→ بازگشت به سورهٔ حج

جلسهٔ ۲۶ · سورهٔ حج

پرسش‌ها، ادامهٔ آیات و نقد معبودهای باطل

۱۵,۹۶۷ واژه · ۱۰ موضوع
خلاصهٔ تولید شده توسط هوش مصنوعینقشهٔ موضوعیِ این جلسهورود ←

در این جلسه دو پرسش پیرامون امکان بازسازی انسان از DNA و کاشتن انسان در زمین مطرح می‌شود. آیهٔ نصرت و نسبت نصر الهی در سورهٔ حج و روم بررسی می‌گردد. تصویر عذاب و لباس آتش در ادامه می‌آید.

دو سؤال پیش از ادامه آیات

خب بحث جلسه گذشته را ادامه می‌دهم یک خورده سریع آیه ها را مثلاً می‌توانیم تا یک جایی پیش برویم فقط قبلش دو تا سوال را باید جواب بدهم یک سوال که خود جلسه آخر جلسه مطرح شد که قرار شد تو این جلسه در موردش بحث کنیم یک سوال هم با ایمیل از من پرسیدن که فکر میکنم که بد نیست در موردش صحبت بشود یک کلاس بشود پرسششو فکر کنم شدنش را دارم ولی بگذارید همین‌جوری نقل به مضمون بگویم که سوالی که پرسیدن چیست من در جلسات هم احتمالاً جلسه یکی دو جلسه اخیر هم قبلاً.

DNA و امکان بازسازی

حالا یادم نیست به چه مناسبتی گاهی به این نکته اشاره کردم که اولاً یک رشته DNA

وجود دارد یک علم ژنتیکی به وجود آمده مثلاً در ۵۰ سال اخیر که اساسش این است که اطلاعات مربوط به اساسش این است این به اصطلاح این می‌گویند سنترال دوگماش یعنی این فرض مرکزیش که لزوماً ممکن است درست نباشد ولی چیز است دیگر کسانی که ژنتیک کار می‌کنند به این دوگما ایمان دارند دوگما اصولاً در لغتیه که بار مثلاً مذهبی داشته دوگما یعنی آن دوگم ها یعنی آن عقیده هایی که لزوماً شاید دلیلی برای‌شان نداریم. ولی همه باید بهش معتقد باشند می‌گویند سنترال دوگمای علم ژنتیک و بیوانفورماتیک این است که شما فرض میکنید که اطلاع آن رشته DNA حاوی اطلاعاتیه که کد شده و این اطلاعات مربوط به ساختمان موجودیه که و حتی احتمالاً طرز کار

آن به یک معنایی یک خودشان پیچیده تر از فقط ساخته شدن بدنه ساختمان و طرز کار مثلاً بدن در اینفورمیشنش بخشی از اینفورمیشنش حداقل در DNA هست من چند بار به این اشاره کردم که خب این به نفع مفهوم به اصطلاح و معاد و این حرفاست یعنی از نظر نظر علمی. ما یک کشف خیلی مهم و خیلی شگفت انگیزی انجام دادیم که می‌دانیم که رشته بزرگی وجود دارد که با کد چهار حرفی در آن یک چیزهایی نوشته شده که این‌ها در واقع نقشه ساخت مثلاً فرض کنید انسان شما اگر مثلاً فرض کنید که یک کتاب بزرگی داشته باشید که در آن جزء به جزء ساخته شدن مثلاً فرض کنید یک دستگاه صنعتی را

نوشته باشه خب این یک دستگاه صنعتی چه حجمی اطلاعات برای ساختنش لازم است شما می‌توانید آن کتابو مثلاً باینریش شما اصلاً وقتی دارید تایپ میکنید کتابو واقعیت این است که رشته باینری مثلاً تولید میکنید که می‌توانم بگویم که. این رشته باینری به یک معنایی اینفورمیشن ساخت مثلاً یک موشک توشه تقریباً به طور مشابه ما می‌دانیم که یک چیز وجود دارد یک رشته ای با نه باینری چهار تایی وجود دارد که یک چنین اطلاعاتی در آن هست به نظر می‌آید که یقین دارند کسانی که بیولوژی و ژنتیک این‌ها کار می‌کنند که این دوگما درست است برای خاطر اینکه ما مثلاً به نوعی می‌دانیم که بعضی از پروتئین ها کجاست چه جوری و کجای این ساختمانشون کجا

نوشته شده حالا اینکه همه اطلاعات ساخت بدن در آن نوشته شده یا نه. حالا این شاید این وصل همه را اگر بیاریم تبدیل به دوگما بشود به هر حال این که آن رشته بخشی از ساختمان بدن را مثلاً پروتئین ها را دارد تولید می‌کند را یقیناً می‌دانیم خیلی چیزها می‌دانیم واقعاً الان همین‌جور سال به سال اطلاعات ما که این دوگما را تایید می‌کنند اینکه سلول های مثلاً فرض کنید سلول ها چه جوری ساخته می‌شوند چه جوری می‌شود با مثلاً فرض کنید کنترل بعضی از این ژن ها بعضی از فرایندهای طبیعی که در مثلاً جنین اتفاق میفته که سلول ها سلول جدید و سطح پایین‌تر از سلول‌های سطح بالاتر به اصطلاح. دیفرنشییت می‌کنند را می‌شود حتی در آزمایشگاه این روند را برگردوند، تکرار کرد یا مسیرش را تغییر داد و همه این‌ها را می‌شود با دستکاری چند تا ژن که در واقع بخش‌هایی از آن رشته بزرگ DNA هستند کنترل کرد.

بنابراین به معنای واقعی کلمه روی آن رشته ناحیه‌هایی وجود داره، حالا بهشان می‌گوییم ژن که این‌ها خیلی چیزها را در واقع تو روند تشکیل جنین حتی به وضوح می‌دانیم که دارند کنترل می‌کنند. یک کشف هیجان‌انگیزی که اخیراً انجام شده و من حالا یک چیز هیجان‌انگیزی از یک نفر همین چند هفته اخیر شنیدم که بد نیست بگویم این است که خب یک پدیده سوال‌برانگیز این است در مورد در به اصطلاح اپی‌ژنتیک که شما یک سلول ابتدایی داری وقتی جنین شروع می‌کند به رشد کردن به اسم حالا مثلاً زایگوت که این ویژگی‌ش این است که به وضوح باید ایمان داشته باشیم و این را می‌بینیم که این زایگوت به هر نوع سلولی در بدن ما انواع و اقسام صدها نوع سلول در بدن انسان هست.

سلول‌های عصبی داریم، سلول‌های ماهیچه مثلاً داریم الی آخر. این توانایی را دارد که در تقسیم شدن، تقسیم سلولی نهایتاً به همه انواع سلول تقسیم تبدیل بشود. به اصطلاح یک سلول نوع سطح بالاست که الان مثلاً شنیدی استم‌سل و اینکه نمی‌دانم بند ناف و خون را می‌گیرن، نگه می‌دارن، می‌گویند که این‌ها سلول‌های بنیادی‌ان به هر چیزی را می‌شود ازشان تولید کرد و این حرف‌ها. این‌ها اصطلاحاً سلول‌های سطح بالا هستند. همین‌طور که این فرایند دیفرنشییشن اتفاق می‌افتد یعنی سلول‌هایی به وجود می‌آیند که رده پایین‌تر هستند. همین‌طور تقسیم که ادامه پیدا می‌کند هر نوع سلولی که تشکیل می‌شود به سلول‌های رده پایین‌تر به نظر می‌آید در یک شاخه‌هایی می‌تواند تبدیل بشود ولی نمی‌تواند به سلول‌های قبلی خودش برگرده.

مثلاً زایگوت دیگر تولید نمی‌شود در این روند دیفرنشییشن. یک روندی را به پایین دارد. تا اینکه به سطح پایین‌ترین سطحی می‌رسید این‌ها سلول‌هایی هستند که فقط به خودشان تبدیل می‌شوند. وقتی تقسیم می‌شوند تعدادشون زیاد می‌شود ولی نوع جدیدی تولید نمی‌کنند. این کل پدیده دیفرنشییشن در به اصطلاح تشکیل رشد جنینه که و کلاً در بعداً هم ما همین‌جوری به اصطلاح تقسیم سلولی ادامه پیدا می‌کند دیگر. بدن ما سلول‌های جدید دارد می‌سازه. خب یک اعتقاد کلی این بود که ما نمی‌توانیم یک سلول سطح پایین را تبدیل به سلول سطح بالا بکنیم.

کشف هیجان‌انگیز این است که عملاً تو آزمایشگاه نشان دادن که با تزریق یک سری مواد که اکسپرشن به اصطلاح ژن‌ها را تحت تأثیر قرار می‌دهد یعنی یک یک ژن را که فعال نیست را فعال می‌کند ما می‌توانیم از سلول‌های سطح پایین به سلول‌های سطح بالا برگردیم. یعنی یک چیز یک سلول‌های دیگه‌ای تولید بکنیم. ولی این چیز هیجان‌انگیزی که این دوستمون می‌گفت می‌گفت من خودم این آزمایش را در یکی از همین مؤسسات ژنتیک فکر می‌کنم تو رویان خب جلوی من انجام داد یک نفر از همکارهاش که یک چیزهایی را داخل یک سلول تزریق کرده بود و جلوی زیر میکروسکوپ جلوی چشم ما یک سلولی به وجود آمد که می‌تپید یعنی سلول نوع سلول قلب بود.

یعنی مثلاً فکر کنید سلول پوست را بگذارید بهش یک چیزی چیزهای اضافه بکنید این مثلاً روند تقسیم را دارد در محیط آزمایشگاهی ادامه می‌دهد از در آن مثلاً یک دفعه یک سلولی که ضربان دارد و می‌تپه ظاهر بشود. این خیلی برای در واقع آن دوگما فکت خوبی است. اینکه واقعاً شما می‌دانید که این چیزی که دارید تزریق می‌کنید چه اثری از نظر شیمیایی دارد می‌ذاره، کدام ژن‌ها را دارد فعال می‌کند و این نشان می‌دهد که این پروسه دیفرنشییشنی که در تشکیل موجود زنده شکل گرفتن موجود زنده اتفاق می‌افتد چقدر به آن ناحیه‌های DNA واقعاً وابسته است.

ما هر روز حالا نگم هر روز هر ماه یک سری کشفیات داریم که گزارش می‌شوند که آن دوگما را تقویت می‌کنند اینکه ما یک رشته بزرگی داریم که به نظر می‌آید ساختمان و یک نقشی از طرز کار مثلاً فیزیولوژیک موجود زنده آنجا نوشته شده و این هم همیشه من گفتم که نقش اعظم این رشته را ما هنوز نمی‌دونیم چه کار می‌کند. و جواب فعلی بیولوژیست‌ها این است که هیچ کاری نمی‌کند. یعنی با یک درصد خیلی پایینی از این ژنوم در واقع پروتئین‌ها تولید می‌شوند. اصلاً ژن‌ها یک جاهای خیلی خاص و کوچیکی هستند.

بخش خیلی خیلی بزرگ یعنی ۱۰۰ برابر آن قسمتی که ما می‌شناسیم که ژن‌ها روش قرار دارن، پروتئین می‌سازن، همه این چیزهایی که من گفتم آنجا اتفاق می‌افته، یک قسمت‌هایی از این رشته وجود داره، ناحیه‌های بین ژنی که اصلاً به نظر می‌آید هیچ فانکشنی ندارند. خب می‌شود حدس زد که ممکن است بعداً فانکشنشون کشف بشود. شاید یک چیزی یک خورده پیچیده‌تر از اینی که ما الان داریم فکر می‌کنیم باشه. به هر حال من کاری به این ندارم. ما یک رشته DNA داریم که علم ژنتیک به ما می‌گوید که این ساختمان موجود زنده را در آن ذخیره شده اطلاعاتش. من این را همیشه به عنوان چند بار در کلاس به عنوان یک فکت جدید علمی که ساپورت می‌کند این واقعیت را که یک موجود زنده قابل بازسازیه.

با شما یک سلول از آن موجود زنده را اگر الان داشته باشید، ممکن است بتوانید تو محیط آزمایشگاهی بازسازیش کنید. مثل همین پدیده‌ای که الان کلون کردن اتفاق افتاده، یک موجود زنده را شما می‌توانید اگر سلول بارور مثلاً فرض کنید یک سلول جنسی زن را بگیرید، با سلول‌های خود این زن می‌توانید بارورش بکنید و این یک موجودی مثلاً این کاری که روی حیوانات انجام دادن و می‌گویند روی انسان‌ها هم انجام شده منتها یک خورده به اصطلاح اطلاعاتش پابلیک نیست. می‌گویند که خیلی آزمایش‌ها دارند می‌کنند که یک جورهایی مجوز ندارند و حالا بعداً معلوم می‌شود که چیکارها زیر زمین انجام شده. به هر حال این چیزهایی که روی زمین انجام شده این است که مثلاً گوسفند را کلون کردن.

یعنی یک گوسفند را برمی‌دارن سلول‌های بارورکننده و بارور شونده‌ش از خودشه. بنابراین نقش ژنتیکش عیناً همونی در می‌آید که وقتی نر و ماده با همدیگر ترکیب می‌شوند یک نقش ژنتیکی جدید ظاهر می‌شود. بخش‌هایی را از نر می‌گیره، بخش‌هایی را از سلول DNA ماده می‌گیرد و این‌ها به اصطلاح یک نقش جدید پیدا می‌شود که یک موجودی با یک شباهت‌هایی به هر کدام آن دو تا هستش. ولی اگر کلون بکنید، می‌توانید این ظرفیت را در واقع دارد که عیناً همان موجود را انگار بازسازی بکنید. یعنی یک موجودی در می‌آید رنگ چشمش، همه ویژگی‌هاش عین عین مادرش. خب این‌ها فکت‌هایی که یک جوری مربوط به بازسازی، امکان بازسازیه دیگر.

بنابراین این‌ها فکت‌های علمی و آزمایشگاهی قطعی‌ای هستند که به ما یک جور این‌ها دیگر تئوری نیستند. ربطی ندارد که آن دوگما درست است یا غلط است. ما این کار را تو آزمایشگاه تونستیم انجام بدهیم که مثلاً فرض کنید اگر یک سلولی از این موجود موجود زنده داشته باشیم، می‌توانیم یک بازسازی انجام بدهیم. اگر مثلاً فرض کنید همین افسانه‌ی حالا ساینس فیکشن که تحت عنوان پارک ژوراسیک تبدیل به فیلم شد و خیلی هم ازش استقبال شد، اینکه شاید بشود از یک فسیلی مثلاً فرض کنید یک دایناسور، یک سلولی آنجا پیدا کرد، یک رشته DNA را پیدا کرد و بشود تو محیط آزمایشگاهی یک دایناسوری را بازسازی کرد.

اینکه از نظر عملی این الان شدنی یا شدنی نیست، به نظر می‌آید شدنی نیست. یعنی شما نمی‌توانید سلول‌هایی پیدا بکنید که DNA‌شون سالم مانده باشه. باید فرض کنید که اگر مانده باشه، می‌توانیم این کار را علی‌الاصول بکنیم از وضع تئوری. ولی اینکه شما در فسیل‌ها بتوانید رشته DNA سالم پیدا بکنید که قابل بازسازی باشه، فعلاً که چنین کاری چیزی پیدا نشده و نمی‌توانیم این کار را بکنیم. من نکته‌ای که روش تأکید دارم این است که ببینید ما الان در اوایل قرن بیست و یکم وقتی حرف از اگر مثلاً فرض کنید عرب بی‌سواد ۱۴ ۱۵ ۱۵ قرن قبل بهش می‌گفتید که اصلاً بازسازی ممکنه، تصورش این بود که می‌اومد مثلاً این چیزی که در قرآن نوشته که استخوان مثلاً مرده را می‌آره، می‌گوید که کی می‌خواهد این‌ها را دوباره مثلاً زنده بکنه؟

نه، من حرفم این است که علم ژنتیک به ما یک تصوراتی در مورد بازسازی دارد می‌گوید. مطلقاً حرفم این نیست که علم ژنتیک دارد به ما می‌گوید که معاد چگونه اتفاق می‌افتد. من می‌گویم که ساپورت می‌کند این تفکر را که امکان بازسازی در طبیعت وجود دارد. ممکن است بعداً ما بفهمیم که اینفورمیشن‌هایی که مثلاً در معاد یک جاهایی ذخیره شده که می‌شود از روش یک بازسازی انجام داد، به صورت اصلاً رشته DNA تنها نیست، چیزهای دیگر هم هست. خیلی شاید پدیده‌ی پیچیده‌تر از این است که ما می‌توانیم تصور بکنیم در حال حاضر. به هر حال کسی نمی‌تواند منکر این بشود که علم ژنتیک به ما یک تصوری از اینکه بازسازی امکان داره، دارد می‌دهد.

و من در همین حد استفاده می‌کنم. مطلقاً مطلقاً حرفم این نیست که علم ژنتیک دارد به ما می‌گوید که معاد چگونه اتفاق می‌افتد. فکر می‌کنم این حرفم زده باشه که مثلاً این اتفاق به این شکل می‌افتد که DNA را برمی‌دارن ازش باز، چون نهایتش خب مثلاً من الان می‌توانم به عنوان از طرف علم ژنتیک اگر یک آدمی بخواهد منکر بشه، بیام بگویم فرض کن شما DNA پیدا کردید. آخرش این است که DNA را برمی‌دارید، چیو بازسازی می‌کنید؟ الان علم ژنتیک به شما می‌گوید جسمشو بازسازی می‌کنید. حالا آن هم مثلاً شاید به شکل جنین دوباره بازسازی بکنید.

حالا فرض کنید به یک شکلی آن آدم جسمش از روی DNAش بازسازی، فعلاً که علم ژنتیک به ما چیزی به غیر از این نمی‌گوید که این ژن‌ها یک سری پروتئین دارند تولید می‌کنن، اجزای بدن انسان، اینفورمیشن‌هاش آن تو نوشته شده. بنابراین اینکه مثلاً فرض کنید اطلاعات مربوط به کارهایی که این آدم انجام داده کجا نوشته شده؟ که بر اساسش می‌خواهند این آدمو مثلاً در موردش قضاوت بکنند. اینکه من بگویم این آدم اگر جسمش فقط جسم اونه، یک جوری مسئله دارد دیگر. بالاخره به این راحتی، این مشکلاتِ اینکه شما فکر کنید که می‌خواهد یک پاسخ علمی مثلاً پیدا بکنید که معاد چگونه اتفاق می‌افته، مطلقاً ما الان به جایی نرسیدیم که بخواهیم ادعا بکنیم که می‌دانیم.

من تصورم این نیست که لزوماً قوانین فیزیکی جهان بعد از پدیده معاد عین قوانین فیزیکی که الان داریم، شاید یک تغییراتی تو سطح قانون به وجود بیاید. اگر تغییرات خیلی عمده‌تر از این یک تحول، مثلاً وقتی که حرف من می‌شنوم، می‌بینم در قرآن نوشته که ستاره‌ها مثلاً نظم خودشونو از دست می‌دن، خب آدم فکر می‌کند انگار یک قوانینی که فرش می‌کرده که این‌ها مثلاً روی مدارای حرکت بکنن، شاید به هم ریخته. شاید علت به هم ریختنشون این است که یک جوری مثلاً یک نظم‌هایی که در عالم بوده کلاً به هم ریخته. شاید همان تغییرات در مثلاً لولِ قانون که باعث می‌شود که یک جور برگشتی مثلاً در طبیعت اتفاق بیفتد و به اصطلاح مثلاً پیدا بکنیم.

من مطلقاً نمی‌دانم که، فکر نمی‌کنم که دانش بشر به جایی رسیده که می‌تواند دقیقاً در مورد این چیزها حرف بزند. ولی حرفم این است که این تشبیهات ژنتیک بی‌ربط نیست. ساپورت می‌کند امکان بازسازی را. که حالا آزمایشگاه‌هایی هم هستند یک کارهایی انجام شده، فقط در حد تئوری‌ست.

کاشتن انسان در زمین

ولی یک نکته دیگه‌ای که تو این سؤال بود این بود که من چند بار گفتم که اینکه انسان را مثل دانه می‌کاریم در زمین، این مثلاً یک جوری مثل این است که انگار امیدِ رشدِ، عین گیاهی که مثلاً فرض کنید از بین می‌رود ولی دانه‌هاش تو زمین قرار می‌گیره، بعداً که بارون می‌باره رشد می‌کنه، من چندین بار از این استفاده، فکر می‌کنم این تشبیه عیناً چیز است دیگه، این مشابه این است که ما انسان‌ها را دفن دفن می‌کنیم، انگار زیر خاک قرار می‌دهیم و یک جوری امیدِ سبز شدنِ دوباره‌اش می‌ذاریم.

من مطلقاً باز منظورم این نیست که اگر مثلاً یک آدمی را حالا نکاشتن این دوباره سبز نمی‌شه، مطمئناً منظورم این نیست. ولی اینکه اینجا یک شباهتی، انگار این پدیده دفن کردن که تو مذهب توصیه شده و انسان‌ها به طور طبیعی از خیلی وقت‌ها هم این کار را می‌کردن، اکثر فکر می‌کنم سنت‌هایی که در تاریخ بشر وجود داشته از نوع دفن کردنه. انسان را زیر خاک می‌کردند. حالا یک جاهایی هم سنت سوزاندن وجود داشته و وجود دارد و آن اتفاقاً سوزاندن هی مرتب در دنیا دارد چیزش بیشتر می‌شه، برای خاطر اینکه یک جورهایی علمی‌تر به نظر می‌رسد.

مثلاً می‌سوزونن، خاکسترشم قابل نگهداری تو خانه می‌شه، ژاپنی‌ها دارند دیگه، ژاپنی‌ها هم تو خونه‌شون تمام جد و آبادشون مثلاً در یک اتاقی نگهداری می‌کنند و آن‌ها اصلاً دینشون ارتباط با مرده‌ها و این‌ها در آن خیلی پررنگه. کلاً یعنی این وجودِ ارواح و این‌ها در دین ژاپنی خیلی مهمه، با مرده‌های خودشان یک جوری یک ارتباط خاصی دارند. من این از این شباهت استفاده می‌کنم، می‌گویم که انگار مثلاً آدم امید این را دارد که انسان مثل آن گیاهی که بذرش در زمین، اگر DNA را مثل یک بذر نظر بگیرید که انسان می‌شود از روش بازسازی کرد، آن‌وقت جالب است که آدمیزاد را هم انگار داریم در زمین می‌کاریم و یک روزی مثلاً بازسازی، اگر بازسازی شدن

به این معنا که خلاصه این انسان، همان‌طوری که در قرآن گفته می‌شود که جسمش از خاکه، حالا به ترمینولوژی جدید، مثلاً فرض کنید که ترجمه‌اش بکنیم بگوییم که به هر حال انسانیه، موجودیه که مثل چطور گیاه از در خاک درمیاد. انسان احتیاج دارد انگار به مواد مثلاً عناصری که در خاک و در زمین موجودن، عناصری که فرم جامد دارن، برای اینکه حیاتش، رشد جسمش ساخته بشود. ما یک جور جامدیم وقتی به انسان نگاه می‌کنیم، مثلاً اینکه گفته می‌شود که شیطان جنسش از آتشه ولی آدم جنسش از خاکه، این به نظر من یک اطلاعات فیزیکی در مورد دو تا موجود فیزیکی دارد به ما می‌دهد.

خب بنا بنابراین کاشته شدن بذر انسان در خاک انگار یک چیزی دارد دیگر. نه اگر دوباره بخواهد به همان‌جوری که یک گیاه برای اینکه رشد بکند احتیاج دارد که اطرافش خاک باشه، آن در واقع دانه کاری که می‌کند این است که مواد را از اطراف خودش جذب می‌کند و تبدیل به گیاه می‌شه، انسان هم مثلاً فرض کنید که در موقع اینکه می‌خواهد بازسازی بشود احتیاج به یک سری مواد انگار اولیه دارد که آن بذر را بتواند رشد بده. به هر حال من شخصاً هیچ قضاوتی در مورد اینکه از نظر علمی ما در مورد معاد چه می‌توانیم بگیم، این مسئله کاشته شدن جسد انسان کاملاً حالت تشبیه برای من داره، یعنی هیچ چیز خاصی در آن نیست.

اینکه دانه گیاه در زمین قرار می‌گیره، حالا انسان را هم تو زمین قرار می‌دیم، مثل اینکه یک جوری داریم دانه را می‌کاریم که بعداً رشد بکند و دوباره به حیات برگرده. این فقط همان‌جوری تشبیهه، هیچ پایه علمی‌ای ندارد و آن مسئله DNA هم که می‌گویم حرفم این است که ما یک ساپورتی از اینکه یک اینفورمیشنی روی نوشته شده و یک چیزی مثل بازسازی ممکن است داریم ولی اصلاً من تصورم این نیست که معاد صرفاً از روی همان رشته مثلاً چیزی بازسازی بشود. فکر می‌کنم خیلی پیچیده‌تره. مگر اینکه یک نفر بیاید بگوید آن ۹۹ درصد مثلاً فرض کنید رشته‌ای که نمی‌دونیم آن قسمت‌هاش چیه، آنجا یک سری اطلاعات انبوه دیگه‌ای نوشته شده که خیلی چیزهای دیگر را می‌شود از روش بازسازی کرد.

مثلاً کل شبکه عصبی انسان را در لحظه مثلاً مرگش بشود بازسازی کرد و در این شبکه عصبی اطلاعات مربوط به کارهایی که انجام شده یک جوری ذخیره شده، بنابراین مثلاً تبدیل می‌شود به یک آدمی که اطلاعات مربوط به اعمالش هم در آن هست. من فعلاً هیچ قضاوتی در مورد اینکه این اتفاقه چگونه قرار است بیفتد از نظر علمی ندارم. اتفاقاً تو این سؤال همین مسئله شده بود که شما به این اشاره کردید ولی بحث نکردید و اینکه بحثی ندارم، در حد اشاره‌ست. یک چیزی اینجا هست که خوب است بهش اشاره بکنیم. بالاخره رشته DNA و ژنتیک یک جور ساپورتی از نظر علمی برای امکان بازسازی هست، همین. اینکه بازسازی چگونه اتفاق می‌افته، من نمی‌دانم.

آیه پانزدهم و ضمیر ینصر

نکته دوم که در جلسه قبل پیش آمد این بود که من آخر جلسه قبل در مورد این آیه بحث‌برانگیز پانزدهم سوره حج یک ایده‌ای مطرح کردم که که شاید منظور از این آیه اینه، اولاً خطاب به الحج · ۱۵مَن كَانَ يَظُنُّ أَن لَّن يَنصُرَهُ ٱللَّهُ فِى ٱلدُّنْيَا وَٱلْءَاخِرَةِ فَلْيَمْدُدْ بِسَبَبٍ إِلَى ٱلسَّمَآءِ ثُمَّ لْيَقْطَعْ فَلْيَنظُرْ هَلْ يُذْهِبَنَّ كَيْدُهُۥ مَا يَغِيظُهر كه مى‌پندارد كه خدا [پيامبرش‌] را در دنيا و آخرت هرگز يارى نخواهد كرد [بگو] تا طنابى به سوى سقف كشد [و خود را حلق‌آويز كند] سپس [آن را] بِبُرَد. آنگاه بنگرد كه آيا نيرنگش چيزى را كه مايه خشم او شده از ميان خواهد برد؟، این ضمیر به رسول برنمی‌گرده بلکه به همان من کان یظن برمی‌گرده، کسی که گمان می‌کند که خداوند او را یاری نمی‌کند. بعد یک راه حل پیدا می‌شه، پیشنهاد شده، الحج · ۱۵مَن كَانَ يَظُنُّ أَن لَّن يَنصُرَهُ ٱللَّهُ فِى ٱلدُّنْيَا وَٱلْءَاخِرَةِ فَلْيَمْدُدْ بِسَبَبٍ إِلَى ٱلسَّمَآءِ ثُمَّ لْيَقْطَعْ فَلْيَنظُرْ هَلْ يُذْهِبَنَّ كَيْدُهُۥ مَا يَغِيظُهر كه مى‌پندارد كه خدا [پيامبرش‌] را در دنيا و آخرت هرگز يارى نخواهد كرد [بگو] تا طنابى به سوى سقف كشد [و خود را حلق‌آويز كند] سپس [آن را] بِبُرَد. آنگاه بنگرد كه آيا نيرنگش چيزى را كه مايه خشم او شده از ميان خواهد برد؟ و الآخره، کسی که گمان می‌کند که خداوند او را در دنیا و آخرت یاری نمی‌کنه، فلیمدد بسببی الی السماء، ریسمانی را به آسمان یا به سقف بیاویزد یا به سمت آسمان، یمدد بسببی الی السماء، به سمت مثلاً سقف ببرد، سپس آن را ثم لیقطع، آن را پاره کند، الحج · ۱۵مَن كَانَ يَظُنُّ أَن لَّن يَنصُرَهُ ٱللَّهُ فِى ٱلدُّنْيَا وَٱلْءَاخِرَةِ فَلْيَمْدُدْ بِسَبَبٍ إِلَى ٱلسَّمَآءِ ثُمَّ لْيَقْطَعْ فَلْيَنظُرْ هَلْ يُذْهِبَنَّ كَيْدُهُۥ مَا يَغِيظُهر كه مى‌پندارد كه خدا [پيامبرش‌] را در دنيا و آخرت هرگز يارى نخواهد كرد [بگو] تا طنابى به سوى سقف كشد [و خود را حلق‌آويز كند] سپس [آن را] بِبُرَد. آنگاه بنگرد كه آيا نيرنگش چيزى را كه مايه خشم او شده از ميان خواهد برد؟.

آیا ببیند که آیا این غیظش رو، این کیدی که به کار برده، غیظش را فرو می‌نشونه یا نه. من تعبیرم این بود که این می‌تواند معنایش این باشه که اگر این را بپذیریم که همه کارهایی که ما تو این دنیا داریم می‌کنیم به نصر الله دارند انجام می‌شن، یعنی الكهف · ۳۹وَلَوْلَآ إِذْ دَخَلْتَ جَنَّتَكَ قُلْتَ مَا شَآءَ ٱللَّهُ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِٱللَّهِ ۚ إِن تَرَنِ أَنَا۠ أَقَلَّ مِنكَ مَالًۭا وَوَلَدًۭاو چون داخل باغت شدى، چرا نگفتى: ماشاء الله، نيرويى جز به [قدرت‌] خدا نيست. اگر مرا از حيث مال و فرزند كمتر از خود مى‌بينى،، این ربطی به این ندارد که ما مؤمن یا کافر. به هر حرکتی که می‌کنم با یاری خداست که دارم این کارها را انجام می‌دهم. اگر رزق به دست می‌آرم، اگر یک ماهی‌گیر ملحد هم می‌رود تور می‌ندازه و ماهی می‌گیره، دارد به نصرالله این کار را می‌کند.

یک شاهدی آوردم از یک آیه‌ای در سوره مریم که آنجا خداوند می‌گوید که باز فرقی نمی‌کند مؤمن باشه یک نفر یا کافر باشه، که خداوند یاری می‌دهد آدم‌ها را در آن جهت‌هایی که می‌خواهند پیش می‌برد. ما این را به عنوان یک واقعیت در جهان می‌بینیم که همه آدم‌ها مثلاً تا جایی که معقول دارند رفتار می‌کنن، از دست‌آویزهایی که خداوند قرار داده استفاده می‌کنند به نتایجی که می‌خواهند می‌رسند. این همین معنی امداد الهیه. خداوند راه‌هایی برای رسیدن به اهدافی مثلاً پیدا کردن رزق در طبیعت قرار داده و به ما هم یک قوه درکی داده که این راه‌ها را کشف می‌کنیم.

حالا اگر معقول رفتار کنیم، از آن شناخت درست خودمان استفاده بکنیم و همان راه‌ها را طی بکنیم، به آن نتایجی که می‌خواهیم می‌رسیم. و این من تصورم این است که این معنی امداد الهی و نصر الهی به طور عامه که شامل همه موجودات می‌شه، نه فقط انسان‌های مؤمن، نه فقط انسان‌ها، همه موجودات دارند به نصر الهی و به مدد الهی کارهای خودشان را انجام می‌دهند و اصولاً هو انرژی و قوه‌ای اصلاً وجود ندارد در جهان. هر کاری که می‌کنند بالاخره دارند از طریق الهی انگار انجام می‌دهند. این یک چیز یک گزاره کلی تو ذهن من هست. بنابراین تصورم این است که همه موجودات دارند تا جایی که دارند از همان دست‌آویزها به درستی استفاده می‌کنن، دارند از یاری خداوند بهره می‌گیرند و به نتایجی که می‌خواهند می‌رسند.

و تعبیر من این بود که این می‌تواند معنایش این باشه که شما اگر فکر می‌کنید که در واقع این «من کان الحج · ۱۵مَن كَانَ يَظُنُّ أَن لَّن يَنصُرَهُ ٱللَّهُ فِى ٱلدُّنْيَا وَٱلْءَاخِرَةِ فَلْيَمْدُدْ بِسَبَبٍ إِلَى ٱلسَّمَآءِ ثُمَّ لْيَقْطَعْ فَلْيَنظُرْ هَلْ يُذْهِبَنَّ كَيْدُهُۥ مَا يَغِيظُهر كه مى‌پندارد كه خدا [پيامبرش‌] را در دنيا و آخرت هرگز يارى نخواهد كرد [بگو] تا طنابى به سوى سقف كشد [و خود را حلق‌آويز كند] سپس [آن را] بِبُرَد. آنگاه بنگرد كه آيا نيرنگش چيزى را كه مايه خشم او شده از ميان خواهد برد؟ و الآخره» یک آدمی که اصلاً نمی‌فهمه که غرق در نصرت الهیه. چطور ممکن است یک نفر فکر کند که خداوند تو دنیا یاریش نمی‌کند یا در آخرت؟ مخصوصاً تو آخرت که دیگر خیلی از در واقع آن قوه اراده ما که بتوانیم یک کارهایی انجام بدهیم اصلاً از ما سلب می‌شود. بنابراین بیشتر احتیاج به نصرت الهی داریم. ما در انگار یک مسیرهایی می‌افتیم که دیگر خداوند ما را می‌برد و حالت یک مقدار جبر پیدا می‌کند بعد از مرگ مسیری که طی می‌کنیم.

بسته به اینکه خودمان را به کجا رسونده باشیم، در کانال‌هایی افتادیم که خداوند ما را به یک سمتی پیش می‌برد. برای خاطر همین که آن وعده «إنا لله و إنا إلیه راجعون» در واقع اتفاق می‌افتد. بنابراین اساس این اگر این تصور من از نصرت الهی و امداد الهی درست باشه، خب آن‌وقت این کسی که الحج · ۱۵مَن كَانَ يَظُنُّ أَن لَّن يَنصُرَهُ ٱللَّهُ فِى ٱلدُّنْيَا وَٱلْءَاخِرَةِ فَلْيَمْدُدْ بِسَبَبٍ إِلَى ٱلسَّمَآءِ ثُمَّ لْيَقْطَعْ فَلْيَنظُرْ هَلْ يُذْهِبَنَّ كَيْدُهُۥ مَا يَغِيظُهر كه مى‌پندارد كه خدا [پيامبرش‌] را در دنيا و آخرت هرگز يارى نخواهد كرد [بگو] تا طنابى به سوى سقف كشد [و خود را حلق‌آويز كند] سپس [آن را] بِبُرَد. آنگاه بنگرد كه آيا نيرنگش چيزى را كه مايه خشم او شده از ميان خواهد برد؟ و الآخره» خیلی دارد اشتباه می‌کند که فکر می‌کند که خداوند ممکن است کمکش بکند یا کمکش نکند. ما غرق در نصرت الهی هستیم و جواب آن آزمایشی که خداوند می‌گوید ترتیب بدهید که بفهمید که این اشتباه‌ست، ببینید کلاً گزاره این‌جوری است دیگر. می‌گوید کسی که گمان می‌کند که خداوند یاریش نمی‌کند می‌خواهد بگوید که اشتباه دارد می‌کند.

می‌گوید آقا شما غیر این می‌فهمید. آیه در جهت این است که بگوید که اشتباه می‌کند کسی که فکر می‌کند خداوند یاریش نمی‌کند. این‌که گمان زشتیه که مثلاً به خداوند می‌برید که خداوند یاری نمی‌کند. در واقع در جهت این است که بگوید که خداوند یاری می‌کند. چگونه این را می‌گه؟ اینکه خب ببینید که شما روزمره انگار دارید یاری می‌شوید. این را می‌خواهد. فکر می‌کنم آیه این را دارد می‌گوید که این تصور بسیار اشتباهیه. چگونه می‌توانید بفهمید که خداوند دارد شما را یاری می‌کنه؟ بیاید یک کار مهمل انجام بدهید و ببینید که به هیچ نتیجه‌ای نمی‌رسید. یک طناب ببندید به سقف، ببریدش ببینید مثلاً آرامش پیدا می‌کنید.

شما اگر می‌خواهید آرامش پیدا بکنید می‌توانید بروید بخوابید، می‌توانید بروید قرص آرام‌بخش بخورید یا کار دیگه‌ای انجام بدهید که معقول باشه. هر عملی که من انجام می‌دهم چون عادت کردیم انگار این را نمی‌بینیم. از یک کانال‌های خاصی به یک نتایجی می‌رسیم. میلیاردها تصور باطل دیگر وجود دارد برای رسیدن به آن کار که هیچ‌کدومشون به نتیجه نمی‌رسه. خداوند این راه‌ها را قرار داده و خداوند وقتی که شما آن راه‌های درست را می‌رید شما را به نتیجه می‌رسونه. بنابراین هر کاری که تو زندگیتون دارید می‌کنید مادامی که معقول دارید رفتار می‌کنید در واقع دارید راه‌های خدا را می‌رید و خداوند هم کسانی که تو آن راه‌ها قدم برمی‌دارن را کمک می‌کند.

مهم نیست عقیده‌شون چه باشه. من این ایده را جلسه قبل گفتم. به عنوان یک احتمال می‌گویم. آیه طوری نیست که من بخواهم استدلال بکنم که حتماً این درست است. ایده‌های دیگه‌ای هم مطرح شده، مثلاً اینکه ضمیر ینصره به پیامبر برمی‌گردد و بعد مثلاً یک تعبیری بر اینکه این معنی این آزمایشی که خداوند می‌گوید ترتیب بدهید چیه، چیز دیگه‌ای گفتن. من یک خورده در مورد این ایده‌ها جلسه قبل صحبت کردم، نمی‌خواهم بحث بکنم.

نصرت الهی برای همه؟

سؤال این بود که آیا می‌شود اصلاً گفت که نصرت الهی به همه دارد تعلق می‌گیره؟ آیا نصر، نصر الهی فقط مختص مؤمنین نیست؟ آیا این تعبیری که ما داریم می‌کنیم که آیه این شکلی دارد می‌گوید که شما ببینید که خداوند همه را دارد یاری می‌کنه، اصلاً درسته؟

من آن آیه‌ای که تو سوره مریم خواندم واژه نصر در آن به کار نرفته. امداد در آن به کار رفته. بنابراین یک نفر می‌تواند ادعا کند و یک نفر تو این کلاس ادعا کرد که نصر در قرآن مختص مثلاً فرض کنید مؤمنینه. حالا چون ایشان خودش حضور داره، ادعای اگر من ادعا را اشتباه دارم می‌گم، می‌توانید اصلاح بکنید. اینکه شاید نشود در اگر قرآن را نگاه کنیم، واژه نصر طور خاصی در قرآن به کار رفته باشه، شاید مثلاً فقط بتوانیم تعبیری که می‌کنیم این است که خداوند مؤمنین را نصر می‌کند و یا مثلاً پیامبر خودش را یاری می‌کند. حالا قرار شد که موارد استعمال واژه نصر را در قرآن نگاه کنیم و ببینیم که آیا می‌شود این تعبیر را به کار برد یا نه.

من یک تعداد از این آیه‌ها را خب اغلب کافیه که من یک مورد نشان بدهم که غیر آن به کار رفته. دیگر واضح است که خداوند وعده نصر خودش را به مؤمنین مرتب در قرآن دارد می‌دهد. یعنی انتظار که نداریم مثلاً فرض کنید ۵۰ ۵۰ مؤمنین و کفار مورد این وعده مثلاً قرار بگیرند که کافی در حال سؤال این است آیا موردی در قرآن پیدا می‌شود که نصر الله یاری خداوند برای غیر مؤمنین به کار رفته باشه یا نه؟ من اولین نکته‌ای که می‌خواهم بگم، چند تا مثلاً به چند تا آیه اشاره بکنم که واژه نصر در قرآن مطلقاً به معنای یاریه.

یعنی اگر مثلاً فرض کنید واژه نصر در قرآن یک چیز مربوط به کانتکست دینی بود، مثلاً همان تو این جلسه همین این احتمال مطرح شد که شاید مثلاً همان‌جوری که مثلاً فرض کنید رحمت الهی وقتی از رحیمیت می‌گویند که رحمانیت عامه، ولی رحیمیت خداوند وقتی واژه رحیمیت خاصه، مثلاً متعلق به مؤمنینه. شاید نصر مثلاً در کانتکست دینی یک جور رابطه خاص خداوند با بندگانه که مربوط به یاری رساندن به مؤمنین می‌شود. اولین نکته‌ای که می‌خواهم بگویم شما به محض اینکه این واژه نصر را تو قرآن نگاه کنید، موارد استعمالش را می‌بینید که نصر همان واژه کلی یاری کردن که ما مثلاً در فارسی داریم، یک چیز تقریباً خوبی برای معادل‌سازی نصر.

یعنی اصلاً خارج کانتکست دینی هم به همین صورت دارد به کار می‌رود. مردم همدیگر را مثلاً یاری می‌کنند. یا هر کسی دیگر را می‌تواند یاری بکند. انسان مثلاً کسانی که خداوند را یاری بکنن، خداوند آن‌ها را یاری می‌کند. یک جور همراهی کردن، مثلاً کار مطابق آن چیزی که شخص می‌خواهد انجام دادن، مثلاً معنی نصر. می‌خواهم بگویم نصر تو قرآن یک واژه کلیه که فقط اختصاص، ممکن است مثلاً بگوییم که رحیم بودن در قرآن فقط برای خداوند نسبت به بندگان به کار رفته. مثلاً اگر این‌جوری باشه، بعضی از صفات ممکن است این حالت را داشته باشند که فقط یک صفت الهی‌ان و مربوط به رابطه خدا و بنده می‌شوند. نصر مطمئناً تو قرآن این‌جوری نیست.

یعنی مثلاً فرض کنید می‌گوید که مثلاً در مورد قارون می‌گوید القصص · ۸۱فَخَسَفْنَا بِهِۦ وَبِدَارِهِ ٱلْأَرْضَ فَمَا كَانَ لَهُۥ مِن فِئَةٍۢ يَنصُرُونَهُۥ مِن دُونِ ٱللَّهِ وَمَا كَانَ مِنَ ٱلْمُنتَصِرِينَآنگاه [قارون‌] را با خانه‌اش در زمين فرو برديم، و گروهى نداشت كه در برابر [عذاب‌] خدا او را يارى كنند و [خود نيز] نتوانست از خود دفاع كند.. می‌گوید زمین مثلاً فرض کنید که داشتیم قارون را می‌بینیم، بله، کسی نبود. از آن خدمتکاراش کسی نبود که یاریش بکند. این یاری به همین معنایی که ما همدیگر را یاری می‌کنیم، کمک کنیم مثلاً، کمک کردن. اصلاً خارج کانتکست دینیه دیگر. آدم‌ها به همدیگر نصر می‌رسونن. می‌کنند، همدیگر را یاری می‌کنند. خب یا مثلاً فرض کنید بگذارید من یک آیه بگویم که به نظر من کافیه یک آیه نشان بدهم که قطعاً این‌جوری باشه که خداوند غیر مؤمنین را می‌تواند یاری بکند.

نصر در سوره روم

آیه ۵ سوره روم فکر می‌کنم از نظر من کافیه برای اینکه استدلال بکنیم که در قرآن معنی نصر یک چیز اختصاصی بین خدا و مؤمنین نیست. سوره روم آیه ۵ بعد از اینکه می‌گوید که غلبت روم می‌گوید روم پیروز شدند و به‌زودی ببخشید روم شکست خورد ایرانی‌ها پیروز شدند و در مقابله روم خوشبختانه اسم ایرانی‌ها نیامده مجهوله دیگر حالا فاعلش معلوم نیست. رومی‌ها شکست خوردند ایرانی‌ها در واقع غلبه کرده بودند بعد خداوند می‌گوید که ما در بضع سنین در یک سال‌های معدودی روم پیروز می‌شود. بعد این آیه می‌آید به نصرالله ینصر من یشاء می‌گوید که به نصرت الهی خداوند هر کس را بخواهد هر کس را که بخواهد یاری می‌کند.

در واقع این در ادامه آن آیات دارد می‌گوید که ما روم را یاری خواهیم کرد در مقابله ایران و این معنایش این نیست که مثلاً اینجا یک معادلات اینجا یک جنگ سیاسیه معنایش این نیست که مثلاً فرض کنید خداوند دارد مؤمنین را بر علیه کفار یاری می‌کند. اصلاً در مورد دو تا قومی که دارند با هم می‌جنگن دو تا امپراتوری دارد صحبت می‌کند و واژه نصر الهی آنجا دارد عیناً به کار می‌رود. و خب بالاخره حالا چون نه من استدلال اصلیم همونیه که گفتم. نصر و نصر در قرآن یک واژه کلیه و ما می‌دانیم بنا به دیدگاه دینی خودمان که خداوند همه موجودات را دارد یاری می‌کند.

این من به نظر من استدلال اصلی این است. من می‌گویم که اگر واژه خاصی نیست که رابطه مثلاً فرض کنید خدا و بنده‌ها را اصلاً بخواهد بیان بکند صرفاً که حالا حرف این باشه که فقط به مؤمن تعلق می‌گیرد یا به مؤمن و غیر مؤمن. نصر یک واژه عمومیه و ما می‌دانیم که خداوند آن واژه عمومی برای همه موجودات در حال به عینه می‌بینیم که در حال اجرا شدن هست. بنابراین این احتمال که اصلاً نشود آن واژه را این‌جوری به تعبیر کرد از نظر من منتفیه. می‌شود ولی خب حالا بالاخره من یک چیزی دادم دیگر یک ایده‌ای که شاید معنی آیه این باشه.

من واقعیتش این است من از چیزهایی که در مورد این آیه خواندم خب خیلی ناراضی بودم برای همین هی نشستم فکر کردم که معنایش می‌تواند باشه. مثلاً خیلی از اینکه این واژه ضمیر هو را به رسول برگردونن در این متن خیلی عجیبه اگر یک چنین آیه یک چنین معنی‌ای بده بدون اینکه هیچ قرینه‌ای داشته باشیم این مثلاً ضمیر را برگردونیم به پیامبر. اگر ضمیر را برگردونیم به مؤمنین اشکالی ندارد. بگوییم مؤمنینی که فکر می‌کنند که خداوند در دنیا و آخرت این‌ها را یاری نمی‌کند باز تعبیری که من دارم می‌گویم قابل چیز هست. یعنی مؤمنین فکر می‌کنند خداوند یاری‌شون نمی‌کند نگاه کنند صبح تا شب همه کارهایی که دارند انجام می‌دهند با نصرت الهیه.

یعنی اگر این واژه به این اختصاص داشته باشه آیه به کل مؤمنین هم باز به نظر من خیلی عجیب و غریب نیست و چیزی که من می‌گویم هم همچنان ساده‌ست. یعنی مؤمنین هم می‌توانند همین‌جوری یک آزمایش ذهنی ترتیب بدن که بفهمن که خداوند به‌طور مداوم به‌طور عام دارد کمکشون می‌کند. بنابراین چطور ممکن است که از یاری خداوند کسی ناامید باشه یا فکر کند که خداوند یاری‌ش نمی‌کند. ولی باز حالا برگشتنش به مؤمنین از این جهت که آیه قبلی این است که ان‌الله یدخل الذین آمنوا و عملوا الصالحات بعدش مثلاً این آیه می‌آید باز یک ذره به اصطلاح سیاق آیات قابل قابل قبوله.

یعنی به هر حال من احساسم این است که یا کلیه یا مربوط به مؤمنین می‌شود و آن جمله بعدش هم آن آزمون آزمون اینکه نمی‌دانم ریسمانی را به سمت سخت ببره و قطع بکند. این من استدلال اصلی پیش خودم که فکر می‌کنم که شاید این تعبیری که دارم می‌گویم درست باشه ابهام زیادیه که این آزمونی که ترتیب دارد داده می‌شود از نظر واژگان دارد. یعنی وقتی شما این واژ این‌ها را می‌خوانید فلیمدو به سببا الی السما ثم یخت فلیظور هل یذهب عنک کیدو ما یغیز آن قسمت اولش می‌گوید فلیمدو به سببا الی السما ثم یخت خیلی ابهام دارد.

اگر قرار بود واقعاً یک کار مثلاً فرض کنید آن‌هایی که تعبیر می‌کنند که می‌گویند ریسمانی را به سخت ببندند و خودشان مثلاً خفه کند با همان ریسمان خب خیلی واض بلیغ‌تر و واضح‌تر می‌شد این را به عربی گفت. می‌دانید منظورم چیه؟ یعنی اینکه از نظر واژگان هم یک جوری این جمله چیز دارد انگار ضعف تالیف دارد که به چیز بفهم. آها خب. یغیز شما یک جوری قید کلی معنی کردید. بله. اینکه کلاً این کار را بکنند مثلاً حالا قبلش قید بشود حالا مثلاً یک چیز دیگر.

بعد خود شما در جلسه قبل یک مثال زدید که البته این چیزی که من جلسه قبل گفتم بله گفتم ولی لزوماً که می‌تواند یغیز مثلاً فرض کنید شما می‌توانید این‌جوری تعبیر کنید که به دلیل اینکه سکس می‌کند یک نفر اونی که گمان می‌برد که خداوند یاریش نمی‌کند غیظی مثلاً در وجودش هست. می‌تواند این غیظ به آن چیز برگرده. بازم این خیلی ستون حرفی که من می‌زنم که نیست. من حس‌ام این است که می‌تواند کلی باشه. ولی اگر خواست هم باشه باز با حرف من تطبیق می‌کند دیگر. یعنی من حرف را بر این اساس نزدم که یغیز به چه برمی‌گردد. می‌تواند برگرده به غیظی که مثلاً از این دارد که فکر می‌کند که خداوند یاریش نمی‌کند غیظ دارد.

یک خورده عجیبه. حالا یک نکته این است که مثلاً تو مثالی که شما زدید گفتید که مثلاً طرف گرسنه خواب ماهی بگیرد مثلاً ما کلاً گرسنگی برطرف بشود. یک نکته این است که یک تناسبی وجود دارد یعنی یک مناسبتی وجود دارد بین خوردن ماهی و برطرف شدن گرسنگی. یعنی شما اگر ماهی نخورید گرسنگی‌تون برطرف نمی‌شود. من آن را می‌گویم که مثلاً اگر گرسنگی‌تون برطرف بشود یا نه خب فقط بلافاصله نیستند. این نکته را می‌گیرد. یعنی ببینید مثلاً مثل این مثلاً اگر بدتر بگویم که نه یک آدم خیلی ممکن است اتفاقاً بشینه فکر کند که شاید بشود تو خواب ماهی گرفت. ولی اگر بگویم مثلاً یک طنابی را نمی‌دانم به سقف ببند ببین گرسنگی‌ت برطرف می‌شود یا نه.

این را می‌فهمم دارم ازش یک چیزی می‌گویم باید فکر کند که نکته‌اش چیست. اتفاقاً اگر نزدیک بگویم یک آدم‌هایی ممکن است یک خورده به شک بیفتن که شاید این‌جوری کار هم بشود. حالا همان مثال که گفتید حالا اگر به جای گرسنگی یک چیز دیگر بگویید این خودش ابهام‌برانگیزه دیگر. مثلاً همین‌طور که ماهی بگیرید به خودتان ببینید قشنگ‌تر برطرف می‌شود یا یک خورده حالا این‌جوری بگویید که گرسنگی برطرف می‌شود. مثلاً اگر این کلمه من می‌خواهم بگویم تا جایی ممکن است اینجا اصلاً اتفاق هرچه مهمل‌تر شده باشه واقعاً اینقدر مهمل‌تره که اصلاً یک قابل فهمی نبوده دیگر. مثلاً این‌قدرش نفهمیدن. یعنی خیلی دیگر آخه فرض چرا نفهمیدن؟ چون فرض کردن که این یک چیز خیلی معنی‌دار و مشخصی دنبالش گشتن.

من همین دیشب پیش پای شما که هیچ ربطی به این ماجرا هم ندارد یک مقاله داشتم می‌خوندم که یک منتقد سینمایی خیلی خیلی معروف آمریکایی نوشته بود درباره فیلم خیلی خیلی معروف سال گذشته در مارین‌باد. سال گذشته در مارین‌باد یک فیلم عجیب و غریبیه که من اگر بخواهم در دو سه خط تعریفش بکنم این است که یک مردی یک زنی را در یک هتل مجللی دیده و مدام دارد بهش می‌گوید که ما سال گذشته اینجا با همدیگر قرار گذاشتیم که سال بعد با همدیگر فرار کنیم برویم. بعد هی همه چیز هی تکرار می‌شود. هی آن یادش نمی‌آید. این مرتب مثلاً یک چیزهایی را هی یادآوری می‌کند.

همین یادآوری‌هایی که این دارد می‌کند با همدیگر یک جورهایی تناقض دارند. اصلاً فیلم تا جایی که دلتون بخواهد عجیب و غریبه. یعنی تصویرها همین‌جوری به همدیگر کات می‌شوند. مثلاً یک تصویر خیلی زیبا و معروفی از این فیلم وجود دارد که شاید حتی مثلاً بعضی از پوستراش این یک تصویری از یک باغیه که آدم‌ها در آن سایه دارند ولی درختا سایه ندارند. این منتقد خیلی خیلی معروف برادول اسم و یک دو تا منتقدن که با همدیگر خیلی کارای مشترک کردن. من اسم برادول یادمه آن یکی تامسون فکر می‌کنم اگر اشتباه نکنم. این‌ها شرحی که داده بودن این بود که اصلاً اشتباه همین است. هزاران نقد نوشته شده که منظور این فیلم چیست.

منظور این فیلم ایجاد ابهامه. منظور این فیلم این است که یک فضای مبهم بی‌معنی ایجاد بکند و شما غرق مثلاً یک مجموعه چیز بشوید. نمی‌دانم. حرفشون ادامه پیدا می‌کند یا گاهی اوقات حرف‌ها قطع می‌شود. مثل یک چیز درهم و برهم. و حرفش این است که اشتباه این است که دنبال یک چیز دیگر گشتن. دنبال اینکه یک معنای ضمنی مثلاً نمادین عجیب و غریب پیدا کنن، به اشتباه افتادن. اشتباهی که اینجا شما می‌بینید، اگر منتقدین، اگر مفسرین همه رفتن حرف‌های یک خورده عجیب زدن، این است که دنبال این بودن که این هم مثل بقیه تمثیل‌های قرآن یک چیز عمیقی پشتش هست و باید برویم پیدا کنیم. بنابراین سعی کردن برایش یک معنا جور کنند.

می‌بینند نوشته فلیمدد بسببن الی السماء. نمی‌گوید به جای ببندید. نمی‌گوید فلیقطع مثلاً فرض کنید که خودتونو اعدام بکنید. این واژه مبهمیه فلیقطع. به نظر می‌آید خب اگر من یک حرف از این ریسمانه. بعد آن فعل را می‌شنوم که فلیقطع. خب یعنی ریسمان را ببرم دیگر. چون به نظرشون بی‌معنا اومده، گفتن که شاید به‌طور استعاری دارد می‌گوید که نفس خودتونو قطع بکنید. خب من می‌گویم اگر این‌جوری باشه من الان می‌توانم شما یک دانه از آن تفسیرهای مفسرین را بگویید. من یک جمله عربی بلیغ‌تر و قشنگ‌تر می‌گویم. خیلی هم طول نکشه. در همین حدود کلمات که آن معنایی که آن می‌گوید را برسونه.

خب این خیلی عجیبه اگر قرآن یک جمله‌ای را آن‌قدر پیچونده که مثلاً یک معنای خیلی ساده‌ای دارد ولی ما نمی‌فهمیم. من فکر می‌کنم همین که همین ناتمام موندن این جمله‌ها فلیمدد بسببن الی السماء ریسمانی را به سمت آسمان یا به سمت سقف امتداد دادن. فلیقطع بعد مثلاً بریدن. به نظر می‌آید که حتی فلیقطع هم یک جوری می‌تونست مثلاً به ضمیرش مشخص‌تر باشه ولی نیست. من احساسم این است که این حرفی که دارم می‌زنم یک جوری با اگر حرفی که من دارم می‌زنم درست باشه، آیه می‌توانم بگویم آیه بلیغی‌ست. خوب جمله‌ها را. ولی اگر بگویم که من منظورش مثلاً این است که یک ریسمانی به سقف ببنده و خودش را اعدام بکنه، خودش را به دار بزند و تازه این ایراد این تفسیر را من جلسه قبل گفتم.

خب بله دیگر غیظش برطرف می‌شود اگر خودش بکشه. ما انتظار داریم که جواب این باشه که آیا غیظش برطرف می‌شه؟ جواب این باشه که نه. این کار غیظ. من اگر بگویم یک نفری ریسمان را به سقف ببنده و ببرتش، از هرچه غیظ داشته باشه به نظر نمی‌آید غیظش برطرف بشود. با بریدن مثلاً یک ریسمانی که حالا به جایی هم بسته نشد. نمی‌دانم. من با اطمینان که نمی‌گویم. همین‌جوری دارم یک احتمال می‌گویم. شاید حالا از ترکیب حرف‌هایی که زده شده یک چیز بهتری بشود درآورد.

پرسش و پاسخ

بفرمایید. یک یک آیه‌ای هست که می‌گوید مثلاً خداوند در دنیا و آخرت یاری می‌کند. یعنی در آخرت هم نیست.

می‌گوید که در قیامت در آیه می‌گوید که در دنیا و آخرت یاری می‌کند. در آخرت خداوند بعضی‌ها را یاری به بعضی‌ها می‌گوید که شما را یاری نمی‌کند. خب اینجا که دارد می‌گوید که خداوند اگر کسی فکر می‌کند خداوند در دنیا و آخرت یاری دقیقاً یک جور ما یک جور قطعاً نصرت به یک معنای خاصی مشمول مثلاً تو همین دنیا هستند. این دنیا که هیچ. این دنیا که همه‌چیز دیگر روشن شده و بر اساس حقیقته. خب همین دنیای درهم و برهمی که داریم در آن زندگی می‌کنیم که حق و باطل یک جوری به همدیگر آمیخته شدن، ما یک نصرت الهی خاص مؤمنین داریم دیگر. مؤمنین نه، نه.

نصرت دارد که برای بعضی‌هاست، برای بعضی‌ها بیشتره. اما اینکه یاری نکند، هیچ یاری نباشد، این که نداریم. خب ببین ببینید منظور آیه که قطعاً این نیست که خداوند غیر از خدا مثل اینکه من بگویم تو نیرویی نداری، از خودت نداری. یعنی آن چیزهایی که داشتی را نداری. نه اینکه ببین آن چیزی که آنجا اتفاق می‌افتد تو آخرت این است که همه این سبب‌ها و این اسبابی که شما دستتونه قطع شده. فقط خداست. آن کسی که یاری خدا بهش نرسه لا قوه له و لا ناصر. آن آیه را ما این‌جوری می‌فهمیم دیگر. نمی‌گیم که موجودی هست که هیچ قوتی ندارد و هیچ ناصری ندارد. اصلاً خب این که دیگر کارش تمام شده است.

وجودش هستند. وجودشو از کجا داره؟ خلاصه از سمت خداوند مثلاً یک وجودی افاضه شده و تا وقتی وجود داره، حداقل در حد اینکه وجود دارد خداوند دارد بهش یک چیزی می‌رسونه. فکر کنم آن آیه را همه این‌جوری می‌فهمند که غیر خدا مثلاً از شما از خودتان به نظر می‌رسد که بالاخره تو این دنیا که هستید ناصرهایی دارید، قوه‌هایی دارید. این مثل آن آیاتیه که خیلی زیاد تو قرآن تکرار می‌شود که دوست دوستی آنجا وجود ندارد. چیزی نمی‌توانید با خودتان اینجا ببرید. که کمکتون بکند.

خیلی زیاد تو قرآن تکرار می‌شود که دوستی آنجا وجود ندارد. چیزی نمی‌توانید با خودتان آنجا ببرید که کمکتون بکند.

یک جوری فقط با همان تو آن دنیا فقط این است که مثلاً تقوا داشتید چیزی که با خودتان آن دنیا میبرید که خداوند آنجا مثلاً شما را یاری بکند و اگر نه خداوند صراحتاً در قرآن مثلاً فرض کنید می‌گوید که المؤمنون · ۶۵لَا تَجْـَٔرُوا۟ ٱلْيَوْمَ ۖ إِنَّكُم مِّنَّا لَا تُنصَرُونَامروز زارى مكنيد كه قطعاً شما از جانب ما يارى نخواهيد شد.. آن لحظه ای که عذاب دارد نازل می‌شود می‌گوید دیگر داد و فریاد نکنید صداتون را به جایی نمیرسه انکم منا لا تنصرون. ما شما را دیگر آن چیزهایی که معمولاً ازش استفاده میکردید که رفته کنار. ظهور عذاب الهیه. فقط الان نصرت خداوند به درد می‌خورد که خداوند می‌گوید من شما را دیگر یاری نمیکنم.

نه ولی نصرت با یک معانی هست و این به این معنی نیست که اینجا نداریم. ببینید این همیشه بالاخره به یک معنایی نصرت الهی هست. امداد الهی هست. تو آن دنیا هم داد الهی است، تو اون دنیا هست. حتی این جهنم رفتن توی حالتی مثل همون مسئله رحمانیت به طور کلی که نگاه می‌کنید، بالاخره در جهت انگار چون در جهت همه چیز در جهت برگشتن به خداونده، خداوند شما رو داره یه راهی می‌بره، حتی اونی که جهنم می‌ره. من یه خورده تو این قضاوت کردن در مورد فرق بین واژه نصرت و مدد یه خورده تردید دارم. زود نتیجه نگیریم.

من من آیه‌ها رو همین امروز صبح نگاه کردم، به نظرم می‌آد که نصرت توی قرآن کاملاً معنی کلی داره. یعنی آدما همدیگر رو دارن یاری می‌کنن، خداوند آدما رو یاری می‌کنه، آدما خداوند رو یاری می‌کنن. این خیلی به نظر می‌آد واژه کلی به همون معنایی که تو هر فرهنگی بالاخره تو هر فرهنگی واژگانی یه همچین واژه‌ای وجود داره که آدما با همدیگه همراهی کنن، یاری بکنن، نیازهای همدیگه رو رفع بکنن. حالا این در مورد خدا و انسان هم صدق می‌کنه. واژه در واقع واژه کلیه، نه اینکه شک دارم که بگیم مثلاً یه جوری یه حوزه معنایی خاصی داره. بله. مثلاً الان نصرت خاص یعنی الان این این موجوداتی که عذاب بهشون

نازل شده، الان احتیاج به یه یاری‌ای دارن، من این یاری رو دیگه نمی‌دم بهشون. می‌خوان نجات پیدا کنن، می‌خوان این عذاب برطرف بشه. یاری اینه دیگه، تو اون لحظه اینا چرا دارن داد می‌زنن؟ کمک می‌خوان. مثلاً دارن فریاد می‌زنن، کمک می‌خوان و خداوند کمکشون نمی‌کنه. تموم شد دیگه. اتفاقاً این آیه من به این دلیل یادداشتش کردم که یه جوری انگار که قبل از این لحظه نزول عذاب کمک بوده، الان که کمک نمی‌شه. این در مقابل برای دفع این عذاب خداوند کمک، یعنی این‌جوری نیست که یاری خداوند به کل قطع شده.

در این مورد می‌گه که ما شما رو یاری نمی‌کنیم. یعنی یاری کرد، یعنی یه خواسته‌ای شما دارید، خداوند این خواسته رو برآورده نمی‌کنه براتون. خواسته تو اون لحظه چیه؟ که مثلاً عذاب رفع بشه. آدمایی که می‌رن جهنم احتمالاً اگه داد و فریاد می‌کنن، احتیاج به یاری خداوند دارن. خداوند اگه بخواد می‌تونه اینا رو از جهنم مثلاً بیاره بیرون. به این معنای خاص که مثلاً عذاب نشن و خداوند اینا رو یاری نمی‌کنه. بله. هم ولایتش هم نصرتش اون چیزیه که وعده داده شده دیگه. مثلاً الله ولی الذین آمنوا

یه ولایت کلی که داریم، خداوند ولی همه هست. ولی الله ولی الذین به یه معنای خاصی ولی مومنین، به یه معنای خاصی مومنین رو نصرت می‌کنه. یعنی ببینید کلاً هر کسی به میزان یه ظرفیت‌هایی که ایجاد می‌کنه از نصرت الهی برخوردار می‌شه. مثلاً فرض کنید بین ملحدین هم خب اونی که معقول‌تر داره رفتار می‌کنه، نصرت الهی بیشتری دریافت می‌کنه. همین الان مثلاً فرض کنید در زمینه فوتبال، خداوند اسپانیایی‌ها رو بیشتر داره نصرت می‌کنه. خب کار کردن دیگه، زحمت کشیدن، خداوند داره یاریشون می‌کنه. نه، اصولاً تو شما یه ظرفیت‌هایی ایجاد می‌کنید، به میزان ظرفیت‌هایی که ایجاد می‌کنید، شایستگی‌هایی که براتون به وجود می‌آد، خداوند شما رو یاری می‌کنه.

قطعاً یکی از مهم‌ترین شایستگی‌ها ایمانه. عمل صالح انجام دادن که باعث جذب یاری الهی می‌شه. دستتون درد نکنه. این‌قدر هوا گرم شده که این سنت داره احیا می‌شه. خب بفرمایید. کی روم؟ بله. و هو العزیز الرحیم. از آیه که اینش روشنه که چی داره می‌گه. غلبت الروم الروم · ۳فِىٓ أَدْنَى ٱلْأَرْضِ وَهُم مِّنۢ بَعْدِ غَلَبِهِمْ سَيَغْلِبُونَدر نزديكترين سرزمين، و[لى‌] بعد از شكستشان، در ظرف چند سالى، به زودى پيروز خواهند گرديد. فی بضع سنین لله الامر من قبل و من بعد و یومئذ یفرح المومنون بنصر الله ینصر من یشاء. این یعنی چی به نصر الله؟ خب ممکنه این مومنین شادی مومنین باشه. یعنی مومنین شاد می‌شن به نصرت خیلی خیلی تعبیر عجیبی به نظرم می‌آد. اینکه و هم من بعد داره در مورد جنگ ایران و روم صحبت می‌کنه که در مدت کوتاهی رومی‌ها غلبه خواهند کرد و بعدش این آیه می‌آد که به نصر الله ینصر من یشاء.

خداوند هر کس رو بخواد یاری می‌کنه. اتفاقاً وقتی می‌گه ینصر من یشاء، یعنی گاهی خب این نصرت ممکنه مثلاً در یه جنگی که مومنین با کفار دارن، نصرت الهی برای کفار یه جوری مثلاً اونا پیروز بشن. ببینید اون حرف کلی منو در نظر بگیرید، استدلال اصلی اینه. هر موجودی که به یه چیزی می‌رسه از طرف خود، شما اگه توحیدی فکر بکنید، راهی نیست به غیر از این. من بگم که اگر یه کسی مثلاً پیروز شد، خداوند یاریش کرد. نیروی دیگه‌ای تو دنیا نیست که بخوایم بهش نصرت بدیم. اگه ایران به روم غلبه کرده، یه جوری شایستگی‌ها، ممکنه شایستگی فنی باشه یا شایستگی به یه معنای از نظر تاریخی الان به نفع مثلاً جریان تاریخ که ایران پیروز بشه، ولی اینکه اینا ملحدن.

بالاخره یاری خداست دیگه. از همین استفاده بکنیم که لا حول و لا قوه الا بالله. بنابراین ایران اگه پیروز شده، با قوت الهی پیروز شده و بعداً هم که شکست می‌خوره، با نصرت و قوت الهی داره شکست می‌خوره. یه طوری دست دیگه. حالا خیلی هم این مسئله چیزه. من بذارید برای اینکه بحث تموم بشه، من یادآوری بکنم که همین الان بهتون گفتم که حتی اگر شما بگید اون زمین، اون حوزه مومنینی که گمان می‌کنن که خداوند یاریشون نمی‌کنه، به این قرینه که آیه قبلی مربوط به مومنین و الذین آمنوا و عملوا الصالحات، حتی اگه این زمین به مومنین برگردن که مشکلی ایجاد نمی‌شه. چرا این‌قدر اصرار می‌کنید؟

حالا یه چیزی جلسه قبل مطرح شده، من چون خوشم می‌آد از این‌جور که مثلاً بریم یه واژه‌ای رو توی قرآن نگاه کنیم، استقبال کردم. ولی واقعاً لازم نبود. دیگه این‌قدر ادامه ندیم. من نمی‌دونم اگه می‌خواید من چرا آب می‌خورم، شما یه چیزی بگید. اینا استقبال می‌کنن. می‌گه که من احتمال می‌دم که کلمه نصرت وقتی که در این‌جاها به کار رفته، به این معنی آمده، یه جایی که به کار رفته، یعنی اینکه خب درسته این، اگه بگیم که خداوند به هر کسی که بخواد یاری می‌کنه، این یه قاعده کلیه، اما ظاهراً این وجود داره دیگه، که خداوند هرچی رو بخواد یاری می‌کنه، خب؟ یک برداشت این است که یک عده‌ای هستند که خدا یاریشون نمی‌کند به هر دلیلی، خب؟ من اگر بهتان بگویم خدا یاریشون نمی‌کنه، نمی‌توانم بگویم. این‌جوری باید درست کنم که از این جهت این است که هست. من نمی‌دانم الان چیزی که گفتید مربوط به واژه نصر می‌شد یا این آیه.

یعنی نه، یک یاری‌ای یک جایی هست که اراده‌اش به خواست خدا می‌رسه، نه؟ آخه چرا شما؟ ببین الان در حرفاتون یک چیزی هست که اصلاً نصر خداوند به مومنین خارج از قوانین انگار. یعنی مثل یک قوانین عام دارین که خداوند همه را دارد یاری می‌کند. این هم جزو قوانین، ببین فیزیکه که قوانینش مثلاً یک جور خاصی‌ان. قوانین ما از نظر دینی معتقدیم که جهان قوانین معنوی دارد. این هم خارج از اختیارات انجام می‌شود. خب خداوند وعده کرده که شما استقامت بکنید نصرت الهی می‌آید. شک نکنید. مثلاً یک آیه هایی در قرآن هست که می‌گوید که مؤمنین شک داشتن، اینقدر طول کشید و نصرت الهی نیومد که اصلاً شک کردن که نصرت الهی می‌آید یا نمیاد.

ولی بالاخره آمد. این عالم هایی که گمان میبرن که خداوند یاریشون نمیکنه، آن مؤمنینی هستند که فکر می‌کنند نصرت الهی نمیاد. خب بله من مشکلی ندارم. یک تعبیر می‌تواند این باشه دیگر. مثلاً چون اتفاقاً ادامه آیه ای که مربوط به مؤمنین میشه، شاید ضمیر برگرده به مؤمنین. مؤمنینی که گمان گمان بد میبرن، فکر می‌کنند که نصرت الهی بهشان نمیرسه. دارد بهشان تذکر می‌دهد که شما غرق در نصرت الهی به یک معنایی هستید. چه جوری فکر میکنید که، درست است که آن نصرت یک چیز دیگر ایه. مثلاً یک در لول دیگر ایه ولی شما کسی که روزمره در جریان مثلاً نصرت الهی قرار گرفته، همه کارهایی که دارد می‌کند با حول و قوه الهیه، چطوری شک می‌کند که خداوند مثلاً می‌تواند یاریش بکنه، میکنه، نمیکنه؟

نمی‌دانم من بالاخره خداوند ما یک خداوند همه را به اندازه شایستگی ها و ظرفیت هایی که دارد داریم، دارد یاری می‌کند. یکی از آن شایستگی ها و ظرفیت هایی که ایجاد میکنیم، کارهای خوب انجام دادن و مؤمن بودن. اینجا حتی حرف از نصرت در آخرت هم هست. نمی‌دانم. من مخالف این نیستم که آن ضمیر برگرده به مؤمنین ولی همچنان فکر میکنم که اگر کلی باشه، شاید بیشتر می‌خورد با محتوای آیه.

غلبت الروم و ینصر من یشاء

بگذریم.

پرسش و پاسخ

بفرمایید. بفرمایید. مثلاً میگه، مثلاً فلیمدد به سبب من السماء، به نظر می‌آید یک چیزی، بله. به جای این اندازه فلیمدد مثلاً. بله خب. به نظر می‌آید خیلی بی معنی می‌شود. آخه یمدد، امتداد دادن یک معنایی، بله.

چیزی نیست که مد نظر باشه. نه، فلیمدد مثلاً بعضی ها حتی تعبیر کردن بستن مثلاً به سقف. یک چیزی را به آسمان بردن مثلاً، اینجوری، امداد هم از همان امتداد این‌ها یک چیز است دیگر. در مداد و این‌ها همه خلاصه از مدد می‌آید ولی یک جوری به امتداد مثلاً یک معنی دیگر ای به خودش می‌گیرد. فلیمدد به سبب من السماء، اصلاً این ربطی به نصب نمی‌شود اینجا استفاده کرد. به هر حال هر چقدر شما بگویید که اینجا گنگه، به نفع حرفیه که من دارم میزنم. یعنی حتی خود آیه، آن کاری که دارد میخواد، خیلی روشن بیان نشده. چون قرار نیست که به یک عمل خاصی که، مثل یک آزمایشی نیست که شما بتوانید شرایطش را خیلی دقیق بگویید.

همینطور مثلاً یه، مثلاً اتفاقاً اگر بستن به سقف نباشه، بردن یک طنابی به سمت سقف یا آسمان باشه، من یک طنابی را به سمت بالا، اصلاً می‌تواند سماء به این دلیل هم به سقف گفته می‌شود هم به آسمان که بالای سر ما قرار دارد. اصلاً کلاً سماء یعنی هر چیزی که بالا دست باشه. من ریسمانی را بالا ببرم، به سمت بالا ببرم و قطعش بکنم. هرچه این‌جوری تر باشه بهتر است. یعنی حتی نه به جایی میبندمش، نه مشخصه که به سقفه یا آسمانه. دارم یک طنابی را به سمت بالا میکشم، بعد هم قطعش میکنم ببینم که آیا غیضم برطرف می‌شود.

حالا بگذارید دیگر من چون به صورت خیلی احتمالی دارم حرف میزنم، هر چقدر که این زمانی که اختصاص داریم می‌دهیم به این آیه در این جلسات طولانی تر بشه، ناخودآگاه بولد می‌شود.

فلیمدد و سبب من السماء

یعنی مثلاً من الان در مورد این آیه این را گفتم. اگر میشد که دو دقیقه بگویم و کسی سؤال نمیکرد، به نفعم بود. یک چیزی میگفتم و رد میشدم. یعنی آن من یک بار در این جلسات یک تذکری دادم که همه جای خوبی است برای مجدد تذکر دادنش که چه جوری می‌شود که این فرقه ها روی یک قسمت هایی که با همدیگر اختلاف دارند برای‌شان بولد می‌شود. یعنی همه مثلاً شیعه و سنی، توحیدشون که یکیه، نبوتشون یکیه، خود به خود می‌روند روی آن قسمتی که اختلاف دارند فوکوس می‌کنند.

و بعد انگار اعتقاد اصلیشون می‌شود آن. یعنی الان مثلاً تو ایران، انگار اعتقاد اصلیه که کنجکاوند ببینن شما اعتقاد دارید یا نه، اعتقاد به امام زمانه. در اینکه مشخص می‌شود که شما شیعه، اسماعیلی، مثلاً هستید یا نه. در حالی که یعنی یک جوری یک وارونگی در زده‌بندی تو ارزش‌گذاری اعتقادات ما اتفاق می‌افتد. یعنی اونی که از همه مهم‌تر تولید آن که مشترک آن که هیچی. نبوت هم که هیچی. حالا بیا ببین اینجا مثلاً چیست. همین اتفاق الان دارد تو این کلاس می‌افتد دیگر. دقیقاً اونجایی که من خودم هم برام ابهام دارد و احتمالی بیشتر بحث می‌شه، ناخودآگاه ذهن آدم‌ها انگار بیشتر روش کار می‌کند. دو جلسه طول می‌کشه که در موردش بحث می‌کنیم.

بعد از یک نفر بپرسی که از کل این کلاس چه یادشه، همان یک آیه‌ای که خیلی من دلم می‌خواست که اصلاً در موردش خیلی حرف نزنم، خیلی احساس نمی‌کنم که برای خودم هم روشنه. یعنی جایی که ابهام وجود دارد و مثلاً این‌جور اختلاف وجود داره، ناخودآگاه انگار یک جوری ول می‌شود. کسی هم چیز نیست. کسی این‌جوری نیست که توطئه‌ای در کار نیست. من یک چیز دیگر خیلی بهش علاقه دارم این است که این جاهایی که فرضیه‌های توطئه و این‌ها مطرحه، سعی کنم بگویم که این مکانیسم‌هایی وجود دارد که فرق نمی‌کند تو سیاست باشه یا در بحث‌های دینی باشه.

یعنی کلاً فرضیه توطئه یعنی اینکه آدم‌ها مثلاً می‌شینن فکر می‌کنند که یک اتفاق‌هایی که تو دنیا دارد می‌افتد یا افتاده، این را از طریق یک سازمان‌های مخوف مخفی مثلاً دارند هدایت می‌شن، یک چنین تصوراتی حالا با غلظت کم یا زیاد خیلیا ممکن است به هر حال معتقد به چنین چیزهایی باشند. الان ما اتفاقاً در صدا و سیمای جمهوری اسلامی خیلی تئوری توطئه شکل می‌گیرد. یک سری برنامه‌ها پخش می‌شود که همه‌اش در مورد همین است که مثلاً فرض کن یک عده ارگان‌های صهیونیستی و نمی‌دانم چی، نمی‌دانم اسم‌هاشون دقیقاً مثلاً این به هر حال یک چیز دیگه، یک لابی صهیونیستی عجیب و غریبی تو آمریکا و همه‌جای دنیا هست که دارد همه‌چیز را کنترل می‌کند و قصدشون هم مخالفت با اسلام و نمی‌دانم این‌جور چیزاست و می‌خواهند که از طرف شیطان مثلاً یک کارهایی بکنند.

من حس‌ام این است که تئوری توطئه دقیقاً این‌جوری است که وقتی شما یک دنیا را نمی‌فهمید، مکانیسم‌هایی که تو دنیا وجود دارد را نمی‌فهمید. مثلاً این نظام سرمایه‌داری هست، ۹۰ درصد افتضاحاتی که در دنیا وجود دارد را من می‌توانم با این نظام سرمایه‌داری چیز کنم، توجیه کنم. هیچ لازم نیست، یعنی اگر مکانیسم‌هاشو بدونید می‌فهمید که خیلی از این فضاحت‌هایی که به بار آمده لازم نبوده کسی بشینه توطئه بکند. وقتی پذیرفتید که مثلاً نظام اقتصادی، نظام کاپیتالیستی باشه، این چیزها پیش می‌آید. اگر کسی این‌ها را نفهمه، آن‌وقت باید برود توجیه بگوید که یک موجود، چطور شده که هم مثلاً فرهنگ این دنیا رفته به سمت مثلاً، این‌جوری فکر کنید. فرهنگ دنیا رو، چه چیزهایی حرام بوده؟

مثلاً زنا حرام بوده، می‌بینید تبلیغ چیزهای جنسی تو دنیا زیاد شده. فلان چیز، هر چیزی که دین انگار می‌خواسته که نشه، همه دارد می‌شه، آن‌هایی که می‌خواسته بشود نمی‌شود. پس یک توطئه شیطانی اینجا در کاره دیگر. چطور هم مثلاً یکیشون را به راه نیست، همه‌اش به یک سمتی داریم می‌ریم که، خب اگر مکانیسم‌شو درک نکنید فکر می‌کنید واقعاً یک عده نشستن اینجا مستقیماً هم با خود ابلیس در ارتباط‌ان. بعد می‌بینید که یک عده هم واقعاً شیطان‌پرست‌ان. پس همینان دیگر. یک عده هم که شما یک چنین تصوراتی دارید، دارید چهار تا مثلاً جوون هم لباس‌های عجیب و غریب می‌پوشیدن، روش نوشتن مثلاً شعارهایی به نفع شیطان نوشته شده، احساس‌تون می‌شود که آها این‌ها را اگر من مثلاً دنبال‌شون بگیرم، این‌ها مرا می‌رسونن به آن مرکزیتی که شیطان دارد به دنیا مثلاً سعی می‌کند که حاکم بشود.

و من کلاً مخالف این آدم‌هایی هستم که ضد تئوری توطئه‌ان، به این معنا که اصلاً قبول ندارند که لابی صهیونیستی وجود دارد. خب ما می‌دانیم که بالاخره یک توطئه‌هایی در دنیا هست. ولی جایی که مکانیسم‌های روشنی وجود دارد و می‌توانیم توجیه بکنیم که خیلی چیزها در دنیا، خیلی بدی‌ها در دنیا از یک مثلاً فرض کنید نظام اجتماعی و نظام اقتصادی که ما پذیرفتیم دارد تولید می‌شود و من می‌توانم روند مثلاً تاریخ در دو سه قرن اخیر را تا حدود زیادی خطوط کلی‌شو توجیه بکنم. بنابراین لازم ندارم بگویم که یک عواملی هستند که اگر اونا، نه، حرفم این است که اگر الان هیچ لابی‌ای هم پشت صحنه نباشه، ۹۰ بالای ۹۰ درصد این اتفاق‌های بدی که تو دنیا افتاده می‌افته، اتوماتیک می‌افتد.

کافیه که شما نظام کاپیتالیستی و فرهنگ مصرف‌گرا را با همان معنایی که من می‌گویم را حاکم بکنید. این دنیا را به سمت انحراف می‌برد. و اگر این‌ها را نفهمید، آن‌وقت فکر می‌کنید تمام این جزئیات تحت کنترل یک کمیته‌های پنهانیه، بعد می‌گردید دنبال‌ش. سعی می‌کنید یک نشانه‌هایی پیدا بکنید. این تئوری مخالفت با تئوری توطئه یا کسانی که مخالفش هستند می‌گویند توهم توطئه این است که همه چیز را برای همه چیز دنبال توطئه بگردیم و آدمی که فکر می‌کند هیچ توطئه‌ای نیست هم دچار توهم. دیگر معلوم است که توطئه هست. همین الان در همین مثلاً فرض کنید حالا بگذار یک یک چیزی بگویم که به کس خاصی هم بر نخوره.

شما در هر محیط کاری نگاه کنید یک لابی‌های پنهان و یک توطئه‌هایی هست. خب تو دنیا نیست؟ این همه منافع مثلاً چه می‌دانم نفت و پول و این حرف‌ها هست. خب معلوم است یک عده می‌شینن نقشه می‌کشن با همدیگر مثلاً ملاقات به این به آن می‌گوید که تو برو این‌جوری بازی کن. خیلی از این کسانی که بیرون شما نمی‌دونید که با همدیگر پشت پرده یکی هستن، حتماً ممکن است با همدیگر خیلی‌هاشون تعجب کنید اگر بفهمید که فلان حزب و فلان حزب اصلاً یکی‌ان. حالا نه دو تا حزب آمریکا منظورم باشه ولی کلاً خیلی واضح است که یک آدم‌هایی شما الان ساده‌ترین توطئه‌هایی که همین‌جا تو ایران توطئه زیاده.

شما تو محیط‌های کار برید، می‌بینید که با همدیگر می‌شینن لابی می‌کنن، می‌گویند تو این جلسه تو آن را بگو که من بتوانم این حرف را پیش ببرم. این که خیلی ساده‌ست دیگر. وقتی دو تا کارمند این به ذهنشون می‌رسه، این آدم‌های غول مثلاً سیاست‌مدار دنیا که ۳۰۰، ۴۰۰ ساله دارند توطئه می‌کنن، این چیزها را نمی‌فهمن؟ خب مثلاً باید یک حزب با مثلاً یک حزب می‌رود خودش عمداً یک کارهای یک جناح رادیکال چیز راه می‌ندازه که یک کارهای رادیکال بکند که این بتواند مثلاً فاشیست‌ها برای اینکه حاکم بشوند رفتن یک سری کارهای رادیکال کردن که الان ما می‌دانیم که خودشان کردن. که بندازن گردن مثلاً جناح مقابل که بتونن سرکوب کنند.

اینکه واضح است این کارها را می‌کنند دیگر. اگر کسی آن‌قدر ساده‌لوح باشه که فکر کند توطئه‌ای در دنیا نیست، تو سطح مثلاً سیاست و برای نمی‌دانم در اختیار گرفتن منابع انرژی و این‌ها از صبح تا شب یک عده سیاست‌مدار تو دنیا به همین چیزها دارند فکر می‌کنند. خیلی هم آدم‌های باهوشی هستند. خیلی کارها هم می‌کنند که من و شما اگر بگویند هم ممکن است خوب نفهمیم که این‌قدر پیچیده‌ست که خوب درک نکنیم. کار و شغلشون این است دیگر. ما هم در حد همین کارمندهای اداره ایران و این‌ها را می‌شناسیم. یا سیاست ایران هم می‌شناسیم.

یک بار یک آقای کروبی که کلاً خیلی آدمِ چی‌گیه، رک‌گیه، یک حرف‌هایی که نباید بزند را می‌زنه، گفته بود و شما فکر می‌کنید که مثلاً ما تو ایران سیاست‌مون این‌جوری است که بشینیم فکر کنیم نمی‌دانم که در آینده، خب همین‌جوری هم هست. یادم نیست جمله‌اش ولی منظورش این بود که خیلی اینجا سیاست این‌جوری ساده و مثلاً چیز است. البته ایشان فکر می‌کند به هر حال یک آدم‌هایی هستند که اهل این حرف‌ها هستند. همه‌جای دنیا به هر حال سیاست‌مدارها از این چیزهای پشت پرده دارند اگر و یک عامل بزرگ این است که بشود به قدرت رسید. شما وقتی اقلیتید و می‌خواهید به قدرت برسید باید کلک بزنید دیگر.

همین‌جوری رک و راست بروید مثلاً فرض کنید تو جلسه بشینید، حرف‌های مثلاً همه آدم‌هایی که حرف‌شون این است بروند در جلسه بشینن اما حرف خودشان را یک‌صدا بزنن. همین الان یک شرکت می‌خواهد مثلاً چهار نفر بفرسته برای مذاکره با یک شرکت دیگه، تو نگوتیشن استراتژی دارند. یکی بشود آدم خوبه، یکی بشود مثلاً برای بازیگری بازیگری خوب و بازیگری بد می‌فرستن سراغ یک نفر. یکی داد بزند که اگر مثلاً نگی می‌کشمت، آن یکی بگوید نه پسر جان مثلاً حالا بگو من کمکت می‌کنم. این که واضح است دیگر. اینکه یکی آدم خوب است بشه، یکی آدم بده بشه، یکی آدم متوسطه بشه، یک طیفی اگر مقابل یک نفر قرار بگیره، اگر این آدم اهل ترسیدنِ، از آن فریاد آن یارو بترسه، اگر نه ببینی یک نفر مثلاً بهش محبت دارد می‌کند شاید یک چیزی بگوید.

فکر کنم کسی که معتقده توطئه‌ای نیست، اصلاً کل ماجرا این‌جوری است. انگار این مسائل توطئه شده صفر و یک. یا باید بگویید هر چیزی توطئه هست یا بگویید هیچ‌چی نیست. من فکر می‌کنم ۹۰ درصد اتفاق‌هایی که با تئوری‌های توطئه توجیه می‌کنند اتوماتیک دارد اتفاق می‌افتد و بدون توطئه هم خیلی از این چیزها اتفاق می‌افتاد. قطعاً هم یک ۱۰ درصدش واقعاً چیز است. یعنی در مسائل سیاسی یک عالمش توطئه هست. بگذارید من یک مثال معروف یک بار یادم نیست به چه مناسبتی فکر کنم تو همین کلاس گفتم. مثلاً این خیلی روند طبیعی در سیاست جهانه که بلوک‌هایی که با همدیگر اشتراک منافع دارن، وقتی می‌خواهند یک حرکت حرکتی انجام بدن که آینده‌اش را قطعاً مطمئن نیستند که موفقیته، یکی از اعضای بلوک را جدا می‌کنند که همراهی نکند.

مثلاً یک مثال خیلی معروفش این است که بلوک شرق بعد از جنگ اعراب و اسرائیل با اسرائیل قطع رابطه کرد. شوروی و همه اقمارش. رومانی نکرد. خب اولاً یک تبلیغ خوبی شد که اینقدر که شما می‌گویید که نمی‌دانم بلوک شرق تو اروپا همه تحت سلطه شوروی هستند ببینید این‌جوری نیست. شوروی از همه خواست که قطع رابطه بکنید ولی رومانی قبول نکرد. کلی هم در رومانی داخل رومانی برای رهبرهای حزب کمونیست پرستیژ آورد. ببینید مثلاً ما همیشه هم تابع شوروی نیستیم. بعد از یک مدتی خلاصه لازم شد که بلوک شرق با اسرائیل تجدید رابطه بکند. از چه کانالی این کار را انجام داد؟ از کانال رومانی. خب خیلی ساده است دیگر. برای چه همه غرب بکنن؟

یکی حرف بزند که بالاخره شاید یک روزی کار خوب پیش نرفت، اسرائیل از بین نرفت، اعراب شکست خوردن، لازم است که برویم بشینیم با همدیگر پشت میز مذاکره بکنیم. خوب است که یک رابطه خودی داشته باشیم که برویم این رابطه را برقرار بکنیم. این اگر این توطئه است که خب دیگر سیاست بدون توطئه نمی‌شود. شما باید یک خورده فکر خود پیچیده بازی بکنید اگر می‌خواهید برنده باشید. خب این همه این یک ساعت که خیلی بیشتر از یک ساعتی که خیلی بولد شد مربوط به همان حرفاییه که آن آیه ای که اتفاقاً من خیلی خوب نمی‌دانم یعنی چه. پس این را خیلی من می‌گویم بولد شد که با همین حرفم چیزش کنم، پاک کنم، کمرنگش بکنم.

باز فکر کنید به هر حال این یک آیه ایه که شاید واقعاً تو کل قرآن بگردید به غیر از بعضی از آیات جزء سی‌ام که حالت خیلی شاعرانه دارند و اصلاً واژه‌ها ممکن است خیلی روشن نباشه، به یک چیزهایی دارد اشاره می‌کند. من خیلی وقتا این مثال را زدم، بعداً هم تکرار کردم. مثلاً وقتی که در مورد احوال پیامبر خدا هم تو قرآن دارد صحبت می‌کنه، می‌گوید که جبرئیل را دید در سدرةالمنتهی که اصلاً سدرةالمنتهی یعنی چی؟ من و شما چه می‌فهمیم که سدرةالمنتهی؟ مثل فکر کنید اگر یک آدمی در حد پیامبری برسه، تجربه‌های عارفانه‌ای داشته باشه، بفهمه سدرةالمنتهی یعنی چه. خب ما همین‌جوری یک چیزی در حد یک لفظ می‌فهمیم.

یعنی بعضی از جاها تو قرآن به نظر من همان جزءهای آخر قرآن قرار نیست همه بفهمن. یعنی شما تا یک تجربه عمیق مثلاً عارفانه نداشته باشید، چه می‌فهمید از آیه هایی که حال پیامبر را دارد توصیف می‌کند و مشاهداتی که در موقع وحی داشته؟ خب قرار نیست بفهمید. این یکیش انگار خیلی قرار نیست که نفهمیم ولی جزء آیه هایی که انگار قرار است بفهمیم و خیلی سرش بحث واگرایی روی اینکه اصلاً آیه یعنی چه زیاد. بنابراین همین که روش بحث کردیم اتفاق بدی نیست که افتاده ولی من احساسم این است که خب چیز نشه، تو ذهنتان بسته نشود. شاید واقعاً از مجموع چیزهایی که دیگران گفتن، بحث‌هایی که تو این کلاس شد، یک چیز بهتری تونستید در مورد معنی آیه بفهمید.

خب برویم سراغ ادامه کاری که داشتیم می‌کردیم. من قرار بود که این بخش ابتدایی سوره را تمام بکنم جلسه قبل که همین تا این آیه رسیدیم. من دیگر یادآوری نمی‌کنم دیگر که روند این جزء قسمت اول این بود که حالا جزئیاتش را نمی‌دونم، کلیتش این بود که از یک نمای دور انگار زمین را داشتیم می‌دیدیم و اینکه به چه پایانی می‌رسد و اینکه این مردمی که دارند اینجا زندگی می‌کنن، واژه کلیدی که مرتب تکرار می‌شود ناسه و این ناس به سه دسته دارند تقسیم می‌شوند که این‌ها در آخرت قرار هست از همدیگر تفکیک بشوند. بعد از این آیه که آیه های مربوط به بعد از پایان، بعد از بعثته.

یعنی یک ما یک نمای کلی از مردم که چگونه به وجود اومدن، چگونه زندگی کردن و اینکه آن لحظه نهایی این است که یک زلزله‌ای می‌آید و همه چیز دگرگون می‌شود و انسان‌ها دوباره زنده می‌شوند. قسمت انتهایی این بخش این است که حالا چه اتفاقی می‌افته؟ در مورد این آدم‌ها حکم می‌شود. آن باطنشون، مخصوصاً ببینید آن تقسیم‌بندی سه‌گانه که کفار و مؤمنین و آدم‌هایی که ظاهرشون مثل ایناست ولی باطنشون مثل اوناست. با واقعیتشون کفره ولی حرف ایمان دارند می‌زنند. ویژگی چرا این آدم‌ها روشون تأکید می‌شه؟ اصلاً ویژگی قیامت این است که ظاهر از بین می‌رود. بنابراین شما الان ممکن است خیلی واضح باشه که برای‌تان که یک عده آدم‌ها که دارند صراحتاً می‌گویند که به چیزی اعتقاد ندارن، یک عده هم مؤمنین خیلی اصیلی هستند.

ابهام در کساییه که اظهار ایمان می‌کنند ولی مؤمن نیستند. اتفاقی که در قیامت می‌افتد این است که این سه دسته تقسیم به دو دسته انگار می‌شوند. خلاصه اهل بهشت و اهل جهنم‌ان. آن تقسیم‌بندی سه‌گانه‌ای که تو بعضی از سوره‌ها هست، این است که آن‌هایی که مؤمن هستند و اصلاً به بهشت می‌رن، خودشان یک عده افراد خیلی خاص بینشون هستند. آن دو دسته‌ی مثلاً فرض کنید عبادالله و ابرار، داخل مؤمنین‌ان. داخل آن یک دسته‌ی مؤمنین‌ان. ولی آن الذین فی قلوبهم مرض و کفار که باطنشون در واقع کفر، خب با همدیگر متحد می‌شوند. حالا الذین فی قلوبهم مرض این‌جوری نیست که، حالا به میزانی که ایمان دارند این‌ور می‌افتن یا آن‌ور می‌افتن دیگر.

یک آدم‌های بینابین هستند. بالاخره ما این تقسیم‌بندی سه‌گانه را وقتی در آخرت بهش نگاه می‌کنیم، شاید این آیه به صراحت دارد می‌گوید: «هذان خصمان اختصموا فی ربهم» دو گروه هستند که در رب خودشان خصومت ورزیدن و با همدیگر دشمنی پیدا کردن. واقعیت دو تا گروه دیگر. در باطن ما گروه مؤمن و یعنی همان مثلاً منافقین داخل یک جامعه هم همان خصومت را انگار دارن، برای خاطر اینکه باطنشون همان باطن کفار. به هر حال این قسمت، این آیه‌ها از یک جاهایی خیلی روشنه که این را ابراز می‌کند که بالاخره وقتی که بهشت اتفاق می‌افته، خداوند بین همه‌ی انسان‌ها حکم می‌کند و این‌ها را از همدیگر جدا می‌کند.

«یفصل بینهم یوم القیامه» آن‌هایی که یهودی بودن، صابئین بودن، نصارا بودن، مجوس، «والذین اشرکوا» آن‌هایی که مشرک بودن، این‌ها از همدیگر جدا می‌شوند. دو دسته کلاً تشکیل می‌شود. در «الذین هادوا و الصابئین و النصاری و المجوس» این‌ها همه توشون باز تقسیم‌بندی داریم دیگر. بینشون کفاری هم هستند. آن‌هایی که ادعای ایمان کردن، ادعای یهودی بودن می‌کنند ولی واقعیتش این است که ایمان ندارند. بگذارید من در مورد چیزهایی، نکته‌هایی که هست، به هر حال بینشون حکم می‌شود و بعد هم یک تصاویری می‌آید از اینکه بعضی از این آدم‌ها در جهنم هستن، یک تصویر وحشتناکی از جهنم می‌آید و بعضی‌ها در بهشت هستند که تصویر زیبایی از بهشت می‌آد، مثل خیلی از آیه‌هایی که در قرآن هست.

این کلاً این بخش اول که با تصویر در واقع لحظه‌ی آن زلزله و شروع در واقع جهان آخرت شروع شده بود، بعد یک چیزهایی در مورد این دنیا دیدیم، آدم‌ها چگونه وارد این دنیا می‌شن، چه اصنافی دارند و حالا داریم می‌بینیم که بعد از آن زلزله در آخرت در واقع به چه وضعیتی که حالا تقسیم‌بندی شدن و با تصاویر بهشت و جهنم هم تمام می‌شود. من یک چند تا نکته فقط می‌خواهم بگویم در مورد این آیه‌ها. فکر می‌کنم یا تصمیمی که باید می‌گرفتم این بود که آیا در مورد این توصیف‌هایی که در مورد بهشت و جهنم تو قرآن هست، این بحث کلی بکنم یا نه که قطعاً نمی‌کنم.

این دیگر به جایی به اندازه‌ی کافی از این سوره من استفاده کردم برای اینکه هرچه دلم می‌خواهد بگویم. مثلاً یک مدت در مورد حج هرچه دلم می‌خواست گفتم که مقید به سوره نبودم. بعد در مورد وضعیت جهان در حال حاضر یک هفت، هشت، ده جلسه بحث‌های چه می‌گن؟ مناقشه‌برانگیزی انجام دادم. بعد هم در مورد استدلال‌های خیانت دیگر فقط همین مانده که اینجا هم از این چند تا آیه استفاده بکنیم، بحث کلی در مورد مثلاً اوصاف بهشت و جهنم تو قرآن بکنیم. حالا ان‌شاءالله یک جایی در سوره‌ای که این پررنگ باشه، شاید آن فرصت را پیدا بکنیم که وارد این بحث بشویم که چگونه شما این اوصاف چگونه حقایقی را در مورد اعمال انسان‌ها نشان می‌دهند.

همه‌شان معنی دارند. این‌شکلی نیست که مثلاً فرض کنید فقط یک سری مثلاً چیز باشه، چگونه بگم؟ برای ترسوندن و جلب کردن نظر آدم‌ها مثلاً یک سری تصاویر خوشایند و ناخوشایند باشه. هر کدام از این چیزهایی که گفته می‌شود به یک واقعیتی در مورد باطن آدم‌ها در دنیا برمی‌گردد. آن فلسفه‌ی کلی ما در مورد آخرت این است که آدم‌ها انگار با اعمال خودشان دارند مواجه می‌شن، نه با یک چیزی که از آسمون برای‌شان نازل شده. به هر حال نتیجه‌ی اعمال یا به یک معنایی شاید درست‌تر خود واقعیت اعمال خودشان را دارند می‌بینند. من فقط یک چند تا نکته‌ی کوچک اینجا یادداشت کردم که بهشان اشاره بکنم.

یکی اینکه در این تقسیم‌بندی سه‌گانه‌ای که اینجا در این سوره هست، به یک دلیلی که من از نظر بلاغت گفتم که چرا خوب است که بعد از آن تصاویر زلزله این آیات آمده و «من الحج · ۳وَمِنَ ٱلنَّاسِ مَن يُجَٰدِلُ فِى ٱللَّهِ بِغَيْرِ عِلْمٍۢ وَيَتَّبِعُ كُلَّ شَيْطَٰنٍۢ مَّرِيدٍۢو برخى از مردم در باره خدا بدون هيچ علمى مجادله مى‌كنند و از هر شيطان سركشى پيروى مى‌نمايند. و یتبع کل شیطان مرید کتب علیه انه من تولاه یک توصیفی از کفار آمده بعد دوباره می‌گوید و من الناس من یجادل فی الله بغیر علم و لا هدی و لا کتاب منیر الحج · ۹ثَانِىَ عِطْفِهِۦ لِيُضِلَّ عَن سَبِيلِ ٱللَّهِ ۖ لَهُۥ فِى ٱلدُّنْيَا خِزْىٌۭ ۖ وَنُذِيقُهُۥ يَوْمَ ٱلْقِيَٰمَةِ عَذَابَ ٱلْحَرِيقِ[آن هم‌] از سرِ نِخْوت، تا [مردم را] از راه خدا گمراه كند. در اين دنيا براى او رسوايى است، و در روز رستاخيز او را عذاب آتش سوزان مى‌چشانيم.. خیلیا تعبیر کردن که این دو تا هم دو تا گروه از داخل کفار با هم دارد انگار یک رزولوشن یک خورده بالاتری. گروه اولی که اول قید شده پیروان هستند، گروه دوم آن‌هایی هستند که رهبرها هستند.

برای اینکه می‌گوید که الحج · ۹ثَانِىَ عِطْفِهِۦ لِيُضِلَّ عَن سَبِيلِ ٱللَّهِ ۖ لَهُۥ فِى ٱلدُّنْيَا خِزْىٌۭ ۖ وَنُذِيقُهُۥ يَوْمَ ٱلْقِيَٰمَةِ عَذَابَ ٱلْحَرِيقِ[آن هم‌] از سرِ نِخْوت، تا [مردم را] از راه خدا گمراه كند. در اين دنيا براى او رسوايى است، و در روز رستاخيز او را عذاب آتش سوزان مى‌چشانيم.. آن‌ها یتبع کل شیطان مرید اینجا آمده و اینجا مثلاً گم این‌ها گمراه کنند. یعنی از داخل کفار آن‌هایی که گمراه کننده هستند و آن‌هایی که از این‌ها پیروی می‌کنند یک جوری جدا شدن از همدیگر. من لزومی نمیبینم که بگویم که چون آنجا هم گفته می‌شود که یتبع کل شیطان مرید خب آن لیدرهای کفار هم دارند از شیطان مرید پیروی می‌کنند. بالاخره دارند از شیطان پیروی می‌کنند. ولی یک نکته هست که من روی این می‌خواهم تاکید بکنم که در این تقسیم‌بندی سه‌گانه فعالیت کفار برای گمراه کردن شما با آن تقسیم‌بندی اول سوره بقره مقایسه کنید.

اینجا حرف از این است که مثلاً البقرة · ۶إِنَّ ٱلَّذِينَ كَفَرُوا۟ سَوَآءٌ عَلَيْهِمْ ءَأَنذَرْتَهُمْ أَمْ لَمْ تُنذِرْهُمْ لَا يُؤْمِنُونَدر حقيقت كسانى كه كفر ورزيدند -چه بيمشان دهى، چه بيمشان ندهى- بر ايشان يكسان است؛ [آنها] نخواهند گرويد.. چه بهشان انذار بدی چه ندین این‌ها ایمان نمیارن. شما کفار را فقط به عنوان موجوداتی که نمیفهمن، قوای شناختشون تعطیل شده. البقرة · ۷خَتَمَ ٱللَّهُ عَلَىٰ قُلُوبِهِمْ وَعَلَىٰ سَمْعِهِمْ ۖ وَعَلَىٰٓ أَبْصَٰرِهِمْ غِشَٰوَةٌۭ ۖ وَلَهُمْ عَذَابٌ عَظِيمٌۭخداوند بر دلهاى آنان، و بر شنوايى ايشان مُهر نهاده؛ و بر ديدگانشان پرده‌اى است؛ و آنان را عذابى دردناك است. و علی ابصارهم غشاوه. این توصیفی که از کفار آنجا هست بیشتر جنبه شناختی دارد دیگر. نمیفهمن. آدم‌هایی هستند که نمیفهمن هرچقدر هم باهاشون مثلاً از در انذار و این چیزها دربیای هیچ تاثیری روشون نمیذاره. اصلاً قلبشون آمادگی پذیرش این حرف‌ها را ندارد. اینجا درست است که باز وصل به مثلاً کفار و مؤمنین و افرادی همان الذین فی قلوبهم مرض ولی یک خورده انگار اپروچ فرق می‌کند.

مثلاً وقتی دارد به کفار نگاه می‌کند از فعالیتی که این‌ها بر علیه خداوند دارند انجام می‌دهند را دارد نشان می‌دهد بیشتر به ما. نه فقط وضعیتشون از نظر نفهمیدن. اینکه این‌ها پیرو شیطان شدن و آدم‌ها را هم دارند گمراه می‌کنند. لااقل آن گروهی که انگار در این کفار آن گروهی که فعال هستند و دارند سعی می‌کنند جلوی راه خدا را سد بکنند نمایش داده شدن تو این سوره. در حالی که در سوره بقره واقعاً یک بحث مثلاً شناختی باز شده. یک عده میفهمن، یک عده نمیفهمن. بین آن‌هایی که نمیفهمن یک عده‌شون اصلاً فکر می‌کنند می‌فهمند. تقسیم‌بندی آنجا این‌جوری است. بر اساس فهمیدن و نفهمیدن. ولی اینجا یک خورده بیشتره.

مثلاً شاید آن جنبه اجتماعی تاثیرگذاری روی دیگران دارد اصلاً هر دو بار این تک می‌گوید و من الحج · ۳وَمِنَ ٱلنَّاسِ مَن يُجَٰدِلُ فِى ٱللَّهِ بِغَيْرِ عِلْمٍۢ وَيَتَّبِعُ كُلَّ شَيْطَٰنٍۢ مَّرِيدٍۢو برخى از مردم در باره خدا بدون هيچ علمى مجادله مى‌كنند و از هر شيطان سركشى پيروى مى‌نمايند.. کسانی که اهل مجادله هستند. مثلاً حرف میان حرف می‌زنند بر علیه خداوند. بنابراین آن لیدرها اتفاقاً آن‌هایی که اهل جدل هستند و ویژگی در واقع گروه اول از این نظر که جلوی دیگران را می‌گیرند و گمراه کننده هستند اینجا تو این سوره چیز پیدا کرده به اصطلاح نمود بیشتری پیدا کرده. این مناسبت دارد با آن آیه‌هایی که بعداً می‌آید مثلاً می‌گوید که ان الذین کفروا و یصدون عن سبیل الله و المسجد الحرام که وارد آیات حج می‌شویم.

یعنی کلاً اینجا تو این سوره یک فضایی که وجود دارد این است که آدم‌ها تو زمین دارند زندگی میکنن، خداوند می‌خواهد که در زمین عبادت برگزار بشود و یک عده مزاحم این عبادتن. همین مزاحم از این جهت که این مزاحمت هست بعداً حرف از جهاد و اذن للذین یقاتلون بانهم ظلموا. می‌گویند این مسئله تقابل بین کفار با ایمانه. در سوره بقره این‌جوری نیست اصلاً. این من فکر کنم تفاوت این تقسیم‌بندی را با تقسیم‌بندی‌هایی که آنجا آمده از یک زاویه دیگه‌ای داریم نگاه میکنیم. تقابل‌هایی که بین این‌ها هستن، تاثیر منفی‌ای که گروه کفار روی آدم‌ها دارند میذارن از این جهت که گمراهشون می‌کنند و راه خداوند را در واقع یک جوری میبندن.

یا باز دوباره تو این آیه، این من می‌خواهم یک ویژگی همین‌جور تو این آیه به طور تو این سوره چندین بار تکرار می‌شود. یعنی به کفار از این جهت دارد نگاه می‌شود. آن‌هایی که مانع راه خدا هستند. جلوی خودشان ایمان ندارند و جلوی دیگران را هم می‌گیرند. یک آدم کافر اگر خیلی هم فعال نباشد بالاخره خودآگاه یا ناخودآگاه سد راه خدا می‌کند مثلاً تو خانواده خودش. مثلاً این آیه را نگاه کنید آیه ۵۱ والذین سعو فی آیاتنا معجزین. اولئک اصحاب الجحیم. باز دوباره حرف از چیزی که ایشان دارد تأکید می‌شود الذین سعو فی آیاتنا معجزین کسانی که فعالیت دارند می‌کنند در علیه مثلاً خدا در آیات الهی آشکار می‌شود این‌ها سعی می‌کنند که یک جوری مثلاً بپوشونن آیات الهی را.

یک یک نکته در مورد این توصیف‌هایی که در مورد بهشت و جهنم هست به طور کلی می‌خواهم بگویم که به نظر من جالب است. من چند بار استدلال کردم که به صراحت قرآن این را می‌گوید که مثلاً فرض کنید مثل الجنت التی وعد المتقون. حداقل دو بار در قرآن حرف از این است که این چیزی که توصیفی که از بهشت داریم می‌کنیم حالت تمثیل دارد. اتفاقاً جفت این دفعاتی که می‌گوید مثل الجنت التی وعد المتقون در مورد آن در مورد بعدش آن نص می‌آید که مرتب تکرار می‌شود جنات تجری من تحتها الانهار. اگر یک چیز دیگه‌ای مثلاً فرض کنید اگر اینجا می‌گفت که مثل الجنت التی وعد المتقون مثلاً این‌جوری است که فاطر · ۳۳جَنَّٰتُ عَدْنٍۢ يَدْخُلُونَهَا يُحَلَّوْنَ فِيهَا مِنْ أَسَاوِرَ مِن ذَهَبٍۢ وَلُؤْلُؤًۭا ۖ وَلِبَاسُهُمْ فِيهَا حَرِيرٌۭ[در] بهشتهاى هميشگى [كه‌] به آنها درخواهندآمد. در آنجا با دستبندهايى از زر و مرواريد زيور يابند و در آنجا جامه‌شان پَرنيان خواهد بود. یک نفر می‌گفت خب این مثله.

این جنات تجری من تحتها الانهار که مرتب تو قرآن آمده تمثیل نیست. واقعیته. ولی این من باب تمثیل گفته که مثلاً فاطر · ۳۳جَنَّٰتُ عَدْنٍۢ يَدْخُلُونَهَا يُحَلَّوْنَ فِيهَا مِنْ أَسَاوِرَ مِن ذَهَبٍۢ وَلُؤْلُؤًۭا ۖ وَلِبَاسُهُمْ فِيهَا حَرِيرٌۭ[در] بهشتهاى هميشگى [كه‌] به آنها درخواهندآمد. در آنجا با دستبندهايى از زر و مرواريد زيور يابند و در آنجا جامه‌شان پَرنيان خواهد بود. که دستبندهای طلا در دست دارند. آن هر دو جایی که حرف از صراحتاً می‌گوید مثله همان چیز را این توصیف اصلی را میاره. ولی آن مسئله که دیگر واضح است که این‌ها هم مسئله‌ان. متوجه هستین منظورم چیه؟ ولی جدای از آن استدلالی که به صراحت در قرآن گفته شده این آیات از این جهت به نظر من جالبن که به وضوح تمثیلن. یعنی لازم نیست که اینجا کسی بگوید که داریم تمثیل می‌گوییم. به این آیه هایی که در مورد جهنم هست دقت بکنید.

می‌گوید که الحج · ۱۹۞ هَٰذَانِ خَصْمَانِ ٱخْتَصَمُوا۟ فِى رَبِّهِمْ ۖ فَٱلَّذِينَ كَفَرُوا۟ قُطِّعَتْ لَهُمْ ثِيَابٌۭ مِّن نَّارٍۢ يُصَبُّ مِن فَوْقِ رُءُوسِهِمُ ٱلْحَمِيمُاين دو [گروه،] دشمنان يكديگرند كه در باره پروردگارشان با هم ستيزه مى‌كنند، و كسانى كه كفر ورزيدند، جامه‌هايى از آتش برايشان بريده شده است [و] از بالاى سرشان آب جوشان ريخته مى‌شود.. می‌گوید برای‌شان با آتش لباس می‌دوزیم. یعنی معلوم است که اصلاً این قابل تصور نیست که یک نفر قط اصلاً می‌گوید که قطعت لهم ثیاب من نار. یعنی از پارچه را می‌بریم قطعه قطعه می‌کنیم و برای‌شان لباس درست می‌کنیم. این لازم است که کسی بگوید که داریم مثلاً تمثیلی حرف می‌زنیم. یعنی آتش را اصلاً کسی می‌تواند آتش را ببره و مثلاً یک چیزی مثل پارچه درست بکنه؟ باید احتمالاً به همدیگر دوخته بشوند. با چی؟ با مس گداخته مثلاً با سوزن مس گداخته به همدیگر بدوزیم و بعداً تبدیل به لباس بشود.

اینکه حالت گاهی اوقات خود ببینید شما از تو ادبیات به طور کلی قرآن حالا به عنوان یک متن شما یه متن برداشتتون که یه چیزی تمثیلی هست یا نه من یه بار میتونم صراحتا بگم آقا الان براتون یه مثلی ذکر میکنم بعد یه تمثیل بگم یه بار هم اینه که اونقدر واضحه که این تمثیله که لازم نیست اولش بگم اتفاقا اگه خیلی واضح باشه که دارم تمثیلی صحبت میکنم بهتره که نگن مردم خودشون میفهمن یعنی اگه اونقدر حالت سورئال داشته باشه که اصلا در واقعیت اتفاق نمیفته طرف از محتوا میفهمه که من دارم از زبان مثلا تمثیل استفاده میکنم این نمونه اش به نظرم خیلی واضحه اینجا

اصلا هرچی داره زده میشه که اصلا قابل تصور نیست یعنی این حالت سورئال بودنو داره معنیش این نیست که هیچ چیزی معنی نداره

لباس آتش و تصویر عذاب

به هر حال لباس اینکه من بگم مثلا فرض کنید لباس یه نفر از آتشه خب این یه جوری یه معنی به چیزی به ما میرسونه دیگه مثلا پوششی که اونجا دارن از آتش ولی معنیش این نیست که واقعا آتش رو بریدن به همدیگه دوختن و لباس درست کردن بفرمایید خب اگه ما یه سری موجوداتی داشته باشیم که مثلا تو نسل آتش باشه یعنی کلا یه فرضا مثلا تو تصورمون میگیم مثل انسان مثلا فرق داره چی داره چی داره اینا یه سری چیزایی دارن که از جنس آتش

آخه اینجا که در مورد آدم شما میخواید بگید که مثلا ممکنه واقعا یه موجوداتی باشن لباسشون از جنسش آتش باشه ولی انسان چی؟ نه یعنی منظورم اینه که اینجا هم خب مثل یه چیزی از آتش برای انسان هم بود خب آخه ببینید وقتی میگید دوخت دارید یه جوری استعاری حرف میزنید دیگه من منظورم این نیست که واقعا آتش رو میبرید و میدوزید که من نمیخوام بگم که مثلا من من تصوری که تو ذهنم میاد اینه که اینا دور پوستشون رو اصلا آتش گرفته معنی آیه اینه نه اینکه بار تمام اطرافشون اینجوری نیست که مثلا شما میتونید تصور کنید که یه آدمی رو بندازن توی یه آتش این یه تصوره

یکی اینکه آتش حول و حوش این آدم همه جا هر جا که پوست هست هر چقدر شما لباس میپوشید همش شده آتش دور این آدما رو آتش گرفته من تصوری که تو ذهنم میاد اینه که یه همچین اتفاقی میفته برای خاطر اینکه مثلا وقتی که شما توی قرآن میخونید که تو همون سوره بقره میگه که آره میگه که بترسید از آتشی که وقودها الناس و الحجاره که آتش گیرانش یا بعضیا ترجمه میکنن هیزمش اون چیزی که ازش آتش در میاد مردم و سنگن خود آدما انگار اگه یه آدمی از درونش آتش بیرون بیاد خودشه که داره میسوزه انگار بنابراین تمام دورش اینجوری نیست که آتشی در افروختن این آدما رو انداختن توش

از خودش داره آتش بیرون میاد بنابراین شبیه یه همچین تمثیلی در میاد که مثلا انگار تمام اطراف پوستش رو آتش گرفته به هر حال من نمیخوام بگم که اینا به هیچ واقعیتی اشاره نمیکنن تمثیل که اینجوری نیست که به چیزی اشاره نکنه ولی تحت اللفظی ترجمه کردن و گفتن اینکه آقا اینجا یه باغه زیرش یه تعداد نهر آب یه دونه یه نهر عسل هر کسی داره یه دونه هم مثلا نهر شراب بعضیا دارن و بعضیا ندارن اینجوری من میخوام بگم که تمثیل رو تحت اللفظی نمیتونید شما معنی بکنید اینجا لازم نیست کسی بگه این تمثیله و نباید تحت اللفظی چون حرف از بریدن آتش بریدن آتش رو باید یه جوری چیز کنید دیگه

کلا بگید که مثلا همین حرفی که شما دارید میزنید کلا بگید که دور تا دور اینا رو آتش فرا گرفته اینو داره یه جوری بیان میکنه و نکته دوم که بعضیا ما تو دورانی زندگی میکنیم که از این بحث ها خیلی زیاد انجام میشه مثلا یه حرفی که میزنن میگن که اوصاف بهشت خیلی مردانه است مثلا میگه حور و نمیدونم یه چیزایی میگه که مردا خوششون میاد الان چی باید بگه یه چیزی که مردا خوششون نیاد زنام خوششون بیاد میتونه یه چیزای مشترکه مثل جنات تجری من تحت الانهار من کافیه بگم که بعضی جاها یه چیزایی که زنا خوششون میاد بعضی جاها یه چیزایی که مردا چه اشکالی داره الان این کی خوشش میاد

الان یه مرد عرب شتر سوار رو در نظر بگیرید بهش بگید که یحلون فیها اساور من ذهب دستبندهای طلا اصلا مگه میشه الان شما برید مثلا جنوب شهر بگید که دستبند طلا میخوان اصلا نمیرن بهش آبروریزیه چطور ممکنه یه مردی مثلا سیویل از بنا گوش در دستبند طلا دستش بکنه یحلون فیها اساور من ذهب من لؤلؤ مروا مروارید و لباسهم فیها حریر اصلا عمرا اگه لباس حریر بپوشند بنابراین من کافیه که همین آیه ها رو بخونم بگم که آقا خب ببینید توی توصیف بهشت تو قرآن به وضوح چیزای زنانه هم هست یه چیزی که الان زن ها خیلی ممکنه شوق پیدا بکنن که به به مثلا لباس های قشنگ دستبند های قشنگ مروارید طلا مخصوصا

خب به هر حال این چیزه دیگه یعنی من فکر میکنم شما میخواید شوق انسان ها دو جنسن میخواید شوق اینا رو برانگیزید آری من به طور طبیعی میگم که چیزای مشترک بگو حالا یه چیزایی هم که علاقه های خاصی بهش وجود داره بگیم اشکال نداره این جدای از اینه که حور در قرآن خلاصه معنیش انگور سفیده یا معنی جنسی داره و اونم مثلا اصلا جنسیت تو اون دنیا وجود داره نداره اینا بحث های جداست ولی نمیتونم من میخوام اینو رد کنم که اوصاف بهشت مدل مردانه اش هست زنانه اش هم هست من قبلا یه بار این بحث رو توی کلاس کردم به این آیات استناد کردم که مثلا میگه که به جاهایی به یه چیزهایی تکیه میزنن

سعی کردم بگم که این به وضوح یه جوری مثلا یه لذت زنانه توش هست نسبت به مردانه ولی اینا اگه اون موقع این آیه یادم می افتاد و یادم بود این بهترین شاهده تو جاهایی که حرف از دستبند و زیورآلات توی بهشت میشه که مطمئنا مردا اون علاقه ای که زن ها مثلا به زیورآلات دارن رو ندارن بعد که ممکنه فرهنگ بعضی از مردا اینجوری باشه که براشون مشمئز کننده هم باشه یه جایی توی قرآن از قول اعراب تو سوره احقاف ذکر میشه که الان من اینو نمیشه الزخرف · ۱۸أَوَمَن يُنَشَّؤُا۟ فِى ٱلْحِلْيَةِ وَهُوَ فِى ٱلْخِصَامِ غَيْرُ مُبِينٍۢآيا كسى [را شريك خدا مى‌كنند] كه در زر و زيور پرورش يافته و در [هنگام‌] مجادله، بيانش غير روشن است؟

بذارید اونجوری که پیداش بکنم میگه که به عنوان چیز مثلا از تحقیر زن ها میگه کسی که در چیز بار اومده با مثلا با زیورآلات و این مثلا چیز بزرگ شده و هو فی الخصام غیر مبین و در جدال و مثلا خصام هم چیز نیست به خوبی نمیتونه مثلا جدل بکنه حالا شاید معنی این باشه به هر حال چیز تحقیرآمیزش اینه که یه موجوداتی که مثلا تو چیز بار اومدن ما ما میگیم تو پر قو مثلا الان الان داری میگی تو بهشت میری تو پر قو خب این که خیلی این که بد شد که مثلا مردا برن تو پر قو خلاصه اوصافی در من کافی بود همینو نشون بدم که اوصافی در مورد بهشت هست که مردا نمیشه

زنانه است خب بذارید در اینکه من یه جوری به خودم قول دادم که تا پایان ماه شعبان یعنی قبل از اینکه ماه رمضان شروع بشه این سوره حج رو تموم بکنم یه گام بزرگ برداریم بگیم که از اینجایی که میگه ان الذین کفر یعنی بخش دوم که در مورد حجه رو خب دیگه در موردش صحبت کردیم کلا صحبت کردیم همون موقع یه بار هم اومدیم این آیات رو گفتیم یعنی حتی من یادآوری هم نمیخوام بکنم که چیا گفتیم مناسبتش اینه که بعد از اینکه این اوصاف در مورد موجوداتی که انسان هایی که تو زمین دارن زندگی میکنند میاد بالاخره هر چیزی که مومنین قراره که توی این زمین عبادت های بزرگ انجام بدن

من به اندازه کافی خود زیادی در روی این تاکید کردم که ما قرار نیست که ایمان به یه چیز فردی باشه هر کسی تو خونه خودش عبادت بکنه خداوند میخواد که انسان در زمین عبادت بکنه اینه که یه جاهایی مثل مثلا فرض کنید مسجدالحرام هست که اینا قرار داده شده برای عبادت ها برای مناسک میلیون ها نفر جمع بشن دست جمعی عبادت بکنند که همین منشا اینه که ممکنه جنگ پیش بیاد دیگه و ما از اولش اینو به اصطلاح چی میگن پی اینو به تن خودمون مالیدیم که آره توی زمین خداوند زمین و انسان رو خلق کرده و از ما خواسته که اینجا عبادت بکنیم ما هم عبادت میکنیم کسی هم مزاحم این عبادت های ما بشه هم اگه میخواد بجنگه میجنگیم

به نظرم خیلی مهمه که مفهوم جهاد و اینا رو هم همینجوری بفهمیم یعنی همینجوری که در قرآن ذکر شده مثلا حکم جهاد بعد از این میاد انسان ها میخوان یه انسان هایی هستن در یه جا در یه جغرافیایی خاص می‌آید. انسان‌ها می‌خواهند یک انسان‌هایی هستند در یک جا در یک جغرافیایی خاصی از زمین می‌خواهند عبادت بکنن، معبد‌هایی ساختن و یک عده مزاحم این‌ها هستند. جنگ در این نیست که من بروم مزاحم دیگران بشوم یا کل کره زمین را بخواهم مثلاً با نیروی نظامی تهدید بکنم یا اشغال بکنم و همه را به زور مثلاً به دین اسلام دربیارم. جنگ در اساس جنگ در ارزش‌های دینی این است که ما حق داریم که در زمین عبادت بکنیم، عبادت آشکار بکنیم، یک جاهایی از زمین معبد ساختیم این معبدها باید حفظ بشن، ما باید بتوانیم آزادانه برویم و بیایم.

کسی اگر مزاحم بشود باهاش می‌جنگیم. اگر بخواهد به زور متوسل بشود و نذاره مثلاً «ان الذین کفروا و یصدون عن سبیل الله و المسجد الحرام» آن به اصطلاح تجسد سبیل‌الله آن راهیه که آن مسجدالحرام می‌رود. در زمین راه‌هایی هست که آن مسجدالحرام ختم می‌شود این‌ها باید باز باشه. آدم‌ها باید بتونن بروند در مسجدالحرام عبادت بکنند. به هر حال اینجا نکته در واقع آن مناسبت‌هایی که من قبلاً گفتم را دیگر تکرار نمی‌کنم. اساسش این است که خداوند از انسان‌ها می‌خواهد که در همه ادیان ابراهیمی از انسان خواسته که مناسکی برگزار بکند. حالا اینکه این مناسک چگونه باید برگزار بشه، ارتباطش با خوردن موجودات بهیمه‌الانعام چیست و این حرف‌ها این‌ها را من دیگر به اندازه کافی توضیح دادم.

یک بخش دو صفحه‌ای تو این سوره هست که همین را دارد بیان می‌کند و وصل می‌شود به آیات جهاد. یعنی آخرین آیه‌ای که تو این بخش می‌آید شروع در واقع بخش بعد این است که الحج · ۳۸۞ إِنَّ ٱللَّهَ يُدَٰفِعُ عَنِ ٱلَّذِينَ ءَامَنُوٓا۟ ۗ إِنَّ ٱللَّهَ لَا يُحِبُّ كُلَّ خَوَّانٍۢ كَفُورٍقطعاً خداوند از كسانى كه ايمان آورده‌اند دفاع مى‌كند، زيرا خدا هيچ خيانتكار ناسپاسى را دوست ندارد. خداوند از این مؤمنینی که این عبادت‌ها را می‌خواهند انجام بدن به دستوراتش عمل می‌کنن، دفاع می‌کنند و بلافاصله پشتش این آیات که می‌گویند اولین آیات جهاد در قرآن این در از همان آیه قبل شاید بهتر بگوییم اولین آیات دفاع.

ان الله یدافع عن الذین آمنوا بعد هم اینجا می‌گوید الحج · ۳۹أُذِنَ لِلَّذِينَ يُقَٰتَلُونَ بِأَنَّهُمْ ظُلِمُوا۟ ۚ وَإِنَّ ٱللَّهَ عَلَىٰ نَصْرِهِمْ لَقَدِيرٌبه كسانى كه جنگ بر آنان تحميل شده، رخصت [جهاد] داده شده است، چرا كه مورد ظلم قرار گرفته‌اند، و البته خدا بر پيروزى آنان سخت تواناست. الذین اخرجوا من دیارهم بغیر حق الا ان یقولوا ربنا الله موضوع این است که این‌ها دقیقاً اتفاقی که افتاده مؤمنین برای چه دارند در زمان پیغمبر می‌جنگن؟ برای اینکه این‌ها را از مکه بیرون کردن. مکه دقیقاً یکی از آن نقطه‌هایی که مال مؤمنینه، باید در آن عبادت انجام بشود و خداوند این‌جور مقرر کرده. هر جوری که شده راهش باید باز بشود. اینکه مؤمنین را مثلاً یک عده آنجا را اشغال کردن و بت مثلاً گذاشتن تو مسجدالحرام و افرادی هم که موحد بودن را از آنجا اخراج کردن که بروند بیرون، این‌ها باید برگردن آنجا عبادت بکنند.

اساسی در واقع چون این به نظر من قرآن من بارها گفتم که به جای اینکه وارد جزئیات احکام بشه، احکام را طوری بیان می‌کند که شما ریشه حکم را بفهمید. اینکه قرآن حکمت یاد می‌دهد. اینکه این احکام از کجا اومدن؟ چرا تشریع شدن؟ این‌جوری بیشتر باید نگاه کرد. ممکن است گاهی یک حکم خیلی فرعی که بی‌اهمیت تو قرآن گفته بشود برای اینکه یک چیز ریشه مهمی در احکام را دارد آن حکم فرعی نشان می‌دهد. عوضش ممکن است نماز و مثلاً جزئیاتش که خیلی مهم است را تو قرآن نبینید. به حال دارد می‌شود که ببینید پیامبر چگونه وضو و نماز و روزه و این‌ها همه‌ش تو قرآن را همدیگر جمع می‌کنید چند تا آیه بیشتر این‌ها را توصیف نمی‌کند.

فقط گفته می‌شود نماز بخوانید. نمی‌گوید چگونه. ولی عوضش مثلاً فرض کنید یک چیز خیلی ساده اگر یادتون باشه در بحث‌های سوره نور یک صفحه قرآن مربوط به این است که کیا می‌توانند بروند خانه کی غذا بخورن. به نظر می‌آید حالا مثلاً دیگر این را می‌شد مثلاً آن یک صفحه را اختصاص بدهیم به آموزش صلات عوضش اینکه حالا کی برود خانه کی غذا بخوره این را نگیم. من سعی کردم آنجا تو سوره نور بگویم که چقدر چه دارد می‌گوید این آیه؟ چرا این‌قدر مهمه؟ یا مثلاً این‌همه جزئیات ارث را می‌شد نگیم. خیلی چیزهای مهم‌تر تو قرآن جزئیاتش گفته نشده ولی در مثلاً فرض کنید قرآن چند صفحه احکام ارث بدهیم که اگر این‌جوری باشه کی چند درصد می‌برد.

البته برای از من به عنوان یک ریاضی‌دان نباید این حرف را بزنم چون خیلی جبر مثلاً جبر مقابله خوارزمی که تحولی در چیز ریاضیاته واقعاً به دلیل پیچیدگی قوانین ارث در اسلام خلاصه رفتن مجبور شدن که معادله حل کنند. مسئله‌های پیچیده پیش می‌اومد و نهایتاً ریاضیات را پیشرفت کرد. ولی واقعیتش این است که خب شما اگر وزن بدهید به احکام مثلاً زکات شما هیچ‌وقت در قرآن آخرش نمی‌فهمید که دقیقاً جزئیاتش چیست. در حالی که به وضوح بعد از نماز همه‌ش گفته می‌شود زکات بدهید. بنابراین این‌جوری نیست که قرآن توضیح‌المسائل نیست که به شما بگوید که احکام را چگونه اجرا بکنید.

قرآن کاری که قرار است بکند این است که به شما آن حسی که آن درک عمیقی را که باید نسبت به احکام داشته باشید را سعی می‌کند بده. من فکر می‌کنم مثلاً این آیات آن درک عمیقی که شما باید داشته باشید که چرا ما می‌جنگیم، تحت چه شرایطی می‌جنگیم را به ما می‌دهد. بدون اینکه خیلی وارد جزئیات در مورد جنگ بشود. همین آیات به نظر من اصل ماجراست دیگر. همین الفاظ را فقط دقت بکنید. اجازه داده شده للذین یقاتلون بانهم ظلموا اجازه قتال در مقابل اینکه به این آدم‌ها ظلم شده. الذین اخرجوا من دیارهم این‌ها از آن مکان مقدسی که باید در آن عبادت بکنند بیرون انداخته شدن و مخصوصاً به این آیه دقت بکنید.

یعنی ارتباط در واقع همه این حرف‌ها با حج را به وضوح دارد بیان می‌کند. و لولا الحج · ۴۰ٱلَّذِينَ أُخْرِجُوا۟ مِن دِيَٰرِهِم بِغَيْرِ حَقٍّ إِلَّآ أَن يَقُولُوا۟ رَبُّنَا ٱللَّهُ ۗ وَلَوْلَا دَفْعُ ٱللَّهِ ٱلنَّاسَ بَعْضَهُم بِبَعْضٍۢ لَّهُدِّمَتْ صَوَٰمِعُ وَبِيَعٌۭ وَصَلَوَٰتٌۭ وَمَسَٰجِدُ يُذْكَرُ فِيهَا ٱسْمُ ٱللَّهِ كَثِيرًۭا ۗ وَلَيَنصُرَنَّ ٱللَّهُ مَن يَنصُرُهُۥٓ ۗ إِنَّ ٱللَّهَ لَقَوِىٌّ عَزِيزٌهمان كسانى كه بناحق از خانه‌هايشان بيرون رانده شدند. [آنها گناهى نداشتند] جز اينكه مى‌گفتند: «پروردگار ما خداست» و اگر خدا بعضى از مردم را با بعض ديگر دفع نمى‌كرد، صومعه‌ها و كليساها و كنيسه‌ها و مساجدى كه نام خدا در آنها بسيار برده مى‌شود، سخت ويران مى‌شد، و قطعاً خدا به كسى كه [دين‌] او را يارى مى‌كند، يارى مى‌دهد، چرا كه خدا سخت نيرومند شكست‌ناپذير است. اگر این حکم الهی نبود از مردم خواسته نشده بود که برای خدا مسجد بسازن، صومعه بسازن یعنی یک جغرافیایی‌هایی را یک مکان‌هایی را مؤمنین به دستور خداوند اشغال کردن مثل مسجدالحرام که خداوند در همین سوره می‌گوید خدا به ابراهیم جای این‌جا را این نقطه را در دنیا نشان داد که حضرت ابراهیم را از بین در این نقطه جنوب مثلاً شبه جزیره عربستان، در این نقطه خاص این مکان را در آن کعبه را بساز و مردم را دعوت کن به حج.

این مکان دیگر مال مؤمنینه. مساجدی هست، صوامعی هست که قرار است درشون یذکر فیها اسم الله کثیرا. خداوند خواسته که مؤمنین آشکار آنجا جمع بشوند و خداوند را یاد بکنند. این ریشه اتفاقاً جنگه. می‌شد خداوند این را نخواد. بگوید هر کسی برود تو خانه خودش تقیه بکند. جنگ نمی‌شد. مردم مثلاً همه می‌اومدن بیرون، می‌گفتند کافرم، می‌رفتم تو خونه‌ام عبادت می‌کردم. نهایتش هم مثل مسیحی‌ها اگر می‌اومدن مرا می‌گرفتن، اصلاً می‌کشتنم می‌گفتم خب اشکال نداره، می‌رم بهشت. چه چیزی باعث جنگ دعوت خداوند که مؤمنین در این جغرافیای خاصی عبادت بکنن؟

دقیقاً همینو دارد می‌گوید که اگر جنگ نشه، اگر خداوند از مردم نخواد که در مقابل همدیگر صف‌آرایی بکنند و همدیگر را نابود بکنن، لولا الحج · ۴۰ٱلَّذِينَ أُخْرِجُوا۟ مِن دِيَٰرِهِم بِغَيْرِ حَقٍّ إِلَّآ أَن يَقُولُوا۟ رَبُّنَا ٱللَّهُ ۗ وَلَوْلَا دَفْعُ ٱللَّهِ ٱلنَّاسَ بَعْضَهُم بِبَعْضٍۢ لَّهُدِّمَتْ صَوَٰمِعُ وَبِيَعٌۭ وَصَلَوَٰتٌۭ وَمَسَٰجِدُ يُذْكَرُ فِيهَا ٱسْمُ ٱللَّهِ كَثِيرًۭا ۗ وَلَيَنصُرَنَّ ٱللَّهُ مَن يَنصُرُهُۥٓ ۗ إِنَّ ٱللَّهَ لَقَوِىٌّ عَزِيزٌهمان كسانى كه بناحق از خانه‌هايشان بيرون رانده شدند. [آنها گناهى نداشتند] جز اينكه مى‌گفتند: «پروردگار ما خداست» و اگر خدا بعضى از مردم را با بعض ديگر دفع نمى‌كرد، صومعه‌ها و كليساها و كنيسه‌ها و مساجدى كه نام خدا در آنها بسيار برده مى‌شود، سخت ويران مى‌شد، و قطعاً خدا به كسى كه [دين‌] او را يارى مى‌كند، يارى مى‌دهد، چرا كه خدا سخت نيرومند شكست‌ناپذير است.. اینکه این مکان‌های مقدس از بین می‌روند. این چیزی است که خداوند نمی‌خواد. شما من فکر می‌کنم این دو تا آیه همه چیز را در مورد مسئله جنگ و جهاد و قتال در اسلام می‌گوید. چرا ما می‌جنگیم؟ انگیزه‌مون چیست از جنگیدن؟

مکان‌هایی وجود دارد مشخصاً برای ما مسجدالحرام که باید در آن سالانه عبادت انجام بشود و هر جور ممکن ما باید دفاع کنیم و اینجا را در دست مؤمنین نگه داریم و کوتاه نیایم در مقابل کسانی که مثلاً ممکن است هوس کنند بیان در این مناطق مقدس هم بخوان کاری انجام بدن. این خود به خود به اندازه کافی گفتم. این احکام این شکلی، عبادت‌ها، دسته‌جمعی و مناسک، جنگ به بار آورده و می‌آورد و از اول هم همین‌طوری قرار بود که این اتفاق بیفتد. همین شما از این آیه هم همینو می‌فهمید. خب بگذارید من تا پایان، از اینجا به بعد این مسئله جهاد بحث می‌شود. به حج به طور منطقی، اصلاً یک جوری حجه که انگار دارد جنگ به بار می‌آورد.

دستور به حجه و انجام مناسکی که باعث یک چنین اتفاق‌هایی دارد می‌شه، در زمین می‌شود و حکم جهاد و قتال دارد صادر می‌شود. از این به بعد روند آیات این‌جوری است که می‌آییم سراغ وضعیت پیامبر با مخالفینش دیگر. یعنی قسمت این دو سه صفحه پایان این سوره چیزی که دارد بیان می‌کند مواجهه پیامبر با همین افراد معاصریه که مقابلش قرار گرفتن. من در مورد این دو صفحه بعد جلسه آینده صحبت می‌کنم. اگر یک خورده سریع پیش برویم و دیگر من احساسم این است واقعاً این قسمت‌هاش چیزی هم نیست که از قبل فکر کرده باشم که یک چیزی را چند جلسه صحبت کنم.

تصورم این بود که بحث اصلی سوره را بگذارم روی حج و قیامت و این چند صفحه آخر را با به طور مختصر و مفید توضیحاتی دادم و رد بشوم. حالا اگر نکات خیلی جالبی بود می‌گویم.

برنامه ماه رمضان و تک‌سوره‌ها

امیدوارم بتوانم در دو سه جلسه بحث به سوره حج را تمام بکنم و آن برنامه‌ای که اگر راه بدهم مردم را در دانشگاه، ماه رمضون آن برنامه‌ای که دو سه تا سوره را تک‌جلسه در موردشون بگذاریم و انجام بدهم.