→ بازگشت به سورهٔ مریم

جلسهٔ ۲۸ · سورهٔ مریم

عهد با رحمن و بی‌اعتباری شفاعت

۱۳,۸۳۲ واژه · ۵ موضوع
خلاصهٔ تولید شده توسط هوش مصنوعینقشهٔ موضوعیِ این جلسهورود ←

در این جلسه قسمت سوم سورهٔ مریم دربارهٔ حشر و قیامت در نسبت با ساختار سوره بررسی می‌شود. دو پایان‌بندی داستان عیسی و سلسلهٔ انبیا با انذار دربارهٔ عاقبت عقیده و عمل مقایسه می‌گردد. نسبت علم توصیفی با مدل مکانیک نیوتونی و نسبیت عام در افق توحیدی نیز طرح می‌شود.

ساختار سوره مریم و قسمت سوم

مستقیماً بحثی که جلسه قبل شروع کردم و همون‌طور که بدونید که طبق معمول یک مقدمات و مؤخراتی نسبت در مورد جلسات قبل بگویم ادامه بدهم. رسیدیم به قسمت به یک معنا قسمت سوم این سوره جایی که در مورد قیامت دارد بحث می‌شود.

نه اینکه بحث می‌شود به هر حال یک جوری چیزهایی در مورد قیامت بیشتر گفته می‌شود در مورد شاید بهتر است واژه حشر را اینجا به کار ببریم با توجه به توضیحی که تو اینجا هست. عالم آخرت با یک نگاه خاصی که متناسب من سعی کردم بگویم که چرا متناسب با محتوای سوره. فقط این را یک یک یک نکته فقط اضافه بکنم.

شما سوره را که می‌خوانید اولش دو تا داستان هست که ختم می‌شود به این که وقتی در مورد حقایق در مورد حضرت عیسی گفته می‌شود ختم می‌شود به اینکه یک عده‌ای در واقع عقاید انحرافی پیدا کردن و یک جور اشاره‌ای می‌شود به آخرت و با حالت به اصطلاح انذار و انذرهم یوم الحسره اذ قضی الامر که این‌جا در واقع با یک چنین وضعیتی تمام می‌شود.

که مثل اینکه یک حقایقی گفته می‌شود یک عده این‌ها را انکار کردن و این‌ها عاقبت خوبی ندارند. بعد دوباره ذکر انبیا پشت سر هم از حضرت ابراهیم شروع می‌شود می‌آید و مجدداً ختم می‌شود این قسمت به اینکه بعد از اینکه این سلسله انبیا قطع شد یک عده‌ای جانشینشون شدن که نماز را ضایع کردن و از شهوات تبعیت کردن و این‌ها عاقبت خوبی ندارند.

یک چیزی که برای مقایسه کردن اینجا وجود دارد حالا من نمی‌خواهم روش تأکید بکنم این است که من در واقع به وضوح دفعه اول یک جوری به عقاید نادرست دارد اشاره می‌شود اینجا به عمل نکردن به تکالیف دارد اشاره می‌شود ولی به هر حال هر دو تا نهایتاً این‌جوری است که به سرانجام بدی می‌رسند.

و این قسمت دوم که در آن گفته می‌شود مثل اینکه کل این قسمت اول و دوم دارد جمع می‌شود که به غیر از آن‌هایی که توبه کردن و این‌ها می‌توانند به اصطلاح عاقبت خوشی داشته باشند و یک توضیحی از بهشت در واقع در انتهای این قسمت هست تا وصل می‌شود به آن دو تا آیه‌ای که از قول ملائکه در واقع هست که من مدام در واقع روی این از همان اول تأکید کردم که کل این سوره یک چنین ساختاری دارد که انگار سلسله انبیا را شما مرور می‌کنید.

همه ما می‌دانیم که بعد از حضرت عیسی یک دوره‌ی فترتی به وجود آمد در ارسال در واقع انبیا، انبیا بنی‌اسرائیل، خاندان آل یعقوب به انتها رسید.

اصلاً موضوع سوره سوره این‌جوری شروع می‌شود که خاندان آل یعقوب انگار به لحظه آخر خودش رسیده، حضرت زکریا نگران این است که این چه جوری دارد این ارث آل یعقوب در واقع به کی قرار است برسد و بعد ما همه‌مون می‌دانیم که یحیی و عیسی دو تا پیامبری که تو قسمت اول ازشان یاد می‌شود این‌ها پایان ماجرای آل یعقوب هستند و.

بعد از عیسی یک ۶۰۰ سالی دوره‌ی فترته که رسماً تو قرآن به فترت بودنش اشاره می‌شود یعنی دورانی که در آن پیامبری جدید نیامده تا اینکه حضرت رسول در جای دیگه‌ای از سلسله دیگه‌ای در واقع از نسل اسماعیل ظهور می‌کند.

و این دو تا آیه را هم مرتباً من تأکید کردم که روی این دارد در واقع به این دارد اشاره می‌کند که الان ملائکه دوباره ظاهر شدن، الان دوباره نازل شدن. اینکه در واقع انگار جواب یک سؤالی را ملائکه دارند می‌دهند که چه شد که ۶۰۰ سال نیومدن و حالا دوباره نازل شدن؟

می‌گویند که و ما مريم · ۶۴وَمَا نَتَنَزَّلُ إِلَّا بِأَمْرِ رَبِّكَ ۖ لَهُۥ مَا بَيْنَ أَيْدِينَا وَمَا خَلْفَنَا وَمَا بَيْنَ ذَٰلِكَ ۚ وَمَا كَانَ رَبُّكَ نَسِيًّۭاو [ما فرشتگان‌] جز به فرمان پروردگارت نازل نمى‌شويم. آنچه پيش روى ما و آنچه پشت سر ما و آنچه ميان اين دو است، [همه‌] به او اختصاص دارد، و پروردگارت هرگز فراموشكار نبوده است.. یعنی پاسخ انگار پاسخ این است که نیومدنشون، نیومدنشون به خاطر مثل و این حرفی که در واقع این عبارت کوتاهی که از و ما کان ربک نسیاً اینجوری‌ست که تصادفاً این‌جوری شده. مثل یک برنامه‌ست که خداوند یک موقعی فرستاد پشت سر هم و بعد یک مدتی هم نبودش.

خب من چیزی که می‌خواهم فقط اضافه بکنم این حرف‌ها را قبلاً به شاید یکی دو بار مثلاً تو جلسات اول و جلسه قبل این‌ها گفتم. فقط می‌خواهم این نکته را اضافه بکنم که یک جوری به این حالتی که آن سوره دارد که تا یک جاییش در مورد گذشته دارد صحبت می‌کند.

یک لحظه حال وجود دارد که همین الان ملائکه دارند حرف می‌زنند و بعد بقیه‌اش انگار یک جوری در مورد آینده‌ست. یعنی از نظر محتوا این‌جوری این حالت گذر کردن از گذشته به حال و بعد اشاره کردن به آینده‌ای که مثلاً در واقع روز حشره، تو این سوره جالب است و به اضافه این که به یک ترتیبی شاید علت این دارم این را الان اضافه می‌کنم این است که این جمله‌ای که ملائکه می‌گویند که «لهم ما بین ایدینا و ما خلفنا و ما بین ذلک» یک جوری اشاره به حال و آینده و گذشته دارد.

خود این عبارت که «ما بین ایدینا و ما خلفنا و ما بین ذلک» یعنی آن چیزی که انگار آینده ما، گذشته ما و آن چیزی که بینشون هم هست یعنی همان حالا دیگر.

این اگر این برداشت درست باشه که یک جوری در واقع دارد می‌گوید که گذشته و حال و آینده ما دست خداوند، غیر از آن محتوای طبیعی که این‌جاها دارند که دارند در واقع به نوعی انگار جواب یک سوالی می‌دهند در مورد قطع وحی مدت ۶۰۰ سال، با ساختار این سوره یک هماهنگی‌ای دارد که حالا آن ساختار که بدیهیه.

اگر آن جمله را هم همین‌جوری در واقع این‌طوری که من می‌گم، یعنی اشاره به گذشته و حال و آینده گرفتنش درست باشه که فکر می‌کنم درسته، به نوعی در واقع آن لحظه‌ای که زمان حاله، یک عبارتی حداقل هست که به این گذر از گذشته و اومدن به حال و رفتن به آینده به نوعی دارد اشاره می‌کند.

به هر حال ساختار این سوره کلاً این فرم را دارد که یک دور در واقع انگار مرور حوادث گذشته‌ست، بعد می‌آییم به زمان حال و بعد منتقل می‌شویم به اتفاق‌هایی که در زمان آینده قرار است بیفتد بعد از این که در واقع همه تحولات این دنیا به ثمر می‌رسد. من فقط این نکته را می‌خواستم اشاره بکنم در مورد این عبارتی که ملائکه می‌گویند.

مناسبت قیامت با تولد در سوره

خب من جلسه قبل در مورد قسمت مربوط به روز حشر و آخرت که قسمت سوم این سوره هست و یک تصاویری از روز حشر می‌آید به اضافه این که پرسش‌هایی که مطرح هست به نوعی جواب داده می‌شه، مثل این که من تأکید کردم که اصولاً این سوال که چرا یک بخشی از این سوره اختصاص به قیامت داره، این پرسش درستی نیست.

همان‌طوری که حرف زدن در مورد توحید در قرآن هیچ‌وقت احتیاج به توجیه نداره، مثلاً هدف اصلی در واقع حرف زدن در مورد معاد و در مورد توحیده. ولی این سوال را در واقع از بین می‌برد که با چه از چه زاویه‌ای دارد این‌جا به مسئله قیامت نگاه می‌شود و چه مناسبتی دارد با بقیه این سوره.

من سعی کردم بگویم که حداقل در ابتدای این قسمت سوم یک مناسبت واضحی که حتی اشتراک‌های لفظی بین این آیات اول و متن سوره که قبلاً خوندیم این را نشان می‌ده، این یک چیز خیلی واضحی این ابتدا وجود دارد. در واقع مناسبت این است که ما یک دور تو ابتدای سوره و بعداً مسئله تولد را در واقع بهش پرداخته شده تو این سوره به طور اختصاصی.

یعنی هیچ جای قرآن به این شکل شما در مورد تولد انسان یک سری آیات ندارید که حالا تولد انسان، نقش پدر، مادر این‌ها شاید به صورت تفکیک به نظر می‌آید بررسی شده. بنابراین یک فضایی که این سوره دارد این است که چطور انسان‌ها متولد می‌شوند و تأکید روی اینه، مخصوصاً تو آن قسمت اول که یک جایی هر دو تا تولد غیرطبیعی هستند.

یعنی یک دانه انگار از دعای زکریا فقط ناشی می‌شود و یک دانه بدون پدر اتفاق دارد میفته آن حالت غیرطبیعی در مادر یحیی نازاست پدرش خیلی سنش زیاده و به طور طبیعی نباید بچه‌دار بشوند.

ولی بچه‌دار می‌شوند و از جواب آن سوال زکریا که چطور این اتفاق میفته عیناً این عبارت گفته می‌شود که فقط خلق من قبل و لم یکن شیئا و از جواب این سوال که و یقول الانسان اذا ما مت سوف اخرج حیا همین گفته می‌شود اول یذکر الانسان انا خلقناه من قبل و لم یکن شیئا.

بنابراین این به وضوح شروع این قسمت یک لینک مشخصی دارد با محتوای سوره در قسمت اول و در واقع کل چیزهایی که قبلاً خوندیم آن هم این است که ما قبلاً دیدیم که خداوند می‌تواند بدون اسباب و چیزهای به اصطلاح ظاهری آن چیزهایی که ما معمولاً بهش در واقع یک جوری عادت داریم انسان‌ها را خلق بکند و آن خلق از هیچی در واقع هست تولد بدون سابقه است یک موجودی را از عدم به وجود آوردنه.

بنابراین جواب این سوال که آیا وقتی ما بمیریم دوباره زنده می‌شویم با توجه به اینکه یک بار شما تو این دنیا این را دیدید که می‌تواند این اتفاق بیفتد که یک موجودی که.

اصلاً سابقه وجود ندارد موجود بشود بنابراین واضح است که این جای به اصطلاح انکار ندارد که اگر همین موجودی که یک بار موجود شده دوباره متولد بشود یعنی خیلی واضح است که از نظر عقلی این ساده‌تر از این است که یک چیزی را از عدم به وجود بیاریم.

منتها چرا ناباوری وجود دارد در مقابل این پدیده برای اینکه آن که پدیده را ما به طور مداوم دیدیم و شنیدیم که یک چنین اتفاقی میفته و خیلی به نظرمون غیرطبیعی نمیاد.

ببینید این خیلی نکته مهمی است که آن اولیه به وضوح پدیده غیر پدیده سخت‌تریه معجزه آساتره اینکه اصلاً یک چیزی که نبوده یک دفعه مثلاً فرض کنید یک کودکی متولد می‌شود و فکر می‌کنم پدرها و مادرها معمولاً در تولد فرزند اولشون اگر یک ذره‌ای.

حالا جای برای یک جرقه‌هایی تو ذهنشون داشته باشه این حالت شگفتی بهشان دست می‌دهد که انگار یک معجزه‌ای اتفاق افتاده یک موجود تازه‌ای مثلاً به وجود آمده هرچه حالا خب یک آدمی که به اندازه کافی هوشیاری داشته باشه و به اصطلاح آن دریچه‌های شناختش باز باشه که در مورد نه تولد هر انسانی در مورد هر پدیده‌ای طبیعی احتمالاً این حالت شگفتی و تازگی را برایش دارد آن چیزی که در واقع باعث می‌شود ما دچار شگفتی نشیم در مقابل این همه پدیده‌های شگفت‌انگیزی که در طبیعت هست یک حالت عادت و یک حالت کرختیه که به آدم دست می‌دهد.

دیگر و الا مثلاً بارون باریدن پدیده خیلی خیلی شگفت‌انگیزیه یا مثلاً اینکه هر شب ماه درمیاد و اینکه نمی‌افته پایین ما نمی‌دونیم چرا ولی نکته این است که ما یک مقدار کرختی مدرنمون در اثر این است که یک جورهایی یک افسانه‌هایی به ما گفتن که ما در خواب رفتیم آن هم این است که به نظرمون می‌آید که معلوم است که چرا این اتفاق دارد میفته واقعیت این است که معلوم نیست که تقریباً ما هیچ چیزی از اتفاق‌هایی که تو طبیعت میفته را واقعاً نمی‌دونیم که چرا دارد اتفاق میفته یک سری معادلات داریم که خیلی چیزها را تا حدودی پیش‌گویی می‌کنند.

علم و توصیف بدون چرایی

ولی نمی‌دونیم که این‌ها از نظر واقعی به چه دارند اشاره می‌کنند بنابراین بد نیست در مورد حالا حرف ماه شد چون یک جایی اخیراً این بحث مطرح شده و من این حرف را زدم.

بعداً نمیاد که تکرار قبلاً هم یک بار جلسه اول از این‌جور بحث‌ها کردم در مورد اینکه علم اصلاً به ما نمی‌گوید که واقعاً چرا اتفاق‌ها دارند میفتن فقط یک جور حالت توصیفی دارد که چه اتفاقی خواهد افتاد در واقع کلاً گذاره‌های علمی بیشتر.

مثلاً فیزیک مخصوصاً منظورم آن علمی که قرار است به ما در مورد طبیعت درباره یک اطلاعات بنیادی بده خود این مسئله را زیر سواله که چرا قرار است فیزیک به ما اطلاعات بنیادی بده این یک ایدئولوژی پشتش هست که فیزیک علم پایه است در مورد این بحث نمی‌کنم چون جلسات دانشگاه تهران یک جلسه در مورد این بحث کردم که چرا اینطوری شده که ما فکر می‌کنیم که اگر قرار است ریداکشن.

مثلاً در ساینس انجام بشود همه چیز باید به فیزیک ریداکس بشود مثلاً شیمی به فیزیک می‌شود زیست‌شناسی به شیمی و مثلاً روان‌کاوی و روان‌شناسی به زیست‌شناسی آن چیزی است ایده کلیه که الان وجود دارد.

دیگر این پشتش یک عقیده‌ای وجود دارد درباره جهان که لزوماً درست نیست من آنجا سعی کردم بگویم که روان‌کاوی می‌تواند مستقل از درست که داریم می‌کنیم خارج بشود. فقط در مورد این مسئله اینکه علم توجیه واقعی نمی‌کند و به ما نمی‌گوید که در عالم چه اتفاق‌هایی دارد واقعاً می‌افتد و چرا دارن، چرایی‌هاشون را نمی‌گوید. توصیف می‌کند که چه اتفاقی خواهد افتاد.

در واقع گذارهای علمی، گذارهای فیزیک اصلاً اصولاً این شکلی‌ان. شما اگر در این شرایط باشید و این داده‌های حسی رو، داده‌های اندازه‌گیری شده کمی، از کمیات موجود را داشته باشید، مثلاً این کمیات در چند ثانیه بعد چطوری خواهند بود. ما یک سری معادلاتی داریم که خیلی خوب این را پیش‌گویی می‌کنند و جواب‌های خیلی خوبی هم ازش می‌گیریم و چون یک چنین معادلاتی داریم می‌توانیم تکنولوژی تولید بکنیم.

برای اینکه می‌توانیم رفتارها را پیش‌گویی بکنیم، می‌توانیم همین دستگاه را بسازیم که بدونم که این کار را برام می‌کند. برای اینکه می‌توانم در واقع رفتارها را پیش‌گویی کنم. آن چیزی که برای تکنولوژی لازم است این است. برای تکنولوژی شما لازم ندارید که بدونید که چرا اتفاق‌ها دارند می‌افتن. اصلاً چه معنایی دارند.

کافیه که معادلاتی داشته باشید که رفتارها را بتوانید باهاش پیش‌گویی بکنید و اینکه علم جدید را اصولاً معطوف به تکنولوژی می‌دونن، دلیلش این است که واقعاً دقیقاً همان چیزی را به ما می‌دهد که ما لازم داریم برای اینکه بتوانیم تکنیک درست بکنیم. نه آن چیزی که جنبه شناختی دارد و مثلاً به ما می‌گوید که یک جور جهان‌شناسی‌ست.

مکانیک نیوتونی و فضای تخاصم

آقا این بحثی که گفتم اخیراً کردم می‌خواهم یک اشاره‌ای بهش بکنم این است که شما شاید برای‌تان عجیب باشه که مثلاً این‌جاهای نیوتون این حالت من می‌خواهم یک چیزی بگویم در مورد این حالت چرخی که دانش یا حالا این چیزی که ما بهش می‌گوییم دانش بهمون می‌دهد در واقع چیزی را توضیح نمی‌دهد ولی یک جوری برخورد می‌شود همیشه که انگار همه چیز را دارد توضیح توضیح می‌دهد.

من می‌خواهم یک اشاره‌ای بکنم به تصوری که در مکانیک نیوتونی در مورد مثلاً حرکت کرات وجود دارد و تفاوتی که با تصورات قدیمی وجود داشت و اینکه چقدر در ابتدای کار این چیزی که نیوتون می‌گفت غیرقابل‌هضم و ثقیل بود. و ما هم اگر تو سنین پایینی چنین چیز عجیبی را نشنیده بودیم و پشتش یک جوری یک یک فرضیه به اصطلاح اتوریته‌ای وجود نداشت.

یعنی من الان ممکن است سن‌تون هم پایین نباشد ولی مثلاً تمام محیط آکادمیک وقتی یک حرفی می‌زند آدم اگر نفهمه نشانه نفهمی خودشه دیگر. مثلاً اگر احساس کنی یک حرف عجیبیه، آن لابد در واقع این همه آدم همه دارند با تمام وجود می‌گویند که این حرف‌ها درست است.

ببینید شما وقتی که مکانیک نیوتون، سماوی را می‌خوانید با تعبیر نیوتونی، در واقع توصیف حرکت سیارات دور خورشید مثل این است که خورشید با یک طنابی که نامرئیه، این سیارات را گرفته دارد می‌چرخونه. و آن‌ها دوست دارند که در بروند.

و خورشید نمی‌ذاره این‌ها در بروند. درسته؟ در حالی که تصور قدما این بود که این‌ها خیلی روان و راحت دارند حرکت می‌کنند. مثلاً در مدارهای خودشان به نوعی با شادی و رضایت دارند حرکت می‌کنند.

می‌خواهم مکانیک نیوتونی فضای تخاصم در آن وجود دارد. از اینکه کرات انگار، یعنی واقعاً این‌جوری است دیگر. هر شیئی می‌خواهد که مسیر مستقیم خودش را بره، این نمی‌ذاره. این خورشید اینجا وایساده و مثلاً یک جوری در واقع جلوی این‌ها را دارد می‌گیرد. این خیلی با ببینید این با اندیشه یونانی‌ست در واقع.

که همه چیز در عالم مثلاً خدایان با انسان همه در حال جنگ‌ان. پر از اندیشه یونانی پر از تخاصم بین مثلاً نیروهای طبیعی‌ست. در حالی که تصور توحیدی از جهان اصلاً این‌جوری نیست دیگر. یعنی ما احساسمون این نیست که جهان یک جوری نیروهایی که با همدیگر دارند می‌جنگن مثلاً یک جوری این نظم را به وجود آورده. خب؟

بعد شاید عرض کنم نکته اصلی که باعث می‌شود که مکانیک نیوتونی خیلی خیلی شگفت‌انگیز و غیرقابل‌قبول جلوه بکند و حرف هم اینجا بزنم در موردش و شک و اگر این‌قدر این محاسبات خوب در نمی‌اومد، فکر می‌کنم که قابل‌قبول نبود از نظر یعنی فقط در واقع قدرت ریاضی مکانیک نیوتون بود که همه را این‌جوری قانع کرد که تبعیت بکنند از تصورات نیوتون در مورد حرکت که بعداً هم خب همه‌اش به نوعی باطل شد. ما الان این‌جوری نگاه نمی‌کنیم به حرکت سیارات. ولی آن چیزی که خیلی در موردش صحبت می‌شد این طناب نامرئی بود دیگر اصلاً یعنی حرکت سیارات. ولی آن چیزی که خیلی در موردش صحبت می‌شد این طناب نامرئی بود دیگر اصلاً یعنی چی؟

نیرو چه جوری ممکن است از فاصله دور دو تا شیء روی همدیگر اثر کنن؟ اصلاً ما که چنین چیزی تا حالا ندیده بودیم. یک چنین اتفاقی که نیفتاده بود در مثلاً کره زمین.

کجا مثلاً دو تا شیء از فاصله دور به همدیگر یک چنین اثرای عجیب و غریبی دارن؟ آن هم از این مسافت‌های خیلی زیاد. این خیلی به نظر نامعقول می‌اومد. ولی خب یک جا هم گفتن که یعنی چی؟

مثلاً نیروی این چه جوری دارد آن را می‌کشه؟ نمی‌دانم. از این حرف‌ها کردن ولی خب غلبه کرد دیگر. واقعاً کتاب نیوتن هم اگر چیزی می‌کرد، اگر فضای دانش آن موقع مثل الان بود که هر کسی فوری هر نتیجه‌ای که به دست می‌آورد یک پیپر چاپ می‌کند چون باید به مثلاً این گزارش آخر سالش چیزی بده، اگر پیپرهای کوچیک کوچیک می‌نوشت، ممکن است آن اصلاً جلوشو بگیرند.

یک دفعه یک کتاب نوشت. یک کتاب بزرگی که همه را ماست کرد دیگر. اصلاً واقعاً شما می‌خوندید تا یک جاش ممکن است بگویید که خب این چه حرف مزخرفیه. می‌رفتید جلو می‌دید که تمام قوانین کپلر را به دست می‌آورد.

این با مفروضات نسبتاً ساده و تا حدودی زیادی معقول، فقط نیروی جاذبه خود عجیب و غریب بود، اصلاً کل ماجرا را حل می‌کرد. کلی هم مثلاً چیزهای مجهولی که آن موقع نمی‌دونستن چرا این‌جوری است به دست می‌آورد.

می‌گوید یک جوری جای شک باقی نذاشت که اصلاً دارد حرف درستی می‌زند. به هر حال یک عده‌ای در مورد نیروی جاذبه و شک داشتن و من مخصوصاً تأکیدم روی این است که این فضای اینکه آن‌ها می‌خواهند در بروند و این دارد مثلاً آن‌ها را می‌کشه و نگه می‌داره، این هم یک جور فضای جدیدی بود از نظر ذهنی در مورد آسمان‌ها که خیلی مقدس در قرون وسطی آسمان جای خیلی مقدسی و چیزی بود.

این‌جوری نبود که مثلاً این کرات سیارات بخوان با همدیگر خیلی می‌خواهم بگویم که در متن این نوع تصور جدید یک جور فضای احیای مثلاً تصورات شرک‌آمیز وجود دارد. این شاید چیزی است که خیلی مثلاً برای ما معنی‌دار نباشد.

نسبیت عام و هماهنگی توحیدی

من همین‌جوری خواندم و به نظرم. من حالا چیزی که می‌خواهم اضافه بکنم این است که ببینید چقدر نسبیت عام انیشتین این تصورات جدید با تصورات قدیم نزدیکه و چقدر این‌ها نوع حرکت سیارات تبدیل شده به همان چیزی که قبل از نیوتن بوده.

یعنی همه با شادی دارند در یک فضایی حرکت می‌کنند که کسی نمی‌خواد در برود. هر کسی حتی فکر می‌کند که دارد انگار را خط مستقیم راه می‌رود. بنابراین اصلاً این احساس اینکه یک اتفاق‌های عجیب و غریبی دارد می‌افته، جاذبه تبدیل می‌شود به اینکه هر شیء مثلاً در اطراف خودش تأثیراتی گذاشته.

ولی اشیایی که دارند حرکت می‌کنند به معنای واقعی کلمه دارند با سهولت و به حساب خودشان به ساده‌ترین کار ممکن، همه روی ژئودزیک به اصطلاح دارند حرکت می‌کنند. این‌جوری که را خط مستقیم دارند راه می‌روند. دقت می‌کنید؟ اینکه این فضای ذهنی که تو نسبیت عام هست، یک جوری شبیه همان فضای ذهنیه که در تصورات قدیمی‌تر بود. من می‌خواهم اشاره بکنم از این‌جور اشاره‌ها معمولاً نمی‌کنم.

خیلی هم نمی‌خواهم به اصطلاح چیزی که می‌خواهم بگویم این است که این یک جوری با فضای ذهنی آدم وقتی که توحیدی نگاه می‌کنه، اینکه دنیا از رقابت و تخاصم مثلاً اشیاء با همدیگر یک چیزی دارد شکل می‌گیرد یا نه.

مثلاً یک جوری یک هماهنگی کلی وجود دارد. یک یک چیزهایی هست علم به آدم یک تصوراتی می‌دهد که ما می‌توانیم قضاوت بکنیم که آیا این تصورات با آن چیزی که مثلاً دین از عالم دارد به ما می‌دهد هماهنگ هست یا نه.

به هیچ وجه من نمی‌خواهم بگویم اینجا گزاره‌های ضد و نقیض ایجاد می‌شود که بخواهیم بگوییم که مثلاً بگوییم من بگویم اصلاً مکانیک نیوتنی نمی‌دانم با چیزی که ما از دین می‌فهمیم تناقض دارد. می‌دانید گزاره‌ای آنجا وجود ندارد که بخواهد ولی یک فضای ذهنی آنجا وجود دارد که با یک فضای ذهنی اینجا خیلی هماهنگ نیست.

من می‌توانم به نظر من این حرف نادرستی نیست اگر بگویم که فضای وقتی می‌گویم فضای ذهنی این‌ها گزاره‌های علمی نیستند. تصور عمومی که نسبیت عام در مورد حرکت سیارات به ما می‌دهد هماهنگ‌تره با تصوری که ما از به طور طبیعی انتظار داریم که اگر مثلاً در جهانی در بگذارید این‌جوری بهتان بگویم با تصوری که قرآن مثلاً به ما از حرکت سماوی می‌دهد.

مثلاً کل فی فلک یسبحون که همه‌شان همه این‌ها دارند در این مدارهای شناورن، دارند شنا می‌کنند. خب این یک جوری می‌شود گفت یک هماهنگی وجود دارد. من نمی‌خواهم بگویم اصلاً ببینید وقتی که شما علم هدفش این است که یک سری فرمول بنویسه و جواب بگیره، اصلاً این معنی ندارد که من بگویم الان نسبت آب مثلاً فرمولاش با قرآن سازگاری ندارد. اینجا هیچ دو تا موضوع کاملاً متفاوتن. موضوع علم فیزیک یک چیزه، فیزیکی که الان ما داریم. من می‌خواهم بگویم که در شرایطی یک فرمولایی یک فرمالیسمی را باید بیارم که بتوانم باهاش محاسبه بکنم که بعداً چه اتفاقی می‌افتد.

این اصلاً موضوع تقریباً با هیچ جای قرآن فکر نمی‌کنم کوچک‌ترین تضادی بتواند داشته باشه. ولی آن نکته‌ای که معمولاً ازش غفلت می‌شود این است که به هر حال با اینکه دانشمندها ممکن است هدف اصلی‌شون این نباشد که به ما یک تصوری از جهان بدن، برای‌شان مهم است فرمالیسم‌ست.

ولی خلاصه یک تصوراتی شما نمی‌توانید بگویید که نسبت آب با مکانیک نیوتونی دو تا تصور از جهان به ما نمی‌دهد. ممکن است همیشه هم بگوید آن تصورات جزو نظریه من نیست. نیوتون هم بگوید من هم اصلاً آن تصورات جزو نظریه‌ام نیست. نظریه‌های ما همین فرمولاییه که می‌نویسیم. ولی واقعیت این است که این تعبیرا به وجود می‌آید. می‌آید.

یعنی آدم وقتی که با یک همین فرمولا که آشنا می‌شود تا حدودی زیادی یک سری تعبیرا همراهش هست. الان مثلاً دیگر این خیلی چیز مدرنیه. در واقع پست‌مدرنیه که هیچ تعبیری همراه فرمولا نیست. از مکانیک کوانتوم به این‌ور ما یک سری فیزیک فیزیکی داریم که دیگر از تقریباً به ما یک تصور خاصی شاید نمی‌دهد. البته آن هم به هر حال دارد می‌دهد دیگر.

منتها خیلی رسمی نیست. یعنی جور سرش نخه. تعبیرا در مکانیک کوانتوم خیلی بحث‌برانگیزن. من اه الان یادم آمد. این نکته‌ای که به هر حال اینجا وجود دارد این است که ما در یک دورانی داریم زندگی می‌کنیم که همان‌طوری که یک مثلاً انسانی که در یونان به وجود به دنیا آمده بود، اسطوره‌هایی آنجا وجود داشت که از کودکی می‌شنید و این اسطوره‌ها یک جوری ذهنشو شکل می‌داد که انگار می‌داند که دنیا چرا این‌جوری است.

ما تو دنیایی زندگی می‌کنیم که یک دانشی یا یک چیزی به اسم ساینس وجود دارد که تا حدود زیادی شاید قوی‌تر از همه دورانی که بشر در آن زندگی کرده، یک حسی از اینکه ما می‌دانیم دنیا چرا این‌جوری است به ما می‌دهد و این باعث آن حالت کرختی می‌شود از لحاظ شناختی که ما عجیب‌ترین چیزها را اطراف خودمان می‌بینیم و هیچ‌وقت هم احساس شگفتی بهمون دست نمی‌دهد.

اگر هم شخصاً ندونیم، فکر می‌کنیم که یک عده می‌دانند. من هم که نمی‌دانم که چرا این‌جوری است و این خیلی وحشتناکه. اگر مطمئن باشید که هیچ‌کی هیچی نمی‌دونه، آن‌وقت خیلی زندگی بهتری دارید.

یعنی هر بار هر پدیده‌ای که می‌بینید بهتر است دچار شگفتی بشوید. اگر بدونید که ما هیچی در مورد اینکه واقعاً این اتفاقا چرا دارند می‌افتن نمی‌دونیم. اگر کسی فکر می‌کند یک پدیده‌ای را می‌داند که چرا اتفاق می‌افته، الان به من بگوید.

من بگذارید من یک سخنرانی‌ای کردم در دانشگاه تهران تحت عنوان تعارض علم و دین. به عنوان یک مسئله‌ای که اه چیزی که می‌خواستم آنجا بگویم این بود که دانش به این دلیل به ما نمی‌گوید که دنیا چیست و چه به چیست که همیشه در واقع ذاتاً این‌جوری است که یک پرسش‌هایی را جواب می‌دهد و مسئله را احاله می‌کند به اینکه چیز دیگه‌ای را باید بدونیم که چیست.

بیشتر کاری که می‌کند ارتباط بین پدیده‌ها را واقعاً برقرار می‌کند تا اینکه کند یک پدیده‌ای را به ما بشناسونه. گفتم مثلاً حالا قبل از اینکه این حرفو بزنم به عنوان مثال، مثلاً یک پدیده‌ای که ما خیلی به نظرمون می‌آید که خوب می‌دانیم که این‌ها مثل جن و پریه. موج هم ذره است، گاهی اینجوریه، گاهی اونجوریه. یک چیزهایی کمیاتی در موردش می‌دانند ولی آخرش نمیدونن که الکترون‌ها چی‌ان و جریان الکتریکی چیست. یعنی اینکه این توضیح، خب، می‌گویند یک چیزی دارند می‌بینند و نمیدونن این‌ها یک جریانی از الکترون‌هاست، الکترون‌ها چی‌ان اصلاً نمیدونن.

الان به نظر می‌آید یک جورهایی مثل ذره دارند رفتار می‌کنند. یک یک یک چیز مجهول باقی موند دیگر. بقای مجهولیت یعنی اینکه یک چیزهایی را به هم چیزی که علم واقعاً انجام می‌دهد یک سری محاسباته.

می‌تواند ولتاژ حساب کنه، می‌تواند بگوید این مثلاً شاید شرایط اولیه ابر را خیلی به یک کامپیوتر، به یک سیمولیشن بگه، بگوید این صاعقه حدوداً کجا برخورد میکنه، این ارزش دارد. ولی به ما نمی‌گوید این پدیده واقعاً چیست. این را گفتم، به عنوان واقعاً این را صادقانه دارم می‌گویم به عنوان یک پدیده‌ای که فکر میکردم علم خیلی خوب توضیحش کرده، این مثال را زدم.

من یک برنامه‌ای چند ماه پیش تو تلویزیون دیدم درباره نظریه‌های جدید در مورد صاعقه. می‌گوید یک مشکلی وجود دارد که با این توضیح اصلاً کار نمی‌کند. این نمی‌تواند تخلیه الکتریکی باشه همین‌جوری در یک فضایی که عایقه. یعنی به راحتی می‌شود نشان داد یعنی سوال مطرح شده که اصولاً در این جو مثلاً به این قطب امکان ندارد که این جریان الکتریکی بتواند به زمین برسد.

دقت میکنید؟ بنابراین اصلاً این‌جوری نیست که این تخلیه الکتریکی مثل چیزی است که به یک خازن دارد اتفاق میفته. برای عکس این که اصولاً این اتفاق چرا دارد میفته، آن توضیحش خودش یک سواله. بعد این برنامه جلو رفت و مهم‌ترین نظریه موجود را گفت.

واقعاً شنیدنیه. نظریه این است که این تشعشعات کیهانی که وجود دارند خورشید، تمام این ستاره‌ها، مخصوصاً وقایعی که در کیهان به وجود میاد، مثلاً ستاره‌ها منفجر میشن، این اتفاق‌هایی که در تحولات ستاره‌ای پیش میاد، اشعه‌های ایکس قوی‌ای گاهی تولید می‌کنند.

خب؟ یعنی جریان‌های اشعه ایکس که مدام این‌ها وارد جو زمین می‌شوند. گاه‌گاهی دچار اختلال‌های مثلاً مخابراتی هم حتی می‌شوند اگر خیلی قوی باشند. و وجود این جریان‌هاست که باعث می‌شود که آن عایقی که مثلاً وجود دارد یک جوری مثلاً یونیزه بشود و این امکان به وجود بیاید که صاعقه تا زمین بتواند برسد.

بنابراین مسیر صاعقه، وجود صاعقه برمی‌گردد به تحولات کیهانی. من این را که داشتم گوش میکردم، الان این منجم‌های سابق اگر بودن، می‌گفتند نگفتیم. ببینید، میگفتیم که اگر مثلاً ماه در عقرب باشه، نمی‌دانم صاعقه میاد، دارد این‌جوری می‌شود دیگر.

یعنی اگر این نظریه را پیش ببرن، یک بار دیدید یک نظریه به وجود آمد که بله هر وقت ماه نمی‌دانم در عقرب باشه صاعقه می‌شود. ببینید چقدر مسئله، یک مسئله ساده‌ای که آدم فکر می‌کند که واقعاً می‌داند چرا دارد اتفاق میفته، چقدر ممکن است پیچیده باشه.

یعنی کاملاً اینکه صاعقه به وجود بیاید یا نه، می‌تواند به وضعیت ستاره‌ها و اتفاق‌های، اتفاق‌های کیهانی مال یک میلیارد سال قبل هم، این صاعقه‌هه یک جوری چون یک میلیون سال نوری فاصله داره، آن اشعه ایکس‌اش هم، یعنی این صاعقه مربوط به یک واقعه‌ایه در یک میلیون سال قبل اتفاق افتاده و الان من دارم مثلاً اگر اینجا ابری تشکیل بشود و امکانشو به وجود بیاره، آن انفجار ستاره‌ای یک میلیون سال قبل می‌تواند کمک بکند که اینجا یک صاعقه به وجود بیاید.

بعد این برنامه ادامه پیدا کرد، یک چیزهایی را مثلاً دیگر من از علم قطع امید کردم. اصلاً یک عالمه چیز پیدا کردن، پدیده‌هایی که تا حالا ما ندیده بودیم. یعنی فقط صاعقه نیست، یک چیزی به اسم نیزه وجود دارد.

یک سری عکس‌برداری‌های جدید کردن که اصلاً این‌ها را اصلاً نمیدونن دیگر چیست. چیزهای عجیب و غریبی موقع رعد و برق اتفاق میفته آن بالا. سه چهار تا پدیده را این برنامه گفت که مجهول کامله. و چیزهای خیلی عجیبی‌ان نسبت به مثلاً صاعقه‌ای که ما میبینیم، آن بالاها یک چیزهای خیلی عجیب اتفاق میفته موقعی که گاهی وقتی که صاعقه هست یا هوا طوفانیه.

مثلاً یکیشو یک نفر داشته نمی‌دانم از یک چیز دیگر عکس‌برداری میکرده و عکسشو گرفته، بعداً هم مثلاً به قصد اینکه ببینن این عکس واقعیه یا نه، در شرایط آب و هوایی مشابه رفتن و بارها دیدن که بله این پدیده عجیب اتفاق میفته. یک چیزهایی که بالای ابره، نه پایین. یک چیزهای ظاهراً الکتریکی.

مثلاً فرض کنید یک چیزهای شبیه تخلیه‌های الکتریکی عجیب و غریب که شبیه صاعقه نیست، یک جور دیگر است و آن بالا دارد اتفاق میفته.

خلاصه من این همش داشتم این برنامه را نگاه میکردم، دیدم یک پدیده‌ای که فکر میکردم مثال بزنم که دیگر خوب می‌دانیم چیه، این‌جوری شده. یعنی اصلاً رسیده به یک جایی که چند تا پدیده دیگه، یک پدیده‌اش این است که یک توپ‌های الکتریکی میفته را زمین.

این را اصلاً نشنیده بودید شما. این را من قبلاً شنیده بودم. که من جایی خوانده بودم که یک جوری شک و تردید وجود داشت که آیا این گزارش‌هایی که در مورد این هست راسته یا دروغه چون مثل مثلاً یوفو است دیگر به هیچ یک پدیده طبیعی است که اصلاً صرفاً به گزارش یک عده آدم‌های خاص در واقع مبتنیه.

منتها تو این برنامه یک استاد دانشگاه بود که خودش دیده بود در هواپیما این یک چنین توپی راه افتاده بود در مثلاً کریدور هواپیما و یک عده زیادی دیده بودن. یک چیز عجیب و غریبیه که هیچ‌کس هم نمی‌دونه این چیست. یک کره آبی‌رنگه که غل می‌خورد و می‌سوزونه مثلاً یک را علف و اون‌جور چیزها باشه.

و این را من مثلاً دوره راهنمایی‌ش بودم خوانده بودم یک گزارشی در مورد یک چنین پدیده عجیب و غریبی و آنجا هم چند نفر بودن که گزارش کرده بودن که چنین چیز عجیبی دیدن.

ولی خود مقاله فضای کلی‌ش این‌جوری بود که انگار خیلی معلوم نیست که واقعاً باشه یا نباشد ولی این برنامه که برنامه‌مون جدیدی بود تازه مثلاً پخش شده بود از این کانال‌های علمی حالا BBC یا یک چیزی شبیه این، کانال علمی معتبر، کاملاً به عنوان یک پدیده تثبیت‌شده داشت بهش صحبت می‌کرد.

حالا حداقل من این آخرین پدیده بود ولی این‌جوری نبود که شک و شبهه‌ای داشته باشه که اصلاً این هست یا نیست به عنوان یک چیز علمی که نمی‌دونیم و یک نظریه پردازی‌هایی هم در موردش شده که این چیست.

و الان این نکته‌ای که اینجا هست حالا من بگذارید سوالتون را بکنید من ادامه بدهم. من می‌خواستم به آن بحث اول برگردم، نظرتون را از این بابت بدونم.

پرسش و پاسخ

بفرمایید.

شما یک جایی در مثلاً این نظریه‌ها برای اینکه اه، احساسات ما را برمی‌انگیزه یک پست‌مدرن عاطفی می‌کنه، در واقع پست‌مدرن نیوتونی یا هر چه هست. بله خب. این جاذبه نیوتونی به نظر شما انگار یک علاقه‌ای توشه ولی خب می‌شود این‌طوری نباشد. یعنی در اصلاً نظریه نسبیت عام که می‌گوییم که خب ببینید من این را که در ادامه صحبت گفتم که نیوتون می‌تواند بگوید که هیچ حسی ندارد.

هیچ تعبیری از یعنی الان علم پست‌مدرن این‌جوری است که این‌ها یک سری فرمول‌ان. ولی در یعنی اگر شما بخواهید پست‌مدرن‌اش بکنید، اون‌موقع جاذبه چرا دیگر. می‌گویم چرا دیگر. نیوتون تأکید دارد روی یک چیزی تحت عنوان گریز از مرکز. یعنی اساس ایده نیوتون این است. آن سیاره می‌خواهد به خط مستقیم بره، اما که بر مسیر خودش همیشه حرکت کنه، یک چیزی مانع‌شه.

چیه؟ جاذبه‌ای که در واقع را به طرف مرکز. یک تصوری مثل در واقع واقعاً شبیه از نظر مکانیکی شبیه این است که شما یک چیزی را با طناب بگیرید و بچرخونید. مثل اینکه قیدی روش گذاشتید که مجبوره نزدیک شما باشه در حالی که انگار خودش نمی‌خواد باشه. این یک تصور نیوتونیه دیگر. نیوتون واقعاً دقیقاً این جملات این‌شکلی دارد.

حرف از نیروی گریز از مرکز می‌زنه، حرف از میل انگار طبیعی به روی خط مستقیم حرکت کردن و این در نظریه نسبیت عام دیگر نیست. خب تو نسبیت عام می‌توانیم این‌طوری بگوییم که فضا دوست دارد که با یک تست باشه و یک چیزی نه کی دوست داره؟

آن سیاره دوست دارد فضایی که روش حرکت می‌کند خب دوست دارد که اعوجاج نداشته باشه. آخه آن اصلاً اعوجاجی که به این شکلی که شما دارید توصیف می‌کنید حس نمی‌کند.

آن دارد را خط مستقیم به نوعی حرکت می‌کند دیگر. بله. این درست هندسه گلوبال که نگاه می‌کنید هندسه پیچیده طبیعی است ولی لوکال که بهش نگاه می‌کنید برای یک ذره‌ای که آنجا دارد حرکت می‌کند یک جوری به نظر خودش در واقع از توصیف اینشتین این است حرکت یک سیاره مثل احساس یک موجودیه که روی خط یعنی در فضای نیوتونی حرکت کردن را خط مستقیم چه حسی داشت؟

یک حس آن چیزی که انگار شیء دوست داشت داشت انجام می‌داد. درسته، منظورم این است که این اعوجاج را باید بگیرید به کجا این نظریه بچسبونید که بخواهید من تأکیدم روی این است که من این تعبیرها را نمی‌کنم.

فضای تعبیرها من قبول دارم که می‌شود مکانیک نیوتونی را بدون این تعبیرها اصلاً ارائه کرد. الان فیزیک‌دان‌ها عادت کردن به اینکه در مثلاً نیم‌قرن اخیر که اصلاً دیگر آن تعبیرها را خیلی به کار نمی‌برن، لااقل تو پیپرشون نمی‌نویسن.

یک آدم‌های دیگه‌ای ممکن است بیان یک فضاهای ذهنی این‌شکلی اطرافش ایجاد کنند. مثلاً چه می‌دانم مکانیک کوانتوم را ربطش بدن به مثلاً فری‌ویل به اینکه انسان اختیار دارد یا ندارد. فیزیک‌دان‌ها این کار را نمی‌کنند.

فیزیک‌دان‌ها کاری که می‌کنند آن فرمالیسم را تولید می‌کنن، دقیقاً توصیف می‌کنن، اگر چیزهای اکسپریمنتال وجود دارد که توجیه بشود که از توجیه می‌کنند و اصولاً هر از این که میل طبیعی و این چیزها کاملاً منقرض شدن.

ولی در زمان نیوتون این‌جوری نبود واقعاً. یعنی من الان به طور دلخواهی فضای سما به اصطلاح مکانیک سماوی را توجیه توصیف نمی‌کنم. یک چیزی است که تغییر مکان وجود داشت و این خلاصه حس ماقبل نیوتن بود. از یک جور حرکت آزادانه. بگذارید من در ارسطو حرکت را کلاً در ابتدای مکانیکش تقسیم می‌کرد به حرکت ا عنوانش فکر می‌کنم یکیشو می‌گفتند حرکت قهری به در به اصطلاح فرهنگ ما و یکیشو می‌گفتند حرکت طبیعی.

از حرکت قهری یعنی اصلاً مثالش این است که شما یک اسب را بزنید به یک گاری یا یک توپی را یک شی را هل بدهید حرکت بکند دارید با نیرو ا فورس می‌کنید که یک چیزی یک مسیری را برود و حرکت طبیعی مثل سقوط آزاد یا حرکت یعنی مثال‌های ارسطو این‌جوری بود.

حرکت طبیعی داشتیم که هیچ اجباری در آن نیست. خودش دارد این‌جوری حرکت می‌کند. اگر شیئی سقوط می‌کند میل دارد که به آن جایی برسد که مثلاً جایگاه طبیعیشه و سیارات هم همین‌جوری. حرکت سیارات نمونه‌ی متعالی حرکت طبیعی.

حرکتی که با آزادانه انگار به میل خودشان دارند انجام می‌دهند. هیچ نیرویی نیست. هیچ نیرویی در مکانیک قبل از نیوتن در فضای در آسمان‌ها نیست. کسی را بکشه، هل بده، همه دارند یک جوری انگار آزادانه آن چیزی که میل دارند موجود زنده و انگار آن کتاب را دارند کلمه به کلمه می‌خوانند و می‌سازن یک چیزهایی را مثلاً فرض کن قطعه‌ها را می‌سازن کنار هم می‌ذارن و این موجود کم‌کم دارد شکل می‌گیرد. اینکه یک کتاب وجود دارد در هر سلول نوشته به یک زبانی، می‌گوید نوشته که کلیه را این‌جوری بساز.

چون خود این دستور ساخت کلیه یک کتابخونه‌ست خودش. از نظر تعداد صفر و یک اگر بخواهید تبدیل به صفر و یک بکنید یک حافظه عظیمی می‌خواهد که شما این اطلاعات را در آن در واقع یک جوری جا بدهید.

اگر اشتباه نکنم ژنوم انسان حدود یک میلیارده، تعداد نوکلئوتیدها و هر کدام چهار تا، می‌شود چهار به توان یک میلیارد در واقع حالت وجود دارد که می‌تواند این ژنوم شکل بگیرد که یکی از این حالت‌هاش دستور ساخت مثلاً یک انسانه و آن روش خوندنش هم به اندازه کافی عجیب و غریب هست.

اینطوری نیست. به هر حال یک به این توضیح نیست که از شگفتیش کم بکند. من فکر می‌کنم خیلی شگفت‌انگیزتر از آن یکی یک نفر می‌تونست تصور بکند که چگونه یک انسان دارد شکل می‌گیرد.

یعنی اگر مثلاً فرض کنید یکی به من این توضیح را می‌داد که چند تا ملائکه‌ای هستن، یک موجودات کوچولویی که آن تو دارند یک چیزهایی را می‌سازن، من این کمتر تعجب می‌کردم تا یک چنین چیزی از یک بگوید یک کتابخونه آنجا هست، دستور ساخت نوشته و این‌ها دارد مثلاً کم‌کم خوانده می‌شود و یکی‌یکی این اعضا شکل می‌گیرند و انسان به وجود می‌آید.

اینکه در یک سلول کوچولویی یک چنین اطلاعاتی نوشته شده خیلی چیز عجیبیه. من یک بار من این مثال را یک جایی زدم که کلاً بحث‌هام حول این مسئله که چه شگفت‌انگیزه، چه شگفت‌انگیز نیست. یک بار من این را یک جایی گفتم حالا آن شخصی که آنجا بود خیلی چیز کرد به اصطلاح از این ایده خوش، ایده هم از خود من نیست.

یک بحثی یادم نیست شاید در جلسه هم گفته باشم، خیلی مختصر می‌خواهم اشاره کنم. یک بحثی چندین و چند سال انجام شد، هنوزم که هنوز ممکن است بعضی‌ها علاقه‌مند باشند که آن بحث را ادامه بدن. آن هم این است که از روی عکس‌های ماهواره‌ای و چیزهایی که از مریخ گرفته بودن یکی دو تا شکل شبیه صورت انسان ظاهر شده بود که بحث‌برانگیز شد.

کتاب در موردش نوشتن، شباهتی مثلاً به چهره ابوالهول و این‌ها داشت و این را نشانه این گرفتن که در مریخ موجودات زنده‌ای و هوشمندی این تصاویر را به وجود آوردن که یک جوری شبیه صورت انسان. و بحثی بود که یک مدت در واقع در فضای حول و حوش حاشیه علم، نه فضای علم شکل می‌گرفت.

من یک جایی این را خوندم، در واقع می‌گویم نقل کردم، نه اینکه نقل کردم، این‌جوری نیست که ابداع کنم باشم. که طرف پرسیده بود که این شگفت‌انگیز نیست که خود انسان در کره زمین وجود داره؟

به نظر این آدم‌هایی که آن بحث را می‌کنند دلیلی لازم نیست که بگوید که یک نفر این را ساخته. ولی یک چیز مبهم، مجسمه‌مانندی که یک شباهتی به صورت انسان دارد به نظرشون می‌آید که آنجا احتیاج به توضیح دارد.

اگر این حسی که ما می‌بینیم این چگونه اتوماتیک به وجود اومده، این مفهوم، اصلاً این مفهوم اتوماتیک مفهوم غلطیه. هیچ چیزی اتوماتیک اتفاق نمی‌افته ولی ما یک تصوری داریم که به این دلیل این موجود احتیاج به توضیح خاصی ندارد که اینجا یک مکانیسم‌های اتوماتیکی وجود دارند که ما کشفشون کردیم و می‌دانیم که خب خیلی راحت این را دارند می‌سازن.

ولی آنجا چون مکانیسم‌شو نمی‌دونیم، بنابراین حتماً باید یک موجودات زنده‌ای آنجا رفته باشند هوشمندانه آن چیز یهووری که آنجا هست را ساخته باشند. بعداً از زاویه‌های دیگر اصلاً عکس گرفتن دیدن که از زاویه‌های دیگر آنجا اصلاً به نظر نمی‌رسه.

یعنی یک سایه‌هایی که فقط از یک زاویه شبیه مثلاً صورت انسان می‌شود. بنابراین این بحث یک خورده خوابید ولی اساس این بحث فکر می‌کنم نکته خیلی مهمی در آن هست.

که هیچ‌کی از طرف این بحث کسی اعتراض نکرد که اصلاً خب این خب آنجا مکانیسم را حتماً وجود داشته باشه دیگر هنوز ما کشف نکردیم. خب اینجا هم که مکانیسم‌ها را کشف نکردیم. من نمی‌خواهم بیشتر توضیح بدهم. این مقایسه مقایسه جالبیه. اینکه چطور ما نسبت به آن موضوع که نه، ببینید همه نکته این است دیگر.

ما اینقدر یک پدیده‌ای را دیدیم که به نظرمون می‌آید خب این که اصلاً نمی‌بینیمش که یک چیز خیلی شگفت‌انگیزی دارد اتفاق می‌افتد. آن چون یک دونه‌ست مثلاً تا حالا هم ندیده بودیم، فوری اینکه یک هوشمندی‌ای باید در حتی ساخته شدن آن چشم و ابروی کذایی که اصلاً خیلی هم شبیه چشم و ابرو نیست، احساس می‌کنیم که حتماً باید یک موجودات هوشمندی آنجا این کار یا انسان‌ها قبلاً به مریخ رفتن یا یک موجوداتی از یک جای دیگر اومدن مثلاً.

کلی اینکه آدم‌های خیلی جدی می‌نشستن این بحث را می‌کردند و اگر ازشان بپرسی که در مورد انسان نظرتون چیه، مثلاً به اصطلاح یک دیزاین هوشمندانه‌ای اینجا وجود امکان دارد که انسان بعد از اینکه مرد دوباره زنده بشود یا نه؟

خود این سوال سوال عجیبیه. با توجه به اینکه می‌داند که این انسان قبل از اینکه بمیره یک بار در واقع از هیچی زنده شده. بنابراین امکان، یعنی زیر سوال بردن امکان و شگفت‌انگیز بودن معاد. شگفت‌انگیزه.

یعنی اگر یک نفر ابراز شگفتی بکند که چطور ممکن است یک چنین اتفاقی بیفته، نشون‌دهنده یک جور در واقع تصور نامعقول از دنیاست. تصوری که در واقع یک جور تصورات شناختی، یک جور شناختی از جهان که خیلی زیاد مبتنی بر حسه، نه عقل.

در حالی که واقعیت این است. یعنی من چیزی را که تجربه کردم و دیدم به نظرم راحت می‌رسد. آن چیزی که ندیدم با اینکه عقلم بهم می‌گوید که مثلاً خب حالا که این را دیدی بعداً آن هم به راحتی می‌شود ممکن است اتفاق بیفته، آن را در واقع یک جوری حرف از این نیست که اثباتی وجود دارد یا نه.

مسئله این است که یک نفر شگفتی در واقع سوال می‌گوید آیا انسان می‌گوید که با شگفتی دارد می‌پرسه که آیا وقتی من مردم دوباره زنده می‌شم؟ انگار این یک چیز خیلی عجیب و غیرممکنه. این سوال سوال نادرستیه. این نوع نگاه کردن به این موضوع نگاه نادرستیه.

من دارم سعی می‌کنم بگویم که چرا به وضوح این توضیحی که اینجا هست، توضیح دقیق و درستیه که آیا انسان به یاد نمی‌آورد که او را خلق کردیم به قبل و بعداً یک و شبیه اصلاً چیزی نبود و خلقش کردیم حالا دوباره ساختنش یک کار خیلی ساده‌تریه نسبت از نسبت به اینکه از عدم به وجودش بیاریم.

دقت کن. یعنی شما داری این را مقایسه می‌کنی، این صفر می‌آد، یعنی یک نفر دیگر عجیبه، خود این مقایسه را در صورتی می‌تونی انجام بدی که باور داشته باشی عجیبه.

من می‌خواهم بگویم که این مقایسه به این دلیله که داری می‌گی خب این عجیبه، اشکال نداره، این را می‌پذیرم، ولی امکانش که وجود دارد. یعنی کسی اگر همان تعجب کند از هر حادثه‌ای که اتفاق می‌افته، معاد، قبول می‌کنم این کار را دارد بار می‌کند. ولی اگر یک نفر این‌جوری سوال می‌کنه، بله.

به نظر می‌آد، به نظر می‌آید جواب همین سوال دارد داده می‌شود که یک نفر به دلیل همین احساس اینکه شگفت‌انگیزه دارد امکانشو زیر سوال می‌برد. یعنی طرف معاد را قبول ندارد برای خاطر اینکه به نظرش می‌آید خیلی عجیبه که یک نفر بمیره و دوباره زنده بشود. حالت ان، این سوال حالت انکار دارد دیگر. از اعضا می‌پرسه، این سوال علمی نمی‌پرسه که. وقتی جوابشو بدید، جوابشو بدهید بله.

دارد سوال انکار دارد می‌کند با این سوال خودش که آیا مثلاً این چیز حرف عجیبی، جاهای دیگر تو قرآن اینکه حالت انکار دارد و شگفتی توشه که تصویر بیشتر اینجا هم واضح است.

حرف این است که آیا انسان مثلاً دچار شگفتیه و می‌پرسه که مثلاً با تعجب دارد می‌پرسه که در واقع با حالت انکار که یک چنین چیز عجیبی اتفاق می‌افتد که بعد از اینکه مردم دوباره زنده می‌شم؟

این جوابش واضح است. تو در واقع نکته این است که تو یک چیز خیلی شگفت‌انگیزتری را دیدی. بنابراین این در مقابل آن چیز شگفت‌انگیزی نیست. مثل همین که در واقع قبلاً در خود سوره این را دیدیم که جواب خداوند این است که مثلاً و قال ربک و علی حی من. برای خداوند که این کار را کرده، آن کار کار ساده‌ایه.

یک نکته را دقت بکن. آدم‌هایی که این سوال را دارند می‌کنن، خدا و نمی‌دانم آفرینش و این‌ها را قبول دارند این سوال را می‌کنند. متوجه هستی؟ یک بار این است که این‌ها می‌روند به معاد هم تعجب می‌کنن، معاد، اشکالی ندارد.

یعنی این‌ها دارند نگاه بحث می‌رن، این‌ها دارند سوال می‌پرسن. مؤمنن به قدرت خداوند. ولی می‌تواند همون‌طور که از قدرت بارون مؤمنان تعجب می‌کنه، این هم تعجب‌برانگیز باشه برای‌شان.

در واقع این تعجبیه، مسئله خیلی اینجا مسئله تعجب به شگفت‌انگیز فرض کردن و انکاره. نه اینکه من نسبت به همه پدیده‌های عالم مثلاً یک احساس شگفتی‌ای دارم که خداوند چقدر جالب این کار را دارد می‌کند. صددرصد. و نکته این است که اینجا طرف ممکن است اینکه خداوند آفرینش هست نیست و این را دارد می‌گوید.

یعنی یک بار ممکن است مثلاً این تصورات عجیب و غریب جدید مثلاً یک چیزهای اتوماتیک تو دنیا دارد اتفاق می‌افتد و این‌ها که اصلاً معلوم نیست یعنی چی، ممکن است یک نفر با یک چنین تصوراتی اصلاً به کل آفرینش را قبول نداره، یعنی هیچ چیزی در واقع سوال برایش مطرحه. این جواب ممکن است به نظرش منطقی نرسه از این جهت که قبول ندارد که انسان خلق شده به یک معنایی.

این سوال و جواب بین آدمی‌ایه که قبول دارد که خداوند مثلاً انسان را خلق کرده. حالا دارد می‌گوید که چطور تعجب می‌کند با حالت انکار که نمی‌تواند دوباره برگرده. این نامعقول بودنش واضح است دیگر. با این مقدمه که طرف که دارد این حرف را می‌زنه، خلقت را قبول داره، آفرینش را قبول دارد در جهان و یک بار بله.

نامعقول بودنش واضح است دیگر. با این مقدمه که طرف که دارد این حرف را می‌زند خلقت را قبول داره، آفرینش را قبول دارد در جهان. یک بار این آفرینش را دیده، تولد به نظرش مشکل ندارد ولی تولد مجدد مشکل دارد.

این واضح است که غیرمنطقی و این جواب، جواب کاملیه به این سوالی که طرف دارد مطرح می‌کند. و این در واقع شروع بحث معاد در این صورت که نکته اولش این است.

در واقع از در خود این متن که در مورد تولد دارد صحبت می‌کنه، اینکه در واقع به معاد این‌جوری نگاه کنید که این تولد چقدر چیز عجیب و غریبیه و می‌تواند حالت‌های غیرطبیعی با دخالت مستقیم خداوند در یک موجودی به وجود بیاید یا نه، آنجا هم خب خیلی امکانات وجود دارد و اگر این را دیدید، به این توجه کردید، معاد هم بنابراین چیز شگفت‌انگیزی نیست به این معنا.

که مثلاً به دلیل عجیب و غریب بودن انکارش بکنید. مثل اینکه یک چیزی با احتمال خیلی پایین باشه. بعضی‌ها می‌پرسن که تو قرآن چرا همیشه این‌جوری است که انگار وجود خداوند فرض می‌شه، در مورد وجود خود خدا و آفرینش این‌ها بحث نمی‌شود. و اینکه اصلاً معلوم نیست که کسانی که منکرن چه دارند می‌گویند.

هر وقت گفتن منظورشون چیه، مثلاً چگونه اتوماتیک یک کاری دارد انجام، هر وقت یک معنی درست و حسابی به این حرفاشون دادن، من جوابشون را می‌دهم. هیچ معلوم نیست که کسانی که ادعا می‌کنند که مثلاً خدا نیست و آفرینش نیست، این‌ها چه دارند می‌گویند واقعاً. مطلقاً معلوم نیست. چگونه اتفاق اتوماتیک دارد می‌افتد یعنی چی؟ من یک بار این مسئله را اشاره کردم.

فرض می‌کنم که قوانین طبیعی وجود دارند و طبق آن قوانین یک اتفاق‌های اتوماتیک دارد می‌افتد و هیچ توضیحی نمی‌دن که قانون طبیعی چیست. یعنی من می‌گویم یک چنین قانون طبیعی وجود دارد آقا. یک یک نفر این مقاله‌ای نوشته بود که خودش جزو کساییه که در واقع من یک بار به این مقاله اشاره کردم، مقاله خوندنیه.

برای یکی دو نفر هم فرستادم. حالا نمی‌دانم اصلاً خیلی وقت که از خواندن فایل PDFش نگذشته. یک منکره، در واقع یک آدم ملحد، یک مقاله‌ای نوشته، مقاله آدم بسیار معروفی هم هست. آدم‌های فلسفه علم خوندن، اگر متن‌های جدید را خوانده باشند حتماً می‌شناسنش. خانم کارتر. آدم در سطح بالای فلسفه علم روز دنیا مثلاً مطرحه. یک مقاله‌ای دارد به اسم No God, No Law.

نه خدا، نه قانون. و حرفش تو مقاله این است که چطور شما این را متوجه نیستید که قانون وقتی می‌گوید وجود داره، می‌شود یک چیزی مثل مثال افلاطون و یک چیزی دیگر اگر قانون می‌گید، خدا را هم مثلاً بگویید یک چیز ماورای طبیعی عجیب و غریب. باید بگویید این از نظر اونتولوژی قانون چیست دیگه؟

این یک موجودیتی دارد. یعنی چه مثلاً قانون نمی‌دانم فلان نیوتن وجود دارد و اشیاء دارند بر اساس آن قانون، ببینید فکر کنم تو همین مقاله من این را می‌خواستم نمی‌خواهم مقاله را شرح بدهم که چه می‌گوید. این را می‌خواستم بگویم که حالا شک دارم که تو این مقاله خوانده باشم.

به هر حال این بحث را یک نفر خیلی جا می‌توانید پیدا بکنید که بحث قانون هست این را می‌گویند که منشأ مفهوم قانون طبیعی وقتی که وارد علم شد، این بود که همه بدون شک قطعاً می‌دونستن و قبول داشتن که خدا هست، آفرینش هست و خداوند برای همان‌طوری که مثلاً برای انسان شریعت نوشته، برای این عالم قوانینی نوشته.

جهان مثل یک مثلاً انگار خانواده خدا هستن، خدا به آن سیاره گفته این‌جوری رفتار کن. اگر قوانینی در جهان وجود داره، واقعاً یک حاکمی وجود دارد در عالم، این قوانین را وضع کرده و همه دارند تبعیت می‌کنند. مثل اینکه تو قرآن شما می‌شنوید که می‌گوید به آسمان و زمین گفتیم که بیایید طوعاً او کرهاً به اختیار خودتان یا به اجبار و گفتن که مثلاً اتینا طائعین.

گفتن نه ما با اختیار. یعنی به با گردن می‌ذاریم به قوانین خداوند، با اختیار خود، با به اصطلاح با میل، نه با زور. دقیقاً این مفهوم قانون از قرون وسطی به وجود آمد و این‌جوری اگر نگاه کنید خب مشکلی ندارد. من دارم می‌گویم که قانون انگار مثل کلام خداست در عالم تجلی کرده.

خب وقتی که دارم می‌گویم جلو رفتم مفهوم قانون را نگه داشتن، گفتن همین نیوتن که می‌گفت قانون، منظورش واقعاً یک چیزی بود مثل اینکه خداوند این قوانین را وضع کرده و این‌ها در عالم یک جوری دارند تأثیر می‌ذارن.

شما وقتی طبق قانون این‌ها دارند رفتار می‌کنن، این یک چیزی هست که را رفتار این‌ها دارد تأثیر می‌گذارد. آن چیز چیه؟ اتوماتیک بودن یعنی مطابق با یک قوانین اتوماتیکی هستند حرکت کردن.

می‌گویم معلوم نیست که اتوماتیک یعنی چه. خب بعد کم‌کم می‌شود که یادشون بیاید که مثلاً اگر خدا را بردارن باید جواب بدن که حالا این قوانین چی‌ان؟ از کجا اومدن؟ اصلاً یعنی چی؟ وجود قانون. این است که یک عده‌ای که اخیراً در الان یکی از داغ‌ترین بحث‌های فلسفی این مسئله‌ست که قانون وجود داره، ندارد.

یکی از استدلال‌های کسانی که مخالف وجود قوانین هستند این است که می‌گویند که قانون را باید از علم مفهوم حذف کنیم به دلیل اینکه دقیقاً خانم Cartwright ایده‌اش این است که خب این‌ها قوانین طبیعی‌ان دیگر. یعنی چی؟ آن‌هایی که می‌گویند قانون طبیعی وجود دارد و فیزیک دارد قوانین طبیعت را تشریح می‌کنه، بگویند این قانون چیه؟ تصورشون چیه؟ چه را دارند تشریح می‌کنن؟ این‌ها کجا هستن؟

در چه عالم مثلی‌ان؟ در چگونه تأثیر می‌ذارن روی عالم مثلاً اجسام؟ یک چیز عجیب و غریب. یعنی این تصوری که قانون وجود دارد و اشیاء بر اساس آن دارند حرکت می‌کنند و این‌ور آن‌ور می‌رن، اصلاً برام هیچی نیست.

به غیر از اینکه ما عادت کردیم به اینکه بگوییم که قانون را مثل اینکه من را کاغذ یک چیزی دارم می‌نویسم، اشیاء از این چیزهایی که من دارم می‌نویسم تبعیت می‌کنند.

این‌ها چی‌ان؟ نوع تأثیر و رابطه بین قانون با اشیاء چیه؟ اصلاً یک چیز مبهم و درهم‌برهمیه و تازه انگار متوجه شدم بعد از دو قرن که یک چیزی این وسط انگار ایرادی وجود دارد. یعنی این معلوم نیست که در مورد چیست. و آن‌هایی که، بعد جالب این است که آن‌هایی که منکر قانون‌ان، اصلاً چگونه در واقع، چگونه می‌شود منکر قانون در طبیعت شد؟

این خیلی بله. نه اصلاً یعنی چی؟ علم، می‌دونی چه می‌گن؟ می‌گویند که لا وجود ندارد. چون اگر بگوییم لا وجود داره، برای من یک چنین مشکلاتی برمی‌خوره. باید بگوییم که علم ریگولاریتی‌های موجود در طبیعت را دارد برای ما بیان می‌کند. آخه یعنی چه اصلاً این حرف؟ خیلی حرف عجیب و غریبیه. موضوع این است که چرا به وجود قانون معتقد بودیم؟

برای اینکه بگوییم این ریگولاریتی‌ها چرا به وجود اومدن دیگه؟ اگر قانونی وجود نداره، چگونه این‌قدر ریگولار همه‌چی؟ مثلاً قوانین نیوتن وجود نداره، اصلاً هیچ قانونی وجود ندارد در عالم. چرا این سیارات دارند به‌طور منظم و ریگولار حرکت می‌کنن؟ این توضیح شد. در واقع مثل این است که من بگویم که دیگر من کلمه قانون را حذف می‌کنم، کلمه ریگولاریتی را جاش می‌ذارم.

هیچ توضیح، یعنی همین خانم Cartwright مثلاً حرفش اینه، نباید بگوییم که علم هدفش تشریح قوانین طبیعته. علم هدفش بیان ریگولاریتی‌های طبیعته. در واقع می‌بینید معمولاً این‌ها از یک چیزی، اینکه علم، چیزی مبنای شناخت ما علمه.

علم ریگولاریتی‌های موجود در طبیعت را بیان می‌کند. دیگر هم نمی‌گوید که این ریگولاریتی‌ها از کجا اومدن مثلاً. یک جوری این خارج از محدوده شناخت ماست. بنابراین مثل اینکه می‌تونیم، یک جوری احساس می‌کنم که می‌توانند یک سری سوال‌ها را بگویند این‌ها را نپرسید.

نپرسید که ریگولاریتی از کجا آمده. علم چه کار می‌کنه؟ ریگولاریتی‌ها را بیان می‌کند و مثلاً یک چنین کارهایی انجام می‌دهد. به هر حال هر وقت که، من باید جواب این سوال که اگر یک نفر گفت که بدون تصور از آفرینش و این‌ها چگونه جهان دارد به وجود اومده، چگونه نمی‌دانم اصلاً یک گونه از این چیزهایی که گفتم را یادداشت نکرده بودم.

یعنی رفتم یک چیزی بگویم و این بحث‌ها معمولاً، چون فکر می‌کنم شما هم همیشه در این بحث‌ها خیلی مشارکت می‌کنید و فکر می‌کنم مبتلابه شما هم هست.

این تصور عجیبی که در دنیای مدرن و پست‌مدرن از جهان به وجود آمده که اصلاً به نظر من سر و ته ندارد و یعنی یک چیز عجیب و غریبیه که یک چیزهایی‌اش از قرون وسطی مونده، یک چیزهایی‌اش حذف شده و دیگر هیچی نپرسید.

یعنی به غیر از اینکه یک جریان تاریخی ما را به اینجا رسونده، هیچ توضیح معقولی برای این تصوری که ما از عالم داریم وجود ندارد. باید حتماً تاریخش را بخوانید. ببینید از کجا کلمه لا را کی به کار برده. این‌جوری نیست که الان یک نفر بتواند بیاید بگوید آقا من لا را به این دلیل دارم می‌گم، این را به این دلیل دارم می‌گویم.

یک چیزی جریانی بوده، یک موقعی به‌طور بدیهی خدا در آن بوده. این سوالی که یک نفر می‌پرسه که چرا خدا و تو قرآن به اصطلاح فضای بحث همیشه این‌جوری است که روی سخن با کسانی‌ایه که خدا را قبول دارن، وجود خدا را.

حداکثر یک جایی می‌گوید که از دلایل شک کن، فاطر السماوات و الارض. جوابش هم بدیهی این است که نه دیگه، این که همه قبول دارند که.

این یک چیز جدیدیه دیگر. مثلاً از اواخر قرن هجدهم که یک جوری این طرز تفکر و تصورات جدید نسبت به جهان که ماتریالیستی هستند، شکل گرفته و شیوع پیدا کرده. نه اینکه وجود نداشته. ممکن بوده یک آدمی یک جایی یک چیزی گفته باشه، ولی از زمان نظریه تکامل داروین که یک جوری محیط آکادمیک الحادی شده، کم‌کم.

الان هم خب حالا نمی‌شود گفت الحادیه، به هر حال سکولاره دیگر. یعنی این بحث‌ها از محیط علمی رفته کنار. شاید هم گرایش بیشتر به الحاد باشه. خب یک چیزی می‌خواستم بگویم یادم آمد بهتر که یادم آمد. در می‌آریم بحث خودمان را نمی‌دانم. یک چیز مهمی می‌خواستم بگویم. یادم آمد آخر جلسه. خیلی هم میل داشتم زود بروم حالا با این چیز خیلی چیزها مانده شاید بیشتر مانده.

بگذارید من این صفحه ۳۱۰ بنا به این قرآن متداولی که درسمون هست را سعی کنم تا آخرش حداقل یک خورده جلو بروم. و این نکته مهم اینجا یک سوال و جوابی هست من سعی کردم بگویم که این سوال و جواب چرا قطعاً منطقی یعنی منطقیه که خلق را قبول داشته باشیم و اگر خلق را قبول داشته باشیم منطقیه که قبول بکنید که خلق مجدد از خلق ابتدایی ساده‌تره بنابراین اینجا جایی برای انکار نیست.

و اینکه یک لینک خیلی ساده‌ای با محتوای سوره دارد که در مورد تولد انسان به مفصل بحث کرده. نکته دیگه‌ای که اینجا به عنوان لینک من گفتم وجود دارد این است که شما وقتی که این عبارت را می‌خوانید وارد بحث آخرت و تصاویر آخرت می‌شوید حشر را می‌بینید. قیامت تو قرآن مثلاً فرض کنید تصاویری که تو قرآن از آخرت هست قیامت هست.

یعنی آن تحولات عظیمی که به عنوان مقدمه صورت می‌گیرد و جهان تغییر می‌کند وارد یک دوره جدیدی از جهان می‌شویم. تحولات تکوینی در عالم اتفاق می‌افتد. ستاره‌ها خاموش می‌شن، خورشید اینطوری می‌شه، ماه اینطوری می‌شود و زمین تبدیل به یک چیز دیگه‌ای می‌شود. یوم تبدل الارض غیر الارض. یک چیزی غیر از اونی که می‌بینید تبدیل می‌شود.

کوه‌ها، دریاها، همه طبیعت کلاً متحول می‌شود. یک اتفاقات طبیعی در عالم می‌افتد. وارد یک دوره تکوینی جدیدی می‌شویم که بهش می‌گوییم دوره آخرت. یک بخش از تصاویر این است. یک بخش از تصاویر مربوط به حشر است.

آن روزی که انگار چیزهایی که پنهان آشکار می‌شه، انسان‌ها مورد قضاوت قرار می‌گیرند و یک سری تصاویر هم مربوط به عاقبت انسان‌ها، بهشت و جهنم و این‌ها که مدام در قرآن این تصاویر تکرار می‌شود.

اینجا ما تصاویری که ابتدائاً لااقل می‌بینیم به وضوح تصاویر حشرند. من توضیح دادم که حشر با محتوای سوره این در واقع لینک خیلی آشکار را دارد که شما جریان ظهور انسان‌ها را در طول تاریخ دارید می‌بینید. خیلی از این آدم‌ها هم‌زمان نیستند. تاریخ جلو می‌رود.

همه آدم‌ها در یک گستره طولانی از زمان ظهور کردند. یک روز هست که حشر یعنی یک روزی که همه این آدم‌ها در یک تاریخ جغرافیایی در واقع یگانه‌ای کنار همدیگر جمع می‌شوند.

این حالت یک رودخانه‌ای که انگار دارد به دریا می‌رسه، این یک چیزی است که با این سوره شما رودخونه را دیدید حالا دارید می‌بینید که این‌ها همه آدم‌ها انگار یک روزی تمام این پیامبر‌ها و همه آن آدم‌هایی که منکر بودند، هرچه که دیدید تمام آن آدم‌های اه به حرف زشت می‌خواهم بگم، نمی‌دانم هرچه که به دلتون می‌خواد، آن‌هایی که به حضرت مریم اهانت کردند، همراه با حضرت مریم و دیگران، همه این‌هایی که تو این سوره می‌بینید خوب‌ها و بدها یک جایی جمع می‌شوند خودش و تصویری که اینجاست تصویر حشره.

تصویر دور هم جمع شدن همه انسان‌هایی که در طول تاریخ بودند و اینکه به نوعی بین‌شون دارد قضاوت صورت می‌گیرد. این‌ها این یک فرم خاصی از آیاتی که در مورد قیامت شما در قرآن می‌بینید.

و تصوری که اینجا وجود داره، بگذارید یک یک نکته سوم بگویم. آن هم به دلیل الفاظی که بعداً می‌آید این است که شما یک یک دیدگاه دیگه‌ای نسبت به آخرت در قرآن می‌بینید که صراحتاً بهش اشاره می‌شود.

آن هم به ارث رسیدن زمین به صالحانه. از این جهت هم قیامت با محتوای سوره در واقع یک چیز آشکاری دارد. یعنی تمام سوره زیر مسئله ارث در آن مطرحه.

یک آدمی وارثی دارد که یک خصوصیاتی یک چیزهایی را به ارث می‌بره، حتی رسالتی ممکن است به ارث ببره و این توالی زمانی چیزی که بین این، این‌جوری نیست که یک آدم بیاد، محو بشود و اثری ازش نمونه.

یک چیزی انگار از نسل‌های نسل را دارید می‌بینید و اینکه چه جوری یک چیزهایی به ارث می‌رسد. این مفهوم ارث در مورد آخرت هم تو قرآن به کار می‌رود. و در این سوره اشاره می‌شود به این مفهوم.

مثلاً فرض کنید می‌گوید که مريم · ۷۹كَلَّا ۚ سَنَكْتُبُ مَا يَقُولُ وَنَمُدُّ لَهُۥ مِنَ ٱلْعَذَابِ مَدًّۭانه چنين است. به زودى آنچه را مى‌گويد، مى‌نويسيم و عذاب را براى او خواهيم افزود. و نرثه ما یقول. واژه ارث مثلاً تو یک جایی در قسمت بعدی این آیات می‌آید یا یک جای دیگر هم هست با چیز بیشتر، با صراحت بیشتر از و من ارض و من علیها و الیها یرجعون. مفهوم ارث، کلمه ارث یک بار اول سوره در دعای زکریا که یرث و یرث من آل یعقوب می‌گوید. یرث و یرث من آل یعقوب. آنجا مفهوم ارث از آن ابتدای سوره گذاشته شده.

شما بعداً هم ممکن است واژه را ندونید. در سراسر سوره این مفهوم به ارث رسیدن یک چیزی رو، رسالت را دارید می‌بینید و این یام که در مورد قیامت اولین بار اشاره می‌شود از واژه ارث استفاده می‌کند. اینکه زمین ارث صالحانه. دقت می‌کنید؟ این یک چیزی است که در قرآن مدام بهش اشاره می‌شود دیگر. انگار قیامت برپا می‌شود و زمین به ارث می‌رسد به صالحان.

زمین انگار مالکیت واقعی زمین مربوط به افراد مؤمن و صالح. همان‌طوری که مثلاً خداوند در قرآن می‌گوید که در مورد رزق می‌گوید که این طیبات خالص مثلاً برای مؤمنین.

نه انگار این چیزی که در کره زمین نعمت‌هایی که می‌بینید به طور خالص این‌ها اصلاً انگار تربیت عالم مؤمن تربیت شدن. حالا ممکن است در دوره قبل از دوران آخرت شما ببینید که همه از این رزق دارند بهره‌مند می‌شوند.

به طور مبرز ولی واقعیت این است که انگار اصالتاً این چیزی که در کره زمین هست، کل کره زمین برای این که دیشب در موردش یک خورده بیشتر در موردش بحث کرد، فکر می‌کنم واقعاً این جلسات را بیشتر از اندازه طولانی می‌کند و من کاملاً حس‌ام این است که سریع‌تر یک جوری این بحث را تمام بکنم.

تصوری که وجود دارد باز ممکن است ما به دلیل آشنایی که با تصورات عجیب و غریبی که به یک معنایی از دید حسی نسبت به احوال قیامت و حشر و این‌ها وجود داره، شاید برای شما تکراری باشه ولی یک لحظه فکر کنید اصلاً تا حالا نشنیدید که قرار است چه اتفاقی بیفتد.

بعد این آیات را برای اولین بار یک نفر می‌آید به شما می‌گوید که آن روز همه آدم‌ها جمع می‌شوند و همه زانو زده دور مثلاً حول جهنم هستند.

مثل اینکه یک فضایی هست، حالا فضایی مثلاً احتمالاً پر از آتش و عذاب و همه آنجا زانو به زانو در اومدن و این آیات را بخونید، ببینید خب یک تصوری در واقع پیدا می‌کنید که من می‌خواهم بگویم آن سوال بعدی که دارد مطرح می‌شه، سوال طبیعی است که از این خبر در واقع یک نفر می‌تواند به نظرش یک اشکال بیاید و اولین سوالی که بکند همان چیزی که بعداً یک نفر انگار اینجا پرسیده.

آدمی که این حقایق را نمی‌بینه در واقع من توصیفم این است که آدمی که با حقایق آشناست انگار این صحنه‌ها و تصاویر قیامت را همین الان هم می‌بیند. یعنی اینکه ما همه حول مثلاً این جهنم یا این راه می‌ریم را این که هست.

این شنیدید این روایت را که می‌گویند یک پل صراط هست که باید از روش رد بشویم و خیلی پل صراط از شمشیر تیزتر، از مو باریک‌تره. دنیا این‌جوری است دیگر.

شما در دنیا که دارید راه می‌رید، مثلاً پاتون را این‌ور و آن‌ور بگذارید انگار سقوط می‌کنید به جهنم. این مسیری که صراط این مفهوم صراط که در قرآن هست، همینو اگر بفهمید، آن صراطی که آنجا آمده چیزی غیر از این نیست.

آدم‌هایی که این دنیا تونستن روی آن صراط راه برن، آنجا هم می‌توانند روی آن صراط راه بروند و اگر فرض کنید که تمثیل نگیرید، اصلاً فکر کنید واقعاً یک پل مثلاً قرار است مردم از روش رد بشن، به هر حال این‌جوری نیست که مثلاً اگر در این دنیا روی تمام عمرتون را دیگر چیزهای دو سانتی تمرین کرده باشید، این به دردتون می‌خورد که آنجا از آن پل نیفتید.

متوجه‌اید؟ آن پل باطن این حرکتیه که تو دنیا کردید. اگر تونستید اینجا در واقع از آن چیزی که باید دوری، از آن چیزی که ازش نهی شدید دوری بکنید و یک جور به اصطلاح به آن مقام تسلیم رسیده باشید، آن امر خدا رو، آن چیزی که در واقع معقول هست را انجام داده باشید، این‌جوری زندگی کرده باشید، آنجا هم از این صراط رد می‌شوید.

اگر نه که متاسفم در این مورد. بله. به هر حال این تصوری که اینجا هست برای آدمی که این‌جوری به دنیا نگاه نمی‌کند و نمی‌فهمه که اصلاً یعنی من حرفم این است که من در ادامه می‌آید می‌گوید و اذا تتلی علیهم آیاتنا بینات قال الذین کفروا این‌ها می‌گوید کافر شدن یک چیزی می‌گویند.

کفر از پوشیدگی می‌آید دیگر. اول قرآن هم که می‌خوانید کفر یک آدمی که دریچه‌های شناختش بسته است. این چیزهایی که دیگران می‌بینن، یعنی آدمی که معقول و مومنه و حقایق جهانی را می‌بینه، نمی‌بینه. آدمی که حقایق جهانی را می‌بینه، این تصاویر اصلاً برایش عجیب نیست. انگار همه این چیزهایی که همین الان هم نمی‌گفتید هم می‌تونست بهتان بگوید که توصیف چه جور توصیف‌هایی می‌شود از روز حشر داشت.

اگر قرار است که باطن دنیا را در واقع نشان بده برای ما. ولی کسی که نمی‌بینه، چه سوالی برایش پیش میاد؟ توصیفات این است که یک آدم‌ها حول یک جهنمی هستند و از هر کدام از این سگ‌ها آن‌هایی که مثلاً سرکش‌تر بودن را خداوند آنجا شناسایی می‌کند و بعد همه وارد این جهنم می‌شوند و آن‌هایی که مومن هستند ازش در واقع خداوند این‌ها را نجات می‌دهد.

من فکر می‌کنم برای اگر این را به عنوان باطن جهان نگاه بکنید و اینکه همه انسان‌ها مرتکب گناه می‌شن، یعنی یک بار انگار سقوط می‌کنند و بعد اگر توبه کنند نجات پیدا می‌کنن، این چیزی که در واقع اینجا نوشته چیزی غیر از این توصیفی که در بقیه قرآن در مورد همین دنیا هست نیست.

می‌گوید همه آدم‌ها مرتکب گناه می‌شوند و هیچ‌کسی به جنت نمی‌رسه الا من تاب و آمن و عمل صالحاً. این تصویر که همه وارد جهنم می‌شوند و بعد بیرون میان، مطابق با این تصویره که الا هیچ‌کی در واقع به جنت نمی‌رسه مگر اینکه توبه کرده باشه. بنابراین همه انگار یک جوری احتیاج به توبه دارند. تصور عمومی ما این است دیگر.

همه انسان‌ها احتیاج به توبه دارند. به هر حال معصیت کردن و معصیت جهنم. دوری از خدا جهنم. هر کسی یک معصیتی هم بکند به هر حال، عملاً انگار از خدا دور شده. خب حالا آن آدمی که سوال چیه؟ آدمی که نمی‌دونه این حرف‌های را به نظرش عجیب می‌رسه، این است که چطوری که من الان که تو این دنیا هستیم چه اتفاقی افتاده؟

الان که ما وضعمون ما تو بهشتیم. من ما ثروتمندیم، معمولاً تاریخ انبیا این‌جوری است دیگر. یک پیامبری میاد، یک چند تا آدم فقیر، مثلاً یک خورده با لباس پاره‌موره بهش ایمان آوردن، بعد همه این آدم‌های اشراف و این‌ها که در بهشتن، دارند سیب و گلابی می‌خورن، یکی بیاید بهشان بگوید که آقا بعداً ما سیب و گلابی می‌خوریم، شما قرار است بروید آتش جهنم.

سوالش این است که خب الان مگه خدا دنیا را اداره نمی‌کنه؟ الان که به ما سیب و گلابی داده، بعداً چطور؟ شما که بدبخت بیچاره‌ای، چجوریه که بعداً قرار است این برعکس بشه؟

اگر شما تصور بهشت و جهنم را در واقع یک جوری مال مطابق با همین چیزی که تو این آیات هست، انگار قرار است که اصلاً این بهشت و جهنم برپا بشود در همین حد، تصور بکنید، سوال این است که چطور در جهانی که الان خب الان خدا اداره نمی‌کند پس دنیا رو؟

یعنی سوال چیه؟ سوال این است که الان این خدا دارد این دنیا را اداره می‌کند یا نه؟ پس چرا آن کاری که می‌خواهد بکند را نمی‌کنه؟ چرا الان ما در وضعیت دیگه‌ای هستیم؟ هرچه بیشتر کافرتره وضعیتش بهتره، آن‌هایی که مؤمنن همه در بدبخت بیچاره‌ان و تحت فشارن و ما می‌ذاریم این‌ها را می‌کشیم اصلاً.

اصلاً ما این‌ها را اینجا تو جهنم، حضرت ابراهیم می‌خواستن بندازن تو آتش و انداختن دیگر حالا آن آدم‌ها را هم انداختن و نجات پیدا نکردن.

مؤمنینی بودن که تو این دنیا شبیه اصلاً می‌خواهید همین الان یک نفر برای یک معارضه بیاید یک گودال بکنه، این آدم‌های مؤمن را دورش به زانو دربیاره، بندازه تو و بگوییم که آقا این الان تو این دنیایی که الان خدا دارد حکومت می‌کند و ما می‌بینیم برعکس بشود.

شماها رفتید در آتش، ما این بیرون هستیم، داریم سیب و گلابی می‌خوریم. شما می‌گویید که بعداً خدا دارد عوض می‌شود. چه اتفاقی تو دنیا دارد می‌افته؟ ابهامی که وجود دارد این است که اگر خداوند شما را دوست داره، ما کافریم، ما آدم‌های خوبی نیستیم، چطورگی که ما الان وضعمون خوبه، بعداً مثلاً قرار است که شما وضع‌تون خوب بشه؟

متوجه هستید؟ سوال یک جورهایی منطقیه دیگر. یعنی به محض اینکه شما یک تصوری از اینکه مجازات‌هایی قرار است صورت بگیرد و نمی‌دانم یک همچین، یعنی مثل اینه، مثل معارضه نیست این. اول طرف سوال می‌کند که اصلاً یک چنین چیزی نمی‌شود. خب؟ شما فرض کنید قانع شد که نه، یک چنین چیزی ممکنه، شگفت‌انگیز هم هست، می‌شود.

آن سوال اول را که در مورد امکان برقرار شدن یک چیزی مثل بهشت رو، طرف قانع شد. حالا شما دارید یک چیز عجیبی می‌گویید که، یعنی فقط این نیست که شما زنده می‌شوید.

زنده می‌شوید و دسته‌بندی می‌شوید به آدم‌های خوب و بد، آن آدم‌هایی که مؤمن هستن، مثلاً نجات پیدا می‌کنن، آن‌ها می‌روند جهنم. و چیزی که الان تو این دنیا دارند می‌بینن، یک جورهایی به نظر می‌آید برعکس.

حداقل این سوال‌کننده ظاهراً حالش خیلی خوب است. و کسی که دارد باهاش حرف می‌زنه، مثلاً می‌شود تصور کرد که این سوال و جواب دارد در زمان پیامبر انجام می‌شود.

طرف در آن در مکه، طرفدارهای پیامبر چند نفرن، برده و دیگر نمی‌دانم از خانواده‌هایی که خیلی مثلاً ممکن است جزو اشراف حساب نشن و معارضینی که معمولاً به عنوان کفار، حرف‌هاشون در قرآن دارد نقل می‌شه، همه‌شان آدم‌های خیلی ثروتمندی هستند که در بهشت دارند زندگی می‌کنند.

یعنی یک پرسشی در واقع وجود دارد غیر از اینکه آیا اصلاً آخرتی هست یا نه. آن چیزی که شما می‌گویید که ما را می‌ترسونید که اگر حالا من قبول بکنم هست، منی که الان نعمت دارم، نعمت از من گرفته می‌شه، به تویی داده می‌شود که در واقع نعمتی نداری، خب این سوال به نظر من یک جورهایی سوال طبیعی است دیگر.

چه اتفاقی داره؟ چرا خداوند این‌جوری است که تو این دنیا حکمش را اجرا نمی‌کنه، می‌گذارد بعداً مثلاً اجرا بکنه؟ من دارم توضیح می‌دهم که ادامه آن آیات این سوال خوبی است و جواب خیلی واضحی به این سوال دارد داده می‌شود که خداوند می‌گوید هر کسی که در گمراهیه، اینجا ما در گمراهیش انگار این‌جوری امدادش می‌کنیم و آن‌هایی هم که در هدایت هستن، در هدایتشون این‌ها را بهشان امداد می‌کند. در این قبول دارید که این، آ ببخشید، اولین جواب این است که همه شما می‌دانید که قبل عالم‌های این با درست باشه و بعداً شما اگر نعمت‌ها ثابت بود، تو این دنیا این استدلال قوی می‌شد دیگر. یعنی نعمتی که به کسی داده می‌شد، دیگر گرفته نمی‌شد. نعمت، بعد حالا می‌شود گفت که این آدمی که این نعمت‌ها را داره، چرا الان بهش نعمت می‌دن، بعداً نمی‌خوان بهش نعمت بدن؟

و شما می‌بینید که اصولاً دارا بودن، در نعمت زندگی کردن یا نکردن، به همان معنایی که این‌ها دارند می‌گن‌ها، به معنای خیر و ما من احسن ندیه یا در جوابش احسن و اساساً ندیه. یعنی مثلاً مبل و صندلی داشتن و دیگر نمی‌دانم غذا خوردن و حتی همان چیزی که این‌ها به عنوان ظاهر در واقع دارند بهش اشاره می‌کنن، همینم ما می‌دانیم که زیاد و می‌رود.

این‌طور نیست که به یک نفر بدن و معنایش این باشه که مال خودشه. بنابراین استدلال، استدلال ضعیفیه از این جهت. شما می‌دانید که این نعمت‌ها، یعنی الان ممکن است فردا نعمت‌ها از تو همین دنیا از شما گرفته بشود. این‌ها چیزهای ثابت نیست. طرف یک جوری دارد سوال می‌کند انگار بهش دادن و این دیگر مال منه و به هر حال تا آخر عمرم می‌دانم که مال من هست.

حتی این را تضمینش در واقع وجود ندارد. این یک جواب، ولی جواب اصلی جواب بعدی‌ه. جواب بعدی ارتباطش با این سوال اصلاً چیه؟ می‌گوید که هر کسی که در گمراهیه، خداوند در همان گمراهی این را مثلاً فیمد و لا رحمان و مدو. انگار با امداد الهی گمراهیش ادامه پیدا می‌کند.

در همان جهت پیش می‌رود. الجن · ۲۴حَتَّىٰٓ إِذَا رَأَوْا۟ مَا يُوعَدُونَ فَسَيَعْلَمُونَ مَنْ أَضْعَفُ نَاصِرًۭا وَأَقَلُّ عَدَدًۭا[باش‌] تا آنچه را وعده داده مى‌شوند ببينند، آنگاه دريابند كه ياور چه كسى ضعيف‌تر و كدام يك شماره‌اش كمتر است. جندا. بعد که قیامت برپا می‌شه، می‌فهمند که کی در جایگاه بدی بوده و یاور مثلاً کمتری داشته. و یزید الله الذین اهتدوا هدی. و آن‌هایی که هدایت شده هستن، خداوند هدایتشون را زیاد می‌کند و باقیات و صالحات خیر عند ربک ثواباً و خیر مردها.

این سوال، این چه جوابی‌ه که خداوند توصیف می‌کند که آن‌هایی که در گمراهی هستن، خدا راهشون را ادامه می‌دهد تو دنیا و آن‌هایی که در هدایت هم هستن، خداوند هدایتشون را زیاد می‌کند.

این جواب چه ربطی به آن سوال داره؟ سوال این بود که ما چرا تو این دنیا با اینکه کافریم، شما می‌گویید که آدم اگر کافر باشه، نباید نعمت‌ها را گرفته بشه، چرا خدا از ما نمی‌گیره؟

چرا قرار است در یک دنیای دیگه‌ای از ما بگیره؟ این‌ها نعمت‌ها این‌ها نیستند دیگه، نعمت‌های واقعی. این عین همان بحث سوره رومه دیگر. یعنی همین الان تو که گمراهی در جهنم داری زندگی می‌کنی، می‌بینی این ظاهر را بگذار کنار، اینکه الان را مبل نشستی و غذا، تو درون‌ت همین الان آتشه.

برای اینکه گمراهی دیگه، گمراهی درون‌ت را در واقع مشتعل کرده. یک جایی بعداً می‌گوید که می‌گوید نمی‌بینید که ال عمران · ۲۳أَلَمْ تَرَ إِلَى ٱلَّذِينَ أُوتُوا۟ نَصِيبًۭا مِّنَ ٱلْكِتَٰبِ يُدْعَوْنَ إِلَىٰ كِتَٰبِ ٱللَّهِ لِيَحْكُمَ بَيْنَهُمْ ثُمَّ يَتَوَلَّىٰ فَرِيقٌۭ مِّنْهُمْ وَهُم مُّعْرِضُونَآيا داستان كسانى را كه بهره‌اى از كتاب [تورات‌] يافته‌اند ندانسته‌اى كه چون به سوى كتاب خدا فرا خوانده مى‌شوند تا ميانشان حكم كند، آنگه گروهى از آنان به حال اعراض، روى برمى‌تابند؟ کفراً و احلوا قومهم دار البوار. تعوذهم از این، تعوذهم از این مثل اینکه یک چیزی که دارد غل‌غل می‌کند. درون این آدم‌هایی که خداشناس نیستن، ملتهب و همین الان به جایی وصل نیستند. یعنی هر لحظه ممکن است همین احساس را بکنند که مال‌شون ممکن است برود.

یک آدمی که واقعاً آرامش داره، می‌گوید الا بذکر الله تطمئن القلوب. این تعوذهم از این اصلاً از انسان برداشته نمی‌شود مگر اینکه وصل بشود به خدا. هیچ آدمی نیست که مؤمن نباشه، گمراه باشه و زندگی درونی خوبی داشته باشه. حتماً در حال گوش خوردنه. و اونی که هدایت شده، در واقع جواب این است به طور غیرمستقیم که اصلاً چه را دارید در مورد چه دارید حرف می‌زنید؟

همین الان هم همین است که همان چیزی که در واقع در آن دنیا ظاهر می‌شه، همین الان هم همان وضعیت وجود دارد. شما مستقیماً دارید تو جهنم، آن پرتابِ داخل آن گودال که در واقع دنیایی‌ش همان گمراهیه، همین الان پرتاب شدید، دارید می‌رید و خداوند هم همین‌جوری دارد انگار کمک می‌کند که شما در همان راه گمراهی خودتان بروید.

و اونی هم که هدایت شده، خداوند دارد هدایتش را زیاد می‌کند. بنابراین اگر بدونید واقعاً نعمت چیه، فکر نکنید که نعمت سیب و گلابی و مبل و صندلی‌ه. اگر نعمت واقعی را بشناسید، اصلاً این سوال، سوال غلطیه دیگر. همین الان مؤمنا در بهشتن و همین الان آن‌هایی که کفارن در جهنم‌ان. مثلاً در بعضی جاهای قرآن این مفهوم به صراحت ذکر شده.

مثلاً اینکه ان الجهن ان الجحیم لمحیطت بالکافرین. این اونی که بعداً این اتفاق می‌افته، همین الان تو جهنم، یک رقابت‌هایی، مثلاً یک تصویری از آخرت هست چند بار تو قرآن که این آدم‌هایی که تو جهنم هستند با غل و زنجیر به هم وصل شدن و جا کم دارند.

خب واقعاً این آدم‌هایی که توی، ببین آدم‌هایی که در مورد هدایت، هدفشون هدایته، نه تنها از اینکه یک نفر هدایت، یک نفر دیگر هدایت شده، جا برای این‌ها تنگ نمی‌شه، بلکه جاشون وسیع می‌شود دیگر.

اگر یک نفری چیزی خیلی هدایت‌کننده‌ای را بفهمه و بیان بکنه، به نفع همه آدم‌هایی که دنبال هدایت بودن. ولی پول که این‌جوری نیست. این الان این پول را به دست آورد، دیگر من نمی‌توانم به دست بیارم.

یعنی ما یک قسمتی از این دنیا داریم، یک رقابت‌هایی که آدم‌ها به همدیگر دارند فشار می‌آرن، در حالی که در قسمت‌های معنوی، آدم‌ها اصلاً به هم فشار نمی‌آرن، همدیگر را دارند کمک می‌کنند. در یک فضای، یک آدمی که تمام هدفش در دنیا مثلاً معرفت باشه، کی بهش فشار می‌آره؟

مثلاً این معرفت را نامرد مثلاً زودتر از من به دست آورد، اگر من رفته بودم پیش آن استاد به معرفت، اگر بشنوید یک آدم دیگه‌ای یک معرفتی را به دست آورده، که به نفع توئه دیگه، می‌ری ازش می‌گی که به من هم بده، بهتان می‌ده، مثل اینکه یک استاد پیدا کنید. ولی پول که این‌جوری نیست، پول را هم می‌بینید تو دنیا چه‌جوریه دیگر. چرا این‌قدر تو سر کله هم می‌زنن؟

ملک این‌جوری نیست. الان این کره زمین چند هزار تا جنگ شده برای اینکه یک وجب خاک، این از آن بگیره، آن بیاید نمی‌دانم یک خورده مرزشو این‌ورتر بذاره، هی تو سر کله هم می‌زنند. این چیزی است که فضای جهنم را دارد توصیف می‌کند. آدم‌ها در فضای تنگی کنار همدیگر این‌قدر بسته شدن و قدرت تحرک ندارند. بنابراین جواب اصلی این است.

الان سؤال بی‌ربطیه دیگه، اینکه دارید در مورد این حرف می‌زنید که خیر مقاماً و احسن ندیا، دو تا لفظ تقریباً بی‌معنی که به یک چیزهایی اشاره می‌کند که کاملاً ظاهری هستند. اولاً اینکه همین چیزهای ظاهری هم دائم نیستند که کسی بخواهد حرف از این بزنه، این خداوند این را حکم کرده.

این مثل آن شبهه‌ایه که می‌گوید وقتی بهشان می‌گوییم که به فقرا یک چیزی را بدید، غذا بدید، می‌گویند که «أَ نُطْعِمُمَنْ لَوْ یَشَاءُاللَّهُ أَطْعَمَهُ» یک چنین چیزی.

که آیا به کسی غذا بدهم که اگر خدا می‌خواست بهش غذا می‌داد؟ یعنی تصورش این است که خداوند می‌گوید این غذا حکم، احکام را داده دیگر. این غذا مال توئه، به تو ندادم مثلاً.

در حالی که ما به هم وصلیم، یعنی این‌جوری نیست، همین الان که شما خیر مقاماً و احسن ندیا را می‌تونی اول ببخشی. یعنی اینکه این حکم خدا، یعنی چیزی که هست، حکم خداست و خدا به من این را داد و به تو نداد.

این خدا یک چیزهایی را به یک عده داده، به یک عده نداده و قرار است به همدیگر بدن. همین خیر مقاماً و احسن ندیا یا احسن اساساً و غیره، این‌ها چیزهای قابل انتقالیه. اینکه من یک چیزی را بگیرم بگویم خدا این را به من داد، به تو نداد دیگه، آن دنیا هم بهت نمی‌ده، اینکه بی‌ربطیش مشخصه.

از اینکه به هر حال این دنیا، دنیایی که این مالکیت‌ها، این چیزهای دنیایی، چیزهای ظاهری، قابل نقل و انتقاله و همه‌مون می‌دانیم که خیلی آدم‌ها هلاک شدن و ازشان این چیزها گرفته شده، ولی نکته اصلی این است که آن چیزی که بهشت و جهنم واقعی را می‌خواهید ببینید، به درون انسان اگر نگاه بکنید، بهشت و جهنم همان شرایط هدایت و گمراهیه که اینجا در واقع توصیف می‌کند که خداوند اگر جای درست را نگاه بکنید، می‌بینید که آدم‌هایی که همین الان در واقع تو بهشت هستند کیا هستن، آن‌هایی که تو جهنم هستند کیا هستند. خب این سفر را من نمی‌خواهم بگویم دیگر برنمی‌گردم که چیزی در موردش بگم، ولی فکر می‌کنم که تقریباً حالا کلیاتش را گفتم.

در واقع دو تا سؤال اینجا جواب داده شده. در ابتدای این قسمت سوم، یکی سؤال در مورد این ابهامی که آیا اصلاً قیامت ممکنه، ممکن نیست و انکاری که وجود دارد و اینکه اگر ممکن است و ما می‌گوییم که مؤمن و کافر از همدیگر جدا می‌شوند و آن‌ها جهنم می‌روند و این‌ها نجات پیدا می‌کنن، چطور این با چیزی که ما در این دنیا می‌بینیم ناسازگاره، در حالی که همان خدایی که آنجا دارد حکم می‌کنه، اینجا هم حکم کرد.

ولی به هر حال هنوز این بحث قابل ادامه هست. یعنی در مورد تفاوت بین وضعیت این دنیا و آخرت می‌شود بحث کرد، منتها کلیات چیزی که اینجا گفته شده همین است. خب من با اجازه‌تون این جلسه را یک خورده زودتر تمام بکنم که، با اشکال ندارد یک سؤال بکنید، ولی من واقعاً عجله دارم بروم.

یعنی این جواب برای مؤمنین، خوشحال‌کننده است، ولی برای آن‌ها دیگه، یک چیزی که اصلاً نمی‌شود استدلال، اگر کسی خدا را قبول ندارد و این چیزها خب این جواب هم برایش جواب نیست دیگر. یعنی این جواب برای مؤمنین نوشته شده. نه.

فکر نمی‌کنم این‌که گمراهی به همان معنایی که مؤمنین می‌گویند و هدایت به همان معنایی که مؤمنین می‌گن، شبیه جهنم و بهشته. فکر کنم یک آدمی، مثلاً تو قرآن می‌گوید که «رُبَمَا یَوَدُّ الَّذِینَ کَفَرُوا» خیلی مومن. این خیلی به این آدم‌های کافر مومن که نگاه می‌کنی اینقدر آروم و اینقدر مثلاً یک جوری انگار شادی درونی دارند حسرت می‌خورن که ای کاش مومن بودن. نمی‌توانند مومن بشوند. اگر می‌خواست یعنی این احساس اینکه یک نعمتیه ایمان و هدایت را فکر نمی‌کنم یک چیزی است که نشود با یک نفری که این نعمت را ندارد مطرح کرد.

یعنی این حس التهاب و مثلاً گمراهی در ظلمت قرار گرفتن رنج‌آوره یک چیزی نیست که آدم‌ها خیلی منکرش بتونن بشوند. حداقل در درون خودشان فکر می‌کنند ممکن است جلو تو بخوان بحث نمی‌توانند درونشون را به کسی نشان بدن ولی واقعیت این است که این احساس بعد یک چیزی که همیشه بارها بهش اشاره کردم نمی‌دانم تو این کلاس‌ها اشاره کردم یا نه.

این هنر قرن بیستم فکر می‌کنم خیلی هنر یک چیزی است از این نظر خوبی است. یعنی آدم‌ها ببینیم که تو یک فضایی باشند که بخوان بحث بکنند و موضع‌گیری‌شون را بگویند همه‌شان عمیق‌ترین رنج‌های درونی خودشان را گفتن دیگر.

هنر رنجه دیگر. اصولاً آن موسیقی قرن بیستم را نگاه کنید. تقریباً همیشه این‌جوری است که در روز به روز صراحت بیشتری پیدا می‌کند که این آدم‌ها به شدت در حال رنج بردن.

آمار خودکشی‌شون چه می‌دانم آدم مومن در رنج نیست و آدمی که مومن نیست در هر حال در رنجه. ولی اینکه مبرهن هی سعی می‌کند که با همین مواهب ظاهری یک چیزی را به خودش برسونه و مخصوصاً حرمت شراب فکر کنم نقطه اصلی‌ش این است که مهم‌ترین عاملی که می‌تواند جلوی این غلیان‌های درونی را بگیرد شرابه.

این چیزی‌ها مواد مخدر چیزهایی که مستقیماً در واقع آن رنج را یک جوری کنترل می‌کنند. اگر این طرف شراب نخوره و از این وسایل جانبی استفاده نکنه، دوپینگ نکند واقعاً رنج می‌کشه تو زندگی خودش. خیام یک مجموعه شعر بهش منسوبه که دقیقاً دارد حداقلش را دارد می‌گوید دیگر. فرض کنید که مرگ حرف آخر این عالم نیست. آدم نمی‌خواد سر خودش کلاه بگذارد.

تبدیل می‌شود به یک مگسی که آمد پدید آمد مگسی پدید و ناپیدا شد. تو زندگی که واقعاً شما احساس بکنید که بعد یک مدتی دیگر نیست همین الان خیام هم این‌جوری است دیگر.

تصور آدم همین الان هم که دارد شراب می‌خورد فکرش این است که بعداً من این شعرو یک بار به یک مناسبتی خواندم. این را خیلی شعرشو دوست دارم. می‌گوید که از من نفسی به سعی ساقی مانده‌ست و از جمله خلق بی‌وفایی مانده‌ست.

از باده‌ی نوشین قدحی بیش نماند از عمر ندارم که چه باقی مانده‌ست. یک میگساری مثل این مجلس میگساری که یک عیشی چیزی بوده ولی آن با آخرش دارد فکر می‌کند که این آب چقدر باقیه فرداش اگر بمیرم این نباشد. این ناآرامی که یعنی اکثریت آدم‌هایی که مومن نیستند و شما ناآرامی زیادی درشون نمی‌بینید، نه اینکه یک جوری مغز را سعی می‌کنند بهش فکر نکنن.

الان تو غرب واقعاً یک فرهنگه دیگر که نباید به مرگ فکر بکنیم. دستور دستورالعمل این‌جوری دارد که نباید این را بهش فکر نکن. برای اینکه این مزاحمه دیگر. تو اگر واقعاً به خدا و آخرت معتقد نباشی وحشتناکه اصلاً. تصور عدم، تصور اینکه یک روزی مثلاً تو نیستی اصلاً عیش الانتم در واقع یک جوری از بین می‌رود.

بنابراین غیر از اینکه یک جوری آدم‌ها سعی بکنند که حالا بیچاره خیام که وضعش یک جوری بوده شراب هم می‌خورده باز ظاهراً حل نمی‌شد مشکلش. یعنی همه‌ی باده‌ی نوشین را خورده بعد آخرش می‌گوید که نمی‌دانم از عمر چقدر باقی مانده. فراموش نکرده که مشکل اساسی وجود دارد در حالی که معدوم بشود. حالا اینکه این خیام واقعاً آن خیام نیست این بحث‌ها را احتمالاً شنیدید دیگر.

به نظرم همان خیام. حالا یک عده می‌گویند که این شعرها محتوای عرفانی دارد. یک عده می‌گویند که نه عرفانی نیست ولی این خیام آن خیام نیست. یک عده می‌گویند که نه آنجا داشت تظاهر می‌کرد. به هر حال یک تناقضی وجود دارد بین نثر خیام که نثر توحیدی فوق‌العاده خوبی است و این اشعار محتوای این اشعار.

حالا یا باید آن را بگوییم تظاهر می‌کرده یا اینجای شوخی‌ای داشته می‌کرده. من نمی‌دانم. به هر حال این موضوعی که در غرب به عنوان خیام می‌شناسن، پس این خیامه که این شعرها را گفته و خب واقعاً شعرهای خیلی جالبی گفته. فکر کنم راحت می‌شود جزو سه تا شاعر بزرگ زبان فارسی خیام و می‌بینید جا دارد. من شخصاً خیلی این شعرش را دوست دارم.

دوره زبان فارسی خیام و این‌ها را من شک کردم که این می‌شود اش الان