذُورَهُمْ وَلْيَطَّوَّفُوا۟ بِٱلْبَيْتِ ٱلْعَتِيقِسپس بايد آلودگى خود را بزدايند و به نذرهاى خود وفا كنند و بر گِرد آن خانه كهن [=كعبه] طواف به جاى آورند.. بعد میگوید که این کلِ یذکروا اسم الله فی ایام معلومات بیشتر با توجه به تشریعی که بعداً تو سورهی بقره میشما میدانیم چیه، انگار بیشتر ناظر به عرفات و منا و اینهاست و بعد دوباره ثم لیقضوا تفثهم ولیوفوا نذورهم انگار ادامهی مراسمه. اینجا خیلی دارد مفهومی بیان میکند تشریعِ حکمِ آن منای متعارفش نیست.
اینکه پلیدیها را از خودشان دور بکنن، مثل اینکه با این انجامِ مراسم پاک میشوند. حالا این میتواند به طور ملموس به گرفتنِ نمیدانم ناخن و موی سر و اینها از نظرِ تشریع بعداً به این چیزها مربوط بشود که به طور محسوس، ولی آیه کاملاً دارد آن محتوا را بیان میکند که پلیدیها و چرکها را از خودشان دور بکنند.
ولیوفوا نذورهم به عهدهایی که کردن، چیز کنند به اصطلاح وفا کنند. ولیطوفوا بالبیت العتیق و طوافِ بیت بکنند. این انگار بعد از اینکه مثلِ همان ترتیبِ مراسمی که انجام میشود دیگر. میروند عرفات، ایامِ ذکر را میگذرونن، برمیگردن و طواف میکنند. بعضیا گفتن که ولیطوفوا بالبیت العتیق به طور خاص به طوافِ پایانی، طوافِ نساء دارد اشاره میکند. من اشاره نمیدانم حالا استدلالش چقدر.
ظاهراً با تکیه به روایت این را میگن، نه استدلال روی خودِ آیه. به هر حال کلِ آن طوافی که بعدش انجام میشود میتواند باشه. بعد یک آیاتی میآید که حالا من خیلی دیگر واردِ جزئیاتش نمیشم برای اینکه آره، بگذارید حالا بخوانم. الحج · ۳۰ذَٰلِكَ وَمَن يُعَظِّمْ حُرُمَٰتِ ٱللَّهِ فَهُوَ خَيْرٌۭ لَّهُۥ عِندَ رَبِّهِۦ ۗ وَأُحِلَّتْ لَكُمُ ٱلْأَنْعَٰمُ إِلَّا مَا يُتْلَىٰ عَلَيْكُمْ ۖ فَٱجْتَنِبُوا۟ ٱلرِّجْسَ مِنَ ٱلْأَوْثَٰنِ وَٱجْتَنِبُوا۟ قَوْلَ ٱلزُّورِاين است [آنچه مقرر شده] و هر كس مقررات خدا را بزرگ دارد، آن براى او نزد پروردگارش بهتر است، و براى شما دامها حلال شده است، مگر آنچه بر شما خوانده مىشود. پس، از پليدى بتها دورى كنيد، و از گفتار باطل اجتناب ورزيد.. هر کس که چیزهایی که خداوند حرام کرده را بزرگ بداره برای خودش بهتر است.
و المائدة · ۱بِسْمِ ٱللَّهِ ٱلرَّحْمَٰنِ ٱلرَّحِيمِ يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوٓا۟ أَوْفُوا۟ بِٱلْعُقُودِ ۚ أُحِلَّتْ لَكُم بَهِيمَةُ ٱلْأَنْعَٰمِ إِلَّا مَا يُتْلَىٰ عَلَيْكُمْ غَيْرَ مُحِلِّى ٱلصَّيْدِ وَأَنتُمْ حُرُمٌ ۗ إِنَّ ٱللَّهَ يَحْكُمُ مَا يُرِيدُاى كسانى كه ايمان آوردهايد، به قراردادها[ى خود] وفا كنيد. براى شما [گوشت] چارپايان حلال گرديده، جز آنچه [حكمش] بر شما خوانده مىشود، در حالى كه نبايد شكار را در حال احرام، حلال بشمريد. خدا هر چه بخواهد فرمان مىدهد. چیزهایی که به شما گفته شد. که اصلش در واقع خوکِ که از بینِ چهارپایان حرام شده. فاجتنبوا الرجس من الاوثان و اجتنبوا قول الزور از پلیدیِ بتها و از گفتارِ نادرست، آن گفتارِ دروغ یا گفتارِ ناروا اجتناب کنید. الحج · ۳۱حُنَفَآءَ لِلَّهِ غَيْرَ مُشْرِكِينَ بِهِۦ ۚ وَمَن يُشْرِكْ بِٱللَّهِ فَكَأَنَّمَا خَرَّ مِنَ ٱلسَّمَآءِ فَتَخْطَفُهُ ٱلطَّيْرُ أَوْ تَهْوِى بِهِ ٱلرِّيحُ فِى مَكَانٍۢ سَحِيقٍۢدر حالى كه گروندگان خالص به خدا باشيد؛ نه شريكگيرندگان [براى] او! و هر كس به خدا شرك ورزد چنان است كه گويى از آسمان فرو افتاده و مرغان [شكارى] او را ربودهاند يا باد او را به جايى دور افكنده است.. این آیاتو مرا شاید بعداً یک بار در موردش صحبت بکنم. الان نمیخواهم این بحثی که در مورد حج داریم و با این متوجه بکنم.
یک تصویرِ خیلی زیبایی اینجا از شرک هست که از نوعِ آن تصویرسازیهای خاصِ قرآنه که جدای از حالا بحثهایی که داریم میکنیم خودش از نظرِ ادبی جالب است که کسی که به خدا شرک میورزه مثلِ کسیه که از آسمان افتاده و در آسمان یک پرندهای این را ربوده یا بادی این را به یک مکانِ دوری انداخته.
این یک تصویری از بیپشتوانه بودن بودن و سرگردان بودنِ کسی که مشرکه و به خدای واحد در واقع اعتقاد ندارد. دوباره تکرار میشود. ذالک و من الحج · ۳۲ذَٰلِكَ وَمَن يُعَظِّمْ شَعَٰٓئِرَ ٱللَّهِ فَإِنَّهَا مِن تَقْوَى ٱلْقُلُوبِاين است [فرايض خدا] و هر كس شعاير خدا را بزرگ دارد در حقيقت، آن [حاكى] از پاكى دلهاست.. کسی که شعائر خدا را بزرگ بداره از تقوای قلبشه. دوباره لکم فیها منافع الی اجل مسمی. شما سودهایی در این مراسم حج هست برای شما تا یک مکان مشخص.
اینها باز اینها مسئله این است که آنجا هدایتهای خاصی برای انسانها هست. به یک منافع شخصی آدمها میرسند به غیر از حالا منافع کلی. الی اجل مسمی تا یک زمان محدود. ثم محلها الی البیت العتیق. و لکل الحج · ۳۴وَلِكُلِّ أُمَّةٍۢ جَعَلْنَا مَنسَكًۭا لِّيَذْكُرُوا۟ ٱسْمَ ٱللَّهِ عَلَىٰ مَا رَزَقَهُم مِّنۢ بَهِيمَةِ ٱلْأَنْعَٰمِ ۗ فَإِلَٰهُكُمْ إِلَٰهٌۭ وَٰحِدٌۭ فَلَهُۥٓ أَسْلِمُوا۟ ۗ وَبَشِّرِ ٱلْمُخْبِتِينَو براى هر امتى مناسكى قرار داديم، تا نام خدا را بر دامهاى زبانبستهاى كه روزى آنها گردانيده ياد كنند. پس [بدانيد كه] خداى شما خدايى يگانه است، پس به [فرمان] او گردن نهيد. و فروتنان را بشارت ده. البهیمه. دوباره برمیگردد به اینکه همه امتها برای خوردن این بهیمه الانعام منسکی داشتن.
فالهکم اله واحد. خدای شما خدای واحده.
مخبتین و خشوع در برابر خدا
فله اسلموا و بشر المخبتین. تسلیمش باشید و به مخبتین، افرادی که متواضع هستند، خاشع هستند، بشارت بده. آنهایی که وقتی یاد خدا میکنند قلبهاشون میلرزه و صابرین علی ما اصابهم بر چیزی که مصیبتهایی که بهشان وارد میشود صبر میکنند و نماز به پا میدارن و از رزق خودشان انفاق میکنند. بعد این تصویر نهایی میآید.
دیگر ببینید تقریباً بعد از آن آیهای که در مورد بهیمه الانعام گفت، حالا به غیر از مثلاً خود توصیف کلی از توحید و شرک و این حرفها، حکم دیگهای چندان وجود ندارد به غیر از چند بار برگشتن به مسئله حلیت بهیمه الانعام و رابطهاش با حج تا به این تصویر نهایی میرسد و اینکه مثلاً این رابطه در همه شریعتها وجود داشته و این حرفها.
نه این بحثها کلیه در مورد همه عبادات در مورد شرک، توحید. در مورد حج به آن صورت نکته خاصی گفته نمیشود. تا اینکه به این تصویر نهایی میرسد. و البدن جعلناها لکم من شعائر الله. که این قربانی شتر را برای شما قرار دادیم از شعائر الهی. لکم فیها خیر برای شما خوب است این کار. الحج · ۳۶وَٱلْبُدْنَ جَعَلْنَٰهَا لَكُم مِّن شَعَٰٓئِرِ ٱللَّهِ لَكُمْ فِيهَا خَيْرٌۭ ۖ فَٱذْكُرُوا۟ ٱسْمَ ٱللَّهِ عَلَيْهَا صَوَآفَّ ۖ فَإِذَا وَجَبَتْ جُنُوبُهَا فَكُلُوا۟ مِنْهَا وَأَطْعِمُوا۟ ٱلْقَانِعَ وَٱلْمُعْتَرَّ ۚ كَذَٰلِكَ سَخَّرْنَٰهَا لَكُمْ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَو شتران فربه را براى شما از [جمله] شعاير خدا قرار داديم: در آنها براى شما خير است. پس نام خدا را بر آنها -در حالى كه برپاى ايستادهاند- ببَريد و چون به پهلو درغلتيدند از آنها بخوريد و به تنگدست [سائل] و به بينوا[ى غير سائل ]بخورانيد. اين گونه آنها را براى شما رام كرديم، اميد كه شكرگزار باشيد. در حالی که ایستاده یاد خدا بکنید.
فاذا وجبت جنوبها تصویر بعدی شتریه که نحر شده، کشته شده و حالا به پهلو افتاده. فکلوا منها و اطعموا القانع و المعتر. بخورید و به فقیر و مستمند بخورید. کذالک سخرناها لکم لعلکم تشکرون. اینطوریه که اینها را مسخر شما کردیم. یعنی خداوند از آن بالا فرمان داده که این مجموعه موجوداتی که من آفریدم را شما میتوانید مثلاً این استفاده را ازشان بکنید.
الحج · ۳۷لَن يَنَالَ ٱللَّهَ لُحُومُهَا وَلَا دِمَآؤُهَا وَلَٰكِن يَنَالُهُ ٱلتَّقْوَىٰ مِنكُمْ ۚ كَذَٰلِكَ سَخَّرَهَا لَكُمْ لِتُكَبِّرُوا۟ ٱللَّهَ عَلَىٰ مَا هَدَىٰكُمْ ۗ وَبَشِّرِ ٱلْمُحْسِنِينَهرگز [نه] گوشتهاى آنها و نه خونهايشان به خدا نخواهد رسيد، ولى [اين] تقواى شماست كه به او مىرسد. اين گونه [خداوند] آنها را براى شما رام كرد، تا خدا را به پاس آنكه شما را هدايت نموده به بزرگى ياد كنيد، و نيكوكاران را مژده ده.. به خدا نمیرسه این گوشتهاش ولا دماؤها و خون. ببینید باز حرف از گوشت، خون، این تصویر پایانی خونآلوده. تصویر کشتن یک حیوان بزرگ با زحمت اول ایستاده بعد به پهلوش افتاده. میتواند این حرفها گفته نشود. یک کلام گفته بشود که مثلاً و البدن من شعائر الله. ولی تعمّدی وجود دارد دیگر.
پایان مراسم شما این خونریزی مباحی که از مباح که هیچی این در مورد حج در یک حدی خونریزی جزو مراسم. شما حتی اگر عبا داشته باشید و گوشت قرمز مصرف نکنید وقتی حج میرید باید این قربانی را انجام بدهید.
اینجا قربانی بزرگتر خونآلودتر بشود تصویر انتخاب شده و با جزئیات دارد گفته میشود که انگار اول بایستاده بود، سرشو زدید، افتاد، سرش که نه یک چیزی شمشیری فرو میکنند در مثلاً حنجرهاش.
من یک فیلمی که این را نشان میداد دیدم. باورتون نمیشود که خونی از شتر میآید وقتی نحرش میکنند. یعنی به اندازهی یک جوری باورنکردنی فوران میکند این خون شتر. شاید من این فیلمی که دیدم باعث میشود که این خونآلود بودن این تصویر بیشتر تو ذهنم. یک جوری برای من عجیب بود حالا که چرا اینقدر به طور اغراقآمیزی خونریزی میکند.
مثلاً شاید تا یکی دو متر مثلاً خونش فواره میزند. برای اینکه کامل ذبح نمیکنند. یک نقطهی خاص را سوراخ میکنند و همه خون از آنجا یک دفعه به شدت میزند بیرون. فشارش از فشار آب تهران بیشتره. بعد برای راهنمایی دارم میگویم که دو سه برابر فشار دارد.
به هر حال این تصویر آیه تعمداً انگار انتخاب شده شما این خونریزی لن ینال الله لحومها و لا دمائها و این گوشتهایی که بریدید مثلاً اینجا با اینها گوشتهاش به خدا نمیرسه، خون به خدا نمیرسه و لکن یناله التقوی منکم بلکه تقوایی که شما به دست میآرید برای اینکه این احکام را اجرا میکنید به خداوند میرسد.
کذالک سخرها لکم دوباره تکرار میشود که اینها را برای شما مسخر کردیم لِتُکَبِّرُوا اللَّهَعَلَىٰ مَا هَدَاکُمْکه خداوند را بر اونچه شما را بهش هدایت کرده بزرگ بدارید و بشر المحسنین و بشارت بده به نیکوکاران.
بالاتر بشر المخبتین بود حالا بشر المحسنین. وصل میشود به این آیه، این آیه که مقدمه آیه جهاد. انَّ اللَّهَ یُدَافِعُ عَنِ الَّذِینَ آمَنُوا خدا از مؤمنین دفاع میکند انَّ اللَّهَ لَا یُحِبُّکُلَّ خَوَّانٍ کَفُورٍ.
انگار یک جور برمیگردد به اول آیات که آنجا یادتون هست که یک عده آدم بودن نمیخواستن بذارن این مراسم اجرا بشه، مراسمی که مردم ذکر خدا را میگن، به تقوا میرسن، پلیدیها را از خودشان از گوشت حیوانات استفاده میکنند دارند شکرگزاری میکنن، یک عده خائن کفور وجود دارند که خداوند اینها را دوست ندارد و ببینید انَّ اللَّهَ من در مقدماتی که در مورد سوره گفتم این آیه را مکرر گفتم انَّ اللَّهَ یُدَافِعُ عَنِ الَّذِینَ آمَنُوا تصور نکنید.
یعنی دفاع غیر غیبی خداوند از همین که خداوند در آیه بعد میگوید که أُذِنَ لِلَّذِینَ یُقَاتَلُونَ بِأَنَّهُمْ ظُلِمُوا اذن جهاد دارد میده، این مثل امکان دفاع دادن دفاع کردن دارد میدهد و حالا یک عنایات غیبی هم مثل
جنگهای زمان پیغمبر ممکن است بشود ولی کلاً با خداوند همه کارها را چون با اسباب و فراهم کردن اسباب در واقع انجام میده، خود آن حکم اذن جهاد.
یعنی دفاع کردن از مؤمنین برای اینکه بهشان در واقع اجازه دفاع از خودشان دارد میدهد و همانطوری که مثلاً در مورد پیغمبر در مورد جنگی که پیغمبر در انجام داده این آیه جالب هست که وَمَا رَمَیْتَ إِذْ رَمَیْتَ وَلَٰکِنَّ اللَّهَرَمَىٰ تو نبودی که تیر انداختی، خدا بود که تیر انداخت.
همین دستی که برای به شمشیر میرود و تیر میندازه و جهاد دارد میکند در راه خدا انگار دست خداست. بنابراین صرفاً این را به این معنی نگیرید که خداوند دفاع میکند از مؤمنین یعنی مثلاً ملائکه را میفرسته.
خود مؤمنین یک عالمه در واقع اسباب و علل طبیعی وجود دارد از جمله قدرت و نیرویی که خود مؤمنین دارند و در عین حال اگر لازم شد خداوند یک جور دیگهای هم از مؤمنین حمایت میکند.
حالا این وصل میشود به این آیه که أُذِنَ لِلَّذِینَ یُقَاتَلُونَ بِأَنَّهُمْ ظُلِمُوا من یک دو تا سه تا آیه دیگر به دلیلی میخوانم تا به یک جایی برسیم که به مردم به مؤمنین اجازه داده شده که قتال بکنند بِأَنَّهُمْ ظُلِمُوا نه برای کشورگشایی.
بهشان ظلم شده، قتال میتوانند قتال بکنند. قبلش هم گفته انَّ اللَّهَ یُدَافِعُ عَنِ الَّذِینَ آمَنُوا انگار مورد هجوم قرار گرفتن.
من فقط این را باز تأکید میکنم اگر کسی هجوم ببره، مسجدالحرام را بگیره، مانع یا مانع حج بشود اونی که ما مهاجم حسابش میکنیم. بعداً اگر ما حمله بکنیم بخواهیم باز پس بگیریم، این را دفاع حساب میکنیم.
این به عنوان تفسیر نسبت به آن نقطه خاص این وضعیت وجود دارد که این شکلی نیست که مثلاً مؤمنین را از مکه بیرون کردن، رفتن تو مدینه، حالا آزار و اذیتی هم بهشان قبلاً وارد کردن، الان هم دارند وارد میکنند و اینها ظلم حساب میشه، مؤمنین در مقابل ظلم میتوانند در واقع عکسالعمل نشان بدن.
خیلی خیلی اذن قتال تو این آیه حالت مینیمال دارد یعنی انگار شرط اینکه مورد ظلم قرار گرفته باشید، حالت دفاع داشته باشید در محتوای این آیه هست. و انَّ اللَّهَ عَلَىٰ نَصْرِهِمْ لَقَدِیرٌ و خداوند بر پیروز کردنشون قادر.
الَّذِینَ أُخْرِجُوا مِن دِیَارِهِم بِغَیْرِ حَقٍّ کسانی که از سرزمین خودشون، از زادگاه خودشان بدون اینکه حقی وجود داشته باشه یعنی استحقاقش را داشته باشند بیرون اخراج شدن الحج · ۴۰ٱلَّذِينَ أُخْرِجُوا۟ مِن دِيَٰرِهِم بِغَيْرِ حَقٍّ إِلَّآ أَن يَقُولُوا۟ رَبُّنَا ٱللَّهُ ۗ وَلَوْلَا دَفْعُ ٱللَّهِ ٱلنَّاسَ بَعْضَهُم بِبَعْضٍۢ لَّهُدِّمَتْ صَوَٰمِعُ وَبِيَعٌۭ وَصَلَوَٰتٌۭ وَمَسَٰجِدُ يُذْكَرُ فِيهَا ٱسْمُ ٱللَّهِ كَثِيرًۭا ۗ وَلَيَنصُرَنَّ ٱللَّهُ مَن يَنصُرُهُۥٓ ۗ إِنَّ ٱللَّهَ لَقَوِىٌّ عَزِيزٌهمان كسانى كه بناحق از خانههايشان بيرون رانده شدند. [آنها گناهى نداشتند] جز اينكه مىگفتند: «پروردگار ما خداست» و اگر خدا بعضى از مردم را با بعض ديگر دفع نمىكرد، صومعهها و كليساها و كنيسهها و مساجدى كه نام خدا در آنها بسيار برده مىشود، سخت ويران مىشد، و قطعاً خدا به كسى كه [دين] او را يارى مىكند، يارى مىدهد، چرا كه خدا سخت نيرومند شكستناپذير است. مکان، در آن مکان خاصی که اصلاً پایتخت توحیده گفتن رَبُّنَا اللَّهُوَلَوْلَا دَفْعُ اللَّهِ من همه را خواندم برای اینکه این آیه را بخوانم. یعنی این دو سه تا آیه بعد از حج را دارم میخوانم ببینید که این آیه را بخوانم و لولا الحج · ۴۰ٱلَّذِينَ أُخْرِجُوا۟ مِن دِيَٰرِهِم بِغَيْرِ حَقٍّ إِلَّآ أَن يَقُولُوا۟ رَبُّنَا ٱللَّهُ ۗ وَلَوْلَا دَفْعُ ٱللَّهِ ٱلنَّاسَ بَعْضَهُم بِبَعْضٍۢ لَّهُدِّمَتْ صَوَٰمِعُ وَبِيَعٌۭ وَصَلَوَٰتٌۭ وَمَسَٰجِدُ يُذْكَرُ فِيهَا ٱسْمُ ٱللَّهِ كَثِيرًۭا ۗ وَلَيَنصُرَنَّ ٱللَّهُ مَن يَنصُرُهُۥٓ ۗ إِنَّ ٱللَّهَ لَقَوِىٌّ عَزِيزٌهمان كسانى كه بناحق از خانههايشان بيرون رانده شدند. [آنها گناهى نداشتند] جز اينكه مىگفتند: «پروردگار ما خداست» و اگر خدا بعضى از مردم را با بعض ديگر دفع نمىكرد، صومعهها و كليساها و كنيسهها و مساجدى كه نام خدا در آنها بسيار برده مىشود، سخت ويران مىشد، و قطعاً خدا به كسى كه [دين] او را يارى مىكند، يارى مىدهد، چرا كه خدا سخت نيرومند شكستناپذير است..
صومعهها و این مکانهای مقدس مسلمونا، مسیحیا، یهودیها و همه این جاهایی که عبادت ذکر خدا بسیار در آن گفته میشه، منهدم میشوند. و لینصرن الله من ینصره و خداوند کسی را که کمکش بکند کمک میکند. ان الله لقوی عزیز. خداوند قوی و عزیز. حالا من چون بعداً دوباره این آیهها را مرور میکنیم وقتی که بحث حج را تو این سوره تمام کردم خیلی نمیخواهم وارد جزئیات بشوم.
فقط این آیه مهمی است که انگار دارد یک جوری گفته میشود که اینجا اصلاً حرف جنگه دیگر. که فایده جنگ این است که اگر اینجوری نباشه، اگر مثلاً مؤمنین اجازه قتال نداشته باشن، اگر این اتفاقا نیفته، همه مسا، همه مکانهای عبادت، جاهایی که ساخته شدن در زمین برای عبادت خداوند، منهدم میشوند و این چیزی است که انگار جواز این قتال را دارد فراهم میکند.
در اوجش مسئله مسجدالحرام و حجه. ولی حتی یک مسجدی که در یک جای دیگر هم ساخته شده، جای مکان مقدسیه که مؤمنین آنجا میروند و خداوند را عبادت میکنند هم به هر حال باید ازش دفاع بشود. اینکه عبادت خداوند در زمین باید توسط مؤمنین انجام بشه، هیچ چیز مخفیانهای هم نیست.
یک مکانهایی ساخته میشود که علناً مردم میروند آنجا عبادت میکنند و اگر کسی بخواهد مخالفت بکند و اینها را منهدم بکنه، انگار ما یک جوازی داریم برای اینکه از این جاها دفاع کنیم.
حالا اینکه این میتواند مثلاً آن چیزو من بروم یک جایی الکی یک مسجدی بسازم و اینجوری فکر نکنید که این مثلاً فقط از هر نوع قانونی میشود یک سوءاستفادههایی کرد. میسیونر بفرستن بعداً اگر سرشون را کردن زیر آب بروم مثلاً یک کشوری را بگیرم.
این خیلی از نظر معنوی روشنه که چه دارد گفته میشود. این تعمیم مسئله این است که ما از مسجدالحرام دفاع میکنیم به طور خاص و کلاً هم مکانهای عبادتی که ساخته شده مسجد ضرار هم نیستند. این خیلی نکته مهمی است که در قرآن یک چیزی تحت عنوان مسجد ضرار، اینکه هر کسی با هر نیتی یک جایی را برای عبادت خدا بسازه هم چندان مشروعیت نمیدهد.
شما اگر مثلاً فرض کنید یک جایی که نباید مسجد بسازید یا برای نمیدانم تحقیر یک عدهای بروید مسجد بسازید یا بروید نمیدانم چه میدانم برای اینکه اختلاف بندازید بین مؤمنین، یک مسجدی آنجا درست بغل دستش یک مثل یک سوپرمارکت دیگر اینور بزنید، اینجوری نیست که هر چیزی اسم مسجد هم داشته باشه مقدس باشه.
ما در قرآن ذکر این را داریم که مسجدی ساختن که این به اصطلاح عنوان مسجد ضرار بهش داده شده که توسط منافقین ساخته شد برای اینکه انگار یک جوری یک بخشی از مؤمنین را جدا کنند از بدنه اصلی مؤمنینی که در مدینه زندگی میکردند.
خب بنابراین یک جوری همان آیهای که شروع میشد با این تصویر که آدمهای بدی که در زمین هستند و خدا نشناسن و جلوی خداشناسی را هم میگیرند بدون اینکه علمی داشته باشن، اینها جلوی عبادت عبادتهای شبیه حج را میگیرند از جمله اینکه ممکن است در صدد انهدام انواع و اقسام مراکز عبادت هم باشند و همه اینها روی هم رفته جواز اینکه انسانها بتونن قتال بکنند را به نوعی در واقع به ما دارد میدهد.
و از نظر من آن یک نکتهای که من قبلاً روش تأکید کردم اینجا به وضوح روشنه که آن ذبح حیوانات، آن خونریزی که آنجا دارد میشود هم به این مسئله مربوطه.
انگار اگر این چیزها نبود، اگر دشمنیای نبود، اگر مخالفتی با راه خدا نبود و ما مجبور نبودیم که یک جاهایی دست به شمشیر ببریم برای دفاع از خودمون، شاید چهارپایان هم نمیخوردیم. ما در یک جایی داریم زندگی میکنیم که خونریزی غیرقابل اجتنابه و این یک مقدار انگار آن قبح کشتن حیوانات را کمتر میکند.
به هر حال یک جوری این پایان مثلاً من یک بار صحبت کردم که پایان مراسم حج با قربانی کردن، یک جور مثل حالت حس آمادگی دفاعی اگر آن تعبیر را قبول کرده باشید که کل مراسم حج مثل حالت مانور دارد بنابراین کشتن حیوانات در پایان حج هم مثل آمادگی برای جنگیدن هم میتواند باشه یعنی یک جزئی از همان مانور کلی که بشر در زمین دارد انجام میدهد.
من بدون اینکه بخواهم خیلی حالا وقت بگذارم این در حد امیدوارم خیلی طول نکشه میخواهم یک خورده در مورد این چند تا سوالی که در ایمیلها پرسیده شده توضیح بدهم و خیلی هم وارد جزئیات نمیشم.
فکر کنم عمدتاً بحثها همانطوری که من سعی کردم که شما را نهی بکنم میرود سراغ اینکه الان چه کار باید بکنیم. من بگذار یک خورده صحبت بکنم. من در مورد اینکه الان چه کار باید بکنیم نمیخواهم صحبت کنم. این مسائل سیاسی روز لزوماً ربطی به این فهمیدن این مطالبی که من گفتم ندارد.
فهم قرآن پیش از حکم سیاسی
بگذارید من اول از این نقطه شروع بکنم که بحثهایی که من اینجا دارم میکنم در درجه اول این است که بفهمیم که قرآن چه دارد میگوید. این در درجه اوله. من چیزی که برام خیلی مهم است این است که متن قرآن را دقیق بخونیم.
سعی کنیم یک ضوابطی داشته باشیم. مثلاً اینکه واژهها را چگونه معنی بکنیم و این حرفها تا جای ممکن منظم و مرتب با یک استیل از پیش تعیین شدهای سعی کنیم بفهمیم در قرآن چه نوشته. این مستقل از این است که من دفاع کنم که حالا این چیزی که آنجا نوشته درست است یا غلط. آن یک وظیفه بعدی.
ممکن است من مثلاً فرض کنید به شدت از این ایده دفاع بکنم که وقتی قرآن از جن دارد صحبت میکند منظور یک موجود فیزیکیه نه یک چیز تمثیلی.
و دفاعم هم این است که متن از متن قرآن این بیشتر برمیآد تا اینکه تمثیلی باشه. مثلاً یک آیاتی را به عنوان شاهد میآرم که این نوع سخن گفتن بعیده تمثیلی باشه. به احتمال نهایتش هم خب به یک احتمالی میرسیم دیگر.
قطعی که چیزی را من نمیتوانم اعلام کنم. من میگویم به احتمال خیلی زیاد از سبک آن چیزی که در قرآن گفته میشود به نظر میآید که اینجاها تمثیل نیست. اینجا در مورد واقعیت دارد صحبت میکند. بنابراین در مورد یک نوع موجود طبیعی فیزیکی دارد صحبت میکند.
خب این یک بخشی از بحثهاست که بحث کردن در مورد این متنه با ضوابطی که مربوط به خواندن متن میشود. ممکن است من این حرفها را بزنم و یک کلمه هم نگم که حالا دفاعی نداشته باشم از اینکه خب حالا جن چیست از نظر فیزیکی.
ممکن است داشته باشم ممکن است نداشته باشم. میخواهم بگویم این دو تا وظیفه از همدیگر جداست. بنابراین وقت من تمرکزم در بحثهای جلسات اخیر روی این بود که اولاً مدتهاست که از آن وقتی که در مورد مقدمات سوره بقره یک بحثهایی کردم بعد در مورد یهودیها، بعد در مورد سوره مائده، در مورد آل عمران، به زودی در مورد سوره نساء، در مورد حج، همه اینها وجه مشترکش این بود که مسئله جامعه دینی توشون مطرحه.
یعنی اینکه از زمان حضرت ابراهیم، مخصوصاً از زمان حضرت موسی به طور در زمان حضرت ابراهیم بالقوه، از زمان حضرت موسی بالفعل ادیان ابراهیم به دنبال تشکیل جوامع دینی بودند. جوامع آرمانی، یک جایی، جامعهای که در آن احکام خداوند اجرا بشود.
ببینید یک بار یک نفر میتواند بپرسه که چرا خوب بوده، بد بوده، اصلاً همینجوری خارج از به اصطلاح بحثهای متنی بیایم در مورد این چیزی که از متن میفهمیم، این خوب و بد بودنش بحث کنیم.
ولو اینکه مؤمن باشیمها. یعنی من ممکن است شما همه معتقدید هرچه تو قرآن نوشته درست است. ولی وقتی که متن را میخوانید مثلاً به این نتیجه اگر رسیدید که جن یک موجود فیزیکیه، خب یک بحث مشروعی این است که خب این چه جور موجود فیزیکیه؟
میشه؟ نمیشه؟ ویژگیهایی که تو قرآن دارد بهش میگوید اصلاً امکان دارد یک موجودی با این ویژگیها وجود داشته باشه؟ این بحث مشروعی، اینجوری نیست که من بگویم یک چیزی را فهمیدم دیگر بهش فکر نکنم.
من الان میگویم که از آیات قرآن برمیآد که ادیان ابراهیمی به دنبال تشکیل جوامع دینی بودند، حضرت موسی این کار را کرده، پیغمبر این کار را کرده، آیات قرآن هم تأکید میکنند که این جزو چیزهایی که انگار مردم باید دنبالش باشند.
یک جامعههای آرمانی که در آن خداوند عبادت بشود. من سعی کردم بگویم که سوره آل عمران که به شدت متمرکز روی مفاسدیه که تو جامعه دینی پیش میآد، یک جایی وسطش مسئله حضرت مریم، ظهور عیسی این را میگوید که انگار این چیزی است که خارج جامعه دینی اتفاق نمیافتد.
یعنی درست است که خیلی نفاق به وجود میآد، آدمهایی ممکن است کارهای خیلی، پلیدیهایی برسن که خارج جامعه دینی اصلاً وجود نداشته، ولی یک اتفاقهای بینظیری هم در آن میافتد.
جامعه دینی باعث میشود که یک انسانی مثل مریم، یک موجودی مثل عیسی را به دنیا بیاورد. اینکه آنجا این معبدی وجود داره، آرامش مطلق وجود دارد برای عبادت خداوند، مریم میتواند آنجا پناه بگیره، یک اتفاقی آنجا افتاده که بدون جامعه دینی اتفاق نمیافته.
و امیدوارم همهتون قبول داشته باشید. امروز روز تولد حضرت عیسی هم هست. همینجوری تصادفاً به این بحث رسیدیم که تولد حضرت عیسی تنهایی همهی عواقبی که تشکیل جامعه دینی داشته را توجیه میکند. حالا هر بلایی سر هرکی اومده، این واقعه، واقعهی مثلاً مهمی است که ما اگر فقط به همین رسیده باشیم، کفایت میکند که این همه مثلاً زحمت کشیده شده.
به هر حال، ببینید یک بحث این است که ما وقتی معصوم میخونیم به این نتیجه میرسیم که این جزو اهداف دینی در ادیان ابراهیمی بوده. حالا یک بحث این است که خوبی و بدیش چیه؟ من، من مثلاً توجیه هم اینه، فکر میکنم سورهی آلعمران اصولاً فضاش این است که جامعه دینی یک عالمه مفاسد در آن به وجود میآید.
همانطوری که تو مقدمات سورهی بقره، در خود داستان بنیاسرائیل بهطور مداوم به عنوان جامعه دینی که قبل از پیامبر به وجود اومده، شما میبینید تشکیل جامعه دینی یک عالم فساد به بار میآورد.
خیلی از بدیها و زشتیها در جامعه دینی وجود دارد که خارج از جامعه دینی اصلاً وجود نداشته، نمیتونسته وجود داشته باشه. مثلاً وقتی خداوند میگوید و من اظلم من الله، چه کسی ظالمتر و گناهکارتر از کسیه که به خدا افترا میبنده؟
خب این جزو، این اظلمها در جامعه دینی به وجود میآید. اگر جامعه دینی تشکیل نمیشد، کسی به خدا افترا نمیزد. کسی دین را تحریف نمیکرد. اینکه یک عده میآیند و به نام خدا مثلاً فرض کنید جنایت مرتکب میشن، این کثیفتر از این است که بدون نام خدا مطمئناً جنایت مرتکب بشوند. بنابراین کثیفترین موجودات انگار تو جامعه دینی دارند زندگی میکنند.
نه اینکه به نام خدا اعمال زشت انجام میدن، به نام خدا دین را تحریف میکنن، به خدا دروغ میبندن. من یک بار در مورد این آیهای که آیه مهمی است به نظر من که میگوید که شیطان شما رو، نه از خطوات شیطان پیروی نکنید. شیطان شما را امر میکند به سوء و الفحشاء و ان البقرة · ۱۶۹إِنَّمَا يَأْمُرُكُم بِٱلسُّوٓءِ وَٱلْفَحْشَآءِ وَأَن تَقُولُوا۟ عَلَى ٱللَّهِ مَا لَا تَعْلَمُونَ[او] شما را فقط به بدى و زشتى فرمان مىدهد، و [وامىدارد] تا بر خدا، چيزى را كه نمىدانيد بربنديد..
سوء بدون دین وجود داره، فحشاء وجود داره، ان البقرة · ۱۶۹إِنَّمَا يَأْمُرُكُم بِٱلسُّوٓءِ وَٱلْفَحْشَآءِ وَأَن تَقُولُوا۟ عَلَى ٱللَّهِ مَا لَا تَعْلَمُونَ[او] شما را فقط به بدى و زشتى فرمان مىدهد، و [وامىدارد] تا بر خدا، چيزى را كه نمىدانيد بربنديد. در متن دینه که به وجود میآید. و من یک بار در مورد این صحبت کردم از نظر ادبی، شما وقتی که میگویید البقرة · ۱۶۹إِنَّمَا يَأْمُرُكُم بِٱلسُّوٓءِ وَٱلْفَحْشَآءِ وَأَن تَقُولُوا۟ عَلَى ٱللَّهِ مَا لَا تَعْلَمُونَ[او] شما را فقط به بدى و زشتى فرمان مىدهد، و [وامىدارد] تا بر خدا، چيزى را كه نمىدانيد بربنديد.، سوء و فحشاء دو تا کلمهی کوچیک و ان تقولوا علی ما لا تعلمون یک کلمهی بزرگ، یک جملهی بزرگ، بهشدت روی این دارد تأکید میشود.
انگار این از آن دو تا هم بدتره. واقعاً هم بدتره. جاهای دیگر قرآن هم تأکید میشود افترا به خدا کثیفترین کار ممکن است که ممکن است انسانی، شیطانیترین کار ممکن. فحشاء لذت دارد. فقط مثلاً لذتش از آن حدود شرع مثلاً یک خورده فراتر رفته. سوء ممکن است منافع شخصی به بار بیاورد.
نمیدانم سوء بدتر از فحشاست شاید. ولی ان تقولوا علی ما لا تعلمون خیلی کار دیگر شیطانیه به معنای واقعی کلمه است دیگر. اینکه افترایی مثلاً به خداوند نسبت داده، یک چیزی به خداوند نسبت بدهیم که درست نیست. به هر حال به وجود اومدن انسانهای خیلی خیلی برجسته محصول جامعه دینیه. وقتی جامعه دینی وجود نداره، هزار سال یک بار شاید یک ابراهیمی به وجود بیاید.
ولی وقتی همان بنیاسرائیلی که آنقدر فاسدن، ببینید چقدر پیامبران بزرگ دارند. یعنی آن فسادها انگار یک جوری توجیه میشود که فضا برای رشد انسانها آمادهتره. ولو اینکه حالا یه، ببینید اینکه یک آدمهایی ادای دینداری دربیارن ولی دیندار نباشن، که این منشأ اصلی فساد تو جامعه دینیه، لطمهای به آدمهای به حضرت مریم نمیزنه.
حضرت مریم چه کار دارد اینها دارند ادا درمیارن یا ادا درنمیارن؟ نمیدانم منظورم را میفهمید یا نه. یک آدمی که میخواهد پاک زندگی بکنه، در جامعه دینی کاری به این ندارد که کیا ادا درمیارن، کیا ادا درنمیارن. آن بالاخره رابطهی من آدمهای دیگر برای اساس مثبتی گذاشته شده. چون داریم محدوده روابط را بر اساس محدودههای شرعی تنظیم میکنیم.
پس این حرفها مثلاً یک توجیهی در مورد اینکه جامعه دینی چرا رفتیم خارج از اینکه قبول بکنیم که متن این را میگه، بعد بیایم بحث بکنیم که حالا چرا باید جامعه دینی اصلاً این حکم داده شده؟
چرا ادیان ابراهیمی رفتن سراغ تشکیل جامعه دینی با فرض اینکه هزار جور مقصد ممکن است داشته باشه و قرآن بینهایت زیاد روی مفاسد جامعه دینی با نقل مفاسد بنیاسرائیل و جدای از بنیاسرائیل تأکید میکند.
حتی میبینید که در مورد جامعه اسلامی زمان پیغمبر که قطعاً اسلامیترین جامعهای بوده که تا به حال تشکیل شده و در مورد آن هم میبینید که یک عالم مفاسد ذکر میشود دیگر.
جنگ دیدنشون را میبینید، پر از منافقه، خیلی هم را به راه نیستند. مخصوصاً یادآوری میکنم اگر گوش دادید، حضور داشتید تو جلسات سوره نور، جلسات سوره نور که حالا دیگر تو این جامعه آرمانی ببینید چه خبره.
این تصویر آخری که تو سوره نور هست که یک عده از حضور پیغمبر دارند یواشکی خارج میشن، مطمئناً خب ما همهمون معتقدیم مخصوصاً شیعیان که بعد از رحلت پیغمبر خیلی وضع جامعه اسلامی به هم ریخت. و حالا ما ممکن است با شدت بیشتری به این به هم ریختن بعد از رحلت پیغمبر معتقد باشیم، دیگران کمتر.
حالا ما الان مثلاً صدر اسلام که اینهمه حالا مشکل تو همان زمان حضور خود پیغمبر هم در آن وجود دارد که تو قرآن نقل میشه، ما هر وقت که میخواهیم خیلی دیگر مایه بگذاریم مثلاً یک عده را میگوییم اینها مثل مسلمانهای صدر اسلامن. دیگر آرمان ما این است که به همان جامعهای برسیم که تو قرآن خیلی انعکاس مثبتی حالا در آن وجود ندارد.
سنیها هستند که خیلی آرمانی به طور افراطی و کاملاً خلاف قرآن به نظر من به آن جامعه نگاه میکنند. میگویند هرکی جز صحابه پیغمبره محترمه. خب اینها کیان تو قرآن که این چیزها در موردشون در زمان پیغمبر نقل میشه؟
اینها مثلاً یک جز صحابه نمیدانم جز صحابه هستند نیستند. تو خود آن جامعه افرادی هستند تو جنگها هم همراه پیغمبر بودن ولی تو قرآن ازشان به خوبی یاد نمیشود و جز مثلاً آدمهای متزلزل از نظر ایمان هستند.
آنهایی که پیغمبر را وسط جنگ احد ول کردن. تو تصویر وحشتناکی که تو سوره آلعمران هست که پیغمبر مثلاً یک جوری دارد اینها را دعوت میکند که برگردید مثلاً فرار نکنید، همه دارند فرار میکنند. اینها صحابهان دیگر. صحابه مقدسی که اهل سنت بدون هیچ چون و چرایی مثلاً اینها را مقدس میدانند. خب حالا فرض این بحث در مورد اینکه توجیه جامعه دینی چیه، این یک بحث جداییه.
بدیهیه که بحث کردن در مورد مثلاً فرض کنید حکومت دینی باز یک چیز خیلی خاصتریه. شما لزوماً وقتی که میگوییم که جامعه دینی به وجود بیاد، خیلی بحث سیاسی به معنای واقعی کرد. وقتی جامعه کوچیکه خیلی سیاست به آن معنایی که ما الان میشناسیم در آن وجود ندارد. یعنی لازم نیست یک نظام سیاسی خیلی مشخصی داشته باشیم.
ده و با کدخدا منشی اداره میکنند دیگر. ما همه این جامعه دینی که داریم میگیم، اصلاً در مورد صدر اسلام و اینها نظام سیاسی به آن صورت به وجود نیامده. بنابراین یک مقدار اصلاً بحث نظام سیاسی و اینها میرود تو حاشیه اینکه حالا ما جامعه دینی داشته باشیم یا نداشته باشیم.
اینکه حالا بگوییم نظام، من تصورم این نیست که تو قرآن تصویری از این نظام سیاسی روشن به عنوان نظام سیاسی جامعه دینی اسلامی وجود دارد. همونطور که تصویری از نظام اقتصادی وجود ندارد.
اینها تا حدودی زیادی فکر میکنم عرفیه، بستگی به زمان بستگی به اوضاع و احوال زمان و شرایط تاریخی دارد. ممکن است یک زمانی بردهداری مثلاً نظام طبیعی اقتصاده، الان نیست. یک زمان دیگر یک چیز دیگهای بشود.
اینکه ما برای حکومت مثلاً دینی، برای جامعه دینی یک نظام اقتصادی مشخص، یک نظام سیاسی مشخص، شما ببینید بعضی از مقتضیات نظام سیاسی به شدت وابسته است به اینکه وضعیت ارتباطات چطوره. مثلاً میشود اصلاً رأیگیری کرد؟ به وضوح اینکه میشود رایگیری کرد تا حدود زیادی وابسته است به اینکه یک نظام ارتباطی خوبی وجود داشته باشه. شما میخواهید در محدودهای رای بگیرید بعداً. قبلاً چه کار میکردن؟
نظام قبیلهای و وضعیت امروز
قبلاً از هر جامعه کوچکتری یک آدمی مثلاً که حالا شیخشون کدخدایشون میاومدن، یک جایی جمع میشدن، این شیوخ تصمیم میگرفتن با فرض اینکه اگر رهبر یکی از آن قبیلهها مثلاً فرض کنید یک حرفی را بزند آن قبیله حرفو قبول میکند. به هر حال از افراد و آحاد مردم چیزی پرسیده نمیشد.
در مورد نظام اینکه نظام سیاسی چه باشه یا چه نباشد. خب این نظام قبیلهای ربطی به وضعیت زندگی فعلی ما ندارد. میگویند البته ایران هنوزم قبیلهایه. حالا علناً قبیلهای نیست. حالا شاید در خفا قبایلی وجود داشته باشند که خان ایل و تبارایی هستند که هنوز یک جوری با همدیگر خیلی متحدن. یا مثلاً شاید هنوز نظام عربستان تا حدودی قبیلهایه واقعاً.
اینکه نظام جامعه چجور باشه وقتی مثلاً فرض کنید تو غرب نظام جدیدی که اصلاً هیچ شباهتی به نظام قبیلهای ندارد به وجود اومده، ارتباطات اجازه رایگیری از مردم را میده، خب این حالا یک چیزی است که الان به وجود آمده رای میگیرند.
ممکن است ۱۰۰ سال دیگر وضعیت ارتباطات و نظام اجتماعی طوری بشود که نظامهای سیاسی هم منطبق با آن شرایط جوری دیگهای باشند کما اینکه به وضوح نظام اقتصادی متحول میشود.
یعنی این نظام اقتصادی فعلی خیلی دوام نمیکند. و به هر حال من تصورم این نیست که ما یک نظام سیاسی روشن ابدی داریم در شهر، یک نظام اقتصادی ابدی داریم. ممکن است یک کلیاتی داشته باشیم.
فقط تاکیدم الان روی این است که اصلاً این بحثهای مربوط به نظام حکومتی و سیاسی و اقتصادی تو حاشیه این بحثن که جامعه دینی باشه یا نباشد. لزوماً من در توجیه اینکه مثلاً جامعه دینی خوب است یا بده لازم نیست که بروم سراغ اینکه حالا این مثلاً با چه نظام سیاسی قرار است اجرا بشود.
یک کلیاتی داریم از اینکه خوب است که انسانهایی باشند که سعی کنند مثلاً فرامین خداوند را اطاعت بکنند. ولی میخواهم همش تاکیدم روی این است که همه این بحثهایی که میشود که قطعاً نتیجه حساسیتهایی که به دلیل اینکه ما ۳۰ ساله که مثلاً رفتیم دنبال تشکیل دادن یک حکومت دینی سرخوردهگیهایی به وجود اومده، من یک بار تاکید کردم الانم میگویم نباید ما به این دلایل چیزهای خیلی روشن و سادهای را نادیده بگیریم.
اینکه آن چیز روشن و ساده این است که خوب است که یک عده جمع بشوند و سعی بکنند مطابق با قوانین و قواعدی که خداوند دوست دارد مردم آنجوری زندگی بکنن، آنجوری زندگی کنند. یک جامعه آرمانی تشکیل بدن.
کسی در آن دروغ نگه، کسی در آن مرتکب اعمال خلاف مثلاً عدالت نشود و الی آخر. این رفتن به سمت یک جامعه آرمانی که مبناش عبادت خدا باشه، خب واضح است که چیز خوبی است.
حالا شما میخواهید تو خانه خودتان یا یک ملک بزرگی بخرید، شیش تا خانواده با همدیگر همین الان. یک نفر تو این ایمیلها نوشته بود که الان که نمیشود مثلاً یک کوچ کرد یک جایی. چرا نمیشه؟ من یک تعاونی درست میکنم، یک کیلومتر مربع تو کویر پول جمع میکنم، میخرم، ۵۰ تا خانواده میروند آنجا یک ده درست میکنیم، خداوند را عبادت میکنیم.
نمیشه؟ چرا نمیشه؟ یک جامعه دینی تشکیل دادم دیگر. علی ایشان میگویند که دولت میآید آنجا دخالت میکند. فکر نمیکنم حالا شاهد شاهد هم یک چنین حرکتی مشکوک حساب بشود. حالا به هر حال من کار ندارم. ایران نمیشود. تو فرانسه ولی باور کن میشود. کسی نمیآید بگوید که این در آمریکا یک باری چنین اتفاقی افتاد که داویدیها شنیدید ماجراشو.
بله خب آنها هم همین رفتن یک جامعه آرمانی تشکیل دادن، دولت دخالت کرد آنجا. و البته آنجا واقعاً یک شایعاتی در مورد آن جامعه دینی چیز بود که کارهای عجیب و غریبی میکنند. من نمیدانم چقدرش راست بود، چقدرش دروغ. ولی به هر حال به نظر من هنوزم در یک حد تشکیل دادن یک ده کوچولو همین الان امکان دارد.
میشود یک قطعه زمینی یک عده بروند در آن ساکن بشن، سعی کنند به بهترین وجه ممکن زندگی بکنند. خیلی آرمان خوب و طبیعی است. شما به شدت وقتی که این حرفها زده میشود سیاسی فکر میکنید. یک نفر در که اینها را بهشان خب الان هیچ کاری نمیشود کرد به غیر از این حساب آن کاری که سال ۵۷ شد.
یعنی داریم یک کشوری را کلاً انقلاب بکنیم و بگیریم. من به نظرم نمیاد که لزوماً تشکیل جامعه دینی یعنی این. یعنی برویم یک محدوده سیاسی مثلاً یک دولت ملت مدرن تشکیل شده را مثلاً متلاشی بکنیم در آن محدوده به زور بخواهیم مثلاً فرض کنید حالا قواعد شرع را چیز کنیم. من تاکیدم این بود جامعه دینی اساسش این است.
یک عده آدم که جمع میشوند دور همدیگر و میخواهند همه زندگیشون را وقف آن چیزی بکنند آن نوع زندگی بکنند که خداوند دوست دارد ما در زمین داشته باشیم. اساسش این است و بدیهی که این کار خوبی است. که در هر چقدر هم بشود این جامعه را بزرگتر کرد بهتر. جمعیتش بیشتر بشود هیچ اشکالی ندارد.
حالا خیلی هم البته مسئله همینجوری که شما الان یک ایرادی گرفتید ممکن است مشکلاتی هم باشه. بله ممکن است حکومتا بخوان ببینن آنجا چه خبره. مثلاً فرض کنید گهگاه داری بازرس بفرستن یا اصلاً یک آدم بفرستن ساکن بشود. من چه میدانم حالا هر جای دنیا برنامه حساسیتهای حکومتی خودشان ممکن است یک مسائلی پیش بیاید. اصل این ماجرا اول مقدس و مشروعه هیچ اشکالی به طور کلی ندارد.
ولی حالا یک بحثهایی در مورد حکومت دینی هم هست. یعنی بخواهیم گلوبالتر فکر بکنیم. اولین که من یک نکتهای که مدام میگویم این است که آن منطق حرم اطراف مسجدالحرام جزو ملک مسلموناست. باید از آن از آزاد بودن عبادت آنجا پشتیبانی بشود. آن یک خورده سیاسیتر از این است که من بخواهم یک جامعه دینی کوچیک تشکیل بدهم.
این بحث مربوط به انگار سیاست کل کره زمینه. آن هم یک بحث جداگانهای است. ولی بحثهایی که اینجا تو این ایمیلها شد به نظر من خیلی به آن مسئله هم مربوط نبود. کلاً تمرکز بیشتر در مورد این مسائل سیاسی بود که ممکن است تو جامعه دینی پیش بیاید. در واقع بحث در مورد حکومت دینی. بگذارید من به یک ایمیلی به طور خاص اشاره بکنم.
یک آدمی که من شاید بشناسم شاید نشناسم. حالا به اسم حداقل به جا نمیارم. امضا کرده میثم. یک ایمیل خیلی متواضعانهای زد که من خیلی اهل سیاست و این حرفها نیستم و یک چیزهایی را نفهمیدم. این ایمیلی بود که بیشتر از همه مرا مجبور کرد که جواب بدهم به این بحثها. برای خاطر اینکه در آن مستقیماً به نظر میآید که یک سوالی از من شده.
میگوید من نمیفهمم که حکومت میگوید من نمیفهمم که حکومت برای مثال من فرق حکومت دینی با آن معنایی که آقای دکتر مطرح کردن. من چه مطرح کردم؟ با یک حکومت مردمسالار که اکثریت مردم آن تمایلات مذهبی دارند را نمیفهمم. والله من هم نمیفهمم. به نظر من اگر من متخصص نیستم و واقعیتش این است هیچ احساس نمیکنم که تصور روشنی از مسائل مربوط به حکومت دینی دارم.
ولی الان اگر از من بپرسید مجبور بشوم یک جوابی بدهم به نظر من حکومت دینی همین عبارتی که ایشان گفته. حکومت مردمسالاری که اکثریت مردم تمایلات مذهبی دارند. حکومتش میشود دینی دیگر. یعنی مردم یک جایی جمع شدن اکثریت مسلمونن. خب طبیعی است که حکومت را هم بر اساس آرای اینها یک سری چیزهای اسلامی را قیدهای اسلامی را رعایت میکند.
خب این میشود حکومت دینی. من چیزی بیشتر از این نمیفهمم. و بگذارید بقیهاش را بخوانید که ببینید مشکل کجاست چقدر مشکلات معاصر. میگوید تنها فرقهایی که به ذهن من میرسد از این قرار است. در حکومت دینی حاکم به شیوه غیر مردمسالار انتخاب میشود مانند ولایت فقیه. که برداشت من این بود که آقای دکتر اصلاً تأکیدی روی این مطلب.
اصلاً من که کلاً درباره این چیزها حرف نزدم. چرا حرف دهن من میذارید؟ ولی واقعیتش این است که نه من کی میگویم که حکومت یعنی ایشان فرضش این است که یک چیزی وجود دارد به اسم حکومت دینی که غیر از اونه که یک مردمی یک جایی باشند و یک حاکمی را سر کار بیارن با علاقه شخصی خودشان که احکام شرع را رعایت بکنند.
بعد دنبال این است که چه فرقی ممکن است وجود داشته باشه. یک ایدهاش این است که یک اینکه شاید منظورش این است که تو حکومت دینی حاکم را به طور مردمسالار انتخاب نمیکنند. بگذارید من یک چیزی در مورد ولایت فقیه بگویم. خیلی باز میگویم چون تخصص ندارم واقعاً با یک درصدی از تردید میگویم. شنیدم یا مثلاً تو کتاب دیگران خواندم.
ولی چیزی که من میدانم این است که ولایت فقیه در فقهی که امام خمینی تدریس میگویم حکومت اسلامی که ایشان مطرح میکرد اساسش وکالت. اصلاً حکومت اسلامی از نظر ایشان این بود که حاکم وکیل مردم. بنابراین دموکراتیک. اصلاً مهم نیست که اجرا میشود یا نه. من میخواهم بگویم مبنای فقهی ولایت، چون آخه یک جوری وقتی میگویند ولایت فقیه یعنی غیر دموکراتیک.
شما این اصلاً آقای خمینی نظرش این بود که حاکم نوع را، چون ببینید شما وقتی که حرف میخواهید بحث فقهی بکنید، این را باید ذیل یکی از مباحث فقهی ببرید دیگر. از نظر امام خمینی به طور کلی حکومت اسلامی ذیل باب وکالت بود. یعنی یک آدمی از طرف یک عدهای وکیل شده که کارهایی را انجام بده.
بنابراین بیس مبنای بحث فقهی ایشان کاملاً دموکراتیک. و قانون اساسی ما هم به نوعی دموکراتیک دیگر. مردم رأی میدن، کسانی را انتخاب میکنند. این را بهش میگویند دموکراسی غیرمستقیم. الان در نظامهای مثلاً پارلمانی اروپا یک چنین نظام دموکراتیکی وجود دارد.
مردم مستقیماً نخستوزیر را انتخاب نمیکنند. رأی میدهند به یک جمعی، پارلمانی را انتخاب میکنند که آن پارلمان مثلاً نخستوزیر را انتخاب میکند. حتی در آمریکا شاید شما فکر میکنید که دموکراسی مستقیمه، ولی قانون اساسی آمریکا غیرمستقیمه.
این رأی الکترال و اینها که میگن، قرار این است. قانون اساسی آمریکا میگوید مردم یک چیزی رو، یک عده آدم را که آدمهای سیاسی مورد اعتماد خودشان هستند را از ایالتهای مختلف انتخاب میکنن، اینها جمع میشوند رئیسجمهور را انتخاب میکنند.
چون نظام سیاسی آمریکا دو حزبی شده، از اول معلوم است که این آدمو که انتخاب کردی، این رأیی که دادی، یعنی به فلان، یعنی از اول حزبا میگویند ما کاندیدامون کیه و آن آرای الکترال و اینها دیگر صوری شده.
فقط میشمارن. میگویند فلوریدا دموکراتها بردن، فلانجا فلانیا بردن. ولی واقعیتش این است که قرار نبوده دموکراسی مستقیم باشه. خیلی جالب است که در مباحث آن مجالس قانون اساسی آمریکا که دویست و خوردهای سال قبل تشکیل شد، به شدت مخالف این بودن که دموکراسی مستقیم باشه. یعنی همه حرفها این بود که این به شدت خطرناکه، باید غیرمستقیم باشه.
من اگر این را من دارم یک خورده با شک و تردید میگویم برای اینکه خودم این متون مستقیماً نوشتههای فقهی آقای خمینی را نخوندم، ولی این را شنیدم، تقریباً مطمئنم که ایشان کل حکومت اسلامی را تو باب وکالت میآورد و بنابراین نظر ایشان این است که حاکم وکیل مردم.
باید یک عدهای بهش وکالت داده باشند و اصلاً قدرتش از باب وکالته. و همانطوری که وکیل حقوقی پیدا میکند اگر شما به یک آدمی برای انجام یک کاری وکالت میدید، یک اختیاراتی پیدا میکند.
اختیارات حکومت اسلامی از نوع وکالته. من این را دارم به این دلیل میگویم که الان در عرف سیاسی حالا مخالفین بحثهای مثلاً حکومت، اصلاً ولایت فقیه بدیهیه که غیر دموکراتیک به نظرشون. این که دیگر اصلاً هیچ شکی در آن نیست. در حالی که همین الان قانون اساسی ما به نوعی دموکراتیک. منتها نوع دموکراسی، این کار را چه دارد اجرا میشه، اینها را از ذهنتان پاک کنید.
وقتی دارید بحث تئوریک میکنید، اینکه نمیدانم حالا چه شده و پارسال نمیدانم چه اتفاقی افتاد، به بحثهای صدر اسلام و قرآن و اینها دیگر سرایت نکنید. حتی به بحثهای تئوری حکومت دینی هم به نظر من نباید سرایت بکنید.
اینکه حالا عملی هست یا نیست، من نمیفهمم عملی نبودنش، یعنی الان قانون اساسی ایران آیا عملی هست یا نیست، اگر آن لوپ نظارت شورای نگهبان بر انتخابات مجلس خبرگان نباشد در قانون اساسی، دموکراسی غیرمستقیم اجرا میشود.
و مردم میروند رأی میدهند. الان نکته این است همه ایرادا میگویند از اونجاست که یک دوری آنجا وجود دارد در انتخاب مثلاً ولی فقیه. والا اگر آن لوپ وجود نداشته باشه، فکر نمیکنم کسی بگوید قانون اساسی ایران غیر دموکراتیکه.
آمریکاییها که وارد این بحثها شدن، کلاً در مورد قانون اساسی ایران هم یک صحبتهایی مطرح کردن، حرفشون در مورد غیر دموکراتیک ایران این بود که برخی از ارگانهای مهم قدرت در ایران خارج از محدوده رأیگیری از مردم در واقع انتخاب میشوند. منظورشون همین است. مثلاً شورای، ما نظارتی مثلاً مردم تو ایران اختیاراتی در مورد تعیین فقهای شورای نگهبان ندارند.
نظارت، اختیار و ساختار قدرت
یعنی یک بار که این عمل انجام شد، دیگر از اختیارشون خارج شده. بنابراین آن را نمیتوانند تعیین بکنن، اختیار خبرگان از دست دادن، رهبری را از دست دادن، قوه قضاییه را از دست دادن و الی آخر.
نظارت استصوابی شورای نگهبان. وگرنه فکر کنم همه کسانی که به قانون اساسی ایران ایراد غیر دموکراتیک میگیرن، به اصل ولایت فقیهشو نمیدانم این چیزاش ایراد نمیگیرن. یک نکته دیگهای که ممکن است غیر دموکراتیک به نظر برسد این است.
شماره دو، فرق ایشان سعی کرده فکر کند که چه فرقی ممکن است داشته باشه حکومت دینی با آن چیزی که به نظر من واقعاً حرفام فکر میکنم حرفای خیلی سیاسی و حکومتی اینها نزدم ولی به نظر من حکومت دینی چیزی که من میفهمم شبیه همین است که ایشان تو این جمله به خوبی بیان کرده.
یک حکومت مردمسالار، اکثریت مردم تمایلات مذهبی دارند. چیز دومی که ایشان به ذهنش رسیده که شاید فرقش تو این باشه این است که در حکومت دینی مؤمنان میتوانند اقلیت جامعه باشند ولی اکثریت قدرت را برای پشتیبانی از حکومت دارا باشند.
که من این را هم از فرمایشات آقای دکتر استنباط نکردم. خب خدا را شکر. ایشان کلاً حرفای مرا خوب فهمیده به غیر از اینکه فکر میکند که اجباراً حکومت دینی باید با آن چیزی که تو ذهنش یک فرقی داشته باشه. حالا من ایده مشخصی در مورد حکومت دینی ندارم واقعاً که بخواهم ازش دفاع بکنم و دفاع بکنم که عملی و این حرفها ولی کلاً حسم همین است.
یک حکومت مردمسالار با اکثریت تمایلات مذهبی که وقتی بالا میرود پایین هم بیاید. اگر اکثریت مردم نخواستنش. من تصوری که از حکومت دینی دارم این است. یک حکومت دموکراتیک، یک سری احزابی وجود دارند که در تبلیغاتشون صراحتاً میگویند اگر ما برویم مثلاً احکام شهر را رعایت میکنیم. مردم هم بهشان رأی میدهند.
خب میروند احکام شهر را رعایت میکنند طبق اصول دموکراسی. فردا هم دوباره رأیگیری میشه، رأی نمیآرن، میآیند پایین. این دومین نکته این است که ممکن است نیان پایین. این حکومت، حکومت دینی باید در ذاتش این باشه که دیگر رفتی بالا نیای پایین. اقلیت شد، یک نفر موند. من به نظرم تو ذات دین نیست. غیر ممکن است اینها بروند بالا بعد چرا حق این را داشته باشن؟
اگر این حرف امام خمینی را قبول بکنید که جنس حکومت وکالته، خودش الان نکرد که اینا، خودش زد زیر این جنسشو، شما نظری بحث بکنید اینکه چه شده را یاد نه تئوریک دارید بحث میکنید. تئوریک یک بامه، وقتی که شما یک لحظه اجازه، بگذارید حالا من، بگذارید منم، من هم الان عصبانی شدم. تئوریک یک نفر اینجا نوشته، بگذارید من از یک چیزی عصبانی شدم.
بگذارید من الان با عصبانیت میخواهم یک بحثی را مطرح کنم. من دارم خودمو سعی میکنم عصبانیتر بکنم. همین که این پیدا نمیشه، بیشتر دارم عصبانی میشم. یک لحظه اجازه بدهید. یک نفر اینجا نوشته که از این حرفای عجیب و غریب خیلی مدرن پیدا نشد. آره، من دلم میخواهد که، دلم میخواهد عیناً جمله را بخوانم.
گفته بود که این تو این حکومت دینی نمیشود ولی تو حکومت لائیک میشود. واژه لائیک هم آورده بود در جملهای که نوشته بود. لائیکه الزاماً تعریف غیر دموکراتیک استفاده نشده بود. حضرت عالی، ولی نخونده، تفسیر نکنید دیگر. بگذارید بخونیم ببینیم منظورمون چیست. شما کی هستید؟ اسم کوچیکتون چیه؟ اوه اوه اوه. ایشان مجری اصلی این جلسه نشسته. خب پس یادتون هست که چه نوشتید.
من آنجا الزاماً به معنی دقیق فلسفی استفاده نشده بود. اصلاً. من الان میخوانم. اگر شده ۱۰ دقیقه هم بگردم این را پیدا میکنم، میخوانم شما بگویید معنایش چیست. معنایش آن چیز فلسفیش نیست. غیر فلسفیش چیست. پس حالا من دارم مرا راهنمایی کردید در آنهایی که امضای شهریار دارد باید بگردم. من کلاً توصیه کردم به دکتر که حواستون را پرت نکنید من دارم نگاه میکنم. شاید یک تیه.
خب، من عبارتم میخوانم با عصبانیت. متأسفانه اکثریت دیندار یقیناً به دلیل بر حق دانستن خود، مسلماً در قوانینشان لزوم پایبندی به آن اصول تا ابد را ذکر خواهند کرد. اصلاً این تو ذات دینداریه که اگر بروند یک قوانینی مثلاً قانون اساسی بنویسن ابدی باید در آن ذکر بکنم. یعنی اگر من مثلاً آدم دینداری نیستم برای اینکه اگر من بخواهم یک قانونی بنویسم این کار را نمیکنم.
این از نظر شما میگویید که متأسفانه اکثریت دیندار یقیناً به دلیل بر حق دانستن خود مسلماً در قوانینشان لزوم پایبندی به آن اصول تا ابد را ذکر خواهند کرد. یعنی بروند بالا دیگر پایین بیا نیستند. این جزو ذات دینه. و شرط تفاهم مذکور در جمله شما حالا من این جمله را دیگر نمیخونم، هیچجایی در چنین قوانینی نخواهد داشت.
یعنی دیگر حالا مردم تفاهم داشته باشند در اجرای اینها یا نداشته باشن، دیگر کسی کار به اینها ندارد. اینها رفتن آن بالا و تا ابد میخواهند قوانین شریعت را رعایت بکنند و مردم هر چیزی میخواهند ۱۰۰ هزار سال هم بگذره دیگر پایین بیا نیستند. با مسالمت پایین نمیآن قانون. پرانتز، پرانتز عصبانیکننده. طبعاً چنین مشکلی در یک نظام لائیک پیش نمیآید.
یعنی نظامهای لائیک همهشان راحت میآیند پایین. طبعاً اینکه بر حق دانستن یقیناً، مسلماً اینجا پیش میآید، طبعاً یعنی بر اساس طبع نظام لائیک این مشکل در نظام لائیک پیش نمیآید. یعنی اینجوری، یعنی مثلاً الان نظام سرمایهداری که رفته آن بالا به راحتی اگر مثلاً الان کمونیستها در آمریکا رأی میآوردن، سرمایهدارها میگفتند
بفرمایید. مثل زمان مککارتی. با اینکه نظام سیاسی میرود آن بالا قدرت دستش هست راحت پایین نمیآید. این خصلت آدمهای قدرتمند و سیاستمدار راحت پایین نمیآید. چه ربطی به لائیک بودن و دیندار بودن داره؟ یک آدم دموکراته، یک آدم دموکرات مسیحی، اصلاً شعارهای مذهبی دارد میدهد دیگر.
و یک جورهایی در فضای مثلاً لائیک سیاست اروپا دموکرات مسیحی دارد رسماً اعلام میکند که من عقاید دینی دارم، سرمایهگذاریهای فرهنگی دینی میخواهم بکنم، مردم هم میآیند بهش رأی میدن، میرود بالا ۴ سال دیگر هم میآید پایین.
در ذات دینداری و لائیک بودن هیچچیزی نیست که من بگویم که رفتن بالا میآیند پایین یا نمیآن پایین. دیندار مستبد و دوگ، میرود بالا نمیآید پایین، سرمایهدار رفته بالا نمیآید پایین. یعنی شما اینجوری نیست که فکر کنید مثلاً این نظام سرمایهداری مثل آمریکا به مسالمت اگر ببیند مردم، الان مردم، اکثر مردم آمریکا ممکن است دوست داشته باشند که همه اموال مثلاً تقسیم بشود.
سرمایهدارها اگر رأیگیری بکنند ببینن آخه مردم دوست دارند که اکثریت مثلاً بانکها همه مثلاً پولاشونو بردارن بدن مثل همین هدفمندی یارانهها بهشان ماهانه مثلاً یک پولی بدن، نظام سرمایهداری آمریکا هم به راحتی قبول میکند. نه نظامهای لائیک، نظام اصلاً نظامهای کمونیستی لائیک بودن دیگر. اینها راحت اومدن پایین. مثلاً در خب سر موضوع این است که نکته همین است که این نظامهای لائیک مثل آمریکا هم ایدئولوژی دارند.
ایدئولوژیهای یک خورده پنهانتر. یعنی مثلاً مالکیت برایشان مقدسه. بنابراین کمونیسم کاملاً غیرانسانیه و باید هرجوری شده کوبیده بشود. به فعالیت کمونیستی میگویند فعالیت ضدآمریکایی. یعنی چه فعالیت کمونیستی؟ یک کمونیست آمریکایی که فکر میکند که میخواهد آمریکا را به بهترین شرایط ممکن برسونه، برای چه به فعالیتهاش انگ ضدآمریکایی بودن میزنن؟ هر میگفتند هرکی کمونیسته در آمریکا جاسوس شورویه.
باید بیاید حساب پس بده. خب بعد اصولاً نظامهای قدرتمند نظامهای سیاسی راحت نمیآن پایین. اگر بتونن نیان پایین نمیآن پایین. من چی، من کاری به این ندارم که حالا سیاستمدارها چهجوریان و اینها. از نظر من هیچ ارتباطی بین این مسئله با لائیک بودن و دیندار بودن نیست. من دیگر همهشو نمیخونم. فکر کنم ایمیلش به همه
رسیده میتوانند یک دور بخونن.
بحث این است که در یک مقالهای که من نخوندم آقای آوینی یک چیزهایی نوشته که اساساً حکومت دینی بر اساس تفاهم به وجود میآید. مردم مسلمونن، یک حکومتی را تشکیل میدن، تفاهم دارند روی اینکه احکام دینی اجرا بشود.
شما دارید بحثی را میکنید که اینجوری نیست. برای اینکه دینداری کاری به این ندارد که آن تفاهم از بین رفته یا نه. وقتی رفت بالا ابدیش میکند. و من مخالف این هم که این ربطی به دینداری دارد.
و به من تصورم از یک حکومت دینی، تصور فعلیم بدون اینکه خیلی تأکید بکنم چون خیلی در حیطه تخصص من نیست، این است که یک عده آدم میان یک حکومتی را رأی میدن، حکومت دینی، یک احزابی وجود داره، احزاب دینی هستن، ممکن است ورژنهای مختلف هم داشته باشن، احزاب غیردینی هم هستن، تو رقابت آزادانه شرکت میکنن، مردم اکثریتشون احزاب دینی را دوست دارن، آنها را میفرستن تو پارلمان یا مستقیماً رئیسجمهوری را انتخاب میکنند.
حالا هر حزبی ممکن است با یک شدت و ضعفی حرف از احکام شریعت بزند. شاید یک حزبی شبیه طالبان باشه که بگوید اگر من بیام سر کار اینجوری شریعت را رعایت میکنم، اومدیم و مردم بهش رأی دادن.
خب رأی دادن دیگه، آنهایی که در اقلیتان، حالا با یک محدودیتهایی البته، مثلاً رعایت اصول کلی حقوق بشر و اینها باید تن بدن به اینکه خب رأی نیاوردن در انتخابات، باید در جامعهای زندگی بکنند که یک سری محدودیتهای مافوق مثلاً چیزی که حتی تو جامعه ما هست دارد در آن اجرا میشود چون اکثریت رأی دادن بهش. مثلاً دموکراتیک داریم نگاه میکنیم.
پلورالیسم و آزمایشگاه ایدهها
من حتی در حرفام اشاره کردم اینها خیلی افکار پختهای نیست که من بخواهم بیام اینجا بحث بکنم در موردش، ولی من ترجیح میدهم که حتی یک جامعهای که در آن رأیگیری دموکراتیک شده، اکثریتش مسلمون هستن، جامعه در آن شریعت دارد اجرا میشه، یک خورده فدراتیو باشه.
شاید آنهایی که خیلی احساس بدی بهشان دست داده، بتونن بروند یک گوشهای برای خودشان آزادانه تر زندگی بکنند. اینجوری به نظر من جامعه پایدارتر میشه، دینیتر هم میشود. یعنی اینکه به یک عدهای که دوست ندارن، والا آنها میمونن تو جامعه، اخلال ایجاد میکنند. شما الان وضعیت مثلاً فحشای خیابانی در تهران را نگاه کنید.
اگر یک خورده ما آزادیهایی داشتیم که این آدمها بروند یک جای دیگهای مثلاً فرض کن با همدیگر هر کاری دلشون میخواد، تهران تمیزتری پیدا میکردیم اگر یک جاهایی مجاز بودن، یک حصاری کشیده میشد، فدراتیو هم حالا نمیخواهم خیلی مدل فدراتیو اروپا را مثلاً تو ذهنم بیاید. به هر حال من اصلاً نمیفهمم اینها چه ربطی به این دارد که مثلاً احکام شریعت میخواهد اجرا بشه، یک ساز جداگانهای.
شما یک ذهنیتیتون این است که چون دیندارا اکثراً آدمهای متعصبی هستند و واقعاً دموکراتیک نیستند و اصولاً موجودات کهنسالی هستند که از همان قرون وسطی اینها موندن، یک جورهایی چیزه، به نظرتون میآید که این آدمها بروند بالا پایین نمیرن.
من دارم حرفم این است که این ربطی به دینداری ندارد. الان احزاب دیندار در اروپا داریم، نه اینکه بخوان شریعت را به این معنا اداره بکنن، اجرا بکنن، ولی حکومتها دموکراتیکان، میروند بالا، میآیند پایین، اشتباه میکنن، تاوانشون این است که دفعه بعد رأی نمیآرن، کمتر رأی میآرن.
این اینکه در بازی دموکراسی مسئله دینداری هم وارد بشه، اصلاً به نظر من با ذات دین مطلقاً چیز نداره، تعارض ندارد. حالا اینکه تو ایران چه شده، حکومت از حالت وکالت خارج شده، از آن تئوریها دور شدیم، اصلاً برای من اینکه مسئله ذهنی من نیست و تو این جلسات که اصلاً مسئله نیست.
ما داریم در مورد خیلی چیزهای دور از حتی بحثهای حکومت دینی اینجا حرف میزنیم. حرف از این میزنیم که خداوند از انسانها خواسته که این ندای توحید در زمین همیشه باشه. ما خفقون نگیریم، نریم مثلاً هرکی در کز بکند یک گوشهای و این مراسم حج و اینها هم برای همین ترتیب داده شده، خواسته شده که شما نتونید بدون مثلاً جماعت ایمانی یک جوری زندگی بکنید.
من فکر میکنم این چیز خیلی خوبی است و جدای از بحثهای حکومت دینی مینیمال این است که مسجدالحرام در آن شریعت اجرا بشود تو آن حرم و راه هم باز باشه مردم بتونن بروند آنجا.
حالا میخواهد تمام کشورها حکومتش غیردینی باشه، ما در حد وجوب فکر کنم این لازم است که در زمین باشه. حالا مردم میتوانند بروند زمین بخرن، چند هکتار در آن جوامع دینی کوچک تشکیل بدن.
من به هر حال فکر میکنم خیلی چیز بحثها اینجوری بحث کردن یعنی اینکه اصلاً دین با دموکراسی سازگار نیست، من فکر میکنم خیلی جاها سازگار شده همین الان هم مثلاً فرض کنید، من واقعاً آن چیزهایی که قبلاً هم گفتم، مسئله حجاب. حجاب رعایت کردن حجاب در ایران جزو چیزاست، جزو نقطه ضعفهای غیردموکراتیک، من نمیدانم مشکلش چیست.
هر جامعهای یک عرفی دارد برای لباس پوشیدن، عرفش هم توسط اکثریت تعیین و تحمیل میشود. الان در اروپا هم عرف وجود دارد. شما نمیتوانید برهنه بروید تو خیابون. با اینکه عدهای هستند که دوست دارند این کار را بکنن، ولی قوانین جلوی چنین کاری را میگیرد. میگوید که میتوانید آن کنار دریای آنجا اگر میخواهید بروید این بازیها را دربیارید، ولی در شهرها، در حجاب کنار دریا نمیتوانید.
حالا مسئله پس چیه؟ مسئله این است که آن حد عرفیه. لباس در اروپا و آمریکا چیز مقدسیه از نظر آنها و اگر یک نفر یک خورده بیشتر عرفش باشه میگویند این جلو آزادی را گرفته.
اصلاً دیوانگی این حرف. یعنی اینها به غیر از اینکه یک مشت آدمهایی هستند که هر چیزی که خودشان به نظرشون درست است برایشان مطلقه و میخواهند به همه جای دنیا تحمیل بکنند و اسم آزادی را روش میذارن.
همین آدمها من یک بار این بحثهایی که در تهران بود دو سه سال پیش که نمیدانم مانتو باید ۱۰ سانت بیشتر بالای زانو نباشد و اینها یادتون هست یک احکامی صادر شده بود که اگر در مورد حجاب اوایل تابستون که میشود از این حرفها میزنند دیگر.
یک بخشش این بود که مانتو باید ۱۰ سانت بالای زانو بیشتر نباشد یا نمیدانم طولش ۱۱۰ سانت کمتر نباشد. یادم نیست آن موقع من دقیقاً یک ایمیلی آمد خواندم خیلی جالب بود. بعد یک ایمیلی من دریافت کردم.
نمیدانم از این ایمیلهایی که خیلی میچرخه فوقالعاده جالب بود که قانون پوشیدن مایو در آمریکا برای زنا در ۱۹۱۰ یا ۱۵ دقیقاً این بود که نباید ۱۰ یا ۱۵ سانت بالای زانو باشه و یک عکس خندهداری اطرافش کشیده که یک آدمی که ضابط این بود که این را اجرا بکند داشت با سانتیمتر مایوی خانمی را اندازه میگرفت ببیند قانون را رعایت کرده یا نکرده.
آن روز آمریکاییها به نظرشون این بدیهی بود که این مقدار درستشه. امروز اینقدره فردا من همیشه اونی که آنها میگویند درست است و به همه دنیا باید آن را رعایت کنند والا حقوق بشر را رعایت نکردن.
یعنی خودشان تو این ۱۰۰ سال اخیر آن عرف نرم لباس پوشیدنشون زیر و را شده ولی همیشه همونی که هستند به نظرشون بدیهیه که آن درست است. و متأسفانه یک عدهام واقعاً این حرفها را جدی میگیرند. به نظر من اصلاً هیچ چیز ا نه تنها بدیهی، چیز درستی وجود ندارد. جوامع عرفهایی دارند.
ما عرفمون از سنت دینیمون میآید و در عین حال من قبول دارم که اگر کل جامعه اکثریتاش موافق نیست با حجاب خب این عرف را به طور دموکراتیک باید برداشت.
ولی اگر جامعه هنوز مسلمونن میخواهند رعایت بکنند ببین من باز ا نگفتم عصبانی شدم. حالا یک چیز دیگر بگویم بحثو تمام کنم و نگهبانم بیشتر از این معطل نشود. یک نکته خیلی اساسی این است که ظاهراً حکومتهای این دولتهای غربی حرف از پلورالیسم میزنند.
ولی ذرهای به معنای واقعی کلمه چیز ندارند. میل ندارند که جامعه جهانی پلورالیستی باشه. یعنی استقبال نمیکنند. میگویند آقا خب آنها دارند آنجا شریعت خودشونو عمل میکنند. یک طرف دنیا یک کار دیگر. همه جا باید لیبرال دموکراسی به معنای غربی باشه. من این را حس میکنم که این کاملاً یک جور تناقض تو این هست. چرا غربیها دوست ندارن؟
ببینیم آنها حجاب و اینقدر رعایت میکنند چه میشود. یک آدمی که دیدگاه پلورالیستی دارد باید خوشحال باشه که یک جا من الان اصلاً میگویم یک جامعه به وجود بیاید اصلاً کلاً زنا سر تا پا پوشیده باشند. یک جامعه چهرهشون باز باشه. یک جامعه اصلاً نیودیستی باشه لخت مادرزاد مردم بگردن. ببینم چه میشود. مثل دنیا مثل یک آزمایشگاه پلورالیستی ببینیم قواعد مختلف به چه نتایجی منجر میشوند.
غربیها از این چنین چیزی استقبال میکنن؟ اصلاً استقبال نمیکنند. غربیها مطلقاً حسشون این نیست که بگذاریم هرکی هر کاری دلش میخواهد بکند. یک سری قواعد ذهنی خودشونو دارند که به نرمهای امروزشون مربوط میشود. به نظرشون کاملاً مطلقه و میخواهند در همه جای دنیا همان اجرا بشود.
و اگر کسی جلوی تجارت آزاد وایسته، جلوی نمیدانم مفاهیم لیبرال دموکراسی که به نظرشون مقدسه وایسته که اصلاً مقدس نیست، یعنی فقط و فقط نتیجه جامعه سرمایهداریه. حالا من خیلی را این نکته نمیخواهم بحث بکنم.
مطمئناً چیزهای خوبی هم در آن هست. به هر حال شعارهای پلورالیستی میدهند ولی عملاً دنبال یونیفرم کردن و به اصطلاح جهانیسازی به معنای فرهنگی هستند. برای چه نمیذارن که ما مثلاً همینجوری که داریم زندگی میکنیم زندگی بکنیم؟
اگر ما دوست داریم اینقدر پوشش داشته باشیم. خوب است دیگر. من به نظرم اینکه دنیا را تبدیل به آزمایشگاه ایدههای مختلف بکنیم، این در واقع پلورالیسم به معنای واقعی کلمه است. بگذریم حالا.
من امیدوارم خیلی چیزها تو این ایمیلها بود که جا برای بحث داشت ولی من اصولاً حرفم این است که این بحثهایی که تو این جلسات دارم میکنم اصلاً اینقدر سیاسی و مربوط به حکومت و این حرفها نیست.