→ بازگشت به سورهٔ حج

جلسهٔ ۲۷ · سورهٔ حج

پیوند آغاز سوره با جهاد و منطق بستهٔ احکام

۱۳,۹۴۸ واژه · ۱۰ موضوع
خلاصهٔ تولید شده توسط هوش مصنوعینقشهٔ موضوعیِ این جلسهورود ←

در این جلسه آیات اذن قتال در سوره حج ادامه می‌یابد: چرایی جهاد، جامعه دینی و شریعت. مفهوم تمنّی، مهاجرت و رزق باقی‌مانده نیز بررسی می‌شود.

مرور و ادامه اذن قتال

خب من بحث جلسه قبل را می‌خواهم ادامه بدهم. حالا طبق معمول یک مرور کوتاهی می‌خواهم به چیزهایی که گفتم بکنم. ولی رسیده بودیم به بحث این آیاتی که اجازه جنگ در واقع صادر شده. فکر کنم تا جلسه گذشته تا همین‌جا.

و من یک نکاتی دارم. هم حالا یک نکته کلی می‌خواهم در مورد ارتباط این دو سه بخش ابتدایی سوره بگویم. هم مجدداً در مورد جهاد یک خورده مفصل‌تر بحث بکنم روی همان حسابی که جلسه قبل گفتم.

که اصولا وقتی قرآن یک حکمی را مطرح می‌کند خیلی مهم است که شما در واقع به جای اینکه دنبال این باشید که مثل رساله توضیح‌المسائل جزئیات حکم را بفهمید، مثلاً اینکه جزئیات وضو گرفتن چیه، نماز خواندن چیه، دنبال این باشید که معنای حکم را بفهمید، ریشه حکم، حکمت حکمت را در واقع یاد بگیرید.

و اینجا هم شما همان‌طوری که می‌بینید طبق معمول شما در مورد مثلاً فرض کنید جهاد و این حرف‌ها در قرآن جزئیات فقهی به آن معنا ندارید. ولی فضای کلی‌ای را که تو ذهن ما باید باشه که به چه دلیلی اجازه در واقع جنگ صادر شده این خب به خوبی از در این آیات درمیاد.

بگذارید اول من آن مقدمه کلی را بگویم که تا اینجا شما وقتی سوره را نگاه می‌کنید خب آن همبستگی آیه‌ها از نظر من خیلی روشنه، چند بار هم تا حالا گفتم می‌خواهم یک بار دیگر این را مرور بکنم که اول در واقع شما زندگی انسان‌ها در زمین را ناس را در واقع جمعیت مردمی که روی زمین دارند زندگی می‌کنند را می‌بینید همراه در واقع با تاکید روی پایان این دوران زندگی بشر روی زمین و اینکه یک روزگار دیگه‌ای میاد، یک عالم آخرتی هست که بعد از تحولات عظیمی که ما بهش مثلاً می‌گوییم قیامت در واقع بشر وارد یک زندگی دیگه‌ای می‌شود.

به نوعی حرف از انگار مرگ این دورانیه که ما در آن داریم زندگی می‌کنیم. اگر مثلاً فرض کنید تولد نوزاد مثل مرگ یا پایان دوران جنینیه کل زندگی انسان‌ها ما یک مرگ شخصی تک‌تک آدم‌ها را داریم و یک مرگ کلی این دوره را داریم که انگار این حوادثی رخ می‌دهد که این نوع زندگی در واقع از بین می‌رود و وارد یک مرحله دیگه‌ای از حیات بشر به طور کلی می‌شود.

تاکید اولیه در واقع روی همین زندگی جمعی انسان‌ها و پایان جمعیه که این نوع زندگی که ما الان در آن هستیم، دوره دوم حیاتمون بعد از زندگی جنینی در واقع به آن پایان می‌رسد.

این‌ها من سعی کردم بگویم که مناسبت دارد هم اینکه شما دارید از انگار راه دور زندگی ناس را در زمین می‌بینید بنابراین هماهنگی دارد با آن بزرگترین عبادت جمعی آن مناسکی که برای مسلمان‌ها مقرر شده که مهمونه اینجا داریم امروز.

خب این زندگی جمعی را دارد می‌گوید بنابراین مقدمه خوبی است که وارد یک عبادت جمعی بزرگی مثل حج بشود.

مثل اینکه آن چشم‌اندازی که داریم کل زمینه و حج آن عبادتیه که در زمین انجام می‌شود. مردم تو خونه‌های خودشان انجام نمی‌دن. یک عبادتیه که جغرافیا در واقع در آن یک نقش خاصی دارد.

به اضافه اینکه من چیزی که می‌خواهم اضافه بکنم، روش تاکید بکنم این است که اصولا بین بین این مناسک شرعی و مسئله معاد و پایان زندگی یک چیزی هست به اصطلاح یک تناسبی وجود دارد.

در واقع ما شما بیاید یک لحظه فکر بکنید که زندگی بشر تو همین زمین جاودانه بود، انسان‌ها نمی‌مردند. اگر ما صرفاً با حیات روبرو بودیم، مرگی در کار نبود، این آرمان‌خواهی‌ها، این به اصطلاح تلاش زایدالوصفی که مثلاً فرض کنید در شریعت خودش را جلوه‌گری می‌کنه، یک جورهایی بی‌معنی بود.

یعنی در اثر اینکه ما می‌دانیم که یک مدت زمان محدودی زنده هستیم و بعد باید در مقابل این زمان محدودی که حالت آزمایش دارد جواب پس بدیم، آرمان به وجود می‌آید. این سؤال به وجود می‌آید که من چه کار باید بکنم؟ انگار به این دلیله که ما یک به اصطلاح گرایش‌های استعلایی داریم، یعنی می‌خواهیم که از این زندگی معمولی خودمان فراتر برویم. شریعت نمونه‌ی واضح این آرمان‌خواهی‌هاست.

یعنی یک یک آدمی اگر فقط به زندگی فکر بکنه، خیلی روشن نیست که الان مثلاً فکر می‌کنم خیلی آدم‌هایی که غرق در همین زندگی روزمره هستند، با شگفتی نگاه می‌کنند به مثلاً مناسک دینی.

به آدم‌های مذهبی، این‌ها چه می‌خوان؟ چه کار دارند می‌کنن؟ این مثل اینکه الان یک سؤالی که خیلی فکر می‌کنم مطرحه تو ذهن بعضی‌ها، مثلاً فرض کنید در کسی که استایل زندگی غربی را پذیرفته، اینکه خب داریم زندگیمونو می‌کنیم دیگر.

چرایی جهاد و آرمان

این چیزها چیه؟ این کارا چیه؟ مثلاً فرض کنید راه افتادن، رفتن در بیابان و دور یک خونه‌ی مکعب شکلی که خیلی هم حالت باستانی داره، زیاد مدرن هم نیست، چرخیدن. یا روزانه نمی‌دانم پنج بار به یک سمتی وایسادن و یک الفاظی را گفتن. این آیین‌ها یک جوری دقیقاً نتیجه‌ی این است که انگار بشر به این حیات روزمره‌ی خودش قانع نیست.

چرا بشر این حس را دارد که به حیات روزمره‌ی خودش قانع نیست؟ برای اینکه یک مرگی در پیش را دارد. برای اینکه این حیات محدوده. اگر ما می‌تونستیم غرق در این حیات بشویم و این حیات تا ابد هم ادامه پیدا می‌کرد، شاید هیچ‌وقت این حسِ اینکه باید یک کاری بکنیم، یک کاری فراتر از این به اصطلاح جنب‌وجوشِ زندگی روزمره پیش نمی‌اومد.

بنابراین کلاً وقتی که شما می‌خواهید ذهنیتی را آماده بکنید که یک دستور شاید بزرگ‌ترین عبادت و مناسکی که در شریعت هست را از مردم بخواهید، اعلام بکنید، یادآوری بکنید که از ابراهیم خواسته شده که دست به مردم اذن حج بده و از مردم، از مسلمانان بخواهید که مثلاً فرض کنید در طول عمرشون لااقل یک بار بروند در آن بیابان و طواف بکنند دور خانه‌ی خدا، زمینه‌ی ذهنی که باید فراهم بشود دقیقاً همین است دیگر.

یادآوری اینکه این حیات، حیات محدودی‌ایه و یک حیات نامحدودی در پیشه. بنابراین جا دارد که ما در این دامِ به اصطلاح غرق شدن در زندگی روزمره نیفتیم. بنابراین انسانی که فراتر از این تجربه‌ی زندگی روزمره کارهایی انجام می‌ده، آدم طبیعی‌ایه.

من فکر می‌کنم بعضی‌ها حسشون این است که مثلاً فرض کنید یک کارهایی مثل کارهایی که آدم‌های مذهبی می‌کنن، غیرطبیعی‌ایه. اگر مرگ نبود یا احتمال مثلاً جهانی دیگری نبود، بله. اگر حیات ابدی بود، این کارها کارهای طبیعی‌ای نبود. آدم زندگی خودش را می‌کرد، سعی می‌کرد که مثلاً در زندگی روزمره‌ی خودش به بهترین، به بیشترین مقدار لذت برسد.

این جدا کردنِ به اصطلاح اینکه آدم خودش را به طور لااقل مقررات از لذت‌ها جدا بکنه، به یک رنجی دچار بشه، منطقی بودنش از اینجا می‌آید که مرگ وجود دارد. از اینکه حس مسئولیت نسبت به کل این بازه‌ی متناهی‌ای که در آن زندگی می‌کنیم وجود دارد. بنابراین ذکر کردنِ آن مسئله‌ی بعثت و قیامت در ابتدای این سوره، مقدمه‌ی خوبی است برای اینکه ما برسیم به مسئله‌ی حج.

تشریع بزرگ‌ترین عبادتی که از مردم خواسته شده. و این را من فکر می‌کنم دیگر به اندازه‌ی کافی توضیح دادم که بلافاصله طبیعی است که حج بعدش حکم جهاد می‌آید. برای اینکه تمام در واقع نکته‌ی جهاد همین است.

من مجدداً این را تأکید می‌کنم که اگر یک عبادت‌هایی مثل حج نبود، عبادت‌هایی که جنبه‌ی به اصطلاح گلوبال دارن، علنی دارن، خارج از خانه به وجود می‌آن، می‌تونست جنگی اتفاق نیفته.

می‌تونست احکام جهاد و دفاعی وجود نداشته باشه. مثلاً اگر دین اسلام هم مثل مثلاً فرض کنید حالا دین‌های شرقی مثل هندوئیسم یک دین‌های خصوصی بودن خیلی کاری به این نداشتن که مثلاً فرض کنید جامعه دینی تشکیل بدن یا عبادت‌های دسته‌جمعی انجام بدن آن‌وقت می‌شد صلح‌طلب مطلق بود. کما اینکه مثلاً هندوها یک چنین گرایشاتی دارند.

من می‌خواهم بگویم این‌ها لازم و ملزوم همدیگه‌ان. اگر خواستیم که صدای یکتاپرستی را در زمین طنین‌انداز بکنیم بخواهیم بلند به اصطلاح فریاد بزنیم یکتاپرستی رو، عبادت‌های دسته‌جمعی انجام بدیم، خب طبیعی است که طرف مقابل می‌تواند واکنش نشان بده و ما باید در مقابل این واکنش که آن نشان می‌دهد اگر حالت تهاجمی داشت قدرتی می‌داشته باشیم که ایستادگی بکنیم.

اگر می‌خواهیم خانه کعبه را حفظ بکنیم به عنوان یک جایی که انگار یک مالکیت الهی برایش حاکمه، باید قدرت نظامی داشته باشیم. اگر بخواهیم که صلح‌جویی مطلق باشیم نباید خیلی عبادت‌های خارج از خانه داشته باشیم. نباید یک مکانی را مکان مقدس اعلام بکنیم. خب سیاست‌مدارا مکان مقدس و غیرمقدس نمی‌شناسن. کل زمین را آدم‌هایی که به اصطلاح نیروی نظامی دارند دوست دارند که بیشترین قسمت‌های زمین حکومت بکنند.

حج و باز بودن راه عبادت

اینکه حالا شما یک نقطه‌ای را در نظر گرفتید که این باید مال ما باشه، باید راهش باز باشه که بتوانیم عبادتی مثل حج را سالم انجام بدیم، این یعنی اینکه وارد یک فضایی شدید که در آن جنگ و درگیری هست. وارد فضای سیاست شدید. آن هم وقتی که در جغرافیای کل زمین دارید یک چنین ادعاهایی می‌کنید وارد سیاست بین‌الملل شدید.

می‌تونست من حرفم این است که حج در واقع یک عبادتی مثل حجه که زمینه را اصلاً فراهم می‌کند که جواب این سوالی که ما چرا باید بجنگیم؟ چرا احکام جهاد داریم؟ دو نوع تصور می‌تواند وجود داشته باشه.

می‌توانیم یک دینی را هم تصور کنیم مثل مثلاً ادیان شرقی که احکام جهاد و دفاع این‌ها نداشته باشند. لازمه‌اش این است که آن‌ها اهل عبادت‌های جمعی نداشته باشن، عبادت مثل حج نداشته باشند.

اگر داشتن آن‌وقت حتماً یک چنین موضعی باید بگیرند که باید دفاع کنند از آن سرزمینی که سرزمین مقدس اعلام کردن، از آن سرزمینی که راه‌هاشو می‌خواهند باز نگه دارند برای اینکه مردم بتونن هر وقت که لازم شد به حالت به اصطلاح عبادت بروند و الی آخر.

خب بنابراین این را من قبلاً توضیح دادم که وقتی که تو این سوره احکام حج می‌آید بلافاصله بعدش در واقع احکام جهاده که خیلی روشنه که ارتباطش با این بخش در واقع احکام حج چیست.

بعد از اینکه احکام حج تمام می‌شود بله بفرمایید. نه من منظورم این است که شما اگر من حرفم این نیست که جهاد یعنی فقط باز نگه داشتن راه خانه خدا.

منظورم این است که اگر عبادت‌های علنی چنین چیزهایی از ما خواسته نشده بود، مثلاً فرض کنید وقتی امام حسین می‌گوید من برای دین جدم قیام کردم، فکر کنید دین جد امام حسین این است که مردم تو خانه خودشون، تو دل خودشان یک سری اوراد و اذکار بگویند.

حاکم شدن یزید خیلی منافی این کاری که از مردم خواسته شده نیست. اگر فرض کنید من وقتی حرف از حج می‌زنم حالا من بر اساس اینکه خیلی فکر می‌کنم این حرفو توضیح دادم دیگر وارد جزئیات نشدم. اساسش این است که از یک زمانی به بعد ادیان ابراهیمی از دوران موسی به بعد دنبال این رفتن، یعنی دستور این را دریافت کردن که جوامع دینی تشکیل بدن.

بنابراین ما دیگر اصلاً ادیانی نیستیم که دنبال یک سری چیزهای فردی باشیم. دنبال یک آرمان‌های اجتماعی هم هستیم. که آن آرمان‌های اجتماعی هم برای چیه؟ برای خاطر این است که در واقع می‌خواهیم که عبادت علنی بکنیم. مثل این است که من یک شهر درست، شما فکر کنید یک جایی مثل مسجدالحرام به وجود می‌آید که مردم در آن قرار همه از این دنیا عبادت بکنند.

طبعاً دور و برش شهر به وجود می‌آید. یک جایی که مردم ساکن می‌شوند و انگار حالا فکر کنید که محافظ آنجا هست. یعنی در تمام طول سال ساکن پیدا می‌کند ولو اینکه در بیابان باشه. جوامع دینی به این قصد به وجود میان که ما می‌خواهیم که توحید و یکتاپرستی در دنیا نمود پیدا بکند. می‌خواهیم که جامعه‌هایی داشته باشیم که در آن یکتاپرستی تبدیل به عرف بشود.

شما تو قرآن میبینید که یکتاپرست‌ها در طول تاریخ انگار در اقصا مدینه دارند زندگی می‌کنند. تو خانه شهر دارند زندگی می‌کنند. همه شهرها انگار پر از شرک و کفر و یک عده‌ای هستند که بیرون شهر به تنهایی مثلاً دارند یک ما نمیخوایم این‌جوری باشه. از زمان موسی به بعد دیگر قرار نیست که دنیا این‌جوری بمونه.

ادیان ابراهیمی به جایی رسیدن حضرت موسی جامعه در واقع دینی تشکیل داده و بعدش هم به همین ترتیب پیش رفت و ما مسلمونام همین دستورات را دریافت کردیم. یعنی اصلاً سوره بقره بیان همین است که شما مثلاً باید جامعه دینی داشته باشید. شما باید یک جامعه‌ای در مقابل مثلاً در کنار یهودی‌ها و مسیحی‌ها شما یک دینی هستید جامعه خودتان را دارید.

احکام و شریعت خودتان را دارید. برای همین است که یعنی بالاخره ریشه اینکه چرا می‌خواهیم جامعه دینی داشته باشیم برای اینکه می‌خواهیم یکتاپرستی علنی باشه. اگر مثلاً فرض کنید کافی بود که مردم یک عده‌ای در قلب خودشان مثلاً یکتاپرست بودن خیلی نمودی نداشتن شاید ضرورتی نداشت. من خیلی نمی‌خواهم این را ضرورت هم بگویم که این‌جوری است. چون تشکیل جامعه دینی آثار تربیتی دارد.

جامعه دینی و شریعت

یعنی انسان‌هایی در جامعه دینی می‌توانند رشد بکنند به یک حدی از رشد برسن که خارج از جامعه دینی احتمالش کمتره. بنابراین ما کلاً تشکیل جامعه دینی را یک چنین چیزی برایش قائل هستیم. یک چنین دلیلی برایش قائل هستیم. ولی بالاخره مسئله در واقع فریاد کردن یکتاپرستی، علنی کردن یکتاپرستی و بالاترین چیزش این است که ما یک مناسک عمومی داریم.

تمام دنیا خبردار بشوند که آدم‌هایی هستند که این مناسک را در مثلاً فرض کنید بیابان‌های عربستان انجام می‌دهند. همان‌طوری که یهودی‌ها مناسک داشتن و سرزمین مقدس داشتن. جایی که شبیه مثلاً عملیات حج را انجام میدادن و باید انجام بدن. این دین را وارد سیاست می‌کند. وارد این می‌کند که باید قدرت دفاعی داشته باشه. یعنی انگار شما حکومت تشکیل می‌دید حالا نمی‌توانید بگویید من یک حکومت صلح‌دوست هستم.

وقتی حکومت تشکیل دادید مقابلتون اسکندر هست، مقابلتون مثلاً حکومت روم هست، ایران هست. بنابراین وقتی که حاکمیتی تشکیل دادید آن‌ها که رعایت این را نمی‌کنند که شما مثلاً صلح‌دوستید یا جنگ‌دوستید. به هر حال یک قسمتی از زمین را منابع زمین را در اختیار گرفتید و طبعاً امپراطوری‌ها دوست ندارند که شما استقلالی داشته باشید. مثلاً یک قسمتی از زمین را در اختیار داشته باشید.

علنی بودن در واقع عبادت، علنی بودن یکتاپرستی از ما خواسته شده، تشکیل جامعه دینی خواسته شده. این‌ها معنایش این است که ما باید این وارد این پروسه بشویم که در سیاست مثلاً یک جوری وارد شدیم انگار یک کشوری تشکیل شده. حالا این کشور مرز دارد. حالا کسانی دارند هستند که دوست دارند که این مرزها را مخدوش بکنند و الی آخر.

بنابراین نیروی نظامی می‌خواهد. شما در این آیات اتفاقاً به صراحت خیلی خیلی زیادی را میبینید. یعنی وقتی که اولاً اعلام می‌شود که اجازه داده شده که قتال بکنید می‌گوید اذن للذین یقاتلون بانهم ظلموا بهشان ظلم شده بنابراین اجازه پیدا می‌کنند که قتال بکنند. بنابراین مثلاً فرض کنید حکم جهاد برای این نیست که ما دیگران را مسلمون بکنیم.

بعداً این‌جوری شد دیگر. یعنی شما از یک قرن بعد پیامبر که نگاه میکنید جهاد یک وسیله انگار تبشیریه. یعنی می‌روند یک جاهایی را اشغال می‌کنند و مردمش را مسلمون می‌کنند. ولی حکم جهاد در این نیامده بود. الحج · ۳۹أُذِنَ لِلَّذِينَ يُقَٰتَلُونَ بِأَنَّهُمْ ظُلِمُوا۟ ۚ وَإِنَّ ٱللَّهَ عَلَىٰ نَصْرِهِمْ لَقَدِيرٌبه كسانى كه جنگ بر آنان تحميل شده، رخصت [جهاد] داده شده است، چرا كه مورد ظلم قرار گرفته‌اند، و البته خدا بر پيروزى آنان سخت تواناست. الذین اخرجوا من دیارهم. همه ماجرا این است که مسلمان‌ها باید تو مکه باشند.

اگر یک جایی در دنیا هست که ما روش ادعای ملکی داریم، ادعای مالکیت و حاکمیت داریم مکه است. این‌ها اذن قتال دارند می‌گیرند برای اینکه از دیار خودشان در واقع اخراج شدن که همان ظلمیه که در واقع بهشان می‌شده. به غیر حق الا ان یقولو ربنا الله و حالا این آیه به نظر من آن چیز است دیگر به اصطلاح جان کلامه.

می‌گوید لولا دفع الله الناس بعضهم ببعض اگر این جنگ‌ها نبود اگر مردم همدیگر را دفع نمی‌کردن. الحج · ۴۰ٱلَّذِينَ أُخْرِجُوا۟ مِن دِيَٰرِهِم بِغَيْرِ حَقٍّ إِلَّآ أَن يَقُولُوا۟ رَبُّنَا ٱللَّهُ ۗ وَلَوْلَا دَفْعُ ٱللَّهِ ٱلنَّاسَ بَعْضَهُم بِبَعْضٍۢ لَّهُدِّمَتْ صَوَٰمِعُ وَبِيَعٌۭ وَصَلَوَٰتٌۭ وَمَسَٰجِدُ يُذْكَرُ فِيهَا ٱسْمُ ٱللَّهِ كَثِيرًۭا ۗ وَلَيَنصُرَنَّ ٱللَّهُ مَن يَنصُرُهُۥٓ ۗ إِنَّ ٱللَّهَ لَقَوِىٌّ عَزِيزٌهمان كسانى كه بناحق از خانه‌هايشان بيرون رانده شدند. [آنها گناهى نداشتند] جز اينكه مى‌گفتند: «پروردگار ما خداست» و اگر خدا بعضى از مردم را با بعض ديگر دفع نمى‌كرد، صومعه‌ها و كليساها و كنيسه‌ها و مساجدى كه نام خدا در آنها بسيار برده مى‌شود، سخت ويران مى‌شد، و قطعاً خدا به كسى كه [دين‌] او را يارى مى‌كند، يارى مى‌دهد، چرا كه خدا سخت نيرومند شكست‌ناپذير است. یعنی اصلاً انگار چرا این جنگ‌ها وجود داره؟ برای خاطر اینکه آن مکان‌های مقدس حفظ بشوند. انگار این اراده وجود دارد که جاهایی در زمین باشه که خداوند ذکر کثیر خداوند در آنجا همیشه وجود داشته باشه.

مساجدی باشن، صوامعی باشند و مثلاً حالا دیگر اوج خود مسجدالحرام یا همان معبد سلیمان برای یهودی‌هاست. جاهایی که اختصاص پیدا کردن برای عبادت دسته‌جمعی برای اینکه به طور مداوم آنجا ذکر خدا گفته بشود و این مهم است که اینجاها باشند. این است که باید خداوند بعضی را به وسیله بعضی دیگر دفع بکند.

اینکه آیا همیشه این بعضی به بعضی دیگر دارند دفع می‌شوند یعنی مؤمنین دارند با کفار وارد جنگ می‌شن؟ نه. ممکن است یک جایی دو تا گروه مثلاً غیر یکتاپرست به جون همدیگر بیفتن ولی نتیجه‌اش این است که مثلاً یک بخشی از اراضی که امکان انهدامش هست محفوظ بمونه. اینجا حرف از این نیست که صرفاً حرف از جنگ بین مؤمنین و غیرمؤمنین. می‌گوید و لولا الحج · ۴۰ٱلَّذِينَ أُخْرِجُوا۟ مِن دِيَٰرِهِم بِغَيْرِ حَقٍّ إِلَّآ أَن يَقُولُوا۟ رَبُّنَا ٱللَّهُ ۗ وَلَوْلَا دَفْعُ ٱللَّهِ ٱلنَّاسَ بَعْضَهُم بِبَعْضٍۢ لَّهُدِّمَتْ صَوَٰمِعُ وَبِيَعٌۭ وَصَلَوَٰتٌۭ وَمَسَٰجِدُ يُذْكَرُ فِيهَا ٱسْمُ ٱللَّهِ كَثِيرًۭا ۗ وَلَيَنصُرَنَّ ٱللَّهُ مَن يَنصُرُهُۥٓ ۗ إِنَّ ٱللَّهَ لَقَوِىٌّ عَزِيزٌهمان كسانى كه بناحق از خانه‌هايشان بيرون رانده شدند. [آنها گناهى نداشتند] جز اينكه مى‌گفتند: «پروردگار ما خداست» و اگر خدا بعضى از مردم را با بعض ديگر دفع نمى‌كرد، صومعه‌ها و كليساها و كنيسه‌ها و مساجدى كه نام خدا در آنها بسيار برده مى‌شود، سخت ويران مى‌شد، و قطعاً خدا به كسى كه [دين‌] او را يارى مى‌كند، يارى مى‌دهد، چرا كه خدا سخت نيرومند شكست‌ناپذير است. صوامع و بیع.

این آیه‌ها اهمیتش به این است که از نظر تاریخی قول معروف این است که این آیه‌ها اولین آیه هایی هستند که در آن اجازه جنگ صادر شده. و فکر می‌کنم به صراحت و وضوح دارند می‌گویند که منشأ جنگ چیست. شما اگر این آیه‌ها را خوب بفهمید اینکه ریشه در واقع اذن جهاد چیست.

حالا معنایش این نیست که مثلاً همین‌طوری که ایشان گفت معنایش این باشه که ما فقط برای بازنگه داشتن راه مسجدالحرام باید بجنگیم. ما برای بازنگه داشتن راه‌های یکتاپرستی علنی در زمین می‌جنگیم.

حالا اینکه آیا این فقط در واقع مسجدالحرام و راه‌هایی که به مسجدالحرام ختم می‌شود همان‌طوری که شما در همین سوره هم قبلش دیدید انگار این‌ها نمادهای روشنی هستند از راه خدا که در زمین تجلی پیدا کرده.

ما برای بازنگه داشتن این راه‌ها می‌جنگیم. نه برای مثلاً فرض کنید حمله بکنیم یک کشوری را بگیریم حاکمیت پیدا کنیم بگوییم که می‌خواهیم دین را تبلیغ بکنیم. فکر نمی‌کنم تو قرآن شما بتوانید یک چنین منشأیی مثلاً برای جهاد پیدا کنید.

این آیه‌ها به دلیل اینکه اولین آیات هستند مخصوصاً فکر می‌کنم خیلی روشن دارند آن انگیزه‌های در واقع جنگ و جهاد و اجازه قتال را که قطعاً از نظر دینی خون‌ریزی یک امر مکروهیه و اگر دلیل کافی وجود نداشته باشه، دلیل قاطعی وجود نداشته باشه به هیچ وجه نباید زیر بار‌ش رفت ولی اجتناب‌ناپذیره.

و این من تأکیدم روی این بود که این‌ها مناسبت دارد که بعد از آیات مربوط به حج بیاید که در واقع همان نوع دستوراتی که درگیری ایجاد می‌کند و مخصوصاً این آیه که خیلی روشن دارد می‌گوید که اصلاً انگار همه این حرف‌ها برای این است که ما مکان‌های مقدسی داشته باشیم که علنی در آن یکتاپرستی را ببینیم.

بفرمایید. یعنی حالا یک دلیلش این است که مکان‌های مقدس به آن یک دلیل دیگر هم این است که هر کس که ظلم شده و قرار ظلم شده باشه بله آن که آن انگیزه دینی نیست. شما وقتی که بهتان شما وقتی بهتان یک هر انسان بله انسانیه. ما اختصاصاً در دینمون چرا احکام جهاد داریم؟ کسانی که بهشان ظلم شده به طور غریزی از نظر انسانی حق دفاع دارند.

می‌تواند یک نفر بگوید که مثلاً فرض کنید شما این‌جوری مثل هندوها فکر کنید. بگویید حتی اگر مثلاً بهتان یک ظلمی شد خودتان را کنار بکشید. خون‌ریزی و جنگ آن‌قدر بده که مثلاً برای یک یک انگیزه فردی مثل اینکه به شما ظلم شده درست نیست که به یک ظلمی مثل مثلاً خون‌ریزی یا انتقام‌گیری و این‌ها بکنید.

من می‌توانم تصور بکنم که اگر قرار نبود که یکتاپرستی جلوه بکند در زمین احکام جهاد صادر نمی‌شدن. مثلاً یک یکتاپرستی در یک کشوریه خب؟ که برای آن یکتاپرست‌ها می‌خواد، ولی این کشور دیگر بهشان حمله می‌کند. خب؟ آن یکتاپرست‌ها نمی‌رن که پاک کنند از آن من، یعنی نمی‌رن به عنوان آن می‌جنگن.

شما انگیزه‌های انسانی سر جای خودش که شما مثلاً فرض کنید یک نفر از خانواده خودش در مقابل کسانی که تهاجم کردن می‌خواهد دفاع بکند. احکام جهاد این‌طوری نیستند. احکام جهاد این‌طوری نیستند که مثلاً فرض کنید از سرزمین خودش، حالا جایی که دارد زندگی می‌کنه، همسایه‌های خودش، بهشان دارد مثلاً ظلم می‌شه، یک عده دارند این‌ها را می‌کشن، شما در مقابل این کشتن مثلاً عکس‌العمل نشان می‌دید.

احکام جهاد ما از این نوع نیستند. این‌ها یک چیزهایی هست که حالا شما می‌توانید این‌ها را بپذیرید به عنوان حق انسانی خودتان یا نپذیرید. جهاد به عنوان یک حکم دینی چه کار دارد می‌کنه؟

یعنی خدا نمی‌گوید که اگر ظلمی شد به یک سری آدم تو برو حتماً دفاع کن، می‌گوید هرجور دوست داری. نه، من حرفم این است که منشأ دینی حکم جهاد مسئله یکتاپرستی. مثلاً بگذار این‌جوری بگم، شما فکر کنید که مثل هندوها.

من می‌توانم تصور بکنم که خداوند از مردم بخواهد که حتی در صورتی که بهشان ظلم شد، آرامش خودشان را حفظ کنند. این هم یک جور منشه دیگر. مثلاً فرض کنید که اه می‌گویم اگر من نخوام یکتاپرستی را علنی بکنم، ممکن است از حق انسانی خودم یک جوری بگذرم، بگویم که من در مقابل مثلاً ظلم شخصی که بهم شده عکس‌العمل تندی نشان نمی‌دم که کار به جنگ بکشه.

این می‌تواند این‌جوری باشه. من تناقضی نمی‌بینم. ولی حکم جهاد انگار دارد می‌آید برای خاطر اینکه حالا به غیر از آن منشأ انسانی در دین دارد می‌آید برای خاطر اینکه ما عبادت‌های دسته‌جمعی می‌خواهیم بکنیم، می‌خواهیم جامعه دینی داشته باشیم.

ببینید شما اه مسئله این است که مثلاً فرض کنید ما باید نیروی نظامی داشته باشیم در جامعه دینی. این خیلی با آن مسئله که نمی‌دانم اگر به یک نفر ظلم شد از خودش دفاع بکند سازگار نیست.

یعنی از آن نتیجه نمی‌شود. ممکن است شما لازم نباشد که برای این باید نیروی انتظامی داخل جامعه با نیروی نظامی فرق داره، مثل فرق نیروی انتظامی با ارتشه. ما داریم اینجا حرف از این می‌زنیم که جامعه دینی باید ارتش داشته باشه، باید قدرت دفاعی داشته باشه به عنوان یک نیروی مثلاً نیرویی که از جامعه دارد حمایت می‌کند.

ارتش جامعه دینی

این غیر از این است که مثلاً فرض کنید من قضاوت داشته باشم، یک نیروی مثلاً فرض کنید انتظامی داشته باشم که احکام قضایی که صادر می‌شود را بخواهم اجرا بکنم و الی آخر.

این‌ها یک چیزهای داخل جامعه هستند. ما در مقابل کسانی که بیرون جامعه دینی هستند انگار می‌خواهیم موضع بگیریم. جهاد را این‌جوری بهش نگاه بکنید، نه داخلی جامعه یک کسی به یک کسی ظلم کرده و این حرف‌ها.

به هر حال منشأ اصلی به نظر می‌آید که منشأ اصلی احکام جهاد این است که ما می‌خواهیم یکتاپرستی علنی باشه. وگرنه مثلاً فرض کنید یکتاپرستی در اگر همان برای ما کافی باشه که در اقصی‌المدینه آدم‌هایی باشند که خداوند را به خوبی دارند عبادت می‌کنن، نخوایم جامعه دینی تشکیل بدهیم و عبادت‌های دسته‌جمعی انجام بدیم، آن‌وقت لزوماً حکم جهادی هم صادر نمی‌شود.

شما قبل از حالا آن موسی حکم جهاد ندارید. ارتشی ندارید، درگیری نظامی به مردم مثلاً حداکثر حرفشون این است که تبلیغ می‌کنند که دیگران این کارها را نکنن، کشته می‌شوند. این‌جوری نیست که وارد جنگ با مثلاً یک اه جامعه مشرکین بشوند.

جامعه دینی هم تشکیل نمی‌دن. نهایتش از آنجا کوچ می‌کنند می‌روند یک جای دیگر. وقتی جامعه دینی تشکیل دادید حالا حرف از این است که باید قدرت دفاع داشته باشید از هویت اجتماعی خودتان.

جامعه دینی برای چه دارد تشکیل می‌شه؟ برای اینکه ما می‌خواهیم که یکتاپرستی علنی باشه. این چیزهایی که به نظرم می‌آید از این آیات، از اینکه بلافاصله بعد از حج آیات جهاد می‌آید نتیجه می‌شود.

بلافاصله بعد از اعلام، تو سوره بقره اگر یادتون باشه، بلافاصله بعد از اینکه یک جوری انگار اعلام این می‌شود که شما یک جامعه دینی جدید هستید، حرف از این می‌شود که حالا باید آماده این باشید که بجنگید.

این اه روند کلی این‌جور آیاته. حالا وقتی که احکام چیز اومد، قتال مشروع دونسته شد، خب حالا شما دیگر مثل هندوها نیستید. شما ممکن است برای حقوق شخصی خودتان هم مثلاً وارد یک درگیری‌هایی بشوید. یعنی آن صلح‌طلبی مطلق شکسته شده. ببینید به نظر من یک مرزی وجود دارد که مهم است که تصمیم بگیریم که این مرز را رعایت بکنیم یا نه. صلح‌طلب مطلق باشیم یا نباشیم.

ما مثلاً فرض کنید من قبلاً حرف از این زدم که خیلی راحت نیست این حکم را ما بپذیریم و برامون خیلی ترویج جلوه کند. باید فکر بکنیم که چرا انسان‌ها مجاز هستند که حیوانات را بکشن و بخورن. در قرآن که نگاه می‌کنید به این راحتی نیست. یعنی همین مثلاً فرض کنید عبادت عظیم حج یک جوری معاوضه این است که یک چنین مجوزی صادر شده.

کشتن کار ساده‌ای نیست که شما بخواهید همین‌جوری بگویید که خب من مثلاً زورم چون می‌رسد گشنه‌ام هست حق دارم حیوانات را بکشم. از بین بردن حیات یک موجود زنده تصمیم ساده‌ای نیست. من در مورد مسئله کشتن انسان‌ها هم همین‌جور.

یک مرزی وجود دارد. ما می‌تونستیم، می‌توانیم تصور بکنیم که با یک شرایطی زیر این مرز قرار بگیریم. بگوییم اصلاً نمی‌کشه. مخالف خون‌ریزی هستیم. ادیانی الان وجود دارند که یک جور صلح‌طلبی مطلق را ترویج می‌کنند.

آن‌ها ادیانی هستند که اعتقادی به تشکیل جامعه دینی و عبادت‌های بزرگ و این حرف‌ها ندارند. من احساسم این است که ما می‌تونستیم زیر آن مرز بمونیم اگر این احکام نبود. می‌تونستیم ظلم را هم تحمل بکنیم. خیلی صلح‌طلب باشیم دیگر. بگوییم نهایتش مثل حضرت هابیل که به قابیل گفت که لئن بسطت الی یدک که آیه چیز اینجا مسئول این بود که شما که نمی‌شناسید ایشان تا وقتی بود.

من آیه‌ای که می‌خواستم بخوانم حالا نگاه کردم ایشان می‌گفت. می‌گوید المائدة · ۲۸لَئِنۢ بَسَطتَ إِلَىَّ يَدَكَ لِتَقْتُلَنِى مَآ أَنَا۠ بِبَاسِطٍۢ يَدِىَ إِلَيْكَ لِأَقْتُلَكَ ۖ إِنِّىٓ أَخَافُ ٱللَّهَ رَبَّ ٱلْعَٰلَمِينَ«اگر دست خود را به سوى من دراز كنى تا مرا بكشى، من دستم را به سوى تو دراز نمى‌كنم تا تو را بكشم، چرا كه من از خداوند، پروردگار جهانيان مى‌ترسم.». درسته؟ می‌گوید که اگر تو دستتو دراز کنی که مرا بکشی، من دستمو دراز نمی‌کنم برای کشتن تو. می‌تونست یک سیاست این‌جوری وجود داشته باشه دیگر. دور از ذهن، برای من دور از ذهن نیست.

ولی ما از یک لحظه‌ای در تاریخ از این مرز گذشتیم. از آن جایی که به حضرت موسی گفته شد که بنی‌اسرائیل را حرکت بده، ادیان ابراهیمی وارد یک دوران جدیدی شدن که جامعه دینی تشکیل دادن و عبادت‌های علنی می‌کنند و اعلام حضور کردن به عنوان انگار یک مکتب فکری در دنیا. و می‌تونست این‌جوری نشود.

ولی خداوند این‌جوری خواست. و یعنی خداوند این‌جوری خواست، بهتر بوده که این‌جوری باشه. در این جامعه دینیه که مثلاً حضرت عیسی به وجود می‌آید. در جامعه دینی رشد‌هایی انسان‌ها پیدا می‌کنند که خارج جامعه دینی نمی‌توانند پیدا بکنند. هم درصدشون آدم‌های رشدیافته بیشتر می‌شه، هم به رشد بیشتری می‌رسند. به هر حال این سیاست کلی‌ایه که نتیجه‌اش این است که حالا باید ارتش داشته باشیم.

باید اهل این باشیم که در مقابله نیروهای متجاوز بتوانیم نیروی نظامی داشته باشیم. بفرمایید. درست است. شما می‌گویید که قبل از حضرت موسی هیچ پیامبری صحبت از این نبوده که جامعه دینی تشکیل بده. بوده، شما می‌شناسید.

آقا من چیزی که از تاریخ فهمیدم این است. قبل از پیامبران اولوالعزم و پنج‌گانه، این‌جور که شما فرمودید، حضرت موسی وقتی که پیامبر می‌خواست خودش را رشد بده در جامعه‌ای، اصلاً رشد بده، می‌اومد کنار قدرت‌ها قرار می‌گرفت.

مثالش مسلماً حضرت یوسف. خب؟ اه ولی آن چیزی که ما داریم بعد حضرت موسی می‌گیریم این است که می‌آیند برای اینکه این نهضت را شروع کنند دقیقاً در مقابل قدرت‌ها قرار می‌گیرند. یعنی من فکر می‌کنم یک قبل از سوال به غیر از حضرت یوسف مثال دیگه‌ای ندارید؟ یعنی حضرت ابراهیم چه کار کرده؟ مثلاً در کنار قدرت‌های زمان خودش بوده. آن هم حضرت یوسف بوده.

خب حالا حضرت یوسف در یک زمانی مثلاً زندگی می‌کرده، پادشاه خوبی هم آنجا بوده، سعی کرده که از بالا یک سری کارها انجام بده. مثلاً معیشت مردم در خطر بوده، رفته مسئولیتشو قبول کرده. اینکه به وضوح حکم کلی در مورد پیامبران نیست.

این چیز کار حضرت یوسف هم آنجا پیامبری نیست. خب یعنی حکمرانی‌اش مثل فکر کنید مثلاً یک نفری یک پیامبری نجاره، یک پیامبری حالا شغلی که دارد مثلاً فرض کن مسئول تغذیه کل مردم مصر شد.

خیلی این‌جوری نیست که آنجا پیامبری‌اش باشه که جلوه کرده. می‌دانید منظورم چیه؟ یعنی کلاً ما یک مثال این‌شکلی، حالا اولاً یک مثال زدید، دیگر جای دیگر نداریم. همیشه یک جور دوری از حکومت‌ها و این‌ها بوده. بیشتر حالت کوچ کردن. ببینید اینکه تبلیغ می‌کردن، مثلاً می‌توانید بگویید که خب پس برای چه تبلیغ می‌کردند که جامعه دینی تشکیل بدن؟ حضرت موسی.

می‌گوید که بعد از موسی هستند. یعنی کلاً شما قبل از موسی مثل ابراهیم، نوح، این‌ها در اقوام خودشان تبلیغ می‌کنن، یک عده کوچیکی را جمع می‌کنند و می‌روند مثلاً انگار ایزوله زندگی می‌کنند. معمولاً هم قومشون نابود می‌شود. یعنی این فرایند اینکه یک جایی مستقر بشن، حاکمیتی داشته باشن، ببینید مسئله شریعته. ما یک جامعه‌ای داشته باشیم که بر اساس یک شریعت یک طور آدم زندگی می‌کنند.

قبل از حضرت موسی اصلاً شریعت این معنا وجود ندارد. یعنی یک سری احکام اخلاقی خیلی ساده‌ست. خیلی جنبه اجتماعی ندارد دین. شما قبل از شریعت حضرت موسی، مثلاً شریعت حضرت نوح را دارید. می‌گویند پنج تا حکمه که مثلاً خون نریزید، چه کار نکنید، ظلم نکنید، دروغ نگید. یک مثل یک زیرمجموعه‌ای از همان ده فرمان بزرگ حضرت موسی‌ست. خب؟

این‌ها به وضوح احکامی نیستند که مربوط به تشکیل ولی وقتی از موسی می‌آید یک قومی را کوچ می‌دهد و یک مثل یک عده بزرگی را در واقع، یک قومی را دارد سرپرستی می‌کنه، یک جامعه‌ای تشکیل شده، حالا یک شریعت با جزئیات زیاد می‌آید روابط بین آدم‌ها را تنظیم می‌کنه، قضاوت وجود دارد بین مردم. شما یک توراتی مجموعه مبسوطی از احکام دارد که برای زندگی مردم فردی و اجتماعی‌شون تنظیم شده.

این پدیده بعد از حضرت موسی اتفاق افتاده. به وضوح قبلش نیست. بفرمایید. بفرمایید. می‌خواهم حاکمیت دینی را از نظر، پس باید یک جامعه‌ای را تشکیل داده باشه. مثلاً وقتی که، اه، تمدن‌های موزه و ما می‌خواهند که همه‌گیر و فراگیر بشن، نه، من گفتم که اونجا، باید باشه. آره، آن یک جای دیگر بدیهیه دیگر.

ما مکان، یعنی مثلاً فرض کنید الان اگر یک قطعه‌ای از، اه، مثلاً فرض کنید عربستان به غیر از مکه از دست بره، عبادات مسلمین تحت شعاع قرار نمی‌گیره. ولی مکه برای ما جزء دینمونه که آنجا بتوانیم به این‌ور عبادت بکنیم. خب، من می‌گویم خب این، این خاصش چیه؟ مثلاً الان گفتید که خب، من الان مکه باید مال ما باشه.

خب یک چیز دیگر می‌آید می‌گوید که خب حالا مکه باید مال ما باشه. خب جنگ می‌شود دیگر. آخه می‌گویم این، یعنی خیلی هم قانع‌کننده‌ست، یعنی، خب از خودتان بپرسید. دلیل قانع‌کننده یعنی چی؟ منظورتون چیه؟

شما یک دلیل قانع‌کننده برای اینکه یک جایی مال یک کسی بیاری، یک جایی را بگویید که به دلیل قانع‌کننده‌ای مال یک کسیه. مال یک گروهیه، خب؟ شما اصولاً قانع نمی‌شید، می‌خواهم یعنی یک پروسه‌ای تعریف کنید که ما شما را قانع بکنیم که یک جایی مال یک عده‌ایه.

خب من فکر می‌کنم که یک یک دین، اتفاقاً من روی این چند بار تأکید کردم. که اگر مثلاً فرض کنید یک دین به این بزرگی، الان نخوایم میلیاردها نفر آدم، یک جایی خیلی خوش‌آب‌وهوای کره زمین را که وسیع هم بود، روش مال چیز داشتن، به اصطلاح احساس مالکیت داشتن، یک خورده ممکن بود یک نفر معترض بشود که حالا این‌ها مثلاً به حساب یک سری چیزهای عقیدتی خودشان می‌خواهند یک جایی حاصل‌خیز رو، یک جایی تو دیگر از آن بیابانی‌تر، یعنی خود، اصلاً انگار نکته‌اش همین است.

رفته، البته ابراهیم، خداوند ابراهیم را برده در یک جایی بی‌ آب و علفی که هیچ لم یزرعه و هیچ‌کی هم روش هیچ نگاهی نداشته، چشم طمعی بهش نداشته، رفته یک چیزی ساخته می‌گوید که من می‌خواهم اینجا عبادت بکنم. باز هم مردم دنیا حرف دارند روی اینکه اینجا جای عبادت هست یا نه.

همین که آن خانه آنجا هست و هزاران ساله که اونجاست. خب یک نفر رفته آنجا یک محلی برای عبادت ساخته، مشکلی وجود داره، کسی، اگر الان یک نفر بیاید اعلام حاکمیت آنجا بکنه، شما این را محکوم نمی‌کنید که آقا این همین‌جا تو زمین هست و چرا اومدی همون‌جایی که ۵۰ ساله مثلاً کعبه ساخته شده داری ادعا می‌کنی؟ حالا ۵۰ سال اشتباه گفتم. ۳، ۴۰ سال.

به هر حال نکته این است که یک جایی بی‌آب و علفی را ما که حالا جمعیتمون هم خیلی بزرگه، ما اگر دموکراسی باشه، رأی بگیرید که باید خیلی، تو خیلی جاها می‌توانیم ادعا بکنیم بنا به جمعیت خودمان. را همان یک تیکه در واقع داخل آن حرم اطراف بیت‌الله، بیت‌الله هم چیز دارن، مردم مثلاً کسی ادعایی دارد. اگر کسی ادعا بکند می‌خواهد بجنگه دیگر.

از نظر من معنایش این است. اگر کسی بیاید الان، من اگر بیام الان ادعا بکنم دیگر یک مثلاً فرض کنید سرزمین مقدس یهودی‌ها، خب معنایش این است می‌خواهم بجنگم دیگر. و اینکه از نظر تاریخی یک جایی یک یک کسی، نه اینکه مثلاً فرض کنید یک نفر بیاید بگوید بله من از اینکه یک یک بار در آمریکا این اتفاق افتاده، چیز دیگر به هر حال روحیه کاپیتالیستیه.

یک آدمی، فکر می‌کنم اواخر قرن نوزدهم، دقیق یادم نیستم تاریخش، برای آن موقعی بود که روزنامه‌ها و رسانه‌ها و این‌ها خیلی شکل گرفتن. دیگر گسترش پیدا کرده بود این‌ها. رسماً ادعای مالکیت انرژی خود کرد. و رفت در یک جایی در آمریکا ثبت کرد. در دفتر اسناد رسمی، یک یکی دو تا از این کره‌های آسمان را کلاً ثبت کرده‌ست به اسم خودش و این خیلی چیز ایجاد کرد.

به اصطلاح هیاهوی تبلیغاتی، چیز رسانه‌ای که این می‌شود یا نمیشه؟ خب چون اولین کسی بود داشت ادعا می‌کرد دیگه، می‌تونست بگوید خب مال کسی نبود من رفتم. چون آمریکایی‌ها همین‌جوری زمین‌ها را گرفتن دیگر.

هی مثلاً اگر زمینی هست کسی روش ادعا ندارد می‌توانید بروید ثبت بکنید. تو همان حول و حوشی که این اتفاقات تو آمریکا داشت می‌افتاد، بعد از جنگ داخلی آمریکا یک نفر هم مریخ را ظاهراً ثبت کرد.

فکر کرده که حالا می‌تواند طرف بگوید خب من اول ثبت کردم و دیگر چیز شده دیگر مریخ مال منه. و این ممکن است حالت شوخی داشته باشه ولی کلاً اینکه یک این‌همه مسلمون روی یک قصه کوچیک از خاک «لم یزرع» زمین ادعا دارن، فکر می‌کنم اگر کسی بیاید مقابل این ادعا وایسته، به هر حال منظورش این است که می‌خواهد با مسلمان‌ها درگیر بشود و مسلمان‌ها باید آماده باشند درگیر بشوند.

بفرمایید. حالا قابل مقایسه نیست ولی تکلیف به این صورت هست. من نمی‌دونم، آن را از یهودی‌ها بپرسید. یهودی‌ها هم از همین ادعاها دارند دیگر بالاخره. من چند بار این حرف را تو کلاس زدم. برای من یک ابهامی وجود دارد که سیاست مسلمان‌ها در مقابله سرزمین مقدس یهودی‌ها چه باید باشه؟

برای من نمی‌دونم، مثلاً برای من که اصلاً واضح نیست که مثلاً این شعاری که «القدس لنا» این اصلاً از نظر دینی درست است یا نه. ما می‌دانیم که آنجا مثل مسجدالحرام اوناست.

حالا چگونه مال مسلمون مسلمان‌ها چگونه روش ادعا پیدا کردن؟ این ادعا نتیجه این است که مسلمان‌ها اصولاً از یک جایی به بعد حق حیاتی برای یهودی‌ها و مسیحی‌ها قائل نبودن و حرفشون این بود که همه باید مسلمون بشوند.

یعنی این ایده را داشتن که ظهور دین جدید یعنی ملغا شدن ادیان قبل از خودش. شما اگر این تفکر را داشته باشید، بله خب. بنابراین سرزمین مقدس اونام قداستش ملغا شده. پس می‌توانید بروید آنجا را تصرف بکنید. این ایده‌ایه که به نظر من که بعدها به وجود آمد دیگر.

یعنی در قرآن نیست. ظهور دین اسلام معنایش ملغا شدن یهودیت و مسیحیت نیست. در قرآن این‌جوری است. انگار این سه تا دین با همدیگر قرار است که هم‌زیستی داشته باشند. ولی بعداً از یک جایی این ایده به وجود آمد و نتیجه آن ایده این بود که رفتن مثلاً فرض کنید آن سرزمین‌های مقدس و غیرمقدس را گرفتن دیگر.

به هر حال ابهام، از نظر من ابهام وجود دارد که این‌ها از کجا اومده؟ اصلاً قابل تایید هست، نیست؟ حالا ما اینجا کاری به یهودی‌ها نداریم. مشکل خودمان را داریم در موردش صحبت می‌کنیم.

ما یک به هر حال ما یک دینی داریم مثل یهودی‌ها و مسیحی‌ها که اعتقاد به مخصوصاً مثل یهودی‌ها که اعتقاد به یکتاپرستی علنی داریم، اعتقاد به تشکیل جامعه دینی داریم و این‌ها برامون مهم است.

خب باز دوباره بعد از این آیه «لَأُخْرِجُوا مِن دِیَارِهِمْ» و بگوید این تجلیل از آدم‌های مؤمن در زمین هست.

«الَّذِینَ إِن مَّکَّنَّاهُمْ فِی الْأَرْضِ» وقتی که در کسانی که وقتی در زمین مکنّت پیدا بکنند و سکونت پیدا بکنند در یک جایی به اصطلاح قرار بگیرند الحج · ۴۱ٱلَّذِينَ إِن مَّكَّنَّٰهُمْ فِى ٱلْأَرْضِ أَقَامُوا۟ ٱلصَّلَوٰةَ وَءَاتَوُا۟ ٱلزَّكَوٰةَ وَأَمَرُوا۟ بِٱلْمَعْرُوفِ وَنَهَوْا۟ عَنِ ٱلْمُنكَرِ ۗ وَلِلَّهِ عَٰقِبَةُ ٱلْأُمُورِهمان كسانى كه چون در زمين به آنان توانايى دهيم، نماز برپا مى‌دارند و زكات مى‌دهند و به كارهاى پسنديده وامى‌دارند، و از كارهاى ناپسند باز مى‌دارند، و فرجام همه كارها از آنِ خداست. که نماز می‌خونن، زکات می‌دن، امر به معروف و نهی از منکر می‌کنند.

«وَلِلَّهِ عَاقِبَةُ الْأُمُورِ».. اینکه این تجلیلی از آدم‌هایی که وقتی بهشان یک جایی را بدیم، این‌ها این‌جوری رفتار می‌کنند. خدا این را می‌خواهد. خدا می‌خواهد آن آدما، آدم‌هایی که این‌جور رفتار می‌کنند که در یک جا که مستقر می‌شن، نماز می‌خوانند و عبادت می‌کنن، این‌ها در واقع در زمین حضور داشته باشند.

نتیجه‌اش جنگه. من مرتب روی این تأکید می‌کنم که این نوع نگاه کردن، یعنی این خواست خداوند که ذکر کثیر خداوند در یک نقاطی از جهان باشه، معنایش آماده این است که باید ارتش داشته باشی. نمی‌شود صلح‌دوستانه همه‌چیز رو، مثل نمی‌تونی مثل هندوها زندگی کنی.

بعد از این آیات که در واقع اذن قتال آیات خیلی مهمیه، یک مجموعه آیاتی می‌آید که در واقع شروع می‌کند به اینکه همان حرفی که در ابتدای این آیات یک آیه‌ای هست که می‌گوید که «إِنَّ اللَّهَ یُدَافِعُ عَنِ الَّذِینَ آمَنُوا إِنَّ اللَّهَ لَا یُحِبُّکُلَّ خَوَّانٍ کَفُورٍ» وعده این را می‌دهد که خداوند از کسانی که مؤمن هستند دفاع می‌کند. یعنی یک جوری بهشان کمک می‌کند. اگر این مقدمه این است که می‌خواهد دستور جنگ صادر بشود که خداوند کمک می‌کند.

آیات اذن قتال

همان آیه اول هم که می‌آید می‌گوید «وَإِنَّ اللَّهَعَلَىٰ نَصْرِهِمْ لَقَدِیرٌ». وعده یاری خداوند همراه مؤمنین و این اذن قتال هست.

بلافاصله بعدش یک تاریخچه ای را مرور می‌کند که همیشه این اتفاق در طول تاریخ افتاده. همیشه خداوند مؤمنین را به یک معنایی پیروز کرده و کسانی که مؤمن نبودن به نوعی در واقع از بین رفتن.

یاد می‌کند از اینکه قوم نوح بوده، عاد بوده، ثمود بوده، قوم ابراهیم، قوم لوط و اصحاب مدین و کذب و موسی فاملیت الکافرین و به کافرین مهلت دادیم ثم اخذتم و آن‌ها را اخذ کرد.

در واقع به مؤمنین از یک جایی ببینید تو این آیات از یک صحنه هایی مثل قیامت شروع شد، بعد به عبادت حج رسید، الان کم کم وارد همین بحث های انگار متداول همان دوره دارد می‌شود.

مؤمنین تحت فشارن، دارد بهشان اجازه قتال داده می‌شود. هرچه که این سوره پیش می‌رود به مسائل انگار همان زمان پیغمبر دارد توجه خاص می‌کند. اینکه در واقع این آیات دارد به مؤمنینی که بهشان برای اولین بار اذن قتال داده شده و بنابراین جنگی در پیشه، این را یادآوری می‌کند که همیشه پیروزی با مؤمنین بوده.

از اقوام گذشته یاد می‌کند و اینکه فک، دیگر فک ای الحج · ۴۵فَكَأَيِّن مِّن قَرْيَةٍ أَهْلَكْنَٰهَا وَهِىَ ظَالِمَةٌۭ فَهِىَ خَاوِيَةٌ عَلَىٰ عُرُوشِهَا وَبِئْرٍۢ مُّعَطَّلَةٍۢ وَقَصْرٍۢ مَّشِيدٍو چه بسيار شهرها را -كه ستمكار بودند- هلاكشان كرديم و [اينك‌] آن [شهرها] سقفهايش فرو ريخته است، و [چه بسيار] چاههاى متروك و كوشكهاى افراشته را.. تصویری از یک مکانی که آدم‌هایی با قدرت زیاد آنجا ساکن بودن و مثلاً در اثر زلزله ای عذابی که نازل شده، ساختموناشون خراب شده و بئر معطله، چاه هایی که داشتن از متروکه مانده و قصر مشید.

دوباره می‌گوید الحج · ۴۶أَفَلَمْ يَسِيرُوا۟ فِى ٱلْأَرْضِ فَتَكُونَ لَهُمْ قُلُوبٌۭ يَعْقِلُونَ بِهَآ أَوْ ءَاذَانٌۭ يَسْمَعُونَ بِهَا ۖ فَإِنَّهَا لَا تَعْمَى ٱلْأَبْصَٰرُ وَلَٰكِن تَعْمَى ٱلْقُلُوبُ ٱلَّتِى فِى ٱلصُّدُورِآيا در زمين گردش نكرده‌اند، تا دلهايى داشته باشند كه با آن بينديشند يا گوشهايى كه با آن بشنوند؟ در حقيقت، چشمها كور نيست ليكن دلهايى كه در سينه‌هاست كور است.. این خیلی نکته مهمی است که من بارها این را گفتم که تعقل در قرآن، عقل غیر از آن چیزی است که ما بهش می‌گوییم عقل. مثلاً می‌گویند برهان عقلی منظورشون یک برهان قیاسی تا حد ممکن فرمال. و عقل در قرآن یک چیزی ورای فقط تفکر منطقیه.

یعنی یک جوری انگار آن هدایت هایی که ما از طریق عواطف خودمان داریم هم جزو عقل هست. آن قدرت کلی تعقل، قدرت کلی شناخت حقیقت در انسانه و به جایی که نسبت داده می‌شود قلبه. اینجا می‌گوید که و لهم قلوب یعقلون بها. ما اتفاقاً به قلب بیشتر عواطف را نسبت می‌دهیم تا تفکر مثلاً قیاسی.

تفکر در قرآن بیشتر شبیه آن چیزی است که ما بهش تعقل و تفکر در فرهنگ خودمان الان می‌گوییم. مثلاً افلا یتفکرون که میگه، یتفکرون مثلاً اینکه یک انگار گزاره ای را بگیرم با یک چیزی ترکیب بکنم، این صدق می‌کند تو این مفهوم تفکر.

فکر کردن به در واقع فکر کردن یک چیزی است که در قالب کلام می‌تواند اتفاق بیفتد. من می‌توانم افکارمو بنویسم ولی تعقل خودمو نمی‌توانم بنویسم.

چیزی که در قلبم می‌گذره را نمی‌توانم بنویسم. خب این مجموعه آیات بعد از آن آیات جهاد به وضوح حرف از آن دارند می‌زنند. وعده در واقع پیروزی مؤمنین را دارند می‌دهند.

می‌گوید که و بعد این آیه می‌گوید و یستعجلونک الحج · ۴۷وَيَسْتَعْجِلُونَكَ بِٱلْعَذَابِ وَلَن يُخْلِفَ ٱللَّهُ وَعْدَهُۥ ۚ وَإِنَّ يَوْمًا عِندَ رَبِّكَ كَأَلْفِ سَنَةٍۢ مِّمَّا تَعُدُّونَو از تو با شتاب تقاضاى عذاب مى‌كنند، با آنكه هرگز خدا وعده‌اش را خلاف نمى كند، و در حقيقت، يك روز [از قيامت‌] نزد پروردگارت مانند هزار سال است از آنچه مى‌شمريد. و روزی در نزد پروردگارت مثل هزار سالیه که شما شماری می‌کنید.

مثل اینکه آن چیزی که شما عجله دارید فکر می‌کنید الان خیلی زمان گذشت، مثل اینکه مثلاً ها من اگر واقعاً به کل تاریخ، گاهی آدم وقتی این کتاب هایی را می‌خانه که مربوطه به مثلاً پیدایش کیهان و اینا، خیلی این احساس را آدم دست می‌دهد که کلاً الان بشر اول تا آخرش تمدن های بشری ۱۰ هزار سال، مثلاً فرض کنید ما سابقه ضبط شده تمدن داریم حالا خیلی مثلاً انسان را اصلاً را زمین بروید غارنشین ها و همه چیز را را حساب بیاورید بگویید ۱۰۰ هزار سال.

در مقابل عمر کیهان و اتفاق هایی که در جهان افتاده، واقعاً مثل یک لحظه خیلی گذراست. حالا من از یک دید چیزی دارم نگاه می‌کنم، یک جوری انسانی که یک مقدار تاریخ جهان را بهتر می‌دانه هست، برین درس می‌دید.

خداوند دارد می‌گوید که آن چیزی که شما بهش می‌گویید یک روز، اصلاً در نزد خداوند مثل یک روز نزد خداوند مثل ۱۰ سال نزد شماست. بنابراین اینکه آدم‌ها فکر می‌کنند که آ، وعده عذاب دادی چه شد؟ مثلاً دیروز دادی الان یک روز گذشته چرا عذاب نمی‌آد؟ الان کلاً چقدر مردم صبر کردن تا پیامبر پیروز شد؟ کل رسالت پیغمبر ۲۳ سال بوده.

من الان ۳۲ سال از جمهوری اسلامی گذشته، ۲۳ سال که خیلی کمتره چیز می‌شود. البته ما هم خیلی پیروزی‌های بزرگی به دست آوردیم. ماهواره، مثلاً در مدار زمین، خلاصه آن چیزی که در واقع این آیات هست، یک جور وعده غریب‌الوقوع بودن یک پیروزیه که مطمئناً در زمان نزول این آیات، وعده تا حدودی غیرقابل تحققی شاید به نظر می‌رسیده.

ببینید من یک نکته‌ای را اینجا یادآوری بکنم. تو قرآن یک سری پیش‌گویی‌ها وجود دارد. برای ما شکی مثلاً وجود ندارد که این آیات حدود چه سالی در مدینه مثلاً نازل شده. این یک جوری قطعاً می‌توانیم بگوییم که این مثلاً آیه سوره روم حدوداً آن که وعده پیروزی کشور روم را می‌دهد کی نازل شده یا مثلاً فرض کنید همین آیه.

این خودش می‌تواند در رابطه یک جوری از وجوه اعجاز قرآن شمرده بشود که بعضی‌ها این ادعا را دارند که ما تو قرآن واقعاً وعده‌های پیش‌گویی‌های عجیب در واقع تحقق‌یافته داریم. شما مردم مسلمون بسیار بسیار ضعیفی که تو این مدینه هستن، مثلاً زمانی که این آیه دارد نازل می‌شه، بهشان وعده‌هایی داده شده شبیه اینکه مثلاً اتفاق‌هایی می‌افتد که اصلاً شما باقی می‌مونید، آن‌ها از بین می‌روند.

یک وعده وعده‌ای نبوده که مثلاً شما یک خورده وضع زندگیتون بهتر می‌شود. وعده پیروزی در مقابله مخالفین داده می‌شده. و مثلاً از زمانی که این آیه نازل شده تا پیروزی چند سال واقعاً بیشتر نیست. مثلاً فکر کنید ۷، ۸ سال، حداکثر.

و این خودش چیست دیگه؟ خیلی یعنی اگر ما آن زمان زندگی می‌کردیم، این خیلی حالت اعجاز داشت. و الان هم همین قرآن سند ماست که این پیش‌گویی در چه تاریخی، زمانی که مسلمان‌ها چه وضعی داشتن، صورت گرفته، این وعده‌ها داده شده و عملی شده.

یا مثلاً فکر کنید مثل همان آیه‌ای که مربوط به مسلمان‌ها نمی‌شه، در مورد پیروزی روم بر ایران در مثلاً سال‌های غریب‌الوقوع در آینده. این‌ها خود این در واقع وعده‌هایی که بارها تو قرآن آمده و در حالی که مؤمنین به شدت تو شرایط ضعف هستن، قاطعانه بهشان وعده داده می‌شود که شما پیروزید، آن‌ها شکست می‌خورن و مطلقاً شکست خوردن.

یعنی کلاً اینکه سطح مکه فتح شد به طور کامل، مسجدالحرام در اختیار مؤمنین قرار گرفت، بت‌ها را شکستن، کل شبه‌جزیره عربستان در واقع یک جوری بیعت کردن با حکومت اسلامی، فوق‌العاده این اتفاق‌ها اتفاق‌های عجیبی بوده.

یعنی شما اگر مثلاً فرض کنید در ابتدای آن روزی که پیغمبر داشت حرکت می‌کرد از مکه مخفیانه با مثلاً حالا یک شدی یک جوری رد گم کرده، یک نفرو گذاشته حضرت علی جای پیغمبر خوابیده، مثلاً این گروه که این‌جوری دارند از مکه خارج می‌شن، ادعا کنند که مثلاً ما ۱۰ سال دیگر کل این شبه‌جزیره عربستان را گرفتیم و به مثلاً در مقابل ایران و روم هم یک عرض اندامی می‌کنیم، فکر می‌کنم یک جوری خنده‌آور بود دیگر که مثلاً این‌ها چقدر آدم‌های خوش‌خیالی هستند که فکر می‌کنند این‌جوری می‌شود.

خود این پیروزی در واقع مسلمان‌ها در مقابل کفار در زمانی که این‌قدر این وعده‌ها وجود داشت و طرف مقابل هم مطلقاً باور نمی‌کرد، مثل شاید مثلاً فرض کنید می‌شد این‌جوری فرض کرد که این وعده‌ها یک جوری وعده‌هاییه که برای اینکه اطرافیان خودش را پیغمبر، یعنی کفار می‌تونستن این‌جوری نگاه کنن، چرا این‌قدر وعده پیروزی به اطرافیانش می‌دهد که این‌ها مثلاً یک جوری روحیه‌شون را حفظ بکنند و ایمانشون را از دست ندن.

و بالاخره اینکه این وعده‌ها از نظر تاریخی قطعیه که داده شده و نهایتاً به نتیجه رسیده، نکته مهمی است که بعضی‌ها حالا شاید بیش از اندازه روش تأکید می‌کنند ولی بالاخره جزو وجوه اعجاز می‌تواند در نظر گرفته بشود. من یک چند تا چیز اینجا یادداشت کردم که با توجه به زمان فکر می‌کنم بد نیست این نکته‌ها را بگویم.

یک چیزهایی در مورد جهاد گفتم و فکر می‌کنم که حالا حول و حوشش یک بحث یک خورده خارج از موضوع سوره بعداً من این را مطرح می‌کنم.

بارها این را گفتم، الان تو همین صحبت‌های الانم اشاره کردم که معنی جهاد در طی چند دهه، نه چند قرن، تغییر کرد. یعنی در حالی که قرآن از مؤمنین خواسته بود که میسیونر داشته باشن، تبلیغات دینی بکنن، تقریباً در طول تاریخ اسلام میسیونری ما پیدا نکردیم.

میسیونرهای ما با شمشیر تقریباً، میسیونرهای ما که می‌گم، حالا من خودم چیز نمی‌دونم، مقصر نمی‌دانم در این زمینه. یعنی اعراب بعد از اینکه حکومت تشکیل دادن، بیشتر این‌طوری بوده که یعنی شما پدیده‌ای شبیه میسیونرهای مذهبی مسیحی به این شکل نمی‌بینید که سازمان‌دهی داشته باشن، یک عده‌ای به اصطلاح حالت تبلیغ در سرزمین‌های غیرمسلمان داشته باشند.

گسترش اسلام و شمشیر

گاهی این‌طوری بوده که وقتی یک جایی مستقر شدن، واقعاً در اثر خوش‌رفتاری که مسلمان‌ها با ادیان دیگر کردن، یک عده مسلمان شدن. این ادعا قطعاً کذبه که بگوییم هرکی خارج از محدوده عربستان مسلمان شده حتماً بعد از جنگ بوده. ولی اصولاً گسترش پیدا کردن قلمرو مسلمان‌ها خیلی حالت نظامی داشت و به نظر نمی‌آید این چیزی بوده که تو قرآن از مسلمان‌ها خواسته شده.

یعنی در قرآن صراحتاً از مسلمان‌ها خواسته شده بود که میسیونر داشته باشن، تبلیغ بکنند دین را و ازشان خواسته شده بود که جایی که بهشان تعدی شده، بجنگن. جایی خواسته نشده بود که حمله کنند مثلاً یک جایی برای اینکه آنجا را بگیرند و مردم را مسلمان بکنند. این اتفاقی که به هر حال در طول تاریخ اسلام افتاد.

و من بارها این را گفتم، حالا بازم می‌گویم که در عین حالی که یک سری حرف‌های این‌شکلی که می‌زنم همیشه این را تأکید می‌کنم که احتیاج به بررسی تاریخی دقیق دارید. به هر حال این ادعا وجود دارد که در قرن‌های اول شیعه موافق با جهاد ابتدایی نبوده. هنوزم که هنوزه فکر می‌کنم بین علمای شیعه مسئله جهاد ابتدایی مسئله واضح و روشنی نیست.

جهاد ابتدایی یعنی اینکه حمله‌ای به ما نشده، ما همین‌جوری مثلاً مسلمان‌ها حمله بکنند یک جایی را بگیرند. یک حکم خیلی خیلی شدیدی وجود دارد از طرف شافعی‌ها، در واقع شافعی خودش امام شافعی که جهاد ابتدایی را نه فقط یک چیز مباح، وظیفه حکومت اسلامی دونسته.

فکر می‌کنم فتوای شافعی این است که همان‌طوری که در سال یک بار باید مثلاً یک ماه روزه گرفت، یک بار جهاد، یعنی حکومت اسلامی اگر باشه باید جهاد بکنیم.

جهاد نباید تعطیل بشود. و ما این را می‌دانیم که به هر حال بدون اینکه مجوزهای شرعی خیلی روشنی لااقل وجود داشته باشه، از بلافاصله بعد از پیامبر، حداقل از زمان خلیفه دوم، یک عالم لشکرکشی و جنگ داشتیم که خیلی روشن نیست که این‌ها چقدر از نظر اسلامی چیز داشتن، به اصطلاح مجوز داشتن. و امام‌های ما چیزی در تأیید این جنگ‌ها نگفتن، شرکت هم نکردن تو جنگ‌ها.

این هم می‌تواند یک دلیلی باشه در اینکه خیلی موافق با این جنگ‌ها نبودن. یعنی اون‌طوری که مثلاً فرض کنید حضرت علی در صف مقدم جهاد در زمان پیامبر همیشه حضور داره، شما نمی‌بینید که در جنگ مثلاً فرض کنید زمان عمر با ایران حضرت علی در جبهه شرکت کرده باشه. کلاً این یک سؤاله دیگر.

اگر این جهاد، جهاد مقدسیه، امام‌های مقدس ما چرا در صف مقدم جبهه نیستن؟ همین‌ها برای شیعه شاید دلیل این بوده که چندان این جنگ‌ها وجه به اصطلاح شرعی روشنی ندارد. من این حرف‌هایی که دارم می‌زنم همه‌شو همین‌طوری گوش بدهید. چون نتیجه‌ای که می‌خواهم بگویم مستقله از این است که این چیزهایی که دارم می‌گویم را قبول بکنید یا نه.

شیعه یک مشکلی با اهل تسنن دارد سر مسئله خلافت بعد از پیامبر که شیعه معتقده که پیامبر اشاره کرده به در واقع جانشینی حضرت علی و اهل سنت حالا قبول ندارند به این شکل و معتقدن که همان روندی که پیش آمد و خلفا جانشین پیامبر شدن روند درستی بوده و خیلی هم نسبت به هر چهار تا خلیفه مخصوصاً شیخین خیلی ارادت دارند.

شما از شیعیان اگر بپرسید حسشون این است که اگر حضرت علی اگر این توطئه‌ها نمی‌شد و حضرت قبول می‌کردند حضرت علی جانشین پیغمبر می‌شد، اسلام در یک شرایط دیگه‌ای قرار می‌گرفت. مثلاً شاید فکر کنند که در واقع این که الان اسلام عالم‌گیر شده بود، اگر اسلام متوقف شد رشدش، حالا به هر طریقی، به هر حال شیعیان معتقدن که اتفاق خیلی بزرگی افتاد.

این همه اختلاف یعنی مسئله کوچیکی نبود. یک تحریف بزرگی در واقع در اسلام مثلاً واقع شد در اثر اینکه حضرت علی جانشین پیامبر نشد. به این اتفاق به عنوان یک اتفاق تاریخی که یک لطمه‌ای به اسلام خورده نگاه می‌کنند. این‌جوری است دیگر ها ایناش که یعنی مسئله کوچیکی نیست بگویید حالا مثلاً فرض کنید حالا چه مشکلی پیش نیومد.

آن‌ها اومدن به خوبی حکومت کردن. بعداً هم حضرت علی بعد از یک مدتی آمد حاکم شد. می‌بینید که به خوبی حکومت نکردن. همین که در ۶۰ سال ۶۰ میلادی نوه پیامبر به آن وضع کشته می‌شه، نشون‌دهنده این است که جهت‌گیری‌های کلی جامعه اسلامی تغییر کرده، انحراف‌های بزرگی به وجود آمده دیگر. که مثلاً حضرت علی کشته می‌شه، امام حسین به آن وضع کشته می‌شود.

بعد از فقط چند دهه بعد از پیامبر، آدم‌هایی مثل معاویه و یزید و عمربن‌عاص سر کار هستند که اصلاً احکام شهر را هم رعایت نمی‌کنند و بیشتر مثل حاکم‌های کشورگشا در حال جنگ و غنیمت گرفتن و زراندوزی هستند و مثلاً فرض کنید انحراف بزرگی که به وضوح آمده از همان از نظر تاریخی به نظر می‌رسد از زمان خلیفه دوم، مثلاً فرق گذاشتن بین عرب و عجم.

به وضوح شما قرآنی که می‌خوانید یا با اسلام کوچک‌ترین آشنایی داشته باشید، یک چنین تقسیم‌بندی بین عرب و عجم و این‌ها در دین اسلام وجود نداره، بلکه قطعاً مخالفه با این نوع نگاه‌های نژادپرستانه بوده اسلام. ولی می‌بینیم که در جامعه عربی بعد از مثلاً خلافت حداقل بنی‌امیه خیلی رسمیت پیدا کرده. منشأ این انحرافات از نظر شیعه چیه؟

این است که شما از اول نپذیرفتید. اگر حضرت علی اومد، وارث و وارث‌های اصلی پیامبر در واقع این حکومت را پیش می‌بردن، ما به یک جامعه آرمانی می‌رسیدیم و حالا مثلاً سرنوشت بهتری هم برای اسلام به وجود می‌اومد. بنابراین شیعه این‌جوری نگاه می‌کنه، این مسئله کوچیکی نیست. انحراف‌های بزرگی به وجود آمده در اسلام. ولی نکته‌ای که می‌خواهم بگویم این است.

یک فرض کنید مستقل از اینکه حرفی که می‌خواهم بزنم مستقل از درست و غلط بودن این فرضه. فرض کنید که واقعاً یکی از بزرگ‌ترین انحرافاتی که در اسلام به وجود اومده، همین مسئله مثلاً جنگ با اهل کتاب.

شما یک اتفاقی که ایزوتسو من چند بار اشاره کردم که از نظر واژه‌شناسی تو آن کتاب معروف خدا و اسم خدا و انسان در قرآنش می‌گه، این است که اصلاً واژه مؤمن تو قرآن وقتی نگاه می‌کنید، مثلاً مسلمین و مؤمنین یا مجموعه‌ای از آدم‌ها هستند که تو همه ادیان انگار وجود دارند.

ولی تو قرن ایشان می‌گوید تو قرن دوم هجری بعد یک دیاگرامی کشیده که دیاگرام عوض می‌شود. مؤمنین می‌شوند همان مسلمین و هرکی بیرون دایره اسلامه می‌شوند کفار.

تو قرآن مشخصاً این‌جوری نیست. کفر یک مفهوم کلیه، ایمان هم یک مفهوم کلیه. یک یهودی می‌تواند مؤمن باشه، می‌تواند یک مسلمون هم می‌تواند کافر باشه. ذاتش می‌تواند در واقع اگر جزو الذین فی قلوبهم مرض بهشان نسبت کفر داده می‌شود.

نمی‌بینن حق را. یک یک لحظه فرض بکنید که این نگاه، این نگاهی که مسلمان‌ها خودشان را مطلقاً بر حق می‌دونن، خودشان را مؤمن می‌دونن، بقیه را کافر می‌دانند و به خودشان حق می‌دهند که با دیگران بجنگن.

فرض کنید حالا از قرن دوم به وجود آمده باشه. حالا من یک لحظه می‌گویم فرض کنید این ریشه‌هاش در زمان عمر به وجود آمده باشه. که مسلمان‌ها به خودشان اجازه می‌دهند که همه را کافر بدونن و با همه هم وارد جنگ بشوند و خون همه مردم غیرمسلمان را مثلاً مباح بدونن.

فرض کنید، همه این چیزها فرضیه. من یک یک حرفی می‌خواهم بزنم که مستقل از این که این فرض‌هایی که دارم می‌کنم خودم حتی قبول دارم یا نه. دارم فرض می‌کنم که یک انحراف بزرگ را در نظر می‌گیرم. فکر کنم که این انحراف انحراف اصلیه.

خلاصه از شیعیان بپرسی که انحراف اصلی که وقتی حضرت علی را نپذیرفتن مردم به عنوان مردم نه، حالا این بزرگان عرب نپذیرفتن به عنوان جانشین پیامبر، خب چه اتفاقی افتاد در اسلام؟

فکر کنید بزرگ‌ترین اتفاق بدی که افتاد این بود که رابطه بین اسلام با اهل کتاب یک جوری دیگه‌ای تعریف شد و اصلاً مسلمان‌ها خودشان را محق دونستن که مثلاً خون بقیه ادیان و بقیه مردم را بریزن.

یک فرض کنید این آن انحراف بزرگ بگیر. حالا من سوالم هر انحراف انحراف انحراف‌های دیگر هم دوست داری تعریف بکنی. من این یک نمونه برداشتم حرف خودم را بزنم. فرض کنید که این نوع نگاه به تاریخ در طول تاریخ تو علمای شیعه هم پیدا شده.

و مردمی که الان ادعای تشیع می‌کنند هم همین‌جور دارند نگاه می‌کنند به دنیا. یعنی مسلمون‌ها را به بقیه می‌گویند کافر، به خودشان می‌گویند مسلمون و اصلاً ناراحت نیستند که عمر به جاهای مختلف حمله کرده و مثلاً اموی‌ها چه کار کردن.

متوجه هستین منظورم چیه؟ باز این را فرض بکنید. یکی ممکن است بگوید نه، هنوز علمای شیعه دارند مقاومت می‌کنن، این‌جوری نگاه نمی‌کنند. یک فرض کنید که این انحراف، بزرگ‌ترین انحرافی که بعد از پیامبر بوده، این نوع نگاه جدیدی که مسلمون‌ها به خودشان به عنوان مؤمن و به بقیه دنیا به عنوان کافر پیدا کردن و جواز جهاد در علیه کفار هم به طور بدیهی صادر کردن.

یعنی هر در حیاتی برای یهودی و مسیحی و این‌ها هم قائل نشدن. رفتن سرزمین‌های مقدس یهودی‌ها را هم گرفتن، ساختش کردن، جاش مسجد درست کردن، هر کاری می‌خواستن، با این نگاه بوده دیگر. ما مؤمنیم، آن‌ها کافرن. باید مسلمون بشوند. اصلاً دیگر دین دیگر این نباید تو دنیا باشه. لیظهره علی الدین کله یعنی همین. دین اسلام قرار است دنیا را بگیرد.

و حالا به هر طریقی ما این را پیش ببریم، خب به طور طبیعی هم اعراب اولین چیزی که به فکرشون می‌رسید استفاده از شمشیر بود. من سوالم اینه، اگر این را مثلاً این فرض را قبول بکنیم، این را به عنوان انحراف اصلی بگیریم و حالا نگاه کنید ببینید جامعه شیعه هم همین‌جوری دارد به این دنیا نگاه می‌کند.

سرزمین مقدس و تصرف

یعنی آن انحراف اصلی که در اثر نپذیرفتن حضرت علی به وجود اومده، تو همه مسلمون‌ها، سنی و شیعه وجود دارد. آن انحراف را اصلاً کی به وجود آورده؟ مثلاً خیلی از شیعیان در محافل خصوصی می‌گویند عمر. اصل همه کارها. خب پس ما شیعیان هم الان پیرو عمرایم دیگر.

من نکته‌ای که می‌خواهم بگویم بارها به یک زبانی هر وقت مناسبت شده گفتم که تشیع اگر ما آن انحراف‌ها را در خودمان پذیرفته باشیم، ما الان شیعه‌ایم، خلاصه یا سنی هستیم.

شیعه بودن معنایش این است که ما آن انحراف‌ها را نپذیریم دیگر. ما اون‌طور آن سیره امام‌ها را نگاه کنیم، حرف‌های امام‌ها را گوش بدیم، بنابراین به اسلام به عنوان یک دین خالص، همان‌طوری که در ابتدا بوده معتقد باشیم.

اگر اومدیم و یک نفر گفت که آقا این چهار تا انحراف، انحراف‌های اصلی‌ان، هر چهار تاش هم الان شیعیان قبول دارن، نه سنی‌ها. مثلاً به نظر می‌رسد به هر حال حکم جهاد ابتدایی را از قرن چهارم به بعد یک عده از علمای بزرگ شیعه تأیید کردن. و الان مثلاً فرض کنید خیلی از علمای شیعه موافق با جهاد ابتدایی‌ان، ایرادی نمی‌بینن در حتی یک توضیحاتی سعی می‌کنند بیارن.

من می‌گویم فرض کنید این‌جوری باشه. آن‌وقت شیعه بودن یعنی چی؟ این ادامه آن بحث‌های عزاداری منه. یعنی اینکه من بروم سالی یک بار تو سر خودم بزنم که امام حسین را کشتن، لباس سیاه بپوشم، این کمکی می‌کنه؟ ولی همه ولی پی ذاتاً از نظر درونی، از نظر اعتقادات، آن انحرافات آن تأثیر گذاشته.

یعنی پیرو همان سیاست‌های بنی‌امیه هستند. اگر این‌جوری باشه، همه این‌ها فرض‌ها. یک نفر می‌تواند بگوید نه، انحراف‌ها آن‌ها نبوده، این‌ها بوده و این‌ها در شیعه به وجود نیامده. بنابراین ما شیعه بودنمون به شیعه بودن یعنی فلان اعتقاد را داشتن. من همه حرفم این است که به همین‌جا برسیم.

بگوییم آقا شیعه بودن یعنی به این انحرافات معتقد نبودن و به این اعتقادات درست عقیده داشتن، به همان چیزهایی که امام‌ها می‌گفتند و همان‌طوری زندگی کردن. از نظر اعتقادی و اخلاقی.

و هیچ چیزی درست نمی‌شود با اینکه من سالی یک بار بروم تظاهرات راه بندازم، علم بردارم و ابراز ارادت فقط بکنم. من حسم این است که بالای ۹۰ درصد چیزی که شیعه‌ها به عنوان شیعه بودن خودشان انجام می‌دن، یک سری کارهای ظاهری بدون محتواست.

مثلاً تو سر خودشان بزنن که امام حسین کشته شد. ولی امام حسین چه بود؟ اختلافش با بنی‌امیه چه بود؟ این‌ها کمتر، شما نمی‌بینید در مسائل مثلاً عزاداری اصلاً چیز محتوایی مطرح بشود. صرفاً مثل این است که ما این‌ها را یک آدم‌هایی بودن، ما این‌ها را دوست داشتیم، این‌ها را زدن کشتن، ما الان ناراحتیم. خانواده‌شون را کشتن، مثلاً بهشان ظلم شده.

این شیعه بودن نیست. من حرفم در ادامه آن بحث‌هایی که در کلاس کردم که بعداً هم یک خورده ادامه پیدا کرد بیرون کلاس، که عزاداری اصلاً چیز مهمی هست، نیست، چقدر مهمه؟ اینکه ما حس شیعه بودن خودمان را به دلیل علاقه به امام‌هایی که نمی‌شناسیم و نمی‌دونیم اختلافشون با بقیه چه بوده همین‌جور صرف یک علاقه، ابراز ارادت و یک سری تظاهرات.

اتفاقاً ببینید از نظر روانی افراط کردن در مثلاً عزاداری اتفاقاً نشانه بی‌محتواییه. یعنی اینکه طرفتون هیچ چیزی، یعنی الان من فکر کنم شیعیان خیلی دارند نگاه می‌کنن، خب اصلاً ازشان بپرسید از این محتوا چه فرقی دارید با اهل تسنن؟ عبادت‌هایی می‌کنید آن‌ها نمی‌کنن؟ اخلاقتون، مثلاً دستورات اخلاقی‌ای دارید که آن‌ها ندارن؟ یا نمی‌دانم اعتقادات خاصی دارید که آن‌ها ندارن؟ حرفی ندارند.

من برای من جالب است که در زمان آقای بروجردی که آن دانشگاه الازهر آن جمعیت تقریب مذاهب اسم دقیقش چه بود؟ شیخ شلتوت و نه اسم آدمش را نمی‌گم، یک اسم چیزی داشت. چه بهش می‌گفتن؟

مجمع نمی‌دانم تقریب مذاهب. خلاصه یک روزی تشکیل جلسه داد و فقه جعفری را به عنوان اینکه از فقه های در کنار فقه های چهارگانه به عنوان یک فقه معتبر، پنجمین فقه معتبر اسلام پذیرفت.

این برای شیعیان خوشحالی دارد یا ناراحتی؟ اگر فقهتون همان فقهه در اختلافات در حد جزئی که آن‌ها می‌پذیرن، پس این همه دعوا سر چیه؟ پذیرفتن دیگر. یعنی در اینکه فقه شیعه را نگاه می‌کنند می‌بینند جاش اختلافی ندارد. چیزی نمی‌گن شیعیان، همان حرف‌ها را دارند می‌زنند.

یعنی تو باب جهاد و این‌ها هم که می‌رن، اختلاف‌های تاریخی وجود داشته و به نظر می‌رسد الان تقریب و نظرات به این معنا، از نظر من به این معنا که فقه فقه شیعه یک جوری نزدیک شده به فقه اهل سنت، به مرور زمان و اختلاف‌های عمده‌ای وجود ندارد. این به نظر من جای خوشحالی برای شیعیان ندارد. مگر اینکه شما معتقد باشید که انحراف‌های بزرگی در اسلام به وجود نیومد.

فقه اهل سنت همان فقه مثلاً پیامبره. من معتقد نیستم به این و خوشحالم نیستم از اینکه اختلافات بین مثلاً شیعه و سنی تقلیل پیدا کرده به حد اینکه مثلاً به امام‌ها احترام بذاریم، دوست داشته باشیم، نداشته باشیم، چیز محتوایی ندارد. من فکر می‌کنم نکات محتوایی مهمی وجود داشته و باید وجود داشته باشه. از نظر من داره، نمونه‌اش همین موضوعی که گفتم.

فکر می‌کنم یک انحراف بزرگی در اسلام بوده که مسلمان‌ها کم‌کم خودشان را تنها مؤمنین و همه ادیان دیگر و مردم دیگر را کافر دونستن و به خودشان اجازه دادن که به مال و اموال آن‌ها مثلاً تجاوز بکنند. این اتفاق انحراف بزرگی بوده که من دوست دارم بگویم که شیعه تو این ماجرا نبوده و اهل تسنن گرفتار این عواقب این انحرافات هستند.

اهل تسنن بارها این را گفتن که شیعه بزرگ‌ترین مزیتش این است که التزامی ندارد و نباید داشته باشه که از تاریخ اسلام دفاع بکند بعد از پیامبر. مثلاً از اینکه اعراب به این‌ور و آن‌ور حمله کردن، ما لزوم ندارد دفاع بکنیم. امام‌های ما در این ماجراها نقشی نداشتن و دخالت نکردن و در زمان امام مثلاً حکومت حضرت علی هم این اتفاق نیفتاده.

بنابراین یک جوری ما آزاد از این قید هستیم که این همه اتفاق‌های بدی که در تاریخ اسلام افتاده را صحه برایش بگذاریم و اهل تسنن گرفتار این ماجرا هستند. حداقل در زمان چهار تا خلیفه اول از همه چیز نه تنها دفاع می‌کنند و باید بکنند بلکه آن اتفاق‌های آن دوران را منشأ فتوا برای خودشان می‌دانند.

یعنی سیره شیخین برای اهل سنت مثل سیره نبویه. همان‌طوری که ما مثلاً حرف‌های امام‌ها یا گفتار و رفتار پیامبر برای ما منشأ فتوا در فقهه، برای آن‌ها هم سیره شیخین یک چنین حالتی دارد. خیلی از فتواهایی که دادن به همین مبنا هستند استفاده می‌کنند.

خب بعد از این آیاتی که این نکات تاریخی را می‌گوید و وعده برای پیروزی مسلمان‌ها می‌دهد به یک آیاتی می‌رسیم که با این آیه شروع می‌شود: الحج · ۴۹قُلْ يَٰٓأَيُّهَا ٱلنَّاسُ إِنَّمَآ أَنَا۠ لَكُمْ نَذِيرٌۭ مُّبِينٌۭبگو: «اى مردم، من براى شما فقط هشداردهنده‌اى آشكارم.» فالذین آمنوا و عملوا الصالحات لهم مغفره و رزق کریم».

یک بار دیگر آن تقسیم‌بندی سه‌گانه همیشگی قرآن که بارها در قرآن اومده، اینجا در همین سوره هم در ابتداش بود، تکرار می‌شود. اینکه یک عده مؤمنن، یک عده کافرن که تو این سوره من قبلاً هم گفتم یک یک جور تاکید روی حالت تهاجمی کفار هست.

یک عده‌ای هستند که ایمان ندارند و می‌خواهند که بر علیه ایمان دیگران هم انگار اقدام می‌کنند. مثل اینکه می‌گوید که و من الحج · ۸وَمِنَ ٱلنَّاسِ مَن يُجَٰدِلُ فِى ٱللَّهِ بِغَيْرِ عِلْمٍۢ وَلَا هُدًۭى وَلَا كِتَٰبٍۢ مُّنِيرٍۢو از [ميان‌] مردم كسى است كه در باره خدا بدون هيچ دانش و بى‌هيچ رهنمود و كتاب روشنى به مجادله مى‌پردازد،. در سوره بقره ویژگی‌ای که به کفار نسبت داده می‌شود این است که این‌ها نمی‌فهمن، حقیقت را درک نمی‌کنند و هر کاری بکنید هم نمی‌فهمن. شناخت قدرت شناخت حقیقت را ندارند. اینجا از آن تلاش‌هایی که این‌ها بر علیه ایمان دارند می‌کنند یک جور صحبت می‌کند.

والذین اینجا هم وقتی که از کفار دارد یاد می‌کند می‌گوید و الذین سعوا فی آیاتنا معجزین. کسانی که فعالیت دارند بر علیه ایمان دیگران. اولئک اصحاب الجحیم. و مجدداً یک چند تا همیشه یک جوری این آدم‌هایی که الذین فی قلوبهم مرض را پیچیده‌ترن، آدم‌هایی که درونشون یک جوری و زیرکششون یک جور دیگر است، هر جور بیشتر انگار به خودشان اختصاص می‌دهند.

چند تا آیه مجدداً در مورد الذین فی قلوبهم مرض هست که با این آیه شروع می‌شود. و الحج · ۵۲وَمَآ أَرْسَلْنَا مِن قَبْلِكَ مِن رَّسُولٍۢ وَلَا نَبِىٍّ إِلَّآ إِذَا تَمَنَّىٰٓ أَلْقَى ٱلشَّيْطَٰنُ فِىٓ أُمْنِيَّتِهِۦ فَيَنسَخُ ٱللَّهُ مَا يُلْقِى ٱلشَّيْطَٰنُ ثُمَّ يُحْكِمُ ٱللَّهُ ءَايَٰتِهِۦ ۗ وَٱللَّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌۭو پيش از تو [نيز] هيچ رسول و پيامبرى را نفرستاديم جز اينكه هر گاه چيزى تلاوت مى‌نمود، شيطان در تلاوتش القاىِ [شبهه‌] مى‌كرد. پس خدا آنچه را شيطان القا مى‌كرد محو مى‌گردانيد، سپس خدا آيات خود را استوار مى‌ساخت، و خدا داناى حكيم است.. و می‌گوید هیچ‌وقت نبوده قبل از تو که رسولی بفرستیم، رسول و لا نبی الا اذا تمنی القی الشیطان فی امنیته که وقتی که تمنی، فکر کنید حالا مثلاً معنایش آرزو کردن باشه.

آرزو کردن یا مثلاً یک چیزی را برای آینده در نظر گرفتن. مثلاً این آقای عبدالعلی بازرگان مثال‌هایی از قرآن می‌آورد که می‌خواهد بگوید که آن هسته مرکزی مفهوم تمنی یک جور برنامه‌ریزی منظم در آن هست. نه فقط آرزو کردن به معنای اینکه من یک چیز خیالی را بخواهم.

مفهوم تمنّی در قرآن

مثل اینکه یک آینده‌ای را برای خودم در نظر بگیرم. مثلاً یک رسولی می‌آید و فکر می‌کند که یک برنامه‌ای مثلاً تبلیغی دارد امیدوار باشه، آرزو داشته باشه که طی یک روندی ۱۰ سال دیگر یک عده‌ای را به دین خدا آورده باشه، درآورده باشه.

حالا من خیلی اصراری ندارم که این‌ها را معنی این بعضی‌ها هم که از مفسرین به نظر من متاسفانه تمنی را به یک دلیل مثلاً فرض کنید یک شواهدی نه چندان روشنی به معنای قرائت گرفتن و می‌گویند که معنی معنی آیه این است که وقتی که هر رسولی کسی می‌آید مثلاً آیات را قرائت می‌کند آن‌وقت شیطان مثلاً اینجا یک دخالت‌هایی می‌کند. مثلاً به عنوان اینکه تو ذهن مردم یک چیزهایی را تغییر بده و این حرف‌ها.

من به دلایلی که همان اوایل گفتم که واژه‌ها را چه جوری می‌شود معنایش را درآورد خیلی برام روشن نیست که بشود یک چنین معنایی را به تمنی اینجا نسبت داد.

خب بیاید همین‌جوری در نظر بگیرید که به معنای آرزو کردن یا چیزی را برای آینده پیش‌بینی کردن، برنامه‌ریزی کردن باشه، معنی آیه این می‌شود که هر وقت که پیامبرانی می‌اومدن و چیزی داشتن، مثلاً برنامه‌ای برای آینده داشتن تا حالا تو ذهن خودشون، القی الشیطان فی امنیته.

این شیطان این آرزوها را خراب می‌کرد. یک موانعی انگار به وجود می‌آورد. به دست عمالی داشت. مثلاً انگار که رسول می‌خواهد مردم همه ایمان بیارن، حتماً در مقابلش یک موانعی توسط شیطان به وجود می‌اومد. یک کسانی بودن ظاهر می‌شدن، مثلاً فرض کنید حالا از سعوا فی آیاتنا معجزین، تلاش می‌کردند که دلایلی که پیامبر می‌آورد را مثلاً مخدوش بکنن، سعی می‌کردند موانع فیزیکی ایجاد بکنند.

بالاخره شیطان نه خودش در واقع از این نیروهای شیطانی که در اختیار شیطان هست این کار را انجام می‌دادن. فینسخ الله ما یلقی الشیطان و خداوند این چیزهایی را که شیطان به وجود آورده بود را از بین می‌برد، نسخ می‌کرد.

ثم یحکم الله آیاته و خداوند آیات خودش را محکم می‌کرد و الله علیم حکیم. شاید مثلاً نسبت دادن معنی خواندن به تمنی به این دلیله که اینجا ثم یحکم الله آیاته، آیات را به معنای چیزهای تلاوت شده به کتاب گرفته باشن، نمی‌دانم.

این به هر حال نکته‌ای که دارد می‌گوید مثل همان مثال‌هایی که در قبل آمده که پیامبران می‌اومدن یک عده مخالفت می‌کردند و از بین می‌رفتن، با تفصیل دارد می‌گوید که پیامبران می‌اومدن انگار یک برای قوم خودشان آرزویی داشتن، موانعی را شیطان به وجود می‌آورد و خداوند این موانع را از بین می‌برد.

لیجعل لیجعل ما یلقی الشیطان فتنه للذین الذین فی قلوبهم مرض برای اینکه خداوند این چیزهایی که شیطان القا می‌کرد فتنه‌ای قرار بده برای کسانی که در قلبشون مرض. این آیات مجموعاً در مورد آن افراد سوم. یک عده مؤمنن، آدم‌های ثابتی‌ان، یک عده کافرن، آن‌ها هم وضعیت ثابتی دارن، یک عده این وسط هستند.

کسانی که با کوچک‌ترین مانعی که پیش می‌آید ممکن است ایمانشون تحت تأثیر قرار بگیرد و این در واقع آزمایش‌هایی که باید تست بدن، جاهای سختی‌هایی می‌خورن، ممکن است لازم بشود بجنگن و نهایتاً پیروزی با ایناست ولی کسی که ایمانش ضعیفه همه این‌ها این دشواری‌هایی که پیش می‌آید برایش حالت آزمون دارد.

و ممکن است نتونه از این آزمون در واقع عبور بکند. و القاسیه قلوبهم و ان الظالمین لفی شقاق بعید و ظالمین در که این ظالمین دقیقاً به این الذین فی قلوبهم مرض دارد گفته می‌شود برای اینکه باطنشون در واقع کفر.

و لیعلم الذین اوتوا العلم و برای اینکه آن‌هایی که اهل علم هستند بدانند ان الحق من ربک که آن وعده‌هایی که داده شده، آن چیزی که دنبالش هستند بهش می‌رسند و حقه و ان الله الحج · ۵۴وَلِيَعْلَمَ ٱلَّذِينَ أُوتُوا۟ ٱلْعِلْمَ أَنَّهُ ٱلْحَقُّ مِن رَّبِّكَ فَيُؤْمِنُوا۟ بِهِۦ فَتُخْبِتَ لَهُۥ قُلُوبُهُمْ ۗ وَإِنَّ ٱللَّهَ لَهَادِ ٱلَّذِينَ ءَامَنُوٓا۟ إِلَىٰ صِرَٰطٍۢ مُّسْتَقِيمٍۢو تا آنان كه دانش يافته‌اند بدانند كه اين [قرآن‌] حق است [و] از جانب پروردگار توست. و بدان ايمان آورند و دلهايشان براى او خاضع گردد. و به راستى خداوند كسانى را كه ايمان آورده‌اند، به سوى راهى راست راهبر است.. این وقف‌هایی که این‌جا من پیش می‌آید برای اینکه که این قرآن به چهار درجه فونتش هست، می‌توانید دید به زحمت می‌توانم بخونمش.

و ان الله لهاد الذین آمنوا الی صراط مستقیم. این مجموعاً برای این آیات یک بار دیگر در یعنی ما یک جاهایی در قرآن مثل همان اول این سوره، یک تقسیم‌بندی‌های کلی از جامعه بشری داریم می‌کنیم که واضح است که خب این‌ها دسته‌دسته هستند یا مثل ابتدای سوره بقره.

یک مقدار دوباره این تکرار شدنش اینجا الان در همین جامعه‌ای که وجود دارد همین الان اینجا کفاری وجود دارند که سعو فی آیاتنا، همین الان مؤمنینی وجود دارند و همین الان بین شما مؤمنین آدم‌هایی وجود دارد که الذین فی قلوبهم مرض هستند.

این‌ها همون‌هایی هستند که الان این مشکلاتی که پیش اومده، مثلاً حکم جهاد اومده، جا می‌زنند. خب بیشترین چیزی که تو قرآن برای شناسایی منافقین در جامعه اسلامی زمان پیامبر ملاکه، این‌ها آن‌هایی هستند که وقتی حرف جهاد می‌شود می‌روند خودشان یک گوشه‌ای قایم می‌کنن، بهانه می‌آرن که ما نمی‌توانیم بیایم جنگ و الی آخر.

این‌ها بلافاصله بعد از اینکه آیات جهاد اومده، وعده دارد می‌دهد که همان‌جوری که همه مؤمنین در طول تاریخ پیروز شدن، شما هم پیروز می‌شوید و بعد این آیات می‌آید که همیشه این‌طوریه که شیطان یک موانعی پیش می‌آورد و وعده‌های خدا محقق می‌شود و اینجا آن آدم‌هایی که در جامعه اسلامی هستند و ایمان واقعی ندارند این‌جوری در واقع آزمون می‌شوند و ماهیتشون روشن می‌شود.

یک مقدار این نگاهی که الان بهش به این آدم‌ها هست مثل اینکه به همین زمان حال، به همین جامعه دارد نگاه می‌کند و تأثیری که همین اذن قتال و این‌ها در آینده نزدیک انگار می‌گذارد. بالاخره اذن قتال برای یک جمعیتی صادر شده که طرف خیلی خیلی از نظر قدرت تو سطح پایین‌تری از طرف مقابلشون هستند.

بنابراین یک آدم واقعاً باید ایمان داشته باشه، به این وعده‌ها باور داشته باشه که احساس کند که می‌تواند بجنگه، می‌تواند پیروز بشود در یک جنگ نابرابری که مثلاً فرض کن یک تعداد مؤمنین حتی سلطه کامل تو مدینه ندارند.

مثلاً وقتی که این آیات دارد می‌آد، یهودی‌ها آنجا هستن، مخالفین داخل خود مدینه هستند که گرایش‌های مثلاً بت‌پرستانه هنوز دارن، چه برسد اینکه مثلاً شهرهای بزرگی مثل مکه و سایر که کلاً همه‌شان بت‌پرستن و به خون این‌ها تشنه هستند.

بنابراین یک بار در واقع انگار همان مسئله الذین فی قلوبهم مرض با این نگاه دارد بهشان مجدداً نگاه بهشان تکرار می‌شود که این‌ها آدم‌هایی هستند که همیشه در واقع در مقابل موانعی که پیش می‌آید مورد آزمون قرار می‌گیرند و مؤمن نبودنشون در واقع پیدا می‌شود. در انتها و لا الحج · ۵۵وَلَا يَزَالُ ٱلَّذِينَ كَفَرُوا۟ فِى مِرْيَةٍۢ مِّنْهُ حَتَّىٰ تَأْتِيَهُمُ ٱلسَّاعَةُ بَغْتَةً أَوْ يَأْتِيَهُمْ عَذَابُ يَوْمٍ عَقِيمٍو[لى‌] كسانى كه كفر ورزيده‌اند، همواره از آن در ترديدند، تا بناگاه قيامت براى آنان فرا رسد، يا عذاب روزى بدفرجام به سراغشان بيايد..

الملک در مورد کفار می‌گوید که این‌ها دست برنمی‌دارن تا اینکه دچار عذاب بشوند و آن روزی بیاید که حکومت کاملاً با خداست و مؤمنین دوباره به گفته می‌شود که به بهشت می‌آیند.

اگر این را یک قطعه در نظر بگیرید، یک جور تقارنی در این قطعه هست. می‌شود مثلاً دو تا آیه در مورد مؤمنین و کفاره بعد بعداً اصلش در مورد الذین فی قلوبهم مرض دوباره در انتهاش دو تا آیه کوتاه در مورد کفار و مؤمنین تکرار می‌شود.

تا اینجا که والذین هاجروا فی سبیل الله من اگر بخواهم واقعاً جلسه آینده تمام بکنم فکر می‌کنم که لازم است یک خرده دیگر یعنی یک قطعه دیگر از این سوره را بخوانم که قبلاً در موردش یک صحبت مستر خیلی مختصر کردم. بگذارید این قطعه را هم بخوانم حالا بدون اینکه توضیح زیادی بدهم.

خیلی قصد ندارم در مورد این مبحث جدیدی در این دو سه صفحه آخر این سوره باز بکنم. می‌گوید الحج · ۵۸وَٱلَّذِينَ هَاجَرُوا۟ فِى سَبِيلِ ٱللَّهِ ثُمَّ قُتِلُوٓا۟ أَوْ مَاتُوا۟ لَيَرْزُقَنَّهُمُ ٱللَّهُ رِزْقًا حَسَنًۭا ۚ وَإِنَّ ٱللَّهَ لَهُوَ خَيْرُ ٱلرَّٰزِقِينَو آنان كه در راه خدا مهاجرت كرده‌اند، و آنگاه كشته شده يا مرده‌اند، قطعاً خداوند به آنان رزقى نيكو مى‌بخشد. و راستى اين خداست كه بهترين روزى‌دهندگان است. من تأکیدم این است که ببینید این آیه‌ها دیگر آیه‌های کلی نیستند در مورد همین شرایط حاضر دارند بحث می‌کنند.

وقتی که آیات حج آمد این اذن قتال به همین آدم‌هایی که الان ایمان آوردن دارد داده می‌شود این وعده‌ها درست است که گره می‌خورد به همان وعده‌های الهی به طور کلی ولی با همین مردمی دارد صحبت می‌کند این اولیایی که ایمان آوردن ضعیف‌اند بهشان دارد وعده پیروزی می‌دهد و در مورد همین آدم‌هایی صحبت می‌کند که مهاجرت کردن همراه پیامبر اومدن این بحث‌ها از یک جایی به بعد تو این سوره بعد از اینکه آن کلیات و آن دیدگاه به اصطلاح خیلی از راه دور نسبت به مردم روی زمین را دیدیم حالا در واقع در مورد همین اتفاق‌هایی که اطراف پیامبر دارد می‌افتد دارد بحث می‌کند.

هرچند که لحن همیشه لحن کلیه و تشابه بین این وقایع با وقایع گذشته را مرور می‌کند یا مثلاً به همین مثل این آیات به آیات خداوند در طبیعت ارجاع می‌دهد که همیشه بوده و هست.

می‌گوید الحج · ۵۷وَٱلَّذِينَ كَفَرُوا۟ وَكَذَّبُوا۟ بِـَٔايَٰتِنَا فَأُو۟لَٰٓئِكَ لَهُمْ عَذَابٌۭ مُّهِينٌۭو كسانى كه كفر ورزيده و نشانه‌هاى ما را دروغ پنداشته‌اند، براى آنان عذابى خفّت‌آور خواهد بود. والذین هاجروا فی سبیل الله آن‌هایی که در راه خداوند مهاجرت کردن ثم قتلوا و ماتوا و یرزقنهم الله رزقاً حسناً می‌گوید آن‌هایی که مهاجرت کردن و کشته شدن یا مردن خداوند این‌ها را رزق حسنی بهشان می‌دهد و ان الله لهو خیر الرازقین و خداوند بهترین رزق‌دهندگان.

منظور از این رزق مثل آن رزقی که در آن آیه معروف لا ال عمران · ۱۶۹وَلَا تَحْسَبَنَّ ٱلَّذِينَ قُتِلُوا۟ فِى سَبِيلِ ٱللَّهِ أَمْوَٰتًۢا ۚ بَلْ أَحْيَآءٌ عِندَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَهرگز كسانى را كه در راه خدا كشته شده‌اند، مرده مپندار، بلكه زنده‌اند كه نزد پروردگارشان روزى داده مى‌شوند. کسانی که شهید می‌شوند یا مثلاً مهاجرت کردن در اصل این مهاجرت کشته می‌شوند مثل اینکه هنوز رزقی برای‌شان تو این دنیا باقی مانده بود که چون در راه خدا جهاد کردن بهشان نرسیده.

مهاجرت و رزق باقی‌مانده

خداوند انگار این‌ها اصلاً مرگشون مثل مرگ آدم‌های عادی نیست بعد از مرگ همچنان در حال رشدند. چون به طور طبیعی آدم وقتی به مرگ طبیعی از دنیا می‌رود انگار کارش تمام شده دیگر ادامه ای پیدا نمی‌کند حیاتش. ولی کسی که در راه خدا کشته می‌شود انگار این حیاتش دارد ادامه پیدا می‌کند.

همچنان دارد رزق می‌گیرد از خداوند رشد می‌کند به یک جایی می‌رسد قبل از اینکه تو روز محشر مثلاً در پیشگاه خداوند بایسته یک تغییراتی هنوز یک تکاملی پیدا کرده و خب طبعاً رزق حسنه هم هست دیگر این را مستقیماً از خداوند دارد می‌گیرد بنابراین به نفع آدم‌هاست که هرچه زودتر شهید بشوند که بقیه آن رزقشون را از رزق اختصاصی خداوند استفاده بکنند.

برای این منظور از و یرزقنهم الله رزقاً حسناً مثل همان آیه یک چیز استثنایی که برای کسانی که در راه خدا کشته می‌شوند در نظر گرفته می‌شود.

مثل جبران این زمانیه که از دست دادن زمانی که باید به طور طبیعی در زمین می‌موندن. لیدخلنهم مدخلاً یرضونه و ان الله لعلیم حلیم و خداوند این‌ها را در جایی که راضی بشوند مثلاً به بهشت می‌رسونه و خداوند علیم و حلیم.

این آیات را قبلاً هم در آن دو سه جلسه اول که کلاً سوره را مرور می‌کردیم گفتم که ویژگی خاصشون این است که در هیچ جای قرآن شاید به این شکل نباشد که هفت تا آیه پشت سر هم که با این صفات دوتایی خداوند تمام می‌شود.

مثلاً فرض کنید ان الحج · ۷۵ٱللَّهُ يَصْطَفِى مِنَ ٱلْمَلَٰٓئِكَةِ رُسُلًۭا وَمِنَ ٱلنَّاسِ ۚ إِنَّ ٱللَّهَ سَمِيعٌۢ بَصِيرٌۭخدا از ميان فرشتگان رسولانى برمى‌گزيند، و نيز از ميان مردم. بى‌گمان خدا شنواى بيناست. هو العلی الکبیر ان الله لطیف خبیر لهو الغنی الحمید این‌جور چگالی اسماء خداوند تو این آیات بالاست مثل آن آیات آخر سوره حشر که بالاترین یعنی فقط از اسماء الهی چیز شدن تشکیل شدن اینجا هم همین‌طوری.

من حالا یک حالا گودرزی هم که هست این را بهش اشاره بکنم. یک بار دیگر دانشجوهای این کلاس لطف کردن این روز معلم امسال به من یک هدیه‌ای دادن. یک تابلویی یک آیه‌ای را نوشتن و همان آیه را نوشتن. چون ایشان فکر کنم آن آیه را قبلاً داده بود و حس کردن که بعد از اینکه داشتن قبل از اینکه به من بدن متوجه این شدن.

یک نفر بهشان گفت که این را یک آن دفعه هم که یک چیزی دادن همین تابلو بوده. حالا بگذریم که این تابلو شما خیلی کلاسیک بود، یک خورده مدرن‌تره از نظر خطش. بعد یک جوری احساسشون این بود که مثلاً ممکن است من ای وای چه بد شد. من یک جوری خوشم آمد. آیه خوبی است.

یعنی یک جوری من آن دفعه که آن چیزی نوشتم بهم دادن خیلی خوشحال شدم. این دفعه هم از این تکرار کلی خوشحال‌ترم شدم. یعنی که آیه فوق‌العاده‌ایه دیگر واقعاً. از نظر محتوا اینکه یک جایی تو قرآن یک قطعه‌ای هست که همین‌طور اسماء الهی تمام پشت سر هم می‌آد، یک جای استثنایی در قرآنه و من حالا به هر حال شخصاً علاقه خاصی به آنجا داشتم.

به هر حال گفتم بگویم ناراحتی که ندارد هیچی، جای خوشحالی هم دارد. این مجموعه آیاتی که اینجا می‌آید بعد از این بحث‌هایی که در مورد پیروزی و شکست و نصرت الهی و اینکه در بعد از آن آیات جهاد دارد در واقع به مردم خبر این را می‌دهد که همیشه این‌طوری بوده، این نوان هم به وجود می‌اومد و همیشه هم همون‌طور که تاریخ نشان می‌ده، خداوند در واقع یک جوری کمک می‌کند و مؤمنین پیروز می‌شوند.

تو این آیات از یک جایی به بعد همین اسماء الهی و ارجاعی که به طبیعت می‌دهد یک جور دیگر انگار استدلال دارد تکرار می‌شود. لازم نیست بروید تاریخ را نگاه بکنید. به همین دنیا نگاه کنید ببینید دنیا چه جوریه. خداوندی که این دنیا را ساخته و مدار مثلاً دنیا حقه و باطل در آن کلاً جایگاهی نداره، این شما باید مطمئن باشید که هست پیروز می‌شود.

یعنی یک جور انگار یک نگاه جدید به این است که شما یک ایمان آوردید، به همین طبیعت که نگاه کنید جلوه‌های خداوند در طبیعت، اسماء الهی اگر کسی خداوند را درک بکنه، اسماء الهی را بفهمه و ببینه، شناخت خوبی داشته باشه می‌داند که خداوند به مؤمنین کمک می‌کند و عاقبت در واقع پیروزی حق بر باطل هست.

می‌گوید الحج · ۶۰۞ ذَٰلِكَ وَمَنْ عَاقَبَ بِمِثْلِ مَا عُوقِبَ بِهِۦ ثُمَّ بُغِىَ عَلَيْهِ لَيَنصُرَنَّهُ ٱللَّهُ ۗ إِنَّ ٱللَّهَ لَعَفُوٌّ غَفُورٌۭآرى چنين است، و هر كس نظير آنچه بر او عقوبت رفته است دست به عقوبت زند، سپس مورد ستم قرار گيرد، قطعاً خدا او را يارى خواهد كرد، چرا كه خدا بخشايشگر و آمرزنده است.. کسی که وقتی که بهش یک عقوبتی مثلاً وارد شد، مثل همان را الحج · ۶۰۞ ذَٰلِكَ وَمَنْ عَاقَبَ بِمِثْلِ مَا عُوقِبَ بِهِۦ ثُمَّ بُغِىَ عَلَيْهِ لَيَنصُرَنَّهُ ٱللَّهُ ۗ إِنَّ ٱللَّهَ لَعَفُوٌّ غَفُورٌۭآرى چنين است، و هر كس نظير آنچه بر او عقوبت رفته است دست به عقوبت زند، سپس مورد ستم قرار گيرد، قطعاً خدا او را يارى خواهد كرد، چرا كه خدا بخشايشگر و آمرزنده است.. خداوند کمکش می‌کند و خداوند عفوکننده و غفور. این معنی آیه اولاً حرف از این است که شما وقتی که یک کسی بهتان بارها این یک جور رسمیه که قرآن از ما می‌خواهد. بهتان تعدی شد، حق دارید همون‌قدر تعدی بکنید.

این‌جوری نیست که مثلاً اگر در موضع قدرت هستید، اگر یک آدمی یک کاری کرد شما یک سیاست می‌تواند این باشه دیگر. سیاست بازدارندگی. من بگویم طرف اگر یک سنگ طرف من پرت کرد، من با توپ می‌زنمش که دیگر خودش را تمام نسلش دیگر سنگ پرت نکند.

این چیزی نیست که ما مجاز باشیم انجام بدهیم. چیزی که خداوند دارد می‌گوید این است که اگر کسی یک تجاوزی به شما کرد، یک سنگ پرت کرد، مثلاً زد حمله کردن یک نفر از افراد شما را کشتن. شما در همان حد حق دارید که مقابله بکنید. نه اینکه اگر قدرت داشتید مثلاً یک کاری بگویید می‌خواهم ریشه‌کن بکنم.

و دقیقاً این آیه انگار منطقش این است دیگر. اگر بله این امکان وجود دارد. یک نفر ممکن است اگر سنگ پرت کرد شما هم یک سنگ پرت بکنید، درس نگیره و مجدداً مثلاً کارشو ادامه بده. می‌گوید ثم می‌گوید اگر این‌طوری شد ثم بغی علیه اگر دوباره بهش ستم شد، حالا خداوند کمکش می‌کند. نگران این نباشید که مثلاً اگر من بازدارندگی شدید اعمال نکنم، اتفاق بدی می‌افتد.

ممکن است واقعاً اگر مقابله به مثل بکنید طرف درس نگیره، ولی خداوند پشتیبان شماست. اگر دوباره کاری کرد، مثل اینکه دارد یک وعده‌ای می‌دهد که اگر دوباره تکرار شد، خدا مثلاً یک جوری یک کاری می‌کند. لازم نیست.

می‌گوید باز نشود. این باب را خداوند نمی‌خواد باز بکند که مسلمونا، الان مسلمان‌ها این آیه را آن موقع شاید دارند می‌شنون، خیلی چنین احساسشون این نیست که همان به اندازه‌ای که به اصطلاح عاقبت بتونن عقوبت بکنند اصلاً.

این‌ها الان تو موضعی نیستند که اگر یک بلایی سرشون بیاید بتونن همان مقدار هم جواب بدن. ولی وقتی به قدرت رسیدن، این امکان را دارند دیگر. مثل اینکه خداوند با علم به اینکه این‌ها به زودی قدرت مطلق پیدا می‌کنم و امکان یک چنین آدمی که قدرت داره، امکان یک چنین انحرافی را دارد.

اینکه در مقابل ضعیف‌تر، در مقابل کوچک‌ترین کاری که انجام می‌ده، شدت عمل زیاد انجام می‌دهد. و این چیزی است که ما یک جوری ازش منع می‌شویم. بفرمایید. می‌گویم حالا که این‌طوریه پس تکلیف آن حرف انجیل چه می‌شود که می‌گوید اگر یک چیزی را می‌شه، باید به شما، می‌شود. من الان به عنوان اسقف باید جواب بدم، بفرمایید.

نه، یعنی من تکلیف حرف انجیل را من به این سرعت نمی‌توانم سویچ کنم. یک بار کلاً سویچ کردم ولی الان تکلیف شما معتقدید که آن حرف انجیل واقعاً مستنده. اول باید به این اعتقاد داشته باشید. خب، مستنده. مطمئن نیستید. بعد باید به این اعتقاد داشته باشید که ادیان همه‌شان قرار است که یک چیز بگویند. یعنی این‌جوری نیست که مثلاً سخت‌گیری‌های دین یهود دروغیه.

آن‌قدر سخت نبوده. یک یک تئوری می‌تواند این باشه. واقعاً دین یهود شریعتش سخت‌تر از شریعت ماست و دین مسیح آسون‌تر از شریعت ماست. این سیاست‌های یهودی و مسیحی فرق دارند با اسلام. می‌توانید به این اعتقاد داشته باشید. می‌توانید به یک چیز دیگه‌ای، فکر کنم عرف این است که اعتقاد داشته باشید که نه، همیشه همه ادیان یک چیز گفتن و اختلافات در اثر تحریف به وجود آمده.

من را همین از همان عقیده اول دفاع کردم که اصلاً این‌جوری نیست. یعنی قرار است سه تا دین داشته باشیم، یکیش اون‌جوری، یکیش این‌جوری، یکیش همین‌طوری که اسلام هست که حالت وسط دارد. بنابراین از نظر من اشکالی هم ندارد. حتی اگر آن حرف مستند باشه، بگوییم که این جزو سیاست‌های صلح‌طلبانه‌تر دین مسیحه.

مسیحیت جلوه رحمانیت خداست. یهودیت دغنیته و اسلام جامعه. من چند بار گفتم که این عبارت بسم‌الله الرحمن الرحیم در آن این سه تا چیز هست. یعنی دو تا پایه‌ای که انگار، ببین من از این دفاع کردم که اسلام در کنار یهودیت و مسیحیت دین باثباتی می‌شود.

یعنی علت اینکه نباید آن ادیان را از بین برد، قرار است این ادیان با هم‌زیستی داشته باشن، این است که مثل این یک استراکچریه که اسلام را یک جوری به چیز می‌رسونه، به یک حالت ثبات می‌رسونه.

مثل توجیه اینکه چرا وقتی ما قرآن را داریم تلاوت می‌کنیم، سه تا اسم خدا را می‌بریم. انگار این سه تا اسم کنار همدیگر یک کاری می‌کنند. و ترتیبش هم بسم‌الله الرحمن الرحیم، ترتیبش دقیقاً همونیه که به ترتیب اسلام و مسیحیت و یهودیت در واقع برمی‌گردد.

این‌ها را چون قبلاً گفتم، دارم یادآوری می‌کنم که اگر دوست داشتید مفصل‌تر گوش بدهید این‌جا را. برای من مشکلی ندارم. به عنوان مسلمان مشکلی ندارم. اسقف باشم که دیگر هیچی. به راحتی می‌توانم دفاع کنم. اصلاً خدای مسیحیت، آن چیزی است که ما بهش می‌گوییم رحمان. یعنی این جنبه‌های غضب و این‌ها را ندارد.

من یک بار در کلاس گفتم، برای همین است که مسئله شر در محیط مسیحی این‌قدر پررنگه. یعنی تمام مثلاً فلاسفه و مسیحی‌ها درگیر مسئله شرن. برای اینکه وقتی شما خداوندتون رحمان بود، آن‌وقت معنی ندارد شر دیگر.

یک جوری بعضی از اتفاق‌هایی که می‌افتد بی‌معنی می‌شود. با رحمانیت خداوند سازگار نیست. و ما خداوندمون الله‌ست. به هر حال، از هر من حرفم این است که از دید خودم هم مشکلی ندارم.

حتی اگر مستند باشه. در مستند بودنش هم کاملاً شک دارم. خب، بگذارید من چند تا آیه از این قصه موند. بگذارم جلسه آینده این‌ها را بگویم. که از یک جایی تو این آیات در واقع خداوند به آیات طبیعی دارد استناد می‌کند برای اینکه این وعده‌هایی که داده به نوعی در واقع توجیه بشوند.

به آیات طبیعی و جلوه‌های خداوند در طبیعت، اسم‌های خداوند، این‌طوری که ما اگر خداوند را شناخته باشیم، باید این اسم‌ها را قائل باشیم، این‌ها نتیجه‌اش این است که این وعده‌ها راسته و امیدوارم بتوانم تو جلسه آینده این دو صفحه آخرم بخوانم و تمام بشود بحثمون در مورد این سوره.

ببینید من چند تا آیه از این قصه موند. امیدوارم جلسه آینده این‌ها را بگویم.

که از یک جایی تو این آیات در واقع خداوند به آیات طبیعی دارد استناد می‌کند برای اینکه این وعده‌هایی که داده به نوعی در واقع توجیه بشوند.

به آیات طبیعی و جلوه‌های خداوند در طبیعت، اسم‌های خداوند، اینطوری که ما اگر خداوند را شناخته باشیم باید این اسم‌ها را قائل باشیم، این‌ها نتیجه‌اش این است که این وعده‌ها راسته و امیدوارم بتوانم جلسه آینده این دو صفحه آخر هم بخونیم و تمام بشود بحثمون در مورد این سوره.